|
|
|
#1 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
![]() نقل قول:
اندکی حیا، ذره ای تقوا، گوشه ای از انسانیت... هیچ، به خدا قسم که هیچ برایشان باقی نمانده! خدایا! چه بر سر قلبشان آورده اند؟ ای کاش قلبشان از سنگ بود. سنگ هم گاه می شکافد و چشمه و آبی از آن جاری می شود ولی از قلب اینان چه؟ با کمال وقاحت، ایستاده بود و به خودم می گفت: خوب شد این بلا را سرشان آوردند. اینها سنی بی ولایت هستند دین ندارند. دلم خنک شد که می کشندشان!! انگار آسمان بر سرم فرود آمده بود. چه باید می گفتم و چه می توانستم بگویم. گفتم: «مطمئن باش فلسطینی ها از من و تو شیعه ترند». آخر اینها با آن مفتی سعودی که گفته بود برای حزب الله دعا نکنید، چه فرقی دارند؟ قلب هایشان شبیه هم است. اینها همان ولایتیان بی ولایت اند. نام مولا علی و ولایتش را یدک می کشند و از روح انسانی و اسلامی ولایت ذره ای در وجودشان نمی یابی. مسلمانی پیشکش! ای کاش ذره ای انصاف انسانی داشتند. آخر چرا نمی پرسید؟ چرا تحقیق نمی کنید؟ چرا هر دروغ ساخته صهیونیست ها را مانند طوطی بی عقل تکرار می کنید؟ چه کسی گفته فلسطینی ها ناصبی اند؟ در کدام کتاب فرق و مذاهب دیده اید؟ آخر بی انصاف ها، بی دین ها! کدام فلسطینی را دیده اید به اهل بیت ناسزا بگوید؟ چرا نمی فهمید صهیونیست ها برای منع حمایت شیعیان از فلسطین این شایعه ها را رواج می دهند؟ تو را به خدا یک کتاب بیاورید که نویسنده ای فلسطینی در آن نسبت به اهل بیت کمترین بی احترامی کرده باشد. می دانم به خودتان ذره ای زحمت نداده اید که تحقیق کنید یقین دارم که تا به حال با یک فلسطینی هم صحبت نکرده اید تا عشق و محبتشان را به اهل بیت ببنید. حتما نمی دانید فلسطینی ها شافعی هستند نه ناصبی. و شافعیان در میان اهل بیت به محبت و عشق به اهل بیت مشهورند. و به طریق اولی نمی دانید که شافعی اساسا متولد غزه فلسطین است. می دانم که اطلاع ندارید در غزه مسجدی به نام مولا علی بن ابی طالب وجود دارد و مسجدی به نام امام حسین می دانم با مساجد دیگری که به نام فاطمه زهرا س در الخلیل و نابلس است اصلا آشنایی ندارید می دانم خبر ندارید مجاهدان فلسطین، برای آمادگی و سربازی در رکاب مهدی موعود با او در مساجد فلسطین بیعت می کنند. و شهدای معروف فلسطین که سنّی مذهب هم هستند، به بیعت خود با امام مهدی تصریح کرده اند. شما که اینقدر از تقوا دم می زنید به خودتان زحمت نداده اید دست کم شماره تلفن دفتر حماس یا جهاد اسلامی را در تهران بگیرید و از آنان مذهب و روحیات و موضع مردم فلسطین را درباره اهل بیت بپرسید. به اینترنت که وصل می شوید. انگلیسی، عربی یا با هر زبانی که می توانید از آنها سوال کنید. از روحیه مبارزان و شهادت طلبانشان بپرسید که چگونه عاشورایی شهید می شوند. به شما خواهند گفت در مقابل مفتیان مزدور عربستان که به حرمت عملیات شهادت طلبانه فتوا می دهند، فلسطینی ها برای اثبات جواز و بلکه وجوب قیام و شهادت طلبی به انقلاب و شهادت طلبی امام حسین استدلال می کنند.همه اینها به کنار، کتاب شهید مطهری را که می توانید از کتابخانه امانت بگیرید! بخوانید و ببیند وقتی سوره نور را تفسیر می کند(آشنایی با قرآن ج4) وقتی داستان افک و تهمت را بیان می کند، چگونه این تهمت را به عنوان یکی از مصادیق افک و افترا بیان می کند و می گوید ترویج این تهمت توسط صهیونیست ها انجام شده است. ای کاش لااقل اخبار را می شندید و می دیدید. ای کاش بررسی می کردید وقتی خالد مشعل رهبر حماس بر مزار امام خمینی دسته گل گذاشت و گفت حماس فرزند معنوی امام خمینی است چقدر علیه او و حماس فحش نداند. چقدر مقاله علیه او ننوشتند . ای کاش می دانستید که برای تخریب این مجاهدان مخلص، حماس را عامل گسترش تشیع معرفی می کنند و مفتیان القاعده علیه خالد مشعل و حماس فتوا می دهند. ای کاش خبر داشتید که هر که سینه در برابر اسرائیل سپر کند، در میانه پتک و سندان است. در ایران او را ناصبی و در فلسطین رافضی می گویند. ای کاش می دانستید وقتی خالد مشعل امام خمینی را احیا کننده امت و لرزاننده تخت طاغوت خواند، چقدر علیه او مطلب نوشتند و به او ناسزا که نگفتند. دیگر نیازی نیست از فتحی شقاقی بگویم. چون می دانم که کتاب هایش را نمی شناسید. اصلا چه نیازی هست بدانید که بهترین کتاب را در دفاع از مسلمان بودن شیعیان، شهید فتحی شقاقی، همان مجاهد اهل سنت فلسطینی نوشته است؟ اگر حرف مرا باور ندارید خودتان کتاب «شیعه و سنی غوغای ساختگی» را بخوانید. ببینید کتابی زیباتر، دقیق تر و تاثیرگذارتر از این کتاب با ملاحظه تمامی دقایق سیاسی و اجتماعی مساله، در دفاع از شیعه و اثبات ضرورت وحدت اسلامی نوشته شده یا خیر؟ شاید نیازی نداشته باشید بدانید که جهاد اسلامی و حماس بودند که با الهام مستقیم از عاشورا و به واسطه مجاهدتهای شخص امام خمینی و شهدای ایران، مبارزه را از پان عربسیم به اسلام گرایی با الگوی شهادت طلبی عاشورایی تبدیل کردند. *** غم چهره اش دردهایش را فریاد می کرد، کودک یک ساله اش را در آغوش گرفته بود و سخن می گفت. به کوه تشبیه اش کنم، نه محکم تر از کوه بود. می گفت: من مادر چهار فرزند بودم. دو کودکم در بمباران زیر آوارها شهید شدند... و گفت و گفت ولی وقتی این جمله را از او شنیدم، اشک هایم در اختیارم نبود. خدایا این بندگانت کجا و نزد کدام استاد، عرفان و سیر و سلوک آموخته اند؟ گفت: خدا را شکر می کنم الحمدلله این ابتلا و آزمایش الهی بود خدا را شکر می کنم. و رویش را از دوربین برگرداند و رفت. و دوربین چند لحظه بعد پیرزنی را نشان داد که با تمام وجود حرف می زد: به کشورهای عربی می گویم ما برنج و آرد نمی خواهیم ما را رها کنید تا با عزت شهید شویم. به صدقه های شما نیازی نداریم. خدایا هیهات منا الذله را که به اینها آموخته؟ تو که این نوشته را می خوانی نمی شناسم ولی خودم را که می شناسم. این را می دانم و شهادت می دهم که از من عاشورایی تراند و به حقیقت قیام حسین بسیار نزدیک تر. نمی دانم آنان که غرق در دریای خسارت و زیانند، آنان که بلندگوی بی بصیرت صهیونیست ها شده اند و گمان می کنند که تکلیف شرعی و مذهبی شان را انجام می دهند، فردای قیامت در برابر مظلومان به خون آغشته غزه چه پاسخی می دهند. ای که خود را شیعه علی می دانی، اگر یاری نمی کنی کربلائیان را، دست کم یاور یزیدیان اسرائیلی نباش! همان کوفی بی تفاوت باقی بمان! و السلام ![]() حمیدرضا غریب رضا gharibreza.com edalatkhahi.ir
__________________
آخرين ويرايش حران ، Saturday 17 January 2009 در 08:55PM. |
|
|
|
|
| تعداد 6 كاربر از حران بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#2 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما ![]() نقل قول:
سایت اینترنتی عراق نو (۱) در گزارشی که آن را به یک عکس فتوشاپی هم مزین کرده، ادعا کرده است: «گفته یکی از رهبران حماس در مصاحبه وی با کانال الجزیره قطری مبنی بر اینکه "سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين/ بر اسراییل پیروز خواهیم شد هم چون پیروزی یزید بر حسین " هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد» در اینجا چند سئوال به وجود می آید: ۱- اگر این خبر صحت دارد، نام این رهبر حماس چیست؟ ۲- این مصاحبه در چه روز و چه ساعتی با شبکه الجزیره صورت گرفته است؟ ۳- آیا این سایت می تواند، فیلم این مصاحبه را هم پخش کند؟ ۴- آيا لينكي از اين خبر در سايت الجزيره وجود دارد و اگر وجود دارد، آدرس آن چيست؟ مطمئن هستم که این سایت، جوابی برای سئوالهای بالا ندارد. با این حال برای اینکه دغلکاری این سایت ثابت شود، از خوانندگان وبلاگ دعوت می کنم جمله ""سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين"یا کلید واژه های این خبر را در گوگل یا هر موتور جستجوی ديگري و با هر کی بوردی، چه عربي و چه فارسي، سرچ کنند. توجه به نتایج این جستجو نشان می دهد: این جمله فقط در سایتها و وبلاگهای فارسی زبان وجود دارد که البته این سایتها و وبلاگها هم منبع شان در نقل این جمله، سایت «عراق نو» است. حتی در یک سایت عرب زبان هم، این جمله را نمی بینیم. سایت «عراق نو» مدعی است "(این) گفته یکی از رهبران حماس...هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد". خوب! آیا جالب نیست با وجود این همه سایت و وبلاگ عرب زبان که شیعیان عراقی آنها را اداره می کنند، حتی در یکی از آنها هم چنین جمله ای نقل نشده است؟ مگر نه این است که این جمله، دل مردم عراق را جریحه دار کرده است و هیچگاه از ذهن آنها پاک نخواهد شد؟ پس بازتاب چنین جمله ای در سایتها و وبلاگهای عربی شیعی کجاست؟ با توجه به اینکه مصاحبه مذکور، با یک شبکه عربی و به زبان عربی انجام شده است، خبرهای منتشر شده به زبان عربی که آن را منعکس کرده اند کجا هستند؟ همين جستجو را در مورد شعار كليدي تظاهر كنندگان عراقي، كه ترجمه فارسي آن (فلسطين آري، حماس نه) تيتر اين گزارش شده نيز مي توانيد انجام دهيد: "فلسطین نعم حماس کلا" تا به نتايجي همچون نتيجه سرچ جمله قبلي برسيد و اعتبار خبري اين گزارش در ذهنتان متزلزل شود. اين جمله نيز در هيچ سايت عربي ديده نمي شود. اين چه تظاهرات فراگيري از شيعيان عراقي بوده است كه در هيچ يك از سايتها و وبلاگهاي آنها،* خبري از آن منتشر نشده است؟ بنابراین اجازه بدهید، همکاری این برادران شیعه مان را با حکام وهابی سعودی، در کوبیدن و لجن مال کردن بچه های حماس، به آنها تبریک بگوییم. مطلب تکمیلی سایت عراق نو در در گزارشی كه به نظر مي رسد در جواب مطلب بالا نوشته شده، پرسيده است كه چرا منتقدان از تمام گزارش «فلسطين آري،*حماس نه»، تنها به آن قسمت پرداخته اند كه در آن، جمله اي از يكي از رهبران حماس نقل شده است. در جواب اين سئوال بايد گفت اولا بنده و ساير منتقدان، فقط به اين قسمت از گزارش عراق نو توجه نكرده ايم. همانطور كه در يادداشت بالا مي بينيد، اين جانب، اصل گزارش سايت عراق نو را هم زير سئوال برده ام. با اين استدلال كه در هيچ سايت و وبلاگ عربي، مخصوصا سايتهاي عراقي، اثري از خبر تظاهراتي فراگير با شعار «فلسطین نعم حماس کلا» دیده نمی شود. ثانیا اگر منتقدان، بیشتر بر جمله نقل شده از رهبر حماس متمرکز شده اند، به این دلیل است که به نظر می رسد مهمترین قسمت این گزارش، همین قسمت بوده است. به طوری که بيشتر سايتها و وبلاگهايي كه گزارش سايت عراق نو را نقل كرده اند، همين جمله را به عنوان تيتر خبر خود برگزيده اند و يا در گزارشهاي خود به آن محوريت داده اند. جالب اينجاست كه گردانندگان اين سايت با عقب نشيني از موضع سابق خود گفته اند: «اما در مورد گفته یکی از رهبران حماس: "سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين/ بر اسراییل پیروز خواهیم شد هم چون پیروزی یزید بر حسین ". این گفته 3 سال پیش در کانال الجزیره منتشر شد. به صورت زنده انرا مشاهده کردیم ولی هم اکنون فیلمی از آن در دست نیست. در هر صورت اگر دوست داشتید و این کلام آخر را دروغ دانستید عزاداری و گفته های حماس در مورد صدام و زرقاوی واضح و روشن است و هر دو دشمن اهل بیت و قاتل شیعیانند». در این مورد دوباره بر سئوالهای قبلی خود تاکید می کنیم: ۱- اگر فیلم این مصاحبه موجود نیست، حداقل نام اين رهبر حماس را كه مي توانيد بگوييد. نام اين رهبر حماس چيست؟* ۲- بازتاب اين جمله كه به قول شما مردم عراق آن را فراموش نكرده اند، در آرشيو كدام سايت و وبلاگ متعلق به اين مردم ديده مي شود؟ اما در مورد عزاداري حماس و برخي مردم فلسطين براي صدام و زرقاوي،* اجمالا بايد بگويم اين عزاداري (كه البته اصل و كم و كيف آن احتياج به بررسي دارد)، ربطي به ضدشيعه بودن صدام يا زرقاوي نداشته و با نگاهي سطحي به آمريكاستيزي ظاهري اين دو صورت گرفته است. حماس، تشكيلاتي الهام گرفته و وابسته به اخوان المسلمين مصر است كه يكي از اصول آن، وحدت بين شيعه و سني است. براي درك علاقه اي كه به صدام در بين رده هايي از مردم فلسطين وجود دارد، كافي است لحظه ای خود را جای فلسطینیها بگذاريم و به واقعيتهاي زير توجه كنيم: 1- صدام به خانواده شهدای فلسطینی کمک مالی می کرد. مثلا هنگامي كه رژيم صهيونيستي، خانه هاي شهداي استشهادي را با بولدوزر تخريب مي كرد،* صدام هزينه خريد يك خانه را به خانواده اين شهيدان پرداخت مي كرد. 2- صدام به تشکیلات حماس کمک می کرد. 3- در بحبوحه جنگ کویت، صدام تل آویو را هدف چند موشك قرار داد. 4- وقتی بعد از انتفاضه مسجدالاقصی، مقام معظم رهبری به سران کشورهای نفت خیز اسلامی پیشنهاد یک ماه قطع صدور نفت در حمایت از فلسطین را دادند، تنها کسی که از این پیشنهاد استقبال و آن را عملی کرد، صدام بود. 5- بزرگترین حامی سیاسی، مالی و نظامی رژیم اشغالگر فلسطین و قاتل فلسطینیها دولت آمریکاست. 6- همین آمريكا، صدام را دستگیر کرد و برای اعدام تحویل دولت عراق داد و زرقاوي هم خود را در تقابل با اين دولت معرفي مي كرد. انصافاً ما هم اگر جای فلسطینی ها بودیم به احتمال زياد، نمی توانستیم ریاکاری و نفاق صدام و زرقاوي را تشخیص دهیم و آنها را قهرمان و قربانی به حساب می آوردیم.
__________________
آخرين ويرايش حران ، Saturday 17 January 2009 در 08:25PM. |
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#3 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
حماس و ناصبی بودن!
![]() نقل قول:
ما همان طور که با جریانات خارجی مرزبندی داریم، به طور جدی با جریان های داخلی مان هم دارای مرزبندی هستیم. در این روزها متأسفانه جریانات سطحی نگر دینی (که این مودبانه ترین لغتی است که برای شان پیدا کردم!) تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم زیادی می کنند برای تضعیف حمایت از حماس. اندکی از آنها که رسماً با حماس مخالفت می کنند و در این راه مقدس شان(!) دروغ و تهمت را هم که جایز می دانند الحمدلله. اما طیف اکثریت شان -به خصوص بعد از موضع گیری های قاطع رهبر انقلاب- دل سوزاندن برای مظلومیت اهالی غزه را بلااشکال می دانند! اما به هیچ وجه دغدغه ی این موضوع را ندارند. اگر هیئت اند، یک دعایی در کنار دیگر دعاها برای نابودی صهیونیسم می کنند. اگر سایت خبری اند، در کنار دیگر خبرهای بسیار مهمی که راجع به مسائل اصلی(!) جهان می زنند، اشاراتی هم به غزه می کنند؛ و البته باز هم در این گیر و دار، تیتر می زنند و تأکید می کنند که جای دیگری در دنیا مظلوم تر از غزه است! (به درست یا غلط بودن این موضوع کاری ندارم اینجا. موضع آقایان مد نظرم است) اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که مسئله، بغرنج تر از این حرف هاست. خط امام تنهاتر از این حرف هاست. همه ی حرف ها که زدنی نیست! خدا رحمت کند امام را که حتی بعد از قتل عام حجاج در سال 66 هوشمندانه وارد بازی شیعه-سنی نشد؛ فریب تبلیغاتی که می خواستند امام را به موضع دفاع از حقانیت شیعه بکشانند، نخورد؛ و ماجرا را در نظام فکری جامع خودش تفسیر کرد و گفت ماجرای دعوای اسلام ناب است با اسلام آمریکایی. پارسال در جواب دوستی که از کسی نقل قول کرده بود که "می دونید که فلسطینی ها ناصبی اند! لااقل بعضی هاشان هستند. بعد از اعدام صدام تو ماهواره نشون می داد که عکس صدام رو بالای خونه هاشون زده بودن. نمی گم کار اسرائیلی ها درسته اما اگه اینها کارشون پیش نمی ره و مثل لبنانی ها نمی تونن از پس اسرائیل بر بیان و بین خودشون هم اختلاف دارن و همدیگه رو می کشن دلیل داره چون ناصبی اند."، مطلبی را در این زمینه نوشته بودم که در ادامه ذکر شده است. البته در جواب آن مطالب است و در آن فضا. راجع به مسائل اخیر، دوستان مطالب خوبی نوشته اند. به طور خاص ببینید: غزه، رسواگر مرتجعان / فلسطيني ها شافعي هستند نه ناصبي / حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما *** تاریخ نامه: 02-02-2008 1- مظلوم خیلی از احکام اسلام هست که اصلاً ربطی به دین و ایمان طرف مقابل ندارد. مثلاً جمله ی مشهور امیرالمومنین علیه السلام که کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً، فاقد قید عقیدتی است؛ یا آن زمانی که امیرالمومنین علیه السلام پیرمرد یهودی را در حال گدایی دید، و ناراحت شد و دستور داد که (به اصطلاح امروز ما) او را بیمه ی تأمین اجتماعی کنند، پیش خود نگفت ما که از اول با این یهودی ها مشکل داشتیم! اینجا صرف مستضعف بودن پیرمرد یهودی، وظیفه ایجاد می کند. زمان دفاع مقدس هم در کردستان، کلی فداکاری شده است و خیلی جاها رزمنده های اسلام، حاضر شدند تلفات بیشتر بدهند تا افراد بومی غیرشیعه ی آنجا که خیلی هاشان ضدانقلاب بودند یا حتی ضدخدا بودند، کشته نشوند. 2- ناصبی در برخوردهای دینی، باید مسائل واقعی (محیطی که طرف مقابل در آن زندگی کرده و...) را در نظر گرفت. شاید احادیثی که راجع به ناصبی ها داریم، درباره ی افراد بیسواد و جاهل که از سر نادانی حرفی را می زنند، صدق نکند. استادی داشتم؛ تعریف می کرد که از مرحوم علامه جعفری پرسیدیم این جوانهایی که در خانواده ی مسلمان به دنیا می آیند و بعد منکر احکام اسلام می شوند، مرتد محسوب می شوند؟ مرحوم آقای جعفری لبخند زد و گفت : این ها کی مسلمان شدند که حالا بخواهند از آن برگردند؟! (نقل به مضمون) متن زیر قسمتی از یادداشت هایم است از یکی از سخنرانی های آ.رحیم پور که برخورد امام حسین علیه السلام با یک ناصبی نادان را نشان می دهد؛ محدث قمی نقل می*کند: کسی از شام آمد مدینه. می*گوید من گفتم یکی از کارهایی که در مدینه بکنم، این*که این حسن و حسین را ببینم، تا می*توانم فحش*شان بدهم. حسین را دیدم. پرسیدم تو پسر ابوترابی؟ تا توانستم به او و پدرش و برادرش فحش دادم. حسین به آرامی گفت : پناه بر خدا! فحش دیگری دادم. او این آیه*ی قرآن را خواند که خذ العفو وأمُر بالعرف و اعرض عن الجاهلین. یعنی ببخش و آدم*های جاهل را محل*شان نگذار. دوباره فحش دادم. این آیه*ی قرآن را خواند که اخوانهم یمُدُونهم فی الغَیّ. یعنی کسان دیگری این*ها را در گمراهی انداختند. یعنی طرف من تو نیستی! تو بازی خوردی! من با تو مشکلی ندارم. تو یک آدم تحریک*شده*ای. دوباره فحش دادم. حسین به من گفت : برادر! سخت نگیر! من که برای خودم استغفار می*کنم؛ برای تو هم خواهم کرد. اگر کمک بخواهی کمکت می*کنیم. اگر غریب هستی، میهمان ما باش. اگر راه رشد و حقیقت را می*خواهی، نشانت می*دهیم. می*گوید من پشیمان شدم. می*خواستم یک سوراخی پیدا کنم؛ آب بشوم بروم در زمین از خجالت. حتی نگذاشت من عذرخواهی کنم. این آیه را خواند: لا تَثریبَ علیکم الیوم یَغفِرُ الله لکم. امروز بر شما مشکلی نیست؛ خداوند شما را می*بخشد. [البته] همین امام حسینی که در مسائل شخصی این*قدر اهل مدارا و تسامح و گذشت است، سر مسئله*ی حقیقت و عدالت از هیچ چیزی نمی*گذرد؛ ولو بچه*ی شش*ماهه*اش روی دست*اش پرپر بزند... 3- فلسطینی ها ناصبی یعنی دشمن اهل بیت. اکثریت اهل سنت، ناصبی نیستند. قضیه ی اختلاف انداختن بین شیعه و سنی چیزی است که به صورت جدی از طرف جبهه ی کفر پیگیری می شود. با هرکسی هم از در خاصی (بر حسب حساسیت های او) وارد می شوند. درهرحال گسترده بودن جریان ناصبی بین مبارزین فسطینی (در صورت وجود) شایعه است. این ها بعضی هاشان بعد از انقلاب اسلامی شیعه شده اند. حتی بعضی معروف هایشان مثل لیلا خالد، رسماً در رسانه ها شیعه شدن شان را اعلام کرده اند (آن طور که در اینترنت خوانده ام). جریان اسلامی فلسطین، بچه ی انقلاب اسلامی ای است که آخوندهای شیعه راه انداختند. این را همه می دانند. حماس که در انتخابات پیروز شد، بنیامین نتانیاهو گفت : ایران در مرز اسرائیل، دولت تشکیل داد! خالد مشعل –نفر اول حماس- می گوید پدر معنوی ما امام خمینی است! این ها چه جور ناصبی هایی هستند که نفر اول شان می گوید "بعد از انقلاب اسلامی، ملت فلسطین فهمید که باید راه امام حسین را انتخاب کند" ؟! 4- صدام حمایت از صدام، ربطی به ناصبی بودن ندارد. حتی آن ملعون خودش هم سابقه ی ناصبی گری نداشت (تا آنجا که من می دانم). اینکه عده ای در فلسطین برای صدام مراسم عزا گرفتند که واقعیت دارد. الجزیره هم در آن زمان فکر و ذکرش را گذاشته بود پوشش خبری این مسئله! یادم است بعضی خائنین داخلی هم خوشحال شده بودند و می خواستند این را بهانه ای کنند برای مواضع سازشکارانه و ذلیلانه شان. من نمی دانم که این قضیه چقدر در فلسطین گسترده بوده. ولی به هرحال آمریکایی ها از جسد صدام هم، در جهت اهداف شان استفاده کردند! اما چند نکته: الف) حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین، از موضعی بالاتر از مسائل سیاسی ای است که بین کشورها مطرح است. این موضوع برای نظام، خیلی استراتژیک تر از آن است که با حمایت فلسطینی ها از صدام، بی خیالش شود. ب) عوام فلسطینی تا حدودی حق دارند که فریب فضاسازی رسانه های غربی (و دنباله روهایشان) درباره ی صدام را بخورند. آمریکا خیلی سعی کرد که چهره ی ضدآمریکایی و مسلمانی از صدام تصویر کند. یادم است اعصابم خرد می شد، که این مردک بی دین در دادگاه، قرآن را از خودش جدا نمی کند. آخرش هم که در عید قربان و قرآن بر دست و شهادتین بر لب اعدام اش کردند! صدام قبلاً هم کارهایی کرده بود که خودش را مخالف اسرائیل و رهبر جهان اسلام نشان دهد. مثلاً زمان جنگ کویت به اسرائیل موشک زده بود. حتی یادم است چند سال پیش موقعی که آقای خامنه ای در نمازجمعه پیشنهاد داد که کشورهای اسلامی در اعتراض به جنایات اسرائیل، شیر نفت شان را ببندند، فقط صدام این کار را کرد! (حتی ایران هم این کار را نکرد!!) ج) آقای عطاءالله مهاجرانی بعد از اعدام صدام یک مقاله ی خوبی در سایت اش نوشته بود و با ذکر نمونه هایی گفته بود که آمریکا (و اعراب پیروش) خیلی تلاش می کنند که صدام را به عنوان شخصیت ضد آمریکا و اسرائیل بزرگ کنند تا سید حسن نصرالله در جهان عرب، کمرنگ شود. به هرحال انحراف مبارزات، همیشه در دستور کار برادرهای مستکبرمان بوده است و چیز جدیدی نیست. د) مورد دیگر این که همان طور که بین ما اختلاف نظرهای جدی هست، فلسطینی ها هم طبیعتاً همین طورند. این که یک عده غلطی بکنند، که دلیل نمی شود نظر همه، همان است. 5- ولایت البته شکی نیست که مشکلات مسلمانان –به خصوص در فلسطین-، به خاطر محروم بودن از نعمت ولایت است. و دلیل پیروزی حزب الله هم بهره گیری از همین نعمت بود. اما اصولاً این موضوعی نیست که به شیعه و سنی ظاهری مربوط باشد که آن را به اصطلاح بزنیم تو سرشان! (منظورم از شیعه ی ظاهری، شیعه ی فقهی و قانونی است؛ یعنی کسی که از نظر تاریخی معتقد است که جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله، امیرالمومنین علیه السلام بودند). مردم ایران و لبنان اخیراً که شیعه نشده اند! قرن هاست که شیعه بودند و از پس دشمنان برنمی آمدند. مردم عراق الآن هم شیعه اند و این اوضاع شان است. پس صرف شیعه ی فقهی بودن را نمی شود دلیل از پس اسرائیل برآمدن دانست (یک پتانسیل است). اما اگر منظور از شیعه، کسی است که ولایت را درک کرده و آماده ی شهادت است، بله، این آدم اسارت ندارد؛ اصلاً تمام مشکل بشریت، کم بودن این تیپ آدم است! مسئله ی دیگری که وجود دارد این است که اختلاف داخلی و کشتن همدیگر، لزوماً نقطه ی ضعف نیست. ما هم اگر جریان های منافق مان (که کم هم نیستند)، نفاق را کنار بگذارند و رسماً به اردوگاه دشمن بروند، همین کار را باید بکنیم. بگذریم که "اختلاف داخلی" خواندن اتفاقاتی که بین فتح و حماس در فلسطین افتاد، ذاتاً شگرد رسانه ای است برای معلوم نکردن ظالم و مظلوم! 6- وحدت چند قرن پیش صفوی ها و عثمانی ها با فتوای تکفیر و ناصبی بودن طرف مقابل به جان هم می افتادند؛ و خیلی مورخین یکی از علل افول قدرت مسلمین را همین می دانند. امام خمینی از اول با شعار وحدت آمد. تشخیص داد که دشمن، کس دیگری است. یک تقسیم بندی جدید را مطرح کرد. در پیام هایش روی "اسلام ناب" تأکید می کرد. روی وحدت خیلی تأکید داشت (این موضوع، شاید برای ما عجیب نباشد؛ اما برای کسانی که تاریخ شیعه می دانند چرا). خیلی ها فشار آوردند که تو برای مقاصد سیاسی، از شیعه عقب نشینی می کنی و... و ما امروز به وضوح می بینیم که نتیجه ی وحدت کاملاً به نفع شیعه (و به تعبیر صحیح تر به نفع انسان) تمام شده. راجع به پیروان سنی خمینی هم راحت اظهارنظر نکنیم؛ خبر موثق دارم که امام رحمة الله علیه به بعضی از رهبران مبارز سنی که شیعه شده بودند (مثل دکتر کلیم صدیقی)، دستور داد که شیعه شدن تان را ابراز نکنید؛ تقیه کنید تا نقطه ی اتصال ما با عامه ی اهل سنت باشید. و حرف آخر این که می گویند امام زمان علیه السلام که ظهور کنند –انشاءالله- ، خیلی شیعه ها در مقابل شان خواهند ایستاد، و خیلی غیرمسلمان ها (چه برسد به سنی ها) شیعه خواهند شد و سرباز حضرت. جریان ظهور، جریان حرکت به سمت وحدت است (آقای دکتر همایون –معاون وزیر ارشاد- پژوهش های مفصل و نویی در این زمینه دارند)...احساس نیاز مشترک بشریت از هر دین و مذهبی که باشند. خلاصه ظهور، نیازمند یک سری زمینه سازی هاست.
__________________
آخرين ويرايش حران ، Saturday 17 January 2009 در 08:32PM. |
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#4 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
شایعه توهین حماس به امام حسین
توطئه دشمنان اسلام استنقل قول:
را توطئه دشمنان اسلام به منظور کاهش حساسیت شیعیان نسبت به کشتار مردم غزه دانست.به تازگی برخی سایت های اینترنتی خبری را منتشر کردند که بر اساس آن یکی از رهبران حماس در شبکه الجزیره اظهار داشته بود: «سننتصر علی اسرائيل کما انتصر يزيد علی الحسين» (بر اسرائیل پیروز خواهیم شد همچون پیروزی یزید بر حسین). این سایت ها همچنین به انتشار شایعاتی مانند عزاداری اعضا حماس در مرگ صدام، نپذیرفتن خون اهدایی شیعیان از سوی زخمی های غره و ... پرداختند. ابو سرور مسئول اطلاع رسانی و تبلیغات جنبش مقاومت حماس در این رابطه به خبرنگار فرارو گفت: ظاهرا یک پایگاه اینترنتی فارسی - عراقی منبع اصلی این شایعات بوده اما هیچ سایت عربی این خبر را منتشر نکرده است. این قبیل شایعات هر از چند گاهی توسط دشمنان مسلمین و اسلام مطرح می شود تا از میزان حساسیت ملت های مسلمان نسبت به فلسطین بکاهند. ![]() ابو سرور افزود: آن ها می خواهند مانع ادامه حمایت های ملت های مسلمان به خصوص برادران شیعه از فلسطین و مظلومیت مردم فلسطین بشوند. در حالی که امام حسین تنها متعلق به شیعیان نیست. امام حسین اسوه آزادگان جهان و قیام او قیام مقدسی برای اقامه عدل و حق بوده و هیچ انسان مسلمانی به خود این جرات را نمی دهد که در مورد ایشان چنین عباراتی را بر زبان بیاورد.او گفت: حتا شکل این خبر نشان می دهد که کذب محض است. گفته شده یکی از رهبران حماس، این رهبر کی بوده؟ تاریخ مصاحبه کی بوده؟ این در حالی است که تمام مصاحبه های الجزیره از طریق سایت اینترنتی این شبکه قابل دسترسی است و با اندکی جستجو می توان فهمید که چنین مصاحبه ای وجود خارجی ندارد. ابوسرور افزود: ما معتقدیم که جمهوری اسلامی ایران از منظری اسلامی و انسانی به غزه می نگرد و از این زاویه از آرمان فلسطین حمایت می کند. کشور هایی که جمهوری اسلامی را متهم می کنند خواستار نابودی آرمان فلسطین هستند، چون ایران مهمترین کشوری است که در عرصه های سیاسی، معنوی و مادی از فلسطین حمایت می کند و آن ها می خواهند فلسطین را از مهمترین حامی خود محروم کنند. ابو سرور وضعیت انسانی غزه را بغرنج توصیف کرد و گفت: تا کنون بیش از هزار فلسطینی شهید شده و 4500 نفر زخمی شده اند که نیمی از این افراد کودک و زن هستند. بیمارستان نواز غزه کفاف این مجروحان و شهدا را نمی دهد، ما از لحاظ دارو در مضیقه هستیم. تاکنون بیش از 10 نفر از نیروهای امداد پزشکی کشته شده اند و هنوز بسیاری از مردم زیر آوار هستند. در غزه آب آشامیدنی بهداشتی وجود ندارد اسرائیل در غزه از بمب های فسفری و سلاح جدیدی به نام DAME که سلاحی آمریکایی است و هنوز مورد آزمایش قرار نگرفته و استفاده از آن ممنوع است و همچنین از بمب هایی با بوی بسیار مشمئز کننده استفاده می کند. او در مورد اهداف نهایی اسرائیل در غزه گفت: هدف پنهان اسرائیل نابودی جنبش مقاومت در غزه و نابودی حماس و حکومت منتخب فلسطین است اما در شروع حملات اهدافی جزیی را اعلام کرد و هدف خود را دستیابی به مناطقی که موشک های حماس و مقاومت از آن شلیک می شود را اعلام کرد. مسئول اطلاع رسانی حماس افزود: تا امروز به حمد الله اسرائیل نتوانسته هیچیک از نقاطی که موشک از آنها شلیک می شود را نابود کرده یا به آن ها دست پیدا کنند. رژیم صهیونستی در ابتدا تصور می کرد که با حمله گسترده هوایی و شوک آور که طی آن در آن واحد 60 هواپیمای F16 در آسمان نوار غزه که تنها 365 کیلومتر مربع وسعت دارد شرکت داشتند می تواند حماس را وادار به تسلیم کند اما برد موشک های حماس که قبلا به 15 الی 16 کیلومتر می رسید اکنون به 50 کیلومتر می رسد. به اعتقاد ابوسرور «پیروزی در عصر معاصر بر مبنای آمار کشته ها محاسبه نمی شود بلکه در میزان تحقق و یا عدم تحقق اهداف است که پیروزی یا شکست حاصل می شود بنا بر این اسراییل در جنگ جاری شکست خورده است» edalatkhahi.ir
__________________
آخرين ويرايش حران ، Saturday 17 January 2009 در 08:28PM. |
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#5 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
![]() بخشی از وصیت نامه «شهید نضال فرحات»، از فرماندهان نظامی حماس و طراح موشک های قسام: «این زمان، زمان مهدی است؛ من از هم اکنون تا زمان ظهورش با او بیعت می کنم …» ************************************************** ************* «شهید فتحی شقاقی»؛ رهبر جهاد اسلامی فلسطین: «سرور جوانان اهل بهشت، حسین بن علی بن ابی طالب در سپیده دم یک روز تاریخی، در صحرای کربلا، صحنه های درخشانی را به نمایش گذاشت که در حافظه تاریخ جاودانه مانده است، و هرگز از یادها فراموش نخواهد شد.او با شهادت در راه حق و دادگری، نماد انسانیت به تمام معنی را تجلی بخشید … در ادامه راه سرور شهیدان اهل بهشت، یکی از مردان حسینی تبار به نام «عزالدین قسام» در بابر تجاوزگران صلیبی، در برابر چهره زشت و نفرت آور استعمار گران انگلیسی، و صهیونیسم وابسته به او، ایستاد و مقاومت کرد، و حسینی وار در کوهستان های فلسطین به شهادت رسید و به کالبد نیمه جان ملتمان روح تازه دمید، و آتش خشم مقدسی افروخت …»
__________________
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#6 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
چراغی در دوراهی مسجد و خانه
نقل قول:
![]() اشاره: صرف نظر از انواع «ما»های ساختگی و ناشی از قراردادهای اجتماعی که تحت عنوان گروه*های اجتماعی شناخته می*شوند، هر انسان خود را به یک «ما» به مثابه هویت جمعی خویش و دیگر اعضا متعلق می*بیند و جامعه خود را ترکیب اعتباری یا حقیقی اعضای این «ما»ی جمعی می*بیند. انسانها در طول تاریخ و در عرض جغرافیا خود را در واحدهای جمعی یا به عبارتی واحدهای اجتماعی ـ سیاسی گوناگونی دیده*اند. زمانی مردم شهر آتن وطن خویش را در محدوده همان شهر و هم*وطنان خود را شهروندان آتن می*دیدند. قلمرو سیاسی حکومت آتن هم همان شهر بود. جامعه یا واحد سیاسی ـ اجتماعی که مردم آتن و دیگر مردم یونان باستان خود را عضوی از آن می*دانستند، نظام «دولت ـ شهر» (City-State) بود. در زمانی مردمی بودند که هم*وطنان خویش را لزوماً هر آنکس که در محدوده جغرافیایی مشترک یا شهری مشترک زندگی کند، نمی*دیدند. دو قبیله اوس و خزرج علی*رغم اشتراک در جغرافیای زندگی، خود را دو جامعه و دو واحد سیاسی ـ اجتماعی مجزا می*دیدند هر چند از یک جنس: جنس قبیله. در بخش دیگری از تاریخ، مردم تحت حاکمیت پادشاهانی چون اسکندر، کوروش و آتیلا و... نیز خود را محصور در یک خود جمعی می*دیدند که مرزهای آن قلمرو پادشاه بود که بسته به میزان قدرت و کشورگشایی او افزوده یا کاسته می*شد. در زمان حاکمیت کلیسا بر اروپا نیز واحدهای سیاسی ـ اجتماعی جدیدی بر مردم ساکن این قاره شکل گرفت که بنیان آن حاکمیت کلیسا بود و مرزهای آن نیز بر اساس حاکمیت کلیسا تعریف می*شد. اما اکنون جهان معاصر بر اساس کدام نوع از انواع الگوهای سیاسی ـ اجتماعی یا واحدها و خانه*های جمعی نظم یافته است؟ انقلاب فرانسه نقطه عطفی بود در سیر تحول جنسیت نظام*های سیاسی ـ اجتماعی حاکم و چینش این واحدها در اروپا و بعدها دیگر نقاط جهان. با انقلاب فرانسه و روی کار آمدن ناپلئون و لشکرکشی*های وی، نوع و جنس جدیدی از نظام سیاسی ـ اجتماعی که طی سالهای قبل از انقلاب توسط نظریه*پردازانی چون ژان بدن، توماس*هاپس و ژان ژاک روسو تئوریزه شده بود، برای اولین مرتبه در فرانسه به فعلیت رسید و به سرعت به دیگر مناطق اروپا گسترش یافت؛ تا جایی که چند دهه پس از انقلاب این نظام سیاسی ـ اجتماعی جدید تحت عنوان «دولت ـ ملت» (Nation-State) جایگزین نظام سیاسی اجتماعی سنتی حاکمیت سه*گانه کلیسا، پادشاه و فئودال*ها گردید. مردم تحت حاکمیت ناپلئون طی این سالها هویت اجتماعی جدید و مستقلی از دیگر مردم اروپا می*یافتند به نام «ملت» (Nation). انقلاب فرانسه برای مردم این سرزمین خانه*ای از جنسی جدید ساخته بود. نظام سرمایه*داری حاکم بر فرانسه همچون دیگر محصولات انقلاب خویش، الگوی نظام سیاسی ـ اجتماعی مولود این انقلاب را نیز ابتدا به ممالک اروپایی و سپس دیگر نقاط جهان صادر کرد. صدور و استقرار کامل واحدهای سیاسی ـ اجتماعی جدید تحت عنوان «دولت ـ ملت» اندکی بیش از یک قرن و تا پایان جنگ جهانی اول طول کشید. به طوری که پس از آن دیگر حتی مردم سرزمین*های غیر اروپایی نیز احساس هویتی یافته بودند؛ «ملت». مردمی که تا پیش از جنگ جهانی اول هرگز خود را تحت واحدی سیاسی ـ اجتماعی، مستقل از دیگر هم*جواران نمی*دیدند ناگهان هر یک به ملتی ظاهراً مستقل و مجزا دسته*بندی و بسته*بندی شدند. گاه خط*کشی*های ملی از میان یک قوم می*گذشت و آن را در چند ملت مجزا دسته*بندی می*کرد. ملاک این خط*کشی*ها و دسته*بندی*ها چه بود؟ گفته می*شد: «ملیت». در کشورهایی که ریشه نظام سیاسی ـ اجتماعی عمیق*تر بود این تحول با یک انقلاب مشروطه آغاز شد. عثمانی، ایران و روسیه تزاری از این جمله بودند. انقلاب*های مشروطه در این کشورها مقدمه پیدایش نظام*های سیاسی ـ اجتماعی صادره از اروپا بود. در دهه اول قرن بیستم تقریباً هم*زمان در سه سرزمین مهم ایران، عثمانی و روسیه، انقلاب*های مشروطه شکل گرفت. هر سه انقلاب مشروطه به انقلاب و کودتای دیگری با فاصله زمانی یک دهه انجامید که گویی تکمیل انقلاب مشروطه بود. در عثمانی طی انقلاب مشروطه جنبش ترکهای جوان که عمدتاً تحصیل*کردگان اروپا بودند با کنار زدن شخص خلیفه، عبدالحمید دوم، قدرت نسبی را به دست گرفتند1. انقلاب ترکهای جوان به جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی و روی کار آمدن مصطفی کمال (آتاترک) انجامید. عثمانی مسلمان به گستره جغرافیایی حجاز تا سواحل دریای مدیترانه و دریای سرخ توسط استعمار انگلیس و فرانسه تکه تکه شد و چندین واحد سیاسی ـ اجتماعی مدرن در قلمروی عثمانی سابق سکل گرفت با الگوی جدید اروپایی (دولت ـ ملت) که ترکیه نمونه بارز آن بود. همزمان در ایران نیز طی کودتایی، رضاخان که مشابه آتاترک بود به قدرت رسید و آغاز دوره جدیدی در نظام حکومت و جامعه در ایران شکل گرفت. ترکیه دیگر خود را ملتی می*دانست مجزای از عراق و عراق ملتی شده بود مجزای از سوریه و سوریه از لبنان و... و ایران نیز طی همین سالها به تدریج هویتی جدید می*یافت به نام «ملیت». کلمه «ملت» با این مضمون جدید که ترجمه واژه انگلیسی نیشن (Nation) یا ناسیون فرانسوی بود، تقریباً با همین عنوان وارد زبان فارسی شد. در روسیه نیز یک دهه پس از انقلاب مشروطه طی جنگ حهانی اول، بالشویک*ها طی انقلابی علیه حکومت تزاری به قدرت رسیدند و بنای نظام سیاسی ـ اجتماعی جدیدی را پایه*ریزی کردند که هر چند تفاوت*هایی با نظام*های برگرفته از الگوی دولت ـ ملت اروپایی داشت لیکن در اساس با آن مشابهت داشت. طی دو دهه اول قرن بیستم بنیان نظام*های سیاسی ـ اجتماعی سنتی در بخش عظیمی از شرق فرو ریخت و جای خود را به واحدهای سیاسی ـ اجتماعی «دولت ـ ملت» داد. و مردم این مناطق با خانه*های جمعی جدیدی با ابعاد و شاکله و تعریفی متفاوت از وطن و خانه سابق روبرو شدند. دیگر در نطق*های رهبران سیاسی و روشنفکران و تحصیل*کردگان اروپادیده هر کجا سخن از «ما» بود، ذهن*ها متوجه همان هویت نوظهور می*شد؛ «ملت». ما ملت ترکیه، ما ملت عراق، ما ملت ایران و... و این هویت جمعی به تدریج در این واحدهای سیاسی اجتماعی تازه تولد یافته عمومی شد. طی یک دهه ملتهایی متولد شدند که اساساٌ هیچ سابقه حیات تاریخی در چارچوب یک واحد اجتماعی مستقل را نداشتند و یا قرن*ها از مرگ سیاسی اجتماعی آنها گذشته بود. دیگر اگر کسی در ترکیه سخن از ضرورت حمایت و دفاع از مسلمانان فلسطین که به دست استعمار انگلیس و صهیونیسم آواره می*شدند، به میان می*آورد، بلافاصله جواب می*شنید: «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.» فلسطین که تا چند سال پیش جزئی از قلمرو عثمانی و تحت حاکمیت خلیفه بود امروز به کشور و ملتی بیگانه با سرنوشتی مجزا با هر یک از ملتهای منطقه تبدیل شده بود. ملتهای مسلمان منطقه به زندانیان تازه استقلال یافته*ای تبدیل شده بودندکه هر یک برای خود هویتی مستقل و لاجرم منافع ملی مستقل خود را داشتند. و در این فضا و ساختار جدید تنها زمانی رهبران سیاسی و روشنفکران هر ملت اجازه دفاع و حمایت توده*های مسلمان منطقه از یکدیگر یا فلسطین را می*داند که این حمایت و دفاع در چارچوب «منافع ملی» تعریف شده باشد و نه فراتر از آن. در این فضا اگر جنبشی اسلامی از بطن توده*های مسلمان برای یاری مسلمانان خارج از چاردیواری جدید (ملیت) برمی*خواست، بلافاصله به حصارهای ملیت برمی*خورد و با این سوال از سوی نخبگان و رهبران سیاسی مواجه می*شد که «آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام نیست؟!» اندیشمندان علوم اجتماعی غرب تلاش فراوانی جهت تعریف مفهوم مدرن «ملت» و بنیان*های آن و تبیین مبانی نظری نظام سیاسی ـ اجتماعی «دولت ـ ملت» انجام داده*اند. در مجموع می*توان نظریه*های مختلف این نظریه پردازان را به سه نظریه کلی تقسیم نمود: 1. نظریه فرهنگی: منظور از نظریه فرهنگی برای تشکیل ملت آن است که تمام عوامل سازنده فرهنگ از قبیل نژاد، زبان، رسوم، سنت*ها و در یک کلمه داشتن خاطرات مشترک و احساس تعلق، سهمی اساسی و تعیین کننده در به وجود آوردن پدیده ملت داشته باشد. به عبارت دیگر عامل به وجود آورنده یک ملت و وجه تمایز آن از سایر ملت*ها، فرهنگ مشترک است که این فرهنگ خود از مجموعه عواملی همچون نژاد، زبان و... تشکیل شده است. طبق این نظریه هر ملت بر اساس فرهنگ مشترک خاص خود تعریف می*شود. 2. نظریه جغرافیایی: طبق این نظریه آنچه موجب پیوستگی و قوام یک ملت می*شود اقامت در یک سرزمین واحد برای یک مدت نسبتاً طولانی است. بر اساس این نظریه وجه تمایز ملت*ها از یکدیگر مرزهای جغرافیایی است و اگر گروهی از مردم برای مدت نسبتاً طولانی در محدوده خاص جغرافیایی اقامت داشته باشند واژه ملت به آنها اطلاق خواهد شد. 3. نظریه سیاسی: این نظریه بر این باور است که ملت امکان تکوین و تشکیل وتشکل ندارد مگر به واسطه یک سازمان سیاسی یا نظام سیاسی (حکومت). بر طبق این نظریه حکومت موجب تشکیل یک ملت و وجه تمایز ملت*ها از یکدیگر می*باشد و ساختار ملت*ها بر بنیان حکومت بنا شده است2. با جمع نظریات فوق شاید بتوان تعریفی واحد از مصادیق کنونی ملت ارائه داد، اما هر یک از این نظریه*ها بر بنیانهای متغیر و بی*ثبات تعریف شده است. در نظریه فرهنگی ساختار جامعه و ملت بر اساس فرهنگ بنا شده است؛ عاملی که خود متشکل از عناصری متغییر در طول زمان می*باشد. نظیر زبان، رسوم و.... گذشته از این*که شناخت یک فرهنگ با این تعریف خاص و تمییز و جداسازی آن از سایر فرهنگ*ها جهت شناسایی و تقسیم*بندی ملت*ها تقریباً غیر ممکن است، به گونه*ای که با توجه به توسعه ارتباطات میان*فرهنگی عناصر سازنده فرهنگ*ها نظیر نژادها، زبان*ها، رسوم و... در هم آمیخته*اند و امکان جداسازی فرهنگ*ها بر اساس این عناصر امکان*پذیر نیست. اما در مورد نظریه جغرافیایی با نگاهی به تاریخ بشریت از آغاز تا معاصر می*توان دریافت که نه تنها مرزهای جغرافیایی هیچ مردمی ثابت نمانده بلکه به میزان افزایش یا کاهش قدرت حاکمان هر سرزمین دائماً در حال تغییر بوده است. با فرض ابتنای هویت جمعی انسان*ها بر بنیان مرزهای جغرافیایی اگر بخشی از سرزمین یک ملت ناخواسته از آن جدا گردد و حکومت مجبور به پذیرش آن شود آیا ساکنان سرزمین جدا شده دیگر جزئی از آن ملت محسوب نمی*شوند. در این صورت هویت جمعی مردم جدا افتاده چگونه تعریف می*شود؟ مردمی بیگانه که سرنوشت و منافع آنها دیگر ربطی به ملت سابق خویش ندارد!؟ نظریه سوم یعنی نظریه سیاسی نیز همچون دو نظریه سابق ملت را مبتنی بر بنیانی متغیر تعریف می*کند. حکومت*های سرزمین*های مختلف در طول تاریخ دچار تغییر و تحول شده*اند و ثبات آنان نسبی بئده است. چگونه می*توان هویت جمعی انسان*ها را بر پایه نظام*های سیاسی که همواره امکان تغییر یا حذف دارند، ابتنا کرد؟ گذشته از اینکه در برهه*ای نه چندان دور در تاریخ، مردم سرزمین آفریقا نه دولتی داشتند و نه حکومتی. طبق این نظریه ساکنان آفریقا در کجای این تقسیم*بندی*ها جای می*گرفتند!؟3 ***** اما بالاخره بنیان و مرزهای خانه جمعی ما چیست؟ «ما» کیستیم و چیستیم و چه کسانی با چه ویژگی*هایی جزئی از «ما»ی حقیقی ما هستند؟ انواع «ما» را می*توان در یک تقسیم*بندی کلی بر اساس نوع رابطه و پیوند میان اعضا به سه دسته کلی تقسیم کرد: نوع اول «ما»: ما اعضای فلان NGO، ما حزب سیاسی بهمان، ما تراست...، ما جامعه پزشکان، ما اعضای ائتلاف فلان، ما ساکنان و مالکان فلان سرزمین و... در این نوع از گونه*های مختلف «ما» پیوند میان اعضا بر اساس یک قرارداد است که افراد ذاتاً دارای آن نیستند بلکه آن را تحصیل و یا اعتبار می*کنند. اساس این قرارداد برای رسیدن به سودی مشترک یا رهایی از مضرات مشترک و یا غلبه بر دشمن مشترک و... است. مجموعه*ای که مبتنی بر قرارداد میان انسان*ها و اعتباری است، به محض برطرف شدن موضوع اعتبار و قرارداد متزلزل می*شود. در این نوع از «ما» وجه اشتراک افراد و میثاق جمع در وجود فرد فرد اعضای «ما» نهادینه نشده است. به محض حصول منفعت مشترک یا برطرف شدن مضرات و دشمن مشترک که بر پایه آنها این نوع از «ما» تعریف شده است، مجموعه قراردادی و پیوند میان اعضای آن متزلزل می*گردد. به عبارت دیگر قوام «ما» و میزان تعلق افراد و تعهد آن*ها به مجموعه در گرو میزان دسترسی و تحصیل منفعت و یا برطرف شدن مضرات قرارداد شده است. نه ضمانت اجرای چنین جمعی و نه تعهد اعضا به کل هیچ*کدام درونی نشده است. یک اینچنین پیوندی ناپایدار و اساساً برای رفع حوائج مادی و خالی از شور و عاطفه انسانی لازم برای قوام و به حرکت درآوردن جمع می*باشد. نوع دوم «ما»: ما قبیله بنی*تمیم، ما نژاد آریایی، ما قوم یهود، ما مردها،... در این نوع از «ما» پیوند میان اعضا بر اساس یک ویژگی ذاتی مشترک است که طبیعت جبراً بر اعضا تحمیل کرده است و هر فرد عضو این «ما» ذاتاً دارای این ویژگی*های جدایی*ناپذیر از وجود خویش می*باشد. در «ما»ی ساخته جبر طبیعت، پیوندها به نسبت «ما»ی قراردادی مستحکم*تر است. شور و عاطفه یکی شدن نیز به سبب وجود اشتراکات طبیعی نظیر هم*خونی، هم*نژادی و... بسیار بیشتر است و قابلیت بیشتری برای تعریف یک زندگی مشترک اجتماعی با وجوه مختلف اقتصادی، سیاسی و خانوادگی و... وجود دارد. اما همچون «ما»ی قراردادی خالی از بعد قداست و تعالی است. اختیار و اراده فرد در عضویت و اتحاد این «ما» و انتخاب این نوع از خانه جمعی، بر خلاف «ما»ی قراردادی، هیچ نقشی ندارد. کودکی پس از تولد چشم باز می*کند، خود را در قبیله، قوم یا نژاد خاصی می*بیند. اگر هویت جمعی کودک بر اساس قومیت و نژاد و... شکل بگیرد جبراً عضوی از یک «ما»ی ناخواسته شده است و این برخلاف طبع بشر و آزادی اجتماعی است که در فطرت فرد فرد انسانها نهفته است. «ما»ی برخاسته از جبر طبیعت به همان میزان که اعضای خویش را در کنار یکدیگر و متعصب به هم قرار می*دهد، خویش و اعضای خویش را رودرروی «ما»های هم*جنس دیگر (دیگر قبائل، دیگر اقوام و...) در ستیزه قرار می*دهد و همواره نوعی احساس برتری و فخرفروشی بر دیگر «ما»های هم*جنس در میان اعضا ایجاد می*نماید. نوع سوم «ما»: در این نوع از «ما» پیوند اجتماعی میان اعضا بر اساس عقاید و آرمانهای مشترک شکل گرفته و اعضا تمامی مزرهای نژادی، قبیله، قومیت، زبان، رنگ، جغرافیا و ملیت را درنوردیده*اند و خانه جمعی خویش را بر بنیان باور و ایمان قبلی به عقاید ثابت و آرمان*های مشترک بنا ساخته*اند. در چنین جامعه*ای درهای خانه جمعی بر روی تمامی انسان*ها از هر قومیت و رنگ و نژاد، باز است و در چارچوب یک ایدئولوژی و جهان*بینی مشترک تعریف نظام سیاسی و اقتصادی واحد جهت تأمین زندگی معاش نیز ممکن گردیده است. در این نوع جامعه که پیوند اجتماعی میان افراد از جنس باورها و اعتقادات قلبی است، گسست اجتماعی جز به روال عقاید درونی افراد امکان*پذیر نیست و ز این جهت نسبت به پیوندهای اجتماعی قراردادی و یا برخاسته از طبیعت که مبتنی بر مسایل متغیر مادی یا احساسات قومی و نژادی است، از قوت و پایداری بیشتری برخوردار است. در خانه جمعی مبتنی بر عقیده، پیوند میان اعضا به دلیل آنکه ورای مسایل مادی صرف تعریف شده است از نوعی قداست و تعالی برخوردار است. ویژگی منحصر به فردی که نه در ارتباطات و پیوندهای مبتنی بر قرارداد مصالح جمعی معاش یافت می*شود و نه در پیوندهای نژادی و قومی و... و همین مسأله موجب زایش نوعی شور و عاطفه مقدس در کالبد «ما»ی جمعی گردیده و حرکت و پویایی «ما» را به سمت اهداف و آرمان*های جمعی تضمین می*کند. در خانه جمعی اعتقادی بسته به نسبتی که عقاید پیوند دهنده اعضا با فطرت انسان*ها دارد این پیوندها ماندگارتر و در نتیجه استحکام بنای خانه جمعی بیشتر خواهد بود. این نوع پیوند اجتماعی مبتنی بر ایمان به عقاید مشترک در ادبیات دینی مسلمانان به «اخوت» یاد می*شود و جامعه*ای که بر این اساس (اخوت) شکل و قوام می*گیرد «امت واحده اسلامی» نامیده می*شود. بنیان امت اسلامی بر پایه عقیده به آرمانها و اصول اعتقادی ثابت و مشترکی است که ریشه در فطرت همه انسان*ها دارد. از این رو شالوده و دیواره*های این خانه از عقیده به اصول فطری انسان*ها ست نه مرزهای قراردادی، قومی، ملی و... بنابر این در یک کلمه باید گفت: «خانه همین جاست؛ ایران.» اما این همه خانه نیست. خانه را برای ما تنگ تعریف کرده*اند. در حقیقت محله امروز مسلمانان همان خانه وسیع قدیمی «دارالاسلام» است که در طول تاریخ با انواع دیوارها و حصارهای قومی، فرقه*ای، ملی و... تکه تکه شده است؛ هر قطعه خانه*ای و اعضای هر خانه یک «ما». در این نگاه عراق کشوری است بیگانه یا نهایتاً همسایه که دست بر قضا اماکن مقدسه نیز در آن جای گرفته است. امام خمینی(ره) که از ورای باروهای تمدن غرب به تحولات عالم و امت می*نگریست، نظام سیاسی ـ جغرافیایی تحمیلی را که امروزه مسلمین در قالب آن نظم داده شده*اند بر نمی*تابد. از منظر امام خمینی(ره): «ملت ایران با ملت عراق دو نیست و با ملت*های مسلم دیگر هم دو نیست. این یک ملت است و دارای یک میلیلرد جمعیت، یک ملت است و دارای خزاین بیشمار.4» می*فرمود: «ما کشور را کشور ایران نمی*دانیم، ما همه ممالک اسلامی را از خودمان می*دانیم. مسلم باید این*طور باشد. ما دفاع از همه مسلمین را لازم می*دانیم. ما اگر چنانچه دستمان برسد با همه جبارهای دنیا معارضه می*کنیم. ما بین آن مسلمی که در حبشه است با آن مسلمی که در اینجا ست نمی*توانیم فرق بگذاریم. اسلام نگفته اینها را فرق بگذارید. همه مثل هم هستند و تفاوت به تقواست.5» در اندیشه تربیت یافتگان مکتب امام خمینی(ره) یعنی بسیجیان نیز مرزهای خانه هر آنجا بود که بانگ لااله*الاالله سر می*دهند. وسعت نگاه بسیجی در حوزه زمان به او نگرشی تاریخی داده بود و در حوزه مکان به او نگرشی جهانی. با این وسعت نگاه، بسیجی قادر بود جایگاه و رسالت خود و انقلاب خود و جامعه*ای را که در پس آن ساخته در روند حرکت کلی تاریخ و در پهنه کره زمین مشاهده کند. گذشته و اکنون را آن گونه که «هست» ببیند و آینده را آن گونه که «باید» بسازد. وقتی از یک بسیجی در خط مقدم جبهه می*پرسند چه آرزویی دارید، بلافاصله جواب می*دهد: «رهایی قدس.» دیگری می*گوید: «ما نه تنها گوشت و کره نمی*خواهیم بلکه همه هستی خود را می*دهیم تا به قدس برسیم.6» بسیجی نیز وطن خویش را دوست داشت آن*قدر که جان فدایش می*نمود، اما این حب نه به خاطر شرافت ذاتی خاکی بود که در آن می*زیست بلکه به خاطر شرافت ساکنان آن بود. اصلاً بسیجی وطنش را فقط به خاطر هم*وطنش دوست داشت. اما در این نگاه پیوند میان او و هم*وطنانش از جنس قومیت و نژاد نبود که وطنش را محصور به زیستنگاه هم*نژادی*ها و هم*ملیت*هایش نماید. بلکه در نگاه بسیجی، لبنان کشمیر و بوسنی نیز جزئی از وطن او بود و ساکنان آن را همان*قدر دوست داشت که ایرانی*ها را و تفاوت فقط به تقوا بود. در تفکر جامعه شناختی بسیجی اساساً فلسطین جزئی از خانه بود که اکنون در دست نامحرمان است و بر تعامل بسیجی با اهل خانه نیز فرهنگ ایثار حاکم بود. گذشته از نوع نگاه او به خانه و وسعت مرزهای آن، چراغی اگر بود اول برای همسایه بود؛ الجار ثم الدار. اما چه شد که نزد عده*ای طی سال*های پس از جنگ به تدریج «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام شد؟» ***** فقدان عدالت اجتماعی: در جامعه*ای دچار شکاف طبقاتی که فاصله فقیر و غنی از بین نرفته و جامعه از تبعیض و بی*عدالتی رنج می*برد و در عین حال طبقات مستضعف واکنشی آنچنان که باید و شاید از دولت برای رفع فاصله*ها نبینند به تدریج بی*عدالتی و تبعیض به عرف و امر عادی در جامعه تبدیل شده و خانواده*های طبقات پایین به جای انتظار و تلاش برای تحقق عدالت به این فکر می*افتند که دست به کار شوند و به هر نحو که شده خود را به طبقات بالاتر بکشانند. تا در مسابقه رفاه و سرمایه*داری که دولت صرفاً داوری بی*طرف است عقب نمانند. اگر در جامعه*ای فرهنگ سرمایه*داری رسوخ کند، دستگیری و همیاری مردم از یکدیگر از یک ارزش اصیل اجتماعی تبدیل به نوعی حماقت و ساده*لوحی در فرهنگ عامه می*شود. در این فضا هر کس فقط موظف است گلیم خود را از طبقه*ای به طبقه بالاتر بکشاند تا در رقابت سرمایه*داری زیر پای دیگران و طبقات مافوق خرد نشود و روابط افراد تنها بر اساس سود مادی مشترک تعریف می*شود. در چنین فضایی قطعاً چراغی که به خانه رواست به مسجد که هیچ به خانه همسایه هم که سر گرسنه بر بالین می*گذارد حرام است. و این نگاه خرد وقتی به حوزه مسایل کلان اجتماعی و سیاسی تعمیم می*یابد، کمک به هم*وطن ایمانی را در دیگر نقاط جهان ولو اینکه حیات و موجودیت آنها در خطر باشد، حرام می*کند. عملکرد مسئولین و خواص: گفته*اند که «الناس علی دین ملوکهم» و این بدان جهت است که اولاً عملکرد مسئولین فرهنگ ساز است. ثانیاً خود عمل نافذترین عنصر فرهنگ ساز و در میان قالب*های تبلیغی ـ فرهنگی زودبازده*ترین و دارای بیشترین بار فرهنگی (چه مثبت و چه منفی) می*باشد. تأثیر فرهنگی «عمل» بسته به موقعیت اجتماعی عاملان، متغیر است و هر چه عامل عمل، موقعیت اجتماعی و اجرایی بالاتری نزد عموم مردم داشته باشد، عملکرد وی فرهنگ*ساز*تر و شخصیت وی شاخص*تر و الگوتر خواهد بود. در نقطه اوج این نمودار مسئولین یک نظام قرار گرفته*اند که از سویی دارای بالاترین مناصب سیاسی ـ اجتماعی هستند و از سوی دیگر سنگین*ترین وظایف اجرایی را در پربیننده*ترین میدان عمل (حکومت) بر عهده دارند. تا آن زمان که مردم قاطبه خواص و مسئولین اجرایی را در عمل متعهد به آرمان*های جهانی انقلاب اسلامی می*دیدند، مردم نیز بر همان عهد بودند و در تمام سالهای پس از انقلاب عملکرد مردم تابعی از عملکرد مسئولین اجرایی و خواص و نخبگان بوده است. آخرين ويرايش حران ، Saturday 17 January 2009 در 08:31PM. |
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#7 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
ضعف بینشی: انقلاب اسلامی منبعث ازنگاهی به عمق کل تاریخ و وسعت همه جهان بود. این نگاه عمیق تاریخی و وسیع جهانی،نسل اول انقلاب را به ادای رسالت تاریخی و جهانی خویش یعنی انقلاب اسلامی واداشت. این نگاه به مثابه یک فرهنگ می*بایست به نسل*های بعدی انقلاب منتقل می*گشت. نگاهی که در آن جوان مسلمان ایرانی به عنوان وارث انقلاب رسالتی تاریخی و جهانی برای خویش قائل باشد؛ یعنی استمرار و بسط دامنه انقلاب و جهانی کردن نهضت اسلامی اصیلی که سلف خویش با رنج بسیار به او سپرده*اند. اگر این نگاه به نسل جدید منتقل نشده باشد هرگز نمی*توان انتظار داشت که هرگونه نگاه بازماندگان نسل اول در این جهت با پرسش نسل جدید مواجه نگردد که «چراغی که به خانه رواست آیا به مسجد حرام نیست؟»
سکولاریسم: اگرچه فقر و مشکلات اقتصادی بستر حاصلخیز القای این شبهه است، اما این باور ریشه*ای عمیق*تر در فرهنگ عامه دارد. یکی از ریشه*های فرهنگی این مثل و فضل تقدم خانه بر مسجد را باید در سکولاریسم و عرفی شدن ارزش*های دینی در جامعه جستجو کرد. جایی که دین به عنوان یک خرده فرهنگ در حاشیه زندگی دنیوی قرار می*گیرد و اصالت در حیات به خوراک و پوشاک و مسکن داده می*شود. از این رو اول خانه که نماد دنیا ست و آنگاه مسجد که نماد دین است. ناسیونالیسم: سکولاریسم ملازم ناسیونالیم و روی دیگر سکه ملی*گرایی است. وگرنه اگر حکومت دینی اثبات شود لاجرم نه حکومت دینی و نه دین*داران تحت قلمرو چنین حکومتی هیچ یک نمی*توانند خود را فقط در برابر دین*داران یک سرزمین جغرافیایی خاص مسئول ببینند و چشم بر سرنوشت دیگر دین*داران و اهل عالم ببندند. طی سال*های اخیر همان*قدر که سکولاریسم مورد نقد قرار گرفته است، ناسیونالیسم مورد غفلت نقادان؛ در حالی که این هر دو دو روی یک سکه*اند. امروز ناسیونالیسم خفی در اثر بی*توجهی مسئولین فرهنگی و نخبگان جامعه در عمده رسانه*ها و نهادهای فرهنگی ریشه دوانده است و با تهدیداتی که از طرف نظام سلطه طی سال*های اخیر مواجه شده*ایم دو چندان شده است. تفرقه مذهبی: گرچه نمی*توان گفت تفرقه مذهبی (میان شیعه و سنی) خاستگاه اصلی این شبهه است لکن گاه بهانه بروز آن بوده است و گاه مستمسکی جهت توجیه و دامن زدن به آن. کسانی که برای اولین بار تخم تفرقه مذهبی را در خاک امت کاشتند، می*دانستند که محصول آن شجره خبیثه*ای است که میوه*های آن هم در کام شیعه و هم سنی تلخ بلکه زهری کشنده است. شجره*ای که مهملان فریقین در گاهِ مبارزه و جهاد و برای خالی کردن پشت یکدیگر در برابر جبهه کفر بتوانند به شاخه*های آن آویزان شوند. یأس و انفعال: ریشه دیگر این شبهه را باید در یأس و انفعالی دید که برخی از خواص طی سال*های اخیر در آن فرو غلطیده*اند. آنان که تحولات عالم را صرفاً از دریچه*ای مادی تحلیل می*کنند، لاجرم در نهایت به توهم برتری مطلق شدمن بر قدرت خویش و مردم خود می*رسند. عدم شناخت و باور صحیح مردم و قدرت حقیقی آنها سبب شده است این جماعت دائم انقلاب و نظام اسلامی را در آستانه شکست بدانند و در موضعی انفعالی گام به گام عقب نشینی را تجویز کنند. در چنین فضای طوفان آلودی که این جماعت برای خود و عامه مردم تصویر می*کنند، طبیعی است که باید دست بر روی کلاه خویش بگذاریم تا طعمه طوفان نشود. و طبیعی است که این عده هر متمسکی را برای حفظ حداقلی داشته*ها تجویز می**کنند و لو سراب را؛ ولو دست کشیدن از اساسی*ترین آرمان*های انقلاب را. ناآگاهی از تأثیر انقلاب اسلامی بر جهان معاصر: عامل دیگر طرح چنین شعارها و مثل*هایی بی*اطلاعی بسیاری از مردم از تأثیر و دستاوردهای جهانی انقلاب اسلامی و احساس بی*فایدگی پرداخت هزینه*های سابق در سطح جهانی است. اگر دستاوردهای جهانی انقلاب اسلامی و ابعاد بیداری انسانی ـ اسلامی که در گستره عالم در نتیجه این انقلاب طی چند دهه اخیر ایجاد شده است، برای مردم به درستی تبیین شود، مردم و به خصوص نسل جوان با مشاهده تأثیرات شگرف انقلاب خویش بر جهان معاصر به عمق و عظمت انقلاب اسلامی پی برده و این خودباوری مقدمه جهشی عظیم به سوی آرمانهای نهایی انقلاب و استمرار و بسط نهضت توسط نسل*های بعدی انقلاب می*گردد. غفلت از خود حقیقی خویش: شاید در برخی اذهان چنین متبادر شود که ریشه دیگر طرح این*چنین مثل*هایی را باید در خودخواهی جمعی دانست. این درست نیست (لااقل در مورد مردم ایران) ریشه اصلی نه به خودخواهی که به خودناشناسی و فراموشی خود حقیقی خویش و هدم شناخت دقیق دامنه «خود» و «ما» و بی*خودی مسلمانان نسبت به خود حقیقی و هویت جمعی خویش برمی*گردد. اینکه رموز این بی*خودی و فراموشی خانمانسوز در میان اجزای امت چه بوده است بحث مفصلی است که مختصری بدان اشاره شد. عدم همراهی متقابل برخی اجزای امت: علاوه بر حمایت مسلمانان ایران و نظام اسلامی از امت طی سال*های گذشته، حمایت و دفاع بخش*های مختلف امت از مردم ایران و نظام اسلامی نیز باید منصفانه مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. یکی از دلایل و ریشه*های ایجاد چنین شبهاتی در میان اقشار مختلف مردم احساس عدم حمایت متقابل و همراهی سایر بخش*های امت از مردم ایران و نظام اسلامی است. این احساس تا حدودی صحیح است اما بایدبه چند مسأله توجه نمود. مسأله اول بررسی ریشه*ها و علل عدم حمایت و دفاع کافی امت از نهضت اسلامی مردم ایران است. یعنی پیش از آنکه امت را در عدم دفاع بایسته و شایسته از نهضت اسلامی*مان محکوم کنیم باید ریشه*ها و علل آن را جستحو نمود. از بدو پیروزی انقلاب اسلامی استکبار که تماماً موجودیت خویش را بر پایه خفتگی امت می*دید همه تلاش خود را صرف ممانعت از بیداری اسلامی و بیدارگری انقلاب اسلامی نمود. از سویی به گوش مسلمانان عالم لالایی ناسیونالیسم و امنیت و رفاه می*خواند و از سویی دیگر با تبلیغ وسیع و ظریف به تحریف چهره انقلاب اسلامی می*پرداخت. دستگاه*های رسانه*ای استکبار از انقلاب اسلامی به «انقلاب ایران» نام می*بردند؛ برای اینکه انقلاب را محدود به ایران جلوه دهند. آنان این انقلاب را صرفاً شیعی و مخصوص شیعه تبلیغ می*نمودند؛ تا بتوتنند اهل سنت را که بخش عظیمی از امت اسلامی را تشکیل می*دهند بیگانه از انقلاب اسلامی یا رودرروی آن قرار دهند. استکبار شدیدترین هجمه*های تبلیغی را متوجه انقلاب اسلامی و نظام اسلامی برآمده از آن نمود تا مانع از بیدارگری و رسیدن پیام رهایی*بخش آن به گوش جان اجزای خفته امت گردد. مسأله دوم آنکه ملت ایران باید حساب حکومت*ها را از ملت*های مسلمان جدا سازد و در تحلیل عملکرد امت نه فقط بسیاری از حکومت*ها را در جانب ملت*هایشان قرار ندهد بلکه در جبهه مقابل در جانب استگبار به تحلیل و نقش و عملکرد آنها بپردازد. سوم اینکه ملت ایران باید بداند که بیدارگر امتی خفته بوده است و بیدارگر حداقل در اوان رسالت بیدارگری خویش نمی*تواند انتظار حرکت و همراهی تمام و کمال از اجزای خفته و نیمه*جان امت را داشته باشد. و آخر اینکه قصور امت در حمایت و دفاع از نهضت اسلامی مردم ایران مطلق نبوده است. اگر امت اسلامی را به سه بخش حکومت*ها، خواص و توده*های مسلمان تقسیم کنیم، نحلیل عملکرد قاطبه گروه اول، آنچنان*که ذکر شده، باید در جبهه مقابل امت صورت پذیرد. و از این رو مواضع آشکار و پنهان آنان در قبال انقلاب و نظام اسلامی مشخص می*گردد. اما گروه دوم یعنی خواص و نخبگان امت هرچند نه به صورت مطلق اما بعضاً با نوعی بی*توجهی یا معندت با نهضت اسلامی برخورد کرده*اند. اگر این گروه را به دو دسته علما و قشر دانشگاهی تقسیم کنیم، از دسته اول وعاظ*السلاطین و آخوندهای درباری و از دسته دوم روشنفکران مسلمان غرب*زده مشخصاً از مهمترین موانع بسط و گسترش انقلاب اسلامی و رسیدن پیام رهایی*بخش آن به توده**های مسلمان در بند بوده*اند. اما از میان این طبقه بودند بسیاری از نخبگان مسلمان (چه شیعه و چه سنی) در نقاط مختلف دنیا که از همان بدو شکل*گیری انقلاب، به محض آشنایی با ماهیت اصیل اسلامی انقلاب با تمام توان با آن همراه و همدل شدند. از آن دفاع کردند و به تبلیغ آن پرداختند. برخی هم زندگی خود را وقف آن نموده و برخی حتی جان خود را در این راه فدا نمودند. اما بخش سوم امت یعنی توده*های مسلمان که اکثریت را تشکیل می*دهند، واکنشی متفاوت از دو دسته سابق نسبت به انقلاب اسلامی داشتند. آنان به میزان درک و آگاهی که نسبت به انقلاب و ماهیت دینی آن یافته*اند با جان و دل از آن حمایت کرده*اند و در طول سال*های سخت همواره قلب و جانشان با انقلاب و نظام اسلامی بوده است، هرچند در طی سال*های گذشته کمتر امکان و توان بروز آن را یافته*اند و یا اگر چنین شده به تیغ سرکوب و بایکوت حکومت*ها رفته*اند. ***** انقلاب اسلامی هویت امت واحده را به اجزای پراکنده و نیمه*جان امت بازگرداند و مردم ایران و سایر مسلمانان جهان بار دیگر خود حقیقی خویش را نه در رنگ و نژاد و قومیت و ملیت که در ایمان به عقاید اصیلی یافتند که هزاران پیامبر از آدم تا خاتم به دنبال جمع مجموع بشر بر حول آنها بودند. امام خمینی(ره) به مسلمانان عالم و مردم ایران یاد داد که انسان مسلمان انقلابی نگاهی جهانی دارد، ولو اینکه در دورافتاده*ترین روستاهای سیستان و بلوچستان مشغول خدمت به خلق*الله باشد. یکی از مقدمات و اصلی*ترین لوازم ایجاد آن جامعه موعود جهانی که قرن*ها در انتظارش بوده*ایم پیدایش و بسط این نوع نگاه است؛ نگاهی جهانی فراتر از رنگ و نژاد و قبیله و ملیت، مبتنی بر ایمان و عقیده. یعنی اینکه بسیجیان پایگاه مقاومت فلان مسجد تهران، خود را همسنگر بسیجیان مسلمان بوسنی و کوزوو و مبارزان فلسطین و اسلام*گرایان مصر و ترکیه ببینند؛ در یک جبهه واحد. خانه همین جا ست؛ ایران. اما این همه خانه نیست. خانه را برای ما تنگ تعریف کرده*اند تا چراغ*هایمان را از یکدیگر دریغ کنیم. در حقیقت محله امروز مسلمانان همان خانه وسیخ قدیمی است که در طول تاریخ با انواع دیوارهای قومی، فرقه*ای و ملی و... تکه تکه شده است؛ هر قطعه خانه*ای و اعضای هر خانه یک «ما». آن*قدر از ما، «ما» ساختند تا فراموش کنیم که: «از حجاز و چین و ایرانیم ما شبنم یک صبح خندانیم ما»7 --------------------------------------------------------------------------- 1 حسان حلاق ـ نقش یهود و قدرت*های بین*المللی در خلع سلطان عبدالحمید از سلطنت ـ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ـ 1380 2 بخشایشی اردستانی ـ اصول علم سیاست 3 همان 4 صحیفه امام ـ 20/1/1360 5 همان ـ 21/11/1364 6 شهید سید مرتضی آوینی ـ گنجینه آسمانی 7 اقبال لاهوری آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟ به فلسطین چه طور؟ به عراق و افغانستان و بوسنی و …؟ برای یافتن پاسخ باید جوابی برای این سؤال یافت که اساساً خانه کجاست؟ بنیان خانه جمعی ما بر چیست؟ مرزها و دیوارهای این خانه تا کجا امتداد می*یابند و این دیوارها از چه جنسی است؟ اساساً ما کیستیم و چه کسانی عضو «ما»؟ دیگر در نطق*های رهبران سیاسی و روشنفکران و تحصیل*کردگان اروپادیده هر کجا سخن از «ما» بود، ذهن*ها متوجه همان هویت نوظهور می*شد؛ «ملت». ما ملت ترکیه، ما ملت عراق، ما ملت ایران و... و این هویت جمعی به تدریج در این واحدهای سیاسی اجتماعی تازه تولد یافته عمومی شد. طی یک دهه ملتهایی متولد شدند که اساساٌ هیچ سابقه حیات تاریخی در چارچوب یک واحد اجتماعی مستقل را نداشتند «ما»ی برخاسته از جبر طبیعت به همان میزان که اعضای خویش را در کنار یکدیگر و متعصب به هم قرار می*دهد، خویش و اعضای خویش را رودرروی «ما»های هم*جنس دیگر (دیگر قبائل، دیگر اقوام و...) در ستیزه قرار می*دهد و همواره نوعی احساس برتری و فخرفروشی بر دیگر «ما»های هم*جنس در میان اعضا ایجاد می*نمای edalatkhahi.ir
__________________
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#8 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی
خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است. حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟ به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱) بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منابع رجوع کنید: - «فرهنگ جامع فلسطین»، مجيد صفاتاج، موسسه انتشاراتي تجسم خلاق، جلد سوم، صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۷ - «الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة»، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴ جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است. و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب!(۲) مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت کننده اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟ پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که در خبر بالا آمده است، کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری در مورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که با جستجویی مختصر، به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر، نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. در ادامه به چند نمونه اشاره می کنم: ـ مسجد «الامام علی ابن ابی طالب» واقع در نابلس! این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است که در این صفحه می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه Arabic کلیک کنید.) - مسجد فاطمة الزهراء حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد. یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اینجا می توانید تصویر آن را ببینید و دیگری در شهر نابلس که در فهرست این صفحه می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید. - مسجد «الحسین بن علی» واقع در نوار غزه و الخلیل! حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد: یکی در حی الصبرة واقع در نوار غزه که در این صفحه، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر «أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسین بن علی» را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از شهدای بمباران مسجد علی ابن ابی طالب سابق الذکر هم آمده است. مسجد «حسین بن علی» دیگر، در خیابان «عین سارة» شهر الخلیل واقع شده است. در این صفحه و این صفحه، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسین بن علی، بیان شده است. ** در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم: «يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است، يك وقتی ديدم يك كسی میگفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه خليفه بلا فصل را ابوبكر میداند و علی عليه السلام را خليفه چهارم میداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است. میگويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم میداند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن میدارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمیتوانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی میآيد میگويد اين فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی میگويد. اين به آن میگويد، او هم يك جای ديگر تكرار میكند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه يهوديها قرار میگيرند. هيچ فكر نمیكنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كردهاند. در هر جايی يك حرف جعل میكنند برای اينكه احساس همدردی نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. میدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد كافر است، برای اينكه احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل میكنند. در صورتی كه ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد میديديم، يكی از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت من شيعه هستم، اين رفقايم سنیاند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان میگفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش در مصر گفته من شيعهام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور میكند و میگويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبیاند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين میگويند، شنيديد وظيفهتان چيست.»(۴) در تكميل اين يادداشت، به نقل مطلبي(۵) مي پردازم كه در آن نمودهايي از علاقه شديد شافعي به اهل بيت ديده مي شود. به راستي چگونه مي توان پيروان چنين كسي را، دشمن اهل بيت و ائمه دانست؟ "در ميان رهبران مذاهب اسلامي امام شافعي بيش از ديگران ارادت قلبي خود را نسبت به خاندان اهل بيت عليه*السلام به ويژه علي عليه*السلام و حسين عليه*السلام ابراز داشته است. شافعيان به تبعيت از امام شافعي نسبت به اهل بيت به ويژه امام حسين عليه*السلام ارادت ويژه دارند. علاقه امام شافعي به خاندان رسالت باعث نزديكي هر چه بيشتر پيروان اين مذهب با شيعيان علي ابن ابي*طالب عليه*السلام شده است. شافعي همچنان كه درباره علي عليه*السلام اشعار نغز و پرمغزي سروده درباره واقعه عاشورا نيز اشعاري زيبا و جانسوز دارد. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي*كنيم: و مما نفي نومي و شيب لحيتي تعاريف ايام لهن خطوب اين حادثه از حوادثي است كه خواب مرا ربوده و موي مرا سپيد كرده است. تأوب همي و الفواد كتيب وارق عيني و ارقاد غريب دل و ديده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگين كرده است و اشك چشم جاري و خواب از آن پريده است. تزلزلت الدنيا لآل*محمد** و كادت لهم صم الجبال تذوب دنيا از اين حادثه خاندان پيامبر** متزلزل شده و قامت كوه*ها از آن ذوب شده است. فمن بلغ عن الحسين رساله و ان كرهتها انفس و قلوب آيا كسي هست كه از من به حسين عليه*السلام پيامبر برساند اگر چه دل*ها آن را ناخوش دارند. قتيل بلاجرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب حسين كشته*اي است بدون جرم و گناه كه پيراهن او به خونش رنگين شده. نصلي علي المختار من آل هاشم و نوذي بينه ان ذاك عجيب عجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درود مي*فرستيم و از سوي ديگر فرزندان او را به قتل مي*رسانيم و اذيت مي*كنيم. لئن كان ذنبي حب آل محمد** فذلك ذنب لست عنه اتوب اگر گناه من دوستي اهل بيت پيامبر است از اين گناه هرگز توبه نخواهم كرد. هم شفعائي يوم حشري و موقفي و بغضهم للشافعي ذنوب(۶) اهل بيت پيامبر در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضي داشته باشم گناه نابخشودني كرده*ام. امام شافعي كه در دوستي اهل بيت زبانزد مي*باشد، اشعار بسياري در فضائل اهل بيت سروده است. او همچون ساير ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر** صلي* الله عليه و آله از هيچ كوششي دريغ نكرد و حتي از اينكه او را به خاطر اين ارادتمندي رافضي خوانند ابا نكرد و فرمود: يا راكباً قف بالمخصب من مني واهتف بقاعد خيفها و الناهض سحراً اذا فاض الجيج الي مني فيضاً كملتطم الفرات الفائض ان كان رفضاً حب آل محمد فليشهد الثقلان أني رافض(۷) يعني اي سواره، اگر به مكه مي*روي در ريگزار مني بايست و سحرگاهان خطاب به ساكنان مسجد خيف كه همانند امواج خروشان دريا به مني سرازير مي*شوند ندا سرداده و بگو: اگر دوست داشتن آل محمد رفض است، انس و جن گواه باشند كه من (شافعي) رافضي هستم. امام شافعي معتقد است كه محبت خاندان رسالت حكم واجبي است كه خداوند در قرآن دستور داده و براي نشان بزرگي و فضيلت ايشان همين كافي است كه اگر كسي بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد. يا آل بيت رسول الله حبكم فرض من الله في القرآن أنزله يكفيكم من عظيم الفخر أنكم من لم يصل عليكم لا صلاه له(۸) يعني اي آل محمد محبت شما امر واجبي است كه خدا آن را در قرآن نازل كرده و همين يك دليل بر عظمت قدر شما كافي است كه هر كسي نماز بخواند و بر شما درود نفرستد نمازش نماز نيست. او با توسل به آنها و اميد اينكه شفيع او در قيامت واقع شوند گويد: آل النبي ذريعتي و هم اليه وسيلتي أرجو بهم اعطي غداً بيدي اليمين صحيفتي(۹) يعني اهل بيت پيامبر** وسيله نزديكي من به خداي يگانه*اند و به وسيله آنها اميدوارم كه نامه اعمالم فرداي قيامت به دست راستم داده شود. ارادت و علاقه امام شافعي به اهل بيت پيامبر** چنان بود كه بر خي از اهل سنت او را شيعه پنداشتند و حتي جهت محاكمه به بغداد برده شد. او معتقد بود كه ارادت به خاندان علي عليه*السلام را بايد علني و آشكار ساخت و اين پندار باطل را از اذهان دور كرد كه رفض را در دوستي علي و فاطمه و فرزندان آن دو مي*داند و يا ناصبي*گري را در دوستي ابوبكر و عمر عليه*السلام. به اعتقاد او جريان رافضي*گري و ناصبي*گري كه دوستي و دشمني افراطي را در حق علي عليه*السلام دنبال مي*كردند نادرست است. يعني انسان مومن به خدا و رسولش كسي است كه محبت اهل بيت را آشكار كند. تقسيم بندي مسلمانان به رافضي و ناصبي تقسيم بندي مطرودي است و افرادي كه مسلمانان را به اين دو دسته تقسيم مي*كنند قطعاً مجرم و گناهكارند زيرا محبت علي و خاندانش از اصول دين اسلام است و اگر كسي چنين امري را آشكار كند به اصل اسلام عمل كرده و به ايمان خويش استحكام بخشيده است. اذا في مجلس نذكر علياً و سبطيه و فاطمه الزكيه يقال تجاوزوا يا قوم هذا فهذا من حديث الرافضيه برئت الي المهيمن من أناس يرون الرفض حب الفاطميه(۱۰) يعني «زماني كه در مجلس ذكر علي و فاطمه و حسن و حسين مي*شود بعضي از دشمنان مي*گويند اي مردم از ذكر علي و فرزندان او بگذريد كه اين*ها از سخنان رافضي*هاست. من از مردمي كه دوستي فاطمه را رفض مي*دانند به خدا پناه مي*برم.»" (پست جدید وبلاگ را در مورد دروغ بودن خبر اهانت یکی از رهبران حماس به امام حسین حتما بخوانید: حكايت حماس، امام حسين،* يزيد و ساده لوحي برخي از ما) پی نوشت: ۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید: http://qods.persianblog.ir/post/61 ۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام مهدی، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم. ۳- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت. ۴- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم. ۵- اين مطلب قسمتي از مقاله اي با عنوان «عاشورا در مذهب تسنن و سایر ادیان است» که در این آدرس، منتشر شده است:* http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121308 ۶- مجله بصائر، شماره7-8، ويژه*نامه محرم، ص25، همچنين نگاه كنيد به نامه دانشوران ناصری، ج 9، ص 298 ۷- حادثه كربلا از نظر اهل سنت، به نقل از الصراط السوي في مناقب آل النبي، ص94 ۸- سيماي علي عليه*السلام از منظر اهل سنت، 175، به نقل از ديوان امام شافعي، 62 ۹- الشكعه، مصطفي الاربعه الائمه، ج3، ص53 ۱۰- سيماي علي از منظر اهل سنت، 176
__________________
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#9 |
|
مرا به باد فراموشی بسپار!
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
سلام منم اینو از یکی که مثلا لیسانس فقه و حقوق داره شنیدم که آدم دلش به حال بچه هاشون میسوزه وگرنه بقیشون سنی هستند
جالبه گیریم سنی باشن آدم نیستند؟ چون سنی هستند باید بمیرن؟ لعنت بر این طرز تفکر پس انسانیت کجا رفته؟ چرا توی این مسئله بازم بحث شیعه و سنی رو مطرح میکنید بابا اینا دارن با اسلام میجنگن نه با شیعه و سنی این حرکت لینا اعلام جنگ به کل مسلموناس نه سنی ها دارن مسلمونا رو تو غزه میکشن دارن انسانها رو میکشن ! خدایا نعمت تفکر را از کسی نگیر
__________________
چو ایران مباشد تن من مباد
زير هر گامي شقايق كاشتيم![]() تا كه اين پرچم فرا افراشتيم![]() ![]() |
|
|
|
| تعداد 5 كاربر از Mr.Dambalos بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#10 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
به گزارش آینده روشن، ابوالسرور (ابوسرور، مسؤول تبليغات و اطلاع*رساني جنبش مقاومت اسلامي حماس) در همایش «غزه، حماسه بیداری» با ذکر این مطلب که مقام معظم رهبری با دو پیام تاریخی خود نقش فراوانی در تقویت روحیه مبارزان حماس داشت، گفت: رهبری و دولت و ملت ایران همواره بزرگترین پشتیبان فلسطین و آرمان مقدس آنان بوده اند.
وی افزود: در ایام محرم، عاشورایی در غزه بپا شد که ملت مقاوم فلسطین با توکل به خدا و ایمان خالص خود به پیروزی با خون خود بر شمشیر یزدیان زمان پیروز شدند. نماینده حماس در ایران با ذکر شکست عملی اسرائیل در غزه خاطرنشان کرد: پیروزی زمانی حاصل می شود که طرف آغاز کننده جنگ به اهداف خود برسد و این در حالی است که آنها نتوانستند به هیچ کدام از اهداف خود برسند. وی تصریح کرد: اسرائیل از زمین و دریا و آسمان و با تمام قوا منطقه کوچک غزه را آماج حملات وحشیانه خود قرار دادند ولی نتوانستند ذره ای از این خاک را تصرف کنند. ابوالسرور عنوان کرد: اسرائیل در مقابل ما به همه سلاح ها مجهز بود ولی در مبارزات تن به تن و خیابانی در مقابل مقاومت شکست خورد و دلیل آنان هم این بود که آنان از سلاح شهادت طلبی و الگویی چون امام حسین بی بهره بودند. وی اظهارداشت: یکی از برکات این جنگ این بود که اسرائیل و آمریکا فهمیدند که وقتی نمی توانند حماس و حزب الله به ظاهر کوچک را از بین ببرند، پس جنگ با ایران بزرگ و ظلم ستیز برای آنان غیر ممکن خواهد بود. وی گفت: آنان می خواستند با حذف حماس کار خود را در ادامه راحت تر کنند اما حالا قضیه کاملاً برعکس شد و هم حزب الله و هم حماس در دنیا به مقبولیت بی سابقه رسیدند و موج بیزاری و تنفر از اسرائیل در تمام جهان آغاز شد. مسئول تبلیغات و ارتباطات حماس در ادامه خاطرنشان کرد: آنچه بیشتر از حمله ددمنشانه اسرائیل ما را ناراحت کرد، خیانت برخی حکام به ظاهر مسلمان و عربی بود که اسرائیل شیپور جنگ را از آن کشور به صدا درآورد. وی در رابطه با شایعات مربوط به اعتقادات مردم غزه نیز گفت: این شایعات بیشتر در جاهایی مطرح می شود که بیشترین حمایت از مردم فلسطین دارند و با این کار قصد دارند در کمک این مردم به فلسطین تشکیک به وجود آورند. ابوالسرور خاطرنشان کرد: مردم غزه و فلسطین، شافعی مذهب و دوستدار اهل بیت هستند و ناصبی بودن آنان به هیچ وجه صحت ندارد؛ حتی می توان گفت در دنیای امروز دیگر ناصبی وجود ندارد. وی عنوان کرد: در فلسطین شهری نیست که مسجدی به نام امام علی امام حسین و فاطمه زهرا(س) نداشته باشد. مگر می شود کسی مسلمان باشد و اهل بیت رسول الله را دوست نداشته باشد. ابوالسرور اظهارداشت: شایعه هایی مثل اینکه مبارزان و مجروحان فلسطینی خون مردم ایران را قبول نکرده اند، با این اوصاف که به دلیل خیانت برخی کشورها در بستن گذرگاه ها هیچ خونی از ایران به فلسطین نیامد، کاملاً خنده دار است. وی در مورد انتشار خبر مصاحبه یکی از رهبران حماس با الجزیره و توهین به امام حسین نیز گفت: در حالیکه مبارزان حماس با الگوپذیری از امام حسین می جنگند و این خبر در سایت الجزیره وجود ندارد و از طرفی نام این رهبر و زمان مصاحبه نیز نامشخص است، می توان گفت که هدف شایعه پراکنان فقط و فقط ایجاد تشکیک مردم ایران و شیعیان از مردم غزه و حماس است.
__________________
آخرين ويرايش حران ، Thursday 22 January 2009 در 09:49AM. |
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#11 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
![]() رضا امیرخانی ![]() این خاطره را آقای جلیلی سردبیر نشریه راه، برایم به نقل از آقای امیرخانی تعریف کرده بود. خیلی برایم جالب بود. امروز شنیدم که در جام جم هم منتشر شده جستجو کردم و پیدا شد. دیدم حیف است شما نخوانید. خاطره را آقای امیرخانی نویسنده معروف داستانهای بلند ایرانی، در تحصن دانشجویان در فرودگاه تهران درباره تاثیرپذیری مجاهدان شهادت طلب فلسطینی از امام حسین تعریف کرده. این خبر جام جم است بدون کم و زیاد:رضا اميرخاني نويسنده آثار پرفروشي چون من او و بيوتن نيز در جمع متحصنان در فرودگاه مهرآباد حاضر شد و خطاب به آنها گفت: هدف من از آمدن به اينجا همنفس شدن با شما بوده است و فقط خاطره*اي از رفتنم به غزه برايتان بگويم. به گزارش فارس اميرخاني پنجشنبه*شب در اين جمع در فرودگاه مهرآباد گفت: خواستم از حضور شما روحيه و پتانسيل بگيرم. وي با بيان اين كه حرفي براي گفتن ندارم و مي*خواهم خاطره*اي براي شما نقل كنم، اظهار كرد: در لبنان خدمت سيدحسن نصرالله رسيدم، ايشان يك روحاني را به من معرفي كرد كه در فلسطين رفت و آمد داشت و من در خصوص حماس از وي سوالي پرسيدم. اميرخاني اضافه كرد: من از آن روحاني درباره حماس پرسيدم، از آنجا به غزه رفتيم پيش 2 نفر از استشهاديون، آنها گفتند كه عازم عمليات هستيم و ما را نصيحتي بكن؛ من آيات و رواياتي در خصوص جهاد و شهادت برايشان خواندم،* مدتي كه برايشان صحبت كردم گفتند ما شما را از لبنان نياورديم تا حرف*هاي تكراري برايمان بگويي، از امام حسين برايمان بگو.اين رمان*نويس نام*آشنا با بيان اين*كه ما الان براي دفاع از حماس اينجا آمده*ايم، اضافه كرد: اميدوارم فرهنگي كه از اينجا و انقلاب اسلامي به غزه منتقل شده، بتواند باعث پيروزي حماس و شكست رژيم صهيونيستي شود. منبع مطلب: gharibreza.com منبع: جام جم آنلاین http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100895402077
__________________
|
|
|
|
| كاربران ذيل از حران بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#12 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخها: 5,321
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
__________________
|
|
|
|
|
|
#13 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخها: 429
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
هنوز رسمه که اگه شما بخواهید در اداره دولتی استخدام بشی گزینش میشوی
یکی از موارد گزینش تحقیق است در این تحقیقات اگر اقایان خدای ناکرده - زبانم لال- گوش شیطان کر در اقوام شما هرچند دور باشد - مثلا پسر پسر خاله مادرتان- خدای ناکرده مثلا یک روز از کنار دفتر گروهک معاندی رد شده باشد و باز خدای ناکرده به ان دفتر نگاه کرده باشد و شاید هم کمی مکث- چنین نتیجه گرفته میشود- مثل دو ضرب در دو مساوی پنج - که شما مخالف جمهوری اسلامی بوده و صلاحیت استخدام و بعضا زندگی را ندارید حال چگونه حماس با اینهمه سوابق درخشان از ما شیعه تر هستند - فقط خدا میداند احتمالا ان مجالس ختم صدام - کلک فتو شاپی بوده - و یا در همین حملات اسراییل و تظاهرات مردم غزه عکس اقای احمدی نژاد در دست مردم غزه بوده نه صدام و انهایی که به بیمارستان های تهران منتقل شدند و حاضر به دریافت خون ایرانی نبودند احیانا منظورشان گروه خونی بوده نه چیز دیگر چه میدونم - ما که نمی فهمیم - حتما احتیاج به تفسیر دارد
__________________
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم هم بی دل وبیمارم هم عاشق و سرمستم |
|
|
|
|
|
#14 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخها: 160
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
همش كار اين موساد حرومزاده هستش اين بي پدر مادرها شايعه درست مي كنن ميدونن ما ايرانيها چه مومن چه غير مومن به ائمه حساس هستيم اين شايعه هارو درست مي كنن.....قبول دارم بعضي هاشون طرفدار صدام بودن ولي حماس اينطوري نيستن
|
|
|
|
|
|
#15 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخها: 429
|
ج: به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!! ( پرونده اي براي شايعات عليه حماس )
هنوز رسمه که اگه شما بخواهید در اداره دولتی استخدام بشی گزینش میشوی
یکی از موارد گزینش تحقیق است در این تحقیقات اگر اقایان خدای ناکرده - زبانم لال- گوش شیطان کر در اقوام شما هرچند دور باشد - مثلا پسر پسر خاله مادرتان- خدای ناکرده مثلا یک روز از کنار دفتر گروهک معاندی رد شده باشد و باز خدای ناکرده به ان دفتر نگاه کرده باشد و شاید هم کمی مکث- چنین نتیجه گرفته میشود- مثل دو ضرب در دو مساوی پنج - که شما مخالف جمهوری اسلامی بوده و صلاحیت استخدام و بعضا زندگی را ندارید حال چگونه حماس با اینهمه سوابق درخشان از ما شیعه تر هستند - فقط خدا میداند احتمالا ان مجالس ختم صدام - کلک فتو شاپی بوده - و یا در همین حملات اسراییل و تظاهرات مردم غزه عکس اقای احمدی نژاد در دست مردم غزه بوده نه صدام و انهایی که به بیمارستان های تهران منتقل شدند و حاضر به دریافت خون ایرانی نبودند احیانا منظورشان گروه خونی بوده نه چیز دیگر چه میدونم - ما که نمی فهمیم - حتما احتیاج به تفسیر دارد
__________________
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم هم بی دل وبیمارم هم عاشق و سرمستم |
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کلیدواژه ها |
| حماس, شافعی, صهیونیست, ناصبی |
| كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان) | |
| ابزار گفتگو | |
|
|