بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > ورزش و ورزشكاران

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 22 November 2008   #1
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 29
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
Exclamation گفتگو با علی میرزایی (مدیر سابق پرسپولیس) در مورد خصوصی سازی باشگاهها

روزهاي فوتبال دولتي ايران در گفت وگو با علي ميرزايي

علي ميرزايي با سابقه مديريت در دستگاه دولت و سال ها کار و فعاليت در سازمان برنامه و بودجه، شرکت ملي فولاد ايران و وزارت امور اقتصادي و دارايي و چند سال حضور در باشگاه پرسپوليس به عنوان مشاور، رئيس هيات مديره و مديرعامل، به سوال هاي خبرنگار «اعتماد» درخصوص خصوصي سازي در فوتبال پاسخ داد.
در روزهايي که فوتبال ايران دولتي ترين دوران تاريخ خودش را مي گذراند، شايد بد نباشد از اين حرف بزنيم که پروسه دولتي شدن فوتبال از چه دوراني آغاز شد؟
پيش از پيروزي انقلاب تنها باشگاه سرشناسي که با حمايت دستگاه هاي حکومتي فعاليت مي کرد، باشگاه تاج بود. اين باشگاه در ابتدا با نام باشگاه دوچرخه سواران به صورت خصوصي اداره مي شد. اما پس از اينکه در کودتاي 28 مرداد 1332 اعضاي باشگاه دوچرخه سواران در حمله به منزل دکتر مصدق و غارت کردن آن خانه و تخريب آن حضور پيدا کردند و حتي سرهنگ خسرواني يکي از عوامل تاثيرگذار کودتاي 28 مرداد لقب گرفت، باشگاه دوچرخه سواران شد باشگاه تاج و پس از آن، تيم حکومت به حساب آمد، و از اعتبارات مالي دولتي تغذيه مالي مي شد. باشگاه هاي ديگري هم بودند که در آن سال ها از سوي دولت تامين مالي مي شدند. مثلاً باشگاه جعفري که «شعبان بي مخ» آن را اداره مي کرد. پاس و نيروي هوايي (که بعدها عقاب شد) هم دولتي بودند؛ تيم صنعت نفت هم بود. اما بخش دولتي ورزش به همين چند تيم محدود مي شد و کسي سيطره دولت بر ورزش را احساس نمي کرد. حتي يک هزارم پول هايي هم که امروز (با ملحوظ کردن تورم) دولت در ورزش، به ويژه فوتبال خرج مي کند، در آن روزها کسي خرج ورزش نمي کرد. به همين جهت هم نقل و انتقال بازيکنان بين باشگاه ها چيزي در حد صفر بود. کسي پيراهن باشگاهش را عوض نمي کرد؛ اگر هم مي کرد، استثنا بود. اما پس از پيروزي انقلاب که تقريباً تمام اقتصاد ايران دولتي شد، ورزش هم به تبعيت از کل اقتصاد، دولتي شد. البته پيش از انقلاب صنايع نيز اين قدر زياد نبودند. صنايع بزرگ و دولتي را مي گويم.
در سال هاي ابتداي پس از انقلاب ما باشگاه خصوصي نداشتيم؟
پرسپوليس خصوصي ماند و حتي تا چند سال پيش هم خصوصي بود که در نهايت با راي دادگاه به دولت رسيد. ما به راي دادگاه گردن گذاشتيم، ولي من تا امروز هم نفهميده ام مستند آن راي چه بوده است، چون در پرونده باشگاه پرسپوليس (پيروزي) حتي يک برگ کاغذ هم که نشان دهد اين باشگاه را دولت تاسيس کرده، يا دولت به موجب راي دادگاه آن را تصاحب کرده، وجود نداشت. آقاي مهرعليزاده و همکاران شان تمام زور و روابط و امکانات شان را گذاشتند و اين باشگاه خصوصي را هم دولتي کردند. بگذريم.
چطور امکان داشت کسي نتواند يک باشگاه خصوصي را راه بيندازد؟
حتماً شما هم شنيده ايد آقاي علي پروين نقل کرده، باشگاه پرسپوليس در صندوق عقب يک پيکان جابه جا مي شده. واقعاً ورزش آن دوره شباهت زيادي به تعبير آقاي پروين دارد. باشگاهي وجود نداشت که ما انتظار داشته باشيم کسي بيايد و باشگاهداري خصوصي را دنبال کند. اين اندازه هم پول در ورزش خرج نمي شد که سر مالکيت و مديريت باشگاه يا تيم ها دعوا شود. هر چه بود، خدمت بود و گرفتاري براي مديران.
و اين اتفاقات به جايي رسيد که الان ديگر تمام ورزش ايران دولتي شود.
ورزش ما الان به جايي رسيده که يک فوتباليست در آن 700ميليون تومان پول مي گيرد يا يک مربي يک ميليارد تومان در سال پول مي گيرد. اگر هزينه هاي باشگاه از جيب مديران و مالکان سهام پرداخت مي شد، هرگز اين رقم هاي نجومي به وجود نمي آمد. اما وقتي مدير دولتي با دست و دلبازي هزينه باشگاه ها را مي دهد، مديران چندان حساسيتي براي خرج کردن دقيق اين پول ها ندارند. باشگاه و فوتبال به بندناف دولت وصل شده است و از آن راه تغذيه مي کند. تا پول نفت هم هست، و گاه در جاي درستش خرج نمي شود، اين پول ها هم هست. اما تاسف آور و حيرت آور اينجاست که همان دولتي که برخي از مديرانش، چشم بسته، در ورزش هزينه هاي ميلياردي براي اين فوتبال مي کنند، حتي پول تعمير بخاري هاي مدارس شهرهاي دورافتاده و روستايي را ندارد. براي همين مي شنويم در يکي از مدارس چهارمحال وبختياري سيزده نفر از دانش آموزان يک مدرسه ابتدايي در انفجار بخاري کلاس مي سوزند، چون مدرسه پول نداشته براي بخاري اش کاربراتور بخرد. هنوز هم هستند مدارسي که با بخاري هاي عهد بوق، با منبع نفت چکه يي، در زمستان گرم مي شوند. بخاري هايي که در هر سال چندين آتش سوزي در مدارس ايجاد مي کنند. ملت و دولت هزاران گرفتاري ديگر هم البته دارند.
پس چرا دولت اينقدر به باشگاه داري در ورزش علاقه دارد؟
به نظر مي رسد مديران سطح بالا دوست دارند باشگاه داري کنند و اين در حالي است که در قانون، سازمان تربيت بدني، صراحتاً، از باشگاه داري منع شده است. اشتياق براي حفظ باشگاه هاي استقلال و پرسپوليس البته بيشتر است. حتماً فکرهايي در سر آقايان هست. حضور در ورزش، شهرت هم مي آورد. شهرتي که البته گاه بلاي آبرو و حيثيت هم مي شود.
شايد به خاطر اين باشد که پس از پايان دوره چهارساله دولت، در انتخابات بعدي چهره هاي محبوبي از دل مديران ورزش براي انتخابات رو کنند.
ممکن است اين طور باشد، ولي هيچ وقت مديران ورزشي دولت در انتخابات موفق نبودند. آقاي هاشمي طبا که در انتخابات رياست جمهوري شرکت کرده بود، تا جايي که يادم مي آيد، راي چنداني نياورده بود. آقاي مهرعليزاده هم که پس از چهار سال رياست بر سازمان تربيت بدني در انتخابات رياست جمهوري شرکت کرده بود، تنها يک ميليون و چندصد هزار راي آورد، آن هم در استان هاي همزبان که طبيعي است به همشهري و همزبان خودشان راي مي دهند. مديران دولتي ورزش اگر با اين نيت کار مي کنند، بايد بدانند ورزش به کسي وفا نمي کند. وقتي تماشاگران در استاديوم آزادي به شادروان پرويز دهداري و چند سال بعد به آقاي علي پروين اهانت مي کردند، ديگر همه بايد بفهمند محبوبيت در ورزش دائمي نيست. در تمام دنيا هم همينطور است. رونالدينيو در سال آخر حضورش در بارسلونا بين تماشاگران محبوب نبود و حتي پس از بازي با رئال مادريد تهديد شده بود که نبايد فصل بعد در بارسلونا بماند. همين چند روز پيش هم شاهد بوديم که اين صابون به تن آقاي داريوش مصطفوي هم خورد. همه چيز در ورزش موقتي است. حتي محبوبيت.
البته در تمام ساختار دولت وضعيت به اين روال نيست. مثلاً ذوب آهن اصفهان موظف است سه درصد از درآمدهاي کارخانجات خودش را در ورزش خرج کند و براي همين باشگاه داري مي کنند.
اين سه درصدي که شما مي گوييد (اگر درصدش درست باشد) بايد براي ورزش کارگران کارخانه ها خرج شود. آن کارگري که روزي 10ساعت در کارخانه جان مي کند بايد امکان استفاده از امکانات ورزشي را داشته باشد تا روز بعد بتواند با جسم و جان مساعد و آماده کار کند. شما بايد برويد در معادن زغال سنگ و در کارخانه هاي فولادسازي و ببينيد کارگران و تکنيسين ها و مهندسان جان خودشان را قطره قطره و ذره ذره مي دهند تا يک تن فولاد يا زغال يا سنگ آهن توليد شود. کساني که اين طور جان مي کنند بايد امکاناتي براي گذران اوقات فراغت و تجديد قوا داشته باشند. آن پول براي اينهاست نه براي آنها که زير ابرو صاف مي کنند و به زلف ها ژل مي زنند و مثلاً فوتبال بازي مي کنند. پيش از اينکه شما بياييد اينجا، داشتم «خبرنامه داخلي مجتمع فولاد مبارکه» را مي خواندم. در ستون پيام هاي آن، يکي از کارگران مجتمع اعتراض کرده بود در يک سال گذشته به خاطر پر بودن ظرفيت سالن هاي ورزشي نتوانسته از امکانات ورزشي استفاده کند. صاحبان اصلي اين سه درصد، کارگران اين کارخانه ها هستند، نه مثلاً بازيکنان تيم هاي فوتبال که رقم هاي نجومي مي گيرند و معلوم نيست چرا. يا مربياني که نسبت دريافت حقوق آنها به دريافتي بازيکنان بيش از تمام دنياست. آن هم البته رقم هايي که شفاف نيست. آخرش هم کسي نمي فهمد که فلان مربي چقدر حقوق مي گيرد. يا فلان بازيکن.
يادم مي آيد در فصلي هم که فولاد در ليگ برتر قهرمان شده بود و همه اين اتفاق را براي فوتبال ايران مثبت مي دانستند، شما در چند مقاله که در روزنامه ايران ورزشي چاپ شد اعتراض کرده بوديد به اينکه بودجه ميلياردي فولاد حق کارگران مجتمع فولاد خوزستان و مردم محروم استان خوزستان است نه بازيکنان فولاد.
ببينيد به خاطر اينکه مجتمع فولاد خوزستان دولتي است. اين مجتمع فولادسازي و مجتمع هاي ذوب آهن و مبارکه و بقيه کارخانه هاي دولتي، مثلاً برق يا سنگ آهن ها يا پتروشيمي ها يا نفت و گاز، با پول تمام ملت ايران ساخته شده اند. به همين دليل سهمي از سود عملکرد آنها بايد به خزانه دولت (يعني به کل ملت) برود و دولت اين درآمدها را بايد عادلانه توزيع کند. نمي شود در گوشه يي از مملکت، حتي در استان خوزستان، مردم آب آشاميدني کافي نداشته باشند ولي ما برويم دلارهايي را که با خون ملت به دست مي آيد، با فروش سرمايه ملت (يعني نفت) به دست مي آيد، بدهيم مثلاً «دي کارمو» يا بازيکناني مانند او را از خارج بياوريم، يا بي حساب و کتاب بدهيم به بازيکناني که معلوم نيست چرا بايد 500- 400 ميليون تومان بگيرند. در کشورهايي که اين پول ها را براي فوتبال خرج مي کنند، اولاً برخي از مردم گرفتار نان و گوشت و پول نوشت افزار فرزندان شان نيستند، ثانياً پول ها را بخش خصوصي مي دهد، نه دولت. با وجود اين، اصلاً اشکالي ندارد که مثلاً يک مجتمع فولادسازي يا اتومبيل سازي در ورزش سرمايه گذاري کند. اما مشکل ما اينجاست که دولت اصرار دارد مثلاً ذوب آهن دولتي داشته باشد، در حالي که ذوب آهن بايد به بخش خصوصي واگذار شود تا آن موقع اگر ذوب آهن بخواهد در ورزش سرمايه گذاري کند، از راه صحيح آن اقدام کند. يعني بخش خصوصي بيايد و در ورزش سرمايه گذاري کند. مثل اينکه در فولادسازي و اتومبيل سازي سرمايه گذاري مي کند.
ذوب آهن در آمار موفق ترين باشگاه ورزشي ايران است. بالاي صد تيم ورزشي دارند، در ورزش پايه فعال هستند و جام هاي قهرماني زيادي هم در ويترين افتخارات خود دارند. چرا شما سبک سرمايه گذاري ذوب آهن در ورزش را غلط مي دانيد؟
«ذوب آهن» يک نمونه است. صحبت من عمومي است. اگرنه به لحاظ سال هايي که در صنعت فولاد کار کرده ام مي دانم که باشگاه هاي فعال در صنعت فولاد کارهاي اساسي و پايه هم مي کنند. و اگر اينها از ورزش بيرون بروند ورزش تعطيل مي شود. حرف من، عمومي است. باشگاه فوتبال يک بنگاه اقتصادي است و مديران آن بايد به بازگشت سرمايه فکر کنند و پس از آن به سوددهي. اما در شرکت هاي دولتي اين اتفاق نمي افتد. الان هر باشگاه دولتي سالانه ميلياردها تومان هزينه مي کند براي ورزش قهرماني، اما هيچ سود مادي از اين کار نمي برد. سودها را دلال ها مي برند و بازيکنان و برخي از مربيان، به خصوص، اينهايي که در کشورهاي خودشان هيچ کار ه اند و اينجا بالاي 500 ميليون تومان براي يک فصل مي گيرند. مثلاً اين آقايي که از برزيل آمد و معلوم نبود نتيجه اش براي فوتبال اين مملکت چه بود و چه هست. آقاي مارکو را مي گويم در پرسپوليس بود. يا آن مربي ذوب آهن يا اين مربي هاي کيلويي که از اروپاي شرقي مي آيند و در ايران جا خوش مي کنند. اگر فولاد مبارکه يا ذوب آهن دولتي نبودند بايد پس از دو سه سال سرمايه گذاري در ورزش اعلام ورشکستگي مي کردند. ورزش در نهايت يک فعاليت اقتصادي است اما در ايران اين نگاه را به ورزش نداريم. اين ورزشي که ما داريم نوعي تشخص مديريتي است. نوعي چشم و همچشمي است. اي کاش کارخانه هاي فولادسازي ما، صنعت برق ما، صنايع اتومبيل سازي ما، اين پول ها را در وزارت آموزش و پرورش و براي ورزش هاي دانش آموزي خرج مي کردند. اگر اين کار را بکنند معلوم مي شود دلسوز ورزش هستند. دلسوز آينده کشور هستند.
ورزش در ايران قابليت سوددهي ندارد؟
فعلاً نه. با وضعيت کنوني، نه. سالي که من مديرعامل پرسپوليس بودم، پس از اينکه فصل مسابقات تمام شد، فدراسيون فوتبال حدود 5 ميليون تومان سهم بليت فروشي به پرسپوليس داد. با اين وضع کسي نمي تواند روي درآمد هاي فوتبال حساب باز کند.
پس با اين حساب چرا هدايتي و انصاري در ورزش سرمايه گذاري مي کنند، درحالي که سرمايه شان برنمي گردد؟
من احساس مي کنم دولت به برخي از متمولاني که با آنها روابطي هم دارد، پيشنهاد مي دهد بيايند و در اين دو تيم سرمايه گذاري کنند. شايد بخواهند تيم ها را کم کم به آنها واگذار کنند؛ واگذاري به صورت ليزينگ.
يعني شما تصور مي کنيد دولت به دنبال واگذاري استقلال و پرسپوليس است؟
روشي که آقاي هدايتي در پرسپوليس پول خرج مي کند، شباهت زيادي به روش ليزينگ دارد و ادامه اش بايد به واگذاري ختم شود. الان آقاي هدايتي ماهانه پول هنگفتي را در پرسپوليس خرج مي کند. قطعاً اگر تا يکي دو سال ديگر سهام پرسپوليس به او واگذار نشود، حتماً قيد پرسپوليس را مي زند. چون يک ريال از سرمايه اش برنمي گردد، مگر اينکه هدف هاي ديگري داشته باشد که من از آن بي خبرم. هيچ سرمايه گذاري در سراسر دنيا پولش را بدون منظور خرج نمي کند. حتي اگر در ظاهر و در مرحله اول پاي معنويات در ميان باشد، در انتها بايد به بهره مادي ختم شود، وگرنه سرمايه يي نخواهد ماند که بتواند به کسب و کارش ادامه بدهد، يا اين معنويات را پي بگيرد.
البته شايد با هدف سياسي آمده باشند. شايد مي خواهند در انتخابات شرکت کنند. شايد هم همين که براي مردم چهره شناخته شده يي شوند برايشان کافي باشد.
گفتم که نمي توان روي محبوبيت در ورزش حساب کرد. اگر آقاي هدايتي و آقاي انصاري با اين نيت در استقلال و پرسپوليس سرمايه گذاري کرده باشند، اشتباه کرده اند. البته شايد هم با وعده هاي ديگري هدايتي و انصاري را به اين دو تيم آوردند که اگر اين طور باشد آنها باز هم اشتباه کرده اند. ورزش، تکرار مي کنم، به کسي وفا نمي کند، وقتي در اين ورزشگاه به انسان والايي مانند شادروان پرويز دهداري اهانت شد، ديگر تکليف هدايتي ها و انصاري ها از همين حالا روشن است.
در ورزشي که به اعتقاد شما حتي بستر درآمدزايي هم در آن ديده نمي شود، چطور شفيع زاده براي چند سال استقلال اهواز را خصوصي اداره مي کند؟
حتماً پولش از پارو بالا مي رود. شايد هم براي ارضاي شخصي خودش باشد. شايد شهرت طلب است. شايد هم هدفش صرفاً خدمت است. مي تواند عاشق باشد. با وجود اين، کارش اصلاً توجيه اقتصادي ندارد. از نظر سرمايه گذاري عرض مي کنم.
با اين وضعيت، ورزش ايران چطور مي تواند از سيطره دولت خارج شود؟
بايد باشگاه ها تبديل به شرکت سهامي عام بشوند و سهام آنها در بورس به فروش برسد. اولين منفعت اين کار اين است که فرق ميان طرفداران تيم ها با غيرطرفداران معلوم مي شود. مديران استقلال و پرسپوليس، سال هاست که مدعي هستند هر کدام 20 ميليون نفر طرفدار دارند. اگر اين 20 ميليون نفر بيايند در بورس و هر کدام 10هزار تومان سهام بخرند، رقم به 200 ميليارد تومان مي رسد. با اين رقم، اين دو باشگاه احتياجي ندارند که از سوي دولت حمايت شوند. مي توانند حتي ساخت ورزشگاه اختصاصي خود را شروع کنند، با پولي هم که مي ماند سرمايه گذاري کنند و از سود سرمايه گذاري شان باشگاه خود را، بدون اتکا به دولت، اداره کنند. حالا يا آن 20 ميليون نفر غلط است، يا طرفداران، طرفدار خشک و خالي هستند، يا دولت نمي خواهد بندناف اين باشگاه ها را قطع کند و بگويد برويد دنبال کارتان و اگر عرضه داريد پول درآوريد و خود را اداره کنيد. تبليغات روي پيراهن و منابع ديگر پول درآوردن را هم باشگاه ها دارند.
البته بحث فروش سهام دو تيم در بورس تا جايي که يادم مي آيد 10 سالي است که دنبال مي شود و هنوز به جايي نرسيده است.
براي اينکه اراده دولت بر اين قرار نگرفته است که خصوصي سازي را به صورت تام و تمام اجرا کند. اگر قصد خصوصي سازي داشته باشند راه حل ساد ه تر اين است که ابتدا سهام باشگاه را در يک مزايده به کسي يا کساني بفروشند و در قرارداد فروش قيد کنند که خريداران، چند سال پس از انجام معامله، بايد سهام را در بورس بفروشند. اصرار دارم که حتماً فروش سهام به فرد از طريق «مزايده» باشد تا همه شانس خريد داشته باشند. شنيده ام آقاي هدايتي گفته اند براي خريد سهام پرسپوليس، 10ميليارد تومان مي دهند. از کجا مي دانيم کسي نباشد که بالاتر از اين مبلغ را پرداخت کند؟ فروش سهام، اگر بخواهند به صورت بلوک بفروشند، قانوناً بايد به صورت «مزايده» باشد. يعني به کسي بفروشند که بيشترين پول را مي دهد و شرايط دولت را هم (مثلاً همين که بعد از 2 ،3 سال، سهام باشگاه را در بورس عرضه کنند) رعايت کند.
اما بزرگ ترين مشکل از اينجا آغاز مي شود، تصور کنيد در اين وضعيت باشگاه هاي ما خصوصي باشند، آنها چطور مي توانند دخل و خرج کنند؟
راه هاي زيادي وجود دارد. سال هايي که آقاي محلوجي و آقاي عابديني و من پرسپوليس را به صورت خصوصي اداره کرديم، مگر از دولت پول گرفتيم؟ دولت يک ريال هم به ما کمک نکرد، اما حالا ميلياردميليارد مي دهد. هر دستگاه دولتي هم که به پرسپوليس کمک کرده بود، مطابق نظر سازمان بازرسي کل کشور، کمک خود را از پرسپوليس پس گرفت. آقاي مهندس محلوجي و آقاي مهندس عابديني حي و حاضر هستند و به عنوان مالکان سهام پرسپوليس، اين کمک ها را باز پس دادند. ولي خنده دار اين است که بعداً گفتند اين باشگاه دولتي است، آن پول ها را هم دولت پس نداد، بگذريم. به هرحال راه حل اساسي، خصوصي شدن کل ورزش است و اين تئوري ها هنگامي قابل اجراست که خصوصي سازي در تمام عرصه هاي اقتصاد اتفاق افتاده باشد. ورزش حرفه يي، جزيي از اقتصاد است. اگر اقتصاد دولتي باشد، ورزش هم دولتي است. اگر وجه غالب اقتصاد، اقتصاد مبتني بر فعاليت بخش خصوصي باشد، سرمايه گذاري در ورزش هم معنا پيدا مي کند. وقتي اقتصاد خصوصي شد، يعني سرمايه بخش خصوصي در امنيت است. آن وقت سرمايه گذاران داخلي و خارجي مي آيند و در ورزش هم سرمايه گذاري مي کنند. همين کاري که مثلاً در فوتبال انگلستان اتفاق مي افتد.
پس در واقع اصل 44 قانون اساسي که از يک سال گذشته مانور زيادي روي آن مي دهند، بايد کامل اجرا شود؟
بله، در آن صورت هم سرمايه در امنيت است، هم فعاليت هاي سرمايه گذاران. باشگاه هاي ورزشي نيز با تيم ها مشکلي براي درآمدزايي نخواهند داشت. در آن وضع امکان تاسيس تلويزيون خصوصي وجود دارد و به خاطر رقابتي که به وجود مي آيد، ديگر صدا و سيما نمي تواند با اين قيمت پايين حق پخش تلويزيوني ليگ برتر را بخرد. اما الان مي بينيم که حتي گام هاي اول اجراي سياست هاي اصل 44 قانون اساسي با کندي و ابهامات زيادي برداشته شده است. شاهد هستيم که شرکت هاي دولتي به دستگاه هايي فروخته مي شوند که زيرمجموعه دولت هستند. من نمي گويم چشم بسته و بدون حساب و کتاب شرکت هاي دولتي را بدهيم به اين و آن. مي گويم که امروز، پشتيباني قانوني هم براي خصوصي سازي اقتصاد کشور داريم. اگر مديران دولتي از شرکت هاي دولتي دل بکنند، جبراً از باشگاه داري هم دل خواهند کند. وقتي يک شرکت دولتي فقط در رشته فوتبال 10 ، 20 ميليارد تومان در سال هزينه مي کند، يعني فعل و انفعالات اقتصادي دارد اتفاق مي افتد، اين فعل و انفعالات يا در چارچوب اقتصاد دولتي است، که همين آش خواهد بود و همين کاسه، يعني در چارچوب اقتصاد مبتني بر فعاليت بخش خصوصي است که مي تواند تحولي در ورزش ما ايجاد بکند. البته دولت، وظايفي در حوزه ورزش هاي دانش آموزي و دانشگاهي و ورزش هاي پايه و گسترش دادن ورزش دارد و در هر حالت خواهد داشت. دولت بايد براي روستاييان امکان ورزش کردن فراهم کند. ورزش دانش آموزي و دانشگاهي جدي تر گرفته شود. اينها همچنان بر عهده دولت خواهد ماند ولي ورزش در باشگاه ها و مسابقات ليگ و ورزش قهرماني بر عهده بخش خصوصي گذاشته مي شود.
__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:37PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts