نمايش نسخه نهائي : مناظره در باره عصمت
فاروق خردمند
Saturday 27 October 2007, 04:10PM
با سلام
از یکی از دوستان شیعه دعوت می کنم که حاضر باشد با من درباره موضوع عصمت با هم مناظره علمی انجام بدهیم .
منتظر اعلام امادگی یکی از شما هستم .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 04:33PM
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
موضوع به اين جالبى حيف است رها كنم !
إن شاءالله با شما خواهم بود .
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 04:42PM
با سلام
اگر منظورتان عصمت پیامبر وامام است بنده حاضرم بشرط استناد به قرآن کریم و احادیث صحیح
وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب
جوجو
Saturday 27 October 2007, 05:18PM
سلام فعلا این برای شروع تا ببینیم این یکی چی میگه دیگه
آیهای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 ) همین آیه و همین قسمت ، مفاد خیلی آشکاری دارد : خدا چنین اراده کرده است و میکند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند ، پاک و منزهتان بدارد « یطهرکم تطهیرا » شما را به نوع خاصی تطهیرا و پاکیزه کند . تطهیری که خدا ذکر میکند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل میکند ، میکروبها را از بدن شما بیرون میکند . نمیخواهم بگویم این ، مصداق تطهیر نیست ، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان میکند ، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس میداند . رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی میکند ، هر چه که گناه شمرده میشود میخواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی . اینها رجس و پلیدی است . اینست که میگویند مفاد این آیه ، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن است آنها از هر نوع آلودگی است .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 06:30PM
آیهای داریم به نام آیه تطهیر : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 )
جو جو دقت كنيد !!
اين آيه دارم در باره اش بحث مى كنم و براتون ثابت كردم كه فقط و فقط براى زنان رسول الله نازل شده است.
فاروق خردمند
Saturday 27 October 2007, 08:12PM
جناب خیرالبریه
با سلام
موضوع عصمت یک موضوع عقلی و کلامی است
پس لطفا ، تعریف خود را در باره عصمت بیان کنید.
و سپس توضیح دهید که : عصمت ذاتی است یا اکتسابی ؟
متشکر می شوم که از موضوع بحث خارج نشوید و اصول منطقی و آداب بحث و مناظره را رعایت فرمایید.
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 09:23AM
با سلام خدمت جناب فاروق خردمند وسایرین
قبل از جواب ومقدمتا عرض کنم که آیا شما به عصمت خداوند اعتقاد دارید یا اینکه خداوند گناه ، خطا واشتباه میکند ؟؟؟
اما در معنی عصمت :
راغب گفته است : ((عصم )) (بفتح عين و سكون صاد) به معناى امساك است ، و اعتصام به معناى آن حالتى است از انسان كه در طلب حافظى كه او را حفظ كند از خود نشان مى دهد. راغب همچنين در معناى اين كلمه بسط كلام مى دهد تا آنجا كه مى گويد: ((عصام )) (بكسر عين ) چيزى است كه بوسيله آن چيزى بسته و حفظ مى شود و عصمتى كه در انبيا است به معناى نگهدارى ايشانست از معصيت ، و خداوند ايشان را با وسايل گوناگونى حفظ مى كند: يكى با صفاى دل و پاكى گوهرى است كه خداى تعالى ايشان را به آن كرامت اختصاص داده است و يكى ديگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است كه به آنان ارزانى داشته و ديگر با نصرت و تثبيت قدمهاى آنها است ، و نيز سكينت و اطمينان خاطر و نگهدارى دل هايشان و توفيقاتشان است ، كما اينكه خداى تعالى فرموده : ((و الله يعصمك من الناس )).
و عصمت چيزى است نظير دست بند كه زنان در دست مى اندازند، و از دست ، آن موضعى را كه عصمت (دست بند) بر آن قرار مى گيرد معصم گويند، و بعضى به سفيدى مچ دست با پاى چارپايان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته اند، نظير اينكه چارپائى را كه يك پايش سفيد باشد به چارپائى كه يك پايش بسته باشد تشبيه كرده و محجل مى گويند و بر همين قياس گفته مى شود: ((غراب اعصم : كلاغ قلاده دار)).انتهی
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين ... پس مخلصین به فتح لام معصومند.
قرآن كريم, اطاعت پيامبران را بطور مطلق, لازم دانسته, و از جمله در آيه (63) از سوره نسا مى فرمايد: ((و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله)) یا در آیه : ومن یطع الرسول فقد اطاع الله وآیات دیگر و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود. ولا تطیعوا امر المسرفین
اما ذاتی یا اکتسابی :
یک وقت هست که انسان اینطور فکر میکند که عصمت یعنی اینکه خداوند افراد مخصوصی از بشر را همیشه مراقبت میکند که هر وقت اینها تصمیم میگیرند گناهی را مرتکب شوند ، فورا جلویشان را میگیرد . مسلم است که عصمت به این معنی نیست و اگر هم باشد برای کسی کمالی نیست . اگر کودکی را یک کسی همیشه مراقب باشد و هیچگاه نگذارد که او کاری را که نباید بکند انجام دهد و مانعش باشد ، این ، کمالی برای آن کودک شمرده نمیشود . ولی یک مطلب دیگر هست که از قرآن کریماستنباط میشود و آن اینکه ما میبینیم که قرآن درباره حضرت یوسف در آن تنگنایی که آن زن از او کام طلبی میکرد میگوید : « و لقد همت به »آن زن آهنگ یوسف را کرد « و هم بها لولا ان رأی برهان ربه »(سوره یوسف ، آیه . 24 ) . و یوسف هم اگر نبود که دلیل پروردگار مشهودش بود ، آهنگ او را میکرد
عصمت از گناه یعنی نهایت و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) و ماهیت عصمت از گناه بر میگردد به درجه و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) . انسان در هر درجهای از ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) باشد ، نسبت به آن موضوعی که نهایت و کمال ایمان (http://www.tahoor.com/page.php?pid=428) را به آن دارد یعنی در مرحله « و لولا ان رأی برهان ربه »است ، قهرا عصمت دارد . نه اینکه شخص معصوم هم مثل ماست ، هی میخواهد برود به طرف معصیت ، ولی مأموری که خدا فرستاده دستش را میگیرد و مانع میشود .
بنابراین فقط خداوند مطلق است غیر از او نسبت به آن دارای حد می باشند تقریبا مثل حد در ریاضی
والحمد لله
فاروق خردمند
Wednesday 31 October 2007, 12:06AM
جناب خیر الربه
با سلام
با وجود انکه در کتابهای شیعه در مورد عصمت تعاریف زیاد و متنوعی نوشته اند جای تعجب است که چرا از بیان یک تعریف روشن خودداری کرده اید ؟
آنچه که نوشته اید بسیار مبهم است و زمینه ای را برای بحث فراهم نمی کند .
لطفا تعریف روشنی از عصمت بیان کنید و در باره ذاتی یا اکتسابی بودن ان هم توضیحی بدهید تا
ان شاء الله بحث را ادامه بدهیم .
منتظر جواب روشن شما هستم
خیرالبریه
Wednesday 31 October 2007, 08:16AM
«وَكَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلاَ الْإِيمَانُ...»
با وجود انکه در کتابهای شیعه در مورد عصمت تعاریف زیاد و متنوعی نوشته اند جای تعجب است که چرا از بیان یک تعریف روشن خودداری کرده اید ؟
آنچه که نوشته اید بسیار مبهم است و زمینه ای را برای بحث فراهم نمی کند .
با سلام
برای تحقیق در باره عقاید مذاهب منطقی است که انسان به گفتار علما واساطین آن مذهب مراجعه کند ، شما نیز کاری به این وآن نداشته باشید و ببینید اعاظم وارکان شیعه چه میگویند !
فکر کنم مطالب قبلی روشن است اما برای توضیح بیشتر در باره عصمت مطالبی را ذکر میکنم :
خداوند با علم ازلى خود ( انی اعلم ما لا تعلمون )عالم و آگاه بر استعدادها و قابليت انسانها است (ولو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم ) و با اين علم خود از ميان انسانها پيامبرانى را برمىگزيند ( والذی قدر فهدی ) و آنان را مورد لطف و فضل بيشتر خود قرار مىدهد ( وکان فضل الله علیک کبیرا )، نبوت و اعطاى مقام عصمت يكى از اين تفضّلات است،(
ان الله اصطفي آدم و نوحا وآل ابراهيم وآل عمران علي العالمين )
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
نفس نبوى با علم و آگاهى كه به مقام قدسى الوهى و همچنين آگاهى از عواقب و توالى سوء گناه دارد، با اختيار، نفس خود را از آلودگى به گناه حفظ مىكند، و در مسائلى كه از قلمرو علم وى خارج است، مانند مقوله نسيان و خطا، مقام قدسى با راهكارهاى مختلف مثل تذكار و هشدار وى را از آن بازمىدارد. (ولولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلاً)
حاصل آن كه در تعريف عصمت بايد دو سويه عصمت را ملحوظ كرد و اين با تلفيق سه رهيافت نخستين (لطف، قوه عاقله، ملكه نفسانى) ميسور مىگردد. پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ولو تقول علينا بعض الأقاويل لأخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
اكثر متكلمان اماميه تعريف مزبور را در كتب خود پذيرفتند.
ابن نوبخت:
«العصمه لطف يمنع من اختص به من الخطا و لايمنعه على وجه القهر».(31)
محقق طوسى:
«ان اللّه تعالى فى حق صاحبها لطفا لايكون له مع ذلك داع الى ترك الطاعه و ارتكاب المعصيه مع قدرته على ذلك».(32)
شيخ مفيد:
«العصمه لطف يفعله اللّه بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصيه و ترك الطاعه مع قدرته عليهما».(33)
همو در جاى ديگر با تعريف عصمت به لطف و توفيق تأكيد مىكند كه آن تفضل الهى است كه موجب جبر نمىشود.(34)
علامه حلى:
«العصمه لطف خفى يفعل اللّه تعالى بالمكلف بحيث لايكون له داع الى ترك الطاعه و ارتكاب المعصيه مع قدرته على ذلك».(35)
محقق لاهيجى:
«عصمت لطفى است كه خداى تعالى مخصوص داشته به جماعتى...».(36)
فاضل مقداد:
«الحق ان العصمه عباره عن لطف يفعله اللّه بالمكلف بحيث لايكون له داع الى ترك الطاعه و لا الى فعل المعصيه مع قدرته على ذلك».(37)
سيد حيدر آملى ديدگاه عالمان متقدم شيعه را چنين گزارش مىكند:
«العصمه من اللّه هى التوفيق الذى يسلم به الانسان فيمايكره اذا اتى الطاعه».(38)
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
31. انوار الملكوت، ص 195.
32. تلخيص المحصل، ص 369. توضيح اين كه وى عصمت را بر مشرب حكما نيز تعريف كرده است
33. الثكت الأعتقاديه، ص 37.
34. «العصمه من اللّه تعالى لحججه هى التوفيق و اللطف و الاعتصام من الحجج بهما عن الذنوب فى دين اللّه تعالى و العصمه تفضل من اللّه تعالى على من علم انه يتمسك بعصمته و الاعتصام فعل المعتصم و ليست العصمه مانعه من القدره على القبيح و لامضطره للمعصوم الى الحسن و لاملجئه له اليه»، (اوائلالمقالات، ص 150 و ص 214 چاپ تبريز).
35. باب حادى عشر، ص 62؛ مناهج اليقين فى اصول الدين، ص 278.
36. سرمايه ايمان، ص 90.
37. ارشاد الطالبين، ص 301 و 302.
38. جامعالاسرار و منبع الانوار، ص 242.
تولی تبری
Wednesday 31 October 2007, 08:42AM
:قانون(1):
کاربر تولی تبری
علیرغم تذکرات متنوع باشگاه شما بر توهین به عقاید سایر کاربران اصرار ورزیده اید . با توجه به اینکه این سومین تذکر به شماست . شناسه شما بمدت یک ماه در باشگاه از دسترسی نوشتاری برخوردار نخواهد بود .
فاروق خردمند
Thursday 1 November 2007, 12:51AM
جناب خیرالبریه
جرات اندیشیدن داشته باش
با سلام
هردوجواب شما را به سوال خود خوانده ام اما جواب شما مبهم وبسیار پیچیده وغامض است علت این گونه جواب دادن را در این می دانم که شما شخصا در باره موضوعات فکر نمی کنید بلکه از جاهای دیگرکپی میکنید وتوان تحلیل و نقد انها را ندارید .
شما قطعا از یک مرجع شیعی تقلید می کنید و حتما در اول رساله علمیه ان مرجع طبق معمول همه رساله ها نوشته شده است که در اصول دین تقلید جایز نیست
متاسفانه شما هنوز در دایره تقلید مانده اید و جرات فکر کردن به خود نداده اید زیرا از میان چند تعریفی که ذکر کرده اید نتوانسته اید یکی را به عنوان مبنای بحث انتخاب کنید و در باره ذاتی یا اکتسابی بودن عصمت بصورت روشن و صریح مطلبی ننوشته اید تا مقدمات بحث فراهم شود . مثلا خیلی کلی ان را لطف دانسته اید اما توضیح نداده اید که منظور از لطف چیست و چگونه حاصل می شود ؟
من با شخص شما بحث می کنم بنا براین شما بایستی تعریف مورد قبول خود را بیان کنید تامن انرا نقد کنم .
از شما می خواهم اگرنمی توانید بحث و مناظره را بصورت منطقی و طبق اصول علمی و تحقیقی انجام دهید کنار بروید تا یکی دیگراز دوستان شیعه که توانایی داشته باشد وارد این بحث شود .
سوا ل را مجددا تکرار می کنم :
عصمت را تعریف کنید و توضیح دهید که عصمت ذاتی است یا اکتسابی ؟ چراوچگونه ؟
میبینید که سوال بسیار روشن است پس سعی کنید جوابی روشن وصریح ومرتبط به ان بدهید .
خطاب به دیگران :
از سایر دوستان شیعه که در باره این موضوع نظر می دهند خواهشمندم که:
اولا : اصول اسلامی و اخلاقی را رعایت کنند .
ثانیا : از هرگونه توهین و بی احترامی به مقدسات اسلامی خودداری کنند .
ثالثا : هرچه را که می نویسند ربط مستقیم به موضوع بحث داشته باشد .
تشکر ازمدیریت و ناظر محترم :
از اینکه نوشته رکیک فرد خاطی را( که قبل از حذف من انرا خواندم ) حذف کرده اید متشکرم
امیدوارم با نظارت شما وهمراهی سایر دوستان یک محیط علمی منطقی و سالم را جهت بحث وگفتگو ایجاد کنیم.
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 07:45AM
با سلام
جناب فاروق خردمند
شوکه شدید وتعجب کردید نه ... فکر نمیکردید که شیعیان اینهمه دلایل محکم و متقن از قرآن کریم و سنت صحیح برای اثبات حقانیت دین خود داشته باشند
شما تقصیر ندارید ، مقصر آنکسانی هستند که با تبلیغات بی اساس خود سعی در کوبیدن اسلان ناب دارند ... ومن هرگاه در سایت های عربستان و بحرین ولبنان و... با اهل سنت مناظره کردم آخرش از جواب عاجز ومطالب مرا حذف کردند
اما شما از همین ابتدا ....
انتظار نداریم که طفره بروید :
دوبار تقاضا کردید جواب روشن وصریح دادم اگر شما توانایی مناظره را ندارید با صداقت اعلام کنید
کجای مطالب من مبهم است واین مرتبه اگر جواب ندهید بر همگان روشن است که فرار میکنید و سفسطه میبافید !
در حضور همگان اعلام کنید ...
برای مرتبه سوم عین همان مطالب قبلی را تکرار میکنم وقضاوت بعهده خوانندگان:
معنی عصمت :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ذاتی یا اکتسابی :
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
اتقوا الله وکونوا مع الصادقین
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:59AM
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
الحمد لله !
که ما هم از زمره ی معصومین هستیم !
برای اینکه لطف الهی نصیبمان شده و با ادراک و فهم شرعی از گناهان بدور بوده ایم .
تعریف جالبی را دوست همراه تقدیم داشتند :
ایشان بما فهماندند که عصمت نتیجه ی 2 چیز است :
1- قوه ی عقل و ادراک انسان
2- لطف الهی
و این دو منحصر به افراد خاصی نیست.
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:02AM
و عصمت پیامبران را هم خوب تعریف کردند:
بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد.
بنابه تعریف شامل ایشان عصمت پیامبران نتیجه ی 2 چیز است:
1- تهذیب نفس
2- زیر نظر خداوند بودن
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 04:27PM
ایشان بما فهماندند که عصمت نتیجه ی 2 چیز است :
1- قوه ی عقل و ادراک انسان
2- لطف الهی
و این دو منحصر به افراد خاصی نیست.
اولا آیا شما همان فاروق خردمند هستید ؟
آیا من با شما هم باید مناظره کنم ؟؟؟
فعلا که اشتباه کردی ودر نوشته من دقت نکردی دقت کن من گفتم :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
پس عصمت نتیجه 3 چیز شد :
1- قوه ی عقل
2- ملکه انسانی
3- لطف الهی
که ما هم از زمره ی معصومین هستیم !
احتما لا خدا اشتباه کرده ومیبایست شما را حد اقل یکی از پیامبرانش قرار میداد :smile31:
فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى ... اینهم جوابت از قرآن که خدا میفرماید من متقین را بهتر از شما میشناسم :smile24:
hidayat
Thursday 1 November 2007, 06:05PM
با عرض معذرت ديگر دخالت نمى كنم و فقط متابعت و همراهى خواهم داشت.
فاروق خردمند
Friday 2 November 2007, 01:19AM
به نام الله
جناب خیر البریه
با سلام
لازم می دانم ابتدا در باره ادعای غیرواقعی شما توضیحی بدهم .
نوشته اید :
( جناب فاروق خردمندشوکه شدید وتعجب کردیدنه ... فکر نمیکردید که شیعیان اینهمه دلایل محکم و متقن از قرآن کریم و سنت صحیح برای اثبات حقانیت دین خود داشته باشند.)
دوست عزیر زمانی که این جمله را نوشتی در چه حالی بودید ؟ در عالم خیال و وهم ؟
از کجا متوجه شدید که من شوکه شده ام ؟
نوشته هایت برای این مناظره که تاکنون سه تایپیک ارسال کرده اید موجود است وکاربران محترم دیده و خوانده اند ، پس ان همه دلایل محکم و متقن را که ادعا می کنید کجا ست ؟ نشان بده !
منظورت از حقانیت دین خود ، کدام دین است ؟ ما که پیرو دین اسلام هستیم .....؟
************
اما بر گردیم به موضوع مناظره ، برای نتیجه گیری بهتر از نظرات شما ، خلاصه ای از نوشته های شما را پس از حذف زوائد و عبارات اضافی آن نقل می کنم و سپس نظرات و نیجه گیری های خود را می نویسم .
نوشته های شما را با رنگ ابی و نوشته های خودم را با رنگ مشکی می نویسم .
*****
1- نوشته اید :
( قرآن كريم ، اطاعت پيامبران را بطور مطلق ، لازم دانسته و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشتهباشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطاو انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود ).
عبارات مذکور به هیچ وجه دلیلی برای اثبات عصمت انبیاء نیست بلکه توجیهی است برای ضرورت عصمت انبیاء ، بنابراین ضرورتی برای بحث در باره آن وجود ندارد .
*****
2- نوشته اید :
( خداوند با علم ازلى خودعالم و آگاه بر استعدادها و قابليت انسانها استو با اين علم خود از ميانانسانها پيامبرانى را برمىگزيندوآنان را مورد لطف و فضل بيشتر خود قرار مىدهد، نبوت و اعطاى مقام عصمت يكى از اين تفضّلاتاست )
اعطا وانتصاب به مقام نبوت و رسالت کاملا صحیح است ، اما عصمت اعطایی نیست زیرا یک مقام و مسئولیت نیست تا اعطا شود یا کسی به آن انتصاب شود .
ضمنا با توجه به توضیح خود شما که عصمت را اکتسابی می دانید ، نتیجه می شود که عصمت اعطایی نیست !
*****
3-نوشته اید:
( اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غيراكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را پيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد وبا ممارستدر آن كه توأم با توجه الهى بوده است، به مقام نبوت نائل مىآيد).
از عبارات مذکور نتیجه می شود که عصمت را اکتسابی می دانید ، بنا براین ذاتی نیست .
*****
4- نوشته اید :
( نفس نبوى با علم و آگاهى كه به مقام قدسى الوهى و همچنين آگاهى از عواقب و توالى سوء گناه دارد، با اختيار، نفس خود را از آلودگى به گناه حفظ مىكند، و در مسائلى كه از قلمرو علم وى خارج است، مانند مقوله نسيان و خطا،مقام قدسى با راهكارهاى مختلف مثل تذكار و هشدار وى را از آن بازمىدارد.
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است ).
از جملات مذکور نتیجه می شود که :
علم رسول الله محدود بوده و در مسائلی که از قلمرو علم وی خارج بوده است الله تعا لی از طریق وحی به او تذکر و هشدارداده و مانع از فراموشی و خطای ایشان شده است .
بنا براین عصمت رسول الله (وسایر انبیا ء ) ناشی از علل وعواملی است از قبیل :
- علم
- آ گاهی از عواقب و پیامد های گناه
- تذکر و هشدار های الله تعا لی از طریق وحی در هنگامی که در معرض اشتباه و فراموشی بوده اند.( لطفا به نقش مهم وحی در عصمت انبیا ء توجه داشته باشید ) .
البته جناب خیرالبریه مفهوم لطف الهی و مکانیسم و طریق تذکر و هشدار رابیان نکرده است اما با توجه به اینکه تنها طریق ارتباط الله تعا لی با انبیاء ازطریق وحی بوده است من بیان ان را ضروری دانستم .
*****
تعریف و حدود عصمت انبیاء:
با توجه به توضیحات فوق الذکر تعریف زیر را از عصمت انبیاء بیان میکنم :
عصمت یعنی خطا ( گناه و اشتباه) نکردن
عصمت انبیا ء اکتسابی است ، اما هر گاه در انجام رسالت خویش در معرض اشتباه و خطا قرار می گرفته اند ، الله تعا لی از طریق وحی تذکرات و هشدارهای لازم را به انها می داده است .
بنا براین انبیا ء در دریافت و ابلاغ پیام الهی و تبیین و اجرای احکام دینی دچار اشتباه و خطا نمی شده اند .
این تعریف از عصمت انبیا تعریفی کاملا منطقی و قابل قبول است .
جناب خیر البریه !
اگربا این تعریف موافق هستید اعلام کنید تا به بحث در باره امکان وچگونگی عصمت برای سایر انسانها (غیر ا ز انبیا ء ) بپردازیم .
خیرالبریه
Friday 2 November 2007, 10:35AM
با سلام
اول اینکه علت رنجش بنده دیر جواب دادن شما بود ودر خواست توضیح بیشتر در سه تاپیک و دلایل محکم نیز آیات شریف قرآن و...... بگذریم
دوم اینکه خوب تا اینجا پذیرفتید که جواب ها کامل بوده است.
بنا براین انبیا ء در دریافت و ابلاغ پیام الهی و تبیین و اجرای احکام دینی دچار اشتباه و خطا نمی شده اند .
این تعریف از عصمت انبیا تعریفی کاملا منطقی و قابل قبول است .
فقط منظور از جمله شما :اجرای احکام دینی :
فکر کنم نقطه اصلی اختلاف همین جا باشد .
شیعیان انبیاء را بطور مطلق هم در امور دینی و هم درامور زندگی معصوم میدانند اگر دلیلی بر رد آن دارید لطفا ارایه دهید .
والحمد لله
فاروق خردمند
Saturday 3 November 2007, 08:00AM
به نام الله
عصمت انبیاء مطلق است یا نسبی ؟
جناب خیر البریه
با سلام
در پاسخ به پرسش شما موارد زیر را به استحضار می رسانم ، امیدوارم مقبول واقع شود:
1 – معنی و مفهوم عصمت در این بحث و مناظره بطور خلاصه عبارتست از : خطاء ( گناه و اشنباه ) نکردن !
2 – عصمت یک صفت اخلاقی ، رفتاری و معرفتی است ، بنا براین مانند هر صفت دیگر متناسب با دارنده آن بر دو نوع کلی است .
- عصمت مطلق و ذاتی : یعنی خطاء نا پذیری مطلق ، عصمتی است ذاتی که از صفات الله تعا لی می باشد.
- عصمت نسبی واکتسابی : که انسانها به نسبت میزان خودداری از خطاء آن را کسب می نمایند .
بنا براین هیچ انسانی( حتی انبیاء ) نمی توانند عصمت مطلق را داشته باشند.
زیرا انسانها بعللی از قبیل : داشتن اختیار و حق انتخاب ، نقش تمایلات در رفتار و افکار انسانها ، محدودیت علم و ........ نمی تواند خطاء ناپذیر مطلق باشند ، پس هیچ انسانی عصمت مطلق ندارد .
3 – انسانها جایز الخطاء هستند .
البته توجه دارید که جایز الخطاء بودن به معنای آن نیست که هرکس جایز الخطاء باشد حتما معصیت کار می باشد ، بلکه انسانها می توانند با رعایت احکام دینی و عدل و انصاف و ..... مرتکب خطاء نشوند .
4 – انبیاء نیز انسان بوده اند که بعلت داشتن شرایط لازم ازجانب الله تعا لی به رسالت انتخاب شده اند و وحی الهی بر آنها نازل می شده است .
5 – ملاک ارزش و قرب بندگان نزد الله تعا لی تقوا است که میزان آن در مومنان برابر نمی باشد و نسبی است .( ان اکرمکم عند الله اتقا کم ) .
6 – عصمت مومنان زیر مجموعه اصل فراگیر و جامع تقوا می باشد ، بنا براین میزان آن در انسانها متفاوت و نسبی است .
7 – در تعریف عصمت انبیاء قبول کردیم که : در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
پس برای داشتن عصمت خود به تذکرات الهی نیازمند بوده اند و چون نیازمند نمی تواند مطلق باشد ، بنا براین عصمت انبیاء مطلق نبوده است .
با توجه به توضیحات مذکور نتیجه می گیریم که :
عصمت انبیاء نسبی و اکتسابی بوده است .
خیرالبریه
Saturday 3 November 2007, 10:29AM
با سلام وخسته نباشید
من در تاپیک اول هم مثالی برای شما زدم وگفتم فقط یک مطلق در هستی وجود دارد وآنهم ذات الله تعالی است ودیگر موجودات ، حد تقرب به اودارند .
مقرب ترین موجودات به الله همان ذات مقدس رسول اکرم (ص) است که ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی ... در کلمه او ادنی دقت کنید .
اما در عصمت مطلقه رسول خدا دلایل بسیاری است از آنجمله که خداوند اطاعت از رسولش را مساوی اطاعت خود قرار داده و اگر غیر این باشد یعنی خداوند هم معصوم نیست و این محال است .
و ماينطق عن الهوي ان هوالاوحي يوحي علمه شديد القوي...
قل اطيعوا الله و الرسول :: بگو از خدا و رسولش اطاعت كنيد(32/آل عمران)
- و اطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون :: از خدا و رسولش اطاعت كنيد شايد مورد رحمت واقع شويد.(132/آل عمران)
- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و... :: از خدا و رسولش اطاعت كنيد... (59/نساء)
- فان تنازعتم في شي فردوه الي الله و الرسول
پس هرگاه درامري اختلاف پيدا كرديد نزدخدا و رسولش بياييد (و داوري رسول را بپذيريد) (59/نساء)
- و من يطع الله والرسول فاولائك مع الذين انعم الله عليهم
و هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند همراه كساني است كه خداوند به آنها نعمت بخشيده است. (69/نساء)
- من يطع الرسول فقد اطاع الله :: هر كس از رسول خدا اطاعت كند به درستي كه از خداوند اطاعت كرده است. (80/نساء)
- و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول... و از خداوند و رسول خدا اطاعت كنيد. (92/مائده)
- قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.. بگو از خدا و رسول او اطاعت كنيد. (54/ نور)
- و اطيعوالله و الرسول (56/نور
علاوه بر این خداوند خود به صراحت رسول خدا و حضرت ابراهیم (علی نبینا وآله وعلیه السلام ) را اسوه و الگوی مؤمنان معرفی نموده است "لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا" یعنی : مسلما برای شما در زندگی رسول خدا(ص) سرمشق نیکویی بود ، برای آن ها که امید به رحمت خدا (ص) و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یا دمی کنند.(احزاب/21) حال اگر پیامبر که خداوند او را الگو و اسوه مردم معرفی کرده است ، اگر خود گناه و خطا کند ، آیا خداوند مردم را به خطا و گناه وادار نکرده است ؟ بدون شک خداوند منزه است از اینکه بندگان خود را به گناه و خطا وادار کند و منزه است از اینکه کسی را الگو قرار دهد که گناه و خطامی کند و مردم را هم به گناه و خطا می اندازد .
پس لابد و لاجرم حضرت پیامبر(ص) و همه انبیاء معصوم از هرگونه خطا و اشتباه هستند. و اگر خداوند در بعضی موارد برخی از پیامبران را بخاطر خطای یا گناه شان مورد سئوال قرار داده است ، از این گناهان ما نبوده بلکه ترک اولایی بوده که اگر ما انسان های معمولی انجام دهیم هیچ گناهی برای ما نیست اما خداوند چون از پیامبرانش حتی ترک اولی (کار بهتر از میان دوکار خوب) را نیز مورد سئوال و مؤاخذه قرار می دهد. یا بمقتضای اینکه به در میگم تا دیوار بشنود ....
واما نکته :
دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.
ودیگر اینکه منافقین برای توجیه اعمال خودشان : مقام رسول خدا (ص) را مثل بعضی پایین بیاورند وبگویند اگر فلانی مخالفت امر رسول خدا را نمود ؛ مساله مهمی نیست چون رسول خدا هم معصوم نبود !!!شاید اشتباه کرده واین آقا درست گفته و.....
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا
واین بسیار خطرناکه ..:smile17:
srak1355
Sunday 4 November 2007, 04:37PM
جو جو دقت كنيد !!
اين آيه دارم در باره اش بحث مى كنم و براتون ثابت كردم كه فقط و فقط براى زنان رسول الله نازل شده است.
1- اگر اين ايه فقط در مورد زنان پيامبر است و فقط زنان چرا اشاره به صيغه مونث ندارد
يعني عنكما نه عنكم !!!!!!!
2- پس حديث كسا كه روايت صحاح سته با سند صحيح نقل شده از ام سلمه ام المومنين همسر پيامبر در مورد اينكه پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين را زير ردا خود كرد و اين ايه را در حق انها خواند چه ميشود؟
3- مفهموم رجس يك مفهوم كلي و فقط شامل پاكي جسم نمي باشد و اگر نگاهي به قران بياندازيم و مفاهيم استفاده شده رجس را بيابيم حتما متوجه اين موضوع ميشويم .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ
قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ
سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ
ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
و حالا متن كامل ايه 33 از سوره احزاب
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
و در خانههاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
ابتدا ايه به زنان پيامبر اشاره ميكند و ميفرمايد قرن في بيوتكن !!! كه به صيغه مونث خطاب ميشوند .
قرن
بيوتكن
تبرجن
اقمن
اتين
اطعن
همه به صورت مونث بعد يكبار فعل جمله تبديل به مذكر ميشود
عنكم و نه عنكن
يطهركم و نه يطهركن
اين عجيب نيست !!!!!!!!
فاروق خردمند
Friday 9 November 2007, 11:36PM
با سلام
جناب خیر البریه
از تاخیر در جواب پوزش می خواهم .
اما مختصرا عرض می کنم که با برداشتی نادرست از آیات قرآن سعی کرده اید عصمت مطلق رسول الله را نتیجه بگیرید در حالیکه بنا به نوشته خود شما که نوشته اید :
1 - من در تاپیک اول هم مثالی برای شما زدم وگفتم فقط یک مطلق در هستی وجود دارد وآنهم ذات الله تعالی است ودیگر موجودات ، حد تقرب به اودارند .
2 - دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.
از این نوشته های شما نتیجه می شود که انبیاء را مطلق نمی دانید !
من نیز قبلا در جواب شما نوشتم که عصمت انبیاء نیازمند تذکرات و هشدارو راهنمایی های الله تعا لی میباشد و نیازمند نمی تواند مطلق باشد .
اما از طرف دیگر آنها را دارای عصمت مطلق می دانید ، لطفا این تناقض را حل کنید !!
خیرالبریه
Saturday 10 November 2007, 07:53AM
با سلام وتشکر
لطفا دقت کنید :
از کمال ویژه الهى فروترند..... یعنی ذات الله تعالی یک سری صفات منحصر بفرد ی دارد که هیچ جنبده ای وغیر آن نمیتوانند واجد آن باشند واین کاملا واضح است زیرا در غیر این صورت فرق بین الله وغیر الله چیست ؟
اما هنگام خلقت آدم ابوالبشر خداوند متعال به فرشتگان فرمود من چیزی را میدانم که شما نمیدانید و ثمره خلقت هم ، به ظهور رسیدن همین هدف الله تعالی است یعنی خلق انسانهای کاملی که از هر جهت آیینه تمام نمای الله باشند واین اشخاص هم جز محمد وآل طاهرینش نیستند .
از این نوشته های شما نتیجه می شود که انبیاء را مطلق نمی دانید !
کاملا صحیح است چون بیش از یک مطلق در هستی نمیتواند وجود داشته باشد . اما همه چیز به این یک مطلق خواهد پیوست ! کل من علیها فان
من نیز قبلا در جواب شما نوشتم که عصمت انبیاء نیازمند تذکرات و هشدارو راهنمایی های الله تعا لی میباشد و نیازمند نمی تواند مطلق باشد .
اما از طرف دیگر آنها را دارای عصمت مطلق می دانید ، لطفا این تناقض را حل کنید !!
ببینید وقتی که رسول خدا (ص) به آخرین حد تقرب به الله میرسد وبه صریح قرآن آنقدر به الله نزدیک میشود (نه نزدیکی مسافنی و مادی ) که فاصله ای بین او والله وجود ندارد در این صورت میتوان گفت که رسول خدا دارای عصمت مطلق است ... دقت کنید نمیگوییم که رسول خدا (ص) مطلق شد بلکه دارای عصمت مطلق شد در اثر جذب انوار الهی و توجه خاصه الله ...فانک باعیینا
الحمد لله
hidayat
Saturday 10 November 2007, 07:34PM
با عرض معذرت یک نفر از من پرسید :
- اگر اين ايه فقط در مورد زنان پيامبر است و فقط زنان چرا اشاره به صيغه مونث ندارد
يعني عنكما نه عنكم !!!!!!!
اهل البیت یک عبارت مرکب عربی ست .
اهل به زنان اطلاق می شود و اهل البیت یعنی زنان خانه ی مردی که با ازدواج وارد آن خانه شدند.
این عبارت همیشه بصورت صیغه ی جمع مذکر می آید حتی اگر مخاطب یک زن باشد مانند این آیه که مٌخاطب یک زن است ولی با عنکم خطاب شده است زیرا این زن اهل خانه ای بوده که متعلق به شوهرش یعنی ابراهیم صلی الله علیه و سلم داشت:
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ ( سوره هود - آیه 73)
فاروق خردمند
Sunday 11 November 2007, 02:40AM
به نام الله
جناب خیر البریه
با سلام
بحث ما در باره عصمت است ، بنا براین درست نیست در اثنای این بحث موضوعات اختلافی دیگری را مطرح نمود ! متاسفا نه شما با طرح یک ادعای بی اساس درباره هدف الله تعا لی از خلقت آفرینش ، می خواهید مسیر بحث را تغییر دهید ! اما من چون متعهد به بحث در باره موضوع مناظره می باشم ، فعلا ضرورتی نمی بینم که بطلان و بی اساسی نظر شما را بیان کنم و بنا براین در مورد دروغی که به الله تعا لی نسبت داده اید نیز بحثی نمی کنم !
اما در باره موضوع مناظره :
در ادامه توضیحات قبلی در باره تعریف و منشاء عصمت انبیاء نکات زیر را بیان می کنم امیدوارم مورد توجه قرار گیرد :
1 – در نوشتارهای فبلی خصوصا تا پیک شماره ( 19 ) توضیحاتی را در باره نسبی و اکتسابی بودن عصمت انبیاء بیان نموده ام ، اگرنخوانده اید ، بخوانید واگر خوانده اید لطفا یکبار دیگر با دقت بخوانید تا در درک و فهم نکات بعدی شما را یاری کند .
2 – قبول کردید که زمینه و اصل عصمت انبیاء ، ذاتی نیست بلکه اکتسابی است ، اما در موارد لازم نیز الله تعا لی از طریق وحی با تذکر و هشدار به انبیاء ، مانع از خطای انها می شده است .
بنا براین با توجه به علل و عوامل موثر در عصمت انبیاء ، می توان گفت که
عصمت انبیاء از ترکیب دو قسمت زیر حاصل می شود :
الف – قسمت اکتسابی که بصورت تدریجی و بر اثراجرای احکام دینی و دوری از گناه و خطاء و .... کسب نموده اند .
ب – قسمت الهی که در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
با توجه به این توضیح و نیز توضیحات تاپیک شماره ( 19 ) نتیجه می شود که :
چون انبیاء عصمت اکتسابی و نسبی دارند بنا براین نمی توانند عصمت مطلق داشته با شند .
زیرا:
- عصمت مطلق ذاتی است و کسی که بتدریج عصمت را کسب می کند نمی تواند مطلق آن را داشته باشد !
- گفتیم عصمت یعنی خطا نکردن،بنا براین خطا ناپذیر مطلق فقط الله
تعا لی استو هیچ انسانی را هر چند که مقام قرب و منزلت او نزد الله تعا لی بالا با شد ، نمی توان خطا نا پذیر مطلق دانست !!
- یکی از عوامل عصمت ، علم است . و چون فقط علم الله تعا لی مطلق است و علم انسانها و انبیاء نسبی است ( رسول الله از الله تعا لی می خواست که علم او را زیاد کند : قل رب زدنی علما ).
بنا براین انبیاء که علم مطلق ندارند نمی توانندعصمت مطلق داشته با شند.
3 - از مطالب جناب خیر البریه نتیجه می شود که ایشان اکتسابی و تدریجی بودن عصمت انبیاء را که قبلا نیز بیان کرده بود مجددا تایید کرده است !
به جمله ( دارای عصمت مطلق شد ) توجه کنید !!
پس عصمت شدن است نه داشتن !
اما با وجود آنکه حناب خیر البریه اکتسابی بودن عصمت انبیاء را قبول دارد ، بدون ارائه هر گونه دلیل و استدلالی ادعا می کند که انبیاء عصمت مطلق دارند !
با وجود آنکه از ایشان خواستم که این تضاد و تناقض را توضیح دهد اما ایشان در جواب نظر و اعتقاد خود را بدون بیان دلیل و استدلال نوشته است !
از ایشان می خواهم که به چار چوب بحث و موضوع مناظره مقید و متعهد باشند و به سوالات و مطالب طرح شده جواب روشن بدهند .
جناب خیر البریه !
با توجه به اینکه به پرسشهای اصلی بحث جواب نمی دهید و برای نظرات خود هیچگونه دلیل منطقی و عقلی ارائه نمی کنید ، بنظر می رسد که توانایی لازم برای یک بحث منطقی و علمی را ندارید ، بنابراین اگر صلاح می دانید شما کنار بروید تا یک نفر دیگر از شیعیان به مناظره با من بپردازد .
خیرالبریه
Sunday 11 November 2007, 07:31AM
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب فاروق خردمند
اولا: شما خودتان در معنی : از کمال ویژه الهى فروترند ... دقت نفرمودید ومن مجبور شدم دو خط ازترجمه قرآن در هدف خلقت برای شما بیاورم وناراحت شدید ...
ثانیا : گویا حضرتعالی جریان یوسف رافرا موش کرده اید که به صراحت قرآن کریم از بندگان مخلص (به فتح ل ) بود وخداوند برهانش را به اونشان داد ودستش را گرفت و از معصومین بود
حال بفرمایید حضرت رسول مقامش با لاتر است یا یوسف وآیا خداوند نمیخواهد یا نمیتواند عصمتی با لاتر را نصیب حبیبش گرداند ؟؟؟
ضمنا ما نفهمیدیم که عصمت مطلق چه ارتباطی با ذاتی بودن دارد ؟؟؟ مگر نمیشود که ذات باریتعالی از لحظه تولد ، پیامبرش را در کنف عنایت خود قراردهد ... فانک باعیننا
معنای عصمت که قبلا هم آوردم :
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
ثالثا : امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافه گویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...
فاروق خردمند
Tuesday 13 November 2007, 01:15AM
،به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
موضوع مناظره من و جناب خیرالبریه درباره عصمت است . با توجه به اهمیتی که این موضوع در دستگاه فکری و عقیدتی شیعیان دارد ، ضروری است که شیعیان در خصوص این موضوع اطلاعات کافی و روشن داشته باشند و برای ادعا های خود دلیل و برهان ارائه دهند !
اما متاسفانه چنین نیست و شیعیان در خصوص مفهوم و منشاء عصمت و سازو کار حصول آن ،وحدت نظر ندارند و ادعا هایشان در این زمینه نیز همچون موارد دیگر ، بسیار کلی و مبهم است .
تجربه بحث در زمینه عصمت نشان می دهد که شیعیان جرات فکر کردن و پژوهش در باره آن را ندارند و لذا به بیان بعضی تعاریف کلی و مبهم بسنده می کنند .
یک نمونه خوب از شیوه آنان ، همین بحث حاضر است که ملاحظه میکنید !
با شروع مناظره،متناسب با روند بحث در چند نوشته نظرات خود را در باره : معنی و مفهوم عصمت انبیاء ، و نیزمنشاء ، چگونگی و گستره آن بصورتی روشن و خالی از هرگونه ابهام بیان کردم .
اما طرف مناظره ام ، جناب خیرالبریه ( که شیعی هستند ) هیچگاه نتوانست تعریف و بیانی روشن و خالی از ابهام در خصوص مفهوم و منشاء عصمت ، چگونگی و سازوکار آن بیان کند !!
از دوستان و کاربران محترم می خواهم مطالب این مناظره را از ابتدا تا حال با دقت مطالعه کنید و نوشته ها و نظرات من و جناب خیر البریه را مقایسه نمایید .
اگر نظر خود را در خصوص ضعف و قوت مطالب بیان کنید به روند مناظره کمک کرده اید و موجب افزایش آگاهی کاربران خواهد شد .
********************
جناب خیر البریه !
نوشته اید :
( امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافهگویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...)
من هم قبول دارم و بیش از شما به بیداری جوانان و نقش آنان در آینده اسلام امیدوارهستم ، زیرا در میان جوانان هستم و با روحیات آنها آشنا بوده و می دانم چگونه فکر می کنند وبه دلیل آشنایی با علوم و دانش های روز، روحیه و تفکر انتقادی در آنها رشد یافته است و لذا هیچ سخن بی دلیلی را نمی پذیرند .
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوان پاسخ گویی به شبهات تاسیس شده است !!
تعدد و کثرت مراکز پاسخ گویی به شبهات نشان می دهد که در میان جوانان ، دانشجویان و روشنفکران و ... سوالات زیادی مطرح است که تا کنون پاسخ قطعی و روشنی برای آنها بیان نشده است و لذا سوالات یا به تعبیر شما شبهات هر روز بیشتر می شوند و ذهن و فکر عده بیشتری را به خود مشغول می دارند !
جناب خیر البریه !
لطفا کمی منصف باشید و مطالب من را با آنچه که خود نوشته ای منصفانه مقایسه کنید ، سپس بگویید که چه کسی مغالطه و گزافه گویی می کند ؟
آیا من مبهم و کلی گویی می کنم یا شما ؟
من با کلمات بازی می کنم یا شما ؟
اما در مورد زور و تحمیل نظر و مقصود خود چه بگویم ؟
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارم که نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟
قصد توهین ندارم اما فکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
********************
اگر جناب خیر البریه در روش خود تجدید نظر نمایند و بتوانند پاسخهایی روشن ، منطقی و خالی از ابهام بیان کنند ، بحث با ایشان را ادامه می دهم .
اما اگر چنین نکنند ، ناچار از یکی دیگر از شیعیان می خواهم که بجای ایشان بحث را ادامه بدهند !
ترجیح می دهم جناب علی ولی الله که یک بحث نیمه تمام در باره عصمت از ایشان دیده ام ، بجای خیرالبریه مناظره را ادامه بدهند .
در هر صورت منتظر نظرات دوستان ، کاربران محترم و داوطلبان مناظره با خود هستم .
احمدfff
Tuesday 13 November 2007, 02:11AM
،به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
موضوع مناظره من و جناب خیرالبریه درباره عصمت است . با توجه به اهمیتی که این موضوع در دستگاه فکری و عقیدتی شیعیان دارد ، ضروری است که شیعیان در خصوص این موضوع اطلاعات کافی و روشن داشته باشند و برای ادعا های خود دلیل و برهان ارائه دهند !
اما متاسفانه چنین نیست و شیعیان در خصوص مفهوم و منشاء عصمت و سازو کار حصول آن ،وحدت نظر ندارند و ادعا هایشان در این زمینه نیز همچون موارد دیگر ، بسیار کلی و مبهم است .
تجربه بحث در زمینه عصمت نشان می دهد که شیعیان جرات فکر کردن و پژوهش در باره آن را ندارند و لذا به بیان بعضی تعاریف کلی و مبهم بسنده می کنند .
یک نمونه خوب از شیوه آنان ، همین بحث حاضر است که ملاحظه میکنید !
با شروع مناظره،متناسب با روند بحث در چند نوشته نظرات خود را در باره : معنی و مفهوم عصمت انبیاء ، و نیزمنشاء ، چگونگی و گستره آن بصورتی روشن و خالی از هرگونه ابهام بیان کردم .
اما طرف مناظره ام ، جناب خیرالبریه ( که شیعی هستند ) هیچگاه نتوانست تعریف و بیانی روشن و خالی از ابهام در خصوص مفهوم و منشاء عصمت ، چگونگی و سازوکار آن بیان کند !!
از دوستان و کاربران محترم می خواهم مطالب این مناظره را از ابتدا تا حال با دقت مطالعه کنید و نوشته ها و نظرات من و جناب خیر البریه را مقایسه نمایید .
اگر نظر خود را در خصوص ضعف و قوت مطالب بیان کنید به روند مناظره کمک کرده اید و موجب افزایش آگاهی کاربران خواهد شد .
********************
جناب خیر البریه !
نوشته اید :
( امروزه زمان بیداری جوانان است وفکر نکنید با بازی نمودن با کلمات و مغالطه و گزافهگویی میتوانید مقصودتان را به زور به کرسی بنشانید ...)
من هم قبول دارم و بیش از شما به بیداری جوانان و نقش آنان در آینده اسلام امیدوارهستم ، زیرا در میان جوانان هستم و با روحیات آنها آشنا بوده و می دانم چگونه فکر می کنند وبه دلیل آشنایی با علوم و دانش های روز، روحیه و تفکر انتقادی در آنها رشد یافته است و لذا هیچ سخن بی دلیلی را نمی پذیرند .
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوان پاسخ گویی به شبهات تاسیس شده است !!
تعدد و کثرت مراکز پاسخ گویی به شبهات نشان می دهد که در میان جوانان ، دانشجویان و روشنفکران و ... سوالات زیادی مطرح است که تا کنون پاسخ قطعی و روشنی برای آنها بیان نشده است و لذا سوالات یا به تعبیر شما شبهات هر روز بیشتر می شوند و ذهن و فکر عده بیشتری را به خود مشغول می دارند !
جناب خیر البریه !
لطفا کمی منصف باشید و مطالب من را با آنچه که خود نوشته ای منصفانه مقایسه کنید ، سپس بگویید که چه کسی مغالطه و گزافه گویی می کند ؟
آیا من مبهم و کلی گویی می کنم یا شما ؟
من با کلمات بازی می کنم یا شما ؟
اما در مورد زور و تحمیل نظر و مقصود خود چه بگویم ؟
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارم که نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟
قصد توهین ندارم اما فکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
********************
اگر جناب خیر البریه در روش خود تجدید نظر نمایند و بتوانند پاسخهایی روشن ، منطقی و خالی از ابهام بیان کنند ، بحث با ایشان را ادامه می دهم .
اما اگر چنین نکنند ، ناچار از یکی دیگر از شیعیان می خواهم که بجای ایشان بحث را ادامه بدهند !
ترجیح می دهم جناب علی ولی الله که یک بحث نیمه تمام در باره عصمت از ایشان دیده ام ، بجای خیرالبریه مناظره را ادامه بدهند .
در هر صورت منتظر نظرات دوستان ، کاربران محترم و داوطلبان مناظره با خود هستم .
بكو كم اوردي و حريف اقاي خير البريه نيستي :smile55:
AbAZar
Tuesday 13 November 2007, 02:59AM
به نام الله
عصمت انبیاء مطلق است یا نسبی ؟
جناب خیر البریه
با سلام
در پاسخ به پرسش شما موارد زیر را به استحضار می رسانم ، امیدوارم مقبول واقع شود:
1 – معنی و مفهوم عصمت در این بحث و مناظره بطور خلاصه عبارتست از : خطاء ( گناه و اشنباه ) نکردن !
2 – عصمت یک صفت اخلاقی ، رفتاری و معرفتی است ، بنا براین مانند هر صفت دیگر متناسب با دارنده آن بر دو نوع کلی است .
- عصمت مطلق و ذاتی : یعنی خطاء نا پذیری مطلق ، عصمتی است ذاتی که از صفات الله تعا لی می باشد.
- عصمت نسبی واکتسابی : که انسانها به نسبت میزان خودداری از خطاء آن را کسب می نمایند .
بنا براین هیچ انسانی( حتی انبیاء ) نمی توانند عصمت مطلق را داشته باشند.
زیرا انسانها بعللی از قبیل : داشتن اختیار و حق انتخاب ، نقش تمایلات در رفتار و افکار انسانها ، محدودیت علم و ........ نمی تواند خطاء ناپذیر مطلق باشند ، پس هیچ انسانی عصمت مطلق ندارد .
3 – انسانها جایز الخطاء هستند .
البته توجه دارید که جایز الخطاء بودن به معنای آن نیست که هرکس جایز الخطاء باشد حتما معصیت کار می باشد ، بلکه انسانها می توانند با رعایت احکام دینی و عدل و انصاف و ..... مرتکب خطاء نشوند .
4 – انبیاء نیز انسان بوده اند که بعلت داشتن شرایط لازم ازجانب الله تعا لی به رسالت انتخاب شده اند و وحی الهی بر آنها نازل می شده است .
5 – ملاک ارزش و قرب بندگان نزد الله تعا لی تقوا است که میزان آن در مومنان برابر نمی باشد و نسبی است .( ان اکرمکم عند الله اتقا کم ) .
6 – عصمت مومنان زیر مجموعه اصل فراگیر و جامع تقوا می باشد ، بنا براین میزان آن در انسانها متفاوت و نسبی است .
7 – در تعریف عصمت انبیاء قبول کردیم که : در موارد لازم الله تعا لی فقط از طریق وحی مانع از اشتباه آنها می گردیده است .
پس برای داشتن عصمت خود به تذکرات الهی نیازمند بوده اند و چون نیازمند نمی تواند مطلق باشد ، بنا براین عصمت انبیاء مطلق نبوده است .
با توجه به توضیحات مذکور نتیجه می گیریم که :
عصمت انبیاء نسبی و اکتسابی بوده است .
با سلام
منم یک سوال داشتم
آیا عمر و ابوبکر و عثمان معصوم بودند ؟
امیدوارم که جواب قانع کننده ای بدهید
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بت خانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
خیرالبریه
Tuesday 13 November 2007, 07:43AM
شما که طلبه هستید حتما می دانید که تا کنون چند مرکز با عنوانپاسخ گویی به شبهاتتاسیس شده است !!
با سلام خدمت همه دوستان :
اولا من طلبه نیستم بلکه لیسانس حسابداری هستم ودر دانشگاه علوم پزشکی تهران هم مدرک دیگری گرفته ام . اما علاقه به مذاهب وتاریخ باعث شد که تحقیق در زمینه شیعه وسنی کنم .
من به عنوان یکی از هموطنان بی حق و حقوق اهل سنت شما زور دارمکه نظراتم را تحمیل کنم یا شما ؟قصد توهین ندارم امافکر می کنم خیلی بی انصاف هستید !!
ثانیا همین تالار واظهارات آزاد انه شما وجناب هیدایت و ولید وسجودی و زد ایکس سی وی و...دیگر کاربران اهل سنت نشانگر حق وحقوق مساوی شما با شیعیان است ، چرا بی انصافی میکنید ؟
ثالثا : شما تعریف عصمت را خواستید ارائه دادم .. و....
تا اینجا بحث بخوبی پیش میرود و سعی نکنید فرار کنید شما هنوز جواب من را نداده اید :
ضمنا ما نفهمیدیم که عصمت مطلق چه ارتباطی با ذاتی بودن دارد ؟؟؟ مگر نمیشود که ذات باریتعالی از لحظه تولد ، پیامبرش را در کنف عنایت خود قراردهد ... فانک باعیننا
لطفا قدم به قدم جواب دهید !
فاروق خردمند
Tuesday 13 November 2007, 05:29PM
به نام الله
جناب اباذز !!
1 - در زیر اسمت بر شخصیتی لعنت فرستاده ای که حضرت علی در هنگام نماز به او اقتدا کرده و پشت سرش نماز خوانده است !!
اگر علی را بزرگ می دانید مطمئن باش که مقتدای او نیز بزرگ بوده است !!
فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم و به حکم قرآن در جواب شما می گویم : سلام
2 - در باره معنی و مفهوم کفر آمیز شعری که نوشته اید نیز چیزی نمی گویم ، زیرا بطلان آن برای انسانهای موحد روشن و آشکار است !!
( اگر آن را صحیح می دانید پس به همین خیال باش ! )
3 – اگر به مطالب و نوشتارهای من دقت کرده باشید، من ثابت کردم که عصمت انبیاء اکتسابی و نسبی است . و نوشته ام که سایر انسانها خصوصا مومنان نیز می توانند با خودداری و دوری از خطاء مراتبی از عصمت را کسب نمایند .
بنا براین تفاوت عصمت انبیاء با سایر انسانها در میزان آن است زیرا انبیاء ، هم عصمت اکتسابی خود را دارند و هم عصمتی که الله تعالی از طریق وحی ( با تذکر و هشدار و صدور اوامر ) شامل حال آنها می کند تا در دریافت و تبیین وابلاغ و اجرای احکام دین اشتباه نکنند !
امیدوارم با دقت بخوانید و متوجه این تفاوت بشوید و نتیجه نادرست از آن نگیرید !
4 – بنا براین با توجه به مطالب فوق نتیجه می شود که:
ما حضرات خلفای راشدین را نیز مانند همه مومنان دیگر ، دارای مراتبی از عصمت اکتسابی می دانیم و آنها را به حکم آیات قرآن مومنانی راستین و مجاهددر راه اسلام میدانیم و احترام و پیروی از آنها را مورد رضای الله تعا لی می دانیم .
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
ضمنا توجه فرمایید که همه انسانها جایزالخطاء هستند و بنا براین امکان و احتمال بروز خطاء برای همه کس موجود است و در نتیجه هیچکس مصون از خطاء نیست و عصمت مطلق ندارد و عصمت مطلق فقط از صفات الله تعا لی می باشد .
5 - پاسخ پرسش جناب خیر البریه !
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
جناب خیر البریه !
اگر فکر می کنید که انبیاء عصمت مطلق دارند نتیجه می شود که:
الف :الله تعا لی عصمت مطلق دارد یعنی خطاء ناپذیر مطلق است.
ب : انبیاء نیز عصمت مطلق دارند یعنی خطاء ناپذیر مطلق هستند !
نتیجه آنکه : پس انبیاء هم شان الله تعا لی هستند یعنی با او برابرند !!
آیا شما این فرض و نتیجه را قبول دارید ؟
مطلب خیلی ساده و روشن است و هیچگونه ابهامی ندارد ، برای درک بهتر این موضوعات لازم است معنی و مفهوم کلمات و تعریفات ، ساده و بدون ابهام بیان شوند و تا حد امکان آنها را با واقعیت های عینی مرتبط ساخت .
امیدوارم این توضیحات کافی باشد .
ضمنا اینکه گفته اید مگر نمی شود الله تعا لی رسول الله را در کنف عنایت خویش قرار دهد ؟
منظورتان چیست ؟ روشن کنید !
توانستن الله تعا لی ،دلیل بر انجام آن نیست زیرا الله تعا لی خیلی چیزها را می تواند اما انجام نمی دهد !
6 – این گونه عصمت قایل شدن برای انبیاء به شان و مقام رسالت آنها خللی وارد نمی کند و مانع از هر نوع افراط و غلو ( که مورد نهی الله تعا لی است ) می گردد .
AbAZar
Wednesday 14 November 2007, 12:40AM
به نام الله
جناب اباذز !!
1 - در زیر اسمت بر شخصیتی لعنت فرستاده ای که حضرت علی در هنگام نماز به او اقتدا کرده و پشت سرش نماز خوانده است !!
اگر علی را بزرگ می دانید مطمئن باش که مقتدای او نیز بزرگ بوده است !!
فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم و به حکم قرآن در جواب شما می گویم : سلام
2 - در باره معنی و مفهوم کفر آمیز شعری که نوشته اید نیز چیزی نمی گویم ، زیرا بطلان آن برای انسانهای موحد روشن و آشکار است !!
( اگر آن را صحیح می دانید پس به همین خیال باش ! )
3 – اگر به مطالب و نوشتارهای من دقت کرده باشید، من ثابت کردم که عصمت انبیاء اکتسابی و نسبی است . و نوشته ام که سایر انسانها خصوصا مومنان نیز می توانند با خودداری و دوری از خطاء مراتبی از عصمت را کسب نمایند .
بنا براین تفاوت عصمت انبیاء با سایر انسانها در میزان آن است زیرا انبیاء ، هم عصمت اکتسابی خود را دارند و هم عصمتی که الله تعالی از طریق وحی ( با تذکر و هشدار و صدور اوامر ) شامل حال آنها می کند تا در دریافت و تبیین وابلاغ و اجرای احکام دین اشتباه نکنند !
امیدوارم با دقت بخوانید و متوجه این تفاوت بشوید و نتیجه نادرست از آن نگیرید !
4 – بنا براین با توجه به مطالب فوق نتیجه می شود که:
ما حضرات خلفای راشدین را نیز مانند همه مومنان دیگر ، دارای مراتبی از عصمت اکتسابی می دانیم و آنها را به حکم آیات قرآن مومنانی راستین و مجاهددر راه اسلام میدانیم و احترام و پیروی از آنها را مورد رضای الله تعا لی می دانیم .
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
ضمنا توجه فرمایید که همه انسانها جایزالخطاء هستند و بنا براین امکان و احتمال بروز خطاء برای همه کس موجود است و در نتیجه هیچکس مصون از خطاء نیست و عصمت مطلق ندارد و عصمت مطلق فقط از صفات الله تعا لی می باشد .
5 - پاسخ پرسش جناب خیر البریه !
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
جناب خیر البریه !
اگر فکر می کنید که انبیاء عصمت مطلق دارند نتیجه می شود که:
الف :الله تعا لی عصمت مطلق دارد یعنی خطاء ناپذیر مطلق است.
ب : انبیاء نیز عصمت مطلق دارند یعنی خطاء ناپذیر مطلق هستند !
نتیجه آنکه : پس انبیاء هم شان الله تعا لی هستند یعنی با او برابرند !!
آیا شما این فرض و نتیجه را قبول دارید ؟
مطلب خیلی ساده و روشن است و هیچگونه ابهامی ندارد ، برای درک بهتر این موضوعات لازم است معنی و مفهوم کلمات و تعریفات ، ساده و بدون ابهام بیان شوند و تا حد امکان آنها را با واقعیت های عینی مرتبط ساخت .
امیدوارم این توضیحات کافی باشد .
ضمنا اینکه گفته اید مگر نمی شود الله تعا لی رسول الله را در کنف عنایت خویش قرار دهد ؟
منظورتان چیست ؟ روشن کنید !
توانستن الله تعا لی ،دلیل بر انجام آن نیست زیرا الله تعا لی خیلی چیزها را می تواند اما انجام نمی دهد !
6 – این گونه عصمت قایل شدن برای انبیاء به شان و مقام رسالت آنها خللی وارد نمی کند و مانع از هر نوع افراط و غلو ( که مورد نهی الله تعا لی است ) می گردد .
بســم رب الحیدر
با سلام آقای فاروق خردمند
1. شما به سوال من جواب ندادید تفره رفتید
2.شما عملی به اسم تقیه میشناسید ؟
3.آیا وقتی اهل شیعه میروند به مکه به روش سنی ها نماز میخوانند یا به روش شیعه ؟
منتظر جوابتان هستم
یا علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضاءلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد ولله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا خودت هدایتشان فرما
خیرالبریه
Wednesday 14 November 2007, 07:56AM
( به آیات زیادی که در قرآن در باره آنان نازل شده است توجه کنید ، خصوصا آیه 100 از سوره مبارکه توبه ).
امیدوارم منکر صراحت و شمول آیات قرآن نباشید !
اگر فقط یک آیه از قرآن در مدح خلفای سه گانه آوردید همه ما سنی خواهیم شد ...
تا آنجا که در قرآن وصحیح بخاری ومسلمتان آمده آیات خطرناکی در مورد حبط اعمال ابوبکر وعمر بخاطر بی ادبی و منازعه در حضور رسول الله (ص) و همچنین فرارشان در جنگها که به نص قرآن فرار بسوی جهنم است در شآن ایشان نازل شده و عدم انزال سکینه بر ابوبکر و ......
آیا ممکن است آن آیات که در مدح ایشان است در حضور همه عنوان کنید ؟؟؟
ارتباط عصمت مطلق با ذاتی بودن از آ ن جهت است که چون الله تعا لی مظهر کامل همه صفات نیک است از قبیل اینکه علم مطلق دارد ، هرگز خطا نمی کند و این صفات ذاتی وجود اقدس الله تعا لی می باشند ، بنا براین خطاناپذیر مطلق فقط الله تعا لی است و بندگان او هرگز به آن مقام و منزلت نخواهند رسید و نمی توان صفات مطلق الله تعا لی را برای بندگان او قایل شد ، در نتیجه بندگان او و از جمله انبیاء که علم محدود دارند و بدون اذن و وحی الهی بسیاری چیزها را نمی دانند و در معرض خطاءهستند ، نمی توانند خطاناپذیر مطلق باشند یعنی عصمت مطلق ندارند !
پس بفرمایید معنی آیه : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی چیست ؟
مگر نمیشود که رسول خدا (ص) به با لاترین درجه از نزدیکی به خدا برسد ودر عین حال عصمت مطلق داشته باشد ولی مطلق نشود .
بعبارت دیگر عصمت مطلق دلیل بر مطلق شدن نبی نیست
فاروق خردمند
Thursday 15 November 2007, 06:07AM
به نام الله
1 – جناب اباذر
با سلام
اولا : این مناظره اختصاصا در باره موضوع عصمت است ،
بنا براین جای طرح سوالات غیر مرتبط نیست !
ثا نیا : من در نوشتار قبلی خود ( تاپیک شماره 31 ) در بندهای
( 3 و 4 ) بطور مفصل پاسخ پرسش شما را دادم ، راستش را بگو آیا آنرا خواتده اید یا نه ؟
اما چون در باره جواب من نظری نداده اید حتما آنرا نخواتده اید ، پس لطفا بخوان و اگر قبول نداشتید آنرا نقد کن !!
نمی دانم قصد شما ار طرح سوالات جدید چیست ؟
آیا می خواهید مسیر بحث را منحرف کنید ؟
اگر می توانید در خصوص عصمت بحث کنید به جناب خیرالبریه کمک کن ! و اگر توان علمی ندارید پس لطفا در بحث و مناظره ما اخلال نکن !!
در باره سوالات شما در جای دیگر می توان بحث کرد ، فعلا اجازه بدهید ما بحث خود را در باره عصمت به نتیجه ای برسانیم .
2 – جناب خیر البریه !
با سلام
من در چند نوشتار کلیات نظر خود را در باره عصمت بیان کردم اما شما بجز طرح چند سوال تا کنون کاری نکرده ا ید !
من به سوالات شما پاسخ لازم را داده ام اما نمی دانم چرا بجای نقد جواب های من هر بار سوال را به شکلی دیگر مطرح می کنید ؟
در هر صورت نمی دانم چقدر با نظرات و مطالبی که نوشته ام موافق یا مخالف هستید ؟
حال که من کلیات نظرات خود را نوشته ام ، بنا بر اصول و قوائد بحث و مناظره ، اینک نوبت شما ست که نظرات خود را بصورتی روشن و بدون ابهام و با بیانی سلیس و روان بنویسید تا موارد و میزان توافقات و اختلافات ما معلوم شوند .
پس از روشن شدن موارد اختلاف بحث را روی موضوع اساسی و ریشه ای متمرکز می کنیم و بتدریج پیش خواهیم رفت . ان شا ء الله
خیرالبریه
Thursday 15 November 2007, 07:21AM
با سلام خدمت همگان
وجناب فاروق خردمند
خلاصه بحث تا اینجا شد که ما شیعیان با دلالیل عقلی ونقلی رسول الله (ص) را دارای عصمت مطلق میدانیم
شما فرمودید که اگر قبول کنیم که رسول خدا دارای عصمت مطلق است ؛ لازم می آید که خود رسول خدا نیز مطلق باشند
این جانب گفتم که الزامی وجود ندارد که شخص دارای عصمت مطلق را ؛ مطلق بدانیم
هنوز جواب شما در مورد اخیر داده نشده ؛ تکرار میکنم :
آیا هر شخص که دارای عصمت مطلق باشد حتما لازم است که خودش هم مطلق باشد ؟؟
فاروق خردمند
Thursday 15 November 2007, 08:01AM
جناب خیر البریه
با سلام
نوشته اید :(..خلاصه بحث تا اینجا شد که ما شیعیان با دلالیل عقلی ونقلی رسول الله (ص) را دارای عصمت مطلق میدانیم )
اگر راست می گویید لطفا دلایل عقلی و نقلی را که تا کنون بیان کرده اید
یکبار دیگربنویس تا خوانندگان وکاربران بخوانند و قضاوت کنند !
خیرالبریه
Thursday 15 November 2007, 08:48AM
با سلام
اگر راست می گویید لطفا دلایل عقلی و نقلی را که تا کنون بیان کرده اید
یکبار دیگربنویس تا خوانندگان وکاربران بخوانند و قضاوت کنند !
خیلی جالبه .... پس تا حالا آب در هاون می کوبیدیم ؛ ساعت خواب ! :o
این هم دلایل نقلی از قرآن کریم قبلا که دقت نفرمودید :
1-قرآن كريم, گروهى از انسانها را مخلص1 (= خالص شده براى خدا) ناميده است كه حتى ابليس هم طمعى در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آنجا كه سوگند ياد كرده كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند مخلصين را استثنا كرده است چنانكه در آيه (82 و 83) از سوره ص از قول وى مى فرمايد: ((قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين)). و بى شك, طمع نداشتن ابليس در گمراهى ايشان بخاطر مصونيتى است كه از گمراهى و آلودگى دارند و گرنه دشمنى وى شامل ايشان هم مى شود و در صورتى كه امكان مى داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان بر نمى داشت. بنابراين, عنوان ((مخلص)) مساوى با ((معصوم)) خواهد بود. و هر چند دليلى بر اختصاص اين صفت به انبيا (ع) نداريم ولى بدون ترديد, شامل ايشان مى شود, چنانكه قرآن كريم تعدادى از انبيا را از مخلصين شمرده و از جمله در آيه (45 و 46) از سوره ص مى فرمايد: ((و اذكر عبدنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولى الايدى و الابصار. انا اخلصناهم بخالصه ذكرى الدار)) و در آيه (51) از سوره مريم مى فرمايد: ((و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً)) و نيز علت مصونيت حضرت يوسف (ع) را كه در سخت ترين شرايط لغزش, قرار گرفته بود مخلص بودن وى دانسته و در آيه (24) از سوره يوسف مى فرمايد: ((كذلك لنصرف عنه السو و الفحشا انه من عباد نا المخلصين)).
2ـ قرآن كريم, اطاعت پيامبران را بطور مطلق, لازم دانسته, و از جمله در آيه (63) از سوره نسا مى فرمايد: ((و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله)) همچنین :من یطع الرسول فقد اطاع الله و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.
3ـ قرآن كريم, مناصب الهى را اختصاص به كسانى داده است كه آلوده به ((ظلم)) نباشند و در پاسخ حضرت ابراهيم (ع) كه منصب امامت را براى فرزندانش درخواست كرده بود مى فرمايد: ((لا ينال عهدى الظالمين)) 2 و مى دانيم كه هر گناهى دست كم, ظلم به نفس مى باشد و هر گنهكارى در عرف قرآن كريم ((ظالم)) ناميده مى شود پس پيامبران يعنى صاحبان منصب الهى نبوت و رسالت هم منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود.
از آيات ديگر و نيز از روايات فراوانى مى توان عصمت انبيا (ع) را استفاده كرد.
دلایل عقلی زیادی نیز ارائه گردید من جمله در تاپیک 7 و غیره خلاصه اینکه :
نخستين دليل عقلى بر لزوم عصمت انبيا (ع) از ارتكاب گناهان اين است كه هدف اصلى از بعثت ايشان راهنمايى بشر بسوى حقايق و وظايفى است كه خداى متعال براى انسانها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت, نمايندگان الهى در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست, هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگان و سفيرانى پاىبند به دستورات الهى نباشند و خودشان برخلاف محتواى رسالتشان عمل كنند مردم, رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مى كنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نمى كنند, و در نتيجه, هدف از بعث ايشان بطور كامل, تحقق نخواهد يافت. پس حكمت و لطف الهى اقتضا دارد كه پيامبران, افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشايسته "اى از روى سهو و نسيان هم از ايشان سر نزند تا مردم, گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسيان را بهانه اى براى ارتكاب گناه, قرار داده اند.
دومين دليل عقلى بر عصمت انبيا عليهم السلام
اين است كه ايشان علاوه بر اينكه موظفند محتواى وحى و رسالت خود را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انسانى برسانند. به ديگر سخن: ايشان علاوه بر وظيفه تعليم و راهنمايى, وظيفه تربيت و راهبرى را نيز بر عهده دارند كه هم تربيتى همگانى كه شامل مستعدترين و برجسته ترين افراد جامعه نيز مى شود و چنين مقامى در خور كسانى است كه خودشان به عاليترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند و داراى كاملترين ملكات نفسانى (ملكه عصمت) باشند.
افزون بر اين, اساساً نقش رفتار مربى در تربيت ديگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست و كسى كه از نظر رفتار, نقصها و كمبودهايى داشته باشد گفتارش هم تاثير مطلوب را نمى بخشد. پس هنگامى هدف الهى از بعثت پيامبران بعنوان مربيان جامعه, بطور كامل تحقق مى يابد كه ايشان از هرگونه لغزشى در گفتار و كردارشان مصون باشند.
اگر پيامبر معصوم نميبود نقض غرض لازم مي آمد! ودیگر اسوه حسنه بودن پیامبر معنی نداشت ..دقت شود
اگر مردم احتمال كذب در انبيا را بدهند اين احتمال را در اوامر ونواهي انها هم ميدادند ودر نتيجه هيچ كس به آن فرامين عمل نميكرد و اين نقض غرض بعثت بود
با زهم تکرار کنیم !!!:smile31:
LBO
Thursday 15 November 2007, 09:25AM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام وتشکراز همه دوستان:
دوست عزیزجناب خیرالبریه کسی که خواب است را می توان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!!!
اینها در حالی که حق را میشناسند فقط از روی تعصب کورکورانه وحسادت به ائمه(ع) نمی توانند آنرا بپزیرند.
در اینجا به این آیه از قرآن می رسیم که می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون»(مائده/105)
«ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان خود را حفظ کنید که اگر همه عالم گمراه شوند وشما بر مسیر هدایت باشید زیانی از کفر آنها به شما نخواهد رسید بازگشت همه شما به سوی خداست وهمه شما را در روز قیامت بدانچه کرده اید آگاه می سازد»
پس چون نمی خواهند راه حق را بپذیرند بگذارید در کفر خود بمانند که...
موفق باشید
یا علی(ع)
خیرالبریه
Sunday 18 November 2007, 08:26AM
با سلام وتشکر ازهمه دوستان گرامی :
جمع بندی موضوع که بسیار حائز اهمیت است :
از چه زمانی توطئه خدشه بر عصمت رسول خدا (ص) شکل گرفت ؟
منافقین و یهود که همیشه در صدد نابودی اسلام از ریشه بودند پس از شکست در طرح مسجد ضرار تصمیم گرفتند که در اقدام اول رسول خدا را شهید کنند که موفق شدند .
در اقدام دوم برای نابودی معجزه جاوید خاتم الرسل (ص) قرآن کریم تصمیم به کار فرهنگی کردند که در دراز مدت جواب داد
این برنامه شامل خدشه بر عصمت رسول خدا (ص) بود تا آنجا که عمل اصحابی که مخالفت امر پیامبر را کرده و گفتند رسول خدا (ص) هذیان میگوید و ... را توجیه سازند . ومقام پیامبر را بسان یک بشر معمولی که گاهی خطا میکند جلوه دهند .
همچنین با شبهه خطاپذیری پیامبر براحتی میتوان قرآن کریم را نیز از عصمت خارج ساخت ومثل تورات وانجیل آنرا محرف دانست واین از اساسی ترین نفشه های یهود ومنافقین برای طرح چنین شبهاتی است .
متاسفانه برادران سنی ناآگاهانه وناخواسته با خروج رسول خدا (ص) از عصمت مطلقه ؛ راه را برای اندیشه تحریف وعدم عصمت قرآن هموارکرده اند !
و تحریفات یهود واسرائیلیات نیز که در صحاح اهل سنت بوسیله منافقین و یهود وارد شده حکایت از نقشه ای بسیار حساب شده برای ریشه زدایی اسلام از اساس دارد که باید دقت بسیار شود .
هژبر
Sunday 18 November 2007, 10:32AM
جناب خير البريه! بسيار عالي بود مثل هميشه پر بار و پر گوهر و جوهر. اگر انبياء عصمت نداشته باشند در اصل ادعاي آنها هم مي شود شك كرد. پيامبر بدون عصمت از لحاظ عقلي محال است.
اما درباره واژه مطلق يك توضيح مي خواهم عرض كنم. برخي گمان مي كنند تفاوت قدرت خداوند با مخلوق در كميت آن است. مثلا خداوند قدرت دارد 10000 كيلو بار بردار مخلوقي مثل فيل 1000 كيلو!!! عزيزان تفاوت قدرت خدا با مخلوقاتش در كيفيت است و آن هم اين است كه قدرت خداوند ذاتي است و استقلالي و قدرت مخلوق عرضي است و وابسته. اگر كسي فكر مي كند تفاوت قدرت خداوند متعال با مخلوقاتش در كميت است دچار شرك شده است چون در همان مقدار كم هم قدرتش را شبيه خداوند متعال دانسته است.
سپاس
هژبر
خیرالبریه
Sunday 18 November 2007, 01:42PM
با سلام وتشکر از دوست فرزانه جناب هژبر
دقیقا همین طور است
علت اصلی اختلافات مذهبی بر میگرددبه اصل توحید
اگر توحید درست فهمیده شود بسیاری از مسائل مثل عدل و معاد و عصمت وشرک و توسل و وحدت وجود و.... فهمیده خواهد شد .
فاروق خردمند
Sunday 18 November 2007, 03:40PM
به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
از دوستان گرامی که این بحث جدی و اساسی را پیگیری می کنند تشکر می کنم ، امیدوارم ما ( من و جناب خیرالبریه ) بتوانیم مطالبی را به شما عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازموضوع و نهایتا کشف حقیقت موثر باشد . ان شاء الله
با وجود آنکه من به عنوان پیرو سنت رسول الله و جناب خیرالبریه یه عنوان شیعه آغازگر و طرفهای اصلی این مناظره هستیم ، برای غنای بیشتر مباحث از همه دوستان صاحب نظر که بتوانند نظرات سودمند و راه گشا بیان کنند درخواست می کنم که در این بحث مشارکت نمایند اما مشروط به انکه فقط در باره موضوع عصمت بحث نمایند و از پرداختن به موضوعات بی ربط خودداری گردد تا بحث از موضوع اصلی خود خارج نشود .
ضمنا چون این بحث بصورت مرحله ای و خطی انجام می شود و در هر مرحله موضوعی مطرح می گردد و پس از آنکه کاملا بررسی شد و نتیجه ای روشن حاصل گردید ، آنگاه به موضوع و مرحله بعدی خواهیم رفت ، بنا براین لازم است که بحث و نظرات در هر مرحله از بحث ، متناسب و مربوط به موضوع مطرح در آن مرحله باشد .
با این توضیحات که به عرض رساندم و برای آنکه از بحث اصلی خارج نشویم به نظرات نادرست چند نفر از دوستان شیعه که در این مناظره در باره اهل سنت بیان کرده اند ، جواب نمی دهم و به وقت دیگر و جای دیگر موکول می کنم . ان شاءالله
فقط به سایر دوستان شیعه عرض می کنم که اهل سنت تابع ظاهر آیات قرآن و سنت تبیینی رسول الله هستند ، هر معنی و مفهومی که از ظاهرآیات قرآن ( بدون تاویل و تفسیر های بی ربط ) دریافت کردید ، بدانید مورد قبول اهل سنت است .
*********************
بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !
اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.
با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !
به نظر من نکته اساسی هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در اینجا نظرات خود را در باره تعریف و مفهوم عصمت بیان کنیم و پس از آنکه به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر و تعیین مصادیق آن بپردازیم .
پس درست آن است که در اولین مرحله در باره سوالات زیر بحث شود :
1 – معنی و مفهوم عصمت از نظر شما چیست ؟
2 – عصمت چگونه حاصل می شود ؟ یعنی سازو کار آن چگونه است ؟
( آیا سازو کاری برای آن قایل هستید یا اینکه آنرا بی قائده و قانون می دانید ؟).
بدیهی است که پاسخ ها بایستی :
اولا : روشن و بدون ابهام و محکمه پسند باشند !
ثانیا : ربط مستقیم به این سوالات داشته باشند .
ثالثا : موجب توهین به اعتقادت دیگران و طرح موضوعات بی ربط با بحث نباشند !
*************************
جناب خیرالبریه
با سلام
امیدوارم از اینکه با این پیشنهاد می خواهم بحث بر اساس اصول علمی تحقیق انجام شود موافق باشید و همراهی لازم و مورد انتظار را به عمل آورید ، مطمئن باشید که هدف من روشنگری و کشف و بیان حقیقت است !
اما در خصوص سابقه بحث در باره موضوع عصمت و سوء استفاده سیاسی ازآن ، من نیز نظراتی دارم و ان شاء الله در ادامه بحث بیان خواهم کرد .
چون قصد ورود به بحث سیاسی را ندارم بصورت کلی و سربسته می گویم که حق انتقاد نداشتن از بعضی کسان قایل شدن حدی از عصمت برای آنان است !! ( امیدوارم در این باره و مصادیق آن کمی فکر کنید ! )
منتظر همراهی و همکاری شما و دیگر دوستان شیعی و سنی هستم !
با احترام
فاروق خردمند
حسینی
Sunday 18 November 2007, 10:09PM
با سلام خدمت دوستان
موضوع این مناظره بسیار مهم است. امیدوارم که در نهایت به نتیجه برسد. اگر دوستان در کلامشان همینطور متانت بخرج دهند انشاءالله به نتیجه می رسد.
از جناب آقای خیر البریه کمال تشکر را دارم و از بیانات مستدلشان استفاده می برم. انشاءالله خدا حق را نمایان سازد.
اما ظاهرا جناب آقای فاروق خردمند فقط می خواهند که سوالاتشان را تکرار کنند. در حالیکه جناب خیرالبریه جواب سوالات را به خوبی و واضح و روشن بیان کرده اند.
به نظرم می رسد که ذکر این نکته در روشن تر شدن مطلب کمک کند:
جناب فاروق خردمند ما معتقدیم که حضرت رسول اکرم از ایتدا معصوم بوده اند و خدا با توجه به علمش نسبت به اینکه پیامبر دارای شرایط عصمت هستند و خواهند بود (چنان که جناب خیر البریه فرمودند : قوه عاقله و ملکه نفسانی. که توضیحش رت دادند) لطف خود را نیز به ایشان کردند (چون لیاقت را در ایشان دیدند) و به مقام عصمت رساندند (دقت کنید از همان ابتدا و قبل از بعثت و از زمان تولد.
حال این حرف کجایش می گوید که پیامبر مثل خدا مطلق است. داریم می گوییم خدا لطفش را شامل حال پیامبر کرد(در کنار شرایطی که پیامبر داشت). کجای این حرف می گوید که پیامبر مثل خدا مطلق است.
ولی شما دائم اصرار دارید که با آوردن کلمات ذاتی و اکتسابی و مظلق و نسبی مطلب را بپیچانید و در اعتقاد ما ایراد پیدا کنید .
اعتقاد ما راجع به عصمت و تعریف آن این است حال شما می خواهید اسمش را عصمت ذاتی بگذارید یا مظلق یا هر چیز دیگر.
مطلب واضح است و اعتقاد ما روشن.
والسلام علی من اتبع الهدی
كوچولو
Monday 19 November 2007, 01:37AM
دوستان از اين بحث واقعا استفاده كردم .جناب خير البريه ي عزيز بدانيد سخنان شما شايد خواب زدگان را بيدارنكند اما باعث ميشود كه من كه از اهل تشيع هستم ديد بازتر وكامل تري نسبت به اعتقاداتم پيدا كنم .بدانيد كه اين بحثها به كساني كه در جهل وناداني نسبت به اعتقاداتشان فرو رفته اند (هم اهل سنت وهم بعضي ازاهل تشيع كه راه راگم كرده اند وچيزي از تشيع بجز يك اسم بر انها نمانده)كمك مي كند كه راه نجاتي بيابند وخود را از جهل بيرون بكشند .
اجرتا ن با حضرت فاطمه ي زهرا سلام الله عليها
خیرالبریه
Monday 19 November 2007, 07:58AM
بنام الله
با سلام و تشکر از همه دوستان عزیز
برادر محترم جناب فاروق خردمند :
تا اینجا ما شیعیان تعریف خود از عصمت را بیان نمودیم ؛ اینک شما معنی ومفهوم عصمت را مطابق عقیده اهل سنت وجماعت برای ما بیان دارید .
با تشکر
نصرمن الله
Monday 19 November 2007, 11:44PM
من که از این نوشتار خیر البریه چیزی نفهمیدم. اگر کسی متوجه شد توضیح دهد تا ما هم متوجه شویم. ایاتی را که هیچ ربطی به هم ندارد را سر هم کرده و نتیجه گیری هم کرده.
ایا به مجرد اینکه فردی شامل این 3 لطف الهی که ایشان نام بردند معصوم میشوند؟ پس چرا پیغمبرانی همچون نوح ع که طبق ایه (وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ )هود/37
چرا خطا کرد و الله به او هشدار و تذکر داد که از جاهلان نباشد؟(زیرا درباره پسرش شفاعت کرد)
؟
و درباره ملکه انسانی که ایا بندگانی که طبق ایه
إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ (طارق/4)
ایا انسانها معصومند؟
ویا درباره اینکه گفتند:
لطف الهی.
لطف الهی چه ربطی به معصومیت دارد؟مگر اینکه الله اراده کرده باشد با توجه به لطف خود معصومیت را اراده کرده باشد.والا باریدن باران/نجات انسانها از خطرات و.......همه الطاف الهی هستند.بدون ذکر دلیل و قرینه نمیتوان لطف الهی را شامل معصومیت کرد.
اما درباره ایه که به ان استناد کرده اند:
وکان فضل الله علیک کبیرا
هیچ دلیلی بر معصومیت نیست و این تفضلی که الله از ان نام میبرد فضیلت نبوت است که شامل هرکسی نمیشود.
والسلام من اتبع الهدی
نصرمن الله
Tuesday 20 November 2007, 12:19AM
نقل قول خیرالبریه در ایه زیر:
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادكمنهم المخلصين
سوره ص 82
جواب:
سه اشکال عمده دراین استدلال به چشم میخورد:
1>مفادایات مذکور بیش از این نیست که در میان بندگان الله .هستند انسانهایی که مخلص بوده اند و شیطان
نمیتواند آنهارافریب دهد ولذه این انسانها مرتکب گناه نمیشوند.اماایا همه پیامبران و امامان مخلص هستند
یا نه.این ایات دراین مورد چیزی نمیگوید.پس با تمسک به این ایات نمیتوان معصونیت همه پیامبران از
گناه را اثبات کرد.اتفاقا ایه 121 سوره طه صراحتا میگوید که حضرت ادم ع توسط شیطان اغواشدو
همین نشان میدهد که مخلص (یا بقول اقای خیرالبریه معصوم) نبوده.و ایات بسیاری دیگر درباره
گناهانی است که صراحتا به پیامبران دیگر نسبت میدهد.
2>این ایات حداکثر مصونیت بعضی از انسانها ( یعنی همان مخلصین)از گناهان عمدی را اثبات
میکند نه گناهان سهوی (ونه خطا و لغزش در امور زندگی فردی و اجتماعی). نمیتوان اثبات کرد که
سهو ونسیانی که گاهی باعث ارتکاب گناه میشودهمواره دراثر اغوای شیطان حاصل میشود.پس حتی
اگر شیطان از کسی قطع امید کند و او را وسوسه نکند باز هم ممکن است در اثر سهو نسیانی که
عاملش چیزی به غیر از شیطان است مرتکب گناه شود.
3>نه این ایات و نه ایاتی که بعضی از پیامبران را از مخلصین نام میبرد هیچ کدام دلالتی براین ندارند
که پیامبران درتمام طول عمرشان (قبل از نبوت و حتی در زمان کودکی) مخلص بوده اند.
معنای مخلص خالص شده است نه خالص بدنیا آمده.
و همچنین نقل ایه51 مریم توسط خیر البریه و جواب آن:
و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً
51/مریم...
درحالیکه ما میدانیم موسی ع مرتکب قتل نفس شد. البته در این باره بحث طیاد است و فقط بنده اشاره کوچکی بدان کردم. انشاالله توضیح بیشتر برای بعد.....
والسلام
خیرالبریه
Tuesday 20 November 2007, 09:27AM
با سلام
در ابتدا باید بدانیم که انبیاء نیز دارای درجاتی هستند بعضی اولوالعزم و.... تلك الرسل فضلنابعضهم على بعض
ضمنا مطالبی را از بعضی دوستان نقل میکنم :
مصونیت از اشتباه: مصونیت از اشتباه نیز مولودنوع بینش پیامبران است اشتباه همواره از آنجا رخ می دهد که انسان به وسیله یک حسدرونی یا بیرونی با واقعیتی ارتباط پیدا می کند و یک سلسله صورتهای ذهنی از آنها درذهن خود تهیه می کند و با قوه عقل خود آن صورتها را تجزیه و ترکیب می کند و انواعتصرفات در آنها می نماید؛ آنگاه در تطبیق صورتهای ذهنی به واقعیتهای خارجی و درترتیب آن صورتها گاه خطا و ا شتباه رخ می دهد. اما آنجا که انسان مستقیماً باواقعیتهای عینی به وسیله یک حس خاص مواجه است و ادراک واقعیت عین اتصال با واقعیتاست نه صورتی که ذهنی از اتصال با واقعیت دگیر خطا و اشتباه معنی ندارد. پیامبرانالهی از درون خود با واقعیت هستی ارتباط و اتصال دارند(وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات ولارض ). در متن واقعیت، اشتباه فرضنمی شود ممکن است ذهن ما اشتباه کند و خیال کند این عمل نود و نه بار و یا صد ویکبار تکرار شده است اما محال است که خود واقعیت اشتباه کند و یا اینکه عمل بالا صدبار تکرار شده است مجموع دانه ها کمتر یا بیشتر شود. انسانهایی که از نظر آگاهیهادر متن جریان واقعیت قرار می گیرند و یا بن هستی و ریشه وجود جریانها متصل و یکیمیشوند. دیگر از هر گونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود.
کسى که هدف از بعثتش تکمیل مکارم اخلاقى و یا به تعبیر دیگر، رسیدن به اوج و نهایت مکارم اخلاق است، نمىتواند خود نقصى در این زمینه داشته باشد هر چند که مخالفت با چنین عصمتى منافاتى با عصمت آنان از گناهان شرعى ندارد،
اگر خداوند در بعضی موارد برخی از پیامبران را بخاطر خطای یا گناه شان مورد سئوال قرار داده است ، از این گناهان ما نبوده بلکه ترک اولایی بوده که اگر ما انسان های معمولی انجام دهیم هیچ گناهی برای ما نیست اما خداوند چون از پیامبرانش حتی ترک اولی (کار بهتر از میان دوکار خوب) را نیز مورد سئوال و مؤاخذه قرار می دهد.
پاسخ مختصر و سادهاي كه مفسران به مشكل تطبيق آيات با عصمت انبيا دادهاند اين است كه آدم(ع) در هنگام سر زدن اين لغزش از وي در «دارتكليف» نبوده يا او در اين زمان مقام نبوت نداشته، يا آنچه از آدم سر زد، ترك اولي بوده است نه معصيت
واژه هایى همچون عصیان، استغفار، توبه و ذنب نباید رهزن اندیشه گردد و بى درنگ معناى متداول عرفى را در ذهن بنشاند. کاربرد این کلمات گستره وسیعى دارد و تنها در قلمرو محرّمات شرعى محدود نمى گردد.(76) براى مثال، سرپیچى از فرمان هاى استحبابى و ارشادى نیز نوعى عصیان است، هر چند کار حرامى را براى کسى که عصیان ورزیده، رقم نمى زند. استغفار و توبه نیز، بسته به میزان قرب و منزلت آدمى معناى متفاوتى مى یابد، به گونه اى که نه تنها در مورد حرام هاى شرعى بلکه درباره اعمال پسندیده اى که براى مقرّبان درگاه الهى ناپسند است نیز مى توان از توبه و مغفرت سخن گفت. همچنین «ذنب» به معناى کارى است که پیامدى ناگوار دارد و بر این اساس، مبارزات پیامبر اکرم با بت پرستى را نیز مى توان از زبان مشرکان، ذنبى نابخشودنى به شمار آورد،(77) که به گفته قرآن کریم خداوند با فتح مکّه این گناه را مى بخشاید و پیامبرش را از پیامدهاى ناگوار آن ایمن سازد: (انّا فتحنا لک فتحاً مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخّر)(78)
2) از دیدگاه روایات، یکى از نکاتى که در زبان شناسى قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد این است که برخى از آیات به شیوه (ایّاک اعنى و اسمعى یا جارة)(79) نازل شده اند.(80) این جمله در زبان عربى تقریباً برابر با ضرب المثلى فارسى است که مى گوید: «در، به تو مى گویم، دیوار، تو بشنو». بر این اساس، هر چند پیامبر اکرم تردیدى در الهى بودن وحى ندارد، با جملاتى از این دست مورد خطاب قرار مى گیرد: «اگر در آن چه بر تو نازل کردیم تردید دارى، از کسانى که پیش از تو کتاب (آسمانى) مى خواندند، پرسش نما.»(81)این آیه، به هیچ وجه نشانگر دو دلى پیامبر نیست، بلکه راهى براى تحقیق و جستجو فرا روى مخاطبان قرآن کریم قرار مى دهد و از آنان مى خواهد که براى برطرف ساختن شک و تردید خود، از دانشمندان یهودى و مسیحى که ویژگى هاى پیامبر خاتم را مى دانند، پرسش نمایند.(82) همچنین، در آیه اى دیگر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این که به خواسته گروهى سست ایمان تن داده و آنان را از شرکت در جهاد معاف داشته است، چنین بازخواست مى شود: (عفَا اللّه عنکَ لِمَ اَذنت لهم حتّى یتبیّن لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین)(83) خدایت ببخشاید، چرا پیش از آن که (حال) راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى به آنان اجازه دادى؟ با اندکى تأمل روشن مى گردد که عتاب و سرزنش این آیه، در واقع، دامنگیر کسانى است که بدون داشتن عذرى حقیقى، از شرکت در جهاد سرباز مى زنند و بهانه هاى واهى را پشتوانه خانه نشینى خود مى سازند.(84) این گروه اگر هم با مخالفت پیامبر روبرو مى شدند، در تصمیم خود بازنگرى نمى کردند و قداست سرسپردگى در برابر فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را نیز در هم مى شکستند. افزون بر این که حضور این سست ایمانان در جهاد، جز تضعیف روحیه دیگران حاصلى نداشت و چنان که در آیات بعدى همین سوره آمده است(85) به فساد و تباهى مى انجامید. از آن چه گذشت این نتیجه به دست مى آید که این آیه ـ بر خلاف آن چه برخى پنداشته اند(86)ـ نه تنها پیامبر را سرزنش نمى کند، بلکه با ظاهرى عتاب آلود به ستایش از وى مى پردازد. این مدحِ عتاب نما بدان معناست که دلسوزى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى مردمان به حدّى است که حتى رسوایىِ خطاکاران را نیز نمى پسندد و با موافقت با خواسته آنان، پرده از نفاق و دو رویى شان بر نمى گیرد.
3) آن چه گذشت به معناى نادیده گرفتن لغزش هاى پیامبران نیست، بسیارى از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهى نیست، که (حسنات الابرار سیئات المقربین)(87) چه بسا از معصومان عملى سر زند که هر چند حرام شرعى نیست، ولى با مقام و منزلت والاى آنان سازگارى ندارد و در اصطلاح «ترک اولى» خوانده مى شود. این لغزش هاى کوچک به گونه اى در قرآن برجسته گردیده اند که سطحى افراد ظاهربین و غیر دقیق نگران را به تردید مى افکنند و این پرسش را پیش روى آدمى قرار مى دهند که اگر پیامبران معصومند، دلیل این همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چیست امیرمؤمنان(علیه السلام)در پاسخ به پرسشى از این دست، این نکته را خاطر نشان مى سازند که یادآورى این کاستى ها براى آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایى ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالى را بپیمایند، از کمال ویژه الهى فروترند.(88)
ش9) آیا پیامبران و امامان هیچگاه دچار اشتباه و خطا نمى شدند؟ و اگر معصوم بودند، چه نیازى بود که با اصحاب خود به مشورت بپردازند؟
عصمت از خطا داراى ابعاد گوناگون و دقیقى است که بى توجّهى به آنها، رهزن اندیشه بسیارى از افراد گردیده است تقریباً همه اندیشمندان شیعه و سنّى، دریافت و ابلاغ وحى را معصومانه مى دانند و شیعیان با استناد به دلایلى، از جمله روایات فراوانى که از اهلبیت(علیهم السلام)رسیده است، معصومان را از هر گونه خطا و نسیانى برکنار مى شمارند براى نمونه، امام رضا(علیه السلام) در وصف رهبران الهى مى فرماید:
(وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ موفّقٌ مسدّدٌ قَد اَمِن الخَطایا و الزَللَ وَ العثارَ)(89).
(شخصى که خداوند وى را براى اداره امور بندگانش بر مى گزیند) معصوم و برخوردار از تأییدات، توفیقات و راهنمایى هاى الهى بوده، از هر خطا و لغزشى در امان است.
در این میان، عصمت از خطا در امور عادّى (فردى و اجتماعى) از حساسیّت ویژه اى برخوردار بوده و برخى از دیر باوران را وا داشته است که از لابلاى صفحات تاریخ به جمع آورى لغزش هاى معصومان بپردازند. در اینجا ابتدا سخن یکى از نویسندگان معاصر را در این باره مى آوریم و سپس به بررسى این دیدگاه مى پردازیم
تلقّى مطلق از عصمت که بنا بر آن، انبیا مطلقاً سهو و خطا نمى کنند و هر چه در هر باره بگویند عین حقیقت است، وقتى در مجموعه دستگاه مند دینى مورد نقد و بررسى و آزمون قرار مى گیرد، تأیید نمى شود; چرا که بنا به پاره اى قرائن تاریخى، در مواردى مثلا پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله)در امور خارجى و تکوینى تشخیصى داده و نظرى ابراز داشته اند، امّا صواب و مطابق با واقع نبوده است. براى مثال، در غزوه بدر، محلّى را براى زدن اردو تعیین مى کنند، حباب بن منذر مى گوید این نقطه از نظر سوق الجیشى و فنون نظامى مناسب نیست و حضرت به عنوان نظر مشورتى بهتر و فنّى تر و کارشناسانه تر مى پذیرد
... نیز(90) در مسند احمد از طلحه نقل شده که با پیغمبر در نخلستان مدینه مى رفتیم. مردمانى را دیدند که بر سر درختان رفته اند. حضرت پرسید که اینان چه مى کنند؟ جواب دادند از نر به مادّه تلقیح مى کنند. پیغمبر(صلى الله علیه وآله)گفت: فکر نکنم این کار اثرى داشته باشد. چون سخن پیغمبر را شنیدند، دست از کارشان کشیدند و اتفاقاً آن سال، نخل ها محصولى نداد. خبر به پیامبر رسید. گفت: «این گمانى بود که من بردم، اگر تلقیح اثر دارد، حتماً انجام دهید، چرا که من بشرى مثل شما هستم و ظنّم ممکن است خطا یا صواب باشد، ولیکن اگر برایتان گفتم خداوند چنین و چنان مى گوید بدانید که بر خدا دروغ نمى بندم».(91)
نقد و بررسى
1) مسأله «عصمت از خطا» رابطه اى جدایى ناپذیر با علم معصومان دارد.(92) اگر پیامبر نداند که درخت خرما بى تلقیح ثمرى نمى دهد، از فرو افتادن در خطا ایمن نخواهد بود. درباره گستره علم معصومان نیز نظریه هاى گوناگونى قابل طرح است(93) که بر اساس یکى از آنها پیامبران و امامان از تمامى حقایق هستى آگاهى دارند، هر چند وظیفه عملى شان این است که جز در موارد ضرورى، تنها علومى را که از راه هاى عادّى به دست آورده اند، ملاک رفتار خود قرار دهند.(94) براین اساس، جاى شگفتى نیست اگر از آنان کارى سر زند که دیده هاى ظاهربین آن را خطا مى انگارد; زیرا اگر هم بتوان چنین رفتارى را خطا نامید، در واقع خطایى است که از سرِ عمد روى داده است، و این خود نشانه اى از عظمت روح آنها است که مى توانند در عین بهره مندى از خزانه غیب الهى، لب از سخن بدوزند و جز به فرمان حق از هم نگشایند
دست را بر اژدها آن کس زند که عصا را دستش اژدرها کند
سرّ غیب آن را سزد آموختن که ز گفتن لب تواند دوختن
در خور دریا نشد جز مرغ آب فهم کن و اللّه اعلم بالصواب(95)
2) مشورت پیامبر با اصحاب نیز در همین چارچوب قرار مى گیرد. بناى ادیان الهى بر آن نیست که وحى آسمانى جانشین عقل مردمان گردد و پیامبر خدا همواره بهترین راه کار ممکن را پیش کش امّت خویش سازد. افزون بر اینکه، مشورت با زیر دستان به لحاظ تربیتى داراى فواید فراوانى است که چه بسا پرداختن بهایى سنگین را در برابر آن، موجّه مى سازد.(96) از این رو،پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) هر چند بر اساس علم خدادادى از مناسب ترین شیوه براى عمل آگاهى دارد، امّا گاه مصلحت در این است که با اصحاب خود به مشورت بنشیند و از این راه به اهدافى عالى تر دست یابد طبیعى است که در چنین شرایطى، خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز همچون دیگر افراد نظر خویش را بر اساس شواهد و قرائن عادى اعلام مى دارد و در این راستا از علوم ویژه الهى بهره نمى گیرد.
3) داستان جلوگیرى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از تلقیح درخت خرما، بسیار عجیب و باور نکردنى مى نماید. به راستى آیا پذیرفتنى است که کسى پس از حدود شصت سال زندگى در سرزمین عربستان ـ که همواره مرکز پرورش نخل و تولید خرما بوده است ـ از ضرورت بارورى درخت خرما آگاهى نداشته باشد؟(97) از سوى دیگر، چگونه مى توان باور کرد مردمى که سال ها در این زمینه تجربه اندوخته اند و چه بسا در برخى از شرایط از تلقیح درختى باز مانده و پى آمدهاى آن را دیده اند، بدون هیچ گونه چون و چرا دست از این کار بشویند (به ویژه آنکه در میان اصحاب، سست ایمانانى بودند که حتّى در مسائل دینى و اخروى لب به اعتراض مى گشودند و احکام پیامبر را زیر سؤال مى بردند، چه رسد به امور دنیوى)
ش10) آیا درجه عصمت معصومین به یک اندازه است؟ و اگر تفاوت ندارد، پس چرا پیامبران اولوا العزم داریم و اگر تفاوت دارد چرا مى گویند همه آن ها معصومند و تفاوتى با یکدیگر ندارند؟ و آیا این شامل پیامبرانى که فقط براى خودشان نبى بودند نیز مى شود؟
در این سؤال چند پرسش گنجانده شده که جداگانه به بررسى آنها مى پردازیم:
1) تفاوت درجات معصومان
بى تردید پیامبران الهى به مراتب گوناگونى از قرب و کمال دست یافته و هر کدام به جایگاه ویژه اى بار یافته اند. وجود پیامبرانى که قرآن کریم آنان را «اولوا العزم» مى خواند، تنها یکى از دلایلى است که برترى برخى از انبیاء بر بعضى دیگر را به خوبى مى نمایاند.(98) افزون بر این، در دو آیه به صراحت از چنین فاوتى سخن به میان آمده است چنانکه در سوره اسراء مى خوانیم: «و لقد فضّلنا بعض النبیّین على بعض»(99) و به راستى برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیده ایم
برترى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بر دیگر معصومان، به گواهى روایات فراوان، انکارناپذیر است.(100)م و در میان امامان نیز، برخى از آنان درخشش ویژه اى یافته اند، چنانکه در بسیارى از احادیث، امیرمؤمنان على بن ابیطالب(علیه السلام) پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سرآمد همه مردمان به شمار آمده است.(101) برخى از روایات نیز، پیشواى غایب از نظر، مهدى منتظر (عج) را گل سر سبد نوادگان حسین بن على(علیه السلام)مى خوانند.(102) با این همه، بهتر است از کنجکاوى در این باره بپرهیزیم و دانش آن را به خدا واگذاریم و این سخن امام صادق(علیه السلام)را آویزه گوش خود سازیم که در پاسخ به پرسشى از این دست بر سرشت یگانه امامان تأکید ورزیده، فرمودند: «اوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمّد»(103)
2) همسانى در عصمت
همه پیامبران الهى در چهار گونه عصمت همسان یکدیگرند:
الف) عصمت در دریافت وحى و ابلاغ آن. ب) عصمت در اعتقادات ج) عصمت از گناهان. د) عصمت از خطا و نسیان.
عصمت امامان نیز تفاوت چندانى با عصمت پیامبران ندارد، جز اینکه در اینجا به جاى دریافت و ابلاغ وحى، از تبیین و توضیح معارف وحیانى سخن مى رود. نکته در خور توجه این است که مقصود از گناهانى که هیچ پیامبر و امامى به گِرد آن نمى گردد، سرپیچى از مقرّراتى است که در شریعتى آسمانى، به صورت تکلیفى همگانى در آمده است. با این حال، بسیارى از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهى نیست، که «حسنات الابرار سیئات المقرّبین».(104) در اینجا است که گاه معصومان نیز دچار لغزش مى گردند و عملى از آنان سر مى زند که هر چند حرام شرعى نیست، امّا در خور مقام والاى معصومان نبوده، در اصطلاح «ترک اولى» خوانده مى شود شمار ترک اولاى یک معصوم، یکى از معیارهایى است که مى تواند مقدار قرب و کمالش را مشخص سازد
از سوى دیگر، پرهیز از گناه و ترک اولى، یگانه معیار فضیلت نیست; میزان راز و نیاز و عبادت و چگونگى بردبارى در برابر مشکلات از عوامل دیگرى است که مى تواند معصومان را در درجات متفاوتى جاى دهد. از این رو است که گاه امامى معصوم، عبادات خود را در برابر حالات معنوى معصومى دیگر ناچیز مى شمارد و حسرت آن را در دل مى پروراند.(105)
کوتاه سخن آنکه، نردبان معرفت الهى، داراى پلّه هاى نامتناهى است و معصومان اگر چه از خطّ قرمزى که مرز سقوط به دامن گناهان شرعى را مشخص مى سازد، فروتر نمى آیند، اما چنین نیست که همگى به یکسان درجات تعالى را بپیمایند، چنانکه آیات قرآن ـ با وجود آنکه در معجزه بودن همسان یکدیگرند ـ در رسایى و شیوایى با یکدیگر تفاوت دارند، به گونه اى که شاعر مى گوید:
در بیان و در فصاحت کى بود یکسان سخن گر چه گوینده بود چون جاحظ و چون اصمعى
در کلام ایزد بى چون که وحى مُنزل است کى بود «تبت یدا» مانند «یا ارضُ ابْلَعى»
3) عصمت انبیاى نامبلّغ
در یکى از روایات، در بیان انواع گوناگون پیامبران، به گروهى اشاره شده است که معارف وحیانى تنها به کار خود آنان مى آمده و هدایت هیچ کس بر عهده آنان نبوده است(106). این روایت هر چند در منبع معتبرى همچون اصول کافى آمده، اما افزون بر اشکالى که در سند آن به چشم مى خورد،(107) از نظر محتوا نیز داراى ابهاماتى است و به باور برخى از اندیشمندان، با ظاهر آیات قرآن ناسازگار است.(108) درباره چگونگى عصمت این گونه از انبیا همچون وجود خارجى شان نمى توان چندان قاطعانه سخن گفت. بسیارى از دلایل عصمت، لزوم مصونیّت پیامبران را به گونه اى با جنبه هدایتگرى آنان پیوند مى زند; از این رو، چنین وحى آموختگان نامبلّغى را در بر نمى گیرد. در هر حال، آنچه تردیدى را بر نمى تابد، لزوم عصمت اینان در دریافت وحى است; زیرا اگر در این قلمرو خطایى رخ دهد، وحى الهى که مایه هدایت و یگانه ابزار دستیابى به سعادت است، خود موجب گمراهى خواهد شد و این با حکمت الهى سازگار نیست.
فاروق خردمند
Wednesday 21 November 2007, 04:17PM
به نام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
با تشکر از دوستانی که نظر خود را درباره موضوع عصمت بیان نموده اند به استحضار می رسانم :
- با مقایسه این نظرات و نیز نظرات نویسندگان کتابها و مقالات منتشر شده در خصوص عصمت به این نتیجه می رسیم که :
- یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از عصمت وجود ندارد ! چرا ؟ زیرا هر تعریف بر اساس دیدگاه و برداشت نویسنده آن بیان می شود و چون برداشت ها از عصمت متفاوت است ، لذا تعاریف نیز گوناگون هستند.
– از مطالعه نوشته ها و نظرات دوستان شیعه این نکته آشکار می شود که آنها در تحلیل و نقد دلایل عقلی و منطقیی که بیان می کنیم ، کمی ضعیف هستند و لذا در پاسخهای خود ، دلایل ما راعمدا نادیده می گیرند و بجای آن به حواشی و مطالب کم اهمیت تر می پردازند !
( دقت در نوع سوال های ما و جواب های آنها این نکته را روشن می کند )!!
************************************
برای درک بهتر مفهوم عصمت لازم است به این نکات توجه کنیم :
1- شرط اول ان است که کسی که می خواهد در باره موضوعی بحث یا تحقیق کند بایستی حداقلی از دانش و اطلاعات لازمه در باره ان موضوع را داشته باشد واز قدرت نقد و تحلیل دلایل و استدلالات بر خوردار باشد !
2 - با یک تعریف و اصطلاح نمی توان همه ابعاد روحی ، رفتاری و علمی انسان را تبیین کرد ، بلکه برای هر مورد بایستی از تعارف و اصطلاحات خاص خود استفاده نمود.
3 – کلمه عصمت در قرآن وجود ندارد ، پس جای سوال است که این کلمه چگونه و چرا ابداع شده است ؟
و از آن چه معنی و مفهومی را در نظر داشته اند ؟
4 – هیچیک از تعاریف علمی در خلاء ایجاد نمی شوند بلکه بر اساس نیاز و ضرورت ساخته می شوند،
بنا براین عصمت و تعاریف مربوط به آن نیز بعلت نیاز برای تبیین و توجیه نظر و دیدگاه خاصی ساخته شده است .
از خود بپرسید که چه نیاز علمی و معرفتی یا علل دیگری موجب ساخته شدن مفهوم عصمت شده اند ؟
در پاسخ به این سوال من نظر خودرا بیان می کنم :
اگر به تاریخ و شرایط زندگی جمعی انسانها توجه کنیم می بینیم که در همه جوامع (اقوام و قبایل، فرقه ها ، ملل و کشورها و جوامع گذشته و حال ) ، مردم به علت ضرورت های زندگی جمعی و عوامل سیاسی ، نظامی و دفاعی ، فرهنگی و دینی ، نسبت به رهبران و مسئولان قومی و حکومتی خود اعتماد و سرسپردگی خاصی داشته اند و از آنها اطاعت مطلق کرده و می کنند !! مردم تحت تاثیر آموزه های دینی و فرهنگی و سیاسی خود چنین می پندارند که مسئولان و رهبران موصوف خطاء نمی کنند و هرکاری می کنند یا هرچه می گویند درست است و خطاء ندارد!
جالب است بدانید که حتی در میان احزاب و سازمانهای سیاسی معاصر نیز چنین دیدگاهی در میان طرفداران و سمپاتهای آنها کم و بیش وجود دارد !
همچنین در میان جریان های متصوفه نیز بر پیروی و اطاعت مطلق تاکید می شود !
اطاعت مطلق از ولی فقیه ، مراجع و حتی فقهای شورای نگهبان نیز بر این اساس توجیه می شوند!
با توجه به توضیحات مختصر فوق ، مفهوم عصمت ( به معنای خطاء نکردن ) بر اساس زمینه ذهنی وعلل و عوامل ذکر شده ساخته شده است ! و هدف از آن توجیه و بیان ضرورت اطاعت مطلق و بی چون و چرا از رهبران و حاکمان بوده است .
این اعتقاد و اعتماد به درستی و خطاء ناپذیری ( عصمت ) رهبران بتدریج منجربه این فکر و عقیده شد که عصمت رهبران منشاء الهی دارد و آنان از طرف الله تعا لی محافظت می شوند تا خطاء نکنند و در نتیجه با این توجیه پیروی واطاعت مطلق رهبران و حاکمان را توجیه دینی کرده و می کنند !! و لذا آنها را معصوم یعنی محافظت شده می دانند و معتقدند که الله تعا لی مانع ازآن می شود که معصومین مرتکب خطاء شوند !
نمونه ای از آن ، اعتقاد به فره ایزدی در فرهنگ ایران باستان است که بصورت شاه سایه خداست ! تا قبل از انقلاب در ایران خودمان شعار حاکمیت سلطنتی بود!
5 – نقش علمای مسلمان در تصحیح مفهوم عصمت :
بنا به تجارب تاریخی و عینی طرفداران و پیروان رهبران کاریزماتیک درحق آنها افراط و مبالغه می کنند ، این مبالغه در زمان حیات آنها کمتر است اما هر چه از زمان مرگ آنها می گذرد بیشتر مبالغه می کنند !
با وجود زمینه های فرهنگی که از قبل در میان مسلمانان جاری بود ، امکان بروز بعضی مبالغات در خصوص رسول الله وجود داشت .
اما علمای مسلمان به پیروی از آیات قران و شناخت درستی که از انسان و قدرت اختیار او داشتند ، برای جلوگیری از هرگونه افراط و غلو در حق رسول الله و نیز بیان صحت اعتماد به درستی و الهی بودن دستورات دینی رسول الله و اینکه وحی الهی سالم و بدون کم و زیاد توسط رسول الله دریافت و به مردم ابلاغ شده است ، تعاریفی را بیان نموده اند که خلاصه و اساس آن به شرح زیر است :
عصمت رسول الله و همه انبیاء از دو جزء تشکیل می شود :
- قسمت الهی
- قسمت اکتسابی
توصیح آنکه : قسمت الهی در خصوص دریافت وحی ، ابلاغ و تبیین احکام دینی است که از طریق وحی الهی به آن حضرت ابلاغ می گردیده است . ( پس مکانیسم و سازو کار آن فقط از طریق وحی الهی بوده است !)
قسمت اکتسابی آن نیز از طریق خودسازی ، عبادت و رعایت احکام دینی حاصل می گردیده است .
ملاحظه می شود که این تعریف از عصمت انبیاء با خصوصیات انسانی و آزادی و اختیار آنها منافات وتضاد ندارد و تعریفی است که از هر جهت قابل دفاع است و متکی به دلایل عقلی و منطقی می باشد .
( از این تعریف نتایجی حاصل می شود که ان شاء الله در نوشتارهای بعدی به آنها خواهم پرداخت ).
**************************
از دوستان می خواهم که این مطلب را با دقت مطالعه نمایید و اگر نظری در باره آن داشتید روشن ومرتبط با موضوع بیان کنید.
تاکید می کنم هر تعریفی از عصمت بیان کردید ، محدوده و سازو کار( چگونگی ایجاد یا حصول )آن را نیز روشن بنویسید.
نصرمن الله
Thursday 22 November 2007, 12:23AM
سلام علیکم. با تشکر از بیانات برادرارجمند جناب فاروق خردمند.بنده هم در تایید فرمایشات ایشان
که گفتند:
یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از عصمت وجودندارد ! چرا ؟ زیرا هر تعریف بر اساس
دیدگاه و برداشت نویسنده آن بیان می شود و چونبرداشت ها از عصمت متفاوت است ، لذا تعاریف
نیز گوناگون هستند.
کاملا موفق هستم.چراکه درعلمای متقدم و موخر شیعی هیچ نظر یکسانی درباره عصمت و نوع آن
وجود ندارد. بعنوان مثال:
انکار سهو پیامبرمنحصربه غلات و مفوضه نیست بلکه همه شیعیان غیراز شیخ صدوق (ابن بابویه
قمی)و استادش آنرا انکار میکنند.من لا یحضرالفقیه ج1ص556 کتاب الصلاه
من لا يحضره الفقيه ج1 359 باب أحكام السهو في الصلاة ..... ص : 338
قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ إِنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُنْكِرُونَ سَهْوَ النَّبِي
ابن بابویه قمی میگوید: «هر کس بگوید که ائمه در بعضی حالاتشان معصوم نیستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را نشناخته باشد کافر است»
اعتقادات الصدوق، ص 108
اما برخی از موخرین شیعی برای توجیح برخی مسایل و خطاهای پیامبران یا امامان
مطالبی را تحت توجیح بیان میکنند..
حال به برخی مطالبی که آقای خیرالبریه اشاره بدان کرده میپردازم.
اولا که ایشان باید نوع عصمت را مشخص و تعبیر درستی از عصمت و آنچه
ایشان بدان اعتقاد دارد بیان کند تا جناب آقای فاروق خردمند بتواند با ایشان
مناظره را ادامه دهد.تعابیر ایشان دربرخی موارد ناقص و پیچیده است بطوری
که کسی متوجه عرایض ایشان نمیشود.
اما گفتند:
در ابتدا باید بدانیم که انبیاء نیز دارای درجاتی هستند بعضی اولوالعزم و.... تلك الرسلفضلنابعضهم علىبعض
جواب:
منظور شما آیا از درجه عصمت برخی انبیا بربعضی دیگر برتری دارد؟
و گفتند:
پاسخ مختصر و سادهاي كه مفسرانبه مشكل تطبيق آيات با عصمت انبيا دادهاند اين است كه آدمدرهنگام سر زدن اين لغزش از وي در «دارتكليف»نبوده يا او دراين زمان مقام نبوت نداشته، يا آنچه از آدم سر زد، ترك اولي بوده است نه معصيت
جواب:
اما موضوع مهم دراینباره اینست که شما در گفته خود دچار تناقض شده اید. چرا که از یک طرف
میگویید پیامبران و امامان از بدو تولد معصوم هستند.(باتوجه به بیشتر عقاید امامیه)اما ازطرفی
میگویید خطای حضرت ادم ع قبل از نبوت ایشان بوده.
اما موضوع مورد بحث گناهی است که از ایشان سر زده نه قبل و بعد از نبوت و درحالیکه شیعه
معتقد به نبوت آدم ع است از بدو آفرینش (بنا به مدرک زیر )
اعتقادات الإمامية و تصحيح الاعتقاد
باب الاعتقاد في الأنبياء و الرسل و الحجج - عليهم السلام - ..... ص : 89
فهذا كله يوجب تفضيل آدم على الملائكة، و هو نبي لهم، بقول اللّه تعالى:
أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ.
اعتقادات الإمامية و تصحيح الاعتقاد، ج1، ص: 90
باز کاربر خیرالبریه گفتند:
کاربرد این کلمات گستره وسیعى دارد و تنها در قلمرو محرّمات شرعى محدود نمىگردد.(76)
براى مثال، سرپیچى از فرمان هاى استحبابى و ارشادى نیز نوعى عصیان است،
هر چند کار حرامى را براى کسى که عصیان ورزیده، رقم نمى زند.
جواب:
اگر عصیان و گناهانی که پیامبر بخاطر آنها توبه و استغفار میکرده و به تعبییر شما
ترک اولی بوده. چرا در ردیف استغفار مردم عادی آمده؟آیا ترک اولی برای اصحاب هم امری
واجب بوده؟
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ
سوره محمدص/19
باقی در نوشتار بعدی:
نصرمن الله
Thursday 22 November 2007, 12:25AM
باقی مطلب از نوشتار قبلی:
و باز مثالی آوردند و گفتند:
هر چند پیامبر اکرم تردیدى در الهى بودن وحى ندارد، با جملاتى
از این دست مورد خطابقرار مى گیرد: «اگر در آن چه بر تو نازل کردیم تردید
دارى، از کسانى که پیش از توکتاب (آسمانى) مى خواندند، پرسش
نما.»(81)این آیه، به هیچ وجه نشانگر دو دلى پیامبرنیست،
بلکه راهى براى تحقیق و جستجو فرا روى مخاطبان قرآن کریم
قرار مى دهد و
ازآنان مى خواهد که براى برطرف ساختن شک و تردید خود، از دانشمندان
یهودى و مسیحى کهویژگى هاى پیامبر خاتم را مى دانند، پرسش نمایند.(
جواب:
اما اینکه دودلی پیامبر ص مشخص شده یا نشده باشد بازهم
مدرکی دردست
نیست و تنها به این میتوان اعتنا کرد که حضرت ابراهیم ع در دلش شکی
بوجود آمد: (البقرة : 260 وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ
لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي
و یا حضرت عزیر ع :
البقرة : 259 أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى
عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
که آیات بسیارند و مجال بحث نیست.
و خیرالبریه مثالهایی راازکتب اهل سنت مطرح ساختن که بنده نفهمیدم
منظور ایشان از این مثالها چه بود.ایا موافق بود یا مخالف.
بازهم خیرالبریه مطلبی را عنوان کردند و ازآن نتیجه عصمت گرفتند
و نقل قول ایشان:
تفاوت درجات معصومانبى تردید پیامبران الهى به مراتب گوناگونى از قرب و کمالدست یافته و هر کدام به جایگاه ویژه اى بار یافته اند. وجود پیامبرانى که قرآن کریمآنان را «اولوا العزم» مى خواند، تنها یکى از دلایلى است که برترى برخى از انبیاءبر بعضى دیگر را به خوبى مى نمایاند.(98) افزون بر این، در دو آیه به صراحت از چنینفاوتى سخن به میان آمده است چنانکه در سوره اسراء مى خوانیم: «و لقد فضّلنا بعضالنبیّین على بعض»(99) و به راستى برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدهایمبرترى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بر دیگر معصومان، به گواهىروایات فراوان، انکارناپذیر است.(100)م و در میان امامان نیز، برخى از آنان درخششویژه اى یافته اند، چنانکه در بسیارى از احادیث، امیرمؤمنان على بن ابیطالب(علیهالسلام) پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سرآمد همه مردمان به شمار آمدهاست.(101) برخى از روایات نیز، پیشواى غایب از نظر، مهدى منتظر (عج) را گل سر سبدنوادگان حسین بن على(علیه السلام)مى خوانند.(102) با این همه، بهتر است از کنجکاوىدر این باره بپرهیزیم و دانش آن را به خدا واگذاریم و این سخن امام صادق(علیهالسلام)را آویزه گوش خود سازیم که در پاسخ به پرسشى از این دست بر سرشت یگانهامامان تأکید ورزیده، فرمودند: «اوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنامحمّد»(103)
جواب:
درحالیکه برتری برخی از انبیا عنوان رسالت انها بر مردم میباشد
نه درچیز دیگر.مثلا حضرت یونس بر قومی بیش از صدهزار نفر مبعوث
شدو پیامبر بر کافه مردم و للعالمین. و در حدیث صحیح هم داریم که
نبی ص فرمودند مرا برتر از برادرم یونس متی نخوانید.
وبازهم ایشان تصریح کردند که همه پیامبران ص در عصمت یکسان
هستند.که بازهم ما متوجه منظور ایشان نشدیم که بقول ایشان
برتری برخی انبیا بر بعضی دیگر درچیست. ایا با نظر ما موافق است
یا خیر.
باز گفتند:
عصمت امامان نیز تفاوت چندانى با عصمت پیامبران ندارد، جز اینکه در اینجا به جاىدریافت و ابلاغ وحى، از تبیین و توضیح معارف وحیانى سخن مى رود
جواب:
در این استدلال 2 اشکال عمده به چشم میخورد:
1> هنوز عصمت انبیا را اثبات نکرده از عصمت امامان بدون دلیل سخن گفته و همچنین نبی را با
غیر نبی مقایسه کردن بهیچ عنوان صحیح نیست (درحالیکه قیاس در فقه شیعی مردود است)
2> امامان را محروم از وحی دانسته درحالیکه در متقدیم شیعه اخص در کافی احادیث بیشماری
تصریح بر وحی بر امامان شده تا جاییکه حدیثی نقل شده که ملایکه جارا بر امامان تنگ میکنند
و امامان رض از پرهای فرشتگان متکا و بالش درست میکنند.
جناب خیرالبریه باید نظر صریح خودرا درباره وحی امامان نیز اعلام نماید.
و درپایان مطلبم بازهم سخنان آقای فاروق خردمند حفظه الله را تکرار میکنم که سوالات
شیوا و بسیار قابل توجهی را عرض نموده اند:
کلمه عصمت در قرآن وجود ندارد ، پس جای سوال است که این کلمهچگونهوچراابداع شده است ؟
و از آن چه معنی و مفهومی را درنظر داشته اند ؟
و همچنین سوال خود بنده نیز اینست که :
تعریف دقیق و صحیحی از عصمت ارایه دهید و بگویید که این عصمت ذاتی است یا اکتسابی.
والسلام.
خیرالبریه
Thursday 22 November 2007, 08:23AM
-
– کلمه عصمت در قرآن وجود ندارد ، پس جای سوال است که این کلمهچگونهوچراابداع شده است؟
با سلام
مشتقات عصمت بار ها در قرآن استعمال شده :
العصم: الإمساك، والاعتصام: الاستمساك. قال تعالى: }لا عاصم اليوم من أمر الله{ [هود/43]، أي: لا شيء يعصم منه، ومن قال معناه: لا معصوم (وهو قول ابن قتيبة ومكي القيسي. انظر: تفسير غريب القرآن لابن قتيبة ص 204؛ وتفسير المشكل من غريب القرآن لمكي ص 106؛ وانظر: المدخل لعلم التفسير ص 159.
- وقال الفراء: لا يجوز لك في وجه أن تقول: المعصوم عاصم، ولكن لو جعلت العاصم في تأويل معصوم، كأنك قلت: لا معصوم اليوم من أمر الله لجاز رفع (من)، ولا تنكرن أن يخرج المفعول على فاعل، ألا ترى قوله: }من ماء دافق{ فمعناه - والله أعلم -: مدفوق. راجع: معاني القرآن 2/15) فليس يعني أن العاصم بمعنى المعصوم، وإنما ذلك تنبيه منه على المعنى المقصود بذلك، وذلك أن العاصم والمعصوم يتلازمان، فأيهما حصل حصل معه الآخر. قال: }ما لكم من الله من عاصم{ [غافر/33]، والاعتصام: التمسك بالشيء، قال: }واعتصموا بحبل الله جميعا{ [آل عمران /103]، }ومن يعتصم بالله{ [آل عمران/101]، واستعصم: استمسك، كأنه طلب ما يعتصم به من ركوب الفاحشة، قال: }فاستعصم{ [يوسف/32]، أي: تحرى ما يعصمه، وقوله: }ولا تمسكوا بعصم الكوافر{ [الممتحنة/10]، والعصام: ما يعصم به. أي: يشد، وعصمة الأنبياء: حفظه إياهم أولا بما خصهم به من صفاء الجوهر، ثم بما أولاهم من الفضائل الجسمية، ثم بالنصرة وبتثبت أقدامهم، ثم بإنزال السكينة عليهم وبحفظ قلوبهم وبالتوفيق، قال تعالى: }والله يعصمك من الناس{ [المائدة/67]. والعصمة: شبه السوار، والمعصم: موضعها من اليد، وقيل للبياض بالرسغ: عصمة تشبيها بالسوار، وذلك كتسمية البياض بالرجل تحجيلا، وعلى هذا قيل: غراب أعصم.
هیچیک از تعاریف علمی در خلاء ایجاد نمی شوند بلکه بر اساسنیاز و ضرورت ساخته می شوند،بنا براینعصمتو تعاریف مربوط به آن نیز بعلت نیازبرای تبیین و توجیه نظر و دیدگاه خاصی ساخته شده است . از خود بپرسید که چه نیاز علمی ومعرفتی یا علل دیگری موجب ساخته شدن مفهوم عصمت شده اند ؟
اشکال همین جاست میشه بگویید که نیاز خدا به خلق انسان چه بود ؟؟
در معنای عصمت تفاوتی که بین شیعه وسنی وجود دارد در حد آن است یعنی شیعه حد با لاتری از عصمت را برای رسول الله (ص) قائل است که این نیز بر اساس آیه : ثم دنی فتدلی ... و من یطع الرسول فقد اطاع الله و...قابل توجیه است .
نقش علمای مسلمان در تصحیح مفهوم عصمت :بنا به تجارب تاریخی و عینی طرفداران و پیروان رهبرانکاریزماتیک درحق آنها افراط و مبالغه می کنند ، این مبالغه در زمان حیات آنها کمتراست اما هر چه از زمان مرگ آنها می گذرد بیشتر مبالغه می کنند!
این موضوعات کلی است واحتیاج به بحث بیشتر دارد ؛ چرا این گونه نگوییم که دلایل عقلی و نقلی عصمت مطلق رسول خدا را ثابت می کنند .
یک تعریف واحد و مورد قبول همگاناز عصمت وجودندارد ! چرا ؟ زیرا هر تعریف بر اساسدیدگاه و برداشت نویسنده آن بیان می شود و چونبرداشت ها از عصمت متفاوت است ، لذا تعاریفنیزگوناگون هستند.
اجماع شیعه بر عصمت مطلق رسول خدا است .
انکار سهو پیامبرمنحصربه غلات ومفوضه نیست بلکه همه شیعیان غیراز شیخ صدوق (ابنبابویهقمی)و استادش آنرا انکار میکنند.من لا یحضرالفقیه ج1ص556کتاب الصلاه
در مورد سهو النبی مثل موضوع تحریف قرآن بسیار محتمل است که از مقدمین سنی مثل امام بخاری ومسلم (که سهو پیامبر را در صحاحشان آورده اند ) و... به جامعه شیعه تسری پیدا کرده وبا توجه به اقلیت شیعه و قدرت اهل سنت این مطلب تقویت میشود .
سوال بسیار مهم و اساسی از اهل سنت :
شما قرآن کریم را چقدر معصوم میدانید ؟ آیا بسان عصمت پیامبر (ص) یا عصمتی با لاتر (مطلقا معصوم ) ؟ یعنی مقداری معصوم است وبه مقدار کمی تحریف شده ؟؟
هژبر
Thursday 22 November 2007, 09:38AM
«اگر در آن چه بر تو نازل کردیم تردید
دارى، از کسانى که پیش از توکتاب (آسمانى) مى خواندند، پرسش
نما.»(81)
این کدام آیه است؟
فاروق خردمند
Thursday 22 November 2007, 03:24PM
بنام الله
با سلام خدمت دوستان و حق جویان
لطفا نوشتارهای من وجناب نصر من الله را به عنوان اهل سنت رسول الله بخوانید و سپس با نظرات و پاسخ های دوستان شیعه مقایسه کنید وپس ازسنجش و ارزیابی شیوه بحث و استدلالات طرفین در صورت امکان نظر خود را بیان نمایید .
جناب خیرالبریه !
با سلام
با وجود درخواست موکدی که از شما و سایر دوستان شیعه داشتم که از بحث خارج نشوید و فقط در باره موضوع مناظره بحث کنید ، اما بازهم با خروج از بحث و طرح سوالهای بی ربط نشان دادید که نمی خواهید ( ودر واقع نمی توانید ) در باره این موضوع بحث کنید !!
همانطور که در نوشتار قبلی نیز نوشته ام ،
از مطالعه نوشته ها و نظرات دوستان شیعه این نکته آشکار می شود که آنها در تحلیل ونقد دلایل عقلی و منطقیی که بیان می کنیم ، ضعیف هستند و لذا در پاسخهای خود ،دلایل ما راعمدا نادیده می گیرند و بجای آن به حواشی و مطالب کم اهمیت تر میپردازند !و سعی می کنند با طرح سوالها و موضوعات بی ربط با موضوع مناظره ، راه فراری برای خود پیداکنند !نمونه اش همین نوشتار جناب خیرالبریه و طرح سوال های بی ربط اوست !!
اما جناب خیرالبریه !
1 –گفته اید که مشتقات کلمه عصمت در قرآن بکار رفته است وآیاتی را نقل کرده اید !
از این گفته خود چه نتیجه ای میگیرید ؟
وجود این مشتقات در قرآن چه چیزی را برای شما ثابت می کند ؟
2 - گفته اید :
(در معنای عصمت تفاوتی که بین شیعه وسنی وجود دارد درحد آن است یعنی شیعه حد با لاتری از عصمت را برای رسول اللهقائل است که این نیز بر اساسآیه : ثم دنی فتدلی ... و من یطع الرسول فقد اطاع الله و...قابل توجیه است . ) .
خوب است که برداشت عصمت مطلق از آیات را قطعی ندانسته اید ، بلکه قبول کرده اید که نظر مطلق گرایانه شما بر اساس توجیه آیات است و لذا قطعی نیست !
برادر گرامی وقتی که می بینید صراحت آیات نظر شما رابیان نمی کنند ، چرا نظرات و ذهنیات قبلی خود را بر آیات تحمیل می کنید ؟
ایا فکر نمی کنید که این کار شما تحریف قرآن است ؟
3 – من نظرات خود را در باره مفهوم عصمت و سابقه وکاربرد آن و نیز سازوکار و مفهوم اصلاح شده و محدود آن را برای رسول الله بیان کردم .
حال از شما می خواهم که شما نیز نظرات خود را در خصوص تعریف و مفهوم عصمت وخصوصا سازو کار آن را بصورت روشن و با زبان فارسی روان بنویسید !
از نقل مطالب نوشته شده دیگران به زبان عربی و عبارات ثقیل چه قصدی دارید ؟
در میان نویسندگان معروف است کسانی که نظر خودرا روشن وصریح بیان نمی کنند در واقع نظر درستی ندارند ! آیا می خواهید مصداق این تعبیر باشید ؟
نصرمن الله
Thursday 22 November 2007, 03:26PM
فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَيَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ
سورهيونس (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txtf&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه94 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txtf&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=94&n_aye2=94)
اولا این آیه را من در بحثم نیاوردم و خیرالبریه بود که آورد و من نقل قول کردم.
در ادامه بحث باید بگویم:
خیرالبریه گفتند:
لاعاصماليوم من أمر الله{ [هود/43]، أي: لا شيء يعصممنه، ومن قال معناه: لا معصوم (وهو قول ابن قتيبة ومكي القيسي. انظر: تفسير غريبالقرآن لابن قتيبة ص 204؛
جواب:
درحالیکه ایشان ادامه گفته ابن قتیبیه را نیاوردند.و درجاییکه معصوم را تاویل میکند و بنده ادامه گفته
ابن قتیبیه را دراینجا میاورم:
َ
لا معصوم اليوم مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ و مثله مِنْ ماءٍ دافِقٍ [سورة الطارق آية: 6] بمعنى مدفوق.
که میبینیم معصوم را بمعنای مدفوق میداند.و همچنین قول ابن قتیبیه در مقابل تفاسیر برتر قابل قبول
نیست زیرا قول قویتر دیگری آنرا تقویت نمیکند.درحالیکه در تفاسیر دیگر اینچنین آمده:
قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ عال يَعْصِمُنِي مِنَ الْماء و در ادامه میگوید:
و قد تبين له أن الطوفان من أمر اللّه و لكن استمر على علمه في كفره باللّه قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللّه
و معنای عاصم را پناه از آب طوفان میداند
البلاغ في تفسير القرآن بالقرآن، ص: 227
و در تفسیر دیگر شیعه:
و قال: لأنه يحتمل أن يكون (عاصم) بمعنى مثل دافق بمعنى مدفوق
التبيان في تفسير القرآن، ج5، ص: 492
و در بیشتر تفاسیر شیعی معنای عاصم را بمعنای مدفوق گرفتند .نه به معنای معصوم.
درحالیکه ایشان نقل قولهای دیگری در تفسیر این ایه اوردند نیز تصریح بر معنای مدفوق دارد
نه معصوم.
خیرالبریه گفتند:
در معنای عصمت تفاوتی که بین شیعه وسنی وجود دارد درحد آن است یعنی شیعه حد با لاتری از عصمت را برای رسول اللهقائل است که این نیز بر اساسآیه : ثم دنی فتدلی ... و من یطع الرسول فقد اطاع الله و...قابل توجیه است .
جواب:
استدلال به آیه ثم دنی فتدلی به معنای نزدیکی به الله به هیچ وجه درست نیست.اما منظور ایشان از این ایه
چیست احتیاج به توضیح بیشتری داردکه البته بحث را عوض خواهد کرد. و استدلال به ایه من یطع الرسول
فقد اطاع الله نیز معنای عصمت برنمیاید. چرا که اجرای فرامین رسول ص همان اوامر الله است نه اینکه
معنای عصمت داشته باشد و اگر نعوذ بالله معنای عصمت ازاین ایه برداشت شود عصمت رسول ص با
عصمت الله برابر خواهد شد.
باز ایشان گفتند:
اجماع شیعه بر عصمت مطلق رسول خدا است
جواب:
شما باید یک تعریف کامل از عصمت مطلق ارایه دهید.و الا از حرف شما نعوذبالله همان عصمت الله
استنباط میشود.
درحالیکه درقران نسبتهایی از سهوو خطا به نبی ص داده شده:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكٌَ) (التحريم:1) يعني:«اي پيامبر چرا چيزي را كه خدا براي تو حلال كرده است بر خود حرام مي كني و از اين راه خشنودي همسرانت را ميجويي؟
آياتي صريح در قرآنِ الكَريم آمده كه نسبت نسيان و فراموشي به رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم ميدهد. از قبيل: (وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ) الكهف:24)
يعني:«خدايت را ياد كن چون دچار فراموشي شدي». كه در سورة كهف آمده و به اتفاق مفسّران رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به مشركان مكّه كه دربارة أصحاب كهف سؤال كرده بودند، وعده داد فردا پاسخ شما را از پيك وحي ميگيرم ولي گفتن (انشأ الله) را از ياد برد، و وحي الهي براي تربيّت رسول خد اr مدتي نيامده و پس از تأخير چنين نازل شد كه:
(وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً إلا أن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيت) الكهف:23و24
يعني:«در هيچ موردي مگو كه من آنرا فردا انجام ميدهم مگر آنكه بگوئي: اگر خدا بخواهد و خداي خود را بياد آور چون فراموش كردي».
بهرحال خیرالبریه باید تعریف جامعی از عصمت مطلق که نام بردند ارایه دهند.
باز ایشان گفتند:
در مورد سهو النبی مثل موضوع تحریف قرآن بسیار محتملاست که از مقدمین سنی مثل امام بخاری ومسلم (که سهو پیامبر را در صحاحشان آورده اند ) و... به جامعه شیعه تسری پیدا کرده وبا توجه به اقلیت شیعه و قدرت اهل سنت اینمطلب تقویت میشود .
جواب:
اولاکه سهو و نسیان ثبل از اینکه در صحاح بیاید در قران آمده و من ایه انرا ذکر کردیم ثانیا:
مبحث تحریف قران در صحاح با انچه در کتب شیعه آمده بسیار متفاوت است و البته در اینجا
جای بحث آن نیست.ولی مختصرا ایات منسوخه دلیل بر تحریف قران نیست و بنده جواب مختصری
نیز در سایت اهل سنت جنوب در قسمت تحریف قران داده ام.
باز ایشان با خلط مبحث سوالی را مطرح کرده و گفتند:
سوال بسیار مهم و اساسی از اهل سنت :شماقرآن کریم را چقدر معصوم میدانید ؟ آیا بسان عصمت پیامبریا عصمتی با لاتر (مطلقامعصوم ) ؟ یعنی مقداری معصوم است وبه مقدار کمی تحریف شده؟؟
جواب:
ما قران کریم را آنقدر معصوم (بمعنای مصون) از تحریف میدانیم که خود الله بدان تصریح
دارد.
الحجر : 9 إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و همچنین:
لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ (42)
فصلت
در ضمن شما قیاس مع الفارق کردید و انسان زنده را با قران مقایسه نمودید.البته ما نبی ص را
نیز معصوم در ابلاغ وحی و همچنین معصوم از سخنان لغو بیهوده ای که درباره او میگویند میدانیم
در پایان باید پرسید مگر قران از پیش خود میتواند عمل سهو یا گناهی مرتکب شود که شما آنرا با
انسانی که اختیار دارد و میتواند گناه کند قیاس میکنید؟
همه میدانند که قران اختیاری از خود ندارد و از انجام فعل عاجز است اما نبی ص اختیار دارد
و این قیاس حرف پوچ و بی ارزشی است که بدرد مناظره نمیخورد.
درضمن هنوز خیرالبریه و دیگر شیعیان جواب سوال اقای فاروق حفظه الله را ندادند
( ایا عصمت ذاتی است یا اکتسابی ؟ )
انصار
Thursday 22 November 2007, 04:48PM
جناب فاروق خردمند وجناب خیر البریه چنانچه مزاحم گفتگوی طرفینی شما نباشم علاقه مندم در بحث شما وارد شده واندیشه را در معرض گفتمان شما قرار دهم
فاروق خردمند
Thursday 22 November 2007, 07:29PM
جناب انصار
با سلام
خوشحال می شوم که نظرخود را در باره شیوه بحث و استدلال های طرفین تا این مرحله بیان کنید .
خیرالبریه
Friday 23 November 2007, 05:30PM
با سلام
فکر کنم تا اینجا بیش از 5 بار جواب سؤال : آیا عصمت ذاتی یا اکتسابی است داده شده ولی انگار که یکبار به دقت مطالب را نخوانده اند !
منظور من از حد با لاتر عصمت برای رسول خدا (ص) همان عصمت مطلق اوست یعنی نسبت به اهل سنت که حد پاینتری از عصمت برای رسول خدا (ص) قائلند .
در پاسخ آقایانیکه می گویند رسول خدا اشتباه و سهو داشته بگویم اولا تمام موارد سهو النبی مردود است .
ثانیا :
آیا شما خدا وند را معصوم مطلق میدانید یا خیر ؟؟
اگر بگوئید خیر؛ فکر کنم از حوزه اسلام خارج شده اید !
اگر هم بگویید بلی ، ما هم میگوییم چگونه امکان دارد خداوند که دارای عصمت مطلق است ؛ اطاعت مطلق ازر سولش را بر مردم واجب شمرد ؟
بعبارت دیگر اگر احتمال خطا در پیامبر وجود داشت دیگر خداوند نمی بایست اطاعت رسولش را همردیف وهمسان و مساوی اطاعت خودش قرا ر دهد ورسول الله را منتسب به خود کند . دقت شود ...
دیگر آیه زیر چه معنی داشت : من یطع الرسول فقد اطاع الله
ضمنا ورود به بحث آزاد است ودر چارچوب عصمت عزیزان میتوانند مشارکت داشته باشند .
نصرمن الله
Friday 23 November 2007, 09:44PM
با کسب اجازه از برادر گرامی و ارجمند جناب آقای فاروق خردمند.
سلام علیکم.
خیرالبریه گفتند:
فکر کنم تا اینجا بیش از 5 بار جواب سؤال : آیا عصمت ذاتی یا اکتسابی است داده شدهولی انگار که یکبار به دقت مطالب را نخوانده اند !
منظور من از حد با لاترعصمت برای رسول خداهمان عصمت مطلق اوست یعنینسبت به اهل سنت که حد پاینتری از عصمت برای رسول خداقائلند .
جواب:
این چه جوابی است که معلوم نمیکند این عصمت را نبی ص از کجا کسب کرده؟ آیا ایشان با تمرین و
عبادات خاصی موفق به کسب این عصمت شده اند؟یا الله اورا از بدو تولد این چنین عصمتی که شما
قایل به آن هستید به او عطا کرده؟دلیل و مدرک شما بر عصمت مطلق رسول ص چیست؟
خیرالبریه گقتند:
در پاسخ آقایانیکه می گویند رسول خدا اشتباه و سهو داشته بگویم اولا تمام موارد
سهوالنبی مردود است .
جواب:
بنده در پست قبلی کاملا توضیح دادم که سهو نبی از نظر علمای متقدم شیعی همچون صدوق ره و
استادش غیر قابل انکار است و همچنین ایات صریح قران را چطور توجیح میکنید ؟ درجاییکه قران
میفرماید:
وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ) الكهف:24) يعني:«خدايت را يادكن چون دچار فراموشي شدي». كه در سورة كهف آمده و به اتفاق مفسّران رسول اَلله صَليالله عَليه و آله وَ سَلّم به مشركان مكّه كه دربارة أصحاب كهف سؤال كرده بودند،وعده داد فردا پاسخ شما را از پيك وحي ميگيرم ولي گفتن (انشأ الله) را از ياد برد،و وحي الهي براي تربيّت رسول خد اrمدتي نيامده و پس از تأخير چنين نازل شد كه:(وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداًإلا أن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيت) الكهف:23و24يعني:«درهيچ موردي مگو كه من آنرا فردا انجام ميدهم مگر آنكه بگوئي: اگر خدا بخواهد و خدايخود را بياد آور چون فراموش كردي».
آیا جوابی برای این ایه صریح قران دارید؟
باز خیرالبریه در ادامه مطلبشان فرمودند:
آیا شما خدا وند را معصوم مطلق میدانید یا خیر؟؟اگر بگوئید خیر؛ فکر کنم از حوزه اسلام خارج شده اید !
اگرهم بگویید بلی ، ما هم میگوییم چگونه امکان دارد خداوند که دارای عصمت مطلق است ؛
اطاعت مطلق ازر سولش را بر مردم واجب شمرد ؟بعبارت دیگر اگر احتمال خطا درپیامبر وجود داشت دیگر خداوند نمی بایست اطاعت رسولش را همردیف
وهمسان و مساویاطاعت خودش قرا ر دهد ورسول الله را منتسب به خود کند . دقت شود ...
دیگر آیه زیر چه معنی داشت : من یطعالرسولفقد اطاعالله
جواب:
جناب خیرالبریه در جواب این سخنتان باید بگویم.اطاعت از امر رسول ص همان اطاعت از امر
الله تعالی عزوجل هست در امور دینی نرسد رسول ص را که امری از خود پدید بیاورد یا حکمی
را از پیش خود فرض کندالا اینکه الله تعالی بدان دستور داده.اما از شما سوال میکنم:
فرض کنیم رسول الله ص در برخی اوقات بخاطر پیشامد هایی از همسرانشان عصبانی و ناراحت
میشدند/ ایا بر ما واجب است مثلا در روز چهارشنبه که بفرض این عمل صورت گرفته از باب
تاسی به نبی ص این کار را انجام دهیم؟آیا این از امر الله بوده؟
پس نتیجه میگیریم وقتی نبی اکرم ص در امور شرعی و عبادی امری را اعلام مینماید بر همگان
است که اطاعت کنند.
درپایان متذکر شوم شما هنوز عصمت نبی ص را اثبات نکردید چه برسد به عصمت مطلق و
اینکه چطور میتوانید عصمت امامان را اثبات کنید را باید با دلایل کافی ارایه دهید.
ودرضمن هنوز به سوال بنده جواب نداید:
اگر عصیان و گناهانی که پیامبر بخاطر آنها توبه و استغفار میکرده و به تعبییر شما
ترک اولی بوده. چرا در ردیف استغفار مردم عادی آمده؟آیا ترک اولی برای اصحاب هم امری
واجب بوده؟
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ
سوره محمدص/19
والسلام.
هژبر
Saturday 24 November 2007, 09:01AM
برادر خير البريه بحث عقلي مي كنند نظر ايشان اين است كه از لحاظ عقلي سهو النبي جايز نيست. بحث عقلي با بحث نقلي فرق دارد و با دليل نقلي نمي توان دليل عقلي را نقض كرد! كلام اين است كه كسي كه درباره او تضميني وجود نداشته باشد قابليت اطاعت محض را ندارد. اگر عصمت كسي كه ادعاي پيامبري مي كند؛ پذيرفته نشده باشد ادعاي او را نمي توان قبول كرد چون ممكن است در اصل ادعا هم دچار اشتباه يا توهم يا هر چيزي شبيه اين شود. براي به يقين رسيدن براساس برهان قاطع و حتمي عمل بايد كرد و براساس شك و گمان به يقين نخواهيم رسيد و نهايتا براي رستگاري از يك راه يافته بايد اطاعت كرد نه از يك گمراه. اينها تماماً استدلال عقلي است شايد بتوان 1500 نقل براي اثبات اشتباه پيامبران ارائه داد اما هيچكدام قابل قبول نيست چون از ديدگاه ما بحث عصمت همچون ساير مباحث اعتقادي يك بحث عقلي است(برخلاف احكام كه نقلي است) و با نقل نمي توان عقل را منكوب كرد.
سپاس
هژبر
خیرالبریه
Saturday 24 November 2007, 12:56PM
آیا جوابی برای این ایه صریح قران دارید؟
با سلام وتشکر
در تفسیر آیه مورد بحث همچون سایر آیات مورد شک و شبهه ، جواب های کافی داده شده مثلا در مورد آیه 24 سوره مبارکه کهف در تفسیر المیزان ببینید :
منظور ذكر خداى تعالى است به شاءن مخصوص به او، حال چه اينكه به لفظ باشد وچه به ياد قلبى ، ولفظهم چه ان شاء اللّه باشد ويا استغفار وچه اينكه ابتداء آن را بگويد، ويا اگر يادش رفت هنوز كلامش تمام نشده آن را بگويد، ويا به منظور گفتن آن كلام را دوباره تكرار كند، ويا آنكه اگر اصلا يادش نيامد تا كلام تمام شد همان كلام را در دل بگذراند، وان شاءاللّه را بگويد، چه اينكه فاصله زياد شده باشد، يا كم ، همچنانكه در بعضى از روايات آمده كه وقتى آيه شريفه نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) فرمود: ((ان شاء اللّه (( وچه اينكه به لفظ استغفار وامثال آن باشد.
از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه گفتار بعضى از مفسرين كه گفته اند آيه مستقل از آيات قبل است ، ومراد از فراموشى ، فراموشى خدا ويا مطلق فراموشى است ، ومعنايش اين است كه ((هر وقت خدا را فراموش كردى ويا هر چيز ديگرى را فراموش كردى سپس يادت آمد به ياد خدا، بيفت (( گفتار صحيحى نيست . وهمچنين كلام بعضى ديگر كه بنابر وجه سابق اضافه كرده كه مراد از ذكر خداى تعالى ، هر ذكرى نيست ، بلكه همان كلمه ان شاءاللّه است هر چند كه فاصله ميان گفتن آن وفراموشى زياد باشد، ويا خصوص استغفار ويا پشيمانى بر تفريط وكوتاهى كردن است ، وهمچنين وجوه ديگرى كه در اين باره ارائه شده وجوه سديدى نيست . انتهی
اما در مورد سهو النبی جوابهای علمای شیعه به این شبهه زیاد است و در رد آن گفته اند که گوینده این سخن به سهو سزاوارتر از رسول خدا(ص) است !! واحادیث در این مورد هم ازجهت متن وهم سند مخدوش وضعیفند .که اگر بخواهید ارائه میدهم .
ضمنا با تشکر از برادر گرامی هژبر وسایر صاحبان عقل سلیم که مسائل منطقی وعقلی وریاضی را سریع درک میکنند .حداقل خیال مارا راحت میکنند ازجهت اینکه بعضی متوجه سخنان ما میشوند ؛ چون مسائل استقرائی کمی ، دیر فهم هستند .
اند؟یا الله اورا از بدو تولد این چنین عصمتی که شما
قایل به آن هستید به او عطا کرده؟دلیل و مدرک شما بر عصمت مطلق رسول ص چیست؟
از نظر شیعه رسول خاتم (ص) حتی قبل از تولد در کنف عنایت باریتعالی بوده است با دلایل عقلی ونقلی .
دلیل عقلی که قبلا ذکر شد وبرادر گرامی هژبر آنرا کامل کردند
دلیل نقلی : ومن ذریتی قال لا ینال عهد ی الظالمین
یا در احادیث که کنت نورا فی الاصلاب الشامخه والارحام المطهره و....
فرض کنیم رسول الله ص در برخی اوقات بخاطر پیشامد هایی از همسرانشان عصبانی و ناراحت
میشدند
این روایت شما چون در تضاد با آیه : انک لعلی خلق عظیم است ، مردود است .
اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ
برای دیدن ادله کامل در مورد ذنب پیامبر به آدرس تفسیر المیزان بروید :
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/almizan.html
نصرمن الله
Sunday 25 November 2007, 02:28PM
خیرالبریه به دلایل عقلی و نقلی استناد کرده اند ( دلیل عقلی که قبلا ذکر شد وبرادر گرامی هژبر آنرا کامل کردند
دلیل نقلی )
اما ایا دلایل عقلی و نقلی در برابر ایات صریح قران هم برتری دارد؟
قران میفرماید:
يوسف : 110 حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمينَ
تا آنجا كه پيامبران از آنها مأيوس شدند و گمان بردند كه به آنها دروغ گفته شده است. در آن حال يارى ما فرا رسيد و هر كسانى را خواستيم نجات يافتند و عذاب ما از مردم گنهكار بازگردانده نمىشود.
هژبر
Sunday 25 November 2007, 03:22PM
اگر شما عقل را هيچ كاره مي دانيد بفرماييد برچه اساسي ادعاي پيامبري را رد يا قبول مي كنيد؟ آيا اصل ادعاي نبوت را هم با دليل نقلي قبول يا رد مي كنيد؟
حسینی
Sunday 25 November 2007, 05:19PM
اما ایا دلایل عقلی و نقلی در برابر ایات صریح قران هم برتری دارد؟
قران میفرماید:
يوسف : 110 حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمينَ
تا آنجا كه پيامبران از آنها مأيوس شدند و گمان بردند كه به آنها دروغ گفته شده است. در آن حال يارى ما فرا رسيد و هر كسانى را خواستيم نجات يافتند و عذاب ما از مردم گنهكار بازگردانده نمىشود.
جناب نصر من الله
این برداشتی را که شما از این آیه کردید اشتباه است.
در تفسیر این آیه 3 نظر وجود دارد:
در دو نظریه اول که با عقل فابل توجیه تر است هیچ خدشه ای بر عصمت پیامبران وارد نبست.
اما در نظریه سوم که ضعیف است و شما آن برداشت را از این آیه دارید
می گوید که پیامبران فکر کردند که وعده ای که خدا یه آنها داده (در مورد پیروزی) محقق نمی شود یا اینکه شرایطی را که خدا برای تحقق وعده قرار داده محقق نمی شوند.
اما این تفسیر را مفسرین بزرگ من جمله طیرسی در مجمع البیان و فخر رازی در تفسیر کبیر پس از اشاره به آن بعید شمرده اند.
اما تفسیر صحیح راجع به این آیه:
1) کار پیامبران به جایی می رسد که گمان می کردند که تمام مردم بدون استثناء آنها را تکذیب می کنند و حتی گروهی که به ظاهر ادعای ایمان می کنند به آنها دروغ گفتند و ثابت قدم نیستند.
2) تفسیر دیگر این است که بگوییم پیامبران از ( از هدایت مخالفان) نا امید شده و قوم آنها گمان کردند که به رسولان دروغ گفته شده. چنانچه در روابت در عیون آمده که مامون از امام رضا علیه السلام پرسید مگر شما نمی فرمایید پیامبران معصومند. امام پاسخ دادند آری . بعد مامون در مورد این آیه از امام سوال کردند و امام فرمودن که : "یقول الله حتی اذااستیئس الرسل من قومهم و ظن قومهم ان الرسل قد کذبوا جاء الرسل نصرنا"
والله العالم
نصرمن الله
Sunday 25 November 2007, 11:19PM
آقای حسینی سلام علیک.
اولا که این تفسیر صحیح را شما از کجا آوردید و نقل قول چه کسی است؟درثانی آیه واضحتر از آن است که احتیاج به رجوع به تفسیر داشته باشد.اگر هم بزرگان دین تفاسیری برای این ایه آوردند دلایلی داشته که یکی از این دلایل بستن دهان معاندین اسلام بوده امثال علی دشتی و سلمان رشدی و ..........که با این بهانه که خودپیامبران ع هم در آخر کار میفهمیدندکه هیچ خدایی وجودندارد(اعاذبالله ) و از اینگونه چرندیات.........البته مثال دشتی و رشدی که برای این زمانه هستند را برای فهم آوردم ولی از نامهای زنادقه و کفار در زمان بزرگان دین فعلا نامی برخاطر ندارم.
و همچنین جواب هژبر که گفتند:
اگر شما عقل را هيچ كاره مي دانيد بفرماييد برچه اساسي ادعاي پيامبري را رد يا قبول مي كنيد؟ آيا اصل ادعاي نبوت را هم با دليل نقلي قبول يا رد مي كنيد؟
جواب:
ما براساس معجزه پیامبرص را و اصل ادعای نبوت را رد یا قبول میکنیم.اما عقل در فهم درستی معجزه بکار میاید.
والسلام
حسینی
Monday 26 November 2007, 01:26AM
آقای حسینی سلام علیک.
اولا که این تفسیر صحیح را شما از کجا آوردید و نقل قول چه کسی است؟درثانی آیه واضحتر از آن است که احتیاج به رجوع به تفسیر داشته باشد.اگر هم بزرگان دین تفاسیری برای این ایه آوردند دلایلی داشته که یکی از این دلایل بستن دهان معاندین اسلام بوده امثال علی دشتی و سلمان رشدی و ..........که با این بهانه که خودپیامبران ع هم در آخر کار میفهمیدندکه هیچ خدایی وجودندارد(اعاذبالله ) و از اینگونه چرندیات.........البته مثال دشتی و رشدی که برای این زمانه هستند را برای فهم آوردم ولی از نامهای زنادقه و کفار در زمان بزرگان دین فعلا نامی برخاطر ندارم.
علیکم السلام
اگر نخواهیم به تفاسیر رجوع کنیم و خود از آیه برداشت کنیم تنها برداشتی که نمی شود کرد این است که پیامبران فکر کنند که به آنان دروغ گفته شده.
چرا که اگر قرار باشد پیامبران در مورد دریافت وحی دچار شک و تردید شوند که دیگر وای به حال بندگان.
در ضمن در مورد عصمت انبیا در دریافت و ابلاغ وحی که شیعه و سنی متفقند. و اگر پیامبری نسبت به وحی شک کند یا فکر کند که مثلا شیطان این جملات را در غالب فرشته آورده . یا اصلا اگر شیطان بتواند به این شکل پیامبری را فریب دهد که در آن صورت اصل نبوت و رسالت زیر سوال می رود.
امام صادق علیه السلام در گفتار خود بسیار زیبا این مطلب را روشن می فر مایند.
امام صادق(عليه السلام) ـ كه پرورش يافته مكتب پيامبر است ـ در پاسخ به اين پرسش كه «چگونه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيم آن نداشت كه آن چه به عنوان وحى الهى بر او نازل مى شود، از القائات شيطان باشد» فرمودند: (ان اللّه اذا اتّخذ عبداً رسولا انزل عليه السكينة و الوقار، فكان يأتيه من قبل الله ـ عزوجل ـ مثل الذى يراه بعينه) «وقتى خداوند شخصى را به رسالت بر مى گزيند، آرامش و اطمينانى به او مى بخشد (كه هر گونه دغدغه خاطرى را از او مى زدايد) و در نتيجه، آن چه كه از جانب خدا بر وى نازل مى شود، چنان است كه گويا آن را مى بيند.
اما تفاسیری که آوردم از تفسیر نمونه و المیزان بود (ویژگی مهم تفسیر المبزان بهکارگیری روش تفسیری قرآن به قرآن است ) و همچنین حدیثی از امام رضا علیه السلام موید آن بود. و در ضمن عرض کردم که تفسیر مجمع البیان شیخ طوسی و تفسیر کبیر فخر رازی برداشتی را که شما کردید را بعید شمردند.( فکر می کنم این آیه قرآن که می فرمایید بسیار واضح است برای علمای مفسر نیز واضح بوده است)
در ضمن اگر علمای شما برای بستن دهان معاندین اسلام به آیات خدا دروغ می بندند علمای ما این کار را نمی کنند.
در پایان عرایضم گزیده ای از تفسیر المیزان را که در آن این آیه را به آیات دیگر قرآن مطابقت داده را می آورم (تفسیر قرآن به قرآن تا خیالتان راحت شود که کلام ما از خودمان نیست)
( ... اما مایوس شدن رسولان از هدایت شدن قوم خود همان معنایی است که در داستان حضرت نوح آمده و فرموده: " واوحی الی نوح انه لن یومن من قومک الا من قد آمن" و نیز فر موده: " و قال نوح رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا " و نظیر آن در داستان قوم هود و صالح و شعیب و موسی نیز دیده می شود.
و اما اینکه فرمود: امتهای ایشان چنین پنداشتند که به انبیایشان دروغ گفته اند، این نیز نظیر مطلبی است که در داستان نوح آورده که قومش گفته بودند: " بل نظنکم کاذبین" و همچنین در داستان هود و صالح آورده ، و در داستان موسی و فرعون فرموده : " فقال له فرعون انی لاظنک یا موسی مسحورا" .....)
حال خودتان قضاوت کنید کدام معنی از آیه درست تر می باشد و با شان انبیاء هم خوانی دارد.
والله العالم
خیرالبریه
Monday 26 November 2007, 08:02AM
و گمان بردند كه به آنها دروغ گفته شده است.
با سلام
مشکل همین جاست که قرآن کریم ملعبه دست این وآن شده . خداوند متعال در قرآن میفرماید : ومن اصدق من الله قیلا ... کی از خدا راستگوتر است ؟؟ وآیا معقول است که پیامبری که خداوند اورا از بین مردم بر میگزیند تا این حد به وعده های الهی مشکوک باشد ؟؟ وفرق بین وحی والقاء شیطان را نفهمد !!
پس بفر مایید فرقشان با منافقین وکفاری که میگفتند : واذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض ما وعدنا الله ورسوله الا غرورا
و ما يعدهم الشيطان الا غرورا
یعنی انبیاء مثل منافقین و مشرکین هستند !!
هژبر
Monday 26 November 2007, 09:30AM
و همچنین جواب هژبر که گفتند:
اگر شما عقل را هيچ كاره مي دانيد بفرماييد برچه اساسي ادعاي پيامبري را رد يا قبول مي كنيد؟ آيا اصل ادعاي نبوت را هم با دليل نقلي قبول يا رد مي كنيد؟
جواب:
ما براساس معجزه پیامبرص را و اصل ادعای نبوت را رد یا قبول میکنیم.اما عقل در فهم درستی معجزه بکار میاید.
والسلام
سؤال: از كجا فهميديد پيامبر معجزه بايد داشته باشد؟
اسلام راستين
Monday 26 November 2007, 12:55PM
باخواندن نوشته متوجه شدم اين جناب خيرالبريه با حاشيه سازي وجو سازي نمي خواهد بحث منطقي داشته باشد
اسلام راستين
Tuesday 27 November 2007, 07:52AM
باسلام
اگر ما موجودات عالم را به دو دسته تقسيم كنيم مي شود گفت اول موجوداتي كه صاحب اختيار هستند ودوم موجوداتيكه اختياري از خودندارند.
در مورد دسته دوم اين موجودات را مي توان ذاتا مصصوم گفت چرا كه اختيار گناه ندارند ونمي توانند گناه كنند ماندد اشيا اشجار كوهها آسمانها حيوانات وحتي فرشتگان
اما درمورد دسته اول كه انسانها وجنيان هستند ما معصوم به ذات نداريم واينها خواسته ويا ناخواسته مرتكب گناه ويا اشتباه مي شوند بالاترين اين دسته انبيا الهي هستند كه همانطوريكه در قرآن كريم نيز داستان برخي از آنان را ذكر فرموده اشتباهاتي را داشته اند حتي در مورد خود رسول اكرم(ص) ولي فرق اينها با ديگران اينست كه آنها با نظارت مستقيم خداوند بلافاصله از اشتباهشان باخبرمي شوند ولي ديگران كه به آنها وحي نميشود نمي دانند كه آيا اشتباه كرده اند يا خير وبه همين دليل است كه بايد گفت ما انسان معصوم نداريم
AbAZar
Tuesday 27 November 2007, 01:28PM
با سلام
ببخشید فرشتگان اختیار دارند
اگر اختیار نداشتند چگونه میتوانستند خداوند را عبادت کنند ؟
فرشتگان شهوت ندارند
امیدوارم فرق بین شهوت و اختیار را فهمیده باشید
یا علی
اسلام راستين
Tuesday 27 November 2007, 02:59PM
ببخشيد كه شما قضيه را نفهميديد وفكر مي كنيد هركس شهوت ندارد....البته افكار شما هميشه كمر به پايين بوده...
فرشتگان خدا اختيار ندارند به اين علت كه هر كدام مامور كاري هستند كه خدا بدانان فرمان داده واختياري از خود ندارند كه كاري ديگر بكنند وانسان اينطور نيست
خوب است قدري مطالعه كنيد
خیرالبریه
Tuesday 27 November 2007, 03:56PM
باخواندن نوشته متوجه شدم اين جناب خيرالبريه با حاشيه سازي وجو سازي نمي خواهد بحث منطقي داشته باشد
ای کاش در مقابل همگان میگفتی که کجا حاشیه و جو سازی کردم ؟؟ ولا تلبسوالحق بالباطل !
در ثانی شما از اشاعره ای یا معتزله ؟ آیا اصل اختیار را قبول دارید یا اینکه میگویید خداوند انسان را مجبور به گناه میکند ؟
سوال آخر : ابلیس چگونه اختیار عدم سجده خدا را داشت ؟ وما نفهمیدیم چگونه کوه ودشت معصوم شده اند اما انبیاء نشده اند ؟؟
ضمنا ممکن است انسان گناه نکند ولی معصوم نباشد ... دقت شود
هژبر
Tuesday 27 November 2007, 06:53PM
ضمنا ممکن است انسان گناه نکند ولی معصوم نباشد ... دقت شود
با تشکر فراوان از جناب خیر البریه به خاطر این فرمایش عمیق از صاحبان خرد تقاضا دارم در این کلام تدقیق بفرمایند تا متوجه شوند منظور از عصمت چیست.
AbAZar
Wednesday 28 November 2007, 02:51AM
ببخشيد كه شما قضيه را نفهميديد وفكر مي كنيد هركس شهوت ندارد....البته افكار شما هميشه كمر به پايين بوده...
فرشتگان خدا اختيار ندارند به اين علت كه هر كدام مامور كاري هستند كه خدا بدانان فرمان داده واختياري از خود ندارند كه كاري ديگر بكنند وانسان اينطور نيست
خوب است قدري مطالعه كنيد
با سلام
خوشبحال شما که افکارتان همیشه کمر به بالا بوده
نکنه شما هم شهوت ندارید :-؟
از همون خلیفتون معلومه کی افکارش کمر به پ...... بوده :smile55:
یا عـــــــــــــلــی
اسلام راستين
Wednesday 28 November 2007, 07:28AM
اعتقاد به عصمت در میان برخی از مسلمانان ریشه بسیاری از اختلافات وانحرافات فکری وعملی ر ا بوجود آورده است .برخی انبیاء را معصوم می دانند وبرخی نیز پیامبر اسلام وگروهی از خانواده ایشان را که مجموعا چهارده معصوم مینامند که اینها مبری از گناه هستند وتوانائی انجام گناه را ندارند پس اطاعت از آنان واجب است !!حال باید ببینیم این عقیده از نظر عقل وکتاب خدا چگونه می باشد! انسان ذاتا موجودی مختار آفریده شده وافعالی از او سر می زند که می تواند گناه ویا ثواب باشد.اگر انسانی توانائی انجام گناه نداشته باشد جزا وپاداشی در انتظار او نخواهد بود.وانسانی که ذاتا معصوم است با
اشیائی که آنها نیز ذاتا معصوم هستند وتوانائی انجام گناه ندارند فرقی ندارند!...مسلما تمام مسلمانان حضرت رسول اکرم(ص) را برترین آفریده خدا می دانند اگر خدا به پیامبر عصمتی را که شیعیان ادعای آن را می کنند اعطا نکرده باشد پس منطقا می توان گفت که ائمه نیز معصوم نیستند!
مجتبی مجتبی
Wednesday 28 November 2007, 07:39AM
برو بابا معلومه معنای عصمت رو نفهمیدی که با این دوگولت داری حساب عقلی میکنی که عصمت یعنی همین که من میگم برو باباکشکت رو بساب بعد بیا در مورد این حرفها جیزی بگوبرو ابتدا معنای عصمت رو بفهم وبیا
اسلام راستين
Wednesday 28 November 2007, 07:54AM
اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست.
بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط است . همانطور که ما نمی
توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون این نا بینا به نامحرم
نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم نگاه کند چه بسا اگر بینا بود نگاه می
کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!
اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:
۱-سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..
عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...
این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز پیامبر !داستان از این قرار است
که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای مسلمین سخن می گفت ناگهان نابینائی وارد مسجد شد وبا سر
وصدا سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای بیمورد آن مرد ناراحت می شود وچهره در هم
می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند این رفتار رسول را به او تذکر می دهد.
2_سوره نصر:
اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا
این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید به راستی خدا در این آیات چه کسی را مخاطب قرار داده؟ از
چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟از پیامبر؟!!! اگر پیامبر معصوم است دیگر استغفار چرا؟ ای
پیامبر توبه کن خداوند تواب است!
مگر پیامبر چه کرده ؟!
قبل از فتح مکه پیامبر هر از چند گاهی از ستم وآزار مشرکین اندوهگین می شد وخدا ایشان را ازاین
کار منع می کرد وحال پس از فتح مکه توسط رسول الله خداوند آن روزها را به یاد حضرت می آورد
واز ایشان می خواهد که استغفار کند.
3_سوره فتح:
انا فتحنا لک فتحا مبینا .لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر ویتم نعمته علیک ویهدیک صراطا مستقیما .وینصرک الله نصرا عزیزا
حقا که ما فتح نمایانی برای تو پیش آوردیم.تا خدا گناه متقدم ومتاخر ترا بیامرزد ونعمتش را بر تو تمام گرداند وتورا براه راست هدایت کند . وخدا تورا نصرت دهد نصرتی ارجمند.
4_سوره محمد آیه 19 :
فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمومنین والمومنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم
پس بدانکه نیست معبودئی جز الله وبرای گناه خود آمرزش بخواه وبرای مومنین ومومنات طلب آمرزش کن وخدا می داند جای رفتن وجای ماندنتان را.
5_ سوره تحریم:
یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم
ای پیامبر چرا حرام می کنی آنچه خدا برای تو حلال کرده است خشنودی زنانت را می جوئی وخدا آمرزنده رحیم است.
پس می بینیم که از سوی رسول گرامی اسلام خطا هائی سرزده که خداوند بوسیله وحی پیامبر را از آنها آگاه نموده حال اگر از سوی ائمه خطای سهوی رخ داده باشد چگونه آنها می توانستند مطلع شده واصلاح کنند چون به آنها که وحی نمی شده !!!
البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده !!!
درصورتیکه خداوند در سوره ضحی این فریضیه را رد نموده ومی فرماید:
آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت وهدایتت کرد.. گرچه متعصبین وقتی به این آیه می رسند
اینگونه تفسیر می کنند که منظور از ضالا فهدی یعنی اینکه پیامبر در کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!!!
گرچه این استدلال بسیار کودکانه وخنده دار است زیرا که هر کودکی ممکن است در بچگی گم شود واین
مسئله چندان مهم نبوده که خداوند بر سر پیامبر خود منت گذارد ودر قرآن بیان کند!!!!ولی اگر ضالا را
گم شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه سوره حمد بگویم :ولا الضالین یعنی خدایا
ما را از کسانیکه در کودکی در کوچه ها گم شده اند قرار نده!!!!
اسلام راستين
Wednesday 28 November 2007, 08:05AM
چند نکته مهم باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد. مجموعه مطالب فوق الذکر به هیچ عنوان مخدوش کننده ضرورت پیروی از سنت پیامبر(ص) نیست.بلکه بر عکس تایید کننده این امراست که سنت نبوی توسط خداوند متعال تایید ودر صورت لزوم تصحیح گردیده استوبنابراین قطعی ولازم الاجراء
است.هیچکس نمی تواند ادعا کند که این امر به این معنی است که پیامبر عمدا حکمی بر خلاف حکم
خداوند صادر فرمودند بلکه پیامبر اکرم دقیقا در جهت اجرای فرمان الهی مبنی بر قضاوت وحکم
کردن برمبنای احکام الهی از احکام موجود وفعلی استفاده نموده حکمی صادر فرمودند اما ندرتا اجتهاد
ایشان مورد تایید الهی قرار نگرفته است پس حرجی هم برایشان نیست .به این ترتیب نه خدشه ای
برساحت وحرمت پیامبر اکرم(ص) وارد می آید ونه با غلو وافراط در مقام شامخ نبوت نسبتی به ایشان داده می شود که مورد تایید قرآن کریم نباشد.
در اینجا ممکن است سئوال شود چرا خداوند متعال فردی معصوم وعاری از اشتباه را برای الگو واسوه
بودن نفرستاده تا حتی همین موارد معدود اشتباه در اجتهاد نیز وجود نداشته باشد.در جواب همانطور که
گفته شد یک الگو ونمونه باید دو شرط مهم واساسی داشته باشد.اول اینکه بین الگو وافرادی که قرار است از او پیروی کنند سنخیتی وجود داشته باشد.
قرآن کریم در چندین آیه به این نکته ظریف اشاره دارد.مثلا در آیه 94 سوره اسراء میفرماید که کافران
اعتراض داشتند چرا خداوند بشری را به پیامبری مبعوث فرموده !در آیه بعد به این اعتراض پاسخ می
دهد که اگرفرشتگان برروی زمین زندگی می کردند ونیازمند هدایت بودند آنوقت او برایشان فرشته ای
به پیامبری می فرستاد.ولی اکنون که انسانها روی زمین زندگی می کنند لاجرم پیامبر آنان نیز باید
همجنس آنان باشد. به همین طریق اگر خداوند پیامبری می فرستاد که علیرغم انسان بودن فطرتا مصون
ومبرا از هرنوع خطا واشتباه بود نه فقط این امر باعث تقویت احتمال تبعیت از آن پیامبر نمی شد بلکه
در این حالت کافران وفاسقان ادعا می کردند که اگر پیامبرشان فرد صالح ومتقی است بدلیل اینست که
امکان اشتباه ندارد واگر او هم مانند افراد عادی دارای امکان خطا می بود او هم خطا می کرد وبه این
ترتیب اصل تبعیت والگو بودن آن پیامبر زیر سئوال می بردند. دوم الگو واسوه بودن صحت اعمال
وگفتار وخدا پسندانه بودن آنهاست که این امر از طریق وحی الهی وافزایش علم پیامبر(قل رب زدنی
علما) محقق می گردد واز آنجائی که فرآیند صحه گذاری الهی امری مستمر ومداوم بود(فانک باعیننا)
تطابق سنت نبوی با احکام الهی برای همیشه تضمین می گردد.
کسی که امکان گناه وخطا را داشته ولی هرگز در عمرش کوچکترین گناهی به عمد مرتکب نشده است
(مانند پیامبر اسلام) بسیار قابل تقدیر است بنابراین اعتقاد به معصوم نبودن پیامبر نه فقط توهینی به آن
بزرگوار نیست بلکه اعاده حیثیت وموجب اعتلای آن جناب نیز هست.
AbAZar
Wednesday 28 November 2007, 04:02PM
اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست.
بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط است . همانطور که ما نمی
توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون این نا بینا به نامحرم
نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم نگاه کند چه بسا اگر بینا بود نگاه می
کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!
اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:
۱-سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..
عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...
این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز پیامبر !داستان از این قرار است
که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای مسلمین سخن می گفت ناگهان نابینائی وارد مسجد شد وبا سر
وصدا سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای بیمورد آن مرد ناراحت می شود وچهره در هم
می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند این رفتار رسول را به او تذکر می دهد.
2_سوره نصر:
اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا
این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید به راستی خدا در این آیات چه کسی را مخاطب قرار داده؟ از
چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟از پیامبر؟!!! اگر پیامبر معصوم است دیگر استغفار چرا؟ ای
پیامبر توبه کن خداوند تواب است!
مگر پیامبر چه کرده ؟!
قبل از فتح مکه پیامبر هر از چند گاهی از ستم وآزار مشرکین اندوهگین می شد وخدا ایشان را ازاین
کار منع می کرد وحال پس از فتح مکه توسط رسول الله خداوند آن روزها را به یاد حضرت می آورد
واز ایشان می خواهد که استغفار کند.
3_سوره فتح:
انا فتحنا لک فتحا مبینا .لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر ویتم نعمته علیک ویهدیک صراطا مستقیما .وینصرک الله نصرا عزیزا
حقا که ما فتح نمایانی برای تو پیش آوردیم.تا خدا گناه متقدم ومتاخر ترا بیامرزد ونعمتش را بر تو تمام گرداند وتورا براه راست هدایت کند . وخدا تورا نصرت دهد نصرتی ارجمند.
4_سوره محمد آیه 19 :
فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمومنین والمومنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم
پس بدانکه نیست معبودئی جز الله وبرای گناه خود آمرزش بخواه وبرای مومنین ومومنات طلب آمرزش کن وخدا می داند جای رفتن وجای ماندنتان را.
5_ سوره تحریم:
یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم
ای پیامبر چرا حرام می کنی آنچه خدا برای تو حلال کرده است خشنودی زنانت را می جوئی وخدا آمرزنده رحیم است.
پس می بینیم که از سوی رسول گرامی اسلام خطا هائی سرزده که خداوند بوسیله وحی پیامبر را از آنها آگاه نموده حال اگر از سوی ائمه خطای سهوی رخ داده باشد چگونه آنها می توانستند مطلع شده واصلاح کنند چون به آنها که وحی نمی شده !!!
البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده !!!
درصورتیکه خداوند در سوره ضحی این فریضیه را رد نموده ومی فرماید:
آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت وهدایتت کرد.. گرچه متعصبین وقتی به این آیه می رسند
اینگونه تفسیر می کنند که منظور از ضالا فهدی یعنی اینکه پیامبر در کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!!!
گرچه این استدلال بسیار کودکانه وخنده دار است زیرا که هر کودکی ممکن است در بچگی گم شود واین
مسئله چندان مهم نبوده که خداوند بر سر پیامبر خود منت گذارد ودر قرآن بیان کند!!!!ولی اگر ضالا را
گم شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه سوره حمد بگویم :ولا الضالین یعنی خدایا
ما را از کسانیکه در کودکی در کوچه ها گم شده اند قرار نده!!!!
با سلام
شما یبارگی معجزات پیامبران هم منکر شوید
اینجوری برای شما بهتر است ;)
یا عـــــــــــــــــلی
هژبر
Wednesday 28 November 2007, 04:34PM
قبلا هم گفته بودم عصمت یک بحث عقلی است و هیچ نقلی نمی تواند ضرورت عصمت پیامبران را نقض کند. جالب است که منتقدان عصمت حتی نمی توانند یک دلیل عقلی برای نفی ضرورت عصمت پیامبران اقامه کنند و به برداشتهای خنده دار از آیات و روایات متوسل شده اند.
نصرمن الله
Wednesday 28 November 2007, 04:55PM
نقل قول ازهژبر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=7775)
قبلا هم گفته بودم عصمت یک بحث عقلی است و هیچ نقلی نمی تواند ضرورت عصمت پیامبران را نقض کند.
جواب:
شما که آیات قران را گویا قبول ندارید. حال بفرمایید عقل شما چه جور عصمت پیامبران ع را اثبات میکند؟
- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيِّ (عَنْ أَبِيهِ)
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ وَ
كَانَتِ الظُّهْرَ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى
غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ
وسائلالشيعة ج : 8 ص : 374
عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ
وَ كَانَتِ الظُّهْرُ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى
غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا وَ لْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ
تهذيبالأحكام ج : 3 ص : 40
معنی دو حدیثی که از کتب معتبر شیعه با اسناد صحیح استخراج شده:
علي ع نماز ظهر را بدون وضو خواند پس داخل منزل شد، آنگاه منادي آن حضرت بيرون آمد و إعلام كرد كه امير مؤمنان بدون وضو نماز خوانده و نمازتان را اعاده كنيد و حاضر به غائب ابلاغ كند».
هژبر
Wednesday 28 November 2007, 05:10PM
شما که آیات قران را گویا قبول ندارید. حال بفرمایید عقل شما چه جور عصمت پیامبران ع را اثبات میکند؟
-
خیلی وقت پیش ثابت کردیم ولی شما فراموش کردید:
بحث عقلي با بحث نقلي فرق دارد و با دليل نقلي نمي توان دليل عقلي را نقض كرد! كلام اين است كه كسي كه درباره او تضميني وجود نداشته باشد قابليت اطاعت محض را ندارد. اگر عصمت كسي كه ادعاي پيامبري مي كند؛ پذيرفته نشده باشد ادعاي او را نمي توان قبول كرد چون ممكن است در اصل ادعا هم دچار اشتباه يا توهم يا هر چيزي شبيه اين شود. براي به يقين رسيدن براساس برهان قاطع و حتمي عمل بايد كرد و براساس شك و گمان به يقين نخواهيم رسيد و نهايتا براي رستگاري از يك راه يافته بايد اطاعت كرد نه از يك گمراه. اينها تماماً استدلال عقلي است شايد بتوان 1500 نقل براي اثبات اشتباه پيامبران ارائه داد اما هيچكدام قابل قبول نيست چون از ديدگاه ما بحث عصمت همچون ساير مباحث اعتقادي يك بحث عقلي است(برخلاف احكام كه نقلي است) و با نقل نمي توان عقل را منكوب كرد.
هر وقت توانستی دلیل عقلی بیاوری و دلایل عقلی ما را نقض کنی بعدا می رویم سر بحث نقلی.
نصرمن الله
Wednesday 28 November 2007, 09:49PM
نقل قول ازهژبر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=7775) :
خیلی وقت پیش ثابت کردیم ولی شما فراموش کردید:
جواب:
بله شما برای خود ثابت کردیداما کو منطق صحیح و ادله کافی؟اثبات کردید که آیات قران را باید با منطق عقل نقض کرد و همینجا دوباره این حرف را تکرار کردی:
نقل قول ازهژبر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=7775):
شايد بتوان 1500 نقل براي اثبات اشتباه پيامبران ارائه داد اما هيچكدام قابل قبول نيست
جواب:
یعنی آیات صریح قران را با ادله عقلی باید رد کرد.
نقل قول ازهژبر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=7775)
كلام اين است كه كسي كه درباره او تضميني وجود نداشته باشد قابليت اطاعت محض را ندارد. اگر عصمت كسي كه ادعاي پيامبري مي كند؛ پذيرفته نشده باشد ادعاي او را نمي توان قبول كرد
جواب:
کافران نیز همین حرف ها را میزدند از قبیل :
شما پیامبران همانند ما درکوچه و بازار راه میروید غذا میخورید و.........یقینا چون مرتکب اشتباهاتی هم میشدند برای کفار قابل قبول نیست.
نعوذبالله نکنه شماهم همان صفتها را پیدا کردید؟
وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا سوره الفرقان (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txtf&translator_far=makarem&sure=25&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 7 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txtf&translator_far=makarem&sure=25&n_aye1=7&n_aye2=7)
نقل قول ازهژبر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=7775):
هر وقت توانستی دلیل عقلی بیاوری و دلایل عقلی ما را نقض کنی بعدا می رویم سر بحث نقلی.
جواب:
دلیل از این بالاترکه پیامبران بشر مثلکم بوده اند و تنها فرقشان با بقیه مردم در دریافت وحی بوده؟
و مانند مردم عادی زندگی میکردند.در امورات مالک هیچ نفع و ضرری برای خود نبودند والا بر خیر خودشان همیشه اضافه میکردند ( لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ سوره الاعراف (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=7&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 188 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=7&n_aye1=188&n_aye2=188)
تنها فرق پیامبران ع با مردم در دریافت وحی و ابلاغ آن است.
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ کهف/110
ما را نرسد كه جز به اذن خدا براى شما حجّتى بياوريم، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند ابراهیم/11
حسینی
Thursday 29 November 2007, 01:01AM
با سلام خدمت پویندگان راه حق
بله شما برای خود ثابت کردیداما کو منطق صحیح و ادله کافی؟اثبات کردید که آیات قران را باید با منطق عقل نقض کرد و همینجا دوباره این حرف را تکرار کردی:[/SIZE]
جناب نصر من الله از شما تقاضا دارم در هر کجا که ادله عقلی مارا ضعیف دیدید آنرا با ذکر دلیل رد نمایید.
یعنی آیات صریح قران را با ادله عقلی باید رد کرد[/SIZE]
اشتباه نکنید آیات قرآن کاملا مطابق با عقل هستند. آیات قرآن را باید باعقل توجیه کرد (نه رد کرد). نه اینکه ظاهر قرآن را بگیرید و از روی ظاهر قرآن (بدون تعمق در معنای آن) عقل را رد کنید. ( توجه کنید این به هیچ وجه به آن معنا نیست که عقل ار قرآن بالا تر است)
کافران نیز همین حرف ها را میزدند از قبیل :
شما پیامبران همانند ما درکوچه و بازار راه میروید غذا میخورید و.........یقینا چون مرتکب اشتباهاتی هم میشدند برای کفار قابل قبول نیست.
نعوذبالله نکنه شماهم همان صفتها را پیدا کردید؟[/SIZE]
بی انصافی نکنید ما معتقدیم پیامبری که گناه می کند قابل قبول نبست ، کافران می گفتند پیامبری که مثل ما غذا می خورد و... قابل قبول نبست.
آیا نمی شود پیامبر مثل ما غذا بخورد و رفت و آمد بکند و گناه هم نکند.
دلیل از این بالاترکه پیامبران بشر مثلکم بوده اند و تنها فرقشان با بقیه مردم در دریافت وحی بوده؟
و مانند مردم عادی زندگی میکردند.[/SIZE]
دقت بفرمایید این صحبت شما هیچ دلیلی برای عدم امکان عصمت نیست و فقط ثابت می کند که پیامبر مثل ما است یعنی اختیار دارد و می تواند گناه کند. نه اینکه مثل ما اشتباه می کند.
جناب نصر من الله و دیگر مناظره کنندگان لطفا شما نیز در هر جای ادله ما نقضی دیدید به همان اشاره کنید و ایراد آن را بگویید تا نقد شود. نه اینکه به طور کلی بگویید ادله شما برای خودتان است و مقبول ما نیست. اگر ادله ما را می توانید عقلا رد کنید بفرمایید و اگر نه بفرمایید و بعد از آن آیاتی را که فکر می کنید این ادله را نقض می کند بیان کنید تا راجع به آنها نیز بحث کنیم. (فکر می کنم این روندی است که منطقی و مورد فبول شما نیز می باشد.پس بسم الله)
والله العالم.
احمدfff
Thursday 29 November 2007, 01:25AM
[quote=اسلام راستين;220177]اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :
۱-سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..
quote]
خدا وند به حضرث محمد (ص) ميكويد وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ
ايا بنظر شما اكر كسي دارايه خلق عظيم باشد اين كار ميكند ؟؟
شما از كجا مطمئن هستي كه اين رسول خدا بودشايد اين شخص ديكري باشد مثل عثمان ابن عفان
خیرالبریه
Thursday 29 November 2007, 08:07AM
اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:
۱-سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری
با سلام
خوب هرکس دلش به تفسیرش خوش است اما ببینیم حقیقت چیست :
آيات سوره مورد بحث دلالت روشنى ندارد بر اينكه مراد از شخص مورد عتاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، بلكه صرفا خبرى مى دهد و انگشت روى صاحب خبر نمى گذارد، از اين بالاتر اينكه در اين آيات شواهدى هست كه دلالت دارد بر اينكه منظور، غير رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، چون همه مى دانيم كه صفت عبوس از صفات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و آن جناب حتى با كفار عبوس نمى كرده ، تا چه رسد به مؤ منين رشد يافته ، از اين كه بگذريم اشكال سيد مرتضى رحمه اللّه عليه بر اين روايات وارد است ، كه مى گويد اصولا از اخلاق رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و در طول حيات شريفش سابقه نداشته كه دل اغنياء را به دست آورد و از فقراء روبگرداند.
علاوه بر همه اينها مگر خداى تعالى در يكى از سوره هاى مكى يعنى در سوره شعراء به آنجناب نفرموده بود: ((و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين ))، و اتفاقا اين آيه در سياق آيه ((و انذر عشيرتك الاقربين )) است ، كه در اوائل دعوت نازل شده .
از اين هم كه بگذريم مگر به آنجناب نفرموده بود: ((لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن عليهم و اخفض جناحك للمومنين ))، پس چطور ممكن است در سوره حجر كه در اول دعوت علنى اسلام نازل شده به آنجناب دستور دهد اعتنايى به زرق و برق زندگى دنياداران نكند، و در عوض در مقابل مؤ منين تواضع كند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 332
و در همين سوره و در همين سياق او را ماءمور سازد كه از مشركين اعراض كند، و بفرمايد: ((فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين )) آن وقت خبر دهد كه آن جناب بجاى اعراض از مشركين ، از مؤ منين اعراض نموده ، و به جاى تواضع در برابر مؤ منين در برابر مشركين تواضع كرده است !
علاوه بر اين زشتى عمل مذكور چيزى است كه عقل به زشتى آن حكم مى كند، و هر عاقلى از آن متنفر است ، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، و چنين قبيح عقلى احتياج به نهى لفظى ندارد، چون هر عاقلى تشخيص مى دهد كه دارايى و ثروت به هيچ وجه ملاك فضيلت نيست ، و ترجيح دادن جانب يك ثروتمند بخاطر ثروتش بر جانب فقير، و دل او را به دست آوردن ، و به اين رو ترش كردن رفتارى زشت و ناستوده است
روايتى ديگر حاكى از نزول آيات عتاب در مورد مردى از بنى اميه انتهی
ولاتطرد الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي يريدون وجهه ماعليك من حسابهم من شئ و این آیه نیز به صراحت این صفت رذیله را از نبی مکرم نفی میکند .
اگر پیامبر معصوم است دیگر استغفار چرا؟ ای
پیامبر توبه کن خداوند تواب است!
مگر پیامبر چه کرده ؟!
به ياد جلال خدا - كه تسبيح او است - و جمالش - كه حمد او است و نقص و حاجت خودش ، كه استغفار است - بپردازد، و معناى استغفار در مثل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كه آمرزيده هست ، درخواست ادامه مغفرت است ، چون احتياج به مغفرت از نظر بقاء عينا مثل احتياج به حدوث مغفرت است ، دقت فرماييد). و اين استغفار از ناحيه آن جناب تكميل شكرگزارى است ، و ما در آخر جلد ششم اين كتاب گفتارى در معناى آمرزش گناه گذرانديم . المیزان
لِّيَغْفِرَ لَك اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِك وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْك وَ يهْدِيَك صِرَطاً مُّستَقِيماً وَ يَنصرَك اللَّهُ نَصراً عَزِيزاً
لام در كلمه ((ليغفر(( به طورى كه از ظاهر عبارت برمى آيد لام تعليل است ، ظاهرش اين است كه غرض از اين ((فتح مبين (( عبارت است از ((آمرزش تو نسبت به گناهان گذشته و آينده ات (( و ما مى دانيم كه هيچ رابطه اى بين فتح مذكور با آمرزش گناهان نيست و هيچ معناى معقولى براى تعليل آن فتح به مغفرت به ذهن نمى رسد، پس چه بايد كرد، و چطور آيه را معنا كنيم ؟
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 381
توجيه بعضى از مفسرين براى فرار از عدم ارتباط فتح مذكور با آمرزش گناهان
بعضى از مفسرين براى فرار از اين اشكال گفته اند: ((لام (( در جمله ((ليغفر(( در عين اينكه صداى كسره دارد لام قسم است ، و اصل آن ((ليغفرن (( بود كه نون تاءكيد از آن حذف شده ، و ((راء(( آن همچنان به صداى بالا باقى مانده ، تا بفهماند نون در اينجا حذف شده . ليكن اين سخنى است غلط چون در ميان عرب چنين استعمالى سابقه ندارد.
و همچنين گفتار بعضى ديگر كه براى فرار از اشكال گفته اند: علت فتح ، تنها آمرزش گناهان نيست ، بلكه مجموع ((آمرزش ((، ((اتمام نعمت ((، ((هدايت (( و ((نصرت عزيز(( علت است ، پس منافات ندارد كه يكى از آنها به خصوص ، يعنى آمرزش گناهان فى نفسه علت فتح نباشد.
اين حرف نيز بسيار بى پايه است و هيچ ارزشى ندارد، چون بخشش گناه نه علت فتح است و نه جزء علت و نه حتى به نوعى با مطالبى كه بر آن عطف شده ارتباط دارد تا بگوييم مساءله آمرزش گناه با علل فتح مخلوط شده ، پس هيچ مصححى براى اينكه به تنهايى علت معرفى شود، و نه براى اينكه با علل ديگر و ضمن آنها مخلوط شود نيست .
و كوتاه سخن اينكه : اين اشكال خود بهترين شاهد است بر اينكه مراد از كلمه ((ذنب (( در آيه شريفه ، گناه به معناى معروف كلمه يعنى مخالفت تكليف مولوى الهى نيست . و نيز مراد از ((مغفرت (( معناى معروفش كه عبارت است از ترك عذاب در مقابل مخالفت نامبرده نيست ، چون كلمه ((ذنب (( در لغت آنطور كه از موارد استعمال آن استفاده مى شود عبارت است از عملى كه آثار و تبعات بدى دارد، حال هر چه باشد. و مغفرت هم در لغت عبارت است از پرده افكندن بر روى هر چيز، ولى بايد اين را هم بدانيم كه اين دو معنا كه براى دو لفظ ((ذنب (( و ((مغفرت (( ذكر كرديم (و گفتيم كه متبادر از لفظ ((ذنب (( مخالفت امر مولوى است كه عقاب در پى بياورد، و متبادر از كلمه ((مغفرت (( ترك عقاب بر آن مخالفت است ) معنايى است كه نظر عرف مردمان متشرع به آندو لفظ داده ، و گر نه معناى لغوى ذنب همان بود كه گفتيم عبارت است از هر عملى كه آثار شوم داشته باشد، و معناى لغوى مغفرت هم پوشاندن هر چيز است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 382
شرح مقصود از غفران ذنب متقدم و متاءخر پيامبر (ص ) در آيه : ((يغفر لك اللّه تقدم منذنبك و ما تاءخر...(( و ارتباط آن با فتح مبين
وجوه متعددى كه در بيان معنى و مفاد آيه فوق گفته شده است
حال كه معناى لغوى و عرفى اين دو كلمه روشن شد، مى گوييم قيام رسول خدا به دعوت مردم ، و نهضتش عليه كفر و وثنيت ، از قبل از هجرت و ادامه اش تا بعد از آن ، و جنگهايى كه بعد از هجرت با كفار مشرك به راه انداخت ، عملى بود داراى آثار شوم ، و مصداقى بود براى كلمه ((ذنب (( و خلاصه عملى بود حادثه آفرين و مساءله ساز، و معلوم است كه كفار قريش مادام كه شوكت و نيروى خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول مغفرت خود قرار نمى دادند، يعنى از ايجاد دردسر براى آن جناب كوتاهى نمى كردند، و هرگز زوال مليت و انهدام سنت و طريقه خود را، و نيز خون هايى كه از بزرگان ايشان ريخته شده ، از ياد نمى بردند، و تا از راه انتقام و محو اسم و رسم پيامبر كينه هاى درونى خود را تسكين نمى دادند، دست بردار نبودند.
اما خداى سبحان با فتح مكه و يا فتح حديبيه كه آن نيز منتهى به فتح مكه شد، شوكت و نيروى قريش را از آنان گرفت ، و در نتيجه گناهانى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) در نظر مشركين داشت پوشانيد، و آن جناب را از شر قريش ايمنى داد.
پس مراد از كلمه ((ذنب (( - و خدا داناتر است - تبعات بد، و آثار خطرناكى است كه دعوت آن جناب از ناحيه كفار و مشركين به بار مى آورد، و اين آثار از نظر لغت ذنب است ، ذنبى است كه در نظر كفار وى را در برابر آن مستحق عقوبت مى ساخت ، همچنان كه موسى (عليه السلام ) در جريان كشتن آن جوان قبطى خود را گناه كار قبطيان معرفى نموده مى گويد: ((و لهم على ذنب فاخاف ان يقتلون (( اين معناى گناهان گذشته رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است گناهانى كه قبل از هجرت كرده بود و اما گناهان آينده اش عبارت است از خونهايى كه بعد از هجرت از صناديد قريش ريخت ، و مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب عبارت است از پوشاندن آنها، و ابطال عقوبت هايى كه به دنبال دارد، و آن به اين بود كه شوكت و بنيه قريش را از آنان گرفت . مؤ يد اين معنا جمله ((و يتم نعمته عليك ... و ينصرك اللّه نصرا عزيزا(( است .
اين آن معنايى است كه از آيه ، به ضميمه سياق به نظر ما رسيد، ولى مفسرين مسلك هاى مختلف ديگرى دارند كه هشت نظريه از آنها را در اينجا مى آوريم .
وجود متعددى كه در بيان معنى و مفاد آيه فوق گفته شده است
1 مراد از ذنب رسول خدا گناهانى است كه آن جناب كرد، و مراد از گناهان گذشته گناهان قبل از بعثت ، و مراد از گناهان آينده گناهان بعد از بعثت آن حضرت است . بعضى ديگر گفته اند گناهان قبل از فتح مكه و بعد از آن است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 383
اين مسلك در صورتى صحيح است كه ما صدور معصيت از انبياء را جائز بدانيم ، و اين خلاف دليل قطعى از كتاب و سنت و عقل است ، چون اين ادله بر عصمت انبياء (عليهم السلام ) دلالت دارند كه بحثش در جلد دوم اين كتاب و جاهايى ديگر گذشت .
علاوه بر اين ، اشكال نامربوط بودن آمرزش گناهان با فتح مبين به جاى خود باقى است .
2 مراد از مغفرت گناهان گذشته و آينده ، مغفرت گناهانى است كه قبلا مرتكب شده و آنچه كه بعدا مرتكب مى شود. و منظور از مغفرت گناهانى كه هنوز مرتكب نشده ، وعده به آن است ، چون اگر بگوييم خود مغفرت منظور است ، اشكال مى شود كه گناه ارتكاب نشده مغفرت بردار نيست .
اشكال اين وجه همان اشكال وجه قبلى است ، علاوه بر اينكه آمرزش گناهان بعدى مستلزم آن است كه تكليف از آن جناب برداشته شده باشد، و اين مخالف نص صريح كلام خداى تعالى است ، آن هم در آياتى بسيار، مانند آيه ((انا انزلنا اليك الكتاب بالحق فاعبداللّه مخلصا له الدين (( و آيه ((فامرت لان اكون اول المسلمين (( و آياتى ديگر كه سياقشان استثناء نمى پذيرد.
اشكال سوم : آمرزش گناهان بطور مطلق لازمه اش جايز بودن ارتكاب گناهان غيرقابل آمرزش همچون شرك به خدا است
علاوه بر اينكه بعضى از گناهان قابل آمرزش نيست ، مانند شرك به خدا، افتراء و دروغ بر او، استهزاء به آيات خدا، افساد در زمين ، و هتك محارم . و آيه مورد بحث بطور مطلق فرموده : گناهان آينده ات را آمرزيده ، پس بايد اين گونه گناهان براى آن جناب جائز باشد، و اين معقول نيست كه خدا بنده اى از بندگان خود را براى اقامه دينش و اصلاح زمين مبعوث كند آن وقت اين پيغمبر، همينكه به نصرت خدا دعوتش ريشه كرد، و خدا او را بر هر چه كه خواست غلبه داد، اجازه اش دهد تمامى اوامرش را مخالفت نموده ، آنچه را كه بنا كرده ويران سازد و آنچه را كه اصلاح كرده تباه كند، و به او بفرمايد: هر چه بكنى من تو را مى آمرزم و از هر دروغ و افترائى كه به من ببندى عفو مى كنم ، با اينكه عمل آن پيغمبر خود دعوت و تبليغ عملى است ، اين از نظر عقل . و اما از نظر قرآن ، آيه شريفه ((و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين (( صريح در اين است كه چنين ايمنى به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) داده نشده .
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 384
3 مراد از مغفرت گناهان گذشته آن جناب ، گناهان پدر و مادرش آدم و حوا، و مراد از مغفرت گناهان آينده اش آمرزش گناهان امت و به وسيله دعاى آن جناب است . اشكال اين وجه همان اشكال وجه قبلى است .
4 اين كلام گفتارى است بر حسب فرض ، هر چند كه از نظر سياق به نظر مى رسد كلامى تحقيقى باشد نه فرضى ، و معنايش اين است كه : تا خدا گناهان قديمى و آينده ات را اگر گناهى داشته باشى بيامرزد. اشكال اين وجه اين است كه خلاف ظاهر آيه است و خلاف ظاهر دليل مى خواهد كه ندارد.
5 اين كلام جنبه تعظيم و حسن خطاب دارد و معناى آن ((غفر اللّه لك (( مى باشد همچنان كه چنين خطابى در آيه ((عفا اللّه عنك لم اذنت لهم (( آمده . اشكال اين وجه اين است كه در چنين خطابهايى معمولا لفظ دعاء به كار مى برند اينطور گفته اند.
6 مراد از ذنب در حق رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ترك اولى است ، يعنى مخالفت اوامر ارشادى ، نه تمرد از امتثال تكاليف مولوى ، چون انبياء با آن درجات قربى كه دارند بر ترك اولى مؤ اخذه مى شوند، همانطور كه ديگران بر معصيت هاى اصطلاحى مؤ اخذه مى شوند، همچنانكه معروف است كه ((حسنات الابرار سيئات المقربين : حسنه نيكان نسبت به مقربين گناه شمرده مى شود((.
7 وجهى است كه جمعى از علماى اماميه آن را پسنديده اند، و آن اين است كه مراد از مغفرت گناهان گذشته آن جناب ، گناهان گذشته امت او، و مراد از گناهان آينده اش گناهانى است كه امتش بعدها مرتكب مى شوند و با شفاعت آن جناب آمرزيده مى شود و نسبت دادن گناهان امت به آن جناب عيبى ندارد، چون شدت اتصال آن جناب با امت اين را تجويز مى كند.
و اين وجه و وجه قبلى اش از همه اشكالات گذشته سالم مى باشند، ليكن اشكال بى ربط بودن مغفرت با فتح مكه يا حديبيه به حال خود باقى است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 385
نظريه سيد مرتضى در توجيه غفران نبوت پيامبران
8 پاسخى است كه از سيد مرتضى علم الهدى (رحمه اللّه عليه ) نقل شده كه فرموده : كلمه ((ذنب (( مصدر است ، و مصدر مى تواند هم به فاعل خود اضافه شود و هم به مفعول خود، و در اينجا كلمه ((ذنب (( به مفعول خود اضافه شده ، و مراد از ((ذنب (( گناهانى است كه مردم نسبت به آن جناب روا داشتند، و نگذاشتند آن جناب وارد مكه شود، و مانع از ورود او به مسجد الحرام شدند. و بنابراين ، معناى آمرزش اين گناه ، نسخ احكام دشمنان آن جناب يعنى مشركين است ، مى خواهد بفرمايد: خداوند به وسيله فتح مكه و داخل شدنت در آن لكه ننگى كه دشمنان مى خواستند به تو بچسبانند زايل مى سازد.
و اين وجه خيلى قريب الماخذ با وجهى است كه ما ذكر كرديم ، و عيبى هم ندارد، جز اينكه كمى با ظاهر آيه ناسازگار است .
در جمله ((ليغفر لك اللّه ...(( كه بعد از جمله ((انا فتحنا لك فتحا مبينا(( قرار گرفته ، التفاتى از تكلم به غيبت به كار رفته ، و شايد وجهش اين باشد كه از آنجا كه حاصل مفاد سوره منت نهادن بر پيامبر و مؤ منين بود، به اينكه فتح را نصيبشان كرد، و آرامش بر دلهايشان افكند، و ياريشان نمود، و ساير وعده هايى كه به ايشان داد، در چنين زمينه اى مناسب بود نصرت دادن به پيغمبر و مؤ منين را به خدا نسبت دهد، چون نامبردگان ، غير خدا را نمى پرستيدند، و مشركين ، غير خدا را به اين اميد كه ياريشان كنند و هرگز نمى كردند مى پرستيدند.
سوره تحریم :
((يا ايها الرسول )) كه مساءله مورد بحث مربوط به يكى از رسالتهاى آن جناب باشد.
و مراد از ((تحريم )) در جمله ((لم تحرم ما احل اللّه لك ))، تحريم از طرف خدا نبوده ، بلكه تحريم به وسيله نذر و سوگند بوده ، آيه بعدى هم بر اين معنا دلالت دارد، چون در آنجا سخن از سوگند كرده مى فرمايد: ((قد فرض اللّه لكم تحله ايمانكم )) معلوم مى شود آن جناب با سوگند آن حلال را بر خود حرام كرده ، چون خاصيت سوگند همين است كه وقتى به عملى متعلق شود آن را واجب مى كند، و چون به ترك عملى متعلق شود آن عمل را حرام مى سازد، پس معلوم مى شود آن جناب سوگند به ترك آن عمل خورده ، و آن عمل را بر خود حرام كرده ، اما حرام به وسيله سوگند.
آرى منظور از تحريم چنين تحريمى است ، نه اينكه حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى تواند چيزى را كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.
((تبتغى مرضات ازواجك )) - يعنى تو با اين تحريم مى خواهى رضاى زنان خود را به دست بياورى ، و اين جمله بدل است از جمله ((لم تحرم )). ممكن هم هست حال از فاعل آن باشد، و اين جمله خود قرينه اى است بر اينكه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنان آن حضرت است ، نه خود او، جمله ((ان تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبكما...)) و نيز جمله ((و اللّه غفور رحيم )) اين معنا را تاءييد مى كند
وَ وَجَدَك ضالاًّ فَهَدَى
مراد از ((ضلال )) در اينجا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است ، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، حال خود آن جناب است ، و يا صرفنظر از هدايت الهى مى خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان ، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه زير است ، كه مى فرمايد: ((ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان ))، و از همين باب است كلام موسى كه بنا به حكايت قرآن كريم از آن جناب گفته بود: ((فعلتها اذا و انا من الضالين ))، يعنى هنوز به هدايت رسالت اهتداء نشده بودم .
ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 524
نقل اقوال مفسرين در مراد از ضلالت در آيه شريفه ووجدک ضالا فهدی :
قريب به اين معنا گفتار بعضى از مفسرين است كه گفته اند: مراد از ضلالت ، از دست دادن علم است ، همچنان كه در آيه ((ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى ))، ضلالت به اين معنا آمده ، و مويدش آيه زير است كه مى فرمايد: ((و ان كنت من قبله لمن الغافلين )).
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه خدا تو را در بين مردم گمشده يافت ، مردم تو را نمى شناختند، و قدرت را نمى دانستند، و او مردم را به سوى تو و اينكه چه كسى هستى دلالت و هدايت كرد.
بعضى ديگر گفته اند: اين آيه به گم شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در راه هوازن و مكه اشاره دارد، آن زمان كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در دامن حليمه سعديه دختر ابى ذويب بود، و حليمه به طورى كه در روايت آمده مى خواست وى را به جدش عبد المطلب برساند، در بين راه متوجه شد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نيست .
بعضى ديگر گفته اند: اشاره است به آن واقعه اى كه در كودكى آن جناب رخ داد، و در دره هاى مكه گم شد.
و بعضى آيه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته اند كه با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام خديجه به شام مى رفت ، و در بين راه ناپديد شد.
و بعضى ديگر وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه ضعفش براى هر خواننده اى روشن است .
هژبر
Thursday 29 November 2007, 09:26AM
واقعا بحث با کسی عقل را قبول ندارد کار سختی است. آقای منطق گریز چون در قرآن مجید آمده است: "محمد رسول الله " رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را قبول کردی؟
نصرمن الله
Thursday 29 November 2007, 09:35AM
نقل قول حسینی:
نه اینکه ظاهر قرآن را بگیرید و از روی ظاهر قرآن (بدون تعمق در معنای آن) عقل را رد کنید.
جواب:
چه ظاهرو باطنی صریح تر از اینکه قران میفرماید:
وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿121﴾
توجیح برای به کرسی نشاندن حرف فقط دلیل مخالفت با آیات صریح قران است.
معمولا توجیحاتی که در رابطه با اینگونه ایات میشود بدین صورت است که میگویند:
این خطاها قبل از نبوت بوده یا ................
درصورتی که ما هم قبول داریم پیامبران مرحله کمال را در طی دوران نبوتشان طی کردند و کمال انسان کامل رسیدند.نه مثل شیعه که عقیده دارد از بدو تولد آنها معصوم بوده اند. و عقیده داریم که در طول حیات بشریشان مرتکب اشتباهاتی شده اند و البته با دریافت وحی متوجه اشتباهات شده اند.
دلیل ما ایه قران است که میفرماید:
مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ الشوری/52
که طبق این آیه نبی ص قبل از دریافت وحی اصلا نمیدانستند ایمان چیست و یا کتاب وحی چیست
پس چطور ممکن است مرتکب اشتباه نشده باشند؟
درجواب خیرالبریه:
لازم نبود این همه توجیح و تفسیر بنویسید.
از شما میخواهم در یک کلام جواب دهید:
آیا در ایه زیر استغفار نبی ص با مردم عادی که در یک ردیف آمده برابر نیست؟
وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ محمدص/19
حسینی
Thursday 29 November 2007, 11:17AM
نقل قول حسینی:
نه اینکه ظاهر قرآن را بگیرید و از روی ظاهر قرآن (بدون تعمق در معنای آن) عقل را رد کنید.
جواب:
چه ظاهرو باطنی صریح تر از اینکه قران میفرماید:
وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿121﴾
توجیح برای به کرسی نشاندن حرف فقط دلیل مخالفت با آیات صریح قران است.
يكى از نكات كليدى براى چاره جويىِ اَعمالِ به ظاهر گناه آلود معصومان، تمايز نهادن ميان امر و نهى «مولوى» و «ارشادى» است. در امر و نهى مولوى، خودِ سرپيچى از فرمان، زيانبار است; چراكه حرمت و منزلت كسى كه پيروى از او لازم بوده، ناديده گرفته شده است. به عنوان مثال، نهى از خوردن شراب، نهىِ مولوى است كه سرپيچى از آن، خواه ناخواه، عقوبت زا است; چه به مستى و عواقب ناشى از آن بينجامد و چه اين پيامدهاى ناگوار را به دنبال نياورد. اما امر و نهى ارشادى، به منزله ارشاد و راهنمايى به حكم عقل است و صِرف سرپيچى از آن، ضرر و زيانى در پى ندارد. امر و نهى پزشكان، نمونه روشنى از اين دست است
وقتى كه پزشك به خوردن دارويى فرمان مى دهد و يا بيمار را از انجام عملى برحذر مى دارد، نه از آن رو است كه خود را مولا و صاحب اختيار و بيمار را عبد و بنده خود بداند، بلكه فرمان وى بيانگر وجود رابطه اى مثبت بين خوردن دارو و درمان بيمارى است. بديهى است كه اطاعت و سرپيچى از اين فرمان، به خودى خود، سود و زيانى ندارد; بلكه، تنها، پيامدهاى واقعىِ مربوط به متعلَّقِ آن، دامنگير بيمار مى گردد
نكته درخور توجه اين است كه امر و نهى خداوند و اولياى دين نيز گاه جنبه ارشادى به خود مى گيرد و در اين صورت، تخلف از آن، گناه و حرام شرعى بشمار نمى آيد. براى مثال، اگر پيامبر خدا - صلى الله عليه و اله- شخص بيمارى را از خوردن يك نوع غذا برحذر دارد و دليل آن را شدت يافتن بيمارى وى بشمارد، سرپيچى از اين فرمان، غير از شدت يافتن بيمارى، عقوبت ديگرى در پى نخواهد داشت
يك از راههاى تشخيص مولوى يا ارشادى بودن امر و نهى، توجه نمودن به «علتى» است كه براى حكم بيان مى گردد. مثلا از عبارت «از انجام اين كار بپرهيز; زيرا آتش دوزخ را در پى خواهد داشت» مولوى بودن نهى استفاده مى شود. اما اگر گفته شود: «اين عمل را ترك كن، وگرنه دچار مشكلات دنيوى مى گردى» چيزى جز ارشادى بودن نهى، برداشت نمى شود
در داستان حضرت آدم(عليه السلام) نيز شواهد فراوانى، بر ارشادى بودن نهى، مهر تأييدمى زنند،از جمله
آيات 117 تا 119 سوره طه، پيامد استفاده از «شجره ممنوعه» را گرفتار شدن به سختيهاى زندگى دنيوى دانسته اند، نه دور شدن از ساحت قرب الهى. و اين، خود، دليل روشنى بر ارشادى بودن نهى است كه سرپيچى از آن، جز مشكلاتِ مورد اشاره، مفسده ديگرى در پى ندارد. از اينجا اين نكته روشن مى گردد كه مقصود از «ظلم» در آيات ديگرى كه نتيجه بهره گيرى از آن درخت را، ظالم خوانده شدن آدم و حوا مى دانند، ظلم به خود و روا داشتن سختيها بر خويشتن است، نه گناه و خروج از دايره عبوديت
اما در مورد این آیه مورد نظر شما
كلمه (غوى) از مصدر (غوى) و معنايش مخالف رشد است و رشد به معناى اصابه واقع است ، بنابراين غوايت در معناى غير ضلالت است چون ضلالت به معناى بيرون شدن از راه راست كه مقابل آن هدايت است مى باشد چيزى كه هست هدايت در مقابل غوايت هم استعمال مى شود ولى اگر در مقابل غوايت به كار رود به معناى ارشاد است . همچنانكه در آيه بعدى به همين معنا به كار رفته (ثمَّ اجْتَبَهُ رَبُّهُ فَتَاب عَلَيْهِ وَ هَدَى)و اگر در مقابل ضلالت استعمال شود به معناى راه نشان دادن و يا به راه رساندن و سوار كار كردن است پس ديگر معلوم شد كه كلمه (غى ) را در آيه به معناى ضلالت گرفتن پسنديده نيست . و نافرمانى آدم - همانطور كه چند سطر پيش گفتيم و تفصيلش در مباحث گذشته گذشت - نافرمانى امرى ارشادى بوده نه مولوى تا با عصمت انبياء منافات داشته باشد
اما جناب نصر من الله اگر نقدی دارید بفرمایید.
اما همانطور که می بینید تمام این آیات قرآن مطابق با همان ادله عقلی است که ما عرض کردیم و شما نقدی بر آن ننوشتید(همانطور که گفتم قرآن کاملا مطابق عقل است.)
والله العالم
حسینی
Thursday 29 November 2007, 11:31AM
[FONT=Tahoma]
درصورتی که ما هم قبول داریم پیامبران مرحله کمال را در طی دوران نبوتشان طی کردند و کمال انسان کامل رسیدند.نه مثل شیعه که عقیده دارد از بدو تولد آنها معصوم بوده اند. و عقیده داریم که در طول حیات بشریشان مرتکب اشتباهاتی شده اند و البته با دریافت وحی متوجه اشتباهات شده اند.
جناب نصر من الله
در اینجا بنده یک سوال دارم
اگر پیامبر در دوران نبوتش به تدریج به کمال رسیده بنابراین قبل از شروع نبوت و نزول قرآن معصوم نبوده
حال اگر کسی بگوید که "شما از کجا می دانید پیامبر در اصل نبوت و اینکه من از جانب خدا برگزیده شدم و ایات خدا بر من نازل می شود دروغ نگفته و برایش توهمی بیش نبوده؟"
در جواب چه خواهید گفت؟
آیا خواهید گفت که خدا در قرآن گفته پیامبر در دریافت وحی اشتباه نمی کند.
در حالیکه سوال کننده اصل دریافت وحی و قرآن را زیر سوال برده.
(این مطلب را دوست عزیز جناب هژبر بارها بیان کردند ولی جوابی به ایشان ندادید.)
در حالیکه اگر او این سوال را از شیعیان بپرسد با دلایل عقلی که بیان کردیم (و شما نقدی برآن ننوشتید)پاسخ اورا خواهیم داد.
والله العالم
نصرمن الله
Thursday 29 November 2007, 02:43PM
حسینی میگوید:
اگر پیامبر در دوران نبوتش به تدریج به کمال رسیده بنابراین قبل از شروع نبوت و نزول قرآن معصوم نبوده
حال اگر کسی بگوید که "شما از کجا می دانید پیامبر در اصل نبوت و اینکه من از جانب خدا برگزیده شدم و ایات خدا بر من نازل می شود دروغ نگفته و برایش توهمی بیش نبوده؟"
در جواب چه خواهید گفت؟
جواب:
فکر میکنم برای شما باید جلسات آموزشی معانی معجزات را تدبیر کرد.
شما از ابتدا مشکل دارید. یا شایدم فکر میکنم با یک خرد گرا دارم مناظره میکنم.که اصل دین را منکر است.
چرا میخواهید اصل مطلب را که قران است و معجزه منکر شوید؟
ما از روی معجزه ایمان آوردیم.و فکر کنم همین یک دلیل بس باشد.گرچه دلایل زیادی هست.
شما باید در اصل جواب دهید:
ایا قبل از اینکه تمامی آیات قران بر پیامبر ص نازل شود از آنها خبر داشت؟
خیرالبریه
Thursday 29 November 2007, 03:35PM
- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيِّ (عَنْ أَبِيهِ)
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ وَ
كَانَتِ الظُّهْرَ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى
غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ
وسائلالشيعة ج : 8 ص : 374
عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ
وَ كَانَتِ الظُّهْرُ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى
غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا وَ لْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ
تهذيبالأحكام ج : 3 ص : 40
معنی دو حدیثی که از کتب معتبر شیعه با اسناد صحیح استخراج شده:
علي ع نماز ظهر را بدون وضو خواند پس داخل منزل شد، آنگاه منادي آن حضرت بيرون آمد و إعلام كرد كه امير مؤمنان بدون وضو نماز خوانده و نمازتان را اعاده كنيد و حاضر به غائب ابلاغ كند».
با سلام
اولا این حدیث را خود شیخ طوسی هم ازجهت متن مردود دانسته وهم از جهت رجال (عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَرْزَمِيِّ )تضعیف کرده بنابراین قابل احتجاج نیست .
آیا در ایه زیر استغفار نبی ص با مردم عادی که در یک ردیف آمده برابر نیست؟
وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ محمدص/19
با دقت در آیات زیر ومطالب قبلی مطلب روشن است !
و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
ومن یطع الرسول فقد اطاع الله
searcher
Thursday 29 November 2007, 05:06PM
جو جو دقت كنيد !!
اين آيه دارم در باره اش بحث مى كنم و براتون ثابت كردم كه فقط و فقط براى زنان رسول الله نازل شده است.
تو که دروغ نمی گی :smile27:لعنت بر پدر ومادر دروغگو:smile21:
هژبر
Thursday 29 November 2007, 05:53PM
جناب خیر البریه
برای اهل خرد مسئله روشن است ولی برای این کسی که منطق را قبول ندارد آیات زیر هیچ ربطی به عصمت ندارد:
و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
ومن یطع الرسول فقد اطاع الله
هنوز نمی فهمد اگر پیامبر اشتباه می کرد خداوند رگ گردنش را می زد همین که خداوند متعال چنین عملی را نکرده است دلیل است که پیامبر صلی الله علیه و آله عصمت مطلق داشته است. طرف هنوز نمی فهمد کسی اطاعتش همسنگ اطاعت خداوند متعال است دارای چه مقامی است؟ هنوز مثل اجداد منافقش می پرسد این حرف تو(پیامبر) است یا حرف خدا!!!
به نظر من خرد بهترین هدیه خداوند به بشر است و تا خرد نباشد هیچ چیز دیگری قابل رد یا قبول نیست و شاید به خاطر همین است که شیخ کلینی رحمت الله علیه کتاب بزرگ کافی را با "باب عقل" آغاز کرده است تا اهمیت این موهبت الهی برای همگان آشکار شود.
هژبر
Thursday 29 November 2007, 05:58PM
جناب نصر
قبلا هم پرسیده بودم شما به چه دلیل به معجزه اعتقاد دارید؟
فاروق خردمند
Thursday 29 November 2007, 11:31PM
جنابان :حسینی و هژبر
باسلام
خوشحالم که شما نیز وارد این مناظره شده اید ، از شما می خواهم اصول اخلاقی حاکم بر تحقیق و بحث را رعایت کنید و به هیچکس نسبت جهل ونادانی ندهید ، قضاوت را به خوانندگان واگذار کنید .
اما در خصوصئ سوال شما از جناب نصر من الله ، به عرض شما می رسانم که جواب آن منوط به پاسخ به سوالات زیر است :
1 - آیا کفار و مخاطبین دعوت رسول الله ان حضرت را معصوم ( بنا به تعریف و تلقی شما ) می دانستند ؟
2 - چگونه به عصمت رسول الله پی برده بودند ؟
3 - ایا مردم می توانند عصمت کسی را تشخیص دهند و میزان آن را اندازه گیری کنند؟
لطفا به این سوالات جواب روشن بدهید .
كوچولو
Friday 30 November 2007, 12:15AM
سلام علي من التبع الهدي
جناب فاروق
كفار ومنافقين اگه رسول خدا رو قبول داشتند كه ديگه كفار نبودند !!!اونها حضرت رسول رو پيامبر نميدونستند كه درباره ي عصمتش مشكلي پيدا كنند !!اونها اصلا از عصمت چيزي نميفهميدند.اما مخاطبين حضرت رسول به ايشون ايمان مي آوردند به چند دليل :
1-پيامبر در زمان خودشون حتي قبل از پيامبريشون مورد اطمينان مردم بودند وهيچ كس از ايشون خطا وگناهي نديده بود .ايشون به محمد امين معروف بودند.وهمه به خدا پرستي ايشون اذعان داشتند .اينطور نبود كه مردم درباره ي خدا وپيامبر چيزي ندونند چون آنها از داستان پيامبران پيشين تا حدودي خبر داشتند .رسول خدا از حق وبرابري وبرادري ويكتا پرستي مي گفت وكساني كه حق طلب بودند به ايشون ايمان مي آوردند چون كلمه اي غير حق ونا مربوط از حضرت نشنيدند پس پيرو ايشون شدند بعد ازآن از قرآن اگاهي پيدا كردند اونها به عصمت پيامبر آگاه بودند چون در عصر ايشون بودند واز نزديك ديده بودنشون وبا ايشون زندگي كرده بودند اما شما وما در عصر پيامبر نيستيم بخاطر همين براي هر كسي درك مرتبه ي پيامبر ممكن نيست اما عقل حكم ميكنه كه اون چيزي كه نميفهميم اما امكان داره كه وجود داشته باشه رو به شدت رد نكنيم .بخصوص كه قضيه عصمت اونقدرها هم پيچيده نيست !!!!!كاملا قابل دركه.
2-عده اي هم به پيامبر ايمان داشتند چون اميرالمومنين
3-عده اي هم ازترس ايمان ظاهري اوردند مثل ...
4-وتعداد معدودي هم بودند كه براي كسب منافع خود را مسلمان معرفي كردند كه اينها هم دو گروه بودند گروهي از همان ابتدا به خاطر ارتباطشون با يهوديان از گسترش دين اسلام وپيامبر آگاه شدند وبه خاطر همين هم ادعاي مسلماني كردند وعده اي بعد از هجرت پيامبر به مدينه وگسترش اسلام به ظاهر اسلام آوردند در حاليكه حتي يك لحظه هم به پيامبر ايمان نياوردند .
خیرالبریه
Friday 30 November 2007, 09:32AM
ایا مردم می توانند عصمت کسی را تشخیص دهند و میزان آن را اندازه گیری کنند؟
با سلام
دقیقا بهمین منظور است که عصمت بدلیل عقلی ونقلی ؛ مطلق است زیرا مردم عامی زمانش از کجا بدانند که پیامبر الآن در حال عصمت است یا در حال سهو و خطا ؟؟؟
واین نکته بسیار قابل توجه است . واگر غیر از این باشد بسادگی میتوان در اصل نبوت رسول الله (ص) و قرآنش شک وخدشه وارد ساخت و مسایل بعدی ....
1 - آیا کفار و مخاطبین دعوت رسول الله ان حضرت را معصوم ( بنا به تعریف و تلقی شما ) می دانستند ؟
2 - چگونه به عصمت رسول الله پی برده بودند ؟
ابتدا انسان باید الله را بشناسد بعد رسولان ونبوتشان و حجج الهی را سپس نوبت به عصمت میرسد
و عقل در این شناخت قدم اول را بر میدارد .
حسینی
Friday 30 November 2007, 03:43PM
[FONT=Tahoma]
فکر میکنم برای شما باید جلسات آموزشی معانی معجزات را تدبیر کرد.
شما از ابتدا مشکل دارید. یا شایدم فکر میکنم با یک خرد گرا دارم مناظره میکنم.که اصل دین را منکر است.
چرا میخواهید اصل مطلب را که قران است و معجزه منکر شوید؟
ما از روی معجزه ایمان آوردیم.و فکر کنم همین یک دلیل بس باشد.گرچه دلایل زیادی هست.
جناب نصر من الله منظور بنده را خوب متوجه نشدید
عرض بنده این است
مثلا من می گویم پیامبر این آیه را از خود در آورده (ما ینطق عن الهوی ان هو ال وحی یوحی)
شما که می گویید پیامبر معصوم نیست من می گویم که در این مورد پیامبر برای اینکه خودش را بالا ببرد در این مورد دچار هوی نفس شده و این آیه را از خودش گفته (نعوذ بالله رب العالمین).
اما این از نظر ادله عقلی که بیان کردیم امکان ندارد.
نصرمن الله
Friday 30 November 2007, 04:12PM
نقل قول خیرالبریه:
اولا این حدیث را خود شیخ طوسی هم ازجهت متن مردود دانسته وهم از جهت رجال (عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِالْعَرْزَمِيِّ )تضعیف کرده بنابراین قابل احتجاج نیست .
جواب:
اولا در اسامی نامهای شیخ طوسی از این فرد به خوبی و
امامی و ثقه نام برده شده که اصل متن شیخ طوسی را
میاورم تا دروغ خیرالبریه آشکار شود:
عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله
العرزمي الفزاري أبو محمد كذا وجدته بخطه الشيخ أبي جعفر في كتابيه:
كتاب الرجال و الفهرست و من أصحابنا أثبته الرزمي و فيه نظر ق [جخ ست كش]
ثقة.
شما چراعلم رجال نمیدانید برای خود یه چیزی میپرانید؟
مگر مجبوریدروغ ببافی؟ اومدی ابرو را درست کنی زدی چشمش را هم کور کردی
ثانیا:درکتب رجالی شیعه از این فرد بسیار تعریف و تمجید شده که بنده اصل
متن را میاورم تا دروغ خیرالبریه دراینجا آشکار شود:
اسم : عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله العرزمي
تقويم : إمامي،ثقة
طبقة : الصادق عليه السلام(جش،جخ)
لقب : الرزمي(جش) الفزاري(جش،جخ) العرزمي(جخ،ست)
كنية : أبومحمد(جش)
رجالالنجاشي /ص237 : ثقة
الخلاصةللحلي /ص114 : ثقة
فکرکنم تا اینجا جواب بس باشد.
نقل قول هزبر:
و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
جواب:
اولا چرا آیه را بریده ترجمه میکنی و بدلخواه خود.دیگر فکر کنم در هر خانه ای یک جلد قران المجید
وجودداشته باشد.آخر دروغ به این آشکاری چرا؟
آیه میگوید اگر نبی ص بر ما دروغ میبست رگ اورا قطع میکردیم و این هیچ ربطی به عصمت
ندارد.چرا که منظور ایات قران است.
و دراینجا دو مسیله وجود دارد:
اولا:یا نبی ص از طرف الله معصوم است و اختیاری از خودندارد پی درنتیجه نعوذبالله
این ایه بی معنی خواهد شد(چرا که نمیتواند بر الله دروغی ببند)
ثانیا:یا نبی ص از خود اختیار دارد و الله به او گوشزد میکند مبادا فریفته کفار شود وبر الله
دروغ ببند.
بهر جهت معنی آیه کاملا واضح است درباره آیات قرانی است نه اینکه اگر نبی ص در زندگی روزمره خود
مرتکب اشتباهی شد الله رگ گردن اورا قطع کند..
افلا تعقلون؟
دوباره هزبر نقل قول میکند که:
جناب نصرقبلا هم پرسیده بودم شما به چه دلیل بهمعجزه اعتقاد دارید؟
جواب:
ما به این دلیل به معجزه اعتقاد داریم که هیچ کس نمیتواند همانندش را بیاورد.
فکر کنم اینرا هر بچه ای هم دیگر میداندودردبستان ها هم به دانش آموزان اینرا گفته اند.پس
لطفا وقت مارا با این سوالات بچه گانه نگیرید
نقل قول از خیرالبریه:
با سلامدقیقا بهمین منظور است کهعصمت بدلیل عقلی ونقلی ؛مطلق استزیرا مردم عامی زمانش از کجا بدانند که پیامبر الآن در حال عصمتاست یا در حال سهو و خطا ؟؟؟واین نکته بسیار قابل توجه است . واگر غیر ازاین باشد بسادگی میتوان در اصل نبوت رسول اللهو قرآنش شک وخدشه وارد ساختو مسایل بعدی ....
جواب:
وعلیک السلام والرحمه الله
شما از کجا فهمیدید که نبی ص دارای عصمت مطلق است؟در ثانی پیامبر ص هیچ گاه این ادعا را نکرد
شما باید با دلایل کافی اینرا ثابت کنید( پیامبرص هیچگاه ادعا نکرد من درطول زندگی روزمره خود
معصوم هستم و مرتکب سهو نمیشوم.................
والسلام
نصرمن الله
Friday 30 November 2007, 04:17PM
نقل قول حسینی:
جناب نصر من الله منظور بنده را خوب متوجه نشدید
عرض بنده این است
مثلا من می گویم پیامبر این آیه را از خود در آورده (ما ینطق عن الهوی ان هو ال وحی یوحی)
شما که می گویید پیامبر معصوم نیست من می گویم که در این مورد پیامبر برای اینکه خودش را بالا ببرد در این مورد دچار هوی نفس شده و این آیه را از خودش گفته (نعوذ بالله رب العالمین).
جواب:
بابا چند دفعه بگیم/ ما نبی ص را در مورد ابلاغ وحی ایات قران المجید معصوم میدانیم نه در امور زندگی روزمره. چرا تفاوت این دو را نمیفهمید؟چرا میخواهید حرف تو دهان ما بگذارید؟شما یا دارید با ما بازی میکنید یا واقعا خودتان را زدید به ..........
در ضمن برای ما روشن کنید ما داریم با کی مناظره میکنیم؟با یک فرد مسلمان که معتقد به قران و نبوت است؟یا کسی که شک در نبوت دارد و میگوید: (نقل قول حسینی:
مثلا من می گویم پیامبر این آیه را از خود در آورده (ما ینطق عن الهوی ان هو ال وحی یوحی)
شما که می گویید پیامبر معصوم نیست من می گویم که در این مورد پیامبر برای اینکه خودش را بالا ببرد در این مورد دچار هوی نفس شده و این آیه را از خودش گفته (نعوذ بالله رب العالمین). )
انتهی الکلام
در پایان سخنم از برادر فاروق تشکر میکنم و چون جایی را برای ابلاغ پیام به ایشان نیافتم لهذا عذر میخواهم که اینجا به ایشان پیامم را میرسانم:
برادر گرامی جناب فاروق حفظک الله آیا ایمیل بنده را دریافت کردید؟اگر دریافت کردید لطفا جواب دهید.
والسلام
هژبر
Friday 30 November 2007, 05:31PM
دوباره هزبر نقل قول میکند که:
جناب نصرقبلا هم پرسیده بودم شما به چه دلیل بهمعجزه اعتقاد دارید؟
جواب:
ما به این دلیل به معجزه اعتقاد داریم که هیچ کس نمیتواند همانندش را بیاورد.
فکر کنم اینرا هر بچه ای هم دیگر میداندودردبستان ها هم به دانش آموزان اینرا گفته اند.پس
لطفا وقت مارا با این سوالات بچه گانه نگیرید.
پاسخ شما عقلی است یا نقلی؟ اگر عقلی است که اینگونه هم هست این درست می شود مثل اعتقاد ما به عصمت و لذا با دلیل نقلی ضرورت داشتن معجزه برای انبیاء قابل رد کردن نیست. اگر بفرمایید نقلی است که قابل قبول نیست یعنی شما بر اساس نقل کسی که هنوز پیامبری آن را قبول نکرده اید از او درباره ضرورت داشتن معجزه سخن گفته اید.
ضرورت عقلی عصمت مطلق پیامبران بسیار بدیهی است. فرض کنیم پیامبران عصمت مطلق ندارند یعنی ممکن است کار خطا و حتی گناه بکنند در این صورت این فرد شایسته اطاعت مطلق نیست چون همیشه این احتمال وجود دارد که خطا بکند و عقل حکم می کند که از چنین فردی اطاعت مطلق نباید کرد بلکه در مواردی که مطمئن هستیم خطا نمی کند باید از او اطاعت کرد. حال این سؤال پیش می آید از کجا بدانیم خطا کار است یا نه؟ جواب این است که هیج راهی برای این وجود ندارد چون پیامبران ادعا می کنند که به آنها وحی می شود و بر ما وحی نمی شود تا بدانیم کار پیامبران مطابق وحی الهی است یا خیر! بنابراین عدم پذیرش عصمت پیامبران به معنی عدم پذیرش رسالت آنها است. درواقع پذیرش رسالت پیامبران مستلزم پذیرش عصمت آنها نیز هست و عصمت هم عصمت مطلق است چون وقتی پیامبری به پیامبری مبعوث می شود در تمام لحظات پیامبر است و اینگونه نیست که دارای دو شخصیت باشد یعنی لحظاتی پیامبر است و لحظاتی پیامبر نباشد. اگر پیامبر دارای دو شخصیت باشد اطاعت از او از لحاظ عقلی کار درستی نیست چون ممکن است از کسی اطاعت بشود که پیامبر نبوده است و عقلا نمی شود از چنین فردی اطاعت کرد. قائل بودن به دو شخصیت برای پیامبران مثل این است که معتقد باشیم خداوند متعال هم دو شخصیت دارد مثلا شبها خداوند از خدایی ساقط می شود و صبحها دوباره خدا می شود.
نکته بعدی این است که بعضی ها فکر می کنند حجت الهی تنها آیات کتاب آسمانی است و فعل پیامبر حجت الهی نیست. اگر اینگونه باشد به استحضار اینگونه افراد باید برسانم که تلاوت وحی هم فعل پیامبر است و چون ایشان فعل پیامبر را حجت نمی دانند بنابراین وحی را هم نباید حجت بدانند مگر اینکه بگویند وحی الهی مستقیم به ما می رسد که مردود است.
در پایان از آقایانی که به عصمت مطلق معتقد نیستند - به عصمت جزئی معتقد هستند - این سؤال را دارم که شما بر چه اساسی به عصمت جزئی معتقد هستید؟ براساس عقل یا نقل؟ لطفا خیلی صریح و بدون پیرایه جواب دهید.
سپاس
هژبر
نصرمن الله
Friday 30 November 2007, 08:26PM
نقل قول خیرالبریه:
اولا این حدیث را خود شیخ طوسی هم ازجهت متن مردود دانسته وهم از جهت رجال (عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِالْعَرْزَمِيِّ )تضعیف کرده بنابراین قابل احتجاج نیست .
جواب:
اولا در اسامی نامهای شیخ طوسی از این فرد به خوبی و
امامی و ثقه نام برده شده که اصل متن شیخ طوسی را
میاورم تا دروغ خیرالبریه آشکار شود:
عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله
العرزمي الفزاري أبو محمد كذا وجدته بخطه الشيخ أبي جعفر في كتابيه:
كتاب الرجال و الفهرست و من أصحابنا أثبته الرزمي و فيه نظر ق [جخ ست كش]
ثقة.
شما چراعلم رجال نمیدانید برای خود یه چیزی میپرانید؟
مگر مجبوریدروغ ببافی؟ اومدی ابرو را درست کنی زدی چشمش را هم کور کردی;)
گفتی یک چیز بگم شاید گرفت.لابد فکر کردی با آدم بیسوادی طرفی /نیست؟شایدم خودت..........والله اعلم.
ثانیا:درکتب رجالی شیعه از این فرد بسیار تعریف و تمجید شده که بنده اصل
متن را میاورم تا دروغ خیرالبریه دراینجا آشکار شود:
اسم : عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله العرزمي
تقويم : إمامي،ثقة
طبقة : الصادق عليه السلام(جش،جخ)
لقب : الرزمي(جش) الفزاري(جش،جخ) العرزمي(جخ،ست)
كنية : أبومحمد(جش)
رجالالنجاشي /ص237 : ثقة
الخلاصةللحلي /ص114 : ثقة
فکرکنم تا اینجا جواب بس باشد.
فعلا این مطلب باشد تا خیرالبریه جواب دهد. تا برویم سراغ هزبر:
پاسخ شما عقلی است یا نقلی؟ اگر عقلی است که اینگونه هم هست این درست می شود مثل اعتقاد ما به عصمت و لذا با دلیل نقلی ضرورت داشتن معجزه برای انبیاء قابل رد کردن نیست. اگر بفرمایید نقلی است که قابل قبول نیست یعنی شما بر اساس نقل کسی که هنوز پیامبری آن را قبول نکرده اید از او درباره ضرورت داشتن معجزه سخن گفته اید.
جواب:
عقل شمارا چه کسی تایید میکند؟
نقش عقل در تایید رسالت چه مقدار است؟آیا عقل باید معصوم باشد تا رسالت را تایید کند؟اگر عقل معصوم نباشد و عقل کامله نباشد چطور میتواند تشخیص رسول را از غیر دهد؟
نقل قول هزبر:
عدم پذیرش عصمت پیامبران به معنی عدم پذیرش رسالت آنها است
جواب:
شما اول دلیل بیاور که پیامبرص ادعا داشت معصوم مطلق است بعد نظر خودت را بگو
نقل قول هزبر:
اینگونه نیست که دارای دو شخصیت باشد یعنی لحظاتی پیامبر است و لحظاتی پیامبر نباشد
جواب:
شما معنای پیامبر را در چی میبینی؟آیا پیامبر قبل از اینکه تمام آیات قران براو نازل شود از احکام آن باخبر بود؟یا تدریجا........
نقل قول هزبر:
قائل بودن به دو شخصیت برای پیامبران مثل این است که معتقد باشیم خداوند متعال هم دو شخصیت دارد مثلا شبها خداوند از خدایی ساقط می شود و صبحها دوباره خدا می شود.
جواب:
قیاس مع الفارق کردی که رد است.
نمیدانم در این مذهب تشیع قیاس که مردود است چرا اینقدر از قیاس برای به کرسی نشاندن حرف خود استفاده میکنند.حتی اهل سنت که قیاس را قبول دارند در شرایطی قیاس میکنند که دو چیز در حکم و جنس و........یکسان باشند نه اینکه دارای تفاوت باشند.......
لطفا به این سوال هم شما جواب قانع کننده ای بدهید:
زمانی که نبی ص به پیامبری مبعوث نشده بودند آیا معصوم بودند یا خیر؟
آیا این عصمت را که شما قایل شدید از کجا کسب کردند؟اگر قبل از بعثت دارای این مقام بودند با کدام فرشته در ارتباط بودند؟و چه کسی به ایشان ص وحی میرسانید؟
والله اعلم.لطفا صفحه را پر نکنید تا اول خیرالبریه به دروغی که گفته اعتراف کنه بعد صفحه را خط خطی کنید.
والسلام
هژبر
Friday 30 November 2007, 10:34PM
من تعدادی گزاره منطقی مطرح کردم شما اگر فکر می کنید این گزاره ها اشتباه هستند بفرمایید کجای آنها اشتباه است نه اینکه سؤال بی ربط مطرح کنید. با سؤال گزاره های منطقی نقض نمی شوند!
نصرمن الله
Friday 30 November 2007, 10:44PM
آقا/خانم هزبر بازهم میگویم صفحه را سیاه نکنید تا خیرالبریه بیاید و به دروغی که گفته اول اعتراف کند بعد ادامه مناظره را آغاز میکنیم.
نقل قول خیرالبریه:
اولا این حدیث را خود شیخ طوسی هم ازجهت متن مردود دانسته وهم از جهت رجال (عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِالْعَرْزَمِيِّ )تضعیف کرده بنابراین قابل احتجاج نیست .
جواب:
اولا در اسامی نامهای شیخ طوسی از این فرد به خوبی و
امامی و ثقه نام برده شده که اصل متن شیخ طوسی را
میاورم تا دروغ خیرالبریه آشکار شود:
عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله
العرزمي الفزاري أبو محمد كذا وجدته بخطه الشيخ أبي جعفر في كتابيه:
كتاب الرجال و الفهرست و من أصحابنا أثبته الرزمي و فيه نظر ق [جخ ست كش]
ثقة.
شما چراعلم رجال نمیدانید برای خود یه چیزی میپرانید؟
مگر مجبوریدروغ ببافی؟ اومدی ابرو را درست کنی زدی چشمش را هم کور کردی;)
گفتی یک چیز بگم شاید گرفت.لابد فکر کردی با آدم بیسوادی طرفی /نیست؟شایدم خودت..........والله اعلم.
ثانیا:درکتب رجالی شیعه از این فرد بسیار تعریف و تمجید شده که بنده اصل
متن را میاورم تا دروغ خیرالبریه دراینجا آشکار شود:
اسم : عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله العرزمي
تقويم : إمامي،ثقة
طبقة : الصادق عليه السلام(جش،جخ)
لقب : الرزمي(جش) الفزاري(جش،جخ) العرزمي(جخ،ست)
كنية : أبومحمد(جش)
رجالالنجاشي /ص237 : ثقة
الخلاصةللحلي /ص114 : ثقة
هژبر
Friday 30 November 2007, 10:55PM
دشمنان ما کسانی هستند که دوتا کار بیشتر بلد نیستند:
1- فشار دادن crtl+V
2- بستن کمربند انفجاری و کشیدن ضامن انفجاری در مساجد شیعیان
متأسفانه گزاره های منطقی با فشردن crtl+V و کشیدن ضامن کمربند انفجاری هم نقض نمی شوند! حیلت دیگری بساز!
حسینی
Friday 30 November 2007, 11:25PM
بابا چند دفعه بگیم/ ما نبی ص را در مورد ابلاغ وحی ایات قران المجید معصوم میدانیم نه در امور زندگی روزمره. چرا تفاوت این دو را نمیفهمید؟چرا میخواهید حرف تو دهان ما بگذارید؟شما یا دارید با ما بازی میکنید یا واقعا خودتان را زدید به ..........
در ضمن برای ما روشن کنید ما داریم با کی مناظره میکنیم؟با یک فرد مسلمان که معتقد به قران و نبوت است؟یا کسی که شک در نبوت دارد و میگوید: (نقل قول حسینی:
مثلا من می گویم پیامبر این آیه را از خود در آورده (ما ینطق عن الهوی ان هو ال وحی یوحی)
شما که می گویید پیامبر معصوم نیست من می گویم که در این مورد پیامبر برای اینکه خودش را بالا ببرد در این مورد دچار هوی نفس شده و این آیه را از خودش گفته (نعوذ بالله رب العالمین). )
[/FONT]
در ابتدا از اینکه در جریان بحث منطقی علمی دائما به بنده تهمت عدم ایمان به پیامبر می زنید تشکر می کنم.
و باید عرض کنم که شما دارید با یک فرد مسلمان شیعه اثنی عشری که قرآن و پیامبر را قبول دارد صحبت می کنید. اما ظاهرا گناه ما که باعث شده شما بنده را متهم کنید از روی عقل و منطق حرف زدن است.
در ضمن این گفته من نبود که پیامبر آیه را از خود در آورده بلکه آن را به عنوان ایراد بیان کردم. حال این من هستم که حرف تو دهان شما می گذارم یا شما.
باید عرض کنم که شما به چه دلیل پیامبر را در ابلاغ وحی آیات قرآن مجید معصوم می دانید؟
اگر از روی قرآن می فرمایید باید عرض کنم که از نظر منطق بحث شما نباید برای اثبات حقانیت چیزی از خود آن دلیل بیاورید.
اگر دلیل عقلی بیاورید به همان صورت که پیامبر را شما در ابلاغ وحی معصوم می دانید ما در تمام شوون زندگی معصوم می دانیم. دلیل آن را دوستان بیان کردند. (لطفا مجدد نگویید که من پیامبر را قبول ندارم و ........)
والله العالم
كوچولو
Saturday 1 December 2007, 02:22AM
نقل قول از نصر من الله:اولا:یا نبی ص از طرف الله معصوم است و اختیاری از خودندارد پی درنتیجه نعوذبالله
این ایه بی معنی خواهد شد(چرا که نمیتواند بر الله دروغی ببند
السلام علي من التبع الهدي
جناب نصر
معنايي كه شما از عصمت داريد براي ما قابل قبول نيست !!
عصمت در اعتقاد ما يعني :با وجود توانايي ذاتي برانجام هر عملي ،انسان از گناه وخطا دوري كند ودر تمام مراحل زندگي مرتكب هيچ گناه وحتي خطايي نشود اين مرتبه ي بسيار بالايي از تقواست كه با كمك خداوند افراد قادر به داشتنش هستند اين تقوا در جاي جاي قران ياد شده واگر قران در اعماق وجودتان جاي داشته باشد متوجه ميشويد كه تنها عده اي معدود داراي اين مرتبه بوده وهستند .خداوند از همان اول بر خوب وبد بودن واعمال بندگانش آگاه است (چون او عليم وحكيم است).و همانطور كه ميدونيد در قرآن پيش گويي هاي زيادي وجود دارد وميدونيد كه قرآن حرف آخر رو اول آورده پس اين عجيب نيست كه خداوند از وجود عصمت در پيامبراگاه باشه !!وخداوند به هر كس كه بخواهد اين مقام ورتبه رو ميدهد(والله يهدي من يشا الي صراط المستقيم)(والله يختص برحمته من يشا)خداوند پيامبر رامبلغ دين خود قرارداد زيرا او معصوم بود وپيام اسلام را بدون كوچك ترين خطايي ابلاغ نمود.
تعريف شما از عصمت همان تعريفيست كه ما در مورد فرشتگان داريم :يعني خداوند در وجود اونها قدرت انجام فعل نادرست رو خلق نكرده .پس سر نزدن گناه وخطا از انها باعث برتري آنها نيست پس مقام پيامبر ومعصومين به اونها تعلق نگرفته.
جناب نصر
اگه رسول خدا فقط در مورد قرآن عصمت دارد !! ميشه بفرماييد چطور به احكامي كه پيامبر به ان از جانب خدا امر فرمود(مثل ركعات نماز ونماز ميت كه در قران نيامده) اعتماد داريد وعمل ميكنيد ايا احتمال خطا در انها را ميدهيد يا نه؟؟
alim
Saturday 1 December 2007, 03:18AM
با سلام
اولا این حدیث را خود شیخ طوسی هم ازجهت متن مردود دانسته وهم از جهت رجال (عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَرْزَمِيِّ )تضعیف کرده بنابراین قابل احتجاج نیست .
با دقت در آیات زیر ومطالب قبلی مطلب روشن است !
و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين
ومن یطع الرسول فقد اطاع الله
لازم به تصحیح است که نجاشی ثقه دانسته اما پدر ایشون ثقه نیست ، لذا این حدیث از دید رجالی «صحيح» نيست.
خیرالبریه
Saturday 1 December 2007, 07:51AM
جناب نصر من الله با سواد فرموده اند :
تا خیرالبریه بیاید و به دروغی که گفته اول اعتراف کند بعد ادامه مناظره را آغاز میکنیم.
متن را میاورم تا دروغ خیرالبریه دراینجا آشکار شود:
مگر مجبوریدروغ ببافی؟اومدی ابرو را درست کنی زدی چشمش را هم کور کردی;)
گفتی یک چیز بگم شاید گرفت.لابد فکر کردی با آدم بیسوادی طرفی /نیست؟شایدم خودت..........والله اعلم.
خوب , آدم عاقل هیچگاه زود قضاوت نمیکند و لااقل راهی برای خود باز میگذارد ، عزیزم جناب عالی که هنوز کتب خود تان را بدرستی نمیدانی بعد هم چند کلامی از این وآن شنیده ای وحال بر حباب شده ای و با لا میروی !!
در این جا صفحاتی از متن کتاب :
التنبيه بالمعلوم من البرهان علي تنزيه المعصوم عن السهو و النسيان.
نوشته شیخ علامه حر عاملی صاحب وسائل الشیعه می آورم و قضاوت را بعهده خردمندان میگذارم :
http://hojjah.googlepages.com/tanbih007.zip
http://hojjah.googlepages.com/tanbih007.zip
http://hojjah.googlepages.com/tanbih002.zip
http://hojjah.googlepages.com/tanbih002.zip
http://hojjah.googlepages.com/tanbih005.zip
ضمنا مثل اینکه از علم رجال بی خبری یا خود را به نادانی زده ای
مگر جمله وفیه نظر را نمیبینی ( علاوه بر جهلة و ضعف ... )
كتاب الرجال و الفهرست و من أصحابنا أثبته الرزمي و فيه نظر
http://hojjah.googlepages.com/tanbih.doc
نصرمن الله
Saturday 1 December 2007, 09:19PM
شرم کن. والله که شرم دارد.زیر بار دروغی هم که گفتی نمیخوای بری. بازهم گل کاشتی.چرا که این ادرس که دادی از العزرمی راازصفحه دیگر به این صفحه دلخواه خودت چسباندی میگوید که درسندش در کتاب ابن بابویه هست اما تو فریبکاری کردی و اورا به حدیثی که من آوردم چسباندی.درضمنمتن حلی اینطور است که در خلاصه آورده:
الخلاصةللحلي/الفصلالثامنعشر.../البابالرابععبدالرحمن/114
11 - عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله الرزمي
بالزاي بعد الراء الفزاري أبو محمد روى عن أبي عبد الله عليه السلام ثقة ذكره أصحاب كتب الرجال..
باید بدانی که حتی زیر نویس این حدیث علمای شیعه آنرا صحیح دانستند و گفته اند این خبر شاذ است.(یعنی صحیح است اما چون با مذهب ما همخوانی ندارد آنرا قبول نمیکنیم........)آری هرچه مخالف مذهب خرافات باشد آنرا قبول نمیکنند.
و در اینجا از همگان خداحافظی میکنم.چرا که دراین سایت مرتب برای من پیغام میاید که شناسه شما حذف خواهد شد.و دلایل بی ربط.آن کسی که حقیقت جو باشد الله اورا هدایت خواهد کرد.
نقل قول کوچولو:
اگه رسول خدا فقط در مورد قرآن عصمت دارد !! ميشه بفرماييد چطور به احكامي كه پيامبر به ان از جانب خدا امر فرمود(مثل ركعات نماز ونماز ميت كه در قران نيامده) اعتماد داريد وعمل ميكنيد ايا احتمال خطا در انها را ميدهيد يا نه؟؟
جواب:
بازهم بار آخر میگویم ما نبی ص را در امور دینی و شرعی که احکام دینی رابیان مینماید معصوم میدانیم.آنهام بواسطه وحی که به ایشان میرسد.
بازهم یک رجال شناس دیگر پیدا شدکه فرمود:
نقل قول الیم:
لازم به تصحیح است که نجاشی ثقه دانسته اما پدر ایشون ثقه نیست ، لذا این حدیث از دید رجالی «صحيح» نيست.
جواب:
کو سند و مدرک تو که پدرش را ضعیف کردی؟
حالا که فهمیدم با یک عده آدم بیسواد طرفم.مارا بخیر و شمارا به سلامت.
زیر خود حدیث در تمامی کتب نوشته صحیح آنوقت نمیدانم چرا یک چیزی واسه خودشون میپرانند.
رجالالنجاشي/بابالعين/237
628 - عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله الرزمي الفزاري
أبو محمد روى عن أبي عبد الله عليه السلام ثقة ذكره أصحاب كتب الرجال. له كتاب أخبرنا أحمد بن عبد الواحد قال: حدثنا عبيد الله بن أحمد قال: حدثنا أحمد بن رباح قال: حدثنا إبراهيم بن سليمان قال: حدثنا زكريا بن يحيى قال: حدثنا عبد الرحمن بكتابه.
فهرستالطوسي/بابالعين/بابعبدالرحمن/310
473 - عبد الرحمن بن محمد العرزمي.
له روايات. أخبرنا عدة من أصحابنا عن محمد بن علي بن الحسين عن محمد بن الحسن بن الوليد عن محمد بن الحسن الصفار عن أخيه سهل بن الحسن عن يوسف بن الحارث الكمنداني عن عبد الرحمن العرزمي.
رجالالطوسي/أصحابأبيعبد.../بابالعين/237
3231 - 140 - عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله
الفزاري العرزمي.
رجالابنداود/الجزءالأولمن.../بابالعينالمهملة/224
936 - عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله
العرزمي الفزاري أبو محمد كذا وجدته بخطه الشيخ أبي جعفر في كتابيه: كتاب الرجال و الفهرست و من أصحابنا أثبته الرزمي و فيه نظر ق [جخ ست كش] ثقة.
الخلاصةللحلي/الفصلالثامنعشر.../البابالرابععبدالرحمن/114
11 - عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله الرزمي
بالزاي بعد الراء الفزاري أبو محمد روى عن أبي عبد الله عليه السلام ثقة ذكره أصحاب كتب الرجال.
والسلام
alim
Sunday 2 December 2007, 03:21AM
جناب! با هو کردن کارت پیش نمیره.
گفتم پدر عبدالرحمن یعنی « محمد ابن عبید الله العزرمی » که در سند قرار گرفته ،
ثقه نيست. کی گفت ضعيفه هوچيگر ؟
ثقه نيست یعنی : هیچ یک از رجالیون تراز اول ایشونو ثقه ندونسته.
شما برای اینکه بگی یه حدیث صحيح هست باید تک تک روات با ذکر کلمه ثقه تایید شده باشن.
وگرنه حدیث میشه حسن یا ضعیف يا ... نه صحیح
از تمام اينها گذشته ما يه بحث داریم بنام تغليب ، وقتي اون همه حديث مستند و محکم مقابل اين داریم در شیعه ، معلومه که همه علمای ما ميگن « خذ بما اشتهر و دع الشاذ » لذا اینو دستاویز نکنین و بحثو بر سر سایر اباطیلتون ادامه بدید.
یک نکته ديگه اینکه گفتيد : اين حديث رو تمام فلان ها صحيح دونستن ، به عرضتون میرسونم که در رجال شيعه کسی بگه اين حديث صحيحه قابل قبول نیست بلکه میتونه بگه این حدیث به این دلایل صحيحه که فلان ، لذا اگه یه عالمی پا شد گفت فلان حدیث صحيحه تا مدرک نياره و ... حرفش قابل قبول نيست در رجال. وگرنه بعض علماء کتاب نوشتن بعضا گفتن کتاب ما همش صحيحه اما بازم اسناد رو کامل آوردن چون ميدونستن حرفشون برای ما حجت نيست و ما موظفيم با قرائن و شواهد رسيده به ما آنرا بسنجيم و چه بسا قرائني در رد یک نفر باشه که به رویت ايشون نرسیده.
فرصت نيست وگرنه مشروح پاسخ ميگفتم ، خدا رو شکر که دوستان هستند هر چند کامل نگفتن (علتش هم استفاده نکردن از منابع منقح شیعه مثل آثار آقای سبحانی هست مثل همون تعریف که کمی میتونست بهتر ارائه بشه) ، اونایی که میخوان در این زمینه بیشتر بدونن یا منابع مفید بهشون معرفی بشه ، یا سوال رجالي دارن ، تو کامنت های وبلاگ آلاء (http://ala.myblog.ir) مطرح کنن ، همونجا جواب میدم.
خیرالبریه
Sunday 2 December 2007, 08:27AM
با سلام وتشکر
علم حدیث دو رکن دارد یکی سند ودیگری متن
این حدیث هم از سند مخدوش است و هم از جهت متن مردود است بدلایل عقلی ونقلی
که بزرگترین دلیل نقلی در رد آن آیه شریفه : الذین هم عن صلاتهم ساهون است و رسول خدا (ص) ونفسش علی (ع) محال است که مصداق این آیه باشند .
و دلایل عقلی عصمت نیز که به کرات قبلا گفته شد .(اسوه حسنه بودن یعنی عصمت مطلق داشتن )
وَلَوْلا فَضْلُ الله عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهَ لَهَمَّت طاِئفَةٌمِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وما يَضُرُّونَكَ منشيء
هژبر
Sunday 2 December 2007, 09:43AM
بسم الله الرحمن الرحيم
وَلَوْلا فَضْلُ الله عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهَ لَهَمَّت طاِئفَةٌمِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وما يَضُرُّونَكَ منشيء
صدق الله العلي العظيم
اگر نبود فضل خداوند و رحمتش بر تو(همان عصمت) قطعاً گروهي از ايشان كمر به گمراهي تو بسته بودند و مي خواستند تو را گمراه كنند و گمراه نمي كنند مگر خودشان را و آسيبي نمي رسانند مگر بر خودشان.
راست گفت خداي بلند مرتبه بزرگ.
از جناب "خير البريه" كه به اين آيه شريفه بسيار مناسب اشاره كردند كمال تشكر را دارم و اميد است اين كلام الهي حسن ختام اين مناظره باشد.
كوچولو
Monday 3 December 2007, 12:11AM
نقل قول از نصر من الله:جواب:
بازهم بار آخر میگویم ما نبی ص را در امور دینی و شرعی که احکام دینی رابیان مینماید معصوم میدانیم.آنهام بواسطه وحی که به ایشان میرسد.
اين معصومي كه شما ازش دم ميزنيد رو ما در مورد پيامبر قبول نداريم .واما ان معصوم كه ما به اون اعتقاد داريم نمي تونه قسمتي ازوجود كسي رو شامل بشه وقسمتي رو نه!!!مثل اينكه بگيم فردي فقط توانايي ديدن درخت وگل وگياه رو داره اما نميتونه مثلا رود خونه رو ببينه!!!!كسيكه داراي چشم بينا ست قادر به ديدن همه ي اطراف وچيزها ست. اين كاملا واضحه .وكسي كه تواناييه معصوم بودن رو با اون تعريفي كه شيعه ازاين كلمه داره رو داراست .در همه ي جوانب زندگي معصومه .
فاروق خردمند
Thursday 6 December 2007, 01:23AM
به نام الله
با سلام خدمت دوستان وحق جویان
از اینکه به دلایلی نتوانستم زودتر ای از این ادامه مطالب خود را تقدیم کنم پوزش می خواهم .
برای نتیجه گیری بهتر از بحث لازم است موارد زیررعایت شود.
1- برای اگاهی بهتر از دیدگاهها و نظرات طرفین مناظره ضروری است که تمام نوشتارها ( پست ها ) را بخوانید و دلایل ابرازی طرفین را بررسی و ارزیابی کنید . تا ضعف و قوت هر یک بر شما اشکار شود .
2- کاربران محترم نظر و دیدگاه خود را در باره شیوه انجام مناظره و ضعف و قوت استدلالات طرفین بیان نمایند تا برای ما معلوم شود که چه کسانی این مناظره را پیگیری می کنند و بازده مناظره چگونه است .
**********
عصمت از دیگاه ایت الله جوادی املی
با وجود ابهامات و برداشت های غیر قابل اثبات در خصوص عصمت که در بین شیعیان وجود دارد ونمونه هایی از ان را در این مناظره دیده و خوانده اید. اخیرا بعضی از علمای شیعه سعی کرده اند که موضوع عصمت را قابل درک و فهم نمایند و سازوکاری منطقی و معقول برای ان بیان کنند .
یکی از این علما جناب ایت الله جوادی املی است که نظرات خود را در تفسیر موضوعی قران جلد های ( 3و9) بنامهای : (سیره رسول اکرم در قران ) و( وحی و نبوت در قران ) بیان کرده است .
خلاصه قسمتی ازنظرات جناب ایت الله جوادی املی به نقل از صفحه (208)کتاب وحی و نبوت در قران عبارت است از اینکه :
عصمت نه ذاتی است و نه انحصاری بلکه اختیاری و اکتسابی است و غیر از پیامبران سایر انسانها نیز می توانند درجاتی از ان را کسب نمایند .
بعضی از نتایج دیدگاه جناب جوادی املی درباره مفهوم عصمت عبارتند از :
1 – عصمت یک صفت اکتسابی است بنابراین موهبتی و اعطایی نیست .
2- عصمت انحصاری نیست بلکه سایرانسانها نیز می توانند با رعا یت احکام دینی و خودسازی علمی و عملی مراتبی از عصمت را کسب نمایند .
3 – عصمت نتیجه خطا نکردن است نه علت ان ( انسانها با خودساری و خطا نکردن عصمت را کسب می کنند ) .
*********
از دوستان شیعه می خواهم نظر خود را در باره نکات فوق بصورتی روشن و صریح بیان کنند .
حسینی
Friday 7 December 2007, 03:08PM
با عرض سلام خدمت جناب فاروق خردمند
در مورد شیوه انجام مناظره به نظر بنده (که قبلا چندین بار عرض کردم) بهتر است در مورد اشکالاتی که در پاسخ طرفین مشاهده می شود با نقل قول ، نقد آن گفته شود نه اینکه به طور کلی بگویید در گفته های شیعه ابهام وجود دارد.
در مورد نکته دوم که فرمودید بنده نیز کاملا موافقم که باید پستهای قبلی خوانده شود تا از تکرار جلوگیری شود. اما تعجبم از این است که شما بعد از 117 پرسش و پاسخ به خانه اول برگشتید و در مورد اکتسابی بودن عصمت سوال پرسیدید. اگر خاطرتان باشد یعد از تعریف عصمت دومین سوالی که مطرح کردید در مورد ذاتی یا اکتسابی بودن عصمت بود که پاسختان را جناب خیرالبریه دادند. (مراجعه کنید به پست 7 و 9)
اما به طور خلاصه چند جمله را به نقل از جناب خیرالبریه می آورم:
"خداوند با علم ازلى خود ( انی اعلم ما لا تعلمون )عالم و آگاه بر استعدادها و قابليت انسانها است (ولو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم ) و با اين علم خود از ميان انسانها پيامبرانى را برمىگزيند ( والذی قدر فهدی ) و آنان را مورد لطف و فضل بيشتر خود قرار مىدهد ( وکان فضل الله علیک کبیرا )، نبوت و اعطاى مقام عصمت يكى از اين تفضّلات است،(
ان الله اصطفي آدم و نوحا وآل ابراهيم وآل عمران علي العالمين )
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد."
تقاضا دارم به پست های قبلی توجه کنید و اگر ایرادی در پاسخ ما بود بیان کنید.
والله العالم
كوچولو
Monday 10 December 2007, 01:31AM
عصمت در اعتقاد ما يعني :با وجود توانايي ذاتي برانجام هر عملي ،انسان از گناه وخطا دوري كند ودر تمام مراحل زندگي مرتكب هيچ گناه وحتي خطايي نشود اين مرتبه ي بسيار بالايي از تقواست كه با كمك خداوند افراد قادر به داشتنش هستند اين تقوا در جاي جاي قران ياد شده واگر قران در اعماق وجودتان جاي داشته باشد متوجه ميشويد كه تنها عده اي معدود داراي اين مرتبه بوده وهستند .خداوند از همان اول بر خوب وبد بودن واعمال بندگانش آگاه است (چون او عليم وحكيم است).و همانطور كه ميدونيد در قرآن پيش گويي هاي زيادي وجود دارد وميدونيد كه قرآن حرف آخر رو اول آورده پس اين عجيب نيست كه خداوند از وجود عصمت در پيامبراگاه باشه !!وخداوند به هر كس كه بخواهد اين مقام ورتبه رو ميدهد(والله يهدي من يشا الي صراط المستقيم)(والله يختص برحمته من يشا)خداوند پيامبر رامبلغ دين خود قرارداد زيرا او معصوم بود وپيام اسلام را بدون كوچك ترين خطايي ابلاغ نمود.
تعريف شما از عصمت همان تعريفيست كه ما در مورد فرشتگان داريم :يعني خداوند در وجود اونها قدرت انجام فعل نادرست رو خلق نكرده .پس سر نزدن گناه وخطا از انها باعث برتري آنها نيست پس مقام پيامبر ومعصومين به اونها تعلق نگرفته.
فاروق خردمند
Monday 10 December 2007, 06:55AM
به نام الله
با سلا م
می بینم که جناب خیر البریه (که طرف اصلی من در این مناظره بود ) مانند سایر همفکرانش حضور دائمی در سایت دارد و درگفتگوهای دیگرمشغول بحث است و در این مناظره نیز مطالب را می خواند واز دوستان همفکرخود تشکرمیکند اما جواب سوالات من را نمی دهد فکر میکنید چرا چنین شده است ؟
من به این نتیجه رسیده ام که ایشان توانایی بحث در باره عصمت را به گونه ای که من پیش کشیده و طرح کرده ام ندارد واین است که بدون اعلام قبلی از بحث خارج شده است و ادامه بحث را به دوستان دیگرش سپرده است .
اما متاسفانه دوستان دیگر نیز ضعیف تر از خود او هستند و کارشان شده است تکرار مکررات و نوشتن جواب های ناقص وهرگزبه سوالات مهم و اصلی که طرح می شوند جواب نمی دهند !
من در نوشتار (پست ) قبلی خود خلاصه دیدگاه جناب ایت الله جوادی املی را نقل کردم واز دوستان شیعه خواستم نظر خود را نسبت به ان دیدگاه ونتایج حاصل از ان بیان کنند .
من چیزی نمی گویم اما شما کاربران محترم وحقجو قضاوت کنید که ایا تا کنون منا ظره کنندگان شیعه در رابطه با نظرات جناب جوادی املی جوابی داده اند یا نه ؟
چرا در این رابطه چیزی نمی نویسند ؟
دوستان شیعه !
من از شما می خواهم به موضوعات و سوالات جواب صریح و روشن بدهید .
مثلا :
جواب روشن بدهید که شما عصمت را یک صفت اکتسابی می دانید یا نه ؟
اگر اکتسابی نمی دانید و ان را موهبت یا لطف الهی می دانید پس این را روشن بیان کنید و توضیح دهید .
مجددا خواهش می کنم در باره اکتسابییا موهبتی بودن عصمت نظر و دلایل خود را صریح و روشن بیان کنید ودر پست بعدی فقط در این باره بنویسید .
************
جناب کوچولو
در نوشته شما نکاتی هست که لازم است در وقت دیگری از شما بخواهم در باره ان ها بیشتر توضیح بدهید.
اما در اینجا لازم می دانم خدمت شما بگویم که برداشت شما از تعریف من از عصمت کاملا اشتباه است زیرا من عصمت را اکتسابی می دانم و به قدرت اختیار در انسانها توجه جدی دارم ولذا با ملائکه که فاقد اختیار هستند قابل مقایسه نمی باشند خواهش می کنم بیشتر دقت کنید و برداشت انحرافی نکنید .
خیرالبریه
Monday 10 December 2007, 07:47AM
با سلا م
می بینم که جناب خیر البریه (که طرف اصلی من در این مناظره بود ) مانند سایر همفکرانش حضور دائمی در سایت دارد و درگفتگوهای دیگرمشغول بحث است و در این مناظره نیز مطالب را می خواند واز دوستان همفکرخود تشکرمیکند اما جواب سوالات من را نمی دهد فکر میکنید چرا چنین شده است ؟
من به این نتیجه رسیده ام که ایشان توانایی بحث در باره عصمت را به گونه ای که من پیش کشیده و طرح کرده ام ندارد واین است که بدون اعلام قبلی از بحث خارج شده است و ادامه بحث را به دوستان دیگرش سپرده است .
اما متاسفانه دوستان دیگر نیز ضعیف تر از خود او هستند و کارشان شده است تکرار مکررات و نوشتن جواب های ناقص وهرگزبه سوالات مهم و اصلی که طرح می شوند جواب نمی دهند !
من در نوشتار (پست ) قبلی خود خلاصه دیدگاه جناب ایت الله جوادی املی را نقل کردم واز دوستان شیعه خواستم نظر خود را نسبت به ان دیدگاه ونتایج حاصل از ان بیان کنند .
من چیزی نمی گویم اما شما کاربران محترم وحقجو قضاوت کنید که ایا تا کنون منا ظره کنندگان شیعه در رابطه با نظرات جناب جوادی املی جوابی داده اند یا نه ؟
با سلام
ما نمیدانم جواب یک سوال را چند بار باید بدهیم ، یک بار ، دوبار ؛ 10 بار .....
از تکرار مکررات و توضیح واضحات خسته شدیم !!
ضمنا شما هنوز جواب سوال من در مورد حدود عصمت نبی (ص) بعقیده اهل سنت را از یک ماه قبل نداده اید !@!!
حسینی
Tuesday 11 December 2007, 04:29PM
دوستان شیعه !
من از شما می خواهم به موضوعات و سوالات جواب صریح و روشن بدهید .
مثلا :
جواب روشن بدهید که شما عصمت را یک صفت اکتسابی می دانید یا نه ؟
اگر اکتسابی نمی دانید و ان را موهبت یا لطف الهی می دانید پس این را روشن بیان کنید و توضیح دهید .[/FONT]
آقای فاروق خردمند
بنده فکر می کنم که هدف شما از اینکه سوالات خود را مدام تکرار می کنید این است که در پاسخ های ما بالاخره تناقضی پیدا کنید که تا کنون موفق نشدید. (البته مرا ببخشید اگر اشتباه فکر می کنم)
همانطور که قبلا عرض کردم پاسخ شما در پست های 7 و 9 توسط جناب خیرالبریه داده شده.
اگر انتقادی دارید بفرمایید وگرنه بیان اینکه پاسخ ما مبهم است و .... نمی تواند به روند مناظره کمک کند.
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست، بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست (وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانک باعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد."
لطفا بفرمایید برداشت شما از این جمله چیست و کجای آن ابهام دارد که شما متوجه آن نمی شوید.
(این جمله آقای خیرالبریه است در جواب شما در مورد اکتسابی بودن عصمت در پست 9 )
باز خواهش می کنم گفته های ما را نقد کنید نه اینکه........
والله العالم
فاروق خردمند
Wednesday 12 December 2007, 01:41AM
به نام الله
جنابان خیرالبریه وحسینی
با سلام
1- درتعریف عصمت گفته اید :
{...اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست،بلكه نبى نفس خويش را بيش از نبوت مورد تهذيب و تعالى قرار مىدهد و با ممارست( وسبح بحمد ربک ... واستغفر لذنبک) در آن كه توأم با توجه الهى بوده است (فانکباعیننا)، به مقام نبوت نائل مىآيد .}
از شما می پرسم :
ایا اگرکسی دیگر ودرجایی دیگر تعریف عصمت را از شما بخواهند ، همین جواب را می دهید ؟
به نظر شما این تعریف کامل است ؟ یا اینکه می توان تعریف بهتری را بیان کرد ؟
منظور شما از اینکه عصمت صرف تفضل وغیر اکتسابی نیست چیست ؟
چرا روشنتر نمی نویسید ؟
ترس شما ازچیست ؟
ایا منظورشما ان است که عصمت اکتسابی است ؟ یا ترکیبی از اکتساب وتفضل است ؟
در اینصورت چرا محدوده هر یک از انها را روشن نکرده اید ؟
منظورشما از تفضل چیست ؟ و چگونگی وسازوکار ان را بیان کنید .
2 - جناب خیرالبریه
با توجه به اینکه تعاریف نقش اساسی در شناخت و تبیین موضوعات دارند ، تا بر سر یک تعریف حداقلی از عصمت به
توافق نرسیم ، درست نیست تعریف را رها کرده و به موضوعات جانبی بپردازیم ، بنابراین پس از انکه بحث تعریف
عصمت تمام شد در ادامه به بحث عصمت اختصاصی انبیا خواهیم پرداخت .
لازم به توضیح است که در پست های قبلی خود (خصوصا پست های 17 ، 19 و 25 ) در این باره توضیحاتی داده ام لطفا
بخوانید !
بازهم موکدا از شما می خواهم وخواهش میکنم که در پست بعدی خود عصمت را روشن تر تعریف کنید و چگونگی رسیدن
به ان را بیان کنید !!
منتظر پاسخ شما هستم .
حسینی
Wednesday 12 December 2007, 01:42PM
با سلام
در ابتدا از اینکه در جواب دادن از جناب خیرالبریه پیشدستی می کنم از ایشان عذر خواهی می کنم.
جناب فاروق خردمند باز سوالات خود را تکرار کردید. با اینکه از تکرار بیزارم در پاسخ شما نوشته های پیشین خودمان را می آورم تا متوجه شوید که پاسخ شما قبلا داده شده
ایا اگرکسی دیگر ودرجایی دیگر تعریف عصمت را از شما بخواهند ، همین جواب را می دهید ؟
به نظر شما این تعریف کامل است ؟ یا اینکه می توان تعریف بهتری را بیان کرد ؟
این جمله ما تعریف عصمت نبود بلکه ذاتی یا اکتسابی بودن آن را بیان می کند
اما اگر تعریف عصمت را که جناب خیرالبریه آوردند فراموش کردید مراجعه کنید به پست 9 و 12 و ...
اما چون حدس می زنم این کار را نخواهید کرد. آن را می آورم
پس عصمت مصونيت از گناه است كه رهاورد قوه عاقله ( ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون )و ملكه نفسانى است كه با لطف الهى توأم بوده است.
اگر (پس از مراجه به پست ها) نسبت به تعریف ابهامی دارید بفرمایید. (کلی گویی نکنید)
ایا منظورشما ان است که عصمت اکتسابی است ؟ یا ترکیبی از اکتساب وتفضل است ؟
اما عصمت مانند مقوله نبوت صرف تفضل و غير اكتسابى نيست
به هرکس این جمله را عرضه کنید خواهد فهمید که منظور این است که عصمت اکتسابی صرف و اعطایی صرف نیست. یعنی ترکیبی از این دوست.
منظورشما از تفضل چیست ؟ و چگونگی وسازوکار ان را بیان کنید .
نفس نبوى با علم و آگاهى كه به مقام قدسى الوهى و همچنين آگاهى از عواقب و توالى سوء گناه دارد، با اختيار، نفس خود را از آلودگى به گناه حفظ مىكند، و در مسائلى كه از قلمرو علم وى خارج است، مانند مقوله نسيان و خطا، مقام قدسى با راهكارهاى مختلف مثل تذكار و هشدار وى را از آن بازمىدارد.
بازهم موکدا از شما می خواهم وخواهش میکنم که در پست بعدی خود عصمت را روشن تر تعریف کنید و چگونگی رسیدن
به ان را بیان کنید !!
در مورد چگونگی رسیدن به عصمت همانطور که در تعریف عصمت نیز مشخص است قسمت اکتسابی آن را همه انسان ها می توانند کسب کنند. که پیامبر آن را در بالترین حد دارا می باشد.
چنانچه در گفته آقای جوادی آملی که آوردید نیز آمده است:
"غیر از پیامبران سایر انسانها نیز می توانند درجاتی از ان را کسب نمایند ."
اما قسمت تفضلی آن را خدا به پیامبر اعطا کرده چرا که او الگوی ماست و در مقوله هایی مثل نسیان و خطا نیز نباید گناه کند.
واین را به ما اعطا نکرده و چون اعطا نکرده در مورد مقوله هایی مثل نسیان ما را مواخذه نیز نخواهد کرد. واین یعنی عدالت مطلق خدا (لایکلف الله نفسا الا وسعها)
ملاحظه کنید این تعریف جامع و کامل عصمت مطابق با عقل و نقل و عدالت خدا و ...... می باشد.
والله العالم
حسینی
Friday 14 December 2007, 11:23PM
اما قسمت تفضلی آن را خدا به پیامبر اعطا کرده چرا که او الگوی ماست و در مقوله هایی مثل نسیان و خطا نیز نباید گناه کند.
والله العالم
البته لازم به ذکر است که همین تفضل را خداوند به خاطر لیاقت پیامبر (اخلاص ایشان) به ایشان عطا کرده.
والله العالم
كوچولو
Monday 17 December 2007, 12:51AM
جناب حسيني واقعا جواب كامل وجامعي فرموديد وحجت را بر همگان تمام كرديد .انشاالله شما ودوستان ديگر كه همراهتان بودند موفق ومويد باشند .وخداوند همه ي بندگانش را براه راست هدايت فرمايد.
حسینی
Monday 7 January 2008, 12:47AM
به نام الله
با سلا م
می بینم که جناب خیر البریه (که طرف اصلی من در این مناظره بود ) مانند سایر همفکرانش حضور دائمی در سایت دارد و درگفتگوهای دیگرمشغول بحث است و در این مناظره نیز مطالب را می خواند واز دوستان همفکرخود تشکرمیکند اما جواب سوالات من را نمی دهد فکر میکنید چرا چنین شده است ؟
من به این نتیجه رسیده ام که ایشان توانایی بحث در باره عصمت را به گونه ای که من پیش کشیده و طرح کرده ام ندارد واین است که بدون اعلام قبلی از بحث خارج شده است و ادامه بحث را به دوستان دیگرش سپرده است .
[/FONT]
خوب دقیقا آن انتقادی را که آقای فاروق خردمند از جناب خیر البریه گرفته بودند (البته به ناحق)
الان خودشان مرتکب آن شده اند
2 هفته است از آخرین ارسال می گذرد
آقای فاروق خردمند بدون اطلاع قبلی بحث را رها کردند
و الان بعد از مدتی باز گشتند و در تاپیک های دیگر نظر می دهند.
ولی به این تاپیک که خود شروع کردند سر نمی زنند.
فکر می کنید چرا چنین شده .....
آقای فاروق خردمند
کارتان اخلاقا درست نیست
مطمئن با شید اگر می گفتید که من الان فرصت ندارم قبول می کردیم.
ولی انتقاد می کنید رجز خوانی می کنید بعد خودتان پای بند نیستید؟؟؟!!!.
هژبر
Saturday 23 February 2008, 11:38AM
بسم الله الرحمن الرحيم
درود بيكران بر يگانه دهر و زمان، منجي كل جهان، حضرت صاحب الزمان
كاربر "ابن عمر" در تاپيك غير مرتبطي سوالي درباره عصمت مطرح كرده بودند كه من همان سؤال را در اينجا مطرح مي كنم و سپس ان شاء الله پاسخ را نيز خواهم آورد.
سؤال ابن عمر:
چرا به لحاظ عقلی اهل بیت باید معصوم باشند؟
البته من نگفتم عصمت اهل بيت عقلي است بلكه گفته بودم عصمت يك مسئله عقلي است. چون معتقدم عصمت پيامبر و جانشين پيامبر يك ضرورت عقلي است. به هر حال پاسخ اين است:
ضرورت عقلی عصمت مطلق پیامبران بسیار بدیهی است. فرض کنیم پیامبران عصمت مطلق ندارند یعنی ممکن است کار خطا و حتی گناه بکنند در این صورت این فرد شایسته اطاعت مطلق نیست چون همیشه این احتمال وجود دارد که خطا بکند و عقل حکم می کند که از چنین فردی اطاعت مطلق نباید کرد بلکه در مواردی که مطمئن هستیم خطا نمی کند باید از او اطاعت کرد. حال این سؤال پیش می آید از کجا بدانیم خطا کار است یا نه؟ جواب این است که هیج راهی برای این وجود ندارد چون پیامبران ادعا می کنند که به آنها وحی می شود و بر ما وحی نمی شود تا بدانیم کار پیامبران مطابق وحی الهی است یا خیر! بنابراین عدم پذیرش عصمت پیامبران به معنی عدم پذیرش رسالت آنها است. درواقع پذیرش رسالت پیامبران مستلزم پذیرش عصمت آنها نیز هست و عصمت هم عصمت مطلق است چون وقتی پیامبری به پیامبری مبعوث می شود در تمام لحظات پیامبر است و اینگونه نیست که دارای دو شخصیت باشد یعنی لحظاتی پیامبر است و لحظاتی پیامبر نباشد. اگر پیامبر دارای دو شخصیت باشد اطاعت از او از لحاظ عقلی کار درستی نیست چون ممکن است از کسی اطاعت بشود که پیامبر نبوده است و عقلا نمی شود از چنین فردی اطاعت کرد.
در مورد جانشنين پيامبر نيز مسئله عصمت دقيقاً به همين شكل است چون جانشين پيامبر همان شئون نبي غير از دريافت وحي تشريعي( و مسائل مربوط به وضع شريعت) را دارا است لذا مسئله ضرورت عقلي عصمت در باره مقام جانشيني پيامبر نيز صادق است.
سپاسهژبر
ابن عمر
Saturday 23 February 2008, 12:39PM
بسم الله الرحمن الرحيم
درود بيكران بر يگانه دهر و زمان، منجي كل جهان، حضرت صاحب الزمان
كاربر "ابن عمر" در تاپيك غير مرتبطي سوالي درباره عصمت مطرح كرده بودند كه من همان سؤال را در اينجا مطرح مي كنم و سپس ان شاء الله پاسخ را نيز خواهم آورد.
سؤال ابن عمر:
چرا به لحاظ عقلی اهل بیت باید معصوم باشند؟
اگر چه اقای هژبر معتقدند تاپیک مطرح شدن موضوع عصمت که تاپیک اهل بیت است به موضوع ربطی نداشته من معتقدم بسیار به موضوع مرتبط و پاسخ افراد دیگر مثل خود ایشان بود.
اقایی با مطرح کردن ایه 33 سوره احزاب مدعی شده بود که با توجه کاربرد ضمیر جمع در این قسمت از ایه این ایه به زنان پیامبر بی ارتباط است. فرد دیگری ضمن توجیه کاربرد ضمیر جمع دلی ارتباط ان به زنان پیامبر را ذکر کرده و گفنه ود این ایه راجع به هر کس باشد دلیل عصمت نیست بنابراین حتی اگر شامل اهل بیت انگونه که شما می گویید شود چه استفاده ای از ان می خواهید بکنید. که آقایان عصبانی شده و او را جاهل نامیدند. من نیز در پاسخ اقایانی که بی ربط بودن ایه فوق را جهل خوانده بودند مطالبی ذکر کردم و از گفتار حضرت علی نمونه هایی را برای عدم اعتقاد ان حضرت به عصمتش اوردم (البته من ادعای علم ندارم و ان مطالب نیز از سایت های دیگر نقل شده بود).
این اقا نیز با توجه به نمونه های ذکر شده از نهج البلاغه گفتند که عصمت یک بحث عقلی است (که منظورشان عصمت اهل بیت بود) و با دلایل نقلی نقض نمی شود. بهد از ان هم در پاسخ به این ادعا که چگونه عصمت اهل بیت را عقلا اثبات می کنید هر بار به بهانه ای طفره رفته و به این جا ارجاع دادند.
اکنون هم پاسخ ایشان این است. اول منظور شما از جمله عصمت یک بحث عقلی است این بود که عصمت اهل بیت دلیل عقلی دارد و به قول شما با دلایل نقلی نقض نمی شود. بنا براین اگر می خواهید دلایل نقلی را کنار بگذارید و به عقل بپردازید اول عقلا ثابت کنید که حضرت علی و اهل بیت جانشین پیامبرند بعد عصمت انها را نتیجه بگیرید.
در ضمن من عالم نیستم و فرصت سر زدن به سایت و دنبال کردن مباحث را ندارم. انگیزه ام هم از پاسخ به مطالب تاپیک اهل بیت ان بود که اقایان بهتر است به جای جاهل خواندن دیگران اداب صحبت یاد بگیرند.
هژبر
Saturday 23 February 2008, 02:03PM
اکنون هم پاسخ ایشان این است. اول منظور شما از جمله عصمت یک بحث عقلی است این بود که عصمت اهل بیت دلیل عقلی دارد و به قول شما با دلایل نقلی نقض نمی شود. بنا براین اگر می خواهید دلایل نقلی را کنار بگذارید و به عقل بپردازید اول عقلا ثابت کنید که حضرت علی و اهل بیت جانشین پیامبرند بعد عصمت انها را نتیجه بگیرید.
در ضمن من عالم نیستم و فرصت سر زدن به سایت و دنبال کردن مباحث را ندارم. انگیزه ام هم از پاسخ به مطالب تاپیک اهل بیت ان بود که اقایان بهتر است به جای جاهل خواندن دیگران اداب صحبت یاد بگیرند.
من از اينطور اثباتهاي عقلاني بلد نيستم. چون هيچ رابطه منطقي بين بحث خودم با فرموده حضرت عالي مبني بر اينكه:" عقلا ثابت کنید که حضرت علی و اهل بیت جانشین پیامبرند بعد عصمت انها را نتیجه بگیرید." نمي بينم.
من كجا گفتم هركس مخالف من است جاهل است؟
ابن عمر
Saturday 23 February 2008, 04:22PM
جناب هژبر
اين شما بوديد كه گفتيد " ما نه بر اساس آيات و روايات كه بر اساس عقل به عصمت رابطان آسمان و زمين معتقد هستيم ". بعد هم مدعي شديد كه اين دليل عقلي اين است كه جانشين پيامبر بايد معصوم باشد.
اولا كه در اينكه جانشين پيامبر بايد معصوم باشد حرف است. ثانيا اگر دليل عقلي شما كه جانشين پيامبر بايد معصوم با شد را فعلا بپذيريم براي انكه عصمت اهل بيت را نتيجه بگيريد بايد ثابت كنيد كه اهل بيت عقلا جانشينپيامبرند.فكر مي كنم ربط اين دو به اندازه كافي اشكار است و در واقع همان گفته خودتان است.
ثانيا من نگفتم شخص شما مخالفتان را جاهل ناميديد گفتم" اقايان" كه اقاي ابن علي و كساني است كه با گفتن عقلت كجاست مرد ان را تاييد كردند.
ابن عمر
Saturday 23 February 2008, 04:29PM
آقاي هژبر
اين شما بوديد كه گفتيد " ما نه بر اساس آيات و روايات كه بر اساس عقل به عصمت رابطان آسمان و زمين معتقد هستيم " و بعد هم دليل عقلي تان اين بود كه چون حضرت علي و اهل بيت جانشين پيامبرند پس معصومند.
اولا اينكه جانشين پيامبر بايد معصوم باشد جاي بحث دارد. ثانيا اگر هم اين را فعلا بپذيريم براي اثبات عقلاني بودن عصمت اهل بيت بايد جانشيني انان را ابتدا ثابت كنيد. فكر مي كنم رابطه اين دو كاملا مشخص است.
در ضمن من از شخص شما نام نبردم گفتم "اقايان" كه منظور اقاي ابن علي و كساني است كه با گفتن عقلت كجاست مرد گفته وي رادر جاهل خواندن طرف بحثشان تاييد كردند.
هژبر
Saturday 23 February 2008, 07:09PM
آقاي ابن عمر
چندتا مسئله را روشن كنيد:
1- آيا شما عقل را قبول داريد؟
2- آيا شما عصمت پيامبر را قبول داريد؟ اگر بله چرا؟
3- بر اساس كدام اصل منطقي مي فرماييد:
"براي اثبات عقلاني بودن عصمت اهل بيت بايد جانشيني انان را ابتدا ثابت كنيد."
4- من به طور مفصل دليل عقلي براي عصمت پيامبر و جانشنين پيامبر آورده ام. چرا بدون نقد اين دلايل مطالب خودتان را تكرار مي فرماييد؟ اگر به نظر شما استدلالات من اشكال دارد اشكالش چيست؟ و اگر فكر مي كنيد پيامبر و جانشين پيامبر معصوم نبايد باشند لطف كنيد يك دليل عقلي بياوريد كه بايد اين گونه باشد.
محب اهل البیت
Friday 29 February 2008, 10:45PM
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله عز وجل :
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ{16} إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ{17} مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ{18} من سورة ق
وفال الله عز وجل :
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ{10} كِرَاماً كَاتِبِينَ{11} يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ{12} إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ{13} من سورة الانفطار
{لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ }آل عمران164
دوفرشته بین دو کتف ما استادن وثواب وگناه ما می نویسند فکر کنم فرشته سمت چپ امامان معصوم بیکاره چون گناه نمی کنند که بنویسه
توی کتابهای برادران شیعه پر از دلایلی که امامان اعتراف می کنند که گناه کارند
erfanal
Friday 29 February 2008, 11:54PM
سلام ببخشید سر زده وارد شدم
براى اثبات اين بخش از عصمت مى توان به ادله اى از عقل تمسك كرد از آن جمله:
1 ـ تأمين هدف بعثت با عصمت از سهو وخطا
متكلمان براى عصمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد تلقّى وتبليغ وحى، به دليل هايى تمسك كرده اند كه تماماً در مورد عصمت از سهو وخطا نيز جارى است. آنان مى گويند: هدف از بعثت انبيا هدايت مردم به سعادت است، كه اين بدون كسب اعتماد كامل به آنها حاصل نمى شود، پس بايد انبيا معصوم باشند. همين دليل در مورد سهو و خطا نيز جارى است، زيرا اگر انسان احتمال سهو و خطا در افعال و گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) بدهد، ـ ولو در امور عادى، البته به شرط احتمال سرايت به امور شرعى ـ ديگر به او اطمينان پيدا نمى كند و در نتيجه غرض و هدف از بعثت كه رسيدن به كمال از طريق عمل به دستورهاى شريعت است، حاصل نمى گردد.
2 ـ نقض غرض
اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) معصوم از سهو و خطا نباشد، نقض غرض بعثت است كه از مولاى حكيم محال است.
توضيح: هدف از بعثت انبيا وفرستادن پيامبران، ارشاد و هدايت مردم به مصالح ومفاسد واقعى است تا با عمل به دستورهاى شرع، تزكيه وتربيت شده، به كمال شايسته انسانى برسند.
اين هدف بدون عصمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سهو و خطا حاصل نمى گردد، زيرا در غير اين صورت، ارشاد به مصالح و مفاسد واقعى نخواهد بود، و تصديق سهو كننده و خطاكار، نقض غرض از ارسال پيامبران است و اين، خلاف حكمت است وخلاف حكمت از خداوند صادر نمى شود.
3 ـ اصلح بودن عصمت از سهو و خطا
شكى نيست كه وجود عصمت از خطا و سهو در پيامبر(صلى الله عليه وآله) اصلح و ارجح در تحقق هدف از خلقت است. و چون مانع عقلى از وجود آن در پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيست، حكمت اقتضا
مى كند كه اين نوع عصمت در پيامبر(صلى الله عليه وآله) موجود باشد، زيرا با نبود آن ترجيح مرجوح با
نبود مانع از راجح لازم مى آيد.
4 ـ لزوم يكى از دو محذور
در صورت جواز وقوع خطا و سهو از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، دو احتمال لازم مى آيد:
يا پيروى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) واجب است يا واجب نيست. در صورت اوّل لازم مى آيد كه با اجازه خداوند، وقوع معصيت جايز بوده بلكه واجب باشد. كه اين قطعا باطل است. و اگر پيروى واجب نباشد، با نبوت و هدف بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) سازگار نيست.
5 ـ لزوم دور و تسلسل
علت نياز مردم به پيامبر و امام اين است كه مردم در معرض خطا هستند، حال اگر احتمال وقوع خطا و سهو در پيامبر و امام هم باشد، او نيز احتياج به رهبرى الهى اعمّ از پيامبر يا امام دارد، تا ترجيح بلا مرجّح نباشد، لذا احتمال عدم عصمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از خطا و سهو، مستلزم دور يا تسلسل است.:)
erfanal
Saturday 1 March 2008, 12:00AM
قرآن و عصمت پيامبر از خطا و سهو
از برخى از آيات، عصمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سهو و خطا آشكارا استفاده مى شود كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1 ـ " إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً " ;(1) «ما به سوى تو قرآن را به حق فرستاديم تا به آنچه خدا به وحى خود بر تو پديد آرد ميان مردم حكم كنى ونبايد به نفع خيانتكاران به خصومت بر خيزى.» و نيز مى فرمايد: " وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْء وَ أَنْزَلَ اللهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ عَظِيماً " ;(2) «و اگر فضل و رحمت خدا شامل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء (4) آيه 105.
2 . نساء (4) آيه 113.
تو نمى بود، گروهى از آنان همّت بر آن گماشته بودند كه تو را از راه صواب دور سازند ولى
آنها خود را از راه صواب دور ساخته و به تو هيچ زيانى نتوانند رساند و خدا بر تو اين كتاب و مقام حكمت و نبوت را عطا كرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت ولطف خدا نسبت به تو بى اندازه است.»
در شأن نزول اين دو آيه گفته شده كه: شكايتى را نزد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آوردند، هر يك از دو متخاصم، سعى داشت كه خود را تبرئه كرده و اتهام را به گردن ديگرى بيندازد. يكى از دو طرف رفيقى داشت كه در صحبت كردن مهارت داشت، مى خواست با تحريك عواطف پيامبر، او را بفريبد و در نتيجه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نا حقّ به نفع رفيقش حكم نمايد، كه در اين هنگام آيات فوق نازل شد
با دقّت در كلمات و مضمون آيات پى مى بريم كه خداوند پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)را از هرگونه اشتباه و گناه و سهو و خطا مصون داشته است.
در آيه دوّم چهار جمله به كار رفته است:
الف) " وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْء " ، از اين بخش استفاده مى شود نفس پيامبر(صلى الله عليه وآله)بدون تأييد و فضل الهى، به هيچوجه از اشتباه و سهو و خطا در امان نيست.
ب) " وَ أَنْزَلَ اللهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ " ، اشاره به مصادر حكم وقضاوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) دارد، كه چيزى جز وحى وتعليم الهى نيست.
ج) " وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ " كه اشاره به مصونيّت حضرت(صلى الله عليه وآله) از سهو و خطا دارد، زيرا تنها علم كلّى به كتاب و حكمت، انسان را از سهو وخطا در قضاوت و حكم باز نمى دارد، در قضاوت و حكم احتياج به تمييز صغريات و تشخيص موضوعات است; احتياج به تمييز و تشخيص باطل از حقّ است، واين در پيامبر(صلى الله عليه وآله) تنها با تأييد وفضل الهى حاصل ميشود.
د) از آنجا كه ممكن است كسى توهّم كند كه اين عنايت موردى است ونسبت به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير طبرى، ج 5، ص 169.
تمام قضايا و موارد عموميّت ندارد، لذا براى دفع اين توهّم فرمود: " وَ كانَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ عَظِيماً " .
2 ـ آيات شهادت:
خداوند در مجموعه اى از آيات قرآن، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به عنوان شهيد وشاهد بر اين امّت معرفى كرده است: " وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً " ;(1) «و هم چنين مسلمانان را به آيين اسلام هدايت كرديم وبه اخلاق معتدل و سيرت نيكو بياراستيم تا گواه مردم باشيد چنانكه پيامبر را گواه شما كرديم.»
" فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّة بِشَهِيد وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً " ;(2) «پس چگونه است آن گاه كه از هر طائفه اى گواهى مى آوريم و تو را بر اين امّت گواه خواهيم.»
" وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْء شَهِيدٌ " ;(3) «و من خود بر آن مردم گواه و ناظر اعمال بودم مادامى كه در ميان آنان بودم، پس چون روح مرا تصرف كردى خود نگهبان و ناظر اعمال آنها بودى و تو بر همه خلق عالم گواهى.»
از مجموع اين آيات استفاده مى شود كه در هر امّتى شاهدان وگواهانى بر اعمال امّت وجود دارد، كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در رأس آنان است. از طرف ديگر مى دانيم اگر شاهد در شهادت خود به اشتباه و خطا افتد، لازم مى آيد كه مطيع، عقاب داده شده و مجرم ثواب داده شود، كه اين عقلا قبيح است. نتيجه اين كه: بايد شهادت شاهد از هر خطا و اشتباهى مصون باشد، تا مستلزم قبح عقلى نشود. و لذا در روايات، اهل بيت(عليهم السلام)مصداق شاهدان امّت معرّفى شده اند.
3 ـ آيه تطهير
خداوند متعال در شأن پنج تن اصحاب كساء مى فرمايد: " إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره (2) آيه 143.
2 . نساء (4) آيه 41.
3 . مائده (5) آيه 117.
عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً " ;(1) «خدا چنين مى خواهد كه هر رجس و
پليدى را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عيب، پاك و منزّه گرداند.»
رجس بنابر آنچه كه در كتاب هاى لغت آمده و از موارد استعمال آن استفاده مى شود، هر چيزى است كه موجب نقص در روح و اضطراب در رأى و معصيت گردد. سهو و نسيان و خطا قطعاً موجب نقص در روح و اضطراب در رأى است، پس عنوان رجس بر او منطبق است و در حالى كه مطابق آيه تطهير «رجس» از اهل بيت(عليهم السلام) و در رأس آنها رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دور است، لذا سهو و خطا نيز بر آنها عارض نمى شود. بهويژه آن كه حرام، داراى مفاسد واقعى است كه به همين جهت شرعاً حرام شده است.
مثلا: شراب حرام است، زيرا ضرر واقعى دارد كه مست كردن است و يا سمّ حرام است به خاطر ضرر واقعى كه انسان را مى كشد و مجرّد سهو و خطا اثر واقعى را از بين نمى برد، اگرچه از تكليف ظاهرى كه مشروط به علم و قدرت است، مانع مى گردد، امّا از اثر وضعىِ حرام جلوگيرى نمى كند و به طور حتم اثر واقعى حرام مصداق بارز رجس است.
آياتى ديگر:
4 ـ " لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ " ;(2) «تا آن كه پس از فرستادن اين همه پيامبران، مردم را بر خدا حجتى نباشد.»
5 ـ " لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ " ;(3) «همانا براى شما رسول خدا الگوى خوبى است.»
6 ـ " أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ " ;(4) «اطاعت كنيد خدا و رسول را.»
7 ـ " قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ " ;(5) «بگو اگر شما خدا را دوست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب (33) آيه 33.
2 . نساء (4) آيه 165.
3 . احزاب (33) آيه 21.
4 . آل عمران (3) آيه 32
5 . آل عمران (3) آيه 31.
مى داريد، مرا پيروى كنيد تا خداوند شمارا دوست بدارد.»
8 ـ " إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ " ;(1)«همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر تمام عالميان برگزيد.»
9 ـ " وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا " ;(2) «آنچه را كه رسول بر شما آورد بگيريد و آنچه را كه از او نهى كرده دست برداريد.»
10 ـ " عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْء عَدَداً " (3) «داناى نهان است و كسى بر عالم غيب او آگاه نيست،
جز پيامبرى كه از او خشنود باشد، كه (دراين صورت) براى او از پيش رو و پشت سرش نگاهبانانى برخواهد گماشت، تا معلوم بدارد كه پيام هاى پروردگار خود را مى فرستند، (تا بداند كه آن رسولان پيغامهاى پروردگار خود را رسانيده اند) و خدا به آنچه نزد ايشان است احاطه دارد و هر چيزى را به عدد شماره كرده است.»
11 ـ " أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ " ;(4) «آنان كسانى بودند كه خدا خود آنان را هدايت كرد پس از راه آنان پيروى كن.»
12 ـ " أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوح وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً " ;(5) «آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت
ارزانى داشت، از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح ]بر كشتى[ سوار كرديم و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه ]آنان را[ هدايت نموديم و برگزيديم ]و [هرگاه آيات ]خداى[ رحمان برايشان خوانده مى شد، سجده كنان و گريان بر خاك مى افتادند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران (3) آيه 33.
2 . حشر (59) آيه 9.
3 . جن (72) آيه 26 ـ 28.
4 . انعام (6) آيه 90.
5 . مريم (19) آيه 58.
13 ـ " وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللهِ " ;(1) «ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آن كه به دستور خداوند از او اطاعت كنند.»
بلاخره تمام ایات دلیل بر عصمت پیامبر است:D
mehrdad_123
Saturday 1 March 2008, 12:17AM
توی کتابهای برادران شیعه پر از دلایلی که امامان اعتراف می کنند که گناه کارند
معصوم یا غیر معصوم نداریم همه باید از خداوند کریم درخواست غفران و بخشش داشته باشند همانگونه که خداوند تبارک و تعالی دستور می دهد:
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا
کاملا واضح است که:
انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد، و لذا برای اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند و خداوند هم استغفار او را ببذیرد ان شاا...
محب اهل البیت
Saturday 1 March 2008, 05:14PM
بسم الله الرحمن الرحیم
من از برادران عزیز می پرسم معنای این ایها چیست
{مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ }ق18
{كِرَاماً كَاتِبِينَ }الانفطار11
مگر کرامن کاتبین فرشته های نیستند که روی کتف چپ وراست هر انسان هستند وخوبیها وبدیهای هر شخصی می نویسند
ایا امامان معصوم شامل این آیه می شوند یانه
mehrdad_123
Sunday 2 March 2008, 02:53AM
من از برادران عزیز می پرسم معنای این ایها چیست
در رابطه با سئوال قبلی قانع شدید یا نه؟
خیرالبریه
Sunday 2 March 2008, 10:09AM
مگر کرامن کاتبین فرشته های نیستند که روی کتف چپ وراست هر انسان هستند وخوبیها وبدیهای هر شخصی می نویسند
ایا امامان معصوم شامل این آیه می شوند یانه
با سلام
ازطریق عامه :
در این حدیث صحیح دقت کنید :
وعن عائشة قالت: (افتقدت النبي صلى الله عليه وسلم ذات ليلة فظننت أنه ذهب إلى بعض نسائه فتحسست ثم رجعت فإذا هو راكع أو ساجد يقول سبحانك وبحمدك لا إله إلا أنت فقلت بأبي وأمي إنك لفي شأن وإني لفي آخر)، وقالت أيضاً: ( التمست رسول الله صلى الله عليه وسلم فأدخلت يدي في شعره فقال قد جاءك شيطانك فقلت أما لك شيطان؟ قال: بلى، ولكن الله أعانني عليه فأسلم).
حدثني هارون بن سعيد الأيلي حدثنا ابن وهب أخبرني أبو صخر عن ابن قسيط حدثه أن عروة حدثه أن عائشة زوج النبي صلى الله عليه وسلم حدثته أن رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج من عندها ليلا قالت فغرت عليه فجاء فرأى ما أصنع فقال ما لك يا عائشة أغرت فقلت وما لي لا يغار مثلي على مثلك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم أقد جاءك شيطانك قالت يا رسول الله أو معي شيطان قال نعم قلت ومع كل إنسان قال نعم قلت ومعك يا رسول الله قال نعم ولكن ربي أعانني عليه حتى أسلم
صحيح مسلم .. كتاب صفة القيامة و الجنة و النار .. باب تحريش الشيطان وبعثه سراياه لفتنة الناس
از طریق شیعه :
في رواية عن المعصوم عليه السلام حين سُئل عن عموم الآية:
«إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا..»(مريم/71). قال:
"جزنا وهي خامدة" علم اليقين2/971) وكل شخص هناك ينعكس سيره في هذا الصراط بمقدار ما سار فيه.
ضعي الغرور والآمال الشيطانية الكاذبة جانباً.. وجدّي في العمل وتهذيب نفسك وتربيتها فإنّ الرحيل قريب جدا.. وكل يوم يمر وأنتِ غافلة. يجعلك متأخرة.
بنا براین معصومین را لطف الهی شامل است.
محب اهل البیت
Sunday 2 March 2008, 04:37PM
بسم الله الرحمن الرحیم
نظرتان در مورد این ایه ها چی می باشد
قال سبحانه:
(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ)[الجمعة: 2]
قال تعالى :
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ (164) ( آل عمران)
ایا امامان کی برادران شیعه ادعا می کنند که از بدر تولد معصوم هستند شاملشان می شود یانه
mehrdad_123
Monday 3 March 2008, 01:31AM
(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ)[الجمعة: 2]
قال تعالى :
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ (164) ( آل عمران)
خب! اصلا این آیه ها چه ربطی به عصمت امامان(ع) دارد؟
این مشخص است که همه ی امامان(ع) از علم حضرت رسول(ص) بهره می بردند و می برند و بالاتر از او نیستند و اصلا هیچ کدام یک از آیات فوق مربوط به موضوع ما نمی باشند جناب:smile07:
.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.