بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 7 July 2012   #1
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)




موضوعی است شگفت آور...!
شیخ مفید کجا و عُمَر کجا...!

عمر در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و شیخ مفید(اعلی الله مقامه) در زمان غیبت کبری بود.
بله واقعا جای تعجّب است، ولی باید گفت این مناظره و بحث در عالم واقع نبوده، چرا که در طی رؤیایی که شیخ مفید دیده صورت گرفته است.
و این علامت ایمان خالص و پاکِ دانشمندی عامل و بزرگ مانند شیخ مفید است که ولایت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آنچنان برای او مانند خورشید واضح و استوار است که آماده است برای بحث و گفتگو و مناظره در اثبات آن، حتّی با عمر ابن خطّاب...
آنقدر نفرت و بیزاری او از خلفای غاصب و دشمنان رسول الله و اهل بیتش(علیهم السلام) زیاد است که این عداوت و دشمنی حتّی در عالم رؤیا هم اثر خود را می گذارد. و این است روح بلند دوستان علی(علیه الصّلواة و السلام).
و بی دلیل نیست که امام زمان(عجّل الله فرجه الشّریف)، چنان علاقه و محبّتی به شیخ مفید(رحمه الله) دارند که به او می فرمایند: « الأخ السّدید و الولیّ الرّشید » یعنی: برادر استوار و دوست هدایت یافته.
خداوندا! ما را از مؤمنین حقیقی و مورد تأیید امام عصر(ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه) قرار بده. ما را از دوستان و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) و از دشمنان و بیزاری جویندگان از دشمنانِ رسول خدا و اهل بیت پاکش قرار بده!

ما در این قسمت با نقل یک داستان، فضائل ساختگی اهل سنّت درباره ابوبکر در آیه غار را ردّ می کنیم و کفر ابوبکر را بنا بر دلالت همین آیه به ضمیمه آیاتی دیگر اثبات می کنیم ان شاء الله.

امّا آن مناظره چنین است:
شیخ مفید اعلی الله مقامه الشّریف می فرماید:
در خواب دیدم که در راهی گذر می کردم و مردم بسیاری گرداگرد هم بودند. گفتم این چیست؟ گفتند: این حلقه ای است در گرد مردی که قصّه می گوید. گفتم: آن مرد کیست؟ گفتند: عمر ابن خطّاب است.
پیش رفته و مردم را کنار زدم و درون حلقه درآمدم، به ناگاه مردی را دیدم برای مردم سخنرانی می کند درباره چیزی که من نفهمیدم و سخنش را بریده و گفتم: ای شیخ! به من بگو کلمه: « ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَار »ِ چه دلالتی بر فضیلت ابوبکر دارد؟ (توبه/40)
گفت: دلالت آن به فضل ابوبکر از شش راه است:
اوّل اینکه: خدا پیغمبرش را یاد کرده و ابوبکر را با او آورده و دومِ او خوانده و فرموده: ثَانِیَ اثْنَیْنِ: دومِ دو تا.
و دوم: شرح داده که هر دو تن در یک جا بودند و به یکدیگر اُلفت داشتند که فرموده: اِذ هُما فی الغار: وقتی که هر دو در غار بودند.
سوم: او را به پیغمبر بست داده که در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم مرتبه کرده باشد که فرموده: اِذ یَقولُ لِصاحبِه: چون که به همراه خود گفت.
چهارم: از این رو که گزارش داده از مهرورزی پیغمبر(صلی الله علیه و اله) به او برای موقعیّتی که نزد او داشته و فرموده: لا تَحزَن: اندوه مخور.
پنجم: اعلام به اینکه به او خبر داده: به راستی خدا به همراه ما است، برابر هم و یار آنان است و از هر دو دفاع می کند و فرموده: إنّ اللهَ مَعَنا.
و ششم: گزارش داده از نزول سکینه بر ابوبکر، زیرا پیغمبر که هرگز جدا از سکینه نبوده و فرموده: فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه.
این شش مقام است در آیه که دلالت دارند بر فضل ابوبکر در آیه غار که تو و دیگران را امکان دست یافتن به آنها نبوده است.
شیخ مفید(رضوان الله تعالی علیه) می گوید: من به او گفتم: سخن خود را پروراندی و شرح خود را به نهایت رساندی تا آنجا که هیچ آفریده ای نتواند حجّت فضل یارت را بر آن بیفزاید جز اینکه من به یاری خدا و توفیق او، آنچه را آوردی چون خاکستری در برابر باد سخت بر باد خواهم داد.
امّا اینکه گفتی خدا ذکر پیغمبر نموده و ابوبکر را دومی آن حضرت شمرده؛ هیچ فضلی از آن استفاده نمی شود، زیرا گزارشی است از شمار و تعداد. به جان خودم سوگند که آنان با هم دو تا بودند و ما می دانیم که مؤمن و کافر با هم دو تا باشند، چنانچه یک مؤمن و یک مؤمن هم در شمار «دو تا» باشند، پس در ذکر شماره برای تو فایده ای نباشد که مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نماید.
و امّا اینکه گفتی آنان را به اجتماع در یک جا وصف کرده؛ مانند همان جمع در شمار است، زیرا در یک مکان بسا که مؤمن و کافر گرد هم آیند، چنانچه در شمار، مؤمن و کافر با هم رده می شوند و نیز مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و اله) شریف تر از غار است و در آن مؤمن و منافق و کافر با هم گرد می آمدند و در این باره است قول خدای تعالی: « فَمَا لِلَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَك مُهْطِعِينَ‏(36) عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشمَالِ عِزِينَ‏(37) : پس کافران را چیست که به تو چشم دوخته و به سویت شتابانند(36)از راست و از چپ گروه گروه(37) (سوره معارج)
و نیز کشتی نوح(علیه السلام)، مجمع پیغمبر و شیطان و چهارپایان بود و روشن است که اجتماع در یک جا دلالت ندارد بر فضلی که تو ادّعا کردی و این دو وجه فضیلت باطل شدند.
امّا اینکه وابستگی ابوبکر را به ذکر صحبت و همدمی با پیغمبر گفتی، از دو فضل نخست سست تر است؛ زیرا صحبت و همدمی میان مؤمن و کافر نیز می تواند باشد و دلیل بر آن، قول خدای عزّوجلّ است: « قَالَ لَهُ صاحِبُهُ وَهُوَ يُحاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا: دوستش که با او گفتگو می کرد ، گفت : آیا به کسی کفر می ورزی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد ؟ (کهف/36)
و نیز صاحب و همدم درباره همدمی خردمند با چهارپا گفته می شود و دلیلش گفته مردم عرب زبان است که الاغ را صاحب آدمی خواندند و گفتند:
انّ الحمار مع الحمار مطیة
فإذا خلوت به فلبئس الصّاحب
یعنی: حمار که با حمار باشد بارکش است، چون تو با او تنها می شوی چه بد صاحبی می شود.
و نیز بی جانی را با موجود زنده صاحب نامیده اند، مثلا قول شاعر درباره شمشیر:
ذرت هندا و ذاک غیر اختیان
و معی صاحب کتوم اللّسان
یعنی: به دیدار هند رفتم پس از کناره گیری از او، به همراهم صاحب و یاری بود بی زبان.
مقصودش از صاحب بی زبان، شمشیر است و چون که صاحب به همراهی مؤمن و کافر و خردمند و چهار پا و حیوان و جماد گفته شده، هیچ حجّتی برای یار تو در آن نباشد.
و امّا اینکه گفتی به او فرمودند: «لا تحزن: اندوه مخور»، این خود وبال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن، چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری ابوبکر یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد به دلیلی که آن حضرت نهی فرموده است.
و امّا اینکه فرمود: « انّ الله مَعَنا: خدا همراه ما است »؛ راستش پیغمبر به او اعلام کرده که خدا همراه من است و مرا یاری کند و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده؛ چنان که خداوند فرموده: « انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له حافظون: ما خودمان فرو فرستادیم ذکر(قرآن) را و به راستی که ما برایش نگهبانیم. (حجر:9)
و گفته اند که ابوبکر گفته: ای رسول خدا! اندوه من برای برادرت علیّ ابن ابیطالب است که چه شود او را (زیرا در همان شب که آن حضرت با ابوبکر از مکّه بیرون رفته و در غار مخفی شدند، امیرالمومنین(علیه السلام) در بستر آن حضرت خوابیده بود که نقطه هجوم چندین مرد شمشیرزن قریش بود) و پیامبر(صلی الله علیه و اله) در جوابش فرموده: «به راستی که خدا با ماست.» یعنی با من و برادرم علیّ ابن ابیطالب(علیه السلام).

اثبات کفر ابوبکر در آیه غار:
و امّا اینکه گفتی: «سکینه{و آرامش} بر ابوبکر فرود آمده» این خلاف قرآن است. زیرا آن کسی که بر او سکینه فرود آمده همان است که خدا او را با لشکریانش تأیید فرموده و دنبال: «انزل السّکینة» فرموده: « و اَیَّدَه بِجُنودٍ لَم تَرَوها: و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود. » و اگر بر ابوبکر سکینه فرود آمده باشد، باید او مؤیّد به لشکریان خدا شده باشد و این مطلب، پیغمبر(صلی الله علیه و اله) را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون می برد و اگر اینجا را به سود صاحبت نگفته می گذاشتی برایت بهتر بود؛ زیرا خدا در دو جای قرآن به نزول سکینه بر پیامبر خود تصریح کرده که همراهش مؤمنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در این فضیلت شریک کرده و در یکی از آن موارد فرمود: « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏: (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليّت داشتند و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت. » (فتح/26)
و در جای دیگر فرموده: « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد. (توبه/26)
و چون آن حضرت در غار بود، نزول سکینه را خاصِّ او فرمود که: « فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه: پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد. » اگر همراه آن حضرت مؤمنی بود، او را هم در نزول سکینه شریک می کرد، چنانکه در موارد گذشته، مؤمنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابوبکر از نزول سکینه دلیل است بر اخراج او از ایمان.
شیخ مفید(اعلی الله مقامه) فرمود: عمر ابن خطّاب در پاسخ من حیران ماند و نتوانست جوابی بدهد و مردم پراکنده شدند و من هم از خواب بیدار شدم.
(احتجاج طبرسی، ج2 ص657 الی 663)


شاید برخی بگویند: این وقایع در خواب اتّفاق افتاده و حجّیت و اعتباری ندارد.ما باید توجّه داشته باشیم که اوّلا: اگر چه این داستان در خواب بوده، ولی دلایلی که شیخ(رحمه الله) آورده بسیار قاطع و محکم است و هیچ راه فراری برای خصم نمی گذارد و ثانیا: بعضی از موارد یا همه مواردی که عمر ابن خطّاب در خواب، برای فضیلت ساختن از آیه به آن استدلال نمود، هنوز هم ممکن است توسّط وهّابیّت مطرح شود. برای همین یادگیری ادلّه ردّی که شیخ(رحمه الله) افاضه نمود، بسیار مهمّ و مفید است.




آخرين ويرايش مقداد ، Saturday 7 July 2012 در 03:58AM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از مقداد بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 7 July 2012   #2
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 5,881
روزنوشته ها: 6
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

سلام
من معمولا در بحث های مربوط به اختلافات بین گروهها و فرقه های مذهبی وارد نمیشم و مطالب این نوع سرنگارها رو نمی خونم، به نظرم دامن زدن به این نوع بحث ها و جدل درباره ی مسائلی که اطلاعات درستی ازش نداریم عمیقا اشتباهه. چنان مذهبی هم نیستم که از موضع دفاع از اصل دین بخوام با شما بحث کنم، در واقع تفاوت عقیدتی من و شما خیلی زیاده و مثل اینه که شما درباره ی رنگ یک شی ء بحث کنین و من درباره ی اصل وجود اون شی ء قانع نشده باشم!
اما عنوان این سرنگار و عبارت "کفر ابوبکر" باعث تعجبم شد و این مطلب رو خوندم و فقط صرف اینکه به خودم و شما و دوستان دیگه بگم که چقدر ممکنه اشتباه کنیم، بد نیست چند مورد از استدلال هایی که اینجا مطرح شده رو دوباره بررسی کنیم...

1-

نقل قول:
و امّا اینکه گفتی به او فرمودند: «لا تحزن: اندوه مخور»، این خود وبال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن، چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری ابوبکر یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد به دلیلی که آن حضرت نهی فرموده است.
موارد بسیاری در متن مقدس نشون میده که این استدلال نادرسته.
خطاب به پیامبر
وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ
لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِي

درباره ی مادر موسی
فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ

خطاب به حضرت مریم:
نَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا

فرشتگاه به لوط:
وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ

خطاب به مومنین:
انَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ


طبق استدلالی که به شیخ مفید منتسب شده: چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر (یا خداوند یا فرشتگان) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(یا خداوند یا فرشتگان) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد. یعنی مومنین و مریم و لوط و پیامبر هم معصیت کردن.

می بینین که این استدلال چقدر نادرسته؟
-----------------------------------------------------

2-

نقل قول:
و امّا اینکه فرمود: « انّ الله مَعَنا: خدا همراه ما است »؛ راستش پیغمبر به او اعلام کرده که خدا همراه من است و مرا یاری کند و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده؛ چنان که خداوند فرموده: « انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له حافظون: ما خودمان فرو فرستادیم ذکر(قرآن) را و به راستی که ما برایش نگهبانیم. (حجر:9)
- متن به سادگی نشون میده که اینجا ضمیر "نا" چه معنایی داره و هر تفسیری که آشکارا مخالف با متن باشه جایی برای ارائه نداره، با چه مجوزی میشه معنای تحت لفظی رو عوض کرد؟
- مقایسه ی ضمیر جمله هایی که گوینده ی یکی از اونها پیامبر هست و گوینده ی دیگری خدا، منطقی نیست. آیا پیامبر خودش رو با ضمیر جمع خطاب میکرده؟ آیا جایی در قرآن دیدین که پیامبر خودش رو به صورت جمع "ما" گفته باشه؟ هم در فصلت و هم در کهف این جمله هست: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ
- متن با این تفسیر دچار مشکل میشه: "تو غصه نخور که خدا با منه" این به ابوبکر چه ربطی داره؟ ابوبکر خودش میدونسته که خدا با پیامبره وگرنه همراهش نمیرفت، اگر در این جمله قصد آرامش دادن به ابوبکر در میان نباشه فاقد معنا میشه.

نقل قول:
اثبات کفر ابوبکر در آیه غار:
و امّا اینکه گفتی: «سکینه{و آرامش} بر ابوبکر فرود آمده» این خلاف قرآن است. زیرا آن کسی که بر او سکینه فرود آمده همان است که خدا او را با لشکریانش تأیید فرموده و دنبال: «انزل السّکینة» فرموده: « و اَیَّدَه بِجُنودٍ لَم تَرَوها: و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود. » و اگر بر ابوبکر سکینه فرود آمده باشد، باید او مؤیّد به لشکریان خدا شده باشد و این مطلب، پیغمبر(صلی الله علیه و اله) را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون می برد و اگر اینجا را به سود صاحبت نگفته می گذاشتی برایت بهتر بود؛ زیرا خدا در دو جای قرآن به نزول سکینه بر پیامبر خود تصریح کرده که همراهش مؤمنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در این فضیلت شریک کرده و در یکی از آن موارد فرمود: « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏: (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليّت داشتند و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت. » (فتح/26)
و در جای دیگر فرموده: « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد. (توبه/26)
و چون آن حضرت در غار بود، نزول سکینه را خاصِّ او فرمود که: « فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه: پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد. » اگر همراه آن حضرت مؤمنی بود، او را هم در نزول سکینه شریک می کرد، چنانکه در موارد گذشته، مؤمنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابوبکر از نزول سکینه دلیل است بر اخراج او از ایمان.
اینجا البته به خوبی اثبات کردن که ابوبکر کافر بوده!
حالا ببینیم چقدر قشنگ میشه هرچیزی رو ثابت کرد.. چند آیه بعد از همین آیه، خداوند به پیامبر با لحن شکایت آمیزی میگه : "عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ ..."
دیگه از این واضحتر؟ پیامبر اشتباه (یا گناه؟) کرده بوده که خدا گفته خدا تو رو ببخشه. خودتون با سبک شیخ مفید دنبال کنین حتما به نتایج جالبی میرسین.
اونوقت که من میگم اگر زیاد مته به خشخاش بذاریم خیلی مسائل به وجود میاد.
اولین خلیفه ی مسلمین و یار صمیمی پیامبر، یک کافر بوده که معلوم نیست چرا دنبال پیامبر راه افتاده با اینکه میترسیده و ... البته با این حساب منافق هم میشه چون کفرش رو پنهان کرده و از در دوستی وارد شده و حتی تونسته پیامبر رو هم فریب بده. پیامبر هم سالهای طولانی از کفر چنین شخصی در کنار خودش آگاه نبوده و حتی با دخترش ازدواج کرده.
از این گذشته ایشون میگن که سکینه برای پیامبر فرستاده شده، پس پیامبر سکینه نداشته، یعنی ناآرام و مضطرب بوده و نیاز به آرامش داشته.
یعنی پیامبری که داشته به ابوبکر میگفته غم مخور که خدا با ماست، خودش هم نگران بوده.
چی شد؟
(البته به نظر من کاملا ممکن و حتی عادیه، و اگه اینجور هست پس دیگه به ابوبکر هم نمیشه خرده ای گرفت.)
بقیه موارد هم ضعف استدلال دارن و منطقی و منصفانه نیستن.
-------------------


اما تفسیر شخصی من از این مسئله اینه که خواب دیدن تنها نتیجه ی فعالیت مغز در هنگام خوابه و هیچ چیز ماورایی در اون نیست. اگر واقعا شیخ مفید چنین خوابی دیده باشه نتیجه ی اونه که صبح تا شب می نشسته و در ذهن خودش با عمر و ابوبکر جدل میکرده و دائما به این موضوعات {کلا بی ارزش} فکر میکرده و خودبخود وقتی اینقدر ذهن درگیر چیزی باشه، در خواب هم مغز به اون می پردازه و کلی صحنه ها و تخیلات رو به وجود میاره.
اگر شیخ مفید، نامی از عمر نشنیده بود محال بود در خواب کسی به نام عمر رو ببینه و باهاش بحث کنه.. اگر ایشون مثلا تایلندی بود خواب بودا رو می دید و اگر مسیحی بود خواب مسیح رو میدید.

کامل التعبیر فریدام، تعبیر مار:
اگر در خواب مارهای بسیار ببیند که در هم می لولند آن دلالت بر چرخش رشته های آش در شکم می کند که شب قبل بلعیده است و هنوز هضم نشده.
__________________
خورشید به گل نهفت می‌نتوانم/ و اسرار زمانه گفت می‌نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد/ دُری که ز بیم، سُفت می‌نتوانم
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 7 July 2012   #3
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

عجب!
واقعا چقدر خوب کفر ابوبکر رو رد کردید!
وقتی خداوند می فرماید:
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ
یعنی پیامبر به سکینه و آرامش احتیاج داشته و استدلال بر کفر ابوبکر کاملا متقنه.
شما بهتر می دونی یا خدا؟
و همونطور که شیخ مفید فرمودند:
و اَیَّدَه بِجُنودٍ لَم تَرَوها: و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود. » و اگر بر ابوبکر سکینه فرود آمده باشد، باید او مؤیّد به لشکریان خدا شده باشد و این مطلب، پیغمبر(صلی الله علیه و اله) را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون می برد .
نکنه ابوبکر مؤیّد به لشکریان خداست؟
این عفا لله عنک و امثال ذلک خلط مبحثی بیش نیست. چون ما دلیل خارجی داریم بر اینکه پیامبر(صلی الله علیه و اله) معصوم بودند و اون اسوة حسنة بودنش و آیه تطهیره.
اما چرا بحث رو عوض می کنی؟ ما داریم راجب این آیه صحبت می کنیم. بحث نفاق ابوبکر و ازدواج با دختر ابوبکر یه بحث جداست که اینجا جاش نیست.
شما یه کاری بکن که این آیه بر کفر ابوبکر دلالت نکنه.
ضمنا توی این آیه میگه: اِذ یَقولُ لِصاحَبِه لا تَحزَن
یقول مضارع است. یعنی دلالت بر استمرار می کنه. یعنی همینطور پیامبر به ابوبکر می گفتند: لا تحزن لا تحزن لا تحزن... . اگه ابوبکر ایمان کافی داشت و امر پیامبر رو قبول می کرد. باید با همون لا تحزن اوّل ساکت می شد. البته اگر این مطلب هم نبود همینطوری که شیخ(رحمه الله) فرمودند:
و چون آن حضرت در غار بود، نزول سکینه را خاصِّ او فرمود که: « فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه: پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد. » اگر همراه آن حضرت مؤمنی بود، او را هم در نزول سکینه شریک می کرد، چنانکه در موارد گذشته، مؤمنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابوبکر از نزول سکینه دلیل است بر اخراج او از ایمان.

در نهایت بر فرض این چیزهایی که گفتی: لا تحزن برای پیامبر اومده و اینها دلالتی بر نقص ابوبکر نداره درست باشه، وقتی ابوبکر طبق این آیه کافره، دیگه همه اعمال خوبش هیچ ارزشی نداره. چون ایمان نداره. البتّه من قبلا جواب این شبهه رو پرسیدم ولی برای اینکه بهتر پاسخ بدم جواب این موضوع رو به آینده موکول می کنم.
همچنین وقتی ابوبکر کافر باشه، قطعا خداوند همراه ابوبکر نخواهد بود پس انّ الله معنا باز همون معنایی میشه که شیخ(رحمه الله) فرمودند.

ضمنا فکر نمی کنید با این جمله آخرتون یه خورده توهین کردید؟ همینطور که می بینید من با یه بحث منطقی کفر ابوبکر رو ثابت کردم. شما هم اگه بلدید همین کار رو بکنید.

آخرين ويرايش مقداد ، Saturday 7 July 2012 در 04:19PM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 7 July 2012   #4
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

حالا اگر میگی: شیخ(رحمه الله) خواب بودند، این مناظره در این باره در بیداری اتّفاق افتاده.

مناظره حُسنیه (رحمها الله) با ابراهیم ابن خالد عونی

حُسنیه، کنیز یک تاجر بود که ده سال با مولایش، شاگردی امام صادق(علیه السلام) را کرد و نزدیک به بیست سال نیز به مطالعه علوم دینی و اصول اعتقادی پرداخت؛ تا اینکه بانوئی شد دارای علوم غریبه و با بیان شیرین و دلنشینی که داشت، هر شنونده بدون احساس خستگی و رنج، شیفته سخنانش می گشت. بدین جهت بود که به حُسنیه ملقّب گشت.
(حُسنیه: اعلام النّساء ج1 ص264 ؛ روضات الجنّات ج1 ص153 ؛ ریاحین الشّیعة در دانشمندان بانوان شیعه ؛ ریاض العلماء ج6 ص406)

