نمايش نسخه نهائي : تناقض ؛و جایگاه آن در قرآن
Valid
Friday 26 October 2007, 11:34AM
با درود به شما ...
به نظر من ،قرآن ،ـ کتابی که به ادعای مسلمین ،از سوی خدا آمده است ـ ؛کتابی مناسب ،برای یافتن تناقض است ؛به مین منظور ،مطالب زیر را ارایه می دهم.
قرآن خود می گوید ؛اگر این کتاب از سوی غر خدا بود ؛«اختلافات» فراوانی در آن می یافتید . به نظر می رسد این گفته تازی نامه نیز ،مانند سایر سخنانش ،ادعایی بیش نیست ... در این جا چند مورد از تناقضات غیر قابل جمع که در این کتاب آسمانی (؟) آمده است ؛می آورم:
تناقض اول: عرض بهشت چه قدر است ؟
آل عمران(3):قسمت 133: اندازه آسمان ها و زمین
حدید(57): قسمت 21: اندازه آسمان و زمین
بدیهی است در ادبیاتی که در قرآن مشاهده می کنیم ؛میان «آسمان ها» و «آسمان» ،تفاوت وجود دارد .
تناقض دوم: خیر و شر از سوی کیست ؟
در سوره نساء(4): قسمت 78 می گ.ید: (( اگر آن ها را خیری رسد ؛گویند از خداست ؛اما اگر شری به آنها رسد ؛گویند از سوی تو (پیامبر) است . بگو نه ،خیر و شر ـ هر دو ـ از سوی خداست .))
اما قرآن در همان سوره(نساء) قسمت 79 می گوید: (( خیر از سوی خداست ؛اما شر ،از سوی تو (پیامبر) است. ))
تناقض سوم: مشرکین دروغ می گویند یا قرآن ؟
در سوره انعام (6) :قسمت 148 : (( مشرکین می گویند اگر خدا می خواست ؛مشرک نبودیم)) سپس می گوید که آن ها دروغ می گویند و سخنشان نادرست است.
لکن در همان سوره (انعام) ؛چندی پیش تر در قسمت 107 از زبان خود گفته بود: (( اگر خدا می خواست ؛آن ها مشرک نبودند. ))
این در حالی است که مشرکین ،همان سخن الله را بر زبان رانده اند اما در عین حال ،متهم به دروغگویی شده اند .
اگر میان این دو آیه (؟) تناقض نباشد ؛پس قرآن ،دروغ گفته است و اگر نه ؛تناقض در قرآن ثابت شده است ...
تناقض چهارم: خلقت آسمان ها و زمین ؛شش روز یا هشت روز ؟
قرآن در موارد متعدد بیان می دارد که آسمان ها و زمین ،و آن چه را میان آن ها است ؛در 6 روز آفریدیم ؛اما در سوره فصلت(41)؛قسمت 12ـ9 مجموع زمان آن را 8 روز (دوران) می داند .
تناقض پنجم: اول زمین آفریده شد یا آسمان ؟
سوره بقره(2):قسمت29: اول زمین ،بعد آسمان
سوره نازعات0799: قسمت 30ـ27: اول آسمان ،بعد زمین
تناقض ششم: فرعون ،چه زمانی فرمان قتل پسرهای نوزاد را داد ؟
سوره طه(20):قسمت 39ـ38: وقتی موسی نوزاد بود
سوره غافر(40):قسمت 25ـ23: وقتی موسی پیامبر بود
آری ؛قرآن ،کتاب مناسبی برای یافتن تناقض است .
آیا در کلام الله ،باید تناقض وجود داشته باشد ؟
آیا چنین چیزی شایسته خداست ـ در صورت وجود ـ ؟
وقت بخیر ...:smile07::smile07::smile07:
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:39AM
جوابت بسيار آسان است ولى آشكار است كه تو هم مانند تشيع آيات را مى خواهى بريده و بى ارتباط به مخاطبان و اصل سخن رب العالمين ، به ميل خودت بچرخانی !
در أیات متعد د قرآن ، انسان مسئول اعمال خودش مى باشد .
منتظر باش تا اين بحث را تا آخر إن شاءالله ادامه دهيم و اميدوارم مديران سايت و اعضا همراهى كنند و ما را به موضوعات متفرقه مشغول نسازند زيرا وقتم بسيار محدود است.
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:44AM
وليد
قران علم خاصي دارد و علمش نزد رسول الله و اهل بيت معصومين هست بايد بري از انها علم را قران را حاصل كني.
وليد
وهابيها قرانشون و خداشون عمر است و ابن تيميه و به هوي نفسشون قران را تفسير مي كنند
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:45AM
وليد ما هركسي كه فهم و تفسير قران كند قبول ندريم.
فقط از طريق رسول الله و معصومين كه علم قران نزدشون هست قبول داريم
Valid
Friday 26 October 2007, 11:54AM
هیدایت گویا بلد نیست انگلیسی تایپ کند ؛می نویسد هیدایت!![البته این را برای اصلاح گفتم ]
شما می گویید ((انسان مسئول اعمال خودش است)) خب این چه ربطی داشت !!!
بعداً م گویید آیات قبل و بعد را در نظر نمی گیرید ؛خب آیات بعد وقتی درباه موضوعی دیگر است چرا باید آن را درد نظر بگیریم ؟؟؟
«یا علی آغاز عشق» می گوید فقط از طریق رسول الله و معصومین ...
این بسیار جالب است ... وقتی ما می خواهیم به روایات استناد کنیم می گویند معلوم نیست این روایات از معصوم صادر شده باشد یا خیر ـ مانند مباحثه ای که در تاپیک امام صادق در حال انجام است ـ وقتی درباره قرآن می خواهیم سخن بگوییم ؛می گویند باید ببینید روایات چه می گویند !!!
واقعاً شما شیعیان ؛موجودات جالبی هستید ...
hidayat
Friday 26 October 2007, 12:10PM
هیدایت گویا بلد نیست انگلیسی تایپ کند ؛می نویسد هیدایت!![البته این را برای اصلاح گفتم ]
شما می گویید ((انسان مسئول اعمال خودش است)) خب این چه ربطی داشت !!!
بعداً م گویید آیات قبل و بعد را در نظر نمی گیرید ؛خب آیات بعد وقتی درباه موضوعی دیگر است چرا باید آن را درد نظر بگیریم ؟؟؟
به هر حال نوشتن نامم به اين صورت بخاطر اختلاطم با افرادى ست كه كلاً تلفظشان اين شكليه !
يعنى هدايت را هيدايت تلفظ مى كنند و من هم عادت كردم مثل اونا حرف بزنم !
بعدش هم كه مى گویی آیات بهم بی ربط هستند ، اشتباه فهمى ست كه از تشيع به ارث رسيده است!
hidayat
Friday 26 October 2007, 01:14PM
سخنان شما را نوشته و جوابم را با رنگی متفاوت می نویسم:
چند مورد از تناقضات غیر قابل جمع که در این کتاب آسمانی (؟) آمده است ؛می آورم:
تناقض اول: عرض بهشت چه قدر است ؟
آل عمران(3):قسمت 133: اندازه آسمان ها و زمین
حدید(57): قسمت 21: اندازه آسمان و زمین
بدیهی است در ادبیاتی که در قرآن مشاهده می کنیم ؛میان «آسمان ها» و «آسمان» ،تفاوت وجود دارد .
جواب :
در لغت آسمان يا سماء به فوق زمين نيز گفته مى شود .
مثلاً آسمان زمين همين غلاف آسمانى ست كه ما آن را ديده و آسمان مى ناميم.
و خداوند از هر دو لفظ استفاده فرموده است .
ال عمران (آية:133) (javascript:showAya(3,133)):وسارعوا الى مغفره من ربكم وجنه عرضها السماوات والارض اعدت للمتقين (javascript:showAya(3,133))
در وصف بهشت فرموده است كه عرض و پهنای آن آسمانها و زمين است.
در اين آيه ى مبارك ، اندازه ى حقيقى بهشت نمايش داده شده است و عرض حقيقى آن كه آسمانها و زمين است.
اما در سوره حديد فرموده است:
الحديد (آية:21) (javascript:showAya(57,21)):سابقوا الى مغفره من ربكم وجنه عرضها كعرض السماء والارض اعدت للذين امنوا بالله ورسله ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم (javascript:showAya(57,21))
اما در سوره حديد ، الله تعالى سخن از مانند و شبيه آن دارد نه اندازه ى حقيقى آن .
اينست كه فرموده : پیشی گیرید بسوی بهشتی که عرض و پهنای أن شبیه و بمانند این آسمان و زمين است ...
عبارت " كعرض " يعنى بمانند و شبيه عرض آن و نه خود عرض و پهنای آن.
تناقض دوم: خیر و شر از سوی کیست ؟
در سوره نساء(4): قسمت 78 می گ.ید: (( اگر آن ها را خیری رسد ؛گویند از خداست ؛اما اگر شری به آنها رسد ؛گویند از سوی تو (پیامبر) است . بگو نه ،خیر و شر ـ هر دو ـ از سوی خداست .))
جواب :
أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا (78)
در اين آيه از مرگ که موضوع آیه می باشد « سخن آمده است و وصف بدی و خیر از زبان دشمنان رسول الله بيان شده كه آنان مرگ بدى مى دانستند و از آن گريزان بودند و اينست كه الله تعالى فرموده است : اين مرگى كه آنان از آن هراسان هستند حتى اگر در قلعه های بلند هم باشند به سراغشان خواهد أمد !
و در این آیه روشن شده که أن بدی مورد هراس آنان و خیر همه بدست الله تعالی مد باشدو
اما قرآن در همان سوره(نساء) قسمت 79 می گوید: (( خیر از سوی خداست ؛اما شر ،از سوی تو (پیامبر) است. ))
جواب : در این آیه مخاطب آیه ، رسول الله می باشد و بهمین سبب نوع خطاب عوض شده است زيرا بدى از ديدگاه خدا و رسولش بمانند بدی از ديدگاه دشمنان نیست!
و اینست که خیر را ازسوى خدا معرفى كرده و بدى را از سوى خلق كه با عمل خود موجب عاقبت بد مى شود.
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا (79)
تناقض سوم: مشرکین دروغ می گویند یا قرآن ؟
در سوره انعام (6) :قسمت 148 : (( مشرکین می گویند اگر خدا می خواست ؛مشرک نبودیم)) سپس می گوید که آن ها دروغ می گویند و سخنشان نادرست است.
جواب : بله زيرا آنان عبادت شرك آميزشان را امرى خدايى مى خواندند و اينكه خداوند آنان را به اين عمل هايشان امر كرده است !
و اينست كه الله تعالى دروغشان را روشن فرموده است.
لکن در همان سوره (انعام) ؛چندی پیش تر در قسمت 107 از زبان خود گفته بود: (( اگر خدا می خواست ؛آن ها مشرک نبودند. ))
جواب :
اينجا الله تعالى توفيق هدايت را از سوى الله تعالى معرفى فرموده است و در آيه اى ديگر می فرماید : اگر الله می خواست تمام اهل زمين هدايت مى شدند!
در اينجا منظور از هدايت ، هدايت اجبارى ست نه اختيارى.
يعنى الله تعالى آنان را مجبور به قبول هدايت و رسالت و شريعت نمايد مانند اينكه عذابى سخت آنان را ضعيف و خار كرده و راه مخالفت بر آنان بسته شود.
این در حالی است که مشرکین ،همان سخن الله را بر زبان رانده اند اما در عین حال ،متهم به دروغگویی شده اند .
اگر میان این دو آیه (؟) تناقض نباشد ؛پس قرآن ،دروغ گفته است و اگر نه ؛تناقض در قرآن ثابت شده است ...
جواب : باز تأكيد مى كنم كه فرق است بين قول مشركين كه عمل خود را به خداوند نسبت مى دادند .
و قول خداوند كه سخن از قدرت خود و اراده ى تكوينى خود بر مخلوقاتش دارد.
در قول مشركين ، ادعاى دروغين بيش نيست !
ولى قول خداوند و اراده اش ثابت است.
تناقض چهارم: خلقت آسمان ها و زمین ؛شش روز یا هشت روز ؟
قرآن در موارد متعدد بیان می دارد که آسمان ها و زمین ،و آن چه را میان آن ها است ؛در 6 روز آفریدیم ؛اما در سوره فصلت(41)؛قسمت 12ـ9 مجموع زمان آن را 8 روز (دوران) می داند .
جواب :الله تعالى مى فرمايد:
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (9)
زمين را در دو روز آفريد.
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (10)
و خلقت كوهها و ... را در زمين در 4 روز قرار داد .
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12)
و در 2 روز آسمانها را هفت عدد قرار داد.
و در أیات فوق مشخص است که 2 روزى كه براى شما عجيب آمده است : همان خلقت كوههاست .
و خلقت آسمانها و زمين بدون ذكر كوهها ، همه جا 6 روز بيان شده است:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (54)
تناقض پنجم: اول زمین آفریده شد یا آسمان ؟
سوره بقره(2):قسمت29: اول زمین ،بعد آسمان
سوره نازعات0799: قسمت 30ـ27: اول آسمان ،بعد زمین
جواب : در اين آيه به وضوح بيان شده است كه آسمان قبل از زمين خلق شده بوده است ولى هنوز بصورت 7 طبقه نشده است :
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (29)
اوست كه برايتان تمامى آنچه در زمين است را آفريد و سپس أسمان را 7 طبق مرتب كرد ...
در اين آيه با ذكر السماء بيانى روشن آمده است كه وجودش سابقه داشته است و همچنین الله تعالی سخن از خلقت آسمان ندارد و الا مى فرمود خلقهن سبع سماوات ( 7 آسمان را آفريد ) بلكه سخن از ترتيبى ست كه بعد از خلقتش انجاميده است.
و در سوره ى النازعات سخن از خلقت آسمان و خلقت قطر آن و ارتفاعش از زمين و تقسيم شب و روز آنست كه قبل از خلقت زمين نمايش داده شده است.
تناقض ششم: فرعون ،چه زمانی فرمان قتل پسرهای نوزاد را داد ؟
سوره طه(20):قسمت 39ـ38: وقتی موسی نوزاد بود
سوره غافر(40):قسمت 25ـ23: وقتی موسی پیامبر بود
جواب :
در قصه ى فرعون دو بار امر به قتل فرزندان بنى اسرائيل كرده است :
يكبار همانطور كه در ذكر نوزادى موسى ع بيان شده كه شنيده بود كه علامتهايى بر ظهور يك نبي از ميان بني اسرائيل وجود دارد ، و فرعون دستور داد نوزادان پسر را سالی بکشند و سالی رها کنند تا أنان را به خدمتکاری بگمارند و هارون ع درسالی متولد شد که نوزادان پسر کشته نمی شدند ولی موسی ع در سالی که فرمان قتل بود.
و باردوم واضح است كه فرعون دستور مى دهد كه :
بكشيد پسران کساند که به او ( موسی ) ایمان أورده اند ...
فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ (سوره ى غافر - آيه 25)
خداوند بيان مى فرمايد كه آنان وقتى حق را ديدند گفتند : بکشید پسران ایمان أورندگان به موسی ...
آری ؛قرآن ،کتاب مناسبی برای یافتن تناقض است .
آیا در کلام الله ،باید تناقض وجود داشته باشد ؟
آیا چنین چیزی شایسته خداست ـ در صورت وجود ـ ؟
امیدوارم الله تعالی نور ایمان را به دلت بتاباند ..
jafari
Friday 26 October 2007, 03:33PM
عجيب است...
شما دو تا سني داريد برا ما سناريو بازي ميكنيد؟
با وجود اينكه وليد در تاپيكهاي ديگه سني بودنش رو لو داده و داداش ما هم موچش و گرفته و آخر سر خودش هم اعتراف كرده كه سني مسلكه باز داريد از اينجور سناريو ها برامون بازي ميكنيد...
مشخصه كه باز ميخواين بين حرفاتون شيعه رو زير سئوال ببريد ولي مطمئن باشيد كه شيعه جماعت باهوش تر از اين حرفاست ....
jafari
Friday 26 October 2007, 03:34PM
:smile55:
Valid
Friday 26 October 2007, 08:06PM
:قانون(1):
کاربر Valid
این دومین تذکر همزمان جهت رعایت قوانین توافقی ثبت نام برای شما است . در صورت تکرار کاربرد الفاظ و عبارات توهین آمیز و حاوی تمسخر شناسه شما بلافاصله با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت .
Valid
Saturday 27 October 2007, 01:08PM
با درود به شما جناب هدايت ؛
«تناقض» در قرآن جايگاه وسيعي دارد .... و محدود به موارد ذکر شده نبود ....
معمولاً «اثبات» چيزي بسيار مشکل تر از «واقعيت» است ...
اين که ما بخواهيم ثابت کنيم که قرآن ،داراي تناقض است ؛بايد ابتدا تمام توجيهاتي که براي رد اين نظر ارايه مي شود ؛باطل کنيم ... يعني توجيهاتي که از ديدگاه ما حتي به فکر پيامبر اسلام نيز نمي رسيد ...
براي توضيح ؛به مثال زير توجه کنيد:
چند نفر در سااعت 2 نيمه شب ؛به يک نفر حمله مي کنند و او را مجروح مي سازند ... او به نزد قاضي مي رود و جريان را به او مي گويد اما قاضي مي گويد که شما بايد اين را ثابت کنيد .....
بديهي است که چنين چيزي تقريباً غير ممکن است ... مگر آن که آن افراد اعتراف کنند يا تعدادي شاهد يافته شود و يا ... اما به هر حال ،تمايز ميان «واقعيت» و «اثبات» کاملاً مشخص است ...
در اين خصوص نيز ،وضع به همين شکل است ؛به نظر ما پيامبر اسلام در کتاب خود ؛دچار تناقض گويي شده است ؛و اگر در برخي موارد نتوانيم آن را ثابت کنيم ؛لزوماً دليل نمي شود که او دچار تناقض نشده است ؛هم چنان که ثابت نمي شود که او دچار تناقض شده است ؛البته مگر به بعضي قراين ... .
اما پاسخ شما جناب هدايت:
در قسمت 133 سوه آل عمران ؛چنان که خود نيز مي گوييد ؛مطلب به اين معنا است که عرض بهشت به اندازه آسمان ها و زمين است ؛اما بحث بر روي قسمت 21 سوره حديد است.
به نظر مي رسد ؛«دو» توجيه براي رفع اين تناقض وجود دارد ؛يکي همان است که شما نوشته ايد ؛ديگري اين که بگوييم بهشت ،درجات مختلفي دارد ؛و :يکي از آن بهشت ها که براي متقين تام وجود دارد (همان که در آل عمران بيان شده) عرضش چنين است ؛اما اين بهشت عرضش چنان ...
البته به نحوي ديگر در همين حيطه توجيه پذير است که بگوييم چنان که خدا مي گويد (( و لمن خاف مقام ربه جنتان )) ناظر به دو بهشت باشد که منظور قرآن بيان عرض هر کدام از آن ها است ...
اما به توجه به مفاد اين قسمت قرآن ،مشخص مي شود منظور قرآن ؛تنها يک گروه از بهشتيان است ؛زيرا متقين و کساني که به خدا و روز قيامت ايمان آورده اند م توان هر دو را در يک گروه دانست ؛مخصوصاً اين که ابتداي هر دو مطلب يکي است : و سارعو (سابقوا) الي مغفره من ربکم ... .
به اين ترتيب ؛به نظر مي رسد تو جيه دوم ؛چندان کاربردي ندارد .... اما در خصوص توجيه شما ؛که به هيچ وجه دليل صحيحي نيست ؛زيرا در صورت صحت ،علاوه بر باقيماندن ايراد اول ،دو ايراد ديگر نيز به آن وارد مي شود : يکي اين که در حالتي که عرض بهشت ؛به اندازه آسمان ها و زمين است ؛پس چرا الله مي گويد مانند آسمان زمين است ؛خب بگويد مانند آسمان ها و زمين است ؛علاوه بر اين ،زماني لفظ «مانند» را به کار مي برند که اختلاف ،ناچيز باشد ؛در حالي که همه فاحش بودن اختلاف ميان «آسمان و زمين» و «آسمان ها و زمين» را مي دانيم و اين خطاي ديگري مي شود .
دوم اين که علت «مانند»و«همانند» آوردن در اين آيه چيست ؟ چرا لفظ «ک» به آن اضافه شده است و سماوات به جاي آن حذف شده و سماء جاي آن را گرفته است ؟ آيا اين عقلاني است...
خداوند مي توانست مانند آن آيه بگويد آسمان ها و زمين ...
به هر حال ،قرار گرفتن لفظ «ک» نمي تواند اختلاف ميان «آسمان ها» و «آسمان» را توجيه کند ... اگر اختلاف ميان «آسمان ها» و «آسمان» کم بود آن گاه شايد از آن به قرينه لفظ «ک» اغماض مي کرديم ؛لکن به علت آن که اختلاف فراوان است ؛به اين ترتيب توجيه نمي گردد .
در خصوص تناقض دوم که خير و شر از سوي کيست ؛بر طبق قرايني که در قرآن است نمي توان نتيجه گرفت و تخصيص مطلق داد که منظور قرآن دقيقاً چه بوده است و همين مسئله دست توجيه گران را براي تغيير معناي اين مطالب تازي نامه باز گذاشته است در خصوص تناقض سوم که مشرکين دروغ مي گويند يا قرآن ؛نيز کم و بيش وضع چنين است ؛گو اين که اين مسئله ،تا حدودي نيز به مباحث کلامي مربوط مي شود زيرا در قسمت 107 سوره انعام ؛اراده خدا را در سلسله علت ها در نظر مي گيرد و اراده خدا را بر اخيار انسان مي شناسد اما عقيده کفار را بر چيز ديگر .
اما در خصوص تناقض چهارم ؛راه گريزي براي شما نيست ؛خداوند خلقت آسمان ها و زمين را در 6 روز (دوران) انجام داد ؛آن گاه شما مي گوييد اين 4 روز به دليل آفرينش کوه ها بوده است ؟!
آيا کوه ها جزو آسمان ها و زمين نيستند ؟
[لبته شما ابتدا بايد تکليف خود را با واژه آسمان ها مشخص کنيد و بگوييد اين هفت آسمان يعني چه ... آيا همان هفت آسماني که پيامبر آن ها را در معراج ديد ... که در اين صورت تناقض آن با علوم کنوني مشخص شده است ]
بنا براين ،کوه ها جزو زمين هستند و جزو آسمان ها و زمين حساب مي شوند ؛بنا بر اين نبايد زمان آن ها را چيزي غير از آفرينش آسمان ها و زمين دانست .
قرآن وقتي مي گويد که آسمان ها و زمين را در 6 روز آفريديم ؛و در جايي آن ها را به تفکيک مي گويد که مجموع آن 8 روز مي شود ؛مشخص است که پيامبر اسلام ،«جمع»را نمي دانسته است .
شما مي گوييد خلقت آسمان ها و زمين ؛بدون ذکر کوه ها ،6 روز بيان شده است ؛باز اين پرسش را مطرح مي کنم ؛آيا شما کوه ها را جزو آسمان ها و زمين نمي دانيد ؟
[جالب توجه است که در اين جهان به اين وسيعي ،قرآن زمين را در يک سو مي گيرد و ساير ستارگان و کهکشان ها ـ و به خودش آسمان ها را جاي ديگر ،و به گفته خودش ،اين آسمان ها را در 2 روز و زمين را نيز در 2 روز آفريده است ؛که واقعاً جالب است ]
در ضمن قرآن نگفته است که کوه ها را در 2 روز آفريديم ؛طبق اين نظر قرآن ،زمين در 2 روز ،آسمان ها در 2 روز ،(يعني جمعاً 4 روز) آفريده شده اند ؛يعني آسمان ها و زمين در 4 روز آفريده شده اند ! که باز هم تناقض مي شود .
اگر بخواهيد کوه ها را در نظر نگيريد ؛مي شود 4 روز ؛و اگر بخواهيد چنين کنيد ؛مجبور هستيد تمام 4 روز را حساب کنيد که مي شود 8 روز !
در خصوص تناقض ششم ؛مانند تناقض دوم و سوم ،دست شما براي توجيه باز است و نيز بنا به قرايني که در قرآن است ؛نمي توان آن توجيهات را محدود کرد ؛لکن چنان که گفته شد ؛اين ها تنها در مرحله توجيه باقي مي مانند يعني نه تناقض قرآن ثابت مي شود و نه عدم تناقض آن ؛مگر آن که قرايني چنين چيزي را ثابت کند ...
در خصوص تناقض پنجم در خصوص تقدم يا عدم تقدم خلقت زمين بر آسمان ؛در 29 سوره بقره مي گويد هو الذي خلق لکم ما في الارض يعني «آن چه» در زمين است و خلق «چيزهاي» موجود در زمين اشاره دارد نه خود زمين ؛و سپس مي گويد آسمان را چنين و چنان کرد ... بنا بر اين چنان که مي گوييد که در اين آيه به وضوح گفته شده است که آسمان ،قبل از زمين آفريده شده است ؛چنين چيزي را نشان نداده است ؛همچنان که لزوماً نشان نداده است که زمين ،پيش از آسمان آفريده شده است .
علاوه بر اين ،شما «ثم استوي الي السماء» را چگونه معنا مي کنيد ؟ شايسته است به اين پرسش پاسخ دهيد .
شما شايسته است به اين مطالب پاسخ دهيد ؛البته من تناقض گريزناپذيري را در خصوص داستان يونس و مذموم افتادن يا نيافتدن او بالعراء را به زودي ارايه خواهم داد ....
پايدار باشيد ....
hidayat
Saturday 27 October 2007, 03:48PM
بنا بر اين چنان که مي گوييد که در اين آيه به وضوح گفته شده است که آسمان ،قبل از زمين آفريده شده است ؛چنين چيزي را نشان نداده است ؛همچنان که لزوماً نشان نداده است که زمين ،پيش از آسمان آفريده شده است .
ابتدا بايستى روشن كنم كه شما در الفاظ قرآن و معانى آن در حيرت فرو رفته ايد.
ببينيد آقا !
الله تعالى در قرآن كلمه ى " خلق " و " سوى " را ذكر مى فرمايد تا مسئله را برايمان نمايان سازد:
القيامة (آية:38) (javascript:showAya(75,38)):ثم كان علقه فخلق فسوى (javascript:showAya(75,38))
الاعلى (آية:2) (javascript:showAya(87,2)):الذي خلق فسوى (javascript:showAya(87,2))
در اين دو سوره ى مبارك خيلى زيبا دو فعل " خلقَ " و " فسوى " در كنار هم ذكر شده تا تفاوت آشكار شود كه اين دو ، دو فعل مجزا و متفاوت هستند .
دقت كنيد!
در هر دو آيه ابتدا كلمه ى " خلق " = آفريد ، و بعد از آن عبارت " فسوى " = آراسته كرد،
آمده است.
در باره ى آيات قرآن بوضوح بيان شده كه ابتدا آسمان آفريده شد و بعد زمين و بعد از آن آراستن آسمان بصورت 7 طبقه .
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (29)
اوست كه برايتان همه چیز را در زمين آفريد و سپس بسوی أسمان ، پس از آن آراسته اش كرد بصورت 7 آسمان .
در اينجا از دو فعل " خلق " و " فسوى " ياد برده شده است كه عبارت " فسوى " به خوبى تفاوتش با " خلق " روشن است.
و در آيه ى مباركه ى :
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12)
و در 2 روز آسمانها را هفت عدد قرار داد.
سخن از آراستن 7 آسمان است و در اين آيه نيز از كلمه ى " خلق " اثرى نيست زيرا خلقت و آفرينش آن قبل از آراستنش بصورت 7 طبقه بوده است.
از شما جناب وليد مى خواهم موضوعات را يك به يك تمام كنيم تا خلط امور نشود.
آيا فرق بين خلق و سوى را فهميديد؟
اگر این مسئله برايتان روشن شد دوباره به سؤالات بعدى تان مى پردازيم.
hidayat
Saturday 27 October 2007, 04:06PM
آيا کوه ها جزو آسمان ها و زمين نيستند ؟
عظمت خلقت كوهها توسط خالق بيان مى شود .
زيرا آنان بمانند ميخ هايى استوار بر زمين قرار دارند.
و در آيات بسيارى از عجايب اين خلق ياد شده است و إن شاءالله بدان توجه خواهيم كرد.
جناب وليد
سؤالات شما در صورتى براى شما نفع خواهد داشت كه به قصد روشن كردن مسئله باشد و اين مسئله برايم بسيار جالب است كه افرادى بمانند شما قصد فهميدن قرآن داشته باشند.
اما در صورتى كه هدف شما اهانت به عقيده ى أمت بزرگ اسلام باشد ، اين عمل حتى زيبنده ى يك انسان متمدن نيست .
زيرا انسانها در همه ى احوال در خلقت برادرند و معمولاً برادران هر قدر اختلاف داشته باشند نبايستى قصد رنجش هم داشته باشند.
بنده با بسيارى افراد به اصطلاح بى دين و يا بهائى و فرق مختلف بحث مى كنم و در همه ى احوال رنجش انسانها را زيبنده نمى بينم و بسيار متأسف مى شوم كه اهل تشيع سلاح دفاعى شان با ما اهانت است و لعن !
اى كاش ابزار بحث كردن در اين عالم متمدن زيباتر بود تا انسانها با محبت بيشترى بهم نزديكتر مى شدند!
جناب وليد
دين اسلام و پیامبرمان ، ما را به دوستى و محبت مردمان امر كرده است و حتى قرآن به ما صريحاً امر كرده كه :
به كافران ناسزا مگویید تا الله تعالی را از نادانى ناسزا نگوییند.
و همچنین ما را به احسان و نیکی به فقیران و مستمندانی که کافر هستند ، أمر كرده است.
در هر حال منتظرم ابتدا مسئله ى خلقت و آراستن آسمان را تمام كنيم .
موافقيد؟
Valid
Sunday 28 October 2007, 12:37PM
با درود به شما ؛
من موافقم ؛اما لازم مي دانم ،پاسخ خود را به شما ـ که برخي از آن ها نيز از جهتي تکرار شده اند و ظاهراً شما به آن ها توجه نکرده ايد ـ بيان کنم .
در خصوص اين که بر طبق «آيه» ياد شده ،آيا زمين زود تر از آسمان آفريده شده است يا خير ؛منظور من اين بود که اساساً در اين مطلب قرآن ،از خلقت «زمين» نيز سخني به ميان نيامده است ؛و گفته است «ما في الارض» يعني «آن چه» در زمين است نه «و الارض» [و زمين] ؛با توجه به اين مسئله ،«الله» در اين مطلب ،از خلقت «آن چه» در زمين است ؛سخن گفته است ؛نه از خلقت «زمين»
بنا بر اين اگر به فرض ،گفته شما مبني بر معناي «خلقت» نداشتن «فسواهن» درست باشد ـ که درست نيست ـ ؛معناي اين قسمت از قرآن اين مي شود که «الله» نه از خلقت زمين سخن گفته است و نه از خلقت آسمان و بنا بر اين ـ طبق اين «آيه» ـ نه مي توان گفت که خلقت زمين ،مقدم بر آسمان بوده است نه خلقت آسمان ،مقدم بر زمين.
ديگر اين که شما مي گوييد قرآن مي گويد «فخلق فسوي» پس «سوي» معنايي غير از «خلق» دارد.
اولاً ممکن است دو کلمه کنار هم بيايند و هر دو به يک معنا باشند و کلمه دوم براي تأکيد باشد ... به عبارتي ديگر ،«لزوماً» سخن شما صحيح نيست ... مخصوصاً اين که «الله» در اين که مي گويد «فخلق فسوي» ؛اگر مي گفت «فخلق ثم فسوي» شايد سخن شما صحيح مي بود ؛اما در اين حالت ،لزوماً چنين نيست.
اما در خصوص اين که خلقت آسمان يا زمين ؛کداميک ـ البته از ديدگاه قرآن ـ مقدم بوده است ؛شايسته است به قسمت هاي 12ـ9 سوره فصلت نظري انداخت.
در «آيه» 9 مي گويد «خلق الارض» ؛ـ که به قرينه معنايي و به جهت اين که «ارض» را اول آورده است و ابتدا از خلقت زمين سخن گفته است ؛مشخص مي شود که «خلقت» زمين بر آسمان تقدم دارد.
سپس مي گويد در آن [زمين] کوه ها پديد آورد و منابع بسيار و ارزاق اهل زمين را در آن جا قرار داد .
«سپس» مي گويد: (( ثم استوي إلي اسماء و هي دخان فقال لها و للارض ...[«سپس» به آسمان «پرداخت» در حالي که «دود» بود ؛پس به آن (آسمان) و زمين گفت...] ))
بنا به قرينه «ثم» [سپس] در اين «آيه» و با توجه به اين که صراحتاً مي گويد که آسماني وجود نداشت و آن (آسمان) ،دود بود مشخص مي شود که منظور از «فسوي» ؛پرداختن به آسمان و خلقت آن است.
هم چنين با توجه به اين که همان زمان که مي گويد آسمان ،دود بود ؛مي گويد زمين وجود داشت [و هي دخان فقال لها و للارض...] بنا براين زمين وجود داشت ؛اما آسماني وجود نداشت و به صورت «دود» بود و چنان چه قرآن مي گويد (( فقضاهن سبع سماوات... [(پس از آن که از دود ،آسمان را به وجود آورد) حکم نمود که هفت آسمان پديد آيد] ))
در ضمن در همان آخرين «آيه» ،يعني قسمت 12 سوره فصلت مي گويد «و آسمان دنيا را به زينت ستارگان بياراستيم و آن ها را محافظ قرار داديم.» يعني با توجه به منطق ضعيف قرآن ،اين همه ستاره ـ که خورشيد ما از يکي از آن ها به وجود آمده است ـ بعد از زمين به وجود آمده اند.
شما بايد پاسخ دهيد اولاً:
چه توجيهي براي اين که عرض بهشت هم مي تواند به اندازه «آسمان ها» باشد و هم به اندازه «آسمان» ؟
ثانياً: قرآن صراحت دارد که وقتي که زمين را آفريد ؛سپس (ثم) به آسمان (السماء) پرداخت در حالي که [آسماني نبود] و به صورت دود بود ؛آن گاه حکم کرد که آن ها هفت تا [آسمان] باشند و در آن (آسمان) ستارگان را براي زينت آسمان ؛(در آسمان اول) قرار داد !
و شايسته است به مطالبي نيز که در ابتدا بيان شد پاسخ دهيد.
ديگر اين که ثابت کنيد معناي «سوي» در اين جا چيزي غير از «خلق» است.
ثالثاً: پاسخ دهيد که چگونه مي شود که آسمان ها و زمين هم در 6 روز ساخته شوند و هم در 8 روز ؟
اگر «کوه ها» را مستقل از آسمان ها و زمين در نظر بگيريد يا بگوييد در ادبيات قرآن چنين بوده است که کوه ها مستقل از زمين گرفته شوند ؛صرف نظر از اين که اين ادبيات ،ادبيات غلطي است ؛باز هم تناقض برطرف نمي شود ؛زيرا:
در قسمت 9 فصلت آمده است که زمين در 2 روز آفريده شد.
در قسمت 11 و 12 مي گويد که هفت آسمان را در 2 روز قرار داديم .
جمعاً مي شود 4 روز ؛اما در مطالب ديگر ،مي گويد آسمان ها و زمين را در 6 روز آفريديم .
که اين يک تناقض است.
اما اگر براي رفع اين تناقض ،کوه ها را و نيز به وجود آمدن منابع و ارزاق زمين را جزو خلقت آسمان ها و زمين بدانيم ؛تناقض همچنان برقرار مي ماند ؛زيرا زمان اين نيز 4 روز است ؛يعني طبق اين حالت ،خلقت آسمان ها زمين ،مي شود 8 روز ،که با 6 روز در تناقض است.
اما اگر به وجود آمدن کوه ها را جزو خلقت آسمان ها در نظر بگيريم ؛اما به وجود آمدن منابع و ارزاق اهل زمين را جزو اين در نظر نگيريم ـ علاوه بر اين که هيچ دليلي مبني بر اين کار نداريم و با قراين عقلي نيز ناسازگار است ـ گرچه تناقض برطرف مي شود ؛اما اساساً دليلي وجود ندارد که کوه ها در 2 روز آفريده شده اند و در هيچ جاي قرآن نيامده است که ما کوه ها را در 2 روز آفريديم.
پايدار باشيد... .
Valid
Monday 29 October 2007, 04:18AM
با درودی دوباره ....
تناقض دیگری از قرآن در ذیل می آید:
این داستان مربوط به یونس است ,البته مفسرین ،تلاش _ هرچند بیهوده _ کرده اند تا با پر زرق و برق کردن نوشته های خود بوسیله این توضیحات خواننده را از مسیر اصلی منحرف کنند.
" فالتقمه الحوت و هو ملیم فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون فنبذناه بالعراء و هو سقیم " (الصافات 142-145)
وماهی دریا اورا بکام فرو برد درحالی که ملامت شده بود و اگر او بستایش و تسبیح خدا نمی پرداخت تا قیامت در شکم ماهی زیست می کرد.
" لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعرآء و هو مذموم " ( القلم 49)
که اگر لطف و رحمت پروردگارش نبود با نکوهش بصحرای بی آب و گیاه می افتاد.
در باره آیه سوره الصافات "الجلالین" آورده : "فنبذناه" یعنی او را انداختیم از درون شکم نهنگ به "بالعراء" یعنی روی زمین و آن به معنای ساحل است حال یک روز یا سه یا هفت روز یا بیست یا چهل روز بعد و او "سقیم" یعنی ناتوان بود به اندازه جوجه از تخم در آمده.
"ابن کثیر":
و "أبی هریره" که خدا از او خشنود باد حدیثی آورده از "مسند مرفوع" در تفسیر سوره پیامبران و خداوند گفته " فنبذناه" یعنی او را انداختیم " بالعرا" که معنای آن را "ابن عباس" که خدا از او خشنود باد و دیگران هم آورده اند که آن زمینی است که روی آن هیچ سبزه یا سازه ای نباشد, و نیز گفته شده که در کنار "دجله " می باشد ونیزبرخی گفته اند سرزمین " یمن " است وخدا از همه داناتر است. و همچنین " وهو سقیم" یعنی ناتوانی در بدن که "ابن مسعود" خدا از او خشنود باد گفته: همانند جوجه ای که پری او را نپوشانده ولی "السدی" گفته همانند آهویی که تازه به دنیا آمده و او بی رمق و ناتوان است همین را "ابن عباس" و "ابن زید" که خدا از آنها خشنود باد نیز گفته اند.
"الطبری":
در گفته (فنبذناه بالعراء) آورده: به گوشه یافضایی از زمین اورا پرتاب کردیم , جایی که هیچ درخت و چیزی دیگری نبوده.
"القرطبی"
درباره این سوره می گوید: "فنبذناه بالعراء" و در "القلم" آورده که "لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هومذموم" (بازگشت به ترجمه آیه) و پاسخ این است که خداوند بزرگ دراین جا خبر میدهد که او را نکوهش نشده در خشکی انداخته و اگر رحمت و بخشش خدا نبود او نکوهش شده در خشکی انداخته شده بود. " النحاس" نیز این را گفته.
درباره سوره "القلم" نیز مفسرها آورده اند:
"الطبری"
درباره: لولا ان تدارکه نعمه من ربه ،خداوند بزرگ منش می گوید: اگر چنانچه نعمتی از سوی خداوند به داد او نمی رسید و مورد بخشش قرار نمی گرفت و از توبه او از خشمگین ساختن خدا مورد قبول نمی افتاد ؛ لنبذ بالعراء ،(درخشکی می افتاد) و آن فضایی از زمین است . "وهومذموم" که تفسیر کنندگان در آن اختلاف نظر دارند و دو گروه آن را معنا کرده اند,برخی گفته اند معنای آن نکوهش شده یا ملامت شده است .
وبرخی نیز گفته اند یعنی گناهکار است و از گویندگان آن آورده 26902:"ابن عبد الأعلی صحبت کرده و گفته : "المعتمر" تایید کرده واز پدرش به نقل از "بکر" آورده که گفته "هو مذموم" یعنی و گناهکار است.
"الجلالین"
لولا أن تدارکه چنانچه به داد او نمیرسید "نعمه" بخششی از سوی خدا از درون شکم نهنگ به "العراء" یعنی گوشه ای از زمین انداخته شده بود درحالیکه نکوهش شده وگناهکار بود ولی او بدون نکوهش انداخته شد.
"القرطبی"
یعنی وگرنه گناهکار انداخته می شد ولی ناتوان و "غیر مذموم" انداخته شد ومعنای آن به گفته "ابن عباس" ملامت نشده است. و به گفته "بکر بن عبدالله" بی گناه معنا شده. وهمچنین گفته شده که به معنای رانده شده از هر نیکی. و "العراء" به معنای مساحتی از زمین است که در آن کوه و درخت و پوششی نباشد. و نیز گفته : "ولولا فضل الله لبقی قی بطن الحوت الی یوم القیامه " که اگر بخشش پروردگار نبود تا روز رستاخیز در شکم نهنگ مانده بود و پس از آن در روز رستاخیز ملامت شده به خشکی پرتاب می شد. و این دلالت بر گفته پروردگار دارد که " فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون" (بازگشت به ترجمه الصافات 143-144)
اما سخن ما:
آیه سوره "الصافات" می گوید که خدا یونس را در خشکی انداخته است:
درحالیکه در سوره "القلم" می گوید او در خشکی انداخته نشد.
با درنظر گرفتن تناقض آشکار میان دو سوره تفسیر کنندگان به دنبال راهکاری گردیدند تا از این بن بست بیرون بیایند یا بهتر بگوییم در پی حیله ای برای دل خوش کردن انسانهای ساده لوح و زود باور ولی این حیله آنان در بازی کردن با واژه ها و اشتباهات فقط با هدف منحرف ساختن توجه شنونده از مسئله اصلی و پرداختن به حاشیه بوده ولی این کار نه تنها این مسئله را حل نکرده بلکه خود زمینه ای برای مشکلاتی دشوارتر شد.
درباره "لولا أن تدرکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم"
درباره استفاده از واژه "لولا" السیوطی گفته:
حروف امتناع برای بودن در درون جمله اسمیه استفاده می شود و جواب آن مقارن است با لام چنانچه مثبت باشد.
" فلولا أنه کان من المسبحین للبث ففی بطنه الی یوم یبعثون" الصافات 144.
اگر به آیه ای که السیوطی اشاره کرده نگاهی بیاندازیم حقیقت پدیدار خواهد شد و همچنین نیرنگ تفسیر کنندگان قرآن. پس "فلولا أنه کان..." به چه معناست؟
آیه سعی در این دارد که توضیح دهد او یونس درون شکم نهنگ تا روز رستاخیز نماند.
ودر اینجا پاسخ لولا در صورت مثبت بودن باید مقارن حرف لام باشد و جواب لولا در اینجا فعل لبث فی البطن (ماندن در شکم) است وچون لولا حرف امتناع می باشد پس معنی آن این است که درون شکم نهنگ نمانده.
حال اگر به آیه مورد بررسی برگردیم می بینیم که آن نیز همین شرایط را دارد چون دارای لولا می باشد و لام مقارن است با فعل مثبت پس " لولا أن تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم"
بدون هیچ راه فراری فقط یک معنا میدهد و آن : به خاطر اینکه نعمت خدا به دادش رسید در خشکی ملامت شده رها نشد. جواب لولا در اینجا فعل نبذ بالعراء (افتادن در خشکی) است و چون لولا از حروف امتناع است بنابراین در خشکی رها نشده بود.
این در تناقضی آشکار با آیه ای است که در سوره الصافات آمده که میگوید: در خشکی رها شد. بنابراین حیله تفسیر کنندگان این بود که وهومذموم ( واو نکوهش شده یا ملامت شده) را خبر لولا قرار دادند! و به جای اینکه فعل مقارن با لام (لنبذ) را نفی کنند (وهو مذموم) را نفی کردند و گفتند که او در خشکی انداخته شد ولی بی گناه یا بدون نکوهش و ملامت! قرار دادن وهو مذموم به عنوان امتناع شده به جای نبذ هیچ سند نحوی و صرفی نداشته و یکی از اشتباهات آنان به شمار می رود به علاوه اینکه دردسر را دوچندان می کند چون:
از سوی دیگر واژه مذموم که بدان اشاره شد همانگونه که تفسیر کنندگان آن توضیح دادند به معنای کسی است که نکوهش شده یا گناهی به گردن او می باشد و خطاکار است و چنانچه تفسیر آنان را درست بشماریم و قبول کنیم که او در خشکی رها شده بود ولی بدون نکوهش آیه ای دیگر را باطل کرده ایم همان آیه که به یاد دارید:"فالتقمه الحوت و هو ملیم"(الصافات 142)
وبدون اینکه متوجه شوند این ساخته دروغین آنها آیه ای دیگر را نقض کرده پس می بینیم که در سوره الصافات یونس ملامت شده است و لی در آیه ای دیگر او ملامت نشده!
بدرود ...
hidayat
Monday 29 October 2007, 04:36PM
با تشكر از سؤالاتى كه مطرح كردى و اى كاش بدون اهانت بيان مى كرديد !
ابتدا آياتى را كه مربوط به خلقت آسمانها و زمين بود را مراجعه مى كنيم:
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (9)
زمين را در دو روز آفريد.
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (10)
و خلقت كوهها و ...( آثار حیات ) را در زمين در 4 روز قرار داد .
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12)
ابتدا توجه داشته باشيم كه عمر آسمانها و زمين را نمى توان از كسى فهميد كه خلقت آن را شاهد نبوده و اصلاً وجود نداشته است و اين همان انسان است كه فعلاً با فرضيات و تخمين ممكن است با سنجش عمر مثلاً قديمى ترين كوه روى زمين به اين مطلب نزديك شوند زيرا مشخص است كه خلقت كوهها در اولين روزهاى 4 روز آخر خلقت صورت يافته است.
اما در مورد خلقت آسمان و زمين بايستى آيه را ببينيم كه ترتيب خلقت را بيان مى دارد يا چگونگی خلقت؟
أیات 9 و 10 سوره ی فصلت ترتیب زمان خلقت را بيان كرده است و اين ترتيب با اضافه ى حرف " و" در آيه ى 10 مشخص است:
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (9)
زمين را در دو روز آفريد.
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (10)
و خلقت كوهها و ... را در زمين در 4 روز قرار داد .
اما در آيه ى 11 سوره ى فصلت سخن از ترتيب زمانى نيست بلكه اراده و تقديرى كه سابق است سخن آمده است و در اينجا حرف اتصال " واو " وجود ندارد.
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12)
در اين آيه سخن از آسمانهاى 7 گانه آمده است بدون اتصالش به خلقت بعدی که کوهها و علامت های حیات در زمين بوده است.
در باره ى اين موضوع متوجه شدم كه بسيارى از علما بر اين اعتقادند كه خلقت آسمانها و زمين در همان دو روز خلقت زمين صورت يافته كه از صورت " دخان " يا غبارهاى فضایی به شكل محددى صورت يافته است ولى بدون علامت و آثار حيات در آن.
و در 4 روز بعد از آن كه خلقت كوهها و آثار حيات در زمين شكل يافته است.
شايد دوباره سؤالى ديگر برایتان پیش آید که باز خالق اين كون از خلقت 7 زمين هم سخن آورده است :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا (12)
و از زمين هم بمانند آن 7 آسمان ...
فقط جواب اينست كه اگر این امور را قبول نکنید بهتر از اين را نخواهيد يافت !
زيرا در هر حال اين بشر خاكى راهى جز فرضيات ندارد و تا به يقين رسيدنش راه بسى دور است !
آيا اين مطلب برايتان كافى ست يا مى خواهيد بدون درك آن به شاخه ى ديگر بپرید !؟
hidayat
Monday 29 October 2007, 04:47PM
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (سوره فصلت - آیه11)
_ سپس او به آسمان پرداخت، هنگاميکه هنوز بصورت دود ( غبارهاى فضايى ) بود و به آن و زمين گفت، "بوجود بياييد خواسته يا ناخواسته." آنها گفتند، "ما با خواسته مى آييم."
این آیه بیان می دارد که خلقت آسمان و زمين هم زمان صورت يافته است زيرا هر دو با هم امر شده اند و هر دو هم زمان با فرمان و اطاعت خالقشان آمدند.
hidayat
Monday 29 October 2007, 04:52PM
بسيار عاليست كه بدون اهانت آيات كتاب الله را مطالعه كنيم ولى كسى حق ندارد ادعاى تمدن و علم داشته باشد و به كتاب كسى اهانت كند كه حتى او را نمى شناسد!
لطفاً رعايت كلمات را خوب داشته باش.
موضوع نبي الله يونس بن متى را به بعد از اين بحث موكول خواهيم كرد.
براى اينكه بدانم هدفت از اين موضوع و بحث فهميدن است يا فهماندن سخنت به ما.
اگر فهمیدن خودت باشد که می بایست مواظب باشی معلمت ( :) ) ناراحت نشود !
و اگر فهماندن بمن باشد هم مواظب باش از كلاس درست فرار نكنم !:smile55:
hidayat
Monday 29 October 2007, 05:00PM
خلقت زمين و آسمان در آيه :
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (سوره فصلت - آیه11)
_ سپس او به آسمان پرداخت، هنگاميکه هنوز بصورت دود ( غبارهاى فضايى ) بود و به آن و زمين گفت، "بوجود بياييد خواسته يا ناخواسته." آنها گفتند، "ما با خواسته مى آييم."
در اينجا فرمان خالق كه " آمدن " زمين و آسمان " ذكر شده و بعد از آن از اطاعت آن دو خلق در حاليكه مطيع و فرمانبر شدند ، سخن آمده است.
يعنى هر دو خلقتشان يكسان و يك زمان بوده است.
و در اين آيه باز اتصال خلقت آسمان به زمين آشكار شده است :
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ( فصلت - آيه 12)
در اينجا سخن از زينت دادن آسمان دنيا يعنى آسمانى ست كه به زمين نزديك است و ديدن آن ممكن است و زينتى ست براى ديد بيننده ى زمينى كه آسمان را به ستاره هايش مزين مى بيند.
و اينست كه نظر علمايى كه خلقت آسمان و زمين را در همان دو روزى مى دانند كه زمين نيز خلق شده ، تصديق مى كند.
Billie Jean
Tuesday 30 October 2007, 02:10AM
درود بر شما جناب valid
به قول اديسون بزرگ كه همه مردم دنيا چه بي دين و چه ديندار مديونش هستند: بايد گفت بحث
با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، مذهب و تحجر را انتخاب کرده، مثل تزريق دارو به بدن یک مرده است.
اما با اين حال چنين بحثهاي براي من يكي خالي از لطف نيست چون ازشون لذت ميبرم وقتي عجز مذهبيون رو در قبال غير مذهبيون ميبينم.
صبح
Tuesday 30 October 2007, 05:59AM
افرادی که فکر می کنند پس از چند صباح هرزگی و تباهی در تنهای حقیر خود ، دیگر هیچ نخواهد دید و همه چیز تمام خواهد شد ...عمیقا در اشتباهند ! تعلقات این افراد بخوبی نشان می دهد پوچی چه معنائی دارد ... و انسان از اینکه تا ابد با این افراد هم نام و هم ظاهر باشد ، شرمگین خواهد بود ... بزودی کاتالیزور قیامت ما را از ننگ هم اسمی با این افراد نجات خواهد دادد ... و خدا عادل و توانای مطلقی است که اینان را در بهت و گمراهی خود غرق خواهد کرد ...
بنده به نوبه خود از آقای هدایت بابت پاسخهای مستدل به سوالات متشکرم .... و امیدوارم خداوند توفیقات بیشتری برای دفاع از حریم رسالت نبوی به ایشان اعطا فرماید ...
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 07:18AM
بنده به نوبه خود از آقای هدایت بابت پاسخهای مستدل به سوالات متشکرم .... و امیدوارم خداوند توفیقات بیشتری برای دفاع از حریم رسالت نبوی به ایشان اعطا فرماید ...
از اينكه جانب حق را داريد بسيار متشكرم و من هم از الله تعالى خواهانم ما و شما را در راه دفاع و حفظ دينش بكار مشغول سازد و تقبل الله منا و منكم صالح الأعمال.
اما موضوع جالبى را راجع به شكل اوليه ى آسمان بايستى ياد آور شوم و آنهم اينكه عده اى خيال مى كنند " دخان " يعنى گاز !
اين اشتباهست زيرا بهترين شكلى كه تاكنون علوم فلك شناسى نيز بدان دست يافته اينست كه غبارهاى فضايى حاوى ذرات منتشر شده بعد از انفجار كونى هستند.
و اين ذرات بصورت غبار يا دودى ديده مى شود و وصف دود برايش دقيق تر است تا گاز.
بنده منتظر آقا وليد هستم تا ادامه ى شبهه هايش را إن شاءالله در حد علم محدودم جواب دهم ولى اميدوارم هدف همه ى ما نشر حقيقت باشد نه سركوبى مقابل !
اللهم اهدنا و اهد بنا
Valid
Tuesday 30 October 2007, 02:44PM
با درود به شما.
«هدايت» مي گويد:عمر آسمانها و زمين را نمى توان از كسى فهميد كه خلقت آن را شاهد نبوده و اصلاًوجود نداشته است و اين همان انسان است كه فعلاً با فرضيات و تخمين ممكن است با سنجشعمر مثلاً قديمى ترين كوه روى زمين به اين مطلب نزديك شوند زيرا مشخص است كه خلقتكوهها در اولين روزهاى 4 روز آخر خلقت صورت يافته است.
اين در حالي است که ما زمان انفجار بزرگ را با تخمين زمان رسيدن نور به زمين مشخص کرده ايم ؛لکن ايشان مي گويد چنين چيزي قابل دست يابي نيست !
علاوه بر اين ،او زمان تشکيل آسمان ها و زمين را در 2 روز ـ و با هم ـ مي داند ؛اما زمان تشکيل کوه ها و منابع زمين را در 4 روز مي داند که اين نيز حيرت آور است! ؛آيا به نظر او ،اين جهان به اين وسعت که داراي 10 به توان 10 کهکشان است و يکي از آن کهکشان ها کهکشاني است که زمين در يکي از منظومه هاي آن است ؛در 2 روز يا دوران به وجود آمده است ؛اما کوه ها و منابع زمين ،در 4 روز (دوران) به وجود امده است ؟!! اين يعني چه؟!!
اکنون به تناقض ها مي پردازم.
شما گفته ايد:آيات 9 و 10 سوره ی فصلتترتیب زمانخلقت را بيان كرده است و اين ترتيب با اضافه ى حرف " و" در آيه ى 10 مشخص است.
شما بايد به اين پرسش پاسخ دهيد که چگونه مي شود واژه ((و)) به تقدم زماني اشاره داشته باشد ؛اما واژه ((ثم)) که هم واضح تر است و اساساً براي تقدم يا تآخر زماني به کار مي رود ؛در آيه11 فصلت به اين معنا اشاره ندارد ؟
علاوه بر اين براي هر شخصي مشخص است که بايدبالاخره زمين وجود داشته باشد که روي آن کوه و منابع به وجود بيايد ؛شما با اين توضيحات ،به اين نتيجه رسيده ايد که (( کوه ها ،پس از به وجود آمدن زمين به وجود آمده اند )) که اين نيز کاملاً بديهي و به زبان آوردن آن به عنوان نتيجه ،کاملاً خنده آور و مضحکانه است... .
يعني واقعاً اگر قرآن مي گفت (( ما ابتدا کوه ها را به وجود آورديم و سپس زمين را )) شما اين مطلب را قبول مي کرديد ؟!!
واقعاً من از افرادي ـ مانند صبح ـ که از شما تشکر مي کنند ؛تعجب مي کنم.(البته از فردي چون او نيز ،چنين کاري بعيد نيست) آيا شما نمي دانستيد که اول زمين به وجود آمده است و سپس بر روي آن ،کو ه ها و منابع به وجود آمده اند ؛که بخواهيد در خصوص آن ،به قرآن استناد کنيد؟!!
شما سپس عبارت تعجب برانگيزي را گفته ايد:اما در آيه ى 11 سوره ى فصلت سخن ازترتيب زمانىنيست بلكه اراده و تقديرى كه سابق است سخن آمده استو در اينجا حرف اتصال " واو " وجود ندارد.
آيا شما به کار بردن «و» را اشاره به تقدم زماني مي دانيد ؛اما به کار بردن «ثم» را به اين معنا نمي دانيد ؟!!
شما چه فرهنگ لغتي را قبول داريد ؟!! آيا فرهنگ لغت تغيير پيدا کرده است ؟!
در آيه 11 فصلت ،صراحت دارد که (( ثم استوي الي السماء و هي دخان )) ؛سپس در حالي که آسمان دود بود ؛به آن پرداخت.
يعني پس از خلقت زمين ،به آسمان پرداخت ؛و مي گويد که آسمان «دود» بود.
شما به منظور توجيه ،نوشته ايد:در باره ى اين موضوع متوجه شدم كه بسيارى ازعلما بر اين اعتقادند كه خلقت آسمانها و زمين در همان دو روز خلقت زمين صورت يافتهكه از صورت " دخان " يا غبارهاى فضایی به شكل محددى صورتيافته است ولى بدون علامت و آثار حيات در آن.
بنا بر اين شما مي گوييد که خدا آسمان ها و زمين را در 6 روز آفريد ؛و زمين و آسمان ـ هر دو ـ را در 2 روز خلق کرد ؛سپس کوه ها و منابع زميني را در 4 روز آفريد .
صرف نظر از ايراد فاحش علمي که بر اين نتيجه گيري وارد است که شما را ناگزير به پس گرفتن حرف خود مي کند ؛اين در حالي است که قرآن ،خلقت آسمان را از خلقت زمين تفکيک مي کند و خلقت آن ها و زمان خلقت آن ها را به صورت جدا بيان مي کند ؛در هيچ جاي قرآن نيز نيامده است ؛که ما هر دوي آن ها را در 2 روز آفريديم ؛ علاوه بر اين ؛اين که فلان شخص چه گفته و امثال آن فبدون استناد به دلايل مستند ؛براي به تنيجه رسيدن ،اثري نخواهد داشت .
شما مي گوييد که بايد قرآن را فهميد ؛اين در حالي است که من در صدد اثبات تناقض قرآن هستم و نمي توانم پيش فرض خود را صحي\ بودن قرآن بدانم ؛شما که پيش فرض خود را اين مسئله مي دانيد ؛مشاهده مي کنيد که به چه نتيجه گيري هايي رسيده ايد ؛که فکر نمي کنم حتي خودتان هم به اين نتيجه هاي خودتان هم اعتقادي داشته باشيد.
به هر حال ،چنان که بيان کردم ؛قرآن در همه جا به صورت جداگانه از خلقت آسمان ها و زمين سخن مي گويد و اين نشان دهنده اين است که زمان اين دو ـ از نظر قرآن ـ جداي از هم مي باشند و چنان چه در آيه 11 فصلت آمده است ؛صراحت ((ثم)) مشخص مي سازد که «خلقت» آسمان موخر بر خلقت زمين بوده است.
شما مي گوييد: فقط جواب اينست كه اگر این امور را قبول نکنید بهتر از اين رانخواهيد يافت!
خب ،به خاط همين مي گوييم در اين ايه تناقض وجود دارد ؛شما بهتر است کمي از تعصب بيرن بياييد و اين تناقض حاکم بر قرآن را ببينيد!
شما مي گوييد:این آیه [ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَلَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ]بیان می دارد که خلقت آسمان و زمين هم زمان صورت يافته است زيرا هر دو باهم امر شده اند و هر دو هم زمان با فرمان و اطاعت خالقشان آمدند.
البته از نظر ما قرآن در همين آيه نيز ،دوباره دچار تناقض شده است ؛چگونه چيزي که هنوز خلق نشده است ؛مي تواند بيايد و از خدا نيز اطاعت کند ؟!
قرآن در اين آيه مي گويد که آسمان در حالي که به صورت «دود» بود به آن پرداختيم (و هي دخان) در حالي که دود بود .
البته قرآن گمان مي کند که آسمان ،«سقف» است مثل سقف خانه «محمد» و «مسجدالنبي» ؛و نيز پشت آن ،تعدادي فرشته هستند که شياطين را سنگ باران مي کنند!! و به همين جهت مي خواهد بگويد که در آن زمان ،آسمان دود بود و هنوز ما آن را ـ چنان که مي بينيد ـ به صورت سقف به وجود نياورده بوديم ... .
بنا بر آين ،اين آيه که مي گويد : آسمان در حالي که «دود» بود ؛به او گفتيم بيا ! ؛نشان دهنده اين است که هنوز آسماني وجود نداشته است و «الله» به دود گفته است که بيايد... .
شما مي گوييأ که چون هر دو با هم امر شده اند که بيايند ؛پس هر دو وجود داشته اند ؛اگر اين طور است ب اساس روايات اهل سنت ،خداوند در عالم ذر ،از ما پيمان گرفت ؛... البته من هر چقدر فکر کرده ام ؛يادم نمي آيد با «الله» ،پيماني بسته باشن ؛آيا زماني که خدا با ما عهد بست ؛ما وجود داشته ايم ؟
البته به نظر من چيزها بيشتر به افسانه مي مانند تا به واقعيت ... .
به هر حال ،اين که «الله» ،آن ها را صدا کرده است که بيايند ؛دليل نمي شود حتماً آسمان وجود داشته است ؛زمين وجود داشته است ؛اما آسمان فقط دود بوده است.
شما مي گوييد:بسيار عاليست كه بدون اهانت آيات كتاب الله را مطالعهكنيم ولى كسى حق ندارد ادعاى تمدن و علم داشته باشد و به كتاب كسى اهانت كند كه حتىاو را نمى شناسد!
البته من به هيچ ديدگاهي اهانت نمي کنم ؛لکن اين دليل نمي شود که از ديدگاه هاي اشتباه آن ها ،انتقاد نکنم و قطعاً ميان اين دو فاصله و فترت وجود دارد.
موضوع نبي الله يونس بن متى را به بعد از اين بحث موكول خواهيم كرد
قطعاً به آن هم خواهيم رسيد اما پيش از آن که به مسايل بالا پاسخ دهيم ؛البته اميد مي رود در حالتي به مسئله مزبور بپردازيم ؛که شما به وجود تناقض در تازينامه ،اعتراف کرده باشيد!
براى اينكه بدانم هدفت از اين موضوع و بحث فهميدن است يا فهماندن سخنت به ما.
قطعاً هدف من از به وجود آوردن اين تاپيک ،بيان اين بود که بيان کنم که قرآن ،کتاب مناسبي براي يافتن تناقض است ؛اما هر کس مخالف چنين چيزي باشد ؛مي توانم آن را به وي ثابت کنم.
در ضمن ،معلمان من ،به افرادي که در دانشگاه به من درس مي دهند ؛محدود مي باشند ؛و من در خصوص دروس تخصصي خود ،نياز به استاد دارم ؛اما اين موضوع براي من ،بسيار ساده است و چه نيازي به ياد دهنده دارم ؟!
علاوه بر اين ،شما نمي توانيد از اين تاپيک «فرار» کنيد ؛زيرا اين به ضرر خودتان و مذهب سني بن لادني شماست !
اما جناب صبح ؛من چند عبارت از شما را متوجه نشدم ؛شايسته است آن ها را توضيح دهيد :
شما نوشته آيد:بزودی کاتالیزور قیامت ما را از ننگ هم اسمی با این افراد نجات خواهد دادد
... (( هم اسمي)) يعني چه؟! ... با چه افرادي ؟!! چرا روز قيامت ... ؟!!
بدورد ... .:smile07::smile07::smile07:
سجودی
Wednesday 31 October 2007, 06:06AM
آقای ولید محترم
نوشتی این تناقض است که الله یکجا گفته:عرض بهشت به طول آسمان و زمین است
و جای دیگر گفته: به اندازه آسمانها و زمین است
اشتباه فرمودی دو گانه کویی نشده اول این مثال را ببین:
مثال: هواپیمایی در حال حرکت را 3 گونه وصف میکنیم:
1 – هواپیما بر فراز ابر در حال پرواز است
2 – هواپیما بر فراز ابرها در حال پرواز است
3 – هواپیما بر فراز تمام ابرها در حال پرواز است
هر سه توصیف میتواند درست و بی تناقض باشد ، منتهی یک وصف از وصف دیگر کاملتر است اما دو گانه کویی و تضادی در آن نمیتوان یافت
حالا قران را بخوان، عرض بهشت را دو گونه توصیف کرده :
1 - عرض بهشت به اندازه آسمان و زمین است
2 - عرض بهشت به آندازه آسمانها و زمین است
توصیف دوم از توصیف اول دقیق تر است اما تناقضی در کار نیست اگر میگفت عرض بهشت به اندازه آسمان دنیا و زمین است آنوقت حق با تو بود اما نگفته
بگرد قران را تناقض نخواهی یافت
اگر قانع شدی جواب ایراد بعدی ترا بدهم
اگرنشدی بگو چرا .... شاید جواب داشته باشم
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 07:25AM
با درود به شما.
«هدايت» مي گويد:عمر آسمانها و زمين را نمى توان از كسى فهميد كه خلقت آن را شاهد نبوده و اصلاًوجود نداشته است و اين همان انسان است كه فعلاً با فرضيات و تخمين ممكن است با سنجشعمر مثلاً قديمى ترين كوه روى زمين به اين مطلب نزديك شوند زيرا مشخص است كه خلقتكوهها در اولين روزهاى 4 روز آخر خلقت صورت يافته است.
اين در حالي است که ما زمان انفجار بزرگ را با تخمين زمان رسيدن نور به زمين مشخص کرده ايم ؛لکن ايشان مي گويد چنين چيزي قابل دست يابي نيست !
با درود!
آقا وليد قرار نبود جلو خودم بمن دروغ بگويى !؟
من فقط به شما گفتم انسان با فرضيات سعى در فهم خلقت و زمان خلقت جهان مى شود و بقول خودتان با تخمين !
و تخمين هم با يقين فرق دارد !
بله با تخمين و سنجش بعضى از آثار حيات ،مى توان به عمر تخمينى زمين و يا ستاره اى دست يافت ولى مسلماً محدوديت كامل به تمام كائنات و خلق توسط موجود محدودى مانند انسان ممكن نيست.
و الله تعالى در كتابش سخن زيبايى دارد كه برايت نقل مى كنم :
لخلق السماوات و الأرض أكبر من خلق الناس و لكن أكثر الناس لا يعلمون. سوره غافر - آيه 57
يقيناً آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر از آفرينش انسان است ولى بيشتر مردمان نمى دانند!
علاوه بر اين ،او زمان تشکيل آسمان ها و زمين را در 2 روز ـ و با هم ـ مي داند ؛اما زمان تشکيل کوه ها و منابع زمين را در 4 روز مي داند که اين نيز حيرت آور است! ؛آيا به نظر او ،اين جهان به اين وسعت که داراي 10 به توان 10 کهکشان است و يکي از آن کهکشان ها کهکشاني است که زمين در يکي از منظومه هاي آن است ؛در 2 روز يا دوران به وجود آمده است ؛اما کوه ها و منابع زمين ،در 4 روز (دوران) به وجود امده است ؟!! اين يعني چه؟!!
واقعاً از اين جمله ات لذت بردم :
؛آيا به نظر او ،اين جهان به اين وسعت که داراي 10 به توان 10 کهکشان است و يکي از آن کهکشان ها کهکشاني است که زمين در يکي از منظومه هاي آن است ؛در 2 روز يا دوران به وجود آمده است ؛اما کوه ها و منابع زمين ،در 4 روز (دوران) به وجود امده است ؟!!
از اينكه عظمت خلقت آسمان برايت آشكار است بسيار مايه ى اميد و آرزوى ايمان برايتان دارم.
و اين هم يكى از سخنان جالب خودت كه عيناً نظر من و نظر علماى فلك هم هست :
يکي از آن کهکشان ها کهکشاني است که زمين در يکي از منظومه هاي آن است ؛
بله و اين همان حقيقتى ست كه مى خواهم برايت نقل كنم كه زمين فقط عضوى بسيار ريز در عالم كهكشانهاست يعنى يكى از آنهاست و نه جدا از آنها !
و اينست كه همه مى دانيم كهكشانها خود مجموعه اى از سيارات و ستاره ها و ماه ها و غبارهاى فضايى هستند .
و سيارات بسيارى هم وجود دارند و مى دانيم سياره از ستاره فرق دارد و براى همين در همان مراحل ابتدايى مدرسه همه مى خوانديم كه زمين يك سياره است و بمانند زمين هم باز سياراتى وجود دارند منتها آثار حيات مناسب براى انسان در آن وجود ندارد.
مثلاً مريخ هم سياره است ولى آيا براى زيست ما آدمها مناسب است يا نه ؟!
و براى اينكه سياره اى آماده ى زيست شود يا علامت هاى حيات در آن بوجود آيد احتياج به تكامل زمانى دارد.
و اينست كه بعضى از علما مثلاً معتقدند فلان سياره مثل زمين خواهد شد يا فلان سياره روزى مثل زمين بود ه و ....
البته نمى خواهم وارد بحث دقيق فلك شناسى بشوم ولى منظور بنده اينست كه :
بله زمين خود عضوى از خلقت آسمانهاست و يكى از آنهاست و بهمين خاطر خلقت هر دو ( آسمانها و زمين ) هم زمان صورت يافته است .
و اما تكامل زمين براى آماده شدن و يافتن آثار حيات به طول انجاميده است.
و اينست كه حتى علماى فلك سخن از اين دارند كه مدتها زمين آتشين بوده و بعد از آن دوران يخبندان و بعد دورانى كه به آب شدن يخها و آرام شدن و لطافت زمين و رويش گلها انجاميد و انسان در عصر رويش گلها يعنى زمانى كه جو زمين مناسب بوده ، بوجود آمده است.
و خلقت آن با تكامل آن امرى جداست.
يعنى وجود داشتن زمين سالها قبل از تكامل زمانى و آماده شدنش صورت يافته است .
و شكى نيست كه به عنوان عضوى ريز در عالم كهكشانها ، يكى از آنان و به همراه آنان خلق شده و در نظمى موزون به همراه آنان در مدار قرار يافته است.
خلاصه ى سخنم اينست كه :
بله !
تكامل زمين به طول انجاميده است و اين تقدير خالق است همانطور كه خلقت آدم را به امر خود انجام داد ولى خلقت نطفه و جنين را به اسباب محيطى و زمانى وابسته كرد طورى كه جنين انسان تا قبل از طى مراحل تكامل ، نارس خوانده مى شود و براى زنده ماندن آماده نيست.
و مراحل آماده شدن زمين بعد از خلقتش 4 روز معرفى شده شده است كه اين روز ، روز الله تعالى ست يعنى روز خدايى .
و تكامل خلقت در روى زمين توسط خالق با عظمت بيان شده كه :
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (10)
و خلقت كوهها از فوق آن ( زمين ) و بركت در آن ( ايجاد اسباب حيات ) و اندازه گيرى رزق و روزى ( آنچه براى حيات ضرورى ست )وتعيين شدن آن در زمين در 4 روز قرار داد .
اميدوارم برايت فهم اين مسسئله نزديك شده باشد كه خلقت با تكامل آن دوتاست.
مثلاً در حال حاضر سيارات بسيارى بدور خورشيد در حال گردش هستند كه اين همان خلقت و اطاعت به امر رحمان طوعاً و كرها مى باشد ( آفرينش اوليه ) كه همه به امرخالق در حال اطاعت ( در نظم و مدارى خاص كه خالق بوجود آورده و آنان را امر به سير و حركت نموده ) بوجود آمدند.
و ما اكنون تمام سيارات را در مدار خود در طوافى منظم مى بينيم و يكى از آنان از اين امر الهى خارج نمى شود.
و اين خلقت است .
كه زمين نيز روزى بمانند اين سيارات مانند سطحى صاف و بدون آثار حيات يا آتشين و يا يخبندان بود .
تا اينكه تكامل و مراحل آماده شدن حيات در اين كوكب صورت يافت تا بمانند گهواره اى آماده ى نوزاد زمينى خود باشد كه انسان است.
و انسان موجودى نازنازى ست !
جز در محيط ملايم نمى تواند زنده باشد!
و اين محيط مناسب به امر خالق در 4 روز خدايى برايش محيا شد.
سبحان الله و بحمده سبحان الله العظيم .
لطفاً آقاى وليد موضوعات را متفرقه نكنيد تا يك بيك به بحث بنشينيم كه بنده نيز از اين نوع بحث بسيار مشوق مى شوم.
موضوع اعجاز عددى را كه باز كردى بنده از اصل آنرا قبول ندارم و بهتر است آنرا فراموش كنيد زيرا اين بازى عددى توسط عده اى مشكوك وارد شده است.
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 09:58AM
الله تعالى مى فرمايد:
ما أشهدتهم خلق السماوات و الأرض و لا خلق أنفسهم و ما كنت متخذ المضلين عضدا.
سوره الكهف - آيه 51
خداوند جهانيان در قرآن مى فرمايد: كسى را در وقت آفرينش آسمانها و و اين زمين شاهد و گواه بر آن نگرفتم ( تا چگونگى آفرينش را ببينند ) و نه در وقت آفرينش خودشان آنان را شاهد و ناظر بر آفرينششان برگرفتم ...
آقاى وليد
سنجش بر اساس تخمين و سال نورى نه تنها خلاف قولم نيست بلكه راهى ست براى كشف عجايب آفرينش كه در قرآن از آن سخن آمده است.
و سال نورى و شناخت آن راهى ست بسوى كشف اينكه سال خداوند بمانند 1000 سال اندازه شده ى ماست !
و اين عظمتى ست كه سال خداوند خالق با شكوهتر و بزرگتر از سالهاى عددى ماست.
Valid
Wednesday 31 October 2007, 12:22PM
با درود به شما.
جناب «سجودی» ؛
در ادبیات قرآن ،میان «آسمان» و «آسمان ها» تفاوت بسیا فاحشی وجود دارد ؛و نمی توان آن تفاوت بسیار را با مثال یاد شده توجیه نمود و اگر تفاوت میان این دو ـ البته از نظر قرآن ـ اندک بود ؛توجیه شما ،مأنوس تر و قابل پذیرش تر می نمود.
دیگر این که در روش خطابی تازینامه ،وقتی از «آسمان و زمين» یاد می کند ؛منظور زمین دنیا و آسمان بالای آن است ؛اما زمانی که از آسمان ها و زمین ،یاد می کند ؛منظورش تمام جهان است.
البتهع از نظر من ،چنین چیزی ایراد بسیار مهمی به آن وارد است ؛اما به هر روی ،ادبیات قرآن چنین است.
باری ؛با توجه به این که میان این دو [جهان ؛و «زمین و آسمان بالای آن»] اختلاف وجود دارد ؛و قرآن ،چنین چیزی را برای یک امر واحد در نظر می گیرد ؛می توان وجود تناقض در این آیه را مشخص نمود.
البته توجیهاتی برای جمع میان این دو ذکر می شود که من به صورت مختصر در ص1 این تاپیک ،به آن ها پاسخ داده ام... .
جناب «هدایت» ؛
شما نوشته اید «تخمین» با «یقین» فرق دارد .
متاأسفانه سفسطه ای را مطرح کرده اید که با توجه به این که ممکن است از موضوع خارج شویم ؛تنها به آن اشاره ای می کنم.
بحث شما در خصوص «زمان اصل رخداد» و تا حدودی «اصل رخداد» بود که انسان نمی تواند آن را بداند ؛که من گفتم ما تخمین می زنیم که در فلان سال گذشته باشد ؛بدیهی است در حالتی تخمین زده می شود که محدوده زمانی مشخص باشد ؛یعنی ما می دانیم که بین سال x تا سال y چنین اتفاقی رخ داده است ؛اما به «زمان» دقیق آن اطلاع نیافته ایم ولی به محدوده زمانی آن اطلاع یافته ایم.
بنا براین ،علم به «زمان» واقعه ؛چیزی مستقل از «اصل واقعه» است ؛و ما به محدوده زمانی واقعه ،«یقین» داریم و تخمین ما نیز یک خطای جزیی می تواند داشته باشد... .
اما در خصوص پاسخ شما ،به نظر می رسد به هیچ یک از سوالات من در خصوص معنای «سوی» ،دلالت «ثم» در آيه 11 فصلت پاسخ نداده اید... .
شما «از سوی خود» می گویید که آسمان ها و زمین با هم به وجود آمده اند نه این که ابتدا یکی از آن ها در 2 روز به وجود آمده باشد ؛و سپس دیگری ؛
اما شما باید بدانید که ما در این جا می خواهیم به این نتیجه برسیم که منظور قرآن چه بوده است و آیا از نظر قران خلقت این دو مستقل از یک دیگر بوده است یا نه .
شما آمده اید نظر شخصی خود را ارایه داده اید ؛... اما این صحیح نیست ... شما بایدبر اساس مطالب قرآن ثابت کنید که منظورش چنین چیزی بوده که گفته اید.... .
شما برای توجیه مطالب قرآن ،بحث را از تناقضات قران خارج کرده و به خطاهای آن کشانده اید ـ که متأسفانه در این خصوص نیز توفیقی نداشتید ـ شما نوشته اید که مبحث خلقت ،جدای از تکامل است ؛
آری ؛از دیدگاه من نیز چنین است ؛اما به نظر من ـ که بر اساس دست آوردهای مستند علمی است ـ به وجود آمدن زمین 9 میلیارد سال طول کشیده است و از به وجود آمدن زمین تا کنون ،تنها 5/4 میلیارد سال می گذرد و در این صورت ـ با اشاره به زمان بردن زمان تکامل در زمین ـ نیز ،«خطای علمی» قرآن ،توجیه نمی شود و اساسا چگونه می توان زمان 9 میلیارد سال را «دو» دوره دانست ؛و زمان 5/4 میلیارد سال ـ که نصف زمان یاد شده است ـ را در «چهار» دوره بدانیم ؟
باری ؛چنان که پیش تر گفتم ؛شما به مطالب من پاسخ ندادید و نظرات خود را نیز ثابت نکرده اید ...
اگر گمان می کنید ؛پاسخی ندارید ؛می توانیم به تناقض های دیگر بپردازیم ... .
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 01:19PM
آری ؛از دیدگاه من نیز چنین است ؛اما به نظر من ـ که بر اساس دست آوردهای مستند علمی است ـ به وجود آمدن زمین 9 میلیارد سال طول کشیده است و از به وجود آمدن زمین تا کنون ،تنها 5/4 میلیارد سال می گذرد و در این صورت ـ با اشاره به زمان بردن زمان تکامل در زمین ـ نیز ،«خطای علمی» قرآن ،توجیه نمی شود و اساسا چگونه می توان زمان 9 میلیارد سال را «دو» دوره دانست ؛و زمان 5/4 میلیارد سال ـ که نصف زمان یاد شده است ـ را در «چهار» دوره بدانیم
آقا !
مثل اينكه خط كش و ميزانت خيلى دقيق است كه اينقدر با اطمينان حرف مى زنى !
مى فرمايى قرآن خطاى علمى دارد!
در حاليكه اين خطاهاى علمى را از علماى معصوم ناسا بدور مى دانى !!؟؟
آخه اين علماى خطا نكار تو هر از چند مدتى به يك خطا يا اكتشاف علمى جديد مى رسند!
و بنده به شما تذكر بدهم كه علمى كه از سوى انسان بمن مى رسد براى من دو چيز را اثبات مى كند :
1- عظمت خالقى كه به اين مخلوق زمينى كه حدود فيزيكى او و عمرش معلوم است ، اينهمه عقل و علم مى بخشد تا به حقايق جديد برسد.
2- عظمت جهان كه هر قدر بسوى درك آن و كشف آن مشغول شويم باز به نهايت فهم آن رسيدن خارج از احاطه ى فيزيكى ماست.
3- فهم و ابزار علمى بشر ادواتى ست كه خود شناخته است و اينست كه براى دقت اين ابزار باز احتياج به تجربه دارد.
و اخيراً به شما تذكر دهم كتاب آسمانى معمولاً يك كتاب تخصصى در يك رشته نيست كه فقط عده اى خاص بتوانند آنرا درك كنند.
خصوصيت قرآن اينست كه به زبان مردمانى نازل شده كه امور را به آسانى به عقل و فهم آنان نزديك كرده است.
در همه ى احوال موضوعاتت را مى خوانم و متوجه شدم كه :
متأسفانه خودت شخصاً تحقيق نمى كنى بلكه نسخه بردارى از كتاب و يا سايت هايى مى كنى كه فكر مى كنى اصلاً اشتباه و خطا از آنان سر نمى زند و به اصطلاح تشيع معصوم مطلق هستند !
و اينكه خودت زبان قرآن را نمى فهمى و رفتى از ترجمه ى رشاد خليفه كه نقل مى كنى كه اين آقا خيلى جاها اشتباه معنى كرده است و الحمدلله بنده با درايت و فهم لغت قرآن ، اشتباهات او را نقل نمى كنم !
برو كمى زبان عربى هم ياد بگير!
قول مى دهم ضرر نمى كنى.
راستى من خيلى دوست دارم بدانم مادى گرا يعنى چه ؟!:)
براى اينكه به خودت مى گى : مادى گرا هستى !
Valid
Wednesday 31 October 2007, 03:34PM
با درود ..
خانم «هدايت» ؛چرا طفره مي رويد ؟!
بحث ما تناقض قرآن مي باشد ؛نه خطاهاي علمي قرآن ... .
البته تناقض نيز يك نوع خطاي علمي است ؛اما شما بحث را منحرف كرده ايد ... شايسته است شما به پرسش هايي كه مطرح كرده ام ،پاسخ دهيد ؛آن پرسش ها را دوباره بيان مي كنم.
قرآن ،صراحت دارد كه وقتي زمين را آفريد ؛سپس (ثم) به آسمان پرداخت .
شما بايد ثابت كنيد كه منظور از «سوي» در آن آيه ،چيزي غير از «خلق» است يا اين كه ثابت كنبد كه «ثم» به تقدم يا تأخر زماني اشاره ندارد .
قرآن در قسمت 11 فصلت «وجود» آسمان را نپذيرفته است و مي گويد كه آن (آسمان) به صورت «دود» بوده است؛شما بايد ثابت كنبد كه قرآن ،«وجود» آسمان را پذيرفته است و اگر شما مي گوييد ؛كه از آن جهت كه خدا آسمان و زمين را فراخوانده است ؛پس آن ها وجود داشته اند ؛بايد به دو مطلب كه يكي از آن ها تناقضي ديگر است ؛پاسخ دهيد ؛كه آن ها را در مطالب قبل آوردم.
همچنين بايد ثابت كنيد كه قرآن به خلقت آسمان ها و زمين به صورت همزمان اشاره داشته است و هم چنين تناقضي كه در نتيجه اين مسئله ،با آيات ديگر ايجاد مي شود را به نحوي عقلاني توجيه كنيد ؛يا اين كه هر دو مورد ياد شده را با هم جمع كرده و مسئله خلقت همزمان را به اثبات برسانيد.
در خصوص اشكالات علمي قرآن و اين كه گفته هاي ناسا درست است يا خير ؛متعاقباً و پس از بررسي ساير تناقضات قرآن،سخن خواهيم گفت.
بدرود.
سجودی
Wednesday 31 October 2007, 07:46PM
با سلام بر جویندگان حقیقت جناب آقای ولیدشما بر این باورید که در قران هرجا آمده( سماء) منظور الله آسمان زمین است و هرجا آمده (سموات) منظور جهان هستی است ؟وبعد نتیجه گرفتید که قران در اندازه گیری عرض بهشت دچار تناقض شده ثابت میکنم که تقسیم بندی شما از(سماء) و (سموات ) نادرست است و در ادبیات قرانی سماء فقط به معنای (آسمان زمین) نیستدر قران آمده: الله بعد از خلق زمین متوجه آسمان شد که دود بود و آن را 7 آسمان کرد و تدبیر امور هر آسمان را برایش وحی نمود و آسمان دنیا را با ستارگان زینت داد ....( 41 –12) آیا دیدید؟ آیه به صراحت میگوید (آسمان = 7 آسمان)و آسمان ما را هم نام گذاری کرده و نامش را گذاشته( آسمان دنیا) همان دود اولیه را هم آسمان نامیده پس وقتی قران یکجا میگوید:عرض بهشت = عرض آسمان و زمین وجای دیگر میگوید :عرض بهشت = عرض آسمانها و زمین هردو یعنی یک حرف. و دو گانه گویی در کار نیستفرض کنید هلند 7 استان دارد اگر من بگویم: بلژیک = هلندیا بگویم بلژیک = 7 استان هلند آیا تضادی در دو گفته من وجود دارد؟
سجودی
Thursday 1 November 2007, 06:13AM
جناب آقای ولید با سلام متقابل
اگر شما به ادبیات عرب در رابطه با معنی قران توجه نکنید همانقدر حیران خواهید شد که من در آن روز، که برای اولین بار میهمان افغانها شدم .
سر سفره نهار یکیشان به دیگری گفت چرا آچار را نیاوردی زود بیار !!
با خود گفتم نهار و آچار ؟ و رفت و ترشی آورد.
پس در ادبیات دری به ترشی میگویند آچار
حالا من یک مقاله بنویسم و افغانها را احمق بنامم که چرا به جای قاشق، آچار سر سفره میگذارند در اشتباه ، و بی خبر از ادبیات دری هستم
و همیطوریک روسی اگر ایرانیان را دروغگو بداند به این بهانه که سعدی نوشته در در سفر ،در جنگلی مریض بودم وشیر خوردم و روسی بگوید آدم شیر را نمیخورد بلکه شیر آدم را میخورد بسادگی به او میگوییم: از ادبیات فارسی بی خبری ، دوشیر داریم شیر خوراکی و جنگلی
در قران سماء هم به معنی آسمان ماست هم به معنی آسمانها وتمام گیتی هم به معنی ابر ها، خلاصه بالای سر خود (فوق ) را عربان آسمان میگفتند و میگویند .
سپس قران نازل شد و حقایقی از این آسمان به ما گفته، از جمله اینکه دود بود و الان 7 تاست و بعد از زمین خلق شده ......
حالا شما با چشم بستن بر این حقیقت که آسمان و 7 آسمان هر دو گاهی به یک معنی در قران به کار رفته اند، امدید و گفتید ( قران در اندازه گیری عرض بهشت دچار تناقض شده ویکجا گفته به اندازه عرض آسمان و زمین جای دیگه گفته به اندازه عرض اسمانها و زمین)
مثال و شواهد :
قران میگوید ( الله در آسمان معبود است و در زمین معبود است ) یا ( الله داناست به هرچه که در آُسمان و زمین است) با تفسیر شما از سماء آیاباید نتیجه بگیریم که او جل جلاله در آسمان دوم وسوم معبود نیست؟! و یا از آسمان دوم بی خبر است؟!
اگر هنوز بر این پای میفشارید که قران همیشه قصدش از اسمان ،جو زمین بوده ، پس دلیل خود را بگویید
Valid
Thursday 1 November 2007, 03:45PM
با درود به شما.
جناب «سجودي» ؛قرآن ،خود مي گويد که (( وأنزلنه قرآناً عربياً لعلکم تعقلون)) ؛و به اين ترتيب مشخص مي شود که قرآن ،خود را مقيد کرده است که از قواعد زبان و ادبيات عرب پيروي کند و ما بايد بر اين اساس به آيات آن نظر کنيم .
بر اساس سير مطالب قرآن ،هر گاه که از آسمان (سماء) و (ارض) ـ هر دو با هم ـ ياد مي کند ؛منظورش همين زمين و آسمان بوده است.
اما اين که منظورش از آيه 12 سوره فصلت چه بوده است ؛نياز به توضيح دارد:
گويد: پس اراداه اش چنين شد که آن (يک آسمان) را هفت آسمان قرار دهد .
يعني از ديدگاه علمي قرآن ـ که ما به آن انتقادات فراواني داريم ـ ابتدا خدا از «دود»،آسمان را آفريد و سپس آن آسمان را به تعدا «هفت» تا قرار داد که البته در اين خصوص نيز قرآن دچار اشتباه شده است ؛قرآن در آيه 12 فصلت مي گويد ((فقضاهن سبع سماوات ...)) يعني اراده کرد که «آن ها» هفت تا باشند که به کار بردن ضمير «هن» در فقضاهن اشتباه است ؛زيرا در آيه قبل به سماء اشاره کرده بود يعني در اين حالت نيز بايد مي گفت ((فقضاها سبع سماوات ...)) ؛بنا بر اين آن چه قرآن بيان داشته است ؛خلاف ادبيات عرب است ؛اين در حالي است که قرآن ،خود را مقيد به برقراري اين قواعد دانسته است .
شما نوشته ايد: (( فرض کنيد هلند ،7 استان دارد اگر من بگويم بلژيک = هلند يا بگويم بلژيک = 7 استان هلند ؛آيا تضادي در دو گفته من وجود دارد؟ ))
اولاً من دقيقاً منظور شما را متوجه نشدم و گمان مي کنم عبارات ناقص باشند يا در رساندن معنا دچار مشکل شده ايد و ثانياً طوري که دريافت مي کنم ؛بستگي دارد که «مساوي» قرار دادن از چه جهت باشد ؛قرآن (عرض) يعني (وسعت) آسمان ها و زمين را بنا جمع دو آيه مذکور ،برابر وسعت آسمان و زمين دانسته است!
علاوه بر اين ؛الله در قرآن ،«دود» را همان آسمان ندانسته است ؛بلکه حالت اوليه آن را چنين دانسته است و مي گويد او به آسمان پرداخت يعني به خلقت آن مشغول شد ؛در حالي که آن (يعني آسمان) دود بود !
علاوه بر اين ؛اين که الله مي گويد که او به آن چه در آسمان و زمين است ؛آگاه مي باشد ؛دليل نمي شود که او به آن چه ـ به قول قرآن ـ در آسمان دوم و سوم رخ مي دهد ؛آگاه نيست ؛زيرا در آيه ،حصر نکرده است که خدا تنها به آن چه که در آسمان اول مي گذرد ؛آگاه است ؛پس اگر مي گفت إنما يعلم الله ما في السماء و الارض ،چنين معنايي قابل پذيرش بود ؛اما در اين صورت چنين نيست.
در پايان ،شما بايد توضيح بدهيد که چگونه مي شود (( سماء و ارض )) در کنار هم بيايند و معناي ديگري غير از آن چه بيان کردم را بدهند ؛يا چگونه (( سماوات و ارض )) در کنار يک ديگر بيايند ؛اما معنايي غير از کل جهان هستي داشته باشند ؟!
شما اگر تنها توانستيد تنها يکي از دو مورد بالا را ثابت کنيد ؛تناقض موجود در اين آيه توجيه مي گردد ؛که به نظر نمي رسد چنين چيزي قابل اثبات باشد.
بدرود ... .
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:15PM
سبحان الله !
امروز آقاى سجودى همان مطلبى را كه در ذهنم بود نوشت!
آقاى وليد دقت كن اگر نيت فهميدن يا فهماندن به ما دارى !
سماء عبارتى ست كه به فوقيت اشاره دارد و اين لغت عرب است و جديد نيست.
و فوقيت در همه ى احوال صحيح است زيرا آسمان محيط بر زمين نيز فوقست و آسمانهاى 7 طبقه نيز فوق بر زمين هستند.
عربهايى ى كه قرآن برايشان نازل شد داراى تلسكوپ هاى پيشرفته نبودند و حتى اسمى از سيارات و ستاره و فرق بين آن دو را نمى دانستند و اين احوال تمام اهل كره ى خاكى بود.
يعنى قرآن در وقتى نازل شد كه آنان جز سقف آبى آسمان را نمى شناختند كه شبها به ستاره هاى زيبا روشن مى شد و به واسطه ى آن ستاره ها جهت يابى مى كردند.
تنها جهلى كه از سخنان شما آشكار است اينست كه مى خواهى عين عبارات ناسا و علماى امروزه را آنچنان مقدس شمارى كه بشود مصدر فهمت در كتاب الله !
اولاً كتاب الله اشاره اى به خلقت جهان كرده و قرار نبوده است جزئيات اين خلقت را به نمايش ما نهد كه در اين صورت قرنها كتاب ما در موزه ها فقط نهفته مى شد و كسى آنرا نمى فهميد!
ثانياً ، علم با وجود تغيير و پيشرفت روزافزون ، وابسته به ابزارى ست كه امكان تغيير آن هميشه وجود دارد.
همانطور كه ابتدا با تصوير مريخ تصور كردند كه رودخانه ى آب ديدند و بعد گفتند : نه نه محل ذوب شدن رودخانه اى كه قبلاً وجود داشته و سرانجام اعتراف كردند كه اصلاً آبى وجود نداشته كه رودخانه اش جارى شود!
و خلاصه آقا وكيل مدافع ناسا !
باز منتظر باش تا ببينم علماى ناسا سرانجام كدام آيات خدايى را آشكار يا نهان مى كنند!
و تو هم تا آن موقع بنشين زبان عربى بياموز .
سجودی
Thursday 1 November 2007, 08:45PM
دوست انترنتی ، آقای ولید با سلامهمه ایرادهای شما را به قران که پی در یی در حال افزایش است راجواب میدهم اما نه حالا .... بیا موضوع بحث را محدود و محدودتر کنیم نه اینکه دایره آنرا وسیع نماییم یاد آوری میکنم بحث این است که شما میگویید قران یکبار گفته عرض بهشت = عرض آسمان و زمین و جایی دیکر گفته: عرض بهشت = آسمانها وزمین وشما در این تناقض آشکار دیدید شما مدعی هستید که قران وقتیکه میگوید { --آسمان-- یعنی زمین و جو زمین-- آسمانها -- یعنی تمام جهان هستی}این تعریف شما سراسر نادرست است به صد دلیل و فقط یکی را مینوسم تا حلقه بحث تنگ و تنگ تر شود:همین آیه که موضوع بحث من وشماست بهترین دلیل است که قران جهان هستی را منحصر به آسمانها وزمین نمیداند بهشتی که عرضش به وسعت آسمانها وزمین است در جهانی که شما وسعتش را مشخص کردید هرگز جا نمیشود و باید جهان بزرگتر از آسمانها و زمین باشد!! تازه در این جهان جهنم و کرسی هم هست و عرش رب هم هست پس قران جهان را بزرگتر از آسمانها و زمین میداند حالا شما بگویید ؟
Valid
Friday 2 November 2007, 04:59PM
با درود به شما.
جناب هدايت! ؛شما قرار بود به تناقض خلقت آسمان ها در 6 يا 8 روز پاسخ دهيد و من پرسش هايي را مطرح کرده که تاکنون به آن ها پاسخ نداده ايد ... .
شما در اين خصوص مي گوييد: (( سماء به فوق [بالا] اشاره دارد. )) ؛چنين چيزي کاملاً صحيح است ؛اما سخن من اين است که وقتي «الله» مي گويد «سماء و الأرض» ؛منظورش زمين و آسمان است نه چيز ديگر ؛مگر اين که قرينه اي مبني بر اين مسئله در مطالب «الله» يافت شود.
شما مي گوييد: (( کتاب «الله» تنها به خلقت اشاره اي کرده است و جزييات آن را بيان نداشته است. ))
ما مي گوييم «الله» ـ يعني به نظر ما «محمد» ـ در اين مطالب کلي نيز (چون زمان خلقت و اندازه بهشت) دچار تناقض شده است !
در خصوص اين که دانشمندان «ناسا» چگونه فهميده اند که عمر جهان چه قدر است ؛توضيح تفصيل مي طلبد که از هدف راقم سطور خارج است ؛ديگر اين که قرآن در خصوص آفرينش آسمان ها و زمين ،به «تکامل» اشاره اي نداشته است که بخواهيم آن توجيهات شما را بپذيريم.
در هر حال ،خانم هدايت! ،شما شايسته است به پرسش هاي پيشين من که چگونه مي شود که آسمان ها و زمين ،هم در 6 روز آفريده شوند و هم در 8 روز ،پاسخ دهيد ... .
جناب «سجودي»! ؛شما گفته ايد که (( خداوند جهان هستي را منحصر به آسمان ها و زمين نمي داند و چگونه بهشت به اندازه آسمان ها و زمين باشد ؛در حالي که جهنم و کرسي هم وجود دارد ؛پس قرآن ،جهان را بزرگ تر از آسمان ها وزمين مي داند. ))
اين که خداوند جهان را محدود به آسمان ها و زمين مي کند يا خير ،گرچه بحثي مستق است ؛لکن دخالتي در رفع تناقض موجود ندارد ؛شما مي بايست پاسخ دهيد که از آن جهت که ميان ((سماء و الارض)) و (( سماوات و الارض )) اختلاف وجود دارد و اين اختلاف نيز جزيي نمي باشد که بشود آن را با يک تقريب ،ناديده گرفت ؛چگونه مي توان آن را توجيه کرد ؟! چه خداوند ،آسمان ها و زمين را کل جهان بداند و چه نداند ... ؛در هر دو صورت ،اختلاف بسياري که ميان آن دو نقل قول وجود دارد ؛قابل انکار نيست... .
پايدار باشيد... .
سجودی
Friday 2 November 2007, 08:44PM
دوست محترم آقای ولید با سلام
سپاس خداوند را ، قبول فرمودید تصور شما از وسعت و اندازه آسمانها و زمین درست نبود
هر چند هنوز هم اصرار دارید که این، قرآن را از دوگانه گویی مبرا نمی کند و میگویید در هر حال آسمانها از آسمان بزرگ تر است و معنی ندارد که قرآن یک بار بگوید عرض بهشت به اندازه آسمانهاست و بار دیگر بگوید به اندازه آسمان است !
حالا مجبورم که باور شمارا در باره اندازه و طول آسمان (سماء ) نیز اصلاح کنم .
الله گاهی 4 متر بالای سر مارا آسمان میگوید
( پرنده درجو آُسمان پرواز میکند).....آِیه
و گاهی 100 متر بالای سر مارا آسمان میگوید
( پرنده را نمیبینی در جو آسمان) .....آیه
گاهی 1000 متر را آسمان می گوید
( کافر دلش تنگ است تو گویی در آسمان بالا میرود).... آیه
گاهی 10000 متر را آسمان مینامد
( و از آسمان باران میبارانیم)......آیه
و گاهی 100 کیلو متر را
( و آسمان را سقف محفوظ قرار دادیم).....آیه
و گاهی تا میلوینها سال نوری را آسمان میگوید
( و آسمان را با ستارگان زینت دادیم) ..... آیه
و گاهی هفت آسمان را آسمان میگوید
( و آسمان را ، هفت آسمان قرار دادیم)...... آیه
پس از دیدگاه قرآن طول آسمان متغیر است ! و از فوق شروع میشود تا آخر هفت آسمان
و شما نمی دانم که چرا به یک تعریف از این چند تعریف چسبیده اید و میگویید: سماء یعنی تا جو زمین .
پس الله که یک بار عرض بهشت را مساوی آسمانها دانسته و بار دیگر مساوی آسمان دوگانه گویی نکرده، چون منظورش از اندازه آسمان در اینجا، همان اندازه آخری ست که عرض کردم
اگر قانع شدید اشکال بعدی را پاسخ دهم و اگر نه، آخر چرا نه؟
با احترام
Valid
Tuesday 13 November 2007, 11:02AM
با درود به شما .
جناب سجودي! ؛
من از پاسخ شما قانع نشده ام ؛اما پيش از آن که جهات قانع نشدن خود را توضيح دهم لازم مي دانم بگويم من درباره اين که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمين مي داند يا خير ؛نظري ندادم زيرا گويا در اين خصوص نيز تناقض وجود دارد و در روايت مي آيد که کافران که اکنون در برزخ هستند ؛در حوالي کوفه عذاب مي بينند و بهشتيان در فلان جا ... مخصوصاً اين که رواياتي نيز گويا وجود دارد که جهنم را در همين «زمين» مي داند ؛در حالي که «الله» گفته است که جهان ديگري در کار است ... به نظر مي رسد در اين خصوص نيز پيامبر اسلام دچار تناقض شده است ؛گر چه من گفتم اگر هم که «الله» جهان را به اندازه سماوات و ارض نداند نيز ،تناقض رفع نمي شود. لذا در خصوص اين که خداوند جهان را محدود به سماوات و ارض مي داند ؛يا خير ،نظري ندادم و در اين خصوص نيز مسلمين ـ مخصوصاٌ شيعيان ـ نمي توانند نظري قاطع ارايه دهند.
اما چرا تناقض ياد شده ،قابل جمع و توجيه نيست ؟!
حاصل کلام شما اين است که (( از آن رو که در قرآن ،«سماء» معناي واحدي ندارد و بنا به قرايني چون آيه 12 فصلت به معناي سماوات نيز مي باشد ؛لذا وقتي قرآن به «سماء» اشاره مي کند ؛مي تواند با سماوات (که گاهي به آن معنا نيز مي آيد) جمع پذير باشد و تناقضي ميان آن دو وجود نداشته باشد. ))
به اين ديدگاه چند ايراد وارد است:
من در مطالب گذشته به اين ايراد گرفتم که در آيه 12 سوره فصلت ،«سماء» نمي تواند به معناي سماوات باشد ؛و اين از چند جهت است:
جهت اول اين که قرآن مي گويد ((فقضاهن سبع سماوات ...)) يعني اراده اش به اين تعلق گرفت که «آنها» هفت آسمان باشد ؛و واضح است که ضمير «هن» نمي تواند به «سماء» بازگردد تا بخواهيم بگوييم «آسمان را هفت آسمان قرار داد و آسمان به معناي هفت آسمان است.»
جهت دوم: اگر به فرض نيز مي گفت: ((فقضاها سبع سماوات ...)) باز هم دليل نمي شد که آسمان را برابر هفت آسمان در نظر بگيريم ؛زيرا در آن زمان اساساً آسماني وجود نداشته است ((و هي دخان ... )) يعني گرچه قرآن مي گويد ((فاستوي الي السماء...)) اما اين به معناي نظر کردن به آسمان است يعني گويا مي خواهد بگويد که (( خدا اراده کرد که آسمان را خلق کند ؛پس در حالي که دود بود ...)) يعني اين که «دود» وجود داشت ... .
بنا بر اين شايسته است شما به چند مسئله پاسخ دهيد:
1ـ ضمير «هن» به چه چيزي بازمي گردد ؟
اگر به سماء باز مي گردد ؛چرا آن را با ضمير «ها» نياورده است ؟ و اگر به «سماء» اشاره اي ندارد ؛چرا شما اشاره آن را به «سماء» گرفته ايد و گفته ايد که يک آسمان را هفت آسمان قرار داد و يک آسمان را به معناي هفت آسمان گرفته ايد ؟
2ـ ثابت کنيد که اگر به فرض يک آسمان را هفت آسمان قرار داده است ؛آسمان را مي توان برابر هفت آسمان قرار داد ؟ يعني اين که وقتي خدا مي گويد که اراده اش قرار گرفت که آن [آن ها] را هفت تا باشد و به فرض منظورش «سماء» باشد ؛اين به اين معنا است که سماء به معناي سماوات آمده است .
بديهي است که مورد بالا قابل اثبات نيست ؛زيرا وقتي «الله» اراده کرده است که يک آسمان را هفت آسمان کند ؛دليل نمي شود که «سماء» معناي هفت آسمان را بدهد ؛و اين معنا ندارد ؛بلکه به اين معنا است که «سماء» توسط امر «الله» به «سماوات» تبديل شده است يا به عبارتي ديگر ،«سماء» بسط داده شده است و به «سماوات» تبديل شده است.
ديگر اين که ثابت کنيد که اساساً بر طبق آيه 12 فصلت ،آسمان وجود داشته است که خدا بخواهد آن آسمان را برابر هفت آسمان قرار دهد ؛زيرا قرآن مي گويد که اساساً آن زمان آسمان وجود نداشته است و «دود» وجود داشته است ؛پس چگونه شما با استناد به آيه 12 فصلت مي گوييد که آسمان در اين آيه به معناي آسمان ها است ؟!! در حالي که خود الله مي گويد که آسمان وجود نداشته است !!
شما نوشته ايد که: (( پرنده درجو آُسمانپرواز میکند.....آِیهو گاهی 100 متر بالایسر مارا آسمان میگوید ؛پرنده را نمیبینی درجو آسمان .....آیه ؛گاهی 1000 متر راآسمان می گوید ؛کافر دلش تنگ است توگویی در آسمان بالا میرود.... آیه ؛گاهی10000 متر راآسمان مینامد ؛و از آسمان بارانمیبارانیم......آیه ؛و گاهی 100 کیلو متررا ؛و آسمان را سقفمحفوظ قرار دادیم.....آیه ؛و گاهی تا میلوینهاسال نوری را آسمان میگوید ؛و آسمان را باستارگان زینت دادیم ..... آیه))
در خصوص اين که آسمان را برابر سماوات گرفته ايد ؛ايراداتي را مطرح کردم ؛شما در صورتي که به آن مسايل پاسخ دهيد ؛ضرورت ندارد اين مسايل را بپذيريم يا خير ... گو اين که به اين مطالب نيز ايراد دارم ... براي مثال از ديدگاه ما ،پيامبر اسلام گمان مي کرده است که «الله» ستارگان را براي زيبا شدن آسمان ،به آسمان چسبانده است و چنين اشتباهي در عبارات پاياني آيه 12 سوره فصلت کاملاً هويدا است.
جناب «سجودي»! ؛
از آن رو که سماء به فوق اشاره دارد ؛وقتي قرآن مي گويد که پرنده در سماء ،پرواز مي کند ؛يعني در فوق زمين پرواز مي کند ؛اما وقتي مستقلاً و بدون اشاره به چيزي ،مي گويد ((سماء و الارض)) ؛به همين آسمان و زمين اشاره دارد ؛مگر اين که شما به سوالات پاسخ دهيد تا «سماء» را از ديدگاه قرآن ،به معناي «سماوات» ثابت نماييد.
پاينده باشيد... .
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:59PM
دواى شما اينست كه بروى لغت عربي را ياد گيرى براى اينكه باور نمى كنى اينقدر بين لغت عربي و فارسى فرق باشد !
سجودی
Tuesday 13 November 2007, 02:08PM
هم صحبت گرامی آقای ولید با سلام
شما بحث را یک قدم عقب بردید
من سپاس گفتم الله را به این خاطر که شما پذیرفتید تعریف و تصورتان از انداز ه آسمانها و زمین مطابق دیدگاه قران نبوده ... این سپاس شما را خوش نیامد و نوشتید:
لازم مي دانم بگويم من درباره اين که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمين مي داند يا خير ؛نظري ندادم
نظر داديد نظر داديد
به صفحه 2 اين تاپيک برويد در آنجا نوشتيد( عين نوشته شما)
دیگر این که در روش خطابی قران ،وقتی از «آسمان و زمين» یاد می کند ؛منظور زمیندنیا و آسمان بالای آن است ؛اما زمانی که از آسمان ها و زمین ،یاد می کند ؛منظورشتمام جهان است.
دوست گرامی ببين حرف خودتو پس نگير شما که منطق را ميستايي يا قبول کن که تعريف تو از اندازه آسمانها و زمين درست نبوده يا از نظرت دفاع کن
از ديد قران آسمانها و زمين ،کل جهان هستی نيست
قبول داری بريم جلو نداری کو دليل ؟
با احترام
Valid
Tuesday 13 November 2007, 04:04PM
جناب هدایت ؛من به زبان عربی کاملاً اشراف دارم بنا بر این شایسته نیست انگ نداستن زبان عربی را به ما بزنید!
جناب سجودی ؛
این که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمین می داند ؛چندان به بحث ما مربوط نمی شود و من در پاسخ بالا این را گفتم ... بحث اساسی این است که اگر هم بپذیریم که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمین هم نمی داند ؛تناقض یاد شده قابل رفع نیست ؛و جهات این رفع نشدن را نیز در بالا گفتم !
در خصوص این که الله ،جهان را منحصر می داند یا خیر ؛من گفتم به دلیل تناقض در کلام «محمد» ؛نمی توان نظر قاطع داد ؛در یک کتاب روایی ـ که نامش را فراموش کردم ـ می خواندم که برزخیان گناهکار در حوالی کوفه عذاب می بینند و نیکانشان در حوالی مکه متنعم اند ؛در چنین حالی ،بهشت هم طبق همین تناقض گویی در این دنیا وجود می یابد که شما می گویید نمی شود ... به نظر من به دلیل وجود تناقض در روایات ،نمی توان نظر قطعی را صادر کرد ؛و به فرض که نظر قطعی را صادر کنیم و گفته شما درست باشد ؛این مسئله هیچ تأثیر بسزایی در رفع تناقض ـ به جهاتی که در نوشتار بالا به آن اشاره شد ـ ندارد ... .
شما اگر به سوالات مطرح شده پاسخ دادید ؛من می پذیرم که در این آیات ،«الله» دچار تناقض نشده است ؛که چنین چیزی بنا به مسایلی که در نوشتار بالا به آن ها اشاره کرده ام ؛بسیار بعید است !
سجودی
Wednesday 14 November 2007, 12:48AM
ببین دوست محترم شما بایدکه این چند نکته را مورد توجه قرار دهید
1 - در محدوده بحث بمانید و تضاد در قران را ثابت کنید نه تضاد بین قران و حدیث را..... این که موضوع تاپیک شما نیست
2 – موضوع اینجا، این است که شما میگویید فرق است بین اندازه و حجم ((آسمان و زمین )) و(( آسمانها و زمین ))
من میگویم فرق نیست حالا چاره چیست؟
باید اندازه (آسمانها) را با دید قران متر کنیم و اندازه (آسمان) را هم با دید قران متر کنیم ( چون موضوع بحث تضاد در قران است ))
3 – شما آسمان ها را متر کردید پرسیدیم چند متر است ؟گفتید به اندازه کل جهان هستی است ما ثابت کردیم که نیست
شما میگویید که نباشد هم کمکی بشما نمیکند این که جواب نشد اون بما مربوط است که میکند یا نمیکند مهم این است که یا شما قبول کنید که اندازه گیری شما غلط بوده یا اگر نبوده جواب بدهید که بهشت و جهنم و کرسی و عرش در کجای این 7 آسمان است
4 - شما عوض اعتراف به اشتباه کوچک خود به حدیث پناه میبرید!
موضوع تاپیک شما تضاد و جایگاه آن در قران است شما این آیه را که میگوید:
(( اگر این کتاب از جانب الله نمیبود در آن تضاد میبود)) را قبول ندارید
شما قران به چالش کشیدید پس پشت حدیث خود را پنهان نکنید آنهم حدیث شیعه آنهم حدیث کوفه ...... بهشت یا جهنم در کوفه ؟این دیگه چیه ؟!!
5 – شما چرا به یک اشتباه کوچک خود اعتراف نمیکنید حالا این کمک میکند به بحث یا نه، اون را خواهی دید.
بنظر ما میکند شما اعتراف کنید به غلط بودن تصور خود از حجم و بزرگی آسمانها و زمین و یا ثابت کنید حرف خود را
باز نگویید من نگفتم نوشته های خود را بخوانید سه چهار بار گفتید:( که آسمانها یعنی کل جهان هستی)
Valid
Wednesday 14 November 2007, 07:26AM
با درود به شما .
جناب سجودی ؛ من هنوز هم می گویم مراد قرآن از «آسمان ها و زمین» کل جهان است و چنان که پیش از این گفتم باز هم خواهم گفت !
اما این که شما می گویید پس بهشت و کرسی در کجا هستند ... شایسته است بدانید که بهشت و کرسی و امثال آن ،به نظر می رسد ؛امور ماوراءطبیعی باشند (گو این که برخی از فرقه های کلامی اسلامی چنین نظری ندارند) اما در هر رو ،می توان این را کم و بیش استنباط نمود که بهشت و کرسی جزو طبیعت و عالم مادی نیستند ؛این در حالی است که منظور من ،عالم مادی بود ... یعنی این که از دیدگاه من ،وقتی الله می گوید آسمان ها و زمین ،منظورش این است که عالم مادی ،همین است یعنی همان که ما ماتریالیست ها ،آن را جهان هستی می نامیم ... به عبارت دیگر ،منظور الله این بوده است که این جهان مادی ،همین آسمان ها و زمین است ... و بحث بهشت و کرسی و غیره ،از دیدگاه قرآن اساساً چیزی غیر از جهان مادی ما است.
البته این تنها یک استنباط است و در این خصوص نیز میان دانشمندان (!) اسلامی و فرقه های کلامی و مذهبی اسلام اختلاف است.
اگر بخواهیم درباره این که روایات چه می گویند (زیرا روایات ،قرآن را تبیین می کنند) تا به این نتیجه برسیم که منظور از آسمان ها و زمین چیست ؛علاوه بر این که به تناقض میان آن روایات می رسیم ؛ارتباط چندانی نیز با موضوع ندارد .... .
شما نوشته اید که (( آیا شما قبول می کنید که اندازه گیری شما غلط بوده یا خیر... ))
برای این منظور ،چنان چه قبلاً گفتم بحثی مستقل می طلبد و باید درباره آن به صورت مستقل بحث کنیم .... شما می توانید حتی بنا را بر این بگذارید که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمین نمی داند ؛اما در هر صورت ،اختلاف فاحش میان آسمان ها و آسمان ،قابل انکار نیست .
شما گفته اید که در مطالبی از قرآن ،آسمان ،همان آسمان ها است و من نشان دادم که چنین نیست ؛...بحث اساسي اکنون این است که شما به آن سوالاتی که مطرح کردم پاسخ دهید ... اگر پاسخ دادید ؛من می پذیرم که در این آیه تناقضی وجود ندارد ...و نیازی به این که الله ،جهان را به آسمان ها منحصر می کند یا خیر ،نداریم ... اما اگر شما به آن سوالات و مطالب پاسخ ندادید ؛سخن در این مورد که آسمانها منحصر در چه اند ؛کمکی به بحث نمی کند... .
بنا براین شما به آن سوالات پاسخ دهید و چنان که گفتم ؛برای این که مشخص شود آن مسئله (منحصر نبودن جهان به آسمان ها)،هیچ کمکی به شما نمی کند ؛می توانید بنا را بر این بگذارید که من پذیرفته ام که الله ،جهان را منحصر به آسمان ها و زمین نمی داند!
سجودی
Wednesday 14 November 2007, 12:32PM
آقای ولید محترم و بعد از سلام
خوشحالم پذیرفتید (هرچند با مماشات!!!) ......
اما با شناختی که من از روحیه مبارز طلبانه شما دارم یقینآ اگر دلیلی بر اثبات گفته خود میداشتید اصلآ نرمی نشان نمیدادید
دوست گرامی!
من خود خوب میدانم گردن نهادن شما به این که 7 آسمان، کل جهان نیست، اشکال را برطرف نمیکند
اما یک نکته را روشن میکند:
پیش داوری هایی نادرست، بنام حقایق غیر قابل انکار در ذهن شما حک شده که سرچشمه این ادعا های شماست
حالا دوباره ببین شما چه گفته بودی...... نوشتی:
دیگر این که در روش خطابی قران ،وقتی از «آسمان و زمين» یاد می کند ؛منظور زمین دنیا و آسمان بالای آن است ؛
اما زمانی که از آسمان ها و زمین ،یاد می کند ؛منظورشتمام جهان است.
قسمت دوم حرفت که باد هوا شد... اما حالا بخش اول .....
حالا دوست گرامی بمن بگو از کجا میگویی که منظور قران از اندازه آسمان و زمین جو زمین است
با دید ماتریالیستی و یا عینک شیعه جواب نده با دید قرانی تضاد در قران را ثابت کن
تکرار میکنم سوال را ....
به کدام دلیل شما آندازه آسمان و زمین را از سطح زمین تا جو کره زمین میدانی؟
Valid
Wednesday 14 November 2007, 04:13PM
با درود به شما.
آقاي سجودي !؛
اولاً شما به سوالات م جواب نداديد ؛اين در حالي است كه اگر جوابي وجود مي داشت ؛از آن طريق ثابت مي شد كه منظور از سماء ،همان سماوات است ؛پس ثابت مي شد كه قرآن دچار تناقض نشده است!
اما جناب سجودي ؛ان چه پرسش شما بود را لازم نيست آن را ثابت كنم ... اما چرا ...
اگر منظور الله ،از آسمان ،هر چيز باشد ؛يعني اگر منظورش چه 100 متر بالاي زمين باشد چه 100هزار كيلومتر چه يك ميليارد كيلومتر!! در هيچ صورتي برابر سماوات نمي شود ... آقاي سجودي .. ثابت كردن يك چيز بر عهده مدعي آن است ؛ما مي گوييم سماء به معناي سماوات نيست و اين را ادبيات عرب ـ كه قرآن خود را مقيد به پيروي از آن كرده ـ تأييد نموده است ؛اما شما ادعا كرده ايد كه سماء در ادبيات قرآن ،مي تواند به معناي سماوات باشد ! و شاهد هم آورديد !! اما من سوالاتي را مطرح كردم و در واقع با آن سوالات ،به آن نظر ايراد گرفتم كه چنين نظري نمي تواند صحيح باشد.
اما با اين كه نيازي نيست كه من سخن خود را ثابت كنم ؛اما پاسخ مي دهم.
سوال شما از اين است كه (( به كدام دليل ،شما اندازه آسمان و زمين را از سطح زمين تا جو كره زمين مي دانيد ))
اولاً: بنا به صراحت قرآن .
وقتي قآن مي گويد و من آياته أن تقوم السماء والأرض ... ؛منظورش همين آسمان بالاي سر ما بوده است .
وقتي مي گويد فسوي الي السماء وهي دخان فقال لها و للارض ،واضح است منظورش همين آسمان و همين زمين بوده است و به قرينه «ارض» نيز چنين مسئله اي مشخص مي شود.
اما ممكن است شما بگويد كه در آياتي ديگر ،وقتي از پرنده يا ريزش بارن سخن مي گويد ؛منظورش فاصله هاي مختلفي از زمين است ... اما اولاً ما از آن جهت كه پيامبر اسلام را داراي سواد چنداني نمي دانيم ؛مي گوييم در خصوص ابر ،ايشان نمي دانسته اند كه در فاصله اندكي نسبت به زمين قرار داشته است و فكر مي كرده كه ابر به آسمان چسبيده است... اما در خصوص پرنده ؛من آيه اش را در قرآن نديده ام و شما نيز ارس نداديد ؛اما ثان[اً به فرض نيز كه منظورش فاصله هاي مختلفي باشد ؛اين هيچ دليلي نمي شود ؛زيرا در اين حالت وضع براي شما بدتر مي شود و فاصله آسمان به زمين نزديك تر! و از معناي سماوات (آسمان ها دورتر مي شود).!!
يعني ،من مي گويم معناي سماء ؛هر چه باشد ،بنا به ادبيات عرب معناي سماوات نمي دهد و همين مسئله براي تناقض موجود در قرآن كافي است.
ثانياً: بنا به روايات:
شما گفته ايد ما كاري به روايات نداريم ... منتا حدودي با اين مسئله موافقم اما بايد بدانيم ؛مطالبي را كه پيامبر اسلام گفته است به عنوان تفسيري بر قرآن قلمداد مي شود و مشخص مي شود كه از ديدگاه او ،منظور از سماء ،همين آسمان بالاي آن ها بوده است .
براي مثال در كتاب سيرت رسول الله ،ابن هشام ،مي آيد كه در خصوص اين كه مردم اعتقاد دارند كه شهاب ها براي راندن شياطين است ،از پيمبر اسلام سوالي شد ؛او تقريباً اين مسئله را پذيرفت ؛يعني اصل مسئله را پذيرفت و تنها در خصوص چگونگي سنگباران يا شهاب باران شياطين ،نظرش به گونه اي ديگر بود !
چنين مسئله اي در قرآن آمده است كه شياطين به آسمان مي روند و ... ؛در اين جا نيز «سماء» در روايت و بنا به صراحت موجود در آيه ،در خود قرآن ،به معناي «آسمان» در نظر گرفته شده است.
شايان ذكر است ،اين آيات قرآن و آن كلام پيامبر ،در تناقض شديد با علوم مسلم كيهاني است.
omidrd
Thursday 15 November 2007, 09:11AM
با درود به شما.
جناب هدايت! ؛شما قرار بود به تناقض خلقت آسمان ها در 6 يا 8 روز پاسخ دهيد و من پرسش هايي را مطرح کرده که تاکنون به آن ها پاسخ نداده ايد آسمان ها و زمين ،هم در 6 روز آفريده شوند و هم در 8 روز ،پاسخ دهيد ... .
albate doostan javab dadand, vali yek baare digar begim bad nist.
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ
10:3
dar 6 AYYAM (lazem be zekre ke ayyam ham be maani ROOZha va ham be maanie jam'e roozha) be englisi, Ayyam in arabic could mean either DAYS or plural of DAYS which would be described as periods or eons or enochs.
be har haal, kalameye THUM be arabi ham chand maana dare ke shomaro mojebe eshtebah mikone. moteasefane man farsim onghadr messe shomaha khoob nist, vali THUM chand maana dare yeki "dar eyne haal, (simoltaniously va digari be maanie THEN estefade mishe.
be farsi nemitoonam ziad tozih bedam, agar englisi baladi mitoonam behet begam.
سجودی
Thursday 15 November 2007, 11:35AM
آقای محترم با عرض سلام
سوالم این بود که(( چرا میگویید سماء یعنی تا جوزمین؟؟))
جواب شما را چند بار خواندم و
گفته های خارج از موضوع را غربال کردم (که در آینده پاسخ میدهم ) و بعد از غربال، دیدم دو جواب دادیداول:
این را ادبیات عرب میگوید
و دوم :
اینکه از قرینه سمآء و الارض میفهمییم که منظورهمین است
نه برای جواب اولت مثال آوردی و نه برای جواب دوم اما در هر حال .....
بابا جان در زمان قدیم ادیبان عرب ، جو زمین را نمیشناختند تااندازه اسمان تا جو زمین بدانند
اندازه آسمان برکسی معلوم نبود پس لابد بی انتهایش میدیدند
پس شما بر چه اساس میگی عربان همین آسمان را سماء میگفتند و براش محدوده میگذاری ؟؟
اما اینکه من به سوالات شما یکجا جواب نمیدهم برای این است یکی یکی جلو برویم تا به نتیجه برسیم تا مبادا بحث پراکنده شود و یکی از ما دو نفر راه فرار بیابد
در ضمن اگر شوق دارید روایات را در بحث داخل کنید من حرفی ندارم بشرطیکه روایات صحیح اهل سنت باشد و به خاطر بسپار که سنی ها برای پی ریزی عقاید خود به تاریخ تکیه نمیکنند.... یا قران یا حدیث صحیح......
پس خلاصه اینکه عربان در ادبیات خود ( که قران در چهارچوب زبان عرب نازل شده) برای آسمان محدوده مشخصی را تعیین نکرده بودند و شما ماتریالیست محترم هم اگر 500 سال پیش به دنیا میامدی چنین ایرادی نمیگرفتی چون محدوده آسمان ما بر تو معلوم نبود
حالا یا قبول کن در ادبیات عرب آسمان محدوده نداشته یا جواب بده
کمی منتظر میشم اگر جواب ندادی من جلو میروم و سوالت را جواب میدم و این موضوع را تمام شده تلقی میکنم
سجودی
Thursday 15 November 2007, 02:56PM
آقای ولید محترم باسلامی دوباره
فرض کنید من کتابی در باره درخت سیب بنویسم که درخت سیب 9 متر است بعد در جایی دیگر بنویسم که درخت سیب چند متر است
شما اعتراض کنی که تناقضی رخ داده و بگویی چند متر یعنی 3 متر
حالا برای رفع سردر گمی یا باید شما دلیل بیاوری که (چند) یعنی 3 متر یا من که نه (چند) یعنی 9 متر
میکروفن را بشما دادم که ثابت کن آسمان یعنی 3 متر جوابی ندادی
حالا برای محکم کاری من ثابت کردم که آسمان به چند معنی است گاهی یعنی 3 متر گاهی یعنی 4 گاهی یعنی 9 الی آخر
مثال های مرا دوباره ببین
الله گاهی 4 متر بالای سر مارا آسمان میگوید
پرنده درجو آُسمان پرواز میکند).....آِیه 79 سوره نحل
و گاهی 100 متر بالای سر مارا آسمان میگوید
پرنده را نمیبینی در جو آسمان) .....آیه
گاهی 1000 متر را آسمان می گوید
کافر دلش تنگ است تو گویی در آسمان بالا میرود).... آیه
گاهی 10000 متر را آسمان مینامد
و از آسمان باران میبارانیم)......آیه
و گاهی 100 کیلو متر را
و آسمان را سقف محفوظ قرار دادیم).....آیه
و گاهی تا میلوینها سال نوری را آسمان میگوید
( و آسمان را با ستارگان زینت دادیم) ..... آیه
و گاهی هفت آسمان را آسمان میگوید
( و آسمان را ، هفت آسمان قرار دادیم)...... آیه
شما اعتراض کردی که
ادبیات عرب میگوید سماء یعنی همین آُسمان از قرینه نیز دلالت دارد بر این.....
اما من مثال دادم تو ندادی یعنی نداشتی تا بیاری
تو که منطق را دوست داری باید اینجا تسلیم میشدی
آخر برای اینکه بطور کلی خلع سلاح شوی بیادت آوردم که ادیبان عرب، اصلآ جو را نمیشناختند تا مرز آسمان را در انجا بدانند
پس تو مثال نداری من دارم که آسمان به معنای متعدد آمده
و باز مثلا این آیه را ببین
قد نری تقلب وجهک فی السماء
که اشاره دارد به اینکه پیامبر دارد بسوی جایگاه الله رویش را برمیگرداند تا الله دعایش را درباره تغییر قبله اجابت کند ...... ببین حتی عرش را اینجا سماء مینامد
پس بین چند و 9 فرق نیست و یکی از معانی چند همانا 9 است
یکی از معانی سماء هم 7 آسمان است و تناقضی در کار نیست
اگر اعتراض داری با مثال بگو حداقل یک مثال کم از کم حق داریم که طلب کنیم
اما ((آسمان ما ))را دوست عزیز...... قران سمآء نگفته سماء الدنیا گفته یعنی آسمان نزدیک تازه محدوده آن به یقین تا جو زمین نیست زیرا ستارگان را نیز جز آسمان ما دانسته ......
باز اگر ساکت باشی آنرا نشانه پذیرش شما میدانم جلو میرم وبقیه ایراد شما را درباره آسمان و 7 آسمان جواب میدهم
سجودی
Saturday 17 November 2007, 12:36AM
آقای ولید با سلام فرصتی است تا یک ایراد دیگر را پاسخ دهم شما نوشتید:
قرآن در آيه 12 فصلت مي گويد ((فقضاهن سبع سماوات ...)) يعني اراده کرد که «آن ها» هفت تا باشند که به کار بردن ضمير «هن» در فقضاهن اشتباه است ؛زيرا در آيه قبل به سماء اشاره کرده بوديعني در اين حالت نيز بايد مي گفت ((فقضاها سبع سماوات ...)) ؛بنا بر اين آن چه قرآن بيان داشته است ؛خلاف ادبيات عرب است ؛اين در حالي است که قرآن ،خود را مقيدبه برقراري اين قواعد دانسته است
فرض کن من بنویسم
امروز پسرش مدرسه را شنیده بودم
این جمله بی مفهوم وغلط را اگر بنویسم ایا کسی مرا آدم حساب میکند؟ ایا ممکن است که بگویید سجودی ادیب هست
همین بود حال پیامبر ..... اگر واقعا این اشتباهی که شما کشف کردید حقیقت میبود؛ ایشان را عربان یک آدم عادی نیز قبول نمیکردند چه برسد که بعنوان پیامبر، به او ایمان بیاورند
ای دوست بدان ، بلاغت تنها هنر عربان بود و قران با سلاح بلاغت و فصاحت عربان را مسلمان کرد و محال است که چنین اشتباه بزرگی را پیامبر مرتکب شود و امثال خالد یا عمر مسلمان شوند یا ابوجهل او را مسخره نکند عمر یا خالد بزور که مسلمان نشدند
بعد از این جواب عقلی بشنو جواب نحوی را ....
شاهد ها دارم از قران که مفرد گاهی بجای جمع میاید و برعکس ..... این نوعی بلاغت و ظرافت در زبان عرب ؛ و امری عادیست.
مثالهای قرانی را ببین:
و قالت الملائکه
قالت مفرد و ملائکه جمع است
یوم یقوم الروح و الملائکه
که باز فعل مفرد و اسم جمع است
ومثل این زیاد است
اگر مثال های بیشتری میخواهی به دوستم عربم تلفن کنم تا از محاوره روز مره و ادبیات عرب مثال ها بگوید
ای دوست ؛ عربان، خود که به این شیوه سخن گویی اعتراصی ندارند پس این جوش و خروش تو که عجمی ،برای چیست؟!!
حرفم تمام است .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.