PDA

نمايش نسخه نهائي : شرک یا توسل ؟ مشرک کدام است ؟


البرز
Friday 26 October 2007, 04:04PM
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ( شرک ) و این که مشرک کدام است همانند بسیاری از مطالب و اختلاف های عقاید بین دو جناح مذهبی اسلام ، اول شیعیان محمد و آل محمد ، و دوم پیروان سنت خلفای بنی أمیه و بنی العباس ، ریشه در بارهای سیاسی این دو جناح تاریخی پس از پیامبر اسلام دارد .
در شاخه اول یعنی شیعیان محمد و آل محمد اصرار ورزی بر لبیک گفتن به وصیت نامه رسول خدا و زنده نگاه داشتن همزمان دو وزنه آن وصیت جاودانه ، کتاب خدا و اهل بیت محمد (ص) عامل سرسخت و شکل دهنده فرهنگ ، عقاید ، باورها و احساس های این دلباختگان رسالت بوده است .

و در جناح دوم موسوم به اهل سنت و جماعت ساختاری که معاویة بن ابی سفیان پس از صلح با امام حسن و تحکیم قدرت ، اعلام تشکیل آن را داد ناصبی گری ( یعنی دشمنی روشن با آل بیت محمد ، علی و فرزندانش و نیز دشمنی پنهان با خود رسول خدا بخش لا ینفک آن ساختار اموی را تشکیل می داد.
هرچند که حکومت فرزندان ابوسفیان (طلیق) و حکم بن العاص مطرود رسول خدا (ص) بدلیل خونریزی ها ، کشتارها ، فسق ها و فجورها ، حکومت جاهلی عربی زیر لواء اسلام را در عرض چند دهه از دست دادند اما آثار نفوذ شوم ناصبی گری این مهره های جاهلیت در ژرفای فرهنگ و عقاید اهل سنت ادامه داشته و انتزاع این میراث بزرگ از مؤلفه های بسیار ناصبی گری کاری بس دشوار می ماند .

نسائی یکی از اصحاب سنن اهل سنت در مسجد دمشق به ذکر حدیث نبوی می نشیند ، بازماندگان شامی بنی امیه از وی می خواهند که در ستایش معاویه حدیثی بگوید ....چون نسائی چیزی در چنته از اینگونه احادیث مجعول نداشته است ، مورد حمله پیروان بنی امیه قرار می گیرد و زیر لگدهای اهل شام به قتل می رسد .

متاسفانه این جریان اموی در جریان تاریخی دولتها و فقهای نظام رسمی اهل سنت و جماعت فرایندهای گوناگون داشته که گاهی در مکتب فقاهت این قوم قلم فرسائی کردند و گاهی نیز در دستهای شمشیر بدست حاکمان جلاد در ستیز با پیروان ثقلین مشهود می گردند

ابن تیمیه حرانی یکی از فقهای این جریان ناصبی بوده است که در قرن هفتم و هشتم مکتب ، ناصبی گری را نفسی تازه بخشید و این شیخ الاسلام ناصبی ، در عصور متأخر الگوی بدعت گزار جریان وهابیت محمد بن عبد الوهاب گردید ... . امروزه وهابیت پا به پای تحلیلها و دستورهای ابن تیمیه ناصبی کورکورانه مطالب او را تکرار می کنند .

وهابیت امروز بدلیل دگماتیسم فطری و ساختاری که به نظر این نگارنده دلیل اصلی قرار گرفتن ایشان در کنار نقشه های شوم یورش جریان استعمار صلیبی – صهیونیستی به منظور درون پاشی جهان اسلام از داخل بوده است ، پا را از ابن تیمیه ، استاد و طراح مکتب ناصبی گری فراتر نهاده ، در پی مسخ و تحریف بخش اعظم بنیادهای تاریخی و فکری اسلام اصیل برآمده است. علی الخصوص آنچه با مبانی ادعائی جاهلی اموی در تعارض باشد.

وهابیان امروز کتابهائی چند در نکوهش جریان قیام عاشورا و قیام فرزند رسول خدا می نگارند که وقیحانه اعتراض خود را به سید شهداء آل بیت محمد (ص) نسبت به ( خروج ) ایشان بر سلطه امام زمانشان یزید پسر معاویه اموی پنهان نمی دارند .

بازتاب دو جریان تاریخ یاد شده ، شیعه گری و ناصبی گری ، در بسیاری از صحنه های فکر و ولاء نمادهای همگین با باورها دارند .

به یک نمونه اشاره ای کوتاه :
درکنار قبرستان مطهر بقیع باشیم ، جائی که چهارتن از فرزندان آل بیت محمد (ص) ریحانه او حسن مجتبی ... سجاد زین العابدین ... باقر علوم آل محمد (ص) و صادق آل محمد آرمیده اند ... در کنار این آرامگاه فرزندان خاتم المرسلین ، دو جریان متفاوت حضوری روشن دارند .

شیخ های وهابی با کمک شرطیان چماق بدست سعودی اینجا پرسه می زنند ، مذبوحانه بساط شرک و مشرک را راه میاندازند ... زائران را از توسل بر حذر می دارند ... و در کنار آنان مردان و زنان بزرگ تاریخ که امانت رسول الله (ص) را با صبر و شکیبائی با دلها و جانها و خونها به صحنه امروز بشریت به ارمغان آورده اند ، آرام آرام زمزمه عشق و ولایت می سرایند ....

سلام بر شما ای ائمه هدایت ...
سلام بر شما ای مردان پاکی و تقوا ...
سلام بر شما ای حجت های خدا بر زمین ...
سلام بر شما ای برگزیدگان خدا
سلام بر شما ای آل رسول الله ... (ص)
سلام....

در کنار این زائران پاک باخته خدا و رسول و اهل بیت مطهرش ، شیخ های وهابی عربده می کشند که این شرک است ... ، شرک ... شرک ... و شما چون به آنچه گذشت آشنا باشید ، حاضران را وارثان دو جریان تاریخ میابید ... شما در آنجا دود برخاسته از آتش برافروخته شده در کنار خانه علی (ع) را می بیند. فاطمه (س) را خواهید یافت که در بیت الأحزانش ... سر غم به دامان گرفته است در آنجا شما صدای عربده قنفذ را از حلقوم شیخ های وهابی خواهید شنید ... دژخیمان بنی امیه در کاخ عثمان بن عفان را خواهید دید ... مروان را میابید که أبوذر را تبعید می کند ... عمار را با ضرب وحشیانه به اغما می رساند ... و سپس یزید را خواهید یافت و حجاج ثقفی را .. و خالد قسری را ... و منصور و متوکل را .

و در جناح زائران عاشق و پایبند به عهد خدا و رسولش ... خود عمار را می بینی .... و ابوذر را ... که در واپسین لحظات تبعید از مدینه با علی و فرزندانش وداع می گوید ... " هر گاه شما را مینگرم به یاد رسول خدا می افتم . "

و چون باز بنگری ... کمیت را می یابی ، که در ستایش آل بیت محمد ، شعری می سراید ... و به دست امویان به قتل می رسد. و دعبل را خواهی دید ... و فرزدق را ... و حمیری را ... که با چکامه سرائی در سیاهچاله های بنی امیه و بنی العباس یاد آل بیت محمد (ص) را گرامی میدارند.... و ابرمردان فقاهت ...شیخ مفید را ... و کلینی را .. .و طوسی را که فقاهت اسلام را باری دیگر زنده می کنند ....

ادامه دارد ...
4660
اینجا در پس این نرده ها ... فرزندان رسول خدا (ص) آرمیده اند ... وهابیان ، سلام بر آنان را شرک می دانند .

البرز
Saturday 27 October 2007, 08:22AM
بوي پيراهن يوسف
بدور از بارهاي سياسي و جوش و خروش وهابيان و ناصبيان در مقوله ها شفاعت و توسل كه اموات و شهداي آل بيت پيامبر را همان گونه نشانه گرفته است كه در حياتشان ...

بدور از اين بارهاي سياسي جاهليت پيشه دعواهاي وهابيان تا چه اندازه با منطق قرآن و اسلام همخواني داشته يا دارد ؟‌

از اينجا آغاز كنيم....
1) يوسف پيراهن خود را به برادران خويش داد .

اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ
اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مى‏شود! و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد!)
جزء 13 سوره يوسف آيه 93

2) يعقوب گفت :
وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ
هنگامى كه كاروان [از سرزمين مصر] جدا شد، پدرشان [= يعقوب‏] گفت‏: (من بوى يوسف را احساس مى‏كنم‏، اگر مرا به نادانى و كم عقلى نسبت ندهيد!)
جزء 13 سوره يوسف آيه 94

3)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن [پيراهن‏] را بر صورت او افكند؛ ناگهان بينا شد! گفت‏: (آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!)
جزء 13 سوره يوسف آيه 96

نتيجه گيري
يعقوب عليه السلام بوي پيراهن يوسف استشمام كرد
و پيراهن يوسف به دستور يوسف بر صورت پدر افكنده شد
يعقوب بينا گشت و يوسف اين را به برادران نويد داده بود .اولين مبناي حادثه ، توحيد خالص الهي است . آن دم كه چشمان يعقوب گشوده شد سرآسيمه گفت :

َ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
گفت‏: (آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!)
جزء 13 سوره يوسف آيه 96

دومين عامل و وسيله شفابخش به امر خدا ، يوسف نبي بود كه به فرموده قرآن سرشار از منبع (آتينهاه حكما و علما) ... پيراهن شفا بخش را بسوي چشمان پدر روانه ساخت .

سومين پديده همان پيراهن يوسف بود .... كه از دست يوسف نيروي شفابخش الهي را به چشمان يعقوب ارزاني داشت ...

ادامه دارد

البرز
Sunday 28 October 2007, 10:09PM
آب زمزم بنوشید ... شفا بگیرید
این تنها پیراهن یوسف نبود که شفابخش چشمان یعقوب شد .
آب زمزم هم برای مسلمانان شفا به ارمغان می آورد .
و این هرگز در تضاد منطقی و عقیدتی با این نخواهد بود که شفابخش مطلق ذات واحد احدیت است .

در حج و عمره ، سنت بر آن است که پس از اتمام طواف اول ، مسلمانان به سوی چاه زمزم شتافته و به نیت شفاء از آن آب قدسی نوشیده و به سر و روی خود فرو ریزند ... به چند حدیث که از طرق اهل سنت و نیز از طریق منابع شیعی آمده است دقت کنید :

1)
- رسول خدا (ص) فرمود : إنها ( زمزم ) طعام طعم ، و شفاء سقم
- فرمودند که آب زمزم طعامی برای گرسنگان ، و شفائی برای بیماران است .

2)
- از ابن عباس نقل می شود که ما آب زمزم را "شباعة" به معنی سیر کننده می نامیدیم ، و می گفتیم که بهترین کمک برای اطعام عیال است .

3)
- این روایت نیز از طرق شیعه و اهل سنت آمده است که :
- ماء زمزم لما شرب له
- آب زمزم ، پاسخگوی همان منظور است که نوشندگان بنوشند و بعبارتی آنچه که از نوشیدن آب زمزم طلب می کنید خواهید یافت .

اما مگر نه اینکه بخشیدن رزق و روزی ، و اطعام و شفای بیمار جزو صفات ذات الهی و خالق یکتای هستی است ؟
قرآن را از زبان پیامبر بت شکن ، ابراهیم (ع) بشنویم :

سوره شعراء
الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ «78» وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ «79» وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ «80»
و كسى كه مرا غذا مى‏دهد و سيراب مى‏نمايد، «79» و هنگامى كه بيمار شوم مرا شفا مى‏دهد، «80»



دگماتیسم و تحجر وهابی ، چگونه انبوه احادیث زمزم را توجیه خواهد کرد ؟ یا آنکه چه راهی برای مسخ کردن نظام توحید خالص الهی ، از آدم تا إبراهیم تا محمد را خواهند پیمود ؟

خالد بن عبدالله قسری والی مخنث و ناصبی خلیفه اموی ، ولید بن عبد الملک در مکه اقدام به مسدود کردن چاه زمزم کرد ، آبی دیگر از خارج مکه به اطراف کعبه آورد و آن را آب خلیفه نامید ، والی ناصبی آن چشمه را مقدس تر از زمزم خواند ... .
به یاد داشته باشیم ، چشمه زمزم یادگار ابراهیم و هاجر ، در چند قدمی کعبه جایگاه تاریخی أنصاب و ازلام و بت های ویران شده جاهلیت قرار گرفته است . و همان رسالت که آنچنان بی محابا با آن بتها جنگید ، و از آنها با عنوان " والذین تدعون من دونه " یاد کرد ... مردم را به سوی شفایابی از آب زمزم ، این وسیله مقدس شفابخش فراخواند .

چیزی که وهابیان صحرای حجاز یارای تفکر در آن کمتر دارند ، فیض قدسی ذات احدیت است که می تواند گاهی پیراهن یوسف ، و گاهی آب زمزم را ... و گاهی خاک کربلا را نیروی شفا بخشد ....

باز هم ادامه خواهد داشت .