نمايش نسخه نهائي : غدير و مظلوميت علي
hidayat
Thursday 25 October 2007, 08:52AM
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده والسلام والصلاة علي من لا نبي بعده.
در آغاز کتاب دوست دارم به دو نکته اشاره کنم:
اول: باور به توهين کردن يا لعنت فرستادن ندارم. و ميدانم اين گونه اعمال راه به جايي نمي برند و انسان را به هدف نزديک نمي کنند.
اما بعضى جاها آدم ديگر مجبور مي شود پيروان يک عقيده باطل را نادان بنامد! خصوصاً وقتيکه آنها مقدسات را لعن و نفرين مي کنند حد اقل حق داريم که ايشان را جاهل و نادان بدانيم.
دوم: همزمان با نوشتن اين کتاب کشف کردم که اگر پيروان حق به اندازه هواداران باطل کوشش کنند زبان باطل بسته مي شود و چون دليل ندارد به گوشه اي مي خزد و در ميدان اينهمه جولان نمي دهد!
ولي افسوس که پيروان حق به اندازه لازم سعي نمي کنند و رهروان باطل شب و روز در تلاشند.
دانش جرم شناسي
علم جرم شناسي به انکار يا ظاهرسازي متهمان توجه اي ندارد افسانه سرايي مجرمان ما يا مغرضها نميتواند آگاهان به اين علم را از کشف حقيقت بازدارد.
مثلا در داستان يوسف عليه السلام و زليخا مي بينيم:
زليخا مي خواهد يوسف را از راه بدر کند اما يوسف قبول نمي کند زليخا طرح جرمي را مي ريزد درها را مي بندد و يوسف را وسوسه مي کند يوسف همچنان انکار مي نمايد زليخا مي خواهد او را مجبور کند اما يوسف به طرف در ميدود زليخا پشت سرش دويده دستش به پيراهن ميرسد و پيراهن يوسف پاره مي شود در اين لحظه در باز شده و بين دو لنگه در، شوهر زليخا با همراهان ظاهر مي گردد. حالت آشفته زليخا و يوسف نشان از جرمي دارد!
زليخا پيش دستي کرده و مي گويد:
﴿قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾. (سوره يوسف آيه25).
{سزاي کسيکه نسبت به زن تو اراده بدي داشته باشد چيست جز آنکه زنداني يا شکنجه شود!}
بيبينيد زليخا چگونه دروغ مي گويد او جرم يوسف را ثابت نمي کند آنرا امري واضح و روشن تر از آفتاب جلوه ميدهد او مرحله بعدي، يعني چگونکي سزاي جرم يوسف را مطرح ميسازد.
ظاهرا در مقابل اين زن مکار، يوسف بازنده است، همه چيز به نفع زليخاست.
او زن است و معمولاً در اين گونه حوادث زن مظلوم است و قاضي خود نيز در اين قضيه ذينفع است، اگر زنش متهم شود آبروي او نيز ميريزد. در مقابل، يوسف موقعيت اجتماعي ممتازي ندارد زبان چرب و نرمي نيز ندارد بسادگي مي گويد: ﴿هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي﴾. «زليخا از من گناه مي خواست».
اما دخالت هوشمندانه يک همراه عزيز مصر که اتفاقاً ازخويشاوندان زليخا بود صحن را عوض کرد.
﴿وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ * وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ * فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ﴾. (يوسف آيه 26تا 28).
وگواهي داد شاهدي از خويشاوندان زليخا که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد پس زليخا راست مي گويد و يوسف از دروغ گويان است اما اگر از پشت سر چاک باشد پس زليخا دروغ گو و يوسف راست گوست!
شوهر ديد پيراهن از پشت سر پاره شده (همه چيز را فهميد) و به زليخا گفت: اين گناه و مکر توست براستي که مکر شما زنان خيلي بزرگ است.
بدون شک زليخا تا آخر هم گناه خود را نپذيرفت اما دليل تراشي و بهانه سازي او، شوهر را قانع نکرد او شايد گفته بود که يک لحظه يوسف در کشمكش، تصادفا پشت به من کرد و پيراهنش پاره شد و از اين حرفهاي بي دليل که گفتنش آسان است! اما شوهر با هوش تر از اينها بود که ديگر گول بخورد دليل جرم، خيلي قوي بود.
اين است فايده دانش جرم شناسي، هر چقدر هم يک طرف طرار و مکار و حيله گر باشد باز شاهد جرم رسوايش ميکند.
در اين کتاب با همين روش دعواي شيعه و سني مبني بر راست يا دروغ بودن غديرخم و جانشيني علي و شکسته شدن پهلوي فاطمه را به محک مي کشيم و بي اعتنا به جار وجنجال و دعوا و مکر طرفهاي دعوا به کمک علم جرم شناسي ثابت مي کنيم که حقيقت چيست و کي دروغ گوست. درست مثل پيراهن پاره يوسف که زبان چرب و نرم زليخا را از تاثير انداخت.
ماجرا چيست؟
اهل تشيع مي گويند: حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غديرخم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده اند و علي جانشين من است.
اهل تشيع مي گويند: پس از اين اعلان مردم به علي تبريکگفتند.
