بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

گفتگوي بسته شده
 
ابزار گفتگو
قديمي Friday 1 September 2017   #2221
ghanet
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2016
پاسخ‌ها: 1,226
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
از اینکه الآن زنده باشند به زندگانی در عالم دیگر، و روح آنها باقی باشد، و همین روح بتواند بار دیگر به بدن انها تعلق بگیرد و محشور شوند، میگویند: أ اذا ضللنا فی الارض أ إنا لفی خلق جدید؟ آیا وقتی در خاک زمین گم شدیم ما در آفرینشی نو هستیم؟ نمیگوید: بعدا آفرینش نو در قیامت پیدا کنیم، بلکه جمله عربی أ إنا لفی خلق جدید، جمله اسمیه حالیه است، یعنی آن هنگام که در خاک زمین گم شدیم در آفرینش نو قرار داریم؟!
می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.
اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:


نقل قول:
و مقصودشان از (تراب ) در جمله (ءاذا کنّا ترابا ءانا لفى خلق جدید) به قرینه سیاق ، خاکى است که بدن آدمى پس از مرگ بدان تبدیل مى شود،
زیرا در آن موقع انسان که هیکلى گوشتى به شکلى مخصوص و مرکب از اعضاى خاص و مجهّز به قوایى به قول ایشان مادى است بطور کلى معدوم شده است ، و چیزى که بکلى و از اصل نابود شده چگونه مشمول خلقت مى شود و دوباره بصورت مخلوقى جدید برمى گردد؟.
این شبهه ایشانست درباره معاد، که خود جهات مختلفى دارد، و خداى سبحان در کلام خود از یک یک آن جهات و مناسب هر کدام جوابى داده که ریشه شبهه را از بیخ و بن برکنده است .
دلائل و جهات انکار و استبعاد زنده شدن بعد از مرگ و پوسیده شدن ، و رد جواب هر یک
یکى از آن جهات ، این استبعاد است که خاک برگردد و انسانى تمام عیار شود، از این شبهه جوابى داده شده که مگر قبلا که زنده بود از چه خلق شده بود؟، و مگر غیر این بود که مواد زمینى بصورت منى و نطفه درآمده سپس علقه شده سپس مضغه گشته و سپس ‍ بصورت بدن انسانى تمام عیار درآمده است ؟!
ghanet حاضر نيست  
قديمي Friday 1 September 2017   #2222
bisetareh
عضو ثابت
 
نشان bisetareh
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
مكان: قم
پاسخ‌ها: 886
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

به نام خدا
سلام خدمت دوستان
حکایت جناب ghanet فقط این است

آهنی را که موریانه بخورد

نتوان برد از و به صیقل زنگ


با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ


یاعلی
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا بالحق ولی الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن اعدائهم
لبیک یا حسین علیه السلام
فقط حیدر امیرالمومنین است
یاعلی
bisetareh حاضر نيست  
تعداد 2 كاربر از bisetareh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 1 September 2017   #2223
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,716
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.
اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:
دوست گرامی، با خود گفتم لا اقل اگر شما خجالت نمیکشید من عوض شما خجالت بکشم! چرا با باد غبغب من را به المیزان ارجاع میدهید ولی تمام عبارت ایشان را نمیآوردید؟! ایشان وجوه مختلف اشکالات کافرین در امر معاد و وجوه مختلف جواب قرآن کریم را توضیح میدهند، و یکی از آنها (وجه سوم) همان چیزی است که بنده گفتم، و اتفاقا با تفصیل توضیح میدهند!:

ترجمه الميزان، ج‏11، ص: 405
... شبهه ايشان در امر معاد اين است كه گفته‌‏اند:" أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ" خداى متعالى اين شبهه را به عنوان اينكه ... اين شبهه ايشانست در باره معاد، كه خود جهات مختلفى دارد، و خداى سبحان در كلام خود از يك يك آن جهات و مناسب هر كدام جوابى داده كه ريشه شبهه را از بيخ و بن بركنده است.
يكى از آن جهات، اين استبعاد است كه خاك برگردد و انسانى تمام عيار شود،
....
يكى ديگر از موارد استبعاد اين است كه بطور كلى چيزى كه معدوم شده دوباره موجود مى‏گردد، و از اين، جواب داده شده به اينكه....
...
جهت سوم اينكه انسان وقتى مرد، ذاتش معدوم مى‏شود، و ديگر ذاتى ندارد تا با خلقت جديد لباس وجود به تن كند، بله در ذهن اشخاص تصورى از او هست، و ليكن انسان خارجى نيست، پس چه چيز اعاده وجود مى‏يابد؟
خداى تعالى در كلام خود از اين نيز جواب داده و چنين فرموده كه: انسان، عبارت از بدن مركب از مشتى اعضاى مادى نيست تا با مرگ و بطلان تركيب و متلاشى شدنش بكلى معدوم شود، بلكه حقيقت او روحى است علوى- و يا اگر خواستى بگو حقيقت او نفس او است- كه به اين بدن مركب مادى تعلق يافته، و اين بدن را در اغراض و مقاصد خود بكار مى‏اندازد، و زنده ماندن بدن هم از روح است، بنا بر اين هر چند بدن ما به مرور زمان و گذشت عمر از بين مى‏رود و متلاشى مى‏شود، اما روح، كه شخصيت آدمى با آن است باقى است، پس مرگ معنايش نابود شدن انسان نيست، بلكه حقيقت مرگ اين است كه خداوند روح را از بدن بگيرد، و علاقه او را از آن قطع كند، آن گاه مبعوثش نمايد، و بعث و معاد هم معنايش اين است كه خداوند بدن را از نو خلق كند و دوباره روح را به آن بدمد، تا در برابر پروردگارش براى فصل قضاء بايستد.
خداوند در اين باره مى‏فرمايد:" وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ" «1» كه حاصلش اين است كه شما با مردن در زمين گم نمى‏شويد و معدوم نمى‏گرديد، بلكه ملك الموت كه موكل بر مرگ است آن حقيقتى را كه لفظ" شما" و" ما" به آن دلالت مى‏كند، و عبارت از جانها است مى‏گيرد و در قبضه او باقى مى‏ماند و گم نمى‏شود، آن گاه وقتى مبعوث شديد بسوى خدا برمى‏گرديد، و دوباره بدنهاى شما بجانهايتان ملحق مى‏شود، و باز شما شمائيد. ....


دوست گرامی، همان عالم برزخ که شما میگویید کوچکترین اثری از آن در قرآن نیست، میتوان گفت در بیش از صد مورد در المیزان در اثبات آن سخن رانده‌ شده، که این یک نمونه آن است:

ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 171
....و اين از همان آياتى است كه با آنها بر وجود عالمى ميانه عالم دنيا و عالم قيامت، بنام برزخ، استدلال ميشود، ... و اين استدلال تمام است، كه بعضى از روايات هم بدان اهميت داده، و اى بسا كسانى كه اين استدلال را نپذيرفته‏‌اند، و ..... و لكن اين حرف خطا است.
براى اينكه سياق دو آيه مختلف است، ....


و اما تعبیر آیه شریفه لفی خلق جدید، محتاج این نیست که به قول مترجم یا مفسر استشهاد کنیم، چون هر مترجمی هم که مسامحه کرده باشد و با زبان عربی آشنا باشد وقتی به او تذکر دهید فورا میپذیرد که تسامح در ترجمه کرده است، و بنده در بین ترجمه‌ها دو ترجمه را دیدم از دو بزرگ که دقیق ترجمه کرده بودند، و سایرین جمله اسمیه را دقیق ترجمه نکرده بودند، یکی ترجمه علامه شعرانی و دیگری مترجم زبردست محمدکاظم معزی:


ترجمه شعرانی:

و گفتند آنان كه كافر شدند آيا دلالت كنيم شما را بر مردى كه خبر دهد شما را چون پاره كرده شديد هر پاره كردنى بدرستى كه شمائيد هر آينه در آفرينش تازه (7)


ترجمه معزی:

و گفتند آنان كه كفر ورزيدند آيا ننمايانيم به شما مردى را كه آگهيتان دهد هر گاه پراكنده شديد مُنتهاى پراكندگى را همانا شمائيد در آفرينشى نوين (7)


ما زبان عربی را از عرب میگیریم، نه از ترجمه‌ها، و هر ترجمه که عرب آن را دقیقا مطابق عبارت میداند، همان اصح است، و جمله اسمیه مفادش نزد عرب واضح است.
.
hosyn حاضر نيست  
تعداد 3 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 1 September 2017   #2224
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,716
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.
اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:
همه میدانند که علامه طباطبائی از شاگردان آیة الله قاضی بودند، و از کسانی که با شاگردان ایشان مأنوس بودند سؤال کنید ببینید رویه شاگردان ایشان رفتن به عالم برزخ و بازگشت بوده است، آیة الله آقا سید عبدالکریم کشمیری از شاگردان ایشان است، سالها قبل از سال ۵۷ در نجف اشرف، تعبیر خوابی از او سؤال میکنند، و ایشان مهلت میخواهد، و سپس تمام جریانات را شرح میدهد، به خواص خود گفته بود، مهلت خواستم، به مکان خلوتی رفتم، خودم را خلع کردم و رفتم نزد استادم آقای قاضی و تعبیر خواب را پرسیدم و برگشتم، حال من و شما هی بگوییم: آی دروغ است! آی دروغ است! آی دروغ است! بعد که سرمایه از کف رفت و روز پشیمانی فرا رسید میبینیم گویا خیلی هم دروغ نبود!


در همین المیزان جلد اول، حدود ۱۲ صفحه راجع به عالم برزخ بحث میکنند، و سپس در بخش روائی نیز چند صفحه بحث میکنند، و جالب آنکه جناب مترجم المیزان خودشان هم یک قضیه از استادشان صاحب المیزان در آنجا نقل میکنند که اصل جالبی دارد و حواشی جالب‌تر:


ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 548
مؤلف: روايات در باب زندگى در برزخ بسيار زياد است، و ما آن مقدار را كه جامع معناى برزخ بود انتخاب نموده، در اينجا آورديم، و گر نه در اين معانى كه ما آورديم روايات آن قدر زياد است كه به حد استفاضه رسيده و همه آنها دلالت دارد بر اينكه برزخ عالمى است مجرد از ماده.

[داستانى در تاييد ادله گذشته بر وجود عالم برزخ و حيات روح بعد از مرگ‏]
(مترجم): در اينجا مناسب ديدم بعنوان تاييد ادله گذشته از ميان داستانهايى كه در اين باره شنيده‌‏ام يك داستان را نقل كنم تا خواننده عزيز نسبت به زندگى در برزخ اعتقادش قوى‏تر گردد، البته همانطور كه اشاره شد در اين باره شنيده‌‏هاى بيشترى دارم و همه را از اشخاص با تقوى و مورد وثوق شنيده‏‌ام لكن داستانى كه از نظر خواننده مى‏گذرد مربوط به مشاهده‌‏اى است كه براى استاد عاليقدرم علامه طباطبائى مؤلف همين كتاب دست داده و من آن را قبلا از حضرت آية اللَّه جناب آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى فرزند مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه قم شنيده بودم بعد عين شنيده خود را براى جناب استاد نقل كردم و ايشان آن را صحه گذاردند و امروز كه روز چهارشنبه يازدهم جمادى الاولى سال 1398 هجرى قمرى است از ايشان اجازه خواستم داستان زير را در بحث پيرامون برزخ درج كنم ايشان جواب صريحى ندادند ولى از آنجايى كه به نظر خودم بهترين دليل بر وجود برزخ است لذا نتوانستم از درج آن چشم بپوشم، و اينك آن داستان:

در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم والدم هزينه تحصيلم به نجف مى‏رسيد و من فارغ البال مشغول بودم تا آنكه چند ماهى مسافر ايرانى به عراق نيامد و خرجيم تمام شد، در همين وضع روزى مشغول مطالعه بودم و دقيقا در يك مسئله علمى فكر مى‏كردم كه ناگهان بى پولى و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و بخود مشغول كرد، شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم درب منزل را مى‏كوبند، در حالى كه سر روى دستم نهاده و دستم روى ميز بود برخاستم و درب خانه را باز كردم مردى ديدم بلند بالا و داراى محاسنى حنايى و لباسى كه شباهت به لباس روحانى عصر حاضر نداشت نه فرم قبايش و نه فرم عمامه‌‏اش، اما هر چه بود قيافه‌‏اى جذاب داشت.
به محضى كه در را باز كردم سلام كرد و گفت: من شاه حسين ولى، پروردگار متعال مى‏فرمايد در اين مدت هيجده سال، كى گرسنه‌‏ات گذاشته‌‏ام كه درس و مطالعه‌‏ات را رها كرده و بفكر روزيت افتاده‏‌اى!! آن گاه خدا حافظى كرد و رفت.
من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز تازه سر از روى دستم برداشتم و از آنچه ديدم تعجب كردم و چند سؤال برايم پيش آمد اول اينكه آيا راستى من از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم و يا آنچه ديدم همين جا ديدم ولى يقين دارم كه خواب نبودم.
دوم اينكه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولى معرفى كرد، ولى از قيافه‌‏اش بر مى‏آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولى، لكن هر چه فكر كردم نتوانستم بخود بقبولانم كه گفته باشد: شيخ، از طرفى هم قيافه‌‏اش قيافه شاه نبود، اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آنكه مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف، بين الطلوعين قدم مى‏زدم روزى از قبرستان كهنه تبريز مى‏گذشتم به قبرى برخوردم كه از نظر ظاهر پيدا بود قبر يكى از بزرگان است، وقتى سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردى است دانشمند بنام شاه حسين ولى و حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه، از دنيا رفته است.
سؤال سومى كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چه وقت بوده است؟ وقتى است كه من شروع به تحصيل علوم دينى كرده‌‏ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتى است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده‌‏ام؟ كه آنهم بيش از ده سال نيست پس ماده تاريخ هيجده از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبس و مفتخر شده‌‏ام.
اين را هم بگويم و بگذرم كه نگارنده از آنجا كه مى‏ترسم جناب استادم با درج اين قصه مخالفت كند لذا تصميم دارم وقتى مقابله همه روزه ما به اينجا رسيد اين قسمت را نخوانم.
.

آخرين ويرايش hosyn ، Friday 1 September 2017 در 11:51PM.
hosyn حاضر نيست  
تعداد 2 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2225
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

جوابهای بی پاسخ اقای حسین به مقاله قسم به ستاره در حال نابودی و مقاله دین مادری ؛حق یا ناحق !

http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=155695
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2226
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

دوشنبه اول اسفند90

دوشنبه ( 20 / 2 / 2012 )
حاجاقای مؤذن دوباره درباره ی آیه ی ( یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون ) سوال کردند !
آقای الهی هم دوباره درباره ی وسیله قرار دادن ائمه سوال پرسیدند !
که پاسخ های استاد تا دقیقه ی 14 طول کشید
یکی از علمای یزد که با فلسفه موافق نبود ، می گفت : فلسفه یعنی چشمت را ببندی و دهنت را باز کنی !
یکی از حاضران : چند سوال درباره ی عوالم است :
1 – تمایز عوالم به چیست ؟
2 – انوار عوالم را هم قرار بود بیان بفرمایید
3 – اثر زمان بر عوالم را هم بیان کنید
4 – بحث تداخل عوالم هم یک سوال است که فقط طولی و عرضی می تواند باشد یا شق ثالثی هم قابل فرض است ؟
5 – اسامی ی عوالم که مثلا نشئه هم از آن هاست ؟
6 – در نظام کلی عالم ، جایی هست که دیگر نتوانیم به آن جا عالم بگوییم ؟
7 – رابطه ی انسان با عوالم چگونه است ؟
استاد : این سؤال هم مطرح است که چرا ( رب العالمین ) جمع مذکر سالم است ؟ چرا نفرموده : رب العوالم ؟
8 – رابطه ی امام با این عوالم چگونه است که ظاهرا شما تعبیر به کانال فرمودید . کمی بیشتر درباره ی کانال توضیح بفرمایید
9 – آیا هر یک ازعوالم هم برای خودش مراتب یا شؤوناتی دارد و اصولا فرق مرتبه و شؤون هم مطرح بفرمایید
استاد : سوالات خوبی است
معروف شده که بین طلبه ها که اخفش مطالب را نمی فهمید و کسی حاضر نبوده با او بحث کند . به همین جهت یک بزی انتخاب کرده بوده که حاضر باشد با او بحث کند ! ولی به نظر من این مطلب ظاهرا درست نیست . چون اخفش عالم بزرگی بوده است . معلوم می شود این گونه بیان درست نیست . بلکه چون پرکار بود و می دیدید اقران و هم بحثی های او می خواهند تنبلی کنند و می دیدید اگر بخواهد پای این ها صبر کند ، کلاهش پس معرکه است . گفت این بز همیشه حاضر است وهیچ وقت نمی گوید : کار دارم یا حال ندارم . می رفت کنارش می نشست و میگفت : این همبحث من
درباره تصویرنگاری هلوگرام ، آیا فهمیده اند که چونه است که کل خودش را در جزء نشان می دهد ؟ یکی از حاضران از هندسه ی فرکتار یا برخالی نام بُرد که در شکل هایش تا بی نهایت جلو می رود و جزء با کل مساوی است . استاد : شکل های ارّه مانندی هم دارد
سیر تاریخی ی ماده :
شواهد عدیده هست که معصومین حتی در همین ظاهر دنیایی با دیگران متفاوت بوده اند . پس آمدنشان در این عالم دنیا و محکومیت ابدان ناسوتی شان به حکم عوالم این دنیا ، لازمه اش برابری کامل محکومیت بدن آنها با بدن سائرین نیست . بدن ما محکوم قوانین این عالم ناسوتی است و بدن آن ها هم محکوم بوده . اما یک جور محکوم نیست . اینطور نیست که وقتی از عالم نورانیت رد شده اند ، به عالم ناسوت رسیده اند . بلکه عوالم متعددی در این بین وجود دارد . یکی از عوالم یکه در این بین است و با عالم نورانیت تفاوت زیادی دارد ، عالم نفوس شریفه ی ایشان است . که صاحب کفایه می فرمودند : نفس نبوی و ولوی . نفوس از آن حیثی که نفس نبوی یا ولوی است ، خیلی مهم است . خیلی از چیزهایی که ما از مقامات امام می دانیم مربوط به مقامات نفسانی و ظهور کمالات نفسانی ی آن هاست نه مقام نورانیتشان . سوال : تمایز بین مقام نورانی و نفسانی چیست ؟ استاد : توضیح بیشتر را می گذاریم برای وقتی که درباره وحدت ظلیه صحبت خواهیم کرد . مقام نفسانی یعنی یک حالاتی برای این مقام پیش می آید و افاعیلی از او صادر می شود که این افاعیل اصلا برای مقام نورانیت محال است . مثلا غضبنام می شود ، راضی می شود ، حالت قبض و بسط برایش پیش می آید و . . . این ها برای نفس امام هست و ربطی هم به مقام نورانیت ندارد . از لوازم مقام نفوس کلیه ی آن هاست
. هم نفوس کلیه دارند و هم نفوس جزئیه . نفوس کلیه ی آن ها هم مراتبی دارد : مرتبه ی جامعه و . . . که باید از هر کدام را از آثارش شناخت . مثلا روایت ( اذا شئنا علمنا ) اینطور نیست که صرفا برای ماها گفته باشند . اینطور نیست که این تعابیر به خاطر این بوده که ما نمی فهمیم بلکه واقعا کاشف از عوالم و مراتبی است . این ما هستیم که وقتی مقام نورانیت را فهمیدیم و نمی توانیم آن مقام را با این تعابیر جمع کنیم ، می گوییم : این تعابیر را برای کم فهم ها گفته اند . در حالیکه در واقع سیر انوار آن ها در عوالم مختلف مقتضیاتی دارد که یکی از آن ها این است که ما اگر بخواهیم می توانیم به چیزی نگاه کنیم و ببینیم و می توانیم هم نگاه نکنیم و در نتیجه نبینیم . چه مانعی دارد که امام هم در عالم ملکوت و مقام نفسانیتش ، می تواند نظر روحی و نفسانی کنند به الواح ملکوتیه و می توانند هم نظر نکنند . وقتی نظر کردند ، میدانند و وقتی نکردند ، نمی دانند . این مطلب با مقام نورانیت نمی سازد . چون مقام نورانیت خودش واسطه ی فیض است حتی برای الواح و بر الواح سبقت دارد اما با مقام نفسانیتشان سازگار است . اما چگونه است که آن نفس برای بدن ناسوتی ائمه ظهور میکند و نفس بدنشان می شود ولی برای دیگران نیست . به عبارت دیگران : رمز اینکه این بدن بدن امام معصوم است و می تواند جلوه گاه آن نفس راقی باشد ، چیست ؟ آیا فقط به کُن الهی است و رمز و علتی ندارد یا طبق نظام اسباب و مسبّبات است ؟ ظاهرا می تواند طبق نظام اسباب و مسبّبات باشد . همان که قبلا هم عرض شد که : مزاج بدن ناسوتی ی امام أعدل امزجه است . منظور مزاج طبی نیست که به معنای اعتدال دم و صفرا و . . . باشد . بلکه مراد مزاج اصل ترکیب بدن به تمام اجزاء و همه ی ذرات تار و پود وجود بدن او بر می گردد نه صرفا اخلاط اربعه . لذا می گوییم : مزاج امام در اعتدال محضه است نسبت به عالم ناسوت . لذاست که هر چه به اعتدال نزدیک تر باشد ، می شود مثل یک آیینه ی صاف که اصلا خودش را نشان نمی دهد . مثل آیینه ای که آنقدر صاف که انسان اصلا آن را نمی بیند و می خواهد از آن رد شود ! مزاج هم وقتی معتدل شد ، عوالم بالا می تواند خودش را در آن به بهترین نحو نشان بدهد . بنابراین این بدن یک چیزی دارد که آن کمال نفسی در آن ظهور پیدا میکند . نه اینکه بدون نظام اسباب و مسببات این بدن بدن آن نفس شده است . لذاست که در مواقع مختلف آثاری از این چنین بدنی ظهور می کند که اعدل بودن و تفاوتش را با سایر مزاج ها نشان می دهد . لذا همین بدن گر چه در این دنیاست و مثلا دوران طفولیت و رشد دارد ، ولی نسبت به سایر امزجه قابل مقایسه نیست . کمال و استکمال به این کعنا که چیزی را که نداشته پیدا کند ، ندارد . چون از اول اعدل است . اما به معنای ظهور و بروز یعنی در یک مقطع زمانی چیزی را از عئالم بالا نشان بدهد و در مقطع زمانی دیگر مشان ندهد ، مانعی ندارد . چون مظهریت است . به عبارت دیگر : ضیق از زمان است : ( و ما نُنزلّه إلا بقَدَر ) ضیق قَدَر مربوط به خودش است نه خزینه . خزینه است ولی بیش این اندازه قابل ظهور نیست . مثل یک مخزن نور که از پشت روزنه ای تابش پیدا می کند ، نمی تواند همه ی مخزن از این روزنه عبور کند . و لو در همان زمان طفولیت اگر نفس ملکوتی ی آن ها بخواهد حرف بزند ، ایجاد صوت می کنند در حنجره و حتی در خارج حنجره . کما اینکه در شکم مادر حرف می زدند و مادر می شنید و دیگران هم اگر می خواستند می شنیدند . سوال : تعبر ظهور و بروزی که فرمودید ، آیا به این معناست که در یک زمانی وراء این زمان ، همین نفس مادی ی امام قبلا به کمالش رسیده و الآن دارد بروز می کند یعنی دوران طفولیت و جوانی و پیری را قبلا در امام بروز کرده و در زمانی همه ی این کمالات به فعلیت رسیده و حالا در این عالم ماده دارد برای ما پله پله ظهور می کند ؟ یا اینکه اولین باری که امام طفولیت را تجربه کردند ، در همین عالم ماده است ؟ استاد : در روایت دارد که حضرت فرمودند : ( انا صاحب الکرّات ) . اگر بدن این دوره ی امام که در این عالم به دنیا آمده را به منزله ی یک شعاع بگیریم ، این شعاع برای خودش یک هویّت شعاعی دارد و یک شعاع است . در اینجا یک سیری برای خودش دارد و در این شعاع نمی شود گفت تجربه کرده بوده . اما آن مبدأ شعاع را که این شعاع شعاع اوست ، اگر در نظر بگیریم ، به راحتی میگوید : من نوح هستم ( انا نوح ) نه اینکه بگوید : من نوح را در کشتی سوار کردم یا آنجا حاضر بودم . یعنی نه تنها در ابدان خودشان که ظهور . راقی کمال است بلکه دیگران هم که به دنیا می آیند ، همراهشان هستند . سوال : آیا این همان مقام نورانیت نیست ؟ استاد : خیر ، این مال ظهور در عوالم است . اصلا وقتی ما از عوالم و ظهور در عوالم صحبت می کنیم ، با آن مقام وساطت و کمون و خفائی که فیض را می گیرد و به عوالم می دهد ، تفاوت دارد . مقام وساطت که وساطت ظهور عوالم است . در حالیکه صحبت ما درباره ی ظهور در عوالم است . سوال : حضرت فرموده اند ( انا نوح الاول ) مگه چند تا نوح بوده اند ؟ استاد : بعدا می رسیم انشاءالله
چگونگی معیت ائمه و همراه بودنشان با اطفال با همان حال طفولیت و با بزرگترها با حال مناسب با آن ها ، چیزی است که ما از آن خبر نداریم . فقط شنیده ایم که فرموده اند : وقتی شما تب می کنید ، ما هم تب می کنیم
یکی تعریف می کرد که من مشهد مشرف بودم و حرم خیلی شلوغ بود . در دلم آمد که حضرت که یک نفرند . چطور خبر از دل و حاجت این همه افراد دارند ؟ شب خواب دیدم که به حرم مشرف شده ام و دیدم با هر زائری یک امام رضا همراه است ! این را می گوییم : مقام سریان امام . مقام معیت . خدا نورشان را طوری قرار داده که هم با اطفال همراهند هم با بزرگ ها . امام یکی هستند ولی یکی ی سریانی . با همه هستند . این ها مظهر معیت خدا هستند . در روایت دارد خدا با بندگانش جوری است که گویا غیر از او بنده ای ندارد . این جور به بندگانش عنایت دارد . بندگان دیگرا لا یشغله که از این بنده کم بگذارد . شاید یکی از تأویلات ( اجسادکم فی الاجساد ) هم همین باشد . در عوالم مختلف ظهوراتی دارند أرقی از دیگران . اینهمه روایات داریم درباره عالم اشباح . عالم اشباح که عالم نورانیت نیست ، نورانیتی که معرفة الله به آن است . عالم اشباه عالم عوالم و کثرت و ظهور برای ملائکه است . ملائکه می توانستند اشباح چهارده معصوم را ببینند . درهمان عالم بر دیگران امتیاز داشتند . یعنی خود شبحشان هم ممتاز است
در جواب سوال . . . استاد : لا یشغله ی شأن عن شأن با عدم احساس درد منافات ندارد . چون شأن نماز حاصل شده و مقتضای شأن نماز این بوده که نماز بخوانند . در غیر نماز هم می توانستند تمرکز کنند و تیر را درآورند اما معصومین اینجوری مبودند و عادی رفتار می کردند . لا یشغله آن شأن قوت اراده از اینکه بگویند : آخ . اما در نماز شأن نماز اقتضا دارد که نماز بخوانند نه اینکه منصرف شوند . همانطور که بچه توی چاه افتاد و حضرت به نماز ادامه دادند
مرحوم سید احمد خوانساری که إغماء را برای تقلید مقلدینشان مشکل می دانستند و می خواستند عمل معده انجام دهند . فرمودند : مرا بیهوش نکنید و بگویید حدودا چقدر طول می کشد تا من مشغول ذکری شوم و شما عملتان را بکنید
یکی دیگر از حالت های نفسانی معصمین ستون نور است . همانوطریکه نفس طوری است که می تواند نگاه کند و ببیند و نگاه نکند و نبیند ، عوالم نفسانی آن ها هم وسائط به عالم بالا می پذیرد . در تفسیر سوره ی قدر است که در جواب سوال : شما چگونه چیزها را می دانید ؟ فرمودند : إن لله عمودا من نور . امام توجیه سبب و مسببی فرمودند . خدای متعال ستونی دارد از نور . یعنی در همین عالم دنیا بدنی که آن نفس را دارد ، یک ارتباطی با این ستون نور دارد . این ارتباط رفتار او را و خصوصیات وجودی او را و مزاج بدنی او را در حالت اختلافات مختلف و حالات مختلف و ظهور و بروز احوال مختلف قرار می دهد . خود این انا انزلناه فی لیلة القدر ستون است ! سوال : آیا همان روح امری است ؟ استاد : سریع نمی توان قضاوت کرد که این همان است . سعه ی عالم اقتضا می کند که هر کدام جای خودش را دارد . فوری نمی توانیم بگوییم این همان است . { منطق برای خودش در عالم شناخت یک حشری دارد . حشر منطقی از آن حشرهای خیلی زیباست برای آن هایی که مشغول فکرند }
باید ببینیم که اصولا عالم ماده یعنی چه ؟ اینکه ائمه آمدند در عالم ناسوت و بدن ناسوتی و . . . واقعیتش چیست ؟ بعضی خیال می کنند اگر بگوییم ائمه جنابت نداشته اند ، دچار درجه ای از غلو شده ایم ! درباره ی حالات خودشان که نمی توانیم از خودمان حرف بزنیم . بادی به حرف های خودشان مراجعه کنیم . نه جلوتر نه عقب تر . شیعه و سنی نقل کرده اند در مورد ( سدوا الابواب ) نقل کرده اند که : حضرت فرمود : شما جنب می شوید و نمی توانید از مسجد من عبور کنید . مسجدی که عبور جنب هم ممنوع است اما درب خانه علی را نبستند . معنایش این است که : چیزی که شما دارید ، علی ندارد . حتی به حضرت حمزه که بستن درب خوانه شان از نظر اجتماعی خیلی سنگین بود ، هم فرمودند : این دستور خداست نه صلاحدید خودم . در نقل خودشان هم آمده که : لا یدخله جنبا إلا أنا وعلی که احتمال اتصال و انقطاع استثناء هر دو هست . اتصال به حسب ما تزعمون و ظاهر و انقطاع به حسب باطن و واقعیت
از طرفی هم سنی ها روایت دارند که حضرت درب خانه ابوبکر را باز گذاشتند ! ابن حجر می گوید : سد باب خانه ی علی قابل انکار نیست ولی منافات ندارد و توجیه می کند
سوال : این حرف ها با اسوه بودنشان چگونه می سازد ؟ استاد : حضرت هم فرمودند : لکنکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد
یعنی در رفتار عادی هم نمی توانید مرا اسوه ی خود قرار دهید دقیقه ی 56

تا دقیقه 60 ادامه دارد



+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 17:0 توسط احمدیاسر | آرشیو نظرات
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=119126

این وبلاگ حاوی جلسات تفسیر سوره ی مبارکه ی قاف می باشد که از نوارهای صوتی پیاده شده است
جلسات از تابستان سال 1390 آغاز شد و تا خرداد 92 به 293 جلسه رسید
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2227
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

سه شنبه دوم اسفند90

سه شنبه ( 21 / 2 / 2012 )
تا دقیقه 7 سوال و جواب درباره ی نفاس و خمس سود بانکی و نظر حاجاقا بهجت درباره حیله ربا
سوال : ما درباره ی علماء تعبیر استعداد و زیرکی و فطانت به کار می بریم . آیا این تعابیر درباره ی ائمه صحیح است ؟ آیا آن ها هم صاحب حدس و فکر قوی هستند ؟ استاد : تا جایی که ما می دانیم ، در امام اصلا حدس و تفکر نیست . در عالم ماده هستند و احکام این عالم بر آن ها جاری است ولی داشتن حدس و تفکر از لوازم لا ینفک این عالم نیست . کتاب مغز متفکر جهان شیعه خود عنوانش بر علیه جهان شیعه است ! حضرت که مغز متفکر نبودند . روایاتی و مناظره ای در این کتاب بود که هر چه من گشتم ، در منابع پیدا نکردم . خلیفه ثانی به حضرت گفت : چطوره که هر چه می پرسند ، فوری جواب می دهی ؟ حضرت انگشتانشان را بالا آوردند و گفتند : این چند تاست ؟ گفت : پنج تا . گفتند : چطور بدون تفکر و حدس و إعمال ذوق و قریحه و استعداد زودی جواب دادی ؟ من هم همه ی مطالب برایم اینگونه است . مثل قضیه تیر انداختن امام باقر در مجلس هشام ملعون . آقای جزایری : حضرت اول عذرخواهی کردند مُبصر : عذر خواستند نه عذرخواهی کردند
سوال : پس فأطرق ملیّا یعنی چه ؟ ملازمه ای با تفکّر ندارد . به قول امروزی ها یک نحو زمان خریدن است . راوی پرسید : آیا صحیح است که ( من کان آخر کلامه لا اله الا الله ، دخل الجنة ) حضرت فرمود : بله ، کلام جدّ ماست . گفت : آخه خیلی از این ها سُنّی هستند . حضرت فرمودند : یُسلب عنهم یعنی وقت خودش لااله الاالله یادشان می رود . راوی تعجب می کند و می گوید : چطور ممکن است جمله ای که یک عمر گفته ، یادش برود ؟ حضرت مدتی سر به زیر انداختند و سپس پرسیدند : اسمت چیست ؟ راوی می گوید : هر چه فکر کردم یادم نیامد ! حالا حضرت در این فاصله چه می کردند ، نمی دانیم
حاجاقا مؤذن : مراد از مزاج اصلی که فرمودید در ائمه معتدل است ، آیا همان خُلق یا خَلق است ؟ استاد : منظور من خُلق نیست . منظورم پایه ی همه ی خُلق هاست . یعنی ظهور مَلکی و ناسوتی ی ابدان شریفه ی آن ها . خُلق ها جلوه شده و جلوه کننده ی به وسیله این مزاج هستند
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث رسید به ماهیت عالم ماده . من سر نخ و رؤوس مطالب را به شما می دهم ، دنباله گیری مطالب به خودتان { در اینجا آقای حسینی می پرد وسط و درباره ی روایت نحن صُبّار و شیعتانا أصبر می پرسد که من اگر جای حاجاقا بودم . . . ولی حاجاقا جوابش را با یک مثال زیبا دادند . و آیه ثقلت فی السموات و الارض را شاهد آوردند }
دانستن تاریخچه ی ماده خیلی مفید و لازم است . قبل از قرن بیستم بحث های راجع به ماده یک نحو صبغه کلامی و فلسفی داشت و می شد به بافتنی بودن متهم کرد . ولی الآن حرف هایی درباره ماده مطرح شده که مبادی ی آن بافتنی نیست . باید سیری در سرگذشت ماده بکنیم . چون یکی از سد های مهم درک مقامات ائمه و استبعاد حالاتشان ، همین ماده است . و خوشبختانه در قرن اخیر خیلی از این بافت های بلوکه های سیمانی ی این ماده از هم پاشیده است . یعنی خیلی استبعادات کنار رفته است
اولین کلمه ی ماده از ریشه مدّ و کشیدن است . مرحوم طباطبایی هفت قول درباره تعریف ماده آورده اند
از زمان ارسطو و افلاطون و ارسطو تقسیم بندی ای بوده که می گفتند : موجود یا جوهر است یا عرض . جوهر 5 جور است : عقل و نفس و ماده { هیولی } و صورت جسمیه و جسم . ماده یعنی چیزی که می کشد . چیزی را کش میارد ولی صورة فُعله ی از صیرورت است . صار یعنی گردید و صیرورت یعنی گردش و تغییر . حاصلشد صیرورت می شود : صورة . فُعله برای جمع کردن ماده و عصاره ی آن . پس در صورت دیگر صیرورت نیست بلکه حاصلشد صیرورت است . اما چیزی که صیرورت را می کشد یعنی اجازه می دهد از این صورت یک صورت بعدی بیاید ، ماده است . آب صورتی دارد و ماده ای . ماده همان خمیر مایه ای در دل این آب است که می گذارد که آب بشود بخار . بخار صورتی غیر از صورت آب است ولی ماده شان یکی است . می گوییم : همین آب بود که شد بخار . پس صورت دوتاست و ماده یکی . پس ماده یعنی می تواند خودش را از این صورت به آن صورت بکشد و باعث امتداد وجودی یک شیء می شود برای اینکه صُوَر متعددی روی آن عارض شود . در بعضی جاها دیدم که در خود زبان یونانی به ماده ، چوب می گفتند . مانند چوبی که به شکل میز و صندلی و غیره در می آید . این یک جور تفسیر بوده از ماده . آن ها می گفتند : از نظر رتبه ی وجودی ، پاینترین درجه وجود که میل به صفر دارد ، هیولای اولی است که م یگویند : فعلیّتها انّها لا فعلیِة لها . فقط قوه ی محض است . از نظر رتبی نه زمانی . نه اینکه یک زمانی بوده که این قوه محض بوده است . در هر زمان یک صورتی هم داشته ومحال است که این ها از هم مُنفکّ بشوند .
صورت جسمیه هم دو جور است : صورت جوهری و صورتی که عرض است . به عبارت دیگر یک جسم تعلیمی داریم { کمّ متصل و شکلی که بر جسم طبیعی عارض می شود . اذا به هندسه و ریاضیات می گفتند : علوم تعلیمیه } و یک صورت جسمیه ی طبیعی { صورتی است که بر هیولی عارض شده است } اینها با هم فرق دارد . لذا مرحوم طباطبایی از جسم طبیعی به صورت جوهری تعبیر کرده اند . ترکیبی از هیولی و صورت جسمیه می شود : جسم . در اصطلاح آن ها به جسم نمی گفتند ماده . جسم را جوهری مرکب از ماده و صورت می دانستند . این تعریف رایج زمان ارسطو بود . اما نظم و شهرستانی در مسلمین و از قدما هم ذیمقراطیس تعاریف دیگری داشتند . ذیمقراطیس قائل بود به اجزاء صُلبه . می گفت : این جسم که از دو تا جوهر ( هیولی { که قوه محض است } و صورت جوهری جسمی ) ترکیب شده است . یعنی ارسطو میگفته : ما یک جوهر داریم که در خارج متصل واحد به تمام معناست . یعنی اجزاء بالفعل ندارد . اجزاء بالقوه دارد . یعنی طبق مبنای ارسطو این کتاب یک جوهر متصل واحد است . نه اینکه از اجزاء متعدد به هم جوش خورده تشکیل شده باشد . بله ، می توانیم با چاقو به اجزائی تقسیمش کنیم . ولی تا تکه نشده ، اجزائش بالقوه است . البته این مطالب را به ارسطو نسبت می دهند ولی بعید است ارسطو به متصل واحد حقیقی قائل بوده باشد . شاید منظورشان همان اتصال تعلیمی بوده است . همانطور که در هندسه می گویند : یک خط متصل است و اجزائش بالقوه است و نقاط بالفعل ندارد . به هر حال در مقابل این ها ذیمقراطیس می گفته : جسم اجزاء بالفعل دارد . مادیّون خیلی حرف او را پسندیدند . صاحب اسفار د جلد 5 ص 236 می گوید : ذیمقراطیس مادی نبوده بلکه از حکمای بزرگ صاحب مکاشفات و شاید هم از انبیاء بوده است و در عالمی دیده بود که جسم را اجزاء ریز تشکیل داده است . علی ایّ حال حرف او دستاویز بسیار مهم علیم شد برای مادیون . در طول تاریخ علم هر کس می خواست خدا را قبول نکند و فدای عالم ماده شود ، می رفت سراغ حرف ذی مقراطیس . چون ارسطو جسم را متصل واحد می دانست . مثلا بدن ما یک جسم متصل واحد است . بعد می گفتند خب چطور کون و فساد پیدا می کند ؟ این صُوَر چطور روی هیولی می آیند ؟ به همین جهت به سراغ برهان حرکت و نظم می رفتند . اما بی خدایان در مقابل این براهین ، برای اینکه حرف علمی داشته باشند ، مُتّکا علیه بیان کلاسیکشان حرف ذیمقراطیس بود . به این بیان که : جسم که متصل واحد نیست . بلکه تشکیل شده از چیزهای ریز سفت . این ها با هم ترکیب می شوند مثل یک طوفان و گردباد و یک دفعه یک بدن آدم درست می کنند یا کوه و درخت . بعد از مدتی هم دوباره از هم جدا می شوند . همین است . پس نیازی به یک مبدأ بیرونی نیست . الهیون می گفتند : خود این اجزاء ریز را چه کسی خلق کرده است ؟ و آن ها هم جواب می دادند که این ها که نیاز به خلق ندارند . این ها نشکن هستند { اصلا اتم که ذیمقراطیس می گفت ، در لغت یونان به معنای نشکن است و بعضی ها هم گفتند : نام واحد پولی بوده که دیگه خرد نمی شده مثل ریال زمان ما } خب چیزی که نمیشکنه که خالق نمی خواهد . چون نشکن که اصلا حادث نشده است . صلب سفتی است که همیشه هم بوده . فقط ترکیب می شود و اشیاء را درست می کند . سوال : چه ملازمه ای بین صلب بودن و عدم حدوث است ؟ استاد : الآن شما تحلیل امکان و وجوب را بلد هستید . همان که ابن سینا برهان صدیقین نامیده است . می گویید : هر چیزی یا ممکن الوجود است یا ممتنع الوجود یا واجب الوجود . یعنی از همین جسم صلب یک تحلیل علمی و کلامی دارید . اما قبل از ابن سینا که این بیان نبود ، مادیون می گفتند : کل متغیر حادث . و اجزاء صلبه که متغیر نیست . صلب نشکن است و اصلا در آن تغیّر نیست . کتاب ها در این باره نوشته اند
البته هیمنه ی علمی حکمای یونان مجالی به نظر ذیمقراطیس نمی داد
تا رسید به قرن هیجدهم یا نوزدهم که دوباره اتم زنده شد . یعنی علمای شیمی بعد از اینکه گفتند عنصر چهارتا نیست . { عنصر در لغت یونان یبه معنای اصل و پایه بوده است . یعنی چیزی که چیزهای دیگر را درست می کند ولی خودش را چیزی درست نکرده است } مخصوصا بعد از آنکه لاوازیه اکسیژن را کشف کرد ، گفتند : هوا و خاک مرکّب است نه عنصر . شیمی جدید پایه گذاری شد و دوباره اتم زنده شد . یعنی ما یک چیزهای نشکن داریم که سوزاندن و تجزیه و ترکیب و برق این ها را از هم نمی پاشد . که الآن به عنوان جدول تناوبی مندلیُف عناصر به بچه ها درس می دهند . دوباره مادیون خوشحال شدند و گفتند : علم همراه ما شد . علم می گوید : ما در عالم طبیعت عنصر داریم . عنصر یعنی اصل یعنی وقتی رسیدید به اتم طلا یا اتم آهن و اکسیژن یعنی چیز نشکن . خب این کی پدید آمده است ؟ می گویند : همیشه بوده است . اتمهای طلا همیشه بوده اند . با هم جمع می شوند و طلا را درست می کنند . دوباره طلا و چند اتم دیگر جمع می شوند و می شوند ملکول و ملکول ها با کربن می شوند ملکول عالی و ترکیبات عالی و انسان و . . . دوباره از هم می پاشند . خلاصه خیلی خوشحال بودند از اینکه علم شده طرفدار مادیگری . چون یک چیز اصیل و نشکن را ثابت کرده است . دوباره شروع کردند به کتاب نوشتن . این ادامه داشت تا رسید به روزی که اتم نشکن شکست ! که باید به این روز یوم الله در عالم علم گفت ! اگر کسی بداند مادیون از این نشکن بودن اتم چه استفاده برای مقصود خودشان کرده اند به عظمت این روز پی می بَرَد . روزی که این دو دانشمند این را کشف کردند ، به هم رو کردند و گفتند : اگر این کشفمان را ابراز کنیم ، به ما می گویند : کیمیاگر ! و اُمّل و مرتجع ! چون قبل می گفتند : طلا عنصر است و محال است تغییرش داد . در کتاب های بچه ها هم این جمله را وارد کردند که : لاوازیه پدر شیمی جدید گفته : ( ماده نه پدید می آید نه از بین می رود بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود ) اما در اثر کشفیات رادیو اکتیو و . . . وضع فرق کرد . اگر ما تاریخچه ی این حرف ها را ندانیم ، کمبود داریم
سوال . . . استاد : فطرت بشر این است که می خواهد به ذرات اصلی برسد . ولی نتوانسته است . خلاصه این اتم شکست . اولین مدل اتم مال دالتون بود . که فقط می گفت اجزائی که سفتند و هنوز مسأله الکتریسیته و بار مثبت و منفی مطرح نبود . می گفتند ماده از اتم تشکیل شده و برای عناصر جدول تناوبی هم مثبت و منفی مطرح نبود . فقط اصل با مدل سفت مطرح بود . بعدها در آزمایشات با بار الکتریکی آشنا شدند و خیلی فضا تغییر کرد . سپس مدل تخمه ی هندوانه ای مطرح شد . یعنی گفتند : اتم نشکن است اما در یکی تخمه های هندوانه مانندی هست که در دیگری نیست . یکی منفی است و یکی مثبت . دیدند باید بین اتمها فرق بگذارند . ولی از نشکن بودن اتم حاضر نبودند دست بردارند . تا وقتی که واضح شد که یک اتم عنصر و اصل نیست و هسته اش می تواند در اثر تشعشع آلفا و بتا عوض شود . یعنی از سلی که در جدول به خود اختصاص داده بود به سل دیگری منتقل شود . با کشف این حرف ها ، ضربه ی اصلی را مادیون دیدند . لنین هنوز زنده بود که مقدمات این حرف ها را دید و احساس خطر کرد . اول کار از ماده به اجزاء ریز تعبیر می کردند . ارسطو به مرکب از ماده و صورت می گفت جسم ولی بعدها دکارت فرانسوی به همان جسم مرکب أطلاق ماده کرد . و ماده را اینگونه تعریف کرد که فضا اشغال کند و طول و عرض و عمق دارد . { البته طول و عرض و عمق را قبل از دکارت هم گفته بودند و به غلط به او نسبت می دهند } حالا که می گویند ماده ، کاری به هیولا و صورت ندارند . بلکه منظورشان همان جسم است . در قرن نوزدهم که فیزیک و شیمی اوج گرفت ، تعریف را عوض کردند . گفتند : ماده اونی نیست که فضا اشغال می کند بلکه ماده آن است که از اتم و ملکول تشکیل شده است . مادیون هم خیلی طرفدار این تعریف بودند . هنوز لنین ملعون زنده بود که دید پیشرفت ها و کشفیات علمی دارد نظام نشکن ها را از هم می پاشانَد . به همین جهت گفت باید مادیگری و ماتریالسم را بر مبنایی پایه گذاری کنم که همیشه بماند و هر کشف علمی صورت گرفت کاری مادی گری خلل پیدا نکند . یک تحلیل فلسفی از ماده ارائه داد و گفت : ماده آن است که بر حواس ما اثر گذار باشد . لازم نیست که حتما ملکول و اتم باشد . هر چیزی که بتواند بر حس ما اثر بگذارد ، ماده می گوییم . نمی دانست که بعد از چند دهه این تعریف طوری می شود که کسی حاضر نیست به آن اعتنا کند . اوائل قرن بیستم به بعد اتفاقات جالبی افتاد . یکی شکستن اتم . یکی دیگر از چیزهایی که به طور محسوس دیدند این بود که یک ذره مادی و نقطه ای می تواند در آن واحد در دو جا موجود باشد ! یک هویت در آن واحد در دو نقطه ! از این به ناموضعی تعبیر کردند یعنی نمی شود گفت یک ذره ی مادی کجاست ؟ خودش می گوید : همه جای سراغ من را بگیر ، هم اینجا هم اونجا ! { قبلا که می گفتیم : امام در یک لحظه در دو جاست ، مسخره می کردند . اما حالا خودشان تجربتا این را لمس کرده اند . دیدند در آن واحد یک ذره از دو روزنه و منفذ نقطه ای و ذره ای ، عبور می کند ! صد سال است که این مطلب برایشان معلوم شده است } مطلب دیگر که عجیب تر است ، قضیه ی شعور و فهم و اطلاعات است که از آن تعبیر به درهم تنیدگی ذرات اولیه می کنند. منظورشان این است که دو تا ذره را در یک شرائطی در هم تنیده می کنند یعنی اطلاعات فیزیکی شان را یکسان و عین هم می کنند . این ها را از هم دور می کنند ملیاردها سال نوری . بعد روی یکی از ذره ها کاری انجام می دهند و می بینند ذره ی دیگر در آن فاصله دور بلافاصله خبردار شد ! و رفتار خودش را طبق آن تنظیم می کند ! بالاتر از این ، طبق فیزیک کوانتوم امروزی ، قبل از اینکه ما این ذره را ببینیم ، هر دو ذره در مجموعه ای از محتملاتند . وقتی دیدیم ، تازه این اینجا جرم پیدا می کند و ذره دیگر هم جرم پیدا می کند . یعنی کار آزمایشگاهی ی ما روی این یکی روی آن یکی هم اثر می گذارد . با اینکه ملیارها سال نوری فاصله دارد ! گفتند : واقعا در عالم ماده هم ما فهم و شعور و حس کردن داریم . قضیه ی اصل عدم قطعیت و محتملات و گربه ی داخل جعبه را هم به این ها ضمیمه کنید و پی جویی کنید . خلاصه جسم صلبی که به عنوان یک اصل و اصیل همه کاره بود و سدی بود برای مطالب معنوی و روحانی ، شکست . یکی دیگر از شکست های آن ، تبدیل شدن قانون لاوازیه به قانون ماده و انرژی در قرن بیستم بود . خدای عالم نزد مادیون ماده بود . در قرن بیستم فهمیدند که این خدا شریک و بردر هم دارد ! به نام انرژی . بعدا کم کم این انرژی برادر بزرگتر شد و کم کم هم شد پدر ! بعد از همه ی این حرفها در حدود سال دوهزار به بعد ، مدل استاندارد ذرات تشکیل دهنده ماده که داخل اتم است ، هم به هم خورد . با چیزی برخورد کردند که نامش را ماده ی سیاه گذاشتند . منظورشان از ماده سیاه این بود که در مقابل جاذبه ی عمومی خاضع است ولی انتظاراتی که از جدول استاندارد ماده داریم ، اصلا در آن نیست . یعنی از اتم و الکترون و . . . تشکیل نشده و ریختش فرق دارد . یعنی فهمیدند که ممکن نیست که این ماده تاریک از بلوکه های جدول استاندارد درست شده باشد و حال آنکه تابع جاذبه است . اسمش را گذاشتند ماده ی تاریک . طولی نگذشت که چیز دیگری پیدا شد که حتی تابع جاذبه هم نیست . یعنی نه تابع جدول تعریف استاندارد ماده است نه خاضع در مقابل جاذبه ی عمومی بلکه صد و هشتاد درجه ضد جاذبه عمل می کند . اسمش را گذاشتند : انرژی تاریک . این ماده و انرژی تاریک همه را سر در گم کرده است . می گویند : هر چه زحمت بکشیم ، فوقش با نظریه ی رشته و ذره خدا فقط جدول استاندارد را درست می کند . جالب آن است که می گویند : جدول استاندارد فقط چهار درصد کل عالم وجود است ! یعنی آن ماده ای که به تعبیر لنین قدرت دارد بر حواس ما اثر بگذارد ، چهار درصد واقعیت این عالم فیزیکی است . 22 درصد آن را ماده تاریک و بیضش از هفتاد درصدش را انرژی تاریک تشکیل می دهد ! فقط چهاردرصدش ماده روشن و معمولی است . تاریک یعنی مبهم . ماده تاریک زودتر کشف شد . انرژی تاریک ظاهرا بعد از سال دوهزار ، در پی کشفیاتی که یکی از ماهواره ها داشت ، مطرح شد . خلاصه ماده به عنوان یک چیز نشکن و سد بلوکی که مادیون می گفتند به خالق نیاز ندارد ، در این زمان محو شده است . این ها سعی دارند چیزی پیدا کنند که جایگزین اتم شود . هر کاری کردند ، دیدند با مدل نقطه ای کاری از پیش نمی رود چون نقطه سه بُعدی است فوقش با زمان می شود چهار بعدی . به همین جهت رفتنه اند سراغ مدل رشته ای . یک رشته مرتعش تا یازده بُعد درست کنند و بگویند ذره ی اولیه غیر از زمان ده تا بُعد دارد . هر چیزی را که می بینند قابل توجیه نیست ، سعی می کنند با بعد های هفت گانه توجیه کنند
سوال : آیا برهان ذیمقراطیس با براهین عقلی رد شده است ؟ استاد : حاجی سبزواری می فرماید : صارالیوم بطلان الجزء الذی لا یتجزی فی من البدیهیات لکثرة ما اقام الافاضل علیه من البراهین الهندسیة و الطبیعیة ( دقیقه 66 )



__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2228
ghanet
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2016
پاسخ‌ها: 1,226
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
دوست گرامی، با خود گفتم لا اقل اگر شما خجالت نمیکشید من عوض شما خجالت بکشم! چرا با باد غبغب من را به المیزان ارجاع میدهید ولی تمام عبارت ایشان را نمیآوردید؟!
نقل قول:
و مقصودشان از (تراب ) در جمله (ءاذا کنّا ترابا ءانا لفى خلق جدید) به قرینه سیاق ، خاکى است که بدن آدمى پس از مرگ بدان تبدیل مى شود،
زیرا در آن موقع انسان که هیکلى گوشتى به شکلى مخصوص و مرکب از اعضاى خاص و مجهّز به قوایى به قول ایشان مادى است بطور کلى معدوم شده است ، و چیزى که بکلى و از اصل نابود شده چگونه مشمول خلقت مى شود و دوباره بصورت مخلوقى جدید برمى گردد؟

فقط خواستم نشانتان دهم اینگونه نیست که عبارت أ إنا لفی خلق جدید مربوط به بعد از مرگ باشد بلکه به رستاخیز ربط پیدا می کند و منظور کفار از بیان عبارت فوق ، این بود که امکان ندارد بعد از مردن و متلاشی شدن بار دیگر استخوانهایمان را جمع کنند و آنها را با گوشت بپوشانند. چون مردم عصر رسول الله برزخ و زندگی برزخی را نمی شناختند و قرآن نیز کلمه ای درباره آن صحبت نکرده است. لزومی ندارد چیزی را که بشر اختراع کرده، خداوند درباره اش مطلب بنویسد!


اصحاب قبورو من فی القبور اسمش با خودش است: به کسانی اشاره دارد که ساکن قبر هستند نه جهان خیالی برزخ، درست مانند اصحاب کهف که قرنها در غار خود آرمیده بودند تا بار دیگر مبعوث شدند. انسان نیز وقتی می میرد تا زمانی که دوباره بیدارش می کنند، در زمین آرمیده است و هنگامی که بیدارش می کنند گمان می کند ساعتی یا نهایتاً روزی بیش نخوابیده است. من در گذشته راجع به برزخ زیاد بحث کرده ام و فعلاً لزومی به تکرار آن نمی بینم. زین پس شما نیز اگر دلیل محکمی در باره زنده بودن مردگان و شنوا بودن آنها ندارید، لطفاً رشته کلام مرا پاره نکنید

ghanet حاضر نيست  
قديمي Saturday 2 September 2017   #2229
ghanet
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2016
پاسخ‌ها: 1,226
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
همه میدانند که علامه طباطبائی از شاگردان آیة الله قاضی بودند، و از کسانی که با شاگردان ایشان مأنوس بودند سؤال کنید ببینید رویه شاگردان ایشان رفتن به عالم برزخ و بازگشت بوده است، آیة الله آقا سید عبدالکریم کشمیری از شاگردان ایشان است، سالها قبل از سال ۵۷ در نجف اشرف، تعبیر خوابی از او سؤال میکنند، و ایشان مهلت میخواهد، و سپس تمام جریانات را شرح میدهد، به خواص خود گفته بود، مهلت خواستم، به مکان خلوتی رفتم، خودم را خلع کردم و رفتم نزد استادم آقای قاضی و تعبیر خواب را پرسیدم و برگشتم، حال من و شما هی بگوییم: آی دروغ است! آی دروغ است! آی دروغ است! بعد که سرمایه از کف رفت و روز پشیمانی فرا رسید میبینیم گویا خیلی هم دروغ نبود!


در همین المیزان جلد اول، حدود ۱۲ صفحه راجع به عالم برزخ بحث میکنند، و سپس در بخش روائی نیز چند صفحه بحث میکنند، و جالب آنکه جناب مترجم المیزان خودشان هم یک قضیه از استادشان صاحب المیزان در آنجا نقل میکنند که اصل جالبی دارد و حواشی جالب‌تر:


ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 548
مؤلف: روايات در باب زندگى در برزخ بسيار زياد است، و ما آن مقدار را كه جامع معناى برزخ بود انتخاب نموده، در اينجا آورديم، و گر نه در اين معانى كه ما آورديم روايات آن قدر زياد است كه به حد استفاضه رسيده و همه آنها دلالت دارد بر اينكه برزخ عالمى است مجرد از ماده.

[داستانى در تاييد ادله گذشته بر وجود عالم برزخ و حيات روح بعد از مرگ‏]
(مترجم): در اينجا مناسب ديدم بعنوان تاييد ادله گذشته از ميان داستانهايى كه در اين باره شنيده‌‏ام يك داستان را نقل كنم تا خواننده عزيز نسبت به زندگى در برزخ اعتقادش قوى‏تر گردد، البته همانطور كه اشاره شد در اين باره شنيده‌‏هاى بيشترى دارم و همه را از اشخاص با تقوى و مورد وثوق شنيده‏‌ام لكن داستانى كه از نظر خواننده مى‏گذرد مربوط به مشاهده‌‏اى است كه براى استاد عاليقدرم علامه طباطبائى مؤلف همين كتاب دست داده و من آن را قبلا از حضرت آية اللَّه جناب آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى فرزند مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه قم شنيده بودم بعد عين شنيده خود را براى جناب استاد نقل كردم و ايشان آن را صحه گذاردند و امروز كه روز چهارشنبه يازدهم جمادى الاولى سال 1398 هجرى قمرى است از ايشان اجازه خواستم داستان زير را در بحث پيرامون برزخ درج كنم ايشان جواب صريحى ندادند ولى از آنجايى كه به نظر خودم بهترين دليل بر وجود برزخ است لذا نتوانستم از درج آن چشم بپوشم، و اينك آن داستان:

در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم والدم هزينه تحصيلم به نجف مى‏رسيد و من فارغ البال مشغول بودم تا آنكه چند ماهى مسافر ايرانى به عراق نيامد و خرجيم تمام شد، در همين وضع روزى مشغول مطالعه بودم و دقيقا در يك مسئله علمى فكر مى‏كردم كه ناگهان بى پولى و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و بخود مشغول كرد، شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم درب منزل را مى‏كوبند، در حالى كه سر روى دستم نهاده و دستم روى ميز بود برخاستم و درب خانه را باز كردم مردى ديدم بلند بالا و داراى محاسنى حنايى و لباسى كه شباهت به لباس روحانى عصر حاضر نداشت نه فرم قبايش و نه فرم عمامه‌‏اش، اما هر چه بود قيافه‌‏اى جذاب داشت.
به محضى كه در را باز كردم سلام كرد و گفت: من شاه حسين ولى، پروردگار متعال مى‏فرمايد در اين مدت هيجده سال، كى گرسنه‌‏ات گذاشته‌‏ام كه درس و مطالعه‌‏ات را رها كرده و بفكر روزيت افتاده‏‌اى!! آن گاه خدا حافظى كرد و رفت.
من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز تازه سر از روى دستم برداشتم و از آنچه ديدم تعجب كردم و چند سؤال برايم پيش آمد اول اينكه آيا راستى من از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم و يا آنچه ديدم همين جا ديدم ولى يقين دارم كه خواب نبودم.
دوم اينكه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولى معرفى كرد، ولى از قيافه‌‏اش بر مى‏آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولى، لكن هر چه فكر كردم نتوانستم بخود بقبولانم كه گفته باشد: شيخ، از طرفى هم قيافه‌‏اش قيافه شاه نبود، اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آنكه مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف، بين الطلوعين قدم مى‏زدم روزى از قبرستان كهنه تبريز مى‏گذشتم به قبرى برخوردم كه از نظر ظاهر پيدا بود قبر يكى از بزرگان است، وقتى سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردى است دانشمند بنام شاه حسين ولى و حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه، از دنيا رفته است.
سؤال سومى كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چه وقت بوده است؟ وقتى است كه من شروع به تحصيل علوم دينى كرده‌‏ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتى است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده‌‏ام؟ كه آنهم بيش از ده سال نيست پس ماده تاريخ هيجده از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبس و مفتخر شده‌‏ام.
اين را هم بگويم و بگذرم كه نگارنده از آنجا كه مى‏ترسم جناب استادم با درج اين قصه مخالفت كند لذا تصميم دارم وقتى مقابله همه روزه ما به اينجا رسيد اين قسمت را نخوانم.
.
اینکه فلانی کفشهایش از غیب جفت می شدند، مرتب به خدمت آقا امام زمان مشرف می شد، چشم برزخی داشت و چه و چه و چه، همگی قصه های منبری و حجره ای هستند لطفاً اگر در اینجا می خواهی چیزی بنویسی مستند به آیات قرآن باشد نه حرف و حدیث این و آن.
ghanet حاضر نيست  
قديمي Saturday 2 September 2017   #2230
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

ظاهرا فوق تخصص بهم بافی وک.....وشر گوئی ومغلطه وسفسطه داری و....................... مبارکه
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2231
hosyn
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
پاسخ‌ها: 1,716
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته

فقط خواستم نشانتان دهم اینگونه نیست که عبارت أ إنا لفی خلق جدید مربوط به بعد از مرگ باشد بلکه به رستاخیز ربط پیدا می کند و منظور کفار از بیان عبارت فوق ، این بود که امکان ندارد بعد از مردن و متلاشی شدن بار دیگر استخوانهایمان را جمع کنند و آنها را با گوشت بپوشانند. چون مردم عصر رسول الله برزخ و زندگی برزخی را نمی شناختند و قرآن نیز کلمه ای درباره آن صحبت نکرده است. لزومی ندارد چیزی را که بشر اختراع کرده، خداوند درباره اش مطلب بنویسد!
دوست گرامی، چیزی را که نشان دادید اینکه از قرآنی دفاع میکنید که خود نمیتوانید بلا واسطه زبان او را درک کنید، بلکه مجبورید به ترجمه‌ها مراجعه کنید، جمله اسمیه فرقش با جمله فعلیه چیست؟ بلکه فرق جمله اسمیه‌ای که با مشتقات غیر مشتمل بر زمان میآید با جمله اسمیه‌ای که با ظرف میآید، مثل کلمه (في)، چیست؟ این حرف بنده را هر مترجمی هم باید جواب دهد، ۲۹ مورد در قران کریم با تعبیر (لفي) آمده است، لام، لام مزحلقه ابتدائیه حالیه است، این تعبیر، چیزی را در حال تلبس به امری میرساند، ان الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید، و...، عرب جاهلی در مواردی که قرآن کریم نقل میفرماید میخواست بگوید این شخص به ما میگوید بعدا محشور و زنده میشوید، کلمه (في) نمیاورد بلکه میگفت: أ إنا لمخرجون، أ إنا لمبعوثون خلقا جدیدا، (هر چند خود همین جمله هم نزد عرب دو وجه دارد) اما هرگز نمیگفت: أ إنا لفی اخراج جدید، أ إنا لفی بعث جدید، هرگز چنین نمیگفت، این جمله نسبت به مقصود او غلط است، اما وقتی میگفت: أ إنا لفی خلق جدید، دقیقا میخواست عالم ارواح پس از مرگ قبل از قیامت را بگوید، یعنی وقتی از قران میشنید که میگوید: گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده‌اند بل احیاء و لکن لا تشعرون، و یا میشنید که میفرماید:

وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (الأنعام 93) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى‏ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَى‏ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنهَُّمْ فِيكُمْ شرَُكَؤُاْ لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ(94)


ترجمه فولادوند، ص: 140
و كاش ستمكاران را در گردابهاى مرگ مى‏ديدى كه فرشتگان [به سوى آنان‏] دستهايشان را گشوده‏‌اند [و نهيب مى‏زنند:] «جانهايتان را بيرون دهيد» امروز به [سزاى‏] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى‏بستيد و در برابر آيات او تكبر مى‏كرديد، به عذاب خواركننده كيفر مى‏يابيد. (93) و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم [اكنون نيز] تنها به سوى ما آمده‏‌ايد، و آنچه را به شما عطا كرده بوديم پشت سر خود نهاده‌‏ايد، و شفيعانى را كه در [كار] خودتان، شريكان [خدا] مى‏پنداشتيد با شما نمى‏بينيم. به يقين، پيوند ميان شما بريده شده، و آنچه را كه مى‏پنداشتيد از دست شما رفته است. (94)


یا میشنید قرآن میفرماید:

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ (الأنفال 50)

و اگر ببينى آن گاه كه فرشتگان جان كافران را مى‏ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‏زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد. (50)


کاملا پیام روشن قرآن را دریافت میکرد که میگوید هم اکنون مردگان درگیر اعمال خود هستند، و زنده شدن مجدد بدنهای خاک شده، ادعای بیشتر پیامبران است، نه تنها ادعای آنها، بنابر این میگفت: (لفي) یعنی مردی میگوید: وقتی که خاک شدید هرآینه شما در آفرینش نو قرار دارید، لفي خلق جدید.


نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
اینکه فلانی کفشهایش از غیب جفت می شدند، مرتب به خدمت آقا امام زمان مشرف می شد، چشم برزخی داشت و چه و چه و چه، همگی قصه های منبری و حجره ای هستند لطفاً اگر در اینجا می خواهی چیزی بنویسی مستند به آیات قرآن باشد نه حرف و حدیث این و آن.
دوست گرامی، مخاطب اندیشمند شما، این سخن شما را آشکارا دال بر تعصب شما به دین مادریتان و قران مادریتان میبیند، چرا؟ چون همه چیز را دربست رد کردن، جز تعصب کور، چیزی نیست، بلکه شخص عاقل، نه همه چیز را دربست قبول میکند، و نه دربست رد میکند، آیا تعبیر مسخره‌آمیز شما: قصه‌های منبری و حجره‌ای، با تعبیر مسخره‌آمیز مشرکین: اساطیر الاولین، چه فرقی دارد؟
.

آخرين ويرايش hosyn ، Saturday 2 September 2017 در 10:42AM.
hosyn حاضر نيست  
تعداد 3 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 September 2017   #2232
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

قانت ملحد بی دین شیطان پرست همان احیمقی هست که ادعای پیامبری داشت
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=132142
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
قديمي Saturday 2 September 2017   #2233
ghanet
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2016
پاسخ‌ها: 1,226
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته

یا میشنید قرآن میفرماید:

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ (الأنفال 50)

و اگر ببينى آن گاه كه فرشتگان جان كافران را مى‏ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‏زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد. (50)


کاملا پیام روشن قرآن را دریافت میکرد که میگوید هم اکنون مردگان درگیر اعمال خود هستند
خوشبختانه مطلب آنقدر در قرآن تکرار شده که دیگر جایی برای ابهام باقی نگذاشته و حتی مفسرین مورد قبول شما نیز اذعان داشته اند که منظور از عذاب حریق، عذاب روز قیامت است:

نقل از تفسیر نمونه:


نقل قول:
(عذاب الحریق ) اشاره به مجازات روز قیامت است ، زیرا در آیات دیگر قرآن مانند آیه 9 و 22 سوره حج ، و 10 بروج نیز به همین معنى آمده است .

حتماً سری هم به آدرسهای داده شده ( سوره حج و بروج بزنید).
همانگونه که بارها و بارها خدمتتان عرض کرده ام: قرآن فقط و فقط از دو زندگی اسم برده است: زندگی دنیا و زندگی آخرت. زندگی برزخی یک حیات خیالی است که نه قوم پیامبر آن را می شناختند و نه کوچکترین اثری از آن در قرآن یافت می شود.
ghanet حاضر نيست  
قديمي Saturday 2 September 2017   #2234
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

زکی زیاد زیر کولر ننشین
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
قديمي Saturday 2 September 2017   #2235
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 18,713
ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
. زندگی برزخی یک [COLOR="Red"]حیات خیالی[/COLOR] است که نه قوم پیامبر آن را می شناختند و نه کوچکترین اثری از آن در قرآن یافت می شود.
من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست  
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
گفتگوي بسته شده

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:58PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts