PDA

نمايش نسخه نهائي : خلفاى راشدين از كتابهاى شيعه


hidayat
Thursday 25 October 2007, 10:23PM
به نام الله
بنا به گفتار باطل بعضی نظردهندگان جاهل و اهاناتشان به حضرات ابوبکر و عمر و عثمان(رضی الله عنهم ) بر آن شدیم که فقط با استناد به کتب خود شیعیان احادیثی را در مدح این بزرگواران آوریم ، باشد که منصفین را هادی گردد.لازم به ذکر است که در مدارک تشیع احادیث فراوانی در مدح اصحاب و مهاجرین و انصار است که ما از آوردن آنها خودداری کرده و فقط احادیث که در مدح این سه بزرگوار است را می آوریم.همچنین احادیثی مبنی بر بیعت اهل بیت با ایشان و نام گذاری فرزندانشان به نام آنان و وصلتهایشان که حاکی از دوستی و محبت بین اهل بیت(رضی الله عنهم اجمعین) و خلفای راشدین(رضی الله عنهم) و خود نوعی مدح برای ایشان است را ذکر می کنیم. مدح حضرت علي (رض) بر ابوبکر: وي درباره‌ي بيعت با حضرت ابوبكر( رض) مي‌گويد: « فمشيت عندة ذلك إلي ابي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره الكافرون، فتولي أبوبكر تلك الامور فيسيرو سددو قارب واقتصد فصحبته مناصحاً و أطعته فيما أطاع الله فيه جاهداً» [شرح نهج البلاغه 6/94، البحار 33/566، الغارات ثقفي: 2/305-307.]
« آنگاه نزد ابوبكر رفتم و باوي بيعت نمودم و در آن وقايع نقش ايفا كردم تا اينكه باطل نابود شد و دين خدا قالب گشت، گرچه كافران ناپسند بدارند، پس ابوبكر زمام امور را بدست گرفت پس آساني و ميانه روي كرد و به راه راست و درست رفت، خير خواهانه همراهيش كردم و در آنچه از خداوند اطاعت نمود از او اطاعت كردم ».
عالم شیعی سيد محمد آل كاشف الغطا وقوع این بیعت را صراحتاً ‌بيان كرده‌است، او مي‌گويد:« هنگامي كه «حضرت علي » ديد كه هردو خليفه (اول و دوم) براي نشر توحيد و تجهيز سپاه و توسعه‌ي فتوحات، آخرين توان خود را به كار گرفتند و تكروي و استبداد نكردند، با آنان بيعت و صلح نمود».[اصل الشيعه الاثني عشريه و اصولها ص 123-124. ]
حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرمده است:« لله بلاء فلان[1‌]
- أي عمر علي الارجح -لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، ....[نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.]»
« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، ...».
اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بحراني[ميثم بن علي (كمال الدين) يكي از شيوخ شيعه‌هاي امامي واهل بحرين است، كتابي دارد به نام « شرح نهج البلاغه»، در سال 679در بحرين درگذشت ( معجم المؤلفين: 13/55) . ]
را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر -است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد...».
دلیل دیگر بر مدح خلفای راشدین و وجود رابطه نیکو میان امام علی و خلافه ی ثلاثه نام گذاري حضرت علي فرزندانش را به نام‌هاي ابوبكر، عمر و عثمان كه همگي همراه حضرت حسين( رض) در كربلا شهيد شدند،است.[الارشاد:167، المناقب: 4/112، الكافي: 1/286، معجم الخوءي: 13/45 و کافي، ج 6، ص 115 و مرآه العقول، ج 21، ص 199.مراجع ديگر. ]
امامان ديگر نيز چنين كردند، مثلا حضرت حسن و حسين رضي‌الله عنها فرزندانشان را عمر و ابوبكر نام، نهادند، و همچنين علي بن الحسين نيز فرزندانش را عمر و عثمان نام گذاشت، و دوست داشت كه به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوبختي، فرق الشيعه، ص 53} و كاظم نيز دو نفر از فرزندانش را ابوبكر و عمر نام نهاد و رضا نيز دوست داشت به اسم ابوبكر كنيه داده شود{نوري طبرسي در کتاب «النجم الثاقب في القاب و اسماء الحجه الغائب» مي‌گويد : ابوبکر يکي از کنيه‌هاي امام رضا است و ابوالفرج اصهفاني در مقاتل الطالبين آن را ذکر کرده است}وبسياري ديگر از أئمه نام خلفای ثلاثه را برای فرزندانشان برگزیده اند كه نمي‌شود همه را اينجا آورد.[برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به :مقاتل الطالبين: 92، 453، المناقب: 4/112، 113، 175، 176، اعلام الوري: 122، 243، البحار: 44/163، 168، 169، 45/36، 63، 67، 10/250، التنبيه الإشراق:263، كشف الغمه: 2/217، 341.]
یکی دیگر از نشانه های شفقت و وحدت میان اهل بیت و خلفای ثلاثه وصلتهایشان است که خود بزرگترین مدح برای این بزرگواران می باشد {مي توان براي آشنايي با روايات شیعه در باب ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم، به اين كتابهاي ذيل مراجعه كرد: تاريخ اليعقوبي 2/149-50. الفروع من الكافي 5 / 346. تهذيب الاحكام للطوسي 9/262. الشافي للسيد المرتضي ص 116 و تنزيه الانبياء ص 141. مناقب ال ابي طالب لابن شهر اشوب 3/162. كشف الغمه في معرفه الائمه للاربيلي. شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد 3/124. حديقه الشيعه للاردبيلي. مجالس المؤمنين للشوشتري ص 76 و 82 . الانوار النعمانيه للجزايري. بحار الانوار للمجلسي ص 621. منتهي الامال للقمي 1/186.} .در اینجا نمونه هایی از اعترافات دیگر شیعیان به این ازدواج را ذکر می کنیم:مجلسي كه يكي از بزرگترين علماي شيعه در قرون متأخره است، در كتاب مرآه العقول خود مي‌گويد كه احاديث ازدواج دادن امام علي دخترش را با عمر بن الخطاب، صحيح هستند و در آن هيچ شكي نيست، و سپس احاديثي را كه صاحب « الكافي» آورده، ذكر كرده است و گفته كه درجه‌ي حديث اول و دوم حسن، و حديث سوم موثق، وحديث چهارم صحيح مي‌باشد.
حديث اول و دوم را در « باب تزويج ام كلثوم» و حديث سوم و چهارم را در «باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها إين تعتد و ما يجب عليها؟» آورده است .
سپس مجلسي به اين پرداخته كه چگونه «مفيد» اين ازدواج را انكار كرده و مي‌گويد: « همچنين انكار مفيد اصل اين ماجرا را به اين خاطر است كه اين ازدواج از طريق آنان ثابت نشده و گرنه بعد از ورود اين اخبار، و اخبار ديگري كه باشند ذكر خواهد شد، كه هنگامي كه عمر درگذشت، امام علي رضي‌الله عنه آمد و ام كلثوم را به خانه خود برد، و همچنين رواياتي كه ما در كتاب بحارالانوار آورده‌ايم، انكار اين ازدواج عجيب است، و در پاسخ به اين ماجر ا، اصل اين است كه بگوييم : اين ازدواج از روي تقيه! و مجبوري بوده است! و اين بعيد نيست![مرآه العقول 20/42، و 12/197 وبحار الانوار، ج 22، ص 202 و در کتاب اعلام الوري، ص 141هم به صحت وقوع این ازدواج اعتراف شده]

یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 10:24PM
:قانون(1):


کاربر یا علی اغاز عشق

طبق قوانین توافقی ثبت نام شما موظف به رعایت حقوق سایر کاربران باشگاه هستید و تمسخر عقاید و نظرات آنان نقض این حقوق است . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت .

hidayat
Thursday 25 October 2007, 10:24PM
صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌(وام كلثوم و أمها فاطمة‌بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )‌يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».
محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌«آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .
صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)‌« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)
شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد شیعیان در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌و اما اين گفته می شود كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».




در كتاب كشف الغمه از علي بن زين العابدين چنين روايت شده كه:« گروهي از اهل عراق نزد امام زين العبدين رحمه الله آمدند و درباره‌ي ابوبكر، عمر و عثمان رضي‌الله عنهم سخناني گفتند و چون سخنانشان به پايان رسيد، امام به آنان فرمود: بگوييد ببينيم، آيا شما از مهاجرين اولين هستيد كه خداوند در موردشان مي‌فرمايد:« الذين أخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلاً من الله و رضواناًو ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون»؟
( آنهايي كه از وطن و اموالشان رانده شدند و فضل و رضايت خداوند را مي‌طلبند و خدا و رسولش را ياري مي‌كنند، آنان هستند راستگويان)
گفتند: خير، فرمود: آيا از آناني هستند كه خداوند در باره‌شان مي‌فرمايد:« والذين تبوّؤُوا الدار والايمان من قبلهم يحبون من ها جرإليهم و لا يجدون في صدورهم حاجةً مما أوتواو يؤثرون علي أنفسهم و لو كان بهم خصاصة»؟[حشر/9.]
( كساني كه پيش از آنان در دارالاسلام جاي گرفتند و ايمان {نيز} در دلشان جاي گرفت، كساني را كه به سوي آنان هجرت كنند دوست مي‌دارند و دردلهاي خود از آنچه{به مهاجران} داده‌اند احساس نيازي نكنند و {ديگران را} بر خود ترجيح مي‌دهند و لو اينكه { خود} نيازمند باشند)
گفتند: خير، فرمود: شما خود اعتراف كرديد كه از اين دو گروه نيستيد و من گواهي مي‌دهم كه شما از آناني هم نيستند كه خداوند درباره‌شان مي‌فرمايد:« والذين جاء وا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا ولإخواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنو»[حشر/10]
( آنان كه پس از اينان آمدند مي‌گويند: پروردگارا، مارا و برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ماپيشي گرفتند، بيامرزد و در دلهاي ما هيچ كينه‌اي در حق كساني كه ايمان آورده‌اند، قرار مده)،
از نزد من برخيزيد، خداوند شما را هلاك كند».[كشف الغمة، 2/219]
امام صادق رحمه الله با افتخار مي‌گفت:"ولدنی ابوبکر مرتین" ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است؛[عمدة الطالب،195.و اعيان الشيعه ج، 1 ص، 659.و...] و بدين خاطر ايشان به عمود شرف مشهود بودند[سِرُّ السلسله العلويه : ص 33 و عمده الطالب في انساب آل ابي‌طالب، ص 195.]منظور کرامت و شرافت نسبي ايشان است.
زيرا مادر امام صادق ام فروه دختر قاسم ابن ابي بكر مي‌باشد و مادر ام فروه، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابي بكر است. آيا امكان دارد كه امام صادق به كسي كه شايستگي ندارد، افتخار كند؟
شيعیان روايت كرده‌اند كه عروه بن عبدالله از امام باقر رحمه الله در باره‌ي آراستن شمشير به طلا و نقره پرسيد، وي در جواب گفت : اشكالي ندارد، ابوبكر صديق رضي‌الله عنه شمشيرش را زر كوب كرده بود، عروه گفت: مي‌گوييد: « صديق» ؟
عروه مي‌گويد: باقر از جا پريد و رو به قبله كرد و گفت: آري صديق، آري صديق، آري صديق، هر كس به او صديق نگويد، خداوند قولش را در دنيا و آخرت تصديق نكند( از او نپذيرد)[كشف الغمه،2/360]
امام علي به عمر بن خطاب رضي‌الله عنهما كه از وي درباره‌ي جهاد با روميان مشورت خواسته بود، فرمود: اگر خود شخصاً به جنگ دشمن بروي و آسيبي به تو برسد، هيچ چيزي جلو دار دشمن نخواهد بود و مسلمانان مرجعي نخواهند داشت كه به آن برگردند، پس مردي با تجربه را به جنگ فرست و افرادي دلاور و خير انديش را با او همراه كن، اگر پيروز شود، اين همان چيزي است كه تو مي‌خواهي و در غير اين صورت تو قوت قلب مردم و مرجع مسلمانان خواهي بود»[نهج البلاغه، شرح محمد عبده:246،247] . به رابطه دوستی و برادری میانشان دقت کنید.
امام علي رضي‌الله عنه در باره ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما مي‌فرمايد: إن مكانهما في الاسلام لعظيم وإن اعصاب بهما لجرح في الاسلام شديد فرحمهما الله و جزاهما أحسن ماعملا »[شرح نهج البلاغه 15/67، وقعة صفين، 88.]
« منزلت آنان در اسلام عظيم و مصيبت وارده با درگذشت آنان زخم شديدي در اسلام مي‌باشد، خداوند آنان را رحمت كند و به آنان پاداش اعمال نيك‌شان را بدهد»

hidayat
Thursday 25 October 2007, 10:25PM
حضرت علي با خليفه «عثمان بن عفان» سخن ميگويد، و او را به صفات صحابي مقرب به رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مزين ميكند و علم ایشان را با خود برابر می داند:
«مردم از من خواستند كه بعنوان ميانجي بين تو و آنان با تو صحبت كنم به خدا سوگند كه نميدانم چه بگويم، چون چيزي را نميدانم كه تو آنرا نداني. و تو را به امري نميخوانم كه تو از آن آگاهي نداشته باشي، هر آنچه ما ميدانيم، تو خود ميداني، و ما چيزي بيشتر از تو نميدانيم تا تو را از آن آگاه سازيم، و دور از تو نيز خلوت نكرده ايم تا نتيجه را به تو ابلاغ كنيم، هر آنچه كه ما ديديم تو نيز ديدي، و هر آنچه كه ما شنيديم تو نيز شنيدي، همانند ما صحابي رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بودي، و «ابوبكر» و «عمر» نيز در اقامه حق از تو برتر نبودند، در حاليكه تو از آنان به رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از لحاظ صله رحم (خويشاوندي) نزديكتر هستي، تو داماد رسول خدا بودي كه آنان نبودند ...)) [نهج البلاغه ج2 ص48]


امام علي –عليه السلام- در پاسخ سؤال شخصي که چرا باغ فدک را پس نگرفت، فرمود : (من از خداوند شرم دارم که چيزي را بازستانم که ابوبکر آن را منع کرد و عمر نيز همان را تأييد کرده است). [شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 252]
امام حسن -عليه السلام- براي صلح با معاويه اين شرط را قرار داد که براساس کتاب خدا و سنت پيامبر خدا و بر روش خلفاء راشدين حکم کند). [کشف الغمه، ج 1، ص 570 و بحارالانوار، ج 44، ص 64. جلاء العيون للمجلسي 1/393 ط. طهران. الفصول المهمه في معرفه احوال الائمه لابن الصباغ ص 163. منتهي الامال للعباس القمي ص 314.].این نشانه ی ارزش سیره ی خلفای راشدین نزد امام حسن(رض) دارد که آن را در کنار سنت رسول الله آورده و از شروط صلحنامه قرار داده.
امام علي روايتي نقل مي‌کند که پيامبر -صلي الله عليه وسلم- به ايشان فرمود : (اي اباالحسن الآن برو وزره خود را بفروش و پول آن را بياور تا براي تو و فاطمه شييء مناسبي تهيه کنم. علي گفت : زره را برداشته و در بازار با 400 درهم به عثمان بن عفان فروختم، او پول را به من داد و زره را گرفت و گفت : اي علي آيا کسي بهتر از من و تو براي اين معامله وجود داشت؟ گفتم : خير. آنگاه گفت : پس (اکنون که از معامله راضي هستي) من اين زره را به تو هديه مي‌دهم!. من هم قبول کرده و با پول و زره نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بازگشتم و وي را از جريان مطلع ساختم. ايشان نيز براي عثمان دعاي خير فرمود). [کشف الغمه، ج 1، ص 358 و بحارالانوار، ج 43، ص 130.]. رابطه ی نیکوی امامین علی و عثمان(رضی الله عنهما) را ببینید و در دعای مقبول رسول الله تدبر کنید.
و در روايت ديگري از قول رسول الله(ص) گفته شده: «ابوبكر شنوايي من و عمر بينايي من و عثمان قلب من است»[عيون اخبار الرضا لابن بابويه القمي 1/303 ط طهران.]
در روايت ديگري گفته شده است: «شخصي قريشي نزد امير المؤمنين (ع) آمد و به ايشان گفت: من در خطبه شنيدم شما فرموديد: الهي، ما و اعمال مان را صالح و نيكو گردان همانگونه كه خلفاي راشدين و اعمال آنها را صالح و نيكو گردانيدي. اي امير المؤمنين، منظور شما از خلفاي راشدين چيست؟ امام عليه السلام در جواب فرمودند: منظورم دو حبيب من، و دو عموي تو، ابوبكر و عمر، دو پيشواي هدايت، دو شيخ اسلام دو ابر مرد قريش، و دو شخصي كه بايستي پس از رسول الله (صلى الله عليه وسلم) به تعاليم و سنت آنها اقتدا كند از گمراهي مصون خواهد بود. و هر كس پيرو آنها گردد به صراط مستقيم هدايت شده است»[تلخيص الشافي للطوسي2 / 428.]
در روايتي منسوب به علي بن ابي طالب و زبير بن العوام -رضي الله عنهما- نقل شده كه آنها علت برگزيده شدن ابوبكر صديق -رضي الله عنه- به خلافت را اينگونه بيان داشته اند: «ما ابوبكر را شايسته ترين فرد براي خلافت يافتيم. او يار رسول الله (صلى الله عليه وسلم) در غار بوده است. ما منزلت سن و تجارب او را مي دانستيم. رسول الله (صلى الله عليه وسلم) در زمان حيات خويش ايشان را به امامت نماز گزاران برگزيدند»[شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد 1/332]
روايات بسياري در مراجع شيعه به ثبت رسيده كه همگي نشان مي دهند علي بن ابي طالب، ابوبكر صديق را شايسته ترين فرد براي خلافت مي دانسته اند. در يكي از اين روايات گفته شده: «هنگاميكه امير المؤمنين (ع) در بستر مرگ بودند به ايشان گفته شد: اي امير المؤمنين، چرا شما وصيت نمي كنيد و مردم را از جانشيني خود آگاه نمي سازيد؟ امير المؤمنين (ع) در جواب فرمودند: چگونه من دست به كاري بزنم كه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) انجام نداده اند؟ اما بر شما است كه بدانيد اگر خداوند متعال خير و صلاح امتي را بخواهند، بهترين فرد آنها را خليفه آنها قرار خواهند داد. همانگونه كه پس از وفات پيامبر (صلى الله عليه وسلم) شايسته ترين فرد امت، خليفه شد»[الشافي للشريف المرتضي ص 171 ط. النجف.]. ببینید امام چگونه ابوبکر صدیق را لایق ترین فرد امت می داند.
علي بن ابي طالب ، عثمان(رضی الله عنهما) را نيز بسيار دوست داشته و براي ايشان احترام شاياني قائل بوده اند. اين احترام و صميميت به حدي بوده كه به هنگام آشوب فتنه گران بر عليه عثمان عفان ،‌ علي بن ابي طالب دو فرزند خود حسن و حسين را مأمور حفاظت از خانه ايشان قرار داده بودند. مسعودي داستان بشهادت رسيدن عثمان بن عفان را اينگونه بيان مي كند: «هنگاميكه امام علي (ع) از توطئه آشوبگران براي قتل رساندن عثمان آگاه شدند فرزندان خود حسن و حسين را مسلح به خانه عثمان فرستادند و آنها را مأمور حفاظت از خانه گردانيدند. ساير ياران رسول الله صلي الله عليه و آله نيز فرزندان خويش را به خانه عثمان فرستادند. اما آشوبگران ... توانستند از بالاي ديوار به داخل خانه راه يابند. ... دو تن ديگر از آشوبگران وارد اتاق شده و عثمان را كه مشغول تلاوت قرآن بود بقتل رساندند. در اين هنگام همسر عثمان با صداي بلند فرياد بر آورد اميرالمومنين كشته شد. حسن و حسين و چند تن از بني اميه سراسيمه خود را به اتاق رساندند. اما ديگر كاري از آنها ساخته نبود. همگي سخت گريستند. خبر كشته شدن عثمان بسرعت به امام علي (ع) و طلحه و زبير و سعد و ساير مهاجرين و انصار رسيد. همگي سراسيمه خود را به خانه عثمان رساندند.
امام علي (ع) با غم و اندوه فراوان وارد خانه شد و حسن و حسين را مورد سرزنش و ملامت قرار داده و به آنها گفتند: چگونه آشوبگران توانستند در حاليكه شما از خانه محافظت مي كرديد اميرالمومنين را به قتل برسانند؟ ...» [مروج الذهب للمسعودي 2/344 ط. بيروت]. در سریال امام علی هم قسمتهایی از این روایت نمایش داده شد و اعتراف شده بود که آل علی(ع) ، حضرت عثمان را امیر المؤمنین می خوانند وحسنین(رضی الله عنهما) در راه دفاع از خلیفه ی مظلوم مجروح می گردند.


و حسن بن علي -رضي الله عنهما- در سخني فرموده اند: «روزي رسول الله صلي الله عليه و آله فرمودند: ابوبكر مانند سمع و شنوايي من است»[عيون الاخبار 1/313. و معاني الاخبار لابن بابويه القمي ص 110 ط. ايران.]
امام محمد باقر -رحمت الله عليه- در سخني ديگر گفته اند: «من منكر فضيلت عمر نيستم، اما ابوبكر را از ايشان افضلتر مي دانم»[الاحتياج للطبرسي ص 230.]. ببینید امام چگونه فضل آن بزرگواران را بیان می کند.


امام جعفر صادق -رحمت الله عليه- در پاسخ به شخصي كه از ايشان در مورد ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- پرسيد، گفته اند: «آن دو، اماماني عادل بودند كه زندگي خود را بر حق سپري كرده و بر آن دنيا را بدرود گفتند. رحمت خداوند بر آنان باد»[احقاق الحق للشوشتري 1/16 ط. مصر]
و در پاسخ به زني كه همين سؤال را مطرح كرده است گفته اند:
«اي زن! بر تو واجب است كه آن دو را دوست داشته و به آنها احترام بگذاري. زن بار ديگر مي پرسد: و در روز قيامت بگويم شما مرا به دوست داشتن و احترام گذاشتن به آنها امر كرديد؟ امام (ع) پاسخ دادند: بله»[الكافي الروضه 8/101.]


امام جعفر صادق -رحمت الله عليه- در سخن ديگري در مورد عثمان بن عفان -رضي الله عنه- گفته اند: «هر روز سپيده دم ندا دهنده اي از آسمان ندا بر مي دهد: اي مردم! بدانيد علي و پيروان او رستگار هستند. و به هنگام غروب ندا دهنده ديگري ندا بر مي دهند: اي مردم! بدانيد عثمان و پيروان او رستگار هستند»[الكافي في الفروع 8/209.]


و علامه عبدالحسين احمد اميني نجفي در کتاب مشهورش «الغدير» مي ‌گويد:
«بزرگداشت و احترام يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري که به تنهايي پيامبر اسلام را در سفر هجرت همراهي مي ‌کرد و نامش در سر فهرست مهاجران ثبت است، بايد براي ما اهميت داشته باشد. و نشناختن حق ابوبکر و کم رنگ جلوه دادن شخصيت او، از جنايات فاحش و قضاوت ناعادلانه و داوري از روي احساسات به شمار مي‌آيد»[الغدير، ج 7 ص 73-74 (دارالکتاب العربي 1403هـ- 1983م).]
در پایان متذکر می شوم که در کتب اهل سنت روایات زیادی به نقل از اهل بیت در مدح خلفای ثلاثه(رضی الله عنهم) آمده و ما از آوردن آنها چشم می پوشیم.همچنین در مصادرشیعه روایات متعددی در مدح جمیع اصحاب است اما ما در اینجا فقط بر روی خلفای راشدین تمرکز کردیم . محرک من در این عمل که امیدوارم الله از حقیر بپذیرد وجود روایات جعلی منسوب به ائمه است که آنان را دشمنان خلفای ثلاثه معرفی می کند و حاوی فحاشی به این بزرگواران است .(که البته آل محمد(ص) از فحاش بودن مبرا هستند)


از وبلاگ :http://gulnarbahar.blogfa.com/