بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 30 January 2014   #1
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

توفیق داشتم مدتی، موضوعی را با عنوان چگونگی برپایی سقیفه تقدیم کنم.
البته در تاپیک های مختلفی این موضوع مطرح شد.
دوستان پیشنهاد دادند همه را یکجا جمع کنیم تا راحت تر بتوان از آن بهره برد.
لذا امروز و بعد از چند روز دوری از این فضا، مجددا توفیق الهی یار شد و این کاررا انجام می دهم.
با توجه به جدید بودن تاپیک، نام آن را :: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!! :: گذاشتم.
منتظر نظرات و پیشنهادها و انتقادات شما هستم.
یاعلی مدد
====
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #2
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

در این نوشتار از چگونگی برپایی سقیفه سخن خواهیم گفت که بحث نسبتا مفصلی است. امید است انسانهایی حقیقت جو و حقیقت یاب از فرقه های غیر شیعه، از باب توبوا الی الله از این مطالب درس عبرت بگیرند.
=========
برای دانستن اینکه سقیفه چگونه برپا شد، نیاز به اطلاع از چند موضوع داریم.
الف: بیماری و وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
در دهه آخر صفر سال 11 هجری، پیامبر صلی الله علیه و اله بیمار شد.
در حال بیماری، اسامه، فرزند زید - آزاد شده پیامبر صلی الله علیه و اله - را که در آن زمان هجده ساله بود، به امیری لشکری گماشت که به سمت شام برود و با نصارای روم شرقی بجنگد.
دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعد بن عباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند.
(طبقات ابن سعد / 2 / 190 چاپ بیروت - عیون الاثر 2 / 281 - هم چنین در منابع بسیاری تصریح شده به اینکه ابوبکر و عمر جزء لشکر اسامه بوده اند، کتابهایی از قبیل: کنزالعمال، منتخب کنزالعمال، انساب الاشراف بلاذری در ترجمه اسامه، طبقات ابن سعد، تهذیب ابن عساکر، تاریخ یعقوبی چاپ بیروت، اثیر)

پیامبر صلی الله علیه و اله لعن می کند!
هم چنین تاکید فرمود که کسی از نامبردگان از رفتن با آن لشکر تخلف نکند و فرمود: لعن الله من تخلف عن جیش اسامه.
( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / 6 / 52)
پس از آن، حال پیامبر صلی الله علیه و اله در اثر آن بیماری سنگین شد.
به لشکر اسامه که در بیرون مدینه بود، خبر دادند که پیامبر صلی الله علیه و اله در حال احتضار است.
آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پیامبر صلی الله علیه و اله جمع شدند.
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
اتونی بدواۀ و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا.
یعنی قلم و کاغذ بیاورید تا نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید.
عمر گفت:
ان النبی، قد غلبه الوجع و عندکم کتاب الله؛ حسبنا کتاب الله.
یعنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است - کنایه از اینکه نمی داند چه می گوید - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است.
(صحیح بخاری، باب کتابۀ العلم من کتاب العلم 1 / 22 - مسند احمد حنبل، تحقیق احمد محمد شاکر، حدیث 2992 - طبقات ابن سعد 2 / 244، چاپ بیروت)
در روایت دیگر در طبقات ابن سعد آمده است که ، در آن حال، یک نفر از حاضران گفت: ان نبی الله لیهجر یعنی همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و اله - العیاذ بالله - هذیان می گوید.
(طبقات ابن سعد 2 / 242 چاپ بیروت - در صحیح بخاری باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2 / 120 و باب اخراج الیهود من جزیرۀ العرب 2 / 136 بدین لفظ آمده است: فقالوا: هجر رسول الله صلی الله علیه و سلم.- در صحیح مسلم باب من ترک الوصیۀ 5 / 76 و تاریخ طبری 3 / 193 بدین عبارت آمده است: ان رسول الله صلی الله علیه و سلم یهجر.)

آسمان خون گریه کن!!!
آسمان خون گریه کن، یک صحابی، در روی پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و اله و در محضر دیگر صحابه به پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله، چنین ناروا گفت.
پیامبری که قرآن در سوره نجم درباره اش فرموده است: و النجم اذا هوی، ما ضل صاحبکم و ما غوی، و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی

گرچه در این روایت، گوینده آن جسارت تعیین نشده است، لیکن با توجه به روایت صحیح بخاری، که پیش از این نقل نمودیم، جز از عمر، از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟
آری! گوینده همان کس بود که گفت: حسبنا کتاب الله.


اعتراف عمر
عمر خود به این امر اعتراف کرده است. امام ابوالفضل احمد بن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج 3 ص 97 در شرح حال عمر، یک روز طی مباحثه ای مفصل که میان ابن عباس و عمر در گرفت، عمر گفت: پیامبر تصمیم داشت که به هنگام بیماری اش، تصریح به نام او }=علی بن ابیطالب{ کند ولی من نگذاشتم.
مرحوم شرف الدین در المراجعات ترجمه محمد جعفر امامی، ص 442 و 443 به این موضوع پرداخته اند.

بارالها چه مصیبتی از این بالاتر!

ابن سعد در طبقات می گوید: پس از این گفت و گویی که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود و عمر چنان جسارت کرد، عده ای از حاضرین خواستند که قلم و کاغذ بیاورند، اما پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: اوَ بعد ما ذا؟!
اگر بعد از رد و بدل شدن این سخنان، پیامبر صلی الله علیه و اله وصیت نامه ای می نوشت و در آن اسم علی علیه السلام بود، مخالفان می توانستند چند نفر را بیاورند و شهادت دهند که پیامبر صلی الله علیه و اله آن وصیت نامه را - نعوذ بالله - در حال هذیان نوشته است.

قوموا عنی!!
پس از این ناسزاگویی، پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: قوموا عنّی لاینبغی عند نبی تنازع. از نزد من برخیزید که در محضر پیامبر نزاع کردن شایسته نیست.
(تاریخ ابی الفداء، ج 1 ص 151 - صحیح بخاری باب کتابۀ العلم من کتاب العلم 1 / 22 به این لفظ آمده است: قال : قوموا عنّی و لا ینبغی عندی التنازع)

در فجر آن روز چه گذشت؟
بلال، هرگاه که اذان نماز می گفت، می آمد به در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله و می گفت: الصلاۀ الصلاۀ یا رسول الله.
در دلیل اینکار گفته اند چون در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله به مسجد باز می شد، شاید بلال پیامبر صلی الله علیه و اله را از حضور مامومین خبر می داد.
در سحر روز دوشنبه، در وقت اذان صبح، بلال به در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و ندای همیشگی را سر داد.
پیامبر صلی الله علیه و اله در حجره عایشه و در حال بیهوشی بود و سرش بر زانوی علی علیه السلام قرار داشت.
عایشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بیاید و نماز جماعت را اقامه کند.
ابوبکر آمد و ایستاد به امامت نماز صبح.
پیامبر صلی الله علیه و اله به هوش آمد و متوجه شد که در مسجد نماز جماعت برپاست.
در حالی که علی علیه السلام بر بالین او نشسته است.
پیامبر صلی الله علیه و اله با آن حال بیماری، برخواست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباس و حضرت علی علیه السلام تکیه کرد.
پیامبر صلی الله علیه و اله را در حالی به مسجد آوردند که از شدت بیماری، پاهایش روی زمین کشیده می شد.
ابوبکر ایستاده بود به نماز
پیامبر صلی الله علیه و اله به جلوی ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه، به پیامبر صلی الله علیه و اله اقتدا کردند و نماز صبح را به جای آوردند.
بقیه وقایع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پیامبر صلی الله علیه و اله رحلت فرمود.

(برای اطلاع بیشتر در خصوص آخرین نماز صبح رسول خدا صلی الله علیه و اله نگاه کنید به: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / 9 / 197 خطبه 156 و در چاپ مصر 2 / 458 - ارشاد شیخ مفید ص 86 - 87 - برای آشنایی مفصل با این بحث بنگرید به: صحیح بخاری 1 / 92 - صحیح مسلم 2 / 23 - سنن ابن ماجه باب ما جاء فی صلاۀ رسول الله این عبارت را آورده است: فکان ابوبکر یاتمّ بالنبی و الناس یاتمّون به. و نزدیک به همین لفظ در مسند احمد 6 / 210 و 224 - طبقات ابن سعد 3 / 9 / 1 - انساب الاشراف 1 /557 )
ادامه دارد...
پایان بخش اول

غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #3
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

موضوع داره آرام آرام حساس می شود و به جاهای عجیب و در عین حال دقیق کار رسیده ایم.
پیشنهاد می کنم حتما بخش دوم مطلب رو مطالعه بفرمایید.
فاعتبروا یا اولی ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ب: غسل و تجهیز رسول خدا صلی الله علیه و اله

کسانی که پیکر پاک و مقدس رسول خدا صلی الله علیه و اله را غسل دادند و در مراسم خاکسپاری آن حضرت نیز شرکت داشتند، عبارت بودند از:

علی بن ابیطالب علیه السلام

عباس عموی پیامبر

فضل بن عباس

صالح (آزاد کرده پیامبر)

بدین ترتیب، اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله جنازه آن حضرت را در میان افراد خانواده او رها کردند و تنها همین چند نفر عهده دار تجهیز پیکر رسول خدا صلی الله علیه و اله شدند.

(طبقات ابن سعد 2 ق 2 / 70 - کنزالعمال 4 / 54 و 60 - در روایتی، اوس بن خولی الانصاری نیز همراه این چهار نفر ذکر شده است. عبدالله بن سبا تالیف علامه عسکری ج 1 ص 110)

بنا به روایتی دیگر، علی همراه با فضل و قُثَم فرزندان عباس، و شُقران (آزاد کرده پیامبر) و بنا به قولی اسامه بن زید، تمام مراسم تجهیز رسول خدا صلی الله علیه و اله را بر عهده داشتند.

(العقد الفرید 3 / 61 - ذهبی نیز در تاریخ خود 1 / 321 و 324 و 326 عبارتی نزدیک به عبارت عقد الفرید را آورده است.)

نکته ای جالب و عجیب!!

ابوبکر و عمر که دخترانشان همسر پیامبر صلی الله علیه و اله بودند و خود را مدعی خلافت رسول خدا صلی الله علیه و اله می دانستند، در مراسم تجهیز و دفن پیامبر صلی الله علیه و اله حضور نداشتند!!

عایشه هم نبود!!!!!


حتا عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و اله نیز در این مراسم حضور نداشت.

عایشه می گوید من خبر از دفن رسول خدا صلی الله علیه و اله نداشتم مگر آنکه در نیمه شب چهارشنبه صدای بیل ها را شنیدم. «ما علمنا بدفن الرسول حتی سمعنا صوت المساحی من جوف اللیل لیلۀ الاربعاء »

(سیره ابن هشام 4 / 344 - تاریخ طبری 2 / 452 و 455 و در چاپ اروپا 1 / 1833 تا 1837 - ابن کثیر 5 / 270 - اسد الغابۀ 1 / 34 - مسند احمد 6 / 62 و 244 و 274(

یا علی با تو بیعت می کنم!!!

مسعودی در مروج الذهب جلد 2 صفحه 200 و ذهبی در تاریخ الاسلام و ابن قتیبه دینوری در الامامۀ و السیاسۀ نقل می کنند که:

عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام گفت: یابن اخی! هلمّ لابایعک فلا یختلف علیک اثنان.

ای پسر برادر بیا تا با تو بیعت کنم، که پس از آن، کسی با تو مخالفت نخواهد کرد.

علی علیه السلام فرمود: لنا بجهاز رسول الله شغل، اکنون کار ما، تجهیز پیکر رسول خدا صلی الله علیه و اله است.

(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1 / 131 چاپ اول مصر به نقل از کتاب سقیفه جوهری)

در این زمان، انصار کجا بودند!!!

در آن حال، انصار در سقیفه بنی ساعده، برای تعیین رهبری از انصار گرد آمدند.

(این مطلب در کتابهای مسند احمد حنبل، ابن کثیر، صفوۀ الصفوۀ، تاریخ الخمیس، تاریخ طبری، تاریخ ابی الفداء، اسد الغابه، العقد الفرید، تاریخ الاسلام ذهبی، طبقات ابن سعد، تاریخ یعقوبی، البدء و التاریخ، و الاستیعاب آمده است.)

مهاجران کجایند؟!!!!

خبر تجمع انصار در سقیفه بنی ساعده به گوش گروهی از مهاجران از جمله ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح و همراهانشان رسید. لذا اینان با سرعت به انصار در سقیفه ملحق شدند.

(برای آگاهی بیشتر ر.ک به: صحیح بخاری کتاب الحدود، سیره ابن هشام، الریاض النضرۀ، تاریخ الخمیس، سقیفه ابی بکر جوهری به نقل از ابن ابی الحدید، تاریخ طبری چاپ اروپا، البدء و التاریخ)

و اسفاه!!!

وبدین سان، بجز خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و اله که به اسم آنها اشاره کردیم، کسی پیرامون پیکر آن حضرت باقی نماند!! و تنها همین افراد بودند که غسل و دفن پیکر پیامبر صلی الله علیه و اله را بر عهده گرفتند.

پس تکلیف نماز بر بدن پیامبر چه می شود؟؟!!

برخی از بزرگان قائل به این هستند که اقامه نماز بر جنازه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بر همه مسلمانان حاضر در مدینه، واجب عینی بود. یعنی بر یک یک مسلمانان باید بر بدن رسول خدا صلی الله علیه و اله نماز می خواندند.

دلیلشان هم این است که با وجود کراهت شدید تاخیر در دفن میت، جنازه حضرت رسول صلی الله علیه و اله، دو روز و دو شب دفن نشد تا همه مردم مدینه، از مرد و زن و کودک و پیر بر آن حضرت نماز گزاردند.

کیفیت نماز چگونه بود؟

نماز بر بدن پیامبر صلی الله علیه و اله مانند نماز سایر افراد نبود، و امام جماعت نیاز نداشت، چنانچه حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمود: امام همه، خود پیامبر صلی الله علیه و اله است.

لذا مسلمانان 5 نفر و 6 نفر می آمدند و حضرت امیر علیه السلام ذکر نماز را بلند می خواند و آنها تکرار می کردند.

ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و بعد فرزندانی که به بلوغ نرسیده بودند نماز خواندند.

این کار از روز دوشنبه شروع، و درعصر سه شنبه تمام شد.
(نگاه کنید به: اعلام الوری باعلام الهداۀ طبرسی تصحیح و تعلیق استاد علی اکبر غفاری، ص 144 چاپ بیروت - طبقات ابن سعد ج 2 ص 256 چاپ بیروت - بحارالانوار ج 22 ص 525 و 539.)

ابن سعد در کتاب طبقات و ابن هشام در کتاب سیره می نویسند: پیکر پیامبر صلی الله علیه و اله در شب چهارشنبه، در حضور چند نفر در همان اتاقی که وفات یافته بود، دفن شد. و بجز افرادی که ذکر کردیم، کسی در به خاک سپردن پیکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامی مطلع شدند که به تعبیر عایشه در دل شب چهارشنبه صدای بیل ها به گوشمان رسید.

پایان بخش دوم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #4
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

سلام دوستان عزیز
بحث داره به جاهای قشنگی می رسه.
البته تصمیم گرفتم که یه مقداری مطالب رو کوتاه تر درج کنم که سریعتر بتونید اونها رو مطالعه کنید.
انشاءالله که مقبول حضرت حق جل و علا واقع شود.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ج - وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام
پیش از بیان وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام به منظور فهم بهتر آن، مناسب است مقدمه ای ذکر نماییم.
خداوند در سوره آل عمران آیه 144 می فرماید:
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افائن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین.
محمد فقط فرستاده خداست که پیش از او پیامبرانی دیگر آمده و رفته اند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما رو به عقب - و به گذشته جاهلی خود - باز می گردید؟ و هر کس به گذشته جاهلی خود بازگردد، خدای را هرگز زیان نمی رساند، خداوند سپاس گزاران را پاداش نیک خواهد داد.

همانگونه که قبلا گفتیم، شریعت اسلام با دو نوع وحی بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل می شد:
الف) وحی قرآنی که عبارت از متن قرآن است که از زمان پیامبر صلی الله علیه و آل تاکنون سالم مانده و به دست ما رسیده است و همه الفاظ آن از خداست و در آن اصول شریعت اسلام از قبیل: توحید خالق و توحید پرودگار قانون گذار و معاد و حشر و حساب و ثواب و عقاب و ارسال رسل و وجوب طاعت ازآنها از آدم تا خاتم، و نیز کلیت احکام و آداب اسلامی هم چون نماز، حج، جهاد، روزه، زکات، خمس، امر به معروف و نهی از منکر و نهی از غیبت و ... بیان شده است.
ب) وحی بیانی، و آن وحیی بوده که همراه همان وحی قرآنی نیازل می شده است و در واقع تفسیر و تبیین آن را بر عهده داشته است.

یک مثال برای وحی بیانی
مرحوم مجلسی در بحار ج 37 / 155 و 189 - حاکم حسکانی در شواهد التنزیل ج 1 / 187 و 190 - ابن عساکر در تاریخ دمشق حدیث 451 - واحدی در اسباب النزول ص 135 چاپ بیروت - سیوطی در الدر المنثور 2 / 298 - فتح القدیر 2 /57 - تفسیر نیشابوری 6 / 194 چنین روایت می کنند:
مثلا در روز غدیر خم، هم زمان با نزول آیه 67 سوره مائده : یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، این وحی بیانی نیز نازل شد که: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک فی علیّ.
بنابراین کلمه «فی علی» وحی بیانی بوده است که پیامبر صلی الله علیه و اله آن را با حدیث خود بیان می فرموده و «فی علی» نیز وحی خدا بوده است.
پیامبر صلی الله علیه و اله از خود چیزی بیان نمی فرمود، چنان چه باری تعالی در این باره می فرماید: ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (نجم / 4)
حتی از این محکم تر در قرآن فرموده، در سوره حاقه می فرماید: لو تقوّل علینا بعض الاقاویل - لاخذنا منه بالیمین - ثم لقطعنا منه الوتین - فما منکم من احد عنه حاجزین.
اگر پیامبر از خودش چیزی بگوید و به ما نسبت دهد، مانعش خواهیم شد و رگ قلبش را خواهیم برید و کسی هم از شما نمی تواند از مجازات او جلوگیری کند.
بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هر آیه از قرآن را که از طریق وحی دریافت می کرد، به هر کس که تبلیغ می فرمود، بیانی را هم که از جانب خداوند به او وحی شده بود، برای وی می گفت و بدین ترتیب، تبلیغ را کامل می فرمود.

مثالی برای وحی بیانی!
عبدالله بن مسعود، صحابی بزرگ پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله می گوید: من هفتاد سوره از دهان پیامبر فرا گرفتم.
مثلا وقتی آیه نازل می شد که : و الشجرۀ الملعونۀ (اسراء/60) پیامبر صلی الله علیه و اله به او می فرمود: مقصود از شجره ملعونه، بنی امیه است.
(الدر المنثور سیوطی / 4 / 191)


نمونه دیگر
در تعلیم آیه 33 سوره احزاب، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرمود: اهل بیت محمد، علی و فاطمه و حسن و حسین هستند.
مستدرک الصحیحین 3 / 147 - صحیح مسلم 7 / 130 - سنن بیهقی 2 / 149 - تفسیر طری و الدر المنثور سیوطی ذیل آیه 33 سوره احزاب -تفسیر زمخشری و تفسیر رازی ذیل آیه مباهله - اسد الغابه 2 / 20)

نکته ای جالب در آموختن قرآن به صحابه توسط حضرت
در مسند احمد حنبل از قول صحابه پیامبر روایت شده که: انهم کانو یقترؤون من رسول الله صلی الله علیه و اله عشر آیات، فلا یاخذون فی العشر الاخری، حتی یعلموا ما فی هذه من العلم و العمل.
یعنی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آل، قرآن را ده آیه ده آیه یاد می گرفتند و به ده آیه جدید آغاز نمی کردند، مگر آنچه از حیث معارف و احکام که در ده آیه گذشته بود، فرا می گرفتند.
مثلا اگر از داستان پیامبری گذشته ذکری شده بود، حضرت داستان آن را بیان می فرمود، یا اگر آیه ای مربوط به قیامت بود، این را که روز قیامت چگونه است بیان می فرمود.
یا اگر احکامی درباره وضوع و نماز و تیمم بود، نحوه دقیق عمل به آن احکام را تعلیم می فرمود.

پس رسول گرامی خدا صلی الله علیه و اله هیچ آیه قرآنی را تبلیغ نفرموده مگر که وحیی بیانی را هم با آن بیان فرموده و همراه آن، به امت ابلاغ فرموده است.
در نتیجه هر یک از صحابه که نویسنده بود، آیه قرآن را با تفسیری که از رسول الله صلی الله علیه و اله شنیده بود، می نوشت.
بنابراین اکثر افرادی که نویسنده بودند از صحابه، تفسیر هر آیه ای را که از حضرت شنیده بودند، نوشته بودند. هر چند برخی از ایشان همه تفسیر را ننوشته اند.
پایان بخش سوم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #5
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

سلام
این قسمت بحث خیلی زیباست.
در این قسمت به بحث قرآن کامل و قرآن ناقص از دیدگاه روایات به ویژه روایات اهل تسنن می پردازیم که چه قرآنی کامل و چه قرآنی ناقص است!
با ما همراه شوید.


قرآن کامل!
اما در این میان یک قرآن وجود داشت که قطعا تفسیر همه آیات در آن نوشته شده بود. و آن قرآنی بود که در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله وجود داشت.
آن قرآن ، متن کامل همراه با تفسیر کامل آیات را دارا بود.
توضیح این مطلب
وقتی آیه ای به همراه تفسیرش نازل می شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هر یک از صحابه را که نوشتن می دانست و نزدیک ایشان بود، می طلبید و به او دستور می داد که آیه قرآن و بیان وحی را بر هر چه که در دسترس است بنویسد.
لذا آیات قرآن روی کاغذ، تخته چوب، استخوان و یا شانه گوسفند و امثال آن نوشته شده بود و در خانه پیامبر موجود بود.

پیامبر صلی الله علیه و اله وصیت می کند!!
به هنگام وفات، حضرت رسول صلی الله علیه و اله به امیرالمومنین علی علیه السلام وصیت کرد: پس از تجهیز من، ردا بر دوش مکن و از منزل خارج مشو تا این قرآن را جمع آوری کنی.
(نگاه کنید به: عمدۀ القاری 20 / 16 - فتح الباری 10 / 386 - الاتقان سیوطی 1 /59 - بحارالانوار 92 / 48 و 51 و 52 به نقل از تفسیر قمی ص 745)

امیرالمومنین علیه السلام به وصیت عمل نمود!
حضرت علی علیه السلام آیات قرآن را که با تفسیر آن بر پوست و تخته و کاغذ و غیره نوشته شده بود، سوراخ می کرد و نخ از بین آنها می گذراند و آیات و تفسیر هر سوره ای را جمع آوری فرمود.
این کار از چهارشنبه (فردای دفن پیامبر صلی الله علیه و اله) آغاز و در روز جمعه تمام شد.
آن حضرت، آن قرآن را با آزاد کرده خود قنبر به مسجد آورد.
مسلمانها برای نماز جمعه در مسجد پیامبر گرد آمده بودند.
آن حضرت به ایشان فرمود: این قرآن ، همانی است که در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله موجود بود که برای شما - دستگاه خلافت - آورده ام.
آنها گفتند: ما به این قرآن حاجت نداریم، ما خود قرآن داریم!
حضرت فرمود: این قرآن را دیگر نمی بینید!
(برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به: القرآن الکریم و روایات المدرستین سید مرتضی عسکری، 2 /396 تا 408 )

این قرآن اکنون کجاست؟
این قرآن پس از حضرت امیر علیه السلام در دست یازده فرزند او دست به دست منتقل شده و اکنون نزد حضرت مهدی عجل الله فرجه است که به هنگام ظهور خویش آن را ظاهر می کند.
(کافی /2 /633 روایت 23.)

پایان بخش چهارم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #6
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

سلام
در این قسمت از نوشته های خود، به این مطلب مهم می پردازیم که قرآنی در قسمت های پیشین نوشته خود از آن سخن گفتیم، وقتی در اختیار خلفاء قرار گرفت، آنها چه برخوردی با آن قرآن کردند؟
خیلی جالب و خواندنی است.


خلفاء با قرآن چه کردند؟
مرحوم علامه عسکری در القرآن الکریم و روایات المدرستین ج 1 ص 264 تا 277 و جلد 2 ص 71 تا 86 به این موضوع از کتب مکتب خلفاء اشاره می کند که مضمون آن این چنین است:

ابوبکر دستور داد تا قرآنی بی تفسیر بنویسند.
این کار در زمان ابوبکر آغاز شد و در زمان خلافت عمر به پایان رسید.
عمر، آن را نزد حفصه گذاشت.
در زمان عثمان، چون صحابه با او مخالف شدند و آیاتی را که ذمّ بنی امیه در آن بود و در مصاحف با تفسیر آنها ضبط شده بود را بر وی می خواندند و به آنها استشهاد می کردند، عثمان، آن قرآنِ بدون تفسیر را از حفصه گرفت و دستور داد هفت نسخه از روی آن نوشته شود.
شش نسخه از آن را به مکه، یمن، دمشق، حمص، کوفه و بصره فرستاد و یک نسخه را هم در مدینه نگاه داشت.
آنگاه دستور داد تا مصاحف صحابه را، که در آنها متن قرآن به همراه تفسیر آیات شنیده شده توسط پیامبر صلی الله علیه و اله بود را بسوزانند.
از این رو، او را حرّاق المصاحف نامیدند.
در این میان، تنها عبدالله بن مسعود حاضر به دادن مصحف خود نشد، لذا راویان به امر بنی امیه، روایات دروغی درباره او جعل و نقل کردند.

اکنون یک سوال و پاسخ آن!
چرا قرآنی را که امیرالمومنین علیه السلام جمع کرده بود و علاوه بر متن آیات، تفسیر همه آنها را هم - همانگونه که بر پیامبر صلی الله علیه و اله وحی شده بود، در بر داشت - قبول نکردند؟!
دلیل این مطلب آن است که در وحی بیانی، که به عنوان حدیث پیامبر صلی الله علیه و له در بیان قرآن، تلقی می شد، مطالبی وجود داشت که مخالفِ سیاستِ دستگاه خلافت بود و مانع حکومت ایشان می شد.
مثلا چنان چه گذشت، ذیل آیه والشجرۀ الملعونۀ فی القرآن (اسراء/60) برآن حضرت وحی شده بود که منظور از شجره ملعونه بنی امیه است. و این تفسیر در بعضی مصاحف ضبط شده بود .
با وجود چنین روایتی، دیگر عثمان، معاویه، یزید، ولید و امثالهم نمی توانستند حاکم شوند.

بیان نمونه هایی دیگر
یا در ذیل آیات پر از تهدید سوره تحریم آمده بود که مقصود از آن دو زن، عایشه و حفصه اند.
یا در ذیل آیه دوم سوره حجرات یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی... چنین روایت شده بود که در شان ابوبکر و عمر نازل شده است.
(صحیح بخاری کتاب التفسیر، تفسیر سوره حجرات)
آنگاه که آیات ابتدای سوره توبه (آیات اول تا دهم) نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و اله آن آیات را به ابوبکر و عمر داد تا به مکه ببرند و در موسم حج به مشرکان ابلاغ کنند.
وحی غیر قرآنی نازل شد که این ابلاغ را باید یا خود انجام دهی یا آن کس که از توست. پس پیامبر صلی الله علیه و اله ، علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد تا آن آیات را از ابوبکر و عمر گرفت و خود علی علیه السلام به مکه برد و در موسم حج به مشرکان ابلاغ فرمود.
یا در آیاتی که در شان پیامبر صلی الله علیه و اله و اهل بیتش علیهم السلام نازل شد مانند:
آیه تطهیر(احزاب / 33)
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

آیه مباهله (آل عمران / 61) فمن حاجک من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین.
آیه غدیر (مائده / 67 ) یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.
آیه اکمال دین و تمام نعمت (مائده / 3)الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.
آیه ولایت (مائده / 55) انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاۀ و یوتون الزکاۀ و هم راکعون.
آیه نجوی (مجادله / 12 ) یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقۀ ذلک خیر لکم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحیم.
و بسیاری آیات دیگر
لذا نه تنها قرآن امیرالمومنین علیه السلام را نپذیرفتند، بلکه تلاش کردند تا قرآن را مجرد از وحی بیانی بنویسند. و از بیان و نشر و کتابت حدیث پیامبر صلی الله علیه و اله مانع شدند و به کتمان و جعل و تحریف آن پرداختند.

در قسمت آینده به بررسی نامزدهای خلافت پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله در روز سقیفه می پردازیم.

پایان بخش پنجم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #7
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

در این قسمت از نوشتار خود به نامزدهای خلافت اشاره می نماییم و نیز به شعارهایی که آنان برای خود و در اثبات حقانیت خود سر می دادند، اشاره می کنیم.
در نوشتار آینده خود، سقیفه را از زبان عمر بن خطاب، روایت می کنیم.
امید است با مطالعه این سطور، درک بهتری از فاجعه و فجایعی که که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله رقم خود داشته باشیم.
=-=-==-=-=-=-=-=-=

د - نامزدهای خلافت پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله در روز سقیفه
الف) علی بن ابیطالب علیه السلام
ایشان از جانب خدا برای رهبری این امت تعیین شده بود و پیامبر خدا صلی الله علیه و اله این امر را به مسلمانان ابلاغ فرموده بود.
ب) سعد بن عباده
وی نامزد قبیله خزرج بود و نه همه انصار.
ج) ابوبکر:
وی نامزد جماعتی از مهاجران (قریش) بود و نه همه آنان.

هــ) شعارهای اجتماع کنندگان در سقیفه
الف) شعارهای انصار
  • انصار اسلام را یاری کردند.
  • انصار در راه پیامبر شمشیر زدند.
  • شهر مدینه، شهر انصار است.

ب) شعارهای مهاجران (قریش)
  • پیامبر صلی الله علیه و اله از قریش است.
  • عرب نمی پذیرد که حاکم ایشان از قبیله ای دیگر باشد و جانشین آن حضرت باید از قریش باشد.
(نگاه کنید به کتاب عبدالله بن سبا تالیف علامه سید مرتضی عسکری ج 1 /113 تا 115)
اکنون و با بیان این نکات می توانیم به درک بهتری از کودتای سقیفه برسیم.

و - کودتای سقیفه و بیعت ابوبکر
پس ازرحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله، انصار در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند.
خزرجی ها می خواستند سعد بن عباده را جانشین آن حضرت کنند.
آنان، نه این که جانشین و وصیّ پیامبر صلی الله علیه و اله را نمی شناختند و این کار را ندانسته انجام می دادند؛ خیر! می دانستند؛ کار آنان از روی تعصب قبیله ای انجام شد.
در این حال گروهی از مهاجران نیز که خبر اجتماع ایشان را در سقیفه شنیدند، به آنها پیوستند.
این گروه عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، مغیرۀ بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف.


العجب کل العجب!
همه این افراد و گروه ها در حالی به سقیفه رفتند که جنازه پیامبر صلی الله علیه و اله را در میان چند نفر از خاندانش رها کرده بودند و به سقیفه رفته بودند تا بر سر جانشینی حضرتش، جنگ و جدال نمایند.
افراد قبیله اوس، با اینکه از انصار بودند، اما موافق با سعد بن عباده نبودند.
در بین خزرجی ها نیز، بشیر بن سعد که یکی از بزرگان خزرج بود، در امر ریاست با سعد حسد ورزی می کرد و موافق او نبود.
(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید / 2 / 2 به نقل از سقیفه جوهری)

پایان بخش ششم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #8
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

دوستان حقیقت جو
در قسمت قبل به شعارهای نامزدهای خلافت و نیز سخنان ابوبکر و عمر پرداختیم.
اکنون به بررسی سقیفه اما این بار از زبان عمر بن خطاب می پردازیم.
در این حکایت وروایت که راوی آن اهل تسنن و بزرگان آنها هستند و در کتاب صحیح بخاری است، مطالب جالبی وجود دارد که خواندن آنها خالی از لطف نیست.


ز - سقیفه به روایت خلیفه دوم
در صحیح بخاری، داستان سقیفه را از عمر چنین روایت کرده است:
وقتی که پیامبر صلی الله علیه واله از دنیا رفت، خبر به ما رسید، که انصار در سقیفه بنی ساعده اجتماع کرده اند.
من هم به ابوبکر پیشنهاد کردم که بیا تا ما هم به برادران انصار خود بپیوندیم.
و ما خود را به سقیفه رساندیم.
علی علیه السلام و زبیر و همراهان ایشان با ما نبودند.
هنگامی که به سقیفه رسیدیم، متوجه شدیم که طایفه انصار، مردی را در گلیمی پیچیده بودند و می گفتند: سعد بن عباده است و تب دارد، با خود به آنجا آورده بودند.
ما در کنار ایشان نشستیم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا، گفت:
نحن انصار الله
ما یاران خداییم ونیروی رزمنده و به هم فشرده اسلام؛ شما گروه مهاجران، مردمی به شماره ای اندک هستید و ...
من (عمر) خواستم در پاسخ او چیزی بگویم که ابوبکر آستینم را کشید و گفت: خونسرد باش.

ابوبکر سخن می گوید!
پس خودش از جای برخاست و به سخن پرداخت.
به خدا قسم که او در سخن هیچ نکته ای را که من می خواستم بر زبان بیاورم، فروگذار نکرد؛ یا همان را گفت، یا بهتر از آن را بر زبان جاری کرد.
او گفت: ای گروه انصار، آنچه را از خوبی و امتیازات خود بر شمردید، بی گمان، اهل و برازنده آن هستید.
خلافت و فرمانروایی، تنها در خور قبیله قریش است، زیرا که آنها از لحاظ شرافت و حسب و نسب، مشهورند و در میان قبایل عرب ممتاز.
این است که من، به شما، یکی از دو تن را پیشنهاد می کنم تا دست هر یک را که بخواهید به خلافت انتخاب و با او بیعت کنید.
این بگفت و دست من و ابوعبیده را گرفت و به آنان معرفی کرد.

عمر از چه حرفی از سخنان ابوبکر خوشش نیامد؟
عمر می گوید: تنها از این حرف آخر او بود که از آن خوشم نیامد.

انصار چه گفتند؟
در این هنگام، یکی از انصار برخاست و گفت: انا جُذَیلُها المُحَکَّک و عُذیقُها المُرَحَّب یعنی: من به منزله آن چوبی هستم که شتران پشت خود را با آن می خارانند.
این جمله ضرب المثل است در زبان عرب.

درگیری آغاز شد!!
در پی این سخن، بگو مگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چند دستگی و اختلاف به شدت ظاهر گردید.
من از این موقعیت استفاده کردم و به ابوبکر گفتم که دستت را دراز کن که با تو بیعت کنم.
او هم دستش را پیش آورد و من هم با او بیعت کردم.
پس از این که از کار بیعت با ابوبکر فراغت یافتم، به سوی سعد بن عباده هجوم بردیم. ..
اگر کسی، بدون کسب نظر و مشورت با مسلمانان، با مردی به خلافت بیعت کند، نه از او پیروی کنید و نه از کسی که با او بیعت شده؛ چرا که هر دو مستحق کشته شدن هستند.!!!!
(صحیح بخاری، کتاب الحدود، باب رجم الحُبلی 4 / 119 تا 120 - سیره ابن هشام 4 / 336 تا 338 - کنزالعمال 3 / 193 حدیث 2326)

پایان بخش هفتم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #9
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

در ادامه نوشتار خود در خصوص سقیفه نامیمون و ملعون و تبعات اسف بار غصب خلافت رسول خدا صلی الله علیه و اله توسط ائمه نار و ضلالت، سخن طبری را در تاریخ در خصوص مذاکرات سقیفه بیان می کنیم.
اللهم انا الیک نشکو فقد نبینا و غیبت ولینا و قلۀ عددنا و کثرۀ عدونا و ...


ح - سقیفه به روایت تاریخ طبری
طبری در داستان سقیفه و بیعت با ابوبکر، در تاریخ خود چنین می نویسد:
طایفه انصار پیکر رسول خدا صلی الله علیه و اله را در میان خانواده اش رها کردند تا آنان به تجهیز و دفنش بپردازند و خود در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و گفتند:
ما پس از محمد صلی الله علیه و اله، سعد بن عباده را به حکومت خود بر می گزینیم.
آنان سعد را، که مریض بود، با خود به آنجا آورده بودند...

سعد سخن می گوید!
سعد خدای را ستایش کرد و سابقه انصار را در دین و برتری شان را در اسلام یادآور شد و کمک هایی که آنان به پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و اصحابش داشتند و جنگ هایی را که با دشمنان کرده بودند، یادآور شد و تاکید کرد که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در حالی از دنیا رفت که از آنان راضی و خشنود بود و سرانجام گفت: اینک شما گروه انصار! زمام حکومت را خود به دست گیرید و آن را به دیگری واگذار نکنید.
در پاسخ سعد، همه انصار بانگ برآوردند که: رای و اندیشه ات کاملا درست و سخنانت راست و متین است و ما هرگز بر خلاف تو کاری انجام نخواهیم داد و تو را به حکومت و زمامداری انتخاب می کنیم.
برای انصار سوالی پیش آمد!!
پس از این موافقت قطعی، مطالبی دیگر به میان آمد و سخنانی رد و بدل شد تا سرانجام گفتند: اگر مهاجران قریش، زیر بار این تصمیم نروند و آنرا نپذیریند و بگویند که ما مهاجران و نخستین یاران پیامبر صلی الله علیه و اله و از خویشاوندان او هستیم و شما حق ندارید که در حکومت و زمامداری پیامبر صلی الله علیه و اله با ما از درِ مخالفت درآیید، چه جواب بدهیم؟
پاسخ انصار به سوال خودشان!
گروهی از آنان گفتند: در آن صورت، ما به ایشان می گوییم برای خود امیری انتخاب می کنیم، شما هم برای خود زمامداری انتخاب کنید.
سعد بن عباده گفت: و این خود، اولین شکست و عقب نشینی است.
(تاریخ طبری، در ذکر حوادث سال 11 هـ، 1 / 838 ، چاپ اروپا.)
خبر به گوش ابوبکر و عمر رسید!!
چون خبر این اجتماع به گوش ابوبکر و عمر رسید، به همراه ابوعبیده جراح، شتابان به سقیفه آمدند.
اُسَید بن حُضَیر و عُوَیم بن ساعَده و عاصم بن عَدیّ از بنی عَجلان نیز که از روی حسادت، نمی خواستند سعد خلیفه شود به ایشان پیوستند.
معرفی اجمالی این سه نفر و سپس ادامه ماجرا!!
اُسَید بن حُضَیر
از انصار بود و در عقبه دوم و احد و دیگر غزوات پیامبر حاضر بود و ابوبکر، هیچ یک از انصار را بر او مقدم نمی داشت. او در سال 20 یا 21 هجری درگذشت وعمر تابوت او را به دوش کشید.
عُوَیم بن ساعَده
از انصار بود و عقبه و بدر و دیگر غزوات شرکت داشت. در زمان خلافت عمر درگذشت. در سیر اعلام النبلاء برادر عمر شمرده شده است. عمر بر سر قبر او گفت: هیچ کس از اهل زمین نمی تواند بگوید که من از صاحب این قبر بهترم.
عاصم بن عدی
هم پیمان انصار و سید بنی عجلان بود. و در احد و غزوات پس از آن شرکت داشت. او در سال 45 هجری وفات کرد.

دیگر چه کسانی به ابوبکر و عمر پیوستند؟
هم چنین مغیرۀ بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف در آنجا به صف نشستند.
ابوبکر سخن گفت!!
ابوبکر، پس از اینکه از سخن گفتن خدا در آن جمع جلوگیری کرد، خود برخاست و حمد و سپاس خدا را به جای آورد و سپس از سابقه مهاجران و این که آنان، در میان همه مردم عرب، درتصدیق رسالت پیامبر صلی الله علیه و اله پیشگام بوده اند یاد کرد و گفت:
مهاجران نخستین کسانی بودند که روی زمین به عبادت خدا پرداختند و به پیامبرش ایمان آوردند.
آنان دوستان نزدیک و از بستگان پیامبرند و به همین دلیل، در گرفتن زمام حکومت، بعد از حضرتش، از دیگران سزاوارترند و در این امر، جز ستمکاران، کسی با فرمانروایی ایشان به مخالفت و ستیزه بر نمی خیزد.
ابوبکر، پس از این سخنان، از فضیلت انصار سخن راند و چنین ادامه داد:
البته، پس از مهاجران و سبقت گیرندگان در اسلام، کسی مقام و منزلت شما انصار را نزد ما نخواهد داشت. فرمان و حکومت از آنِ ما، و مقام و منزلت و وزارت از آن شما باشد.
انصار پاسخ ابوبکر را چنین گفتند!!

آنگاه، حباب بن منذر از جای برخاست و خطاب به انصار گفت:
ای گروه انصار، زمام امور حکومت را خود به دست بگیرید که این مهاجران در شهر شما و زیر سایه شما زندگی می کنند و هیچ گردنکشی را زهره ی آن نیست که سر از فرمان شما بتابد.
پس از دودستگی و اختلاف به پرهیزید که اختلاف، کارتان را به تباهی و فساد خواهد کشید و شکست خواهید خورد و ریاست و حکومت از چنگتان به در خواهد شد.
اگر اینان زیر بار نرفتند و به جز آنچه که از ایشان شنیدید چیزی دیگر نگفتند، در آن صورت، ما از میان خودمان فرمانروایی بر می گزینیم و آنها هم برای خودشان امیری انتخاب کنند.

عمر وارد میدان می شود!!
در اینجا عمر از جای خود برخاست و گفت:
هرگز چنین کاری نمی شود و دو شمشیر در یک غلاف نگنجد.
به خدا سوگند که عرب به حکومت و فرمانروایی شما سر فرود نخواهند آورد، در حالی که پیامبرشان از غیر شماست.
اما عرب با حکومت و زمامداری کسی که از خاندان نبوت و پیامبری باشد مخالفت نخواهد کرد!
ما در برابر کسی که به مخالفت با ما برخیزد، دلیل و برهانی قاطع داریم و آن اینکه چه کسی حکومت و فرمانروایی محمد را از چنگ ما بیرون می کند و با ما سر آن به ستیزه و مخالفت بر می خیزد، در صورتی که ما از بستگان و خاندان او هستیم.
مگر آن کسی که به گمراهی افتاده، یا به گناه آلوده شده یا به گرداب هلاکت افتاده باشد!!!

جمله مهم و دردآوری از امیرالمومین علی علیه السلام!
ابن ابی الحدید در جلد 2 شرح خود نقل کرده که وقتی این استدلال عمر را به حضرت گفتند، حضرت فرمود: احتجّوا بالشجرۀ و اضاعوا الثمرۀ، یعنی به درخت استدلال نمودند ولی میوه همان درخت را فراموش کردند. کنایه از اینکه مهاجران بر انصار احتجاج کردند که چون از قریش اند، و پیامبر هم از قریش است، پس خلافت حق ایشان است. در حالی که همین افراد، خلافت را برای امیرالمومنین علی علیه السلام که از قریش بود و از بستگان پیامبر بود، نپذیرفتند.

ادامه ماجرا و پاسخ انصار به عمر!
حباب بار دیگر برخاست و گفت:
ای گروه انصار
دست به دست هم دهید و به سخن این مرد و یارانش گوش ندهید که حق خود را در حکومت و زمامداری از دست خواهید داد.
اگر اینان زیر بار خواسته شما نرفتند، ایشان را از سرزمین خود بیرون کنید و حرف خود را به کرسی بنشانید و زمام امور را به دست بگیرید، که به خدا قسم، شما از آنان به فرمانروایی سزاوراترید؛ چه، کافران به ضرب شمشیر شما سر فرود آوردند و به این آیین گرویدند.
من در میان شما، به منزله چوبی هستم که شتران پشت خود را با آن می خارانند(کنایه از اینکه من در برخوردها تجربه ها آموخته ام) و همانند درخت تناوری ام که جان پناهی برای ناتوانان است. به خدا قسم چنانچه بخواهید، جنگ و خونریزی را از سر می گیریم.
عمر پاسخ گفت:
آنگاه خدا تو را می کشد.
حباب پاسخ داد:
خدا تو را می کشد.

و ... این رشته سر دراز دارد
انشاءالله به زودی ادامه مطالب را درج می نمایم.
یاعلی مدد

پایان بخش هشتم
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از غلامعلی80 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 30 January 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

غلامعلی جان شهادت هس نه رحلت
وخدا لعنت کند ازلا وابدا ظالمین وکذابین و کافرین و منکرین خدا وپیامبر ومولا رو
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 2 February 2014   #11
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
غلامعلی جان شهادت هس نه رحلت
وخدا لعنت کند ازلا وابدا ظالمین وکذابین و کافرین و منکرین خدا وپیامبر ومولا رو
سلام علیکم
بله فرمایش شما کاملا درسته
منتهی چون بنده از منابع اهل سنت مطلب رو نقل می کردم سعی کردم عبارت خود اونها باشه که بعدا حرفی در آن نباشد.
از تذکر و راهنمایی شما ممنونم.
یاعلی
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 3 February 2014   #12
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
غلامعلی جان شهادت هس نه رحلت
وخدا لعنت کند ازلا وابدا ظالمین وکذابین و کافرین و منکرین خدا وپیامبر ومولا رو
سلام علیکم
انشاءالله به زودی مطلبی آماده می کنم و ارائه می نمایم تحت این عنوان که چه شد پیامبر صلی الله علیه و آله مریض شدند و در اثر چه مریض شدند.
واینکه آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟
آیا اگر بپذیریم که ایشان را شهید کردند، علت شهادت ایشان مسمومیت بود یا اینکه جراحت؟
اگر مسمومیت بود، توسط چه کسانی بود؟ دشمنان خارجی بودند یا افرادی از نزدیکان ایشان و آشنایان ایشان این کار را انجام دادند؟
و چندین سوال دیگر
هرچند به نظر می رسد بزرگان در این خصوص سخن گفته اند ولی به هرجهت فی الاعادۀ افادۀ
انشاءالله
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 4 February 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,739
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

نقل قول:
در اصل توسط غلامعلی80 نوشته شده است نمايش نوشته
سلام علیکم
انشاءالله به زودی مطلبی آماده می کنم و ارائه می نمایم تحت این عنوان که چه شد پیامبر صلی الله علیه و آله مریض شدند و در اثر چه مریض شدند.
واینکه آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟
آیا اگر بپذیریم که ایشان را شهید کردند، علت شهادت ایشان مسمومیت بود یا اینکه جراحت؟
اگر مسمومیت بود، توسط چه کسانی بود؟ دشمنان خارجی بودند یا افرادی از نزدیکان ایشان و آشنایان ایشان این کار را انجام دادند؟
و چندین سوال دیگر
هرچند به نظر می رسد بزرگان در این خصوص سخن گفته اند ولی به هرجهت فی الاعادۀ افادۀ
انشاءالله
جزاک الله خیرا
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 4 February 2014   #14
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

دوستان سلام
قسمت نهم چه شد که به اینجارسیدیم تقدیم می شود.
امید است از نظرات و مطالب خود را ما را بهره مند فرمایید
یا علی
=-=-=-=-=-=-

این بار ابوعبیده جراح سخن می گوید!
ابوعبیده وقتی چنان دید، خطاب به انصار گفت:
ای گروه انصار!
شما نخستین کسانی بودید که به یاری رسول خدا صلی الله علیه و اله و دفاع از دین برخاستید.
اکنون در تبدیل و تغییر دین و اساس وحدت مسلمانان، نخستین کس نباشید!!

نوبت به بشیر بن سعد رسید.
قبل از نقل سخنان بشیر باید بگویم که بشیر بن سعد خزرجی پدر نعمان بن بشیر و از بزرگان خزرج بود که سابقه حسادتی میان او و سعد بن عباده وجود داشت.
برای کسب اطلاعات بیشتر نگاه کنید به: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2 / 2 - 5
پس از سخنان زیرکانه ی ابوعبیده، بشیر بن سعد خزرجی برخاست و گفت:
ای گروه انصار
به خدا قسم که ما در جهاد با مشرکان و پیشگامی در پذیرش اسلام دارای موقعیت و مقامی والا شده ایم و در این امر، بجز خشنودی خدا و فرمانبرداری از پیامبر صلی الله علیه و اله و بردباری و خودسازی نفسمان، چیزی نخواسته ایم.
پس شایسته نیست که ما با داشتن آن همه فضایل، بر مردم گردنکشی کنیم و بر آنان منت بگذاریم و آن را وسیله کسب مال و منال دنیای خود سازیم. خداوند ولی نعمت ماست. او در این مورد بر ما منت نهاده است.
ای مردم
بدانید که محمد صلی الله علیه و اله از قریش است و افراد قبیله اش به او نزدیک ترند و در به دست گرفتن ریاست و حکومتش از دیگران سزاوارتر؛ و من از خدا می خواهم که هرگز مرا نبیند که در امر حکومت، با آنان به نزاع برخاسته باشم.
پس شما هم از خدا بترسید و با آنان مخالفت نکنید و در امر حکومت با ایشان به ستیزه بر نخیزید و دشمنی نکنید.

باز هم نوبت به ابوبکر رسید!
چون بشیر سخن به پایان برد، ابوبکر برخاست و گفت:
این عمر و این هم ابوعبیده؛
هر کدام را که می خواهید انتخاب و با او بیعت کنید.

در پاسخ به ابوبکر چه گفتند؟!
عمر و ابوعبیده، یکصدا گفتند: والله ما کنّا لنتقدمک و انت صاحب رسول الله و ثانی اثنین.
با وجود تو به خدا قسم هرگز ما جرات نداشته که در امر خلافت بر تو پیش دستی کنیم در حالی که یار غار پیامبر صلی الله علیه و آل تو هستی.

عبدالرحمن بن عوف و منذر بن ابی الارقم نیز سخن راندند!
عبدالرحمن بن عوف هم از جا برخاست و ضمن سخنانی گفت:
ای گروه انصار
اگر چه شما را مقامی والا و شامخ است، اما در میان شما کسانی مانند ابوبکر و عمر یافت نمی شود.
منذر بن ابی الارقم نیز برخاست و روی به عبدالرحمن کرد و گفت:
ما برتری کسانی را که نام بردی منکر نیستیم، به ویژه که در میان ایشان مردی است که اگر برای به دست گرفتن زمام امور حکومت پیشقدم می شد، کسی با او به مخالفت بر نمی خاست. (منظور منذر، علی بن ابیطالب علیه السلام بود.)
این نکته میان ( ) را یعقوبی در تاریخ خود جلد 2 صفحه 123 نقل نموده است.

ادامه ماجرا!
آنگاه برخی از انصار بانگ برداشتند که: ما فقط با علی بیعت می کنیم.

عمر چه می گوید؟!
عمر، خود می گوید:
سر و صدا و همهمه حاضران از هر طرف برخاست و سخنان نامفهوم از هر گوشه شنیده می شد، تا آنجا که ترسیدم اختلاف، موجب از هم گسیختگی شیرازه ی کار ما بشود.
این بود که به ابوبکر گفتم: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم.

نکته
در واقع عمر بعد از اینکه توانست انصار را از بیعت با سعد بن عباده منصرف کند، متوجه شد که انصار گرایش شدیدی به علی بن ابیطالب علیه السلام پیدا کرده اند. به نحوی که می گفتند: ما فقط با علی بیعت می کنیم.
لذا عمر ترسید که اگر این جلسه بی نتیجه بماند، و انصار به بنی هاشم ملحق شوند، برای همیشه دست این چند نفر (ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سالم مولای ابی حذیفه، عثمان) از خلافت کوتاه خواهد ماند. لذا با عجله مبادرت به بیعت با ابوبکر کرد و کار تمام شد.

آیا عمر اولین بیعت کننده با ابوبکر بود؟!
عمر به ابوبکر گفت دستت را دراز کن تا بیعت کنم، اما پیش از آنکه دست عمر در دست ابوبکر قرار گیرد، بشیر بن سعد پیش دستی کرده و دست به دست ابوبکر زد و با او بیعت کرد.

کلامی از شیخ مفید در الارشاد!
خلفاء، به سه نفر از انصار به سبب کمکی که در سقیفه کردند مال و مقام بسیار می دادند.
یکی بشیر بن سعد خزرجی، اولین بیعت کننده با ابوبکر بود.
دومین نفر زید بن ثابت بود که عمر وقتی به سفرهایی می رفت، او را جانشین خود در مدینه قرار می داد.
سومین نفر حسّان بن ثابت، شاعر معروف بود که به هنگام خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام از بیعت با آن حضرت امتناع نمود.
(ترجمه ارشاد مفید، سید هاشم رسولی محلاتی 1 /237)

گفتگوی حباب و بشیر!
حباب بن منذر که شاهد ماجرا بود، بر سر بشیر فریاد کشید: ای بشیر! ای نفرین شده خانواده! قطع رحم کردی و از این که پسر عمویت به حکومت برسد، حسادت ورزیدی؟
بشیر گفت: نه به خدا قسم، ولی می خواستم دست به حق کسانی دراز کرده باشم که خداوند آن را به ایشان روا داشته است.

قبیله اوس وارد می شوند!
چون قبیله اوس دیدند که بشیر بن سعد چه کرد و قریش چه ادعایی دارد، و از طرفی، قبیله خزرج از به حکومت رسانیدن سعد بن عباده چه منظوری در سر دارد، بعضی از آنان، کسانی دیگر از افراد قبیله خود را - که اُسَید بن حُضَیر (یکی از نقباء) نیز در میانشان بود - مورد خطاب قرار دادند و گفتند: به خدا قسم، اگر قبیله خزرج خلافت را در دست گیرد، برای همیشه این افتخار نصیب آنها خواهد شد و بر شما فخر و مباهات خواهند نمود و هرگز شما را در حکومتشان شریک نخواهند کرد. پس برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید.
آنگاه همگی برخاستند و با ابوبکر بیعت کردند و با این کار خود، اقدام سعد بن عباده و سعد بن عباده و افراد قبیله خزرج در به دست گرفتن زمام امور حکومت، نقش بر آب شد.
مردم از هر سو برای بیعت با ابوبکر هجوم آوردند و چیزی نمانده بود که در این گیر و دار، سعد بن عباده بیمار، در زیر دست و پای مردم لگدمال شود که یکی از بستگان وی فریاد زد:
مردم! مواظب باشید که سعد را لگد نکنید.
عمر در پاسخ او بانگ زد: بکشیدش که خدایش بکشد!
سپس مردم را عقب زد و خود ر بر بالای سر سعد رساند و گفت: می خواستم چنان لگدمالت کنم که عضوی از اندامت سالم نماند!
قیسن بن سعد که بالای سر پدرش ایستاده بود، برخاست و ریش عمر را به چنگ گرفت و گفت: به خدا قسم اگر تار مویی از سر او کم کنی، با یک دندان سالم بر نمی گردی!
ابوبکر نیز به عمر گفت: آرام باش عمر!
در چنین موقعیتی مدارا و نرمی به کار می آید نه خشونت و تندی.

عمر با شنیدن سخن ابوبکر، پشت به قیس کرد و از او دور شد.
اما سعد خطاب به عمر گفت: به خدا سوگند، اگر بیمار نبودم و آن قدر توانایی داشتم که از جای برخیزم، در گذرگاه ها و کوچه های مدینه چنان غرّشی از من می شنیدی که خود و یارانت از ترس در بیغوله ها پنهان می شدید؛ و در آن حال، به خدا سوگند تو را نزد کسانی می فرستادم که تا همین دیروز، زیردست و فرمانبردارشان بودی نه آقا و بالاسرشان!
آنگاه خطاب به یاران خود گفت: مرا از اینجا ببرید و آنان سعد را به خانه اش بردند.


نکته ای جالب و قابل توجه !!
ابوبکر جوهری در کتاب سقیفه خود آورده است:
عمر، در روز سقیفه بنی ساعده، همان روزی که ابوبکر بیعت کرد، کمر خود را بسته بود و پیشاپیش ابوبکر می دوید و فریاد می زد: توجه1 توجه! مردم با ابوبکر بیعت کردند.
(به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1 /133)
به این ترتیب، آن دسته ای که از سقیفه همراه ابوبکر بودند، به هر کس که می رسیدند او را می کشیدند و می آوردند و بیعت می گرفتند.


در تاریخ طبری، در ادامه آمده است:
افراد قبیله اسلم، در روز سقیفه بنی ساعده، همگی برای خرید خواروبار به مدینه آمده بودند.
ازدحام ایشان در شهر به حدی بود که عبور و مرور در کوچه های آن به سختی صورت می گرفت.
عمر در این باره چنین گفت: ما ایقنتُ بالنَّصرِ حتی جاءَت اَسلم فَملاَت سِکَکَ المدینۀ.
من به پیروزی یقین نداشتم تا قبیله اسلم آمدند و کوچه های مدینه را پر کردند.
(تاریخ طبری 1 / 1843 چاپ اروپا.)

ط- نقش قبیله اسلم در بیعت با ابوبکر
این داستان را شیخ مفید در کتاب جَمَل چنین آورده است:
در آن زمان، صحرانشینان عرب برای خرید خواروبار، به صورت قبیله ای، به شهر می آمدند؛ چون صحرا ناامن بود و اگر تعداد کمی از آنان می آمدند، بارشان را می گرفتند و خودشان را می کشتند.
لذا افراد قبیله، همه با هم، برای خرید خواروبار حرکت می کردند.
مردان قبیله اسلم از صحرا به مدینه آمده بودند تا آذوقه تهیه کنند.
در آن زمان که وارد مدینه شدند، بیعت با ابوبکر در سقیفه انجام شده بود.
عمر و بقیه به آنان گفتند:
بیایید کمک کنید برای خلیفه پیامبر صلی الله علیه و اله بیعت بگیریم، آن وقت ما هم خواروبار رایگان به شما می دهیم.
آنها خوشحال شدند.
اول خودشان بیعت کردند و بعد وارد دار و دسته ابوبکر شدند، سپس دامن های عربی خود را به کمر زدند و کوچه های مدینه را پر کردند.
به هر جا می رسیدند، در بازار، کوچه و ... هرکس را می دیدند برای بیعت با ابوبکر می آوردند. بدین ترتیب، ابوبکر به کمک قبیله اسلم، خلیفه شد.
(الجمل، شیخ مفید، ص 43. زبیر بن بکار نیز در کتاب الموفقیات خود به روایت ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه 6 / 287 و چاپ دار احیاء الکتب العربیه 2/ 20 آورده است که: فقوی بهم - بنی اسلم - ابوبکر و لم یُعیَّنا متی جاءت اسلم
هم چنین بنگرید به تاریخ طبری 1 / 1843 چاپ اروپا)

پایان بخش نهم
به زودی بخش دهم این مطلب با طلیعه :: دلیل انتخاب ابوبکر به خلافت:: درج خواهد شد.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 4 February 2014   #15
غلامعلی80
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
پاسخ‌ها: 137
ج: چه شد که به اینجا رسیدیم!! خداحافظ اسلام!!

دوستان محترم فوج فائزین
چنانچه در خصوص مطالبی که گفته شد، مطالبی مد نظرتون هست که لازمه درج بشه رو لطفا اطلاع بدید که بنده درج کنم یا اینکه خودتان دست به کار شوید و در تکمیل این تاپیک به حقیر کمک کنید.
منتظر خبرهای خوب شما هستم.
منتظر ادامه مطلب نیز باشید.
یاعلی
غلامعلی80 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:18AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts