PDA

نمايش نسخه نهائي : فضائل و ارزشهاي اخلاقي


شوق المهدي
Monday 29 October 2007, 10:23PM
سلام بر عزيزان

قبل از اين كه فضائل و ارزشهاي اخلاقي را نام ببرم - مقدمه اي در تعريف و اهمية اخلاق ياد اوري مي كنيم:


تعريف اخلاق:

اخلاق يعني صفات و كمالاتي كه در روح نفوذ كرده و آدمي با آن خو گرفته است به گونه اي كه كارهاي خير و يا شر را به آساني انجام مي‌دهد مانند: راستگويي، عدالت، استقامت، سخاوت و... از كسي كه اين صفات را دارد و مثل ظلم و ناتواني و بخل و حسد از كسي كه داراي اخلاق زشت است.

سعادت در گرو پاكي روح

قرآن مجيد به عنوان زبان گوياي مكتب اسلام مي فرمايد:
قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيه 9 و 10)
قطعاً رستگار شد كسي كه روح خود را پاكيزه كرد و زيان كرد، كسي كه آنرا آلوده ساخت.
و در سوره مباركه آل عمران آيه 631 مي فرمايد:
يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه
خداوند بر مؤمنين منت نهاد، زيرا پيامبري از خودشان براي آنها فرستاد كه آيات الهي را بر آنها بخواند و روح آنها را از اخلاق ناپسند پاك مي كند و به آنها كتاب و حكمت مي‌آموزد.
و خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هدف از بر انگيختن خود را تكميل مكارم الاخلاق معرفي كرده و مي فرمايند:

انما بعثت اتمم مكارم الاخلاق(تفسير مجمع البيان، علامه طبرسي)
من براي تكميل اخلاق پسنديده برانگيخته شدم .
اقدام عملي براي بدست آوردن اخلاق خوب
اولين گام در راستاي تهذيب نفس شناخت اخلاق ناپسند از اخلاق پسنديده است، و اينجا عنصر آگاهي و نقش آن در تهذيب نفس مشخص مي‌شود.
گام دوم در تهذيب نفس بعد از اقدام عملي است. نتيجه اين اقدام عملي مراقبت از روح است بسان محافظت از جسم.
براي نايل آمدن به اين مهم به نكات زير توجه فرماييد:
1ـ در هر امر مخصوصاً در راه تهذيب نفس بايد به خداوند متعال توجه كرد و از او استمداد نمود.
2ـ از محيطهاي آلوده و افراد نالايق و ناپاك دوري جست.
3ـ به نماز اول وقت اهتمام ورزيد كه مايه سلامتي روح و روان آدمي است.
4ـ نسبت به از بين بردن صفت زشت و متخلق شدن به صفت پسنديده متناسب عمل كنيم مثلاً براي بدست آوردن ملكه سخاوت بايد بسيار بخشش نمود. براي رسيدن به صفت شجاعت بايد از كارهاي مشكل استقبال كرد و براي بدست آوردن خصيصه تواضع بسيار به مردم كمك كرد و در راه قضاء حوايج مردم همت نمود.

5ـ مراقبت از كارهاي خوبي كه در طول روز انجام مي‌دهيم و محاسبه كردن اعمال و تكرار آنها و تمرين و پشتكار در مبارزه با هواهاي نفساني و عادتهاي ناپسند پيش شرط موفقيت در تهذيب نفساني است.

شوق المهدي
Tuesday 30 October 2007, 02:13PM
سلام بر عزيزان

ان شاء الله شروع مي كنيم به ياد اوري فضائل و ارزشهاي اخلاقي:

1-احترام :


احترام به والدين

در كافى به سند خود از عبد الله بن سنان روايت كرده كه گفت‏از امام صادق(ع)شنيدم مى‏فرمود: يكى از گناهان كبيره عقوق والدين، و يكى ديگر نوميدى ازرحمت‏خدا،و يكى ايمنى از مكر اوست، و روايت‏شده كه از هر گناهى بزرگتر شرك به خدااست (1) .

1)اصول كافى، ج 2، ص 278، ح 4.


و در كتاب فقيه درحقوقى كه از امام زين العابدين(ع)روايت كرده فرموده: بزرگترين حق خدا بر تو اين است كه اورا بپرستى، و چيزى شريكش نسازى كه اگر اينكار رابه اخلاص كردى خداوند حقى براى تو برخود واجب مى‏كند، و آن اين است كه امور دنيا وآخرتت را كفايت مى‏كند.
و نيز فرمود: و اما حق مادرت اين است كه بدانى او تورا طورى حمل كرد كه احدى، احدى را آن طور حمل نمى‏كند، آرى او تو را در داخل شكم خود حمل كرد، واز ميوه قلبش‏چيزى به تو داد، كه احدى به احدى نمى‏دهد، و او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت‏نمود، و باك نداشت ازاينكه گرسنه و تشنه بماند، بلكه پروايش همه از گرسنگى و تشنگى توبود، او باك نداشت ازاينكه برهنه بماند، همه پروايش از برهنگى تو بود، او هيچ پروايى
نداشت از گرما، ولى سعيش اين بود كه بر سر تو سايه بيفكند،او به خاطر تو از خواب خوش‏صرفنظر كرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه اين تلاشها براى اين است كه‏تو مال اوباشى، و تو نمى‏توانى از عهده شكر او برآيى، مگر با يارى و توفيق خدا.
و اما حق پدرت اين است كه بدانى او ريشه تو است، چون‏اگر او نبود تو نبودى، پس هروقت از خودت چيزى ديدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدرتو است، پس حمدخدا گوى، و شكر پدر بجاى آر، آن قدر كه با اين نعمت برابرى كند، و هيچ نيرويى نيست جزبه وسيله خدا (1) .
و در كافى به سند خود از هشام بن سالم، از امام صادق(ع)روايت‏كرده كه‏فرمود: مردى نزد رسول اكرم(ص)رفت و گفت: يا رسول الله به چه‏كس نيكى كنم؟فرمودبه مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كس؟فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه‏كس؟فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كس؟فرمودبه پدرت (2) .
و در مناقب آمده كه روزى حسين بن على(ع)به عبدالرحمان بن عمرو بن‏عاص گذشت، پس عبد الرحمان گفت: هر كه مى‏خواهد به مردى نظر كند كه محبوبترين‏اهل‏زمين است نزد اهل آسمان، به اين شخص نظر كند، كه دارد مى‏گذرد، هر چند كه من بعد ازجنگ صفين تاكنون با او همكلام نشده‏ام.
پس ابو سعيد خدرى او را نزد آن جناب آورد، حسين(ع)به‏او فرمود: آيامى‏دانستى كه من محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمانم، و با اين حال در صفين شمشيربه‏روى من و پدرم كشيدى؟به خدا سوگند پدر من بهتر از من بود، پس عبد الرحمان عذر خواهى‏كرد و گفت:آخر چه كنم رسول خدا(ص)به خود من سفارش فرمودكه پدرت را اطاعت كن، حضرت فرمود: مگر كلام خداى را نشنيدى كه فرمود: و ان‏جاهداك‏على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهماو نيز مگر از رسول خدا(ص)نشنيده‏اى كه فرمود:اطاعت(پدر و مادر و يا هر كس كه اطاعتش واجب‏است)بايد كه معروف باشد، و اطاعتى كه نافرمانى خدا است معروف و پسنديده‏نيست، و نيزمگر نشنيده‏اى كه هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا نبايد اطاعت‏شود (3) .

.(1)من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 376.
(2)كافى، ج 2، ص 159، ح 9.
(3)مناقب، ج 4، ص 73 - طبع قم.

شوق المهدي
Wednesday 31 October 2007, 10:11AM
خواهر رضاعی پیامبر اکرم (ص) به خدمت آن بزرگوار رسید ، رسول الله (ص) از دیدن او بسیار خوشحال شدند ، ردای خود را روی زمین پهن کردند و خواهرشان را بر آن نشاند ، سپس رو به مهمان عزیز خود کردند و همان طور که از سر مهر و محبت لبخند می زدند مشغول سخن گفتن با ایشان شدند ، پس از این گفتگوی صمیمانه خواهرشان خداحافظی کرد و رفت .
مدتی نگذشته بود که برادر رضاعی پیامبر اکرم (ص) هم به خدمت ایشان رسید ، رسول الله (ص) برادرشان را هم به گرمی پذیرا شدند ، اما از آن پذیرایی فوق العاده صمیمانه که نصیب خواهر این مرد شد خبری نبود ؛ اصحاب رفتار پیامبر اکرم (ص) را کاملاً از نظر می گذراندند ، آنان به خوبی دریافتند برخورد ایشان با دو مهمانشان بسیار تفاوت داشته است . با کنجکاوی پرسیدند : ای رسول الله (ص)! چرا همانگونه که با خواهر این مرد رفتار کردید با او چنین نکردید ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمودند : «لانها کانت ابر بوالدیها منه ؛ زیرا او بیشتر از برادرش به پدر و مادر خود نیکی می کرد...» ( بحار الانوار : ج 22، ص 267. )

شوق المهدي
Friday 2 November 2007, 05:34AM
ادامه
2- اخلاق نيكو


السلامم عليكم

حسن خلق دارای آثار و فواید فراوانی است. این آثار در دنیا و آخرت دیده می شود از جمله:
آثار دنیوی حسن خلق
الف: پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند. پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4731) فرمود: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة؛ خوشرویی دوستی را پایدار می کند».
ب: موجب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد. امام صادق علیه السلام (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4780) در این باره فرمود: «اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدَّیارَ‌ وَ یَزیدانِ‌فِی الْاَعْمارِ؛ به درستی که نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید».
ج: روزی را زیاد می کند. امام علی علیه السلام (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4818) می فرماید:«فی سِعَةِ الْاَخلاقِ کُنُوزُ الْاَرزاقِ؛ گنجینه های روزی در نرمخویی و گشاده رویی است».
د: موقعیت اجتماعی انسان را بهبود می بخشد. همان حضرت می فرماید: «کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است».
و: مشکلات و ناهمواری های زندگی را هموار می سازد. همان امام فرمود: «مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ؛ هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد».
آثار اخروی حسن خلق
الف: موجب نیل به درجات عالی می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ اَشْرَفَ‌ الْمَنازِلِ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ؛ به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، با آنکه عبادتش ضعیف است».
ب: حساب را آسان می کند. امام علی علیه السلام (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4818) می فرماید: «حَسَّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللهُ حِسابَکَ؛ اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند».
ج: آمرزش گناهان. امام صادق علیه السلام (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4780) فرمود: «اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ؛ به درستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند همان گونه که آفتاب یخ را».
د: ورود به بهشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکْثَرُ ما تَلْجُ بِهِ اُمَّتیَ الْجَنَّةَ تُقْوی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛ بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.
كامل ترین مؤمنان
امام باقرعلیه السلام (http://www.tahoor.com/page.php?pid=4778) كه شكافنده ى علوم و حقایق و بیناى به اسرار است در این زمینه مى فرماید :«إنَّ أكمَلَ المُؤمنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً؛ كامل ترین مؤمنین از جهت ایمان نیكوترین آنان از نظر اخلاق است» (كافى 2 / 99، باب حسن الخلق، حدیث 1). معلوم مى شود بدون مكارم اخلاقى و حسنات نفسى، ایمان در وجود انسان ناقص و در مرتبه اى ضعیف است، و این نقص و ضعف را ارزش هاى اخلاقى درمان مى كند و ایمان را به برترین و كامل ترین درجه ى خود مى رساند.
مقرب ترین انسان در قیامت به پیامبر
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «أقربُكُم مِنّى مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ أحسنُكُم خُلْقاً وَخیرُكُم لاِهلِهِ؛ نزدیك ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیكوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش مى باشد» (عیون اخبار الرضا:2 / 38، باب 31، حدیث 108؛ وسائل الشیعه: 12 / 153، باب 104، حدیث 15927). در روایتى دیگر فرموده است: «أقربُكم مِنّى غَداً فِى المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَدِیثِ وَأدّاكُم لِلأمانَةِ وَأحسَنُكُم خُلُقاً؛ نزدیك ترین شما به من در قیامت راستگوترینتان در گفتار و اداكننده ترینتان نسبت به امانت و نیكوترینتان از نظر اخلاق است» (مجموعه ى ورام: 2 / 31؛ بحار الانوار: 74 / 152، باب 7، حدیث 83 ).
کمال ایمان
حضرت صادق علیه السلاممی فرماید: «أربعُ مَن كُنَّ فیه كَمُلَ إیمانُهُ وَإن كانَ مِن قَرْنِهِ إلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم یَنْقُصْهُ ذَلِك ، قالَ : وَهُو الصّدقُ وأداءُ الأمانةِ وَالحَیاءُ وَحُسنُ الخُلُقِ؛ چهار خصلت است اگر در كسى باشد ایمانش كامل مى شود، اگرچه از سر تا پایش گناهانى باشد، این گناهان چیزى از او نمى كاهد؛ فرمود: و آن چهار چیز: صدق و اداى امانت و حیا و حسن خلق است» (كافى: 2 / 99، باب حسن الخلق، حدیث 3 ؛ بحار الانوار: 68 / 374، باب 92، حدیث 3).

شوق المهدي
Monday 5 November 2007, 09:51AM
ادامه

3-اخلاص عمل - كيمياي سعادت

باارزش ترين و مفيدترين و نجات بخش ترين عمل مؤمن ، عملى است كه با هيچ هدفى جز به دست آوردن خشنودى حق انجام نگيرد و مايه ى آن جز رضاى خدا چيزى نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام يا تركش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بى غل و غش و پاك از همه ى شوائب براى خدا انجام گيرد .
مؤمن بايد با به كارگيرى معرفت و بصيرتش و با به ميدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت كامل از رفتار و منشش پيوسته زبان قال و عملش به پيشگاه پروردگارش اعلام كند :
( إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )(1) .
بى ترديد نمازم و همه ى عباداتم و حيات و مرگم فقط براى خدا ، پروردگار جهانيان است .
عبادت كننده بايد اين حقيقت را به خود تلقين كند كه : كدام چرخ در آسمان ها و زمين به اراده ى مردم مى چرخد ، كدام فعل و انفعالات در عرصه ى هستى به خواست مردم انجام مى گيرد ، كدام موجود به اراده ى مردم به وجود مى آيد و مى ميرد ، كدام كليد از كليدهاى بهشت و دوزخ به دست مردم است كه من عبادت و كار خيرم را براى خوشايند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!
اخلاص ورزيدن در همه ى كارها بويژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانى برخوردار است از جمله : رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذيرفته شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه يافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه هاى حكمت از قلب و جارى شدنش بر زبان ، چنان كه حضرت رضا (عليه السلام)از پدرانش از پيامبر اسلام روايت كرده است :
مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعين صَباحاً إلاّ جَرَت يَنابِيعَ الحِكمةِ من قَلبِهِ عَلى لِسانِه(2) .
بنده اى چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزيد مگر اين كه چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى شد .




اسماعيل بن يسار مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :
إنّ رَبَّكُم لَرَحيمٌ ، يَشكُرُ القلِيلَ ; إنّ العبدَ لَيُصلِّى الركعتَيْنِ يُريدُ بِها وجهَ اللهِ فَيُدخِلهُ اللهُ به الجَنّةَ(3) .
همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندك را پاداش مى دهد ، عبد دو ركعت نماز به خاطر خشنودى خدا به جا مى آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت مى كند .
حضرت امام جواد (عليه السلام) فرمود :
أفضلُ العِبادَةِ الإخلاَص(4) .
برترين عبادت اخلاص است .
و نيز حضرت امام عسكرى (عليه السلام) فرمود :
لَو جَعلْتُ الدُّنيا كُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً ولَقَمْتُها من يَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَيْتُ أنِى مُقَصِّرٌ فى حقِّهِ(5) .
اگر همه ى دنيا را يك لقمه كنم و آن را در دهان كسى كه خدا را خالصانه عبادت مى كند بگذارم فكر مى كنم در حق او كوتاهى كرده ام !! »
حضرت صديقه ى كبرى فاطمه ى زهرا (عليها السلام) مى فرمايد :
مَن أصعَد إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إليه أفضلَ مَصلَحَتِهِ(6) .
كسى كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداى ( عز و جل ) برترين مايه ى شايستگى و صلاحيت او را به سوى او فرود آورد .

سفارش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به معاذ
پيامبر در ضمن روايتى بسيار مفصل ، به معاذ بن جبل براى خالص شدنش سفارشاتى دارند كه دانستنش بر همه ى مؤمنان واجب است . در بخشى از آن روايت به معاذ مى فرمايد :
زبانت را از بدگويى به برادران دينى ات و قاريان قرآن قطع كن ، گناهانت را بر عهده ى خود گير ، بر عهده ى برادران دينى ات بار مكن ، با زشت گويى از ديگران خود را از عيوب پاك مدار ، با پايين بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با كارهايت ريا مكن ، با امور دنيايى و مادى آخرت نمايى نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده كه به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهيزند ، در حالى كه كسى نزدت قرار دارد درِ گوشى با كسى حرف نزن ، بر مردم تكبّر نورز كه همه ى خوبى هاى دنيا از تو قطع مى شود ، وحدت مردم را به پراكندگى نينداز كه سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند كرد . . . .
معاذ مى گويد به پيامبر خدا گفتم : چه كسى طاقت اين خصلت ها را دارد ؟ فرمود : معاذ بر كسى كه خدا بر او آسان گيرد آسان است(7) .
در هر صورت اخلاص در نيت و عمل چه در پنهان و چه در آشكار از توصيه هاى بسيار مهم حضرت حق به رسول باكرامت اسلام و به همه ى امت است .

معناى اخلاص
هنگامى كه انسان در زندگى اش نسبت به همه ى امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر كار پسنديده اى را بدون توجه به مردم و تنها براى طلب خشنودى خدا انجام دهد ، خورشيد اخلاص از افق قلبش طلوع مى كند و اين اخلاص به هر كارى كه انجام مى دهد ، ارزشى فوق العاده مى بخشد و آن را به نقطه ى قبولى حق مى رساند و سبب ورود انسان به حيات طيّبه در دنيا و ورود به بهشت و رضوان الهى در آخرت مى گردد .
براى اين كه بدانيم آيا اخلاص در دل ما ظهور كرده است يا نه ، بايد تعريف و ستايش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به كار مثبت خود ملاك و معيار قرار دهيم ، اگر از تعريف و ستايش مردم خوشحال شويم و از مذمت سرزنش آنان رنجيده خاطر گرديم هنوز به مقام اخلاص دست نيافته ايم ، و اگر ستايش و سرزنش مردم براى ما تفاوتى نداشته باشد و هر ستايش و سرزنشى نسبت به حال ما يكسان باشد به توفيق حق به نقطه ى اخلاص رسيده ايم .
امام صادق (عليه السلام)در اين زمينه روايت بسيار جالب و كلامى حكيمانه به اين مضمون دارند :
لاَ يصيرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّى يَصيرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ يصيرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَكَذلِكَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ يزيدُ فِى منزِلَتِك عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ يُغنيكَ عَن المَحكومِ لَك وَالمَقدورِ عَلَيك(8) .
هيچ بنده اى به مقام اخلاص ، نسبت به بندگى خداى ( عزّ و جلّ ) نايل نمى شود مگر اين كه مدح و ستايش و مذمّت و سرزنش نزد او يكسان گردد ، زيرا انسانى كه نزد خدا مورد ستايش است با مذمت مردم مذموم نمى شود و كسى كه نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمى گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زيرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمى افزايد و آن حكم و مقدرى را كه درباره ى تو لازم شده از تو برطرف نمى كند .
مخلصين آن چهره هاى برجسته اى هستند كه با معرفت كامل راه زندگى را طى مى كند و با مقيد كردن هوا و شهوت به قيود الهى و ملكوتى عمر خود را با عمل كردن به دستورات و فرمان هاى حق مى گذرانند و ديگران را هم با نفس پاك و دم الهى خود به حقايق دعوت مى كنند .
از پيام سليمان به ملكه ى سبا استفاده مى شود كه آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملكه ى سبا اعلام مى كند كه هم اكنون برخيز و بيا ، من پيامبرم و كارى جز عمل به فرمان هاى حق و سر نهادن به پيشگاه ربّ و دعوت به سوى خدا ندارم ، من عامل مقيّد كردن هوا و شهوت به قيود الهيه ام نه شهوت پرست . اگر شهوتى دارم بر آن چيره ام نه اين كه اسير شهوت زيبارويان باشم ، ريشه ى وجودى ام مانند ابراهيم خليل و ديگر پيامبران بت شكنى است .
اگر روزى گذر ما به بتكده افتد ، نه تنها به بت سجده نمى كنيم بلكه بت در آن معبد پيش پاى ما به سجده مى افتد .آرى ، چنين است آن چهره ى برجسته ى اخلاص و عمل ، محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و آن برده ى هوا و شهوت ، ابوجهل ، هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولى تفاوت زيادى است ميان آن دو گام !
پيامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بت ها همگى در برابرش روى زمين افتادند ، در حالى كه ابوجهل از اعماق جانش براى سجده ى بر بت ها سر به زمين ساييد .
اين جهان كه نام ديگرش شهوت سراست بتخانه اى است كه آشيانه ى هر دو گروه متضاد پيامبران و كفّار است ، با اين تفاوت كه شهوت ، برده ى پاكان اولاد آدم است ، چنان كه آتش طلا را نمى سوزاند تا تبديل به خاكسترش كند هم چنان شهوت نمى تواند پاكان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد(9) .

اخلاص بى نظير امام مخلصان
دشمنان خدا و پيامبر و مخالفان حق و حقيقت هنگامى كه از متوقف كردن دعوت رسول اسلام مأيوس شدند ، تصميم گرفتند از چهل قبيله ى پرقدرت عرب چهل نفر را براى كشتن پيامبر استخدام كنند تا در تاريكى شب دزدانه به خانه ى حضرت هجوم برند و او را از ميان بردارند تا قريش براى خونخواهى از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبيله مقاومت كند و در نتيجه آن خون پاك و پرقيمت پايمال گردد .
پيامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد . داستان هجرت و اجتماع كافران را براى كشتنش با على (عليه السلام) كه در آن زمان بيش از بيست سال از عمر مباركش نگذشته بود در ميان گذاشت و از او دعوت كرد كه براى حفظ حالت طبيعى خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مكه به مدينه برود و دعوتش را براى نجات مردم از كفر و شرك و گناه و فساد ادامه دهد .
على (عليه السلام) جانش را نثار خدا كرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و براى بذل كردن خون مباركش براى رهايى پيامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگى كرد .
او با اين نيت در بستر پيامبر آرميد . دشمنان خانه را محاصره كردند و منتظر فرصت ماندند تا ناجوانمردانه به آن بستر هجوم كنند و نيت شوم خود را عملى سازند .
اگر چنين داد و ستدى اتفاق نمى افتاد ، تبليغ دين ناتمام مى ماند و جان پيامبر در معرض خطر قرار مى گرفت و براى هميشه چراغ دين خاموش مى شد و حسودان نابكار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست مى يافتند !
دشمنان ، اوّل طلوع سپيده به خانه هجوم بردند . وقتى على را ديدند كه در برابر آنان مقاومت كرد پراكنده شدند و از كشتن او منصرف شدند ; تدبيرشان نابود شد و خانه ى خيالات باطلشان فرو ريخت و به يأس و نااميدى دچار گشتند و آرزوهايشان بر باد رفت . پيامبر به سلامت به مدينه رفت و امور دين نظام گرفت و چراغ اسلام ابدى شد و بناى ايمان به استوارى رسيد و شيطان به بند شكست افتاد و كافران و مشركان خوار شدند و اين فضيلت و كرامت ـ كه احدى را در عالم هستى در آن شركت نيست ـ براى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام) ثبت شد و اين آيه ى شريفه براى نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت(10) :
( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ )(11) .
كس ديگر از مردم براى جشن خشنودى خدا جان خويش را فدا كند . خدا بر اين بندگان مهربان است .
در اين بيع وشرا وخريد وفروش وداد وستد، فروشنده اميرالمؤمنين(عليه السلام)، خريدار خدا ، جنس جان ، و قيمت نه بهشت بلكه رضا و خشنودى خدا بود و شايد معناى ( وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ) اين باشد كه من با آفريدن على و اين كارى كه او در آن شب انجام داد زمينه ى استوارى دين و رساندن رحمتم را براى شما فراهم آوردم ! و از طريق وجود على راه نجات از مهالك و جاده ى رسيدن به سعادت ابد را براى شما آماده ساختم .

1 - ـ انعام ( 6 ) : 162 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حديث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حديث 10 .
3 ـ بحار الانوار : 67 / 244 ، باب 54 ، حديث 16 .
4 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 .
5 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 109 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 .
6 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 249 ، باب 54 ، حديث 25 .
7 ـ فلاح السائل : 124 ; بحار الانوار : 67 / 248 ، باب 54 ، حديث 20 .
8 - سفينة البحار : 8 / 34 ، باب الميم بعد الدال ، النهى عن المدح .
9 ـ شرح مثنوى معنوى : 10 / 26 .
10 ـ جريان ليلة المبيت و نزول اين آيه شريفه در شأن حضرت اميرالمؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام) در مصادر شيعه و سنى به نحو اجمال يا تفصيل ذكر شده است : تفسير كبير ( فخر رازى ) : 6 / 223 ; مجمع البيان : 2 / 390 ; تفسير عياشى : 1 / 101 ، حديث 292 ; تفسير برهان : 2 / 150 ; تفسير فرات : 65 ، حديث 32 ; تفسير قمى : 1 / 70 ; تفسير الميزان : 2 / 148 ; امالى طوسى : 446 ، حديث 996 ; روضة الواعظين : 1 / 104 ; ارشاد مفيد : 1 / 51 .
11 ـ بقره ( 2 ) : 207 .

شوق المهدي
Wednesday 7 November 2007, 09:51PM
4-ادخال السرور

خوشحال نمودن بندگان
ادخال سرور ، آنچه از احاديث فهميده مى شود ، عبارت از گره گشاى از مشكلات ديگران مانند اطعام و كمك به فقير ، رساندن وامانده ى به مقصدش ، قرض دادن و غيره كه شخص ديگر را خوشحال كند و از غم و غصه ى مشكلش راحتش كند .
اما امروزه خلاف آن رايج است كه ادخال سرور يعنى شخصى را خنداندن حتى نعوذ بالله با شوخيها و حرفهاى كه قبيح و در شرع مقدس از محرمات است .
البته خنداندن شخص مغموم يك موردى از ادخال سرور است نه همه آن .
نكته : ادخال سرور مخصوص انسانها نيست بلكه بنا بر بعضى احاديث ، غذا دادن به حيوان گرسنه ى را هم شامل مى شود .
از ارزش هاى پسنديده اخلاقى ، كه با نيكى قرين است و در آيين اسلام بدان تأكيد شده ، خوشحال نمودن بندگان خداست . از فرمايشات گوهر بار معصومين عليهم السلام در مى يابيم كه خوشحالى بنده اى از بندگان خدا ، سرور پيامبر و امامان و رضايت پروردگار را به دنبال دارد و انسانى كه در شادى ديگران شريك بوده و گرد و غبار غم را مى زدايد و در راهى هدفمند دلى را به دست مى آورد ، به خدا نزديك مى شود .
آيا شادى از نظر اسلام امر مطلوبى است يا نامطلوب ؟ در پاسخ بايد بگوييم هر نوع شادى حلال و مباح كه در جهت نشاط جسمى و روحى بدن و كمال معنوى باشد ، مطلوب است .
(اما كلمات گوهر بار معصومين پيرامون مسرور و خوش حال نمودن مؤمنين) عَلِيُّ بنُ إِبرَاهِيمَ عَن أَبِيهِ عَنِ ابنِ أَبِي عُمَيرٍ عَن هِشَامِ بنِ الحَكَمِ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ مِن أَحَبِّ الاَعمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِدخَالُ السُّرُورِ عَلَى المُؤمِنِ إِشبَاعُ جَوعَتِهِ أَو تَنفِيسُ كُربَتِهِ أَو قَضَاءُ دَينِهِ.
امام صادق عليه السلام فرمود : محبوب ترين و دوست داشتن ترين عمل در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى خوشحال كردن مؤمن است ؛ به اينكه يا او را از گرسنگى سيرش كند ؛ يا او را از گرفتارى نجات دهد ؛ يا قرض و دينش را اداء نمايد .
الكافي ج2 ص192

عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ خَالِدٍ عَن أَبِيهِ عَن رَجُلٍ مِن أَهلِ الكُوفَةِ يُكَنَّى أَبَا مُحَمَّدٍ عَن عَمرِو بنِ شِمرٍ عَن جَابِرٍ عَن أَبِي جَعفَرٍ عليه السلام قَالَ تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِي وَجهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَصَرفُ القَذَى عَنهُ حَسَنَةٌ وَمَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِن إِدخَالِ السُّرُورِ عَلَى المُؤمِنِ.
امام باقر عليه السلام فرمود : لبخند مردى بر صورت برادر مؤمنش و بر طرف كردن گرفتارى و مشكل از او ، كار نيكويى است و بعد فرمود محبوب ترين چيز نزد خداى متعال ادخال سرور در قلب مؤمن وارد است .
الكافي ج2 ص188

عَنهُ عَن بَكرِ بنِ صَالِحٍ عَنِ الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ إِبرَاهِيمَ عَن عَلِيِّ بنِ أَبِي عَلِيٍّ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عَن أَبِيهِ عَن عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم إِنَّ أَحَبَّ الاَعمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِدخَالُ السُّرُورِ عَلَى المُؤمِنِين .
از امام سجاد عليه السلام نقل شده كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : مَحبوبترين عمل در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى وارد كردن سرور و شادى در دل مؤمنين است .
الكافي ج2 ص189

عَلِيُّ بنُ إِبرَاهِيمَ عَن أَبِيهِ عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ سِنَانٍ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَوحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ عليه السلام إِنَّ العَبدَ مِن عِبَادِي لَيَأ تِينِي بِالحَسَنَةِ فَأُبِيحُهُ جَنَّتِي فَقَالَ دَاوُدُ يَا رَبِّ وَمَا تِلكَ الحَسَنَةُ قَالَ يُدخِلُ عَلَى عَبدِيَ المُؤمِنِ سُرُوراً وَلَو بِتَمرَةٍ قَالَ دَاوُدُ يَا رَبِّ حَقٌّ لِمَن عَرَفَكَ أَن لَا يَقطَعَ رَجَاءَهُ مِنكَ .
امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند به حضرت داود عليه السلام وحى نمود كه اگر بنده اى از بندگانم به سوى من با حسنه آمد به خاطر آن حسنه ، او را مستحق بهشت قرار مى دهم ؛ حضرت داود عليه السلام عرض كرد ، خداوندا آن حسنه چيست ? فرمود در دل بنده مؤمن من شادى ايجاد كردن اگر چه با يك عدد خرما باشد و بعد حضرت داود عليه السلام گفت ، خدايا سزاوار است كسى كه تو را شناخت ، از تو نا اميد نشود .
الكافي ج2 ص189

عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ خَالِدٍ عَن أَبِيهِ عَن خَلَفِ بنِ حَمَّادٍ عَن مُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ لَا يَرَى أَحَدُكُم إِذَا أَدخَلَ عَلَى مُؤمِنٍ سُرُوراً أَنَّهُ عَلَيهِ أَدخَلَهُ فَقَط بَل وَاللَّهِ عَلَينَا بَل وَاللَّهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم
امام صادق عليه السلام فرمود : كسى از شماها گمان و خيال نكند اگر مؤمنى را خوشحال كرد تنها او را خوشحال كرده باشد بلكه قسم به خدا علاوه بر ما اهل بيت عليهم السلام ؛ پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم را هم شاد و مسرور نموده است .
الكافي ج2 ص189

الحَسَنُ بنُ عَلِيِّ بنِ شُعبَةَ فِي تُحَفِ العُقُولِ ، عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ جُندَبٍ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام [ قَالَ ] يَا ابنَ جُندَبٍ مَن سَرَّهُ أَن يُزَوِّجَهُ اللَّهُ الحُورَ العِينَ وَيَتَوَجَّهَ بِالنُّورِ فَليُدخِل عَلَى أَخِيهِ المُؤمِنِ السُّرُورَ
امام صادق عليه السلام به عبدالله بن جندب مي فرمايد : پاداش كسى كه در اين دنيا برادر مؤمنش را شاد كند اين است كه در آخرت خداى متعال تاجى از نور بر سر او مى گذارد و همسر او را از حورالعين قرار مى دهد .
مستدرك الوسائل ج12 ص401

رُوِيَ عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ صَحَّ عِندِي قَولُ النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله وسلم أَفضَلُ الاَعمَالِ بَعدَ الصَّلَاةِ إِدخَالُ السُّرُورِ فِي قَلبِ المُؤمِنِ بِمَا لَا إِثمَ فِيهِ فَإِنِّي رَأَيتُ غُلَاماً يُؤَاكِلُ كَلباً فَقُلتُ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ يَا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي مَغمُومٌ أَطلُبُ سُرُوراً بِسُرُورِهِ لِأَنَّ صَاحِبِي يَهُودِيٌّ أُرِيدُ أُفَارِقُهُ فَأَتَى الحُسَينُ إِلَى صَاحِبِهِ بِمِائَتَي دِينَارٍ ثَمَناً لَهُ فَقَالَ اليَهُودِيُّ الغُلَامُ فِدَاءٌ لِخُطَاكَ وَهَذَا البُستَانُ لَهُ وَرَدَدتُ عَلَيكَ المَالَ فَقَالَ عليه السلام وَأَنَا قَد وَهَبتُ لَكَ المَالَ قَالَ قَبِلتُ المَالَ وَوَهَبتُهُ لِلغُلَامِ فَقَالَ الحُسَينُ عليه السلام أَعتَقتُ الغُلَامَ وَوَهَبتُهُ لَهُ جَمِيعاً فَقَالَتِ امرَأَتُهُ قَد أَسلَمتُ وَوَهَبتُ زَوجِي مَهرِي فَقَالَ اليَهُودِيُّ وَأَنَا أَيضاً أَسلَمتُ وَأَعطَيتُهَا هَذِهِ الدَّار.
از امام حسين عليه السلام نقل شده است كه در نزد من كلام پيامبر صحيح و درست است كه فرمود : محبوب ترين و دوست داشتن ترين عمل در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى بعد از نماز ، خوشحال كردن مؤمن است درصورتى كه همراه با گناه نباشد ؛ بعد امام حسين عليه السلام فرمود من برده اى را ديدم كه به سگى غذا ميداد به او گفتم چرا چنين ميكنى ? گفت اى پسر رسول خدا من غم و غصه دارم و مى خواهم با شاد كردن اين حيوان خودم را از ناراحتى نجات بدهم تاشاد و مسرور گردم براى اين كه ارباب من يك فرد يهودى است تابتوانم با اين كار از او جدا شوم . بعد راوى مى گويد امام حسين عليه السلام دويست دينار پول برداشت و به نزد ارباب او رفت وقتى يهودى امام حسين عليه السلام را ديد گفت اين برده را فداى قدمهاى مبارك شما كردم واين باغ هم مال اين غلام باد ؛ و ان مال را هم به شما برگر داندم امام حسين عليه السلام فرمود من هم اين مال را به شما هديه ميكنم ؛ مرد يهودى گفت من ان مال را از شما قبول مى كنم و به اين برده مى بخشم وسپس امام حسين عليه السلام فرمود من اين برده را آزاد كردم و همه ان چيزها را به او بخشيدم وقتى اين صحنه را زن ان مرد يهودى ديد گفت اى پسر رسول خدا من اسلام اوردم و مهريه خودم را به شوهرم بخشيدم ؛ در اين هنگام ان مرد يهودى گفت من هم اسلام آوردم و اين خانه را به همسرم بخشيدم .
بحارالانوار ج44 ص194