Valid
Tuesday 30 October 2007, 03:08PM
با درود به شما.
آيا پيامبر اسلام داراي معجزه است ؟
در اين نوشتار قصد دارم به ادعاهايي که درباره معجزات پيامبر اسلام ،بيان مي شود ؛پاسخ دهم.
آيا پيامبر اسلام معجزه اي داشته است ؟!
اين پرسشي بسيار اساسي است ؛زيرا از آن رو که فردي که واقعاً پيامبر است را از شخصي که تنها ادعاي ارتباط با خدا مي کند ؛تشخيص دهيم ؛ضروري است آن فرد ،براي اثبات ارتباط خود با «خدا» ،نشانه اي را به مردم بنماياند تا آن ها بنا به آن نشانه ـ که به صورت منطقي ،نشان دهنده ارتباط آن شخص با خدا است ـ به آن شخص ايمان آورند.
گر چه از نظر من ،به اين مسئله نيز ايراداتي وارد است ؛اما براي اين که بحث ما بررسي اين است که آيا اساساً پيامبر اسلام ،نشانه اي از خود به مردم زمان خويش ،ارايه داده است يا خير ،به آن مسئله نمي پردازم و تنها «معجزه» داشتن يا نداشتن وي را مورد تحليل قرار مي دهم.
باري ؛مسلمانان ،در ضمن اين که بر وجود معجزه هاي بسياري از پيامبر اسلام ،صحه مي گذارند ؛بزرگ ترين نشانه براي صدق دعوي او را ،«قرآن» مي دانند ؛«قرآن» نيز ،بر «معجزه» بودن و فرابشري خود تأکيد مي کند و بر «تحدي» تأکيد مي ورزد.
برخي مي گويند قرآن بر وجود معجزه هاي پيامبر چون «شق القمر» و «معراج» در سوره هاي «قمر» و «اسراء» اشاره کرده است ؛گر چه واضح است که قرآن ،معراج را يکي از کرامات پيامبر مي داند ؛اما به نظر نمي رسد منظور آن از مطالب اوليه سوره «قمر» ،شکافته شدن ماه باشد ؛و اساساً قرآن به مسايل ديگري ـ مانند قيامت ـ نظر داشته است ؛هم چنين اين که قرآن «معراج» پيامبر را تصديق مي کند نيز نمي تواند «نشانه» باشد ؛زيرا کسي مشاهده نکرد که پيامبر اسلام به معراج رفته است و از اين جهت ،نشانه اي براي افراد زمان خود نمي تواند باشد ؛مگر با آن شواهدي که پس از به گفته خود «بازگشت از معراج» مبني بر ديدن مسجد الأقصي و ديدن شترهاي ابوسفيان و ... ارايه داده است ؛که البته فارغ از اين که به چنين مواردي نيز اشکالاتي وارد است ؛اين مسايل وارد قرآن نشده اند و تنها اصل «معراج» به آن راه يافته است که گفتيم صرف ادعاي آن از سوي قرآن ،«معجزه» نمي شود !
درباره ادعاهايي که در خصوص معجزات پيامبر اسلام شده است ؛بايد به تفکيک آن ها را مورد تأمل قرار داد ؛اما از آن جهت که «قرآن» به ادعاي اکثر مسلمانان ،بزرگ ترين معجزه پيامبر اسلام است که از سوي خدا بر وي نازل شده است ؛ابتدا به اين مسئله مي پردازيم.
آيا قرآن ،معجزه است ؟
دلايل اعجاز قرآن از ديدگاه مسلمانان ـ و نيز به ادعاي خود قرآن ـ به اين شرح است:
1ـ اعجاز طريقي: پيامبر اسلام ،بي سواد و امي بوده است ؛او چگونه مي توانسته است کتابي مانند قرآن بياورد ؟ پس قرآن معجزه است.
2ـ اعجاز فصاحي و بلاغي: قرآن در اوج فصاحت و بلاغت است ؛و به اعتراف دشمنان قرآن (چون وليد بن مغيره) هيچ سخني بالاتر از آن نيست و هيچ کس نمي تواند مطلبي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بگويد ؛پس قرآن از سوي خداست.
3ـ اعجاز معنايي:
· هماهنگي آيات: در خود قرآن مي آيد: (( اگر اين کتاب از سوي غير خدا بود ؛در آن اختلاف فراوان مي يافتيد )) ؛در قرآن ،اختلاف و تناقض وجود ندارد ؛پس از سوي خداست.
· اعجاز علمي قرآن: قرآن از مسايل علمي که در زمان پيامبر هيچ شخصي از آن ها اطلاع نداشت ؛سخن گفته است ؛ هم چنين در قرآن نظم رياضي شگفتي وجود دارد ؛ اين مطالب علمي و آن نظم رياضي را هيچ شخصي جز از جهت اتصال به وحي نمي توانست بگويد ؛پس قرآن از سوي خدا بر پيامبر نازل شده است.
· جامعيت قرآن: قرآن به مطالب بسياري از جمله معاد ،توحيد ،روح ،مسايل اجتماعي ،مسايل حقوقي و ... پرداخته است ؛اين جامعيت ،نشان مي دهد قرآن براي سعادت واقعي بشر نازل شده است ؛هم چنين وارد شدن به اين همه مسايل مختلف و شناساندن صحيح خدا به مردم ـ تا آن جا که امکان دارد ـ و سخندرباره روح ،معاد و ... از دست يک انسان برنمي آيد ؛بنا براين ؛چنين چيزي جز در اتصال «محمد» با وحي ،امکان پذير نيست.
· خبر دادن قرآن از آينده: قرآن در بسياري از مسايل ،چون پيروزي روميان بر ايرانيان ،پيروزي مسلمانان در جنگ بدر ،تحقق يافتن رؤياي پيامبر و فتح مکه ،و مقطوع النسل بودن عاص بن وائل(در سوره کوثر) ؛به صورت صريح از آينده خبر داده است که همگي آن ها نيز عملي شده اند ؛بنا براين چنين صريح سخن گفتن از آينده و تحقق آن ها جز با اتصال وحي توجيه پذير نيست.
در پايان نيز ،قرآن ـ و مسلمانان ـ مي گويند ،اگر هم در حقانيت اين قرآن ترديد داريد ؛اگر مي توانيد يک سوره مانند آن بياوريد.
البته من اکنون قصد بررسي ادعاي اخير را ندارم ؛اما در اين نوشتار به برسي «دلايل اعجاز» مي پردازيم و تمام دلايل اعجاز را مورد نقد قرار مي دهيم و سپس نيز به نقد ادعاي اخير (سوره مثل سوره قرآن آوردن) خواهم پرداخت.
ابتدا به اعجاز معنايي خواهم پرداخت:
هماهنگي آيات:
اين که قرآن مي گويد اگر از سوي غير خدا بود ؛در آن «اختلاف» بسياري مي يافتيد ؛«اختلاف» دو معنا دارد ؛يکي اين است که گذشت زمان ،بر مطالب يک شخص ،اثر مي گذارد ـ و چنان مي شود که گفته آن شخص «هماهنگي» نداشته باشد ـ ؛که چنين چيزي را در مورد قرآن مي بينيم ؛زيرا آن جهت که قرآن ،«ناسخ» و «منسوخ» دارد ؛و از آن رو که برخي از آيات آن که در زمان هاي مختلف بر پيامبر نازل ! شده است ؛تأثير «زمان» بر آن ها کاملاً مشخص است و همين امر بر بشر وجود دارد ـ که قاعدتاً بنا بر ادعاي معجزه ،نبايد در قرآن وجود داشته باشد ـ تا آن جا که مي توان بنا به مفاد آيات درک کرد که اين آيات در «مکه» بر پيامبر نازل شده است يا در «مدينه» ،مي توان به اين پي برد که «عدم اختلاف در قرآن» ،به آن معنايي که ارايه شد ؛يک ادعا بيش نيست و نمي توان آن را جزو دلايل اعجاز قرآن دانست.
آياتي که در مکه بر پيامبر نازل شده است ؛همواره درباره مسايل اعتقادي بوده است ؛اما تا پيغمبر وارد مکه شد ؛مفاد آيات تغيير يافت و به صورت مسايل اجتماعي ،سياسي و اقتصادي بروز يافت ؛بديهي است چنين چيزي نشان دهنده وجود اختلاف (البته به معناي ياد شده) در قرآن است.
اما اگر «اختلاف» را «تناقض» معنا کنيم ؛يعني بگوييم که قرآن فرموده است: (( اگر قرآن از سوي غير خدا بود ؛تناقض بسياري در آن مي يافتيد)) يعني اين که اگر شخصي در طول 23 سال کتابي بنويسد ؛در آن کتاب تناقضات بسياري وجود خواهد داشت ؛چنين چيزي به نظر نادرست مي آيد ؛زيرا اگر شخصي مطالبي را گفت و در آن تناقض وجود نداشت ؛دليل نمي شود که از سوي خداست .
به عبارت ديگر ؛اگر در سخني ،تناقض وجود داشت ،مشخص مي شود که آن کلام ،نمي تواند کلام خدا باشد ؛اما اگر تناقض وجود نداشت ؛نمي توان گفت که آن کلام از سوي خداست ؛حتي اگر در طول 23 سال آن مطالب را گفته باشد ؛علاوه بر اين ،من تناقضاتي را که در قرآن وجو دارد ؛در تاپيک «تناقض ؛و جايگاه آن در قرآن» نوشته ام که مي توانيد به آن رجوع کرده و به ضعيف بودن اين ادعا نيز پي ببريد.
البته مي توان معناي «تناقض» را وسعت داد و ساير خطاهاي قرآني در خصوص مسايل علمي را نيز جزو اين تناقض دانست ؛به عبارتي ديگر اين تناقضات را در واقع تناقض با واقعيت موجود دانست که از اين دسته نيز مي توان اشتباهات فراواني را چون «غروب خورشيد در عين حمئه [يا بنا به برخي قراءات "عين حاميه"]» ،«رجم شياطين با شهاب رصد» ،«قلب ،جايگاه تفکر» ،«صاف بودن زمين و ثابت بودن آن» و ... را مي توان در قرآن ،يافت.
اين تناقضات را متعاقباً خواهم آورد.
اعجاز علمي قرآن:
بگذاريد بدون مقدمه بگويم ؛يکي از ويژگي هاي مسلمانان اين است که بسيار دروغ مي گويند و در سفسطه و تغيير معاني ،زبردست و استاد مي باشند ؛چنين چيزي نيز در ميان تمام مسلمين صدقيت مي يابد ؛يعني چه وجه سني بن لادني ،و چه وجه شيعه اثني عشري ولايت فقيهي ،در وجه سني ،امام محمد غزالي در يکي از کتب معتبر خود مي گويد: (( اگر دروغ گفتن ،موجب ازدياد ايمان يک شخص شود ؛دروغ گفتن جايز ،بلکه لازم است. ))
اما در وجه شيعه ،امام صادق مي فرمايد: (( تقيه ،نه دهم دين است ؛کسي که تقيه ندارد ؛دين ندارد. ))
و آن امام همام (ع) در طول زندگاني پربار خويش ،بسيار از اين حربه (تقيه) براي فريب دادن ديگران استفاده کردند.
واضح است که امام صادق ،«تقيه» را با يک تقريب اندک ،تمام دين مي دانند ؛آري ،از اين به بعد اگر شخصي به شما شيعيان گفت چه ديني داريد ؟ بگوييد دين «تقيه» ؛يعني دين دروغ ... .
در خصوص ادعاي اعجاز قرآن نيز وضع به همين صورت است ؛مسلمانان به دست و پا افتاده اند تا براي قرآن معجزه بتراشند و بگويند که منظور تازي نامه ،مسايل علمي بوده است.
در تاپيک «آيات علمي قرآن» ،«1052» دلايلي را براي اثبات صحت اين ادعا ـ مبني بر وجود مسايل مکتوم علمي در قرآن ـ بيان کرده است که ابتدا به آن ها مي پردازم:
او مي گويد: به تازگی افرادی که خود را ماده پرست می نامند مقالاتی را دررد وجود خداوند و قرآن کتاب آسمانی مسلمانان که کلام خداوند بزرگ می باشد ارایهکرده اند . با مطالعه ایراداتی که از قرآن گرفته اند می توانید به کمبود شناخت اینافراد نسبت به زبان عربی پی ببرید.
البته من «مادي گرا» هستم نه اين که آن را بپرستم ؛اساساً من چيزي را نمي پرستم ؛شما در صدد اين هستيد که بدانيد طرف شما چه چيزي را مي پرستد ؛اما شايد او چيزي را نپرستد ؛و من نيز چيزي را نمي پرستم ... .
آن مطلبي را که در تاپيک «ماوراءالطبيعه ؛افسانه يا واقعيت» نوشته ام نيز ،در خصوص اين بود که اعتقاد به اين مسايل از کجا ناشي شده است ؛و «رد وجود خدا» مستلزم رد دلايل فلسفي مبني بر وجود خداست که در اين خصوص نيز در آن تاپيک ،مطالبي خواهم نوشت.
اما در خصوص اين که من به زبان عربي آشنا نيستم ،خب ،شما مي توانيد پاسخ ما را در تاپيک «تناقض ؛و جايگاه آن در قرآن» بدهيد و ما نيز استقبال مي کنيم ... .
شايد شما پاسخ هاي صحيح تري نسبت به آن «هدايت» بدهيد ... .
شما گفته ايد:
در ضمن اگر افراد ماده پرست (مثلا جناب valid ) پس از مطالعهاین مطالب بوجود خداوندی بزرگ و با عظمت پی نبردند بهتر است به عقل خودشون شک کنند.
شما ،معياري براي سنجش «خرد» ديگران نيستيد و شخصي نيز ملاک بودن نظر شما را در اين خصوص نپذيرفته است... .
شما در خصوص ((پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن درآينده... )) مطالبي را نوشته ايد ؛در اين خصوص ،چند پرسش پيش مي آيد که به نظر نمي رسد پاسخي براي آن يافت شود.
پرسش اول: ثابت کنيد که منظور قرآن ،همين است که شما مي گوييد ؟
آري ؛شما از کجا مي دانيد که منظور قرآن ،همين است که شما نوشته ايد ؟؟!
اين پرسش ،در مورد ساير ادعاهاي شما ،صدقيت مي يابد... .
شما آيه را که مي گويد (( سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق)) را با سفسطه ،معنا کرده ايد که ((آيات خـود را در دوردستهـاو در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تاجائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است)) اين در حالي است که ضمير «ـه» در «أنه» که در آخر آيه آمده است ؛به «الله» بازمي گردد و مي گويد نشانه هايمان را در فرارويشان و در خودشان به آن ها نشان مي دهيم تا براي آن ها مشخص شود که الله حق است .
ابوعلي سينا نيز ـ که بهتر بود همان پزشک بماند تا فيلسوف ـ بر اساس اين آيه ،برهان صديقين را براي اثبات وجود خدا عرضه داشت.
اما شما آن را با سفسطه ،به زمان هاي آينده ترجمه کرده ايد !! و گفته ايد منظور اين بوده است که در آينده ،حقانيت قرآن ثابت مي شود !! ... با اين که ترجمه شما غلط است ؛اما يک پرسشي از شما دارم ؛آيا قبل از اين که اختراعات و اکتشافات کنوني صورت پذيرد تا به قول شما حقانيت قرآن ثابت شود ؛حقانيت قرآن غير قابل اثبات بود که مي نويسيد [اين شناخت] درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
شما درباره آيات «مسوخ» و «ناسخ» گفته ايد که : ((پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ ومنسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحویو در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دومدبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست کهبه کلاس اولرفتن چیز بی خود یااشتباه بوده است. همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند وفرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وغیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.))
واقعاً قياس شما بسيار بچگانه است ... اين که ما به کلاس دوم مي رويم ؛کلاس اول نسخ مي شود يعني چه ؛بحث اين است که قرآن که به ادعاي شما براي همه زما ن ها است و به ادعاي خودش در آن اختلافي نيست ؛نبايد چنين باشد ؛زيرا چنين چيزي ناشي از جهل است ؛شما با اين مثال خود ؛ضرورت وجود ناسخ و منسوخ را در قرآن پذيرفته ايد ؛چنان که کلاس اول و سپس کلاس دوم رفتن را پذيرفته ايد ؟ شما بايد ثابت کنيد چرا وجود ناسخ و منسوخ ضرورت دارد ؟
سپس بايد پاسخ دهيد ؛پس ان ادعاي قرآن چه مي شود (البته در صورتي که اختلاف را به آن معناي ذکر شده بدانيم) ؟
شما نوشته ايد که: حروف و واژه های قرآن حساب شده وقانونمند بکار برده شده اند.
در خصوص اين ،واقعاً شما مصداق بارز و کامل يک انسان دروغگو هستيد ... آيا شما براي مثال واژه «يوم» را شمرده ايد و سپس ديده ايد که آن 365 بار در قرآن تکرار شده است ؟
يکي از دوستان ،مستنداً ـ که بعداً آن را خواهم آورد ـ در خصوص يکي از مهم ترين ادعاهاي «به کار رفتن کلمات به تعداد قانون مند» ـ يعني همين به کار رفتن کلمه يوم 365 بار ـ تحقيقي انجام داد که نتيجه اش اين است که کلمه «يوم» 296 بار در قرآن به کار رفته است ؛نه 365 بار ،البته از آن جايي که مسلمانان قرار است به هر چيز ايراد بگيرند ؛خواهند گفت منظور ما کلمه «يوم» با مشتقات آن خواهد بود . اين در حالي است که بر کلمه يوم به همراه مشتقات خود ؛ 416 بار به کار رفته است ؛يعني در هر دو حالت ،کلمه يوم 365 بار به کار نرفته است .اما چرا مسلمين ـ اين رسوايان ـ مي گويند کلمه يوم 365 بار در قرآن آمده است ؟
رذالت را ببينيد که مسلمانان کلمه يوم را مي شمارند تا مي شود 296 ،سپس برخي از مشتقات کلمه يوم را مي پذيرند و برخي را نمي پذيرند ؛تا عدد به 365 برسد و از شمردن ساير مشتقات صرفنظر مي کنند! سپس نيز آن را در بوق و طبل مي کنند که ببينيد اين معجزه قرآن را !! که يوم 365 بار در قرآن به کار رفته است !!.... البته تنها در اين خصوص تحقيق شده است و از آن جا که اين مورد ،معروف ترين ادعاي کشف رابطه رياضي! به وسيله مسلمانان است ؛به ديگر ادعاهاي آنان نپرداختيم ؛زيرا همين مسئله ميزان صداقت آن ها را مشخص کرده است.
علاوه بر اين ،ما معتقديم از آن جهت که قرآن تحريف شده است ؛تحريف گران سعي کرده اند به منظور غني سازي کردن قرآن ،يک تعداد روابط رياضي در آن پديد آورند ... که ظاهراً نيز موفق نشده اند ... .
علاوه بر اين ،شما به جاي اين که برويد و از سايت نابغه ها ! ـ اين عقب افتاده ها ـ مطلب بنويسيد (البته ممکن است خودتان نيز جزو ان ها باشيد! ـ برويد و خودتان کمي تعقل کنيد و بي خود چيزي را نپذيريد ... .
شما در خصوص آغاز هستي گفته ايدکه قرآن در سوره ذاريات ،آيه 47 مي گويد (( والسماء بنيناها بأييدٍ و إنا لموسعون)) و سپس سماء را «فضا» ترجمه کرده ايد ؛اين در حالي است که در معتبر ترين ترجمه ها ،براي مثال ،ترجمه مهدي الهي قمشه اي ،اين آيه به صورت (( و آسمان را با قدرت بنا کرديم و ما توسعه دهنده هستيم)) ترجمه کرده اند ؛علاوه بر اين ؛با توجه به اين که در قسمت بعد (يعني آيه 48) به زمين (بنا به اتفاق مترجم ها) اشاره کرده است و مي گويد: (( و زمين را گسترديم پس نيکو آماده کننده هستيم)) ؛بنا بر اين بنا به نظر مترجمين و نيز بنا به قرينه آيه بعد سماء به معناي همين آسمان مي باشد ؛نه چيز ديگر ... .
شما در خصوص گسترش جهان دچار يک خطا نيز شده ايد ـ البته از آن جا که از سايت نابغه ها!! نقل قول مي کرديد ؛آن ها اشتباه کرده اند ... شما گفته ايد که انفجار بزرگ ،در 18 ميليارد سال گذشته رخ داده است ؛اين در حالي است که با تخمين اندکي ،اين انفجار در 7/13 ميليارد سال گذشته رخ داده است ؛که تلسکوپ هابل نيز از 4/13 ميليارد سال گذشته عکسبرداري کرد و از همان عکس چنين نتيجه اي گرفته شد ... .
بنا بر اين ؛شما در آين خصوص نيز اشتباه کرده ايد ... .
علاوه بر اين ،اگر قرآن مي خواست بگويد که جهان در حال گسترش است ؛بايد از لفظ سماوات استفاده مي کرد ؛نه از لفظ سماء ؛زيرا در ادبيات ناقص قرآن ،ميان اين دو فرق بسيار وجود دارد ... .
شما 10 ادعاي ديگر را نيز مطرح کرده ايد که متعاقباً به آن ها خواهم پرداخت.:smile07::smile07::smile07:
آيا پيامبر اسلام داراي معجزه است ؟
در اين نوشتار قصد دارم به ادعاهايي که درباره معجزات پيامبر اسلام ،بيان مي شود ؛پاسخ دهم.
آيا پيامبر اسلام معجزه اي داشته است ؟!
اين پرسشي بسيار اساسي است ؛زيرا از آن رو که فردي که واقعاً پيامبر است را از شخصي که تنها ادعاي ارتباط با خدا مي کند ؛تشخيص دهيم ؛ضروري است آن فرد ،براي اثبات ارتباط خود با «خدا» ،نشانه اي را به مردم بنماياند تا آن ها بنا به آن نشانه ـ که به صورت منطقي ،نشان دهنده ارتباط آن شخص با خدا است ـ به آن شخص ايمان آورند.
گر چه از نظر من ،به اين مسئله نيز ايراداتي وارد است ؛اما براي اين که بحث ما بررسي اين است که آيا اساساً پيامبر اسلام ،نشانه اي از خود به مردم زمان خويش ،ارايه داده است يا خير ،به آن مسئله نمي پردازم و تنها «معجزه» داشتن يا نداشتن وي را مورد تحليل قرار مي دهم.
باري ؛مسلمانان ،در ضمن اين که بر وجود معجزه هاي بسياري از پيامبر اسلام ،صحه مي گذارند ؛بزرگ ترين نشانه براي صدق دعوي او را ،«قرآن» مي دانند ؛«قرآن» نيز ،بر «معجزه» بودن و فرابشري خود تأکيد مي کند و بر «تحدي» تأکيد مي ورزد.
برخي مي گويند قرآن بر وجود معجزه هاي پيامبر چون «شق القمر» و «معراج» در سوره هاي «قمر» و «اسراء» اشاره کرده است ؛گر چه واضح است که قرآن ،معراج را يکي از کرامات پيامبر مي داند ؛اما به نظر نمي رسد منظور آن از مطالب اوليه سوره «قمر» ،شکافته شدن ماه باشد ؛و اساساً قرآن به مسايل ديگري ـ مانند قيامت ـ نظر داشته است ؛هم چنين اين که قرآن «معراج» پيامبر را تصديق مي کند نيز نمي تواند «نشانه» باشد ؛زيرا کسي مشاهده نکرد که پيامبر اسلام به معراج رفته است و از اين جهت ،نشانه اي براي افراد زمان خود نمي تواند باشد ؛مگر با آن شواهدي که پس از به گفته خود «بازگشت از معراج» مبني بر ديدن مسجد الأقصي و ديدن شترهاي ابوسفيان و ... ارايه داده است ؛که البته فارغ از اين که به چنين مواردي نيز اشکالاتي وارد است ؛اين مسايل وارد قرآن نشده اند و تنها اصل «معراج» به آن راه يافته است که گفتيم صرف ادعاي آن از سوي قرآن ،«معجزه» نمي شود !
درباره ادعاهايي که در خصوص معجزات پيامبر اسلام شده است ؛بايد به تفکيک آن ها را مورد تأمل قرار داد ؛اما از آن جهت که «قرآن» به ادعاي اکثر مسلمانان ،بزرگ ترين معجزه پيامبر اسلام است که از سوي خدا بر وي نازل شده است ؛ابتدا به اين مسئله مي پردازيم.
آيا قرآن ،معجزه است ؟
دلايل اعجاز قرآن از ديدگاه مسلمانان ـ و نيز به ادعاي خود قرآن ـ به اين شرح است:
1ـ اعجاز طريقي: پيامبر اسلام ،بي سواد و امي بوده است ؛او چگونه مي توانسته است کتابي مانند قرآن بياورد ؟ پس قرآن معجزه است.
2ـ اعجاز فصاحي و بلاغي: قرآن در اوج فصاحت و بلاغت است ؛و به اعتراف دشمنان قرآن (چون وليد بن مغيره) هيچ سخني بالاتر از آن نيست و هيچ کس نمي تواند مطلبي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بگويد ؛پس قرآن از سوي خداست.
3ـ اعجاز معنايي:
· هماهنگي آيات: در خود قرآن مي آيد: (( اگر اين کتاب از سوي غير خدا بود ؛در آن اختلاف فراوان مي يافتيد )) ؛در قرآن ،اختلاف و تناقض وجود ندارد ؛پس از سوي خداست.
· اعجاز علمي قرآن: قرآن از مسايل علمي که در زمان پيامبر هيچ شخصي از آن ها اطلاع نداشت ؛سخن گفته است ؛ هم چنين در قرآن نظم رياضي شگفتي وجود دارد ؛ اين مطالب علمي و آن نظم رياضي را هيچ شخصي جز از جهت اتصال به وحي نمي توانست بگويد ؛پس قرآن از سوي خدا بر پيامبر نازل شده است.
· جامعيت قرآن: قرآن به مطالب بسياري از جمله معاد ،توحيد ،روح ،مسايل اجتماعي ،مسايل حقوقي و ... پرداخته است ؛اين جامعيت ،نشان مي دهد قرآن براي سعادت واقعي بشر نازل شده است ؛هم چنين وارد شدن به اين همه مسايل مختلف و شناساندن صحيح خدا به مردم ـ تا آن جا که امکان دارد ـ و سخندرباره روح ،معاد و ... از دست يک انسان برنمي آيد ؛بنا براين ؛چنين چيزي جز در اتصال «محمد» با وحي ،امکان پذير نيست.
· خبر دادن قرآن از آينده: قرآن در بسياري از مسايل ،چون پيروزي روميان بر ايرانيان ،پيروزي مسلمانان در جنگ بدر ،تحقق يافتن رؤياي پيامبر و فتح مکه ،و مقطوع النسل بودن عاص بن وائل(در سوره کوثر) ؛به صورت صريح از آينده خبر داده است که همگي آن ها نيز عملي شده اند ؛بنا براين چنين صريح سخن گفتن از آينده و تحقق آن ها جز با اتصال وحي توجيه پذير نيست.
در پايان نيز ،قرآن ـ و مسلمانان ـ مي گويند ،اگر هم در حقانيت اين قرآن ترديد داريد ؛اگر مي توانيد يک سوره مانند آن بياوريد.
البته من اکنون قصد بررسي ادعاي اخير را ندارم ؛اما در اين نوشتار به برسي «دلايل اعجاز» مي پردازيم و تمام دلايل اعجاز را مورد نقد قرار مي دهيم و سپس نيز به نقد ادعاي اخير (سوره مثل سوره قرآن آوردن) خواهم پرداخت.
ابتدا به اعجاز معنايي خواهم پرداخت:
هماهنگي آيات:
اين که قرآن مي گويد اگر از سوي غير خدا بود ؛در آن «اختلاف» بسياري مي يافتيد ؛«اختلاف» دو معنا دارد ؛يکي اين است که گذشت زمان ،بر مطالب يک شخص ،اثر مي گذارد ـ و چنان مي شود که گفته آن شخص «هماهنگي» نداشته باشد ـ ؛که چنين چيزي را در مورد قرآن مي بينيم ؛زيرا آن جهت که قرآن ،«ناسخ» و «منسوخ» دارد ؛و از آن رو که برخي از آيات آن که در زمان هاي مختلف بر پيامبر نازل ! شده است ؛تأثير «زمان» بر آن ها کاملاً مشخص است و همين امر بر بشر وجود دارد ـ که قاعدتاً بنا بر ادعاي معجزه ،نبايد در قرآن وجود داشته باشد ـ تا آن جا که مي توان بنا به مفاد آيات درک کرد که اين آيات در «مکه» بر پيامبر نازل شده است يا در «مدينه» ،مي توان به اين پي برد که «عدم اختلاف در قرآن» ،به آن معنايي که ارايه شد ؛يک ادعا بيش نيست و نمي توان آن را جزو دلايل اعجاز قرآن دانست.
آياتي که در مکه بر پيامبر نازل شده است ؛همواره درباره مسايل اعتقادي بوده است ؛اما تا پيغمبر وارد مکه شد ؛مفاد آيات تغيير يافت و به صورت مسايل اجتماعي ،سياسي و اقتصادي بروز يافت ؛بديهي است چنين چيزي نشان دهنده وجود اختلاف (البته به معناي ياد شده) در قرآن است.
اما اگر «اختلاف» را «تناقض» معنا کنيم ؛يعني بگوييم که قرآن فرموده است: (( اگر قرآن از سوي غير خدا بود ؛تناقض بسياري در آن مي يافتيد)) يعني اين که اگر شخصي در طول 23 سال کتابي بنويسد ؛در آن کتاب تناقضات بسياري وجود خواهد داشت ؛چنين چيزي به نظر نادرست مي آيد ؛زيرا اگر شخصي مطالبي را گفت و در آن تناقض وجود نداشت ؛دليل نمي شود که از سوي خداست .
به عبارت ديگر ؛اگر در سخني ،تناقض وجود داشت ،مشخص مي شود که آن کلام ،نمي تواند کلام خدا باشد ؛اما اگر تناقض وجود نداشت ؛نمي توان گفت که آن کلام از سوي خداست ؛حتي اگر در طول 23 سال آن مطالب را گفته باشد ؛علاوه بر اين ،من تناقضاتي را که در قرآن وجو دارد ؛در تاپيک «تناقض ؛و جايگاه آن در قرآن» نوشته ام که مي توانيد به آن رجوع کرده و به ضعيف بودن اين ادعا نيز پي ببريد.
البته مي توان معناي «تناقض» را وسعت داد و ساير خطاهاي قرآني در خصوص مسايل علمي را نيز جزو اين تناقض دانست ؛به عبارتي ديگر اين تناقضات را در واقع تناقض با واقعيت موجود دانست که از اين دسته نيز مي توان اشتباهات فراواني را چون «غروب خورشيد در عين حمئه [يا بنا به برخي قراءات "عين حاميه"]» ،«رجم شياطين با شهاب رصد» ،«قلب ،جايگاه تفکر» ،«صاف بودن زمين و ثابت بودن آن» و ... را مي توان در قرآن ،يافت.
اين تناقضات را متعاقباً خواهم آورد.
اعجاز علمي قرآن:
بگذاريد بدون مقدمه بگويم ؛يکي از ويژگي هاي مسلمانان اين است که بسيار دروغ مي گويند و در سفسطه و تغيير معاني ،زبردست و استاد مي باشند ؛چنين چيزي نيز در ميان تمام مسلمين صدقيت مي يابد ؛يعني چه وجه سني بن لادني ،و چه وجه شيعه اثني عشري ولايت فقيهي ،در وجه سني ،امام محمد غزالي در يکي از کتب معتبر خود مي گويد: (( اگر دروغ گفتن ،موجب ازدياد ايمان يک شخص شود ؛دروغ گفتن جايز ،بلکه لازم است. ))
اما در وجه شيعه ،امام صادق مي فرمايد: (( تقيه ،نه دهم دين است ؛کسي که تقيه ندارد ؛دين ندارد. ))
و آن امام همام (ع) در طول زندگاني پربار خويش ،بسيار از اين حربه (تقيه) براي فريب دادن ديگران استفاده کردند.
واضح است که امام صادق ،«تقيه» را با يک تقريب اندک ،تمام دين مي دانند ؛آري ،از اين به بعد اگر شخصي به شما شيعيان گفت چه ديني داريد ؟ بگوييد دين «تقيه» ؛يعني دين دروغ ... .
در خصوص ادعاي اعجاز قرآن نيز وضع به همين صورت است ؛مسلمانان به دست و پا افتاده اند تا براي قرآن معجزه بتراشند و بگويند که منظور تازي نامه ،مسايل علمي بوده است.
در تاپيک «آيات علمي قرآن» ،«1052» دلايلي را براي اثبات صحت اين ادعا ـ مبني بر وجود مسايل مکتوم علمي در قرآن ـ بيان کرده است که ابتدا به آن ها مي پردازم:
او مي گويد: به تازگی افرادی که خود را ماده پرست می نامند مقالاتی را دررد وجود خداوند و قرآن کتاب آسمانی مسلمانان که کلام خداوند بزرگ می باشد ارایهکرده اند . با مطالعه ایراداتی که از قرآن گرفته اند می توانید به کمبود شناخت اینافراد نسبت به زبان عربی پی ببرید.
البته من «مادي گرا» هستم نه اين که آن را بپرستم ؛اساساً من چيزي را نمي پرستم ؛شما در صدد اين هستيد که بدانيد طرف شما چه چيزي را مي پرستد ؛اما شايد او چيزي را نپرستد ؛و من نيز چيزي را نمي پرستم ... .
آن مطلبي را که در تاپيک «ماوراءالطبيعه ؛افسانه يا واقعيت» نوشته ام نيز ،در خصوص اين بود که اعتقاد به اين مسايل از کجا ناشي شده است ؛و «رد وجود خدا» مستلزم رد دلايل فلسفي مبني بر وجود خداست که در اين خصوص نيز در آن تاپيک ،مطالبي خواهم نوشت.
اما در خصوص اين که من به زبان عربي آشنا نيستم ،خب ،شما مي توانيد پاسخ ما را در تاپيک «تناقض ؛و جايگاه آن در قرآن» بدهيد و ما نيز استقبال مي کنيم ... .
شايد شما پاسخ هاي صحيح تري نسبت به آن «هدايت» بدهيد ... .
شما گفته ايد:
در ضمن اگر افراد ماده پرست (مثلا جناب valid ) پس از مطالعهاین مطالب بوجود خداوندی بزرگ و با عظمت پی نبردند بهتر است به عقل خودشون شک کنند.
شما ،معياري براي سنجش «خرد» ديگران نيستيد و شخصي نيز ملاک بودن نظر شما را در اين خصوص نپذيرفته است... .
شما در خصوص ((پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن درآينده... )) مطالبي را نوشته ايد ؛در اين خصوص ،چند پرسش پيش مي آيد که به نظر نمي رسد پاسخي براي آن يافت شود.
پرسش اول: ثابت کنيد که منظور قرآن ،همين است که شما مي گوييد ؟
آري ؛شما از کجا مي دانيد که منظور قرآن ،همين است که شما نوشته ايد ؟؟!
اين پرسش ،در مورد ساير ادعاهاي شما ،صدقيت مي يابد... .
شما آيه را که مي گويد (( سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق)) را با سفسطه ،معنا کرده ايد که ((آيات خـود را در دوردستهـاو در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تاجائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است)) اين در حالي است که ضمير «ـه» در «أنه» که در آخر آيه آمده است ؛به «الله» بازمي گردد و مي گويد نشانه هايمان را در فرارويشان و در خودشان به آن ها نشان مي دهيم تا براي آن ها مشخص شود که الله حق است .
ابوعلي سينا نيز ـ که بهتر بود همان پزشک بماند تا فيلسوف ـ بر اساس اين آيه ،برهان صديقين را براي اثبات وجود خدا عرضه داشت.
اما شما آن را با سفسطه ،به زمان هاي آينده ترجمه کرده ايد !! و گفته ايد منظور اين بوده است که در آينده ،حقانيت قرآن ثابت مي شود !! ... با اين که ترجمه شما غلط است ؛اما يک پرسشي از شما دارم ؛آيا قبل از اين که اختراعات و اکتشافات کنوني صورت پذيرد تا به قول شما حقانيت قرآن ثابت شود ؛حقانيت قرآن غير قابل اثبات بود که مي نويسيد [اين شناخت] درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
شما درباره آيات «مسوخ» و «ناسخ» گفته ايد که : ((پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ ومنسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحویو در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دومدبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست کهبه کلاس اولرفتن چیز بی خود یااشتباه بوده است. همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند وفرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وغیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.))
واقعاً قياس شما بسيار بچگانه است ... اين که ما به کلاس دوم مي رويم ؛کلاس اول نسخ مي شود يعني چه ؛بحث اين است که قرآن که به ادعاي شما براي همه زما ن ها است و به ادعاي خودش در آن اختلافي نيست ؛نبايد چنين باشد ؛زيرا چنين چيزي ناشي از جهل است ؛شما با اين مثال خود ؛ضرورت وجود ناسخ و منسوخ را در قرآن پذيرفته ايد ؛چنان که کلاس اول و سپس کلاس دوم رفتن را پذيرفته ايد ؟ شما بايد ثابت کنيد چرا وجود ناسخ و منسوخ ضرورت دارد ؟
سپس بايد پاسخ دهيد ؛پس ان ادعاي قرآن چه مي شود (البته در صورتي که اختلاف را به آن معناي ذکر شده بدانيم) ؟
شما نوشته ايد که: حروف و واژه های قرآن حساب شده وقانونمند بکار برده شده اند.
در خصوص اين ،واقعاً شما مصداق بارز و کامل يک انسان دروغگو هستيد ... آيا شما براي مثال واژه «يوم» را شمرده ايد و سپس ديده ايد که آن 365 بار در قرآن تکرار شده است ؟
يکي از دوستان ،مستنداً ـ که بعداً آن را خواهم آورد ـ در خصوص يکي از مهم ترين ادعاهاي «به کار رفتن کلمات به تعداد قانون مند» ـ يعني همين به کار رفتن کلمه يوم 365 بار ـ تحقيقي انجام داد که نتيجه اش اين است که کلمه «يوم» 296 بار در قرآن به کار رفته است ؛نه 365 بار ،البته از آن جايي که مسلمانان قرار است به هر چيز ايراد بگيرند ؛خواهند گفت منظور ما کلمه «يوم» با مشتقات آن خواهد بود . اين در حالي است که بر کلمه يوم به همراه مشتقات خود ؛ 416 بار به کار رفته است ؛يعني در هر دو حالت ،کلمه يوم 365 بار به کار نرفته است .اما چرا مسلمين ـ اين رسوايان ـ مي گويند کلمه يوم 365 بار در قرآن آمده است ؟
رذالت را ببينيد که مسلمانان کلمه يوم را مي شمارند تا مي شود 296 ،سپس برخي از مشتقات کلمه يوم را مي پذيرند و برخي را نمي پذيرند ؛تا عدد به 365 برسد و از شمردن ساير مشتقات صرفنظر مي کنند! سپس نيز آن را در بوق و طبل مي کنند که ببينيد اين معجزه قرآن را !! که يوم 365 بار در قرآن به کار رفته است !!.... البته تنها در اين خصوص تحقيق شده است و از آن جا که اين مورد ،معروف ترين ادعاي کشف رابطه رياضي! به وسيله مسلمانان است ؛به ديگر ادعاهاي آنان نپرداختيم ؛زيرا همين مسئله ميزان صداقت آن ها را مشخص کرده است.
علاوه بر اين ،ما معتقديم از آن جهت که قرآن تحريف شده است ؛تحريف گران سعي کرده اند به منظور غني سازي کردن قرآن ،يک تعداد روابط رياضي در آن پديد آورند ... که ظاهراً نيز موفق نشده اند ... .
علاوه بر اين ،شما به جاي اين که برويد و از سايت نابغه ها ! ـ اين عقب افتاده ها ـ مطلب بنويسيد (البته ممکن است خودتان نيز جزو ان ها باشيد! ـ برويد و خودتان کمي تعقل کنيد و بي خود چيزي را نپذيريد ... .
شما در خصوص آغاز هستي گفته ايدکه قرآن در سوره ذاريات ،آيه 47 مي گويد (( والسماء بنيناها بأييدٍ و إنا لموسعون)) و سپس سماء را «فضا» ترجمه کرده ايد ؛اين در حالي است که در معتبر ترين ترجمه ها ،براي مثال ،ترجمه مهدي الهي قمشه اي ،اين آيه به صورت (( و آسمان را با قدرت بنا کرديم و ما توسعه دهنده هستيم)) ترجمه کرده اند ؛علاوه بر اين ؛با توجه به اين که در قسمت بعد (يعني آيه 48) به زمين (بنا به اتفاق مترجم ها) اشاره کرده است و مي گويد: (( و زمين را گسترديم پس نيکو آماده کننده هستيم)) ؛بنا بر اين بنا به نظر مترجمين و نيز بنا به قرينه آيه بعد سماء به معناي همين آسمان مي باشد ؛نه چيز ديگر ... .
شما در خصوص گسترش جهان دچار يک خطا نيز شده ايد ـ البته از آن جا که از سايت نابغه ها!! نقل قول مي کرديد ؛آن ها اشتباه کرده اند ... شما گفته ايد که انفجار بزرگ ،در 18 ميليارد سال گذشته رخ داده است ؛اين در حالي است که با تخمين اندکي ،اين انفجار در 7/13 ميليارد سال گذشته رخ داده است ؛که تلسکوپ هابل نيز از 4/13 ميليارد سال گذشته عکسبرداري کرد و از همان عکس چنين نتيجه اي گرفته شد ... .
بنا بر اين ؛شما در آين خصوص نيز اشتباه کرده ايد ... .
علاوه بر اين ،اگر قرآن مي خواست بگويد که جهان در حال گسترش است ؛بايد از لفظ سماوات استفاده مي کرد ؛نه از لفظ سماء ؛زيرا در ادبيات ناقص قرآن ،ميان اين دو فرق بسيار وجود دارد ... .
شما 10 ادعاي ديگر را نيز مطرح کرده ايد که متعاقباً به آن ها خواهم پرداخت.:smile07::smile07::smile07: