ملک
Monday 29 October 2007, 05:20PM
با درورد گرامیان
دکتر وینر می نویسد::
اکثر ایرانیان دروغگو هستند
تظاهر به آنچه که واقعا نیستند میکنند
اصولا همه شرقی ها اهل تعارف و گزاف گویی هستند
در ضمن اهل غلو و اغراق گویی نیز هستند
سفرنامه دکتر وینر...ص355
اگر عیب هامان را اصلاح نکنیم
خود را نقد نکنیم
این کار را اگر بیگانگان کنند
تلخ است که دیگران ریشخندمان کنند
خواستم کمی عنوان فاروم "زننده" باشد
با این حال حقیقت است
نمیشود که همیشه به یکدیگر نان قرض بدهیم
این عنوان را برگزیدم
تا کمی احساس برانگیز باشد
تلنگری باشد
کمی به خود بیاییم
------------------------------------------
بشنویم از دکتر پرویز رجبی:
ما یکی از شگفت انگیز ترین مردمان جهان هستیم.
در مسیر شدیدترین توفان ها
صدای بال پروانه آزارمان می دهد
و در حصار خوفناک ترین سکوت ها،
صدای مهیب ترین غرش ها را نمی شنویم!
ما از این که نتوانیم حرفمان را بزنیم
جهان را به سوگواری می خوانیم،
اما اگر خروسی در وقتی که ما حوصله نداریم
منقار بگشاید، بی محلش می خوانیم!
ما بچه ها و نوه های خودمان را فرشته می خوانیم
و بچه های همسایه را «توله» هایی می نامیم
که «پس» انداخته شده اند!
ما خیال می کنیم که
خاک به یک نگاه ما کیمیا می شود
و از «خاک برسر» خواندن دیگران خسته نمی شویم!
ما به همۀ جهانیان دشنام می دهیم
و از این که کسی رمق خندیدن
به رویمان را نداشته باشد،
لب و لوچه به هم می کشیم!
دانشمندان ما حق ندارند نظری خلاف میل ما داشته باشند
و نوبت به خودمان که می رسد،
خیال می کنیم که دیگران در نظربازی ما حیرانند!
فاصلۀ نفرین و تحسین در فرهنگ ما
باریک تر از لبۀ گیوتین است که فردامان به کار آید!
...
ادامه دارد...
دکتر وینر می نویسد::
اکثر ایرانیان دروغگو هستند
تظاهر به آنچه که واقعا نیستند میکنند
اصولا همه شرقی ها اهل تعارف و گزاف گویی هستند
در ضمن اهل غلو و اغراق گویی نیز هستند
سفرنامه دکتر وینر...ص355
اگر عیب هامان را اصلاح نکنیم
خود را نقد نکنیم
این کار را اگر بیگانگان کنند
تلخ است که دیگران ریشخندمان کنند
خواستم کمی عنوان فاروم "زننده" باشد
با این حال حقیقت است
نمیشود که همیشه به یکدیگر نان قرض بدهیم
این عنوان را برگزیدم
تا کمی احساس برانگیز باشد
تلنگری باشد
کمی به خود بیاییم
------------------------------------------
بشنویم از دکتر پرویز رجبی:
ما یکی از شگفت انگیز ترین مردمان جهان هستیم.
در مسیر شدیدترین توفان ها
صدای بال پروانه آزارمان می دهد
و در حصار خوفناک ترین سکوت ها،
صدای مهیب ترین غرش ها را نمی شنویم!
ما از این که نتوانیم حرفمان را بزنیم
جهان را به سوگواری می خوانیم،
اما اگر خروسی در وقتی که ما حوصله نداریم
منقار بگشاید، بی محلش می خوانیم!
ما بچه ها و نوه های خودمان را فرشته می خوانیم
و بچه های همسایه را «توله» هایی می نامیم
که «پس» انداخته شده اند!
ما خیال می کنیم که
خاک به یک نگاه ما کیمیا می شود
و از «خاک برسر» خواندن دیگران خسته نمی شویم!
ما به همۀ جهانیان دشنام می دهیم
و از این که کسی رمق خندیدن
به رویمان را نداشته باشد،
لب و لوچه به هم می کشیم!
دانشمندان ما حق ندارند نظری خلاف میل ما داشته باشند
و نوبت به خودمان که می رسد،
خیال می کنیم که دیگران در نظربازی ما حیرانند!
فاصلۀ نفرین و تحسین در فرهنگ ما
باریک تر از لبۀ گیوتین است که فردامان به کار آید!
...
ادامه دارد...