نمايش نسخه نهائي : چرا تشيع روايت را بر قرآن ترجيح مى دهد؟
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:02AM
السلام عليكم دوستان مؤمن
با كمى دقت در احوال دوستان تشيع متوجه شده ايم كه علاقه ى شديدى به ذكر روايت و احاديث دارند و تا جايى كه صريحاً هم بيان مى دارند كه قرآن را بايستى با روايات تطبيق داد و در حالى كه آيه ى قرآن خلاف روايت يا حديثى ديدند ، برترى و اولويت را به روايت مى دهند نه قرآن !
نمونه ى بارز اين مسئله را در فهم آنان نسبت به آيات تطهير مى بينيم!
آيه به وضوح بيان مى دارد كه زنان رسول الله مورد خطاب هستند.
ولى تشيع سعى دارد معناى آيه را به واسطه ى روايات منحرف سازد!
در حاليكه همه مى دانيم قرآن سخنان رب العالمين است.
و روايات سخنان نقلى افرادى ست كه نسل به نسل بسوى ما رسيده و امكان تحريف و تغيير بسيار است.
تشيعه دوست ندارد كلام الله را صريحاً تحريف شده بخواند ، و الحمدلله كه بسيارى از آنان شديداً مسئله ى تحريف قرآن را رد مى كنند.
ولى متأسفانه در وقت مقايسه ى كلام الله ( قرآن كه نسبتش به رسول الله بدون شك و ترديد است ) و كلام خلق ( روايات و احاديث منسوب به رسول الله و امامان ) ، بسوى معنايى مى روند كه روايات را تأييد كند هر چند كه خلاف قرآن باشد!
بارها با آنان به سوى كتاب الله به بحث نشستيم و متوجه شديم اعتقادات عجيب و غريبى نسبت به كتاب الله دارند كه در حقيقت اين كتاب آسمانى را شديداً تحريف مى كند!
ملايى بنام سيد محمد يزدانى در مناظره مان با او صريحاً اعلام داشت كه :
1- سخنان الهي در قرآن بى ربط است و در يك آيه مخاطب عوض شده است!
2- آيات به اين صورت نظم و ترتيب نيامده و بلكه بعدها توسط صحابه وقت تأليف امكان جابجا شدنش بوده است !:eek:
وقتى با اين آقا شديداً به بحث و نقاش مشغول شديم از او خواستم تا تكليفش را با كلام الله روشن كند كه آيا :
آيا قرآن و آيات به اين نظم و سياق آن توسط صحابه جابجا شده و مرتب شده است يا اينكه توسط رب العالمين به رسولش امر شده كه بدينصورت به مردم ابلاغ كند؟
متأسفانه تشيع اين سؤال را خيلى دوست ندارد!
و جوابش را هم واضح نمى دهد!
و بخاطر همين جواب عجيب و غريب ديگرى مى آورد كه :
الله تعالى در حاليكه به زنان رسول الله خطاب كرده يك دفعه آنها را رها كرده است !
آن وقت آيه ى تطهير به اين صورت مى شود كه خداوند ابتدا به زنان رسول الله اوامرى مى دهد و اين اوامر و نواهى در حقيقت براى اين است كه آنان با التزام به آن اوامر به راه تطهير برسند .
ولى تشيع معتقد است كه اوامر و نواهى خداوند به زنان رسول الله براى اين بوده تا علي و فاطمه و حسن و حسين تطهير بشوند!!
واقعاً كسى كه قرآن مى خواند جوابى نمى تواند به دوستان تشيع بدهد غير از دعاى هدايت : هداكم الله!
براى اينكه در كتاب الله تعالى نظم و سياق آيات و سخنان خداوند است كه معناى حقيقى آيه را به ما مى رساند.
و در هر آيه اى كه سخن از اوامر و نواهى ست ، سرانجام به نتيجه ى عمل به آن اوامر نيز اشاره مى كند.
مثلاً در وقتى كه الله تعالى مؤمنين را بصورت عام به نماز و زكات امر مى فرمايد نتيجه ى آن كه رضاى الله تعالى و بهشت مى باشد نيز بر آنان بيان مى شود.
و در آيه ى تطهير كه از آيات قبل خيلى به صورت خصوصى مُخاطب آيه مشخص شده اند كه زنان رسول الله مى باشد ، كاملاً مشخص است كه تطهير و اذهاب رجس نتيجه ى فعلى و جايزه ى آنان در التزام به اوامر الهى ست كه در آيات قبل روشن شده است كه عدم اظهار زينت ( تبرج ) و و تقوى و نرم صحبت نكردن و ...و اطاعت از خدا و رسول مى باشد.
تشيع دوست دارد اختراع جديد ديگرى نيز برايمان بياورد و آنهم اينكه تطهير در اين آيه را تطهيرى جبرى و تكوينى خواند!!
يعنى مُخاطبان آيه سرانجام از سوى خدا مطهر شدند و اين تطهير و اذهاب رجس را امر جبرى از سوى خدا مى دانند كه ربطى به عمل آنان هم ندارد!!
اين اختراع جديدشان براى اينست كه بعد از ما سؤال كنند كه : مگر زنان رسول الله ادعاى عصمت داشتند كه جزء آيه ى تطهير باشند !!؟؟
در حاليكه آيه نه تنها از تطهير جبرى سخن نياورده بلكه بمانند روز روشن بيان مى دارد كه اوامر الهى براى آن زنان براى اينست كه سبب اذهاب رجس از آنان و تطهير آنان شود.
با دقت از دوستان مى خواهم به اين قسمت آيه دقت كنند :
... لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَأَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
در اين فعل ليُذهب كه معناى حرفى اش اينست : براى اينكه بزدايد ...
به اين لام اضافه به فعل يٌذهب لام التعليل مى گويند
الله تعالى به صورتى زيبا و روشنى بيان فرموده است كه آنچه قبل از فعل لِيُذْهِبَ آمده است سببى ست تا آنان را به ما بعد فعل لِيُذْهِبَ كه همان زدودن پليدى و طهارتى ست كه شايسته ى آنان است.
و اينست كه اين آيه ى زيبا آنچنان بهم مرتبط و موزون و مكتمل هستند كه جايى براى شك باقى نگذاشته است كه تطهير و اذهاب رجس براى مخاطبان آيه ( زنان رسول الله) مى باشد و الا خود جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم محتاج به آن اوامر خاص نيست زيرا نوع اوامر مخصوص به زنان است مانند در خانه ماندن و زينت را آشكار نكردن و با نرمى و ناز حرف نزدن !
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:14AM
لطفاً دوستان به اين پست نظر نويسى كنند .
پست قبلى را لطفاً ناديده گيرند .
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:16AM
جناب مديران سايت
السلام عليكم
متأسفانه نوشته ام تكرارى ارسالى شد لطف كنيد پست قبلى را حذف كنيد ( نه اين يكى ! )
با تشكر
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:30AM
نقل قول:
در اصل توسط هژبر نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=198995#post198995)
جناب هدايت
اگر اهل البيت يعني نساء النبي در اين آيه شريفه هم از نساء النبي به جاي اهل البيت استفاده مي شد. درضمن جناب خير البريه به زيبايي و در تحقيقي جامع از كتابهاي خودتان مصداق اهل البيت را مشخص كردند و ما در هيچكدام نديديم مصداق آيه شريفه زنان پيامبر صلي الله عليه و آله باشد.
اتفاقاً من هم هدفم روشن كردن همين مسئله است كه ما در راه تصديق قرآن و احاديث دو راه داريم :
1- يكى اينكه مفهوم كلام الله را بر مفهوم احاديث مقدم داريم و بر اساس فهم كلام الله ، احاديث و روايات را بررسى و قبول كنيم.
2- راه ديگر كه خلاف شريعت است اينكه ما بياييم روايات و مفاهيم استنباطى آنها را بر مفهوم قرآن مقدم دانسته و مفهوم روايت را بر مفهوم قرآن برترى داده و بسوى مفهوم روايات برويم!
بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند .
و اين همان حقيقتى ست كه علماى اهل السنة به خوبى آنرا شناخته و بهمين خاطر با وجود ضعف روايت كساء آنرا فقط منقبه و فضيلتى براى آل علي دانسته بدون آنكه قرآن را انكار كنند.
MSR
Sunday 28 October 2007, 10:48AM
با كمى دقت در احوال دوستان تشيع متوجه شده ايم كه علاقه ى شديدى به ذكر روايت و احاديث دارند و تا جايى كه صريحاً هم بيان مى دارند كه قرآن را بايستى با روايات تطبيق داد و در حالى كه آيه ى قرآن خلاف روايت يا حديثى ديدند ، برترى و اولويت را به روايت مى دهند نه قرآن !
جناب هدايت اين شايد عقيده برخي شيعيان باشد اما عقيده تشيع نيست:
امام صادق عليه السلام فرمود: هر موضوعى بايد به قرآن و سنت ارجاع شود و هر حديثى كه موافق قرآن نباشد دروغيست خوشنما. اصول كافى جلد 1 ص :89 رواية: 3
پيغمبر (ص) در منى سخنرانى كرده فرمود: اى مردم آنچه از جانب من به شما رسيد و موافق قرآن بود آنرا من گفتهام و آنچه به شما رسيد و مخالف قرآن بود من آنرا نگفتهام.
كتاب كافى جلد 1 ص :89 رواية: 5
رسول خدا (ص) فرمود: براى هر امر حقى و حقيقى موجود است (كه به سوى آن حق رهبرى مىكند) و بر سر هر امر درستى نورى موجود است، پس آنچه موافق قرآنست اخذ كنيد و آنچه مخالف قرآنست ترك نمائي اصول كافى جلد 1 ص :88 رواية: 1
ا
ابن ابى يعفور گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم درباره اختلاف حديث كه آنرا روايت كند كسى كه به او اعتماد داريم و كسى كه به او اعتماد نداريم (و در مضمون مختلف باشند) فرمود: چون حديثى به شما رسيد و از قرآن يا قول پيغمبر (ص) گواهى بر آن يافتيد اخذش كنيد و گرنه براى آورندهاش سزاوارتر است.
اصول كافى جلد 1 صفحه: 88 رواية: 2
hidayat
Sunday 28 October 2007, 10:53AM
واقعاً سخنانتان زيباست .
اى كاش همه مثل شما برادر فكر مى كردند.
در اين صورت اسلام ما يكى و ما برادر هستيم.
متأسفانه اين روزها آنچه به اسم تشيع مى بينم آزار آور است و دين اسلام را از بنيان هدم مى كند وقرآن را تحريف مى كند!
آگاه
Sunday 28 October 2007, 11:42AM
اینجانب که به عنوان یک شیعه و کسی که ارادت خاصی به علی (ع) دارم معتقدم تنها به قرآن می شود استناد کرد و سایر احادیث و روایات ممکن است در طول سالیان متمادی و به اقتضاء مسایل سیاسی و اجتماعی توسط عده ای سودجو و یا حاکمان نا صالح تحریف شده باشد .
اسماعیل بن عیاش میگوید: در عراق بودم و اهل حدیث نزد من می آمدند و می گفتند اینجا مردی از خالد بن سعدان روایت می کند من پیش او رفتم و پرسیدم؛ کدام سال از خالد بن سعدان حدیث نوشته ای؟ او گفت: سال 113 من گفتم شما ادعا می کنی که هفت سال بعد از مرگ او از او حدیث شنیده ای ؟
یا علی
hidayat
Sunday 28 October 2007, 11:57AM
بسيار مايه ى خوشحالى ست كه با افرادى آگاه هم سخن مى شوم.:smile07:
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 12:25PM
با سلام
جناب هدایت :
آقای محترم اگر شما مسلمانی وپیرو قرآن مجید ، این آیه را ندیده ای : ان جائکم فاسق بنبأ فاتبینوا
یعنی اول تحقیق بعد اقدام ؛ تاکی افکار پوسیده امویان در جوانان سنی رسوب دارد ؟؟
آیا نمیدانی خدای سبحان فرمود : مایلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید
آیا از قبر وقیامت نمیهراسی ؟؟ آیا نمیدانی روز رستاخیز در پیشگاه رب العالمین بایستی جوابگو باشی
فویل لهم مما کتبت ایدیهم
آیا نخواندی : لعنة الله علی الکاذبین
چرا شما سعی در تشویش اذهان عوام الناس داری ؟؟ مگر حرف هر کوچه وبازاری را باید پذیرفت ؟؟ الله تعالی فرمود :ولا تقف مالیس لک به علم
شما چرا به کتب معتبر شیعه مراجعه نمیکنی تا اصول شیعه را بدانی ؟
همانطور که دوست گرامی msr نوشتند اصل کلی نزد شیعه اینست که هر چیزی که مخالف کتاب الله باشد باطل و زخرف است ... چرا تهمت میزنید
در زمینه آیه تطهیر هم بگویم که جنابعالی از خدا ورسولش و همچنین امام بخاری ومسلم وترمذی ونسایی وابن جوزی وابن تیمیه و سیوطی وطحاوی و سایر اعاظم واساطین و بزرگان علمایتان ، داناتر نیستید و بیشتر از این خودرا سبک نکنید و انسان عاقل مومن هرگاه حق را دید میپذیرد ولو به ضررش باشد ... ولو علی انفسکم (قرآن کریم )
وتمت کلمة ربک صدقا وعدلا
hidayat
Sunday 28 October 2007, 12:55PM
در زمینه آیه تطهیر هم بگویم که جنابعالی از خدا ورسولش و همچنین امام بخاری ومسلم وترمذی ونسایی وابن جوزی وابن تیمیه و سیوطی وطحاوی و سایر اعاظم واساطین و بزرگان علمایتان ، داناتر نیستید
آقا شما دقت كن ببين چه نوشته ايد؟!
باز مى گويى كه من ازاعاظم علما داناتر نيستم!؟
منظورت تماماً اينست كه كلام الله در آيات تطهير برايت آنقدر مبهم است يا آنقدر غير قابل قبول است كه مى خواهى به رواياتى رجوع كنى كه نتيجه اش خلاف قرآن شود!!
بنده مخصوصاً در باره ى آيات تطهير تكرار مى كنم :
اين آيه آنقدر مُخاطبانش مشخص و معرفىشده است كه لازم نيست براى شناخت آنان در بطون كتب اهل سنت خودتان را به زحمت بياندازيد !!
الله تعالى به زنان رسول الله دستوراتى را به صورت خاص به آنان مى دهد تا نتيجه ى آن اوامر ، اذهاب رجس و تطهير آنان شود.
در اين آيه نه اشاره ى سخن به علي ست نه فاطمة رضي الله عنهما.
یابنده
Monday 29 October 2007, 03:21AM
سلام
بنده موارد این سرفصل را خواندم همگی ریشه در عدم آگاهی از مذاهب دارد.
بنده یک سرفصل به عنوان (اختلاف مذاهب) باز کرده ام
جناب هدایت ابتدا در آنجا مذهب خود را معرفی کنند که پیرو چه مذهب شافعی حنفی و... هستید سپس به معرفی مذهب خود بپردازید و از مطرح کردن مباحث کلی اجتناب کنید.
مباحث مطروحه شما را در چند گفتگوی دیگر خواندم.
از طرح اختلافات عامیانه بین مذاهب نتیجه نمیگیرید.
در غیر اینصورت شما دنبال اثبات چه هستید
مذهب و اعتقاد خود را معرفی کنید.
به همه دوستان متذکر میشوم که صحبتهای خود را به پای مذهب یا دین ننویسید
تاکید میکنم اعتقاد با مذهب متفاوت است
آنچه که شما طرح کرده اید اگر سوالی شخصی است که مشکلی از شما حل میکند پس باید بدانید که شما نیاز به تحقیق در اصل مذهب دارید و با دامن زدن به سوالاتی که اعتقادات بعضی مردم عوام است چیزی دستگیرتان نخواهد شد.
مثلا برخی از اهل تسنن به چشم و گوش دیده و شنیدم که ریختن خون شیعه را هلال میدانند
البته در برخی اهل شیعه نسبت به تسنن چنین اعتقاد بالعکس وجود دارد
در حالی که بارها در قرآن آمده قتل نفس حرام است(وارد جزئیات نمیشوم)
در پایان خواهش میکنم از همه دوستان تعریف مذهب خود و اعتقادات خود را با ذکر منبع در سرفصل (اختلاف مذاهب) "ایجاد شده توسط اینجانب" بنویسند
والسلام
شعیب-بن-صالح
Monday 29 October 2007, 02:27PM
سلام
جناب هدایت مگر خوارج هم به قرآن عمل نمیکردند پس چرا گمراه شدند
شما که میگید اول قران چرا در وضو گرفتن پاهاتون را مسح نمیکنید
در قران صیغه حلال است پس چرا صیغه را حرام میدانید
شعیب-بن-صالح
Monday 29 October 2007, 02:33PM
سلام
اولا زنان پیامبر ادعای اهل بیتی و ایه تطهیر را برای خود نکرده اند ولی شماها پس از 1400 سال زورکی میخواهید انها را داخل این ایه کنید
اگر عایشه نیز شامل ایه تطهیر است و از رجسی پاک شده
پس چرا در تاریخ میبینیم این هم فتنه به پا کرده و خون هزاران مسلمان در جنگ او با حضرت علی ع ریخته شده جواب این خونها را کی میدهد شاید از نظر شما خون انها مهم نیست و فقط عایشه مهم است
چرا نگذاشت پسر رسول خدا امام حسن ع را در کنار پیامبر دفن کنند اگر او واقعا از رجسی پاک شده بود یک چنین کارهایی میکرد تا کی میخواهید زورکی عایشه را وارد این ایه کنید
اگر پیامبر عایشه را طلاق میداد ایا عایشه دوباره جز اهل بیت بود
hidayat
Monday 29 October 2007, 02:49PM
سلام
بنده موارد این سرفصل را خواندم همگی ریشه در عدم آگاهی از مذاهب دارد.
و علیکم السلام و الرحمة
اتفاقاً سر منشأ مصيبتها تعصب و مذهبيت است كه بر تمسك به قرآن ترجيح داده شده است!
ما سخن از قرآن داريم و مذهبيان سخن از روايات !!
از ترس فهميدن قرآن بسوى روايات مى روند تا سخنان خداوند را برعكس معنى كنند و بعد شادى كننان مذهبشان را علم كنند !!!
hidayat
Monday 29 October 2007, 02:57PM
سلام
اولا زنان پیامبر ادعای اهل بیتی و ایه تطهیر را برای خود نکرده اند ولی شماها پس از 1400 سال زورکی میخواهید انها را داخل این ایه کنید
و عليكم السلام و الرحمة
مگر برای اثبات يك ظهر تابستانى كه آفتاب سرتان را مى سوزاند محتاج هستى كه كسى به شما بگوید : آقا این آفتابی که می بینی نشانه ی روز است !!
زنان رسول الله اهل بيت رسول الله هستند و اين لغت قرآن است كه به زبان مردمانى نازل شده كه به خوبى آنرا مى فهميدند .
از همه مهم تر آقا ،
وصف آيه در قرآن وصفى معروف است كه منظور يك جمله ى قرآنى ست كه ابتدا و نهايتش معلوم و آشكار است و در قرآن با عددى مشخص نشان داده مى شود.
و آيه ى تطهير اينست :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ
وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
( سورة الأحزاب - آية 33)
همينطور كه آيه در اينجا ابتدا و نهايتش معلوم است :
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (73)
hidayat
Monday 29 October 2007, 03:02PM
چرا نگذاشت پسر رسول خدا امام حسن ع را در کنار پیامبر دفن کنند
چراا به همسر رسول الله تهمت می زنید و اخبار دروغ منتشر مى كنيد!؟
هر دروغى كه برايتان به اسم مذهب تراشيدند سمعاً و طاعاً قبول مى كنيد !؟
فرزند آدم
Monday 29 October 2007, 09:30PM
بنده مخصوصاً در باره ى آيات تطهير تكرار مى كنم :
اين آيه آنقدر مُخاطبانش مشخص و معرفىشده است كه لازم نيست براى شناخت آنان در بطون كتب اهل سنت خودتان را به زحمت بياندازيد !!
الله تعالى به زنان رسول الله دستوراتى را به صورت خاص به آنان مى دهد تا نتيجه ى آن اوامر ، اذهاب رجس و تطهير آنان شود.
در اين آيه نه اشاره ى سخن به علي ست نه فاطمة رضي الله عنهما.
بيا اينم قرآن حالا از قرآن در بيار كه اين آيه معني و تفسيرش چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منظور خدا چي بوده اين قرآن اينم شما ببينم چي عايدتون ميشه اون وقت ميگيد قرآن به تنهايي اكتفا ميكنه ماهارو ديگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ماهايي كه هنوز رو بعضي از كلمات قرآن احتلاف داريم .
در ضمن چون علي و فاطمه در اين آيه ذكر نشدند پس اين آيه به زنان پيغمبر تعلق داره؟؟؟؟ خيلي جالبه از كجا به اين دست يافتيد؟؟؟؟؟؟؟
من در يك كتابي ميخوندم كه داشتند سر همين موضوع صحبت ميكردند البته موضوع اين پست رو ميگم نه تايپك ميگفت زن جزء اهل بيت نميتونه باشه چرا چون تو ميتوني زن رو طلاق بدي و هر گونه خويشاوندي تو از بين بره اما فرزندان رو نميتوني طلاق بدي فرزندان فرزندان رو هم نميتوني طلاق بدي برادر و خواهر و مادر و پدر رو هم نميتوني طلاق بدي اما زن رو ميشه از زندگي خودت بيرون كني و ديگه جزئ اهل بيت به حساب نيان.
فرزند آدم
Monday 29 October 2007, 09:34PM
در ضمن اينم يادم رفت بگم ائمه ي ما اگر روايتي رو نقل ميكنند بر اساس قرآن هست ميتونيم بسنجيم و صدق و كذبش رو مشخص كنيم .
اما شما سني ها هستيد كه بدون و چون و چرا روايات صحيين خود رو قبول ميكنيد و اين دو كتاب رو به اندازه ي قرآن بالا برده ايد و هيچ شكي در صحت حديث هايشن نميبينيد.
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 09:24AM
در ضمن چون علي و فاطمه در اين آيه ذكر نشدند پس اين آيه به زنان پيغمبر تعلق داره؟؟؟؟ خيلي جالبه از كجا به اين دست يافتيد؟؟؟؟؟؟؟
من در يك كتابي ميخوندم كه داشتند سر همين موضوع صحبت ميكردند البته موضوع اين پست رو ميگم نه تايپك ميگفت زن جزء اهل بيت نميتونه باشه چرا چون تو ميتوني زن رو طلاق بدي و هر گونه خويشاوندي تو از بين بره اما فرزندان رو نميتوني طلاق بدي فرزندان فرزندان رو هم نميتوني طلاق بدي برادر و خواهر و مادر و پدر رو هم نميتوني طلاق بدي اما زن رو ميشه از زندگي خودت بيرون كني و ديگه جزئ اهل بيت به حساب نيان.
جالب و بامزه ست كه از ما مى خواهى ثابت كنيم كه آياتى كه اولش با يا نساء النبي شروع شده و با افعال مخاطب به آنان ادامه يافته ، مربوط به زنان رسول الله ست!؟
در حاليكه اين شما هستى كه بايستى براى ما عقيده ى عجيب و غريبتان را توجيه كنى !؟
ببين جناب!
آيه ى تطهير ابتدا و نهايتش مشخص است و اصلاً سرسخن با على و فاطمه و بروبچه هاشون رضي الله عنهم نيست!
و اينكه فرمودى زن را آدم مى تونه طلاق بدى ، بهت آفرين !!
و شما حالا ثابت كن كه زنان رسول الله طلاق داده شدند !
براى اينكه با طلاق حكم اهل البيت شاملشان نمى شود.
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 09:36AM
در ضمن اينم يادم رفت بگم ائمه ي ما اگر روايتي رو نقل ميكنند بر اساس قرآن هست ميتونيم بسنجيم و صدق و كذبش رو مشخص كنيم .
اى كاش مى تونستين بر اساس قرآن صدق و كذب روايت هاتون رو تشخيص بدين !؟
شما دارين قرآن را مظلومانه تحويل روايتهاتون مى دين تا بر اساس روايت منسوب به امامان ، معناى قرآن را هم عوض كنيد!
درضمن ما فقط به صحت قرآن 100% ايمان داريم.
كتابهاى حديث ما در برابر كتابهاى افسانه اى شما البته صحيح ترين هستند ولى براى ما فقط روايت و احاديثى مهر صحت مى خورند كه مخالف قرآن نباشد.
يعنى شرط صحت روايت يا حديث موافقتش با كلام الله است.
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 12:52PM
با سلام
آيه ى تطهير ابتدا و نهايتش مشخص است و اصلاً سرسخن با على و فاطمه و بروبچه هاشون رضي الله عنهم نيست!
آفرین بر این سواد !! از کجا به این قا طعیت حکم کردی !! اینهم صحیحترین کتبتان :
هنوز در باره اهل بیت شک میکنند :
وفي لفظ: (( فقلنا: مَن أهلُ بيتِه؟ نساؤه؟ قال: لا، وايمُ الله! إنَّ المرأةَ تكون مع الرَّجل العصرَ من الدَّهر، ثم يُطلِّقها، فترجع إلى أبيها وقومها، أهل بيتِه أصلُه وعَصَبتُه الذين حُرِموا الصَّدقة بعده )).رواه المسلم
در باره اهل بیت همانطور که خود امام مسلم تصریح میکند ومیگوید همسر ممکن است از شوهرش جدا شده وهیچ ارتباط خونی و ذاتی با شوهرش ندارد ولی اهل بیت که امام علی (ع) بگفته بخاری ومسلم پیامبر فرمود :انت منی وانا منک و در باره فاطمه باز در صحیح بخاری فرمود : بضعة منی یادر مورد امام حسن در بخاری : ابنی هذا سید یادر مورد امام حسین ترمذی و.... حسین منی وانا من حسین و....
تمام این احادیث گویای این حقیقتند که این4 نفر از اصل وریشه وخون وگوشت پیامبرند هما نگونه که صحیح مسلم می گوید : عصبته و اصله
ودر تقویت و تایید این حدیث :
قال رسول الله (ص) إن الله خلقني و عليا من شجرة واحدة (الطبراني و ديلمي عن جابرو خطيب وحاكم و ابن مردويه عن جابر و حاكم عن ابن عباس و ابن عدي عن جابر )
انا وانت من شجرة واحدة (حاكم وابن مردويه عن جابر)
انت من شجرة التي انا منها (خطيب عن علي )
مثلي مثل شجرة انا اصلها و علي فرعها و الحسن والحسين ثمرها(ابن مردويه عن علي)
قال رسول الله (ص) : الناس من شجر شتي وأنا وعلي من شجرةواحدة (كنوز الحقائق ص 155 قال أخرجه الطبراني و الحاكم عن جابر و ابن مردويه)
أنا وعلي من شجرةواحدة والناس من اشجار شتي (كنز العمال ج6 ص 154 قال أخرجه الديلمي عن جابر(
یک سوال :
آیا شما نماز میخوانی یا نه ؟
اگر میخوانی نماز صبح را چرا 2 رکعت میخوانی .. در کدام آیه قرآن گفته 2 رکعت بخوان ؟؟
در کجای قرآن آمده طواف خانه خدا 7 دوره ؟؟
و.....
بگو این نماز وروزه وحج و.... را بر اساس کدام کتاب ومذهب انجام میدهی ؟؟؟
اصلا شما چی رو قبول دارید تا بر اساس آن با هم بحث کنیم ؟؟
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 01:37PM
http://www.islamweb.net/ver2/archive/ArabicImages/Tansparent.gif حدثني زهير بن حرب وشجاع بن مخلد جميعا عن بن علية قال زهير حدثنا إسماعيل بن إبراهيم حدثني أبو حيان حدثني يزيد بن حيان قال : (انطلقت أنا وحصين بن سبرة وعمر بن مسلم إلى زيد بن أرقم فلما جلسنا إليه قال له حصين لقد لقيت يا زيد خيرا كثيرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وسمعت حديثه وغزوت معه وصليت خلفه لقد لقيت يا زيد خيرا كثيرا حدثنا يا زيد ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم قال يا بن أخي والله لقد كبرت سني وقدم عهدي ونسيت بعض الذي كنت أعي من رسول الله صلى الله عليه وسلم فما حدثتكم فاقبلوا وما لا فلا تكلفونيه ثم قال قام رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما فينا خطيبا بماء يدعى خما بين مكة والمدينة فحمد الله وأثنى عليه ووعظ وذكر ثم قال أما بعد ألا أيها الناس فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب وأنا تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به فحث على كتاب الله ورغب فيه ثم قال وأهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي فقال له حصين ومن أهل بيته يا زيد أليس نساؤه من أهل بيته قال نساؤه من أهل بيته ولكن أهل بيته من حرم الصدقة بعده قال ومن هم قال هم آل علي وآل عقيل وآل جعفر وآل عباس قال كل هؤلاء حرم الصدقة قال نعم).
رواه مسلم
2408:حديث رقم
در اينجا صريح روايت اينست كه زنان رسول الله از اهل بيت هستند و تأكيد از دو جانب اعلام شده يكى اينكه سؤال كننده بخوبى اين حقيقت را مى فهميده زيرا عرف عرب بر اين بوده كه زن اهل بيت مرد است
و از جانبى حصين راوى حديث تأكيد مى كند كه زنان اهل بيت رسول الله هستند ولى كسانى كه صدقه بر آنان تحريم شده نيز هستند
و در كتب اهل السنة و حتى تشيع تأكيد شده كه صدقه بر اهل رسول الله و خودشان و آل علي و آل عقيل و آل حمزه و آل جعفر تحريم شده بود و به آنان از مال خمس غنايم به اندازه ى حاجتشان بهره مى رسيد
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 01:49PM
یک سوال :
آیا شما نماز میخوانی یا نه ؟
اگر میخوانی نماز صبح را چرا 2 رکعت میخوانی .. در کدام آیه قرآن گفته 2 رکعت بخوان ؟؟
در کجای قرآن آمده طواف خانه خدا 7 دوره ؟؟
و.....
بگو این نماز وروزه وحج و.... را بر اساس کدام کتاب ومذهب انجام میدهی ؟؟؟
رسول الله صلى الله عليه و سلم نماز را براى مردم با امام شدنش نشان داد و آنان با رسول الله نماز خواندن و قيام و ركوع و سجودش را هم ديدند.
ولى اين امامت 12 امام نه كسى ديد و نه شنيد و نه نمونه اش را رسول الله نشان مردم داد !!؟
و كلاً خيالبافى هاى تشيع را نمى توان به قرآن وصل كرد!
در قرآن آشكارا سخن از نماز آمده است كه :
1- واجب است
2- در اوقات محددى واجب است.
3- بدون وضو و طهارت نبايستى به نماز نزديك شد.
4- اركان آن روشن شده ( قيام ، ركوع ، سجود ، قنوت ... )
از همه مهمتر شكل عملى آن توسط رسول الله به مردم آموخته شده است.
و صحابه و تابعين و تابع تابعين همه بر اساس آن واجبات نماز را درك كردند و حتى مستحبات را شناختند .
و حتى دريافتند كه نمازهايى كه فرض نشده بصورت مستمر توسط رسول الله بر آنان خوانده نشده است مانند نماز تراويح كه اوقاتى را به امامت رسول الله ادا كردند ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم براى فرض نشدنش آن را هميشه جماعت ادا ننمود.
و حتى روزه هاى مستحبى را به خوبى از روزه هاى فرض شناختند .
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 01:55PM
و طواف كعبه را به همراه رسول الله صلى الله عليه و سلم مسلمين ديده و با او ادا كردند.
ولى وصايت و امامت خدايى را حتى مردم آن زمان نفهميدند براى اينكه بلافاصله در سقيفه ى بنى ساعده انصار به فكر انتخاب امير افتادند و حتى امام علي هم هم رأى مهاجرين بود كه اشاره ى رسول الله بر اميرى مهاجرين بوده است .
و حتى با آنهمه دروغهايى كه به امام علي وصل كرده اند هنوز معلوم نيست كه امام على خودش هم نمى دانسته كه در غدير خم به خلافت انتخاب شده براى اينكه اشاره اى به آن نمى كرده است !!!!؟؟
امام علي صرفاً بخاطر خويشاوندى خودش را كانديد خلافت معرفى مى كرده ( البته در روايت هاى تشيع ) نه اينكه خود را از طرف خدا منصوب شده معرفى كند !
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 04:48PM
رسول الله صلى الله عليه و سلم نماز را براى مردم با امام شدنش نشان داد و آنان با رسول الله نماز خواندن و قيام و ركوع و سجودش را هم ديدند.
خوب چرا شیعیان و مالکی ها دست باز نماز میخوانند ولی حنفی و شافعی و حنبلی دست بسته ؟؟؟
آیا رسول خدا که همگان نمازش را دیدند دست بسته میخواند ! ;)
شعیب-بن-صالح
Tuesday 30 October 2007, 05:25PM
و عليكم السلام و الرحمة
مگر برای اثبات يك ظهر تابستانى كه آفتاب سرتان را مى سوزاند محتاج هستى كه كسى به شما بگوید : آقا این آفتابی که می بینی نشانه ی روز است !!
زنان رسول الله اهل بيت رسول الله هستند و اين لغت قرآن است كه به زبان مردمانى نازل شده كه به خوبى آنرا مى فهميدند .
از همه مهم تر آقا ،
وصف آيه در قرآن وصفى معروف است كه منظور يك جمله ى قرآنى ست كه ابتدا و نهايتش معلوم و آشكار است و در قرآن با عددى مشخص نشان داده مى شود.
و آيه ى تطهير اينست :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ
وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
( سورة الأحزاب - آية 33)
همينطور كه آيه در اينجا ابتدا و نهايتش معلوم است :
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (73)
اگر عایشه نیز شامل ایه تطهیر است و از رجسی پاک شده
پس چرا در تاریخ میبینیم این هم فتنه به پا کرده و خون هزاران مسلمان در جنگ او با حضرت علی علیه السلام ریخته شده جواب این خونها را کی میدهد شاید از نظر شما خون انها مهم نیست و فقط عایشه مهم است
چرا نگذاشت پسر رسول خدا امام حسن ع را در کنار پیامبر دفن کنند اگر او واقعا از رجسی پاک شده بود یک چنین کارهایی میکرد تا کی میخواهید زورکی عایشه را وارد این ایه کنید
در واقعه مباهله پیامبر ص حضرت علی و زهرا و حسن و حسین ع را با خود برد و از آنها به عنوان اهل بیت خود یاد کرد اگر زنان پیامبر جز اهل بیت بودند پس چرا پیامبر آنها را با خود نبرد؟
فرزند آدم
Wednesday 31 October 2007, 01:58PM
جالب و بامزه ست كه از ما مى خواهى ثابت كنيم كه آياتى كه اولش با يا نساء النبي شروع شده و با افعال مخاطب به آنان ادامه يافته ، مربوط به زنان رسول الله ست!؟
در حاليكه اين شما هستى كه بايستى براى ما عقيده ى عجيب و غريبتان را توجيه كنى !؟
ببين جناب!
آيه ى تطهير ابتدا و نهايتش مشخص است و اصلاً سرسخن با على و فاطمه و بروبچه هاشون رضي الله عنهم نيست!
و اينكه فرمودى زن را آدم مى تونه طلاق بدى ، بهت آفرين !!
و شما حالا ثابت كن كه زنان رسول الله طلاق داده شدند !
براى اينكه با طلاق حكم اهل البيت شاملشان نمى شود.
بل فرض مثال ميگيريم كه اين آيه در مورد زنان پيغمبره قبول فرض محال و مثال:p
اما اين رو هم خدمتتون عرض كنم كه همين آيه نص صريحي داره بر اين كه ام المومنين عايشه جزء اين آيه قرار بگيره:
و قَرَنَ في بيوتكنّ
و در خانه هايتان بنشينيد و آرام بگيريد.
كه عايشه در اين مورد خطاكار بوده و از حرف خدا تعدي كرده و در خانه ي خويش ننشسته و ارام نگرفته بلكه با خليفه ي وقت خودش كه شما اعتقاد داريد هر كسي كه هست بايد اطاعت كنيم جنگيده و از خدا و رسولش اطاعت نكرده است.
و اطعن الله و رسوله(ص)
و از امر خدا و رسول اطاعت كنيد.
حال چطور يكي از زنان مشمول آيه نميشود و زنان ديگر مشمول اين آيه ميشوند؟؟؟؟:smile27:
فرزند آدم
Wednesday 31 October 2007, 02:05PM
اى كاش مى تونستين بر اساس قرآن صدق و كذب روايت هاتون رو تشخيص بدين !؟
شما دارين قرآن را مظلومانه تحويل روايتهاتون مى دين تا بر اساس روايت منسوب به امامان ، معناى قرآن را هم عوض كنيد!
درضمن ما فقط به صحت قرآن 100% ايمان داريم.
كتابهاى حديث ما در برابر كتابهاى افسانه اى شما البته صحيح ترين هستند ولى براى ما فقط روايت و احاديثى مهر صحت مى خورند كه مخالف قرآن نباشد.
يعنى شرط صحت روايت يا حديث موافقتش با كلام الله است.
اول اين كه اين حرف هاي شما بي پايه و اساسه كجا ميدونيد كه ما نميتونيم صدق و كذب روايت هامون رو نشخيص بديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كتب ما افسانه اي نيست كتاب هاي شما شامل افسانه هايي است بني اسرائيلي كه جناب كعب الاحبار يهوديه(مسلمان نما) از تورات بيرون مياورده و تحويل عوام الناس بي خبر ميداده و جناب ابو هريره هم در اين كار ايشان را بسي ياري نموده اند. :smile09:
كه كم نيست از اين رواياتي كه در صحاح شما وجود داره و با قرآن هم خواني نداره .
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 02:08PM
آیا رسول خدا که همگان نمازش را دیدند دست بسته میخواند
بله ديدند دست بسته نماز مى خوانده و در نمازهايى كه قيامش طولانى بوده احياناً دست را آزاد و احياناً بر روى سينه قرار مى داده است.
و اين امر باعث شده آنرا مستحب و نه واجب ببينند.
البته رواياتى هم از امامان خودتان وجود دارد كه آنان امر به دست به سينه نماز خواندن كردند. :)
برايتان إن شاءالله مى آورم.
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 02:11PM
كه عايشه در اين مورد خطاكار بوده و از حرف خدا تعدي كرده و در خانه ي خويش ننشسته و ارام نگرفته بلكه با خليفه ي وقت خودش كه شما اعتقاد داريد هر كسي كه هست بايد اطاعت كنيم جنگيده و از خدا و رسولش اطاعت نكرده است.
اولاً در خانه نشستن به معناى محبوس و زندانى شدن نيست زيرا خود رسول الله هم زنانش را از خانه شان خارج مى ساخت و به سفر مى برد.
هدف باقى ماندن در آن است.
و أم المؤمنين بعد از واقع ى جمل به خانه اش توسط أميرالمؤمنين علي باز گردانده شد.
آيا امام علي به اندازه ى شما مفهوم اين آيات را نمى دانست كه او را به همان خانه اى برد كه در آن بود؟!
ثانياً ام المؤمنين با امام علي دشمنى نداشته است و اين دروغهايى ست كه شما روزانه تكرار مى كنيد.
برويدسخنان سيد حسين فضل الله مرجع تقليد لبنان را بخوانيد.
فتنه ى آغاز كشتار ارتباطى به امام علي و طلحه و زبير نداشت و آنان توافق داشتند به مدينه باز گردند.
كشتار از سوى خارجيان بود كه اين توافق به صلاحشان نبود.
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 02:16PM
در واقعه مباهله پیامبر ص حضرت علی و زهرا و حسن و حسین ع را با خود برد و از آنها به عنوان اهل بیت خود یاد کرد اگر زنان پیامبر جز اهل بیت بودند پس چرا پیامبر آنها را با خود نبرد؟
مباهله صورت نيافت.
مسلماً قرار مباهله بر اين بود كه تمامى مؤمنين و زنان رسول الله نيز حضور يابند و اين سخن خداوند بود كه توسط رسولش حتماً به اجرا در مى آمد.
ولى مباهله صورت نيافت بهمين خاطر امر خداوند نيز تطبيق نشد.
تعجبم زياد مى شود وقتى مى بينم علناً به رسول الله هم تهمت مى زنند كه خلاف قرآن عمل مى كرده !!:eek:
فرزند آدم
Wednesday 31 October 2007, 02:23PM
بله ديدند دست بسته نماز مى خوانده و در نمازهايى كه قيامش طولانى بوده احياناً دست را آزاد و احياناً بر روى سينه قرار مى داده است.
و اين امر باعث شده آنرا مستحب و نه واجب ببينند.
البته رواياتى هم از امامان خودتان وجود دارد كه آنان امر به دست به سينه نماز خواندن كردند. :)
برايتان إن شاءالله مى آورم.
چرا تشيع روايت را به قرآن ترجيح ميدهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با قرآن براي من ثابت كن نماز چند ركعته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه جوري بايد خوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با قرآن ثابت كن كه پيامبر دست به سينه نماز ميخوانده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما قرار بود همه چيز رو با قرآن بسنجي نه با روايت:confused:
ZYGORAT
Wednesday 31 October 2007, 02:24PM
رسول الله صلى الله عليه و سلم نماز را براى مردم با امام شدنش نشان داد و آنان با رسول الله نماز خواندن و قيام و ركوع و سجودش را هم ديدند.
ولى اين امامت 12 امام نه كسى ديد و نه شنيد و نه نمونه اش را رسول الله نشان مردم داد !!؟
و كلاً خيالبافى هاى تشيع را نمى توان به قرآن وصل كرد!
و حتى دريافتند كه نمازهايى كه فرض نشده بصورت مستمر توسط رسول الله بر آنان خوانده نشده است مانند نماز تراويح كه اوقاتى را به امامت رسول الله ادا كردند ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم براى فرض نشدنش آن را هميشه جماعت ادا ننمود.
و حتى روزه هاى مستحبى را به خوبى از روزه هاى فرض شناختند .
بنام خدا
جناب هیدایت
شمافرمودید که رسول خدا را دیدند که نماز می خواند پس همین نقل شدوتبدیل به روایت گردید پس هرکسی بگوید حسبنا کتاب الله ....زیادی خورده چون در اینجا لازم است به حدیثی که از رسول خدا نقل شده مراجعه کنیم ونحوه نماز رااز روایت پیدا کنیم ضمنا شما هم حق نداری از روایت استفاده کنی چون به زعم امثال شما کتاب خدا کافیه (البته درهمین مسئله نماز صبح ساده به همه ثابت شد که کتاب خدا کافی نیست!
انما ولیکم الله ورسوله الذین آمنواالذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون (مائده /55)
فرزند آدم
Wednesday 31 October 2007, 02:33PM
اولاً در خانه نشستن به معناى محبوس و زندانى شدن نيست زيرا خود رسول الله هم زنانش را از خانه شان خارج مى ساخت و به سفر مى برد.
هدف باقى ماندن در آن است.
و أم المؤمنين بعد از واقع ى جمل به خانه اش توسط أميرالمؤمنين علي باز گردانده شد.
آيا امام علي به اندازه ى شما مفهوم اين آيات را نمى دانست كه او را به همان خانه اى برد كه در آن بود؟!
ثانياً ام المؤمنين با امام علي دشمنى نداشته است و اين دروغهايى ست كه شما روزانه تكرار مى كنيد.
برويدسخنان سيد حسين فضل الله مرجع تقليد لبنان را بخوانيد.
فتنه ى آغاز كشتار ارتباطى به امام علي و طلحه و زبير نداشت و آنان توافق داشتند به مدينه باز گردند.
كشتار از سوى خارجيان بود كه اين توافق به صلاحشان نبود.
اي زنان پيامبر در خانه هاي خود بنشينيد و آرام گيريد
نشستن محبوس بودن نيست آرام گرفتن فتنه درست نكردن است من نميدونم ام المومنين از نظر شما چه كار كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جنگ جمل قضيه اش چي بوده؟؟؟؟؟؟؟
چه كساني اين فتنه ها رو بر پا كردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
معاويه؟؟؟؟؟؟؟طلحه؟؟؟؟؟؟؟؟زبير؟؟؟؟؟؟؟؟ عايشه؟؟؟؟؟؟؟؟ كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیرالبریه
Wednesday 31 October 2007, 06:23PM
با سلام
جناب هدایت مدعی است که شیعه روایت رابرقرآن ترجیح میدهد اما غافل ازآنکه اهل سنت حتی بر خلاف قرآن عمل میکنند
کجا : آیه 6 سوره 5 بصراحت میفرماید : هنگام وضو ... سر وپاهایتان را مسح کنید اما .....
اهل سنت میشویند ؟؟؟؟
چرا ؟؟
جوابش معلومه از صحیح بخاری که خود اصحاب گفتند ما حتی نماز رسول الله (ص) را هم ضایع ساختیم !!!! (انقلبتم علی اعقابکم )
کو گوش شنوا ؟؟؟؟
zxcv
Wednesday 31 October 2007, 11:16PM
بسم الله الرحمن الرحيم
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
آيا براي آنها كافي نيست كه ما قرآن را كه بر آنها خوانده ميشود بتو نازل كرديم؟ در قرآن رحمت و تذكري براي افراد باايمان وجود دارد.
(حديث و روايت ؛ مكمل قرآن يا مخرب دين ) ؟
واقعاً تعجب آوراست!
آخر چگونه ممكن است انساني آيه بالا را بخواند ولی هنوز متذكر نشود؟!
چگونه ممكن است؟!
خداوند بطور صريح و واضح مي گفت که آيا اين كتاب كفايت نمي كند اما آنها پاسخ می دادند ( نه )!
حالا شما هم مي گوييد ( نه) و بعد خود را اهل سنت نبوي مي دانيد!
اگر كسي از كلام خدا برايتان دليل بياورد كه اين كتاب كفايت مي كند و از شما بخواهد كه غير از اين كتاب (الله) راتبعيت و تعبد نكنيد جز اینگونه حرفهايش را نادیده می گیرید و يا او را از خود برانيد آیا پاسخی منطقی برای او دارید ؟ در اين صورت فرق شما با قوم ابراهيم چيست؟ آنها نيز چون در مقابل استدلالهاي ابراهيم جوابي نداشتند مي خواستند او را زنده زنده در آتش بسوزانند:
فما كان جواب قومه الا ان قالوا اقتلوه او حرقوهفانجه الله من النار ان في ذلك لاءيت لقوم يؤمنون
تنها پاسخ قومش اين بود كه گفتند: او را بكشيد، يا او را بسوزانيد.اماخدا او را از آتش نجات داد. اين بايد درس عبرتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.
وقتي خداوند مي گويد اين كتاب كفايت مي كند ، شما به چه دليل و با چه مجوزی آن را مجمل و نا كافي مي دانيد؟! آیا دليلي داريد ؟جوابي داريد؟ به خدا قسم و به خدا قسم، نداريد كه نداريد كه نداريد ! شما فقط و فقط نگهبانان شنيده هاي خود هستيد كه آن هم چيزي جز اوهام و اهواء قدما نيست ، آيا دليلي داريد كه اينگونه نيست؟!
پس دست برداريد!
رها كنيد غیر خدا را !
تا كي ميخواهيد گوشتان را بر روي صداي حق ببنديد؟تا كي مي خواهيد كلام خدا را نديده بگيريد؟آيا كرور كرور انسانهایی را كه قبل از شما به گمراهي كشيده شدند برايتان كفايت نمي كند تا تجربه بگیرید و راهتان را عوض كنيد؟يعني مي خواهيد بگوييدنشنيده ايد كه ارض الهي وسيع است؟! تا كنون نمي دانستيد كه اين ارض مقدس تفصيل كل شئ مي باشد؟
يعبادي الذين ءامنوا ان ارضي وسعة فايي فاعبدون
چرا فقط خدا را تعبد نمي كنيد؟مگر دائماً نميگوييد « اياك نعبد»؟!
پس به چه علت (لم تقولون ما لا تفعلون ) ؟
من از زبان پروردگارم مي گويم كه او كمبود كلمه نداشته تا شمابا كلماتي وقرآني ديگر در قالب احادیث و روایات آن را تكميل كنيد :
قل لوكان البحر مدادا لكلمت ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمت ربي ولو جئنا بمثله مددا
بگو: اگر دريا براي كلمات پروردگارم مركببود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود، اقيانوس تمام مي شد؛ حتي اگر مقدارمركب را دو برابر كنيم."
من از زبان پيامبرم مي گويم كه او بشري درست مثل ما بود و تنها امتيازش بر ما اين بود كه به وي وحي مي شد ، اما كه چه؟ كه پروردگارمان يگانه است و فرمانروايي جز او نيست و جز حكم او نبايد حكم احدي را اطاعت بی چون و چرا كنيم .
قل انما انا بشر مثلكم يوحى الي انما الهكم اله وحد فمن كانيرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صلحا ولا يشرك بعبادة ربه احدا
بگو: من جز بشري مانند شما نيستم، به من وحي شده است كه خدايشما خداي واحد است. كساني كه به ملاقات پروردگارشان اميدوار هستند، بايدپرهيزكارانه عمل كنند و هرگز خداي ديگري را در كنار پروردگار خود تعبدنكنند."
آري اگر درختان قلم مي شدند و دريا ها مركب ، بازهم قادر به ثبت كلمات الهي نبودند . خداوند هرگز با كمبود كلمه مواجه نبوده كه ما با بخواهیم با كلمات آباء اولين و گذشتگان (احادیث و روایات ) كلام پروردگارمان را تكميل كنيم.
ولو انما في الارض من شجرة اقلم والبحريمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمت الله ان الله عزيز حكيم
اگر از تمام درختان روي زمين قلم مي ساختند و اقيانوسها جوهرمي شدند و هفت اقيانوس ديگر هم به آنها اضافه مي شد، كلمات خدا تمام نمي شد. خداستصاحب اقتدار، حكيمترين.
پس بياييد تا فقط به الله توجه كنيم و به عروة الوثقى دست بياويزيم و بدانيم آنكس كه توجه ما را به رسولی دیگر (قرآني ديگر) با سوء استفاده از نام سنت پیامبر جلب مي كند جز شيطان نيست .
ومن يسلم وجهه الى اللهوهو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى والى الله عقبة الامور
کساني که کاملا به خدا تسليم شوند، در حالي که زندگي پرهيزکارانه اي رادر پيش گيرند، به محکم ترين ريسمان چنگ زده اند، زيرا خدا همه چيز را کاملا تحت کنترل دارد.
نكند دوباره طاغوت را تعبد كنيد!
نكند كلام حق (قرآن) را رها كنيد و به باطل( احاديث وروايات) گرايش يابيد!
نكند عبد شیطان شويد!
شعیب-بن-صالح
Thursday 1 November 2007, 01:05AM
مباهله صورت نيافت.
مسلماً قرار مباهله بر اين بود كه تمامى مؤمنين و زنان رسول الله نيز حضور يابند و اين سخن خداوند بود كه توسط رسولش حتماً به اجرا در مى آمد.
ولى مباهله صورت نيافت بهمين خاطر امر خداوند نيز تطبيق نشد.
تعجبم زياد مى شود وقتى مى بينم علناً به رسول الله هم تهمت مى زنند كه خلاف قرآن عمل مى كرده !!:eek:
سلام
تعجب میکنم از حرفهای شما:eek::eek::eek::eek::eek:
حالا خوبه در کتب خودتون موجود است که پیامبر ص به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین ع برای مباهله به نزد مسیحیان رفتند و علمای مسیحی به چهره پیامبر ص و علی و فاطمه و حسن و حسین ع نگاه کردند و ایمان را در چهره آنها یافتن و ترسی در دلشان افتاد و حاضر به پرداخت جزیه شدن
حتما شما این را هم انکار میکنید
دراین واقعه نه خبری از زنان پیامبر هست نه از عایشه
تعصب تا کجا!!!
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 07:33AM
خداوند بطور صريح و واضح مي گفت که آيا اين كتاب كفايت نمي كند اما آنها پاسخ می دادند
واقعا تعجب آور است که این آیان قرآن را نمیبینید :
قال تعالی : وانـزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم
و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم
قال تعالی : كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور
الله تعالی بصراحت میگوید که ای محمد (ص) توباید این کتاب را برای مردم تفسیر وتبیین کنی وتو باید مردم را بسوی نور ببری !!!
اصلا یک سوال :
مگر خداوند قادر نبود که کتابی را از آسمان فروفرستد مثل مائده که برای بنی اسراییل فرستاد وخیال همگان را راحت میکرد ودیگر نیازی به رسول نبود !!!!!!!
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:18AM
مگر خداوند قادر نبود که کتابی را از آسمان فروفرستد مثل مائده که برای بنی اسراییل فرستاد وخیال همگان را راحت میکرد ودیگر نیازی به رسول نبود !!!!!!!
اگر از آسمان مثل مائده بر آنان نازل می شد آنوقت از کجا مردم مطمئن شوند که فرستنده الله تعالی بوده است و شیطان برای گمراهی شان اینکار نکرده است؟
بله
فرستادن رسول برای دادن یقین به مردم که امر و فرمان صادر شده در کتاب از سوی الله تعالی ست.
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:26AM
[quote][
با سلام
جناب هدایت مدعی است که شیعه روایت رابرقرآن ترجیح میدهد اما غافل ازآنکه اهل سنت حتی بر خلاف قرآن عمل میکنند
کجا : آیه 6 سوره 5 بصراحت میفرماید : هنگام وضو ... سر وپاهایتان را مسح کنید اما .....
اهل سنت میشویند ؟؟؟؟
چرا ؟؟
جوابش معلومه از صحیح بخاری که خود اصحاب گفتند ما حتی نماز رسول الله (ص) را هم ضایع ساختیم !!!! (انقلبتم علی اعقابکم )
کو گوش شنوا ؟؟؟؟
/QUOTE]
و علیکم السلام و الرحمه
اولاٌ آیه نشان می دهد بر رسیدن آب به 2 کعب که همان ته پاهاست.
مسلماٌ با مسح نمی توان این حق را ادا کرد.
و رسول الله عملی را که قرآن صریحاٌ فرضیتش را ابتدا اعلام فرموده و بعد چگونگی آن را در قرآن نازل فرموده است را عملاٌ نشان داد.
یعنی رسول الله از خود امر جدیدی نیاورد.
مشکل تشیع اینست که برای خدا و رسول به اختراع و اکتشافات جدید می زنند!
مثلاٌ الله و رسولش اسمی نه از علی می برند و نه وصایتش و نه کاری به 12 امام داشتند !
و تشیع همه ی این امور را برای خدا و رسول قرار می دهند!
اونووقت در جواب بچه های اهل السنه می گویند:
آخه اگر خدا و رسولش اسم امامان را می آوردند قرآن از بین می رفت !!!
در ضمن لطفاٌ برای اهل السنه دیگر حدیث نتراشید ؟!
خودمانی
Thursday 1 November 2007, 09:47AM
بسم الله
جناب هدایت
سوالی را از شما می پرسم اگر درست جواب بدهید متوجه می شوم که شما عنادی نسبت به اهل بیت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم ندارید و در گفتارتان صادق هستید اما سوال
اینکه خدای متعال در سوره قدر می فرماید( تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربهم من کل أمر ) اینکه ملائکه در شب قدر برروی زمین می آیند آیا تطبیق این آیه بر مصداق خارجی آن غیر از اندیشه امامت و عصمت بر مذاهب دیگر قابل انطباق است ؟؟؟؟
سوال دیگری هم دارم
در سوره زلزال می خوانیم (و قال الإنسان مالها ) سوال بنده این است که این انسان کیست که اینقدر عظمت دارد که به زمین دستور می دهد و زمین اطاعت امر می کند که در ادامه آیه می خوانیم (یوم تحدث اخبارها )که زمین همه اخبار خود را بیان می کند بعد از دستور ایشان سوال این است که این انسان کیست ؟؟؟؟
خودمانی
Thursday 1 November 2007, 10:05AM
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای هدایت سوالی را در باره یکی از سوره های الهی از شما می پرسم اگر درست جواب بدهید متوجه می شویم که شما عنادی نسبت به اهل بیت پیغمبر صل الله علیه آله و سلم ندارید و در گفتارتان صادق هستید
و اما سوال
اینکه خدای متعال در سوره قدر می فرماید (تنزل الملائکه و الروح ) اینکه ملائکه بر چه کسی نازل می شوند ؟؟ آیا طبیق این آیه بر مصداق خارجی آن غیر از اندیشه امامت و عصمت بر مذاهب دیگر قابل انطباق است ؟؟؟
LBO
Thursday 1 November 2007, 12:29PM
اولاٌ آیه نشان می دهد بر رسیدن آب به 2 کعب که همان ته پاهاست.
:smile55:
در تعجبم از این همه علم تو که در حال تلف شدن است!!
در آیه می خوانیم:
«.....وامسحوا برووسِکم وارجلِکم...»در این قسمت آیه می بینی که خدا فرموده که مسح کنید بر سرهاتان وپاهاتان ...کجا فرموده پاهاتان را تا کعبین بشویید دانشمند:smile55:;)اگر قرار بر این بود خداوند در این جمله هم از فعل« اغسلوا»استفاده می کرد نه«امسحوا»تازه اگر می خواستید این گونه حساب کنید چرا سرتان را نمی شویید چون رووسکم وارجلکم هردو برای یک فعل(امسحوا) آمده اند پس اگر توامسحوا را شستن معنا می کنی!!!!!:smile09: باید هر دورا به یک صورت انجام دهید پس زین پس برای وضو یک حمام کامل تشریف ببرید:D
LBO
Thursday 1 November 2007, 12:48PM
مثلاٌ الله و رسولش اسمی نه از علی می برند و نه وصایتش و نه کاری به 12 امام داشتند !
کسی تورا مجبور به نوشتن می کند که حتما باید چیزی بنویسی؟؟؟!!!بازهم می گویم هرچه کمتر بگویی عیب اهل سنت کمتر بیرون می افتد!آبروی اهل سنت رابیش ازاین نبر!
نیمی(شاید هم بیشتر) ازنبوت رسول خدا به معرفی وشناساندن فضائل علی(ع)به مردم گذشت(که در گذشته بسیاری از این فضائل از کتب خودتان ذکر شدواگر خواستی تا برایت بیاورم) که اگر تو حتی یکی از کتب معتبر خودتان را مطالعه می کردی که نکردی این موضوع را در می یافتی!!
کمتر علم خودت را به رخ بکش دوست من!!!;)
hidayat
Thursday 1 November 2007, 03:40PM
سلام
تعجب میکنم از حرفهای شما:eek::eek::eek::eek::eek:
حالا خوبه در کتب خودتون موجود است که پیامبر ص به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین ع برای مباهله به نزد مسیحیان رفتند و علمای مسیحی به چهره پیامبر ص و علی و فاطمه و حسن و حسین ع نگاه کردند و ایمان را در چهره آنها یافتن و ترسی در دلشان افتاد و حاضر به پرداخت جزیه شدن
و عليكم السلام و الرحمة
دوباره نوشته ى خودتان را بخوانيد !
1- علماى مسيحي به چهره ی پیامبر و فاطمه و علی و حسن و حسین نگاه کردند و متوجه ی ایمان آنها شدند !!
2- عجب با ایمان بودند که اصلاٌ بدبخت ها محتاج به تهدید خدا و رسولش هم نبودند همینجوری صاف و زیبا به حقیقت رسیدند!
یعنی با این نوع برداشت و تخیلات ، علمای مسیحی با ایمانتر از مسلمانها خودشون هم بودند که فقط با نگاه کردن به چهره ی پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین یک دفعه ترس و ایمان بدلشان راه يافت !!
يعني آخر كلام قبول كرديد كه مباهله صورت نيافت بلكه فقط و فقط نگاه کردن به چهره ی پیامبر و دخترش و دامادش و نوه اش بود !!;)
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 03:57PM
در ضمن لطفاٌ برای اهل السنه دیگر حدیث نتراشید ؟!
اولا بگویید کدام حدیث را ما تراشیدیم تا لینکش را از سایت عربستان بدهیم :smile55:
ثانیا :
ولاٌ آیه نشان می دهد بر رسیدن آب به 2 کعب که همان ته پاهاست.
خوب شد نگفتی کعب ، پیشانی است ...آخه تا کی از خودت میبافی ومیدوزی کی گفته کعب ته پاست !!
كلمه (( كعب )) به معناى استخوان بر آمده در پشت پاى آدمى است ، هر چند كه بعضى گفته اند به معناى قوزك پا يعنى آن استخوان بر آمده اى است كه در نقطه اتصال قدم به ساق آدمى قرار دارد.
قال الله تعالي
لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الاخر
قال البخاري في الصحيح في كتاب الصلاة عن عمران بن الحصين قال : صلي مع علي بالبصرة فقال ذكرنا هذا الرجل صلاة كنا نصليها مع رسو ل الله (ص) فذكر انه كان يكبر كلما رفع و كلما وضع . وايضا قد ذكرني هذا صلاة محمد (ص) او قال لقد صلي بنا صلاة محمد (ص) و رواه مسلم و النسايي و ابو داود و احمد .
قال ابن ماجه بسنده عن ابي موسي قال صلي علي (ع) يوم الجمل صلاة ذكرنا صلاة رسول الله (ص) فاما نسيناها و اما نكون تركناها فسلم علي يمينه و علي شماله .
وروي ابن حجر في فتح الباري روي احمد و الطحاوي باسناد صحيح عن ابي موسي الاشعري قال ذكر علي كنا صلاة نصليها مع رسول الله (ص) اما نسيناها و اما تركناها عمداو في رواية قتادة عن مطرف قال عمران يعني ابن حصين اما صليت منذ حين او منذ كذا وكذا اشبه بصلاة رسول الله (ص)
تعجب کن : میگوید عمدا نمازامام علی (ع) را که شبیه ترین نماز پیامبر بود ترک کردیم !!
وضو در قرآن وسنت رسول الله(ص)
در سوره 5 آيه 6 خداوند متعال ميفرمايد:
يا أيها الذين امنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم وأيديكم الى المرافق
وامسحوا برءوسكم وأرجلكم الى الكعبين
ابتدا بايد بدانيم كه هركس بدون پيش داوري وبا قلبي سليم و خالي از تعصب اين آيه را بخواند چه نتيجه اي ميگيرد : اي مؤمنين هنگام آمادگي براي نماز ابتدا صورت ودستهاي خود را را تا آرنج بشوييد و سپس سر و پاهاي خود را تا پشت پا مسح كنيد. صدق الله العلي العظيم
وچون قرآن در اين مسايل آسان وروان ميگويد بنا براين هيچ شبهه اي نميماند كه باید پاها را مسح کرد.
اگر قدري دقيق شويم ميبينيم كه همانطوريكه بواسطه واو عاطفه در ايديكم حكم بر شستن دستها ميكند در حكم بعدي ميفرمايد وامسحوا برؤسكم و ارجلكم و ارجلكم را بر برؤسكم معطوف داشته يعني بعد از مسح سر پاي خود را مسح كنيد واگر غير ازاين باشد واو عاطفه بي معني ميشود.
اما در احاديثي كه از اصحاب بزرگوار رسول مكرم(ص) آمده چه از طرق عامه(اهل سنت) و چه از طريق شيعه در زير آمده و قضاوت بعهده خوانندگان محترم:
از طرق عامه :
1-حاكم نيشابوري در مستدرك علي الصحيحين بخاري و مسلم در حديثي كه ذهبي حكم به صحت آن كرده و هر حديثي كه ذهبي آنرا تصحيح كند در بالاترين درجه صحت است آورده است از حجاج بن منهال از رفاعة بن ابي رافع از نبي مكرم(ص) كه فرمودند نماز هيچ يك از شما كامل و تمام نيست مگر اينكه وضو را چنانكه خداوند متعال امر كرده شاداب به جا آوريد بدين ترتيب كه صورت ودستها را تا آرنج بشوييد و سر وپاها را تا برآمدگي پشت پا مسح كند و سپس تكبير بگويد.(همچنين ابوداوود در سنن , نسائى در سنن،ابن ماجه درسننش و طـحـاوى در شـرح مـعانى و سـيـوطى مى گويد: بيهقى در سنن خود و مثل همين حديث آورده اند......)
2-امام احمد حنبل در المسند از محمدابن جعفر...از عبد الرحمن ابن غنم از ابي مالك اشعري روايت كرده كه به قومش گفت كه اجتماع كنيد تا نمازي مثل نماز رسو الله (ص) برايتان بخوانم وقتي همه جمع شدند گفت(قال هل فيكم أحد من غيركم قالوا لا) آيا بيگانه اي در ميان شما نيست ؟ گفتند نه جز خواهر زاده ما گفت خواهر زاده قوم از آنها محسوب ميشود . ظرف آبي طلبيد و و ضو گرفت و مضمضه كرد و استنشاق كرد و صورت و دستها را سه نوبت شست و سر و پا ها را مسح كرد سپس با آنان نماز گزارد.
در اين حديث كه از نظر رجال : ذهبي در باره محمد ابن جعفر(غندر) ميگويد الحافظ المجود الثبت اتفق ارباب الصحاح علي الاحتجاج به
سعيدبن ابي عروبة و قتادة كه ذهبي تمجيد و توثيق آنهارا از علماي بزرگ رجال ميآورد.
ذهبي در باره شهر ابن حوشب گويد : كان من كبار علماء التابعين و احمد بن حنبل و يحيي بن معين و عجلي اورا تو ثيق كرده اند
ذهبي در مورد عبد الرحمن ابن غنم گويد : الفقيه الامام و وثاقت اورا ازابن سعد نقل ميكند.
واين جمله آيا بيگانه اي در بين شما نيست ، حاكي از اين است كه راوي از ترس اينكه مبادا دستگاه مخوف بني اميه وضوي اورا شبيه به وضوي علي (ع) بداند واورا ترور كند چنانكه در (حديثي كه در صحيح نسايي و سنن بيهقي آمده كه سعيد بن جبير همراه ابن عباس به حج آمده بودند ديدند مردم در حج بيت الله از گفتن تلبيه الهم لبيك خودداري ميكردند ابن عباس (مفسر و حبرامت) گفت چون بخاطر بغض علي(ع) حاضرند سنت رسول الله (ص)
را ترك كنند. چون علي (ع) نيز اين كلام(اللهم لبيك) را ميگويد وعين سنت را بجا ميآورد. (قال سعيد بن جبير قال كنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لي لا أسمع الناس يلبون قلت يخافون من معاويه......تركوا السنة من بغض علي)
بعضي در تفسير اين حديث كفته اند كه مردم از ترس جانشان
زيرا علي (ع) نيز تلبيه ميگويدو معاويه فكر ميكند ما علي را دوست داريم و جانمان به خطر ميافتد . در هرصورت مقصود ما را ميرساند كه همين نتيجه را معاويه ميخواست : محو سنت رسول اله (ص) چه باترساندن و زور وچه با بغض و دشمني با علي) آمد.( و حديث سب ابا تراب (ع) از زبان معاويه كه در صحيح مسلم و صحاح آمد)
وهمچنین اختلاف علی (ع) با عثمان در متعه حج که در صحیح بخاری ومسلم آمده وامام علی به عثمان میگوید : من بخاطر هیچکس دست از سنت رسول الله (ص) بر نمیدارم .
بخاري در صحيحش آورده كه ابوهريره گفت دو ظرف حديث از رسول خدا (ص) فرا گرفتم كه يكي از آنان را منتشر و ديگري را اگر منتشر كنم اين گلويم قطع ميشود.
وتو اي خواننده گرامي فكر ميكني كه چرا دستگاه خلافت از گفتن احاديث رسو ل الله (ص) واهمه دارد. چون حقايق روشن و مشروعيت خلافت زير سؤال ميرود و سنت راستين از سنت معاويين ، تميز داده ميشود.
ومنافقین سازنده مسجد ضرار به بهترین وجهی اسلام وسنت پیامبر (ص) را تحریف کردند و اختلافات و اسرائیلیات را وارد اسلام نمودند . وخلیفه دوم از گفتن حدیث مسلمین را منع کرد ولی به کعب الاحبار یهودی اجازه سخنرانی وخطبه داد وبسیار محبوب جناب عمر بود (ناریخ امام ابن کثیر )
ابن حزم اندلسي كه از اكابر علماي عامه است ميگويد دلالت آيه 5 سوره مايده دال بر مسح پاهاست و سپس ميگويد " ومما نسخت فيه السنة القرآن قوله عز و جل :
فان القراة بخفض ارجلكم و فتحها كلاهما لا يجوز الاان يكون معطوفا علي الرؤس في المسح و لا بد ... فلما جاءت السنة بغسل الرجلين صح ان المسح منسوخ عنهما الاحكام في الاصول الاحكام
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 03:58PM
خيلي جالب است كه ابن حزم قراءت به جر و فتح را دال بر مسح ميداند ولي باكمال ناباوري ميگويد از موارديكه سنت، قرآن را نسخ كرده!!!!!! اين مورد است و بخوانيد و تعجب نكنيد از عوام بلكه از علماي سني كه به اين راحتي ميگويد سنت قرآن را نسخ كرده !!!! وبهمين جهت است كه ميبيني در قضاياي خلافت نيز اگر سنت ( سنت معاويه) نص صريح قرآن را در مورد خلافت علي(ع) نسخ ميكند و سنت عباسيان مقداري ديگري از قرآن را نسخ ميكند وسنت ابن تيميه آيات ديگري را ، و فكر كنم تا الان تمام قرآن منسوخ شده باشد !!!!!!!!!!!!!!!
در صحيح بخاري
در باب تضييع الصلاة آورده كه انس بن مالك گفت هيچ چيز نمييابم كه از زمان رسول الله (ص) تا بحال باقي مانده (يعني سنت رسول الله (ص)) به او گفته شد نماز ؛ گفت مگر در نماز تغيير نداديد و آنرا ضايع نكر ديديا در همين صحيح بخاري در جاي ديگر كه ميگويد ديدم انس بن مالك ميگريد به او گفتم چرا گريه ميكني ؟ گفت هيچيك از احكام شريعت را نميشناسم كه بدون تغيير مانده بجز اين نماز كه نماز هم ضايع شده است.
در صحيح بخاري ازعبدالله ابن زيد روايت كرده كه پيامبر پاهايش را شست و جالب اينكه در كتاب المصنف ابن ابي شيبه بسند صحيح از ابن عيينه ازعبدالله ابن زيد روايت كرده كه پيامبر پاهايش را مسح كرد!!!!!!!!!
راويانش ابن عيينه از ايمه معروف حديث نزد اهل سنت و عمروبن يحيي و يحيي هردو مورد وثوق هستند كه ابن حجر در تهذيب التهذيب از ايمه رجال توثيقات متعددي براي آنها ميآورد
وما نميدانيم كه بخاري يا ابن ابي شيبه كداميك راست ميگويند؟
وبا توجه به اينكه سوره مايده آخرين سوره نازل بر نبي عظيم الشأن اسلام (ص) است و چنانكه قرطبي در الجامع لاحكام القرآن و احمد در مسند و نحاس در ناسخش و ابوعبيده در فضايلش و نسايي و ترمذي و ابن منذر و حاكم و ابن مردويه و بيهقي در سننشان گفته اند :
و روي ان النبي (ص) انه قرأ سورة المايده في الحجة الوداع و قال يا ايها الناس ان سورة المايده من آخر ما نزل فأ حلوا حلالها و حرموآ حرامها....
پس بپذيريم كه قبلا صحابه پاها را مي شستند وبا نزول سوره مايده (آخرين سوره) شستن پاها نسخ شد و سنت شستن بوسيله آيه مسح ، منسوخ گشت.
وشايد رواياتي كه شستن را ميرساند به اين دليل باشد كه دستشويي و مستراح هاي (خلا) زمان عرب مثل الآن نبود و چون بيشتر در بيابان ودر حال جنگ بودند ؛ اتفاق مي افتاد كه پس از قضاي حاجت روي زمين ، مقداري مدفوع به پايشان ميچسبيد و با همان حال نماز ميخواندند كه حضرت رسول فرمودند@ ويل للأعقابمن النار@ يعني پايتان را تميز كنيد.
وشيعه ميگويد اگر پا كثيف باشد ابتدا آنرا شسته و سپس خشك ميكنيم و بعدا روي آن مسح ميكنيم چون دستور خدا وسنت ررسول (ص) و عليست.
ومن براي خلاصه گويي فقط 2 حديث صحيح بعنوان شاهد دال بر مسح پا از اهل سنت آوردم و 8 حديث ديگر از رواة سني كه راويان آن ثقه و صدوق هستند نيآوردم . طالبين به كتاب وضو در كتاب و سنت نوشته غلامرضا كاردان مراجعه كنند.
شيعيان در كتبشان مثل وسايل الشيعه جلد اول آورده اند از امام محمد باقر(ع) از جدش رسول الله (ص) كه آنحضرت پاهاي خود را مسح نمودند. واگر ما از كتب مخالفين رواياتي ميآوريم براي الزام خصم است.و اعلي درجه صحت.
اين مطلب را امام فخر رازي در تفسير كبير از قول امام محمد باقر آورده وآنرا مذهب شيعه اماميه (اثني عشري) دانسته است.
ابن حزم اندلسي در المحلي گفته:
جماعتي از علماي گذشته قايل به مسح پا ها شده اند از جمله علي بن ابيطالب و ابن عباس و حسن و شعبي و گروهي غير آنان و قول طبري هم همين است و در اين زمينه رواياتي هم وارد شده است. خوبه علي (ع) هم جزو علما شد!!!!!!!
وهمچنانکه میدانیم ملت علی با ملت عثمان فرق دارد !! (http://hojjah.googlepages.com/sabil.doc)
عباد بن تميم بن عاصم مازنى : طـحاوى به سند خود از عباد بن تميم از عمويش [عبداللّه ] روايت كرده است كه گفت : پيامبر(ص ) وضو ساخت و بر پاهاى خويش مسح كشيد.
عروه نيز چنين مى كرد.
ابـن اثير به سند خود از عبادبن تميم از پدرش روايت كرده است كه گفت : ديدم رسول خدا(ص ) وضو ساخت وبر پاهاى خويش مسح كشيد .
در كتاب الاصابه از عبادبن تميم مازنى , از پدرش نقل شده است كه گفت : ديدم رسول خدا(ص ) را كـه وضـو مى گيرد وبر پاهاى خويش مسح مى كشد.
ابن حجر پس از نقل اين حديث مى گويد: رجال سند اين حديث همه ثقه اند.
شـوكانى مى گويد: طبرانى از عباد بن تميم , از پدرش نقل كرده است كه گفت :رسول خدا(ص ) را ديدم كه وضو مى گيرد وبر پاهاى خويش مسح مى كشد .
ابـن حـجـر مـى گـويد: بخارى در تاريخ خود, احمد در كتاب مسند, ابن ابى شيبه , ابن ابى عمر, بغوى , بارودى وديگران همه از طريق ابوالاسود اين حديث را نقل كرده اند.
در كـنز العمال نيز آمده است : حديث مسند تميم بن زيد از عباد بن تميم از پدرش چنين است كه گـفـت : ديدم رسول خدا(ص ) را كه وضو گرفت وبا آب ريش وپاهاى خود رامسح كرد.
ابن حجر در الاصابة مى گويد: رجال اين مسند نيز همه ثقه هستند.
بدين سان مى بينيم عباد وضوى مسح را به دو طريق از رسول خدا(ص ) روايت كرده است : يك : از پدرش تميم بن زيد مازنى , كه سند اين طريق در اغلب منابع آمده است , دو: از عـمـويـش عـبـداللّه بن زيدبن عاصم , واين سندى است كه طحاوى آن را درمعانى الاخبار آورده است .
این اعتراف جالب از شیخ الاسلامشان :
قول شيخ الإسلام !! ابن تيمية أن أهل السنة تركوا الإمام علي,
كما قال شيخ الإسلام !! ابن تيمية: إننا لم نأخذ عن أهل البيت؟ ـ
ميگويد اهل سنت امام علی را ترک .از اهل بيت چيزی نميگيرند
ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه
هرکه گريزد ز خراجات شاه بارکش غول بيابان شود
تفسير الميزان وضو :
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/j5/alm00029.htm#link198
ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلا لا مبينا
hidayat
Thursday 1 November 2007, 04:15PM
سلام دوستان
امروز هم بياييد كمى بحث و نقل و گفتگو داشته باشیم !
اینجا سؤالات شما و جوابهاى خودم در حد معلومات متواضع .
اینکه خدای متعال در سوره قدر می فرماید( تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربهم من کل أمر ) اینکه ملائکه در شب قدر برروی زمین می آیند آیا تطبیق این آیه بر مصداق خارجی آن غیر از اندیشه امامت و عصمت بر مذاهب دیگر قابل انطباق است ؟؟؟؟
خوبست برايتان سوره را ترجمه كنم تا بفهميد روى آيه با كيست و آيا مثل هميشه تشيع دوست دارد اين كتاب الهي را يك كتاب خصوصى براى علي و بر و بچه هاش رضي الله عنهم بداند يا ما بنده خداها هم حقى داريم !؟
خوب دقت فرماييد اى بندگان الله !
تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربهم من کل أمر
در اينجا سخن از نزول ملائكه بسوى زمين است و از آنجايى كه فعل نزول يعنى پايين آمدن ، اينست كه رفتن بسوى زمين با عبارت فيها نشان داده شده است زيرا فعل آمدن ملائكه از بالا ( آسمان ) بسوى زمين ( فيها ) صورت مى يابد.
اين خيلى زيبا نشان مى دهد كه ملائكه مخلوقاتى آسمانى هستند نه زمينى و جز در وقت مأموريت كه بسوى زمين فرستاده مى شوند ، هميشه در آسمان هستند.
حالا شما مى خواهيد آيه و سخن رب العالمين را براى ما انشايى كنيد !!
بخاطر همين به ما مى گوييد :
ملائكه از آسمان مى آيند پیش امام !!
من هم می توانم برایتان انشایی ترش کنم و بگویم : ملائکه می روند در مسجد جمکران منتتظر امام می نشینند تا ایشان تشریف بیاورند و أنوقت نامه های تک تک اهل تشیع را بررسی کرده و البته ممکن است این میان نامه ی من هم پیدا شود ( برای اینکه سالها قبل خودم هم نامه ای به ایشان نوشتم !!) آنوقت ایشان نامه ی مرا پاره می کند و خلاصه فقط نامه های شیعه را رسیدگی می کند !!
می دانم ازانشایم خيلى خوشتان نيامد ولى باور كنيد انشاهاى شما شبيه همين است !
يعنى مى خواهيد به ياد خدا و رسولش بياوريد تا جمله ها و سخنان الله تعالى برايتان قشنگتر و انشايى تر شود تا بهتر دوستش بداريد و قبولش كنيد !
يعنى آخر كلام عين كلام خدا را قبول نمى كنيد !
يه كمى جمع و جورش مى كنيد يه كمي بدان كم و زياد مى كنيد تا دلبندتان شود !!
خوب دوباره دقت فرماييد !
در اين آيه اسمى نه از امام آورده و نه آدرس آنرا داده تا برويم و بر اساس آدرس داده شده مثلاً متوجه شويم آنجا جمكران است و براى اينكه جمكران محل رفت و آمد امام زمان عج است پس ملائكه مى روند نزد امام !!
در اين آيه ذكر شده ملايكه در زمين فرود مى آيند .
يعنى تمام زمين و جاى مشخصى ذكر نشده و اين زمين جاى مجهولى نيست و حتى بچه ی کوچولوی من هم می داند زمین یعنی چه !
سوال دیگری هم دارم
در سوره زلزال می خوانیم (و قال الإنسان مالها ) سوال بنده این است که این انسان کیست که اینقدر عظمت دارد که به زمین دستور می دهد و زمین اطاعت امر می کند که در ادامه آیه می خوانیم (یوم تحدث اخبارها )که زمین همه اخبار خود را بیان می کند بعد از دستور ایشان سوال این است که این انسان کیست ؟؟؟؟
باز هم برایتان سوره را می آورم تا شما بفهمید که سخن از وقتی ست که دنیا برچیده می شود و دیگر حاجتی نه به امام دارد و نه حجت !!
إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا (1) وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الإِنسَانُ مَا لَهَا (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا (5) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ (6) فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (7) وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)
در این سوره ی مبارکه اتفاقات نهایت این جهان را نشان می دهد و مطمئن هستم شما هم بر اين اتفاق نيستيد كه امام زمان وقتى تشريف مى آورد كه ديگر نه كره ى خاكى باشد و نه مردمى كه به پای حرفش بنشينند !!؟؟
hidayat
Thursday 1 November 2007, 04:58PM
در آیه می خوانیم:
«.....وامسحوا برووسِکم وارجلِکم...»در این قسمت آیه می بینی که خدا فرموده که مسح کنید بر سرهاتان وپاهاتان ...کجا فرموده پاهاتان را تا کعبین بشویید دانشمنداگر قرار بر این بود خداوند در این جمله هم از فعل« اغسلوا»استفاده می کرد نه«امسحوا»تازه اگر می خواستید این گونه حساب کنید چرا سرتان را نمی شویید چون رووسکم وارجلکمهردو برای یک فعل(امسحوا) آمده اند پس اگر توامسحوا را شستن معنا می کنی!!!!!باید هر دورا به یک صورت انجام دهید پس زین پس برای وضو یک حمام کامل تشریف ببرید
سؤال دوست تشيع فوق را جواب اين است بسم الله :
خوب حالا بياييد آيه را عيناً بهمان شكل كه در قرآن مان ( قرآنمان يكى ست و لله الحمد ! ) آمده نقل كنيم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْإِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿6﴾ سورة المائدة
خوب متوجه ى حركات فتحه بر فوق كلمات شديد؟
وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ - أَرْجُلَكُمْ اين كلمات را خوب ببينيد.
بر سر لام أرجلكم حركت فتحه وجود دارد كه اين از نظر علم نحو مشخص است كه ارتباط أرجلكم بسوى جمله ى فعلي فاغسلوا وجوهكم و أيدكم ارتباط مى يابد .
حال به سوى اين جمله دقت شود :
... وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ ...
دراينجا شما به حرف سين و حركت آن دقت كنيد !
در اين آيه أرجلَكم متجانس با رؤسِكم نيست و بلكه خيلى واضح أرجلكم معطوف به فعل سابق يعنى فاغسلوا وجوهكم و أيدكم شده است .
وسبب ديگرى كه ما را بسوى شستن پاها راهنمايى مى كند اينست كه در اين امر الهي توجه ى بسيار شديد به حدود اوامر تشريعى شده است:
مثلاً در شستن دستان خيلى واضح از دو فعل أيديكم و المرافق استفاده شده است .
أيديكم جمع دستان است و المرافق جمع مرفق هست.
اگر به امر الهي راجع به أرجلكم ( پاهایتان ) دقت کنید حدود شستن آنها که می بایست بصورت جمع می آمد عوض شده است یعنی الله تعالی نفرموده : و آرجلکم إلى الكعاب ...
مانند المرافق ...
و همه مى دانيم در هر دست يك مرفق وجود دارد ولى براى اينكه در اينجا سخن از شستن دستان بصورت جمع آمده است ، حدود آن را هم بصورت جمع آمده است .
يعني جمع أرجلكم را با جمع كعب كه الكعاب مى شود ، بيان نفرموده است تا تأكيدى باشد كه هر كدام از پاهايمان 2 كعب دارد.
و اين است كه فهم آيات ما راب سوى رساندن آب به پاهها به گونه اى كه در هر پا رسيدن آب به محل ارتباط قدم به ساق يعنى دوقوزك ( دو كعب ) برسد .
كه اين فعل با مسحى شامل ممكن است كه تمامى قدم را در بر گيرد نه فقط روى ظاهر قدم!
البته در كتابهاى تشيع هم سخن از شستن دو قدم آمده كه بقول دوستان تشيع براى اتمام حجت است !
ماجاء في موثقة أبي بصير عن أبي عبد الله قال:
(إذا نسيت فغسلت ذراعك قبل وجهك فأعد غسل وجهك ثم اغسل ذراعيك بعد الوجه
فإن بدأت بذراعك الأيسر قبل الأيمن فأعد غسل اليمين ثم اغسل اليسار
وإن نسيت مسح رأسك حتى تغسل رجليك فامسح رأسك ثم اغسل رجليك)
راجع:
الكافي 3/35 ك الطهارة ب 22 ح 6
التهذيب 1/99و258
الإستبصار1/74 و227
الوسائل 1/452 أبواب الوضوء ب 35 ح 8
كتاب الطهرة للخوئي 4/444
hidayat
Thursday 1 November 2007, 05:12PM
البته مسح را مى توان به معناى شستن بدون اسراف آب تعبير كرد.
شستن پاها فعلى تعبدى و با اندازه ى كم آب صورت يابد فقط بصورتى كه آب تمامى قدم را تر كند .
و اما حدود اين عمل ( مسح تمامى پا تا محل دو قوزك ) با دست خيس كردن و ماليدن به ظاهر قدم امكان پذير نيست.
و فعل رسول الله صلى الله عليه و سلم و تواتر حديث و عمل رسول الله اثباتى ست بر مفهوم حقيقى وضو.
و اينكه اختلاف بين بنى اميه و امام علي را در شستن پا و تكبير گفتن وقت حج مى دانيد ، حتى كودكان را هم قانع نمى كند!!
مگر خودتان در كتابهايتان از معاويه رضي الله عنه نقل نمى كنيد كه او به مردم مى گفت:
اى مردم مرا به نماز و عباداتتان كارى نيست من فقط حكم مى خواهم !!؟؟
حالا رفتيد و شستن پاها را به سياست ربط داديد !؟
hidayat
Thursday 1 November 2007, 05:29PM
در باره ى اين روايت كه نقل كرديد :
قال البخاري في الصحيح في كتاب الصلاة عن عمران بن الحصين قال : صلي مع علي بالبصرة فقال ذكرنا هذا الرجل صلاة كنا نصليها مع رسو ل الله (ص) فذكر انه كان يكبر كلما رفع و كلما وضع . وايضا قد ذكرني هذا صلاة محمد (ص) او قال لقد صلي بنا صلاة محمد (ص) و رواه مسلم و النسايي و ابو داود و احمد .
حتى اين روايت نشانه ى ترك فرض نيست !
زيرا نماز مسلماً به همراه امور مستحبى ست كه يكى از آنها خشوع در دل و جوارح است.
و اين روايت بيانى ست كه بعضى از امور كه تركش باعث باطل شدن نماز نمى شده است را ياد آور مى سازد.
مانند
فذكر انه كان يكبر كلما رفع و كلما وضع ...
و راوى ياد كرد كه او تكبير را دو بار ادا مى كرد در وقت قيام و در وقت بلند شدن و در وقت نشستن.
و اين نشان دهنده ى اينست كه آنان به خوبى اركان و امور واجب و مستحب را به ياد داشتند .
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 06:41PM
مگر خودتان در كتابهايتان از معاويه رضي الله عنه نقل نمى كنيد كه او به مردم مىگفت:
اى مردم مرا به نماز و عباداتتان كارى نيست من فقط حكم مى خواهم !!؟؟
مطالب را بادقت نمیخوانی وبا کلام الله بازی میکنی
اتفاقا همین منافقین و معاویه شما اهل سنت را درست کردند یعنی سنت منافقین و معاویه در مقابل سنت رسول الله (ص) :
ملت عثمان و... با ملت علی (ع) فرق دارد زیرا علی عین سنت رسول الله است و بنابر روایت صحاحتان بخاطر هیچکس از سنت رسول الله دست بردار نیست
وهمین امام علی (ع) بنا بر گفته علمای خودتان پا هایش را مسح میکر د وبروایت صحاحتان نمازش شبیه ترین نماز به نماز رسول خدا بود
وشما از ابن حزم که عالمتر نیستی که بگفته ذهبی دانشمندی بی نظیر است میگوید :
ابن حزم قراءت به جر و فتح را دال بر مسح ميداند ولي باكمال ناباوري ميگويد از موارديكه سنت، قرآن را نسخ كرده!!!!!! اين مورد است و بخوانيد و تعجب نكنيد از عوام بلكه از علماي سني كه به اين راحتي ميگويد سنت قرآن را نسخ كرده !!!! وبهمين جهت است كه ميبيني در قضاياي خلافت نيز اگر سنت ( سنت معاويه) نص صريح قرآن را در مورد خلافت علي(ع) نسخ ميكند و سنت عباسيان مقداري ديگري از قرآن را نسخ ميكند وسنت ابن تيميه آيات ديگري را ، و فكر كنم تا الان تمام قرآن منسوخ شده باشد !!!!!!!!!!!!!!!
اینهم تفسیر المیزان :
ربطى به كتاب تفسير ندارد، تنها بگومگوئى كه ما با آنان داريم اين است كه در صدد بر آمده اند آيه را طبق فتوائى كه خود در بحث فقهى داده اند حمل كنند، و به اين منظور براى آيه توجيهات مختلفه اى ذكر كرده اند، كه آيه شريفه تحمل هيچيك از آنها را ندارد، مگر در يك صورت و آن اين است كه قرآن كريم را از اوج بلاغتش تا حضيض پست ترين و نسنجيده ترين كلمات پائين بياوريم .
مثلا (پناه مى بريم به خدا از خطر تعصب جاهلانه ) بعضى گفته اند كلمه (( ارجلكم )) عطف است بر كلمه (( وجوهكم )) ، به آن بيانى كه گذشت ، البته اين در صورتى است كه (( ارجلكم )) به نصب خوانده شود، و اما بنا به قرائت (( ارجلكم )) به صداى پائين لام ، مساله تبعيت را كه بيان مختصر آن گذشت ، پيش كشيده اند، و شما خواننده محترم فهميدى كه آيه شريفه و هيچ كلام بليغى كه در آن وضع و طبع تطابق داشته باشد نه تحمل آنرا دارد و نه تحمل اين را.
و بسيارى ديگر در توجيه قرائت به صداى پائين لام ، گفته اند: اين از قبيل عطف در لفظ به تنهائى است و خلاصه گفتارشان اين است كه كلمه (( ارجلكم )) فقط لفظش عطف شده به كلمه (( رؤ سكم )) ، و اما معناى آن عطف است به كلمه (( وجوهكم )) ، پس اگر آنرا به صداى پائين لام مى خوانيم دليل بر اين نيست كه پاها نيز مانند سر بايد مسح شود، همچنانكه شاعر گفته : (( علفتها تبنا و سقيتها ماء باردا )) ، يعنى من به شتر خود غذائى از كاه و آب خنك دادم ، كه تقدير كلام علفتها (( تبنا و سقيتها ماء باردا )) است ، يعنى به شتر خود غذائى از كاه خوراندم و آبى خنك نوشاندم . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 362
و خلاصه كلام اينكه خواسته است بگويد: در آيه مورد بحث نيز فعلى در تقدير هست كه عمل كرد به آن موافق است با عمل كرد فعل قبلى ، آرى از اينكه به شعر آن شاعر استشهاد كرده معلوم مى شود خواسته است اين معنا را بگويد، حال از او مى پرسيم : آن فعلى كه در آيه مورد بحث در تقدير گرفتهاى چيست ؟ اگر فعل (( اغسلوا )) باشد، و تقدير آيه (( فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق ، و امسحوا برؤ سكم و اغسلوا ارجلكم )) است كه فعل (( اغسلوا )) بدون احتياج به حرف جر مفعول مى گيرد، پس چرا كلمه (( ارجلكم )) را به صداى بالا نمى خواند و در صدد توجيه صداى زير آن بر آمده ؟ و اگر چيز ديگرى در تقدير بگيرد با ظاهر كلام نمى سازد و لفظ آيه به هيچ وجه با آن مساعدت ندارد.
آن شعرى هم كه به عنوان شاهد بر گفتار خودش آورده يا از باب مجاز عقلى است ، كه نوشاندن آب خنك به حيوان را تعليف حيوان خوانده ، و يا اينكه تعليف متضمن معناى (( دادن )) و يا سير كردن و يا امثال آن شده ، (همانطور كه چند صفحه قبل در باره آيه : (( لا تاكلوا اموالهم ... )) گفتيم كه جمله : (( لا تاكلوا )) متضمن معناى لا تضموا است )، علاوه براينكه بين اين شعر و آيه فرق هست ، زيرا اگر در شعر فعلى در تقدير گرفته نشود معنايش فاسد مى شود، پس براى رو براه شدن معناى آن بطور قطع علاجى لازم است ، به خلاف آيه شريفه كه از جهت لفظ رو براه است هيچ احتياجى قطعى به علاج ندارد.
LBO
Thursday 1 November 2007, 06:54PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
در اين آيه أرجلَكم متجانس با رؤسِكم نيست و بلكه خيلى واضح أرجلكم معطوف به فعل سابق يعنى فاغسلوا وجوهكم و أيدكم شده است .
پرفسور!!!!!!رفتی پرسیدی برگشتی؟!!!!:D
این کارتوسط همان دشمنان اسلام(شیعه) بازیرکی خاصی درقرون گذشته انجام شده که با تغییر یک حرکت سعی داشتند که کار خود را درست جلوه دهند که از این امر با خبر نبودند که چه افتضاحی به بار آورده اند!!!
در کجای زبان عربی دیده ای که مفعول و...یک فعل در جمله بعد بیاید؟؟؟!!!مگر فعل آن جمله خود چلاق است که مفعول آن به فعل قبلی بازگردد؟؟؟!!!!یک مثال از قرآن بیاور که چنین اتفاقی در آن افتاده باشد وکلمات مربوط به یک فعل، دریک جمله دیگر وبعد فعل دیگری بیایند؟!!!!!!!!واقعا با این کارهایت آبرو برای اهل سنت باقی نگذاشتی.
ودر فرهنگ اسلامی(شیعه)اصل این آیه اینگونه است:
«وامسحوا برووسِکم وارجلِکم»
که البته هر کس غیر از این فکر کند در اصل خود را مسخره ی خاص وعام کرده. دست از این کارها بردار علمت را خرج نکن!!!!
zxcv
Thursday 1 November 2007, 07:10PM
وامسحوا برووسِکم وارجلِکم
هدف از وضوگرفتن دقیقا در آحر آیه ای که مربوط به آن است آمده .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِن كُنتُم مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنكُم مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِنْ حَرَجٍ وَلكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(6/المائِدَه)
اي افراد باايمان، وقتي براي نماز بلند شديد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوئيد و بسر و پايتان تا قوزك پا مسح بكشيد. اگر جنب بوديد خود را پاك سازيد و اگر مريض و يا در حين سفر بوديد يا يكي از شما از دستشوئي آمد يا با زنان همخوابگي داشتيد و آب پيدا نكرديد، با خاك پاك قصد وضو و تطهير نمائيد و با آن به صورتتان و دستهايتان مسح بكشيد. خدا نمي خواهد براي شما دردسر فراهم كند ولي ميخواهد شما را پاكيزه سازد و نعمتش را بر شما تمام كند براي اينكه شكر او را بجا آوريد.
همینطور که در آیه بالا تاکید شده هدف از وضو و غسل پاکیزگی است ، حالا سوال اینجاست که چگونه می شود با کشیدن تنها دو انگشت بر روی پا و سر به این هدفی که قران به آن اشاره کرده نائل شد ؟ چه کسی تاکنون با کشیدن دو انگشت توانسته بوی بد پا ها ی خود را از بین ببرید ؟؟؟ پس "امسحوا" اگر معنایش پاک کردن پا و سر هم باشد ولی با آن کاری که اکنون شیعیان به نام وضو انجام می دهند بسیار متفاوت است !
hidayat
Thursday 1 November 2007, 07:55PM
ببين امام هاشمي ابو عبدالله مانند اهل السنة وضو مى گرفته است :
ابوعبدالله فرمود:
(إذا نسيت فغسلت ذراعك قبل وجهك فأعد غسل وجهك ثم اغسل ذراعيك بعد الوجه
فإن بدأت بذراعك الأيسر قبل الأيمن فأعد غسل اليمين ثم اغسل اليسار
وإن نسيت مسح رأسك حتى تغسل رجليك فامسح رأسك ثم اغسل رجليك)
راجع:
الكافي 3/35 ك الطهارة ب 22 ح 6
التهذيب 1/99و258
الإستبصار1/74 و227
الوسائل 1/452 أبواب الوضوء ب 35 ح 8
كتاب الطهرة للخوئي 4/444
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:01PM
ودر فرهنگ اسلامی(شیعه)اصل این آیه اینگونه است:
«وامسحوا برووسِکم وارجلِکم»
كه اينطور !!؟؟
خيال كردم لا اقل قرآن را عوض نكرديد!؟
آخه در كانال المستقله آخوندهاتون مى فرمودند كه تشيع همان قرآنى را در خانه هايشان دارند كه در مكه و مدينه چاپ مى شود و فرقى بين قرآن تشيع و عامه ى مسلمين نيست !
حالا خوبه اين موضوع جديدى را كشف كردم كه قرآن ايرانى ها يا بهتر بگم تشيع با ما فرق است !
LBO
Thursday 1 November 2007, 10:37PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
پرفسور!!!!!!رفتی پرسیدی برگشتی؟!!!!:D
این کارتوسط همان دشمنان اسلام(شیعه) بازیرکی خاصی درقرون گذشته انجام شده که با تغییر یک حرکت سعی داشتند که کار خود را درست جلوه دهند که از این امر با خبر نبودند که چه افتضاحی به بار آورده اند!!!
در کجای زبان عربی دیده ای که مفعول و...یک فعل در جمله بعد بیاید؟؟؟!!!مگر فعل آن جمله خود چلاق است که مفعول آن به فعل قبلی بازگردد؟؟؟!!!!یک مثال از قرآن بیاور که چنین اتفاقی در آن افتاده باشد وکلمات مربوط به یک فعل، دریک جمله دیگر وبعد فعل دیگری بیایند؟!!!!!!!!واقعا با این کارهایت آبرو برای اهل سنت باقی نگذاشتی.
ودر فرهنگ اسلامی(شیعه)اصل این آیه اینگونه است:
«وامسحوا برووسِکم وارجلِکم»
که البته هر کس غیر از این فکر کند در اصل خود را مسخره ی خاص وعام کرده. دست از این کارها بردار علمت را خرج نکن!!!!
هدف از وضوگرفتن دقیقا در آحر آیه ای که مربوط به آن است آمده .
در این بحث هدف از وضو مد نظر ما نیست!!!!اول مطالب قبل را بخوان بعد مطلب بنویس!!!
موضوع این بحث طرز صحیح وضو گرفتن است که در قرآن آمده اگر می توانی جواب بده وگر وقت دیگران را با سخن بیهوده نگیر!!!!صریح قرآن« وامسحوا برووسکم وارجلکم» است نظرت را در این باره بگو واضح!!!!!
حالا خوبه اين موضوع جديدى را كشف كردم كه قرآن ايرانى ها يا بهتر بگم تشيع با ما فرق است
سفسطه نکن موضوع اصلی طریقه وضو گرفتن است که به طور صریح در قرآن آمده نظرت را واضح بگو!!!!(با دلیل)
خیرالبریه
Friday 2 November 2007, 09:46AM
با سلام
همینطور که در آیه بالا تاکید شده هدف از وضو و غسل پاکیزگی است ، حالا سوال اینجاست که چگونه می شود با کشیدن تنها دو انگشت بر روی پا و سر به این هدفی که قران به آن اشاره کرده نائل شد ؟ چه کسی تاکنون با کشیدن دو انگشت توانسته بوی بد پا ها ی خود را از بین ببرید ؟؟؟ پس "امسحوا" اگر معنایش پاک کردن پا و سر هم باشد ولی با آن کاری که اکنون شیعیان به نام وضو انجام می دهند بسیار متفاوت است !
عجب قیاسی :
ببین برادر اگر پای انسان کثیف باشد ابتدا آنرا میشوییم وسپس روی آن مسح میکنیم و من وشما داناتر از خدا ورسولش نیستیم
اگر هم در بعضی روایات از شستن سخن آمده :
و روي ان النبي (ص) انه قرأ سورة المايده في الحجة الوداع و قال يا ايها الناس ان سورة المايده من آخر ما نزل فأ حلوا حلالها و حرموآ حرامها.... بروایت شیعه وسنی
پس بپذيريم كه قبلا صحابه پاها را مي شستند وبا نزول سوره مايده (آخرين سوره) شستن پاها نسخ شد و سنت شستن بوسيله آيه مسح ، منسوخ گشت.
وشايد رواياتي كه شستن را ميرساند به اين دليل باشد كه دستشويي و مستراح هاي (خلا) زمان عرب مثل الآن نبود و چون بيشتر در بيابان ودر حال جنگ بودند ؛ اتفاق مي افتاد كه پس از قضاي حاجت روي زمين ، مقداري مدفوع به پايشان ميچسبيد و با همان حال نماز ميخواندند وبه مسجد می آمدند كه حضرت رسول فرمودند@ ويل للأعقاب من النار@ يعني پايتان را تميز كنيد.
مثلاً در شستن دستان خيلى واضح از دو فعل أيديكم و المرافق استفاده شده است .
أيديكم جمع دستان است و المرافق جمع مرفق هست.
اگر به امر الهي راجع به أرجلكم ( پاهایتان ) دقت کنید حدود شستن آنها که می بایست بصورت جمع می آمد عوض شده است یعنی الله تعالی نفرموده : و آرجلکم إلى الكعاب ...
مانند المرافق ...
و همه مى دانيم در هر دست يك مرفق وجود دارد ولى براى اينكه در اينجا سخن از شستن دستان بصورت جمع آمده است ، حدود آن را هم بصورت جمع آمده است .
يعني جمع أرجلكم را با جمع كعب كه الكعاب مى شود ، بيان نفرموده است تا تأكيدى باشد كه هر كدام از پاهايمان 2 كعب دارد.
ضمنا ما نفهمیدیم که چرا وجوه در آیه وضو جمع آمده یعنی اِین آیه بنابر رای جناب هدایت فقط برای آنانی است که دارای چند کله وسر و صورت میباشند !!!
hidayat
Monday 5 November 2007, 08:19PM
ضمنا ما نفهمیدیم که چرا وجوه در آیه وضو جمع آمده یعنی اِین آیه بنابر رای جناب هدایت فقط برای آنانی است که دارای چند کله وسر و صورت میباشند !!!
اتفاقاً اين سؤالت كاملاً نشانه ى اينست كه مى خواهى بفمى.
بله در آيه دستان به صورت جمع آمده در حاليكه هر انسان دو دست دارد و مى توانيم ما بصورت يدين يا مرفقين ياد كنيم.
ولى الله تعالى با جمع كردن آن خطاب را عمومى به همه داده است زيرا در شستن دستان تا مرفق شكى نيست.
اما در وقت شستن پاهها حدود آن بسيار مهم است و اينست كه با وجود ذكر أرجلكم كه جمع است ولى كعبين يعنى دو كعب آمده است و نه كعب هايتان ( الكعاب ) .
اگر آيه بصورت صيغه ى جمع كعب ادامه مىيافت يعنى حدود آن هم به عهده ى مردم رها مى شد ولى اين آيه با تأكيد بردو كعب ( كعبين ) مشخص ساخته كه محل و حدود شستن تا حدود دو قوزك پاست .
و كعبين هرگز استخوان برجسته ى پشت پا نيست زيرا در اين صورت هر پا فقط يك استخوان برجسته بيشتر ندارد در حاليكه در اين آيه اشاره ى واضح به دو كعب است در حاليكه خطاب جمع به سوى پاها جمع آمده و نه مثنى كه مناسب با كعبين باشد.
و اينست كه منظور وجود دو كعب ( دو قوزك ) در هر پاست.
hidayat
Monday 5 November 2007, 08:24PM
درضمن سؤالى دارم:
راست راستى شما قرآنتان با ما فرق دارد ؟
يعنى در قرآنتان اين آيه بصورت ... و أرجلِكم ... آمده ؟!:cool:
imamat
Monday 5 November 2007, 08:35PM
جناب هدايت
در ايه تطهير ضمير عنكم به چه كساني بر ميگردد؟
خیرالبریه
Tuesday 6 November 2007, 10:14AM
اتفاقاً اين سؤالت كاملاً نشانه ى اينست كه مى خواهى بفمى.
چر ارئوس جمع است ... نکنه سر آدم هم دو قوزک دارد !!!! ... یا آدمهای چند کله ای باید وضو بگیرند ونماز بخوانند
omidrd
Tuesday 6 November 2007, 10:39AM
aghaye hedayat vaghan kheili mamnoon az in mataleb va jababhatoon... man hameye matalebetoono mikhoonam vaa baa baghiye dar mion mizaram... bedoun ke karet be savaabo javab nist... kheili mamnoon dobare
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:11PM
جناب هدايت
در ايه تطهير ضمير عنكم به چه كساني بر ميگردد؟
به اهل البيت .
در لغت عرب ، اهل به زنان اطلاق مى شود و البيت منظور خانه ى مردى ست كه آنان به آن بوسيله ى ازدواج منتسب شده اند.
جواب مختصر اينكه : اهل البيت در لغت عرب بصورت جمع مذكر مى آيد در حاليكه معناى آنان همسران مرد است.
اهل البيت خود يك كلمه ى مركب است و منظورش يك معناى خاص است كه در قرآن بسيار ساده به زبان عرب بيان شده است.
در قرآن صريحاً همسر ابراهيم عليه الصلاة و السلام را اهل البيت خوانده در حاليكه جمله رو به يك مؤنث مفرد است:
...قالوا أتعجبين من أمرالله رحمت الله و بركاته عليكم أهل البيت إنه حميدً مجيد . سورة هود - آيه 73
چر ارئوس جمع است ... نکنه سر آدم هم دو قوزک دارد !!!! ... یا آدمهای چند کله ای باید وضو بگیرند ونماز بخوانند
همين حرفي ست كه بايستى خوب بفهميد!
در اينجا خطابهاى جمع سرهايتان ،دستهايتان و ... منظورش خطابي ست كه نشان دهنده عده اى از مردم است كه مسلماً عده اى از مردم يك سر و دو دست و دو ... ندارند و بيشتر هستند.
ولى در وقت تحديد مكان وضوى پاها به جای اینکه باز خطاب جمع باشد بصورت مثنی یعنی دو تایی ذکر شده است .
دقت كنيد لطفاً !
الله تعالى خطاب به جمع مردمان از صورتهايشان و سرهايشان و ... سخن آورده ولى براى پاهای آنان از 2 قوزک نام آورده است که اشاره بر وجود 2 قوزک در هر پا می باشد.
و اگر می خواست خطاب عادی باشد می شد به آنان بگوید پاهایتان را تا قوزقهایتان بشویید!
ولی الله تعالی به جمع می فرماید:
پاهایتان را تا 2 قوزک بشویید!
و این بسیار زیباست که خطاب به جمعی به آنان بفماند که ای جمع مردمان پاهایتان را تا حد 2 قوزک بشویید.
تشیع خیال می کند قوزک یعنی استخوان برجسته ی ظاهرپشت پا !!
و اینجا گیر می افتد زیرا در هر پا فقط یک استخوان برجسته ظاهر قدم وجود دارد نه 2 تا !
خیرالبریه
Wednesday 7 November 2007, 07:19AM
احسن کما احسن الله الیک .... نیکی کن همچنانکه خداوند در باره تو نیکی کرده است (قرآن مجید )
با سلام
این تفسیر المیزان و قضاوت بعهده حق طلبان منصف :
اختلاف در اعراب كلمه (( ارجلكم )) و در نتيجه اختلاف در اينكه مسح پا واجب است يا شستنآن
و اما جمله : (( و ارجلكم )) ، بعضى كلمه (( ارجل )) را به صداى پائين لام قرائت كرده اند، كه قهرا آنرا عطف بر كلمه (( على رؤ سكم )) گرفته اند، و چه بسا گفته باشند كه مجرور بودنش از باب تبعيت است نه از باب عطف ، نظير آيه : (( و جعلنا من الماء كل شى ء حى )) كه مجرور بودن كلمه (( حى )) به صرف تبعيت است و گر نه مفعول جعلنا بود، و بايد منصوب خوانده مى شد ولى اين حرف اشتباه است ، براى اينكه در ادبيات گفته اند كه تبعيت لغت طرد شده و بدى است و ما نمى توانيم كلام خداى عزوجل را بر چنين لغتى حمل كنيم ، و جمله اى كه به عنوان شاهد آورده يعنى جمله : (( و جعلنا من الماء كل شى ء حى )) به معناى (( قرار داديم )) نيست تا كلمه (( حى )) مفعول آن باشد و به نصب خوانده شود و اگر به نصب خوانده نشده بگوئيم به تبعيت مجرور خوانده شده ، بلكه كلمه (( جعلنا )) به معناى (( خلقنا )) است و معناى جمله اين است كه (( ما از آب هر چيزى را خلق كرديم )) كه معلوم است در اين صورت مجرور بودن كلمه (( حى )) بخاطر تبعيت نيست ، بلكه بخاطر اين است كه صفت كلمه (( شى ء )) است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 360
علاوه بر اينكه مساله تبعيت بطورى كه گفته اند اگر هم ثابت شده باشد در مورد خاصى ثابت شده ، و آن جائى است كه تابع و متبوع متصل به هم باشند، همچنانكه در عبارت : (( حجر ضب خرب (( لانه سخت سوسمار )) گفته اند كلمه خرب از باب تبعيت بجر خوانده مى شود، نه مثل آيه مورد بحث ما كه واو عاطفه بين (( رؤ سكم )) و (( ارجلكم )) فاصله شده است .
بعضى ديگر كلمه (( ارجلكم )) را به نصب - صداى بالا خوانده اند، و شما خواننده عزيز اگر با ذهن خالى از هر شائبه و اينكه فلانى چه گفته و آن ديگرى چه گفته اين كلام را از گوينده اى بشنوى ، بدون درنگ حكم مى كنى به اينكه كلمه (( ارجلكم )) عطف است بر موضعى كه كلمه (( رؤ سكم )) دارد، و در جمله : (( و امسحوا برؤ سكم )) كلمه رؤ وس هر چند كه به ظاهر مجرور به حرف جر است ، ولى موضعش موضع مفعول براى فعل (( امسحوا )) است ، (چون مى فرمايد سر خود را مسح كنيد)، و چون موضع كلمه رؤ وس نصب است ، كلمه (( ارجل )) نيز بايد به نصب خوانده شود، در نتيجه از كلام آيه مى فهمى كه در وضو واجب است صورت و دو دست را بشوئى ، و سر و دو پا را مسح كنى ، و هرگز به خاطرت خطور هم نمى كند كه از خودت بپرسى چطور است ما كلمه (( ارجلكم )) را بر گردانيم به كلمه (( وجوهكم )) كه در اول آيه است ، زيرا خودت در پاسخ خودت مى گوئى حكم اول آيه يعنى شستن بخاطر آمدن و فاصله شدن حكمى ديگر (يعنى مسح كردن ) بريده شد، آرى طبع سليم هيچ گاه حاضر نيست كلامى بليغ چون كلام خداى عزوجل را جز بر چنين معنائى حمل كند حتى در كلمات معمولى مانند اين كلام كه (( من صورت و سر فلانى را بوسيدم و به شانه او دست كشيدم و دستش )) بگويد معنايش اين است كه من صورت و سر و دست فلانى را بوسيدم ، و به شانه اش دست كشيدم ، و به عبارتى ديگر با اينكه مى تواند كلمه (( دستش )) را عطف كند به موضع كلمه شانه و در نتيجه (( دستش )) نيز مجرور به حرف (( با )) و تقدير كلام (( به شانه او دست كشيدم و به دستش )) بشود، اين كار را نكند و به جاى آن كلمه ، (( دستش )) را بشكل مفعول بخواند و بگويد اين كلمه عطف است بر كلمات (( صورت و سر )) و معناى جمله چنين است (( من صورت و سر زيد را بوسيدم ، و به شانه او دست كشيدم ، و دستش را )) ، آرى با اينكه وجه اول وجهى است روبراه و كثيرالورود در كلام عرب هيچ انسان سليم الفطره ا ى وجه دوم را اختيار نمى كند.
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/j5/alm00029.htm
hidayat
Wednesday 7 November 2007, 07:07PM
چون دقت نمی کنید باز عناد می کنید و می نویسید:
در نتيجه از كلام آيه مى فهمى كه در وضو واجب است صورت و دو دست را بشوئى ، و سر و دو پا را مسح كنى
آقا دقت دقت دقت فرما !
چرا حدود شستن پا را قایم کردی !؟ :smile55:
آیا آیه به تو می گوید که سرودو پا را مسح کن !؟
نه آقا !
آیه به ما می فرماید که ای جمع مردم صورتها و دستانتان را تا مرفقهایتان بشویید و مسح کنید سرهایتان را و پاهایتان را تا دو قوزک !
از خودتان نمی پرسید که چرا الله تعالی در وقت ذکر خطاب جمع به صورت و دست و سرها و پاهایشان کاملاٌ بصورت جمع یاد کرده است؟
جواب خودم می دهم : برای ایتکه مجموعی از مردم دارای دستها و صورتها و سرها و پاها هستند ( به سلامتی هر آدمی معمولاٌ یک صورت و یک سر و دو دست و دو پا دارد که با خطاب جمع همه جماعتی امر شدند )
ولی بعد از اشاره به پاهای مردم نگفته تا قوزکهایتان بشویی!
چرا؟
خودم جواب می نویسم :
برای اینکه اگر الله تعالی فرموده بود تا قوزکهایتان بشویید معنایش مناسب حال تشیع بود که خیال می کند قوزک یعنی استخوان برجسته ی پشت ظاهر پا !
اونوقت هر آدمی فقط یک قوزک داشت یا اینکه یکی از آنان را دست می کشید وضویش درست می شد !!
ولی این آیه از رب العالمین است و او در را از ابتدا بروی تشیع بسته و به مردم در خطابی آشکار امر داده است:
.... پاهایتان را تا دو قوزک ....
حالا بیایید آقایان و خانمهای تشیع ابتدا دست تر بروی موهایتان بکشید و اگر بعد از آن نمی باقی ماند پاهایتان را تا دو قوزک خیس کنید !
خوب دقت کنید !
پاهایتان !
آیا انسان هنوز به مرحله ای نرسیده که بداند پا یعنی چه ؟!:eek:
بعدش هم خیلی واضح از 2 قوزک نام آورده است !
hidayat
Wednesday 7 November 2007, 07:12PM
واقعاٌ تعجب می کنم که امامان هاشمی در کتابهای خودشان امر به شستن پاهایشان کردند و این جماعت حتی نفسی هم سرندادند !!
چرا کسی اعتنایی نکرد !
من که از کتابهای خودتان آورده بودم !:confused:
hidayat
Wednesday 7 November 2007, 07:13PM
ماجاء في موثقة أبي بصير عن أبي عبد الله قال:
(إذا نسيت فغسلت ذراعك قبل وجهك فأعد غسل وجهك ثم اغسل ذراعيك بعد الوجه
فإن بدأت بذراعك الأيسر قبل الأيمن فأعد غسل اليمين ثم اغسل اليسار
وإن نسيت مسح رأسك حتى تغسل رجليك فامسح رأسك ثم اغسل رجليك)
راجع:
الكافي 3/35 ك الطهارة ب 22 ح 6
التهذيب 1/99و258
الإستبصار1/74 و227
الوسائل 1/452 أبواب الوضوء ب 35 ح 8
كتاب الطهرة للخوئي 4/444
خیرالبریه
Thursday 8 November 2007, 08:06AM
سلم علیکم
واقعاٌ تعجب می کنم که امامان هاشمی در کتابهای خودشان امر به شستن پاهایشان کردند و این جماعت حتی نفسی هم سرندادند !!
تعجبی ندارد تاریخ را بدقت نخواندی
جنابعالی فراموش کرده ای که اگر حکام وقت تشابهی بین امام علی (ع) و هرکس میدیدند سریعا اور امیکشتند !!
مگر امام ذهبی در تاریخش نمیگوید که بنی امیه اسم کسی را که علی بود میکشتند !!!
مگر امام احمد با سند صحیح روایت نمیکند که فردی خواست وضوی رسول خدا (ص) را نشان دهد که آنحضرت بر سر وقدم مبارک مسح کردند ... اول می پرسد که آیا بیگانه ای (غیر شیعه )در میان شما نیست ؟؟
چرا ؟؟
چرا در حج مردم مثل علی (ع) لبیک نمی گفتند .... چون معاویه فکر میکرد اینان شیعه علی هستند وسریع به قتل میرسیدند ....( سنن امام نسایی وبیهقی و..)
آنوقت شما انتظار دارید که امام جعفر صادق تقیه نکند ....
hidayat
Thursday 8 November 2007, 09:01PM
به به !!
يعنى امامانتان مى ترسيدند حق را بيان كنند !!؟؟
شما بريد قصه ى امام احمد بن حنبل را بخوانيد كه آنقدر در راه بيان حقيقت قرآن شكنجه شد تا بر اثر آن جان داد !
من نمى فهمم اين فايده ى امامت كجا معلوم مى شود؟!
وقتى زنده بودند بنابه ادعاى تشيع از ترس كشته شدن دروغ ( تقيه ) وار مثل مردم رفتار مى كردند !!
وقتى هم بقول تشيع از ترس كشته شدن قايم شدند كه همه را در ضلالت رها كردند !!
hidayat
Thursday 8 November 2007, 09:04PM
البته روايت و افسانه هاى دروغين براى شرح دروغ خيلى بهتر است !!
هر روايتى كه ظاهراً بر عليه ى مسلمين است براى شما نعمت است !
دقت كن خير البريه !
روايت هايى كه نقل مى كنى سندهاى آن بدرد يك آدم فهميده نمى خورد!
البته براى تشيع همين كافيه براى اينكه كلاً تشيع بر اساس روايت و افسانه بنا شده است نه قرآن!
عقيده اى كه نتوان بواسطه ى قرآن اثبات كرد ، نابود شدنى ست.
كوچولو
Thursday 8 November 2007, 10:03PM
به به !!
يعنى امامانتان مى ترسيدند حق را بيان كنند !!؟؟
شما بريد قصه ى امام احمد بن حنبل را بخوانيد كه آنقدر در راه بيان حقيقت قرآن شكنجه شد تا بر اثر آن جان داد !
من نمى فهمم اين فايده ى امامت كجا معلوم مى شود؟!
وقتى زنده بودند بنابه ادعاى تشيع از ترس كشته شدن دروغ ( تقيه ) وار مثل مردم رفتار مى كردند !!
وقتى هم بقول تشيع از ترس كشته شدن قايم شدند كه همه را در ضلالت رها كردند !!
اعوذ باالله من الشيطان الرجيم.
جناب هدايت شما هم بريد به جاي خواندن قصه و افسانه هاي احمد بن حنبل واقعيت هاي تاريخي رو مطالعه بفرماييد تا متوجه بشيد كه شيعيان هيچ قصه اي رو مبناي دينشون قرار نميدهند .
لطفا واقعه عاشورا رو از زبان غير شيعيان هم بخونيد تا متوجه بشيد كه وجود اين واقعه ي عظيم تاريخ براي جهانيان اثبات شده وبزرگان آزادي خواه جهان از اين واقعه درسها گرفتند .ونه شما ونه هيچ كس ديگه هيچ ادعايي در كذب بودن اين واقعه نمي توانيد بياوريد .مگر به سفسطه بافي كه آنهم در بيان واقعه هاي تاريخي هيچ جايگاهي ندارد .
شما به امامان ما كافريد ولي اگر اينطور متعصبانه از كفرتان به اين مسئله دفاع نمي كرديد متوجه ميشديد كه انسان كامل وعاقل در هرمقطع زماني بايد بهترين راه متناسب با آن زمان را ارائه دهد تا به هدف خود نزديك شود .همانطور كه امام حسين عليه السلام با قيامشون دين را زنده نگه داشتند وتا تاريخ زنده است اين واقعه راهگشاي همه ي حق جويان است .(ودر مقطع زمانيشون اين بهترين عمل در روشن ساختن و پايدار كردن راه خدابود . و كمك به هدايت مردم در هر مقطعي از زمان كه شبيه به زمان امام حسين عليه السلام باشد.)
واما امام جعفر صادق عليه السلام( كه همان احمد بن حنبل كه گفتيد از شاگردان ايشون بود) .در مقطع زمانيه خودشون با تشكيل دادن كلاسهاي علمي ومجالسي در هر زمينه اي كه آن زمان احتياج بود به پايداري واستحكام وروشن شدن راه خدا كه راه حق وهمان راه قرآن است بزرگ ترين كمك را كردند وبا اعمالشون باعث شكوفايي دين وعلم درتمام جهان شدند به طوري كه اروپاييان از علم ايشون تا همكنون استفاده ميكنن وبعضي از بظاهر مسلمانا ن در اختلافات متعصبانه شون كه باعث جهل بيشترشون ميشه غوطه ميخورند.
جناب هدايت شما درباره ي چيز هايي بحث ميكنيد كه بسيار قبل از من وشما دربارشون مسلمانان شيعه وسني بحث كردندو نتيجه گرفتند كه اين عقايد ما بر حقند شما چرا دوباره برگشتيد به زمان اجدادتان من نمي فهمم!؟
آيا شما قرآن نميخونيد تا بشنويد كه در مقطعي ازجهاد ميگويد وهر كه را به جهاد نرود توبيخ ميكند ودر جايي ميگويد مدارا كنيد تا امر خدا به شما برسد (فعفو وصفحو حتي ياتي الله بامره ان الله علي كل شي قدير).
كوچولو
Thursday 8 November 2007, 10:19PM
نقل قول از هدايت: شما بريد قصه ى امام احمد بن حنبل را بخوانيد كه آنقدر در راه بيان حقيقت قرآن شكنجه شد تا بر اثر آن جان داد !
شما ما رو به قصه خواني تشويق ميكنيد اما من شما رو به خوندن تاريخ وپذيرفتن حقيقت دعوت ميكنم.
پس لطفا بريد وبخوانيد( بدون تعصب البته)كه چگونه امام حسين عليه السلام هم جان خود وهم جان فرزندان وبرادران خود را در راه قرآن كه همان راه خداست فدا كرد .وهمانطور كه قرآن از ما خواسته از واقعه هاي تاريخي درس بگيريم.
گر چه ميدانم كه اگه وهابي هستيد دقيقا پيروي از شمر ويزيد ميكنيد ودوستداران سبط رسول خدا صلي الله وعليه واله را سر ميبريد واين را راهيابي به بهشت ميدانيد (البته همانطور كه گفتم اگه وهابي هستيد كه اعتقاداتون بسيار به وهابيت نزديكه)
LBO
Friday 9 November 2007, 01:16AM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
در اینجا لازم می بینم برای رفع شک در مورد وضو برای دوستان حقیقت جو(نه کودکان لجباز!!) مطالبی را عرض کنم:
در ابتدا:
خداوند متعال ميفرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلِكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ)؛[مائده/6] «اي مؤمنان! هرگاه قصد نماز نموديد صورتهايتان و نيز دستها را تا آرنج بشوييد. و سرها و پاهايتان را تا برآمدگي آن دو مسح نماييد».
شاهد در آيه كلمه «أرجلكم» است كه به جهت نزديكياش با «رؤسكم» عطف بر آن شده و «با» نيز بر او داخل ميشود و در اين صورت عامل هر دو «وامسحوا» است. در نتيجه بايد پاها مسح شود، همانند سر.
ولي پیروان عثمان(چون این بدعتی بود که عثمان نهاد) «أرجلكم» را به نصب خوانده و آن را عطف بر «وجوهكم» منصوب به «اغسلوا» ميدانند، لذا به وجوب شستن پاها حكم ميكنند. ولي اين عقيده به دلايل زير مردود است:
اوّلاً: قرائت به نصب در «أرجلكم» از قرائت به جرّ بيشتر نيست، زيرا ابن كثير، ابا عمرو، ابابكر و حمزه از عاصم «أرجلكم» را به جرّ قرائت كردهاند.[الكشف عن وجوه القرائات، ج 1، ص 406]
ثانياً: نحويان ميگويند: حق معطوف آن است كه به نزديكترين كلمه عطف شود و نزديكترين كلمه «رؤوسكم» مجرور است.
ثالثاً: بنا بر قرائت نصب نيز ميتوانيم وجوب مسح را استفاده نماييم، زيرا «برؤوسكم» محلاً منصوب است به «امسحوا» و با عطف بر محلّ ميتوان «أرجلكم» را به نصب قرائت كرد و در عين حال حكم به مسح نمود.
از طرفي ديگر، عطف كلمه «أرجلكم» بنابر قرائت به نصب، به «أيديكم» از جهاتي مشكل دارد كه از آن جمله است:
الف) لازم ميآيد كه بين معطوف و معطوف عليه با جملهاي اجنبي فاصله ايجاد شود كه اين امر در باب عطف جايز نيست؛
ب) لازم ميآيد كه قبل از استيفاي غرض از جمله و تمام شدن مفاد آن به جملهاي ديگر منتقل شود كه هيچ ارتباطي با آن نداشته باشد؛
ج) اين احتمال مخالف با فصاحت قرآن است.
اگر كسي نیز از پیروان عمروعثمان بگوید كه قرائت به جرّ «أرجلكم» به جهت نزديكي با مجرور است كه در اصطلاح به آن عطف بالجوار ميگويند، نه عطف. در جواب ميگوييم: اين احتمال کاملا مردود است:
1ـ كسر به جهت نزديكي با مجرور قبيح و تنها هنگام ضرورت شعري جايز است؛
2ـ كسر بر جوار هنگامي صحيح است كه انسان را به اشتباه نيندازد، در حالي كه در اين آيه اگر كسر از اين باب باشد انسان اشتباه كرده و گمان ميكند كه به جهت عطف است.
نتيجه اين كه: آيه صريح است در مسحي كه شیعه به آن قائلند.
درضمن روایات زیادی نیز از کتب شیعه وسنی موجود است که در آن مسح کردن صحیح آمده، که بنده به دلیل کمبود وقت از آنها صرف نظر کردم که البته همین قدر نیز برای کشف حقیقت کافی است.
در اینجا تنها به تعدادی از احادیث(شیعه وسنی) اشاره خواهم کرد:
شیعه:
1ـ كليني(ره) به سند خود از امام صادق(ع) نقل ميكند كه فرمود: «... مسح كن بر جلوي سر خود و نيز بر دو پايت با ترتيب؛ بدين شكل كه مسح را از پاي راست خود شروع كن.»[وسائل الشيعه، ج 1، ص294و297]
2ـ هم چنين به سند خود از امام صادق(ع) نقل ميكند كه فرمود: «شخصي هست كه شصت يا هفتاد سال از عمرش ميگذرد، در حالي كه هيچ يك از نمازهايش قبول درگاه الهي نيست. راوي ميگويد: عرض كردم: چگونه؟ فرمود: زيرا ميشويد آنچه را كه خداوند امر به مسح آن نموده است».[همان]و....
سنی:
1ـ عبدالله بن احمد بن حنبل به سند خود از سفيان نقل ميكند: علي(ع) را ديدم كه وضو گرفت و روي هر دو پاي خود را مسح نمود.[مسند احمد، حديث 1018]
2ـ عبدالله بن احمد بن حنبل با سند خود از ابن عبد خير نقل ميكند: ديدم علي(ع) را كه وضو گرفت و سپس روي دو پاي خود را مسح نمود.[مسند حنبل ج1ص124]
3ـ طبري به سند خود از ابن عباس نقل ميكند: وضو عبارت است از دو شستن و دو مسح كردن.[جامع البيان، ج 6، ص 82.]و.....
برای صاحب عقل همین بس است.
والسلام
یا علی(ع)
مجتبی مجتبی
Friday 9 November 2007, 07:19AM
سلام هدایت
تاپیک زدی چرا تشيع روايت را بر قرآن ترجيح مى دهد؟ من فکر نمی کنم شیعه اینطور باشد خیر ما هم قائل به این هستیم که روایات زیادی به دین وارد شده که سازنداش افرادی مثل ابوهریره ودیگران بوده اند بله قائل به این امر هستیم
اما چرا شما اینطور تاپیک می زنید اگه اهل مباحثه هستید بهتر نبود طوری دیگر می زدید که شیعه را زیر سوال نبرد شما خود می گوئید اهل منطق هستید پس چرا می خواهید با اینطور نوشتن بین شیعه وحال هر دین دیگری که ریشه دراسلام دارد تفرقه بیندازید دراین برهه از زمان که همگی ما بایستی امت واحدی شویم اینطور نوشتن جای بحث دارد
هدایت جان من نیامده ام بگویم دین من بهتر است یا شما هر کسی روزی خواهد فهمید که کدام بهتر است اما باز هم در این راه بایستی تحقیق کند بدور از تعصب ولی بهتر است در این باشگاهیی که همه جوان هستند از این مسائل تفرقه انگیز نباشد چون یواش یواش هر کسی می خواهد توهین به خیلی موارد مورد قبول من وشماها بکند پس بهتر که منطقی باشیم
دوست دار حقیقت که همگی بدنبال انیم
خیرالبریه
Friday 9 November 2007, 10:08AM
يعنى امامانتان مى ترسيدند حق را بيان كنند !!؟؟
از قرآن کریم که در آن نمی اندیشی جوابت را ببین : رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه : یعنی مرد مومنی که از ترس فرعون ایمانش را کتمان میکرد ... پس بگفته شما این مرد مومن که خدا مدحش کرده
منافق وترسو بود !!
بنا بر اظهار شما پیامبر گرامی هم که به غار ثور فرار کرد و3 سال در شعب عموی بزرگوارش تحت الحمایة او بود ... جبان ومنافق است !!!!!
اسامه بن لادن که آواره کوه وبیابان است ... منافق است :smile39:
هر روايتى كه ظاهراً بر عليه ى مسلمين است براى شما نعمت است !
ای کاش تعریف مسلمان را هم می آوردی تا ببینیم چند نفر از اصحاب پیامبر مسلمان واقعی بودند (قلیل من عبادی الشکور ... قلیلا ما تومنون )
ضمنا برای آخرین بار است که گستاخانه و از روی جهالت و خارج از نزاکت وادب وبحث علمی سخن میرانی ... برای حقیر هم کاری ندارد که بجای بفرما و بشین بگویمت : بتمرگ :smile22:
min
Friday 9 November 2007, 01:22PM
به اهل البيت .
در لغت عرب ، اهل به زنان اطلاق مى شود و البيت منظور خانه ى مردى ست كه آنان به آن بوسيله ى ازدواج منتسب شده اند.
جواب مختصر اينكه : اهل البيت در لغت عرب بصورت جمع مذكر مى آيد در حاليكه معناى آنان همسران مرد است.
اهل البيت خود يك كلمه ى مركب است و منظورش يك معناى خاص است كه در قرآن بسيار ساده به زبان عرب بيان شده است.
در قرآن صريحاً همسر ابراهيم عليه الصلاة و السلام را اهل البيت خوانده در حاليكه جمله رو به يك مؤنث مفرد است:
...قالوا أتعجبين من أمرالله رحمت الله و بركاته عليكم أهل البيت إنه حميدً مجيد . سورة هود - آيه 73
همين حرفي ست كه بايستى خوب بفهميد!
در اينجا خطابهاى جمع سرهايتان ،دستهايتان و ... منظورش خطابي ست كه نشان دهنده عده اى از مردم است كه مسلماً عده اى از مردم يك سر و دو دست و دو ... ندارند و بيشتر هستند.
ولى در وقت تحديد مكان وضوى پاها به جای اینکه باز خطاب جمع باشد بصورت مثنی یعنی دو تایی ذکر شده است .
دقت كنيد لطفاً !
الله تعالى خطاب به جمع مردمان از صورتهايشان و سرهايشان و ... سخن آورده ولى براى پاهای آنان از 2 قوزک نام آورده است که اشاره بر وجود 2 قوزک در هر پا می باشد.
و اگر می خواست خطاب عادی باشد می شد به آنان بگوید پاهایتان را تا قوزقهایتان بشویید!
ولی الله تعالی به جمع می فرماید:
پاهایتان را تا 2 قوزک بشویید!
و این بسیار زیباست که خطاب به جمعی به آنان بفماند که ای جمع مردمان پاهایتان را تا حد 2 قوزک بشویید.
تشیع خیال می کند قوزک یعنی استخوان برجسته ی ظاهرپشت پا !!
و اینجا گیر می افتد زیرا در هر پا فقط یک استخوان برجسته ظاهر قدم وجود دارد نه 2 تا !
يعني مي خواهيد بگوييد عايشه تطهير شده بوده و معصوم است ؟
پسي با خروج اين زن بر عليه خليفه مسلمين علي ابن ابي طالب چه مي كنيد ؟
مگر خدا امر نكرده بود كه زنان پيامبر از خانه خارج نشوند .
پس جنگ جمل را چه كار ني كنيد ؟
نكند خليفه مسلمين از نظر سني ها فقط تا عثمون بوده و بس ؟
خروج عليه حضرت علي اشكالي نداشته ؟ و اگر داشته پس تطهير اين عايشه را چگونه توجيه مي كنيد ؟
اما در مورد اين آيه پيامبر خودش مشخص كرده منظور چه كساني هستنتد و نياز به توجيهات شما نيست .
LBO
Friday 9 November 2007, 01:40PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام وتشکرخدمت دوست گرامی جناب خیرالبریه:
حال که بحث شجاعت پیش کشیده شد خدمت شما مقداری از شجاعتهای متصاعد شده از جانب خلیفه ثانیه و ابوبکروعثمان را به عرض می رسانم:
فرار ابوبكر و عمر در جنگ احد و ساير جنگها!!!
بزرگان محقّقين و اعلام اهل سيره و تاريخ و حديث از اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، در شرايطى كه مشركين بعد از شكست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمين را داشتند، ابوبكر و عمر نيز چونان ديگران، آن سرور را در درياى دشمن رها كرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فراری بس عجیب وپرسرعت گذاشتند، براى نمونه به مدارك زير در باب جنگ احد مراجعه شود:
1 ـ ابو داود طيالسى در كتاب «سنن».
2 ـ ابن سعد در كتاب «الطّبقات الكبرى».
3 ـ طبرانى در كتاب «معجم».
4 ـ ابوبكر بزّار در كتاب «مسند».
5 ـ ابن حبّان در كتاب «صحيح».
6 ـ دارقطنى در كتاب «سنن».
7 ـ ابو نعيم اصفهانى در «حلية الاولياء».
8 ـ ابن عساكر در «تاريخ مدينة دمشق».
9 ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
10 ـ متّقى هندى در «كنز العمّال»(ج10ص424).
امّا در جنگ حنين، حاكم نيشابورى به سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند كه تنها كسى كه در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابيطالب عليه السّلام بود، وابوبکرو عمرهچون همیشه پا به فرار گذاشتند(المستدرک ج3ص111).
امّا در جنگ خيبر، اعلام و محقّقين از اهل سنّت فرار ابوبكر و عمر را ذكر كرده اند كه از آن جمله:
1 ـ احمد بن حنبل در كتاب «المسند».
2 ـ ابن ابى شيبه در «المصنَّف».
3 ـ ابن ماجه قزوينى در «سنن المصطفى (صلّى الله عليه وآله وسلّم)».
4 ـ ابوبكر بزّار در «المسند».
5 ـ طبرى در «تفسير و تاريخ».
6 ـ طبرانى در «المعجم الكبير».
7 ـ حاكم نيشابورى در «المستدرك».
8 ـ بيهقى در «السّنن الكبرى».
9 ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
10 ـ هيثمى در «مجمع الزّوائد».
ومتّقى هندى در كتاب «كنز العمّال»(ج8ص371) واقعه فرار را از افراد فوق الذّكر نقل مى كند.
و......
وبا دانستن موضوع زیراز قرآن مسئله منافق بودن عمر وابوبکر وغیره را به ما اثبات می کند:
قران در سوره انفال آیه 15 و 16 می گوید:
«یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار . و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئه فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المهاد.»
ای اهل ایمان هر گاه با تهاجم کافران در میدان جنگ روبرو شوید مبادا از ترس به آنها پشت و فرارکنید!هر کس که در این زمان به دشمن پشت کند ( مگر برای حمله به قسمت دیگری از دشمن یا به جناح دیگری از لشگر ) بطرف خشم خداوند رو آورده و جایگاهش جهنم است که منزلگاه بسیار بدی است
و«اذ تصعدون ولا تلوون علی احد والرسول یدعوکم فی اخریکم»
آنگاه که در حال فرار از کوه بالا میرفتید و به احدی توجه نداشتید و پیامبر از پشت سر شما ، شما را به پایداری دعوت می کرد.
قران در باره جنگ احزاب در سوره احزاب آیه 12
می گوید:
«اذ یقول المنافقون والذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله ورسوله الا غرورا »
آنگاه که منافقان و کسانی که دلهاشان بیمار بود گفتند خداوند و رسولش به به ما وعده دروغ داده اند.
سوره احزاب آیه 15
«ولقد کانوا عاهدوا الله من قبل لا یولون الادبار و کان عهد الله مسئولا»
و ( آن منافقان از پیش یعنی در جنگ احد ) با خدا عهد محکم بسته بودند که به جنگ پشت نکنند و در باره عهد خداوند مسئول هستند.
پس خود بنگرید در حال ایشان که چه کسانی راخلیفه وامام خود می دانند!!!!:smile09:
از این بحث اهل آتش بودن خلیفه ثانیه وابوبکر وعثمان اثبات شد حال به این مسئله می رسیم:
«یوم ندعوا کل اناس بامامهم...»(اسراء/70)
حشرمحبان علی(ع) با علی(ع)
حشرمحبان عمر با عمر
یا علی(ع)
min
Friday 9 November 2007, 01:44PM
به به !!
يعنى امامانتان مى ترسيدند حق را بيان كنند !!؟؟
شما بريد قصه ى امام احمد بن حنبل را بخوانيد كه آنقدر در راه بيان حقيقت قرآن شكنجه شد تا بر اثر آن جان داد !
من نمى فهمم اين فايده ى امامت كجا معلوم مى شود؟!
وقتى زنده بودند بنابه ادعاى تشيع از ترس كشته شدن دروغ ( تقيه ) وار مثل مردم رفتار مى كردند !!
وقتى هم بقول تشيع از ترس كشته شدن قايم شدند كه همه را در ضلالت رها كردند !!
شما افسانه هاي نياكانتان را باور داريد ؟
در تمام خلفا و زعماي اهل تسنن ذره اي شجاعت ديده نشده و نمي شود .
براي هركدام داستانسرايي كرده اند ولي همه دروغ و تحريف .
مثلا وقتي ديدند در مقابل حضرت علي كسي كه هر چه فضيلت است در او جمع است كسي منثل ابوبكر را مي خواهند علم كنند گشتند تا يك صفت نيكي در او پيدا كنند و هيچ گير نياوردند و تنها چيزي كه مي شد تا حدودي به او نسبت داد ياز غار بود . كه مثلا او وقتي پيامبر در حال هجرت بودند با پيامبر اكرم در غار بود .
اين هم داستان جالبي دارد . وقتي حضرتعلي با شجاعت در جاي نبي ميكرم اسلام خوابيدند تا پيامبر سالم بمانند ( البته نمي دانم چرا جرات نمي كنيد بگوييد پيامبر ترسيد و فرار كرد ) در حال خروج از مكه شخصي را ديد كه داخل مكه مي شود . چون اون فرد آدم دهن لقي بود و يقينا با ديدن كفار مي گفت كه پيامبر را دديده است پيامبر اكرم او را با خود برد تا دهن لقي نكند . جالب اين است كه اين شخص در غار خيلي ترسيده بوده كه پيامبر به او دلدار مي دهد كه از چه مي ترسي كه خداوند نگهدار و حافظ ما است . حال برخي مي گويند اين شخص ابوبكر بوده .
خوب از اين افسانه ها نياكان شما زياد دارند .
ولي شجاعت يعني ايستادن ائمه ما در مقابل همه كفر .
آري شما معتقد به خليفه بودن يزيدي هستيد كه زنباره و زنا زاده و ميمون باز و سگباز بوده است و ما معتقد به امامي هستيم كه با چنين فرد پستي بيعت نكرد و ايستاد تا به شهادت رسيد .
...
خیرالبریه
Friday 9 November 2007, 03