نمايش نسخه نهائي : سلام هدایت بیا تو ...............
جوجو
Saturday 27 October 2007, 05:01PM
بسمالله الرحمن الرحیمهدایت عزیزسلام:بنده و امثال شما کم وبیش مختصر آشنائی با هم داریم از پرشین تاک تا اینجا چندین موردبا یاور و حق دین و... پی ام داشتیم با هم ودر اینجا هم پیام خصوصی چندین بار هم مکالمه تلفنی با دوستانی در زاهدان کردستان و ما محمد وآ ل محمد صلی الله علیه وآله وسلم را واسطه بین خدا وخلق می دانیم هم در تکوین وهم در تشریع و وسیله تقرب ممکنات می دانیم بسوی خداوند تبارک وتعالی. هدایت عزیز دوست گرامی دلیل بنده از قران کریم است لطفا شما شخصا جواب بدهید واز دوستان عزیز چه موافق با بنده وچه مخالف خواهشمندم در این مقاله اظهار نظر نفرما یند چون بنده از پاسخ یا اظهار تشکر به انها معذورم . گرچه پیش بینی می کنم بعضیها بخواهند بحث بین بنده هدایت عزیز را منحرف کنند که امیداورم اینچنین نشود . هدایت عزیز اگر وساطت در تکوین حل شود بقیه مطالب مثل علم غیب و....حل است چون شاهد برخلق وامکان بودنشان ثابت می شود و.........قبلا از همکاری شما دوست عزیز تشکر می شود .بسمالله الرحمن الرحیمالحمد لله رب العالمين وصلي الله علي نبينا محمد وآله الطيبين الطاهرين لاسيما بقيه الله الأعظم حجة بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين لا سيما الجبت و الطاغو ت واللات و العزي و ابنتيهما ومحبيهما بعدد ما احاط به علمه و بعدد فضایل امیر المومنین علیه السلام .اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن المهدی صلواتک علیه وعلی آبایه فیهذه الساعة
وفی کلّ الساعة ولیّاً وحافظا وقائدا وناصرا و دلیلاوعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.قال الله تبارک وتعالی : یا ایها الذین آمنوا اتقوااللهوابتغوا الیهالوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون .سوره مبارکه مائده آیه شریفه 35در روایات متعدد فرمودند : وسیله تقرب به سوی الله جل جلاله محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است . امیر مظلومماسوی علیه السلام فرمود : منم وسیله و....غلات از نواصب می گویند : گفتن یا علی یامحمد شرک است و توسل به آل الله شرک است واین خلاف فرما یش قران است که می فرما یدتقرب به جوئید بسوی اللهبه وسیله ( محمد وال محمد ) صلی الله علیه وآله وسلم .غلاتنواصب می گویند توسل به اهل البیت شرک است .به انها گفته می شود پس مراد از وسیلهچیست ؟ می گویند مراد نماز ؛ تقوی و...است .سوال توسل به نماز و تقوای توحید است اماتوسل به صاحب نمازومجسمه وحقیقت نماز وحقیقت تقوا و صاحب تقوا شرک است؟؟؟؟!!!!اینکه محمد وآ ل محمد صلی الله علیه واله وسلم واسطه بین خداوند تبارکوتعالی وخلق هستند آیات ذیل :قال الله تعالی : وما ارسلناک الا رحمة للعالمین .سورهمبارکه انبیاء آیه شریفه 107.در اینجا سه چیز باید معنا شود ارسال ،عالمین ؛رحمت .عالمین در اینجا به همان معنای عالمین در رب العالمین است. دلیلی بر استثناءنداریم .جمیع عوالم از ازل تا ابد خداوند تبارک و تعالی رب آنهاست و پیامبر اکرم صلیالله علیه و اله و سلم رحمت برای آنها وامیرالمومنین علیه السلام ولی آنها .درقصه حضرت مریم دلیل داریم روایت از اهل بیت علیهم السلام که مراد ازعالمین زنان زمان خودش هست . 1-ارسال- فرستادن است. باید دید برای چه فرستاده شده .هرارسال وهر رسالتی معنای ابلاغ پیام ندارد- ارسال عذاب – طوفان – دم- ارسال شیاطین- و...درباره انبیاءالهی ارسال- فرستادن به منظور فرستادن پیام خداوند تبارکوتعالی است. پیغام رساندن نتیجه خود ارسال است. خود ارسال معنای پیام رساندنندارد.وارسلنا الریاح اللواقح- ارسل الریاح ا للواقح – فرستادن بادهایی که درختانرا آبستن کند. ارسلناالشیاطین الی الکافرین – برای کافرین تا آنها را گمراهکند.ارسلنا الیهم الطوفان – ارسلنا صیحهمعنای ارسال خود فرستادن است در ارسالمعنای پیام رساندن نیست. ارسال – فرستادن – به حالا به چه منظوری باشد معنای پیامرساندن منظور خارج از خود معنای ارسال است . بله حق تبارک و تعالی به منظوریفرستاده لغت و قرآن مساعد نیست که بگوییم هر جا ارسال و رسالت آمده معنای پیغامرساندن دارد- ارسال جبرئیل به سوی مریم – در آیات دیگر ارسال تشریعاست..اینجا ارسال رحمة للعالمین است. برای وجود کافر؛ مشرک ،مخالف رحمت نیست برایآنها عذاب است. قران کریم که کتاب پیامبرخدا است وکلام خدا : وننزل من القران ماهوشفاء ورحمة للمومنین ولا یزید الظالمین الا خسارا.
قران برای مومن شفاء است وبرای ظالم خسرانو وزر وبال است .نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هم همینطور .ومولارحمت برای مومنین و عذاب برای دشمنان خدا. بعضاً ...... به زحمت افتاده اند کهرحمت للعالمین با شمشیر چطور جور می آید.برای کفار وجهنمیها ودشمنانش که رحمت نبودبا عث عذاب انها شد .چون بد معنا کرده اند. وآیه شریفه را مربوط به بعث ان حضرتصلی الله علیه وآله وسلم دانسته اند .وارسال را مربوط به مبعوث شدن وبعث ان حضرت صلی الله علیه وآله وسلم دانسته اند .در حالیکه اگر مربوط به بعثت بود چطور برایکفار فساق منافقین و....رحمت بود ؟-رحمت در آیات شریفه در تفسیر از خود لغت عرب و آیات قرآن و احادیث تشریع و تفصیل است.
رحمت در قرآن 2جور است:1- تکوینی 2- تشریعی رحمت تکوینی به معنای لغتی خود است. – رحم – رحمت – رحمت خداوند متعال عطیه به محل قابل است. که استحقاق دارد و استدعاءدارد.در انسان مقدمه اش رقت قلب است انقلاب قلبی ؛وقتی انسان گرفتاری را می بیند وبه او کمک می کند کمک می کند تا باطناً آرام شود خودش و ناراحتی درونی خودش را برطرف کند و ظاهراً کمک به دیگران.اما ذات حق تبارک و تعالی منزه است از رقت و... او اعطایش بر اساس استحقاق و استدعای موجودات است."و رحمتی وسعت کل شیء" فقر ذاتی ممکنات را دیده در حدی که استدعاء واستعداد داشته اعطا کرده است1- رحمت عام است رحمت تکوینی برای همه موجودان وممکنات 2- رحمت خاص برای مومن است رحمت تشریعیتخم مرغ درحد استعدادش جوجه می دهد نه انسان را در رحمت تکوینی اینطور است. حد مومن استحقاق پیدا می کند رحمت خاصی را دریابد. در ممکنات هم اینطوراست.سنگ با درخت فرق دارد وبا حیوان و انسان فرق دارد هر چه سعه وجودی است به همان اندازه سعه وجودی که بهره از وجود برده رحمت عام و تکوینی الهی شامل شده است. بخلی در کار نیست. ذات هر ممکنی به اندازه ظرفیت خودش رحمت را می گیرد.به همه انسانها عقل داده و فهم داده ، حافظه داده،چشم،گوش،غریزه داده. وقتی مومن از حد انسان خارج شده و مومن شود رحمت شامل او می شودو فکر،روح،عقلش،خواسته اش وسعت دارد به مافوق دنیامیل وتوجه دارد ظرفیت پیدا شده خدا می ریزد. کافرظرفیت روح و باطنش داخل همین دنیاست لذا خدا به اندازه همین دنیا به او می دهد ولو ریاست مادی دنیا باشد لذا دنیا را به کافرین بیشتر داده است. چون اینها دنیا را می خواهند و دنیا را داده. اما مومن ماوراء را می خواهد، می دهد.رحمت حق به اندازه وسعت هرکس داده می شود."وما ظلمناهم ولکن کانواانفسهم یظلمون"سوره مبارکه نحل ایه شریفه 118 ما کم نگذاشتیم و ما ظلم نکردیم به اینها ولکن اینهاخودشان به خودشان ظلم کردند( خودشان نخواستند ومشغول پیروی از هوی وهوس خود شدند).رحمت تشریعی؛ رحمت ایمانی برگشتش به رحمت تکوینی است.......... "ربنا وسعت کل شیءرحمة و علماً." سوره مبارکه غافر آیه شریفه 7 . "وما ارسلناک الارحمة للعالمین."سوره مبارکه انبیاء آیه شریفه107.رحمت را گفته اندحال است. درحالی که رحمت هستی برای همه عوالم .رحمت؛ تمیز است. نفرستادیم تو را برای همه عوالم مگر از جنبه رحمترحمت مفعول له است. یعنی اینکه به همه عوالم رحمت برسانی.
جوجو
Saturday 27 October 2007, 05:04PM
عالمین : مراد همه عوالم امکانیه وجود از ازل تا ابد ؛اگر عالمین را بخواهیم استثناء بزنیم فقط بگوییم عالم انسانی بعداً گیر می کنیم که رحمت برای همین انسانها نبود. نه در دنیا و نه در آخرت که عذاب می شوند. آن وقت رحمت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بعد از بعثت و 40سالکی شروع شده و معنای این آیه شریفه این نیستبلکه مراد همه عالم هاست .اول جلوه،تجلی پر کرد همه محیط امکان را. خصوصیت اولین جلوه این است. جای دیگر نگذاشت برای چیزی ؛از نور ذات حق، ذات مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم خلق شد . موجود اول و واسطه است.با قدرت حق می گیرد،با قدرت حق می دهد. باعلم حق می گیرد و می دهد.اصل و اصیل ذات مقدس حق تبارک و تعالی است.حتی ظهورات بعدی خودنبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ظهورات جسمی و انسانی واسطه فیض خودش هست. روح خودش و عوالم بالاترش.منتهی همه با اذن و مشیت و خواست خداوند تبارک و تعالی.لذا توسل به اهل البیت علیهم السلام می شود.چرا به انبیاءو ملائکه توسل نمی شود. اصل هستی به وساطت ذات مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومین علیهمالسلام است. ارتباط با خدا از این طریق ممکن است . این وساطت باید حفظ شود تا اثر داشته باشد.قال الله تعالی: ولله الاسماءالحسنی فادعوه بها فذرالذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون. سوره مبارکه اعراف آیه شریفه 180فادعوه بها ، بای بها بای سببیت است . ارتباط شما با خدا سببیتش اسماء حسنی است. با اسما خدا، خدا را بخوانید. به سبب اسما خدا حق را بخوانید. سبب یعنی واسطه ، رابطه. قال الله تعالی : بسم الله الرحمن الرحیم : در بسم الله الرحمن الرحیم استعانت از اسم الله الرحمن الرحیم است نه استعانت ازذات اقدس الله جل جلاله ؛ استعانت از نامش واز اسماءالحسنی او عز ذکره .قال الله تعالی:"قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاوکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاماً." سوره مبارکه فرقان آیه شریفه 77بگو پروردگار من به شما اعتنا نمی کند اگر دعای شما نباشد. (من) در دعا مدخلیت دارد. نفرمود ربکم . رب پیامبر را باید بخوانی. ربی یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باید منظور باشد. در دستگاه دعا کاره ایست ، واسطه است. فقد کذبتم . چه چیزی را تکذیب کردند؟ دعا می کند لولا دعائکم خدا را که تکذیب نکردند ،بلکه مدخلیت و وساطت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را تکذیب کردند.لذا همه عوالم هستی باید متوسل به اهل البیت رحمت است و احتیاجی ندارد. رحمت حق باید از طریق او برسد. اصل هستی همه ممکنات از طریق اوست. اصل هستی هر موجودی از جانب او رسیده . رحمت خداوند تبارک وتعالی هم به واسطه اوست.تمام افق هستی را پیامبر البیت علیهم السلام باشند.اصل هستی بستگی به وساطت خاتم صلی الله علیه و آله وسلم دارد. این اصل باید حفظ شود تا اثر داشته باشد. وظیفه را با صلوات بیان کردند. دعای دعا کننده بالای سرش معلق است ،معطل است تا صلوات بفرستد. صلوات که فرستاد دعا بالا می رود . دعا بدون صلوات مقبول حق نیست. آل هم هست. هر کس آل را جدا کند دعا مقبول نیست.غلات از نواصب می گویند چه احتیاجی به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم داریم؟!! قرآن می فرماید :"مایعبوا بکم ربی" با اشاره و ظرافت می فرمایند:در خانه خدا برای همه باز نیست. درخانه خدا از راهی که خداوند فرموده باز است. وباب خدا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است وباب حضرتش صلی الله علیه واله وسلم مولانا علی بن ابیطالب علیه السلام است. لذاممکنی بدون علی علیه السلام کاری به پیامبر ندارد. یعنی منکر علی علیه السلام ،منکر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است،و منکر وساطت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منکر خداست. صلوات ،ترجمه به رحمت شده است.صلوات بخواهد به موجودی برسد باید از طریق او برسد. اوکامل است و حق رحمت است برمصلین .صلوات ملائکه طلب مغفرت است برای مصلین .صلوات مومن طلب رحمت حق است بر محمد وآل محمد علیهم السلامخود حضرت رحمت است . اگر واسطه نبود می باید گفت :" اللهم صل علیّ " یعنی درود خدا بر من. درحالیکه میگوئیم "اللهم صل علی محمد وآل محمد" چون باید رحمت از جانب او برسد. اوپیشوای قافله هستی است. اگر رحمت خودش صلی الله علیه وآله وسلم گرفته "ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی" قاب قوس هستی تمام دایره امکانی هستی را گرفته و .... وتمام هستی ظهور؛ نزول آن حضرت است. ومطالبی است که از بیانش دراینجا معذورم.پس ترا فرستادیم برای اینکه رحمت باشی برای همه عوالم امکانی وجود از ازل تا ابد .و........
ودر پایان از ناظر عزیز تقاضا مند است که نوشته های انحرافی را در حد امکان حذف نمایند
باشد که پرده از سیمای کافر و مشرک بالواقع باز گیریم
hidayat
Saturday 27 October 2007, 07:00PM
و عليكم السلام دوست !
ابتدا از اين خوش سخنى و خوش لحنى ات تشكر مى كنم .
خوب با این موضوع خوب إن شاءالله شروع مى كنيم .
ابتدا دوست خوب توجه داشته باشيد كه ما بايستى در آوردن عبارات شرعى دقت كنيم و نمى توانيم بدون دليل عبارتى را آورده كه ظاهرش زيبا ولى مفهومش خلاف شرع باشد!
توسل به آل الله شرک است
آل الله !؟
آل يعنى خانواده !
يعنى چه؟
الله تعالی که خانواده ندارد؟!
وباب خدا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است وباب حضرتش صلی الله علیه واله وسلم مولانا علی بن ابیطالب علیه السلام است. لذاممکنی بدون علی علیه السلام کاری به پیامبر ندارد. یعنی منکر علی علیه السلام ،منکر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است،و منکر وساطت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منکر خداست
دوست نازنين !
اين بابها را نمى توانى از خودت درست كنى !
البته من نمى فهمم عبارت آخرى چه ارتباطی با اولی دارد؟!
یعنی منکر علی علیه السلام ،منکر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است،و منکر وساطت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منکر خداست
اصلاٌ منکر علی کیست؟!
آیا منظورت منکر اینکه او باب نبی ست!؟
خوب این عبارت دوست من شرعی نیست!
و منکر وساطت نبی ، منظورت كدام وساطت ؟!
اينكه الآن او ما را مى شنود و ناظر بر اعمال ماست را وساطت مى دانى و مى خواهى اينرا قبول كنم !؟
خوب !
بنده اين امورى كه ذكر كرديد را اصلاً قبول ندارم و فقط اين آيه را همانطور كه الله تعالى فرموده است قبول دارم :
قال الله تعالی : وما ارسلناک الا رحمة للعالمین
و ما ترا نفرستاديم مگر رحمتی برای عالمین.
و الله تعالی آوردن شریعت توسط رسول الله صلی الله علیه و سلم را رحمتی برای مردمان می خواند تا راههای هدایت و رستگاری برایشان آشکار نماید.
جوجو
Sunday 28 October 2007, 04:07PM
آل الله !؟
آل يعنى خانواده !
يعنى چه؟
الله تعالی که خانواده ندارد؟!
.
المراد من آل الله وأهل الله، هم أهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم.
اعتبر الحسين عليه السلام نفسه وأهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم آل الله، فقال: ((نحن آل الله وورثة رسوله)).(بحار الأنوار11:44و184).
ونقرأ أيضا في زيارة الإمام الحسين عليه السلام في النصف الأول من رجب: ((السلام عليكم يا آل الله)) وهو منقول أيضا في زيارة الأربعين.وهذا بسبب قوة ارتباط وانتساب عترة الرسول صلى الله عليه وآله وسلم والإمام الحسين بالله تعالى وبدينه، وكأنهم من آل الله.وهذا التعبير ((آل الله)) استخدمه جابر بن عبدالله الأنصاري عند وقوفه على قبر الحسين في الأربعين من شهادته وقراءته للزيارة.
كما وأُطلقت أيضا كلمة ((آل الله)) على قريش لمكانتهم في بيت التوحيد والمسجد الحرام وارتباطهم ببيت الله. قال الإمام الصادق عليه السلام: ((إنّما سمّوا آل الله، لأنهم في بيت الله الحرام))(بحار الأنوار258:15). لا سيما وإنّ عظمة قريش قد ازدادت بولادة النبي صلى الله عليه وآله وسلم بينهم وازداد انتسابهم إلى الله من بعد بعثة الرسول ((وعظمت قريش في العرب وسموا آل الله)).
وچون مبحث فوق بین بنده و حضرتعالی میباشد و بر اساس این نکته که حضرتعالی عرض کرده اید که واقف به زبان عربی هستید احتیاج به ترجمه روایات فوق نمیباشد
جوجو
Sunday 28 October 2007, 04:09PM
آل الله !؟
آل يعنى خانواده !
يعنى چه؟
الله تعالی که خانواده ندارد؟!
.
المراد من آل الله وأهل الله، هم أهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم.
اعتبر الحسين عليه السلام نفسه وأهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم آل الله، فقال: ((نحن آل الله وورثة رسوله)).(بحار الأنوار11:44و184).
ونقرأ أيضا في زيارة الإمام الحسين عليه السلام في النصف الأول من رجب: ((السلام عليكم يا آل الله)) وهو منقول أيضا في زيارة الأربعين.وهذا بسبب قوة ارتباط وانتساب عترة الرسول صلى الله عليه وآله وسلم والإمام الحسين بالله تعالى وبدينه، وكأنهم من آل الله.وهذا التعبير ((آل الله)) استخدمه جابر بن عبدالله الأنصاري عند وقوفه على قبر الحسين في الأربعين من شهادته وقراءته للزيارة.
كما وأُطلقت أيضا كلمة ((آل الله)) على قريش لمكانتهم في بيت التوحيد والمسجد الحرام وارتباطهم ببيت الله. قال الإمام الصادق عليه السلام: ((إنّما سمّوا آل الله، لأنهم في بيت الله الحرام))(بحار الأنوار258:15). لا سيما وإنّ عظمة قريش قد ازدادت بولادة النبي صلى الله عليه وآله وسلم بينهم وازداد انتسابهم إلى الله من بعد بعثة الرسول ((وعظمت قريش في العرب وسموا آل الله)).
وچون مبحث فوق بین بنده و حضرتعالی میباشد و بر اساس این نکته که حضرتعالی عرض کرده اید که واقف به زبان عربی هستید احتیاج به ترجمه روایات فوق نمیباشد
جوجو
Sunday 28 October 2007, 04:29PM
دوست نازنين !
اين بابها را نمى توانى از خودت درست كنى !
.
جاي بسي تأسف است كه مي بينيم كه عده اي ناصبي ودشمن ال الرسول هر حديث كه با تمنيات و خواهشهاي نفساني آنان سازگار نيست ، ضعيف ميشمرند و تبعا للاسلاف ميخواهند نور خدا را خاموش كنند. إناوجدناآباءنا على أمة وإنا على آثارهملمهتدون؟قالواحسبنا ما وجدناعليه آباءنا ..اناوجدناآبائنا علي امة و انا علي آثارهممقتدون
وإن فريقا منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون(بقرة)
ازجمله احاديثي كه از زبان مبارك رسول الله(ص) صادر شده حديث شريف " انأ مدينة العلم و علي بابها و من أرادالمدينة فليأت من بابها"
اين حديث توسط بعضي از نواصب مانند احمد ابن تيمه حنبلي حراني و ديگر منكرين فضايل علي (ع) بغضا مورد انكار و تضعيف قرارگرفته كه ما بحول الهي در صدد اثبات صحت اين حديث شريف هستيم.
راويان حديث:
1- محمد ابن جرير طبري مفسر و مورخ متوفي 310 قمري در تهذيب الاثار
2- ابو عبد الله حاكم نيشابوري متوفي 405 در مستدرك
3- ابو عيسي محمد ترمذي متوفي 289 در صحيح خود
4- جلال الدين سيوطي متوفي 911 در جمع الجوامع و جامع الصغير
5- ابوالقاسم سليمان احمد طبراني متوفي 360 در كبير و اوسط
6- حافظ ابو عمر عبدالبر قرطبي متوفي 463 در استيعاب
7- حافظ ابوبكر خطيب بغدادي متوفي 463 در تاريخ بغداد
8- شهاب الدين ابن حجر احمدبن علي عسقلاني متوفي 852 در تهذيب التهذيب
9- ابوالقاسم ابن عساكر متوفي 571 در تاريخ كبير
10-سبط ابن الجوزي در تذكرة الخواص
11- ابن حجر مكي متوفي در 974 در الصواعق
12- امام احمد حنبل متوفي در 241 در المسند
13- عبد الرؤف مناوي متوفي 1031د ر فيض القدير شرح جامع الصغير
14- شمس الدين محمد ابن احمد ذهبي متوفي 748 در تذ كرة الحفاظ
15- ملا علي قاري هروي متوفي 1014در مرقاة شرح مشكاة
اينها فقط تعدادي از رواة حديث اند براي اطلاع بيشتر به كتاب قيم " الغدير" علامه اميني مراجعه نماييد.
امام احمد بن محمد الصديق المغربي در اثبات صحت اين حديث ؛ كتاب فتح الملك العلي بصحة حديث باب مدينة العلم علي؛ را نوشت.
در كتب جمع الجوامع سيوطي و تهذيب الاثار محمد ابن جرير طبري و تذكرة الابرار سيد محمد بخاري و مستدرك حاكم نيشابوري و نقد الصحيح فيروزآبادي و كفاية الطالب گنجي و تذكرة الوضوعات جمال الدين هندي كه گفته:
فمن حكم بكذبه فقد اخطأ
والحافظ قال « لا ينبغي أن يحكم عليه بالوضع».
وقال الخطيب أراد أنه صحيح من حديث أبي معاوية وليس بباطل إذ قد رواه غير واحد عنه.
قال وسألت يحيى بن معين عن أبي الصلتفقال ما أعرفه قلت له إنه يروي حديث الأعمش عن مجاهد عن بن عباس أنا مدينة العلموعلي بابهافقال ما هذا الحديث بشيء قلت أحسب عبد الخالق سأل يحيىبن معين عن حال أبي الصلت قديما ولم يكن يحيى إذ ذاك يعرفه ثم عرفه بعدفأجاب إبراهيم بن عبد الله بن الجنيد عن حاله واما حديث الأعمش فان أبا الصلت كانيرويه عن أبي معاوية عنه فأنكره احمد بن حنبل ويحيى بن معين من حديث أبي معاويةثم بحث يحيى عنه فوجد غير أبي الصلت قد رواه عن أبي معاوية فأخبرنامحمد بن أحمد بن رزق أخبرنا أبو بكر مكرم بن احمد بن مكرم القاضي حدثنا القاسم بنعبد الرحمن الأنباري حدثنا أبو الصلت الهروي حدثنا أبو معاوية عن الأعمش عن مجاهدعن بن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم الله عليه وسلم أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت بابه قال القاسم سألت يحيى بن معين عن هذا الحديثفقال هو صحيح"
ابن معين و ابن جرير و حاكم و السمرقندي حديث @ أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت بابه @را صحيح دانسته اند و ديگران حسن ولي كسي كه آگاهي بر علوم حديث دارد ميداند كه حديثي راكه چند طريق حسن دارد مثل همين حديث كه از ابن عباس ، علي (ع) ؛ جابر و ..... نقل شده و شواهد و قرايني مانند حديث صحيفه و حديث اقضاكم علي كه بخاري در صحيح آورده ، همگي حكايت از صحت حديث دارد .
سيوطي در جامع الكبير ميگويد :
ابتدا اين حديث را حسن ميدانستم تا اينكه بر تصحيح ابن جرير (در تهذيب الآثار ) از طريق علي (ع) و همچنين تصحيح حاكم از طريق ابن عباس را آگاهي يافتم و استخاره كردم و و بر ارتقاء حديث از درجه حسن به صحيح ؛ جزم پيدا كردم .
سپس ميگويد كه شكي نيست كه حافظ ابن حجر اين حديث را فقط از طريق حاكم ديده و اگر از طريق ديگري نيز صحت آنرا مي يافت ؛ آنرا به درجه صحت ارتقا ميداد.
الحافظ جلال الدين عبد الرحمن بن كمال الدين السيوطي المتوفي 911 هـ ذكرالحديث في الجامع الصغير ج 1 ص 374 وفي غير واحد من تآليفه وحسّنه في كثير منها ثمّ حكم بصحته في ( جمع الجوامع ) كما في ترتيبه ج 6 ص 401 فقال : ( كنت أجيب بهذا الجواب – يعني بحسن الحديث – دهرا إلى أن وقفت على تصحيح ابن جرير لحديث علي في ( تهذيب الآثار ) مع تصحيح الحاكم لحديث ابن عباس فاستخرت الله وجزمت بارتقاء الحديث من مرتبة الحسن إلى مرتبة الصحة والله العالم
المولوي حسن الزمان، ذكره في " القول المستحسن في فخر الحسن " وعده من المشهور
الصحيح وقال: صححه جماعات من الأئمة وعد منها ابن معين، والخطيب، وابن جرير،
والحاكم، والفيروز آبادي في النقد الصحيح. ثم قال:
واقتصر على تحسينه العلائي والزركشي وابن حجر في أقوام أخر ردا على ابن الجوزي
حد يث أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب رواه عبد الرزاق والحاكم و المغازلي والبزاز و الطبراني في الاوسط ، ابن شاهين و ابن عدي و الخطيب عن جابر بن عبدالله . رواه الترمذي و ابن جرير و احمد حنبل والحاكم و ابن شاذان و ابن مردويه و ابونعيم و الخطيب و ابن مغازلي عن علي بن ابيطالب (ع).
رواه الحاكم و الجمال المزني و احمد ابن حنبل و الطبراني في الكبير و ابو الشيخ في السنة وابن السقا و ابن الشاهين و ابن مردويه و البيهقي و الخطيب و ابن مغازلي عن ابن عباس .
رواه الطبراني و الحاكم و والعقيلي و ابن عدي و الديلمي عن عبدالله بن عمر
قال القاسم بن عبدالرحمن الانباري سألت يحيي عن هذا الحديث فقال صحيح (تهذيب الكمال) ©
قال القاسم سألت يحيي بن معين عن حديث اباالصلت أنآ مدينة العلم فقال هو صحيح (ابن حجر في التهذيب)
روي الخطيب في التاريخ ان ابن معين سيل عن حديث ابن عباس أنآ مدينة العلم فقال هو صحيح (سيوطي في جمع الجوامع)
روي الخطيب في التاريخه باالفظ المذكور من حديث ابي معاويه الضرير و قال القاسم سألت يحيي عنه فقال هو صحيح و قال الثوكاني في الفوايد المجموعه و اجيب عن ذلك بأن محمدبن جعفر البغدادي قد وثقه يحيي و ان اباصلت وثقه ابن معين والحاكم و قد سيل بن معين عن هذا الحديث فقال هو صحيح. §
1- قال عبد الرزاق ثنا سفيان ثوري عن عبدالله بن عثمان بن خيثم عن عبدالرحمن بن بهمان التميمي قال سمعت جابر بن عبدالله يقول سمعت رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
عبد الرزاق : ثقة ثبت حافظ من اوعية العلم احد الايمة الاعلام (تقريب)
سفيان ثوري : امير المؤمنين في الحديث ، ثقة حافظ فقيه امام حجة (تقريب)
عبدالله بن عثمان بن خثيم : ثقة صالح الحديث ، وثقه ابن معين و العجلي و النسايي و ابن سعد ( تهذيب التهذيب)
عبدالرحمن بن بهمان التميمي : مدني مقبول (تقريب) وثقه ابن حبان و العجلي (تهذيب)
2- قال الحاكم ثنا بوالعباس محمدبن يعقوب ثنا محمدبن عبد الرحيم الهروي ثنا ابوالصلت عبد السلام بن صالح ثنا ابو معاويه الضرير عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
ابوالصلت عبد السلام: قال الحاكم سمعت اباالعباس محمد بن يعقوب يقول سمعت العباس بن محمد الدوري يقول سألت يحيي عن أبي الصلت فقال ثقة قال الذهبي في الميزان رجل صالح وثقه يحيي و قال ابن وشاح الكندي سمعت يحيي يصدقه ؛ قال ابن حجر ابو الصلت
ثقة صدوق و قد افرط العقيلي فيه و قال السيوطي ثقة وثقه يحيي بن معين .
ابو معاوية الضرير: ثقة أحفظ الناس لحديث الأعمش (تقريب) ثقة ثبت (ميزان)
قال العباس الدوري سألت يحيي بن معين عن ابي الصلت الهروي فقال ثقة فقلت اليس قد حدث عن ابي معاويه عن الآ عمش أنأ مدينة العلم فقال قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي و هو ثقة مأمون و قال صالح جزره قلت لابن معين ابا الصلت يروي حديث أنا مدينة العلم فقال قد روي هذا ذاك الفيدي عن ابي معاويه . قال الحاكم حسين بن فهيم بن عبد الرحمن ثقة مأمون حافظ ؛ محمد بن يحيي بن الضرير يس ثقة ثبت قاله العلايي . محمد بن جعفر الفيدي ثقة ثبت مقبول وثقه ابن معين
قال السمعاني ابو الحسين محمدبن احمد بن تميم الصظري صدوق و قال محمد ابن الفوارس كان فيه لين
ابوا لعباس محمد بن يعقوب الاصم الامام الثقة محدث المشرق (تذكرة الحقاظ)
مات فيها محدث خراسان و مسند العصر ابو العبا س الاصم ( قال الذهبي في العبر)
ابوا لعباس الاصم الامام المفيد الثقة المحدث المشرق محمدبن يعقوب (قال السيوطي في الطبقات)
hidayat
Sunday 28 October 2007, 04:32PM
السلام علیکم
جوجوى مهربان دقت كن!
آل به معناى اهل و خانواده مى باشد و اين امر در باره ى رسول الله صلى الله عليه وسلم كاملاً صحيح مى باشد.
و اينست كه حديث سلمان منا اهل البيت به معناى اينست كه تابع رسول الله مى باشد.
و كلام الله به زبان أبينا ابراهيم صلى الله عليه و سلم مى فرمايد :
... فمن تبعني فهو مني ...
پس آنکس که از من پیروی کند پس او از من است ...
و ما آل محمد هستيم زيرا تابع او هستيم.
ما هر روايت و حديثى را كه منسوب به امام يا رسول الله مى باشد با توجه به قرآن ، سنجيده و در صورت توافقش با كلام الله و عدم تناقض با كتاب الله آنرا قبول داريم .
براى من حتى اينكه حديثى يا روايتى در كتابهاى اهل السنة باشد يا اهل تشيع ، ملاك توافقش با كتاب الله مى باشد.
و در اين روايت شما غلوى آشكار ديده مى شود.
در اين روايت بجاى عبارت عبوديت و بندگی از عبارتى استفاده شده كه بين مقام خداوند و بنده اش تجانس ايجاد شده است.
و اميدوارم بقيه ى دوستان شيعه نيز نظرشان را راجع به اين مسئله بنويسند كه آيا صرفاً اينكه روايت منسوب به امام نقل شده برايتان مهر صحت مى خورد و قبولش داريد؟
جوجو
Sunday 28 October 2007, 04:33PM
ابوالصلت عبد السلام: قال الحاكم سمعت اباالعباس محمد بن يعقوب يقول سمعت العباس بن محمد الدوري يقول سألت يحيي عن أبي الصلت فقال ثقة قال الذهبي في الميزان رجل صالح وثقه يحيي و قال ابن وشاح الكندي سمعت يحيي يصدقه ؛ قال ابن حجر ابو الصلت
ثقة صدوق و قد افرط العقيلي فيه و قال السيوطي ثقة وثقه يحيي بن معين .
ابو معاوية الضرير: ثقة أحفظ الناس لحديث الأعمش (تقريب) ثقة ثبت (ميزان)
قال العباس الدوري سألت يحيي بن معين عن ابي الصلت الهروي فقال ثقة فقلت اليس قد حدث عن ابي معاويه عن الآ عمش أنأ مدينة العلم فقال قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي و هو ثقة مأمون و قال صالح جزره قلت لابن معين ابا الصلت يروي حديث أنا مدينة العلم فقال قد روي هذا ذاك الفيدي عن ابي معاويه . قال الحاكم حسين بن فهيم بن عبد الرحمن ثقة مأمون حافظ ؛ محمد بن يحيي بن الضرير يس ثقة ثبت قاله العلايي . محمد بن جعفر الفيدي ثقة ثبت مقبول وثقه ابن معين
قال السمعاني ابو الحسين محمدبن احمد بن تميم الصظري صدوق و قال محمد ابن الفوارس كان فيه لين
ابوا لعباس محمد بن يعقوب الاصم الامام الثقة محدث المشرق (تذكرة الحقاظ)
مات فيها محدث خراسان و مسند العصر ابو العبا س الاصم ( قال الذهبي في العبر)
ابوا لعباس الاصم الامام المفيد الثقة المحدث المشرق محمدبن يعقوب (قال السيوطي في الطبقات)
3- قال الترمذي ثنا اسماعيل بن موسي الفرازي عن محمد بن الرومي عن شريك بن عبدالله عن سلمة بن كهيل عن سويد بن غفله عن ابي عبدالله الصنابحي عن ابي الحسين علي بن ابيطالب قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
قال ابن حجر في الصواعق أخرج البزاز و الطبراني في الاوسط عن جابر بن عبدالله و الطبراني والحاكم و العقيلي و ابن عدي عن ابن عمر و الترمذي و الحاكم عن علي قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها وفي رواية فمن أراد العلم فليأت الباب وفي اخري عند الترمذي عن علي أنأ دار الحكمة و علي بابها
قال السيوطي في النكت البديعات حديث ت ك آنا مدينة العلم و علي بابها اورده من حديث علي وابن عباس و جابر قلت حديث أخرجه الترمذي و الحاكم و حديث ابن عباس اخرجه الحاكم والطبراني و حديث جابر اخرجه الحاكم
اسماعيل بن موسي السري الفرازي ابومحمد : صدوق و يخطي رمي باالرفض ، قال النسايي ليس به بأس و قال مطين كان صدوقا و ثقه ابن حبان (تقريب) روي عنه ابوداوود و الترمذي و البخاري و المسلم و ابن خزيمه و ابو عروبه قال ابو حاتم صدوق و قال النسايي ليس به بأس مات سنه 235 (ميزان)
محمد بن عمر الرومي:هو ممن رواه البخاري في غير الصحيح و ثقه ابن حبان و قال ابوزرعه فيه لين و قال ابوداوود ضعيف
شريك بن عبدالله النخعي ابوعبدالله الكوفي:الحافظ الصادق احد الايمة و قال معاوية بن صالح عن ابن معين صدوق ثقة قال ابويعلي سمعت يحيي بن معين يقول شريك ثقة و قال سعد يه سمعت عبدالله بن مبارك يقول شريك أعلم بحديث الكوفيين من سفيان و قال ابوحاتم شريك صدوق و قال النسايي ليس به بأس و قد أخرج مسلم لشريك متابعة (ميزان)
سلمة بن كهيل الحضرمي ابويحيي الكوفي : ثقة (تقريب)
سويد بن غفله ابو اميه الجعفي : من كبار التابعين قدم المدينة يوم دفن النبي (ص) وكان مسلما في حياته
ابي عبدالله الصنابحي عبد الرحمن بن عسيله : ثقة من كبار التابعين (تقريب) و قد روي سويد بن سعيد ابو محمد الهروي الانباري عن شريك عن سلمه و سويد بن سعيد هو شيخ مسلم احتج به مسلم و روي عنه البغوي وابن ماجه و كان صاحب حديث و حفظ و هو صادق في نفسه هو صحيح الكتاب ، قال ابو حاتم صدوق و قال البغوي كان من الحفاظ و قال صالح جزره صدوق الا كان أعمي و قال الدارقطني ثقة (ميزان)
وقال ابن جرير هذا خبر عندنا صحيح سنده و قد وافق عليا في رواية هذا لجز عن النبي (ص) غيره
4- قال ابن جريرثنا محمد بن اسماعيل الضراري ثنا ابوصلت ثنا معاويه عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
محمد بن اسماعيل الضراريالرازي: ابوصالح صدوق (تقريب)
قال المتقي وقفت علي تصحيح ابن جرير الحديث علي في التهذيب الآثار مع تصحيح الحاكم الحديث ابن عباس فاستخرت الله و جزمت بارتقاء الحديث من مرتبة الحسن الي مرتبة الصحة
5-قال الامام ابوالحسن ابن شاذان ثنا اسحاق بن مروان ثنا ابي عامر بن كثير الراح عن ابي خالد عن سعد بن طريف عن الاصبغ بن نباته عن عليقال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
6-قال الخطيب اخبرنا عبدالله بن محمد بن عبدالله ثنا محمد بن المظفر ثنا ابوجعفر الحسين بن حفص الخثعمي ثنا عبادبن يعقوب ثنا يحيي بن البشير الكندي عن اسماعيل بن ابراهيم المدني عن ابي اسحاق عن الحارث عن علي و عن عاصم بن ضمرة عن علي قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
7-قال الخطيب اخبرنا الحسين بن علي الضميري ثنا ابراهيم بن احمد بن ابي حصين محمد بن عبدالله ابو جعفر الحضرمي ثنا جعفربن محمد البغدادي ثنا ابومعاويه عن الا عمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
8-قال الخطيب ثنا علي بن ابي علي قال ثنا محمد بن مظفر ثنا احمد بن عبدالله ابن شابور ثنا عمر بن اسمعيل بن مجالد ثنا ابومعاويه عن الا عمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
9-قال الخطيب ثنا محمد بن احمد بن رزق نا ابوبكر مكرم القاضي ثنا القاسم بن عبد الرحمن الانباري ثنا ابو الصلت ثنا ابومعاويه عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال.........
10-قال الخطيب ثنا ابو طالب يحيي بن علي الاسكري أخبرنا ابوبكر ابن المقري ثنا ابو الطيب محمد بن عبد الصمد الدقاق ثنا احمد بن عبدا لله ابو جعفر مكتب اخبرنا عبد الرزاق ثنا سفيان عن عبدالله بن عثمان عن عبد الرحمن بن بهمان قال قال جابربن عبدالله عن رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
11-قال ابن مغازلي حافظ ابوالحسن علي بن محمد بن الطبيب الجلابي ثنا محمد بن احمد بن عثمان نا ابوالحسن محمدبن المظفر بن موسي بن عيسي نا الباغندي محمد بن محمد بن سليمان ثنا محمد بن مصفا ثنا حفص بن عمر العدني ثنا علي بن عمر و عن ابيه عن جرير عن علي قال قال ....
12-قال ابن مغازلي اخبرنا ابوغالب محمد بن احمد بن سهل ثنا ابوطاهر بن ابراهيم بن عمر بن يحيي ثنا محمد بن عبيدالله ابن الحنطب حدثنا احمد بن محمد بن عيسي ثنا محمد بن عبدالله بن عمر بن مسلم الصغار ثنا ابوالحسن علي بن موسي الرضا قال ثني ابي عن ابيه جعفر بن محمد عن ابيه عن جده علي بن الحسين عن ابيه عن جده قال قال رسول الله (ص) الخ.
13-قال ابن مغازلي اخبرنا ابو القاسم الفضل بن محمد بن عبدالله الاصبهاني ثنا ابوسعيد محمد بن موسي بن الفضل بن شاذان ثنا ابوالعباس محمدبن يعقوب الاصم ثنا محمدبن عبد الرحيم الهروي ثنا ابوالصلت ثنا ابو معاويه الضرير عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
14-قال الامام ابوالحسن علي الجرزي الشهير بابن اثير في اسد الغابه انبأنا زيد بن الحسن بن زيد ابواليمن الكندي قال انبأنا ابو منصور زريق انبأنا احمد بن علي بن ثابت انبأنا محمد بن احمد بن رزق انبأنا ابوبكر بن مكرم بن احمد القاضي ثنا القاسم بن عبد الرحمن الانباري ثنا ابو الصلت ثنا ابومعاويه عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال.........
15-قال البيهقي في المعرفة اخبرنا ابوالحسن محمد بن الحسين بن داوود العلوي قال ثنا محمد بن سعد الهروي ثنا محمد بن عبد الرحمن النيسابوري قال ثنا ابوالصلت ثنا ابو معاويه عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) أنأ مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
16-روي الحافظ ابن النجاربطريق علي بن موسي الرضا عن ابيه جعفر بن محمد عن ابيه عن جده علي بن الحسين عن ابيه عن جده قال قال رسول الله (ص) الخ.
17-روي حافظ ابن مردويه عن علي قال قال رسول الله الخ.
18-روي حافظ ابن مردويه عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) انا مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
19-قال السيوطي في قول الجلي في فضايل علي الحديث السادس عشر عن علي علي قال قال رسول الله (ص) انأ مدينة العلموعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب
21-قال الماوردي حديث آنا مدينةالعلم و علي بابها رواه احمد حنبل من ثمانية طرق و رواه ابراهيم الثقفي من سبعة طرق ورواه ابن بطةمن ستة طرق و الحافظ الجعابي من ستة طرق و ابن شاهين من اربعة طرق و الخطيب من ثلثة طرق.
.
جمال الدين مزي اين حديث را صحيحج دانسته است.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 04:52PM
مى بينم جوجو عصبانى شدى و مرا ناصبى هم مى خوانى !؟:eek:
اولاً ، ما همه با توجه به قرآن متوجه مى شويم كه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم براى تمامى مردمان مبعوث شده بود و سخنان وحى را به سمع همه ى مردمان رسانده و احكام شرعى و اصول و اركان دين را علناً بيان فرموده است.
اينكه شما على رضي الله عنه را باب علم نبي خوانيد ، مانند اينست كه قرآن و احكام و شريعت فقط در گوش امام علی بیان شده و کسی آن را نشنیده که برای دریافتن آن می بایست بسوی امام علی برود!
اگر تنها روایت کننده و ناقل دین اسلام یک نفر بود و آنهم علی ، اين دين شاهدى جز يك نفر آحاد نداشت و معمولاً در نقل احاديث هم مى بايست متواتر باشد تا مورد قبول باشد و احاديث آحاد معمولاً مورد قبول نمى شود !
و حتى علماى شما هم اين امر را به خوبى مى دانند كه احاديث متواتر بر احاديث آحاد برترى دارد.
متاسفانه شما حرفهاى ما را بد مى فهميد و فكر مى كنيد رد كردن اين نوع احاديث يعنى دشمنى با علي !!
به شما تأكيد كنم كه اين حديث حتى به نفع امام علي هم نيست !
و حتى اتهامى ست كه از يك طرف معتقديد امام علي باب علم نبي بود و از طرفى معتقديد بعد از رسول الله همه صحابه مرتد شدند و دين برملا شد !!
آيا باب علم نبي نمى بايست لااقل به مردم امورى را كه اشتباه رفتند بفهماند؟!
من بارها اين سؤال ها را از اهل تشيع كردم و تا كنون كسى بمن جوابى نداده :
فايده ى امامت چیست؟
آیا بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم دين به مردم روشن نشده بود و مبهم رها شد و امام مى بايست بقيه ى امور نفهميده را بر مردم روشن سازد؟
يك مثال از مشخص نمودن يا فهماندن امرى توسط امام بيان داريد كه بوسيله ى آن مردم به امر مهمى از دين پی برده و دینشان بواسطه ی آن کامل شده است؟
آیا مردم بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم ، اصول و اركان دين را اشتباه درك و غلط بجا می آوردند؟
آيا نماز را اشتباه مى خواندند؟
آيا روزه و زكات و حج را نمى فهميدند و نديده بودند كه رسول الله آنها را چگونه ادا کرده بود؟
آیه همه ی این امور توسط امام علی روشن شد یا توسط رسول الله بر امتش روشن شده بود؟!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 04:57PM
در ضمن آیا می دانید علت اینکه این احادیث توسط بخاری و مسلم نقل نشده چیست؟
بله !
ضعف راویان و جعلی بودن این روایات!
جوجو
Sunday 28 October 2007, 04:58PM
مى بينم جوجو عصبانى شدى و مرا ناصبى هم مى خوانى !؟:eek:
اولاً ، ما همه با توجه به قرآن متوجه مى شويم كه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم براى تمامى مردمان مبعوث شده بود و سخنان وحى را به سمع همه ى مردمان رسانده و احكام شرعى و اصول و اركان دين را علناً بيان فرموده است.
اينكه شما على رضي الله عنه را باب علم نبي خوانيد ، مانند اينست كه قرآن و احكام و شريعت فقط در گوش امام علی بیان شده و کسی آن را نشنیده که برای دریافتن آن می بایست بسوی امام علی برود!
اگر تنها روایت کننده و ناقل دین اسلام یک نفر بود و آنهم علی ، اين دين شاهدى جز يك نفر آحاد نداشت و معمولاً در نقل احاديث هم مى بايست متواتر باشد تا مورد قبول باشد و احاديث آحاد معمولاً مورد قبول نمى شود !
و حتى علماى شما هم اين امر را به خوبى مى دانند كه احاديث متواتر بر احاديث آحاد برترى دارد.
متاسفانه شما حرفهاى ما را بد مى فهميد و فكر مى كنيد رد كردن اين نوع احاديث يعنى دشمنى با علي !!
به شما تأكيد كنم كه اين حديث حتى به نفع امام علي هم نيست !
و حتى اتهامى ست كه از يك طرف معتقديد امام علي باب علم نبي بود و از طرفى معتقديد بعد از رسول الله همه صحابه مرتد شدند و دين برملا شد !!
آيا باب علم نبي نمى بايست لااقل به مردم امورى را كه اشتباه رفتند بفهماند؟!
من بارها اين سؤال ها را از اهل تشيع كردم و تا كنون كسى بمن جوابى نداده :
فايده ى امامت چیست؟
آیا بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم دين به مردم روشن نشده بود و مبهم رها شد و امام مى بايست بقيه ى امور نفهميده را بر مردم روشن سازد؟
يك مثال از مشخص نمودن يا فهماندن امرى توسط امام بيان داريد كه بوسيله ى آن مردم به امر مهمى از دين پی برده و دینشان بواسطه ی آن کامل شده است؟
آیا مردم بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم ، اصول و اركان دين را اشتباه درك و غلط بجا می آوردند؟
آيا نماز را اشتباه مى خواندند؟
آيا روزه و زكات و حج را نمى فهميدند و نديده بودند كه رسول الله آنها را چگونه ادا کرده بود؟
آیه همه ی این امور توسط امام علی روشن شد یا توسط رسول الله بر امتش روشن شده بود؟!
بیراهه نرو لطفا بحث من وشما اینجا در مورد افضلیت و یا ارجهیت علی(ع) و یا عمر و دیگران نیست اینجا امتداد سوال من در مورد شرک خود خداوند است که در دیگر مقالات دوستان عزیز به کمک شما آمده و فضای بحث را منحرف میکنند
بگو ببینم آقای عرب زبان عزیز منظور خداوند از عالمین در این آیه چیست
فقط جواب لطفا انحراف ممنوع
دوستان دیگر گوش به جواب باشید تا اثبات انحراف و هابی ها چند خط دیگر باقی مانده است
فقط جواب این نکته را بده تا ببینم
منظور خداوند از عالمین در اینجا چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
hidayat
Sunday 28 October 2007, 08:43PM
البقرة (آية:47) (http://javascript<b></b>:showAya(2,47)):يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم واني فضلتكم على العالمين (http://javascript<b></b>:showAya(2,47))
الله تعالی بنی اسراییل را به اینکه آنان را مورد نعمت خود قرار داد و بر عالمین برتری داد بیاد می آورد
و همه می دانیم که برتری آنان بر فرعونیان بود که مردمان آن زمان بودند.
و اينكه از ميان آنان رسولانى انتخاب شدند.
و اينست كه عالمين يعنى مردمان.
البقرة (آية:122) (http://javascript<b></b>:showAya(2,122)):يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم واني فضلتكم على العالمين (http://javascript<b></b>:showAya(2,122))
ال عمران (آية:108) (http://javascript<b></b>:showAya(3,108)):تلك ايات الله نتلوها عليك بالحق وما الله يريد ظلما للعالمين (http://javascript<b></b>:showAya(3,108))
و اين آيات را بر تو تلاوت مى كنيم و خداوند خواهان ظلمى براى عالمین نیست.
عالمین یعنی کسانی که آیات برای مصلحت آنان نازل می شود زيرا اين آيات در حقيقت خيرى ست براى مردمان كه بدون اين آيات و شريعت بر آنان ظلم مى شد زيرا حق را نمى شناختند تا از آن تبعيت كنند.
اينست كه عالمين در امر رسالت و بعثت انبياء عليهم السلام يعنى مردمان أعم از انس و جن كه هر دو موجودات اختيار دار هستند .
hidayat
Monday 29 October 2007, 06:22PM
ببین جوجو دقت کن این نوشته ات اهانتی ست به نبی الله نوح علیه السلام :
ان نوح حمل فی السفینه الکلب و الخنزیر
و لم یحمل فیها ولد الزنا
براى اینکه او پسرش را با وجود اینکه پسر خودش بود و الله تعالی هم نسبت فرزند به نوح را تأييد كرده است :
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ (42)
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (45)
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (46)
و با اين آيات قرآن متوجه خواهى شد كه نسبت پدری نوح به پسرش مورد تأیید کلام الله می باشد و تنها سبب اخراج پسر نوح از اهليت نبي الله نوح عليه السلام ، ناصالح بودن عملش نام برده شده است.
و اينست كه در قرآن ذكر شده كه نوح مؤمنين را با خود بر كشتى برد.
يعنى ايمان سببى بود براى نجات و سوار بر كشتى شدن .
و واقعاً تعجب مى كنم كه عبارت بى اساسى را با آن رنگ سرخ نوشتی در حالیکه مفهومی ندارد غیر از اينكه پسر نوح را هم در زمره ى اولاد زنا معرفى كردى كه اين نوع اتهام شديداً از انبياء عليهم السلام بدور است.
در ضمن در اسلام حتى حد و قصاص برزن زناكارى كه حامله باشد اجرا نمى شود تا طفل از شكم او خارج شود زيرا اسلام طفل را بى گناه می شناسد و فقط حد بر گناهکار اجرا می شود.
باز بدان كه سبب نجات ايمان است .
اميدوارم دود و غبار از ديده و دلت بردارى و فقط به كتاب الله دستاويز شوى تا سخنت بر اساس شريعت اسلام باشد نه هواى مذهبيتى كه ترا به مقصد امان نخواهد رساند .
جوجو
Saturday 3 November 2007, 10:51AM
[/URL]
[URL="http://javascript<b></b>:showAya(2,122)"] (http://javascript<b></b>:showAya(2,47))
اينست كه عالمين در امر رسالت و بعثت انبياء عليهم السلام يعنى مردمان أعم از انس و جن كه هر دو موجودات اختيار دار هستند .
جناب هدایت جالب اینجاست که شما حتی در تفاسیرتان از آیات فقط درک شخصی خود را بیان میکنید
قبول ما درک شما از آیات را به عنوان مبنا قبول داریم
لطف کن بگو خداوندی که در اعتقاد امامیه منشا رحمت و منتها و اعلای بخشش و کرامت میباشد به طوری که در ابتدای کلام وحی و در بسم الله ابتدا سخن از رحمانیت خود میگوید آیا رحمت او مشکلی دارد آیا در رحمت ناقص است آیا رحمتش کم است که پیغمبر (ص) را به عنوان رحمت به ما معرفی میکند
جوجو
Saturday 3 November 2007, 10:54AM
در ضمن بیراهه ممنوع بحث رو منحرف نکن :smile40:
hidayat
Sunday 4 November 2007, 03:26PM
با سلام جوجوى فهميده و با هوش
جدى مى گم جوجو اين نوع باريك بينى ات نشانه ى باهوشى ات هست !:smile28:
خوب بدون بيراهه روى به سؤالت إن شاءالله جواب مى دهم .سؤالت اين بود:
لطف کن بگو خداوندی که در اعتقاد امامیه منشا رحمت و منتها و اعلای بخشش و کرامت میباشد به طوری که در ابتدای کلام وحی و در بسم الله ابتدا سخن از رحمانیت خود میگوید آیا رحمت او مشکلی دارد آیا در رحمت ناقص است آیا رحمتش کم است که پیغمبر (ص) را به عنوان رحمت به ما معرفی میکند
خوب دقت كن جوجو جان!
الله تعالى الرحمن و الرحيم است يعنى خود رحمان مطلق و رحيم مطلق است.
و مى دانى مثلاً رسول الله صلى الله عليه و سلم هم رحيم معرفى شده است ولى او الرحيم نيست زيرا اين صفت با اطلاق و لا محدودى اش خاص به الله تعالى ست و الا ما هم رحيم هستيم و دلمان به حال فقير و مريض و مسكين مى سوزد و نسبت به كودكان كه ضعيف تر هستند رحم و شفقت احساس مى كنيم .
در غم دورى عزيزان اشك مى ريزيم و ...
پس مظاهر رحمت به معناى شراكت در صفات الهى نيست مثلاً من نسبت به كودكم رحم دارم و اين به اين معنا نيست كه من الرحيم باشم!
باران يكى از مظاهر رحمت الهى ست زيرا بوسيله ى باران زمين زنده مى شود و رزق و روزى آدميان و حيوانات با بركت ظاهر مى شود .
و بادهايى كه ابرها را باران زا مى كنند نيز يكى از مظاهر رحمت الهي هستند زيرا بشارت باران آمدن به معناى زندگی زمین و جاری شدن نهر شیرین و سبب شادی آدمیان می شود.
و رسالت نبی خاتم محمد صلی الله علیه و سلم ازنشانه هاى رحمت الهى ست زيرا با رسالت اسلام راههاى سعادت دارين به ما نمايان شده است.
و اينست كه تمامى نشانه هاى رحمت الهي در حقيقت اسباب رسيدن ما بسوى شادى دنيوى و آخروى مى باشد.
و اينكه الله تعالى مى فرمايد كه محمد صلى الله عليه و سلم را رحمتى براى مردمان فرستاد ، آشكار است كه ايشان راههاى رحمت الهى را بما نمايانده است مانند راه عبادت الهى تا بدانوسيله موجب قبول الله تعالى شويم .
راههاى عدل و حكمت تا بداونسيله جامعه اى خالى از فساد بوجود آوريم.
راههاى طهارت و درورى از معصيت تا از شقاى دنيا و آخرت بدور شويم.
و وجود ايشان خود رحمتى بين مردمان حتى بين مشركين بود!
زيرا الله تعالى حتى نزول عذاب بر كفار را بخاطر وجود مبارك رسول الله صلى الله عليه وسلم به عقب انداخت!
... و ما كان الله معذبهم و أنت فيهم ...الآية
و الله تعالى آنان را عذاب نمى دهد در حاليكه تو در ميانشان هستى ..
زيرا از سنت الهى بين ملت هاى سابق اين بوده است كه فرستادهگان الهى و مؤمنين امر به خروج از شهرى مى شدند كه قرار عذاب بر آنها حتمى بود. مانند قوم لوط كه او به همراه مؤمنين امر به خروج از شهر شدند.
و جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم امر به نشستن و دعوت كفار داشت و اين بود كه وجود ايشان خود مايه ى رحمت براى كفار بود!
هر چند اين نوع تأخير عذاب كفار، امرى نيست كه سبب خوشبختى كفار شود زيرا سرانجام شخصى مانند ابولهب به عذاب ابدي مبتلى شد و وجود مبارك رسول الله صلى الله عليه و سلم براى شخصى مانند عموى مشرك ، نفعى نداشت.
پس خلاصه ى كلام اينكه رحمت الهى نشانه هايى دارد .
درست مانند شفاى مريض كه سببى دارد مثلاً يافتن طبيب حاذق و ماهر و دوايى مناسب.
اينست كه رحمتى كه از بعثت رسول الله صلى الله عليه و سلم بر عالميان مى رسد ، همان نماياندن راههاى سعادت است كه مستوجب رحمت الهى ست.
و الاً بدون رسالت اسلام ما نيز بدور آتش هاى بى جان مى چرخيديم همانطور كه هندوها و بودايى ها بدور خدايان خود حاضرند توشه ى فرزندان خود را هم به موشهاى معابد بدهند! و اين واقعاً بدبختى ست كه كار بيهوده اى اينقدر موجب بدبختى دنيا و آخرت شود.
الله تعالى با فرستادن رسول الله صلى الله عليه و سلم راههاى روشن سعادت را بما نماياند تا بنده اى در روز حساب بسوى الله تعالى گله مند نشود كه اى الها ! مگر تو راه بهترى بما نماياندى كه ما بسوى آن راه برويم !
و اينست كه الله تعالى رسولان خود را به عنوان تماميت حجت معرفى مى فرمايد كه با وجود آنان رحمت خودش را بر عالميان نمايانده است.
رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجةٌ بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيما .
سورة النساء - الآية 165
جوجو
Thursday 8 November 2007, 02:39PM
و اينست كه تمامى نشانه هاى رحمت الهي در حقيقت اسباب رسيدن ما بسوى شادى دنيوى و آخروى مى باشد.
و اينكه الله تعالى مى فرمايد كه محمد صلى الله عليه و سلم را رحمتى براى مردمان فرستاد ، آشكار است كه ايشان راههاى رحمت الهى را بما نمايانده است مانند راه عبادت الهى تا بدانوسيله موجب قبول الله تعالى شويم .
راههاى عدل و حكمت تا بداونسيله جامعه اى خالى از فساد بوجود آوريم.
راههاى طهارت و درورى از معصيت تا از شقاى دنيا و آخرت بدور شويم.
سورة النساء - الآية 165
جناب آقای هدایت محبت بفرما این راههای عدل حکمت و طهارت را به ما نشان بده
فقط خواهشمند است که از هجو خودداری کنید را ه را به صورتی ساده و همه فهم حتی برای انسانهای بی سوادی چون من تشریح کنید
hidayat
Thursday 8 November 2007, 08:50PM
جناب آقای هدایت محبت بفرما این راههای عدل حکمت و طهارت را به ما نشان بده
فقط خواهشمند است که از هجو خودداری کنید را ه را به صورتی ساده و همه فهم حتی برای انسانهای بی سوادی چون من تشریح کنید
بايد قرآن بخونم و ترجمه هم كنم براى انسانهاى بى سواد براى اينكه معمولاً در ميان آدمهاى بى سواد كسانى هستند كه قرآن را وارونه مى فهمند .
حالا مى خواهيد از كجا شروع كنيم ؟
ابتدا فهم حقيقت اسلام و اينكه هدف خداوند از بعثت رسول الله ، هدايت مردمان بسوى شناخت حقوق خداوند و عبادت اوست.
همانطور كه الله تعالى فرموده است:
و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون.
ما أريد منهم من رزق و ما أريد أن يطعمون.
سوره الذاريات آيات 56- 57
الله تعالى خيلى آسان و زيبا بيان فرموده است كه هدف از خلقت جن و انس عبادت الله تعالى مى باشد.
و اينست كه روح اسلام و هدف از بعثت انبياء عليهم السلام از نوح تا محمد صلى الله عليه و و سلم و عليهمم السلام جميعاً ، شناخت توحيد است.
توحيد دروازه ى سعادت هر دو جهان است.
اميدوارم همراهم باشى تا بتوانيم راههاى سعادت و طهارت و حكمت الهى را كه توسط رسول الله به امت ابلاغ شده را دريابيم.
رسول الله بواسطه ى فرشته ى وحى اوامر الهى را دريافت و به مردم ابلاغ مى كرده است و مؤمنين در حفظ كلام الله كه توسط رسولش به آنان ابلاغ مى شد ، تمام كوشش خود را كرده اند تا اين قرآن بصورتى زيبا و تمام و كامل به ما رسيد.
جوجو
Saturday 10 November 2007, 02:39PM
.
همانطور كه الله تعالى فرموده است:
و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون.
.
لطف بفرما این سوال را که برای چندمین بار هست میپرسم جواب بدهید فرق الا در این آیه و الا در لا الله الا الله و ما ارسلناک الا .... چیست ؟؟
جواب رو کوتاه لطف کنید و مسیر رو منحرف نفرمایید
hidayat
Saturday 10 November 2007, 05:58PM
باشه جوجو جواب مى نويسم و إن شاءالله متوجه شوى .
لا إله الا الله يعنى معبودى جز الله مستحق عبادت نيست.
زيرا اله يعني معبود
و الا ، حرف نفى و انكار است .
يعنى معبودى بجز الله مستحق عبادت نيست.
و در آيات مباركه اى كه سخن از جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم هست ، ايشان با عباراتى تأكيدى معرفى شده اند كه ايشان به عنوان بشارت دهنده و انذار دهنده و رحمتى براى مردمان فرستاده شده است.
وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ( سورة الاسراء - آية 105)
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ( سورة الأنبياء - آية 107)
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا (الفرقان - آية 56)
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ( سبأ - الآية 28)
كسى كه اصول و قواعد لغت عرب را مى داند به خوبى مى فهمد كه كلمه ى إلا در هر جمله اى حقيقتى را آشكار مى سازد.
مثلاً ، شخصی از راه محبت به برادرش می گوید : لست سوی أخوک !
من کسی جز برادرت نیستم! یعنی تآکید کنم که من برادرت هستم !
و اینست که در کلمه ی توحیدی لا اله الا الله که سخن از عبودیت است مفهوم الا به معنای نفی هر نوع معبودی ست بجز الله !
و در معرفی رسول الله آیات مبارکه تأکید بر مآموریت و شخصیت رسول الله می باشد که ایشان از سوی رب العالمین فرستاده شده است تا با ابلاغ اوامر و شریعت الهی راههای رحمت الهی را نمایان سازد.
جوجو
Tuesday 13 November 2007, 10:31AM
و در معرفی رسول الله آیات مبارکه تأکید بر مآموریت و شخصیت رسول الله می باشد که ایشان از سوی رب العالمین فرستاده شده است تا با ابلاغ اوامر و شریعت الهی راههای رحمت الهی را نمایان سازد.
بارها اين سوال را از شما پرسيده ام و هنوز جوابي.....
هدايت عزيز چرا خداوند خودش اين رحمت بالغه خود را بدون واسطه به خلق نميرساند آيا خداوند ناقص است يا اينكه پيامبر از او كامل تر است (العياذ بالله)
چرا بايد خداوند براي رحمت خود كه در ابتداي قران وپيش از هر كلامي سخن از آن كفته واسطه اي قرار دهد مگر زبانم لال اين خداي شما چلاق است؟ۀ؟؟
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:21PM
بارها اين سوال را از شما پرسيده ام و هنوز جوابي.....
هدايت عزيز چرا خداوند خودش اين رحمت بالغه خود را بدون واسطه به خلق نميرساند آيا خداوند ناقص است يا اينكه پيامبر از او كامل تر است (العياذ بالله)
چرا بايد خداوند براي رحمت خود كه در ابتداي قران وپيش از هر كلامي سخن از آن كفته واسطه اي قرار دهد مگر زبانم لال اين خداي شما... ( اى كاش ادب با خداوند را رعايت مى كردى ! ) است؟ۀ؟؟
سؤال تو توسط مخالفين انبياء تكرار شده !
آنان نيز از اينكه خداوند انسانهاى عادى را براى ابلاغ اوامرش مبعوث مى كرده ، تعجب مى كردند و با اعتراض مى گفتند كه : چرا خداوند خودش با فرشته هاش نمياد !! يا چرا یک کتابی از آسمان نمی اندازد !!
وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا فرقان 21 (http://quran.recent.ir/default.aspx?item=25&ex=1#21)
این اراده ی الله تعالی ست که یک بشر ابلاغ کننده ی سخنان وحی باشد و تنها همان انسان برگزیده قادر به دیدن فرشته ی آسمانی باشد و صدای او را بشنود.
اگر قرار بود همه این خاصیت داشته باشیم مسلماٌ همگی از زمره ی پیامبران شناخته می شدیم!
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:25PM
پس برای الله تعالی تکلیف روشن نکنیم و این خلاف ادب است.
و در امور دین و شریعت بر اساس اثبات سخنان وحی ( قرآن) استنباط و درکمان را نشان دهیم.
مسلماً رهبران يا امامان نه تنها بمانند انبياء نيستند بلكه دليلى از قرآن نمى توان يافت كه بجز افراد ذكر شده در قرآن ( رسولان و انبياء ) كساني ديگر مى توانند سازنده ى شريعت باشند.
omidrd
Thursday 15 November 2007, 08:34AM
سؤال تو توسط مخالفين انبياء تكرار شده !
آنان نيز از اينكه خداوند انسانهاى عادى را براى ابلاغ اوامرش مبعوث مى كرده ، تعجب مى كردند و با اعتراض مى گفتند كه : چرا خداوند خودش با فرشته هاش نمياد !! يا چرا یک کتابی از آسمان نمی اندازد !!
وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا فرقان 21 (http://quran.recent.ir/default.aspx?item=25&ex=1#21)
این اراده ی الله تعالی ست که یک بشر ابلاغ کننده ی سخنان وحی باشد و تنها همان انسان برگزیده قادر به دیدن فرشته ی آسمانی باشد و صدای او را بشنود.
اگر قرار بود همه این خاصیت داشته باشیم مسلماٌ همگی از زمره ی پیامبران شناخته می شدیم!
be raasti ke Quran khob pasokh gooye soalaate.
جوجو
Friday 7 December 2007, 11:02AM
پس برای الله تعالی تکلیف روشن نکنیم و این خلاف ادب است.
.
جالب است اینجا که مسئله به ضرر شما میشود سوالات ما به تکلیف معین کردن و بی ادبی تبدیل میگردد
حضرت آقا آیا برداشت های شخصی حضرتعالی از آیات قرآن بی ادبی نیست شما در موارد مختلفی که دم از قران زده اید فقط استنباط شخصی خود از آیات را بیان کرده اید
همچنان منتظر افاضات حضرتعالی در مورد سوالات قبلی خود هستم چرا این الله تعالی برای رحمانیت خود واسطه قرار داد ؟؟؟
جوجو
Thursday 13 December 2007, 02:25PM
پس برای الله تعالی تکلیف روشن نکنیم و این خلاف ادب است.
.
در غدیر خم خداوند ولایت را به وجود مقدس مولا (ع) اعطا نمود
در سقیفه جناب عمر بن خطاب ان را به ابابکر اعطا کرد
پس نتیجه میگیریم که نه تنها این عمل عمر بی ادبی و تکلیف معین کردن برای خدا نبوده است بلکه اوج درایت عمر را میرسانده چون از دید هدایت و دوستانش عمر هم از خدا عالم تر و عاقل تر بوده و هم از این الله تعالی این و هابی ها مهربانتر بوده
پیامبر رو هم که دیگه معلومه وقتی عمر میشه اوستای خدا .......
هنوز منتظر افاضاتتان هستم
چرا خدا خودش رحمت رو بدون واسطه نفرستاد؟؟؟؟
srak1355
Thursday 13 December 2007, 02:54PM
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» [= صريح و روشن] است؛ كه اساس اين كتاب مىباشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود؛ ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد.] اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها كه به دنبال فهم و دركِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمىشوند (و اين حقيقت را درك نمىكنند).
لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا ولى راسخانِ در علم از آنها، و مؤمنان (از امّت اسلام،) به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان مىآورند. (همچنين) نمازگزاران و زكاتدهندگان و ايمانآورندگان به خدا و روز قيامت، بزودى به همه آنان پاداش عظيمى خواهيم داد.
شما كه ميگيد تمام ايات خدا به صورت وضوح بيان شده پس تعبير آيه اول و دوم چيست؟
جوجو
Tuesday 12 August 2008, 12:03AM
این تاپیک مال یکسال پیش هست و از اون روز به بعد دیگه هدایت دیده نشد ؟؟/
حالا ما همین سوال رو از این زد ایکس میپرسیم ببینیم جواب میده یا اونم میره ؟؟؟
لطفا جواب سوال بنده رو بدید؟؟؟
جوجو
Tuesday 12 August 2008, 07:10PM
از سنگ صدا در می آد اما از این عمری .... نه:p
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.