صبح
Monday 26 November 2007, 12:23AM
سلام ،
مامور 007 ، این نام بنده در کلاس اول دبیرستان درس انگلیسی بود.
معلم انگلیسی که فردی لاغر ، قد بلند ، شوخ ، خندان ، سختگیر و عصبانی ، جدی!! و ترکیبی خلاصتا عجیب بود که بعدا بر ما دلسوزی و رحمتش مشخص شد ، در اولین جلسه کلاس برنامه درسی را اینگونه بیان کرد که کل متن هر درس که متونی تقریبا یک صفحه ای تا نیم صفحه ای بود ، تا آخر سال باید هفته به هفته حفظ شود و از تک تک شاگردان کلاس پرسیده می شود و برآیند این نمرات ، نمره آخر ترم است ...
بنده اگر چه قبلا در مقطع راهنمائی در حفظ کردن انگلیسی مثلا ترجمه سوره های کوچک قرآن تجربه داشتم ، اما متن آن چندان برای محاوره روزمره مفید نبود اما این بار مطلب خیلی جدی تر بود و در فرصت کوتاهی باید ضمن بازیگوشی متنی نسبتا بلند را حفظ می کردیم .
در جلسات اول ، بسیاری از شاگردان از جمله بنده این مطلب را جدی نگرفته و متون را حفظ نکردیم ، معلم هم بسیار جدی یک به یک شاگردان را روی سکوی کلاس آورده و پرسش می کرد ، و به نسبت کیفیت پاسخگوئی و قرائت آن متون و معانی کلمات مختلف ، نمره می داد . ما باید با ادای صحیح کلمات بدون زیاد و کم ، کل متن را از حفظ و یک نفس و سریع می خواندیم و در صورت توقف نمره کمتری داده می شد . در جلسات اول ، اکثرا نمره (صفر) گرفتند ... معلم نمرات را در یک صفحه از دفترش که به شکل ریزی ستون بندی شده بود می نوشت ... در جلسات بعدی همشاگردی ها دیدند " ول کن معامله نیست " ، و بحث کمی جدی تر شد .
بنده هم به نوبه خود جلسه اول و دوم کلا این متن را حفظ نکردم ... صفر و ... صفر ... جلسه سوم هم کمی قبل از شروع کلاس دست و پا شکسته متن را حفظ کردم .... و شدم هفت ! معلم هم با خنده موذیانه اما از سر دلسوزیش ... گفت در دفترم چه قشنگ شد ... و نامم را گذاشت ( مامور 007 ) و کمی هم با لحن تبلیغ فیلم ، در کلاس مزه پراکنی فرمود من را شرمنده کرد ، گویا این نام فیلمی جیمز باندی است :smile40: معلم پس از مفتخر کردن این نام ، به من وعده داد از جلسه بعد اولین نفر از من سوال کند و مطمئنم سازد اگر هم نوبت به اواسط لیست نرسید ، من حتما پرسیده می شوم ... و از جلسات بعد هم چنین کرد ، این باعث شد که ترس بنده از انگلیسی بریزد ... و همواره به اجبار هر هفته یک متن انگلیسی را حفظ کنم ... و از جلسه چهارم ، نمره های 20 و 19 شروع شد ... و اینگونه بود که یک معلم دلسوز ... سوار شدن روی یک زبان و رام کردن آن را فرا داد ...
این روش ، حقیقتا حداقل در مورد بنده یک روش یکتا بود ... چون شما وقتی متنی را حفظ می کنید ، راحت تر است بر مفهوم آن تسلط پیدا کنید تا بتوانید آنرا حفظ کنید ... وقتی مفهوم آن را بدانید تک تک کلمات و طرز جمله بندی آن ناچارا در ذهن شما نقش می بندد ... و هنگامی که شما بیست صفحه متن معمول از زبان دیگری را حفظ کنید و مجبور باشید برای صفر نگرفتن در طول هفته آنرا در ذهن خود چک کنید ، حالات مختلفی از طرز گفتار بر ذهن شما نقش می بندد و هنگامی که این نقش بست می توانید آنرا در موقع لزوم تغییر داده و استفاده کنید ... درست مثل یک طفل که در طول 9 ماه زندگی و در اینجا تحصیل هر هفته چند نوع بیان را فرا می گیرد ... و در نهایت یک زبان را یاد می گیرد ... :) همچنانکه یک بچه ده ساله نیازی به فراگیری صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه و مجاز و تشبیه و استعاره ندارد اما درست سخن می گوید ... و با بیشتر خواندن ، بهتر سخن می گوید ...
خلاصه نامم تا آخر سال نزد معلم ، "مامور 007" ماند اما از آن سال همیشه نمره خوبی در انگلیسی گرفتم ... و همیشه برای این معلم مهربان ، دعا می کنم .
حال اگر دوستان مایل باشند در برنامه های آتی این تالارها ، ما نیز از زبانهای مورد نظر حاضر مثل عربی و انگلیسی ، متونی محاوره ای و روزمره پیدا کنیم و در تالار خود در اختیار سایرین بگذاریم . خود متن بسیار مهم است .... اینجا دیگر جدیت خود دوستان مهم است ... خواستم این راهنما و بهانه ای باشد برای پیگیری این موضوع .............. که فکر می کنم با این روش بشود بیش از دو سه زبان یاد گرفت . نوشتم که فراموش نشود .. چون ناگهان یادم افتاد :)
والسلام علیکم و رحمة الله
ما و معلممان را از دعا فراموش نکنید :)
مامور 007 ، این نام بنده در کلاس اول دبیرستان درس انگلیسی بود.
معلم انگلیسی که فردی لاغر ، قد بلند ، شوخ ، خندان ، سختگیر و عصبانی ، جدی!! و ترکیبی خلاصتا عجیب بود که بعدا بر ما دلسوزی و رحمتش مشخص شد ، در اولین جلسه کلاس برنامه درسی را اینگونه بیان کرد که کل متن هر درس که متونی تقریبا یک صفحه ای تا نیم صفحه ای بود ، تا آخر سال باید هفته به هفته حفظ شود و از تک تک شاگردان کلاس پرسیده می شود و برآیند این نمرات ، نمره آخر ترم است ...
بنده اگر چه قبلا در مقطع راهنمائی در حفظ کردن انگلیسی مثلا ترجمه سوره های کوچک قرآن تجربه داشتم ، اما متن آن چندان برای محاوره روزمره مفید نبود اما این بار مطلب خیلی جدی تر بود و در فرصت کوتاهی باید ضمن بازیگوشی متنی نسبتا بلند را حفظ می کردیم .
در جلسات اول ، بسیاری از شاگردان از جمله بنده این مطلب را جدی نگرفته و متون را حفظ نکردیم ، معلم هم بسیار جدی یک به یک شاگردان را روی سکوی کلاس آورده و پرسش می کرد ، و به نسبت کیفیت پاسخگوئی و قرائت آن متون و معانی کلمات مختلف ، نمره می داد . ما باید با ادای صحیح کلمات بدون زیاد و کم ، کل متن را از حفظ و یک نفس و سریع می خواندیم و در صورت توقف نمره کمتری داده می شد . در جلسات اول ، اکثرا نمره (صفر) گرفتند ... معلم نمرات را در یک صفحه از دفترش که به شکل ریزی ستون بندی شده بود می نوشت ... در جلسات بعدی همشاگردی ها دیدند " ول کن معامله نیست " ، و بحث کمی جدی تر شد .
بنده هم به نوبه خود جلسه اول و دوم کلا این متن را حفظ نکردم ... صفر و ... صفر ... جلسه سوم هم کمی قبل از شروع کلاس دست و پا شکسته متن را حفظ کردم .... و شدم هفت ! معلم هم با خنده موذیانه اما از سر دلسوزیش ... گفت در دفترم چه قشنگ شد ... و نامم را گذاشت ( مامور 007 ) و کمی هم با لحن تبلیغ فیلم ، در کلاس مزه پراکنی فرمود من را شرمنده کرد ، گویا این نام فیلمی جیمز باندی است :smile40: معلم پس از مفتخر کردن این نام ، به من وعده داد از جلسه بعد اولین نفر از من سوال کند و مطمئنم سازد اگر هم نوبت به اواسط لیست نرسید ، من حتما پرسیده می شوم ... و از جلسات بعد هم چنین کرد ، این باعث شد که ترس بنده از انگلیسی بریزد ... و همواره به اجبار هر هفته یک متن انگلیسی را حفظ کنم ... و از جلسه چهارم ، نمره های 20 و 19 شروع شد ... و اینگونه بود که یک معلم دلسوز ... سوار شدن روی یک زبان و رام کردن آن را فرا داد ...
این روش ، حقیقتا حداقل در مورد بنده یک روش یکتا بود ... چون شما وقتی متنی را حفظ می کنید ، راحت تر است بر مفهوم آن تسلط پیدا کنید تا بتوانید آنرا حفظ کنید ... وقتی مفهوم آن را بدانید تک تک کلمات و طرز جمله بندی آن ناچارا در ذهن شما نقش می بندد ... و هنگامی که شما بیست صفحه متن معمول از زبان دیگری را حفظ کنید و مجبور باشید برای صفر نگرفتن در طول هفته آنرا در ذهن خود چک کنید ، حالات مختلفی از طرز گفتار بر ذهن شما نقش می بندد و هنگامی که این نقش بست می توانید آنرا در موقع لزوم تغییر داده و استفاده کنید ... درست مثل یک طفل که در طول 9 ماه زندگی و در اینجا تحصیل هر هفته چند نوع بیان را فرا می گیرد ... و در نهایت یک زبان را یاد می گیرد ... :) همچنانکه یک بچه ده ساله نیازی به فراگیری صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه و مجاز و تشبیه و استعاره ندارد اما درست سخن می گوید ... و با بیشتر خواندن ، بهتر سخن می گوید ...
خلاصه نامم تا آخر سال نزد معلم ، "مامور 007" ماند اما از آن سال همیشه نمره خوبی در انگلیسی گرفتم ... و همیشه برای این معلم مهربان ، دعا می کنم .
حال اگر دوستان مایل باشند در برنامه های آتی این تالارها ، ما نیز از زبانهای مورد نظر حاضر مثل عربی و انگلیسی ، متونی محاوره ای و روزمره پیدا کنیم و در تالار خود در اختیار سایرین بگذاریم . خود متن بسیار مهم است .... اینجا دیگر جدیت خود دوستان مهم است ... خواستم این راهنما و بهانه ای باشد برای پیگیری این موضوع .............. که فکر می کنم با این روش بشود بیش از دو سه زبان یاد گرفت . نوشتم که فراموش نشود .. چون ناگهان یادم افتاد :)
والسلام علیکم و رحمة الله
ما و معلممان را از دعا فراموش نکنید :)