PDA

نمايش نسخه نهائي : رسانه !


صبح
Wednesday 23 April 2003, 12:36AM
عنوان مقاله: زندگی در عيش مردن در خوشي
نام نويسنده: صادق طباطبايي
سال انتشار: ۱۳۸۲
منبع: باشگاه انديشه


زندگی در عيش مردن در خوشي
دكتر صادق طباطبايي

اشاره:
مطلبی كه در پيش داريد بخشی از يادداشت دكتر صادق طباطبايی در ابتدای كتاب (زندگی در عيش مردن در خوشي) اثر نيل پستمن مي‌باشد. اگرچه نزديك به 15 سال از انتشار اين كتاب می گذرد اما با توجه به اهميت و محتوای عميق مطالب آن و گسترش روزافزون شبكه های مختلف تلويزيونی و ماهواره‌اي، مناسب ديديم اين مطلب را كه در واقع چكيده ای از اثر مذكور می باشد، مورد نظر اهل انديشه قرار دهيم.
باشگاه انديشه

هنوز بحث‌ها و گفتگوهايی كه نيل پستمن ((Neil Postman با انتشار كتاب جنجالی خود “انقراض طفوليت” (در سال 1983م/ 1362هـ . ش) برانگيخته بود جريان داشت كه كتاب جديدی از او به اين مجادله‌ها و اختلاف‌آرا پايه و شالوده‌ای نوين بخشيد و تفكر و تأمل و چاره‌انديشي‌هايی عميق را به جريان انداخت. زيرا “پستمن” اين بار به نقد تلاش ها و فعاليت های ويران گری فرهنگيی می پردازد كه ريشه در سوداگری و سودآوری تجاری و تبليغات بازرگانی دارد و روی به جانب تفريح و سرگرمی و خوشگذرانی مطلق و لگام گسيخته.
نظريه‌ای كه “نيل پستمن” در كتاب جديد خود به نام «زندگی در عيش مردن در خوشي» شالودة پژوهش‌ها و مطالعات خود قرار داده عبارت از آن است كه انسان‌های عصر حاضر – خاصه در ايالات متحده آمريكا – حاكميت و قدرت تعيين سرنوشت خويش را يك سره از دست داده و آن را يكجا به وسايل ارتباط‌جمعی سپرده‌اند. در حقيقت اين وسايل ارتباط‌جمعی هستند كه در بعد گسترده‌اي، از يكسو نقش روزافزون خود را بر آنچه بدان وقوف مي‌يابيم، با آن آشنا مي‌شويم، روياروی آن قرار مي‌گيريم، هر آنچه را كه تجربه مي‌كنيم و آنچه را كه به عنوان تجربه مي‌اندوزيم، آنچه را كه به عنوان دانش مي‌آموزيم و آنگونه كه دانسته‌های خود را مي‌سازيم و شكل مي‌دهيم بر عهده گرفته‌اند و بدانها شكل و جهت مي‌دهند: بلكه از سوی ديگر به گونه‌ای رو به تزايد به ما تحميل مي‌كنند كه به چه بينديشيم،‌ چگونه بينديشيم، چه و چگونه و چرا احساس كنيم، رابطه‌مان با خود و با ديگران چگونه و به چه ميزان باشد و … به بيان كلي، اين وسايل ارتباط‌جمعی هستند كه حاكميت ما را بر خود و بر انديشه و بر احساس و ادراك ما و نيز بر روابط انسانی و اجتماعی ما از ما ربوده‌اند.
همين نگرش و باور را “نيل پستمن” در كتاب ديگرش “تكنوپولي” زمينة بررسی ابعاد تأثير تكنولوژی نوين مخصوصاً كامپيوتر قرار داده است. در آن كتاب مؤلف از زوايای مختلف، اسارت انسان، فرهنگ، و تاريخ بشری را در چنگال الهه‌ای به نام تكنولوژی بررسی مي‌كند و زيان‌های جبران‌ناپذير كابرد تكنولوژی بدون اخلاق را با بيانی بسيار استوار و منطقی و مبتنی بر شواهد و قرائن و آمارهای علمی برمي‌شمرد و سپس ضمن اظهار نااميدی از نجات جامعة ايالات متحده‌‌آمريكا – به عنوان قطب آمال و قبلة تمنيات انسان‌های بي‌شمار اين كرة خاكی – معتقد است: جوامعی كه از فرهنگ هشياری برخوردار هستند و هنوز اسير چنگال بي‌رحمانة تاريخ‌ستيز و دين‌كش و فرهنگ‌برانداز نظام انحصارگر تكنولوژی (=تكنوپولي) نشده‌اند، مي‌توانند با بهره‌گيری معقول و آگاهانه از مزايای تكنولوژي‌های جديد، خود را تسليم توقع‌ها و تمناهای فرارخساری آن نسازند و در نتيجه مي‌توانند – برخلاف آمريكا – با حفظ تاريخ و فرهنگ و تمدن و باورهای اعتقادی خود، عنان سرنوشت خود را با تسلط بر عناصر اصلی انسانيت و اهداف عالية انسانی همچنان در دست داشته باشند.
در كتاب زندگی در عيش مردن در خوشي، مؤلف تأثيرات رسانه‌ها و وسايل ارتباط‌جمعی را – به عنوان يكی از تكنولوژي‌های فراگير و مدرن – بر فكر و انديشه و شعور و رفتار انسان‌ها و نيز بر فرهنگ و ارزش‌ها و باورهای مذهبی جوامع مورد بررسی و پژوهش قرار داده است. توجه اصلی “پستمن” در اين مطالعه، بر روی تلويزيون متمركز است و از زوايای متفاوتی به روشن ساختن اثر تخريبی اين رسانه بر شكل‌گيری فكر و رأی و انديشه و جهان‌بينی انسان مي‌پردازد. “پستمن” معتقد است:
هر يك از ابزارهای تكنيكی كه بشر برای اغراض خاص و تأمين نياز ويژه‌ای خلق كرده است، علاوه بر كاربردی كه در همان حوزه‌ دارد، دارای فرا رخسار يا استعاراتی است كه حوزة تأثير و كارايی آن وسيله را بسيار گسترش مي‌دهد. به عبارت آخر، هر وسيلة تكنيكی و هر ابزاری از تكنولوژی و در يك كلام خود تكنيك، داراری “ايدئولوژي” است و نمي‌توان آن را خنثی و بي‌طرف انگاشت و انسان را بي‌قيد و شرط حاكم بر آن تلقی كرد. باران بلايی كه بر جامعة آمريكا فروباريده است، بي‌فرهنگی و لجام‌گسيختگی انساني، فقدان شعور اجتماعي، انهدام مبانی خانواده، زوال اصول فرهنگي، تلاشی پيوند‌های اجتماعي، تخريب باورهای انسان‌ساز مذهبي، تخلية ارزشی نمادها و مظاهر ملی و به عبارت ديگر افول اختر فرهنگ ملی و هدم قدرت تسلط انسان بر سرنوشت خويش و جامعة خويش، همه و همه، معلول تسليم بي‌قيد و شرط جامعه است به رسانه‌ای به نام تلويزيون و به نظامی به نام نظام تكنوپولي.
اگر تلويزيون وسيله‌ای است برای سرگرم ساختن و وقت‌گذرانی و تفريح، در اين صورت رسالت‌ ذاتی اين وسيلة ارتباطي، تعيين و انتقال محتوی و حدود ارزشی هر آن چيزی است كه از طريق اين وسيله با مخاطب‌های آن مبادله مي‌شود. و دقيقاً خطر اصلی و عامل تعيين كنندة انهدام فرهنگی در همين‌جا رخ مي‌نمايد. خطر تلويزيون در نظامی كه رسالت اين وسيلة ارتباط‌جمعی ايجاد سرگرمی و تفريح و ايجاد شادی و سرور در بيننده است، در اين است كه بخواهد به مقولات اساسی نظير علم و سياست و دين و مذهب و تاريخ و فرهنگ و اخوبار و … بپردازد. ماهيت ذاتی اين ابزار ايجاب مي‌كند كه اين مباحث به عنوان سرگرمی و تفريح و گذران وقت – در انطباق با پذيرش‌های درونی و به قول “پستمن” ايدئولوژي” اين وسيلة تكنيكی – ارائه گردند و در نتيجه همين‌ها هستند كه از حالت انسان‌ساز خود خارج شده، كارشان در نهايت به پوچی و بي‌ارزشی و بي‌تفاوتی و مآلا به انهدام مي‌انجامد. “… در طول تاريخ مدون بشري، اين اولين باری است كه انسان‌ها با اين پديده خود گرفته‌اند – يا خو مي‌گيرند – و به جای آن كه با جهان خارج ارتباط مستقيم و جدی برقرار كنند اين رابطه را از طريق تصاوير برقرار مي‌سازند؛ به جای آنكه با جهان واقعی و خارج از ذهن روبرو شوند با تصاويری از آن روبرو مي‌شوند؛ و به جای آن كه برای شناخت بهتر و درك عميق‌تری از جهان دست به تلاش زنند به جنبة سوداگری سودآور و تجارت و دادوستدهای آن روی آورده‌اند…”
نتايج قهری اين دگرگونی و سرانجام حتمی اين مسير حركت، انهدام سريع قدرت تفكر زوال پرشتاب نظام شكل‌گيری رأی و انديشة انسانی است. در اين انهدام و زوال است كه تهديد روشن و بي‌ابهام نهفته در ذات اين رسانة ارتباط‌جمعی رخ مي‌نمايد؛ استقلال شخصيت و قيمومت انديشة انسان را از او مي‌ربايد و دوران بردگی او را – در نظام جديد – پايدار مي‌سازد. از همين گذر است كه “اساسي‌ترين پاية دموكراسی و آزادی انسان مورد هجوم قرار گرفته، رو به ويرانی نهاده است، و در يك كلام؛ ما از خوشی و تفريح و سرگرمی برای خود مهلكه ساخته‌ايم.”
“در شادی و تفريح زندگی مي‌كنيم و در خوشی مي‌ميريم.”