نمايش نسخه نهائي : آیا رسول الله وصیت کرد؟
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:02AM
السلام علیکم دوستان
صبح شما به خیر
می دانم موضوعات مورد بحث تقریباٌ زیاد شده ولی این موضوع بسیار برایم جالب می شود اگر دوستان با محبت و احترام وارد شوند.
البته ورود غیر مسلمین را به این موضوع جایز نمی دانم و فکر می کنم بهتراست همراهی کنند ولی دخالت نکنند .
خوب ابتدا از یک دوست اهل تشیع می خواهم فقط یک جواب ( آری یا نه ) بدهد.
بعد از آن بسوی بسط موضوع می رویم.
فعلاٌ یک جواب می خواهم :
بله یا نه .:)
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 08:52AM
آری
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:06AM
خیلی بسیار متشکرم .
منتظر بقیه ی دوستان تا با جمع آوری نظرات به نتیجه ی خوبی برسیم.
شوق المهدي
Thursday 1 November 2007, 09:50AM
سلام عليكم
وصيت كردن از سنت رسول اسلام است و نمي شود حضرت رسول ترك كند سنت را
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 03:41PM
با سلام
دوستان در این دو نوشته جناب هدایت دقت کنند
خوب ابتدا از یک دوست اهل تشیع می خواهم فقط یک جواب ( آری یا نه ) بدهد.
منتظر بقیه ی دوستان تا با جمع آوری نظرات به نتیجه ی خوبی برسیم.
تناقض را ببینید !!
ابتدا گفت که از یک دوست اهل تشیع و حالا میگوید بقیه دوستان
آخه عزیز من مگر میشود رسول الله (ص) آن عقل کل وکسی که دینش تا قیامت باید ادامه داشته باشد وصیت نکند وتکلیف امت بعد از خود را مشخص نکند
حضرت موسی برای 30 رو ز (بعدا شد 40 روز )که به کوه طور رفت جانشینی بنام هارون معین کرد آنوقت چطور ممکن است که رسول الله برای هزاران سال امتش را ترک کند وخلیفه ای معین نکند !!!
hidayat
Thursday 1 November 2007, 05:59PM
دوستان با سلام
بله ابتدا از يكدوست شيعه سؤالى كردم و حالا از بقيه ى دوستان تشيع ، عيبى داره ؟!;)
hidayat
Thursday 1 November 2007, 06:02PM
خوب فعلا 4 نفر شيعه بمن جواب دادند كه :
بله رسول الله صلى الله عليه و سلم وصيت كرد.
و دوستى آورده كه :
وصيت كردن از سنت رسول اسلام است و نمي شود حضرت رسول ترك كند سنت را
يعنى منظور ايشان اينست كه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم به همان عملى كه امتش را امر داده ، عمل كرده است.
درست منظورتان را فهميدم؟
hidayat
Thursday 1 November 2007, 06:04PM
و اين هم نظر دوست گله مند مان :
آخه عزیز من مگر میشود رسول الله (ص) آن عقل کل وکسی که دینش تا قیامت باید ادامه داشته باشد وصیت نکند وتکلیف امت بعد از خود را مشخص نکند
و باز ادامه داد اين دوست اينترنتى :
حضرت موسی برای 30 رو ز (بعدا شد 40 روز )که به کوه طور رفت جانشینی بنام هارون معین کرد آنوقت چطور ممکن است که رسول الله برای هزاران سال امتش را ترک کند وخلیفه ای معین نکند !!!
خیرالبریه
Saturday 3 November 2007, 08:10AM
با سلام
چون دیدم که کم کم طفره رفتن جناب هدایت شروع شد جواب را از قرآن کریم وصحیح بخاری ومسلم عرض کنم که لا اقل برادران شیعه حقیقت را بدانند :
در قرآن کریم چندین مورد از وصیت صحبت شده وآنرا یک واجب و فرض (کتب ) دانسته است :
كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصيه
اما در روایاتی از صحیحترین کتاب اهل سنت یعنی بخاری که آنرا عدل قرآن از حیث اعتبار وصحت دانسته اند آمده :
صحيح البخاري ج: 3 ص: 1155
6 باب إخراج اليهود من جزيرةالعرب
2997 حدثنا محمد حدثنا بن عيينة عن سليمان الأحول سمع سعيد بن جبير سمع بنعباس رضي الله عنهما يقول : يوم الخميس وما يوم الخميس ثم بكى حتى بل دمعه الحصىقلت يا أبا عباس ما يوم الخميس قال اشتد برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه فقالائتوني بكتف أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا فتنازعوا ولا ينبغي عند نبي تنازع . فقالوا : ما له ؟! أهجر!!؟ استفهموه !!.فقال : ذرونيفالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه فأمرهم بثلاث قال أخرجوا المشركين من جزيرةالعرب وأجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزهم والثالثة خير إما أن سكت عنها وإما أنقالها فنسيتها .
قال سفيان : هذا من قول سليمان.
فذهبوا يردون عليه ! فقال : دعوني فالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه، وأوصاهم بثلاث قال : أخرجوا المشركين من جزيرة العرب ، وأجيزوا الوفد بنحو ما كنتأجيزهم ، وسكت عن الثالثة ، أو قال فنسيتها.
قال : دعوني ؛ فالذي أنا فيهخير ، أوصيكم بثلاث : أخرجوا المشركين من جزيرة العرب ، وأجيزوا الوفد بنحو ما كنتأجيزهم ، قال : وسكت عن الثالثة ، أو قال فأنسيتها .
قال أبوإسحاق إبراهيم: حدثنا الحسن بن بشر قال حدثنا سفيان بهذاالحديث.
مسند أبيعوانة 1 ج: 3 ص: 477
4فذهبوا يعيدون عليهقال : دعوني فالذي أنا فيه خير مما تدعوني إليه وأوصى بثلاث فقال أخرجوا المشركين منجزيرة العرب وأجيزوا الوفد بنحو مما كنت أجيزهم وسكت عن الثالثة فما أدري قالهافنسيتها أو سكت عنها .
صحيح مسلم ج: 3 ص: 1259
يوم الخميس وما يوم الخميس ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خديه كأنها نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ائتوني بالكتف والدواة أو اللوح والدواة أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا فقالوا إن رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر
یعنی : بعد از جریان مصیبت کبری ممانعت از نوشتن وصیت رسول خدا (ص) بوسیله منافقین واتهام هذیان ؛ حضرت محمد (ص) (بنا به تکلیف شرعی وصیت خود شفاهی عنوان نمودند ومومنین اندکی مثل ابوذر وسلمان وعمار ومقداد و..که در خانه اش بودند منظور رسول خدا را فهمیدند ) وصیت فرمودند (دقت کنید که حضرت کلمه لن که به معنی نفی ابد است بکار برده اند یعنی با عمل به این وصیت هرگز وابدا گمراه نخواهید شد ) :
1-مشرکین را از جزیرة العرب بیرون کنید 2-وأجيزوا الوفد بنحو مما كنت أجيزهم 3- راوی ميگويد من وصيت سوم را فراموش کرده ام !!!!
نکته دراين جاست : دقت کنيد که چرا راوی گفت من سومين وصيت را فراموش نموده ام .
با بررسی تاريخ اسلام و طغيان منافقين و امويان به اِين نکته ميرسيم که اگر اين راوي اسمي از وصيت رسول الله (ص) بعلي (ع) برده بود حتما کشته ميشد و ...
اما دليل ديگری از صحيح بخاری ومسلم بر وصيت رسول خدا به علي (ع) :
قال ذكروا عند عائشة أن عليا كان وصيا فقالت متى أوصى إليه فقد كنت مسندته إلى صدري أو قالت حجري فدعا بالطست فلقد انخنث في حجري وما شعرت أنه مات فمتى أوصى إليه
یعنی نزد عایشه گفتند که امام علی وصی رسول خدا بود ، گفت کی وصیت کرد به او و بر سینه ام فوت نمود کی وصیت نمود بعلی !!
خوب تا اینجا که روایت میگه عده ای از اصحاب این وصایت بعلی را دیده و شنیده اند ، همین برای ما کافیست اما انکار عایشه با توجه به سابقه عداوتش با علی و جانبداری از پدرش و تضاد با احادیث دیگر به هیچ عنوان مقبول نمی باشد .
وتزودوا فان خیر الزاد التقوی ... توشه برگیرید که همانا بهترین توشه خویشتن داری است
hidayat
Sunday 4 November 2007, 04:40PM
السلام علينا و على عبادالله الصالحين
با سلامى عطر آگين بسوى دوستان مؤمن
جناب خيرالبريه بالاخره مرا گير آورد!
يعنى بقول معروف نيت بد مرا بر ملا كرد!;)
اين دوست خوب برايم روايتى آورد كه طبق آن جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم خواستند وصيت كنند ولى بعدش پشيمان شدند!
البته فعلاً اصل روايت و تحقيق در صحت و خطاى روايت را به بعد موكول مى كنم.
فقط فعلاً همين را اينجا داشته باشيم كه بنابه سخن جناب خيرالبريه ، رسول الله صلى الله عليه و سلم در آخرين لحظه ى وفات خواستند وصيت كنند ولى بعد منصرف شدند و وصيتى هم نكردند!
و البته فعلاً همانطور كه گفتم من دروغين بودن روايت را نمى خواهم مورد بحث قرار دهم و فعلاً همين كافى ست بدانيد كه بنابه سفارشات رسول الله يك مسلمان بالغ بايستى حتى در وقت خوابيدن وصيتش آماده باشد زيرا نمى داند كه از خواب بيدار مى شود يا نه!
و طبق اين روايت دروغين ، رسول الله صلى الله عليه و سلم تا آن لحظه وصيتش را نكرده بوده است و بهمين خاطر آنرا بياد آورده است كه با آن وصيت آخرين هرگز امت گمراه نخواهد شد!!
و عجیب اینکه وصیت به این مهمی که دانستنش سبب گمراه نشدن امت می شود ، توسط خود رسول الله ترک شود !
آيا رسول الله آنقدر بى رحم شد كه دلش به حال امت نسوخت و دلش خواست گمراه شوند!؟
و بقول معروف : به درك !!گمراه بشوند كه بشوند بمن چه !؟
يا اينكه رسول الله آنقدر در خطر و تهديد واقع شد كه اصلاً ممكن نبود وصيتش را اعلان كند؟
آنوقت اين وعده ى الهى كه به او داده شده بوده است ، دروغين ( استغفرالله ) بود؟!
براى اينكه الله تعالى به او صريحاً فرموده است:
... و الله يعصمك من الناس ..سوره المائدة - آيه 67
و خداوند ترا ازشر مردمان حفظ مى كند .
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 05:13PM
چرا وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که براي اصحاب چيزي بنويسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علي چيزي نگفت، با اينکه او آن مرد شجاعي است که از هيچ کس جز خدا هراسي ندارد؟! و همچنين مي دانست که هر کس حق را نگويد شيطان لالي است!!:smile09::smile27:
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 05:16PM
وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداوند او را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- بيعت کرد؟!
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.
و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.
پس پاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟ ;)
hidayat
Sunday 4 November 2007, 05:26PM
و از همه براى من جالب تر اينست كه آيا واقعاَ آوردن كاغذ و قلم شرط نوشتن وصيت بود؟
براى اينكه معمولاً كاغذ و قلم آوردن ما را به ياد دو چيز مى اندازد:
1- اينكه وصيت خيلى طولانى بوده و حافظه ى مردم قدرت حفظ آنهمه حرف نداشته است !
2- مسئله ى جديدى بوده است كه قبلاً مردم آنرا نشنيده بودند و الا ياد آورى امرى كه مردم از قبل مى دانستند كه احتياج به نوشتن ندارد ! فقط كافيست به آنان بگويد : مردم آن حرفى كه فلان جا گفتم يادتان باشد كه مهم است!
و عجيب تر اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم در اين مدت رسالت خود ، قرآن را با آنهمه آيات و سوره هاى طولانى بر مردم ابلاغ كرد و طلب كاغذ و قلم هم نمى كرد بلكه همه ى مسلمين قبول دارند كه يكباره وحى نازل مى شد و ايشان بى درنگ ابلاغ مى كرده است.
و حتى يكبار هم نشده كه مسلمانان در كتابهايشان روايت كنند كه رسول الله به مردم امر كند كه كاغذ و قلم بياورند كه وحى نازل مى شود تا بنويسند!!
آيا قرآن با اين همه احكام و امور جديد و متفرقه اش آسان تر از وصيت نويسى بود كه بقول تشيع همه ش يك جمله ى ساده بود :
علي حاكم شماست !!
خیرالبریه
Sunday 4 November 2007, 07:13PM
اتقوا الله وکونوا مع الصادقین
تقوا داشته باشید وهمراه ویاور راستگویان باشید (قرآن کریم )
جواب من بهدایت و رفیقش برنگ آبی است
با سلامى عطر آگين بسوى دوستان مؤمنجناب خيرالبريه بالاخره مرا گيرآورد!
يعنى بقول معروف نيت بد مرا بر ملا كرد!
اين دوست خوببرايم روايتى آورد كه طبق آن جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم خواستند وصيت كنندولى بعدش پشيمان شدند!
من کی وکجا گفتم پشیمان شدند ؟؟البته فعلاً اصل روايت و تحقيق در صحت و خطاى روايترا به بعد موكول مى كنم.
فقط فعلاً همين را اينجا داشته باشيم كه بنابه سخن جنابخيرالبريه ، رسول الله صلى الله عليه و سلم در آخرين لحظه ى وفات خواستند وصيت كنندولى بعد منصرف شدند و وصيتى هم نكردند!
پس دین شیعه از زیر بته سبز شده !!!و البته فعلاً همانطور كه گفتم مندروغين بودن روايت را نمى خواهم مورد بحث قرار دهم و فعلاً همين كافى ست بدانيد كهبنابه سفارشات رسول الله يك مسلمان بالغ بايستى حتى در وقت خوابيدن وصيتش آمادهباشد زيرا نمى داند كه از خواب بيدار مى شود يا نه!
و طبق اين روايت دروغين ،رسول الله صلى الله عليه و سلم تا آن لحظه وصيتش را نكرده بوده است و بهمين خاطرآنرا بياد آورده است كه با آن وصيت آخرين هرگز امت گمراه نخواهد شد!!
کی گفته تا ان لحظه وصيتش را نكرده بوده شاید خواب دیدی ، یوم الدار چی بود ؛ غدیر خم چی بود !!
و عجیباینکه وصیت به این مهمی که دانستنش سبب گمراه نشدن امت می شود ، توسط خود رسول اللهترک شود !
کی گفت ترک شد ؟ پس چرا سلمان وابوذر ومقداد وعمار در زمان خود رسول الله به شیعه نامیده شده بودند آيا رسول الله آنقدر بى رحم شد كه دلش به حال امت نسوخت و دلشخواست گمراه شوند!؟و بقول معروف : به درك !!گمراه بشوند كه بشوند بمن چه !؟
فلا تأس علی القوم الفاسقینيا اينكه رسول الله آنقدر در خطر و تهديد واقع شد كه اصلاً ممكن نبودوصيتش را اعلان كند؟آنوقت اين وعده ى الهى كه به او داده شده بوده است ،دروغين ( استغفرالله ) بود؟!
براى اينكه الله تعالى به او صريحاً فرمودهاست:
... و الله يعصمك من الناس ..سوره المائدة - آيه 67وخداوند ترا ازشر مردمان حفظ مى كند .
اتفاقا خداوند فرموده :کتب الله لاغلبن انا ورسلی .... ان تنصروالله ینصرکم ... فلا غالب لکم و....
یعنی قطعنا خدا پیامبرانش رایاری میکند ورسولانش پیروزند
چرا بعدا پیامبرانش راکشتند : ویقتلون النبیین ... وقتلهم الانبیاء .... یعنی خداوند خلف وعده کرد !!
چرا وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل ازوفاتش خواست که براي اصحاب چيزي بنويسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علي چيزينگفت، با اينکه او آن مرد شجاعي است که از هيچ کس جز خدا هراسي ندارد؟! و همچنين ميدانست که هر کس حق را نگويد شيطان لالي است!!
علی مطیع امر خدا ورسول است وپیامبر به علی فرمود برای حفظ اسلام سکوت کن ... تا لااقل گروه اندکی فرقه ناجیه باشند وکل اسلام نابود نشود
وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداونداو را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي اللهعنهم-بيعت کرد؟!
درصحیح بخاری ومسلم تان امده که تا شش ماه علی بیعت نکرد و..... اگر هم کرد بخاطر حفظ باقیمانده اسلام بود
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيتامامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامترا داشته باشد.
پس پیامبرانی مثل یحیی و ... که بقتل رسیدند صلاحیت نبوت ورسالت نداشتند اما الله اعلم حیث یجعل رسالته خدا بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار دهد
و اگر بگوييد امام تواناييداشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواندامام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد. پسپاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟
در صحیح مسلم امام علی (ع) ابوبکر وعمر را خائن گناهکار غدار عهد شکن معرفی کرده است !!!
و از همه براى من جالب تر اينست كه آيا واقعاَ آوردنكاغذ و قلم شرط نوشتن وصيت بود؟براى اينكه معمولاً كاغذ و قلم آوردن ما رابه ياد دو چيز مى اندازد:
1- اينكه وصيت خيلى طولانى بوده و حافظه ى مردمقدرت حفظ آنهمه حرف نداشته است !
2- مسئله ى جديدى بوده است كه قبلاً مردمآنرا نشنيده بودند و الا ياد آورى امرى كه مردم از قبل مى دانستند كه احتياج بهنوشتن ندارد ! فقط كافيست به آنان بگويد : مردم آن حرفى كه فلان جا گفتم يادتانباشد كه مهم است!
و عجيب تر اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم در اين مدترسالت خود ، قرآن را با آنهمه آيات و سوره هاى طولانى بر مردم ابلاغ كرد و طلب كاغذو قلم هم نمى كرد بلكه همه ى مسلمين قبول دارند كه يكباره وحى نازل مى شد و ايشانبى درنگ ابلاغ مى كرده است.
و حتى يكبار هم نشده كه مسلمانان در كتابهايشانروايت كنند كه رسول الله به مردم امر كند كه كاغذ و قلم بياورند كه وحى نازل مى شودتا بنويسند!!
آيا قرآن با اين همه احكام و امور جديد و متفرقه اش آسان تر ازوصيت نويسى بود كه بقول تشيع همه ش يك جمله ى ساده بود :
علي حاكم شماست !!
هذیان نگو !!! پیامبر از من وشما عاقلتر است و آخرین کوشش را هم برای هدایت امتش بکار برد اما متاسفانه منافقین :
انقلبتم علی اعقابکم
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 07:43PM
[
علی مطیع امر خدا ورسول است وپیامبر به علی فرمود برای حفظ اسلام سکوت کن ...
__________________________________________________ _____________
مگر نگفتید که علی از طرف خدا انتخاب شده است!!!
چه کسی امر کرد که سکوت کند؟
کسی که در قران به گفته شما امر شده که جانشین پیامبر شود چرا به مردم خیانت کرد وسکوت کرد
علی ما چنین ترسود نیست که از حق خودش بگذرد وسکوت کند .
علی شما شاید!!!
hidayat
Sunday 4 November 2007, 07:44PM
علی مطیع امر خدا ورسول است وپیامبر به علی فرمود برای حفظ اسلام سکوت کن ... تا لااقل گروه اندکی فرقه ناجیه باشند وکل اسلام نابود نشود
شما را به خدا اينجا را دقت فرماييد!
اين سخن و ادعاى شما اين معنى اش است:
يعنى حرف زدن على و طلب حكم و خلافت كردنش به ضرر اسلام تمام مى شود .
و براى همين رسول الله به على مى فرمايد بگذار اسلام باقى بماند كه با خلافت ابوبكر و عمر و عثمان قبل از تو اسلام قوى تر مى شودولى اگر تو خليفه بشوى اسلام ضرر مى بيند !
ببين از همه جالبتر اين دروغ آشكارت است :
در صحیح مسلم امام علی (ع) ابوبکر وعمر را خائن گناهکار غدار عهد شکن معرفی کرده است !!!
مى دانم روايت را دوست ندارى بياورى !
ولى فقط خبرش را به تو بدهم كه در آن روايت عباس عموى رسول الله با على رضي الله عنه دعوايش شده و عباس علي را غدار خائن معرفى مى كند!
حالا لطف كن روايت را بيار تا بيشتر از اين آبرويتان نرود!
hidayat
Sunday 4 November 2007, 07:46PM
هذیان نگو !!! پیامبر از من وشما عاقلتر است و آخرین کوشش را هم برای هدایت امتش بکار برد اما متاسفانه منافقین :
انقلبتم علی اعقابکم
باور كن خنده ام مى آيد از اين نوع حرف زدنتان!
لطفاً اين انقلبتم على أعقابكم را هم كامل بياور تا برات معنى كنم!
hidayat
Sunday 4 November 2007, 07:53PM
پس پیامبرانی مثل یحیی و ... که بقتل رسیدند صلاحیت نبوت ورسالت نداشتند اما الله اعلم حیث یجعل رسالته خدا بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار دهد
آقا نبوت را با امامت و خلافت و حق طلبى شاهانه قاطى نكنيد!
رسالت انبياء عليهم السلام از سوى الله تعالى ست.
ولى امامت شما من در آوردى ست!
از يك طرف آنرا امرى از طرف الله مى دانيد كه بايستى اجرا شود و از طرفى مأمور آن را ( امام ) را 25 سال حبس و مظلوم و ساكت معرفى مى كنيد تا اسلام باقى بماند و جالبست در اين 25 سال سخن از حق الله نيست بلكه سخن از حق علي و حق از دست رفته ى اوست تا جايى كه سكوتش نه تنها به ضرر اسلام نيست كه به نفع اسلام هم هست براى اينكه اصلاً اينجا خلافت ربطى به اسلام و حفظ آن ندارد!
راستى ابوذر و مقداد و عمار را شما فقط شما شيعه مى خوانيد در حاليكه آنان كارمندان حكومت عمرى بودند!
عمار رضي الله عنه يكى از اميران در حكومت عمر بوده است و همينطور مقداد.
و حسن و حسين دو فرمانده لشكريان عمرى !
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 08:10PM
اگر در تواریخ و سِیَر اسلامی دقت کنیم ، خواهیم دید که رسول اکرم برای از بین بردن حکومت موروثی و استبدادی و به منظور اجرای عدالت و مساوات در حکـومت اسـلامی ، در غزوه ها که شخصاً شرکت می فرمود و همچنین در عُمرَةُ القَضاء وَ حِجَّةُ الوِداع اشخاص مختلف را با خصوصیات گوناگون جانشین خود قرار می داد تا مردم بدانند که اسلام ، سلطنت و حکومت قُرَشِیّ و هاشِمِیّ و عَرَبِیّ ، نیست . بلکه ، دینی است جاوید جهانی برای همه و حکومتی است الهی برای همه ، رنگ و نژاد و زبان مطرح نیست . همه مردم مسلمان در امور جاریه عالم اسلام مسئولند و در پیشگاه خدای تعالی یکسانند مگر به تقوی و طاعتِ بیشتر که ملاک فضیلت است حتی شخص رسول اکرم بیشتر از هر مؤمنی مطیع فرمان خدا بوده و از او می ترسیده است .
چرا رسول اکرم (ص) شخص نابینائی را جانشین خود می نماید ؟ عبدُاللهِ بنُ امِّ مَکتُوم ؟
چرا فردی سیاهپوست را که در جاهلیت ارزشی نداشته سخنگوی اسلام می نماید ؟ بِلال حَبَشی ؟
چرا افراد غیر قریشی را جانشینان خویش قرار می دهد ؟ عبدُالله ابنُ رَواحة و سَعدُ ابنُ مَعاذ را ؟
چرا جوانی بیست ساله را به فرماندهی سپاه بر می گزیند ؟ اُسامه پسر زَید غلام و کنیزک زاده را ؟
چرا اَحیاناً کسانی را جانشین خود فرموده که خیلی گمنام و ناشناخته اند « عُوَیف ، سِباع ، عَتّاب » ؟؟؟
جواب این همه چراها و صدها سؤال دیگر یک جمله است :
(( إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ )) :
( مؤمنان برادران یکدیگرند ) . « حجرات : 10 »
و برادری یعنی برابری .
حکمت این انتصاب ها از آفتاب روشنتر است : اگر رسول اکرم (ص) یک بار ابوبکر یا عثمان یا علی را جانشین خود قرار داده است به فکر جانشینی دائم و حکومت موروثی نباید بیفتند زیرا عبدالله ابن ام مکتوم ( نابینا ) و بلال سیاه پوست برده ی آزاد شده و سعد ابن معاذ غیر قرشی و اسامه نوجوان کنیزک زاده و عویف و سباع و عتاب گمنام و ناشناخته نیز این سمت ها را داشته اند ، پس خویشاوندی و همرنگی و کهولت و جوانی و برازندگی قد و قامت در اسلام مطرح نبوده و نیست بلکه اسلام بر تمام مفاخر جاهلیّت خط بُطلان زده است .
چنانکه ذکر شد رسول اکرم (ص) در مرض الموت خود ابوبکر را امام جماعت مسلمین کرد نه عباس عمویش و نه علی پسر عمو و دامادش را که نزدیکتر به او بودند تا زمینه ای برای حکومت قومی و موروثی فراهم نگردد و مردم بفهمند که : منظور حضرت از این تکلیف تفویض امور حکومت اسلامی به ابوبکر نیست چه علی از ابوبکر و عباس هم از علی به حضرتش نزدیکترند و اگر صحبت از « اِرث » باشد ، با وجود عباس ، علی محجوب است به حَجب حِرمان « ألاَقرَبُ یَمنَعُ الاَبعَدَ » : ( خویش نزدیکتر خویش دورتر را از ارث منع می کند ) . « حدیث شریف »
اسامی جانشینان رسول اکرم (ص) در حیات شریف آن حضرت
نام غَزوه
جانشین
نام غَزوه
جانشین
وُدّان
بَواطْ
بَدْرْ اَوَّلْ
اَلْعُشَيْرَةْ
بَدْرْ كُبْري
سَويقْ
غَطْفانْ
اُحُدْ
بَني النَّضير
ذاتُ الرِّقاع
بَدْرْ اَخير
دَوْمَةُ الْجَنْدَلْ
بَني مُصْطَلَقْ
بَني قُرَيْظَةْ
بَني لِحْيانْ
ذِي قِرَدْ
حُدَيْبِيَّةْ
سَعْدْ ابْنُ عُبادَةْ
سَعْدْ ابْنُ مَعاذْ
زَيْدُ ابْنُ حارِثَةْ
اَبُو سَلْمَة ابْنُ عَبْدِ الْاَسَدِ مَخْزومي
عُثْمان ابْنُ عَفَّانْ
بَشيرُ بْنُ عَبْدِ الْمُنْذِرْ
عُثْمان ابْنُ عَفَّانْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
اَبُوذَرّْ غِفاري
عَبْدُاللهِ ابْنُ رَواحَةْ خزرجي
سِباع بْنُ عُرْفَطَة غِفاري
زَيْدُ ابْنُ حارِثَةْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَكْتُومْ
تَبُوكْ
خَيْبَرْ
عَمْرَةُ الْقَضاء
فَتْحِ مَكَّهْ
حُنَيْنْ
حِجَّةُ الْوِداعْ
عَليُّ ابْنُ اَبي طالِبْ
سِباعْ ابْنُ عُرْفَطَةْ
عُوَيْفُ ابْنُ أضْبَطْ دِيلي
أبُو رُهْمْ كُلْثُومْ بْنُ حَصينْ ابْنِ خَلَفْ غِفاري
عَتّابُ ابْنُ اُسَيْدِ ابْنِ اَبي الْعِيص
اَبُو دُجّانَةْ ساعِدِيّ
پیغمبر هم روش آن حضرت را در پیش گرفتند « ابوبکر و عمر و عثمان و علی فرزندان خود را به امامت نگماشتند » در وقت شهادت حضرت عمر بزرگان اصحاب عبدالله پسر او را به عنوان جانشین پیشنهاد کردند حضرت عمر فرمود او نمی تواند امام مسلمین بشود ، شورای امت صلاحیت تعیین امام را دارد ، با اصرار بزرگان اصحاب اجازه داد که پسرش عبدالله در شُوری شرکت کند اما به دو شرط :
1- حقّ انتخاب شدن را نداشته باشد .
2- رأی او تابع اکثریت اصحاب شُوری باشد .
« کتاب علیٌّ و بَنُوهُ تألیف دکتر طه حُسَین »
در وقت شهادت حضرت علی نیز بزرگان اصحاب همان سؤال را کردند ، حضرت علی فرمود :
« اَتْركُكُمْ كَما تَرَكَكُمْ رَسُولُ اللهِ» :
( شما را چنانکه رسول الله بدرود گفت بدرود می گویم و جانشین تعیین نمی کنم ) .
« کتاب علیٌّ و بَنُوهُ تألیف دکتر طه حُسَین »
و چون حضرت حسن را پیشنهاد کردند فرمود :
« لا أمُرکُم وَ لا أنهاکُم» :
( نه دستور می دهم و نه منع می کنم ) .
« کتاب علیٌّ و بَنُوهُ تألیف دکتر طه حُسَین».
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 08:17PM
همکاری کامل حضرت علی با خلفای قبل از خود روشن ترین دلیل یگانگی و صمیمیت در بین ایشان می باشد ، فی الجمله قرابت سببی حضرت عُمَر و حضرت علی - رَضِیَ الله عَنهُما - که حضرت علی دخترش « اُمُّ کُلثُوم کُبری » را که از حضرت فاطمه زهراء – عَلَیهَا السَّلام – بود به عقد نکاح حضرت عمر در آورد و یک پسر و یک دختر به نامهای زید و رقیه ثمره ی ی این ازدواج بودند و این مسئله جای انکار هیچ مسلمانی نیست و مورد اتفاق مسلمین است .
hidayat
Sunday 4 November 2007, 08:18PM
خوب بياييد دوباره سر وصيت رسول الله صلى الله عليه و سلم.
آيا وصيت رسول الله صلى الله عليه و سلم بمانند وصيت مردمان است؟
يعنى مثلاً من قبل از مردنم بايد به وارثانم خبر دهم كه در صندوق فلانى فلان مقدار مال حفظ كردم و .... و خلاصه تا وارثانم از مال و دارايى و بود و نبودم مطلع باشند.
آيا رسول الله صلى الله عليه و سلم وصيتى غير از رسالت داشت؟
يعنى آيا سفارشات رسول الله به عنوان فرستاده ى الهى غير از قرآن و دعوت به اخلاق ستوده مى بوده است ؟
تا اينجاى تناقض گويى شيعيان به اين نتيجه مى رسيم كه با وجود اينكه دم ازغدير و عيد غدير و عيد جانشينى رسول الله دارند ، ولى وصيتى براى علي تا لحظه ى وفات رسول الله وجود نداشته است!
و البته تشيع اينجا علم غيب دارد براى اينكه به ما خبر داد كه عمر ( مثل اينكه او هم علم غيب داشت ! ) در آخرين لحظه ى عمر رسول الله صلى الله عليه و سلم از ترس اينكه مبادا علي را خليفه معرفى كند ، جلو كاغذ و قلم را گرفت !!
البته در اينجا اثرى از اهل بيت و امام على و عباس و ... اصلاً نيست!
براى اينكه وجود آنان در اين روايت به ضرر شيعه تمام مى شود!
خلاصه ى كلام اينكه شيعه بايستى حرف حساب بزند!
يعنى يا برود سراغ جشن و ساز و بوق عيد غديرش و اينكه در اين روز تاريخى همه با على بيعت كردند !!
يا اينكه عاقلانه قبول كند كه روز غدير مسئله ى خلافت آنطور كه شيعه مى خواهد روشن نشد و لى رسول الله خواست آنرا بنويسد كه اين يكى حرفش جداست و ما هم بايستى برويم سر همين موضوع وصيت رسول الله !
براى اينكه از لفظ روايت ها و اختلاف در آن مشخص است كه هر روايتى به اين منظور درست شده كه همان روايت ، تمام كننده ى قضيه شود !;)
مثلاً عده اى رفته و خلافت و وصايت على را در همان 10 سالگى آورده اند!
بعد عده اى رفتند وقصه اى يا دروغى بهترى ساختند و آنهم اينكه ماندن علي در شهر در يكى از سفرهاى رسول الله به معناى خلافت بود !
و اين عده هم دقت نمى كنند كه افراد بسيارى در اين مأموريت ها شريك علي بودند مانند ابن مكتوم كه بارها توسط رسول الله جانشين در مدينه ماند و عثمان و سعد و افرادى كه همه با وجود اينكه يك مأموريت داشتند ولى احدى از آنان ادعاى خلافت نداشت و مأموريتش را به معناى خلافت نمى دانست !
و عده اى هم رفتند و سر غدير و روايت هاى مختلف آن جشنها به پا كردند و حتى مدارس را هم براى آن روز تاريخى تعطيل مى كنند كه كلى باعث خوشحالى بچه هاى درس نخون مى شود !;)
حالا ماييم و اين قصه ى آخرى ...
و آنهم وصيتى كه نوشته نشد ولى همه ى شيعيان + عمر ، آن نوشته ى ننوشته را از بر مى دانند !
islam-va-monaze
Sunday 4 November 2007, 08:31PM
همه پذيرفته اند حضرت عليرضي الله عنه براي كسب حق خدا دادي دست به شمشير نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟
تا آنجا كه من ميدانم تشيع معمولاً براي توجيه اين سكوت دو دليل مياورند:
دليل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نيفتد ايشان مصلحت خود را فداي اسلام كردند زيرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علي بطور كلي نابود ميشد.
دليل دوم: حضرت علي قدرت نداشت كه حق خود را بگيرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.
اما اين توجيهات يك معني ديگر هم دارد و آن اينكه خلفاي پيش از حضرت علي به اسلام خدمت ميكردند و اعتراف ضمني به اين است كه آن راد مؤمناني بودند كه هدفشان پيش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفيد بود كه حضرت علي اين گناه عظيم يعني غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.
صرف نظر از تضاد موجود در اين دليل بهر حال و حداقل، يك موضوع ثابت مي شود و آن اينكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب مي شدند و با ثابت شدن اين ديگر چگونه مي توان اتهام عظيم نافرماني از فرامين الهي را متوجه آن پاكبازان كرد.
و دليل دوم كه ميگويند حضرت قدرت نداشت نيز دليلي سست و بي پايه است زيرا براي گرفتن حق و اقدام براي راست كردن كجيها قدرت ملاك نيست حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم نيز در اول نيرو نداشتند و يك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پيرامون ايشان جمع شدند و تا بالاخره حكومت اسلام را پايه ريزي كردند و آنگهي كه آدم قدرت نداشته باشد مگر بايد زير بار حكومت منافقين 25 سال زندگي كند؟ نه گمان نمي كنم اين روش و سيرة شير خدا علي مرتضي رضي الله عنه باشد.
hidayat
Sunday 4 November 2007, 08:57PM
دليل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نيفتد ايشان مصلحت خود را فداي اسلام كردند زيرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علي بطور كلي نابود ميشد.
اتفاقاً اين عبارت را خيلى از اهل تشيع مى شنويم :
علي مصلحت خود را فداي اسلام كردند!
و مثل اينست كه علناً خلافت را مصلحتى فردى معرفى مى كنند كه ربطى به اسلام و حفظ اسلام ندارد!!
اين ما را بياد افسانه هاى شاهان قديم مى اندازد كه فقط هدف تاج و تخت شاهى بوده نه حفظ مملكت و بهمين خاطر برادران به جان هم مى افتادند!!
خیرالبریه
Monday 5 November 2007, 08:32AM
با سلام وتشکر :
امان ازجهل ونادانی ... هرچه مصیبت است از جهل است ببینید :
چه کسی امر کرد که سکوت کند؟علی ما چنین ترسود نیست که از حق خودش بگذرد وسکوت کند
مثل اینکه حدیت ضغائن را نشنیده ای :
أخرج أبو يعلى والبزار - بسند صححه: الحاكم، والذهبي، وابن حبان، وغيرهم - عن علي (عليه السلام) قال: (بينا رسول الله (صلى الله عليه وسلم) آخذ بيدي ونحن نمشي في بعض سكك المدينة، إذ أتينا على حديقة، فقلت: يا رسول الله ما أحسنها من حديقة! فقال: إن لك في الجنة أحسن منها، ثم مررنا بأخرى فقلت: يا رسول الله ما أحسنها من حديقة! قال: لك في الجنة أحسن منها، حتى مررنا بسبع حدائق، كل ذلك أقول ما أحسنها ويقول: لك في الجنة أحسن منها، فلما خلا لي الطريق اعتنقني ثم أجهش باكيا، قلت: يا رسول الله ما يبكيك؟ قال: ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي، قال: قلت يا رسول الله في سلامة من ديني؟ قال: في سلامة من دينك).
هذا اللفظ في: مجمع الزوائد عن: أبي يعلى والبزار(17) (http://www.14masom.com/14masom/02/mktba2/book16/part5,6,7,8.htm#17)، ونفس السند موجود في المستدرك وقد صححه الحاكم والذهبي(18) (http://www.14masom.com/14masom/02/mktba2/book16/part5,6,7,8.htm#18)، فيكون سنده صحيحا يقينا، لكن اللفظ في المستدرك مختصر وذيله غير مذكور، والله أعلم ممن هذا التصرف، هل من الحاكم أو من الناسخين أو من الناشرين؟
فراجعوا، السند نفس السند عند أبي يعلى وعند البزار وعند الحاكم، والحاكم يصححه والذهبي يوافقه، إلا أن الحديث في المستدرك أبتر مقطوع الذيل، لأنه إلى حد (إن لك في الجنة أحسن منها) لا أكثر.
وهناك أحاديث أيضا صريحة في أن (الأقوام) المراد منهم في هذا الحديث (هم قريش)، وفي المطلب السادس أيضا بعض الأحاديث تدل على ذلك، فلاحظوا.
خلاصه اینکه رسول خدا (ص) به امام (ع) میفرماید ای علی این مردم از تو کینه ها وعقده ها بدل دارند وفقط بعد ازمن ظاهر میکنند !! واحادیث دیگر مثل : ان الامة ستغدر بک
همچنین امام بخاری در تاریخش وامام احمد در مسندش و... آورده اند که رسول خدا امام علی را به سکوت سفارش نمود (http://hojjah.googlepages.com/soko.doc)
ضمنا حدیث معروفی از اهل سنت هست که میگه : رسول خدا فرمود امام علی عمل میکند به آنچه امر شده است .
آن اينكه خلفاي پيش از حضرت علي به اسلام خدمت ميكردند و اعتراف ضمني به اين است كه آن راد مؤمناني بودند كه هدفشان پيش بردن اهداف اسلام بود
ای کاش میگفتی آیا مسلمین را از حدیث گفتن منع کردن وبه یک یهودی منافق عنید اجازه سخنرانی ووعظ را دادن این خدمت به اسلام است ( به تاریخ امام ابن کثیر و مسند امام احمد و... مراجعه کن وببین چگونه خلیفه عمر به کعب الاحبار یهودی عشق میورزد وبه او احترام میکند ولی از حدیث رسول خدا روی گردان واصحاب حدیث گوراتبعید میکند )
مگر اینکه خود آدم هم جزو منافقین مسجد ضرار و قاتل رسول خدا باشد !!!
و دليل دوم كه ميگويند حضرت قدرت نداشت نيز دليلي سست و بي پايه است زيرا براي گرفتن حق و اقدام براي راست كردن كجيها قدرت ملاك نيست حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم نيز در اول نيرو نداشتند و يك تنه شروع كردند
معلومه که قدرت ملاکه ! چرا نبی اکرم به غار ثور فرار کرد ؟؟ چرا سه سال مخفیانه ودر تقیه در شعب ابیطالب زندگی کرد ؟؟ چرا دعوتش را از همان اول علنی نکرد ؟؟
چرا اسامه بن لادن الآن در حال تقیه آواره کوه وبیابان است ؟؟؟
جریان هارون وسامری را فراموش نکن که هارون فرمود : ای برادر این قوم مرا ضعیف دیدند و آهنگ قتل مرا کردند ....... و برای جلوگیری از تفرقه من سکوت کردم (ان تقول فرقت بین بنی اسراییل ) چرا قرآن نمیخوانید !؟
مثلاً عده اى رفته و خلافت و وصايت على را در همان 10 سالگى آورده اند!
امام احمدتان امام الحنابلة با رجالی که همه رواتش از صحیح بخاری ومسلم تان هستند روایت کرده که یوم الدار حضرت رسول امام را خلیفه خود معرفی کرد
چرا جوانی بیست ساله را به فرماندهی سپاه بر می گزیند ؟ اُسامه پسر زَید غلام و کنیزک زاده را ؟
این حدیث صحیح است (بخاری و... روایت کرده )
ورسول خدا (ص) برای شکستن غرور ابوبکر وعمر این دو پیر مرد را در زیر فرمان اسامه 19 ساله قرار داد تا از شهر بیرون روند ومزاحم علی (ع) در خلافت نشوند و فتنه سقیفه را برپا نکنند ...
اما اسناد احادیث دیگر رابیاورید تا ببینیم کدام صحیح است
مى دانم روايت را دوست ندارى بياورى !حالا لطف كن روايت را بيار تا بيشتر از اين آبرويتان نرود!
چرا میتر سی شجاع باش ؟؟ چرا نمیگویی من سواد ندارم وصحاحمان را بدقت نخوانده ام :
این هم عین روایت امام مسلم در صحیحش : عمر خلیفه ثانی گفت :
قال فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها فقال أبو بكر قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما نورث ما تركناه صدقة فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفي أبو بكر وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبي بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا
واعترافی از این بالاتر نمیشه : خود عمر میگه که ابوبکر ومن ( بعقیده امام علی و عباس ) دروغگو ؛ گناهکار ؛ عهد شکن وخائن هستند
قال تعالی :
لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿22﴾
قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كردهاند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويهايى روان است در مىآورد هميشه در آنجا ماندگارند خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند اينانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند (22)
http://hojjah.googlepages.com/zarabat.zip
hidayat
Monday 5 November 2007, 04:22PM
اين يك روايت است كه در آن علي و عباس به ابوبكر و عمر صفت خيانت و دروغ را نداده است بلكه عمر خود براى ابراز دلسوزى خود به آنان اين اوصاف را ذكر مى كند .
مانند اينكه من برادرم را نصيحت كنم كه برود نزد فلان شخص تا او را راهنمايى كند و او به نصيحتم عمل نكند و من خطاب به برادرم بگويم: خيال كردى من از تو چيزى مى خواستم يا مى خواستم گولت بزنم !؟ من فقط مصلحت تو را خواستم !
يا اينكه بخواهم براى خواهرم خريدى كنم و او امروز و فردا كند و من دست آخر به او بگويم: خيال كردى مى خواستم پولت بخورم !؟
اين نوعى خطاب است كه در آن شخص مخاطب مراتب دلسوزى خود را با اين اوصاف ذكر مى كند تا به مخاطب ثابت كند كه او برخلاف آن ست.
در اين نقل قول در حقيقت مفهوم سخنان عمر رضي الله عنه اينست كه او خائن و دروغ گو و گناهکار نبوده است بلکه به واجب خود عمل کرده است.
راستی این روایت چه ربطی به موضوع بحثم دارد؟
hidayat
Monday 5 November 2007, 04:26PM
در ضمن این روایت سخن از فدک است نه خلافت !
چرا قاطی کردی !؟
hidayat
Monday 5 November 2007, 05:04PM
جناب همراهان شیعه در این نقل روايت هاى مختلف سرانجام بى فايده بودن وصيت را اثبات مى كنند!!
زيرا ابتدا مى خواهند به ما بفهمانند كه اين وصيت به جانشينى علي ( وصيتى كه حتى نوشته شد ! ) آنقدر مهم است كه هدايت مردم بدان وابسته است !!
و از طرفى ما را قانع مى كنند كه علي مى بايست سكوت مى كرد براى اينكه رسول الله او را امر به سكوت كرد!!
و خلاصه ما باز بر سر اين مسئله بايستى سراغ همراهان شيعه برويم كه :
مگر امامت علي چه فايده اى داشت كه ابتدا هدايت امت بر آن وابسته بود؟
و آنوقت چه شد که بعد از وفات رسول الله براى حفظ اسلام علی نمى بایست درخواست حکم کند؟!
و سؤالى كه باز جايش هست اينست كه چرا تشيع مرتب در كتابهايش داد و بيداد راه مى اندازند كه مسلمانان و صحابه بعد از وفات رسول الله مرتد شدند بجز 3- 4 نفر؟!
مگر اسلام آوردن و مرتد شدن ارتباطش به شهادتين و عمل به واجبات آن ( نماز ، روزه ، زكات ، حج ) نبود؟
آيا تمام مردم مسلمانى را رها كردند و فقط مقداد و ابوذر و سلمان و عمار نماز خوان بودند و بقيه رفتند بت پرست شدند؟!
همراهان تشيع مرتب مى خواهند ارتداد را براى ما به شكل ديگرى معنا كنند كه نه در قرآن آمده و نه در سنت !!
آنان مى خواهند بما بفهمانند كه اينكه علي خليفه ى اول نشد يعنى ارتداد !!
بنابه اين اعتقادشان ، به خلافت رسيدن علي يعنى به اسلام بازگشتن !!
در حاليكه حتى در تاريخ خلافت امام علي كسى خبر نياورد كه او چيزى جديدتر از آنچه در خلافت خلفاى سابق بود ، بياورد !
او حتى فدك را بهمان شكلى كه خلفاى سابق عمل مى كردند ، عمل كرد و آن را ارث نخواند.
و البته هميشه اين سؤالم بى جواب است :
فايده امام و وظيفه ى امام چيست؟
و مسلماً براى حفظ دين ضرورتىنيست كه علي حاكم باشد يا ابوبكر و عمر ، زيرا رسول الله براى حفظ دين از علي مى خواهد كه سكوت كند!
LBO
Monday 5 November 2007, 05:08PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
همکاری کامل حضرت علی با خلفای قبل از خود روشن ترین دلیل یگانگی و صمیمیت در بین ایشان می باشد ، فی الجمله قرابت سببی حضرت عُمَر و حضرت علی - رَضِیَ الله عَنهُما - که حضرت علی دخترش « اُمُّ کُلثُوم کُبری » را که از حضرت فاطمه زهراء – عَلَیهَا السَّلام – بود به عقد نکاح حضرت عمر در آورد و یک پسر و یک دختر به نامهای زید و رقیه ثمره ی ی این ازدواج بودند و این مسئله جای انکار هیچ مسلمانی نیست و مورد اتفاق مسلمین است .
:smile09::eek:
این موضوع که بارها رد شد(در تاپیک بزرگترازدروغ) چرا بازهم مطرح می کنید نمی دانم؟!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
دلایلی مبنی بر رد ازدواج حضرت ام کلثوم با...
از جمله جنایاتی که در حق اهل بیت عصمت وطهارت(ع)در طول تاریخ انجام دادند وارد ساختن احادیث جعلی ودروغ در احادیث نبوی وتحریف حقایق تاریخی به دلخواه حکام بوده است.
حکام در صدر اول ابوهریره را خریدند تا برای آنها حدیث جعل کند واتباع آنها بعدها همان سیاست جعل حدیث را با افرادی همچون زبیر بکاراسدی ادامه دادند.از جمله این احادیث موضوع حدیث سراپا دروغ وافترایی است که برای ازدواج حضرت ام کلثوم با قاتل مادر خود ساختند!!!که در پایین دلایلی مبنی بر رد این موضوع ارائه می کنم:
1)این ازدواج خلاف سنت وسیره نبوی بوده ومخالف نص صریح قرآن که فرمود«لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة» پس این موضوع باید در همه کارها مورد توجه قرار گیرد.
سیره رسول خدا(ص) در مورد ازدواج ووصلت شیخین با دختر خاتم الانبیاء یعنی حضرت زهرا(س) این بود که حضرت از آنها روی گرداندند و آنها را به دامادی نپذیرفتند وقرآن کریم صراحتا به ما امر می کند که از سیره پیامبر تبعیت کنید واین امر قرآن به عموم مسلمین ومومنین است چه رسد به امیرالمومنین علی(ع) که«یحذوا حذو الرسول»قدم جای قدم رسول خدا میگذاشتند وطبق آیه مباهله نفس رسول خدا معرفی گشته اند وهرگز از سنت پیامبر روی گردان نبودند.
اما سیره رسول خدا در مورد وصلت با شیخین مسئله ای نیست که شیعه در آن متفرد باشد و این موضوع در کتب اهل سنت نیز به وفور یافت می شود ومنقول است که در زیر به چند نمونه اشاره می کنیم:
اول:مسند احمدبن حنبل-ج5-ص359-ابابکر وعمر از پیغمبر اکرم حضرت فاطمه (س)را خواستگاری کردند پیغمبر به آنها فرمود فاطمه کوچک است(حال چگونه ممکن است که دختر5ساله حضرت را به عقد چنین کسی در آورند؟؟) وحضرت امیر ایشان را خواستگاری کردند ورسول خدا حضرت فاطمه را به عقد علی (ع)در آوردند.
دوم:ابن اثیر جزری در اسد الغابة-ج5-ص520-ابوبکر وعمر حضرت فاطمه (س) را از پیامبر خواستگاری کردند و پیغمبر از آن دو روی گرداند واز قبول آن دو خودداری کرد.
سوم:محب طبری در ریاض النضرة-ج2-ص183-ابوبکر از نزد پیغمبر برگشت ونزد عمر آمد وگفت:هلاک شدم وهلاک کردم عمر گفت برای چه؟ ابوبکر گفت:خواستگاری کردم از پیغمبر حضرت فاطمه را که پیغمبر از من روی گرداندند واعراض کردند.
چهارم:محب طبری در زخائر العقبی ص29 ابوبکر و پس از او عمر آمدند برای خواستگاری حضرت فاطمه(س)پس پیغمبر سکوت فرمودند وبه آن دو اعتنایی نکردند.
....
2)عدم تناسب سنی:
فیروزآبادی در قاموس،در لغت لوم از عمر نقل می کند که گفت:لینکح الرجل لمته ای شکله ومثله .باید مرد با هم شکل وهم سن وسال خود ازدواج کند.حال اگر کلام خود او نیز ملاک باشد.کدام وجدان بیدار وعقل سلیمی دختر کوچک امیرالمومنین(ع)ونوه رسول خدا که از سن مبارک حضرتش بیش از پنج سال نگذشته بود را هم شکل و هم سن وسال پیر شصت واندی ساله میداند؟؟؟؟؟؟؟
3)تفاوت در حسب ونسب:
«الطیبات للطیبین»
ابن ابی الحدید در (جلد سوم شرح نهج البلاغه ص24 طبع قدیم ودر ج11 ص68 طبع جدید)در شرح فرمایش مولا در وصف حضرت خاتم که فرمودند لم یسهم فیه عاهر ولا ضرب فیه فاجر می گوید این کلام مولا اشاره است به جماعتی از صحابه که در نسبهایشان طعن واقع شده و از نسب صحیح وسالمی برخوردار نیستند وادامه میدهد تا اینکه از کتاب مفاخرات قریش از ابو عثمان جاحظ نقل می کند که:به عمر خبر رسید که عده ای شاعر و راوی به مردم عیب می گیرند ونسب نامه آنها را مخدوش می کنند وحرامزادگی مردم را به آنها اطلاع می دهند پس عمر برجست بر روی منبر وگفت:مبادا دیگر عیوب کسی را بیان کنید وریشه انساب را جستجو کنید که اگر من امروز بگویم کسی از این در مسجد خارج نشود مگر حلال زاده وصحیح النسب باشد،احدی از این مسجد خارج نمی شود پس مردی از قریش بلند شد وگفت:ای عمر اما من وتو استثنا هستیم واز مسجد خارج می شویم.پس عمر گفت ای نجاست پسر نجاست بنشین که دروغ گفتی!!
که البته در مورد نسب وحسب عمر در کتب اهل سنت بسیار مواردی اینچنین هست که بنده تنها به این یک مورد کفایت کردم که اگر خواستید باز هم به شما ارائه می دهم.
بر طبق آیه ذکر شده چگونه شخصی با این حسب ونسب می تواند با نوه رسول خدا با آن حسب ونسب پاک ومطهر ازدواج کند میبینید که این موضوع در اینجا نیز با صریح قرآن تضاد دارد!
4)عدم کفویت او:
دلیل دیگر مسئله کفویت است که مراعات آن در عقد ازدواج واجب است وعمر به هیچ وجه من الوجوه کفو حضرت ام کلثوم سلام الله علیها نبوده است لذا اظهر من الشمس است که چنین ازدواج موهومی هرگز صورت نگرفته است چرا که سیره نبی مکرم اسلام واهل بیت آن حضرت آن بوده آن بوده که در ازدواج دختران مکرمه شان مراعات کفویت را می نموده وبه غیر هم کفو دختر نمی دادند.
چنانچه در بعضی کتب تاریخی وشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج4 ص75 نقل شده که اشعث بن قیس که یکی از زعماءو روسای طائفه کنده بود از حضرت امیرالمومنین (ع) حضرت زینب سلام الله علیها را خواستگاری کرد. آن حضرت برآشفتند وفرمودند:این جرات را از کجا پیدا کردی که زینب را از من خواستگاری کنی؟پسر ابو قحافه تو را اینقدر گستاخ وبی شرم کرده؟
زینب شبیه خدیجه ودردامان فاطمه(س)پرورش یافته است وشیر عصمت نوشیده تورا چه لیاقت که همسر او شوی؟سوگند به آن کس که جانم در دست اوست اگر تکرار این سخن نمودی با شمشیر به تو جواب میدهم.
ازدواج امیرالمومنین(ع) با صدیقه کبری حضرت زهرا(س) وفرمایش رسول گرامی اسلام که فرمودند:«بناتنا لبنینا وبنینا لبناتنا»مبین همین حقیقت وواقعیت است.گذشته از آنکه عامه نیز کفویت را در ازدواج شرط می دانند.
و از عجائب این موضوع آن است که وجوب مسئله کفویت در ازدواج به پایه می رسد که حتی عمر بن خطاب در آن سختگیری و پافشاری می کند ومی گوید من از ازدواج دختران با غیر هم کفوشان جلوگیری می کنم!!!
(شمس الدین سرخسی آن را در کتاب المبسوط ج5 ص23 در کتاب النکاح آورده)
قاضی شهاب الدین بن شمس الدین دولت آبادی حنفی ملقب به ملک العلما در کتاب هدایة السعداءکه به زبان فارسی نوشته است در باب عدم جواز تزویج علویات به غیر علویین می گوید:«و تصحیح نسب واجب است تا کسی خود را به دروغ علوی نگویاند ودختران رسول خدا(ص) با غیر کفو نکاح نشوند،ودر نسب رسول الله(ص) اختلال واستحقاق روی نیاورد،ومردمان از این قول کافر نشوند ودر دعوی حرامزادگی نه افتند وتیره کار نشوند .....»
با این بیانات چند چیز دانسته شد:اول آنکه کفویت در ازدواج شرط است وازدواج با غیر هم کفو درست نیست.دوم آنکه انتساب به پیغمبر در فرزندان حضرت زهرا(س) در کفویت معتبر است.سوم آنکه عمر که حسب و نسب او در دلیل سوم گذشت به هیچ وجه هم کفو حضرت ام کلثوم نبوده است.پس این ازدواج باطل موهومی بیش نیست.
از کاربرislam-va-monaze ودیگردوستانش یک سوال دارم:
از شما می پرسم که عمر چگونه به خلافت رسید؟؟؟؟؟نحوه به خلافت رسیدن عمر را توضیح دهید.
یا علی(ع)
hidayat
Monday 5 November 2007, 06:14PM
از شما می پرسم که عمر چگونه به خلافت رسید؟؟؟؟؟نحوه به خلافت رسیدن عمر را توضیح دهید.
خوب حالا كه قبول كرديد كه اصلاً وصيت خاصى راجع به خلافت امام علي نبود ، من هم برايتان شرح مى دهم كه مهاجرين و انصار خودشان رفتند سراغ ابوبكر صديق تا كسى را معرفى كند و او در جوابشان ابتدا رد كرد و به اينكه رسول الله هم كسى را معرفى نكرد استناد ورزيد.
ولى مهاجرين و انصار با اصرار فقط جوياى نظر ابوبكر رضي الله عنه به عنوان فردى از مهاجرين جويا شدند و او هم عمر رضي الله عنه را شايسته و توانا خواند.
اما انتخاب و بيعت به صورت عمومى توسط مهاجرين و انصار عامةً صورت انجاميد يعنى اجتماع و مشورت بين آنان وجود داشت
و امام علي در نامه اش به معاويه خيلى زيبا خلافت خود را همانند خلافت خلفاى قبل از خود مى خواند و بيعت و انتخاب را حق مهاجرين و انصار مى داند و حتى اين حق را به غايب نمى دهد و تنها حكم شاهدين را كافى مى شناسد.
و اين حقيقتى ست كه شما آنرا نمى توانيد مخفى كنيد كه در انتخاب يك خليفه حتى مخالفت عده ى معدودى نمى توان مانع و نفى مشروعيت خلافت باشد.
LBO
Monday 5 November 2007, 06:48PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
خوب حالا كه قبول كرديد كه اصلاً وصيت خاصى راجع به خلافت امام علي نبود
این کارهای کودکانه خیلی کهنه شده دنبال کار جدیدتری باش! با این کارها نمی توانی نظرت را به دیگران تحمیل کنی!!!با این کارهای کودکانه آبروی اهل سنت را بردی.
ولى مهاجرين و انصار با اصرار فقط جوياى نظر ابوبكر رضي الله عنه به عنوان فردى از مهاجرين جويا شدند و او هم عمر رضي الله عنه را شايسته و توانا خواند.
هر جا مطلبی آوردی مدرک نیز ارائه بده نه از روی....
بگذریم...
شما می گویید که ابوبکر با شوری انتخاب شد وکار صحیح!همین بوده!!!
حال اگر صحیح بوده پس چرا عمر به این طریق انتخاب نشد وعمر انتصاب گشت؟؟؟!!!!
حال آنکه خود عمر در مورد خلافت ابوبکر و بیعت مردم با او این چنین می گوید:
کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه!!!
یعنی: بیعت مردم با ابو بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود که خدا مسلمین را از شر آن حفظ کرد. پس هر کس دوباره چنین کاری انجام دهد او را بکشید!!!
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 23-26
ملل و نحل ج 1 ص 30
صواعق محرقه ص 8
سیره ابن هشام طبع قاهره ج 4 ص 336
صحیح بخاری ج 8 ص 26 و 84 و 208
که البته عمر این حرف را به این خاطر گفت که کسی به خلافت او خرده نگیرد وباطل بودن خلافت عمر را رسوا نکند که نتوانست.وترس عمر از این حرف این بود که نکند مسلمانان بر شکل خلافت انتصابی عمر خرده بگیرند و بخواهند به صورت شوری خلیفه برگزینند.
چگونه می شود که ابوبکر حق انتصاب دارد ولی رسول خدا این حق را ندارد؟!!!!
ودر مورد نص در تاپیک« آیا امامان ...»برایت توضیح دادم ودر مورد جعل خداوند نیز توضیح داده شد که از طرف تو پاسخی نرسید!
تکرار مکرارات را جایز نمی بینم.برای کسی که جویای حق است همین بس است!
hidayat
Monday 5 November 2007, 07:12PM
این کارهای کودکانه خیلی کهنه شده دنبال کار جدیدتری باش! با این کارها نمی توانی نظرت را به دیگران تحمیل کنی!!!با این کارهای کودکانه آبروی اهل سنت را بردی.
اتفاقاً اين بازيهاى كودكانه ى شماست كه سعى مى كنيد قايمش كنيد!
يعنى مثل قايم موشك بازى ها سعى داريد به ما بفهمانيد كه انتخاب امام علي از سوى خداوند بود!!
و وقتى مى خواهيم خدايى بودن اين انتخاب را بفميم بلافاصله بما خرده مى گيريد كه : حالا انتخاب عمر چطورى بود!؟
خوب اين كه نشد دليل !
من خيلى روراست به شما مى گويم كه كلاً انتخاب حاكم يك حق مردمى ست و مردم هر زمانى حق دارند با توجه به شرايط و وضع خودشان بهترين راه انتخاب حاكم را براى خود جستجو كنند.
ممكن است در يك كشور مسلمان عده اى بزرگ يا عالم ريش سفيد مصلحت انتخاب را به عهده داشته باشند و اين حق را نمى تواند كسى از مردم سلب كند.
همانطور كه در ايران عده اى ابتدا امام خامنه اى را انتخاب كردند و حالاكسى نمى تواند به آنان اعتراض بياورد كه اين 10 -12 نفر به چه حقى بجاى 70 ميليون انتخاب كردند؟!
در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى احدى به حق مردم در انتخاب حاكم شان نه نمى گويد ولى اوضاع كشور و مصلحت مردم هميشه خود نشان دهنده اولويت هاست.
در صدر اسلام نيز مردم به اندازه ى مردم ايران در انتخاب رئيس جمهور حق خود را مى شناختند و بخاطر همين انصار حتى بدون خبر مهاجرين جمع شدند تا براى خود امير انتخاب كنند.
ولى با وجود اين اطلاع و باهوشى مهاجرين آنان را راهنمايى كرد كه در اوضاع و احوالى كه اسلام بمانند نهالى ضعيف بود مى بايست فردى حاكم شود تا بتواند در مقابل دشمنان خارجى و داخلى حمايت قلمرو اسلام باشد.
و اين بود كه عمر رضي الله عنه به خوبى اين حقيقت را روشن كرد كه انتخاب ابوبكر در ابتداى امر كه بر اساس شوراى انصار بود ، يك امر ناگهانى بود و مى بايست مهاجرين نيز خبر مى شدند تا اجتماع كامل شود.
ولى اين اشتباه بر گردن انصار بود كه بى خبر جمع و شوراى خود را براى انتخاب اميرى از خود شروع كرده بودند نه عمر و ابوكر كه خود نه دعوت شده بودند و فقط بصورت اطلاع از خبر بدانجا رفته بودند!
و همين رفتن عمر و ابوبكر و ابوعبيده باعث نجات نهال اسلام شد زيرا انصار در ميان قبايل عرب و خود هميشه اختلاف داشتند در حاليكه قريش كه از مهاجرين بودند در ميان عرب بيشتر مشهور بودند.
البته باز شما اين حقيقت را مخفى مى كنيد كه بيعت علي ( زود يا دير ! ) خودش تأييدى ست بر مشروعيت خلافت خلفا.
و بر اساس قرآن هرگزنمى توانيد حق خلافت را به علي داده و بر بقيه حرام كنيد!
زيرا اسلام دينى نيست كه حقوق مردم را سلب كرده و فقط به يك خانواده دهد!
إن أكرمكم عند الله أتقاكم ..
براستى كه بزرگوارترين نزد الله با تقواترين شماست ...
و هرگز ايمان و اسلام منحصر به امام علي يا بنى هاشم نبوده و نيست.
البته امام علي به عنوان فردى از مهاجرين حق كانديد شدن در خلافت را داشته ولى نه بر اساس لغو حقوق ديگران!
hidayat
Monday 5 November 2007, 07:16PM
ودر مورد نص در تاپیک« آیا امامان ...»برایت توضیح دادم ودر مورد جعل خداوند نیز توضیح داده شد که از طرف تو پاسخی نرسید!
جدى؟
من متوجه ى جوابت نشدم لطفاً دوباره نشانم دهيد.
LBO
Monday 5 November 2007, 11:21PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
جدى؟
مگه با هم شوخی هم داشتیم؟؟!!
من متوجه ى جوابت نشدم لطفاً دوباره نشانم دهيد.
اینم لینکش برو متوجه بشی!!!
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=8674&page=31
و
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=8674&page=33
یا علی(ع)
خیرالبریه
Tuesday 6 November 2007, 09:54AM
و بر اساس قرآن هرگزنمى توانيد حق خلافت را به علي داده و بر بقيه حرام كنيد!
زيرا اسلام دينى نيست كه حقوق مردم را سلب كرده و فقط به يك خانواده دهد!
این سخن بر خلاف نص صریح قرآن است ببینید :
و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم
هیچ مرد وزن مومنی حق اختیار ندارند در مقابل حکم خدا ورسولش
الله اعلم حیث یجعل رسالته .... خداوند داناتر است که رسالتش را کجا نهد
انی جاعلک للناس اماما ... من توی ابراهیم را امام مردم قرار میدهم
http://hojjah.googlepages.com/google.doc
yamahdi
Tuesday 6 November 2007, 01:04PM
حضرت رسول اکرم نه تنها در مورد خلافت بعداز خود وصیت کرد بلکه براساس دستور خداوند متعال ، جانشین خود را بطور علنی اعلام و از مردم برای جانشینش بیعت گرفت .
پيامبر خدا (ص) ادامه داد : «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟» قالو : «بلي يا رسول الله». (آيا من بيشتر از مومنين به خودشان اختياردارتر نيستم؟! مردم فرياد زدند: بلي يا رسول الله.)
قال : “فمن كنت مولاه فعلي مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس پيامبر (ص) دست علي را بلند كرد و فرمود : «هر كس من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست. خدايا دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد».
منابع اهل سنت :
- صحيح ترمذي، ج 2، ص 298 ، ج 5، ص 63
- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12 و 43
- خصائص، نسائي، ص 4 و 21
- المستدرك الصبحيحين حاكم، ج 2، ص 129، ج 3، ص 110-109 و 116 و 371
- مسند احمد بن حنبل، ج 1. ص 84 و 118 و 119 و 152 و 330، ج 4.، ص 281 و 368 و 370 و 372 و 378، ج 5، ص 35 و 347 و 358 و 361 و 366 و 419 (40 راوي)
- فضائل الصحابه، احمد حنبل، ج 2، ص 563، 572
- مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 103
- تفسير كبير، فخر رازي. ج 12، ص 50-49
- تفسير در المنثور، حافظ جلال الدين سيوطي، ج 3، ص 19
- تاريخ الخلفا، سيوطي، ص 169، 173
- البدايه و النهايه، ابن كثير، ج 3، ص 213، ج 5، ص 208
- اسدالغايه، ابن اثير، ج 4. ص 114
- مشكل الاثار، طهوي، ج 2، ص 308-307
- صواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، ص 26
- اصابه، ابن حجر عسقلاني، ج 2، ص 509، ج 1، قسمت 1، ص 319، 57/2، 29/3، 14/4
- تاريخ، خطيب بغدادي، ج8، ص 290
- حيلة اولياء، حافظ ابونعيم، ج 4، ص 23، ج 5، ص 27-26
- كنزالعمال، متقي هندي، ج 6، ص 154، 397
- ذخائر العقبي، محب طبري، ص 68
و بيشتر از صدها منابع ديگر
وچنین بود که
بعد از سخنراني، حضرت پيامبر اسلام محمد (ص) از همه افراد خواستند كه با حضرت علي (ع)
بيعت كنند. و مردم با حضرت علي (ع) بيعت كردند منجمله ابوبكر، عمر و عثمان. نقل شده كه عمر
و ابوبكر موقع بيعت با حضرت علي (ع) گفتند :
«هنيئاً لك يا بن ابي طالب اصبحت مولاي و مولي كل مومن و مومنه»
(گوارا باد بر تو اي پسر ابوطالب كه براي هميشه مولاي من و مولاي هر مومن و مومنه شدي)
منابع اهل سنت :
- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281
- تفسير كبير، فخر رازي، ج 12، ص 50-49، ج 3، ص 636
- مشكاة المصابيح، خطيب تبريزي
- كتاب الولايه، ابن جرير طبري
- حديث الولايه، احمد بن عقده
- تاريخ خطيب بغدادي، ج 1. ص 290 و 596
- سرالعالمين، غزالي، ص 6
- تفسير طبري، ج 3، ص 428
- و نيز بيهقي، ثعلبي، دارقطني، ابن كثير و بسياري ديگر
حال بر هر جویای حق استکه بدون تعصب به شخص خاصی ، رضایت خداوند متعال را در نظر گرفته و پیرو آن گردد. مطالب مفصلتر را در لینکهای زیر میتوانید بخوانید.
و من الله التوفیق
yamahdi
Tuesday 6 November 2007, 01:14PM
همه پذيرفته اند حضرت عليرضي الله عنه براي كسب حق خدا دادي دست به شمشير نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟
تا آنجا كه من ميدانم تشيع معمولاً براي توجيه اين سكوت دو دليل مياورند:
دليل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نيفتد ايشان مصلحت خود را فداي اسلام كردند زيرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علي بطور كلي نابود ميشد.
دليل دوم: حضرت علي قدرت نداشت كه حق خود را بگيرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.
اما اين توجيهات يك معني ديگر هم دارد و آن اينكه خلفاي پيش از حضرت علي به اسلام خدمت ميكردند و اعتراف ضمني به اين است كه آن راد مؤمناني بودند كه هدفشان پيش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفيد بود كه حضرت علي اين گناه عظيم يعني غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.
صرف نظر از تضاد موجود در اين دليل بهر حال و حداقل، يك موضوع ثابت مي شود و آن اينكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب مي شدند و با ثابت شدن اين ديگر چگونه مي توان اتهام عظيم نافرماني از فرامين الهي را متوجه آن پاكبازان كرد.
و دليل دوم كه ميگويند حضرت قدرت نداشت نيز دليلي سست و بي پايه است زيرا براي گرفتن حق و اقدام براي راست كردن كجيها قدرت ملاك نيست حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم نيز در اول نيرو نداشتند و يك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پيرامون ايشان جمع شدند و تا بالاخره حكومت اسلام را پايه ريزي كردند و آنگهي كه آدم قدرت نداشته باشد مگر بايد زير بار حكومت منافقين 25 سال زندگي كند؟ نه گمان نمي كنم اين روش و سيرة شير خدا علي مرتضي رضي الله عنه باشد.
حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) ميفرمايد : “براي من هفت تن از انبياء الگوي من هستند و مانند من مظلوم واقع شدهاند :
نوح پيامبر، هنگاميكه خداي تعالي از قول او نقل مي كند كه بار الها من سخت مغلوب قوم شدهام تو مرا ياري فرما (قمر/10) اگر بگوييد كه نوح مغلوب و مظلوم نبود، قرآن را تكذيب كرديد و كافر ميشويد. و اگر نوح مغلوب باشد، علي به طريق او ميتواند مظلوم واقع شود.
ابراهيم، آنگاه كه خداي تعالي از قول او ميفرمايد : “من از شما و بتاني كه مي پرستيد دوري ميكنم” (مريم/45) اگر بگوييد كه ابراهيم بدون هيچ مكروهي از مردم كناره گيري كرد كافر ميشويد و اگر از آنها ظلم و ستمي ديديد پس من از او معذورترم.
لوط كه ميگويد : “اي كاش مرا بر منع شما اقتداري بود يا آنكه از شر شما به ركن محكمي پناه ببرم (هود / 80) اگر بگوييد كه او توان مقابله آن را داشت، كه كافر شديد و قرآن را تكذيب كرديد و اگر بگوييد كه توان نداشت من از او معذورترم.
يوسف هنگاميكه گفت : “اي خدا مرا رنج زندان خوشتر از اين كار زشتي است كه زنان از من تقاضا دارند” (يوسف/33) اگر بگوييد كه يوسف بدون اينكه مظلوم واقع شود، زندان را برگزيد و آن را از خدا خواست، كفر ورزيديد و اگر مظلوم شده باشد من به طريق اولي ممكن است مظلوم شوم”.
موسي بن عمران آنگاه كه گفت : “و آنگاه از ترس شما گريختم تا آنكه خداي مرا علم و حكمت عطا فرمود و از پيغمبران خود قرار داد (شورا/21).” اگر بگوييد كه موسي بدون اينكه از آنان بترسد فرار كرد، كفر گفتيد و اگر بگوييد ترسيد و فرار كرد پس من از او معذورترم.
هارون كه ميگويد : “اي فرزند مادرم آنها مرا خوار و زبون داشتند و نزديك بود مرا به قتل رسانيد پس تو دشمنان را بر من شاد مگردان (اعراف/150)” اگر قائل شويد كه بني اسرائيل كه هارون آنان را از پرستش گوساله نهي كرد، تضعيفش نكردند و نزديك نبود او را بكشند، كافر ميشويد و اگر بگوييد، آري ياران هارون اندك بودند و بدين جهت او در ضعف بود و نزديك بود او را بكشند، من به طريق اولي معذورم.
محمد (ص) آن هنگام كه به غار گريخت، اگر بگوييد پيامبر بدون اينكه از كشته شدن بترسد فرار كرد كفر ورزيديد و اگر بگوييد آري او را ترساندند و او چاره جز پناه به غار نداشت پس وصي او معذورتر است.”
واعتبرو !!
yamahdi
Tuesday 6 November 2007, 01:27PM
السلام علينا و على عبادالله الصالحين
... رسول الله صلى الله عليه و سلم در آخرين لحظه ى وفات خواستند وصيت كنند ولى بعد منصرف شدند و وصيتى هم نكردند!
و البته فعلاً همانطور كه گفتم من دروغين بودن روايت را نمى خواهم مورد بحث قرار دهم و فعلاً همين كافى ست بدانيد كه بنابه سفارشات رسول الله يك مسلمان بالغ بايستى حتى در وقت خوابيدن وصيتش آماده باشد زيرا نمى داند كه از خواب بيدار مى شود يا نه!
و طبق اين روايت دروغين ، رسول الله صلى الله عليه و سلم تا آن لحظه وصيتش را نكرده بوده است و بهمين خاطر آنرا بياد آورده است كه با آن وصيت آخرين هرگز امت گمراه نخواهد شد!!
و عجیب اینکه وصیت به این مهمی که دانستنش سبب گمراه نشدن امت می شود ، توسط خود رسول الله ترک شود !
آيا رسول الله آنقدر بى رحم شد كه دلش به حال امت نسوخت و دلش خواست گمراه شوند!؟
و بقول معروف : به درك !!گمراه بشوند كه بشوند بمن چه !؟
يا اينكه رسول الله آنقدر در خطر و تهديد واقع شد كه اصلاً ممكن نبود وصيتش را اعلان كند؟
آنوقت اين وعده ى الهى كه به او داده شده بوده است ، دروغين ( استغفرالله ) بود؟!
براى اينكه الله تعالى به او صريحاً فرموده است:
... و الله يعصمك من الناس ..سوره المائدة - آيه 67
و خداوند ترا ازشر مردمان حفظ مى كند .
البته خود عمر نيز بعداً اعتراف كرده كه پيامبر در معرض فوت خود ميخواست تصريح به جانشيني علي كند اما من نگذاشتم.
] شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد 9/12 به نقل از احمد بن ابي طاهر مولف تاريخ بغداد[.
علت عدم تكرار و اصرار پيامبر نيز مشخص است وقتي كه درخواست او مورد اتهام هذيان گويي قرار گيرد در واقع در همان ابتدا سخن او را بياعتبار دانستهاند پس چه اعتنايي به نوشتهاش ميكردند.
و ابن عباس نقل ميكند : “ تمامي بدبختيها و مصيبها هنگامي به مسلمين ميآورد كه با اختلاف
و ياوه سرايي نگذاشتند رسول خدا آن وصيت را بنويسد.”
]صحيح بخاري 156/7، صحيح مسلم 176/5، مسند احمد حديث3111[
تاريخ طبري (531/3) از قول عمر به ابن عباس (پسر عموي علي) آورده است : آنها نميخواستند كه نبوت و خلافت هر دو در خاندان شما باشد تا همواره به آنها فخر بفروشيد.
“هر كه پيامبر را اطاعت كند در حقيقت خدا را اطاعت كرده است و هر كه پشت كند ما تو را بر آن نگهبان نفرستاديم.”
سوره نساء، آيه 80
و اما جسارت عمر و اطرافیانش به پیامبر خدا بروایت خود اهل سنت:
ردّ درخواست حضرت پيامبر رسول اكرم (ص) و تهمت هذیانگویی توسط عمر
آخرين روز پنجشنبه حيات پيامبر اسلام حضرت مصطفي (ص)، سه روز قبل از فوت ايشان، پيامبر خدا (ص) قلم و كاغذ خواست تا آخرين وصيت خود را بكند ولي طبق منابع اهل سنت منجمله صحيح بخاري و صحيح مسلم، عدهاي از اصحاب به سركردگي عمر بن خطاب مانع اين كار شدند و عمر گفت كه پيامبر هذيان ميگويد (نعوذ بالله) در ذيل گزيدهاي از رواياتي كه اين واقعه مصيبت بار را ذكر كردهاند، ذكر ميشود.
ابن عباس گفت : “پنجشنبه! چه پنجشنبه غمانگيزي بود!” سپس ابن عباس شروع به گريه نمود. سپس اضافه نمود، پيامبر فرمود : “براي من قلم و كاغذ بياوريد تا وصيتي برايتان بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.” آنها گفتند : “براستيكه رسول الله هذيان ميگويد.”
منابع اهل سنت :
صحيح مسلم، فصل «كتاب الوصيه»، ج 3، حديث (1637/21)، متن عربي چاپ 1980
بخاري در كتاب صحيح خود و احمد بن حنبل در مسند چنين نقل ميكند ابن عباس نقل كرد :
موقع فوت پيامبر، تعدادي در خانه پيامبر بودند كه در ميان آنها عمربن خطاب نيز بود، پيامبر فرمود : “بگذاريد برايتان نوشتهاي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد.” عمر گفت : “بيماري بر مشاعر پيامبر غلبه كرده است و شما قرآن را داريد و كتاب خدا ما را كافي است.” اختلاف نظر بين مردم افتاد و به منازعه افتادند. بعضي گفتند كاغذي بياوريد كه رسول خدا وصيتش را بنويسد تا هرگز گمراه نشويم و گروهي ديگر سخن عمر را تكرار ميكردند وقتي سر و صدا زياد شد و در حضور پيامبر به نزاع پرداختند. حضرت فرمود : “برخيزيد و از نزد من برويد.” ابن عباس پيوسته ميگفت : “ آن مصيبت بزرگي بود كه نگذاشتند رسول خدا آن مطلب را براي آنها بنويسد و بجاي اطاعت پيامبر، اختلاف و هياهو كردند.”
- صحيح بخاري، ج 8، ص 161 و ج 1، ص 37 و ج 5، ص 138
- صحيح مسلم، ج 5، ص 75 و ج 3، ص 1259
- مسند احمد بن حنبل، ج 1. ص 222 و 239 و 336 و ج 5، ص116
- تاريخ طبري، ج 3، ص 193
- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 302
پيامبر فرمود : “مرا واگذاريد، حالي كه دارم بهتر است از آن چه شما مرا به آن ميخوانيد.”
]صحيح بخاري 85/4[
در پاورقي صحيح مسلم (عربي، چاپ 1980 عربستان) تفسيري آمده كه نوشته : عمل فوقالذكر نشاندهنده دورانديشي عمر ميباشد، چرا كه او مردم را ميشناخت و احتمال مي داد كه آنچه پيامبر مينويسد را پيروي نكنند، و در نتيجه مردم بعلت سرپيچيشان از امر پيامبر، جهنمي ميشدند. بنابراين عمر مانع پيامبر از نوشتن شد تا مردم را از جهنم رفتن نجات دهد(!)
در جواب بايد گفت آيا مفسر محترم متوجه سخنان خود هست، يعني عمر بيشتر از حضرت رسول اكرم (ص) آگاهي داشت و امت اسلام را ميشناخت و حضرت رسول اكرم (ص) به اندازه عمر به مصلحت خود و مردم شناخت نداشت (نعوذ بالله). در ثاني با اين حساب عمر بايد مانع تمام دستورات اسلامي پيامبر اسلام ميشد چرا كه امكان سرپيچي مردم از دستورات خداوند است و اين موجب عذاب آنان خواهد شد.
و ثالثاً مگر خداوند متعال نميفرمايد :
“سوگند به ستاره وقتي كه فروافتد كه يار شما (پيامبر) نه گمراه شد و نه منحرف و از روي هوس سخن نميگويد مگر طبق وحي كه به او ميرسد.”
سوره نجم، آيات 4-1
پس تمام سخنان پيامبر اسلام (ص) بر اساس دستور خداوندي بوده است هر چند در بستر مرگ باشد.
در پاورقي همان كتاب (صحيح مسلم) ذكر شده كه احتمالاً پيامبر ميخواسته خليفه بعد از خودش را در آن روز مشخص كند و اين موضوع باعث اختلاف ميشد.
پاسخ آن است كه آري در حقيقت اغلب مردم حاضر در كنار بستر حضرت رسول اكرم (ص) منجمله عمر، منظور پيامبر را فهميدند و دانستند كه درباره جانشين خود ميخواهد سفارش كند چرا كه قبلاً به دفعات متعدد درباره آن سخن گفته بود مانند:
حديث منزلت (نسبت علي به من نسبت هارون است به موسي).
حديث غدير (هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست)
آيه مباهله (كه در آن نفس علي با نفس پيامبر يكي آمده است)
آيه مودت (كه در آن مردم را امر به مودت (دوستي با قلب و عمل) با اهل بيت (منجمله علي) كرده است).
حديث ثقلين (را كه پيروي از قرآن و اهل بيت با هم سفارش شده).
حديث كساء و حديث سفينه و بسياري ديگر كه قبلاً تعدادي از آنها آمده است.
آري پيامبر از اولين سخنرانياش در مكه ]طبري انگليسي 92-88/6، ابن اثير 62/2، ابن عساكر 80/1، درالمنثور 97/5.[ تا آخرين سخنرانياش در غدير خم (حديث غدير خم) هميشه از برتري و جانشني علي سخن گفته است. توجه به اين نكته الزامي است كه تعيين جانشيني علي توسط شخص پيامبر نبود بلكه بدستور خداوند متعال بوده است.
بنابراين وقتي حضرت پيامبر اسلام (ص) فرمود : “قلم و دوات را بياوريد تا بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد”، حاضرين متوجه شدند كه پيامبر باز ميخواهد درباره چه چيزي سفارش كند و عمر و طرفدارانش شروع به جاروجنجال و مخالفت كردند.
آيا آنها در قرآن كريم نخوانده بودند كه :
“اي مومنان صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر نكنيد و با او بلند سخن نگوييد آنگونه كه با يكديگر بلند سخن ميگوييد مبادا بيآنكه خود بفهميد اعمالتان تباه شود.”
سوره حجرات، آيه 2
yamahdi
Tuesday 6 November 2007, 01:39PM
وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداوند او را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- بيعت کرد؟!
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.
و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.
پس پاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟ ;)
شما بیعت برای خلافت را با بیعت گیری عمر و ابوبکر قیاس میکنید که شمشیر کشیدند و مردم را برای بیعت با ابوبکر واداشتند در حالیکه بیعت با شمشیر را اعتبای نیست بلکه باید خود مردم به دستور خدا و پیامبرش گردن مینهادند و با علی که در زمان حیات پیامبر اسلام بیعت کرده بودند باز تجدید بیعت میکردند . و امیرالمومنین علی(ع) این را (بیعت گرفتن) با زور شمشیر نمیکرد . روش حاکمیت جباران و ظالمین با خلافت امیری که خداوند تعیین کرده فرق میکند.
“سلام بر شما بخاطر صبرتان پس چه خوب فرجامي است در قيامت.”
سوره رعد، آيه 24
در باید اشاره نمود که حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) نسبت به گرفتن خلافت يا دفاع از حضرت فاطمه الزهرا (س) به قتال نايستاد چرا كه :
ابتداي سخن اينكه حضرت رسول اكرم (ص) فرمود :
“يا علي تو بمانند كعبه هستي كه مردم بايد به سويش آيند و او بسوي كسي نيايد” ]اًسدالغابه،
31/4[
كه مشخص كننده اينست كه وظيفه اصحاب و امت اسلام بوده كه بعد از فوت پيامبر به سوي حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) بايد ميرفتند و بيعت ميكردند نه اينكه حضرت علي (ع) به سمت آنها ميرفت.
و ميان كلام اينكه حديث فوق وظيفه سنگيني كه امت اسلام در حال حاضر به عهده دارند را مشخص ميكند. بعبارتي ديگر اكنون وظيفه ماست كه به سوي حضرت امام زمان مهدي (ع) روي بياوريم و دست نياز به سوي خداي متعال برداريم و ظهور و حضور ايشان را بخواهيم و با اعمال صالح و دوري از گناهان رضايت خداوند متعال را بدست بياوريم تا حضرت امام مهدي (ع) نيز به ما عنايت داشته باشد چرا كه دل ائمه معصومين ظرف مشيت الهي است و ائمه نظر عنايت به كسي مي كنند كه خداوند از او راضي باشد و دلسوختگان حضرت كه اشتياق ديدار و رهايي جهان از ظلم و فقر و نابساماني، وجودشان را فراگرفته پس با تقوا (دوري از گناهان) و عمل صالح (نيكي در حق ديگران و انجام وظايف ديني) سعي ميكنند خود را به قرب الهي و كسب فيض از حجت الهي برسانند چرا كه خداوند متعال فرموده كه خداوند صالحين، متقين و محسنين را دوست دارد و پيروان ائمه معصومين فقط به گفتار و اظهار شوق و اشتياق اكتفا نكرده بلكه عملاً در اين راه قدم برمي دارند. چرا كه چو صد گفتار چون يك كردار نيست!
در ثاني حضرت امام علي (ع)تا آخر عمر هميشه به تعيين جانشينياش توسط حضرت پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم احتجاج مينمود و از همه نسبت به آن اقرار ميگرفت. در ضمن بعد از غصب حق علي در مورد جانشينياش و ضايع شدن دستور خداوند، حضرت اميرالمؤمنين (ع) به مردم حجت تمام كرد ولي هيچكس به ياريش نشتافت.
ابن ابي الحديد به نقل از سقيفه و فدك مينويسد :
ابوجعفر محمد بن علي گفت :
علي، فاطمه را بر دراز گوشي مينشانيد و شبانه با او به خانة انصار ميرفت و از آنها مدد ميجست. فاطمه نيز ياري ميطلب
يد ولي آنها ميگفتند: دختر رسول خدا، با ابوبكر بيعت كردهايم و اگر پسر عمويت قبل از ابوبكر ميآمد با او بيعت ميكرديم. علي ميفرمود : آيا بايد پيكر رسول خدا را مي گذاردم و آنرا غسل و كفن نميكردم و براي نزاع سر جانشيني وي بيرون ميآمدم تا با مردم بستيزم؟!
فاطمه گفت : “ابوالحسن جز آنچه را سزاوار بوده انجام نداده است و آنها كاري كردند كه خداوند به حسابشان خواهد رسيد.”
]شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 13/6، سقيفه و فدك ص 62، الامامه و السياسه 12/1[
خیرالبریه
Tuesday 6 November 2007, 04:36PM
با تشکر ازدوست گرامی جناب یا مهدی و جوابهای مستد ومستند ومتین ایشان
سؤال : چرا ابوبکر به عمر وصیت کرد ؟؟
چرا عمر در شورای دیکتاتوری ؛ عثمان را خلیفه قرار داد ؟؟
اگر وصیت عیبه چرا برای رسول خدا (ص) عیبه ؟؟
چرا برای یعقوب وپیامبران گذشته عیب نیست ؟؟
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:33PM
این سخن بر خلاف نص صریح قرآن است ببینید :
و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم
هیچ مرد وزن مومنی حق اختیار ندارند در مقابل حکم خدا ورسولش
الله اعلم حیث یجعل رسالته .... خداوند داناتر است که رسالتش را کجا نهد
انی جاعلک للناس اماما ... من توی ابراهیم را امام مردم قرار میدهم
http://hojjah.googlepages.com/google.doc
بله درست است که حکم خداوند قابل تغییر نیست.
و نبوت و رسالت امری الهی ست .
ولی امامت امری ست مردمی و به اداره ی کشور و شهرهایشان مربوطست و این حق انسانی آنهاست.
شما نمی توانید ثابت کنید امامت بمانند نبوت است !
و اگر هم سعی کنید امامت را ادامه دهنده ی نبوت یا اینجور تعریفها بیاورید در حقیقت من در آوردی بودن تشیع را آشکار ساختید که به وسیله کلمه ی امامت در حقیقت مهر بطلان بر ختم نبوت می زنند!
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:34PM
راستی یک موضوع جالب برایتان دارم !:smile55:
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:38PM
اگر وصیت عیبه چرا برای رسول خدا (ص) عیبه ؟؟
چرا برای یعقوب وپیامبران گذشته عیب نیست ؟؟
برای اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم ختم نبوت و رسالت است و به کسی بعد از خودش بشارت نمی دهد زیرا حکم الله تعالی بر این شد که او آخرین پیامبران باشد.
ولی برای یعقوب و بقیه ی پیامبران علیهم السلام که هنوز نبوت ادامه داشت کاملاٌ درست است که پیامبر بعد از خود را معرفی کنند که به دستود الهی بوده است.
اگر علی پیامبری بعد از رسول الله بود مسلماٌ بشارتش هم در قرآن بود و هم سفارش آشکار به او وجود داشت
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:41PM
ابتداي سخن اينكه حضرت رسول اكرم (ص) فرمود :
“يا علي تو بمانند كعبه هستي كه مردم بايد به سويش آيند و او بسوي كسي نيايد” ]اًسدالغابه،
این از جمله غلو و افراطی ست که به دروغ به رسول الله نسبت داده شده است و گویا رسول الله خاتم المرسلین آمده که علی را به عنوان پایان دهنده ی حقیقی رسالت معرفی کند !!
این ما را به یاد بشارت پیامبران به پیامبران بعد از خود می اندازد !
خیرالبریه
Wednesday 7 November 2007, 07:43AM
و اگر هم سعی کنید امامت را ادامه دهنده ی نبوت یا اینجور تعریفها بیاورید در حقیقت من در آوردی بودن تشیع را آشکار ساختید که به وسیله کلمه ی امامت در حقیقت مهر بطلان بر ختم نبوت می زنند!
با این تفسیر قرآن هم من درآوردی شد :smile39: اگر شما خود را پیرو قرآن میدانید چرا لااقل به همین قرآن احترام نمیگذارید
چون الله جلت عظمته میفرماید :
قال تعالی :
وان من شیعته لابراهیم... ابراهیم شیعه نوح بود
و تركنا عليه فى الا خرين
در آخر الزمان نیز دودمان ابراهیم را به یادگار بگذاریم
«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»
واجعل لى لسان صدق فى الاخرين »
و بخشيديم براى ابراهيم و ذريه او رحمت خود را و قرار داديم براى ايشان نام نيك بلندى را .
و در بحار است كه ، ابوبصير از حضرت صادق ،عليه السلام، روايت مى كند كه ابراهيم دعا كرد كه لسان صدق در آخرالزمان براى او قرار دهد، پس خداوند براى اجابت دعا او در اين آيه خبر مى دهد و مراد از على در اين آيه، على بن ابيطالب ، عليه السلام، است.
و در تفسير على بن ابراهيم ، از امام حسن عسكرى ،عليه السلام، روايت مى كند كه ،مراد از كلمه «رحمتنا» رسول خدا، صلى الله و عليه و آله و مراد از كلمه «لسان » صدق عليا اميرالمؤمنين ، عليه السلام، است .
وجعلها كلمة باقية في عقبه لعلهم يرجعون
وقال السدي: كلمة باقية هم آل محمد صلى الله عليه وسلم.
قال امام ابن كثير : قد وافق أبا الجلد طائفة من العلماء ، ولعل قوله أرجح لما ذكرنا ، وقد كان ينظر في شئ من الكتب المتقدمة ، وفي التوراة التي بأيدي أهل الكتاب ما معناه : إن الله تعالى بشر إبراهيم بإسماعيل ، وأنه ينميه ويكثره ، ويجعل في ذريته اثنا عشر عظيما .
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين۔“ آل عمران۔۳۳
وخداوند حضرت آدم و نوح وآل ابراهیم وآل عمران علیهم السلام را از بین جهانیان برگزید
در کلمه آل و ذریتی و عهدی دقت کنید ...
قال الله تعالي في كتا به الحكيم ولا تطيعوا امر المسرفين
يعني لا تطيعوا امر غير معصوم
نتیجه :ائمه اثنا عشری وشیعیان همان هدف و منظور خداوند از خلقت بشر هستند که از حضرت آدم گرفته تا نوح و سپس در آل وذریه ابراهیم واسماعیل بر طبق آیات قرآن ؛ 12 امام ونقیب در بنی اسرائیل و سر انجام 12 نفر امام در ذریه رسول الله (ص) ( ومن ذریتی ) ظهور کردند و طبق آیه (لا ینال عهدی الظالمین ) معصوم میباشند .
وممن خلقنا امة يهدون بالحق وبه يعد لون وبرطبق این آیه درهر زمانی گروهی از امت بر حقند
و من ذريّتنا امّة مسلمة لك
وهم الفرقة الناجیة
وشیعیان بر طبق این آیات نورانی فرقه ناجیه می باشند .
این آیاترا هم انکار میکنید (فهل من مدکر )
قال تعالی : من یطع الرسول فقد اطاع الله
hidayat
Wednesday 7 November 2007, 06:43PM
خيرالبرية نوشت :
قال تعالی :
وان من شیعته لابراهیم... ابراهیم شیعه نوح بود
و تركنا عليه فى الا خرين
در آخر الزمان نیز دودمان ابراهیم را به یادگار بگذاریم
«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»
واجعل لى لسان صدق فى الاخرين »
و بخشيديم براى ابراهيم و ذريه او رحمت خود را و قرار داديم براى ايشان نام نيك بلندى را .
و در بحار است كه ، ابوبصير از حضرت صادق ،عليه السلام، روايت مى كند كه ابراهيم دعا كرد كه لسان صدق در آخرالزمان براى او قرار دهد، پس خداوند براى اجابت دعا او در اين آيه خبر مى دهد و مراد از على در اين آيه، على بن ابيطالب ، عليه السلام، است.
و در تفسير على بن ابراهيم ، از امام حسن عسكرى ،عليه السلام، روايت مى كند كه ،مراد از كلمه «رحمتنا» رسول خدا، صلى الله و عليه و آله و مراد از كلمه «لسان » صدق عليا اميرالمؤمنين ، عليه السلام، است .
وجعلها كلمة باقية في عقبه لعلهم يرجعون
وقال السدي: كلمة باقية هم آل محمد صلى الله عليه وسلم.
فقط از همه ى حق جويان مى خواهم به اين جواب نوشته هاى خيرالبرية دقت فرمايند:
اولاً ، تشيع سعى دارد امامت بنی هاشم و پیروی از آنان را بمانند انبياء و پیروی از پیامبران معرفی کند !!
یعنی امامت را همان نبوت بشناسد منتها نامش را عوض کند!!
االبته بلا بالاتر از اینست !
آیه ی قرآن را هم اینطور معرفی می کند :
و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»
با وجود اینکه آیه خیلی واضح از مرتبه ی بلند و مقام بلند ابراهیم صلی الله علیه و سلم نام می آورد که نامش را بین تمام ملت ها بلند و بالا قرار داده است ولی تشیع در اینجا هم خیال می کند سخن از علی است!!
و این آیه را هم که سخن از آل عمران و آل ابراهیم است ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين۔“ آل عمران۔۳۳
خیال می کند حرف از آل علی ست !!
ثانیاٌ و اخیراٌ تشیع می خواهد از شباهت کلمات برای خودش عقیده بسازد!
من که فکر نمی کنم این نوع سخن گفتن احتیاجی به جواب داشته باشد !
خیرالبریه
Thursday 8 November 2007, 08:11AM
خیال می کند حرف از آل علی ست !!
همه ببینند ، این آقایون قرآن را هم قبول ندارند .... اصلا شما کی رو قبول دارید ؟؟
قال تعالی :
وان من شیعته لابراهیم... ابراهیم شیعه نوح بود
و تركنا عليه فى الا خرين
در آخر الزمان نیز دودمان ابراهیم را به یادگار بگذاریم
«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»
واجعل لى لسان صدق فى الاخرين »
وجعلها كلمة باقية في عقبه لعلهم يرجعون
وقال السدي: كلمة باقية هم آل محمد صلى الله عليه وسلم.
ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين۔“ آل عمران۔۳۳
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»
hidayat
Thursday 8 November 2007, 08:56PM
خيرالبرية لطف كن دوباره نوشته هات بخون تا ببينى خودت اصلاً متوجه هستى كه قرآن مى خوانى!؟
قرآن از تبعيت انبياء عليهم السلام سخن دارد.
و اين خيلى واضح است كه رسول الله خاتم النبيين و المرسلين محمد صلى الله عليه و سلم حامل رسالت انبياء سابق و مكمل شريعت ها بوده است.
حالا شما خدا وكيلى اين آيات را ربطى به تشيع مى بينيد كه اينقدر با خط درشت و ... تكرار مى كنى !؟
البته من مى خواهم كم كم سر تشيع را آشكار كنم و براى همين موضوع " امامت يعنى جه " را هم آغاز كردم ...
همراهمان باش ...
خیرالبریه
Friday 9 November 2007, 09:55AM
با سلام
آدمی که عینک قهوه ای به چشم زده همه چیز را قهوه ای میبیند ...
احمدfff
Friday 9 November 2007, 04:59PM
اللهم صل على محمد وال محمد وعجل فرجهم
از احمد ابن حنبل
http://www.albrhan.org/wthaeq/books/musnad/musnad.jpg
http://www.albrhan.org/wthaeq/books/musnad/41.jpg
hidayat
Saturday 10 November 2007, 07:37PM
با سلام
آدمی که عینک قهوه ای به چشم زده همه چیز را قهوه ای میبیند ...
مگه شما عینک رنگی می زنید !؟:)
AbAZar
Sunday 11 November 2007, 02:37AM
با سلام 100% رسول خدا وصیت کردند
من کنتم مولا فهذا علی مولا
یا علی
hidayat
Sunday 11 November 2007, 06:46AM
با سلام 100% رسول خدا وصیت کردند
من کنتم مولا فهذا علی مولا
یا علی
مطمئنى !؟
يه عده اى خبر آوردن كه عمر جلو وصيت را گرفت !:D
AbAZar
Sunday 11 November 2007, 07:00PM
مطمئنى !؟
يه عده اى خبر آوردن كه عمر جلو وصيت را گرفت !:D
با سلام یعنی شما می خواهی این حدیث رو هم انکار کنی ؟
این حدیث رو فکر کی کنم 21000نفر نقل کرده اند
پس شما می خواهی بگویی که عمر از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) بیشتر میفهید ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ
تمام ایه قرآن همین است به قرآن حرف یزدان این چنین است
فقط حیدر امیر المومنین است
یا علی
hidayat
Sunday 11 November 2007, 07:23PM
تمام ایه قرآن همین است به قرآن حرف یزدان این چنین است
فقط حیدر امیر المومنین است
یا علی
کسی که قرآنش با قرآن ما مسلمین فرق دارد قابل بحث نیست .
AbAZar
Monday 12 November 2007, 12:42AM
اتفاقاً اين بازيهاى كودكانه ى شماست كه سعى مى كنيد قايمش كنيد!
يعنى مثل قايم موشك بازى ها سعى داريد به ما بفهمانيد كه انتخاب امام علي از سوى خداوند بود!!
و وقتى مى خواهيم خدايى بودن اين انتخاب را بفميم بلافاصله بما خرده مى گيريد كه : حالا انتخاب عمر چطورى بود!؟
خوب اين كه نشد دليل !
من خيلى روراست به شما مى گويم كه كلاً انتخاب حاكم يك حق مردمى ست و مردم هر زمانى حق دارند با توجه به شرايط و وضع خودشان بهترين راه انتخاب حاكم را براى خود جستجو كنند.
ممكن است در يك كشور مسلمان عده اى بزرگ يا عالم ريش سفيد مصلحت انتخاب را به عهده داشته باشند و اين حق را نمى تواند كسى از مردم سلب كند.
همانطور كه در ايران عده اى ابتدا امام خامنه اى را انتخاب كردند و حالاكسى نمى تواند به آنان اعتراض بياورد كه اين 10 -12 نفر به چه حقى بجاى 70 ميليون انتخاب كردند؟!
در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى احدى به حق مردم در انتخاب حاكم شان نه نمى گويد ولى اوضاع كشور و مصلحت مردم هميشه خود نشان دهنده اولويت هاست.
در صدر اسلام نيز مردم به اندازه ى مردم ايران در انتخاب رئيس جمهور حق خود را مى شناختند و بخاطر همين انصار حتى بدون خبر مهاجرين جمع شدند تا براى خود امير انتخاب كنند.
ولى با وجود اين اطلاع و باهوشى مهاجرين آنان را راهنمايى كرد كه در اوضاع و احوالى كه اسلام بمانند نهالى ضعيف بود مى بايست فردى حاكم شود تا بتواند در مقابل دشمنان خارجى و داخلى حمايت قلمرو اسلام باشد.
و اين بود كه عمر رضي الله عنه به خوبى اين حقيقت را روشن كرد كه انتخاب ابوبكر در ابتداى امر كه بر اساس شوراى انصار بود ، يك امر ناگهانى بود و مى بايست مهاجرين نيز خبر مى شدند تا اجتماع كامل شود.
ولى اين اشتباه بر گردن انصار بود كه بى خبر جمع و شوراى خود را براى انتخاب اميرى از خود شروع كرده بودند نه عمر و ابوكر كه خود نه دعوت شده بودند و فقط بصورت اطلاع از خبر بدانجا رفته بودند!
و همين رفتن عمر و ابوبكر و ابوعبيده باعث نجات نهال اسلام شد زيرا انصار در ميان قبايل عرب و خود هميشه اختلاف داشتند در حاليكه قريش كه از مهاجرين بودند در ميان عرب بيشتر مشهور بودند.
البته باز شما اين حقيقت را مخفى مى كنيد كه بيعت علي ( زود يا دير ! ) خودش تأييدى ست بر مشروعيت خلافت خلفا.
و بر اساس قرآن هرگزنمى توانيد حق خلافت را به علي داده و بر بقيه حرام كنيد!
زيرا اسلام دينى نيست كه حقوق مردم را سلب كرده و فقط به يك خانواده دهد!
إن أكرمكم عند الله أتقاكم ..
براستى كه بزرگوارترين نزد الله با تقواترين شماست ...
و هرگز ايمان و اسلام منحصر به امام علي يا بنى هاشم نبوده و نيست.
البته امام علي به عنوان فردى از مهاجرين حق كانديد شدن در خلافت را داشته ولى نه بر اساس لغو حقوق ديگران!
با سلام
حضرت محمد و سایر انبیاء را مردم انتخاب کردند یا خدا ؟
تمام آیه قرآن همین است
به قرآن حرف یزدان این چنین است
فقط حیدر امیر الموءمنین است
یا علی
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:54PM
حضرت محمد و سایر انبیاء را مردم انتخاب کردند یا خدا ؟
تمام آیه قرآن همین است
به قرآن حرف یزدان این چنین است
فقط حیدر امیر الموءمنین است
حضرت محمد و سایر انبیاء علیهم السلام پیامبران الهی بودند و علی و بر و بچه هاش رضی الله عنهم پیامبر نبودند!
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:55PM
تمام آیه قرآن همین است
به قرآن حرف یزدان این چنین است
فقط حیدر امیر الموءمنین است
اگر یک آیه هم بر این ادعایت بیاوری برات جایزه تعیین می شود !
آخه تمام قرآن حرف از امیران و حاکمان مسلمین نیست.
AbAZar
Thursday 15 November 2007, 02:43AM
حضرت محمد و سایر انبیاء علیهم السلام پیامبران الهی بودند و علی و بر و بچه هاش رضی الله عنهم پیامبر نبودند!
با سلام
فکر میکنم که امام علی (علیه السلام ) ولی هدا روی زمین بودند
به نظر شما خدا جانشین بعد از پیامبرش را خودش انتخاب میکند یا میگذارد مردم انتخاب کنند ؟
یا علــــــــــی
_____________________
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضاءلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد ولله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
hidayat
Thursday 15 November 2007, 12:20PM
به نظر شما خدا جانشین بعد از پیامبرش را خودش انتخاب میکند یا میگذارد مردم انتخاب کنند ؟
اگر نبوت تمام شده اعلام نشده بود ، مسلماًً انتخاب جانشين بعدى رسول الله توسط الله تعالى اعلام مى شد.
ولى نبوت ختم يافت و بر همين اساس انتخاب حاكم و فرمانروا ، شأنى مردمى ست و حق مردم است كه حاكم خود را انتخاب كنند.
انتخاب هاى خدايانه توسط قرآن روشن شده است:
1- معرفى پیامبر بعدی
2- انتخاب طالوت که درقرآن یادآوری شده است و علامت شاهی اش نیز بر مردم نمایان شد.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.