بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 72
  1. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  2. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  3. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  5. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  9. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284
  10. luhan9x
    Tuesday 30 May 2017
    luhan9x
    Tỏi chữa bệnh gì : Giúp đảm bảo gan
    củ tỏi có lợi ích có khả năng kìm chế được những lipid peroxidase trên gan bị tổn thương, chống oxy hóa,và bảo đảm an toàn cấu tạo của gan. các thành phần allicin ở trong tỏi sẽ làm cho những tế bào giả độc trong gan tốt hơn.

    Tham khảo chủ đề liên quan: http://iblogyeutham.blogspot.com/201...ng-toi-ra.html
    464300980

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 4 ساعت پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Thursday 19 March 2020
07:23AM - عبدالعلی69 از Fari در ج: شهادت وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت نام برد
...borrhan2 @dinclass Fariadras
Sunday 13 October 2019
07:56AM - عبدالعلی69 از kha در ج: لبیک یا حسین علیک سلام الله وصلوات الله نام برد
:smile07::smile07::smile...
Tuesday 17 September 2019
11:22PM - عبدالعلی69 از velayat در علت منع لعن یزید؛ تا به کودتاگران سقیفه نرسه نام برد
...ر از کانال velayat_beraat) https://u...
Tuesday 21 May 2019
05:56AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: کریم آل الله امام ثار الله نام برد
...::smile07::smile07: fatemyeh_ValiAsr
Friday 18 January 2019
02:52PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
02:51PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: یا علی نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
Friday 2 February 2018
03:24PM - عبدالعلی69 از info در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
... بفرمایید. info_feghahat http://th...
03:24PM - عبدالعلی69 از hoj در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
...جره فقاهت hojre_feghahat
Wednesday 17 January 2018
12:07AM - عبدالعلی69 از hoj در ج: 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی نام برد
... فقاهت hojre_feghahat
Sunday 3 December 2017
12:12AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: یا علی نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: شهادت محسن بن علی علیهما السلام تسلیت نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:10AM - نوشته های حذف شده
12:09AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:08AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
Sunday 12 November 2017
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: گر فاطمه نبود احمد وحیدری نبود نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:27PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا زهرا نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟ نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا علی نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...

نقل قول

Thursday 2 April 2020
12:30AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
http://www.parsquran.com/data/show...
Tuesday 31 March 2020
03:59PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
http://www.parsquran.com/data/show...
03:59PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
http://www.parsquran.com/data/show...
03:53PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
http://www.parsquran.com/data/show...
03:11PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
http://www.parsquran.com/ هر ت...
02:59PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
ملعون خبیث این رو گفت...
02:31PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
قمشه ای مرجع من نیس...
11:24AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
مگر چه گفتم که چنین...
11:18AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
خوبه که معنی دوم را...
10:26AM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
کدام حرامزاده ناصبی م...
08:54AM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
هر دو چون بخاک افتادن ...
06:20AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
به این معنی خوب تو ...
06:05AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
به این معنی خوب تو ...
Monday 30 March 2020
11:49PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَإِذَا قُرِئَ عَلَي...
10:50PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
پس چی شد کلک و پرت ر...
10:49PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
پس چی شد کلک و پرت ر...
08:56PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
سجده سجده هست وسجده ه...
02:52PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
اگر راست می گویی فق...
02:48PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
اگر راست می گویی فق...
02:47PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
اگر راست می گویی فق...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار تولد با سعادت وجود مقدس علی بن الحسین علی اکبر سلام الله علیهما مبارک پاسخ داد.
"
تولد با سعادت وجود مقدس علی بن الحسین علی اکبر سلام الله علیهما بر سید وفخر کائنات ولی امر ممکنات یگانه علی الکبر شناس ماسوی بقیة الله الأعظم حجة بن الحسن المهدیو وآباء گرامش مبارک
__________________
"

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
http://www.parsquran.com/data/show.p...ang=far&tran=1

وره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه فولادوند
http://www.parsquran.com/images/book.png
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به آنان گفته شود ركوع كنيد به ركوع نمى ‏روند (۴۸)
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ﴿۴۹﴾
آن روز واى بر تكذيب ‏كنندگان (۴۹)
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾
پس به كدامين سخن پس از [قرآن] ايمان مى ‏آورند (۵۰)
http://www.parsquran.com/data/show.p...ng=far&tran=10

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸) ترجمه قمشه ای

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه انصاریان
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی کنند. (۴۸)


سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه مکارم شیرازی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامي كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمي‏كنند. (۴۸)

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه خرمشاهی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به ايشان گفته مى‏شد نماز بگزاريد، نماز نمى‏گزاردند (۴۸)

اخ الیهود ملعون کدامیک از این ترجمه ها رکوع رو اطاعت گرفته

این اولا

ثانیا ترجمه قمشه ای ارکعوا را نماز گرفته چون نماز بدون رکوع نماز نیست
باز خودت رو به حماقت بزن احمیق ناصبی

حالاجواب بده اخ الیهود العزیز
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قمشه ای مرجع من نیست

دوستتان بنده علی گفتند

من هم نشان دادم که قمشه ای هم راکعون را اطاعت معنی کرده اند
ملعون خبیث این رو گفتم کذاب جواب بده که هرگز جواب نداری ضمنا از این ببعد ایات قران کریم رو که می اوری ترجمه قمشه ای یا غیرش لینکش رو بزار چون غانا هالک ملعون زیاد در ترجمه ها دستکاری می کرد وشما هم

ضمننا عبد العلی یعنی غلام علی یا اخ الیهود


نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مگر چه گفتم که چنین به فحاشی متوسل شدن فقط بخاطر اینکه راکعون را مطیع امر پروردگار معنی کردیم ؟

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾
ولی شما تنها خدا و رسولش و مومنینی هستند که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند) و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند و از روی اکراه و نفاق و ریا چنین نمی کنند.


می خواهید بدانید چه کس دیگری هم راکعون را اطاعت معنی کرده است ؟

به این ترجمه قمشه ای توجه کنید ؟

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾مرسلات
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸)

ترجمه قمشه ای
نه منافق مزدور ملحد لایرکعون که به معنای رکوع است وترجمه ایشان اشتباه هست(اگه دستکاری در ترجمه نکردی واون ایه ربطی با به این ایات شریفه ندارد) مثلا قبلا که من دون الله رو بجای خدا معنا می کردنند که گذشت حرفاش

کدام مأبون زنیم نماز رو اینطور معنا کرده ورکوع رو در هم راکعون درحال رکوع نماز رو بگو کدوم مأبون زنیم ملحد حتما شما یا رثول ژنده ما..........
که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند)و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند

این رو جواب بده منافق مزدور


در ضمن خدالعنتت کنه که این ماه مبارک شعبان المعظم اینقدر وقت مارو می گیری
ان یوم الفصل کان میقاتا


"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص300


39- در كتاب: خرايج از مقداد بن اسود كندى روايت ميكند كه گفت:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله براى يافتن حسن و حسين كه از خانه بيرون رفته بودند خارج شد و من هم با آن حضرت بودم. ناگاه افعى را روى زمين ديدم، وقتى آن افعى آمدن رسول خدا را احساس نمود بر پا ايستاد، ارتفاع آن از يك درخت خرما بلندتر بود و از شتر ضخيمتر بود، از دهانش آتش خارج ميشد، من از ديدن آن دچار هول و ترس شدم.
موقعى كه آن افعى پيغمبر خدا را ديد گويا: نظير نخ گرديد. پيامبر خدا متوجه من شد و فرمود: آيا ميدانى اين افعى چه ميگويد؟ گفتم: خدا و رسول داناترند.
فرمود: ميگويد: خداى را سپاسگزارم كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه نگهبان دو فرزند پيغمبر خدا شدم. پس از اين نظرم بدرخت خرمائى افتاد كه آن را نديده بودم. زيرا هرگز قبل از آن روز درختى در آن موضع نديده بودم. بعد از آن روز هم آمدم كه آن درخت را پيدا كنم ولى پيدا نكردم. آن درخت بر سر حسنين سايه انداخته بود.
پيامبر معظم اسلام در ميان حسنين نشست، در ابتداء سر حسن را روى زانوى راست خود و بعد سر حسین را روى زانوى چپ خويشتن نهاد، سپس دهان خود را در دهان حسين گذاشت تا آن حضرت بيدار شد و گفت:
اى پدر! و دو باره خوابش رفت. حسن هم بيدار شد و گفت: اى پدر! و دو باره خوابش رفت.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 301
من گفتم: گويا: حسين عليه السّلام بزرگتر است؟ پيغمبر اكرم فرمود:
ان للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة يعنى مؤمنين در باطن يك معرفت مخصوصى نسبت به امام حسين دارند. اين مطلب را از مادرش جويا شو. هنگامى كه حسنين بيدار شدند حضرت رسول ايشان را روى دوش مبارك خود نهاد. پس از اين جريان من بر در خانه فاطمه اطهر رفتم و توقف نمودم. ناگاه ديدم كنيز زيبائى آمد و گفت: اى برادر كندى! گفتم:
چه كسى بتو گفت: من بر در خانه ‏ام؟ گفت: بانوى من بمن گفت: مردى از كنده بر در خانه ايستاده است، در نظر دارد راجع بنور چشمم حسين جويا شود.
اين مطلب بنظر من بزرگ آمد آنگاه به آن كنيزك پشت كردم، همچنان كه هر گاه در منزل ام سلمه بحضور پيامبر خدا مشرف ميشدم همين عمل را انجام ميدادم آنگاه بفاطمه اطهر گفتم: مقام و منزله حسين چگونه است؟
فرمود: هنگامى كه حسن متولد شد پدرم پيغمبر اكرم بمن دستور داد تا موقعى كه حسن را از شير بگيرم لباسى را كه از آن لذت ميبرم نپوشم.
در يكى از روزها پدرم بديدن من آمد چشم آن حضرت بحسن افتاد كه مشغول مكيدن پستان بود. بمن فرمود: حسن را از شير گرفته‏اى؟ گفتم: آرى، فرمود: هر گاه على دوست داشت با تو مضاجعت نمايد از او جلوگيرى منماى، زيرا من در جلو صورت تو نورى را مى‏بينم، اين نور علامت آن است كه تو بزودى يك فرزندى كه براى خلق جهان حجت باشد خواهى زائيد.
هنگامى كه يكماه از حمل من گذشت درد و حرارتى در خود احساس نمودم اين مطلب را با پدرم در ميان نهادم، پدرم يك كوزه آب خواست، دعا به آن كوزه خواند و از آب دهان مباركش را به آن ريخت و بمن فرمود: از اين آب بياشام وقتى من از آن آب آشاميدم خداى رؤف آن حرارت و دردى را كه احساس ميكردم برطرف كرد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 302
موقعى كه چهل روز از مدت حمل من گذشت در پشت خود در بين پوست بدن و لباس احساس ميكردم كه چيزى نظير مورچه حركت ميكند. همچنان در همين حال بودم تا اينكه ماه دوم از حمل من تمام شد. پس از آن دچار اضطراب و حركت شدم، حسين حركت ميكرد و من از خوراكى‏ها و آشاميدنى‏ها بركنار بودم. خداى توانا بنحوى مرا نگاه داشت كه گويا شير مى‏آشاميدم. هنگامى كه مدت سه ماه از حمل من گذشت خير و بركت در منزل من فراوان شد.
موقعى كه چهار ماه گذشت خدا وحشت مرا بوسيله انس با حسين بر طرف كرد من همچنان در محراب عبادت بودم و جز براى كارى كه داشتم از عبادت غفلت نميكردم. من دائما خود را سبكتر ميديدم تا اينكه ماه پنجم تمام شد.
وقتى ماه ششم فرا رسيد در شب تاريك احتياجى به چراغ نداشتم. هر گاه تنها در ميان محراب عبادت بودم از باطن خود صداى تسبيح و تقديس مى‏شنيدم.
هنگامى كه وارد نه ماه شدم قدرت و قوت من زياد شد. من اين جريان را براى ام سلمه كه يار و معين من بود شرح دادم. موقعى كه ده ماه من تمام شد در عالم خواب ديدم: ملكى نزد من آمد و بال خود را بر پشت من ماليد و از خواب بيدار شدم، برخاستم وضو گرفتم و دو ركعت نماز بجاى آوردم. براى دومين بار كه بخواب رفتم در عالم خواب ديدم مردى كه جامه‏هاى سفيد در بر داشت نزد من آمد و نشست، آنگاه بر صورت و پشت من دميد. من پس از اينكه ترسان شدم از خواب بيدار شدم، وضو گرفتم و چهار ركعت نماز بجاى آوردم براى سومين بار كه خوابم رفت ديدم شخصى آمد و مرا نشانيد، دعا و تعويذ بر من خواند.
موقعى كه صبح شد من لباسهاى حمامه كنيز را پوشيدم و بحضور پدرم كه در حجره ام سلمه بود مشرف شدم. موقعى كه نظر آن حضرت بر من افتاد آثار شادى و خوشحالى از صورت مباركش مشاهده نمودم. آن ترس و بيمى كه دچارم شده بود بر طرف گرديد، آنگاه جريان خواب‏هائى را كه ديده بودم براى پدرم شرح دادم پدرم بمن فرمود:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 303
مژده باد تو را، زيرا آن مرد اول دوست من عزرائيل بوده كه موكل است بر رحم زنان. مردم دوم ميكائيل بوده كه بر رحم زنان اهل بيت موكل ميباشد.
آيا بر تو دميد؟ گفتم: آرى. سپس پدرم گريان شد و مرا در بر گرفت و فرمود:
آن مرد سوم حبيب من جبرئيل بوده كه خداى رؤف او را خدمتگزار فرزندان تو قرار داده است.
آنگاه من بمنزل بازگشتم و پس از يك سال حسين متولد شد.
مؤلف گويد: اين روايت از نظر مدت حمل امام حسين كه ميگويد:
يك سال بوده با روايات ديگر منافات دارد. زيرا در اكثر روايات ديگر مدت شش ماه نوشته‏اند. ففيه ما فيه.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
الخرائج و الجرائح ؛ ج‏2 ؛ ص841


59- وَ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ الصَّيْقَلِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ جُزْءاً «3» فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ جُزْءَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْجُزْءَيْنِ فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ جُزْءاً. «4» فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْجُزْءَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ جُزْءاً
[فصل في أغرب معجزات الإمامين الحسن و الحسين ع‏]
فصل‏
60- وَ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَرْمَكِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْحِمَّانِيُ‏ «5» حَدَّثَنَا شَرِيكُ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي ثَوْبَانَ الْأَسَدِيِّ وَ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ ع عَنِ الصَّلْتِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنِ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ أَنَّ النَّبِيَّ خَرَجَ فِي طَلَبِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام وَ قَدْ خَرَجَا مِنَ الْبَيْتِ وَ أَنَا مَعَهُ فَرَأَيْتُ أَفْعًى عَلَى الْأَرْضِ‏
______________________________

(2) عنه مختصر بصائر الدرجات: 117، و عنه البحار: 52/ 236 ح 72، و عن الكافي:
8/ 240 ح 229 بإسناده عن أبي على الأشعريّ، عن الحسن بن عليّ الكوفيّ، عن العباس ابن عامر. و أورده في الصراط المستقيم: 2/ 262 مرسلا باختصار.
(3) «حرفا» خ ل، المختصر، و البحار. و كذا في المواضع التالية.
(4) عنه مختصر البصائر: 117، و البحار: 52/ 336 ح 73.
(5) «الجمانى» م.


الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص: 842
فَلَمَّا أَحَسَّتْ وَطْءَ «1» النَّبِيِّ ص قَامَتْ فَنَظَرَتْ وَ كَانَتْ أَعْلَى مِنَ النَّخْلَةِ وَ أَضْخَمَ مِنَ الْبَكْرِ «2» مُتَبَصْبِصَةً «3» تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهَا «4» النَّارُ فَهَالَنِي ذَلِكَ فَلَمَّا رَأَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص صَارَتْ كَأَنَّهَا خَيْطٌ «5» فَالْتَفَتَ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ لَا تَدْرِي مَا تَقُولُ يَا أَخَا كِنْدَةَ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ تَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى جَعَلَنِي حَارِساً لِابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ فَجَرَتْ فِي الرَّمْلِ رَمْلِ الشِّعَابِ‏ «6» فَنَظَرْتُ إِلَى شَجَرَةٍ وَ أَنَا أَعْرِفُ ذَلِكَ الْمَوْضِعَ مَا رَأَيْتُ فِيهِ شَجَرَةً قَطُّ قَبْلَ يَوْمِي وَ لَا رَأَيْتُهَا وَ لَقَدْ أَتَيْتُهَا «7» بَعْدَ ذَلِكَ الْيَوْمِ أَطْلُبُ الشَّجَرَةَ فَلَمْ أَجِدْهَا وَ كَانَتِ الشَّجَرَةُ أَظَلَّتْهُمَا بِوَرَقٍ وَ جَلَسَ النَّبِيُّ ص بَيْنَهُمَا فَبَدَأَ بِالْحَسَنِ‏ «8» فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْمَنِ ثُمَّ بِالْحُسَيْنِ فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْسَرِ ثُمَّ جَعَلَ يُرْخِي لِسَانَهُ فِي فَمِ الْحُسَيْنِ فَانْتَبَهَ الْحُسَيْنُ فَقَالَ يَا أبه‏ «9».
ثُمَّ عَادَ فِي نَوْمِهِ وَ انْتَبَهَ الْحَسَنُ فَقَالَ يَا أَبَتِ وَ عَادَ فِي نَوْمِهِ فَقُلْتُ كَأَنَّ الْحُسَيْنَ أَكْبَرُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ لِلْحُسَيْنِ فِي بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِينَ مَعْرِفَةٌ مَكْتُومَةٌ سَلْ أُمَّهُ عَنْهُ‏
______________________________
(1) وطأ الشي‏ء برجله: داسه.
(2) البكر- بفتح الباء و سكون الكاف-: الفتى من الإبل.
(3) بصبص: فتح عينه. و البصيص: البريق. و قال الجوزى في غريب الحديث: 1/ 73:
في ذكر جهنم: انها تبص أي تبرق.
(4) «فيها» البحار.
(5) «خيطة» م.
(6) الشعب: ما انفرج بين الجبلين، جمعها: شعاب.
(7) في البحار بلفظ «فنظرت الى شجرة لا أعرفها بذلك الموضع لانى ما رأيت فيه شجرة قط قبل يومى ذلك و لقد أتيت».
(8) في البحار ذكر الحسين عليه السلام قبل الحسن عليه السلام.
(9) «يا أمه» م.


الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص: 843
فَلَمَّا انْتَبَهَا حَمَلَهُمَا عَلَى مَنْكِبَيْهِ ثُمَّ أَتَيْتُ أَنَا فَاطِمَةَ فَوَقَفْتُ بِالْبَابِ فَأَتَتْ حَمَامَةُ وَ قَالَتْ يَا أَخَا كِنْدَةَ فَقُلْتُ مَنْ أَعْلَمَكِ أَنِّي بِالْبَابِ قَالَتْ أَخْبَرَتْنِي سَيِّدَتِي أَنَّ رَجُلًا بِالْبَابِ مِنْ كِنْدَةَ مِنْ أَطْيَبِهَا إِخْبَاراً يَسْأَلُنِي عَنْ مَوْضِعِ قُرَّةِ عَيْنِي فَكَبُرَ ذَلِكَ عِنْدِي فَوَلَّيْتُهَا ظَهْرِي كَمَا كُنْتُ أَفْعَلُ حِينَ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فِي مَنْزِلِ أُمِّ سَلَمَةَ فَقُلْتُ لِفَاطِمَةَ مَا مَنْزِلَةُ الْحُسَيْنِ قَالَتْ إِنَّهُ لَمَّا وَلَدْتُ‏ «1» الْحَسَنَ أَمَرَنِي أَبِي أَنْ لَا أَلْبَسَ ثَوْباً أَجِدُ فِيهِ اللَّذَّةَ حَتَّى أَفْطِمَهُ فَأَتَانِي أَبِي زَائِراً فَنَظَرَ إِلَى الْحَسَنِ وَ هُوَ يَمَصُّ النَّوَى قَالَ‏ «2» فَطَمْتِيهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِذَا أَحَبَّ عَلِيٌّ الِاشْتِمَالَ فَلَا تَمْنَعِيهِ فَإِنِّي أَرَى فِي مُقَدَّمِ وَجْهِكِ ضَوْءاً وَ نُوراً وَ ذَلِكِ أَنَّكِ سَتَلِدِينَ حُجَّةً لِهَذَا الْخَلْقِ وَ حُجَّةً عَلَى ذَا الْخَلْقِ فَلَمَّا أَنْ تَمَّ الشَّهْرُ مِنْ حَمْلِي وَجَدْتُ فِي بَطْنِي سَخَنَةً «3» فَقُلْتُ لِأَبِي ذَلِكَ فَدَعَا بِتَوْرٍ «4» مِنْ مَاءٍ فَتَكَلَّمَ عَلَيْهِ وَ تَفَلَ فِيهِ وَ قَالَ اشْرَبِي فَشَرِبْتُ فَطَرَدَ اللَّهُ عَنِّي مَا كُنْتُ أَجِدُ وَ صِرْتُ فِي الْأَرْبَعِينَ مِنَ الْأَيَّامِ فَوَجَدْتُ دَبِيباً فِي ظَهْرِي كَدَبِيبِ النَّمْلِ بَيْنَ الْجِلْدَةِ وَ الثَّوْبِ فَلَمْ أَزَلْ عَلَى ذَلِكَ حَتَّى تَمَّ الشَّهْرُ [الثَّانِي‏] «5» فَوَجَدْتُ الِاضْطِرَابَ وَ الْحَرَكَةَ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ تَحَرَّكَ فِي بَطْنِي وَ أَنَا بَعِيدَةٌ عَنِ المَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ‏ «6» فَعَصَمَنِي اللَّهُ عَنْهُمَا
______________________________
(1) «نبت» م. يقال: نبت الإنسان: بلغ مبلغ الرجال.
(2) «الثدى» البحار.
(3) يقال: انى لاجد في نفسى سخنة- بالتحريك- و سخناء- ممدود- و سخونة: أى حرا أو حمى. و قيل: هى فضل حرارة يجدها مع وجع. (لسان العرب/ سخن).
(4) التور- بفتح التاء و سكون الواو-: اناء صغير. و في البحار «كوز».
(5) من البحار.
(6) قال المجلسيّ ره: أى لا أجدهما، أولا أشتهيهما.


الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص: 844
كَأَنِّي شَرِبْتُ مَنّاً لَبَناً «1» حَتَّى تَمَّ الثَّلَاثَةُ وَ [أَنَا] «2» أَجِدُ الْخَيْرَ وَ الزِّيَادَةَ فِي مَنْزِلِي فَلَمَّا صِرْتُ فِي الْأَرْبَعَةِ آنَسَ اللَّهُ بِهِ وَحْشَتِي وَ لَزِمْتُ الْمَسْجِدَ لَا أَبْرَحُ مِنْهُ إِلَّا لِحَاجَةٍ تَظْهَرُ لِي فَكُنْتُ فِي الزِّيَادَةِ وَ الْخِفَّةِ فِي ظَاهِرِي وَ بَاطِنِي‏ «3» حَتَّى أَكْمَلْتُ الْخَمْسَةَ فَلَمَّا أَنْ دَخَلْتُ السِّتَّةَ كُنْتُ لَا أَحْتَاجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ إِلَى مِصْبَاحٍ وَ جَعَلْتُ أَسْمَعُ إِذَا خَلَوْتُ بِنَفْسِي فِي مُصَلَّايَ التَّسْبِيحَ وَ التَّقْدِيسَ [فِي بَطْنِي‏] «4» فَلَمَّا مَضَى مِنَ السِّتَّةِ «5» تِسْعٌ ازْدَدْتُ قُوَّةً وَ كُنْتُ ضَعِيفَةَ اللَّذَّاتِ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأُمِّ سَلَمَةَ فَشَدَّ اللَّهُ بِهَا أَزْرِي‏ «6».
فَلَمَّا زَادَتِ الْعَشْرُ مِنَ السِّتَّةِ وَ غَلَبَتْنِي عَيْنِي أَتَانِي آتٍ فِي مَنَامِي فَمَسَحَ جَنَاحَهُ عَلَى ظَهْرِي فَفَزِعْتُ وَ قُمْتُ وَ أَسْبَغْتُ الْوُضُوءَ فَصَلَّيْتُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ غَلَبَتْنِي عَيْنِي فَأَتَانِي آتٍ فِي مَنَامِي وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ بِيضٌ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِي فَنَفَخَ فِي وَجْهِي وَ فِي قَفَايَ فَقُمْتُ وَ أَنَا خَائِفَةٌ فَأَسْبَغْتُ الْوُضُوءَ وَ أَدَّيْتُ‏ «7» أَرْبَعاً.
ثُمَّ غَلَبَتْنِي عَيْنِي فَأَتَانِي آتٍ فِي مَنَامِي فَأَقْعَدَنِي وَ رَقَانِي وَ عَوَّذَنِي فَأَصْبَحْتُ وَ كَانَ يَوْمَ أُمِّ سَلَمَةَ الْمُبَارَكَةِ فَدَخَلْتُ فِي ثَوْبِ حُمَامَةَ ثُمَّ أَتَيْتُ أُمَّ سَلَمَةَ فَنَظَرَ النَّبِيُّ ص إِلَى وَجْهِي وَ رَأَيْتُ أَثَرَ السُّرُورِ فِي وَجْهِهِ فَذَهَبَ عَنِّي مَا كُنْتُ أَجِدُ وَ حَكَيْتُ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ ص فَقَالَ أَبْشِرِي أَمَّا الْأَوَّلُ فَخَلِيلِي عِزْرَائِيلُ الْمُوَكَّلُ بِأَرْحَامِ النِّسَاءِ يَفْتَحُهَا وَ أَمَّا الثَّانِي فَخَلِيلِي مِيكَائِيلُ الْمُوَكَّلُ بِأَرْحَامِ أَهْلِ بَيْتِي نَفَخَ فِيكِ فَقُلْتُ نَعَمْ‏
______________________________
(1) «منالينا» م. «هنا لبنا» العوالم. و في البحار بلفظ «شربت لبنا».
(2) من البحار.
(3) «الظاهر و الباطن» البحار.
(4) «باطنى» البحار.
(5) «فوق ذلك» البحار.
(6) الازر: القوّة، الظهر.
(7) «و صليت» خ ل.


الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص: 845
قَالَتْ‏ «1» ثُمَّ ضَمَّنِي إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ أَمَّا الثَّالِثُ فَأَخِي‏ «2» جَبْرَئِيلُ يُقِيمُهُ‏ «3» اللَّهُ بِوُلْدِكِ فَرَجَعْتُ فَأَنْزَلْتُهُ فِي تَمَامِ السِّتَّةِ «4».

______________________________
(1) «فبكى» خ ل و البحار.
(2) «فحبيبي» خ ل. و في البحار بلفظ «فذاك حبيبي».
(3) أي يجعله وكيلا به، و في البحار «يخدمه».
(4) عنه البحار: 43/ 271 ح 39، و العوالم: 17/ 10 ح 1. قال المجلسيّ ره:
و لا يخفى تنافى الاخبار الواردة في مدة الحمل، و أخبار الستة و أكثر و أقوى.
________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"


اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا بهم والعن واهلک من عاداهم من الاولین والاخرین من الجن والانس اجمعین آمین یا رب العالمین

یا علی


معرفت سیدالشهدا در قلوب مومنین
الخرائج و الجرائح ؛ ج‏2 ؛ ص842

ُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ لِلْحُسَيْنِ فِي بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِينَ مَعْرِفَةٌ مَكْتُومَةٌ

________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.


مرحوم قطب الدین راوندی ضمن حدیثی طولانی از مقداد از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «إن للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة»

الخرائج والجرائح ج۲ ص۸۴۲
بحارالانوار ج۴۳ ص۲۷۲
عوالم العلوم ج۱۷ ص۱۱

عن جعفر بن محمد عليهما السلام، قال: نظر النبي صلى الله عليه وآله إلى الحسين بن علي عليهما السلام وهو مقبل، فأجلسه في حجره وقال: «إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لا تبرد أبدا» ثم قال عليه السلام: بأبي قتيل كل عبرة، قيل: وما قتيل كل عبرة يابن رسول الله؟ قال: لا يذكره مؤمن إلا بكى.

مستدرك الوسائل ج١٠ ص٣١٨
یا حسین
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
معرفت سیدالشهدا در قلوب مومنین
الخرائج و الجرائح ؛ ج‏2 ؛ ص842

ُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ لِلْحُسَيْنِ فِي بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِينَ مَعْرِفَةٌ مَكْتُومَةٌ

________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.


مرحوم قطب الدین راوندی ضمن حدیثی طولانی از مقداد از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «إن للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة»

الخرائج والجرائح ج۲ ص۸۴۲
بحارالانوار ج۴۳ ص۲۷۲
عوالم العلوم ج۱۷ ص۱۱

عن جعفر بن محمد عليهما السلام، قال: نظر النبي صلى الله عليه وآله إلى الحسين بن علي عليهما السلام وهو مقبل، فأجلسه في حجره وقال: «إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لا تبرد أبدا» ثم قال عليه السلام: بأبي قتيل كل عبرة، قيل: وما قتيل كل عبرة يابن رسول الله؟ قال: لا يذكره مؤمن إلا بكى.

مستدرك الوسائل ج١٠ ص٣١٨
یا حسین
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا بهم والعن واهلک من عاداهم من الاولین والاخرین من الجن والانس اجمعین آمین یا رب العالمین

یا علی



الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين ؛ النص ؛ ص118

275 وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَوْرَاءَ [قَالَ‏] قُلْتُ لِلنَّبِيِّ الْمُؤْمِنُ يَزْنِي قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ [قُلْتُ‏] الْمُؤْمِنُ يَسْرِقُ قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُ يَكْذِبُ قَالَ لَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَىإِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُون‏
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين، 1جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) - قم، چاپ: اول، 1407ق.

عبدالله بن حوراء ‌گوید: مردى به حضور پیامبر آمد و گفت: مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود: «گاهى ممکن است». پرسید آیا مؤمن دست به دزدى می‌زند؟ فرمود: «گاهى امکان آن هست». پرسید یا رسول الله! آیا او دروغ می‌گوید؟ فرمود: «خیر، خدای تعالی می‌فرماید: "تنها کسانى دروغ‌پردازى می‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا بهم والعن واهلک من عاداهم من الاولین والاخرین من الجن والانس اجمعین آمین یا رب العالمین

یا علی



الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين ؛ النص ؛ ص118

275 وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَوْرَاءَ [قَالَ‏] قُلْتُ لِلنَّبِيِّ الْمُؤْمِنُ يَزْنِي قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ [قُلْتُ‏] الْمُؤْمِنُ يَسْرِقُ قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُ يَكْذِبُ قَالَ لَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَىإِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُون‏
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين، 1جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) - قم، چاپ: اول، 1407ق.

عبدالله بن حوراء ‌گوید: مردى به حضور پیامبر آمد و گفت: مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود: «گاهى ممکن است». پرسید آیا مؤمن دست به دزدى می‌زند؟ فرمود: «گاهى امکان آن هست». پرسید یا رسول الله! آیا او دروغ می‌گوید؟ فرمود: «خیر، خدای تعالی می‌فرماید: "تنها کسانى دروغ‌پردازى می‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين ؛ النص ؛ ص118

275 وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَوْرَاءَ [قَالَ‏] قُلْتُ لِلنَّبِيِّ الْمُؤْمِنُ يَزْنِي قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ [قُلْتُ‏] الْمُؤْمِنُ يَسْرِقُ قَالَ قَدْ يَكُونُ ذَلِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُ يَكْذِبُ قَالَ لَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَىإِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُون‏
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الدعوات (للراوندي) / سلوة الحزين، 1جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) - قم، چاپ: اول، 1407ق.

عبدالله بن حوراء ‌گوید: مردى به حضور پیامبر آمد و گفت: مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود: «گاهى ممکن است». پرسید آیا مؤمن دست به دزدى می‌زند؟ فرمود: «گاهى امکان آن هست». پرسید یا رسول الله! آیا او دروغ می‌گوید؟ فرمود: «خیر، خدای تعالی می‌فرماید: "تنها کسانى دروغ‌پردازى می‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
" إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ كاَنُواْ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يَضْحَكُونَ(29) وَ إِذَا مَرُّواْ بهِِمْ يَتَغَامَزُونَ(30) وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلىَ أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ(31) وَ إِذَا رَأَوْهُمْ قَالُواْ إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ(32) وَ مَا أُرْسِلُواْ عَلَيهِْمْ حَافِظِينَ(33) فَالْيَوْمَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ(34) عَلىَ الْأَرَائكِ يَنظُرُونَ(35) هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كاَنُواْ يَفْعَلُونَ(36)
.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست2648


نقل قول:
در اصل توسط غانت هالک منافق مزدور .....................ghanet نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif

خداوند نه یک بار نه دوبار نه سه بار .... نه ده بار و نه.... با بیان اینکه: مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ - رسول جز ابلاغ آشکار وحی وظیفه دیگری بر عهده ندارد، آب پاکی را روی دست همه بت پرستان و آنهایی که قصد دارند از عبارت اطیعوا الله و اطیعوا الرسول سوء استفاده کنند، ریخته است.
hosyn
مثل خورشید واضح است که مقصود این آیات این است که پیامبر خدا قرار نیست گوش تک تک شما را بگیرد و بر اطاعت خدا و رسول مجبور کند، او فقط ابلاغ میکند: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، ابلاغ کن و بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من که رسول او هستم اطاعت کنید تا خدا شما را دوست دارد، این بلاغ و ابلاغ است، و گوش گیری خبری نیست.

اما هرگز مقصود این نیست که شما مردم وظیفه اطاعت از او بدون قید و شرط ندارید، او وظیفه‌ای جز ابلاغ ندارد، و شما وظیفه‌ای جز اطاعت محض ندارید.
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! پاسخ داد.
"
http://www.parsquran.com/data/show.p...ang=far&tran=1

وره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه فولادوند
http://www.parsquran.com/images/book.png
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به آنان گفته شود ركوع كنيد به ركوع نمى ‏روند (۴۸)
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ﴿۴۹﴾
آن روز واى بر تكذيب ‏كنندگان (۴۹)
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾
پس به كدامين سخن پس از [قرآن] ايمان مى ‏آورند (۵۰)
http://www.parsquran.com/data/show.p...ng=far&tran=10

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸) ترجمه قمشه ای

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه انصاریان
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی کنند. (۴۸)


سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه مکارم شیرازی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامي كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمي‏كنند. (۴۸)

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه خرمشاهی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به ايشان گفته مى‏شد نماز بگزاريد، نماز نمى‏گزاردند (۴۸)

اخ الیهود ملعون کدامیک از این ترجمه ها رکوع رو اطاعت گرفته

این اولا

ثانیا ترجمه قمشه ای ارکعوا را نماز گرفته چون نماز بدون رکوع نماز نیست
باز خودت رو به حماقت بزن احمیق ناصبی

حالاجواب بده اخ الیهود العزیز
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قمشه ای مرجع من نیست

دوستتان بنده علی گفتند

من هم نشان دادم که قمشه ای هم راکعون را اطاعت معنی کرده اند
ملعون خبیث این رو گفتم کذاب جواب بده که هرگز جواب نداری ضمنا از این ببعد ایات قران کریم رو که می اوری ترجمه قمشه ای یا غیرش لینکش رو بزار چون غانا هالک ملعون زیاد در ترجمه ها دستکاری می کرد وشما هم

ضمننا عبد العلی یعنی غلام علی یا اخ الیهود


نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مگر چه گفتم که چنین به فحاشی متوسل شدن فقط بخاطر اینکه راکعون را مطیع امر پروردگار معنی کردیم ؟

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾
ولی شما تنها خدا و رسولش و مومنینی هستند که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند) و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند و از روی اکراه و نفاق و ریا چنین نمی کنند.


می خواهید بدانید چه کس دیگری هم راکعون را اطاعت معنی کرده است ؟

به این ترجمه قمشه ای توجه کنید ؟

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾مرسلات
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸)

ترجمه قمشه ای
نه منافق مزدور ملحد لایرکعون که به معنای رکوع است وترجمه ایشان اشتباه هست(اگه دستکاری در ترجمه نکردی واون ایه ربطی با به این ایات شریفه ندارد) مثلا قبلا که من دون الله رو بجای خدا معنا می کردنند که گذشت حرفاش

کدام مأبون زنیم نماز رو اینطور معنا کرده ورکوع رو در هم راکعون درحال رکوع نماز رو بگو کدوم مأبون زنیم ملحد حتما شما یا رثول ژنده ما..........
که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند)و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند

این رو جواب بده منافق مزدور


در ضمن خدالعنتت کنه که این ماه مبارک شعبان المعظم اینقدر وقت مارو می گیری
ان یوم الفصل کان میقاتا


"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ پاسخ داد.
"
http://www.parsquran.com/data/show.p...ang=far&tran=1

وره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه فولادوند
http://www.parsquran.com/images/book.png
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به آنان گفته شود ركوع كنيد به ركوع نمى ‏روند (۴۸)
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ﴿۴۹﴾
آن روز واى بر تكذيب ‏كنندگان (۴۹)
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾
پس به كدامين سخن پس از [قرآن] ايمان مى ‏آورند (۵۰)
http://www.parsquran.com/data/show.p...ng=far&tran=10

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸) ترجمه قمشه ای

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه انصاریان
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی کنند. (۴۸)


سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه مکارم شیرازی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامي كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمي‏كنند. (۴۸)

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه خرمشاهی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به ايشان گفته مى‏شد نماز بگزاريد، نماز نمى‏گزاردند (۴۸)

اخ الیهود ملعون کدامیک از این ترجمه ها رکوع رو اطاعت گرفته

این اولا

ثانیا ترجمه قمشه ای ارکعوا را نماز گرفته چون نماز بدون رکوع نماز نیست
باز خودت رو به حماقت بزن احمیق ناصبی

حالاجواب بده اخ الیهود العزیز
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قمشه ای مرجع من نیست

دوستتان بنده علی گفتند

من هم نشان دادم که قمشه ای هم راکعون را اطاعت معنی کرده اند
ملعون خبیث این رو گفتم کذاب جواب بده که هرگز جواب نداری ضمنا از این ببعد ایات قران کریم رو که می اوری ترجمه قمشه ای یا غیرش لینکش رو بزار چون غانا هالک ملعون زیاد در ترجمه ها دستکاری می کرد وشما هم

ضمننا عبد العلی یعنی غلام علی یا اخ الیهود


نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مگر چه گفتم که چنین به فحاشی متوسل شدن فقط بخاطر اینکه راکعون را مطیع امر پروردگار معنی کردیم ؟

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾
ولی شما تنها خدا و رسولش و مومنینی هستند که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند) و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند و از روی اکراه و نفاق و ریا چنین نمی کنند.


می خواهید بدانید چه کس دیگری هم راکعون را اطاعت معنی کرده است ؟

به این ترجمه قمشه ای توجه کنید ؟

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾مرسلات
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸)

ترجمه قمشه ای
نه منافق مزدور ملحد لایرکعون که به معنای رکوع است وترجمه ایشان اشتباه هست(اگه دستکاری در ترجمه نکردی واون ایه ربطی با به این ایات شریفه ندارد) مثلا قبلا که من دون الله رو بجای خدا معنا می کردنند که گذشت حرفاش

کدام مأبون زنیم نماز رو اینطور معنا کرده ورکوع رو در هم راکعون درحال رکوع نماز رو بگو کدوم مأبون زنیم ملحد حتما شما یا رثول ژنده ما..........
که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند)و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند

این رو جواب بده منافق مزدور


در ضمن خدالعنتت کنه که این ماه مبارک شعبان المعظم اینقدر وقت مارو می گیری
ان یوم الفصل کان میقاتا


"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
http://www.parsquran.com/data/show.p...ang=far&tran=1

وره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه فولادوند
http://www.parsquran.com/images/book.png
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به آنان گفته شود ركوع كنيد به ركوع نمى ‏روند (۴۸)
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ﴿۴۹﴾
آن روز واى بر تكذيب ‏كنندگان (۴۹)
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾
پس به كدامين سخن پس از [قرآن] ايمان مى ‏آورند (۵۰)
http://www.parsquran.com/data/show.p...ng=far&tran=10

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸) ترجمه قمشه ای

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه انصاریان
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی کنند. (۴۸)


سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه مکارم شیرازی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و هنگامي كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمي‏كنند. (۴۸)

سوره ۷۷: المرسلات - جزء ۲۹ - ترجمه خرمشاهی
http://www.parsquran.com/images/book.png تغيير سوره و ترجمه
http://www.parsquran.com/images/soundF.png تلاوت
http://www.parsquran.com/images/magnF.pngجستجو


وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾
و چون به ايشان گفته مى‏شد نماز بگزاريد، نماز نمى‏گزاردند (۴۸)

اخ الیهود ملعون کدامیک از این ترجمه ها رکوع رو اطاعت گرفته

این اولا

ثانیا ترجمه قمشه ای ارکعوا را نماز گرفته چون نماز بدون رکوع نماز نیست
باز خودت رو به حماقت بزن احمیق ناصبی

حالاجواب بده اخ الیهود العزیز
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
قمشه ای مرجع من نیست

دوستتان بنده علی گفتند

من هم نشان دادم که قمشه ای هم راکعون را اطاعت معنی کرده اند
ملعون خبیث این رو گفتم کذاب جواب بده که هرگز جواب نداری ضمنا از این ببعد ایات قران کریم رو که می اوری ترجمه قمشه ای یا غیرش لینکش رو بزار چون غانا هالک ملعون زیاد در ترجمه ها دستکاری می کرد وشما هم

ضمننا عبد العلی یعنی غلام علی یا اخ الیهود


نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مگر چه گفتم که چنین به فحاشی متوسل شدن فقط بخاطر اینکه راکعون را مطیع امر پروردگار معنی کردیم ؟

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾
ولی شما تنها خدا و رسولش و مومنینی هستند که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند) و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند و از روی اکراه و نفاق و ریا چنین نمی کنند.


می خواهید بدانید چه کس دیگری هم راکعون را اطاعت معنی کرده است ؟

به این ترجمه قمشه ای توجه کنید ؟

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ ﴿۴۸﴾مرسلات
و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند. (۴۸)

ترجمه قمشه ای
نه منافق مزدور ملحد لایرکعون که به معنای رکوع است وترجمه ایشان اشتباه هست(اگه دستکاری در ترجمه نکردی واون ایه ربطی با به این ایات شریفه ندارد) مثلا قبلا که من دون الله رو بجای خدا معنا می کردنند که گذشت حرفاش

کدام مأبون زنیم نماز رو اینطور معنا کرده ورکوع رو در هم راکعون درحال رکوع نماز رو بگو کدوم مأبون زنیم ملحد حتما شما یا رثول ژنده ما..........
که نماز می خوانند( یعنی از کتاب آسمانی و دین حق آگاهند)و زکات می دهند در حالی که مطیع امر پروردگارشان هستند

این رو جواب بده منافق مزدور


در ضمن خدالعنتت کنه که این ماه مبارک شعبان المعظم اینقدر وقت مارو می گیری
ان یوم الفصل کان میقاتا


"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
هر ترجمه ای که میاری بگذار لینکش رو چون عربی که هیچ فارسی هم درست بلد نیستی زبان مادریت عبری رو نمی دونم
ولینگ همون صفحه ای که ایات رو ازش نقل کردی بزار نه لینک کلی "

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
تحف العقول / ترجمه حسن زاده ؛ ؛ ص587




گفتار امام صادق عليه السّلام در وصف محبّت به اهل بيت و تعريف توحيد و ايمان و كفر و فسق‏


مردى خدمت امام صادق عليه السّلام رسيد. امام پرسيد: اين مرد از چه كسانى است؟


آن مرد خود آماده پاسخ گشت و عرض كرد: از دلباختگان و دوستداران شما.


پس امام صادق عليه السّلام به او فرمود: خداوند بنده‏اى را دوست ندارد تا او را به خود راه دهد و او را به خود راه ندهد تا اينكه بهشت را بر او واجب نمايد.


سپس به او فرمود: تو از كدام دوستان مايى؟ آن مرد سكوت نمود و مردى به نام سدير عرض كرد: يا ابن رسول اللَّه! مگر دوستان شما چند گونه‏اند؟ فرمود:


سه گروهند: گروهى كه ما را در ظاهر دوست دارند ولى در باطن دوستمان ندارند و گروهى كه ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى‏كنند و گروهى كه هم در ظاهر دوست دارند و هم در باطن. و اينان دوستان درجه يك ما هستند، اينان آب زلال و گوارا نوشيدند و به تأويل قرآن پى بردند و از فصل خطاب و سبب اسباب اطلاع حاصل كردند. و اينان گروه طراز اول هستند، فقر و نيازمندى و بلاهاى گوناگون سريعتر از تاختن اسب بر سر ايشان بتازد، سختى و تنگدستى آنان را فراگيرد و لرزان شوند و دچار فتنه گردند و زخمى و به خون خود غلطان در هر سرزمين دورى پراكنده شوند. به بركت وجود آنان خداوند بيمار را شفا دهد و فقير را توانگر كند و به بركت آنان شما يارى شويد و باران بر شما ببارد و روزى نصيبتان گردد، آنان از نظر تعداد كم هستند


تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: 589
ولى به منزلت و اهميّت نزد خدا، بزرگ باشند. گروه دوم كه مرتبه پايين‏اند، ما را در عيان دوست دارند و شيوه پادشاهان را در پيش گرفته‏اند. زبانشان با ماست و شمشيرشان بر عليه ماست. گروه سوم كه مرتبه ميانه به شمار مى‏آيند، ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى‏نمايند. به جان خودم سوگند! اگر ما را [صادقانه‏] در باطن دوست مى‏داشتند بدون اينكه آن را آشكار اظهار نمايند، در شمار روزه داران روز و نمازگزاران شب بودند و اثر عبادت را در رخسارشان مى‏ديدى و آنان اهل مسالمت و فرمانبردارى‏اند.

آن مرد عرض كرد: [با اين توضيحات‏] من در شمار دوستداران شما در عيان و نهان هستم. امام صادق عليه السّلام فرمود: دوستداران ما كه هم در نهان ما را دوست دارند و هم در عيان ويژگيهايى دارند كه به وسيله آنها شناسايى مى‏شوند. آن مرد عرض كرد: آن نشانه‏ها چيست؟ امام عليه السّلام فرمود: چند نشانه است: نخست آن كه يكتاپرستى را به خوبى فهميده‏اند و به دانش يكتاپرستى به طور كامل دست يافته‏اند و پس از آن به ذات و صفات او ايمان دارند، سپس حدود ايمان و حقايق و شروط و تأويل آن را به دست آورده‏اند. سدير عرض كرد: يا ابن رسول اللَّه! پيش از اين من چنين توصيفى در باره ايمان از شما نشنيده بودم!؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: آرى، اى سدير! پرسشگر را نرسد كه بپرسد [حقيقت‏] ايمان چيست، تا نداند ايمان به كيست؟


سدير عرض كرد: يا بن رسول اللَّه! اگر امكان دارد در اين خصوص توضيحى بفرماييد. امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كه پندارد خدا را با وهم و خيال دلها مى‏شناسد، مشرك است. و هر كه پندارد خدا را به نام بدون معنى پرستش مى‏نمايد به بى‏اساس بودن سخن خود اعتراف كرده است؛ زيرا صرف نام، حادث است و هر كه پندارد نام و معنى را با هم مى‏پرستد، همانا براى خدا شريكى قرار داده است. و هر كه پندارد [معنى را] به صفت مى‏پرستد نه به ادراك، به طور قطع حواله بر ناديده كرده است. و هر كه پندارد صفت و موصوف را با هم مى‏پرستد، يكتاپرستى را ابطال نموده است؛ زيرا صفت غير از موصوف است. و هر كه پندارد موصوف را به صفت اضافه مى‏كند، همانا بزرگ را كوچك نموده است و هيچ يك از اينها نتوانسته‏اند آن طور كه در خور است خدا را شناسايى نمايند.


تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: 591
عرض شد: پس راه يكتاپرستى چگونه است؟ امام عليه السّلام فرمود: در اين خصوص بحث امكان پذير است و زمينه رهجويى فراهم؛ به راستى، چيزى كه آشكار است نخست خودش را شناسند و سپس صفاتش را ولى آنچه غائب است نخست صفاتش را شناسند و سپس خود او را. عرض شد: چگونه وجود حاضر را پيش از صفاتش بشناسيم؟ فرمود: او را مى‏شناسى و دانش آن را مى‏دانى و خودت را نيز در پرتو او مى‏شناسى و خود را توسّط خود و از جانب خود نمى‏شناسى و مى‏دانى كه همانا هر چه در اوست از براى او و مختص به خود اوست.

همان طور كه برادران يوسف به او گفتند: «آيا تو خود يوسفى؟ گفت: آرى، من يوسفم و اين برادر [تنى‏] من است». [سوره يوسف (12)، آيه 90] پس يوسف را به خود او شناختند نه به وسيله ديگرى و از جانب خود و به وهم و خيال دل خود او را نساختند. آيا سخن خداوند را ملاحظه نكرده‏اى كه مى‏فرمايد: «شما را نرسد كه درخت آن را برويانيد». [سوره نمل (27)، آيه 60] مى‏فرمايد: شما حقّ نداريد از پيش خود امامى [انتخاب و] نصب نماييد و او را به هواى نفس و خواست خود بر حقّ بخوانيد. آنگاه امام صادق عليه السّلام در ادامه فرمود: سه كس‏اند كه در قيامت خدا با آنها سخن نگويد و به آنان نگاهى نياندازد و از پليدى پاكشان نسازد و براى آنان عذابى است دردناك. هر كه درختى را بروياند كه خداوند آن را نرويانده، يعنى امامى را انتخاب نمايند كه خدا وى را انتخاب و نصب ننموده است يا امامى را كه خدا انتخاب و نصب كرده است انكار نمايد و كسى كه گمان كند كه اين دو كس را در اسلام سهمى است، در حالى كه خدا فرموده است: «و پروردگار تو هر چه بخواهد مى‏آفريند و برمى‏گزيند و آنان اختيارى ندارند». [سوره قصص (28)، آيه 69].


________________________________________
ابن شعبه، حسن بن على - حسن زاده، صادق، تحف العقول / ترجمه حسن زاده، 1جلد، انتشارات آل عليّ عليه السلام - قم، چاپ: اول، 1382ش.

تحف العقول / ترجمه جنتى ؛ متن ؛ ص521



گفتار آن حضرت در وصف محبت اهل بيت، توحيد، ايمان، اسلام، كفر و فسق‏

(2) مردى خدمت آن جناب رسيد، حضرت پرسيد: از چه قومى؟ عرض كرد: از دوستان و پيروان شما. فرمود: خدا بنده‏اى را دوست ندارد تا «ولايت» (دوستى و اطاعت) او را بپذيرد، و ولايت او را نپذيرد جز اينكه بهشت را بر او واجب كند، سپس فرمود: تو از كدام دوستان مائى؟ مرد سكوت كرد. «سدير» گفت: مگر دوستان شما چند گروهند؟

فرمود: سه طبقه، يك طبقه ما را به ظاهر دوست دارند نه باطن، گروهى در باطن دوست دارند نه ظاهر (دوستى خود را اظهار نكنند) و جمعى به ظاهر و باطن دوست دارند، اينان عاليترين طبقه‏اند و از آب گواراى شيرين نوشيده‏اند. تأويلهاى قرآن دانسته، و تميز حق را از باطل توانسته، و سبب سببها را شناخته‏اند، اينها زبده‏ترين گروهند، فقر و فاقه و انواع بلا سريعتر از اسب دونده بسوى آنها روان است، سختى و تنگدستى بر آنها هجوم برده، پريشان و گرفتار شده‏اند، برخى (به دست دشمن) مجروح و جمعى كشته گشته‏اند، در شهرهاى دور افتاده، پراكنده‏اند (كه هر كه حق گويد و به حق پاى‏بند باشد سرانجامى بهتر از اين ندارد، اما) به بركت آنها خدا بيماران را شفا دهد، بينوايان را توانگر سازد، شما را نصرت دهد، باران برايتان فرستد، و روزيتان دهد، اينان در شماره اندكند، و در مرتبه و مقام به پيشگاه خدا بس بزرگ. طبقه دوم (كه در ترتيب متن اصلى سوم ذكر شده) پست‏ترين طبقاتند، ما را به زبان دوست دارند اما به روش پادشاهان (اشرافى) زندگى كنند (سودپرست، دنيادوست و جاه‏طلبند و به مقتضاى همين خصلت) زبانشان با ماست و شمشيرشان بر ما (با زبان جمعى را راضى كنند و با عمل جمع ديگرى را) دسته سوم (كه در متن اصلى دوم ذكر شده) طراز متوسطند، در نهان ما را دوست دارند اما (بر اثر محافظه‏كارى) محبت خود آشكار نكنند، به جان خودم، اگر اينان در باطن (راستى) دوستدار ما باشند (نشانشان اين است كه) روزه‏دار و شب بيدارند، آثار رهبانيت (و ترك دنيا) را در چهره‏شان توانى ديد، و اهل تسليم و طاعتند.

(3) مرد گفت: من شما را در نهان و آشكار هر دو دوست دارم. فرمود: اين گروه نشانه‏هائى دارند كه معرف آنهاست. گفت: چه نشانه‏هائى؟ فرمود: صفاتى چند، نخست آنكه توحيد را چنان كه بايد شناخته‏اند، و علم توحيد (و يكتاپرستى) را استوار ساخته‏اند، به خدا و صفاتش ايمان آورده‏اند، سپس حدود ايمان، حقايق، شرائط و تأويلهايش همه را فهميده‏اند. «سدير» گفت: يا ابن رسول اللَّه، تاكنون چنين توصيفى در باره ايمان از شما نشنيده بودم. فرمود: آرى، سدير،

تحف العقول / ترجمه جنتى، متن، ص: 523
سائل حق ندارد بپرسد: ايمان چيست؟ جز وقتى كه معلوم كند ايمان به كه؟ سدير گفت:
يا ابن رسول اللَّه چنانچه صلاح بدانيد تفسير و تفصيل مطلب را بيان فرمائيد، فرمود: هر كه خدا را با توهمات و خيالات شناسد مشرك است، هر كه خدا را به «اسم» شناسد، نه به «معنى» (و حقيقت) به نقص (حدوث وجود خداوند) اعتراف كرده چون اسمها حادثند (و بندگان آنها را انتخاب كرده‏اند، و ذات مقدس او قديم است) آن كه اسم و معنى را (با هم) پرستد (اسم را) با خدا شريك قرار داده. آن كه معنى را بوسيله صفت نه بواسطه ادراك پرستد، حواله بر غايب كرده و هر كه صفت و موصوف را (با هم) پرستد، توحيد را باطل كرده، زيرا صفت غير از موصوف است (و دوگانگى با توحيد نسازد).

(1) هر كه موصوف را به صفت ضميمه كند (بخواهد با صفت موصوف را بشناسد) بزرگ را كوچك كرده (و چنان كه شايسته است خدا را نشناخته). پرسيدند: پس راه يكتاپرستى چيست؟ فرمود: راه بحث باز است. و جستجوى چاره ممكن، حاضر را پيش از صفاتش شناسند (نخست مثلا انسانى را با همه خصوصيات ببيند، و سپس به اوصاف او از علم و كمال و غيره پى برند) و غايب را، صفاتش را پيش از خودش (كه اول صفات وى را شنوند، آنگاه خودش را ببينند و بشناسند و خدا چون حاضر است بايد در آغاز خودش را، شناخت، سپس موجودات ديگر و از جمله وجود خود را بوسيله او شناخت) پرسيدند: چگونه شخص و ذات حاضر را پيش از صفاتش شناسند؟ فرمود: نخست علم و معرفت تو به «عين» او تعلق مى‏گيرد (و وجود خدا در ذهن مى‏آيد) سپس خودت را بوسيله او مى‏شناسى، نه اينكه خودت را بواسطه خود و از جهت وجود خود بشناسى، و بدانى كه آنچه در وجود توست مال خودش و وابسته به خودش است چنان كه به يوسف گفتند:

«تو حتما يوسفى؟ گفت: آرى من يوسفم و اين برادر من است:» (يوسف: 90). برادرشان را به وجود خودش شناختند نه بوسيله ديگرى، و نه با توهمات و خيالات باطنى خود، نمى‏بينى خدا فرمايد: «شما را نرسد كه درختان آن (باغستانها) را برويانيد.» (نمل: 60).

«يعنى حق نداريد سر خود امامى انتخاب كنيد و به ميل و اراده خود ذى حقش ناميد (اين هم مثال ديگرى و يا نظيرى است براى مسأله شناخت خدا از ناحيه خودش نه ديگران).

سپس امام اضافه كرد: سه كسند كه روز قيامت، خدا (از سر خشم) با آنان سخن نگويد، به آنها (به ديده رحمت) ننگرد، (از آلودگى گناه) پاكشان نسازد، و عذابى دردناك دارند: 1- آن كه درختى بنشاند كه خدا ننشانده، يعنى كسى را به امامت نصب كند كه خدا نكرده. 2- آن كه امامى را كه خدا نصب كرده انكار كند. 3- و كسى كه پندارد آن دو گروه بهره‏اى از اسلام دارند. خداوند فرموده: «پروردگار تو هر چه خواهد بيافريند، و انتخاب كند، و اختيار بدست ديگران نيست.» (قصص: 68).

________________________________________
ابن شعبه، حسن بن على - جنتى، احمد، تحف العقول / ترجمه جنتى، 1جلد، مؤسسه امير كبير - تهران، چاپ: اول، 1382ش.



"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
تحف العقول، النص، ص: 325
كلامه في وصف المحبة لأهل البيت و التوحيد و الإيمان و الإسلام و الكفر و الفسق‏
دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ ع لَهُ مِمَّنِ الرَّجُلُ فَقَالَ مِنْ مُحِبِّيكُمْ وَ مَوَالِيكُمْ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ ع لَا يُحِبُّ اللَّهَ عَبْدٌ حَتَّى يَتَوَلَّاهُ وَ لَا يَتَوَلَّاهُ حَتَّى يُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ لَهُ مِنْ أَيِّ مُحِبِّينَا أَنْتَ فَسَكَتَ الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ سَدِيرٌ «1» وَ كَمْ مُحِبُّوكُمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ طَبَقَةٌ أَحَبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ هُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَى‏ «2» شَرِبُوا مِنَ الْعَذْبِ الْفُرَاتِ وَ عَلِمُوا تَأْوِيلَ الْكِتَابِ‏ «3» وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ سَبَبَ الْأَسْبَابِ فَهُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَى الْفَقْرُ وَ الْفَاقَةُ وَ أَنْوَاعُ الْبَلَاءِ أَسْرَعُ إِلَيْهِمْ مِنْ رَكْضِ الْخَيْلِ‏ «4» مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا وَ فُتِنُوا فَمِنْ بَيْنِ مَجْرُوحٍ وَ مَذْبُوحٍ مُتَفَرِّقِينَ فِي كُلِّ بِلَادٍ قَاصِيَةٍ بِهِمْ يَشْفِي اللَّهُ السَّقِيمَ وَ يُغْنِي الْعَدِيمَ‏ «5» وَ بِهِمْ تُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ تُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ تُرْزَقُونَ وَ هُمُ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً وَ خَطَراً وَ الطَّبَقَةُ الثَّانِيَةُ النَّمَطُ الْأَسْفَلُ أَحَبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ سَارُوا بِسِيرَةِ الْمُلُوكِ فَأَلْسِنَتُهُمْ مَعَنَا وَ سُيُوفُهُمْ عَلَيْنَا «6» وَ الطَّبَقَةُ الثَّالِثَةُ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ أَحَبُّونَا فِي السِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ لَعَمْرِي‏
______________________________
(1). سدير- كشريف- ابن حكيم بن صهيب الصيرفى من أصحاب السجّاد و الباقر و الصادق عليهم السلام إمامى ممدوح محبّ لاهل البيت عليهم السلام: و قد دعا الصادق عليه السلام له و لعبد السلام بن عبد الرحمن و كانا في السجن فخلى سبيلهما و قال عليه السلام: إن سدير عصيدة بكل لون يعنى أنه لا يخاف عليه من المخالفين لانه يتلون معهم بلونهم تقية بحيث يخفى عليهم و لا يعرف بالتشيع و أنه ملتزم بالتقية الواجبة. و كان هو والد حنان بن سدير الصيرفى من أصحاب الصادق و الكاظم عليهما السلام. كذا في (صه) لكن الظاهر ان الذي دعا له عليه السلام هو شديد بن عبد الرحمن.
(2). النمط- بالتحريك-: جماعة من الناس أمرهم واحد.
(3). أي تفاسيره و تأويلاته و إشاراته و ما المراد بها و مصاديق ما جاء فيه من الأوصاف.
(4). ركض الفرس: استحثه للعدو.
(5). العديم: الفقير يقال: أعدم الرجل: افتقر فهو معدم و عديم.
(6). النشر بالرّتبة لا اللف.
تحف العقول، النص، ص: 326
لَئِنْ كَانُوا أَحَبُّونَا فِي السِّرِّ دُونَ الْعَلَانِيَةِ «1» فَهُمُ الصَّوَّامُونَ بِالنَّهَارِ الْقَوَّامُونَ بِاللَّيْلِ تَرَى أَثَرَ الرَّهْبَانِيَّةِ فِي وُجُوهِهِمْ أَهْلُ سِلْمٍ وَ انْقِيَادٍ قَالَ الرَّجُلُ فَأَنَا مِنْ مُحِبِّيكُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ قَالَ جَعْفَرٌ ع إِنَّ لِمُحِبِّينَا فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ علَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا قَالَ الرَّجُلُ وَ مَا تِلْكَ الْعَلَامَاتُ قَالَ ع تِلْكَ خِلَالٌ أَوَّلُهَا أَنَّهُمْ عَرَفُوا التَّوْحِيدَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ أَحْكَمُوا عِلْمَ تَوْحِيدِهِ وَ الْإِيمَانُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا هُوَ وَ مَا صِفَتُهُ ثُمَّ عَلِمُوا حُدُودَ الْإِيمَانِ وَ حَقَائِقَهُ وَ شُرُوطَهُ وَ تَأْوِيلَهُ قَالَ سَدِيرٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا سَمِعْتُكَ تَصِفُ الْإِيمَانَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ قَالَ نَعَمْ يَا سَدِيرُ لَيْسَ لِلسَّائِلِ أَنْ يَسْأَلَ عَنِ الْإِيمَانِ مَا هُوَ حَتَّى يَعْلَمَ الْإِيمَانَ بِمَنْ قَالَ سَدِيرٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُفَسِّرَ مَا قُلْتَ قَالَ الصَّادِقُ ع مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللَّهَ بِتَوَهُّمِ الْقُلُوبِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللَّهَ بِالاسْمِ دُونَ الْمَعْنَى فَقَدْ أَقَرَّ بِالطَّعْنِ لِأَنَّ الِاسْمَ مُحْدَثٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَى فَقَدْ جَعَلَ مَعَ اللَّهِ شَرِيكاً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ الْمَعْنَى بِالصِّفَةِ لَا بِالْإِدْرَاكِ فَقَدْ أَحَالَ عَلَى غَائِبٍ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ الصِّفَةَ وَ الْمَوْصُوفَ فَقَدْ أَبْطَلَ التَّوْحِيدَ لِأَنَّ الصِّفَةَ غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُضِيفُ الْمَوْصُوفَ إِلَى الصِّفَةِ فَقَدْ صَغَّرَ بِالْكَبِيرِ وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‏ «2»-
______________________________
(1). كذا.
(2). اعلم أن حقيقة كل واحد من الأشياء كائنة ما كانت هي عينها الموجود في الخارج فحقيقة زيد مثلا هي العين الانسانى الموجود في الخارج و هو الذي يتميّز بنفسه عن كل شي‏ء و لا يختلط بغيره و لا يشتبه شي‏ء من أمره هناك مع من سواه. ثم إنا ننتزع منه معاني ناقلين إياها الى أذهاننا نتعرف بها حال الأشياء و نتفكر بها في امرها كمعاني الإنسان و طويل القامة و الشاب و أبيض اللون و غير ذلك و هي معان كلية إذا اجتمعت و انضمت أفادت نوعا من التميّز الذهني نقنع به و هذه المعاني التي ننالها و نأخذها من العين الخارجية هي آثار الروابط التي بها ترتبط بنا تلك العين الخارجية نوعا من الارتباط و الاتصال كما أن زيدا مثلا يرتبط ببصرنا بشكله و لونه و يرتبط بسمعنا بصوته و كلامه و يرتبط بأكفنا ببشرته فنعقل منه صفة طول القامة و التكلم و لين الجلد و نحو ذلك فلزيد مثلا أنواع من الظهور لنا تنتقل بنحو إلينا و هي المسماة بالصفات و أمّا عين زيد و وجود ذاته فلا تنتقل إلى أفهامنا بوجه و لا تتجافى عن مكانه و لا طريق الى نيله إلّا أن نشهد عينه الخارجية بعينها و لا نعقل منها في أذهاننا إلّا الأوصاف الكلية فافهم ذلك و أجد التامل فيه.
«بقية الحاشية في الصفحة الآتية»-
تحف العقول، النص، ص: 327
قِيلَ لَهُ فَكَيْفَ سَبِيلُ التَّوْحِيدِ قَالَ ع بَابُ الْبَحْثِ مُمْكِنٌ وَ طَلَبُ الْمَخْرَجِ مَوْجُودٌ إِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَيْنِهِ قِيلَ وَ كَيْفَ نَعْرِفُ‏
______________________________
- «بقية الحاشية من الصفحة الماضية»
و من هذا البيان يظهر أنا لو شاهدنا عين زيد مثلا في الخارج و وجدناه بعينه بوجه مشهودا فهو المعروف الذي ميّزناه حقيقة عن غيره من الأشياء و وحّدناه واقعا من غير أنّ يشتبه بغيره ثمّ إذا عرفنا صفاته واحدة بعد أخرى استكملنا معرفته و العلم بأحواله. و أمّا إذا لم نجده شاهدا و توسلنا الى معرفته بالصفات لم نعرف منه إلّا أمورا كلية لا توجب له تميّزا عن غيره و لا توحيدا في نفسه كما لو لم نر مثلا زيدا بعينه و إنّما عرفناه بأنّه إنسان أبيض اللون طويل القامة حسن المحاضرة بقى على الاشتراك حتّى نجده بعينه ثمّ نطبّق عليه ما نعرفه من صفاته و هذا معنى قوله عليه السلام: «إن معرفة عين الشاهد قبل صفته، و معرفة صفة الغائب قبل عينه».
و من هنا يتبين أيضا أن توحيد اللّه سبحانه حقّ توحيده أن يعرف بعينه أو لا ثمّ تعرف صفاته لتكميل الايمان به لا أن يعرف بصفاته و أفعاله فلا يستوفى حقّ توحيده. و هو تعالى هو الغنى عن كل شي‏ء، القائم به كل شي‏ء فصفاته قائمة به و جميع الأشياء من بركات صفاته من حياة و علم و قدرة و من خلق و رزق و إحياء و تقدير و هداية و توفيق و نحو ذلك فالجميع قائم به مملوك له محتاج إليه من كل جهة.
فالسبيل الحق في المعرفة أن يعرف هو أو لا ثمّ تعرف صفاته ثمّ يعرف بها ما يعرف من خلقه لا بالعكس.
و لو عرفناه بغيره لن نعرفه بالحقيقة و لو عرفنا شيئا من خلقه لا به بل بغيره فذلك المعروف الذي عندنا يكون منفصلا عنه تعالى غير مرتبط به فيكون غير محتاج إليه في هذا المقدار من الوجود فيجب أن يعرف اللّه سبحانه قبل كل شي‏ء ثمّ يعرف كل شي‏ء بما له من الحاجة إليه حتّى يكون حقّ المعرفة و هذا معنى قوله عليه السلام: «تعرفه و تعلم علمه .. الخ» أي تعرف اللّه معرفة إدراك لا معرفة توصيف حتّى لا تستوفى حقّ توحيده و تمييزه و تعرف نفسك باللّه لانك أثر من آثاره لا تستغنى عنه في ذهن و لا خارج و لا تعرف نفسك بنفسك من نفسك حتّى تثبت نفسك مستغنيا عنه فتثبت إلها آخر من دون اللّه من حيث لا تشعر، و تعلم أن ما في نفسك للّه و باللّه سبحانه لا غنى عنه في حال (و لعلّ تذكير الضمير الراجع إلى النفس من جهة كسب التذكير بالإضافة).
و أمّا قوله: «و تعلم علمه» فمن الممكن أن يكون من القلب أي تعلمه علما. أو من قبيل المفعول المطلق النوعى، أو المراد العلم الذاتي أو مطلق صفة علمه تعالى.
و أمّا قوله: «كما قالوا ليوسف إلخ» فمثال لمعرفة الشاهد بنفسه لا بغيره من المعاني و الصفات و نحوهما.
و كذا قوله: «أ ما ترى اللّه يقول: ما كانَ لَكُمْ‏ إلخ» مثال آخر ضربه عليه السلام و أوله إلى مسألة نصب الامام و أن إيجاد عين هذه الشجرة الطيبة إلى اللّه سبحانه لا الى غيره.
«بقية الحاشية في الصفحة الآتية».
تحف العقول، النص، ص: 328
عَيْنَ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ قَالَ ع تَعْرِفُهُ وَ تَعْلَمُ عِلْمَهُ وَ تَعْرِفُ نَفْسَكَ بِهِ وَ لَا تَعْرِفُ نَفْسَكَ بِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِكَ وَ تَعْلَمُ أَنَّ مَا فِيهِ لَهُ وَ بِهِ كَمَا قَالُوا لِيُوسُفَ‏ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي‏ «1» فَعَرَفُوهُ بِهِ وَ لَمْ يَعْرِفُوهُ بِغَيْرِهِ وَ لَا أَثْبَتُوهُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ بِتَوَهُّمِ الْقُلُوبِ أَ مَا تَرَى اللَّهَ يَقُولُ‏ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها «2» يَقُولُ لَيْسَ لَكُمْ أَنْ تَنْصِبُوا إِمَاماً-
______________________________
- «بقية الحاشية من الصفحة الماضية»
و الحديث مسوق لبيان أن اللّه سبحانه لا يعرف بغيره حقّ معرفته بل لو عرف فانما يعرف بنفسه و يعرف غيره به فهو في مساق ما رواه الصدوق في التوحيد بطريقين عن عبد الأعلى عن الصادق عليه السلام قال: و من زعم أنّه يعرف اللّه بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرك لان الحجاب و الصورة و المثال غيره، و انما هو واحد موحّد فكيف يوحّد من زعم انه عرفه بغيره، انما عرف اللّه من عرفه باللّه فمن لم يعرفه به فليس يعرفه انما يعرف غيره- إلى أن قال-: لا يدرك مخلوق شيئا الا باللّه، و لا تدرك معرفة اللّه الا باللّه. الحديث.
و من جميع ما تقدّم يظهر معنى قوله عليه السلام «و من زعم- الى قوله-: حق قدره» فقوله: «و من زعم أنه يعرف اللّه بتوهّم القلوب فهو مشرك» لانه يعبد مثالا أثبته في قلبه و ليس باللّه، و قوله: «و من زعم أنّه يعرف اللّه بالاسم إلخ» لانه طعن فيه تعالى بالحدوث، و قوله: «و من زعم انه يعبد الاسم» و المعنى إلخ» فان الاسم غير المعنى. و قوله: «و من زعم أنّه يعبد بالصفة لا بالادراك فقد أحال على غائب» أى أثبت و عبد الها غائبا، و ليس تعالى غائبا عن خلقه و قد قال: «أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ. أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ حم السجدة- 54 و قد مر بيان ذلك، و قوله: «و من زعم أنّه يعبد الصفة و الموصوف فقد أبطل التوحيد» بناء على دعواه مغايرة الصفة الموصوف.
و قوله: «و من زعم أنّه يضيف الموصوف الى الصفة فقد صغر بالكبير إلخ» بأن يزعم أنه يعرف اللّه سبحانه بما يجد له من الصفات كالخلق و الاحياء و الاماتة و الرزق، و هذه الصفات لا محالة صفات الافعال فقد صغر بالكبير فان اللّه سبحانه أكبر و أعظم من فعله المنسوب إليه و ما قدروا اللّه حق قدره.
و الفرق بين معرفته باضافة الموصوف إلى الصفة و معرفته بالصفة لا بالادراك أن الأول يدعى مشاهدته تعالى بمشاهدة صفته و الثاني يدعى معرفته بالتوصيف الذي يصفه به فالمراد بالصفة في الفرض الأول صفاته الفعلية القائمة به نحو قيام، و في الفرض الثاني البيان و الوصف الذي يبينه الزاعم سواء كان من صفاته تعالى أم لا هذا، و لمغايرة الصفة الموصوف معنى آخر أدق ممّا مر يقتضى بسطا من الكلام لا يسعه المقام.
(هذا ما أفاده الأستاذ: العلّامة الحاجّ السيّد محمّد حسين الطباطبائى التبريزى مدّ ظلّه).
(1). سورة يوسف آية 90.
(2). سورة النمل آية 60.
تحف العقول، النص، ص: 329
مِنْ قِبَلِ أَنْفُسِكُمْ تُسَمُّونَهُ مُحِقّاً بِهَوَى أَنْفُسِكُمْ وَ إِرَادَتِكُمْ ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ مَنْ أَنْبَتَ شَجَرَةً لَمْ يُنْبِتْهُ اللَّهُ يَعْنِي مَنْ نَصَبَ إِمَاماً لَمْ يَنْصِبْهُ اللَّهُ أَوْ جَحَدَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِهَذَيْنِ سَهْماً فِي الْإِسْلَامِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ‏ وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ «1».
______________________________
(1). سورة القصص 69.
ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، 1جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.

تحف العقول / ترجمه كمره‏اى ؛ متن ؛ ص340

سخن آن حضرت در وصف محبت اهل بيت و توحيد و ايمان و اسلام و كفر و فسق‏


(2) مردى حضورش آمد و آن حضرت باو گفت: اين مرد از چه كسانيست؟ در پاسخ عرض كرد از دوستان و مواليان شما. امام صادق فرمود: خدا بنده‏اى را دوست ندارد تا او را بخود راه دهد، و او را بخود راه ندهد تا بهشت را برايش واجب كند. سپس باو فرمود: تو از كدام دوستان ما هستى؟


آن مرد ساكت شد و سدير (نام يكى از اصحاب است) باو گفت: دوستان شما چند طبقه‏اند يا ابن رسول اللَّه؟


فرمود: سه طبقه: يك طبقه كه ما را آشكارا دوست دارند، و نهانى دوست ندارند، و يك طبقه كه ما را نهانى دوست دارند و آشكارا دوست ندارند، و يك طبقه هم ما را در نهان و آشكارا هر دو دوست دارند اينان طراز اولند آب صافى را نوشيدند و تفسير و تأويل كتاب را دانستند و فصل الخطاب و سبب سببها را دانستند و اينان طراز اولند، و فقر و فاقه و انواع بلا شتابانتر از دويدن اسب بر سرشان بريزند و سختى و تنگدستى آنها فرا گيرد و لرزان شوند و بياشوبند، زخم دارو سر بريده و پراكنده در هر ديار دور افتاده باشند بوسيله آنها خدا بيمار را شفا دهد، و ندار را توانگر كند، و بدانها شما يارى شويد و باران گيريد و روزى خوريد، و آنها كمترين شماره‏اند، و نزد خدا قدر و منزلت بزرگتر را دارند.


و طبقه دوم طراز پائينند ما را در عيانى دوست دارند و بروش پادشاهان ميروند، زبانشان با ما است و شمشيرشان بر عليه ما.


و طبقه سوم حد وسط باشند كه از دل دوست ما هستند و در عيانى دوست ما نيستند بجان خودم‏


تحف العقول / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 341
كه اگر با ما دوستى محرمانه داشتند روزه‏داران و عبادت‏كننده‏هاى شب بودند و اثر عبادت را در چهره آنها ميديدى، اهل سازش و اطاعت بودند.

(1) آن مرد گفت من از دوستان نهانى و عيانى شمايم. امام صادق فرمود: دوستان نهان و عيان ما نشانه‏ها دارند كه با آنها شناخته ميشوند. آن مرد گفت آن نشانه‏ها چيستند؟ فرمود:


چند خصلتند: يگانه‏پرستى را بر حق فهميده‏اند و علم توحيد را خوب آموخته‏اند، و پس از آن ايمان دارند بدان چه ذات او است، و آنچه صفت اوست، سپس ايمان و حقائق و شروطش را و تأويلش را دانسته‏اند.


سدير گفت يا ابن رسول اللَّه من از شما نشنيدم كه ايمان را بدين وصف شرح كنيد، امام صادق فرمود: آرى اى سدير سائل را نرسد كه بپرسد ايمان چيست؟ تا بداند كه ايمان بكيست؟ سدير گفت يا ابن رسول اللَّه آنچه فرموديد شرح بدهيد امام صادق فرمود: هر كه پندارد كه خدا را با تو هم دلها ميشناسد او مشرك است، و هر كه پندارد خدا را بنام بى‏معنا شناسد اعتراف بطعن خود كرده زيرا صرف نام حادث است، و هر كه پندارد نام و معنا را با هم ميپرستد شريكى با خدا قرار داده، و هر كه پندارد كه او [معنى را] بصفت نه بادراك پرستد بناديده حوالت كرده، و هر كه پندارد صفت و موصوف هر دو را پرستد توحيد را ابطال كرده زيرا صفت جز موصوف است، و هر كه پندارد موصوف را بصفت اضافه ميكند بزرگ را كوچك كرده، و خدا را چنانچه بايد تقدير نكرده‏اند.


باو گفته شد پس راه يگانه‏پرستى چيست؟ در پاسخ فرمود: راه كاوش باز است و چاره‏جوئى.


تحف العقول / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 342
فراهم است، راستى چيزى كه در عيانست نخست خودش را شناسند و سپس صفتش را ولى معرفت صفت غائب بر ذات خود او مقدم است. باو گفته شد چگونه شناخت عين حاضر در ديده پيش از صفت آنست؟

فرمود: آن را ميشناسى و آن را ميدانى و خود را هم باو ميشناسى، و خود را بوسيله خود و از پيش خود نميشناسى. تو ميدانى كه هر چه دارى از او است، و بوسيله او است چنانچه برادران يوسف بيوسف گفتند (90- يوسف): راستى تو يوسفى؟ گفت منم يوسف و اينست برادرم، و يوسف را بخود او شناختند و بوسيله ديگرى او را نشناختند، و از پيش خود آن را تو هم نكردند، آيا نبينى كه خدا فرمايد (60- النمل) شما را نرسد كه درخت آن را برويانيد. ميفرمايد شما حق نداريد از پيش خود امامى نصب كنيد، و او را بهواى دل و خواست خود بر حق بخوانيد، سپس امام صادق فرمود: سه كسند كه خداوند در روز قيامت با آنان سخن نكند، و بآنها نظر نيندازد، و آنها را پاك نداند، و عذاب دردناكى هم دارند: هر كه درختى بروياند كه خدايش نرويانيده است يعنى كسى كه امامى را نصب كند كه خدا معينش نكرده است، يا انكار كند امامى را كه خدا او را معين كرده و منصوب نموده، و كسى كه پندارد اين دو كس در اسلام سهمى دارند با اينكه خدا فرموده است: (69- القصص) و پروردگار تو است كه خلق ميكند هر چه خواهد، و اختيار دارد و براى آنان اختيارى نيست.


(1)


________________________________________
ابن شعبه، حسن بن على - كمره اى، محمد باقر، تحف العقول / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376 ش.



"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"

تحف العقول، النص، ص: 244
توحيد
أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا هَؤُلَاءِ الْمَارِقَةَ الَّذِينَ يُشَبِّهُونَ اللَّهَ بِأَنْفُسِهِمْ- يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ بَلْ هُوَ اللَّهُ‏ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ- لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ اسْتَخْلَصَ الْوَحْدَانِيَّةَ وَ الْجَبَرُوتَ وَ أَمْضَى الْمَشِيئَةَ وَ الْإِرَادَةَ وَ الْقُدْرَةَ وَ الْعِلْمَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ لَا مُنَازِعَ لَهُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ لَا كُفْوَ لَهُ يُعَادِلُهُ وَ لَا ضِدَّ لَهُ يُنَازِعُهُ وَ لَا سَمِيَّ لَهُ يُشَابِهُهُ وَ لَا مِثْلَ لَهُ يُشَاكِلُهُ لَا تَتَدَاوَلُهُ الْأُمُورُ وَ لَا تَجْرِي عَلَيْهِ الْأَحْوَالُ وَ لَا تَنْزِلُ عَلَيْهِ الْأَحْدَاثُ وَ لَا يَقْدِرُ الْوَاصِفُونَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ وَ لَا يَخْطُرُ عَلَى الْقُلُوبِ مَبْلَغُ جَبَرُوتِهِ لِأَنَّهُ لَيْسَ لَهُ فِي الْأَشْيَاءِ عَدِيلٌ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُلَمَاءُ بِأَلْبَابِهَا «1» وَ لَا أَهْلُ التَّفْكِيرِ بِتَفْكِيرِهِمْ إِلَّا بِالتَّحْقِيقِ‏ «2» إِيقَاناً بِالْغَيْبِ لِأَنَّهُ لَا يُوصَفُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَاتِ الْمَخْلُوقِينَ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الصَّمَدُ مَا تُصُوِّرَ فِي الْأَوْهَامِ فَهُوَ خِلَافُهُ لَيْسَ بِرَبٍّ مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلَاغِ وَ مَعْبُودٍ مَنْ وُجِدَ فِي هَوَاءٍ أَوْ غَيْرِ هَوَاءٍ هُوَ فِي الْأَشْيَاءِ كَائِنٌ لَا كَيْنُونَةَ مَحْظُورٍ بِهَا عَلَيْهِ‏ «3» وَ مِنَ الْأَشْيَاءِ بَائِنٌ لَا بَيْنُونَةَ غَائِبٍ عَنْهَا لَيْسَ بِقَادِرٍ مَنْ قَارَنَهُ ضِدٌّ أَوْ
______________________________

(1). كذا في النسخ.
(2). التحقيق: التصديق و الاستثناء منقطع أي و لكن يدرك بالتصديق بما أخبر عنه الحجج إيمانا بالغيب.
(3). في بعض النسخ [لا كينونيّة محظور بها عليه‏].
تحف العقول، النص، ص: 245
سَاوَاهُ نِدٌّ لَيْسَ عَنِ الدَّهْرِ قِدَمُهُ وَ لَا بِالنَّاحِيَةِ أَمَمُهُ‏ «1» احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ عَمَّنْ فِي السَّمَاءِ احْتِجَابَهُ كَمَنْ [عَمَّنْ‏] فِي الْأَرْضِ قُرْبُهُ كَرَامَتُهُ وَ بُعْدُهُ إِهَانَتُهُ لَا تَحُلُّهُ فِي وَ لَا تُوَقِّتُهُ إِذْ وَ لَا تُؤَامِرُهُ إِنْ عُلُوُّهُ مِنْ غَيْرِ تَوَقُّلٍ‏ «2» وَ مَجِيئُهُ مِنْ غَيْرِ تَنَقُّلٍ يُوجِدُ الْمَفْقُودَ وَ يُفْقِدُ الْمَوْجُودَ وَ لَا تَجْتَمِعُ لِغَيْرِهِ الصِّفَتَانِ فِي وَقْتٍ يُصِيبُ الْفِكْرُ مِنْهُ الْإِيمَانَ بِهِ مَوْجُوداً وَ وُجُودَ الْإِيمَانِ لَا وُجُودَ صِفَةٍ بِهِ تُوصَفُ الصِّفَاتُ لَا بِهَا يُوصَفُ وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِهَا يُعْرَفُ فَذَلِكَ اللَّهُ لَا سَمِيَّ لَهُ سُبْحَانَهُ‏ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير
ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، 1جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.

تحف العقول / ترجمه كمره‏اى ؛ متن ؛ ص248

توحيد

(2) أيا مردم بپرهيزيد از اين بى‏دينيها كه خدا را بخود مانند كنند و با گفته كفار اهل كتاب هم آهنگ شوند، بلكه اوست خدا كه چيزى بمانندش نيست و او است شنوا و بينا ديده‏ها او را در نيابند و او ديده‏ها را دريابد و او است لطيف و آگاه، يگانگى و جبروت را خاص خود كرده است و خواست و اراده و نيرو و دانش را بهر چه شدنى است بكار برده، در هيچ كارش ستيزه‏جوئى نيست و هيچ همتا را سر برابرى او نيست، ضدى كه با او ستيزه كند ندارد، و همنامى كه مانند او باشد و مثلى كه باو ماند ندارد.


دستخوش شئون و حوادث نشود، و حالى بحالى نگردد، و پديده‏ها بر وى رخ ندهند، شرح كنه عظمتش در خور نيروى واصفان نيست، و اندازه جبروتش بدلها خطور ندارد، زيرا براى او در ميان چيزها همتا نيست، دانشمندان با همه خرد خود او را در نيابند، و متفكران جز بهمان تصديق وجود او ره نيابند جز اينكه پس پرده غيب بيقين خدائى هست، چون كه او بچيزى از صفات آفريدگان وصف نشود، او است يگانه و بى‏نياز، هر چه در وهمها در آيد جز او است، پروردگار نباشد آنكه دستخوش بلاغ و درك شود، و معبود


تحف العقول / ترجمه كمره‏اى، متن، ص: 249
نبود آنكه در حيز هوا و ما وراء هوا است، او در همه چيز باشد نه بطورى كه در حصار آن قرار دارد، او از همه چيز جدا است نه بوجهى كه از او نهان باشد، تواناى مطلق نيست كسى كه در برابر او ضديست يا همتائى را همسر است، قدمت او نظر بگذشت روزگار نيست، و توجه او سوئى ندارد، از خردها نهانست چونان كه از ديدها، از اهل آسمان در پرده است چونان كه از اهل زمين، قرب بوى گرامى داشتن او است، و دوريش اهانت كردن او.

نه ظرف است و نه در ظرف، نه وقتى دارد و نه اگر، بلندى او در فراز قله بودن نيست، و آمدنش از جايى بجائى شدن نباشد، نابود را هست كند و هست را نابود سازد، جز او را در يك وقت دو صفت نباشد، انديشه بهمان اعتقاد ببودن او تواند رسيد، اعتقاد بهمان محض وجود او نه بصفتى جز وجود در او، هر صفتى عنوان ذات او است نه اينكه در او مبدئى داشته باشد، هر معرفتى پرتو فيض او است نه اينكه پرتوى بر او افكند، اينست خدا، هم نامى ندارد، پاك و منزه است، بمانندش چيزى نيست و او است شنوا و بينا.
________________________________________
ابن شعبه، حسن بن على - كمره اى، محمد باقر، تحف العقول / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376 ش.


تحف العقول / ترجمه جنتى ؛ متن ؛ ص387

توحيد
مردم! از اين «مارقين» (: از دين بدر رفتگان) كه خدا را به خود تشبيه كنند بپرهيزيد، گفتار اينان همانند كافران اهل كتاب است، خدا مثل و مانند ندارد، شنوا و بيناست، چشمها او را نبيند، او ديدگان را ببيند، او است «لطيف» (تيزبين) و آگاه، يكتائى و عظمت را خاص خود ساخته مشيت، اراده، قدرت و علم به هر چيز در قبضه اوست، در هيچ كار، مخالف و منازعى ندارد، همتا و هماورى ندارد، نه ضد ستيزه‏گرى دارد، نه همنام و همانندى، و نه مثل و مانندى، دستخوش حوادث نگردد، تغيير حال نپذيرد، پديده‏ها در وجودش راه نيابد، هيچ ستاينده به كنه عظمتش نرسد، كبريا و بزرگيش در هيچ خاطره نگنجد، چه در اشياء مانندى ندارد (تا به او توان قياسش كرد)، دانشمندان به نيروى عقل، درك ذاتش نتوانند، انديشمندان جز با تصديق به قلب و ايمان به غيب او را در نيابند، كه خدا هيچ يك از صفات آفريدگان را ندارد، يگانه و بى‏نياز است. هر چه در وهم گنجد غير از او باشد، آنچه فكر به آن تعلق گيرد خدا نباشد، آن كه در دسترس انديشه قرار گيرد پروردگار نخواهد بود، آنچه در هوا و ما وراى هوا يافت شود معبود نباشد. در همه چيز هست اما نه چنان كه در حصار اشياء باشد، از همه چيز جداست، اما نه چنان كه از آنها نهان باشد، آن كه ضدى مقارن و هماور يا نظيرى برابر دارد توانا نيست، قدمش را با زمان نتوان سنجيد، (در سيطره مكان نيست و در ناحيه معينى نتوان به او رو آورد، از عقلها محجوب است چنان كه از ديده‏ها، از آسمانيان مستور است چنان كه از خاكيان، نزديكيش، كرامت اوست و دوريش اهانتش (قرب و بعد مكانى ندارد). نه «در» (كه نشان ظرفيت و مكان است) در ساحت قدسش راه دارد (كه گوئى در كجاست)؟
نه «گاه» (كه رمز زمان است) محدودش سازد، نه «اگر» (كه دليل امكان و تعليق است) در بارگاهش راه يابد، رفعتش نه چون برآمدن بر قله‏هاست، آمدنش نه جابجا شدن است، نابود را، بود، و بود را، نابود كند، و اين دو صفت هرگز در غير خدا نباشد، انديشه تنها تواند (وجود) ش را دريابد، و به هستيش اعتراف كند، اما از «وصف» ش، عاجز است كه صفات را به او بايد توصيف (و معرفى) كرد نه او را به صفات، شناختنيها را به او بايد شناخت نه او را بشناختنيها. اين است خدائى كه همنام ندارد، منزه است، همانندى ندارد. شنوا و بيناست.
تحف العقول / ترجمه جنتى، متن، ص: 389
ابن شعبه، حسن بن على - جنتى، احمد، تحف العقول / ترجمه جنتى، 1جلد، مؤسسه امير كبير - تهران، چاپ: اول، 1382ش.
تحف العقول / ترجمه حسن زاده ؛ ؛ ص425

تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: 425
سخن امام حسين عليه السّلام در باره «توحيد»
اى مردم! از اين بيرون‏شدگان از دين كه خدا را به خود تشبيه مى‏كنند و با گفته كافران اهل كتاب هماهنگى دارند، بر حذر باشيد؛ بلكه او خداوند است «چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا» [سوره شورى (42)، آيه 11] و «چشمها او را در نمى‏يابند و اوست كه ديدگان را در مى‏يابد و او لطيف آگاه است» [سوره انعام (6)، آيه 103].
يگانگى و عظمت را ويژه خود ساخته و مشيّت و اراده و نيرو و دانش را به هر چه شدنى است به كار گرفته است. در هيچ كارش نه مخالفى دارد كه به ستيزه‏جوئى برخيزد و نه همتايى دارد كه با او برابرى نمايد و نه ضدّى دارد كه با او كشمكش كند و نه همنامى دارد كه به او ماند و نه نظيرى دارد كه با او همسانى نمايد.
چنان نيست كه امور از پى هم درآيد و حالها بر او جارى شود و دستخوش حوادث گردد. وصف‏كنندگان از وصف كنه عظمت او ناتوانند و اندازه عظمت و شكوهش بر هيچ دلى خطور نكند؛ زيرا در ميان چيزها هيچ مانندى براى او نيست و دانشمندان با همه ژرف‏نگرى كه دارند او را در نيابند و صاحبان انديشه با تمام انديشه خود به حقيقت او دست نيابند جز آن كه در سايه يقين به غيب، وجود او را تصديق نمايند؛ زيرا او با هيچ صفتى از صفات مخلوقاتش وصف پذير نيست و اوست يگانه بى‏نياز كه هر آنچه در وهم و خيال درآيد او خلاف آن باشد. پروردگار نباشد آن كه در حيطه وصف و بيان و درك مطرح باشد و معبود نباشد آن كه در محدوده هوا يا غير هوا يافت شود. او در همه چيز هست نه آن گونه كه حصارى بر او باشد و از همه چيز جداست نه آن گونه كه از آنها پنهان باشد. تواناى مطلق نيست آن كه در برابرش ضدّى باشد يا همتايى با او برابرى نمايد. قديم بودن او در اثر سپرى شدن روزگار نيست و توجّه او سو و ناحيه‏اى ندارد. بر خردها نهان است همان گونه كه از ديده‏ها، از اهل آسمان محجوب است همان گونه كه از اهل زمين، نزديكى به او كرامت است و دورى از او اهانت. لفظ «در» در باره او به كار گرفته نمى‏شود و لفظ «آنگاه» او را در زمان محدود نمى‏سازد و لفظ «اگر» شامل او نمى‏گردد [يعنى مكان و زمان و ترديد از ساحت او به دور هستند]. بلند مرتبه بودن او به معنى بالانشين بودن او نيست و آمدن او به معنى جا به جا شدن نيست. نابود را بود نمايد و بود را نابود سازد و غير از او هيچ كس در آن واحد از اين دو صفت برخوردار نباشد. در پرتو انديشه فقط مى‏توان به خدا باورى رسيد، اعتقاد به همان وجود او، نه به وجود صفت او؛ صفات به سبب او وصف پذيرند نه او به سبب صفات؛
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: 427
شناخت‏ها به سبب او شناخته شوند نه او به سبب شناخت‏ها شناخته گردد؛ پس اين است آن خدا كه همنامى ندارد، پاك و منزّه است، چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا.
ابن شعبه، حسن بن على - حسن زاده، صادق، تحف العقول / ترجمه حسن زاده، 1جلد، انتشارات آل عليّ عليه السلام - قم، چاپ: اول، 1382ش.



"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
مجمع البحرين ج‏4 339

ركع)
قوله تعالى: وَ ارْكَعُوا مَعَ‏ الرَّاكِعِينَ‏ [2/ 43] أي مع المسلمين، لأن اليهود لا ركوع لهم.
یا اخ الیهود أجب
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
مجمع البحرين ج‏4 339

ركع)
قوله تعالى: وَ ارْكَعُوا مَعَ‏ الرَّاكِعِينَ‏ [2/ 43] أي مع المسلمين، لأن اليهود لا ركوع لهم، قيل الأولى حمل الآية على الأمر بصلاة الجماعة، فتكون إما وجوبا كما في الجمعة و العيدين أو استحبابا كما في باقي الصلوات الواجبة، و هو قول أكثر المسلمين، و قول أحمد بوجوبها على الكفاية محتجا بأنه ص توعد جماعة تركوها بإحراق‏
______________________________
(1). نهج البلاغة ج 2 ص 76.
(2). قال في معجم البلدان ج 3 ص 56: و الأصح أنه موضع لقول دعثور" حتى إذا كنا بذات الرقاع" ... و قال الواقدي: ذات‏الرقاع قريبة من النخيل بين السعد و الشقرة و بئرار ما على ثلاثة أميال من المدينة، و هي بئر جاهلية ... و قال نصر: ذوات‏الرقاع مصانع بنجد تمسك الماء لبني أبي بكر بن كلاب، و وادي‏الرقاع بنجد أيضا.
مجمع البحرين، ج‏4، ص: 340
بيوتهم لا يدل على مطلوبه لاحتمال اعتقادهم عدم المشروعية، أو إصرارهم على ترك السنن، أو على شدة الاستحباب الذي لا نزاع فيه. قوله: وَ ارْكَعِي‏ مَعَ‏ الرَّاكِعِينَ‏ [3/ 43] قيل أمرت بالصلاة في الجماعة بذكر أركانها مبالغة في المحافظة عليها. و الرُّكُوعُ‏ لغة: الانحناء، يقال‏ رَكَعَ‏ الشيخُ أي انحنى من الكِبَر. و في الشرع انحناء مخصوص. و الرَّاكِعُ‏: هو الفاعل لذلك. و قد يتجوز بالرُّكُوعِ‏ عن الصلاة كما نص عليه البعض.
قَوْلُهُ‏:" وَ مَنْ أَدْرَكَ‏ الرَّكْعَةَ فَقَدْ أَدْرَكَ السَّجْدَةَ" «1»
أي من أدرك الركوع فقد أدرك السجدة، أي‏ الرَّكْعَةَ.


فرهنگ ابجدي عربي فارسي متن 45

أَرْكَعَ‏- إِرْكَاعاً [ركع‏] هُ: او را به ركوع واداشت.
الرَّاكِع‏- ج‏ رَاكِعون‏ و رُكَّع‏ و رُكُوع‏: فا،- ج‏ رُكَّع‏ و رُكُوع‏: هر چه كه سر فرود آورد.
رَكَعَ‏- رَكْعاً و رُكُوعاً: خم شد و سر را فرود آورد، لغزيد و بر زمين افتاد،- الرّجُلُ: آن مرد فقير و بى چيز و بد حال شد،- الى اللّهِ:
براى خدا ركوع كرد و مطمئن شد.
رَكَّعَ‏- تَرْكِيعاً هُ: او را به ركوع واداشت.
الرُّكْعَة- فرورفتگى در زمين.
الرَّكْعَة- اسم مره از (رَكَعَ) است بمعناى يك ركعت از نماز، فرورفتگى در زمين.
الرُّكُوع‏- مص، خم شدن بر زانو جهت اداى نماز.
"

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:18PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند