PDA

نمايش نسخه نهائي : تنهايی


سراب
Monday 21 April 2003, 10:39AM
تنهاِی رو يه جور هايی دوست دارم البته کسی رو هم تو تنهايی خودم شريک نمی کنم
در اندوه تلخ تنهايی تو تنها همدم مايی
بنال ای خار صحرايی تو تنهايی تو تنهايی

سراب
Thursday 8 May 2003, 08:55AM
اين صفحه براي حرفهاي منه:
امروز دلم گرفته به اندازه تمام دنيا دردو غم تو دلمه .دردمن بد درديه .حرفهايي تو دلمه كه نمي تونم براي كسي تعريف كنم فقط نوشتن شايد بتونه به من كمك كنه .
دارم از درون داغون ميشم .حالم كه لصلا تعريف نداره.
فقط سعي مي كنم در برابر ديگران ظاهر شاد و پر انرژي هميشگي خودمو نشون بدم .نمي خوام دورو بري هام چيزي بدونن .تو اين صفحه چون كسي منو نمي شناسه مي تونم حرف بزنم .فقط برام دعا كنين فقط و فقط .
فكر نمي كنم ديگه چيزي از من بمونه.
هيچ وقت اين جمله رو كه خيلي قبلا ها به من گفتن يادم نميره:
بت غروري ولي دعا مي كنم يه روز بشكني بچه ها دعا كنين كه نشكنم فقط برام دعا كنين.
سراب

شيدا
Thursday 8 May 2003, 10:46AM
ببخشيد مزاحمت شدما
عزيزم سراب به اميد خدا مشكلت رفع ميشه اين شعر هم تقديم بتو تا بدوني تنهايي زياد خوب نيست
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخاي بجنبي پيرت ميكنه
وقتي كه تنها ميشم اشك تو چشام پرميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
توي جنگل مينشستيم من و يار
توي جنگل , لب چشمه مينشستيم من و يار
ميگم دنيا ديگه مثل قديما نميشه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نميشه
بالا باد داره زاغ ابرارو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
ناديا

سراب
Saturday 10 May 2003, 07:21AM
شيدا جون سلام
بابت دلگرمی دادنت ممنون .
پس بهتره بهت خبر بدم که مشکلم تا حدود زيادی حل شده .