hidayat
Thursday 25 October 2007, 10:23PM
به نام الله
بنا به گفتار باطل بعضی نظردهندگان جاهل و اهاناتشان به حضرات ابوبکر و عمر و عثمان(رضی الله عنهم ) بر آن شدیم که فقط با استناد به کتب خود شیعیان احادیثی را در مدح این بزرگواران آوریم ، باشد که منصفین را هادی گردد.لازم به ذکر است که در مدارک تشیع احادیث فراوانی در مدح اصحاب و مهاجرین و انصار است که ما از آوردن آنها خودداری کرده و فقط احادیث که در مدح این سه بزرگوار است را می آوریم.همچنین احادیثی مبنی بر بیعت اهل بیت با ایشان و نام گذاری فرزندانشان به نام آنان و وصلتهایشان که حاکی از دوستی و محبت بین اهل بیت(رضی الله عنهم اجمعین) و خلفای راشدین(رضی الله عنهم) و خود نوعی مدح برای ایشان است را ذکر می کنیم. مدح حضرت علي (رض) بر ابوبکر: وي دربارهي بيعت با حضرت ابوبكر( رض) ميگويد: « فمشيت عندة ذلك إلي ابي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره الكافرون، فتولي أبوبكر تلك الامور فيسيرو سددو قارب واقتصد فصحبته مناصحاً و أطعته فيما أطاع الله فيه جاهداً» [شرح نهج البلاغه 6/94، البحار 33/566، الغارات ثقفي: 2/305-307.]
« آنگاه نزد ابوبكر رفتم و باوي بيعت نمودم و در آن وقايع نقش ايفا كردم تا اينكه باطل نابود شد و دين خدا قالب گشت، گرچه كافران ناپسند بدارند، پس ابوبكر زمام امور را بدست گرفت پس آساني و ميانه روي كرد و به راه راست و درست رفت، خير خواهانه همراهيش كردم و در آنچه از خداوند اطاعت نمود از او اطاعت كردم ».
عالم شیعی سيد محمد آل كاشف الغطا وقوع این بیعت را صراحتاً بيان كردهاست، او ميگويد:« هنگامي كه «حضرت علي » ديد كه هردو خليفه (اول و دوم) براي نشر توحيد و تجهيز سپاه و توسعهي فتوحات، آخرين توان خود را به كار گرفتند و تكروي و استبداد نكردند، با آنان بيعت و صلح نمود».[اصل الشيعه الاثني عشريه و اصولها ص 123-124. ]
حضرت علي رضيالله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرمده است:« لله بلاء فلان[1]
- أي عمر علي الارجح -لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، ....[نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.]»
« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجيها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامهاي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او ميترسيد، ...».
اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بحراني[ميثم بن علي (كمال الدين) يكي از شيوخ شيعههاي امامي واهل بحرين است، كتابي دارد به نام « شرح نهج البلاغه»، در سال 679در بحرين درگذشت ( معجم المؤلفين: 13/55) . ]
را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها ميگويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر -است، مخالف با اجماع ما بر تخطئهي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان ميباشد...».
دلیل دیگر بر مدح خلفای راشدین و وجود رابطه نیکو میان امام علی و خلافه ی ثلاثه نام گذاري حضرت علي فرزندانش را به نامهاي ابوبكر، عمر و عثمان كه همگي همراه حضرت حسين( رض) در كربلا شهيد شدند،است.[الارشاد:167، المناقب: 4/112، الكافي: 1/286، معجم الخوءي: 13/45 و کافي، ج 6، ص 115 و مرآه العقول، ج 21، ص 199.مراجع ديگر. ]
امامان ديگر نيز چنين كردند، مثلا حضرت حسن و حسين رضيالله عنها فرزندانشان را عمر و ابوبكر نام، نهادند، و همچنين علي بن الحسين نيز فرزندانش را عمر و عثمان نام گذاشت، و دوست داشت كه به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوبختي، فرق الشيعه، ص 53} و كاظم نيز دو نفر از فرزندانش را ابوبكر و عمر نام نهاد و رضا نيز دوست داشت به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوري طبرسي در کتاب «النجم الثاقب في القاب و اسماء الحجه الغائب» ميگويد : ابوبکر يکي از کنيههاي امام رضا است و ابوالفرج اصهفاني در مقاتل الطالبين آن را ذکر کرده است}وبسياري ديگر از أئمه نام خلفای ثلاثه را برای فرزندانشان برگزیده اند كه نميشود همه را اينجا آورد.[برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به :مقاتل الطالبين: 92، 453، المناقب: 4/112، 113، 175، 176، اعلام الوري: 122، 243، البحار: 44/163، 168، 169، 45/36، 63، 67، 10/250، التنبيه الإشراق:263، كشف الغمه: 2/217، 341.]
یکی دیگر از نشانه های شفقت و وحدت میان اهل بیت و خلفای ثلاثه وصلتهایشان است که خود بزرگترین مدح برای این بزرگواران می باشد {مي توان براي آشنايي با روايات شیعه در باب ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم، به اين كتابهاي ذيل مراجعه كرد: تاريخ اليعقوبي 2/149-50. الفروع من الكافي 5 / 346. تهذيب الاحكام للطوسي 9/262. الشافي للسيد المرتضي ص 116 و تنزيه الانبياء ص 141. مناقب ال ابي طالب لابن شهر اشوب 3/162. كشف الغمه في معرفه الائمه للاربيلي. شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد 3/124. حديقه الشيعه للاردبيلي. مجالس المؤمنين للشوشتري ص 76 و 82 . الانوار النعمانيه للجزايري. بحار الانوار للمجلسي ص 621. منتهي الامال للقمي 1/186.} .در اینجا نمونه هایی از اعترافات دیگر شیعیان به این ازدواج را ذکر می کنیم:مجلسي كه يكي از بزرگترين علماي شيعه در قرون متأخره است، در كتاب مرآه العقول خود ميگويد كه احاديث ازدواج دادن امام علي دخترش را با عمر بن الخطاب، صحيح هستند و در آن هيچ شكي نيست، و سپس احاديثي را كه صاحب « الكافي» آورده، ذكر كرده است و گفته كه درجهي حديث اول و دوم حسن، و حديث سوم موثق، وحديث چهارم صحيح ميباشد.
حديث اول و دوم را در « باب تزويج ام كلثوم» و حديث سوم و چهارم را در «باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها إين تعتد و ما يجب عليها؟» آورده است .
سپس مجلسي به اين پرداخته كه چگونه «مفيد» اين ازدواج را انكار كرده و ميگويد: « همچنين انكار مفيد اصل اين ماجرا را به اين خاطر است كه اين ازدواج از طريق آنان ثابت نشده و گرنه بعد از ورود اين اخبار، و اخبار ديگري كه باشند ذكر خواهد شد، كه هنگامي كه عمر درگذشت، امام علي رضيالله عنه آمد و ام كلثوم را به خانه خود برد، و همچنين رواياتي كه ما در كتاب بحارالانوار آوردهايم، انكار اين ازدواج عجيب است، و در پاسخ به اين ماجر ا، اصل اين است كه بگوييم : اين ازدواج از روي تقيه! و مجبوري بوده است! و اين بعيد نيست![مرآه العقول 20/42، و 12/197 وبحار الانوار، ج 22، ص 202 و در کتاب اعلام الوري، ص 141هم به صحت وقوع این ازدواج اعتراف شده]
بنا به گفتار باطل بعضی نظردهندگان جاهل و اهاناتشان به حضرات ابوبکر و عمر و عثمان(رضی الله عنهم ) بر آن شدیم که فقط با استناد به کتب خود شیعیان احادیثی را در مدح این بزرگواران آوریم ، باشد که منصفین را هادی گردد.لازم به ذکر است که در مدارک تشیع احادیث فراوانی در مدح اصحاب و مهاجرین و انصار است که ما از آوردن آنها خودداری کرده و فقط احادیث که در مدح این سه بزرگوار است را می آوریم.همچنین احادیثی مبنی بر بیعت اهل بیت با ایشان و نام گذاری فرزندانشان به نام آنان و وصلتهایشان که حاکی از دوستی و محبت بین اهل بیت(رضی الله عنهم اجمعین) و خلفای راشدین(رضی الله عنهم) و خود نوعی مدح برای ایشان است را ذکر می کنیم. مدح حضرت علي (رض) بر ابوبکر: وي دربارهي بيعت با حضرت ابوبكر( رض) ميگويد: « فمشيت عندة ذلك إلي ابي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره الكافرون، فتولي أبوبكر تلك الامور فيسيرو سددو قارب واقتصد فصحبته مناصحاً و أطعته فيما أطاع الله فيه جاهداً» [شرح نهج البلاغه 6/94، البحار 33/566، الغارات ثقفي: 2/305-307.]
« آنگاه نزد ابوبكر رفتم و باوي بيعت نمودم و در آن وقايع نقش ايفا كردم تا اينكه باطل نابود شد و دين خدا قالب گشت، گرچه كافران ناپسند بدارند، پس ابوبكر زمام امور را بدست گرفت پس آساني و ميانه روي كرد و به راه راست و درست رفت، خير خواهانه همراهيش كردم و در آنچه از خداوند اطاعت نمود از او اطاعت كردم ».
عالم شیعی سيد محمد آل كاشف الغطا وقوع این بیعت را صراحتاً بيان كردهاست، او ميگويد:« هنگامي كه «حضرت علي » ديد كه هردو خليفه (اول و دوم) براي نشر توحيد و تجهيز سپاه و توسعهي فتوحات، آخرين توان خود را به كار گرفتند و تكروي و استبداد نكردند، با آنان بيعت و صلح نمود».[اصل الشيعه الاثني عشريه و اصولها ص 123-124. ]
حضرت علي رضيالله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرمده است:« لله بلاء فلان[1]
- أي عمر علي الارجح -لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، ....[نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.]»
« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجيها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامهاي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او ميترسيد، ...».
اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بحراني[ميثم بن علي (كمال الدين) يكي از شيوخ شيعههاي امامي واهل بحرين است، كتابي دارد به نام « شرح نهج البلاغه»، در سال 679در بحرين درگذشت ( معجم المؤلفين: 13/55) . ]
را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها ميگويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر -است، مخالف با اجماع ما بر تخطئهي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان ميباشد...».
دلیل دیگر بر مدح خلفای راشدین و وجود رابطه نیکو میان امام علی و خلافه ی ثلاثه نام گذاري حضرت علي فرزندانش را به نامهاي ابوبكر، عمر و عثمان كه همگي همراه حضرت حسين( رض) در كربلا شهيد شدند،است.[الارشاد:167، المناقب: 4/112، الكافي: 1/286، معجم الخوءي: 13/45 و کافي، ج 6، ص 115 و مرآه العقول، ج 21، ص 199.مراجع ديگر. ]
امامان ديگر نيز چنين كردند، مثلا حضرت حسن و حسين رضيالله عنها فرزندانشان را عمر و ابوبكر نام، نهادند، و همچنين علي بن الحسين نيز فرزندانش را عمر و عثمان نام گذاشت، و دوست داشت كه به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوبختي، فرق الشيعه، ص 53} و كاظم نيز دو نفر از فرزندانش را ابوبكر و عمر نام نهاد و رضا نيز دوست داشت به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوري طبرسي در کتاب «النجم الثاقب في القاب و اسماء الحجه الغائب» ميگويد : ابوبکر يکي از کنيههاي امام رضا است و ابوالفرج اصهفاني در مقاتل الطالبين آن را ذکر کرده است}وبسياري ديگر از أئمه نام خلفای ثلاثه را برای فرزندانشان برگزیده اند كه نميشود همه را اينجا آورد.[برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به :مقاتل الطالبين: 92، 453، المناقب: 4/112، 113، 175، 176، اعلام الوري: 122، 243، البحار: 44/163، 168، 169، 45/36، 63، 67، 10/250، التنبيه الإشراق:263، كشف الغمه: 2/217، 341.]
یکی دیگر از نشانه های شفقت و وحدت میان اهل بیت و خلفای ثلاثه وصلتهایشان است که خود بزرگترین مدح برای این بزرگواران می باشد {مي توان براي آشنايي با روايات شیعه در باب ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم، به اين كتابهاي ذيل مراجعه كرد: تاريخ اليعقوبي 2/149-50. الفروع من الكافي 5 / 346. تهذيب الاحكام للطوسي 9/262. الشافي للسيد المرتضي ص 116 و تنزيه الانبياء ص 141. مناقب ال ابي طالب لابن شهر اشوب 3/162. كشف الغمه في معرفه الائمه للاربيلي. شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد 3/124. حديقه الشيعه للاردبيلي. مجالس المؤمنين للشوشتري ص 76 و 82 . الانوار النعمانيه للجزايري. بحار الانوار للمجلسي ص 621. منتهي الامال للقمي 1/186.} .در اینجا نمونه هایی از اعترافات دیگر شیعیان به این ازدواج را ذکر می کنیم:مجلسي كه يكي از بزرگترين علماي شيعه در قرون متأخره است، در كتاب مرآه العقول خود ميگويد كه احاديث ازدواج دادن امام علي دخترش را با عمر بن الخطاب، صحيح هستند و در آن هيچ شكي نيست، و سپس احاديثي را كه صاحب « الكافي» آورده، ذكر كرده است و گفته كه درجهي حديث اول و دوم حسن، و حديث سوم موثق، وحديث چهارم صحيح ميباشد.
حديث اول و دوم را در « باب تزويج ام كلثوم» و حديث سوم و چهارم را در «باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها إين تعتد و ما يجب عليها؟» آورده است .
سپس مجلسي به اين پرداخته كه چگونه «مفيد» اين ازدواج را انكار كرده و ميگويد: « همچنين انكار مفيد اصل اين ماجرا را به اين خاطر است كه اين ازدواج از طريق آنان ثابت نشده و گرنه بعد از ورود اين اخبار، و اخبار ديگري كه باشند ذكر خواهد شد، كه هنگامي كه عمر درگذشت، امام علي رضيالله عنه آمد و ام كلثوم را به خانه خود برد، و همچنين رواياتي كه ما در كتاب بحارالانوار آوردهايم، انكار اين ازدواج عجيب است، و در پاسخ به اين ماجر ا، اصل اين است كه بگوييم : اين ازدواج از روي تقيه! و مجبوري بوده است! و اين بعيد نيست![مرآه العقول 20/42، و 12/197 وبحار الانوار، ج 22، ص 202 و در کتاب اعلام الوري، ص 141هم به صحت وقوع این ازدواج اعتراف شده]