بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 12 February 2009   #1
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

مادر ، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا.
مادر، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست.
قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد.
مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.
آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.
و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند: لالایی مادر را.
هیچ سنگی به آن سنگینی نیست که بتوان آن را در یک کفه‌ی ترازو نهاد و در کفه‌ی دیگر آن، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید.
پدر، باران است و مادر، خاک حاصلخیز!
و زندگی
با وجودِ این دو موجودِ همزاد است
که سبزِ سبز و آبیِ آبی‌ست...


مادر، عنوان عاشقانه‌ترین شعر خداست. شعری که مضمون آن جز عشق نیست.
مادر، همان عشقی‌‌ست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمی‌دارد.
مادر، چیزی‌ست شبیه خودش.
هیچ‌چیز شبیه مادر نیست،
مادر، فقط مادر است...








و امّا، پدر:
پدر، می‌بخشد بی‌دریغ و دوست‌می‌دارد بی‌چشمداشت.
پدر، کار می‌کند آن‌گونه که شمع می‌‌سوزد.
او در تب و تاب، خود را آب می‌کند تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد.
تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد.
تنها خداست که می‌داند پدران چه می‌کشند و چه‌ها در دل دارند.
پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمی‌آیند و آن‌گاه که دیگر نیستند ، جای‌شان چه‌قدر خالی‌ست.
جای خالی پدران را با هیچ‌چیز نمی‌توان پرکرد.
پدر ، همان روحی‌ست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است.
زندگی اگر زنده است، دلیل آن پدران‌اند.
این ابر باران‌زای حضور پدران بر سرِ زندگی و سرزندگی‌تان هماره سایه‌گستر باد
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از hzh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #2
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چوهست
نه در آن وقت که اقبال شکست
**********************************

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید
خاک تن من به باده آغشته کنید
وز کالبدم خشت سر خم سازید
در حيرتم از مرام اين مردم پست
اين طايفه ي زنده کش مرده پرست
تا هست مي کّشندش به خاري به جفا
تا مُرد مي برندش به عزت سر دست
**********************************
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائمااز اشک شسته بود
برسنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
برسنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
**********************************
که آشفته ولی خفته در این خلوت خاموش
آنجا بنویسید که او زاده ی غم بود و زغمهای جهان گشت فراموش
**********************************
در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی

سلیمان گر شوی آخر خوراک مور می گردی
**********************************
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدد
ره ین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
**********************************
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيكر او سير نديديم و برفت

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
**********************************

گور نوشته جبران خلیل جبران

همچون شما زنده ام در بر شما ایستاده ام دیدگان خود را ببندید وپیرامون را بنگرید مرا در برابر خویش خواهید دید.


هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما
**********************************
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز
گر چه رفتی ز برم حسرت روی تو نرف در این خانه به امید تو باز است هنوز
**********************************
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم
انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن میترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت.......
**********************************
مادرم فردا که زهرا پا به محشر می نهد
در صف خدمت گزارانش تورا جا می دهد
باز آنجا هم مرام مادری را پیشه گیر
جان مولا پیش زهرا دست مارا هم بگیر
**********************************
" ای جهان اینجا جهانی خفته است / زیر این خاک آسمانی خفته است "

سنگ نوشته ی پدربزرگم:

" ای که بر ما بگذری دامن کشان / از سر اخلاص الحمدی بخوان "


* پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
*

* غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
*

* آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
*

* نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

بر مزار ما غريبان نه گلي نه سوز دلي

نه پر پروانه سوزي نه صداي بلبلي
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از hzh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #3
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

باور نميكنم كه نيستي,كوچه باغ در بهت غيبت تو سكوت را نشانه ميرود,تو بر بستر خفته اي,خوابي ارام و بي تشويش,روياي پرواز به ديدارت امده,شوق ديدار يار ما را از يادت برده,بيقرار رفتني ..ميدانم..كبوتران حرم به تو سلام ميكنند و تو از دورها به ما مينگري,به خانه ي قديمي ات به فرزندانت كه گرد بستر تو ايستاده اند و به پيله تنگت..
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از hzh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #4
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروي پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند.

پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانه مورد علاقه خود را مطالعه مي کرد.

ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر خود پرسيد اين چيه؟ پسر نگاهي تعجبانه به پدر کرد و گفت: کلاغه و پدر با تکان دادن سر حرف او را تاييد کرد.

دقيقه اي نگذشته بود که پدر از پسر پرسيد: اين چيه روي پنجره نشسته؟ پسر با تعجب بيشتري گفت: پدر گفتم که اون يه کلاغه باز و به تکرار پدر اين سئوال را کرد که اين چيه؟ و پسر براي سومين بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ پدر کلاغ.
پدر براي بار چهارم پرسيد: پسرم! اين چيه روي لبه پنجره نشسته؟

پسر اين بار عصباني شد و فرياد زد: اگر نمي خواهي بزاري که کتاب بخوانم بگو، پدر جان چندبار بگم که اون يه کلاغ هست و ديگه هم از من نپرس.

پدر نگاه خودش رو به نگاه پسر قفل کرد و گفت :دقيقاً ۲۰ سال پيش که تو در دوران کودکي خود بودي، من و تو اينجا نشسته بوديم و يک کلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو اين سئوال رو بيش از 120 بار پرسيدي و من هر بار با يک شوق تازه به تو مي گفتم که او يک کلاغ است
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از hzh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #5
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گويم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند و[لى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى‏داديد باخبر خواهم كرد
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه‏مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى‏دارد
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى‏رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از hzh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #6
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

http://parnian.malakut.org/archives/...2/post_32.html


http://weblog.zendehrood.com/comment...rt&MemoID=9465
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از hzh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 12 February 2009   #7
آسمو
عضو ثابت
 
نشان آسمو
 
تاريخ ثبت نام: Oct 2008
مكان: هيچ كجا
پاسخ‌ها: 565
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

کاش تا زنده هستن به یادشون باشیم و بتونیم کاری براشون بکنیم وقتی رفتن دیگه چه فایده به خاطرشون گریه کردن
__________________
بودن تو باور دارم
آسمو حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از آسمو بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 13 February 2009   #8
مش مرتضي
مرتضي
 
نشان مش مرتضي
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 247
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

نقل قول:
در اصل توسط آسمو نوشته شده است نمايش نوشته
کاش تا زنده هستن به یادشون باشیم و بتونیم کاری براشون بکنیم وقتی رفتن دیگه چه فایده به خاطرشون گریه کردن
512روز پيش ظهر اولين پنجشنبه ماه رمضان سال قبل پدرم با تني خسته ونالان از ميان ما رفت وما را در ماتم خود نشاند من در تهران زندگي مي كنم وپدرم در يزد مدفون است اينكه نمي توانم هر هفته برسر مزارش حاظر شوم اندوه مرا دوچندان كرده است خوشا به حال شما كه پدرتان را در كنارتان داريد دستانش را غرقدر بوسه كنيد و از او بخواهيد برايتان پيش خدا دعا كند من يكبار از پدرم اين را خواستم نگاهي به من كرد از پشت شيشه هاي عينكش چشمان پر از ابش را ديدم ولي نتوانستم حرف ديگري بزنم باور نمي كنيد اگر بگويم دعايش در تمام زمينه ها در حقم مستجاب شده اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت........... توهم مي توني همشونو با قراعت فاتحه شاد كني التماس دعا
مش مرتضي حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از مش مرتضي بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 13 February 2009   #9
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

من پدرم رو نزديك پنج سال قبل از دست دادم درست در روز ميلاد حضرت علي و مصادف با روز پدر اون روز وقتي همه داشتن به پدرشون هديه مي دادن من داشتم پدرم رو دفن مي كردم يادم اون روز حتي به فكر كشتن خودم هم افتادم اما ياد حرف پدر افتادم كه مي گفت من يه روزي مي رم و هميشه پيشت نيستم من رو سربلند كن راست مي گي آسمو خانم وقتي هستن قدر نمي دونيم اگه كسي اين نوشته رو مي خونه همين الان بره دست پدر و مادرش رو ببوسه به خدا اگه اين كار رو نكنيد تا آخر عمر پشيمون ميشيد فرصت رو از دست نديديه فاتحه هم براي رفتگان اين جمع بخونيد
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از hzh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 13 February 2009   #10
amin_deltang
منهای نفرت
 
نشان amin_deltang
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: شهر طلای سرخ
پاسخ‌ها: 678
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به amin_deltang
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

ناکام جوانی خفته در این خاک
....................... او زاده غم بود و زغمها شده آزاد
__________________
عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش..........
راز زندگی یعنی عشق

amin_deltang حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از amin_deltang بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 13 February 2009   #11
مش مرتضي
مرتضي
 
نشان مش مرتضي
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 247
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

روح پاكشان هميشه شاديادشان گرامي
مش مرتضي حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از مش مرتضي بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 February 2009   #12
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

آهنگ مادر سلطان قلبم مادر

http://www.justupit.com/get.php?id=6...0eb496cbe4b438
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از hzh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 February 2009   #13
غريبه
عشق ایرانی
 
نشان غريبه
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: شهر هرت
سن: 26
پاسخ‌ها: 2,118
ارسال پيام توسط MSN به غريبه ارسال پيام توسط Yahoo به غريبه
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

نقل قول:
در اصل توسط hzh نوشته شده است نمايش نوشته
من پدرم رو نزديك پنج سال قبل از دست دادم درست در روز ميلاد حضرت علي و مصادف با روز پدر اون روز وقتي همه داشتن به پدرشون هديه مي دادن من داشتم پدرم رو دفن مي كردم يادم اون روز حتي به فكر كشتن خودم هم افتادم اما ياد حرف پدر افتادم كه مي گفت من يه روزي مي رم و هميشه پيشت نيستم من رو سربلند كن راست مي گي آسمو خانم وقتي هستن قدر نمي دونيم اگه كسي اين نوشته رو مي خونه همين الان بره دست پدر و مادرش رو ببوسه به خدا اگه اين كار رو نكنيد تا آخر عمر پشيمون ميشيد فرصت رو از دست نديديه فاتحه هم براي رفتگان اين جمع بخونيد
خدا همه پدرهاتون رو بیامرزه اینشالله که با امام حسین حشر بشن
من خیلی دوست داشتم دست پدرم رو ببوسم اما حیف که تقریبا 6 ساله ندیدمش برام دعا کنید زودتر ببینمش تا هم دست او و هم دست مادرم رو ببوسم
__________________
و تمنیناک لکن السنن دون عمل ..... یا اباصالح
غريبه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غريبه بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 February 2009   #14
hzh
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
پاسخ‌ها: 864
روزنوشته ها: 4
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

شايد فضولي باشه و به من ربطي نداره .اگر دوست نداشتيد جواب نديد اما سوالي براي من پيش اومد كه چطور 6 ساله كه پدرتون رو نديد راستش به نظرم از محا لات اومد
hzh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از hzh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 February 2009   #15
غريبه
عشق ایرانی
 
نشان غريبه
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: شهر هرت
سن: 26
پاسخ‌ها: 2,118
ارسال پيام توسط MSN به غريبه ارسال پيام توسط Yahoo به غريبه
ج: پدر، باران است و مادر، خاک...(اشعار روي سنگ قبر)

نه بابا اشکال نداره
چون من برای ازدواجم به کشور دیگه ای رفتم و تا حالا برنگشتم ایران چون همون دولت تازه یه ماه پیش به من اقامه و برگه اثبات وجود دادن یعنی اول ناپدید بودم و از تقریبا 6 سال پیش خوانوادم رو ندیدم خوب چه میشه کرد رسم زمونست
__________________
و تمنیناک لکن السنن دون عمل ..... یا اباصالح
غريبه حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:57PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts