PDA

نمايش نسخه نهائي : رسول الله در غدیر خم لشکریان برگشته از یمن را از دشمنی با علی برحذرداشت !


فاروق خردمند
Saturday 29 December 2007, 06:50AM
به نام الله


رسول الله در غدیر خم لشکریان برگشته از یمن را از مخالفت با علی برحذر داشت !


بر خلاف آنچه که شیعیان ادعا می کنند حضرت رسول الله در غدیر خم فقط لشکریان برگشته از یمن را از دشمنی و مخالفت با حضرت علی برحذر داشت !
بنا به مستندات تاریخی موجود ، در جریان ماموریت حضرت علی و لشکریان اعزامی به یمن اختلافاتی بین لشکریان و حضرت علی به وجود آ مده بود ، بدون آنکه وارد جزئیات و قضاوت در باره این اختلاف شوم به استحضار می رسانم که میزان مخالفت و دشمنی هر روز بیشتر می شد و کار بجایی رسیده بود که قصد جان حضرت علی را کرده بودند .
حضرت رسول الله که متوجه شدت دشمنی آنان با حضرت علی شده بودند و احساس خطر کرده بود ، در محل غدیر خم که برای استراحت و صرف غذا مستقر شده بودند ، تاخیر را جایز ندانسته بود و پس از اقامه نماز ظهر با بیان سخنانی لشکریان را از دشمنی با حضرت علی بر حذر داشته بود ! و حمایت خویش را از عملکرد حضرت علی بیان کرده بود. ( مراجعه کنید به کتاب خاتم پیامبران از محمد ابو زهره انتشارات آستان قدس رضوی و کارنامه اسلام از دکتر زرین کوب ) .
بنا براین با توجه به واقعیات تاریخی که زمینه و علت بیان سخنرانی رسول الله را نشان می دهند ،
معلوم می شود که مخاطب رسول الله همه مسلمانان نبوده است بلکه فقط مخالفان حضرت علی در میان لشکریان برگشته از یمن مخاطب ایشان بوده اند ! زیرا اگر هدف رسول الله ابلاغ به همه مسلمانان بود چرا در ایام یرگزاری حج که مسلمانان بیشتری از جمله اهالی مکه و اطراف آن نیز حضور داشتند بیان نکردند ؟

بنا براین سخنان رسول الله در آن مکان ، در باره انتصابی بودن حکومت و یا انتصاب حضرت علی به حکومت نمی با شد . ( زیرا هیچ شاهد و قرینه ای چنین برداشتی را تایید نمی کند ).
به قرائن و شواهد زیر که بطلان نظریه انتصابی بودن حکومت را ثابت می کنند توجه فرمایید :
1 – در قرآن هیچ دستور و حکمی در باره شکل و چگونگی تشکیل حکومت برای مسلمانان وجود ندارد !
2 - حکومت یک امر اجتماعی است که شکل و چگونگی تشکیل آن را می توان بصورت شورایی تعیین کرد.
3 – حضرت علی در نامه شماره ششم (6) نهج البلاغه ، انتخاب حاکم یا به تعبیر آن حضرت امام را حق شورای مسلمانان که آن زمان مهاجرین و انصار بودند می داند !
4 – پس از شهادت اولین شهید محراب حضرت عمر فاروق ، حضرت علی در شورای انتخاب خلیفه شرکت نمود و کاندید خلافت شد !
5 – حضرت حسن در صلح نامه خود با معاویه بر انتخاب خلیفه توسط شورا تاکید و قبول کردند .
6 – حضرت رضا ولایتعهدی مامون عباسی را قبول کردند !

منتظر نظرات منطقی و مرتبط با موضوع دوستان هستم .

صبح
Saturday 29 December 2007, 10:46AM
اینکه شما با این ادعا کتب و صحاح خود را هم به تمسخر گرفته اید کناری می نهیم ...
اما جالب تر از همه چیز نتیجه طبیعی بحث شما این است که ....چون قرار است فقط لشکریان یمن با امیر المؤمنین دشمنی نورزند ، پس بیائید با علی دشمنی بورزیم ... :D حق حکومت او را غصب کرده ، به خانه او حمله کرده و او را دست بسته برای بیعت ببریم .... یکی از فرزندانش را سم دهیم و تیرباران کنیم .... دیگری را مثله کنیم و سرش را ببیریم پیش امیر اهل جهنم به نشانه ی پیروزی ... پیروزی بر سیدا شباب اهل الجنة .... ، چون فقط لشکریان یمن از دشمنی با امیر المؤمنین منع شده اند پس ما حق داریم علی و فرزندان او را به خانه بفرستیم ... از خانه بیرون بیاوریم ... بکشیم ... سم دهیم ... زندانی کنیم ... و از بانیان این جنایات حمایت کنیم و نام خود را نیز مومن بگذاریم ... مومنی که از متجاوزین به امیر المؤمنین دفاع می کند ... این است دسترنج سقیفه .... و بدعت گذاران در دین .....

به دشمنی های خود ادامه دهید .... آینده ی روشن و پر نوری در انتظار شماست ... اما نور آن مطمئنا ... نوری است که از آتش متصاعد می شود .

خیرالبریه
Saturday 29 December 2007, 07:05PM
در قرآن هیچ دستور و حکمی در باره شکل و چگونگی تشکیل حکومت برای مسلمانان وجود ندارد !


با سلام

خداوند متعال در سوره ص میفرماید :یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق

این آیه صراحت در حکم وحکومت داود دارد چراکه خداوند میفرماید ای داود ما تورا خلیفه در زمین قراردادیم تا بین مردم بحق حکم رانی (حکومت کنی )

هجرت رسول خدا (ص) به مدینه مقدمه تشکیل حکومت اسلامی بود و حضرت حکومت تشکیل دادند


حکومت یک امر اجتماعی است که شکل و چگونگی تشکیل آن را می توان بصورت شورایی تعیین کرد.


در جایی که نصی وجود نداشته باشد اجماع حاکم میشود اول قرآن بعد سنت بعد اجماع بعد عقل



حضرت علی در نامه شماره ششم (6) نهج البلاغه ، انتخاب حاکم یا به تعبیر آن حضرت امام را حق شورای مسلمانان که آن زمان مهاجرین و انصار بودند می داند !


با آیه :انی جاعلک للناس اماما در تضاد است پس این حدیث باطل است . وبا احادیث واخبار دیگر از نهج البلاغه و غیره از خود امام (ع) در تقابل است.


پس از شهادت اولین شهید محراب حضرت عمر فاروق ، حضرت علی در شورای انتخاب خلیفه شرکت نمود و کاندید خلافت شد !
5 – حضرت حسن در صلح نامه خود با معاویه بر انتخاب خلیفه توسط شورا تاکید و قبول کردند .
6 – حضرت رضا ولایتعهدی مامون عباسی را قبول کردند


این موارد با علم لدنی امام مرتبط است و امام با حفظ اولویت در حفظ اسلام اقدام میکند.

هژبر
Saturday 29 December 2007, 09:48PM
بسم الله الرحمن الرحيم
در ابتداي سخن عيد الله اكبر سالروز انتصاب امير المؤمنين به امامت را خدمت تمام دوستداران و شيعيان ايشان تبريك عرض مي كنم.

جناب خير البريه مطالب بسيار مفيدي در ارتباط با مسئله انتصابي بودن امامت مطرح كردند كه ديگر به نظر من نيازي به توضيح بيشتر در اثبات اينكه امامت يك مقام انتصابي است و نه انتخابي و شورايي نيست.

در مورد لشكر يمن اولا من اطلاعي از اينكه اين موضوع در منابع شيعي آمده است يا خير ندارم به فرض هم كه چنين چيزي باشد به هيچ وجه دليل نمي‏‏شود كه واقعه مهم خطبه غدير براي اين منظور باشد چه كه اگر واقعاً غدير با تمام عظمت آن براي رفع كدورت لشكر يمن انجام شده بود نه نيازي به آن همه تشريفات و خطبه غرا رسول الله صلي الله عليه و آله بود و نه نياز به جمع آوري عده كثيري از مسلمانان و فقط همان لشكر يمن كفايت مي‏‏كرد و از قبل هم مشخص بود و اظهر من الشمس بود كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را دوست دارند ضمن اينكه لشكر يمن اصلا حق نداشت از فرمانده‏‏اي كه رسول الله صلي الله عليه و آله براي آنها تعيين كرده بود ناخشنود باشند. مگر خطبه غدير فقط همان يك جمله معروف من كنت مولاه فهذا علي مولاه است كه چنين مطالبي مطرح مي كنيد؟

اما در مورد نامه ششم نهج البلاغه؛ شما نكته مهم موجود در اين نامه را نقل نكرديد و اين كار منافي غير علمي مخالف روش منطقي و خردمندانه است كه شما ادعاي آن را داريد. اگر اشتباه نكنم شما لقب خردمند را براي خود برگزيده‏‏ايد و با اين اوصاف چنين برخوردي با متون كار پسنديده‏‏اي نيست. به هر حال من در ابتدا متن كامل نامه را مي‏‏آورم و سپس به بررسي آن خواهم پرداخت:
و من كتاب له (ع) إ لى معاوية :
إِنَّهُ بايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بايَعُوا اءَبابَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلى ما بايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ اءَنْ يَخْتارَ، وَ لا لِلْغائِبِ اءَنْ يَرُدَّ، وَ إِنَّمَا الشُّورى لِلْمُهاجِرِينَ وَ الْاءَنْصارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلى رَجُلٍ وَ سَمَّوهُ إِماما كانَ ذلِكَ لِلَّهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ اءَمْرِهِمْ خارِجٌ بِطَعْنٍ اءَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إ لى ما خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ اءَبى قاتَلُوهُ عَلَى اتَّباعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَلاّهُ اللَّهُ ما تَوَلّى .
وَ لَعَمْرِي يا مُعاوِيَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَواكَ لَتَجِدَنِّي اءَبْرَاءَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ، وَ لَتَعْلَمَنَّ اءَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلاّ اءَنْ تَتَجَنَّى ، فَتَجَنَّ ما بَدا لَكَ، وَ السَّلاَمُ.
ترجمه :
نامه اى از آن حضرت عليه السلام به معاويه:
اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند. پس آن را كه حاضر است ، نرسد كه ديگرى را اختيار كند و آن را كه غايب بوده است نرسد كه آنچه حاضران پذيرفته اند نپذيرد. شورا از آن مهاجران و انصار است . اگر آنان بر مردى همراءى شدند و او را امام خواندند، كارشان براى خشنودى خدا بوده است ، و اگر كسى از فرمان شورا بيرون آمد و بر آن عيب گرفت يا بدعتى نهاد بايد او را به جمعى كه از آن بيرون شده است باز آورند. اگر سر بر تافت با او پيكار كنند، زيرا راهى را برگزيده كه خلاف راه مؤ منان است و خدا نيز در گردن او كند، گناه آنچه را خود متولى آن شده است .
اى معاويه ، به جان خودم سوگند، كه اگر به ديده خرد بنگرى ، نه از روى هوا و هوس ، در خواهى يافت كه من از هر كس ديگر از كشتن عثمان بيزارتر بودم و من از آن كنارى جسته بودم ، مگر آنكه بخواهى جنايت را به گردن من نهى و چيزى را كه بر تو آشكار است پنهان دارى . والسلام (ترجمه آيتي، منبع:http://www.tooba-ir.org/Guide.asp?FN=_book/EMAMALI/nahjol/nahj.htm)

اين نامه خطاب به معاويه است و در واقع احتجاج حضرت امير المؤمنين عليه السلام با او است. در مقام احتجاج افراد لزوماً از معتقدات خود صحبت نمي‏‏كنند بلكه معمولاً به آنچه مورد پذيرش طرف مقابل است، اشاره دارند. در ابتداي نامه مشاهده مي‏‏شود كه امير المؤمنين عليه السلام مي‏‏فرمايند:إِنَّهُ بايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بايَعُوا اءَبابَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلى ما بايَعُوهُمْ عَلَيْهِ(اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند) و بر اين اساس معاويه را محكوم مي‏‏فرمايند كه چرا تو كه مشروعيت ابوبكر و عمر و عثمان را قبول داري و مباني آنها از جمله خروج بر حاكم را قبول داري بر من خروج كرده‏‏اي و حكومت من را قبول نداري؟
در واقع اين نامه سند رسوايي معاويه است نه بيانيه اعتقادي امير المؤمنين عليه السلام لذا به مفاد آن به عنوان معتقدات حضرت علي عليه السلام نمي‏‏شود استناد كرد.

در مورد مسئله حضور حضرت امير المؤمنين در شوراي شش نفره و صلح امام حسن عليه السلام و پذيرش ولايت عهدي توسط امام رضا عليه السلام هم بعد از اينكه مسئله انتصابي بودن امام روشن شد؛ توضيح خواهم داد چه كه با پذيرفتن انتصابي بودن مقام امامت جواب اين سؤالات نيز روشن خواهد شد.

اما از جناب فاروق كه به نظر از علماي اهل سنت هستند سؤالي دارم:
شما مي‏‏فرماييد امامت مقامي انتصابي نيست. خيلي ادعاي سنگيني است. شما اهل سنت هستيد و اين ادعا شايد نوعي ارتداد در مذهب شما باشد چون عملكرد جناب ابوبكر را زير سؤال برده‏‏ايد و خلافت جناب عمر هم مخدوش كرده‏‏ايد چون جناب عمر دقيقاً در يك چارچوب انتصابي و توسط خليفه اول به اين مقام رسيدند!!! اگر امامت يك مقام انتصابي نيست پس چرا خود خليفه مورد قبول شما چنين كاري كرد؟
سپاس
هژبر

هژبر
Saturday 29 December 2007, 10:11PM
مطلب جالبي در باره خطبه ششم نهج البلاغه ديدم كه آن را براي مطالع بيشتر در اينجا قرار مي دهم:
از كلام امام علي(فامّا الشوري للمهاجرين و الأنصار فإنْ أجمعوا علي رجلٍ و سمّوه إماماً كان ذلك لله رضي)آيا فهميده مي شود كه از نظر حضرت در تصميم شورا رضايت خداوند نهفته است؟
كلام حضرت در ضمن نامه اي در پاسخ به ادعاهاي معاويه بيان گرديد. از اين كه معاويه حكومت امام علي(ع) را به رسميت نمي شناخت امّا حكومت ابوبكر، عمرو عثمان را به رسميت مي شناخت و به آن تكيه ميكرد، حضرت در نامه اي دليل او را نقض مي كند و با مبناي خودش، مشروعيت حكومت خويش را اثبات مي كند و مي گويد:
"همان كساني كه با ابوبكر و عمرو عثمانبيعت كردند، با همان شرايط بامن بيعت نمودند. بنابراين نه ان كه حاضر بود، اكنون اختيار فسخ دارد و نه غايب، اجازة طرد آن".بعد حضرت به جايگاه مهاجران و انصار اشاره مي كند و مي گويد:
شوراي حل و عقد مخصوص مهاجران و انصار است، (امّا تو اي معاويهدر زمرة اين دو نيستي. در روز فتح مكه پيامبر بر شما منّت نهاد و شما را آزاد كرد. خلافت براي "طلقا" (آزاد شدگان) روا نيست و آنان نبايد به خلافت چشم طمع داشته باشند.) اگر آنان متفقاً كسي را امام ناميدند، خداوند راضي و خشنود است. اگر كسي (همانند تو اي معاويه) از فرمان آنان با طعن و بدعت خارج گردد، او را به جاي خود مي نشانند و اگر طغيان كرد، با او پيكار مي كنند".سخن حضرت پاسخي است به ادعاهاي معاويه. امام مي خواهد او را از طريق حرف هاي خودش محكوم كند، چون معاويه خود را منصوب از طرف "عمر" و "عثمان" مي دانست و استدلال مي كرد كه خلافت آن ها صحيح است، زيرا مهاجران و انصار با آنان بيعت كردند. امام علي(ع) از همين نكته در اين نامه استفاده نمود و ياد آور شد كه طبق اظهارات خودت؛ مي بايستي از فرمان من نيز تبعيت كني، چون همان مهاجران و انصار با من بيعت كرده اند. با اين وجود جايي براي بهانه و عذر باقي نمي ماند.پاسخ امام قطع نظر از دليلي است كه امام توسط پيامبر و خدا منصوب مي شود". برخي خواسته اند اين نامه را دليل بر صحت و درستي خلافت خلفا بدانند، ليكن اين سخن نادرست است، چون امام در خطبه ها و سخنان ديگر بيان نموده كه خلافت آنان بر خلاف مسير تعيين شده از سوي پيامبر(ص) است، از جمله سخنان حضرت در يوم ا لشوري:
"بار خدايا! من در برابر قريش و كساني كه به كمك آنان برخاسته اند، از تو استعانت مي جويم و شكايت را پيش تو مي آورم. آنان پيوند خويشاوندي مرا قطع كرده اند و مقام و منزلت عظيم مرا كوچك شمرده اند و در غصب حق و مبارزة با من هماهنگ شدند".(1)
نيز سخنان امام در خطبة شقشقيه(2) كه حضرت دريچة سخن را باز مي كند و بيان مي دارد كه مي بايست حكومت در دست حضرت قرار مي گرفت، ليكن ابوبكرو عمرو عثمانآن را از دست حضرت گرفتند و بعد توضيح مي دهد.خوب است به آن خطبه مراجعه نماييد، تا معلوم گردد، از نظر حضرت خلافت حق مسلّم ايشان بود اما به جهت رعايت مصالح عموم مسلمانان، حضرت چاره اي جز سكوت نداشت در اين جا حضرت با صراحت به برخي از اعضاي شوراي گذشته اعتراض نموده است كه اگر حضرت تمامي شوراي مهاجر و انصار را مي پذيرفت، اين گلايه بي معنا بود.در نامة ششم نهج البلاغه حضرت خواست با منطقٍ معاويهبا او محاجه كند كه اين شيوه با توجه به اوضاع فرهنگي آن زمان بهترين نوع استدلال بود، چون اگر حضرت با صراحت به نامشروعيت حكومت خلفا اشاره مي كرد. ممكن بود در بين سپاهيانش اختلاف و دو دستگي ايجاد شود، از اين رو امام به جمله اي كه معاويه آن را قبول دارد استدلال مي كند.
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 172.2.
همان، خطبه 3. .
منبع:http://fares110.blogfa.com/post-106.aspx

حسینی
Sunday 30 December 2007, 12:50AM
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و تشکر از برادران گرامی خیر البریه و هژبر

بر خلاف آنچه که شیعیان ادعا می کنند حضرت رسول الله در غدیر خم فقط لشکریان برگشته از یمن را از دشمنی و مخالفت با حضرت علی برحذر داشت !........حضرت رسول الله که متوجه شدت دشمنی آنان با حضرت علی شده بودند و احساس خطر کرده بود ، در محل غدیر خم که برای استراحت و صرف غذا مستقر شده بودند ، تاخیر را جایز ندانسته بود و پس از اقامه نماز ظهر با بیان سخنانی لشکریان را از دشمنی با حضرت علی بر حذر داشته بود ! و حمایت خویش را از عملکرد حضرت علی بیان کرده بود.......علوم می شود که مخاطب رسول الله همه مسلمانان نبوده است بلکه فقط مخالفان حضرت علی در میان لشکریان برگشته از یمن مخاطب ایشان بوده اند !


جناب فاروق خردمند
ممکن است لطف کرده و بفرمایید در کدام تاریخ نوشته که پیامبر پاسخ لشگریان باز گشته از یمن را در واقعه غدیر خم دادند.

داستان شکایت لشکریان باز گشته از یمن ربطی به قضیه غدیر ندارد

درکتب تاریخ 2 مورد ماموریت برای امام علی (ع) به یمن نوشته اند که ظاهرا شما نخواستید یاصلاح ندیدید آنها را بررسی کنید

حديث شكايت
در مسند احمد و خصائص نسائى و مستدرك حاكم و ديگران چنين آمده (و ما سخن مسند احمد را آورده ايم ) كه بريده گفت :
رسول خدا(ص ) دو گروه را مامور يمن كرد: گروهى را به سرپرستى على بن ابيطالب ، و گروهى را نيز به فرماندهى خالد بن وليد. سپس فرمود اگر به هم رسيديد، فرماندهى كل با على باشد، وگرنه هر كدام بر سپاه خود فرمانده باشيد... تا آنجا كه مى گويد: ما با بنى زيد از ساكنان يمن درگير شده به زد و خورد پرداختيم ، تا اينكه بر مشركان پيروز شديم و جنگجويان را از پاى درآورديم و زنان و كودكانشان را به اسارت برديم . در آن ميان ، على يكى از زنان اسير را براى خود برگزيد. و خالد بن وليد هم مراتب را طى نامه اى به وسيله من به پيغمبر(ص ) گزارش داد!
چون به خدمت پيغمبر(ص ) رسيدم و نامه را تقديم داشتم ، آن را براى حضرتش قرائت كردند و آثار خشم و غضب را در سيماى مباركش مشاهده نمودم . پس شتابان گفتم : اى رسول خدا(ص )! اينجا، به جاى پناه بردن به خداست ، تو مرا به همراهى مردى فرستادى و فرمان دادى كه فرمانبردار او باشم . من هم به دستورت عمل كرده فرمان او را انجام داده ام . رسول خدا(ص ) فرمود:
از على به زشتى ياد مكنيد كه او از من است و من از اويم ، و او پس از من ولى امر و فرمانرواى بر شماست . او از من است و من از اويم ، و او پس از من ولى امر و فرمانرواى بر شماست . (682)
و در روايتى ديگر آمده است كه بريده گفت به حضرتش گفتم :
اى رسول خدا! تو را به حق صحبت و همدميت سوگند مى دهم كه دستت را دراز كن و بار ديگر تو بر اساس اسلامى نو با من بيعت نما. و از اصرار و خواهش خود دست برنداشتم تا اينكه دو مرتبه با حضرتش به نام اسلام بيعت كردم . (683)
همچنين در مسند احمد و مسند طيالسى و صحيح ترمذى و ديگر منابع از قول عمران بن حصين آمده است : (684)
در همين جنگ چهار نفر از اصحاب رسول خدا(ص ) با هم قرار
گذاشتند كه چون به خدمت پيغمبر رسيدند، از على به حضرتش شكايت كنند!
هنگامى كه اين چهار نفر به خدمت پيغمبر(ص ) رسيدند، يكى از ايشان برخاست و گفت : اى رسول خدا! توجه نمى فرماييد كه على بن ابى طالب چنين و چنان كرده است ؟!
پيامبر از وى روى برگردانيد.
دومى و سومى ، و بالاخره چهارمى از جاى برخاست و هر كدام سخن اولى را تكرار كردند و در هر نوبت هم پيغمبر خدا(ص ) از شاكى روى برگردانيد. در آخر، رسول خدا(ص )، در حالى كه آثار خشم از چهره اش نمايان بود، روى به آنها كرد و فرمود:
از على چه مى خواهيد، از على چه مى خواهيد، از على چه مى خواهيد؟! على از من است و من از على هستم ، على از من است و من از على هستم . و او بعد از من بر هر مومنى ولايت و فرمانروايى دارد. (685)

دومين شكايت
در اسد الغابه و مجمع الزوائد و ديگر مصادر معتبر از قول وهب بن حمزه آمده است (و ما از اسد الغابه نقل مى كنيم ) كه او گفت :
در مصاحبت على - رض - از مدينه به مكه مى رفتم . در طول سفر از او نسبت به من رفتارى سرزد كه آن را خوش نداشتم . به او گفتم : اگر به خدمت پيغمبر رسيدم كه از تو شكايت خواهم برد! وقتى كه مدينه بازگشتيم و به خدمت پيغمبر(ص ) رسيديم ، به حضرتش گفتم : من از على چنين و چنان ديده ام .
رسول خدا(ص ) فرمود: چنين مگو، كه او بعد از من بر همه شما ولايت و فرمانروايى خواهد داشت . (686)
اين شكايتها در چه وقت صورت گرفته اند؟ نويسندگان تواريخ و سير، دو نوبت مسافرت به يمن امام (ع ) را ثبت كرده اند. در صورتى كه به نظر ما، امام (ع ) سه نوبت به يمن مسافرت كرده است ، كه آن ها را باخواست خدا در بخش اجتهاد خواهيم آورد.
ولى در هر صورت مسلم است كه آخرين آنها در سال دهم از هجرت و در حجه الوداع و پيش از روز ترويه ، يعنى هشتم ذى حجه ، اتفاق افتاده كه امام (ع ) در مكه به رسول خدا(ص ) پيوسته و اين يكى از مسافرتهاى او به يمن بوده است .
اگر طرح شكايت از امام (ع ) در محضر رسول خدا(ص ) دوبار صورت گرفته باشد، بايد يكى از آنها در مدينه و پيش از سال دهم ، و ديگرى در مكه و در سال دهم ، و بعد از پيوستن همراهان امام به رسول خدا(ص )، و پيش از روز تروريه مطرح شده باشد، كه آنها قبل از مراسم حج به مكه رسيده باشند.
همين امر، برخى از دانشمندان را بر آن داشته تا چنين پندارند كه داستان غدير خم به منظور مقابله با همين شكايات صورت گرفته است ! در صورتى كه داستان غدير پس از انجام مناسك حج و در جحفه و در برابر گروهى انبوه از مسلمانان اتفاق افتاده و حال آنكه پاسخ پيامبر خدا(ص ) در مكه ، و مخصوصا با شكايت كنندگان از امام ، در همان مجلس ، و بلافاصله پس از طرح شكايتشان صورت گرفته است .

اما شكايت دوم ، حديث خود را صراحت دارد كه طرح آن پس از ورود شخص شاكى و امام (ع ) به مدينه بوده است .

برگرفته از کتاب شریف "معالم المدرستین" علامه عسکری (رحمت الله علیه)


والله العالم

خیرالبریه
Sunday 30 December 2007, 06:26PM
بنا به مستندات تاریخی موجود ، در جریان ماموریت حضرت علی و لشکریان اعزامی به یمن اختلافاتی بین لشکریان و حضرت علی به وجود آ مده بود ، بدون آنکه وارد جزئیات و قضاوت در باره این اختلاف شوم به استحضار می رسانم که میزان مخالفت و دشمنی هر روز بیشتر می شد و کار بجایی رسیده بود که قصد جان حضرت علی را کرده بودند .


با سلام

ما نیز فقط یک سؤال داریم علت عداوت ودشمنی کثیر ی از اصحاب با امام المتقین (ع) چه بود !!

و چرا بگفته بخاری در صحیحش حضرت رسول (ص) سهم امام علی (ع) را از خمس بیش از سایر اصحاب تعیین نمودند ؟؟؟


جوابش در اینجاست !:

http://hojjah.googlepages.com/sababeadavat.doc

صبح
Sunday 30 December 2007, 06:30PM
سلام .
جهت اطلاع ، این از مواردی است که از طرف وهابیون در کتب فارسی معروف در بین حجاج بیت الله الحرام منتشر می شود ...

فاروق خردمند
Tuesday 1 January 2008, 02:31PM
به نام الله

پاسخ به دوستان شیعه - قسمت اول
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
تشکر می کنم که به نوشتار من در خصوص علت بیان سخنان حضرت رسول الله در غدیر خم توجه نمودید،
حال نوبت و و ظیفه من است که به شما پاسخ بدهم .
اما ابتدا به نکات زیر توجه کنید :
1 – برای شناخت درست و تبیین حوادث تاریخی و عملکرد اشخاص ، آشنایی و دانستن بعضی از علوم لازم است .
علومی از قبیل : جامعه شناسی ، تاریخ شناسی ( فلسفه تاریخ و مکاتب و روشهای تاریخ نگاری و .. )
علم سیاست ، روانشناسی ، فرهنگ ، عقاید وآداب و رسوم مردم محل
و بسیاری موضوعات دیگر که به موضوع مورد مطالعه بستگی و ربط دارند .
2 – نقش عقاید دینی و کلامی در تبیین حوادث تاریخی و اجتماعی و قضاوت در باره اشخاص ، غیر قابل انکار است .
بنا براین قبل از شروع به کار تحقیق و تبیین در باره اشخاص و حوادث تاریخی یا اجتماعی و ... بایستی ابتدا دیدگاه کلامی موثر در آن موضوع مشخص شود و درستی یا نادرستی آن دیدگاه بررسی گردد .
با توجه به این نکته مهم است که تحلیل سحنان رسول الله در غدیر خم نیز تحت تاثیر دیدگاه کلامی تحلیل گران است ، یعنی کسی که به حکومت انتصابی معتقد است آن را به گونه ای تحلیل و تبیین می کند و در برابر کسی که به حکومت انتخابی معتقد است به گونه دیگری آن را تحلیل و تبیین می کند !
پس درست آن است که ابتدا در خصوص اینکه آیا در اسلام حکومت انتخابی است یا انتصابی ؟ بحث شود ،
اما چون این گفتگو ( تاپیک ) به این منضور ایجاد نشده است بنا براین بحث در این باره را در آینده شروع خواهیم کرد .
اما به پاس احترام به دوستانی که به نوشتار من جواب داده اند وظیفه خود می دانم با ذکر نام به جواب های آنها اشاره کنم و بعضی توضیحات را به استحضار برسانم . با این توضیح و وعده که در قسمت یا قسمت های بعدی این گفتگو به چند موضوع جواب خواهم داد .
حال به نظرات دوستان به ترتیب ارسال آنها ، جوا بهای کوتاهی را به استحضار می رسانم :
1 – پا سخ جناب صبح در پست (2) بسیار احساسی است و نتیجه گیریها غیر منطقی بوده و مغلطه آمیز
می باشند ، زیرا نتیجه سخنان حضرت رسول الله خطاب به معترضین به حضرت علی آن نیست که دیگران مجاز به مخالفت غیر منطقی و دشمنی با حضرت علی باشند !
در کار تحقیق مغلطه جایز نیست ! بلکه بایستی بر اساس اصول منطقی نتیجه گیری کرد .

2 – در پاسخ جناب خیر البریه ( پست 3 ) نکات مهم و جالبی برای ادامه بحث وجود دارد که ان شاءالله در نوشتارهای بعدی خود به موارد مهم آن خواهم پرداخت .
3 – برداشت جناب هژبر از مفهوم نامه ششم را نادرست می دانم ، قول می دهم بعد از جواب به
جناب خیر البریه به ایشان نیز جواب خواهم داد و نادرستی برداشت ایشان را بیان خواهم کرد .
اما در خصوص سوالی که از من پرسیده اند ،
عرض می کنم که اساس حکومت خلفای راشدین بر انتخاب است ، بنابراین بطلان نظریه حکومت انتصابی هیچ اشکالی در مشروعیت حکومت آنها ایجاد نمی کند !

تشکر و قدردانی از جناب هژبر
بابت حسن ادب و اخلاق شما در نوشته ات که هر چند ممکن است ظاهری باشد و عقیده باطنی شما نباشد ، اما چون با احترام از حضرت عمر فاروق یاد کرده اید تشکر و قدردانی می کنم .
امیدوارم دوستان دیگر نیز این گونه رفتار کنند تا فضای گفتگوها بهتر و قابل تحمل باشد .
ضمنا من عالم دینی نیستم بلکه یک فرد عادی هستم که از روی علاقه به کشف حقیقت مطالعه می کنم و بعلت شرایط شغلی و عدم دسترسی به رایانه در اغلب مواقع ، با تاخیر در بحث ها حضور می یابم .
4 – در پاسخ به جناب حسینی عرض می کنم که مخالفتها با حضرت علی روزبروز بیشتر می شده و تا محل غدیرخم ادامه داشته است که به این علت است که حضرت رسول الله برای رفع کدورت ها و حل اختلاف سخنانی را بیان کرده است و آنها را ازدشمنی با حضرت علی بر حذر داشته است !
ضمنا به دو کتابی که معرفی کرده ام مراجعه کنید .
جناب حسینی ! شما با اعتقاد به حکومت انتصابی به تحلیل سخنان رسول الله می پردازید ! اما بدیهی است که اگر بطلان نظریه حکومت انتصابی برای شما روشن شود، آنگاه به گونه دیگری به آن واقعه نگاه می کنید و علل و عوامل دیگری را که به واقعیت نزدیکتر هستند در ایجاد آن دخیل خواهید دانست!
5 – در پاسخ به جناب خیر البریه در پست(7) عرض می کنم که همان کتابها یی که سخنان رسول الله را در غدیرخم نقل کرده اند علت دشمنی را نیز بیان کرده اند !
در مطالعه کتابهای تاریخی که بر اساس تاریخ نگاری سنتی و نقلی نوشته شده اند ، بایستی به ضعف ها و اشکالات آنها توجه داشت ، در غیر اینصورت درک و فهم درست رویدادهای تاریخی مشکل وبلکه ناممکن خواهد بود .

هژبر
Tuesday 1 January 2008, 03:42PM
جناب فاروق
سؤال من اين بود:
"شما مي‏‏فرماييد امامت مقامي انتصابي نيست. خيلي ادعاي سنگيني است. شما اهل سنت هستيد و اين ادعا شايد نوعي ارتداد در مذهب شما باشد چون عملكرد جناب ابوبكر را زير سؤال برده‏‏ايد و خلافت جناب عمر هم مخدوش كرده‏‏ايد چون جناب عمر دقيقاً در يك چارچوب انتصابي و توسط خليفه اول به اين مقام رسيدند!!! اگر امامت يك مقام انتصابي نيست پس چرا خود خليفه مورد قبول شما چنين كاري كرد؟"

جواب حضرت عالي هم اين بود:
"عرض می کنم که اساس حکومت خلفای راشدین بر انتخاب است ، بنابراین بطلان نظریه حکومت انتصابی هیچ اشکالی در مشروعیت حکومت آنها ایجاد نمی کند !"
توجه بفرماييد جناب عمر بر اساس انتصاب به خلافت رسيدند نه انتخاب به آن معني كه شما مد نظر داريد يعني شورا. البته اگر منظورتان انتخاب توسط خليفه اول است كه اين با آنچه شما مي فرماييد تناقض دارد و در واقع انتصاب است.

هژبر
Wednesday 2 January 2008, 09:48AM
جناب فاروق
در مورد مطلب جناب خير البريه هم بفرماييد:

"خداوند متعال در سوره ص میفرماید :یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق

این آیه صراحت در حکم وحکومت داود دارد چراکه خداوند میفرماید ای داود ما تورا خلیفه در زمین قراردادیم تا بین مردم بحق حکم رانی (حکومت کنی ) "