الف) ردّ فضائل ساختگی ابوبکر در آیه غار:
وی پس از جریاناتی، موفّق شد با ابراهیم ابن خالد عونی، اعلم علمای اهل سنّت آن زمان در حضور هارون، بحث و مناظره کند.
ابراهیم در میانه مناظره، پس از آنکه در همه مسائل پیش گفته درمانده شد خطاب به حسنیه گفت:
اگر چه محبّت و مودّت رسول اکرم، بر همه لازم و ضروری است و در این مورد کسی با تو نزاعی ندارد، ولی محبّت خلفاء و صحابه نیز بر همه واجب است و مردم ایشان را برای خلافت انتخاب کردند؛ مخصوصا ابوبکر که خداوند در آیه غار، او را هم صحبت رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) خوانده است و این از فضائل اوست.
حسنیه گفت: ای ابراهیم! به خدا قسم که در آیه غار برای ابوبکر هیچ فضیلتی وجود ندارد، بلکه آن آیه دلیل بر کفر و فضیحت اوست. ای ابراهیم! بگو که در آیه غار برای ابوبکر چه فضیلتی است؟
ابراهیم گفت: خداوند می فرماید: اِلّا تَنصُروه فَقَد نَصَرَهُ الله اِذ اَخرَجَهُ الّذینَ کَفروا ثَانِیَ اثْنَیْنِ اِذ هُما فی الغار اِذ یَقولُ لِصاحَبِه لا تَحزَن إنّ اللهَ مَعَنا فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه وَ اَیَّدَه بِجُنودٍ لَم تَرَوها: یعنی: اگر شما پیامبر را یاری نکنید، البتّه خداوند او را یاری می کند، انگاه که یکی از آن دو تن که در غار بودند به همسفر خود(ابوبکر که پریشان و مضطرب بود) گفت: مترس که خدا با ماست. آن زمان خدا وقار و آرامش را برای او فرستاد و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود... . (توبه/40)
اوّل آنکه همراهی با رسول اکرم؛ زیرا اگر کسی نزد پیامبر محبوبتر از ابوبکر بود، پیامبر او را همراه خود می برد تا مونس و همنشینش گردد. دوم اینکه خداوند او را هم صحبت رسول خوانده و سوم اینکه خدا و رسول ناراحتی او را نتوانستند ببینند و برای رفع ترس و اندوه او گفتند: «لا تحزن: غمگین مباش» و چهارم اینکه در این آیه آمده: « إنّ اللهَ مَعَنا» و با لفظ جمع گفته: خدا با ماست، به این معنا که خدا با رسول و ابوبکر است. ای حسنیه! دیدی که در این آیه فضائل ابوبکر کاملا معلوم است! حال چه می گویی؟
حسنیه خندید و گفت: ای ابراهیم! حال جوابت را بشنو؛ اینها که گفتی فضائلی است که چشم مردم عادی را می پوشاند، ولی کسانی که اهل بصیرت هستند و عقل کامل دارند، با این حرفها از راه به در نمی روند و با این مناقب کسی را افضل امّت نمی گویند.
حال در مورد فضیلت اوّل که گفتی: چون ابوبکر نزد پیامبر(صلی الله علیه و اله) از همه محبوبتر بود او را با خود برد، به خدا که غلط گفتی!
ای ابراهیم! بدان که جبرئیل بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) نازل شد و گفت: امشب کفّار به قصد قتل تو می آیند، باید دستور دهی که هیچ یک از صحابه از خانه بیرون نیایند، امر الهی این چنین است که امشب برادر عزیز تر از جان خود علی ابن ابیطالب(علیه السلام) را بر جای خود بخوابانی. کسی که جان خود را برای تو فدا می کند اوست و خود نیز به فلان غار برو.
وقتی که شب نزدیک شد، رسول خدا(صلی الله علیه و اله) اصحاب خود را طلب نموده و امر کردند که امشب هیچ یک از اصحاب از خانه بیرون نیایند که خداوند در آن مصلحتی قرار داده است. همه اصحاب به خانه های خود رفتند. بعد از آن برادر خود حضرت علی(علیه السلام) را طلبیدند و فرمودند: یا علی! امر الهی است که امشب تو در جای من بخوابی تا من بتوانم از دست مشرکان فرار کرده و از مکّه خارج شوم و به فلان غار بروم.
حضرت علی(علیه السلام) از روی محبّت و اخلاص فرمودند: هزار جان من فدای امر الهی باد، مخصوصا که در آن حفظ جان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) او را در آغوش گرفته و بوسیدند و گریه بسیار نمودند. سپس فرمودند: ای علی! تو را به خدا می سپارم و او را به جای خود در بستر خوابانیده و رفتند.
در راه شخصی را دیدند که از مقابل می آید، حضرت توقّف فرمودند؛ وقتی شخص نزدیکتر رسید معلوم شد ابوبکر است.
پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمودند: مگر من حکم خدا را به شما نرساندم که امشب از خانه های خود بیرون نیایید؟! چرا با حکم الهی مخالفت کردی؟!
ابوبکر گفت: یا رسول الله! برای شما نگران بودم و نتوانستم در خانه بمانم. پیامبر(صلی الله علیه و اله) به او نگریستند؛ زیرا حکم خداوند نبود که کسی را با خود به غار ببرند. همان لحظه جبرئیل نازل شد و گفت: ای رسول خدا! به خدا که اگر او را بگذاری، کفّار او را گرفته و به دنبال تو می آیند و تو را به قتل می رسانند.
پیامبر از روی ناچاری او را با خود بردند و وارد غار شدند. ای ابراهیم! ابوبکر با حکم خدا و رسول مخالفت کرد و از خانه بیرون آمد و این نظر شیعه و سنّی است که پیامبر(صلی الله علیه و اله) او را از روی ناچاری با خود بردند تا به دست کفّار گرفتار نشوند و دیگر اینکه خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و اله)، نفاق ابوبکر و یارانش را خبر داده بود؛ پس چون به ابوبکر اطمینان نداشتند او را با خود بردند. در قرآن نیز چندین آیه در مورد نفاق ایشان نازل شده است از جمله آیه: « ... یَقولونَ بِاَفواهِهِم ما لَیسَ فی قُلوبِهِم... » یعنی: به زبان چیزی اظهار می کنند که در دل خلاف آن را پنداشته اند.
(آل عمران/167)
ای ابراهیم! حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) هرگز احتیاجی به همنشینی و اُنس با ابوبکر نداشتند؛ چرا که جبرئیل انیس و همنشین پیامبر(صلی الله علیه و اله) بود. آیه: « بِجُنودٍ لَم تَرَوها: او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود » دلیل بر این سخن است.
ای ابراهیم! دوم اینکه خدا او را هم صحبت رسول خوانده است؛ از صحبت و گفتگوی او با پیامبر، هیچ شرف و فضیلتی برای او حاصل نمی شود؛ زیرا در آن مصاحبت هیچ دفع ضرری از رسول خدا نکرد و با دشمنان دین جنگ و محاربه ننمود، پس هیچ کمکی به پیامبر نکرد؛ زیرا اگر کمکی کرده بود در تاریخ ثبت شده بود و دیگر اینکه در قرآن صریحا مصاحبت کافر با مؤمن آمده است و خداوند کافر را مصاحب مؤمن خوانده چنانکه می فرماید: « قالَ لَه صاحِبُه و هُوَ یُحاوِرُه أکَفَرتَ با الّذی خَلَقَکَ مِن تُراب ثُمَّ مِن نُطفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلا: رفیق با ایمان و فقیر در مقام گفتگو و اندرز به او گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و بعد از نطفه تو را آفرید و آنگاه مردی کامل و آراسته خلقت ساخت، کافر شدی؟ »
(کهف/37)
و دیگر آنکه زن حضرت نوح کافر بود و هم صحبت نوح بود، همچنین زن حضرت لوط نیز چنین بود و از همه اینها گذشته، در بین مردم حتّی خر نیز به عنوان هم صحبت خوانده شده است به طوری که در میان مردم مَثَل شده که: « بِئس الصاحب الحمار: بد هم صحبتی است خر. » سگ اصحاب کهف نیز هم صحبت ایشان بوده است و حال برای ابوبکری که با دلی پر نفاق با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) همراهی نموده است، چه فضیلتی می تواند وجود داشت باشد؟
ای ابراهیم! و امّا فضیلت سوم اینکه از « لا تحزن » سخن گفتی، یعنی اینکه پیامبر(صلی الله علیه و اله) از نهایت شفقت و مهربانی فرمود: غمگین مباش. ای ابراهیم! خوف و ترس ابوبکر از طاعت بود یا از معصیت؟
ابراهیم از ترس جوابی نداد. حسنیه گفت: اگر حزن و خوف ابوبکر از روی طاعت خدا بود، پس پیامبر(صلی الله علیه و اله) او را از طاعت منع کرده و از خوف نهی فرموده! نعوذ بالله از این اعتقاد که پیامبر(صلی الله علیه و اله) کسی را از اطاعت خدا منع کند!
پس اگر حزنِ او از روی معصیت بوده و خوف و ترس او از سُستی عقیده و نداشتن ایمان به خدا و رسول بوده است، پس از این همراهیِ با معصیت چه فضیلتی نصیب او می شود؟!
چرا که علّت حُزن ابوبکر، کمی صبر و عدم رضایت او به قضا و قدر الهی و عدم رضایت او از هم صحبتی با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بوده است که در این صورت واضح است که او به گفته پیامبر اعتقاد نداشته، زیرا در موقع رفتن به غار، پیامبر اکرم به او فرمود که من به امر خداوند به سوی این غار می روم و خدا ما را از شرّ دشمنان حفظ می کند و دیگر اینکه شما می گویید که ابوبکر انیس و همنشین رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بود و پیامبر او را از روی محبّت به غار برد، پس مگر ابوبکر نمی دانست که پیامبر(صلی الله علیه و اله) به واسطه حکم الهی به غار می رود که جَزَع و فَزَع نمود به طوری که نزدیک بود مشرکان جا و مکان پیامبر(صلی الله علیه و اله) را پیدا کنند، بلکه مسئله اینجاست که نه تنها می دانست، بلکه غرضش از فریاد و جزع نمودن مطّلع کردن کفّار بود.
خداوند، حافظ و ناصر رسولش بود و اگر ابوبکر به پیامبر ایمان داشت، خداوند او را حفظ می کرد، همانطور که پیامبر(صلی الله علیه و اله) را از شرّ دشمنان حفظ کرد. با آنکه جمع زیادی از مشرکان تا نزدیک غار نیز آمدند و جای پای آن حضرت را بر در غار دیدند؛ با وجود این خداوند پیامبر را حفظ کرد.
ای ابراهیم! چهارم اینکه گفتی پیامبر(صلی الله علیه و اله) به ابوبکر فرمودند: « إنّ اللهَ مَعَنا: خداوند حافظ ماست. » مقصود پیامبر این بود که خداوند حافظ و ناصر من است و بر فرض اینکه شامل ابوبکر هم بوده باشد برای او چه فضیلتی دارد؟ همانطور که خدا در قرآن فرموده: « مَا يَكُونُ مِن نَجْوَي ثَلاَثَةٍ إلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إلاَّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَلاَ أدْنَي مِن ذَلِكَ وَ لاَ أكْثَرَ إلاَّ هُوَ مَعَهُم. » ای ابراهیم! بدان که خداوند می فرماید: هیچ رازی را سه کس با هم نگویند مگر آنکه خداوند چهارم آنهاست و نه پنج کس جز آنکه خداوند ششم آنهاست و نه کمتر از آن و نه بیشتر، جز آنکه هر جا باشند، او با آنهاست. (مجادله/7)
این آیه شامل حال تمام کفّار و یهودیان و مسیحیان و مؤمن و غیره است. پس ابوبکر و محبّان او از این عبارت چه فضیلتی می یابند؟
ای ابراهیم! مثلا شخصی حیوانی مثل اسب و یا خر دارد و از ترس دزدان و راهزنان به خانه ای پناه می برد و می گوید: خدا با ما است و ما را در این خانه حفظ می کند، یعنی مرا و حیوانی که با من است را حفظ خواهد کرد، در این صورت آیا ان حیوان فضیلتی پیدا می کند؟!
وقتی که سخن حسنیه به اینجا رسید، هارون با انکه تعصّب زیادی داشت و از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) بود، بسیار خندید.
در حقیقت خداوند او را با حسنیه مهربان کرده بود.

ب) اثبات کفر ابوبکر به وسیله آیه غار:
حسنیه ادامه داده و گفت: ای ابراهیم! متوجّه باش که هنوز سرزنش های ابوبکر در آیه غار بی شمار است، مخصوصا در این قسمت از آیه که نشانگر این است که تا چه اندازه از ایمان بی بهره بوده است: « ... فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه ...: آن زمان خدا وقار و آرامش را برای او فرستاد... » ضمیرِ «علیه» در این آیه، مفرد مذکّر به کار رفته است که مربوط به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و اله) است و این نشانگر این مطلب است که ابوبکر از این سکینه محروم و بی نصیب بوده است، زیرا اگر بر او نیز سکینه نازل شده بود، خداوند می فرمود: فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیهما {و ضمیر تثنیه می آورد}؛ به خدا قسم که این دالّ بر کفر و عدم ایمان ابوبکر است، زیرا در قرآن بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله) سکینه نازل شده است { این سخن حسنیه می تواند ردّ قول کسانی باشد که می گویند: پیامبر به سکینه احتیاج نداشته است و سکینه ای که در آیه غار آمده مربوط به ابوبکر است، تا بدین وسیله بتوانند فضیلتی برای ابوبکر دست و پا کنند و نیز در این صورت خود به خود جلوی دلالت آیه بر کفر ابوبکر گرفته می شود!} : اوّل در همین آیه غار و دیگر در جنگ حُنین وقتی که لشکر اسلام شکست خورد و ابوبکر و عمر و عثمان و بسیاری از صحابه فرار کردند و تنها امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و هفتاد و نه نفر از اصحاب و انصار در کنار پیغمبر(صلی الله علیه و اله) ماندند و فرار نکردند و با همراهی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مردانه در میدان جنگ ایستادگی نموده و از جان گذشتگی کردند و خداوند فرمود:
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئاً وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ... : خداوند شما را در ميدان‌هاي زيادي ياري كرد [بر دشمن پيروز شُديد] و در روز حنين [نيز ياري نمود] در آن هنگام كه زيادي جمعيتتان شما را به اعجاب آورده بود ولي هيچ مشكلي از شما حل نكرد و زمين با همه‌ي وسعتش بر شما تنگ شد. سپس شما پشت [به دشمن] نموده فرار كرديد. پس از آن خداوند سكينه ي خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل كرد... . (توبه/25و26)
ای ابراهیم! در روز حنین، مؤمنان همراه با پیامبر(صلی الله علیه و اله) بودند و سکینه بر پیامبر(صلی الله علیه و اله) و مؤمنان نازل گشت و در غار غیر ابوبکر و پیامبر(صلی الله علیه و اله) کسِ دیگری نبود و خداوند فرمود: « فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه » و ابوبکر را ذکر نفرمود. اگر ابوبکر حقیقتا به خدا و رسول ایمان داشت، می بایست به جای ضمیر مفرد ضمیر مثنّی می آمد.
ای ابراهیم! وقتی که حُزن و تزلزل ابوبکر در غار، معصیت مطلق بوده باشد و سکینه نیز بر او نازل نشده باشد، پس در این آیه برای او چه فضیلتی وجود دارد جز اینکه عدم ایمان و کفر او ثابت می شود؟!
شما با این استدلالهای بیجا و احادیث جعلی که در زبان مردم انداخته اید، می خواهید افضل بودن جمعی فاسق و فاجر بلکه اشدّ کفّار را بر معصومینِ خاندان پیامبر(صلی الله علیه و اله) ثابت کنید؟ در حالی که حضرت علی(علیه السلام) جان خود را فدای پیامبر(صلی الله علیه و اله) کرده و به جای آن حضرت خوابیده بود، تا کفّار او را به جای پیامبر(صلی الله علیه و اله) به قتل برسانند و خداوند به تمام ملائکه آسمان و زمین مباهات کرده و فرمود: من هر دو نفر از ما را با هم برادر کردم، کدام یک از شما حاضر است جان خود را فدای برادر خود کند؟ هیچ کدام از ملائکه جوابی ندادند. خداوند به ایشان امر کرد که بروید و حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السلام) را بنگرید که جان خود را فدای حبیب و رسول من کرده است.
ملائکه گروه گروه به امر خدا فرود می آمدند و حضرت علی(علیه السلام) را زیارت می کردند. خداوند امر کرد که جبرئیل و میکائیل(علیهما السلام) بر بالای سر و پایین پایِ حضرت علی(علیه السلام) ساکن شوند و آن حضرت را از شرّ کفّار حفظ کنند و این آیه در آن شب در حقّ حضرت علی(علیه السلام) نازل شد که: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ... : کسانی از مردم هستند که از جان خود در راه رضای خدا میگذرند... . (بقره/207)
این آیه در تمام کتاب ها و تفاسیر شما نیز آمده است، پس چرا به این فضائل اقرار نمی کنید؟
حسنیه گفت و گفت تا اینکه هارون دستور داد طبقی از سکّه های طلا آوردند و بر سر حسنیه پاشیدند. ولی مناظره و شکست های پیاپی ابراهیم همچنان ادامه داشت.

(منبع با اندکی دخل و تصرّف: شهابی ار دامان خورشید نوشته حسین اثنی عشری)

من الان دارم مشرّف میشم مشهد ان شاءالله و یه مدّتی هم می مونم ولی دوباره بر می گردم و اگر جای بحثی بود باز با هم بحث می کنیم.

آخرين ويرايش مقداد ، Saturday 7 July 2012 در 04:16PM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 7 July 2012   #5
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 5,881
روزنوشته ها: 6
شیخ مفید به اندازه کافی معتبر نبود که دنبال منابع جدید رفتین؟ امیدوارم وقتی برگشتین دست کم تایید کنین که عبارت لاتحزن رو نمیشه به حساب گناهکار بودن کسی گذاشت و اتفاقا بر اساس متن همیشه برای دلداری دادن به کار میرفته.

الان که بیشتر دقت کردم متوجه یه نکته ی مهم و درخور توجه شدم که شما کمک کردین اونو بفهمم.
خانم حسنیه در زمان هارون الرشید زندگی میکرده یعنی حدود سال 170 هجری و شیخ مفید در حدود سال 400 هجری زندگی میکرده.
بعد شیخ مفید ادعا کرده که در خواب عمر رو دیده و باهاش بحث کرده؛ ولی تمام استدلال هاش با اندکی دستکاری از روی حرفهای حسنیه خانم کپی پیست شده!! حتی مثل همصحبتی با خر و اون استدلال خنده دار لاتحزن و تفسیر عجیب برای ان الله معنا.

حالت خوشبینانه اینه که شیخ مفید که 200 سال بعد از اون خانم زندگی میکرده، گفتگوی حسنیه خانم رو خونده باشه ولی بعدها یادش رفته باشه که چنین چیزی رو خونده و بعد در خواب این خاطرات از لایه های مغزش بیرون اومده و خودش رو مالک این استدلال ها تصور کرده باشه.
حالت بدبینانه اینه که شیخ مفید اون گفتگو رو خونده ولی با توجه به بی سوادی عمومی مردم و تصور اینکه کسی متوجه نمیشه، داستان خواب دیدن رو ساخته و گفتگو رو به نام خودش سند زده.
وگرنه خیلی باید ساده و زودباور باشیم که فکر کنیم شیخ مفید بدون اطلاع از مناظره ی حسنیه، دقیقا حرفهای ایشون رو تکرار کرده.

البته این مسئله پاسخی بر استدلال های ایشون نیست و فقط برای روشن شدن ذهن دوستان گفتم، پاسخ استدلال ها رو پیشتر نوشته بودم و شما هم جواب مناسبی ندادین. اینکه گفتین "اما چرا بحث رو عوض می کنی؟ ما داریم راجب این آیه صحبت می کنیم." درست نیست، چون ایشون در بحث خودشون به آیات دیگه و حتی مثل های عامیانه متوسل شدن و حتی اگه متوسل نشده بودن هم من مجاز بودم اینکار رو بکنم.

چیزی که مشخص شد این بود که کل بحث برمیگرده به برنامه های هارون الرشید که چنین مجلس گفتگویی به راه انداخته (و احتمالا عالم سنی هم حق حرف زیادی زدن نداشته) و اونهم نه به خاطر روشنفکری هارون الرشید، بلکه به این دلیل بوده که خلفای عباسی به خاطر ریشه ی بنی هاشمی خودشون و تحقیر بنی امیه، و برای اثبات اینکه ما برحق هستیم که خلافت کنیم، درباره ی خلافت علی هم قبول داشتن که حق با علی بوده و با خلفای قبلی میونه ی خوبی نداشتن. خلفای عباسی که به نوعی پسرعموی امامان شیعه هستن، فقط از جهت اینکه علی رو برحق میدونستن شیعه محسوب میشن اما در عین حال شیعیان زمان خودشون رو کمابیش سرکوب میکردن. این بحث و گفتگو فقط از جنبه ی تاریخی قضیه و نظریه ی قدرت و توطئه ی متکی بر اون قابل توجه هستش و خود موضوع گفتگو و اینکه حق با چه کسی بود، حاشیه ای و بی اهمیته.

آخرين ويرايش Freedom1 ، Sunday 8 July 2012 در 09:35AM.
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 July 2012   #6
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

شما بالاخره پاسخ من رو ندادید.
اصلا فرض کنید همه این مناظره ها دورغه و علمای ما اصلا وجود خارجی نداشتند.
من به کمک پاسخ های این دو بزرگوار دوباره به شما جواب می دهم به فضل الهی:
در مورد سکینته که میگید به ابوبکر بر می گرده و میگید ابوبکر نارحت بود و خدا بر او آرامش یا همان سکینه نازل کرد تا نارحتی اش از بین برود و اینطوری می خواید فضیلتی برای ابوبکر بسازید:
اولا: فقط پیامبران موید به لشکریان خدا(جنود لم تروها) هستند نه ابوبکر که انسان عادی بود. بنابر این دو ضمیر سکینته و ایده به پیامبر بر می گردند.
دوما: سکینه قبلا بر پیامبر و مومنین نازل شد: ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد. (توبه/26)
جالبه که در این ایه تصریح شده که: شما (مومنین عادی) نمی دیدید لشکریان خدا را. مگر اینکه بگید ابوبکر پیامبر بوده نه حضرت محمد(صلی الله علیه و اله)!
ولی با این حال سکینه خدا با اینکه بر مومنین نازل می شد بر ابوبکر نازل نشد. در اینجا به قول شیخ مفید(رحمه الله) اخراج ابوبکر از نزول سکینه دلیل است بر اخراج او از ایمان.
حالا چطور کفر ابوبکر رو رد می کنید. خوشبختانه این استدلال مثل روز روشن است. دیگر چه جای انکاری است؟
حالا که ابوبکر کافر شد:
پس تمام فضائلی که شما برای ابوبکر ساختید هیچ ارزشی نخواهد داشت. چون کافر فضیلتی ندارد.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 July 2012   #7
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

در مورد لا تحزن:
حزن و ترس تنها در صورتی ممدوحند که الهی باشند یا منشا عقلانی و دلیل قابل پذیرش داشته باشند.
مثلا در رابطه با پیامبر(صلی الله علیه و اله) همین ایه ای که اوردید یا ایه دیگه:
لا یحزنک قولهم ان العزه لله جمیعا: که پیامبر از قول انان نارحت بودند که اسلام ضرری ببیند. یا ایات دیگر در رابطه با پیامبران همه منشا الهی داشتند. گاهی هم منشا عقلانی بود مثل زمانی که حضرت موسی(علیه السلام) ان مرد را کشت فرمود: لهم علی ذنب فاخاف ان یقتلون: به گمان انان بر گردن من خونی است پس می ترسم مرا بکشند. یا مادر حضرت موسی(علیه السلام) که بر جان حضرت می ترسید.


قبلا گفتیم که بنا بر عقیده علمای نحو و زبان عربی: وقتی اذ که ظرف زمان است با فعل مضارع بیاید معنای استمرار می دهد. پس در اینجا: اذ یقول لصاحبه لا تحزن معنا می دهد: همیشه به ابوبکر می گفت: لا تحزن لا تحزن لا تحزن...

بنابراین بر فرض بگوییم منشا حزن ابوبکر عقلانی است که مثلا از مشرکین ناراحت باشد یا الهی است که برای پیامبر نارحت باشد، وقتی پیامبر عظیم الشان به او می گوید: لا تحزن دیگر اگر مومن حقیقی بود و ایمان ابوبکر ایمان درست و حسابی بود باید قبول می کرد نه اینکه مدام پیامبر به گوش او این مطلب را بخواند. با این حساب حزن او نه منشا عقلانی داشت نه الهی. چون وقتی پیامبر به او چیزی بگوید او باید قبول کند بنابراین این قسمت ایه هیچ فضیلتی را برای ابوبکر به ارمغان نمی آورد.
پس ابوبکر اگر مومن واقعی بود باید تحت زمره: لا خوف علیهم و لا هم یحزنون که درباره مومنین نازل شده داخل میشد.

با توجه به اینکه ما دلیل خارجی بر عصمت همه پیامبران داریم و اینکه ابوبکر معصوم نبوده و حزن ابوبکر منشا عقلانی یا الهی نداشته است، پس پیامبر که او را نهی کرده، همچون فرموده شیخ مفید(رحمه الله) یا جناب حسنیه(رحمها الله):
و امّا اینکه گفتی به او فرمودند: «لا تحزن: اندوه مخور»، این خود وبال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن، چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری ابوبکر یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد به دلیلی که آن حضرت نهی فرموده است.

اما اینکه گفتید: ان الله معنا فضیلتی برای ابوبکر است و ان اینکه خدا با رسول و ابوبکر است:
باید گفت: خدا با همه است.
چنانچه خدا فرموده « مَا يَكُونُ مِن نَجْوَي ثَلاَثَةٍ إلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إلاَّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَلاَ أدْنَي مِن ذَلِكَ وَ لاَ أكْثَرَ إلاَّ هُوَ مَعَهُم: هیچ رازی را سه کس با هم نگویند مگر آنکه خداوند چهارم آنهاست و نه پنج کس جز آنکه خداوند ششم آنهاست و نه کمتر از آن و نه بیشتر، جز آنکه هر جا باشند، او با آنهاست. (مجادله/7)

بنابراین این قسمت هم هیچ فضیلتی برای ابوبکر ندارد.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 July 2012   #8
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

در مورد خاندان بنی عباس هم اشتباه نمودید. انها تمام هم و غمشان مبارزه با شیعه بود. حتی مولای جناب حسنیه هم بر اثر تعصبات دینی با اینکه یک تاجر بود ورشکست شد.
انفاقا عالم سنی قبل از بحث هفتاد سوال از حسنیه پرسید که ایشان همه انها را پاسخ داد! و این نشان از فرصت اون عالمه. ضمنا نوشتید: خلافت علی رو قبول داشتند. عجب؟؟؟ واقعا؟ پس این چه بلایی بود سر امامای ما دراوردند؟
این بحث هم حتی اگر وجود خارجی نداشته باشه دلایلش که واقعیه دلایل رو رد کنید. هر چند این مناظره اتفاق افتاده واقعا.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 9 July 2012   #9
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 5,881
روزنوشته ها: 6
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

من خود استدلال رو رد کردم.. نخوندین مگه؟ دلایلم مستند به آیات قرآن هم بود.
درباره ی بنی عباس هم نوشتم، اونها از بنی هاشم بودن و با خلافت علی (که از بنی هاشم بوده) مشکلی نداشتن. این عصبیت قبیله ای عرب به نفع اونها بود که حکومت رو متعلق به بنی هاشم (یعنی خودشون!) بدونن و طبیعی بود که در واقعه عاشورا هم حق رو به امام حسین بدن و یزید اموی رو سرزنش کنن. چون اونها متعلق به گذشته بودن و رقیبی برای عباسیان به حساب نمیومدن. در سال 352 هجری و در بغداد مقر عباسیان، مراسم عاشورا گرفته شده و در سریال امام رضا هم نشون دادن که شاعری شیعه، مصیبت عاشورا رو در طوس و در دربار مامون میخوند.

شما تحصیلات حوزوی دارین؟

اگه خوشحال میشین باشه، من قبول کردم ابوبکر کافر بوده (راستش برای من فرقی نداره) اگه دوست دارین عمر و عثمان رو هم کافر بدونین من مخالفتی ندارم, اصلا کل عشره ی مبشره غیر از حضرت علی رو اگه میخواین بگین کافر هستن که قضیه حل بشه. من به شما کمک میکنم که از تکفیری ها هم جلو بزنین و حال این سنی ها رو بگیرین و تفرقه افکنی کنین تا هزینه هایی که انگلیس و صهیونیست ها برای اینکار صرف کردن حروم نشه.
زیارت قبول

حالا بگین، شما تحصیلات حوزوی دارین؟
__________________
خورشید به گل نهفت می‌نتوانم/ و اسرار زمانه گفت می‌نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد/ دُری که ز بیم، سُفت می‌نتوانم

آخرين ويرايش Freedom1 ، Monday 9 July 2012 در 11:00PM.
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 15 July 2012   #10
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

اگر منظورتون از جوابی من نخوندم عفی الله عنک خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله) هست که من خدمتتون عرض کردم که بحث پیامبران جداست و همشون معصومند. همچنین گفتم که درباره انها یک خطاب بوده ولی درباره ابوبکر لا تحزن لا تحزن لا تحزن... . عفی الله عنک و امثال آن مانند: إنا فتحنا لک فتحا مبینا. لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک هیچ دلالتی بر معصیت یا ترک اولی پیامبر(صلی الله علیه و اله) ندارند. زیرا ما دلیل خارجی بر عصمت پیامبر(صلی الله علیه و اله) داریم. گذشته از آن عفی الله عنک: مناسب مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب ساخته از باب (در به تو می گویم، دیوار تو بشنو)، ولی منظورش همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است، این نوع خطاب یکی از آداب کلام است و جمله «عفی الله عنک» خبریه نیست که عفو بر عقاب را ثابت کند، بلکه جمله انشائیه دعائیه است از باب جمله فارسی (خدا پدرت را بیامرزد). پس آیه کریمه در لسان عقاب، مدح لطیفی دارد.
این حرف هم که زدید که اگر ابوبکر کافر باشد پس این همه سال پیامبر فریب خورده درست نیست. زیرا پیامبر همیشه به وحی متصل بوده و از حال ابوبکر اگاه بوده لکن به خاطر مصالحی نام او را به نام منافق اعلان نکرده است. همچنان که در داستان ترور پیامبر در هرشی، حضرت نام منافقین را اعلان عمومی نکرد و از این ترسید که مردم بگویند: وقتی اصحابش دور او جمع شدند و کمکش کردند آنها را کشت.(نقل به مضمون) که این قضیه را همه تایید می کنند. شاهد دیگر اینکه حضرت موسی(علیه السلام) نیز از کفر سامری و نفاق او اطلاع داشت ولی قبل از رفتن به کوه طور او را رسوا نساخت و سامری انجام داد انچه انجام داد.
ازدواج پیامبر با دختران انها هم هیچ دلیلی بر فضل انها و دخترانشان نمی شود. همچنان که زن حضرت لوط و حضرت نوح انسانهای پستی بودند.
برادر من هنوز نگفتی اگر بنی عباس شیعه بودند چرا ائمه شیعه(علیهم السلام) را کشتند؟ اصلا همین مناظره حسنیه؛ ابتدا با شخص دیگری از اهل سنت بود که هارون دید آن عالم علم ان چنانی ندارد و پس از آن از ابراهیم دعوت کرد تا شاید حسنیه شکست بخورد. گذشته از اینها نکنه ظلم های بسیار عباسی ها به شیعیان رو نخوندید؟ اگر خونده بودید اینطور اظهار نظر نمی کردید که شاعر گفت: ای کاش ظلم بنی امیه بود ولی عدل(ظاهری و ادعایی) بنی عباس نبود.

آخرين ويرايش مقداد ، Sunday 15 July 2012 در 07:22PM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 15 July 2012   #11
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

اگر منظورتون از جوابی من نخوندم عفی الله عنک خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله) هست که من خدمتتون عرض کردم که بحث پیامبران جداست و همشون معصومند. همچنین گفتم که درباره انها یک خطاب بوده ولی درباره ابوبکر لا تحزن لا تحزن لا تحزن... . عفی الله عنک و امثال آن مانند: إنا فتحنا لک فتحا مبینا. لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک هیچ دلالتی بر معصیت یا ترک اولی پیامبر(صلی الله علیه و اله) ندارند. زیرا ما دلیل خارجی بر عصمت پیامبر(صلی الله علیه و اله) داریم. گذشته از آن عفی الله عنک: مناسب مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب ساخته از باب (در به تو می گویم، دیوار تو بشنو)، ولی منظورش همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است، این نوع خطاب یکی از آداب کلام است و جمله «عفی الله عنک» خبریه نیست که عفو بر عقاب را ثابت کند، بلکه جمله انشائیه دعائیه است از باب جمله فارسی (خدا پدرت را بیامرزد). پس آیه کریمه در لسان عقاب، مدح لطیفی دارد.این حرف هم که زدید که اگر ابوبکر کافر باشد پس این همه سال پیامبر فریب خورده درست نیست. زیرا پیامبر همیشه به وحی متصل بوده و از حال ابوبکر اگاه بوده لکن به خاطر مصالحی نام او را به نام منافق اعلان نکرده است. همچنان که در داستان ترور پیامبر در هرشی، حضرت نام منافقین را اعلان عمومی نکرد و از این ترسید که مردم بگویند: وقتی اصحابش دور او جمع شدند و کمکش کردند آنها را کشت.(نقل به مضمون) که این قضیه را همه تایید می کنند. شاهد دیگر اینکه حضرت موسی(علیه السلام) نیز از کفر سامری و نفاق او اطلاع داشت ولی قبل از رفتن به کوه طور او را رسوا نساخت و سامری انجام داد انچه انجام داد. ازدواج پیامبر با دختران انها هم هیچ دلیلی بر فضل انها و دخترانشان نمی شود. همچنان که زن حضرت لوط و حضرت نوح انسانهای پستی بودند.
برادر من هنوز نگفتی اگر بنی عباس شیعه بودند چرا ائمه شیعه(علیهم السلام) را کشتند؟ بله قبول دارم اهل ظاهر سازی بودند ولی نه دیگه تا اون حد.
مثلا همین مناظره حسنیه ابتدا با شخص دیگری از علمای اهل سنت بود که هارون متوجه علم کمش شد و از هارون دعوت کرد که حسنیه را شکست دهد ولی نتوانست.
گذشته
از اینها نکنه ظلم های بسیار عباسی ها به شیعیان رو نخوندید؟ اگر خونده بودید اینطور اظهار نظر نمی کردید که شاعر گفت: ای کاش ظلم بنی امیه بود ولی عدل(ظاهری و ادعایی) بنی عباس نبود.

آخرين ويرايش مقداد ، Sunday 15 July 2012 در 07:38PM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 15 July 2012   #12
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

اما این حرفها که درباره امریکا و انگلیس زدید! ناشی از عدم اطلاع شما درباره مباحثه هاس. این مباحثه ها نه تنها اتحاد شیعه و سنی رو خدشه دار نمی کنه بلکه اتحاد ما رو بیشتر هم می کنه. من بعضی جوابها رو از شما انتظار داشتم لی بعضی دیگه رو نه. حالا من تو خونمون بشینم و این استدلال ها رو مرور کنم بهتره یا اینکه تو یه محیط گرم و صمیمی بیام حرفای دیگه شما رو بشنوم؟ می تونید به مطلب: ضرورت بحث وتبادل نظر و مساله وحدت در:
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=46581
رجوع کنید. باز اگر بحثی بود در خدمتم اگر اینترنت در دسترس من باشه ومسافرت نرم. اگر هم مسافرتی رفتم بعد از مسافرت باز صحبت می کنیم.
ضمنا من دوست ندارم خصوصیات فردیم رو به کسی در فضای مجازی بگم برای همین هم در قسمت درباره من چیزی ننوشتم و اگر هم بنویسم ارتباطی به شخصیتم داره نه به شخصم. حالا این چه فایده ای داره اخه.

آخرين ويرايش مقداد ، Sunday 15 July 2012 در 07:39PM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 17 July 2012   #13
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 5,881
روزنوشته ها: 6
نقل قول:
در اصل توسط مقداد نوشته شده است نمايش نوشته
گاهی هم منشا عقلانی بود مثل زمانی که حضرت موسی(علیه السلام) ان مرد را کشت فرمود: لهم علی ذنب فاخاف ان یقتلون: به گمان انان بر گردن من خونی است پس می ترسم مرا بکشند. یا مادر حضرت موسی(علیه السلام) که بر جان حضرت می ترسید.
- تبریک میگم، حالت سومی رو پیدا کردین که نه گناه بود و نه طاعت.
پس این استدلال غلط بود که:

نقل قول:
و امّا اینکه گفتی به او فرمودند: «لا تحزن: اندوه مخور»، این خود وبال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن، چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری ابوبکر یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد به دلیلی که آن حضرت نهی فرموده است.
اگر این استدلال درست بود، موسی و بقیه هم طبق همین استدلال چون مخاطب لاتفعل قرار گرفتن پس گناهکار بودن.

- چند بار تکرار کردین که شما دلایلی خارج از قرآن برای عصمت و ... دارین، دلایل خارج از کتاب وقتی با متن صریح در تضاد باشن قابل قبول نیستن، مسلمون ندیده بودیم بر ضد کتاب دلیل خارج از کتاب بیاره!


فرمودین که:
نقل قول:
این مباحثه ها نه تنها اتحاد شیعه و سنی رو خدشه دار نمی کنه بلکه اتحاد ما رو بیشتر هم می کنه.
به همین خیال باشین و اونقدر این بحثهای بی ارزش رو کش بدین تا ببینیم این اتحاد کی و کجا به اوج خودش میرسه.

اینکه من پرسیدم شما تحصیلات حوزوی دارین یا نه، مستقیما در رابطه با این گفتگو نبود، چون این گفتگو تموم شده بود و من قصد ادامه ی اون رو نداشتم.
برای این پرسیدم که دیدم شما شیوه ی خاصی دارین که شبیه به بحث های روحانیت ماست و میخواستم ببینم هنوزم این نوع بحثها رو تو حوزه مطرح میکنن و با این نوع استدلال های آبکی به این قشنگی تیشه به ریشه ی خودشون میزنن یا نه.
__________________
خورشید به گل نهفت می‌نتوانم/ و اسرار زمانه گفت می‌نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد/ دُری که ز بیم، سُفت می‌نتوانم
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 17 July 2012   #14
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,388
روزنوشته ها: 2
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

من نمی تونم هر دقیقه استدلال هام رو تکرار کنم.
ضمنا کدوم متن صریح؟
یعنی شما عقیده دارید پیغمبر(صلی الله علیه و اله) معصوم نبوده؟ پس ایه تطهیر و اسوه حسنه چی میشن؟
منظورتون از جمله:
چند بار تکرار کردین که شما دلایلی خارج از قرآن برای عصمت و ... دارین، دلایل خارج از کتاب وقتی با متن صریح در تضاد باشن قابل قبول نیستن، مسلمون ندیده بودیم بر ضد کتاب دلیل خارج از کتاب بیاره!
عدم عصمت انبیاست؟

آخرين ويرايش مقداد ، Thursday 19 July 2012 در 11:17AM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 3 August 2012   #15
eagle20031978
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 129
روزنوشته ها: 21
ارسال پيام توسط Yahoo به eagle20031978
ج: مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)

نقل قول:
در اصل توسط مقداد نوشته شده است نمايش نوشته
من نمی تونم هر دقیقه استدلال هام رو تکرار کنم.
ضمنا کدوم متن صریح؟
یعنی شما عقیده دارید پیغمبر(صلی الله علیه و اله) معصوم نبوده؟ پس ایه تطهیر و اسوه حسنه چی میشن؟
منظورتون از جمله:
چند بار تکرار کردین که شما دلایلی خارج از قرآن برای عصمت و ... دارین، دلایل خارج از کتاب وقتی با متن صریح در تضاد باشن قابل قبول نیستن، مسلمون ندیده بودیم بر ضد کتاب دلیل خارج از کتاب بیاره!
عدم عصمت انبیاست؟
اگہ freedom نمی خواہد با شما بحث را ادامہ بدہ حق دارہ۔ او فقط میخواہد بفہمونہ کہ کفر یا کافر بودن را از طریقِ منطق نمی شود ثابت کرد۔ او ہیچ اشارہ ای نکرد کہ بہ عصمت پیامبران عقیدہ ندارہ۔ منظورش فقط این است کہ برائے فتوی صادر کردن کفرِ ابوبکر، منطق بہ کار نیاورید۔ چون بہ این طریق میشود بہ عصمتِ پیغمبر[صلی اللہ علیہ و آلہ] را ہم نفی کرد
اصلا نفہمیدم با ان بحث لا طائل کدام"اتحاد" را میخواہی راہ بہ اندازی۔ فکر نمی کنی کہ این ہمان راہی است کہ صیہونستہا و آمریکائی ہا برائے افتراق در ملت ما در نظر گرفتند۔
eagle20031978 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 11:43PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts