بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 10 January 2018   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان ) بسم الله الرحمن الرحیم


در اینجا قصد داریم در مورد خلفای سقیفه گرایان ( ابوبکر ، عمر ، عثمان ) مطالب و روایاتی ترجیحا از کتب اهل تسنن بنویسیم و جمع آوری کنیم ( از کتب شیعه هم بدون اشکال است ). گفتگو در مورد روایات و بحث در مورد سند روایات و راویان هم می توان داشت و همچنین افرادی که توسط این عده به خلافت مناطق مختلف منصوب شدند و همچنین تاثیر این خلفاء در شکل گیری قدرت بنی امیه و دیگران ...
.......................
عمر و اذيت و آزار مسلمانان در مکه ( طبق منابع اهل سنت )

وضعیت عمر در عصر جاهلیت

سوال: چگونه مى‌توان پذيرفت كه عمر بن خطاب، حضرت فاطمه زهرا را كتك زده باشد؟

عمر و شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا

چرا عثمان، "ولید بن عقبه" فاسق را والی کوفه کرده بود؟

عثمان از خاندان بنی امیه بود

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 10 January 2018   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

آيا صحيح است كه ابوبكر توطئه ترور حضرت على را طراحى كرد و اين مأموريت را به خالدبن وليد واگذار نمود؟ ولى از اجراى آن و لو رفتن نقشه و عواقب آن ترسيد و آن را در نماز لغو كرد.چنانچه سمعانى در انسابش جلد3 صفحه 95 آنرا نقل مى كند. آيا باز هم مى توان ادعا كرد كه روابط بین حضرت علی و ابوبکر حسنه بوده و به يكديگر احترام مى گذاشتند.؟

وروى عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به». سألت الشريف عمر ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهى عن ذلك.

الأنساب ، ج3 ، ص95 ، ط دار الجنان ، بيروت و ج6 ، ج 170، نشر محمد أمين دمج ، بيروت ، 1400 هـ .



sonnat.net

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 10 January 2018   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

آیا روایاتى که اهل سنت درباره فضیلت ریش ابوبکر نقل کرده اند معتبر است؟

اهل سنّت پیرامون ریش ابوبکر روایاتى دارند از جمله: اینکه در مورد حالات پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل کرده اند که: «کان إذا اشتاق إلى الجنّة قبّل شیبة أبى بکر» [هرگاه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشتاق بهشت مى شد ریش ابوبکر را مى بوسید] . اما باید گفت: فیروز آبادى در خاتمه «سفرالسعادة»(1) و عجلونى در «کشف الخفاء»(2) گفته اند این روایت از مشهورترین روایات جعلى است و از دروغهایى است که به بداهت عقل، بطلان آن معلوم است.



و روایتى که عجلونى در «کشف الخفاء»(3) ذکر کرده، این است : «لإبراهیم الخلیل وأبی بکر الصدّیق شیبة فی الجنّة» [ ابراهیم خلیل و ابوبکر صدّیق ریش سفیدى در بهشت دارند] .



سپس در «المقاصد»(4) به نقل از استادش ابن حجر مى نویسد:

این روایت که مى گوید: خلیل و صدّیق در بهشت ریشى دارند صحیح نیست، و من آن را در هیچ یک از کتابهاى مشهور حدیث و نیز در نوشته جات متفرّقه ندیده ام!.



گذشته از این روایاتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که با محتواى روایت کشف الخفاء در تعارض است; از جمله: سیوطى در «درّالمنثور» مى نویسد: از ابن ابى شیبه و احمد و ابن ابى الدنیا درباره صفت بهشت از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: «یدخل اهل الجنّة الجنّة جرداً مرداً بیضاً جعّاداً مکحلین ابناء ثلاث و ثلاثین»(5) «اهل بهشت درحالى که جوان، زیبا سفیدرو با موهاى پیچیده و چشمانى سرمه کشیده و در سنین 33 سالگى هستند به بهشت داخل مى شوند».



پي نوشت:

1 ـ سفر السعادة[2/211]

2 ـ کشف الخفاء [2/419 ، خاتمه] .

3 ـ کشف الخفاء 1 : 233 .

4 ـ المقاصد الحسنة [ص 144 ، ح 228] .

5 ـ درّ المنثور، ج 1، ص 48.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 10 January 2018   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

بی ادبی ابوبکر در محضر پیامبر ؟!

عمر و ابوبكر با هم روابط حسنه اى نداشتند حتي به گواهی قرآن يكبار در محضر پيامبر با هم درگير شده و با صداى بلند با هم برخورد بی ادبانه كردند و سپس آيه دوم سوره حجرات ( يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَرْفَعُوَّاْ اءَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ اءَن تَحْبَطَ اءَعْمَ لُكُمْ وَاءَنتُمْ لاَتَشْعُرُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صداهايتان را بالاتر از صداى پيامبر نبريد و همان گونه كه بعضى از شما نسبت به ديگرى بلند گفت وگو مى كنيد، با پيامبر اين گونه سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين صداى بلند كه برخاسته از بى ادبى شما است ،) اعمال شما نادانسته نابود شود.)([1])... در نكوهش و توبیخ آنان نازل گرديد!([2])





پي نوشت:

[1] . حجرات: آيه 2.

[2] . كاد الخيّران أن يهلكا: ابوبكر و عمر. لمّا قدم على النبي وفد بني تميم أشار احدهما بالاقرع واشار الاخر بغيره. قال ابوبكر لعمر: إنما اردت خلافي، فقال عمر: ما اردت خلافك فارتفعت اصواتهما عند النبي فنزلت يا ايها الذين آمنو لا ترفعوا.. مسند احمد 4: 6 ـ بخارى ج 3: 190 كتاب التفسير الحجرات.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 16 January 2018   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

مگر عزیزان اهل سنت نمی گویند که خداوند از همه صحابه راضی و خشنود است ،پس چرا جناب ابوبکر وعمر اینقدر ابراز پشیمانی دارند؟!!!

اهل سنت ادعا مى‌كنند كه پيشى گيرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتى هستند و خداوند براى هميشه از آن‌ها راضى است؛ اما با سيرى كوتاه در گذشته و زندگى برخى از اصحاب و شنيدن سخنان آنان،‌ در‌مى يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده‌ و به بهشتى بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشته‌اند.

به عنوان مثال: همانطور كه مستشكل گفته، خليفه اول و دوم به طور قطع جزء «السابقون الأولون» بوده‌اند؛ ولى در طول دوران زندگى مخصوصا در واپسين لحظات زندگيشان آرزوهايى كرده‌اند كه نشان مى‌دهد از آينده خويش نگران بوده‌اند و اطمينانى به بهشتى بودن خودشان نداشته‌اند.

محمد بن اسماعيل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مى‌نويسد:عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مى‌كردم.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ – 1987م.)



ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مى‌نويسد:وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.اين سخن را عمر به خاطر كوتاهي‌ها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامى كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)



اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مى‌كنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟

جلال الدين سيوطى به نقل از عمر بن خطاب مى‌نويسد:عن عمرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّةَ كُلُّكُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَى مُنَادٍ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ ) ( حل ).اگر فريادگرى از آسمان فرياد زند: اى مردم همه شما بهشتى هستيد جز يك نفر، مى‌ترسم آن يك نفر من باشم، و اگر فرياد كننده‌اى فرياد زند و بگويد: همه شما جهنمى هستيد جز يك نفر، اميدوارم آن يك نفر من باشم..(السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 53، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/إبن رجب الحنبلي (متوفاي795 هـ)، التخويف من النار والتعريف بحال دار البوار، ج 1، ص 15، ناشر: مكتبة دار البيان - دمشق، الطبعة: الأولى، 1399هـ؛/الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 12، ص 277، ح 35916، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.)



اين نشان مى‌دهد كه خليفه دوم استنباطى كه عالمان اهل سنت از آيه «السابقون الأولون» دارند‌، قبول نداشته و به بهشتى بودن خود اطمينان نداشته است.

علي بن جعد در مسندش، الربعى در وصايا العلما، ابونعيم در حلية‌ الأولياء، بغوى در شرح السنة و... مى‌نويسند:عن ابن عمر: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته على الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.فرزند عمر مى‌گويد: سر پدرم در وقت بيماري‌اش كه در همان بيمارى از دنيا رفت، روى زانويم بود، گفت: سرم را روى زمين بگذار، سپس گفت: واى بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نكند.(الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 136، : تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ – 1990م؛/الربعي، أبو سليمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفاي379هـ)، وصايا العلماء عند حضور الموت، ج 1، ص 37 ـ 38، تحقيق: صلاح محمد الخيمي والشيخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير - دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ – 1986م؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م./الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 116.)



هناد بن سرى متوفاي243 هـ كه از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مى‌نويسد:عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.

ابو بكر از جايى مى‌گذشت، پرنده‌اى را ديد كه بر شاخه درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مى‌نشيني، از ميوه درخت مى‌خوري، پرواز مى‌كنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مى‌آفريد تا شترى از كنار من مى‌گذشت و مرا در دهانش مى‌گرفت و مى‌جويد و مى‌بلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مى‌كرد؛ ولى انسان نبودم!!! .

عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مى‌كردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مى‌كردند و مى‌خوردند، سپس به صورت عذره دفع مى‌كردند و انسان آفريده نمى‌شدم.

ابو الدرداء مى‌گويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مى‌شود و بشر آفريده نمى‌شدم.(الكوفي، هناد بن السري (متوفاي243هـ)، الزهد، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوائي، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 485، ح 787، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 317.)



همچنين محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربيعه مى‌نويسد‌:

أخبرنا يزيد بن هارون ووهب بن جرير وكثير بن هشام قال أخبرنا شعبة عن عاصم بن عبيد الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَةً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ هذِهِ التبْنَةَ لَيْتَنِي لَمْ أُخْلَقْ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْئَاً لَيْتَ أُمي لَمْ تَلِدْنِي لَيْتَنِي كُنْتُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً.عبد الله بن عامر بن ربيعه مى‌گويد: عمر پر كاهى از زمين بر داشت و گفت: اى كاش من اين پر كاه بودم، اى كاش به دنيا نمى‌آمدم، اى كاش هيچ نبودم، اى كاش مادرم مرا نمى‌زائيد، اى كاش فراموش شده بودم.(الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 360، ناشر: دار صادر - بيروت؛/إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 98، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛/البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 440؛/البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 486، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م؛/الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 270، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛/السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج 1، ص 129، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.)



و نيز مى‌توان به اعتراف خليفه اول اشاره كرد كه در واپسين لحظات عمرش از بسيارى از اعمالش اظهار پشيمانى مى‌كرد كه يكى از آن‌ها حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها است.

بنابراين اگر واقعاً ابوبكر و عمر از بهشتى بودن و رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟

نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام:

پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى دو خليفه اول، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام نيز داشته باشيم.

ابن اثير جزرى در اسد الغابة مى‌نويسد:

عن عمرو ذي مر قال: لما أُصيب علي بالضربة، دخلتُ عليه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: يا أَمير المؤمنين، أَرني ضربتك. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ وليس بشيء. قال: إِني مفارقكم. فبكت أَم كلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسكتي، فلو ترين ماذا أَرى لما بكيت. قال فقلت: يا أَمير المؤمنين، ما ترى؟ قال: هذه الملائكة وفود، والنبييون، وهذا محمد يقول: يا علي، أَبْشِر، فما تصير إِليه خَيرٌ مما أَنت فيه.

عمرو ذى مر مى‌گويد: هنگامى كه علي عليه السلام ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم: اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مى‌روم، امّ‌كلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مى‌بينم تو مى‌ديدى گريه نمى‌كردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مى‌بينى؟ فرمود: اين‌جا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شده‌اند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مى‌فرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.(الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)




__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 16 January 2018   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

زمخشرى در ربيع الأبرار مى‌نويسد:

أسماء بنت عميس: أنا لعند علي بن أبي طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقة ثم أغمي عليه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذي صدقنا وعده، وأورثنا الجنة، فقيل له: ما ترى؟ قال: هذا رسول الله، وأخي جعفر، وعمي حمزة، وأبواب السماء مفتحة، والملائكة ينزلون يسلمون علي ويبشرون، وهذه فاطمة قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلي في الجنة. لمثل هذا فليعمل العاملون.اسماء دختر عميس مى‌گويد: پس از آنكه علي عليه السلام به وسيله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صيحه‌اى زد و بيهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمديد، خوش آمديد، سپاس خدا را كه وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه مى‌بينى؟ فرمود: اين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است واين هم برادرم جعفر و عمويم حمزه، درهاى آسمان باز و فرشتگان نازل مى‌شوند و به من سلام مى‌كنند و بشارت مى‌دهند و اين هم فاطمه است كه حور العين او را در بر گرفته‌اند و اين هم جايگاههاى من در بهشت است. برا ى چنين پاداشى كوشندگان بايد بكوشند.(الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.)

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 12 March 2018   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

فرازی_از_تاریخ

خلیفهء اول را بهتر بشناسیم!

شغل و شخصیت ابوبکر بن ابی قحافه

تمامی مدارک از اهل تسنن

همانند بسیاری دیگر از اعراب ، ابوبکر نیز سواد نداشت ؛
در جاهلیت ، ابوبکر پارچه فروشی دوره گرد بود که بساط خویش را در اطراف کعبه می گسترانید و به حاجیان و زائران پارچه می فروخت (۱)

گویا در زمان جاهلیت ، امعاء و احشاء گاو و گوساله را نیز می فروخته است و به همین سبب وقتی خبر خلافت او به قبائل عرب می رسد ،
برخی به طعنه می گفته اند که ما با "یار گوساله" بیعت نخواهیم کرد ،
البته شاید این لقب به این جهت باشد که او شغل شیردوشی را نیز داشته است ؛

به هر روی این سخن از قبائل أسَد ، فَزاره (٢) و طيّ (٣) گزارش شده است و هم چنین در تاریخ آمده است که مردم ، ابوبکر را از روی تحقیر و مخالفت ، به این لقب می خوانده اند...(۴)

خلیفه ، بدنی لاغر (۵) و قامتی کوتاه داشت و گوژپشت بود (۶) ؛
پوست بدنش تیره بود ؛ دخترش عایشه نیز به مانند او سیه چرده بود که به همین سبب او را حمیراء(= سرخ گون) لقب دادند .

خانه اش در جنوبی ترین نقطهء شهر مکه ، در منطقهء بنی جُمَح (۷) - از ضعیف ترین تیره های قریش (۸) - و در حاشیه آن شهر قرار داشت .(۹)

نام او در جاهلیت عَتیق (به معنای آزاد شده) بود (۱۰) که پیامبر این اسم را به "عبدالله" تغییر دادند (۱۱) ؛
ابوبکر به دلایل مختلفی نامی را که پیامبر انتخاب کرده بود ، بر خود نپسندید و از این اسم استفاده نکرد ،
به همین علت بیشتر با کنیهء "ابوبکر" مشهور است ؛
اسم رسمی او "عبدالله" است و در کتب تاریخی و انساب ، او را با اسم "عبدالله بن عثمان" نام می برند.(۱۲)


طبری ، تاریخ نویس شهیر اهل تسنن ، ابوبکر را پنجاهمین ایمان آورنده به رسول خدا صلی الله علیه و آله می داند(۱۳) ؛
در صورت صحت چنین قولی ، او باید حداقل نزدیک به ۱۰ سال پس از بعثت و در اواخر سالهای حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه ، ایمان آورده باشد ؛
در عین حال نبودن ابوبکر و عمر در شعب ابی طالب (یعنی سالهای ۷ تا ۱۰ بعثت) ، بیانگر این است که آنان تا سال ۱۰ بعثت ایمان نیاورده اند ؛

ابوبکر فرد سرشناسی در جاهلیت نبوده است ،

از شاهد مثالهای معروف این قضیه سخنی است که عمر بن خطاب در دوران خلافت خود به پسرش ، عبدالله بن عمر ، در مورد ابوبکر می گوید و او را "احمقِ پَستِ بنی تَیم" لقب می دهد (۱۴)

در همین زمینه میتوان به سخن ابوسفیان ، در ماجرای سقیفه نیز اشاره کرد ، او زمانی که شنید ابوبکر به خلافت رسیده ، گفت :
چه شده است که ذلیل ترین قبیلهء قریش و بی مقدارترین آنان این امر را گرفته اند؟! (۱۵)

حتی زمانی که به ابو قحافه - پدر ابوبکر - خبر خلافت پسرش رسید ، او با تعجب پرسید :
آیا قبائل قریش به خلافت او راضی شدند !؟ آنگاه خدا را شکر کرده که می تواند هر آن چه بخواهد انجام دهد(۱۶)

در هیچ جنگی از جنگ های دوران رسول الله صلی الله علیه و آله شجاعت خاصّی از شخص خلیفه نقل نشده است ؛
این مطلب را حتی منابع اهل تسنن نیز تصریح کرده اند و می گویند :

لم یرم ابوبکر بسهم قط و سلّ سیما و لا اراق دماً.

ابوبکر حتی در جنگ ها یک تیر نیز پرتاب نکرد و شمشیری نکشید و خونی در راه خدا نریخت.(۱۷)

(اسکن برخی از مدارک اهل تسنن در مورد نقش او در جنگ های مهم صدر اسلام در ادامه خواهد آمد)



تمامی منابع از اهل تسنن ارائه می گردد :

1⃣ حیات الحیوان الکبری ۷۵/۱
2⃣ تاریخ طبری ۲۵۵/۳ ذیل لغت"اباالفصیل"

3⃣ تاریخ طبری ۲۵۳/۳ ؛ هم چنین الرده ص۸۹
4⃣ تحذیر العبقري من محاضرات الخضري ۲/۱۴۰

5⃣ تاریخ یعقوبی ترجمه عبدالحسین آیتی ۱۹/۲
6⃣ تاریخ یعقوبی ترجمهء عبدالحسین آیتی ۱۹/۲

7⃣ سیره ابن هشام ۳۱۸/۱
8⃣ مروج الذهب ۲۶۹/۲

9⃣ این مطلب از عبارت های ماجرای هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه برداشت می شود.
اسدالغابه ۲۰۵/۳

1⃣1⃣ اسدالغابه ۲۰۵/۳
2⃣1⃣ کامل ابن اثیر ۴۱۸/۲ ؛ اسدالغابه ۲۰۵/۳ شمارهء۳۰۶۴

3⃣1⃣ تاریخ طبری ۶۰/۲ ؛ البدایة و النهاية ۲۸/۳ هر دو به نقل از سعد بن ابی وقاص
4⃣1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ صص۳۴-۲۹

5⃣1⃣ المصنف ، عبدالرزاق ۴۵۱/۵ ؛ مستدرک حاکم نیشابوری ۷۸/۲ ؛ کنزالعمال ۳۸۵/۵
6⃣1⃣ اسدالغابه ۲۲۸/۳ ؛ الاستيعاب ۲۵۶/۲
7⃣1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۱۳ صص۲۸۴-۲۷۷ ؛ ۲۹۳/۱۳




__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 12 March 2018   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

فرازی_از_تاریخ

خلیفهء اول را بهتر بشناسیم!

پدر و مادر خلیفهء اول چه کسانی بودند؟

در منابع اهل تسنن ادعا شده است که پدر خلیفهء اول ، ابوقحافه و مادرش دختر برادر ابوقحافه ، سَلمی بنت صَخر از قبیلهء تَیم بن مُرَّه بوده است ؛ (اسکن مدارک این ادعا در ادامه خواهد آمد)

و این ادعا یعنی ابوبکر نَسَبی ناپاک دارد و حاصل ازدواج عمو با برادرزادهء خویش است .(*)

▪️پدر ابوبکر در جاهلیت ، به عنوان خدمتکار در خانهء "عبدالله بن جُدعان بن عمرو بن کعب" که پسر عمویش بود کار می کرد ،
و مردمان را به ضیافت و مهمانی سفرهء ارباب خویش دعوت می نمود !! (۱)

عبدالله بن جُدعان برده فروش بود و کنیزان را میخرید (۲) ؛
به تصریح تاریخ اهل تسنن او کنیزان را به فحشا وادار می ساخت و مهمانان و مشتریان وی ، آنان را صاحب فرزند می کردند و این فرزندان را می فروخت (۳)

در میان این کنیزان می توان به "نابغه" مادر عمروعاص اشاره کرد که از زنان بسیار بدنام در جاهلیت بود(۴)

ابو قحافه پدر ابوبکر در فتح مکه ایمان آورده است (۵)

در جریان فتح مکه ، ابوقحافه - که بینایی خود را به جهت کهولت سن از دست داده بود - از دخترش اسماء می خواهد که دست وی را گرفته ،
او را به بالای کوه برساند تا وی به کمک دخترش با پرتاب سنگ از ورود مسلمانان جلوگیری کند !
مسلمانان نیز با سنگ پاسخ او را می دهند و سر ابوقحافه می شکند .(۶)

این ماجرا نشان می دهد که ابوقحافه و دخترش اسماء تا آن زمان مسلمان نبودند.

پس از فتح و پیروزی ، او را پیش پیامبر می آورند تا ایمان خود را اظهار کند ،
ابوبکر پدر را همراهی می کند و دست او را می گیرد ، وی که ریش و سبیلی انبوه ، بدحالت و سفید داشت و موی سرش شانه نکرده و بسیار ژولیده بود ،
با ظاهری نامتعارف به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد ؛

تاریخ نویسان ، ظاهر وی را به درختی سفید (=ثغامه) با گُل ، شاخ و برگی انبوه و سفید رنگ تشبیه کرده اند (۷)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرزندان ابوقحافه دستور می دهند که وضعیت ظاهری پدر را پیرایش و اصلاح کنند .(۸)

وی در سال ۱۴ هجری و در دوران خلافت عمر و در سن ۹۷ سالگی می میرد.(۹)
ابوبکر تنها خلیفه ای است در تاریخ اسلام (اسلام اموی و عباسی) که زمانی که مرد پدرش زنده بود .(۱۰)


منابع تمامی از مدارک اهل تسنن :

(*) : لازم به ذکر است در منابع روایی شیعیان ، اهل بیت علیهم السلام ، صحبتی از ناپاکی ولادت خلیفهء اول (برخلاف خلیفهء دوم) نکرده اند و این ناپاکی ولادت را ما تنها با ارجاع به خود کتب اهل تسنن بیان میداریم ؛
و قاطبه علمای بزرگ شیعه که تنها به دنبال حق و حقیقت هستند تأکیدی بر این قضیه ننموده اند.

1⃣ امتاع الأسماع ۷۷/۴ ؛ المنمق ص۳۷۲
2⃣ مروج الذهب ۲۷۸/۲

3⃣ انساب الاشراف ۱۵۹/۱۰ ؛ معارف ص۵۷۶
4⃣ استيعاب ۱۱۸۵/۳ ؛ اسدالغابه ۷۴۱/۳

5⃣ استيعاب واژهء "عثمان بن عامر" ۱۰۳۶/۳
6⃣ انساب الاشراف ۹۹/۱۰

7⃣ ثغامه : درختی با برگها ، شاخه ها و ساقه هایی سفید و زرد رنگ که گلهای سفید هم دارد.
8⃣ استيعاب ۱۰۳۶/۳

9⃣ استيعاب ۱۰۳۶/۳
اسدالغابه ۴۷۸/۳



__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ التخريج‏ج‏2 ؛ ص67



كفهما(عمر وابوبکر ) عن قتل ذي الثدية و قد أمرهما به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله‏ مسند أحمد: ج 3 ص 15. مجمع الزوائد: ج 7 ص 510. إحقاق الحقّ: ج 7 ص 184.



نکشتن ذی الثدیه ومخالفت با امر رسول الله در کشتن ذی الثدیه که حضرت این دورا امر فرمود به قتل رئیس خوارج وعمر وابابکر انجام ندادند
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاري امير مؤمنان عليه السلام با خلفا ياد مي‌شود به سه دسته تقسيم مي شود:

1 . مشورت در امور قضائي ؛
2 . مشورت در امور دفاعي و جنگي ؛
3 . مشورت در مسائل علمي و حلّ مشكلات اعتقادي .

نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد و راهنمائي طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلماني است . حتي اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد ، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانت‌داري وي را راهنمايي كند ؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد .

امير مؤمنان عليه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا صلي الله عليه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نمي‌شود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبير‌ها و تصميم‌گيري‌هاي غلط خلفا سبب مي‌شد ، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛‌ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاري‌ها شود ؛ مثلاً در قضيه جنگ نهاوند ، پادشاه ايرانيان لشكر عظيمي را براي نابودي اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبير امير مؤمنان عليه السلام نبود‌ ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بين مي‌رفت .

در چنين موقعيتي امير المؤمنين عليه السلام وظيفه دارد كه نظام اسلامي و دين نوپا را حفظ كند ؛ چون وظيفه او همانند هر فرد مسلمان ديگر، حفظ دين است .

در داستان شوري مي فرمايد :

بَايَعَ النَّاسُ لأبِي بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ، ثُمَّ بَايَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ .

مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالي كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشايسته تر بودم، ولي از ترس باز گشت و گرايش مردم به دوران كفر وجاهلّيت وكشيده شدن شمشيرها براي زدن گردن يكديگر، سكوت كردم وشنيدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بيعت كردند، در حالي كه از او سزاوارتر وشايسته تر بودم، ولي باز هم شنيدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشي باز نگردند.

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفاي911هـ) ج 12 ص 54

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي (متوفاي571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري .

در حقيت امير مؤمنان عليه السلام بين ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلي و ميان صبر و شكيبائي در برابر ظلم‌ها و همكاري با خلفا ، يكي را بايد انتخاب مي‌كرد كه طبق دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاري با خلفا را ترجيح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نيفتد ، ولذا در روايتي مي‌فرمايد :

إِنَّ هَؤُلَاءِ خَيَّرُونَّا أَنْ يَظْلِمُونِي حَقِّي وَ أُبَايِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّى بَلَغَتِ‏ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّي وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

اين قوم تصميم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بيعت نمايم ، گروهي سرپيچي كرده و از دين دور شدند ، پس ظلم بر حق خويش را بر گزيدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .

بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسي ، ج28 ، ص393 .



برای مطالعه بیشتر

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=3591
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #11
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

تكذيب حضرت زهراو و غصب كردن حقش:

بخاري در صحيحش در كتاب المغازي، باب غزوه خيبر آورده است: عروه از عايشه نقل مي‌كند كه فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله در پي ابوبكر فرستاد كه ميراث خود را از رسول الله صلي الله عليه و آله از آنچه خداوند در مدينه و فدك به آن حضرت عطا كرده بود و آنچه از خمس خيبر باقي مانده بود، درخواست مي‌كرد. ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما ميراثي باقي نمي‌گذاريم! آنچه از ما مي‌ماند صدقه است. فقط آل محمد از اين مال مي‌توانند بخورند. و من به خدا قسم نمي‌خواستم از صدقه رسول خدا از همان حالي كه در زمان رسول خدا بوده است، چيزي كم و زياد كنم و تغيير بدهم و به تحقيق در ‌آن به طوري عمل مي‌كنم كه پيامبر عمل مي‌كرده است! و بدينسان ابوبكر از پرداختن هر مقدار از آن پول به فاطمه، خودداري كرد. پس فاطمه بر ابوبكر خشمگين شد و با او قهر كرد و حرف نزد تا روزي كه از دنيا رفت. و فاطمه بيش از شش ماه پس از پيامبر زنده نبود. وقتي از دنيا رفت، همسرش علي شبانه بر او نماز خواند و او را دفن كرد و اجازه نداد كه ابوبكر بر او نماز بخواند و همانا علي در زمان حيات فاطمه پيرواني چند از مردم داشت ولي وقتي فاطمه از دنيا رفت، ياوري براي خود نمي‌ديد لذا مجبور به مصالحه و بيعت با ابوبكر شد هر چند در آن چند ماه بيعت نكرده بود...[1]



و همچنين مسلم در صحيحش در كتاب الجهاد، باب قول النبي لا نورث... آورده است: عايشه ام المؤمنين گويد: فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله پس از وفات پيامبر از ابوبكر درخواست كرد كه مقدار ميراث خود را از آنچه خداوند به پيامبرش هديه فرموده، و به جاي گذاشته، به او پرداخت كند. ابوبكر به او گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: ما ميراث نمي‌گذاريم. آنچه از ما باقي مي‌ماند صدقه است فاطمه خشمگين شد و از ابوبكر روي برگرداند و همچنين با او قهر بود تا روزي كه از دنيا رفت و پس از پيامبر شش ماه زنده بود. عايشه گويد: و فاطمه از ابوبكر سهميه خود را از ماترك رسول الله از خيبر و فدك وصدقه‌اش در مدينه درخواست مي‌كرد ولي ابوبكر از او نپذيرفت و گفت: من هر كاري را كه پيامبر انجام داده، انجام مي‌دهم زيرا مي‌ترسم اگر چيزي از اوامرش را فروگذار كنم منحرف گردم!! اما صدقه‌اش در مدينه كه همانا عمر آن را به علي و عباس داده است و اما خيبر و فدك كه عمر آن را نزد خود گرفته است و گفت: اينها صدقه رسول الله بود كه براي حقوقش پرداخت مي‌شد و امر آن براي كسي است كه ولايت امر را به عهده گرفته است و لذا در جاي خود باقي است[2]



هر چند شيخين بخاري و مسلم اين روايت‌ها را فشرده نقل كرده و خلاصه نموده‌اند تا اينكه حقيقت براي حق جويان كشف نشود و اين شيوه آنان است كه به خاطر حفظ آبروي خلفاي سه گانه دنبال مي‌كردند و ما در اين زمينه بحثي خواهيم داشت ان شاء الله ولي با اين حال، همين روايت‌ها كافي است كه حقيقت ابوبكر را در رد ادعاي فاطمه زهرا كشف كند تا جائي كه حضرت زهرا به او خشمگين شود و تا روزي كه از دنيا برود با او سخن نگويد. وهمسرش شبانه ـ طبق وصيتش ـ او را دفن كند و به ابوبكر خبر هم ندهد. و از اين روايات نيز چنين استفاده مي‌كنيم كه علي در طول آن شش ماه زنده بودن فاطمه زهرا پس از پدرش، با ابوبكر بيعت نكرد و پس از آن، چون مردم را از خود دور مي‌ديد، ناچار به بيعت و صلح با ابوبكر شد.

و آنچه بخاري و مسلم آن را تغيير داده‌اند ادعاي فاطمه عليهاالسلام است كه پدرش فدك را در زمان حياتش به او هبه كرده است و اصلا جزء ميراث نيست. و به فرض اينكه پيامبران ميراث باقي نمي‌گذارند چنانكه ابوبكر از پيامبر نقل كرد و فاطمه زهرا تكذيبش نمود و اين روايتش با نص صريح قرآن كه مي‌فرمايد: و ورث سليمان داود و همانا داود از سليمان ارث برد، فدك شامل اين حديث ادعائي نمي‌شود چرا كه هديه است و هيچ ربطي به ارث ندارد.

و لذا مي‌بينيم كه تمام مورخين و مفسرين و محدثين نقل مي‌كنند كه فاطمه عليهاالسلام ادعا كرد كه فدك، ملكش است ولي ابوبكر تكذيبش نمود و از آن حضرت شاهد بر مدعايش خواست، حضرت زهرا علي بن ابي طالب و ام ايمن را به عنوان دو شاهد معرفي كرد ولي ابوبكر شهادت آن دو را نپذيرفت و كافي ندانست!! و اين را ابن حجر در صواعقش آورده و بدان اقرار كرده است كه فاطمه ادعا كرد كه فدك نحله هديه است و جز علي بن ابي طالب و ام ايمن شاهدي نياورد و اين شاهدان كافي نبودند[3]



امام فخر رازي در تفسيرش مي‌گويد: وقتي رسول خدا از دنيا رفت، فاطمه ادعا كرد كه پدرش فدك را به او هديه كرده است. ابوبكر به او گفت: تو در فقر عزيزترين مردم نزد من و در بي نيازي محبوب ترين آنهائي ولي با اين حال من در صحت سخنت ترديد دارم، پس نمي‌توانم به نفع تو داوري كنم. راوي گويد: ام ايمن و يكي از بردگان پيامبر به نفع فاطمه شهادت دادند ولي ابوبكر از فاطمه خواست شاهدي بياورد كه شرع، آن را بپذيرد و او چنين شاهدي نداشت!![4]



به هر حال ادعاي فاطمه عليهاالسلام كه فدك را پيامبر در زمان حياتش به او هديه داده است و اينكه ابوبكر ادعايش را نپذيرفته و شهادت علي و ام ايمن را قبول نكرده نزد مورخين معروف است و هر يك از ابن تيميه و نويسنده سيره حلبيه و ابن القيم الجوزيه و ديگران نيز آن را ذكر كرده‌اند. ولي بخاري و مسلم آن را خلاصه گوئي كرده و فقط مسئله ميراث زهرا را يادآور شدند تا به خواننده چنين تفهيم كنند كه غضب فاطمه بر ابوبكر بي مورد است و ابوبكر كاري جز آنچه از پيامبر شنيده بود انجام نداده پس فاطمه ظالم است و ابوبكر مظلوم!! و همه اينها به خاطر حفظ آبروي ابوبكر است، لذا مراعات امانت نمي‌شود و صدق و راستي از احاديثي كه بديهاي خلفا را روشن مي‌سازد، دور مي‌شود و بدينسان دروغهاي امويان و انصار خلافت جايگزين حقيقت‌ها مي‌شود هر چند به قيمت آبروي شخص پيامبر و پاره تنش حضرت زهرا تمام شود. و از اين روي بخاري و مسلم به افتخار رياست و رهبري محدثين نزد اهل سنت و جماعت نائل آمدند و نزد اهل سنت، كتابهايشان صحيح‌ترين و معتبرترين كتاب پس از قرآن به شمار مي‌آيد. و اين سخن، مبتني بر هيچ دليل علمي نيست كه ان شاء الله در جاي خود بخشش خواهيم كرد تا حقيقت براي جويندگانش روشن گردد.

با اين حال ما همين مقدار كمي كه بخاري و مسلم در فضائل حضرت زهرا عليهاالسلام در كتابهايشان آورده‌اند، مورد بررسي قرار مي‌دهيم تا معلوم شود همين مقدار براي محكوميت ابوبكر كه زهرا را شناخته و ارزش زهرا را نزد خدا و رسولش ـ بيشتر از بخاري و مسلم ـ فهميده است، كافي است و با اين حال او زهرا را تكذيب كرد و شهادتش را نپذيرفت و گواهي همسرش را نيز نپذيرفت؛ همو كه رسول خدا درباره‌اش مي‌فرمايد: علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيثما دار؛ علي با حق است و حق با علي است، هر جا كه حق باشد علي با حق مي‌گردد[5]. پس بگذار بسند كنيم به گواهي بخاري و مسلم در آنچه صاحب رسالت صلي الله عليه و آله درباره پاره تنش فاطمه زهرا اقرار كرده است.



مسلم در صحيحش در باب فضائل اهل البيت از عايشه نقل مي‌كند كه گفت: روزي پيامبر عبائي از موي سياه بر خود انداخته بود كه ناگهان حسن بن علي وارد شد. او را درعباي خود، داخل كرد، سپس حسين آمد و همراه برادرش زير عباي حضرت رفت. آنگاه فاطمه وارد شد، پس حضرت او را هم داخل عباي خود جاي داد، سپس علي آمد، او هم درون عبا رفت سپس فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا؛ همانا خدا مي‌خواهد كه فقط شما اهل بيت را از هر رجس و پليدي پاك سازد و پاك و طاهرتان قرار دهد[6]



پس اگر فاطمه زهرا تنها زني است از اين امت كه خداوند هر رجس و پليدي را از او دور ساخته و از تمام گناهان و معاصي، پاكش نموده است؛ پس چرا ابوبكر او را تكذيب مي‌كند و از او شاهد مي‌طلبد؟

فاطمه سرور زنان است:

بخاري در صحيحش در كتاب الاستئذان در باب من ناجي بين يدي الناس و مسلم در كتاب الفضائل از عايشه نقل مي‌كنند كه گفت: ما همسران پيامبر صلي الله عليه و آله همه در خدمتش نشسته بوديم، بدون اينكه يكي از ما بيرون باشد. ناگهان فاطمه آمد. راه كه مي‌رفت به خدا قسم با راه رفتن رسول خدا صلي الله عليه و آله فرقي نداشت. وقتي پيامبر او را ديد به او خوش آمد گفته فرمود: خوش آمدي دخترم! سپس او را در طرف راست يا چپ خود نشاند. سپس مطلبي را آهسته به او گفت: فاطمه بسيار گريست. وقتي حضرت نگراني فاطمه را ديد، يك بار ديگر آهسته مطلبي را به او گفت كه ديديم زهرا خنديد. من در ميان زنان پيامبر به او گفتم: رسول خدا با تو آهسته سخن گفت و در اين نجوا تو را از ميان همه زنانش، امتياز داد، با اين حال تو گريه مي‌كني؟ فاطمه گفت: من هرگز راز رسول الله را فاش نمي‌كنم. وقتي رسول خدا از دنيا رفت به او گفتم به حق خودم بر تو، تو را قسم مي‌دهم كه به من خبر دهي. فاطمه گفت: الآن اشكال ندارد؛ به تو مي‌گويم. در بار اول به من خبر داد كه جبرئيل هر سال يك بار تمام قرآن را بر من عرضه مي‌داشته است و امسال دو بار عرضه داشته و اين نيست جز اينكه اجل من نزديك شده است. پس تقواي الهي داشته باش و بر فراق من صبر كن كه من بهترين گذشتگان براي تو بودم. پس من همانگونه كه ديدي گريستم. وقتي ناراحتي و نگراني مرا ديد آهسته به من فرمود: يا فاطمه! آيا دوست نداري كه سرور زنان مؤمنين و يا سرور زنان اين امت باشي؟[7]



پس اگر فاطمه زهرا عليهاالسلامكه سرور زنان مؤمنه است چنانكه از رسول خدا ثابت شد؛ با اين حال ابوبكر ادعايش را باطل دانسته و او را در مورد فدك تكذيب مي‌كند؛ پس ديگر چه شهادتي قابل قبول است؟!

فاطمه زهرا سرور زنان اهل بهشت:

بخاري در صحيحش در كتاب بدء الخلق، باب مناقب قرابة رسول الله صلي الله عليه و آله از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده است كه فرمود: فاطمه سرور زنان اهل بهشت است[8]



معناي سخن پيامبراين است كه فاطمه سرور زنان جهانيان است زيرا ـ همانگونه كه روشن است ـ اهل بهشت نه تنها از امت محمد صلي الله عليه و آله هستند بلكه نيكان از امتهاي ديگر هم مي‌باشند. پس چگونه ابوبكر صديق او را تكذيب مي‌كند؟! مگر نه ادعا مي‌كنند كه لقب صديق به او داده شد به خاطر اينكه هر چند دوستش محمد صلي الله عليه و آله مي‌گفت، باور مي‌كرد و فورا او را تصديقش مي‌نمود؟ پس چرا سخنان پاره تنش حضرت زهرا را تصديق نكرد؟! يا اينكه مطلب مربوط به فدك و صدقه و هديه نيست آنقدر كه مربوط به خلافت است كه حق علي همسر زهرا مي‌باشد پس براي او آسان‌تر است كه علي و زهرا را در قضيه هبه رسول الله تكذيب كند تا راه را براي درخواستهاي بالاتر ببندد. اين به خدا مكري است بزرگ كه كوه‌ها را از جا مي‌كند.

فاطمه پاره تن رسول الله:

بخاري در صحيحش در كتاب بدء الخلق، باب منقبت فاطمه دختر رسول الله آورده است: ابوالوليد از ابن عيينه از عمرو بن دينار از ابن ابي مليكه از مسور بن مخرمه نقل مي‌كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر كه او را خشمگين سازد، مرا خشمگين ساخته است.

فاطمه پاره تن من است، هر كه او را نگران كند مرا نگران كرده و هر كه او را آزار دهد مرا آزرده است[9].



اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله براي خشم پاره تنش زهرا خشمگين مي‌شود و به خاطر اذيتش، اذيت مي‌شود، معنايش اين است كه فاطمه، معصوم از هر گناه و اشتباهي است و گرنه براي پيامبر روا نبود كه چنين سخني بگويد زيرا كسي كه مرتكب گناهي مي‌شود، اذيت كردنش و خشمگين نمودنش جايز است هر چه مقامش هم بالا باشد، براي اينكه شارع مقدس اسلام هرگز در احكامش مراعات نزديك و دور، يا شريف و حقير يا غني و فقير نمي‌كند. اگر مطلب چنين است، پس چرا ابوبكر زهرا را اذيت مي‌كند و هيچ اهميت به خشمش نمي‌دهد بلكه او را به قدري خشمگين مي‌سازد تا اينكه زهرا از دنيا مي‌رود در حالي كه بر او غضبناك است و بالاتر اينكه با او سخن نمي‌گويد تا از دنيا مي‌رود و پس از هر نماز نفرينش مي‌كند چنانكه در تاريخ ابن قتيبه[10] و ساير مورخين آمده است؟!



آري! اينها حقيقت‌هائي تلخ و دردناك است كه ايمان را بلرزه در مي‌آورد زيرا پژوهشگر با انصاف و حق جوي چاره‌اي جز اين ندارد كه اعتراف و اقرار كند به اينكه ابوبكر، به زهرا ظلم كرد و حقش را غصب نمود در حالي كه مي‌توانست او را راضي كند و آنچه ادعا مي‌كند به او بپردازد چرا كه فاطمه هرگز سخن به دروغ نمي‌گويد. او راست مي‌گويد و خدا و رسولش هم به راستگوئيش اعتراف دارند ـ و تمام مسلمانان من جمله ابوبكر گواهي به صدق و راستگوئيش مي‌دهند ولي سياست است كه همه چيز را به هم مي‌ريزد و حقايق را وارونه مي‌سازد تا جائي كه راستگو، دروغگو شده و دروغگو، راستگو مي‌گردد.

آري! اين بخشي از بخشهاي توطئه‌اي بود كه به خاطر دور ساختن اهل بيت از منصبي كه خداوند براي آنان اختيار كرده بود، پي ريزي و اجرا مي‌شد و با گرفتن خلافت از علي آغاز شد، سپس ارث زهرا را غصب نموده و او را تكذيب كردند و اهانت نمودند تا ديگر هيچ هيبت و احترامي براي او در قلوب مسلمين نماند. و اين توطئه پايان نيافت جيز با كشتن علي و حسن و حسين و تمام فرزندانشان و اسير كردن زنانشان و قتل عام شيعيان و محبين و پيروانشان و گويا اين توطئه همچنين ادامه دارد و تا امروز قسمتهائي از آن به اجرا در مي‌آيد.

آري! هر مسلمان آزاده و با انصافي كه كتابهاي تاريخ را مطالعه كند و حق را از باطل استخراج نمايد مي‌داند كه ابوبكر اولين كسي بود كه به اهل بيت ظلم كرد. كافي است صحيح بخاري و صحيح مسلم را مطالعه كند تا حقيقت برايش روشن گردد، اگر واقعا پژوهشگر حق و حقيقت است.

هان! اين بخاري است و اين هم مسلم است كه ندانسته اعتراف مي‌كنند به اينكه ابوبكر ادعاي معمولي ترين اصحاب را مي‌پذيرد و تصديق مي‌كند ولي فاطمه زهرا را كه سرور زنان اهل بهشت است و كسي است كه خداوند به دور بودن رجس از او و طهارتش گواهي مي‌دهد، تكذيب مي‌نمايد و همچنين علي و ام ايمن را تكذيب مي‌كند. پس بيا تا با هم بخوانيم آنچه بخاري و مسلم نقل كرده‌اند.

بخاري در صحيح خود در كتاب الشهادات، باب من أمر بانجاز الوعد و مسلم در صحيحش در كتاب الفضائل باب ما سئل رسول الله صلي الله عليه و آله شيئا قط فقال لا، از جابر بن عبدالله نقل مي‌كنند كه گفت: وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله از دنيا رفت، از سوي علاء بن حضرمي پولي براي ابوبكر رسيد. ابوبكر گفت: هر كه از رسول خدا پولي طلب دارد بيايد از ما طلب كند. جابر گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله به من وعده داده بود كه اين و اين و اين به من بدهد و او هم سه بار دستش را پر كرد. جابر گويد: ابوبكر پانصد و پانصد و پانصد درهم به من داد[11].



آيا سؤال كننده‌اي نيست از ابوبكر بپرسد: چطور جابر را در ادعايش تصديق مي‌كند و ابوبكر هم سه بار دستش را پر از پول مي‌كند و بدون ا ينكه شاهد و گواهي بر ادعايش بطلبد، هزار و پانصد درهم به او مي‌بخشد. آيا جابر بن عبدالله با تقواتر و با ايمان تر از فاطمه سرور زنان جهانيان است؟

و از آن شگفت‌انگيزتر اينكه گواهي همسرش علي بن ابي طالب را كه خداوند هر رجس و پليدي را از او دور ساخته و پاك و طاهرش نموده و درود و صلوات را بر او بر همه مسلمين واجب گردانيده چنانكه بر پيامبر، صلوات را واجب نموده و رسول خدا دوستيش را ايمان و دشمنيش را نفاق اعلام نموده است[12]، نمي‌پذيرد.



از آن بالاتر كه خود بخاري، حادثه‌اي ديگر را نقل كرده كه صورتي روشن تر از ظلم به زهرا و اهل بيت را، مشخص مي‌نمايد.

بخاري در صحيحش، كتاب الهبه و فضلها باب لا يحل لاحد أن يرجع في هبة... نقل كرده است كه: قوم بني صهيب ادعا كردند كه رسول خدا دو منزل و يك اطاق را به صهيب بخشيده است. مروان گفت: چه كسي به نفع شما گواهي مي‌دهد؟ گفتند: ابن عمر. پس او را طلبيد، و او هم گواهي داد كه پيامبر دو منزل و يك اطاق به صهيب داده است. آنگاه مروان بر اين گواهي صحه گذاشت و به آنان بخشيد[13].



اي مسلمان! به اين حكم‌ها و داوري‌ها بنگر كه چگونه بر برخي منهاي برخي ديگر منطبق مي‌شود؟ آيا اين ظلم و حيفل و ميل بيت المال نيست؟ چگونه خليفه مسلمين به نفع ادعا كنندگان حكم مي‌كند با اينكه فقط ابن عمر شهادت داده است؟ هيچ مسلماني نيست سؤال كند: چرا گواهي علي بن ابي طالب و ام ايمن با هم رد مي‌شود، در حالي كه يك مرد و يك زن محكم تر و قوي تر از شهادت يك مرد به تنهائي است. و اين در صورتي است كه طبق نصاب قرآن بخواهيم حكم را اجرا كنيم، يا اينكه فرزندان صهيب، در ادعايشان راستگوتر از دختر گرامي رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند، يا اينكه عبدالله بن عمر مورد اطمينان دستگاه حاكمه است ولي علي مورد اطمينان نيست؟

و اما اين ادعاي ابوبكر كه پيامبر فرموده است ما ارث نمي‌گذاريم كه اين مطلب را هم حضرت زهرا با كتاب خدا رد كرد؛ كتابي كه هرگز باطل در ‌آن راه ندارد و هيچ حجتي و گواهي بالاتر از ‌آن نيست و همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: اگر حديثي از من شنيديد، پس آن را بر كتاب خدا عرضه بداريد، اگر با كتاب خدا مطابق بود به آن عمل كنيد و اگر با كتاب خدا مخالف بود، پس آن را به ديوار بزنيد.

و هيچ ترديدي نيست كه اين حديث ابوبكر با آيات زيادي از قرآن كريم، معارضت و مخالفت دارد. آيا هيچ سؤال كننده‌اي نيست از ابوبكر و از تمام مسلمانان بپرسد: چگونه شهادت ابوبكر به تنهائي در بازگوئي اين روايت كه با عقل و نقل و كتاب خدا معارض است، پذيرفته شود ولي شهادت علي و فاطمه در موردي كه با عقل و نقل و قرآن سازگار است، پذيرفته نمي‌شود؟

از آن كه بگذريم، هر قدر درجه و مرتبه ابوبكر بالا باشد و هر قدر پيروانش براي او فضائل و مناقب بتراشند، قطعا نمي‌توانند به مرتبه والاي حضرت زهرا سرور زنان جهانيان برسد يا به درجه علي بن ابي طالب برسد كه رسول خدا او را بر تمام اصحاب ـ در همه مكان‌ها ـ برتري داده است. به عنوان نمونه از روزي كه پيامبر، پرچم را به دست او داد، يادآور مي‌شوم؛ همان روزي كه پيامبر تاكيد كرد كه: پرچم را به دست كسي مي‌دهد كه خدا و رسولش را دوست مي‌دارد و خدا و رسولش او را دوست مي‌دارند و همه اصحاب گردن‌ها را كشيدند به اميد اينكه پرچم را به يكي از آنها بسپارد ولي رسول خدا، پرچم را فقط و فقط به دست علي سپرد[14]

و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: علي از من است و من از علي هستم و او ولي هر مؤمني پس از من مي‌باشد[15].




__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )


و هر قدر سرسختان و بد انديشان و متعصبان بخواهند در صحت اين احاديث تشكيك كنند، به هيج وجه نمي‌توانند تشكيك كنند در اينكه درود فرستادن بر علي و فاطمه، جزئي از درود بر پيامبر است و نماز ابوبكر و عمر و عثمان و تمام مبشرين به بهشت و همه اصحاب و جميع مسلمانان پذيرفته نمي‌شود جز اينكه در آن بر محمد و آل محمد كه خداوند از هر رجس و پليدي آنان را دور ساخته و پاك و طاهرشان قرار داده، صلوات و درود بفرستند چنانكه درصحيح بخاري و صحيح مسلم[16] و ديگر صحاح اهل سنت آمده است و امام شافعي درباره شان گفته است: من لم يصل عليكم لا صلاة له[17] ـ هر كه بر شما ـ اهل بيت ـ درود نفرستد، نمازش درست نيست.

پس اگر براي اينان، با آن مقام و جلال دروغ گفتن و ادعاي باطل كردن روا باشد كه علي الاسلام السلام!!

حال اگر از ما بپرسند كه چگونه شهادت ابوبكر قبول مي‌شود و شهادت اهل البيت رد مي‌شود؟ در پاسخ مي‌گوئيم: براي اينكه او حاكم است و حاكم هر كاري را مي‌تواند به دلخواه خويش انجام دهد و به هر حال حق با او است چه ما را خوش بيايد و چه نيايد! مانند ادعاي هر نيرومندي بر طرف ضعيف تر و مانند ادعاي درندگان قوي پنجه است كه دليلش هم پيروزيشان بر حيوانات ضعيف تر مي‌باشد!!

و براي اينكه ـ خواننده گرامي ـ درستي سخن ما ثابت شود، بيا با هم تناقض بخاري را در مورد ميراث پيامبر بخوانيم كه از ابوبكر روايت مي‌كند ما پيامبران ميراث باقي نمي‌گذاريم، آنچه از ما مي‌ماند صدقه است و تمام اهل سنت آن را تصديق مي‌كنند و آن را دليل اجابت نكردن ابوبكر بر ادعاي فاطمه زهرا مي‌دانند. و براي استدلال بر بطلان اين حديث، در بخاري مي‌خوانيم كه فاطمه مطالبه ميراثش كرد و زنهاي پيامبر ـ مادران مؤمنين ـ نيز در پي ابوبكر فرستاده، ميراث خود را مطالبه كردند[18]. و بخاري اين را براي استدلال بر ميراث نداشتن پيامبران مي‌‌آورد ولي در جاي ديگر تناقض مي‌گويد و خود را رد مي‌كند و ثابت مي‌نمايد كه عمر بن خطاب، ميراث پيامبر را بر همسرانش تقسيم كرد.

بخاري در صحيحش، در كتاب الوكاله، باب المزارعة بالشطر از نافع و نافع از عبدالله بن عمر نقل مي‌كند: كه رسول خدا با اهل خيبر قرارداد بست كه مقداري از محصول و ميوه آنجا را بردارد و به همسرانش صد وسق مي‌بخشيد، كه هشتاد وسق از خرما بود و بيست وسق جو. و همچنين عمر، خيبر را تقسيم كرد و همسران پيامبر را مخير كرد كه مقداري از آب و زمين به آنها بدهد يا همان برنامه پيامبر را اجرا كند؛ برخي از آنها زمين را اختيار كردند و برخي وسق را ولي عايشه زمين را براي خود برگزيد[19].

اين روايت به روشني دلالت دارد بر اينكه خيبر كه حضرت زهرا از ابوبكر مطالبه كرد كه مقدار ميراث خود را از آن به او بدهد و ابوبكر ادعايش را نپذيرفت و گفت كه پيامبر گفته است: ما ميراث نمي‌گذاريم، همين خيبر را عمر بن خطاب در ايام خلافتش بر همسران پيامبر تقسيم كرد و مخير نمود آنها را بين مالكيت زمين يا گرفتن محصول كه عايشه زمين را اختيار كرد. پس اگر پيامبر ميراث باقي نمي‌گذارد، چگونه همسرش عايشه ميراث مي‌برد ولي دخترش فاطمه ميراث نمي‌برد؟!

اي خردمندان! شما را به خدا پاسخمان بدهيد! اجر شما با خدا باد!

از آن كه بگذريم، عايشه دختر ابوبكر تمام خانه رسول خدا و هر چه در آن بود را تصرف كرد و هيچ يك از همسران پيامبر، چنين شانسي نداشت. و همين عايشه بود كه پدرش را در آن خانه به خاك سپرد و عمر را كنار پدرش دفن كرد ولي حسين را منع نمود كه برادرش حسن را در كنار جدش رسول الله دفن كند و ابن عباس ناچار شد به او بگويد: اي عايشه: آن روز بر شتر سوار شدي و امروز بر قاطر سوار شدي و اگر باز هم زنده بماني بر فيل سوار مي‌شوي. تو فقط يك نهم از يك هشتم ميراث را حق داشتي ولي در همه ميراث تصرف كردي[20].

به هر حال من نمي‌خواهم در اين موضوع، مفصل بحث كنم چرا كه لازم است پژوهشگران خود به تاريخ مراجعه كنند ولي با اين حال، بد نيست قسمتي از خطبه‌اي را كه حضرت زهرا سلام الله عليها در حضور ابوبكر و اصحاب بيان كرده است يادآور شوم تا هر كه پس از اين مي‌خواهد هلاك شود، پس از شنيدن حجت و بينه باشد و هر كه مي‌خواهد نجات يابد، با استدلال و برهان، نجات پيدا كند.

آيا شما عمدا كتاب خدا را رها كرديد و آن را پشت سر گذارديد؟ مگر نه قرآن است كه مي‌فرمايد: و ورث سليمان داود؛ داوود از سليمان ارث برد. و در داستان زكريا آمده است: فهب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب واجعله رب رضيا؛ از پيش خود وليي به من عطا كن كه از من ارث ببرد و از آل يعقوب ارث ببرد و خداوندا او را وارثي پسنديده و خوب قرار بده.

و فرمود: و اولوا الارحام بعضهم أولي ببعض في كتاب الله؛ و خويشان برخي، بر برخي ديگر، در كتاب خدا، اولويت دارند.

و فرمود: يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين؛ خداوند در فرزندانتان، شما را سفارش مي‌كند كه سهميه فرزندان ذكور، هر يك مانند سهميه دو دختر است.

و فرمود: كتب عليكم اذا حضر أحدكم الموت ان ترك خيرا، الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا علي المتقين؛ خداوند بر شما مقرر فرموده كه اگر مرگ يكي از شما مردم فرا رسيد، و امالي باقي گذاشته بود، وصيت كند كه به پدر و مادرش و خويشانش به طور عادلانه بپردازند و اين وصيت براي تقوا پيشگان سزاوار است.

آيا خداوند آياتي ـ از احكام ـ را براي شما قرار داده و پدرم را از آنها خارج ساخته؟! يا اينكه شما عموم و خصوص قرآن را بيش از پدرم و پسرعمويم مي‌فهميد؟ يا اينكه مي‌گوئيد اهل دو ملت و دو دين از يكديگر ارث نمي‌برند يعني مرا خارج از دين پدرم مي‌دانيد؟ پس بگير اين فدك را بي هيچ مانع و رادعي كه همانا روز قيامت با تو ملاقات خواهد كرد و در آن روز بهترين داوران خدا، و بهترين رهبران، محمد و وقت ملاقات، قيامت است و در آن روز كژروان و باطل پيشگان، در خسران وزيان خواهند بود[21]

پاورقی:

1 - صحيح بخاري: ج 5، ص 82.

2 - صحيح مسلم: ج 5، ص 155، كتاب الجهاد.

3 - الصواعق المحرقه ابن حجر هيثمي: ص 37، شبهه هفتم.

4 - تفسير فخر رازي: ج 29، ص 284، تفسير سوره حشر.

5- كنز العمال: ج 11، ص 621.

6 - صحيح مسلم: ج 7، ص 130.

7- صحيح بخاري: ج 7، ص 141، كتاب الاستئذان.

8 - صحيح بخاري: ج 4، ص 209، كتاب بدء الخلق.

9 - بخاري: ج 4، ص 210.

10 - الامامة و السياسة ابن قتيبه: ج 1، ص 20.

11 - بخاري: ج 3، ص 163.

12 - صحيح مسلم: ج 1، ص 61، باب الدليل علي ان حب الانصار و علي من الايمان.

13- صحيح بخاري: ج 3، ص 143.

14 - صحيح بخاري: ج 4، ص 5 و ج 4، ص 20.

15 - صحيح ترمذي: ج 5، ص 632، حديث 3712.

16 - صحيح بخاري: ج 6، ص 27، باب ان الله و ملائكته يصلون... .

17 - ديوان شافعي: ص 72.

18- صحيح بخاري: ج 5، ص 24.

19 - صحيح بخاري: ج 3، ص 68.

20 - به نقل از الخرائج: ج 1، ص 243.

21 - بلاغات النساء احمد بن ابي طاهر: ص 17.


sonnat.net
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

نکات مثبت ابوبکر در جنگها!

به تصريح ابن أبي‌الحديد به نقل از استادش ابوجعفر اسكافى اشاره كنيم كه مى‌گويد:وهو أضعف المسلمين جناناً، وأقلهم عند العرب ترةً، لم يرم قط بسهم، ولا سل سيفاً، ولا أراق دماً.(إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 13، ص 170، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م./الجاحظ، أبى عثمان عمرو بن بحر (متوفاي255هـ)، العثمانية، ص230، ناشر: دار الكتب العربي ـ مصر.)

أبو بكر از نظر عقل از تمام مسلمانان ضعيف تر و نزد عرب از نظر شجاعت كمترين بود، نه تيرى انداخت و نه شمشيرى كشيد و نه خونى را ريخت.

در اين مورد ما صحبتي نداريم.استاد منصف به ايشون ميشه اطلاق کرد.



__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

ابوبکر قبل از تصدی خلافت

نسب ابوبکر

نام: عبدالله

کنیه: ابوبکر

نام پدر: عثمان

نام مادر: سلمی

این نسب نامه چون ز صدیق است بشنو از من که جای تصدیق است

بهتر هست مطلب را طبق منابع اهل سنت بیان کنیم

ابن أثير جزرى در كتاب اسد الغابة در شرح حال ابوبكر مى‌نويسد:

وأُمه أُم الخَيْر سَلْمَى بنت صخر بن عامر بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة، وهي ابنة عَمّ أبي قحافة، وقيل: اسمها: ليلى بنت صخر بن عامر. قاله محمد بن سعد، وقال غيره: اسمها سلمى بنت صخر بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تَيْم. وهذا ليس بشيءٍ؛ فإنها تكون ابنةَ أخيه، ولم تكن العربُ تنكح بنات الإخوة. والأول أصح....وقد اختلف في اسمه، فقيل: كان عبدَ الكعبة فسماه رسول الله صلى الله عليه وسلّم عبد الله. وقيل: إن أهله سموه عبد الله. ويقال له: عتيق أيضاً

أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 3 ص 315، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

نام مادر ابوبكر ام الخير دختر صخر بن عامر بن كعب كه دختر عمه ابو قحافه بوده، برخى گفته‌اند كه اسم او ليلى بن صخر بوده، اين مطلب را محمد بن سعد گفته، ديگران گفته‌اند كه اسم مادر ابوبكر سلمى دختر صخر دختر عامر بن عمر بوده؛ ولى اين سخن بى‌ارزشى است؛ چرا كه او دختر برادر ابوقحافه بوده و در عرب رسم نبوده كه كسى با دختر برادرش ازدواج كند، ديدگاه اول صحيح‌تر است.

و همچنين در باره نام خود ابوبكر اختلاف شده است؛ برخى گفته‌اند كه اسم او عبد الكعبه بوده؛ پس رسول خدا او را عبد الله ناميد، برخى گفته‌اند كه خانواده‌اش او را عبد الله ناميدند؛ و گفته شده كه اسم او عتيق نيز بوده است.

در کتاب بضاعت الایمان مسطور است که ابابکر سه سال بعد از عام الفیل وعبدالعزی نام داشت وعزی نام بتی است که در زمان جاهلیت می پرستید.

ابن أثير مى‌گويد: برخى گفته‌اند مادر ابوبكر دختر عمويش بوده؛ يعنى ابوقحافه با دختر برادرش ازدواج كرده است؛ اما در ادامه اين نظر را بى‌ارزش دانسته و مى‌گويد كه در عرب چنين چيزى نبوده است.



معرفی پدر و مادر ابوبکر در منابع اهل سنت:

أم أبى بكر أم الخير سلمى بنت صخر بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم ابن مرة بن لؤي ين غالب بن فهر بن مالك

عبدالله بن عثمان بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم . وأمه أم الخير ، واسمها سلمى بنت صخر بن عامر بن كعب بن سعد


مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 9 - ص 40- دار الكتب العلمية



عمدة القاري - العيني - ج 15 - ص 280- دار إحياء التراث العربي



المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 51 – 52- دار إحياء التراث العربي



تفسير القرطبي - القرطبي - ج 16 - ص 194 – 195- دار إحياء التراث العربي



الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 169- دار صادر



تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 14- دار الفكر



البته شاید دوستان اهل سنت بگویند این کذب هست.

اولا: بسیاری از کتب علمای شما زیر سوال می روند که چرا به ابوبکر تهمت زده اند

ثانیا: جناب طبرانی روایتی ذکر می کنند با این معنا:

از عروه نقل شده است كه اسم ابوبكر، عبد الله بن عثمان بن عامر بن عمرو بود، در جنگ بدر به همراه رسول خدا (صلی الله علیه واله) حضور داشت، و مادرش سلمى بنت صخر بن عامر بن عمرو... نام داشت:

در انتهای روایت چنین می گویند: رواه الطبراني وإسناده حسن

اين روايت را طبرانى نقل كرده و سند آن حسن است.


المعجم الكبير، ج 1 ص 51، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية،1404هـ – 1983م ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9 ص 40، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ



شاید برای شما مخاطب گرامی روشن نشده باشد

پدر و مادر جناب ابوبکر در عامر بن عمرو یکی هستند.

عامر دو تا پسر داشته یکی به اسم عثمان یکی به اسم صخر جناب صخر یک دختر دارند به اسم سلمی که عثمان یعنی برادرشون با او ازدواج می کند و عبدالله ((ابوبکر)) متولد می شود.

واضح شد؟


sonnat.net

__________________
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 6 April 2018   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: خلفای سقیفه ساز ( ابوبکر ، عمر ، عثمان )

با توجه به این که فلسفه امامت تنها حکومت کردن نیست و حفظ اسلام و جلوگیری از نابودی و یا انحراف آن و هدایت مردم و مرجعیت دینی و علمی مسلمانان از وظایف مهم امام است، امام علی خود را موظف میدانست که از دین اسلام محافظت کند؛ در این راستا امام از ظلم هایی که بر خود ایشان صورت گرفته بود، چشم پوشی می کرد. خود حضرت می فرمود: «سوگند به خدا که تا زمانی که امور مسلمانان به سامان باشد و ظلم و ستمی متوجه آنان نباشد تسلیم هستم و از ظلم بر خود چشم پوشی می کنم».

حضرت امیر المؤمنین علی بیش از آن که به فکر حقوق شخصی خویش باشد به فکر اسلام و جامعه اسلامی بود.


حال می‏پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره كه با ابوبكر بيعت نكرد چه می‏شود؟

با اين‏كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده،و صدها روايت از رسول گرامى ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة»في صحيح البخاري :



قال رسول اللّه :يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة .(صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجى بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 كتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي - صلى اللَّه عليه وآله)



يا باید بپذیرید كه فاطمه زهرا نستجير بالله به مرگ جاهلي از دنيا رفته و اهل آتش است و يا قبول كنید كه ابوبكر خليفه بحق پيامبر نبوده است.

و اين كه فاطمه زهرا اهل آتش باشد با مضمون آيه تطهير و حديث بخاري و مسلم كه فاطمه زهرا را سيد و بانوي زنان بهشتيان مي شمارد هماهنگ نيست

پس شبهه عدم مشروعيت خلافت ابوبكر در ذهن تقويت مي شود.




http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:03AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts