بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 26 December 2015   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,718
*** البانی بخاری زمان می گوید؛ عایشه در مخالفت با نص پیامبر(ص) (سگهای حواب وجمل )ثواب برده ***

ج: احتجاج امام علي عليه السلام
نقل قول:
در اصل توسط مجیدماجد نوشته شده است
جناب اباعلی اولا متشکرم که خوارج را خائن به پیامبر دانستید و در جنگ صفین هم حق را به حضرت علی دادید یعنی معاویه را هم خائن به پیامبر دانستید اما چرا حرفی از جنگ جمل نزدید.
آیا عایشه همسر حضرت پیامبر و طلحه و زبیر که جنگ جمل را راه انداختند و در بصره کشتار کردند خائن به حضرت پیامبر محسوب میشوند یا نه ؟


واقعا حق چه جوری است که هر چه در طول تاریخ سعی کنند مخفی کنند خلاصه خرد خرد مجبور میشوند اعتراف کنند! چقدر سعی کردند که اصحاب جنگ جمل را طوری نشان دهند که هیچ مشکلی نداشتند و فقط یک اجتهاد به اضافه آتش‌افروزی اصحاب امیرالمؤمنین بود که امر به کشت و کشتار ختم شد!

خوب! کلاب حوأب را که پیامبر خدا خبر داده بودند چه شد؟! جواب: بابا! اینها همه دروغ است! احادیثش ضعیف است! روافض اینها را ساخته و پرداخته‌اند! چگونه ممکن است عائشه امّ المؤمنین با صدای سگهای حوأب بفهمد که دارد اشتباه میکند و مع ذلک ادامه دهد و باعث ریخته شدن خون هزاران نفر شود؟! محال است!

اما در عصر ما متخصص فن حدیث یک مشت محکمی میزند بر دهان کسانی که میگویند احادیث کلاب حوأب دروغ و ضعیف است! البانی در کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحة در شماره ۴۷۴ عبارت: (أيتكن تنبح عليها كلاب الحوأب) را میآورد، یعنی حضرت خطاب به زنان خودشان فرمودند: کدامین شما سگهای ناحیه حوأب بر او پارس خواهند کرد؟:

http://shamela.ws/browse.php/book-9442/page-841

در ابتدای سخنش میگوید: (سلسلة الصحيحة1/847) قلت: وإسناده صحيح جدا، رجاله ثقات أثبات من رجال الستة: الشيخين والأربعة رواه السبعة من الثقات! میگوید صحیح جدا، و شواهدی ذکر میکند:

الثالث: الذهبي فقد قال في ترجمة السيدة عائشة من كتابه العظيم سير النبلاء (ص 60 بتعليق الأستاذ الأفغاني): هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجوه، الرابع: الحافظ ابن كثير، فقال في البداية بعد أن عزاه كالذهبي لأحمد في المسند: وهذا إسناد على شرط الشيخين، ولم يخرجوه، الخامس: الحافظ ابن حجر فقد قال في الفتح بعد أن عزاه لأحمد وأبي يعلى والبزار: وصححه ابن حبان والحاكم، وسنده على شرط الصحيح.
فهؤلاء خمسة من كبار أئمة الحديث صرحوا بصحة هذا الحديث، وذلك ما يدل عليه النقد العلمي الحديثي كما سبق تحقيقه،


سپس میرود سراغ کسانی (غیر از سعید بن یحیی) که در میدان بحث (نه میدان حدیث محض) این احادیث را منکر شده و با شدت برخورد کرده‌اند، مثل ابوبکر ابن العربی (متوفای ۵۴۳) در کتاب العواصم من القواصم که میگوید: اصلا پیامبر چنین سخنی نگفتند و اصلا دروغ است که صحابه شهادت دادند برای عائشه که اینجا حوأب نیست! البانی میگوید: اینکه صحابه شهادت دروغ نگفتند راست میگوید اما اینکه پیامبر چنین سخنی نگفتند پس چگونه با وجود روایات صحیحه میتوان چنین چیزی گفت؟!:

ولا أعلم أحدا خالفهم ممن يعتد بعلمهم ومعرفتهم في هذا الميدان سوى يحيى بن سعيد القطان في كلمته المتقدمة، وقد عرفت جواب الحافظين الذهبي والعسقلاني عليه، فلا نعيده.
إلا أن العلامة القاضي أبا بكر بن العربي رحمه الله تعالى جاء في كتابه العواصم من القواصم، كلام قد يدل ظاهره أنه يذهب إلى إنكار هذا الحديث
ويبالغ في ذلك أشد المبالغة...
...
قلت: ونحن وإن كنا نوافقه على إنكار ثبوت تلك الشهادة، فإنها مما صان الله تبارك وتعالى أصحابه صلى الله عليه وسلم منها، لاسيما من كان منهم من العشرة المبشرين بالجنة كطلحة والزبير، فإننا ننكر عليه قوله ولا قال النبي صلى الله عليه وسلم ذلك الحديث ! كيف وهو قد ثبت عنه صلى الله عليه وسلم بالسند الصحيح في عدة مصادر من كتب السنة المعروفة عند أهل العلم؟ !


در ادامه برای ابن عربی عذر میآورد به اینکه شاید در آن وقت این احادیث را ندیده بوده!:

ولعل عذره في ذلك أنه حين قال ذلك لم يكن مستحضرا للحديث أنه وارد في شيء من المصادر، بل لعله لم يكن قد اطلع عليها أصلا


خیلی جالب است، میگوید اگر عذر ابن عربی را بپذیریم که در شرائط او اطلاعش بر کتب حدیث سخت بود اما عذر نویسنده بزرگ عالم اسلام در قرن ۱۴ محب الدین خطیب (متوفای ۱۳۸۹) که کتاب عواصم ابن عربی را تحقیق و چاپ کرده نمیتوانیم بپذیریم! که میگوید: اینکه عائشه سخن پیامبر را یاد آورد وقتی به حوأب رسید در کتب حدیث و دواوین اهل سنت جایی ندارد! البانی میگوید: خدا ما و او را عفو کند! گویا به خود زحمت نداده به کتب اهل سنت مراجعه کند! و کورکورانه از ابن عربی تقلید کرده است:

http://shamela.ws/browse.php/book-30897/page-155
http://shamela.ws/browse.php/book-83...e-152#page-150

ولكن إذا كان ما ذكرته من العذر محتملا بالنسبة إلى أبي بكر بن العربي فما هو عذر الكاتب الإسلامي الكبير الأستاذ محب الدين الخطيب الذي علق على كلمة
ابن العربي في العاصمة بقوله: ... وأن الكلام الذي نسبوه إلى النبي صلى الله عليه وسلم وزعموا أن عائشة ذكرته عند وصولهم إلى ذلك الماء - ليس له موضع في دواوين السنة المعتبرة ...! كذا قال: وكأنه عفى الله عنا وعنه، لم يتعب نفسه في البحث عن الحديث في دواوين السنة المعتبرة، بل وفي بعض كتب التاريخ المعتمدة مثل البداية لابن كثير، لو أنه فعل هذا على الأقل، لعرف موضع الحديث في تلك الدواوين المعتبرة أو بعضها على الأقل، ولكنه أخذ يحسن الظن بابن العربي ويقلده، فوقع في إنكار هذا الحديث الصحيح وذلك من شؤم التقليد بغير حجة ولا برهان.



از اینجا به بعد آنقدر جالب میشود که هر کس آنچه ابتدا گفتم احساس میکند که قضیه بی اطلاعی نیست بلکه سعی بلیغ در کتمان و انکار حقائق است از روی ناچاری!

البانی ادامه میدهد: این انکار محب الدین خطیب هر چند ناصواب است و از تحقیق علمی صحیح منحرف است اما نسبت به سخن دوست ما استاد سعید افغانی (متوفای ۱۴۱۷) چیزی نیست!! چرا؟! چون این دوست ما در تعلیقه‌اش بر کتاب سیر اعلام النبلاء به چشم خودش تصریح بزرگان علماء بر صحیح بودن این احادیث را دیده، ولی با آنها در افتاده، و به کنایه، کلمات ناپسندی نثار بزرگان أئمة اهل سنت کرده!! افغانی در موضعی که ذهبی میگوید: این حدیث صحیح الاسناد است، تعلیقه زده میگوید: در نفس نسبت به صحیح بودن این حدیث چیزی است!!:

http://shamela.ws/browse.php/book-94...e-841#page-845

سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها (1/ 850)
بيد أن هذا مع بعده عن الصواب، والإنحراف عن التحقيق العلمي الصحيح، فإنه هين بجانب قول صديقنا الأستاذ سعيد الأفغاني في تعليقه على قول الحافظ الذهبي المتقدم في سير النبلاء: هذا حديث صحيح الإسناد: في النفس من صحة هذا الحديث شيء، ولأمر ما أهمله أصحاب الصحاح، وفي معجم البلدان مادة (حوءب) أن صاحبة الخطاب سلمى بنت مالك الفزارية وكانت سبية وهبت لعائشة، وهي المقصودة بخطاب الرسول الذي زعموه، وقد ارتدت مع طلحة، وقتلت في حروب الردة، ومن العجيب أن يصرف بعض الناس هذه القصة إلى السيدة عائشة إرضاء لبعض الأهواء العصبية.
وفي هذا الكلام مؤاخذات:
....
....
السادسة: قوله: إرضاء لبعض الأهواء. وكأنه يشير بذلك إلى الشيعة الذين يبغضون السيدة عائشة رضي الله عنها ويفسقونها إن لم يكفروها بسبب خروجها يوم الجمل، ولكن من هم الذين أشار إليهم بقوله بعض الناس،؟ أهو الإمام أحمد الذي وقف الأستاذ على إسناده للحديث؟ أم الذهبي الذي صححه


البانی در ایراد ششمی که به سعید افغانی میگیرد میگوید: شما گفتید: (و خیلی عجیب است که بعض مردم برای اینکه بعض هواهای نفسانی متعصب را راضی کنند این قضیه سلمی را به سوی عائشه برگرداندند! و به او نسبت دادند!) آقای استاد سعید افغانی! گویا منظور شما از (راضی کردن بعض هواها) اشاره به شیعه است که بغض عائشه دارند و اگر او را تکفیر نکنند لا اقل تفسیق میکنند که خروج کرده در واقعه جمل! اما منظور شما از (بعض مردم) کیست؟! آیا منظور شما امام احمد بن حنبل است که خود شما بر سند او برای حدیث آگاه شدید؟!! یا منظور شما ذهبی است که حدیث را تصحیح کرد؟!...



حال مطلب به بزنگاه خود رسیده است! آقای البانی! اگر این احادیث صحیح است پس اشکالی که استاد افغانی در متن حدیث دارد چه میشود؟! او میگوید: وقتی عائشه مطمئن شد که اینجا حوأب است و سخن پیامبر خدا یادش آمد، لازم بود از همانجا برگردد! نه اینکه ادامه دهد و خون هزاران نفر ریخته شود! و حال آنکه حدیث میگوید برنگشت! و این مطلب لائق نسبت دادن به امّ المؤمنین نیست!:

وجملة القول أن الحديث صحيح الإسناد، ولا إشكال في متنه خلافا لظن الأستاذالأفغاني، فإن غاية ما فيه أن عائشة رضي الله عنها لما علمت بالحوأب كان عليها أن ترجع، والحديث يدل أنها لم ترجع! وهذا مما لا يليق أن ينسب لأم المؤمنين.


و جواب البانی در یک کلمه این است که مگر ما شیعه هستیم که کسی را معصوم بدانیم؟! عائشه اشتباه کرد! و لذا بعدا پشیمان شد و وصیت کرد من کاری را مرتکب شدم که هر چند میخواستم در خانه خودم دفن شوم اما اکنون نباید کنار پیامبر دفن شوم! من را در کنار سایر همسران حضرت دفن کنید! (در بقیع)

سپس آقای البانی کلمه‌ای میگوید که واقعا انسان متحیر میشود! میگوید: از اینکه عائشه پشیمان شد میفهمیم نه تنها این اشتباه او، یک اشتباه آمرزیده بود بلکه یک اشتباهی بود که اجر و پاداش بر آن داده میشود! دقت کنید! نه اینکه اجر توبه و پشیمانی بدهند! خیر! خود اشتباه، مأجور بود! (بلی ناچار یک اجر بیشتر نبود! و للمخطئ اجر واحد!) واضح است که اینجا جای اجتهاد خطائی نیست! بعد از فهمیدن اینکه اینجا حوأب است آیا اشتباه یک اشتباه اجتهادی است؟ یا اشتباه عمدی؟!:

وجوابنا على ذلك أنه ليس كل ما يقع من الكمل يكون لائقا بهم، إذ لا عصمة إلالله وحده. والسني لا ينبغي له أن يغالي فيمن يحترمه حتى يرفعه إلى مصاف الأئمة الشيعة المعصومين! ولا نشك أن خروج أم المؤمنين كان خطأ من أصله ولذلك همت بالرجوع حين علمت بتحقق نبؤة النبي صلى الله عليه وسلم عند الحوأب، ولكن الزبير رضي الله عنه أقنعها بترك الرجوع بقوله عسى الله أن يصلح بك بين الناس ولا نشك أنه كان مخطئا في ذلك أيضا. والعقل يقطع بأنه لا مناص من القول بتخطئة إحدى الطائفتين المتقاتلتين اللتين وقع فيهما مئات القتلى ولا شك أن عائشة رضي الله عنها المخطئة لأسباب كثيرة وأدلة واضحة، ومنها ندمها على خروجها، وذلك هو اللائق بفضلها وكمالها، وذلك مما يدل على أن خطأها من الخطأ المغفور بل المأجور.
...
قالت عائشة وكانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتها، فقالت: إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا، ادفنوني مع أزواجه، فدفنت بالبقيع رضي الله عنها.
قلت: تعني بالحدث مسيرها يوم الجمل، فإنها ندمت ندامة كلية، وتابت من ذلك. على أنها ما فعلت ذلك إلا متأولة قاصدة للخير، كما اجتهد طلحة بن عبد الله والزبير بن العوام وجماعة من الكبار رضي الله عن الجميع ".

.
آخرين ويرايش hosyn ، يك روز پيش در 11:40AM.
تعداد 3 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
حذف تشكر شما !

bisetareh, عبدالعلی69, http://www.iranclubs.org/forums/show...154630&page=25کاظم.ک
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 26 December 2015   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,718
ج: *** البانی بخاری زمان می گوید؛ عایشه در مخالفت با نص پیامبر(ص) (سگهای حواب وجمل )ثواب برده ***

سوال؛ نه دهم دین تقیه است ؟ و جواب استاد
یکشنبه 21 اسفند90

یکشنبه ( 11 / 3 / 2012 )
یکی از حاضران : برخی از سایت های ضدّ شیعی این فرمایش حضرت صادق را مطرح می کنند که :
تِسْعَةُ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّة و می گویند : معلوم می شود توحید و نبوّت و معاد یک دهم دین شیعه است و نه نهم دینشان هم تقیه است ! جوابشان چیست ؟ یکی از سایت های شیعه جواب داده بود که منظور این است که نه دهم دین ما با آنها متفاوت است پس باید در فضای تقیه باشیم ولی این توجیه زیاد قانع کننده نیست .
استاد : منظور از دین در اینجا ، تدیّن بنده است نه معارف دین . دین استعمالات مختلف دارد . گاهی به معنای جزا دادن است : ( مالک یوم الدین ) گاهی به معنای عبادت است : ( ألا لله الدین الخالص) مگر دین ناخالص هم داریم ؟! دین در اینجا یعنی اطاعت . مثل : ( إذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین ) یعنی اطاعت خالصانه . مواردی زیادی داریم که دین به معنای تدیّن شخص و اطاعت و بندگی است . در این حدیث هم یعنی انسان که می خواهد بندگی خدا را بکند ، نه دهم اساس بندگی ی او بر تقیه است . خود همان ها هم همین مضامین را در روایاتشان دارند . در صحیح بخاری هم هست که از حضرت فرمودند : فاجران بر شما سلطنت پیدا خواهند کرد . از حضرت پرسیدند : یا رسول الله ، ما در آن زمان چه کنیم ؟ فرمودند : صبر کنید یعنی باید با این حال بسازید . این یعنی چه ؟ آیا یعنی دینتان را از دست بدهید ؟ در باب الفتن کتاب هایشان هست که حضرت فرمودند : چیزی نگویید و ساکت باشید . آیا یعنی همراه اینها بشوید ؟ نه ، خود حضرت فرمودند : اگر همراه این ها بشوید ، کافر شده اید . اینها یعنی زمانی که اساس حکومتی فتنه شد ، چیزی نگویید و با خون دل و زحمت دینتان را نگه دارید . در زمان کسانی مثل حجاج بن یوسف که خودشان معترف به فسق او هستند . به نظرم این حجر در اصابه درباره مسلم بن عقبه که از طرف یزید به مدینه رفت و واقعه حره را پدید آورد ، ابتدا می گوید : او صحابیّ است ولی اصلا میل نداشتم در کتابم اسمش را ببرم . اینها کسانی هستند که خودشان از اینها چندششان می شود و می گویند : رسول خدا هم از آمدن اینها خبر داده بودند و در عین حال دستور به سکوت داده اند . یعنی همین تقیه ای که ما می گوییم . پس خودشان را هم تقیه را قائلند . در قرآن هم فرموده : ( إلا أن تتقوا منهم تقاة ) . در میزان الاعتدال در احوالات شمر می گوید : ( ليس بأهل للرواية، فإنه أحد قتلة الحسين رضى الله عنه.وقد قتله أعوان المختار.روى أبو بكر بن عياش عن أبى إسحاق قال: كان شمر يصلى معنا، ثم يقول: اللهم إنك تعلم أنى شريف { در مقابل خدا می گوید ! } فاغفر لى.قلت: كيف يغفر الله لك وقد أعنت على قتل ابن رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ قال: ويحك ! فكيف نصنع ؟ إن أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم، ولو خالفناهم كنا شرا من هذه الحمر السقاة.{ اگر از ولاة اطاعت نمی کردیم از این خرهای آبکش بدتر بودیم } { ذهبی می گوید } : قلت: إن هذا لعذر قبيح، فإنما الطاعة في المعروف .
پس دین در حدیث مذکور یعنی تدیّن شخص مؤمن در فضایی که اگر بخواهد رو بکند ، دین را از دستش می گیرند . یا خطر جانی دارد یا خطر دینی . تسعة اعشار یعنی این ، نه به معنای احکام شرع و معارف دین . ( انتهی هذا البحث )
در مورد روایت حضرت رسول درباره حضرت امیر ( و هو ولیّکم بعدی ) می گویند : ولیّ یعنی دوست . ولی جالبه در صحیح بخاری از قول خود عمر نقل می کند که : ( فصار ابوبکر ولیّا من بعده ) تعبیر می آورد از خلافت به اینکه ابوبکر ولیّ شماست بعد از پیامبر . از عبارت خودشان می شود بر علیه شان استدلال کرد که ولیّ یعنی خلیفه . چطور وقتی ولیّ درباره ی حضرت امیر می آید ، به معنای دوست است نه خلیفه ؟!
مرحوم الهی : اینطور نبوده که علمای سُنّی آدمهای احمق و بی شعوری باشند . این تناقضاتی هم که دارند به خاطر این است که مطلب خیلی ظریف است و مشکل از جای دیگر است . یعنی یک مبانی ی اشتباهی را پی ریزی کرده اند که حاضرند این تناقضات را بگویند ولی دست از مبانی شان برندارند . . . استاد : حاجاقا بهجت می گفتند : انسان می بیند که علمای بزرگ اهل سنّت خیلی فاضل و خوش فهمند و در مباحث علمی ی غیر امامت مو را از ماست می کشند ولی تا به بحث امامت می رسند ، حرف هایی می زنند که یک بچه حاضر نیست بزند . چند روز قبل از نووی نقل کردم که : إتفق العلماء که حرف عمر من کما ذکائه و فقهه . . . !
حاج آقا می فرمودند : فخر رازی در یکی از کتاب هایش بعد از اینکه استدلال های شیعه را می آورد و بعد از اینکه همه را ذکر می کند ، در مقام ردّ می گوید : ( هذا مما یستلزم الطعن علی السیّدین الفاضلین ) !
سائل : . . . . استاد : اتفاقا از کرامات اهل بیت این است که سنی ها در اعتقادات چیز واحدی ندارند که بگویند : ما در این فضا بودیم . معتزلی دارند ، اشعری هم دارند . محدّث هم دارند که هر کدام بر علیه یکدیگرند . پس نمی توانیم بگوییم یک سنی در فضایی بوده که توحید را اینطور فهمیده است . بلکه مجبور است انتخاب کند
سائل : من می خواهم بگویم : اینها احمق نبودند بلکه مطلب خیلی ظریف و دقیق بوده که کسانی که ملازم اهل بیت بودند ، این مطالب را از اول به طور شفاف گرفته اند . استاد : این حرف حرف درستی است اما نه در مسأله ی امامت
حاجاقا مؤذن : بعضی ها مشکلشان مشکل علمی نیست . مشکل ذاتی دارند . خبث ذاتی دارند . فخر رازی که مشکل علمی نداشته . جوری می گوید طعن بر فاضلین است که گویا طعن بر خداست ! استاد : من سالها بود که می گفتم : محال است که عالم سنّی ای که حرف ها را دید ، سنّی باقی بماند . اگر هم ابراز نکند ، به خاطر جهات خارجی است . اما بعدها که با مواردی برخورد کردم ، دیدم کلیّت ندارد . کسانی هستند که حرف ها را شنیده اند و سنی هم مانده اند . اما ازراههای عبور کرده که در قیامت نشانش می دهند و راه عرش بسته می شود
حاجاقا : گاهی ذهبی روایتی می آورد که به نفع شیعه است و روی مبانی خودش هم هیچ مشکل سندی ندارد ولی آخرش می گوید : ( و القلب یشهد بکذبه ) ! یا آن سنی در لبنان به شیخ محمدجواد مؤمنی گفته بود : تو که هیچی ، اگر بروی مدینه و حضرت از گور دربیاید و بگوید : علی بعد از من خلیفه است ، قبول نمی کنم
استاد : برای من هم محسوس شده که گاهی به جایی می رسند که با خود حضرت در می افتند . از اینجاها رد می شود و خودش را هم مقدس نمره اول می داند ! وقتی می خواهند از عایشه تجلیل کنند ، می گویند : می دانید زن چه کسی است ؟ با چه کسی سر یک سفره بوده ؟ در اینجا حضرت را بالا می برند . اما وقتی حضرت می فرمایند : ایتونی بکتف و دواة . . . و عمر هم آن حرف را زد . حالا به جای اینکه حرف عمر را زیر سؤال ببرند ، پنجاه تا سؤال می گذارند مقابل کار حضرت ! می گویند : آیه فرموده : ( الیوم اکملت لکم دینکم ) . دینی که کامل شده ، دیگر اکتب لکم چه معنا دارد ؟ می گویند : امر وجوب بود یا استحباب ؟ و . . . برای اینکه حرف عمر را توجیه کنند ، حضرت را محاکمه می کنند ! بعضی هاشون هم گفته اند : حضرت می خواستند محک بزنند و ببینند کامل ترین و با معرفت ترین اصحابشان کیست ؟! گفتند : قلم بیاورید تا بنویسم . عمر گفت بابا دین که کامل شده . حسبنا کتاب الله . حضرت هم گفتند : بارک الله ! که تو از همه بالاتر هستی ! اینها را گفته اند . از خودم نمی گویم . در کتاب مسند احمد برای این جهات خیلی خوب است . یک روایت که در صحیحین نیست و او نقل کرده است و سندش هم صحیح است ، که فغُمّ رسول الله . این ذیل را بخاری و مسلم نیاورده اند . (فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ قَالَ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ فَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ يَكْتُبُ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَوْ قَالَ قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغَطَ وَالِاخْتِلَافَ وَغُمَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ قُومُوا عَنِّي ) دیگر نمی شود گفت حضرت می خواستند محک بزنند . اگر اینطور بود که باید از حرف عمر خوشحال شوند نه غمگین . یکی از حاضران به شوخی : مغموم شدند که چرا زودتر از اینها عمر را نشناختند و گرنه به جای ابوبکر او را برای نماز می فرستادند ! ( خنده شدید حضار )
حاجاقا مؤذن : ابن ابی الحدید که خوبشان است در ؟؟؟ درباره تخلف آن دو نفر از جیش اسامه گفته : پیغمبر مجتهد بود ، عمر و ابوبکر هم مجتهد بودند ! نهایتا خطا کردند و یک اجر دارند . استاد : قوشچی هم در شرح تجرید درباره تحریم متعتان می گوید : ( اختلاف المجتهین لیس ببدع ) ! یک تعبیری هم در معجم کبیر طبرانی آمده که از همه ی اینها بالاتر است : (فَقَالُوا: يَهْجُرُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، ثُمَّ سَكَتُوا وَسَكَتَ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ أَلَا نَأْتِيكَ بَعْدُ ؟ { بعدُ یعنی هنوز . یعنی هنوز نیاوریم ؟ بر حرف خودتان هستید ؟ } { حضرت یک کلمه گفتند که مصیبتش از آسمانها و زمین سنگین تر است } قَالَ: «بعد َمَا ؟! » { یعنی بعد از چه دیگر می خواهید بیاورید ؟! } کارشان حساب شده بود . چون بعضی می گویند : چرا حضرت دوباره نگفتند ؟ ذهبی می گوید : اگر امر وجوبی بود ، لطف تقاضا می کرد که حضرت دستورشان را تکرار کنند . حاجاقا بهجت می فرمودند : احمق ! حضرت دوباره گفتند . تو نفهمیدی . گفتند : قوموا عنی ! بروید گم شوید ! گم شوید یعنی من بر حرف خودم باقی هستم . نه اینکه یعنی ببخشید ، امر من مستحبی بود و مهم نیست ؟!؟ تازه اگر حضرت حتی به جای دوباره گفتن ، با همان حال بیماری برمی خواستند و قلم می آوردند و می نوشتند ، فایده ای نداشت چون عمر با گفتن ( غلبه الوجع ) کار را تمام کرد . بعدش می گفتند : در حال وجع نوشته است و نوشتنش هم هجر است ! لا بود که حضرت فرمودند : ( بعدَ ما ؟!) یعنی با یهجر کلام حضرت از حجیّت افتاد
سوال : یک شبهه ای که می کنند این است که جامعه ای که تربیت شده پیامبر است ، چطور ممکن است که واقعه غدیر را ببینند و تعداد خیلی کمی اعتراض کنند و بقیه همه ساکت بشوند ؟ آیا این حرف نقصی برای خود حضرت نیست که توانسته کسانی را تربیت کند که بعد از او در مقابل این بدعت بایستند ؟ و استدلال می کنند که وقتی در مدرسه ای در صد قبول شده گانش زیر 50 درصد باشد ، می گویید شاید مشکل از معلم و مدیر است نه دانش آموزان . شما هم می گویید از کلّ آن چندصد هزار صحابه فقط سه نفر قبول شدند . استاد : این هم جواب های حلی دارد هم پاسخ های نقضی . یک جواب نقضی این است که : یک منبری خوب وقتی منبر می رود ، همه جمعیت را سراپا جذب می کند و سکوت محض حاکم می شود حتی بچه ها هم احساس گرسنگی نمی کنند اما قرآن می گوید : ( و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما ) ! پس لابد حضرت مشکل داشتند ! حتما خطبه ی گرم و جذابی نبوده ! اگر جذابیت داشت ، مردم نمی رفتند ! حتما حضرت نوح هم مشکل داشتند که می گویند : ( ربّ انی دعوت قومی لیلا و نهارا فلم یزدهم دعایی الا فرارا ) !؟ پس مشکل از استاد و داعی است ! { قضیه ی إن هی إلا فتنتک در دقیقه 28 } . مدرسه ی انبیاء مدرسه جدا کردن خبیث از طیّب است و مدرسه مال است نه مدرسه ی کمّی که بگوییم چند نفر قبول شدند ؟ جالب اینکه وقتی عایشه می خواهد عظمت پدرش را بگوید ، می گوید : بعد از رحلت حضرت تمام این مملکت اسلامی مرتد شدند ( غیر از که و مدینه ارتدت العرب قاطبة ) ! اما جواب حلّی این است که : پیامبران معلم هستند اما نه معلم هایی که دنبال قبولی بیشتر باشند بلکه معلم هایی هستند برای رده ی بالایی که . . . در صحیح بخاری آمده که : ( و لو انهم دخلوا جحر ضبّ لدخلتموه ) یعنی تمام جریاناتی که برای بنی اسرائیل پیش آمد ، برای شما هم پیش می آید تا به حدی که اگر آنها در سوراخ سوسماری رفته اند ، شما هم خواهید رفت . حالا ببینید آیاتی که در قرآن برای بنی اسرائیل آمده ، قدح بنی اسرائیل است یا قدح حضرت موسی ؟ اینکه اکثریت قریب به اتفاقشان در غیبت حضرت گوساله پرست شدند ، نقص از موسی بود یا از آنها ؟ اگر جریاناتی که برای بنی اسرائیل پیش آمد ، امتحان خدا برای آنها بود ، این مسائل هم امتحانی برای امت اسلام بوده است نه نقص برای حضرت . آیات امتحان و فتنه هم زیاد است . قرآن می فرماید : ( ما کان الله لیذر المؤمنین { نه منافقین } علی ما انتم علیه { اوضاع همینگونه آرام نمی ماند } حتی یمیز الخبیث من الطیّب ) یعنی الآن که در زمان حیات حضرت دور هم نشسته اید ، در میان شما خبیث و طیّب هست و باید از هم جدا بشوید . در همین صحیح بخاری متعدد روایت دارد که : در قیامت اصحاب می آیند طرف حوض اما { یذادنّ ) یعنی آنها را بر می گردانند . اقول : یا ربّ اصحابی ! یقال : انک لا تدری ما احدثوا بعدک ، انهم ارتدوا بعدک علی ادبارهم القهقهری . بعد به ما اعتراض می کنند که چرا می گویید : ارتد الناس بعد رسول الله ؟! روایت صحیح بخاری می گوید : حتی لا یبقی منهم إلا مثل همل النعم . قافله شتر که از بیابان بر می گردد ، یکی دو تا شتر گم می شود . حضرت فرمودند : همه ی اینها رفتند جهنم ، فقط مثل دو سه تا شتری که ازقافله فرار کرده ، باقی ماند . حالا این روایت که می گوید : همه به جهنم می روند ، نقص پیامبر است یا نقص اصحاب . سوال : چطور این روایت را با عدالت صحابه جمع می کنند ؟ استاد : وقتی می گوییم : آیا عدالت یعنی فاسق نبودند ؟ می گویند : نه ، فسق به معنای ارتکاب حرام منظورمان نیست . صحابه هم مرتکب حرام می شده اند . عدالت صحابه یعنی حاضر نبودند به پیامبر دروغ ببندند ! فقط عادل در نقل هستند ! در حالیکه در صحیح مسلم خود عمر خطاب به دو صحابی بزرگ ( علی و عباس ) می گوید : وقتی ابوبکر سر کار آمد و از حضرت نقل کرد که { إنا معاشر الانبیاء لا نورّث } فرأیتماه آثما کاذبا غادرا خائنا. کاذبا در چی ؟ در نقل حدیث از پیامبر . یعنی خود عمر می گوید دو تا اصحاب بزرگ پیامبر ، صحابی دیگر را در نقل حدیث دروغگو می دانستند . پس این دو نفر صحابه را به معنایی که شما می گویید ، عادل نمی دانستند
سوال : در قضیه ی یوم الخمیس حضرت چه مطلبی را می خواستند بنویسند ؟ استاد : ابن حزم در محلّی می گوید : من مدت ها غصه می خوردم که چطور شد اینگونه شد که حضرت ننوشتند { فطرت همه ی انسانها از این مطلب ناراحت می شود ، چون حضرت چیز کمی هم نگفتند . نگفتند : می خواهم یک چیزی بنویسم . بلکه فرمودند : لن تضلوا بعدی ابدا } مدت ها ناراحت بودم که چرا حضرت ننوشتند ؟ چه می خواستند بنویسند ؟ تا به روایتی برخوردم ه دلم آرام گرفت که عایشه نقل کرده که حضرت فرمودند : قلم بیاورید ، می خواهم خلافت ابوبکر را بنویسم ! با دیدن این روایت دلم آرام گرفت ! عایشه هم می گوید : به برادرت بگو قلم کاغذ بیاورد تا راجع به پدرت بنویسم . بعد گفتند : نیازی نیست بنویسم ، خود مردم می دانند ! أبی الله و المؤمنون إلا ابابکر ! در حالی که خود عمر نقل می کند که در سقیفه چه مرافعه ای بود !
حاجاقا مؤذن : ابن ابی الحدید در ج 12 از عمر نقل می کند که : بله ، پیامبر یک چیزهایی در زمان خودش گفت ولی الزام آور نبود . در مرض موتش خواست تصریح به اسمش بکند . من نگذاشتم حفظا للاسلام ! استاد : همانجا می گوید : پیامبر می خواست ولی خدا نخواست !
سوال : پیامبر که در غدیر فرموده بودند . در طول 23 سال هم بارها گفته بودند . چه نیازی بود که در مرض موت دوباره تصریح کنند ؟ اگر می نوشتند هم آنها به گونه ای تحریف می کردند . استاد : حضرت می دانستند قضایای بعدی را . به راحتی به حفصه گفتند که پدر تو و عایشه بعدا خلیفه می شوند ( إذ اسرّ النبی الی بعض ازواجه حدیثا ) آنها که تصمیم خودشان را گرفته بودند . برای من مثل آفتاب است که حضرت می خواستند کاری کنند که عُمَر این حرف را بزند ! و واقعا اعجاز است که با اینهمه لاپوشانی ی کارهای این ها در صحیح بخاری که تالی تلو قرآن است ، این قضیه می آید ! روی کره زمین کسی در آن جلسه مظلوم تر از پیامبر خدا نبود . خدا هم دفاع کرد و در صحیح بخاری آورد ! بخاری ای که چه هنرها به خرج ها می دهد در حذف اینجور مطالب . عمر هم حدیث را ممنوع کرد که اینها درز پیدا نکند ولی در صحیح ترین کتاب ها آمد
ما باید یک بانک مفصل سوال و جواب طبقه بندی شده تشکیل بدهیم . چون هر سوالی ده ها جور جواب دارد : حلی ، نقضی ، دقیق ، عرفی و . . . هر جوابی یک برچسبی داشته باشد که معلوم شود که مثلا این جواب در فلان فضای بحث خوب است و این جواب مال مرحله ی اول است و آن یکی مال مرحله بعد و . . . چون در برخی فضاها برخی جواب ها مناسب نیست . گاهی برای بچه های دبستانی حرف می زنید و گاهی در دانشگاه و گاهی در مناظره . همه ی اینها تفاوت می کند . گاهی انسان در بزنگاه چیزی به ذهنش نمی آید ولی اگر قبلا فکرش را کرده باشد ، بهترین ها را انتخاب می کند و می گوید
برخی شبهه کرده اند که چطور از میان این همه صحابه فقط ابن عباس این قضیه را نقل کرده است ؟ استاد : غیر از ابن ابی الحدید ، طبرانی در المعجم از خود عمر نقل می کند که : ( فکرهنا اشدّ کراهیة ) به شدت ناراحت شدیم و به زنان هم گفتم : ( انتن صواحب یوسف ) . خود عمر می گوید : حضرت فرمود : ( انهنّ خیر منکم ! ) جابر بن عبدالله هم به سند صحیح : ( فخالف علیه عمر بکلمة ) عایشه هم اصل قضیه را گفته است
سوال : آیا صحیح است که حضرت نوشتن بلد نبودند ؟ استاد : حضرت عادت به نوشتن نداشتند یعنی کاتب نبود . اما اینطور نبود که نتوانند بنویسند . در خود صحیح بخاری دارد که در صلح حدیبیه حضرت نوشتند (فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - الْكِتَابَ ، وَلَيْسَ يُحْسِنُ يَكْتُبُ ، فَكَتَبَ هَذَا مَا قَاضَى مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ لاَ يُدْخِلُ مَكَّةَ السِّلاَحَ . . . )
سوال : آیه ( و لا تخطه بیمینک ) ؟ استاد : حضرت امی بودند به معنای درس نخوانده و مکتب نرفته . ( لا تتلوا من قبله من کتاب ) یعنی تو مدرسه نرفته بودی و بین همین ها بزرگ شده بودی . تو قلم به دست نمی گرفتی بنویسی ( اذا لارتاب المبطلون ) یعنی اگر می نوشتی ، می گفتند سواد دارد و قرآن را خودش نوشته است . اما اینکه بعدا بعد از 23 سال اصلا نوشتن بلد نباشند ، شواهد روشن بر خلاف آن است . به نظرم خط حضرت هم برای بعدها مانده بود . عمر هم می دانست که حضرت می توانند بنویسند که این حرف را زد . تازه نگفت : حضرت نمی توانند بنویسند بلکه گفت نیاز نداریم . حسبنا کتاب الله
جالب اینکه همین عمری که 5 شنبه گفت : حسبنا کتاب الله . چهار روز بعد گفت : کأنی لم اسمع بهذه الآیة ! : ( انک میّت و انهم میّتون ) . چه حسبنایی که به خاطر نشنیدن یک آیه حاضر است آدم بکشد !
سوال : چرا بقیه اصحاب با عمر مخالفت نکردند و قلم و کاغذ را نیاوردند از جمله خود امیر المؤمنین ؟ استاد : کی گفته مخالفت نکردند . در صحبح خودشان دارد که ابن عباس می گوید : تنازعوا . به جایی رسید که حاضرین فهمیدند که اگر ادامه پیدا کند ، به حضرت حمله ی فیزیکی می کنند ! لذا حضرت فرمودند : ( قوموا عنی ، لا ینبغی عند نبیّ التنازع ) . صحیح بخاری می گوید : سر و صدا بلند شد . ولی اینها تصمیم را گرفته بودند با آن صحیفه ای که نوشتند و در آن روشن فکرترین حرف ها بود که : دین که به وراثت نیست . دین توحید و ایمان است . ابن خلدون از عمر نقل می کند که : خدا نخواست برای بنی هاشم بین نبوت و خلافت جمع شود ! استاد : در قریش جمع شود اشکالی ندارد ! در سقیفه داد می زدند الأئمة من قریش
حضرت فرمودند : در شب معراج ( راجعت ربی فی امر علی ) مکرر به خدا عرض کردم که این قضایا نشود ( فأبی علیّ ) یعنی این از آنهایی نیست که به دعا تغییر کند . مصلحت ها و حکمت هایی در آن است . حضرت امیر هم به ابوسفیان فرمودند : ( . . . و لکن اندمجت علی مکنون علم ) من مندمج و پیچیده شده ام بر یک علم بسیار مخفی که اگر به شما بگویم تحمل ندارید . چیست ، ما خبر نداریم
اینها مبهم نیست . بیهوده نیست که بسیاری از علمای سنی دم مرگ شیعه می شوند ( دقیقه 60 )
سوال : عینیت صفات با ذات و نفی الصفات منافاتی ندارند ؟ استاد : به نظرم می رسد که کلاس نفی الصفات از عینیت صفات بالاتر است گرچه عده ای گفته اند : اولی بالاتر است . لا نفی صفات سلبیه یا زائده معنا می کنند ولی گمان من برعکس است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:41 توسط احمدیاسر | آرشیو نظرات
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=144710

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 27 December 2015   #3
khamoshaneh2
مهمان
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2015
پاسخ‌ها: 267
روزنوشته ها: 2
ج: *** البانی بخاری زمان می گوید؛ عایشه در مخالفت با نص پیامبر(ص) (سگهای حواب وجمل )ثواب برده ***

ه نام هستی بخش

جناب عبدالعلی

جزائکم الله خیرا ایدکم الله برادر ارزشی و ارجمند جناب عبدالعلی بر هرکس پوشیده باشد بر بنده پوشیده نیست که زحمات شبانه روزی شما در این باشگاه که از صبح علی الطلوع تا ساعتهایی به آخر شب مانده پیوسته در راه اعتلای شیعه می کشید و بحق با بروز کردن مقالات خودتان هیچ جای خالی را حداقل در صفحه اول این باشگاه به هیچ وجه به هیچ وهابی و سنی و ناصبی نمی دهید و اصولا اجازه نمی دهید کسی بیشتر از دوساعت مقاله اش درصفحه اول انجمن باقی بماند و این به روز کردن مقالات خود حالا شده با یک صلوات و به بیرون از گود بردن مقالات مغرضان در هر ساعت و هر دقیقه هر روز بحق همت والایی می طلبد که فقط از عهده شما برادر عزیز و ارزشی بر می آید و من از خداوند بزرگ و ائمه می خواهم که به شما بیش از پیش عنایت کرده و همچنان با صلابت به کارتان ادامه دهید و من الله توفیق
khamoshaneh2 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از khamoshaneh2 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 28 December 2015   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,718
ج: *** البانی بخاری زمان می گوید؛ عایشه در مخالفت با نص پیامبر(ص) (سگهای حواب وجمل )ثواب برده ***

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 30 December 2015   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,718
ج: *** البانی بخاری زمان می گوید؛ عایشه در مخالفت با نص پیامبر(ص) (سگهای حواب وجمل )ثواب برده ***

فضیحت ماندگار عمر !
بسم الله الرحمن الرحیم

حسبنا کتاب الله ، فضیحت ماندگار عمر !

مخالفتهای عمر بن خطاب با دستورات خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله بسیار زیاد بوده و در تاریخ نیز ضبط میباشد .
یکی از مشهورترین مخالفتها و جسارتهای عمر بن خطاب به رسول الله صلی الله علیه وآله ، ممانعت کردن وی از کتابت وصیت رسول الله صلی الله علیه وآله در زمان احتضار آن بزرگوار میباشد.
این جریان که در صحاح اهل تسنن ( اعم از صحیحین و دیگر روایات و کتب صحیح ) آمده است
بسیار مشهورتر از آن است که نیازی به شرح و توضیح داشته باشد . و آنقدر فضیحت مخالفت عمر در این دسته از روایات ، زیاد و متحیر کننده است که برخی از معاصرین اهل تسنن و وهابیت از سر عجز و بیچارگی بیان میکنند که این روایت اصلا صحیح نیست و بلکه از جعلیات شیعیان است که به کتب صحیح اهل تسنن راه یافته !

برخی هم از ترس اینکه نخواهند بیان کنند که کتب صحیحشان دارای روایات مخالف مذهبشان نیست ، دیواری کوتاه تر از دیوار برخی از صحابه گیر نیاورده و بیان کرده اند که این روایات رزیه الخمیس ، از شبهات ابن عباس است :

قوله-الرزيه كل الرزيه--اعلم ان هذا المقام من مزالق الاقدام كم زلت فيه الاعلام وصغت فيه الافهام واني قد تحققت بعد تتبع طرق هذا الحديث يعني امره -ص- بالكتاب ان قول ابن عباس الرزيه كل الرزيه انما كان بطريق الشبهـة مثل سائر شبهاته

در مورد این سخن ابن عباس – فاجعه و تمام فاجعه – پس بدان که این مقام ، از مواضعی میباشد که چه بسیاری از بزرگان در آن دچار لغزش شده و مردان متفکر نیز بدان مایل شده اند و من (دهلوی) بعد از تتبع در مورد طرق این حدیث یعنی حدیث دستور دادن رسول الله صلی الله علیه وآله به کتابت و این سخن ابن عباس (الرزیه کل الرزیه ) به تحقیق یافتم که این سخن ابن عباس بر سبیل شبهه است همانند دیگر شبهاتش !

شرح تراجم ابواب صحیح البخاری ، ص 17 ، المؤلف: أحمد بن عبد الرحيم بن الشهيد وجيه الدين بن معظم بن منصور المعروف بـ «الشاه ولي الله الدهلوي» (المتوفى: 1176هـ)، الناشر: دائر المعارف النظامیه – حیدرآباد الدکن - الهند ، سنة 1323 هـ

این قوم برای اثبات صحت غلط کاری مولایشان عمر ، دیگر صحابه را نیز مورد شبهه قرار میدهند پس باید سوال کرد :
کجاست عدالت صحابه ؟
اگر ابن عباس که مفسرین و محدثین شما ریزه خور خوان او هستند اینقدر صاحب شبهه است ، پس تکلیف دیگر صحابه تان چگونه است ؟!
ما قبلا در سری مقالاتی ، در مورد حدیث قرطاس سخن گفته ایم . در این نوشتار میخواهیم نظرعلمای اهل تسنن را در مورد گوینده عبارت « حسبنا کتاب الله » بیان نماییم تا مشخص شود مقام عمر بن خطاب در امور اعتقادی تا چه حد ، رفیع (!) میباشد.


زندیق
ابومحمد حسن بن علی بربهاری ، عالم شهیر اهل تسنن در « شرح السنه » چنین میگوید :

وإذا سمعت الرجل تأتيه بالأثر فلا يريده، ويريد القرآن، فلا [تشك] أنه رجل قد احتوى على الزندقة، فقم من عنده

و اگر شنیدی که روایتی به کسی رسید و او آن را قبول نکرد و (صرفاً) قرآن را خواست پس شک نکن که او زندیق است و از پیش او برو.

شرح السنة ، ص 119 رقم 135 ، المؤلف: أبو محمد الحسن بن علي بن خلف البربهاري (المتوفى: 329هـ)، المحقق: عبدالرحمن بن احمد الجمیزی ، الناشر: دار المنهاج للنشرو التوزیع - الریاض ، الطبعة : الاولی 1426 هـ




اهل بدعت

ابوالقاسم اسماعیل تیمی اصفهانی نیز در « الحجة فی بیان المحجة » میگوید :

وإذا رأيت الرجل يخاصم في دين الله ويجادل في كتاب الله فإذا قيل له : قال رسول الله ، قال : حسبنا كتاب الله ؛ فاعلم أنه صاحب بدعة

پس اگر دیدی کسی در مورد دین خدا به مخاصمه برخاسته و در مورد کتاب الله مجادله میکند و وقتی به او گفته میشود : قال رسول الله ( یعنی رسول الله چنین و چنان فرموده ) پس میگوید : کتاب الله برای ما کفایت میکند . بدان که او صاحب بدعت است .

الحجة في بيان المحجة وشرح عقيدة أهل السنة ، ج 2 ص 539 - 540 ، اسم المؤلف: أبو القاسم اسماعيل ابن محمد بن الفضل التيمي الأصبهاني الوفاة: 535هـ ، دار النشر : دار الراية - السعودية / الرياض - 1419هـ - 1999م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد بن ربيع بن هادي عمير المدخلي


خارجی
ذهبی متعصب نیز در ابتدای « تذکره الحفاظ » چنین افاضه میکند :

ومن مراسيل بن أبي مليكة أن الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم فقال إنكم تحدثون عن رسول الله صلی الله علیه وسلم أحاديث تختلفون فيها والناس بعدكم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا فمن سألكم فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه فهذا المرسل يدلك أن مراد الصديق التثبت في الأخبار والتحري لا سد باب الرواية ألا تراه لما نزل به أمر الجدة ولم يجده في الكتاب كيف سأل عنه في السنة فلما أخبره الثقة ما اكتفى حتى استظهر بثقة آخر ولم يقل حسبنا كتاب الله كما تقوله الخوارج

از مراسیل ابن ابی ملیکه چنین است که صدیق ( ابوبکر ) بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وآله ، مردم را جمع کرد و گفت : شما از رسول الله صلی الله علیه وآله احادیثی نقل میکنید که در آنها اختلاف دارید و لذا مردم بعد از شما نیز به اختلاف زیادی خواهند افتاد . پس از رسول الله صلی الله علیه وآله چیزی نقل نکنید و هر کس از شما سوالی کرد بگویید بین ما و شما قرآن است . حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید.

این روایت مرسله دلالت بر آن دارد که منظور صدیق ( ابوبکر ) از این سخن ،تثبت و تحقیق و تحری و رسیدن به واقعیت بوده و نه بستن باب نقل روایت . آیا نمی بینی که وقتی در مورد جده از او سوال شد و او جواب آن را در قرآن کریم نیافت چگونه در مورد جوابش از سنت رسول الله صلی الله علیه وآله سوال نمود و وقتی یک فرد مورد اعتماد به او جواب داد او به سخن او اکتفا نکرد تا اینکه فرد ثقه دیگری همان جواب را به او داد و لذا ابوبکر این سخن خوارج را که میگویند : حسبنا کتاب الله ، را نگفت.

تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 2 - 3 ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى



کافر
ابن حزم اندلسی در « الاِحکام فی اصول الاَحکام » نیز چنین میگوید :

ولو أن امرأ قال لا نأخذ إلا ما وجدنا في القرآن لكان كافرا بإجماع الأمة

اگر کسی بگوید که ما جز آنچه که در قرآن می یابیم اخذ نمی کنیم ، چنین شخصی به اجماع امت کافر است .

الإحكام في أصول الأحكام ، ج 2 ص 80 ، المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ) ، المحقق: الشيخ أحمد محمد شاكر ، قدم له: الأستاذ الدكتور إحسان عباس ، الناشر: دار الآفاق الجديدة، بيروت





احمق
سیوطی در «مفتاح الجنه فی الاحتجاج بالسنه » چنین میگوید :

وَأخرج سعيد بن مَنْصُور عَن عمرَان بن حُصَيْن أَنهم كَانُوا يتذاكرون الحَدِيث فَقَالَ رجل دَعونَا من هَذَا وجيؤونا بِكِتَاب الله فَقَالَ عمر: "إِنَّك أَحمَق أتجد فِي كتاب الله الصَّلَاة مفسرة، أتجد فِي كتاب الله الصّيام مُفَسرًا، إِن الْقُرْآن أحكم ذَلِك وَالسّنة تفسره"

سعيد بن منصور روايت ميکند از قول عمران بن حصين که ما در حال صحبت کردن در مورد احاديث بوديم که مردي آمد و گفت : اين حرفها را رها کنيد ! از کتاب خدا براي من (در مورد اين حرفها ) دليل بياوريد !
عمر بن خطاب گفت : تو آدم احمقي هستي ! آيا در کتاب خدا ، نماز خواندن و روزه گرفتن تفسيرش آمده ؟ کتاب خدا حکم را آورده و سنت نبوي آن را تفسير ميکند !

مفتاح الجنة في الاحتجاج بالسنة ، ص 59 ، المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ) ، الناشر: الجامعة الإسلامية، المدينة المنورة ، الطبعة: الثالثة، 1409هـ/1989م




گمراه
البانی وهابی نیز در کتاب « منزلة السنة فی القرآن » بابی دارد به نام " ضلال المستغنين بالقرآن عن السنة " ( گمراهی کسانی که قرآن را از سنت رسول الله صلی الله علیه وآله مستغنی و بی نیاز میدانند ) .

منزلة السنة في الإسلام ، ص 12 ، المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ) ، الناشر: الدار السلفية - الكويت ، الطبعة: الرابعة - 1404 هـ - 1984 م




خبیث
دکتر محمد محمد ابوشهبه در « فی رحاب السنه ، الکتب الصحاح السته » میگوید :

فقد ظهرت فئة فی القدیم و الحدیث تدعوا الی هذه الدعوة الخبیثة و هی الاکتفاء بالقرآن عن الاحادیث و غرضهم هدم نصف الدین

گروهی در زمانهای قبل و هم اکنون نیز بوجود آمده اند که به این ادعای خبیث – یعنی اکتفا به قرآن بدل از احادیث – دعوت میکنند و هدف آنها از بین بردن نصف دین است.

فی رحاب السنة - الکتب الصحاح الستة ، ص 17 ، المؤلف: محمد بن محمد بن سويلم أبو شُهبة (المتوفى: 1403هـ) ، الناشر: مجمع البحوث الاسلامیة – الازهر - مصر ، الطبعة: الثامنة - 1415 هـ / 1995 م





نتیجه :


بر اساس سخنان علمای اهل تسنن و وهابیت ، کسی که مدعی باشد قرآن برای ما کافیست فردیست : زندیق ، اهل بدعت ، خارجی ، کافر ، احمق ، خبیث و گمراه !
نظر شما در مورد عمر بن خطاب چیست ؟!


العبد الاحقر – مقداد العلوی
__________________
...

حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )


http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=155109 تعداد 3 كاربر از خیبرعلی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند : abotorab, عبدالعلی69, کاظم.ک
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:20PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts