نمايش نسخه نهائي : ماوراء الطبيعه ؛افسانه یا واقعیت
Valid
Saturday 27 October 2007, 01:11PM
ماوراءالطبيعه ؛افسانه يا واقعيت
با درود به شما .
اصل اين تاپيک ،به چالش کشاندن مسئله ماوراءالطبيعه است اما ابتدا لازم مي دانم پاسخ مطالب آقاي مهرداد ـ که مطالبي را در ص2 تاپيک «اول درد دل و بعد هم عايشه» نوشته اند ـ پاسخ دهم .
او گمان مي کند حيوانات مي توانند با ما صحبت کنند ...!!!
اساساً اسلام گرايان ـ از اين منظر ـ دو دسته اند ؛يکي گروهي که از اعتقاداتي که دارند ؛احساس شرم و خجالت مي کنند ـ مثلاً اعتقاد به سنگسار ،اعدام ،قطع يد و نيز اعتقاد به خرافات مذکور ـ که اين افراد سعي دارند بگويند دلالت آيات قرآن و روايات ،چيز ديگري است ؛اين افراد را بيشتر مي توان در ميان حقوق بشري ها ؛مانند محمدمحسن سازگارا ،علي افشاري ،نوري زاده ،شيرين عبادي ،گنجي ،دکتر عبدالکريم سروش ـ اين بزرگ ترين فيلسوف(!) خرافاتي ـ يافت.
البته طرز توجيه اين افراد نيز متفاوت است ؛مثلاً آقاي سازگارا مي گويد ؛قرآن مقبول است ؛اما بايد ناسخ و منسوخ آن و دلالت آيات مورد توجه قرار گير د ؛اما خانم عبادي مي گويد قرآن صحيح است ؛اما مربوط به زمان پيامبر است و براي آن زمان و شرايط مکاني آن مکان بوده است .
او در توضيح اين مطلب مي گويد مثلاً اگر حکمي در قرآن مبني بر «قصاص» است ؛به اين جهت بوده است که اعراب آن زمان ؛اگر کسي از آنان کشته مي شد ؛دو قبيله به جنگ يکديگر مي رفتند و معلوم نبود چند ده نفر از آنان در اين قضيه کشته شوند ؛بنا بر اين اسلام براي کاستن اين مشکل ،فرموده است که در مقابل يک نفر ،تنها يک نفر کشته شود ؛يا مثلاً اگر کسي چشم ديگري را درمي آورد ؛آن ديگري ،او را مي کشت ؛به همين دليل ،اسلام گفته است که تنها چشم او را درآوريد تا از قتل جلوگيري کند.
اين يک گروه از مسلمين ؛اما برخي ديگر از مسلمانان ـ بنيادگرايان اسلامي ـ به گونه اي هستند که از ابراز عقايد خود هيچ احساس شرم و خجالت نمي کنند ؛چنين افرادي وقتي با قوانين ضد حقوق بشري اسلام مواجه مي شوند ؛مي گويند (( تعيين حقوق «انسان» ،مستلزم شناخت وي است و شناخت وي نيز مسبوق بر شناخت جهان هستي و پيوند وي با جهان هستي است [زيرا وي جزيي از اين جهان است] بنا براين ابتدا بايد جهان را تفسير کرد و سپس حقوق انسان را تعريف نمود)) (از گفته هاي آيت الله جوادي آملي)
افرادي چون شخص مذکور ،آيت الله مصباح يزدي ،حجت الإسلام محسن کديور و ديگران چنين برداشتي دارند .
در ميان اين افراد نيز ،اگر اختلاف نظرهايي ديده مي شود ؛بر تفسير مباني اسلام است نه بر اصل مطلب يادشده .
ما ،ديدگاه آنان را مبني بر لزوم پيوند انسان با جهان هستي و نيز لزوم تفسير جهان ،مي پذيريم ؛لکن تفسير آنان را نمي پذيريم يعني ديدگاه آنان را مبني بر وجود خدا و پيامبري محمد و وجود روح ومعاد و امثال آن ،
را نمي پذيريم .
به هر حال ،از اين منظر ،اسلام گرايان در يکي از اين دو گروه جاي مي گيرند ؛اکنون ،آقاي مهرداد نيز جزو گروه دوم است ؛يعني از آن افرادي است که حاضر است عقايد خود را ـ حتي در خرافي ترين مسايل ـ ابراز کند ؛او مي خواهد اسلام واقعي را اجرا نمايد و اين دين ،هر چه به او بگويد ؛با جان و دل قبول مي کند و عملي اش مي سازد و قطعاً آن را براي خود ،يک امتياز مي داند .
وي با اين حال ،از آن جايي که مي داند کسي ،حرف هاي خرافي او را بدون ارايه دلايل عقلي نمي پذيرد ؛تعداي دليل(؟) آورده است که ديدگاه او را اثبات کند !!
او معتقد است که حيوانات مي توانند با ما انسان ها صحبت کنند !!... بديهي است چنين چيزهايي را تنها مي توان در برنامه هاي کودک و نوجوان يافت ؛برنامه هاي چون علي بابا و سند باد ؛که کلاغ سند باد براي او خبر مي آورد يا سيندرلا ـ که البته در آن هم ؛موش ها و گربه ها با سيندرلا صحبت نمي کنند و تنها با اشاره به او مطالبي را مي فهمانند ـ و برخي برنامه هاي ديگر که جالب است بيننده هاي برخي از آن برنامه ها نيز ،کم مي باشد ؛يعني کودکان نيز به پوچي اين مسايل پي برده اند و به آن برنامه ها اقبال ندارند .
اما آقاي مهرداد مي گويد: حيوانات مي توانند با انسان ها صحبت کنند !!!
من از ايشان مي خواهم از آن جهت که تا کنون ،هيچ بشري نتوانسته است چنين مسئله اي را ثابت کند ؛و اين مسايل به فيلم هاي تخيلي و برنامه هاي کودک محدود است ؛شما با اثبات اين ؛سير علمي تمدن بشري را متحول خواهيد کرد ...
من در همين جا به شما تضمين مي دهم در صورتي که شما چنين چيزي را ـ حرف زدن حيوانات با انسان ـ را ثابت کرديد ؛چهره شما به عنوان بزرگترين نابغه در قرن بيست و يکم که هيچ ،در تمام ادوار تاريخ خواهد شناخته خواهد شد ... آيا شما نمي خواهيد هم اتهام «خرافي بودن» به دين خود را تقليل دهيد و هم به عنوان بزرگ ترين چهره علمي و هم به عنوان تأثيرگذارترين دانشمند بشريت شناخته شويد؟!
مهرداد در مطالب خود مي گويد: معجزه خداوند در قرآن کریم باعث شد که یک دانشمند مشهور آمریکایی به دین اسلامبگرود.
واقعاً بايد به «الله» و پيامبر او تبريک بگوييم که با همکاري يک ديگر توانستند پس از چهارده قرن ،يکي از دشمنان دين خدا را در برابر منطق محکم خود به زانو درآورده و مجبور به اعتراف گردانند.
در صورت صحت داستان ،احتمالاً اين آمريکايي ،پيش از آن تحت شکنجه بوده است و به او مي گفتند که براي اين که ما دين اسلام را تبليغ کنيم ؛بايد ايمان بياوري
چنين مواردي در تاريخ اسلام ؛از صدر اسلام گرفته تا کنون ؛فراوان است ... به يک نمونه توجه کنيد:
«عبدالله بن سعد بن ابي سرح» ،يکي از کاتبان وحي پيامبر اسلام بود . وي به محمد ايمان آورد و به عنوان کاتب وحي به او ياري مي رساند .
چون وحي بر پيامبر نازل مي شد (يا به عبارتي بهتر ،او چنين ادعايي مي کرد) ؛وقتي پيامبر مي گفت «عليم حکيم» ؛عبدالله بن سعد به پيامبر مي گفت: بهتر است بنويسم «عزيز حکيم» ؛و پيغمبر نيز آن را تأييد کرده و مي گفت: ((آري ؛بنويس . اين همانند آن است)).[نقل شده از سيرت رسول الله]
پس از چند بار که اين اتفاق افتاد ؛ابن ابي سرح ؛ترديد کرد که اگر او از خدا وحي مي گيرد ؛نبايد اجازه داشته باشد که آن را تغيير دهد .
در تفسيرالتنزيل مي آيد که چون سوره مومنون بر پيامبر نازل شد ؛او آن را بر کاتبان مي خواند و آنان نيز مي نوشتند ؛تا اين که پيغمبر به اين آيه رسيد که مي گويد فجعل علقه مضغه فجعل مضغه عظاما تا... ثم
انشأناه خلقاً اخر ؛چون ابن ابي سرح ،اين آيات را شنيد ؛در تعجب از جريان خلقت گفت «فتبارک الله احسن الخالقين» ؛و پيغمبر گفت همين را بنويس ؛که چنين نازل شده است .
در اين حال ؛ابن ابي سرح چنان که بعداً تصريح کرد ؛نزد خود گفت: اگر محمد اين مطالب را از خدا مي گيرد ؛من نيز مي توانم مطالبي مانند او بگويم .
او پس از چند بار ديگر که پيامبر اسلام را در اين خصوص آزمايش کرد ؛از اسلام روي گرداند و مرتد شد و به مکه بازگشت (سيرت رسول الله و تاريخ طبري)
محمد از اين عمل از آن جا که مي توانست تهديدي براي قرآن باشد ؛بسيار برآشفته شده بود و در چند جاي قرآن عليه او سخن گفته است مانند اين قسمت که مي گويد : (( و کيست ستمکار تر از آن که بر خدا دروغ بندد يا بگويد بر من نازل مي شود آن چنان که بر او [محمد] نازل مي گردد. ))
شايان ذکر است که ابن ابي سرح ،برادر رضاعي عثمان بود .
عبدالله بن ابي سرح ؛خود مي گفت من محمد را آن چنان که مي خواستم جهت مي دادم ؛او يک چيزي مي گفت و من مي گفتم اين بهتر است و او نيز مي گفت آري ؛بنويس . اين مانند همان است .
اما چون پيامبر اسلام وارد مکه شد ؛دستور داد 10 نفر را بکشند که يکي از آنان ،همين ابن ابي سرح بود که چون وي فهميد که محمد قصد کشتن وي را دارد ؛نزد برادر رضاعي خود ،عثمان رفت و عثمان او را چند روزي مخفي کرد تا اوضاع آرام گرفت ؛و سپس نزد پيامبر رفت و از او درباره ابن ابي سرح ،امان گرفت و پيغمبر به او امان داد ؛چون ابن ابي سرح به نزد پيغمبر آمد ؛شهادتين را بر زبان راند و مسلمان شد و سپس او به همراه عثمان از آن جا خارج شدند .
چون آنان بيرون رفتند ؛پيامبر به اصحاب خود گفت : چرا وقتي او آمد ؛يکي از شما بلند نشد و آن دشمن خدا را نکشت ؟
يکي از اصحاب گفت: ما نمي دانستيم ؛اشارتي مي بايست کردن.
پيغمبر گفت: إن النبي لا يقتل بالإشاره[پيغمبر با اشاره کسي را نمي کشد. [سيرت رسول الله ،ابن هشام و بيستو سه سال ،علي دشتي]
ابن ابي سرح ،بعدها در زمان خليفه سوم ؛به فرمانداري يکي از ممالک اسلامي دست يافت.
قطعاً ايمان ابن ابي سرح از روي اجبار و اکراه و براي فرار از مرگ و قتل بوده است .
آيآ به نظر شما مي توان ايمان آوردن او را نشانه حقانيت اسلام دانست ؟!
و آيا اکنون درباه پيروان آن پيامبر ـ که راه او را مي پيمايند ـ نمي توان چنين احتمالي داد که ديگران را به اين وضع و تحت فشار مسلمان مي کنند ؟
آيا چنين احتمالي عقلاني نيست ؟
شواهد فراواني در سال هاي اخير از تطميع شخص تا تهديد و ترعيب وجود دارد که هر يک مي تواند دليلي براي نپذيرفتن اين وقايع باشد .
بعد از 5 روز آزمایش، گروه انگلیسی ازاین مسئله بسیار شگفت زده شدند ولی دانشمندمسلمان انگلیسی گفت : ما مسلمانان این مسئله را در 1400سال پیش تفسیر کرده ایم. دانشمندان از این سخن وی بسیار حیرت زده شدند و اصرار کردند که آن را برایشان شرحدهد. دانشمند مسلمان این آیه قران را قرائت کرد:"وهیچ موجودی نیست جز آنکه او را بهپاکی می ستاید ولی شما ذکر تسبیحشان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است ".
اگر گفته شما صحيح باشد ؛اين خود نقض قرآن است ... قرآن مي گويد «شما ذکر تسبيح آنان را نمي فهميد» پس چگونه است که دانشمندان به آن پي برده اند ؟!!
اگر دانشمندان ،صحيح مي گويند ؛پس قرآن اشتباه کرده است ...
علاوه بر اين ؛تبادل فرکانس و يا توليد انرژي بر کسي پوشيده نيست ؛اما اين اتفاق ـ در صورت صحت ـ بر «سرعت» اين فرکانس تأکيد مي گذارد ؛نه بر اصل وقوع آن ؛اين در حالي است که در قرآن ،هيچ سخني از سرعت نيست ..
اين سخنان شما بيشتر به معجزه سازي براي قرآن مي ماند نه غير آن ...
آن دانشمند(!!) هندي نيز مانند بسياري از افراد ديگر در آن گير و دار مي خواسته براي قرآن معجزه اي دست و پا کند ....
براون شهادتین را گفت و مسلمان شد .
شما به جاي اين ؛دلايل فلسفي و عقلاني براي اثبات دلايلتان بياوريد ؛نه اين که بگوييد اينشتين فلان حرف را زده ؛پاسکال چنين گفته و يا براون مسلمان شده ...
اين سفسطه توسل به مرجعيت ،ارزشي فلسفي و عقلاني ندارد ...
شما مي گوييد:در زير مطلبي تحت عنوان شهادت آب برايتان مي آورم چون كه مي دانم مطمئنا يانشنيده ايد....
اين مطلب را من حدود شش ماه پيش در تلويزيون خرافي جمهوري اسلامي (شبکه3) ديدم ؛آن شخص نشان مي داد که اگر مثلاً به آب ،حرف بدي بزنيم (مثلاً توهين کنيم) ؛بلورهاي آب به صورت نامنظم در مي آيد ؛اما اگر به آب ،حرف خوبي بگوييم .... بلور آب به صورت منظم و زيبايي در مي آيد ....
شبکه سه اين برنامه را به صورت مستند و حدود 45 دقيقه نشان مي داد ... واقعاً ننگ بر اين شبکه ...
البته به نظر من آن آدم شياد ؛هنگام فحش دادن ؛کمي از آب دهان خود را نيز همراه آن فحش داخل آب مي انداخت تا هنگام تشکيل بلور ،آن نظم هميشگي را نداشته باشد ... جالب بود که چنين چيزي نيز ؛هنگام به قول خودش ،«حرف بدن زدن به آب» قابل تشخيص بود.
آقاي مهرداد ؛تشکيل بلور آب ،به شرايط آن محيط بستگي دارد ؛اگر محيط آلوده باشد کاملاً واضح است که بلور ،نظم هميشگي را نخواهد داشت ... اگر ميزان فشار (atm) ،بالا باشد يا بيش از حد پايين باشد ؛چيزي به آب اضافه شود ؛يا هنگام تشکيل بلور ،به آب یخ بسته دست بزنيم ؛يا آن را حرکت دهيم ؛بديهي است که بلور منظمي تشکيل نخواهد شد ....
در خصوص گياهان ؛شايد شنيده باشيد که برخي مي گويند حرف زدن با آن ها موجب مي شود که گياه بهتر رشد کند ؛و به اين ترتيب ،آن را به مسايل ماوراءطبيعي متصل مي سازند .... اما اين در حالي است که مولکول هاي خارج شده از دهان (که تقريباً فاقد اکسيژن است) براي گياه مضر بوده و آن را از بين مي برد ؛يعني نه تنها گياه بهتر رشد نمي کند که در صورتي که صحبت کردن با آن را !! متوقف نکنيم ؛حيات گياه به مخاطره خواهد افتاد...
خانمي هم در ايران هستند به نام خانم حميده بي طرف مشابه اين تحقيقات را انجامداده اند و به نتيجه رسيده اند كه وقتي قرآن براي آب خوانده مي شود، مولوكول هاي آبزيباترين شكل را پيدا مي كنند و تحقيقات ايشان مورد تأييد جشنواره ي خوارزمي قرارگرفته است.
خب ؛وقتي يک چيز خرافي در شبکه هاي خرافي تر جمهوري اسلامي نشان داده مي شود ؛بايد اين جشنواره نيز ،آن را تأييد کند ... .
و نيز من گفتم دليل نظم در بلور چيست ...
مقالات بسيار متعددي راجع به ارتباط تله پاتيك حيوانات هست
من نمي گويم که حيوانات با يک ديگر رابطه ندارند ؛و مگر کدام شخصي چنين حرفي زده است ... سخن من اين است که آيا چنان که شما مي گوييد ؛حيوانات مي توانند با انسان ها صحبت کنند يا خير ؟!!!
شما لازم است صراحتاً به سوال بالا پاسخ دهيد ...
تا نوشتاری ديگر بدرود ....:smile07::smile07::smile07:
Valid
Sunday 28 October 2007, 12:39PM
با درودي دوباره به شما ...
اعتقاد به ماوراءالطبيعه از گذشتگان دور وجود داشته است و در طي دوران ،پيشرفت هاي وسيعي کرده است . علت بنيادين اعتقاد به ماوراءالبطيعه ،عدم آگاهي از علت فيزيکي روي دادها است ؛توضيح آن که از آن روي که بشر ،علت بسياري از روي دادها را درک نمي کرد و توضيحي براي توجيه آن روي دادها نمي يافت ؛آن ها را به موجودات ماوراءطبيعي مرتبط مي دانست.
مهم ترين موجود ماوراءطبيعي که انسان در طول بشر به او اقبال نموده است ؛«خدا» است ؛بشر از گذشته هاي دور به موجودي ماوراءالطبيعي که تمام کارهايي را که او نمي دانست علت آن ها چيست ؛انجام مي دهد ؛معتقد بود ؛اما اين در حالي است که با پيشرفت علوم و کشف علت روي دادها ،کارها و شغل هاي «خدا» اندک اندک کم تر شد ؛تا اکنون که ديگر خدا تقريباً شغل چنداني ندارد ... .
«برتراند راسل» به درستي ،معتقد بود آدمي از ترس فنا و براي دلداري خويش ،مدعي وجود خداوند و از آن جا زندگي جاويد مي شود ؛هم چنين «اگوست کنت» جهل به علل طبيعي را علت گرايش به خداوند مي دانست.
مثلاً وقتي انسان نمي داند علت طبيعي آمدن باران ،«ابر» است ؛«خدايي» در خيال خود ساخته و تصور مي کند که او در آسمان ،مشغول ريختن باران بر سر زمينيان است. بنا بر اين هر گاه علل طبيعي حوادث کشف گردند ؛شغل هاي خدا يا خدايان ،يکي پس از ديگري از صحنه ذهن آدمي خارج خواهد شد و با پيشروي علوم تجربي ،«دين» ،عقب نشيني خواهد نمود ؛و با هر سنگري که علم فتح کند ؛يک سنگر ،از چنگال خيالي دين ،رها مي شود.
اعتقاد به ماوراءالطبيعه در ميان مکاتب مدعي آسماني بودن نيز وجود دارد ؛در مکتب زرتشت ؛خداي خوبي و خداي بدي وجود دارد که روي دادهاي ناخوشايند را به خداي بد (اهريمن) و روي دادهاي خوشايند را به خداي خوبي ها (اهورامزدا) نسبت مي دهند.
در ساير مکاتب نيز چنين است ؛براي مثال در اسلام ،در سوره جن ،«الله» براي توجيه اين که علت «شهاب ها» چيست ؛آن را «ستارگاني» ! مي داند که براي طرد جنيان! از سوي فرشتگان! صادر مي شود . چنان چه مشخص است ؛براي توجيه اين روي داد ؛دو موجود ماوراء طبيعي وارد مسئله مي شوند ؛«جن» و «فرشته».
البته مفسرين کنوني به تلاش افتاده اند که براي اين خطاي فاحش قرآني ،توجيهي دست و پا کنند ؛اما صراحت موجود در اين آيات و آيات مشابه ،و وجود قرايني در لابه لاي کلمات آن ،هم چنين پشتيباني شديد آن توسط روايات صريحه ،مفسرين کنوني (چون علامه طباطبايي ،مکارم و جوادي آملي و نيز مفسرين اهل سنت را) با مشکلات فراواني رو به رو ساخته است.
باري ؛علت اعتقاد به ماوراءالطبيعه ،«جهل» است و ما مي توانيم ؛اديان را از اين منظر ؛زاييده ي جهل و استيصال فکري بشر بدانيم.
در ابتدا ،براي اين که به موضوع ماوراءالطبيعه بپردازيم ؛لازم است منشاء آن مورد بررسي قرار گيرد و متعاقباً به بررسي آن بپردازيم.
به نظر مي رسد ؛يکي از دلايل اعتقاد به وجود ماوراءالطبيعه ،اديان است ؛اما وجود اديان زاييده چيست ؟
براي پاسخ به اين موضوع ،بايد به سرگذشت انسان ،نظري بيافکنيم و پاسخ اين مسئله را در آن بيابيم.
همان طور که مي دانيم ؛وجود انسان بر اساس تکامل به وجود آمده است ؛توضيح آن که پس از رخ دادن انفجار بزرگ ـ بيگ بنگ ـ در 7/13 ميليارد سال پيش ،يکي از ستارگان ـ مانند ساير ستارگان ـ ؛پس از اتمام عمر خود ،با يک انفجار بزگ ،به قسمت هاي بسياري تقسيم شد ؛يکي از آن ها خورشيد بود ؛پس از مدت نسبتاً کوتاه از شکل گيري خورشيد ،ستاره ديگري به شدت به او نزديک شده ،او را در هم شکست و در نتيجه ،لکه هايي از آن ،جدا شده به اطراف پراکنده شد. زمين ،يکي از تکه هاي خورشيد ،و ساير سيارات منظومه شمسي ،تکه هاي ديگر آن هستند . اين سيارات ،در حدود هاي مختلفي از جاذبه خورشيد قرار گرفتند و به دور خورشيد ـ به علت جاذبه قوي آن ـ مي گردند.
زمين ،هنگام جدا شدن از خورشيد ،جز يک پاره آتش آب گون که با شتاب زيادي به دور خود مي چرخيد ،چيز ديگري نبود ؛اما اين توده کم کم سرد شد و سطح آن را پوسته جامدي پوشانيد . اين ،همان پوسته اي است که زندگي در آن آغاز گرديده است.
از آن جهت که زمين ـ در ميان سيارات ديگر ـ در فاصله مناسبي از خورشيد واقع شده بود و گرماي خورشيد و مواد به ارث رسيده به آن ؛اشعه هاي مناسبي براي به وجود آمدن حيات بودند ؛شرايط براي به وجود آمدن موجودات تک سلولي در زمين به وجود آمد.
اصولاً هر گاه اکسيژن ،هيدروژن ،فسفر ،کربن و يک جرقه (که از خورشيد يا گرماي خود زمين مي تواند به وجود آيد) حاصل شود ؛«آمينواسيد» به وجود مي آيد که آمينواسيد ،منشاء حيات است.
با توجه به اين که اين مواد ،مخصوصاً اکسيژن ،به صورت تصادفي در زمين قرار گرفته بود ـ البته بالاخره اکسيژن بايد در يک سياره اي قرار مي گرفت ـ شرايط مناسب براي به وجود آمدن حيات را در زمين فراهم آورد.
باري ؛موجودات کنوني ،از تغيير شکل و تکامل موجودات گذشته زمين ،به وجود آمده اند . به عبارت ديگر ،حيوانات يا نباتاتي که ما مي بينيم ؛در اصل چنين نبوده و پيشرفت هايي کرده اند.
انسان ،مانند ساير موجودات زنده ،از اجتماع کوچک زنده اي به وجود مي آيد که هر يک ياخته (سلول) ناميده مي شوند.
ساختمان و ترکيب شيميايي ياخته ،در تمام موجودات ،يکي است ؛از طرف ديگر ،هر موجود زنده اي در آغاز پيدايش ،از يک سلول تشکيل مي گردد ؛اين سلول ها در محيط مناسب ،به زودي تقسيم مي گردند ؛و سلول هايي که از اين تقسيم به وجود مي آيند ؛گرد يک ديگر جمع آمده ،و کم کم ،اندام هاي گونه گون جانور را پديد مي آورند.
انساني که در آغاز ،بر روي زمين به وجود آمده است ؛با انسان کنوني ،در قد و سيما ،وضع ايستادن ،وضع شصت پا نسبت به انگشتان ديگر ،حجم جمجمه و وزن مغز و ... تفاوت داشته است و مي توانيم انسان اوليه را نژادي از ميمون بدانيم يا گروهي از آن ها.
انسان نيز در ابتدا مانند ساير حيوانات ،صاحب «عقل» و «قدرت استدلال» نبود. ميمون ها که در بالاي درخت ها زندگي مي کرد و غذاي خود را از آن جا تأمين مي نمود ؛بپس از مدتي ،بنا به کمبود مواد غذايي ،گروهي از آن ها از درخت پايين آمدند و مواد غذايي خود را از روي زمين به دست مي آوردند. پس از مدتي طولاني که اين ميمون ها بر روي زمين حرکت مي کردند ؛بر اساس تکامل ،قد راست کردند و از پاهاي خود بيشتر استفاده نمودند ؛از آن جايي که اين جانور به علت اين که قدرت شکار نداشت ؛پس مانده غذاي ديگر حيوانات را مي خورد ؛در اکثر موارد به دليل اين که چيزي از آن پس مانده حيوانات باقي نمي ماند ؛«مغز» آن حيوانات را مي خورد ؛از آن جايي که مغز آن حيوانات داراي فسفر قوي بوده است ؛بر اساس تکامل و پس از گذشت مدتي طولاني ؛اين حيوان يا همان انسان ؛داراي عقل شد.
وي پس از مدتي جايگاه خود را در ميان ساير حيوانات به جهت عقل و خرد داشتن ؛تغيير داد و به زندگي در مکان هاي مناسب تر روي آورد.
باري ؛مي دانيم هر موجود زنده از مرگ ،گريزان است ؛و از آن به هر طريقي مي گريزد ؛اين مسئله براي انسان ،که داراي عقل و قدرت نتيجه گيري بود ؛به مراتب شديدتر بود ؛او به مرگ ،واقف بود و آن را درمي يافت ؛او نمي توانست مرگ را پايان حيات خود تلقي کند و «نيستي» را بپذيرد ؛بنا بر اين براي تسلي خاطر خود ،به وجود جهان بعد از مرگ ،باورمند شد و متعاقباً براي توجيه زنده شدن دوباره ،به قدرتي ماوراء طبيعي يا همان خدا معتقد گشت . در واقع ،مي توان اعتقاد به خدا را ؛هم عرض اعتقاد به معاد دانست و آن را براي توجيه دوباره زنده شدن ،تلقي نمود.
در اين زمان ،انسان ،نمادي را از قدرت خدا براي خود در نظر مي گرفت و آن را نمادي از او ،يا پرستش آن را همان پرستش خدا مي دانست.
مثلاً هر کسي ،سنگي را در خانه خود مي گذاشت و به پرستش آن مشغول مي شد.
اما متعاقباً افرادي آمدند و گفتند ما از سوي خدا مي آييم و مردم را از پرستيدن آن سنگ ها بازداشته و خدا را از برخي مسايل ،نتزيه کردند .
آن افراد اکثراً ،چنان که «ولتر» مي گويد: (( نخستين روحاني ،يک شياد بود که به يک ساده لوح رسيد. )) ؛افراد شياد و کلاه برداري بودند که به جهت منافع شخصي خود به اين کارها دست مي يازيدند ؛لکن برخي از آن ها ،بيماران رواني ـ چنان که اکنون نيز وجود دارند ؛لکن اکنون ديگر در تيمارستان ها به سر مي برند ـ که به جهت بيماري رواني ،چيزهايي مي ديدند که ديگران نمي ديدند و چيزهايي مي شنيدند که ديگران آن را نمي شنيدند و آن را فرشته نام مي گذاشتند ؛چنين افرادي واقعاً خود را پيامبر ،و فرستاده شده از سوي خدا مي دانستند.
شايان ذکر است ؛بيماري اين افراد و آثار آن هنگام دريافت به اصطلاح «وحي» در تاريخ ضبط است هم چنين شيادي آن عده را نيز مي توان از منابع تاريخي استنباط نمود.
و بر اين اساس ،بشريت در گرداب ماوراالطبيعه غرق شد و روزي نيست که شخصي براي رسيدن به آمال خود ؛يا اساساً بنا به اعتقادات خود ،ادعاي ديدن يک موجود ماوراء طبيعي يا يک روي داد ماوراء الطبيعه را نکند ...
تا نوشتاري ديگر ،بدرود .... .
1052
Sunday 28 October 2007, 02:04PM
شما مي گوييد:در زير مطلبي تحت عنوان شهادت آب برايتان مي آورم چون كه مي دانم مطمئنا يانشنيده ايد....
اين مطلب را من حدود شش ماه پيش در تلويزيون خرافي جمهوري اسلامي (شبکه3) ديدم ؛آن شخص نشان مي داد که اگر مثلاً به آب ،حرف بدي بزنيم (مثلاً توهين کنيم) ؛بلورهاي آب به صورت نامنظم در مي آيد ؛اما اگر به آب ،حرف خوبي بگوييم .... بلور آب به صورت منظم و زيبايي در مي آيد ....
شبکه سه اين برنامه را به صورت مستند و حدود 45 دقيقه نشان مي داد ... واقعاً ننگ بر اين شبکه ...
البته به نظر من آن آدم شياد ؛هنگام فحش دادن ؛کمي از آب دهان خود را نيز همراه آن فحش داخل آب مي انداخت تا هنگام تشکيل بلور ،آن نظم هميشگي را نداشته باشد ... جالب بود که چنين چيزي نيز ؛هنگام به قول خودش ،«حرف بدن زدن به آب» قابل تشخيص بود.
آقاي مهرداد ؛تشکيل بلور آب ،به شرايط آن محيط بستگي دارد ؛اگر محيط آلوده باشد کاملاً واضح است که بلور ،نظم هميشگي را نخواهد داشت ... اگر ميزان فشار (atm) ،بالا باشد يا بيش از حد پايين باشد ؛چيزي به آب اضافه شود ؛يا هنگام تشکيل بلور ،به آب یخ بسته دست بزنيم ؛يا آن را حرکت دهيم ؛بديهي است که بلور منظمي تشکيل نخواهد شد ....
در خصوص گياهان ؛شايد شنيده باشيد که برخي مي گويند حرف زدن با آن ها موجب مي شود که گياه بهتر رشد کند ؛و به اين ترتيب ،آن را به مسايل ماوراءطبيعي متصل مي سازند .... اما اين در حالي است که مولکول هاي خارج شده از دهان (که تقريباً فاقد اکسيژن است) براي گياه مضر بوده و آن را از بين مي برد ؛يعني نه تنها گياه بهتر رشد نمي کند که در صورتي که صحبت کردن با آن را !! متوقف نکنيم ؛حيات گياه به مخاطره خواهد افتاد...
خانمي هم در ايران هستند به نام خانم حميده بي طرف مشابه اين تحقيقات را انجامداده اند و به نتيجه رسيده اند كه وقتي قرآن براي آب خوانده مي شود، مولوكول هاي آبزيباترين شكل را پيدا مي كنند و تحقيقات ايشان مورد تأييد جشنواره ي خوارزمي قرارگرفته است.
خب ؛وقتي يک چيز خرافي در شبکه هاي خرافي تر جمهوري اسلامي نشان داده مي شود ؛بايد اين جشنواره نيز ،آن را تأييد کند ... .
و نيز من گفتم دليل نظم در بلور چيست ...
واقعا برای افرادی مثل شما تاسف می خورم :smile55:
مشکل شما اینه که :
هر چیزی که باب میل شما باشه قبول می کنید حتی اگر دلیل علمی نداشته باشه:smile55:
وهر چیزی که باب میل شما نباشه قبول نمی کنید حتی اگر دلیل علمی داشته باشه:smile55:
واین یک مشکل خیلی بزرگیه
در مورد قضیه مولکول های آب باید بگم این تحقیقات توسط یک دانشمند ژاپنی صورت گرفته و هیچ ربطی هم به خدا و اسلام هم نداره در ضمن این فیلم علاوه بر تلویزیون ایران در شبکه هایی شبیه bbc وcnnوfoxوvox و... بخش شده که حتی چندین جایزه هم به اون دانشمند دادن
پس لطف کنید دیگه در مورد مسایل علمی ومواردی که اطلاعات ندارید اظهار نظر نکنید
وگرنه مثل تاپیک { امام صادق(ع) } ضایع میشین (همون بحث انفجار بزرگ که آقای صبح شما رو ضایع کرد)
در آخر هم بگم که افرادی مثل شما :
شبیه به یک کامپیوتر هستند که تمام حا فظه اش را با یک سری اطلاعات بی مصرف و بدرد نخور پر کرده اند و جایی برای نصب یه نرم افزار مفید و بدرد بخور نداره .
آگاه
Sunday 28 October 2007, 02:53PM
جناب valid :
طرز فکر خودتون برای خود شما محترم و محفوظه ، ولی از اهانت به مقدسات سایرین نتیجه ای جز ناراحتی و سرزنش بدست نمی یاد . شما باید برای احترام به یک میلیارد مسلمان هم که شده در مورد پیامبر اسلام اینگونه صحبت نکنید .
من کاملا به آزادی بیان اعتقاد دارم ، شما نظرتون رو گفتید . ما هم شنیدیم . ولی اصرار نداشته باشید که این افکار رو هم قبول کنیم .
لطفا جهت جلوگیری از ایجاد تنش از ادامه بحث خودداری کنید .
Valid
Wednesday 31 October 2007, 04:22PM
با درود به شما.
جناب «آگاه» ؛آيا از ديدگاه شما كنكاش تاريخ مشكل دارد ؟!
آيا به نظر شما بررسي يك موضوع و برملا ساختن آن ،اهانت است ؟!
البته چنين چيزي كاملاً اشتباه است ... اگر به فرض شخصي ،به يك حيوان چارپا چون «گاو» اهانتي كند ؛ممكن است يك «هندو» آن را توهين تلقي كرده و بگويد چرا به مقدسات ما اهانت مي كني ؟!!
در اين خصوص نيز اين چنين است ؛به نظر من شخصيت پيامبران بايد از منابع تاريخي بيرون كشيده شود تا بسياري از مسايل درباره آن ها مشخص شود ... .
اما جناب «1052» ؛شما كاملاً ائمه خود را پيشوا قرار داده و به مضمون روايات وارد شده در باب «خدعه» و «نيرنگ» و «فريب» عمل نموده ايد ..... .
شما از جمله سنت گرايان تعبد محور مذهبي هستيد كه بي سوادي و جهل را از پيشوايان ـ خواه مذهبي يا غير مذهبي ـ خود به ارث برده ايد.
من شما راد مقامتمثيل به مانند همان ((مهرداد 123)) مي دانم ؛او نيز به مانند تو چنين بود ... البته شايد يكي از دوستان وي يا حتي خود او باشيد كه از طريق اين ،مطالب خود را مي رساند.
گو اينكه او تا اندكي بعدمحروميتش تمام مي شود و بايد دوباره وجود او راتحمل كنيم ؛اما به هر حال در مقام شباهت ،به يك ديگر در تعصب شبيه ايد.
شما در عبارات خود از دروغ و تحريف واقعيت ابايي نداشته و در اين خصوص نيز مقتداياني داريد ...
در خصوص ادعاهاي خود ؛لازم است به سوالات ذبل پاسخ دهيد
1ـ ثابت كنيد كه آن شخص ،يك دانشمند بوده است
2ـ ثابت كنيد كه به خاطر خدمات علمي! او ،از وي تقدير كرد ه اند .
در ضمن بگوييد كه چه كسي يا گروه يا دانشگاهي از وي تقدير كرده و علت دقيق آن تقدير چه بوده است .
شما مي گوييد در خصوص بيگ بنگ فدر تاپيك امام صادق ،من عقب نشسته ام ! شما كه فكر مي كنيد بيگ بنگ در 18 ميليارد سال پيش رخ داده است ؛شايسته نيست در اين خصوص سخني بگوييد.
اگر بنده شبيه به يك كامپيوتر مي مانم ؛كه فلان و فلان ... شما كه فرد جاعل ـ و قاعدتاً جاهلي ـ هستيد ؛شبيه به (( مزبله اي معنوي مي مانيد كه آن را پر از جهالت و تعصب و تعبد كرده اند))
شما افكار خود را قطعاً از ائمه خود دريافت كرده ايد كه همين مسئله براي شناخت شما كافيست.
هم چنين ئدر خصوص اين كه اين شبكه ها ،اين «كشف» را نشان داده اند ؛دروغ گفتنشما واضح است ؛اساساً برخي از شبكه هايي كه نام برده ايد ؛روي كردي اين چنيني ندارند كه بخواهند چنين مسايلي را نشان دهند ؛هم چنين برخي از اين شبكه ها تا كنون بسياري روي دادهاي به ظاهر علمي رانمايش داده اند و سپس به اشتباه خود در نادست بودن آن مسايل اعتراف كردند .
علاوه بر اين فگويا شما از اعتبار شبكه ها آگاهي نداريد ؛شما شبكه vox را نيز به عنوان شاهد مي آوريد؛شما كه مي خواستيد دروغ بگوييد ؛مي توانستيد به جاي آن ،«يورو نيوز» ،ebs يا حتي voa خودمان را اسم ببريد (زيرا صداي امريكا جديداً برنامه هايي علمي نيز پخش مي كند) ؛گر چه با نوشتن (و ...) نيز اين مطلب رابيان كرديد ؛اما بهتر بود اين ها رابه جاي شبكه مزبور مي نوشتيد !
به هر حال بهتر است شما چند كلاس ((كذب گويي)) نزد پيشوايان خود رفته (يعني در روايات وارده مطالعه نماييد) و سپس با درايتي بالاتر چنين مطالبي را ارايه دهيد ... .
بدرود ...
1052
Friday 2 November 2007, 01:27PM
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و درود فراوان
به نظر من شخصيت پيامبران بايد از منابع تاريخي بيرون كشيده شود تا بسياري از مسايل درباره آن ها مشخص شود ... .
باید همینطور باشد که شما می گویید
اما شما هر منبع تاریخی را که خود صحیح بدانید می پذیرید و ما بقی را که باب میل شما نمی باشد را نمی پذیرید(اینطوری می خواهید مسایل را روشن کنید:confused:)
اما جناب «1052» ؛شما كاملاً ائمه خود را پيشوا قرار داده
کاملا درست است چرا باید آنها را پیشوای خود قرار ندهم که حتی امروزه علم آنها نیز ثابت شده است(مثلا مطالب درج شده در کتاب :مغز متفکر شیعه)
به مضمون روايات وارد شده در باب «خدعه» و «نيرنگ» و «فريب» عمل نموده ايد ..... .
میشود بگویید ائمه ما چه روایاتی را دراین بابها گفته اند(اگر می شود باز روایات جعلی خود را پیش نکشید)
شما از جمله سنت گرايان تعبد محور مذهبي هستيد كه بي سوادي و جهل را از پيشوايان ـ خواه مذهبي يا غير مذهبي ـ خود به ارث برده ايد.
شما از کجا مطمئنید که بی سواد هستم :
قابل توجه افراد ظاهر بینی همچون شما باید بگویم که مدرک علمی اینجانب : فوق لیسانس کامپیوتر در ضمینه هوش مصنوعی می باشد(دیگه نبینم به ما برچسب بی سوادی بزنی-دانشجوی سال اول )
همانطور که همه می دانندوتاریخ نیز ثابت کرده است(نمونه:مغز متفکر شیعه) پیشوایان مذهبی ما نه تنها بی سواد نبوده اند بلکه علم آنها از زمانه ی آنها نیز فراتر رفته است(نمونه:مغز متفکر شیعه)
(دیگه نبینم به پیشوایان ما بر چسب بی سوادی بزنی)
من شما راد مقامتمثيل به مانند همان ((مهرداد 123)) مي دانم ؛او نيز به مانند تو چنين بود ... البته شايد يكي از دوستان وي يا حتي خود او باشيد كه از طريق اين ،مطالب خود را مي رساند.
همانطور که مشخص است این طور صحبتها نشان از ضعف شما در پاسخگویی به مسائل مطرح شده می باشد(می خواهید موضوع گفتمان را به مسائل دیگری تغییر دهید_ضعف در پاسخگویی)
گو اينكه او تا اندكي بعدمحروميتش تمام مي شود و بايد دوباره وجود او راتحمل كنيم
احتمالا ایشان نیز حقایق را بازگو می کرده اند که شما چشم دیدن اورا ندارید
شما در عبارات خود از دروغ و تحريف واقعيت ابايي نداشته و در اين خصوص نيز مقتداياني داريد ...
اگر امکان آن وجود دارد نمونه ای بیاورید
(از قدیم گفتن :به حرف گربه سیاه که بارون نمیاد)
در خصوص ادعاهاي خود ؛لازم است به سوالات ذبل پاسخ دهيد
1ـ ثابت كنيد كه آن شخص ،يك دانشمند بوده است
اینکه نیاز به ثابت کردن نداره تاریخ این سئوال شما را ثابت کرده است
جلسات درس امام صادق(ع) که معروفه
در ضمن تا کی می خواهید با این سئوالات بچگانه به واقعیتها پشت کنید:smile09:
2ـ ثابت كنيد كه به خاطر خدمات علمي! او ،از وي تقدير كرد ه اند .
لازم نیست در مقابل خدامات علمی علامت(!) بگذارید ابتدا در مقابل مغز نداشته خودت علامت(!) بگذار
تاریخ تمام خدمات علمی این امام را ثابت کرده است
در ضمن بگوييد كه چه كسي يا گروه يا دانشگاهي از وي تقدير كرده و علت دقيق آن تقدير چه بوده است .
اگر طالب حقیقت باشید می توانید با تحقیق این موضوع را بفهمید (برای خودم به اثبات رسیده و افراد وگروه های زیادی را دیده ام که از خدمات علمی این امام تقدیر کرده اند-چه مسلمان و چه غیر مسلمان )
شما مي گوييد در خصوص بيگ بنگ فدر تاپيك امام صادق ،من عقب نشسته ام !
البته باید بگوییم(رویی که شما دارین سنگ پای قزوین هم نداره) شما در مورد بیگ بنگ عقب ننشسته اید بلکه (با مطالبی که ارایه دادین خودتونو ضایع کردین ونشون دادین که هیچ بار علمی ندارین _ بهتره بگم که خرده علم دارین)
شما كه فكر مي كنيد بيگ بنگ در 18 ميليارد سال پيش رخ داده است ؛شايسته نيست در اين خصوص سخني بگوييد.
باید بگویم که همان 13.4یا13.7 شما هم از نظر علمی کاملا به اثبات نرسیده است (که مدام اونو به رخ ما می کشی) اگر دوستان مطالب شما را در تا پیک امام صادق(ع) در مورد بیگ بنگ بخوانند
حتی حق به زبان آوردن اسم بیگ بنگ را به شما نمی دهند چه برسد به اینکه شما را شایسته سخن گفتن در مورد این نظریه بدانند.
اگر بنده شبيه به يك كامپيوتر مي مانم ؛كه فلان و فلان ... شما كه فرد جاعل ـ و قاعدتاً جاهلي ـ هستيد ؛شبيه به (( مزبله اي معنوي مي مانيد كه آن را پر از جهالت و تعصب و تعبد كرده اند))
.
از صحبت هایتان مشخص است مسئله کامپیوتر را کاملا قبول کرده اید و خود را مثال بارزی برای آن می دانید.
(افرادی مثل شما :
شبیه به یک کامپیوتر هستند که تمام حا فظه اش را با یک سری اطلاعات بی مصرف و بدرد نخور پر کرده اند و جایی برای نصب یه نرم افزار مفید و بدرد بخور نداره .)
باید بگویم اگر کسی گفتگو های ما را دنبال کرده باشد حتما کلماتی چون :جاعل - جاهل و مزبله را فقط لایق شخص شما می داند وبس.
دوستان قضاوت کنند
هم چنين ئدر خصوص اين كه اين شبكه ها ،اين «كشف» را نشان داده اند ؛دروغ گفتنشما واضح است
.
این جمله ها را بارها تکرار کرده ام وباز هم تکرار می کنم:
مشکل شما اینه که :
هر چیزی که باب میل شما باشه قبول می کنید حتی اگر دلیل علمی نداشته باشه:smile55:
وهر چیزی که باب میل شما نباشه قبول نمی کنید حتی اگر دلیل علمی داشته باشه:smile55:
می بینید کاملا مشخص است :
شما به دنبال چیزی جزء حقیقت هستید
؛اساساً برخي از شبكه هايي كه نام برده ايد ؛روي كردي اين چنيني ندارند كه بخواهند چنين مسايلي را نشان دهند ؛.
کدامیک ازاین شبکه ها مد نظر شما می باشد
bbc وcnnوfoxوvox
اگر شخصی تابحال حتی یکبار هم برنامه های این شبکه ها را دیده باشد می داند:
شبکه BBC حتی یک شبکه مجزا برای نمایش برنامه های علمی ایجاد کرده است
شبکه CNNنیز در لابلای اخبار هایی که پخش می کند پخش برنامه های علمی را برای جذب بیشتر مخاطب در نظر گرفته است
شبکه FOX نیز به همین صورت عمل می کند
شبکه VOX نیز شبکه ای است که ماهیت خبری ندارد (اگر تا بحال برنامه های این شبکه را دیده باشی) اما در ساعاتی خاص از شبانه روز برنامه های علمی پخش می کند
و....
نتیجه گیری:
شما نه تنها دارای خرده علم هستید بلکه حتی از امکانات روز دنیا (به عنوان مثال ماهواره)نیزبر خوردار نیستید که این خود باعث عقب افتادگی شما (چه علمی و چه غیر علمی) شده است
واقعا متاسفم:smile13::smile13::smile13:
هم چنين برخي از اين شبكه ها تا كنون بسياري روي دادهاي به ظاهر علمي رانمايش داده اند و سپس به اشتباه خود در نادست بودن آن مسايل اعتراف كردند .
.
از این صحبت شما می توان فهمید که پخش این برنامه علمی را از این شبکه ها قبول کرده اید
در ضمن شبکه هایی نظیر :BBCوCNNوFOXوVOX اعتباری جهانی دارند(بخاطر انعکاس واقعیت ها) و هیچ موقع این اعتبار را زیر سئوال نمی برند
در مورد ادعای مطرح شده از طرف شما باید بگویم این شما هستید که به خود ظاهری علمی داده اید و که این ظاهر علمی شما تا اینجا زیر سئوال رفته و در آینده نیز بطور کامل از بین خواهد رفت
علاوه بر اين فگويا شما از اعتبار شبكه ها آگاهي نداريد
.
تا اینجا مشخص شده است که نه تنها از اعتبار این شبکه ها اطلاعی ندارید بلکه حتی از امکانات روز دنیا (به عنوان مثال ماهواره ) نیز بر خوردار نیستید
پس لطف کنید (دیگه چنین بحث هایی رو پیش نکشین وگرنه دوباره ضایع می شین)
؛شما شبكه vox را نيز به عنوان شاهد مي آوريد؛شما كه مي خواستيد دروغ بگوييد ؛مي توانستيد به جاي آن ،«يورو نيوز» ،ebs يا حتي voa خودمان را اسم ببريد (زيرا صداي امريكا جديداً برنامه هايي علمي نيز پخش مي كند).
قضاوت این قسمت با دوستان
در مورد شبکه VOAباید بگویم شبکه خوبی می باشد وگاهی هم برنامه های خوبی را پخش می کند
اما من این بر نامه را در این شبکه ندیده ام
در ضمن فکر نکنم اعتبار این شبکه به پای اعتبار BBC برسد
حتی اگر این برنامه از این شبکه پخش می شد باز هم بخاطر جمله های زیر آنرا رد می کردید:
مشکل شما اینه که :
هر چیزی که باب میل شما باشه قبول می کنید حتی اگر دلیل علمی نداشته باشه:smile55:
وهر چیزی که باب میل شما نباشه قبول نمی کنید حتی اگر دلیل علمی داشته باشه:smile55:
؛گر چه با نوشتن (و ...) نيز اين مطلب رابيان كرديد ؛اما بهتر بود اين ها رابه جاي شبكه مزبور مي نوشتيد !
با گذاشتن (و...) می خواستم بگویم احتمالا در شبکه های دیگری که من آنها را مشاهده نکرده ام نیز پخش شده اند
به هر حال بهتر است شما چند كلاس ((كذب گويي)) نزد پيشوايان خود رفته (يعني در روايات وارده مطالعه نماييد) و سپس با درايتي بالاتر چنين مطالبي را ارايه دهيد ... .
بدرود ...
با این گفتگو <کذب گویی> شما, کاملا بر دوستان آشکار شده است
شما هم بهتر است بدون تعصب بی جا, در مورد تاریخ و علم , مطالعه بیشتری بنمایید
موفق باشید
نتیجه گیری کلی:
1-شما در گفتگو ها به خود ظاهر علمی می دهید اما چیزی که تا بحال مشخص شده است این است که دارای خرده علم هستید.
2-همان جمله معروف:smile55::
مشکل شما اینه که :
هر چیزی که باب میل شما باشه قبول می کنید حتی اگر دلیل علمی نداشته باشه:smile55:
وهر چیزی که باب میل شما نباشه قبول نمی کنید حتی اگر دلیل علمی داشته باشه:smile55:
3-شما بدنبال چیزی جزء حقیقت هستید.
ما بقی نتیجه گیری ها را بر عهده دوستان می گذاریم .(اگر امکانش وجود دارد در گفتگو شرکت کنید)
1052
Friday 2 November 2007, 02:27PM
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و درود فراوان
این همان تحقیقاتی است که در مورد آب انجام شده و جناب VALIDبا بی شرمی تمام آنرا انکار می کنند
ننگ بر شما
نگاهی به خواص شگفت انگیز آب
خلاصه مطلب
۱- مجموعه دستاوردهي اخير علمي در مورد آب، حاكي از آن است كه زمان آن فرا رسيده كه ديدگاه خود را نسبت به اين اكسير شگفت انگيز حيات متحول كنيم.
۲- تا پيش از اين، تصور بر آن بود كه تمامي ويژگي هاي آب صرفاً توسط دانش شيمي قابل تبيين است اما اكنون اين پندار توسط برخي از دانشمندان به چالش كشيده شده است.
۳- ارتعاشات كوانتومي خلأ خود را در رفتار مولكول آب متجلي مي كند.
۴- ممكن است آب داري نوعي حافظه باشد و بتواند اطلاعات محيط پيرامون خود را در خود ثبت كند.
۵- با جدي تر گرفتن پژوهش هايي نظير هوميوپاتي، ممكن است انسان بتواند به حقايق مهم تري در مورد آب، اين اكسير حيات پي ببرد.
شايد تا به حال، هنگام نوشيدن جرعه هاي خنك آب، اين سئوال از ذهنتان گذشته باشد كه به راستي در اين مايع حيات بخش چه اسراري نهفته است؟ آيا اين مايع فقط همان H2O است كه در درس شيمي مدرسه مي خوانديم، يا اينكه ويژگي هاي ناشناخته بسياري در اين اكسير حيات پنهان است؟ البته اگر پژوهش هي انجام شده در مورد آب را به طور جدي دنبال مي كنيد، احتمالاً نام ماسارو اموتو (Masaru Emoto) را هم شنيده ايد. اموتو با پژوهش هاي خود نشان داد كه آب نسبت به احساسات و ادراكات محيط پيرامون خود واكنش نشان مي دهد. به عنوان مثال، وي نشان داد كه بلورهاي يخ حاصل از ظرف آبي كه يك راهب ذن آن را تقديس كرده است، بسيار زيباتر از بلورهايي هستند كه تحت تاثير احساسات منفي بوده اند. اموتو در كتاب پرفروش خود جزئيات تحقيقاتش را به طور كامل شرح مي دهد. (در سال گذشته حتي فيلمي هم به نام What the Bleep بر مبني اين كتاب ساخته شد.)
اكنون بر اساس دستاوردهي علمي چنين به نظر مي رسد كه تاثير آب بر روي ارگانيسم هاي زنده، تاثيري فراتر از فرآيندهي شيميايي صرف باشد. در واقع بايد گفت كه دو عامل آب و حيات از درون و در عميق ترين فرآيند كيهان با همديگر در ارتباط هستند و اين ايده حتي از عجيب ترين ديدگاه هاي شرقي نسبت به حيات هم شگفت انگيزتر است.
البته پيش از دستاوردهي اخير دنيي علم در مورد آب، باز هم در يك نگاه مي شد دريافت كه تمامي دانشمندان اذعان دارند كه اين ماده ويژگي هاي عجيبي دارد كه آن را بري حيات ضروري كرده است. به عنوان مثال، اين واقعيت كه آب جامد - يعني يخ - برخلاف ساير مواد، نسبت به فاز مايع خود چگالي كم تري دارد، از انجماد اقيانوس ها و محو شدن حيات در زمين جلوگيري كرده است. همين طور مقاومت بالي آب در برابر تغييرات دما، نقش مؤثري در متعادل كردن نوسان هاي دمايي آب و هوي كره زمين داشته و همين امر به ارگانيسم هاي زنده فرصت لازم را بري تطبيق خود با شرايط محيطي داده است.
اما پژوهش هاي اخير نشان مي دهد كه فرمول شيميايي ساده آب، همان عاملي است كه اغلب دانشمندان را در شناخت نكات ظريفي كه در پشت ويژگي هاي شگفت انگيز اين اكسير حيات وجود دارد، دچار اشتباه كرده است. در واقع بايد توجه داشت كه نكته كليدي در مورد بسياري از ويژگي هاي آب، پيوند شيميايي بين اتم اكسيژن با دو اتم هيدروژني كه اين مولكول را تشكيل مي دهند، نيست بلكه نكته كليدي در پيوند بين اتم هاي هيدروژن در مولكول هي مختلف آب با همديگر است. اين پيوندهاي هيدروژني حداقل ۱۰ مرتبه از يك پيوند شيميايي معمولي ضعيف ترند و اين بدان معني است كه اگرچه اين پيوندها قادرند مولكول هاي آب را به همديگر اتصال دهند، اما در عين حال به راحتي هم در دمي اتاق شكسته مي شوند.
بنابراين يك قطره آب در واقع دريايي پرتلاطم از مبارزه ميان نظم و بي نظمي است كه در آن ساختارها به طور مستمر شكل گرفته و از بين مي روند. همين امر منجر به ده ها ويژگي عجيب و غيرعادي آب مي شود (از دارا بودن نقطه جوشي به اندازه ۱۵۰ درجه سانتي گراد بالاتر از ساير مايعات مشابه گرفته تا مقاومت بسيار بالي آن در برابر تراكم).
هرچند تمامي پيوندهاي موثر بر مولكول آب اساساً در نتيجه تاثيرهاي كوانتومي شكل مي گيرند اما در اين ميان، پيوندهي هيدروژني تحت تاثير يكي از شگفت انگيزترين اين پديده هاي كوانتومي به نام «ارتعاشات نقطه صفر» هستند. اين ارتعاشات كه همواره و در تمامي گستره جهان وجود دارند، در واقع حاصل اصل مشهور عدم قطعيت هايزنبرگ هستند كه براساس آن يك سيستم نمي تواند در يك لحظه زماني، مقدار انرژي كاملاً مشخصي داشته باشد. به همين دليل هم حتي اگر دمي جهان به نقطه صفر مطلق رسيده و منجمد شود باز هم اين ارتعاشات نقطه صفر كه از انرژي فضي تهي (خلاء) حاصل مي شوند به قوت خود باقي خواهند ماند.
• مسير كوانتومي حيات
ارتعاش هاي نقطه صفرنقش مهمي ايفا مي كنند، به ويژه در موردآب. اين ارتعاشات درواقع به افزايش طول پيوند بين اتم هاي هيدروژن و اتم اكسيژن موجود در مولكول آب منجر مي شوند. همين امر سبب خواهد شد كه مولكول هاي آب، با سهولت بيشتري با ساير مولكول هاي مجاور خود پيوند برقرار كنند. حاصل اين امر، سيالي پيوسته و يكپارچه است كه سياره ما را زنده نگاه مي دارد.
فليكس فرانكز (Felix Franks) از دانشگاه كمبريج، تصوير جالبي را از نقش حياتي اين اثر كوانتومي در رفتار آب ارائه مي دهد. او مي گويد: «مقداري آب را برداريد و به جي اتم هاي هيدروژن مولكول هي آن، ايزوتوپ سنگين تر هيدروژن يعني دوتريوم را جايگزين كنيد. در اين صورت به مايعي خواهيد رسيد كه اگرچه خواص شيميايي آن همانند آب است اما بري تمامي گونه هاي حيات - غير از ارگانيسم هاي بسيار ابتدايي - سمي و مهلك است.» فرانكز معتقد است كه در اينجا تنها تفاوت به تاثير انرژي نقطه صفر بازمي گردد.
اكنون تعداد پژوهشگراني كه به تحقيق بر روي اين ارتباط عميق ميان تأثيرات كوانتومي و حيات مي پردازند به طور مستمر رو به افزايش است. پيشرفت هاي اخير در روش هاي نظري، تكنيك هاي تجربي و توان محاسباتي ابررايانه ها نيز امكان مطالعه نحوه برهم كنش آب با DNA، پروتئين ها و سلول ها را با دقت بي نظيري ميسر كرده است.
نتايج چنين پژوهش هايي اغلب غيرمنتظره بوده و تمامي فرض هاي ساده موجود در مورد چگونگي كاركرد حيات را به چالش مي كشد. اكنون به طور يقين مي توان گفت كه ديدگاه مرسوم موجود كه سعي دارد تمامي اسرار حيات را صرفاً در مجموعه ي از ژن ها و پروتئين ها خلاصه كند، به طور مضحكي ساده لوحانه به نظر مي رسد، چراكه اينك مشخص شده است كه همين ژن ها و پروتئين ها بدون كمك مستقيم اكسير بي رنگ و بي بوي حيات، حتي قادر به انجام ابتدايي ترين وظايف خود هم نيستند. دكتر فرانكز مي گويد: «بدون آب، تنها با واكنش هاي شيميايي مواجه هستيم اما در حضور آب، واكنش هاي زيست شناختي شكل مي گيرند.»
برخي از مهم ترين شواهد در اين ارتباط از مطالعه پروتئين ها حاصل مي شود. اين مولكول ها كه براساس دستورات DNA، از زنجيره ي از آمينواسيدها تشكيل مي شوند در واقع مولكول هايي هستند كه بار حيات را به دوش مي كشند. آنها انبوهي از وظيفه هاي كليدي - از مبارزه با دشمنان گرفته تا ساختن سلول هاي جديد - را بر عهده دارند. كاركرد دقيق اين مولكول ها به شدت به شكل فيزيكي آنها وابسته است. هرچند مدت هاست كه مشخص شده است شكل دهي صحيح اين پروتئين ها توسط مولكول هاي آب صورت مي گيرد، اما جزئيات اين فرآيند تا همين چند ماه پيش نامشخص بود.
آنچه اخيراً پژوهشگران كشف كرده اند تاثير متقابل شگفت انگيز و دقيق بين پروتئين ها و مولكول هاي آب است كه توسط پيوندهاي مهم هيدروژني آب، هماهنگ مي شود. در ماه ژانويه (دي ماه ۸۴)، فلورين گارچارك
(Florian Garczarek) و كلاوس گرورت
(Klaus Gerwert) از بخش بيوفيزيك دانشگاه رور (Ruhr) در آلمان، نتايج جالب پژوهش هي خود را در مورد نقش مولكول آب در برهم كنش با پروتئيني به نام باكتريورهادوپسين (Bacteriorhodopsin) كه در جداره بيروني گونه هاي اوليه حيات يافت مي شود، ارائه كردند.
باكتريورهادوپسين، پروتئيني است كه نوع ساده ي از فتوسنتز را انجام مي دهد و به كمك نور، منبعي از انرژي شيميايي ايجاد مي كند. محققان از مدت ها قبل بر اين باور بودند كه علت اين فرآيند، جابه جايي پروتون هاي اطراف مولكول بر اثر تابش نور است. با جابه جايي اين پروتون ها، يك تغيير نسبي بار ايجاد مي شود كه خود همانند يك باتري شيميايي عمل مي كند. اما مي دانيم كه تنها منبع پروتون در اطراف پروتئين، همان هسته هاي اتم هيدروژن مولكول هاي آبي است كه در ساختار پروتئين مزبور محصور شده اند. تا پيش از اين، هيچ كس سازوكار دقيق اين واكنش را كشف نكرده بود تا اينكه نوبت به گارچارك وگرورت رسيد. اين دو محقق دريافتند كه شكل مولكول پروتئين به واسطه تابش نور (برخورد فوتون ها) تغيير كرده و همين امر به شكسته شدن برخي از پيوندهاي هيدروژني بين مولكول هاي آب محصور در پروتئين منجر مي شود. اين مسئله خود به وقوع زنجيره ي از رويدادها منجر خواهد شد كه به واسطه آنها مولكول هاي توده هاي بيروني آب با برهم كنش هي خود، پروتون ها را در داخل مولكول پروتئين جابه جا مي كنند.
تمامي اين فرآيند شگفت انگيز تنها به واسطه رفتار كوانتومي پيوندهي هيدروژني آب ميسر مي شود. گارچارك در اين باره مي گويد: «در اين امر، وجود پيوندهايي كه به راحتي تشكيل شده و در عين حال، به سهولت نيز شكسته مي شوند، يك عامل بسيار مهم محسوب مي شود.»
پيوندهي هيدروژني در كاركرد يكي ديگر از اجزي كليدي حيات يعني مولكول DNA نيز نقشي حياتي ايفا مي كنند. در واقع بايد گفت كه بر اساس شواهد جديد، ديگر نمي توان مولكول DNA را بدون در نظر گرفتن آب، به عنوان مارپيچ حيات ناميد.
بري آنكه DNA بتواند وظيفه هاي زيست شناختي خود را به خوبي انجام دهد، بايد بتواند كارهايي نظير پيچ خوردن، چرخيدن و برقراري اتصال با پروتئين ها (آن هم دقيقاً در نقطه مناسب) انجام دهد. ممكن است در نگاه اول، انجام چنين كارهايي بري مولكول رشته ي يك متري بلندي نظير DNA چندان دشوار به نظر نرسد. اما اگر به مقياس واقعي انجام چنين واكنش هايي توجه كنيم، مشخص خواهد شد كه در چنين مقياسي، DNA بسان يك مولكول صلب عمل خواهد كرد. بنابراين بري دانشمندان سئوالي اساسي مطرح مي شود: پروتئين ها چگونه مي توانند دقيقاً در نقطه مناسب با DNA پيوند برقرار كنند؟
بنابر نظر زيست شيميدان ها، مولكول هي آب در اين امر، نقش بسيار مهمي ايفا مي كنند. در واقع، چنين به نظر مي رسد كه ميزان تجمع مولكول هاي آب در اطراف مولكول DNA، با فعاليت هاي زيست شناختي اين مولكول مرتبط باشد. مسئله اساسي زماني اتفاق مي افتد كه آب، به سطح مولكول DNA نزديك مي شود. با كشيده شدن مولكول هاي آب به سوي مولكول DNA، شبكه پر جوش و خروش پيوندهي هيدروژني آب دچار اغتشاش شده و نتيجتاً حركت تك تك مولكول هاي آب، شديدتر خواهد شد.
جديدترين پژوهش ها بر روي اين پرسش متمركز شده است كه در نقاط تماس مولكول هي آب با DNA چه اتفاقي مي افتد؟ نتايج حاصل از اين پژوهش ها حاكي از آن است كه مولكول هاي آب، در اطراف برخي از جفت بازهي DNA، نسبت به ساير جفت بازها توقف بيشتري كرده و چرخش آرام تري نيز دارند. همينجاست كه ارتباط بين ميزان آبپوشي بخش هاي مختلف مولكول DNA با فعاليت زيست شناختي آن روشن تر مي شود. همانطور كه مي دانيم، جفت بازهاي روي مولكول DNA، اجزي تشكيل دهنده ژن ها هستند و توالي همين جفت بازهاست كه نحوه اتصال آمينواسيدها به همديگر بري ساختن پروتئين ها را مشخص مي كند. حال چنانچه مدت زمان توقف مولكول هاي آب در اطراف اين جفت بازها متفاوت باشد پس ميزان آبپوشي بخش هي مختلف مولكول DNA مي تواند مشخص كننده نحوه توالي جفت بازها در آن بخش مولكول باشد.
مونيكا فاكس رايتر (Monika Fuxreiter) از مركز تحقيقات زيست شناسي فرهنگستان علوم مجارستان در بوداپست معتقد است كه همين مسئله، نحوه برهم كنش پروتئين ها با DNA را توضيح مي دهد. او و همكارانش موفق به ارائه شبيه سازي رايانه ي برهم كنش DNA با پروتئيني به نام BamHI شده اند. اين شبيه سازي به خوبي نشان مي دهد كه چگونه DNA به كمك مولكول آب، از نقاط مشخصي شكسته مي شود تا با پروتئين ها پيوند برقرار كند.
براساس اين شبيه سازي، وقتي كه مولكول پروتئين هنوز با DNA فاصله دارد، مولكول هاي آب، توالي ژنتيكي DNA را به آن «مخابره» مي كنند. با نزديك تر شدن پروتئين به DNA، مولكول هاي آب كنار مي روند تا پيوند ميان پروتئين و DNA برقرار شود.
براساس شبيه سازي فاكس رايتر، مولكول هاي آب، سطوح مختلف آبپوشي حول DNA را توسط نيروهاي الكترواستاتيك به پروتئين اعلام مي كنند. مولكول هاي آب حتي مي توانند وجود نقص هايي را در ساختار DNA تشخيص داده و پيش از رسيدن پروتئين به آن گزارش دهند. فاكس رايتر مي گويد: «چنانچه بخشي از DNA دچار نقصي شده باشد، توسط تعداد بيشتري از مولكول هاي آب احاطه شده و نتيجتاً پروتئين نمي تواند با آن بخش ارتباط برقرار كند و بنابراين به سوي بخش ديگري از DNA مي رود كه به لحاظ زيست شناختي در وضعيت مناسبي است.»
اينك بسياري از محققان پذيرفته اند كه آب چيزي بيش از هيدروژن و اكسيژن تنها است. اما روستام روي
(Rustum Roy) پژوهشگر علم مواد در دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا پا را از اين هم فراتر مي گذارد. او معتقد است كه زمان آن فرارسيده است كه در نگرش علمي خود نسبت به آب ( كه مدت هاي طولاني در انحصار علم شيمي بود ) تحولي اساسي ايجاد كنيم. روي مي گويد: «اينكه بگوييم همه چيز صرفاً براساس تركيبات شيميايي ايجاد مي شود كاملاً عبث و نامعقول است.» روي و همكارانش در دسامبر گذشته (آذر ماه ۸۴) طي مقاله ي در نشريه Materials Research Innovations خواستار بررسي دقيق تر و جدي تر يكي از بحث برانگيزترين ادعاها در مورد آب شدند: اينكه آب داري نوعي «حافظه» است.
اين ايده كه آب مي تواند اطلاعات موادي كه در آن حل مي شود را همچنان در خود حفظ كند مدت هاست به عنوان يكي از سازوكارهاي احتمالي روش درماني هوميوپاتي مطرح شده است. همان طور كه مي دانيد، محلول هاي دارويي مورد استفاده در هوميوپاتي، آن قدر رقيق مي شوند كه در عمل مي توان گفت حتي يك مولكول از ماده حل شده اوليه نيز در آنها يافت نمي شود. بنابراين يك سئوال مهم بري دانشمندان ايجاد مي شود: چگونه ممكن است چنين آبي كه به لحاظ شيميايي عملاً با آب خالص تفاوتي ندارد خواص درماني داشته باشد؟
روي معتقد است كه چنين سئوالي ناشي از يك نگاه بسيار ساده انگارانه نسبت به آب است، ديدگاهي كه آن را از كتاب هاي شيمي مدرسه باور كرده ايم. اما اخيراً مشخص شده است كه آب قادر است رفتارهايي از خود بروز دهد كه از حد رفتارهي شيميايي صرف فراتر است و چنين رفتارهايي ممكن است بتوانند نوعي حافظه را در آب ايجاد كنند. بنابر نظر روي يكي از اين راه ها سازوكاري به نام برآرايي (Epitaxy) است. در اين سازوكار، از ساختار اتمي يك ماده، به عنوان مبنايي بري القي همان ساختار در مواد ديگر استفاده مي شود.
• ناشناخته هاي آب
امروزه استفاده از روش برآرايي، به روالي عادي و متداول در صنعت توليد ريزپردازنده ها بدل شده است. روي معتقد است كه آب نيز در طبيعت، سازوكار برآرايي را از خود نشان مي دهد. او نحوه تشكيل ابرها در آسمان را مثال مي زند. هسته اوليه ابرها از طريق رشد بلورهاي يخ بر روي زيرلايه ي از يديد نقره حاصل مي شود و بلورهاي يخ حاصل، همان ساختار بلوري يديد نقره را دارند و اين درحالي است كه هيچ واكنش شيميايي مابين يديد نقره و آب انجام نمي شود.
علاوه بر اين، روي و همكارانش به مورد ديگري نيز (كه اغلب توسط دانشمنداني كه سعي در انكار صحت هوميوپاتي دارند ناديده گرفته مي شود) اشاره مي كنند و آن نحوه تكان دادن شديد محلول ها در فرآيند توليد داروهاي هوميوپاتي است. گروه پژوهشي روي تخمين مي زند كه امواج ضربه ي حاصل از چنين تكان هاي شديدي مي تواند فشار را در برخي از نواحي دروني آب به بيش از ده هزار اتمسفر برساند و همين امر مي تواند به تغييراتي اساسي در ويژگي هاي مولكول هاي آب منجر شود.
روي معتقد است كه دانشمندان با جدي گرفتن هوميوپاتي ممكن است به ويژگي هاي بنيادين جديدي از آب كه تاكنون براي بشر ناشناخته بود، پي ببرند.
به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه آخرين اكتشافات علمي، از لزوم تغيير نگرش انسان نسبت به آب و ارتباط بسيار عميق تر آن با حيات خبر مي دهند. اكنون مي دانيم كه نقش بنيادي ترين ارتعاش هاي كوانتومي هستي در آب متجلي مي شود و همين ارتعاش ها، به واسطه آب، با حيات پيوند مي خورد. اينگونه است كه آب مي تواند به تركيب هاي شيميايي بي جان حيات بخشد. پس اين بار كه جرعه ي آب مي نوشيد، به خاطر داشته باشد كه اين آب شما را با ارتعاش هاي بي پايان كيهاني ارتباط مي دهد و هنوز هم ناشناخته هاي بسياري در اين اكسير بي رنگ، بي طعم، بي بو و به ظاهر ساده حيات وجود دارد.
New Scientist, 8 Apr.2006
رابرت ماتيوز
1052
Monday 5 November 2007, 01:35PM
جناب ولید در غیبت صغری بسر می برند؟
قنبر
Monday 5 November 2007, 06:32PM
نرود میخ آهنین در سنگ !!
1052
Friday 16 November 2007, 02:56PM
قبلا نیز گفته بودم:
لباس علمی برای شما (کاربر ولید)گشاد می باشد.
Valid
Saturday 17 November 2007, 04:30AM
با درود به شما.
جناب «1052» !؛
در ابتدا يک تذکر به شما مي دهم و آن اين که اين تاپيک به منظور رد مظاهر ماوراءطبيعت نوشته شده است و به خاطر اين که مطالبتان چندان به اين مبحث و مخصوصاً به اصل مطلب ـ قسمت دوم نوشتار من ـ بازگشت داده نمي شود ؛اين بحث چندان ارتباطي به گفتار اصلي ندارد.
اما پاسخ به شما.
من به مدت يک هفته با محدوديت نوشتاري رو به رو بودم و پس از آن نيز به جهت اين که درس هاي اين ترم من کمي سنگين است ؛کم تر وقت داشتم که به «تو» پاسخ دهم.
جناب عالي اولاً ادبيات سخن گفتن را فرانگرفته ايد که چنان که پيش از اين نيز گفتم در اين خصوص ،مقتداياني داريد... .
باري ؛من به مسايل اساسي که مطرح کرده ايد ؛پاسخ مي دهم.
اول: شما نوشته ايد که (( در مورد شبکه VOA بايد بگويم شبکه خوبي مي باشد و گاهي هم برنامه هاي خوبي پخش مي کند.))
اين اوج حماقت شماست ... مگر شما مسلمان نيستيد ؟!!... همين نزديک دو ماه پيش ،شبکه صداي آمريکا در برنامه جلوه هاي ماندگار که از ساعت 6 تا 7 پخش مي شد ؛بيوگرافي آقاي داروين را ارايه داد و گوينده برنامه در پايان گفت: داروين به عنوان شخصي که منکر خدا بود ؛به ما آموخت که روح وجود ندارد و خدايي در کار نيست ... .
آيا شما اين شبکه را تأييد مي کنيد ؟!! البته من اين شبکه را به طور کامل مورد تأييأ قرار مي دهم ؛اما اين را درباره شما مي گويم ... ديگر اين که اين شبکه ،که مرتب درباره نقض حقوق بشر و نفي دموکراسي سخن مي گويد و اين مسئله با مباني اسلامي شما منافات دارد ؛پس چگونه آن را تأييد مي کنيد؟!!!
دوم: در خصوص شبکه CNN و BBC و ديگر شبکه ها ،نظر من بر اين است که يک داده علمي ،ابتدا بايد در دانشگاه ها و زير نظر متخصصين در مورد آن بحث شود و ارايه دهنده آن نيز از آن داده علمي دفاع کند ؛در آن صورت و در طي مراحل آزمايشگاهي و علمي خاص خود ،با اجماع دانشمندان ،آن داده علمي ،به صورت تئوري در مي آيد ؛.... نه اين که اگر يک شبکه اي ،نظر يک فردي را ارايه داده است ؛بگوييم پس آن نظر درست است ... چنين ديدگاهي ،از سفسطه هايي است که شما مسلمين ،يد طويلي در ان داريد ... .
سوم: شما نوشته اي (( قابل توجه شما... مدرک علمي اين جانب فوق ليسانس کامپيوتر در ضمينه هوش مصنوعي مي باشد.))
واقعاً معلوم است شما تحصيلات ابتدايي هم نداريد ... حتي در دروغ گفتن هم دچار اشتباه مي شويد... اين از هر دو جهت جاي تأسف دارد ... يکي از اين رو که شما دروغ گو هستيد و ديگري از اين جهت که بلد نيستيد دروغ هم بگوييد ... .
چهارم: شما باز هم رفته ايد از ديگر سايت ها ـ به جاي عقل خودتان ـ کپي پيست کرده ايد (البته من نمي دانم اگر برنامه نويسان در کليک راست ،قسمت کپي و پيست را نمي گذاشتند ؛شما چه مي کرديد ؟) که ما درست مي گوييم ... آب چيزهايي عجيبي دارد..
اولاً: اين مطالب هيچ ارتباطي به ماوراءالطبيعه ندارد و محققان آن نيز ـ طبق کپي پيست شما ـ هرگز چنين ادعايي نکرده اند ؛اين در حالي است که شما اين مطلب را در اين تاپيک که صرفاً ماوراءالطبيعه و مظاهر آن را به چالش مي کشد ؛مطرح کرده ايد.
ثانياً: اين مطالب هنوز از نظر علمي پذيرفته نشده اند و به صورت تئوري و نظريه مورد پذيرش قرار نگرفته اند ... بنا براين چرا بايد درباره مسايلي که احتمال صحيحي به درست بودن آن نمي رود ؛خودسرانه نتيجه بگيريم ؟!!
ثالثاً: اساساً به مطالبي از اين نوشتار ،ايرادات فاحشي وارد است که به چند نمونه اشاره مي کنم:
مي گويد (کپي پيست نمودن شما مي گويد): ((نتايج چنين پژوهش هايي اغلب غيرمنتظره بوده و تمامي فرض هايساده موجود در مورد چگونگي كاركرد حيات را به چالش مي كشد. اكنون به طور يقين ميتوان گفت كه ديدگاه مرسوم موجود كه سعي دارد تمامي اسرار حيات را صرفاً در مجموعه ياز ژن ها و پروتئين ها خلاصه كند، به طور مضحكي ساده لوحانه به نظر مي رسد، چراكهاينك مشخص شده است كه همين ژن ها و پروتئين ها بدون كمك مستقيم اكسير بي رنگ و بيبوي حيات، حتي قادر به انجام ابتدايي ترين وظايف خود هم نيستند))
((به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه آخرين اكتشافات علمي، از لزوم تغيير نگرشانسان نسبت به آب و ارتباط بسيار عميق تر آن با حيات خبر مي دهند.))
((اينگونه است كه آب مي تواند به تركيب هاي شيميايي بي جان حيات بخشد.))
چنين نظرياتي ،ناشي از عدم آگاهي بر تئوري هاي موجود در زيست شناسي و نظريه تکامل و پديد آمدن حيات بر روي کره زمين است .
برخي از علل به وجود آمدن حيات بر روي زمين را در نوشتار دوم خود در بالا آورده ام ؛اما اکنون از منظري ديگر مطالبي را مي گويم.
مطابق با نظريه مقبوله تکامل داروين ،موجودات همگی ريشهای مشترک دارند و جد اعلای آنها،ريزمولکولهای «ريبو نوکلئويک اسيد» و «دزوکسی ريبو نوکلئويک اسيد»ی هستند که در اتمسفر اوليه زمين و در آبها شکل گرفتهاند. (زمين در طول تاريخ دارای سه اتمسفر بوده که ما اکنون در اتمسفر سوم آن ـ اتمسفر حيات ـ زندگی میکنيم که شامل نيتروژن و اکسيژن است. اتمسفر اوليه زمين را متان، آمونياک و دیاکسيد کربن تشکيل میدادهاند.) اين ريزمولکولها با ايجاد پيوندهای هيدروژنی تبديل به مولکولهای غولپيکر چند دههزار اتمی DNA و RNA شدند و به تدريج اولين نشانههای حيات (هوشمندی و توليد مثل) را نمايان کردند. اين مولکولها با دوپاره شدن و ايجاد پيوند با بازهای آلی همخوان،به نوعی ،خود را تکثير میکردند و در اين راه اين دو نوع به ياری يکديگر میشتافتند. نهايت اين تحولات به وجود آمدن ويروسها بود.به تدريج با چند پاره شدن فعاليتها و ايجاد اندامکها،باکتریها از ويروسها ساخته شدند و سپس تکسلولیهای آغازين نظير جلبکهای تک سلولی و قارچهای تکسلولی،سپس پرش به سطح بالاتری از مشارکت و ايجاد کلونیهای کوچک و بزرگ و در نهايت جانداران پرسلولي. آب نيز بر اثر متناسب بودن مولکول هاي اکسيژن بوده است ؛زيرا در کم تر سياره اي امکان دارد که تا اين حد مولکول اکسيژن وجود داشته باشد .
حيات هر روز مکان و محيط زندگی خود را عوض میکرد و سازگاری با محيط جديد،يعنی موجودی جديد و اين به معنای انجماد تاريخ است. رشته اصلی سازگاریها هر چند به کندی، اما پيش میرفت و در اين ميان، عدهای راه خود را منحرف میکردند و برای شايد ابد، در ظاهر و عملکردی ثابت باقی میماندند و اين شکل گرفتن گياهان و جانوران مختلف در برهههای گوناگون تاريخ است. عدهای مانند حشرات ميليونها سال است که باقیاند و دايناسورها که برای هميشه نامشان محو شد.
استدلال به اين که «چرا در اين چندين و چند دهه ما نمونه اي از تکامل را نديده ايم» براي رد آن بسيار احمقانه است ؛زيرا تکامل يک امر تدريجي است و با يک بار و دو بار و صد نمونه تغيير يک شکل ،صورت نمي پذيرد ؛بلکه تنها گذشت زمان و انقراض گونه هاي ناسازگار است که روند تکامل را به پيش مي برد. هم چنين تکامل داروين ،به وجود آمدن آب و هر ماده ديگر را کاملاً توجيه کرده است و کساني که چنين مسايلي را مطرح کرده اند ؛نسبت به تئوري کاملاً پذيرفته شده داروين ترديد دارند ؛البته ممکن است بگويند منظور ما اين نيست ؛که آب همه چيز را به وجود آورده است ؛و ما هم مي گوييم همين ادعاي شما بايد از نظر علمي کاملاً تأييأ شود ؛اين در حالي است که حداقل تا کنون چنين نيست!!
پنجم: شما از امام صادق تعريف و تمجيد مي کنيد که ايشان بسيار دانا و عالم بوده است ... من به شما پيشنهاد مي کنم که به تاپيک امام صادق رجوع کنيد و چند جمله از عبارت آن اما بزرگوار (!!) را ببينيد تا به ميزان اين عالم (!) بزرگ پي ببريد ... .
بدرود... .
AbAZar
Saturday 17 November 2007, 05:57AM
با درود به شما.
جناب «1052» !؛
در ابتدا يک تذکر به شما مي دهم و آن اين که اين تاپيک به منظور رد مظاهر ماوراءطبيعت نوشته شده است و به خاطر اين که مطالبتان چندان به اين مبحث و مخصوصاً به اصل مطلب ـ قسمت دوم نوشتار من ـ بازگشت داده نمي شود ؛اين بحث چندان ارتباطي به گفتار اصلي ندارد.
اما پاسخ به شما.
من به مدت يک هفته با محدوديت نوشتاري رو به رو بودم و پس از آن نيز به جهت اين که درس هاي اين ترم من کمي سنگين است ؛کم تر وقت داشتم که به «تو» پاسخ دهم.
جناب عالي اولاً ادبيات سخن گفتن را فرانگرفته ايد که چنان که پيش از اين نيز گفتم در اين خصوص ،مقتداياني داريد... .
باري ؛من به مسايل اساسي که مطرح کرده ايد ؛پاسخ مي دهم.
اول: شما نوشته ايد که (( در مورد شبکه VOA بايد بگويم شبکه خوبي مي باشد و گاهي هم برنامه هاي خوبي پخش مي کند.))
اين اوج حماقت شماست ... مگر شما مسلمان نيستيد ؟!!... همين نزديک دو ماه پيش ،شبکه صداي آمريکا در برنامه جلوه هاي ماندگار که از ساعت 6 تا 7 پخش مي شد ؛بيوگرافي آقاي داروين را ارايه داد و گوينده برنامه در پايان گفت: داروين به عنوان شخصي که منکر خدا بود ؛به ما آموخت که روح وجود ندارد و خدايي در کار نيست ... .
آيا شما اين شبکه را تأييد مي کنيد ؟!! البته من اين شبکه را به طور کامل مورد تأييأ قرار مي دهم ؛اما اين را درباره شما مي گويم ... ديگر اين که اين شبکه ،که مرتب درباره نقض حقوق بشر و نفي دموکراسي سخن مي گويد و اين مسئله با مباني اسلامي شما منافات دارد ؛پس چگونه آن را تأييد مي کنيد؟!!!
دوم: در خصوص شبکه CNN و BBC و ديگر شبکه ها ،نظر من بر اين است که يک داده علمي ،ابتدا بايد در دانشگاه ها و زير نظر متخصصين در مورد آن بحث شود و ارايه دهنده آن نيز از آن داده علمي دفاع کند ؛در آن صورت و در طي مراحل آزمايشگاهي و علمي خاص خود ،با اجماع دانشمندان ،آن داده علمي ،به صورت تئوري در مي آيد ؛.... نه اين که اگر يک شبکه اي ،نظر يک فردي را ارايه داده است ؛بگوييم پس آن نظر درست است ... چنين ديدگاهي ،از سفسطه هايي است که شما مسلمين ،يد طويلي در ان داريد ... .
سوم: شما نوشته اي (( قابل توجه شما... مدرک علمي اين جانب فوق ليسانس کامپيوتر در ضمينه هوش مصنوعي مي باشد.))
واقعاً معلوم است شما تحصيلات ابتدايي هم نداريد ... حتي در دروغ گفتن هم دچار اشتباه مي شويد... اين از هر دو جهت جاي تأسف دارد ... يکي از اين رو که شما دروغ گو هستيد و ديگري از اين جهت که بلد نيستيد دروغ هم بگوييد ... .
چهارم: شما باز هم رفته ايد از ديگر سايت ها ـ به جاي عقل خودتان ـ کپي پيست کرده ايد (البته من نمي دانم اگر برنامه نويسان در کليک راست ،قسمت کپي و پيست را نمي گذاشتند ؛شما چه مي کرديد ؟) که ما درست مي گوييم ... آب چيزهايي عجيبي دارد..
اولاً: اين مطالب هيچ ارتباطي به ماوراءالطبيعه ندارد و محققان آن نيز ـ طبق کپي پيست شما ـ هرگز چنين ادعايي نکرده اند ؛اين در حالي است که شما اين مطلب را در اين تاپيک که صرفاً ماوراءالطبيعه و مظاهر آن را به چالش مي کشد ؛مطرح کرده ايد.
ثانياً: اين مطالب هنوز از نظر علمي پذيرفته نشده اند و به صورت تئوري و نظريه مورد پذيرش قرار نگرفته اند ... بنا براين چرا بايد درباره مسايلي که احتمال صحيحي به درست بودن آن نمي رود ؛خودسرانه نتيجه بگيريم ؟!!
ثالثاً: اساساً به مطالبي از اين نوشتار ،ايرادات فاحشي وارد است که به چند نمونه اشاره مي کنم:
مي گويد (کپي پيست نمودن شما مي گويد): ((نتايج چنين پژوهش هايي اغلب غيرمنتظره بوده و تمامي فرض هايساده موجود در مورد چگونگي كاركرد حيات را به چالش مي كشد. اكنون به طور يقين ميتوان گفت كه ديدگاه مرسوم موجود كه سعي دارد تمامي اسرار حيات را صرفاً در مجموعه ياز ژن ها و پروتئين ها خلاصه كند، به طور مضحكي ساده لوحانه به نظر مي رسد، چراكهاينك مشخص شده است كه همين ژن ها و پروتئين ها بدون كمك مستقيم اكسير بي رنگ و بيبوي حيات، حتي قادر به انجام ابتدايي ترين وظايف خود هم نيستند))
((به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه آخرين اكتشافات علمي، از لزوم تغيير نگرشانسان نسبت به آب و ارتباط بسيار عميق تر آن با حيات خبر مي دهند.))
((اينگونه است كه آب مي تواند به تركيب هاي شيميايي بي جان حيات بخشد.))
چنين نظرياتي ،ناشي از عدم آگاهي بر تئوري هاي موجود در زيست شناسي و نظريه تکامل و پديد آمدن حيات بر روي کره زمين است .
برخي از علل به وجود آمدن حيات بر روي زمين را در نوشتار دوم خود در بالا آورده ام ؛اما اکنون از منظري ديگر مطالبي را مي گويم.
مطابق با نظريه مقبوله تکامل داروين ،موجودات همگی ريشهای مشترک دارند و جد اعلای آنها،ريزمولکولهای «ريبو نوکلئويک اسيد» و «دزوکسی ريبو نوکلئويک اسيد»ی هستند که در اتمسفر اوليه زمين و در آبها شکل گرفتهاند. (زمين در طول تاريخ دارای سه اتمسفر بوده که ما اکنون در اتمسفر سوم آن ـ اتمسفر حيات ـ زندگی میکنيم که شامل نيتروژن و اکسيژن است. اتمسفر اوليه زمين را متان، آمونياک و دیاکسيد کربن تشکيل میدادهاند.) اين ريزمولکولها با ايجاد پيوندهای هيدروژنی تبديل به مولکولهای غولپيکر چند دههزار اتمی DNA و RNA شدند و به تدريج اولين نشانههای حيات (هوشمندی و توليد مثل) را نمايان کردند. اين مولکولها با دوپاره شدن و ايجاد پيوند با بازهای آلی همخوان،به نوعی ،خود را تکثير میکردند و در اين راه اين دو نوع به ياری يکديگر میشتافتند. نهايت اين تحولات به وجود آمدن ويروسها بود.به تدريج با چند پاره شدن فعاليتها و ايجاد اندامکها،باکتریها از ويروسها ساخته شدند و سپس تکسلولیهای آغازين نظير جلبکهای تک سلولی و قارچهای تکسلولی،سپس پرش به سطح بالاتری از مشارکت و ايجاد کلونیهای کوچک و بزرگ و در نهايت جانداران پرسلولي. آب نيز بر اثر متناسب بودن مولکول هاي اکسيژن بوده است ؛زيرا در کم تر سياره اي امکان دارد که تا اين حد مولکول اکسيژن وجود داشته باشد .
حيات هر روز مکان و محيط زندگی خود را عوض میکرد و سازگاری با محيط جديد،يعنی موجودی جديد و اين به معنای انجماد تاريخ است. رشته اصلی سازگاریها هر چند به کندی، اما پيش میرفت و در اين ميان، عدهای راه خود را منحرف میکردند و برای شايد ابد، در ظاهر و عملکردی ثابت باقی میماندند و اين شکل گرفتن گياهان و جانوران مختلف در برهههای گوناگون تاريخ است. عدهای مانند حشرات ميليونها سال است که باقیاند و دايناسورها که برای هميشه نامشان محو شد.
استدلال به اين که «چرا در اين چندين و چند دهه ما نمونه اي از تکامل را نديده ايم» براي رد آن بسيار احمقانه است ؛زيرا تکامل يک امر تدريجي است و با يک بار و دو بار و صد نمونه تغيير يک شکل ،صورت نمي پذيرد ؛بلکه تنها گذشت زمان و انقراض گونه هاي ناسازگار است که روند تکامل را به پيش مي برد. هم چنين تکامل داروين ،به وجود آمدن آب و هر ماده ديگر را کاملاً توجيه کرده است و کساني که چنين مسايلي را مطرح کرده اند ؛نسبت به تئوري کاملاً پذيرفته شده داروين ترديد دارند ؛البته ممکن است بگويند منظور ما اين نيست ؛که آب همه چيز را به وجود آورده است ؛و ما هم مي گوييم همين ادعاي شما بايد از نظر علمي کاملاً تأييأ شود ؛اين در حالي است که حداقل تا کنون چنين نيست!!
پنجم: شما از امام صادق تعريف و تمجيد مي کنيد که ايشان بسيار دانا و عالم بوده است ... من به شما پيشنهاد مي کنم که به تاپيک امام صادق رجوع کنيد و چند جمله از عبارت آن اما بزرگوار (!!) را ببينيد تا به ميزان اين عالم (!) بزرگ پي ببريد ... .
بدرود... .
من که از خنده دارم میمیرم از این همه ..........
هرچی دوست داری بگو
بد ترین کار مجادله با انسان جاهل است :smile27:
Valid
Sunday 18 November 2007, 11:49AM
شایسته است به مبانی ضد بشر و قهقراگرایانه خود چون قطع ید ،سنگسار و سر بریدن تأسف خورده و گریه کنید ؛نه این که بخندید!!
آیا مطالب من خنده آور است يا گفته های امام صادق در کتاب «الخصال» شیخ صدوق ؟!!
سخنان این امام بزرگ (!!) در این کتاب به حدی استکه حتی علمای (!) اسلامی از انتساب آن روایات به امام صادق خوداری می کنند!! ... اما واقعاً جعفر بن محمد آن اباطیل را فرموده اند... .
شما به جای این که به مطالب من بخندید ؛بهتر است به حرف زدن هدد و مورچه با انسان (به روایتی که قرآن ارایه می دهد) بخندید... بهتر است به این بخندید که قرآن شما علت شهاب های آسمانی را «راندن شیاطین»!! می داند ... بهتر است به این بخندید ـ و آنگاه تأسف بخورید ـ که دین شما ارزش زن را نصف مرد می داند... بهتر است به خطبه اول نهج البلاغه که نحوه تشکیل دنیا را بیان می کند بخندید ... شایسته است به به این بخندید که در قرآن می آید (( چون از تو «علت» هلال های ماه را بپرسند ؛بگو «علت» آن این است که وقت حج رفتن را بدانید!!!)) ... آری به این بخندید ... یعنی تازینامه شما علت هلالهای ماه را برای فهمیدن زمان حج می داند!!!... به خطبه ای که امام اول ،علی بن ابی طالب پس از جنگ جمل در مذمت زنان گفته است بخندید و آن گاه تأسف بخورید!!....... .
آری ؛آن گاه به ارتجاع ،عقب افتادگی و رذالت مسلمین ـ و از شما خودت ـ بخند!!! .....
AbAZar
Monday 19 November 2007, 12:44AM
شایسته است به مبانی ضد بشر و قهقراگرایانه خود چون قطع ید ،سنگسار و سر بریدن تأسف خورده و گریه کنید ؛نه این که بخندید!!
آیا مطالب من خنده آور است يا گفته های امام صادق در کتاب «الخصال» شیخ صدوق ؟!!
سخنان این امام بزرگ (!!) در این کتاب به حدی استکه حتی علمای (!) اسلامی از انتساب آن روایات به امام صادق خوداری می کنند!! ... اما واقعاً جعفر بن محمد آن اباطیل را فرموده اند... .
شما به جای این که به مطالب من بخندید ؛بهتر است به حرف زدن هدد و مورچه با انسان (به روایتی که قرآن ارایه می دهد) بخندید... بهتر است به این بخندید که قرآن شما علت شهاب های آسمانی را «راندن شیاطین»!! می داند ... بهتر است به این بخندید ـ و آنگاه تأسف بخورید ـ که دین شما ارزش زن را نصف مرد می داند... بهتر است به خطبه اول نهج البلاغه که نحوه تشکیل دنیا را بیان می کند بخندید ... شایسته است به به این بخندید که در قرآن می آید (( چون از تو «علت» هلال های ماه را بپرسند ؛بگو «علت» آن این است که وقت حج رفتن را بدانید!!!)) ... آری به این بخندید ... یعنی تازینامه شما علت هلالهای ماه را برای فهمیدن زمان حج می داند!!!... به خطبه ای که امام اول ،علی بن ابی طالب پس از جنگ جمل در مذمت زنان گفته است بخندید و آن گاه تأسف بخورید!!....... .
آری ؛آن گاه به ارتجاع ،عقب افتادگی و رذالت مسلمین ـ و از شما خودت ـ بخند!!! .....
با سلام
اقای باهوش
من باید به چرندیات شما بخندم
من خدا را قبول دارم
و خدا هرکاری که بخواهد انجام میدهد
حرف زدن مورچه با انسان که چیزی نیست
من از شما یه سوال دارم
1. آیا شما وجود خداوند را انکار میکنید ؟
فقط به همین سوال پاسخ دهید
Valid
Monday 19 November 2007, 09:55AM
من به جای خدا ،به «بیگ بنگ» معتقد هستم .!!!!..... .
AbAZar
Monday 19 November 2007, 12:59PM
من به جای خدا ،به «بیگ بنگ» معتقد هستم .!!!!..... .
با سلام
این «بیگ بنگ» چی هست ؟
Valid
Monday 19 November 2007, 08:29PM
the big bang (انفجار بزرگ) ،واقعه ای است که جهان ،از آن به وجود امده است.
شما می توانید برای اطلاع اجمالی از این موضوع ،به صدر این نوشتار ـ مطلب دوم ـ رجوع کنید!...
mehrdad_123
Monday 19 November 2007, 09:37PM
به نام حضرت حق:
با سلام:
اولا مه بانگ يا همين بيگ بنگي كه مي فرماييد كاملا اثبات ميكند كه خداوند وجود دارد و اين جهل است كه ما بگوييم بيگ بنگ خداوند من است يا من به بيگ بنگ معتقدم:smile21:
در ثاني دوستان مي توانند كتب مربوط در اين عناوين را خريداري كرده و مطالعه كنند و يا از اينترنت بگيرند...
در ضمن جناب وليد ما به حول قوه ي الهي با شما در تاپيك ديگري در حال مناظره هستيم... شايسته نيست كه اينقدر دماگوژي گرايي بكنيد...به جاي اينها كمي تعقل بنماييد...
يا حق
AbAZar
Tuesday 20 November 2007, 12:42AM
با سلام
جالبه
انفجار بزرگ :smile31:
بعدش این انفجار بزرگ چه کار کرده ؟
بعدش آدم چگونه به وجود اومد ؟
البته شما فقط بلدید چرت بنویسید
1052
Wednesday 21 November 2007, 02:11AM
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام ودرود فراوان
جناب «1052» !؛
در ابتدا يک تذکر به شما مي دهم و آن اين که اين تاپيک به منظور رد مظاهر ماوراءطبيعت نوشته شده است
من نیز به شما تذکری می دهم
مطالبی که این جانب در این تاپیک قرار داده ام در رد گفته های اشتباه شما می باشد.گفته هایی که حتی خود شما نیز می گویید ربطی به این مبحث ندارد :smile55:(خیلی جالبه)
جناب عالي اولاً ادبيات سخن گفتن را فرانگرفته ايد که چنان که پيش از اين نيز گفتم در اين خصوص ،مقتداياني داريد... .
:eek::eek::eek:
میشود به آن اشتباهات اشاراتی کنید (شاید اصلاح شوم:smile55:)
در ضمن اگر میشود مطالبتان را درست تایپ کنید(چون پر از غلط املاییه)
هر وقت این کار را انجام دادید می توانید از من ایراد بگیرید
در ضمن این نوشته و نوشته های پیشین شما سرشار از اشتباهات دستوری می باشد
باري ؛من به مسايل اساسي که مطرح کرده ايد ؛پاسخ مي دهم.
باری ما نیز منتظریم:smile31:
لطفا با دلیل و منطق(تا بحال که موفق نشده اید)
اول: شما نوشته ايد که (( در مورد شبکه VOA بايد بگويم شبکه خوبي مي باشد و گاهي هم برنامه هاي خوبي پخش مي کند.))
باز هم می گویم شبکه خوبی است (نه اینکه کاملا آنرا تایید کنم)
اگر دقت کنید نوشته ام گاهی (یعنی تمامی برنامه های آنرا تایید نمی کنم:smile08:)
اين اوج حماقت شماست ...
تا این مرحله اوج حماقت شما مشخص شده است
اگر نمیتوانید برای مسایل مطرح شده پاسخی منطقی بدهید چرا چنین ایرادات بچه گانه ای را می گیرید(البته این طبیعی است چون از یک بچه 19 ساله توقعی بیش از این نمی توان داشت )
مگر شما مسلمان نيستيد ؟!!...
چو دانی و پرسی خطاست:smile27:
همين نزديک دو ماه پيش ،شبکه صداي آمريکا در برنامه جلوه هاي ماندگار که از ساعت 6 تا 7 پخش مي شد ؛بيوگرافي آقاي داروين را ارايه داد و گوينده برنامه در پايان گفت: داروين به عنوان شخصي که منکر خدا بود ؛به ما آموخت که روح وجود ندارد و خدايي در کار نيست ... .
من این برنامه را ندیده ام (البته شاید پخش شده باشد-به صحبت های شما نیز نمی شود اعتماد کرد-بخاطر دروغ های زیادی که گفته اید)
در ضمن اینجانب بعضی از برنامه های این شبکه را تایید می کنم (نه تمام برنامه ها -ونه خود شبکه)
آيا شما اين شبکه را تأييد مي کنيد ؟!!
در بالا پاسخ این سئوال شما را داده ام
البته من اين شبکه را به طور کامل مورد تأييأ قرار مي دهم ؛
این گفته شما اوج حماقت و جهالت شما را می رساند چون هر چیزی در این جهان کامل نیست که شما بخواهید آنرا بطور کامل تایید کنید(هر چیزی نقاط ضعف و قوتی دارد)
در ضمن باید به حضور شما برسانم چندی پیش همین شبکه در مورد آقای انیشتن بر نامه ای را پخش کرد و در پایان برنامه نیز مسلمان شدن این آقا را مورد تایید قرار داد.
بازهم که غلط املایی دارید
دوم: در خصوص شبکه CNN و BBC و ديگر شبکه ها ،نظر من بر اين است
نظر شما زیاد مهم نیست
سوم: شما نوشته اي (( قابل توجه شما... مدرک علمي اين جانب فوق ليسانس کامپيوتر در ضمينه هوش مصنوعي مي باشد.))
واقعاً معلوم است شما تحصيلات ابتدايي هم نداريد ... حتي در دروغ گفتن هم دچار اشتباه مي شويد... اين از هر دو جهت جاي تأسف دارد ... يکي از اين رو که شما دروغ گو هستيد و ديگري از اين جهت که بلد نيستيد دروغ هم بگوييد ... .
:smile43::smile43: :smile58::smile58:
وای خدای من مردم از خنده
آقای به ظاهر با سواد توجه کن :
ابتدا مهندسی کامپیوتر-گرایش نرم افزار---- سپس یک امتحان برای کارشناسی ارشد و قبولی در گرایش هوش مصنوعی (افتاد یا بازهم توضیح بدم ---آقای بی سواد)
تا اینجا بر هر فرد بی سر و پایی (چه برسد به افراد با سواد و صاحب نظر) کاملا مشخص شده است که این جانب با فردی بی سواد و کاملا جاهل (دقت کن --- کاملا جاهل---) در حال مناظره هستم.
واقعا متاسفم
در مورد دروغ گفتن هم باید بگویم:
شما که در این باب شهره خاص و عام می باشید
چهارم: شما باز هم رفته ايد از ديگر سايت ها ـ به جاي عقل خودتان ـ کپي پيست کرده ايد
یعنی مشکل شما در قبول این مطالب کاملا روشن همین است
البته ردپای copy وpaste هم در مطالب شما کاملا روشن و مشخص می باشد(واین دلیل نمی شود که بنده این ایراد مضحک و خنده دار را بر آنها بگیرم )
ثالثاً: اساساً به مطالبي از اين نوشتار ،ايرادات فاحشي وارد است که به چند نمونه اشاره مي کنم:
مي گويد (کپي پيست نمودن شما مي گويد): ((نتايج چنين پژوهش هايي اغلب غيرمنتظره بوده و تمامي فرض هايساده موجود در مورد چگونگي كاركرد حيات را به چالش مي كشد. اكنون به طور يقين ميتوان گفت كه ديدگاه مرسوم موجود كه سعي دارد تمامي اسرار حيات را صرفاً در مجموعه ياز ژن ها و پروتئين ها خلاصه كند، به طور مضحكي ساده لوحانه به نظر مي رسد، چراكهاينك مشخص شده است كه همين ژن ها و پروتئين ها بدون كمك مستقيم اكسير بي رنگ و بيبوي حيات، حتي قادر به انجام ابتدايي ترين وظايف خود هم نيستند))
((به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه آخرين اكتشافات علمي، از لزوم تغيير نگرشانسان نسبت به آب و ارتباط بسيار عميق تر آن با حيات خبر مي دهند.))
((اينگونه است كه آب مي تواند به تركيب هاي شيميايي بي جان حيات بخشد.))
ما که هیچ ایراد فاحشی را ندیدیم
خیلی مضحکی
چنين نظرياتي ،ناشي از عدم آگاهي بر تئوري هاي موجود در زيست شناسي و نظريه تکامل و پديد آمدن حيات بر روي کره زمين است .
خوبه که خود شما هم لفظ تئوری را بکار می برید
بازهم میگم:
خیلی مضحکی
مطابق با نظريه مقبوله تکامل داروين ،موجودات همگی ريشهای مشترک دارند و جد اعلای آنها،ريزمولکولهای «ريبو نوکلئويک اسيد» و «دزوکسی ريبو نوکلئويک اسيد»ی هستند که در اتمسفر اوليه زمين و در آبها شکل گرفتهاند. (زمين در طول تاريخ دارای سه اتمسفر بوده که ما اکنون در اتمسفر سوم آن ـ اتمسفر حيات ـ زندگی میکنيم که شامل نيتروژن و اکسيژن است. اتمسفر اوليه زمين را متان، آمونياک و دیاکسيد کربن تشکيل میدادهاند.) اين ريزمولکولها با ايجاد پيوندهای هيدروژنی تبديل به مولکولهای غولپيکر چند دههزار اتمی DNA و RNA شدند و به تدريج اولين نشانههای حيات (هوشمندی و توليد مثل) را نمايان کردند. اين مولکولها با دوپاره شدن و ايجاد پيوند با بازهای آلی همخوان،به نوعی ،خود را تکثير میکردند و در اين راه اين دو نوع به ياری يکديگر میشتافتند. نهايت اين تحولات به وجود آمدن ويروسها بود.به تدريج با چند پاره شدن فعاليتها و ايجاد اندامکها،باکتریها از ويروسها ساخته شدند و سپس تکسلولیهای آغازين نظير جلبکهای تک سلولی و قارچهای تکسلولی،سپس پرش به سطح بالاتری از مشارکت و ايجاد کلونیهای کوچک و بزرگ و در نهايت جانداران پرسلولي. آب نيز بر اثر متناسب بودن مولکول هاي اکسيژن بوده است ؛زيرا در کم تر سياره اي امکان دارد که تا اين حد مولکول اکسيژن وجود داشته باشد .
حيات هر روز مکان و محيط زندگی خود را عوض میکرد و سازگاری با محيط جديد،يعنی موجودی جديد و اين به معنای انجماد تاريخ است. رشته اصلی سازگاریها هر چند به کندی، اما پيش میرفت و در اين ميان، عدهای راه خود را منحرف میکردند و برای شايد ابد، در ظاهر و عملکردی ثابت باقی میماندند و اين شکل گرفتن گياهان و جانوران مختلف در برهههای گوناگون تاريخ است. عدهای مانند حشرات ميليونها سال است که باقیاند و دايناسورها که برای هميشه نامشان محو شد.
این مطالب چه ربطی به موضوع مورد بحث دارد؟؟!!
باید به حضور شما برسانم اگر به تاپیک< آیات علمی قرآن> مراجعه کنید (آدرس آن در زیر آمده است)
مطالبی در مورد این موضوع پیدا خواهید کرد
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=214948#post214948
«چرا در اين چندين و چند دهه ما نمونه اي از تکامل را نديده ايم»
خوب
می شود پاسخی منطقی و علمی بدهید(نه آن چیزی که در پایین گفته اید)
؛البته ممکن است بگويند منظور ما اين نيست ؛که آب همه چيز را به وجود آورده است ؛و ما هم مي گوييم همين ادعاي شما بايد از نظر علمي کاملاً تأييأ شود ؛اين در حالي است که حداقل تا کنون چنين نيست!!
بازهم غلط املایی دارید
پنجم: شما از امام صادق تعريف و تمجيد مي کنيد که ايشان بسيار دانا و عالم بوده است ... من به شما پيشنهاد مي کنم که به تاپيک امام صادق رجوع کنيد و چند جمله از عبارت آن اما بزرگوار (!!) را ببينيد تا به ميزان اين عالم (!) بزرگ پي ببريد ... .
بدرود... .
برای پی بردن به علم این امام فکر کنم این مطالب کافی باشد:
اشاره کردن به وجود اکسیژن و هیدروژن در 1400 سال پیش
اشاره کردن به ضدیت در درون ماده در 1400 سال پیش
اشاره کردن به کروی بودن زمین در 1400 سای پیش
اشاره کردن به حرکت زمین در 1400 سال پیش
آموزش دادن علم شیمی در1400 سال پیش به دانشجویان خود
.
.
.
بارهم می خوای
در ضمن با اشاره به تحریفات تاریخی کار به جایی نمی توان برد
نتیجه گیری بر عهده دوستان عزیز.
1052
Wednesday 21 November 2007, 02:47AM
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام ودرود فراوان
قابل توجه دوستان عزیز
در تاپیک <آیات علمی قرآن>که آدرس آن در زیر آمده است:
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=9030 (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=9030)
می توانید گفته قرآن در مورد پیدایش جهان را ببینید
که شباهت بسیار زیادی به نظریه بیگ بنگ یا انفجار بزرگ دارد
Valid
Wednesday 21 November 2007, 04:20PM
جناب abazar ،من که به شما گفتم نوشته های ابتدایی این نوشتار را بخوانید ... .
در ضمن شما دانشمند نیستید که بخواهید درباره سطح علمی تئوری ها نظر بدهید ...شما به جهت روش فکری خود ـ که آن را از پیشوایان خود به ارث برده اید ـ مانند پیامبر خود ،کاملاً «امی» به بار آمده اید...
جناب مهرداد ؛اینکه مهبانگ ،وجود خدا را ثابت می کنند ؛جمله درستی نیست!
«انرژی» باعث بیگ بنگ شده است و آن انرژی را «موجود باشعوری» به وجود نیاورده است.
در ضمن چرا به منافترا می بندید ؟ من کی گفتم بیگ بنگ خدای من است ؟! من که جلوی همه گفته ام خدا را قبول ندارم.
جناب1052
من گفتم محدوده «علم» به ماوراءالطبیعه کشیده نمی شود ..یعنی علم بهماوراءالبیعه ربطی ندارد ...
در پاسخی که به من داده شده است ؛فقط مورد سوم «ثالثاً» نوشه شده است ؛در حالی که نظر من بیش تر به مورد اولا و ثانیاً بوده است.
منطالب شما هیچ ارتباطی به موضوع تاپیک ندارد ... شما بایدمستنداً وجود ماوراءالطبیت راثابت کنید در غیر این صورت سخنان باطل را به مانند پیشوایانتان نشخوار نفرمایید!!
برای پی بردن به افکار امام صادق ـ این عالم بزرگ ـ فقط کافی است کتاب الخصال شیخ صدوق و حلیةالمتقین ملاباقر مجلسی را خواند . این دو هم از غرب زدگان و خودفروختگان نبوده اند ....
بحث از «تکامل» داروین ،گفتاری مستقل می طلبد. اما باید بدانید کهبر روی این تئوری توافق نظر بسیاری وجود دارد.
دیگراین که می گویید نظریه تکامل ،«تئوری» است و هنوز ثابت! نشده است.
من از شمامی پرسم مگرجاذبه عمومی نیوتون ،تئوری نیست... پس چرا آن را قبول دارید ؟!!
البته ما جهان شمولی آن را نمی پذیریم ؛هم چنین در صورتی که جرم جسم در حال تغییر باشد ؛فرمول های نیوتون را معتبر نمی دانیم (مانند سفینه ای که به فضا می رود)
باری ؛در فیزیک چیزی بالاتر از تئوری نمی رود ؛زیرا مبتنی بر آزمایش و تجربه است و هر تئوری نیز ،برای توجیه یک پدیده است ؛مثلاً تئوری نیوتون ،برای توجیه پدیده کششی است که زمین دارد.
همان طور که گفتم مشخص است که شما سواد محصلین کلاس دوره ابتدایی هم ندارید.
در پاین دو مطلب را به شما می گویم:
یکی این که وقتی عصبانی یا پریشان خاطر هستید؛«بزرگ» ننویسید ... من نمی دانم اگر شما در فضای واقعی من را ملاقات می کردید ؛این «بزرگ» و «رنگی» نوشتن ،خود را چگونه نشان می داد.
دوم این که ضروری نیست از ابتدای مطالب من ،به هر دو سه خط نوشته های من ،به صورت مستقل پاسخ دهید ...مطالب من به هم پیوسته است و این پاسخگویی را برنمی تابد!
AbAZar
Wednesday 21 November 2007, 07:49PM
جناب abazar ،من که به شما گفتم نوشته های ابتدایی این نوشتار را بخوانید ... .
در ضمن شما دانشمند نیستید که بخواهید درباره سطح علمی تئوری ها نظر بدهید ...شما به جهت روش فکری خود ـ که آن را از پیشوایان خود به ارث برده اید ـ مانند پیامبر خود ،کاملاً «امی» به بار آمده اید...
جناب مهرداد ؛اینکه مهبانگ ،وجود خدا را ثابت می کنند ؛جمله درستی نیست!
«انرژی» باعث بیگ بنگ شده است و آن انرژی را «موجود باشعوری» به وجود نیاورده است.
در ضمن چرا به منافترا می بندید ؟ من کی گفتم بیگ بنگ خدای من است ؟! من که جلوی همه گفته ام خدا را قبول ندارم.
جناب1052
من گفتم محدوده «علم» به ماوراءالطبیعه کشیده نمی شود ..یعنی علم بهماوراءالبیعه ربطی ندارد ...
در پاسخی که به من داده شده است ؛فقط مورد سوم «ثالثاً» نوشه شده است ؛در حالی که نظر من بیش تر به مورد اولا و ثانیاً بوده است.
منطالب شما هیچ ارتباطی به موضوع تاپیک ندارد ... شما بایدمستنداً وجود ماوراءالطبیت راثابت کنید در غیر این صورت سخنان باطل را به مانند پیشوایانتان نشخوار نفرمایید!!
برای پی بردن به افکار امام صادق ـ این عالم بزرگ ـ فقط کافی است کتاب الخصال شیخ صدوق و حلیةالمتقین ملاباقر مجلسی را خواند . این دو هم از غرب زدگان و خودفروختگان نبوده اند ....
بحث از «تکامل» داروین ،گفتاری مستقل می طلبد. اما باید بدانید کهبر روی این تئوری توافق نظر بسیاری وجود دارد.
دیگراین که می گویید نظریه تکامل ،«تئوری» است و هنوز ثابت! نشده است.
من از شمامی پرسم مگرجاذبه عمومی نیوتون ،تئوری نیست... پس چرا آن را قبول دارید ؟!!
البته ما جهان شمولی آن را نمی پذیریم ؛هم چنین در صورتی که جرم جسم در حال تغییر باشد ؛فرمول های نیوتون را معتبر نمی دانیم (مانند سفینه ای که به فضا می رود)
باری ؛در فیزیک چیزی بالاتر از تئوری نمی رود ؛زیرا مبتنی بر آزمایش و تجربه است و هر تئوری نیز ،برای توجیه یک پدیده است ؛مثلاً تئوری نیوتون ،برای توجیه پدیده کششی است که زمین دارد.
همان طور که گفتم مشخص است که شما سواد محصلین کلاس دوره ابتدایی هم ندارید.
در پاین دو مطلب را به شما می گویم:
یکی این که وقتی عصبانی یا پریشان خاطر هستید؛«بزرگ» ننویسید ... من نمی دانم اگر شما در فضای واقعی من را ملاقات می کردید ؛این «بزرگ» و «رنگی» نوشتن ،خود را چگونه نشان می داد.
دوم این که ضروری نیست از ابتدای مطالب من ،به هر دو سه خط نوشته های من ،به صورت مستقل پاسخ دهید ...مطالب من به هم پیوسته است و این پاسخگویی را برنمی تابد!
با سلام
یک سوال
اقای باهوووووووش این انرژی از کجا اومده ؟
Valid
Wednesday 21 November 2007, 08:34PM
برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می گوید این سوال که (( چه کسی من را آفریده جواب ندارد زیرا بلافاصله این پرسش پیش می اید که چه کسی خدا را آفریده است))
به تحقیق اقای راسل ـ این فیلسوف بزرگ ت راست می گوید.
اما پاسخ شما .
پیش از بیگ بنگ ،نه زمانی وجود داشت و نه مکانی ... یعنی خود بیگ بنگ آن زمان و مکان را به وجود آورد .. بنا بر این نمی توان گفت آن انرژی از چه زمانی بوده است و نمی توان گفت در کجا بوده است زیرا نه مکان و نه زمانی وجود نداشت..
این که چگونه این انرژی به ماده تبدیل شد یعنی چگونه منفجر شد غبا تئوری های نسبیت خاص اینشتین و مکانیک کوانتومی (بررسی ساختارهای زیر اتمی ماده) قابل توجیه است. تئوری استند دات فیوری ،می تواند تمام اتفاقات فیزیکی را در کم ترین زمانی که امکان وقوع یک روی داد فیزیکی است (10 به توان منفی 43) کاملاً و بر اساس کاملاً علمی توجیه کند ؛اما روی داد بیگ بنگ در زمانی کم تر از این زمان ،روی داد غلذا برای توجیه آن ،گزیری جز توجیه ان از طرق یاد شده نبود.
بنا بر این ،این انرژی بوده است غالبته نه از ازل .. زیرا «زمان» همیشه وجود نداشته است و دیگری این که آن انرژی در «جاییمنبوده است غزیرا «مکان» همیشه وجود نداشته است ؛و همین دو مورد را نیز ،آن انرژی با انفجاری که از نظر علمی قابل توجیه است ؛به وجود آورده است.
mehrdad_123
Thursday 22 November 2007, 01:01AM
برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می گوید این سوال که (( چه کسی من را آفریده جواب ندارد زیرا بلافاصله این پرسش پیش می اید که چه کسی خدا را آفریده است))
اولا , آدم كه تو بچگي جواب سئوالاتش رو ندن بزرگ كه ميشه اينجور فكرها رو تحت به اصطلاح فلسفه منتشر ميكنه و آدماي مثل خودش هم طرفدار اينجور فكرها ميشن...:smile55:
ثانيا,ايشون چون تو بچگي به جواب سئوالاتش نرسيده برا همين با افكار مادي خداوند را خواسته اند معني كنند كه نمي شود چون خدا فراتر از هر ماده ايست... و چون ذات اقدس الهي نمي تواند در قالب ماده باشد چون ماده ناقص است و خداوند كامل و هيچوقت كامل در درون ناقص جاي نگيرد و از همين جهت است كه ايشان با افكار انساني مادي خودشان فكر كرده اند كه بايد خدا هم آفريده ميشد...
اين بسيار مضحك است چون با عقل مادي به هيچ وجه نمي شود خداوند را معني كرد و اگر بخواهند به اين بن بست هاي زمان كودكي مي خورند%%%
اما پاسخ شما .
پیش از بیگ بنگ ،نه زمانی وجود داشت و نه مکانی ... یعنی خود بیگ بنگ آن زمان و مکان را به وجود آورد .. بنا بر این نمی توان گفت آن انرژی از چه زمانی بوده است و نمی توان گفت در کجا بوده است زیرا نه مکان و نه زمانی وجود نداشت..
شايد براي اينگونه شبهات سني جماعت جوابي نداشته باشد ولي شيعيان بواسطه ي وجود پر بركت امامان معصوم (ع) جواب شبهات جديد را مي تواند براحتي بدهد...
اولا جوابي از حضرتعالي مي خواهم بفرماييد بگوييد خود اين بيگ بنگ را چه كسي بوجود آورده است؟!؟!؟! ميدانيد كه در دنياي فيزيك براي هر پتانسيلي انرژي لازم است تا تبديل به جنبش شود اينكه ديگر از مفاهيم اوليه ي فيزيك است%
ثانيا شيعه معتقد است كه مكان خداوندي لامكان است برخلاف سني و زمان عالم ملكوتش بيزمانيست باز هم بر خلاف سني...
در ضمن ما در تاپيك ديگري در حال مناظره با حضرتعالي هستيم شما اگر خيلي تواناييد جواب آن تاپيك را بدهيد...از دوستان ديگر هم دعوت ميكنيم كه در آن تاپيك نظاره گر باشند ...(فقط خواهشا نظارت كنيد و ننويسيد, البته در صورت لزوم مي توانيد پيغام خصوصي بدهيد)
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=9341
شيعه پيروز است%%%
يا حق
mehrdad_123
Thursday 22 November 2007, 01:26AM
در ضمن در مورد همين جناب راسل هم بايد عرض كنم كه منشاء مشكل ايشون با دين از دين مسيحيت بوده همانطور كه خودشان در كتاب چرا مسيحي نيستم مي گويد:ناپسندترین مبحث در مسیحیت، موضع بیمارگونه و غیرطبیعی آن در برابر روابط جنسی است.
اين نشان ميدهد كه ايشان به طور واقعي مسيحيت را شناخته است چون مسيحيت يكي از ايرادات وارده اش همين مسئله ي جنسيت و ارضاي جنسي است كه هيچ راهكاري علمي برايش ندارد...بر خلاف اسلام كه بهترين راهكارها را مي دهد ...و جهان روانشناسي امروز در مقابل اين راهكارها زانو زده است...
يا حق
AbAZar
Thursday 22 November 2007, 01:36AM
برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می گوید این سوال که (( چه کسی من را آفریده جواب ندارد زیرا بلافاصله این پرسش پیش می اید که چه کسی خدا را آفریده است))
به تحقیق اقای راسل ـ این فیلسوف بزرگ ت راست می گوید.
اما پاسخ شما .
پیش از بیگ بنگ ،نه زمانی وجود داشت و نه مکانی ... یعنی خود بیگ بنگ آن زمان و مکان را به وجود آورد .. بنا بر این نمی توان گفت آن انرژی از چه زمانی بوده است و نمی توان گفت در کجا بوده است زیرا نه مکان و نه زمانی وجود نداشت..
این که چگونه این انرژی به ماده تبدیل شد یعنی چگونه منفجر شد غبا تئوری های نسبیت خاص اینشتین و مکانیک کوانتومی (بررسی ساختارهای زیر اتمی ماده) قابل توجیه است. تئوری استند دات فیوری ،می تواند تمام اتفاقات فیزیکی را در کم ترین زمانی که امکان وقوع یک روی داد فیزیکی است (10 به توان منفی 43) کاملاً و بر اساس کاملاً علمی توجیه کند ؛اما روی داد بیگ بنگ در زمانی کم تر از این زمان ،روی داد غلذا برای توجیه آن ،گزیری جز توجیه ان از طرق یاد شده نبود.
بنا بر این ،این انرژی بوده است غالبته نه از ازل .. زیرا «زمان» همیشه وجود نداشته است و دیگری این که آن انرژی در «جاییمنبوده است غزیرا «مکان» همیشه وجود نداشته است ؛و همین دو مورد را نیز ،آن انرژی با انفجاری که از نظر علمی قابل توجیه است ؛به وجود آورده است.
سلام باهوشه
جواب بده
چرت نگو
پرت نگو
پلا نگو
جواب بده
خوب پس باید یکی اون کره رو آفریده باشه
اگه قرار باشه همینجوری فکر کنی که همه ادعای خداییشون میشه
mehrdad_123
Thursday 22 November 2007, 01:40AM
در ضمن در مورد جناب راسل بنده شك دارم كه ايشون تا آخر عمر ملحد مونده باشن....هر چند كه فرقي هم نميكنه بزرگتر از ايشون جناب انيشتين در رساله ي چند ده ميلياردي خود به طور علمي حقانيت شيعه را اثبات كرده%%%
يا حق
Valid
Saturday 24 November 2007, 01:02PM
با درود به شما...
جناب ababzar ،شما شخصي به غايت جاهل و سنگ مغز و واپس گرا هستيد . من که به توگفتم اول اين نوشتار را بخوان و سپس سخنانت را نشخوار کن!!
در ضمن ،يعني تو آن قدر انسان فهيم و ذي شعوري هستي که بعد از پاسخ من ،يک آتئيست و بي خدا شوي ؟!!!
افرادي مثل تو ،عقب افتاده تر از آني هستند که من مي شناسم و در سر آن ها به جاي «عقل» ؛«سنگ» است...
جناب مهرداد123 ؛شما را اگر بگذارند ؛مي گوييد ريچارد داوکينز هم يک خدا باور و مريد اميرالمومنين بوده است...
پسر خوب ... کمي کتاب بخوان و به جاي اين اباطيل ،سخناني موزون به زبان بران!
در ضمن ،در خصوص تاپيک «مناطره با وليد» ؛من تا موضوع ،مشخصاً روشن نشود ؛چه جوابيه اي بايد بدهم ؟!
اما اصل سخن...
شما خيره سرانه گفته ايد که آقاي راسل فلان وفلان ... اين حيرت آور است.....
برتراند راسل در مقدمه کتاب why I am not a Christian مي گويد:
(( در سال هاي اخير شايع شد که مخالفت من در پيروي از کليساهاي ارتدکسي ،کم تر از سابق شده است. اين شايعه کاملاً بدون پايه مي باشد. من فکر مي کنم که تمام اديان بزرگ جهان ،بوداييسم ،هندوييسم ،مسيحيت و کمونيسم ؛هم مضر و هم نادرست اند(ص10) ... من به شدت به اين عقيده متقاعد هستم که مذاهب ،مضر مي باشند و معتقدم که حقيقتي هم ندارند (ص11) ...))
به نظر شما عقيده اين فرد چيست ؟ ... ايشان يکي از تئوريسين هاي ماست ؛چگونه مي شود که خداباور باشد ؟!! ...
ديگر کم است آقاي ديويد هيوم را نيز يک خداباور بدانيد !!!!!
جناب مهرداد ... اگر قرار بر ادعا باشد ؛من نيز ادعا مي کنم علي بن ابي طالب خلافت ابابکر و عمر و عثمان را پذيرفته بود و به آن ها اميرالمومنين مي گفت و پشت آن ها نماز مي خواند ... اما مي بينيد که صرف ادعا کردن ،دليل نمي شود ؛بلکه بايد آن را ثابت نمود... .
ديگر اين که شما خيره سرانه گفته اي آقاي اينشتين به حقانيت شيعه پي برده است ... پسر خوب ،منبع را لطف کنيد ارايه کنيد .... اين جا هر سخني نياز به منبع دارد نه صرف ادعا ...ضمناً آيا ممکن است شما ميزان تحصيلات آکادميک خود را به من بگوييد ؟!! ؛البته در صورت وجود...
ديگر اين که شما به گفته ي پربار و مهم آقاي راسل ايراد گرفته و گفته اي خدا علت نمي خواهد ... چون اين ايراد به آقاي راسل ـ اين فيلسوف بزرگ ـ مربوط مي شود ؛بايد پاسخ شما را بدهم....
آيت الله حبيب الله طاهري ،که يکي از اساتيد حوزه قم است ،در کتاب «درس هايي از علم کلام» ،جلد دوم ،ص36 ،پس از رد اين ديدگاه ،مي گويد: (( ... (اين سوال) نشئت گرفته از اين بينش و نظريه غلط و غير استدلالي است ؛و چون در فلسفه غرب ،به آن ها توجه نشده است ؛امثال «راسل» نيز در ورطه آن هلاک مي شوند و با يک سوال بي پايه [وقتي همه چيز علت مي خواهد ؛علت خدا چيست] از مسيحيت ،به ماديت کشيده مي شوند ؛ولي در فلسفه اسلامي ،اين نوع مسايل ،براي طلاب معمولي حل شده است ؛چه رسد به يک فيلسوف!))
البته ما پاسخ هاي مبسوطي براي پاسخ به آقاي طاهري داريم ؛اما پيش از آن ،نظرات متکلمان و فلاسفه اسلامي را به اين ايراد ،ارايه مي دهيم.
به راستي متکلمان اسلامي در پاسخ به پرسش (( علت خدا چيست )) اختلاف نظر دارند و تا کنون ،به نظر غالب ،سه نظريه ارايه شده است که من آن ها را آورده و ابطال آن ها را به شما نشان مي دهم...
حکما و فلاسفه اسلامي ،در اثر برخورد با اين نظريات ،پاسخ داده اند اساساً «مناط و ملاک علت خواستن چيست» ؛آيا صرف بودن ،علت مي خواهد ؛يا علت داشتن يم چيز ،مسبوق به شروط خاصي از آن وجود است ؟! آيا يک شيء از آن جهت که «نبوده» و «بود» شده است ؛علت مي خواهد ؛يعني ملاک علت خواستن «حدوث» است يا از آن جهت که در ذات و ماهي خود ،امکا هستي و نيستي را توأماً دارد ؛يعني هر ماهيت ممکنه ،نياز به علت دارد ؟!
نظريات مزبور ،هر يک به گروهي تعلق دارد ...
يک نظريه که (( حدوث را مناط احتياج به علت مي داند ؛مربوط به متکلمان و علماي علم کلام است.
نظريه دوم که «امکان» را مناط احتياج به علت مي داند ؛مربوط به «حکما» است و اين نظر ،باز به نوبه خود به دو نظريه جداگانه تقسيم شده است:
حکما و فلاسفه اي که «اصاله الماهوي» را هستند ،امکان را مناط احتياج معرفي مي نمايند ؛يعني مي گويند هر ماهيتي به جهت يکساني نسبتش به «وجود» و «عدم» ؛براي تحققش ،نيازمند علت است ؛لذا اگر موجودي داشته باشيم که ماهيت نداشته ،بلکه صرف الوجود باشد ؛مانند «خدا» ،نيازي به علت ندارد ؛زيرا مناط احتياج به علت ،که ماهيت است ؛در او نيست.
اما فلاسفه اي که مشرب «اصاله الوجودي» دارند ؛چون «صدرالمتألهين» ؛ماهيت را اساساً امري اعتباري مي دانند. اين نظريه که به نظريه ملاصدرا شهرت دارد ؛مناط احتياج به علت را «امکان فقري» يا «فقر وجودي» مي داند ؛يعني وجود را به دو قسم «مستقل» «وابسته» تقسيم مي نمايد و مي گويد ؛موجودات وابسته و غير مستقل ،در وجودشان محتاج به علت هستند نه هر موجود. لذا چون «خدا» وجودش مستقل و غير وابسته است ؛در هستي خود ،نيازي به علت ندارد. به عبارت ديگر بر طبق نظريه صدرالمتألهين ،اساساً داستان علت و معلول ،داستان طف وابستگي و وابستگي است ؛يعني «علت» ،طرف وابستگي ،و «معلول» ،موجود وابسته است و لذا ملاک علت خواستن ،نه حادث بود ؛بلکه وابسته بودن است و بنا بر اين ،اگر حتي اگر موجودي ازلي ،وابسته باشد ؛نياز به طرف وابستگي و علتي «ازلي» دارد.
در مقام تمثيل ،مي دانيم ؛تا نوري بر يک مانع ،نتابد ؛«سايه» تشکيل نمي شود ؛يعني سايه ،ذاتاً موجودي وابسته است ؛حال اگر به فرض محال ،سايه اي ازلي باشد ؛نتيجه نمي شود علتي ندارد ؛بلکه نتيجه مي شود علت نيز ازلي است ؛يعني از ازل ،نوري بر مانعي تابيده است و لذا سايه اي داريم.
بنا بر اين به اعتقاد متکلمان اسلامي که حدوث را ملاک احتياج به علت مي دانند ؛اين سوال که خدا را چه کسي آفريده است و علت وجود خدا چيست ؟ اساساً «موضوعيت» ندارد ؛زير خداوند ؛موجودي حادث نيست که نياز به علت داشته باشد.
و طبق اعتقاد حکامي اصاله الماهوي ،سوال مزبور مطرح نيست ؛زيرا اين ماهيت است که مناط فقر است و نسبت آن به وجود و عدم ،يکسان است و ترجيح بلامرجح نيز محال مي باشد ؛زيرا اگر بخواهد از آن حالت يکساني و تساوي خارج شده و جنبه وجودي ترجيح يابد ؛نياز به علت دارد ؛اما وجودي که صرف الوجود است و از ماهيت مبرا مي باشد ؛نياز به علت ندارد ؛زيرا خود عين وجود است.
اما طبق نظر حکماي اصاله الوجودي ،اين سوال به اين جهت مطرح نمي باشد ؛زيرا مناط احتياج به علت ،تنها در وجود وابسته و فقير تحقق دارد ؛نه در هر وجود ولو وجود مستقل. و به اين جهت که خداوند ،وجودش مستقل و غيروابسته است ؛قهراً نيازي به علت نخواهد داشت.
اما ما ماديين مي گوييم صرف وجود ،علت مي خواهند ؛لکن در پاسخ به مسايل بالا نياز به چند مقدمه است و سپس نتيجه اي که توسط آن مقدمات ،پشتيباني مي شود.
البته در خصوص اين که کدام يک از نظريات سه گانه بالا صحيح است ؛ميان متکلمان و فلاسفه اسلامي اختلاف نظر وجود دارد ؛لکن ما به همه اين نظريات از چند جهت ايراداتي را وارد مي دانيم.
يکي اين که در نظريه متکلمان ،«خدا» موجودي فرض شده است که از ازل وجود داشته است و به از اين رو که «نبوده» که بخواهد «بود» شود ؛نيازي به گذار دهنده نداشته علت نمي خواهد.
پرسش اساسي اين است که متکلمان بايد ثابت کنند که چنين خدايي اساساً وجود دارد ... به عبارت ديگر آنان «فرض» را به اين جهت اين چنين گرفته اند که مشکل پاسخ دادن به سوال ياد شده رفع شود ؛نه اين که «خدا» ثابت گردد.
به عبارت ديگر ،ما مي گوييم اگر خدا ثابت شد ؛ما براي پاسخ به اين سوال ،يکي از نظريات متکلمان و فلاسفه را مي پذيريم ؛اما مشکل اساسي اين جا است که هنوز دلايل اثبات وجود خدا چون برهان وجوب و امکان ،صديقين ،فطرت ،حرکت جوهريه و ... مورد ابطال واقع شده اند ؛پس چگونه يک قدم جلوتر رفته و در همان حالت نيز «فرض» را چنين بگيريم ؟!!
اساسي ترين ايرادي که به نظريه متکلمين وارد است اين است که آن ها مي گويند خدا از ابتدا بوده است ... اگر بنا بر اين باشد ؛ما نيز مي گوييم «ماده» از هميشه وجود داشته است و به اين ترتيب نيازي به وجود خدا نمي باشد ... برخي از فلاسفه سعي دارند که بگويند ماده ،قائم به ذات نبوده و موجودي وابسته است ؛اگر چنين ايرادي نيز وارد باشد ؛متکلمان نمي توانند آن را مطرح کنند ؛و اين با ظريه سوم که ملاصدرا آن را مطرح کرده است در تعارض خواهد بود نه با اين نظريه ... بنا بر اين اين ايراد که ما نيز خواهيم گفت «ماده» از ابتدا وجود داشته است به اين نظريه وارد است. البته بايد توجه نمود که اگر بپذيريم که خدا از ازل وجود داشته است ؛دو پرسش که از دو احتمال ناشي شده است ؛به وجود مي آيد ؛يکي اين که در صورت عدم حادث بودن خدا ،پرسش مطرح شده اين است که آيا خدا در «زمان» واقع شده است يا خير ؟! اگر در زمان واقع شده است ؛تحول در او رخ مي دهد تقدم و تأخر در افعال او وجود خواهد داشت که در اين شرايط ،خدا موجودي مادي مي شود يعني يک ماده ذي شعور !! البته ما با ماده بودن موافق و با ذي شعور بودن شديداً مخالف هستيم . ايراد ديگري نيز که وارد است ؛اين است که اگر خدا در زمان قرار مي گيرد ؛پس بايد زماني در گذته اي دور باشد که خدايي وجود نداشته باشد و در اين حالت ،فرض فرضيه متکلمان و مقدمه آن با مشکل مواجه مي شود ؛تنها راه گريز آنان اين است که پاسخ را به فرض زير ربط دهند.
اما اگر خدا در زمان قرار نمي گيرد ؛ايراد اساسي اين است که ما ماديين نيز مي گوييم آن انرژي که جهان را به وجود آورد باعث به وجود آمدن «زمان» و «مکان» گرديد ؛فلذا در اين صورت نيز ،ايرادي به نظريات ما وارد نخواهد بود و نظرات ما ،بنا به برتري ماده بر غير ماده ـ به جهت اين که هر چه در دنياي اطراف مي بينيم مادي است و تفسير جهان نيز مادي باشد ـ صحيح خواهد بود و نظر آنان با فرضياتي که در جاي خود بايد بيان شود ؛باطل.
در مورد نظريه دوم که مي گويد ماهيت ،اصالت دارد و موجودات ممکن ،همگي نياز به علت دارند ؛زيرا نسبت آن ها به هستي و نيستي يکسان است. بايد چند نکته گفته شود... .
يکي اين که از ديدگاه ما ،فلسفه اسلامي دچار يک شبهه فلسفي است که نشئت يافته از آراي برخي از فلاسفه خاص ،چون افلاطون و ارسطو است و در عين حال ،متکلمين ،آن ها را اصولي بديهي و غير قابل اجتناب براي همه فلاسفه مي دانند
بسط يافته چنين نظري ،به شکل برهان وجوب و امکان اقامه شده است که مبتکر آن ابن سينا بوده است (که بهتر مي بود وقت خود را صرف همان پزشکي مي کرد و با دخالت در کار فلسفه ،باعث بدنامي خود نمي شد)
دوم اين که ما با اين نظريه در مباني آن ؛چون مفهوم «ممکن» ايراد داريم. اين نظريه داخل در برخي مسايل محال شده است و مي گويد شيءاي که وجود ندارد ؛نسبت آن به هستي و نيستي ،يکسان است ... چنين سخني هرگز قابل پذيرش نيست. ارايه نظر در اين خصوص ،نياز به شناخت عالم نيست ها است و شناخت عالم نيست ها خود ،تناقض آميز است و با اصول اوليه عقلي در تعارض جدي است.
اما ايرادات ديگري که به مباني اين نظريه داريم ؛يکي اين است که موجود بودن چيزي که ذاتاً ممکن است (نه واجب) ؛الزاماً نياز به عاملي خارجي ندارد. براي اثبات ادعاي آن ها هيچ دليل و اثباتي وجود ندارد و حتي به عنوان مثال نقض (که حتي نبودن چنين مثال نقضي هم بي اعتباري آن را برطرف نمي کند) مي توان به سيستم هايي اشاره کرد که به جهت کوچک بودن آن ها ،تابع اصل عدم قطعيت مي باشند.
به عنوان مثال ؛الکترون بارداري را فرض کنيد که به سمت پرده اي پرتاب شود ؛بر اساس عدم قطعيت ،مي دانيم به هيچ وجه نمي توان محل برخورد آن را تعيين کرد ؛بلکه مي توان احتمال برخورد آن را به نقاط مختلف ،مشخص کرد. نقطه اي را در نظر مي گيريم که مثلاً احتمال برخورد الکترون به آن ،2% است (منظور از نقطه ،سطحي کوچک است ؛نه معناي هندسي آن) در اين حالت ،مي دانيم که برخورد الکترون به آن نقطه ،ضروري نيست ؛يعني هم مي تواند برخورد کند و هم برخورد نکند. پس اين مسئله ،امري امکاني است. حال اگر الکترون ،بنا به اصل عدم قطعيت نيلس بور ،به آن نقطه برخورد کند ؛تکليف چيست ؟! چيزي که ضروري نبوده ،رخ داده ،در حالي که عاملي باعث ترجيح آن ،نشده است.
پس اساساً تبديل ممکن به واقعيت ،نياز به عاملي خارجي ندارد و اين نظريه ابطال مي شود و نسبت روي دادن ممکن را مساوي دانست.
در خصوص نظريه سوم که آن را حکماي اصاله الوجودي و در رأس آن ها حکمت متعاليه ملاصدرا مطرح کرده است ؛«وابستگي» و «فقر وجودي» ملاک علت خواستن است.
اين نظريه مي گويد که خداوند ،موجودي وابسته نيست و فقر وجودي ندارد ؛بلکه غني مطلق و قائم به ذات بوده ،و وابسته به چيزي نيست.
چنين مسايلي به صفات خدا بازمي گردد و تئوريسين اين ديدگاه در حکمت متعاليه ،نبود آن ها را محال دانسته يعني از آن جا که وجود نداشتن آن ها ،با پديده هايي که به خداوند نسبت مي دهيم ؛در تعارض است ؛چنين نتيجه اي گرفته شده است.
آن ها براي اثبات خدا ،برهان وجوب و امکان ابن سينا را کمال مطلوب تلقي نکرده و خود ،برهاني ارايه داده نام آن را «برهان صديقين» تلقي کرده اند و سپس ،بر اساس آن ،تمام پايه هاي توحيدي خويش را استوار ساخته اند.
در اين ديدگاه ،پيوستگي مطالب و درهم آميختگي آن ها قابل توجه است ؛چنان چه در اين نظريه نيز ،مسبوق بودن آن به ساير دلايل کاملاً هويداست. براي رد اين برهان ،بايد مباني آن رد گردد و از آن جهت که رد مباني آن ،همان نتيجه اي است که ما مي خواهيم بگيريم ؛رد اين نظريه را در نتيجه خواهيم آورد.
نتيجه:
بر طبق آن چه گفته شد ؛آشکار گرديد که نظريه متکلمان اسلامي مبني بر اين که خدا ،موجودي ازلي است ؛پرسش هايي را مي طلبد و پاسخ به هر کدام ،مبني بر ايراد ديگري به آن مي شود. هم چنين بنا به نظريه ملاصدرا ،ازلي بودن يک موجود ،دليل نمي شود که علت نخواهد ؛زيرا ممکن است علت آن نيز ،موجود ازلي ديگري باشد ؛بلکه اگر دچار فقر ذاتي نباشد ؛نياز به علت ندارد.
در خصوص متکلمان اصاله الماهوي ،ايراداتي به مباني آن ها ،چون معناي ممکن ،وجود دارد.
البته ايراد ديگري که به اين نظريه وارد است ؛خدا را صرف الوجود دانسته است و از توضيحي بيش تر خودداري کرده است ؛زيرا ما ماديين ،اساساً صرف الوجود را قبول نداريم ؛هم چنان که ممکن را چنان که بيان مي دارد ؛نمي پذيريم.
اما در خصوص نظريه سوم ؛در حين اين که نظريه خود را بيان مي داريم ؛آن را نيز پاسخ مي گوييم.
فلاسفه اسلامي از ديرباز تا چندي پيش ،و بعضاً تا کنون ،به علت آن که به برخي از تئوري هاي علمي در باره نحوه شکل گيري جهان ،آگاهي نداشتند ؛مطالبي را که ارايه مي نمودند ؛در واقع همان انرژي يا ماده اي است که ما آن را عامل پيدايش جهان مي دانيم ؛چون برهان وجوب و امکان ؛اما برخي از آن ها اساساً دليلي فلسفي نبوده اند ؛مگر آن که منظور تئوريسين را چيزي غير از ظاهر مسئله بدانيم ؛مانند برهان صديقين.
چنان که نظريه دوم که حکماي اصاله الماهوي آن را ارايه داده اند ؛از برهان وجوب و امکان ناشي شده است ؛نظريه اخير (نظريه ملاصدرا) نيز از برهان صديقين ،که به اتفاق فلاسفه گذشته و کنوني اسلامي شيعي ،بهتري« دليل براياثبات وجود خداست ؛نشئت يافته است.
برهان صديقين به سه گونه تقرير يافته است ؛يکي تقريري است که ابن سينا از آن داشته است که همان برهان وجوب و امکان است ؛ديگري تقريري است که ملاصدرا داشته است ؛زيرا صدرالمتألهين ،اساساً تقرير ابن سينا را برهان صديقين نمي دانست و تقريري ديگر ،تقرير علامه طباطبايي است که به گفته برخي از فلاسفه کنوني ؛همان تقرير ملاصدرا مي باشد ؛لکن افرادي ديگر ،ميان آن دو تمايز قايل شده اند.
ما اکنون قصد نقد برهان صديقين را نداريم اما ايرداي کلي که به آن وارد مي دانيم ؛عدم آگاهي تئوريسين هاي آن به تئوري هاي پيدايش جهان بوده است.
علم فيزيک که مطالعه ماده و انرژي در شرايط مختلف مي پردازد ؛معتقد است جهان بر اثر انفجاري بزرگ به وجود آمده است که پيش از آن نه زمان و نه مکاني بوده است ؛اما آن انفجار که بنا به عقيده برخي دو انفجار ـ ولي پياپي ـ بوده است ؛از انرژي بسيار قوي بوده است که اين انرژي ؛«علتي» نداشته است.
حال به بررسي موضوع مي پردازيم ؛آيا مي شود «انرژي» علت نداشته باشد.
اثبات از ديدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامي
اين ديدگاه اساساً بر اساس نظريات خود حکماي اسلامي نيز توجيه مي گردد ؛ما مي گوييم آن انرژي از ازل وجود داشته است ؛بنا بر اين نيازي به «علت» نداشته است. (نظريه متکلمين)
مي گوييم آن انرژي ،«صرف الوجود» بوده است و اساساً ممکن نبوده است که نياز به مرجح داشته باشد ؛پس علتي ندارد. (نظريه اصاله الماهوي)
مي گوييم آن انرژي ،به خود و ابسته بوده است ؛نه به چيز ديگر ...
اما به نظر نمي رسد چنين چيزي براي رد ديدگاه اصاله الوجودي کافي باشد ؛زيرا آن ها خواهند گفت اين انرژي در ذات خود نمي تواند به چيز ديگري متکي نباشد و از آن جهت که انرژي ،نوعي از ماده است ؛(چون ماده مي تواند به انرژي تبديل شود) ؛بنا بر اين ما در پاسخ دو مطلب را مطرح مي کنيم: يکي اين که مگر خدا داراي چه چيزي است که شما آن را وابسته نمي دانيد ؟!!
اگر بگويند که زيرا بالأخره بايد يک چيزي وجود داشته باشد که متکي به چيز ديگري نباشد ؛ما مي گوييم خير .. چه ايرادي دارد که جهان را ازلي بدانيم و بگوييم «بيگ بنگ» ي ديگر پيش از اين بيگ بنگ بوده است ؟! و بعد از از بين رفتن جهان ،باز هم انفجاري بزرگ در پي خواهد آمد ؟! دانشمندان پاسخ داده اند که ما اکنون در بيگ بنگ 108 ام به سر مي بريم ؛لکن اين نظريه در سال 1998 رد شد ؛زيرا مشخص گرديد که جهان در حال انبساط است نه تراکم ؛اين در حالي بود که در آن فرضيه ،جهان در انبساط ،سپس در حال انقباض در نظر گرفته شد ؛لکن بر اين اساس مشخص گرديد که جهان منقبض نمي گردد ؛بلکه اتنها از شتاب آن کاسته مي گردد ؛در حالي که داراي سرعتي بسيار بالا مي باشد ؛يعني به عبارتي ديگر ،تغييرات سرعت که مشتق دوم تغييرات مکان نسبت به زمان است ؛مقداري منفي خواهد داشت.جواب ما به اين ايرادات اين است که اين جهان ازلي نبوده است ؛اما آن انرژي اولاً از ازل بوده است ( و زماني هم در کار نبوده است) و ثانياً به اين علت به خود وابسته است ؛زيرا ابه اجزاي خود وابسته است يعني کل اجزاي آن ،يک جزء واحد را تشکيل مي دادند ؛به عبارتي ديگر چنان که الهيين مي گويند که خداوند بسيط است ؛يعني صاحب اجزاء نيست ؛ما نيز مي گوييم آن انرژي به بسيط بوده است ؛يعني صاحب اجزاء نبوده است ؛اما در عي« حال ،اجزايي داشته است که کل آن اجزاء ،جزء واحدي را تشکيل مي دادند که ايرادي به بسيط بودن آن وارد نمي آمد ؛چنان که تئوري هاي ارايه شده کنوني مبني بر نحوه رخ دادن آن انفجار و چگونگي جدا شدن آن ذرات ،شاهد زنده اي بر اين امر است.
بنا بر آن چه گفته شد ؛به نظر نمي رسد نيازي به جايگزين کردن يک موجود ماوراءطبيعي يآ موجودي مادي اما داراي شعور به جاي آن انرژي باشيم.
نکته اي ديگر اين که اين مطالب ،تنها در حد فرضيه است نه يک تئوري و نظريه ،برخي از دانشمندان که گرايش هاي کمونيستي و مارکسيستي دارند ؛مي گويند پيش از آن انفجار ،زمان وجود داشته است ؛اما تا مدتي معين زمان وجود داشته است و آن زمان ،باعث به وجود آمدن انفجار شده است ؛لکن آن ها بايد به اين پرسش پاسخ دهند که چرا تئوري استند دات فيوري نمي تواند زمان اوليه آن انفجار را توجيه کند و چرا سرعت آن انفجار ،بيش از سرعت نور شد ؟! اين مسئله را تئوري اول بهتر مي تواند توجيه نمايد .
در ضمن بايد اشاره شود که در اصل رخ داد انفجار بزرگ هيچ ترديدي وجود ندارد.
بنا بر آن چه گفته شد ؛اين پرسش که خدا را چه کسي آفريده است ؛چنان که آقاي راسل مطرح مي کند ؛اگر پاسخي داشته باشد ؛مي توان به جاي خدا ،جهان را قرار داد و همين ادعاهاي فلاسفه را براي آن ها مطرح نمود و در غير اين صورت ،پرسش مذکور ،بدون پاسخ مي ماند.
mehrdad_123
Sunday 25 November 2007, 01:46AM
بسم رب المهدي:
با عرض سلام و خسته نباشيد:
جناب وليد , منتظر جوابيه باشيد ...
(مرديم از خنده از اين جوكها بيشتر بفرستيد)
به هر حال منتظر بمانيد...
يا حق
AbAZar
Sunday 25 November 2007, 02:01AM
با درود به شما...
جناب ababzar ،شما شخصي به غايت جاهل و سنگ مغز و واپس گرا هستيد . من که به توگفتم اول اين نوشتار را بخوان و سپس سخنانت را نشخوار کن!!
در ضمن ،يعني تو آن قدر انسان فهيم و ذي شعوري هستي که بعد از پاسخ من ،يک آتئيست و بي خدا شوي ؟!!!
افرادي مثل تو ،عقب افتاده تر از آني هستند که من مي شناسم و در سر آن ها به جاي «عقل» ؛«سنگ» است...
جناب مهرداد123 ؛شما را اگر بگذارند ؛مي گوييد ريچارد داوکينز هم يک خدا باور و مريد اميرالمومنين بوده است...
پسر خوب ... کمي کتاب بخوان و به جاي اين اباطيل ،سخناني موزون به زبان بران!
در ضمن ،در خصوص تاپيک «مناطره با وليد» ؛من تا موضوع ،مشخصاً روشن نشود ؛چه جوابيه اي بايد بدهم ؟!
اما اصل سخن...
شما خيره سرانه گفته ايد که آقاي راسل فلان وفلان ... اين حيرت آور است.....
برتراند راسل در مقدمه کتاب why I am not a Christian مي گويد:
(( در سال هاي اخير شايع شد که مخالفت من در پيروي از کليساهاي ارتدکسي ،کم تر از سابق شده است. اين شايعه کاملاً بدون پايه مي باشد. من فکر مي کنم که تمام اديان بزرگ جهان ،بوداييسم ،هندوييسم ،مسيحيت و کمونيسم ؛هم مضر و هم نادرست اند(ص10) ... من به شدت به اين عقيده متقاعد هستم که مذاهب ،مضر مي باشند و معتقدم که حقيقتي هم ندارند (ص11) ...))
به نظر شما عقيده اين فرد چيست ؟ ... ايشان يکي از تئوريسين هاي ماست ؛چگونه مي شود که خداباور باشد ؟!! ...
ديگر کم است آقاي ديويد هيوم را نيز يک خداباور بدانيد !!!!!
جناب مهرداد ... اگر قرار بر ادعا باشد ؛من نيز ادعا مي کنم علي بن ابي طالب خلافت ابابکر و عمر و عثمان را پذيرفته بود و به آن ها اميرالمومنين مي گفت و پشت آن ها نماز مي خواند ... اما مي بينيد که صرف ادعا کردن ،دليل نمي شود ؛بلکه بايد آن را ثابت نمود... .
ديگر اين که شما خيره سرانه گفته اي آقاي اينشتين به حقانيت شيعه پي برده است ... پسر خوب ،منبع را لطف کنيد ارايه کنيد .... اين جا هر سخني نياز به منبع دارد نه صرف ادعا ...ضمناً آيا ممکن است شما ميزان تحصيلات آکادميک خود را به من بگوييد ؟!! ؛البته در صورت وجود...
ديگر اين که شما به گفته ي پربار و مهم آقاي راسل ايراد گرفته و گفته اي خدا علت نمي خواهد ... چون اين ايراد به آقاي راسل ـ اين فيلسوف بزرگ ـ مربوط مي شود ؛بايد پاسخ شما را بدهم....
آيت الله حبيب الله طاهري ،که يکي از اساتيد حوزه قم است ،در کتاب «درس هايي از علم کلام» ،جلد دوم ،ص36 ،پس از رد اين ديدگاه ،مي گويد: (( ... (اين سوال) نشئت گرفته از اين بينش و نظريه غلط و غير استدلالي است ؛و چون در فلسفه غرب ،به آن ها توجه نشده است ؛امثال «راسل» نيز در ورطه آن هلاک مي شوند و با يک سوال بي پايه [وقتي همه چيز علت مي خواهد ؛علت خدا چيست] از مسيحيت ،به ماديت کشيده مي شوند ؛ولي در فلسفه اسلامي ،اين نوع مسايل ،براي طلاب معمولي حل شده است ؛چه رسد به يک فيلسوف!))
البته ما پاسخ هاي مبسوطي براي پاسخ به آقاي طاهري داريم ؛اما پيش از آن ،نظرات متکلمان و فلاسفه اسلامي را به اين ايراد ،ارايه مي دهيم.
به راستي متکلمان اسلامي در پاسخ به پرسش (( علت خدا چيست )) اختلاف نظر دارند و تا کنون ،به نظر غالب ،سه نظريه ارايه شده است که من آن ها را آورده و ابطال آن ها را به شما نشان مي دهم...
حکما و فلاسفه اسلامي ،در اثر برخورد با اين نظريات ،پاسخ داده اند اساساً «مناط و ملاک علت خواستن چيست» ؛آيا صرف بودن ،علت مي خواهد ؛يا علت داشتن يم چيز ،مسبوق به شروط خاصي از آن وجود است ؟! آيا يک شيء از آن جهت که «نبوده» و «بود» شده است ؛علت مي خواهد ؛يعني ملاک علت خواستن «حدوث» است يا از آن جهت که در ذات و ماهي خود ،امکا هستي و نيستي را توأماً دارد ؛يعني هر ماهيت ممکنه ،نياز به علت دارد ؟!
نظريات مزبور ،هر يک به گروهي تعلق دارد ...
يک نظريه که (( حدوث را مناط احتياج به علت مي داند ؛مربوط به متکلمان و علماي علم کلام است.
نظريه دوم که «امکان» را مناط احتياج به علت مي داند ؛مربوط به «حکما» است و اين نظر ،باز به نوبه خود به دو نظريه جداگانه تقسيم شده است:
حکما و فلاسفه اي که «اصاله الماهوي» را هستند ،امکان را مناط احتياج معرفي مي نمايند ؛يعني مي گويند هر ماهيتي به جهت يکساني نسبتش به «وجود» و «عدم» ؛براي تحققش ،نيازمند علت است ؛لذا اگر موجودي داشته باشيم که ماهيت نداشته ،بلکه صرف الوجود باشد ؛مانند «خدا» ،نيازي به علت ندارد ؛زيرا مناط احتياج به علت ،که ماهيت است ؛در او نيست.
اما فلاسفه اي که مشرب «اصاله الوجودي» دارند ؛چون «صدرالمتألهين» ؛ماهيت را اساساً امري اعتباري مي دانند. اين نظريه که به نظريه ملاصدرا شهرت دارد ؛مناط احتياج به علت را «امکان فقري» يا «فقر وجودي» مي داند ؛يعني وجود را به دو قسم «مستقل» «وابسته» تقسيم مي نمايد و مي گويد ؛موجودات وابسته و غير مستقل ،در وجودشان محتاج به علت هستند نه هر موجود. لذا چون «خدا» وجودش مستقل و غير وابسته است ؛در هستي خود ،نيازي به علت ندارد. به عبارت ديگر بر طبق نظريه صدرالمتألهين ،اساساً داستان علت و معلول ،داستان طف وابستگي و وابستگي است ؛يعني «علت» ،طرف وابستگي ،و «معلول» ،موجود وابسته است و لذا ملاک علت خواستن ،نه حادث بود ؛بلکه وابسته بودن است و بنا بر اين ،اگر حتي اگر موجودي ازلي ،وابسته باشد ؛نياز به طرف وابستگي و علتي «ازلي» دارد.
در مقام تمثيل ،مي دانيم ؛تا نوري بر يک مانع ،نتابد ؛«سايه» تشکيل نمي شود ؛يعني سايه ،ذاتاً موجودي وابسته است ؛حال اگر به فرض محال ،سايه اي ازلي باشد ؛نتيجه نمي شود علتي ندارد ؛بلکه نتيجه مي شود علت نيز ازلي است ؛يعني از ازل ،نوري بر مانعي تابيده است و لذا سايه اي داريم.
بنا بر اين به اعتقاد متکلمان اسلامي که حدوث را ملاک احتياج به علت مي دانند ؛اين سوال که خدا را چه کسي آفريده است و علت وجود خدا چيست ؟ اساساً «موضوعيت» ندارد ؛زير خداوند ؛موجودي حادث نيست که نياز به علت داشته باشد.
و طبق اعتقاد حکامي اصاله الماهوي ،سوال مزبور مطرح نيست ؛زيرا اين ماهيت است که مناط فقر است و نسبت آن به وجود و عدم ،يکسان است و ترجيح بلامرجح نيز محال مي باشد ؛زيرا اگر بخواهد از آن حالت يکساني و تساوي خارج شده و جنبه وجودي ترجيح يابد ؛نياز به علت دارد ؛اما وجودي که صرف الوجود است و از ماهيت مبرا مي باشد ؛نياز به علت ندارد ؛زيرا خود عين وجود است.
اما طبق نظر حکماي اصاله الوجودي ،اين سوال به اين جهت مطرح نمي باشد ؛زيرا مناط احتياج به علت ،تنها در وجود وابسته و فقير تحقق دارد ؛نه در هر وجود ولو وجود مستقل. و به اين جهت که خداوند ،وجودش مستقل و غيروابسته است ؛قهراً نيازي به علت نخواهد داشت.
اما ما ماديين مي گوييم صرف وجود ،علت مي خواهند ؛لکن در پاسخ به مسايل بالا نياز به چند مقدمه است و سپس نتيجه اي که توسط آن مقدمات ،پشتيباني مي شود.
البته در خصوص اين که کدام يک از نظريات سه گانه بالا صحيح است ؛ميان متکلمان و فلاسفه اسلامي اختلاف نظر وجود دارد ؛لکن ما به همه اين نظريات از چند جهت ايراداتي را وارد مي دانيم.
يکي اين که در نظريه متکلمان ،«خدا» موجودي فرض شده است که از ازل وجود داشته است و به از اين رو که «نبوده» که بخواهد «بود» شود ؛نيازي به گذار دهنده نداشته علت نمي خواهد.
پرسش اساسي اين است که متکلمان بايد ثابت کنند که چنين خدايي اساساً وجود دارد ... به عبارت ديگر آنان «فرض» را به اين جهت اين چنين گرفته اند که مشکل پاسخ دادن به سوال ياد شده رفع شود ؛نه اين که «خدا» ثابت گردد.
به عبارت ديگر ،ما مي گوييم اگر خدا ثابت شد ؛ما براي پاسخ به اين سوال ،يکي از نظريات متکلمان و فلاسفه را مي پذيريم ؛اما مشکل اساسي اين جا است که هنوز دلايل اثبات وجود خدا چون برهان وجوب و امکان ،صديقين ،فطرت ،حرکت جوهريه و ... مورد ابطال واقع شده اند ؛پس چگونه يک قدم جلوتر رفته و در همان حالت نيز «فرض» را چنين بگيريم ؟!!
اساسي ترين ايرادي که به نظريه متکلمين وارد است اين است که آن ها مي گويند خدا از ابتدا بوده است ... اگر بنا بر اين باشد ؛ما نيز مي گوييم «ماده» از هميشه وجود داشته است و به اين ترتيب نيازي به وجود خدا نمي باشد ... برخي از فلاسفه سعي دارند که بگويند ماده ،قائم به ذات نبوده و موجودي وابسته است ؛اگر چنين ايرادي نيز وارد باشد ؛متکلمان نمي توانند آن را مطرح کنند ؛و اين با ظريه سوم که ملاصدرا آن را مطرح کرده است در تعارض خواهد بود نه با اين نظريه ... بنا بر اين اين ايراد که ما نيز خواهيم گفت «ماده» از ابتدا وجود داشته است به اين نظريه وارد است. البته بايد توجه نمود که اگر بپذيريم که خدا از ازل وجود داشته است ؛دو پرسش که از دو احتمال ناشي شده است ؛به وجود مي آيد ؛يکي اين که در صورت عدم حادث بودن خدا ،پرسش مطرح شده اين است که آيا خدا در «زمان» واقع شده است يا خير ؟! اگر در زمان واقع شده است ؛تحول در او رخ مي دهد تقدم و تأخر در افعال او وجود خواهد داشت که در اين شرايط ،خدا موجودي مادي مي شود يعني يک ماده ذي شعور !! البته ما با ماده بودن موافق و با ذي شعور بودن شديداً مخالف هستيم . ايراد ديگري نيز که وارد است ؛اين است که اگر خدا در زمان قرار مي گيرد ؛پس بايد زماني در گذته اي دور باشد که خدايي وجود نداشته باشد و در اين حالت ،فرض فرضيه متکلمان و مقدمه آن با مشکل مواجه مي شود ؛تنها راه گريز آنان اين است که پاسخ را به فرض زير ربط دهند.
اما اگر خدا در زمان قرار نمي گيرد ؛ايراد اساسي اين است که ما ماديين نيز مي گوييم آن انرژي که جهان را به وجود آورد باعث به وجود آمدن «زمان» و «مکان» گرديد ؛فلذا در اين صورت نيز ،ايرادي به نظريات ما وارد نخواهد بود و نظرات ما ،بنا به برتري ماده بر غير ماده ـ به جهت اين که هر چه در دنياي اطراف مي بينيم مادي است و تفسير جهان نيز مادي باشد ـ صحيح خواهد بود و نظر آنان با فرضياتي که در جاي خود بايد بيان شود ؛باطل.
در مورد نظريه دوم که مي گويد ماهيت ،اصالت دارد و موجودات ممکن ،همگي نياز به علت دارند ؛زيرا نسبت آن ها به هستي و نيستي يکسان است. بايد چند نکته گفته شود... .
يکي اين که از ديدگاه ما ،فلسفه اسلامي دچار يک شبهه فلسفي است که نشئت يافته از آراي برخي از فلاسفه خاص ،چون افلاطون و ارسطو است و در عين حال ،متکلمين ،آن ها را اصولي بديهي و غير قابل اجتناب براي همه فلاسفه مي دانند
بسط يافته چنين نظري ،به شکل برهان وجوب و امکان اقامه شده است که مبتکر آن ابن سينا بوده است (که بهتر مي بود وقت خود را صرف همان پزشکي مي کرد و با دخالت در کار فلسفه ،باعث بدنامي خود نمي شد)
دوم اين که ما با اين نظريه در مباني آن ؛چون مفهوم «ممکن» ايراد داريم. اين نظريه داخل در برخي مسايل محال شده است و مي گويد شيءاي که وجود ندارد ؛نسبت آن به هستي و نيستي ،يکسان است ... چنين سخني هرگز قابل پذيرش نيست. ارايه نظر در اين خصوص ،نياز به شناخت عالم نيست ها است و شناخت عالم نيست ها خود ،تناقض آميز است و با اصول اوليه عقلي در تعارض جدي است.
اما ايرادات ديگري که به مباني اين نظريه داريم ؛يکي اين است که موجود بودن چيزي که ذاتاً ممکن است (نه واجب) ؛الزاماً نياز به عاملي خارجي ندارد. براي اثبات ادعاي آن ها هيچ دليل و اثباتي وجود ندارد و حتي به عنوان مثال نقض (که حتي نبودن چنين مثال نقضي هم بي اعتباري آن را برطرف نمي کند) مي توان به سيستم هايي اشاره کرد که به جهت کوچک بودن آن ها ،تابع اصل عدم قطعيت مي باشند.
به عنوان مثال ؛الکترون بارداري را فرض کنيد که به سمت پرده اي پرتاب شود ؛بر اساس عدم قطعيت ،مي دانيم به هيچ وجه نمي توان محل برخورد آن را تعيين کرد ؛بلکه مي توان احتمال برخورد آن را به نقاط مختلف ،مشخص کرد. نقطه اي را در نظر مي گيريم که مثلاً احتمال برخورد الکترون به آن ،2% است (منظور از نقطه ،سطحي کوچک است ؛نه معناي هندسي آن) در اين حالت ،مي دانيم که برخورد الکترون به آن نقطه ،ضروري نيست ؛يعني هم مي تواند برخورد کند و هم برخورد نکند. پس اين مسئله ،امري امکاني است. حال اگر الکترون ،بنا به اصل عدم قطعيت نيلس بور ،به آن نقطه برخورد کند ؛تکليف چيست ؟! چيزي که ضروري نبوده ،رخ داده ،در حالي که عاملي باعث ترجيح آن ،نشده است.
پس اساساً تبديل ممکن به واقعيت ،نياز به عاملي خارجي ندارد و اين نظريه ابطال مي شود و نسبت روي دادن ممکن را مساوي دانست.
در خصوص نظريه سوم که آن را حکماي اصاله الوجودي و در رأس آن ها حکمت متعاليه ملاصدرا مطرح کرده است ؛«وابستگي» و «فقر وجودي» ملاک علت خواستن است.
اين نظريه مي گويد که خداوند ،موجودي وابسته نيست و فقر وجودي ندارد ؛بلکه غني مطلق و قائم به ذات بوده ،و وابسته به چيزي نيست.
چنين مسايلي به صفات خدا بازمي گردد و تئوريسين اين ديدگاه در حکمت متعاليه ،نبود آن ها را محال دانسته يعني از آن جا که وجود نداشتن آن ها ،با پديده هايي که به خداوند نسبت مي دهيم ؛در تعارض است ؛چنين نتيجه اي گرفته شده است.
آن ها براي اثبات خدا ،برهان وجوب و امکان ابن سينا را کمال مطلوب تلقي نکرده و خود ،برهاني ارايه داده نام آن را «برهان صديقين» تلقي کرده اند و سپس ،بر اساس آن ،تمام پايه هاي توحيدي خويش را استوار ساخته اند.
در اين ديدگاه ،پيوستگي مطالب و درهم آميختگي آن ها قابل توجه است ؛چنان چه در اين نظريه نيز ،مسبوق بودن آن به ساير دلايل کاملاً هويداست. براي رد اين برهان ،بايد مباني آن رد گردد و از آن جهت که رد مباني آن ،همان نتيجه اي است که ما مي خواهيم بگيريم ؛رد اين نظريه را در نتيجه خواهيم آورد.
نتيجه:
بر طبق آن چه گفته شد ؛آشکار گرديد که نظريه متکلمان اسلامي مبني بر اين که خدا ،موجودي ازلي است ؛پرسش هايي را مي طلبد