نمايش نسخه نهائي : حقائقي از غدير خم
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 10:53AM
سلام عليكم
بحث غدير خيلي واضح است و عاقلي ان را منكرنيست و لي بعضي كساني كه قران انها مريض در قلب مي داند و از روي دشمني با حضرت امام علي عليه السلام غدير را افسانه مي دانند.
و لذا بحثهايي از غدير طرح مي كنيم.
1-
سند حديث غدير
واقعه عظيم غدير،شامل مراحل مقدماتى قبل از خطبه و متن خطبه و وقايعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پيوست،بطوريكه روايت واحد و متسلسل بدست ما نرسيده است.بلكه هر يك از حاضرين در غدير،گوشهاى از مراسم يا قطعهاى از سخنان حضرت را نقل نمودهاند.البته قسمتهايى از اين جريان بطور متواتر بدست ما رسيده است،و خطبه غدير نيز بطور كامل در كتب حديث حفظ شده است.
روايت حديث غدير در شرايط خفقان
خبر غدير و سخنان پيامبر(ص)در آن مجمع عظيم،طورى در شهرها منتشر شد كه حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار مسلمان حاضر در غدير،هر يك بسهم خود خطبه غدير را حفظ كند و متن آنرا در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهد.
متأسفانه جو حاكم بر اجتماع آنروز مسلمين و فضاى ايجاد شده بعد از رحلت پيامبر(ص)ـكه حديث گفتن و حديث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهاى متمادى همچنان ادامه داشتـاينها سبب شد كه مردم سخنان سرنوشت ساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهميت آنرا ناديده بگيرند.
طبيعى است كه بايد چنين مىشد،زيرا مطرح كردن غدير مساوى با بر چيدن بساط غاصبين خلافت بود،و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمىدادند.البته جريان غدير بصورتى در سينهها جا گرفت كه عده زيادى خطبه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسلهاى آينده بيادگار گذاشتند و هيچكس را قدرت كنترل و منع از انتشار چنين خبر مهمى نبود.
شخص اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا صلوات الله عليهما كه ركن غدير بودند،و نيز ائمه عليهم السلام يكى پس از ديگرى تأكيد خاصى بر حفظ اين حديث داشتند،و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج و استدلال مىفرمودند،و در آن شرايط خفقان مىبينيم كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى اصحابشان فرمودهاند.
بهمين جهت در بين قاطبه مسلمين،هيچ حديثى به اندازه«حديث غدير»روايت كننده ندارد،و گذشته از تواتر آن،از نظر علم رجال و درايت،اسناد آن در حد فوق العادهاى است.
معرفى كتاب درباره سند حديث غدير
كتب مفصلى در زمينه بحثهاى رجالى و تاريخى مربوط به سند حديث غدير تأليف شده است كه بهترين نمونه آن كتاب«الغدير»تأليف علامه بزرگ شيخ عبد الحسين امينى نجفى رضوان الله عليه است.
در اين كتابها،اسماء راويان حديث غدير جمع آورى شده و از نظر رجالى در باره موثق بودن راويان بحث شده و تاريخچه مفصلى از اسناد و راويان حديث غدير تدوين شده و جنبههاى اعجاب انگيز آن در زمينههاى اسناد و رجال تبيين گرديده است.ذيلا به دو نمونه اشاره مىشود :
ابو المعالى جوينى مىگويد:در بغداد در دست صحافى يك جلد كتاب ديدم كه بر جلد آن چنين نوشته بود:«جلد بيست و هشتم از اسناد حديث«من كنت مولاه فعلى مولاه»و بعد از اين مجلد بيست و نهم خواهد بود» (1) .
إبن كثير مىگويد:«كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه طبرى در آن،احاديث غدير خم را جمع آورى كرده بود» (2) .
اگر چه كتاب براى معرفى در اين زمينه بسيار زياد است ولى در اينجا چند كتاب بعنوان راهنمايى و براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حديث غدير معرفى مىشود:
1.الطرائف،سيد ابن طاووس:ص .33
2.كشف المهم في طريق خبر غدير خم،سيد هاشم بحرانى.
3.بحار الأنوار،علامه مجلسى:ج 37 ص 181 و .182
4.عوالم العلوم،شيخ عبدالله بحرانى:ج 15/3 ص 307 تا .327
5.عبقات الأنوار،مير حامد حسين هندى،جلد غدير.
6.الغدير،علامه امينى:ج 1 ص 12 تا 151،و 294 تا .322
7.خلاصه عبقات الأنوار،علامه محقق سيد على حسينى ميلانى دامت افاضاته،جلد غدير.
مدارك متن كامل خطبه غدير
در تاريخچه كتابهاى اسلامى،اولين بار در نقل خطبه غدير بصورت مستقل،به كتابى كه عالم شيعى استاد بزرگ علم نحو شيخ خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175 هجرى تأليف كرده بر مىخوريم،كه تحت عنوان«جزء فيه خطبة النبى(ص)يوم الغدير» (3) معرفى شده است،و بعد از او كتابهاى بسيارى در اين زمينه تأليف گرديده است.
خوشبختانه متن مفصل و كامل خطبه غدير در هفت كتاب از مدارك معتبر شيعه كه هم اكنون در دست مىباشد و بچاپ هم رسيده،با اسناد متصل نقل شده است.روايات اين هفت كتاب به سه طريق منتهى مىشود:
يكى بروايت امام باقر(ع)است كه با اسناد معتبر در سه كتاب«روضة الواعظين»تأليف شيخ إبن فتال نيشابورى (4) ،«الإحتجاج»تأليف شيخ طبرسي (5) ،و«اليقين»تأليف سيد إبن طاووس (6) نقل شده است.
طريق دوم بروايت زيد بن ارقم است كه با اسناد متصل در سه كتاب«العدد القوية»تأليف شيخ على بن يوسف حلى (7) «التحصين»تأليف سيد إبن طاووس (8) ،و«الصراط المستقيم»تأليف شيخ على بن يونس بياضى (9) ،و«نهج الايمان»تأليف شيخ حسين بن جبور (10) بنقل از كتاب«الولاية»تأليف مورخ طبرى روايت شده است.
طريق سوم بروايت حذيفة بن اليمان است كه با اسناد متصل در كتاب«الإقبال»تأليف سيد بن طاووس (11) بنقل از كتاب«النشر و الطى»نقل شده است.
شيخ حر عاملى در كتاب«اثبات الهداة» (12) و علامه مجلسى در«بحار الأنوار» (13) و سيد بحرانى در كتاب«كشف المهم» (14) و ساير علماى متأخر،خطبه مفصل غدير را از مدارك مذكور نقل كردهاند.
بدين ترتيب،متن كامل خطبه غدير بدست اين بزرگان شيعه حفظ شده و بدست ما رسيده است،كه اين خود در عالم اسلام از افتخارات تشيع است.
اسناد و رجال روايت كننده متن كامل خطبه غدير
ذيلا عين اسناد مربوط به روايت خطبه غدير بعنوان پشتوانه آن تقديم مىگردد.
روايت امام باقر(ع)به دو سند است:
1.قال الشيخ أحمد بن على بن ابي منصور الطبرسي في كتاب«الإحتجاج»:
حدثني السيد العالم العابد ابو جعفر مهدي بن أبي الحرث الحسيني المرعشي رضى الله عنه قال:أخبرنا الشيخ أبو علي الحسن بن الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنه،قال :أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر قدس الله روحه،قال:أخبرني جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري،قال:
أخبرني أبو علي محمد بن همام،قال:أخبرنا علي السوري قال:أخبرنا أبو محمد العلوي من ولد الأفطس ـ و كان من عباد الله الصالحين ـ قال:حدثنامحمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر)عليهما السلام.
.2 قال السيد إبن طاووس في كتاب«اليقين»:قال أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في كتابه«أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمان،قال:حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري،قال :حدثنا محمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) (ع).
روايت زيد بن أرقم به سند زير است:
قال السيد إبن طاووس في كتاب«التحصين»:قال الحسن بن أحمد الجاواني في كتابه«نور الهدى و المنجي من الردى»:عن أبي المفضل محمد بن عبد الله الشيباني،قال:أخبرنا أبو جعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سكين البلدي،قالا:حدثنا حميد بن الربيع الخزاز،قال :حدثنا يزيد بن هارون،قال:حدثنا نوح بن مبشر،قال:حدثنا الوليد بن صالح عن إبن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم.
روايت حذيفة بن اليمان به سند زير است:
قال السيد إبن طاووس في كتاب«الإقبال»قال مؤلف كتاب«النشر و الطي»:عنأحمد بن محمد بن علي المهلب:أخبرنا الشريف أبو القاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني عن أبيه :حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري،عن أبي مريم عن قيس بن حيان(حنان)عن عطية السعدي عن حذيفة بن اليمان.
پىنوشتها:
(1) بحار الأنوار:ج 37 ص .235
(2) بحار الأنوار:ج 37 ص .236
(3) الذريعة:ج 5 ص 101 شماره .418
(4) روضة الواعظين:ج 1ص .89
(5) الاحتجاج:ج 1 ص 66،بحار الأنوار:ج 37 ص .201
(6) اليقين:ص 343 باب 127.بحار الأنوار:ج 37 ص .218
(7) العدد القوية: .169
(8) التحصين:ص 578 باب 29 از قسم دوم.
(9) الصراط المستقيم:ج 1 ص .301
(10) نهج الايمان(نسخه خطى كتابخانه امام هادى(ع)در مشهد):ورقه 26ـ .34
(11) الإقبال:ص 454 و 456،بحار الأنوار:ج 37 ص 127 و .131
(12) اثبات الهداة:ج 2 ص 114،و ج .558 3
(13) بحار الانوار:ج 397 ص .201
(14) كشف المهم:ص 190
اسرار غدير ص 90
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 10:58AM
2-متن حديث غدير
همانطور كه داستان غدير و خطبه آن با يك سند واحد بدست ما نرسيده است،بعلل مختلفى از قبيل شرائط تقيه و امثال آن،و نيز طولانى بودن خطبه و عدم امكان حفظ كامل آن براى همگان،اكثر راويان«غدير»گوشههايى از آنرا نقل كردهاند،ولى جمله«من كنت مولاه فعلى مولاه»و چند جمله ديگر آن را همه راويان به اشاره يا صريحا نقل كردهاند.
با اين همه،متن خطبه بطور كامل بدست ما رسيده است،و اين از توجهات صاحب ولايت است كه اين سند بزرگ اسلام را براى ما حفظ كرده است.در اين بخش توضيحاتى پيرامون آن داده خواهد شد.
بحث در معناى كلمه«مولى»
با آنكه خطبه غدير بعنوان يك منشور دائمىاسلام تلقى مىشود و داراى محتوايى فراگير نسبت به همه جوانب اسلام بصورت كلى است،ولى بحثهاى علمىدر متن حديث غدير عموما در كلمه«مولى»و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.
اين بدانجهت است كه قطب اصلى حديث جمله«من كنت مولاه فعلى مولاه»است،و هر گاه بصورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مد نظر قرار مىگيرد،و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نمودهاند و قرائن همراه آنرا حذف كردهاند.
نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر(ص)در خطبه خود فرمودهاند،معناى«مولى»و مراد از«ولايت»هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده،و هم براى هر منصفى كه متن را مطالعه كند و شرايط خطبه را بطور كامل در نظر بگيرد واضحتر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد (1) .
منشأ اين بحثها از آنجا شروع شده كه اكثر راويان مخالف شيعه،فقط همين يك فقره از حديث را نقل كردهاند،و متكلمين آنها براى دفاع از خود همه قرائن و مطالب تاريخ را رها كردهاند و از همه خطبه كلمه«مولى»را انتخاب كردهاند و به بحث درباره معناى لغوى و عرفى آن پرداختهاند .طبيعى است كه در مقابل آنان علماى شيعه هم بر سر همين موضوع بحث نموده و به آنان جواب لازم را دادهاند و بطور نا خواسته همه جوانب سخن بر سر همين يك كلمه مرتكز شده است .
اگر در سراسر خطبه غدير دقت كنيم خواهيم ديد كه اكثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن كردن كامل معنى«مولى»و مصداق آن،و ارزش إلهى و روايت»در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است.
بنا بر اين در حاليكه خود پيامبر(ص)مقصود و مراد از«مولى»را روشن كرده،معنى ندارد براى فهميدن منظور آنحضرت به لغتها و لغت نامهها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم،چه آنها با تفسير خود حضرت مطابق باشد و چه نباشد.
و باز به گفتهاى ديگر:مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسأله ولايت بوده است،و اين در حالى بوده كه مردم اجمالا مطالبى در اين باره از خود آن حضرت شنيده بودند.با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هر گونه ابهام باقيمانده در مسأله ولايت و معناى مولا است.بنا بر اين بسيار خندهآور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس درباره«مولا»مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتابهاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد،بطورى كه هر عاقلى قضاوت كند كه اگر آن اجتماع نبود ولايت امير المؤمنين(ع)بسيار واضحتر بود،و اصلا چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود!!؟
بعبارت ديگر پيامبر اكرم(ص)كه فصيحترين مردم در سخن گفتن بودند،آن هم در مهمترين سخنرانى خود در طول حيات،اگر بنا باشد مطلبى گفته باشند كه مسلمانان فقط در فهم معناى تحت اللفظى آن پس از هزار و چهارصد سال بحث هنوز به نتيجه روشنى نرسيده باشند،اين بر خلاف فصاحت است و هيچ پيامبرى پيام الهى را چنين نرسانده است.درباره وضوح مقصود پيامبر(ص)در غدير ذيلا چند حديث تقديم مىشود:
1.از امام زين العابدين(ع)پرسيدند:معناى كلام پيامبر(ص)چيست كه فرمود:«من كنت مولاه فعلى مولاه»؟فرمود:
«به مردم خبر داد كه على(ع)امام بعد از اوست» (2) .
2.ابان بن تغلب از امام باقر(ع)درباره«من كنت مولاه فعلى مولاه»سؤال كرد.حضرت فرمود :
«اى ابو سعيد چنين مطلبى هم جاى سؤال دارد!؟پيامبر(ص)به مردم فهمانيد كه على(ع)به جاى آن حضرت خواهد بود». (3)
3.از امام عسكرى(ع)درباره«من كنت مولاه فهذا على مولاه»سؤال شد.
فرمود.
«پيامبر(ص)مىخواست او را علامتى قرار دهد كه هنگام تفرق و اختلاف مردم،حزب خداوند شناخته شود». (4) .
براى آنكه بطور اختصار منظور از كلمه«مولى»را از لسان خود پيامبر(ص)
بياد بسپاريم حديثى كه از امام صادق(ع)در اين باره نقل شده ذكر مىنماييم:
از امام صادق(ع)پرسيدند:منظور پيامبر(ص)از كلامىكه در روز غدير درباره على(ع)فرموده :«من كنت مولاه فعلى مولاه...»چيست؟حضرت فرمود:
بخدا قسم همين سؤال را از خود پيامبر(ص)نيز پرسيدند،در پاسخ فرمودند:
«خداوند مولاى من است و بر من از خودم بيشتر اختيار دارد و با امر او مرا امرى و اختيارى نيست.و من مولاى مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم و با امر من ايشان را امرى و اختيارى نيست.و هر كس من صاحب اختيار او هستم و با امر من او را اختيارى نيست على بن ابى طالب مولاى اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد و با امر او برايش امرى و اختيارى نيست» (5) .
معرفى كتاب درباره متن حديث غدير
همانطور كه در زمينه سند حديث غدير بحثهاى مفصلى در كتب شده است،در مورد متن حديث هم تأليفات ارزندهاى وجود دارد كه ذيلا به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1.معانى الأخبار،شيخ صدوق:ص 73ـ .63
2.كتاب«اقسام المولى في اللسان»،شيخ مفيد.
3.رسالة في معنى المولى،شيخ مفيد.
4.رسالة في الجواب عن الشبهات الواردة لخبر الغدير،سيد مرتضى.
5.بحار الأنوار:ج 37 ص 253ـ .235
6.عوالم العلوم:ج 15/3 ص 379ـ .328
7.عبقات الأنوار،مير حامد حسين:جلد غدير.
8.فيض القدير فيما يتعلق بحث الغدير،حاج شيخ عباس قمى.
9.الغدير،علاامه امينى:ج 1 ص 399ـ .340
10.الغدير في الإسلام،شيخ محمد رضا فرج الله:ص 209ـ .84
11.المنهج السوي في معنى المولى و الولي،محسن على بلتستانى.
پىنوشتها:
(1) تبيين كامل در اين باره،در قسمت اول از بخش هشتم كتاب اسرار غدير(ص 167)خواهد آمد .
(2) معانى الأخبار:ص .63
(3) معانى الأخبار:ص .63
(4) اثبات الهداة:ج ص 139 ح .606
(5) عوالم:ج 15/3 ص 133 ح .190
اسرار غدير ص 95
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 11:01AM
3-
غدير به روايت اميرالمؤمنين عليهالسلام
با اينكه بيشتر مسلمانان صحت حديث غدير و اعلام ولايت أميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ را پذيرفتهاند و غالبا آن را از احاديث قطعى و متواتر مىدانند، باز گروهى چنين مىپرسند : اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسيارى نيز شاهد آن بودهاند، چرا شخص اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ براي اثبات حقانيت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت به حديث غدير نشاندهنده اين حقيقت است كه يا واقعهاى به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.
در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعى و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم كه در ميان احاديث پيامبر اكرم(ص) و مطالب تاريخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر اين، اين ادعا كه اميرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانيت خود به حديث غدير استناد نكرده، خود شاهد بىاطلاعى و ناآگاهى گوينده آن است.
بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقههاى گوناگون اسلامى نشان مىدهد كه حضرت على(ع) بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمىگنجد و نيازمند فرصت بيشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مىكنيم.
در مسجد پيامبر(ص)
.1 برابر آنچه از منابع تاريخى به دست مىآيد اولين موردى كه حضرت على ـ عليه السلام ـ حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ بود. وقتى حضرت را براى بيعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع كرد. بشير بن سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت با ابوبكر اين كلام را مىشنيدند، حتى دو نفر در باره بيعت با شما اختلاف نمىكردند. حضرت در جواب فرمود:
«يا هؤلاء أكنت أدع رسول الله مسجى لا أواريه و أخرج أنازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت أحدا يسمو له و ينازعنا أهل البيت فيه و يستحل ما استحللتموه، و لا علمت أن رسول الله صلى الله عليه و آله ترك يوم غدير خم لأحد حجة و لا لقائل مقالا. فأنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله عليه و اله يوم غدير خم يقول: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» أن يشهد الان بما سمع». (1)
آيا بايد پيكر رسول خدا(ص) را بر روى زمين رها مىكردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشينى وى نزاع مىكردم؟ مسأله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمىكردم كسى در صدد دستيابى به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر(ص) درگير شوند. مگر رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟
همگان را به خدا قسم مىدهم، هر كس كلام پيامبر اكرم در روز غدير خم را شنيده است كه مىفرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اينك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را يارى كند يارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد.
زيد بنارقم مىگويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه اين گفتار را از زبان رسول الله ـ صلى الله عليه و آله ـ شنيده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايىام را از دست دادم.
در خطبه وسيله
.2 هفت روز پس از وفات پيامبر اكرم(ص)، اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ در مدينه خطبهاى بسيار بلند ايراد فرمود كه به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اكمال دين در آن روز تصريح مىكند. ثقةالاسلام كلينى، در روضه كافى، خطبه وسيله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنين مىخوانيم:
«... و قوله صلى الله عليه و اله حين تكلمت طائفة فقالت: نحن موالى رسولالله(ص) فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله إلى حجة الوداع ثم صار الى غدير خم، فأمر فأصلح له شبه المنبر ثم علاه و أخذ بعضدى حتى رئى بياض إبطيه رافعا صوته قائلا فى محفله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فكانت على ولايتى ولاية الله و على عداوتى عداوة الله. و أنزل الله عزو جل فى ذلك اليوم: اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا (2) فكانت ولايتى كمال الدين و رضا الرب جل ذكره...» (3)
[در اواخر عمر پيامبر اكرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا(ص) براى حجةالوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج به وادى غدير خم شتافت، فرمان داد چيزى مانند منبر برايش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونهاى كه سفيدى زير شانههايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:
هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت خدا و دشمنى با من ميعار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.
پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار جل ذكره شد. ...
در شوراى شش نفره
.3 در شوراى منتخب خليفه دوم براى تعيين خليفه، كه اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز در شمار آنان جاى داشت، استدلالهاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاريخ و حديث به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة» معروف است. امام(ع) در يكي از استدلالهاى خود به حديث غدير خم استناد كرده است.
ابنمغازلى شافعى (متوفاى 483)، در كتاب المناقب،سخن على(ع) را چنين نقل مىكند:
«فأنشدكم بالله، هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه و آله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ليبلغ الشاهد منكم الغائب» غيرى؟ (4) قالوا: اللهم لا.»
شما را به خدا سوگند مىدهم، در جمع شما غير از من كسى هست كه پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه».
در روزگار عثمان
.4 در ايام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى ـ صلى الله عليه و اله ـ گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مىگفتند و از سخنان پيامبر اكرم (ص) در باره قريش و انصار بهره مىجستند. حضرت على ـ عليه السلام ـ نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مىداد. گروهى از حضرت خواستند كه او نيز سخنى بگويد. حضرت پارهاى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره كرد و فرمود:
«افتقرون أن رسول الله صلى الله عليه و آله دعانى يوم غدير خم فنادى لى بالولاية ثم قال : ليبلغ الشاهد منكم الغائب؟»قالوا: اللهم نعم. (5)
آيا قبول داريد كه رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را غايبان برسانند؟ حاضران گفتند : آرى.
در ميدان جنگ جمل
.5 قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى ديگر به طلحه پيام داد تا با وى ديدار كند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ شتافت. حضرت به وى فرمود :
«نشدتك الله هل سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ قال: نعم. قال ـ عليه السلام ـ «فلم تقاتلنى؟» قال: لم اذكر. (6)
تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا شنيدى كه رسول الله ـ صلى الله عليه و آله ـ مىفرمود : «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس او را دوست دارد دوست بدار و هر كس با او دشمنى مىكند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آرى شنيدهام.
حضرت فرمود: پس چرا با من مىجنگى؟
طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم.
در صحنه صفين
.6 در جنگ صفين، هنگامى كه فرستادههاى معاويه به حضور اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ رسيدند تا به اصطلاح بين حضرت و معاويه صلح برقرار سازند، حضرت خطبهاى ايراد كرد و فرمود:
«أنشد كم الله فى قول الله: (يا ايها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم) (7) و قوله: (إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون) (8) ثم قال: (و لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجة)، (9) فقال الناس: يا رسول الله، أخاص لبعض المؤمنين أم عام لجميعهم؟ فأمر الله عز و جل رسوله أن يعلمهم فيمن نزلت الايات و أن يفسر لهم من الولاية ما فسر لهم من صلاتهم و صيامهم و زكاتهم و حجهم. فنصبنى بغدير خم و قال: «إن الله ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت أن الناس مكذبونى، فأوعدنى لأبلغنها أو يغذبنى، قم يا على» ثم نادى بالصلاة جماعة فصلى بهم الظهر ثم قال: «ايها الناس، إن الله مولاى و أنا مولى المؤمنين و أولى بهم من أنفسهم، ألا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام إليه سلمان الفارسى فقال: يا رسول الله ولائه كماذا؟ فقال: «ولائه كولايتى، من كنت اولى به من نفسه فعلى أولى به من نفسه.» و أنزل الله تبارك و تعالى : (اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا) (10) ...» (11)
شما را به خدا سوگند مىدهم، در باره اين آيات: «اى مؤمنان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود پيروى كنيد؛»«صاحب اختيار و ولى شما خدا و پيامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مىدهد» و «غير از خدا، پيامبر و مؤمنان را دوست صميمى به شمار نياورديد.»
مردم از رسول خدا(ص) سؤال كردند: آيا مراد از «مؤمنان» در اين آيات بعضى از آنهاست يا همه آنان را شامل مىشود؟ خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه اين آيات در باره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنها تفسير كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسير كرد. پيامبر(ص)، براى امتثال امر خدا، در غدير خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سينهام از آن به فشار آمده، گمان مىكنم مردم مرا تكذيب خواهند كرد؛ ولى خداوند مرا تهديد كرد و فرمود: اين پيام را برسانم وگرنه مرا عذاب مىكند. اى على برخيز». سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنينم و اختيارم بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است، بدانيد هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را يارى كند يارى كن و هر كه على را يارى نكند خوار كن.
در اينجا سلمان فارسى برخاست و گفت: يا رسول الله، ولايت و اختيار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختيارات او مانند اختيارات من است، هر كس اختيار من به او از خود او بيشتر بوده، على هم اختيارش بر او از خودش بيشتر است. و خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد.
در مسجد كوفه
.7 امام على ـ عليه السلام ـ بارها مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدير خم حضور داشته، حديث غدير را از زبان پيامبر اكرم شنيده است برخيزد و شهادت دهد.
هر بار حضرت چنين خواستهاى را بيان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پيامبر(ص) اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدير خم اين سخن را از رسول خدا(ص) شنيدهايم.
اين بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هيچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مىطلبد.
احمد بنحنبل در مسند خود داستان يكى از گواهجويىهاى حضرت را چنين نقل مىكند: على ـ رضى الله عنه ـ مردم را در رحبة (يكى از ميادين كوفه) گرد آورد و فرمود:
«أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام.»
به خدا سوگند مىدهم هر مسلمانى كه در روز غدير خم گفتار پيامبر خدا(ص) را شنيدهاست برخيزد و شهادت دهد.
احمد بنحنبل مىافزايد: به گفته ابىالطفيل سى تن از مردم برخاستند ولى ابونعيم نقل مىكند كه بسيارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پيامبر اكرم(ص) را در غدير خم در حالى كه دست حضرت على را گرفته بود، مشاهده كردند كه مىفرمود: «آيا مىدانيد كه من به مؤمنين از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنين است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستدار وى را دوست بدار و با دشمن وى دشمن باش.
ابىالطفيل كه راوى اين حديث است، مىگويد: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذيرش اين حديث برايم مشكل بود و در ترديد به سر مىبردم، به ملاقات زيد بنارقم رفتم و آنچه از على(ع) در آن روز ديده و شنيده بودم با وى در ميان گذاشتم. زيد بن ارقم گفت: حق همان است كه شنيدهاى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنيدهام». (12)
در ميدان كوفه
.8 امام على(ع) در خطبهاى، كه در رحبه كوفه ايراد كرد، به واقعه غدير و گفتار پيامبر اكرم(ص) در آن تمسك جست. ولى در اين محفل انس بنمالك، كه در غدير حضور داشت، مصلحتانديشى پيشهكرده، از گواهى دادن سرباز زد.
ابنابىالحديد در شرح نهجالبلاغه چنين نقل مىكند:
«المشهور أن عليا ـ عليه السلام ـ ناشد الناس الله فى الرحبة بالكوفة، فقال: أنشدكم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلك. فقال ـ عليه السلام ـ لانس بنمالك: «لقد حضرتها فما بالك؟. فقال: يا اميرالمؤمنين كبرت سني و صار ما أنساه اكثر مما اذكر. فقال [على عليه السلام] له: ان كنت كاذبا فضربك الله بها بيضاء لا تواريها العمامة. فما مات حتى أصابه البرص». (13)
مشهور است كه على ـ عليه السلام ـ در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مىدهم هر كس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجةالوداع از آن حضرت شنيد كه در باره من فرمود : «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخيزد و گواهى دهد . مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على ـ عليه السلام ـ به انس بن مالك فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمىدهى]؟ انس گفت: يا اميرالمؤمنين، سن من زياد شده و آنچه فراموش كردهام بيش از چيزهايى است كه به ياد دارم. حضرت فرمود : اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفيدى مبتلا كند كه حتى عمامه نيز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بميرد مبتلا به پيسىشد.
در مسجد كوفه
.9 حضرت على ـ عليه السلام ـ بارها در مسجد كوفه نيز به واقعه غدير و سخن رسول خدا در آن روز تمسك جست. زيدبنارقم چنين نقل مىكند: «نشد على ـ عليه السلام ـ الناس فى المسجد فقال: أنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله عليه و آله يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدريا، ستة من الجانب الأيمن و ستة من الجانب الأيسر، فشهدوا بذلك. و كنت انا فيمن سمع ذلك فكتمته، فذهب الله ببصرى». (14)
على ـ عليه السلام ـ مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مىدهم هر كه گفتار پيامبر(ص) را شنيد كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار؛ برخيزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نيز از كسانى بودم كه اين سخن را از پيامبر(ص) شنيده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بينايى را از من گرفت.
به نوشته تاريخ نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مىخورد، اظهار پشيمانى مىكرد و از خدا آمرزش مىطلبيد.
پس از جنگ نهروان
.10 پس از جنگ نهروان اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ نامهاى خطاب به شيعيان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه را كه مورد اعتماد بودند، مأمور كرد تا هر جمعه در حضور آنها اين نامه براى مردم قرائت شود. حضرت در بخشى از اين نامه بر حق ولايت خود استدلال مىكند و مىفرمايد:
«و انما حجتى أنى ولى هذا الأمر من دون قريش، أن نبى الله صلى الله عليه و آله قال: «الولاء لمن أعتق» فجاء رسول الله صلى الله عليه و آله بعتق الرقاب من النار، و أعتقها من الرق، فكان للنبى صلى الله عليه و آله، ولاء هذه الأمة، و كان لى بعده ما كان له، فما جاز لقريش من فضلها عليها بالنبى صلى الله عليه و آله، جاز لبنى هاشم على قريش، و جاز لى على بنى هاشم يقول النبى صلى الله عليه و آله يوم غدير خم «من كنت مولاه فعلى مولاه»، الا أن تدعى قريش فضلها على العرب بغير النبى صلى الله عليه و آله. فإن شاءوا فليقولوا ذلك...» (15)
دليل من بر اينكه من ولى امرم نه ساير قريش، اين است كه پيامبر(ص) فرمود: ولايت براى كسى است كه آزاد كرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قيد بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولايت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولايت او از آن من است؛ زيرا هر فضيلتى كه قريش بر ساير امت دارد به سبب پيامبر(ص) است و [با توجه به اين معيار] بنىهاشم بر قريش فضيلتى آشكارتر دارد؛ و من همان فضيلت را بر بنىهاشم دارم، زيرا رسول خدا در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه.» مگر آنكه قريش ادعا كند به دليلى جز انتساب به پيامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مىخواهند چنين بگويند، بگويند...
در پايان مقاله براى تكميل بحث، فهرست بقيه مواردى كه حضرت على(ع) به حديث غدير استناد كرده است، ذكر مىشود:
موارد ديگر
1 ـ طولانىترين كلامى، كه پيرامون غدير خم و عظمت آن از حضرت على(ع) نقل شده است، خطبهاى است كه در جمعهاى كه با سالگرد غدير خم مصادف بود در كوفه ايراد شده است.
شيخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد اين خطبه را بطور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد 97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سيد بنطاووس نقل مىكند.
2 ـ امير مؤمنان على(ع) در نامهاى، كه در قالب نظم براى معاويه فرستاد، به حديث غدير تصريح كرده است. كتابهاى زير بخشى از منابعى است كه اين ابيات در آنها ديده مىشود:
.1 الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص .15
.2 تذكرة الخواص، ابنالجوزى، ص .103
.3 فوائد السمطين، حموينى، ج 1، ص .427
.4 الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص .70
.5 الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص .429
3 ـ همچنين اشعار بسيار زيبايى از حضرت على(ع) نقل شده است، كه امام(ع) براى اثبات حقانيت خويش به حديث غدير خم تمسك جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است.
4 ـ حضرت على(ع) در مجلسى كه انس بنمالك، براء بنعازب، اشعث بنقيس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبهاى ايراد كرد و از اين چهار تن خواست كه بر درستى حديث غدير گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سياسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت در باره هر يك آنها دعايى كرد كه به اجابت رسيد. شيخ صدوق(ره) در كتابهاى «الخصال» و «امالى» خود از اين واقعه ياد كرده است. اين مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابىطالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نيز نقل شده است.
5 ـ داستان نفرين حضرت در باره كسانى كه حديث غدير را كتمان كردند در منابع معتبر بسيار آمده است.
انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البداية و النهاية بخشى از روايات اين واقعه شمرده مىشوند.
6 ـ أمير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ در روايتى طولانى هفتاد فضيلت ويژه خود را بيان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدير خم نيز سخن گفته است. اين روايت را شيخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است.
7 ـ همچنين در صفحه 166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدير و سخنان پيامبر اكرم(ص) در آن روز از زبان على(ع) نقل شده است.
8 ـ حضرت على(ع) هنگام عزيمت به سوى شام براى جنگ با معاويه، در يكى از منازل بين راه، خطبهاى نسبتا طولانى ايراد كرد، او ضمن تشويق يارانش به جهاد در راه خدا به حديث غدير استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. اين خطبه را شيخ مفيد(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كردهاند.
9 ـ قضيه معمم شدن اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ به وسيله پيامبر اكرم(ص) در روز غدير، از مواردى است كه حضرت پيرامون غدير خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمة» اين كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امينى در جلد اول الغدير از چندين منبع ديگر اهل سنت نام برد كه اين حديث را نقل كردهاند.
10 ـ حضرت على(ع) در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترين فضيلت خود را از زبان پيامبر اكرم (ص) بيان كنيد، به حادثه غدير و وجوب ولايت خود اشاره مىكند. اين روايت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سليم بنقيس و جلد چهلم بحارالانوار نيز از منابع اين حديث شمرده مىشود.
11 ـ حضرت على(ع)، در توضيح حديث «ان حديثنا أهل البيت صعب مستصعب»، حديث غدير را بيان كرده، از آزمون مؤمنان در اين مسير سخن گفته است. اين روايت در صفحه 55 تفسير فرات كوفى و نيز جلد 25 بحارالانوار ديده مىشود.
12 ـ ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان على ـ عليه السلام ـ نقل كرده است. همچنين ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب»، ابنكثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمى در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل كردهاند.
به اميد آنكه در پرتو نور غدير به حريم ولايت راه يابيم و از سرچشمه حيات طيبه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ حياتى نو به دست آوريم.
پىنوشتها:
1ـ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184؛ الامامة و السياسة، ص 29 ـ 30؛ بحارالانوار، ج 28، ص .185
2ـ مائدة .3
3ـ الروضة من الكافى، ج 8، ص .27
4ـ مناقب ابن المغازلى، ص 114؛ مناقب الخوارزمى، ص 222؛ امالى، شيخ طوسى، ص 333؛ همان، ص 546؛ همان، ص 555؛ الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 333 و 213؛ كشف اليقين، ص 423؛ نويسنده؟؛ فرائد السمطين، ج 1،ص 315؛ نويسنده؟؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص .259 نويسنده؟؛
5ـ كتاب سليم بنقيس، حديث 11، ص 641؛ فوائد السمطين، ج 1، ص 312؛ الغدير، ج 1، ص .163
6ـ مناقب الخوارزمى، ص 182؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 371؛ مروج الذهب، ج 2، ص 373؛ تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص 73؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص .107
7ـ النساء، .59
8ـ المائده، .55
9ـ التوبة، .16
10ـ المائده، .3
11ـ كتاب سليم بنقيس، ص 758؛ الغدير، ج 1، ص 195؛ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 341؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 314؛ كمال الدين، ج 1، ص 274؛ بحارالانوار، ج 33، ص .147
12ـ مسند احمد بنحنبل، ج 4، ص 370؛ اين حديث در صدها كتاب شيعه و سنى با عبارات مختلف نقل شده است.
13ـ شرح نهج البلاغة، ابن ابىالحديد، ج 19، ص 217؛ المعارف، ابن قتيبة، ص 580؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 156؛ حلية الاولياء، ج 5، ص 26؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 351؛ كشف اليقين، علامه حلى، ص 110؛ الغدير، ج 1، ص .193
14ـ الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 352؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص 74؛ مجمع الزوايد، ج 9، ص 106؛مناقب، أبى مغازلى شافعى، ص 23؛ العمدة ص 110، الغدير، ج 1، ص .167
15ـ كشف المحجة، سيد بنطاووس، ص .246 معادن الحكمةفى مكاتيب الائمة، فصل 2؛ بحار، ج 30،ص .7
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 11:02AM
بحث ادامه دارد
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 09:00PM
مقدمه:
سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.
فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت خود را تكميل نكردهاى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيهدستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم (ص) نماز ظهر را با جماعتخواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و سپس فرمود:
«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد» .
سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:
«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مىشويد».
در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود :
«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم».
بعد فرمود:
« من كنت مولاه فهذا على مولاهاللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »
«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»
سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسهساز شد.
آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مىدارند و به همديگر تبريك مىگويند.
از احاديث بر مىآيد كه ائمه: آن روز را جشن مىگرفتند و در آن روز مراسم ويژهاى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.
از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانهاش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مىكرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8.)
در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد. امام (ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:
«اين مجمع اكنون به پايان مىرسد و شما همگى به خانههايتان بر مىگرديد، برويد ـ خداى بر شما رحمت فرستد ـ و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.
خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد.
خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.
اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويىكردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد.
مهربانى كردن باعث رحمت خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست خداست.
روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده . اگر كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد ـ پيش از تمنا و درخواست ـ و با ميل و رغبت خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده.
و هركس در اين روز به روزهدارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است...
همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان، پيامبر (ص) مرا به اين چيزها امر كرده است».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(ع) برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بىنياز با هداياى او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)
به اميد روزى كه همه مسلمانان بويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.
غدير در قرآن
اليوم اكملت لكم دينكمو اتممت عليكم نعمتىو رضيت لكم الاسلام دينا.
مائده: .3
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.
فصل اول: جايگاه عيد غدير در مكتب
1ـ عيد خلافت و ولايت
روى زياد بن محمد قال:
دخلت على ابى عبد الله(ع) فقلت:
للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحى؟
قال: نعم، اليوم الذى نصب فيه رسولالله(ص) اميرالمؤمنين(ع). مصباح المتهجد: .736
زياد بن محمد گويد:
بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود:
آرى، روزى كه رسول خدا(ص) اميرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد.
2ـ برترين عيد امت
قال رسول الله(ص):
يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح .8
رسول خدا(ص) فرمود:
روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.
3ـ عيد بزرگ خدا
عن الصادق(ع) قال:
هو عيد الله الاكبر،و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشيعه، 5: 224، ح .1
امام صادق(ع) فرمود:
روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان محكم و حضور همگانى است.
4ـ عيد ولايت
قيل لابى عبد الله(ع):
للمؤمنين من الاعياد غير العيدين و الجمعة؟
قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم اقيم اميرالمؤمنين(ع) فعقد له رسول الله الولاية فىاعناق الرجال والنساء بغدير خم.
وسائل الشيعه، 7: 325، ح .5
به امام صادق(ع) گفته شد:
آيا مؤمنان غير از عيد فطر و قربان و جمعه عيد ديگرى دارند؟ فرمود:
آرى، آنان عيد بزرگتر از اينها هم دارند و آن روزى است كه اميرالمؤمنين(ع) در غدير خم بالا برده شد و رسول خدا مسأله ولايت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.
5ـ روز تجديد بيعت
عن عمار بن حريز قال دخلت على ابى عبد الله(ع) فىيوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى:
هذا يوم عظيم عظم الله حرمته على المؤمنين و أكمل لهم فيه الدين و تمم عليهم النعمة و جدد لهم ما أخذ عليهم من العهد والميثاق.
مصباح المتهجد: .737
عمار بن حريز گويد:
روز هجدهم ماه ذيحجه خدمت امام صادق(ع) رسيدم و آن حضرت را روزه يافتم. امام به من فرمود : امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دين مؤمنان را كامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پيمان قبلى را تجديد كرد.
6ـ عيد آسمانى
قال الرضا(ع): حدثنى ابى، عن ابيه(ع) قال:
إن يوم الغدير فى السماءاشهر منه فى الارض.
مصباح المتهجد: .737
امام رضا(ع) فرمود:
پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمود:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است.
7ـ عيد بىنظير
قال على (ع):
إن هذا يوم عظيم الشأن،فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح من المقام الصراح،ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود...
بحارالانوار، 97: .116
على(ع) فرمود:
امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است.
در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و برهانهاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان است.
8ـ عيد پربركت
عن الصادق(ع):
والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات...
وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد.
مصباح المتهجد: .738
امام صادق(ع) فرمود:
به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مىشناختند، فرشتگان روزى دهبار با آنان مصافحه مىكردند و بخششهاى خدابهكسىكهآن روز را شناخته، قابلشمارش نيست.
9ـ عيد فروزان
قال ابو عبد الله(ع):
... و يوم غدير بين الفطر والاضحىو يوم الجمعة كالقمر بين الكواكب.
اقبال سيد بن طاووس: .466
امام صادق(ع) فرمود:
... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است.
10ـ يكىاز چهار عيد الهى
قال ابو عبد الله(ع):
اذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الىاللهعز و جل كما تزف العروس الى خدرها:
يوم الفطر و يوم الاضحى و يوم الجمعةو يوم غدير خم.
اقبال سيد بن طاووس: .466
امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى كه روز قيامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مىشتابند همانطور كه عروس به حجلهاش بسرعت مىرود.
آن روزها عبارتند از:
روز عيد فطر و قربان و جمعه و روز غدير خم.
فصل دوم: شايستهها و بايستههاى غدير
11ـ روز پيام و ولايت
قال رسول الله(ص):
يا معشر المسلمين ليبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولاية على، الا ان ولاية على ولايتى و ولايتى ولاية ربى، عهدا عهده الى ربى و أمرنى أن أبلغكموه.
بحارالانوار 37: 141، ح .35
رسول خدا(ص) (در روز غدير) فرمود:
اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، به ولايت على سفارش مىكنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من، ولايت خداى من است. اين عهد و پيمانى بود از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما برسانم .
12ـ روز اطعام
قال ابو عبد الله(ع):
... و انه اليوم الذى اقام رسول الله(ص) عليا(ع) للناس علما و ابان فيه فضله و وصيه فصام شكرا لله عزوجل ذلك اليوم و انه ليوم صيام و اطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن، و مرغمة الشيطان.
وسائل الشيعه 7: 328، ضمن حديث .12
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزهدارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى شيطان است.
13ـ روز هديه
عن امير المؤمنين(ع) قال:
... اذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهابوا النعمة فىهذا اليوم، و ليبلغ الحاضر الغائب، والشاهد الباين، وليعد الغنى الفقير والقوى على الضعيف امرنى رسولالله(ص) بذلك.
وسائل الشيعه 7: .327
امير المؤمنين(ع) (در خطبه روز عيد غدير) فرمود:
وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است.
14ـ روز كفالت
عن امير المؤمنين(ع) قال:
... فكيف بمن تكفل عددا من المؤمنين والمؤمنات وأنا ضمينه علىالله تعالى الامان منالكفر والفقر وسائل الشيعه 7: .327
امير مؤمنان(ع) فرمود:
... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهدهدار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد .
15ـ روز سپاس و شادى
قال ابو عبد الله(ع):
... هو يوم عبادة و صلوة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،و انى احب لكم ان تصوموه.
وسائل الشيعه 7: 328، ح .13
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد.
16ـ روز نيكوكارى
عن الصادق(ع):
... و لدرهم فيه بألف درهم لإخوانك العارفين،فأفضل على اخوانك فى هذا اليومو سر فيه كل مؤمن و مؤمنة.
مصباح المتهجد: .737
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
يك درهم به برادران با ايمان و معرفت، دادن در روز عيد غدير برابر هزار درهم است، بنابراين در اين روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.
17ـ روز سرور و شادى
قال ابو عبد الله(ع):
انه يوم عيد و فرح و سرورو يوم صوم شكرا لله تعالى.
وسائل الشيعه 7: 326، ح .10
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روز عيد و خوشى و شادى است و روز روزهدارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.
18ـ روز تبريك و تهنيت
قال على(ع):
عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على أضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله. .. بحارالانوار 97: .117
على(ع) فرمود:
بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها جز در روز عيد غدير نخواهد بود.
19ـ روز درود و برائت
روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(ع) قال:
قلت: جعلت فداك، للمسلمين عيد غيرالعيدين؟ قال: نعم، يا حسن! اعظمهما و اشرفهما، قال : قلت له: و أى يوم هو؟
قال: يوم نصب اميرالمؤمنين(ع) فيه علما للناس.
قلت له: جعلت فداك وما ينبغى لنا ان نصنع فيه؟
قال: تصومه يا حسن و تكثر الصلوة على محمد و آله فيه و تتبرأ الى الله، ممن ظلمهم،فان الانبياء كانت تأمر الاوصياء باليومالذى كان يقام فيه الوصى ان يتخذ عيدا.
مصباح المتهجد: .680
حسن بن راشد گويد:
به امام صادق(ع) گفتم: آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمود: بله، بزرگترين و بهترين عيد. گفتم: كدام روز است؟
فرمود: روزى كه اميرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد.
گفتم: فدايت شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمود: روزهبگير و درود برمحمد و آلاو بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مىدادند كه روزى را كه جانشين انتخاب مىشود، عيد بگيرند.
20ـ عيد اوصياء
عن ابى عبد الله(ع) قال:
... تذكرون الله عز ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله (ص) اوصى اميرالمؤمنين ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء تفعل، كانوا يوصون أوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا.
وسائل الشيعه 7: 327، ح .1
امام صادق(ع) فرمود:
در روز عيد غدير، خدا را با روزه و عبادت و ياد پيامبر و خاندان او يادآورى كنيد، زيرا رسول خدا به اميرالمؤمنين سفارش كرد كه آن روز را عيد بگيرد، همينطور پيامبران هم به جانشينان خود سفارش مىكردند كه آن روز را عيد بگيرند، آنان هم چنين مىكردند.
21ـ روز گشايش و درود
عن ابى عبد الله(ع) قال:
والعمل فيه يعدل ثمانين شهرا، و ينبغى ان يكثر فيه ذكر الله عزوجل، والصلوة على النبى (ص)، ويوسع الرجل فيه على عياله.
وسائل الشيعه 7: 325، ح .6
امام صادق(ع) فرمود:
ارزش عمل در آن روز (عيد غدير) برابر با هشتاد ماه است، و شايسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پيامبر(ص) زياد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.
22ـ روز ديدار رهبرى
عن مولانا ابىالحسن على بن محمد(ع) قال لابى اسحاق:
و يوم الغدير فيه اقام النبى(ص) أخاه عليا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت:
صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت، اشهد انك حجة الله على خلقه.
وسائل الشيعه 7: 324، ح .3
امام هادى(ع) به ابواسحاق فرمود:
در روز غدير پيامبر اكرم(ص) برادرش على(ع) را بلند كرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پيشواى بعد از خودش معرفى كرد.
ابواسحاق گفت: عرض كردم، فدايت شوم راست فرمودى. به خاطر همين به زيارت و ديدار شما آمدم، گواهى مىدهم كه تو حجت خدا بر مردم هستى.
23ـ روز تكبير
عن على بن موسى الرضا(ع) :
من زار فيه مؤمنا أدخلالله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون ألف ملك ويبشرونه بالجنة.
اقبال الاعمال: .778
امام رضا(ع) فرمود:
كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مىدهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.
24ـ روز ديدار و نيكى
قال الصادق(ع):
ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به.
مصباح المتهجد: .736
امام صادق(ع) فرمود:
شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مىكردند، چنين مىكردند و به آن توصيه مىفرمودند.
25ـ نماز در مسجد غدير
عن ابى عبد الله(ع) قال:
انه تستحب الصلوة فى مسجد الغديرلان النبى(ص) اقام فيه امير المؤمنين(ع)
و هو موضع اظهرالله عزوجل فيه الحق.
وسائل الشيعه 3: .549
امام صادق(ع) فرمود:
نماز خواندن در مسجد غدير مستحب است، چون پيامبر اكرم(ص) در آنجا اميرمؤمنان(ع) را معرفى و منصوب كرد. و آنجايى است كه خداى بزرگ، حق را آشكار كرد.
26ـ نماز روز غدير
عن ابى عبد الله(ع) قال:
و من صلى فيه ركعتين اى وقت شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين (ع) بغدير خم علما للناس و... كان كمن حضر ذلك اليوم...
وسائل الشيعه 5: 225، ح .2
امام صادق(ع) فرمود:
كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(ع) در آن ساعت در غدير خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده است...
27ـ روزه غدير
قال الصادق(ع):
صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك. وسائل الشيعه 7: 324، ح .4
امام صادق(ع) فرمود:
روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است.
28ـ روز تبريك و تبسم
عن الرضا(ع) قال:
... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضا،فاذا لقى المؤمن أخاه يقول:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكينبولاية أمير المؤمنين و الائمة(ع)»
و هو يوم التبسم فى وجوه الناسمن اهل الايمان...
اقبال: .464
امام رضا(ع) فرمود:
عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است...
فصل سوم: ولايت در غدير
29ـ پيامبر و ولايت على(ع)
عن ابى سعيد قال:
لما كان يوم غدير خم امر رسول الله(ص) مناديا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بيد على(ع) و قال:
اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
بحارالانوار 37: 112، ح .4
ابو سعيد گويد:
در روز غدير خم رسول خدا(ص) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد دست على(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود:
خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند.
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 09:03PM
30ـ زندگى پيامبرگونه
قال رسول الله(ص):
من يريد ان يحيى حياتى، و يموت مماتى،ويسكن جنة الخلد التى وعدنى ربىفليتول على ابن ابى طالب،(ع)
فانه لن يخرجكم من هدى،ولن يدخلكم فى ضلالة.
الغدير 10: .278
رسول خدا(ص) فرمود:
كسى كه مىخواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانهاى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمىكشاند.
31ـ پيامبر و امامت على(ع)
عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعترسول الله(ص) يقول لعلى بن ابى طالب(ع):
يا على! انت اخى و وصيى و وارثىوخليفتى علىامتى فىحيوتى و بعد وفاتىمحبك محبى و مبغضك مبغضىو عدوك عدوى.
امالى صدوق: 124، ح .5
جابربن عبد الله انصارى مىگويد:
از رسول خدا(ص) شنيدم كه به على بن ابىطالب(ع) فرمود:
اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينهتوز تو دشمن من است.
32ـ پايههاى اسلام
عن ابى جعفر(ع) قال:
بنى الاسلام على خمس:
الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولايةو لم يناد بشىء ما نودى بالولاية يوم الغدير .
كافى 2، 21، ح .8
امام باقر(ع) فرمود:
اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه آنچه در روز غدير به ولايت تأكيد شده، ندا نشده است.
33ـ ولايت جاودانه
عن ابى الحسن(ع) قال:
ولاية على(ع) مكتوبة فى صحف جميع الانبياء ولن يبعثالله رسولا الا بنبوة محمد ووصية على(ع). سفينة البحار 2: .691
امام كاظم(ع) فرمود:
ولايت على(ع) در كتابهاى همه پيامبران ثبت شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع).
34ـ ولايت و توحيد
قال رسول الله(ص):
ولاية على بن ابى طالب ولاية اللهو حبه عبادة الله و اتباعه فريضة اللهو اولياؤه اولياء الله و اعداؤه اعداء اللهو حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.
امالى صدوق: .32
رسول خدا(ص) فرمود:
ولايت على بن ابيطالب(ع) ولايت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.
35ـ روز ناله نوميدى شيطان
عن جعفر، عن ابيه(ص) قال:
ان ابليس عدوالله رن اربع رنات:
يوم لعن، و يوم اهبط الى الارض،و يوم بعث النبى(ص) و يوم الغدير.
قرب الاسناد: .10
امام باقر(ع) از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود:
شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(ص) مبعوث شد و روز عيد غدير.
36ـ ولايت علوى دژ توحيد
عن النبى(ص):
يقول الله تبارك و تعالى:
ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى أمن من نارى.
جامع الاخبار: 52، ح .7
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
خداوند مىفرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.
37ـ جانشين پيامبر
قال رسول الله(ص):
يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك .
جامع الاخبار: 52، ح .9
رسول خدا(ص) فرمود:
اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده است.
38ـ اسلام در سايه ولايت
قال الصادق(ع):
اثافى الاسلام ثلاثة:
الصلوة و الزكوة و الولاية،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتيها.
كافى: 2، ص .18
امام صادق(ع) فرمود:
سنگهاى زيربناى اسلام سه چيز است:
نماز، زكات و ولايت كه هيچ يك از آنهابدون ديگرى درست نمىشود.
39ـ ده هزار شاهد
قال ابو عبد الله(ع):
العجب يا حفص لما لقى على بن ابىطالب!! انه كان له عشرة الاف شاهد لم يقدر على اخذ حقه و الرجل يأخذ حقه بشاهدين.
بحار الانوار: 37، .140
امام صادق(ع) فرمود:
اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را مىگيرد .
40ـ على(ع)، مفسر قرآن
عن النبى(ص) فى احتجاجه يوم الغدير:
على تفسير كتاب الله، و الداعى اليه، الا و ان الحلال و الحرام اكثر من أن احصيهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و أنهى عن الحرام فى مقام واحد، فأمرت أن آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امير المؤمنين و الائمة من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آياته، و انظروا فى محكماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن يبين لكم زواجره، و لا يوضع لكم عن تفسيره الا الذى انا آخذ بيده.
وسايل الشيعه: 18، 142، ح .43
پيامبر اكرم (ص) روز عيد غدير فرمود:
على(ع) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذيريد.
اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمىتواند بيان كند و تفسير آن را روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفتهام (و او را معرفى كردم).
منابع
1ـ قرآن كريم .
2ـ امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه.
3ـ قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت.
4ـ مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه.
5ـ وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية.
6ـ سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه.
7ـ جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت.
8ـ بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه.
9ـ حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف.
10ـ اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى.
11ـ اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه.
12ـ الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلاميه.
یا علی اغاز عشق
Friday 21 December 2007, 02:49PM
يا علي
یا علی اغاز عشق
Thursday 27 December 2007, 07:19AM
يا علي مدد
هژبر
Thursday 27 December 2007, 09:21AM
علي يارت
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.