بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

کرامات_حسینی سلام مرا به پیرمرد کفاش برسان

مرحوم حجةالاسلام آشیخ‌احمدکافی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) فرمود: مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی در کربلا بود، پنجاه سال صبحها در رواق حرم امام حسین منبر می رفت و آدم خوب و معروفی بود. چند جلد کتاب به نام های کوکب درّی، معالی السبطین، شجره طوبی، آثار الحسین نوشته است. وی در کتاب آثار الحسینش این قضیه را نقل کرده است:

در مازندران، یک نفر به نام ملا عباس چاوش بود، او هر سال یک پرچم روی دوشش می گرفت و به طرف کربلا میرفت ویک عده از مردم نیز به دنبال این پرچم به کربلا میرفتند.

مرحوم مازندرانی می گوید: یک سال ملا عباس تصمیم گرفت به کربلا نرود، چون یک گرفتاری برایش پیش آمده بود. در آن سال سی و دو نفر از جوانهای اطراف روستایش آمدند و گفتند: ملاعباس، بیا به کربلا برویم! ملاعباس گفت: من امسال یک گرفتاری دارم که نمیتوان بکربلا بیایم. جوانها گرفتاریش را برطرف کردند.
ملا عباس چاوش، پرچم را برداشت وگفت: هرکه دارد هوس کربلا خوش باشد!

ملا عباس چاوش به راه افتاد وجمعیتی از مردم از این ده و ان شهر نیز جمع شدند و شهر به شهر آمدند تا به نزدیکی های کربلا رسیدند و در منزلگاه منزل کردند. آنها در اول شب دو رهم نشستند که ناگهان ملا عباس گفت: رفقا امشب چه شبی است؟!

مردم گفتند: امشب شب جمعه است. ملا عباس گفت»: رفقها آن چراغها را می‌بینید؟
گفتند : آری. گفت: آنها چراغهای گلدسته های حرم حضرت امام حسین است. یک منزل بیشتر نمانده است. می دانم که خسته و مانده و ناراحتید. اما چون شب جمعه است بیایید این منزل دیگر را هم برویم تااینکه شب جمعه یک زیارتی از امام حسین بکنیم.

رفقا گفتند: باشد می رویم! همه راه افتادند و آمدند. در آن زمان مسافر خانه و هتل نبود بلکه سراهایی بود . اینها چون به کربلا رسیدند، بااسبها و الاغها تو سرای رفتند. اسب‌هایشان را در طبقه پایین بستند و خودشان هم در اطاق‌های بالا منزل کردندو اثاثها را گذاشتند.

ملاعباس گفت: رفها الان اثاثیه‌ها را رها کنید، باید تا صبح نشده به حرم آقا امام حسین برویم.
وقتی همه آنها در صحن اما م حسین رسیدند یک عده از جوانها آمدندو دورش را گرفتندو گفتند: ملا عباس آن شبهای جمعه‌ای که ما در مازندران بودیم، تو یروستایمان دورت جمع می‌شدیم و تو یک نوحه می‌خواندی و ما برای امام امام حسین سینه می‌زدیم، حالا هم شب جمعه است و می خواهیم د رصحن حرمش عزاداری کنیم.

ملا عباس گفت: چشم امشب هم برایتان نوحه می‌خوانم.
ملا عباس می‌گوید ک با خودم گفتم در حرم آقا امام حسین برایشان زیارت می خوان و بعد می‌رویم بالای سر امام حسین و دفترچه نوحه ام را در می‌آورم و آن را باز می کنم و هر نوحه ای آمد، همان نوحه را می‌خوانم.

وقتی آمدم بالای سر امام حسین دفترچه را در آوردم و آن را باز کردم دیدم سر صفحه نوحه حضرت علی اکبر آمد. فهمیدم این اشاره خود ابی عبدالله است نوحه حضرت علی اکبر را خواندم.

حالا شما مناسبتها را ببینید، یک مشت جوان و سفر اول انها و توی حرم امام حسین و شب جمعه و نوحه حضرت علی اکبر! یک حالی پیدا کرده بودند. بعد ملا عباس صدا زد : رفقا بس است! برویم استراحت کنیم . همه افراد را برداشت و به سرا بازگشت . همه خسته و مانده افتادند و خوابشان برد.

ملاعباس می گوید: وقتی که خوابم بردف در عالم خواب دیدم که یک نفر در سرا را می زند. من بلند شدم و آمدم ببینم کیست؟ دیدم یک غلام سیاهی پشت در است. به من سلام کرد و گفت: ملا عباس چاوش شما هستید؟ گفتم : بله! گفت: آقا فرمودند: به رفقا بگویید مهیّا بشوید، ما می خواهیم به دیدن شما بیاییم! گفتم آقا کیست؟!
گفت: آقا همان کسی است که این همه راه ، به عشق و علاقه او آمدی. گفتم: آقا امام حسین را می گویی ؟!گفت : آری.!
گفتم : کجا هستند؟ برای پابوسی ایشان می رویم. گفت: نه ! آريالا فرمودند: خودم می آیم!

ملا عباس می گیود: در عالم خواب آمدم و رفقا را خبر کردمو همه ما مؤدب نشستیم، به خاطر اینکه الان آقا می آیند. طولی نکشید که دیدم درب سرا باز شد! مثل اینکه خورشید طلوع کند، نور خیره کننده‌ای ظاهر شد، ناگهان من و رفقایم می‌خواستیم بلند شویم اما اقا اشاره کردند و فرمودند: ملا عباس تو را به جان حسین بنشینید! شما خسته‌اید و تازه رسیده اید. راحت باشید. سپس احوال یک یک ما را پرسیدند و بعد فرمودند: ملا عباس! گفتم: بله آقا جان، فرمودند: می‌دانی چرا من امشب به اینجا آمدم؟! گفتم : نه آقا جان.

فرمودند: من با شما سه کار داشتم. گفتم: آن سه کار چیست آقا جانم؟!
فرمودند: اولا، بدان که هرکس زائر ما باشد، به دیدنش می رویم!
ثانیا: شبهای جمعه وقتی در مازندران هستی و جلسه دارید و دورهم می‌نشینید، یک پیر مردی دم درمی‌نشیند و کفش‌ها را درست می‌کند، سلام حسین را به او برسان!

سپس فرمودند: ملا عباس! کار سوم هم این است که آمدم به تو بگویم که اگر دفعه دیگر رفقا را در شب جمعه به حرم آوردی.
گفتم بله آقا؟ یک وقت دیدم بغض راه گلویشان را گرفت. گفتم آقا چه شده؟
فرمودند: ملا عباس اگر دو مرتبه رفقایت را شب جمعه به حرم آوردی و خواستی نوحه بخوانی ، دیگر نوحه علی اکبر را نخوانی!
گفتم چرا نخوانم؟ مگر بد خواندم؟ غلط خواندم؟ فرمودند: نه ! گفتم پس چرا نخوانم؟!

فرمودندکه ملاعباس!مگر نمیدانی شبهای جمعه مادرم فاطمه زهرا به کربلا می‌آیند.


یا حسین

یا ابالفضل
کرامات الحسينيةج2 ص11
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار جنةالماوی وفردوس اعلی پرتوی از خاک کربلای توست یا حسین پاسخ داد.
"
مقام عظیم حضرت عباس علیه‌السلام نزد حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها

جناب فاضل دربندی، آیت الله کلباسی نجفی و شیخ مهدی حائری مازندرانی رضوان الله علیهم نقل کرده‌اند:

و قد اخبر جمع من الثقات في هذا الزمان: ان واحدا من مؤمني هذا العصر كان يزور سيد الشهداء ابي عبد الله الحسين عليه السلام في كل يوم ثلاث مرات او في صبيحة كل يوم، وما كان يزور العباس الا بعد عشرين يوما او ما يقرب منه، و قد رأى في الطيف الصديقة الطاهرة فاطمة الزهراء سلام الله عليها، فأعرضت عنه فقال: بأبي انت و أمي، لأي تقصير منّي تعرضين عني؟ فقالت: لاعتراضك عن زيارة ابني، فقال: اني ازور ابنك في كل يوم، فقالت: تزور ابني الحسين عليه السلام ولا تزور ابني العباس.

عده‌ای از ثقات برای من نقل کردند که یکی از افراد مومن، هر روز به زیارت حضرت ابی عبد الله علیه السلام می‌رفت و هفته‌ای یک بار به زیارت قمر بنی هاشم علیه السلام می‌رفت؛ این شخص، شبی در عالم رویا حضرت صدیقه‌ی طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌بیند؛ به او سلام می‌کند، آن حضرت روی خود را برمی‌گرداند. سپس آن مرد می‌گوید: پدر و مادرم به فدایتان باد! چرا از من روی برمی‌گردانید مگر من چه تقصیری نموده‌ام؟ حضرت فاطمه سلام الله علیها به او می‌گوید: تو از زیارت فرزندم خودداری می‌کنی. آن مرد گفت: من هر روز به زیارت فرزندت حسین علیه السلام می‌روم. حضرت فاطمه علیه السلام به او می‌گوید: تو هر روز به زیارت فرزندم حسین می‌روی و کم‌تر به زیارت فرزندم عباس می‌روی.

إکسیر العبادات فی الاسرار الشهادات، تألیف ملای دربندی جلد ۲، صفحه ۵۱۴

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2fZ1bP8
پوستر:
http://bit.ly/2hCGr3c

خصائص العباسية، تألیف آیت الله محمد ابراهیم کلباسی نجفی، صفحه ۲۰۹-۲۱۰

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2yNg3b9
پوستر:
http://bit.ly/2xRhbwq

معالی السبطین، تألیف شیخ مهدی حائری اصفهانی، صفحه ۶
http://bit.ly/2xNmTih
پوستر:
http://bit.ly/2xFc6Yg

یا حسین

یا ابالفضل

"

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

مقام عظیم حضرت عباس علیه‌السلام نزد حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها



جناب فاضل دربندی، آیت الله کلباسی نجفی و شیخ مهدی حائری مازندرانی رضوان الله علیهم نقل کرده‌اند:

و قد اخبر جمع من الثقات في هذا الزمان: ان واحدا من مؤمني هذا العصر كان يزور سيد الشهداء ابي عبد الله الحسين عليه السلام في كل يوم ثلاث مرات او في صبيحة كل يوم، وما كان يزور العباس الا بعد عشرين يوما او ما يقرب منه، و قد رأى في الطيف الصديقة الطاهرة فاطمة الزهراء سلام الله عليها، فأعرضت عنه فقال: بأبي انت و أمي، لأي تقصير منّي تعرضين عني؟ فقالت: لاعتراضك عن زيارة ابني، فقال: اني ازور ابنك في كل يوم، فقالت: تزور ابني الحسين عليه السلام ولا تزور ابني العباس.

عده‌ای از ثقات برای من نقل کردند که یکی از افراد مومن، هر روز به زیارت حضرت ابی عبد الله علیه السلام می‌رفت و هفته‌ای یک بار به زیارت قمر بنی هاشم علیه السلام می‌رفت؛ این شخص، شبی در عالم رویا حضرت صدیقه‌ی طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌بیند؛ به او سلام می‌کند، آن حضرت روی خود را برمی‌گرداند. سپس آن مرد می‌گوید: پدر و مادرم به فدایتان باد! چرا از من روی برمی‌گردانید مگر من چه تقصیری نموده‌ام؟ حضرت فاطمه سلام الله علیها به او می‌گوید: تو از زیارت فرزندم خودداری می‌کنی. آن مرد گفت: من هر روز به زیارت فرزندت حسین علیه السلام می‌روم. حضرت فاطمه علیه السلام به او می‌گوید: تو هر روز به زیارت فرزندم حسین می‌روی و کم‌تر به زیارت فرزندم عباس می‌روی.

إکسیر العبادات فی الاسرار الشهادات، تألیف ملای دربندی جلد ۲، صفحه ۵۱۴

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2fZ1bP8
پوستر:
http://bit.ly/2hCGr3c

خصائص العباسية، تألیف آیت الله محمد ابراهیم کلباسی نجفی، صفحه ۲۰۹-۲۱۰

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2yNg3b9
پوستر:
http://bit.ly/2xRhbwq


معالی السبطین، تألیف شیخ مهدی حائری اصفهانی، صفحه ۶
http://bit.ly/2xNmTih
پوستر:
http://bit.ly/2xFc6Yg

یا حسین

یا ابالفضل


"

11 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
  • تاریخ انتشار:‌ ۱۳۹۷/۰۶/۲۶
  • بازدید:‌ ۲۶۹
  • شماره مطلب:‌ ۴۹۲۸
  • چاپ
http://karbobala.com/files/news/pics/cropped/668.jpg

در آستانه عاشورای حسینی:

حضور نخست وزیر هند در مجلس عزاى امام حسین


پایگاه تخصصی امام حسین علیه‌السلام کرب‌وبلا: نارندرا مودی نخست وزیر هند در جریان بازدید از مسجد شیعیان "بوهرا" در ایندور با اشاره به قیام امام حسین بر نیاز به صلح و عدالت تاکید کرد.


به گزارش پایگاه تخصصی امام حسین علیه‌السلام کرب‌وبلا، نارندرا مودی نخست وزیر هند اظهار کرد: امام حسین زندگی خود را در راه عدالت و صلح فدا کرد. او علیه بی عدالتی و تکبر قیام کرد. این آموزه‌ها از جانب او امروز بیش از هر زمان دیگری مهم است. نخست وزیر هند ادامه داد: مفهوم عبارت "جهان، یک خانواده است"‌ در متون سانسکریت یک مزیت بزرگ برای هندوستان است. جامعه مسلمان بوهرا با فعالیت‌هایش جهان را با این مفهوم آگاه می‌کند. مودی در این مراسم همچنین گفت:‌ ما به گذشته خود افتخار می‌کنیم. ما به حال خود باور داریم و به آینده روشن خود نیز مطمئن هستیم.
نخست وزیر هند با حضور در یکی از مساجد شیعیان در مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام شرکت و همراه با هم میهنان مسلمان خود به سوگواری پرداخت. بر اساس این گزارش، مودی در شهر «ایندور» در ایالت «مادیا رادش» در مراسم عزاداری شیعیان به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم حضور پیدا کرد. این مراسم از سوی شیعیان «بهره داوودی» برگزار شده بود. این نخستین باری است که یک نخست‌وزیر هند در برنامه‌های آیینی شیعیان در محرم که هر ساله در ۱۰ روز نخست ماه محرم برگزار می‌شود، شرکت می‌کند.
http://karbobala.com/files/news/files/1130.jpg
گفتنى است که مراسم عزادارى بهره‌هاى داوودى در هند، از پرشورترین مراسم عزادارى در دهه عاشورا بشمار آمده و هزاران نفر از هند و دیگر کشورهاى جهان براى حضور در این مراسم شرکت مى‌کنند. دکتر مفضل سیف الدین، رهبر بهره‌هاى داوودى جهان، در این مراسم به سخنرانى مى‌پردازد. لازم به اشاره است که رهبر بهره‌هاى اسماعیلى جهان، سه سال قبل با سفر به نجف اشرف و کربلا، به دیدار با مراجع عظام نجف پرداخته و از سوى وى هیأتى عالی‌رتبه براى زیارت امامین همامین کاظمین گسیل گردیده و هدایاى گرانبهایی را به آن آستان مبارک تقدیم داشتند.

"

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

شب_نهم_محرم: به نام نامی قمرمنیر بنی هاشم حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

السلام علیک یاصاحب راية الحسین علیه السلام
السّلامُ عليکَ ايُّها العبدُ الصّالحُ المطيعُ للهِ وَ لِرسولهِ و لِأميرِلمؤمنينَ وَ الحسنِ و الحسينِ صلّي اللهُ عليهم
در زیارت ناحیه مقدسه میخوانیم : السَّلامُ عَلی أبی‌ الْفَضْلِ العَبَّاسِ بْنِ أَمیرِالْمُؤمنینَ المُواسی أَخاهُ بِنَفْسِهِ...

قال الصادق جعفر بن محمد علیهماالسلام : كان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صلب الايمان جاهد مع أبي عبد الله وأبلى بلاء حسنا ومضى شهيدا...
امام صادق علیه‌السلام فرمودند‌: عموی ما عباس علیه السلام دیده‌ای تیزبین و ایمانی استوار داشت، همراه حسین علیه السلام جهاد کرد و از امتحان سرافراز بیرون شد و سرانجام به شهادت رسید...

قال علي بن الحسين عليهماالسلام : ... وإن للعباس عند الله تبارك وتعالى لمنزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة.
امام سجاد علیه‌السلام فرمودند : ... عباس نزد خداوند مقامی دارد که همه شهدا در قیامت بدان غبطه می‌خورند.

علامه مجلسی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در بحارالانوار (ج۴۵، ص۴۲) می‌گوید: آن‌گاه که عباس علیه‌السلام تنهایی برادر را مشاهده نمود نزد وی آمد و از او اجازه خواست تا به میدان رود. امام فرمود: تو پرچمدارم هستی و اگر بروی لشکرم از هم پاشیده می‌شود. عرض کرد: سینه‌ ام تنگ شده و از زندگی سیر شده‌ ام و می‌خواهم از این منافقین انتقام خود را باز ستانم.
امام علیه‌السلام فرمود: پس مقداری آب برای این کودکان تهیه نما. عباس به سوی دشمن آمد و هر چه آنان را پند و اندرز داد سودی نبخشید. نزد برادر بازگشت و او را آگاه ساخت. در این هنگام شنید که کودکان فریادِ العَطَش سر دادند. مشک را برداشت و بر اسب سوار شد و راهی فرات گردید. چهار هزار تن موكّلین فرات او را محاصره و تیرباران کردند آنان را پراکنده نمود و بنابر روایتی هشتاد تن از آنان را به قتل رساند. وارد فرات شد کفی از آب برداشت آب را بر روی آب ریخت و مشک را پر از آب نمود. آن را بر شانه راست خود قرار داد و به سوی خیمه‌ها روانه گردید.

ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی‌‌طالب (ج۳، ص۲۵۶) نوشته : دشمن بر او حمله کرد و او نیز بر آنان حمله نمود و دشمن را تار و مار کرد. زید بن ورقاء جهنی پشت درختی در کمین وی ایستاد و با یاری حکیم بن طفیل سُنْبُسی‌ ضربتی بر دست راست وی فرود آورد.
عباس شمشیر را به دست چپ گرفت و چنین رجز خواند:
وَاللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ يَمینی • إنّی‌ أُحامِی أبَداً عَنْ دینی • وَعَنْ إمامٍ صادِقِ الْيَقینِ • نَجْلِ النَّبىِّ الْطَّاهِرِ الأَمینِ‌
پس جنگ نمایانی کرد تا ضعف بر او چیره شد. در این هنگام حکیم بن طفیل طائی که پشت درختی در کمین وی بود ضربتی -دیگر- بر دست چپ او فرود آورد و عباس علیه‌السلام چنین رجز خواند:
یا نَفْسِ لا تَخْشی‌ مِنَ الْكُفَّارِ • وَأَبْشِری‌ بِرَحْمَةِ الْجَبَّار • مَعَ الْنَّبی‌ السَّيِّد الْمُختار • قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِم يِساری • ‌ فَأصْلِهِمْ یا ربِّ حَرِّ النَّار
سپس آن ملعون با عمود آهنین ضربتی بر سر آن حضرت فرود آورد و او را به شهادت رساند.

علامه مجلسی می‌نویسد : امام حسین علیه‌السلام را صدا زد: مرا دریاب.
وقتی امام به سوی او آمد دید که در خون خود آغشته است. گویند آن‌گاه که عباس کشته شد امام حسین فرمود: «الآنَ انْكَسَرَ ظَهْری‌ وَقَلَّتْ حیلَتی»

آن جا که صحبت از ادب اولیا کنند/اول حکایت از پسر مرتضی کنند
آنان که شرح خوبی یوسف نوشته‌اند/گو بعد از این حکایت یوسف رها کنند
جایی که او نشسته به باب الحوائجی/حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند
قامت قیامتی که به دیوار رستخیز/از قامتش هزار قیامت به پا کنند
خوبان روزگار بر او غبطه می خورند/روزی که پرده از رخ آن ماه وا کنند
روزی که بر سریر جلالت کند جلوس/اهل بهشت ناله‌ی وا حسرتا کنند

امروز برده‌اند به نامش ز دل قرار/تا روز حشر با دل مردم چه‌ها کنند

یا حسین

یا ابالفضل
"

16 ساعت پيش

صبح به سرنگار دادگاه ناعادلانه و نمایشی مهندس رحیم مشائی به دستور ملکه انگلیس انجام شد + فیلم پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط hooshdaran3 نوشته شده است نمايش نوشته
من دارم حرف سال ۹۲ رو میزنم حاجی. پایان همون دوران پرافتخار آقای دکتر احمدی‌نژاد که مملکت کمپلت دست دوستان شما بود.....که هر سال هنوز هم که هتوزه جشن می گیرید.
نخیر! ظاهرا علاقه‌ای به شمردن ندارید!

و در مورد 92 حرف بزنید که دوستان (ایران برای همۀ ایرانیان) شما نامه نوشتند به آمریکای اشغالگر و استعمارگر برای شکستن رقیب داخلی قدرت که تحریم‌ها را تشدیدکن تا دولت ایران ضعیف بشود. و آمریکا وقتی به خودش آمد که دولت مورد نظر شما روی کار آمده بود "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
من کربلا را میان #در و #دیوار دیدم

مادر!
مرا از عاشورا مترسان.
مرا به کربلا دلداری مده.
عاشورا اینجاست!
کربلا اینجاست!

اگر کسی جرات کرد در تب و تاب مرگ پیامبر، خانه‌ی دخترش را #آتش بزند، فرزندان او جرات می‌کنند، خیمه‌های ذراری پیغمبر را آتش بزنند.
من بچه نیستم مادر!
شمشیرهایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می‌شود، ساخته‌ی کارگاه #سقیفه است.
"نطفه‌ی اردوگاه ابن‌سعد در مشیمه‌ی سقیفه منعقد می‌شود."
اگر #علی اینجا تنها نماند که #حسین در کربلا تنها نمی‌ماند.
حسین در کربلا می‌خواهد با دلیل و آیه اثبات کند که فرزند پیامبر است. پیامبری که تو در خانه‌ی او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.
تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین‌تر است یا نوه‌ی پیامبر؟
مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی‌گیرد.
خودت گفته‌ای ما حداکثر تازیانه می‌خوریم، اما "میخ آهنین" بدنهایمان را سوراخ نمی‌کند.
مادر! وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند، من میخ‌های خونین را دیدم.
نگو گریه نکن مادر! باید مُرد در این #مصیبت، باید هزار بار جان داد و #خاکستر شد.
ما سخت جانی کرده‌ایم که تاکنون زنده مانده‌ایم....

در عاشورا کودك شش ماهه به شهادت می‌رسد، اما تو کودك نیامده‌ات- #محسن‌ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی: مرا بگیر #فضه که محسن‌ام را کشتند. پیش از این اگر کسی صدایش را در خانه پیامبر بالا می‌برد، وحی نازل می‌شد که «پایین بیاورید صدایتان را» اگر کسی پیامبر را به نام صدا می‌کرد وحی می‌آمد که «نام پیامبر را با احترام بیاورید.» هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده، خانه‌اش را آتش زدند.
آن آتش که عصر عاشورا به خیمه‌ها می‌گیرد، مبداش اینجاست.
دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.

"من کربلا را میان در و دیوار دیدم" وقتی که ناله‌ی تو به آسمان بلند شد. بعد از این هیچ کربلایی نمی‌تواند مرا این‌قدر بسوزاند.
سید مهدی شجاعی

یا حسین
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
شعائر_مقدسه_ی_حسینیه


لطمه زدن بر سر و صورت زدن در عزای حضرت سیدالشهداء علیه السلام



طبق نوشته های موجود در کتب تاریخی،
در عرب رسم بوده که هنگام عزاداری بر سر و سینه و صورت خود می‌زدند.

این سنت به قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام) باز می گردد.

ابن هشام می نویسد:

زمانی که پیامبر خدا از دنیا رفت، من به همراه زنان پیامبر به سینه می‌زدیم و من به صورتم می‌زدم.

عبدالملک بن هشام، السیره النبویه:ج6، ص75

واژه ی * لطم * در لغت عرب به معنای زدن به صورت و بدن به پهنای دست است.


حال به روایاتی اشاره می کنیم که بیانگر آنست این عمل در میان اهل بیت علیهم‌السلام و
فرزندانشان نیز رایج بوده:

از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

.و هر آیینه زنان فاطمی در شهادت حسین بن علی گریبان ها را دریدند و بر صورت ها زدند و بر مانند حسین علیه السلام باید به صورت ها زده شود و گریبان ها چاک داده شود.



فاطمیات لطمن الخدود

وسائل الشیعه
جواهر
جامع الاحادیث : ج3، ص492

حضرت سکینه سلام الله علیها در رویا مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به این صورت دید:

حضرت زهرا در عزای امام حسین ( علیه السلام ) بر صورت خویش #لطمه زد و صدای ناله اش به وای پسرم بلند بود.

لهوف، ص198

شیخ مفید نقل می کند:

حضرت زینب سلام علیها بر صورت زدند و گریبان دریدند و در حالیکه غش کرده بودند، افتادند.

الارشاد؛ ج2،ص93

صاحب ریاض قدس، در ج2 ص323 در ذکر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها،
یاقوت سرخ دمشق مینویسد:

پس سر بريده حسين را در طشتی براي رقيه آوردند در حالیکه پارچه ای روی انداخته بودند
پس رقیه گفت: اين چیست من که غذا نمیخواهم
گفتند: سر پدرت حسين است
پس خود روی سر انداخت، و سر پدر را میبوسید،
و بر سر و صورت خود میزد ؛
تا اینکه دهانش پر از خون شد

و با گريه های شدید و سوزناك خود خطاب به سر چنين گفت:
پدر چه كسی تو را به خونت غسل داده؟
چه كسی رگ های گردنت را بريده؟
ای كاش بيش از اين نابينا می‌شدم و تو را اينگونه نمی‌ديدم
ای كاش پيش از اين در خاك مدفون بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی‌ديدم
سپس لب ها خونی را بر لب های خونی پدرش نهاد
و چنان به شدت آه و ناله و گریه کرد همان لحظه بيهوش شد
و وقتی او را حركت دادند دريافتند كه از دنيا رفته است.

وقتی حضرت فاطمه زهرای صدیقه شهیده سلام الله علیها سرور زنان بهشت و دختر گرامی شان عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها و بانوان فاطمی به صورت می زدند و صورت میخراشیدند و
از هوش میرفتند
تکلیف ما چیست؟

یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
به سوی ما شتاب کن

در آن روز نخستین کسی که از فرزندان ابوطالب به شهادت رسید، علی اکبر فرزند حسین بن علی بود. هنگامی که به میدان می‌رفت، حسین علیه السلام چشمانش را به زمین دوخت؛ گریست و گفت: خدایا تو شاهد باش، جوانی به جنگ آنان رفت که شبیه ترین مردم به رسول خدا بود. علی، به سوی دشمنان تاخت و کرّ و فرّی نمود؛ سپس نزد پدر بازگشت و گفت: پدرجان! تشنگی ... حسین فرمود: دلبندم! صبر کن، روز را به پایان نخواهی برد مگر آن که رسول خدا از جامش تو را سیراب کند. پس به میدان بازگشت و پیوسته بر دشمن هجوم می‌برد‌ و می‌خواند:
أنا عَلِيّ بن حُسَيْن بن علي
نحن و رب البيت أولى بالنبي
تالله لا يحكم فينا ابن الدعي
(منم علی پسر حسین فرزند علی، به خدای کعبه سوگند ما به رسول خدا نزدیکتریم؛ به خدا قسم که فرزند [زیاد] زنازاده هرگز بر ما حکم نخواهد کرد)
مرة بن منقذ بن النُّعْمَانِ العبدي او را دید و گفت: همه گناهان عرب بر گردن من، اگر از پیش من بگذرد و پدرش را به عزایش ننشانم. این بار چون علی هجوم آورد، مرة بن منقذ بر سر راهش قرار گرفت و او را زخم زد؛ بر زمین افتاد؛ مردم‌ گرد او جمع شدند و با شمشیر پاره‌پاره‌اش کرد. و نیز گفته‌اند: تیری بر زرهش نشست و او را از پای درآورد. در لحظات آخر در حالی که در خون خود می‌تپید، فریاد زد: پدرجان سلام بر تو باد؛ این پدربزرگم رسول خدا است که تو را سلام می‌رساند و می‌گوید: در آمدن به سوی ما شتاب کن. پس نعره‌ای زد و از دنیا رفت. حسین گفت: پسرم! خدا بکشد مردمی را که تو را کشتند! چقدر در برابر خدا جسور و بر دریدن حرمت رسول خدا گستاخ‌اند. خاک بر سر این دنیا بعد از تو. زینب از خیمه‌گاه بیرون دوید و در حالی که فریاد می‌زد: "ای وای برادرم! ای وای پسر برادرم!" آمد و خود را بر پیکر علی اکبر انداخت. حسین دست او را گرفت و به خیمه برگرداند. سپس خود برگشت و به جوانان بنی‌هاشم گفت: نعش برادرتان را ببرید. پیکر پاکش را برداشتند و بر در خیمه‌ای که مقابل آن می‌جنگیدند‌، گذاشتند ...

۱. قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي زهير بن عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زهير الخثعمي، قَالَ: كَانَ آخر من بقي مع الْحُسَيْن من أَصْحَابه سويد بن عَمْرو بن أبي المطاع الخثعمي، قَالَ: وَ كَانَ أول قتيل من بني أبي طالب يَوْمَئِذٍ علي الأكبر بن الْحُسَيْن بن علي، و أمه لَيْلَى ابنة أبي مرة بن عروة بن مسعود الثقفي، وَ ذَلِكَ أنه أخذ يشد عَلَى الناس وَ هُوَ يقول:
أنا عَلِيّ بن حُسَيْن بن علي
نحن و رب البيت أولى بالنبي
تالله لا يحكم فينا ابن الدعي
قَالَ: ففعل ذَلِكَ مرارا، فبصر بِهِ مرة بن منقذ بن النُّعْمَانِ العبدي ثُمَّ اللَّيْثِيّ، فَقَالَ: عليّ آثام العرب إن مرّ بي يفعل مثل مَا كَانَ يفعل إن لم أثكله أباه، فمرّ يشدّ عَلَىّ النّاس بسيفه، فاعترضه مرة بن منقذ، فطعنه فصرع، و احتوله الناس فقطعوه بأسيافهم. قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي سُلَيْمَان بن أبي راشد، عن حميد بن مسلم الأَزْدِيّ، قَالَ: سماع أذني يَوْمَئِذٍ من الْحُسَيْن يقول: قتل الله قوما قتلوك يَا بني! مَا أجرأهم عَلَى الرحمن، وعلى انتهاك حرمة الرسول! عَلَى الدُّنْيَا بعدك العفاء. قَالَ: و كأني أنظر إِلَى امرأة خرجت مسرعة كأنها الشمس الطالعه تنادى: يا اخياه! و يا بن أخياه! قَالَ: فسألت عَلَيْهَا، فقيل: هَذِهِ زينب ابنه فاطمه ابنه رسول الله ص، فجاءت حَتَّى أكبت عَلَيْهِ، فجاءها الْحُسَيْن فأخذ بيدها فردّها إِلَى الفسطاط، و أقبل الْحُسَيْن إِلَى ابنه، و أقبل فتيانه إِلَيْهِ، فَقَالَ: احملوا أخاكم، فحملوه من مصرعه حَتَّى وضعوه بين يدي الفسطاط الَّذِي كَانُوا يقاتلون أمامه قَالَ: ثُمَّ إن عَمْرو بن صبيح الصدائي رمى عَبْد الله بن مسلم بن عقيل بسهم فوضع كفه عَلَى جبهته، فأخذ لا يستطيع أن يحرك كفيه، ثُمَّ انتحى لَهُ بسهم آخر ففلق قلبه، فاعتورهم الناس من كل جانب ... (تاريخ الطبري؛ ج۵، صص۴۴۶ و ۴۴۷)
۲. حدّثني أحمد بن سعيد، قال: حدّثني يحيى بن الحسن العلوي، قال: حدثنا غير واحد، عن محمد بن عمير، عن أحمد بن عبد الرحمن البصري، عن عبد الرحمن بن مهدي، عن حماد بن سلمة عن سعيد بن ثابت، قال: لما برز علي بن الحسين إليهم، أرخى الحسين-صلوات الله عليه و سلامه -عينيه فبكى، ثم قال: اللهم كن أنت الشهيد عليهم، فبرز إليهم غلام أشبه الخلق برسول الله ، فجعل يشدّ عليهم ثم يرجع إلى أبيه فيقول: يا أباه، العطش، فيقول له الحسين: اصبر حبيبي فإنك لا تمسي حتى يسقيك رسول الله بكأسه، و جعل يكر كرّة بعد كرّة، حتى رمى بسهم فوقع في حلقه فخرقه، و أقبل ينقلب في دمه، ثم نادى: يا أبتاه عليك السلام، هذا جدّي رسول اللّه يقرئك السلام، و يقول: عجّل القدوم إلينا، و شهق شهقة فارق الدنيا. (مقاتل الطالبيين، ص۱۱۶)
یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2141
نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست بی سواد مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif

خوشبختانه کلمه الیوم، در قرآن آنقدر بکار رفته که دست هر که را بخواهد آیات الهی را با احادیث آبکی توجیه نمایند و معنایشان را دگرگون سازد، کوتاه می کند. این کلمه در اغلب موارد به معنی یک دوره آمده نه یک روز خاص مثل 18 ذی الحجة. بعنوان مثال در آیه 5 مائده( یعنی دو آیه بعد از آیه ای که مورد هجمه اهریمن قرار گرفته) می خوانیم: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ- امروز .طیبات بر شما حلال شده است. آیا منظور از این روز نیز 18 ذی حجه می باشد؟! یعنی قبل از این روز( حالا هر روزی که باشد)طیبات بر مسلمین حرام بوده و زین پس حلال شده است؟ خیر. این آیه می خواهد به مومنین بگوید؛ امروز که دیگر روز(دوره) اسلام است نباید مانند دوره جاهلیت عمل کنند و رزق طیب را بر خود حرام نمایند
.....

حالا دوباره نظری به آیه 3 مائده بیندازید و ببینید آیا می توانید برای حدیث کذایی غدیر، جایی در آنجا باز کنید؟ ببینید آیا این قرآن است که حرف خودش را زده یا حدیث غدیر است که حرفش را به قرآن تحمیل نموده است.


hosyn
اولا تشکر میکنم که این بحث مفید را مطرح کردید، و بعد، ۷۵ بار کلمه یوم در قرآن با الف و لام آمده است، اگر کلمات قرآن کریم در مصحف شریف را به صورت مسلسل (واو عطف چسبان) شماره‌گذاری کنید، کلمه الیوم در آیه سوم سوره مبارکه مائدة (الیوم اکملت) کلمه ۱۳۵۵۰ است، و کلمه الیوم در آیه پنجم همین سوره (الیوم احل لکم) کلمه ۱۳۶۰۳ است، یعنی بیش از ۵۰ کلمه با هم فاصله دارند، اما در همین آیه سوم این سوره، کلمه الیوم دوبار آمده، کلمه (الیوم یئس ) کلمه ۱۳۵۴۱ است، یعنی بین دو کلمه الیوم در اینجا کمتر از ده کلمه، فاصله است، حال هر چند این را به عنوان مطایبه گفتم، اما دوست گرامی آیا انصاف است که شما از کلمه الیوم که بیش از ۵۰ کلمه با کلمه الیوم بحث ما فاصله دارد، شاهد بیاورید، ولی از کلمه الیوم که تنها ۸ کلمه با کلمه الیوم بحث ما فاصله دارد، چشم‌پوشی کنید؟!

دو فقره پشت سر هم در آیه سوم این است:

اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا

آیا انصاف است که این دو کلمه را با هم نگاه نکنیم و برویم آیه پنجم که آیه چهارم فاصله است که یسألونک دارد و مطلب در فضای جدید را مطرح میکند، شاهد بیاوریم؟

بحث کلمه الیوم بحث جالبی است که توضیح بیشتر نیاز دارد.
.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

چگونه صبر کند خواهری که...

آیت‌الله وحید_خراسانی :
تا صدای علی_اکبر علیه‌السلام از میدان بلند شد، #سیدالشهدا علیه‌السلام از حرم بیرون آمد...
یک کلمه می‌گویم توجه کنید #مصیبت چقدر است...

سیّدالشهدا سواره آمد؛ قمر بنی هاشم سواره آمد؛ قاسم بن الحسن سواره آمد؛
امّا زینب_کبری سلام الله علیها با پای پیاده آمد؛ با چه عشقی خودش را با پای پیاده رساند.

همین که آمد خودش را روی پاهای حضرت علی اکبر علیه‌السلام انداخت؛ سیّدالشهدا علیه‌السلام نگاه کرد؛ دید خواهرش سر به #بیابان گذاشته، برای این که مبادا حرمش همه سر به صحرا بگذارند فریاد زد: «جوان‌ها بیایید نعش علی را بردارید!»

جنازه‌ی جوان را برداشتند؛ این جنازه را دارند رو به #خیمه‌گاه می‌برند. سیّدالشهدا علیه‌السلام با خواهرش همراه جنازه می‌روند تا به در خیمه رسید و دامن خیمه بالا زده شد؛ یک وقت نگاه کردند، دیدند #سکینه علیهاالسلام به پیشواز آمده است.

تا خواهر از میان خیمه بیرون آمد، #امام‌_حسین علیه‌السلام فرمود: دخترم صبر کن؛ دخترم #صبر را از دست نده.

تا این کلمه را گفت، عقده در گلوی حضرت سکینه گیر کرد و ایستاد و یک نگاهی به این جنازۀ غرقه به #خون کرد و یک کلمۀ دلسوزی به پدرش گفت که پدر دیگر جواب نداد.
گفت: بابا! چگونه صبر کند خواهری که برادر را به این حال ببیند..

أسرار الشّهادة، ص۳۷۰؛ نفس المهموم، محدث قمی، ص۳۰۷
یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

زيارت امام حسين عليه‌السلام

مرحوم آخوند ملا عبدالحميد قزويني گويد: در طول مدت مجاورتم زيارت مخصوصه حسينيه را مداومت نموده‌ام. مگر آن ايام كه تصميم گرفتم چهل شب در مسجد سهله بيتوته كنم، همه آن‌ها را پياده و غالبا از بيراهه مي‌رفتم، و معمولا در ايوان اطاق‌هاي صحن مطهر و يا در خود صحن يا توابع آن منزل مي‌نمودم، چون بضاعتي نداشتم قادر بر پرداخت كرايه منزل نبودم.

اتفاقا روزي به اراده كربلا بيرون رفتم، چون به بلندي وادي‌السلام رسيدم، جمعي از اعيان را ديدم كه براي مشايعت آقا‌زاده‌اي بيرون آمده‌اند، پس او را با كمال احترام سوار كجاوه كردند،‌و دعاي سفر در گوش او خواندند و قدري با او همراه شدند، و او با نوكر و لوازم سفر روانه گرديد.چون اين را ديدم و ذلت خود را مشاهده كرد، ملول و خجل شدم، و تصميم گرفتم ديگر اين‌گونه با ذلت و خواري به زيارت نروم، چون برگشتم بر همان اراده بودم. تا آنكه وقت زيارت مخصوصه رسيد، چند نفر از طلاب از من خواستند با آن‌ها به زيارت بروم. من قبول نكردم و گفتم: كرايه مسافرخانه ندارم و پياده هم نمي‌روم.

گفتند: تو هميشه پياده مي‌رفتي! گفتم: ديگر نمي‌روم. گفتند: اين دفعه كه ما اراده پياده رفتن داريم بيا كه ما از راه باز نمانيم، بعد خود مي‌داني.بعد از اصرار، توشه راه خريدند و روانه شديم.فرداي آن روز، روز زيارت بود. صبح بيرون رفتيم تا ظهر در كاروانسراي شور بخوابيم و در شب به كربلا برسيم. كاروانسرا مخروبه بود و هوا هم گرم و كسي نبود، به علاوه در آنجا خوف دزد هم بود.

پس از صرف غذا خوابيديم. من از همراهان زودتر بيدار شدم. و آفتابه برداشته براي وضو رفتم. در اثناي وضو كه مشغول مسح پا بودم شخصي را ديدم در لباس اعراب، پياده از در كاروانسرا داخل گرديد، و با سرعت به نزد من آمد. گمان كردم دزد است، لكن نترسيدم چون چيزي با خود نداشتم.نزديك آمد و متوجه من شد و گفت: ملا عبدالحميد قزويني تو هستي؟ چون بدون سابقه آشنايي نام مرا برد تعجب كردم گفتم: آري منم. گفت: تويي كه گفتي من با اين ذلت و خواري ديگر به كربلا نمي‌روم؟ گفتم: ‌آري، گفت: اينك آماده شو كه مولاي تو حضرت ابوالفضل و آقاي تو حضرت علي بن الحسين(عليهماالسلام) به استقبال تو آمده‌اند، كه قدر خود را بداني و به زرق و برق بي‌اعتبار دنيا افسرده و مهموم نگردي.

چون اين سخن را شنيدم مات و مبهوت شدم كه او چه مي‌گويد: ناگاه دو نفر سوار با شمايل آن بزرگوار كه شنيده و در كتب اخبار و متقل خوانده بودم ديدم، با آلات و اسلحه حرب، حضرت ابوالفضل (عليه‌السلام) در جلو و علي اكبر(عليه‌السلام) از پشت سر، از در كاروانسرا داخل صحن گرديدند. چون اين واقعه را ديدم،‌بي‌اختيار خود را از بالاي صفه پايين انداختم، دويدم خود را به پاي اسب‌هاي ايشان انداختم، بوسيدم، و به دور اسب‌هاي ايشان گرديدم، و زانو و ركاب و پايشان را مي‌بوسيدم.با خود گفتم: خوبست رُفقا را هم بيدار كنم تا به خدمت آن دو فرزند حيدر كرار (عليه‌السلام) برسند، پس با سرعت به نزد ايشان رفتم و يكي را با دست حركت دادم و گفتم: ملا محمد جعفر برخيز كه حضرت عباس و علي اكبر(عليهماالسلام) به استقبال آمده‌اند. بيا به خدمت ايشان شرفياب شو.

ملا محمد جعفر چون اين سخن را شنيد گفت: آخوند چه مي‌گويي؟‌شوخي مي‌كني! گفتم: نه والله! راست مي‌گويم. بيا ببين هر دو تشريف دارند.چون اين حالت و اصرار را از من ديد دانست كه چيزي هست،‌برخاست، چون رفتيم كسي را نديديم،‌و از در كاروانسرا هم بيرون رفته، اطراف صحرا را كه هموار بود و تا مسافت بسيار دور ديده مي‌شد مشاهده كرديم،‌اثري يا غباري از آن پياده و دو سوار نديديم. پس متأسف و متحير برگشتيم.

از عزم و اراده سابق نادم شدم و توبه كردم و تصميم گرفتم كه هرگز زيارت آن مظلوم را ترك نكنم، اگر چه از نظر ظاهر بر وجه ذلت و زحمت باشد.

سحاب رحمت: ص124، به نقل از دارالسلام عراقي: ص 448 خلاصه‌از واقعه هفتم
یا حسین
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
http://www.iranclubs.org/forums/show...=157311&page=3
زيارت امام حسين عليه‌السلام


مرحوم آخوند ملا عبدالحميد قزويني گويد: در طول مدت مجاورتم زيارت مخصوصه حسينيه را مداومت نموده‌ام. مگر آن ايام كه تصميم گرفتم چهل شب در مسجد سهله بيتوته كنم، همه آن‌ها را پياده و غالبا از بيراهه مي‌رفتم، و معمولا در ايوان اطاق‌هاي صحن مطهر و يا در خود صحن يا توابع آن منزل مي‌نمودم، چون بضاعتي نداشتم قادر بر پرداخت كرايه منزل نبودم.

اتفاقا روزي به اراده كربلا بيرون رفتم، چون به بلندي وادي‌السلام رسيدم، جمعي از اعيان را ديدم كه براي مشايعت آقا‌زاده‌اي بيرون آمده‌اند، پس او را با كمال احترام سوار كجاوه كردند،‌و دعاي سفر در گوش او خواندند و قدري با او همراه شدند، و او با نوكر و لوازم سفر روانه گرديد.چون اين را ديدم و ذلت خود را مشاهده كرد، ملول و خجل شدم، و تصميم گرفتم ديگر اين‌گونه با ذلت و خواري به زيارت نروم، چون برگشتم بر همان اراده بودم. تا آنكه وقت زيارت مخصوصه رسيد، چند نفر از طلاب از من خواستند با آن‌ها به زيارت بروم. من قبول نكردم و گفتم: كرايه مسافرخانه ندارم و پياده هم نمي‌روم.

گفتند: تو هميشه پياده مي‌رفتي! گفتم: ديگر نمي‌روم. گفتند: اين دفعه كه ما اراده پياده رفتن داريم بيا كه ما از راه باز نمانيم، بعد خود مي‌داني.بعد از اصرار، توشه راه خريدند و روانه شديم.فرداي آن روز، روز زيارت بود. صبح بيرون رفتيم تا ظهر در كاروانسراي شور بخوابيم و در شب به كربلا برسيم. كاروانسرا مخروبه بود و هوا هم گرم و كسي نبود، به علاوه در آنجا خوف دزد هم بود.

پس از صرف غذا خوابيديم. من از همراهان زودتر بيدار شدم. و آفتابه برداشته براي وضو رفتم. در اثناي وضو كه مشغول مسح پا بودم شخصي را ديدم در لباس اعراب، پياده از در كاروانسرا داخل گرديد، و با سرعت به نزد من آمد. گمان كردم دزد است، لكن نترسيدم چون چيزي با خود نداشتم.نزديك آمد و متوجه من شد و گفت: ملا عبدالحميد قزويني تو هستي؟ چون بدون سابقه آشنايي نام مرا برد تعجب كردم گفتم: آري منم. گفت: تويي كه گفتي من با اين ذلت و خواري ديگر به كربلا نمي‌روم؟ گفتم: ‌آري، گفت: اينك آماده شو كه مولاي تو حضرت ابوالفضل و آقاي تو حضرت علي بن الحسين(عليهماالسلام) به استقبال تو آمده‌اند، كه قدر خود را بداني و به زرق و برق بي‌اعتبار دنيا افسرده و مهموم نگردي.

چون اين سخن را شنيدم مات و مبهوت شدم كه او چه مي‌گويد: ناگاه دو نفر سوار با شمايل آن بزرگوار كه شنيده و در كتب اخبار و متقل خوانده بودم ديدم، با آلات و اسلحه حرب، حضرت ابوالفضل (عليه‌السلام) در جلو و علي اكبر(عليه‌السلام) از پشت سر، از در كاروانسرا داخل صحن گرديدند. چون اين واقعه را ديدم،‌بي‌اختيار خود را از بالاي صفه پايين انداختم، دويدم خود را به پاي اسب‌هاي ايشان انداختم، بوسيدم، و به دور اسب‌هاي ايشان گرديدم، و زانو و ركاب و پايشان را مي‌بوسيدم.با خود گفتم: خوبست رُفقا را هم بيدار كنم تا به خدمت آن دو فرزند حيدر كرار (عليه‌السلام) برسند، پس با سرعت به نزد ايشان رفتم و يكي را با دست حركت دادم و گفتم: ملا محمد جعفر برخيز كه حضرت عباس و علي اكبر(عليهماالسلام) به استقبال آمده‌اند. بيا به خدمت ايشان شرفياب شو.

ملا محمد جعفر چون اين سخن را شنيد گفت: آخوند چه مي‌گويي؟‌شوخي مي‌كني! گفتم: نه والله! راست مي‌گويم. بيا ببين هر دو تشريف دارند.چون اين حالت و اصرار را از من ديد دانست كه چيزي هست،‌برخاست، چون رفتيم كسي را نديديم،‌و از در كاروانسرا هم بيرون رفته، اطراف صحرا را كه هموار بود و تا مسافت بسيار دور ديده مي‌شد مشاهده كرديم،‌اثري يا غباري از آن پياده و دو سوار نديديم. پس متأسف و متحير برگشتيم.

از عزم و اراده سابق نادم شدم و توبه كردم و تصميم گرفتم كه هرگز زيارت آن مظلوم را ترك نكنم، اگر چه از نظر ظاهر بر وجه ذلت و زحمت باشد.

سحاب رحمت: ص124، به نقل از دارالسلام عراقي: ص 448 خلاصه‌از واقعه هفتم
یا حسین
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
باران خون در سال شهادت امام حسین علیه السلام در بریتانیا

یکی از وقایع پس از عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام باران خون است که در منابع بی‌شمار شیعه و سنی و حتی غیرمسلمانان نیز آمده است.

کتاب تاریخ آنگلوساکسون یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی است که از دوران قرون وسطی به جای مانده است. در دائرة المعارف بریتانیکا، در باره این کتاب آمده است: «‌این کتاب ابتدا به فرمان پادشاه آلفرد کبیر در حدود سال ۸۹۰ میلادی گردآوری شد، و تا اواسط قرن دوازدهم میلادی توسط نویسندگان و مورخین مختلف، وقایع سال‌های بعد به آن افزوده شد. ما فکر می‌کنیم که این کتاب به عنوان کامل‌ترین سند تاریخ بریتانیا از آغاز آن تا دوره حکمفرمایی پادشاه استفن در سال ۱۱۵۴ میلادی باشد. اگرچه این کتاب ممکن است تاریخ فراگیر و بی‌نقصی نباشد، ولی این مساله از ارزش بی‌بدیل آن در به دست آوردن تصویری روشن‌تر از تاریخ هزار سال پیش بریتانیا نمی‌کاهد».

در این کتاب در مورد وقایع سال ۶۸۵ میلادی که همزمان با سال ۶۱ هجری قمری و شهادت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحاب بزرگوارش هست نوشته شده:


In this year in Britain it rained blood, and milk and butter were turned into blood.

در این سال در بریتانیا باران خون بارید، و شیر و لبنیات به خون تبدیل شد.

The Anglo-Saxon Chronicle, Page 28

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2QEvE5U
پوستر:
http://bit.ly/2NiBQT4

السلام علیک یا ابا عبد الله وعلی ارواح التی حلت بفنائک
یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
زيارت امام حسين عليه‌السلام


مرحوم آخوند ملا عبدالحميد قزويني گويد: در طول مدت مجاورتم زيارت مخصوصه حسينيه را مداومت نموده‌ام. مگر آن ايام كه تصميم گرفتم چهل شب در مسجد سهله بيتوته كنم، همه آن‌ها را پياده و غالبا از بيراهه مي‌رفتم، و معمولا در ايوان اطاق‌هاي صحن مطهر و يا در خود صحن يا توابع آن منزل مي‌نمودم، چون بضاعتي نداشتم قادر بر پرداخت كرايه منزل نبودم.

اتفاقا روزي به اراده كربلا بيرون رفتم، چون به بلندي وادي‌السلام رسيدم، جمعي از اعيان را ديدم كه براي مشايعت آقا‌زاده‌اي بيرون آمده‌اند، پس او را با كمال احترام سوار كجاوه كردند،‌و دعاي سفر در گوش او خواندند و قدري با او همراه شدند، و او با نوكر و لوازم سفر روانه گرديد.چون اين را ديدم و ذلت خود را مشاهده كرد، ملول و خجل شدم، و تصميم گرفتم ديگر اين‌گونه با ذلت و خواري به زيارت نروم، چون برگشتم بر همان اراده بودم. تا آنكه وقت زيارت مخصوصه رسيد، چند نفر از طلاب از من خواستند با آن‌ها به زيارت بروم. من قبول نكردم و گفتم: كرايه مسافرخانه ندارم و پياده هم نمي‌روم.

گفتند: تو هميشه پياده مي‌رفتي! گفتم: ديگر نمي‌روم. گفتند: اين دفعه كه ما اراده پياده رفتن داريم بيا كه ما از راه باز نمانيم، بعد خود مي‌داني.بعد از اصرار، توشه راه خريدند و روانه شديم.فرداي آن روز، روز زيارت بود. صبح بيرون رفتيم تا ظهر در كاروانسراي شور بخوابيم و در شب به كربلا برسيم. كاروانسرا مخروبه بود و هوا هم گرم و كسي نبود، به علاوه در آنجا خوف دزد هم بود.

پس از صرف غذا خوابيديم. من از همراهان زودتر بيدار شدم. و آفتابه برداشته براي وضو رفتم. در اثناي وضو كه مشغول مسح پا بودم شخصي را ديدم در لباس اعراب، پياده از در كاروانسرا داخل گرديد، و با سرعت به نزد من آمد. گمان كردم دزد است، لكن نترسيدم چون چيزي با خود نداشتم.نزديك آمد و متوجه من شد و گفت: ملا عبدالحميد قزويني تو هستي؟ چون بدون سابقه آشنايي نام مرا برد تعجب كردم گفتم: آري منم. گفت: تويي كه گفتي من با اين ذلت و خواري ديگر به كربلا نمي‌روم؟ گفتم: ‌آري، گفت: اينك آماده شو كه مولاي تو حضرت ابوالفضل و آقاي تو حضرت علي بن الحسين(عليهماالسلام) به استقبال تو آمده‌اند، كه قدر خود را بداني و به زرق و برق بي‌اعتبار دنيا افسرده و مهموم نگردي.

چون اين سخن را شنيدم مات و مبهوت شدم كه او چه مي‌گويد: ناگاه دو نفر سوار با شمايل آن بزرگوار كه شنيده و در كتب اخبار و متقل خوانده بودم ديدم، با آلات و اسلحه حرب، حضرت ابوالفضل (عليه‌السلام) در جلو و علي اكبر(عليه‌السلام) از پشت سر، از در كاروانسرا داخل صحن گرديدند. چون اين واقعه را ديدم،‌بي‌اختيار خود را از بالاي صفه پايين انداختم، دويدم خود را به پاي اسب‌هاي ايشان انداختم، بوسيدم، و به دور اسب‌هاي ايشان گرديدم، و زانو و ركاب و پايشان را مي‌بوسيدم.با خود گفتم: خوبست رُفقا را هم بيدار كنم تا به خدمت آن دو فرزند حيدر كرار (عليه‌السلام) برسند، پس با سرعت به نزد ايشان رفتم و يكي را با دست حركت دادم و گفتم: ملا محمد جعفر برخيز كه حضرت عباس و علي اكبر(عليهماالسلام) به استقبال آمده‌اند. بيا به خدمت ايشان شرفياب شو.

ملا محمد جعفر چون اين سخن را شنيد گفت: آخوند چه مي‌گويي؟‌شوخي مي‌كني! گفتم: نه والله! راست مي‌گويم. بيا ببين هر دو تشريف دارند.چون اين حالت و اصرار را از من ديد دانست كه چيزي هست،‌برخاست، چون رفتيم كسي را نديديم،‌و از در كاروانسرا هم بيرون رفته، اطراف صحرا را كه هموار بود و تا مسافت بسيار دور ديده مي‌شد مشاهده كرديم،‌اثري يا غباري از آن پياده و دو سوار نديديم. پس متأسف و متحير برگشتيم.

از عزم و اراده سابق نادم شدم و توبه كردم و تصميم گرفتم كه هرگز زيارت آن مظلوم را ترك نكنم، اگر چه از نظر ظاهر بر وجه ذلت و زحمت باشد.

سحاب رحمت: ص124، به نقل از دارالسلام عراقي: ص 448 خلاصه‌از واقعه هفتم
یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"



شب_هشتم_محرم: به نام حضرت علی اکبر (علیه‌السلام)..

اللّهُمَّ اشْهَدْ عَلي هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِك...
بارالها! بر اين مردم گواه باش كه جواني به مبارزه آنان شتافت كه در خلقت و خوي و گفتار، شبيه ترين مردم به فرستاده توست...

السَّلامُ عَلَیكَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیكَ و عَلى أبیكَ، إذ قالَ فیكَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوكَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا
سلام بر تو، اى نخستین كُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه كه در باره ات فرمود: «خدا، بكُشد آن گروهى را كه تو را كشت.
پسرم، چه جرئتى بر خداى مهربان كردند. و چه جسارتى در هتكِ حرمت پیامبر! پس از تو، خاك بر سرِ دنیا !»
زیارت شریف ناحیه مقدسه

شیخ صدوق (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) به نقل از امام زین العابدین علیهم‌السلام می‌نویسد: هنگامى كه على اكبر علیه‌السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه‌السلام، گریان شد و گفت : اللّهُمَّ كُن أنتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ إلَیهِمُ ابنُ رَسولِكَ، وأشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً بِهِ
«خدایا ! تو بر ایشان گواه باش، كه فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت، به سوى آنان مى‌رود».
سید بن طاووس (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در «الملهوف» ص۱۶۶ می نویسد:
على اكبر علیه‌السلام كه از زیباروى ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست.
امام علیه‌السلام به او اجازه داد. سپس، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست.
سپس گفت: «خدایا ! گواه باش. جوانى به نبرد آنها مى‌رود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت مى شدیم، به او مى نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى».

صدوق در الأمالی ص 226 مینویسد : علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. آن گاه، ده تن از آنان را كُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر ! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: «شكیبایى كن، پسر عزیزم! جدّت با كاسه اى پُر به تو مى نوشانَد» او باز گشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را كُشت.

تاریخ الطبرى به نقل از ابو مِخنَف می نویسد: زُهَیر بن عبد الرحمان برایم نقل كرد كه : مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین كند و من، پدرش را به عزایش ننشانم !
على اكبر علیه السلام ، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد كه بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت . او نیزه اى به على اكبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد . على اكبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر ! سلام بر تو ! این، جدّم است كه به تو سلام مى رساند و مى فرماید: «زودتر ، به سوى ما بیا».

همچنین سلیمان بن ابى راشد، از حُمَید بن مسلم اَزْدى برایم نقل كرد كه: در روز عاشورا، به گوش خود شنیدم كه حسین علیه السلام مى گوید: «خدا، بكشد كسانى را كه تو را كشتند، اى پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتك حرمتِ پیامبر! دنیا، پس از تو ویران باد!
و گویى هم اینك به زنى مى نگرم كه مانند خورشیدِ به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده، ندا مى دهد: اى برادرم و فرزند برادرم! در باره او پرسیدم. گفته شد: این، زینب، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است.
آن زن آمد تا خود را بر روى [پیكر] على اكبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه، باز گردانْد. سپس، حسین علیه السلام به پسرش روى آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین علیه السلام فرمود: «برادرتان را ببرید !» آنان، او را از آن جایى كه بر زمین افتاده بود ، بُردند و در خیمه اى نهادند كه جلوى آن مى‌جنگیدند ...

جوانان بنی‌هاشم بیایید/علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم/علی را بر در خیمه رسانم

نه قطعه قطعه فقط... نقطه نقطه‌ات كردند/تنت به پهنه‌ي اين دشت تا كجا افتاد
خدا كُنَد كه خطاي نگاهِ من باشد/كه از تمام تنت چند تكه جا افتاد
ميان هلهله و خنده ها كم آوردم/به سانِ محتضري كه ز تن وَ پا افتاد
بلند شو پسرم كه دو چشم نامحرم/به خاكِ چادر ناموس كبريا افتاد

پس بیامد شاه معشوق الست
بر سر نعش علی اکبر نشست
چهرعالمتاب بنهادش به جهر
شد جهان تار از فراق ماه و مهر
سر نهادش بر سر زانوی ناز
گفت کی بالید سرو سرفراز
ای درخشان اختر برج شرف
چون شدی سهم حوادث را هدف
ای بطرف دیده خالی جای تو
خیز تا ببینم قد و بالای تو
ای نگارین آهوی مشگین من
با تو روشن چشم عالم بین من
این بیابان جای خواب ناز نیست
کایمن از صیّاد تیر انداز نیست
خیز و تا بیرون از این صحرا رویم
تک بسوی خیمه لیلا رویم
رفتی و بردی ز چشم باب خواب
اکبرا بی تو جهان بادا خراب

شاعر : حجة الاسلام نیر تبریزی
یا حسین

خیز و از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
فما رماه اذ رماه حرمله
و انما رماه من مهد له

حرمله نبود که تير انداخت
بلکه کسي که زمينه ساز آن بود تیر انداخت



سهم اتي من جانب السقيفه
و قوسه علي يد الخليفه

تيري از سوي سقيفه آمد
و کمان آن به دست خليفه بود


و ما اصاب سهمه نحر الصبي
بل کبد الدين و مهجة النبي

و تير او نه بر گلوي کودک
بلکه بر دل دين و قلب پيامبر نشست


الانوار القدسية، محمد حسين الغروي الاصفهاني، ص 99، (چاپ حيدريه)

شب_هفتم_محرم: به نام باب الحوائج إلی الله حضرت علی اصغر (علیه‌السلام)..

اللهم انی اُنشِدُکَ بِدَمِ الْمَظلوم...
يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ الرضیع...
اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد...



سبط ابن جوزى در تذکره از هشام بن محمّد کلبى نقل کرده که چون حضرت امام حسین علیه السّلام دید که لشکر در کشتن او اصرار دارند، قرآن مجید را برداشت و آن را از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشکر ندا کرد: بینى و بینکم کتاب اللّه و جدّى محمّد رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ، بین من و شما کتاب خدا و جدم رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حاکم است.



اى قوم! براى چه خون مرا حلال مى‏دانید؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدّم در حقّ من و برادرم حسن علیه السّلام: هذان سیّدا شباب اهل الجنّة؟ این دو دو سرور جوانان بهشتند.



در این هنگام که با آن قوم احتجاج مى‏نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلى از اولاد خود که از شدّت تشنگى مى‏گریست، حضرت آن کودک را بر دست گرفت و فرمود: یا قوم! ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطّفل ، اى لشکر! اگر بر من رحم نمى‏کنید پس بر این طفل رحم کنید.
پس مردى از ایشان تیرى به جانب آن طفل افکند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه السّلام شروع کرد به گریستن و گفت: اى خدا، حکم کن بین ما و بین قومى که خواندند ما را که یارى کنند بر ما، پس کشتند ما را، پس ندایى از آسمان آمد دعه يا حسين فانّ له مرضعاً في الجنه ، بگذار او را یا حسین که از براى او مرضعه یعنى دایه‏اى است در بهشت....



در کتاب احتجاج نقل شده است که حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر، گودى در زمین کند و آن کودک را به خون خویش آلوده کرد پس او را دفن نمود...

حاج_ملا_هاشم در منتخب التواریخ ص224، می‌نگارد: خون مظلوم،خون حضرت علی اصغر حسین علیه‌السلام است بلکه مظلوم مطلق درکتب آسمانی و نزد جمیع مذاهب وادیان فقط خون شیر خواره حسین علیه‌السلام می باشد...

با سرعتي كه تير به حلقوم او نشست/حتي براي بستن چشمش زمان نداشت
گيرم گره، حسين، زقنداقه باز كرد/تا دست و پا زند، تن اصغر كه جان نداشت
پاشيد خون او به سماء و به ناله گفت/شش ماهه كه نياز به تير و كمان نداشت
یا حسین

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

⚪️ خون حسین (علیه‌السلام) را مال التجاره مقام این و آن نکنید...


حضرت آیت‌الله وحید خراسانی مدظله:

کامل الزیارات را بخوانید و بفهمید که در آنجا امام علیه‌السلام چه می‌فرماید؟! هیچ پیغمبر مرسلی نیست، هیچ ملک مقرّبی نیست، مگر اینکه آرزو دارد که خدا به او اذن بدهد تا به زیارت قبر حسین ‌بن‌ علی (علیه‌السلام) بیاید.

عبارتِ "هیچ پیغمبر مرسلی نیست، هیچ ملک مقربی نیست"، امر سهل و آسانی نیست. این است سیدالشهدا علیه‌السلام!
این است آن کسی که عاشورا را سرپا کرد و "لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ‏ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ" را به وجود آورد! این است آن کسی که هر شب جمعه بدون استثنا از نخستین تا آخرین نبی، از اولین تا آخرین وصی، باید کنار قبر او سلام بدهد.

و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هر شب جمعه که به زیارتش می‌آید، خصوصیتی که دارد این است که یک فاتحه برای اموات مدفون در کربلا می‌خواند، که آن فاتحه وقتی قسمت می‌شود، به هر کس آنچه می‌رسد بیش از آن است که در بیانی بگنجد و در قلمی تحریر شود!
این سیدالشهدا (علیه‌السلام) است! امام حسین (علیه‌السلام) این است!

خون او چنین خونی است! این خون را مال التجاره برای مقام و منصب این و آن نکنید! این خون فقط باید سرمایۀ حق شود و حق هم سه کلمه بیش نیست.



حق اول: "فتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ"، خون حسین بن علی علیه‌السلام در مرحلۀ اول باید در این حق صرف شود.


حقّ دوم: "هوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ" این حقّ دومی است که خون آن حضرت باید در آن صرف شود.


حقّ سوم هم: "السَّلَامُ عَلَى‏ الْحَقِ‏ الْجَدِید". نتیجه اینکه عاشورا فقط باید در سه کلمه صرف شود: خدا، دین خدا، امام زمان عجل الله تعالی فرجه!

خونی که وقتی ریخته شد، اباعبداللّٰه (علیه‌السلام) فرمود: "بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ وَ بِاللَّهِ‏ وَ فِی سَبِیلِ اللَّه" این خون را در راه خدا صرف کنید، تا خیر دنیا و آخرت نصیبتان شود و الّا خسر الدنیا و الآخره خواهید شد. "ذلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ".

بیانات معظم له در ۲۲ فروردین ۱۳۷۸
یا حسین
"

يك روز پيش

hooshdaran3 به سرنگار دادگاه ناعادلانه و نمایشی مهندس رحیم مشائی به دستور ملکه انگلیس انجام شد + فیلم پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
هشت سال میرحسین موسوی
هشت سال هاشمی رفسنجانی
هشت سال خاتمی
پنج سال روحانی
بلدید بشمرید؟
من دارم حرف سال ۹۲ رو میزنم حاجی. پایان همون دوران پرافتخار آقای دکتر احمدی‌نژاد که مملکت کمپلت دست دوستان شما بود.....که هر سال هنوز هم که هتوزه جشن می گیرید. "

2 روز پيش

RAHA ASIRI به سرنگار اول جواب قبلی رو بده ...از بعدی بپرس..! پاسخ داد.
" ساعت 6صبح نباشه میرم
دوست داری شغل دوم داشته باشی وپولداربشی "

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:42PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.