نمايش نسخه نهائي : مناظره در باره عصمت
فاروق خردمند
Saturday 27 October 2007, 04:10PM
با سلام
از یکی از دوستان شیعه دعوت می کنم که حاضر باشد با من درباره موضوع عصمت با هم مناظره علمی انجام بدهیم .
منتظر اعلام امادگی یکی از شما هستم .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 04:33PM
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
موضوع به اين جالبى حيف است رها كنم !
إن شاءالله با شما خواهم بود .
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 04:42PM
با سلام
اگر منظورتان عصمت پیامبر وامام است بنده حاضرم بشرط استناد به قرآن کریم و احادیث صحیح
وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب
جوجو
Saturday 27 October 2007, 05:18PM
سلام فعلا این برای شروع تا ببینیم این یکی چی میگه دیگه
آیهای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 ) همین آیه و همین قسمت ، مفاد خیلی آشکاری دارد : خدا چنین اراده کرده است و میکند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند ، پاک و منزهتان بدارد « یطهرکم تطهیرا » شما را به نوع خاصی تطهیرا و پاکیزه کند . تطهیری که خدا ذکر میکند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل میکند ، میکروبها را از بدن شما بیرون میکند . نمیخواهم بگویم این ، مصداق تطهیر نیست ، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان میکند ، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس میداند . رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی میکند ، هر چه که گناه شمرده میشود میخواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی . اینها رجس و پلیدی است . اینست که میگویند مفاد این آیه ، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن است آنها از هر نوع آلودگی است .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 06:30PM
آیهای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 )
جو جو دقت كنيد !!
اين آيه دارم در باره اش بحث مى كنم و براتون ثابت كردم كه فقط و فقط براى زنان رسول الله نازل شده است.
فاروق خردمند
Saturday 27 October 2007, 08:12PM
جناب خیرالبریه
با سلام
موضوع عصمت یک موضوع عقلی و کلامی است
پس لطفا ، تعریف خود را در باره عصمت بیان کنید.
و سپس توضیح دهید که : عصمت ذاتی است یا اکتسابی ؟
متشکر می شوم که از موضوع بحث خارج نشوید و اصول منطقی و آداب بحث و مناظره را رعایت فرمایید.
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 09:23AM
با سلام خدمت جناب فاروق خردمند وسایرین
قبل از جواب ومقدمتا عرض کنم که آیا شما به عصمت خداوند اعتقاد دارید یا اینکه خداوند گناه ، خطا واشتباه میکند ؟؟؟
اما در معنی عصمت :
راغب گفته است : ((عصم )) (بفتح عين و سكون صاد) به معناى امساك است ، و اعتصام به معناى آن حالتى است از انسان كه در طلب حافظى كه او را حفظ كند از خود نشان مى دهد. راغب همچنين در معناى اين كلمه بسط كلام مى دهد تا آنجا كه مى گويد: ((عصام )) (بكسر عين ) چيزى است كه بوسيله آن چيزى بسته و حفظ مى شود و عصمتى كه در انبيا است به معناى نگهدارى ايشانست از معصيت ، و خداوند ايشان را با وسايل گوناگونى حفظ مى كند: يكى با صفاى دل و پاكى گوهرى است كه خداى تعالى ايشان را به آن كرامت اختصاص داده است و يكى ديگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است كه به آنان ارزانى داشته و ديگر با نصرت و تثبيت قدمهاى آنها است ، و نيز سكينت و اطمينان خاطر و نگهدارى دل هايشان و توفيقاتشان است ، كما اينكه خداى تعالى فرموده : ((و الله يعصمك من الناس )).
و عصمت چيزى است نظير دست بند كه زنان در دست مى اندازند، و از دست ، آن موضعى را كه عصمت (دست بند) بر آن قرار مى گيرد معصم گويند، و بعضى به سفيدى مچ دست با پاى چارپايان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته اند، نظير اينكه چارپائى را كه يك پايش سفيد باشد به چارپائى كه يك پايش بسته باشد تشبيه كرده و محجل مى گويند و بر همين قياس گفته مى شود: ((غراب اعصم : كلاغ قلاده دار)).انتهی
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين ... پس مخلصین به فتح لام معصومند.
قرآن كريم, اطاعت پيامبران را بطور مطلق, لازم دانسته, و از جمله در آيه (63) از سوره نسا مى فرمايد: ((و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله)) یا در آیه : ومن یطع الرسول فقد اطاع الله وآیات دیگر و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود. ولا تطیعوا امر المسرفین
اما ذاتی یا اکتسابی :
یک وقت هست که انسان اینطور فکر میکند که عصمت یعنی اینکه خداوند افراد مخصوصی از بشر را همیشه مراقبت میکند که هر وقت اینها تصمیم میگیرند گناهی را مرتکب شوند ، فورا جلویشان را میگیرد . مسلم است که عصمت به این معنی نیست و اگر هم باشد برای کسی کمالی نیست . اگر کودکی را یک کسی همیشه مراقب باشد و هیچگاه نگذارد که او کاری را که نباید بکند انجام دهد و مانعش باشد ، این ، کمالی برای آن کودک شمرده نمیشود . ولی یک مطلب دیگر هست که از قرآن کریماستنباط میشود و آن اینکه ما میبینیم که قرآن درباره حضرت یوسف در آن تنگنایی که آن زن از او کام طلبی میکرد میگوید : « و لقد همت به »آن زن آهنگ یوسف را کرد « و هم بها لولا ان رأی برهان ربه »(سوره یوسف ، آیه . 24 ) . و یوسف هم اگر نبود که دلیل پروردگار مشهودش بود ، آهنگ او را میکرد
عصمت از گناه یعنی نهایت و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) و ماهیت عصمت از گناه بر میگردد به درجه و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) . انسان در هر درجهای از ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) باشد ، نسبت به آن موضوعی که نهایت و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) را به آن دارد یعنی در مرحله « و لولا ان رأی برهان ربه »است ، قهرا عصمت دارد . نه اینکه شخص معصوم هم مثل ماست ، هی میخواهد برود به طرف معصیت ، ولی مأموری که خدا فرستاده دستش را میگیرد و مانع میشود .
بنابراین فقط خداوند مطلق است غیر از او نسبت به آن دارای حد می باشند تقریبا مثل حد در ریاضی
والحمد لله
فاروق خردمند
Wednesday 31 October 2007, 12:06AM
جناب خیر الربه
با سلام
با وجود انکه در کتابهای شیعه در مورد عصمت تعاریف زیاد و متنوعی نوشته اند جای تعجب است که چرا از بیان یک تعریف روشن خودداری کرده اید ؟
آنچه که نوشته اید بسیار مبهم است و زمینه ای را برای بحث فراهم نمی کند .
لطفا تعریف روشنی از عصمت بیان کنید و در باره ذاتی یا اکتسابی بودن ان هم توضیحی بدهید تا
ان شاء الله بحث را ادامه بدهیم .
منتظر جواب روشن شما هستم
خیرالبریه
Wednesday 31 October 2007, 08:16AM
«وَكَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلاَ الْإِيمَانُ...»
با وجود انکه در کتابهای شیعه در مورد عصمت تعاریف زیاد و متنوعی نوشته اند جای تعجب است که چرا از بیان یک تعریف روشن خودداری کرده اید ؟
آنچه که نوشته اید بسیار مبهم است و زمینه ای را برای بحث فراهم نمی کند .
با سلام
برای تحقیق در باره عقاید مذاهب منطقی است که انسان به گفتار علما واساطین آن مذهب مراجعه کند ، شما نیز کاری به این وآن نداشته باشید و ببینید اعاظم وارکان شیعه چه میگویند !
فکر کنم مطالب قبلی روشن است اما برای توضیح بیشتر در باره عصمت مطالبی را ذکر میکنم :
خداوند با علم ازلى خود ( انی اعلم ما لا تعلمون )عالم و آگاه بر استعدادها و قابليت انسانها است (ولو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم ) و با اين علم خود از ميان انسانها پيامبرانى را برمىگزيند ( والذی قدر فهدی ) و آنان را مورد لطف و فضل بيشتر خود قرار مىدهد ( وکان فضل الله علیک کبیرا )، نبوت و اعطاى مقام عصمت يكى از اين تفضّلات است،(
ان الله اصطفي آدم و نوحا وآل ابراهيم وآل عمران علي العالمين )
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
نفس نبوى با علم و آگاهى كه به مقام قدسى الوهى و همچنين آگاهى از عواقب و توالى سوء گناه دارد، با اختيار، نفس خود را از آلودگى به گناه حفظ مىكند، و در مسائلى كه از قلمرو علم وى خارج است، مانند مقوله نسيان و خطا، مقام قدسى با راهكارهاى مختلف مثل تذكار و هشدار وى را از آن بازمىدارد. (ولولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلاً)
حاصل آن كه در تعريف عصمت بايد دو سويه عصمت را ملحوظ كرد و اين با تلفيق سه رهيافت نخستين (لطف، قوه عاقله، ملكه نفسانى) ميسور مىگردد. پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ولو تقول علينا بعض الأقاويل لأخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
اكثر متكلمان اماميه تعريف مزبور را در كتب خود پذيرفتند.
ابن نوبخت:
«العصمه لطف يمنع من اختص به من الخطا و لايمنعه على وجه القهر».(31)
محقق طوسى:
«ان اللّه تعالى فى حق صاحبها لطفا لايكون له مع ذلك داع الى ترك الطاعه و ارتكاب المعصيه مع قدرته على ذلك».(32)
شيخ مفيد:
«العصمه لطف يفعله اللّه بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصيه و ترك الطاعه مع قدرته عليهما».(33)
همو در جاى ديگر با تعريف عصمت به لطف و توفيق تأكيد مىكند كه آن تفضل الهى است كه موجب جبر نمىشود.(34)
علامه حلى:
«العصمه لطف خفى يفعل اللّه تعالى بالمكلف بحيث لايكون له داع الى ترك الطاعه و ارتكاب المعصيه مع قدرته على ذلك».(35)
محقق لاهيجى:
«عصمت لطفى است كه خداى تعالى مخصوص داشته به جماعتى...».(36)
فاضل مقداد:
«الحق ان العصمه عباره عن لطف يفعله اللّه بالمكلف بحيث لايكون له داع الى ترك الطاعه و لا الى فعل المعصيه مع قدرته على ذلك».(37)
سيد حيدر آملى ديدگاه عالمان متقدم شيعه را چنين گزارش مىكند:
«العصمه من اللّه هى التوفيق الذى يسلم به الانسان فيمايكره اذا اتى الطاعه».(38)
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
31. انوار الملكوت، ص 195.
32. تلخيص المحصل، ص 369. توضيح اين كه وى عصمت را بر مشرب حكما نيز تعريف كرده است
33. الثكت الأعتقاديه، ص 37.
34. «العصمه من اللّه تعالى لحججه هى التوفيق و اللطف و الاعتصام من الحجج بهما عن الذنوب فى دين اللّه تعالى و العصمه تفضل من اللّه تعالى على من علم انه يتمسك بعصمته و الاعتصام فعل المعتصم و ليست العصمه مانعه من القدره على القبيح و لامضطره للمعصوم الى الحسن و لاملجئه له اليه»، (اوائلالمقالات، ص 150 و ص 214 چاپ تبريز).
35. باب حادى عشر، ص 62؛ مناهج اليقين فى اصول الدين، ص 278.
36. سرمايه ايمان، ص 90.
37. ارشاد الطالبين، ص 301 و 302.
38. جامعالاسرار و منبع الانوار، ص 242.
تولی تبری
Wednesday 31 October 2007, 08:42AM
:قانون(1):
کاربر تولی تبری
علیرغم تذکرات متنوع باشگاه شما بر توهین به عقاید سایر کاربران اصرار ورزیده اید . با توجه به اینکه این سومین تذکر به شماست . شناسه شما بمدت یک ماه در باشگاه از دسترسی نوشتاری برخوردار نخواهد بود .
فاروق خردمند
Thursday 1 November 2007, 12:51AM
جناب خیرالبریه
جرات اندیشیدن داشته باش
با سلام
هردوجواب شما را به سوال خود خوانده ام اما جواب شما مبهم وبسیار پیچیده وغامض است علت این گونه جواب دادن را در این می دانم که شما شخصا در باره موضوعات فکر نمی کنید بلکه از جاهای دیگرکپی میکنید وتوان تحلیل و نقد انها را ندارید .
شما قطعا از یک مرجع شیعی تقلید می کنید و حتما در اول رساله علمیه ان مرجع طبق معمول همه رساله ها نوشته شده است که در اصول دین تقلید جایز نیست
متاسفانه شما هنوز در دایره تقلید مانده اید و جرات فکر کردن به خود نداده اید زیرا از میان چند تعریفی که ذکر کرده اید نتوانسته اید یکی را به عنوان مبنای بحث انتخاب کنید و در باره ذاتی یا اکتسابی بودن عصمت بصورت روشن و صریح مطلبی ننوشته اید تا مقدمات بحث فراهم شود . مثلا خیلی کلی ان را لطف دانسته اید اما توضیح نداده اید که منظور از لطف چیست و چگونه حاصل می شود ؟
من با شخص شما بحث می کنم بنا براین شما بایستی تعریف مورد قبول خود را بیان کنید تامن انرا نقد کنم .
از شما می خواهم اگرنمی توانید بحث و مناظره را بصورت منطقی و طبق اصول علمی و تحقیقی انجام دهید کنار بروید تا یکی دیگراز دوستان شیعه که توانایی داشته باشد وارد این بحث شود .
سوا ل را مجددا تکرار می کنم :
عصمت را تعریف کنید و توضیح دهید که عصمت ذاتی است یا اکتسابی ؟ چراوچگونه ؟
میبینید که سوال بسیار روشن است پس سعی کنید جوابی روشن وصریح ومرتبط به ان بدهید .
خطاب به دیگران :
از سایر دوستان شیعه که در باره این موضوع نظر می دهند خواهشمندم که:
اولا : اصول اسلامی و اخلاقی را رعایت کنند .
ثانیا : از هرگونه توهین و بی احترامی به مقدسات اسلامی خودداری کنند .
ثالثا : هرچه را که می نویسند ربط مستقیم به موضوع بحث داشته باشد .
تشکر ازمدیریت و ناظر محترم :
از اینکه نوشته رکیک فرد خاطی را( که قبل از حذف من انرا خواندم ) حذف کرده اید متشکرم
امیدوارم با نظارت شما وهمراهی سایر دوستان یک محیط علمی منطقی و سالم را جهت بحث وگفتگو ایجاد کنیم.
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 07:45AM
با سلام
جناب فاروق خردمند
شوکه شدید وتعجب کردید نه ... فکر نمیکردید که شیعیان اینهمه دلایل محکم و متقن از قرآن کریم و سنت صحیح برای اثبات حقانیت دین خود داشته باشند
شما تقصیر ندارید ، مقصر آنکسانی هستند که با تبلیغات بی اساس خود سعی در کوبیدن اسلان ناب دارند ... ومن هرگاه در سایت های عربستان و بحرین ولبنان و... با اهل سنت مناظره کردم آخرش از جواب عاجز ومطالب مرا حذف کردند
اما شما از همین ابتدا ....
انتظار نداریم که طفره بروید :
دوبار تقاضا کردید جواب روشن وصریح دادم اگر شما توانایی مناظره را ندارید با صداقت اعلام کنید
کجای مطالب من مبهم است واین مرتبه اگر جواب ندهید بر همگان روشن است که فرار میکنید و سفسطه میبافید !
در حضور همگان اعلام کنید ...
برای مرتبه سوم عین همان مطالب قبلی را تکرار میکنم وقضاوت بعهده خوانندگان:
معنی عصمت :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ذاتی یا اکتسابی :
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
اتقوا الله وکونوا مع الصادقین
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:59AM
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
الحمد لله !
که ما هم از زمره ی معصومین هستیم !
برای اینکه لطف الهی نصیبمان شده و با ادراک و فهم شرعی از گناهان بدور بوده ایم .
تعریف جالبی را دوست همراه تقدیم داشتند :
ایشان بما فهماندند که عصمت نتیجه ی 2 چیز است :
1- قوه ی عقل و ادراک انسان
2- لطف الهی
و این دو منحصر به افراد خاصی نیست.
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:02AM
و عصمت پیامبران را هم خوب تعریف کردند:
بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
بنابه تعریف شامل ایشان عصمت پیامبران نتیجه ی 2 چیز است:
1- تهذیب نفس
2- زیر نظر خداوند بودن
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 04:27PM
ایشان بما فهماندند که عصمت نتیجه ی 2 چیز است :
1- قوه ی عقل و ادراک انسان
2- لطف الهی
و این دو منحصر به افراد خاصی نیست.
اولا آیا شما همان فاروق خردمند هستید ؟
آیا من با شما هم باید مناظره کنم ؟؟؟
فعلا که اشتباه کردی ودر نوشته من دقت نکردی دقت کن من گفتم :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
پس عصمت نتیجه 3 چیز شد :
1- قوه ی عقل
2- ملکه انسانی
3- لطف الهی
که ما هم از زمره ی معصومین هستیم !
احتما لا خدا اشتباه کرده ومیبایست شما را حد اقل یکی از پیامبرانش قرار میداد :smile31:
فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى ... اینهم جوابت از قرآن که خدا میفرماید من متقین را بهتر از شما میشناسم :smile24:
hidayat
Thursday 1 November 2007, 06:05PM
با عرض معذرت ديگر دخالت نمى كنم و فقط متابعت و همراهى خواهم داشت.
فاروق خردمند
Friday 2 November 2007, 01:19AM
به نام الله
جناب خیر البریه
با سلام
لازم می دانم ابتدا در باره ادعای غیرواقعی شما توضیحی بدهم .
نوشته اید :
( جناب فاروق خردمندشوکه شدید وتعجب کردیدنه ... فکر نمیکردید که شیعیان اینهمه دلایل محکم و متقن از قرآن کریم و سنت صحیح برای اثبات حقانیت دین خود داشته باشند.)
دوست عزیر زمانی که این جمله را نوشتی در چه حالی بودید ؟ در عالم خیال و وهم ؟
از کجا متوجه شدید که من شوکه شده ام ؟
نوشته هایت برای این مناظره که تاکنون سه تایپیک ارسال کرده اید موجود است وکاربران محترم دیده و خوانده اند ، پس ان همه دلایل محکم و متقن را که ادعا می کنید کجا ست ؟ نشان بده !
منظورت از حقانیت دین خود ، کدام دین است ؟ ما که پیرو دین اسلام هستیم .....؟
************
اما بر گردیم به موضوع مناظره ، برای نتیجه گیری بهتر از نظرات شما ، خلاصه ای از نوشته های شما را پس از حذف زوائد و عبارات اضافی آن نقل می کنم و سپس نظرات و نیجه گیری های خود را می نویسم .
نوشته های شما را با رنگ ابی و نوشته های خودم را با رنگ مشکی می نویسم .
*****
1- نوشته اید :
( قرآن كريم ، اطاعت پيامبران را بطور مطلق ، لازم دانسته و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشتهباشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطاو انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود ).
عبارات مذکور به هیچ وجه دلیلی برای اثبات عصمت انبیاء نیست بلکه توجیهی است برای ضرورت عصمت انبیاء ، بنابراین ضرورتی برای بحث در باره آن وجود ندارد .
*****
2- نوشته اید :
( خداوند با علم ازلى خودعالم و آگاه بر استعدادها و قابليت انسانها استو با اين علم خود از ميانانسانها پيامبرانى را برمىگزيندوآنان را مورد لطف و فضل بيشتر خود قرار مىدهد، نبوت و اعطاى مقام عصمت يكى از اين تفضّلاتاست )
اعطا وانتصاب به مقام نبوت و رسالت کاملا صحیح است ، اما عصمت اعطایی نیست زیرا یک مقام و مسئولیت نیست تا اعطا شود یا کسی به آن انتصاب شود .
ضمنا با توجه به توضیح خود شما که عصمت را اکتسابی می دانید ، نتیجه می شود که عصمت اعطایی نیست !
*****
3-نوشته اید:
( اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غيراكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را پيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد وبا ممارستدر آن كه توأم با توجه الهى بوده است، به مقام نبوت نائل مىآيد).
از عبارات مذکور نتیجه می شود که عصمت را اکتسابی می دانید ، بنا براین ذاتی نیست .
*****
4- نوشته اید :
( نفس نبوى با علم و آگاهى كه به مقام قدسى الوهى و همچنين آگاهى از عواقب و توالى سوء گناه دارد، با اختيار، نفس خود را از آلودگى به گناه حفظ مىكند، و در مسائلى كه از قلمرو علم وى خارج است، مانند مقوله نسيان و خطا،مقام قدسى با راهكارهاى مختلف مثل تذكار و هشدار وى را از آن بازمىدارد.
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است ).
از جملات مذکور نتیجه می شود که :
علم رسول الله محدود بوده و در مسائلی که از قلمرو علم وی خارج بوده است الله تعا لی از طریق وحی به او تذکر و هشدارداده و مانع از فراموشی و خطای ایشان شده است .
بنا براین عصمت رسول الله (وسایر انبیا ء ) ناشی از علل وعواملی است از قبیل :
- علم
- آ گاهی از عواقب و پیامد های گناه
- تذکر و هشدار های الله تعا لی از طریق وحی در هنگامی که در معرض اشتباه و فراموشی بوده اند.( لطفا به نقش مهم وحی در عصمت انبیا ء توجه داشته باشید ) .
البته جناب خیرالبریه مفهوم لطف الهی و مکانیسم و طریق تذکر و هشدار رابیان نکرده است اما با توجه به اینکه تنها طریق ارتباط الله تعا لی با انبیاء ازطریق وحی بوده است من بیان ان را ضروری دانستم .
*****
تعریف و حدود عصمت انبیاء:
با توجه به توضیحات فوق الذکر تعریف زیر را از عصمت انبیاء بیان میکنم :
عصمت یعنی خطا ( گناه و اشتباه) نکردن
عصمت انبیا ء اکتسابی است ، اما هر گاه در انجام رسالت خویش در معرض اشتباه و خطا قرار می گرفته اند ، الله تعا لی از طریق وحی تذکرات و هشدارهای لازم را به انها می داده است .
بنا براین انبیا ء در دریافت و ابلاغ پیام الهی و تبیین و اجرای احکام دینی دچار اشتباه و خطا نمی شده اند .
این تعریف از عصمت انبیا تعریفی کاملا منطقی و قابل قبول است .
جناب خیر البریه !
اگربا این تعریف موافق هستید اعلام کنید تا به بحث در باره امکان وچگونگی عصمت برای سایر انسانها (غیر ا ز انبیا ء ) بپردازیم .
خیرالبریه
Friday 2 November 2007, 10:35AM
با سلام
اول اینکه علت رنجش بنده دیر جواب دادن شما بود ودر خواست توضیح بیشتر در سه تاپیک و دلایل محکم نیز آیات شریف قرآن و...... بگذریم
دوم اینکه خوب تا اینجا پذیرفتید که جواب ها کامل بوده است.
بنا براین انبیا ء در دریافت و ابلاغ پیام الهی و تبیین و اجرای احکام دینی دچار اشتباه و خطا نمی شده اند .
این تعریف از عصمت انبیا تعریفی کاملا منطقی و قابل قبول است .
فقط منظور از جمله شما :اجرای احکام دینی :
فکر کنم نقطه اصلی اختلاف همین جا باشد .
شیعیان انبیاء را بطور مطلق هم در امور دینی و هم درامور زندگی معصوم میدانند اگر دلیلی بر رد آن دارید لطفا ارایه دهید .
والحمد لله
فاروق خردمند
Saturday 3 November 2007, 08:00AM
به نام الله
عصمت انبیاء مطلق است یا نسبی ؟
جناب خیر البریه
با سلام
در پاسخ به پرسش شما موارد زیر را به استحضار می رسانم ، امیدوارم مقبول واقع شود:
1 – معنی و مفهوم عصمت در این بحث و مناظره بطور خلاصه عبارتست از : خطاء ( گناه و اشنباه ) نکردن !
2 – عصمت یک صفت اخلاقی ، رفتاری و معرفتی است ، بنا براین مانند هر صفت دیگر متناسب با دارنده آن بر دو نوع کلی است .
- عصمت مطلق و ذاتی : یعنی خطاء نا پذیری مطلق ، عصمتی است ذاتی که از صفات الله تعا لی می باشد.
- عصمت نسبی واکتسابی : که انسانها به نسبت میزان خودداری از خطاء آن را کسب می نمایند .
بنا براین هیچ انسانی( حتی انبیاء ) نمی توانند عصمت مطلق را داشته باشند.
زیرا انسانها بعللی از قبیل : داشتن اختیار و حق انتخاب ، نقش تمایلات در رفتار و افکار انسانها ، محدودیت علم و ........ نمی تواند خطاء ناپذیر مطلق باشند ، پس هیچ انسانی عصمت مطلق ندارد .
3 – انسانها جایز الخطاء هستند .
البته توجه دارید که جایز الخطاء بودن به معنای آن نیست که هرکس جایز الخطاء باشد حتما معصیت کار می باشد ، بلکه انسانها می توانند با رعایت احکام دینی و عدل و انصاف و ..... مرتکب خطاء نشوند .
4 – انبیاء نیز انسان بوده اند که بعلت داشتن شرایط لازم ازجانب الله تعا لی به رسالت انتخاب شده اند و وحی الهی بر آنها نازل می شده است .
5 – ملاک ارزش و قرب بندگان نزد الله تعا لی تقوا است که میزان آن در مومنان برابر نمی باشد و نسبی است .( ان اکرمکم عند الله اتقا کم ) .
6 – عصمت مومنان زیر مجموعه اصل فراگیر و جامع تقوا می باشد ، بنا براین میزان آن در انسانها متفاوت و نسبی است .
7 – در تعریف عصمت انبیاء قبول کردیم که : در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
پس برای داشتن عصمت خود به تذکرات الهی نیازمند بوده اند و چون نیازمند نمی تواند مطلق باشد ، بنا براین عصمت انبیاء مطلق نبوده است .
با توجه به توضیحات مذکور نتیجه می گیریم که :
عصمت انبیاء نسبی و اکتسابی بوده است .
خیرالبریه
Saturday 3 November 2007, 10:29AM
با سلام وخسته نباشید
من در تاپیک اول هم مثالی برای شما زدم وگفتم فقط یک مطلق در هستی وجود دارد وآنهم ذات الله تعالی است ودیگر موجودات ، حد تقرب به اودارند .
مقرب ترین موجودات به الله همان ذات مقدس رسول اکرم (ص) است که ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی ... در کلمه او ادنی دقت کنید .
اما در عصمت مطلقه رسول خدا دلایل بسیاری است از آنجمله که خداوند اطاعت از رسولش را مساوی اطاعت خود قرار داده و اگر غیر این باشد یعنی خداوند هم معصوم نیست و این محال است .
و ماينطق عن الهوي ان هوالاوحي يوحي علمه شديد القوي...
قل اطيعوا الله و الرسول :: بگو از خدا و رسولش اطاعت كنيد(32/آل عمران)
- و اطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون :: از خدا و رسولش اطاعت كنيد شايد مورد رحمت واقع شويد.(132/آل عمران)
- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و... :: از خدا و رسولش اطاعت كنيد... (59/نساء)
- فان تنازعتم في شي فردوه الي الله و الرسول
پس هرگاه درامري اختلاف پيدا كرديد نزدخدا و رسولش بياييد (و داوري رسول را بپذيريد) (59/نساء)
- و من يطع الله والرسول فاولائك مع الذين انعم الله عليهم
و هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند همراه كساني است كه خداوند به آنها نعمت بخشيده است. (69/نساء)
- من يطع الرسول فقد اطاع الله :: هر كس از رسول خدا اطاعت كند به درستي كه از خداوند اطاعت كرده است. (80/نساء)
- و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول... و از خداوند و رسول خدا اطاعت كنيد. (92/مائده)
- قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.. بگو از خدا و رسول او اطاعت كنيد. (54/ نور)
- و اطيعوالله و الرسول (56/نور
علاوه بر این خداوند خود به صراحت رسول خدا و حضرت ابراهیم (علی نبینا وآله وعلیه السلام ) را اسوه و الگوی مؤمنان معرفی نموده است "لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا" یعنی : مسلما برای شما در زندگی رسول خدا(ص) سرمشق نیکویی بود ، برای آن ها که امید به رحمت خدا (ص) و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یا دمی کنند.(احزاب/21) حال اگر پیامبر که خداوند او را الگو و اسوه مردم معرفی کرده است ، اگر خود گناه و خطا کند ، آیا خداوند مردم را به خطا و گناه وادار نکرده است ؟ بدون شک خداوند منزه است از اینکه بندگان خود را به گناه و خطا وادار کند و منزه است از اینکه کسی را الگو قرار دهد که گناه و خطامی کند و مردم را هم به گناه و خطا می اندازد .
پس لابد و لاجرم حضرت پیامبر(ص) و همه انبیاء معصوم از هرگونه خطا و اشتباه هستند. و اگر خداوند در بعضی موارد برخی از پیامبران را بخاطر خطای یا گناه شان مورد سئوال قرار داده است ، از این گناهان ما نبوده بلکه ترک اولایی بوده که اگر ما انسان های معمولی انجام دهیم هیچ گناهی برای ما نیست اما خداوند چون از پیامبرانش حتی ترک اولی (کار بهتر از میان دوکار خوب) را نیز مورد سئوال و مؤاخذه قرار می دهد. یا بمقتضای اینکه به در میگم تا دیوار بشنود ....
واما نکته :
دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.
ودیگر اینکه منافقین برای توجیه اعمال خودشان : مقام رسول خدا (ص) را مثل بعضی پایین بیاورند وبگویند اگر فلانی مخالفت امر رسول خدا را نمود ؛ مساله مهمی نیست چون رسول خدا هم معصوم نبود !!!شاید اشتباه کرده واین آقا درست گفته و.....
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا
واین بسیار خطرناکه ..:smile17:
srak1355
Sunday 4 November 2007, 04:37PM
جو جو دقت كنيد !!
اين آيه دارم در باره اش بحث مى كنم و براتون ثابت كردم كه فقط و فقط براى زنان رسول الله نازل شده است.
1- اگر اين ايه فقط در مورد زنان پيامبر است و فقط زنان چرا اشاره به صيغه مونث ندارد
يعني عنكما نه عنكم !!!!!!!
2- پس حديث كسا كه روايت صحاح سته با سند صحيح نقل شده از ام سلمه ام المومنين همسر پيامبر در مورد اينكه پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين را زير ردا خود كرد و اين ايه را در حق انها خواند چه ميشود؟
3- مفهموم رجس يك مفهوم كلي و فقط شامل پاكي جسم نمي باشد و اگر نگاهي به قران بياندازيم و مفاهيم استفاده شده رجس را بيابيم حتما متوجه اين موضوع ميشويم .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ
قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ
سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ
ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
و حالا متن كامل ايه 33 از سوره احزاب
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
و در خانههاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
ابتدا ايه به زنان پيامبر اشاره ميكند و ميفرمايد قرن في بيوتكن !!! كه به صيغه مونث خطاب ميشوند .
قرن
بيوتكن
تبرجن
اقمن
اتين
اطعن
همه به صورت مونث بعد يكبار فعل جمله تبديل به مذكر ميشود
عنكم و نه عنكن
يطهركم و نه يطهركن
اين عجيب نيست !!!!!!!!
فاروق خردمند
Friday 9 November 2007, 11:36PM
با سلام
جناب خیر البریه
از تاخیر در جواب پوزش می خواهم .
اما مختصرا عرض می کنم که با برداشتی نادرست از آیات قرآن سعی کرده اید عصمت مطلق رسول الله را نتیجه بگیرید در حالیکه بنا به نوشته خود شما که نوشته اید :
1 - من در تاپیک اول هم مثالی برای شما زدم وگفتم فقط یک مطلق در هستی وجود دارد وآنهم ذات الله تعالی است ودیگر موجودات ، حد تقرب به اودارند .
2 - دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.
از این نوشته های شما نتیجه می شود که انبیاء را مطلق نمی دانید !
من نیز قبلا در جواب شما نوشتم که عصمت انبیاء نیازمند تذکرات و هشدارو راهنمایی های الله تعا لی میباشد و نیازمند نمی تواند مطلق باشد .
اما از طرف دیگر آنها را دارای عصمت مطلق می دانید ، لطفا این تناقض را حل کنید !!
خیرالبریه
Saturday 10 November 2007, 07:53AM
با سلام وتشکر
لطفا دقت کنید :
از کمال ویژه الهى فروترند..... یعنی ذات الله تعالی یک سری صفات منحصر بفرد ی دارد که هیچ جنبده ای وغیر آن نمیتوانند واجد آن باشند واین کاملا واضح است زیرا در غیر این صورت فرق بین الله وغیر الله چیست ؟
اما هنگام خلقت آدم ابوالبشر خداوند متعال به فرشتگان فرمود من چیزی را میدانم که شما نمیدانید و ثمره خلقت هم ، به ظهور رسیدن همین هدف الله تعالی است یعنی خلق انسانهای کاملی که از هر جهت آیینه تمام نمای الله باشند واین اشخاص هم جز محمد وآل طاهرینش نیستند .
از این نوشته های شما نتیجه می شود که انبیاء را مطلق نمی دانید !
کاملا صحیح است چون بیش از یک مطلق در هستی نمیتواند وجود داشته باشد . اما همه چیز به این یک مطلق خواهد پیوست ! کل من علیها فان
من نیز قبلا در جواب شما نوشتم که عصمت انبیاء نیازمند تذکرات و هشدارو راهنمایی های الله تعا لی میباشد و نیازمند نمی تواند مطلق باشد .
اما از طرف دیگر آنها را دارای عصمت مطلق می دانید ، لطفا این تناقض را حل کنید !!
ببینید وقتی که رسول خدا (ص) به آخرین حد تقرب به الله میرسد وبه صریح قرآن آنقدر به الله نزدیک میشود (نه نزدیکی مسافنی و مادی ) که فاصله ای بین او والله وجود ندارد در این صورت میتوان گفت که رسول خدا دارای عصمت مطلق است ... دقت کنید نمیگوییم که رسول خدا (ص) مطلق شد بلکه دارای عصمت مطلق شد در اثر جذب انوار الهی و توجه خاصه الله ...فانک باعیینا
الحمد لله
hidayat
Saturday 10 November 2007, 07:34PM
با عرض معذرت یک نفر از من پرسید :
- اگر اين ايه فقط در مورد زنان پيامبر است و فقط زنان چرا اشاره به صيغه مونث ندارد
يعني عنكما نه عنكم !!!!!!!
اهل البیت یک عبارت مرکب عربی ست .
اهل به زنان اطلاق می شود و اهل البیت یعنی زنان خانه ی مردی که با ازدواج وارد آن خانه شدند.
این عبارت همیشه بصورت صیغه ی جمع مذکر می آید حتی اگر مخاطب یک زن باشد مانند این آیه که مٌخاطب یک زن است ولی با عنکم خطاب شده است زیرا این زن اهل خانه ای بوده که متعلق به شوهرش یعنی ابراهیم صلی الله علیه و سلم داشت:
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ ( سوره هود - آیه 73)
فاروق خردمند
Sunday 11 November 2007, 02:40AM
به نام الله
جناب خیر البریه
با سلام
بحث ما در باره عصمت است ، بنا براین درست نیست در اثنای این بحث موضوعات اختلافی دیگری را مطرح نمود ! متاسفا نه شما با طرح یک ادعای بی اساس درباره هدف الله تعا لی از خلقت آفرینش ، می خواهید مسیر بحث را تغییر دهید ! اما من چون متعهد به بحث در باره موضوع مناظره می باشم ، فعلا ضرورتی نمی بینم که بطلان و بی اساسی نظر شما را بیان کنم و بنا براین در مورد دروغی که به الله تعا لی نسبت داده اید نیز بحثی نمی کنم !
اما در باره موضوع مناظره :
در ادامه توضیحات قبلی در باره تعریف و منشاء عصمت انبیاء نکات زیر را بیان می کنم امیدوارم مورد توجه قرار گیرد :
1 – در نوشتارهای فبلی خصوصا تا پیک شماره ( 19 ) توضیحاتی را در باره نسبی و اکتسابی بودن عصمت انبیاء بیان نموده ام ، اگرنخوانده اید ، بخوانید واگر خوانده اید لطفا یکبار دیگر با دقت بخوانید تا در درک و فهم نکات بعدی شما را یاری کند .
2 – قبول کردید که زمینه و اصل عصمت انبیاء ، ذاتی نیست بلکه اکتسابی است ، اما در موارد لازم نیز الله تعا لی از طریق وحی با تذکر و هشدار به انبیاء ، مانع از خطای انها می شده است .
بنا براین با توجه به علل و عوامل موثر در عصمت انبیاء ، می توان گفت که
عصمت انبیاء از ترکیب دو قسمت زیر حاصل می شود :
الف – قسمت اکتسابی که بصورت تدریجی و بر اثراجرای احکام دینی و دوری از گناه و خطاء و .... کسب نموده اند .
ب – قسمت الهی که در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
با توجه به این توضیح و نیز توضیحات تاپیک شماره ( 19 ) نتیجه می شود که :
چون انبیاء عصمت اکتسابی و نسبی دارند بنا براین نمی توانند عصمت مطلق داشته با شند .
زیرا:
- عصمت مطلق ذاتی است و کسی که بتدریج عصمت را کسب می کند نمی تواند مطلق آن را داشته باشد !
- گفتیم عصمت یعنی خطا نکردن،بنا براین خطا ناپذیر مطلق فقط الله
تعا لی استو هیچ انسانی را هر چند که مقام قرب و منزلت او نزد الله تعا لی بالا با شد ، نمی توان خطا نا پذیر مطلق دانست !!
- یکی از عوامل عصمت ، علم است . و چون فقط علم الله تعا لی مطلق است و علم انسانها و انبیاء نسبی است ( رسول الله از الله تعا لی می خواست که علم او را زیاد کند : قل رب زدنی علما ).
بنا براین انبیاء که علم مطلق ندارند نمی توانندعصمت مطلق داشته با شند.
3 - از مطالب جناب خیر البریه نتیجه می شود که ایشان اکتسابی و تدریجی بودن عصمت انبیاء را که قبلا نیز بیان کرده بود مجددا تایید کرده است !
به جمله ( دارای عصمت مطلق شد ) توجه کنید !!
پس عصمت شدن است نه داشتن !
اما با وجود آنکه حناب خیر البریه اکتسابی بودن عصمت انبیاء را قبول دارد ، بدون ارائه هر گونه دلیل و استدلالی ادعا می کند که انبیاء عصمت مطلق دارند !
با وجود آنکه از ایشان خواستم که این تضاد و تناقض را توضیح دهد اما ایشان در جواب نظر و اعتقاد خود را بدون بیان دلیل و استدلال نوشته است !
از ایشان می خواهم که به چار چوب بحث و موضوع مناظره مقید و متعهد باشند و به سوالات و مطالب طرح شده جواب روشن بدهند .
جناب خیر البریه !
با توجه به اینکه به پرسشهای اصلی بحث جواب نمی دهید و برای نظرات خود هیچگونه دلیل منطقی و عقلی ارائه نمی کنید ، بنظر می رسد که توانایی لازم برای یک بحث منطقی و علمی را ندارید ، بنابراین اگر صلاح می دانید شما کنار بروید تا یک نفر دیگر از شیعیان به مناظره با من بپردازد .
خیرالبریه
Sunday 11 November 2007, 07:31AM
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب فاروق خردمند
اولا: شما خودتان در معنی : از کمال ویژه الهى فروترند ... دقت نفرمودید ومن مجبور شدم دو خط ازترجمه قرآن در هدف خلقت برای شما بیاورم وناراحت شدید ...
ثانیا : گویا حضرتعالی جریان یوسف رافرا موش کرده اید که به صراحت قرآن کریم از بندگان مخلص (به فتح ل ) بود وخداوند برهانش را به اونشان داد ودستش را گرفت و از معصومین بود
حال بفرمایید حضرت رسول مقامش با لاتر است یا یوسف وآیا خداوند نمیخواهد یا نمیتواند عصمتی با لاتر را نصیب حبیبش گرداند ؟؟؟
ضمنا ما نفهمیدیم که عصمت مطلق چه ارتباطی با ذاتی بودن دارد ؟؟؟ مگر نمیشود که ذات باریتعالی از لحظه تولد ، پیامبرش را در کنف عنایت خود قراردهد ... فانک باعیننا
معنای عصمت که قبلا هم آوردم :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ثالثا : امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافه گویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...
فاروق خردمند
Tuesday 13 November 2007, 01:15AM
،به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
موضوع مناظره من و جناب خیرالبریه درباره عصمت است . با توجه به اهمیتی که این موضوع در دستگاه فکری و عقیدتی شیعیان دارد ، ضروری است که شیعیان در خصوص این موضوع اطلاعات کافی و روشن داشته باشند و برای ادعا های خود دلیل و برهان ارائه دهند !
اما متاسفانه چنین نیست و شیعیان در خصوص مفهوم و منشاء عصمت و سازو کار حصول آن ،وحدت نظر ندارند و ادعا هایشان در این زمینه نیز همچون موارد دیگر ، بسیار کلی و مبهم است .
تجربه بحث در زمینه عصمت نشان می دهد که شیعیان جرات فکر کردن و پژوهش در باره آن را ندارند و لذا به بیان بعضی تعاریف کلی و مبهم بسنده می کنند .
یک نمونه خوب از شیوه آنان ، همین بحث حاضر است که ملاحظه میکنید !
با شروع مناظره،متناسب با روند بحث در چند نوشته نظرات خود را در باره : معنی و مفهوم عصمت انبیاء ، و نیزمنشاء ، چگونگی و گستره آن بصورتی روشن و خالی از هرگونه ابهام بیان کردم .
اما طرف مناظره ام ، جناب خیرالبریه ( که شیعی هستند ) هیچگاه نتوانست تعریف و بیانی روشن و خالی از ابهام در خصوص مفهوم و منشاء عصمت ، چگونگی و سازوکار آن بیان کند !!
از دوستان و کاربران محترم می خواهم مطالب این مناظره را از ابتدا تا حال با دقت مطالعه کنید و نوشته ها و نظرات من و جناب خیر البریه را مقایسه نمایید .
اگر نظر خود را در خصوص ضعف و قوت مطالب بیان کنید به روند مناظره کمک کرده اید و موجب افزایش آگاهی کاربران خواهد شد .
********************
جناب خیر البریه !
نوشته اید :
( امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافهگویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...)
من هم قبول دارم و بیش از شما به بیداری جوانان و نقش آنان در آینده اسلام امیدوارهستم ، زیرا در میان جوانان هستم و با روحیات آنها آشنا بوده و می دانم چگونه فکر می کنند وبه دلیل آشنایی با علوم و دانش های روز، روحیه و تفکر انتقادی در آنها رشد یافته است و لذا هیچ سخن بی دلیلی را نمی پذیرند .
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوان پاسخ گویی به شبهات تاسیس شده است !!
تعدد و کثرت مراکز پاسخ گویی به شبهات نشان می دهد که در میان جوانان ، دانشجویان و روشنفکران و ... سوالات زیادی مطرح است که تا کنون پاسخ قطعی و روشنی برای آنها بیان نشده است و لذا سوالات یا به تعبیر شما شبهات هر روز بیشتر می شوند و ذهن و فکر عده بیشتری را به خود مشغول می دارند !
جناب خیر البریه !
لطفا کمی منصف باشید و مطالب من را با آنچه که خود نوشته ای منصفانه مقایسه کنید ، سپس بگویید که چه کسی مغالطه و گزافه گویی می کند ؟
آیا من مبهم و کلی گویی می کنم یا شما ؟
من با کلمات بازی می کنم یا شما ؟
اما در مورد زور و تحمیل نظر و مقصود خود چه بگویم ؟
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارم که نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟
قصد توهین ندارم اما فکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
********************
اگر جناب خیر البریه در روش خود تجدید نظر نمایند و بتوانند پاسخهایی روشن ، منطقی و خالی از ابهام بیان کنند ، بحث با ایشان را ادامه می دهم .
اما اگر چنین نکنند ، ناچار از یکی دیگر از شیعیان می خواهم که بجای ایشان بحث را ادامه بدهند !
ترجیح می دهم جناب علی ولی الله که یک بحث نیمه تمام در باره عصمت از ایشان دیده ام ، بجای خیرالبریه مناظره را ادامه بدهند .
در هر صورت منتظر نظرات دوستان ، کاربران محترم و داوطلبان مناظره با خود هستم .
احمدfff
Tuesday 13 November 2007, 02:11AM
،به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
موضوع مناظره من و جناب خیرالبریه درباره عصمت است . با توجه به اهمیتی که این موضوع در دستگاه فکری و عقیدتی شیعیان دارد ، ضروری است که شیعیان در خصوص این موضوع اطلاعات کافی و روشن داشته باشند و برای ادعا های خود دلیل و برهان ارائه دهند !
اما متاسفانه چنین نیست و شیعیان در خصوص مفهوم و منشاء عصمت و سازو کار حصول آن ،وحدت نظر ندارند و ادعا هایشان در این زمینه نیز همچون موارد دیگر ، بسیار کلی و مبهم است .
تجربه بحث در زمینه عصمت نشان می دهد که شیعیان جرات فکر کردن و پژوهش در باره آن را ندارند و لذا به بیان بعضی تعاریف کلی و مبهم بسنده می کنند .
یک نمونه خوب از شیوه آنان ، همین بحث حاضر است که ملاحظه میکنید !
با شروع مناظره،متناسب با روند بحث در چند نوشته نظرات خود را در باره : معنی و مفهوم عصمت انبیاء ، و نیزمنشاء ، چگونگی و گستره آن بصورتی روشن و خالی از هرگونه ابهام بیان کردم .
اما طرف مناظره ام ، جناب خیرالبریه ( که شیعی هستند ) هیچگاه نتوانست تعریف و بیانی روشن و خالی از ابهام در خصوص مفهوم و منشاء عصمت ، چگونگی و سازوکار آن بیان کند !!
از دوستان و کاربران محترم می خواهم مطالب این مناظره را از ابتدا تا حال با دقت مطالعه کنید و نوشته ها و نظرات من و جناب خیر البریه را مقایسه نمایید .
اگر نظر خود را در خصوص ضعف و قوت مطالب بیان کنید به روند مناظره کمک کرده اید و موجب افزایش آگاهی کاربران خواهد شد .
********************
جناب خیر البریه !
نوشته اید :
( امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافهگویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...)
من هم قبول دارم و بیش از شما به بیداری جوانان و نقش آنان در آینده اسلام امیدوارهستم ، زیرا در میان جوانان هستم و با روحیات آنها آشنا بوده و می دانم چگونه فکر می کنند وبه دلیل آشنایی با علوم و دانش های روز، روحیه و تفکر انتقادی در آنها رشد یافته است و لذا هیچ سخن بی دلیلی را نمی پذیرند .
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوان پاسخ گویی به شبهات تاسیس شده است !!
تعدد و کثرت مراکز پاسخ گویی به شبهات نشان می دهد که در میان جوانان ، دانشجویان و روشنفکران و ... سوالات زیادی مطرح است که تا کنون پاسخ قطعی و روشنی برای آنها بیان نشده است و لذا سوالات یا به تعبیر شما شبهات هر روز بیشتر می شوند و ذهن و فکر عده بیشتری را به خود مشغول می دارند !
جناب خیر البریه !
لطفا کمی منصف باشید و مطالب من را با آنچه که خود نوشته ای منصفانه مقایسه کنید ، سپس بگویید که چه کسی مغالطه و گزافه گویی می کند ؟
آیا من مبهم و کلی گویی می کنم یا شما ؟
من با کلمات بازی می کنم یا شما ؟
اما در مورد زور و تحمیل نظر و مقصود خود چه بگویم ؟
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارم که نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟
قصد توهین ندارم اما فکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
********************
اگر جناب خیر البریه در روش خود تجدید نظر نمایند و بتوانند پاسخهایی روشن ، منطقی و خالی از ابهام بیان کنند ، بحث با ایشان را ادامه می دهم .
اما اگر چنین نکنند ، ناچار از یکی دیگر از شیعیان می خواهم که بجای ایشان بحث را ادامه بدهند !
ترجیح می دهم جناب علی ولی الله که یک بحث نیمه تمام در باره عصمت از ایشان دیده ام ، بجای خیرالبریه مناظره را ادامه بدهند .
در هر صورت منتظر نظرات دوستان ، کاربران محترم و داوطلبان مناظره با خود هستم .
بكو كم اوردي و حريف اقاي خير البريه نيستي :smile55:
AbAZar
Tuesday 13 November 2007, 02:59AM
به نام الله
عصمت انبیاء مطلق است یا نسبی ؟
جناب خیر البریه
با سلام
در پاسخ به پرسش شما موارد زیر را به استحضار می رسانم ، امیدوارم مقبول واقع شود:
1 – معنی و مفهوم عصمت در این بحث و مناظره بطور خلاصه عبارتست از : خطاء ( گناه و اشنباه ) نکردن !
2 – عصمت یک صفت اخلاقی ، رفتاری و معرفتی است ، بنا براین مانند هر صفت دیگر متناسب با دارنده آن بر دو نوع کلی است .
- عصمت مطلق و ذاتی : یعنی خطاء نا پذیری مطلق ، عصمتی است ذاتی که از صفات الله تعا لی می باشد.
- عصمت نسبی واکتسابی : که انسانها به نسبت میزان خودداری از خطاء آن را کسب می نمایند .
بنا براین هیچ انسانی( حتی انبیاء ) نمی توانند عصمت مطلق را داشته باشند.
زیرا انسانها بعللی از قبیل : داشتن اختیار و حق انتخاب ، نقش تمایلات در رفتار و افکار انسانها ، محدودیت علم و ........ نمی تواند خطاء ناپذیر مطلق باشند ، پس هیچ انسانی عصمت مطلق ندارد .
3 – انسانها جایز الخطاء هستند .
البته توجه دارید که جایز الخطاء بودن به معنای آن نیست که هرکس جایز الخطاء باشد حتما معصیت کار می باشد ، بلکه انسانها می توانند با رعایت احکام دینی و عدل و انصاف و ..... مرتکب خطاء نشوند .
4 – انبیاء نیز انسان بوده اند که بعلت داشتن شرایط لازم ازجانب الله تعا لی به رسالت انتخاب شده اند و وحی الهی بر آنها نازل می شده است .
5 – ملاک ارزش و قرب بندگان نزد الله تعا لی تقوا است که میزان آن در مومنان برابر نمی باشد و نسبی است .( ان اکرمکم عند الله اتقا کم ) .
6 – عصمت مومنان زیر مجموعه اصل فراگیر و جامع تقوا می باشد ، بنا براین میزان آن در انسانها متفاوت و نسبی است .
7 – در تعریف عصمت انبیاء قبول کردیم که : در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
پس برای داشتن عصمت خود به تذکرات الهی نیازمند بوده اند و چون نیازمند نمی تواند مطلق باشد ، بنا براین عصمت انبیاء مطلق نبوده است .
با توجه به توضیحات مذکور نتیجه می گیریم که :
عصمت انبیاء نسبی و اکتسابی بوده است .
با سلام
منم یک سوال داشتم
آیا عمر و ابوبکر و عثمان معصوم بودند ؟
امیدوارم که جواب قانع کننده ای بدهید
یا علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بت خانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
خیرالبریه
Tuesday 13 November 2007, 07:43AM
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوانپاسخ گویی به شبهاتتاسیس شده است !!
با سلام خدمت همه دوستان :
اولا من طلبه نیستم بلکه لیسانس حسابداری هستم ودر دانشگاه علوم پزشکی تهران هم مدرک دیگری گرفته ام . اما علاقه به مذاهب وتاریخ باعث شد که تحقیق در زمینه شیعه وسنی کنم .
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارمکه نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟قصد توهین ندارم امافکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
ثانیا همین تالار واظهارات آزاد انه شما وجناب هیدایت و ولید وسجودی و زد ایکس سی وی و...دیگر کاربران اهل سنت نشانگر حق وحقوق مساوی شما با شیعیان است ، چرا بی انصافی میکنید ؟
ثالثا : شما تعریف عصمت را خواستید ارائه دادم .. و....
تا اینجا بحث بخوبی پیش میرود و سعی نکنید فرار کنید شما هنوز جواب من را نداده اید :
ضمنا ما نفهمیدیم که عصمت مطلق چه ارتباطی با ذاتی بودن دارد ؟؟؟ مگر نمیشود که ذات باریتعالی از لحظه تولد ، پیامبرش را در کنف عنایت خود قراردهد ... فانک باعیننا
لطفا قدم به قدم جواب دهید !
فاروق خردمند
Tuesday 13 November 2007, 05:29PM
به نام الله
جناب اباذز !!
1 - در زیر اسمت بر شخصیتی لعنت فرستاده ای که حضرت علی در هنگام نماز به او اقتدا کرده و پشت سرش نماز خوانده است !!
اگر علی را بزرگ می دانید مطمئن باش که مقتدای او نیز بزرگ بوده است !!
فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم و به حکم قرآن در جواب شما می گویم : سلام
2 - در باره معنی و مفهوم کفر آمیز شعری که نوشته اید نیز چیزی نمی گویم ، زیرا بطلان آن برای انسانهای موحد روشن و آشکار است !!
( اگر آن را صحیح می دانید پس به همین خیال باش ! )
3 – اگر به مطالب و نوشتارهای من دقت کرده باشید، من ثابت کردم که عصمت انبیاء اکتسابی و نسبی است . و نوشته ام که سایر انسانها خصوصا مومنان نیز می توانند با خودداری و دوری از خطاء مراتبی از عصمت را کسب نمایند .
بنا براین تفاوت عصمت انبیاء با سایر انسانها در میزان آن است زیرا انبیاء ، هم عصمت اکتسابی خود را دارند و هم عصمتی که الله تعالی از طریق وحی ( با تذکر و هشدار و صدور اوامر ) شامل حال آنها می کند تا در دریافت و تبیین وابلاغ و اجرای احکام دین اشتباه نکنند !
امیدوارم با دقت بخوانید و متوجه این تفاوت بشوید و نتیجه نادرست از آن نگیرید !
4 – بنا براین با توجه به مطالب فوق نتیجه می شود که:
ما حضرات خلفای راشدین را نیز مانند همه مومنان دیگر ، دارای مراتبی از عصمت اکتسابی می دانیم و آنها را به حکم آیات قرآن مومنانی راستین و مجاهددر راه اسلام میدانیم و احترام و پیروی از آنها را مورد رضای الله تعا لی می دانیم .
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
ضمنا توجه فرمایید که همه انسانها جایزالخطاء هستند و بنا براین امکان و احتمال بروز خطاء برای همه کس موجود است و در نتیجه هیچکس مصون از خطاء نیست و عصمت مطلق ندارد و عصمت مطلق فقط از صفات الله تعا لی می باشد .
5 - پاسخ پرسش جناب خیر البریه !
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
جناب خیر البریه !
اگر فکر می کنید که انبیاء عصمت مطلق دارند نتیجه می شود که:
الف :الله تعا لی عصمت مطلق دارد یعنی خطاء ناپذیر مطلق است.
ب : انبیاء نیز عصمت مطلق دارند یعنی خطاء ناپذیر مطلق هستند !
نتیجه آنکه : پس انبیاء هم شان الله تعا لی هستند یعنی با او برابرند !!
آیا شما این فرض و نتیجه را قبول دارید ؟
مطلب خیلی ساده و روشن است و هیچگونه ابهامی ندارد ، برای درک بهتر این موضوعات لازم است معنی و مفهوم کلمات و تعریفات ، ساده و بدون ابهام بیان شوند و تا حد امکان آنها را با واقعیت های عینی مرتبط ساخت .
امیدوارم این توضیحات کافی باشد .
ضمنا اینکه گفته اید مگر نمی شود الله تعا لی رسول الله را در کنف عنایت خویش قرار دهد ؟
منظورتان چیست ؟ روشن کنید !
توانستن الله تعا لی ،دلیل بر انجام آن نیست زیرا الله تعا لی خیلی چیزها را می تواند اما انجام نمی دهد !
6 – این گونه عصمت قایل شدن برای انبیاء به شان و مقام رسالت آنها خللی وارد نمی کند و مانع از هر نوع افراط و غلو ( که مورد نهی الله تعا لی است ) می گردد .
AbAZar
Wednesday 14 November 2007, 12:40AM
به نام الله
جناب اباذز !!
1 - در زیر اسمت بر شخصیتی لعنت فرستاده ای که حضرت علی در هنگام نماز به او اقتدا کرده و پشت سرش نماز خوانده است !!
اگر علی را بزرگ می دانید مطمئن باش که مقتدای او نیز بزرگ بوده است !!
فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم و به حکم قرآن در جواب شما می گویم : سلام
2 - در باره معنی و مفهوم کفر آمیز شعری که نوشته اید نیز چیزی نمی گویم ، زیرا بطلان آن برای انسانهای موحد روشن و آشکار است !!
( اگر آن را صحیح می دانید پس به همین خیال باش ! )
3 – اگر به مطالب و نوشتارهای من دقت کرده باشید، من ثابت کردم که عصمت انبیاء اکتسابی و نسبی است . و نوشته ام که سایر انسانها خصوصا مومنان نیز می توانند با خودداری و دوری از خطاء مراتبی از عصمت را کسب نمایند .
بنا براین تفاوت عصمت انبیاء با سایر انسانها در میزان آن است زیرا انبیاء ، هم عصمت اکتسابی خود را دارند و هم عصمتی که الله تعالی از طریق وحی ( با تذکر و هشدار و صدور اوامر ) شامل حال آنها می کند تا در دریافت و تبیین وابلاغ و اجرای احکام دین اشتباه نکنند !
امیدوارم با دقت بخوانید و متوجه این تفاوت بشوید و نتیجه نادرست از آن نگیرید !
4 – بنا براین با توجه به مطالب فوق نتیجه می شود که:
ما حضرات خلفای راشدین را نیز مانند همه مومنان دیگر ، دارای مراتبی از عصمت اکتسابی می دانیم و آنها را به حکم آیات قرآن مومنانی راستین و مجاهددر راه اسلام میدانیم و احترام و پیروی از آنها را مورد رضای الله تعا لی می دانیم .
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
ضمنا توجه فرمایید که همه انسانها جایزالخطاء هستند و بنا براین امکان و احتمال بروز خطاء برای همه کس موجود است و در نتیجه هیچکس مصون از خطاء نیست و عصمت مطلق ندارد و عصمت مطلق فقط از صفات الله تعا لی می باشد .
5 - پاسخ پرسش جناب خیر البریه !
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
جناب خیر البریه !
اگر فکر می کنید که انبیاء عصمت مطلق دارند نتیجه می شود که:
الف :الله تعا لی عصمت مطلق دارد یعنی خطاء ناپذیر مطلق است.
ب : انبیاء نیز عصمت مطلق دارند یعنی خطاء ناپذیر مطلق هستند !
نتیجه آنکه : پس انبیاء هم شان الله تعا لی هستند یعنی با او برابرند !!
آیا شما این فرض و نتیجه را قبول دارید ؟
مطلب خیلی ساده و روشن است و هیچگونه ابهامی ندارد ، برای درک بهتر این موضوعات لازم است معنی و مفهوم کلمات و تعریفات ، ساده و بدون ابهام بیان شوند و تا حد امکان آنها را با واقعیت های عینی مرتبط ساخت .
امیدوارم این توضیحات کافی باشد .
ضمنا اینکه گفته اید مگر نمی شود الله تعا لی رسول الله را در کنف عنایت خویش قرار دهد ؟
منظورتان چیست ؟ روشن کنید !
توانستن الله تعا لی ،دلیل بر انجام آن نیست زیرا الله تعا لی خیلی چیزها را می تواند اما انجام نمی دهد !
6 – این گونه عصمت قایل شدن برای انبیاء به شان و مقام رسالت آنها خللی وارد نمی کند و مانع از هر نوع افراط و غلو ( که مورد نهی الله تعا لی است ) می گردد .
بســم رب الحیدر
با سلام آقای فاروق خردمند
1. شما به سوال من جواب ندادید تفره رفتید
2.شما عملی به اسم تقیه میشناسید ؟
3.آیا وقتی اهل شیعه میروند به مکه به روش سنی ها نماز میخوانند یا به روش شیعه ؟
منتظر جوابتان هستم
یا علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــ
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضاءلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد ولله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
خدایا خودت هدایتشان فرما
خیرالبریه
Wednesday 14 November 2007, 07:56AM
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
اگر فقط یک آیه از قرآن در مدح خلفای سه گانه آوردید همه ما سنی خواهیم شد ...
تا آنجا که در قرآن وصحیح بخاری ومسلمتان آمده آیات خطرناکی در مورد حبط اعمال ابوبکر وعمر بخاطر بی ادبی و منازعه در حضور رسول الله (ص) و همچنین فرارشان در جنگها که به نص قرآن فرار بسوی جهنم است در شآن ایشان نازل شده و عدم انزال سکینه بر ابوبکر و ......
آیا ممکن است آن آیات که در مدح ایشان است در حضور همه عنوان کنید ؟؟؟
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
پس بفرمایید معنی آیه : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی چیست ؟
مگر نمیشود که رسول خدا (ص) به با لاترین درجه از نزدیکی به خدا برسد ودر عین حال عصمت مطلق داشته باشد ولی مطلق نشود .
بعبارت دیگر عصمت مطلق دلیل بر مطلق شدن نبی نیست
فاروق خردمند
Thursday 15 November 2007, 06:07AM
به نام الله
1 – جناب اباذر
با سلام
اولا : این مناظره اختصاصا در باره موضوع عصمت است ،
بنا براین جای طرح سوالات غیر مرتبط نیست !
ثا نیا : من در نوشتار قبلی خود ( تاپیک شماره 31 ) در بندهای
( 3 و 4 ) بطور مفصل پاسخ پرسش شما را دادم ، راستش را بگو آیا آنرا خواتده اید یا نه ؟
اما چون در باره جواب من نظری نداده اید حتما آنرا نخواتده اید ، پس لطفا بخوان و اگر قبول نداشتید آنرا نقد کن !!
نمی دانم قصد شما ار طرح سوالات جدید چیست ؟
آیا می خواهید مسیر بحث را منحرف کنید ؟
اگر می توانید در خصوص عصمت بحث کنید به جناب خیرالبریه کمک کن ! و اگر توان علمی ندارید پس لطفا در بحث و مناظره ما اخلال نکن !!
در باره سوالات شما در جای دیگر می توان بحث کرد ، فعلا اجازه بدهید ما بحث خود را در باره عصمت به نتیجه ای برسانیم .
2 – جناب خیر البریه !
با سلام
من در چند نوشتار کلیات نظر خود را در باره عصمت بیان کردم اما شما بجز طرح چند سوال تا کنون کاری نکرده ا ید !
من به سوالات شما پاسخ لازم را داده ام اما نمی دانم چرا بجای نقد جواب های من هر بار سوال را به شکلی دیگر مطرح می کنید ؟
در هر صورت نمی دانم چقدر با نظرات و مطالبی که نوشته ام موافق یا مخالف هستید ؟
حال که من کلیات نظرات خود را نوشته ام ، بنا بر اصول و قوائد بحث و مناظره ، اینک نوبت شما ست که نظرات خود را بصورتی روشن و بدون ابهام و با بیانی سلیس و روان بنویسید تا موارد و میزان توافقات و اختلافات ما معلوم شوند .
پس از روشن شدن موارد اختلاف بحث را روی موضوع اساسی و ریشه ای متمرکز می کنیم و بتدریج پیش خواهیم رفت . ان شا ء الله
خیرالبریه
Thursday 15 November 2007, 07:21AM
با سلام خدمت همگان
وجناب فاروق خردمند
خلاصه بحث تا اینجا شد که ما شیعیان با دلالیل عقلی ونقلی رسول الله (ص) را دارای عصمت مطلق میدانیم
شما فرمودید که اگر قبول کنیم که رسول خدا دارای عصمت مطلق است ؛ لازم می آید که خود رسول خدا نیز مطلق باشند
این جانب گفتم که الزامی وجود ندارد که شخص دارای عصمت مطلق را ؛ مطلق بدانیم
هنوز جواب شما در مورد اخیر داده نشده ؛ تکرار میکنم :
آیا هر شخص که دارای عصمت مطلق باشد حتما لازم است که خودش هم مطلق باشد ؟؟
فاروق خردمند
Thursday 15 November 2007, 08:01AM
جناب خیر البریه
با سلام
نوشته اید :(..خلاصه بحث تا اینجا شد که ما شیعیان با دلالیل عقلی ونقلی رسول الله (ص) را دارای عصمت مطلق میدانیم )
اگر راست می گویید لطفا دلایل عقلی و نقلی را که تا کنون بیان کرده اید
یکبار دیگربنویس تا خوانندگان وکاربران بخوانند و قضاوت کنند !
خیرالبریه
Thursday 15 November 2007, 08:48AM
با سلام
اگر راست می گویید لطفا دلایل عقلی و نقلی را که تا کنون بیان کرده اید
یکبار دیگربنویس تا خوانندگان وکاربران بخوانند و قضاوت کنند !
خیلی جالبه .... پس تا حالا آب در هاون می کوبیدیم ؛ ساعت خواب ! :o
این هم دلایل نقلی از قرآن کریم قبلا که دقت نفرمودید :
1-قرآن كريم, گروهى از انسانها را مخلص1 (= خالص شده براى خدا) ناميده است كه حتى ابليس هم طمعى در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آنجا كه سوگند ياد كرده كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند مخلصين را استثنا كرده است چنانكه در آيه (82 و 83) از سوره ص از قول وى مى فرمايد: ((قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين)). و بى شك, طمع نداشتن ابليس در گمراهى ايشان بخاطر مصونيتى است كه از گمراهى و آلودگى دارند و گرنه دشمنى وى شامل ايشان هم مى شود و در صورتى كه امكان مى داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان بر نمى داشت. بنابراين, عنوان ((مخلص)) مساوى با ((معصوم)) خواهد بود. و هر چند دليلى بر اختصاص اين صفت به انبيا (ع) نداريم ولى بدون ترديد, شامل ايشان مى شود, چنانكه قرآن كريم تعدادى از انبيا را از مخلصين شمرده و از جمله در آيه (45 و 46) از سوره ص مى فرمايد: ((و اذكر عبدنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولى الايدى و الابصار. انا اخلصناهم بخالصه ذكرى الدار)) و در آيه (51) از سوره مريم مى فرمايد: ((و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً)) و نيز علت مصونيت حضرت يوسف (ع) را كه در سخت ترين شرايط لغزش, قرار گرفته بود مخلص بودن وى دانسته و در آيه (24) از سوره يوسف مى فرمايد: ((كذلك لنصرف عنه السو و الفحشا انه من عباد نا المخلصين)).
2ـ قرآن كريم, اطاعت پيامبران را بطور مطلق, لازم دانسته, و از جمله در آيه (63) از سوره نسا مى فرمايد: ((و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله)) همچنین :من یطع الرسول فقد اطاع الله و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.
3ـ قرآن كريم, مناصب الهى را اختصاص به كسانى داده است كه آلوده به ((ظلم)) نباشند و در پاسخ حضرت ابراهيم (ع) كه منصب امامت را براى فرزندانش درخواست كرده بود مى فرمايد: ((لا ينال عهدى الظالمين)) 2 و مى دانيم كه هر گناهى دست كم, ظلم به نفس مى باشد و هر گنهكارى در عرف قرآن كريم ((ظالم)) ناميده مى شود پس پيامبران يعنى صاحبان منصب الهى نبوت و رسالت هم منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود.
از آيات ديگر و نيز از روايات فراوانى مى توان عصمت انبيا (ع) را استفاده كرد.
دلایل عقلی زیادی نیز ارائه گردید من جمله در تاپیک 7 و غیره خلاصه اینکه :
نخستين دليل عقلى بر لزوم عصمت انبيا (ع) از ارتكاب گناهان اين است كه هدف اصلى از بعثت ايشان راهنمايى بشر بسوى حقايق و وظايفى است كه خداى متعال براى انسانها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت, نمايندگان الهى در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست, هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگان و سفيرانى پاىبند به دستورات الهى نباشند و خودشان برخلاف محتواى رسالتشان عمل كنند مردم, رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مى كنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نمى كنند, و در نتيجه, هدف از بعث ايشان بطور كامل, تحقق نخواهد يافت. پس حكمت و لطف الهى اقتضا دارد كه پيامبران, افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشايسته "اى از روى سهو و نسيان هم از ايشان سر نزند تا مردم, گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسيان را بهانه اى براى ارتكاب گناه, قرار داده اند.
دومين دليل عقلى بر عصمت انبيا عليهم السلام
اين است كه ايشان علاوه بر اينكه موظفند محتواى وحى و رسالت خود را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انسانى برسانند. به ديگر سخن: ايشان علاوه بر وظيفه تعليم و راهنمايى, وظيفه تربيت و راهبرى را نيز بر عهده دارند كه هم تربيتى همگانى كه شامل مستعدترين و برجسته ترين افراد جامعه نيز مى شود و چنين مقامى در خور كسانى است كه خودشان به عاليترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند و داراى كاملترين ملكات نفسانى (ملكه عصمت) باشند.
افزون بر اين, اساساً نقش رفتار مربى در تربيت ديگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست و كسى كه از نظر رفتار, نقصها و كمبودهايى داشته باشد گفتارش هم تاثير مطلوب را نمى بخشد. پس هنگامى هدف الهى از بعثت پيامبران بعنوان مربيان جامعه, بطور كامل تحقق مى يابد كه ايشان از هرگونه لغزشى در گفتار و كردارشان مصون باشند.
اگر پيامبر معصوم نميبود نقض غرض لازم مي آمد! ودیگر اسوه حسنه بودن پیامبر معنی نداشت ..دقت شود
اگر مردم احتمال كذب در انبيا را بدهند اين احتمال را در اوامر ونواهي انها هم ميدادند ودر نتيجه هيچ كس به آن فرامين عمل نميكرد و اين نقض غرض بعثت بود
با زهم تکرار کنیم !!!:smile31:
LBO
Thursday 15 November 2007, 09:25AM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام وتشکراز همه دوستان:
دوست عزیزجناب خیرالبریه کسی که خواب است را می توان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!!!
اینها در حالی که حق را میشناسند فقط از روی تعصب کورکورانه وحسادت به ائمه(ع) نمی توانند آنرا بپزیرند.
در اینجا به این آیه از قرآن می رسیم که می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون»(مائده/105)
«ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان خود را حفظ کنید که اگر همه عالم گمراه شوند وشما بر مسیر هدایت باشید زیانی از کفر آنها به شما نخواهد رسید بازگشت همه شما به سوی خداست وهمه شما را در روز قیامت بدانچه کرده اید آگاه می سازد»
پس چون نمی خواهند راه حق را بپذیرند بگذارید در کفر خود بمانند که...
موفق باشید
یا علی(ع)
خیرالبریه
Sunday 18 November 2007, 08:26AM
با سلام وتشکر ازهمه دوستان گرامی :
جمع بندی موضوع که بسیار حائز اهمیت است :
از چه زمانی توطئه خدشه بر عصمت رسول خدا (ص) شکل گرفت ؟
منافقین و یهود که همیشه در صدد نابودی اسلام از ریشه بودند پس از شکست در طرح مسجد ضرار تصمیم گرفتند که در اقدام اول رسول خدا را شهید کنند که موفق شدند .
در اقدام دوم برای نابودی معجزه جاوید خاتم الرسل (ص) قرآن کریم تصمیم به کار فرهنگی کردند که در دراز مدت جواب داد
این برنامه شامل خدشه بر عصمت رسول خدا (ص) بود تا آنجا که عمل اصحابی که مخالفت امر پیامبر را کرده و گفتند رسول خدا (ص) هذیان میگوید و ... را توجیه سازند . ومقام پیامبر را بسان یک بشر معمولی که گاهی خطا میکند جلوه دهند .
همچنین با شبهه خطاپذیری پیامبر براحتی میتوان قرآن کریم را نیز از عصمت خارج ساخت ومثل تورات وانجیل آنرا محرف دانست واین از اساسی ترین نفشه های یهود ومنافقین برای طرح چنین شبهاتی است .
متاسفانه برادران سنی ناآگاهانه وناخواسته با خروج رسول خدا (ص) از عصمت مطلقه ؛ راه را برای اندیشه تحریف وعدم عصمت قرآن هموارکرده اند !
و تحریفات یهود واسرائیلیات نیز که در صحاح اهل سنت بوسیله منافقین و یهود وارد شده حکایت از نقشه ای بسیار حساب شده برای ریشه زدایی اسلام از اساس دارد که باید دقت بسیار شود .
هژبر
Sunday 18 November 2007, 10:32AM
جناب خير البريه! بسيار عالي بود مثل هميشه پر بار و پر گوهر و جوهر. اگر انبياء عصمت نداشته باشند در اصل ادعاي آنها هم مي شود شك كرد. پيامبر بدون عصمت از لحاظ عقلي محال است.
اما درباره واژه مطلق يك توضيح مي خواهم عرض كنم. برخي گمان مي كنند تفاوت قدرت خداوند با مخلوق در كميت آن است. مثلا خداوند قدرت دارد 10000 كيلو بار بردار مخلوقي مثل فيل 1000 كيلو!!! عزيزان تفاوت قدرت خدا با مخلوقاتش در كيفيت است و آن هم اين است كه قدرت خداوند ذاتي است و استقلالي و قدرت مخلوق عرضي است و وابسته. اگر كسي فكر مي كند تفاوت قدرت خداوند متعال با مخلوقاتش در كميت است دچار شرك شده است چون در همان مقدار كم هم قدرتش را شبيه خداوند متعال دانسته است.
سپاس
هژبر
خیرالبریه
Sunday 18 November 2007, 01:42PM
با سلام وتشکر از دوست فرزانه جناب هژبر
دقیقا همین طور است
علت اصلی اختلافات مذهبی بر میگرددبه اصل توحید
اگر توحید درست فهمیده شود بسیاری از مسائل مثل عدل و معاد و عصمت وشرک و توسل و وحدت وجود و.... فهمیده خواهد شد .
فاروق خردمند
Sunday 18 November 2007, 03:40PM
به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
از دوستان گرامی که این بحث جدی و اساسی را پیگیری می کنند تشکر می کنم ، امیدوارم ما ( من و جناب خیرالبریه ) بتوانیم مطالبی را به شما عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازموضوع و نهایتا کشف حقیقت موثر باشد . ان شاء الله
با وجود آنکه من به عنوان پیرو سنت رسول الله و جناب خیرالبریه یه عنوان شیعه آغازگر و طرفهای اصلی این مناظره هستیم ، برای غنای بیشتر مباحث از همه دوستان صاحب نظر که بتوانند نظرات سودمند و راه گشا بیان کنند درخواست می کنم که در این بحث مشارکت نمایند اما مشروط به انکه فقط در باره موضوع عصمت بحث نمایند و از پرداختن به موضوعات بی ربط خودداری گردد تا بحث از موضوع اصلی خود خارج نشود .
ضمنا چون این بحث بصورت مرحله ای و خطی انجام می شود و در هر مرحله موضوعی مطرح می گردد و پس از آنکه کاملا بررسی شد و نتیجه ای روشن حاصل گردید ، آنگاه به موضوع و مرحله بعدی خواهیم رفت ، بنا براین لازم است که بحث و نظرات در هر مرحله از بحث ، متناسب و مربوط به موضوع مطرح در آن مرحله باشد .
با این توضیحات که به عرض رساندم و برای آنکه از بحث اصلی خارج نشویم به نظرات نادرست چند نفر از دوستان شیعه که در این مناظره در باره اهل سنت بیان کرده اند ، جواب نمی دهم و به وقت دیگر و جای دیگر موکول می کنم . ان شاءالله
فقط به سایر دوستان شیعه عرض می کنم که اهل سنت تابع ظاهر آیات قرآن و سنت تبیینی رسول الله هستند ، هر معنی و مفهومی که از ظاهرآیات قرآن ( بدون تاویل و تفسیر های بی ربط ) دریافت کردید ، بدانید مورد قبول اهل سنت است .
*********************
بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !
اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.
با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !
به نظر من نکته اساسی هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در اینجا نظرات خود را در باره تعریف و مفهوم عصمت بیان کنیم و پس از آنکه به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر و تعیین مصادیق آن بپردازیم .
پس درست آن است که در اولین مرحله در باره سوالات زیر بحث شود :
1 – معنی و مفهوم عصمت از نظر شما چیست ؟
2 – عصمت چگونه حاصل می شود ؟ یعنی سازو کار آن چگونه است ؟
( آیا سازو کاری برای آن قایل هستید یا اینکه آنرا بی قائده و قانون می دانید ؟).
بدیهی است که پاسخ ها بایستی :
اولا : روشن و بدون ابهام و محکمه پسند باشند !
ثانیا : ربط مستقیم به این سوالات داشته باشند .
ثالثا : موجب توهین به اعتقادت دیگران و طرح موضوعات بی ربط با بحث نباشند !
*************************
جناب خیرالبریه
با سلام
امیدوارم از اینکه با این پیشنهاد می خواهم بحث بر اساس اصول علمی تحقیق انجام شود موافق باشید و همراهی لازم و مورد انتظار را به عمل آورید ، مطمئن باشید که هدف من روشنگری و کشف و بیان حقیقت است !
اما در خصوص سابقه بحث در باره موضوع عصمت و سوء استفاده سیاسی ازآن ، من نیز نظراتی دارم و ان شاء الله در ادامه بحث بیان خواهم کرد .
چون قصد ورود به بحث سیاسی را ندارم بصورت کلی و سربسته می گویم که حق انتقاد نداشتن از بعضی کسان قایل شدن حدی از عصمت برای آنان است !! ( امیدوارم در این باره و مصادیق آن کمی فکر کنید ! )
منتظر همراهی و همکاری شما و دیگر دوستان شیعی و سنی هستم !
با احترام
فاروق خردمند
حسینی
Sunday 18 November 2007, 10:09PM
با سلام خدمت دوستان
موضوع این مناظره بسیار مهم است. امیدوارم که در نهایت به نتیجه برسد. اگر دوستان در کلامشان همینطور متانت بخرج دهند انشاءالله به نتیجه می رسد.
از جناب آقای خیر البریه کمال تشکر را دارم و از بیانات مستدلشان استفاده می برم. انشاءالله خدا حق را نمایان سازد.
اما ظاهرا جناب آقای فاروق خردمند فقط می خواهند که سوالاتشان را تکرار کنند. در حالیکه جناب خیرالبریه جواب سوالات را به خوبی و واضح و روشن بیان کرده اند.
به نظرم می رسد که ذکر این نکته در روشن تر شدن مطلب کمک کند:
جناب فاروق خردمند ما معتقدیم که حضرت رسول اکرم از ایتدا معصوم بوده اند و خدا با توجه به علمش نسبت به اینکه پیامبر دارای شرایط عصمت هستند و خواهند بود (چنان که جناب خیر البریه فرمودند : قوه عاقله و ملکه نفسانی. که توضیحش رت دادند) لطف خود را نیز به ایشان کردند (چون لیاقت را در ایشان دیدند) و به مقام عصمت رساندند (دقت کنید از همان ابتدا و قبل از بعثت و از زمان تولد.
حال این حرف کجایش می گوید که پیامبر مثل خدا مطلق است. داریم می گوییم خدا لطفش را شامل حال پیامبر کرد(در کنار شرایطی که پیامبر داشت). کجای این حرف می گوید که پیامبر مثل خدا مطلق است.
ولی شما دائم اصرار دارید که با آوردن کلمات ذاتی و اکتسابی و مظلق و نسبی مطلب را بپیچانید و در اعتقاد ما ایراد پیدا کنید .
اعتقاد ما راجع به عصمت و تعریف آن این است حال شما می خواهید اسمش را عصمت ذاتی بگذارید یا مظلق یا هر چیز دیگر.
مطلب واضح است و اعتقاد ما روشن.
والسلام علی من اتبع الهدی
كوچولو
Monday 19 November 2007, 01:37AM
دوستان از اين بحث واقعا استفاده كردم .جناب خير البريه ي عزيز بدانيد سخنان شما شايد خواب زدگان را بيدارنكند اما باعث ميشود كه من كه از اهل تشيع هستم ديد بازتر وكامل تري نسبت به اعتقاداتم پيدا كنم .بدانيد كه اين بحثها به كساني كه در جهل وناداني نسبت به اعتقاداتشان فرو رفته اند (هم اهل سنت وهم بعضي ازاهل تشيع كه راه راگم كرده اند وچيزي از تشيع بجز يك اسم بر انها نمانده)كمك مي كند كه راه نجاتي بيابند وخود را از جهل بيرون بكشند .
اجرتا ن با حضرت فاطمه ي زهرا سلام الله عليها
خیرالبریه
Monday 19 November 2007, 07:58AM
بنام الله
با سلام و تشکر از همه دوستان عزیز
برادر محترم جناب فاروق خردمند :
تا اینجا ما شیعیان تعریف خود از عصمت را بیان نمودیم ؛ اینک شما معنی ومفهوم عصمت را مطابق عقیده اهل سنت وجماعت برای ما بیان دارید .
با تشکر
نصرمن الله
Monday 19 November 2007, 11:44PM
من که از این نوشتار خیر البریه چیزی نفهمیدم. اگر کسی متوجه شد توضیح دهد تا ما هم متوجه شویم. ایاتی را که هیچ ربطی به هم ندارد را سر هم کرده و نتیجه گیری هم کرده.
ایا به مجرد اینکه فردی شامل این 3 لطف الهی که ایشان نام بردند معصوم میشوند؟ پس چرا پیغمبرانی همچون نوح ع که طبق ایه (وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ )هود/37
چرا خطا کرد و الله به او هشدار و تذکر داد که از جاهلان نباشد؟(زیرا درباره پسرش شفاعت کرد)
؟
و درباره ملکه انسانی که ایا بندگانی که طبق ایه
إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ (طارق/4)
ایا انسانها معصومند؟
ویا درباره اینکه گفتند:
لطف الهی.
لطف الهی چه ربطی به معصومیت دارد؟مگر اینکه الله اراده کرده باشد با توجه به لطف خود معصومیت را اراده کرده باشد.والا باریدن باران/نجات انسانها از خطرات و.......همه الطاف الهی هستند.بدون ذکر دلیل و قرینه نمیتوان لطف الهی را شامل معصومیت کرد.
اما درباره ایه که به ان استناد کرده اند:
وکان فضل الله علیک کبیرا
هیچ دلیلی بر معصومیت نیست و این تفضلی که الله از ان نام میبرد فضیلت نبوت است که شامل هرکسی نمیشود.
والسلام من اتبع الهدی
نصرمن الله
Tuesday 20 November 2007, 12:19AM
نقل قول خیرالبریه در ایه زیر:
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادكمنهم المخلصين
سوره ص 82
جواب:
سه اشکال عمده دراین استدلال به چشم میخورد:
1>مفادایات مذکور بیش از این نیست که در میان بندگان الله .هستند انسانهایی که مخلص بوده اند و شیطان
نمیتواند آنهارافریب دهد ولذه این انسانها مرتکب گناه نمیشوند.اماایا همه پیامبران و امامان مخلص هستند
یا نه.این ایات دراین مورد چیزی نمیگوید.پس با تمسک به این ایات نمیتوان معصونیت همه پیامبران از
گناه را اثبات کرد.اتفاقا ایه 121 سوره طه صراحتا میگوید که حضرت ادم ع توسط شیطان اغواشدو
همین نشان میدهد که مخلص (یا بقول اقای خیرالبریه معصوم) نبوده.و ایات بسیاری دیگر درباره
گناهانی است که صراحتا به پیامبران دیگر نسبت میدهد.
2>این ایات حداکثر مصونیت بعضی از انسانها ( یعنی همان مخلصین)از گناهان عمدی را اثبات
میکند نه گناهان سهوی (ونه خطا و لغزش در امور زندگی فردی و اجتماعی). نمیتوان اثبات کرد که
سهو ونسیانی که گاهی باعث ارتکاب گناه میشودهمواره دراثر اغوای شیطان حاصل میشود.پس حتی
اگر شیطان از کسی قطع امید کند و او را وسوسه نکند باز هم ممکن است در اثر سهو نسیانی که
عاملش چیزی به غیر از شیطان است مرتکب گناه شود.
3>نه این ایات و نه ایاتی که بعضی از پیامبران را از مخلصین نام میبرد هیچ کدام دلالتی براین ندارند
که پیامبران درتمام طول عمرشان (قبل از نبوت و حتی در زمان کودکی) مخلص بوده اند.
معنای مخلص خالص شده است نه خالص بدنیا آمده.
و همچنین نقل ایه51 مریم توسط خیر البریه و جواب آن:
و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً
51/مریم...
درحالیکه ما میدانیم موسی ع مرتکب قتل نفس شد. البته در این باره بحث طیاد است و فقط بنده اشاره کوچکی بدان کردم. انشاالله توضیح بیشتر برای بعد.....
والسلام
خیرالبریه
Tuesday 20 November 2007, 09:27AM
با سلام
در ابتدا باید بدانیم که انبیاء نیز دارای درجاتی هستند بعضی اولوالعزم و.... تلك الرسل فضلنابعضهم على بعض
ضمنا مطالبی را از بعضی دوستان نقل میکنم :
مصونیت از اشتباه: مصونیت از اشتباه نیز مولودنوع بینش پیامبران است اشتباه همواره از آنجا رخ می دهد که انسان به وسیله یک حسدرونی یا بیرونی با واقعیتی ارتباط پیدا می کند و یک سلسله صورتهای ذهنی از آنها درذهن خود تهیه می کند و با قوه عقل خود آن صورتها را تجزیه و ترکیب می کند و انواعتصرفات در آنها می نماید؛ آنگاه در تطبیق صورتهای ذهنی به واقعیتهای خارجی و درترتیب آن صورتها گاه خطا و ا شتباه رخ می دهد. اما آنجا که انسان مستقیماً باواقعیتهای عینی به وسیله یک حس خاص مواجه است و ادراک واقعیت عین اتصال با واقعیتاست نه صورتی که ذهنی از اتصال با واقعیت دگیر خطا و اشتباه معنی ندارد. پیامبرانالهی از درون خود با واقعیت هستی ارتباط و اتصال دارند(وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات ولارض ). در متن واقعیت، اشتباه فرضنمی شود ممکن است ذهن ما اشتباه کند و خیال کند این عمل نود و نه بار و یا صد ویکبار تکرار شده است اما محال است که خود واقعیت اشتباه کند و یا اینکه عمل بالا صدبار تکرار شده است مجموع دانه ها کمتر یا بیشتر شود. انسانهایی که از نظر آگاهیهادر متن جریان واقعیت قرار می گیرند و یا بن هستی و ریشه وجود جریانها متصل و یکیمیشوند. دیگر از هر گونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود.
کسى که هدف از بعثتش تکمیل مکارم اخلاقى و یا به تعبیر دیگر، رسیدن به اوج و نهایت مکارم اخلاق است، نمىتواند خود نقصى در این زمینه داشته باشد هر چند که مخالفت با چنین عصمتى منافاتى با عصمت آنان از گناهان شرعى ندارد،
اگر خداوند در بعضی موارد برخی از پیامبران را بخاطر خطای یا گناه شان مورد سئوال قرار داده است ، از این گناهان ما نبوده بلکه ترک اولایی بوده که اگر ما انسان های معمولی انجام دهیم هیچ گناهی برای ما نیست اما خداوند چون از پیامبرانش حتی ترک اولی (کار بهتر از میان دوکار خوب) را نیز مورد سئوال و مؤاخذه قرار می دهد.
پاسخ مختصر و سادهاي كه مفسران به مشكل تطبيق آيات با عصمت انبيا دادهاند اين است كه آدم(ع) در هنگام سر زدن اين لغزش از وي در «دارتكليف» نبوده يا او در اين زمان مقام نبوت نداشته، يا آنچه از آدم سر زد، ترك اولي بوده است نه معصيت
واژه هایى همچون عصیان، استغفار، توبه و ذنب نباید رهزن اندیشه گردد و بى درنگ معناى متداول عرفى را در ذهن بنشاند. کاربرد این کلمات گستره وسیعى دارد و تنها در قلمرو محرّمات شرعى محدود نمى گردد.(76) براى مثال، سرپیچى از فرمان هاى استحبابى و ارشادى نیز نوعى عصیان است، هر چند کار حرامى را براى کسى که عصیان ورزیده، رقم نمى زند. استغفار و توبه نیز، بسته به میزان قرب و منزلت آدمى معناى متفاوتى مى یابد، به گونه اى که نه تنها در مورد حرام هاى شرعى بلکه درباره اعمال پسندیده اى که براى مقرّبان درگاه الهى ناپسند است نیز مى توان از توبه و مغفرت سخن گفت. همچنین «ذنب» به معناى کارى است که پیامدى ناگوار دارد و بر این اساس، مبارزات پیامبر اکرم با بت پرستى را نیز مى توان از زبان مشرکان، ذنبى نابخشودنى به شمار آورد،(77) که به گفته قرآن کریم خداوند با فتح مکّه این گناه را مى بخشاید و پیامبرش را از پیامدهاى ناگوار آن ایمن سازد: (انّا فتحنا لک فتحاً مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخّر)(78)
2) از دیدگاه روایات، یکى از نکاتى که در زبان شناسى قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد این است که برخى از آیات به شیوه (ایّاک اعنى و اسمعى یا جارة)(79) نازل شده اند.(80) این جمله در زبان عربى تقریباً برابر با ضرب المثلى فارسى است که مى گوید: «در، به تو مى گویم، دیوار، تو بشنو». بر این اساس، هر چند پیامبر اکرم تردیدى در الهى بودن وحى ندارد، با جملاتى از این دست مورد خطاب قرار مى گیرد: «اگر در آن چه بر تو نازل کردیم تردید دارى، از کسانى که پیش از تو کتاب (آسمانى) مى خواندند، پرسش نما.»(81)این آیه، به هیچ وجه نشانگر دو دلى پیامبر نیست، بلکه راهى براى تحقیق و جستجو فرا روى مخاطبان قرآن کریم قرار مى دهد و از آنان مى خواهد که براى برطرف ساختن شک و تردید خود، از دانشمندان یهودى و مسیحى که ویژگى هاى پیامبر خاتم را مى دانند، پرسش نمایند.(82) همچنین، در آیه اى دیگر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این که به خواسته گروهى سست ایمان تن داده و آنان را از شرکت در جهاد معاف داشته است، چنین بازخواست مى شود: (عفَا اللّه عنکَ لِمَ اَذنت لهم حتّى یتبیّن لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین)(83) خدایت ببخشاید، چرا پیش از آن که (حال) راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى به آنان اجازه دادى؟ با اندکى تأمل روشن مى گردد که عتاب و سرزنش این آیه، در واقع، دامنگیر کسانى است که بدون داشتن عذرى حقیقى، از شرکت در جهاد سرباز مى زنند و بهانه هاى واهى را پشتوانه خانه نشینى خود مى سازند.(84) این گروه اگر هم با مخالفت پیامبر روبرو مى شدند، در تصمیم خود بازنگرى نمى کردند و قداست سرسپردگى در برابر فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را نیز در هم مى شکستند. افزون بر این که حضور این سست ایمانان در جهاد، جز تضعیف روحیه دیگران حاصلى نداشت و چنان که در آیات بعدى همین سوره آمده است(85) به فساد و تباهى مى انجامید. از آن چه گذشت این نتیجه به دست مى آید که این آیه ـ بر خلاف آن چه برخى پنداشته اند(86)ـ نه تنها پیامبر را سرزنش نمى کند، بلکه با ظاهرى عتاب آلود به ستایش از وى مى پردازد. این مدحِ عتاب نما بدان معناست که دلسوزى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى مردمان به حدّى است که حتى رسوایىِ خطاکاران را نیز نمى پسندد و با موافقت با خواسته آنان، پرده از نفاق و دو رویى شان بر نمى گیرد.
3) آن چه گذشت به معناى نادیده گرفتن لغزش هاى پیامبران نیست، بسیارى از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهى نیست، که (حسنات الابرار سیئات المقربین)(87) چه بسا از معصومان عملى سر زند که هر چند حرام شرعى نیست، ولى با مقام و منزلت والاى آنان سازگارى ندارد و در اصطلاح «ترک اولى» خوانده مى شود. این لغزش هاى کوچک به گونه اى در قرآن برجسته گردیده اند که سطحى افراد ظاهربین و غیر دقیق نگران را به تردید مى افکنند و این پرسش را پیش روى آدمى قرار مى دهند که اگر پیامبران معصومند، دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.(88)
ش9) آیا پیامبران و امامان هیچگاه دچار اشتباه و خطا نمى شدند؟ و اگر معصوم بودند، چه نیازى بود که با اصحاب خود به مشورت بپردازند؟
عصمت از خطا داراى ابعاد گوناگون و دقیقى است که بى توجّهى به آنها، رهزن اندیشه بسیارى از افراد گردیده است تقریباً همه اندیشمندان شیعه و سنّى، دریافت و ابلاغ وحى را معصومانه مى دانند و شیعیان با استناد به دلایلى، از جمله روایات فراوانى که از اهلبیت(علیهم السلام)رسیده است، معصومان را از هر گونه خطا و نسیانى برکنار مى شمارند براى نمونه، امام رضا(علیه السلام) در وصف رهبران الهى مى فرماید:
(وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ موفّقٌ مسدّدٌ قَد اَمِن الخَطایا و الزَللَ وَ العثارَ)(89).
(شخصى که خداوند وى را براى اداره امور بندگانش بر مى گزیند) معصوم و برخوردار از تأییدات، توفیقات و راهنمایى هاى الهى بوده، از هر خطا و لغزشى در امان است.
در این میان، عصمت از خطا در امور عادّى (فردى و اجتماعى) از حساسیّت ویژه اى برخوردار بوده و برخى از دیر باوران را وا داشته است که از لابلاى صفحات تاریخ به جمع آورى لغزش هاى معصومان بپردازند. در اینجا ابتدا سخن یکى از نویسندگان معاصر را در این باره مى آوریم و سپس به بررسى این دیدگاه مى پردازیم
تلقّى مطلق از عصمت که بنا بر آن، انبیا مطلقاً سهو و خطا نمى کنند و هر چه در هر باره بگویند عین حقیقت است، وقتى در مجموعه دستگاه مند دینى مورد نقد و بررسى و آزمون قرار مى گیرد، تأیید نمى شود; چرا که بنا به پاره اى قرائن تاریخى، در مواردى مثلا پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله)در امور خارجى و تکوینى تشخیصى داده و نظرى ابراز داشته اند، امّا صواب و مطابق با واقع نبوده است. براى مثال، در غزوه بدر، محلّى را براى زدن اردو تعیین مى کنند، حباب بن منذر مى گوید این نقطه از نظر سوق الجیشى و فنون نظامى مناسب نیست و حضرت به عنوان نظر مشورتى بهتر و فنّى تر و کارشناسانه تر مى پذیرد
... نیز(90) در مسند احمد از طلحه نقل شده که با پیغمبر در نخلستان مدینه مى رفتیم. مردمانى را دیدند که بر سر درختان رفته اند. حضرت پرسید که اینان چه مى کنند؟ جواب دادند از نر به مادّه تلقیح مى کنند. پیغمبر(صلى الله علیه وآله)گفت: فکر نکنم این کار اثرى داشته باشد. چون سخن پیغمبر را شنیدند، دست از کارشان کشیدند و اتفاقاً آن سال، نخل ها محصولى نداد. خبر به پیامبر رسید. گفت: «این گمانى بود که من بردم، اگر تلقیح اثر دارد، حتماً انجام دهید، چرا که من بشرى مثل شما هستم و ظنّم ممکن است خطا یا صواب باشد، ولیکن اگر برایتان گفتم خداوند چنین و چنان مى گوید بدانید که بر خدا دروغ نمى بندم».(91)
نقد و بررسى
1) مسأله «عصمت از خطا» رابطه اى جدایى ناپذیر با علم معصومان دارد.(92) اگر پیامبر نداند که درخت خرما بى تلقیح ثمرى نمى دهد، از فرو افتادن در خطا ایمن نخواهد بود. درباره گستره علم معصومان نیز نظریه هاى گوناگونى قابل طرح است(93) که بر اساس یکى از آنها پیامبران و امامان از تمامى حقایق هستى آگاهى دارند، هر چند وظیفه عملى شان این است که جز در موارد ضرورى، تنها علومى را که از راه هاى عادّى به دست آورده اند، ملاک رفتار خود قرار دهند.(94) براین اساس، جاى شگفتى نیست اگر از آنان کارى سر زند که دیده هاى ظاهربین آن را خطا مى انگارد; زیرا اگر هم بتوان چنین رفتارى را خطا نامید، در واقع خطایى است که از سرِ عمد روى داده است، و این خود نشانه اى از عظمت روح آنها است که مى توانند در عین بهره مندى از خزانه غیب الهى، لب از سخن بدوزند و جز به فرمان حق از هم نگشایند
دست را بر اژدها آن کس زند که عصا را دستش اژدرها کند
سرّ غیب آن را سزد آموختن که ز گفتن لب تواند دوختن
در خور دریا نشد جز مرغ آب فهم کن و اللّه اعلم بالصواب(95)
2) مشورت پیامبر با اصحاب نیز در همین چارچوب قرار مى گیرد. بناى ادیان الهى بر آن نیست که وحى آسمانى جانشین عقل مردمان گردد و پیامبر خدا همواره بهترین راه کار ممکن را پیش کش امّت خویش سازد. افزون بر اینکه، مشورت با زیر دستان به لحاظ تربیتى داراى فواید فراوانى است که چه بسا پرداختن بهایى سنگین را در برابر آن، موجّه مى سازد.(96) از این رو،پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) هر چند بر اساس علم خدادادى از مناسب ترین شیوه براى عمل آگاهى دارد، امّا گاه مصلحت در این است که با اصحاب خود به مشورت بنشیند و از این راه به اهدافى عالى تر دست یابد طبیعى است که در چنین شرایطى، خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز همچون دیگر افراد نظر خویش را بر اساس شواهد و قرائن عادى اعلام مى دارد و در این راستا از علوم ویژه الهى بهره نمى گیرد.
3) داستان جلوگیرى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از تلقیح درخت خرما، بسیار عجیب و باور نکردنى مى نماید. به راستى آیا پذیرفتنى است که کسى پس از حدود شصت سال زندگى در سرزمین عربستان ـ که همواره مرکز پرورش نخل و تولید خرما بوده است ـ از ضرورت بارورى درخت خرما آگاهى نداشته باشد؟(97) از سوى دیگر، چگونه مى توان باور کرد مردمى که سال ها در این زمینه تجربه اندوخته اند و چه بسا در برخى از شرایط از تلقیح درختى باز مانده و پى آمدهاى آن را دیده اند، بدون هیچ گونه چون و چرا دست از این کار بشویند (به ویژه آنکه در میان اصحاب، سست ایمانانى بودند که حتّى در مسائل دینى و اخروى لب به اعتراض مى گشودند و احکام پیامبر را زیر سؤال مى بردند، چه رسد به امور دنیوى)
ش10) آیا درجه عصمت معصومین به یک اندازه است؟ و اگر تفاوت ندارد، پس چرا پیامبران اولوا العزم داریم و اگر تفاوت دارد چرا مى گویند همه آن ها معصومند و تفاوتى با یکدیگر ندارند؟ و آیا این شامل پیامبرانى که فقط براى خودشان نبى بودند نیز مى شود؟
در این سؤال چند پرسش گنجانده شده که جداگانه به بررسى آنها مى پردازیم:
1) تفاوت درجات معصومان
بى تردید پیامبران الهى به مراتب گوناگونى از قرب و کمال دست یافته و هر کدام به جایگاه ویژه اى بار یافته اند. وجود پیامبرانى که قرآن کریم آنان را «اولوا العزم» مى خواند، تنها یکى از دلایلى است که برترى برخى از انبیاء بر بعضى دیگر را به خوبى مى نمایاند.(98) افزون بر این، در دو آیه به صراحت از چنین فاوتى سخن به میان آمده است چنانکه در سوره اسراء مى خوانیم: «و لقد فضّلنا بعض النبیّین على بعض»(99) و به راستى برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیده ایم
برترى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بر دیگر معصومان، به گواهى روایات فراوان، انکارناپذیر است.(100)م و در میان امامان نیز، برخى از آنان درخشش ویژه اى یافته اند، چنانکه در بسیارى از احادیث، امیرمؤمنان على بن ابیطالب(علیه السلام) پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سرآمد همه مردمان به شمار آمده است.(101) برخى از روایات نیز، پیشواى غایب از نظر، مهدى منتظر (عج) را گل سر سبد نوادگان حسین بن على(علیه السلام)مى خوانند.(102) با این همه، بهتر است از کنجکاوى در این باره بپرهیزیم و دانش آن را به خدا واگذاریم و این سخن امام صادق(علیه السلام)را آویزه گوش خود سازیم که در پاسخ به پرسشى از این دست بر سرشت یگانه امامان تأکید ورزیده، فرمودند: «اوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمّد»(103)
2) همسانى در عصمت
همه پیامبران الهى در چهار گونه عصمت همسان یکدیگرند:
الف) عصمت در دریافت وحى و ابلاغ آن. ب) عصمت در اعتقادات ج) عصمت از گناهان. د) عصمت از خطا و نسیان.
عصمت امامان نیز تفاوت چندانى با عصمت پیامبران ندارد، جز اینکه در اینجا به جاى دریافت و ابلاغ وحى، از تبیین و توضیح معارف وحیانى سخن مى رود. نکته در خور توجه این است که مقصود از گناهانى که هیچ پیامبر و امامى به گِرد آن نمى گردد، سرپیچى از مقرّراتى است که در شریعتى آسمانى، به صورت تکلیفى همگانى در آمده است. با این حال، بسیارى از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهى نیست، که «حسنات الابرار سیئات المقرّبین».(104) در اینجا است که گاه معصومان نیز دچار لغزش مى گردند و عملى از آنان سر مى زند که هر چند حرام شرعى نیست، امّا در خور مقام والاى معصومان نبوده، در اصطلاح «ترک اولى» خوانده مى شود شمار ترک اولاى یک معصوم، یکى از معیارهایى است که مى تواند مقدار قرب و کمالش را مشخص سازد
از سوى دیگر، پرهیز از گناه و ترک اولى، یگانه معیار فضیلت نیست; میزان راز و نیاز و عبادت و چگونگى بردبارى در برابر مشکلات از عوامل دیگرى است که مى تواند معصومان را در درجات متفاوتى جاى دهد. از این رو است که گاه امامى معصوم، عبادات خود را در برابر حالات معنوى معصومى دیگر ناچیز مى شمارد و حسرت آن را در دل مى پروراند.(105)
کوتاه سخن آنکه، نردبان معرفت الهى، داراى پلّه هاى نامتناهى است و معصومان اگر چه از خطّ قرمزى که مرز سقوط به دامن گناهان شرعى را مشخص مى سازد، فروتر نمى آیند، اما چنین نیست که همگى به یکسان درجات تعالى را بپیمایند، چنانکه آیات قرآن ـ با وجود آنکه در معجزه بودن همسان یکدیگرند ـ در رسایى و شیوایى با یکدیگر تفاوت دارند، به گونه اى که شاعر مى گوید:
در بیان و در فصاحت کى بود یکسان سخن گر چه گوینده بود چون جاحظ و چون اصمعى
در کلام ایزد بى چون که وحى مُنزل است کى بود «تبت یدا» مانند «یا ارضُ ابْلَعى»
3) عصمت انبیاى نامبلّغ
در یکى از روایات، در بیان انواع گوناگون پیامبران، به گروهى اشاره شده است که معارف وحیانى تنها به کار خود آنان مى آمده و هدایت هیچ کس بر عهده آنان نبوده است(106). این روایت هر چند در منبع معتبرى همچون اصول کافى آمده، اما افزون بر اشکالى که در سند آن به چشم مى خورد،(107) از نظر محتوا نیز داراى ابهاماتى است و به باور برخى از اندیشمندان، با ظاهر آیات قرآن ناسازگار است.(108) درباره چگونگى عصمت این گونه از انبیا همچون وجود خارجى شان نمى توان چندان قاطعانه سخن گفت. بسیارى از دلایل عصمت، لزوم مصونیّت پیامبران را به گونه اى با جنبه هدایتگرى آنان پیوند مى زند; از این رو، چنین وحى آموختگان نامبلّغى را در بر نمى گیرد. در هر حال، آنچه تردیدى را بر نمى تابد، لزوم عصمت اینان در دریافت وحى است; زیرا اگر در این قلمرو خطایى رخ دهد، وحى الهى که مایه هدایت و یگانه ابزار دستیابى به سعادت است، خود موجب گمراهى خواهد شد و این با حکمت الهى سازگار نیست.
فاروق خردمند
Wednesday 21 November 2007, 04:17PM
به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
با تشکر از دوستانی که نظر خود را درباره موضوع عصمت بیان نموده اند به استحضار می رسانم :
- با مقایسه این نظرات و نیز نظرات نویسندگان کتابها و مقالات منتشر شده در خصوص عصمت به این نتیجه می رسیم که :
- یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از عصمت وجود ندارد ! چرا ؟ زیرا هر تعریف بر اساس دیدگاه و برداشت نویسنده آن بیان می شود و چون برداشت ها از عصمت متفاوت است ، لذا تعاریف نیز گوناگون هستند.
– از مطالعه نوشته ها و نظرات دوستان شیعه این نکته آشکار می شود که آنها در تحلیل و نقد دلایل عقلی و منطقیی که بیان می کنیم ، کمی ضعیف هستند و لذا در پاسخهای خود ، دلایل ما راعمدا نادیده می گیرند و بجای آن به حواشی و مطالب کم اهمیت تر می پردازند !
( دقت در نوع سوال های ما و جواب های آنها این نکته را روشن می کند )!!
************************************
برای درک بهتر مفهوم عصمت لازم است به این نکات توجه کنیم :
1- شرط اول ان است که کسی که می خواهد در باره موضوعی بحث یا تحقیق کند بایستی حداقلی از دانش و اطلاعات لازمه در باره ان موضوع را داشته باشد واز قدرت نقد و تحلیل دلایل و استدلالات بر خوردار باشد !
2 - با یک تعریف و اصطلاح نمی توان همه ابعاد روحی ، رفتاری و علمی انسان را تبیین کرد ، بلکه برای هر مورد بایستی از تعارف و اصطلاحات خاص خود استفاده نمود.
3 – کلمه عصمت در قرآن وجود ندارد ، پس جای سوال است که این کلمه چگونه و چرا ابداع شده است ؟
و از آن چه معنی و مفهومی را در نظر داشته اند ؟
4 – هیچیک از تعاریف علمی در خلاء ایجاد نمی شوند بلکه بر اساس نیاز و ضرورت ساخته می شوند،
بنا براین عصمت و تعاریف مربوط به آن نیز بعلت نیاز برای تبیین و توجیه نظر و دیدگاه خاصی ساخته شده است .
از خود بپرسید که چه نیاز علمی و معرفتی یا علل دیگری موجب ساخته شدن مفهوم عصمت شده اند ؟
در پاسخ به این سوال من نظر خودرا بیان می کنم :
اگر به تاریخ و شرایط زندگی جمعی انسانها توجه کنیم می بینیم که در همه جوامع (اقوام و قبایل، فرقه ها ، ملل و کشورها و جوامع گذشته و حال ) ، مردم به علت ضرورت های زندگی جمعی و عوامل سیاسی ، نظامی و دفاعی ، فرهنگی و دینی ، نسبت به رهبران و مسئولان قومی و حکومتی خود اعتماد و سرسپردگی خاصی داشته اند و از آنها اطاعت مطلق کرده و می کنند !! مردم تحت تاثیر آموزه های دینی و فرهنگی و سیاسی خود چنین می پندارند که مسئولان و رهبران موصوف خطاء نمی کنند و هرکاری می کنند یا هرچه می گویند درست است و خطاء ندارد!
جالب است بدانید که حتی در میان احزاب و سازمانهای سیاسی معاصر نیز چنین دیدگاهی در میان طرفداران و سمپاتهای آنها کم و بیش وجود دارد !
همچنین در میان جریان های متصوفه نیز بر پیروی و اطاعت مطلق تاکید می شود !
اطاعت مطلق از ولی فقیه ، مراجع و حتی فقهای شورای نگهبان نیز بر این اساس توجیه می شوند!
با توجه به توضیحات مختصر فوق ، مفهوم عصمت ( به معنای خطاء نکردن ) بر اساس زمینه ذهنی وعلل و عوامل ذکر شده ساخته شده است ! و هدف از آن توجیه و بیان ضرورت اطاعت مطلق و بی چون و چرا از رهبران و حاکمان بوده است .
این اعتقاد و اعتماد به درستی و خطاء ناپذیری ( عصمت ) رهبران بتدریج منجربه این فکر و عقیده شد که عصمت رهبران منشاء الهی دارد و آنان از طرف الله تعا لی محافظت می شوند تا خطاء نکنند و در نتیجه با این توجیه پیروی واطاعت مطلق رهبران و حاکمان را توجیه دینی کرده و می کنند !! و لذا آنها را معصوم یعنی محافظت شده می دانند و معتقدند که الله تعا لی مانع ازآن می شود که معصومین مرتکب خطاء شوند !
نمونه ای از آن ، اعتقاد به فره ایزدی در فرهنگ ایران باستان است که بصورت شاه سایه خداست ! تا قبل از انقلاب در ایران خودمان شعار حاکمیت سلطنتی بود!
5 – نقش علمای مسلمان در تصحیح مفهوم عصمت :
بنا به تجارب تاریخی و عینی طرفداران و پیروان رهبران کاریزماتیک درحق آنها افراط و مبالغه می کنند ، این مبالغه در زمان حیات آنها کمتر است اما هر چه از زمان مرگ آنها می گذرد بیشتر مبالغه می کنند !
با وجود زمینه های فرهنگی که از قبل در میان مسلمانان جاری بود ، امکان بروز بعضی مبالغات در خصوص رسول الله وجود داشت .
اما علمای مسلمان به پیروی از آیات قران و شناخت درستی که از انسان و قدرت اختیار او داشتند ، برای جلوگیری از هرگونه افراط و غلو در حق رسول الله و نیز بیان صحت اعتماد به درستی و الهی بودن دستورات دینی رسول الله و اینکه وحی الهی سالم و بدون کم و زیاد توسط رسول الله دریافت و به مردم ابلاغ شده است ، تعاریفی را بیان نموده اند که خلاصه و اساس آن به شرح زیر است :
عصمت رسول الله و همه انبیاء از دو جزء تشکیل می شود :
- قسمت الهی
- قسمت اکتسابی
توصیح آنکه : قسمت الهی در خصوص دریافت وحی ، ابلاغ و تبیین احکام دینی است که از طریق وحی الهی به آن حضرت ابلاغ می گردیده است . ( پس مکانیسم و سازو کار آن فقط از طریق وحی الهی بوده است !)
قسمت اکتسابی آن نیز از طریق خودسازی ، عبادت و رعایت احکام دینی حاصل می گردیده است .
ملاحظه می شود که این تعریف از عصمت انبیاء با خصوصیات انسانی و آزادی و اختیار آنها منافات وتضاد ندارد و تعریفی است که از هر جهت قابل دفاع است و متکی به دلایل عقلی و منطقی می باشد .
( از این تعریف نتایجی حاصل می شود که ان شاء الله در نوشتارهای بعدی به آنها خواهم پرداخت ).
**************************
از دوستان می خواهم که این مطلب را با دقت مطالعه نمایید و اگر نظری در باره آن داشتید روشن ومرتبط با موضوع بیان کنید.
تاکید می کنم هر تعریفی از عصمت بیان کردید ، محدوده و سازو کار( چگونگی ایجاد یا حصول )آن را نیز روشن بنویسید.
نصرمن الله
Thursday 22 November 2007, 12:23AM
سلام علیکم. با تشکر از بیانات برادرارجمند جناب فاروق خردمند.بنده هم در تایید فرمایشات ایشان
که گفتند:
یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از عصمت وجودندارد ! چرا ؟ زیرا هر تعریف بر اساس
دیدگاه و برداشت نویسنده آن بیان می شود و چونبرداشت ها از عصمت متفاوت است ، لذا تعاریف
نیز گوناگون هستند.
کاملا موفق هستم.چراکه درعلمای متقدم و موخر شیعی هیچ نظر یکسانی درباره عصمت و نوع آن
وجود ندارد. بعنوان مثال:
انکار سهو پیامبرمنحصربه غلات و مفوضه نیست بلکه همه شیعیان غیراز شیخ صدوق (ابن بابویه
قمی)و استادش آنرا انکار میکنند.من لا یحضرالفقیه ج1ص556 کتاب الصلاه
من لا يحضره الفقيه ج1 359 باب أحكام السهو في الصلاة ..... ص : 338
قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ إِنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُنْكِرُونَ سَهْوَ النَّبِي
ابن بابویه قمی میگوید: «هر کس بگوید که ائمه در بعضی حالاتشان معصوم نیستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را