نمايش تك نوشته ( اين نوشته بخشي از يك رشته گفتگو است - براي مشاهده گفتگوي اصلي بر عنوان گفتگو در قسمت مقابل كليك نمائيد )
قديمي Saturday 7 July 2012   #1
مقداد
همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
 
نشان مقداد
 
تاريخ ثبت نام: May 2012
مكان: قم، قطعه ای از بهشت
پاسخ‌ها: 5,389
روزنوشته ها: 2
مناظره شیخ مفید(رحمه الله) با عمر ابن خطّاب!! (کفر ابوبکر در آیه غار!)




موضوعی است شگفت آور...!
شیخ مفید کجا و عُمَر کجا...!

عمر در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و شیخ مفید(اعلی الله مقامه) در زمان غیبت کبری بود.
بله واقعا جای تعجّب است، ولی باید گفت این مناظره و بحث در عالم واقع نبوده، چرا که در طی رؤیایی که شیخ مفید دیده صورت گرفته است.
و این علامت ایمان خالص و پاکِ دانشمندی عامل و بزرگ مانند شیخ مفید است که ولایت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آنچنان برای او مانند خورشید واضح و استوار است که آماده است برای بحث و گفتگو و مناظره در اثبات آن، حتّی با عمر ابن خطّاب...
آنقدر نفرت و بیزاری او از خلفای غاصب و دشمنان رسول الله و اهل بیتش(علیهم السلام) زیاد است که این عداوت و دشمنی حتّی در عالم رؤیا هم اثر خود را می گذارد. و این است روح بلند دوستان علی(علیه الصّلواة و السلام).
و بی دلیل نیست که امام زمان(عجّل الله فرجه الشّریف)، چنان علاقه و محبّتی به شیخ مفید(رحمه الله) دارند که به او می فرمایند: « الأخ السّدید و الولیّ الرّشید » یعنی: برادر استوار و دوست هدایت یافته.
خداوندا! ما را از مؤمنین حقیقی و مورد تأیید امام عصر(ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه) قرار بده. ما را از دوستان و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) و از دشمنان و بیزاری جویندگان از دشمنانِ رسول خدا و اهل بیت پاکش قرار بده!

ما در این قسمت با نقل یک داستان، فضائل ساختگی اهل سنّت درباره ابوبکر در آیه غار را ردّ می کنیم و کفر ابوبکر را بنا بر دلالت همین آیه به ضمیمه آیاتی دیگر اثبات می کنیم ان شاء الله.

امّا آن مناظره چنین است:
شیخ مفید اعلی الله مقامه الشّریف می فرماید:
در خواب دیدم که در راهی گذر می کردم و مردم بسیاری گرداگرد هم بودند. گفتم این چیست؟ گفتند: این حلقه ای است در گرد مردی که قصّه می گوید. گفتم: آن مرد کیست؟ گفتند: عمر ابن خطّاب است.
پیش رفته و مردم را کنار زدم و درون حلقه درآمدم، به ناگاه مردی را دیدم برای مردم سخنرانی می کند درباره چیزی که من نفهمیدم و سخنش را بریده و گفتم: ای شیخ! به من بگو کلمه: « ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَار »ِ چه دلالتی بر فضیلت ابوبکر دارد؟ (توبه/40)
گفت: دلالت آن به فضل ابوبکر از شش راه است:
اوّل اینکه: خدا پیغمبرش را یاد کرده و ابوبکر را با او آورده و دومِ او خوانده و فرموده: ثَانِیَ اثْنَیْنِ: دومِ دو تا.
و دوم: شرح داده که هر دو تن در یک جا بودند و به یکدیگر اُلفت داشتند که فرموده: اِذ هُما فی الغار: وقتی که هر دو در غار بودند.
سوم: او را به پیغمبر بست داده که در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم مرتبه کرده باشد که فرموده: اِذ یَقولُ لِصاحبِه: چون که به همراه خود گفت.
چهارم: از این رو که گزارش داده از مهرورزی پیغمبر(صلی الله علیه و اله) به او برای موقعیّتی که نزد او داشته و فرموده: لا تَحزَن: اندوه مخور.
پنجم: اعلام به اینکه به او خبر داده: به راستی خدا به همراه ما است، برابر هم و یار آنان است و از هر دو دفاع می کند و فرموده: إنّ اللهَ مَعَنا.
و ششم: گزارش داده از نزول سکینه بر ابوبکر، زیرا پیغمبر که هرگز جدا از سکینه نبوده و فرموده: فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه.
این شش مقام است در آیه که دلالت دارند بر فضل ابوبکر در آیه غار که تو و دیگران را امکان دست یافتن به آنها نبوده است.
شیخ مفید(رضوان الله تعالی علیه) می گوید: من به او گفتم: سخن خود را پروراندی و شرح خود را به نهایت رساندی تا آنجا که هیچ آفریده ای نتواند حجّت فضل یارت را بر آن بیفزاید جز اینکه من به یاری خدا و توفیق او، آنچه را آوردی چون خاکستری در برابر باد سخت بر باد خواهم داد.
امّا اینکه گفتی خدا ذکر پیغمبر نموده و ابوبکر را دومی آن حضرت شمرده؛ هیچ فضلی از آن استفاده نمی شود، زیرا گزارشی است از شمار و تعداد. به جان خودم سوگند که آنان با هم دو تا بودند و ما می دانیم که مؤمن و کافر با هم دو تا باشند، چنانچه یک مؤمن و یک مؤمن هم در شمار «دو تا» باشند، پس در ذکر شماره برای تو فایده ای نباشد که مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نماید.
و امّا اینکه گفتی آنان را به اجتماع در یک جا وصف کرده؛ مانند همان جمع در شمار است، زیرا در یک مکان بسا که مؤمن و کافر گرد هم آیند، چنانچه در شمار، مؤمن و کافر با هم رده می شوند و نیز مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و اله) شریف تر از غار است و در آن مؤمن و منافق و کافر با هم گرد می آمدند و در این باره است قول خدای تعالی: « فَمَا لِلَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَك مُهْطِعِينَ‏(36) عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشمَالِ عِزِينَ‏(37) : پس کافران را چیست که به تو چشم دوخته و به سویت شتابانند(36)از راست و از چپ گروه گروه(37) (سوره معارج)
و نیز کشتی نوح(علیه السلام)، مجمع پیغمبر و شیطان و چهارپایان بود و روشن است که اجتماع در یک جا دلالت ندارد بر فضلی که تو ادّعا کردی و این دو وجه فضیلت باطل شدند.
امّا اینکه وابستگی ابوبکر را به ذکر صحبت و همدمی با پیغمبر گفتی، از دو فضل نخست سست تر است؛ زیرا صحبت و همدمی میان مؤمن و کافر نیز می تواند باشد و دلیل بر آن، قول خدای عزّوجلّ است: « قَالَ لَهُ صاحِبُهُ وَهُوَ يُحاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا: دوستش که با او گفتگو می کرد ، گفت : آیا به کسی کفر می ورزی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد ؟ (کهف/36)
و نیز صاحب و همدم درباره همدمی خردمند با چهارپا گفته می شود و دلیلش گفته مردم عرب زبان است که الاغ را صاحب آدمی خواندند و گفتند:
انّ الحمار مع الحمار مطیة
فإذا خلوت به فلبئس الصّاحب
یعنی: حمار که با حمار باشد بارکش است، چون تو با او تنها می شوی چه بد صاحبی می شود.
و نیز بی جانی را با موجود زنده صاحب نامیده اند، مثلا قول شاعر درباره شمشیر:
ذرت هندا و ذاک غیر اختیان
و معی صاحب کتوم اللّسان
یعنی: به دیدار هند رفتم پس از کناره گیری از او، به همراهم صاحب و یاری بود بی زبان.
مقصودش از صاحب بی زبان، شمشیر است و چون که صاحب به همراهی مؤمن و کافر و خردمند و چهار پا و حیوان و جماد گفته شده، هیچ حجّتی برای یار تو در آن نباشد.
و امّا اینکه گفتی به او فرمودند: «لا تحزن: اندوه مخور»، این خود وبال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن، چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه خوری ابوبکر یا طاعت بوده یا گناه. اگر طاعت بوده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله) از طاعت نهی نمی کرد، بلکه بدان فرمان می داد و دعوت می کرد و اگر گناه بوده که پیامبر(صلی الله علیه و اله) از آن نهی کردند و به تحقیق که آیه شریفه، شهادت به معصیت بودن آن می دهد به دلیلی که آن حضرت نهی فرموده است.
و امّا اینکه فرمود: « انّ الله مَعَنا: خدا همراه ما است »؛ راستش پیغمبر به او اعلام کرده که خدا همراه من است و مرا یاری کند و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده؛ چنان که خداوند فرموده: « انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له حافظون: ما خودمان فرو فرستادیم ذکر(قرآن) را و به راستی که ما برایش نگهبانیم. (حجر:9)
و گفته اند که ابوبکر گفته: ای رسول خدا! اندوه من برای برادرت علیّ ابن ابیطالب است که چه شود او را (زیرا در همان شب که آن حضرت با ابوبکر از مکّه بیرون رفته و در غار مخفی شدند، امیرالمومنین(علیه السلام) در بستر آن حضرت خوابیده بود که نقطه هجوم چندین مرد شمشیرزن قریش بود) و پیامبر(صلی الله علیه و اله) در جوابش فرموده: «به راستی که خدا با ماست.» یعنی با من و برادرم علیّ ابن ابیطالب(علیه السلام).

اثبات کفر ابوبکر در آیه غار:
و امّا اینکه گفتی: «سکینه{و آرامش} بر ابوبکر فرود آمده» این خلاف قرآن است. زیرا آن کسی که بر او سکینه فرود آمده همان است که خدا او را با لشکریانش تأیید فرموده و دنبال: «انزل السّکینة» فرموده: « و اَیَّدَه بِجُنودٍ لَم تَرَوها: و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیده اید، مدد فرمود. » و اگر بر ابوبکر سکینه فرود آمده باشد، باید او مؤیّد به لشکریان خدا شده باشد و این مطلب، پیغمبر(صلی الله علیه و اله) را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون می برد و اگر اینجا را به سود صاحبت نگفته می گذاشتی برایت بهتر بود؛ زیرا خدا در دو جای قرآن به نزول سکینه بر پیامبر خود تصریح کرده که همراهش مؤمنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در این فضیلت شریک کرده و در یکی از آن موارد فرمود: « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏: (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليّت داشتند و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت. » (فتح/26)
و در جای دیگر فرموده: « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد. (توبه/26)
و چون آن حضرت در غار بود، نزول سکینه را خاصِّ او فرمود که: « فَاَنزَلَ الله سَکینَتَه عَلیه: پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد. » اگر همراه آن حضرت مؤمنی بود، او را هم در نزول سکینه شریک می کرد، چنانکه در موارد گذشته، مؤمنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابوبکر از نزول سکینه دلیل است بر اخراج او از ایمان.
شیخ مفید(اعلی الله مقامه) فرمود: عمر ابن خطّاب در پاسخ من حیران ماند و نتوانست جوابی بدهد و مردم پراکنده شدند و من هم از خواب بیدار شدم.
(احتجاج طبرسی، ج2 ص657 الی 663)


شاید برخی بگویند: این وقایع در خواب اتّفاق افتاده و حجّیت و اعتباری ندارد.ما باید توجّه داشته باشیم که اوّلا: اگر چه این داستان در خواب بوده، ولی دلایلی که شیخ(رحمه الله) آورده بسیار قاطع و محکم است و هیچ راه فراری برای خصم نمی گذارد و ثانیا: بعضی از موارد یا همه مواردی که عمر ابن خطّاب در خواب، برای فضیلت ساختن از آیه به آن استدلال نمود، هنوز هم ممکن است توسّط وهّابیّت مطرح شود. برای همین یادگیری ادلّه ردّی که شیخ(رحمه الله) افاضه نمود، بسیار مهمّ و مفید است.




آخرين ويرايش مقداد ، Saturday 7 July 2012 در 03:58AM.
مقداد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از مقداد بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :