شوق المهدي
Monday 29 October 2007, 07:40PM
امام ابو عيسى بن عيسى ترمذى در صحيح (سنن) خود از جابر بن عبد الله (انصارى) نقل كرده است كه او گفت:«پيامبر خدا را موقع حج (حجة الوداع در سال دهم هجرى) ديدم در حالى كه سوار بر شتر زرد فامش بود،خطبه مىخواند،شنيدم كه مىفرمود:«اى مردم،همانا من در بين شما چيزى را فرو گذاشتم كه اگر بدانها چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد:آن چيز عبارت است از كتاب خدا و عترتم،خاندانم.» (1) ابن جرير،ابن عاصم،محاملى در امالى خود و ابن راهويه به نقل از على (ع) روايت كردهاند كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«هر كسى را كه خدا و رسولش سرپرست اوست پس اين (على (ع) ) سر پرست اوست.و من در ميان شما چيزى را ترك گفتم تاوقتى كه بدان چنگ زنيد هرگز پس از آن گمراه نشويد و آن چيز كتاب خداست كه يك سر آن به دستخدا و يك سر ديگرش به دستشما و ديگر خاندان من است.» (2) . و ترمذى از زيد بن ارقم روايت كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«براستى كه در ميان شما چيزى را باقى مىگذارم تا وقتى كه بدان چنگ زدهايد،بعد از من هرگز گمراه نمىشويد، يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است:كتاب خدا ريسمانى كشيده از آسمان تا زمين،و عترت من خاندانم،و هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر به من باز گردند،پس بنگريد چگونه به جاى من در باره آنها رفتار خواهيد كرد.» (3) ترمذى گويد:«و در همين باب از ابوذر،ابو سعيد،زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد...»و حاكم از زيد بن ارقم روايت كرده است كه او گفت:
هنگامى كه پيامبر (ص) از حجة الوداع برگشت و در محل،غدير خم فرود آمد،دستور بر پا كردن سايبانهايى بزرگ صادر كرد،سايبانها بر پا شدند (زير سايبانها تميز شد) آنگاه فرمود: «گويى كه مرا طلبيدهاند و من دعوت حق را لبيك گفتهام.در ميان شما دو شىء گرانقدر باقى مىگذارم كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندانم،پس نگاه كنيد بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد،زيرا آنها هرگز از هم جدا نمىشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردانده شوند...» (4) و نيز حاكم از زيد بن ارقم نقل كرده است كه پيامبر (ص) در ضمن آنچه روز غدير خم ايراد كرد فرمود:«اى مردم من در ميان شما دو چيز مىگذارم كه اگر از آنها پيروى كنيد،هرگز گمراه نمىشويد،و آن دو كتاب خدا و خاندانم عترت من است...» (5) .
مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت كرده است،او گفت:«پيامبرخدا (ص) در بين مكه و مدينه در موضع آبى كه خم ناميده مىشد،ميان جمعيتبپا-خاست و خطبه خواند،خداى را سپاس گفت و به موعظه پرداخت،سپس فرمود:«اما بعد:هان اى مردم،من هم بشرى هستم،نزديك است كه پيك خداوندى به سراغم بيايد و دعوت حق را لبيك گويم.من در ميان شما دو شىء گرانقدر مىگذارم،نخست كتاب خدا،كه در آن هدايت و روشنى است،پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد.وانگهى تاكيد بر كتاب خدا و تشويق بر آن كرد، سپس فرمود:و خاندان من،من شما را به ياد خدا مىاندازم در باره خاندانم.[سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد]» (6) .
هر كس در روايت مسلم به نقل از زيد دقت كند،نقصى در آن مىيابد.در اول حديث نقل كرده است كه پيامبر (ص) دو شىء گرانقدر باقى گذاشت و گفت:نخست كتاب خدا.و موقعى كه به ذكر خاندان خود مىرسد،مناسب بود كه بگويد:دومين آنها،و يا بگويد:و ديگر،وليكن او چنين نگفت،بلكه فرمود:و خاندانم و بعد سه مرتبه مردم را درباره خاندانش به ياد خدا انداخت.و سزاوار بود كه علت را در مورد به ياد خدا انداختن ايشان در باره خاندانش سپس از گفتن علت واداشتن بر پيروى از قرآن-نيز بگويد.زيرا كه در مورد قرآن علت را چنين بيان كرد كه قرآن هدايت و روشنى است،با اين كه پيامبر (ص) نيازى به ياد آورى هيچگونه دليلى مبنى بر ضرورت پيروى از قرآن نداشت.زيرا هر مسلمانى مىدانست كه هدايت و روشنى در قرآن است.و آنچه سزاوار بود كه دليل آن را يادآورى كند،همان يادآورى مردم در باره اهل بيتبود. پس دليل تذكر مكرر و مؤكد چه بود؟
آيا به اين جهتبود كه ايشان خويشاوندان پيامبر (ص) بودند،در حالى كه او از حقيقت قرآن پيروى مىكرد؟و قرآن جز به تقوا كسى را بر كسى امتياز نمىبخشد پس چگونه پيامبر (ص) ايشان را از ديگران امتياز بخشد،در صورتى كه از ديگران پرهيزكارتر و داناتر نيستند؟يا اين كه پيامبر (ص) خواسته است مسلمانان همان طورى كه به قرآنچنگ مىزنند به اهل بيت او نيز توسل جويند،زيرا پيروى اهل بيتباعث ايمنى از گمراهى است؟و اين همان چيزى است كه ترمذى،حاكم و تعداد زيادى از راويان از قول زيد نقل كردهاند كه او نقل كرد كه پيامبر (ص) در بيان خود اعلان فرمود كه:پيروى از قرآن و عترت باعث ايمنى از گمراهى است و قرآن و عترت از يكديگر جدا نمىشوند تا كنار حوض بر من وارد شوند.و آنچه به نظر مىرسد اين است كه مسلم و امام احمد از زيد به سند خود از يزيد بن حيان روايت را نقل كردهاند و او در زمان عبيد الله بن زياد بوده است.و ابن زياد دشمن خاندان پيامبر و قاتل امام حسين (ع) بود.زيد بن ارقم يا يزيد بن حيان كه روايت از او نقل شده است از قدرت ابن زياد مىترسيد كه تمام حديث ثقلين را نقل كند،امام احمد در مسند خود،پس از نقل حديث از يزيد بن حيان از قول زيد به صورتى كه مسلم در صحيح خود نقل كرده است،مىگويد:زيد بن ارقم به او گفت:
«عبيد الله بن زياد دنبال من فرستاد نزد او آمدم،گفت:اين احاديث چيست كه تو از رسول خدا (ص) نقل يا روايت مىكنى،ما در كتاب خدا نيافتيم كه پيامبر (ص) در بهشت داراى حوضى باشد؟زيد گفت:پيامبر خدا (ص) براى ما از آن سخن گفته و به ما وعده داده است. (عبيد الله بن زياد) گفت:دروغ مىگويى،تو پير شده و عقلت را از دست دادهاى. (زيد) گفت: براستى كه من آن حديث را شنيدهام با دو گوشم و با سويداى دلم از پيامبر خدا (ص) كه مىفرمود:هر كس بر من دروغ ببندد،نشيمنگاهش را از آتش جهنم پر كنند.و من بر رسول خدا دروغ نمىبندم».قبول نداشتن عبيد الله بن زياد وجود حوضى را براى پيامبر خدا در بهشت،مىرساند كه آنچه زيد نقل كرده استشامل گفته پيامبر خدا در باره قرآن و عترت بوده است:«البته آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا اين كه كنار حوض بر من وارد شوند. »وليكن خونخوارى بنى اميه مانع شده است تا يزيد بن حيان آنها را نقل كند.
امام احمد در مسند خود از زيد بن ثابت روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:«من در ميان شما دو جانشين مىگذارم:كتاب خدا و عترتم.پس بنگريد چگونه حقآنها را پس از من رعايتخواهيد كرد،هرگز آن دو از يكديگر جدا نمىشوند تا اين كه در كنار حوض بر من باز گردند.» (7) سمهودى شافعى در«جواهر العقدين»همان طورى كه در«ينابيع الموده»ص 40 آمده،نقل كرده است كه ام سلمه همسر پيامبر (ص) گفت:«پيامبر خدا (ص) روز غدير خم دست على را گرفت و بحدى بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمودار شد.آن گاه فرمود:هر كس را كه سرور و مولايش منم پس على (ع) سرور اوست.و بعد گفت:اى مردم،ميان شما دو شىء گرانقدر پس از خود به جا مىگذارم:قرآن و عترتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردند.» (8) امام احمد از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه رسول خدا فرمود:«نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم.و من در بين شما دو شىء گرانقدر مىگذارم،كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندان من.و خداى مهربان دانا به من خبر داد كه آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض بر من باز گردند.پس توجه كنيد كه پس از من درباره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.» (9) ابن كثير در كتاب البداية و النهاية (ج 5 ص 209 و ج 7 ص 348) از حذيفة بن اسيد نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:
«...و من از شما موقعى كه بر من وارد شويد،از آن دو گرانقدر مىپرسم.پس توجه كنيد كه پس از من در باره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.ثقل اكبر،همان كتاب خداست وسيلهاى كه يك طرف آن به دستخدا و طرف ديگر به دستشماست پس خود را بدان بياويزيد،تا گمراه نشده و دگرگون نگرديد.و ثقل اصغر،همان عترتم،خاندان من است.براستى كه خداى مهربان و دانا خبر داد كه آنها هرگز جدا نمىشوند تا كنار حوض بر من وارد گردند.»و اين حديث را ابن عساكر از حذيفة بن اسيد نقلكرده است (10) .
ما نقل كرديم كه ترمذى در صحيح خود گفته است كه حذيفة بن اسيد از راويان اين حديث است.البته حديث ثقلين را بسيارى از صحابه نقل كردهاند.و از آن روست كه از جمله احاديث متواتره شمرده شده است.و يا دست كم از جمله احاديث مستفيضهاى كه صدورش از پيامبر (ص) قطعى است.احاديثى كه از جهت مضمون شبيه حديث ثقلين است،حديث نجات مىباشد.حاكم به سند خود آن را از ابوذر نقل كرده (و صحيح شمرده است) كه او در حالى كه-در كعبه را گرفته بود گفت:«هر كه مرا مىشناسد پس مىشناسد كه منم.و هر كس نمىشناسد پس من ابوذرم.از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مىفرمود:هان مثل خاندان من در بين شما بمانند كشتى نوح نسبتبه قوم نوح است.هر كس به آن سوار شد نجات يافت و هر كه خود دارى از آن كرد غرق شد.» (11) .
خطيب مثل اين حديث را در ج 12 ص 91 تاريخ خود از انس نقل كرده است.و بزاز مانند آن را از ابن عباس و ابن زبير آورده است.و نيز ابن جرير،از ابوذر و ابو سعيد خدرى همان گونه نقل كرده است.و همچنين ابو نعيم و ابن عبد البر،و محب الدين طبرى و بسيارى ديگر اين حديث را روايت كردهاند (12) .و مقصود از عبارت نبوى كه در اين حديث آمده است همان است كه در حديث ثقلين مورد نظر بوده است.
احاديث ثقلين و نجات بطور واضح دلالت دارند بر اين كه پيامبر (ص) امتش را بدون رهبرى بعد از خود باقى نگذاشت.بلكه بدانها اعلان فرمود كه رهبرى امت در بين خاندان پاك اوست و پيروى و اطاعت ايشان باعث ايمنى از گمراهى است.و ترديدى نيست كه پيروى از قرآن بر هر مسلمانى واجب است.همچنين پيروى از اهل بيت و حركت در پشتسر آنان نيز فرض است.و از مهمترين واجبات امت اين است كه خود را از گمراهىنجات بخشد.و هر گاه پيروى خاندان پيامبر (ص) باعث ايمنى از گمراهى است پس بر امت واجب است كه از آنها اطاعت كند و فرمان ببرد.و اين احاديثبروشنى دلالت دارند كه گزينش پيامبر (ص) عترت خود را براى رهبرى امت نه يك انتخاب بشرى بلكه انتخابى الهى،مبتنى بر وحى و به دستور خداوند بوده است.پس پيامبر (ص) اگر مىگويد قرآن و عترت هرگز جدا نمىگردند.در قيقتخداوند مهربان داناست كه به او خبر داده است كه آنها جدايى ناپذيرند،تا كنار حوض بر او باز گردانده شوند.
لازم به يادآورى است كه اين احاديث در بردارنده غيب گويى واضحى است.زيرا پيامبر (ص) به عنوان يك بشر ممكن نبود كه بداند اهل بيتش در آينده از قرآن جدا نخواهند شد،در صورتى كه دو تن از اعضاى خانوادهاش (حسن و حسين) هنوز دو كودك خرد سال بودند.در حالى كه حديث تمام خانواده مورد انتخاب را شامل است،و كسانى از ايشان پس از وفات پيامبر (ص) به دنيا آمدند مانند امام زين العابدين على بن الحسين،امام محمد باقر،و امام جعفر صادق و امامان ديگر از نسل امام صادق عليهم السلام.
و براستى كه آن پيام و خبر بطور كامل تحقق يافت،زيرا تمام اين امامان الگوى پاكى،دانش و تقوا بودند.و هيچ يك از ايشان حتى يك روز از قرآن جدا نشد.و بسيارى تصور كردهاند كه حديث ثقلين با حديثى كه دستور پيروى از كتاب خدا و سنت پيامبر خدا را مىدهد،برخورد دارد.و اين همان حديثى است كه در پيش نقل كرديم آن جا كه گفتيم ابن هشام در سيره خود و مالك در الموطا نقل كردهاند كه پيامبر (ص) در خطبه حجة الوداع خود فرمود:«...اى مردم درباره سخن من بينديشيد!من ابلاغ كردم.در ميان شما چيزى را بر جاى گذاشتم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد،امرى است آشكارا:قرآن و سنت پيامبرش...»و شايسته گفتن است كه اين روايت مرسله است و سند درستى ندارد.و در حديثبخارى و مسلم، كلمه سنت وجود نداشت و حديث ايشان به ذكر كتاب خدا اكتفا كرده بود (به حديث مسلم در كتاب حج جزء هشتم از حجة الوداع ص 184 مراجعه كنيد.) و عبارت آن چنين است:«و من در ميان شما چيزى را باقى گذاشتم كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتابخدا»و به هر حال مناسب اين است كه با اين روايت همان طور عمل كنيم كه اگر صحيح و از پيامبر (ص) صدور يافته بود،درباره معنى و مفاد آن بحث مىكرديم.
گروهى تصور كردهاند كه دستور پيامبر (ص) در مورد چنگ زدن به قرآن و سنت و اعلان وى كه چنگ زدن به آن دو باعث ايمنى از گمراهى است.به مقتضاى اين حديثبا دستور پيامبر (ص) در مورد پيروى از قرآن و عترت و اعلام آن حضرت كه پيروى از آنها باعث ايمنى از گمراهى است-به مقتضاى اين دو حديث-هيچ گونه برخوردى ندارند بلكه هر كدام مكمل ديگرى است.
ما در فصل سى و دوم بيان كرديم كه حديث چنگ زدن به كتاب و سنت دلالت دارد بر اين كه قصد پيامبر (ص) اين بوده است كه مسلمانان از معلومات سنت و نه از مظنونهاى آن و همچنين از هدفهاى مشخص قرآن و نه از آنچه كه به گمان،مورد نظر قرآن است پيروى كنند، زيرا پيروى از هدف احتمالى سنتها باعث ايمنى از گمراهى نيست،و بعضى از احاديثبيشتر وقتها با بعضى ديگر برخورد دارند و آن گاه كه هر دستهاى از دانشمندان آنچه را كه گمان مىبرد از آن احاديث درست است مىپذيرد در صورتى كه نظرها و عقايد در سند و دلالت آنها گوناگون است،راى همه اين گروهها نمىتواند حق و درستباشد بلكه بعضى از آنها و يا همه آنها بر خطايند.پس ايمنى از گمراهى چه مىشود؟حتى اگر احاديث متعارض هم وجود نداشته باشد بلكه يك حديث آن هم از نوع خبر واحد غير متواتر نامعلوم باشد،باز پيروى از چنين خبرى كه درستى آن احتمالى است نمىتواند باعث ايمنى از گمراهى باشد.زيرا خبر احتمالى ممكن استبا فرموده پيامبر خدا (ص) موافق نباشد.و بيشتر سنتها خبر واحد هستند نه متواتر و نه خبر مستفيض.و حتى آيات قرآنى كه مقصود از آنها روشن نيست، پيروى از تاويلهاى مختلفى كه مفسران درباره آنها پيشنهاد مىكنند،باعث ايمنى از گمراهى نمىشود.زيرا معلوم نيست كه مقصود الهى كدام يك از آن تاويلها است.ما ببينيم كه قائلان به جبر به ظواهر بعضى از آيات استدلال مىكنند و معتقدان به اختيار و آزادى به ظواهر آيات ديگرى تمسك مىجويند.گروههاى مختلف اسلامى با يكديگر مجادلهمىكنند و هر كدام از آنها با ديگران به مخالفتبر مىخيزند و هر يك از آن گروهها مدعاى خود را به وسيله ظاهر آيه و يا روايتى موافق با نظر خود مورد تاييد قرار مىدهد.و هر يك از گروهها نسبتبه آنچه اعتقاد دارد،حق است،اخلاص مىورزد.پس كو آن ايمنى از گمراهى كه پيامبر (ص) در صورت چنگ زدن به كتاب و سنت،به ما وعده آن را مىداد؟البته اين در صورتى است كه پيامبر (ص) به ما دستور داده باشد كه به احاديث مشكوك و مقاصد مورد احتمال از قرآن،عمل كنيم.اما وقتى پيامبر (ص) به ما امر كند تا مطابق سنتهاى معلوم و مقاصد مشخص قرآن عمل كنيم (و اين همان چيزى است كه ضامن واقعى در مقابل گمراهى مىباشد) پس در حقيقت ما را به امرى ناممكن امر فرموده است،زيرا كه او احاديثى منظم و مشخص براى ما باقى نگذاشته است.و آن بخش از اين سنتها كه به وسيله تواتر معلوم و مشخص هستند،بسيار اندكند و تفسير نبوى از قرآن كريم نيز براى ما به جا نمانده است.
و چون ما مىدانيم،پيامبر (ص) به كارى كه غير ممكن است امر نمىكند،پس مسلم است كه پيامبر (ص) براى امتش وسيلهاى روشن براى شناختحقايق سنتها و مقاصد كتاب خدا باقى گذاشته است.و اين وسيله همان عترت اوست،يكى از آن دو شىء گرانقدر كه پيامبر (ص) براى امتباقى گذاشته است.و اين همان چيزى است كه حديث ثقلين بيانگر آن است.و در اين صورت پس حديث چنگ زدن به قرآن و سنتبرخوردى با حديث ثقلين ندارد.بلكه حديث ثقلين مكمل حديث چنگ زدن و مفسر آن است.و بدون حديث ثقلين،معناى حديث چنگ زدن،دستور به امر غير ممكن خواهد بود.و با حديث ثقلين،مفهوم حديث اعتصام.دستور به انجام عملى ممكن خواهد بود.توضيح اين كه حديث ثقلين براى امتبيان مىكند كه اعضاى عترت طاهره منابعى آگاه به حقايق سنتها و مقاصد قرآنند.پس امت مىتواند به وسيله ايشان آنچه را كه بخواهد-در صورتى كه بخواهد-از علم به امور دين به دست آورد،و هموست كه باعث ايمنى امت از گمراهى است.و نيز همين است مضمون بيان پيامبر (ص) هنگامى كه فرمود:«من شهر دانشم و على دروازه آن است و هر كس آگاهى مىخواهد بايد از آن در وارد شود.».پس سخنان پيامبر (ص) در اين مورد همگى هماهنگند و به يك مقصد توجه و به يك هدف نهايى نظر دارند و آن هدف الزام امت استبه پيروى از اعضاى خاندان پاك پيامبر كه پس از او داناترين مردم به هدفهاى كتاب و سنت هستند.
البته وجود كسى كه عالم به حقايق سنتها است كم فايدهتر از تنظيم اين سنتها براى مسلمانان نيست.بلكه وجود او از تنظيم سنتها براى مسلمانان سودمندتر است،زيرا اگر سنتها در زمان پيامبر (ص) تنظيم شده بود،آن گاه كه وسيله چاپ وجود نداشت (بطورى كه امكان مىداشت،هزاران نسخه همگون صادر گردد كه همه با هم هماهنگ باشند) ،ممكن بود تغييراتى و مطالب زيادى بر آنها وارد شود.توضيح آن كه سنتها مانند قرآن نيستند كه از سخن بشر بالاتر است،و ديگران از آوردن همانند آن عاجزند.سخنان پيامبر كلام بشرى است كه ديگران نيز،مىتوانند مانند آن را بگويند.و ممكن بود در زمانى كه كتابها با دست نوشته مىشد،نسخههاى مختلف در يك زمان با زمان ديگر اختلاف پيدا كنند،و كم و بيش تغييرهايى بر آنها وارد شود.و از آن رو وجود مرجعى زنده كه از نظر دانش و صداقت تضمين شده باشد سودمندتر از سنتهاى تنظيم يافته است زيرا مرجع زنده مىتواند آنچه را كه مردم اشتباه نقل كنند،تصحيح كند و آنچه از گفتار پيامبر (ص) كه فهم و درك آن براى مردم مشكل باشد توضيح دهد.در حالى كه يك كتاب مدون نمىتواند چنين وظايفى را عهدهدار شود.
2
و از تمام اين مطالب،اشتباه بسيارى از دانشمندان روشن مىشود كه تصور مىكنند بين احاديث ثقلين كه فرمان به پيروى از قرآن و خاندان پيامبر (ص) داده و حديث چنگ زدن به كتاب و سنتبرخورد وجود دارد و مىكوشند يكى از دو حديث را بر ديگرى برترى دهند شيخ محمد ابو زهره در كتاب خود«الامام الصادق»پس از اين كه احاديث ثقلين و حديث اعتصام بر كتاب و سنت را نقل كرده است،چنين مىگويد:«وليكن ما معتقديم،كتابهاى سنت كه با لفظ«سنتى»بيان شده است،اطمينان بخشتر است از كتابهايى كه با فظ«عترتى»روايتشدهاند».شيخابو زهره-اين مطلب را-على رغم اين كه حديث اعتصام«مرسل»است و اسنادش به پيامبر نارساست،-بيان مىكند.در حالى كه احاديث ثقلين متواترند و صدور آنها معلوم است.و بيشتر گفته شد كه مسلم در جزء هشتم از صحيح خود روايت كرده است كه پيامبر (ص) در حجة الوداع فرمود:«و من در ميان شما چيزى به جا گذاردم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز پس از آن گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا،كه شما در مورد آن مؤاخذه خواهيد شد...»و سنت را نام نبرده است و همين كار را شيخ بخارى انجام داده و كتاب را نام برده است و سنت را ذكر نكرده است.البته شيخ ابو زهره نمونهاى است از انبوه دانشمندانى كه پذيرفتن احاديث ثقلين بر ايشان دشوار استبا اين كه متواترند و حديث متواتر قطعيت دارد و بايد آنها را پذيرفت.
هنگامى كه پيامبر (ص) از حجة الوداع برگشت و در محل،غدير خم فرود آمد،دستور بر پا كردن سايبانهايى بزرگ صادر كرد،سايبانها بر پا شدند (زير سايبانها تميز شد) آنگاه فرمود: «گويى كه مرا طلبيدهاند و من دعوت حق را لبيك گفتهام.در ميان شما دو شىء گرانقدر باقى مىگذارم كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندانم،پس نگاه كنيد بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد،زيرا آنها هرگز از هم جدا نمىشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردانده شوند...» (4) و نيز حاكم از زيد بن ارقم نقل كرده است كه پيامبر (ص) در ضمن آنچه روز غدير خم ايراد كرد فرمود:«اى مردم من در ميان شما دو چيز مىگذارم كه اگر از آنها پيروى كنيد،هرگز گمراه نمىشويد،و آن دو كتاب خدا و خاندانم عترت من است...» (5) .
مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت كرده است،او گفت:«پيامبرخدا (ص) در بين مكه و مدينه در موضع آبى كه خم ناميده مىشد،ميان جمعيتبپا-خاست و خطبه خواند،خداى را سپاس گفت و به موعظه پرداخت،سپس فرمود:«اما بعد:هان اى مردم،من هم بشرى هستم،نزديك است كه پيك خداوندى به سراغم بيايد و دعوت حق را لبيك گويم.من در ميان شما دو شىء گرانقدر مىگذارم،نخست كتاب خدا،كه در آن هدايت و روشنى است،پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد.وانگهى تاكيد بر كتاب خدا و تشويق بر آن كرد، سپس فرمود:و خاندان من،من شما را به ياد خدا مىاندازم در باره خاندانم.[سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد]» (6) .
هر كس در روايت مسلم به نقل از زيد دقت كند،نقصى در آن مىيابد.در اول حديث نقل كرده است كه پيامبر (ص) دو شىء گرانقدر باقى گذاشت و گفت:نخست كتاب خدا.و موقعى كه به ذكر خاندان خود مىرسد،مناسب بود كه بگويد:دومين آنها،و يا بگويد:و ديگر،وليكن او چنين نگفت،بلكه فرمود:و خاندانم و بعد سه مرتبه مردم را درباره خاندانش به ياد خدا انداخت.و سزاوار بود كه علت را در مورد به ياد خدا انداختن ايشان در باره خاندانش سپس از گفتن علت واداشتن بر پيروى از قرآن-نيز بگويد.زيرا كه در مورد قرآن علت را چنين بيان كرد كه قرآن هدايت و روشنى است،با اين كه پيامبر (ص) نيازى به ياد آورى هيچگونه دليلى مبنى بر ضرورت پيروى از قرآن نداشت.زيرا هر مسلمانى مىدانست كه هدايت و روشنى در قرآن است.و آنچه سزاوار بود كه دليل آن را يادآورى كند،همان يادآورى مردم در باره اهل بيتبود. پس دليل تذكر مكرر و مؤكد چه بود؟
آيا به اين جهتبود كه ايشان خويشاوندان پيامبر (ص) بودند،در حالى كه او از حقيقت قرآن پيروى مىكرد؟و قرآن جز به تقوا كسى را بر كسى امتياز نمىبخشد پس چگونه پيامبر (ص) ايشان را از ديگران امتياز بخشد،در صورتى كه از ديگران پرهيزكارتر و داناتر نيستند؟يا اين كه پيامبر (ص) خواسته است مسلمانان همان طورى كه به قرآنچنگ مىزنند به اهل بيت او نيز توسل جويند،زيرا پيروى اهل بيتباعث ايمنى از گمراهى است؟و اين همان چيزى است كه ترمذى،حاكم و تعداد زيادى از راويان از قول زيد نقل كردهاند كه او نقل كرد كه پيامبر (ص) در بيان خود اعلان فرمود كه:پيروى از قرآن و عترت باعث ايمنى از گمراهى است و قرآن و عترت از يكديگر جدا نمىشوند تا كنار حوض بر من وارد شوند.و آنچه به نظر مىرسد اين است كه مسلم و امام احمد از زيد به سند خود از يزيد بن حيان روايت را نقل كردهاند و او در زمان عبيد الله بن زياد بوده است.و ابن زياد دشمن خاندان پيامبر و قاتل امام حسين (ع) بود.زيد بن ارقم يا يزيد بن حيان كه روايت از او نقل شده است از قدرت ابن زياد مىترسيد كه تمام حديث ثقلين را نقل كند،امام احمد در مسند خود،پس از نقل حديث از يزيد بن حيان از قول زيد به صورتى كه مسلم در صحيح خود نقل كرده است،مىگويد:زيد بن ارقم به او گفت:
«عبيد الله بن زياد دنبال من فرستاد نزد او آمدم،گفت:اين احاديث چيست كه تو از رسول خدا (ص) نقل يا روايت مىكنى،ما در كتاب خدا نيافتيم كه پيامبر (ص) در بهشت داراى حوضى باشد؟زيد گفت:پيامبر خدا (ص) براى ما از آن سخن گفته و به ما وعده داده است. (عبيد الله بن زياد) گفت:دروغ مىگويى،تو پير شده و عقلت را از دست دادهاى. (زيد) گفت: براستى كه من آن حديث را شنيدهام با دو گوشم و با سويداى دلم از پيامبر خدا (ص) كه مىفرمود:هر كس بر من دروغ ببندد،نشيمنگاهش را از آتش جهنم پر كنند.و من بر رسول خدا دروغ نمىبندم».قبول نداشتن عبيد الله بن زياد وجود حوضى را براى پيامبر خدا در بهشت،مىرساند كه آنچه زيد نقل كرده استشامل گفته پيامبر خدا در باره قرآن و عترت بوده است:«البته آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا اين كه كنار حوض بر من وارد شوند. »وليكن خونخوارى بنى اميه مانع شده است تا يزيد بن حيان آنها را نقل كند.
امام احمد در مسند خود از زيد بن ثابت روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:«من در ميان شما دو جانشين مىگذارم:كتاب خدا و عترتم.پس بنگريد چگونه حقآنها را پس از من رعايتخواهيد كرد،هرگز آن دو از يكديگر جدا نمىشوند تا اين كه در كنار حوض بر من باز گردند.» (7) سمهودى شافعى در«جواهر العقدين»همان طورى كه در«ينابيع الموده»ص 40 آمده،نقل كرده است كه ام سلمه همسر پيامبر (ص) گفت:«پيامبر خدا (ص) روز غدير خم دست على را گرفت و بحدى بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمودار شد.آن گاه فرمود:هر كس را كه سرور و مولايش منم پس على (ع) سرور اوست.و بعد گفت:اى مردم،ميان شما دو شىء گرانقدر پس از خود به جا مىگذارم:قرآن و عترتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردند.» (8) امام احمد از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه رسول خدا فرمود:«نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم.و من در بين شما دو شىء گرانقدر مىگذارم،كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندان من.و خداى مهربان دانا به من خبر داد كه آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض بر من باز گردند.پس توجه كنيد كه پس از من درباره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.» (9) ابن كثير در كتاب البداية و النهاية (ج 5 ص 209 و ج 7 ص 348) از حذيفة بن اسيد نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:
«...و من از شما موقعى كه بر من وارد شويد،از آن دو گرانقدر مىپرسم.پس توجه كنيد كه پس از من در باره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.ثقل اكبر،همان كتاب خداست وسيلهاى كه يك طرف آن به دستخدا و طرف ديگر به دستشماست پس خود را بدان بياويزيد،تا گمراه نشده و دگرگون نگرديد.و ثقل اصغر،همان عترتم،خاندان من است.براستى كه خداى مهربان و دانا خبر داد كه آنها هرگز جدا نمىشوند تا كنار حوض بر من وارد گردند.»و اين حديث را ابن عساكر از حذيفة بن اسيد نقلكرده است (10) .
ما نقل كرديم كه ترمذى در صحيح خود گفته است كه حذيفة بن اسيد از راويان اين حديث است.البته حديث ثقلين را بسيارى از صحابه نقل كردهاند.و از آن روست كه از جمله احاديث متواتره شمرده شده است.و يا دست كم از جمله احاديث مستفيضهاى كه صدورش از پيامبر (ص) قطعى است.احاديثى كه از جهت مضمون شبيه حديث ثقلين است،حديث نجات مىباشد.حاكم به سند خود آن را از ابوذر نقل كرده (و صحيح شمرده است) كه او در حالى كه-در كعبه را گرفته بود گفت:«هر كه مرا مىشناسد پس مىشناسد كه منم.و هر كس نمىشناسد پس من ابوذرم.از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مىفرمود:هان مثل خاندان من در بين شما بمانند كشتى نوح نسبتبه قوم نوح است.هر كس به آن سوار شد نجات يافت و هر كه خود دارى از آن كرد غرق شد.» (11) .
خطيب مثل اين حديث را در ج 12 ص 91 تاريخ خود از انس نقل كرده است.و بزاز مانند آن را از ابن عباس و ابن زبير آورده است.و نيز ابن جرير،از ابوذر و ابو سعيد خدرى همان گونه نقل كرده است.و همچنين ابو نعيم و ابن عبد البر،و محب الدين طبرى و بسيارى ديگر اين حديث را روايت كردهاند (12) .و مقصود از عبارت نبوى كه در اين حديث آمده است همان است كه در حديث ثقلين مورد نظر بوده است.
احاديث ثقلين و نجات بطور واضح دلالت دارند بر اين كه پيامبر (ص) امتش را بدون رهبرى بعد از خود باقى نگذاشت.بلكه بدانها اعلان فرمود كه رهبرى امت در بين خاندان پاك اوست و پيروى و اطاعت ايشان باعث ايمنى از گمراهى است.و ترديدى نيست كه پيروى از قرآن بر هر مسلمانى واجب است.همچنين پيروى از اهل بيت و حركت در پشتسر آنان نيز فرض است.و از مهمترين واجبات امت اين است كه خود را از گمراهىنجات بخشد.و هر گاه پيروى خاندان پيامبر (ص) باعث ايمنى از گمراهى است پس بر امت واجب است كه از آنها اطاعت كند و فرمان ببرد.و اين احاديثبروشنى دلالت دارند كه گزينش پيامبر (ص) عترت خود را براى رهبرى امت نه يك انتخاب بشرى بلكه انتخابى الهى،مبتنى بر وحى و به دستور خداوند بوده است.پس پيامبر (ص) اگر مىگويد قرآن و عترت هرگز جدا نمىگردند.در قيقتخداوند مهربان داناست كه به او خبر داده است كه آنها جدايى ناپذيرند،تا كنار حوض بر او باز گردانده شوند.
لازم به يادآورى است كه اين احاديث در بردارنده غيب گويى واضحى است.زيرا پيامبر (ص) به عنوان يك بشر ممكن نبود كه بداند اهل بيتش در آينده از قرآن جدا نخواهند شد،در صورتى كه دو تن از اعضاى خانوادهاش (حسن و حسين) هنوز دو كودك خرد سال بودند.در حالى كه حديث تمام خانواده مورد انتخاب را شامل است،و كسانى از ايشان پس از وفات پيامبر (ص) به دنيا آمدند مانند امام زين العابدين على بن الحسين،امام محمد باقر،و امام جعفر صادق و امامان ديگر از نسل امام صادق عليهم السلام.
و براستى كه آن پيام و خبر بطور كامل تحقق يافت،زيرا تمام اين امامان الگوى پاكى،دانش و تقوا بودند.و هيچ يك از ايشان حتى يك روز از قرآن جدا نشد.و بسيارى تصور كردهاند كه حديث ثقلين با حديثى كه دستور پيروى از كتاب خدا و سنت پيامبر خدا را مىدهد،برخورد دارد.و اين همان حديثى است كه در پيش نقل كرديم آن جا كه گفتيم ابن هشام در سيره خود و مالك در الموطا نقل كردهاند كه پيامبر (ص) در خطبه حجة الوداع خود فرمود:«...اى مردم درباره سخن من بينديشيد!من ابلاغ كردم.در ميان شما چيزى را بر جاى گذاشتم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد،امرى است آشكارا:قرآن و سنت پيامبرش...»و شايسته گفتن است كه اين روايت مرسله است و سند درستى ندارد.و در حديثبخارى و مسلم، كلمه سنت وجود نداشت و حديث ايشان به ذكر كتاب خدا اكتفا كرده بود (به حديث مسلم در كتاب حج جزء هشتم از حجة الوداع ص 184 مراجعه كنيد.) و عبارت آن چنين است:«و من در ميان شما چيزى را باقى گذاشتم كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتابخدا»و به هر حال مناسب اين است كه با اين روايت همان طور عمل كنيم كه اگر صحيح و از پيامبر (ص) صدور يافته بود،درباره معنى و مفاد آن بحث مىكرديم.
گروهى تصور كردهاند كه دستور پيامبر (ص) در مورد چنگ زدن به قرآن و سنت و اعلان وى كه چنگ زدن به آن دو باعث ايمنى از گمراهى است.به مقتضاى اين حديثبا دستور پيامبر (ص) در مورد پيروى از قرآن و عترت و اعلام آن حضرت كه پيروى از آنها باعث ايمنى از گمراهى است-به مقتضاى اين دو حديث-هيچ گونه برخوردى ندارند بلكه هر كدام مكمل ديگرى است.
ما در فصل سى و دوم بيان كرديم كه حديث چنگ زدن به كتاب و سنت دلالت دارد بر اين كه قصد پيامبر (ص) اين بوده است كه مسلمانان از معلومات سنت و نه از مظنونهاى آن و همچنين از هدفهاى مشخص قرآن و نه از آنچه كه به گمان،مورد نظر قرآن است پيروى كنند، زيرا پيروى از هدف احتمالى سنتها باعث ايمنى از گمراهى نيست،و بعضى از احاديثبيشتر وقتها با بعضى ديگر برخورد دارند و آن گاه كه هر دستهاى از دانشمندان آنچه را كه گمان مىبرد از آن احاديث درست است مىپذيرد در صورتى كه نظرها و عقايد در سند و دلالت آنها گوناگون است،راى همه اين گروهها نمىتواند حق و درستباشد بلكه بعضى از آنها و يا همه آنها بر خطايند.پس ايمنى از گمراهى چه مىشود؟حتى اگر احاديث متعارض هم وجود نداشته باشد بلكه يك حديث آن هم از نوع خبر واحد غير متواتر نامعلوم باشد،باز پيروى از چنين خبرى كه درستى آن احتمالى است نمىتواند باعث ايمنى از گمراهى باشد.زيرا خبر احتمالى ممكن استبا فرموده پيامبر خدا (ص) موافق نباشد.و بيشتر سنتها خبر واحد هستند نه متواتر و نه خبر مستفيض.و حتى آيات قرآنى كه مقصود از آنها روشن نيست، پيروى از تاويلهاى مختلفى كه مفسران درباره آنها پيشنهاد مىكنند،باعث ايمنى از گمراهى نمىشود.زيرا معلوم نيست كه مقصود الهى كدام يك از آن تاويلها است.ما ببينيم كه قائلان به جبر به ظواهر بعضى از آيات استدلال مىكنند و معتقدان به اختيار و آزادى به ظواهر آيات ديگرى تمسك مىجويند.گروههاى مختلف اسلامى با يكديگر مجادلهمىكنند و هر كدام از آنها با ديگران به مخالفتبر مىخيزند و هر يك از آن گروهها مدعاى خود را به وسيله ظاهر آيه و يا روايتى موافق با نظر خود مورد تاييد قرار مىدهد.و هر يك از گروهها نسبتبه آنچه اعتقاد دارد،حق است،اخلاص مىورزد.پس كو آن ايمنى از گمراهى كه پيامبر (ص) در صورت چنگ زدن به كتاب و سنت،به ما وعده آن را مىداد؟البته اين در صورتى است كه پيامبر (ص) به ما دستور داده باشد كه به احاديث مشكوك و مقاصد مورد احتمال از قرآن،عمل كنيم.اما وقتى پيامبر (ص) به ما امر كند تا مطابق سنتهاى معلوم و مقاصد مشخص قرآن عمل كنيم (و اين همان چيزى است كه ضامن واقعى در مقابل گمراهى مىباشد) پس در حقيقت ما را به امرى ناممكن امر فرموده است،زيرا كه او احاديثى منظم و مشخص براى ما باقى نگذاشته است.و آن بخش از اين سنتها كه به وسيله تواتر معلوم و مشخص هستند،بسيار اندكند و تفسير نبوى از قرآن كريم نيز براى ما به جا نمانده است.
و چون ما مىدانيم،پيامبر (ص) به كارى كه غير ممكن است امر نمىكند،پس مسلم است كه پيامبر (ص) براى امتش وسيلهاى روشن براى شناختحقايق سنتها و مقاصد كتاب خدا باقى گذاشته است.و اين وسيله همان عترت اوست،يكى از آن دو شىء گرانقدر كه پيامبر (ص) براى امتباقى گذاشته است.و اين همان چيزى است كه حديث ثقلين بيانگر آن است.و در اين صورت پس حديث چنگ زدن به قرآن و سنتبرخوردى با حديث ثقلين ندارد.بلكه حديث ثقلين مكمل حديث چنگ زدن و مفسر آن است.و بدون حديث ثقلين،معناى حديث چنگ زدن،دستور به امر غير ممكن خواهد بود.و با حديث ثقلين،مفهوم حديث اعتصام.دستور به انجام عملى ممكن خواهد بود.توضيح اين كه حديث ثقلين براى امتبيان مىكند كه اعضاى عترت طاهره منابعى آگاه به حقايق سنتها و مقاصد قرآنند.پس امت مىتواند به وسيله ايشان آنچه را كه بخواهد-در صورتى كه بخواهد-از علم به امور دين به دست آورد،و هموست كه باعث ايمنى امت از گمراهى است.و نيز همين است مضمون بيان پيامبر (ص) هنگامى كه فرمود:«من شهر دانشم و على دروازه آن است و هر كس آگاهى مىخواهد بايد از آن در وارد شود.».پس سخنان پيامبر (ص) در اين مورد همگى هماهنگند و به يك مقصد توجه و به يك هدف نهايى نظر دارند و آن هدف الزام امت استبه پيروى از اعضاى خاندان پاك پيامبر كه پس از او داناترين مردم به هدفهاى كتاب و سنت هستند.
البته وجود كسى كه عالم به حقايق سنتها است كم فايدهتر از تنظيم اين سنتها براى مسلمانان نيست.بلكه وجود او از تنظيم سنتها براى مسلمانان سودمندتر است،زيرا اگر سنتها در زمان پيامبر (ص) تنظيم شده بود،آن گاه كه وسيله چاپ وجود نداشت (بطورى كه امكان مىداشت،هزاران نسخه همگون صادر گردد كه همه با هم هماهنگ باشند) ،ممكن بود تغييراتى و مطالب زيادى بر آنها وارد شود.توضيح آن كه سنتها مانند قرآن نيستند كه از سخن بشر بالاتر است،و ديگران از آوردن همانند آن عاجزند.سخنان پيامبر كلام بشرى است كه ديگران نيز،مىتوانند مانند آن را بگويند.و ممكن بود در زمانى كه كتابها با دست نوشته مىشد،نسخههاى مختلف در يك زمان با زمان ديگر اختلاف پيدا كنند،و كم و بيش تغييرهايى بر آنها وارد شود.و از آن رو وجود مرجعى زنده كه از نظر دانش و صداقت تضمين شده باشد سودمندتر از سنتهاى تنظيم يافته است زيرا مرجع زنده مىتواند آنچه را كه مردم اشتباه نقل كنند،تصحيح كند و آنچه از گفتار پيامبر (ص) كه فهم و درك آن براى مردم مشكل باشد توضيح دهد.در حالى كه يك كتاب مدون نمىتواند چنين وظايفى را عهدهدار شود.
2
و از تمام اين مطالب،اشتباه بسيارى از دانشمندان روشن مىشود كه تصور مىكنند بين احاديث ثقلين كه فرمان به پيروى از قرآن و خاندان پيامبر (ص) داده و حديث چنگ زدن به كتاب و سنتبرخورد وجود دارد و مىكوشند يكى از دو حديث را بر ديگرى برترى دهند شيخ محمد ابو زهره در كتاب خود«الامام الصادق»پس از اين كه احاديث ثقلين و حديث اعتصام بر كتاب و سنت را نقل كرده است،چنين مىگويد:«وليكن ما معتقديم،كتابهاى سنت كه با لفظ«سنتى»بيان شده است،اطمينان بخشتر است از كتابهايى كه با فظ«عترتى»روايتشدهاند».شيخابو زهره-اين مطلب را-على رغم اين كه حديث اعتصام«مرسل»است و اسنادش به پيامبر نارساست،-بيان مىكند.در حالى كه احاديث ثقلين متواترند و صدور آنها معلوم است.و بيشتر گفته شد كه مسلم در جزء هشتم از صحيح خود روايت كرده است كه پيامبر (ص) در حجة الوداع فرمود:«و من در ميان شما چيزى به جا گذاردم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز پس از آن گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا،كه شما در مورد آن مؤاخذه خواهيد شد...»و سنت را نام نبرده است و همين كار را شيخ بخارى انجام داده و كتاب را نام برده است و سنت را ذكر نكرده است.البته شيخ ابو زهره نمونهاى است از انبوه دانشمندانى كه پذيرفتن احاديث ثقلين بر ايشان دشوار استبا اين كه متواترند و حديث متواتر قطعيت دارد و بايد آنها را پذيرفت.