PDA

نمايش نسخه نهائي : استعانت از غیر خدا


spiderman200700
Friday 2 November 2007, 11:36AM
نظر شما در مورد استعانت از غیر خدا چیست؟
من گه می گم این کار شرکه شما چی میگین البته من برای این حرفم دلییل دارم که بعد از دیدن نظر شما میگم.
منتظرم:smile28:

صبح
Friday 2 November 2007, 12:01PM
اگر قول بدی از این به بعد دکتر نری ... از کسی آب نخوای ... سوار تاکسی نشی ... از کسی نخوای برات دعا کنه .... تعاونی تشکیل ندی ... اشکال نداره ... میگیم شرکه :D

این سوال دهها بار در این تالار بررسی شده ، بگردید ... بهتر جواب خودتون رو پیدا می کنید .

zxcv
Friday 2 November 2007, 01:26PM
نظر شما در مورد استعانت از غیر خدا چیست؟من گه می گم این کار شرکه شما چیمیگین البته من برای این حرفم دلییل دارم که بعد از دیدن نظر شما میگم.

ما هم می گوئیم شرکه ، به هزار و یک دلیل ، آن هم همگی از قران ، که یک دلیل آن هم کافیست که تومار شرک و بت پرستی را از بن و اساس نابود سازد و مگر نه اینکه ؛ ما تنها از تو کمک و یاری می طلبیم خدایا ( ایاک نستعین ) ولی کو گوش شنوا ! اما نه ، من اشتباه می کنم ، چون تاپیک ( استعانت از غیر خدا ) و حضور شما دوست عزیز برای تبادل نظر و روشنگری نشان می دهد که هر روزی که میگذرد یاران بیشتری مورد لطف خداوند قرار می گیرند و درک می کنند معنای صحیح عهد نامه ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) را و در این جهت تلاش می کنند که فرمان پروردگارشان را در نهی از شرک و امر به توحید را با استفاده از صفحات نت صورت دهند .

پس به امید خدا ، موفق باشید .

karbala110
Friday 2 November 2007, 06:54PM
ما هم می گوئیم شرکه ، به هزار و یک دلیل ، آن هم همگی از قران ، که یک دلیل آن هم کافیست که تومار شرک و بت پرستی را از بن و اساس نابود سازد و مگر نه اینکه ؛ ما تنها از تو کمک و یاری می طلبیم خدایا ( ایاک نستعین ) ولی کو گوش شنوا ! .

احسنت !
واقعا استفاده کردیم !!!

با توجه به سخنان گهربار شما خدا هم مشرک است ! :smile21:

زیرا قران کلام خداست و او در قران می فرماید:

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
و از صبر (روزه‏) و نماز يارى بجوييد و آن (نماز) جز بر فروتنان گران مى‏آيد.


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر [و استقامت‏] و نماز، كمك بگيريد! [زيرا] خداوند با صابران است‏.


به شما پیشنهاد می کنم به دنبال خدای دیگری برای پرستش بگردید زیرا خدای ما مسلمانان نیز (بنابر گفته شما) مشرک است !!!! :D

احمدfff
Friday 2 November 2007, 09:24PM
ما هم می گوئیم شرکه ، به هزار و یک دلیل ، آن هم همگی از قران ، که یک دلیل آن هم کافیست که تومار شرک و بت پرستی را از بن و اساس نابود سازد و مگر نه اینکه ؛ ما تنها از تو کمک و یاری می طلبیم خدایا ( ایاک نستعین ) ولی کو گوش شنوا ! اما نه ، من اشتباه می کنم ، چون تاپیک ( استعانت از غیر خدا ) و حضور شما دوست عزیز برای تبادل نظر و روشنگری نشان می دهد که هر روزی که میگذرد یاران بیشتری مورد لطف خداوند قرار می گیرند و درک می کنند معنای صحیح عهد نامه ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) را و در این جهت تلاش می کنند که فرمان پروردگارشان را در نهی از شرک و امر به توحید را با استفاده از صفحات نت صورت دهند .

پس به امید خدا ، موفق باشید .

بس احمد بن حنبل شماهم مشرك هستن ؟؟

العلل والسؤالات- أحمد بن حنبل ج 2 ص 492 :
يقول عبد الله بن احمد بن حنبل سالت ابي:
عن الرجل يمس منبر النبي صلى الله عليه وسلم ويتبرك بمسه ويقبله ويفعل بالقبر مثل ذلك أو نحو هذا يريد بذلك التقرب إلى الله عزوجل فقال لا بأس بذلك

التوسل للالباني ص 25:
فأجاز الإمام أحمد التوسل بالرسول وحده فقط، وأجاز غيره كالإمام الشوكاني التوسل به وبغيره من الأنبياء والصالحين

خیرالبریه
Saturday 3 November 2007, 07:24AM
با سلام

درجواب این آقایان که فقط بعضی از آیات قرآن رامیبینند بگم که این هم آیه از همین قرآنته :

قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم


چرا فرمود خدا بوسیله شما منافقین را عذاب میکند !!!!

مگر خداوند شل و فلج است که نتواند کفار را عذاب کند ؟؟؟ یدالله مغلولة

مگر یداه مبسوطتان نیست ؟؟؟

جوجو
Saturday 3 November 2007, 11:52AM
احسنت !
واقعا استفاده کردیم !!!

با توجه به سخنان گهربار شما خدا هم مشرک است ! :smile21:

زیرا قران کلام خداست و او در قران می فرماید:

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
و از صبر (روزه‏) و نماز يارى بجوييد و آن (نماز) جز بر فروتنان گران مى‏آيد.


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر [و استقامت‏] و نماز، كمك بگيريد! [زيرا] خداوند با صابران است‏.


به شما پیشنهاد می کنم به دنبال خدای دیگری برای پرستش بگردید زیرا خدای ما مسلمانان نیز (بنابر گفته شما) مشرک است !!!! :D
جناب کربلا 110 اشتباه نکن قرآنهای چاپ فهد این آیات را ندارد

MSR
Saturday 3 November 2007, 02:13PM
با سلام

درجواب این آقایان که فقط بعضی از آیات قرآن رامیبینند بگم که این هم آیه از همین قرآنته :

قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم


چرا فرمود خدا بوسیله شما منافقین را عذاب میکند !!!!

مگر خداوند شل و فلج است که نتواند کفار را عذاب کند ؟؟؟ یدالله مغلولة

مگر یداه مبسوطتان نیست ؟؟؟

براي اثبات مطلب نياز نيست با توهين به خداوند وقران:eek: وفونت درشت كارمان را پيش ببريم...اگر دليل درستي باشد اثر خود را مي گذارد حتي با فونت1

از نظر شما اين دليل خوبي براي قانع كردن طرف مقابل است؟!:smile09:

spiderman200700
Monday 5 November 2007, 09:05PM
در جواب همه می نویسم

درک به از حفظ است
هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد اوگداییست که حاجت زگدا می طلبد
زهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد

spiderman200700
Monday 5 November 2007, 09:07PM
در جواب همه می نویسم

درک به از حفظ است
هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد /اوگداییست که حاجت زگدا می طلبد
زهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد/ حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد

http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/reputation.gif (http://www.iranclubs.net/forums/reputation.php?p=204054) vbrep_register("204054") http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/report.gif (http://www.iranclubs.net/forums/report.php?p=204054) http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/progress.gif

ديوونه
Tuesday 6 November 2007, 11:05AM
ایول اسپیدرمن...عجب جواب دندان شکنی:D

spiderman200700
Thursday 8 November 2007, 12:31PM
دلیل اول در قرآن آیات بسیاری هست که می گه توکل به غیر خدا شرکه در مورد توسل هم آیات وروایات می گن باید از آدم زنده رو واسطه قرار داد از جمله اون آیات آیه 3 سوره زمره که خداوند میفرماید:أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا

نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي

مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿3﴾

آگاه باشيد آيين پاك از آن خداست و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏اند [به اين بهانه كه] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمى‏پرستيم(همان حرفی که ما می گیم) البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند داورى خواهد كرد در قيقت‏خدا آن كسى را كه دروغ‏پرداز ناسپاس است هدايت نمى‏كند (3)
آیات بسیار دیگری هم وجود دارد که فعلا وقت ندارم
منتظر جوابم:smile17:

spiderman200700
Thursday 8 November 2007, 12:49PM
در بالا منظورم از توسل به آدم زنده این نبود که از اونا بخواییم مارا به خدا نزدیک کنند بلکه منظورم یه دعای ساده بود چون جز این کاری ازدست کسی بر نمی یاد مثل اون کسایی که زمان پیامبر اعظومرفتند پیش وتقاضا کردنند از خدا براششون طلب بخشش کنه .خدا حافظ

spiderman200700
Friday 9 November 2007, 04:14PM
هنوز منتظر جوابم من می خوام راه درستو پیدا کنم کمک کنید:smile34:

جوجو
Saturday 10 November 2007, 03:28PM
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ (بقره45)
سوال آیا نماز و صبر ذات خداوند میباشند که خدا امر به استعانت از آنان را نموده است ؟؟
من نیز منتظر جواب هستم البته الان 5 سال است که این مطلب را ازمولوی عبدالحمید پرسیده ام

hidayat
Saturday 10 November 2007, 09:34PM
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ (بقره45)
سوال آیا نماز و صبر ذات خداوند میباشند که خدا امر به استعانت از آنان را نموده است ؟؟
من نیز منتظر جواب هستم البته الان 5 سال است که این مطلب را ازمولوی عبدالحمید پرسیده ام


واقعاٌ جوجو خیلی مولوی عبدالحمید بهت ظلم کرده که 5 سال ترا بی جواب رها کرده !

خوب جوجو حالا دیگه امشب راحت بخواب برای اینکه دارم برات جواب می نویسم :

استعینوا بالصبر و الصلاة ...

در اين آيه ادامه ى سخن الله تعالى در آيات قبل است كه مى فرمايد:

وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ (سورة البقرة - الآيه 43)

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ( البقرة - الآية 44 )

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ( البقرة - الآية 45)

در اينجا براى ثابت ماندن در ایمان و عبادت و دعوت مردم ، از وسیله ی نماز و شکیبایی یاد شده است تا بوسیله صبر و شکیبایی و بوسیله ی اتصال با خداوند ( بپاداشتن نماز ) بتوان به واجبات خود بهتر عمل كرد.

و اين همان سفارش خدا و رسولش بر امت است كه بواسطه ى عبادت و صبر ، بر ايمان خود ثابت بمانند.

زيرا مؤمن با اتصال روحانى اش با الله تعالى در نمازش ، به نيروى ايمانى و يقينى مى رسد تا بهتر بتواند مردمان را نيز به كار نيك دعوت كند و بر اذيت مردمان نيز صبر مى كند.

اين آيه صريحاً خلاف عقيده ى تشيع است كه از امامان به عنوان واسطه مدد مى طلبد!

نماز و صبر دو وسيله و سبب ثابت ماندن مؤمن است.

hidayat
Saturday 10 November 2007, 09:37PM
و اينست كه قرآن وسيله را عمل صالح معرفي فرموده است .

hidayat
Saturday 10 November 2007, 09:40PM
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( المائدة - الآية 35 )

zxcv
Saturday 10 November 2007, 09:47PM
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ (بقره45)
سوال آیا نماز و صبر ذات خداوند میباشند که خدا امر به استعانت از آنان را نموده است ؟؟
من نیز منتظر جواب هستم البته الان 5 سال است که این مطلب را ازمولوی عبدالحمید پرسیده ام


وسيله قرار دادن صبر و نماز اگر در جهت عملكرد یک وسيله و در حد و حدود آن باشد هيچ اشكالي ندارد و جزو اعمال من دون الله قرار نميگيرد ، ولی اما اگر شما نماز را پرستش كنيد و آن را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانيد در آنموقع خارج از حيطه عملكرد وسيله است و جزو دون الله است .

min
Saturday 10 November 2007, 11:46PM
اين بحث بارها مطرح شده و پاسخهاي لازم داده شده
هميشه زماني كه ديگر اينم وهابيهاي بي دين جوابي نداشته اند بحث را تعطيلا كرده اد و رفته اند
بعد از مدتي دوباره يك بحث جديد راه انداخته اند . چهار تا كلمه جديد گفته اند و چون باز پاسخ نداشته اند رفته اند و باز ...
اگر واقعا پاسخ ميخواهيد در آرشيو بحثهاي فراواني وجود دارد . بگرديد پيدا كنيد و بخوانيد و همانها ا ادامه بدهيد .
در بحثهاي قديمي پاسخگوي شماهستيم در صورتي كه سخن جديدي داشته باشيد و الا تا اينجاي بحث كه حتي سخنانتان از قبلي ها هم ضعيف تر بوده .

جوجو
Tuesday 13 November 2007, 10:13AM
قال الله سبحانه وتعالی : یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر والصلوةان الله مع الصابرین .
آیه شریفه 153سوره مبارکه بقره

قال الله تبارک وتعالی : واستعینوا بالصبر والصلاة وانها لکبیرة الا علی الخاشیعن .
سوره مبارکه بقره ایه شریفه 45

امر الهی خطاب به مومنین است که: ای کسانیکه ایمان آوردید استعانت بجوئید از صبر ونماز همانا خداوند با صابران است .

وکمک بگیرید از صبر ونماز همانا گران است ان جز بر خاشعین .

سوالی که مطرح است از بزرگان متفکر و محققین قران کریم
چون هدايت گرامی و پسر عموهایش جناب zxtvوهادي و ...و سایر اندیشمندان موحد این است که :

1-ایا خداوند متعال العیاذ بالله دچار تناقض گوئی شده واین کلام حق تعالی با وایاک نستعین در تضاد است وچگونه قابل جمع است؟ .


2-خداوند متعال خود العیاذ با لله العظیم مشر ک شده یا امر به شرک فرموده که از غیر ذات احدیتش امر فرموده کمک بگیرید ؟


3- یا صبر ونماز ذات خداست ؟؟

بی صبرانه منتظرافاضات این اندیشمندان موحد و قران فهم هستیم .

spiderman200700
Sunday 18 November 2007, 07:10PM
اولا: که نماز وصبر جزء اعمال است وهیچ ربطی به این ندارد که ما بگوییم استعانت به آنها شرک است
دوما:همان طور که همگی می دانید خداوند سبحان خود در قرآن گفته که وسیله نزدیکی من صبر و نماز وانجام اعمال صالح است . ولی هیچ جا نگفته که بروید به پیامبر و ائمه توسل کنید بلکه همیشه گفته من به تنهایی برای بندگانم کافی هستم
سوما: عقل انسان میگوید که وقتی خداوند ازهمه مهربانتر-بخشنده تر- شنواتر-تواناتر-بزرگترو...است چرا ما به کسی دیگر پناه ببریم برای اینکه مارا به او نزدیکترکند حال آنکه او ازهمه شنواتر است.آیا واقعا شما فکر می کنید که کسی که گنهکار(یا غیر کنهکار) باشد خداوند پاسخ اورا نمی دهد و شخص گنهکارباید با واسطه نزد اوبیاید.العیاذ بالله این عقیده شنوا ودانا ومهربان وبخشنده بودن خدا را زیر سوال می برد حال آنکه همگی می دانیم که خداوند به دور از تمام این اتهامات است.
پس چرا باز می گویید توسل توسل و توسل؟

spiderman200700
Sunday 18 November 2007, 07:32PM
در جواب جناب حسینی:

كساني‌كه‌گمان‌مي‌كنند، غير از خدا موجود ديگري‌از درون‌آنان‌آگاه‌است‌و نيّات‌قلبي‌شان‌را مي‌داند و به‌او متوسّل‌شده‌و او را مي‌خوانند و از او استعانت‌و ياري‌مي‌طلبند، در حقيقت‌صفات‌و ويژگيهاي‌الهي‌را به‌آن‌موجود داده‌اند و او را در اين‌صفات‌، شريك‌خدا پنداشته‌اند.آنچه‌كه‌معروف‌و از جمله‌بديهيّات‌اسلام‌است‌، اين‌است‌كه‌طلب‌ما از خدا و توجّه‌ما تنها بدو باشد. چنانچه‌قرآن‌، استعانت‌را با عبادت‌همراه‌و يكي‌دانسته‌است‌:[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ].[ تنها تو را مي‌پرستيم‌و تنها از تو ياري‌و استعانت‌مي‌طلبيم‌] ...يعني‌هر گاه‌سؤال‌و تقاضا و خواهشي‌داشتيم‌، تنها از او مي‌خواهيم‌، و هر گاه‌طلب‌معونت‌و ياري‌كرديم‌، از او طلب‌كنيم‌. آيا به‌راستي‌خنده‌آور نيست‌از كساني‌كمك‌بگيريم‌كه‌آنان‌خود براي‌خودشان‌از او طلب‌ياري‌مي‌كنند، و به‌كساني‌متوسّل‌شويم‌كه‌خود براي‌خويش‌از هر وسيله‌اي‌طلب‌كسب‌خير و دفع‌شر مي‌كنند و خود قادر به‌جلب‌خير خود و دفع‌شر از خود نيستند؟! اين‌آيه‌، هويّت‌كامل‌مسلمان‌را در مقابل‌ديدگانش‌قرار مي‌دهد و به‌او مي‌سپارد كه‌هيچگاه‌از ياد نبرد كه‌او جز بندة‌ذليل‌و فقيرِ مالكي‌بزرگ‌و غالب‌نيست‌. وظيفة‌او گردن‌نهادن‌بي‌چون‌و چرا به‌بندگي‌و عبادت‌خداست‌و يقين‌به‌اينكه‌نفع‌و ضرر جز از ناحية‌او نيست‌و فقط‌او را در هر كاري‌بايد به‌كمك‌خواست‌. وقتي‌مفهوم‌عبادت‌براي‌ربّالعالمين‌ـ كه‌حمد و سپاس‌تنها شايستة‌اوست‌ـ با جان‌انسان‌آميخته‌گرديد، ديگر حاجاتش‌را جز به‌پيشگاه‌او نخواهد برد و مسكنت‌و نياز و شكسته‌دلي‌اش‌را صرفاً به‌درگاه‌او متوجّه‌خواهد ساخت‌. خير و منفعت‌را جز از او نمي‌طلبد و در شرّ و زيان‌و بلايا و مصايب‌هم‌جز به‌او پناه‌نمي‌برد و دري‌جز درِ او را نمي‌كوبد. اگر به‌وي‌نعمتي‌داده‌شد، شكر مي‌گويد و آن‌را در جهت‌كسب‌رضايت‌بيشتر پروردگارش‌به‌كار مي‌گيرد، و اگر از چيزي‌محروم‌ماند، ضمن‌داشتن‌اطمينان‌و يقين‌به‌اينكه‌محروميّتش‌ماية‌خير دنيا و آخرتش‌است‌، صبر مي‌ورزد. اصلاً همين‌رفتارهاست‌كه‌شخص‌مؤمن‌را از كافر متمايز مي‌گرداند...و اين‌همان‌معنايي‌است‌كه‌رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- به‌عبداللّه‌بن‌عبّاس‌رضي الله عنهما- فرمود: «إذا سألت‌فسئل‌الله‌و إذا استعنت‌فاستعن‌بالله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌ينفعوك‌بشي‌ء لم‌ينفعوك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌يضروك‌بشي‌ء لم‌يضروك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌عليك‌».«هر گاه‌طلب‌و درخواستي‌داشتي‌، از خدا بخواه‌، و هر گاه‌ياري‌و استعانت‌طلبيدي‌، از خدا بجوي‌، و بدان‌كه‌اگر تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌نفعي‌به‌تو جمع‌شوند، جز نفعي‌كه‌خدا برايت‌مقرّر فرموده‌، نصيبت‌نخواهد شد، و بدان‌كه‌اگر تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌زياني‌به‌تو اتّفاق‌نمايند، جز زياني‌كه‌خداوند برايت‌نوشته‌است‌، به‌تو نخواهد رسيد». هر مسلماني‌، دست‌كم‌ده ‌بار در هر شبانه‌روز اين‌آيه‌ـ [ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ] ـ را در نمازهايش‌تكرار مي‌كند، و چنانچه‌نمازهاي‌مستحب‌را بخواند، آن‌را چندين‌برابر تلاوت‌مي‌نمايد و..آيا چنين‌مسلماني‌وقتي‌نماز مي‌خواند و اين‌جملات‌را تكرار مي‌كند، مي‌داند كه‌چه‌مي‌گويد؟! آيا با خداوند كه‌خالقش‌است‌، سخن‌مي‌گويد يا با در و ديوار اطراف‌خود؟!
اگر چنانچه‌مي‌فهمد كه‌چه‌مي‌گويد، در اين‌صورت‌چندين‌مرتبه‌در شبانه‌روز با خداوند ـ متعال‌ـ عهد و پيماني‌مي‌بندد كه‌مي‌گويد: «خدايا! فقط‌و فقط‌تو را مي‌پرستم‌و از تو ياري‌و مدد مي‌خواهم‌!». اگر پيمان‌شكني‌كند، گناه‌بزرگي‌مرتكب‌شده‌است‌:[ وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي‌الْأَرْضِ أُولَـ'ئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ] . [ و كساني‌كه‌عهد و پيمان‌خدا را پس‌از محكم‌بستن‌آن‌مي‌شكنند و آنچه‌را كه‌خداوند به‌حفظ‌و نگهداري‌آن‌دستور داده‌قطع‌مي‌كنند و در روي‌زمين‌به‌فساد و تباهي‌مي‌پردازند، نفرين‌و لعنت‌برايشان‌است‌و سرانجام‌بدي‌دارند! ] ...مسلماني‌كه‌مرتّباً مي‌گويد: [ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ] چگونه‌اين‌پيمان‌را فراموش‌كرده‌و همواره‌از دهها نفر و صدها موجود ديگر غير از خداوند ياري‌و مدد غيبي‌مي‌طلبد؟ البته‌عجيب‌هم‌نيست‌!! مشركِ به‌خدا چگونه‌مي‌تواند، عهدهايي‌كه‌با خدا بسته‌است‌، نگه‌دارد و به‌آن‌پايبند باشد؟![ كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ ] . [ چگونه‌براي‌مشركان‌، عهد و پيماني‌نزد خدا باشد (در حالي‌كه‌هر لحظه‌پيمان‌خود را مي‌شكنند؟!)....

spiderman200700
Sunday 18 November 2007, 07:44PM
دوباره در جواب جناب حسینی:

بين‌خدا و بندگانش‌، هيچ‌وساطتي‌نيست

اسلام‌با شرك‌و بت‌پرستي‌جنگيد و با آوردن‌توحيد و يگانه‌پرستي‌خالص‌و پاك‌، خواست‌تا وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌را از ميان‌بردارد. از اين‌رو تك‌تك‌افراد را در ارتباط‌با خداوند برابر دانست‌، و اعلان‌نمود كه‌تمامي‌افراد در بشريّت‌با هم‌برابرند و همگي‌در مقابل‌خداوند، بنده‌و عبد هستند و خدا هم‌، خداي‌همه‌و پروردگار جهانيان‌ است‌و به‌شخص‌ويژه‌يا قبيلة‌خاصّي‌اختصاص‌ندارد، و روي‌اين‌معني‌پافشاري‌و تأكيد كرد تا مردم‌هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌ـ نه‌فرشته‌اي‌، نه‌فرزندي‌، نه‌جنّي‌، نه‌سنگي‌، نه‌فرد صالحي‌و نه‌پيامبري‌!! ـ را واسطه‌قرار ندهند، و مقداري‌از عبادت‌خود را ـ يا آنچه‌در معني‌، عبادت‌ است‌ـ به‌آنها متوجّه‌نسازند.اگر چنانچه‌قرار باشد كسي‌بين‌خدا و بندگانش‌واسطه‌باشد، پيامبران‌الهي از هر كس‌در اين‌كار شايسته‌تر بوده‌اند؛ چرا كه‌هميشه‌با پروردگارشان‌در ارتباط‌بوده‌و پيام‌او را به‌مردم‌رسانيده‌اند. آنان‌از هر كسي‌به‌خدا نزديكتر و به‌درگاه‌او، آبرومندتر بوده‌اند، امّا اسلام‌اين‌را نيز مردود مي‌شمارد و مي‌گويد: همة‌افراد ـ و لو اينكه‌پيامبر خدا هم‌باشند ـ در برابر خدا برابرند، و هيچ‌يك‌مالك‌نفع‌و ضرري‌براي‌خود و ديگران‌نيستند و به‌زمان‌و مكان‌مقيّد هستند. پس‌درخواست‌و خواهشها بايد متوجّة‌خدا باشد؛ نه‌بندگان‌خدا! به‌همين‌جهت‌قرآن‌كريم‌تلاش‌مي‌كند كه‌پيامبران‌را ـ همانند ديگرافراد بشر ـ در جايگاه‌واقعي‌شان‌قرار دهد، و آنها را نه‌فرشته‌و نه‌خدا معرّفي‌مي‌كند، بلكه‌مي‌فرمايد:[ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ] ... [ وَ إِلَي‌' عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَي‌' ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ إِلَي‌' مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِ رَبِّكُمْ] .[ زماني‌كه‌برادرشان‌، نوح‌بدانان‌گفت‌: هان‌! (از خدا) بترسيد ] ... [ و به‌سوي‌قوم‌عاد، برادرشان‌هود را فرستاديم‌و به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ ما به‌سوي‌قوم‌ثمود، برادرشان‌صالح‌را روانه‌ساختيم‌تا تنها خدا را بپرستند ] ... [ و به‌سوي‌قوم‌مدين‌، برادرشان‌شعيب‌را فرستاديم‌و به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ نگهبانان‌دوزخ‌به‌آنها مي‌گويند: مگر پيامبراني‌از جنس‌خودتان‌به‌ميانتان‌نيامده‌اند تا آيه‌هاي‌پروردگارتان‌برايتان‌بخوانند؟! ]...همانگونه‌كه‌مي‌بينيم‌، قرآن‌تمام‌انبياء را برابر و برادر قوم‌خود معرّفي‌مي‌كند و اين‌يعني‌اينكه‌آنها نيز در بشريّت‌با همة‌انسانها برابرند و از جنس‌خودشان‌هستند و داراي‌همان‌خصوصيّاتي‌هستند كه‌تودة‌مردم‌دارا مي‌باشند.و امّا در مورد محمّد صلي الله عليه وسلم- كه‌به‌حق‌، گُل‌سرسبد مقرّبان‌درگاه‌الهي‌است‌ـ چنين‌مي‌فرمايد: [ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ] [ وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي‌' أَعْقَابِكُمْ ] . [ به‌تحقيق‌پيامبري‌از جنس‌خودتان‌به‌سوي‌شما آمده‌است‌] ... [ و محمّد نيست‌مگر پيامبري‌كه‌قبل‌از او هم‌پيامبراني‌آمده‌اند و درگذشته‌اند. آيا اگر چنانچه‌بميرد يا كشته‌شود، شما (از آيين‌خود) برمي‌گرديد؟! ] ...و يا به‌او مي‌فرمايد:[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ... [ وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ]. [ هيچ‌امري‌در دست‌تو (اي‌پيامبر) نيست‌. خداوند يا توبة‌آنان‌را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌مي‌دهد ] ... [ و ما تو را قرار نداده‌ايم‌كه‌حافظ‌و نگهبان‌ايشان‌باشي‌و همچنين‌تو وكيل‌و كارگزارشان‌نيستي‌] ...و يا در جايي‌ديگر به‌او مي‌فرمايد:[ قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي‌نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ].[ بگو: من‌مالك‌هيچ‌سود و زياني‌براي‌خود نيستم‌، مگر آنچه‌را كه‌خدا بخواهد. اگر چنانچه‌من‌غيب‌مي‌دانستم‌، منافع‌زيادي‌نصيب‌خود مي‌ساختم‌و اصلاً شرّ و بلايي‌به‌من‌نمي‌رسيد. من‌كسي‌جز بيم‌دهنده‌و مژده‌دهندة‌مؤمنان‌نيستم‌! ] ...و يا در جايي‌ديگر، با بياني‌تهديدآميز به‌او مي‌فرمايد:[ وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا إِذَا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا ] ... [ وَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ] .[ و اگر ما تو را استوار و پابرجاي‌(بر حق‌) نمي‌داشتيم‌، دور نبود كه‌اندكي‌بدانان‌گرايش‌پيدا كني‌. (واگر چنين‌مي‌كردي‌) در اين‌صورت‌عذاب‌دنيا و آخرت‌را (برايت‌) چندين‌برابر (مي‌ساختيم‌و) به‌تو مي‌چشانديم‌. سپس‌در برابر ما يار و ياوري‌نمي‌يافتي‌] ... [ اگر تو شرك‌بورزي‌، اعمالت‌نابود مي‌شوند و از زيانكاران‌خواهي‌شد ] ...و به‌او امر مي‌كند كه‌آيين‌خود را با صدايي‌رسا اعلام‌دارد:[ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا قُلْ إِنِّي‌لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا قُلْ إِنِّي‌لَنْ يُجِيرَنِي‌مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] . [ بگو: همانا من‌تنها پروردگارم‌را به‌فرياد مي‌خوانم‌و هيچ‌كسي‌را با او شريك‌نمي‌سازم‌. بگو: من‌نمي‌توانم‌هيچ‌گونه‌زيان‌و سودي‌به‌شما برسانم‌و به‌هيچ‌وجه‌نمي‌توانم‌گمراهتان‌سازم‌يا هدايتتان‌دهم‌. بگو: هيچ‌كس‌مرا در برابر خدا پناه‌نمي‌دهد و من‌پناهگاهي‌جز او نمي‌يابم‌] ...
و اين‌چنين‌، بعد از اينكه‌او را تنها پيامبري‌همچون‌پيامبران‌ديگر ـ كه‌همگي‌آمده‌اند و رفته‌اند ـ معرفي‌مي‌كند، و او را مالك‌هيچ‌سود و زياني‌، نه‌براي‌خود ونه‌براي‌ديگران‌مي‌داند و مي‌گويد كه‌هيچ‌امري‌در دست‌او نيست‌و غيب‌نمي‌داند، و اگر چنانچه‌خداوند او را پابرجا نمي‌داشت‌، دور نبود كه‌به‌مشركين‌گرايشي‌پيدا كند و...آنگاه‌به‌او امر مي‌كند كه‌به‌مردم‌بگويد: خداي‌شما، خداي‌يگانه‌است‌و مرا خدا نپنداريد؛ زيرا من‌هم‌بشري‌مثل‌خودتان‌هستم‌و مستقيماً به‌سوي‌او توجّه‌كنيد و به‌غير او ـ همچون‌مشركين‌ـ متوسّل‌نشويد و در يك‌جمله‌خدا را عبادت‌كنيد و در عبادت‌كسي‌را شريك‌او نسازيد:[ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .[ بگو: من‌هم‌بشري‌مثل‌شما هستم‌كه‌تنها به‌من‌وحي‌مي‌شود. همانا پروردگار شما خداي‌واحد است‌، پس‌مستقيماً (بدون‌واسطه‌) به‌او روي‌آوريد و استغفار نماييد، و واي‌بر مشركين‌! (كه‌چنين‌نمي‌كنند) ] ... [ بگو: من‌فقط‌انساني‌مثل‌شما هستم‌كه‌به‌من‌وحي‌مي‌شود. خداي‌شما خداي‌واحدي‌است‌و بس‌. پس‌هر كس‌خواهان‌(سعادت‌) ديدار خداي‌خويش‌است‌، بايد كه‌كارهاي‌شايسته‌انجام‌دهد و در عبادت‌پروردگارش‌كسي‌را شريك‌او نسازد ] ...و يا داستان‌كساني‌را بيان‌مي‌كند كه‌عيسي‌-صلي الله عليه وسلم- را خداي‌خود قرار داده‌اند و آنان‌را به‌كفر و ناداني‌سرزنش‌مي‌كند:
[ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي‌الْأَرْضِ جَمِيعًا ].[ مسلّماً كساني‌كه‌مي‌گويند: خدا همان‌مسيح‌پسر مريم‌است‌، كافرند! بگو: اگر خدا بخواهد مسيح‌پسر مريم‌و مادرش‌و تمام‌كساني‌را كه‌در زمين‌هستند هلاك‌كند، چه‌كسي‌مي‌تواند (كوچكترين‌) كاري‌بكند؟! ] ...قرآن‌كريم‌، اين‌چنين‌در تثبيت‌و استحكام‌و روشن‌نمودن‌اين‌عقيده‌پيش‌مي‌رود تا جايي‌كه‌نمي‌گذارد مخلوقي‌از بندگان‌خدا، مخلوقي‌ديگر از بندگانش‌را به‌عنوان‌معبود خويش‌برگزيند و به‌عبادتش‌بپردازد. هر مخلوقي‌ـ اگر چه‌پيامبر هم‌باشد ـ بالاخره‌بنده‌اي‌از بندگان‌خداست‌؛ نه‌خدا و معبود، و نه‌قبلة‌پرستش‌!! وقتي‌در نزد خداوند ـ ذاتاً ـ هيچ‌گونه‌تفاوتي‌بين‌بندگانش‌نباشد، واسطه‌هاي‌بين‌خدا و بندگانش‌نيز از بين‌مي‌روند. پس‌نه‌كهانتي‌در كار خواهد بود و نه‌وساطتي‌! چگونه‌مي‌توان‌براي‌خدا واسطه‌و نماينده‌اي‌تراشيد، در حالي‌كه‌براي‌انجام‌هر كاري‌، يا پديد آوردن‌چيزي‌، كافي‌است‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود:[ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ]. [ هر گاه‌خدا چيزي‌را بخواهدكه‌بشود، كافي‌است‌كه‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود ] ...آيا واقعاً شايسته‌است‌كه‌خدايي‌كه‌همه‌جا حاضر و ناظر است‌، از رگ‌گردن‌به‌انسان‌نزديكتر است‌، خيانت‌چشم‌و آنچه‌را در سينة‌اوست‌مي‌داند، و از طرفي‌بسيار آمرزگار و مهربان‌است‌، واسطه‌و دلالي‌داشته‌باشد تا از طريق‌او، بنده‌اش‌را ببخشد و يا حاجتش‌را برآورده‌سازد؟! هر كس‌بدون‌واسطه‌مي‌تواند ـ مستقيماً و شخصاً ـ به‌خالق‌خود مرتبط‌گردد و شخصيّت‌ناچيز خود را ـ هر چند گناهكار هم‌باشد ـ به‌قدرتي‌كه‌اوّل‌و آخر و ظاهر و باطن‌است‌، پيوند دهد و از او حوايج‌و درخواستها و نيازمنديهايش‌را بطلبد، و رحمت‌و لطف‌و عنايت‌پروردگارش‌را بچشد، آنگاه‌ايمان‌و تقوايش‌محكمتر گردد.اسلام‌، اصرار زيادي‌بر تقويت‌و استحكام‌اين‌ارتباط‌دارد. افراد را متوجّه‌مي‌سازد كه‌خدا تنها برايشان‌كافي‌است‌و هر كس‌مي‌تواند در تمام‌دقايق‌شب‌و روز از آن‌قدرت‌بزرگ‌ـ كه‌زمان‌و مكاني‌برايش‌نيست‌ـ استعانت‌جويد و به‌او متوسّل‌شود و پناهگاه‌خود قرار دهد:
[ اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ]... [ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَمـَا كُنْتُمْ ] ... [ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي‌عَنِّي‌فَإِنِّي‌قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي‌وَلْيُؤْمِنُوا بِي‌لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ]... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ] ... [ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ] . [ خداوند نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌دارد ] ... [ آيا خداوند براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟ ] ... [ هر كجا كه‌باشيد، خدا هم‌با شماست‌] ... [ و ما از شاهرگ‌گردن‌به‌شما نزديكتريم‌]... [ و هر گاه‌بندگانم‌از تو بپرسند، پس‌من‌نزديكم‌و دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا مي‌خواند، اجابت‌مي‌كنم‌. پس‌بايستي‌آنها دعوتم‌را اجابت‌كنند و به‌من‌ايمان‌بياورند تا هدايت‌يابند ] ... [ و پروردگارتان‌مي‌گويد: مرا بخوانيد، به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌] ... [ از رحمت‌خدا مأيوس‌نشويد؛ زيرا از رحمت‌خدا مأيوس‌نمي‌شوند، مگر قوم‌كافران‌] ... [ بگو: اي‌بندگان‌من‌! اي‌كساني‌كه‌بر خودتان‌(با گناه‌كردن‌) زياده‌وري‌هم‌كرده‌ايد! از رحمت‌خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌گناهان‌را مي‌بخشد ]...

حسینی
Sunday 18 November 2007, 10:38PM
عقل انسان میگوید که وقتی خداوند ازهمه مهربانتر-بخشنده تر- شنواتر-تواناتر-بزرگترو...است چرا ما به کسی دیگر پناه ببریم برای اینکه مارا به او نزدیکترکند حال آنکه او ازهمه شنواتر است.آیا واقعا شما فکر می کنید که کسی که گنهکار(یا غیر کنهکار) باشد خداوند پاسخ اورا نمی دهد و شخص گنهکارباید با واسطه نزد اوبیاید.العیاذ بالله این عقیده شنوا ودانا ومهربان وبخشنده بودن خدا را زیر سوال می برد حال آنکه همگی می دانیم که خداوند به دور از تمام این اتهامات است.
پس چرا باز می گویید توسل توسل و توسل؟

یک سوال دارم کجای بحث توسل می گوید که ائمه از خدا مهربانتر-بخشنده تر- شنواتر-تواناتر-بزرگترو... هستند.

یک سوال دیگر به نظر شما خدا که از همه مهربانتر-بخشنده تر- شنواتر-تواناتر-بزرگترو... گناه کاران را به اندازه انسان های پاک دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :smile09:

بله ------------> با شما بحث نمی کنیم چون خیلی تعطیل هستید. :smile31:
خیر------------> خیلی خوبه شما به سوال بعدی را پیدا کردید.:smile39:

به نظر شما خدا که مهربانتر-بخشنده تر- شنواتر-تواناتر-بزرگترو... دعای بنده های صالحش رو بهتر جواب میده یا گناهکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :smile09:

بنده گناهکار ------------> با شما بحث نمی کنیم چون خیلی تعطیل هستید :smile31:
بنده صالح--------------> تبریک شما به مرحله بعد راه یافتید :smile39:

به نظر شما اگر بنده گناه کار بگوید خدایا مرا ببخش خدا بهتر به حرفش گوش می دهد یا اینکه بنده صالحش بگوید خدایا فلانی را ببخش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :smile09:

گناهکار بگوید -----------> شما به مرحله فیتال رسیدید ولی باختید :smile22:
صالح بگوید ------------> تبریک می گویم شما با ما هم عقبده شدید :smile39::smile28:

ضمنا شیعیان نمی گویند که اگر خدا را مستقیما بخوانید جواب نمی دهد ولی می گوید با وسیله بهتر جواب می دهد.
دیگر نمی دانم به چه زبانی بگویم این شرک نیست ما از خدا می خوابیم مارا ببخشد یا کاری برایمان کند نه از ائمه.

حالا هی بگویید ما مشرکیم.

spiderman200700
Monday 19 November 2007, 12:36PM
جواب بدید

spiderman200700
Monday 19 November 2007, 02:12PM
باز هم در جواب جناب حسینی:

واسطه‌ها، كم‌كم‌خدا مي‌شوند!

به‌راستي‌، بشر از زماني‌كه‌واسطه‌تراشي‌در پيشگاه‌خدا را به‌دروغ‌ساخت‌و بدان‌روي‌آورد، گمراهي‌آن‌چنان‌بشر را از تاريكي‌اي‌، به‌تاريكي‌عميق‌تري‌انداخت‌تا جايي‌كه‌خود خدا را فراموش‌كردند. همان‌خدايي‌كه‌برايش‌دلاّلها و واسطه‌ها قرار داده‌بودند، خودش‌را فراموش‌كردند و واسطه‌هايش‌را ذكر كردند و همانند خدا دوست‌داشتند و يكسره‌بدانان‌روي‌آوردند، به‌طوري‌كه‌از شنيدن‌نام‌خدا به‌تنهايي‌، ديگر شور و شوقي‌از ايشان‌ديده‌نمي‌شود، ولي‌به‌محض‌به‌ ميان‌آمدن‌نام‌يكي‌از همين‌واسطه‌ها و يا بنده‌اي‌ديگر از بندگان‌خدا، هياهو و نعره‌ها سر مي‌دهند و غرق‌سرور و شادي‌مي‌شوند و چه‌بسا به‌حالت‌جذبه‌مي‌افتند و ذكر و سرودگويان‌، به‌دست‌افشاني‌و پايكوبي‌و سر تكان‌دادن‌مي‌پردازند!! و گاهي‌هم‌در مقابل‌انساني‌بي‌خبر از قرآن‌ و سنّت‌، زانو مي‌زنند و حرف‌شنوي‌مي‌كنند!! [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] .[ هنگامي‌كه‌نام‌خداوند به‌تنهايي‌و يگانگي‌برده‌شود، كساني‌كه‌به‌آخرت‌ايمان‌ندارند، دلهايشان‌مي‌گيرد و بيزار مي‌شود، امّا هنگامي‌كه‌نام‌كساني‌غير از او برده‌مي‌شود، ناگهان‌شاد و خوشحال‌مي‌شوند! ] ... بنابراين‌، نزد آنان‌در هر چيزي‌بُرد با اين‌شركاء و واسطه‌هاست‌. چه‌در محبّت‌، چه‌در عبادت‌و اخلاص‌، چه‌در استغاثه‌و توسّلها، چه‌در نذر و قرباني‌و عشق‌و حماسه‌ها...و چيزي‌براي‌خدا نمانده‌است‌كه‌قابل‌ذكر باشد، مگر اينكه‌به‌تبعيّت‌آن‌واسطه‌ها، از او هم‌نامي‌ببرند! [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ] .[ مشركان‌سهمي‌از زراعت‌و چهارپاياني‌را كه‌خداوند آنها را آفريده‌است‌، براي‌خدا قرار مي‌دهند و به‌گمان‌خويش‌مي‌گويند: اين‌براي‌خداست‌(و با اين‌سهم‌به‌خدا تقرّب‌مي‌جوييم‌و بدين‌منظور، آنها را به‌ميهمانان‌و ناتوانان‌مي‌دهيم‌) و اين‌براي‌شركاء و معبودان‌ماست‌(و با اين‌سهم‌نيز به‌معبودان‌تقرّب‌مي‌جوييم‌و بدين‌منظور آن‌را به‌رؤسا و پرده‌داران‌و كاهنان‌و خادمان‌بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا آنچه‌به‌شركاء ايشان‌تعلّق‌مي‌گيرد، به‌خدا نمي‌رسد (و صرف‌كردن‌آن‌در راه‌خدا حرام‌است‌) و آنچه‌متعلّق‌به‌خدا مي‌باشد، به‌شركاء ايشان‌مي‌رسد (و مي‌توان‌براي‌آنها صرف‌كرد و به‌كاهنان‌و رؤسا و خدمتگزاران‌اصنام‌ايشان‌داده‌شود!) واقعاً چه‌بد داوري‌مي‌كنند!]...متأسّفانه‌، اين‌آلودگي‌به‌عقايد مسلمانان‌امروزي‌نيز سرايت‌كرده‌است‌تا جايي‌كه‌نزديك‌است‌خود خدا را فراموش‌كنند و به‌دايرة‌شرك‌وارد شوند. به‌همين‌جهت‌لازم‌دانسته‌ايم‌فصل‌جداگانه‌اي‌را به‌همين‌مورد اختصاص‌دهيم‌تا بدانيم‌كه‌چه‌خطري‌در كمين‌آنهاست‌:[ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ] . [ و اكثر آنهايي‌كه‌ادّعاي‌ايمان‌مي‌كنند، مؤمن‌نيستند مگر اينكه‌مشركند! ]

هژبر
Monday 19 November 2007, 02:25PM
جناب مرد عنكبوتي
اگر در دين شما توصيه به كمك به همنوع نشده است در دين ما سفارش شده است. ما به كسي كه از ما كمك بخواهد نمي توانيم بگوييم برو از خدا حاجت بخواه. با خواندن اين مطلب كه كمك از غير خدا شرك است ياد اين آيه شريفه افتادم:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُّبِين(يس، 47)


و هنگامى كه به آنان گفته شود: (از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنيد!)، كافران به مؤمنان مى‏گويند: (آيا ما كسى را اطعام كنيم كه اگر خدا مى‏خواست او را اطعام مى‏كرد؟! [پس خدا خواسته است او گرسنه باشد]، شما فقط در گمراهى آشكاريد)! (ترجمه مكارم)



در گمراهي آشكار هستيد.

spiderman200700
Tuesday 20 November 2007, 06:57PM
جناب هژبر باید بگوییم که در مطالب بالا چند چیز را از قلم انداخته ام:
اولا که در تمام مطالب با لا منظورم از کسانی که نباید به آنها استعانت کرد کسانی است که مرده اند است نه انسانهای زنده اگر هم اشتباهی شده من عذر می خواهم .چون کسانی که مرده اند در این دنیا نیستند و مانند خداوند شنوا ومحیط نیستند پس نمی توانند هر موقع ما آنها را واسطه قرار می دهیم صدای ما را بشنوند.ما وقتی از کسی می خواهیم برایمان دعا کند یا کمکمان کند نزد او می رویم و او را پیدا می کنیم.بعد به او می گوییم برایمان دعا کن.ولی کسی که مرد مانمی دانیم می شنود یا نه.پس عقل ما چگونه قبول کند از او کمک بخوایم تا او به ما کمک کند.

دوما من وهابی نیستم که عقیده آنها را داشته باشم پس حساب من را از وهابی ها جدا کنید.
من قبول دارم آنها درخیلی از موارد تند رو هستند.ولی این حرف آنها راقبول دارم.

spiderman200700
Tuesday 20 November 2007, 07:03PM
این حرفم را واضحتر مگویم:
اينكه‌مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌جا قبول‌داريم‌و او را نيز يگانه‌مي‌دانيم‌و ليكن‌چون‌ما بندگاني‌عاصي‌و گناهكاريم‌و در پيشگاه‌خدا از كثرت‌گناه‌روسياه‌هستيم‌، نمي‌توانيم‌مستقيماً و شخصاً به‌خداوند متوسّل‌و پناه‌ببريم‌، لذا يكي‌از مقرّبان‌درگاه‌الهي‌را در دعاهايمان‌مي‌خوانيم‌تا آنان‌واسطة‌بين‌ما و خدا شوند و حاجات‌ما را به‌عرض‌خداوند ـ متعال‌ـ برسانند!!اين‌سخني‌است‌كه‌هرگز در اسلام‌، اصل‌و اساسي‌نداشته‌است‌. خداوند مي‌فرمايد: من‌نزديكم‌و مرا بخوانيد و به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌، و در آن‌هيچ‌قيد و شرطي‌همچون‌اين‌كه‌، گناهكار و عاصي‌نمي‌تواند مرا بخواند، نفرموده‌است‌، بلكه‌فرموده‌است‌: همة‌بندگانم‌، چه‌عاصي‌و چه‌متّقي‌و فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌كه‌مقرّبان‌درگاهم‌را بخوانيد!ما موقعي‌كه‌آيات‌قرآن‌را بررسي‌مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌كساني‌دست‌به‌دعا شده‌اند و خداوند يگانه‌را به‌فرياد خوانده‌اند كه‌در بزرگترين‌گناهان‌ـ كه‌كفر و شرك‌است‌غرق‌شده‌اند و با اين‌وجود هم‌خداوند دعايشان‌را اجابت‌كرده‌است‌.ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌و پليدي‌ـ كه‌نزد خدا و همة‌مؤمنان‌ملعون‌است‌و از فرمان‌خدا متكبّرانه‌رويگردان‌شد، مستقيماً در پيشگاه‌خداوند دعا كرد ودعايش‌هم‌مورد اجابت‌واقع‌شد:[ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي‌إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمـُنْظَرِينَ إِلَي‌' يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ] . [ ابليس‌(دست‌به‌دعا شد و) گفت‌: پروردگارا! مرا تا روزي‌كه‌مردم‌در آن‌زنده‌مي‌شوند، مهلت‌ده‌! (خداوند در جواب‌دعايش‌) فرمود: (درخواست‌و دعاي‌تو قبول‌است‌و) هم‌اينك‌تو از مهلت‌يافتگاني‌تا روزي‌كه‌زمان‌آن‌(پيش‌خدا) معلوم‌است‌]...مگر همان‌مشركان‌جاهلي‌، در مواقع‌گرفتاريها و ناراحتيها خدا را نمي‌خواندند و دعايشان‌هم‌، مگر پذيرفته‌نمي‌شد؟! آري‌! آنها نيز همچون‌ساير بندگان‌خدا، مستقيماً در پيشگاه‌خداوند دعا مي‌كردند و دعايشان‌مورد اجابت‌قرار مي‌گرفت‌:[ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ] .[ خدا را خالصانه‌به‌فرياد خواندند و عبادت‌و فرمانبرداري‌را تنها از او دانستند (و كسي‌را در خواندن‌با او نخوانند و گفتند:) اگر ما را از اين‌حال‌نجات‌دهي‌، از زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود (و ديگر به‌كسي‌روي‌نمي‌آوريم‌و هرگز جز تو كس‌ديگري‌را به‌فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا هنگامي‌كه‌(دعايشان‌اجابت‌شد و) خدا آنها را نجات‌داد، ناگهان‌به‌ناحق‌در زمين‌شروع‌به‌ظلم‌و فساد مي‌كردند ] ...
...و آيات‌بسيار ديگر...آيا واقعاً معقول‌است‌كه‌عاصيان‌و گناهكاران‌مسلمان‌، از حقّي‌محروم‌شوند كه‌شيطان‌و ياران‌و پيروانش‌از آن‌استفاده‌كرده‌اند و محروم‌نشده‌اند؟! بيگمان‌هر مسلماني‌كه‌مرتكب‌گناه‌و خطايي‌شده‌باشد، بر او واجب‌است‌كه‌به‌زودي‌و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌واسطه‌قرار دادن‌دادن‌پيامبران‌، اولياء و هر كس‌و هر چيز ديگري‌، به‌تنها پناهگاه‌خود پناه‌برد و دعايش‌را مستقيماً به‌او عرضه‌دارد كه‌نزديكترين‌كس‌به‌اوست‌:[ فَاسْتَغْفِرُوا ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي‌قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ]. [ پس‌استغفار كنيد و به‌سوي‌او برگرديد و توبه‌نماييد؛ زيرا پروردگارم‌نزديك‌و اجابت‌كنندة‌دعاهاست‌] ... [ پس‌مستقيماً به‌سوي‌او روي‌آوريد و استغفار كنيد و واي‌بر مشركين‌(كه‌چنين‌نمي‌كنند!) ] ... [ و كساني‌كه‌گناهان‌آشكار و بزرگ‌و كوچك‌انجام‌مي‌دهند و بر خود چنين‌ظلم‌مي‌كنند، خدا را به‌ياد مي‌آورند (نه‌كس‌ديگري‌را!). پس‌از خدا براي‌گناهانشان‌طلب‌بخشش‌و مغفرت‌مي‌كنند، و چه‌كسي‌غير از خدا گناهان‌را مي‌بخشد؟! ][/SIZE]
امید وارم کافی باشد.

حسینی
Tuesday 20 November 2007, 08:47PM
این حرفم را واضحتر مگویم:
اينكه‌مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌جا قبول‌داريم‌و او را نيز يگانه‌مي‌دانيم‌و ليكن‌چون‌ما بندگاني‌عاصي‌و گناهكاريم‌و در پيشگاه‌خدا از كثرت‌گناه‌روسياه‌هستيم‌، نمي‌توانيم‌مستقيماً و شخصاً به‌خداوند متوسّل‌و پناه‌ببريم‌، لذا يكي‌از مقرّبان‌درگاه‌الهي‌را در دعاهايمان‌مي‌خوانيم‌تا آنان‌واسطة‌بين‌ما و خدا شوند و حاجات‌ما را به‌عرض‌خداوند ـ متعال‌ـ برسانند!!اين‌سخني‌است‌كه‌هرگز در اسلام‌، اصل‌و اساسي‌نداشته‌است‌. ][/SIZE]
ا

دوباره تکرار می کنم ما نمی گوییم که اگر مستقیما از خدا درخواست کنی اجابت نمی شود. دقت بفرمایید.
ما می گوییم که اگر اولیاءالله را واسطه قرار دهی سریعتر و بهتر اجابت می شود.

دوما این هم دلیل عقلی دارد و هم در روایات موجد است (روایات صحیح از خودتان)
درمورد دلیل عقلی مراجعه کنید به پست 25 در همین تاپیک

در مورد احادیث معتبری که عرض کرده مراجعه کنید به تاپیک اهل سنت و توسل که بنده نوشتم و چون قصد تکرار ندارم لینک آنرا می گذارم.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=9415

spiderman200700
Wednesday 21 November 2007, 06:23PM
دوباره تکرار می کنم ما نمی گوییم که اگر مستقیما از خدا درخواست کنی اجابت نمی شود. دقت بفرمایید.
ما می گوییم که اگر اولیاءالله را واسطه قرار دهی سریعتر و بهتر اجابت می شود.

دوما این هم دلیل عقلی دارد و هم در روایات موجد است (روایات صحیح از خودتان)
درمورد دلیل عقلی مراجعه کنید به پست 25 در همین تاپیک

در مورد احادیث معتبری که عرض کرده مراجعه کنید به تاپیک اهل سنت و توسل که بنده نوشتم و چون قصد تکرار ندارم لینک آنرا می گذارم.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=9415

این از تفسیر نمونه است:
آيه و ترجمه
وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَبٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ كانُوا مِن قَبْلُ يَستَفْتِحُونَ عَلى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا كفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الْكَفِرِينَ
و هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند و پيش از اين جريان به خود نويد فتح مى دادند (كه با كمك او بر دشمنان پيروز گردند، با اين همه هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او كافر شدند، لعنت خدا بر كافران باد!.

شان نزول
از امام صادق (عليه السلام ) ذيل اين آيات چنين نقل شده كه ((يهود در كتابهاى خويش ديده بودند هجرتگاه پيامبر اسلام بين كوه ((عير)) و كوه ((احد)) (دو كوه
در دو طرف مدينه ) خواهد بود، يهود از سرزمين خويش بيرون آمدند و در جستجوى سرزمين مهاجرت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرداختند، در اين ميان به كوهى بنام ((حداد)) رسيدند گفتند ((حداد)) همان ((احد)) است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جائى مسكن گزيدند بعضى در سرزمين ((تيما)) و بعضى ديگر در ((فدك )) و عده اى در ((خيبر)) .
آنان كه در ((تيما)) بودند ميل ديدار برادران خويش نمودند، در اين اثنا عربى عبور مى كرد مركبى را از او كرايه كردند، وى گفت من شما را از ميان كوه ((عير)) و ((احد)) خواهم برد، به او گفتند هنگامى كه بين اين دو كوه رسيدى ما را آگاه نما.
مرد عرب هنگامى كه به سرزمين مدينه رسيد اعلام كرد كه اينجا همان سرزمين است كه بين دو كوه عير و احد قرار گرفته است ، سپس اشاره كرد و گفت اين عير است و آن هم احد، يهود از مركب پياده شدند و گفتند: ما به مقصود رسيديم ديگر احتياج به مركب تو نيست ، و هر جا مى خواهى برو.
نامه اى به برادران خويش نوشتند كه ما آن سرزمين را يافتيم ، شما هم به سوى ما كوچ كنيد، در پاسخ آنها نوشتند ما در اينجا مسكن گزيده ايم و خانه و اموالى تهيه كرده ايم و از آن سرزمين فاصله اى نداريم ، هنگامى كه پيامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهيم آمد!
آنها در سرزمين مدينه ماندند و اموال فراوانى كسب نمودند اين خبر به سلطانى بنام ((تبع )) رسيد با آنها جنگيد، يهود در قلعه هاى خويش متحصن شدند، وى آنها را محاصره كرد و سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند تبع گفت من اين سرزمين را پسنديده ام و در اين سرزمين خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: اين چنين نخواهد شد زيرا اين سرزمين هجرتگاه پيامبرى است كه جز او كسى نمى تواند به عنوان رياست در اين سرزمين بماند.
تبع گفت : بنابراين من از خاندان خويش كسانى را در اينجا قرار خواهم داد تا آن زمانى كه پيامبر موعود بيايد وى را يارى نمايند، لذا او دو قبيله معروف اوس و خزرج را در آن مكان ساكن نمود.
اين دو قبيله هنگامى كه جمعيت فراوانى پيدا كردند به اموال يهود تجاوز نمودند، يهوديان به آنها مى گفتند هنگامى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مبعوث گردد شما را از سرزمين ما بيرون خواهد كرد!
هنگامى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مبعوث شد، اوس و خزرج كه به نام انصار معروف شدند به او ايمان آوردند و يهود وى را انكار نمودند اين است معنى آيه ((و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا)).
آرى همان جمعيتى كه با عشق و علاقه مخصوص براى ايمان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان اين بود كه پيامبرى مبعوث خواهد شد و آنها ياران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب و لجاج و دنياپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى كه دور افتادگان گرد او را گرفته و به يارانش ‍ پيوستند.
تفسير:
خود مبلغ بوده خود كافر شدند!
باز در اين آيات سخن از يهود و ماجراهاى زندگى آنها است ، آنها همانگونه كه در شاءن نزول آمده است با عشق و علاقه مخصوصى براى ايمان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند، و نشانه هاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را در كتاب آسمانى خود تورات مى خواندند، و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند ((ولى هنگامى كه از طرف خداوند كتابى (قرآن ) به آنها رسيد كه موافق نشانه هائى بود كه يهود با خود داشتند با اينكه پيش از اين جريان خود را به ظهور اين پيامبر
(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نويد مى دادند و با ظهور اين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اميد فتح بر دشمنان داشتند، آرى هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند، نزدشان آمد نسبت به او كافر شدند)) (و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به ).
((لعنت خداوند بر كافران باد)) (فلعنة الله على الكافرين ).
آرى گاه انسان عاشقانه به دنبال حقيقتى مى دود، ولى هنگامى كه به آن رسيد و آن را مخالف منافع شخصى خود ديد بر اثر هوا پرستى به آن پشت پا مى زند و آن را وداع مى گويد بلكه گاه به مخالفتش برمى خيزد.
اما در حقيقت يهود معامله زيان آورى انجام داده اند، كسانى كه براى پيروى از پيامبر موعود از سرزمينهاى خود كوچ كرده بودند و با مشكلات فراوان در سرزمين مدينه مسكن گزيدند تا به مقصود برسند، سرانجام در صف منكران و كافران قرار گرفتند.
فکر کنم برداشت شما یهک مقدار مشکل دارد.
در مورد استعانت از انسان زنده هم همان طور که گفتم نظر من این است که هیچ مشکلی ندارد.

در ضمن من سنی هم نیستم .من کسی هستم که به دنبال حقیقت میگر دم بدون تعصب اگر شما یا هرکس دیگر بتواند به من کمک کند بسیار ممنون او می شوم.:smile07:

nikmanesh
Wednesday 21 November 2007, 07:07PM
دوباره تکرار می کنم ما نمی گوییم که اگر مستقیما از خدا درخواست کنی اجابت نمی شود. دقت بفرمایید.
ما می گوییم که اگر اولیاءالله را واسطه قرار دهی سریعتر و بهتر اجابت می شود.

دوما این هم دلیل عقلی دارد و هم در روایات موجد است (روایات صحیح از خودتان)
درمورد دلیل عقلی مراجعه کنید به پست 25 در همین تاپیک

در مورد احادیث معتبری که عرض کرده مراجعه کنید به تاپیک اهل سنت و توسل که بنده نوشتم و چون قصد تکرار ندارم لینک آنرا می گذارم.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=9415


در تسنّن هر توسلي شرك است بجز توسلي كه در كتابهاي حديث مجاز شمرده شده! بعبارت ديگر در تسنن، شرك بر دو نوع است:
1- شرك مجاز، مثلا:
- رفتن به زيارت آرامگاه محمد و عمر و ابوبكر.... و مناجات و توسل به آنان
- توسل عمر به عباس عموي محمد
- زيارت آرامگاه بزرگان فقه يا زاهدان: شافعي، احمد، عطار، مولوي.......
2- شرك غير مجاز: هر شركي است كه در كتابهاي حديث موجود نباشد!

سنّيها را ميتوان با مسيحياني مقايسه كرد كه عيسي را پسر خدا مي دانند!

سلفي ها (وهابي ها) شرك محدودتري دارند و با احتياط بيشتري با قضيه برخورد مي كنند و بعبارتي شرك آنها خلوص بيشتري دارد! كتابهاي حديث را در كنار قرآن و مانند آن قرار مي دهند و از محمد بتي ساخته اند به خيال خود:
درست مانند محمد لباس مي پوشند!
مانند محمد مسواك مي زنند!
مانند محمد مي خوابند!
مانند محمد دستشويي مي روند!
بطور خلاصه، شرك آنان، سنّت نبوي و بت آنان، محمّد است و هر كس را كه شركش بيشتر از آنها باشد كافر مي دانند.
وهابيها را ميتوان با مسيحياني مقايسه كرد كه عيسي را خود خدا مي دانند!

در شيعه، شرك و توسل هيچ محدوديتي ندارد و مانند شناي ماهي در اقيانوس است! و گزينه هاي نامحدودي موجود است كه انتخاب نوع آن بستگي به موقعيت مالي و مكان و زمان دارد!
يك شيعه مي تواند از 14 معصوم، حاجت بخواهد- چه در خانه اش باشد و چه در زيارتگاه!
ميتواند از هر امامزاده اي حاجت بخواهد، كه از صد هزارتا هم بيشتر است!
ميتواند گهواره اي بسازد و به آن متوسل شود!(گهواره علي اصغر)
ميتواند سفره ابو الفضل پهن كند و حاجت بگيرد!
ميتواند ديگ شله زرد و حليم را "هم بزند" و حاجت بگيرد!
ميتواند از " علم " حاجت بگيرد، چه علم را بلند كند و چه اسكناسي به آن آويزان كند!
ميتواند پارچه سبزي را به ضريح بمالد و آن را سوغات بياورد تا ديگران اين پارچه جادويي را به دور مچشان ببندند!
ميتواند نامه اي بنويسد و آن را در "چاه" بيندازد و حاجت بگيرد!!!( سري به مسجد جمكران بزنيد!)
شيعيان را ميتوان با مسيحياني كه معتقد به تثليث و وجود چند شخصيت متفاوت براي خدا هستند، قياس كرد!

nikmanesh
Thursday 22 November 2007, 11:29AM
:قانون(1):

کاربر nikmanesh
تهاجم غیر مستدل به سایر کاربران و درج مفاهیم توهین آمیز به عقاید ایشان نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گردید .

spiderman200700
Thursday 22 November 2007, 08:19PM
من به عنوان یک شخص بی طرف به سخنان جناب نیک منش آفرین می گویم واز ایشان بابت این نوشته پر معنی تشکر می کنم.وبا اینکه حکم خدا در قرآن است موافقم اما این دلیل نمی شود که به کتاب های بسیار عالی دیگر توجه نکنیم. :smile07:

spiderman200700
Thursday 22 November 2007, 08:32PM
این بار درجواب یکی از عقاید شرک آمیز توده مردم مطلبی می نویسم:
‌مي‌گويند: چون‌انبياء و اولياء و افراد صالح‌، بندگان‌مقرّب‌و آبرومند خدا هستند و در طول‌راه‌خداوند حركت‌مي‌كنند، پس‌به‌فرياد خواندن‌و توسّل‌به‌آنان‌شرك‌نيست‌و ايرادي‌هم‌ندارد!
جواب‌اين‌است‌كه‌: آنان‌در موضع‌رسالت‌و وظايف‌و تكاليف‌خود، در طول‌راه‌خداوند حركت‌كرده‌اند؛ نه‌در مقام‌خدايي‌و پروردگاري‌! زيرا وقتي‌سخن‌از مقام‌الوهيّت‌خداوند به‌ميان‌بيايد، ديگر طول‌و عرض‌راه‌خداوند معنايي‌ندارد، جز آن‌كه‌بگوييم‌وارد حوزة‌شرك‌و خرافات‌شده‌اند! انبياء و اولياء و صلحاء و همه‌و همه‌مخلوق‌خدا هستند و محدود به‌زمان‌و مكان‌. بنابراين‌همانند خدا نمي‌توانند نيّات‌و نداها و اصوات‌بندگان‌را ـ چه‌بلند بگويند و چه‌آهسته‌ـ بشنود، و خداوند نيز اين‌صفات‌و اين‌ويژگيها را به‌هيچ‌احدي‌نداده‌و نمي‌دهد! خداوند به‌پيامبرش‌هر چند در اينجا مراد از مردگان‌، آن‌گمراهاني‌است‌كه‌هرگز نمي‌خواهند هدايت‌مي‌شوند ـ مي‌فرمايد:[ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي‌الْقُبُورِ ]. [ (اي‌پيامبر) تو هرگز نمي‌تواني‌كساني‌را كه‌در قبرها هستند، شنوا سازي‌! ] ...خداوند مي‌فرمايد: مرا با نامهاي‌نيكو و صفاتم‌بخوانيد، و نامها و صفاتم‌را به‌كسي‌اختصاص‌ندهيد؛ زيرا استغاثه‌و به‌فرياد خواندن‌غير خدا، در حقيقت الحاد و انكاري‌است‌در نامها و صفات‌نيكوي‌الهي‌، و نيز بركندن‌و انتزاع‌قدرتي‌است‌از خداوند به‌كس‌ديگر، و در يك‌جمله‌، لباس‌الوهيّت‌را بر تن‌غير خدا پوشاندن‌است‌:[ وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَي‌' فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي‌أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ]. [ خدا داراي‌زيباترين‌نامهاست‌، پس‌او را بدان‌نامها بخوانيد و به‌ترك‌كساني‌بگوييد كه‌در نامها و صفات‌خدا الحاد مي‌كنند و به‌تحريف‌دست‌مي‌يازند (يعني‌صفات‌خدا را براي‌مخلوقات‌هم‌به‌كار مي‌برند). آنان‌كيفر كار خود را خواهند ديد ] ...هر كس‌چنين‌كند و صفات‌خدا به‌غير او ـ اگر پيامبر هم‌باشد ـ نسبت‌دهد، به‌طور يقين‌مشرك‌شده‌است‌، و شياطين‌به‌كلّي‌عقل‌و دركش‌را ربوده‌اند كه‌ديگر نمي‌تواند بين‌خالق‌و مخلوق‌، فرق‌بگذارد و حتّي‌مخلوق‌را ـ در برخي‌صفات‌ـ از خالق‌برتر و بالاتر بپندارد! عجب‌است‌از اين‌انسان‌قرن‌بيستم‌! كه‌علمش‌فراگير شده‌، ولي‌بين‌خالق‌و مخلوق‌نمي‌تواند فرقي‌قائل‌شود، و شياطين‌چنان‌عقل‌و دلشان‌را تسخير كرده‌اند كه‌حيران‌و سرگردان‌شده‌اند:
[ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي‌الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ] . [ بگو: آيا چيزي‌غير از خدا را بخوانيم‌كه‌نه‌سودي‌به‌حال‌ما دارند و نه‌زياني‌؟! و آيا پس‌از آن‌كه‌خداوند ما را هدايت‌بخشيده‌است‌، به‌عقب‌بازگشت‌كنيم‌(و دوباره‌مشرك‌شويم‌)، همچون‌كسي‌كه‌شياطين‌او را در بيابانها ويلان‌و سرگردان‌به‌دنبال‌خود كشند؟! ]

dygary
Friday 23 November 2007, 12:31AM
قال الله سبحانه وتعالی : یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر والصلوةان الله مع الصابرین .
آیه شریفه 153سوره مبارکه بقره

قال الله تبارک وتعالی : واستعینوا بالصبر والصلاة وانها لکبیرة الا علی الخاشیعن .
سوره مبارکه بقره ایه شریفه 45

امر الهی خطاب به مومنین است که: ای کسانیکه ایمان آوردید استعانت بجوئید از صبر ونماز همانا خداوند با صابران است .

وکمک بگیرید از صبر ونماز همانا گران است ان جز بر خاشعین .


1-ایا خداوند متعال العیاذ بالله دچار تناقض گوئی شده واین کلام حق تعالی با وایاک نستعین در تضاد است وچگونه قابل جمع است؟ .


2-خداوند متعال خود العیاذ با لله العظیم مشر ک شده یا امر به شرک فرموده که از غیر ذات احدیتش امر فرموده کمک بگیرید ؟


3- یا صبر ونماز ذات خداست ؟؟




سلام علیکم
قصد ِ حضور در بحث دوستان را ندارم.اما آن چه که جناب "جوجو" پرسیده اند پیش از این برای خودم مطرح شده بود و بنابراین چیزهائی که عرض می کنم در دفاع یا ردّ نظر ِ هیچ یک از گویندگان نیست وفقط حاصل دریافت هایم از مسألهء مطروحه است.
چگونه است که حَصر ِ بِلا شرط ِ "ایّاک" در استعانت از خداوند در سوره ئی که حّداقل روزی ده بار در نماز باید خوانده شود، به دو کلمه "صبر" و "صلوة" ارجاع می گردد؟ بدون شکّ خداوند حکیم از این اشاره وارجاع مقصودی دارد که لابد باید دریابم و به کار بندم.اما از قبل تر پرسش دیگری هم داشتم که به همین اندازه ذهنم را درگیر کرده بود وآن این که در عمل به عنوان یک مسلمان در اجرای امر پروردگارم چگونه استعانت از "او" را هنگام نیازم به "او"(که این نیازهمیشه هست)ابراز دارم؟ آیا باید "فَللّه أسماءالحُسنی فَادعُوهُ بِها" را اطاعت کنم یا "وَاذکُر ربّک فی نَفسک" را سعی نمایم، یا هردو و چیزی افزون یا هیچکدام و دیگر چیزی یا...؟ تحت ِ فشار مصائب و مسائل و تلاطمات ِ مدام دنیائی به چه عملی خود را در وضعیت ِ "یاری جوئی ازاو" ببینم؟
زمانی گذشت تا روزی این دو پرسش با هم تقاطع پیدا کردند و با رحمت خدای ِرحمان پاسخ از دل آن برآمد.
ابتدا دریافتم که برداشت ِ نادرست من از برخی ترجمه ها مرا به اشتباه انداخته است." به صبر وبه صلوة استعانت کنید" یا "با شکیبائی و با نماز یاری جوئید" یا "از صبر و نماز یاری جوئید" یا "از خدا به صبر و نماز یاری خواهید"و... همگی بر این دلالت دارند که باید صبوری کرد ونماز را به جا آورد،نه این که باید به صبر و نماز کُرنش کرد!
بعد متوجّهء تقدّم ِ صبر بر صلوة؛ و نیز مجموعهء معناساز ِ این دو کلمه در کنار ِ هم در ارتباطشان با استعانت به خدا، به ویژه تکرار ِ مؤکّد ِ"ایّاک نستعین" گردیدم.از تأمّل در این ارتباط به نظرم آمد که راستی ِ(صدق) "ایّاک نستعین" بر زبانِ گویندهء آن باید با راستی ِ رفتار ِ او همراه باشد. ("إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ") درستی کردار ِ عامل ، صحّت وصداقت ِ گفتارش را تائید می کند.پس از حدود ِ طلب از "او" نباید ونمی توانیم خارج شویم و دستور "إستعینوا" ناگزیر باید ناظر بر نوع یا انواعی از رفتارهای ِ ما در ارتباط ِ با "او"باشد.
پس دیدم هر دو ِ این ها(صبر و صلوة) طلب کردن ِ مستقیم از خداوند ِ بزرگ است؛منتها در یک بخش با انجام ندادن ِتمام ِ کارهائی که به نظرمان انجام دادنی می آیند (=صبر) و در بخش ِ دیگر با انجام دادن ِ تنها وتنها یک کار (=صلوة {که چه بسا بی ارتباط با آن مشکل یا کار به نظر بیاید}) اعلام ِ طلب و ابراز ِ استعانت به درگاه ِ "او" می نمائیم .به عبارتی دیگراستعانت نیز همچون کلمهء طیبهء توحید دو وجه سلبی و ایجابی دارد. "إستعینوا بالصّبر والصّلوة" نفی ِ غیر و اثبات ِ "او" ست.
برای مثال یک اوضاع ِ خیلی حادّ راتصوّر کنید: از مشکلی که برایم روی داده بر آتش ِ خشم و بی قراری چون سپند می جوشم و می خروشم و خود را مجاز به انجام هرکاری می دانم ؛ یا ناامیدی مرا دربر گرفته ودنیا برایم تمام شده و به پایان ِ خط رسیده ام و می خواهم کار را یکسره کنم؛ یا برای رفع ِ مشکلم تصمیم گرفته ام که آقای X و Y را هر طور شده ببینم و دلشان را برای کمک به حلّ مسأله ام نرم کنم؛و....اینجا اگر بختیار باشم ناگهان به یاد می آورم که "خدا" را پاک فراموش کرده ام! وهمین جاست که راستی ِ رفتار ِاستعانت نیم وجه ِ سلبی ِ خود را نشان می دهد: هِی! صبر کن! یعنی هیچ مَکُن! تا نیمه ای از"ایّاک نستعین" َت راست باشد.تا در عمل نشان دهی که با دست کشیدنَت از چنگ زدن ِ ملتمسانه به اسباب و کنار نهادن ِبی تابی و خشم و عجز و... ؛ بر او متوکّلی و به او معتمدی و به مسبّب الاسباب رجوع می نمائی - مگر می شود؟آخر بسیار بسیار سخت است. –آری"وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ" در این اوضاع ِ ناهنجار تا شکیبائی پیشه نسازی و از دیگران و خویشتن قطع ِ توجّه نکنی، جا را برای "وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ" باز نکرده ای. (بماند که این صبوری پیشه کردن ِ تو، هم به خود ِ "او" شُدنی ست، که فرمود: "وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ"! نفیی در دل ِ اثبات،بماند!) اگر صبر کردی "لا اله" را گفته ای؛حالا برخیز و نیم وجه ِ اثباتی ِ استعانت به خدا را به جا آر.نماز بگزار تا "الا الله" را هم به پا داشته باشی. اکنون دراستعانتَت به الله(سبحانه و تعالی) صادقی!
نکتهء پایانی این که دستور "إستعینوا" به جز در آیات ِ ذکر شده فقط یک بار دیگر در قرآن آمده (اعراف 128) که آن نیز به شکل ِ "إستعینوا بالله" می باشد.
التماس دعا.

nikmanesh
Saturday 24 November 2007, 10:21AM
من به عنوان یک شخص بی طرف به سخنان جناب نیک منش آفرین می گویم واز ایشان بابت این نوشته پر معنی تشکر می کنم.وبا اینکه حکم خدا در قرآن است موافقم اما این دلیل نمی شود که به کتاب های بسیار عالی دیگر توجه نکنیم. :smile07:



دوست عزيز، spiderman200700 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=8354)

از اينكه موهبت هدايت الهي را شامل حال يكي ديگر از بندگانش مي بينم، بسيار خوشحال و شكرگزارم.
دوست عزيز، همانگونه كه تاكنون بوده اي، خود را به خدا بسپار و در اختيار او قرار ده تا هدايتش را بر شما كامل و نعمتش را تمام گرداند. هدايت فقط از جانب خداست و هيچ آفريده اي قادر به هدايت نيست. (بقره/272 و قصص/56). بزودي خواهيد توانست هر چه نياز داريد در قرآن بيابيد. :smile07::smile07::smile07:

spiderman200700
Monday 10 December 2007, 05:59PM
همتون قانع شديد!
خدا رو شكر

mehrdad_123
Monday 10 December 2007, 06:51PM
به نام بي همتا خداوند مهربان:
ا...هم عجل لوليك الفرج

السلام عليكم و رحمه ا... و بركاته:


آنان كه حسبنا كتاب ا... سر داده اند و هيچ احتياجي به احاديث ندارند جواب دهند:
لطفا برايمان آيه ي مباركه ي (ق) را معني كنيد و بگوييد كه از كجا مطمئنيد كه معني شما صحيح تره؟!

ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

mehrdad_123
Monday 10 December 2007, 06:55PM
هر که منظور خود از غیر خدا مى طلب// او گدائیست که حاجت زگدا مى طلبد
زهر است عطای خلق هر چند که دوا باشد //حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد


پاسخ به كساني كه حتي شعر هم نمي دانند و شعر فوق را برهان مذهبشان قرار داده اند



پاسخ:توسّل در كتب لغت : ‏ 1 - ابن منظور درلسان العرب مى گويد : « توسّل إليه بوسيلة ، إذا تقرّب إليه بعمل ، وتوسّل إليهبكذا : تقرّب إليه بحرمة آصرة تعطفه عليه » لسان العرب: ج 2 ص 88 . .

‏ به فلان شخص متوسّل شد ؛ يعنى : به وسيله‏ى احترامو مقام ورتبه‏ى آن شخص محبّت و نظر او را جلب كرد ، و به وى نزديك گرديد .

‏ 2 - جوهرى در صحاح اللغه وسيله را اينگونه تعريف مى كند : « الوسيلة مايتقرّب به إلى الغير » .

‏ وسيله عبارت است از آنچه با آن به ديگرى تقرّبمى جوييم .

‏ بنابراين ، موجود ارزشمندى كه به او متوسل مى شويم ، بجهتاعمال شايسته ، و پرستش خالصانه‏ى اوست كه به عنوان وسيله نيرومندى ما را بهپروردگار جهان نزديك مى سازد .

‏‏قرآن وتوسّل : ‏ 1 - در بعضى از آيه‏هاى قرآن خداوند متعال همه را دعوت بهانتخاب واسطه و وسيله مى‏كند و مى فرمايد : « يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْاتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَهِدُواْ فِى سَبِيلِهِ‏ىلَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » . مائده : 35 . ‏ ( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ، از خدا پروا كنيد ؛ و به اوتوسّل و تقرّب جوييد ؛ و در راهش جهاد كنيد ، باشد كه رستگار شويد ) .

‏ 2 - و در بعضى آيه‏ها به صورت مشخّص بر واسطه قرار دادن افرادى خاصّ اشاره و اين عملرا مورد رضايت وتأييد فرار مى‏دهد ، و از زبان برادران يوسف چنين حكايت مى كند : « قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَطِِينَ » يوسف : 97 . .

‏ « قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُلَكُمْ رَبِّى إِنَّهُ‏و هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » . يوسف : 98 . ‏ ( فرزندان يعقوب گفتند : اى پدر ، از خداىبزرگ ، بخشش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مى برديم .

‏ ( يعقوب ) گفت : به زودى از پروردگار خود ، براى شمإ؛ك‏ك طلب بخشش مى نمايم كه اوبسيار آمرزنده و مهربان است ) .

‏ از آيه‏هاى ياد شده به روشنى معلوم مىگردد كه فرزندان يعقوب به پدر خويش متوسل شدند ،‏ و او را وسيله‏ى بخشودگىخود قرار دادند ، و يعقوب پيامبر نيز ، نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد ، بلكه بهآنها وعده‏ى دعا و استغفار هم داد .

‏‏توسّلدر صدر اسلام : ‏ اين نوع توسل كه به آن اشاره كرديم ، از صدر اسلاممورد پذيرش و رفتار صحابه‏ى پيامبر بوده است ، كه به نمونه هايى از آن در پرتواحاديث و رفتار صحابه رسول خدا و بزرگان جهان اسلام ، اشاره مى‏كنيم :

‏ 1 - احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف ، چنين روايت مى كند : « إنّ رجلاًضرير البصر أتى النبىّ صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم ، فقال : ادع اللّه أنيعافيني ، قال : إن شئت دعوت لك و إن شئت أخّرت ذاك فهو خير ، فقال : ادعه .

‏ فأمره أن يتوضّأ ، فيحسن وضوئه ، فيصلّي ركعتين و يدعو بهذا الدعاء .

‏ « اللّهمّ إنّي أسئلك و توجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة يا محمّدإنّي توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي هذه ، فتقضي لي ، اللّهمّ شفّعه فيّ » . مسند أحمد : ج 4 ، ص 138 - سنن ابن ماجة : ج 1 ، ص 441 - سننترمذي : ج 5 ، ص 229 - مستدرك حاكم : ج 1 ، ص 526 - تاريخ مدينه دمشق : ج 6 ، ص 24 - أسد الغابة ، لابن أثير : ج 3 ، ص 371 ، و . . . ‏ ( مردى نابينانزد پيامبر گرامى آمد و گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد .

‏ پيامبرفرمود : اگر مى خواهى دعا نمايم ، و اگر مايل هستى به تأخير مى اندازم ، و اين بهترباشد .

‏ مرد نابينا عرض كرد : دعا بفرما .

‏ پيامبر گرامى او رافرمان داد تا وضو بگيرد ، و در وضوى خود دقت نمايد ، و دو ركعت نماز به خواند ، واين چنين دعا كند : پروردگارا من از تو درخواست مى كنم ، و به وسيله‏ى محمد ،پيامبر رحمت به تو روى مى آورم .

‏ اى محمد ، من در مورد نيازم به وسيله‏ىتو به پروردگار خويش متوجه مى شوم ، تا حاجتم را برآورده فرمايد .

‏ خدايااو را شفيع من گردان .

‏ اين روايت ، مورد اتفاق محدثان است بطورى كه حاكمنيشابورى در مستدرك ، پس از نقل حديث ياد شده ، آن را به عنوان حديث صحيح توصيف مىكند .

‏ و « ابن ماجه » نيزبه نقل از « ابو اسحاق » مى گويد : اين روايتىصحيح است و ترمذى در كتاب « أبواب الأدعية » صحيح بودن اين روايت را تأييد مى نمايد .

‏ و « محمد نسيب الرفاعى » نيز دركتاب « التوصّل إلى حقيقة التوسّل » مىگويد : « لا شكّ أنّ هذا الحديث صحيح و مشهور . . . و قد ثبت فيه بلا شكّ و لا ريب، ارتداد بصر الأعمى بدعاء رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم له » .

‏ ( ترديدى نيست كه اين حديث ، صحيح و مشهور است 000 و در اين روايت ، ثابتشده است كه با دعاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بينايى آن مرد نابينا ، به وىبازگشت .

‏ از اين روايت به خوبى روشن مى شود كه توسل به پيامبر گرامى ، بهمنظور برآورده شدن نيازها جايز است ، و همانگونه كه رسول خدا مرد نابينا را فرمانداد تا با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا ، از پروردگار جهان درخواست بينايىنمايد .

‏ و اين معنا همان توسل به اولياى الهى و عزيزان درگاه خداوند است .

‏ 2 - أبو عبد اللّه بخارى در صحيح خود مى گويد : إنّ عمر بن الخطّاب رضياللّه عنه ، كان إذا قحطوا استسقى بالعبّاس بن عبدالمطّلب فقال : اللّهمّ إنّا كنّانتوسّل إليك بنبيّنا فتسقينا ، وإنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقنا . قال : فيسقون . صحيح بخارى : ج 2 ، ص 16 - تاريخ مدينة دمشق : ج 26 ، ص 355 - سنن الكبرى ، بيهقى : ج 3 ، ص 352 - صحيح ابن خزيمة : ج 2 ، ص 338 . ‏ ( هرگاه قحطى رخ مى داد ، عمر به وسيله‏ى عباس بن عبد المطلب - عموى پيامبر صلى اللّه عليه و آله - طلب باران مى نمود ، و مى گفت : خدايا در زمانحيات پيامبر به او متوسل مى شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مى فرمودى .

‏ اكنون به وسيله‏ى عموى پيامبر به تو متوسل مى شويم ، تا ما را سيراب كنى . و سيراب مى شدند .

‏ 3 - سواد بن قارب براى پيامبر گرامى ، قصيده اى سرودو در لابلاى ابيات آن چنين گفت :

‏ « وأشهد أنّ اللّه لا شي‏ء غيره* وأنّكمأمون على كلّ غالب‏ وأنّك أدنى المرسلين وسيلة* إلى اللّه، يابن الأكرمينالأطائب»

‏البداية والنهاية ، لابن كثير : ج 2 ، ص 408 - عيون الأثر ، لابن سيد الناس : ج 1 ، ص 102 . ( گواهى مى دهم كهپروردگارى جز خدا نيست ، و تو بر هر پنهان و پوشيده اى امينى ، وگواهى مى دهم كه تو - اى فرزند گراميان و پاكان - در ميان ديگر پيامبران ، نزديك ترين وسيله به سوى خداهستى ) .

‏ پيامبر گرامى اين شعر را از سواد بن قارب شنيد ، ولى هرگز وىرااز چنين سخنى باز نداشت ، و او را به شرك و بدعت متهم نساخت .

‏ 4 - شافعى از پيشوايان اهل سنّت نيز در اشعارش به اين حقيقت اشاره مى كند :

‏آل النبيّ ذريعتي * وهم إليه وسليتي‏ أرجو بهم أعطى غداً * بيدي اليمينصحيفتي‏ينابيع المودة : ج 2 ، ص 468 . ( خاندان پيامبر وسيله‏ى من به سوى خدا هستند ، و اميدوارم كه به خاطر آنان، نامه‏ى عملم به دست راست من داده شود ) .

‏ گرچه روايات رسيده پيرامونجواز توسل به اولياى الهى ، فراوان است ، ليكن در پرتو روايات ياد شده ، مسأله‏ىتوسل و مطلوب بودن آن از ديدگاه سنت پيامبر ، و روش صحابه ، و دانشمندان بزرگاسلامى ، روشن مى گردد .

‏‏نتيجه : ‏ توسل بمعناى وسيله قرار دادن افراد محبوب و صاحب مقام و رتبه درپيشگاه خداوند است .

‏ شيعه مى‏گويد : هنگام تقاضا و درخواست براى حل شدنمشكلات ، و سرعت بخشيدن در رسيدن به نتيجه ، يكى از چهره‏هاى محبوب و مقرّب در نزدپروردگار را بايد بين خود و خدا وسيله قرار دهيم ، تا به احترام او جواب را سريعتربگيريم .

‏ پس توسّل به انبياء و اولياء به عنوان واسطه گرانى صاحب رتبه ومقرّب در پيشگاه حضرت حق بنا بر استفاده از معناى لغوى ونصّ قرآنى ، عين توحيد ويكتا پرستى است ، و بدعت شمردن آن حاكى از نادانى و عدم درك درست از لسان وحى و عدمشناخت صحيح از مبانى اعتقادى است .


از سايت:
http://www.valiasr-aj.com/ (http://www.valiasr-aj.com/)

mehrdad_123
Monday 10 December 2007, 07:04PM
هر که منظور خود از غیر خدا مى طلب// او گدائیست که حاجت زگدا مى طلبد
زهر است عطای خلق هر چند که دوا باشد //حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد


طرف حتي به خودش زحمت نداده يه بار عقايد شيعيان را بخواند
جناب مرد انكبوتي:
آيا براي يك بار هم كه شده عقايد شيعه را خواندي كه براي ما شعر هم مينويسي؟
اصلا مذهبتان چيست؟
شما اصلا مي دانيد كه توسل يعني چه؟


يا حق

nikmanesh
Tuesday 11 December 2007, 02:23PM
‏‏نتيجه : ‏ توسل بمعناى وسيله قرار دادن افراد محبوب و صاحب مقام و رتبه درپيشگاه خداوند است .

‏ شيعه مى‏گويد : هنگام تقاضا و درخواست براى حل شدنمشكلات ، و سرعت بخشيدن در رسيدن به نتيجه ، يكى از چهره‏هاى محبوب و مقرّب در نزدپروردگار را بايد بين خود و خدا وسيله قرار دهيم ، تا به احترام او جواب را سريعتربگيريم .

‏ پس توسّل به انبياء و اولياء به عنوان واسطه گرانى صاحب رتبه ومقرّب در پيشگاه حضرت حق بنا بر استفاده از معناى لغوى ونصّ قرآنى ، عين توحيد ويكتا پرستى است ، و بدعت شمردن آن حاكى از نادانى و عدم درك درست از لسان وحى و عدمشناخت صحيح از مبانى اعتقادى است .


از سايت:
http://www.valiasr-aj.com/ (http://www.valiasr-aj.com/)



سوره يونس:
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿18﴾

و به جاى خدا بندگی كسانی را می كنند كه نه به آنان زيان مى‏رسانند و نه به آنان سود مى‏دهند و مى‏گويند اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند. بگو آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمى‏داند آگاه مى‏گردانيد؟ او پاك و برتر است از آنچه [با وى] شريك مى‏سازند.

سوره اسراء:
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا ﴿111﴾
و بگو ستايش خدايى را كه نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شريكى دارد و نه خوار بوده كه [نياز به] ولي داشته باشد و او را بسيار بزرگ شمار.
سوره اعراف، آيه 148:
Did they not see that it could not speak to them or guide them to any way? They adopted it and
were wrongdoers


http://www.islamandbuddhism.com/images_buddhism/budizm36.jpg



http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41465000/jpg/_41465532_.....005.jpg

mehrdad_123
Tuesday 11 December 2007, 09:44PM
سوره يونس:
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿18﴾

و به جاى خدا بندگی كسانی را می كنند كه نه به آنان زيان مى‏رسانند و نه به آنان سود مى‏دهند و مى‏گويند اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند. بگو آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمى‏داند آگاه مى‏گردانيد؟ او پاك و برتر است از آنچه [با وى] شريك مى‏سازند.


به نام بي همتا خداوند مهربان:
السلام علي كل مومنين:

ديگران قضاوت كنند كسي براي ما آيات قرآن را مي آورد كه اصلا گويي يكبار هم قرآن را نخوانده(البته اگر هم بخواند با تعصب ناروا خوانده است%)

ملاحظه بفرماييد جواب آيات زير را با آيه مي دهيم:



لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا ﴿87مريم﴾
[آنان] اختيار شفاعت را ندارند جز آن كس كه از جانب [خداى] رحمان پيمانى گرفته است (87)



......................



يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ﴿109طه﴾
در آن روز شفاعت [به كسى] سود نبخشد مگر كسى را كه [خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد (109)



.......................



وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ﴿23سبا﴾
و شفاعتگرى در پيشگاه او سود نمى‏بخشد مگر براى آن كس كه به وى اجازه دهد تا چون هراس از دلهايشان برطرف شود مى‏گويند پروردگارتان چه فرمود مى گويند حقيقت و هموست بلندمرتبه و بزرگ (23)


......................



اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿بقره 255﴾
خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ (255)


......................




مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا ﴿85النساء﴾
هر كس شفاعت پسنديده كند براى وى از آن نصيبى خواهد بود و هر كس شفاعت ناپسنديده‏اى كند براى او از آن [نيز] سهمى خواهد بود و خدا همواره به هر چيزى تواناست (85)

]


حال آياتي هم در حال جناب نيكمنش كه كفر مي گويند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ ﴿المدثر48﴾
از اين رو شفاعت‏شفاعت‏كنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد (48)
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ ﴿49﴾
چرا آنها از تذكر روى گردانند (49)
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿50﴾
گويى گورخرانى رميده‏اند (50)
فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ﴿51﴾
كه از مقابل شيرى فرار كرده‏اند (51)
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً ﴿52﴾
بلكه هر كدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه‏اى از سوى خدا براى او فرستاده شود (52)
كَلَّا بَل لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ ﴿53﴾
چنين نيست كه آنان مى‏گويند بلكه آنها از آخرت نمى‏ترسند (53)
صدق ا... العلي العظيم

mehrdad_123
Tuesday 11 December 2007, 09:50PM
آنان كه حسبنا كتاب ا... سر داده اند و هيچ احتياجي به احاديث ندارند جواب دهند:
لطفا برايمان آيه ي مباركه ي (ق) را معني كنيد و بگوييد كه از كجا مطمئنيد كه معني شما صحيح تره؟!

ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

حسینی
Wednesday 12 December 2007, 12:40AM
جناب mehrdad_123 با سلام از اینکه در مقابل جملاتی که بدون تعمق نوشته می شود حوصله به خرج می دهید و پاسخ می نویسید متشکرم.

خطاب به جناب nikmanesh
در مورد این عکسهایی که می گذارید باید بگویم که خیلی بی انصافی می کنید. چرا که بسیاری از اعمال با نیاتی که در پس خود دارن شناخته می شوند و ما آن ضریح را نمی پرستیم که ما را مانند دیگران می کنید و مشرک می خوانید. و .با این استدلالی که شما دارید پس تمام فرشتگانی که به آدم سجده کردند مشرک هستند و فقط جناب ابلیس ملعون موحد و یکتا پرست است که حاضر به سجده نشد.
انه یعلم الجهر و ما یخفی

والله العالم

nikmanesh
Wednesday 12 December 2007, 01:05PM
خطاب به جناب nikmanesh
در مورد این عکسهایی که می گذارید باید بگویم که خیلی بی انصافی می کنید. چرا که بسیاری از اعمال با نیاتی که در پس خود دارن شناخته می شوند و ما آن ضریح را نمی پرستیم


بي انصافی!!!

سوره زمر:

ألا لله الدين الخالص والذين اتخذوا من دونه أولياء ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى إن الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون إن الله لا يهدي من هو كذب كفار(3)

دين بطور تمام و كمال و با تمام خلوص بايد به الله اختصاص يابد. كساني كه در كنار خدا وليّ هايي در نظر ميگيرند، مي گويند: ما اينها را نمي پرستيم، بلكه با اين كار قصد داريم به الله نزديكتر شويم.
بخاطر اين سخنان مختلف و متناقضشان، الله ميان آنان داوري خواهد كرد، يقينا الله كسي را كه دروغ ميگويد و بي ايمان است، هدايت نمي كند.


نكات آيه:

دين راستين ديني است كه تماما و كاملا به الله اختصاص يابد و هيچ فرشته و انسان و پيامبر و قديسي در اين ميان واسطه گري نميكند.
كساني كه اين دين راستين را نمي پذيرند، مي گويند:
الف- ما اينها (يعني: پيامبرها، انسانهاي صالح، شهيدان راه خدا، فرشته ها، مجسمه ها) را نمي پرستيم!!!

ب- ما اگر عملياتي در مقابل قبر اينها يا مجسمه يا ضريح اينها انجام مي دهيم، يا اسم پيامبر و امام را در نماز مي آوريم، فكرهاي بد نكنيد كه آنها را مي پرستيم. ما چيزي فهميده ايم كه ذليل و بدبخت و گناهكاريم و آبرويي پيش الله نداريم و اصلا الله به ما ذره اي شعور نداده كه بفهميم الله يعني چه، بنابر اين از يك آدم با آبرو، يك پيامبر، يك مجاهد شهيد، يا كسي كه حتي او را نمي شناسيم ولي در يك روستا بر سر قبرش گنبد و امامزاده و ضريح ساخته اند، مي خواهيم پيش الله براي ما از آبرويش مايه بگذارد و به ما حال بدهد و به اين وسيله به الله نزديك شويم.

نيكمنش نفهم!!! تو چه ميدوني كه توسل چيه؟!! ما ادريك ما التوسّل؟؟!!

اين همه توي كتاباي شيعه و سني نوشته توسل كنيد، بعد اين يارو اومده ميگه توسل شركه!!!

اين همه آيه شفاعت داريم!!! كوري! اينارو تو قرآن نمي بيني:



لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَالرَّحْمَنِ عَهْدًا﴿87مريم)

يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُالرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا﴿109طه﴾

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُحَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُواالْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ﴿23سبا﴾

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِمَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَأَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّبِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُحِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴿بقره 255﴾

فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴿المدثر48﴾

نيكمنش: اجازه استاد! ما ميتونيم حرف بزنيم؟
... : بنال نيكمنش!!!

نيكمنش:
يك پرسش اساسي در اين ميان به ذهن خطور مي كند كه آيا شفيع را انسانها دلبخواهي انتخاب مي كنند؟ و شفيع در اين دنيا آنها را شناسايي مي كند و بخاطر مي سپارد؟ و سپس در قيامت به خدا مي گويد:
خدايا مرا مي شناسي، من پيامبر تو يا دختر يا پسر پيامبر تو و يا دوست و صحابه پيامبر تو يا بيستمين نواده پيامبر تو يا هم پسر پيامبر و هم شهيد در راه تو هستم. خدايا اين جماعت را كه مستحق دوزخند بخاطر من ببخش! خدايا من چون آدم صالحي بوده ام از تو طلبكارم!!! تو مرا دوست داري و اين جماعت هم مرا دوست دارند و وقتي من مرده بودم دايما به زيارت من مي آمدند و مرا تنها و بيكس در تاريكي قبر رها نكردند. روي قبرم طلا و نقره هم زدند و افراد زيادي از درآمدهاي زيارت، پولدار شدند و كلّي اشتغال ايجاد شد!!!
حالا اينها رو بخاطر من ببخش!!!

آيا شفاعت به اين معني است؟

صحنه اي را مجسم كنيد كه پيامبران و صالحان در صف ايستاده اند تا نوبت شفاعت آنها شود و خدا ( خدايي كه مذهبيها ساخته اند) بعنوان " منشي" دستورهاي شفيعانه آنها را موبمو اجرا مي كند!!!!

واقعيت اين است كه خواننده گرامي، الله يعني قدرت مطلق عالم، در روز قيامت بنده هاي گناهكاري را كه مشرك نبوده اند و خدا آنها را از پيش بخشيده، مورد محبت بيشتر قرار مي دهد و به شفاعت كنندگاني كه الله خودش آن شفيعان را از ميان فرشتگان يا انسانها برمي گزيند، اجازه شفاعت مي فرمايد.

بدين ترتيب نه شفيعان، شفاعت شدگان را ميشناسند و نه شفاعت شدگان، شفيعان را مي شناسند.

كسي از پيش نمي تواند براي خودش شخص يا اشخاصي را براي شفاعت برگزيند!!!

اگر باز جاي شك است و باور نمي كنيد، كمي فكر كنيد:

اگر يك مسلمان بخواهد شفيع خود را يوسف، مريم، عيسي، نوح، يحيي، زكريا، الياس و .... انتخاب كند، آيا كار بدي كرده؟!
آيا در كتابهاي حديث چيزي در اين مورد ثبت شده؟


به تصوير زير دقيقا نگاه كنيد:
خانمي محجّبه با حجاب كامل امّا غير مسلمان، روبروي مجسمه اي غول پيكر از بودا نشسته و راز و نياز مي كند. اگر از او بپرسيد كه چرا از مجسمه حاجت خود را مي خواهد چه مي گويد؟
مي گويد:
من حاجت خود را از بودا كه برگزيده خداست مي خواهم نه از سنگ! اينجا فقط بعنوان مكاني است كه من ميتوانم بودا را ميان خود و خدا ( يعني قدرت مطلق عالم ) واسطه قرار دهم.

اگر از مردمي كه در بتكده هاي چين، تبت، تايلند، ژاپن و... مشغول راز ونياز هستند بپرسيد همين را به شما خواهند گفت:

ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفي


ما اينها را نمي پرستيم، بلكه با اين كار قصد داريم به الله نزديكتر شويم.


http://www.islamandbuddhism.com/images_buddhism/budizm36.jpg


http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41465000/jpg/_41465532_.....005.jpg

mehrdad_123
Wednesday 12 December 2007, 02:54PM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل اصدقائي:

جناب نيكمنش:
جهالت و غرض ورزي به حدي در وجودت رخنه كرده اند كه حتي نمي خواهي آيات قرآن را قبول كني...
هر چند كه باز هم نمي خواستيم به اين بيهوده گويي ها جواب دهيم ولي باز هم گفتيم جواب دهيم...

جناب:
شما آيه ي 3 سوره ي زمر را مي آوري جناب ! در صورتي كه حتي ترجمه كردن هم نمي دانيد جناب!
اولا: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا يعني چي؟! آيا كسي از شيعيان مي تواند ادعا كند كه من علي را عبادت مي كنم تا به خدا نزديك شوم ؟! بلكه ما مي گوييم ما مولا علي (ع) را وسيله قرار مي دهيم تا به خدا نزديك شويم(كه دلايلش را در پستهاي قبلي آورده ايم)
ثانيا: آيه ي بعد آن
لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿4﴾ به طور كلي بيان مي كند كه در مورد مسيحيان است كه براي خدا فرزند قائلند و او را هم مي پرستند نه كساني كه شفيع مي گيرند....
ثالثا, طبق لغتنامه هاي معتبر اولين معني اوليا ; پروردگار است نه ولي ا... شما كه اصلا بويي از ادبيات عرب نبرده ايد%

خواهشا كمي هم تعقل كن% منتها بدون حب و بغض%%%%%%
طبق نص صريح قرآن و روايات شفيع كسي است كه خدا به او اجازه مي دهد نه كسي كه بدون اذن حضرت حق عمل كند كه اين اصلا بي معني است چرا كه هر كسي هر كاري انجام دهد به اذن اوست و لا غير
شما اگر اهل تحقيق بودي لا اقل مي توانستي كمي ادبيات عرب را بخواني تا انقدر دچار گمگشتگي در ترجمه كردن نشوي....

------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

mehrdad_123
Wednesday 12 December 2007, 02:59PM
به نام بي همتا خداوند مهربان:
ا...هم عجل لوليك الفرج
------------------------------
جناب نيكمنش مي فرمايند:
حكم خدا فقط در قرآن است

حال ايشان كه حسبنا كتاب ا... سر داده اند و هيچ احتياجي به احاديث ندارند جواب دهند:
لطفا برايمان آيه ي مباركه ي (ق) را معني كنيد و بگوييد كه از كجا مطمئنيد كه معني شما صحيح تره؟!

ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

حسینی
Wednesday 12 December 2007, 02:59PM
صحنه اي را مجسم كنيد كه پيامبران و صالحان در صف ايستاده اند تا نوبت شفاعت آنها شود و خدا ( خدايي كه مذهبيها ساخته اند) بعنوان " منشي" دستورهاي شفيعانه آنها را موبمو اجرا مي كند!!!!
شما هم صحنه ای را تصور کنید خدا به برخی بندگان خود اجازه شفاعت داده.
و من سوال برایم پیش می آید که چرا خدا دارد به فرمان اینها گوش می دهد. بعد خدا به من می گوید ای حسینی بی شعور من خودم به آنها اجازه شفاعت داده ام آن وقت می گویی که من فرمان های آنها را اطاعت می کنم.
بعد من را به طرف جهنم می برند من می گویم که ای خدا من چه گناهی کردم مگر من شعارم حسبنا کتاب الله نبود و آنچه از کتاب تو می فهمیدم عمل می کردم.
بعد خدا مب فرماید بیجا کردی. برای من کاسه داغ تر از آش می شوی . مگر من خودم نگفتم که کتابم کافی نیست و نیاز به مبلغ دارد (وگرنه "یضل به کثیرا").
بگر نگفتم به حرف پیامبر گوش کنید . مگر پیامبر به شما نگفت که (ما ان تمسکتم بهما لن تضلو بعدی احدا)
من کی گفتم که کتابم کافی است برای شما.
من کی گفتم اسلام فقط قرآن
(البته ببخشید به هیچ وجه قصد توهین ندارم)

نیکمنش عزیز شما شعار فقط قرآن سر داده اید و به آن نتیجه گیری غلط می کنید.
و بر اساس همین پیش فرض مطالبتان را بیان می کنید.
اما شیعیان یک پیش فرض دیگر هم دارند چرا که می دانند که بعضی آیات قرآن را بدون اهل بیت متوجه نمی شوند. بنابراین رفتند و پرسیدند معنای آیه ای را که می گوید
لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَالرَّحْمَنِ عَهْدًا

که چه کسی شفاعت می کند و جواب را گرفته اند
اما شما نپرسیدید که منظور خدا در این آیه چه کسانی هستند و می گویید ما آنها را نمی شناسیم و آنها ما را نمی شناسند.

بد نیست اگر شما دلیل خود را برای پشت سر گذاشتن آنهمه روایاتی که می گویند قرآن با اهل بیت باید باشد را بیان کنید و بگویید که چرا فقط قرآن کافی است.

یا لا اقل پاسخ جناب مهرداد را بدهید که معنی آیه "ق" چیست و دلیلتان بر معنی چیست.

باز هم عرض می کنم مرا ببخشید اگر توهینی به شما وارد شده باشد.)

والله العالم

nikmanesh
Wednesday 12 December 2007, 03:13PM
ثالثا, طبق لغتنامه هاي معتبر اولين معني اوليا ; پروردگار است نه ولي ا... شما كه اصلا بويي از ادبيات عرب نبرده ايد%


شما اگر اهل تحقيق بودي لا اقل مي توانستي كمي ادبيات عرب را بخواني تا انقدر دچار گمگشتگي در ترجمه كردن نشوي....




دوست عزيز،
در هر بحث بايد آرامش داشت و مومنين خشم خود را فرو ميخورند( والكاظمين الغيظ)

اگر شما بيش از من عربي ميدانيد، بفرماييد در زبان عربي، كلمه " ولي الله " را چگونه جمع مي بندند و جمع آن چه مي شود؟

در مورد "ق" چندين بار نيز از دوست گرانقدرzxcv پرسيده ايد.

اگر دوست داريد برايتان ميگويم. ابتدا به تاپيك " هدايت واقعي فقط در قرآن است " تشريف آورده، سوال خود را در آنجا وارد كنيد تا شروع كنيم.
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين

nikmanesh
Wednesday 12 December 2007, 03:22PM
جناب حسيني و جناب مهرداد123 و يا ديگر خوانندگان:

آيا كسي هست كه به اين سوال پاسخ دهد؟

اگر يك مسلمان بخواهد شفيع خود را يوسف، مريم، عيسي،نوح، يحيي، زكريا، الياس و .... انتخاب كند، آيا كار بدي كرده؟!آيا در كتابهاي حديث چيزي در اين مورد ثبت شده؟

mehrdad_123
Wednesday 12 December 2007, 03:32PM
دوست عزيز،
در هر بحث بايد آرامش داشت و مومنين خشم خود را فرو ميخورند( والكاظمين الغيظ)

به وقتي كه حضرتعالي هر توهيني به خدا و رسول و اولياي خدا ميكنيد انتظار داريد كه بنده به روي خودم نياورم؟!؟!؟!

اگر شما بيش از من عربي ميدانيد، بفرماييد در زبان عربي، كلمه " ولي الله " را چگونه جمع مي بندند و جمع آن چه مي شود؟
بلي مشخص است كه ما هر چقدر هم عربي ندان باشيم باز بيشتر از شما مي دانيم ان شاا...
جمع ولي ا... مي شود اولياء ا...



در مورد "ق" چندين بار نيز از دوست گرانقدرzxcv پرسيده ايد.

اگر دوست داريد برايتان ميگويم. ابتدا براي شروع سرفصل جديدي باز كنيد تا شروع كنيم و كسي غير از من و شما نباشد.


به حول قوه ي الهي و با توسل به معصومين (ع) در هر بحثي كه بفرماييد و با هر كسي كه بفرماييد حاضريم به بحث بنشينيم چرا كه به مذهبمان اعتماد تمام و كمال داريم...

در باب معني آيه ي مباركه ي (ق) بايد بدون استفاده از احاديث به طور صريح ترجمه اش كنيد و بگوييد كه از كجا مطمئنيد كه معني كردنتان صحيح تر است؟!
-------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

mehrdad_123
Wednesday 12 December 2007, 03:33PM
جناب حسيني و جناب مهرداد123 و يا ديگر خوانندگان:

آيا كسي هست كه به اين سوال پاسخ دهد؟

اگر يك مسلمان بخواهد شفيع خود را يوسف، مريم، عيسي،نوح، يحيي، زكريا، الياس و .... انتخاب كند، آيا كار بدي كرده؟!آيا در كتابهاي حديث چيزي در اين مورد ثبت شده؟

به هيچ عنوان كار بدي انجام نداده است ....
مشكل شما چيست؟!

nikmanesh
Wednesday 12 December 2007, 04:17PM
ثالثا, طبق لغتنامه هاي معتبر اولين معني اوليا ; پروردگار است نه ولي ا... شما كه اصلا بويي از ادبيات عرب نبرده ايد%




استاد زبان و ادبيات عرب:

در كدام لغت نامه "اولياء" ترجمه شده " پروردگار"؟؟؟



بلي مشخص است كه ما هر چقدر هم عربي ندان باشيم باز بيشتر از شما مي دانيم ان شاا...
جمع ولي ا... مي شود اولياء ا...

من در ترجمه اوليا نوشته ام ولي ها. اگر جمع ولي ميشود اوليا، آيا مفرد اوليا نميشود ولي؟

نظرتان را بفرماييد استاد.

در ضمن تمام اين پراكنده گوييها و منحرف كردن بحث براي اين است كه پاسخي در برابر قرآن نداريد.
منتظر مطرح كردن سوالتان در تاپيك " هدايت واقعي فقط در قرآن است " ميباشم.

nikmanesh
Wednesday 12 December 2007, 04:49PM
در اصل توسط nikmanesh نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=234541#post234541)
جناب حسيني و جناب مهرداد123 و يا ديگر خوانندگان:

آيا كسي هست كه به اين سوال پاسخ دهد؟

اگر يك مسلمان بخواهد شفيع خود را يوسف، مريم، عيسي،نوح، يحيي، زكريا، الياس و .... انتخاب كند، آيا كار بدي كرده؟!آيا در كتابهاي حديث چيزي در اين مورد ثبت شده؟


به هيچ عنوان كار بدي انجام نداده است ....
مشكل شما چيست؟!


جناب مهرداد123 بفرماييد:

اگر كسي در نماز بگويد:

اشهد انّ موسي رسول الله يا عيسي رسول الله يا نوح رسول الله يا اينكه همه اينها را بگويد، آيا كار بدي كرده؟

mehrdad_123
Thursday 13 December 2007, 12:15AM
به نام بي همتا خداوند مهربان :
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مسلمين:

جناب نيكمنش فرمودند:


استاد زبان و ادبيات عرب:

در كدام لغت نامه "اولياء" ترجمه شده " پروردگار"؟؟؟


ولي (جمع اوليا) به معناهاي بسياري آمده است تا آنجايي كه حتي به معني باران هم رايج است(منجد الطلاب -منجد الابجدي-قيم -...)
ولي طبق فرمايشات علامه در الغدير كه از كتب لغت مرجعتري استفاده كرده و نزديك به 30 معني ارائه داده است كه اولين و بهترين معني آن پروردگار است...

البته حق داريد كه اطلاعي از اين مسائل اطلاعي نداشته باشيد




من در ترجمه اوليا نوشته ام ولي ها. اگر جمع ولي ميشود اوليا، آيا مفرد اوليا نميشود ولي؟

نظرتان را بفرماييد استاد.

ترجمه ي ولي ها مشكلي ندارد ولي نسبت دادن اين ولي ها به اولياء ا... كاري است بس جاهلانه و كودكانه%
(بنا به قرايني كه در پستهاي قبلي ذكر شد)



در ضمن تمام اين پراكنده گوييها و منحرف كردن بحث براي اين است كه پاسخي در برابر قرآن نداريد.
منتظر مطرح كردن سوالتان در تاپيك " هدايت واقعي فقط در قرآن است " ميباشم.


ما موضوع را منحرف مي كنيم يا شما؟!
ما از شما سئوال پرسيده ايم ولي تا بحال شما جواب نداده ايد شمايي كه ادعا مي كنيد فقط قرآن كافي است!

احمدfff
Thursday 13 December 2007, 12:19AM
جناب مهرداد123 بفرماييد:

اگر كسي در نماز بگويد:

اشهد انّ موسي رسول الله يا عيسي رسول الله يا نوح رسول الله يا اينكه همه اينها را بگويد، آيا كار بدي كرده؟


شما در نماز ميگويد اشهد ان محمد رسول الله ؟؟:eek::eek:

در كجا نماز مسلمانان ميگويد اشهد ان محمد رسول الله؟؟

اين حرف شما دوتا دليل داره يا شما اصلاً نماز خاندن بلد نيستي

و يا شما دين اخري داري كه در نماز شما ميگويد اشهد ان محمد رسول الله يا عيسى يا موسى ياغيره

mehrdad_123
Thursday 13 December 2007, 12:24AM
جناب مهرداد123 بفرماييد:

اگر كسي در نماز بگويد:

اشهد انّ موسي رسول الله يا عيسي رسول الله يا نوح رسول الله يا اينكه همه اينها را بگويد، آيا كار بدي كرده؟
اين سئوال شما تمام علم و آگاهي شما از دين را به طور عيني تري نمايان مي كند...

جناب!
اولا اين كار بدعت است چون پيامبر (ص) اينگونه به ما ياد نداده است تا ما هم اينگونه بخوانيم و بدعتي است به مانند بدعت مولايتان جناب عمر5

ثانيا,چه معني دارد انسان اسم تمام انبيا را تك به تك شهادت دهد كه اينها رسول ا... هستند؟! به وقتي كه شما به رسول بودن حضرت م ح م د (ص) شهادت مي دهيد در واقع به رسول بودن پيامبران ما قبل او هم شهادت داده ايد...

ديديد گفتيم حتي به اندازه ي ذره اي در علم دين وارد نيستيد ...
----------------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

nikmanesh
Saturday 15 December 2007, 01:02PM
ولي (جمع اوليا) به معناهاي بسياري آمده است تا آنجايي كه حتي به معني باران هم رايج است(منجد الطلاب -منجد الابجدي-قيم -...)
ولي طبق فرمايشات علامه در الغدير كه از كتب لغت مرجعتري استفاده كرده و نزديك به 30 معني ارائه داده است كه اولين و بهترين معني آن پروردگار است...

البته حق داريد كه اطلاعي از اين مسائل اطلاعي نداشته باشيد




ترجمه ي ولي ها مشكلي ندارد ولي نسبت دادن اين ولي ها به اولياء ا... كاري است بس جاهلانه و كودكانه%
(بنا به قرايني كه در پستهاي قبلي ذكر شد)









گاهي انسان چنان در خود پرستي و جهل غرق مي شود كه نمي داند به دنبال چيست؟ از چه بايد دفاع كند؟ و به كه بايد حمله آورد؟

براي چنين انساني نام " متعصب كور" و نيز "پيرو دين پدري و تقليدي" برازنده است.

اين اشخاص ديگران را به بيسوادي متهم مي كنند و در اين مجال ميتوان فهميد كه چه كسي بيسواد است، جناب مهرداد123 فكر ميكند كه از دوستان آقاي طباطبايي است در حاليكه ايشان از دشمنان آقاي طباطبايي هستند و نمي دانند!!!

گويا جناب مهرداد123 حتي يكبار هم سري به تفسير الميزان نزده اند!


آقاي طباطبايي درباره عقايد مشركان در تفسير آيه 3 از سوره الزّمر- كه در بالا بدان اشاره كردم - مي نويسند:

مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسانها محيط بر اوشود، نه عقلش مى تواند او را درك كند و نه وهم و حسش . پس او منزه از آن است كه ما،روى عبادت را متوجه او كنيم.

وثنيت = بت پرستي = واسطه تراشي = شرك

يعني كساني كه بين خود و قادر متعال واسطه ميتراشند، معتقدند كه آنقدر شعور ندارند كه بتوانند خدا را بشناسند، از اين رو واسطه بين خود و خدا ميتراشند.

آقاي طباطبايي در ادامه مي افزايند كه:

مشركان چنين عقيده اي دارند:


ناگزير واجب مى شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى اند كه خداى تعالى تدبير شؤ ون مختلف عالم را به آنان واگذاركرده . ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم ، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبودخود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و مارا به درگاه او نزديك سازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر، اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند.


بعضيها!!! فكر ميكنند كه شرك فقط يعني مجسمه پرستي! ولي آقاي طباطبايي براي روشن شدن ذهن اين افراد اضافه مي كنند:


و اما اين بتها كه در بتكده ها و معابد نصب مى كنند، تمثالهايى از آن ارباب و آلهه هستند،
نه اينكه راستى خود اين بتها خدا باشند. چيزى كه هست، عوام آنها بسا مى شودكه بين بتها و ارباب آنها فرق نگذاشتنه ، خود بتها را هم مى پرستند همان طور كه ارباب و آلهه را مى پرستند. عرب جاهليت هم اين طور بودند. و همچنين عوامهاى صابئين . بسا مى شود كه فرقى بين بتهاى كواكب و كواكب كه آنها نيز بتهاى ارواح موكل برآنها هستند، و بين ارواح كه ارباب و آلهه حقيقى نزد خواص صابئين هستند، فرقى نمىگذارند.


در نوشته هاي زيباي فوق آقاي طباطبايي به صراحت گفته اند كه بعد از شروع شرك و واسطه قائل شدن بين انسان و خدا، بتدريج عوام الناس ديگر فرقي ميان واسطه و خدا قائل نميشوند!!!

آقاي طباطبايي در ادامه بياناتشان درباره عقايد پليد مشركان مي نويسند:

به هر حال پس ارباب و آلهه، معبود در نزد وثنيت هستند، و اين ارباب موجوداتى ممكن ومخلوقند، چيزى كه هست خداوند اين مخلوقات را از آنجا كه مقرب درگاه خود مى داندموكل بر تدبير عالم كرده و هر يك را بر حسب مقام و منزلتى كه دارد ماءموريتى داده . و اما خود خداى سبحان به غير از خلق كردن و پديد آوردن كار ديگرى ندارد، و او ربّ ارباب و اله آلهه است.

در ادامه آقاي طباطبايي روي سخن را متوجه اشخاصي مانند جناب مهرداد123 كه اكنون بسيار خشمگين شده مي كند و براي محكم كاري مي نويسند:

حال كه اين معانى را متوجه شدى مى توانى بفهمى كه منظور از آيه مورد بحث كه مىفرمايد: ((و الّذين اتخذوا من دونه اولياء((چيست ؟ منظور همين وثنيت است كه قائلند غير از خدا اربابى دگرهستند، كه امور عالم را تدبير مى كنند، و ربوبيت و تدبير منسوب به ايشان است ، نه منسوب به خداى تعالى.

در ادامه آقاي طباطبايي بيشتر به رو كردن دست مشركان- كه نمي توانند باور كنند الله به تنهايي و بدون واسطه مقربين همه چيز را تدبير مفرمايند- مينويسند:

پس در نظر وثنيت اين ارباب مدبر امور هستند، نتيجه اش هم اين است كه پس بايد درمقابل همين ارباب خاضع شد و آنها را عبادت كرد تا ما را از منافعى برخوردار و بلاهاو ضررها را دفع كنند. و حتى بايد از اينها تشكر كرد؛ چون كارها همه به دست آنان است، نه به دست خدا.

جناب مهرداد123، در پايان آقاي طباطبايي مي نويسند كه " ولايت" و "ربوبيت" قريب المعني هستند! :

پس معلوم شد كه مراد از((اتخاذ اولياء((اين است كه مشركين به غير از خدا اربابى مى گيرند، و خلاصه مى خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند؛ چون رب به معناى مالك مدبر است و ولى به معناى مالك تدبير و يا متصدى تدبير است.

جناب مهرداد 123 الان از دست آقاي طباطبايي عصباني هستيد يا نيكمنش؟ يا هردو؟

اولوالالباب ميتوانند به سايت غدير رجوع كنند تا خودشان اين تفسير را بخوانند:


http://http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/

mehrdad_123
Sunday 16 December 2007, 09:31AM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مومنين و المومنات:


جناب نيكمنش فرمودند:

گاهي انسان چنان در خود پرستي و جهل غرق مي شود كه نمي داند به دنبال چيست؟ از چه بايد دفاع كند؟ و به كه بايد حمله آورد؟

براي چنين انساني نام " متعصب كور" و نيز "پيرو دين پدري و تقليدي" برازنده است.

اين اشخاص ديگران را به بيسوادي متهم مي كنند و در اين مجال ميتوان فهميد كه چه كسي بيسواد است،

جناب نيكمنش , اتفاقا در اين مجال شما بيسوادي و تعصب كور خود را نمايان كرديد , ميگيد نه؟ توجه بفرماييد؟
شما فرموديد:

جناب مهرداد123 فكر ميكند كه از دوستان آقاي طباطبايي است در حاليكه ايشان از دشمنان آقاي طباطبايي هستند و نمي دانند!!!

گويا جناب مهرداد123 حتي يكبار هم سري به تفسير الميزان نزده اند!

اولا منظور بنده از لفظ (((علامه در الغدير ))) علامه طباطبايي نبوده اند بلكه منظور بنده علامه اميني صاحب الغدير بوده اند كه گويا بي سوادي شما انقدر زياد است كه حتي اسم معتبر ترين كتب را هم نميدانيد؟! و فكر ميكنيد فقط يك علامه بوده و بس%

در ثاني در مورد تفسير علامه طباطبايي(ره) بايد عرض كنم كه انصافا مطلب را بسيار بسيار زيبا بيرون كشيده اند و جاي هيچ گونه شبهه اي را براي ما باقي نگذاشته اند ولي اين باز جاي بسي تاسف است كه حضرتعالي حتي متوجه آنچه كه خودتان از تفسير ايشان نقل قول كرده ايد نشده ايد(كه اين دومين دليل ازبراي بيسوادي و تعصب نارواي شماست)

حال بگذاريد در وهله ي اول تفسير علامه طباطبايي (ره) را بدون هيچ كم و كاستي در باب آيه ي مذكور (آيه ي 3 سوره ي مباركه ي زمر) برايتان نقل كنم تا بعد به بحث بنشينيم :


در سابق گفتيم كه مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسانها محيط بر او شود، نه عقلش مى تواند او را درك كند و نه وهم و حسش . پس او منزه از آن است كه ما، روى عبادت را متوجه او كنيم .


ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 356

ناگزير واجب مى شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى اند كه خداى تعالى تدبير شؤ ون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده . ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم ، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبود خود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و ما را به درگاه او نزديك سازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر، اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند.
و اما اين بتها كه در بتكده ها و معابد نصب مى كنند، تمثالهايى از آن ارباب و آلهه هستند، نه اينكه راستى خود اين بتها خدا باشند. چيزى كه هست عوام آنها بسا مى شود كه بين بتها و ارباب آنها فرق نگذاشتنه ، خود بتها را هم مى پرستند همان طور كه ارباب و آلهه را مى پرستند. عرب جاهليت هم اين طور بودند. و همچنين عوامهاى صابئين . بسا مى شود كه فرقى بين بتهاى كواكب و كواكب كه آنها نيز بتهاى ارواح موكل بر آنها هستند، و بين ارواح كه ارباب و آلهه حقيقى نزد خواص صابئين هستند، فرقى نمى گذارند.
به هر حال پس ارباب و آلهه معبود در نزد وثنيت هستند، و اين ارباب موجوداتى ممكن و مخلوقند، چيزى كه هست خداوند اين مخلوقات را از آنجا كه مقرب درگاه خود مى داند موكل بر تدبير عالم كرده و هر يك را بر حسب مقام و منزلتى كه دارد ماءموريتى داده . و اما خود خداى سبحان به غير از خلق كردن و پديد آوردن كار ديگرى ندارد، و او رب ارباب و اله آلهه است .
حال كه اين معانى را متوجه شدى مى توانى بفهمى كه منظور از آيه مورد بحث كه مى فرمايد: ((و الّذين اتخذوا من دونه اولياء(( چيست ؟ منظور همين وثنيت است كه قائلند غير از خدا اربابى دگر هستند، كه امور عالم را تدبير مى كنند، و ربوبيت و تدبير منسوب به ايشان است ، نه منسوب به خداى تعالى .
پس در نظر وثنيت اين ارباب مدبر امور هستند، نتيجه اش هم اين است كه پس بايد در مقابل همين ارباب خاضع شد و آنها را عبادت كرد تا ما را از منافعى برخوردار و بلاها و ضررها را دفع كنند. و حتى بايد از اينها تشكر كرد؛ چون كارها همه به دست آنان است ، نه به دست خدا.
پس معلوم شد كه مراد از ((اتخاذ اولياء(( اين است كه مشركين به غير از خدا اربابى مى گيرند، و خلاصه مى خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند؛ چون رب به معناى مالك مدبر است و ولى به معناى مالك تدبير و يا متصدى تدبير است .


ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 357

و به همين جهت دنبال كلمه ((اوليا(( مساءله عبادت را ذكر كرده و فرموده : ((ما نعبدهم الا ليقربونا((. بنابراين ، كلمه ((الّذين (( در جمله ((و الّذين اتخذوا من دونه اولياء(( مبتدا و خبر آن جمله ((ان اللّه يحكم ...(( مى باشد. و مراد از ((الّذين (( مشركين است كه قائل به ربوبيت شركا و الوهيت آنها هستند، و براى خدا ربوبيت و الوهيتى قائل نيستند، مگر عوام آنها، كه معتقدند خدا هم با ارباب در معبوديت شريك است .
و جمله ((ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى (( تفسيرى است براى معناى اتخاذ اوليا به جاى خدا. و اين جمله حكايت كلام مشركين است و يا به تقدير قول است كه در اين صورت تقدير آن ((يقولون ما نعبدهم ...(( است ، يعنى مى گويند ما شركاء را نمى پرستيم مگر بدين جهت كه آنها ما را قدمى به سوى خدا نزديك كنند.
پس مشركين از خدا به سوى غير خدا عدول كرده اند و اگر مشركشان مى ناميم از اين جهت است كه مشركين براى خدا شريك قائل شده اند، يعنى غير خدا را ارباب و آلهه عالم خوانده اند، و خدا را رب و اله آن ارباب و آلهه ناميده اند. و اما شركت در خلقت و ايجاد، مطلبى است كه احدى از مشركين و موحدين قائل بدان نيست .
و در جمله ((ان اللّه يحكم بينهم فيما هم فيه يختلفون (( بعضى گفته اند: ضمير جمع در آن به مشركين و اولياى آنان ، يعنى همان خدايان برمى گردد و معنايش اين است كه خدا بين مشركين و بين اولياى ايشان ، در آنچه اختلاف دارند حكم مى كند.
و بعضى ديگر گفته اند: ضمير مزبور در هر دو جا به مشركين و دشمنان آنان ، يعنى اهل اخلاص در دين كه از سياق فهميده مى شود برمى گردد، و معناى آن اين است كه : خداى تعالى بين مشركين و متدينين حكم خواهد كرد.
و كلمه كفار در جمله ((ان اللّه لا يهدى من هو كاذب كفار(( به معناى كسى كه نعمتهاى خدا را بسيار كفران مى كند و يا به معناى اين است كه بسيار حق را مى پوشاند. و در اين جمله اشعار بلكه دلالتى است بر اينكه آن حكمى كه خدا در روز قيامت بين مشركين و مخلصين مى كند عليه مشركين است ، نه به نفع ايشان . و مى رساند كه مشركين به سوى آتش خواهند رفت . و مراد از هدايت در اينجا رساندن به حسن عاقبت است ، نه راهنمايى (چون خداى تعالى ((هدايت (( به معناى راهنمايى را از هيچ كس دريغ نمى فرمايد).

و اما نكاتي كه شما از فهم آن عاجز مانده ايد:

mehrdad_123
Sunday 16 December 2007, 10:02AM
هر چند كه نكاتي كه شما نمي دانيد بسيار است (چرا كه هميشه حب و بغض ناروا داريد) ولي ما صرف دو سه نمونه بسنده مي كنيم:
1:علامه رحمه ا... در اينجا اشاره به (عبادت كردن غير خدا) مي كند كه بسيار هم زيبا فرموده اند در صورتي كه ما شيعيان و خود ايشان اولياء ا... را نه تنها عبادت نمي كنيم بلكه همه ي معصومين (ع) را تحت فرمان و تسلط خداوند بي همتا مي دانيم و تمامي عبادات خود را فقط و فقط براي يكتا خداي عالم به جا مي آوريم نه ديگري و هيچ وقت در نمازمان نمي گوييم الحمد لاولياءا... بلكه مي گوييم الحمد لله ...

2:از جمله مسائلي كه علامه (ره) در اينجا مطرح مي كنند شريك قائل شدن است كه شما باز هم اين موضوع را درك نكرده ايد چرا كه به هيچ وجه شريك قرار دادن به معني شفيع قرار دادن نيست و شفاعت امري است كه در آيات بسياري خداوند ما را بدان اذن داده است(كه قبلا ذكر كرديم) و تمامي شفيعان تحت احاطه ي خداوند هستند و به هيچ وجه خداي ديگري نيستند بلكه مخلوق اويند ....و همانطور كه علامه مي فرمايد ما به هيچ وجه قائل به اين نيستيم كه كارها دست آنان است بلكه قائليم كه اينها شفيعانند و تحت احاطه ي خداوند هستند همه ي امورشان به اذن اوست و لا غير

3: و از جمله مسائلي كه شما با اينكه اين مورد را هم نقل كرده ايد ولي مفهومش را نفهميده ايد و آن اين است كه علامه در انتهاي تفسير آيه مذكور مي فرمايد:خلاصه مى خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند
كه اين تفسير و اثبات علامه (ره) باز هم نشان ميدهد كه اولين معناي اوليا , پروردگار است نه ولي ا...

mehrdad_123
Sunday 16 December 2007, 10:10AM
حال جناب نيكمنش بفرماييد پاسخ دهيد كه اگر تعصب ناروا را كنار بگذاريد , ان شاا... به راه راست هدايت خواهيد شد...
---------------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق