بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 73
  1. nasr12
    Tuesday 28 April 2020
    nasr12
    در دیداری که مرحوم علامه جعفری با مرحوم علامه عسکری رضوان الله تعالی علیهما داشتند اول سوالی که علامه عسکری بدون مکث از ایشان کردند این بود که شما چرا مثنوی را شرح کردی؟!

    ایشان‌گفت من ۵۰۰۰ روایت شیعه را بین این شرحم قرار دادم هر کس بخواهد این شرح را بخواند این روایات را هم لا جرم می خواند.

    علامه عسکری فرمودند: حل شد‌.

    ادامه
  2. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  3. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  5. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  9. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  10. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 2 روز پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Sunday 7 June 2020
10:40AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: ***ارتحال عبدالعظیم حسنی تسلیت *** نام برد
...بدالعظیم fatemyeh_ValiAsr
Thursday 19 March 2020
07:23AM - عبدالعلی69 از Fari در ج: شهادت وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت نام برد
...borrhan2 @dinclass Fariadras
Sunday 13 October 2019
07:56AM - عبدالعلی69 از kha در ج: لبیک یا حسین علیک سلام الله وصلوات الله نام برد
:smile07::smile07::smile...
Tuesday 17 September 2019
11:22PM - عبدالعلی69 از velayat در علت منع لعن یزید؛ تا به کودتاگران سقیفه نرسه نام برد
...ر از کانال velayat_beraat) https://u...
Tuesday 21 May 2019
05:56AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: کریم آل الله امام ثار الله نام برد
...::smile07::smile07: fatemyeh_ValiAsr
Friday 18 January 2019
02:52PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
02:51PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: یا علی نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
Friday 2 February 2018
03:24PM - عبدالعلی69 از info در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
... بفرمایید. info_feghahat http://th...
03:24PM - عبدالعلی69 از hoj در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
...جره فقاهت hojre_feghahat
Wednesday 17 January 2018
12:07AM - عبدالعلی69 از hoj در ج: 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی نام برد
... فقاهت hojre_feghahat
Sunday 3 December 2017
12:12AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: یا علی نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: شهادت محسن بن علی علیهما السلام تسلیت نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:10AM - نوشته های حذف شده
12:09AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:08AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
Sunday 12 November 2017
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: گر فاطمه نبود احمد وحیدری نبود نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:27PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا زهرا نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟ نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...

نقل قول

Sunday 20 September 2020
10:49PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
جنابhosyn اتفاقا ...
10:49PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَإِذَا جَاءَهُمْ ...
12:11AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
یعنی اگر کسی هم به ...
12:09AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
شما به آیاتی که می ...
Saturday 19 September 2020
05:39PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
:smile21::smile21::smile21::smile21::sm...
05:12PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ...
05:11PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ...
Friday 18 September 2020
03:14PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
شما بخاطر اینکه قر...
12:42PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
لااقل از دین خودش تور...
05:59AM - عبدالعلی69 گفتاری از علوی در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
جدیدا یک مطلب به...
05:54AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
این کلیپا خیلی آمو...
Thursday 17 September 2020
09:27AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
قرآن ارث پدری کسی ن...
09:27AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
جنابhosyn اتفاقا ...
09:26AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
می دونی کی حقه باز ...
09:26AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
درست است که آیه نیا...
09:26AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
مثل اولی الامر که ق...
09:26AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَإِذَا جَاءَهُمْ ...
09:25AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
چه اشکالی دارد شما ...
09:25AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
سخن خداوند در قالب ...
09:25AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
با شعورتراز تو درا...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جنابhosyn اتفاقا شما هاهستید که بندگان خداوند را به درجه خدایی می رسانید وگر نه پیامبران و اولیای الهی روحشونم از مقامی که به آنها می دهید آگاهی ندارند ؟

مگر محاوره عیسی با خداوند رانشنیده ای که خداوند می گویند تو گفتی من ومادرم را همچون دو خدا من دون الله بپرستید ؟

ولی می بینیم که عیسی می گوید که چنین چیزی نگفته ودر ادامه اعتراف می کند تادرمیانشان بودم گواه برآنها بودم وپس از اینکه مردم خودبرآنها گواه بودی

پس می بینیم می شود پیامبران هم من دون الله قرارداد ؟

همانطور که شما علی را فرمانروای هستی میدانید در صورتی که هیچ دلیلی از جانب خداوند برای ادعای خود ندارید و خداوند فرمانروایی هستی را فقط و فقط در اختیار خود می داند و می گویند در فرمانروایی شریکی ندارد اگر شما علی را من دون الله قرار ندادید در فرمانروایی هستی پس چکار کردید ؟
ویا مقام حاکم روز قیامت برای علی

قسیم جهنم وبهشت و...
خدای نازل کننده قرآن که آشکارتر این کار را کرده و خودش هم خبر داده:

فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین


فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (29)سوره مبارکه بقره

فبهت الذی کفر
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته

وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿۸۳﴾

و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند قطعا از ميان آنان كسانى‏ اند كه [مى‏ توانند درست و نادرست] آن را دريابند و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندكى از شيطان پيروى میکرديد (۸۳)ترجمه فولادوند

مگر نمی گوئید اولی الامر ائمه هستند
چون دراین زمان ما خبرى [حاكى] از ايمن اگر خبری از پیروزی یا شکست به ما رسید چطور باید این خبری را به آنها بازگردانیم

مثلا می شنوین که مردم می گویند دشمن می خواهد شهرهارا بمباران کند برطبق آیه چگونه باید از ائمه بپرسیم که آیا این خبر صحیح است یا نه ؟
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
وقتی بخواهند عقیده ای را به زور به قرآن تحمیل کنند بهتراز این نمی توانند پاسخ بدهند .
وقتی جواب رو نمی فهمی باید اینطور بگی تا بوهم خودت کم نیاری

مردی سوال کن تا از ایات قرانی که کافر بهش هستی برات ثابت کنم

منتهی فرار بجلو بهترین راه
بله امیرالمومنین امام حسن وامام حسین بودنند


امام زمان علیه السلام و لازم نیست خبر بهش برسه

وقتی حرف می زنی قبل از اینکه خودت بشنوی او ومی شنود ومی بیند چون عین الله الناظر واذن الله وسمع الله است

واقرب الینا من حبل الورید هستند

منافق مزدور چرا دلیل از قران کریم (که منکریشی )نمی خای از من
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا حسین پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف وشهادت ابن عفیف ساخت
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار حسین صلوات الله وسلام الله علیه پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار جنةالماوی وفردوس اعلی پرتوی از خاک کربلای توست یا حسین پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r

لعنهم الله خذلهم الله

لعنت ازلی وابدی خداوند متعال بر اولاد بغایا ومعادن الابن
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
لعنهم الله خذلهم الله اولاد بغایا ومعادن الابن رو
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین

رسواسازی ابن زیاد لعنه الله توسط عبد الله بن عفیف قدس الله روحه الشریف از جانبازان رکاب امیر المومنین در صفین و جمل
و شهادت او در راه دفاع از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله


سید بن طاووس رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه و ابن اعثم کوفی از علمای اهل تسنن روایت کرده‌اند:

ابن زیاد لعنه الله، پس از آن که بر بالای منبر رفت، حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در قسمتی از سخنان خود چنین گفت:
حمد و ستایش خداوندی را که حق و طرفداران خود را آشکار کرد و یار و یاور امیر مومنان ( یزید لعنه الله) و یارانش بود و سبب کشته شدن دروغگو و دروغگوزاده شد.

پیش از آن که ابن زیاد به سخنان خود ادامه دهد، عبد الله بن عفیف، یکی از مردان نیک و پارسای شیعه که نابینا بود و یکی از چشمان خود را در جنگ جمل و دیگری را در جنگ صفین از دست داده بود و تمام طول روز را از صبح تا شب در مسجد کوفه نماز می‌خواند از جای خود برخاست و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

ای پسر مرجانه، کسی جز تو و پدرت و یزید و پدرش، دروغگو و دروغگوزاده نیست. ای دشمن خدا، تو فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل می‌رسانی و سپس بر بالای منبر می‌روی و این حرف‌های بیهوده را تحویل مسلمانان می‌دهی؟

ابن زیاد، پس از شنیدن این سخنان خشمگین شد و فریاد زد: آن کسی که این سخنان را به زبان آورد کیست؟

عبد الله پاسخ داد: ای دشمن خدا، من هستم عبد الله بن عفيف. تو فرزند پاکی را که آنان توسط خداوند از هر نوع پلیدی دور مانده‌اند به قتل می رسانی و نام خود را هم مسلمان می‌گذاری؟ وای از این مصیبت! کجا هستند فرزندان مهاجران و انصار که انتقام اهل بیت پیامبر را از تو و یزید ناپاک و سرکش و و لعین فرزند لعین ( معاویه ) که به زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله لعن و نفرین شده‌اید را بگیرد؟

این سخنان، ابن زیاد را بسیار خشمگین کرد؛ در حالی که رگ‌های گردنش بیرون زده بود دستور داد: او را پیش من بیاورید. محافظان و ماموران از هر طرف به او حمله کردند تا دستگیرش کنند. اما او توانست به کمک بزرگان طایفه ازد و پسرعموهای خود از دست ماموران نجات یابد و به منزلش پناه برد. ابن زیاد لعنه الله دستور داد:
به خانه این نابینای ازدی که خداوند، قلب او را هم مانند چشمش نابینا کرده است بروید و پس از دستگیری، نزد من بیاورید. گروهی برای دستگیری او به طرف منزل عبد الله روانه شدند.

این دستور، برای قبيله ازد سنگین و گران آمد و به همراه چند قبيله يمنی از عبد الله دفاع کردند و اجازه ندادند که او را با خود ببرند. ابن زیاد لعنه الله، پس از آگاهی از این مسئله، قبایل مضر را جمع کرد و آنان را به فرماندهی محمد بن اشعث لعنهما الله برای نبرد با آنان فرستاد. جنگ بسیار سختی میان آنان رخ داد و گروهی از هر دو طرف کشته شدند.
آنگاه سربازان ابن زیاد لعنه الله، وارد خانه عبد الله بن عفيف شدند و پس از آن که درب منزل او را شکستند به طرف او حمله‌ور شدند.
دختر عبد الله فریاد زد: پدر جان، همان افرادی که از آنان برحذر بودی، وارد خانه‌مان شده‌اند.
عبد الله گفت: نترس دخترم، تو فقط شمشیر مرا به دستم بده. دختر، شمشیر را به پدرش داد و او در همان لحظه‌ای که این شعر را می‌خواند از خود دفاع می‌کرد: «من پسر عفیف بافضیلت و طاهر و پرهیزگار هستم و نام مادر من ام عامر است. به فراوان مردان زره‌دار و بی‌زره و افراد شجاع و دلیر شما را مورد حمله قرار داده‌ام و آنان را شکست داده‌ام.»
راوی می‌گوید: دخترش می‌گفت: پدر جان، ای کاش من هم مرد بودم و همراه تو، با این قوم فاسق و تبهکار و قاتلان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگیدم. با آن که سربازان ابن زیاد از هر طرف او را مورد حمله قرار داده بودند، اما او در برابر آنان مقاومت کرد و بدون هیچ ترسی از خود دفاع می‌کرد و کسی توانایی دستگیری او را نداشت و از هر طرف که به او حمله می‌کردند، دخترش می‌گفت: پدر جان از آن طرف آمدند. در نهایت، پس از آن که ماموران ابن مرجانه لعنه الله، او را به طور کامل به محاصره وردند،
دخترش گفت: بیچاره شدم، پدرم محاصره شد و کسی نیست که به یاری او برود.
ولی عبد الله، همان طور که شمشیر خود را می‌چرخاند، می‌گفت: به خدا قسم، اگر چشمانم بینا بود، کاری می‌کردم که راه ورود و خروج بر شما تنگ گردد. سپس او را دستگیر کردند و نزد ابن مرجانه لعنه الله بردند.

ابن مرجانه لعنه الله تا او را دید گفت: خدا را سپاس که تو را رسوا و خوار کرد.

عبد الله گفت: ای دشمن خدا، برای چه خداوند مرا خوار کرد؟ به خدا قسم اگر چشمانم بینا بود عرصه را بر تو تنگ می‌کردم و هیچ کاری از دستت بر نمی‌آمد.
ابن زیاد گفت: ای عبد الله، چه نظری در باره عثمان بن عفان داری؟
عبد الله پاسخ داد: ای برده بنی علاج و ای پسر مرجانه - دشنامش داد - تو را با عثمان چکار؟ چه بد کرد یا نیک و چه صلاح یا فساد هیچ ربطی به تو ندارد. خداوند، خودش امور بندگان خود را به دست گرفته است و میان عثمان و مردم به عدالت داوری می‌کند. تو از من در باره خودت و پدرت و يزيد و پدرش سوال کن.

ابن مرجانه گفت: به خدا سوگند تنها هدف من از پرسیدن این سوال این بود که تو طعم مرگ را بچشی.

عبد الله بن عفیف گفت: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است. پیش از متولد شدن تو از مادرت، من خواستار دو چیز از پروردگار بودمم، نخست آنکه شهادت را نصیب من کند، دوم آنکه خداوند، مرا به دست پست‌ترین و منفورترین انسان‌ها به شهادت برساند. ولی پس از نابینا شدن از برآورده شدن آرزویم ناامید شده بودم. خدا را سپاس که اکنون پس از یاس و ناامیدی، خداوند لطف خود را شامل حال من کرده است و دعای دیرینه مرا اجابت نموده و شهادت را نصیبم کرده است.

ابن مرجانه لعین، دستور داد گردن او را بزنند. پس گردنش را زدند و پیکر او را در منطقه‌ای

الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۰۳-۲۰۷، چاپ دار الاسوة

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2R4YwoZ

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد‌ ۴۵، صفحه ۱۱۹-۱۲۱، چاپ دار احیاء التراث العربی

اسکن کتاب:
https://bit.ly/2F7Yave

الفتوح، تالیف ابن اعثم، از منابع مخالفین، جلد ۵، صفحه ۱۲۳-۱۲۶، چاپ دار الاضواء/ منابع مخالفین/ قاعده_الزام

اسکن کتاب:
https://bit.ly/35ePb6r


"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
یعنی اگر کسی هم به دروغ ادعای امامت کند و امامت امام 12 را نکار کند حدیثی که می گوید دشمنان امامت حرامزاده هستند به اوهم تعلق می گیرد یا نه با کمی پارتی بازی از زنیم بودن تبرئه اش می کنند؟
احیمق جواب حرف تو بود که قسم بخور به امامان من عندالله
احیمق مزدور تو که بدروغ ونفاق مدعی هستی قران رو فقط قبول داری وحتی کلام پیامبر رو هم قبول نداری

چطور به خودت اجازه میدی حرف از کلیپ وکتاب تاریخ و......بیاری

........یه بام دو هوا نمیشه


استدلال داری فقط از قران (که بدروغ مدعی هستی قبول داری) بیار

بازم خودت رو بزن به خریت


نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿۷﴾
پروردگارت خود بهتر مى‏ داند چه كسى از راه او منحرف شده و [هم] او به راه يافتگان داناتر است (۷)
فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۸﴾

پس از دروغزنان فرمان مبر (۸)
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿۹﴾
دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند (۹)
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ﴿۱۰﴾
و از هر قسم خورنده فرو مايه‏ اى فرمان مبر (۱۰)


شما بهتر است بنام امامانت سوگند یاد کنی


خدا قسم خورده چه قسمی که چشم مأبونین زنیم کور باد

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72)


فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (61)
فبهت الذی کفر

"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما به آیاتی که می آوریم حساس هستید حتی وقتی فقط وفقط آیه ای را می آوریم مخالفت می کنید مشکل شما با آیات قرآن است نه سابقه

مگر جناب حسین نگفتن رجوع به آیا قران شرک است

...................... اقای حسین جواب توی احمق رو داد که فقط خدا

قران که خدا نیست

پس شرک هست

شیر فهم شدی یا باز خودت رو بزن به خریت "

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿۷﴾
پروردگارت خود بهتر مى‏ داند چه كسى از راه او منحرف شده و [هم] او به راه يافتگان داناتر است (۷)
فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۸﴾

پس از دروغزنان فرمان مبر (۸)
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿۹﴾
دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند (۹)
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ﴿۱۰﴾
و از هر قسم خورنده فرو مايه‏ اى فرمان مبر (۱۰)


شما بهتر است بنام امامانت سوگند یاد کنی


خدا قسم خورده چه قسمی که چشم مأبونین زنیم کور باد

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72)


فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (61)
فبهت الذی کفر

"

4 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿۷﴾
پروردگارت خود بهتر مى‏ داند چه كسى از راه او منحرف شده و [هم] او به راه يافتگان داناتر است (۷)
فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۸﴾

پس از دروغزنان فرمان مبر (۸)
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿۹﴾
دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند (۹)
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ﴿۱۰﴾
و از هر قسم خورنده فرو مايه‏ اى فرمان مبر (۱۰)


شما بهتر است بنام امامانت سوگند یاد کنی


خدا قسم خورده چه قسمی که چشم مأبونین زنیم کور باد

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72)


فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (61)
فبهت الذی کفر

"

4 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما بخاطر اینکه قرآ ن را کتابی ناقص و محتاج روایات نشان دهید خیلی از این سوالها می پرسی فقط بهانه می آوری قبلا هم درباره نماز پرسیدی اول بگو به جواب سوالت رسید تا بعد برویم سراغ سوال بعدی
"

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
جدیدا یک مطلب به ذهنم رسیده است باید آن را از جناب کنجکاو بپرسم و آن هم این است در قرآن کریم فرموده شده يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ از آنجا که روزه بر همه واجب است مبطلات روزه در قرآن چه چیزهایی هستند و نام ببرید ؟
اگر بر این باور هستید که قرآن کافی برای هدایت است ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
اگر نام نبردید دقیقا این حرفتان نقض است .
البته می توانم به شما قول دهم ایشان در این زمینه لال هستند .
لااقل از دین خودش تورات بگه مبطلات رو "

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
یا علی
الْحَمْدُلِله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یا محمد یا رسول الله
یا حسین


علّامه مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛

أبوخالد کابلی می‌گوید که به خدمت إمام محمّد باقر علیه السّلام رفتم ، حضرت چاشت طلبیدند ، و من خوردم با آن جناب ، طعامی که هرگز از آن نیکوتر و پاکیزه تر طعامی نخورده بودم . پس فرمود چگونه دیدی طعام ما را ؟
گفتم فدای تو شوم ، هرگز به این خوبی طعام نخورده بودم ، لیکن به یادم آمد این آیه که در کتاب خدا است ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ، تکاثر، البته سؤال کرده خواهید شد در روز قیامت از نعمت إلهی .
حضرت فرمود مراد از نعیم در این آیه مذهب تشیع و ولایت أهل بیت علیهم السّلام است که در روز قیامت از شما سؤال خواهد شد .

حلیة المتّقین باب ۳ ، فصل ۲وتفاسیر ذیل ایه شریفه و............
"

5 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
این کلیپا خیلی آموزندست ودر آن می توانی مکر شیطان و شیطان صفتان را دید که چگونه مردمان ناآشنا با کلام خداوند را فریب می دهند و هم مالشان را می گیرند و هم ازراه خداوند گمراهشان می کنند .

حسابشو کن دراین زمان با این همه رسانه ها که وجود دارد و زیر زره بین هستند چنین حقه بازیهایی می کنند وای به حال گذشته ها که چنین نبود و مردم مثل مردم آن روستا ساده لوح بودن و اینترنت و رسانه ای نبود که دستشان را برای همگان رو کنند چکار می کردند ؟

امثال بی بی زهراها در خرمشهر و بوعلی هاکه نقش سامری را برای شیطان بازی می کنند کم نیستند.

وقتی بسوی کلام خداوند (قرآن ) نرویم و از آن بی خبر باشیم به راحتی فریب یاران شیاطین را می خوریم

این را باید بدانیم که شیطان را یارانیست که بسوی هدایت می خوانند و می گویند بسوی ما بیائید که هدایت مائیم .

ولی خداوند آب پاکی را روی دست همه می ریزد و می فرمایند هدایت خداست که هدایت واقعی است .

قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۷۱﴾انعام
بگو آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مى ‏رساند و نه زيانى و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان از راه به در برده‏ اند و حيران [بر جاى مانده] است براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مى‏ خوانند كه به سوى ما بيا بگو هدايت‏ خداست كه هدايت [واقعى] است و دستور يافته‏ ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (۷۱)
کفگیر به ته دیگ خورده

اموزنده قران کریم است وعترت (ما انزل الله ) "

5 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:02PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند