PDA

نمايش نسخه نهائي : شعرهاي كه تا به حال نشنيديد


علیرضا07
Thursday 17 April 2003, 02:03PM
اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان
هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت!؟
×××××××××××
اي كاش گل بودي
من از باغها مي چيدمت
يا كه طلوعي بودي
و از پنجره مي ديدمت
×××××××××××
هركس را سر كاري و تمناي كسي است
ما به غير از تو تمناي دگر نداريم
×××××××××××
چه كسي مي خواهد من وتو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني ؟!
××××××××××
از طرف الهام به محمد

بهزاد
Thursday 17 April 2003, 03:16PM
"من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم - چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم"
تو خودت خال لبي از چه گرفتار شدي؟ - چشم بيمار كه را ديدي و بيمار شدي؟

ديوونه
Thursday 17 April 2003, 04:27PM
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
كسي در خانه نبود در بيهوده زدند.

البته اين مصرع دومش رو فكر كنم نشنيده بوديد.

ديوونه
Thursday 17 April 2003, 04:33PM
حالا جدا از شوخي امام حسين عليه السلام يه عنايتي به من كرده و چند بيت شعري رو در مورد كربلا گفتم كه خالي از لطف نيست كه شما هم بخونيدش:

اگه يكروزي بشه منم برم كرب وبلا
ميرم اونجا ميشينم تو حرم خون خدا

روبه روي گنبد زرد و طلايي حسين
به نيابت از همه داد ميزنم غريب حسين

به نيابت از آقام بگم سلام شيب الخضيب
سرم رو خاك بذارم السلام خد التريب

به ياد رقيه و اصغر بگم وا ابتا
دوري حسين شده قاتل زينب آي خدا

كاشكي بودم يه پرنده از حرم تا به حرم
ميزدم بال وپري عشقي ميشد حال دلم

بشه يك دلي كه هر جا بشنوه يك يا حسين
خود به خود پر بكشه تا حرم پاك حسين

التماس دعا

قندون
Monday 14 February 2005, 03:39PM
زان يار دلـنوازم شـكريسـت با شـكايت

گر نكتـه دان عشقي بشنو تو اين حـكايت

رندان تشـنـه لـب را آبي نمي‌دهد كـس

گويي ولي شـناسان رفـتـند از اين ولايت

در زلـف چون كمندش اي دل مـپيچ كان جا

سرها بريده بيني بي جرم و بي جـنايت

در اين شب سياهم گم گشت راه مـقـصود

از گوشـه‌اي برون آي اي كوكـب هدايت

اي آفـتاب خوبان مي‌جوشد اندرونـم

يك ساعتـم بـگـنـجان در سايه عـنايت

اين راه را نهايت صورت كـجا توان بـسـت

كـش صد هزار منزل بيش اسـت در بدايت

هر چـند بردي آبـم روي از درت نـتابـم

جور از حـبيب خوشـتر كز مدعي رعايت

عشقـت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بـخواني در چارده روايت

ارزو
Monday 14 February 2005, 04:35PM
من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام

ملودي
Monday 14 February 2005, 11:30PM
می روی تا در پی ات شورو شری ماند به جا
عاشقی دیوانه با چشم تری ماند به جا
کاش سر تا پا تو بودی آتش و من خرمنی
تا ز تو دود و ز من خاکستری ماند به جا
از من سرگشته هرگز شرح عشقم را نپرس
این چه حاصل قصه رنج آوری ماند به جا
آنقدر هم بی نشان در این گاستان نیستم
در قفس شاید ز من مشت پری ماند به جا
در دلم بعد تو ای عشق آفرین همزبان
آتشی شوری فغانی محشری ماند به جا
تا تو بازایی بجای پیکر رنجور من
خانه ای خاموش و خالی بستری ماند به جا
بازگردی آنزمان کز این همه آشفتگی
جای من تنها پریشان دفتری ماند جا

farhad_k25
Wednesday 16 February 2005, 11:37AM
من خيلي خوشبخت هستم كه هيچ شعري بلد نيستم
ميگم اين مهرداد خان بايد يه تاپيك ديگه توي ازاد ايجاد كنه به اسم شعر فوري:p
براي اونايي كه حال ندارن برن تو قسمت نظم و نثر ادبي;)

سینا 555
Thursday 17 February 2005, 05:52PM
فرهاد جان ميگم چه طوره همه تالارهاي ديگه رو هم بياريم همين جا براي صرفه جويي در وقت:p

شعر بلدي خوب هم بلدي;) فقط يه خورده بايد بري تو احساس چيزي
كه بهش علاقه داري انوقت اينجا رو شعر بارون ميكني:D

ارزو
Thursday 17 February 2005, 06:38PM
بوي خون در كوچه ها آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
سفره هاي خالي از نان و نمك
کو نداي خالص هنا محك
امتي از نسل سفياني به پا
پس چرا بر ني شدي اي محلقا
بي تو شمشير بر خلايق مي كشند
تيغ بر روي حقايق مي كشند
بي تو وسعت در كنارم تنگ شد
بر سر ميز صدارت جنگ شد
تا تو بودي باغ عزت باز بود
انتهای نام تو آغاز بود
بي تو وسعت در كنارم تنگ شد
بر سر ميز صدارت جنگ شد
چون گدا بر در گه هر خط شديم
نوكران هر كس نا كس شديم
بوي خون در كوچه ها آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
سفره هاي خالي از نان و نمك
کو نداي خالص هنا محك
امتي از نسل سفياني به پا
پس چرا بر ني شدي اي محلقا
بي تو شمشير بر خلايق مي كشند
تيغ بر روي حقايق مي كشند

ارزو
Thursday 17 February 2005, 06:45PM
عاقبت دیدی که خون سجُاده شد
بعد از این دیگر معمُا ساده شد

این همان رمز است در خاک جنون
یک معزُُن یک اذان در دشت خون

او اذان در هجر یاران سر دهد
او ابوالفضل و علی اکبر دهد

او دلیل پاکی راز و نیاز
او دلیل هر اذان و هر نمار

در نماز عشق بود و بنده شد
ضربتی خورد و رکوعش سجده شد

سجده در خون شد مقام آن شهید
سجده را یزدان از آنجا آفرید

او نماز عشق را تفسیر کرد
نانجیبان را غل و زنجیر کرد

این نماز مهر و ماه و کیش بود
یک هزار و چارصد سال پیش بود

ما کجا و این نماز خون کجا؟
ما کجا و این تن گلگون کجا؟

ما حریم لاله را دزدیده ایم
ما اذان عشق را نشنیده ایم
عاقبت دیدی که خون سجُاده شد...