PDA

نمايش نسخه نهائي : هدايت در قران و اهل بيت معصومين هست


شوق المهدي
Monday 29 October 2007, 07:40PM
امام ابو عيسى بن عيسى ترمذى در صحيح (سنن) خود از جابر بن عبد الله (انصارى) نقل كرده است كه او گفت:«پيامبر خدا را موقع حج (حجة الوداع در سال دهم هجرى) ديدم در حالى كه سوار بر شتر زرد فامش بود،خطبه مى‏خواند،شنيدم كه مى‏فرمود:«اى مردم،همانا من در بين شما چيزى را فرو گذاشتم كه اگر بدانها چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد:آن چيز عبارت است از كتاب خدا و عترتم،خاندانم.» (1) ابن جرير،ابن عاصم،محاملى در امالى خود و ابن راهويه به نقل از على (ع) روايت كرده‏اند كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«هر كسى را كه خدا و رسولش سرپرست اوست پس اين (على (ع) ) سر پرست اوست.و من در ميان شما چيزى را ترك گفتم تاوقتى كه بدان چنگ زنيد هرگز پس از آن گمراه نشويد و آن چيز كتاب خداست كه يك سر آن به دست‏خدا و يك سر ديگرش به دست‏شما و ديگر خاندان من است.» (2) . و ترمذى از زيد بن ارقم روايت كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«براستى كه در ميان شما چيزى را باقى مى‏گذارم تا وقتى كه بدان چنگ زده‏ايد،بعد از من هرگز گمراه نمى‏شويد، يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است:كتاب خدا ريسمانى كشيده از آسمان تا زمين،و عترت من خاندانم،و هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض كوثر به من باز گردند،پس بنگريد چگونه به جاى من در باره آنها رفتار خواهيد كرد.» (3) ترمذى گويد:«و در همين باب از ابوذر،ابو سعيد،زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد...»و حاكم از زيد بن ارقم روايت كرده است كه او گفت:

هنگامى كه پيامبر (ص) از حجة الوداع برگشت و در محل،غدير خم فرود آمد،دستور بر پا كردن سايبانهايى بزرگ صادر كرد،سايبانها بر پا شدند (زير سايبانها تميز شد) آنگاه فرمود: «گويى كه مرا طلبيده‏اند و من دعوت حق را لبيك گفته‏ام.در ميان شما دو شى‏ء گرانقدر باقى مى‏گذارم كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندانم،پس نگاه كنيد بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد،زيرا آنها هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردانده شوند...» (4) و نيز حاكم از زيد بن ارقم نقل كرده است كه پيامبر (ص) در ضمن آنچه روز غدير خم ايراد كرد فرمود:«اى مردم من در ميان شما دو چيز مى‏گذارم كه اگر از آنها پيروى كنيد،هرگز گمراه نمى‏شويد،و آن دو كتاب خدا و خاندانم عترت من است...» (5) .

مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت كرده است،او گفت:«پيامبرخدا (ص) در بين مكه و مدينه در موضع آبى كه خم ناميده مى‏شد،ميان جمعيت‏بپا-خاست و خطبه خواند،خداى را سپاس گفت و به موعظه پرداخت،سپس فرمود:«اما بعد:هان اى مردم،من هم بشرى هستم،نزديك است كه پيك خداوندى به سراغم بيايد و دعوت حق را لبيك گويم.من در ميان شما دو شى‏ء گرانقدر مى‏گذارم،نخست كتاب خدا،كه در آن هدايت و روشنى است،پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد.وانگهى تاكيد بر كتاب خدا و تشويق بر آن كرد، سپس فرمود:و خاندان من،من شما را به ياد خدا مى‏اندازم در باره خاندانم.[سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد]» (6) .

هر كس در روايت مسلم به نقل از زيد دقت كند،نقصى در آن مى‏يابد.در اول حديث نقل كرده است كه پيامبر (ص) دو شى‏ء گرانقدر باقى گذاشت و گفت:نخست كتاب خدا.و موقعى كه به ذكر خاندان خود مى‏رسد،مناسب بود كه بگويد:دومين آنها،و يا بگويد:و ديگر،وليكن او چنين نگفت،بلكه فرمود:و خاندانم و بعد سه مرتبه مردم را درباره خاندانش به ياد خدا انداخت.و سزاوار بود كه علت را در مورد به ياد خدا انداختن ايشان در باره خاندانش سپس از گفتن علت واداشتن بر پيروى از قرآن-نيز بگويد.زيرا كه در مورد قرآن علت را چنين بيان كرد كه قرآن هدايت و روشنى است،با اين كه پيامبر (ص) نيازى به ياد آورى هيچگونه دليلى مبنى بر ضرورت پيروى از قرآن نداشت.زيرا هر مسلمانى مى‏دانست كه هدايت و روشنى در قرآن است.و آنچه سزاوار بود كه دليل آن را يادآورى كند،همان يادآورى مردم در باره اهل بيت‏بود. پس دليل تذكر مكرر و مؤكد چه بود؟

آيا به اين جهت‏بود كه ايشان خويشاوندان پيامبر (ص) بودند،در حالى كه او از حقيقت قرآن پيروى مى‏كرد؟و قرآن جز به تقوا كسى را بر كسى امتياز نمى‏بخشد پس چگونه پيامبر (ص) ايشان را از ديگران امتياز بخشد،در صورتى كه از ديگران پرهيزكارتر و داناتر نيستند؟يا اين كه پيامبر (ص) خواسته است مسلمانان همان طورى كه به قرآن‏چنگ مى‏زنند به اهل بيت او نيز توسل جويند،زيرا پيروى اهل بيت‏باعث ايمنى از گمراهى است؟و اين همان چيزى است كه ترمذى،حاكم و تعداد زيادى از راويان از قول زيد نقل كرده‏اند كه او نقل كرد كه پيامبر (ص) در بيان خود اعلان فرمود كه:پيروى از قرآن و عترت باعث ايمنى از گمراهى است و قرآن و عترت از يكديگر جدا نمى‏شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند.و آنچه به نظر مى‏رسد اين است كه مسلم و امام احمد از زيد به سند خود از يزيد بن حيان روايت را نقل كرده‏اند و او در زمان عبيد الله بن زياد بوده است.و ابن زياد دشمن خاندان پيامبر و قاتل امام حسين (ع) بود.زيد بن ارقم يا يزيد بن حيان كه روايت از او نقل شده است از قدرت ابن زياد مى‏ترسيد كه تمام حديث ثقلين را نقل كند،امام احمد در مسند خود،پس از نقل حديث از يزيد بن حيان از قول زيد به صورتى كه مسلم در صحيح خود نقل كرده است،مى‏گويد:زيد بن ارقم به او گفت:

«عبيد الله بن زياد دنبال من فرستاد نزد او آمدم،گفت:اين احاديث چيست كه تو از رسول خدا (ص) نقل يا روايت مى‏كنى،ما در كتاب خدا نيافتيم كه پيامبر (ص) در بهشت داراى حوضى باشد؟زيد گفت:پيامبر خدا (ص) براى ما از آن سخن گفته و به ما وعده داده است. (عبيد الله بن زياد) گفت:دروغ مى‏گويى،تو پير شده و عقلت را از دست داده‏اى. (زيد) گفت: براستى كه من آن حديث را شنيده‏ام با دو گوشم و با سويداى دلم از پيامبر خدا (ص) كه مى‏فرمود:هر كس بر من دروغ ببندد،نشيمنگاهش را از آتش جهنم پر كنند.و من بر رسول خدا دروغ نمى‏بندم‏».قبول نداشتن عبيد الله بن زياد وجود حوضى را براى پيامبر خدا در بهشت،مى‏رساند كه آنچه زيد نقل كرده است‏شامل گفته پيامبر خدا در باره قرآن و عترت بوده است:«البته آن دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا اين كه كنار حوض بر من وارد شوند. »وليكن خونخوارى بنى اميه مانع شده است تا يزيد بن حيان آنها را نقل كند.

امام احمد در مسند خود از زيد بن ثابت روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:«من در ميان شما دو جانشين مى‏گذارم:كتاب خدا و عترتم.پس بنگريد چگونه حق‏آنها را پس از من رعايت‏خواهيد كرد،هرگز آن دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا اين كه در كنار حوض بر من باز گردند.» (7) سمهودى شافعى در«جواهر العقدين‏»همان طورى كه در«ينابيع الموده‏»ص 40 آمده،نقل كرده است كه ام سلمه همسر پيامبر (ص) گفت:«پيامبر خدا (ص) روز غدير خم دست على را گرفت و بحدى بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمودار شد.آن گاه فرمود:هر كس را كه سرور و مولايش منم پس على (ع) سرور اوست.و بعد گفت:اى مردم،ميان شما دو شى‏ء گرانقدر پس از خود به جا مى‏گذارم:قرآن و عترتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردند.» (8) امام احمد از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه رسول خدا فرمود:«نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم.و من در بين شما دو شى‏ء گرانقدر مى‏گذارم،كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندان من.و خداى مهربان دانا به من خبر داد كه آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض بر من باز گردند.پس توجه كنيد كه پس از من درباره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.» (9) ابن كثير در كتاب البداية و النهاية (ج 5 ص 209 و ج 7 ص 348) از حذيفة بن اسيد نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:

«...و من از شما موقعى كه بر من وارد شويد،از آن دو گرانقدر مى‏پرسم.پس توجه كنيد كه پس از من در باره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.ثقل اكبر،همان كتاب خداست وسيله‏اى كه يك طرف آن به دست‏خدا و طرف ديگر به دست‏شماست پس خود را بدان بياويزيد،تا گمراه نشده و دگرگون نگرديد.و ثقل اصغر،همان عترتم،خاندان من است.براستى كه خداى مهربان و دانا خبر داد كه آنها هرگز جدا نمى‏شوند تا كنار حوض بر من وارد گردند.»و اين حديث را ابن عساكر از حذيفة بن اسيد نقل‏كرده است (10) .

ما نقل كرديم كه ترمذى در صحيح خود گفته است كه حذيفة بن اسيد از راويان اين حديث است.البته حديث ثقلين را بسيارى از صحابه نقل كرده‏اند.و از آن روست كه از جمله احاديث متواتره شمرده شده است.و يا دست كم از جمله احاديث مستفيضه‏اى كه صدورش از پيامبر (ص) قطعى است.احاديثى كه از جهت مضمون شبيه حديث ثقلين است،حديث نجات مى‏باشد.حاكم به سند خود آن را از ابوذر نقل كرده (و صحيح شمرده است) كه او در حالى كه-در كعبه را گرفته بود گفت:«هر كه مرا مى‏شناسد پس مى‏شناسد كه منم.و هر كس نمى‏شناسد پس من ابوذرم.از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود:هان مثل خاندان من در بين شما بمانند كشتى نوح نسبت‏به قوم نوح است.هر كس به آن سوار شد نجات يافت و هر كه خود دارى از آن كرد غرق شد.» (11) .

خطيب مثل اين حديث را در ج 12 ص 91 تاريخ خود از انس نقل كرده است.و بزاز مانند آن را از ابن عباس و ابن زبير آورده است.و نيز ابن جرير،از ابوذر و ابو سعيد خدرى همان گونه نقل كرده است.و همچنين ابو نعيم و ابن عبد البر،و محب الدين طبرى و بسيارى ديگر اين حديث را روايت كرده‏اند (12) .و مقصود از عبارت نبوى كه در اين حديث آمده است همان است كه در حديث ثقلين مورد نظر بوده است.

احاديث ثقلين و نجات بطور واضح دلالت دارند بر اين كه پيامبر (ص) امتش را بدون رهبرى بعد از خود باقى نگذاشت.بلكه بدانها اعلان فرمود كه رهبرى امت در بين خاندان پاك اوست و پيروى و اطاعت ايشان باعث ايمنى از گمراهى است.و ترديدى نيست كه پيروى از قرآن بر هر مسلمانى واجب است.همچنين پيروى از اهل بيت و حركت در پشت‏سر آنان نيز فرض است.و از مهمترين واجبات امت اين است كه خود را از گمراهى‏نجات بخشد.و هر گاه پيروى خاندان پيامبر (ص) باعث ايمنى از گمراهى است پس بر امت واجب است كه از آنها اطاعت كند و فرمان ببرد.و اين احاديث‏بروشنى دلالت دارند كه گزينش پيامبر (ص) عترت خود را براى رهبرى امت نه يك انتخاب بشرى بلكه انتخابى الهى،مبتنى بر وحى و به دستور خداوند بوده است.پس پيامبر (ص) اگر مى‏گويد قرآن و عترت هرگز جدا نمى‏گردند.در قيقت‏خداوند مهربان داناست كه به او خبر داده است كه آنها جدايى ناپذيرند،تا كنار حوض بر او باز گردانده شوند.

لازم به يادآورى است كه اين احاديث در بردارنده غيب گويى واضحى است.زيرا پيامبر (ص) به عنوان يك بشر ممكن نبود كه بداند اهل بيتش در آينده از قرآن جدا نخواهند شد،در صورتى كه دو تن از اعضاى خانواده‏اش (حسن و حسين) هنوز دو كودك خرد سال بودند.در حالى كه حديث تمام خانواده مورد انتخاب را شامل است،و كسانى از ايشان پس از وفات پيامبر (ص) به دنيا آمدند مانند امام زين العابدين على بن الحسين،امام محمد باقر،و امام جعفر صادق و امامان ديگر از نسل امام صادق عليهم السلام.

و براستى كه آن پيام و خبر بطور كامل تحقق يافت،زيرا تمام اين امامان الگوى پاكى،دانش و تقوا بودند.و هيچ يك از ايشان حتى يك روز از قرآن جدا نشد.و بسيارى تصور كرده‏اند كه حديث ثقلين با حديثى كه دستور پيروى از كتاب خدا و سنت پيامبر خدا را مى‏دهد،برخورد دارد.و اين همان حديثى است كه در پيش نقل كرديم آن جا كه گفتيم ابن هشام در سيره خود و مالك در الموطا نقل كرده‏اند كه پيامبر (ص) در خطبه حجة الوداع خود فرمود:«...اى مردم درباره سخن من بينديشيد!من ابلاغ كردم.در ميان شما چيزى را بر جاى گذاشتم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز گمراه نمى‏شويد،امرى است آشكارا:قرآن و سنت پيامبرش...»و شايسته گفتن است كه اين روايت مرسله است و سند درستى ندارد.و در حديث‏بخارى و مسلم، كلمه سنت وجود نداشت و حديث ايشان به ذكر كتاب خدا اكتفا كرده بود (به حديث مسلم در كتاب حج جزء هشتم از حجة الوداع ص 184 مراجعه كنيد.) و عبارت آن چنين است:«و من در ميان شما چيزى را باقى گذاشتم كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب‏خدا»و به هر حال مناسب اين است كه با اين روايت همان طور عمل كنيم كه اگر صحيح و از پيامبر (ص) صدور يافته بود،درباره معنى و مفاد آن بحث مى‏كرديم.

گروهى تصور كرده‏اند كه دستور پيامبر (ص) در مورد چنگ زدن به قرآن و سنت و اعلان وى كه چنگ زدن به آن دو باعث ايمنى از گمراهى است.به مقتضاى اين حديث‏با دستور پيامبر (ص) در مورد پيروى از قرآن و عترت و اعلام آن حضرت كه پيروى از آنها باعث ايمنى از گمراهى است-به مقتضاى اين دو حديث-هيچ گونه برخوردى ندارند بلكه هر كدام مكمل ديگرى است.

ما در فصل سى و دوم بيان كرديم كه حديث چنگ زدن به كتاب و سنت دلالت دارد بر اين كه قصد پيامبر (ص) اين بوده است كه مسلمانان از معلومات سنت و نه از مظنونهاى آن و همچنين از هدفهاى مشخص قرآن و نه از آنچه كه به گمان،مورد نظر قرآن است پيروى كنند، زيرا پيروى از هدف احتمالى سنتها باعث ايمنى از گمراهى نيست،و بعضى از احاديث‏بيشتر وقتها با بعضى ديگر برخورد دارند و آن گاه كه هر دسته‏اى از دانشمندان آنچه را كه گمان مى‏برد از آن احاديث درست است مى‏پذيرد در صورتى كه نظرها و عقايد در سند و دلالت آنها گوناگون است،راى همه اين گروهها نمى‏تواند حق و درست‏باشد بلكه بعضى از آنها و يا همه آنها بر خطايند.پس ايمنى از گمراهى چه مى‏شود؟حتى اگر احاديث متعارض هم وجود نداشته باشد بلكه يك حديث آن هم از نوع خبر واحد غير متواتر نامعلوم باشد،باز پيروى از چنين خبرى كه درستى آن احتمالى است نمى‏تواند باعث ايمنى از گمراهى باشد.زيرا خبر احتمالى ممكن است‏با فرموده پيامبر خدا (ص) موافق نباشد.و بيشتر سنتها خبر واحد هستند نه متواتر و نه خبر مستفيض.و حتى آيات قرآنى كه مقصود از آنها روشن نيست، پيروى از تاويلهاى مختلفى كه مفسران درباره آنها پيشنهاد مى‏كنند،باعث ايمنى از گمراهى نمى‏شود.زيرا معلوم نيست كه مقصود الهى كدام يك از آن تاويلها است.ما ببينيم كه قائلان به جبر به ظواهر بعضى از آيات استدلال مى‏كنند و معتقدان به اختيار و آزادى به ظواهر آيات ديگرى تمسك مى‏جويند.گروههاى مختلف اسلامى با يكديگر مجادله‏مى‏كنند و هر كدام از آنها با ديگران به مخالفت‏بر مى‏خيزند و هر يك از آن گروهها مدعاى خود را به وسيله ظاهر آيه و يا روايتى موافق با نظر خود مورد تاييد قرار مى‏دهد.و هر يك از گروهها نسبت‏به آنچه اعتقاد دارد،حق است،اخلاص مى‏ورزد.پس كو آن ايمنى از گمراهى كه پيامبر (ص) در صورت چنگ زدن به كتاب و سنت،به ما وعده آن را مى‏داد؟البته اين در صورتى است كه پيامبر (ص) به ما دستور داده باشد كه به احاديث مشكوك و مقاصد مورد احتمال از قرآن،عمل كنيم.اما وقتى پيامبر (ص) به ما امر كند تا مطابق سنتهاى معلوم و مقاصد مشخص قرآن عمل كنيم (و اين همان چيزى است كه ضامن واقعى در مقابل گمراهى مى‏باشد) پس در حقيقت ما را به امرى ناممكن امر فرموده است،زيرا كه او احاديثى منظم و مشخص براى ما باقى نگذاشته است.و آن بخش از اين سنتها كه به وسيله تواتر معلوم و مشخص هستند،بسيار اندكند و تفسير نبوى از قرآن كريم نيز براى ما به جا نمانده است.

و چون ما مى‏دانيم،پيامبر (ص) به كارى كه غير ممكن است امر نمى‏كند،پس مسلم است كه پيامبر (ص) براى امتش وسيله‏اى روشن براى شناخت‏حقايق سنتها و مقاصد كتاب خدا باقى گذاشته است.و اين وسيله همان عترت اوست،يكى از آن دو شى‏ء گرانقدر كه پيامبر (ص) براى امت‏باقى گذاشته است.و اين همان چيزى است كه حديث ثقلين بيانگر آن است.و در اين صورت پس حديث چنگ زدن به قرآن و سنت‏برخوردى با حديث ثقلين ندارد.بلكه حديث ثقلين مكمل حديث چنگ زدن و مفسر آن است.و بدون حديث ثقلين،معناى حديث چنگ زدن،دستور به امر غير ممكن خواهد بود.و با حديث ثقلين،مفهوم حديث اعتصام.دستور به انجام عملى ممكن خواهد بود.توضيح اين كه حديث ثقلين براى امت‏بيان مى‏كند كه اعضاى عترت طاهره منابعى آگاه به حقايق سنتها و مقاصد قرآنند.پس امت مى‏تواند به وسيله ايشان آنچه را كه بخواهد-در صورتى كه بخواهد-از علم به امور دين به دست آورد،و هموست كه باعث ايمنى امت از گمراهى است.و نيز همين است مضمون بيان پيامبر (ص) هنگامى كه فرمود:«من شهر دانشم و على دروازه آن است و هر كس آگاهى مى‏خواهد بايد از آن در وارد شود.».پس سخنان پيامبر (ص) در اين مورد همگى هماهنگند و به يك مقصد توجه و به يك هدف نهايى نظر دارند و آن هدف الزام امت است‏به پيروى از اعضاى خاندان پاك پيامبر كه پس از او داناترين مردم به هدفهاى كتاب و سنت هستند.

البته وجود كسى كه عالم به حقايق سنتها است كم فايده‏تر از تنظيم اين سنتها براى مسلمانان نيست.بلكه وجود او از تنظيم سنتها براى مسلمانان سودمندتر است،زيرا اگر سنتها در زمان پيامبر (ص) تنظيم شده بود،آن گاه كه وسيله چاپ وجود نداشت (بطورى كه امكان مى‏داشت،هزاران نسخه همگون صادر گردد كه همه با هم هماهنگ باشند) ،ممكن بود تغييراتى و مطالب زيادى بر آنها وارد شود.توضيح آن كه سنتها مانند قرآن نيستند كه از سخن بشر بالاتر است،و ديگران از آوردن همانند آن عاجزند.سخنان پيامبر كلام بشرى است كه ديگران نيز،مى‏توانند مانند آن را بگويند.و ممكن بود در زمانى كه كتابها با دست نوشته مى‏شد،نسخه‏هاى مختلف در يك زمان با زمان ديگر اختلاف پيدا كنند،و كم و بيش تغييرهايى بر آنها وارد شود.و از آن رو وجود مرجعى زنده كه از نظر دانش و صداقت تضمين شده باشد سودمندتر از سنتهاى تنظيم يافته است زيرا مرجع زنده مى‏تواند آنچه را كه مردم اشتباه نقل كنند،تصحيح كند و آنچه از گفتار پيامبر (ص) كه فهم و درك آن براى مردم مشكل باشد توضيح دهد.در حالى كه يك كتاب مدون نمى‏تواند چنين وظايفى را عهده‏دار شود.

2
و از تمام اين مطالب،اشتباه بسيارى از دانشمندان روشن مى‏شود كه تصور مى‏كنند بين احاديث ثقلين كه فرمان به پيروى از قرآن و خاندان پيامبر (ص) داده و حديث چنگ زدن به كتاب و سنت‏برخورد وجود دارد و مى‏كوشند يكى از دو حديث را بر ديگرى برترى دهند شيخ محمد ابو زهره در كتاب خود«الامام الصادق‏»پس از اين كه احاديث ثقلين و حديث اعتصام بر كتاب و سنت را نقل كرده است،چنين مى‏گويد:«وليكن ما معتقديم،كتابهاى سنت كه با لفظ‏«سنتى‏»بيان شده است،اطمينان بخش‏تر است از كتابهايى كه با فظ‏«عترتى‏»روايت‏شده‏اند».شيخ‏ابو زهره-اين مطلب را-على رغم اين كه حديث اعتصام‏«مرسل‏»است و اسنادش به پيامبر نارساست،-بيان مى‏كند.در حالى كه احاديث ثقلين متواترند و صدور آنها معلوم است.و بيشتر گفته شد كه مسلم در جزء هشتم از صحيح خود روايت كرده است كه پيامبر (ص) در حجة الوداع فرمود:«و من در ميان شما چيزى به جا گذاردم كه اگر بدان چنگ بزنيد هرگز پس از آن گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا،كه شما در مورد آن مؤاخذه خواهيد شد...»و سنت را نام نبرده است و همين كار را شيخ بخارى انجام داده و كتاب را نام برده است و سنت را ذكر نكرده است.البته شيخ ابو زهره نمونه‏اى است از انبوه دانشمندانى كه پذيرفتن احاديث ثقلين بر ايشان دشوار است‏با اين كه متواترند و حديث متواتر قطعيت دارد و بايد آنها را پذيرفت.

شوق المهدي
Monday 29 October 2007, 07:42PM
ادامه



.اين كه پذيرش احاديث ثقلين بر توده دانشمندان دشوار مى‏نمايد به دو علت‏بر مى‏گردد:

اول،اين احاديث دلالت دارند بر اين كه پيامبر (ص) مى‏خواسته است‏خلافت در خاندان خودش باشد.البته اين همان چيزى نيست كه مورد نظر جمهور آن دانشمندان است.

دوم،ايشان تصور كرده‏اند ميان احاديثى كه ذكر شد با حديث چنگ زدن به كتاب و نت‏برخوردى وجود دارد،و اشتباه بزرگ آنها همين جاست.

براستى كه ايشان به اين مطلب نرسيده‏اند كه اگر پيامبر (ص) مسلمانان را بر عمل به سنت فرمان داده باشد،در صورتى كه سنت تدوين نيافته است اين دستور به عمل ناممكن است، البته در صورتى كه مقصود آن بزرگوار اين باشد كه ايشان عمل به واقعيت و قطعيت آن بكنند.اما اگر خواست آن گرامى،عمل به سنت احتمالى باشد كه باعث ايمنى از گمراهى نخواهد بود.

در صورتى كه پيامبر (ص) مطابق آنچه كه پيام اين روايت است،مى‏فرمايد،مسلمانان اگر به كتاب و سنت چنگ بزنند هرگز گمراه نخواهند شد.در حالى كه شيخ ابو زهره از خود فراموش كرده است،هنگامى كه در باره اين موضوع نظر خود را مى‏نوشته است.او معتقد بود كه حديث چنگ زدن به كتاب و سنت صحيحتر از حديث ثقلين‏است چون كتابهايى كه كلمه‏«و سنتى‏»را روايت كرده‏اند اطمينان بخش ترند تا كتابهايى كه كلمه‏«و عترتى‏»را نقل كرده‏اند.و با آن كه اين ادعاى او نابجاست چون حديث ثقلين را كتابهاى معتبرى مانند صحيح ترمذى،مستدرك حاكم (كه خود او صحيح شمرده است و ذهبى نيز به دنبال وى با صحت آن موافقت كرده است) و مسند امام احمد نوشته‏اند-ما از آن مى‏گذريم اما دوست داريم كه وى را متوجه تناقض گويى او كنيم كه غفلت وى باعث آن شده است.

حديث اعتصام مى‏گويد:پيروى از كتاب و سنت مايه ايمنى از گمراهى است.پس اگر شيخ ابو زهره از كلمه‏«سنتى‏»سنتهاى مظنون را در موضوع جدل خود،تصور كرده است،كه آنها باعث ايمنى از گمراهى نمى‏شوند.پس او مى‏خواهد با سنت‏به جنگ سنت و با حديث‏به جنگ حديث‏برود!و هر يك از دو حديثى كه به نظر ايشان با هم برخورد دارند،صلاحيت دارد تا براى عقيده يك دسته از مسلمانان دليل قرار بگيرد.يكى از دو گروه ناگزير در صورتى كه دو حديث-بنا به عقيده آنان-تناقض داشته باشند بر خطا خواهد بود.در حالى كه هر دو ديث‏سنت است.پس كو آن امانى كه حديث اعتصام وعده آن را به ما داده است؟

در حقيقت‏شيخ ابو زهره آن جا كه از كلمه‏«سنتى‏»سنتهاى معلوم را درك نكرده است،اشتباه كرده است،زيرا كه آن قبيل سنتها باعث ايمنى از گمراهيند و نيز موقعى كه حديث ثقلين را مرجوح دانسته است،در صورتى كه اين حديث از سنتهاى معلوم و متواتر است،مرتكب اشتباه شده است.و نيز آن جا كه تصور كرده ميان اين دو حديث‏برخورد وجود دارد مرتكب اشتباه شده است‏بر او و بر ساير جمهور دانشمندان لازم بود كه اگر حديث اعتصام را صحيح مى‏دانند،توجه كنند كه حديث ثقلين به عنوان يك مكمل ضرورى براى حديث اعتصام به كتاب و سنت است.

پس براى اين كه معناى اين حديث درست مى‏بود،ضرورت داشت كه پيامبر (ص) مرجعى براى آموزش سنتهاى تعيين مى‏كرد،و اين همان چيزى است كه حديث ثقلين بيانگر آن است. پيامبر (ص) به مسلمانان در اين حديث راهى را نشان داده‏است كه بدان وسيله به شناخت هدفهاى كتاب و مقاصد سنتهاى نبوى مى‏رسند.و شيخ ابو زهره به اعتراض قبلى خود اعتراضات ديگرى نيز افزوده و گفته است:«و پس از تسليم به درستى عبارت،مى‏گوييم كه (حديث ثقلين) قطعى نيست‏بلكه افراد مورد نظر ايشان (شيعه) يعنى شش امام مورد اتفاق در نزد اماميه فاطميون را مشخص نمى‏كند.و آن حديث تعيين نمى‏كند كه امامان مورد نظر از فرزندان امام حسين (ع) هستند نه امام حسن (ع) ،همچنان كه فردى از ايشان را نيز به اين ترتيب مشخص نمى‏كند.همان طورى كه دلالت ندارد بر اين كه امامت‏به صورت وراثت است،بلكه بر رهبرى سياسى نيز دلالت نمى‏كند.و بيشتر دلالت‏بر امامت در امور دين و دانش دارد،و دلالت‏بر امامت در حكومت و امور دولتى ندارد.و هيچ ملازمه‏اى بين رهبرى فقهى و رهبرى سياسى وجود ندارد،زيرا پيامبر (ص) سر پرستى بعضى كارها را به شخصى واگذار مى‏كرد كه كمتر آگاهى فقهى داشت‏به اين دليل كه او از امتيازهاى ادارى بيشتر از مزاياى فقهى برخوردار بود،پيامبر (ص) گاهى در غياب خود كسى را در پست فرماندارى مدينه تعيين مى‏كرد كه هيچ سابقه‏اى در فقه نداشت در صورتى كه اگر سر پرستى با علم دين و بينش دينى وابستگى داشت،بايد همه سران سپاه را در بر مى‏گرفت،و اين در مورد تعيين اسامة بن زيد به رياست‏سپاهى كه در ميان آنها ابو بكر و عمر بود،صدق نمى‏كند.و بى‏ترديد اسامه بينش و دانش ايشان را نداشت‏» (13) .

ملاحظه مى‏كنيد كه تمام گفتار وى در سه موضوع خلاصه مى‏شود:

اول:حديث ثقلين،امامان از خاندان پيامبر (ص) و ترتيب امامت ايشان را تعيين نمى‏كند.اين گفته به اين دليل مردود است كه بسيارى از احاديث ثقلين به نام على بن ابى طالب صراحت دارد و او را به عنوان تنها مرجع بعد از پيامبر (ص) معرفى مى‏كند كه پيروى از او باعث ايمنى از گمراهى است.و تصريح در مورد على (ع) به او صلاحيت مى‏دهد تا مرجع بعد از خود را براى‏امت تعيين كند.و همين طور[ديگر امامان].اضافه مى‏كنم كه پيامبر (ص) اعضاى خاندان خود را كه معاصر وى بودند نام برده است.و در فصل دوم گذشت كه سعد بن ابى وقاص روايت كرده پيامبر (ص) روز مباهله،على،فاطمه،حسن و حسين (ع) را با خود بيرون برد و گفت:بار خدايا اينانند خاندان من.و در حديث ام سلمه نيز خواهى ديد كه پيامبر (ص) چنين مطلبى را بيان مى‏كند.

دوم:اين كه حديث ثقلين دلالت‏بر موروثى بودن امامت ندارد،و ما هم با او هم‏عقيده‏ايم. وليكن پيروان اهل بيت معتقد به وراثت نيستند.و دليل بر گفتار ما اين است كه قانون راثت‏حكم مى‏كند بر اين كه با بودن فرزند،برادر ارث نمى‏برد.در صورتى كه شيعه اعتقاد دارند كه امام بعد از امام حسن از فرزندان او نيست‏بلكه امام پس از او،برادرش امام حسين (ع) است.تنها چيزى كه پيروان اهل بيت مى‏گويند اين است كه امامت در خاندان پيامبر (ص) است.و هر امامى از ايشان هم مرجع پس از خود را بر اساس شايستگيهايش كه وجه مشخصه او از ديگران است،انتخاب مى‏كند،نه بر اساس اين كه فرزند او،و يا بزرگترين فرزند اوست.

احمدfff
Monday 29 October 2007, 09:03PM
http://www.shia4up.net/out.php/i25536_WS551196.jpg

خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 12:33PM
با تشکر از جناب شوق المهدی :

حدیث کتاب الله وسنتی .. از اکاذیب بنی امیه است که در مقابل هر فضیلتی در باره آل عبا سعی در تحت شعاع قرار دادن آن داشتند

این حدیث را علمای بزرگ رجالی سنی مثل ذهبی و... تضعیف کرده اند


وحدیث کتاب الله وعترتی در صحیح مسلم وترمذی و......آمده است :


قال ابن كثير في تفسيره الآية : قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوري )23


والحق تفسير هذه الآية بما فسرها به حبر الأمة وترجمان القرآن عبد الله بن عباس رضي الله عنهما كما رواه عنه البخاري ولا ننكر الوصاة بأهل البيت والأمر بالإحسان إليهم واحترامهم وإكرامهم فإنهم من ذرية طاهرة من أشرف بيت وجد على وجه الأرض فخرا وحسبا ونسبا ولا سيما إذا كانوا متبعين للسنة النبوية الصحيحة الواضحة الجلية كما كان عليه سلفهم كالعباس وبنيه وعلي وأهل بيته وذريته رضي الله عنهم أجمعين . وقد ثبت في الصحيح أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال في خطبته بغدير خم " إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي وإنهما لم يفترقا حتى يردا علي الحوض " وقال الإمام أحمد حدثنا يزيد بن هارون أنا إسماعيل بن أبي خالد عن يزيد بن أبي زياد عن عبد الله بن الحارث عن العباس بن عبد المطلب رضي الله عنه قال : قلت يا رسول الله إن قريشا إذا لقي بعضهم بعضا لقوهم ببشر حسن وإذا لقونا لقونا بوجوه لا نعرفها قال فغضب النبي صلى الله عليه وسلم غضبا شديدا وقال " والذي نفسي بيده لا يدخل قلب الرجل الإيمان حتى يحبكم لله ولرسوله " ثم قال أحمد حدثنا جرير عن يزيد بن أبي زياد عن عبد الله بن الحارث عن عبد المطلب بن ربيعة قال دخل العباس رضي الله عنه على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال إنا لنخرج فنرى قريشا تحدث فإذا رأونا سكتوا فغضب رسول الله صلى الله عليه وسلم ودر عرق بين عينيه ثم قال صلى الله عليه وسلم " والله لا يدخل قلب امرئ مسلم إيمان حتى يحبكم لله ولقرابتي"



وقال الإمام أحمد رحمه الله حدثنا إسماعيل بن إبراهيم عن أبي حيان التيمي حدثني يزيد بن حيان قال انطلقت أنا وحصين بن ميسرة وعمر بن مسلم إلى زيد بن أرقم رضي الله عنه فلما جلسنا إليه قال حصين لقد لقيت يا زيد خيرا كثيرا : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وسمعت حديثه وغزوت معه وصليت معه لقد رأيت يا زيد خيرا كثيرا حدثنا يا زيد ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : يا ابن أخي لقد كبر سني وقدم عهدي ونسيت بعض الذي كنت أعي من رسول الله صلى الله عليه وسلم فما حدثتكم فاقبلوه وما لا فلا تكلفونيه ثم قال رضي الله عنه : قام رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما خطيبا فينا بماء يدعى خما بين مكة والمدينة فحمد الله تعالى وأثنى عليه وذكر ووعظ ثم قال صلى الله عليه وسلم " أما بعد أيها الناس إنما أنا بشر يوشك أن يأتيني رسول ربي فأجيب وإني تارك فيكم الثقلين أولهما كتاب الله تعالى فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به " فحث على كتاب الله ورغب فيه وقال صلى الله عليه وسلم " وأهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي " فقال له حصين ومن أهل بيته يا زيد ؟ أليس نساؤه من أهل بيته ؟ قال إن نساءه لسن من أهل بيته ولكن أهل بيته من حرم عليه الصدقة بعده قال ومن هم ؟ قال هم آل علي وآل عقيل وآل جعفر وآل العباس رضي الله عنهم قال أكل هؤلاء حرم عليه الصدقة ؟ قال نعم . وهكذا رواه مسلم والنسائي من طرق يزيد بن حبان به وقال أبو عيسى الترمذي حدثنا علي بن المنذر الكوفي حدثنا محمد بن فضيل حدثنا الأعمش عن عطية عن أبي سعيد والأعمش عن حبيب بن أبي ثابت عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم" إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر : كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض والآخر عترتي أهل بيتي ولن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما " تفرد بروايته ثم قال هذا حديث حسن غريب وقال الترمذي أيضا حدثنا نصر بن عبد الرحمن الكوفي حدثنا زيد بن الحسن عن جعفر بن محمد بن الحسن عن أبيه عن جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حجته يوم عرفة وهو على ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول " يا أيها الناس إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله وعترتي أهل بيتي " تفرد به الترمذي أيضا وقال حسن غريب. وفي الباب عن أبي ذر وأبي سعيد وزيد بن أرقم وحذيفة بن أسيد رضي الله عنهم . ثم قال الترمذي أيضا ثنا أبو داود سليمان الأشعث حدثنا يحيى بن معين حدثنا هشام بن يوسف عن عبد الله بن سليمان النوفلي عن محمد بن علي بن عبد الله بن عباس عن أبيه عن جده عبد الله بن عباس رضي الله عنهم قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " أحبوا الله تعالى لما يغذوكم من نعمه وأحبوني بحب الله وأحبوا أهل بيتي بحبي " ثم قال حسن غريب إنما نعرفه من هذا الوجه وقد أوردنا أحاديث أخر عند قوله تعالى " إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا " بما أغنى عن إعادتها ههنا ولله الحمد والمنة . وقال الحافظ أبو يعلى حدثنا سويد بن سعيد حدثنا مفضل بن عبد الله عن أبي إسحاق عن حنش قال سمعت أبا ذر رضي الله عنه وهو آخذ بحلقة الباب يقول : يا أيها الناس من عرفني فقد عرفني ومن أنكرني فأنا أبو ذر سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول " إنما مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح عليه الصلاة والسلام من دخلها نجا . ومن تخلف عنها هلك


وقال السدي عن أبي الديلم قال : لما جيء بعلي بن الحسين رضي الله عنه أسيرا فأقيم على درج دمشق قام رجل من أهل الشام فقال الحمد لله الذي قتلكم واستأصلكم وقطع قرن الفتنة فقال له علي بن الحسين رضي الله عنه أقرأت القرآن ؟ قال نعم . قال أقرأت آل حم ؟ قال قرأت القرآن ولم أقرأ آل حم قال ما قرأت " قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى" ؟ قال وإنكم لأنتم هم ؟ قال نعم وقال أبو إسحاق السبيعي سألت عمرو بن شعيب عن قوله تبارك وتعالى " قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى " فقال قربى النبي صلى الله عليه وسلم رواهما ابن جرير

شوق المهدي
Tuesday 30 October 2007, 02:15PM
ممنون از همه عزيزان

شوق المهدي
Tuesday 30 October 2007, 02:22PM
ادامه


بيان معناي حديث:
براي فهم معناي كامل اين حديث شريف الفاظ اصلي آن را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
اين عبارت كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اني تارك يا اني مخلف» يعني «من نزد شما چيزي را باقي مي‌گذارم»؛ اشاره به عظمت و اهميت آنچه را كه براي امت باقي مي‌گذارد دارد. زيرا چيزي را كه پيامبر براي امت باقي‌گذارد حتما ارزشمند و مهم است.
لفظ «ثقلين» در حديث شريف به معناي دو شئ گرانبها و با اهميت است. ابن حجر مي‌گويد: «سمي رسول الله صلي الله عليه وسلم القرآن وعترته - وهي الأهل والنسل- ثقلين ، لأن الثقل كل نفيس خطير مصون ، وهذان كذلك ، إذ كل منهما معدن العلوم اللدنية ، والأسرار والحكم العلية ، والأحكام الشرعية ولذا حث صلي الله عليه وسلم علي الاقتداء والتمسك بهم ، والتعلم منهم ، وقال : الحمد لله الذي جعل فينا الحكمة أهل البيت . وقيل : سميا ثقلين لثقل وجوب رعاية حقوقهما[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn12)
. يعني «رسول خدا (ص), قرآن و عترتش را –كه همان اهل و نسل باشند- ثقلين ناميد, زيرا هر شئ ارزشمند و مهم را ثقيل مي‌نامند و قرآن و عترت نيز اين‌ چنين‌انند. زيرا هردوي آنها معدن علوم لدني و اسرار و حكمتهاي علي و احكام شرعي هستند و از اين رو پيامبر اكرم (ص) به اقتدا و تمسك به آنها و آموختن از آنها ترغيب كرده و فرمود: سپاس خدا راست كه حكمت را در ما اهل بيت قرار داد. گفته شده است كه آن دو را به خاطر سنگيني وجوب رعايت حقوقشان ثقلين ناميده‌اند.
صاحبان كتب لغت نيز معناي فوق را بيان كرده‌اند. از جمله ابن منظور در لسان العرب و ابن اثير در النهايه و هروي در غريب الحديث. به عنوان نمونه ابن منظور مي‌گويد(11/88): «قال ثعلب: سميا ثقلين لأن الأخذ بهما ثقيل والعمل بهما ثقيل، قال: و أصل الثقل أن العرب تقول لكل شئ نفيس خطير مصون: ثقل . فسماهما ثقلين إعظاما لقدرهما وتفخيما لشأنهما.» يعني «ثعلب مي‌گويد‌: آن دو ثقلين ناميده شده‌اند زيرا اخذ از آن دو و عمل به آن دو سنگين است. مي‌گويد: و اصل ثقل آن است كه عرب به هر چيز گرانبها و با اهميت, ثقل مي‌گويد. بنابراين آن دو به خاطر ارزش فوق‌العاده و شأن والايشان, ثقلين ناميده شده‌اند.». ابن اثير و فيروزآبادي در قاموس نيز شبيه به همين كلام را دارند.
زمخشري در كتاب «الفائق في قريب الحديث» مي‌نويسد: «الثقل المتاع المحمول علي الدابة، و إنما قيل للجن والإنس الثقلان، لأنهما ثقال الأرض، فكأنهما أثقلاها، وقد شبه بهما الكتاب والعترة في أن الدين يستصلح بهما ويعمر كما عمرت الدنيا بالثقلين»[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn13)
يعني: «ثقل كالايي است كه بر چهارپا حمل مي‌شود و به جن و انس, ثقلان گفته مي‌شود زيرا آنها بر زمين حمل مي‌شود, انگار كه زمين را سنگين مي‌كنند. قرآن و عترت به ثقلان تشبيه شده‌اند زيرا دين خدا به سبب آنها صلاح مي‌يابد و آباد مي‌شود همانگونه كه دنيا با ثقلين (جن و انس) آباد مي‌شود.»
اين كه فرمود «و عترتي اهل بيتي», بايد ديد كه منظور از آن چيست؟ ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد: «عترة الرجل : أقرباؤه من ولد وغيره . . .» يعني «عترت مرد, نزديكان اويند چه فرزند باشند و چه غير آن». ابن اثير مي‌گويد:«عترة الرجل أخص أقاربه», يعني «عترت مرد, نزديكان مخصوص اويند.». ابن‌الاعرابي مي‌گويد: «العترة: ولد الرجل و ذريته وعقبه من صلبه» يعني عترت, فرزند مرد و نسل او از پشت اويند» و سپس مي‌گويد: «فعترة النبي صلي الله عليه وسلم ولد فاطمة البتول عليها السلام» يعني «بنابراين عترت پيامبر (ص) فرزندان فاطمه بتول عليها سلام مي‌باشند»
همان طور كه ملاحظه مي‌شود از نظر لغوي عترت و اهل بيت به معناي خويشاوندان نزديك است. اما امكان ندارد كه مراد پيامبر اكرم (ص) در اين روايت, همه‌ي خويشاوندانش يا همه‌ي خويشاوندان نزديكش باشند. زيرا مطابق اين روايت شريف اهل بيت كساني‌اند كه هركس از آنان پيروي كند گمراه نخواهد شد كه لازمه‌اش آن است كه اهل بيت معصوم باشند. بنابراين مراد از آنان قطعا گروه خاصي از خويشاوندان پيامبراند. اما اين گروه چه كساني هستند؟ پاسخ اين سؤال را خود پيامبر مشخص فرموده‌اند. در واقع در زمان بيان حديث ثقلين اين گروه بايد كاملا براي مخاطبان آشكار باشند. زيرا معنا ندارد پيامبر براي آن كه مردم گمراه نشوند آنان را به گروهي كه نامشخص و نامعين‌اند ارجاع دهد. به همين دليل است كه مي‌بينيم از سوي مخاطبان هيچ‌گونه پرسشي از اين كه اهل بيت چه كساني هستند, نشده است و اين نشان‌ دهنده‌ي آن است كه در اين خصوص ابهامي وجود نداشته است.
در روايات فراواني كه شيعه و سني از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده‌اند, اهل بيت مشخص گرديده‌اند و ما در اينجا به برخي از رواياتي كه اهل سنت نقل كرده‌اند, اشاره مي‌كنيم.
مسلم در صحيح مسلم و أحمد در مسند و الترمذي في سنن و حاكم در المستدرك علي الصحيحين از سعد بن أبي وقاص روايت مي‌كند كه در حديثي طولاني گفت: و لما نزلت هذه الآية (فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn14)دعا رسول الله صلي الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا، فقال: اللهم هؤلاء أهلي
] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn15). يعني«هنگامي كه اين آيه‌ نازل شد «تعالوا ندع أبنائنا و أبنائكم» پيامبر خدا(ص) علي و فاطمه و حسن و حسين را فراخواند و فرمود: «خدايا اينان اهل من‌ هستند».
مسلم در صحيح مسلم از عايشه روايت مي‌كند كه گفت: خرج النبي صلي الله عليه وسلم وعليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علي فأدخله، ثم قال: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا
] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn16) يعني «پيامبر(ص) پوششي پشمين آورد؛ آن گاه حسن‌ بن علي آمد و او را داخل در پوشش كرد, سپس حسين آمد و او را نيز داخل در پوشش كرد, سپس فاطمه آمد و او را نيز داخل در پوشش كرد سپس علي آمد و او را نيز داخل در پوشش كرد, پس فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
ترمذي در سنن و حاكم در المستدرك و هيثمي در مجمع الزوائد و عده‌اي ديگر از أنس بن مالك و غير او روايت مي‌كنند كه گفت: أن رسول الله صلي الله عليه وسلم كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلي صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا)[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn17)

. يعني «رسول خدا (ص) به مدت شش ماه هنگامي كه براي نماز صبح از كنار درب خانه‌ي فاطمه(س) عبور مي‌كردند مي‌فرمود: اي اهل بيت, نماز! «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
حاكم از عامر بن سعد روايت مي‌كند كه گفت: قال معاوية لسعد بن أبي وقاص رضي الله عنه: ما يمنعك أن تسب ابن أبي طالب؟ قال: فقال: لا أسب ما ذكرت له ثلاثا قالهن له رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم. قال: ما هن يا أبا إسحاق؟ قال: لا أسبه ما ذكرت حين نزل عليه الوحي فأخذ عليا وابنيه وفاطمة ، فأدخلهم تحت ثوبه، ثم قال: رب إن هؤلاء أهل بيتي
] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn18). يعني « معاويه از سعدبن ابي وقاص مي‌پرسد كه چرا وقتي به تو فرمان دادم كه به علي بن ابي‌طالب دشنام دهي, فرمان نبردي: او مي‌گويد: من كسي را كه رسول خدا (ص) درباره‌ي او سه چيز گفته است كه اگر يكي از آنها را درباره‌ي من گفته بود آن را از شتران سرخ موي بيشتر دوست داشتم. معاويه مي‌گويد اي ابا اسحاق آنها كدام‌اند؟ مي‌گويد: آن را كه تو مي‌گويي دشنام بده, هنگامي كه وحي بر او نازل شد, علي و دو فرزندش و فاطمه را آورد و آنها را در زير پارچه‌اي قرار داد و فرمود: پروردگارا اينان اهل بيت من‌ هستند.»
حاكم در المستدرك از أم سلمة نقل مي‌كند كه گفت: في بيتي نزلت (إنما يريدالله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) قالت: فأرسل رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم إلي علي وفاطمة والحسن والحسين, فقال: هؤلاء أهل بيتي[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn19)
. يعني «آيه‌‌ي (إنما يريدالله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) در خانه‌ي من نازل شد. او مي‌گويد: سپس رسول‌خدا (ص) به دنبال علي و فاطمه و حسن و حسين فرستاد و فرمود: اهل بيت من اينان هستند.»
احاديث ديگري نيز در كتابهاي اهل سنت با همين مضامين آمده است. از جمله: مسند احمدبن‌حنبل 1/185و 4/107-330و 6/292-323 مجمع الزوايد 9 / 166 – 174الدر المنثور 6 / 603 السنن الكبري 2 / 149 – 150مسند ابي داود الطيالسي ص 247خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه، ص 30، 47 ، كتاب السنه 2 / 588،مشكاه المصابيح 3 / 173، تاريخبغداد 10 / 278 و...
به اين ترتيب جاي ترديدي باقي نمي‌ماند كه منظور از عترت، علي (ع) و دو فرزند بزرگوارش حسن و حسين (عليهما‌السلام) و فاطمه‌‌ي زهراء (س) مي‌باشد و پس از آنان نيز مطابق رواياتي كه خود آنان بيان كرده‌اند, فرزندان معصوم امام حسين (ع) تا امام زمان(عج) عترت محسوب مي‌شوند.
در ادامه‌ي حديث, پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا»، از اين بخش بدست مي‌آيد كه پيروي از قرآن و اهل بيت(عليهم‌السلام) موجب نجات از گمراهي بوده و هدايت به صراط مستقيم و سعادت ابدي را بدنبال خواهد داشت. بنابراين هرگاه يكي از اين دو كنار گذارده شود و مثلا گفته شود «حسبنا كتاب‌الله
] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn20) يعني «كتاب خدا براي ما كافي است», سبب گمراهي بوده و انحراف از دين و صراط مستقيم حق محسوب مي‌شود و موجب شقاوت و خذلان ابدي را فراهم مي‌آورد. از اين جمله به دست مي‌آيد كه اولا اطاعت از اهل بيت همانند قرآن واجب است و ثانيا اهل بيت همانند قرآن، معصوم از خطا و اشتباه‌اند. زيرا محال است پيامبر مردم را براي نجات از گمراهي به كساني دعوت كند كه خود، راه حق را (عمدا يا سهوا) نمي‌پويند.
در پايان حديث پيامبر (ص) فرمود: «و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض». اين عبارت نشان دهنده‌ي آن است كه هرگز قرآن و اهل بيت از يكديگر جدا نخواهند شد. به عبارت ديگر قرآن و عترت دو بخش جدايي‌ناپذير از يك پيكره‌ي واحداند كه آن پيكره را «دين» مي‌ناميم. بنابراين همان‌طور كه يك مجموعه‌ي مركب, تا هنگامي كه اجزايش باقي است آن مجموعه نيز باقي است و با رفتن يكي از اجزايش آن مجموعه نيز از ميان مي‌رود, دين نيز تا هنگامي پابرجا و باقي است و هادي انسانها به سوي صراط مستقيم و راه حق است كه هردو جزئش باقي باشد وگرنه از ميان خواهد رفت و جز ضلالت و گمراهي باقي نخواهد ماند. از اينجا دو نكته‌ي بسيار مهم را مي‌توان نتيجه گرفت.
اول آن كه چون دين اسلام تا روز قيامت باقي است، پس قرآن و عترت نيز بايد تا قيامت با يكديگر باشند زيرا اگر در برهه‌اي از زمان يكي از آنها بدون ديگري وجود داشته باشد, معنايش آن است كه در آن زمان دين اسلام وجود ندارد و اين به معناي ضرورت وجود امام معصوم و عترت طاهره تا روز قيامت است.
دوم آن كه اگر كسي از هريك از قرآن يا اهل بيت كناره‌گيري نمايد, از حوزه‌ي دين خارج شده است.
در پايان مناسب است خلاصه‌ي نتايج به دست آمده از اين حديث شريف را از زبان مرحوم علامه‌ي طباطبايي (قده) در كتاب شيعه در اسلام بشنويم.
«حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعي است كه به سندهاي بسيار و عبارتهاي مختلفي روايت شده و سني و شيعه به صحتش اعتراف و اتفاق دارند. از اين حديث و امثالش چند مطلب مهم استفاده مي‌شود:
1. چنانچه قرآن تا قيامت در بين مردم باقي مي‌ماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقي خواهند ماند. يعني زماني از وجود امام و رهبر حقيقي خالي نمي‌گردد.
2. پيغمبر اسلام به وسيله‌ي اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمي و ديني مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمين معرفي كرده اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
3. قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلماني حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد.
4. مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسك جويند, گمراه نمي‌شوند و هميشه حق در نزد آنهاست.
5. جميع علوم لازم و احتياجات ديني مردم در نزد اهل بيت موجود است و هركس از آنها پيروي نمايد در ضلالت واقع نمي‌شود و به سعادت حقيقي نايل مي‌گردد. يعني اهل بيت از خطا و اشتباه معصوم‌اند و به واسطه‌ي همين قرينه معلوم مي‌شود كه مراد از اهل بيت و عترت, تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكه افراد معيني مي‌باشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطا و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبري داشته باشند و آنها عبارتند از علي بن ابي‌طالب و يازده فرزندش كه يكي پس از ديگري به امامت منصوب شدند. چنانچه در روايات نيز به همين معني تفسير شده است[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn21).
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه احاديث ديگري نيز از اهل سنت نقل شده كه در آنها به لزوم تبعيت از اهل بيت تصريح گرديده است مانند:
حاكم و ديگران روايت مي‌‌كنند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتي أمان من الاختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا، فصاروا حزب إبليس
] (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn22). يعني رسول‌خدا (ص) فرمود: ستارگان, موجب ايمني اهل زمين از غرق شدن هستند و اهل بيت من سبب ايمني مردم از اختلاف‌اند, پس اگر قبيله‌اي از عرب با آنان مخالفت كنند, اختلاف پيدا كرده و از حزب شيطان خواهند شد.
حاكم در مستدرك از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم، روايت مي‌كند كه فرمود: النجوم أمان لأهل السماء، فإن طمست أتي السماء ما يوعدون، و أنا أمان لأصحابي، فإذا قبضت أتي أصحابي مايوعدون و أهل بيتي أمان لأمتي، فإذا ذهب أهل بيتي أتي أمتي ما يوعدون[ (http://old.tebyan.net/html1/falsafe/html/kalam/1-4/1-4-3/1-4-3-2/1-4-3-2-2/saghalein.htm#_edn23).
يعني: «ستارگان موجب ايمني اهل آسمان‌اند و اگر خاموش شوند بر آسمان وعده‌ي الهي نازل خواهد شد و من موجب ايمني اصحابم هستم پس هنگامي كه از دنيا بروم, بر اصحابم وعده‌ي الهي فرود خواهد آمد و اهل بيت من موجب ايمني امت من هستند پس هنگامي كه آنان بروند, بر امت من آنچه وعده داده شده است, فرود خواهد آمد.
أحمد در الفضائل وابن حجر در المطالب ، و هيثمي در مجمع الزوائد و سيوطي در الخصائص وإحياء الميت والجامع الصغير و بوصيري در مختصر الإتحاف وغير آنها از سلمة بن الأكوع روايت مي‌كنند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: النجوم أمان لأهل السماء و أهل بيتي أمان لأمتي
. يعني: «ستارگان موجب امنيت اهل آسمان‌انند و اهل بيت من موجب ايمني امت من هستند.»
هيثمي در مجمع الزوائد و أبونعيم اصفهاني در حلية الأولياء و خطيب بغدادي در تاريخ بغداد و خطيب تبريزي در مشكاة المصابيح و حاكم در المستدرك و سيوطي در الخصائص و إحياء الميت و الجامع الصغير وغير آنها از ابوذر روايت مي‌كند كه: شنيدم پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح، من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق .
يعني: «اهل بيت من همانند كشتي‌ نوح‌اند كه هركه در آن كشتي سوار شد نجات يافت و هركه از آن دوري كرد, غرق شد.»