بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ايراني / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 2 December 2006   #856
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

مثال :

در يك تقسيم ارث سهم دو ثلث فرزندان شش ميليون تومان شده است چنانچه بخواهيم اين مبلغ را بين پسرها و دخترها تقسيم كنيم به چه صورت اين كار را انجام مي دهيم .

وقتي y = 2x آنگاه نسبت سهم پسر به دختر مي شود دو به يك يا به بيان رياضي : y/x = 2/1 اين معادله به ما مي گويد سهم فرزندان بايد به سه قسمت(2+1) تقسيم شود كه از آن 3/1 مال دخترها و دوثلث نيز به پسرها تعلق مي گيرد. به عبارت ديگر از شش ميليون تومان دو ميليون را دخترها مي برند كه به صورت مساوي بينشان تقسيم مي شود و چار ميليون نيز نصيب پسرها مي شود كه باز هم به صورت مساوي بينشان تقسيم مي شود.

توجه داشته باشيد كه اندازه سهام دختر و پسر( 3/1 و 3/2 ) با نسبت سهام آنها ( 1/2 يا 2/1 ) فرق مي كند و اين دو از لحاظ رياضي يكي نيستند . اما در هر صورت وقتي ما نسبت سهام يا اندازه آنها را داشته باشيم همواره مي توانيم از يكي به ديگري برسيم. بعنوان مثال ديديد كه چگونه از نسبت دو به يك ، سهام 3/1 و 3/2 را حساب كرديم . اگر بجاي اين نسبت اندازه سهم به ما داده شود مي توانيم به راحتي نسبت سهام را بدست آوريم :
y/x =2/3 / 1/3 = 2/1
حال اگر فرزندان يا همگي پسر و يا دختر باشند نسبت سهام دو به يك خود به خود از بين مي رود و بي اعتبار مي شود.
به همين ترتيب وقتي فرزندان متوفي كل ورثه او را تشكيل مي دهند كسر 3/2 كه بزرگي سهام آنها را نسبت به ديگر ورثه نشان مي دهد از درجه اعتبار ساقط مي شود و در اين حالت كل ارثيه به فرزندان تعلق مي گيرد نه فقط نصف يا دو ثلث آن. نصف و دوثلث و غيره براي حالتي است كه بجز فرزندان ورثه ديگري هم وجود دارند .

براي درك بهتر :

فرض كنيد در يك كلاس درس تعدادي پسر و دختر درس مي خوانند و نسبت پسرها به دخترها دو به سه باشد حال اگر تعداد كل دانش آموزان كلاس مشخص شود شما براحتي قادر خواهيد بود كه تعداد پسرها و دخترها را محاسبه كنيد. براي مشخص كردن جمعيت پسرها كافيست كسر 5/2( عدد پنج از مجموع دو و سه كه نسبت پسرها به دخترهاست بدست مي آيد) را در جمعيت كلاس ضرب كنييم و جمعيت دخترها نيز از ضرب كسر 5/3 در جمعيت كلاس حاصل مي شود. طبيعي است در كلاسي كه همه دانش آموزان فقط پسر يا دختر باشند ، كسر و نسبت و غيره معناي خود را از دست مي دهد.

خلاصه :

اعداد مربوط به سهام اولاد عبارتند از : نصف يا سه دانگ براي يك دختر ، دو ثلث يا چهار دانگ براي بيش از دو دختر يا يك پسر و سه ونيم دانگ يا هفت دوازدهم براي دو دختر يا يك پسر.
چنانچه متوفي بجز اولاد ورثه ديگري نداشته باشد كل ارثيه به فرزندانش مي رسد و به نسبت دو به يك ميانشان تقسيم مي شود.

درضمن :

تا زماني كه فرزندان وجود داشته باشند تحت هيچ شرايطي به عموها ، عمه ها، دايي ها و خاله هاي آنها ارثي تعلق نمي گيرد.
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 3 December 2006   #857
يك فرد عادي
مهمان
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2006
پاسخ‌ها: 5
يك سوال


من مسلمان نيستم.
اما درباره*ي اديان و تفكرات متفاوت در حال تحقيقم.
يكي از جاهايي كه گاهي به آن سرك مي*كشم اينجاست.
اين بد و بيراهي كه در اين بحث*ها به همديگر مي*گوييد براي من معنايي ندارد.
اما استدلالي كه مي*كنيد، چرا؟ براي من مهم است و معنادار.

نمي*گويم همه چيز را درباره*ي دين شما مي*دانم اما آنقدرها هم بيگانه نيستم.

من مي*پذيرم كه قرآن مورد قبول همه*ي شما مسلمانان است چه شيعه و چه سني.
مي*خواهم بدانم مطابق دين اسلام آيا انساني هست كه بتواند بعد از مرگش در سعادت دنيوي و اخروي انسان*هاي ديگر دخل و تصرف كند. يا نه؟

لطفا دقت كنيد. سوال من از امكان اين امر نيست. بلكه از اثبات آن است.
چون اگر خدا و قدير بودنش را بپذيريم.
خواهيم پذيرفت اين امر امكان دارد.
نه تنها اين مساله بلكه بسياري مسايل ديگر هم هست كه ممكن است و محال نيست.
اما براي پذيرفتن ادعاي هر كس بر توانايي*اش بايد از او دليل خواست.

اگر كسي يا كساني هستند كه توانايي فوق*الذكر را دارند نام ببريد و دليلتان را هم براي وجود اين توانايي در آن*ها ارايه دهيد.

من پيرو مذاهب و عقايد هيچكدام از شما نيستم. اما مي*خواهم درباره*ي اسلام و تفكرات اسلامي بيشتر بدانم.

تا حدودي قرآن را مي*شناسم. اگر مبناي دلايلتان قرآني باشد بهتر است. اما اگر مستندات ديگري را ارايه مي*دهيد ابتدا نياز است كه خود آن مستند مورد استفاده* را از طريق قران براي من اثبات كنيد.

با سپاس فراوان از همگي شما.
سلامت باشيد و سعادتمند.
يك فرد عادي حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 3 December 2006   #858
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: يك سوال

نقل قول:
در اصل توسط يك فرد عادي نوشته شده است نمايش نوشته
من مسلمان نيستم.
اما درباره*ي اديان و تفكرات متفاوت در حال تحقيقم.
يكي از جاهايي كه گاهي به آن سرك مي*كشم اينجاست.
اين بد و بيراهي كه در اين بحث*ها به همديگر مي*گوييد براي من معنايي ندارد.
اما استدلالي كه مي*كنيد، چرا؟ براي من مهم است و معنادار.

نمي*گويم همه چيز را درباره*ي دين شما مي*دانم اما آنقدرها هم بيگانه نيستم.

من مي*پذيرم كه قرآن مورد قبول همه*ي شما مسلمانان است چه شيعه و چه سني.
مي*خواهم بدانم مطابق دين اسلام آيا انساني هست كه بتواند بعد از مرگش در سعادت دنيوي و اخروي انسان*هاي ديگر دخل و تصرف كند. يا نه؟

لطفا دقت كنيد. سوال من از امكان اين امر نيست. بلكه از اثبات آن است.
چون اگر خدا و قدير بودنش را بپذيريم.
خواهيم پذيرفت اين امر امكان دارد.
نه تنها اين مساله بلكه بسياري مسايل ديگر هم هست كه ممكن است و محال نيست.
اما براي پذيرفتن ادعاي هر كس بر توانايي*اش بايد از او دليل خواست.

اگر كسي يا كساني هستند كه توانايي فوق*الذكر را دارند نام ببريد و دليلتان را هم براي وجود اين توانايي در آن*ها ارايه دهيد.

من پيرو مذاهب و عقايد هيچكدام از شما نيستم. اما مي*خواهم درباره*ي اسلام و تفكرات اسلامي بيشتر بدانم.

تا حدودي قرآن را مي*شناسم. اگر مبناي دلايلتان قرآني باشد بهتر است. اما اگر مستندات ديگري را ارايه مي*دهيد ابتدا نياز است كه خود آن مستند مورد استفاده* را از طريق قران براي من اثبات كنيد.

با سپاس فراوان از همگي شما.
سلامت باشيد و سعادتمند.
با عرض پوزش از شما دوست محترم ، همانگونه كه مي بينيد بنده در حال حاضر دارم راجع به آيات ارث در قرآن مطلب مي نويسم و فعلاً نمي توانم به پرسش شما بپردازم. اما اگر سري به صفحات نخستين اين تاپيك بزنيد احتمالاًمطالبي پيدا خواهيد كرد كه به قول معروف راست كار پرسش شما هستند.
در هر صورت سرا سر قرآن را كه بگردي محال است به آيه اي بر خورد كني كه در آن راجع به اينكه مردگان مي توانند در امور هستي دخل و تصرفي داشته باشند صحبت كرده باشد. محال است ومحال است و باز هم به شما اطمينان مي دهم كه محال است چنين آيه اي را بيابي.
بنا بر قول قرآن ، مردگان حتي مالك پوسته نازك دور هسته خرمايي هم نيستند تا چه رسد به اينكه در كار جهان كاره اي باشند.
خداوند سبحان در برخورد با مرده پرستان و مرده خوران راهكاري به ما نشان مي دهد كه انصافاً حرف ندارد :
مي فرمايد آنها ( انبياء درگذشته) امتي بودند كه رفتند ، هرچه كردند براي خود كردند و شما نيز هرچه بكنيد براي خود كرده ايد و شما مسئول كار ايشان نيستيد .
و در يك كلام :
مردگان را به حال خود رها كنيد.
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 3 December 2006   #859
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

خداوند سبحان بعد از تعيين سهم الارث اولاد از ارثيه ، سهم الارث والدين متوفي را به صورت زير مشخص مي كند :



ولابويه لكل وحد منهما السدس مما ترك ان كان له ولد فان لم يكن له ولد وورثه ابواه فلامه الثلث فان كان له اخوة فلامه السدس

مي فرمايند : وقتي متوفي فرزند داشته باشد به هر يك از پدر و مادرش 6/1 مي رسد و در صورتي كه فرزند نداشته باشد و پدر مادر او تنها ورثه اش باشند به مادر 3/1 مي رسد و چنانچه وراث عبارت باشند از والدين و خواهر برادر متوفي ، به مادر 6/1 تعلق خواهد گرفت.
كاملاً واضح و روشن است كه در صورت وجود فرزند هريك از والدين 6/1 مي برند و در اين باره بين مفسرين اتفاق نظر وجود دارد اما وقتي فرزندي در كار نباشد بين مفسرين تفرق آراء و دو دستگي بوجود مي آيد : دسته اول از ثلث سهم مادر نتيجه مي گيرد كه سهم پدر بايد دوثلث باشد و دسته ديگر معتقد است چون سهم پدر قيد نشده او همچنان همان 6/1 را مي برد چرا كه مادر حق بيشتري به گردن اولاد دارد.
مفسرين دسته اول براي توجيه سهم 6/1 مادر با وجود برادر خواهر ميت مي گويند : برادر و خواهر « حاجب» مادر مي شوند و سهم او را از ثلث به 6/1 تنزل مي دهند و بنابر اين سهم پدر به 6/5 يا پنج دانگ افزايش مي يابد و اين طبيعي است چراكه اين پدر است كه بايد خرج اولاد( كه همان پدر و مادر متوفي باشند) را بكشد! در هر صورت نظريه مفسرين دسته اول آنقدر اشكال دارد كه پرداختن به آن موجب اطناب كلام شده و ما را از بحث اصلي وا مي دارد . بنا براين از بيانش خود داري نموده و بحث را در تأييد نظريه مفسرين دسته دوم ادامه مي دهم. براي اينكه درك مطلب آسانتر باشد اجازه دهيد قسمتهايي از آيه فوق را حذف كنيم و آن را بصورت زير بنويسيم :

ولابويه لكل وحد منهما السدس مما ترك ان كان له ولد فان لم يكن له ولد فلامه الثلث

متن اخيربراي درك چيزي كم ندارد و كاملاً واضح و روشن است ( البته براي آنهايي كه بدنبال رنگ و سن و وزن و شغل گاو نيستند و به قول معروف ايراد بني اسرائيلي نمي گيرند).
دارد مي گويد وقتي فرزند وجود دارد والدين هريك 6/1 مي برند و درصورت نبود فرزند مادر 3/1 دريافت خواهد كرد. اين متن شبيه متن آيه شماره 12 مي باشد . در آنجا وقتي خداوند مي خواهد سهم الارث هر يك از زوجين را مشخص كند مي فرمايد :

ولكم نصف ما ترك ازوجكم ان لم يكن لهن ولد فان كان لهن ولد فلكم الربع مما تركن

ولهن الربع مما تركتم ان لم يكن لكم ولد فان كان لكم ولد فلهن الثمن مما تركتم

وقتي زوجه با وجود فرزند 8/1 و بدون فرزند 4/1 مي برد مشخص است كسان ديگري كه ممكن است والدين و برادر خواهر زوج باشند در ارث شريك هستند در غير اينصورت اعداد مذكور بسيار بي معنا و مفهوم جلوه مي كردند. همچنين اين دو عدد براي كليه حالات ممكن و چينش هاي مختلف ورثه وضع شده اند و بنا بر اين پرسشهايي از قبيل :
اگر ميت فرزند نداشت ولي برادر خواهر داشت چه؟
اگر علاوه بر برادر و خواهر والدين او نيز بودند چه؟
اگر فقط يكي از والدين و همسر بودند چه؟
اگر ميت فرزند نداشت و زن او تنها وارثش بود چه؟
و از اين قبيل ايرادات بني اسرائيلي و....
ممكن است پرسشهاي فوق به نظرتان مسخره برسند ولي اگر نگاهي به توضيح المسائلها واحكام علماي عظام! و فتوا هاي مفتي هاي اعظم ! بيندازيد همه چيز دستگيرتان مي شود.
در همين لايحه اي كه قبلاً حرفش بود آمده كه چرا مرد در صورت نبود فرزند و ورثه ديگر بايد تمام ارثيه زن را ببرد ولي زن فقط يك چهارم ميراث شوهرش را دريافت كند؟
براستي چرا؟
مگر حاكم شرع سختي هاي خانه و شوهر را تحمل كرده كه بايد 75 درصد ارث به او داده شود؟
زني كه فرزندان و شوهر خود را در يك تصادف از دست داده و بي كس و كار شده آيا انصاف است حق او اينگونه پايمال شود؟ آيا خداوند اموالي را كه اينچنين به باطل خورده شده اند ، در نظر ندارد؟!
وقتي خداوند مي فرمايد بدون اولاد يعني هر حالتي كه در آن اولاد وجود نداشته ولي حد اقل يكي از ورثه ديگر باشند.
وقتي خداوند مي فرمايد با اولاد يعني هر حالتي كه در آن اولاد نيز جزء ورثه باشد
وقتي مي فرمايد فقط پدر و مادر يعني فقط پدر و مادر.
وقتي مي فرمايد والدين و خواهر برادر يعني حالتي كه در آن زوج يا زوجه وجود ندارد.
وقتي مي گويد همسر و كلاله يعني تنها ورثه متوفي زن و خواهر برادرش هستند.

يك قاعده اساسي و بسيار مهم :
خداوند سبحان هرجا حالتي را مطرح كرده كه لازم بوده در آن سهم الارثي تغيير كند خود اين كار را كرده و آن را به فتوي مفتي و ملا واگذار نكرده است. وقتي خداوند فرمود گاوي بكشيد رنگ و سن و كار آن گاو اهميتي نداشت و الا حتماً خودش آنها را مشخص مي كرد خداوند سبحان بلند ترين سوره قرآن را به نام اين واقعه عبرت آموز رقم زده تا بشر همواره آن چيزي را انجام دهد كه مولايش امر كرده و از ايرادهاي به درد نخور و دست و پا گير كه براي عده اي دكان كسب روزي مي شوند بپرهيزد.
با توجه به آنچه مقدمتاً بيان شد اجازه دهيد تا دوباره به سراغ آيه مربوط به تعيين سهم الارث والدين برويم :
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه

آخرين ويرايش taslim ، Monday 4 December 2006 در 02:20AM.
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 3 December 2006   #860
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

ولابويه لكل وحد منهما السدس مما ترك ان كان له ولد فان لم يكن له ولد فلامه الثلث
در متن فوق( كه البته قسمتهايي از آن حذف شده) آمده است در صورت وجود اولاد ، والدين متوفي هريك 6/1 مي برند ولي درصورت نبود فرزند ، سهم مادر ميت 3/1 خواهد بود.
اگر از اين متن چيزي حذف نشده بود ، با توجه به اينكه علاوه بر والدين ورثه ديگري نيز وجود دارند ، شما سهم پدر را چگونه تعيين مي كرديد؟ همه راههاي ممكن را در دهن خود مرور كنيد ؛ بنظرتان چه راهي از همه بهتر و قرآني تر است؟
اين همان چيزي است كه بايد چاره اي به حالش بانديشيد چون در اين حالت خداوند هيچ عددي را به عنوان سهم الارث والدين مشخص نكرده است و اين نشان مي دهد چه با وجود فرزندان و چه در غياب آنها ، سهم هريك از والدين همواره 6/1 خواهد بود منتهي با يك تبصره اضافه:
اگر ورثه فقط پدر و مادر باشند سهم مادر به 3/1 ارتقاء مي يابد ولي اگر به زوج پدر مادر برادران و خواهر ان متوفي نيز اضافه شوند سهم مادر از 3/1 به 6/1 تنزل مي يابد.
نكته 1 :
كليه اعدادي كه قرآن به عنوان سهم الارث معرفي كرده فقط براي تعيين نسبت سهام مي باشند و ارزش واحد سهام مختلف را با يكديگر مقايسه مي كنند و طبيعتاً در حالاتي كه طرف ديگر نسبت وجود نداشته باشد و ورثه واحد باشند از درجه اعتبار ساقط شده و كل سهم به وارث واحد مي رسد.
همانگونه كه گفته شد ؛ اعداد مذكور ارزش واحد سهم طبقات مختلف ورثه را نشان مي دهند و لزوماً نشاندهنده كل سهام نمي باشند بلكه بصورت اسكيلها يا پيمانه هايي عمل مي كنند كه ممكن است چندين بار از اندازه سهم كل متعلقه كوچكتر باشند كه البته اين امكان هم وجود دارد كه در بعضي شرايط نيز مساوي سهم كل بشوند.
وقتي قرآن كريم سهم مادر و زن را در صورت وجود فرزند بترتيب 6/1 و 8/1 معرفي مي كند اين به چه معناست؟
عدد اول نشان مي دهد كه يك مال معين به شش قسمت مساوي تقسيم شده و عدد بعدي همان مال را در حالي كه به هشت قسمت تقسيم شده نشان مي دهد. چون هر دو مال يكي مي باشند با يك تناسب ساده مي توانيم نسبت سهم مادر به زن يا بلعكس را بفهميم . به اينصورت كه مي گوييم : شش سهم مادر معادل هشت سهم زن است يك سهم مادر معادل چند سهم زن خواهد بود؟
اگر بخواهيم اين مسئله را به طريقي ساده تر و به زبان رياضي بيان كنيم چنين مي شود :
y/x = 1/6 / 1/8 = 8/6 = 4/3
به عبارت ديگر نسبت سهم مادر به زن مي شود چهار به سه و بدين مفهوم است كه از يك مال معين 7/4 متعلق به مادر و 7/3 نيز به زن تعلق مي گيرد.
نكته 2 :
بطوري كه از روي آيات مشخص است ، متعاقب بعضي از اعداد سهم الارث عبارت « ماترك» و در پس بعضي ديگر عبارت « مما ترك » آمده است مثلاً در مورد سهم زن وقتي ميت فرزند داشته باشد 8/1 مماترك و زماني كه فرزند نداشته باشد 4/1 مماترك مي شود ولي براي شوهرش در صورت اول 4/1 مماترك و در صورت دوم 2/1 ماترك است
توجه به اين نكته بسيار ضروري است كه « ماترك» با « مماترك» فرق داشته و به يك مفهوم نيستند. سهمي كه با ماترك مي آيد از كل دارايي كسر مي شود ولي سهمي كه با مماترك مي آيد از بخشي از دارايي كسر مي گردد.
كلمه مما درواقع تشكيل شده از « من + ما» و حرف من كه در زبان عربي در دسته حروف جر طبقه بندي مي شود داراي معاني مختلفي است كه تا 17 معني براي آن شمرده اند. يكي از معاني حرف مذكور به اصطلاح بعضيه مي باشد و براي تبعيض بكار مي رود.
بعنوان مثال : وقتي خداوند مي فرمايند « و مما رزقناهم ينفقون» اين جمله مفهومي را مي دهد كه جمله « و ما رزقناهم ينفقون» نمي دهد. جمله اول مي گويد از آنچه به ايشان روزي داده ايم انفاق مي كنند در صورتي كه جمله دوم مي گويد آنچه را روزيشان كرده ايم انفاق مي كنند. به بيان ديگر در حالت اول بخشي و يا بعضي از روزي خود را مي بخشند و در حالت دوم تمام آن را.
علامت من بعضيه اين است كه اگر با كلمه « بعض» جايگزين شود و يا اينكه اين كلمه متعاقب آن بيايد يك جمله با مفهوم و صحيح را مي سازد و معني آن را تغيير نمي دهد.مثلاً جمله« من بعض ما رزقناهم ينفقون» مي گويد قسمتي از آنچه را روزيشان كرده ايم مي بخشند.
اما اگر در جمله « مما خطيئاتهم أغرقوا» ( بخاطر گناهانشان غرق شدند ) بنويسيم « من بعض ما خطيئاتهم أغرقوا» جمله بي معنا و مفهوم مي شود و نشان مي دهد اين من از نوع بعضيه نيست و از نوع « تعليل» است.
اگر بجاي « مماترك» بنويسيم « من بعض ما ترك» يا « بعض ما ترك» در هر دو حالت من بعضيه بوده و به مفهوم بخش يا بعضي از ارثيه مي باشد نه همه آن. بنا براين جمله از پذيرش « من» بعنوان بعضيه به هيچ وجه امتناع ندارد و آن را پس نمي زند.
اگر حساب « ماترك» با « مماترك» فرق نمي كرد آنگاه در اكسر قريب به اتفاق موارد اعدادي كه خداوند به عنوان سهم الارث معرفي كرده بلا استفاده مي شدند چراكه ما را يا با كسري سهام مواجه مي كردند و يا با مازاد آن. علاوه بر وجود خطوط اضافي بر روي تصوير قرآن ، عدم توجه به اين نكته اساسي سبب گرديده كه هيچ يك از فريقين مطابق فتواي خداوند عمل نكنند و سهام را بر اساس اعدادي تقسيم كنند كه از طرف خداوند مجوزي براي آنها صادر نشده است.
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 5 December 2006   #861
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

خداوند سبحان بعد تعيين سهم الارث اولاد و والدين( كه شرح آن گذشت) نصيب زوجين از ارث را به شرح زير تعيين مي فرمايند :

ولكم نصف ما ترك ازوجكم ان لم يكن لهن ولد فان كان لهن ولد فلكم الربع مما تركن

مطلب كاملاً واضح و روشن است ؛ مي گويد درصورتي كه زني فرزند نداشته باشد به شوهرش 2/1 از ماترك مي رسد و چنانچه فرزند داشته باشد سهم شوهر 4/1 از مماترك است. به عبارت ديگر در حالت اول شوهر 2/1 از كل مي برد و در حالت دوم 4/1 از بعض به او خواهد رسيد. اگر متوفي فقط يك دختر داشته باشد آنگاه بعض مالش 2/1 ماترك و چنانچه اولاد بيش از دو دختر باشند بعض مال 3/1 ماترك خواهد بود .

ولهن الربع مما تركتم ان لم يكن لكم ولد فان كان لكم ولد فلهن الثمن مما تركتم

زن در صورتي كه شوهرش فرزندي نداشته باشد 4/1 از بعض مي برد و اگر فرزندي از مرد برجاي مانده باشد زنش 8/1 از بعض دريافت خواهد كرد.

وان كان رجل يورث كللة او امراة وله اخ او اخت فلكل وحد منهما السدس فان كانوا اكثر من ذلك فهم شركاء في الثلث

اين قسمت از تصوير در زير خطوط برجاي مانده از خروارها حديث و روايت مدفون شده و اين موضوع تشخيص آن را به حدي مشكل كرده كه از ميان مفسرين هيچكس به منظور واقعي آن پي نبرده و قادر به رؤيت تصوير حقيقي نشده است.از آنجا كه ظاهراً مفهوم اين آيه با آيه شماره 176 متناقض است ، مفسرين را به ابداع و اختراع فرضيه هايي رهنمون شده كه به هيچ روي سند قرآني نداشته و فقط توجيهي براي آنچه قادر به حل آن نبوده اند مي باشد.
آنها با توجه به مفاد احاديث و روايات وارده كه به قول خودشان در حد استفاضه مي باشد ، به اين نتيجه رسيده اند كه منظور از كلاله اي كه در اينجا آمده عبارتند از خواهر برادر مادري و كلاله اي كه در آيه 176 آمده به خواهر برادر پدري يا پدري – مادري اشاره دارد.
و با اين حساب معلوم مي شود كه سهم خواهر برادر مادري چنانچه دو تن يا بيشتر باشند 3/1 و براي خواهر برادر پدري يا پدري- مادري چنانچه يكي بودند 2/1 و اگر از اين بيشتر بودند 3/2 خواهد بود.
حال اينكه از كجاي آيات قرآن چنين چيزي به نظر مي رسد مهم نيست چون حرف پيامبر و ائمه نيز مانند قرآن است چراكه آنها تكميل كنندگان قرآن هستند!
البته كار به همينجا ختم نمي شود و اين موضوع ما را از فتاواي ديگر بي نياز نمي كند . مثلاً اگر شخصي دو خواهر مادري(3/1) ، دو خواهر پدري(3/2) ، والدين(حد اقل3/1) و همسرش (4/1) را بر جاي گذاشته باشد چگونه ارث بين آنها تقسيم مي شود؟
هيچ مشكلي نيست !
نميرند مفتي ها و منبري ها كه مفت مفت فتوي صادر مي كنند! هرچند فتواهاي آنها مثل يكديگر نيست ولي اين مشكلي به وجود نمي آورد چون براي يك امت واحد وضع نشده اند و امت متفرق هم كه باكي از اين چيزها ندارد. در اين ميان شيعيان يك مخرج مشترك دوازده مي گيرند و بعد سهم همسر و والدين را كامل به آنهامي دهند و باقي مانده را نيز( هرچند آب رفته) بين خواهر برادرها توزيع مي كنند. منتهي اينجا يك فتواي ديگر نيز لازم مي شود چون خواهر برادرها از دوجنس هستند و سهامشان مختلف است و معلوم نيست از هركدام چقدر بايد كم شود. عيبي ندارد ، چيزي كه مفت است فتواست!
مي گويي در اينصورت اعداد سهام همانهايي كه خداوند فتوا داده نيستند؟ بازهم عيب ندارد چون فرقي بين خدا و مفتي و ملا نيست! چه خدا بگويد چه اينها!
در اين قسمت از آنجا كه دانستن مفاد آيه 176 براي ادامه اين مطلب لازم است ابتدا به آن مي پردازم و بعد با مطلب حاضر رجوع مي كنم :

يستفتونك قل الله يفتيكم في الكللة

معاصرين پيامبر در باره نحوه تقسيم ارث بين كلاله (= برادرخواهر متوفي) از او فتوي مي خواهند و خداوند در قالب يك جمله انتقادي به آنها تذكر مي دهد كه فتوي از آن خداست و تنها اوست كه فتوي مي دهد و در اين باره پيامبر فقط و فقط مأمور ابلاغ احكام الهي و فتاواي اوست و جز اين هيچ وظيفه ديگري بر عهده ندارد.
مي شنويد؟
پيامبر جز ابلاغ وحي و احكام الهي هيچ وظيفه ديگري بر عهده ندارد.
آيا مفتي ها اين را مي شنوند؟
آيا ملا ها و منبري ها اين را مي شنوند؟
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه

آخرين ويرايش taslim ، Tuesday 5 December 2006 در 04:28PM.
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 5 December 2006   #862
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

ان امرؤا هلك ليس له ولد وله اخت فلها نصف ما ترك وهو يرثها ان لم يكن لها ولد

اگر كسي بميرد ؛
دقت كنيد!
دارد مي فرمايد اگر كسي بميرد. نمي گويد اگر مردي بميرد و نمي گويد اگر زني بميرد. دارد مي گويد اگر كسي كه فرزند ندارد بميرد ( كه ممكن است مردي باشد يا زني) و آن مرد يا زن را خواهري باشد ، سهم آن خواهر 2/1 از كل ارثيه آن مرد يا زن خواهد بود و چنانچه آن خواهر بميرد و فرزندي نداشته باشد اين زن يا مرد فقط در نيم ارثيه او سهيم خواهند بود نه اينكه همه ماترك او را ببرند.
اگر ترجمه ها را بخوانيد متوجه منظور من خواهيد شد.
از اينجا مشخص مي شود چنانچه يك خواهر يا يك برادر جزء ورثه متوفي باشند هريك در 2/1 از ماترك سهيم خواهند بود.

فان كانتا اثنتين فلهما الثلثان مما ترك وان كانوا اخوة رجالا ونساء فللذكر مثل حظ الانثيين
اگر دو خواهر بودند از 3/2 مماترك يعني 3/2 از بعض مال سهم خواهند برد و آن را بطور مساوي بين خود تقسيم مي كنند.
حال اگر تعداد برادر خواهرها از اين بيشتر شود همگي در اين 3/2 شراكت خواهند داشت منتهي نه بطور مساوي بلكه به نسبت دو براي برادران و يك براي خواهران. دقت كنيد كه در مورد فرزندان نسبت دو به يك از همان ابتدا برقرار است ولي در مورد كلاله اين نسبت از دو خواهر به بالا برقرار مي شود. در آنجا سهم دخترها و پسرها 3/2 از كل ماترك است ولي در اينجا 3/2 از بعض ماترك مي باشد.
حال آنكس كه تحت تأثير حرف و حديث غير ، آيات قرآن را مي خواند و آن را كافي نمي داند وقتي به آيه شماره 12 و خروارها حرف و حديث كه در ضميمه دارد مي رسد چه كار مي كند؟ او كه قرآن را مستقيماً از زبان خودش نمي شنود به كدام حديث روي خواهد آورد؟

وان كان رجل يورث كللة او امراة وله اخ او اخت فلكل وحد منهما السدس فان كانوا اكثر من ذلك فهم شركاء في الثلث

او مي خواند : « قال فلان عن فلان عن فلان عن رسول الله ... عن ابوبكر...عن عمر.... عن علي ... عن باقر ... عن صادق..... و ديگر فرصت فكر كردن به خود نمي دهد تا اندكي راجع به اصل ماجرا بانديشد. او هرگز تصور نمي كند كه در قرآن تناقضي وجود داشته باشد چون شياطين در گوش او خوانده اند كه قرآن مجمل و ناقص است و مكمل آن احاديث و روايات هستند و تو در حدي نيستي كه قرآن را خودت بفهمي بلكه بايد ببيني احاديث و روايات در اين باره چه گفته اند.
« فلان از فلان از فلان نقل مي كند كه روزي فلاني در محضر .... حضور يافت و گفت پدر مادرم به فدايت چرا قرآن سهم كلاله را در آيه 176 ، 2/1 و 3/2 تعيين كرده ولي در آيه 12 گفته 6/1 و 6/ 1براي يك خواهر يا برادر و اگر از اين بيشتر بودند حد اكثر 3/1 . حضرت فرمودند در آيه 176 منظور از كلاله ؛ برادر و خواهر پدري يا پدر مادري است ولي در اينجا منظور برادر و خواهر مادريست!
كساني كه قرآن را با مكملش مي خوانند براي اينكه كلام قرآن را در ظرف تنگ مكمل ريخته و آن را به شكلي در آورند كه با مكمل بخواند مي گويند :

ان كان رجل يورث كللة او امراة يعني : ان كان رجل يورث كللة او ان كان امراة يورث كلالة
و مي خوانند : اگر از مردي خواهر و برادرش ارث برند و يا از زني خواهر و برادرش ارث برند


و اما چيزي كه باعث تغيير مفهوم آيه شده اين است كه ديگران كلمه امراة را با توجه به حرف عطف « أو» به عبارت « ان كان رجل » عطف كرده اند كه درنتيجه مفهوم آيه بطور كامل تغيير كرده است. اگر جايي هم مشكلي پيش آمده مثلاً آنجا كه گفته « وله اخ او اخت» در حالي كه بايد مي گفت « ولهما اخ او اخت» به نحوي آن را توجيه كرده اند.
اما اين حقيقت ندارد و كسي كه توجهي به مكملها نداشته باشد ممكن است آن را از منظري ديگر بنگرد و به طريقي ديگر معنا كند :
حرف « أو » كه از حروف عطف مي باشد به معاني مختلفي در جمله ظاهر مي شود : الشك ، الإبهام ، التخيير ، التقسيم ، الإباحة ، الواو و غيره .
وقتي خداوند مي فرمايد « وله اخ او اخت » در اينجا حرف أو معني اباحه مي دهد نه تخيير به عبارت ديگر منظور خداوند از عبارت « برادر يا خواهر» فقط شامل يكي از آنها نمي شود (تخيير) بلكه هردوي آنها را نيز در بر مي گبرد(اباحه).
بطوري كه گفته شد ؛ حرف أو همچنين ممكن است به معناي « واو» در جمله بيايد مانند آنجا كه خداوند مي گويد : « وارسلنه الى مائة الف او يزيدون» مسلماً خداوند در تخمين جمعيت دچار شك نشده و در اينجا حرف أو به مفهوم شك نيست بلكه بجاي واو نشسته و بدين ترتيب معناي آيه مي شود : « ما اور به سوي صد هزار و اندي آدم فرستاديم».
البته آيات ديگري نيز وجود دارند كه در آنها حرف أو به معني واو عطف آمده است ولي چون بحث ما چيز ديگري است از دكر آنها چشم پوشي مي كنم.

بر اين اساس در « ان كان رجل يورث كللة او امراة » اولاً حرف أو بين كللة او امراة قرار مي گيرد نه رجل و امراة و ثانياً حكم واو عطف را دارد و به مفهوم تخيير نيست. از اين رو معني آيه چنين مي شود:
اگر ورثه مردي ، همسر و خواهر برادرش باشند ، سهم هر يك از خواهر برادر 6/1 و چنانچه از دونفر بيشتر شوند ، سهم آنها 3/1 خواهد بود كه بينشان بطور مساوي تقسيم مي شود.
البته جمله از پذيرش حرف أو در معناي « تقسيم» نيز امتناع ندارد چراكه در اينجا ورثه متوفي به دو انشعاب تقسيم مي شوند كه يكي همسرش و ديگري كلاله يا خواهر برادرش مي باشد.
در هرصورت اين يك تبصره الحاقي به سهم كلاله بشمار مي رود كه در آيه 176 تعيين شده است و براي حالتي است كه ورثه متوفي فقط همسر و برادر خواهرش باشند.
تبصره الحاقي به سهم الارث مادر را كه به ياد داريد؟
در آنجا نيز وقتي والدين تنها وارث متوفي بودند ، تبصره اي سهم مادر را تغيير مي داد.
نكته ظريفي كه در اين دو تبصره به چشم مي خورد اين است كه در پس عدد سهام نه ماترك مي آيد و نه مما ترك . مي دانيد چرا؟
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 1 February 2007   #863
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

محكم و متشابه(1)


بحث همچنان حول محور « اياك نعبد» (تنها خدا را اطاعت محض كردن) است.
همانگونه كه قبلاً به عرض عزيزان رسيد ؛ يكي از مهمترين اهداف قرآن جلو گيري از تفرق انسانها و تشكيل جهاني متحد است ، جهاني كه قانونمند به احكام و مقررات الهي بوده و متضمن منافع تمامي انسانها باشد نه يك گروه و يا فرقه بخصوص.
براي رسيدن به هدفي چنين باشكوه و نيز خروج انسانها از ظلمات جهل و ناداني و رسيدنشان به سرچشمه هاي نور و دانايي ، خداوند سبحان كلام شريف خود را به ريسمان و دستاويزي مثال مي زند كه انسانها را همچون دانه هاي تسبيح به يكديگر پيوند مي دهد و متحد مي سازد و رهنمونشان به هدف غايي و نهايي مي گردد.
اما بطوري كه اين كتاب شگفت انگيز روايت مي كند ، متأسفانه افرادي كه در طول تاريخ تمدن و تدين بشري به اين ريسمان دست يازيده اند همواره در اقليت بوده و افرادي كه آن را رها نموده و متفرق شده اند تا بوده و بوده در مكان اكثريت ايستاده اند.
علت چيست؟
با وجود روشن بودن طريقت الهي چه عاملي سبب شده تا مردمان اين راه را نبينند و به بيراهه بزنند؟
علت اين است كه در كنار طريق مستقيم الهي ، كه همانا تنها خدا را فرمانبرداري كردن است ، كسي آمده و جاده هاي دگري احداث نموده و امر را آنچنان بر مردمان مشتبه ساخته كه نتوانند راه را از چاه تشخيص دهند. در اين راه هركس به علايم راهنمايي الهي، كه همگي در قرآنش ثبت و ضبط است ، توجه نموده ، ره يافته و به فلاح و رستگاري رسيده است و هركس به علايم غلط شيطان توجه نموده و بجاي بندگي خداوند عبد شيطان و طاغوت شده است ، ره گم كرده و به سراب رسيده است.

شرك ؛ اين همان مانع بزرگي است كه بر سر راه مستقيم قرار داده شده و تا كنون مانع از اتحاد انسانها و تحقق آرمانهاي دين الهي گرديده است.

شرك يعني اينكه انسان حكم ديگري را با حكم خداوند شريك سازد و از اين اصل بنيادين كه مي گويد : « ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه » (حكم فقط از آن خداوند است و امر كرده كسي جز حكم او را گردن ننهد) تمرد نمايد.
با توجه به اينكه خداوند هيچگاه احدي را در حكم خود شريك نمي كند: « لا يشرك في حكمه احدا» شيطان چگونه و از چه طريقي موفق مي شود مردم را فريب دهد تا به پروردگارشان شرك ورزند و در كنار فرامين او احكام ديگري را كه به خداوند تعلق ندارند اطاعت نمايند؟
از طريق تلبيس!
وقتي خداوند احكام خود را از طريق رسولانش آشكارا و در قالب يك كتاب مبين به مردم ابلاغ مي كند چرا نتوان بعضي احكام را نيز كه ظاهراً مخفيانه و بطور درگوشي به همان رسولان ابلاغ شده اند به خداوند نسبت داد؟
در اين صورت چه كسي است كه اين احكام را نيز از جانب خداوند نداند؟ چه كسي ممكن است شك كند كه براي حكم پروردگارش شريك قائل شده است؟
مطمئن باشيد آب از آب تكان نمي خورد و شيطان بدينوسيله امت واحده را متلاشي مي سازد و بر خرابه هايش تعداد زيادي فرقه بنا مي نهد. فرقه هايي كه همگي به آنچه در دست دارند شادمانند و هريك خود را فرقه ناجيه دانسته و بر ديگر فرق برتري مي جويد.
« محكم و متشابه» آنگونه كه در ميان اصحاب فرق مشهور شده يكي از آن حربه هاي ناجوانمردانه ايست كه شيطان براي به كرسي نشاندن احكام خويش از آن استفاده هاي فراواني برده و مي برد.
او مي گويد در قرآن كريم آيات تاريكي وجود دارند كه پيروي از آنها باعث گمراهي و تباهي مي شود و چون تعداد اين آيات بسيار زياد مي باشند انسان نبايد شخصاً در قرآن تفكر نمايد و آيات الهي را تفسير به رأي كند كه گمراه خواهد شد بلكه بايد تابع رأي و نظر معصومين( همانهايي كه وحي درگوشي را دريافت مي كنند و خداوند كل قرآن را به آنها آموزش داده است!) باشند.
بدين ترتيب شيطان راه خود را به قرآن باز مي كند و آنقدر آيات الهي را با احاديث و روايات قلابي همين معصومين مي پوشاند كه چهره حق بسان آبي كه در زير خاشاك پنهان مي گردد پوشيده شود و سيماي باطل نمايان گردد.
به عنوان نمونه اي از آيات تلبيس شده قرآن كه شيطان چهره آن را دگر گون نموده و حكمش را به نفع خود تغيير داده مي توان به آيه شماره هفت سوره معظم آل عمران اشاره كرد كه اگر در زير هزاران حديث باطل مدفون نشده بود و مي شد چهره درخشانش را به مردم نشان داد حرفهاي نابي براي گفتن داشت. من نمي دانم در راه شناساندن حقيقت اين آيه عظيم و گوهر گرانبها تا چه حد موفق خواهم شد اما بر عمق فرو روي ريشه هاي تلبيسي كه مفهوم آن را دگرگون ساخته اند بخوبي واقف هستم و با وجود اينكه مي دانم آشكار سازس حقيقت آن كار بسيار دشواري است اما با استمداد از پروردگارم اين كار را شروع مي كنم .
ابتدا اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اصل آيه و ترجمه رايج آن :
[3:7] هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.

ترجمه كه ملاحظه فرموديد تقريباً عمومي است و تنها اختلافي كه ترجمه ها با يكديگر دارند و به چشم مي آيد اين است كه بعضي از آنها واوي را كه در عبارت الا الله والرسخون آمده از نوع عاطفه دانسته و مطلب را اينگونه ترجمه كرده اند كه جز خداوند و راسخون علم(معصومين) كسي تأويل آيات را نمي داند و عده اي ديگر آن واو را از نوع استيناف در نظر گرفته و اين قسمت از آيه را چنين ترجمه كرده اند : تأويل آنها را غير از خدا كسي نمي داند و راسخون علم مي گويند به آن ايمان آورديم ...
ظاهر قضيه اين است كه در قرآن كريم دو دسته آيات يافت مي شوند كه دسته اي واضح و روشن بوده و مفهومشان بخوبي براي همگان قابل درك بوده و تبعيت از آنها بر عموم واجب است و دسته اي ديگر مبهم و مغلقند و جز خدا يا اطرافيانش كسي قادر به درك آنها نيست و نبايد اين قبيل آيات را تبعيت كرد يا حد اقل شخصاً نبايد دنبال آنها راه افتاد.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :

[6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.

[6:153] اين است راه من- راهي مستقيم. از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر پيروي نكنيد، تا مبادا شما را از راه او منحرف سازند. اينها فرمان هاي اوست بر شما، باشد كه نجات يابيد.

[6:155] اين کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.

[7:3] همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
خداوندي كه اين همه دارد امر به دنباله روي و تبعيت از آيات قرآن مي كند حالا چگونه ممكن است در يك آيه و فقط يك آيه به پيروانش امر كند كه بعضي از آياتش را دنباله روي نكنند؟!
چگونه ممكن است؟
ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني آيا مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين امر كند؟
چگونه ممكن است خداوندي كه آياتش را نور مي خواند:
[64:8] پس، به خدا و رسول او و به نوري که نازل کرده ايم، ايمان بياوريد. خدا از تمام اعمالتان کاملا آگاه است.

[7:157] كساني كه از رسول پيروى مي كنند، پيامبرى كه از اهل كتاب نبود (محمد)، كسى كه در تورات و انجيل خودشان نوشته شده است. او آنها را به پرهيزكارى تشويق مى كند، از پليدى باز مى دارد، همه غذاهاى خوب را حلال و چيزهاى بد را حرام مى كند و بار تكاليف سنگين و قيد و بندهايى را كه بر آنها تحميل شده بود، برمى دارد. كسانى كه به او ايمان آورند، به او احترام بگذارند، او را حمايت كنند و از نورى كه با او آمد، پيروى كنند، افرادى موفق هستند."
به ناگهان بعضي از آنها را تاريك و غير قابل شناخت معرفي كند؟
چگونه ممكن است؟
آيا ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين بگويد؟
چگونه ممكن است خداوندي كه كتابش را :
مبين ، تفصيل كل شي ، تبيان كل شي ، فرقان و اين قبيل القاب خطاب مي كند حالا در يك آيه و فقط يك آيه نظرش برگردد و قسمتهايي از آن را غير مبين ، تاريك و مبهم بنامد؟!
چگونه ممكن است؟!
نه ، چنين چيزي امكان ندارد .
اين ميوه منحوس ، ثمره درخت خبيث شيطان است نه شجره طيبه الله.
اين برداشت شوم متعلق به آيات شيطاني است نه كلام الهي.
اين اختراع فرايند كثيف تلبيس است.
تلبيس ، تلبيس و با فرياد بلند مي گويم : تلبيس
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه

آخرين ويرايش taslim ، Thursday 1 February 2007 در 03:12PM.
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از taslim بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 2 February 2007   #864
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است


محكم و متشابه
(2)

در بحث پيشين نشان دادم امكان ندارد منظور خداوند از آيه شماره 7 سوره آل عمران مطابق با آنچيزي باشد كه در ترجمه ها و تفسيرهاي قرآني آمده و حتماً قضيه از قرار ديگري است. اما چه قراري؟
بالاخره خداوند از بيان آيه مذكور منظوري داشته كه بايد چيستي آن مشخص شود.
براي پي بردن به حقيقت اين منظور من دو راه را در پيش مي گيرم :

1- بررسي محيطي كه آيه در آن قرار گرفته
2- آناليز تك تك اجزاء آيه

از آنجا كه قرآن كتابي كاملاً به هم پيوسته و مفهوم آيات و سوره هاي آن تا حد زيادي در گرو يكديگر مي باشند ، به اعتقاد من از دو راه مطرح شده اولينشان بهترين راه براي درك واقعيتي مي باشد كه اين آيه مي خواهد بطور مختصر و فشرده آن را بازگو كند. هرچند كه لازم است اجزاء آيه نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند تا مشخص شود كه مي توان از منظري متفاوت نيز به آن نگريست.
در ابتداي سوره معظم آل عمران دو آيه با دو مفهوم به ظاهر متفاوت خود نمايي مي كنند كه خود سرفصلي براي قسمت اعظم مطالب اين سوره مي باشند؛ يكي از آنها آيه شماره 7 است كه فعلاً مورد اصلي بحث ماست و ديگري آيه شماره 13 مي باشد كه ترجمه آن تقريباً چنين است:

در دو گروهي كه با يكديگر به جنگ برخاستند اندرزهايي براي شما وجود داشت ؛ گروهي در راه خدا مبارزه مي كرد و گروه ديگر كافر به خداوند و آيات الهي بود. در حالي كه گروه كافر دسته مؤمنين را در چشم خود دو برابر آنچه بودند مي ديدند و خداوند هركه را بخواهد با نصرت خويش تاييد مي كند و در اين آيت عبرتهايي براي بينايان وجود دارد.

شروع فصل مربوط به آيه 13 تقريباً از آيه 119 مي باشد و قبل از آن خداوند سبحان به طريقي زيبا و درخور تأمل به تشريح مفهوم آيه 7 مي پردازد. دوستان براي بررسي صحت آنچه من مي گويم كار زيادي نمي خواهند انجام دهند ، فقط كافي است قرآني بدست گيرند و چند صفحه اي را كه به سوره آل عمران اختصاص داده شده مرور نمايند.من دراينجا خلاصه مطلب را براي شما مي گويم و نكات كليدي آن را برجسته مي كنم و از تشريح تك تك آيات مي گذرم .
در فصل مربوط به آيه 7 ، اهل كتاب كه اعم از يهوديان و نصرانيان مي باشند كاملاً برجسته هستند و مطالب حول محاورات و محاجات بين آنها و مسلمين مي باشد. در اينجا خداوند سبحان به آنها اعلام مي كند كه دينش اسلام است و تمام انبياء الهي نيز آمده اند تا همين اسلام را تبليغ كنند و هيچ پيامبري ديني غير از اسلام را نياورده است. اما اهل كتاب زير بار نمي روند و هريك ادعا مي كنند حقيقت دين آن چيزي است كه نزد آنهاست و مرتب از زبان خداوند فرامي بافند و آن را به كتابهاي آسماني خود نسبت مي دهند. خداوند سبحان نيز حقيقت مطلب را براي پيامبر و مسلمين بيان مي كند و به آنها مي گويد اگر در اين امور با شما به محاجه برخاستند بگوييد ما تنها تسليم آن چيزي هستيم كه از جانب پروردگارمان نازل شده و به اهواء و سخنان باطل شما گرايش پيدا نخواهيم كرد.
خداوند از اهل كتاب مي خواهد بجاي گرايش به سخنان باطل احبار و رهبانشان( مبلغان مذهبي) به چيزي اعتصام كنند كه بين آنها مشترك است : اينكه حرف و حديث اين و آن را كنار بگذارند و فقط خدا را تعبد كنند و تسليم او شوند.
اما آنها نيز گوششان به اين حرفها بدهكار نبود و مرتب به سنتها و حرف و حديثهاي نادرستي احتجاج مي كردند كه به گمان خود ميراث پيامبر انشان بوده است. درست مثل كارهايي كه امروز مذهبيون انجام مي دهند و بجاي اعتصام به قرآن و بندگي خداوند ، عبد و پرستار مفتي ها و منبري ها شده اند و به خيال باطل خود دارند سنت پيامبرشان را پاس مي دارند.
آنها به ابراهيم مي باليدند و هريك او را از خود مي دانستند و اينها نيز به علي و عمر مي بالند و به وسيله آنها مي خواهند به يكديگر برتري جويند تا حس تكبر پليدشان ارضاء شود.
يكي از آيات برجسته اي كه در اين فصل از قرآن به چشم مي خورد آيه شماره 71 است كه كاملاً هم جهت و هم راستا با آيه 7 است. در اين آيه خداوند به اهل كتاب اعتراض مي كند كه چرا كلام حق( ما انزل الله) را با كلام باطل( سنت پيشينيان ) تلبيس مي كنند و مي پوشانند :

اي اهل كتاب! چرا حق را با باطل تلبيس مي كنيد و با اينكه مي دانيد ، كلام پروردگارتان را ( كه چيزي جز حق نيست) كتمان مي نماييد.


و اما برجسته ترين آيه اي كه در مسير به آن بر مي خوريم و يقيناً به نحوي تكرار و ترجمه آيه مورد بحث ما مي باشد ، آيه شماره 78 است كه چنين مي گويد :

[3:78] وان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتب لتحسبوه من الكتب وما هو من الكتب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على الله الكذب وهم يعلمون

ديگر از اين واضح تر نمي شود!

خوب دقت كنيد كه اگر مفهومي را كه اين آيه در پي بيان آن است ، دريافت نماييد مفهوم آيه شماره هفت برايتان جا خواهد افتاد؛
آيه دارد مي گويد عده اي از اهل كتاب سخنان پوچ و بي اساس و تراشه هاي ذهني خود را بگونه اي تنظيم مي كنند كه شبيه به مطالب كتاب آسماني شود و شنونده گمان كند كه آن مطلب از آن كتاب است در حالي كه چنين نيست . آنها چيزي را كه مي گويند به خداوند نسبت مي دهند و ادعا دارند كه از جانب خداست در حالي كه خداوند اين ادعاي ايشان را تكذيب مي كند و دروغهاي ايشان را از جانب خود نمي داند. در اينجا از دوستان عزيزم تقاضا مي كنم حتماً مطلبي را كه در آدرس زير قرار دارد مطالعه فرمايند كه براي آنچه درپي خواهد آمد يسيار رهگشا خواهد بود :

http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_almizan/j3/alm00033.htm

انشاء الله در پست بعدي به آناليز آيه خواهم پرداخت و مثالهاي ملموسي برايتان خواهم آورد كه در درك هرچه بيشتر مطلب شما را ياري خواهند داد.
اگر بدانيد شيطان با تلبيس اين آيه چه بلايي برسر ما آورده شايد موضوع برايتان جالب تر شود و با علاقه بيشتري آن را دنبال كنيد.
شيطان با تلبيس اين آيه و ازطريق عمله و خدمه اش( مفتي ها و ملاها) قرنها جمعيت كثيري را از تفكر در قرآن محروم كرد ه و به آنها چنين القاء نموده كه تفكر در قرآن حرام است چرا كه قرآن مطالبي دارد كه باعث گمراهي مي شوند و تأويل آنها را فقط خدا يا اولياء الهي( = شياطين) مي دانند و شخص بجاي تفكر در قرآن و تفسير به رأي آن بايد به حرف اين اولياء گوش فرا دهد و رأي آنها را بپذيرد!
حال بقيه اش را خودتان حدس بزنيد ....
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از taslim بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 2 February 2007   #865
حق جو
عضو ثابت
 
نشان حق جو
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2005
پاسخ‌ها: 1,159
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

نقل قول:
در اصل توسط taslim نوشته شده است نمايش نوشته
محكم و متشابه(1)


ابتدا اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اصل آيه و ترجمه رايج آن :
[3:7] هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.

ترجمه كه ملاحظه فرموديد تقريباً عمومي است و تنها اختلافي كه ترجمه ها با يكديگر دارند و به چشم مي آيد اين است كه بعضي از آنها واوي را كه در عبارت الا الله والرسخون آمده از نوع عاطفه دانسته و مطلب را اينگونه ترجمه كرده اند كه جز خداوند و راسخون علم(معصومين) كسي تأويل آيات را نمي داند و عده اي ديگر آن واو را از نوع استيناف در نظر گرفته و اين قسمت از آيه را چنين ترجمه كرده اند : تأويل آنها را غير از خدا كسي نمي داند و راسخون علم مي گويند به آن ايمان آورديم ...
ظاهر قضيه اين است كه در قرآن كريم دو دسته آيات يافت مي شوند كه دسته اي واضح و روشن بوده و مفهومشان بخوبي براي همگان قابل درك بوده و تبعيت از آنها بر عموم واجب است و دسته اي ديگر مبهم و مغلقند و جز خدا يا اطرافيانش كسي قادر به درك آنها نيست و نبايد اين قبيل آيات را تبعيت كرد يا حد اقل شخصاً نبايد دنبال آنها راه افتاد.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :

[6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.

[6:153] اين است راه من- راهي مستقيم. از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر پيروي نكنيد، تا مبادا شما را از راه او منحرف سازند. اينها فرمان هاي اوست بر شما، باشد كه نجات يابيد.

[6:155] اين کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.

[7:3] همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
خداوندي كه اين همه دارد امر به دنباله روي و تبعيت از آيات قرآن مي كند حالا چگونه ممكن است در يك آيه و فقط يك آيه به پيروانش امر كند كه بعضي از آياتش را دنباله روي نكنند؟!
چگونه ممكن است؟
ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني آيا مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين امر كند؟
چگونه ممكن است خداوندي كه آياتش را نور مي خواند:
[64:8] پس، به خدا و رسول او و به نوري که نازل کرده ايم، ايمان بياوريد. خدا از تمام اعمالتان کاملا آگاه است.

[7:157] كساني كه از رسول پيروى مي كنند، پيامبرى كه از اهل كتاب نبود (محمد)، كسى كه در تورات و انجيل خودشان نوشته شده است. او آنها را به پرهيزكارى تشويق مى كند، از پليدى باز مى دارد، همه غذاهاى خوب را حلال و چيزهاى بد را حرام مى كند و بار تكاليف سنگين و قيد و بندهايى را كه بر آنها تحميل شده بود، برمى دارد. كسانى كه به او ايمان آورند، به او احترام بگذارند، او را حمايت كنند و از نورى كه با او آمد، پيروى كنند، افرادى موفق هستند."
به ناگهان بعضي از آنها را تاريك و غير قابل شناخت معرفي كند؟
چگونه ممكن است؟
آيا ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين بگويد؟
چگونه ممكن است خداوندي كه كتابش را :
مبين ، تفصيل كل شي ، تبيان كل شي ، فرقان و اين قبيل القاب خطاب مي كند حالا در يك آيه و فقط يك آيه نظرش برگردد و قسمتهايي از آن را غير مبين ، تاريك و مبهم بنامد؟!
چگونه ممكن است؟!
نه ، چنين چيزي امكان ندارد .
اين ميوه منحوس ، ثمره درخت خبيث شيطان است نه شجره طيبه الله.
اين برداشت شوم متعلق به آيات شيطاني است نه كلام الهي.
اين اختراع فرايند كثيف تلبيس است.
تلبيس ، تلبيس و با فرياد بلند مي گويم : تلبيس

جناب تسلیم

1- اینکه آیه 7 سوره آل عمران با سایر آیات قران در تضاد است مشکل شما را بیشتر می کند!!
در هیچ جای قرانی دستور العملی نداریم که بنا بر آن اگر یک آیه با چند آیه در تضاد بود باید از اکثریت تبعیت کرد و آیه ای که در اقلیت است را پشت گوش یا زیر پا انداخت!
آیه 7 سوره آل عمران بروشنی آیات قران را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم کرده و پیروی از آیات متشابه را روش اهل گمراهی میداند.

2- نگفتید که بالاخره از نظر شما تاویل این آیات را فقط خدا می داند یا اینکه راسخان در علم هم از آن آگاهی دارند.

3- تا زمانی که نتوانید آیات محکم را در قران به دقت شماره گذاری کنید ادعای کافی بودن قران برای هدایت و بینیازی از سخن محمد و آل محمد (علیهم السلام) پشیزی ارزش ندارد!

4- هر وقت چنین آیه ای در قران پیدا کردید ما را خبر کنید تا حدیث پیامبر و اولوا الامر را کنار بگذاریم و بافته های شما را قبول کنیم:
اطیعوا الله و اطیعوا محمد بن عبد الوهاب و اطیعوا تسلیم !!
__________________
..
قل لا اسئلکم علیه اجراالا الموده فی القربی
ای پیامبر بگو از شما در مقابل رسالتم مزدی نمی خواهم مگر دوستی نزدیکانم

ان الذین یوذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا
کسانی که خدا و رسولش را بیازارند در دنیا و آخرت مورد لعنت خدا هستند واو برای ایشان عذابی خوار کننده آماده کرده است

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک
خداوندا اولین ستمگر نسبت به محمد و آل محمد ( علیهم السلام) را لعنت نما و تا آخرین نفر از کسانی را که در این ستم از او پیروی کنند از رحمتت دور کن.
.
حق جو حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 3 February 2007   #866
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

محكم و متشابه
(3)


كلمه «تشابه» از ماده «شبه» و از باب تفاعل است. بطوري كه اهل فن گفته اند ؛ در لغت عرب ، كلماتي كه به باب تفاعل مي روند ممكن است معاني مختلفي داشته باشند و مفاهيمي همچون : «مشاركت» ( مانند تعاون= يكديگر را ياري كردن) ، «تظاهر» (مانند تجاهل= خود را به ناداني زدن) ،«تدريج» (مانند تكامل = به تدريج رشد كردن وكامل شدن ) وغيره را در ذهن شنونده القاء نمايند.
كلمه مذكور ، در فرهنگهاي لغت فارسي بصورت همانندي و همشكلي معنا شده و معلوم است ازنوع «مشاركت» مي باشد . بايد دانست كه در مشاركت همواره مفهوم دو سويه و دوطرفه بودن مستتر است. مشاركت يك طرفه بي معناست و اين (يك + ديگر) است كه مفهوم مشاركت مي دهد.
حال اجازه دهيد تا ببينم كلمه تشابه ، در قرآن كريم به چه معنا است و از كدام نوع مي باشد؛ چرا كه قرآن كريم در وهله اول از هر فرهنگ لغتي بهتر و گويا تر است.
در آيه شماره هفتاد از سوره مباركه بقره مي خوانيم:

[2:70] قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هي ان البقرتشبه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون
گفتند: "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد كه آن كدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد."

بعض از مترجمين و مفسرين ، در آيه فوق كلمه البقر را گاو معنا كرده اند و تشابه گاو را نيز بصورت پوشيده بودن چگونگي مشخصات آن ترجمه نموده اند. در حالي كه البقر(گاوها) بصورت جمع است و مشتبه بودن آن بر بني اسرائيل دقيقاً به اين معناست كه تعداد ديگري گاو ( يك + ديگر) با همان مشخصاتي كه خداوند فرموده وجود داشته اند و آنها نمي دانسته اند كدام گاو را بايد بكشند. اما وقتي خداوند خصوصيات بيشتري از گاو مورد نظر را بيان مي كند ، از شمار گاوهايي كه چنان خصوصيتي دارند كاسته شده تا به يكي مي رسد و اشتباه از آنها رفع مي گردد.

نمونه ديگر آيه شماره شانزده از سوره مباركه رعد است :

[13:16] قل من رب السموت والارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولياء لا يملكون لانفسهم نفعا ولا ضرا قل هل يستوي الاعمى والبصير ام هل تستوي الظلمت والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشبهالخلق عليهم قل الله خلق كل شيء وهو الوحد القهر
بگو: "چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است؟" بگو: "خدا." بگو: "پس چرا غير از او مولاياني قرار مي دهيد كه قدرتي ندارند كه حتي به خودشان نفع يا ضرري برسانند؟" بگو: "آيا كور مانند بيناست؟ آيا تاريكي مانند روشنايي است؟" آيا غير از خدا معبوداني را يافته اند كه مخلوقاتي نظير مخلوقات او آفريدند، تا جايي كه نتوان آفريده خدا را از غير او تشخيص داد ؟ بگو: "خدا خالق همه چيز است و اوست واحد، بلندمرتبه."

الخلق به مفهوم آفريده و آفرينش است و در قرآن كريم هرجا كلمه مذكور به اين شكل آمده ، منظور خلقت خداوند بوده است. حال تشابه آفرينش خداوند به چه معناست ؟ آيا اين تشابه مربوط به خود آفرينش مي شود يا پاي چيز ديگري در كار است؟
در آيه فوق ، كلمه تشابه بطور حتم از نوع مشاركت است و همانگونه كه بيان گرديد ؛ مشاركت همواره امري دو طرفه است (يك + ديگر) ، بنا بر اين تشابه آفرينش خداوند به مفهوم وجود آفرينشهاي ديگر در كنار آفرينش پروردگار مي باشد. اما در آفرينش خداوند هيچگونه تشابهي وجود ندارد ، نه به آن مفهوم كه آفريده هاي پروردگار شبيه به يكد يگر نباشند ، بلكه آفريده ديگري كه مشابه خلق خدا باشد موجود نيست.

با توجه به اين مقدمه ، اجازه دهيد تا به سراغ آيه شماره هفت از سوره مباركه آل عمران برويم تا ببينيم آيا امكان ترجمه و تفسيري ديگر در باره اين آيه معروف مي تواند وجود داشسته باشد يا خير. متأسفانه اين آيه بگونه اي تلبيس شده و با احاديث و روايات مشتبه گرديده كه به راحتي نمي توان لفافه هاي ضخيم تلبيس را از آن كنار زد و مفهوم حقيقي آن را هويدا ساخت.

هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب

در ابتدا اجازه دهيد آن قسمت از آيه را كه به رنگ قرمز نشان داده شده مورد بررسي قرار دهيم.در باره قسمت قرمز رنگ فوق ترجمه و قول معروف به اين صورت است كه در آن من را تبعيضيه مي گيرند و آن را بدين صورت ترجمه مي كنند:

او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد ، بعضي از آيات آن ، آيات محكم است كه اصل كتابند ، و بعضي ديگر آيات متشابه اند.

اما مفهوم ام الكتاب در قرآن مشخص است و اين عبارت غير از اينجا در سوره هاي رعد و زخرف نيز آمده است و در آن دو سوره به كتابي تشبيه شده كه مأخذ ما انزل الله مي باشد و كتاب قرآن نيز از آن گرفته شده است. با اين وجود ما نمي توانيم آيات قرآن را به دو دسته محكم و متشابه دسته بندي كنيم چراكه همه آيات قرآن به ام الكتاب تعلق دارند و نه فقط دسته اي از آنها ، مگر اينكه از صراحت مفهوم ام الكتاب در قرآن چشم پوشي كنيم و طبق معمول مرجع را غير قرآن قرار داده و شروع به معني سازي نماييم . علاوه بر اين براي توجيه كلمه متشابهات نيز مجبوريم به يك تئوري ديگر روي بياوريم.
درصورتي كه مي توان آيه فوق را به گونه ديگري ترجمه كرد كه هم با ديگر آيات قرآن سازگار باشد و هم ما را از معني سازي و تمسك به تئوريهاي ضد و نقيض بي نياز سازد.
ما مي توانيم عبارت منه آيات محكمات (و نيز هن ام الكتاب) را به صورت جمله اي كه خبرش بر مبتداي آن مقدم گرديده(كه خود نشانه تأكيدي بر تعلق صرف آيات محكمات به كتاب مي باشد) در نظر بگيريم و حرف من را در منه ازنوع بيانيه در نظر بگيزيم و با توجه به معني حقيقي تشابه ، كه قبلاً راجع به آن صحبت كرديم ، بگوييم :

او كسيست كه قرآن را بر تو فرو فرستاده ، آيات محكمات از قرآن هستندد كه ريشه در ام الكتاب دارند(يك) و ديگر هر چيزي غير از آن جزء متشابهات است(ديگر) .

در اينجا بخوبي مفهوم دو طرفه بودن كلمه تشابه قابل لمس است . به اين صورت كه در يك سو آيات محكمات و در سوي ديگر متشابهات قرار دارند.

فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله

اما كساني كه در دل انحرافي دارند ، آنچه را از قرآن مشتبه گرديده تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به دلخواه خود تأويل كنند درصورتي كه احدي غير از الله تأويل اين كتاب را نمي داند.

اينكه مي بينيم در اينجا به جاي متشابهات ، ماتشابه مي نشيند دليلش بازي خداوند با كلمات نيست ، هدف بسيار مهمتر و والاتر از اين امور است. اگر جايگاه متشابهات در كتاب بود جا داشت بگويد فيتبعون متشابهات اما گفت : فيتبعون ما تشابه منه كه نشان دهد طرف اول تشابه كتاب است وطرف دوم از كتاب نيست و فقط با آن شبيه گرديده است.
آيه 78 سوره آل عمران را كه به خاطر داريد
ديديد چگونه اهل كتاب فرابافيهايشان را به كتاب آسماني شبيه مي كردند تا مردم گمان كنند آن دروغها متعلق به كتاب است؟

متشابهات هيچگونه تعلقي به قرآن ندارند و علت اين تسميه نيز شباهتي است كه از پاره اي جهات به آيات قرآن پيدا مي كنند. متشبهات در واقع همان شأن نزولها و بطور كلي احاديث و روايات هستند كه ظاهراً آمده اند تا قرآن را تأويل كنند در صورتي كه هدفشان تلبيس و تغيير چهره آيات قرآن است.
نكته جالب و قابل تأملي كه در منه دوم نهفته اين است كه مي خواهد به ما بگويد متشابهات در رابطه با كتاب هستند ، مفهوم گرانقدري كه با تكرار مجدد متشابهات هرگز در ذهن رسوخ نمي كرد. به عبارت ديگر ، خداوند سبحان بجاي متشابهات مي گويد ما تشابه منه(من الكتاب) تا نشان دهد شبيه سازي از روي كتاب انجام شده است. همانگونه كه قبلاً خدمتتان عرض كردم تشابه يك طرفه بي معنا و مفهوم است ، بايد حتماً ديگري در كنار يك باشد تا تشابه به ميان بيايد. در آيه مورد نظر تشابه از اينجا حاصل مي شود كه آيات محكمات(= كتاب ، يعني يك) در كنار متشابهات(= اخر ، يعني ديگر) قرار مي گيرد و حالت تشابه را بوجود مي آورد.
اما اين تشابه مربوط به اخر يا ديگر است نه كتاب و بنابر اين منظور از ما تشابه منه چيزي غير از كتاب است كه فقط از بعضي لحاظ به كتاب شباهت پيدا كرده است
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 4 February 2007   #867
حق جو
عضو ثابت
 
نشان حق جو
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2005
پاسخ‌ها: 1,159
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

نقل قول:
در اصل توسط taslim نوشته شده است نمايش نوشته
محكم و متشابه
(3)


[2:70] قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هي ان البقرتشبه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون
گفتند: "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد كه آن كدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد."

بعض از مترجمين و مفسرين ، در آيه فوق كلمه البقر را گاو معنا كرده اند و تشابه گاو را نيز بصورت پوشيده بودن چگونگي مشخصات آن ترجمه نموده اند. در حالي كه البقر(گاوها) بصورت جمع است و مشتبه بودن آن بر بني اسرائيل دقيقاً به اين معناست كه تعداد ديگري گاو ( يك + ديگر) با همان مشخصاتي كه خداوند فرموده وجود داشته اند و آنها نمي دانسته اند كدام گاو را بايد بكشند. اما وقتي خداوند خصوصيات بيشتري از گاو مورد نظر را بيان مي كند ، از شمار گاوهايي كه چنان خصوصيتي دارند كاسته شده تا به يكي مي رسد و اشتباه از آنها رفع مي گردد.
قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی ان البقر تشابه علینا و انا ان شاء الله لمهتدون
گفتند پروردگارت را بخوان تا برای ما ( خصوصیات گاو را) بیان کند چرا که در باره پیدا کردن آن دچار سر در گمی و اشتباه شدیم و اگر خدا بخواهد به حقیقت راه می یابیم

در این آیه تشابه چیزی است که با آموزش و تبیین از سوی خداوند برطرف می شود و در نقطه مقابل هدایت قرار دارد. این دقیقا همان معنایی است که در آیه مورد بحث مقاله ( آل عمران -7 ) به کار رفته است. بدون شک اگر در این آیه تشابه را به معنای شباهت ( آنچه شما ادعا می کنید) بگیریم دلیل برای ادامه سوال توسط بنی اسرائیل وجود ندارد زیرا آنها تعداد زیادی گاو با خصوصیتهای مورد نظر خداوند یافته اند و هر کدام از آنها را ذبح کنند مشکلشان حل می شود.
بنا بر این تشابه در اینجا به معنای اشتباه و شبهه است نه همانند بودن.

نقل قول:
اما مفهوم ام الكتاب در قرآن مشخص است و اين عبارت غير از اينجا در سوره هاي رعد و زخرف نيز آمده است و در آن دو سوره به كتابي تشبيه شده كه مأخذ ما انزل الله مي باشد
نه در سوره رعد و نه زخرف و نه جای دیگری مفهوم ام الکتاب بیان نشده است. تصادفا واضحترین توضیح در باره ام الکتاب همین آیه 7 سوره آل عمران است که محکات قران را ام الکتاب می داند.
لطفا برای ما در باره ماخذ ما انزل الله کمی توضیح دهید که اینهم از تراوشات ذهن شماست یا اینکه دلیلی قرانی ( به قول خودتان ) دارد؟!

نقل قول:
با اين وجود ما نمي توانيم آيات قرآن را به دو دسته محكم و متشابه دسته بندي كنيم
شما نمی توانید این کار را بکنید اما خدا توانسته و کرده آنهم با صراحت و در آیه هفت سوره آل عمران.

نقل قول:
متشابهات هيچگونه تعلقي به قرآن ندارند و علت اين تسميه نيز شباهتي است كه از پاره اي جهات به آيات قرآن پيدا مي كنند. متشبهات در واقع همان شأن نزولها و بطور كلي احاديث و روايات هستند كه ظاهراً آمده اند تا قرآن را تأويل كنند
این را قبول کنیم یا ترجمه خودتان از آیه را که وجود آیات متشابه را در قران پذیرفته اید؟؟!!!

نقل قول:
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند
و اصولا پذیرفتن یا نپذیرفتن شما در جایی که قران وجود آیات متشابه و شبهه بر انگیز را به صراحت پذیرفته چه ارزشی می تواند داشته باشد؟!
آیاتی که مسلمانان در باره هر یک از آنها دهها نظر مختلف و متناقض دارند....
__________________
..
قل لا اسئلکم علیه اجراالا الموده فی القربی
ای پیامبر بگو از شما در مقابل رسالتم مزدی نمی خواهم مگر دوستی نزدیکانم

ان الذین یوذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا
کسانی که خدا و رسولش را بیازارند در دنیا و آخرت مورد لعنت خدا هستند واو برای ایشان عذابی خوار کننده آماده کرده است

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک
خداوندا اولین ستمگر نسبت به محمد و آل محمد ( علیهم السلام) را لعنت نما و تا آخرین نفر از کسانی را که در این ستم از او پیروی کنند از رحمتت دور کن.
.

آخرين ويرايش حق جو ، Sunday 4 February 2007 در 12:37AM.
حق جو حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 5 February 2007   #868
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

محكم و متشابه
(4)


اين آخرين مطلبي است كه در باره موضوع محكم و متشابه مي نويسم .

آيه 7 سوره آل عمران از عالم امر الهي فرود آمد تا مردمان را آگاه كند كه دين حق فقط و فقط چيزي است كه در كتاب الهي ثبت گردبده و غير از آن هر چيز ديگري باطل و نا حق است. نيرنگي كه شيطان آن را به رنگ و لعاب دين در آورده و به آيات الهي شبيهش كرده است. آنهايي كه كلام الهي را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنند و به همه آنچه از ناحيه پروردگارشان آمده ايمان مي آورند و گردن مي نهند قطعاً از زمره راسخون در علم محض الهي هستند و آنان كه هر سخن ناحقي را كلام الهي مي انگارند و نام دين بر آن مي نهند مقلداني جاهلند كه شياطين قلاده بندگي به گردنشان انداخته اند و همچون حيوانات نفهم به دنبال خود مي كشانند. اينان به قول يگانه مولاي عالم هستي از حيوان پستتر و گمراه ترند چرا كه حيوانات از ادوات انساني برخوردار نيستند.
آگاه باشيد!
متشابهات هيچ ربطي به قرآن ندارند و در سراسر قرآن حتي يك آيه متاشبه يافت نخواهيد كرد و اينها همان آيات شيطاني هستند كه خداوند تبعيت و پيروي از آنها را منع كرده و آنها را مايع فتنه معرفي كرده است.
من در اينجا يك نمونه از اين آيات شيطاني را نقل مي كنم تا عزيزان بافرايند شبيه سازي اهريمنان و اهريمن زادگان بيشتر آشنا شوند :
اين آيه شيطاني حديث «كساء» نام گرفته و از شبيه سازي آيه شماره 33 سوره معظم احزاب پديد آمده است :

آيه شيطاني كساء چنين مي گويد :

جابر مي گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است (ص ) گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشتو خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى درجريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زيركساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: «حقيقت اين است كه خدا مى خواهدپليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل»
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 5 February 2007   #869
taslim
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 484
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

در اكثر مطالبي كه در قالب احاديث و روايات به عنوان شأن نزول مطرح مي شوند معمولاً وضع به اينصورت است كه قصه اي بيان مي شود و در انتهاي آن به عنوان نتيجه نهايي آيه اي از قرآن مي آيد و در ذهن خواننده چنين القاء مي كند كه هدف از نزول اين آيه همان قصه مي باشد.
بعنوان مثال در حديث شيطاني كساء ، آنجا كه پيامبر براي اهل بيتش دست به دعا برمي دارد چيزي مي گويد كه من عين متن عربي آن را اينجا مي آورم و با اصل آيه قرآن مقايسه اش مي كنم :

إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً(قرآن)
اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً (حديث)


تشابه را مي بينيد؟ مي بينيد چگونه آيه قرآن مقصود نهايي حيث قرار گرفته است؟ درواقع كساني كه دنبال حديث كسا را گرفته اند دانسته يا ندانسته فتنه اي بپا مي كنند كه نتيجه اي جز تفرقه و جنگ و خون ريزي ندارد.علاوه بر اين ، شيطان قصد دارد با جعل عنوان معصوميت براي بندگان مخلص خداوند ، صفت خداوندي « پاك و منزه » بودن را به مجموعه صفات آلهه ساختگي خود اضافه نمايد و نيزمطالبي را كه بعد از مرگشان از قول آنها نقل مي كند كاملاً موجه سازد. تا وقتي حكم كرد« امام صادق مي گويد از طعام دريا جز ماهي پولك دار و ميگو ديگر همه چيز حرام است» اين حكم بتواند بر حكم خدايي كه همه آبزيان را حلال اعلام كرده است غلبه نمايد.
اسمش با خودش است : شأن نزول يا بطور كلي تر حديث و روايت. اين همان القاء شيطان است كه خود را با وحي الهي توأم مي كند و بگونه اي خود را به شكل آن در مي آورد كه تشابه بوجود آمده قدرت تميز حق از باطل را از انسان سلب مي كند و نهايتآً كلام خداوند را بر او مشتبه ساخته و تلبيسش مي كند.
متشابهات همين قصه غرانيق ، كسا ، غدير و هزاران افسانه ساختگي ديگر هستند كه آمده اند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به نفع شيطان تأويل و تلبيس نمايند.
اين حربه ايست كه شيطان همواره در طول تاريخ به آن تمسك مي جسته و قرآن مشحون است از سرگذشتهاي كساني كه فريب اين خدعه كثيف را خورده اند. شيطان و دستيارانش بدينوسيله در كتاب الهي رخنه مي كرده اند و با احاديث و روايات (= القائات شيطاني= متشابهات) ساختگي خود آنقدر آن را تلبيس مي نموده و يا حتي عين كلمات آن را تحريف مي كرده اند تا نهايتاً منجر به فساد كامل كتاب آسماني مي گرديده است. اينجا بود كه خداوند كتابي ديگر مي فرستاد تا بوسيله آن القائات شيطان را نسخ نموده و احكامي را كه به خودش تعلق دارند جاري نمايد.
امروز ما قرآن را در اختيار داريم و شكي نيست كه اين كتاب هرگز از درون دچار فساد و تحريف نخواهد شد و همواره بصورت سندي ناب و دست نخورده از آنچه خدا فرستاده برايمان باقي خواهد ماند. كساني كه قرآن به آنها داده شده و در آن تدبر مي كنند ، مي دانند همه آن چيزي كه از قول احاديث و روايات به قرآن بسته مي شود دروغي بيش نيست و حقيقت و علم محض تنها آن چيزيست كه از طرف پروردگار و در قالب كتاب برايشان فرستاده شده است ، آنها مي دانند كه اين كتاب براي سعادت و راهنمايي بشر كفايت مي كند و بجز آن از هيچ منبع و مرجع ديگري پيروي نمي كنند. اما آنهايي كه قلوبشان به وسيله آيات قرآن شفا نيافته است و اين كتاب رابراي هدايت بشر كافي نمي دانند ، دائماً به احاديث و روايات و القائات شيطان(متشابهات) رو مي آورند و خود و ديگران را هرچه بيشتر در ورطه گمراهي مي اندازند.
__________________


پيروي از اهواء ديگران = تعبد شيطان = تفرقه
taslim حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 5 February 2007   #870
عبدالامير
عضو ثابت
 
نشان عبدالامير
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2007
پاسخ‌ها: 555
ج: دين در نزد خداوند فقط اسلام است

نقل قول:
در اصل توسط zxcv نوشته شده است نمايش نوشته
ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل وامه صديقة كانا ياكلان الطعام انظر كيف نبين لهم الاءيت ثم انظر انى يؤفكون

برويد در سوره مائده نظري به موضعي كه اين آيه در آن قرار گرفته بيندازيد تا ببينيد چرا خداوند اينگونه راجع به رسولش سخن مي گويد . شيطان آنقدر اين رسول الهي را براي مسيحيان زينت داده كه او را به مرتبه خدايي رسانده است و بدينوسيله خلقي را گمراه ساخته است.
له
كجاي اين آيه گفته شيطان عيسي را براي پيروانش زينت داد؟
كجاي اين آيه كلمه شيطان دارد؟
يازهم تفسير به راي قرآن به سبكzxcv!!!!!!
__________________
و السلام علي من اتبع الهدي
عبدالامير حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:36PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts