نمايش نسخه نهائي : آيات تطهير مقام زنان رسول الله را ظاهر ساخت
hidayat
Friday 26 October 2007, 10:57AM
السلام عليكم بر مؤمنان حق جو
ديدم همراهان تشيع خيلى دوست دارند براى قانع كردن ما به اينكه امامان معصوم هستند به آياتى استناد كنند كه اصلاً ربطى را آنان نداشته است !
آيات تطهير را ابتدا اينجا آورده تا بحثى آرام و بدون اهانت را آغاز كنيم.
لطفاً ورود كودكان ممنوع البته اگر آرام باشند و درکنار بزرگترها بنشینند ، اشكالى ندارد !
الله تعالى در سوره الأحزاب خيلى واضح ابتدا به رسولش مى فرمايد كه به زنان بگو ... و سفارش و امر الهی را به زنان برساند.
بعد از آن خطاب مستقيماً بسوى زنان رسول الله آمده كه خطاب واضح براى آنان آمده است.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا
(28)
وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (29)
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (30)
وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (31)
يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (32)
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (34)
در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است.
در اين آيات حتى خطاب مجهول نيست كه بسوى شباهت ها و يا مصداق آيه بدويم !
آيات و سخنان الهى بهم ارتباط دارند و كسى كه سخنان خداوند را بى ربط داند ، در حقيقت به سخنان خداوند پشت می کند زيرا اوامر الهى را ناديده و برعكس مى بيند!
اى پيامبر، به زنان خود بگو، "اگر در جستجوى زندگى اين دنيا و ظواهر آن هستيد، پس بياييد تا براى شما جبران کنم و بگذارم دوستانه برويد.
۲۹ _ "اما اگر در جستجوى خدا و رسول او و سراى آخرت هستيد، پس خدا براى شما پرهيزکاران پاداشى بزرگ آماده کرده است."
۳۰ _ اى زنان پيامبر، اگر هر کدام از شما گناه بزرگى مرتکب شود، مجازات او دو برابر خواهد بود. اين کار براى خدا آسان است.
۳۱ _ هر کدام از شما که از خدا و رسولش اطاعت کند و زندگى پرهيزکارانه اى را در پيش گيرد، به آن زن دو برابر پاداش خواهيم داد و برايش روزى سخاوتمندانه آماده کرده ايم.
۳۲ _ اى زنان پيامبر، اگر پرهيزکار باشيد شما مانند زنان ديگر نيستيد. (شما مسئوليت بزرگترى بر عهده داريد.) بنابراين، با نرمى و لطافت صحبت نکنيد، تا مبادا کسانى که در قلبشان مرض است تصور غلط بکنند؛ بايد فقط پرهيزکارانه صحبت کنيد.
۳۳ _ در خانه هاى خود بمانيد و زينت خود را آشكار نکنيد، بمانند اعمال زنان قبل جاهلى ( كه زينت خود را آشكار مى كردند ) . نماز را بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و از خدا و رسولش اطاعت کنيد بدينوسيله ( براى اينكه ) خدا مى خواهد پلیدی را از شما اهل اين خانه دور نمايد.
۳۴ _ آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مى شود و حکمتى را که در آن نهفته است بخاطر بسپاريد. خدا بلند مرتبه است، آگاه.
به اين آيات از نظر لغوى دقت كنيد تا متوجه ى امر واضح شود و آن هم اينكه اين سخنان رب العالمين بصورت جمله هايى متصل و به صورت سببى ظاهر شده است.
در جملات سببى هميشه بمانند جمله هاى شرطى ، افعال براى سببى روشن وارد مى شود.
در اين آيات ادامه ى سخن خداوند در ...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در حقيقت اتصالى شديد با ما قبل خود را بيان مى دارد و آنهم بواسطه ى فعل ليٌذهب ظاهر مى شود.
اين لامى كه قبل از فعل آمده است لام تعليلى يا لام سببى ست كه مفهوم آن اينست : براى اينكه يا به اين دليل .
و اين تطهير يا طهارت نمايى در آيه در حقيقت فعلى ست كه بعد از عمل به اوامر و نواهى ست كه در آيه روشن شده است.
و هميشه در قرآن امر و نهى قرآنى به همراه نتيجه ى عمل بدان بيان شده است.
اينست كه در آيات تطهير ، بيان تطهير ازرجس در حقيقت جزاى عمل به همان اوامر ى ست كه الله تعالى در خطابش به زنان رسول الله بيان فرموده است.
و اينست كه بجز يك جاهل به لغت قرآن كسى نمى تواند مدعى شود كه اين آيات ربطى به زنان رسول الله ندارد يا اينكه دنباله ى يك جمله بى ربط به بقيه اش افتاده است !
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:02AM
باز نسخ و نقل از سايتهاي وهابيها بدون اين كه بفهمي
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:14AM
- تحديد مفهوم «اهل البيت»
مسأله مهم در تحليل آيه ، تحديد مفهوم اهل البيت و پس از آن ، تعيين مصاديق آن در روز نزول آيه است و اگر مفسر و يا محدث و يا نويسندهاى در تفسير آيه دچار اشتباه شده و لغزش قلم پيدا كرده است، بيشتر روى همين مسأله بوده است و ما نخست به تحديد مفهوم «اهل البيت» و سپس به تبيين مصاديق آن، وقت نزول آيه، مىپردازيم.
لفظ «اهل البيت » به صورت مركب در قرآن در دو مورد وارد شده است ، يكى در همين آيه، ديگرى در سوره هود آيه 73 آنجا كه فرشتگان به همسر ابراهيم مىگويند:
«رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت» : «رحمت و بركات الهى متوجه شما خاندان است».
اين لفظ از دو كلمه 1 - اهل 2- البيت . تركيب يافته و مفهوم هر يك از دو كلمه، واضح و آشكار است و به نقل سخنان فرهنگ نويسان عرب نيازى نيست و تركيب اين دو كلمه او وضوح آن نمىكاهد.
واژه «اهل» اگر چه عربى است ولى به خاطر ورود آن به زبان فارسى و انس ما با اين لفظ در طول قرون آن را در رديف ديگر كلمات فارسى درآورده است و وضع هر نوع معادلى براى آن در اين زبان مفيد نبوده و از خود آن واضحتر نخواهد بود و از مجموع استعمالات آن به صورت «مضاف» مفاد واقعى آن را مىتوان به دست آورد.
عرب مى گويد:
«اهل الامر: زمامداران».
«اهل الانجيل (مائده /47): پيروان انجيل».
«اهل الكتاب (آل عمران /64) : پيروان كتابهاى آسمانى».
«اهل الاسلام : پيرو آئين اسلام ».
«اهل الرجل: كسانى كه با مرد به نوعى پيوند نسبى و حسبى دارند».
«اهل البيت: كسانى كه در خانهاى به صورت مشترك زندگى مىنمايند».
اهل الماء:موجوداتى كه در آن زيست مى كنند».
تأهل در لغت عرب به معنى ازدواج ، در مقابل «تعزب» است.
و در بسيارى از موارد لفظ «آل» دوشادوش لفظ «اهل» به كار مىرود و ازنظر فرهنگ نويسان ريشه آن همان «اهل» بوده است و با تبديل « ه'» به «همزه» «أأ ل» و قلب همزه دوم به الف به صورت «آل » درآمده است . 4
«عبدالمطلب» در حمله «ابرهه» به مكه، حلقه باب كعبه را به دست گرفت و از خداوند خواست كه حمله صليبىها را از سرزمين حرم دفع كند و چنين گفت :
«وانصر على آل الصليب ... و عابديه اليوم آلك» 5
با توجه به موارد استعمال اين كلمه مى توان مفهوم اين لفظ را به شرح زير تحديد كرد: هر انسانى كه نسبت به موضوعى (مضاف اليه) يك نوع انتساب و يا اختصاص و الفت و انسى دارد، به آن «اهل » آن شىء مىگويند : از اين جهت «ابن منظور» در «لسان العرب» مىگويد: «اهل الرجل اخص الناس به » : «خصيصان هر مردى، اهل او است».
و به ديگر سخن : هر موقع گفته شود. «اهل الرجل» مقصود كسانى است كه به او وابسته بوده و از اتباع و متعلقان او به شمار مى روند.
روى اين بيان نبايد شك كرد كه اين لفظ داراى مفهوم وسيعى است و همان طور كه فرزندان انسان را شامل است هنچين همسر و يا همسران او را نيز دربر مىگيرد.
آرى مسلم در صحيح خود از «زيدبن ارقم» روايت مىكند كه پيامبر ميان مكه و مدينه در سرزمين «خم» به سخنرانى پرداخت و كتاب خداو «اهل بيت» خود را سفارش كرد.
آنگاه كه زيد به روايت خود ازپيامبر پايان داد يك نفر به نام «حصين» از وى پرسيد: «اهل بيت» پيامبر كيست؟ آيا همسران او از«اهل بيت» او نيستند؟ وى گفت : نه به خدا سوگند همسر ، يك عمر با مرد زندگى مى كند، سپس مرد او را طلاق مى دهد و او به سوى پدر و وابستگان خود باز مى گردد. 6
البته اين تفسير ، ناظر به بيان درجه اعلاى اهل بيت است و اگر از آن صرف نظر كنيم، طبعاً همسران انسان در مدتى كه پيوند زناشوئى او با شوهر باقى است، جزو آنان مىباشد.
شگفت از نويسنده بد زبان و بدانديشى است كه جريان را معكوس فرض كرده و مى گويد:
لفظ «اهل بيت» تنها بر همسر انسان گفته مى شود، آنگاه به صورت مجاز به فرزندان و نزديكان انسان اطلاق مىگردد . 7
اين جمله را به صورت استنتاج ازكلمات لغويين مىگويد، در حالى كه از آنان قبلاً اين جملهها را نقل مى كند:
از صاحب قاموس اللغه نقل مى كند : «وللنبى ازواجه و بناته: اهل بيت پيامبر همسران و دختران او است».
از شارح قاموس نقل مى كند: «والاهل للرجل زوجه و يدخل ويدخل فى اولاده » : «اهل مرد همسر او است و فرزندان نيز در «اهل» داخل مى باشند».
از لسان العرب نقل مى كند: «اهل الرجل اخص الناس به :خصيصان مرد را اهل مىنامند».
در مجمع البحرين مىگويد: «اهل الرجل آله و هم اشياعه و اتباعه».
در اقرب الموارد مىگويد: «اهل الرجل عشيرته و اقرباه».
خلاصه : اگر نگوئيم اهل بيت انسان تنها كسانى هستند كه پيوند ثابت و استوارى با مرد دارند، قطعاً عكس آن را نيز نمىتوان گفت: (يعنى اين لفظ همسران را در درجه نخست و فرزندان را در دوم - آن هم به صورت مجاز - شامل گردد) و اگر برخى از لغويين «اهل الرجل» را به همسر تفسير كرداند، هدف بيان مثال و نمونه است وگرنه هر فردى كه به نوعى با مرد خانه پيوندى داشته باشد، همگان «اهل بيت مرد» مى باشند.
خلاصه:فرزندان انسان «اهل بيت» مرد به شمار مى روند . سخن درباره همسران است و از نظر لغت و قرآن نيز اين لفظ آنها را دربر مىگيرد به گواه اين آيات :
«انا منجوك و اهلك الا امراتك كانت من الغابرين» (عنكبوت /33).
«ما تو و كليه اهل خانه تو را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه از هلاك شوندگان است».
استثناء «امراتك» از لفظ «اهلك » نشانه روشنى بر شمول آن بر همسر است و دليلى ندارد كه استثنا را استثناى منقطع بگيريم.
موسى (ع) در راه خود از مدين به مصر، آتش را از دور مشاهد مى كند و مى گويد: «قال لاهله امكثوا انى انست نارا لعلى اتيكم منها بخبر» (قصص /29).
«به خانواده خود گفت : در اين جا توقف كنيد، من از نقطهاى كه آتش روشن است خبرى بياوريم» و به همين مضمون است آيه هفتم از سوره نمل كه درباره ابراهيم مى فرمايد: «فراغ الى اهله فجاء بعجل سمين» (الذاريات /26).
«ابراهيم به سوى اهل بيت خود رفت و براى مهمانان خود گوسفند چاقى آورد».
اين آيات و نظاير آنها نشانه اين است كه همسر انسان نيزجزو اهل بيت است همچنانكه فرزندان نيز جزو اهل خانه به شمار مى روند.
تحديد «اهل البيت» از نظر مصداق
تا اينجا توانستيم لفظ «اهل بيت» را از نظر مفهوم روشن سازيم، اكنون وقت آن رسيده است كه به بيان مصاديق آن در روز نزول آيه بپردازيم.
شكى نيست كه اگر دليلى در خود آيه و يا خارج آن بر تخصيص اين مفهوم وسيع، بر افراد معينى وجود نداشته باشد بايد آن را بر تمام افرادى كه اين مفهوم آنها را دربر مى گيرد، حمل كنيم و بگوئيم كه مقصود كليه كسانى است كه به نوعى با پيامبر پيوند نسبى و حسبى دارند و به نوعى جزو بيت او شمرده مىشوند ولى اگر قرائن قاطع، بر تخصيص آن بر افراد معينى گواهى دادند وشواهدى در خود آيه و يا در كلمات پيامبر گرامى (ص) بر اختصاص آن بر گروه خاصى دلالت كند در اين صورت بايد از آنها تجاوز نكرد.
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:15AM
قرائنى بر محدود بودن مصاديق
قرائنى داخلى و خارجى به روشنى گواهى مىدهند كه مقصود از«اهل البيت» گروه بس معدودى است و هرگز همسران پيامبر و يا ديگر بستگان او را دربر نمىگيرد مجموع اين قرائن را به ترتيب بيان مىكنيم تا احاطه و تسلط بر مطلب آسان باشد.
الف : مقصود بيت معهود است ، نه هر بيت و يا چند بيت
نخست بايد توجه نمود كه الف و لام «البيت» چيست؟ آيا «الف و لام» جنس است يا استغراق و يا «عهد»؟ شكى نيست كه احتمال نخست كاملاً مردود است، زيرا اولى در مواردى به كار مى رود كه مقصود بيان ويژگى طبيعت باشد مانند الرجل خير من المرئة - يا - الجرادة خير من تمره، و هدف آيه بيان حكم طبيعت اهالى متعلق به جنس بيت نيست، همچنانكه دومى نيز مقصود نيست وگرنه شايسته بود مانند آغاز «آيه (و قرن فى بيوتكن) به جاى مفرد صيغه جمع بياورد و بگويد «اهل البيوت» در اين صورت احتمال سوم متعين است و بايد گفت خانه معهودى ميان متكلم و مخاطب ، مورد نظر متكلم است و اين خانه معهود جز خانه على (ع) و فاطمه (س) كه شمول آيه بر آن، مورد اتفاق تمام مفسران است، خانه ديگرى نيست، زيرا جز دو نفر از خوارج مانند عكرمه و مقاتل ، احدى ازمفسران ومحدثان در شمول آيه بر اين بيت شك و ترديد نكرده است و اگر سخنى هست درباره افراد ديگر است وچون جز يك خانه معهود ، خانه ديگرى مورد نظر آيه نيست، طبعاً اين خانه، خانه على خواهد بود واحتمال شمول آن بر افراد ديگر مستلزم ابطال «عهد» بودن الف و لام است .
خلاصه : آيه ناظر به اهل يك بيت معهود، و مشخصى مىباشد و چنين بيتى جز بيت امام، بيت ديگرى نمى باشد و هر نوع احتمال گسترش ، مستلزم مخالفت با اتفاق مسلمانان و يا نفى معهود بودن «البيت» است؛ اگر بگوئيم مقصود فقط بيت عائشه يا بيت حفصه است در اين صورت بيت فاطمه از تحت آيه بيرون مىرود و اين برخلاف اتفاق مسلمين است و اگر بگوئيم هر دو را شامل است، لازمه آن ، ابطال «عهد» بودن الف و لام است.
ولى با توجه به رواياتى كه حاكى از نزول آيه در خانه «ام سلمه» است مى توان گفت كه مقصود از «البيت» خانه«ام سلمه» است كه حادثه انداختن كسا بر سر افراد معين در آنجا اتفاق افتاد و آيه به افراد حاضر در آن بيت اشاره مىكند ، و اگر «ام سلمه» را استثناء نمى كرد او را نيز دربر مىگرفت.
ب : مقصود از «البيت» بنا و ساختمان نيست
دليل پيش بر اين اساس بود كه مقصود از «البيت» خانه خشتى و گلى است، ولى مى توان گفت كه اساساً مقصود از «البيت » خانه خشتى و گلى نيست، بلكه مقصود بيت نبوت و مركز وحى و مهبط نور الهى است .
بيت به معناى «خشت و گل» و اهل به معناى كسانى كه در درون آن به عللى زندگى مشترك دارند، همان است كه در آغاز اين آيه آمده ، آنجا كه قرآن به همسران پيامبر (ص) دستور مى دهد كه در خانههاى خود قرار بگيرند و مانند زنان جاهليت نخست، در مجامع عمومى ظاهر نشوند، چنانكه مىفرمايد:
«وقرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى».
«در خانههاى خود قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخست بيرون نياييد!».
در اين آيه هر اتاقى از اتاقهاى زنان رسول خدا «بيتى» حساب شده كه متعلق به يكى از همسران بوده است دستور داده شده است كه در آن استقرار يابند و به نحو زننده بيرون نيايند.
در حالى كه در آيه مورد بحث، مسأله «بيوت» يا «خانهها» مطرح نيست ، مسأله «بيت » و «خانه» واحد وكسانى كه به نوعى با اين بيت ارتباط دارند و از منسوبين آن به حساب مى آيند مطرح است و در اين صورت بايد گفت:مقصود از «البيت» ،بيت معنوى و غير مادى است كه از آن به «بيت النبوه» و يا «بيت الوحى» تعبير مى آوريم و از باب قياس «معقول» به «محسوس» براى امور معنوى مانند «نبوت» و «وحى» بيت و خانه و مسكن و مأوائى فرض مىنمائيم و مىگوئيم «بيت النبوه».
روى اين فرض اين لفظ تنها افرادى را شامل مى گردد كه از نظر طهارت و پاكى، علم و دانش به پايهاى برسند كه واقعاً بتوان آنها را اهل اين بيت و جزو اين دودمان خواند، در چنين انتسابى تنها پيوند مادى مطرح نيست، بلكه پيوند معنوى نيز مطرح مىباشد كه در عده انگشتشمارى محصور مىباشد.
روى اين بيان اضافه «اهل » به «البيت» در آيه (اهل البيت) مانند اضافه «اهل» به «الكتاب»و «الانجيل» است كه در قرآن وارد شده است يعنى كسانى كه با «كتاب» و يا خصوص «انجيل» يك نوع ممارست و مخالطت دارند وگرد آن مىگردند مانند:
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم (آل عمران/64) : بگو اى اهل كتاب بيائيد همگى دور كلمه مشتركى كه ميان ما هست گرد آئيم».
ومانند: «وليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه » (مائده /47).
«اهل انجيل به آنچه كه در آن وارد شده است حكم كنند» اهل انجيل يعنى كسانى كه به نوعى به كتاب و انجيل نسبت دارند.
خلاصه : مقصود از «البيت» بيت نبوت و مهبط وحى و مركز تنزيل است و مقصود كسانى هستند كه از نظر فكرى وروحى به نوعى با بيت نبوت و خانه وحى از آن نظر كه مركز اين امور است در ارتباط و پيوند باشند، نه هر كسى كه باپيامبر پيوند مادى و ارتباط نسبى و حسبى دارد، هر چند از نظر روح و فكر در قطب مخالف و يا در طرف بسيار نازل قرار گيرد.
زمخشرى در كشاف در تفسير آيه هفتاد و سوم سوره هود همين نكته را يادآور شده است و اگر در تفسير سوره احزاب گفتار قبلى خود را به خاطر داشت، در اين جا نيز درستتر و بهتر فكر مىكرد.
وى مىگويد: فرشتگان به ابراهيم و همسر او ساره نويد مىدهند كه به همين زودى داراى فرزندى به نام اسحاق مىشوى ساره مىگويد: آيا ممكن است من پيرزن از شوهرى پير، داراى فرزند گردم در اين موقع فرشتگان مىگويند:
«اتعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد».
«آيا از فرمان و دستور خدا در شگفت هستى، رحمت و بركتهاى او بر شما خاندان است او ستوده ونيكوكار است ».
كشاف در تفسير آيه مىگويد: ساره در خانه آيههاى الهى ومركز اعجاز و امور خارق عادت زندگى مىكرد، از اين جهت شايسته بود به جاى تعجب ، خدا را سپاسگزار گردد و فرشتگان با جمله «رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت» مىخواهند بگويند: خداوند با اين نوع اعجازها و كرامتها شماها را عزيز گردانيده و نعمتهاى خود را بر شما خانواده ارزانى داشته است ديگر نبايد تعجب كنيد 8.
بنابراين، بيت در اين موارد، كنايه از محل نبوت، و مركز وحى و مهبط رسالت است و اهل چنين مكانى بايد كسانى باشند كه از هر جهت با صاحب نبوت متناسب و هماهنگ باشند و تنهاانتساب نسبى ويا حسبى بدون هماهنگى روحى و روانى كافى نيست .
اتفاقاً در مذاكره گستردهاى كه ميان ابوجعفر امام باقر (ع) با قتاده بن دعامه بصرى انجام گرفت، خود قتاده با طبع عربى خود دريافت كه مقصود از «بيوت» در آيه «فى بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والا صال» (نور /36)، خانههاى سنگى و گلى نيست ابوحمزه ثمالى مى گويد: امام به قتاده گفت : «و يحك اتدرى اين انت، انت بين يدى بيوت اذن الله ان ترفع ... فانت ثم و نحن اولئك».
«مىدانى تو كجا هستى؟ تو در برابر خانههائى هستى كه خدا اجازه داده است كه رفعت پيدا كنند، تو اى قتاده آنجا هستى و ما ، بين همين بيوت و خانهها هستيم».
در اين موقع قتاده به تصديق امام برخاست و در تأييد او گفت : «صدقت و الله جعلنى الله فداك والله ماهى بيوت حجارة ولا طين».
«درست گفتى! خدا مرا فداى تو قرار دهد، اين خانهها خانههاى سنگى وگلى نيست» يعنى مقصود گروهى است كه به بيت نبوت وشجره رسالت منتسب گردد. 9
اين احتمال اگر هم در آغاز نزول آيه قطعى نباشد ولى پس از مرور زمان لفظ «اهل البيت» در معنى بيت نبوت، تعيّن پيدا كرده و جز اين معنى ديگرى از اين لفظ به اذهان خطور نمىنمود، و هم اكنون نيز چنين است.
ج : مذكر آوردن ضمائر
قرآن پيرامون همسران پيامبر در سوره احزاب از آيه بيست و نهم تا آيه سى و چهارم بحث و گفتگو مىكند و در تمام آيات ، ضمائر مربوط به همسران پيامبر را مطابق قواعد ادبى مؤنث مىآورد ، دراين مورد متجاوز از بيست ضمير مؤنث به كار مىبرد و مىفرمايد: «كنتن فتعالين ، امتعكن، اسرحكن، تردن، لستن، اتقيتن، فلا تخضعن، فلن، قرن بيوتكن، تبرجن، اتين ، اطعن، واذكرن و ...».
ولى هنگامى كه به آيه مورد بحث مىرسد كه در ذيل آيه سى و سه قرار دارد يك مرتبه لحن سخن دگرگون مى شود و مخاطب عوض مىگردد و ضمائر را مذكر مى آورد و مىگويد: «عنكم الرجس» و «يطهركم» در اين صورت بايد دقت كرد كه هدف از اين دگرگونى چيست؟
اين دگرگونى جز اين نيست كه آيه درباره غير اين گروه نازل شده هر چند در سياق آيات مربوط به آنها آمده است، حالا نكته اين «تداخل» چيست و چرا در اثناى گفتگوى با همسران، يك مرتبه طرف خطاب دگرگون مى شود و مطلب مربوط به غير آنان به ميان مىآيد آنگاه ، دو مرتبه به بحث پيرامون همسران باز مىگردد؟ فعلاً درباره آن بحث نمىكنيم و آن را به آينده واگذار مىكنيم.
كسانى كه اصرار مىورزند آيه مورد بحث را مربوط به همسران پيامبر بدانند در توجيه مذكر بودن ضمائر به قدرى دچار تكلف مىشوند كه صرف وقت در نقل كلمات آنان چندان سودى ندارد.
د : مسأله تكوينى بودن اراده
در گذشته روشن كرديم كه اراده وارد در آيه، تكوينى است نه تشريعى، و به ديگر سخن ارادهاى است كه متعلق آن قطعاً تحقق پذيرفته - نه اين كه ارادهاى است كه هم ممكن است تحقق بپذيرد و هم ممكن است كه تحقق نپذيرد - يعنى از قبيل اراده آفرينش آسمانها و زمين است كه اراده از مراد تفكيك نمىپذيرد، نه از قبيل درخواست ايمان و تقوى يا نماز و روزه از مكلفين كه در برخى مؤثر است و در برخى ديگر مؤثر نيست .
بنابراين مراد خدا در آيه كه عبارتست از : بردن پليديهاى روحى و آلودگى معنوى و پاكيزگى از خلاف و گناه، قطعاً تحقق پذيرفته است و«اهل البيت» وارد در آيه مصون از گناه و پيراسته از خلاف مىباشند و مصاديق اين مفهوم بسيار محدود و معدود خواهد بود و هرگز نمىتوان گفت كه كسانى كه به نوعى به بيت نبوى ، پيوند نسبى و حسبى داشتند مشمول مفاد آيه مىباشند . و هيچ كس نيز ادعاى عصمت درباره ديگران نكرده است .
اهل البيت در لسان پيامبر (ص)
قرائن موجود در متن آيه به گونهاى پرده از روى مصاديق «اهل البيت» برداشت و ثابت نمود فقط عده بس معدودى مىتوانند مصداق آيه باشند، هر چند انگشت روى اسامى و ديگر مشخصات آنان ننهاد.
اكنون وقت آن رسيده است كه براى تعيين مصاديق آن ، به احاديث اسلامى و سخنان پيامبر گرامى مراجعه نمود، و مشكل را از اين راه باز گشود و آنان را به درستى شناخت.
خوشبختانه در اين مورد روايات بس انبوهى وارد شده و مسأله را به خوبى روشن ساخته است و بيش از همه دو مفسر و محدث بزرگ آنها را در كتابهاى تفسير خود آوردهاند و نقل مجموع اين روايات آن هم با اسناد و متون، مايه گستردگى سخن مىباشد همين اندازه يادآور مىشويم كه طبرى در تفسير خود، ج 2، ص 5 - 7، هفده حديث و جلال الدين سيوطى در «الدرالمنثور» ج 5، ص 198 - 199 ، چهارده حديث نقل كردهاند و اساتيد همگى به صحابه و تابعان منتهى مىگردد و بخشى از اين احاديث از حديثهاى صحيح بشمار مىرود ، و به خاطر كثرت و فزونى طرق حديث نيازى به بررسى اسناد و روايات نيست ، بالأخص كه در طول قرون ، بزرگان تفسير و حديث و تاريخ ، اين احاديث را پذيرفته و با آنها احتجاج نمودهاند و مراجعه به اين احاديث در كتب ياد شده در مورد آيه، ثابت مىكند كه آن عده معدودى كه به حكم اراده تكوينى خداى بزرگ ، از خلاف و گناه پيراسته مىباشند عبارتنداز: خمسه طيبه، يعنى پيامبر گرامى، و على امير مؤمنان ، فاطمه سيدة نساء العالمين و دو سبط پيامبر حسن مجتبى و حسين سالار شهيدان (سلام الله عليهم اجمعين» . البته در برابر اين احاديث ، دو حديث مخالف نيز
نقل شده كه بعداً مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند.
و ما قبل از نقل متن برخى از اين روايات ، اسامى شخصيتهائى از صحابه و تابعين ، را كه اين احاديث را از پيامبر نقل كردهاند ، در اينجا منعكس مىكنيم :
محمد بن جرير طبرى متوفاى سال 310 ، در تفسير خود 10احاديث هفده گانه را از شخصيتهائى مانند: 1- ابوسعيد خدرى 2- انس بن مالك 3- ابواسحاق 4- واثلة الاسقع 5- ابوهريره 6- ابوالحمراء 7- سعد بن وقاص 8- على بن الحسين 9- عائشه و ... كه سند شش حديث از آن احاديث به «ام سلمه» منتهى مىگردد، نقل كرده است.
جلال الدين سيوطى در «الدارمنثور» 11 احاديث چهارده گانه خود را علاوه بر شخصيتهاى گذشته ، از «ابن عباس» نيز نقل مى كند و مفاد مجموع روايات جز منحصر كردن «مفهوم» آيه در خمسه طيبه چيز ديگرى نيست، آيا مى توان اين روايات را در تفسير آيه ناديده گرفت، و از كنار آنها بىتفاوت گذشت؟ اگر يك دهم اين روايات در مورد ديگران وارد شده بود، همگان آن رااخذ مىكرديم و ابهام آيه را از نظر مصداق بر طرف مى ساختيم و اگر بر اين بخش از اين روايات بخشى ديگر از رواياتى كه علماى شيعه از خود پيامبر (ص) و از فرزندان آگاه و پاكدامن او نقل كردهاند، بيفزائيم در اين صورت مسأله به مرتبه «بداهت» مىرسد و هر نوع شك و ترديد، ريشهاى جز لجاجت در برابر فضائل فرزندان رسول خدا نخواهد داشت .
محدثان شيعه، احاديثى فراوان پيرامون نزول آيه درباره خمسه طيبه نقل كردهاند كه به خلاصه آنهااشاره مىشود:
سيد هاشم بحرانى متوفاى سال 1107 در كتاب «غاية المرام» صفحات 287 - 292 چهل و يك حديث از كتابهاى اهل تسنن و سى و چهار حديث از كتابهاى شيعه نقل كرده است و باز در كتاب تفسير برهان، ج 3، ص 309 - 325 شصت و پنج حديث نقل نموده است .
شيخ عبد على عروسى در تفسير نورالثقلين ج 4، ص 270 - 277 بيست و پنج حديث نقل نموده است .
مضمون احاديث حاكى است كه پيامبر گرامى براى تحديد مصاديق «اهل البيت» به دو نوع عمل دست زده كه هر كدام در مورد خود بسيار جالب است :
1- كسا و عبا و يا قطيفهاى بر سر پنج تن افكند و ام سلمه را كه قصد ورود به زير كسا را داشت از دخول تحت كساء بازداشت و اين جمله را گفت: «خدايا اينان اهل بيت من مىباشند پروردگارا پليدى را از آنان دور ساز! ».
2- به مدت هشت ماه و يا بيشتر، موقع رفتن به مسجد براى گزاردن نماز صبح در خانه زهرا را مىزد وآنان را براى نماز دعوت مىكرد و آيه را تلاوت مىنمود.
بنابراين ، پيامبر با اين دو عمل، كاملاً مصاديق آيه را روشن مىكرد؛ اينك به صورت فشرده به ترجمه و نقل برخى از احاديث مىپردازيم .
1- ابوسعيد خدرى مى گويد: «قال رسول الله (ص) : نزلت هذه الاية فى وفى على و فاطمة و حسن و حسين».
«رسول الله فرمود: اين آيه درباره من و على و فاطمه وحسن و حسين فرود آمده است ».
ام سلمه مىگويد: اين آيه در خانه من نازل گرديد، و همان روز زهرا غذائى به حضور پيامبر آورد، پيامبر فرمود: برو ابن عمت على و دو فرزند خود را بياور، زهرا در حالى كه دست فرزندان خود را گفته بود و على نيز پشت سر او حركت مى كرد ، وارد محضر رسول خدا شد.
پيامبر حسنين را در آغوش خود گرفت و على در سمت راست پيامبر و دخت او در سمت چپ او نشستند و هر پنج نفر مشغول خوردن غذائى شدند كه دخت گرامى پيامبر درست كرده و به حضور پيامبر آورده بود، ناگهان وحى الهى نازل شد . و آيه تطهير را آورد، در اين موقع پيامبر كسائى را كه شبها آن را به روى خود مىكشيد، برداشت و همه را زير آن كساء قرار داد و دست خود را از زير كساء بيرون آورد و به آسمان اشاره كرد و سه بار گفت: «اللهم ان هولاء اهل بيتى وخاصّتى فاذهب عنهما الرجس و طهرهم تطهيراً».
من با شنيدن اين جمله خواستم زير كساء درآيم و مشمول چنين فضيلتى گردم ازاين جهت گوشه كساء را بالا زدم تا ضميمه آنان گردم ، پيامبر آن را از دست من كشيد ، گفتم : اى رسول خدا من جزو اهل بيت تو نيستم، پيامبر بدون اينكه يكى از دو طرف قضيه را تصديق كند فرمود: «انك على خير انك من ازواج النبى».
«تو زن نيكى هستى و از همسران پيامبر مىباشى».
مضمون حديث كه در كتابهاى حديث و تفسير نقل شده، همگى مىرساند كه مفاد آيه از خصايص اين پنج نفر است و غير آن پنج نفر، حتى بهترين و پاكترين همسران او در اين فضيلت شركت ندارند.
رسول گرامى به روايتى چهل روز و به روايت ديگر هشت ماه و به روايت سوم، نه ماه، هنگامى كه براى گزاردن نماز صبح ، به مسجد مىرفت ، به درخانه على (ع) مىآمد و مى گفت: «الصلاة ، الصلاة، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً» .
و اين حديث از ابوسعيد خدرى و ابى الحمراء نقل شده و متون روايت آنان در «الدارالمنثور» وارد شده است .
سيد علوى حداد مؤلف كتاب «القول الفصل فيما لبنى هاشم و قريش من الفضل » ج 9 ص 48 مىنويسد:
حديث ام سلمه را مسلم در صحيح ، ترمذى در جامع، احمد در مسند، حاكم در مستدرك ، بيهقى در سنن ، ابن حيان در صحيح ، و نسائى و طبرانى در معجم كبير، ابن جرير و ابن المنذر و ابن ابى حاتم در تفسير خود آوردهاند و گروهى به صحت اسناد حديث اعتراف كرده و از ميان صحابه پانزده نفر مانند على و حسنين ، عبدالله بن جعفر ابن عباس و ام سلمه و عائشه و سعد بن ابى وقاص و انس بن مالك و ابو سعيد خدرى و ابن مسعود و معقل بن يسار و واثلة بن الاسقع و عمر بن ابى سلمه و ابوالحمراء نقل كردهاند.
آيا با توجه به اين روايات باز مىتوان براى آيه، مفهوم و تفسير ديگرى جست شگفت از سردبير مجله «ترجمان الحديث» لاهور پاكستان «احسان الهى ظهير» است كه خود را مترجم و سخن گوى احاديث نبوى مىداند؛ اما با كمال وقاحت و بيشرمى اين همه احاديث را كه نشانگر اختصاص تطهير به اين گروه است ناديده گرفته و در كتاب «الشيعة و اهل البيت » به روايت (عكرمه) خارجى اعتماد كرده و مىگويد: مقصود همسران پيامبر است و مىافزايد كه فرزندان او نيز مجازاً در آن داخل است و ما در ميان نظريات ديگر، در اين باره گفتگو خواهيم كرد و به تحليل آن خواهيم پرداخت.
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/post_thanks.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?do=post_thanks_add&p=194207)
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 11:17AM
علماى اسلام و آيه تطهير
نقل حتى بخشى از كلمات و سخنان دانشمندان اهل تسنن پيرامون آيه، خواه در كتابهاى تفسيرى و خواه در حديثى براى ما امكان پذير تا چه رسد به همه آنها نيست، افرادى كه بخواهند از كلمات آنان آگاه گردند . به كتابهاى تفسير پيرامون آيات ياد شده مراجعه كنند:
1- آيه مباهله : «فمن حاجك فيه من بعدما جاءك من العلم...» (آل عمران /61).
ترمذى در صحيح خود مىنويسد: وقتى آيه ياد شده نازل گرديد : «دعا رسول الله عليا و فاطمة و حسنا و حسيناً فقال اللهم هولاء اهلى» 12
«پيامبر ، على و فاطمه و حسن وحسين را خواست و گفت : خدايا اينان اهل بيت من هستند».
2- در آيه مودت : «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى» (شورى /23).
3- آيه مورد بحث «انما يريد الله ليذهب...».
و در بسيارى از تفاسير به هنگام تفسير اين آيات به نزول آيه تطهير درباره خمسه طيبه، اشاره شده است .
4- علامه مجلسى در بحارالانوار ، ج 35، ص 206 - 226 نزول آيه را درباره پنج تن از سى و چهار محدث و مفسر نقل كرده است .
5- در تعاليق ارزنده «احقاق الحق» ج 2، ص 502-544 نزول آيه درباره خمسه طيبه ، از هفتاد و دو كتاب حديثى و تفسيرى نقل شده و متون عبارت بسيارى از آنها نقل گرديده است و مراجعه به اين متون و نصوص با تعيين جلد و صفحات و محل طبع كتاب، نزول آيه را درباره خصوص پنج نفر به حد بداهت مىرساند و بايد هر نوع شك و ترديد را يك نوع انحراف از ولايت خاندان پيامبر دانست ،چون مصادر ياد شده در دسترس عموم قرار دارند، ما خوانندگان گرامى را به اين كتابها حواله مىنمائيم و پيش از تشريح ديگر نظريات پيرامون آيه، به پاسخ يك پرسش مبادرت مىورزيم:
مشكل سياق آيات
مهمترين پرسش پس از تحديد «اهل البيت» ازنظر مفهوم و يا مصداق ، پاسخ به سؤال از سياق آيات است؛ زيرا آيه مورد بحث در ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر وارد شده و حتى در مصاحف جزئى از آيه سى و سوم بشمار آمده است كه مربوط به آنان مىباشد در اين صورت چگونه مىتوان گفت: اين آيه از ما قبل و مابعد خود بريده است و مربوط به گروه ديگر مىباشد.
پاسخ : شكى نيست كه وحدت سياق يكى از امارات كشف مراد است ، و پيوسته ما از مطالب قبل و بعد سخن متكلم، مقصود او را به دست مىآوريم ، ولى وحدت سياق آنجا گواه بر مقصود متكلم است كه دليل قوىتر و نيرومندترى بر خلاف آن در كار نباشد در حالى كه در آيه مورد بحث جريان چنين است؛ زيرا احاديث متواتر و يا مافوق آن گواهى مىدهند كه آيه «تطهير» به صورت آيه مستقل نازل شده و در ذيل آيه سى و سوم قرار گرفته است و هرگز متمم آن نمىباشد چيزى كه بر استقلال آن گواهى مىدهند سه مطلب است :
گواه نخست بر استقلال نزول آيه
احاديث فزون از حد (خواه بگوئيم كه اين آيه مربوط به خمسه طيبه است يا غير آن) همگى به نزول استقلالى آن (نه نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر) گواهى مىدهند و مىگويند : آيه «انما يريد الله ...» در خانه (ام سلمه) آنگاه كه فاطمه (س) غذائى پخت ... ، نازل گرديد و يا مىگويند اين آيه درباره على و فاطمه و ... نازل گرديده است و يا پيامبر مدت مديدى در خانه زهرا را مىزد و اين آيه را مىخواند...
در تمام اين احاديث به استقلال آيه و جدائى آن از آيات مربوط به همسران پيامبر تصريح شده است و در هيچ يك از اين روايات به نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر، تصريح و يا اشارهاى نشده است، حتى افراد شاذى مانند «عكرمه» و «عروه» كه مىگويند درباره زنان پيامبر نازل شده، آيه را به صورت مستقل عنوان مىكنند و مىگويند : آيه درباره همسران پيامبر نازل شده است .
و به ديگر سخن : خواه اين آيه را مربوط به «خمسه طيبه» بدانيم و يا مربوط به همسران پيامبر، مفسران و محدثان اتفاق نظر دارند كه آيه «انما يريد الله» به صورت مستقل و جدا از ديگر آيات نازل شده است ، خواه مربوط به دودمان على باشد خواه مربوط به همسران پيامبر (ص).
و با اين اتفاق نظر در شيوه نزول آن، ديگر نمىتوان با وحدت سياق استدلال كرد، و آن را قرينهاى بر مقصود دانست؛ زيرا فرض احاديث اين است كه اين آيه به طور مستقل نازل گرديده و به امر پيامبر در همين مورد نوشته شده است و در تاريخ قرآن اين مطلب نظاير زيادى دارد، يعنى آيهاى به طور مستقل نازل شده و به دستور پيامبر در سورهاى ضمن آيات معينى قرار گرفته است .13
اينكه مى گوئيم : آيه تطهير آيه مستقلى است كه در اثناى آيات مربوط به همسران وارد شده ، لطمهاى بر بلاغت قرآن وارد نمىسازد و طبرسى در مجمع البيان مى گويد: رسم عرب بليغ اين بود كه هنوز از بحث پيرامون موضوعى فارغ نشده ، به بحث پيرامون موضوع ديگر مىپردازد آنگاه دو مرتبه به سخن نخست باز مىگردد.14
اتفاقاً در قرآن مجيد براى آن نظائرى وجود دارد كه به يكى از آنها اشاره مىكنيم : در داستان يوسف آنگاه كه پرده از خيانت همسر عزيز افتاد و شوهر از جريان آگاه شد ، روبه همسر خود كرد و گفت:
«قال انه من كيد كن ان كيد كن عظيم».
«گفت : اين كار مكر شما زنان است و حيلههاى شما بزرگ است».
«يوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك انك كنت من الخاطئين» (يوسف /28-29).
«يوسف ! از او در گذر ، تو (زليخا؟) نيز از گناهى كه انجام دادهاى استغفار كن ، تو از خطا كاران بودى».
محور سخن وخطاب در دو آيه، همسر عزيز است ، ولى در اثناى خطابهاى او سخن از يوسف به ميان آمد و از او درخواست شده كه از همسر عزيز نيز درگذرد و در حقيقت جمله : «يوسف اعرض عن هذا» جمله معترضه است كه به مناسبتى در ميان خطابات متكرر و متوجه به همسر عزيز وارد شده است و چون يوسف نيز يك طرف جريان بود ، گفتگو با او لطمهاى به تناسب آيات وارد نمىسازد.
مطلب مهم اين است كه جمله و يا آيه معترضه ، با مطالب ما قبل و ما بعد تناسبى داشته باشد.
اتفاقاً تناسبى روشن ميان آيات مربوط به همسران با آيه تطهير وجود دارد كه به آن اشاره مىكنيم .
مطالعه مجموع آيههاى 28 - 33 سوره احزاب مىرساند كه خداوند با همسران پيامبر با لحن حاد و تند سخن مىگويد و مىخواهد آنان را به وظائف سنگين و مسؤوليتهاى بزرگ خود كه در سراشيبى غفلت از آن قرار گرفته بودند، آشنا سازد اينك براى ايضاح مطلب آغاز برخى از آيهها را مىآوريم:
1- «يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا ...».
«اى پيامبر به همسران خود بگو اگر (زرق و برق) زندگى دنيا را مى خواهند بيايند هديهاى به شما بدهم و به صورت نكوئى رها سازم ...».
2- «يا نساء النبى من يات منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين...».
«اى زنان پيامبر هر كدام از شما گناه آشكارى مرتكب شود عذاب او دو چندان مى شود».
3- يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن...».
«همسران پيامبر ! شما مانند زنان معمولى نيستيد اگر تقوى را پيشه كنيد...».
4- «و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى ...».
«در خانههاى خود بنشينيد و بسان جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد!».
در ميان اين خطابهاى ارشادى و تنبيه آميز خداوند عصمت اهل بيت و طهارت خاندان رسالت را مطرح مىكند تا از اين طريق علاوه بر ارائه نمونههاى تقوى و مدلهاى فضيلت كه زنان پيامبر بايد از اين اسوه و الگوها پيروى كنند، يادآور مىشود كه شما همسران پيامبر در كنار خاندانى زندگى مىكنيد كه سراپا طهارت و تقوى و عصمت و مصون از گناه مىباشند و شايسته چنين همجوارى اين است كه در درجه عالى ازطهارت و تقوى باشيد و انتساب شما به اين جمعيت ، مسؤوليت آفرين و وظيفه ساز است و به حق، شماها در حد تعبير خدا «لستن كاحد من النساء» از زنان معمولى و عادى نيستيد ؛ زيرا همسر پيامبر و منتسب به خانواده معصوم و پاك مىباشيد.
با توجه به اين بيان : طرح عصمت اهل بيت در اثناى آيات مربوط به همسران پيامبر كاملاً بليغانه خواهد بود .
گواه دوم بر استقلال
اين آيه به هيچ نحو نمى تواند مربوط به همسران پيامبر باشد؛ زيرا آيات مربوط به آنان در مقام تهديد آنان است در حالى كه لسان آيه تطهير ، لسان تعريف و ستايش است و ارجاع اين دو لسان به يك موضوع كاملاً بى ذوقى است ، در اين صورت بسيار مستحسن و زيبا خواهد بود كه بگوييم اين آيه به صورت مستقل نازل گرديده و روى جهتى در ميان آيات مربوط قرار گرفته است .
گواه سوم بر استقلال نزول آيه
گواه سوم بر استقلال آيه اين است كه اگر آيه تطهير را از ذيل آيه سى و سوم برداريد، انسجام آن با آيه بعدى كاملاً محفوظ مىباشد و كوچكترين آسيبى به مضمون و مفاد دو آيه وارد نمىشود.
در آيه سى و سوم چنين مىفرمايد:
«و قرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى واقمن الصلوة و اتين الزكوة و اطعن الله و رسوله انما يريد الله ليذهب ...».
در آيه سى و چهارم مىفرمايد:
«و اذكرن ما يتلى فى بيوتكن من ايات الله و الحكمة ان الله كان لطيفاً خبيراً»
هرگاه آيه تطهير از ذيل آيه نخست برداشته شود و آيه سى و چهارم به آن ضميمه گردد، كوچكترين لطمهاى به مضمون دو آيه وارد نمىگردد ، حالا خواه مجموع دو آيه را يك آيه حساب كنيم ، يا دو آيه ، هر دو محاسبه در اين مطلب تأثيرى ندارد هر چند براى حفظ فواصل آيات، احتمال نخست متعين است زيرا جمله (و اطعن الله و رسوله) نمى تواند ، آخر آيه و به اصطلاح فاصل آيه قرار گيرد.
اكنون سؤال مىشود كه چرا وحى الهى به اين شكل نازل شده است ؟
پاسخ آن اين است .
بسيارى از مسلمانان صدر اسلام درباره على و خاندان او كاملاً حساسيت داشتند، هيچ قبيله و عشيرهاى نبود كه فردى از آنان به دست امم در غزوههاى اسلامى كشته نشده باشد و - لذا - بسيارى از آنان از امام سخت دل آزرده و ناراحت بودند و اين نوع بغض و كينه، كار خود را پس از درگذشت پيامبر كرد و گروههاى زيادى به نوعى از امام و خانواده او انتقام گرفتند.
به خاطر چنين حساسيتى پيامبر به فرمان خدا آيه مربوط به طهارت و عصمت اين خاندان را در لابلاى آيات مربوط به همسران پيامبر قرار داد تا تجلى زيادى نداشته باشد، آنگاه براى اينكه ايجاد اشتباه نكند، از طريق سنت و حديث به توضيح مفاد اين آيه پرداخت و پرده از مقصد حقيقى آيه برداشت.
اين جريان درست مانند اين است كه افراد خردمند و پخته اشياى بسيار قيمتى و گرانبها را در درون خانه در ميان اشيائى قرار مىدهند كه براى ببگانه چندان جلب توجه نكند هر چند خود اهل خانه، از درون آن آگاه مىباشند.
عين اين جريان بر آيه 3 از سوره مائده «اليوم يئس الذين كفرو من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».
حاكم است اين بخش در ميان آيه مربوط به احكام لحوم وارد شده است و آيه از سه بخش تشكيل يافته است .
1- «حرمت عليكم الميته و الدم ...».
2- «اليوم يئس الذين كفروا ...».
3- «فمن اضطرفى مخمصة ...».
بخش دوم، ارتباطى به بخش اول و سوم ندارد حتى اگر از وسط آيه برداشته شود، لطمهاى به مضمون آيه وارد نمى سازد و فقط براى مصالح سياسى و عدم ايجاد حساسيت ، در ميان آيه مربوط به احكام گوشتها قرار گرفته است و ما تفصيل آن را در كتاب «تفسير صحيح آيات مشكله قرآن» آوردهايم.
پى نوشتها:
1- المقاييس ، ج 2، ص 49.
2- به المعجم المفهرس ، ماده «رجس» مراجعه فرمائيد.
3- به اين پرسش پاسخ ديگرى نيز داده شده است و ما نيز در تعليقه خود بر كتاب «قطاب الدوائر» ص 61 - 63 به اين پرسش پاسخ گفتهايم، ولى آنچه در اين جا نگارش يافت از وضوح بيشترى برخوردار است .
4- الصراط المستقيم ، ج 1، ص 184، تاليف زين الدين بياضى متوفاى 877 به (نقل مخالفان).
5- لسان العرب ، ج 11، ص 28 - 30.
6- تاج العروس ، ماده «اهل».
7- صحيح مسلم ج 7 باب فضائل على، ص 122 جامع الاصول ، ج 10، ص 103.
8- الشيعه و اهل البيت ، ص 16.
9- كشاف ، ج 2، ص 17: «ان هذه و امثالها مما يكرمكم به رب العزه و يخصكم بالانعام به يا اهل بيت النبوة فليست بمكان تعجب».
10- فروع كافى، ج 6، ص 256، چاپ دارالكتب الاسلاميه.
11- تفسير طبرى، ج 22، ص 5-7.
12- «الدالمنثور» ج 5، ص 198 - 199.
13- صحيح ترمذى ، جامع الاصول، ج 10، ص 100.
14- جلال الدين سيوطى در كتاب «الاتقان » ج 1، ص 176، در فصل هجدهم كه در جمع و ترتيب قرآن سخن مى گويد از «ابن الحصار» نقل مى كند: «ترتيب السور و وضع الايات مواضعها انما كان بالوحى كان رسول الله (ص) يقول: «ضعوا آية كذا فى موضع كذا» ترتيب سورهها و قرارگيرى هر آيه در جاى خود از طريق وحى الهى انجام مىگرفت ، و پيامبر مىفرمود: اين آيه را در اين جا قرار دهيد».
15- مجمع البيان ، ج 8، ص 357.
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:24AM
اولاً سخنان خودم را آوردم تا تو هم سخنان خودت را بياورى و اين تو بودى كه نسخ و لصق را بلافاصله شروع كردى نه من !
به اين سؤال من جواب بده :
سخنان خداوند در يك آيه به هم اتصال دارند و مرتبط هستند يا نه؟
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:27AM
- «حرمت عليكم الميته و الدم ...».
2- «اليوم يئس الذين كفروا ...».
3- «فمن اضطرفى مخمصة ...».
بخش دوم، ارتباطى به بخش اول و سوم ندارد حتى اگر از وسط آيه برداشته شود، لطمهاى به مضمون آيه وارد نمى سازد و فقط براى مصالح سياسى و عدم ايجاد حساسيت ، در ميان آيه مربوط به احكام گوشتها قرار گرفته است و ما تفصيل آن را در كتاب «تفسير صحيح آيات مشكله قرآن» آوردهايم.
كفر آشكار تشيع !!
سخنان خداوند را در يك آيه بى ربط مى خوانند در حاليكه اين عقل بيكار شماست كه سخنان رب العالمين را بى ربط مى بيند براى اينكه مى خواهيد به زور وسط آيه را بريده به جايى ديگر اتصالش دهید و اینست که بی ربط مى شود !!!
LBO
Friday 26 October 2007, 12:23PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با تشکر از برادر گرامی جناب یا علی باید به این موضوع مطالبی را اضافه کنم:
سخنان خداوند در يك آيه به هم اتصال دارند و مرتبط هستند يا نه؟
خیر لزومی ندارد در یک آیه سخنان خداوند به هم متصل باشند اگر نمی دانید بدانید!
خداوند در قرآن می فرماید(مائده/2)(همانطور که دوست گرامی اشاره کردند)
«حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
همانطور که می بینید!خداوند در قسمت اول این آیه به بعضی از حلال وحرام حیوانات اشاره دارد
ودر قسمت دوم آیه به یک باره میفرماید الیوم یئس..........والیوم اکملت لکم دینکم
حال به نظر شما قسمت اول با قسمت دوم آیه چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟؟؟!!!:confused:
حرام بودن گوشت مرده وخون وخوک چه ارتباطی به کامل کردن دین دارد؟؟ آیا دین اسلام فقط با حرام شدن گوشت خوک کامل می شود؟؟؟!!!:smile09:
این چه روزی است که در آن روز کفار از دین اسلام نا امید می شوند؟؟!!این چه روزی است که در آن دین اسلام کامل می شود؟؟!!
روز حرام شدن خوک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smile09: :smile21: :smile27:
hidayat
Friday 26 October 2007, 01:26PM
فهم ناقص به اين جا مى بردت !!!
در اين آيه تنها از تحريم خوك و خون و مردار صحبت نشده !
بينايى دل و ديده ات را تقويت ده برادر !
حرمت علیکم المیتة والدم ولحمالخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
الله تعالى از قربانى كردن در كنار كعبه كه عمودى را آنجا قرار داده تا براى خدايان ذبح كنند و همينطور از تقسيم كردن حلال و حرام بر اساس قرعه كشى به نام خدايانشان ، نام برده است.
اين همان نابودى انواع بسيار دقيق و روشن شرك است كه آن زمان رواج داشت و با روشن ساختن آن ، دين توحيد بر مؤمنين آشكار شد .
اين آيات آنقدر به هم متصل هستند و آنقدر فرياد توحيد و عبوديت و فرق بين آن و قربانى براى غير الله را بيان فرموده است كه بناى تشيع را ويران مى سازد !
و بهمين سبب ملاهايتان سعى دارند آيه را بريده و بى ربط معرفى كنند تا نتوانيد بلاى شرك را از سر عوام خود دور سازيد !
همان قربانى و نذر در امامزاده ها كه شبيه : .. و ما ذبح على النصب ...( قربانى بر سر دارى در كنار كعبه ) در زمان مشركان اوليه مى باشد !
هژبر
Friday 26 October 2007, 01:35PM
درود بیکران بر یگانه دهر و زمان، منجی کل جهان، حضرت صاحب الزمان
الحمد لله که خداوند دین ما را با اعلام حکم حلال بودن خوردن گوشت خوک در شرایط اضطرار کامل نکرد. بلکه بر ما منت نهاد و کرد آنچه را کرد و با اعلام ولایت امیر المؤمنین دینش را کامل کرد.
جناب هدایت
از شما یک سؤال دارم قبول دارید بهتان زدن(تهمت زدن) کار خوبی نیست؟ چرا به زنان پیامبر چیزی که خود ادعا نکرده اند نسبت می دهید؟ کجا زنان پیامبر فرموده اند ما مصداق آیه تطهیر هستیم؟ در روز جنگ جمل هم که ام المؤمنین عایشه خیلی نیاز داشت مقامات خودش را معرفی کند به این آیه استدلال نکرد! بعد از 1400 سال بر چه اساسی مقامی که خود زنان پیامبر صلی الله علیه و آله ادعای آن را نداشتند برای آنها مدعی شده اید؟
سپاس
هژبر
hidayat
Friday 26 October 2007, 01:45PM
کجا زنان پیامبر فرموده اند ما مصداق آیه تطهیر هستیم؟ در روز جنگ جمل هم که ام المؤمنین عایشه خیلی نیاز داشت مقامات خودش را معرفی کند به این آیه استدلال نکرد!
اولاً زنان رسول الله فكر نمى كردند كه آدمهايى مثل شما خواهند آمد كه سخنان رب العرش را هم بى ربط مى خوانند و در روز روشن زنان رسول را از خانه اش بيرون كرده و آنان را اهل رسول الله نمى شناسند !!!!
دوماً ، أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها قرار نبود كه در آنجا مردم را براى خودش جمع كند !!؟؟
ايشان و صحابه هدفشان كوتاه كردن دست مجرمان و اوباشانى بود كه بنيان حكومت مسلمين را به خطر انداخته بودند و خليفه شان را شهيد كرده بودند.
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 02:05PM
اميدوارم كه كتابهاي خودتون رو قبول داشته باشيد .
اين آيه در بيت ام سلمه همسر رسول خدا نازل شده است . و وقتي اين آيه نازل رسول الله اميرالمومنين و فاطمه و حسن و حسين را فرا خواندند و عباي خود را برآنها پوشاند و خود داخل آن شد و فرمود خدايا اينها اهل بيت من هستند كه تو درباره آنها به من وعده داده اي . خدايا پليدي را از آنها برطرف فرما و آنها را از هر رجس و نا پاكي تطهير نما . ام سلمه عرض كرد يا رسول الله آيا من نيز با آنها هستم . رسول خدا فرمود اي ام سلمه من تو را بشارت به خير و خوبي ميدهم . (ولي جزء آنها نيستي ) و به گفته عايشه اين آيه در مورد اهل بيت است . صحيح مسلم 7/120و121
( اين حديث را در كتب متعددي با اندك تفاوت لفظي آورده اند از جمله احمد بن حنبل در مسندش به سندهاي متعدد نقل كرده است . و نيز در صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است . كه البته در برخي روايات آمده است كه در منزل عايشه اين آيه نازل شد ولي قدر مسلم اين است كه اين آيه درمورد اميرالمومنين و حضرت زهرا و حسنين است )
هژبر
Friday 26 October 2007, 02:33PM
چطور می گفتند ما زن پیامبر هستیم اما نمی گفتند اهل بیت پیامبر هستیم؟ کسی شک داشت ایشان زن پیامبر صلی الله علیه و آله بودند؟
hidayat
Friday 26 October 2007, 02:39PM
اولاً آقا، حديث اينطورى نيست !
اين جور نقل قول بدردتان نمى خورد !
روايثى كه به أم المؤمنين أم سلمة رضي الله عنها نسبت داده شده است ، جعلى ست و راويانش مورد قبول نيستند و الفاظ متفاوت دارد .
حتى روايتى را كه به أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها نسبت داده اند ، در راوى اش شك است ولى باز اين روايت خودش اثباتى ست كه آيه ى تطهير براى زنان رسول الله نازل شد ه بود.
در اين روايت صريحاً رسول الله به همسرش مى فرمايد:
إنك على خير : تو بر خير هستى .
و كلمه ى خير در قرآن يعنى بهترين .
مانند آيه :
البقرة (آية:61) (http://javascript<b></b>:showAya(2,61)):واذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها وفومها وعدسها وبصلها قال اتستبدلون الذي هو ادنى بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم وضربت عليهم الذله والمسكنه وباؤوا بغضب من الله ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون (http://javascript<b></b>:showAya(2,61))
آيات تطهير سبب نزولش زنان رسول الله مى باشند .
و هميشه سبب نزول آيه قبل از نزول آيه مشخص است كه باخطابى آشكار به زنان رسول الله بيان شده است .
و اينكه رسول الله براى دختر و داماد و فرزندانش دعا مى كند نشانه اينست كه آنان مشمول آيه نبوده اند و الا محتاج به دعا نبودند زيرا بقول خودتان تطهير شده اند ! و جناب رسول الله با دعايش مى خواستند آنان را مورد رحمت قرار فرمايند.
در ضمن اين اتفاق در صورت صيحيح بودنش در يكى از خانه هاى زنان رسول الله رخ داد و يك امر خانوادگی ست و اگر قرار بود این امر ، شريعت مهم باشد مى بايست در مسجد و در ميان مردم اعلام شود نه در خانه اى كه سرانجام زن رسول الله آنرا به بيرون خبر دهد !
راستى عجيب نيست كه اين روايت حتي از طريق علي و حسنين رضي الله عنهم نيز نقل نشده كه اهميت آنرا كمتر ساخته است و سرانجام به امرى بسيار شخصى تبديل مى كند.
البته بنده با دقت در روايت مدتها قبل به جعلى بودن روايت پی بردم ولی باز اين واقعه ى دعاى رسول الله نمى تواند آيه را نقض كند.
در همه ى احوال بين علماى مسلمين ، هر روايت يا حديثى بايستى در ميزان قرآن قرار گیرد.
و در صورت تناقض بین حدیث و قرآن ، اولويت با قرآن است نه حديث.
و قرآن بالاتر است و اين آيه از آيات واضح و محكمات است نه متشابهات.
هژبر
Friday 26 October 2007, 03:01PM
"در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است."
اول- این نظم ثابت در آیه شریفه تطهیر تغییر کرده است چون بر خلاف آیات قبلی از ضمایر مؤنث استفاده نشده بلکه از ضمیر جمع مخاطب "کم" استفاده شده است.
دوم- خطاب آیه شریفه فقط و فقط زنان رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده که اگر این گونه بوده نباید از ضمیر "کم" استفاده می شد. پس حداقل یک مذکر در این میان بوده که از ضمیر مذکر استفاده شده است. پس برخلاف آنچه مولویها به تو یاد داده اند آیه شریفه فقط و فقط خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.
سوم- نگفتی چرا نساء نبی صلی الله علیه و آله می گفتند زن پیامبر هستند اما هیچگاه نگفتند اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؟
LBO
Friday 26 October 2007, 03:16PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
آيات تطهير را ابتدا اينجا آورده تا بحثى آرام و بدون اهانت را آغاز كنيم.
فهم ناقص به اين جا مى بردت !!!
بهمين سبب ملاهايتان سعى دارند آيه را بريده و بى ربط معرفى كنند تا نتوانيد بلاى شرك را از سر عوام خود دور سازيد !
عجب بحث آرام ودور از اهانتی!!!!
بگذریم...
جناب هدایت می بینم که در تفسیر آیات نیز دستی دارید برای خود میبری ومی دوزی، فهمیدیم که دین شما چگونه کامل شده الحمد لالله. می دانید که (اگر نمی دانید بدانید)بر طبق کتب شیعه وسنی سوره مائده آخرین سوره از قرآن بود که برپیامبر نازل شد.حال آنکه در آن زمان مکه وکعبه در اختیار کامل مسلمانان بود وهیچ کافری حق ورود به مکه را نداشت پس نتیجه می شود که در زمان نزول این آیه کسی برای خدایان قربانی نمی کرده(در آن زمان بتی وجود نداشته...)!چون همه اهل مکه مسلمان بودند.پس می بینید که این موضوع آنقدر مهم نبوده که خداوند برای آن بفرماید الیوم اکملت لکم دینکم .....،اگرقرار براین بودکه دین اینگونه کامل شودپس خیلی پیش از این آیه دین کامل شده بود!!حال چگونه دین شما با این کار کامل شده الله اعلم!!!!
ودر مورد اینکه می گویی ملاهایتان......
باید عرض کنم بر خلاف شما ما ملایی نداریم.
حال در مورد آیه تطهیر از ملاهای خودت برایت نقل می کنم:
{صحیح مسلم فی کتاب فضائل الصحابه فی باب فضائل اهل بیت نبی(ص)}بسنده عن صفیة بنت شیبة قالت:قالت عائشه:خرج رسول الله(ص)وغداة وعلیه مرط مرحل من شعر اسود فجاءحسن بن علی(ع)فادخله ثم جاءالحسین(ع) فدخل معه ثم جاءفاطمة(سلام الله علیها)فادخلها ثم جاءعلی(ع)فادخله ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت ویطهرکم تطهیرا»
وروایت کرده آنرا حاکم در{مستدرک الصحیحین ج3 ص147}وهمچنین{ابن جریر در تفسیرش ج22 ص5} وهمچنین{البیهقی در سننه ج2ص149}و....
در{صحیح ترمزی ج2 ص209}آمده:عن عمروبن ابی سلمة ریب النبی (ص)قال:لما نزلت هذه الایه علی نبی(ص):«انما یرید الله.......»فی بیت ام سلمة فدعا فاطمة(سلام الله علیها)وحسنا(ع)وحسینا(ع)بکساء وعلی(ع)خلف ظهره فجللهم بکساء ثم قال:اللهم هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا،قالت ام سلمة وان معهم یا نبی الله؟قال انت علی مکانک وانت علی خیر.{ونیز در همین ص308}ونیز در مشکل الاثار{ج1ص335}و.......
(با تشکر از برادر گرامی جناب سلمان فارسی ودوست عزیز جناب هژبر)
یا علی(ع)
.......
خیرالبریه
Friday 26 October 2007, 03:58PM
با سلام
کسانی که کتب صحیح و معتبر خودشان را قبول ندارند : أفأنت تسمع الصم
در صحیحترین کتب سنت بصراحت میگوید زنان رسول الله (ص) از اهل بیت نیستند ولی این آقایان بزور میخوان داخل کنند :
يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيدبن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبلالله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهلبيته نساؤه قال لاوأيم اللهإن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيتهأصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .
و عائشه كانت من نساء النبي الاكرم صلي الله عليه واله وليست من اهل البيت كما قالت ام سلمه رضي الله عنها (نزلت آية التطهير في بيتها) قالت ام سلمه فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبه من يدي و قال انك علي خير رواه الامام احمد والطبراني و هذا سبب العداوة والحسادة العائشة لعلي وزوجه وابنائه !!
وايضا جاء في صحيح المسلم حد يث يصرح ان عائشه ليست من اهل البيت النبي ( ص) لان ازواج النبي (ص) متعلق باقوامهن ووالدينهن و اهل بيت النبي (ص) متعلق با لرسول (ص) ذاتا و اصالتا
و يؤ يد هذا الامر حديث في الصحيح البخاري قال رسول الله (ص) لعلي انت مني وانا منك وايضا :
قال رسول الله (ص) لعلي لحمه من لحمي و دمه من دمي
قال رسول الله (ص) : فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني ( بخاري عن المسور بن مخرمة)
قال رسول الله (ص) حسين مني وانا من حسين احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط (رواه الترمذي ج2 ص 307 و ابن ماجة و البخاري في الادب المفرد و الحاكم)
قال رسول الله (ص) لحسن بن علي ان بني هذا سيد (بخاري في الصحيح)
قال رسول الله (ص) : ان الحسن والحسين هما ريحانتاي ( بخاري في الصحيح و الترمذي و احمد)
يعني هؤلاء الخمسة من اصل النبي وعصبته
قال رسول الله (ص) : الحسن والحسين سيدي شباب اهل الجنة (الترمذي ج2 ص306)و ابن ماجة و الطبراني و البزاز و ابويعلي و امام احمد و ابونعيم في الحلية بطرق متعددة و الخطيب في تاريخه و ابن حجر في التهذيب التهذيب و النسايي في الخصائص و ابن اثير في اسد الغابة و الروياني وابن حبان في صحيحه و ابن عساكر في تاريخه و الحاكم في المستدرك )
واورد البخاري في الصحيح باب علامات النبوة في الاسلام عن فاطمة قالت سارني النبي (ص) فاخبرني انه يقبض في وجعه الذي توفي فيه فبكيت ثم سارني فاخبرني اني اول اهل بيته اتبعه وفضحكت)
قال رسول الله افضل نساء اهل الجنة خديجة و فاطمة و مريم و اسية ( اخرجه ابن حجر في فتح الباري ج7 ص 258 و قال اخرجه ابن حبان و احمد و ابويعلي و الطبراني و ابو داوود و الحاكم و عند النسايي باسناد صحيح)
قال الله تعالي
انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا. و سياق الايات قبله وبعده ضمير" كن " كما قوله تعالي يا نساء النبي لستن كا حد من النساء ان اتقيتن
والفظ ان اتقيتن تحذير الشديد و قال الله تعالي الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما يعني للمحسنات فقط اجرا عظيما
وايات سورة التحريم قوله تعالي
ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه وجبريل وصالح
المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير
عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات
سائحات ثيبات وابكار
ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح وامراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيلا ادخلا النار مع الداخلين
اورد البخاري هذا الايات في عايشه بنت ابي بكر و حفصة بنت عمر
وهذا اشد تحذير للنساء النبي الاعظم (ص) و اخرجهما من العصمة بقوله تعالي فقد صغت قلوبكما
خیرالبریه
Friday 26 October 2007, 03:59PM
وانظر الي :
خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم من بيت عائشه
فقال رأس الكفر من هاهنا من حيث يطلع قرن الشيطان رواه المسلم و بخاري اورد راس الفتنه ثلاث مرات
http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=6662 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=6662)
!!!!
@: روي البخاري : أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر
نكتة :
الحسادة النساء شديد و عدم دخول العائشة في الكساء النبي (ص) مع الخمسة النجباء سبب العداوته لعلي وابنائه : انظر الي :
استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهى تقول : والله لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي ومنِّى ، مرتين ، أو ثلاثا (رواه ابن حجر عسقلاني في فتح الباري بشرح صحيح البخاري : أخرج احمد و ابو داوود و النسايي بسند صحيح عن نعمان بشير)
روی البخاری عن
عائشة أم المؤمنين قالت :
إنا كنا أزواج النبي صلى الله عليه وسلم عنده جميعا لم تغادر منا واحدة فأقبلت فاطمة عليها السلام تمشي لا والله ما تخفى مشيتها من مشية رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما رآها رحب قال مرحبا بابنتي ثم أجلسها عن يمينه أو عن شماله ثم .... فإنه أخبرني أن جبريل كان يعارضه بالقرآن كل سنة مرة وإنه قد عارضني به العام مرتين ولا أرى الأجل إلا قد اقترب فاتقي الله واصبري فإني نعم السلف أنا لك قالت فبكيت بكائي الذي رأيت فلما رأى جزعي سارني الثانية قال يا فاطمة ألا ترضين أن تكوني سيدة نساء المؤمنين أو سيدة نساء هذه الأمة
http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=5812&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=5812&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)
الا يحتمل الحسادة هي سبب العداوة !
وخروجها في المعركة الجمل علي الامام علي (ع) يؤيد هذا .
@: كما قال موسي (ع) رب اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي يعني اخ الانسان هو من اهل بيته اذا هو مؤمن (ان اتقيتن) . وفي ابن نوح قوله تعالي انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح يعني ابن الانسان ليس من اهل بيته اذا هو فاسق !!!
نتيجة ان الخمسة هم اهل البيت سيد الانبياء ؛ سيد الاوصياء ؛ سيدة النساء و سيد ي الشباب اهل الجنة عليهم السلام
لمزيد : http://hojjah.googlepages.com/tathir.doc (http://hojjah.googlepages.com/tathir.doc)
http://hojjah.googlepages.com/kasa.doc (http://hojjah.googlepages.com/kasa.doc)
http://hojjah.googlepages.com/ahl.doc (http://hojjah.googlepages.com/ahl.doc)
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
اذ قضي الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم (احزاب)
الا اعلموا : حبيب اله العا لمين نبينا المصطفي (ص) لايقول انا بل يقول الله انزل ... الله يحكم ... قل ما يكون لي أن أبدله من تلقاء نفسي إن أتبع إلا ما يوحى إلي.... وما ينطق عن الهوي ان هو وحي يوحي ... ولو تقول علينا بعض الاحاديث .. لقطعنا منه الوتين... تنزيل من رب العالمين .... ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال وهذا حرام لتفتروا علي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لا يفلحون (النحل 116) و .....
الم تقرأ القرآن في سورة آل عمران : فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين
هل تري فيه وازواجنا وازواجكم !!!!! والجمهور المفسرين العامة والخاصة مقر بان :
انفسنا يعني علي (ع) وهو بمنزلة النفس الرسول (ص)
ابنائنا يعني الحسن والحسين (ع)
نسائنا يعني فاطمة الزهراء (ع)
وقال الامام الفخر الرازي و الزمخشري و النيشابوري : " حديث الكساء " عن عائشة واعلم أن هذه الرواية كالمتفق على صحتها بين أهل التفسير والحديث . ا ه " التفسير الكبير " ( 2 / 465 )
وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا
بل جائهم بالحق واكثرهم للحق كارهون (مؤمنون 70)
وعكرمة بري بري الخارجي عدو اهل البيت ( كما في الميزان للذهبي و التهذيب التهذيب لابن حجر) يقول الكذب علي الله ورسوله : ان النساء النبي اهل بيته !!!!!!!!!
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:50PM
ديدي گفتم همه كتابهاتون رو ميبري زير سوال
من از كتابهاي خودتون برات آوردم قبول نمي كني اصلا من در تعجب هستم از منطق بسيار قوي شما كه براي اثبات حرف نا حق خودتون همه چيز حتي قرآن و رسول الله و كتب و علماي خودتون رو هم مي بريد زير سوال .
واقعا متاسفم
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:58PM
سيوطى مطلبي را در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زنهاى آنحضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (بدخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهل بيت من بمن ملحق ميشود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم بمن ملحق ميشود زينب است ( قاموس الصحيفه ص 25 )
البته از شما بعيد نيست كه كتاب سيوطي هم رد كنيد .
hidayat
Friday 26 October 2007, 07:15PM
متاسفم كه اداره ى محترم سايت جناب مرداد مرا بخاطر زير پا نهادن قوانین سایت مؤاخذه مى كند ولى اين همه لعن و سب و اهانت به اهل رسول الله صلى الله عليه و سلم مادران مؤمنين رضي الله عنهن را ناديده رها مى كند !!
آيا يك شيعه براى دفاع از دينش راهى جز اهانت به همسر رسول الله صلى الله عليه و سلم ندارد!؟
به هر حال تا حدودى كه اين سايت بمن اجازه داد سخن حق را بيان خواهم كرد و توكلت على الله .
hidayat
Friday 26 October 2007, 07:31PM
در اين آيا كه با نظمى ثابت همراه است فقط و فقط زنان رسول الله را مورد خطاب قرار داده است."
اول- این نظم ثابت در آیه شریفه تطهیر تغییر کرده است چون بر خلاف آیات قبلی از ضمایر مؤنث استفاده نشده بلکه از ضمیر جمع مخاطب "کم" استفاده شده است.
جواب : اهل البيت يك عبارت عربى ست كه به زنان مرد اطلاق مى شود و تنها با ضمير جمع مذكر مى آيد زيرا اشاره ى البيت كه بصورت معرفه و متصل به اهل مى آيد منظور خانه ى مرد است .
و در اين آيه : اهل البيت يعنى زنان خانه ى رسول الله صلى الله عليه و سلم.
دوم- خطاب آیه شریفه فقط و فقط زنان رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده که اگر این گونه بوده نباید از ضمیر "کم" استفاده می شد. پس حداقل یک مذکر در این میان بوده که از ضمیر مذکر استفاده شده است. پس برخلاف آنچه مولویها به تو یاد داده اند آیه شریفه فقط و فقط خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.
جواب : جوابش همان بود كه !
سوم- نگفتی چرا نساء نبی صلی الله علیه و آله می گفتند زن پیامبر هستند اما هیچگاه نگفتند اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؟
جواب : اين مثل اينست كه من براى شما ثابت كنم كه وجود آفتاب در دل آسمان در يك ظهر آسمانى يعنى ، نهار و نهار هم به لغت عربى يعنى روز !!
حالا مى خواهيد زنان رسول الله برايتان كتاب و شرح بيارند كه آنان اهل خانه ى رسول الله بودند و باز ثابت كنند كه با جناب رسول الله در يك خانه و بر يك خوابگاه هم نیز !!
متأسفانه شما به خيال اينكه كلمه ى اهل در فارسى جا داشته مى خواهيد به ما عربى هم ياد دهيد!!
كلمه ى اهل در عربى معنايش در اولين مقام زن مى باشد.
تأهل يعنى ازدواج و مسلماً ازدواج يك مرد يعنى آوردن يك زن به خانه اش.
زن ابراهيم ع در قرآن مورد خطابى واقع شده است كه كاملاً شبيه خطاب به مادران مؤمنين رضي الله عنهن مى باشد:
قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ.
هژبر
Friday 26 October 2007, 07:51PM
اول- لطف کنید اگر ناظرین سایت جلوی شما را نمی گیرند به طور مستند چیزهایی که درباره اهل بیت گفتید را ثابت کنید.(از کتاب لغت)
دوم- يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا(احزاب،30)
توجه بفرمایید عبارت نساء النبی در قرآن و در همان سوره احزاب استفاده شده است اگر نساء النبی همان معنی اهل البیت را می داد در همان آیه شریفه هم از نساء النبی استفاده می شد و به خاطر همین تفاوت حضرات ام المؤمنین می فرمودند ما زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم و نمی فرمودند ما اهل بیت نبی صلی الله علیه و آله هستیم.
سپاس
هژبر
hidayat
Friday 26 October 2007, 08:43PM
آقاى هژبر
آيات را كامل كنيد تا متوجه شويد اين بنده نيستم كه نساء النبي را اهل البيت خواندم بلكه رب العرش در كتابش خطاب به آنان مى فرمايد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
اين آيه حتى به تنهايى ثابت مى كند كه مخاطبانش زن هستند .
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:24AM
آقاى هژبر
آيات را كامل كنيد تا متوجه شويد اين بنده نيستم كه نساء النبي را اهل البيت خواندم بلكه رب العرش در كتابش خطاب به آنان مى فرمايد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
اين آيه حتى به تنهايى ثابت مى كند كه مخاطبانش زن هستند .
چه جالب همه ضميرها روديدي ولي اون آخريه چون به ضررت بود نديدي
صم بكم عمي فهم لا يشعرون /يعقلون /يرجعون /يعلمون
آيه رو بايد اين طوري بنويسي
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
البته از شما بعيد نيست كه بگيد ضمير كم براي مونث است . :smile21:
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:49AM
يعني تو يه نفري از تمام علماتون عالم تري . خيلي جالبه
اون همه كتاب آوردم كه نوشته آين آيه در مورد اميرالمومنين و حسنين و صديقه كبري است آن وقت شما باز هم ساز مخالف مي زني .
يه چند تا ديگه از كتابهاي خودتون كه نوشته است اين آيه و حديث كسا در مورد اميرالمومنين و حسنين و حضرت زهرا است را مي نويسم .
جامع البيان، ج22، ص5 و 7؛ الدر المنثور، ج5، ص198 - 199؛ فتح القدير، ج4، ص271 - 279؛ جوامع الجامع، ص372؛ التسهيل لعلوم التنزيل، ج3، ص137؛ تأويل الآيات الظاهره، ج2، ص457 - 459؛ الطرائف، ص130 - 132؛ مجمع البيان، ج9، ص138 و ج8، 356 - 357؛ بحارالانوار، ج35، ص206 و 223 و ج45، ص199 و ج37، ص35 - 36؛ نهجالحق، ص173 - 175؛ صحيح مسلم، ج7، ص130؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص405؛ الايضاح، ص170؛ مسند احمد، ج4، ص107 و ج3، ص259 و 285 و ج6، ص292، 298 و304 و ج1، ص331؛ المعجم الصغير، ج1، ص65 و 135؛ الجامع الصحيح، ج5، ص663، 699 و 351 - 352 و ص133، 146، 147، 158 و 172؛
البته مي دونم كه هيچ كدوم از اين كتابها رو نگاه هم نميكني وباز حرف خودت رو مي زني
ولي او دنيا و پل صراط و اميرالمومنيني هم هست .
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 08:05AM
با سلام
مثل اینکه جناب هدایت خود را از امام بخاری ومسلم وترمذی ونسایی و امام احمد و....داناتر میداند یا شاید از خدا ورسولش !!!!!!
قوله (صلى الله عليه وآله): وعترتي أهل بيتي:
قال ابن منظور في لسان العرب: عِتْرَة الرجل: أقرباؤه من ولد وغيره... وقال أبو عبيد وغيره: عِتْرَة الرجل وأُسرَته وفصيلته: رهطه الأدنون. [وقال] ابن الأثير: عِتْرَة الرجل أخصّ أقاربه. وقال ابن الأعرابي: العِتْرة: ولد الرجل وذرّيّته وعَقِبه من صُلبه، قال: فعترة النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) ولد فاطمة البتول (عليها السلام). وروي عن أبي سعيد قال: العترة ساق الشجرة، قال: وعترة النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) عبد المطلب وولده. وقيل: عترته أهل بيته الأقربون، وهم أولاده وعلي وأولاده. وقيل: عترته الأقربون والأبعدون منهم... إلى آخر ما قال(56).
وأقول: إن مسألة بيان مَن يكون التمسّك به منقذاً من الضلال لا تحتمل الإبهام من قبل النبي (صلى الله عليه وآله)، وإلا لكان ذِكرها كإهمالها، ولا سيما مع علم النبي (صلى الله عليه وآله) أن الأمة ستختلف من بعده إلى فِرَق وطوائف كثيرة.
ولذا فسَّر النبي (صلى الله عليه وآله) المراد بعِتْرته في كل الأحاديث التي سقناها إليك وغيرها بأنهم أهل بيته، والأحاديث الأخرى الكثيرة أوضحت ببيان شافٍ أن أهل البيت هم علي وفاطمة وأبناؤهما (عليهم السلام)، ولذا كان النبي (صلى الله عليه وآله) في غنى عن بيانهم هنا، لأنه (صلى الله عليه وآله) قد أحالهم في هذه الأحاديث على ما هو معلوم عندهم، وواضح لديهم.
ولوضوح المراد بالعترة عند القوم لا نرى في كل تلك الأحاديث سائلاً يسأل: مَن هم عترة النبي (صلى الله عليه وآله)؟ أو مَن هم أهل بيته (صلى الله عليه وآله)؟
وأما الأحاديث التي دلَّت على أن المراد بأهل بيته (صلى الله عليه وآله) هم علي وفاطمة وأبناؤهما (عليهم السلام)، فهي كثيرة جداً:
منها: ما أخرجه مسلم في صحيحه، وأحمد في مسنده، والترمذي في سُننه مختصراً، وكذا الحاكم في المستدرك على الصحيحين، عن سعد بن أبي وقاص أنه قال في حديث طويل: ولمَّا نزلت هذه الآية (فقل تعالوا ندعُ أبناءنا وأبناءكم)[سورة آل عمران: الآية 61]، دعا رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) علياً وفاطمة وحسناً وحسيناً، فقال: اللهم هؤلاء أهلي(57).
ومنها: ما أخرجه مسلم في صحيحه عن عائشة، قالت: خرج النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وعليه مِرْط مُرَحَّل(58) من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علي فأدخله، ثم قال: (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)(59).
ومنها: ما أخرجه الترمذي في سننه وحسَّنه، والحاكم في المستدرك وصحَّحه، والهيثمي في مجمع الزوائد وغيرهم عن أنس بن مالك وغيره: أن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)(60).
ومنها: ما أخرجه الحاكم عن عامر بن سعد، قال: قال معاوية لسعد بن أبي وقاص: ما يمنعك أن تسب ابن أبي طالب؟ قال: فقال: لا أسُب ما ذكرت له ثلاثاً قالهن له رسول الله (صلى الله عليه وآله)، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم. قال: ما هن يا أبا إسحاق؟ قال: لا أسبُّه ما ذكرت حين نزل عليه الوحي فأخذ عليّاً وابنيه وفاطمة، فأدخلهم تحت ثوبه، ثم قال: ربِّ إن هؤلاء أهل بيتي(61).
ومنها: ما أخرجه الحاكم في المستدرك عن أم سلمة، قالت: في بيتي نزلت (إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهِّركم تطهيرا)، قالت: فأرسل رسول الله (صلى الله عليه وآله) إلى علي وفاطمة والحسن والحسين، فقال: هؤلاء أهل بيتي(62).
إلى غير ذلك من الأحاديث الكثيرة الدالّة على ما قلناه(63).
ثم إن المراد من العترة ههنا هم أئمة الدين من أهل البيت النبوي، لا كل من انتسب إلى النبي (صلى الله عليه وآله) من طريق فاطمة (عليها السلام)، وقد نصَّ غير واحد من أعلام أهل السنة على أن المراد بالعترة هم العلماء لا الجهّال:
قال المناوي: قال الحكيم: والمراد بعترته هنا العلماء العاملون، إذ هم الذين لا يفارقون القرآن، أما نحو جاهل وعالم مخلط فأجنبي عن المقام(64).
وقال ابن حجر: ثم الذين وقع الحث عليهم منهم إنما هم العارفون بكتاب الله وسنة رسوله، إذ هم الذين لا يفارقون الكتاب إلى الحوض، ويؤيّده الخبر السابق: (ولا تعلِّموهم فإنهم أعلم منكم)، وتميَّزوا بذلك عن بقية العلماء، لأن الله أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، وشرَّفهم بالكرامات الباهرة والمزايا المتكاثرة، وقد مرَّ بعضها(65).
أقول: وأوضح مصاديق هؤلاء العلماء من العترة النبوية الطاهرة أئمة أهل البيت (عليهم السلام)، فإنهم الذين اتفقت الأمَّة على حسن سيرتهم، وطيب سريرتهم، وأجمعوا على أنهم علماء يُقتدى بهم، وتُقتفى آثارهم، وقد سبق الإشارة إلى ذلك فيما تقدم.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (ما إن تمسَّكتم بهما) يدل على أن ترك التمسُّك بهما موقع في الضلال، لأن المشروط عدَمٌ عند عدم شرطِه.
قال المناوي في شرح الحديث: يعني إن ائتمرتم بأوامر كتابه، واهتديتم بهدي عترتي، واقتديتم بسيرتهم، فلن تضلوا. قال القرطبي: وهذه الوصية وهذا التأكيد العظيم يقتضي وجوب احترام أهله وإبرارهم وتوقيرهم ومحبتهم، وجوب الفرائض المؤكَّدة التي لا عذر لأحد في التخلف عنها، هذا مع ما عُلِم من خصوصيتهم بالنبي (صلى الله عليه وآله)، وبأنهم جزء منه، فإنهم أصوله التي نشأ عنها، وفروعه التي نشأوا عنه، كما قال: فاطمة بضعة مني(66).
وقال التفتازاني: لاتّصافهم بالعلم والتقوى مع شرف النَّسَب، ألا يُرى أنه (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قَرَنَهم بكتاب الله في كون التمسّك بهما منقِذاً من الضلالة، ولا معنى للتمسّك بالكتاب إلا الأخذ بما فيه من العلم والهداية، فكذا العترة(67).
وقال الدهلوي: إن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قال: (إني تارك فيكم الثقلين، فإن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر: كتاب الله وعترتي أهل بيتي)، وهذا الحديث ثابت عند الفريقين: أهل السنة والشيعة، وقد عُلم منه أن رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) أمرنا في المقدمات الدينية والأحكام الشرعية بالتمسّك بهذين العظيمي القدر، والرجوع إليهما في كل أمر، فمن كان مذهبه مخالفاً لهما في الأمور الشرعية اعتقاداً وعملاً فهو ضال، ومذهبه باطل لا يُعبأ به، ومن جحد بهما فقد غوى، ووقع في مهاوي الردى(68).
أقول: والتعبير بالتمسُّك دون الإمساك يدل على قوة الاقتداء بهما وشدة اتَباعهما. وعليه فلا ينجو من الضلال من أخذ بشيء منهما، واتّبع غيرهما وتمذهب بأي مذهب سواهما.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (بهما) يدل على أن التمسّك بأحدهما غير منجٍ من الوقوع في الضلال. وبذلك يتّضح أن قول عمر: (حسْبنا كتاب الله)(69) يتنافى مع قول النبي (صلى الله عليه وآله) في هذه الأحاديث.
وقوله (صلى الله عليه وآله): (وإنهما لن يفترقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض).
قال المناوي في شرح ذلك: وفي هذا مع قوله أولاً: (إني تارك فيكم) تلويح بل تصريح بأنهما ـ أي الكتاب والعترة ـ كتوأمين خلَّفهم ووصَّى أمته بحسن معاملتهما، وإيثار حقّهما على أنفسهم، واستمساك بهما في الدين، أما الكتاب فلأنه معدن العلوم الدينية والأسرار والحِكَم وكنوز الحقائق وخفايا الدقائق. وأما العترة فلأن العنصر إذا طاب أعان على فهم الدين، فّطِيبُ العنصر يؤدي إلى حسن الأخلاق، ومحاسنها تؤدي إلى صفاء القلب ونزاهته وطهارته(70).
أقول: قوله (صلى الله عليه وآله): (وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض) دالٌّ على أن العترة لا يفترقون عن كتاب الله العزيز مطلقاً، وعدم الافتراق يتحقق من جهات ثلاث:
الجهة الأولى: أنهم لا يفارقون القرآن في أقوالهم وفتاواهم، فهي موافقة لمعاني القرآن الظاهرة والباطنة، وذلك لأنهم علموا محكَمه ومتشابهه، وناسخه ومنسوخه، وخاصَّه وعامَّه، ومقيَّده ومطلقه، ومبيَّنه ومجمَله، فردّوا المتشابه إلى المحكم، والمنسوخ إلى الناسخ، والعام إلى الخاص، والمطلق إلى المقيّد، والمجمل إلى المبيّن.
ولولا ذلك لوقعوا في مخالفة الكتاب العزيز من حيث لا يعلمون، فيقع بينهما الافتراق المنفي في هذا الحديث، ويتحقق التعارض بين علامتَي الحق المنصوبتين اللتين يجب أن تكونا متّفقتين، لأن كل واحدة منهما ينبغي أن تكون دالة على الحق، وهذا لا يتأتّى مع حصول التعارض بينهما.
الجهة الثانية: أنهم لا يفارقون القرآن في أفعالهم وسلوكهم، وذلك لأنهم لمَّا علموا بمعاني القرآن وفهموا مقاصده الشريفة عملوا بما فيه في جميع شؤونهم وأحوالهم، فلا يقع منهم ما يخالفه لا عن عمد ولا عن جهل ولا عن سهو ولا غفلة. ولولا ذلك لافترقوا عنه في بعض أحوالهم، فيكون هذا مانعاً من إطلاق القول عليهم بأنهم لا يفترقون عنه ولا يفترق عنهم.
الجهة الثالثة: أنهم لا يفارقون القرآن في الوجود، فلا بد من وجود مَن يكون أهلاً للتمسك به من أهل البيت (عليهم السلام) في كل زمن إلى قيام الساعة، حتى يتوجّه الحث المذكور على التمسّك بهاتين العلامتين على ممر الدهور.
قال ابن حجر: والحاصل أن الحث على التمسّك بالكتاب والسنة وبالعلماء بهما من أهل البيت، ويستفاد من مجموع ذلك بقاء الأُمور الثلاثة إلى قيام الساعة(71).
وقال: وفي أحاديث الحث على التمسك بأهل البيت إشارة إلى عدم انقطاع متأهِّل منهم للتمسّك به إلى يوم القيامة، كما أن الكتاب العزيز كذلك، ولهذا كانوا أماناً لأهل الأرض، ويشهد لذلك الخبر السابق: (في كل خَلَف من أُمتي عدول من أهل بيتي... ) إلى آخره(72).
وقال المناوي: قال الشريف: هذا الخبر يُفهم وجود من يكون أهلاً للتمسك به من أهل البيت والعترة الطاهرة في كل زمن إلى قيام الساعة حتى يتوجه الحث المذكور إلى التمسك بهم كما أن الكتاب كذلك، فلذلك كانوا أماناً لأهل الأرض، فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض(73).
وقوله (صلى الله عليه وآله): (فانظروا كيف تخلّفونّي فيهما):
معناه: فانظروا لأنفسكم ماذا تختارون: هل تسلكون سبيل الهدى باتباع الكتاب والعترة، أم سبيل الضلال باتباع غيرهما، والعاقل مَن يسلك ما ينجيه، ويبتعد عما يُرديه. وفيه إشارة إلى قوله تعالى (قل هل من شُركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحَقُّ أن يُتَّبَع أمَّن لا يَهِدِّي إلا أن يُهْدَى فما لكم كيف تحكمون )[سورة يونس: الآية 35].
ولو نظرنا إلى أئمة المذاهب وغيرهم من علماء أهل السنة لوجدنا بعضهم يلجأ في أمور الدين إلى بعض، وكل واحد منهم يعترف بالقصور، فتأمل في سِيَرهم وأحوالهم وأخبارهم لترى أنهم علموا شيئاً وغابت عنهم في أمور الدين أشياء وأشياء.
وفي قوله (صلى الله عليه وآله): ( فانظروا كيف تخلفوني فيهما) إشارة إلى أن كثيراً من هذه الأمة لن يتّبع الكتاب والعترة، كما حدث في قوم موسى فيما أخبر به الله جل وعلا، حيث قال: (ولما رَجَعَ موسى إلى قومه غضبان أَسِفًا قال بئسما خَلَفْتُمُوني من بعدي أَعَجِلتُم أَمْرَ ربِّكم وأَلقى الأَلواح وأَخَذَ بِرأس أَخيه يَجُرُّه إليه قال ابنَ أُمَّ إنَّ القوم استضعَفُوني وكادوا يَقتُلُونني فلا تُشْمِتْ بي الأعداء ولا تجعلني مع القوم الظَّالمين)[سورة الأعراف: الآية 150].
وهذا ما حدث في هذه الأمة، فإن أكثر الناس جحدوا فضل العترة النبوية الطاهرة، حتى لا يذكرهم ذاكر بما هم أهله من الذِّكْر الحسن والثناء الجميل.
قال المناوي بعد أن ذكر أن التمسّك بالعترة واجب على الأمة وجوب الفرائض المؤكَّدة التي لا عذر لأحد في تركها: ومع ذلك فقابل بنو أمية عظيم هذه الحقوق بالمخالفة والعقوق، فسفكوا من أهل البيت دماءهم، وسَبَوا نساءهم، وأسَروا صغارهم، وخرَّبوا ديارهم، وجحدوا شرفهم وفضلهم، واستباحوا سبَّهم ولعنهم، فخالفوا المصطفى (صلى الله عليه وآله) في وصيّته، وقابلوه بنقيض أمنيّته، فواخجلهم إذا وقفوا بين يديه، ويا فضيحتهم يوم يُعرَضون عليه(74).
أقول: إن بني أمية وبني العباس صنعوا الأفاعيل بأهل البيت (عليهم السلام) فماذا فعل أهل السنة لنصرة أهل البيت؟
تاالله إن كانت أميّةُ قد أتَتْ * قتلَ ابنِ بنتِ نبيها مظلومــا
فلقد أتتْه بنو أبِيه بمثلــــِــه * هذا لعمْرُك قبرُه مهدومــــا
أسِفُوا على ألا يكونُوا شــا * ركوا في قتْلِه فتتبَّعوه رميما
ثم إن أهل السنة مضافاً إلى أنهم مالوا عن أهل البيت إلى سواهم، فاتّبعوا غيرهم وقلدوهم، فإنهم أنكروا فضل أهل البيت وجحدوهم حقوقهم، واتّفقوا على مخالفة الأحاديث الصحيحة الدالة على فضلهم (عليهم السلام) التي رووها في كتبهم وصحَّحوها، وهذا الحديث الذي نحن بصدد الحديث عنه (حديث الثقلين) مثال واضح بيَّن يُلزَمون به، والله المستعان.
أحاديث أخر دالة على اتباع أهل البيت (عليهم السلام)
لقد رووا أحاديث أُخر بمعنى حديث الثقلين تدل على لزوم اتِّباع أهل البيت (عليهم السلام) دون غيرهم، وتنص على أن الهداية والنجاة منوطان بالتمسك بهم:
منها: ما أخرجه الحاكم وغيره عن أبي عباس، قال: قال رسول (صلى الله عليه وآله): النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق، وأهل بيتي أمان من الاختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا، فصاروا حزب إبليس(75).
أقول: إن الأُمة إذا اتبعتهم واقتفت آثارهم واقتدت بهم لا تنشعب إلى فِرَق، ولا تنقسم إلى طوائف، فبهم تجتمع الكلمة وتأتلف الفُرقة. وحيث أنهم مع الحق، والحق معهم وفيهم، يدور معهم حيثما داروا، فمَن خالفهم خالفه، ومن نابذهم نابذه، فصار من حزب الشيطان(ألا إن حزب الشيطان هم الخاسرون).
ومنها: ما أخرجه الحاكم في المستدرك عن المنكدر في حديث عن النبي (صلى الله عليه وآله)، قال: النجوم أمان لأهل السماء، فإن طُمست أتى السماء ما يوَعدون، وأنا أمان لأصحابي، فإذا قُبِضتُ أتى أصحابي ما يوعدون، وأهل بيتي أمان لأمتي، فإذا ذهب أهل بيتي أتى أمتي ما يوعَدون(76).
ومنها: ما أخرجه أحمد في الفضائل، وابن حجر في المطالب، والهيثمي في مجمع الزوائد، والسيوطي في الخصائص وإحياء الميت والجامع الصغير ورمز له بالحسن، والبوصيري في مختصر الإتحاف وغيرهم عن سلمة بن الأكوع، أنه (صلى الله عليه [وآله] وسلم) قال: النجوم أمان لأهل السماء، وأهل بيتي أمان لأمتي(77).
قال المناوي: رواه عنه أيضاً الطبراني ومسدّد وابن أبي شيبة بأسانيد ضعيفة، لكن تعدد طرقه ربما يصيره حسنا(78).
ومنها: ما أخرجه الهيثمي في مجمع الزوائد، وأبو نعيم الأصفهاني في حلية الأولياء، والخطيب البغدادي في تاريخ بغداد، والخطيب التبريزي في مشكاة المصابيح، والحاكم في المستدرك وصحَّحه، والسيوطي في الخصائص وإحياء الميت والجامع الصغير ورمز له بالحسن، وغيرُهم عن أبي ذر، قال: سمعتُ النبي (صلى الله عليه وآله) يقول: مثَل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح، مَن ركبها نجا، ومن تخلَّف عنها غرق(79)
نتيجة البحث:
أن الأحاديث الثابتة الصحيحة التي رواها أهل السنة في كتبهم وصحَّحوها دلَّت بأتم وأوضح دلالة على أن مَن لم يتمسّك بأهل البيت (عليهم السلام) فهو من الهالكين، إلا أن أهل السنة هداهم الله قد انصرفوا عن أهل البيت (عليهم السلام)، الذين أُمِروا باتّباعهم، واتّبعوا غيرهم، فبِمَ يعتذرون عن ميلهم عن أهل البيت (عليهم السلام)؟ وبمَ يحتجّون على تمسّكهم بمذاهبهم التي لم يرد في جواز اتباعها نص؟ </B>
(رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ)[سورة آل عمران: الآية 53].
ضمنا آیه : انه لیس من اهلک : فراموش نشود !!!
الهوامش:
56- لسان العرب ج 4 ص 538 مادة (عتر).
57- صحيح مسلم ج 4 ص 1871 كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه. مسند أحمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن الترمذي ج 5 ص 225 وقال: هذا حديث حسن غريب صحيح. المستدرك ج 3 ص 150، وقال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه. ووافقه الذهبي.
58- المرط: كساء من صوف، أو من خز أو غيرهما، والمرحل: الذي نقش فيه تصاوير الرحال.
59- صحيح مسلم ج 4 ص 1883 كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل أهل بيت النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم).
60- سنن الترمذي ج 5 ص 225. قال الترمذي: هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه. المستدرك ج 3 ص 158، قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين. مجمع الزوائد ج 9 ص 168.
61- المستدرك ج 3 ص 108 ـ ص 109، قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه بهذه السياقة، وقال الذهبي: على شرط مسلم فقط. وأخرجه أيضاً بلفظ قريب مما مر في حديث طويل آخر ج 3 ص 133، وقال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه بهذه السياقة. ووافقه الذهبي.
62- المستدرك ج 3 ص 146، وقال: هذا حديث صحيح على شرط البخاري، ولم يخرجاه. ووافقه الذهبي. وأخرجه أيضاً في ج 3 ص 147 عن واثلة بن الأسقع وعن عائشة وصححه في الموضعين ووافقه الذهبي فيهما.
63- راجع مسند أحمد بن حنبل ج 1 ص 185، 330، ج 4 ص 107، ج 6 ص 292، 323. مجمع الزوائد ج 9 ص 166 ـ 174، الدر المنثور ج 6 ص 603 في تفسير آية التطهير، الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج 9 ص 61، السنن الكبرى ج 2 ص 149 ـ ص150، مسند أبي داود الطيالسي، ص 274، خصائص أمير المؤمنين علي بن ابي طالب كرم الله وجهه، ص 30، 47، كتاب السنة ج 2 ص 588، مشكاة المصابيح ج 3 ص 1731، تاريخ بغداد ج 10 ص 278 وغيرها.
64- فيض القدير ج 3 ص 14.
65- الصواعق المحرقة ص 151.
66- فيض القدير ج 3 ص 14.
67- شرح المقاصد ج 5 ص 303.
68- مختصر التحفة الأثنى عشرية ص 52.
69- قاله عمر لما أراد النبي (صلى الله عليه وآله) أن يكتب في مرضه كتاباً لا تضل به الأمة من بعده، وهذا الحديث مروي عن ابن عباس، قال: لم اشتد بالنبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وجعه قال: أئتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده. قال عمر: إن النبي (صلى الله عليه [وآله] وسلم) غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا. فاختلفوا وكثر اللغط، قال: قوموا عني، ولا ينبغي عندي التنازع. فخرج ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله (صلى الله عليه [وآله] وسلم) وبين كتابه. أخرجه البخاري ج 1 ص 38، ج 4 ص 85، ص 121، ج 6 ص 11، ج 7 ص 155، ج 9ص 137، واللفظ له، وأخرجه مسلم في صحيحه ج 3 ص 1257 ـ ص 1259 بألفاظ متقاربة، وأخرجه أحمد بن حنبل في المسند ج 1 ص 222، 293، 324، 336، 355، والحاكم في المستدرك وصححه ج 3 ص 477، وغيرهم.
70- فيض القدير ج 3 ص 14.
71- الصواعق المحرقة ص 180. وطبعة محققة ج 2 ص 439.
72- الصواعق المحرقة ص 181. وطبعة محققة ج 2 ص 442.
73- فيض القدير ج 3 ص 15.
74- فيض القدير ج 3 ص 14.
75- المستدرك ج 3 ص 149، قال الحاكم: هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجاه.
mobin
Saturday 27 October 2007, 10:12AM
با سلام خدمت تمامي دوستان
جناب هدايت متشکرم از روشنگري هاي بسيار روان و قابل فهم براي همه حتي کودکان !!!!!.
آنقدر اين موضوع روشن و واضح است که هر آدمي که کمي عقل درسر داشته باشد آن را متوجه ميشود آناني که بدليل تعصب به دين آبا و اجدادي با قرآن مخالفت ميکنند بهتر است حقيقت موضوع را بگويند :
"براي آنها قرآن مهم نيست بلکه مذهب شان مهم است " .
البته بايد يادآوري کنم اين چند ماهي که جسته و گريخته مطالعاتي درخصوص اختلافات تشيع و اهل سنت ميکنم مانند هر کس ديگر متوجه شدم تمامي موضوعات کاملا" روشن و قابل اثبات است و برادران دشمنان اصحاب و خانواده رسول الله (ص) (کسي که دشمن ياران و دوستان شما باشد و همچنين دشمن خانواده شما نيز باشد مسلما"دشمن خودت است )فقط به روايات جعلي استناد ميکنند و هيچگونه مدرک قابل قبولي ندارند و روايات صحيح و قرآن را نيز سانسور کرده و با خيانت درامانت (نقل و قول) سعي دراثبات حرف خودشان دارند .
مثلا" جناب خيرالبريه که اين همه ادعا دارد از علماي اهل سنت نقل ميکند در يک تاپيک که درخصوص حديث" من کنت مولاه فهذا علي مولاة" بودچندين صفحه روايت از علماي اهل سنت آورده بودن که تمامي روايات توسط کاربر"ياالله" بررسي شده و دستش روشد و مشخص گرديد که تمام علماي مذکور روايات را براي تکذيب نقل کرده بودند ولي ايشان وانمود ميکرد که براي تاييد آورده اند .
اينها نااميدانه بوسيله سانسور روايات و يا تغيير برخي قسمتها و يا ربط دادن به چيزي بي ربط و ايجاد شبهه سعي در تحريف دين دارند که خوشبختانه حقيقت کاملا"روشن است .:smile07:
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 10:44AM
مثلا" جناب خيرالبريه که اين همه ادعا دارد از علماي اهل سنت نقل ميکند در يک تاپيک که درخصوص حديث" من کنت مولاه فهذا علي مولاة" بودچندين صفحه روايت از علماي اهل سنت آورده بودن که تمامي روايات توسط کاربر"ياالله" بررسي شده و دستش روشد و مشخص گرديد که تمام علماي مذکور روايات را براي تکذيب نقل کرده بودند ولي ايشان وانمود ميکرد که براي تاييد آورده اند .
قال تعالی : ومن اظلم ممن کتم شهادة ... آیاستمکار تر از کتمان کننده شهادت وجود دارد ؟؟؟
اتقوا الله
اولا من ادعایی ندارم وهرچه گفتم از کتب صحاح ومعتبر علمایتان بوده وهست .
ثانیا خود جناب یا الله بر صحت حدیث کنت مولاه فهذا علي مولاة" اقرار و فقط در معنی و تفسیر آن شک داشت
ثالثا : کسانی که میخواهند حقیقت را بیابند به این سایت اهل سنت که در حال مناظره هستم بیایند و...
عدالت اصحاب پیخ.. (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=334&pid=8548#post_8548)
لطفا برادران اٮ.. (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=321&pid=8562#post_8562)
بروایة بخاری وٮ (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=331&pid=8535#post_8535)
http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=334&pid=8548#post_8548
ضمنا آیات سوره تحریم نیز مقام زنان رسول الله (ص) را آشکار ساخت . (http://hojjah.googlepages.com/ayeshe.zip)
الحمد لله
هژبر
Saturday 27 October 2007, 12:28PM
سلام خدمت جناب مبين
امكان دارد شما فقط يكي فقط يك حديث از آن احاديث بدون سانسور يا با سانسور و صحيح و حتي غير صحيح را بياوريد كه در آن اشاره شده باشد آيه تطهير در شأن زنان پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است؟
سپاس
هژبر
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 01:02PM
فقط به روايات جعلي استناد ميکنند و هيچگونه مدرک قابل قبولي ندارند و روايات صحيح و قرآن را نيز سانسور کرده و با خيانت درامانت (نقل و قول) سعي دراثبات حرف خودشان دارند .
این هم اقرار صریح وصحیح از عایشه ...... قضاوت بعهده مومنین :
الحاكم المستدرك - جزء 4 - صفحة 7قالت عائشة رضي عنها : و كانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتهامع رسول الله صلى الله عليه و سلم و أبي بكرفقالت : إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا أدفنوني مع أزواجه فدفنت بالبقيعهذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه
تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم
در جاییکه خود عایشه اقرار دارد که بعد از نبی چه کارهایی کرده ! شما لطفا کاسه داغتر از آش نشوید
hidayat
Saturday 27 October 2007, 04:23PM
چه جالب همه ضميرها روديدي ولي اون آخريه چون به ضررت بود نديدي
صم بكم عمي فهم لا يشعرون /يعقلون /يرجعون /يعلمون
آيه رو بايد اين طوري بنويسي
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
البته از شما بعيد نيست كه بگيد ضمير كم براي مونث است . :smile21:
اينكه ابتدا درخواست كردم كه از دخول كودكان جلو گيرى شود به قصد اهانت نبود و اميدوارم مديران سايت به اين سخن بنده توجه فرمايند:
عبارت اهل البيت يك عبارت مركب است كه هميشه به صورت جمع مذكر مى آيد با وجود اينكه فقط و فقط به زنان اطلاق مى شود.
اين عبارت آنقدر بين عرب معروف و مشهو بوده و هست كه قرآن آنرا بهمان صورت متعارفش ذكر كرده است زيرا قرآن به زبان مردمى نازل شده كه آنان بدان آشنا و با آن سخن مى گفتند.
اگر این عبارت اهل البیت را بخواهید به معنای فارسی بشناسید مسلماٌ نخواهید فهمید !
زيرا اهل تشيع سعى دارند براى آن قاموسى درست كنند كه خارج از مفهوم متعارف آن است!
در قرآن هر وقت اين عبارت " اهل البيت " در كنار زنان ذكر شده ، معنايى جز زنان ندارد زيرا " اهل " خانه ى مرد " البيت " در اصل زنان هستند.
الا اينكه بخواهيد جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم را از خانه اش بيرون كنيد يا زنانشان را غريبه وار از آن اخراج شده دانيد و سرانجام هم بشريت رسول الله را زير سؤال بريد كه ازدواجش با زنان به معناى متعارف نبوده است كه اهل البيت را زنان خوانيم!!
قرآن به خوبى مثالى زيبا برايمان آورده است و بقول دوستى :
شكر خدا كه شيعه با ساره ( زن ابراهيم ع ) دشمن نيست و الا او را هم از اين آيه اخراج مى كرد :
هود (آية:73) (http://javascript<b></b>:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (http://javascript<b></b>:showAya(11,73))
خیرالبریه
Saturday 27 October 2007, 04:44PM
هود (آية:73) (http://javascript<b></b>:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (http://javascript<b></b>:showAya(11,73))3 ساعت پيش 01:02PM
قد يقال أنه قد ورد التعبير بأهل البيت عن الزوجة كما في قوله سبحانه وتعالى : (قالوا:أتعجبين من أمر الله * رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت ) (29) وقوله سبحانه وتعالى على لسان موسى عليه السلام فقال لأهله امكثوا إني آنست ناراً ) (30) وقوله تعالى ( فأنجيناه وأهله إلا امرأته ) (31) وهذا يبطل ما تقول به من التشكيك في صحة إطلاق الأهل على الزوجة
فأقول: أنه لا يمكن الاستدلال بهذه الآيات على المدعى لأن إطلاق الأهل على الزوجة في تلك الآيات وغيرها واردٌ على سبيل المجاز أو التغليب لوجود القرينة كما كانت قرينة الخطاب في حكاية الملكين لـ(سارة) زوجة نبي الله إبراهيم عليه السلام ولكونها من أهله نسباً وأما قوله تعالى ( فأنجيناه وأهله إلا امرأته ) فلا حجة فيه لجواز أن يكون الاستثناء فيها منقطعاً مثله في ذلك ما في قوله تعالى : ( فسجد الملائكة كلهم أجمعون إلا إبليس ... ) (32) إذ لم يكن إبليس من الملائكة كما هو معلوم وأما قوله تعالى ( إذ رأى ناراً فقال لأهله امكثوا ... ) ففي الآية تجوز من وجهين الأول تذكير المؤنث [ إذ لم يقل ( امكثي ) بضمير المؤنث ] والثاني خطاب الواحد بخطاب الجمع ( امكثوا ) فالواو ضمير جمع ٍ وهي بدل من الياء التي لخطاب المؤنث ( امكثي ) وقد يقال لأن المراد من الأهل هنا زوجة نبي الله موسى عليه السلام وولدها والخادم الذي معها ، ثم لعدم الاشتباه في الآية حيث لم تسبق وتلحق بضمائر المؤنث كما في آية التطهير بحيث يوقع التذكير في الآية في شبهة من المخاطب بالمذكر هل هو المؤنث السابق واللاحق وهو خلاف أصل التذكير ، أو المذكر ( وهو الأصل في التذكير ) . هذا وهناك قرائن كثيرة يضيق بنا المقام بذكرها . وإليك حديث أورده صاحب المستدرك على الصحيحين جـ 2 ص 416 ، وتلخيصه الذي في هامشه ( ... أوَ قالت [ أي أم سلمة قي أحد روايات حديث الكساء ] أنا من أهل البيت ؟ قال : إنك من أهلي خير . وهؤلاء أهل بيتي وأهل بيتي أحق ) والحديث يقرر جواز إطلاق الأهل عليهن ويمنع إطلاق أهل البيت عليهن ، ثمَّ أن يصح الإطلاق عليهن دون دليل أو قرينة بحيث يتبادرن إلى الذهن بمجرد سماع هذه الكلمة فلا . ودليلنا ما في هذا البحث من استدلالات و إن جاز ذلك على سبيل الحقيقة في مورد فلا يلزم من ذلك جوازه في مورد آخر ولا سيما فيما نحن فيه لتكاثر الأدلة و تظا فر القرائن على نفيه
2ـ يقول ابن حجر: ( أن للفظة أهل البيت إ طلا قين إطلاقاً بالمعنى الأعم وهو ما يشمل جميع الآل تارة والزوجات تارة أخرى ومن صدق في ولائه ومحبته أخرى وإطلاقاً بالمعنى الأخص وهو من ذكروا في خبر مسلم وقد قال الحسن عليه السلام بذلك فإنه حين استخلف وثب عليه رجل من بني أسد فطعنه وهو ساجد بخنجر فقال الإمام الحسن عليه السلام : يا أهل العراق اتقوا الله فينا فإنا أمراؤكم و ضيفانكم ونحن أهل البيت الذين قال الله فيهم إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً قالوا: وأنتم هم؟؟؟ قال : نعم }(33) وقال البيهقي عندما عرض رواية واثلة وكأنه جعل واثلة في حكم الأهل تشبيها ًبمن يستحق هذا الاسم لا تحقيقاً ) (34) وسيأتي بينات متعددة في امتناع إطلاق الأهل على أزواجه صلى الله عليه وآله وسلم إن شاء الله .
hidayat
Saturday 27 October 2007, 06:06PM
خير البرية دقت كنيد !
اتفاقاً اين آيه اثباتى ست كه زن از اهل است :
فأنجيناه وأهله إلا امرأته ..
براى اينكه اگر زن از اهل نباشد ضرورتى نداشت كه در اينجا ذكر شود كه بجز زنش همه ى اهلش را نجات داديم !
در اينجا خيلى واضح است كه زن از اهل لوط بود ولى استثناءً نجات نيافت.
يا فرزند نوح كه از اهلش بود ولى به خاطر عمل ناصالحش هلاك شد .
نوح به خداوند گفت:
إن ابني من أهلي ...
براستى كه پسرم از اهلم است ...
آيا نبي الله عليه السلام به اندازه ى شما فارسى زبانان هم نمى دانست؟!
و اينكه خداوند در قرآن به نبي الله نوح مى فرمايد :
إنه ليس من أهلك إنه عملٌ غير صالح ...
الله تعالى سبب اخراج فرزند نوح از اهليتش به او را ، عمل غير صالحش خوانده است.
و در باره ى زنان رسول الله صلى الله عليه و سلم در سوره احزاب ابتدا ، امرى از سوى خداوند به رسولش رسيده كه به همسرانت بگو اگر زينت و زندگى دنيايى را مى خواهيد بياييد تا شما را به خوبى آزاد كنم ( طلاق دهم ) و اگر خدا و رسولش و زندگى جاودانه ى آخرت را جويا هستيد به شما اجر مضاعف داده مى شود.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا (سورة الأحزاب - آيه 28)
وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (29)
به اين آيات ، آيات تخيير يا اختيار گفته می شود و بعد از نزول اين امر، رسول الله بر تك تك زنانش اين امر الهى را ابلاغ فرمود و ابتدا از أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها شروع كرد كه همه بلا استثناء خدا و رسولش را انتخاب كردند .
و در همين سوره ى مباركه سرانجام بعد از آياتى روشن در خصوص زنان رسول الله به عنوان الگوی زن مسلمان ، پاداشی زيبا برايشان نمايان شده است :
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا
(52)
و آنهم اينكه بعد از آن اجازه ى تبديل آنان يا ازدواج با زنانى غير از آنان ، بر رسول الله تحريم شد.
و اين مقام ثابت آن زنان طاهره را روشن مى سازد.
آيا زنان رسول الله طلاق داده شدند كه شامل اهل البيت نباشند؟
يا آياتى ناسخ اين آيات نازل شد؟
هژبر
Saturday 27 October 2007, 07:32PM
جناب هدایت
امکان دارد نام آن قاموسی که نوشته اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد را ذکر کنید.؟
hidayat
Saturday 27 October 2007, 07:40PM
جناب هدایت
امکان دارد نام آن قاموسی که نوشته اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد را ذکر کنید.؟
سبحان الله !
كتاب الله تعالى را قبول ندارى كه اين عبارت را بسيار واضح آورده است؟
اين شما هستيد كه مى خواهيد برايش قاموسى مختلف درست كنيد و براى همين بايستى ثابت كنيد كه اهل البيت زنان نيستند!
هژبر
Saturday 27 October 2007, 08:16PM
اول- کتاب الله قاموس لغت نیست
دوم- من در کتاب الله ندیده ام که فرموده شده باشد اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان پیامبر یا اهل البیت یعنی فقط وفقط زنان مرد
hidayat
Saturday 27 October 2007, 08:37PM
اول- کتاب الله قاموس لغت نیست
دوم- من در کتاب الله ندیده ام که فرموده شده باشد اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان پیامبر یا اهل البیت یعنی فقط وفقط زنان مرد
مثل اينكه نيتتان اينست كه به حقيقت دست يابى و الحمدلله .
هود (آية:73) (javascript:showAya(11,73)):قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (javascript:showAya(11,73))الاحزاب (آية:33) (javascript:showAya(33,33)):وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهليه الاولى واقمن الصلاه واتين الزكاه واطعن الله ورسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا (javascript:showAya(33,33))
هژبر
Saturday 27 October 2007, 08:56PM
اینها که پاسخ سؤالات من نیست.
اما اگر شما فکر می کنید اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد یعنی قبول ندارید حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خود مشمول رحمت الهی بوده یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله شامل اهل بیت بوده است که رجس از آنها زدوده شده. چطور شد اهل خانه فقط و فقط زنان مرد هستند اما خود صاحب خانه جزء اهل البیت نیست.
hidayat
Saturday 27 October 2007, 09:10PM
اما اگر شما فکر می کنید اهل البیت یعنی فقط و فقط زنان مرد یعنی قبول ندارید حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خود مشمول رحمت الهی بوده یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله شامل اهل بیت بوده است که رجس از آنها زدوده شده. چطور شد اهل خانه فقط و فقط زنان مرد هستند اما خود صاحب خانه جزء اهل البیت نیست.
براى اينكه مرد كه صاحب خانه است خود جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم مى باشد كه خود توسط خداوند انتخاب شده و از رجس و آلودگی بدور بوده و همین امر رسالت معنای طهارت ایشان می بوده است .
و این عصمت نسبی شامل تمامی انبیاء الله عليهم السلام مى باشد كه بوسيله ى وحى الهى و علم و تقوايشان از رجس بدور هستند.
و اما بقيه ى مردمان اعم از اهل بيتشان و بقيه ى مؤمنين فقط بر اساس علم و تقوى و توفيق الهى ، عصمت نسبى مى يابند.
و عصمت مطلق فقط و فقط خاص به الله تعالى است كه نه فراموشى و نه خطا و نه غفلت و خواب به او راه مى يابد.
و انسانها بر اساس محدوديت مادى و فيزيكى نمى توانند عصمت مطلق داشته باشند.
hidayat
Saturday 27 October 2007, 09:16PM
بله اهل البيت زنان هستند .
و اين آيه خطاب به زنان رسول الله مى باشد و تمامى اوامر و نواهى خداوند خطاب به آنان است تا بوسيله التزام بدان نمونه ى زنان مسلمان باشند.
براى فهم اينكه اين آيات رويش به جناب رسول الله نيست به ابتدا و آيات قبل و بعد رجوع كنيد:
آيا الله تعالى خطاب به رسولش مى فرمايد :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
متوجه مى شويد كه امر به عدم اظهار زينت و اطاعت از خدا و رسول ، خطاب به زنان رسول است.
البته افعال بسيار واضح است كه رو به رسول الله نيست.
و ادامه ى آيه ى بعدى نيز الله تعالى خطاب به زنان رسول الله به سوى آنان اوامر مى دهد.
خطابهايى كه مستقيماً به جناب رسول الله مى باشد ، در كتاب الله آشكار است كه اولاً با خطاب مذكر مفرد مى باشد و بعضى اوقات هم او را با يا ايها الرسول خطاب مى فرمايد.
هژبر
Saturday 27 October 2007, 09:31PM
صاحب خانه جزء اهل بیت نیست.
حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام هم مشمول رحمت الهی به خاطر فرزندار شدن نشده است.
معلوم نشد توی کدام کتاب لغت نوشته شده است اهل بیت یعنی فقط و فقط زنان مرد که مهم نیست چون خود جناب هدایت عرب هستند و حرف ایشان از کتاب لغت محکمتر است.
شاهدی هم پیدا نشد که زنان پیامبر گفته باشند ما اهل بیت پیامبر هستیم که این هم اصلا مهم نیست چون گفته اند زنان پیامبر هستیم چون مردم شک داشتند ایشان زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند اما هیچ شکی نداشتند اینان اهل بیت پیامبر هستند.
دیگه چی؟
چه چیزهای دیگری لازم است تا ثابت شود اهل بیت یعنی فقط و فقط زنان مرد. زنان مرد حالا اگر یک مرد زن نداشت یا یک زن داشت یا زنش مرد می شود بدون اهل بیت. یک فکری هم باید به حال این موارد کرد.
هژبر
Saturday 27 October 2007, 09:41PM
"
خطابهايى كه مستقيماً به جناب رسول الله مى باشد ، در كتاب الله آشكار است كه اولاً با خطاب مذكر مفرد مى باشد و بعضى اوقات هم او را با يا ايها الرسول خطاب مى فرمايد."
خطابهایی هم که به زنان پیامبر می باشد در کتاب الله آشکار است و با یا نساء النبی همراه است:
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب،30) (javascript:void(0))
hidayat
Sunday 28 October 2007, 08:07AM
خطابهایی هم که به زنان پیامبر می باشد در کتاب الله آشکار است و با یا نساء النبی همراه است:
يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب،30) (http://javascript<b></b>:void(0))
دقت فرماييد!
قرآن بسيار زيبا تفسيرش را خودش آشكار مى كند.
براى فهم مُخاطب آيه كافى ست به كل آيه نظر كنيد يا به آيات قبل و بعد آن.
در آيه اى كه شما آنرا بريده كرده و بعد نامش را آيه ى تطهير نهاده ايد :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
آيه ى كامل اينست :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)
حالا بفرماييد آيه با كيست؟
واقعاً اينهمه حيرت و سردرگمى تان عجيب است !:smile17:
هژبر
Sunday 28 October 2007, 08:42AM
جناب هدايت
اگر اهل البيت يعني نساء النبي در اين آيه شريفه هم از نساء النبي به جاي اهل البيت استفاده مي شد. درضمن جناب خير البريه به زيبايي و در تحقيقي جامع از كتابهاي خودتان مصداق اهل البيت را مشخص كردند و ما در هيچكدام نديديم مصداق آيه شريفه زنان پيامبر صلي الله عليه و آله باشد.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 09:24AM
جناب هدايت
اگر اهل البيت يعني نساء النبي در اين آيه شريفه هم از نساء النبي به جاي اهل البيت استفاده مي شد. درضمن جناب خير البريه به زيبايي و در تحقيقي جامع از كتابهاي خودتان مصداق اهل البيت را مشخص كردند و ما در هيچكدام نديديم مصداق آيه شريفه زنان پيامبر صلي الله عليه و آله باشد.
اتفاقاً من هم هدفم روشن كردن همين مسئله است كه ما در راه تصديق قرآن و احاديث دو راه داريم :
1- يكى اينكه مفهوم كلام الله را بر مفهوم احاديث مقدم داريم و بر اساس فهم كلام الله ، احاديث و روايات را بررسى و قبول كنيم.
2- راه ديگر كه خلاف شريعت است اينكه ما بياييم روايات و مفاهيم استنباطى آنها را بر مفهوم قرآن مقدم دانسته و مفهوم روايت را بر مفهوم قرآن برترى داده و بسوى مفهوم روايات برويم!
بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند .
و اين همان حقيقتى ست كه علماى اهل السنة به خوبى آنرا شناخته و بهمين خاطر با وجود ضعف روايت كساء آنرا فقط منقبه و فضيلتى براى آل علي دانسته بدون آنكه قرآن را انكار كنند.
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 01:04PM
سلام
سوالی که مطرح میشود اینست که اگر آیه تطهیر در مورد زنان پیامبر باشد با توجه به رخدادها یی که ایشان مثل جنگ جمل وغیره حادث نمودند و....
آیا میتوان گفت که خداوند متعال اشتباه کرده وعلم ازلی نسبت به ایشان نداشته که با تاکید میفرماید : ویطهرکم تطهیرا ( فعل مضارع است ) ؟
آیا خداوندی که خودش بندگان مخلص (به فتح لام ) را معصوم از گناه دانسته(ا لا عبادک منهم المخلصین ) امر به اطاعت گناهکاران میکند (ولا تطیعوا امر المسرفین ) ؟؟
با توجه با اینکه امر مادر باید اطاعت شود (ام امومنین )
آیا آیه اعد للمحسنات منکن وجود مومنین ومنافقین در زنان پیامبر را آشکار نمیسازد !! (ان المنافقین والمنافقات )
آیا آیه : صغت قلوبکما منافی طهارت ازواج نبی (ص) نیست ؟؟
آیا الله نمیفرماید ای نوح پسرت (که تعلقش از همسر بیشتر است ) انه لیس من اهلک ؟؟
وقل رب زدنی علما
hidayat
Sunday 28 October 2007, 02:45PM
جناب خيرالبرية سؤالاتى وارد ساختند كه به ايشان پاسخ واجب است.
سلام
و عليكم السلام
سوالی که مطرح میشود اینست که اگر آیه تطهیر در مورد زنان پیامبر باشد با توجه به رخدادها یی که ایشان مثل جنگ جمل وغیره حادث نمودند و....
آیا میتوان گفت که خداوند متعال اشتباه کرده وعلم ازلی نسبت به ایشان نداشته که با تاکید میفرماید : ویطهرکم تطهیرا ( فعل مضارع است ) ؟
جواب:
متأسفانه باز مى خواهيد اين تطهير را تطهيرى جبرى تعبير كنيد و اينست كه اشتباهات تكرار مى شود!
در اين آيات رهنمودهايى به زنان رسول الله شده است كه بسيار زيبا آنان را به بالاترين درجه ى تقوا و طهارت رهنما مى شود و اينكه به آنان به وضوح بيان شده كه با نرمى سخن نگويند و زينت خود را آشكار نكنند هم معناى آيات ديگرى ست كه خطاب به مؤمنين مى فرمايد:
... و اذا سألتموهن متاعاً قسألوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهن ...
سورة الأحزاب - آيه 53
و هر وقت درخواست متاعى از آنان داشتيد از پشت پرده بخواهيد كه اين براى طهارت دلهاى شما و آنان بهتر است.
در اينجا امر به معروف و نهى از منكرى ست كه خطابش مستقيم به زنان رسول الله مى باشد و ادامه ى آنهم اينست كه خداوند با اين اوامر مى خواهد از آنان هر نوع پليدى را دور و آنان را طاهر گرداند.
و اين نوع طهارت مسلماً جبرى و تكوينى نيست و الا قبل از آن احتياجى به امر و نهى نمى بود.
و اين اوامر و نواهى در ابتداى آيه و آيات قبل اثباتى ست كه اين اذهاب رجس و طهارت امرى ست كه مرتبط به التزام آنان به اوامر الهى ست ( امرى تشريعى و نه جبرى ) .
يعنى شريعتى ست الهى كه خواست و اراده ى الهى از آن شريعت طاهر ساختن آنان است.
همانطور كه شريعت الهى در اداى نماز طهارت ماست و اين طهارت جز بوسيله ى اداى واجب شرعى تحقيق نخواهد يافت.
همانطور كه الله تعالى در سوره ى مائده و آيه ى وضو و تيمم آيه ى 6 مى فرمايد:
... ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم ...
الله تعالى نمى خواهد بر شما سخت بگيرد ولى براى اينست كه شما را طاهر گرداند و نعمتش را بر شما كامل نمايد ...
و اين اراده ى الهى در طاهر ساختن ما بوسيله ى وضو ، امرى جبرى نيست بلكه تشريعى ست كه با آن طاهر مى شويم.
و همين امر در آيه ى تطهير است كه اراده ى الهى اينجا اراده اى تشريعى ست نه جبرى.
آیا خداوندی که خودش بندگان مخلص (به فتح لام ) را معصوم از گناه دانسته(ا لا عبادک منهم المخلصین ) امر به اطاعت گناهکاران میکند (ولا تطیعوا امر المسرفین ) ؟؟
با توجه با اینکه امر مادر باید اطاعت شود (ام امومنین )
جواب: اولاً اين مسئله اطاعت از مادر يا پدر قاعده اى شرعى ندارد .
قاعده ى شرعى اينست كه از هيچ مخلوقى در امورى كه شرعى نيست نبايستى اطاعت كرد :
لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق.
و در باره ى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها آن قدر دروغ منتشر شده كه ايشان را در حد يك خارجى و مخالف امام زمان خود معرفى مى كنيد كه اين امر خلاف حقيقت است.
حقيقت اينست كه ايشان در امر خروج متوجه ى تمامى امور نبوده و الا خود بعدها از آن ابراز ندامت نمى كردند.
ايشان به نيت اصلاح امور مسلمين به همراه اهل و محرمان خود بودند و قصد آنان نابودى شورشيانى بود كه با قتل عثمان رضي الله عنه كشور اسلامى را تهديد مى كردند و البته سرانجام همين افراد امام على را شهيد كردند زيرا همين خوارج در ميان لشكريان امام رخنه كردند.
در همه ى احوال فتنه ى آغاز كشتار بدست شورشيان بود و امام علي نيز در خطبه اى از ريختن خون زبير پسر عمه ى رسول الله ابراز برائت نمود زيرا تيرى كه زبير را به قتل رساند از سوى لشكر امام علي پرتاب شده بود .
خوارج با كشتن زبير شبهه ى آغاز نبرد را به لشكر امام علي ملحق كردند و هر دو لشكر نفهميدند آغاز كننده رهبران نبودند.
و سرانجام نيز امام علي به قاتل زبير ، بشارت جهنم داد زيرا رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده بود:
بشروا قاتل ابن صفية النار
و أم المؤمنين به امر امام علي رضي الله عنه با احترام به همراه زنان به مدينه بازگردانده شدند.
و نه ايشان و نه امام علي از هم به بدى ياد نكردند و اخلاق امام علي با مادرشان آنقدر زيبنده و با احترام بود كه جاى شك و ترديد در احترام طرفين به هم باقى نمى ماند.
و همه مى دانند كه مركز خلافت امام مدينه بود و كسى بر عليه امام علي قيام نكرده بود و الا در همان مدينه نبرد مى شد و علتى براى سفر به سوى عراق نبود!
علت سفر اصحاب جمل به عراق به سبب فرار شورشيان به سوى كوفه بود.
آیا آیه اعد للمحسنات منکن وجود مومنین ومنافقین در زنان پیامبر را آشکار نمیسازد !! (ان المنافقین والمنافقات )
جواب: منكن در اين آيه به معناى استثناء نيست بلكه اين " منكن " علامت نوعيت است يعنى :
براى شما زنان نيكوكار اجرى نيكوست.
آیا آیه : صغت قلوبکما منافی طهارت ازواج نبی (ص) نیست ؟؟
جواب:استغفر الله !
حتى به زنان لوط و نوح هم كسى تهمت عدم طهارت نمى زند زيرا اين امر را منافى طهارت انبياء مى بينند !
صغت قوبكما به معناى كفر و نفاق نيست بلكه به معناى اسراف آنان در غيرت زنانه بوده است كه اگر منظور كفر يا نفاق بود جزاى آنان تنها به طلاق ياد نمى شد!
در قرآن جزاى كفر و نفاق جهنم است نه تبديل زنان و طلاق !
و از همه واضح تر اينكه آنان فقط تهديد به طلاق شدند و حتى طلاق هم داده نشدند و تمامى مسلمين به خوبى مى دانند كه آنان بر علاقه شان به عنوان همسرى رسول الله باقى ماندند.
و در قرآن ازدواج با زنان كافر و مرتد تحريم شده است:
و لا تمسكوا بعصم الكوافر ...
و زنان كافر را به همسرى نگيريد ...
بعد از نزول اين آيه ابوبكر صديق رضي الله عنه همسرى داشته كه به سبب شرك و كفرش طلاق داد.
آيا ابوبكر رضي الله عنه مسلمان تر از رسول الله مى باشد كه امر قرآن را تعظيم و اطاعت كرده و جناب رسول الله استغفرالله زنان كافر و مرتد را به همسرى داشته !!؟؟
آیا الله نمیفرماید ای نوح پسرت (که تعلقش از همسر بیشتر است ) انه لیس من اهلک ؟؟
جواب: بله در اين آيه به وضوح نمايان شده كه علت خروج فرزند نوح از اهليت نوح ع ، كافر بودنش بود.
و براى خروج زنان رسول الله از اهليت ايشان مى بايست اثباتى باشد :
1- طلاق
2- كافر بودن
أعوذ الله از غلو و عصبيتتان نسبت به اهل رسول الله !
هژبر
Sunday 28 October 2007, 03:01PM
"بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند ."
مي شود يك نمونه از اين تأكيدات را به ما نشان بدهيد.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 05:52PM
"بنده تك تك روايات كساء را بررسى كردم و متوجه شدم در سايه ى كلام الله فقط يك مفهوم صحيحى مى توان از روايت كساء داشت و آنهم اينكه رسول الله صلى الله عليه و سلم با تأكيد بر اينكه آيات تطهير براى زنانش نازل شده است ، خواسته با دعايش به دختر و داماد و نوه هايش برايشان طلب رحمت كند ."
مي شود يك نمونه از اين تأكيدات را به ما نشان بدهيد.
بله آقا !
همين روايت كساء كه نسبت به أم المؤمنين عايشه رضي الله عنهاست كه :
اولاً ، نقل آن توسط ايشان خودش ردى ست بر ادعاى دشمنى ايشان و آل علي رضي الله عنهم.
مهم تر اينكه آيه قبل از جمع شدن كساء نازل شده است .
و هميشه سبب آيه قبل از نزول آن معرفى مى شود .
و اين آيات با نظمى و ترتيبى خاص بسوى مخاطبانش آمده است و حتى صريحاً آنان را نام برده است تا خود بدانند كه آنان مخاطب هستند .
و آيه نيز قطع نشده است بلكه متصل و عبارات مرتبط باقى مانده است.
ثانياً در اين روايت خيلى روشن است كه على و دوفرزند خردسال ( كه طفل در اصل طاهر است و رجسى بر او نيست ) و فاطمه در زير عبا جمع شده اند و اينكه زن رسول الله از رفتن به زير عبايى كه علي در آن است ، منع شود خودش بيان كننده ى حقيقتى ست كه شما آنرا بخاطر تعصب باطل نمى بينيد !
حقيقت اينست كه علي رضي الله عنه شرعاً حكم محرميت با زن رسول الله ندارد كه زن رسول اينقدر به او نزديك شود!
و شايد شماها بر مسئله ى مادر بودن زنان رسول الله با مردان مؤمن و محرميت آنان با مردان امت ، اشكال داريد!
در قرآن به وضوح بيان شده و مردان امت امر شده اند كه حتى وقتى درخواست متاعى از زنان رسول الله مى كنند بايستى از پشت پرده باشد .
و حالا شما می خواهید زن رسول الله با علي بن ابي طالب زير يك عباى خيبرى جمع شود تا شما قانع شويد كه همه اهل البيت هستند !!!
نه آقا !
غيرت الله و رسولش اين اجازه را نداده است .
و اينست كه نرفتن زن رسول الله زير يك عبا با مردى نامحرم امرى ست طبيعى و شرعي و خلاف آن غير شرعى ست.
و اينكه أم المؤمنين سؤال مى كند كه : آيا من اهل بيتت نيستم؟!
خودش تأكيدى ست كه زن رسول الله به خوبى مى داند كه او اهل بيت رسولست و تعجب مى كند كه آيه اى كه خطاب به آنان است و هم آنان در عرف معروف اهل بيت رسول رسول هستند ، نمى تواند مصداقى جز آنان داشته باشد!
و جواب رسول الله كه مى فرمايد به زنش : إنك على خير يا انك الى خير . تو بر خير هستى .
تأكيدى ست كه تو بر اساس اين آيه ( آيه ى تطهير از ابتدا تا نهايتش ) كه برايتان نازل شده بر خير هستى .
و در قرآن كلمه ى خير به معناى بهترين بيان شده است .
البقرة (آية:61) (javascript:showAya(2,61)):واذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها وفومها وعدسها وبصلها قال اتستبدلون الذي هو ادنى بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم وضربت عليهم الذله والمسكنه وباؤوا بغضب من الله ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون (javascript:showAya(2,61))
آيا بهترين را با به آنچه پایینتراست عوض می کنید ؟!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:00PM
و در این روایت :
رسول الله براى دختر و داماد و نوه هایش دعا می کند .
و این امری ست طبیعی ست که برای دختر و خانواده اش دعا کند.
آیا شما برای فرزندانتان دعا نمى كنيد؟
و اين دعا خودش اثباتى ست كه آنان در اصل مخاطب آيه نبودند والا دعاى رسول الله كه :
اى خدا اينان از اهل بيتم هستند پس آنان را طاهر کن وا ز رجس بدور كن ، دليلى نداشت!
رسول الله در دعايشاه 2 امر آشكار ساخته است:
1- اين طهارت جبرى نيست زيرا اراده ى جبرى خدا ، شدنى ست .
2- طهارت خواهى از خدا ، طلب توفيق بر اعمال صالح است تا بر اساس آن به طهارت برسند.
3- اين طهارت بيان اراده ى تشريعى خداوند است كه او شريعت را براى اين آورده است كه او مى خواهد بوسيله ى آن شريعت به طهارت و دورى از رجس راهنمايى شوند
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:12PM
اينكه رسول الله در دعايش به الله تعالى مى فرمايد :
خدايا اينان اهل بيتم هستند براى اينست كه مى خواستند آنان را مشمول همان رحمتى قرار دهند كه زنانشان بر آن واقع شدند .
و اگر آیه برای آنان نازل شده بود ، كافى بود ايشان بفرمايد:
الحمدلله كه آنان را طاهر كردى !
نه اينكه طلب رحمتى براى آنان كند كه به قول شما در اصل مال خودشان بود !!
خیرالبریه
Sunday 28 October 2007, 06:21PM
رنگ سبز نوشته هیدایت است :
متأسفانه باز مىخواهيد اين تطهير را تطهيرى جبرى تعبير كنيد و اينست كه اشتباهات تكرار مىشود!همانطور كه شريعت الهى در اداى نماز طهارت ماست و اين طهارت جزبوسيله ى اداى واجب شرعى تحقيق نخواهد يافت.
آیا خداوند کار لغو میکند که اراده کند این زنان را پاک کند پاک کردنی با وجود علم غیب به اینکه در آینده نزدیک مرتکب گناه بزرگ خروج بر امام زمانش میشود وخون هزاران نفر در این جنگ ریخته میشود از جمله صحابیان بزرگ زبیر وطلحه و....
همانطور كه الله تعالى در سوره ى مائده و آيه ى وضو و تيمم آيه ى 6مى فرمايد:... ما يريد الله ليجعل عليكممن حرج و لكن يريدليطهركمو ليتم نعمته عليكم
دراین آیه اراده حق تعالی کلی است وناظر بر طهارت جسم و برای کلیه اشخاص است و با انحصار و تاکید همراه نیست .. دقت شود سر آیه تطهیر انمایعنی فقط و با انحصار و موکد است .
و در باره ى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها آن قدر دروغ منتشر شدهكه ايشان را در حد يك خارجى و مخالف امام زمان خود معرفى مى كنيد كه اين امر خلافحقيقت است.
و نه ايشان و نه امام علي از هم بهبدى ياد نكردند و اخلاق امام علي با مادرشان آنقدر زيبنده و با احترام بود كه جاىشك و ترديد در احترام طرفين به هم باقى نمى ماند.
قضاوت بر عهده بینندگان :
روي البخاري : أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر
ودر قران 2 حزب بیشتر نداریم : حزب الله وحزب الشیطان
استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهى تقول : والله لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي ومنِّى ، مرتين ، أو ثلاثا (رواه ابن حجر عسقلاني في فتح الباري بشرح صحيح البخاري : أخرج احمد و ابو داوود و النسايي بسند صحيح عن نعمان بشير)
جناب عایشه بر سر پیامبر داد میکشد که چرا علی را از من وپدرم بیشتر دوست داری !!!!
آیا آیه اعد للمحسناتجواب: منكن در اين آيه به معناىاستثناء نيست بلكه اين " منكن " علامت نوعيت است يعنى :منظور کلمه محسنات است نه منکن یعنی خداوند متعال فقط برای نیکان شما اجر بزرگ تدارک دیده نه همه شما !!!حتىبه زنان لوط و نوح هم كسى تهمت عدم طهارت نمى زند زيرا اين امر را منافى طهارتانبياء مى بينند !شیعیان تمام زنان انبیا را از خیانت مبرا میدانند حتی زن لوط ونوح و عدم طهارت یعنی نافرمانی خدا و عدم فرمانبرداری : وقرن فی بیوتکن
صغت قوبكما به معناىكفر و نفاق نيست بلكه به معناى اسراف آنان در غيرت زنانه بوده است كه اگر منظور كفريا نفاق بود جزاى آنان تنها به طلاق ياد نمى شد!
نظرت در باره ایه : ولتصغی الیه افئدة الذین لا یومنون بالآخرة ... چیه در این آیه الله تعالی : قلوب عایشه وحفصه را به قلوب کافران منکر معاد با لفظ صغت و تاکید : فقد صغت قلوبکما مخاطب ساخته واین بالاترین دلیل بر خروج از ایه تطهیر ایشان است .
در قرآن جزاى كفر و نفاق جهنم است نه تبديل زنان و طلاق
این چیه : قیلا ادخلا النار مع الداخلین ... ودر زمان پیامبر کافر نشده بودند مثل بلعم باعور که ابتدا خدوند آیاتش را به او عطاکرد اما عاقبت کارش خراب شو ..وکان من الغاوین
و از همه واضح تر اينكه آنان فقط تهديدبه طلاق شدند و حتى طلاق هم داده نشدند و تمامى مسلمين به خوبى مى دانند كه آنان برعلاقه شان به عنوان همسرى رسول الله باقى ماندند.
بروایتی از امام حافظ حاکم طلاق داده شدند !!!1
و در قرآن ازدواج با زنان كافر و مرتد تحريم شدهاست:و لا تمسكوا بعصم الكوافر ...پس آِیه بعد که میگه اگر از زنان شما بسوی کفار رفتند .... یعنی کافر شدند ... یعنی از اول کافر نبودند پس معنی آیه در زمان حال کافرند و کفر فعلی دلالت دارد نه بعد ها ....
آيا ابوبكر رضي الله عنه مسلمان تر از رسول الله مى باشد كه امر قرآنرا تعظيم و اطاعت كرده و جناب رسول الله استغفرالله زنان كافر و مرتد را به همسرىداشته !!؟؟اشکال شما اینست که فکر میکنید نبی اکرم (ص) اخلاقش مثل من وشما وابوبکر است . نه عزیزم او صاحب خلق عظیم است و رحمة للعالمین .. مگر ندیدی با ابوسفیان و معاویه وهند جگر خوار که عموی بزگوارش را شهید نمودند چه کر د ... آزادشان کرد
مگر با منافقین مسجد ضرار وقاتلینش وکسانی که او را به هذیان گویی تهمت زدند چه کرد ؟؟؟؟؟
1- طلاق2- كافر بودندر صحیح بخاری آمده که عمر بن الخطاب به حفصه دخترش گفت که اگر ملاحظه من نبود پیامبر تور ا تا حالا طلاق داه بود ... بنابر این یکسری مصالح را پیامبر در نظر میگرفت .
ودر همین صحیح بخاری ومسلم و.. غیره از قول نبی مکرم (ص) آمده که کسیکه بر خلیفه خروج کند کافر میشود !!!!
سوال از جناب هدایت :
شما فکر میکنید اگر نبی اکرم (ص) زنده بود و اصحابش بر خلیفه او خروج میکردند چه میکرد ؟؟
از احادیث صحیح ببینیم : بخاری ومسلم آورده اند که پیامبر به علی فرمود تو از منی ومن ازتوام
در احادیث دیگر پیامبر فرمود هرکس با علی بجنگد با من جنگیده
هرکس علی رابغض کند مرا بغض کرده
هر کس علی را سب کند مرا سب وخدا را سب کرده
هرکس با علی در خلافت بجنگد او را بکشید هر کس که باشد
ای علی تور ادوست نمیدارد مگر مومن ودشمن نمیدارد مگر منافق ، مسلم در صحیحش وترمذی و...
من مات و هو يبغضك يا علي مات ميتة الجاهلية لم يحاسبه الله بما عمل في الاسلام(طبراني عن ابن عمر)
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:23PM
اينكه رسول الله در دعايش به الله تعالى مى فرمايد :
خدايا اينان اهل بيتم هستند براى اينست كه مى خواستند آنان را مشمول همان رحمتى قرار دهند كه زنانشان بر آن واقع شدند .
و اگر آیه برای آنان نازل شده بود ، كافى بود ايشان بفرمايد:
الحمدلله كه آنان را طاهر كردى !
نه اينكه طلب رحمتى براى آنان كند كه به قول شما در اصل مال خودشان بود !!
موضوع بعدى رواياتى ست كه بر اساس آن رسول الله بر خانه ى امام علي او را براى نماز صدا مى زده و مى فرموده :
بياييد براى نماز براى اينكه الله مى خواهد از شما اهل بيت رجس را دور كند و طهارت نمايد !
و اين بخوبى آشكار مى كند كه فقط با دستاويزى به نماز كه يك ركن شرعى ست اين طهارت ممكن است.
و اين بر تشريعى بودن اين آيه ى تطهير بيشتر تأكيد مى كند.
و مسئله ى بعدى اينكه هر وقت جناب رسول الله بر در خانه ى يك صحابى ندا دهد : اهل البيت منظور همان اهل البيت آيه نيست كه مستقيماً اهل بيت رسول الله ( زنان رسول الله ) را مخاطب فرموده است!
و در روايتى كه بخارى رحمه الله نقل كرده در قضيه ى افك كه بر أم المؤمنين عايشه رضي الله عنها افترا زدند ، رسول الله در خطبه اى فرمود :
... شخصى مرا اذيت كرده در اهل بيتم ...
و باز در روايتى صحيح به خانه ى تك زنانش مى فرمود: السلام علييكم اهل البيت و آنان در جوابش مى گفتند : و علیک السلام و رحمة الله و بركاته
و اينست كه اين حقيقت انكار ناپذير است كه اهل بيت رسول الله زنانشان بودند .
و اينكه ايشان فرستاده ى خداوند بودند ، ما با تبعيت از ايشان به ايشان منتسب هستيم ولى نه اينكه جاى زنانشان را پر کنیم و آن طاهره ها از مقامشان اخراج شوند !
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:35PM
روي البخاري : أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر
ودر قران 2 حزب بیشتر نداریم : حزب الله وحزب الشیطان
مثل اينكه بايستى كلاس ادبيات برايتان داير كنم !
در اينجا يعنى زنان رسول الله دو دسته بودند كه اين يك صفت زنانه هستند كه عده اى با هم نزديكتر مى شوند .
مثلاً أم المؤمنين سوده رضي الله عنها زنى بود كه سنش به مرحله اى رسيده بود كه مى دانست پیر است و حتی به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفته بود : ای رسول الله من پیر هستم و می دانم حاجتم به شوهرداری نیست می خواهم همسرت شوم تا در بهشت از زنانت باشم.
و سوده نوبتش را به عايشه مى داد و اين دو نسبت بهم غيرت و مشكلى نداشتند .
و اين نوع اختلاف بين زنان امرى ست كه رسول الله صلى الله عليه و سلم آنرا در اخلاقشان با زنانشان به خوبى آشكار ساخته كه آسيبى به دين آنان نداشته است.
و بارها از غيرت زنانش مى فرموده : ... غارت أمكم ... مادرتان غيرت نشان داد ...
hidayat
Sunday 28 October 2007, 06:49PM
دقت شود سر آیه تطهیر انمایعنی فقط و با انحصار و موکد است .
در اين آيه به خوبى بيان شده كه اين اوامر براى اينست كه كاملاً از رجس بدور و طاهر باشند.
در قرآن كلمه ى انما بارها تكرار شده است و مفهوم آيه از كل آيه معلوم مى شود نه از يك حرف و كلمه !
به اين آيات دقت كنيد كه عبارت انما نيز آمده است :
البقرة (آية:137) (http://javascript<b></b>:showAya(2,137)):فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا وان تولوا فانما هم في شقاق فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم (http://javascript<b></b>:showAya(2,137))البقرة (آية:169) (http://javascript<b></b>:showAya(2,169)):انما يامركم بالسوء والفحشاء وان تقولوا على الله ما لا تعلمون (http://javascript<b></b>:showAya(2,169))
در این آیه سخن از شیطان آمده و اينكه او ما را به بدى امر مى كند .
آيا اين امر شيطان به بدى غير قابل تغيير است و ما حتماً در آن اسير خواهيم شد و خلاصى نيست!؟
زيرا اينجا الله تعالى مى فرمايد : إنما يأمركم ...
آيا اين امر انحصارى و غير قابل تغيير است و مردمان مظلومانه اسير او مى شوند و نمى بايست كسى به جهنم برود براى اينكه دست خودش نيست!؟
البقرة (آية:173) (http://javascript<b></b>:showAya(2,173)):انما حرم عليكم الميته والدم ولحم الخنزير وما اهل به لغير الله فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه ان الله غفور رحيم (http://javascript<b></b>:showAya(2,173))
در اين آيه ابتدا سخن از تحريم است كه با انما تأكيد شده ولى بعد از آن سخن از كسى ست كه در اثر گرسنگی آن حرام را بخورد یعنی قانون انما لغو مخالف شما شد !
البقرة (آية:181) (http://javascript<b></b>:showAya(2,181)):فمن بدله بعدما سمعه فانما اثمه على الذين يبدلونه ان الله سميع عليم (http://javascript<b></b>:showAya(2,181))ال عمران (آية:20) (http://javascript<b></b>:showAya(3,20)):فان حاجوك فقل اسلمت وجهي لله ومن اتبعن وقل للذين اوتوا الكتاب والاميين ااسلمتم فان اسلموا فقد اهتدوا وان تولوا فانما عليك البلاغ والله بصير بالعباد (http://javascript<b></b>:showAya(3,20))
بيشتر از اين در عبارت انما توقف نمى كنم كه بسيار در قرآن اين كلمه تكرار شده است و تنها مخصوص به اين آيه نيست كه بخواهيم قانون خاصى بدان بدهيم.
و مسلماً اين كلمه يك كلمه ى معلوم الحال است و نمى شود در همه جا مفهومش عادى باشد و در آيه ى تطهير يك دفعه منظور ديگری داشته باشد
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:04PM
منظور کلمه محسنات است نه منکن یعنی خداوند متعال فقط برای نیکان شما اجر بزرگ تدارک دیده نه همه شما !!!
دقت شود !
فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا
در اینجا ابتدا وصف محسنات بصورت تشریف و منزلت آنان آمده است زيرا قبل از آن ياد آورى شده كه انتخاب كردن الله و رسولش توسط آنان ، باعث وصفشان به محسنات شده است.
آيا كسانى كه الله تعالى ابتدا به آنان مى فرمايد:
وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا
پس اینکه آنان الله و رسولش و آخرت را انتخاب کنند در زمره نيكوكاران وصف شده اند و بعد از آن كلمه ى منكن ، تأكيدى ست كه اينها خاص به خود آنان دارد يعنى زنان رسول الله .
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:19PM
نظرت در باره ایه : ولتصغی الیه افئدة الذین لا یومنون بالآخرة ... چیه در این آیه الله تعالی : قلوب عایشه وحفصه را به قلوب کافران منکر معاد با لفظ صغت و تاکید : فقد صغت قلوبکما مخاطب ساخته واین بالاترین دلیل بر خروج از ایه تطهیر ایشان است .
صغت یعنی ميل كردن و مايل شدن .
در اين آيه نيز كه آوردى ، ابن كثير برايت به خوبى معنا مى كند :
وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ
وَقَوْله تَعَالَى " وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ " وَلِتَمِيلَ إِلَيْهِ قَالَهُ اِبْن عَبَّاس " أَفْئِدَة الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ " أَيْ قُلُوبهمْ وَعُقُولهمْ وَأَسْمَاعهمْ وَقَالَ السُّدِّيّ : قُلُوب الْكَافِرِينَ" وَلِيَرْضَوْهُ " أَيْ يُحِبُّوهُ وَيُرِيدُوهُ
يعنى براى اينكه دلها بسوى آن ميل كند تا دوست داشته باشند يا بخواهند .
و در مورد سوره ى تحريم نيز به خوبى در تفسير جلالين آشكار شده كه صغت قلوبكما يعنى :
اى زنان شما دلهايتان از تحريم نبى ( ماريا ) بر خودش ، راضى و شاد شد .
إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ
"إنْ تَتُوبَا" أَيْ حَفْصَة وَعَائِشَة "إلَى اللَّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبكُمَا" مَالَتْ إلَى تَحْرِيم مَارِيَة أَيْ سَرَّكُمَا ذَلِكَ مَعَ كَرَاهَة النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
در اينجا بجاى فعل امر توبه كنيد عبارت زيباى إن تتوبا استفاده شده كه عبارتى آرام و بدون شدت است بدين معنا كه بهتر است توبه كنيد كه دلهايتان مايل به رضايت و شادى كرد بر اين امر كه رسول الله بر خودش ماريا را حرام كرد.
در اينجا باز تأكيد كنم كه فعل صغت به معناى ميل كردن بسوى امرى ست كه در آيه روشن شده است.
در ذكر كفار ، منظور خواندن كلام الله براى كفار است تا دلهاى آنان بسوى كلام الله ميل كند و راضى شود.
و در ذكر موضوع تحريم و مسئله ى اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، موضوع ميل و شادى دو زن ( عايشه و حفصه ) از تحريم رسول الله بر خودش بود .
و اينكه در اين سوره خيلى زيبا بيان شده كه رسول الله خودش با رضايت خودش بر خود حلالى را حرام كرد زيرا دو زنش را دوست داشت و مى خواست راضى و خوشحال باشند .
مگر اینکه خیال کنید دو همسر رسول الله سلاح بدست بالای سر رسول الله تهدید می کردند !!!
البته از اين نوع عقليت و فكر شما خيلى هم بعيد نيست كه ادعا كنيد رسول الله از زنانش مى ترسيده !!!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:26PM
...پس آِیه بعد که میگه اگر از زنان شما بسوی کفار رفتند .... یعنی کافر شدند ... یعنی از اول کافر نبودند پس معنی آیه در زمان حال کافرند و کفر فعلی دلالت دارد نه بعد ها ....
آقا از اول درخواست كردم كه با بزرگترها تشریف بیاورید برای اینکه حتی آیه یادت نیست !
لطفاٌ هر آیه را کامل آورده تا برایتان ترجمه کنم.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:30PM
بروایتی از امام حافظ حاکم طلاق داده شدند !!!1
آقا لطفاٌ بفرمایید طلاق یعنی چه !؟
برای اینکه برای شما طلاق زنان رسول الله يعنى اينكه بعد از وفات رسول الله يك نفر بيايد و در خانه ى زنان رسول الله را زده و فرياد زند :
آى خانم تو طلاق داده شدى !!!
البته بنده خيلى از فقه تشيع خبر ندارم و خيلى دلم مى خواد يكى از بزرگانتان اینجا تشریف بیارد و بریمان شرح بدهد برای اینکه گویا احکامتان با بقیه ی مسلمین خیلی متفارت است !!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:40PM
این چیه : قیلا ادخلا النار مع الداخلین
این أقا یک آیه ای از كلام الله تعالى ست كه در وصف دو زن كافر آمده است يكى زن لوط و دومى ش زن نوح .
باور نمى كنى ؟!
بفرما :
التحريم (آية:10) (http://javascript<b></b>:showAya(66,10)):ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح وامراه لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيل ادخلا النار مع الداخلين (http://javascript<b></b>:showAya(66,10))
و البته در شريعت انبياى سابق ازدواج با زن كافر لغو نشده بوده است .
ولى در شريعت اسلام اين امر لغو شد و بهمين سبب در هجرت مؤمنات به مدينه ، امر بر اين شد كه هر زنى شوهرش كافر است برايش حرام مى شود و هر مردى كه زنش كافر است بر او حرام شد.
و بر همين اساس ابوبكر صدبق امر به طلاق زنش داد زيرا شريعت قرآنى بود:
الممتحنة (آية:10) (http://javascript<b></b>:showAya(60,10)):يا ايها الذين امنوا اذا جاءكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بايمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الى الكفار لا هن حل لهم ولا هم يحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولا جناح عليكم ان تنكحوهن اذا اتيتموهن اجورهن ولا تمسكوا بعصم الكوافر واسالوا ما انفقتم وليسالوا ما انفقوا ذلكم حكم الله يحكم بينكم والله عليم حكيم (http://javascript<b></b>:showAya(60,10))
در اين آيه بوضوح بيان شده كه نه زنان مؤمن بر مردان مؤمن حلال هستند و نه مردان مؤمن بر زنان كافر...
و اين آيه در وقت هجرت نازل آمده است .
يعنى اگر خداى نكرده زنى كافر در خانه ى رسول الله بود ، او طلاق داده مى شد.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:43PM
بودندر صحیح بخاری آمده که عمر بن الخطاب به حفصه دخترش گفت که اگر ملاحظه من نبود پیامبر تور ا تا حالا طلاق داه بود ... بنابر این یکسری مصالح را پیامبر در نظر میگرفت .
خوب این مقام و محبت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را نسبت به یاران با وفایش را ثابت می کند.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:47PM
از احادیث صحیح ببینیم : بخاری ومسلم آورده اند که پیامبر به علی فرمود تو از منی ومن ازتوام
این عبارت را رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت به افراد دیگری هم بیان فرموده است:
جلیب منی و أنامنه
و در حدیثی انصار را از خود و خود را از انصار مى خواند .
hidayat
Sunday 28 October 2007, 07:49PM
ای علی تور ادوست نمیدارد مگر مومن ودشمن نمیدارد مگر منافق ، مسلم در صحیحش وترمذی و...
و خلفاى راشدين و صحابه رضي الله عنهم و تمامى بنى هاشم و غيرهم و اهل السنة على را دوست دارند .
هژبر
Sunday 28 October 2007, 08:05PM
بله آقا !
همين روايت كساء كه نسبت به أم المؤمنين عايشه رضي الله عنهاست كه :
اولاً ، نقل آن توسط ايشان خودش ردى ست بر ادعاى دشمنى ايشان و آل علي رضي الله عنهم.
مهم تر اينكه آيه قبل از جمع شدن كساء نازل شده است .
و هميشه سبب آيه قبل از نزول آن معرفى مى شود .
و اين آيات با نظمى و ترتيبى خاص بسوى مخاطبانش آمده است و حتى صريحاً آنان را نام برده است تا خود بدانند كه آنان مخاطب هستند .
و آيه نيز قطع نشده است بلكه متصل و عبارات مرتبط باقى مانده است.
ثانياً در اين روايت خيلى روشن است كه على و دوفرزند خردسال ( كه طفل در اصل طاهر است و رجسى بر او نيست ) و فاطمه در زير عبا جمع شده اند و اينكه زن رسول الله از رفتن به زير عبايى كه علي در آن است ، منع شود خودش بيان كننده ى حقيقتى ست كه شما آنرا بخاطر تعصب باطل نمى بينيد !
حقيقت اينست كه علي رضي الله عنه شرعاً حكم محرميت با زن رسول الله ندارد كه زن رسول اينقدر به او نزديك شود!
و شايد شماها بر مسئله ى مادر بودن زنان رسول الله با مردان مؤمن و محرميت آنان با مردان امت ، اشكال داريد!
در قرآن به وضوح بيان شده و مردان امت امر شده اند كه حتى وقتى درخواست متاعى از زنان رسول الله مى كنند بايستى از پشت پرده باشد .
و حالا شما می خواهید زن رسول الله با علي بن ابي طالب زير يك عباى خيبرى جمع شود تا شما قانع شويد كه همه اهل البيت هستند !!!
نه آقا !
غيرت الله و رسولش اين اجازه را نداده است .
و اينست كه نرفتن زن رسول الله زير يك عبا با مردى نامحرم امرى ست طبيعى و شرعي و خلاف آن غير شرعى ست.
و اينكه أم المؤمنين سؤال مى كند كه : آيا من اهل بيتت نيستم؟!
خودش تأكيدى ست كه زن رسول الله به خوبى مى داند كه او اهل بيت رسولست و تعجب مى كند كه آيه اى كه خطاب به آنان است و هم آنان در عرف معروف اهل بيت رسول رسول هستند ، نمى تواند مصداقى جز آنان داشته باشد!
و جواب رسول الله كه مى فرمايد به زنش : إنك على خير يا انك الى خير . تو بر خير هستى .
تأكيدى ست كه تو بر اساس اين آيه ( آيه ى تطهير از ابتدا تا نهايتش ) كه برايتان نازل شده بر خير هستى .
و در قرآن كلمه ى خير به معناى بهترين بيان شده است .
البقرة (آية:61) (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:showAya%282,61%29):واذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها وفومها وعدسها وبصلها قال اتستبدلون الذي هو ادنى بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم وضربت عليهم الذله والمسكنه وباؤوا بغضب من الله ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:showAya%282,61%29)
آيا بهترين را با به آنچه پایینتراست عوض می کنید ؟!
امکان دارد عربی آن حدیثی را که نقل کردید هم بنویسید و منبع آن را هم ذکر کنید. مسئله عباء را هم بیشتر توضیح دهید چون برای من مبهم است. کسانی که رفتند زیر آن عباء برای چه رفتند؟ چرا خود ام المؤمنین دوست داشتند بروند زیر آن عباء؟ چرا پیامبر صلی الله علیه و آله مانع شدند؟ اگر ایشان می رفتند زیر آن عباء چه اتفاقی می افتاد؟
خیرالبریه
Monday 29 October 2007, 08:05AM
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِب اللَّهُ عَلَيْهِمْ
آقا از اول درخواست كردم كه با بزرگترها تشریف بیاورید برای اینکه حتی آیه یادتنیست !
جنابعالی بهتر بود ابتدا قرآن وصحاحتان را میخواندی بعد می آمدی برای مناظره ووقت خودت وما را بی جهت تباه نمیکردی
گویا کم حافظه شده ای ؟ اول مینویسی : ولا تمسکو ا بعصم الکوافر (آیه 10) .. ولی آیه بعدش را نمیبینی و بعد هم طعنه میزنی با بزرگترت بیا !! اگر قرآن را خوانده بودی آیه بعدیش اینه :
وَ إِن فَاتَكمْ شىْءٌ مِّنْ أَزْوَجِكُمْ إِلى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَئَاتُوا الَّذِينَ ذَهَبَت أَزْوَجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(11)
یعنی ممکنه زنانتان بعدا کافر شوند !!!
این أقا یک آیه ای از كلام الله تعالى ست كه در وصف دو زن كافر آمده است يكى زن لوطو دومى ش زن نوح .
منم میدونم . میگم چرا خداوند این مثل شدید و کافر شدن و دخول در آتش را برای عایشه وحفصه مثال زده !! مگر ایشان را در ایه تطهیر ، مطهر نساخته بود ؟؟!!!!
يَأَيهَا الَّذِينا قَوْماً چچآیا اینآب اللَّهُ عَلَيْهِم ودر زمان پیامبر کافر نشده بودند مثل بلعم باعور که ابتدا خدوند آیاتش را به اوعطاکرد اما عاقبت کارش گمراه شد ..وکان من الغاوین
ْ ...
این مطلب من را هم جواب ندادی چرا ؟؟؟ بلعم باعور مثل کیه ؟
غَضِاین عبارت را رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت به افراد دیگری هم بیان فرمودهاست:
جلیب منی و أنامنه
آیا با این الفاظ ؟؟؟؟ :
قال رسول الله (ص) ان عليا مني و انا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي(حاكم و
الطيالسي وهو من مشايخ البخاري و ترمذيعن عمران والطبراني و صححه الذهبي وصححه الألباني في صحيح سنن الترمذي و ابن حبّان في صحيحه و وقال محقق مسند أبي يعلى الشيخ حسين أسد : رجاله رجال الصحيح و وقال الشيخ محمد ناصر الدين الألباني محقق كتاب السنة لابن أبي عاصم : إسناده صحيح رجاله ثقات على شرط مسلم )
اخرج ابوداوود الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن شعبة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله قال لعلي : انت ولي كل مؤمن بعدي ( تاريخ ابن كثير ج7 ص 375 و اسناده كما مر غير مرة صحيح رجاله كهم ثقات )
دعوا عليا دعوا عليا ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي (امام احمد و ابن ابي شيبه عن عمران و النسايي و ابو يعلي و الترمذي و ابن حبان و الحاكم عن عمران)
ماتريدون عن علي ماتريدون عن علي ماتريدون عن علي ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي( ترمذي وحاكم عن عمران بن حصين و قال صحيح علي شرط مسلم و ابوحاتم و احمد وابن ابي شيبه وابن جرير و صححه و ابونعيم )
قال رسول الله (ص) علي مني و انا منه لا يؤدي عني الا أنا او علي( ترمذي و نسايي و امام احمد و الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن عمران و ابن شيبه و احمد و ابن ماجه عن حبشي و ابو الشيخ و عبد الله بن احمد و ابن مردويه عن علي)
غيرت الله و رسولش اين اجازه را نداده است
ای کاش میگفتی چگونه غیرتش در شیر دادن به مردان عرب ... در رضاع کبیر اجازه داد !!!!!!
خیرالبریه
Monday 29 October 2007, 08:10AM
برای دوستان تر جمه تفسیر المیزان در باره آیه تطهیر را میآورم :
انما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً
كلمه ((انما(( در آيه انحصار خواست خدا را مى رساند، و مى فهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد، و كلمه ((اهل البيت (( چه اينكه صرفا براى اختصاص باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند، و چه اينكه اين كلمه نوعى مدح باشد، و چه اينكه نداء، و به معناى ((اى اهل بيت (( بوده باشد، على اى حال دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدى از آنان ، و تطهيرشان ، مساله اى است مختص به آنان ، و كسانى كه مخاطب در كلمه ((عنكم - از شما(( هستند
بنابراين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته ، يكى انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت ، دوم انحصار اين عصمت و دورى از پليدى در اهل بيت
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 463
((اهل البيت (( و مخاطب آيه ((يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا(( چه كسانى هستند؟
حال بايد ديد اهل بيت چه كسانى هستند؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت او نيستند، براى اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد، و به زنان گفت ((عنكم - از شما(( بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند، بايد مى فرمود: ((عنكن ((، بنابراين ، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند همچنان كه بعضى ديگر گفته اند: مراد از اهل البيت ، اهل بيت الحرام است ، كه در آيه ((ان اولياوه الا المتقون (( آنان را متقى خوانده ، و بعضى ديگر گفته اند: مراد اهل مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و بعضى گفته اند: همه آن كسانى است كه در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار مى روند، چه همسرانش ، و چه خويشاوندان و نزديكانش ، يعنى آل عباس ، آل عقيل ، آل جعفر، و آل على ، و بعضى ديگر گفته اند: مراد خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و همسران اوست ، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده اند همين باشد، چون آنها گفته اند: مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است
تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضى ديگر گفته اند: غير از همسران آن جناب هستند و خطاب در ((عنكم - از شما(( متوجه اقرباى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، يعنى آل عباس ، آل على ، آل عقيل ، و آل جعفر
و به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواى دينى ، و اجتناب از نواهى ، و امتثال اوامر است ، و بنابر اين معناى آيه اين است كه خداى تعالى از اين تكاليف دينى كه متوجه شما كرده سودى نمى برد، و نمى خواهد سود ببرد، بلكه مى خواهد شما را پاك كند، و پليدى را از شما دور سازد، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه ((ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم (( مى باشد، و اگر معنا اين باشد، آن وقت آيه شريفه ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 464
با هيچ يك از چند معنايى كه گذشت نمى سازد، چون اين معنا بااختصاص آيه به اهل بيت منافات دارد، زيرا خدا اين گونه تطهير را براى عموم مسلمانان و مكلفين باحكام دين مى خواهد، نه براى خصوص اهل بيت ، و حال آنكه گفتيم آيه شريفه دو انحصار را مى رساند، كه انحصار دوم تطهير اهل بيت است
و اگر بگويى مراد از بردن رجس ، و تطهير كردن ، همانا تقواى شديد و كامل است ، و معناى آيه اين است كه اين تشديدى كه در تكاليف متوجه شما كرديم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده تان داديم ، براى اين نيست كه خود ما از آن سودى ببريم ، بلكه براى اين است كه مى خواهيم پليدى را دور نموده و تطهيرتان كنيم
و در اين معنا هم اختصاص رعايت شده ، و هم عموميت خطاب به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و به ديگران ، چيزى كه هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود، و در آخر يعنى در كلمه ((عنكم (( متوجه عموم
ليكن اين حرف هم صحيح نيست ، براى اينكه در آخر، خطاب متوجه غير از ايشان شده ، و اگر بگويى خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان ، مى گوييم : اين نيز باطل است ، براى اينكه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند، و اجر دو چندان هم ندارند، و معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد: اگر به شما همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تكاليف دشوارترى كرديم ، براى اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدى را از همه دور كنيم
خواهى گفت : چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشد، با اينكه تكليف خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است ؟
در پاسخ مى گوييم : نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد، چون آن جناب مويد به داشتن عصمت خدايى است ، و اين موهبتى است كه با عمل و اكتساب به دست نمى آيد، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم ، و اجرت را مضاعف نموديم ، تا پاكت كنيم ، چون معناى اين حرف اين است كه تشديد تكليف ، و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براى بدست آمدن عصمت ، و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را نداده اند كه خطاب متوجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و همسرانش باشد و بس . و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم ، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است ، و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسرينى كه گفته اند: مراد خصوص همسران آن جناب است تصحيح كنيم ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 465
نه اينكه بگوييم : كسى از مفسرين اين احتمال را هم داده
و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن ، به اراده خدا باشد، و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مى خواهد به طور مطلق ، و بدون هيچ قيدى شما را تطهير كند، نه از راه توجيه تكاليف ، و نه از راه تكليف شديد، بلكه اراده مطلقه اى است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد، چون اهل بيت پيغمبريد، در اين صورت معناى آيه منافى با آن شرطى است كه كرامت آنان مشروط بدان شد، و آن عبارت بود از تقوى ، حال چه اينكه مراد از اراده ، اراده تشريعى باشد، و چه تكوينى ، هر يك باشد با شرط نمى سازد، پس معلوم مى شود اراده مطلقه نيست
اثبات اينكه مراد از ((اهل البيت (( و مخاطب آيه تطهير، خمسه طيبه (پيغمبر، على ، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام ) هستند
با اين بيانى كه گذشت آن رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مى شود، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) نازل شده است ، و احدى در اين فضيلت با آنان شركت ندارد
و اين روايات بسيار زياد، و بيش از هفتاد حديث است ، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسيارى ، از ام سلمه ، عايشه ، ابى سعيد خدرى ، سعد، وائله بن الاسقع ، ابى الحمراء، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عبد الله بن جعفر، على ، و حسن بن على (عليهماالسلام ) كه تقريبا از چهل طريق نقل كرده اند
و شيعه آن را از حضرت على ، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (عليه السلام )، و از ام سلمه ، ابى ذر، ابى ليلى ، ابى الاسود دولى ، عمرو بن ميمون اودى ، و سعد بن ابى وقاص ، بيش از سى طريق نقل كرده اند
حال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) نيز مشمول آيه هستند، و اين منافات ندارد با اينكه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته
در پاسخ مى گوييم : بسيارى از اين روايات و بخصوص آنچه از ام سلمه - كه آيه در خانه او نازل شده - روايت شده است ، تصريح دارد بر اينكه آيه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ، كه ان شاء الله روايات مزبور كه بعضى از آنها داراى سندى صحيح هستند، از نظر خواننده خواهد گذشت
و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارى اش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 466
و روايات مذكور مخالف قرآن است ، براى اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد
آيه تطهير بدنبال آيات مربوط به زنان پيامبرنازل شده است
در پاسخ مى گوييم : همه حرفها در همين است ، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات ، و تتمه آنها است يا نه ؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است ، و مى فرمايد آيه مورد بحث به تنهايى ، و در يك واقعه جداگانه نازل شده ، و حتى در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و حتى احدى هم از مفسرين اين حرف را نزده اند، حتى آنها هم كه گفته اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، مانند عكرمه و عروه ، نگفته اند كه : آيه در ضمن آيات نازل شده
پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و متصل به آن نيست ، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دنبال آن آيات قرارش داده اند، و يا بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآنى در آنجا نوشته اند، مويد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه ((و قرن فى بيوتكن (( است ، از آن حذف شود، و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست ، آيه مزبور با آيه بعدش كه مى فرمايد: ((و اذكرن (( كمال اتصال و انسجام را دارد، و اتصالش بهم نمى خورد
پس معلوم مى شود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه ((اليوم يئس الذين كفروا(( است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مى شمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه : چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته ، و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است
بنابر آنچه گفته شد، كلمه ((اهل البيت (( در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن ، اين پنج تن هستند، يعنى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام )، و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمى شود، هر چند كه از خويشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته اين معنا، معنايى است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده ، و گر نه به حسب عرف عام ، كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق مى شود
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 467
مفاد آيه تطهير عصمت اهل بيت (ع ) به اراده تكوينى خداوند است
كلمه ((رجس (( - به كسره را، و سكون جيم - صفتى است از ماده رجاست ، يعنى پليدى ، و قذارت ، و پليدى و قذارت هياتى است در نفس آدمى ، كه آدمى را وادار به اجتناب و نفرت مى نمايد، و نيز هياتى است در ظاهر موجود پليد، كه باز آدمى از آن نفرت مى نمايد اولى مانند پليدى رذائل ، دومى مانند پليدى خوك ، همچنان كه قرآن كريم اين لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده ، در باره پليدى ظاهرى فرموده : ((او لحم خنزير فانه رجس (( و هم در پليديهاى معنوى ، مانند شرك و كفر و اعمال ناشايست به كار برده و فرموده : ((و اما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم و ماتوا و هم كافرون ((، ونيز فرموده : ((و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يومنون ((
و اين كلمه به هر معنا كه باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراكى نفسانى ، و اثرى شعورى ، كه از علاقه و بستگى قلب به اعتقادى باطل ، يا عملى زشت حاصل مى شود، وقتى مى گوييم (انسان پليد، يعنى انسانى كه به خاطر دل بستگى به عقايد باطل ، يا عمل باطل دلش دچار پليدى شده است )
و با در نظر گرفتن اينكه كلمه رجس در آيه شريفه الف و لام دارد، كه جنس را مى رساند، معنايش اين مى شود كه خدا مى خواهد تمامى انواع پليديها، و هياتهاى خبيثه ، و رذيله ، را از نفس شما ببرد، هياتهايى كه اعتقاد حق ، و عمل حق را از انسان مى گيرد، و چنين ازاله اى با عصمت الهى منطبق مى شود، و آن عبارت است از صورت علميه اى در نفس كه انسان را از هر باطلى ، چه عقايد و چه اعمال حفظ مى كند، پس آيه شريفه يكى از ادله عصمت اهل بيت است
براى اينكه قبلا گفتيم اگر مراد از آيه ، چنين معنايى نباشد، بلكه مراد از آن تقوى و يا تشديد در تكاليف باشد، ديگر اختصاصى به اهل بيت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش تقوى مى خواهد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 468
نه تنها از اهل بيت ، و نيز گفتيم كه يكى از اهل بيت خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و با اينكه آن جناب معصوم است ، ديگر معنا ندارد كه خدا از او تقوى بخواهد
پس چاره اى جز اين نيست كه آيه شريفه را حمل بر عصمت اهل بيت كنيم ، و بگوييم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهير در جمله ((يطهركم تطهيرا(( كه با مصدر تطهير تاكيد شده ، زايل ساختن اثر رجس به وسيله وارد كردن مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهير اهل بيت عبارت شد، از اينكه ايشان را مجهز به ادراك حق كند، حق در اعتقاد، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده اين معنا، (خدا مى خواهد چنين كند)، نيز اراده تكوينى مى شود، چون قبلا هم گفتيم اراده تشريعى را كه منشا تكاليف دينى و منشا متوجه ساختن آن تكاليف به مكلفين است ، اصلا با اين مقام سازگار نيست ، (چون گفتيم اراده تشريعى را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بيت )
پس معناى آيه اين شد كه خداى سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به اين موهبت يعنى موهبت عصمت اختصاص دهد به اين طريق كه اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بيت ببرد، و در جاى آن عصمتى بياورد كه حتى اثرى از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهايتان باقى نگذارد
مأخذ :
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/j16/al160037.htm
خیرالبریه
Monday 29 October 2007, 08:15AM
يَنِساءَ النَّبىِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضعَف لَهَا الْعَذَاب ضِعْفَينِ ...
در اين آيه از خطابى كه قبلا به خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در باره همسران او داشت ، عدول نموده ، روى سخن را متوجه خود آنان كرده ، تا تكليفى را كه متوجه ايشان است مسجل و موكد كند، و اين آيه و آيه بعدش به نحوى تقرير و توضيح جمله ((فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما(( مى باشد، و هم اثباتا آن را توضيح مى دهد، كه چگونه اجرى عظيم داريد، و هم نفيا كه چرا غير از محسنات از شما آن اجر عظيم را ندارند
كلمه ((فاحشه (( در جمله ((من يات منكن بفاحشه مبينه - هر يك از شما كه گناهى آشكار مرتكب شود(( به معناى عملى است كه در زشتى و شناعت به نهايت رسيده باشد، مانند آزار دادن به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) افتراء، غيبت ، و امثال اينها، و كلمه ((مبينه (( به معناى آشكار است ، يعنى گناهى كه زشتى اش براى همه روشن باشد
((يضاعف لها العذاب ضعفين (( - يعنى عذاب براى او دو چندان مى شود، در حالى كه مضاعف هم باشد، و ((ضعفين (( به معناى دو مثل است و مويد آن اين است كه در طرف ثواب فرموده : ((نوتها اجرها مرتين ((، اجرش را دوبار مى دهيم ، و بنابراين ديگر نبايد به گفتار بعضى اعتناء كرد كه گفته اند: مراد از مضاعفه عذاب ضعفين ، اين است كه چنين همسرى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سه بار عذاب دارد، به اين بيان كه مضاعفه عذاب به معناى زياد شدن عذاب است ،
تنها ملاك سعادت و كرامت ((تقوى (( است و هيچ حسب و نسب از آن جمله همسرى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) - ملاك نيست
مطلب ديگر اينكه جزاء يعنى نتيجه اختيار كردن يكى از اين دو طرف ترديد مختلف است ، اگر حيات دنيا و زينت آن را اختيار كنند، يعنى همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از همسرى او صرفنظر نمايند، نتيجه و جزايش اين است كه آن جناب ايشان را طلاق دهد، و هم از مال دنيا بهره مندشان سازد و اما بر فرضى كه به همسرى آن جناب باقى بمانند و آخرت را بر حيات دنيا و زينت آن ترجيح دهند نتيجه اش اجر عظيمى است در نزد خدا، اما نه به طور مطلق ، بلكه به شرطى كه احسان و عمل صالح هم بكنند
پس چنين نيست كه صرف همسرى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجر عظيم داشته باشد، و خدا براى هر كس كه همسر آن جناب شود كرامتى و حرمتى قائل باشد، بلكه كرامت و احترام براى همسرى توام با احسان و تقوى است ، و به همين جهت است كه مى بينيم وقتى براى بار دوم علو مقام ايشان را ذكر مى كند، آن را مقيد به تقوى نموده و مى فرمايد: ((لستن كاحد من النساء ان اتقيتن ((
و اين تقييد نظير تقييدى است كه نسبت به كرامت اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كرده ، و فرموده : ((محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا... وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما((، پس معلوم مى شود همه كسانى كه صحابى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند مشمول اين وعده نيستند، بلكه تنها شامل آن عده است كه ايمان و عمل صالح داشته اند، (پس اگر از يك نفر صحابى انحراف و گناه و ظلمى سرزده باشد، ما نمى توانيم صحبت با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را كفاره آن حساب كنيم )
و كوتاه سخن اينكه اطلاق جمله : ((ان اكرمكم عند الله اتقيكم (( با اين حرفها تقييد نمى شود، و همچنان به قوت خود باقى است ، و به حكم اطلاق آن حسب و نسب و يا هيچ سببى ديگر ملاك كرامت نزد خدا نخواهد بود
و چون بر اين عذاب دو برابر افزوده شود مجموع سه برابر مى گردد
آيه شريفه با جمله ((و كان ذلك على الله يسيرا(( ختم شده ، تا اشاره كند به اينكه صرف همسرى پيغمبر جلوگير عذاب دو چندان نمى شود، هيچ ملاكى براى احترام نيست مگر تقوى ، و همسرى پيغمبر وقتى اثر نيك دارد كه توام با تقوى باشد، و اما با معصيت اثرى جز دورتر شدن ، و وبال بيشتر آوردن ندارد
وَ مَن يَقْنُت مِنكُنَّ للَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تَعْمَلْ صلِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَينِ ...
كلمه ((قنوت (( به معناى خضوع است و بعضى گفته اند: به معناى اطاعت است ، بعضى ديگر به معناى ملازمت و مداومت در اطاعت و خضوع گرفته اند، و كلمه ((اعتاد(( به معناى تهيه كردن است ، و رزق كريم مصداق بارزش بهشت است
و معناى آيه اين است كه هر يك از شما همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى خدا و رسول او خاضع شود، و يا ملازم اطاعت و خضوع براى خدا و رسول باشد، و عمل صالح كند، اجرش را دو باره مى دهيم ، يعنى دو برابر مى دهيم ، و برايش رزقى كريم ، يعنى بهشت آماده مى كنيم
در اين آيه التفاتى از غيبت (و اين براى خدا آسان است ) به تكلم با غير (مى دهيم - و آماده مى كنيم ) به كار رفته ، تا اعلام بدارد: كه چنين افرادى به درگاه خدا نزديكند، و خدا برايشان احترام قائل است ، همچنان كه سياق غيبت قبلى مى فهماند كه آنهايى كه مرتكب فاحشه مبينه مى شوند، از خدا دورند، و خدا هيچ ارزشى برايشان قائل نيست ، و همسرى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كمترين اثرى برايشان ندارد
يَنِساءَ النَّبىِّ لَستنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتنَّ فَلا تخْضعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطمَعَ الَّذِى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ
اين آيه برابرى زنان پيغمبر با ساير زنان را نفى مى كند، و مى فرمايد: شما با ساير زنان برابر نيستيد اگر تقوى به خرج دهيد، و مقام آنها را به همان شرطى كه گفته شد بالا مى برد، آنگاه از پاره اى از كارها نهى ، و به پاره اى از كارها امر مى كند، امر و نهيى كه متفرع بر برابر نبودن آنان با ساير زنان است ، چون بعد از آنكه مى فرمايد شما مثل ساير زنان نيستيد، با كلمه ((فاء - پس (( آن امر و نهى را متفرع بر آن نموده ، فرموده ، پس در سخن خضوع نكنيد، (و چون ساير زنان آهنگ صدا را فريبنده نسازيد)،
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 461
و در خانه هاى خود بنشينيد، و كرشمه و ناز مكنيد...، با اينكه اين امور بين زنان پيغمبر و ساير زنان مشترك است
پس از اينجا مى فهميم كه آوردن جمله ((شما مثل ساير زنان نيستيد(( براى تاكيد است ، و مى خواهد اين تكاليف را بر آنان تاكيد كند، و گويا مى فرمايد شما چون مثل ديگران نيستيد، واجب است در امتثال اين تكاليف كوشش و رعايت بيشترى بكنيد، و در دين خدا بيشتر از ساير زنان احتياط به خرج دهيد
مويد و بلكه دليل بر اننكه تكليف همسران آن جناب سخت تر و شديدتر است ، اين است كه پاداش و كيفرشان دو چندان است ، همان طور كه ديديد آيه قبلى آن را مضاعف خواند، و معقول نيست تكليف از همه يكسان باشد، ولى كيفر و پاداش از بعضى مضاعف ، پس اگر كيفر و پاداش بعضى مضاعف بود، بايد بفهميم كه تكليف آنان موكد، و مسئووليتشان سنگين تر است
دستوراتى چند به همسران پيامبر اكرم (ص )
((فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض (( - بعد از آنكه علو مقام ، و رفعت منزلت همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به خاطر انتسابشان به آن جناب بيان نموده ، اين علو مقامشان را مشروط به تقوى نموده ، و فرموده كه فضيلت آنان به خاطر اتصالشان به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ، بلكه به خاطر تقوى است ، اينك در اين جمله ايشان را از خضوع در كلام نهى مى كند، و خضوع در كلام به معناى اين است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه ، و خيالهاى شيطانى نموده ، شهوتش را بر انگيزانند، و در نتيجه آن مردى كه در دل بيمار است به طمع بيفتد، و منظور از بيمارى دل ، نداشتن نيروى ايمان است ، آن نيرويى كه آدمى را از ميل به سوى شهوات باز مى دارد
((و قلن قولا معروفا(( - يعنى سخن معمول و مستقيم بگوييد، سخنى كه شرع و عرف اسلامى (نه هر عرفى ) آن را پسنديده دارد، و آن سخنى است كه تنها مدلول خود را برساند، (نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنى ، تا شنونده علاوه بر درك مدلول آن دچار ريبه هم بشود)
وَ قَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الاُولى ... وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ
كلمه ((قرن (( امر از ماده ((قر(( است ، كه به معناى پا بر جا شدن است ، و اصل اين كلمه ((اقررن (( بوده ، كه يكى از دو تا ((راء(( آن حذف شده است ، ممكن هم هست از ماده ((قار، يقار(( به معناى اجتماع ، و كنايه از ثابت ماندن در خانه ها باشد، و مراد اين باشد كه اى زنان پيغمبر! از خانه هاى خود بيرون نياييد
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 462
و كلمه ((تبرج (( به معناى ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور كه برج قلعه براى همه هويدا است ، و كلمه ((جاهليه اولى (( به معناى جاهليت قبل از بعثت است ، پس در نتيجه مراد از آن ، جاهليت قديم است ، و اينكه بعضى گفته اند مراد از آن دوران هشتصدساله ما بين آدم و نوح است ، و يا گفته اند: زمان داوود و سليمان است ، و يا گفتار آنانكه گفته اند زمان ولادت ابراهيم است ، و يا گفتار آنانكه گفته اند زمان فترت بين عيسى و محمد (صلوات الله عليهما) است ، اقوالى است بدون دليل
((و اقمن الصلوه و اتين الزكوه و اطعن الله و رسوله (( - اين آيه دستور مى دهد كه اوامر دينى را امتثال كنند، و اگر از بين همه اوامر فقط نماز و زكات را ذكر نمود، براى اين است كه اين دو دستور ركن عبادت ، و معاملات است ، و بعد از ذكر اين دو به طور جامع فرمود: و خدا و رسولش را اطاعت كنيد
و طاعت خدا عبارت است از امتثال تكاليف شرعى او، و اطاعت رسولش به اين است كه آنچه با ولايتى كه دارد امر و نهى مى كند، امتثال شود، چون امر و نهى او نيز از ناحيه خدا جعل شده ، خدا او را به حكم ((النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم (( ولى مؤ منين كرده ، و فرمان او را فرمان خود خوانده
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
سواء علیهم
hidayat
Monday 29 October 2007, 12:49PM
گویا کم حافظه شده ای ؟ اول مینویسی : ولا تمسکو ا بعصم الکوافر (آیه 10) .. ولی آیه بعدش را نمیبینی و بعد هم طعنه میزنی با بزرگترت بیا !! اگر قرآن را خوانده بودی آیه بعدیش اینه :
وَ إِن فَاتَكمْ شىْءٌ مِّنْ أَزْوَجِكُمْ إِلى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَئَاتُوا الَّذِينَ ذَهَبَت أَزْوَجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(11)
یعنی ممکنه زنانتان بعدا کافر شوند !!!
اولاٌ امیدوارم از اينكه خواستم با بزرگترت تشریف بیاری ناراحت نشوید!
حالا آیه را می آوریم با تفسیر الجلالین :
وَإِنْ فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِثْلَ مَا أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ"وَإِنْ فَاتَكُمْ شَيْء مِنْ أَزْوَاجكُمْ" أَيْ وَاحِدَة فَأَكْثَر مِنْهُنَّ أَوْ شَيْء مِنْ مُهُورهنَّ بِالذَّهَابِ "إلَى الْكُفَّار" مُرْتَدَّات "فَعَاقَبْتُمْ" فَغَزَوْتُمْ وَغَنِمْتُمْ "فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجهمْ" مِنْ الْغَنِيمَة "مِثْل مَا أَنْفَقُوا" لِفَوَاتِهِ عَلَيْهِمْ مِنْ جِهَة الْكُفَّار "وَاتَّقُوا اللَّه الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ" وَقَدْ فَعَلَ الْمُؤْمِنُونَ مَا أُمِرُوا بِهِ مِنْ الْإِيتَاء لِلْكُفَّارِ وَالْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ ارْتَفَعَ هَذَا الْحُكْم
در اینجا سخن از زنان مؤمنى ست كه از شوهران مشرك دور شده و به سوى مسلمين آمده و همچنین زنان مشركى كه شوهرانشان مؤمن بودند كه مى بايستى مهر آن زنان داده شود و آزاد شوند.
و مهر زنان مؤمنى كه بر شوهران مشركشان حرام شده اند ، داده شود.
و اين مسئله در هجرت مسلمين به مدينه رخ داد و زنان مؤمن به عقد مردان مؤمن در آمدند و از شوهران كافر جدا شدند و مردان مؤمن زنان مشركه را طلاق دادند.
واقعاً متأسفم كه اين سخنان را به طاهرات بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نسبت مى دهيد !
ای کاش میگفتی چگونه غیرتش در شیر دادن به مردان عرب ... در رضاع کبیر اجازه داد !!!!!!
اين بى غيرتى كسى ست كه اين فاحشه را به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و زنان طاهره اش رضي الله عنهن نسبت مى دهد !
آيا زنانى كه حكم قرآن بر مردان امت امر مى كند كه از پشت پرده با آنان سخن گویند به زنان مى گوید بروید تا مردان بدنتان را لمس کنند !!!؟؟
لا حول و لا قوة إلا بالله !!
اين هم از آثار مذهبيت كوركورانه كه با عث مى شود قرآن را نخوانيد يا بخوانيد ولى ديده را ببنديد :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا ( الأحزاب - الآية 53)
_ اى کسانى که ايمان داريد، به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر آنکه براى خوردن غذا به شما اجازه داده شود و نبايد به هر ترتيبى خود را اينچنين دعوت کنيد. اگر دعوت شديد، مى توانيد وارد شويد. هنگامى که غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاى طولانى مشغول نکنيد. اينکار قبلا ً پيامبر را آزار مى داد و او خجالت مى کشيد که به شما بگويد. اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد چيزى از زنان او بخواهيد، از پشت حايلى از آنها سئوال کنيد. اين قلب هاى شما و قلب هاى آنها را خالص تر مى کند. باعث ناراحتى رسول خدا نشويد. بعد از او با زنانش ازدواج نکنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهى بزرگ خواهد بود.
واقعاً دردناكست كه الله تعالى از سخن گفتن با همسران رسولش در پشت پرده آیات نشان داده است و شما با اینهمه تهمت و افترا او را می آزاريد !
hidayat
Monday 29 October 2007, 01:13PM
داشتم تفسير تشيع را مى خواندم كه به اين مصيبت اعتقادى شان رسيدم كه :
آقايان تشيع شك دارند كه آيت قرآن كه سخنان الله تعالى ست با هم متصل هستند و آنرا تأليف صحابه مى دانند !!:eek:
آيه تطهير بدنبال آيات مربوط به زنان پيامبرنازل شده است
در پاسخ مى گوييم : همه حرفها در همين است ، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات ، و تتمه آنها است يا نه ؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است ، و مى فرمايد آيه مورد بحث به تنهايى ، و در يك واقعه جداگانه نازل شده ، و حتى در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و حتى احدى هم از مفسرين اين حرف را نزده اند، حتى آنها هم كه گفته اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، مانند عكرمه و عروه ، نگفته اند كه : آيه در ضمن آيات نازل شده
پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و متصل به آن نيست ، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دنبال آن آيات قرارش داده اند، و يا بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآنى در آنجا نوشته اند، مويد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه ((و قرن فى بيوتكن (( است ، از آن حذف شود، و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست
آيا كسى كه هنوز اعتقادش به كلام الله آلوده به غبار شك و ترديد است مى تواند با دستاويزى به كلام مردم ( روايات !! ) خودش را از اين غبار پاک سازد!!!؟؟؟
كلمه ((قرن (( امر از ماده ((قر(( است ، كه به معناى پا بر جا شدن است ، و اصل اين كلمه ((اقررن (( بوده ، كه يكى از دو تا ((راء(( آن حذف شده است ، ممكن هم هست از ماده ((قار، يقار(( به معناى اجتماع ، و كنايه از ثابت ماندن در خانه ها باشد، و مراد اين باشد كه اى زنان پيغمبر! از خانه هاى خود بيرون نياييد
آقا در خانه ماندن زنان رسول الله يعنى منتسب بودن به آن يعنى ازدواج نكردن .
زيرا زن با ازدواج متعلق به خانه ى شوهر مى شود و او ملك شوهرش مى باشد.
و آن زنان طاهره در خانه اى ماندند كه الله تعالى آن خانه ها را در كتابش با وصف هاي مانند :
بيوتكن = بيوتهن = خانه هاى زنان رسول الله
بيوت النبي = خانه هاى رسول
ياد كرده است و نشان دهنده ى اين حقيقت است كه آنان تا زمانى كه متعلق به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم هستند در آن خانه نيز هستند و آنان نه طلاق گرفتند و نه خدا و رسولش حكم اخراجشان را از خانه هايشان دادند!
قرآن كلام الله و ناسخ تمام شريعت هاست و آيات قرآنى كه تا روز قيامت محكم نازل شده و ناسخ آن آيات نيز نازل نشده است بر اين حقيقت شاهد است كه آن طاهره ها متعلق به خانه هايشان باقى ماندند .
باقى ماندن در خانه به معناى زندانى و حبس نيست كه اصلاً نتوانند از آن بيرون شوند!!
اين نوعى سطحى بينى كودكانه است كه خيال كنيم زنان رسول الله اصلاً اجازه ى خروج از در خانه شان نداشتند!!
آنان به حج و عمره مى رفتند و به زيارت محارم خود و همسايه و مسلماً خروجى كه در آن نه تبرج و زينت نمايى بوده و نه به قصد جلب دلهاى مريض !
اميدوارم به تقواى مادران مؤمنين رضي الله عنهن تشكيك نكنيد كه آنان جز طاهره و طيباتى كه با رسول الله كه آقاى طيبين بود ، با مردى ديگر نزيستند و در همان خانه اى ماندند كه خدا و رسولش به آنان اختصاص داده بود تا وفات كردند و بعد از آن بسوى خدايشان شتافتند و رضي الله عنهن.
hidayat
Monday 29 October 2007, 01:51PM
اين آيه و آيه بعدش به نحوى تقرير و توضيح جمله ((فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما(( مى باشد، و هم اثباتا آن را توضيح مى دهد، كه چگونه اجرى عظيم داريد، و هم نفيا كه چرا غير از محسنات از شما آن اجر عظيم را ندارند
در اينجا خطايى را مرتكب مى شويد و متأسفانه دقت هم نمى كنيد.
حالا دوباره دقت دقت دقت شود :
... للمحسنات منكن ...
در اين قسمت خيلى واضح است كه سخن از اجر زنان نيكوكار است و اگر اشاره ی مخاطب به زنان رسول الله ( منكن ) تكرار نشده بود ، دنباله ى آيه وجه عام پیدا می کرد یعنی اینچنین می شد :
... فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ ... أَجْرًا عَظِيمًا ( سوره احزاب - آيه 29)
براستى كه الله براى زنان نيكوكار پاداشی بزرگ تهيه كرده است.
و اينست كه با اضافه ى " منكن " ، تأكيدى شده است كه اين پاداش بزرگ براى آنان و خاص به آنان است.
و اينست كه كلمه ى خطابى منكن بعد از وصف آنان به محسنات آمده نه قبل از آن .
زيرا آمدن حرف " من " قبل از نام بردن افرادى ، به معناى استثناء مى باشد ، مانند اين آيه اى كه باديه نشينان عرب را معرفى مى كند :
وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ( التوبة - آية 99)
وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ (التوبة - الآية 101)
فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ
(آل عمران - الآية 195)
در اينجا تأكيد بر اين ست كه خداوند خطابش به مؤمنين است و اينست كه كلمه ى خطابى منكم به معناى همان تأكيد است
خیرالبریه
Monday 29 October 2007, 06:10PM
قال تعالی : اتقوا الله وکونوا مع الصادقین
واقعاً متأسفم كه اين سخنان را به طاهرات بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نسبت مى دهيد !
هیچ فرد شیعه ای کوچکترین اسائه ادبی به ساحت ام المومنین خدیجه و ام سلمه رضی الله عنهما نکرده و نمیکند چون مصداق محسنات و ان اتقیتن هستند . خدیجه کبری مادر سیده نساء العالمین است و ضمنا عایشه فرزندی نداشت !!!!
واقعاً دردناكست كه الله تعالى از سخن گفتن با همسران رسولش در پشتپرده آیات نشان داده است و شما با اینهمه تهمت و افترا او را می آزاريد
!
آفرین ! واقعا دردناک است چرا به امام مسلم وعلامه البانی و.... از اعاظم علمایتان نمیگویی که در صحاحشان آورده وسعی در اثبات رضاع کبیر دارند ... واقعا متاسفم
آقايان تشيع شك دارند كه آيت قرآن كه سخنان الله تعالى ست با هم متصل هستند و آنراتأليف صحابه مى دانند !!
وای از نا دانی وجهالت که هر چه به سر بشریت آمده از جهل است . آقای محترم اگر شما مذهب خاصی دارید بگویید تا ما بر اساس کتب آن مذهب با شما مباحثه کنیم ، عجیب اینجاست که شما علمای سنی راقبول ندارید ، شیعه را قبول ندارید ، تکلیف ما را مشخص کنید وبگویید چه مبنا و اعتقادی دارید ؟؟؟ وچه کسی را قبول دارید ؟
چرا به سخنان علمای بزرگ خودتان مثل امام حافظ سیوطی که رجالی و مفسر وادیب مشهور خودتان است در کتاب اتقان گوش نمیدهی مگر نگفته که بعضی آیات مدنی در سور مکی و بالعکس وجود دارد ... آیا علت این امر هنگام جمع قرآن اتفاق نیفتاد !!!
و اينست كه با اضافه ى " منكن " ، تأكيدى شده استكه اين پاداش بزرگ براىآنان وخاص به آنان است.
و اينست كه كلمه ى خطابىمنكن بعداز وصف آنان به محسنات آمده نه قبل از آن .
به به و آفرین که مفسر هم شدی ، پس بگو آیه : ان اتقیتن هم بیهوده است که شرط تقوا را برای تمایز زنان پیامبر آورده .
اينست كه كلمه ى خطابىمنكم به معناى همان تأكيد است
ای کاش نسبت به این آیه هم نظرت این بود نه یک بام ودو هوا : وانا لنعلم ان منکم مکذبین
افرأیت من اتخذ الهه هواه
http://hojjah.googlepages.com/google.doc
hidayat
Monday 29 October 2007, 09:45PM
خیر البریه حرفهایی داشت و من هم جوابی :
هیچ فرد شیعه ای کوچکترین اسائه ادبی به ساحت ام المومنین خدیجه و ام سلمه رضی الله عنهما نکرده و نمیکند چون مصداق محسنات و ان اتقیتن هستند . خدیجه کبری مادر سیده نساء العالمین است و ضمنا عایشه فرزندی نداشت !!!!
جواب : آیا شرط فرزند داشتن براى احترام به يك زن مؤمن از اساس مذهبتان است يا فروع !؟
آفرین ! واقعا دردناک است چرا به امام مسلم وعلامه البانی و.... از اعاظم علمایتان نمیگویی که در صحاحشان آورده وسعی در اثبات رضاع کبیر دارند ... واقعا متاسفم
جواب : نقل روايتى ضعيف كه ضعف و علتش آشكار است محتاج به اين نيست كه به فلان عالم نسبت داده شود زيرا روايت از اصل ضعف دارد و بنده اينجا سببى به تكرار آن مشغول شوم.
وای از نا دانی وجهالت که هر چه به سر بشریت آمده از جهل است . آقای محترم اگر شما مذهب خاصی دارید بگویید تا ما بر اساس کتب آن مذهب با شما مباحثه کنیم ، عجیب اینجاست که شما علمای سنی راقبول ندارید ، شیعه را قبول ندارید ، تکلیف ما را مشخص کنید وبگویید چه مبنا و اعتقادی دارید ؟؟؟ وچه کسی را قبول دارید ؟
چرا به سخنان علمای بزرگ خودتان مثل امام حافظ سیوطی که رجالی و مفسر وادیب مشهور خودتان است در کتاب اتقان گوش نمیدهی مگر نگفته که بعضی آیات مدنی در سور مکی و بالعکس وجود دارد ... آیا علت این امر هنگام جمع قرآن اتفاق نیفتاد !!!
جواب : همه ى مسلمين مى دانند سوره هايى در مكه و سوره هايى در مدينه نازل شده است .
اما ارتباط آيات بدون شك از سوى خداوند است .
قرآن بصورتى نازل مى شده است كه ابتدا سوره اى كامل مى شده است بعد سوره اى ديگر نازل مى شده است .
در مورد نزول سوره ى المائده حديثى ست بر اينكه آخرين سوره اى بود كه در آن حلال و حرام ثابت و روشن شده است.
اما شما حتى ارتباط آيات را هم قبول نداريد تا چه رسد به سوره ها !!
hidayat
Monday 29 October 2007, 09:56PM
هیچ فرد شیعه ای کوچکترین اسائه ادبی به ساحت ام المومنین خدیجه و ام سلمه رضی الله عنهما نکرده و نمیکند چون مصداق محسنات و ان اتقیتن هستند
در وقت نزول آيه ى تطهير ، أم المؤمنين خديجه رضي الله عنها زنده نبوده است و او نزول اين آيه را شاهد نبوده است.
salmanparsi
Tuesday 30 October 2007, 06:53AM
جناب هدايت خواهش مي كنم فقط اين سوال من را جواب بده كه آيا علماي شما كه گفته اند اين ايه در مورد اميرالمومنين و حسنين و حضرت زهرا است دروغ گفته اند و نوشته اند و يا متوجه نبوده اند .
آيا سيوطي و .... در تفاسير و كتب خود فقط اين آيه را اشتباه نوشته اند .
يعني نيمي از علماي شما دروغگو بوده اند يا نه ؟
خواهش مي كنم جواب بده
salmanparsi
Tuesday 30 October 2007, 07:04AM
:قانون(1):
کاربر salmanparsi
از درج الفاظ و عبارات توهین آمیز و حاوی تمسخر نسبت به عقاید سایر کاربران خودداری نمائید . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت.
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 07:32AM
جناب هدايت خواهش مي كنم فقط اين سوال من را جواب بده كه آيا علماي شما كه گفته اند اين ايه در مورد اميرالمومنين و حسنين و حضرت زهرا است دروغ گفته اند و نوشته اند و يا متوجه نبوده اند .
آيا سيوطي و .... در تفاسير و كتب خود فقط اين آيه را اشتباه نوشته اند .
يعني نيمي از علماي شما دروغگو بوده اند يا نه ؟
خواهش مي كنم جواب بده
من بنده ى علما نيست !!
من بنده ى الله هستم كه قرآن را بر رسول الله صلى الله عليه و سلم نازل فرمود و سخنش برايم بدون شك فوق سخن تمامى خلق است .
در ضمن بنده نمى توانم 100% يقين كنم كه روايات منسوب به صاحبان حقيقى اش ( رسول الله و صحابه و امامان ) هستند ولى 100% مطمئنم كه قرآن منسوب به رسول الله صلى الله عليه و سلم و او هم 100% از سوى الله تعالى سخن نقل كرده است.
رواياتى كه شنيده و ديده ام حتى مفهوم آيه ى تطهير را تحريف و غلط مى كند!!
زيرا آيه يعنى از ابتدا تا انتهاى سخن رب العالمين .
و اين قسمتى از آيه را كه شما ( تشيع ) آيه ى تطهير مى ناميد ، نه تنها آيه نيست بلكه نهايت آيه اى است تا هدف تطهير را بيان سازد.
تشيع آنقدر به خودش شب و روز القا كرده كه آيه ى تطهير از انما شروع شده كه خودش هم باورش شده و حالا مى خواد ما را هم هيينوتيزم سازد !!
حتى رواياتى كه سخن از نزول آيه ى تطهير دارد مسلماً منظورشان از آيه ، همان ابتدا تا نهايتش مى باشد نه تكه ى آخرش!!
مثل اينكه شما بخواهيد به بنده عرض كنيد : لا تقربوا الصلاة ... به نمازخوانى نزديك نشويد !!
حالا شب و روز هم بيايى و برايم قسم حضرت عباسى بخورى كه دارى سخنان خدا برام مى خونى !
و من هم مى دانم دارى سخنى از سخنان الله تعالى را مى خونى ولى ناقصش !!
حالا لطفاً شما هم با علمايتان از حالا به بعد نيت را خالص و لله بر اين كنيد كه سخنان الله تعالى را ناقص نكرده و كامل بخوانيد تا معناى سخن الله تعالى را هم كامل و بدون نقصان بفهميد.
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 07:43AM
قال تعالی : وجحدوا بها واستيقنـتها انفسهم ظلما وعلوا
در وقت نزول آيه ى تطهير ، أم المؤمنين خديجه رضي الله عنها زنده نبوده است و او نزول اين آيه را شاهد نبوده است.
بنده هم گفتم مصداق آیه هستند وضمنا بگفته صحیح بخاریتان پیامبر در حضور عایشه آنقدر از خدیجه کبری ام سیدة النساء علیهما السلام تعریف وتمجید نمود که حسادت عایشه را برانگیخت و به پیامبر گفت چر از یک پیرزن بیوه آنقد تعریف میکنی که خدا بهتر ازاو (یعنی خودم عایشه ) را به تو داد که نبی اکرم (ص) از شدت عصبانیت سرخ شد وفرمود هرگز بهتر ازاو بمن داده نشد و....
آیا شرط فرزند داشتن براى احترام به يك زن مؤمن از اساس مذهبتان است يا فروع !؟
شما هستید که به عایشه بسسب عداوت وکینه ای که با امیر المومنین داشت ام امومنین ام المومنین میگویید اما اسمی از خدیجه کبری که مادر سرور زنان بهشت است (بروایت بخاری ) و فرزندان ونسل رسول الله (ص) از اوست یا ام سلمه که در جریان جنگ جمل مقابل عایشه ایستاد واورا به آیه : وقرن فی بیوتکن ودستور خدا ورسولش متذکر ساخت .... اسمی نمیبرید
ای کاش میدانستیم که اگر عایشه دشمن درجه یک علی واولادش نبود وجمل را شعله ور نمیساخت ؛ آیا باز هم اینقدر مورد احترام شما واسلافتان و معاویه و منافقین بود !!!!!
اما شما حتى ارتباط آيات را هم قبول نداريد تا چه رسد به سوره ها !!
برو جانم کمی مطالعه کن ؛ حد اقل کتب خودتان را اگر قبولشان داری ... اگر هم نه سلام علیک
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 08:11AM
آره كاملا معلومه عمر ...عنه كه آنقدر اميرالمومنين رو دوست داشت كه همسر و بچه او را شهيد كرد . آنقدر او را دوست داشت كه اصلا در سقيفه او را خبر نكرد .
ابوبكر هم از دوستي زيادش بود كه فدك را به حضرت زهرا نداد و گفت بايد شاهد بياوري .
آن وقت اگه اين دوست داشتن هست پس دشمني چيه
جهل خودتان به حقيقت را به عمر و ابوبكر رضي الله عنهما ربط نده !
عمر رضي الله عنه سعى و غمش اين بود كه دين اسلام بسوى آباء و اجداد آتش يرست من و تو برسد !
و على و فاطمه رضي الله عنه براى هيزم دنيا سر و كله نمى شكستند و اين افسانه هاى شماست كه از فاطمه زنى مى سازد كه ما شايسته خاندان طاهر ايشان نمى دانيم!
عمر رضي الله عنه سازنده و تعيين كننده ى اجتماع سقيفه نبود كه كسى را خبر كند.
شما كه حتى نمى دانى سقيفه كجا بود و متعلق به كه بود !!
سقيفه ى بنى ساعده محل اجتماع رؤساى انصار يعنى اهل حقيقى و اصلى مدينه بود.
آنان بدون اطلاع مهاجرين كه از ساكنان اصلى مكه بوده و به مدينه هجرت كرده بودند ، اجتماع كردند تا براى خود رهبرى انتخاب كنند.
آنان به خوبى مى دانستند كه كفن و دفن شرعى جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم توسط نزديكان ايشان صورت مى يابد و قرار نبوده كه 100 هزار يار و صحابى دور جسد رسول الله جمع شوند يا دسته هاى سينه زنى راه اندازند!
اين عادت مسلمين اوليه نبوده است و آنان به خوبى مى دانستند براى خدا و رسولش حفظ دين مهم است نه ساز و شعار و اشك ريختن.
براى همين انصار رضي الله عنهم در اجتماعشان خطاكار نبودند .
رفتن ابوبكر و عمر و ابوعبيده و افراد معدودى از مهاجرين بعد از دعوت شدن نبوده است زيرا آنان هم فقط خبرى به آنان رسيد كه انصار مشغول انتخاب رهبر هستند.
مهاجرين به خوبى مى دانستند كه دو طائفه ى انصار كه اوس و خزرج بودند اتفاقشان آسان نيست زيرا هر كدام خود را بر اين امر شايسته مى ديدند.
رفتن عمر و ابوبكر رضي الله عنهما براى همه ى امت خير بود زيرا انصار سرانجام به اين اتفاق رسيدند كه دو رهبر داشته باشند يكى از اوس و يكى از خزرج !
يعنى يك كشور با دو حاكم !!
اين يك مصيبت مى شد كه با اختيار ابوبكر صديق توسط عمر رضي الله عنه رفع شد.
و اين بود كه مهاجرين انتخاب ابوبكر را بهتر از انتخاب فردى از خود ديدند زيرا دو قبيله ى اوس و خزرج هميشه با هم در رقابت و منافسه ى رهبرى بودند و ممكن نبود با هم يكى شوند.
اين اجتماع به خير تمام شد كه عمر رضي الله عنه از آن به اين صورت ياد مى كرد كه :
انتخاب ابوبكر نا گهانى بود كه خداوند ما را از شر آن حفظ كرد.
زيرا انتخاب صحيح مى بايست با جمع مهاجرين و انصار صورت مى يافت نه فقط انصار خود براى خودشان جمع شوند.
و اين بود كه 3 روز بعد از آن ابوبكر در جمع مهاجرين خود را از بيعت خلع نمود و از آنان خواست تا كسى را انتخاب كنند كه اولين شير مرد مهاجر امام علي رضي الله عنه بود كه فرمود:
و الله لا نقيلك و لا نستقيلك.
به خدا قسم نه تو را خلع مى كنيم و نه طالب خلع تو هستيم.
و آن وقت با تأييدى كامل او را بهترين مرد مناسب در آن منصب خواند و اين بيعتى كاملاً شرعى بود كه در آن عموم مسلمين با او بيعت كردند و دروغهايى كه به امام على منسوب شده اثرى از آن در تاريخ اين شيرمردان ديده نمى شود زيرا امام علي يار و وزير خلفاى قبل از خود بود و نام فرزندان را با نام آنان هم نام ساخت در حاليكه همه مى دانند ابوكر نام حقيقى اش عبدالله ابن قحافه و فقط كنيه اش ابوبكر بود.
و زمين فدك را همه مى دانند نه ابوبكر براى خودش برداشت و نه عمر و نه امام على آنرا در عهد خلافتش ملك خود و غرزندانش دانست.
و امام على بر همان روش خلفاى راشدين حكم كرد.
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 08:56AM
جهل خودتان به حقيقت را به عمر و ابوبكر رضي الله عنهما ربط نده !
عمر رضي الله عنه سعى و غمش اين بود كه دين اسلام بسوى آباء و اجداد آتش يرست من و تو برسد !
بگفته شما جناب عمر از خداوند هم داناتر بود که در جریان وصایت نبی مکرم (ص) را به هجر وهذیان متهم ساخت بروایت بخاری ومسلم
یا شاید آیه : فلیحذر الذین یخالفون عن امره ...را ندیده بود !!!!! ونمیدانست که نافرمانی رسول خدا نافرمانی خدا وکفر است ... ومن یطع الرسول فقد اطاع الله
عمر رضي الله عنه سعى و غمش اين بود كه دين اسلام بسوى آباء و اجداد آتش يرست من و تو برسد !
پس چرا جناب عمر به کعب الاحبار یهودی اجازه سخنرانی و وعظ را داد ولی مسلمین را از گفتن حدیث رسول الله (ص )منع میکرد ... این خدمت به یهود است یا اسلام ؟؟؟
آنان به خوبى مى دانستند كه كفن و دفن شرعى جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم توسط نزديكان ايشان صورت مى يابد و قرار نبوده كه 100 هزار يار و صحابى دور جسد رسول الله جمع شوند يا دسته هاى سينه زنى راه اندازند!
این هم از اجتهادات جناب عمر است که جیش اسامه را ترک کند ورسول خدا را نافرمانی کند وبرای مقام خلافت و هیزم دنیا بشتابد !!!!
و اين بود كه 3 روز بعد از آن ابوبكر در جمع مهاجرين خود را از بيعت خلع نمود و از آنان خواست تا كسى را انتخاب كنند كه اولين شير مرد مهاجر امام علي رضي الله عنه بود كه فرمود:
و الله لا نقيلك و لا نستقيلك.
ای کاش اسناد این مطالب را ذکر میکردی تا ما هم ببینیم از کجا آوردی ...
در همین صحیح بخاری ومسلم که صحیحترین کتب شما بعد از قرآن هستند آورده اند که امام علی (ع) تا شش ماه بیعت نکرد وبگفته رسول خدا کسیکه بیعت امامش را نداشته باشد کافر است پس امام علی حداقل 6 ماه کافر بوده .... و همچنین سرور زنان عالم که بر مرگ جاهلی ! از دنیا رفت واجازه نداد حتی ابوبکر وعمر در نمازش شرکت کنند ومخفیانه وشبانه دفن گردید !!!!!
ان هذا لشئ عجیب
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 02:05PM
بگفته شما جناب عمر از خداوند هم داناتر بود که در جریان وصایت نبی مکرم (ص) را به هجر وهذیان متهم ساخت بروایت بخاری ومسلم
لطفاً عين اين دروغ را بياور!
خسته شدم از بس دروغ بى سند را به اسم بخارى و مسلم نشر مى دهيد !
و اونوقت كه من جواب مى دهم به فكر سند مى فتيد!؟
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 02:07PM
بگفته شما جناب عمر از خداوند هم داناتر بود که در جریان وصایت نبی مکرم (ص) را به هجر وهذیان متهم ساخت بروایت بخاری ومسلم
لطفاً عين اين دروغ را بياور!
خسته شدم از بس دروغ بى سند را به اسم بخارى و مسلم نشر مى دهيد !
و اونوقت كه من جواب مى دهم به فكر سند مى افتيد!؟
salmanparsi
Tuesday 30 October 2007, 04:30PM
فهميدم كه اصلا و اصلا مطالعه نداري
در مورد توهين عمر به رسول الله يه مراجعه اي كن به مسند احمد بن حنبل جلد يك ص 355 آن وقت مي بيني خليفتون چي گفته .
در مورد جريانات تهديد عمر و .... كتاب تاريخ الخلفا اين مطلب را تقريبا كامل نوشته است مي تواني مراجعه كني . كتابهاي زير هم در مورد آتش زدن درب خانه توضيح داده اند .
مروج الذهب ج3 ص 12 – 13 ، 77 ، 301 – 302
الامامه و السیاسه ج1 ص30 تحقیق شیری و ج1 ص 19 تحقیق زینی
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 04:38PM
لطفاً عين اين دروغ را بياور!
خسته شدم از بس دروغ بى سند را به اسم بخارى و مسلم نشر مى دهيد !
و اونوقت كه من جواب مى دهم به فكر سند مى افتيد!؟
از همان اول که شما وارد سایت شدید حتم داشتم که شما صحاحتان را نخوانده ای و با شنیدن سخنان پدر و مادر و دوستان و ذراری بنی امیه ... فقط روی اغراض شخصی و هوای نفس سعی در کوبیدن حقیقت را داری ؟؟ و شیعیان علی را مثل معاویه و اولادش دشمن می داری ؟؟
الحمد لله که بر همگان آشکار گردید که تمام اشکال تراشی شما ناشی از عدم مطالعه کتب خودتان است ! ضمنا مطالب قبلی نیز از صحاح و کتب معتبرتان بوده هرجا شک کردی حتما بگو تا سند را ارایه دهم از سایت عربستان ... چون من فکر میکر دم حداقل این موضوعات را میدانی
.
بیا عزیزم اینهم کتب صحیح بخاری ومسلم و .. که صحیحترین کتب شمایند و ببین که کسی که رسول الله (ص) را متهم به هذیان گویی نمود کسی جز خلیفه عمر بن الخطاب نبود ......
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَاوَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
اینهم جواز لعن مخالفین امر خدا ورسول از زبان قرآن کریم
الدلائل القاطعة)) على أن قائل كلمة: (إن النبي يهجر) هوعمر بن الخطاب ..من الصحاح
بسم الله الرحمنالرحيم
وصلى الله على محمد وآله الطيبين الطاهرين وبعد :
هنا سنثبتإن شاء الله تعالى بأن صاحب مقولة : ((إن النبي يهجر)) هوعمر بن الخطـــابومن صحاح أهل السنةوالجماعة.
وقبل البدأ حبذا لو نتعرف على معنى كلمة (هَـجَـــرَ) في القاموسالعربي.
قال الفيروز آبادي في القاموس المحيط ص637مادة هَـجَـــرَ : ((وهَجَرَ فينومه ومرضه هُجْراً بالضم ، وهجيري وإهجيري : هَذَى.))انتهى بلفظه.
وعلىبركة الله نبدأ
- - - - - - - -
الروايات التي طلب فيها النبي صلى الله عليه وآله أنيكتب للأمة كتاباً فيها الهدى والأمن من الضلالة ، فمنع من تحقيق هذه السعادةعمر بن الخطاببما ستراه واضحاً لا جدال فيه لكل ذيلبّ
صحيح البخاري ج: 1 ص: 54
39 باب كتابة العلم
114 حدثنا يحيى بن سليمان قال حدثنيابن وهب قال أخبرني يونس عن ابن شهاب عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال : لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وسلم وجعه قال : ائتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لاتضلوا بعده .
قال عمر : إن النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا.
فاختلفوا وكثر اللغط .
قال : قوموا عني ،ولا ينبغي عندي التنازع .
فخرج ابن عباس يقول : إن الرزية كلالرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين كتابه.
صحيح البخاري ج: 3 ص: 1155
6 باب إخراج اليهود من جزيرةالعرب
2997 حدثنا محمد حدثنا بن عيينة عن سليمان الأحول سمع سعيد بن جبير سمع بنعباس رضي الله عنهما يقول : يوم الخميس وما يوم الخميس ثم بكى حتى بل دمعه الحصىقلت يا أبا عباس ما يوم الخميس قال اشتد برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه فقالائتوني بكتف أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا فتنازعوا ولا ينبغي عند نبي تنازع . فقالوا : ما له ؟! أهجر!!؟ استفهموه !!.
فقال : ذرونيفالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه فأمرهم بثلاث قال أخرجوا المشركين من جزيرةالعرب وأجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزهم والثالثة خير إما أن سكت عنها وإما أنقالها فنسيتها .
قال سفيان : هذا من قول سليمان.
صحيح البخاري ج: 4 ص: 1612
78 باب مرض النبي صلى الله عليهوسلم ووفاته.
4168 حدثنا قتيبة حدثنا سفيان عن سليمان الأحول عن سعيد بن جبيرقال قال ابن عباس : يوم الخميس وما يوم الخميس ؛ اشتد برسول الله صلى الله عليهوسلم وجعه فقال : ائتوني أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا ، فتنازعوا - ولا ينبغيعند نبي تنازع - فقالوا : ما شأنه ! أهجر ؟؟!!! استفهموه !!
فذهبوا يردون عليه ! فقال : دعوني فالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه، وأوصاهم بثلاث قال : أخرجوا المشركين من جزيرة العرب ، وأجيزوا الوفد بنحو ما كنتأجيزهم ، وسكت عن الثالثة ، أو قال فنسيتها.
4169 حدثنا علي بن عبد اللهحدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة عن ابنعباس رضي الله عنهما قال : لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم - وفي البيت رجال - فقال النبي صلى الله عليه وسلم : هلموا أكتب لكم كتابا لا تضلون بعده .
فقال بعضهم: إن رسول اللهصلى الله عليه وسلم قد غلبه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله.
فاختلف أهل البيت واختصموا، فمنهم من يقولقربوا يكتب لكم كتابا لا تضلون بعده ، ومنهم من ذلك ، فلما أكثروا اللغو والاختلافقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : قوموا .
قال عبيد الله : فكان يقول ابن عباس : إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلموبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم ولغطهم.
صحيح البخاري ج: 5 ص: 2146
17 باب قول المريضقوموا عني
5345 حدثنا إبراهيم بن موسى حدثنا هشام عن معمر وحدثني عبدالله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عنبن عباس رضي الله عنهما قال : لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم - وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب- قال النبي صلى الله عليهوسلم : هلم أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده .
فقال عمر: إن النبي صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآنحسبنا كتاب الله.
فاختلف أهل البيت ، فاختصموا ، منهممن يقول : قربوا يكتب لكم النبي صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم منيقول ما قال عمر.
فلما أكثروا اللغو والاختلاف عند النبي صلى الله عليهوسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : قوموا .
قال عبيد الله : فكان ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ماحال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهمولغطهم.
صحيح البخاري ج: 6 ص: 2680
26 باب كراهية الاختلاف
6932 حدثناإبراهيم بن موسى أخبرنا هشام عن معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن بنعباس قال : لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم - قال : وفي البيترجال فيهم عمر بن الخطاب- قال : هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوابعده.
قال عمر: إن النبي صلى اللهعليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله.
واختلف أهل البيت اختصموا ، فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول اللهصلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم من يقول ما قال عمر.
فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال : قومواعني .
قال عبيد الله : فكان ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أنيكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم.
= = = = = =
salmanparsi
Tuesday 30 October 2007, 04:39PM
يكي ديگر از دلايل شهادت حضرت زهرا سخن ابوبكر به هنگام مردن است . او گفت
به خدا قسم , تاسف نمى خورم جز براى سه كارى كه انجام دادم واى كاش انجام نمى دادم :.
اى كاش به خانه فاطمه كارى نداشتم وآن را نمى گشودم , اگر چه با اعلام جنگ آن را بر من بسته بودند.
اى كاش ((فجائه سلمى )) را مى كشتم يا آزادش مى كردم ولى اورابه آتش نمى كشيدم
واى كـاش در روز ((سـقـيـفـه )) كـاررا بر عهده يكى از آن دو مرديعنى ((عمر)) و((ابو عبيده )) مى گذاشتم تا او امير مى شد ومن وزير مى گشتم )). ( طبري 4/52 چاپ اروپا ، مروج الذهب مسعودي 1/414 ، كنز العمال 3/135 ، العقد الفريد 3/69 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 9/130 ، لسان الميزان 4/189 ،تاريخ الاسلام ذهبي 1/388 ،الامامه و السياسه 1/18 )
خیرالبریه
Tuesday 30 October 2007, 04:40PM
بقيه روايات هذيان گويي نبی مکرم از زبان عمر بن الخطاب :
صحيح مسلم ج: 3 ص: 1257
5 باب ترك الوصية لمنليس له شيء يوصى فيه
1637 حدثنا سعيد بن منصور وقتيبة بن سعيد وأبو بكربن أبي شيبة وعمرو الناقد واللفظ لسعيد قالوا حدثنا سفيان عن سليمان الأحول عن سعيدبن جبير قال قال ابن عباس : يومالخميس وما يوم الخميس ثم بكى حتىبل دمعه الحصى، فقلت : يا بن عباس ، وما يوم الخميس ؟!.
قال : اشتدبرسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه فقال ائتوني أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعديفتنازعوا ، وما ينبغي عند نبي تنازعوقالوا: ما شأنه !؟ أهجر !!؟؟ استفهموه !!.
قال : دعوني ؛ فالذي أنا فيهخير ، أوصيكم بثلاث : أخرجوا المشركين من جزيرة العرب ، وأجيزوا الوفد بنحو ما كنتأجيزهم ، قال : وسكت عن الثالثة ، أو قال فأنسيتها .
قال أبوإسحاق إبراهيم: حدثنا الحسن بن بشر قال حدثنا سفيان بهذاالحديث.
صحيح مسلم ج: 3 ص: 1259
1637 حدثناإسحاق بن إبراهيم أخبرنا وكيع عن مالك بن مغول عن طلحة بن مصرف عن سعيد بن جبيرعن ابن عباس أنه قال: يوم الخميس ومايوم الخميس ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خديه كأنها نظام اللؤلؤقال قالرسول الله صلى الله عليه وسلم ائتوني بالكتف والدواة أو اللوح والدواة أكتب لكمكتابا لن تضلوا بعده أبدا .
فقالوا: إن رسول الله صلى الله عليه وسلميهجر!!!!.
1637 وحدثني محمد بن رافع وعبد بن حميد قال عبد أخبرناوقال ابن رافع حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بنعتبة عن ابن عباس قال : لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم - وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب- فقال النبي صلى الله عليهوسلم : هلم أكتب لكم كتابا لا تضلون بعده .
فقالعمر: إنرسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلب عليهالوجع ، وعندكم القرآن ، حسبنا كتاب الله !!.
فاختلفأهل البيت فاختصموا فمنهم من يقول : قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلمكتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم من يقول ما قال عمر.
فلما أكثروا اللغووالاختلاف عند رسول الله صلى الله عليه وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : قوموا .
قال عبيد الله : فكان ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أنيكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم.
روايات عاضدة من المسانيد وبعض الكتب
= = = = = = =
السنن الكبرى للنسائي ج: 3 ص: 435
كتابة العلم في الصحف
5857 أنبأ محمد بن عبدالله بن المبارك عنوكيع عن مالك بن مغول عن طلحة بن مصدق عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال : يومالخميس وما يوم الخميس قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ائتوني باللوح والدواةوالكتف والدواة لأكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا .
قالوا: رسول الله صلى الله عليه وسلميهجر.!!
= = = = = = =
مسند أحمد ج: 1 ص: 355
3336 حدثنا عبدالله حدثني أبي ثنا وكيع ثنا مالك بن مغول عن طلحة بنمصرف عن سعيد بن جبيرعن ابن عباس قال : يومالخميس وما يوم الخميس ثم نظرت إلى دموعه على خديه تحدر كأنها نظاماللؤلؤقال قال رسول صلى الله عليه وسلم : ائتوني باللوح والدواة أو الكتفأكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا.
فقالوا: رسول الله صلى الله عليه وسلميهجر.!!
= = = = = = = = = = = = =
مسند أبيعوانة 1 ج: 3 ص: 477
4 باب الخبر الدال على أن الموصي إذا لم ينصب وصيـاًبعينه وأوصى إلى من حضره يجب على الحاكم وإثبات إخراج المشركين من جزيرةالعرب.
5760 حدثنا يونس بن عبد الأعلى قثنا سفيان بن عيينة عن سليمان ابن أبيمسلم الأحول خال ابن أبي نجيح سمع سعيد بن جبير قال قال ابن عباس يوم الخميس ومايوم الخميس ثم بكى حتى بل دمعه الحصى قلت وما يوم الخميس قال اشتد برسول الله صلىالله عليه وسلم وجعه فقال ائتوني أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده أبداً فتنازعوا ولاينبغي عند نبي تنازع.
قالوا: ما شأنه أهجر استفهموه.
فذهبوا يعيدون عليه
قال : دعوني فالذي أنا فيه خير مما تدعوني إليه وأوصى بثلاث فقال أخرجوا المشركين منجزيرة العرب وأجيزوا الوفد بنحو مما كنت أجيزهم وسكت عن الثالثة فما أدري قالهافنسيتها أو سكت عنها .
5761 حدثنا شعيب بن عمرو الدمشقي قثنا سفيان بن عيينةعن سليمان بن أبي مسلم خال ابن أبي نجيح سمع سعيد بن جبير يقول سمع ابن عباس يقوليوم الخميس وما يوم الخميس فبكى حتى بل دمعه الحصى فقلت يا أبا عباس وما يوم الخميسبمثله إلا أنه قال بعدي أبداً قال فتنازعوا.
وقالاستفهموه أهجر!!؟؟.
أو قال فإن الذي وقالوأوصاهم عند الموت ، قال : وذكر الثالثة فنسيتها ، أو سكت عنها
5762 حدثنابكار بن قتيبة البكراوي قثنا يعقوب بن إسحاق الحضرمي قثنا مالك بن مغول عن طلحة بنمصرف عن سعيد بن جبير عن ابن عباس أنه قال : يوم الخميس وما يوم الخميس قال ثم نظرتإلى دموعه على خده كأنه نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ائتونيبكتف أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده أبداً .
فقالوا: إنما رسول الله صلى الله عليهوسلم يهجر.!!
5763 حدثنا أبو قلابة قثنا أبو عاصم قثنا مالك بن مغولبإسناده مثله.
= = = = = = = =
تاريخ الطبري ج: 2 ص: 229
حدثنا أبو كريب وصالح بن سمال قال حدثنا وكيع عن مالك بن مغول عنطلحة بن مصرف عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قاليوم الخميس وما يومالخميس قال ثم نظرت إلى دموعه تسيل على خديه كأنها نظام اللؤلؤقال قال رسولالله صلى الله عليه وسلم ائتوني باللوح والدواة أو بالكتف والدواة أكتب لكم كتابالا تضلون بعده.
قال : فقالوا: إن رسول الله يهجر.
أقول : هل تروني بحاجة لأنأشرحَ أو أُعقِّب؟!!
فأنتم ترون أن هذه الحادثة التي حدثت يوم الخميس عندمرض الرسول صلى الله عليه وآله رواها أصحاب الصحاح والسنن بألفاظ مختلفة.
فإذارأيتهمذكروا عمر بن الخطابخففوا العبارة فأزاحواكلمة (يهجر) التي وجهها إلى رسول الله صلى الله عليه وآلهحين طلب الدواة والكتف، ووضعوا بدلاً عنها كلمة (غلبهالوجع)!!!.
على أنه جاءت رواية مسلم في صحيحه وغيره عبارة صريحة جداًوهي :
فقالوا: رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر.!!
ومعلوم أنه لم يُعرفأحدٌ قال مقولة عظيمة عقب طلب النبي صلى الله عليه وآله المذكور في تلك الحادثةالمشهورةغير عمر بن الخطاب!!!
إذن فهذهالكلمة لم تصدر عن غيره قطعاً.
ولكنرووها مبهمة بقولهم : ((فقالوا...إلخ)) وإنما القائل هوعمر بن الخطاب.فانتبه لهذا واحفظهجيداً.
على اننا لو قلنا بأن قائل كلمة ((إن النبييهجر)) هو ليسعمر بن الخطاب، فسيقع أهل السنةوالجماعة في بركان عظيم جداً ، إذ أن الرواية قالت : ((فقالوا: رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر!!!))
والسؤال: من هم هؤلاء الذين قالوا ؟؟؟؟!!!!!
الجواب: هم الصحابةقطعاً.!!
أقول : فإذا كان الصحابة يقولون هذه المقولة العظيمة في حقالنبي صلى الله عليه وآله (إنه يهجر) - والعياذ بالله - (الذي لا ينطق عن الهوى) فهل هذا يتماشى مع عقيدتهم فيالصحابة حيث نزّهوهم وعدّلوهم جميعاً ؟؟؟!!!
إذن فأنتم بيننارين لا ثالث لهما:
1-إما أن قائل كلمة (يهجر) هو عمر بن الخطاب (وهوما تشير له بقيةالروايات)
أو
2-أن قائل كلمة (يهجر) همالصحابة الذين حضروا داره بما فيهم عمر قطعاً (فتنهدم عقيدتكم في تعديل جميع الصحابة)
فعليه نخرج بنتيجة مهمة جداً هي : أن عمر واقعفي كلا الاحتمالين قطعاً ، سواء في الخيار الأول ، أو في الخيار الثاني.
فأينار ستختارون ؟؟؟!!!!
- - - -
أما ما حاول به البعض التملص من لازمقول عمر المذكور في حق النبي صلى الله عليه وآله ، فترده القراءة المتأنية لألفاظالحادثة.
حيث تراهم في محاولة يائسة لتغطية عمل عمر بن الخطاب ، بين إبهام لإسمه، وبين تغيير اللفظة وتخفيفها .
هذا إضافة إلى البكاء الحارق من ابن عباسراوي الحادثة.!!
فإذا كانت كلمة عمر لا ضير فيها ، فلماذا يبكي ابن عباس هذا البكاء المر؟؟!!
ولماذا نرى أصحاب الصحاح وغيرهم لجأوا إلى هذا التحريف والتغطية علىالحادثة والتخفيف من ألفاظها تستراً على فعلة عمر ؟؟؟!!
على أن محاولتهمالاعتذار عن عمر قد قُتلت بحثاً في كثير من الكتب والمنتديات ، وإنما أردنا إثباتأن عمر قال في حق النبي صلى الله عليه وآله : ((إنه يهجر))
أي يهذي - والعياذ بالله -
قال تعالی :وماینطق عن الهوی ...وقال عمر هذی .....
ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم
شعیب-بن-صالح
Tuesday 30 October 2007, 05:30PM
سلام
اگر عایشه نیز شامل ایه تطهیر است و از رجسی پاک شده
پس چرا در تاریخ میبینیم این هم فتنه به پا کرده و خون هزاران مسلمان در جنگ او با حضرت علی ع ریخته شده جواب این خونها را کی میدهد شاید از نظر شما خون انها مهم نیست و فقط عایشه مهم است
چرا نگذاشت پسر رسول خدا امام حسن ع را در کنار پیامبر دفن کنند اگر او واقعا از رجسی پاک شده بود یک چنین کارهایی میکرد تا کی میخواهید زورکی عایشه را وارد این ایه کنید
در واقعه مباهله پیامبر ص حضرت علی و زهرا و حسن و حسین ع را با خود برد و از آنها به عنوان اهل بیت خود یاد کرد اگر زنان پیامبر جز اهل بیت بودند پس چرا پیامبر آنها را با خود نبرد؟
فاروق خردمند
Wednesday 31 October 2007, 12:20AM
با سلام
نمی خواهم وارد بحث شما بشوم زیرا در حال بحث در باره عصمت هستم ، اما جهت اطلاع دوستان عرض می کنم که آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی از عالمان محقق و حقیقت جوی شیعه که سال گذشته فوت کردند در تحقیق خود در باره آیه تطهیر می نویسند که منظور از اهل البیت در این ایه زنان حضرت رسول است .
اگر لازم با شد در آینده در این باره بیشتر توضیح خواهم داد و اهمیت نظر تحقیقی آن مرحوم و اثرات ان را بر عقاید تشیع توضیح خواهم داد . فعلا در باره عصمت بحث می کنم و از دوستان شیعه دعوت می کنم در ان بحث شرکت کنند
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 10:25AM
بنده هم گفتم مصداق آیه هستند وضمنا بگفته صحیح بخاریتان پیامبر در حضور عایشه آنقدر از خدیجه کبری ام سیدة النساء علیهما السلام تعریف وتمجید نمود که حسادت عایشه را برانگیخت و به پیامبر گفت چر از یک پیرزن بیوه آنقد تعریف میکنی که خدا بهتر ازاو (یعنی خودم عایشه ) را به تو داد که نبی اکرم (ص) از شدت عصبانیت سرخ شد وفرمود هرگز بهتر ازاو بمن داده نشد و....
البته جرأت نداريد كه خبر كامل را نقل كنيد كه تمامى احاديثى كه در آن مدح زنان رسول الله نقل شده از يك زن طاهره بوده است و آنهم :
أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها و عن أخواتها أمهات المؤمنين
آيا اين براى شما معنايى ندارد!؟
آيا كسى كه مدح كسى را نقل مى كند غير از اينست كه ابراز دوستى اش را نمايان مى سازد؟
مانند احاديثى كه در فضيل بني هاشم آمده است كه عايشة رضي الله عنها نقل آن را بسوى ما آوردند.
حديث كساء يكى از آنهاست
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 11:25AM
وحدثني محمد بن رافع وعبد بن حميد قال عبد أخبرناوقال ابن رافع حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس قال : لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم - وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب- فقال النبي صلى الله عليهوسلم : هلم أكتب لكم كتابا لا تضلون بعده .
فقالعمر: إنرسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلب عليهالوجع ، وعندكم القرآن ، حسبنا كتاب الله !!.
فاختلفأهل البيت فاختصموا فمنهم من يقول : قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلمكتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم من يقول ما قال عمر.
فلما أكثروا اللغووالاختلاف عند رسول الله صلى الله عليه وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : قوموا .
قال عبيد الله : فكان ابن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أنيكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم.
اين روايت نسبتش به عبيدالله بن عتبه است كه به عبدالله بن عباس نسبت داده است.
و با وجود اينكه در حديث شكوك بسيارى ست كه در موضوعى جدا إن شاءالله آنرا شرح خواهم داد ولى مؤقتاً به شما خبر دهم كه :
1- در مجلسى كه رسول الله صلى الله عليه و سلم وجود داشته اند مسلماً اهل البيت و صحابه وجود داشتند و صاحب امر بر صاحبان خانه است.
و اينست كه اينجا سخنى نه از عباس كه عموى رسول الله ست و نه علي بن ابي طالب كه خود شكوكى به راوى وارد مى آورد كه آنان نقششان در اين حادثه نقل نشده يا وجود نداشتند يا بى اثر بودند؟!
2- خود عبدالله بن عباس كودكى 10 ساله بوده كه رسول الله صلى الله عليه و سم وفات مى كند.
در اينجا در مجلسى كه اهل بيت و كبار صحابه وجود داشتند وجود كودكى كه تنها راوى حديث شناخته شده عجيب است!
يعنى روايت و حديث شكل آحاد به خود يافته كه در اين حديث مى بايست روايت كننده ى اين حديث حداقل يكى دوتا از صحابه اى كه وجود داشتند نيز مى بود.
آيا در اين مجلس امام علي ، عباس و ... كسى نبود؟!
3- حديث لفظاٍ اشتباهاتى دارد و عبارات مناسب با اخلاق رسول الله صلى الله عليه و سلم نيست مانند عبارت " قوموا " بلند شويد!
رسول الله صلى الله عليه و سلم لفظى بسيار آرام با اصحاب داشته است.
4- نوشتن وصيت از اصل خلاف رسالت است زيرا وصيت براى يك شخص عادى ست كه امرى را به مردم متذكر مى شود تا آنان بعد از وفات بدان عمل كنند ، مانند تقسيم مال بصورتى خاص يا سفارش به اداى امانت يا قرضي.
اما سفارش و وصيت انبياء عليهم السلام معمولاً همان رسالتى ست كه برايش مأمور مى شوند.
و نبي خاتم صلى الله عليه و سلم در اداى آن كوتاهى نداشته كه در وقت وفات احتياج به نوشتن داشته باشد!
5- اوامر الهى كه توسط فرشته ى وحى بر رسول الله نازل مى شده است بدون اينكه منتظر كاغذ و قلم كسى بنشيند!
و اين حديث با واقعيت وحى الهى و رسالت متناقض است زيرا نياوردن كاغذ و قلم باعث توقف امر الهى ( !!؟؟ ) شده است !!
7- در اين روايت سخنى كه به عمر رضي الله عنه منسوب است نشانه ى دلسوزى و خوف آنان از درد بر رسول الله مى باشد و در روايتى نيز ذكر شده كه : أهجر ؟
عبارت أهجر ، عبارتى استفهامى ست كه به معناى ذيان نيست بلكه به معناى هجر كردن يا ترك كردن است و استفهام صحابه هم در تأكيد روايت بر اينست كه آنان بيان مى داشتند كه آيا اين درخواست رسول الله دليل بر قرب اجل ايشان است؟
البته اين روايت را بيشتر بايستى برايتان شرح دهم .
فعلاً همين كافى ست
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 12:07PM
اگر عایشه نیز شامل ایه تطهیر است و از رجسی پاک شده
پس چرا در تاریخ میبینیم این هم فتنه به پا کرده
اولاً تهمت هاى شما به أم المؤمنين رضي الله عنها از روى بى انصافى و عدم درايت به حقيقت است.
ثانياً اين آيه سخن از عصمت مطلق و اشتباه نكردن ندارد .
زيرا اشتباه حتى از انبياء عليهم السلام نيز سر مى زند و علاج آن فقط توبه مى باشد .
و حتى سيد حسين فضل الله مرجع شيعيان لبنان نيز بر اين اعتقد است كه أم المؤمنين عايشه رضي الله عنها در همراهى اش با صحابه ، متوجه ى عواقب آن نبوده است و صرفاً بردن ايشان به قصد قداست شمردن نبرد با خوارج و شورشيانى بوده است كه خليفه ى مسلمين عثمان رضي الله عنه را شهيد كرده بودند.
خیرالبریه
Wednesday 31 October 2007, 01:37PM
البته جرأت نداريد كه خبر كامل را نقل كنيد كه تمامى احاديثى كه در آن مدح زنان رسول الله نقل شده از يك زن طاهره بوده است و آنهم :
اینهم تمام خبر ! این که بد تر شد !!
بخاري در صحيح خود وهمچنين امام احمد حنبل در مسند و تر مذي و ابن ماجه در سنن خود آورده اند كه عايشه ميگفت: من نسبت به هيچ زني به اندازه خديجه رشك نبردم. زيرا پيامبر بسيار از او ياد ميكردوبر او درود ميفرستاد به آنحضرت گفتم چرا اينقدر از يك پير زن از پير زنهاي قريش ياد ميكني كه مرده و هيچ اثري از او باقي نمانده و خدا زني بهتر از او به تو عطا نموده(منظورش اين بود كه من دختر باكره بودم واو زني سالمند) اين حرف را كه زدم چهره رسول الله(ص) تغيير كرد كه جز به هنگام وحي آنطور تغيير نميكرد. بعد فرمودند :نه هرگز خداوند بهتر از او به من نداده است وقتي كه مر دم به من كافر شدند او ايمان آورد و وقتي مردم مرا تكذيب كر دند او تصديقم نمود و وقتي مردم مرا از خود راندند با اموالش ياريم كرد وخداي عزو جل از او به من فرزند داد(سيدة النساء فاطمة) در حالي كه از ديگر زنان محرومم كرد.
در صحيح بخاري و مسلم (هما اصح كتب بعد كتاب الله عند العامه) آمده كه قاسم بن محمد گويد: عايشه گفت واي سرم درد ميكند پس رسول خدا (ص) فرمود اگر آن روز بيايد كه من هم زنده باشم(وتو مرده باشي) پس براي تو استغفار ميكردم و برايت دعا ميكردم . عايشه گفت وا مصيبت من بخدا قسم ميدانم كه تو منتظر مرگ من هستي و مردنم را دوست ميداري و اگر آن روز بيايد حتما ساعتهاي آخرآنروز با برخي همسرانت همبستر ميشوي . ( ادب را ببین:smile39: ) ببين حتي رسول الله (ص) چه قدر از عايشه بيزار است.
وروي امام احمد في مسنده و ابن سعد في طبقاته ج2 ص 10 قالت عايشه بدأ رسول الله (ص) شكواه الذي توفي فيه و هو في بيت ميمونة فخرج في يومه ذلك حتي دخل علي قالت فقلت وارأساه فقال وددت ان ذلك يكون و أنا حي فأصلي عليك و ادفنك
بخاري در صحيح خود آورده از ابوبكرة كه گفت : خداوند با كلمه اي در روز جمل مرا فايده بخشيد كه راهم را تعيين كنم . هنگاميكه به رسول الله(ص) خبر دادند كه ايرانيان دختر كسري را پادشاه خود قرار داده اند فرمود : هرگز رستگار نميشوند قومي كه امر خود را به يك زن بسپارند.
2- خود عبدالله بن عباس كودكى 10 ساله بوده كه رسول الله صلى الله عليه و سم وفات مى كند.
حبر امت مفسر بزرگ قرآن ابن عباس صحابی جلیل بگفته امام ابن کثیر ترجمان القرآن بچه بوده !!
3- حديث لفظاٍ اشتباهاتى دارد و عبارات مناسب با اخلاق رسول الله صلى الله عليه و سلم نيست مانند عبارت " قوموا " بلند شويد!
آفرین منظور رسول خدا را خوب فهمیدی اما طغیان منافقین را ندیدی
(انقلبتم علی اعقابکم آل عمران )
: اگر منافقین را از خانه اش بیرون نمیکرد امروز شما میگفتی پس حتما هذیان میگفته ولی با جمله : قوموا عنی ثابت شد که رسول خدا میفهمیده چکار میکند و در آخرین روزهای عمرش این مصیبت کبری را با چه خلق نیکویی پاسخ داد فقط فرمود از نزدم بیرون روید !
جانم بفدایش که خوب اجر رسالتش را دادند
همین منافقین که در ترور پیامبر در عقبه ( وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا : فاضحه 74 ) و مسجد ضرار به مقصود خود نرسیده بودند با ممانعت از وصایت و اقدامات سقیفه به مقصودشان رسیدند
اما ابن عباس که بشدت گریه میکند عمق فاجعه را میفهمد و از آن به کل مصیبت وبدبختی یاد میکند .. وحقیقتا که کل بدبختی واختلاف وتفرقه مسلمین و خونریزیها و فاجعه کربلا و غیبت امام مهدی و... تا قیامت نتیجه اجتهاد عمر در برابر نص رسول خدا است .
نوشتن وصيت از اصل خلاف رسالت است زيرا وصيت براى يك شخص عادى ست
یعنی خود رسول خدا خلاف خدا و قرآن عمل کرده که وصیت را واجب شمرده !!! ( كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ، ان ترك خيرا الوصية )
عزیزم تعصب را کنار بزار
لحظاتی را درشب تاریک با خدای خود خلوت کن واز حضرتش هدایت حقیقی را بخواه وبرای ما هم دعا کن هیچکس بدردت نمیخورد مگر ایمان و عمل صالح
hidayat
Wednesday 31 October 2007, 01:53PM
عايشه ميگفت: من نسبت به هيچ زني به اندازه خديجه رشك نبردم. زيرا پيامبر بسيار از او ياد ميكردوبر او درود ميفرستاد به آنحضرت گفتم چرا اينقدر از يك پير زن از پير زنهاي قريش ياد ميكني كه مرده و هيچ اثري از او باقي نمانده و خدا زني بهتر از او به تو عطا نموده(منظورش اين بود كه من دختر باكره بودم واو زني سالمند) اين حرف را كه زدم چهره رسول الله(ص) تغيير كرد كه جز به هنگام وحي آنطور تغيير نميكرد. بعد فرمودند :نه هرگز خداوند بهتر از او به من نداده است وقتي كه مر دم به من كافر شدند او ايمان آورد و وقتي مردم مرا تكذيب كر دند او تصديقم نمود و وقتي مردم مرا از خود راندند با اموالش ياريم كرد وخداي عزو جل از او به من فرزند داد(سيدة النساء فاطمة) در حالي كه از ديگر زنان محرومم كرد.
خوب است كه حديث را نقل هم مى كنى !
یعنی خود رسول خدا خلاف خدا و قرآن عمل کرده که وصیت را واجب شمرده !!! ( كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ، ان ترك خيرا الوصية )
بله و جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم به ما ياد داده كه انسان در وقت خوابش وصيتش آماده باشد زيرا نمى داند تا فردا زنده است يا نه.
و شما مى فرماييد رسول الله آخرين لحظه فقط به ياد وصيت افتاد و تا آنوقت يادش نبود !!!
و نمى فهميد كه وصيت هر رسول الله ، رسالت اوست
.
و وصيت ما و شما ( كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ) با وصيت رسول الله مختلف است.
رسول الله از ابتداى رسالت اوامر الهى را بيان مى كند و امرى مخفى نمى ماند و كسى هم نمى تواند جلو بيان رسالت الهى را بگيرد نه عمر و نه عباس !!
ZYGORAT
Wednesday 31 October 2007, 02:32PM
اولاً تهمت هاى شما به أم المؤمنين رضي الله عنها از روى بى انصافى و عدم درايت به حقيقت است.
.
بنام خدا
یه سوالیه که مدتیه فکر مرا به خود مشغول کرده واون اینه که اگر زنی فرزندی نداشته باشدو(اجاق کور)باشه آیا به او می شود مادر گفت واز آن بالاتر مادر مومنان گفت؟؟
;)
خیرالبریه
Wednesday 31 October 2007, 04:55PM
رسول الله از ابتداى رسالت اوامر الهى را بيان مى كند و امرى مخفى نمى ماند و كسى هم نمى تواند جلو بيان رسالت الهى را بگيرد نه عمر و نه عباس !!
کاملا درسته : در اول بعثت در یوم الدار بسند صحیح نزد خودتان فرمود این علی وصی وجانشین من است
روز آخر هم در غدیر خم همین امر را صریح تر و در حضور جمع 70000 نفری ابلاغ کرد : من کنت مولاه فعلی مولاه
وروز پنج شنبه مصیبت بار هم همین مسایل را خواست مکتوب کند که منافقین مانع شدند
و نمى فهميد كه وصيت هر رسول الله ، رسالت اوست
جواب از صحیح بخاریتان واز زبان عایشه :
روي البخاري في الصحيح :
حدثنا عمرو بن زرارة أخبرنا إسماعيل عن ابن عون عن إبراهيم عن الأسود قال ذكروا عند عائشة أن عليا رضي الله عنهما كان وصيا فقالت متى أوصى إليه وقد كنت مسندته إلى صدري أوقالت حجري فدعا بالطست فلقد انخنث في حجري فما شعرت أنه قد مات فمتى أوصىإليه
بله عایشه چاره ای ندارد که به نفع پدرش حکم دهد و وصایت را انکار کند اما هر فرد عاقلی میفهمد این تعداد اصحاب که وصایت بعلی را شنیده بودند برای اثبات حقانیت شیعه کافیند
حديث عائشة يدل على أن عليا كان وصي الرسول
مما يدل على ان الامام عليا عليه السلام كان مشهورا بين الصحابة بأنه وصيرسول الله ( ص ) ، رواية أم المؤمنين عائشة كما في صحيح مسلم ،قال : ذكروا عند عائشة أن عليا كان وصيا فقالت متى اوصى إليه فقد كنتمسندته إلى صدري أو قالت حجري فدعا بالطست فلقد انخنث في حجري وما شعرت أنه قد ماتفمتى اوصى إليه .. "صحيح مسلم * شرح النووي ، كتاب الوصية ، ( ج 11 / 89 ( ، وصحيح البخاري، كتاب الوصية ، باب الوصايا ،فتح الباري) ج 6 / 291(كانت ام المؤمنين عائشة بحاجة إلى استنفار الناس للحربضد الامام علي عليه السلام والتي سميت في التاريخ باسم حرب الجمل ومن ثم نرى أن هذهالمذاكرة لم تجر عفوا وانما كانت شبيهة بالاحتجاج عليها في ما اشتهر للامام بانهوصي النبي وكان هذاالموقف منها متناسبا مع هذا الواقع التاريخي وكذلكمتناسبا مع مواقفها الاخرى مع الامام علي فقد روى ابن سعد عن عائشة في خبر مرض رسولالله ( ص ) انها قالت : " فخرج بين رجلين تخط رجلاه في الارض بين ابن عباس تعنيالفضل ،وبين رجل آخر ،قال : عبيدالله : فأخبرت ابن عباس بما قالت قال : فهل تدري من الرجل الاخر الذي لم تسمعائشة ، قال : قلت : لا ! قال ابن عباس : علي ! ان عائشة لا تطيبله نفسا بخير " .. طبقات ابن سعد، ط ، بيروت ، ( ج 2 / 232 ) وقدأوردالبخاريالحديث نفسه في صحيحه باب مرض النبي ووفاته ( ج(3 / 63 وهذا لفظه : " فقال ابن عباس : هلتدري من الرجل الاخر الذي لم تسم عائشة؟ قال : قلت : لا ، قال ابن عباس : هو علي بن أبي طالب " حذف البخاري من الحديثقول ابن عباس " ان عائشة لا تطيب له نفسابخير " .وفي مسند احمد ، ( ج 6 / 113 ) : جاء رجل فوقع في علي وفي عمار عند عائشة فقالت : اما علي فلست قائلة لكفيه شيئا وأما عمار فإني سمعت رسول الله ( ص ) يقول فيه : " لا يخير بين أمرين الااختار ارشدهما " هكذا كانتام المؤمنين تدفع عنعمار الوقيعة وتسكت عمن ينال من الامام علي حديث ثالث في صحيحي البخاري ومسلموغيرهما واللفظ لمسلم : عن عائشة ان رسول الله ( ص ) بعث رجلا على سرية وكان يقرأ لاصحابه في صلاتهم ب ( قل هو الله أحد ) فلما رجعواذكر ذلك لرسول الله ( ص ) فقال سلوه لاي شئ يصنع ذلك ، فسألوه ، فقال : لانها صفةالرحمن ، فأنا أحب أن أقرأ بها ، فقال رسول الله ( ص ) : اخبروه أن الله يحبه ....صحيحمسلم، كتاب صلاة المسافرين ، باب : فضل قراءةقلهو الله احد ، الحديث رقم : 263 ، ص : 557 . صحيحالبخاري، كتاب التوحيد ، باب ما جاء في دعاءالنبي ( ص ) أمته في توحيدالله تبارك وتعالى ، ( ج 4 / 1..
1- http://hadith.al-islam.com/Display/...?hnum=191&doc=0 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=191&doc=0)إقرأالرواية في البخاري كيف أن عائشة تكره حتى ذكر اسم علي عليه السلام .... تأملالرواية
http://hadith.al-islam.com/Display/...?hnum=625&doc=0 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=625&doc=0) حديثآخر في البخاري كيف أن عائشة تكره حتى ذكر اسم عليّ عليه السلام... تأمل بنفسك.
وشدت کینه عایشه در این احادیث مشخص است که حتی حاضر نیست نام علی را بر زبان بیاورد !!
انک لا تهدی من احببت
شعیب-بن-صالح
Wednesday 31 October 2007, 05:02PM
اولاً تهمت هاى شما به أم المؤمنين رضي الله عنها از روى بى انصافى و عدم درايت به حقيقت است.
ثانياً اين آيه سخن از عصمت مطلق و اشتباه نكردن ندارد .
زيرا اشتباه حتى از انبياء عليهم السلام نيز سر مى زند و علاج آن فقط توبه مى باشد .
.
سلام
جناب هدایت اگر این به قول شما بی انصافی هست علمای خودتون درکتب تاریخیشون نوشتن
جناب هدایت بالاخره عصمت یعنی چی این همه عایشه فتنه به پاکرده و خون مسلمین بر زمین ریخته شده از نظر شما خون انها مهم نیست چطور در قران امده مثقالی از بدی و خوبی را خداوند حساب میکند بعد در جنگ جمل میبینیم این همه انسان کشته شدند
من تعجب میکنم از شما چه جوری این همه جنایت را توجیح میکنید و یک راه فرار برای عایشه باز میگذارید ضمنا کشتن مسلمین گناهی نیست که با توبه و اینجور چیزها پاک شود خودتون هم بهتر میدانید ولی تعصبتون مانع میشه مگر پیامبرص به زنان خود نگفت به منطقه ای که سگ ها پارس میکنند نروید
مانند جاهلیت بیرون نیایید و....
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:17AM
دوستان
شما موضوع را پراکنده کردید و به خیال خودتان جواب مرا می دهید!!
این قرآن و این آیه ی قرآن !
آیه ی تطهیر دارد فقط و فقط به زنان رسول الله می گوید:
این اوامر و راهنمایی به شما داده شده براد اینکه شما اهل البیت ( زنان رسول الله ) پاک و از پلیدی بدور باشید.
حالا شما دوستان تشیع آمدید و مرا به این بیابان می کشانید که آخه مگه می شه این زنان پاک بشوند در حالیکه چنان کردند و بهمان !!!؟؟
جواب:
مثل معروفی هست که دوست ندارم عیناٌ نقل کنم ولی معنایش اینست که :
شما حتی آیه را متوجه نمی شوید و برای خودتان ابتدا می برید و بعد می دوزید !
این آیه کجایش سخن از عصمت است که حالا بخواهید اشکال بگیرید ؟!
البته اشکال شما بمن نیست !
اشکال شما به الله تعالی ست که به زنان فرموده است :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ( سوره احزاب ه آیه 33)
hidayat
Thursday 1 November 2007, 08:22AM
در ضمن دوستان متدین تر شما برایم دلیل از کتابهای تفسیر بزرگان تشیع آوردند که این آیات تطهیر متصل بهم نیستند و ممکن است صحابه موقع تالیف آن جابجایی در جایی گذاشتند که سخن مربوط به زنان رسول الله بوده است !!!
کسی هم به این مسأله اهمیتی نمی دهد !!
انگار نه انگار که اینجا فقط مسلم هستم و فقط و فقط من باید از قرآن کلام الله دفاع کنم که :
بس کنید! :mad:
قرآن را تألیف صحابه نخوانید که کفار هم بیشتر از این نمی گویند : تازینامه !!!
حالا من نمی دونم جواب تشیع را در این تهمت بدهم یا جواب کفار !؟:mad:
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 09:06AM
سلام
عزیزم جواب قرآن را با قرآن دادم گوش نکردی ... دوباره :
اگر عایشه وحفصه مشمول طهارت اکید خداوند در آیه تطهیر هستند چرا خداوند در سوره تحریم بانان فرمود : ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما .... یعنی اگر توبه هم بکنید قطعا دلهای شما دو نفر به باطل وکفر گراییده
چطور طهارت وصغت قلوب را جمع میکنی ؟؟
یعنی خداوند کار بیهوده کرده ونمیدانسته که این دوزن بزودی قلوبشان منحرف میشود (تازه قبل از فتنه جمل و ریختن خون هزاران مومن )ولی با این حال خدا اراده کرد که حتما از هرگونه رجس ونا پاکی مطهرشان گرداند !!!
این یعنی تناقض بین آیات قرآن ... ویعنی خداوند را جاهل دانستن ویعنی کفر
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:13AM
اگر عایشه وحفصه مشمول طهارت اکید خداوند در آیه تطهیر هستند چرا خداوند در سوره تحریم بانان فرمود : ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما .... یعنی اگر توبه هم بکنید قطعا دلهای شما دو نفر به باطل وکفر گراییده
صغت به معنای گراییدن به کفر نیست .
صغت یعنی میل شدن و میل کردن.
در لغت عربی وقتی به شخصی می گویی :
فلانی خوب به حرفم گوش کن و دقت کن .... می گویی :
اصغی الی !
صغت یعنی میل و رضایت به امری .
اگر الله تعالی بما عمر با برکتی داد سوره ی تحریم هم برایتان ترجمه می کنم.
حالا بفرما این پرسش مرا پاسخ دهید ( دارم کم کم فارسی فصیح می نویسم !:) )
آیا آیه ی تطهیر متصل به هم است یا نه؟
و اگر فکر می کنید این آیه بی ربط بهم است پس لطفاٌ سبب آمدنش در میان آیه بیان دارید.
مگر خداوند می خواست ما را سردرگم نماید ( استغفرالله ! ) یا بقول خودتان این آیه این شکلی نبوده بعدها صحابه کنار هم قرارش دادن ؟!
خیرالبریه
Thursday 1 November 2007, 06:46PM
صغت به معنای گراییدن به کفر نیست .
صغت یعنی میل شدن و میل کردن.
درلغت عربی وقتی به شخصی می گویی :
صغت یعنی میل و رضایت به امری
.
اینهم جواب از قرآن مجید اگر قبولش داری : ولتصغی الیه افئدة الذین لایؤمنون بالآخرة
خداوند کلمه صغت را برای کفاریکه به آخرت ایمان ندارند بکار برده ودر سوره تحریم درباره عایشه وحفصه با فعل ماضی که نشانه وقوع و قطعیت فعل است یعنی خداوند متعال میفرماید : قطعا ویقینا قلوب شما عایشه وحفصه به باطل آلوده شد ... دقت کن فعل ماضی است : صغت قلوبکما
تازه بفرض توبه کردن : این خطرناک است یعنی اگر توبه هم بکنید تازه آنوقت جای اولش را نمیگیرد ومانند آبیست که روی زمین بریزد وشیشه ای که بشکند یا بقول شیمیست ها : قلوب شما عایشه وحفصه تغییر شیمیایی پیدا کرد ه که قابل برگشت نیست !!
ایا شما مدرکی دارید که این دوزن بعد از توطئه علیه حبیب الله (ص) توبه کرده باشند ؟؟
تا آنجا که تاریخ گواهی میدهد نه تنها توبه نکردند بلکه با همراه شدن با معاویه پسر هند جگرخوار و تقویت ارکان حکومت منافقین و جنگ جمل ... گناه روی گناه و خسران روی خسران ... نعوذ بالله
آیا آیه ی تطهیر متصل به هم است یا نه؟
اگر شما اینطور فکر میکنید پس باید تمام قرآن یکجا ودر یک منزل نازل شده باشد و حتما میدانید که بعضی آیات در مکه و بعضی در مدینه وحتی داخل یک سوره آیات مکی ومدنی با هم وجود دارد ..
قسمت اول آیه تا دریک منزل
وَ قَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الاُولى وَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ
واز انما یرید الله لیذهب عنکم .... در منزل ام سلمه نازل شد ومن نمیفهمم که منظور شما از این آیه پشت سر هم است چیست ؟
اگر میخواهید بگویید که چون خطاب قبل وبعد متوجه زنان پیامبر است این مردود است چون در آیات دیگر از قرآن از این نمونه دیده میشود که نمونه اش در آیه الیوم اکملت لکم دینکم است که در بین آیات مریوط به گوشت است !
حال بگویید با گوشت گوسفند وبز و میش ... دین اسلام کامل وتمام گشت یا با انتصاب امام علی (ع) به امامت مسلمین !!
مگر خداوند می خواست ما را سردرگم نماید ( استغفرالله ! ) یا بقول خودتان این آیهاین شکلی نبوده بعدها صحابه کنار هم قرارش دادن ؟!
مغالطه نکن : خداوند فرمود : انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا وهیچگاه خداوند گمراه نمیکند بلکه منافقین سازنده مسجد ضرار که شعار حسبنا کتاب الله را سر دادند ومسجدی مقابل مسجد رسول الله ساختند شما را گمراه ساختند !!!
كتاب أنزلناه إليك لتخرج الناس من الظلمات إلى النور
ای محمد تو باید مردم را بوسیله قرآن بسوی نور ببری .... تو ای محمد (ص)
LBO
Thursday 1 November 2007, 07:03PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با تشکر از برادر گرامی جناب یا علی باید به این موضوع مطالبی را اضافه کنم:
خیر لزومی ندارد در یک آیه سخنان خداوند به هم متصل باشند اگر نمی دانید بدانید!
خداوند در قرآن می فرماید(مائده/2)(همانطور که دوست گرامی اشاره کردند)
«حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
همانطور که می بینید!خداوند در قسمت اول این آیه به بعضی از حلال وحرام حیوانات اشاره دارد
ودر قسمت دوم آیه به یک باره میفرماید الیوم یئس..........والیوم اکملت لکم دینکم
حال به نظر شما قسمت اول با قسمت دوم آیه چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟؟؟!!!:confused:
حرام بودن گوشت مرده وخون وخوک چه ارتباطی به کامل کردن دین دارد؟؟ آیا دین اسلام فقط با حرام شدن گوشت خوک کامل می شود؟؟؟!!!:smile09:
این چه روزی است که در آن روز کفار از دین اسلام نا امید می شوند؟؟!!این چه روزی است که در آن دین اسلام کامل می شود؟؟!!
روز حرام شدن خوک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smile09: :smile21: :smile27:
بنده که به تو اثبات کردم(با مثالی از قرآن) لزومی ندارد که حتما یک آیه پیوسته باشد وبه یک موضوع اشاره کند!!
مگر خوب موضوع را نفهمیدی که دوباره مطرح می کنی؟!!!!!!
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:14PM
دقت نمى كنيد !
قبلاً هم نوشتم ولى نمى خوانيد !
وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ ﴿113﴾سورة الأنعام
اين براى آن است که بگذاريم کسانى که به آخرت ايمان ندارند به آن گوش دهند و آنها را بپذيرند، .....
تصغى يعنى راضى شدن به امرى .
و در سوره ى تحريم حكايت بر اينست كه رسول الله براى خوشنودى زنان ( دو زن ) بر خود حلالى را تحريم كرد و اين امر موجب رضايت و خوشنودى آن دو زن شده بود در حاليكه تحريم حلالى بر رسول الله ، موجب خوشنودى الله تعالى نبود .
و اينست كه در آيه ابتدا از اين عمل رسول الله ( حرام كردن حلال ) انتقاد شده است تا رسول الله صلى الله عليه و سلم بخاطر محبت متقابل بين خود و زنانش ، بر خود حلالى را حرام نكند تا عادتى بين امت نشود كه هر كسى براى خودش حلالى را حرام كند.
زيرا رسول الله صلى الله عليه و سلم الگوى امت است و عمل ايشان آينه اى ست براى امت اسلام.
و مطلبى كه بسيار از نكوهش به زنان واضح است اينكه آنان نيز مى دانستند رسول الله بر خود سخت گرفته و با وجود آن از عمل شوهرشان جناب رسول الله راضى بودند زيرا هدف آنان نزديك بودن بيشتر به همسر خود بود.
در اين سوره سخن از كفر نيست و الله تعالى فقط زنان را ياد آورى مى كند تا حق همسرى را ادا كنند تا زنان ديگرى جايگزين آنان به رسول الله بخشيده نشود و الله تعالى نه از آن زنان مى ترسد و نه از تمامى مردمان!
اگر عمل آن دو زن مستوجب كفر بود نه تنها امر به طلاق مى داد بلكه آنان را سخت به جهنم نيز تحذير مى داد!
در اين آيه صرفاً از موالات و دوستى با رسول الله به گونه اى كه مستوجب رضاى الله و خوشنودى رسول الله باشد سخن آمده است .
در اين آيه از جمله هاى شرطى استفاده شده است كه :
اگر شما .... چنين كنيد ...
اگر شما را طلاق دهد ....
و همه مى دانيم هرگز معنايش اين نيست كه آنان دوباره عمل خود را تكرار كردند زيرا در اين صورت آنان طلاق داده مى شدند كه تاريخ مسلمين شاهد است كه آنان در خانه ى رسول الله باقى ماندند و آيه ى تطهير نيز در شأنشان نازل شد و حتى جايزه ى اين اطاعت از خدا و رسول الله سرانجام اين شد كه الله تعالى ازدواج با زنان ديگر و تبديل زنان سابق را بر رسولش تحريم كرد .
و بعد از آن همان زنانى كه شما متأسفانه به آنان توهين مى كنيد ، به مقام أمهات المؤمنين رسيدند كه احترام به آنان همراه با احترام به رسول الله اعلام شد.
در سوره ى احزاب آمده است :
تو مى توانى با ملايمت از هر کدام از آنها دورى کنى و مى توانى هر کدام از آنها را به خود نزديکتر کنى. اگر با هر کدام از آنها که دورى کرده بودى آشتى کنى، مرتکب خطايى نمى شوى. در اينصورت، آنها خشنود خواهند شد و غمى نخواهند داشت و به آنچه منصفانه به همگى آنها مى دهى راضى خواهند بود. خدا مى داند که در قلب هايتان چه مى گذرد. خداست داناى مطلق، با گذشت.
۵۲ _ غير از اين عده که براى تو توضيح داده شد، هيچ زن ديگرى براى ازدواج با تو حلال نيست و تو نمى توانى زن جديدى را جايگزين آنها کنى، هر چقدر هم که زيبايى شان را تحسين کنى. تو بايد با همان کسانى که برايت حلال شده اند راضى باشى. خدا مراقب همه چيز است.
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:21PM
آيات قرآن سخنان الله تعالى مى باشد كه بصورت جمله هاى كامل و معنادار ادا شده است.
آيا براى فهميدن يك سطر روزنامه بايستى جمله را از اول تا آخرش خواند ولى براى سخنان الله تعالى جمله را پاشیده و پرت و پلا می دانید !؟
متأسفانه نفهمیدن و کج فهمی تان را به کلام الله نسبت می دهید!
حتی یک آیه بی ربط بهم نیست و این شما هستید که می خواهید ارتباط آیات را از هم قطع كنيد تا اعتقادات غلط خود را به قرآن نسبت دهيد!
زيرا اگر قرآن را درست بخوانيد و آيه ( جمله ى سخنى خداوند ) را كامل بخوانيد ، بساط مذهبيتتان برچیده می شود !
hidayat
Thursday 1 November 2007, 09:30PM
«حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیروما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ما ذکیتم وما ذبح علی النصب وان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق ،الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصةغیر متناجف الله علیه واتقوا الله ان الله سریع الحساب»
در اين آيه خيلى زيبا عمل و اعتقادات مشركين در قربانى كردنشان براى خدايانشان برملا و تحريم شده است و اين همان روح اسلام است كه شرك را شديداً رد مى كند و اساس دين اسلام را توحيد مى خواند.
شما از اين آيه هم مى ترسيد!!
بخاطر همين قطع مى كنيد و حتى از ترجمه ى كامل آن مى ترسيد !!
براى اينكه نذر و قربانىهاى شما براى خدايان ( امامان ) خلاف اين آيه مى باشد !!
آيا يك نفر از شما معناى توحيد را نمى فهمد كه بداند اسلام يعنى توحيد و اين آيه با شرحى دقيق ، توحيد را آنقدر آشكار كرده كه اسلام را بدين شرح دقيق ، دين خدايى معرفى كرده كه جز اين از خداوند روشى مورد قبول نيست.
حال شما بياييد و براى حضرت ابولفضل و ام البنين سفره بياندازيد !!
و براى اينكه كسى متوجه ى عمل شركى تان نشويد به مردم بدبخت بگوييد كه اين آيه فقط گوشت ميش و بز حرام كرده و ربطى به نذر حضرت عباسى ندارد !!
و قسمت بعدى جمله ى خدايى ( آيه ) براى امام علي حلال المشاكل آمده كه امشب بايستى برايشان سفره پهن كنيد كه جمعه است !!!
LBO
Thursday 1 November 2007, 10:48PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
عجب بحث آرام ودور از اهانتی!!!!
بگذریم...
جناب هیدایت می بینم که در تفسیر آیات نیز دستی دارید برای خود میبری ومی دوزی، فهمیدیم که دین شما چگونه کامل شده الحمد لالله. می دانید که (اگر نمی دانید بدانید)بر طبق کتب شیعه وسنی سوره مائده آخرین سوره از قرآن بود که برپیامبر نازل شد.حال آنکه در آن زمان مکه وکعبه در اختیار کامل مسلمانان بود وهیچ کافری حق ورود به مکه را نداشت پس نتیجه می شود که در زمان نزول این آیه کسی برای خدایان قربانی نمی کرده(در آن زمان بتی وجود نداشته...)!چون همه اهل مکه مسلمان بودند.پس می بینید که این موضوع آنقدر مهم نبوده که خداوند برای آن بفرماید الیوم اکملت لکم دینکم .....،اگرقرار براین بودکه دین اینگونه کامل شودپس خیلی پیش از این آیه دین کامل شده بود!!حال چگونه دین شما با این کار کامل شده الله اعلم!!!!
ودر مورد اینکه می گویی ملاهایتان......
باید عرض کنم بر خلاف شما ما ملایی نداریم.
حال در مورد آیه تطهیر از ملاهای خودت برایت نقل می کنم:
{صحیح مسلم فی کتاب فضائل الصحابه فی باب فضائل اهل بیت نبی(ص)}بسنده عن صفیة بنت شیبة قالت:قالت عائشه:خرج رسول الله(ص)وغداة وعلیه مرط مرحل من شعر اسود فجاءحسن بن علی(ع)فادخله ثم جاءالحسین(ع) فدخل معه ثم جاءفاطمة(سلام الله علیها)فادخلها ثم جاءعلی(ع)فادخله ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت ویطهرکم تطهیرا»
وروایت کرده آنرا حاکم در{مستدرک الصحیحین ج3 ص147}وهمچنین{ابن جریر در تفسیرش ج22 ص5} وهمچنین{البیهقی در سننه ج2ص149}و....
در{صحیح ترمزی ج2 ص209}آمده:عن عمروبن ابی سلمة ریب النبی (ص)قال:لما نزلت هذه الایه علی نبی(ص):«انما یرید الله.......»فی بیت ام سلمة فدعا فاطمة(سلام الله علیها)وحسنا(ع)وحسینا(ع)بکساء وعلی(ع)خلف ظهره فجللهم بکساء ثم قال:اللهم هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا،قالت ام سلمة وان معهم یا نبی الله؟قال انت علی مکانک وانت علی خیر.{ونیز در همین ص308}ونیز در مشکل الاثار{ج1ص335}و.......
(با تشکر از برادر گرامی جناب سلمان فارسی ودوست عزیز جناب هژبر)
یا علی(ع)
.......
من که جوابت را داده بودم این تویی که دقت نمی کنی یا نمی خواهی دقت کنی!!!!!:smile55::smile09:دیدی بازهم آبروی اهل سنت را بردی!!
یا علی(ع)
hidayat
Thursday 1 November 2007, 11:43PM
الحمد لله که شما اهانت نمی کنید تا من از شما یاد بگیرم !
البته امیدوارم مدیران سایت جلو اهانت ها را بگیرند و من اگر اهانت کردم عین سخنم را بیاور .
أقا دقت خوبست !
حرف خوبی زدی که سوره ی مائده آخرین سوره ای بود که نازل شد.
تکرار می کنم آخرین سوره !
و این اتفاق مسلمین است که قرآن متصل بهم نازل شده یعنی آیات بصورت متصل نازل می شده تا سوره کامل می شده است .
این أیه ای که خودتان را به کوچه ی علی چپ می زنید و می فرمایید نمی فهمید در حقیقت شرح توحید و اینکه عبادت و اعمال عبادی خاص به الله تعالی ست.
در کنار کعبه دیواری بود که قربانی را در کنار وزیر آن ذبح می کردند که این عمود احتمال اینکه دوباره تقدیس شود وجود داشت و ممکن بود دوباره عمل قربانی زیر آن به قصد اینکه کنار کعبه است ادامه یابد.
و همچنین قرعه کشی در کنار کعبه که در این آیه تحریم شده است.
این اعمال را مشرکان به قصد تقرب الی الله انجام می دادند .
hidayat
Thursday 1 November 2007, 11:52PM
حدیث کسا را در پست های قبلی شرح دادم ولی باز برایتان می نویسم که این حدیث ضعیف است .
ولی با وجود ضعف آن کاملاٌ مخالف اعتقاد شماست و بایستی جدا آن را شرح دهم
hidayat
Thursday 1 November 2007, 11:59PM
آیه ی تطهیر یعنی سخن کامل الله تعالی از اول تا آخرش .
به خدا و رسولش تهمت نزنید !
خیرالبریه
Friday 2 November 2007, 09:56AM
حدیث کسا را در پست های قبلی شرح دادم ولی باز برایتان می نویسم که این حدیث ضعیف است .
شکر خدای را که همگان دیدند و خواندند و همین برای ما کافیست
کسی که با پررویی تمام آیات قرآن را تفسیر برأی کند و صحیحترین احادیث را که علمای طراز اول سنی با روشنی آنرا صحیح دانسته اند به این راحتی ضعیف بداند ، دیگر شایستگی بحث را ندارد و وقت خود را تلف نکنید
تا همین جا اگر کسی قلب سالمی داشته باشد برایش کافی است .
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین
LBO
Friday 2 November 2007, 10:36AM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
این أیه ای که خودتان را به کوچه ی علی چپ می زنید و می فرمایید نمی فهمید در حقیقت شرح توحید و اینکه عبادت و اعمال عبادی خاص به الله تعالی ست.
جناب هیدایت این ما نیستیم که نمی فهمیم این تویی که نمی فهمی ویا خودت را به نفهمی می زنی!!!!با این حرفها هم بیشتر خودت را مضحکه نکن کامل در مطلب قبل برایت این موضوع را شرح دادم که بدون خواندن بازهم حرف خودت را میزنی که این کمال ....توست،
این اعمال را مشرکان به قصد تقرب الی الله انجام می دادند .
:smile21::smile21::smile21::smile21:
پرفسور!!!!!!!!!
از کی تا حالا مشرکان خدا پرست شدند که برای تقرب به الله قربانی کنند؟!!!!!
آنها برای بتها قربانی می کردند نه برای الله!!!!!!!!!!!!!
در ضمن برو مطلب قبلی بنده را بخوان که در آن توضیح داده ام که در آن زمان هیچ دقت کن هیچ کافری در مکه وجود نداشت!!!!!حال چرا تو این گونه می گویی؟!؟!؟!؟!؟!بروجناب برو کمی مطالعه هم بد نیست!!!
hidayat
Sunday 4 November 2007, 06:09PM
پرفسور!!!!!!!!!
از کی تا حالا مشرکان خدا پرست شدند که برای تقرب به الله قربانی کنند؟!!!!!
آنها برای بتها قربانی می کردند نه برای الله!!!!!!!!!!!!!
در ضمن برو مطلب قبلی بنده را بخوان که در آن توضیح داده ام که در آن زمان هیچ دقت کن هیچ کافری در مکه وجود نداشت!!!!!حال چرا تو این گونه می گویی؟!؟!؟!؟!؟!بروجناب برو کمی مطالعه هم بد نیست!!!
جوابتان اين است :
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿3﴾ الزمر
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ ... الأنعام - آيه 148
قل لمن الأرض ومن فيها إن كنتم تعلمون ﴿84﴾ سيقولون لله قل أفلا تذكرون ﴿85﴾ قل من رب السماوات السبع ورب العرش العظيم ﴿86﴾ سيقولون لله قل أفلا تتقون ﴿87﴾ قل من بيده ملكوت كل شيء وهو يجير ولا يجار عليه إن كنتم تعلمون ﴿88﴾ سيقولون لله قل فأنى تسحرون ﴿89﴾ المؤ منون
LBO
Sunday 4 November 2007, 08:47PM
جوابتان اين است :
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿3﴾ الزمر
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ ... الأنعام - آيه 148
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
با سلام
جناب هیدایت!!!!!
با این کار که بیشتر گندش را درآوردی
صدایش را در نمی آوردی بهتر بود!!!!!!!;)
واقعا در عجبم از اینها که مانند... به شدت بر روی اشتباهاتشان پا فشاری می کنند!!!!!
این آیه ها را که آوردی چه ربطی به تقرب!!مشرکان به الله داشت!!!؟خودت را مضحکه نکن،کمتر علمت را به رخ بکش:smile55:
در آیه 3 سوره زمر خداوند می فرماید:
«آنانکه گرفتند غیراز آن دوستان نمی پرستیم ایشانرا جز برای اینکه نزدیک کنند مارا به خدا نزدیک گردانیدنی بدرستی که خدا حکم می کند در میانشان در آنچه ایشان در آن اختلاف می کنند»
حال بگو ببینم در کجای این آیه آمده که مشرکان به خدا نزدیک می شوند؟؟!!!!اگر مشرکند پس نزدیکی به خدا چیست؟؟!!!واگر می خواهند به خدا نزدیک شوند شرک چه معنایی دارد؟؟؟!!! واقعا از این همه علم واسرار برآن در شگفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smile09:
در انعام/148 خداوند می فرماید:
«زود باشد بگویند آنانکه شرک آوردند اگر خواسته بود خدا شرک نمی آوردیم ما ونه پدرانمان و...»
در کجای این آیه آمده مشرکان برای تقرب الی الله کاری می کنند؟؟!!!!
پرفسور!!!!!!!
بگو ببینم مشرکان برای تقرب الی الله دیگر چه کارهایی می کنند؟؟!!!!!!!!!(علاوه بر قربانی کردن):smile21::smile21:
hidayat
Sunday 4 November 2007, 09:08PM
در آیه 3 سوره زمر خداوند می فرماید:
«آنانکه گرفتند غیراز آن دوستان نمی پرستیم ایشانرا جز برای اینکه نزدیک کنند مارا به خدا نزدیک گردانیدنی بدرستی که خدا حکم می کند در میانشان در آنچه ایشان در آن اختلاف می کنند»
حال بگو ببینم در کجای این آیه آمده که مشرکان به خدا نزدیک می شوند؟؟!!!!اگر مشرکند پس نزدیکی به خدا چیست؟؟!!!واگر می خواهند به خدا نزدیک شوند شرک چه معنایی دارد؟؟؟!!! واقعا از این همه علم واسرار برآن در شگفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smile09:
حق دارى متوجه نشوى !
تقصيرى ندارى !
حرفت را تكرار مى كنم كه باعث شد دلم به حالت بسوزد !:(
اگر مشرکند پس نزدیکی به خدا چیست؟؟!!!واگر می خواهند به خدا نزدیک شوند شرک چه معنایی دارد؟؟؟
حق دارى .
حالا بيشتر دقت كن !
آنان مى خواستند با كارشان ( عبادت غير الله ) قصد تقرب به الله را به نمايش نهند .
بخاطر همين مى گفتند: ... ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
حالا سؤال تو اينجاست :
واگر می خواهند به خدا نزدیک شوند شرک چه معنایی دارد؟؟؟
جواب اينست كه آنان خيال مى كردند كارشان موجب رضاى خداست ! مثل شماها كه خيال مى كنيد همانطور كه امام علي را الله دوست داشته ، پس هر اعتقادى نسبت به علي داشته باشيد هم موجب رضاى الله تعالى مى شود !! مانند همين يا علي مدد هايتان !!
و جواب كاملتان اينست كه :
الله تعالى عمل آنان را شديداً رد و نفى مى كند و اينست كه عملشان را بعد از رد كردن به دروغ و كفر معرفى مى كند:
إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ
LBO
Sunday 4 November 2007, 09:35PM
آنان مى خواستند با كارشان ( عبادت غير الله ) قصد تقرب به الله را به نمايش نهند .
بخاطر همين مى گفتند: ... ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
حالا سؤال تو اينجاست :
جواب اينست كه آنان خيال مى كردند كارشان موجب رضاى خداست ! مثل شماها كه خيال مى كنيد همانطور كه امام علي را الله دوست داشته ، پس هر اعتقادى نسبت به علي داشته باشيد هم موجب رضاى الله تعالى مى شود !! مانند همين يا علي مدد هايتان !!
و جواب كاملتان اينست كه :
الله تعالى عمل آنان را شديداً رد و نفى مى كند و اينست كه عملشان را بعد از رد كردن به دروغ و كفر معرفى مى كند:
إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ
:smile21::smile21::smile21::smile21:
کامل آیه را برایت معنی کردم ولی مثل اینکه درکت در آن حد نیست!!!!(یا سوال را نفهمیدی)
بازهم تکرار می کنم:
در کجای آیه تقرب کفار به الله آمده؟؟؟!!!این را توضیح بده حرف بی ربط نزن!
در کجای این آیه آمده کفار برای تقرب الی الله کاری را انجام می دهند؟؟؟
نگفتی کفار برای تقرب به الله دیگر چه کارهایی می کردند؟!!:smile09::smile55:
hidayat
Sunday 4 November 2007, 09:51PM
در کجای آیه تقرب کفار به الله آمده؟؟؟!!!این را توضیح بده حرف بی ربط نزن!
... ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
LBO
Sunday 4 November 2007, 10:41PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
جناب هیدایت واقعا آیات را در این حد می فهمی؟؟!!:smile09:
ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
آخه جناب در کجای این آیه آمده که مشرکان برای تقرب به خدا این کار را انجام می دادند!!!!؟؟؟چرا خودت را مضحکه خاص وعام می کنی؟!:smile09:
چگونه به تو بفهمانم؟؟؟!!!:smile09:
در این آیه همانگونه که خودت گفتی:
آنان مى خواستند با كارشان ( عبادت غير الله ) قصد تقرب به الله را به نمايش نهند .
آنان فقط قصد نمایش دادن را داشتند نه تقرب به خدا.بر طبق این آیه آنها غیر از خدا را دوست قرار دادند و به دروغ قصد داشتند که نشان دهند دوستی آنها با غیر خدا برای تقرب به خداست.دقت کن به دروغ!!!
که خداوند به طور صریح کار آنها رد می کند و آنها را دروغگو خطاب می کند پس کار آنها برای تقرب به الله نبود.فهمیدی!!!!
جواب اينست كه آنان خيال مى كردند كارشان موجب رضاى خداست
ودر این مورد:آیه را عوض نکن!!!
خیر آنها خیال نمی کردند که کارشان برای رضاوتقرب به خداست بلکه همانگونه که توضیح دادم آگاهانه وبه دروغ ودر حالی که می دانستند این کار برای تقرب به خدا نیست آنرا انجام می دادند.
مثل شماها كه خيال مى كنيد همانطور كه امام علي را الله دوست داشته ، پس هر اعتقادى نسبت به علي داشته باشيد هم موجب رضاى الله تعالى مى شود !! مانند همين يا علي مدد هايتان !!
واما در این مورد:
مگر این همه احادیث معتبر از رسول خدا(ص) نشنیده ای که در آن فرموده:«خدایا دوست بدار هر که او را(علی(ع))دوست دارد ودشمن بدار هر که اورا دشمن بدارد»
پس دوست داشتن امیرالمومنین علی(ع) به خاطر این موضوع است.
سعی کن مسائل را با هم مخلوط نکنی!!!!چون برایت سنگین می شود و هیچ کدام از مسائل را نمی فهمی!!!!!;)
حال بگو خدا در کجا آورده که مشرکان برای تقرب به او کاری انجام می دهند؟؟؟:D
hidayat
Monday 5 November 2007, 06:30PM
مگر این همه احادیث معتبر از رسول خدا(ص) نشنیده ای که در آن فرموده:«خدایا دوست بدار هر که او را(علی(ع))دوست دارد ودشمن بدار هر که اورا دشمن بدارد»
اين حديث صحيح نيست !
و عموماً احاديث شما آنقدر اضافات من در آوردى دارد كه معنايش خلاف شريعت اسلام است.
تنها دوست داشتن ملاك شخص نيست.
بلکه عمل به شریعت است که مهم است و الا عده اى نيز نسبت به امام علي افراط محبت كردند و او را مقام خدايى رساندند و امام علي بجاى تشكر از آنان ، آنان را زنده سوزاند!
حتى دوست داشتن الله تعالى بدون تبعيت از شريعت او كافى نيست:
{ قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ويغفر لكم ذنوبكم والله غفور رحيم } [آل عمران:31].
بگو اگر حقیقتاً الله را دوست دارید پس ازمن پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که او بخشایشگرو مهربان است.
hidayat
Monday 5 November 2007, 06:47PM
حال بگو خدا در کجا آورده که مشرکان برای تقرب به او کاری انجام می دهند؟؟؟:D
ال بى او !
من قبل از هر چيز مى خواهم بدانم چند كلاس درس خوندى و فهم لغت عربى ات تا چه حد است.:cool:
مثل اينكه من دارم با ديوار حرف مى زنم براى اينكه اصلاً متوجه ى اين آيه نيستى :
ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
و متوجه نيستى كه مشرك كسى نيست كه ايمان و اعتقاد ندارد !!
مشرك از ريشه ى شرك داشتن آمده است .
و شرك يعنى شريك قرار دادن.
و شريك قرار دادن منظور شوربا و حليم درست كردن نيست ! بلكه يعنى عين همان عبادتى را كه به الله مى دادند به كسى يا اشخاصى مى دادند.
اگر كسى كلاً الله را قبول نداشته باشد كه مشرك نيست زيرا خدايى را قبول نكرده كه برايش شريك بياورد.
و مشكل تو اينست كه خيال مى كنى مشرك يعنى آدمى كه اصلاً اعتقاد به خدا و آفريننده ندارد و براى خودش يك مجسمه درست كرده و مثل ديوانه ها باهاش حرف مى زنه و خيال مى كنه همون مجسمه اى كه خودش درست كرده آفريننده اش شده !!
اين واقعاً ضعف و نقصان فهم شما را آشكار مى سازد كه هنوز معناى مشرك را نمى فهميد!
و حتى نمى فهميد بت ها را براى چه عبادت مى كردند؟
و باز خيال مى كنيد مشركين آنقدر نفهم بودند كه مى رفتند براى خودشان از درختان و خرما و سنگها مجسمه مى ساختند و خيال مى كردند همان بت هايشان آسمان و زمين را آفريدند!؟
البته اشتباهات شما عميق تر است زيرا فكر مى كنيد مشركين اعتقاد و ايمان را نمى فهميدند !
ببين ال بى !
آنان ايمان شان مثل شما خيلى قوى بود!!
و از شدت ايمانشان خيال مى كردند خداوند به افرادى آنقدر قدرت و لامحدودى داده تا واسطه ى خير براى آنان شوند !!
و اين بود كه :
ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى ... ما آنان را عبادت نمى كنيم مگر براى اينكه ما را بسوى الله نزديكتر كنند ...
LBO
Monday 5 November 2007, 07:39PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
من قبل از هر چيز مى خواهم بدانم چند كلاس درس خوندى و فهم لغت عربى ات تا چه حد است.:cool:
در این موضوع شکی ندارم که سوادم درعربی از تو واستادانت بیشتر است.البته اینرا گفتم چون خواستی بدانی.
و حتى نمى فهميد بت ها را براى چه عبادت مى كردند؟
و باز خيال مى كنيد مشركين آنقدر نفهم بودند كه مى رفتند براى خودشان از درختان و خرما و سنگها مجسمه مى ساختند و خيال مى كردند همان بت هايشان آسمان و زمين را آفريدند!
در این موضوع واقعا علم شما از من بیشتر است چون بنده تا به حال مشرک نبوده ام!!
حال که شما با تجربه اید استفاده می کنیم،شما در این مورد توضیح دهید:D
و از شدت ايمانشان خيال مى كردند خداوند به افرادى آنقدر قدرت و لامحدودى داده تا واسطه ى خير براى آنان شوند !!
تست IQ بدهی بد نیست استعدادت ازبین می رود!حیف است.:smile55:
مثل اینکه واقعا نفهمیدی!؟
نمی دانم دیگر با چه زبانی برایت توضیح دهم؟!:smile09:
باید دوباره عرض کنم که خیر خیال نمی کردند وخود می دانستند وبه دروغ تظاهر می کردند.
خداوند در این آیه می فرماید:
«أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ»
خداوند در این آیه به طور صریح آنان را کاذب می خواند یعنی آنها به دروغ !!این موضوع را بیان می کنند که دوستی ما با غیرخدا برای تقرب به خداست!!!برای بار... می گویم به دروغ!!!!!یا ضریب هوشیت خیلی بالاست یا نمی خواهی بفهمی یا هردو!!!!
عجیب است که اینچنین افتضاحی به بار آوردی وبر آن پافشاری نیز می کنی!آبرو برای اهل سنت باقی نگذاشتی!
در ضمن نگفتی:
مشرکان به غیر از گوسفند قربانی کردن برای خدا دیگر چه می کردند؟!:smile21:
hidayat
Monday 5 November 2007, 07:58PM
باید دوباره عرض کنم که خیر خیال نمی کردند وخود می دانستند وبه دروغ تظاهر می کردند.
خداوند در این آیه می فرماید:
«أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ»
خداوند در این آیه به طور صریح آنان را کاذب می خواند یعنی آنها به دروغ !!این موضوع را بیان می کنند که دوستی ما با غیرخدا برای تقرب به خداست!!!برای بار... می گویم به دروغ!!!!!یا ضریب هوشیت خیلی بالاست یا نمی خواهی بفهمی یا هردو!!!!
حالا متوجه ى باهوشى ت شدم !!:)
يعنى آن مشركان تظاهر مى كردند و خودشان هم مى دانستند كه دروغ مى گويند!!
حالا بفرما ببينم اونا براى چى دروغ مى گفتند؟! بقول خودت اونا مى دونستند كه كارشان آنها را به الله تقرب نمى ده !!
ببين يه خورده فقط دقت لازم دارى تا حرف آخر سرت بشه !
اين دروغ وصف شدن اعمال مشركين از طرف آن بدبخت مشرك نيست.
يعنى آن مشركين نبودند كه دروغ شمردن عملشان را مى دانستند.
بلكه اين الله تعالى ست كه اعتقاد آنان ( عبادت اولياء غير الله براى تقرب بسوى الله ) را نفى مى كند و بيان مى دارد كه اين عملشان آنان را بسوى الله نزديكتر نمى كند.
حالا متوجه شدى؟:rolleyes:
LBO
Monday 5 November 2007, 11:11PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد(ع)
اللهم العن جبت والطاغوت
يعنى آن مشركين نبودند كه دروغ شمردن عملشان را مى دانستند.
بلكه اين الله تعالى ست كه اعتقاد آنان ( عبادت اولياء غير الله براى تقرب بسوى الله ) را نفى مى كند و بيان مى دارد كه اين عملشان آنان را بسوى الله نزديكتر نمى كند
ای دادِ بی داد!!!!وضعیت ذهنی جنابعالی از آنچه که بنده فکر می کردم خیلی ضعیفتر است!!!
شما هنوز معنی دروغ را نیز نمی دانی!!عجبا از این همه درک وفهم!!
واین از حوصله بنده خارج است که دروغ را برایت معنی کنم.برو از اساتیدت بپرس.
جناب پرفسور!!!در کجای این آیه خدا بیان می دارد که آنها خود از دروغ گفتنشان اطلاع نداشتند:smile55:!!!به خداهم دروغ می بندی؟!خداوند در آخر این آیه می فرماید که«همانا خدا هدایت نمی کند کسی را که اودروغگوی کفار است»
خداوند در این آیه آنها(مشرکین)را دروغگو خطاب می کند ،عزیز من دقت کن خداوند آنها را دروغگو خطاب می کند و این حرف تو بسیار خنده دار وباعث آبروریزی است که می گویی :
يعنى آن مشركين نبودند كه دروغ شمردن عملشان را مى دانستند.
خداوند آنها (کاذب)معرفی می کند چگونه به تو بفهمانم؟؟!!!
استاد!!!!
مگر می شود خداوند کسی را کاذب معرفی کند وآن شخص خود نداند که دروغ می گوید؟؟!!!آیا این از عدل خدا به دور نیست که به کسی تهمت ناروا بزند؟!!!
مگر امکان دارد که کسی دروغ بگوید ونداند که دروغ گفته؟؟!!!!اصلا به نظر تو(دراین صورتی که خودت گفتی) دروغ چه معنایی می تواند داشته باشد؟؟؟برو جناب خودت را مضحکه خاص وعام نکن واز این بیشتر آبروریزی به بار نیاور.آبرو برای اهل سنت باقی نگذاشتی.
در ضمن به علت علم زیاد شما!!!:smile55:ووقت کم بنده واینکه حوصله این را ندارم که معنی دروغ را به تو بفهمانم دیگر به سخنان کودکانه شما توجهی نمی کنم اگر خواستید بحث را ادامه دهید با بزرگتر خود بیایید انشاءالله جوابگو خواهیم بود.
یا علی(ع)
hidayat
Tuesday 6 November 2007, 07:53PM
این یک نمونه از دروغ است که سبب آن نافهمی ست که هر کاری به دینشان منسوب شده را خدایی می خواندند در حالیکه عملشان افترا و دروغ بوده است.
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ( سوره اعراف - آیه 28)
این همان شبیه به عقیده ی تشیع است که از بس خودشان بین خودشان قصه ی آیه ی تطهیر امامان را تکرار کرده اند باورشان شده !!
در حالیکه این یک دروغست ولی تشیع نمی داند !!
و روزانه بسوی اعتقادات شرکی خودشان ادعای تقرب و نزدیکی به خداوند هم دارند!
يا رسول الله
Wednesday 19 December 2007, 02:52AM
اخه عزيزان دلم شماها با كسي بحث مي كنيد كه هنوز معني ايه را نفهميده حتي معني دروغ هم نمي فهمد اين ها در هر موقعي يه جور ايه معني مي كنند هر طوري كه انها را از موقعيتي كه توش گير افتادن نجات بده همين
hidayat
Sunday 18 May 2008, 08:16PM
اخه عزيزان دلم شماها با كسي بحث مي كنيد كه هنوز معني ايه را نفهميده حتي معني دروغ هم نمي فهمد اين ها در هر موقعي يه جور ايه معني مي كنند هر طوري كه انها را از موقعيتي كه توش گير افتادن نجات بده همين
پس بفرمایید کجای آیه ی تطهیر می گوید : ای علی ای فاطمه ای حسنین من می خواهم شما را از پلیدی بدور و پاک گردانم؟!
آخر شما که سخن آشکار خداوند حالیتان نمی شود دیگر چراغ قرمز مردم برایتان بی اثر خواهد بود!!
برای همین سعی دارم به زبان ساده با شما حرف بزنم.:smile09:
خیرالبریه
Monday 19 May 2008, 06:43AM
پس بفرمایید کجای آیه ی تطهیر می گوید : ای علی ای فاطمه ای حسنین من می خواهم شما را از پلیدی بدور و پاک گردانم؟!
کجای آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس .... فرمود ای عایشه وای حفصه خداوند اراده کرده که شما ها را از هر انحرافی وگناهی پاک گرداند . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجای آیه : وان تظاهرا علیه ... فرمود ای عایشه وای حفصه اگر توبه کنید قلوبتان منحرف شده و گناهکار است واگر دست از اعمال خطرناک خود برندارید با الله و جبرییل وفرشتگان وعلی (ع) طرف هستید !!!
کجای آبه : یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ... ای رسول آنچه در باره امامت علی (ع) است به مردم ابلاغ کن ؟؟؟؟؟
وکجا فرمود که جناب هدایت مفسر قرآنند و سخن ایشان را بپذیرید ؟!!!!!!!!
hidayat
Tuesday 20 May 2008, 11:32AM
کجای آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس .... فرمود ای عایشه وای حفصه خداوند اراده کرده که شما ها را از هر انحرافی وگناهی پاک گرداند . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهتر است بنویسید:
کجای آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس .... فرمود ای علی و فاطمه و حسن و حسین خداوند اراده کرده که شما ها را از هر انحرافی وگناهی پاک گرداند . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لااقل دقت مى كردى مى ديدى در آیات تطهیر گفته:
یا نساء النبي ...
اى زنان رسول الله ....
ولى ننوشته:
اى دختر رسول الله و شوهرش و دو نازنينش حسن و حسين !
زيـبـا
Wednesday 21 May 2008, 11:01AM
آیه را درست بنویسید :
وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذهب عنکن اهل البیت و یطهرکن تطهیرا ... :cool:
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 11:28AM
آیه را درست بنویسید :
وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذهب عنکن اهل البیت و یطهرکن تطهیرا ... :cool:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
خدا را هزاران بار شكر كه يك نفر از اين جماعت بالاخره قبول كرد كه اين يك آيه ى كامل است و جدا از هم نيست.
خیرالبریه
Wednesday 21 May 2008, 11:42AM
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُن الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُن تَطْهِيرًا
حالا اگه بگي آيه پشت سرهمه ، يک چيزی :o
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 11:52AM
حالا اگه بگي آيه پشت سرهمه ، يک چيزی:o
خوب از آدمهای خواب آلود انتظار بیشتر نباید داشت!
اهل البیت یک عبارت مرکب عربی ست و تنها بصورت جمع مذکر یاد می شود.
این آیه نيز همین وضع دارد که با خطاب مؤنث آغاز و با خطاب جمع مذكر نهايت يافته است و سبب آن وصف " اهل البيت " است :
قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد.
سورة 11 - آية 73
علت وجود دو نوع خطاب ( مؤنث و مذكر ) فقط ورود عبارت " اهل البيت " است.
زيرا اهل + البيت به معناى نسبت زنان به شوهرشان است و اين است كه عبارت اهل البيت يعنى زنانى كه در خانه ى شوهر خود هستند.
و اين است كه مرد عضو اساسى خانه است و در لغت عربى در جمع مؤنث وجود يكمرد نيز باعث تغيير خطاب به جمع مذكر مى شود.
خیرالبریه
Wednesday 21 May 2008, 12:17PM
بگو چرا خدای متعال فرمود : وکانت من القانتین ... چرا نگفت من القانتات ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 12:40PM
ومريم ابنت عمران التي احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا وصدقت بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتين . سورة التحريم - الآية 12
اين مثل اين آيه است:
يا مريم اقنتي لربك واسجدي واركعي مع الراكعين
و در اين آيات مشخص است كه قنوت و خشوعى كه از مريم مطلوب است براى اين است كه به زمره ى عبادالله الصالحين كه شامل ( زنان و مردان صالح است ) شود.
و در لغت قرآن ذكر " المؤمنين " " القانتين " و " الراكعين " مفهوم شامل و كامل است كه هم زنان و هم مردان را شامل مى شود.
و گر فقط " القانتات " يا " الراکعات " ذکر شود ، مفهوم شمولى نمى شود و فقط شامل زنان به تنهايى مى شود.
kenshin
Wednesday 21 May 2008, 01:03PM
جناب هدايت شما وهابي هستيد ؟؟؟
انقدر راحت دروغ در مورد آيه تطهير گفتن كار هركسي نيست...اصولا علماي شيعه براي اينكه اين آيه را به اهل بيت نسبت دهند از كتب اهل سنت استفاده ميكنند!
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 01:27PM
اصولا علماي شيعه براي اينكه اين آيه را به اهل بيت نسبت دهند از كتب اهل سنت استفاده ميكنند!
و این دروغ و خیانت علمای شیعه را اثبات می کند زیرا :
اولا - چطور روایاتی را قبول می کنند که خود راویانش را مرتد می شناسند؟؟!!
ثانیا - چرا بدنبال روایاتی هستند که مخالف با کتاب الله می باشد ؟ کدام برتر است :
کلام الله سبحانه و تعالی
یا
کلام مردمانی که مرتد هستند!!؟؟؟
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 01:31PM
جناب هدايت شما وهابي هستيد ؟؟؟
من دینی به نام " اسلام " می شناسم.
و خود را همانطور که خداوند معرفی مان فرموده است : مسلمین می دانم.
راستی وهابی چیست؟ وهابی کیست؟
نمی شه شرحی بدی؟
donya763
Wednesday 21 May 2008, 02:09PM
بسم الله الرحمن الرحيم
به خاطراينكه بفهميم درنظر شيعه اهل به كه مي كويند يك سري به اين لينك بزنيد
http://mosalman.net/vb/showthread.php?t=3578
110shamsi
Wednesday 21 May 2008, 02:11PM
خانم وهابیه
اهل در لغت بر همسر هم گفته میشود
ولی در ایه تطهیر اهل بیت معصوم مراد است و احادیث صحیحه در کتب اهل سنت زنان پیامبر را اهل بیت معصوم نمی داند
برو حدیث ام سلمه رضوان الله علیها را با دقت بخوون:smile55:
hidayat
Wednesday 21 May 2008, 02:23PM
ولی در ایه تطهیر اهل بیت معصوم مراد است و احادیث صحیحه در کتب اهل سنت زنان پیامبر را اهل بیت معصوم نمی داندترا به خدا اینجا رو ببین!!
می گه اهل بیت در قرآن معصوم هستند و بعدش استدلال به حدیث کرده که اهل سنت می گن زنان پیامبر معصوم نبودن!!!
اولا آیه از امر و نهی الهی و اراده و خواست الهی سخن آورده است.
و اراده ی الهی بهمراه امر و نهی به معنای اراده ی تشریعی ست نه تکوینی!!
ثانیا - نه اهل سنت برای شما عادل هستند و نه احادیثشان!!
پس بروید دلایلی بهتر برای خودتان دست و پا کنید!!
110shamsi
Wednesday 21 May 2008, 02:46PM
خانم وهابیه
اهل در لغت بر همسر هم گفته میشود
ولی در ایه تطهیر اهل بیت معصوم مراد است و احادیث صحیحه در کتب اهل سنت زنان پیامبر را اهل بیت معصوم نمی داند
و کتب شیعه که دلیل اعتقاد ما است
برو حدیث ام سلمه رضوان الله علیها را با دقت بخوون:smile55:
خانم هودایت وهابی
همیشه یادت باشه ما عقیده خودمان از قران و احادیث صحیحه میگیریم
اما احادیث کتب شما وهابیها فقط برای احتجاج بر علیه شما است که ما میتونیم عقائد شیعه را از کتب وهابیها هم می تونیم ثابت کنیم
کمی فهمتو بالاببری میتونی درک کنی ایه عصمت را ثابت میکند برای اهل البیت و پیامبر هم چون مفسر واقعی قران است این ایه را تطبیق کردند بر موجودین تحت کساء و مانع حضرت ام سلمه شدند
کمی قران شناس و پیامبر شناس باشید و دشمنی ال پیامبر را ول کنید که عاقبت به شر می شوید
امیر
Wednesday 21 May 2008, 09:35PM
بسمه تعالی
فتوای علامه فضل الله ( از مراجع تقلید شیعه در لبنان ) در خصوص ام المومنین عایشه :
س:بعض الناس يهين أو (يحقِّر) السيدة عائشة زوجة النبي ، أحب ان اعرف موقفكم من ذلك وشكراً.
ج: لا يجوز ذلك وهي زوجة النبي وأم المؤمنين ولها الإحترام بذلك.
س:
بعضی از مردم توهین (یا تحقیر ) میکنند به همسر پیامبر یعنی عایشه میخواهم موضع شما را دراین مورد بدانم...متشکرم
جواب : چنین کاری جایز نیست...در حالی که او همسر پیامبر(ص ) و ((ام المومنین )) است و برای او به این دلیل احترام وجود دارد.
خیرالبریه
Thursday 22 May 2008, 08:27AM
و در لغت قرآن ذكر " المؤمنين " " القانتين " و " الراكعين " مفهوم شامل و كامل است كه هم زنان و هم مردان را شامل مى شود.
ودر آیه تطهیر، اهل بیت شامل 4 مرد و یک زن است : سید الانبیاء و سید الاوصیاء و سیدی شباب اهل الجنة (علیهم آلاف التحیة والثناء) و یک زن : سیدة النساءالعالمین من الاولین والآخرین (ع)
مفهوم شامل و كامل است كه هم يکزن و هم مردان را شامل مى شود.
http://hojjah.googlepages.com/kasa.doc
hidayat
Saturday 24 May 2008, 11:39AM
ودر آیه تطهیر، اهل بیت شامل 4 مرد و یک زن است : سید الانبیاء و سید الاوصیاء و سیدی شباب اهل الجنة (علیهم آلاف التحیة والثناء) و یک زن : سیدة النساءالعالمین من الاولین والآخرین (ع)
آیه را بخوان دوباره تا ببینی چه کسانی مورد خطاب بودند !
مگر دل بخواهی ست که نظر خداوند سبحان را عوض کنی؟؟
خوب از کجا دلت اجازه داد و دختران علی و فاطمه و بقیه ی بچه هایش را داخل نکردی!!؟؟
اینطور که معلوم است شماها با خداوند سبحان و اراده اش کاری ندارید و دل بخواهی برای خودتان منظوری جدید می سازید!
آقا دقت خوبه !
در این آیات از اول نگاه کنی می بینی کسی جز خود رسول الله و زنانش منظور نیستند.
برای اینکه :
1- مخاطب و دریافت کننده ی وحی رسول الله می بوده است.
2- او امر شده به زنانش سخنان خداوند را برساند و برای همین آیه به او می گوید: یا ایها النبی قل لازواجک .... ای پیامبر به زنانت بگو ...
یعنی نگفته : ای پیامبر به دخترت بگو ! اگر به دخترش پیام آمده بود می شد شوهر و بچه هاش هم داخل دانست!
3- بعد خطاب مستقیم به زنان رسول الله آمده : یا نساء النبي .... اي زنان پیامبر ...
دیگر جایی برای معنی بافی شما نیست .:smile28:
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:12PM
آیه را بخوان دوباره تا ببینی چه کسانی مورد خطاب بودند !
هر چند که حقیر امیدی به هدایت شدن و راه یافتن برخی ندارم%
در خصوص عصمت امامان نيز آيات فراواني وجود دارد ؛ از جمله :
1. إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا . احزاب / 33 .
خدا مى خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [ پيامبر ] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند .
يكي از آياتي كه در عظمت وبرتري خاندان پيامبر نازل ومحدوده اهل بيت عليهم السلام وخاندان رسول خدا را مشخص ميکند همين آيه از قرآن كريم است که اندکي به شرح وتوضيح آن مي پردازيم ؛ وچون روش ما در اين مجموعه بر خلاصه نويسي است ولذا براي توضيح و تشريح بقيۀ آيات به كتابهاي مخصوص تدوين مباحث اعتقادي ونيز کتابهاي تفسيري مراجعه نمائيد.
در اين آيه قرائن فراواني وجود دارد كه عصمت ائمه از آن استفاده ميشود كه به چند قرينه به صورت خلاصه اشاره ميكنيم :
اراده تشریعی که نشات گرفته از اراده ی تکوینی است
يكي از قرايني كه اين آيه را اختصاص به پنجتن آل عبا ميدهد ، نوع ارادهاي است كه در اين آيه مراد است . بدون شك مراد از اراده در اين آيه ارادۀ تكويني است نه ارادۀ تشريعي ؛ زيرا خداوند آيه را با كلمۀ «انما» كه يكي از قويترين ادات حصر است آغاز نموده است، واذهاب رجس را منحصر به پنج تن آل عبا كرده است . اگر مراد ارادۀ تشريعي باشد ، حصر آن به اهل بيت لغو خواهد بود ؛ چرا كه ارادۀ تشريعي شامل تمامي افراد بشر مي شود و اختصاص به اهل بيت ندارد ؛ چنانچه خداوند كريم در آيه وضو ميفرمايد :
مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . مائده / 6 .
خدا نمى خواهد بر شما تنگ بگيرد ، ليكن مى خواهد شما را پاك ، و نعمتش را بر شما تمام گرداند ، باشد كه سپاس[ او ] بداريد .
واضح است كه مراد از اراده در اين آيه تشريعي و در باره همه مؤمنين است و اختصاص به افراد معين وخاصي ندارد ؛ بنابراين ، قطعاً اراده در آيه تطهير تكويني است . وقتي اراده تكويني شد ، عصمت اهل البيت ثابت و بقيه افراد بشر ؛ از جمله همسران رسول خدا ، بني هاشم و ... از دايرۀ آن خارج خواهند شد .
آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است
نكتۀ ديگري كه اهل سنت به آن توجه ندارند ، اين است كه آيه :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
به صورت مستقل نازل شده نه به همراه آيات قبل و بعد خودش . اين مطلب از حدود هفتاد روايتي كه در اين باب است به خوبي استفاده مي شود. حتي در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد اين آيه با آياتي كه مخاطب آنان همسران رسول خدا است ، يكجا نازل شده است و حتي هيچ يک از مفسران هم اين ادعا را نكردهاست . حتي آنها هم كه گفتهاند آيۀ مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است ؛ همانند عكرمۀ خارجي ، نگفتهاند كه اين آيه در ضمن آيات قبلي نازل شده است .
وهيچ دليلي هم وجود ندارد كه اثبات كند اين آيه به همراه آيات قبل و بعد خود نازل شده است . اهل سنت اگر ميخواهند ثابت كنند كه زنان رسول خدا شامل «اهل البيت» ميشود بايد ثابت كنند كه اين آيه حتماً همراه آيات قبل و بعد و يك دفعه نازل شده است ؛ در حالي كه هيچ دليلي براي اين مطب ندارند .
پس آيۀ مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و متصل به آنان نيست . حال يا به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دنبال آن آيات قرار گرفته است ، و يا بعد از رحلت آن حضرت اصحاب در هنگام جمع آوري قرآن در آنجا نوشتهاند که بحث مفصلي را مي طلبد.
علاوه بر اين نکات، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم يك همسر و يك خانه نداشتند ؛ بلكه همسران متعدد داشتند كه هر كدام از آنها داراي خانه مستقلي بوده است؛ بنابراين اگر مراد از «اهل البيت» در اين آيه زنان پيامبر بود ، بايد به جاي اهل البيت «اهل البيوت» ميآمد . چنانچه در اول آيه آمده است :
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ .
و همانطور كه در آيۀ 53 احزاب آمده است :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، داخل خانههاى پيامبر مشويد .
بنابراين مراد از آيه هرگز نميتواند زنان پيامبر باشد .
هيچ يك از زنان پيامبر ادعا نكردهاست
جالب اين است كه هيچ يك از زنان رسول خدا ادعا نكردهاست كه اين آيه اختصاص به آنها دارد و يا اين كه آنها مشمول اين آيه ميشوند . بيشترين روايات در اين باب از قول ام المؤمنين عايشه و ام المؤمنين ام سلمه وارد شده است كه هر دوي آنها با اصرار فراوان اين آيه را مختص به اهل كساء ميدانستهاند .
اعتراف برخي از علماي اهل سنت بر اختصاص آيه به پنج تن آل عباء .
بسياري از علماي اهل سنت كه لجاجت و عناد را كنار گذاشته و با چشمان باز به آيه نگاه كردهاند ، اعتراف كردهاند كه مراد از اين آيه كساني جزء اهل كساء نيستند و اين آيه هرگز شامل زنان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نميشود .
طحاوي از علماي بزرگ اهل سنت در كتاب تحفة الأخيار بترتيب شرح مشكل الآثار ج 8 ، ص470 -471 در باب «بيان مشكل ما روي عنه (عليه السلام) في المراد بقول الله: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) من هم ؟ » مينويسد :
عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: لما نزلت هذه الآية دعا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) عليا وفاطمة وحسنا وحسينا (عليهم السلام) فقال : اللهم هؤلاء أهلي .
زماني كه اين آيه نازل شد ، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام را خواست و فرمود : " خدايا اينها خاندان من هستند " .
بعد ميگويد :
ففي هذا الحديث أن المرادين بما في هذه الآية هم رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلي وفاطمة وحسن وحسين .
از اين حديث استفاده ميشود كه مراد از آنچه در اين آيه نازل شده است ، رسول خدا ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) هستند .
و باز اين حديث را نقل ميكند :
عن أم سلمة قالت: نزلت هذه الآية في رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلي وفاطمة وحسن وحسين: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً .
اين آيه در حق ، رسول خدا ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين نازل شده است .
و بعد از آن ميگويد :
ففي هذا الحديث مثل الذي في الأول .
دلالت اين حديث نيز همانند حديث اول است .
و نيز بعد از نقل رواياتي كه از طريق ام المؤمنين ام سلمه نقل شده است مينويسد :
فدل ما روينا في هذه الآثار مما كان من رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) إلى أم سلمة مما ذكر فيها لم يرد به أنها كانت ممن أريد به ما في الآية المتلوة في هذا الباب، وأن المرادين فيها هم رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلي وفاطمة وحسن وحسين (عليهم السلام) دون من سواهم .
آنچه که از روايات در مورد اهل بيت وعترت در تفسير وبيا ن آيه آمده است بدون شک مقصود رسول خدا(ص) وعلي وفاطمه وحسن وحسين هستند نه غير آنان .
و نيز العلامة أبو بكر الحضرمي في كتاب رشفة الصادي من بحر فضائل بني النبي الهادي مينويسد :
والذي قال به الجماهير من العلماء وقطع به أكابر الأئمة وقامت به البراهين وتظافرت به الأدلة أن أهل البيت المرادين في الآية هم سيدنا علي وفاطمة وابناهما، وما تخصيصهم بذلك منه (صلى الله عليه وآله وسلم) إلا عن أمر إلهي ووحي سماوي .
رشفة الصادي 13- 14، الباب الأول .
آنچه كه جمهور علما بر آنند و بزرگان ائمه بر آن يقين دارند و دلايل و براهين فراواني در تأييد آن وجود دارد ، مراد از اهل بيت در اين آيه ، آقاي ما علي ، فاطمه ، و فرزندان آنها هستند . و اگر پيامبر آنها را به اين امر (اهل بيت) اختصاص داده است ، به دستور خداوند و وحي آسماني بوده است .
و در ادامه ميگويد :
والأحاديث في هذا الباب كثيرة وبما أوردته منها يعلم قطعا أن المراد بأهل البيت هم علي وفاطمة وابناهما رضوان الله تعالى عليهم ولا التفات إلى ما ذكره صاحب روح البيان من أن تخصيص الخمسة المذكورين (عليهم السلام) بكونهم من أهل البيت من أقوال الشيعة، لأن ذلك محض تهوّر يقتضي بالعجب، وبما سبق من الأحاديث وما في كتب أهل السنة السنية يسفر الصبح لذي عينين .
روايات در اين موضوع فراوان است واز آنچه نقل کردم قطعا اينچنين استفاده مي شود که:
مقصود از اهل بيت علي وفاطمه ودو فرزندش حسن وحسين هستند، وبه آنچه که نويسنده روح البيان گفته است که اختصاص اين آيه به علي وفاطمه ودوفرزندش از ساخته هاي شيعه است نبايد اعتنا کرد، واگر کسي چشمش را باز کند وبه نوشته هاي کتابهاي اهل سنت به درستي ودقت نگاه کند حقيقت بر وي آشکار خواهدشد .
و از همه مهمتر اين كه علامه شوكاني يكي از فحول اهل سنت در جواب كساني كه ميگفتند اين آيه در بارۀ زنان پيامبر نازل شده است ، مينويسد :
ويجاب عن هذا بأنه ورد بالدليل الصحيح أنها نزلت في علي وفاطمة والحسنين .
إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق في علم الأصول ، ص 83 البحث الثامن من المقصد الثالث.
دليل ومدرک صحيح داريم که اين آيه در شان علي وفاطمه وحسنين نازل شده است ،
و سمهودي يكي ديگر از بزرگان اهل سنت مينويسد :
وهؤلاء هم أهل الكساء فهم المراد من الآيتين [آية المباهلة وآية التطهير] .
جواهر العقدين ، ص 204 الباب الأول .
اينان ( علي و فاطمه وحسنين ) اهل کسا هستند که از دو آيه مباهله وتطهير استفاده مي شود وخداوند آنان را موردعنايت قرار داده است .
آيات ديگري نيز در قرآن كريم وجود دارد كه براي اثبات عصمت پيامبر اسلام و ائمه معصومين ميتوان به آن استناد كرد كه براي اطلاع از نحوۀ استدلال به اين آيات به كتابهاي تفسيري شيعه ؛ از جمله تفسير الميزان علامه طباطبائي مراجعه فرماييد .
2 . يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ . النساء / 59 .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را اطاعت كنيد .
يكي از آياتي كه عصمت پيامبر اسلام و ائمه عليهم السلام را ثابت ميكند ، همين آيه است ؛ چرا كه خداوند در اين آيه ، اطاعت از رسول گرامي اسلام و « اولي الأمر » را به صورت مطلق واجب كرده است ؛ يعني هر دستوري كه آنها در هر زمينهاي دادند ، بايد بدون چون و چرا پذيرفته شود .
اگر « اولي الأمر » معصوم نباشد ممكن است عمداً و يا سهواً دستوري بدهد كه مخالف دستور خداوند و يا رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم باشد كه در اين صورت اگر از دستور خدا و رسول او اطاعت شود ، از دستور «اولي الأمر » سر پيچي شده است ، و اين مخالف با صريح آيه است ؛ چون در اين آيه ، اطاعت از آنها به صورت مطلق واجب شده است . و اگر از دستور « اولي الأمر » اطاعت شود ، از دستور خداوند سر پيچي شده است .
اين تناقض در صورتي حل ميشود كه « اولي الأمر » معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد .
حتي فخر رازي ، مفسر معروف اهل سنت نيز از اين آيه عصمت « اولي الأمر » را فهميده است . وذيل همين آيه ميگويد :
فثبت أن الله تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم ، وثبت أن كل من أمر الله بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ ، فثبت قطعا أن أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بد وأن يكون معصوما .
تفسير الرازي - الرازي - ج 10 - ص 144 .
بنا بر اين ثابت شد که فرمان خدا به اطاعت از اوالي الامر حتمي وقطعي است (چون خداوند با کسي شوخي ندارد) ونيز ثابت شد که هر کس خداوند پيروي واطاعتش را واجب بداند بايد معصوم ازخطا واشتباه باشد وقتي اين چنين بود اولي الامر در اين آيه به ناچاروقطعا بايد معصوم باشند .
3 . وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ . البقره / 124 .
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود ، و وى آن همه را به انجام رسانيد ، [ خدا به او ] فرمود : «من تو را پيشواى مردم قرار دادم . » [ ابراهيم ] پرسيد : « از دودمانم [ چطور ] ؟» فرمود : «پيمان من به بيدادگران نمى رسد » .
اين آيه از آياتي است كه الهي بودن مقام امامت ، برتري مقام امامت بر مقام نبوت و نيز عصمت امام را ثابت ميكند ؛ چرا كه حضرت ابراهيم عليه السلام با اين كه پيامبر بود ، وقتي به مقام امامت رسيد و عظمت و بزرگي اين مقام را ديد ، از خداوند كريم اين مقام را براي ذريه و فرزندانش نيز درخواست كرد ؛ اما خداوند در جواب خليل خود به صورت مطلق فرمود :
عهد من ظالمان نخواهد رسيد
يعني اين مقام مخصوص كساني است كه در تمام عمرشان لحظهاي ظلم نكرده باشند . و همان طور كه ميدانيد ، يكي از ظلمها ، ظلم به نفس است و گناه خود مصداق اتم ظلم به نفس به شمار ميآيد ؛
خداوند در قرآن مي فرمايد :
وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ . الطلاق / 1 .
هر كس حدود خدا را تجاوز كند ، به نفسش ظلم كرده است .
حد اقل مرتبۀ گناه ، ظلم به نفس خويش است . يعني اگر كسي در تمام عمرش حتي يك بار گناه بكند ، مصداق ظالم ميشود . و عهد الهي كه امامت باشد به ظالم نميرسد ؛ از اين رو ، امام بايد معصوم باشد .
بسياري از مفسران و علماي اهل سنت اعتراف كردهاند كه مراد از « عهدي » همان مقام امامت است ؛ از جمله فخررازي در تفسير خود ميگويد :
(لاَ يَنَالُ عَهْدِي) جواباً لقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) وقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) طلب للإمامة التي ذكرها الله تعالى فوجب أن يكون المراد بهذا العهد هو الإمامة ليكون الجواب مطابقاً للسؤال .
تفسير الرازي ، ج4 ، ص46 .
و بيضاوي ، يكي ديگر از مفسران اهل سنت در تفسير « لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » ميگويد :
إجابة إلى ملتمسه وتنبيهه على انه قد يكون من ذريته ظلمه وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالى وعهداً والظالم لا يصلح لها .
تفسير البيضاوي ، ج1 ، ص397، ط دار الفكر بيروت .
و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در تفسير آيه ميگويد :
لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَيقول تعالى منبهاً على شرف إبراهيم خليله (عليه السلام) وان الله جعله إماما للناس .
تفسير ابن كثير ، ج1 ، ص169 .
و طبري در تفسير جامع البيان در تفسير « لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » مينويسد :
حدثني محمد بن عمرو قال ثنا أبو عاصم قال ثنا عيسى عن ابن أبي نجيح عن مجاهد قال: لا ينال عهدي الظالمين قال: لا يكون إماماً ظالماً .
جامع البيان ، ج2 ، ص738 ، ط دار الفكر .
و روايات بسياري كه از طريق اهل سنت با اين مضامين : « لا يكون إماما ظالماً » و « لا اجعل إماما ظالماً يقتدى به » وارد شده است .
رك : صحيح البخاري ، ج1 ، ص215 ، كتاب الأحكام و صحيح مسلم ، ج6 ، ص8 ، باب فضيلة الإمام العادل وباب خيار الأئمة وأشرارهم و جامع البيان ، طبري ج1 ص738 و الدر المنثور ، السيوطي ، ج1 ص118.
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:15PM
در ادامه
ابتدا به مفردات مي پردازيم:
به طور کلی، آیه تطهیر از 11 کلمه مختلف تشکیل شده است، ولی ما در این قسمت برای رعایت اختصار، به جای بررسی تک تک کلمات به صورت مجزا، سعی میکنیم تا کلمات را تا حد امکان در قالب عبارات مورد بررسی قرار دهیم. لذا این 11 کلمه را در 5 بخش مجزا بررسی میکنیم. ضمنا سعی ما اینست تنها به بررسی آن مقدار از معانی كلمات اکتفا كنیم كه لازم و ضروری به نظر میرسد و بیشترین نقش را در درک درست آیه دارد. لذا توضیحات بیشتر را در "پاورقیها" دنبال خواهیم كرد.
"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"
"همانا خداوند فقط و فقط میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد."
"سورهی احزاب قسمتی از آیهی 33 (معروف به آ یهی تطهیر)"
انما
همان گونه كه میدانیم، آیه ی تطهیر با "انما" شروع میشود. در هر زبانی برای آن که بتوان مفاهیم جمله و مصادیق خارجی آن را منحصر نمود، از کلمات به خصوصی استفاده میگردد. یعنی اگر بخواهیم خبری را که بیان میكنیم، بر روی افرادی خاص منحصر نماییم و یا در بین معانی مختلف، منظور خود را در یک معنی خاص منحصر بدانیم، در گفتار خویش کلمات ویژهای را به كار میبریم. مثلاً میگوییم من در بین تمامی ورزشها، تنها شنا را دوست دارم. زبان عربی نیز، از این قاعده کلی مستثنی نیست. از میان چند کلمهای که در این زبان برای حصر وجود دارد، "انما" در این آیه به کار رفته است. "انما" یکی از کلمات حصر است و اگر در ابتدای جملهای که با فعل شروع میگردد بیاید، آن چیزی که در خصوصش صحبت میشود را حصر میکند. برای روشن شدن این مفهوم آن را در قالب مثال بیان میكنیم: فرض کنید، میخواهید جریان دیدن یکی از دوستانتان به اسم علی را، تعریف کنید. در این صورت میگویید: "من امروز به دیدن دوستم، علی رفتم." اگر در ابتدای جمله ی خویش از "انما" استفاده كنید، در اثر استفاده از آن، معنای جمله كمی متفاوت میگردد و پس از حصر، معنای جمله این چنین میشود: من امروز تنها و تنها "به دیدن دوستم علی" رفتم، یعنی چیزی که حصر میشود "دیدار علی" است. اگر کمی به این جمله دقت کنیم، متوجه میشویم که این حصر دو نتیجه و اثر دارد:
اول آن که رفتن شما به میان جمع دوستانتان، تنها به قصد یک دیدار بوده است و منظوری همانند انجام یک معامله تجاری یا شرکت نمودن در یک مهمانی شام را نداشته اید. دوم آن که از میان همه دوستانتان تنها هدفتان دیدن علی بوده و به قصد دیدن فرد دیگری به آن جا نرفتهاید.
با توجه به این مساله میتوان گفت با آمدن انما در ابتدای آیهی تطهیر مشخص میشود، موضوع بحث که همان "برطرف کردن پلیدی از اهل بیت" است مورد حصر قرار گرفته و خداوند خواست خود را در مورد آن موضوع منحصر نموده است. در اثر این حصر و اختصاص در این جا ما با دو نتیجه مواجه میشویم. اول آن که اراده و خواست خداوند متعال در این آیه را، فقط به دور کردن پلیدی و ایجاد طهارت، اختصاص میدهد و دوم آن که در زمان نزول آیه دور نمودن پلیدی و ایجاد طهارت را تنها مخصوص اهل بیت میکند و هیچ فرد دیگری را در این قاعده شریک نمیگرداند.
با توجه به موارد ذکر شده، آیه این گونه بیان خواهد شد:
ارادهی خداوند منحصراً به این تعلق گرفته است که هرگونه رجس و پلیدی را فقط از اهل بیت دور نماید و تنها آنان را پاک و پاکیزه گرداند.
یرید الله
"یرید الله" به این معنا است که خداوند امری را اراده نموده و آنرا خواسته است. "الله" از میان اسماء الهی، از اسامی خاص خداوند متعال است و اشاره به كسی میكند که تمامی صفات کمال و پسندیده را در وجود خویش دارد. کمالاتی همچون دوست و دوست داشتنی بودن، بخشنده و بخشایشگر بودن، آمرزنده و بردبار بودن، بینیاز و قابل ستایش بودن و ...(5) همه و همه جزیی از صفات و کمالات خداوند متعال است. آمدن این اسم از آن جایی كه اشاره به تمامی كمالات خداوند دارد، خود نشان دهندهی بزرگی و عظمتی است که مفهوم این آیه در بر دارد.
بر طبق قواعد زبان عربی اگر كمی دقت كنیم، "یرید الله" تنها نشان دهندهی اراده و خواست خداوند متعال نیست، بلکه به استمرار و دوام آن هم اشاره میکند.(6) از این رو میتوان گفت خداوندی با این عظمت، اراده و خواستهای را در نظر دارد كه به صورت مستمر و مداوم جریان خواهد یافت. اما این اراده چیست؟ پاسخ این سوال را در ادامه، آیه برای ما مشخص میكند.
لیذهب عنکم الرجس
این قسمت از آیه به ما نشان میدهد كه خداوند اراده نموده و خواسته است تا از عدهای به خصوص كه در قسمت بعد از آنان با عنوان "اهل بیت" یاد میكند، هرگونه رجس و پلیدی را دور گرداند.
"یذهب" وقتی در کنار کلمه "عنکم" قرار بگیرد معنای دور ساختن و زدودن میدهد(7) و در این جا منظور، دور کردن رجس از "اهل بیت" میباشد. حرف "لام" هم که پیش از این کلمه آمده، بر طبق قواعد عربی، معنای تاکید را میرساند.(8)
معنا و مفهوم حقیقی "رجس"، پلیدی و آلودگی است(9) و همانطور كه میدانیم، در واقع پلیدی، چیزی است که در وجود انسان حالت تنفر و کراهت ایجاد میکند. به عنوان مثال، همهی ما از دروغ گفتن بدمان میآید. لذا در صورتی که فردی به ما دروغ بگوید، از عمل او ناراحت میشویم و احساس ناخوشایندی به ما دست میدهد. بر این اساس اگر خوب دقت كنیم، معانی دیگری که برای رجس ذکر گردیده است، همانند کفر، گناه و ... به همان معنای جامعی که ذکر شد، یعنی پلیدی، باز میگردد. اما معنای عذاب و لعنت که آنها هم به عنوان معانی رجس گفته شدهاند، نتایج آلوده شدن به پلیدیهاست.(10)
اما رجس در این آیه به تنهایی نیامده است و بر ابتدای آن "ال" قرار گرفته است. این "الف و لام" در زبان عربی به "الف و لام جنس" شهرت دارد(11) و اگر بر سر کلمهای بیاید، تمامی انواع آن را پوشش میدهد. مثلا اگر بگوییم "درخت"، ممکن است نوع خاصی از آن در ذهنمان باشد، ولی اگر قبل از آن، این "الف و لام" را بکار ببریم، شنونده متوجه میشود که ما درباره تمامی انواع درختان سخن میگوییم. در این آیه هم این "الف و لام" بکار رفته است. همین نكته برای ما معلوم میسازد كه منظور خداوند تمامی پلیدیها ست، نه پلیدی خاصی و او میخواهد، تمامی پلیدیها را از وجود اهل بیت دور گرداند.(12)
اما در این قسمت یک اتفاق خاص روی داده است. بر طبق قواعد دستور زبان عربی، باید ابتدا از رجس سخن به میان میآمد و سپس کلمه "عنکم" قرار میگرفت، اما بر خلاف انتظار جای این دو کلمه با هم عوض شده است. ولی چرا؟ دستور زبان عربی به ما میگوید هنگامی که این اتفاق رخ میدهد، گوینده میخواهد مفهوم مورد نظر خویش را مورد حصر قرار دهد.(13) پس در واقع خداوند در این قسمت آیه هم، بار دیگر (علاوه بر آنچه كه از به كار بردن انما نتیجه میشود) دور نمودن رجس و پلیدی را، در زمان نزول آیه تنها و تنها مخصوص اهل بیت میداند و برای بار دوم این حصر و اختصاص را ذکر میکند.
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:16PM
اهل البیت
در این قسمت خداوند افرادی را كه میخواهد از آنان رجس و پلیدی را دور نماید و در زمان نزول آیه این موهبت الهی را منحصراً به آنها عطا کند، به ما معرفی نموده است. كه آنان نیز كسانی به جز اهل بیت نمیباشند.
"اهل" در لغت در مورد کسانی به کار میرود كه نسبت به آنان تعلق خاطر و وابستگی وجود داشته باشد.(14) بنابراین همسر، فرزند، نوه و ... از آن جایی كه انسان با آنها مانوس است و به آنان تعلق خاطر دارد، "اهل" او به حساب میآیند. از این رو میتوان گفت نكتهی اساسی در معنای "اهل"، همان انس داشتن و تعلق خاطر است و لذا گاهی افرادی به غیر از خویشان و نزدیکان نیز میتوانند، جزو "اهل" انسان محسوب شوند.(15) اما در نقطهی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطهی خویشاوندی، به علت آن كه انسان با آنان انس و تعلق خاطری ندارد، جزو "اهل" انسان به شمار نیایند.
"بیت" به معنای خانه و جایی است که انسان در آن پناه میگیرد.(16) همان گونه که بیت مکانی است برای پناه دادن و جمع نمودن افراد یک خانه به گرد هم، میتواند نشانهای باشد، برای آن که موضوعی خاص و یا افرادی به خصوص را معلوم گرداند و آنان را از بقیه جدا كند و یا آنکه جوّی مخصوص باشد که عدهای در آن قرار دارند.(17)
بر این اساس، منظور از اهل البیت، افرادی است که وابسته به خانه و محدودهای خاص میشوند و به آن تعلق خاطر دارند و با آن مأنوسند و از این نظر دارای ویژگی یکسانی هستند.
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ ( ترکیب خودکار دو گفتگوی متوالی از یک کاربر)◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
و یطهرکم تطهیرا
آیا خداوند متعال در خصوص اهل بیت به همین مقدار كه تا كنون ذكر گردید، اكتفا نموده است؟ با كمی دقت در این بخش از آیه، پاسخ منفی پرسش ما مشخص میشود.
"یطهر" در اصل به معنای پاك كردن و پاكیزه نمودن، است(18) و این مفهوم، در برابر رجس و پلیدی به کار میرود(19)، در واقع خداوند متعال با دور نمودن پلیدی از اهل بیت، نقطهی مقابل آن، یعنی طهارت را، در وجود آنان جایگزین نموده است.
اما باز نیز خداوند تنها به ذكر طهارت اهل بیت بسنده نمیكند، بلكه بر گفتار خویش پافشاری و تاكید دارد. کلمهی "تطهیرا" که در این فراز آیه به کار رفته هممعنای تاکید را میرساند(20)،یعنی این كلمه به ما میفهماند که قطعاً، اهل بیت پاک و پاکیزه گشتهاند.
این دو قسمت از آیه (زدودن رجس و طهارت) به وسیلهحرف "و"به یكدیگر مرتبط شده اند، لذا میتوان دریافت كه خواست و ارادهی خداوند علاوه بر زدودن رجس از اهل بیت، به طهارت آنان نیز، تعلق میگیرد.
جمع بندی کلمات آیه
پس در یك جمع بندی بر اساس اجزاء گوناگون آیه، مشخص میشود که در آیه تطهیر، خداوند متعال، ارادهی خویش را تنها شامل اهل بیت مینماید و با 3 بار تاكیدی كه بیان میكند، معلوم میسازد كه هرگونه رجس و پلیدی را از اهل بیت دور گردانیده و آنان را پاك و مطهر نموده است.
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:17PM
و حال پيرامون آيه ي تطهير:
آیه ی تطهیر استطراد است و اصلا نکته ی اصلی و اساسی در استطراد تغییر سیاق است. ضمن اینکه سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد کما اینکه در علم اصول ثابت است.: آيه تطهير در تفسير پيامبرصلى الله عليه وآله
بدون شك رسول اكرمصلى الله عليه وآله آگاهترين مردمان به قرآن، معانى، اشارات واهداف، و به هنگام پيچيدگى امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع وملاذ ديگران است. آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب مىكند اين استكه بعضى اوقات - بى آنكه پرسشى در كار باشد - رسول اكرمصلى الله عليه وآله حتى درمواردى كه در ابتدا گمان مىرود از امور واضح است، دستبه كار شدهبه توضيح و تبيين آن مىپردازد. با اين حال، هنگامى دچار شگفتى مىشويم كهمىبينيم خط بازىهاى سياسى و تعصبات جاهلى تلاش دارد همان چيز رابا دستان خيانتگر خويش دچار تحريف و دگرگونى سازد كه رسول خداصلى الله عليه وآلهبه توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از وراى پردهاى شفافبه غيب مىنگريسته است. ليكن از آن جايى كه اين تلاش مذبوحانه به حذف،زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريبا ممتنع و غير عملىنموده است.
آنان براى رسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيدهاند كه به جاىتحريف مبانى و كلمات قرآن، به تحريف معانى و دلالتهاى آن بپردازند.امام باقرعليه السلام در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشارهفرموده است. آن جا كه مىفرمايد:
اقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهاليعجبهم حفظهم للرواية والعلماء يحزنهم تركهم للرعاية (1) .
آنان حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغييردادند، قرآن را روايت مىكنند، اما حدودش را رعايت نمىكنند. جاهلان ازاين كه روايت قرآن را حفظ كردهاند تعجب مىكنند و عالمان از اين كه حدودآن را ترك كردهاند اندوهگين هستند.
اين دقيقا همان چيزى است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست.آيهاى كه درباره اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله، كه مركز رسالت و محل رفت و آمدفرشتگان هستند نازل گشت. زيرا به رغم تاكيدهاى فراوان و پى در پىپيامبرصلى الله عليه وآله كه چندين ماه و شايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت،مبنى بر اين كه مراد از «اهل بيت» در آيه تطهير، فقط اهل كساء هستندو به استناد اين آيه مباركه از تمامى گناهان پاكيزهاند; هجوم ديوانهوارىرا مىيابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مساله از جايگاه حقيقىاشو برانگيختن شبهاتى پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتى اگر به قيمتتكذيب پيامبر صلى الله عليه وآله و رد گفتار آن گرامى به صورتى زيركانه و پنهانىتمام شود!
روايت مفسر قرآن
روايات بسيار زياد آمده كه تاكيد دارد مقصود از «اهل بيت» در آيهتطهير، اهل كساء هستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهبمختلف نقل كردهاند و گذشته از اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريقاهل سنت هم به تواتر روايتشده است. اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم،على، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام.
محقق كركىرحمه الله مىگويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيروناست، اين مساله به تواتر رسيده، مفيد يقين مىباشد. كدام حديث در سنت ازاين روايت محكمتر است كه روايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروانحقيقت كه ياران خاص و خالص اهلبيت مىباشند - بر نقل آن اتفاق نظردارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را رد كنند، هيچ روايتى در سنتنمىماند مگر اين كه مردود باشد.» (2)
به تعبير مسكانى: «روايات درباره آن فراوان است.» (3) و به تعبير ديگرى:«كثرت آن قابل شمارش نيست.» (4)
ديگرى گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كردهاند.» (5) .
اين مطلب را اين گونه تفسير كردهاند كه مفسران در شمول آيه تطهير براهل كساء اجماع دارند. اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبرصلى الله عليه وآله هم درآن داخل هستند يا نه؟ يا منظور، اجماع كسانى است كه در امر شان نزول ومانند آن گفته آنان معتبر است. نقل اين گفته پيش از اين آمد.
علامه طباطبائىرحمه الله مىگويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديثافزون مىشود. رواياتى كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتى كهاز اين دست از طريق شيعه رسيده فزونى دارد. اهل سنت آن را از طرقفراوان از امسلمه، عايشه، ابوسعيد خدرى، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء،ابن عباس، ثوبان غلام پيامبرصلى الله عليه وآله، عبد الله بن جعفر، على و حسن بن علىعليهما السلامروايت كردهاند كه نزديك به چهل طريق مىشود. شيعه آن را از على، سجاد،باقر، صادق، رضاعليهم السلام، ام سلمه، ابوذر، ابوليلى، ابوالاسود دئلى، عمرو بن ميموناودى و سعد بن ابى وقاص از چند طريق روايت كردهاند.» (6) .
با مراجعه به اين روايات و سندهاى آن روشن مىشود كه راويان آن بيشاز اين است. كافى استبدانيم كه يكى از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابىتاليف كرده و اولين مجلد آن را كه بالغ بر چهارصد صفحه مىشود به بيانمتون حديث اختصاص داده است. وى اين روايت را از بيش از پنجاه تن ازصحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراوانى است كه از اماماندوازدهگانه عصمت و طهارتعليهم السلام و نيز از طريق تابعين وايتشده است. اينكتاب را سيدعلى موحد ابطحى تحت عنوان آية التطهير فى احاديثالفريقين [ آيه تطهير در احاديثشيعه و سنى] نوشته است. خداوند او راپاداش نيكو دهد.
قندوزى حنفى پس از نقل گفته مودة القربى كه مىگويد: رسول خداصلى الله عليه وآلهپس از فرود آمدن آيه: وامر اهلك بالصلاة واصطبر عليها...، مدت نه ماهبه در خانه فاطمه مىآمد و مىگفت: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجساهل البيت و يطهركم تطهيرا; چنين گفته: «اين خبر از سىصد تن از صحابهروايتشده است.» (7) .
نكته جالب اين كه: آن مرد منحرف از علىعليه السلام و خاندان او هم كهتلاش دارد بيشتر رواياتى را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهى جزاعتراف به صحتحديث كساء نيافته است. وى مىگويد: «اما حديث كساءصحيح است.» (8) .
در اين جا به مقدارى كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديثكساء و منابع آن اشاره مىكنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخصخواهيم كرد كه اين آيه مباركه بر خصوص آنان تطبيق مىكند، بدون اين كهبخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكه سياق آيه هم به صورت قوى وكاملا آشكارى اين مطلب را تقويت و تاييد مىكند. سپس به دلايلىاشاره مىكنيم كه ديگران در تاييد اقوال خويش آوردهاند، مانند كارى كه درفصل اول كرديم.
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:19PM
منابع حديث كساء
حديث كساء، متون فراوانى از طريق بسيارى از صحابه و تابعين دارد. تماماين متون مىرساند كه رسول خداصلى الله عليه وآله پارچهاى به دست گرفت و على، فاطمه،حسن و حسينعليهم السلام را زير آن برد و فرمود:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.
بعضى از روايات مىگويد: پيامبرصلى الله عليه وآله براى پاكيزگى آنان دعا فرمود. (9) .
اين همه تاكيد چرا؟
ملاحظه مىشود كه رسول خداصلى الله عليه وآله اصرار شديدى بر اين مساله داشت وتلاش كرد تا هرچه بيشتر به ثبوت، تاكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردمبپردازد.
آنگاه به زدودن هرگونه شبهه يا شك و ترديدى درباره مصاديقاهل بيت در آيه تطهير پرداخت و هر فرصتى را از صاحبان اغراض سياسى وتمايلات و تعصبات جاهلى براى تحريف يا تضعيف آن گرفت.رسول اكرمصلى الله عليه وآله اين كار را از طريق شيوه عملىاى كه در پيش گرفت وطرح بسيار مناسبى كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرتصلى الله عليه وآله مدتشش ماه (10) هرگاه كه براى نماز از خانهاش بيرون مىرفت، به حجره فاطمهعليها السلاممىآمد و مىگفت:
الصلاة يا اهل البيت، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيتويطهركم تطهيرا.
نماز، اى اهلبيت! و آنگاه آيه مباركه تطهير را تلاوت مىفرمود.
اين مطلب از چندين نفر روايتشده است. بعضى نه ماه گفتهاند. (11) .
به نظر ما ممكن استيكى از دو رقم 9 و 6 [كه در عربى بدين صورتنوشته مىشود: تسعه - سته] به دليل نبود نقطه در سابق و نيز نزديكىرسم الخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگرى باشد.
چهل صبح (12) ، يك ماه (13) ، هفت ماه (14) ، هشت ماه (15) ، ده ماه (16) ، هفده ماه (17) ونوزده ماه (18) . در برخى از منقولات رقم معينى بيان نشده است. (19) همچنينگفتهاند: پيامبرصلى الله عليه وآله تا آخر عمر بدين كار ادامه داد. (20) بعضى گفتهاند: «اين خبربا اسناد، از سىصد تن از صحابه روايتشده است. بعضى هجده ماه و بعضىده ماه گفتهاند.» (21) .
راز اختلاف
روشن است كه اختلاف در مدت، نه موجب سستى روايت مىشود ونه موجب شك در اصل واقعه. آنچه مىتوان در اينجا بيان كرد و به پذيرشنزديك مىنمايد، اين است كه هر يك از ناقلان آنچه را خود ديده، نقل كردهاست. شايد بعضى يك ماه، بعضى ديگر شش ماه يا هشت ماه و يا تا آخرزندگانى رسول اكرمصلى الله عليه وآله مراقب اين كار بودهاند. همين گونه است در موردساير ارقامى كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويان مشاهدات شخصىخود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفى كند. نيز ممكن استرسول اكرمصلى الله عليه وآله اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طى هر كدام استمرارداشته، انجام داده باشد. در آينده (اگر وارد شويم)در وجه كاملتر و معقولترى را درجمع اين ارقام خواهيم آورد. ان شاءالله تعالى.
◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ ( ترکیب خودکار دو گفتگوی متوالی از یک کاربر)◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مستفيض يا متواتر
بعضى تلاش كردهاند تا در تواتر حديث كساء تشكيك كنند. بدين اعتباركه متضمن اين معناست كه على و فاطمه زهراعليها السلام در كنار رسول خداصلى الله عليه وآلهخوابيده بودند، اما معقول نيست كه اينان در مقابل ديدگان مردم بيگانهبخوابند. همينطور معقول نيست كه همسر پيامبرصلى الله عليه وآله تمايل خود را براىخوابيدن در كنار شوهرش [پيامبرصلى الله عليه وآله] در حالى ابراز دارد كه مردم پيرامونآنان حضور دارند و صداىشان را مىشنوند و آنان را مىبينند.
معناى اين سخن آن است كه اين واقعه در داخل خانه و آنجا كه احدىغير از پيامبرصلى الله عليه وآله و على و فاطمه و حسن و حسينعليهم السلام و ام سلمه حضورنداشت، به وقوع پيوسته است. لذا افراد ديگرى در آنجا حاضر نبودهاند تا اينواقعه را به طور مستقيم و آنگونه كه خود ديدهاند، نقل كنند. بنابراين، نقلروايت در همين افراد منحصر مىشود.
آرى، ممكن است كه عمر بن ام سلمه كه در آن موقع پنجيا شش ساله بود،در اين واقعه حضور داشته و آن را بنابر ديد خود نقل كرده باشد.
بنابراين معلوم مىشود كسانى كه غير از اين شش تن واقعه را نقل كرده وبه نام احدى از اينان تصريح نكردهاند، واسطه نقل را انداختهاند.
از آنچه گذشتبه دست مىآيد كه حديث كساء در تمام طبقات متواترنيست، بلكه مستفيض است; زيرا روايت آن منحصر به چهار تن از اين افرادشش گانه است; زيرا ما روايت اين حديث را نه از پيامبرصلى الله عليه وآله ديدهايم و نه ازفاطمه. (33) .
پاسخ ما اين است كه:
1. شايد كسانى روايت على و حسن و حسينعليهم السلام را با وجود اين كه امامانمعصوم و پاكيزهاند، نپذيرند، بلكه لازم بدانند كه ديگران هم به آنان منضمباشند تا روايت اينان به نظرشان صحيح آيد.
2. اين مساله - همانگونه كه بيان شد - از دهها تن از صحابه، از طرقگوناگون و الفاظ مختلف نقل شده است. موحد ابطحى در كتاب خود«آيةالتطهير فى احاديث الفريقين» تعداد زيادى از اين روايات را آورده است.
غير معقول است كه در تمام اين روايات، واسطهها حذف شده باشند.آرى، ممكن است در يك يا دو و احتمالا سه مورد، بنا به دلايل استثنايى وغير دائمى، واسطهها حذف شوند، اما حذف آن در دهها مورد آن هم در يكمساله خاص، بىنهايتبعيد و بلكه غير معقول و غير قابل قبول به نظرمىرسد.
3. شمارى از اين راويان تصريح كردهاند كه خودشان در اين واقعه حضورداشته و آن را از نزديك با چشمان خود مشاهده كردهاند و يا پيامبرصلى الله عليه وآله راچندين ماه ديدهاند كه به در خانه فاطمهعليها السلام مىآمد تا مضمون آيه مباركه راتاكيد نمايد. اين بدان معناست كه واسطه نه عمدا حذف شده است و نه سهوا.
4. راويان بخشى از اين روايات با صراحت گفتهاند كه تصريح پيامبرصلى الله عليه وآلهمبنى بر فرود آمدن اين آيه درباره پنج تن را به گوش خود و يا از على يافاطمه يا حسن و حسين شنيدهاند. همين تواتر نقل براى ثبوت مساله كافىاست و هرگاه اين مطلب از رسول خداصلى الله عليه وآله ثابتشود، تكذيب پيامبرصلى الله عليه وآله كفرو خروج از دين است و حتى تكذيب علىعليه السلام كه همواره با حق است و حق بااو و نيز ساير پنج تن; زيرا تكذيب آنان، تكذيب پيامبرصلى الله عليه وآله است.
5. چرا اين نويسنده مدعى است كه در حديث كساء آمده كه فاطمه زيرپارچه در كنار علىعليه السلام و پيامبرصلى الله عليه وآله و حسن و حسينعليهما السلام و در مقابل ديدگانمردان بيگانه خوابيد؟! در حالى كه اين حديث تصريح دارد كه پيامبرصلى الله عليه وآله آنانرا جمع كرد و با پارچه پوشيد و آن گاه اين آيه شريفه فرود آمد. روايت جابربه نشستن زير پارچه و نه خوابيدن زير آن تصريح دارد. جابر بن عبدالله ازعلىعليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به پيامبرصلى الله عليه وآله گفت: نشستن ما زير اينپارچه چه فضيلتى دارد؟ اين همان روايتى است كه همين نويسنده بدان استنادو اعتماد كرده و همانگونه كه ملاحظه كرديد در آن هيچگونه ذكرى از خوابنشده است!
) ر.ك: فروع كافى، ج8، ص53; بحار الانوار، ج75، ص359; الوافى، ج5، ص274; المحجةالبيضاء، ج2، ص264; البيان، ص249.
2) نفحات اللاهوت، ص85.
3) شواهد التنزيل، ج2، ص10.
4) تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص456.
5) نهج الحق و كشف الصدق، ص173.
6) الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص13.
7) ينابيع الموده، ص174.
8) منهاج السنه، ج3، ص4 و ج4، ص20.
9) درباره اين احاديثبسيار فراوان داراى اختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج22، ص5 و 7; الدرالمنثور، ج5، ص198 - 199; فتح القدير، ج4، ص271 - 279; جوامع الجامع، ص372; التسهيللعلوم التنزيل، ج3، ص137; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457 - 459; الطرائف، ص130 - 132;مجمع البيان، ج9، ص138 و ج8، 356 - 357; بحارالانوار، ج35، ص206 و 223 و ج45،ص199 و ج37، ص35 - 36; نهجالحق، ص173 - 175; صحيح مسلم، ج7، ص130; كشف اليقينفى فضائل امير المؤمنين، ص405; الايضاح، ص170; مسند احمد، ج4، ص107 و ج3، ص259 و285 و ج6، ص292، 298 و304 و ج1، ص331; المعجم الصغير، ج1، ص65 و 135; الجامعالصحيح، ج5، ص663، 699 و 351 - 352 و ص133، 146، 147، 158 و 172; التبيان، ج8،ص307 و 309; احقاق الحق (ملحقات)، ج9، ص1 - 69و ج3، ص31 - 53 و ج2،ص502 - 573 و ج14، ص105 - 400 و ج18، ص383 - 359; ذكر اخبار اصبهان، ج1، ص108;الفصول المهمة، ص7 - 8; الاصابه، ج2، ص509 و ج4، ص378; الصواعق المحرقه، ص137 و141 - 143; تفسير نور الثقلين، ج4، ص270 - 277; فضائل الخمسه من الصاح السته، ج1،ص224 - 243; ينابيع الموده، ص107 - 108، 167 - 174 و 193; العقد الفريد، ج4، ص313;التاريخ الكبير، بخارى، ج1، قسم2/ ص69 - 70، 110 و 197; انساب الاشراف، ج2،ص104 - 106; الكافى، ج1، ص287; تاريخ بغداد، ج10، ص278، و ج9، ص26 - 27; مناقبخوارزمى، ص23 و 224; السيرة النبويه، ج2، ص300; السنن الكبرى، ج2، ص149 - 153 و ج7،ص63; البداية والنهايه، ج5، ص321 و ج8، ص35 و 205.
10) جامع البيان، ج22، ص5; التفسير الحديث، ج8، ص262; الدر المنثور، ج5، ص199; الفصولالمهمه، ص8; ينابيع الموده، ص108، 260 و 193; مجمع الزوائد، ج9، ص121 و 168; البرهان،ج3، ص324; مسند احمد، ج3، ص258 - 259.
11) الدر المنثور، ج 5، ص 199; الطرائف، ص 128; مناقب خوارزمى، ص 13; بحارالانوار، ج 35،ص 223; احقاق الحق، ج 2، ص 563; مشكل الآثار، ج 1، ص 338 - 339; ذخائر العقبى،ص 24 - 25; كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص 405; بحارالانوار، ج 35، ص 214و 223.
12) الدر المنثور، ج5، ص199; مناقب خوارزمى، ص23; وفاء الوفاء، ج2، ص45 و 467; شواهدالتنزيل، ج2، ص27 - 28 و 51; البرهان فى تفسير القرآن، ج3، ص313 - 314; امالى صدوق، ج1،ص257; بحار الانوار، ج35، ص145، 209، 213 و 216.
13) مسند طيالسى، ص274; اسد الغابه، ج5، ص66.
14) جامع البيان، ج22، ص6; فتح القدير، ج4، ص280; شواهد التنزيل، ج2،ص50 و 91;نورالابصار، ص112; البداية و النهايه، ج5، ص321.
15) شواهد التنزيل، ج2، ص28، 50 - 51; كفاية الطالب، ص376; ينابيع الموده، ص260;نور الابصار، ص112.
16) شواهد التنزيل، ج2، ص50; ينابيع الموده، ص260.
17) مجمع الزوائد، ج9، ص169; شواهد التنزيل، ج2، ص50.
18) مجمع الزوائد، ج9، ص169; الصراط المستقيم، ج1، ص188.
19) الدر المنثور، ج5، ص199; البرهان فى تفسير القرآن، ج3، ص313; نورالابصار،ص112; امالىمفيد، ص318; امالى طوسى، ج1، ص88; اسد الغابه، ج5، ص174.
20) البرهان فى تفسير القرآن، ج3، ص317; بحار الانوار، ج35، ص207; تفسير قمى، ج2، ص67.
21) ينابيع الموده، ص260.
22) تفسير القرآن العظيم، ج3، ص485; فرائد السمطين، ج1، ص368; التفسير الحديث، ج8،ص262; مجمع البيان، ج8، ص357; بحار الانوار، ج35، ص222.
23) الطرائف، ص128; شواهد التنزيل، ج2، ص32; الصراط المستقيم، ج1، ص187; العمده، ص40;نفحات اللآهوت، ص84; احقاق الحق (ملحقات)، ج9، ص52.
24) جامع البيان، ج22، ص7; الدر المنثور، ج5، ص198.
25) اسد الغابه، ج2، ص12; الجامع الصحيح، ج5، ص351 و 663; التفسير الحديث، ج8، ص261.
26) ذخائر العقبى، ص21; ينابيع الموده، 87، ص228; بحار الانوار، ج35، ص223.
27) تفسير فرات، ص335.
28) اين سخن اگر در تمامى مصادرى كه آمد و در پى خواهد آمد نباشد، دست كم در بيشتر آنهاديده مىشود. ما در اينجا خواننده گرامى را به منابع زير يادآور مىشويم: الدرالمنثور، ج5،ص198; فتح القدير، ج4، ص279; جامع البيان، ج22، ص6 - 7; جوامع الجامع، ص372;الفصول المهمه، ص8; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457 - 459; كفاية الطالب، ص12 و 372;اسعاف الراغبين، ص106; تفسير فرات، ص332 - 340; مجمع البيان، ص356 - 357; اسد الغابه،ج3، ص413 و ج2، ص12; الجامع الصحيح، ج5، ص351، 663 و 669; العمدة، ص33 و 39;الطرائف، ص124 - 126; بحارالانوار، ج35، ص209، 213، 214، 219، 220، 226، و 270; تاريخبغدادج9، ص126 - 127، وج10، ص278; ينابيع الموده، ص107، 230، 228 و 294; مستدركحاكم، ج2، ص416; مناقب ابن المغازلى، ص303; الصواعق المحرقه، ص227 و 541; لبابالتاويل، ج3، ص466; مسند احمد، ج6، ص292 و 404; الكافى، ج1، ص287; فرائد السمطين،ج1، ص316; احقاق الحق، ج2، ص568; مجمع البيان، ج8، ص357.
29) الدر المنثور، ج5، ص198; مشكل الآثار، ج1، ص334; جامع البيان، ج22، ص7; نفحاتاللاهوت، ص84; مرقاة الوصول، ص106; بحار الانوار، ج35، ص217 و 228.
30) احقاق الحق، ج2، ص568.
31) الكافى، ج2، ص287; تاريخ بغداد، ج10، ص278; السيرة النبويه زينى دحلان، ج2، ص330;بحار الانوار، ج35، ص311; تفسير عياشى، ج1، ص250 - 251.
32) ذخائر العقبى، ص22; ينابيع الموده، ص108 - 109 و 294 و نيز ر.ك: نور الابصار، ص112;اسعاف الراغبين، ص107; الصواعق المحرقه، ص142. براى آگاهى از خصوصيات گوناگون ازروايت ر.ك: ج1 و 2، آية التطهير فى احاديث الفريقين.
33) مجله مكتب تشيع، سال دوم، شماره جمادى الثانى.
mehrdad_123
Saturday 24 May 2008, 12:21PM
تفسير معقول و مقبول
عدم مخالفت روايات با قرآن
بعضى مدعىاند كه انحصار آيه تطهير در على، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام بانص قرآن مخالف است. (1) اسماعيل حقى درباره حديث كساء مىگويد:«اگر فرض شود كه اين آيه بر نبودن زنان پيامبرصلى الله عليه وآله از اهل بيت دلالت دارد،باز هم بدان اعتنا نخواهد شد; زيرا در مقابل نص قرآن قرار دارد.» (2) .
ما در پاسخ وى مىگوييم.
1. پيش از اين آورديم كه پيامبرصلى الله عليه وآله تصريح كرده كه اين آيه منحصر دراصحاب كساء [على، فاطمه، حسن و حسينعليهم السلام] است. اگر اين مطلبمخالفتبا نص قرآن شمرده شود، پس پيامبرصلى الله عليه وآله اولين كسى است كه با ايننص مخالفت كرده است. ما از اين گفته به خدا پناه مىبريم.
2. ما برخلاف اينان و به پيروى از پيامبرصلى الله عليه وآله معتقديم كه اين مطلبنهتنها با نص قرآن كه با ظاهر آن نيز مخالفت ندارد، بلكه كاملا با آنهماهنگ است. مقتضاى دلالتسياقى همين است.
اما اين كه همسران پيامبرصلى الله عليه وآله اراده شده باشند، هيچ گونه توجيهى ندارد،نه به نحو خصوص، آن گونه كه عكرمه و همفكرانش ادعا كردهاند و نه به نحودخول در اطلاق خطاب، اگرچه از باب مجاز باشد. اين نكته با تامل درمطالب زير روشن مىشود:
نظر دانشمندان لغت
با مراجعه به اهل لغت روشن مىگردد كه اطلاق عبارت «اهلالبيت» برهمسران پيامبرصلى الله عليه وآله و اين كه آنان مشمول اين آيه كريمهاند، اگر نگوييم كهمىتوان برخلاف آن جزم داشت، دست كم مورد شك بزرگى است.
زبيدى گفته: از موارد مجازى اهل، به كار بردن آن براى همسر مرد است.فرزندان هم تحت همين لفظ داخل مىشوند. (3) .
ابنمنظور معتقد است: از پيامبرصلى الله عليه وآله پرسيده شد كه آل محمد در اللهم صل علىمحمد و آل محمد، كيست؟ گويندهاى پاسخ داد: اهل وى و همسرانش. گويا نظر وىاين بوده كه وقتى از مردم مىپرسيد: الك اهل و او پاسخ مىدهد: نه،منظورش اين است كه زن ندارد. گويد: اين معنايى است كه لغت آن را محتملمىداند، اما اين معنا كلامى است ناشناخته، مگر اين كه قرينهاى داشته باشد.بدين گونه كه به مرد گفته شود: تزوجت و او پاسخ دهد: ما تاهلت. در اينجااز اول كلام دانسته مىشود كه منظورش اين است كه هنوز ازدواج نكردهام. يااينكه مرد مىگويد: اجنبت من اهلى. در اين جا هم معلوم مىشود كه جنابتوى از طريق زن است. اما آن جا كه مرد مىگويد: اهلى ببلد كذا، ... (4) .
راغب اصفهانى نيز اشاره كرده كه اراده زوجه از لفظ اهل، از باب اطلاقو استعمال است كه اعم از حقيقت مىباشد. وى مىگويد: «با لفظ اهل الرجل،از همسر وى تعبير شده است.» (5) .
ديگرى گفته است: آيا همسرانش هم اهل بيت اويند؟ در اين جا دو نظروجود دارد كه دو روايت از احمد است. يكى از آن دو مىگويد: آنان ازاهل بيت نيستند. اين نظر از زيد بن ارقم روايت مىشود. (6) .
ظاهر سخن زيد اين است كه وى صدق عنوان اهل البيتبر زنان رابرحسب لغت و عرف انكار مىكند. ما در بحث از سخنى كه مىگويد: مراد ازاهل البيت همه بنى هاشمند، سخن زيد را با منابع فراوان آن خواهيم آورد.
سياق هماهنگ
بعضى را نظر بر اين است كه ورود آيه تطهير در ضمن آياتى كه زنانپيامبرصلى الله عليه وآله را مورد خطاب خود دارد، توجيهگر اين ادعاست كه آيه تطهير بهزنان پيامبرصلى الله عليه وآله اختصاص دارد و يا دست كم شامل آنان هم مىشود. اين مدعادر مباحث آتى خواهد آمد. (7) .
در باب دلالت سياقي در اين جا فقط به اين نكته بسنده مىكنيم كه سياق قرآن، هيچ ابايى از اراده خاصاهل كساء ندارد و بلكه سياق به همان حال باقى مىماند، بىهيچ انقطاع وگسستگى و بدون هيچ گونه ناهماهنگى و تغاير; زيرا: مخاطب پيامبرصلى الله عليه وآلهاست نه زنان پيامبرصلى الله عليه وآله.
خداوند متعال مىفرمايد:
يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها، فتعالينامتعكن اسرحكن سراحا جميلا. و ان كنتن تردن الله ورسوله والدارالآخرة، فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما يا نساء النبى، منيات منكن بفاحشة مبينة، يضاعف لها العذاب ضعفين وكان ذالك علىالله يسيرا ومن يقنت منكن لله ورسوله، وتعمل صالحا، نؤتها اجرهامرتين، واعتدنا لها رزقا كريما يا نساء النبى، لستن كاحد من النساء،ان اتقيتن، فلا تخضعن بالقول، فيطمع الذى فى قلبه مرض، وقلن قولامعروفا وقرن فى بيوتكن، ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى، واقمنالصلاة، وآتين الزكاة، واطعن الله ورسوله، انما يريد الله ليذهبعنكم الرجس اهل البيت، ويطهركم تطهيرا واذكرن ما يتلى فىبيوتكن من آيات الله والحكمة، ان الله كان لطيفا خبيرا... واذ تقولللذى انعم الله عليه وانعمت عليه امسك عليك زوجك; (8) .
اى پيامبر! به زنان خود بگواگر طالب زندگانى و زيب و زيور دنياييد، بياييد تامهرتان را بپردازم و همه را به خوبى و خرسندى طلاق دهم و اگر طالب خداو رسول و مشتاق آخرتيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما اجر عظيمى عطاخواهد كرد. اى زنان پيامبر! هر كس از شما كه به كار ناروايى دانسته اقدامكند، او را دو برابر ديگران عذاب كنند و اين كار بر خدا سهل و آسان است وهر كه از شما مطيع فرمان خدا و رسول باشد و كار نيكو كند او را دوبار پاداشعطا كنيم و روزى نيكو برايش مهيا سازيم. اى زنان پيامبر! شما مانند زنانديگر نيستيد، اگر خدا ترس و پرهيزكار باشيد. پس زنهار كه با مردان، نازك ونرم سخن مگوييد، مبادا آن كه دلى بيمار دارد به طمع افتد و درست و متينسخن گوييد. در خانههاىتان بنشينيد و مانند دوران جاهليت پيشين، آرايش وخودآرايى ننماييد. نماز بپاداريد و زكات دهيد و از امر خدا و رسولش اطاعتكنيد. خدا چنين مىخواهد كه هر پليدى و آلودگى را از شما خانواده نبوت ببرد وشما را از هر عيبى پاك و منزه گرداند. از آن همه حكمت و آيات الهى كه درخانههاى شما تلاوت مىشود پند گيريد كه خدا لطيف و خبير است. مردان و زنانمسلمان، مردان و زنان با ايمان، مردان و زنان اهل طاعت و عبادت، مردان و زنانراستگو، مردان و زنان صابر، مردان و زنان خاشع، مردان و زنان مسكيننواز،مردان و زنان روزهدار، مردان و زنان خوددار، و مردان و زنانى كه بسيارياد خداكنند. خداوند براى همه آنها مغفرت و پاداشى بزرگ آماده ساخته است.بر هيچ مرد و زن با ايمان در كارى كه خدا و رسول حكم كنند، اختيارى نيست- كه مخالفت نمايند - و هر كس نافرمانى خدا و رسول كند دانسته به گمراهىسختى افتاده و چون تو با آن كس كه خدايش نعمت اسلام بخشيد و تواشن