بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > اخبار و سياست

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو ارزيابي گفتگو
قديمي Thursday 5 November 2009   #1
حران
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخ‌ها: 5,663
Talking > گزارشي از حضور پرشور سبزها در 13 آبان ( جان من بخونید )



امروز 13 آبان است و ما خود را براي يك روز بزرگ آماده مي‌كنيم. همان طوري كه رييس جمهور موسوي چند روز پيش گفته بود، آنك 13 آبان رسيد. از وقتي بيانيه رييس جمهور را خوانده‌ام، انرژي مضاعفي گرفته‌ام. مطمئنم كه امروز تهران را فتح مي‌كنيم، مطمئنم. به شرطي كه مردم ميليوني بيايند و تا لحظه پيروزي در خيابان‌ها بمانند.
از خانه بيرون مي‌آيم. خداي من! چه مي‌بينم؟ همه جا سبز است. كوچه‌ها، خيابان‌ها، مغازه‌ها، خانه‌ها، در و ديوار شهر، همه جا سبز است. حتي آسمان هم امروز سبز است. زنگ زدم به مسعود. ديشب با هم قرار گذاشته بوديم كه امروز با هم باشيم. مسعود از رفقاي قديمي بالاترين است. رژيم خيلي از او مي‌ترسد. چون لينك‌هايش، دارد رژيم را نابودي مي‌كند. من هميشه به لينك‌هاي مسعود امتياز مثبت مي‌دهم. اين مسعود، افتخاري است براي بالاترين. ديشب تا دير وقت مشغول ارسال لينك در بالاترين بوديم. رژيم ديشب حسابي كلافه شده بود. لينك‌هاي ما اعصاب كودتاگران را بهم ريخته. ديروز و ديشب همه يك صدا در بالاترين فرياد مي‌زدند مرگ بر كودتا.
مردم دسته دسته به خيابان‌ها آمده‌اند. همه سبزپوش هستند. از نيروهاي كودتا اصلا خبري نيست. گويا اين بار تهديدهاي ما را جدي گرفته‌اند. رييس جمهور موسوي گفته بود كه كودتاگران خواهند رفت. آنك رفتند. تا چشم كار مي‌كند رنگ سبز است كه خيابان‌ها را پر كرده‌. شايعات زيادي به گوش مي‌رسد. مي‌گويند شيخ مهدي را دستگير كرده‌اند و به كهريزك برده‌اند. نمي‌دانم اين خبر واقعيت دارد يا نه. ولي اگر درست هم باشد، جاي نگراني نيست. كروبي به تنهايي مي‌تواند از خودش مراقبت كند. فكر مي‌كنم اين دفعه شيخ بزرگ ما مي‌تواند مدارك جديدي براي ادعاهاي خود پيدا بكند.
در شهر، هيچ خبري از طرفداران استبداد و كودتا نيست. مردم همه جا را گرفته‌اند. از مساجد آهنگ «يار دبستاني من» پخش مي‌شود. مسعود به اين وضعيت مشكوك است. مي‌گويد «غلط نكنم كاسه‌اي زير نيم‌كاسه است. نكند نيروهاي كودتا با هيلي‌كوپتر و يا ميگ‌هاي روسي ما را بمباران كنند» اين را كه مي‌گويد، مردم عصباني مي‌شوند و با صداي بلند فرياد مي‌زنند «مرگ بر روسيه، مرگ بر روسيه» مسعود مي‌گويد:«برادران و خواهران سبزم! آنك وقت مبارزه و روز پيروزي است. بايد لانه جاسوسي روسيه را تصرف كنيم» با پيشنهاد مسعود، جمعيت به سمت سفارت روسيه حركت مي‌كند.
به سفارت روسيه نزديك مي‌شويم. جمعيت را نمي‌شود كنترل كرد. به مسعود مي‌گويم بايد جلوي فرار جاسوس‌ها را بگيريم. مسعود چند نفر را مامور مراقبت از درب‌هاي سفارت مي‌كند. چند نفر از ديوار سفارت بالا مي‌روند. خيلي زود در سفارت باز مي‌شود و جمعيت سبز وارد حيات سفارت مي‌شوند.
از جاسوس‌ها خبري نيست. انگار فرار كرده‌اند. تمام ساختمان به دست ما افتاده. جاسوس‌ها هيچ كدام از اسناد و مدارك را نابود نكرده‌اند. مسعود مي‌رود و مقداري سند داخل دستگاه كاغذ خردكن مي‌ريزد و آنها را پودر مي‌كند. از مسعود مي‌پرسم «مسعود جان، چرا اين اسناد را نابود مي‌كني؟» مسعود مي‌گويد:«ما بايد اين اسناد را نابود كنيم و بعد عكس بگيريم و آبروي جاسوس‌ها را ببريم» من هميشه به هوش مسعود غبطه مي‌خورم. بي‌خود نيست كه مسعود بيشترين امتياز را در بالاترين دارد. ما اگر مسعود را نداشتيم، امروز خيلي مشكل داشتيم.
مسعود چند نفر را مامور مراقبت از سفارت مي‌كند و به من مي‌گويد برويم صدا و سيماي كودتا را هم بگيريم. حق با مسعود است. صدا و سيما را كه بگيريم ديگر خيالمان از همه چيز راحت مي‌شود. مي‌توانيم صداي خودمان را به همه برسانيم و پيروزي خودمان را اعلام كنيم. مسعود جمعيت را به سمت صدا و سيما هدايت مي‌كند.
ناگهان چشمش به گوشه‌ي خيابان مي‌افتد. با خودم مي‌گويم مسعود حتما در حال طرح يك عمليات ويژه است. نگاه‌هاي مسعود هيچ وقت بي‌معني نيستند. مسعود فورا چند نفر را صدا مي‌زند و به آنها مي‌گويد:«برادران، خودتان را براي يك ماموريت بزرگ آماده كنيد. آنك وقت پيروزي نزديك است» بچه‌ها مي‌گويند ما آماده‌ايم. مسعود مي‌گويد:«آن چند سطل آشغال را مي‌بينيد آن گوشه‌ي خيابان؟ برويد آنها را آتش بزنيد» بچه‌ها مي‌روند و سطل‌هاي زباله را آتش مي‌زنند و ما يك قدم ديگر به آزادي تهران نزديكتر مي‌شويم.




به صدا و سيما مي‌رسيم. عده‌اي از مزدوران در حال انتشار خبرهاي دروغ هستند. مسعود مي‌گويد:«برادران آرامش خود را حفظ كنيد. ما بايد اول صداوسيما را پاكسازي كنيم و بعد خبر پيروزي خود را به گوش همه برسانيم.»
مسعود به من مي‌گويد:«مي‌خواهم يك ماموريت مهم هم به تو بدهم، آماده‌اي؟» به مسعود مي‌گويم «من براي آزادي ايران آماده‌ي هر كاري هستم مسعود جان.» مسعود مي‌گويد:«بايد بروي و عمو پورنگ و ململ و پنگول را پيدا كني. بايد حساب اينها را كف دستشان بگذاريم» از اين كه مسعود به من اطمينان كرده و اين ماموريت مهم را به من سپرده به خودم مي‌بالم. ياد روزها و شبهاي بالاترين مي‌افتم. چه شبهايي كه من و مسعود بي‌خوابي ‌كشيديم و لينك ‌فرستاديم و داغ ‌كرديم و با رژيم مبارزه ‌كرديم. آنك نتيجه همه زحمات خود را داريم مي‌بينيم.
خبرها از فرار همه‌ي عناصر كودتا از كشور حكايت دارد. مسعود عده‌اي را مامور مي‌كند كه به فرودگاه بروند و مانع فرار كودتاگران شوند. خدايا چقدر زود پيروز شديم. البته ما هنوز هم دلهره داريم. نكند ميگ‌هاي روسي بر آسمان سبز ايران ظاهر شوند و مردم سبز را گلوله‌باران كنند.
همه ساختمان‌هاي صداوسيما تصرف شده و به دست بچه‌هاي سبز افتاده. مسعود مي‌گويد بايد خبر پيروزي و آزادي تهران را به گوش همه برسانيم. نفس‌ها در سينه حبس شده. همه منتظرند تا ببينند چه اتفاقي مي‌افتد. به يكي از استوديو‌هاي پخش خبر مي‌رويم. اين كار را بايد خود مسعود انجام بدهد. هيچ كس به جز او نمي‌تواند اين خبر خوب را به مردم برساند.
مسعود خودش را آماده مي‌كند و با همان صداي دلنشينش مي‌گويد:«اين صداي جلبك‌هاي سبز ايران است. هم وطنان عزيز، ما پيروز شديم. ما به آرزوي خود رسيديم. ما به آنچه رييس جمهور موسوي گفته بود، رسيديم.» مسعود بيانيه چند روز پيش رييس جمهور موسوي را هم با بغض مي‌خواند:«آنك 13 آبان مي‌رسد …»
اشك در چشمان همه ما جمع شده. يكي با عجله مي‌آيد و مي‌گويد كه رييس جمهور موسوي و شيخ مهدي كروبي به صدا و سيما آمده‌اند. با شنيدن اين خبر خيلي خوشحال مي‌شوم. به سرعت به طرف در مي‌دوم. آخ! آنقدر عجله داشتم كه خوردم به ميز و افتادم…
انگار يك نفر دارد به صورتم آب مي‌پاشد. چشمانم را باز مي‌كنم، مادرم است. مي‌گويم: «چي شد مادر؟ رييس جمهور كجاست؟ مصاحبه‌اش پخش شد يا هنوز شروع نكرده؟ من بايد برم با رييس جمهور صحبت كنم.»
مادر مي‌گويد: «چي ميگي. رييس جمهور كيه؟ باز هم خواب ديدي؟ خدا يه عقلي به تو بده. پاشو لنگه ظهره.» گفتم: «چي؟ رييس جمهور هنوز نيومده؟» فورا زنگ زدم به مسعود:«مسعود كجايي؟ چي شد؟ رييس جمهور صحبت كرد؟ الان چه خبره؟ من افتادم و بيهوش شدم. ديگه چيزي يادم نيست. كودتاچي‌ها رو گرفتين؟ همه چي تمام شد؟ هواپيماهاي روسي نيومدند؟ …»
مسعود داد مي‌زند: «چي مي‌گي خره؟ حالت خوشه؟ ميشه بگي از صبح تا حالا كجا بودي؟ صد بار بهت زنگ زدم، اس ام اس فرستادم. چرا جواب ندادي؟ مگه قرار نبود امروز بريم شعار بديم؟ مگه ديشب بهت نگفتم برو زود بخواب اينقدر تو بالاترين لينك نذار. چرا گوش نكردي؟»
به مسعود گفتم:«يعني چي؟ بالاخره چي شد؟» مسعود گفت:«هيچي. چي مي‌خواستي بشه. رفتيم و برگشتيم.» گفتم:«مگه قرار نبود اين دفعه تو خيابون‌ها باشيم و برنگرديم؟ پس چرا برگشتيد؟» مسعود گفت:«بي‌خيال بابا. زود بيا بالاترين چند تا لينك فرستادم بايد داغ بشه.»






لينك هاي مرتبط:
روايت تصويري از حضور پر شور سبزها در راهپيمايي ديروز تهران
روايت تصويري ديگري از حضور پر شور سبزها


منبع: آهستان
__________________


مرگ بر دیکتاتور

حران حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از حران بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 November 2009   #2
حران
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخ‌ها: 5,663
ج: > گزارشي از حضور پرشور سبزها در 13 آبان ( جان من بخونید )


"از جاسوس‌ها خبري نيست. انگار فرار كرده‌اند. تمام ساختمان به دست ما افتاده. جاسوس‌ها هيچ كدام از اسناد و مدارك را نابود نكرده‌اند. مسعود مي‌رود و مقداري سند داخل دستگاه كاغذ خردكن مي‌ريزد و آنها را پودر مي‌كند. از مسعود مي‌پرسم «مسعود جان، چرا اين اسناد را نابود مي‌كني؟» مسعود مي‌گويد:«ما بايد اين اسناد را نابود كنيم و بعد عكس بگيريم و آبروي جاسوس‌ها را ببريم» من هميشه به هوش مسعود غبطه مي‌خورم. بي‌خود نيست كه مسعود بيشترين امتياز را در بالاترين دارد.

__________________


مرگ بر دیکتاتور

حران حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از حران بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 November 2009   #3
متين22
مهمان
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2009
پاسخ‌ها: 428
روزنوشته ها: 1
ج: > گزارشي از حضور پرشور سبزها در 13 آبان ( جان من بخونید )

اقا اين بدنه پوسيده موج سبزكي نشتي داره كجاش سوراخ شده معلوم نيست هر روز تعدادشان كمتر از ديروز مي شوند (انفولانزاي سبزي كمتر زنگي بهتر)
متين22 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از متين22 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 November 2009   #4
pesar_ironi
شهدا شرمنده ايم...
 
نشان pesar_ironi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2008
مكان: قم
پاسخ‌ها: 576
ج: > گزارشي از حضور پرشور سبزها در 13 آبان ( جان من بخونید )

نقل قول:
در اصل توسط حران نوشته شده است نمايش نوشته
از بزرگترين فتوحات جنبش سبز نفاق :فتح صدها سطل زباله در تهران بود
آفرين بر جنبش ضد ديكتاتوري
بي خود تيشه به ريشه خودتون زديد حالا قاليباف با پولاي خودتون دوباره سطل آشغال مي خره
بازم آتيش بزنين يه ذره ديگه بخنديم
pesar_ironi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از pesar_ironi بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 November 2009   #5
لوتی
عضو ثابت
 
نشان لوتی
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2009
پاسخ‌ها: 123
ج: > گزارشي از حضور پرشور سبزها در 13 آبان ( جان من بخونید )

نقل قول:
در اصل توسط حران نوشته شده است نمايش نوشته



امروز 13 آبان است و ما خود را براي يك روز بزرگ آماده مي‌كنيم. همان طوري كه رييس جمهور موسوي چند روز پيش گفته بود، آنك 13 آبان رسيد. از وقتي بيانيه رييس جمهور را خوانده‌ام، انرژي مضاعفي گرفته‌ام. مطمئنم كه امروز تهران را فتح مي‌كنيم، مطمئنم. به شرطي كه مردم ميليوني بيايند و تا لحظه پيروزي در خيابان‌ها بمانند.
از خانه بيرون مي‌آيم. خداي من! چه مي‌بينم؟ همه جا سبز است. كوچه‌ها، خيابان‌ها، مغازه‌ها، خانه‌ها، در و ديوار شهر، همه جا سبز است. حتي آسمان هم امروز سبز است. زنگ زدم به مسعود. ديشب با هم قرار گذاشته بوديم كه امروز با هم باشيم. مسعود از رفقاي قديمي بالاترين است. رژيم خيلي از او مي‌ترسد. چون لينك‌هايش، دارد رژيم را نابودي مي‌كند. من هميشه به لينك‌هاي مسعود امتياز مثبت مي‌دهم. اين مسعود، افتخاري است براي بالاترين. ديشب تا دير وقت مشغول ارسال لينك در بالاترين بوديم. رژيم ديشب حسابي كلافه شده بود. لينك‌هاي ما اعصاب كودتاگران را بهم ريخته. ديروز و ديشب همه يك صدا در بالاترين فرياد مي‌زدند مرگ بر كودتا.
مردم دسته دسته به خيابان‌ها آمده‌اند. همه سبزپوش هستند. از نيروهاي كودتا اصلا خبري نيست. گويا اين بار تهديدهاي ما را جدي گرفته‌اند. رييس جمهور موسوي گفته بود كه كودتاگران خواهند رفت. آنك رفتند. تا چشم كار مي‌كند رنگ سبز است كه خيابان‌ها را پر كرده‌. شايعات زيادي به گوش مي‌رسد. مي‌گويند شيخ مهدي را دستگير كرده‌اند و به كهريزك برده‌اند. نمي‌دانم اين خبر واقعيت دارد يا نه. ولي اگر درست هم باشد، جاي نگراني نيست. كروبي به تنهايي مي‌تواند از خودش مراقبت كند. فكر مي‌كنم اين دفعه شيخ بزرگ ما مي‌تواند مدارك جديدي براي ادعاهاي خود پيدا بكند.
در شهر، هيچ خبري از طرفداران استبداد و كودتا نيست. مردم همه جا را گرفته‌اند. از مساجد آهنگ «يار دبستاني من» پخش مي‌شود. مسعود به اين وضعيت مشكوك است. مي‌گويد «غلط نكنم كاسه‌اي زير نيم‌كاسه است. نكند نيروهاي كودتا با هيلي‌كوپتر و يا ميگ‌هاي روسي ما را بمباران كنند» اين را كه مي‌گويد، مردم عصباني مي‌شوند و با صداي بلند فرياد مي‌زنند «مرگ بر روسيه، مرگ بر روسيه» مسعود مي‌گويد:«برادران و خواهران سبزم! آنك وقت مبارزه و روز پيروزي است. بايد لانه جاسوسي روسيه را تصرف كنيم» با پيشنهاد مسعود، جمعيت به سمت سفارت روسيه حركت مي‌كند.
به سفارت روسيه نزديك مي‌شويم. جمعيت را نمي‌شود كنترل كرد. به مسعود مي‌گويم بايد جلوي فرار جاسوس‌ها را بگيريم. مسعود چند نفر را مامور مراقبت از درب‌هاي سفارت مي‌كند. چند نفر از ديوار سفارت بالا مي‌روند. خيلي زود در سفارت باز مي‌شود و جمعيت سبز وارد حيات سفارت مي‌شوند.
از جاسوس‌ها خبري نيست. انگار فرار كرده‌اند. تمام ساختمان به دست ما افتاده. جاسوس‌ها هيچ كدام از اسناد و مدارك را نابود نكرده‌اند. مسعود مي‌رود و مقداري سند داخل دستگاه كاغذ خردكن مي‌ريزد و آنها را پودر مي‌كند. از مسعود مي‌پرسم «مسعود جان، چرا اين اسناد را نابود مي‌كني؟» مسعود مي‌گويد:«ما بايد اين اسناد را نابود كنيم و بعد عكس بگيريم و آبروي جاسوس‌ها را ببريم» من هميشه به هوش مسعود غبطه مي‌خورم. بي‌خود نيست كه مسعود بيشترين امتياز را در بالاترين دارد. ما اگر مسعود را نداشتيم، امروز خيلي مشكل داشتيم.
مسعود چند نفر را مامور مراقبت از سفارت مي‌كند و به من مي‌گويد برويم صدا و سيماي كودتا را هم بگيريم. حق با مسعود است. صدا و سيما را كه بگيريم ديگر خيالمان از همه چيز راحت مي‌شود. مي‌توانيم صداي خودمان را به همه برسانيم و پيروزي خودمان را اعلام كنيم. مسعود جمعيت را به سمت صدا و سيما هدايت مي‌كند.
ناگهان چشمش به گوشه‌ي خيابان مي‌افتد. با خودم مي‌گويم مسعود حتما در حال طرح يك عمليات ويژه است. نگاه‌هاي مسعود هيچ وقت بي‌معني نيستند. مسعود فورا چند نفر را صدا مي‌زند و به آنها مي‌گويد:«برادران، خودتان را براي يك ماموريت بزرگ آماده كنيد. آنك وقت پيروزي نزديك است» بچه‌ها مي‌گويند ما آماده‌ايم. مسعود مي‌گويد:«آن چند سطل آشغال را مي‌بينيد آن گوشه‌ي خيابان؟ برويد آنها را آتش بزنيد» بچه‌ها مي‌روند و سطل‌هاي زباله را آتش مي‌زنند و ما يك قدم ديگر به آزادي تهران نزديكتر مي‌شويم.






به صدا و سيما مي‌رسيم. عده‌اي از مزدوران در حال انتشار خبرهاي دروغ هستند. مسعود مي‌گويد:«برادران آرامش خود را حفظ كنيد. ما بايد اول صداوسيما را پاكسازي كنيم و بعد خبر پيروزي خود را به گوش همه برسانيم.»
مسعود به من مي‌گويد:«مي‌خواهم يك ماموريت مهم هم به تو بدهم، آماده‌اي؟» به مسعود مي‌گويم «من براي آزادي ايران آماده‌ي هر كاري هستم مسعود جان.» مسعود مي‌گويد:«بايد بروي و عمو پورنگ و ململ و پنگول را پيدا كني. بايد حساب اينها را كف دستشان بگذاريم» از اين كه مسعود به من اطمينان كرده و اين ماموريت مهم را به من سپرده به خودم مي‌بالم. ياد روزها و شبهاي بالاترين مي‌افتم. چه شبهايي كه من و مسعود بي‌خوابي ‌كشيديم و لينك ‌فرستاديم و داغ ‌كرديم و با رژيم مبارزه ‌كرديم. آنك نتيجه همه زحمات خود را داريم مي‌بينيم.
خبرها از فرار همه‌ي عناصر كودتا از كشور حكايت دارد. مسعود عده‌اي را مامور مي‌كند كه به فرودگاه بروند و مانع فرار كودتاگران شوند. خدايا چقدر زود پيروز شديم. البته ما هنوز هم دلهره داريم. نكند ميگ‌هاي روسي بر آسمان سبز ايران ظاهر شوند و مردم سبز را گلوله‌باران كنند.
همه ساختمان‌هاي صداوسيما تصرف شده و به دست بچه‌هاي سبز افتاده. مسعود مي‌گويد بايد خبر پيروزي و آزادي تهران را به گوش همه برسانيم. نفس‌ها در سينه حبس شده. همه منتظرند تا ببينند چه اتفاقي مي‌افتد. به يكي از استوديو‌هاي پخش خبر مي‌رويم. اين كار را بايد خود مسعود انجام بدهد. هيچ كس به جز او نمي‌تواند اين خبر خوب را به مردم برساند.
مسعود خودش را آماده مي‌كند و با همان صداي دلنشينش مي‌گويد:«اين صداي جلبك‌هاي سبز ايران است. هم وطنان عزيز، ما پيروز شديم. ما به آرزوي خود رسيديم. ما به آنچه رييس جمهور موسوي گفته بود، رسيديم.» مسعود بيانيه چند روز پيش رييس جمهور موسوي را هم با بغض مي‌خواند:«آنك 13 آبان مي‌رسد …»
اشك در چشمان همه ما جمع شده. يكي با عجله مي‌آيد و مي‌گويد كه رييس جمهور موسوي و شيخ مهدي كروبي به صدا و سيما آمده‌اند. با شنيدن اين خبر خيلي خوشحال مي‌شوم. به سرعت به طرف در مي‌دوم. آخ! آنقدر عجله داشتم كه خوردم به ميز و افتادم…
انگار يك نفر دارد به صورتم آب مي‌پاشد. چشمانم را باز مي‌كنم، مادرم است. مي‌گويم: «چي شد مادر؟ رييس جمهور كجاست؟ مصاحبه‌اش پخش شد يا هنوز شروع نكرده؟ من بايد برم با رييس جمهور صحبت كنم.»
مادر مي‌گويد: «چي ميگي. رييس جمهور كيه؟ باز هم خواب ديدي؟ خدا يه عقلي به تو بده. پاشو لنگه ظهره.» گفتم: «چي؟ رييس جمهور هنوز نيومده؟» فورا زنگ زدم به مسعود:«مسعود كجايي؟ چي شد؟ رييس جمهور صحبت كرد؟ الان چه خبره؟ من افتادم و بيهوش شدم. ديگه چيزي يادم نيست. كودتاچي‌ها رو گرفتين؟ همه چي تمام شد؟ هواپيماهاي روسي نيومدند؟ …»
مسعود داد مي‌زند: «چي مي‌گي خره؟ حالت خوشه؟ ميشه بگي از صبح تا حالا كجا بودي؟ صد بار بهت زنگ زدم، اس ام اس فرستادم. چرا جواب ندادي؟ مگه قرار نبود امروز بريم شعار بديم؟ مگه ديشب بهت نگفتم برو زود بخواب اينقدر تو بالاترين لينك نذار. چرا گوش نكردي؟»
به مسعود گفتم:«يعني چي؟ بالاخره چي شد؟» مسعود گفت:«هيچي. چي مي‌خواستي بشه. رفتيم و برگشتيم.» گفتم:«مگه قرار نبود اين دفعه تو خيابون‌ها باشيم و برنگرديم؟ پس چرا برگشتيد؟» مسعود گفت:«بي‌خيال بابا. زود بيا بالاترين چند تا لينك فرستادم بايد داغ بشه.»






لينك هاي مرتبط:
روايت تصويري از حضور پر شور سبزها در راهپيمايي ديروز تهران
روايت تصويري ديگري از حضور پر شور سبزها


منبع: آهستان

آقا دمت آتشفشاااااااان!
خیلی خنده دار بود
مخصوصا" اون تیکه ی که مشخص کردم خیلی جالب بود
لوتی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از لوتی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
13 آبان, موج, جنبش, سیزده آبان, سبز


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو
ارزيابي اين گفتگو
ارزيابي اين گفتگو:

قوانين ارسال نوشته
شما می توانید سرنگار جدید ارسال کنید.
شما می توانید پاسخ ارسال کنید.
شما می توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:41PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts