نمايش تك نوشته ( اين نوشته بخشي از يك رشته گفتگو است - براي مشاهده گفتگوي اصلي بر عنوان گفتگو در قسمت مقابل كليك نمائيد )
قديمي Friday 16 October 2009   #2
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 33
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: تشیع و تسنن در دیدگاه عقل(ویرایش جدید)

وَمَا يتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يفْعَلُونَ(يونس/36)
مسلما انتظار ما از خدايي كه اين آيات را براي هدايت ما نازل كرده اين است كه احكام خود را نيز بر ما به طور روشن بيان كند وگرنه نقض غرض است.
پس چه شد! ما دنبال يقين و يافتن دستورات واقعي پروردگار خود بوديم اما با وجود يافتن اين كتاب اوضاع تغيير خاصي نكرد و همچنان تقریباً همان است كه بود! هنوز هم ما در وادي شك و گمان سرگردانيم و راه واقعي خداي خود را نمي دانيم. پس راه حق كجاست؟
در زمان مولا علي عليه السلامدعوايي نسبت به يکي از احکام اجتماعي نزد عالمي مي‏برند که با راي خود حکمي صادر مي‏کند، پس همان دعوي را نزد ديگري مي‏برند که او درست برخلاف راي اولي، حکم مي‏دهد، سپس همه قضات نزد رييس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرد، جمع مي‏گردند، او راي همه را بر حق مي‏شمارد!!
امام عليه السلام به شدت به ایشان ایراد می کنند که مگر دین خدا ناقص است که شما اینگونه حكمكرده ايد؟!
بخشی از سخنان آن حضرت عليه السلام در خطبه ۱۸ کتاب شریف نهج البلاغه:
"مباني وحدت امت اسلامي در صورتيکه خدايشان يکي، پيغمبرشان يکي، و کتابشان يکي است، آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف فرمود؟ که اطاعت کردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداي سبحان، دين ناقصي فرستاد و در تکميل آن از آنها استمداد کرده است؟ آيا آنها شرکاء خدايند که هر چه مي‏خواهند در احکام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداي سبحان، دين کاملي فرستاد پس پيامبر در ابلاغ آن کوتاهي ورزيد؟ در حالي که خداي سبحان مي‏فرمايد: (ما در قرآن چيزي را فروگذار نکرديم) و فرمود: (در قرآن بيان هر چيزي است) و يادآور شديم که: بعض قرآن گواه بعض ديگر است و اختلافي در آن نيست. پس خداي سبحان فرمود: (اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مي‏شد اختلافات زيادي در آن مي‏يافتند) همانا قرآن داراي ظاهري زيبا، و باطني ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت‏آور آن تمام نمي‏شود، و اسرار نهفته آن پايان نمي‏پذيرد، و در تاريکيها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد"

روشن است كه حضرت امير عليه السلام در اينجا اين واكنش تند را در برابر يك حكم بيان كرده اند حال آنكه در زمان ما اختلافات درباره احكام واقعي خدا همگاني و همه گير است و تمام زندگي مسلمانان را شامل شده است.

حال از ديد جامع تري به اين موضوع مي پردازيم و سوال كلي تر و مهمتري را مطرح مي كنيم.
آيا اساساً يك كتاب هرقدر هم كه كامل باشد و بر فرض محال همين امروز نيز نازل شده باشد و مثلاً احكام آن نيز براي يك جامعه خاص باشد آيا باز هم مي تواند جوابگوي ما و راهنماي ما به سوي حقيقت و رساننده ما به كمال باشد؟!
همانطور كه مي دانيد انسان موجودي اجتماعي است و حالات و وضعيت روحي او و در نتيجه كمال و رشد او بهشدت متاثر از جامعه ای است كه او در آن رشد مي كند و پرورش مي يابد.
مثلاً جامعه اي كه در آن فقر بي داد مي كند مسلماً با جامعه اي كه همه مردم در آ‌ن از رفاه نسبي برخوردارند متفاوت است. يا مثلا آينده و شرايطروحي و رواني كودكي كهفرزند طلاق است با كودكي كه در محيطي گرم و صميمي رشد كرده است كاملاً تفاوت خواهد داشت.
در كل منظور اين است كه شرايط اجتماعي و سياسي نيز نقش غير قابل انكاري در زندگي ما و در نتيجه در حركت ما به سوی كمال دارد(و به همين علت است كه انتظار ما از دين پاسخگويي به همه ابعاد زندگي ما چه شخصي و چه اجتماعي است)
چرا هنگامي كه انبيای الهي به رسالت مبعوث مي شدند به جاي اينكه با متكلمان و فلاسفه درگير شوند و مشغول جدال با آنها باشند مستقيما به سراغ فرمانروايان و پادشاهان مي رفتند و با آنها به مقابله برمي خواستند؟! مگر آنها بنيان گذار مكاتب "فكري" نبودند؟!
چرا موسي كليم(علي نبينا واله و عليه السلام) اولين ماموريتش به سوي فرعون بود؟!
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى
چرا پيامبر ما(صل الله عليه واله وسلم) بعد از استقرار و فائق آمدن بر مسائل داخلي به جاي نامه فرستان به علما و دانشمندان ديني كشورهاي مختلف به پادشاهان آنها نامه فرستاد؟!
و بقيه انبيا الهي هم به همين صورت...
پاسخ مشخص است چرا كه بيشترين تاثير را بر زندگي مردم نه راهبان وفلاسفه و ... بلكه "حكومتهاي آنها" دارند. آنانند كه مي توانند در معاش و به تبع آن در معاد مردم تاثير گذار باشند. حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه يكي از وظايف خودشان را در زمان حكومتشان آموزش مردم مي دانند تا گمراه نباشند يعني اگر حاكميت "دانا" و خيرخواه و "صالح" باشد مردم را در طريق صحيحي هدايت خواهد كرد و سرعت و زمينه دستيابي هرچه بيشتر آنان را به كمال فراهم خواهد نمود. اما اين شخصچه كسي مي تواند باشد كه هنگامي كه در راس قدرت قرار مي گيرد ما اطمينان داشته باشيم كه هرگز گمراه نخواهد شد و هميشه بر اساس حكم خدا حكم خواهد نمود تا به خود و ديگران ظلم نكند(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
مسلماً اولاً چنين كسي بايد بر حكم خدا آگاهي مطلق داشته باشد؛ يعني بايد بر حقايق هستي اشراف كامل داشته باشد كه حلال و حرام و خبیث و طیب را بشناسد و بهترين مسير را براي هدايت بشر و رسيدن او به كمال مشخص كند -كه البته همانطور طور كه بيان شد قرآن به تنهايي به علت ظني بودن احكام ( مصادیق حق و باطل) استخراج شده از آن نمي تواند منشاء اين دانايي هاي مطلق و يقيني باشد- و صد البته هم از فاسقان و منحرفان هم نباشد تا از علم خود مانند سامري (كه علمش منشا الهي هم داشت) سوء استفاده كرده و از آن در مسير گمراهي مردم استفاده كند.
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي(طه/96)
گفت: «من چيزي ديدم که آنها نديدند؛ من قسمتي از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اينچنين (هواي) نفس من اين کار را در نظرم جلوه داد

خيلي خوب
پس هم بايد بر اسرار عالم و احکام خدا احاطه داشته باشد تا بتواند با شناختي كه از هستي و پديده هاي آن دارد بهترين راه براي رسيدن به كمال و سعادت حقيقي را به بندگان خدا(آنهايي كه بر نفس خود فائق آمده اند و تسليم او شده اند و اراده اي جز انجام اوامر مولايشان ندارند) نشان دهد و معياري براي شناسايي حق از باطل باشد؛ و به حق امر كند چراكه بعد از حق چيزي جز باطل و گمراهی نيست و در اين مسئله حد وسطي وجود ندارد. چراكه يا راه صحيح است و يا نيست. يا صراط مستقيم است و يا منحرف؛ حد وسطي نمي تواند موجود باشد..
فَذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُفَأَنَّى تُصْرَفُونَ

و هم در انجام اين كار پاكي و صلاحي تضمين شده داشته باشد. چرا كه اگر هركدام از اين دو را نداشته باشد فرمان او فرمان به غير حق(باطل) خواهد بود و پيروانش را ندانسته(در حالت فقدان فاكتور اول) و يا دانسته (در حالت فقدان فاكتور دوم) به ضلالت و گمراهي خواهد كشاند و نتيجه اي جز تباهي به دنبال نخواهد داشت.
پس انتظار ما از پروردگار حكيممان كه ما را بيهوده نيافريده و هرگز حاضر به متضرر شدن و صدمه ديدن بندگانش نيست اين است كه چنين شخصي را در اختيار ما قرار دهد تا در سايه اش بتوانيم به سوي او(جل قدسه) گام بردارشته و از پرتگاههاي اين جهان آسوده باشيم و هرگز راه را گم نكنيم و از همه مهمتر، طعم زندگی توحیدی که در آن دستوری غیر از فرمان الله اطاعت نمی شود را بچشیم.

و اگر غير از اين باشد و خداي متعال چنين امكاني را براي بندگان فراهم نياورد بدون شك ظلم است و يار ما، منزه است از آن. (كه نعوذبالله تسليم شدگان را رها كند و به آنها راه صحيح را نشان ندهد تا در اين جهان، به خاطر جهل و عدم شناختشان از آن، به خود صدمه بزنند و از كمال حقيقي و رسيدن به وصال معبود دور شوند)
پس آن آفريدگار حكيم اولاً حتماً بايد افرادي را در اختيار بندگان خود قرار داده باشد كه جز به حق حكم نكنند و با آن اجرای عدالت نمایند.
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يعْدِلُونَ(الأعراف/181)
و از آنها که آفريديم، گروهي بحق هدايت مي‌کنند، و بحق اجراي عدالت مي‌نمايند.
و هم، ايشان را با دلايلي روشن براي بندگان خود معرفي كند تا آنها بتوانند بر ايشان يقين كنند و بدانند كه حرف آنها حق است، از امر به باطل معصوم هستند و به سوي خدا هدايت مي كنند.
پس همانطور كه عقل ما بر وجود چنين افرادي يقين مي كند در تاريخ و قرآن نيز نمونه هاي روشني از آنها را مي بينيم؛ اما...
اما پس ما چه؟!
ما نيز نياز به عدالت نداريم؟!‌ ما نيز بندگان او نيستيم؟! ما نيز نياز به راهنماي الهي نداريم؟! ما نيز نبايد بدانيم كه وظيفه ما چست و چه بايد بكنيم تا به او تقرب جوييم و از چه پرهيز كنيم تا از او دور نشويم؟! ما نياز به محيط اجتماعي ايده آل براي حركت بهينه و بدون اشتباه به سوي كمال نداريم؟! آيا يك كتاب مي تواند پاسخگوي اين نيازهاي ما باشد؟!!‌ آن هم كتابي با اين حجم و وسعت مخاطب و بيان كلي مطالب؟!!!
مخصوصاً در جهان امروز ما كه به مراتب مسائل پيچيده تر شده اند و راه حقيقي به سوي معبود بسيار ناپيداتر مي نمايد. و هرگز قابل ريسك نيست

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يعْقِلُونَ(يونس/100)
(اما) هيچ کس نمي‌تواند ايمان بياورد، جز به فرمان خدا (و توفيق و ياري و هدايت او)! و پليدي (کفر و گناه) را بر کساني قرارمي‌دهد که نمي‌انديشند.
بسیار خوب؛ پس عبادت خدا (که به معنی اطاعت مطلق از دستورات اوست) و دوری از شرک(که به معنای عدم اطاعت از هر فرمانی غیر از فرمان اوست) تنها زمانی ممکن می شود که خداوند افرادی را برای ما قرار دهد که به فرمان خداوند(حق) کم کنند. هماطوری که برای امت های پیشین نیز قرار داده بود.
وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يعْدِلُونَ(الأعراف/159)
و از قوم موسي، گروهي هستند که به سوي حق هدايت مي‌کنند؛ و به حق و عدالت حکم مي‌نمايند.
و از قوم موسي، گروهي هستند که به سوي حق هدايت مي‌کنند؛ و به حق و عدالت حکم مي‌نمايند.
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآياتِنَا يوقِنُونَ(السجده/24)
و از آنان امامان (و پيشواياني) قرار داديم که به فرمان ما (مردم را) هدايت مي‌کردند؛ چون شکيبايي نمودند، و به آيات ما يقين داشتند.
و اطاعت از ایشان را واجب فرمود:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا(النساء/64)
ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر براي اين که به فرمان خدا، از وي اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامي که به خود ستم مي‌کردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي‌گذاردند)، به نزد تو مي‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مي‌کردند؛ و پيامبر هم براي آنها استغفار مي‌کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مي‌يافتند.
یعنی فرمان ایشان، همان فرمان الهی است و اطاعت از آن واجب.
و هر کس تسلیم فرمان ایشان شود براستی موحد خواهد بود و راه توحیدی را پیموده است و هر کس فرمانی، جز فرمان ایشان را پیروی نماید که ممکن است منشائش هوای نفس خودشان و یا دیگران و یا حدسهایشان به خداوند باشد- بی شک به خداوند شرک ورزیده است.
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ(لقمان/13)
و همینطور عمل صالح!
عملی صالح عملی است که براستی موجب اصلاح شود. نه اینکه تنها فاعل آن، آن را نیک بپندارد و یا بر صالح بودن آن امیدوار باشد!! انجام عمل صالح در وهله اول نیازمند تفکر بسیار است. اما هنوز هم نمی توان گفت که نیل به ان کاملاً ممکن می گردد! چرا که چه بسا اگر علممان بیشتر شد متوجه شویم که آن عمل در واقع فاسد بوده است و ما در اشتباه بوده ایم!!!
كُتِبَ عَلَيكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئًا وَهُوَ خَيرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(البقرة/216)
جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالي که برايتان ناخوشايند است. چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد، حال آن که خير شما در آن است. و يا چيزي را دوست داشته باشيد، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا مي‌داند، و شما نمي‌دانيد.
یعنی تنها کسی می تواند با یقین بگوید که یک عمل صالح است یا خیر که بر اسرار هستی به طور کامل آگاهی داشته باشد که کسی جز خداوند متعال اینگونه نیست و همانطور که ایه کریمه فوق نیز تاکید می نماید تنها خداوند می داند و ما نمی دانیم.
پس شکی نیست که خداوندی که مومنان را به توحید و همچنین انجام عمل صالح فراخوانده است و آن دو را بر مومنان واجب کرده و دوری از آنها را موجب عقوبت شدید قرار داده است حتما افرادی که علمی از جانب او دارند را برای ما قرار داده است تا بتوانیم با آنها به توحید دست یابیم. افرادی که صاحبان فرمان الهی باشند و با تسلیم در برابر فرمان آنها شدن، بتوانیم توحید حقیقی را تجربه کرده و با استمداد از آنها به عمل صالح دست یابیم.
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ(الحج/31)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيرُ الْبَرِيةِ(البينة/7)
کسانی که مصادیق حق و باطل را بتوانیم از آنها بجوییم. کسانی که خود معیار حق و باطل باشند و با بودن در کنار آنها، بر صلاح و حقانیت اعمال خود مطمئن باشیم. و از تبعیت از ظنونمان به خدای متعال دوری نماییم. که نه عقل آن ر اجازه می دهد و نه قرآن عظیم.
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ(التوبة/119)
پس وجود چنین افرادی عقلاً و قرآناً ثابت است.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :