نمايش نسخه نهائي : آيات تطهير مقام زنان رسول الله را ظاهر ساخت
hidayat
Friday 26 October 2007, 10:57AM
السلام عليكم بر مؤمنان حق جو
ديدم همراهان تشيع خيلى دوست دارند براى قانع كردن ما به اينكه امامان معصوم هستند به آياتى استناد كنند كه اصلاً ربطى را آنان نداشته است !
آيات تطهير را ابتدا اينجا آورده تا بحثى آرام و بدون اهانت را آغاز كنيم.
لطفاً ورود كودكان ممنوع البته اگر آرام باشند و درکنار بزرگترها بنشینند ، اشكالى ندارد !
الله تعالى در سوره الأحزاب خيلى واضح ابتدا به رسولش مى فرمايد كه به زنان بگو ... و سفارش و امر الهی را به زنان برساند.
بعد از آن خطاب مستقيماً بسوى زنان رسول الله آمده كه خطاب واضح براى آنان آمده است.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا
(28)
وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (29)
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (30)
وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (31)
يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (32)
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (34)
در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است.
در اين آيات حتى خطاب مجهول نيست كه بسوى شباهت ها و يا مصداق آيه بدويم !
آيات و سخنان الهى بهم ارتباط دارند و كسى كه سخنان خداوند را بى ربط داند ، در حقيقت به سخنان خداوند پشت می کند زيرا اوامر الهى را ناديده و برعكس مى بيند!
اى پيامبر، به زنان خود بگو، "اگر در جستجوى زندگى اين دنيا و ظواهر آن هستيد، پس بياييد تا براى شما جبران کنم و بگذارم دوستانه برويد.
۲۹ _ "اما اگر در جستجوى خدا و رسول او و سراى آخرت هستيد، پس خدا براى شما پرهيزکاران پاداشى بزرگ آماده کرده است."
۳۰ _ اى زنان پيامبر، اگر هر کدام از شما گناه بزرگى مرتکب شود، مجازات او دو برابر خواهد بود. اين کار براى خدا آسان است.
۳۱ _ هر کدام از شما که از خدا و رسولش اطاعت کند و زندگى پرهيزکارانه اى را در پيش گيرد، به آن زن دو برابر پاداش خواهيم داد و برايش روزى سخاوتمندانه آماده کرده ايم.
۳۲ _ اى زنان پيامبر، اگر پرهيزکار باشيد شما مانند زنان ديگر نيستيد. (شما مسئوليت بزرگترى بر عهده داريد.) بنابراين، با نرمى و لطافت صحبت نکنيد، تا مبادا کسانى که در قلبشان مرض است تصور غلط بکنند؛ بايد فقط پرهيزکارانه صحبت کنيد.
۳۳ _ در خانه هاى خود بمانيد و زينت خود را آشكار نکنيد، بمانند اعمال زنان قبل جاهلى ( كه زينت خود را آشكار مى كردند ) . نماز را بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و از خدا و رسولش اطاعت کنيد بدينوسيله ( براى اينكه ) خدا مى خواهد پلیدی را از شما اهل اين خانه دور نمايد.
۳۴ _ آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مى شود و حکمتى را که در آن نهفته است بخاطر بسپاريد. خدا بلند مرتبه است، آگاه.
به اين آيات از نظر لغوى دقت كنيد تا متوجه ى امر واضح شود و آن هم اينكه اين سخنان رب العالمين بصورت جمله هايى متصل و به صورت سببى ظاهر شده است.
در جملات سببى هميشه بمانند جمله هاى شرطى ، افعال براى سببى روشن وارد مى شود.
در اين آيات ادامه ى سخن خداوند در ...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در حقيقت اتصالى شديد با ما قبل خود را بيان مى دارد و آنهم بواسطه ى فعل ليٌذهب ظاهر مى شود.
اين لامى كه قبل از فعل آمده است لام تعليلى يا لام سببى ست كه مفهوم آن اينست : براى اينكه يا به اين دليل .
و اين تطهير يا طهارت نمايى در آيه در حقيقت فعلى ست كه بعد از عمل به اوامر و نواهى ست كه در آيه روشن شده است.
و هميشه در قرآن امر و نهى قرآنى به همراه نتيجه ى عمل بدان بيان شده است.
اينست كه در آيات تطهير ، بيان تطهير ازرجس در حقيقت جزاى عمل به همان اوامر ى ست كه الله تعالى در خطابش به زنان رسول الله بيان فرموده است.
و اينست كه بجز يك جاهل به لغت قرآن كسى نمى تواند مدعى شود كه اين آيات ربطى به زنان رسول الله ندارد يا اينكه دنباله ى يك جمله بى ربط به بقيه اش افتاده است !
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:02AM
باز نسخ و نقل از سايتهاي وهابيها بدون اين كه بفهمي
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:14AM
- تحديد مفهوم «اهل البيت»
مسأله مهم در تحليل آيه ، تحديد مفهوم اهل البيت و پس از آن ، تعيين مصاديق آن در روز نزول آيه است و اگر مفسر و يا محدث و يا نويسندهاى در تفسير آيه دچار اشتباه شده و لغزش قلم پيدا كرده است، بيشتر روى همين مسأله بوده است و ما نخست به تحديد مفهوم «اهل البيت» و سپس به تبيين مصاديق آن، وقت نزول آيه، مىپردازيم.
لفظ «اهل البيت » به صورت مركب در قرآن در دو مورد وارد شده است ، يكى در همين آيه، ديگرى در سوره هود آيه 73 آنجا كه فرشتگان به همسر ابراهيم مىگويند:
«رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت» : «رحمت و بركات الهى متوجه شما خاندان است».
اين لفظ از دو كلمه 1 - اهل 2- البيت . تركيب يافته و مفهوم هر يك از دو كلمه، واضح و آشكار است و به نقل سخنان فرهنگ نويسان عرب نيازى نيست و تركيب اين دو كلمه او وضوح آن نمىكاهد.
واژه «اهل» اگر چه عربى است ولى به خاطر ورود آن به زبان فارسى و انس ما با اين لفظ در طول قرون آن را در رديف ديگر كلمات فارسى درآورده است و وضع هر نوع معادلى براى آن در اين زبان مفيد نبوده و از خود آن واضحتر نخواهد بود و از مجموع استعمالات آن به صورت «مضاف» مفاد واقعى آن را مىتوان به دست آورد.
عرب مى گويد:
«اهل الامر: زمامداران».
«اهل الانجيل (مائده /47): پيروان انجيل».
«اهل الكتاب (آل عمران /64) : پيروان كتابهاى آسمانى».
«اهل الاسلام : پيرو آئين اسلام ».
«اهل الرجل: كسانى كه با مرد به نوعى پيوند نسبى و حسبى دارند».
«اهل البيت: كسانى كه در خانهاى به صورت مشترك زندگى مىنمايند».
اهل الماء:موجوداتى كه در آن زيست مى كنند».
تأهل در لغت عرب به معنى ازدواج ، در مقابل «تعزب» است.
و در بسيارى از موارد لفظ «آل» دوشادوش لفظ «اهل» به كار مىرود و ازنظر فرهنگ نويسان ريشه آن همان «اهل» بوده است و با تبديل « ه'» به «همزه» «أأ ل» و قلب همزه دوم به الف به صورت «آل » درآمده است . 4
«عبدالمطلب» در حمله «ابرهه» به مكه، حلقه باب كعبه را به دست گرفت و از خداوند خواست كه حمله صليبىها را از سرزمين حرم دفع كند و چنين گفت :
«وانصر على آل الصليب ... و عابديه اليوم آلك» 5
با توجه به موارد استعمال اين كلمه مى توان مفهوم اين لفظ را به شرح زير تحديد كرد: هر انسانى كه نسبت به موضوعى (مضاف اليه) يك نوع انتساب و يا اختصاص و الفت و انسى دارد، به آن «اهل » آن شىء مىگويند : از اين جهت «ابن منظور» در «لسان العرب» مىگويد: «اهل الرجل اخص الناس به » : «خصيصان هر مردى، اهل او است».
و به ديگر سخن : هر موقع گفته شود. «اهل الرجل» مقصود كسانى است كه به او وابسته بوده و از اتباع و متعلقان او به شمار مى روند.
روى اين بيان نبايد شك كرد كه اين لفظ داراى مفهوم وسيعى است و همان طور كه فرزندان انسان را شامل است هنچين همسر و يا همسران او را نيز دربر مىگيرد.
آرى مسلم در صحيح خود از «زيدبن ارقم» روايت مىكند كه پيامبر ميان مكه و مدينه در سرزمين «خم» به سخنرانى پرداخت و كتاب خداو «اهل بيت» خود را سفارش كرد.
آنگاه كه زيد به روايت خود ازپيامبر پايان داد يك نفر به نام «حصين» از وى پرسيد: «اهل بيت» پيامبر كيست؟ آيا همسران او از«اهل بيت» او نيستند؟ وى گفت : نه به خدا سوگند همسر ، يك عمر با مرد زندگى مى كند، سپس مرد او را طلاق مى دهد و او به سوى پدر و وابستگان خود باز مى گردد. 6
البته اين تفسير ، ناظر به بيان درجه اعلاى اهل بيت است و اگر از آن صرف نظر كنيم، طبعاً همسران انسان در مدتى كه پيوند زناشوئى او با شوهر باقى است، جزو آنان مىباشد.
شگفت از نويسنده بد زبان و بدانديشى است كه جريان را معكوس فرض كرده و مى گويد:
لفظ «اهل بيت» تنها بر همسر انسان گفته مى شود، آنگاه به صورت مجاز به فرزندان و نزديكان انسان اطلاق مىگردد . 7
اين جمله را به صورت استنتاج ازكلمات لغويين مىگويد، در حالى كه از آنان قبلاً اين جملهها را نقل مى كند:
از صاحب قاموس اللغه نقل مى كند : «وللنبى ازواجه و بناته: اهل بيت پيامبر همسران و دختران او است».
از شارح قاموس نقل مى كند: «والاهل للرجل زوجه و يدخل ويدخل فى اولاده » : «اهل مرد همسر او است و فرزندان نيز در «اهل» داخل مى باشند».
از لسان العرب نقل مى كند: «اهل الرجل اخص الناس به :خصيصان مرد را اهل مىنامند».
در مجمع البحرين مىگويد: «اهل الرجل آله و هم اشياعه و اتباعه».
در اقرب الموارد مىگويد: «اهل الرجل عشيرته و اقرباه».
خلاصه : اگر نگوئيم اهل بيت انسان تنها كسانى هستند كه پيوند ثابت و استوارى با مرد دارند، قطعاً عكس آن را نيز نمىتوان گفت: (يعنى اين لفظ همسران را در درجه نخست و فرزندان را در دوم - آن هم به صورت مجاز - شامل گردد) و اگر برخى از لغويين «اهل الرجل» را به همسر تفسير كرداند، هدف بيان مثال و نمونه است وگرنه هر فردى كه به نوعى با مرد خانه پيوندى داشته باشد، همگان «اهل بيت مرد» مى باشند.
خلاصه:فرزندان انسان «اهل بيت» مرد به شمار مى روند . سخن درباره همسران است و از نظر لغت و قرآن نيز اين لفظ آنها را دربر مىگيرد به گواه اين آيات :
«انا منجوك و اهلك الا امراتك كانت من الغابرين» (عنكبوت /33).
«ما تو و كليه اهل خانه تو را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه از هلاك شوندگان است».
استثناء «امراتك» از لفظ «اهلك » نشانه روشنى بر شمول آن بر همسر است و دليلى ندارد كه استثنا را استثناى منقطع بگيريم.
موسى (ع) در راه خود از مدين به مصر، آتش را از دور مشاهد مى كند و مى گويد: «قال لاهله امكثوا انى انست نارا لعلى اتيكم منها بخبر» (قصص /29).
«به خانواده خود گفت : در اين جا توقف كنيد، من از نقطهاى كه آتش روشن است خبرى بياوريم» و به همين مضمون است آيه هفتم از سوره نمل كه درباره ابراهيم مى فرمايد: «فراغ الى اهله فجاء بعجل سمين» (الذاريات /26).
«ابراهيم به سوى اهل بيت خود رفت و براى مهمانان خود گوسفند چاقى آورد».
اين آيات و نظاير آنها نشانه اين است كه همسر انسان نيزجزو اهل بيت است همچنانكه فرزندان نيز جزو اهل خانه به شمار مى روند.
تحديد «اهل البيت» از نظر مصداق
تا اينجا توانستيم لفظ «اهل بيت» را از نظر مفهوم روشن سازيم، اكنون وقت آن رسيده است كه به بيان مصاديق آن در روز نزول آيه بپردازيم.
شكى نيست كه اگر دليلى در خود آيه و يا خارج آن بر تخصيص اين مفهوم وسيع، بر افراد معينى وجود نداشته باشد بايد آن را بر تمام افرادى كه اين مفهوم آنها را دربر مى گيرد، حمل كنيم و بگوئيم كه مقصود كليه كسانى است كه به نوعى با پيامبر پيوند نسبى و حسبى دارند و به نوعى جزو بيت او شمرده مىشوند ولى اگر قرائن قاطع، بر تخصيص آن بر افراد معينى گواهى دادند وشواهدى در خود آيه و يا در كلمات پيامبر گرامى (ص) بر اختصاص آن بر گروه خاصى دلالت كند در اين صورت بايد از آنها تجاوز نكرد.
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:15AM
قرائنى بر محدود بودن مصاديق
قرائنى داخلى و خارجى به روشنى گواهى مىدهند كه مقصود از«اهل البيت» گروه بس معدودى است و هرگز همسران پيامبر و يا ديگر بستگان او را دربر نمىگيرد مجموع اين قرائن را به ترتيب بيان مىكنيم تا احاطه و تسلط بر مطلب آسان باشد.
الف : مقصود بيت معهود است ، نه هر بيت و يا چند بيت
نخست بايد توجه نمود كه الف و لام «البيت» چيست؟ آيا «الف و لام» جنس است يا استغراق و يا «عهد»؟ شكى نيست كه احتمال نخست كاملاً مردود است، زيرا اولى در مواردى به كار مى رود كه مقصود بيان ويژگى طبيعت باشد مانند الرجل خير من المرئة - يا - الجرادة خير من تمره، و هدف آيه بيان حكم طبيعت اهالى متعلق به جنس بيت نيست، همچنانكه دومى نيز مقصود نيست وگرنه شايسته بود مانند آغاز «آيه (و قرن فى بيوتكن) به جاى مفرد صيغه جمع بياورد و بگويد «اهل البيوت» در اين صورت احتمال سوم متعين است و بايد گفت خانه معهودى ميان متكلم و مخاطب ، مورد نظر متكلم است و اين خانه معهود جز خانه على (ع) و فاطمه (س) كه شمول آيه بر آن، مورد اتفاق تمام مفسران است، خانه ديگرى نيست، زيرا جز دو نفر از خوارج مانند عكرمه و مقاتل ، احدى ازمفسران ومحدثان در شمول آيه بر اين بيت شك و ترديد نكرده است و اگر سخنى هست درباره افراد ديگر است وچون جز يك خانه معهود ، خانه ديگرى مورد نظر آيه نيست، طبعاً اين خانه، خانه على خواهد بود واحتمال شمول آن بر افراد ديگر مستلزم ابطال «عهد» بودن الف و لام است .
خلاصه : آيه ناظر به اهل يك بيت معهود، و مشخصى مىباشد و چنين بيتى جز بيت امام، بيت ديگرى نمى باشد و هر نوع احتمال گسترش ، مستلزم مخالفت با اتفاق مسلمانان و يا نفى معهود بودن «البيت» است؛ اگر بگوئيم مقصود فقط بيت عائشه يا بيت حفصه است در اين صورت بيت فاطمه از تحت آيه بيرون مىرود و اين برخلاف اتفاق مسلمين است و اگر بگوئيم هر دو را شامل است، لازمه آن ، ابطال «عهد» بودن الف و لام است.
ولى با توجه به رواياتى كه حاكى از نزول آيه در خانه «ام سلمه» است مى توان گفت كه مقصود از «البيت» خانه«ام سلمه» است كه حادثه انداختن كسا بر سر افراد معين در آنجا اتفاق افتاد و آيه به افراد حاضر در آن بيت اشاره مىكند ، و اگر «ام سلمه» را استثناء نمى كرد او را نيز دربر مىگرفت.
ب : مقصود از «البيت» بنا و ساختمان نيست
دليل پيش بر اين اساس بود كه مقصود از «البيت» خانه خشتى و گلى است، ولى مى توان گفت كه اساساً مقصود از «البيت » خانه خشتى و گلى نيست، بلكه مقصود بيت نبوت و مركز وحى و مهبط نور الهى است .
بيت به معناى «خشت و گل» و اهل به معناى كسانى كه در درون آن به عللى زندگى مشترك دارند، همان است كه در آغاز اين آيه آمده ، آنجا كه قرآن به همسران پيامبر (ص) دستور مى دهد كه در خانههاى خود قرار بگيرند و مانند زنان جاهليت نخست، در مجامع عمومى ظاهر نشوند، چنانكه مىفرمايد:
«وقرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى».
«در خانههاى خود قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخست بيرون نياييد!».
در اين آيه هر اتاقى از اتاقهاى زنان رسول خدا «بيتى» حساب شده كه متعلق به يكى از همسران بوده است دستور داده شده است كه در آن استقرار يابند و به نحو زننده بيرون نيايند.
در حالى كه در آيه مورد بحث، مسأله «بيوت» يا «خانهها» مطرح نيست ، مسأله «بيت » و «خانه» واحد وكسانى كه به نوعى با اين بيت ارتباط دارند و از منسوبين آن به حساب مى آيند مطرح است و در اين صورت بايد گفت:مقصود از «البيت» ،بيت معنوى و غير مادى است كه از آن به «بيت النبوه» و يا «بيت الوحى» تعبير مى آوريم و از باب قياس «معقول» به «محسوس» براى امور معنوى مانند «نبوت» و «وحى» بيت و خانه و مسكن و مأوائى فرض مىنمائيم و مىگوئيم «بيت النبوه».
روى اين فرض اين لفظ تنها افرادى را شامل مى گردد كه از نظر طهارت و پاكى، علم و دانش به پايهاى برسند كه واقعاً بتوان آنها را اهل اين بيت و جزو اين دودمان خواند، در چنين انتسابى تنها پيوند مادى مطرح نيست، بلكه پيوند معنوى نيز مطرح مىباشد كه در عده انگشتشمارى محصور مىباشد.
روى اين بيان اضافه «اهل » به «البيت» در آيه (اهل البيت) مانند اضافه «اهل» به «الكتاب»و «الانجيل» است كه در قرآن وارد شده است يعنى كسانى كه با «كتاب» و يا خصوص «انجيل» يك نوع ممارست و مخالطت دارند وگرد آن مىگردند مانند:
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم (آل عمران/64) : بگو اى اهل كتاب بيائيد همگى دور كلمه مشتركى كه ميان ما هست گرد آئيم».
ومانند: «وليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه » (مائده /47).
«اهل انجيل به آنچه كه در آن وارد شده است حكم كنند» اهل انجيل يعنى كسانى كه به نوعى به كتاب و انجيل نسبت دارند.
خلاصه : مقصود از «البيت» بيت نبوت و مهبط وحى و مركز تنزيل است و مقصود كسانى هستند كه از نظر فكرى وروحى به نوعى با بيت نبوت و خانه وحى از آن نظر كه مركز اين امور است در ارتباط و پيوند باشند، نه هر كسى كه باپيامبر پيوند مادى و ارتباط نسبى و حسبى دارد، هر چند از نظر روح و فكر در قطب مخالف و يا در طرف بسيار نازل قرار گيرد.
زمخشرى در كشاف در تفسير آيه هفتاد و سوم سوره هود همين نكته را يادآور شده است و اگر در تفسير سوره احزاب گفتار قبلى خود را به خاطر داشت، در اين جا نيز درستتر و بهتر فكر مىكرد.
وى مىگويد: فرشتگان به ابراهيم و همسر او ساره نويد مىدهند كه به همين زودى داراى فرزندى به نام اسحاق مىشوى ساره مىگويد: آيا ممكن است من پيرزن از شوهرى پير، داراى فرزند گردم در اين موقع فرشتگان مىگويند:
«اتعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد».
«آيا از فرمان و دستور خدا در شگفت هستى، رحمت و بركتهاى او بر شما خاندان است او ستوده ونيكوكار است ».
كشاف در تفسير آيه مىگويد: ساره در خانه آيههاى الهى ومركز اعجاز و امور خارق عادت زندگى مىكرد، از اين جهت شايسته بود به جاى تعجب ، خدا را سپاسگزار گردد و فرشتگان با جمله «رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت» مىخواهند بگويند: خداوند با اين نوع اعجازها و كرامتها شماها را عزيز گردانيده و نعمتهاى خود را بر شما خانواده ارزانى داشته است ديگر نبايد تعجب كنيد 8.
بنابراين، بيت در اين موارد، كنايه از محل نبوت، و مركز وحى و مهبط رسالت است و اهل چنين مكانى بايد كسانى باشند كه از هر جهت با صاحب نبوت متناسب و هماهنگ باشند و تنهاانتساب نسبى ويا حسبى بدون هماهنگى روحى و روانى كافى نيست .
اتفاقاً در مذاكره گستردهاى كه ميان ابوجعفر امام باقر (ع) با قتاده بن دعامه بصرى انجام گرفت، خود قتاده با طبع عربى خود دريافت كه مقصود از «بيوت» در آيه «فى بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والا صال» (نور /36)، خانههاى سنگى و گلى نيست ابوحمزه ثمالى مى گويد: امام به قتاده گفت : «و يحك اتدرى اين انت، انت بين يدى بيوت اذن الله ان ترفع ... فانت ثم و نحن اولئك».
«مىدانى تو كجا هستى؟ تو در برابر خانههائى هستى كه خدا اجازه داده است كه رفعت پيدا كنند، تو اى قتاده آنجا هستى و ما ، بين همين بيوت و خانهها هستيم».
در اين موقع قتاده به تصديق امام برخاست و در تأييد او گفت : «صدقت و الله جعلنى الله فداك والله ماهى بيوت حجارة ولا طين».
«درست گفتى! خدا مرا فداى تو قرار دهد، اين خانهها خانههاى سنگى وگلى نيست» يعنى مقصود گروهى است كه به بيت نبوت وشجره رسالت منتسب گردد. 9
اين احتمال اگر هم در آغاز نزول آيه قطعى نباشد ولى پس از مرور زمان لفظ «اهل البيت» در معنى بيت نبوت، تعيّن پيدا كرده و جز اين معنى ديگرى از اين لفظ به اذهان خطور نمىنمود، و هم اكنون نيز چنين است.
ج : مذكر آوردن ضمائر
قرآن پيرامون همسران پيامبر در سوره احزاب از آيه بيست و نهم تا آيه سى و چهارم بحث و گفتگو مىكند و در تمام آيات ، ضمائر مربوط به همسران پيامبر را مطابق قواعد ادبى مؤنث مىآورد ، دراين مورد متجاوز از بيست ضمير مؤنث به كار مىبرد و مىفرمايد: «كنتن فتعالين ، امتعكن، اسرحكن، تردن، لستن، اتقيتن، فلا تخضعن، فلن، قرن بيوتكن، تبرجن، اتين ، اطعن، واذكرن و ...».
ولى هنگامى كه به آيه مورد بحث مىرسد كه در ذيل آيه سى و سه قرار دارد يك مرتبه لحن سخن دگرگون مى شود و مخاطب عوض مىگردد و ضمائر را مذكر مى آورد و مىگويد: «عنكم الرجس» و «يطهركم» در اين صورت بايد دقت كرد كه هدف از اين دگرگونى چيست؟
اين دگرگونى جز اين نيست كه آيه درباره غير اين گروه نازل شده هر چند در سياق آيات مربوط به آنها آمده است، حالا نكته اين «تداخل» چيست و چرا در اثناى گفتگوى با همسران، يك مرتبه طرف خطاب دگرگون مى شود و مطلب مربوط به غير آنان به ميان مىآيد آنگاه ، دو مرتبه به بحث پيرامون همسران باز مىگردد؟ فعلاً درباره آن بحث نمىكنيم و آن را به آينده واگذار مىكنيم.
كسانى كه اصرار مىورزند آيه مورد بحث را مربوط به همسران پيامبر بدانند در توجيه مذكر بودن ضمائر به قدرى دچار تكلف مىشوند كه صرف وقت در نقل كلمات آنان چندان سودى ندارد.
د : مسأله تكوينى بودن اراده
در گذشته روشن كرديم كه اراده وارد در آيه، تكوينى است نه تشريعى، و به ديگر سخن ارادهاى است كه متعلق آن قطعاً تحقق پذيرفته - نه اين كه ارادهاى است كه هم ممكن است تحقق بپذيرد و هم ممكن است كه تحقق نپذيرد - يعنى از قبيل اراده آفرينش آسمانها و زمين است كه اراده از مراد تفكيك نمىپذيرد، نه از قبيل درخواست ايمان و تقوى يا نماز و روزه از مكلفين كه در برخى مؤثر است و در برخى ديگر مؤثر نيست .
بنابراين مراد خدا در آيه كه عبارتست از : بردن پليديهاى روحى و آلودگى معنوى و پاكيزگى از خلاف و گناه، قطعاً تحقق پذيرفته است و«اهل البيت» وارد در آيه مصون از گناه و پيراسته از خلاف مىباشند و مصاديق اين مفهوم بسيار محدود و معدود خواهد بود و هرگز نمىتوان گفت كه كسانى كه به نوعى به بيت نبوى ، پيوند نسبى و حسبى داشتند مشمول مفاد آيه مىباشند . و هيچ كس نيز ادعاى عصمت درباره ديگران نكرده است .
اهل البيت در لسان پيامبر (ص)
قرائن موجود در متن آيه به گونهاى پرده از روى مصاديق «اهل البيت» برداشت و ثابت نمود فقط عده بس معدودى مىتوانند مصداق آيه باشند، هر چند انگشت روى اسامى و ديگر مشخصات آنان ننهاد.
اكنون وقت آن رسيده است كه براى تعيين مصاديق آن ، به احاديث اسلامى و سخنان پيامبر گرامى مراجعه نمود، و مشكل را از اين راه باز گشود و آنان را به درستى شناخت.
خوشبختانه در اين مورد روايات بس انبوهى وارد شده و مسأله را به خوبى روشن ساخته است و بيش از همه دو مفسر و محدث بزرگ آنها را در كتابهاى تفسير خود آوردهاند و نقل مجموع اين روايات آن هم با اسناد و متون، مايه گستردگى سخن مىباشد همين اندازه يادآور مىشويم كه طبرى در تفسير خود، ج 2، ص 5 - 7، هفده حديث و جلال الدين سيوطى در «الدرالمنثور» ج 5، ص 198 - 199 ، چهارده حديث نقل كردهاند و اساتيد همگى به صحابه و تابعان منتهى مىگردد و بخشى از اين احاديث از حديثهاى صحيح بشمار مىرود ، و به خاطر كثرت و فزونى طرق حديث نيازى به بررسى اسناد و روايات نيست ، بالأخص كه در طول قرون ، بزرگان تفسير و حديث و تاريخ ، اين احاديث را پذيرفته و با آنها احتجاج نمودهاند و مراجعه به اين احاديث در كتب ياد شده در مورد آيه، ثابت مىكند كه آن عده معدودى كه به حكم اراده تكوينى خداى بزرگ ، از خلاف و گناه پيراسته مىباشند عبارتنداز: خمسه طيبه، يعنى پيامبر گرامى، و على امير مؤمنان ، فاطمه سيدة نساء العالمين و دو سبط پيامبر حسن مجتبى و حسين سالار شهيدان (سلام الله عليهم اجمعين» . البته در برابر اين احاديث ، دو حديث مخالف نيز
نقل شده كه بعداً مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند.
و ما قبل از نقل متن برخى از اين روايات ، اسامى شخصيتهائى از صحابه و تابعين ، را كه اين احاديث را از پيامبر نقل كردهاند ، در اينجا منعكس مىكنيم :
محمد بن جرير طبرى متوفاى سال 310 ، در تفسير خود 10احاديث هفده گانه را از شخصيتهائى مانند: 1- ابوسعيد خدرى 2- انس بن مالك 3- ابواسحاق 4- واثلة الاسقع 5- ابوهريره 6- ابوالحمراء 7- سعد بن وقاص 8- على بن الحسين 9- عائشه و ... كه سند شش حديث از آن احاديث به «ام سلمه» منتهى مىگردد، نقل كرده است.
جلال الدين سيوطى در «الدارمنثور» 11 احاديث چهارده گانه خود را علاوه بر شخصيتهاى گذشته ، از «ابن عباس» نيز نقل مى كند و مفاد مجموع روايات جز منحصر كردن «مفهوم» آيه در خمسه طيبه چيز ديگرى نيست، آيا مى توان اين روايات را در تفسير آيه ناديده گرفت، و از كنار آنها بىتفاوت گذشت؟ اگر يك دهم اين روايات در مورد ديگران وارد شده بود، همگان آن رااخذ مىكرديم و ابهام آيه را از نظر مصداق بر طرف مى ساختيم و اگر بر اين بخش از اين روايات بخشى ديگر از رواياتى كه علماى شيعه از خود پيامبر (ص) و از فرزندان آگاه و پاكدامن او نقل كردهاند، بيفزائيم در اين صورت مسأله به مرتبه «بداهت» مىرسد و هر نوع شك و ترديد، ريشهاى جز لجاجت در برابر فضائل فرزندان رسول خدا نخواهد داشت .
محدثان شيعه، احاديثى فراوان پيرامون نزول آيه درباره خمسه طيبه نقل كردهاند كه به خلاصه آنهااشاره مىشود:
سيد هاشم بحرانى متوفاى سال 1107 در كتاب «غاية المرام» صفحات 287 - 292 چهل و يك حديث از كتابهاى اهل تسنن و سى و چهار حديث از كتابهاى شيعه نقل كرده است و باز در كتاب تفسير برهان، ج 3، ص 309 - 325 شصت و پنج حديث نقل نموده است .
شيخ عبد على عروسى در تفسير نورالثقلين ج 4، ص 270 - 277 بيست و پنج حديث نقل نموده است .
مضمون احاديث حاكى است كه پيامبر گرامى براى تحديد مصاديق «اهل البيت» به دو نوع عمل دست زده كه هر كدام در مورد خود بسيار جالب است :
1- كسا و عبا و يا قطيفهاى بر سر پنج تن افكند و ام سلمه را كه قصد ورود به زير كسا را داشت از دخول تحت كساء بازداشت و اين جمله را گفت: «خدايا اينان اهل بيت من مىباشند پروردگارا پليدى را از آنان دور ساز! ».
2- به مدت هشت ماه و يا بيشتر، موقع رفتن به مسجد براى گزاردن نماز صبح در خانه زهرا را مىزد وآنان را براى نماز دعوت مىكرد و آيه را تلاوت مىنمود.
بنابراين ، پيامبر با اين دو عمل، كاملاً مصاديق آيه را روشن مىكرد؛ اينك به صورت فشرده به ترجمه و نقل برخى از احاديث مىپردازيم .
1- ابوسعيد خدرى مى گويد: «قال رسول الله (ص) : نزلت هذه الاية فى وفى على و فاطمة و حسن و حسين».
«رسول الله فرمود: اين آيه درباره من و على و فاطمه وحسن و حسين فرود آمده است ».
ام سلمه مىگويد: اين آيه در خانه من نازل گرديد، و همان روز زهرا غذائى به حضور پيامبر آورد، پيامبر فرمود: برو ابن عمت على و دو فرزند خود را بياور، زهرا در حالى كه دست فرزندان خود را گفته بود و على نيز پشت سر او حركت مى كرد ، وارد محضر رسول خدا شد.
پيامبر حسنين را در آغوش خود گرفت و على در سمت راست پيامبر و دخت او در سمت چپ او نشستند و هر پنج نفر مشغول خوردن غذائى شدند كه دخت گرامى پيامبر درست كرده و به حضور پيامبر آورده بود، ناگهان وحى الهى نازل شد . و آيه تطهير را آورد، در اين موقع پيامبر كسائى را كه شبها آن را به روى خود مىكشيد، برداشت و همه را زير آن كساء قرار داد و دست خود را از زير كساء بيرون آورد و به آسمان اشاره كرد و سه بار گفت: «اللهم ان هولاء اهل بيتى وخاصّتى فاذهب عنهما الرجس و طهرهم تطهيراً».
من با شنيدن اين جمله خواستم زير كساء درآيم و مشمول چنين فضيلتى گردم ازاين جهت گوشه كساء را بالا زدم تا ضميمه آنان گردم ، پيامبر آن را از دست من كشيد ، گفتم : اى رسول خدا من جزو اهل بيت تو نيستم، پيامبر بدون اينكه يكى از دو طرف قضيه را تصديق كند فرمود: «انك على خير انك من ازواج النبى».
«تو زن نيكى هستى و از همسران پيامبر مىباشى».
مضمون حديث كه در كتابهاى حديث و تفسير نقل شده، همگى مىرساند كه مفاد آيه از خصايص اين پنج نفر است و غير آن پنج نفر، حتى بهترين و پاكترين همسران او در اين فضيلت شركت ندارند.
رسول گرامى به روايتى چهل روز و به روايت ديگر هشت ماه و به روايت سوم، نه ماه، هنگامى كه براى گزاردن نماز صبح ، به مسجد مىرفت ، به درخانه على (ع) مىآمد و مى گفت: «الصلاة ، الصلاة، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً» .
و اين حديث از ابوسعيد خدرى و ابى الحمراء نقل شده و متون روايت آنان در «الدارالمنثور» وارد شده است .
سيد علوى حداد مؤلف كتاب «القول الفصل فيما لبنى هاشم و قريش من الفضل » ج 9 ص 48 مىنويسد:
حديث ام سلمه را مسلم در صحيح ، ترمذى در جامع، احمد در مسند، حاكم در مستدرك ، بيهقى در سنن ، ابن حيان در صحيح ، و نسائى و طبرانى در معجم كبير، ابن جرير و ابن المنذر و ابن ابى حاتم در تفسير خود آوردهاند و گروهى به صحت اسناد حديث اعتراف كرده و از ميان صحابه پانزده نفر مانند على و حسنين ، عبدالله بن جعفر ابن عباس و ام سلمه و عائشه و سعد بن ابى وقاص و انس بن مالك و ابو سعيد خدرى و ابن مسعود و معقل بن يسار و واثلة بن الاسقع و عمر بن ابى سلمه و ابوالحمراء نقل كردهاند.
آيا با توجه به اين روايات باز مىتوان براى آيه، مفهوم و تفسير ديگرى جست شگفت از سردبير مجله «ترجمان الحديث» لاهور پاكستان «احسان الهى ظهير» است كه خود را مترجم و سخن گوى احاديث نبوى مىداند؛ اما با كمال وقاحت و بيشرمى اين همه احاديث را كه نشانگر اختصاص تطهير به اين گروه است ناديده گرفته و در كتاب «الشيعة و اهل البيت » به روايت (عكرمه) خارجى اعتماد كرده و مىگويد: مقصود همسران پيامبر است و مىافزايد كه فرزندان او نيز مجازاً در آن داخل است و ما در ميان نظريات ديگر، در اين باره گفتگو خواهيم كرد و به تحليل آن خواهيم پرداخت.
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/post_thanks.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?do=post_thanks_add&p=194207)
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:17AM
علماى اسلام و آيه تطهير
نقل حتى بخشى از كلمات و سخنان دانشمندان اهل تسنن پيرامون آيه، خواه در كتابهاى تفسيرى و خواه در حديثى براى ما امكان پذير تا چه رسد به همه آنها نيست، افرادى كه بخواهند از كلمات آنان آگاه گردند . به كتابهاى تفسير پيرامون آيات ياد شده مراجعه كنند:
1- آيه مباهله : «فمن حاجك فيه من بعدما جاءك من العلم...» (آل عمران /61).
ترمذى در صحيح خود مىنويسد: وقتى آيه ياد شده نازل گرديد : «دعا رسول الله عليا و فاطمة و حسنا و حسيناً فقال اللهم هولاء اهلى» 12
«پيامبر ، على و فاطمه و حسن وحسين را خواست و گفت : خدايا اينان اهل بيت من هستند».
2- در آيه مودت : «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى» (شورى /23).
3- آيه مورد بحث «انما يريد الله ليذهب...».
و در بسيارى از تفاسير به هنگام تفسير اين آيات به نزول آيه تطهير درباره خمسه طيبه، اشاره شده است .
4- علامه مجلسى در بحارالانوار ، ج 35، ص 206 - 226 نزول آيه را درباره پنج تن از سى و چهار محدث و مفسر نقل كرده است .
5- در تعاليق ارزنده «احقاق الحق» ج 2، ص 502-544 نزول آيه درباره خمسه طيبه ، از هفتاد و دو كتاب حديثى و تفسيرى نقل شده و متون عبارت بسيارى از آنها نقل گرديده است و مراجعه به اين متون و نصوص با تعيين جلد و صفحات و محل طبع كتاب، نزول آيه را درباره خصوص پنج نفر به حد بداهت مىرساند و بايد هر نوع شك و ترديد را يك نوع انحراف از ولايت خاندان پيامبر دانست ،چون مصادر ياد شده در دسترس عموم قرار دارند، ما خوانندگان گرامى را به اين كتابها حواله مىنمائيم و پيش از تشريح ديگر نظريات پيرامون آيه، به پاسخ يك پرسش مبادرت مىورزيم:
مشكل سياق آيات
مهمترين پرسش پس از تحديد «اهل البيت» ازنظر مفهوم و يا مصداق ، پاسخ به سؤال از سياق آيات است؛ زيرا آيه مورد بحث در ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر وارد شده و حتى در مصاحف جزئى از آيه سى و سوم بشمار آمده است كه مربوط به آنان مىباشد در اين صورت چگونه مىتوان گفت: اين آيه از ما قبل و مابعد خود بريده است و مربوط به گروه ديگر مىباشد.
پاسخ : شكى نيست كه وحدت سياق يكى از امارات كشف مراد است ، و پيوسته ما از مطالب قبل و بعد سخن متكلم، مقصود او را به دست مىآوريم ، ولى وحدت سياق آنجا گواه بر مقصود متكلم است كه دليل قوىتر و نيرومندترى بر خلاف آن در كار نباشد در حالى كه در آيه مورد بحث جريان چنين است؛ زيرا احاديث متواتر و يا مافوق آن گواهى مىدهند كه آيه «تطهير» به صورت آيه مستقل نازل شده و در ذيل آيه سى و سوم قرار گرفته است و هرگز متمم آن نمىباشد چيزى كه بر استقلال آن گواهى مىدهند سه مطلب است :
گواه نخست بر استقلال نزول آيه
احاديث فزون از حد (خواه بگوئيم كه اين آيه مربوط به خمسه طيبه است يا غير آن) همگى به نزول استقلالى آن (نه نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر) گواهى مىدهند و مىگويند : آيه «انما يريد الله ...» در خانه (ام سلمه) آنگاه كه فاطمه (س) غذائى پخت ... ، نازل گرديد و يا مىگويند اين آيه درباره على و فاطمه و ... نازل گرديده است و يا پيامبر مدت مديدى در خانه زهرا را مىزد و اين آيه را مىخواند...
در تمام اين احاديث به استقلال آيه و جدائى آن از آيات مربوط به همسران پيامبر تصريح شده است و در هيچ يك از اين روايات به نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر، تصريح و يا اشارهاى نشده است، حتى افراد شاذى مانند «عكرمه» و «عروه» كه مىگويند درباره زنان پيامبر نازل شده، آيه را به صورت مستقل عنوان مىكنند و مىگويند : آيه درباره همسران پيامبر نازل شده است .
و به ديگر سخن : خواه اين آيه را مربوط به «خمسه طيبه» بدانيم و يا مربوط به همسران پيامبر، مفسران و محدثان اتفاق نظر دارند كه آيه «انما يريد الله» به صورت مستقل و جدا از ديگر آيات نازل شده است ، خواه مربوط به دودمان على باشد خواه مربوط به همسران پيامبر (ص).
و با اين اتفاق نظر در شيوه نزول آن، ديگر نمىتوان با وحدت سياق استدلال كرد، و آن را قرينهاى بر مقصود دانست؛ زيرا فرض احاديث اين است كه اين آيه به طور مستقل نازل گرديده و به امر پيامبر در همين مورد نوشته شده است و در تاريخ قرآن اين مطلب نظاير زيادى دارد، يعنى آيهاى به طور مستقل نازل شده و به دستور پيامبر در سورهاى ضمن آيات معينى قرار گرفته است .13
اينكه مى گوئيم : آيه تطهير آيه مستقلى است كه در اثناى آيات مربوط به همسران وارد شده ، لطمهاى بر بلاغت قرآن وارد نمىسازد و طبرسى در مجمع البيان مى گويد: رسم عرب بليغ اين بود كه هنوز از بحث پيرامون موضوعى فارغ نشده ، به بحث پيرامون موضوع ديگر مىپردازد آنگاه دو مرتبه به سخن نخست باز مىگردد.14
اتفاقاً در قرآن مجيد براى آن نظائرى وجود دارد كه به يكى از آنها اشاره مىكنيم : در داستان يوسف آنگاه كه پرده از خيانت همسر عزيز افتاد و شوهر از جريان آگاه شد ، روبه همسر خود كرد و گفت:
«قال انه من كيد كن ان كيد كن عظيم».
«گفت : اين كار مكر شما زنان است و حيلههاى شما بزرگ است».
«يوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك انك كنت من الخاطئين» (يوسف /28-29).
«يوسف ! از او در گذر ، تو (زليخا؟) نيز از گناهى كه انجام دادهاى استغفار كن ، تو از خطا كاران بودى».
محور سخن وخطاب در دو آيه، همسر عزيز است ، ولى در اثناى خطابهاى او سخن از يوسف به ميان آمد و از او درخواست شده كه از همسر عزيز نيز درگذرد و در حقيقت جمله : «يوسف اعرض عن هذا» جمله معترضه است كه به مناسبتى در ميان خطابات متكرر و متوجه به همسر عزيز وارد شده است و چون يوسف نيز يك طرف جريان بود ، گفتگو با او لطمهاى به تناسب آيات وارد نمىسازد.
مطلب مهم اين است كه جمله و يا آيه معترضه ، با مطالب ما قبل و ما بعد تناسبى داشته باشد.
اتفاقاً تناسبى روشن ميان آيات مربوط به همسران با آيه تطهير وجود دارد كه به آن اشاره مىكنيم .
مطالعه مجموع آيههاى 28 - 33 سوره احزاب مىرساند كه خداوند با همسران پيامبر با لحن حاد و تند سخن مىگويد و مىخواهد آنان را به وظائف سنگين و مسؤوليتهاى بزرگ خود كه در سراشيبى غفلت از آن قرار گرفته بودند، آشنا سازد اينك براى ايضاح مطلب آغاز برخى از آيهها را مىآوريم:
1- «يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا ...».
«اى پيامبر به همسران خود بگو اگر (زرق و برق) زندگى دنيا را مى خواهند بيايند هديهاى به شما بدهم و به صورت نكوئى رها سازم ...».
2- «يا نساء النبى من يات منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين...».
«اى زنان پيامبر هر كدام از شما گناه آشكارى مرتكب شود عذاب او دو چندان مى شود».
3- يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن...».
«همسران پيامبر ! شما مانند زنان معمولى نيستيد اگر تقوى را پيشه كنيد...».
4- «و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى ...».
«در خانههاى خود بنشينيد و بسان جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد!».
در ميان اين خطابهاى ارشادى و تنبيه آميز خداوند عصمت اهل بيت و طهارت خاندان رسالت را مطرح مىكند تا از اين طريق علاوه بر ارائه نمونههاى تقوى و مدلهاى فضيلت كه زنان پيامبر بايد از اين اسوه و الگوها پيروى كنند، يادآور مىشود كه شما همسران پيامبر در كنار خاندانى زندگى مىكنيد كه سراپا طهارت و تقوى و عصمت و مصون از گناه مىباشند و شايسته چنين همجوارى اين است كه در درجه عالى ازطهارت و تقوى باشيد و انتساب شما به اين جمعيت ، مسؤوليت آفرين و وظيفه ساز است و به حق، شماها در حد تعبير خدا «لستن كاحد من النساء» از زنان معمولى و عادى نيستيد ؛ زيرا همسر پيامبر و منتسب به خانواده معصوم و پاك مىباشيد.
با توجه به اين بيان : طرح عصمت اهل بيت در اثناى آيات مربوط به همسران پيامبر كاملاً بليغانه خواهد بود .
گواه دوم بر استقلال
اين آيه به هيچ نحو نمى تواند مربوط به همسران پيامبر باشد؛ زيرا آيات مربوط به آنان در مقام تهديد آنان است در حالى كه لسان آيه تطهير ، لسان تعريف و ستايش است و ارجاع اين دو لسان به يك موضوع كاملاً بى ذوقى است ، در اين صورت بسيار مستحسن و زيبا خواهد بود كه بگوييم اين آيه به صورت مستقل نازل گرديده و روى جهتى در ميان آيات مربوط قرار گرفته است .
گواه سوم بر استقلال نزول آيه
گواه سوم بر استقلال آيه اين است كه اگر آيه تطهير را از ذيل آيه سى و سوم برداريد، انسجام آن با آيه بعدى كاملاً محفوظ مىباشد و كوچكترين آسيبى به مضمون و مفاد دو آيه وارد نمىشود.
در آيه سى و سوم چنين مىفرمايد:
«و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى واقمن الصلوة و اتين الزكوة و اطعن الله و رسوله انما يريد الله ليذهب ...».
در آيه سى و چهارم مىفرمايد:
«و اذكرن ما يتلى فى بيوتكن من ايات الله و الحكمة ان الله كان لطيفاً خبيراً»
هرگاه آيه تطهير از ذيل آيه نخست برداشته شود و آيه سى و چهارم به آن ضميمه گردد، كوچكترين لطمهاى به مضمون دو آيه وارد نمىگردد ، حالا خواه مجموع دو آيه را يك آيه حساب كنيم ، يا دو آيه ، هر دو محاسبه در اين مطلب تأثيرى ندارد هر چند براى حفظ فواصل آيات، احتمال نخست متعين است زيرا جمله (و اطعن الله و رسوله) نمى تواند ، آخر آيه و به اصطلاح فاصل آيه قرار گيرد.
اكنون سؤال مىشود كه چرا وحى الهى به اين شكل نازل شده است ؟
پاسخ آن اين است .
بسيارى از مسلمانان صدر اسلام درباره على و خاندان او كاملاً حساسيت داشتند، هيچ قبيله و عشيرهاى نبود كه فردى از آنان به دست امم در غزوههاى اسلامى كشته نشده باشد و - لذا - بسيارى از آنان از امام سخت دل آزرده و ناراحت بودند و اين نوع بغض و كينه، كار خود را پس از درگذشت پيامبر كرد و گروههاى زيادى به نوعى از امام و خانواده او انتقام گرفتند.
به خاطر چنين حساسيتى پيامبر به فرمان خدا آيه مربوط به طهارت و عصمت اين خاندان را در لابلاى آيات مربوط به همسران پيامبر قرار داد تا تجلى زيادى نداشته باشد، آنگاه براى اينكه ايجاد اشتباه نكند، از طريق سنت و حديث به توضيح مفاد اين آيه پرداخت و پرده از مقصد حقيقى آيه برداشت.
اين جريان درست مانند اين است كه افراد خردمند و پخته اشياى بسيار قيمتى و گرانبها را در درون خانه در ميان اشيائى قرار مىدهند كه براى ببگانه چندان جلب توجه نكند هر چند خود اهل خانه، از درون آن آگاه مىباشند.
عين اين جريان بر آيه 3 از سوره مائده «اليوم يئس الذين كفرو من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».
حاكم است اين بخش در ميان آيه مربوط به احكام لحوم وارد شده است و آيه از سه بخش تشكيل يافته است .
1- «حرمت عليكم الميته و الدم ...».
2- «اليوم يئس الذين كفروا ...».
3- «فمن اضطرفى مخمصة ...».
بخش دوم، ارتباطى به بخش اول و سوم ندارد حتى اگر از وسط آيه برداشته شود، لطمهاى به مضمون آيه وارد نمى سازد و فقط براى مصالح سياسى و عدم ايجاد حساسيت ، در ميان آيه مربوط به احكام گوشتها قرار گرفته است و ما تفصيل آن را در كتاب «تفسير صحيح آيات مشكله قرآن» آوردهايم.
پى نوشتها:
1- المقاييس ، ج 2، ص 49.
2- به المعجم المفهرس ، ماده «رجس» مراجعه فرمائيد.
3- به اين پرسش پاسخ ديگرى نيز داده شده است و ما نيز در تعليقه خود بر كتاب «قطاب الدوائر» ص 61 - 63 به اين پرسش پاسخ گفتهايم، ولى آنچه در اين جا نگارش يافت از وضوح بيشترى برخوردار است .
4- الصراط المستقيم ، ج 1، ص 184، تاليف زين الدين بياضى متوفاى 877 به (نقل مخالفان).
5- لسان العرب ، ج 11، ص 28 - 30.
6- تاج العروس ، ماده «اهل».
7- صحيح مسلم ج 7 باب فضائل على، ص 122 جامع الاصول ، ج 10، ص 103.
8- الشيعه و اهل البيت ، ص 16.
9- كشاف ، ج 2، ص 17: «ان هذه و امثالها مما يكرمكم به رب العزه و يخصكم بالانعام به يا اهل بيت النبوة فليست بمكان تعجب».
10- فروع كافى، ج 6، ص 256، چاپ دارالكتب الاسلاميه.
11- تفسير طبرى، ج 22، ص 5-7.
12- «الدالمنثور» ج 5، ص 198 - 199.
13- صحيح ترمذى ، جامع الاصول، ج 10، ص 100.
14- جلال الدين سيوطى در كتاب «الاتقان » ج 1، ص 176، در فصل هجدهم كه در جمع و ترتيب قرآن سخن مى گويد از «ابن الحصار» نقل مى كند: «ترتيب السور و وضع الايات مواضعها انما كان بالوحى كان رسول الله (ص) يقول: «ضعوا آية كذا فى موضع كذا» ترتيب سورهها و قرارگيرى هر آيه در جاى خود از طريق وحى الهى انجام مىگرفت ، و پيامبر مىفرمود: اين آيه را در اين جا قرار دهيد».
15- مجمع البيان ، ج 8، ص 357.
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:24AM
اولاً سخنان خودم را آوردم تا تو هم سخنان خودت را بياورى و اين تو بودى كه نسخ و لصق را بلافاصله شروع كردى نه من !
به اين سؤال من جواب بده :
سخنان خداوند در يك آيه به هم اتصال دارند و مرتبط هستند يا نه؟
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:27AM
- «حرمت عليكم الميته و الدم ...».
2- «اليوم يئس الذين كفروا ...».
3- «فمن اضطرفى مخمصة ...».
بخش دوم، ارتباطى به بخش اول و سوم ندارد حتى اگر از وسط آيه برداشته شود، لطمهاى به مضمون آيه وارد نمى سازد و فقط براى مصالح سياسى و عدم ايجاد حساسيت ، در ميان آيه مربوط به احكام گوشتها قرار گرفته است و ما تفصيل آن را در كتاب «تفسير صحيح آيات مشكله قرآن» آوردهايم.
كفر آشكار تشيع !!
سخنان خداوند را در يك آيه بى ربط مى خوانند در حاليكه اين عقل بيكار شماست كه سخنان رب العالمين را بى ربط مى بيند براى اينكه مى خواهيد به زور وسط آيه را بريده به جايى ديگر اتصالش دهید و اینست که بی ربط مى شود !!!
LBO
Friday 26 October 2007, 12:23PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با تشکر از برادر گرامی جناب یا علی باید به این موضوع مطالبی را اضافه کنم:
سخنان خداوند در يك آيه به هم اتصال دارند و مرتبط هستند يا نه؟
خیر لزومی ندارد در یک آیه سخنان خداوند به هم متصل باشند اگر نمی دانید بدانید!
خداوند در قرآن می فرماید(مائده/2)(همانطور که دوست گرامی اشاره کردند)
«حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
همانطور که می بینید!خداوند در قسمت اول این آیه به بعضی از حلال وحرام حیوانات اشاره دارد
ودر قسمت دوم آیه به یک باره میفرماید الیوم یئس..........والیوم اکملت لکم دینکم
حال به نظر شما قسمت اول با قسمت دوم آیه چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟؟؟!!!:confused:
حرام بودن گوشت مرده وخون وخوک چه ارتباطی به کامل کردن دین دارد؟؟ آیا دین اسلام فقط با حرام شدن گوشت خوک کامل می شود؟؟؟!!!:smile09:
این چه روزی است که در آن روز کفار از دین اسلام نا امید می شوند؟؟!!این چه روزی است که در آن دین اسلام کامل می شود؟؟!!
روز حرام شدن خوک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smile09: :smile21: :smile27:
hidayat
Friday 26 October 2007, 01:26PM
فهم ناقص به اين جا مى بردت !!!
در اين آيه تنها از تحريم خوك و خون و مردار صحبت نشده !
بينايى دل و ديده ات را تقويت ده برادر !
حرمت علیکم المیتة والدم ولحمالخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
الله تعالى از قربانى كردن در كنار كعبه كه عمودى را آنجا قرار داده تا براى خدايان ذبح كنند و همينطور از تقسيم كردن حلال و حرام بر اساس قرعه كشى به نام خدايانشان ، نام برده است.
اين همان نابودى انواع بسيار دقيق و روشن شرك است كه آن زمان رواج داشت و با روشن ساختن آن ، دين توحيد بر مؤمنين آشكار شد .
اين آيات آنقدر به هم متصل هستند و آنقدر فرياد توحيد و عبوديت و فرق بين آن و قربانى براى غير الله را بيان فرموده است كه بناى تشيع را ويران مى سازد !
و بهمين سبب ملاهايتان سعى دارند آيه را بريده و بى ربط معرفى كنند تا نتوانيد بلاى شرك را از سر عوام خود دور سازيد !
همان قربانى و نذر در امامزاده ها كه شبيه : .. و ما ذبح على النصب ...( قربانى بر سر دارى در كنار كعبه ) در زمان مشركان اوليه مى باشد !
هژبر
Friday 26 October 2007, 01:35PM
درود بیکران بر یگانه دهر و زمان، منجی کل جهان، حضرت صاحب الزمان
الحمد لله که خداوند دین ما را با اعلام حکم حلال بودن خوردن گوشت خوک در شرایط اضطرار کامل نکرد. بلکه بر ما منت نهاد و کرد آنچه را کرد و با اعلام ولایت امیر المؤمنین دینش را کامل کرد.
جناب هدایت
از شما یک سؤال دارم قبول دارید بهتان زدن(تهمت زدن) کار خوبی نیست؟ چرا به زنان پیامبر چیزی که خود ادعا نکرده اند نسبت می دهید؟ کجا زنان پیامبر فرموده اند ما مصداق آیه تطهیر هستیم؟ در روز جنگ جمل هم که ام المؤمنین عایشه خیلی نیاز داشت مقامات خودش را معرفی کند به این آیه استدلال نکرد! بعد از 1400 سال بر چه اساسی مقامی که خود زنان پیامبر صلی الله علیه و آله ادعای آن را نداشتند برای آنها مدعی شده اید؟
سپاس
هژبر
hidayat
Friday 26 October 2007, 01:45PM
کجا زنان پیامبر فرموده اند ما مصداق آیه تطهیر هستیم؟ در روز جنگ جمل هم که ام المؤمنین عایشه خیلی نیاز داشت مقامات خودش را معرفی کند به این آیه استدلال نکرد!
اولاً زنان رسول الله فكر نمى كردند كه آدمهايى مثل شما خواهند آمد كه سخنان رب العرش را هم بى ربط مى خوانند و در روز روشن زنان رسول را از خانه اش بيرون كرده و آنان را اهل رسول الله نمى شناسند !!!!
دوماً ، أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها قرار نبود كه در آنجا مردم را براى خودش جمع كند !!؟؟
ايشان و صحابه هدفشان كوتاه كردن دست مجرمان و اوباشانى بود كه بنيان حكومت مسلمين را به خطر انداخته بودند و خليفه شان را شهيد كرده بودند.
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 02:05PM
اميدوارم كه كتابهاي خودتون رو قبول داشته باشيد .
اين آيه در بيت ام سلمه همسر رسول خدا نازل شده است . و وقتي اين آيه نازل رسول الله اميرالمومنين و فاطمه و حسن و حسين را فرا خواندند و عباي خود را برآنها پوشاند و خود داخل آن شد و فرمود خدايا اينها اهل بيت من هستند كه تو درباره آنها به من وعده داده اي . خدايا پليدي را از آنها برطرف فرما و آنها را از هر رجس و نا پاكي تطهير نما . ام سلمه عرض كرد يا رسول الله آيا من نيز با آنها هستم . رسول خدا فرمود اي ام سلمه من تو را بشارت به خير و خوبي ميدهم . (ولي جزء آنها نيستي ) و به گفته عايشه اين آيه در مورد اهل بيت است . صحيح مسلم 7/120و121
( اين حديث را در كتب متعددي با اندك تفاوت لفظي آورده اند از جمله احمد بن حنبل در مسندش به سندهاي متعدد نقل كرده است . و نيز در صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است . كه البته در برخي روايات آمده است كه در منزل عايشه اين آيه نازل شد ولي قدر مسلم اين است كه اين آيه درمورد اميرالمومنين و حضرت زهرا و حسنين است )
هژبر
Friday 26 October 2007, 02:33PM
چطور می گفتند ما زن پیامبر هستیم اما نمی گفتند اهل بیت پیامبر هستیم؟ کسی شک داشت ایشان زن پیامبر صلی الله علیه و آله بودند؟
hidayat
Friday 26 October 2007, 02:39PM
اولاً آقا، حديث اينطورى نيست !
اين جور نقل قول بدردتان نمى خورد !
روايثى كه به أم المؤمنين أم سلمة رضي الله عنها نسبت داده شده است ، جعلى ست و راويانش مورد قبول نيستند و الفاظ متفاوت دارد .
حتى روايتى را كه به أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها نسبت داده اند ، در راوى اش شك است ولى باز اين روايت خودش اثباتى ست كه آيه ى تطهير براى زنان رسول الله نازل شد ه بود.
در اين روايت صريحاً رسول الله به همسرش مى فرمايد:
إنك على خير : تو بر خير هستى .
و كلمه ى خير در قرآن يعنى بهترين .
مانند آيه :
البقرة (آية:61) (http://javascript<b></b>:showAya(2,61)):واذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها وفومها وعدسها وبصلها قال اتستبدلون الذي هو ادنى بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم وضربت عليهم الذله والمسكنه وباؤوا بغضب من الله ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون (http://javascript<b></b>:showAya(2,61))
آيات تطهير سبب نزولش زنان رسول الله مى باشند .
و هميشه سبب نزول آيه قبل از نزول آيه مشخص است كه باخطابى آشكار به زنان رسول الله بيان شده است .
و اينكه رسول الله براى دختر و داماد و فرزندانش دعا مى كند نشانه اينست كه آنان مشمول آيه نبوده اند و الا محتاج به دعا نبودند زيرا بقول خودتان تطهير شده اند ! و جناب رسول الله با دعايش مى خواستند آنان را مورد رحمت قرار فرمايند.
در ضمن اين اتفاق در صورت صيحيح بودنش در يكى از خانه هاى زنان رسول الله رخ داد و يك امر خانوادگی ست و اگر قرار بود این امر ، شريعت مهم باشد مى بايست در مسجد و در ميان مردم اعلام شود نه در خانه اى كه سرانجام زن رسول الله آنرا به بيرون خبر دهد !
راستى عجيب نيست كه اين روايت حتي از طريق علي و حسنين رضي الله عنهم نيز نقل نشده كه اهميت آنرا كمتر ساخته است و سرانجام به امرى بسيار شخصى تبديل مى كند.
البته بنده با دقت در روايت مدتها قبل به جعلى بودن روايت پی بردم ولی باز اين واقعه ى دعاى رسول الله نمى تواند آيه را نقض كند.
در همه ى احوال بين علماى مسلمين ، هر روايت يا حديثى بايستى در ميزان قرآن قرار گیرد.
و در صورت تناقض بین حدیث و قرآن ، اولويت با قرآن است نه حديث.
و قرآن بالاتر است و اين آيه از آيات واضح و محكمات است نه متشابهات.
هژبر
Friday 26 October 2007, 03:01PM
"در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است."
اول- این نظم ثابت در آیه شریفه تطهیر تغییر کرده است چون بر خلاف آیات قبلی از ضمایر مؤنث استفاده نشده بلکه از ضمیر جمع مخاطب "کم" استفاده شده است.
دوم- خطاب آیه شریفه فقط و فقط زنان رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده که اگر این گونه بوده نباید از ضمیر "کم" استفاده می شد. پس حداقل یک مذکر در این میان بوده که از ضمیر مذکر استفاده شده است. پس برخلاف آنچه مولویها به تو یاد داده اند آیه شریفه فقط و فقط خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.
سوم- نگفتی چرا نساء نبی صلی الله علیه و آله می گفتند زن پیامبر هستند اما هیچگاه نگفتند اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؟
LBO
Friday 26 October 2007, 03:16PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
آيات تطهير را ابتدا اينجا آورده تا بحثى آرام و بدون اهانت را آغاز كنيم.
فهم ناقص به اين جا مى بردت !!!
بهمين سبب ملاهايتان سعى دارند آيه را بريده و بى ربط معرفى كنند تا نتوانيد بلاى شرك را از سر عوام خود دور سازيد !
عجب بحث آرام ودور از اهانتی!!!!
بگذریم...
جناب هدایت می بینم که در تفسیر آیات نیز دستی دارید برای خود میبری ومی دوزی، فهمیدیم که دین شما چگونه کامل شده الحمد لالله. می دانید که (اگر نمی دانید بدانید)بر طبق کتب شیعه وسنی سوره مائده آخرین سوره از قرآن بود که برپیامبر نازل شد.حال آنکه در آن زمان مکه وکعبه در اختیار کامل مسلمانان بود وهیچ کافری حق ورود به مکه را نداشت پس نتیجه می شود که در زمان نزول این آیه کسی برای خدایان قربانی نمی کرده(در آن زمان بتی وجود نداشته...)!چون همه اهل مکه مسلمان بودند.پس می بینید که این موضوع آنقدر مهم نبوده که خداوند برای آن بفرماید الیوم اکملت لکم دینکم .....،اگرقرار براین بودکه دین اینگونه کامل شودپس خیلی پیش از این آیه دین کامل شده بود!!حال چگونه دین شما با این کار کامل شده الله اعلم!!!!
ودر مورد اینکه می گویی ملاهایتان......
باید عرض کنم بر خلاف شما ما ملایی نداریم.
حال در مورد آیه تطهیر از ملاهای خودت برایت نقل می کنم:
{صحیح مسلم فی کتاب فضائل الصحابه فی باب فضائل اهل بیت نبی(ص)}بسنده عن صفیة بنت شیبة قالت:قالت عائشه:خرج رسول الله(ص)وغداة وعلیه مرط مرحل من شعر اسود فجاءحسن بن علی(ع)فادخله ثم جاءالحسین(ع) فدخل معه ثم جاءفاطمة(سلام الله علیها)فادخلها ثم جاءعلی(ع)فادخله ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت ویطهرکم تطهیرا»
وروایت کرده آنرا حاکم در{مستدرک الصحیحین ج3 ص147}وهمچنین{ابن جریر در تفسیرش ج22 ص5} وهمچنین{البیهقی در سننه ج2ص149}و....
در{صحیح ترمزی ج2 ص209}آمده:عن عمروبن ابی سلمة ریب النبی (ص)قال:لما نزلت هذه الایه علی نبی(ص):«انما یرید الله.......»فی بیت ام سلمة فدعا فاطمة(سلام الله علیها)وحسنا(ع)وحسینا(ع)بکساء وعلی(ع)خلف ظهره فجللهم بکساء ثم قال:اللهم هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا،قالت ام سلمة وان معهم یا نبی الله؟قال انت علی مکانک وانت علی خیر.{ونیز در همین ص308}ونیز در مشکل الاثار{ج1ص335}و.......
(با تشکر از برادر گرامی جناب سلمان فارسی ودوست عزیز جناب هژبر)
یا علی(ع)
.......
خیرالبریه
Friday 26 October 2007, 03:58PM
با سلام
کسانی که کتب صحیح و معتبر خودشان را قبول ندارند : أفأنت تسمع الصم
در صحیحترین کتب سنت بصراحت میگوید زنان رسول الله (ص) از اهل بیت نیستند ولی این آقایان بزور میخوان داخل کنند :
يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيدبن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبلالله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهلبيته نساؤه قال لاوأيم اللهإن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيتهأصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .
و عائشه كانت من نساء النبي الاكرم صلي الله عليه واله وليست من اهل البيت كما قالت ام سلمه رضي الله عنها (نزلت آية التطهير في بيتها) قالت ام سلمه فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبه من يدي و قال انك علي خير رواه الامام احمد والطبراني و هذا سبب العداوة والحسادة العائشة لعلي وزوجه وابنائه !!
وايضا جاء في صحيح المسلم حد يث يصرح ان عائشه ليست من اهل البيت النبي ( ص) لان ازواج النبي (ص) متعلق باقوامهن ووالدينهن و اهل بيت النبي (ص) متعلق با لرسول (ص) ذاتا و اصالتا
و يؤ يد هذا الامر حديث في الصحيح البخاري قال رسول الله (ص) لعلي انت مني وانا منك وايضا :
قال رسول الله (ص) لعلي لحمه من لحمي و دمه من دمي
قال رسول الله (ص) : فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني ( بخاري عن المسور بن مخرمة)
قال رسول الله (ص) حسين مني وانا من حسين احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط (رواه الترمذي ج2 ص 307 و ابن ماجة و البخاري في الادب المفرد و الحاكم)
قال رسول الله (ص) لحسن بن علي ان بني هذا سيد (بخاري في الصحيح)
قال رسول الله (ص) : ان الحسن والحسين هما ريحانتاي ( بخاري في الصحيح و الترمذي و احمد)
يعني هؤلاء الخمسة من اصل النبي وعصبته
قال رسول الله (ص) : الحسن والحسين سيدي شباب اهل الجنة (الترمذي ج2 ص306)و ابن ماجة و الطبراني و البزاز و ابويعلي و امام احمد و ابونعيم في الحلية بطرق متعددة و الخطيب في تاريخه و ابن حجر في التهذيب التهذيب و النسايي في الخصائص و ابن اثير في اسد الغابة و الروياني وابن حبان في صحيحه و ابن عساكر في تاريخه و الحاكم في المستدرك )
واورد البخاري في الصحيح باب علامات النبوة في الاسلام عن فاطمة قالت سارني النبي (ص) فاخبرني انه يقبض في وجعه الذي توفي فيه فبكيت ثم سارني فاخبرني اني اول اهل بيته اتبعه وفضحكت)
قال رسول الله افضل نساء اهل الجنة خديجة و فاطمة و مريم و اسية ( اخرجه ابن حجر في فتح الباري ج7 ص 258 و قال اخرجه ابن حبان و احمد و ابويعلي و الطبراني و ابو داوود و الحاكم و عند النسايي باسناد صحيح)
قال الله تعالي
انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا. و سياق الايات قبله وبعده ضمير" كن " كما قوله تعالي يا نساء النبي لستن كا حد من النساء ان اتقيتن
والفظ ان اتقيتن تحذير الشديد و قال الله تعالي الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما يعني للمحسنات فقط اجرا عظيما
وايات سورة التحريم قوله تعالي
ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه وجبريل وصالح
المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير
عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات
سائحات ثيبات وابكار
ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح وامراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيلا ادخلا النار مع الداخلين
اورد البخاري هذا الايات في عايشه بنت ابي بكر و حفصة بنت عمر
وهذا اشد تحذير للنساء النبي الاعظم (ص) و اخرجهما من العصمة بقوله تعالي فقد صغت قلوبكما
خیرالبریه
Friday 26 October 2007, 03:59PM
وانظر الي :
خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم من بيت عائشه
فقال رأس الكفر من هاهنا من حيث يطلع قرن الشيطان رواه المسلم و بخاري اورد راس الفتنه ثلاث مرات
http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=6662 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=6662)
!!!!
@: روي البخاري : أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر
نكتة :
الحسادة النساء شديد و عدم دخول العائشة في الكساء النبي (ص) مع الخمسة النجباء سبب العداوته لعلي وابنائه : انظر الي :
استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهى تقول : والله لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي ومنِّى ، مرتين ، أو ثلاثا (رواه ابن حجر عسقلاني في فتح الباري بشرح صحيح البخاري : أخرج احمد و ابو داوود و النسايي بسند صحيح عن نعمان بشير)
روی البخاری عن
عائشة أم المؤمنين قالت :
إنا كنا أزواج النبي صلى الله عليه وسلم عنده جميعا لم تغادر منا واحدة فأقبلت فاطمة عليها السلام تمشي لا والله ما تخفى مشيتها من مشية رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما رآها رحب قال مرحبا بابنتي ثم أجلسها عن يمينه أو عن شماله ثم .... فإنه أخبرني أن جبريل كان يعارضه بالقرآن كل سنة مرة وإنه قد عارضني به العام مرتين ولا أرى الأجل إلا قد اقترب فاتقي الله واصبري فإني نعم السلف أنا لك قالت فبكيت بكائي الذي رأيت فلما رأى جزعي سارني الثانية قال يا فاطمة ألا ترضين أن تكوني سيدة نساء المؤمنين أو سيدة نساء هذه الأمة
http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=5812&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=5812&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)
الا يحتمل الحسادة هي سبب العداوة !
وخروجها في المعركة الجمل علي الامام علي (ع) يؤيد هذا .
@: كما قال موسي (ع) رب اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي يعني اخ الانسان هو من اهل بيته اذا هو مؤمن (ان اتقيتن) . وفي ابن نوح قوله تعالي انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح يعني ابن الانسان ليس من اهل بيته اذا هو فاسق !!!
نتيجة ان الخمسة هم اهل البيت سيد الانبياء ؛ سيد الاوصياء ؛ سيدة النساء و سيد ي الشباب اهل الجنة عليهم السلام
لمزيد : http://hojjah.googlepages.com/tathir.doc (http://hojjah.googlepages.com/tathir.doc)
http://hojjah.googlepages.com/kasa.doc (http://hojjah.googlepages.com/kasa.doc)
http://hojjah.googlepages.com/ahl.doc (http://hojjah.googlepages.com/ahl.doc)
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
اذ قضي الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم (احزاب)
الا اعلموا : حبيب اله العا لمين نبينا المصطفي (ص) لايقول انا بل يقول الله انزل ... الله يحكم ... قل ما يكون لي أن أبدله من تلقاء نفسي إن أتبع إلا ما يوحى إلي.... وما ينطق عن الهوي ان هو وحي يوحي ... ولو تقول علينا بعض الاحاديث .. لقطعنا منه الوتين... تنزيل من رب العالمين .... ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال وهذا حرام لتفتروا علي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لا يفلحون (النحل 116) و .....
الم تقرأ القرآن في سورة آل عمران : فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين
هل تري فيه وازواجنا وازواجكم !!!!! والجمهور المفسرين العامة والخاصة مقر بان :
انفسنا يعني علي (ع) وهو بمنزلة النفس الرسول (ص)
ابنائنا يعني الحسن والحسين (ع)
نسائنا يعني فاطمة الزهراء (ع)
وقال الامام الفخر الرازي و الزمخشري و النيشابوري : " حديث الكساء " عن عائشة واعلم أن هذه الرواية كالمتفق على صحتها بين أهل التفسير والحديث . ا ه " التفسير الكبير " ( 2 / 465 )
وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا
بل جائهم بالحق واكثرهم للحق كارهون (مؤمنون 70)
وعكرمة بري بري الخارجي عدو اهل البيت ( كما في الميزان للذهبي و التهذيب التهذيب لابن حجر) يقول الكذب علي الله ورسوله : ان النساء النبي اهل بيته !!!!!!!!!
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:50PM
ديدي گفتم همه كتابهاتون رو ميبري زير سوال
من از كتابهاي خودتون برات آوردم قبول نمي كني اصلا من در تعجب هستم از منطق بسيار قوي شما كه براي اثبات حرف نا حق خودتون همه چيز حتي قرآن و رسول الله و كتب و علماي خودتون رو هم مي بريد زير سوال .
واقعا متاسفم
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:58PM
سيوطى مطلبي را در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زنهاى آنحضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (بدخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهل بيت من بمن ملحق ميشود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم بمن ملحق ميشود زينب است ( قاموس الصحيفه ص 25 )
البته از شما بعيد نيست كه كتاب سيوطي هم رد كنيد .
hidayat
Friday 26 October 2007, 07:15PM
متاسفم كه اداره ى محترم سايت جناب مرداد مرا بخاطر زير پا نهادن قوانین سایت مؤاخذه مى كند ولى اين همه لعن و سب و اهانت به اهل رسول الله صلى الله عليه و سلم مادران مؤمنين رضي الله عنهن را ناديده رها مى كند !!
آيا يك شيعه براى دفاع از دينش راهى جز اهانت به همسر رسول الله صلى الله عليه و سلم ندارد!؟
به هر حال تا حدودى كه اين سايت بمن اجازه داد سخن حق را بيان خواهم كرد و توكلت على الله .
hidayat
Friday 26 October 2007, 07:31PM
در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است."
اول- این نظم ثابت در آیه شریفه تطهیر تغییر کرده است چون بر خلاف آیات قبلی از ضمایر مؤنث استفاده نشده بلکه از ضمیر جمع مخاطب "کم" استفاده شده است.
جواب : اهل البيت يك عبارت عربى ست كه به زنان مرد اطلاق مى شود و تنها با ضمير جمع مذكر مى آيد زيرا اشاره ى البيت كه بصورت معرفه و متصل به اهل مى آيد منظور خانه ى مرد است .
و در اين آيه : اهل البيت يعنى زنان خانه ى رسول الله صلى الله عليه و سلم.
دوم- خطاب آیه شریفه فقط و فقط زنان رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده که اگر این گونه بوده نباید از ضمیر "کم" استفاده می شد. پس حداقل یک مذکر در این میان بوده که از ضمیر مذکر استفاده شده است. پس برخلاف آنچه مولویها به تو یاد داده اند آیه شریفه فقط و فقط خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.
جواب : جوابش همان بود كه !
سوم- نگفتی چرا نساء نبی صلی الله علیه و آله می گفتند زن پیامبر هستند اما هیچگاه نگفتند اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؟
جواب : اين مثل اينست كه من براى شما ثابت كنم كه وجود آفتاب در دل آسمان در يك ظهر آسمانى يعنى ، نهار و نهار هم به لغت عربى يعنى روز !!
حالا مى خواهيد زنان رسول الله برايتان كتاب و شرح بيارند كه آنان اهل خانه ى رسول الله بودند و باز ثابت كنند كه با جناب رسول الله در يك خانه و بر يك خوابگاه هم نیز !!
متأسفانه شما به خيال اينكه كلمه ى اهل در فارسى جا داشته مى خواهيد به ما عربى هم ياد دهيد!!
كلمه ى اهل در عربى معنايش در اولين مقام زن مى باشد.
تأهل يعنى ازدواج و مسلماً ازدواج يك مرد يعنى آوردن يك زن به خانه اش.
زن ابراهيم ع در قرآن مورد خطابى واقع شده است كه كاملاً شبيه خطاب به مادران مؤمنين رضي الله عنهن مى باشد:
قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ.
هژبر
Friday 26 October 2007, 07:51PM
اول- لطف کنید اگر ناظرین سایت جلوی شما را نمی گیرند به طور مستند چیزهایی که درباره اهل بیت گفتید را ثابت کنید.(از کتاب لغت)
دوم- يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا(احزاب،30)
توجه بفرمایید عبارت نساء النبی در قرآن و در همان سوره احزاب استفاده شده است اگر نساء النبی همان معنی اهل البیت را می داد در همان آیه شریفه هم از نساء النبی استفاده می شد و به خاطر همین تفاوت حضرات ام المؤمنین می فرمودند ما زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم و نمی فرمودند ما اهل بیت نبی صلی الله علیه و آله هستیم.
سپاس
هژبر
hidayat
Friday 26 October 2007, 08:43PM
آقاى هژبر
آيات را كامل كنيد تا متوجه شويد اين بنده نيستم كه نساء النبي را اهل البيت خواندم بلكه رب العرش در كتابش خطاب به آنان مى فرمايد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
اين آيه حتى به تنهايى ثابت مى كند كه مخاطبانش زن هستند .
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:24AM
آقاى هژبر
آيات را كامل كنيد تا متوجه شويد اين بنده نيستم كه نساء النبي را اهل البيت خواندم بلكه رب العرش در كتابش خطاب به آنان مى فرمايد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
اين آيه حتى به تنهايى ثابت مى كند كه مخاطبانش زن هستند .
چه جالب همه ضميرها روديدي ولي اون آخريه چون به ضررت بود نديدي
صم بكم عمي فهم لا يشعرون /يعقلون /يرجعون /يعلمون
آيه رو بايد اين طوري بنويسي
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
البته از شما بعيد نيست كه بگيد ضمير كم براي مونث است . :smile21:
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:49AM
يعني تو يه نفري از تمام علماتون عالم تري . خيلي جالبه
اون همه كتاب آوردم كه نوشته آين آيه در مورد اميرالمومنين و حسنين و صديقه كبري است آن وقت شما باز هم ساز مخالف مي زني .
يه چند تا ديگه از كتابهاي خودتون كه نوشته است اين آيه و حديث كسا در مورد اميرالمومنين و حسنين و حضرت زهرا است را مي نويسم .
جامع البيان، ج22، ص5 و 7؛ الدر المنثور، ج5، ص198 - 199؛ فتح القدير، ج4، ص271 - 279؛ جوامع الجامع، ص372؛ التسهيل لعلوم التنزيل، ج3، ص137؛ تأويل الآيات الظاهره، ج2، ص457 - 459؛ الطرائف، ص130 - 132؛ مجمع البيان، ج9، ص138 و ج8، 356 - 357؛ بحارالانوار، ج35، ص206 و 223 و ج45، ص199 و ج37، ص35 - 36؛ نهجالحق، ص173 - 175؛ صحيح مسلم، ج7، ص130؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص405؛ الايضاح، ص170؛ مسند احمد، ج4، ص107 و ج3، ص259 و 285 و ج6، ص292، 298 و304 و ج1، ص331؛ المعجم الصغير، ج1، ص65 و 135؛ الجامع الصحيح، ج5، ص663، 699 و 351 - 352 و ص133، 146، 147، 158 و 172؛
البته مي دونم كه هيچ كدوم از اين كتابها رو نگاه هم نميكني وباز حرف خودت رو مي زني
ولي او دنيا و پل صراط و اميرالمومنيني هم هست .
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 08:05AM
با سلام
مثل اینکه جناب هدایت خود را از امام بخاری ومسلم وترمذی ونسایی و امام احمد و....داناتر میداند یا شاید از خدا ورسولش !!!!!!
قوله (صلى الله عليه وآله): وعترتي أهل بيتي:
قال ابن منظور في لسان العرب: عِتْرَة الرجل: أقرباؤه من ولد وغيره... وقال أبو عبيد وغيره: عِتْرَة الرجل وأُسرَته وفصيلته: رهطه الأدنون. [وقال] ابن الأثير: عِتْرَة الرجل أخصّ أقاربه. وقال ابن الأعرابي: العِتْرة: ولد الرجل وذرّيّته وعَقِبه من صُلبه، قال: فعترة النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) ولد فاطمة البتول (عليها السلام). وروي عن أبي سعيد قال: العترة ساق الشجرة، قال: وعترة النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) عبد المطلب وولده. وقيل: عترته أهل بيته الأقربون، وهم أولاده وعلي وأولاده. وقيل: عترته الأقربون والأبعدون منهم... إلى آخر ما قال(56).
وأقول: إن مسألة بيان مَن يكون التمسّك به منقذاً من الضلال لا تحتمل الإبهام من قبل النبي (صلى الله عليه وآله)، وإلا لكان ذِكرها كإهمالها، ولا سيما مع علم النبي (صلى الله عليه وآله) أن الأمة ستختلف من بعده إلى فِرَق وطوائف كثيرة.
ولذا فسَّر النبي (صلى الله عليه وآله) المراد بعِتْرته في كل الأحاديث التي سقناها إليك وغيرها بأنهم أهل بيته، والأحاديث الأخرى الكثيرة أوضحت ببيان شافٍ أن أهل البيت هم علي وفاطمة وأبناؤهما (عليهم السلام)، ولذا كان النبي (صلى الله عليه وآله) في غنى عن بيانهم هنا، لأنه (صلى الله عليه وآله) قد أحالهم في هذه الأحاديث على ما هو معلوم عندهم، وواضح لديهم.
ولوضوح المراد بالعترة عند القوم لا نرى في كل تلك الأحاديث سائلاً يسأل: مَن هم عترة النبي (صلى الله عليه وآله)؟ أو مَن هم أهل بيته (صلى الله عليه وآله)؟
وأما الأحاديث التي دلَّت على أن المراد بأهل بيته (صلى الله عليه وآله) هم علي وفاطمة وأبناؤهما (عليهم السلام)، فهي كثيرة جداً:
منها: ما أخرجه مسلم في صحيحه، وأحمد في مسنده، والترمذي في سُننه مختصراً، وكذا الحاكم في المستدرك على الصحيحين، عن سعد بن أبي وقاص أنه قال في حديث طويل: ولمَّا نزلت هذه الآية (فقل تعالوا ندعُ أبناءنا وأبناءكم)[سورة آل عمران: الآية 61]، دعا رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) علياً وفاطمة وحسناً وحسيناً، فقال: اللهم هؤلاء أهلي(57).
ومنها: ما أخرجه مسلم في صحيحه عن عائشة، قالت: خرج النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وعليه مِرْط مُرَحَّل(58) من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علي فأدخله، ثم قال: (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)(59).
ومنها: ما أخرجه الترمذي في سننه وحسَّنه، والحاكم في المستدرك وصحَّحه، والهيثمي في مجمع الزوائد وغيرهم عن أنس بن مالك وغيره: أن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)(60).
ومنها: ما أخرجه الحاكم عن عامر بن سعد، قال: قال معاوية لسعد بن أبي وقاص: ما يمنعك أن تسب ابن أبي طالب؟ قال: فقال: لا أسُب ما ذكرت له ثلاثاً قالهن له رسول الله (صلى الله عليه وآله)، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم. قال: ما هن يا أبا إسحاق؟ قال: لا أسبُّه ما ذكرت حين نزل عليه الوحي فأخذ عليّاً وابنيه وفاطمة، فأدخلهم تحت ثوبه، ثم قال: ربِّ إن هؤلاء أهل بيتي(61).
ومنها: ما أخرجه الحاكم في المستدرك عن أم سلمة، قالت: في بيتي نزلت (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)، قالت: فأرسل رسول الله (صلى الله عليه وآله) إلى علي وفاطمة والحسن والحسين، فقال: هؤلاء أهل بيتي(62).
إلى غير ذلك من الأحاديث الكثيرة الدالّة على ما قلناه(63).
ثم إن المراد من العترة ههنا هم أئمة الدين من أهل البيت النبوي، لا كل من انتسب إلى النبي (صلى الله عليه وآله) من طريق فاطمة (عليها السلام)، وقد نصَّ غير واحد من أعلام أهل السنة على أن المراد بالعترة هم العلماء لا الجهّال:
قال المناوي: قال الحكيم: والمراد بعترته هنا العلماء العاملون، إذ هم الذين لا يفارقون القرآن، أما نحو جاهل وعالم مخلط فأجنبي عن المقام(64).
وقال ابن حجر: ثم الذين وقع الحث عليهم منهم إنما هم العارفون بكتاب الله وسنة رسوله، إذ هم الذين لا يفارقون الكتاب إلى الحوض، ويؤيّده الخبر السابق: (ولا تعلِّموهم فإنهم أعلم منكم)، وتميَّزوا بذلك عن بقية العلماء، لأن الله أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، وشرَّفهم بالكرامات الباهرة والمزايا المتكاثرة، وقد مرَّ بعضها(65).
أقول: وأوضح مصاديق هؤلاء العلماء من العترة النبوية الطاهرة أئمة أهل البيت (عليهم السلام)، فإنهم الذين اتفقت الأمَّة على حسن سيرتهم، وطيب سريرتهم، وأجمعوا على أنهم علماء يُقتدى بهم، وتُقتفى آثارهم، وقد سبق الإشارة إلى ذلك فيما تقدم.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (ما إن تمسَّكتم بهما) يدل على أن ترك التمسُّك بهما موقع في الضلال، لأن المشروط عدَمٌ عند عدم شرطِه.
قال المناوي في شرح الحديث: يعني إن ائتمرتم بأوامر كتابه، واهتديتم بهدي عترتي، واقتديتم بسيرتهم، فلن تضلوا. قال القرطبي: وهذه الوصية وهذا التأكيد العظيم يقتضي وجوب احترام أهله وإبرارهم وتوقيرهم ومحبتهم، وجوب الفرائض المؤكَّدة التي لا عذر لأحد في التخلف عنها، هذا مع ما عُلِم من خصوصيتهم بالنبي (صلى الله عليه وآله)، وبأنهم جزء منه، فإنهم أصوله التي نشأ عنها، وفروعه التي نشأوا عنه، كما قال: فاطمة بضعة مني(66).
وقال التفتازاني: لاتّصافهم بالعلم والتقوى مع شرف النَّسَب، ألا يُرى أنه (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قَرَنَهم بكتاب الله في كون التمسّك بهما منقِذاً من الضلالة، ولا معنى للتمسّك بالكتاب إلا الأخذ بما فيه من العلم والهداية، فكذا العترة(67).
وقال الدهلوي: إن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قال: (إني تارك فيكم الثقلين، فإن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر: كتاب الله وعترتي أهل بيتي)، وهذا الحديث ثابت عند الفريقين: أهل السنة والشيعة، وقد عُلم منه أن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) أمرنا في المقدمات الدينية والأحكام الشرعية بالتمسّك بهذين العظيمي القدر، والرجوع إليهما في كل أمر، فمن كان مذهبه مخالفاً لهما في الأمور الشرعية اعتقاداً وعملاً فهو ضال، ومذهبه باطل لا يُعبأ به، ومن جحد بهما فقد غوى، ووقع في مهاوي الردى(68).
أقول: والتعبير بالتمسُّك دون الإمساك يدل على قوة الاقتداء بهما وشدة اتَباعهما. وعليه فلا ينجو من الضلال من أخذ بشيء منهما، واتّبع غيرهما وتمذهب بأي مذهب سواهما.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (بهما) يدل على أن التمسّك بأحدهما غير منجٍ من الوقوع في الضلال. وبذلك يتّضح أن قول عمر: (حسْبنا كتاب الله)(69) يتنافى مع قول النبي (صلى الله عليه وآله) في هذه الأحاديث.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (وإنهما لن يفترقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض).
قال المناوي في شرح ذلك: وفي هذا مع قوله أولاً: (إني تارك فيكم) تلويح بل تصريح بأنهما ـ أي الكتاب والعترة ـ كتوأمين خلَّفهم ووصَّى أمته بحسن معاملتهما، وإيثار حقّهما على أنفسهم، واستمساك بهما في الدين، أما الكتاب فلأنه معدن العلوم الدينية والأسرار والحِكَم وكنوز الحقائق وخفايا الدقائق. وأما العترة فلأن العنصر إذا طاب أعان على فهم الدين، فّطِيبُ العنصر يؤدي إلى حسن الأخلاق، ومحاسنها تؤدي إلى صفاء القلب ونزاهته وطهارته(70).
أقول: قوله (صلى الله عليه وآله): (وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض) دالٌّ على أن العترة لا يفترقون عن كتاب الله العزيز مطلقاً، وعدم الافتراق يتحقق من جهات ثلاث:
الجهة الأولى: أنهم لا يفارقون القرآن في أقوالهم وفتاواهم، فهي موافقة لمعاني القرآن الظاهرة والباطنة، وذلك لأنهم علموا محكَمه ومتشابهه، وناسخه ومنسوخه، وخاصَّه وعامَّه، ومقيَّده ومطلقه، ومبيَّنه ومجمَله، فردّوا المتشابه إلى المحكم، والمنسوخ إلى الناسخ، والعام إلى الخاص، والمطلق إلى المقيّد، والمجمل إلى المبيّن.
ولولا ذلك لوقعوا في مخالفة الكتاب العزيز من حيث لا يعلمون، فيقع بينهما الافتراق المنفي في هذا الحديث، ويتحقق التعارض بين علامتَي الحق المنصوبتين اللتين يجب أن تكونا متّفقتين، لأن كل واحدة منهما ينبغي أن تكون دالة على الحق، وهذا لا يتأتّى مع حصول التعارض بينهما.
الجهة الثانية: أنهم لا يفارقون القرآن في أفعالهم وسلوكهم، وذلك لأنهم لمَّا علموا بمعاني القرآن وفهموا مقاصده الشريفة عملوا بما فيه في جميع شؤونهم وأحوالهم، فلا يقع منهم ما يخالفه لا عن عمد ولا عن جهل ولا عن سهو ولا غفلة. ولولا ذلك لافترقوا عنه في بعض أحوالهم، فيكون هذا مانعاً من إطلاق القول عليهم بأنهم لا يفترقون عنه ولا يفترق عنهم.
الجهة الثالثة: أنهم لا يفارقون القرآن في الوجود، فلا بد من وجود مَن يكون أهلاً للتمسك به من أهل البيت (عليهم السلام) في كل زمن إلى قيام الساعة، حتى يتوجّه الحث المذكور على التمسّك بهاتين العلامتين على ممر الدهور.
قال ابن حجر: والحاصل أن الحث على التمسّك بالكتاب والسنة وبالعلماء بهما من أهل البيت، ويستفاد من مجموع ذلك بقاء الأُمور الثلاثة إلى قيام الساعة(71).
وقال: وفي أحاديث الحث على التمسك بأهل البيت إشارة إلى عدم انقطاع متأهِّل منهم للتمسّك به إلى يوم القيامة، كما أن الكتاب العزيز كذلك، ولهذا كانوا أماناً لأهل الأرض، ويشهد لذلك الخبر السابق: (في كل خَلَف من أُمتي عدول من أهل بيتي... ) إلى آخره(72).
وقال المناوي: قال الشريف: هذا الخبر يُفهم وجود من يكون أهلاً للتمسك به من أهل البيت والعترة الطاهرة في كل زمن إلى قيام الساعة حتى يتوجه الحث المذكور إلى التمسك بهم كما أن الكتاب كذلك، فلذلك كانوا أماناً لأهل الأرض، فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض(73).
وقوله (صلى الله عليه وآله): (فانظروا كيف تخلّفونّي فيهما):
معناه: فانظروا لأنفسكم ماذا تختارون: هل تسلكون سبيل الهدى باتباع الكتاب والعترة، أم سبيل الضلال باتباع غيرهما، والعاقل مَن يسلك ما ينجيه، ويبتعد عما يُرديه. وفيه إشارة إلى قوله تعالى (قل هل من شُركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحَقُّ أن يُتَّبَع أمَّن لا يَهِدِّي إلا أن يُهْدَى فما لكم كيف تحكمون )[سورة يونس: الآية 35].
ولو نظرنا إلى أئمة المذاهب وغيرهم من علماء أهل السنة لوجدنا بعضهم يلجأ في أمور الدين إلى بعض، وكل واحد منهم يعترف بالقصور، فتأمل في سِيَرهم وأحوالهم وأخبارهم لترى أنهم علموا شيئاً وغابت عنهم في أمور الدين أشياء وأشياء.
وفي قوله (صلى الله عليه وآله): ( فانظروا كيف تخلفوني فيهما) إشارة إلى أن كثيراً من هذه الأمة لن يتّبع الكتاب والعترة، كما حدث في قوم موسى فيما أخبر به الله جل وعلا، حيث قال: (ولما رَجَعَ موسى إلى قومه غضبان أَسِفًا قال بئسما خَلَفْتُمُوني من بعدي أَعَجِلتُم أَمْرَ ربِّكم وأَلقى الأَلواح وأَخَذَ بِرأس أَخيه يَجُرُّه إليه قال ابنَ أُمَّ إنَّ القوم استضعَفُوني وكادوا يَقتُلُونني فلا تُشْمِتْ بي الأعداء ولا تجعلني مع القوم الظَّالمين)[سورة الأعراف: الآية 150].
وهذا ما حدث في هذه الأمة، فإن أكثر الناس جحدوا فضل العترة النبوية الطاهرة، حتى لا يذكرهم ذاكر بما هم أهله من الذِّكْر الحسن والثناء الجميل.
قال المناوي بعد أن ذكر أن التمسّك بالعترة واجب على الأمة وجوب الفرائض المؤكَّدة التي لا عذر لأحد في تركها: ومع ذلك فقابل بنو أمية عظيم هذه الحقوق بالمخالفة والعقوق، فسفكوا من أهل البيت دماءهم، وسَبَوا نساءهم، وأسَروا صغارهم، وخرَّبوا ديارهم، وجحدوا شرفهم وفضلهم، واستباحوا سبَّهم ولعنهم، فخالفوا المصطفى (صلى الله عليه وآله) في وصيّته، وقابلوه بنقيض أمنيّته، فواخجلهم إذا وقفوا بين يديه، ويا فضيحتهم يوم يُعرَضون عليه(74).
أقول: إن بني أمية وبني العباس صنعوا الأفاعيل بأهل البيت (عليهم السلام) فماذا فعل أهل السنة لنصرة أهل البيت؟
تاالله إن كانت أميّةُ قد أتَتْ * قتلَ ابنِ بنتِ نبيها مظلومــا
فلقد أتتْه بنو أبِيه بمثلــــِــه * هذا لعمْرُك قبرُه مهدومــــا
أسِفُوا على ألا يكونُوا شــا * ركوا في قتْلِه فتتبَّعوه رميما
ثم إن أهل السنة مضافاً إلى أنهم مالوا عن أهل البيت إلى سواهم، فاتّبعوا غيرهم وقلدوهم، فإنهم أنكروا فضل أهل البيت وجحدوهم حقوقهم، واتّفقوا على مخالفة الأحاديث الصحيحة الدالة على فضلهم (عليهم السلام) التي رووها في كتبهم وصحَّحوها، وهذا الحديث الذي نحن بصدد الحديث عنه (حديث الثقلين) مثال واضح بيَّن يُلزَمون به، والله المستعان.
أحاديث أخر دالة على اتباع أهل البيت (عليهم السلام)
لقد رووا أحاديث أُخر بمعنى حديث الثقلين تدل على لزوم اتِّباع أهل البيت (عليهم السلام) دون غيرهم، وتنص على أن الهداية والنجاة منوطان بالتمسك بهم:
منها: ما أخرجه الحاكم وغيره عن أبي عباس، قال: قال رسول (صلى الله عليه وآله): النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق، وأهل بيتي أمان من الاختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا، فصاروا حزب إبليس(75).
أقول: إن الأُمة إذا اتبعتهم واقتفت آثارهم واقتدت بهم لا تنشعب إلى فِرَق، ولا تنقسم إلى طوائف، فبهم تجتمع الكلمة وتأتلف الفُرقة. وحيث أنهم مع الحق، والحق معهم وفيهم، يدور معهم حيثما داروا، فمَن خالفهم خالفه، ومن نابذهم نابذه، فصار من حزب الشيطان(ألا إن حزب الشيطان هم الخاسرون).
ومنها: ما أخرجه الحاكم في المستدرك عن المنكدر في حديث عن النبي (صلى الله عليه وآله)، قال: النجوم أمان لأهل السماء، فإن طُمست أتى السماء ما يوَعدون، وأنا أمان لأصحابي، فإذا قُبِضتُ أتى أصحابي ما يوعدون، وأهل بيتي أمان لأمتي، فإذا ذهب أهل بيتي أتى أمتي ما يوعَدون(76).
ومنها: ما أخرجه أحمد في الفضائل، وابن حجر في المطالب، والهيثمي في مجمع الزوائد، والسيوطي في الخصائص وإحياء الميت والجامع الصغير ورمز له بالحسن، والبوصيري في مختصر الإتحاف وغيرهم عن سلمة بن الأكوع، أنه (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قال: النجوم أمان لأهل السماء، وأهل بيتي أمان لأمتي(77).
قال المناوي: رواه عنه أيضاً الطبراني ومسدّد وابن أبي شيبة بأسانيد ضعيفة، لكن تعدد طرقه ربما يصيره حسنا(78).
ومنها: ما أخرجه الهيثمي في مجمع الزوائد، وأبو نعيم الأصفهاني في حلية الأولياء، والخطيب البغدادي في تاريخ بغداد، والخطيب التبريزي في مشكاة المصابيح، والحاكم في المستدرك وصحَّحه، والسيوطي في الخصائص وإحياء الميت والجامع الصغير ورمز له بالحسن، وغيرُهم عن أبي ذر، قال: سمعتُ النبي (صلى الله عليه وآله) يقول: مثَل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح، مَن ركبها نجا، ومن تخلَّف عنها غرق(79)
نتيجة البحث:
أن الأحاديث الثابتة الصحيحة التي رواها أهل السنة في كتبهم وصحَّحوها دلَّت بأتم وأوضح دلالة على أن مَن لم يتمسّك بأهل البيت (عليهم السلام) فهو من الهالكين، إلا أن أهل السنة هداهم الله قد انصرفوا عن أهل البيت (عليهم السلام)، الذين أُمِروا باتّباعهم، واتّبعوا غيرهم، فبِمَ يعتذرون عن ميلهم عن أهل البيت (عليهم السلام)؟ وبمَ يحتجّون على تمسّكهم بمذاهبهم التي لم يرد في جواز اتباعها نص؟ </B>
(رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ)[سورة آل عمران: الآية 53].
ضمنا آیه : انه لیس من اهلک : فراموش نشود !!!
الهوامش:
56- لسان العرب ج 4 ص 538 مادة (عتر).
57- صحيح مسلم ج 4 ص 1871 كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه. مسند أحمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن الترمذي ج 5 ص 225 وقال: هذا حديث حسن غريب صحيح. المستدرك ج 3 ص 150، وقال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه. ووافقه الذهبي.
58- المرط: كساء من صوف، أو من خز أو غيرهما، والمرحل: الذي نقش فيه تصاوير الرحال.
59- صحيح مسلم ج 4 ص 1883 كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل أهل بيت النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم).
60- سنن الترمذي ج 5 ص 225. قال الترمذي: هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه. المستدرك ج 3 ص 158، قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين. مجمع الزوائد ج 9 ص 168.
61- المستدرك ج 3 ص 108 ـ ص 109، قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه بهذه السياقة، وقال الذهبي: على شرط مسلم فقط. وأخرجه أيضاً بلفظ قريب مما مر في حديث طويل آخر ج 3 ص 133، وقال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه بهذه السياقة. ووافقه الذهبي.
62- المستدرك ج 3 ص 146، وقال: هذا حديث صحيح على شرط البخاري، ولم يخرجاه. ووافقه الذهبي. وأخرجه أيضاً في ج 3 ص 147 عن واثلة بن الأسقع وعن عائشة وصححه في الموضعين ووافقه الذهبي فيهما.
63- راجع مسند أحمد بن حنبل ج 1 ص 185، 330، ج 4 ص 107، ج 6 ص 292، 323. مجمع الزوائد ج 9 ص 166 ـ 174، الدر المنثور ج 6 ص 603 في تفسير آية التطهير، الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج 9 ص 61، السنن الكبرى ج 2 ص 149 ـ ص150، مسند أبي داود الطيالسي، ص 274، خصائص أمير المؤمنين علي بن ابي طالب كرم الله وجهه، ص 30، 47، كتاب السنة ج 2 ص 588، مشكاة المصابيح ج 3 ص 1731، تاريخ بغداد ج 10 ص 278 وغيرها.
64- فيض القدير ج 3 ص 14.
65- الصواعق المحرقة ص 151.
66- فيض القدير ج 3 ص 14.
67- شرح المقاصد ج 5 ص 303.
68- مختصر التحفة الأثنى عشرية ص 52.
69- قاله عمر لما أراد النبي (صلى الله عليه وآله) أن يكتب في مرضه كتاباً لا تضل به الأمة من بعده، وهذا الحديث مروي عن ابن عباس، قال: لم اشتد بالنبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وجعه قال: أئتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده. قال عمر: إن النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا. فاختلفوا وكثر اللغط، قال: قوموا عني، ولا ينبغي عندي التنازع. فخرج ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وبين كتابه. أخرجه البخاري ج 1 ص 38، ج 4 ص 85، ص 121، ج 6 ص 11، ج 7 ص 155، ج 9ص 137، واللفظ له، وأخرجه مسلم في صحيحه ج 3 ص 1257 ـ ص 1259 بألفاظ متقاربة، وأخرجه أحمد بن حنبل في المسند ج 1 ص 222، 293، 324، 336، 355، والحاكم في المستدرك وصححه ج 3 ص 477، وغيرهم.
70- فيض القدير ج 3 ص 14.
71- الصواعق المحرقة ص 180. وطبعة محققة ج 2 ص 439.
72- الصواعق المحرقة ص 181. وطبعة محققة ج 2 ص 442.
73- فيض القدير ج 3 ص 15.
74- فيض القدير ج 3 ص 14.
75- المستدرك ج 3 ص 149، قال الحاكم: هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجاه.
mobin
Saturday 27 October 2007, 10:12AM
با سلام خدمت تمامي دوستان
جناب هدايت متشکرم از روشنگري هاي بسيار روان و قابل فهم براي همه حتي کودکان !!!!!.
آنقدر اين موضوع روشن و واضح است که هر آدمي که کمي عقل درسر داشته باشد آن را متوجه ميشود آناني که بدليل تعصب به دين آبا و اجدادي با قرآن مخالفت ميکنند بهتر است حقيقت موضوع را بگويند :
"براي آنها قرآن مهم نيست بلکه مذهب شان مهم است " .
البته بايد يادآوري کنم اين چند ماهي که جسته و گريخته مطالعاتي درخصوص اختلافات تشيع و اهل سنت ميکنم مانند هر کس ديگر متوجه شدم تمامي موضوعات کاملا" روشن و قابل اثبات است و برادران دشمنان اصحاب و خانواده رسول الله (ص) (کسي که دشمن ياران و دوستان شما باشد و همچنين دشمن خانواده شما نيز باشد مسلما"دشمن خودت است )فقط به روايات جعلي استناد ميکنند و هيچگونه مدرک قابل قبولي ندارند و روايات صحيح و قرآن را نيز سانسور کرده و با خيانت درامانت (نقل و قول) سعي دراثبات حرف خودشان دارند .
مثلا" جناب خيرالبريه که اين همه ادعا دارد از علماي اهل سنت نقل ميکند در يک تاپيک که درخصوص حديث" من کنت مولاه فهذا علي مولاة" بودچندين صفحه روايت از علماي اهل سنت آورده بودن که تمامي روايات توسط کاربر"ياالله" بررسي شده و دستش روشد و مشخص گرديد که تمام علماي مذکور روايات را براي تکذيب نقل کرده بودند ولي ايشان وانمود ميکرد که براي تاييد آورده اند .
اينها نااميدانه بوسيله سانسور روايات و يا تغيير برخي قسمتها و يا ربط دادن به چيزي بي ربط و ايجاد شبهه سعي در تحريف دين دارند که خوشبختانه حقيقت کاملا"روشن است .:smile07:
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 10:44AM
مثلا" جناب خيرالبريه که اين همه ادعا دارد از علماي اهل سنت نقل ميکند در يک تاپيک که درخصوص حديث" من کنت مولاه فهذا علي مولاة" بودچندين صفحه روايت از علماي اهل سنت آورده بودن که تمامي روايات توسط کاربر"ياالله" بررسي شده و دستش روشد و مشخص گرديد که تمام علماي مذکور روايات را براي تکذيب نقل کرده بودند ولي ايشان وانمود ميکرد که براي تاييد آورده اند .
قال تعالی : ومن اظلم ممن کتم شهادة ... آیاستمکار تر از کتمان کننده شهادت وجود دارد ؟؟؟
اتقوا الله
اولا من ادعایی ندارم وهرچه گفتم از کتب صحاح ومعتبر علمایتان بوده وهست .
ثانیا خود جناب یا الله بر صحت حدیث کنت مولاه فهذا علي مولاة" اقرار و فقط در معنی و تفسیر آن شک داشت
ثالثا : کسانی که میخواهند حقیقت را بیابند به این سایت اهل سنت که در حال مناظره هستم بیایند و...
عدالت اصحاب پیخ.. (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=334&pid=8548#post_8548)
لطفا برادران اٮ.. (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=321&pid=8562#post_8562)
بروایة بخاری وٮ (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=331&pid=8535#post_8535)
http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=334&pid=8548#post_8548
ضمنا آیات سوره تحریم نیز مقام زنان رسول الله (ص) را آشکار ساخت . (http://hojjah.googlepages.com/ayeshe.zip)
الحمد لله
هژبر
Saturday 27 October 2007, 12:28PM
سلام خدمت جناب مبين
امكان دارد شما فقط يكي فقط يك حديث از آن احاديث بدون سانسور يا با سانسور و صحيح و حتي غير صحيح را بياوريد كه در آن اشاره شده باشد آيه تطهير در شأن زنان پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است؟
سپاس
هژبر
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 01:02PM
فقط به روايات جعلي استناد ميکنند و هيچگونه مدرک قابل قبولي ندارند و روايات صحيح و قرآن را نيز سانسور کرده و با خيانت درامانت (نقل و قول) سعي دراثبات حرف خودشان دارند .
این هم اقرار صریح وصحیح از عایشه ...... قضاوت بعهده مومنین :
الحاكم المستدرك - جزء 4 - صفحة 7قالت عائشة رضي عنها : و كانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتهامع رسول الله صلى الله عليه و سلم و أبي بكرفقالت : إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا أدفنوني مع أزواجه فدفنت بالبقيعهذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه
تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم
در جاییکه خود عایشه اقرار دارد که بعد از نبی چه کارهایی کرده ! شما لطفا کاسه داغتر از آش نشوید
hidayat
Saturday 27 October 2007, 04:23PM
چه جالب همه ضميرها روديدي ولي اون آخريه چون به ضررت بود نديدي
صم بكم عمي فهم لا يشعرون /يعقلون /يرجعون /يعلمون
آيه رو بايد اين طوري بنويسي
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
البته از شما بعيد نيست كه بگيد ضمير كم براي مونث است . :smile21:
اينكه ابتدا درخواست كردم كه از دخول كودكان جلو گيرى شود به قصد اهانت نبود و اميدوارم مديران سايت به اين سخن بنده توجه فرمايند:
عبارت اهل البيت يك عبارت مركب است كه هميشه به صورت جمع مذكر مى آيد با وجود اينكه فقط و فقط به زنان اطلاق مى شود.
اين عبارت آنقدر بين عرب معروف و مشهو بوده و هست كه قرآن آنرا بهمان صورت متعارفش ذكر كرده است زيرا قرآن به زبان مردمى نازل شده كه آنان بدان آشنا و با آن سخن مى گفتند.
اگر این عبارت اهل البیت را بخواهید به معنای فارسی بشناسید مسلماٌ نخواهید فهمید !
زيرا اهل تشيع سعى دارند براى آن قاموسى درست كنند كه خارج از مفهوم متعارف آن است!
در قرآن هر وقت اين عبارت " اهل البيت " در كنار زنان ذكر شده ، معنايى جز زنان ندارد زيرا " اهل " خانه ى مرد " البيت " در اصل زنان هستند.
الا اينكه بخواهيد جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم را از خانه اش بيرون كنيد يا زنانشان را غريبه وار از آن اخراج شده دانيد و سرانجام هم بشريت رسول الله را زير سؤال بريد كه ازدواجش با زنان به معناى متعارف نبوده است كه اهل البيت را زنان خوانيم!!
قرآن به خوبى مثالى زيبا برايمان آورده است و بقول دوستى :
شكر خدا كه شيعه با ساره ( زن ابراهيم ع ) دشمن نيست و الا او را هم از اين آيه اخراج مى كرد :
هود (آية:73) (http://javascript<b></b>:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (http://javascript<b></b>:showAya(11,73))
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 04:44PM
هود (آية:73) (http://javascript<b></b>:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (http://javascript<b></b>:showAya(11,73))3 ساعت پيش 01:02PM
قد يقال أنه قد ورد التعبير بأهل البيت عن الزوجة كما في قوله سبحانه وتعالى : (قالوا:أتعجبين من أمر الله * رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت ) (29) وقوله سبحانه وتعالى على لسان موسى عليه السلام فقال لأهله امكثوا إني آنست ناراً ) (30) وقوله تعالى ( فأنجيناه وأهله إلا امرأته ) (31) وهذا يبطل ما تقول به من التشكيك في صحة إطلاق الأهل على الزوجة
فأقول: أنه لا يمكن الاستدلال بهذه الآيات على المدعى لأن إطلاق الأهل على الزوجة في تلك الآيات وغيرها واردٌ على سبيل المجاز أو التغليب لوجود القرينة كما كانت قرينة الخطاب في حكاية الملكين لـ(سارة) زوجة نبي الله إبراهيم عليه السلام ولكونها من أهله نسباً وأما قوله تعالى ( فأنجيناه وأهله إلا امرأته ) فلا حجة فيه لجواز أن يكون الاستثناء فيها منقطعاً مثله في ذلك ما في قوله تعالى : ( فسجد الملائكة كلهم أجمعون إلا إبليس ... ) (32) إذ لم يكن إبليس من الملائكة كما هو معلوم وأما قوله تعالى ( إذ رأى ناراً فقال لأهله امكثوا ... ) ففي الآية تجوز من وجهين الأول تذكير المؤنث [ إذ لم يقل ( امكثي ) بضمير المؤنث ] والثاني خطاب الواحد بخطاب الجمع ( امكثوا ) فالواو ضمير جمع ٍ وهي بدل من الياء التي لخطاب المؤنث ( امكثي ) وقد يقال لأن المراد من الأهل هنا زوجة نبي الله موسى عليه السلام وولدها والخادم الذي معها ، ثم لعدم الاشتباه في الآية حيث لم تسبق وتلحق بضمائر المؤنث كما في آية التطهير بحيث يوقع التذكير في الآية في شبهة من المخاطب بالمذكر هل هو المؤنث السابق واللاحق وهو خلاف أصل التذكير ، أو المذكر ( وهو الأصل في التذكير ) . هذا وهناك قرائن كثيرة يضيق بنا المقام بذكرها . وإليك حديث أورده صاحب المستدرك على الصحيحين جـ 2 ص 416 ، وتلخيصه الذي في هامشه ( ... أوَ قالت [ أي أم سلمة قي أحد روايات حديث الكساء ] أنا من أهل البيت ؟ قال : إنك من أهلي خير . وهؤلاء أهل بيتي وأهل بيتي أحق ) والحديث يقرر جواز إطلاق الأهل عليهن ويمنع إطلاق أهل البيت عليهن ، ثمَّ أن يصح الإطلاق عليهن دون دليل أو قرينة بحيث يتبادرن إلى الذهن بمجرد سماع هذه الكلمة فلا . ودليلنا ما في هذا البحث من استدلالات و إن جاز ذلك على سبيل الحقيقة في مورد فلا يلزم من ذلك جوازه في مورد آخر ولا سيما فيما نحن فيه لتكاثر الأدلة و تظا فر القرائن على نفيه
2ـ يقول ابن حجر: ( أن للفظة أهل البيت إ طلا قين إطلاقاً بالمعنى الأعم وهو ما يشمل جميع الآل تارة والزوجات تارة أخرى ومن صدق في ولائه ومحبته أخرى وإطلاقاً بالمعنى الأخص وهو من ذكروا في خبر مسلم وقد قال الحسن عليه السلام بذلك فإنه حين استخلف وثب عليه رجل من بني أسد فطعنه وهو ساجد بخنجر فقال الإمام الحسن عليه السلام : يا أهل العراق اتقوا الله فينا فإنا أمراؤكم و ضيفانكم ونحن أهل البيت الذين قال الله فيهم إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً قالوا: وأنتم هم؟؟؟ قال : نعم }(33) وقال البيهقي عندما عرض رواية واثلة وكأنه جعل واثلة في حكم الأهل تشبيها ًبمن يستحق هذا الاسم لا تحقيقاً ) (34) وسيأتي بينات متعددة في امتناع إطلاق الأهل على أزواجه صلى الله عليه وآله وسلم إن شاء الله .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 06:06PM
خير البرية دقت كنيد !
اتفاقاً اين آيه اثباتى ست كه زن از اهل است :
فأنجيناه وأهله إلا امرأته ..
براى اينكه اگر زن از اهل نباشد ضرورتى نداشت كه در اينجا ذكر شود كه بجز زنش همه ى اهلش را نجات داديم !
در اينجا خيلى واضح است كه زن از اهل لوط بود ولى استثناءً نجات نيافت.
يا فرزند نوح كه از اهلش بود ولى به خاطر عمل ناصالحش هلاك شد .
نوح به خداوند گفت:
إن ابني من أهلي ...
براستى كه پسرم از اهلم است ...
آيا نبي الله عليه السلام به اندازه ى شما فارسى زبانان هم نمى دانست؟!
و اينكه خداوند در قرآن به نبي الله نوح مى فرمايد :
إنه ليس من أهلك إنه عملٌ غير صالح ...
الله تعالى سبب اخراج فرزند نوح از اهليتش به او را ، عمل غير صالحش خوانده است.
و در باره ى زنان رسول الله صلى الله عليه و سلم در سوره احزاب ابتدا ، امرى از سوى خداوند به رسولش رسيده كه به همسرانت بگو اگر زينت و زندگى دنيايى را مى خواهيد بياييد تا شما را به خوبى آزاد كنم ( طلاق دهم ) و اگر خدا و رسولش و زندگى جاودانه ى آخرت را جويا هستيد به شما اجر مضاعف داده مى شود.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا (سورة الأحزاب - آيه 28)
وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (29)
به اين آيات ، آيات تخيير يا اختيار گفته می شود و بعد از نزول اين امر، رسول الله بر تك تك زنانش اين امر الهى را ابلاغ فرمود و ابتدا از أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها شروع كرد كه همه بلا استثناء خدا و رسولش را انتخاب كردند .
و در همين سوره ى مباركه سرانجام بعد از آياتى روشن در خصوص زنان رسول الله به عنوان الگوی زن مسلمان ، پاداشی زيبا برايشان نمايان شده است :
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا
(52)
و آنهم اينكه بعد از آن اجازه ى تبديل آنان يا ازدواج با زنانى غير از آنان ، بر رسول الله تحريم شد.
و اين مقام ثابت آن زنان طاهره را روشن مى سازد.
آيا زنان رسول الله طلاق داده شدند كه شامل اهل البيت نباشند؟
يا آياتى ناسخ اين آيات نازل شد؟
هژبر
Saturday 27 October 2007, 07:32PM
جناب هدایت
امکان دارد نام آن قاموسی که نوشته اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد را ذکر کنید.؟
hidayat
Saturday 27 October 2007, 07:40PM
جناب هدایت
امکان دارد نام آن قاموسی که نوشته اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد را ذکر کنید.؟
سبحان الله !
كتاب الله تعالى را قبول ندارى كه اين عبارت را بسيار واضح آورده است؟
اين شما هستيد كه مى خواهيد برايش قاموسى مختلف درست كنيد و براى همين بايستى ثابت كنيد كه اهل البيت زنان نيستند!
هژبر
Saturday 27 October 2007, 08:16PM
اول- کتاب الله قاموس لغت نیست
دوم- من در کتاب الله ندیده ام که فرموده شده باشد اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان پیامبر یا اهل البیت یعنی فقط وفقط زنان مرد
hidayat
Saturday 27 October 2007, 08:37PM
اول- کتاب الله قاموس لغت نیست
دوم- من در کتاب الله ندیده ام که فرموده شده باشد اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان پیامبر یا اهل البیت یعنی فقط وفقط زنان مرد
مثل اينكه نيتتان اينست كه به حقيقت دست يابى و الحمدلله .
هود (آية:73) (javascript:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (javascript:showAya(11,73))الاحزاب (آية:33) (javascript:showAya(33,33)):وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهليه الاولى واقمن الصلاه واتين الزكاه واطعن الله ورسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا (javascript:showAya(33,33))
هژبر
Saturday 27 October 2007, 08:56PM
اینها که پاسخ سؤالات من نیست.
اما اگر شما فکر می کنید اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد یعنی قبول ندارید حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خود مشمول رحمت الهی بوده یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله شامل اهل بیت بوده است که رجس از آنها زدوده شده. چطور شد اهل خانه فقط و فقط زنان مرد هستند اما خود صاحب خانه جزء اهل البیت نیست.
hidayat
Saturday 27 October 2007, 09:10PM
اما اگر شما فکر می کنید اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد یعنی قبول ندارید حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خود مشمول رحمت الهی بوده یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله شامل اهل بیت بوده است که رجس از آنها زدوده شده. چطور شد اهل خانه فقط و فقط زنان مرد هستند اما خود صاحب خانه جزء اهل البیت نیست.
براى اينكه مرد كه صاحب خانه است خود جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم مى باشد كه خود توسط خداوند انتخاب شده و از رجس و آلودگی بدور بوده و همین امر رسالت معنای طهارت ایشان می بوده است .
و این عصمت نسبی شامل تمامی انبیاء الله عليهم السلام مى باشد كه بوسيله ى وحى الهى و علم و تقوايشان از رجس بدور هستند.
و اما بقيه ى مردمان اعم از اهل بيتشان و بقيه ى مؤمنين فقط بر اساس علم و تقوى و توفيق الهى ، عصمت نسبى مى يابند.
و عصمت مطلق فقط و فقط خاص به الله تعالى است كه نه فراموشى و نه خطا و نه غفلت و خواب به او راه مى يابد.
و انسانها بر اساس محدوديت مادى و فيزيكى نمى توانند عصمت مطلق داشته باشند.
hidayat
Saturday 27 October 2007, 09:16PM
بله اهل البيت زنان هستند .
و اين آيه خطاب به زنان رسول الله مى باشد و تمامى اوامر و نواهى خداوند خطاب به آنان است تا بوسيله التزام بدان نمونه ى زنان مسلمان باشند.
براى فهم اينكه اين آيات رويش به جناب رسول الله نيست به ابتدا و آيات قبل و بعد رجوع كنيد:
آيا الله تعالى خطاب به رسولش مى فرمايد :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
متوجه مى شويد كه امر به عدم اظهار زينت و اطاعت از خدا و رسول ، خطاب به زنان رسول است.
البته افعال بسيار واضح است كه رو به رسول الله نيست.
و ادامه ى آيه ى بعدى نيز الله تعالى خطاب به زنان رسول الله به سوى آنان اوامر مى دهد.
خطابهايى كه مستقيماً به جناب رسول الله مى باشد ، در كتاب الله آشكار است كه اولاً با خطاب مذكر مفرد مى باشد و بعضى اوقات هم او را با يا ايها الرسول خطاب مى فرمايد.
هژبر
Saturday 27 October 2007, 09:31PM
صاحب خانه جزء اهل بیت نیست.
حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام هم مشمول رحمت الهی به خاطر فرزندار شدن نشده است.
معلوم نشد توی کدام کتاب لغت نوشته شده است اهل بیت یعنی فقط و فقط زنان مرد که مهم نیست چون خود جناب هدایت عرب هستند و حرف ایشان از کتاب لغت محکمتر است.
شاهدی هم پیدا نشد که زنان پیامبر گفته باشند ما اهل بیت پیامبر هستیم که این هم اصلا مهم نیست چون گفته اند زنان پیامبر هستیم چون مردم شک داشتند ایشان زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند اما هیچ شکی نداشتند اینان اهل بیت پیامبر هستند.
دیگه چی؟
چه چیزهای دیگری لازم است تا ثابت شود اهل بیت یعنی فقط و فقط زنان مرد. زنان مرد حالا اگر یک مرد زن نداشت یا یک زن داشت یا زنش مرد می شود بدون اهل بیت. یک فکری هم باید به حال این موارد کرد.
هژبر
Saturday 27 October 2007, 09:41PM
"
خطابهايى كه مستقيماً به جناب رسول الله مى باشد ، در كتاب الله آشكار است كه اولاً با خطاب مذكر مفرد مى باشد و بعضى اوقات هم او را با يا ايها الرسول خطاب مى فرمايد."
خطابهایی هم که به زنان پیامبر می باشد در کتاب الله آشکار است و با یا نساء النبی همراه است:
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب،30) (javascript:void(0))
hidayat
Sunday 28 October 2007, 08:07AM
خطابهایی هم که به زنان پیامبر می باشد در کتاب الله آشکار است و با یا نساء النبی همراه است:
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب،30) (http://javascript<b></b>:void(0))
دقت فرماييد!
قرآن بسيار زيبا تفسيرش را خودش آشكار مى كند.
براى فهم مُخاطب آيه كافى ست به كل آيه نظر كنيد يا به آيات قبل و بعد آن.
در آيه اى كه شما آنرا بريده كرده و بعد نامش را آيه ى تطهير نهاده ايد :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
آيه ى كامل اينست :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
حالا بفرماييد آيه با كيست؟
واقعاً اينهمه حيرت و سردرگمى تان عجيب است !:smile17:
هژبر
Sunday 28 October 2007, 08:42AM
جناب هدايت
اگر اهل البيت يعني نساء النبي در اين آيه شريفه هم از نساء النبي به جاي اهل البيت استفاده مي شد. درضمن جناب خير البريه به زيبايي و در تحقيقي جامع از كتابهاي خودتان مصداق اهل البيت را مشخص كردند و ما در هيچكدام نديديم مصداق آيه شريفه زنان پيامبر صلي الله عليه و آله باشد.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:24AM
جناب هدايت
اگر اهل البيت يعني نساء النبي در اين آيه شريفه هم از نساء النبي به جاي اهل البيت استفاده مي شد. درضمن جناب خير البريه به زيبايي و در تحقيقي جامع از كتابهاي خودتان مصداق اهل البيت را مشخص كردند و ما در هيچكدام نديديم مصداق آيه شريفه زنان پيامبر صلي الله عليه و آله باشد.
اتفاقاً من هم هدفم روشن كردن همين مسئله است كه ما در راه تصديق قرآن و احاديث دو راه داريم :
1- يكى اينكه مفهوم كلام الله را بر مفهوم احاديث مقدم داريم و بر اساس فهم كلام الله ، احاديث و روايات را بررسى و قبول كنيم.
2- راه ديگر كه خلاف شريعت است اينكه ما بياييم روايات و مفاهيم استنباطى آنها را بر مفهوم قرآن مقدم دانسته و مفهوم روايت را بر مفهوم قرآن برترى داده و بسوى مفهوم روايات برويم!
بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند .
و اين همان حقيقتى ست كه علماى اهل السنة به خوبى آنرا شناخته و بهمين خاطر با وجود ضعف روايت كساء آنرا فقط منقبه و فضيلتى براى آل علي دانسته بدون آنكه قرآن را انكار كنند.
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 01:04PM
سلام
سوالی که مطرح میشود اینست که اگر آیه تطهیر در مورد زنان پیامبر باشد با توجه به رخدادها یی که ایشان مثل جنگ جمل وغیره حادث نمودند و....
آیا میتوان گفت که خداوند متعال اشتباه کرده وعلم ازلی نسبت به ایشان نداشته که با تاکید میفرماید : ویطهرکم تطهیرا ( فعل مضارع است ) ؟
آیا خداوندی که خودش بندگان مخلص (به فتح لام ) را معصوم از گناه دانسته(ا لا عبادک منهم المخلصین ) امر به اطاعت گناهکاران میکند (ولا تطیعوا امر المسرفین ) ؟؟
با توجه با اینکه امر مادر باید اطاعت شود (ام امومنین )
آیا آیه اعد للمحسنات منکن وجود مومنین ومنافقین در زنان پیامبر را آشکار نمیسازد !! (ان المنافقین والمنافقات )
آیا آیه : صغت قلوبکما منافی طهارت ازواج نبی (ص) نیست ؟؟
آیا الله نمیفرماید ای نوح پسرت (که تعلقش از همسر بیشتر است ) انه لیس من اهلک ؟؟
وقل رب زدنی علما
hidayat
Sunday 28 October 2007, 02:45PM
جناب خيرالبرية سؤالاتى وارد ساختند كه به ايشان پاسخ واجب است.
سلام
و عليكم السلام
سوالی که مطرح میشود اینست که اگر آیه تطهیر در مورد زنان پیامبر باشد با توجه به رخدادها یی که ایشان مثل جنگ جمل وغیره حادث نمودند و....
آیا میتوان گفت که خداوند متعال اشتباه کرده وعلم ازلی نسبت به ایشان نداشته که با تاکید میفرماید : ویطهرکم تطهیرا ( فعل مضارع است ) ؟
جواب:
متأسفانه باز مى خواهيد اين تطهير را تطهيرى جبرى تعبير كنيد و اينست كه اشتباهات تكرار مى شود!
در اين آيات رهنمودهايى به زنان رسول الله شده است كه بسيار زيبا آنان را به بالاترين درجه ى تقوا و طهارت رهنما مى شود و اينكه به آنان به وضوح بيان شده كه با نرمى سخن نگويند و زينت خود را آشكار نكنند هم معناى آيات ديگرى ست كه خطاب به مؤمنين مى فرمايد:
... و اذا سألتموهن متاعاً قسألوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهن ...
سورة الأحزاب - آيه 53
و هر وقت درخواست متاعى از آنان داشتيد از پشت پرده بخواهيد كه اين براى طهارت دلهاى شما و آنان بهتر است.
در اينجا امر به معروف و نهى از منكرى ست كه خطابش مستقيم به زنان رسول الله مى باشد و ادامه ى آنهم اينست كه خداوند با اين اوامر مى خواهد از آنان هر نوع پليدى را دور و آنان را طاهر گرداند.
و اين نوع طهارت مسلماً جبرى و تكوينى نيست و الا قبل از آن احتياجى به امر و نهى نمى بود.
و اين اوامر و نواهى در ابتداى آيه و آيات قبل اثباتى ست كه اين اذهاب رجس و طهارت امرى ست كه مرتبط به التزام آنان به اوامر الهى ست ( امرى تشريعى و نه جبرى ) .
يعنى شريعتى ست الهى كه خواست و اراده ى الهى از آن شريعت طاهر ساختن آنان است.
همانطور كه شريعت الهى در اداى نماز طهارت ماست و اين طهارت جز بوسيله ى اداى واجب شرعى تحقيق نخواهد يافت.
همانطور كه الله تعالى در سوره ى مائده و آيه ى وضو و تيمم آيه ى 6 مى فرمايد:
... ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم ...
الله تعالى نمى خواهد بر شما سخت بگيرد ولى براى اينست كه شما را طاهر گرداند و نعمتش را بر شما كامل نمايد ...
و اين اراده ى الهى در طاهر ساختن ما بوسيله ى وضو ، امرى جبرى نيست بلكه تشريعى ست كه با آن طاهر مى شويم.
و همين امر در آيه ى تطهير است كه اراده ى الهى اينجا اراده اى تشريعى ست نه جبرى.
آیا خداوندی که خودش بندگان مخلص (به فتح لام ) را معصوم از گناه دانسته(ا لا عبادک منهم المخلصین ) امر به اطاعت گناهکاران میکند (ولا تطیعوا امر المسرفین ) ؟؟
با توجه با اینکه امر مادر باید اطاعت شود (ام امومنین )
جواب: اولاً اين مسئله اطاعت از مادر يا پدر قاعده اى شرعى ندارد .
قاعده ى شرعى اينست كه از هيچ مخلوقى در امورى كه شرعى نيست نبايستى اطاعت كرد :
لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق.
و در باره ى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها آن قدر دروغ منتشر شده كه ايشان را در حد يك خارجى و مخالف امام زمان خود معرفى مى كنيد كه اين امر خلاف حقيقت است.
حقيقت اينست كه ايشان در امر خروج متوجه ى تمامى امور نبوده و الا خود بعدها از آن ابراز ندامت نمى كردند.
ايشان به نيت اصلاح امور مسلمين به همراه اهل و محرمان خود بودند و قصد آنان نابودى شورشيانى بود كه با قتل عثمان رضي الله عنه كشور اسلامى را تهديد مى كردند و البته سرانجام همين افراد امام على را شهيد كردند زيرا همين خوارج در ميان لشكريان امام رخنه كردند.
در همه ى احوال فتنه ى آغاز كشتار بدست شورشيان بود و امام علي نيز در خطبه اى از ريختن خون زبير پسر عمه ى رسول الله ابراز برائت نمود زيرا تيرى كه زبير را به قتل رساند از سوى لشكر امام علي پرتاب شده بود .
خوارج با كشتن زبير شبهه ى آغاز نبرد را به لشكر امام علي ملحق كردند و هر دو لشكر نفهميدند آغاز كننده رهبران نبودند.
و سرانجام نيز امام علي به قاتل زبير ، بشارت جهنم داد زيرا رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده بود:
بشروا قاتل ابن صفية النار
و أم المؤمنين به امر امام علي رضي الله عنه با احترام به همراه زنان به مدينه بازگردانده شدند.
و نه ايشان و نه امام علي از هم به بدى ياد نكردند و اخلاق امام علي با مادرشان آنقدر زيبنده و با احترام بود كه جاى شك و ترديد در احترام طرفين به هم باقى نمى ماند.
و همه مى دانند كه مركز خلافت امام مدينه بود و كسى بر عليه امام علي قيام نكرده بود و الا در همان مدينه نبرد مى شد و علتى براى سفر به سوى عراق نبود!
علت سفر اصحاب جمل به عراق به سبب فرار شورشيان به سوى كوفه بود.
آیا آیه اعد للمحسنات منکن وجود مومنین ومنافقین در زنان پیامبر را آشکار نمیسازد !! (ان المنافقین والمنافقات )
جواب: منكن در اين آيه به معناى استثناء نيست بلكه اين " منكن " علامت نوعيت است يعنى :
براى شما زنان نيكوكار اجرى نيكوست.
آیا آیه : صغت قلوبکما منافی طهارت ازواج نبی (ص) نیست ؟؟
جواب:استغفر الله !
حتى به زنان لوط و نوح هم كسى تهمت عدم طهارت نمى زند زيرا اين امر را منافى طهارت انبياء مى بينند !
صغت قوبكما به معناى كفر و نفاق نيست بلكه به معناى اسراف آنان در غيرت زنانه بوده است كه اگر منظور كفر يا نفاق بود جزاى آنان تنها به طلاق ياد نمى شد!
در قرآن جزاى كفر و نفاق جهنم است نه تبديل زنان و طلاق !
و از همه واضح تر اينكه آنان فقط تهديد به طلاق شدند و حتى طلاق هم داده نشدند و تمامى مسلمين به خوبى مى دانند كه آنان بر علاقه شان به عنوان همسرى رسول الله باقى ماندند.
و در قرآن ازدواج با زنان كافر و مرتد تحريم شده است:
و لا تمسكوا بعصم الكوافر ...
و زنان كافر را به همسرى نگيريد ...
بعد از نزول اين آيه ابوبكر صديق رضي الله عنه همسرى داشته كه به سبب شرك و كفرش طلاق داد.
آيا ابوبكر رضي الله عنه مسلمان تر از رسول الله مى باشد كه امر قرآن را تعظيم و اطاعت كرده و جناب رسول الله استغفرالله زنان كافر و مرتد را به همسرى داشته !!؟؟
آیا الله نمیفرماید ای نوح پسرت (که تعلقش از همسر بیشتر است ) انه لیس من اهلک ؟؟
جواب: بله در اين آيه به وضوح نمايان شده كه علت خروج فرزند نوح از اهليت نوح ع ، كافر بودنش بود.
و براى خروج زنان رسول الله از اهليت ايشان مى بايست اثباتى باشد :
1- طلاق
2- كافر بودن
أعوذ الله از غلو و عصبيتتان نسبت به اهل رسول الله !
هژبر
Sunday 28 October 2007, 03:01PM
"بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند ."
مي شود يك نمونه از اين تأكيدات را به ما نشان بدهيد.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 05:52PM
"بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند ."
مي شود يك نمونه از اين تأكيدات را به ما نشان بدهيد.
بله آقا !
همين روايت كساء كه نسبت به أم المؤمنين عايشه رضي الله عنهاست كه :
اولاً ، نقل آن توسط ايشان خودش ردى ست بر ادعاى دشمنى ايشان و آل علي رضي الله عنهم.
مهم تر اينكه آيه قبل از جمع شدن كساء نازل شده است .
و هميشه سبب آيه قبل از نزول آن معرفى مى شود .
و اين آيات با نظمى و ترتيبى خاص بسوى مخاطبانش آمده است و حتى صريحاً آنان را نام برده است تا خود بدانند كه آنان مخاطب هستند .
و آيه نيز قطع نشده است بلكه متصل و عبارات مرتبط باقى مانده است.
ثانياً در اين روايت خيلى روشن است كه على و دوفرزند خردسال ( كه طفل در اصل طاهر است و رجسى بر او نيست ) و فاطمه در زير عبا جمع شده اند و اينكه زن رسول الله از رفتن به زير عبايى كه علي در آن است ، منع شود خودش بيان كننده ى حقيقتى ست كه شما آنرا بخاطر تعصب باطل نمى بينيد !
حقيقت اينست كه علي رضي الله عنه شرعاً حكم محرميت با زن رسول الله ندارد كه زن رسول اينقدر به او نزديك شود!
و شايد شماها بر مسئله ى مادر بودن زنان رسول الله با مردان مؤمن و محرميت آنان با مردان امت ، اشكال داريد!
در قرآن به وضوح بيان شده و مردان امت امر شده اند كه حتى وقتى درخواست متاعى از زنان رسول الله مى كنند بايستى از پشت پرده باشد .
و حالا شما می خواهید زن رسول الله با علي بن ابي طالب زير يك عباى خيبرى جمع شود تا شما قانع شويد كه همه اهل البيت هستند !!!
نه آقا !
غيرت الله و رسولش اين اجازه را نداده است .
و اينست كه نرفتن زن رسول الله زير يك عبا با مردى نامحرم امرى ست طبيعى و شرعي و خلاف آن غير شرعى ست.
و اينكه أم المؤمنين سؤال مى كند كه : آيا من اهل بيتت نيستم؟!
خودش تأكيدى ست كه زن رسول الله به خوبى مى داند كه او اهل بيت رسولست و تعجب مى كند كه آيه اى كه خطاب به آنان است و هم آنان در عرف معروف اهل بيت رسول رسول هستند ، نمى تواند مصداقى جز آنان داشته باشد!
و جواب رسول الله كه مى فرمايد به زنش : إنك على خير يا انك الى خير . تو بر خير هستى .
تأكيدى ست كه تو بر اساس اين آيه ( آيه ى تطهير از ابتدا تا نهايتش ) كه برايتان نازل شده بر خير هستى .
و در قرآن كلمه ى خير به معناى بهترين بيان شده است .
البقرة (آية:61) (javascript:showAya(2,61)):واذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها وفومها وعدسها وبصلها قال اتستبدلون الذي هو ادنى بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم وضربت عليهم الذله والمسكنه وباؤوا بغضب من الله ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون (javascript:showAya(2,61))
آيا بهترين را با به آنچه پایینتراست عوض می کنید ؟!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:00PM
و در این روایت :
رسول الله براى دختر و داماد و نوه هایش دعا می کند .
و این امری ست طبیعی ست که برای دختر و خانواده اش دعا کند.
آیا شما برای فرزندانتان دعا نمى كنيد؟
و اين دعا خودش اثباتى ست كه آنان در اصل مخاطب آيه نبودند والا دعاى رسول الله كه :
اى خدا اينان از اهل بيتم هستند پس آنان را طاهر کن وا ز رجس بدور كن ، دليلى نداشت!
رسول الله در دعايشاه 2 امر آشكار ساخته است:
1- اين طهارت جبرى نيست زيرا اراده ى جبرى خدا ، شدنى ست .
2- طهارت خواهى از خدا ، طلب توفيق بر اعمال صالح است تا بر اساس آن به طهارت برسند.
3- اين طهارت بيان اراده ى تشريعى خداوند است كه او شريعت را براى اين آورده است كه او مى خواهد بوسيله ى آن شريعت به طهارت و دورى از رجس راهنمايى شوند
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:12PM
اينكه رسول الله در دعايش به الله تعالى مى فرمايد :
خدايا اينان اهل بيتم هستند براى اينست كه مى خواستند آنان را مشمول همان رحمتى قرار دهند كه زنانشان بر آن واقع شدند .
و اگر آیه برای آنان نازل شده بود ، كافى بود ايشان بفرمايد:
الحمدلله كه آنان را طاهر كردى !
نه اينكه طلب رحمتى براى آنان كند كه به قول شما در اصل مال خودشان بود !!
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 06:21PM
رنگ سبز نوشته هیدایت است :
متأسفانه باز مىخواهيد اين تطهير را تطهيرى جبرى تعبير كنيد و اينست كه اشتباهات تكرار مىشود!همانطور كه شريعت الهى در اداى نماز طهارت ماست و اين طهارت جزبوسيله ى اداى واجب شرعى تحقيق نخواهد يافت.
آیا خداوند کار لغو میکند که اراده کند این زنان را پاک کند پاک کردنی با وجود علم غیب به اینکه در آینده نزدیک مرتکب گناه بزرگ خروج بر امام زمانش میشود وخون هزاران نفر در این جنگ ریخته میشود از جمله صحابیان بزرگ زبیر وطلحه و....
همانطور كه الله تعالى در سوره ى مائده و آيه ى وضو و تيمم آيه ى 6مى فرمايد:... ما يريد الله ليجعل عليكممن حرج و لكن يريدليطهركمو ليتم نعمته عليكم
دراین آیه اراده حق تعالی کلی است وناظر بر طهارت جسم و برای کلیه اشخاص است و با انحصار و تاکید همراه نیست .. دقت شود سر آیه تطهیر انمایعنی فقط و با انحصار و موکد است .
و در باره ى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها آن قدر دروغ منتشر شدهكه ايشان را در حد يك خارجى و مخالف امام زمان خود معرفى مى كنيد كه اين امر خلافحقيقت است.
و نه ايشان و نه امام علي از هم بهبدى ياد نكردند و اخلاق امام علي با مادرشان آنقدر زيبنده و با احترام بود كه جاىشك و ترديد در احترام طرفين به هم باقى نمى ماند.
قضاوت بر عهده بینندگان :
روي البخاري : أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر
ودر قران 2 حزب بیشتر نداریم : حزب الله وحزب الشیطان
استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهى تقول : والله لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي ومنِّى ، مرتين ، أو ثلاثا (رواه ابن حجر عسقلاني في فتح الباري بشرح صحيح البخاري : أخرج احمد و ابو داوود و النسايي بسند صحيح عن نعمان بشير)
جناب عایشه بر سر پیامبر داد میکشد که چرا علی را از من وپدرم بیشتر دوست داری !!!!
آیا آیه اعد للمحسناتجواب: منكن در اين آيه به معناىاستثناء نيست بلكه اين " منكن " علامت نوعيت است يعنى :منظور کلمه محسنات است نه منکن یعنی خداوند متعال فقط برای نیکان شما اجر بزرگ تدارک دیده نه همه شما !!!حتىبه زنان لوط و نوح هم كسى تهمت عدم طهارت نمى زند زيرا اين امر را منافى طهارتانبياء مى بينند !شیعیان تمام زنان انبیا را از خیانت مبرا میدانند حتی زن لوط ونوح و عدم طهارت یعنی نافرمانی خدا و عدم فرمانبرداری : وقرن فی بیوتکن
صغت قوبكما به معناىكفر و نفاق نيست بلكه به معناى اسراف آنان در غيرت زنانه بوده است كه اگر منظور كفريا نفاق بود جزاى آنان تنها به طلاق ياد نمى شد!
نظرت در باره ایه : ولتصغی الیه افئدة الذین لا یومنون بالآخرة ... چیه در این آیه الله تعالی : قلوب عایشه وحفصه را به قلوب کافران منکر معاد با لفظ صغت و تاکید : فقد صغت قلوبکما مخاطب ساخته واین بالاترین دلیل بر خروج از ایه تطهیر ایشان است .
در قرآن جزاى كفر و نفاق جهنم است نه تبديل زنان و طلاق
این چیه : قیلا ادخلا النار مع الداخلین ... ودر زمان پیامبر کافر نشده بودند مثل بلعم باعور که ابتدا خدوند آیاتش را به او عطاکرد اما عاقبت کارش خراب شو ..وکان من الغاوین
و از همه واضح تر اينكه آنان فقط تهديدبه طلاق شدند و حتى طلاق هم داده نشدند و تمامى مسلمين به خوبى مى دانند كه آنان برعلاقه شان به عنوان همسرى رسول الله باقى ماندند.
بروایتی از امام حافظ حاکم طلاق داده شدند !!!1
و در قرآن ازدواج با زنان كافر و مرتد تحريم شدهاست:و لا تمسكوا بعصم الكوافر ...پس آِیه بعد که میگه اگر از زنان شما بسوی کفار رفتند .... یعنی کافر شدند ... یعنی از اول کافر نبودند پس معنی آیه در زمان حال کافرند و کفر فعلی دلالت دارد نه بعد ها ....
آيا ابوبكر رضي الله عنه مسلمان تر از رسول الله مى باشد كه امر قرآنرا تعظيم و اطاعت كرده و جناب رسول الله استغفرالله زنان كافر و مرتد را به همسرىداشته !!؟؟اشکال شما اینست که فکر میکنید نبی اکرم (ص) اخلاقش مثل من وشما وابوبکر است . نه عزیزم او صاحب خلق عظیم است و رحمة للعالمین .. مگر ندیدی با ابوسفیان و معاویه وهند جگر خوار که عموی بزگوارش را شهید نمودند چه کر د ... آزادشان کرد
مگر با منافقین مسجد ضرار وقاتلینش وکسانی که او را به هذیان گویی تهمت زدند چه کرد ؟؟؟؟؟
1- طلاق2- كافر بودندر صحیح بخاری آمده که عمر بن الخطاب به حفصه دخترش گفت که اگر ملاحظه من نبود پیامبر تور ا تا حالا طلاق داه بود ... بنابر این یکسری مصالح را پیامبر در نظر میگرفت .
ودر همین صحیح بخاری ومسلم و.. غیره از قول نبی مکرم (ص) آمده که کسیکه بر خلیفه خروج کند کافر میشود !!!!
سوال از جناب هدایت :
شما فکر میکنید اگر نبی اکرم (ص) زنده بود و اصحابش بر خلیفه او خروج میکردند چه میکرد ؟؟
از احادیث صحیح ببینیم : بخاری ومسلم آورده اند که پیامبر به علی فرمود تو از منی ومن ازتوام
در احادیث دیگر پیامبر فرمود هرکس با علی بجنگد با من جنگیده
هرکس علی رابغض کند مرا بغض کرده
هر کس علی را سب کند مرا سب وخدا را سب کرده
هرکس با علی در خلافت بجنگد او را بکشید هر کس که باشد
ای علی تور ادوست نمیدارد مگر مومن ودشمن نمیدارد مگر منافق ، مسلم در صحیحش وترمذی و...
من مات و هو يبغضك يا علي مات ميتة الجاهلية لم يحاسبه الله بما عمل في الاسلام(طبراني عن ابن عمر)
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:23PM
اينكه رسول الله در دعايش به الله تعالى مى فرمايد :
خدايا اينان اهل بيتم هستند براى اينست كه مى خواستند آنان را مشمول همان رحمتى قرار دهند كه زنانشان بر آن واقع شدند .
و اگر آیه برای آنان نازل شده بود ، كافى بود ايشان بفرمايد: