|
|
|
#1 |
|
خامنه ای جان ماست
|
تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(بخش اول)
با سلام به همه دوستان گرامي قضيه مذهب چیزیه که كل زندگي آدم رو در بر ميگيره و بايد خيلي شسته و رفته باشه از اونجايي كه وقتي بخواهيم از راه حديثي و تاريخي وارد بشيم يه خورده كار مشكل ميشه و بحث كمي دامنه دار(البته آنها هم راهاي خوبي هستند و درجاي خودشان كاملا مفيد) بهتر ديدم كه در تاپيكي مستقل برداشتهاي عقلي خودم رو از اين موضوع بيان كنم تا شايد نوشته هاي اين برادر كوچكتون بتونه سودند واقع بشه انشاءالله راستش من يه جوون 22 سالم كه تحصيلاتم هم كامپيوتر بودهاين رو گفتم كه بگم من تحصيلات تخصصي هم در اين حوزه ندارم و فقط چون علاقه مند بودم و زندگي و راهي كه براي اون انتخاب مي كنم برام مهم بوده و سعي مي كنم همونطوري كه خودم فهميدم براي دوستان توضيح بدم بدور از تكلف هاي آنچناني و با زبوني سادهان شاءالله البته خواهشم از دوستان اينه كه اين مطالب رو با نگاهي منطقي و بدور از تعصبات مطالعه كنند و يه نكته ديگه رو هم با اجازه دوستان اضافه مي كنم كه من در اين مقاله سعي مي كنم كه همه استدلال هام رو بر اساس عقل استوار كنم و اگر از آيات و روايات هم استفاده كنم يا به عنوان استدلال است(خود آيه و يا روايت دارد استدلال عقلي ميكند) و يا اينكه به عنوان شاهد مثال است وگرنه ديد تعبدي در اينجا به ايشان نيست. خيلي خوب بسمه تعالي شيعه يا سني؟! راه كجاست؟!! در پاسخ به اين سوال بهترين جوابي كه من شنيدم جواب مجنون بود كه وقتي بهش دلايل شيعه و سني رو گفتن و ازش پرسيدند كه كدوم رو قبول مي كني جواب داد هر چي ليلي بگه!! اين واقعا بهترين و زيبا ترين جواب ممكنه به نظر من؛ يعني در اين هياهو بايد ببينيم حرف يار رو كدومشون مي زنند يا به عبارت بهتر نظر حضرت دوست كدومه من ابتدا سعي مي كنم كه از ابتدا يه مقدار دباره ضرورت نبوت و انسان صحبت كنم تا با اون ديد راحت تر بتونيم بحث رو جمع كنيم در ضمن اميدوارم كه از نظرات سودمند دوستان نيز استفاده كافي رو در تكميل نوشتار ببرم سوال اول اينه كه اصلا ما چرا سراغ دين مي ريم و انتظارمون از اون چيه ما انسانيم و الان در اين جهان زندگي مي كنيم آيا خودمون اومديم؟! نه مسلما آوردنمون كي آورده؟ چرا آورده؟ چرا مي بره و ....(از اين دست سوالات) ما سازندمون رو دقيقا نمي شناسيم اما فقط مي دونيم كه اون حكيمه و كار بي علت نمي كنه؛ به مخلوقاتش كه نگاه مي كنيم مي بينيم كه هيچ چيز رو بي دليل نيافريده و در اين دنيا هرچيزي دقيقا همون جاييه كه بايد باشه! اگر هر جزئش ذره اي جابجا بشه زندگي ما به خطر ميفته و اگر اينقدر منظم نبود اصلا ما بوجود نمي آمديم انگار همه اينها رو براي ما آفريده؛ پس ما رو براي چي آفريده؟! براي چي اين همه نعمت رو به ما داده؟* براي چي به ما اختيار داده؟ براي چي در فطرت ما خوب و بد رو براي همومن مشخص كرده و به ما عقل داده؟! مسلما اين چنين كسي از كار خودش هدف والايي داشته و مارو براي اون خلق كرده ما زماني كه وارد اين دنيا شديم هيچ نمي دانستيم وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هيچ چيز نمىدانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آوريد! و از همان ابتدا شروع به شناخت اين جهان مي كنيم، اما مشكل اينجاست كه شناختمان بسيار محدود است و از طرفي اين جهان مملو از اسرار است كه هر چه بيشتر مي فهميم تازه متوجه مي شويم كه چقدر نادانيم و دانسته هايمان در برابر ندانسته هايمان به صفر ميل مي كند. زماني كه در شكم مادرمان هستيم جهان را همان فضاي كوچك تصور مي كنيم و هنگامي كه به دنيا مي آييم در نگاه اول شايد تنها همان اتاق و محيط را كل جهان بدانيم و همينطور خانه، شهر، كشور، جهان، فضا و ... تازه تنها شناختي كه از اينها پيدا كرده ايم نيز بسيار سطحي است و هر چه در آنها بيشتر تامل مي كنيم به جهل خود از آن بيشتر معترف مي شويم. تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم همي كه نادانم! حكيم بوعلي سينا(كه خدايش بيامرزد) همينقدر مي دانيم كه در اين جهان هر كاري كه ما مي كنيم اثري مي گذاريم يك اثر بر خودمان و يك اثر بر جهان اطرافمان؛ برخي از كارها نتايج مثبتي براي ما در بر دارد و موجب اصلاح مي شود و برخي نيز اثر معكوس مي گذارد و فساد و تباهي به دنبال خواهد داشت. اما سوال اينجاست كه پس چه كنيم تا به سعادت برسيم و اصلا آنكه ما را آفريده سعادت ما را در چه تعيين كرده است؟! و راههاي نايل آمدن به آن چيست؟ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این (تنها)گمان كساني است كه كافر شدند؛پس وای بر کافران از آتش (دوزخ)! «ص/27» يا وَقَالُوا مَا هِی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَمَا یهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یظُنُّونَ«24» آنها گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می*میرند و گروهی جای آنها را می*گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی*کند!» آنان به این سخن که می*گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس می*زنند (و گمانی بی*پایه دارند)! و اابته وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا«28» آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند، تنها از گمان بی*پایه پیروی می*کنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حق بی*نیاز نمی*کند! خيلي خوب؛ اما ما كه نميدونيم اون هدف چيه! تنها كسي كه مي دونه ما براي چي ساخته شديم و وظيفمون چيه در واقع همون كسيه كه مارو ساخته! و بايد خودش هم به ما بگه كه چكار بايد بكنيم به همين علت ما حتي اگر هيچ پيامبري رو هم نديده باشيم يقين مي كنيم كه اين چنين خدايي حتما براي ما راهنمايي فرستاده و اگر ما نبينيمش، حتما وجود داره و بايد بگرديم و او را بيابيم. به همين علت است كه سراغ فرستادگان او را مي گيريم حتي پيش از آنكه آنان را ديده و يا درباره آنها شنيده باشيم. ما بنده ايم، مخلوقيم، و بايد ببينيم امر مولايمان چيست هموكه ما را پديد آورد و طبق فرامين او عمل كنيم چراكه از آن اوييم. هر چند يه خورده سخته؛ اينكه ما بتونيم پا روي خواسته ها و تمايلات نفسانيمون بذاريم و به معني واقعيه كلمه بتونيم تسليم خدا بشيم و جز امر او كاري نكنيم. اين مسلما كار هر كسي نيست و همت ميخواد. اما اگر چنين همتي كرديم تا تسليم او شويم و جز امر او كار ديگري نكنيم اولين سوال اساسي كه ما از خود خواهيم پرسيد اين است كه حال امر او چيست و او از ما چه مي خواهد! و بايد جستجو كنيم و بيابيم(ان شاءالله). البته از اين انسانها در تاريخ كم هم نبودند مثل سلمان فارسي(كه خدايش بيامرزد و ما را در راه او ثابت قدم نمايد) كه در يك خانواده سلطنتي زندگي مي كرد و حاضر شد از همه امكانات و مال و ثروتش بگذره و حتي به عنوان يك برده كيلومترها راه رو با پاي پياده بره و سختي هاي بسياري رو تحمل كنه ، چرا؟* تنها به اين دليل كه حقيقت رو پيدا كنه و تنها سرمايه زندگيش(عمرش رو) رو هدر نده و در اين معامله بزرگ جز زيان كاران نباشه براي اينكه بدونه مولاش ازش چي مي خواد و راه صحيح كدومه(كه البته اين خداست كه ولي مومنان است و آنها را تنها نمي گذارد) خيلي خوب فرض را بر اين ميگيرم كه كسي تسليم خدا شد و تصميم گرفت كه صاحب خود را بندگي كند و از فرمانبرداري غير او خود داري كند. تا اينجا وظيفه بنده است (و البته رسيدن به آن نيازمند توفيق) اما بعد چه؟ آيا اين وظيفه مولا و صاحب و خالق او نيست كه او را از دستور خود و چگونگي زيستنش مطلع سازد بيشك همينگونه است چرا كه ما جاهل مطلقيم و هيچ نمي دانيم و اوست كه از پستي وبلنديهاي مسر آگلاه است و راه نجات را خلق كرده است. إِنَّ عَلَینَا لَلْهُدَى«12» به یقین هدایت کردن بر ماست، البته ما اولين انسان نبوده ايم و اين خداي مهربان و حكيم حتما براي انسانهاي پيش از ما نيز راهنما فرستاده است چرا كه آنان نيز بندگان او بودند به تاريخ كه مي نگريم مي بينيم افرادي بوده اند كه خود را پيام آور از سوي خدا معرفي كرده اند و گفته اند كه مامورند تا راه را به تسليم شدگان پروردگارشان نشان دهند تا ايشان راه يابند و از اهل نجات شوند. اما آنان كه ديگر نيستند تا راه را به ما نشان دهند. بيشتر كه تحقيق مي كنيم مي بينيم كه از آنان كتابهايي باقي مانده كه مدعي هستند اينها سخنان خداست. اما آيا براستي چنين است؟ يعني ما چه حجتي مبني بر اينكه كل آنها از سوي خداست داريم؟ اينكه اصل آنها صادق بوده اند كه به نظر صحيح مي آيد(چون خدا حتما بايد براي پيشينيان ما نيز راهنما فرستاده باشد) اما آيا ممكن نيست كه در طول تاريخ توسط قدرتطلبان و دشمنان خدا و آناني كه از عبادت او استكبار مي كنند در آنها حذف و اضافاتي ضصورت گرفته اشد تا منافع آنها حفظ شود؟ و در هر صورت آيا دليلي كه ما را به صدق آنها قانع و در تبعيت از آنها مطمئن كند وجود دارد؟ ايا ما مي توانيم از گمان خود پيروي كنيم و فرض را بر اين بگيريم كه ان شاءالله تحريفي صورت نگرفته است؟! اگر تحريف انجام شده بود و ما در واقع از سخنان غير خدا(باطل) اطاعت كرده بوديم آيا خود را به هلاكت نينداخته ايم و مي توانيم در برابر خداي خود پاسخگو باشيم؟ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا«28» «گمان» هرگز انسان را از حق بی*نیاز نمی*کند! چرا كه اگر غير از دستور و فرمان خدا باشد مسلما باطل است و راهي ناصحيح كه ما را هرگز به مقصود نخواهد رساند فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روى گردان مىشويد؟! ما سراغ دين خدا آمده بوديم تا از دستورات او آگاهي يابيم , ...
__________________
![]() ![]() دلبر مظلومم![]() ![]() ![]() در تمامی فراز و نشیب ها تا آخر با تو ایستاده ایم. ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Tuesday 16 December 2008 در 04:48PM. |
|
|
|
| تعداد 4 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#2 |
|
خامنه ای جان ماست
|
تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(بخش دوم)
ما سراغ دين خدا آمده بوديم تا از دستورات او آگاهي يابيم و زندگي خودمان را بر اساس امر مولايمان بسازيم اما آيا مي توانيم به ظنيات و اموري شك آميز بسنده كنيم در حالي كه عقل( و هم خود قرآن كريم) ما را از آن بازميدارد؟ آيا آن قادر متعال نمي توانست و نمي بايست كه دستوراتش را به دست ما بندگانش برساند؟! البته به طور يقيني و بدور از هر گونه شبهه اي؟ سبحان الله
پس نمی توان سخنان اهل کتاب را پذیرفت و از آیین آنها پیروی کرد و باید به دنبال راه نجات از این سرگردانیها و هلاکت بود چرا که ما مطمئنیم که خدای ماِ ما را بیهوده نیافریده و حکیم است. پس از مدتی قرآن را می یابیم که نقطه اتکای بسیار مناسبی است و کلامش دلنشین است و معجزه اش با خود آنِ بسیار خوب الحمدلله که راه هدایت دارد خود را می نمایاند اما به قرآن که می نگریم می بینیم که این کتاب مقدس بیش از ۱۴۰۰ سال نازل شده است و بنا به گفته خود آن براي همه مردم است و همه زمانها! جل الخالق بي شك اين نيز از معجزات چنين كتابي است چراكه هر نوشته اي تنها براي مخاطب خاص خود نوشته مي شود و اگر كسي بخواهد كتابي را براي بيش از يك گروه از مخاطبين بنويسد با مشكل روبروست (مثلا يك كتاب براي مخاطبين كودك را نمي توان با كتابي كه براي يك پروفسور شيمي نوشته مي شود مقايسه كرد و اين را نيز با يك كتاب براي يك فيسوف! تازه همه اينان در يك زمانند!) و قرآن كتابيست فرا زماني و براي مخاطب عام اين حرف بسيار بزرگي است وقتي كه به اين كتاب عظيم نگاه مي كنيم مي بينيم كه در آن مسائل بسيار كلي بيان شده اند اما آيا اين مسائل كلي مي تواند پاسخگوي زندگي ما باشد؟! پاسخ مشخص است من مي خواهم اعمال خود را با توجه به دستورات خداي خود سازمان دهم اما آيا در قرآ دقيقا بيان شده است كه من بايد چه بكنم؟ از مسائل كوچك و جزئي گرفته تا مسائل بزرگ. مثلا قرآن مي فرمايد كه نماز بخوانيد اما آيا كيفيت نماز(مثل تعداد ركعتهاي آن و اجزاي تشكيل دهنده آن و اوقات دقيق آن و ...) مشخص است؟ يا مثلا قرآن به ما دستور جهاد و جنگ با دشمنان قسم خورده خدا را مي دهد اما آيا معيار ما براي كفر و نفاق هم مشخص است؟! يعني با چه معياري مي توان يقين كرد كه اكنون جبهه مقابل ما دشمن خدايند و جهاذ بر مسلمانان واجب است؟ اگر اشتباه كنيم چه؟ اگر شياطين باطل را به عنوان حق بر ما جلوه دادند و ما درواقع عليه خدا جنگيديم و افرادي بي گناه را شهيد كرديم چه؟ آيا مي توانيم پاسخگوي خونهاي بي گناه و پروردگار آنها در برابر ضربه اي كه به دين خدا زديم باشيم؟ و مثالهاي بسيار ديگر كه ما تقريبا در همه مسائل ما را با مشكل مواجه مي كنند. به مسلمانان كه مي نگريم مي بينيم كه مذاهب بسياري دارند. از آنها سوال مي كنيم كه اين مذاهب چه هستند. پاسخ مي گويند كه هر گروهي با توجه به فهمي كه از قرآن داشته و شيوه اي را كه براي فهم مصداقهاي فرمان خدا انتخاب كرده فرقه و مذهب خاصي را تشكيل داده و شگفتا كه همه آنان به همين كتاب معتقدند و همه گفته هايشان بر اساس قرآن است!!! از موارد جزئي گرفته تا مسائل اصلي و حياتي بين مسلمانان محل اختلاف شده است. مثلا در روايات داريم كه هنگامي كه پيامبر اكرم(صل الله عليه و اله و سلم) وضو مي گرفتند مسلمانان جمع ميشدند و از آب وضوي ايشان تبرك مي جستند. يعني همه وضوي ايشان را ديده اند و با وجود اينكه حتي دستور چگونگي وضوگرفتن در قرآن نيز آمده است(بر خلاف بسياري از موارد ديگر كه كاملا كلي است مانند نمازخواندن) با اين وجود بين معتقدين به قرآن در نوع تفسير آيات و تاريخهايي كه از پيامبر اكرم نقل مي كنند اختلاف است! و هيچ برهاني براي يقين پيدا كردن حتي در اين مورد كوچك نيز يافت نمي شود. يعني هم از طرفي آن تاريخ كاملا قابل ظن و شك است و از طرفي از آيه مي توان همه اين تفاسير را بيرون آورد! اين كه خيلي مهم نيست كاش اختلافات به همين جا ختم مي شد گاه اختلافات در بين معتقدين به همين كتاب آنقدر بالا مي گيرد كه انسان را به خود مي لرزاند! مثلا گروهي از مسلمانان بر اساس برخي از آيات مباركه قرآن معتقد به جسماني بودند خدا شده اند و مي گويند كه انسانها بعد از مرگ خدا را مي بينند!!! يعني اختلاف آنها به اساسي ترين پايه دين يعني توحيد هم كشيده است و ما نمي توانيم سخن هيچ كدام را بر اسلاس حجتي محكم بر ديگري ترجيح دهيم چراكه همه آنها سخنانشان مستند به قرآن است و همه آنها به عنوان فرقه ها و مذاهب اسلامي مطرحند! يعني مثلا هيچ گروه و مذهبي در غالب اسلام نمي تواند ادعا كند كه(نعوذبالله) خدا ۲ تاست! چرا كه قرآن صريحا مي فرمايد كه خدايي جز خداي يگانه نيست واگر گروهي جنين ادعايي كنند ديگر نمي توانند درغالب مذاهب اسلامي مطرح شوند. و سخنان همه مذاهب حتما جزو مسلمات اسلام نيست وگرنه در آنها نمي توانست در غالب مذاهب اسلامي شكي ايجاد شود. اين ديگر چه ديني مي تواند باشد كه خدا براي راهنمايي من فرستاده باشد؟! پس از طي اينهمه راه باز هم به سرگردانيي بزرگ و اينبار بلكه بزرگتر رسيده ايم!!! كه نه عقل و نه خود قرآن نيز آن را تاييد نمي كند و ما را به شدت از پيروي از اين چنين حالتي بازمي دارد. چرا كه اگر ما به غير از دستورات و راهي كه خداي متعال براي ما تعيين كرده است حركت كنيم مانند رها كردن تيري در تاريكي است كه چون تاوان اين عمل تنها سرمايه ما عمر ماست هرگز هيچ عقل سليمي آن را نمي پذيرد و از خدا انتظار نشان دادن راه كمال و سعادت را دارد. إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ما تورات را نازل کرديم در حالى که در آن، هدايت و نور بود؛ و پيامبران، که در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حکم مىکردند؛ و (همچنين) علما و دانشمندان به اين کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مىنمودند. بنابر اين، (بخاطر داورى بر طبق آيات الهى،) از مردم نهراسيد! و از من بترسيد! و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد! و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمىکنند، کافرند. و يا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ و هر کس به احکامى که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است. و يا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ اهل انجيل [= پيروان مسيح] نيز بايد به آنچه خداوند در آن نازل کرده حکم کنند! و کسانى که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمىکنند، فاسقند. مسلما انتظار ما از خدايي كه اين آيات را براي هدايت ما نازل كرده اين است كه احكام خود را نيز بر ما به طور روشن بيان كند وگرنه نقض غرض است. پس چه شد ما دنبال يقين و يافتن دستورات واقعي پروردگار خود بوديم اما با وجود يافتن اين كتاب اوضاع تغيير خاصي نكرد و همچنان همان است كه بود! هنوز هم ما در وادي شك و گمان سرگردانيم و راه واقعي خداي خود را نمي دانيم. پس راه كجاست؟ در زمان مولا علي عليه السلام دعوايي نسبت به يکي از احکام اجتماعي نزد عالمي ميبرند که با راي خود حکمي صادر ميکند، پس همان دعوي را نزد ديگري ميبرند که او درست برخلاف راي اولي، حکم ميدهد، سپس همه قضات نزد رييس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرد، جمع ميگردند، او راي همه را بر حق ميشمارد!! امام عليه السلام به شدت به ایشان ایراد می کنند که مگر دین خدا ناقص است که شما اینگونه حكم كرده ايد؟! بخشی از سخنان آن حضرت عليه السلام در خطبه ۱۸ کتاب شریف نهج البلاغه: "مباني وحدت امت اسلامي در صورتيکه خدايشان يکي، پيغمبرشان يکي، و کتابشان يکي است، آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف فرمود؟ که اطاعت کردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداي سبحان، دين ناقصي فرستاد و در تکميل آن از آنها استمداد کرده است؟ آيا آنها شرکاء خدايند که هر چه ميخواهند در احکام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداي سبحان، دين کاملي فرستاد پس پيامبر در ابلاغ آن کوتاهي ورزيد؟ در حالي که خداي سبحان ميفرمايد: (ما در قرآن چيزي را فروگذار نکرديم) و فرمود: (در قرآن بيان هر چيزي است) و يادآور شديم که: بعض قرآن گواه بعض ديگر است و اختلافي در آن نيست. پس خداي سبحان فرمود: (اگر قرآن از طرف غير خدا نازل ميشد اختلافات زيادي در آن مييافتند) همانا قرآن داراي ظاهري زيبا، و باطني ژرف و ناپيداست، مطالب شگفتآور آن تمام نميشود، و اسرار نهفته آن پايان نميپذيرد، و در تاريکيها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد"( بابي انت و امي يا مولاي تمام چيزهاي را كه من دوست داشتم بگويم اما قدرت بيان آن را نداشتم در اينجا آورده اند) روشن است كه حضرت امير عليه السلام در اينجا اين واكنش تند را در برابر يك حكم بيان كرده اند حال آنكه در زمان ما اختلافات درباره احكام واقعي خدا همگاني و همه گير است و تمام زندگي مسلمانان را شامل شده است. ادامه دارد انشاءالله... ------------------------------------------------------------ راستش اين نوشتار هنوز تموم نشده و بحث اصليش مونده اما از اونجايي كه به دوستان قول داده بودم تا اين عيد بزرگ مطلب رو بذارم چون متاسفانه وقت نكردم تمومش كنم تا همينجايي رو كه تموم شده بود رو گذاشتم كه چون ويرايش نشده غلطهاي املايي و دستوريش رو به بزرگي خودتون ببخشين؛ ان شاءالله بعدا قسمت باقي موندش رو هم خدمت دوستان تقديم مي كنم. ان شاءالله كه مقبول حضرت احديت قرار بگيره. عيد بر عاشقان كوي ولا مبارك باد. التماس دعا يا علي مدد عبد من عباد الحي المستعان
__________________
![]() ![]() دلبر مظلومم![]() ![]() ![]() در تمامی فراز و نشیب ها تا آخر با تو ایستاده ایم. ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Tuesday 16 December 2008 در 04:50PM. |
|
|
|
| تعداد 5 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#3 |
|
خود را به خالقم می سپارم.
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
بنده که شدیدا منتظر ادامه ی مقاله هستم و می دانم چه خواهد کرد این مقاله%
التماس دعا
__________________
گروهک فقط قرآن - فقط من(سامبی های سراسر متفرق) پاسخ دهند:آيه ي مباركه ي ( كهيعص ) را بدون استفاده از احاديث , به طور صريح معني كنيد و بگوييد از كجا مطمئنيد كه معني كردن شما صحيحه؟! *اندر فرارهای گروهک به اصطلاح فقط قرآن از مناظره با شیعیان* خبر -خبر -خبر گروهك /فقط تفسير من از قرآن/ سر تقسيم ارث همديگر را كشتند! */*آیا اینها هم غیر خدا را می خواندند؟؟؟اینجا*آیا ما شفیعان را پرستش می کنیم؟؟؟ اینجا*شرکت غاصبین خلافت در ترور رسول ا... اینجا*بن *مقام والای مادر در قرآن اینجا *بن بست عقیدتی کاربر هیدایت اینجا امامت در نزد شیعه: اینجاگرفتاری برای حقیر پیش آمده است.از محبین اهل بیت و دوستان عزیز عاجزانه التماس دعا داریم.%%![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
|
|
| تعداد 4 كاربر از mehrdad_123 بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#4 |
|
خامنه ای جان ماست
|
تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(بخش سوم)
از جنبه ديگر نيز اين موضوع قابل توجه است. كه آيا اساسا يك كتاب هرقدر هم كه كامل باشد و بر فرض محال همين امروز نيز نازل شده باشد و مثلا احكام آن نيز براي يك جامعه خاص باشد آيا با هم مي تواند جوابگوي ما و راهنماي ما به سوي حقيقت و رساننده ما به كمال ايده ال باشد؟! همانطور كه مي دانيم انسان موجودي اجتماعي است و حالات و وضعيت روحي او و در نتيجه كمال و رشد او به شدت متاثر از اجتماعي است كه او در آن رشد مي كند و پرورش مي يابد. مثلا جامعه اي كه در آن فقر بي داد مي كند مسلما با جامعه اي كه همه مردم در آ*ن از رفاه نسبي برخوردارند متفاوت است.يا مثلا آينده و شرايطروحي و رواني كودكي كهفرزند طلاق است با كودكي كه در محيطي گرم و صميمي رشد كرده است كاملا تفاوت خواهد داشت. در كل منظورم اين است كه شرايط اجتماعي و سياسي نيز نقش غير قابل انكاري در زندگي ما و در نتيجه در حركت ما به سمت كمال دارد(و به همين علت است كه انتظار ما از دين پاسخگويي به همه ابعاد زندگي ما چه شخصي و چه اجتماعي است) چرا هنگامي كه انبيا الهي به رسالت مبعوث ميشدند به جاي اينكه با متكلمان و فلاسفه درگير شوند و مشغول جدال با آنها باشند مستقيما به سراغ فرمانروايان و پادشاهان مي رفتند و با آنها به مقابله برمي خواستند؟! مگر آنها بنيان گذار مكاتب فكري نبودند؟! چرا موسي كليم(علي نبينا واله و عليه السلام) اولين ماموريتش به سوي فرعون بود؟! اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى اينک به سوى فرعون برو، که او طغيان کرده است.» چرا پيامبر ما(صل الله عليه واله وسلم) بعد از استقرار و فائق آمدن بر مسائل داخلي به جاي نامه فرستان به علما و دانشمندان ديني كشورهاي مختلف به پادشاهان آنها نامه فرستاد؟! و بقيه انبيا الهي هم به همين صورت... پاسخ مشخص است چرا كه بيشترين تاثير را بر زندگي مردم نه راهبان وفلاسفه و ... بلكه حكومتهاي آنها دارند. آنانند كه مي توانند در معاش و به تبع آن در معاد مردم تاثير گذار باشند. حضرت علي عليه السلام يكي از وظايف خودشان را در زمان حكومتشان آموزش مردم مي دانند تا گمراه نباشند يعني اگر حاگميت دانا و خيرخواه و صالح باشد مردم را در طريق صحيحي هدايت خواهد كرد و سرعت و زمينه دستيابي هرچه بيشتر آنان را به كمال فراهم خواهد نمود. اما اين شخصچه كسي مي تواند باشد كه هنگامي كه در راس قدرت قرار مي گيرد ما اطمينان داشته باشيم كه هرگز گمراه نخواهد شد و هميشه بر اساس حكم خدا حكم خواهد نمود تا به خود و ديگران ظلم نكند(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) مسلما اولا چنين كسي بايد بر حكم خدا آگاهي مطلق داشته باشد؛ يعني بايد بر حقايق هستي اشراف كامل داشته باشد كه حلال و حرام او را بشناسد و بهترين مسير را براي هدايت بشر و رسيدن او به كمال مشخص كند و صد البته هم از فاسقان و منحرفان هم نباشد تا از مانند سامري از علم خود(كه منشا الهي هم داشت) سوء استفاده كرده و از آن در مسير گمراهي مردم استفاده كند. قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي گفت: «من چيزى ديدم که آنها نديدند؛ من قسمتى از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اينچنين (هواى) نفس من اين کار را در نظرم جلوه داد!» خيلي خوب پس هم بايد بر اسرار عالم احاطه داشته باشد تا بتواند با شناختي كه از هستي و پديده هاي آن دارد بهترين راه براي رسيدن به كمال و سعادت حقيقي را به بندگان خدا(آنهايي كه بر نفس خود فائق آمده اند و تسليم او شده اند و اراده اي جز انجام اوامر مولايشان ندارند) نشان دهد و معياري براي شناسايي حق از باطل باشد؛ و به حق امر كند چراكه بعد از حق چيزي جز باطل نيست و در اين مسئله حد وسطي وجود ندارد. چراكه يا راه صحيح است و يا نيست. يا صراط مستقيم است و يا منحرف؛ حد وسطي نمي تواند موجود باشد.. فَذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُفَأَنَّى تُصْرَفُونَ آن است خداوند، پروردگار حقّ شما (داراى همه اين صفات)! با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روى گردان مىشويد؟! و هم در انجام اين كار پاكي و صلاحي تضمين شده داشته باشد. چرا كه اگر هركدام از اين دو را نداشته باشد فرمان او فرمان به غير حق(باطل) خواهد بود و پيروانش را ندانسته(در حالت فقدان فاكتور اول) و يا دانسته (در حالت فقدان فاكتور دوم) به ضلالت و گمراهي خواهد كشاند و نتيجه اي جز تباهي به دنبال نخواهد داشت. پس انتظار ما از پروردگار حكيممان كه ما را بيهوده نيافريده و هرگز حاضر به متضرر شدن و صدمه ديدن بندگانش نيست اين است كه چنين شخصي را در اختيار ما قرار دهد تا در سايه اش بتوانيم به سوي او گام برداريم و از پرتگاههاي اين جهان آسوده باشيم و هرگز راه را گم نكنيم. (حافظ از دست مده دولت اين كشتي نوح / ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت) و اگر غير از اين باشد و خداي متعال چنين امكاني را براي بندگان فراهم نياورد بدون شك ظلم است و يار ما، منزه است از آن. (كه نعوذبالله تسليم شدگان را رها كند و به آنها راه صحيح را نشان ندهد تا در اين جهان، به خاطر جهل و عدم شناختشان از آن، به خود صدمه بزنند و از كمال حقيقي و رسيدن به وصال معبود دور شوند) پس آن آفريدگار حكيم اولا حتما بايد افرادي را در اختيار بندگان خود قرار داده باشد كه جز به حق حكم نكنند وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ و از آنها که آفريديم، گروهى بحق هدايت مىکنند، و به وسيله آن(حق) اجراى عدالت مىنمايند. و هم ايشان را با دلايلي روشن براي بندگان خود معرفي كند تا آنها بتوانند بر ايشان يقين كنند و بدانند كه حرف آنها حق است و به سوي خدا هدايت مي كنند. مانند حضرت موسي(علي نبينا و اله و عليه السلام) كه عصايش به اژدها تبديل شد و سحرهاي ساحران را بلعيد و آنقدر بيّن و يقين آور بود كه خود ساحران به سجده افتاده و ايمان آوردند. و يا مانند انبيا و اوليا الهي ديگر كه با آياتي روشن حقانيت خود را ثابت مي كردند تا مردم بدانند كه سخن آنها، سخن خداست و براي رسيدن و تقرب به خدا بايد تسليم مطلق فرمان ايشان باشند.( حتي اگر دستور به ساختن كشتي در خشكي دادند و ...) يعني آنها ولي مردم از طرف خدا بودند. پس همانطور كه عقل ما بر وجود چنين افرادي يقين مي كند در تاريخ و قرآن نيز نمونه هاي روشني از آنها را مي بينيم؛ اما... اما پس ما چه؟! آيا ما نيز نياز به عدالت نداريم؟!* ما نيز بندگان او نيستيم؟! ما نيز نياز به راهنماي الهي نداريم؟! ما نيز نبايد بدانيم كه وظيفه ما چست و چه بايد بكنيم تا به او تقرب جوييم و از چه پرهيز كنيم تا از او دور نشويم؟! ما نياز به محيط اجتماعي ايده آل براي حركت بهينه و بدون اشتباه به سوي كمال نداريم؟! آيا يك كتاب مي تواند پاسخگوي اين نيازهاي بزرگ ما در زندگيمان باشد؟!!* آن هم كتابي با اين حجم و وسعت مخاطب و بيان كلي مطالب؟!!! مخصوصا در جهان امروز ما كه به مراتب مسائل پيچيده تر شده اند و راه حقيقي به سوي معبود بسيار ناپيداتر و محيط سالم و ايده ال بسيار دور از دسترس به نظر مي رسد.
ادامه دارد ان شاءالله...
__________________
![]() ![]() دلبر مظلومم![]() ![]() ![]() در تمامی فراز و نشیب ها تا آخر با تو ایستاده ایم. ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Saturday 10 January 2009 در 01:18PM. |
|
|
|
| تعداد 4 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#5 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
مكان: فرانسه
پاسخها: 961
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
دوست گرامی از این مقاله متشکرم. توجه کنید
من فقط میتوانم راجع به خودم حرف بزنم. در یک خانواده شیعه بدنیا آمدم و رحمت الهی شامل من شد . هرگز در عمرم احتیاج به توجیه مذهب خود برای خود نداشته ام. دعای پدر و مادرم و استجابت حق کافی بود. حقانیت تشیع علی در قلب ما رسوخ کرد و بلطف الهی برقرار شد. این مقاله شما و دیگر مقالات در باره حقانیت شیعه فقط ایمان مارا تقویت میکند و شاید عده ای را هدایت. الحمد الله. من یهدی الله لا مظل له. موفقباشید
__________________
ایران برای همه ی ایرانیان |
|
|
|
| تعداد 4 كاربر از shabnam_lor بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#6 |
|
خود را به خالقم می سپارم.
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
جزاکم ا... خیرا کثیرا فی الدنیا و الآخره استاد عزیز السلام علیکم الحق که شیعه اگر ده بزرگوار چون شما در کل اینترنت داشته باشد تمامی فکر و اندیشه های خلاف را براحتی از بین می برد. التماس دعا دارم و مشتاقانه منتظر ادامه ی این مقاله ی عظیم هستیم. یا امیرالمومنین
![]()
__________________
گروهک فقط قرآن - فقط من(سامبی های سراسر متفرق) پاسخ دهند:آيه ي مباركه ي ( كهيعص ) را بدون استفاده از احاديث , به طور صريح معني كنيد و بگوييد از كجا مطمئنيد كه معني كردن شما صحيحه؟! *اندر فرارهای گروهک به اصطلاح فقط قرآن از مناظره با شیعیان* خبر -خبر -خبر گروهك /فقط تفسير من از قرآن/ سر تقسيم ارث همديگر را كشتند! */*آیا اینها هم غیر خدا را می خواندند؟؟؟اینجا*آیا ما شفیعان را پرستش می کنیم؟؟؟ اینجا*شرکت غاصبین خلافت در ترور رسول ا... اینجا*بن *مقام والای مادر در قرآن اینجا *بن بست عقیدتی کاربر هیدایت اینجا امامت در نزد شیعه: اینجاگرفتاری برای حقیر پیش آمده است.از محبین اهل بیت و دوستان عزیز عاجزانه التماس دعا داریم.%%![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش mehrdad_123 ، Sunday 11 January 2009 در 11:20PM. |
|
|
|
| تعداد 3 كاربر از mehrdad_123 بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#7 |
|
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
مكان: گرنوبل
پاسخها: 1,450
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
با شبنم خانم موافقم به احتمال قوی اغلب ما بهدایت الاهی شیعه شده و هستیم و این مقالات برای من تقویت قلبی است فرحزا. خداوند شما را اجری فراوان بدهد. شادمان نمودید .
|
|
|
|
| تعداد 3 كاربر از Fabian بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#8 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Feb 2009
مكان: اینور ابهای سرد!
پاسخها: 73
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
سلام به همه برادران دینی!
من در مقاله شما مطلبی که شیعه را اثبات عقلی کند نیافتم! اما از شما یک سؤال دارم! چرا امامت در خاندان امام حسین(رض« تداوم یافته؟! در حالی که همه ايمه شیعه از دیدګاه شما معصومند!؟ چرا فرزندان امام حسن از ایم موهبت محروم ماندن البته در مذهب امامیه.؟! |
|
|
|
|
|
#9 | |
|
خامنه ای جان ماست
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
نقل قول:
اگر به قيد "ادامه دارد" در انتهاي تاپيك دقت مي كرديد شايد ديگر سوال شما وجهي پيدا نمي كرد اين سوال شما ناشي از اين است كه در مورد عقايد شيعه اطلاعات كافي نداريد وگرنه متوجه مي ديد كه اينها دقيقا مباني تشيع است در هر صورت فرقي نخواهد كرد اگر اندكي صبر كنيد به ارتباط اينها به تشيع هم در ادامه مطلب ان شاءالله خواهيم رسيد. اما چيزي كه تا اينجا كاملا اثبات شده است اين است كه بطلان عقايد اهل كتاب (اهل سنت و ...) و شرك بودن آنها ثابت شده است. اگر در استدلالت مقاله سخني داريد با گوش جان شنوا خواهيم بود در مورد آن سوالتان هم اگر صبر كنيد اتفاقا موضوع بعدي كه مي خواهم بنگارم دقيقا مرتبط با سوال شماست و پاسخي كلي و اصولي دارد آن را در ادامه مطلب خواهيد گرفت اما اگر عجله داريد در تاپيك مرتبط ديگري پاسخگوي شما خواهيم بود ان شاءالله دوستدار شما عبد من عبادالحكيم
__________________
![]() ![]() دلبر مظلومم![]() ![]() ![]() در تمامی فراز و نشیب ها تا آخر با تو ایستاده ایم. ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Sunday 22 February 2009 در 06:51PM. |
|
|
|
|
| تعداد 2 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#10 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Feb 2009
مكان: اینور ابهای سرد!
پاسخها: 73
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
اما چيزي كه تا اينجا كاملا اثبات شده است اين است كه بطلان عقايد اهل كتاب (اهل سنت و ...) و شرك بودن آنها ثابت شده است.
اگر در استدلالت مقاله سخني داريد با گوش جان شنوا خواهيم بود ========================================== منظور من این بود که انچه در بالا راجع به دین و دینداری فرد مسلمان نوشتی مختص به شیعه نمی شود!! ایک سنی هم به ان معتقد است! کلیت دین و هدف دین! اما اګر منظور از اثبات عقلانی تشیع مذهب خاص با دیدګاه خاص و فقه خاص ! در مورد حکومت و ولایت و خلافت است؟! من تا اینجای مقاله مطلب خاصی که ربطی به تفسیر شیعه از تاریخ اسلام و اسلام داشته باشد نیافتم! بعد همردبف قرار دادن کسی که به قران و رسالت محمد و معاد و بعثت و نبوت ایمان دارد با اهل کتابی که به قران و محمد و بعثت ونبوت ایمانی ندارند ومشرکند! بدور از عقل وانصاف است!! و حکایت از بی اطلاعی شما از عقاید اهل سنت میکند! |
|
|
|
|
|
#11 | |
|
خود را به خالقم می سپارم.
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
اتفاقا این نکته که خداوند بر زبانت جاری ساخت نکته ای است که با تکیه بر آن خواهی دید چگونه این مقاله ان شاا... ویران می کند غیر مذهب اهل البیت
را و اساسا وقتی از زبان امثال شما این سخن شنیده می شود خود نشان دیگری بر ارزشمند بودن مقاله می باشد: نقل قول:
استاد عبد من عباد منتظریییییییییم....
__________________
گروهک فقط قرآن - فقط من(سامبی های سراسر متفرق) پاسخ دهند:آيه ي مباركه ي ( كهيعص ) را بدون استفاده از احاديث , به طور صريح معني كنيد و بگوييد از كجا مطمئنيد كه معني كردن شما صحيحه؟! *اندر فرارهای گروهک به اصطلاح فقط قرآن از مناظره با شیعیان* خبر -خبر -خبر گروهك /فقط تفسير من از قرآن/ سر تقسيم ارث همديگر را كشتند! */*آیا اینها هم غیر خدا را می خواندند؟؟؟اینجا*آیا ما شفیعان را پرستش می کنیم؟؟؟ اینجا*شرکت غاصبین خلافت در ترور رسول ا... اینجا*بن *مقام والای مادر در قرآن اینجا *بن بست عقیدتی کاربر هیدایت اینجا امامت در نزد شیعه: اینجاگرفتاری برای حقیر پیش آمده است.از محبین اهل بیت و دوستان عزیز عاجزانه التماس دعا داریم.%%![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
|
|
|
| تعداد 2 كاربر از mehrdad_123 بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#12 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: تهران
پاسخها: 248
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
به نام خداوند حكيم كه هموست سميع وبصير
با سلام به عزيزانم جناب صادق تمام كساني كه در اين نوع تالارها با امثال شما به بحث مينشينند اهل سنت و جماعت و كتب معتبر ايشان را كامل ميشناسند و مطالعه كرده اند از جمله صحاح تسعه شما را كه ما اتفاقا مناقب اهل بيت عليها السلام و حقانيت ايشان در امر ولايت و امامت را از همين كتب شما به خودتان ثابت مي نمائيم ... من نميدانم شما واقعا بي اطلاع از كتب خود هستيتد يا نميخواهيد حقيقت را از اين كتب درك كنيد... آخر بنده خدا كمي مطالعه كن بجاي كپي كردن و قبول بدون تحقيق مطالب ديگران كه به فهم شما مي قبولانند ، كمي به جاي تعصب و كپي از مغز و نوشته هاي ديگران ، تفكر هم بكن ، اينقدر سطحي نگر و ساده انديش نباش مثلا تا قبل ميگفتيد امثالهم را ميگويم خليفه عمر ! حال ميگوئيد حضرت عمر ! لابد در ادامه خواهيد گفت امام عمر!! چه بگويم كه همه ما خسته شديم از بس دائما ما مطلبي را ثابت ميكنيم بعد از مدتي ميبينيم شخص جديدي با سرنگار جديدي كه معنييش با قبليها يكي است ولي نوع جمله بندي جديد مي آيد همان قبليها را مطرح و با يك صورت حق به جانب و اميد به اينكه ديگر با اين مبحث كارشان تمام است مينشيند تا ما جواب دهيم ، واقعا خدا به تمام دوستان اجر بدهد كه با تحمل باز هم جواب ميدهيد...البته خستگي ما از دفاع براي حقانيت اهل بيت عليها السلام نيست از اين است كه روز به روز امثالهم كم سوادتر ميشوند و ما بايد بچه گانه تر بحث نمائيم... با تشكر و به اميد ظهور بهترين و والاترين انسان روي زمين مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه انشاءالله
__________________
يا علي انت صراط المستقيم
![]() ![]() آخرين ويرايش محسن الهي قمشه ، Wednesday 25 February 2009 در 07:39PM. |
|
|
|
|
|
#13 | |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: Feb 2009
مكان: اینور ابهای سرد!
پاسخها: 73
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
نقل قول:
اقای الهی قمشه شما دارای سواد و بنده بی سواد! شما که سواد دارید بفرمایید من بی سواد هم اګاه شوم چرا امامت در خاندان امام حسین منحصر شده؟! دلیل جه بوده و علت چیست؟! در حالی که امام حسن هم امام بوده و فرزند حضرت علی و به اعتقاد شما معصوم! و در مورد ایه تطهیر هم که اعتقاد به عصمت تکوینی دارید نه تشریعی! مطلب دیګر اینکه استاد عزیز! هر سفسطه وفلسفه را نمی شود به عنوان حقیقت قبول کرد! شما برای اثبات عقیدتان خرده شیشه ی از انجا واینجا جمع میکیند! و انرا ارایش منطقی میدهد! توقع هم دارید ما چشم بسته انرا قبول کنیم! باید خدمت عرض کنم منم استدلالهای شما را بسیار شنیده ام! مکرر! ولی باز هم دوست دارم اینجا هم بشنوم شاید به نکته تازه ای پی ببرم! |
|
|
|
|
|
|
#14 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: تهران
پاسخها: 248
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
به نام خداوند كريم
با سلام جناب صادق بحث سواد نيست ، ميگويم مطالعه كن به جاي ارجاي تفكر ديگران واينكه اولا امام حسن عليه السلام خود امام دوم ما بودند و بزرگتر از امام حسين عليه السلام و تا وقتي ايشان امام شيعيان بودند امام حسين عليه السلام امامتي نداشتند تا ايشان به شهادت رسيدند و اينكه همانطور كه در قرآن كريم رسالت در خاندان حضرت ابراهيم خليل الله قرار گرفته بوده است به همين دليل امامت هم در خاندان رسول الله و علي عليه السلام قرار گرفته است شما ميتواني بگويي چرا رسالت در خاندان حضرت ابراهيم بوده و ادامه به قوم بني اسرائيل پيدا نكرد و در ادامه به برادر زاده فرزندان وي و حضرت محمد صلي الله عليه وآله رسيد؟جوابي غير از مشيت الهي براي اين امر داري؟پس امامت بعد از امام حسن عليه السلام طبق مشيت الهي و در احاديث منقول از نبي مكرم صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام و نسل ايشان مقرر گرديده است و لا غير... واينكه ما نميگوئيم هركس از نسل علي عليه السلام است پس معصوم است اين همه سادات اكنون در دنيا هستند چه كسي ادعاي عصمت ايشان را دارد؟ حضرت ابوالفضل العباس هم از فرزندان علي عليه السلام بودند كدام شيعه اظهار عصمت به ايشان را دارد؟ يا ايشان را امام خود ميداند ؟ و اينكه ما ولايت را تكويني و تشريعي ميدانيم نه امور تكوين و تشريع را كه مختص ذات اقدس الهي است و اين دو با هم خيلي تفاوت دارند و اولي نشعت گرفته از دومي و به خواست خداوند متعال است پس هردو يكي مستقيم و ديگري غير مستقيم در مشيت حق تعالي هستند پس منافاتي در هيچكدام نسبت به اختصاصشان نسبت به خداوند كريم نيست شما همين مشكلتان است كه ولايت و امور را باهم يكي ميدانيد يا با هم اختلاط ميكنيد كه هيچكدام نزد شيعه صحيح نيست و اين دو با هم تفاوت دارند در اعتقاد و عمل... و در حديث منقول از خود رسول صلي الله عليه وآله است كه خداوند امامت را براي هيچ دو برادري غيراز حسن و حسين عليها السلام جمع نكرده است ...لطفا مطالعه كنيد بعد ايراد بگيريد و بحث كنيد ... با تشكر و ظهور بهترين روي زمين انشاءالله
__________________
يا علي انت صراط المستقيم
![]() ![]() |
|
|
|
| تعداد 3 كاربر از محسن الهي قمشه بابت نوشتن اين پست تشكر كردهاند : |
|
|
#15 |
|
خامنه ای جان ماست
|
ج: تشيع و تسنن در ديدگاه عقل(اثبات عقلي تشيع)
با سلام و تشكر از همه دوستان عزيز كه در نبود حقير پاسخ داده اند
ابتدا بايد از جناب صادق هم تشكر كنيم كه سكوت سنگين جامعه اهل سنت در برابر اين تاپيك را(علي رغم دعوتهاي فراوان حقير در اين تالار و يا وبلاگهاي و سايتهاي آنها و علمايشان) شكستند و اعلام نظر كردند. اما در مورد صحبتهايتان هم بايد گفت كه متاسفانه مطلبي در مورد استدلالهاي مقاله فوق ارائه نكرده بوديد و برايم بسيار جالب بود كه عقايد اهل سنت را هم موافق اينها دانسته بوديد. به نظر مي آيد كه شايد درست روي آنها تامل نكرده ايد؛ چراكه اينها مباني شيعه است و 100درصد ضد مباني اهل سنت است. اما برادر عزيز از آنجايي كه اين مقاله ادامه دارد و مطلوبست كه بين آنها وقفه نباشد از شما دعوت مي كنم تا در تاپيك ديگري كه تشكيل خواهم داد شركت كنيد تا در آنجا مبسوطا به توضيح قسمتهاي نخستين مقاله(كه تا كنون آمده است) بپردازيم و به سوالات ديگر شما برادر گرامي نيز پاسخ دهيم ان شاءالله النور از شما بي نهايت سپاسگزارم. و من الله توفيق دوستدار شما عبد من عبادالمولف بين قلوب المومنين ![]() ------ با سلام مجدد تاپيك مذكور ايجاد شد: سخني چند با برادر سني مذهبم با تشكر يا حق
__________________
![]() ![]() دلبر مظلومم![]() ![]() ![]() در تمامی فراز و نشیب ها تا آخر با تو ایستاده ایم. ![]() ![]() ![]() آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Sunday 1 March 2009 در 11:59AM. |
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کلیدواژه ها |
| تشيع, تسنن, شيعه, سني, عقل |
| كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان) | |
| ابزار گفتگو | |
|
|