به روايت اهل تشيع 70 روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و به اين نيز بسنده نکردند و به خانه علي هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علي ريسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در اين گيرو دار پهلوي فاطمه شکست و عمر يا غلام عمر فاطمه را که پشت در گير کرده بود با فشاردادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنين شش ماهه اش مرده به دنيا آمد!
به روايت اهل تشيع عمر و يارانش همچنان علي را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چي سعي کردند علي دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همين اکتفا کردند که دست علي به دست ابوبکر بخورد و بيعت انجام گيرد!
پس از اين واقعه بروايت شيعه حضرت علي 25 سال سکوت کرد تا مردم او را خليفه کردند.
حالا شيعه چي ميخواهد؟ شيعه مي گويد: لازمه ايمان است که ما حق را از آن حضرت علي بدانيم و ابوبکر و عمر را غاصب به شمار آوريم و از آنها متنفر باشيم!
البته تمام خواست شيعه به اين خلاصه نمي شود. آنها ميگويند در پي آن، لازمه ايمان است که مسلمانان برداشت شيعه از اسلام را بپذيرند. عبادت و دعا، نماز و روزه، حج و جهاد، بر اساس فقه شيعي باشد. و از مردگان صالح حاجات خود را بخواهند و دور قبور آنها طواف کنند!
حالا بيبينيم طرف ديگر دعوا چه مي گويد؟
طرفداران عمر (سني ها) مي گويند: نه خير، اين داستان از پايه دروغ است. نه حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در غدير خم علي را جانشين خود کرده نه کسي ايشان را مجبور به بيعت کرده نه به خانه فاطمه حمله شده نه پهلوي فاطمه شکسته است. همه اين حرفها دروغ بلکه سه روغ است! و داستاني خياليست پايه و اساس و ريشه ندارد!
حالا آيا به کمک دانش جرم شناسي مي توانيم حقيقت را در يابيم؟ جواب اين است که بدون شک و ترديد بله.
به مدد علم جرم شناسي مي توان دريافت که سني راست مي گويد يا شيعه!
نخست بيايم طرفهاي موثر در اين داستان را مشخص کنيم:
اول= الله جل جلاله که حضرت علي را منصوب کرد.
دوم= حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) که جانشيني حضرت علي اعلام کرد.
سوم= خود حضرت علي.
چهارم= دشمنان حضرت علي به گفته شيعه: (عمر و ابوبکر).
پنجم= عامه مردم يعني مهاجرين و انصار.
ششم= طرفداران علي يعني شيعه ها.
هفتم= طرفداران عمر يعني سني ها.
بعد بيايم به رفتار هر کدام بدقت نطر کنيم. اين ما را به کشف حقيقت رهمنون مي کند.
نقش الله جل جلاله در اين ماجرا
اگر حکايت شيعه ها را قبول کنيم آنوقت حق داريم از نقش الله جل جلاله تعجب کنيم و مجبوريم اين سوال را مطرح کنيم که چرا رب العالمين در کلام خود، در قرآن، ذکر صريحي از اين مسئله مهم به ميان نياورده است. چرا از تقسيم ارث گرفته تا داستان اصحاب کهف، تا داستان تولد بچه حضرت زکريا، تا صدها موضوع ديگر موضوعي نيست که قرآن به آن نپرداخته باشد.
اما حرف به اين مهمي (جانشيني علي را ) حرفي که به گفته شيعه در طول و عرض اسلام تاثير دارد را ناديده گرفت و هيچ سخن صريحي در اين باره نيست؟ چرا الله امامي که تا کنون 1200 سال است حکومت مي کند (مهدي) و قرار است به گفته شيعه تا قيام قيامت حکومت کند را قابل نديده که يادي از او کند و نام او را ولو در يک آيه ذکر کند! نام و اسم ذوالقرنين و قصه اش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علي ذکري نيست؟
اين سوال را با دو طرف دعوا مطرح کنيم اين جوابها را مي شنويم.
سني مي گويد: نگفتيم، نگفتيم که اين داستان از اساس بي بنياد و دروغ است! اگر علي جانشين پيامبر ميبود حتماً در قرآن صريحاً ذکر ميشد!
شيعه مي گويد: اين درست که نام علي در قرآن ذکر نشده اما به آن اشاره شده و با تاويل مي توان فهميد که حد اقل منظور 140 آيه از قرآن علي است! و براي اين صراحتا ذکر نشده که ترس از آن بوده که مخالفان قبول نکنند و اسلام از بين برود!
سني مي گويد: چه حرفها!! در 100 آيه اشاره شده در يک آيه به صراحت نيامده؟! صراحت را که مردم قبول نکنند اشاره را چگونه قبول مي کنند!! چه حرفها!! ترس از کي بوده؟ چرا قرآن وقتي لات، عزي و منات را بد گفته از کسي نترسيده؟ چرا مشرکين و پدرانشان را وعده به جهنم داده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي بر خلاف رواج مسلم عربان، زن پسر خوانده محمد (صلى الله عليه وسلم) را به عقد حضرت محمد در آورده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي قبله را از بيت المقدس به کعبه تغيير داده، واهمه اي نداشته؟!
چرا وقتي يهود و نصارا را باطل در باطل دانسته از کسي نترسيده؟ چرا وقتي که اعلان کرده مشرکين حق حج کردن را ندارند از کسي نهراسيد؟
چرا وقتي به عربان گفت پدران و مادران شما در جهنم هستند چونکه بر شرک مرده اند از کسي نترسيده؟
شيعه همچنان اصرار دارد که نه خير مسئله جانشيني علي مهم تر بوده و از عمر و ابوبکر ترسيده.
سني مي گويد: قرآن که ترسيده، شما چرا در آذان را روزي سه 3 بار با صداي بلند اعلان مي کنيد! چطور ممکن است که الله در قرآن ذکر نکند و بلال در آذان بگويد: أشهد أن علي ولي الله؟
شيعه مي گويد: اين آذان زمان رسول الله نيست ما بعد ها بخاطر تبرک نام علي را در آذان داخل کرديم!
سني مي گويد: پس در قرآن هم براي تبرک داخل کنيد تا اين آخرين رشته شما با اسلام پاره شود و خيال ما و خيال شما راحت شود و هر کدام راه خود را برويم.
سني ميگويد: در تاريخ يک مورد مشابه نيست که الله اراده اي کند ولي از مردم پنهان نمايد. الله که مصلحت ديده نگويد، پيامبر چرا مصلحت نديده و گفته؟!
خلاصه اين بگو ومگو پايان ندارد حالا شنونده خود قضاوت کند و اگر هنوز سر در گم است بخش بعدي را بخواند.
نقش حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در افسانه غدير خم
اگر خوب فکر کنيم نقشي که اهل تشيع در افسانه غدير خم براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) قائل شده سرا پا توهين به رسول الله است! اگر داستان غدير خم راست باشد آن وقت جواب اين سوالها چيست؟
دليل وصلت هاي متعدد رسول الله با دشمنان علي چيست؟
چرا حضرت محمد با به زني گرفتن دختران دشمنان علي، پايه هاي حکومت او را سست کردند؟
براي درک صورت مسئله مثالي ميزنم:
در طلوع اسلام، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) با ابو جهل در حال جنگ بودند! حالا اگر در اين گيرو دار با دختر ابو جهل عروسي ميکردند و در همان حال اجازه ميدادند که او پدر خود را روزانه يا هر وقت که خواست ببيند آنوقت کار از دو حال خارج نبود. يا به دختر ابوجهل هزار در صد اطمينان داشتند و يقين داشتند که او رازها را به بيرون نمي برد و با پدرش در توطئه شريک نمي شود! و يا بايد ايشان را به بي تدبيري متهم ميکرديم که مگر زن قحط بود رفتند با دختر ابوجهل عروسي کردند تا رازها و اسرار حکومتي به ابو جهل برسد.
حالا شيعه مي گويد: ابوبکر و عمر با حضرت محمد در حال جنگ پنهان و منافقانه بودند و هر کس ميداند که رسول الله منافقان زمان خود را مي شناختند و شيعه هم قبول دارد که رسول الله با دختران عمر و ابوبکر و ابوسفيان عروسي کردند و معاويه برادر زن ايشان شدند. و قبول دارد که چند زن ديگر پيامبر هم از خويشاوندان ابوبکر و عمر و يا دشمنان ديگر حضرت علي بودند. و شيعه اين را هم مي گويد که همسران پيامبر خائن و توطئه گر بودند و در غصب خلافت با ابوبکر و عمر همدستي کردند.
و شيعه اين را هم منکر نيست که عمر و ابوبکر و ابو سفيان و معاويه هر وقت که مي خواستند مي توانستند به ملاقات دختر يا خواهر يا فاميل ديگر خود به خانه پيامير بروند. پس حق داريم بگويم که شيعه با داستان سرايي در باره غديرخم دارد به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) توهين مي کند و ايشان را بي تدبير (زبانم لال) معرفي مي نمايد، و با زبان بي زباني مي گويد که آن حضرت نيز در پايمال شدن حق علي مقصر بوده اند.
شيعه براي هر ايرادي از شکم خود جوابي مي سازد براي او مهم نيست که جوابش پايه علمي دارد يا نه او فقط مي خواهد خود را از تنگنا خارج کند، و بهانه مي تراشد تا چند روز ديگر مذبوحانه با عقايد باطل خود زندگي کند.
اينجا شيعه مي گويد:
رسول الله به خاطر مصلحت هاي سياسي و هدفهايي مهم تر با دختران اين افراد عروسي کردند.
و اين جالب است که بدانيم عوام شيعه بر اساس فطرت ساده خود همان حرفي را مي گويند که نتيجه منطقي اين داستان دروغ است عوام شيعه چون به افسانه غديرخم چشم بسته ايمان دارند لذا از رفتار پيامبر متعجب مي شوند.
زماني که شيعه بودم چند بار شنيدم که شيعيي متعجب ميگفت:
«قربان حضرت محمد بروم عجب کاري کرده هرچي آدم بد بوده را دور خود جمع کرده و با آنها وصلت نموده».
اين بيچاره ها نمي دانند که گفتن اين جمله هر چند با پيشوند (قربان و صدقه حضرت محمد بروم) شروع شود باز نوعي کفر گويي است. اما عالمان شيعه اينرا ميدانند که اگر چنين بگويند رشته خود را بطور کلي با اسلام پاره مي کنند پس مجادله نموده و مجادله کردن هم آسان است مي گويند: حضرت بخاطر پيشرفت اسلام ازدواج هاي سياسي و مصلحتي کرده اند.
ما جواب اين حرف شيعه را ميدهيم ولي مطمئن نيستم که فوراً از جيب خود دليل نو و بي پايه ديگري را بيرون نکشند.
آيا عروسي هاي پيامبر و دختران ايشان بر اساس مصلحت هاي سياسي بوده؟
نه نبود به هزار و يک دليل و ما فقط چند تا را مي نويسيم:
1- حضرت محمد فقط 4 دختر داشتد و اگر مي خواستند آنها را قرباني پيشرفت اسلام کنند بايد به حضرت علي زن نمي دادند زيرا علي در هر حال مطيع و پيرو ايشان بودند. مي گوييد به علي اگر زن نمي داد حسن و حسين پيدا نمي شدند بسيار خوب پس به عثمان بايد دختر نمي دادند! عثمان رييس قبيله بني اميه که نبود، و همين بس بود دختر ابوسفيان، دختر رييس قبيله بني اميه، زن پيامبر بود. اگر ازدواج هاي مصلحتي قبيله بني اميه را به راه مياورد همين بس بود و نيازي نبود که حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) به يک فرد غير موثر از همان قبيله يعني حضرت عثمان زن بدهد! شما بگوييد حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) هزار دختر داشته يا 4 دختر؟! يکي را به عثمان داد بس بود اگر مصلحت هاي سياسي در کار مي بود.
مي بايست که دختر دوم را به رييس يک قبيله قدرت مند عرب ميداد اما دختر ديگر را هم به عثمان داد پس چه نتيجه مي گيريم؟ در مي يابيم که اين دليلي که علماي شيعه براي عمل رسول الله ذکر مي کنند (که براي پيشرفت اسلام ازدواج هاي سياسي کردند) حرفي بي پايه و دروغ است. چرا دروغ است؟ چون دو دختر به عثمان داده تا دل او را بدست آرد (به زعم شيعه) تو گويي در دنيا مرد ديگري نبوده تازه اين تدبير پيامبر (به زعم شيعه) بي فايده بوده بلکه ضرر هم داشته و عثمان از موقعيت خود استفاده عکس کرد و حق علي را خورد و گفت تو بر من چه امتيازي داري اگر يک دختر پيامبر زن توست! دو تا را به من داده پس خواهش مي کنم که در صف خلافت نوبت را رعايت کن و بعد از من بايست!!
شيعه هر چقدر هم سعي کند که رفتار حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را با فرضيه هاي خيالي موجه کند باز اين داستان غدير و آن عملکرد پيامبر هيچ تناسبي با هم ندارند و ناچاريم يکي از دو نتيجه زير را بگيريم!
1- يا داستان غدير دروغ است!
2- يا رسول الله خود شان علي را در موضع ضعيفي قرار دادند و مخالفانشان را پرو بال دادند.
در ازدواج هاي متعدد پيامبر نيز دخيل نبودن مصلحت هاي سياسي آشکار است. ما به يک مثال بسنده مي کنيم!
حضرت محمد با دختر بيوه عمر (بزعم شيعه بزرگترين دشمن علي و اسلام!!!) وقتي عروسي کردند که حکومت اسلامي ريشه دوانده بود و حضرت نيازي به عمر نداشتند بنظر شما اگر با دختر عمر عروسي نمي کردند حضرت عمر رسول الله را رها ميکرد؟ عمر دختر بيوه خود را به ابوبکر و عثمان عرضه کرد هر دو سکوت کردند. او به پيامبر از رفتار دو دوست خود شکايت کرد پيامبر فرمود: حفصه شوهري بهتر از عثمان خواهد يافت و خودشان حفصه را خواستگاري کردند! و بعد از عروسي، ابوبکر به عمر گفت: رسول الله پيش من از دختر تو يادي کرد فهميدم قصد خواستگاري دارند به همين دليل و قتي به من گفتي سکوت کردم. ببينيد ابوبکر دوست پيامبر بود از زمان جاهليت با هم دوست بودند. و وقتي هم که رسول الله، پيامبر و حاکم شبه جزيره عرب شدند باز رازهاي خصوصي خود را با اين دوست قديمي و يار غار خويش درميان ميگذاشتند.
ببينيد وقتي حاکم سرزميني به بزرگي ايران بودند باز بين همه زنان، دختر بيوه يار خود (عمر) را مي پسندند.
با اين دلايل آشکار باز علماي شيعه شيطان سرايي مي کنند و افسانه مي بافند نه شرمي دارند نه حيايي! نتيجه منطقي از عمل رسول الله را وارونه مينمايند اگر به کسي بر نخورد مي گويم يک علت تاخت وتاز.
علماي شيعه در ميدان خيالبافي اين است که مخاطبان آنها مردمي جاهل هستند که از دين و تاريخ و منطق و چيزي نمي فهمند! درست مثل من که وقتي براي بچه 4 ساله ام داستان مي گويم هر طور که ميخواهم در ميدان خيال جولان ميدهم!
آنوقت فهميدم که بچه ام بزرگ شده که گفت: بابا مگر اسب هم بال دارد؟ شنوندگان شيعه کي به سن عقل ميرسند؟
آيا رسول الله اصلاً مصلحت گرا بودند؟
نه به هزار و يک دليل و ما بعضي را مي نويسيم.
1- اگر رسول الله کوچک ترين اهميتي براي رسومات جامعه يا حرف يا عکس العمل مردم قائل مي بودند هرگز با حضرت زينب زن مطلقه پسر خوانده خود عروسي نمي کردند! زيرا زن پسر خوانده در نزد عربان جاهليت مثل مادر و خواهر حرمت داشت! اما رسول الله بي توجه به عادات مردم با زينب عروسي کردند!
2- اگر منافقان براي رسول الله مهم بودند مسجد آنها را در کنار مسجد قبا (مسجد ضرار آنها را) خراب نمي کردند و با آنها مدارا مينمودند همانطور که به زعم شيعه با عمر و ابوبکر مدارا کردند! آيا جرم مسجد ضرار سازان بزرگ تر بود يا جرم خورنده گان حق علي؟!
3- اگر مردم در نزد رسول خدا وزني ميداشتند آنوقت از خدايان آنها بد نمي گفتند آنوقت لات و منات و عزي را بت هاي بي ارزش خطاب نمي کردند! اين حرفها آنقدر در نزد مشرکين گناه بزرگ بود که بالآخره قصد جان آن حضرت را کردند براي درک بهتر موضوع تصور کنيد که کدام حرف از دو حرف زير شيعه ها را به بيشتر خشم مياورد.
- اينکه بگويم حضرت حسين و حسن و علي قدرت دخالت در امور را ندارند و حرفهاي ما را نمي شنوند و بايد قبر طلايي آنها ويران و با خاک يکسان شود و کسانيکه از آنها حاجت مي خواهند مشرکند و بايد کشته شوند! مهم تر است.
يا اينکه بگويم فلان جانشين است يا بهمان جانشين است؟
4- اگر رسول الله مصلحت گرا مي بودند بايد بت هاي داخل کعبه که هنوز معبود خيلي از قبايل عرب بودند را بلا فاصله بعد از فتح مکه خرد نميکردند!
5- اگر مصلحت گرا بودند قبله را عوض نمي کردند کاري که به تعبير قرآن بر مردم خيلي گران آمد!
در عوض کردن قبله يک نکته جالب در رابطه با بحث ما هست!
حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ناگهان در سر نماز تقريباً 120 درجه چرخيدند و از بيت مقدس روي خود را به سوي کعبه برگرداندند! مردم حيرت کردند. و فقط 10 نفر از افرادي که پشت ايشان نماز مي خواندند پيروي نموده و بقيه به روال عادي نماز خواندند بعد از نماز رسول الله آن ده نفر را مژده به بهشت دادند و به اين ترتيب بقيه اصحاب را نوعي گوشمالي دادند که چرا فوراً و بي چون و چرا از من پيروي نکرديد و منتظر توضيح شديد!
حالا اهل تشيع چنين پيامبري را مصلحت گرا مينامد و به سازش کاري متهم مي کند!!
چرا انتقال به بدترين روش؟
hidayat
Thursday 25 October 2007, 08:57AM
چرا انتقال به بدترين روش؟
در افسانهاي که شيعه ساخته پيامبر اکرم به صورت غيرمسقيم متهم مي شوند که بدترين راه را براي انتقال قدرت انتخاب کرده اند زيرا آنها مي گويند که ايشان تمام عمر چيزي نفرمودند و منتظر دو ماه آخر عمر خود شدند يعني وقتيکه فرصت کم بود مسئله را به صورت يک جمله دو پهلو عنوان کردند.
دوماً: همواره دشمنان علي را به خود نزديک ميکردند و آنها را وزير و سرپرست و فرمانده لشکرها قرار ميدادند، حتي هنگاميکه خودشان به جنگ تشريف نمي بردند عوض آنکه فرماندهي را به علي دهند به افراد مختلفي دادند که اکثراً دشمنان علي بودند حتي عمرو بن عاص و خالد بن وليد را نيز فرمانده سپاه کردند!
شيعه اينطور وانمود مي کند که اگر حضرت محمد از اول علي را جانشين ميکردند کل دنيا مي شوريد و طغيان ها ميکردند و اين حرف کاملاً نادرست است و فقط به اين دليل عنوان مي شود که شيعه نمي تواند رفتار حضرت محمد را با بهانه بهتري توجيه کند و جرأت انتقاد علني از رسول الله را ندارد اين آنها را از اسلام خارج مي کند و توان تخريب از درون را از آنان مي گيرد.
خلاصه اگر داستان ريسمان انداختن به گردن علي و شکسته شدن پهلوي فاطمه حقيقت داشته باشد يک عامل همانا همين بال و پرگرفتن و ميدان يافتن حضرت ابوبکر و عمر در زمان رسول الله است سوال اينجاست که کي به ابوبکر و عمر فرصت وميدان داد و آنها را در پست هاي حساس تا آخرين لحظه ابقا کرد؟! چرا آنها در موقعيتي قرار داده شدند که پس از وفات پيامبر، جانشين رسمي ايشان را آنقدر بي قدرت يافتند که در گردنش طناب انداخته و اين سو و آن سو کشيدند و زنش را زخمي کردند و آب از آب تکان نخورد؟! شيعه جواب دهد که مسبب اصلي کي بود؟ ما مي گوييم داستان غدير افسانه است! شما بگوييد اگر نيست اگر افسانه نيست! پس جواب سوال ما چيست؟
چرا ندانم کاري
در افسانه شيعه اگر به دقت بنگريم رسول الله به ندانم کاري متهم شده اند رسول الله که جاي خود دارد اين حشرات حتي الله را به ندانم کاري متهم ميکنند البته به زبان نمي گويند ولي حرف آنها اين معني را دارد! اول بگويم که لازم نيست آدم چيزي را صراحتاً بگويد. از خود حرف مي توان فهميد که حاصل سخن چيست مثلاًَ اگر سني افسانه بسازد که گنجي زير زمين پنهان بود احدي از جن وانس از آن خبر نداشت غير از حضرت علي. احدي از رمز گشودن صندوق خبر نداشت مگر حضرت علي. بعد ادعا کند وافسانه بسازد که پول اين صندوق کم شده کسي به آن دستبرد زده حالا هر چقدر هم که قربان صدقه حضرت علي برود با آن حرفهاي که اول گفته ايشان را متهم مي کند (منظور ما نيست که شيعه به زبان مي گويد) اما با اين داستان سرايي هاي رکيک حرفش هيچ توجيه ديگري ندارد جز اتهام زدن به رسول الله.
و در اينجا الله را هم ندانم کار معرفي مي کند:
اول: مي گويند: تمام عمر چيزي از جانشيني علي نگفته بخاطر ترس از مردم.
دوم: مي گويند: حضرت محمد آخر عمر گفته ولي ميدانسته که بي فايده است!
سوم: مي گويند: الله در قرآن هم ذکر نکرده چون ميدانسته قرآن را تغيير ميدهند.
چهارم: مي گويند: علي را گفته ساکت بنشين چونکه اعتراض و جنگ ضرر دارد و فايده ندارد حتي خليفه هم شدي فدک را پس نگير. و عملاً به همان حال بگذار که ابوبکر گفته بود فقط به پيروانت بگو که بعد از گذشت دويست سال بگويند اي فدک واي فدک!
پنجم: مي گويند: حالا به شيعه دستور داده که بعد از دويست سال داد بزند!!.
الله، محمد، علي، مومنان، همه سکوت کردند و وظيفه داد زدن و داد خواهي و اعتراض را گذاشتند به عهده کساني که عيد نوروز مجوسي ها را 14 روز جشن مي گيرند و عيد قربان مسمانان را يک روز (در آن يک روز قرباني هم نمي کنند) اين آدم هاي دلسوز به دين اسلامي يا مجوسي{شما بگوييد کدام} را مامور کرده که حق علي را بگيرند.
ششم= الله، محمد، علي مانع عمر و ابوبکر نشدند گذاشتند آنها حق را بخورند و با خيال راحت تا دم مرگ حکومت کنند آنوقت به مهدي دستور داده که بعد از هزاران سال بيايد برود سر قبر عمر و ابوبکر و آن دو را از قبر بيرون بکشد و شلاق بزند.
ميدانيد چرا افسانه سرايان شيعه به جاي شمشير از شلاق استفاده مي کنند؟
چونکه مرده را دوباره کشتن لطفي ندارد!! شلاق زدن بهتر است!
به گمانم اگر مسابقه خيالبافي برگزار شود اين داستان شيعه ها مقام اول را کسب کند و بنظرم اگر مسابقه اي براي انتخاب احمق ترين و کودن ترين افراد برپا شود باور کنندگان اين افسانه ها شانس خوبي براي اخذ جوايز دارند!
توجه کنيد که همين خارج کردن مرده ها از قبر و شلاق زدن آنها (بخاطر آنکه دل علماي شيعه خنک شود) بهترين دليل است که اهل تشيع ايمان واضحي به آخرت ندارند والا بايد ميدانستند که در مقايسه با عذاب قبر، شلاق خوردن مثل شوکلات خوردن است!
چه نيازي به مصلحت گرايي بود!
در حديث صحيح از رسول الله نقل شده.
(الله از سه شخص بدش ميايد يکي از آنها پادشاه دروغگو است!)
چرا چون پادشاه نيازي به دروغ گويي ندارد! پادشاه هر چقدر که قدرتمند تر باشد همانقدر بايد از سازش و مصلحت گرايي فاصله بگيرد.
قدرت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دائما در حال افزايش بود. ايشان جهان را در پيچ جديدي قرار دادند شايد ظهور محمد (صلى الله عليه وسلم) بزرگترين واقعه تاريخ باشد روز به روز بر قدرت و مقامشان افزوده مي شد! ايشان پادشاهي توانمند بودند! و از هر چيز بالاتر ايشان پيامبري عظيم شان بودند مردم مدينه و مهاجرين مکه براي يک حرف ايشان جان ميدادند حتي از مو و لباس و آب دهان ايشان تبرک ميخواستند گاهي آنقدر زياده روي ميکردند که پيامبر منع شان ميکرد. حاضر بودند بخاطر يک حرف او، پدر يا پسر، يا برادر خود را بکشند وعملا نيز کشتند. حاضر بودند به خاطر حرف او از دين و خانه و ديار دست بکشند و عملا هم دست کشيدند! در آخرين سالهاي حکومت خود، حضرت محمد تمام پادشاهان جهان را به اسلام فرا خواندند و عملاً نيز جنگ با ابرقدرت روم را شروع کردند!
چنين شخصي چه نيازي داشت که مصحلت گرايي کند (آنهم با دو نفر از امتي خود)؟!.
اگر فرضاً حضرت و عمر و ابوبکر پادشاهاني بودند که حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) براي پيش برد کار خود با آنها متحد شده بود باز ميشد گفت که با آنها سازش کرده که در ازاي پيشبرد اسلام حضرت علي را ميدان ندهد! و قرباني کند. اما آن دو نفر در تاريخ به حيث دو فرد عادي بودند اگر سلسله مراتب قبيلوي را نگاه کنيم مي بينيم انصار در مدينه و ابوسفيان و ديگر بزرگان در مکه از آن دو و دوستانشان قوي تر بودند! خود حضرت علي نيز از لحاظ قبيلوي بالاتر از عمر و ابوبکر بود من نمي فهممم اين مردم چه مي گويند آخر عمر و ابوبکر که ارتش منظمي نداشتند پشت آنها بايد به همين قبايل گرم مي بود و آنها از لحاظ قبيلوي در موقعيت ممتازي نبودند!
پس آنچه که ابوبکر را بر خلافت نشاند نه زور قيبله اي بود نه ارتش منظم. صحابه اورا فقط به اين خاطر خليفه کردند که نزديکترين يار رسول الله بود و بيش از همه مورد توجه ايشان.
اگر غير از اين بود حد اقل انصار قدرتمند مدينه هرگز قبول نمي کردند! که خسر الدنيا والآخره شوند!
پس حرف شيعه دروغ و داستان غدير افسانه است!
سر مهم است يا کلاه؟
براي آنکه درجه پوچي ادعاي اهل تشيع در باره غدير خم را دريابيد به اين مثال توجه کنيد:
حضرت ابراهيم (عليه السلام) با قوم خود به دشمني برخاستند بعد اين عداوت به اوج رسيد و يک روز حضرت ابراهيم(عليه السلام) از غفلت قوم استفاده کردند و بت هاي آنها را در هم کوبيدند و شکستند حالا اگر کسي ادعا کند که حضرت ابراهيم (عليه السلام) به خاطر بر انگيخته نشدن خشم مردم به لباس بتان دست نزدند بنظر شما جوک نمي گويد؟.
اگر ادعا کند ابراهيم لباس بتان را در کنار خود گرفتند {بخاطر مصلحت و مردم داري} بنظر شما گوينده اين ادعا تب ندارد و هذيان نمي گويد؟
اگر ادعا کند که مردم در شکستن بت با ابراهيم همکاري کردند! بلکه جان خود را فدا کردند تا بت ها بشکند اما نوبت به لباس که رسيد ابراهيم از ترس آنها سکوت کرد!
بنظر شما گوينده چنين حرفي ديوانه نيست؟
بابا! اهل تشيع همين را مي گويد که حضرت محمد بت ها را شکست از کسي نترسيد حرف به انتخاب جانشين که رسيد! سکوت کرد و ترسيد.
خودش سکوت کرد علي سکوت کرد بلکه الله هم در قرآن سکوت کرد!
رفتار حضرت علي
در افسانه غديرخم رفتار حضرت علي که به اعتراف دوست و دشمن مرد شجاعي بوده اند نيز سوال برانگيز است.
اولاً= وقتي رسول الله در دو ماه آخر عمر مصلحت گرايي را به سويي نهادند و علي را رسماً جانشين خود کردند. قصد شان حتماً اين نبود که علي سکوت کند و حق خود را نگيرد قصد شان حتماً اين نبود که اين اعلان روي کاغذ و براي برافروختن آتش اختلاف بين امت باشد. پس وقتي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) مصلحت گرايي را کنار گذاشت بايد که حضرت علي هم کنار ميگذاشت! و شمشير در دست، دمار از روزگار کودتاگران در مياورد پس وقتي رسول الله رسماً مابقي عمر خويش را به پيش برد اين هدف وقف کردند بر جانشين او لازم بود که سياست جديد رسول الله را مشعل راه خود کند يعني خود نيز براي کسب حق و اجراي دستور رسول الله بکوشد نه اينکه سياست قديم رسول الله را مرام خود قرار دهد!
فرض کنيد که اگر حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) زنده مي بودند و عمر و ابوبکر با ايشان مخالفت ميکردند. بنظر شما آيا حضرت چه مي کرد؟ سکوت مي کرد يا سازش ميکرد؟ يا بي توجه به اينکه قدرت دارد يا ندارد با آنها مخالفت مي فرمود؟ براي دانستن جواب اين سوال خوب است سابقه رسول الله را در مکه ببينيم! حاضر نشدند کوچک ترين سازشي با کفار مکه کنند حتي به عموي خود که پشتيبان ايشان بود گفتند که اگر ماه را در يک دستم بگذاريد و خورشيد را در دست ديگر از دعوت دست بر نمي دارم! پس بر علي لازم بود که چون رسول الله از مخالفت عمر و ابوبکر نترسد و سکوت نکند شيعه مي گويد: حضرت علي فرمود که خلافت از آب دهان بز برايم بي ارزش تراست! آخر اين هم جواب شد؟ حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در شرايط خيلي بدتري کار خود را شروع کردند و موفق شدند اما حضرت علي وارث يک حکومت آماده بود.
لقمه جويده را رسول الله در دهانش گذاشت، با اين و جود مخالفان از دهانشربودند چرا؟!!
تدبير علي، مصمم بودن و اراده علي، غيرت علي وقتي عمر به زنش جلوي چشمش حمله کرد، اسد الله بودن علي کجا بود؟ اي علماي شيعه، دروغ گفتن هم بايد تابع قوانين!! باشد! شما مثل اينکه يادتان رفته که علي کي بود که اينطور او را در افسانه خود ذليل کرديد؟! شيعه ميگويد: علي براي حفظ اسلام سکوت کرد (همانطور که الله در قرآن سکوت کرد!) خب چرا حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) سکوت نکرد؟! چرا شما ساکت نميشويد؟
علي وقتي که داد زدن و اعتراض شايد فايده داشت سکوت کرد، امروز که بيهوده است چرا عيد!!غدير خم درست کرده ايد؟ و هي داد ميزنيد؟
2- نکته ديگري که ثابت مي کند افسانه يوم غدير خم دروغ است رفتار علي با غاصبان است! بسيار خوب قبول مي کنيم که قدرت نداشت حق خود را بگيرد خوب ديگر چرا دختر به عمر داد؟
چرا در مجالس عمر رفت و آمد و او را نصيحت ميکرد که اينطور کن آنطور نکن؟
آيا اينجا هم به گردن علي طناب ميانداختند که يالله بيا در مجلس عمر او را نصيحت کن شما مي گوييد که روزي که علي را به زور به مسجد بردند تا با ابوبکر بيعت کند ايشان مشت خود را باز نکرد آيا در مجلس عمر دهان ايشان را به زور باز ميکردند از شما بي حياها بعيد نيست که بگوييد بله، خب چطور ايشان را به بيان کردن و نطق واميداشتند!؟
عمر در آستانه شهادت خود 6 نفر را تعيين کرد که از بين خود خليفه بعدي را انتخاب کنند يکي از آنها حضرت علي بود که با رغبت در آن شورا شرکت کرد شيعه مي گويد: آن يک خيمه شب بازي و از اول معلوم بود که عثمان انتخاب مي شود. اي کاش! اين شيعه در زمان حضرت علي هم مي بود تا امام خود را پند ميداد که در اين مجلس شرکت نکن!....
خلاصه حرف اينکه يا داستان غدير خم دروغ است! يا در تاريخ، دو علي صحابه پيامبر بوده اند يک علي که قهربان داستان غدير است و يک علي که در مجلس عمر رفت و آمد ميکرد و دختر به عمر داد! و خير خواه او بود.
اين علي دوم را هم شيعه قبول دارد هم سني و آن علي اول را فقط شيعه مي شناسد.
و هم سني و هم شيعه ميگويند که رسول الله فقط يک صحابي بنام علي داشته! پس آن علي که شيعه و سني هر دو قبول دارند حقيقي است و علي شيعه ها خيالي است.
سوء پيشينه
در دانش جرم شناسي به سابقه متهم مي نگرند اگر مظنون سوء پيشينه داشته باشد بيشتر به او شک مي کنند.
حالا در افسانه غدير و در افسانه پهلوي شکسته فاطمه حضرت ابوبکر و عمر متهم شده اند شيعه آنها را متهم کرده است!
اگر ما قاضي عادلي باشيم اگر ما پليس با هوشي باشيم بايد براي کشف حقيقت سابقه حضرت ابوبکر و عمر را نيز بررسي کنيم.
حضرت ابوبکر و عمر و باقي متهمان در زمان وقوع حادثه غدير سابقه پاک و شريفي دارند. وقتي به پيامبر ايمان آوردند که اسلام آوردن بازي کردن با جان بود. اما آنها تمام خطرات را به جان خريدند و تمام فشار مشرکين مکه بر آنها تنها تاثيرش اين بود که آندو را در راه حمايت از رسول الله مصمتر کرد. بعد هجرت کردند. مال و خانه و زمين و فاميل و موقعيت اجتماعي وشغل خود را رها کردند! و به مدينه رفتند و بعد از آن از حماسه آفرينان حماسه هاي بزرگ بدر و اُحد و خندق، فتح مکه وجنگ خيبر و غيره شدند.
hidayat
Thursday 25 October 2007, 08:58AM
خلاصه
تا روز غدير خم سابقه آنها در خشان است! بلکه تا لحظه وفات پيامبر سابقه آنها درخشان است اينجا ناگهان شيعه داد ميزند که آي دزد! آي دزد! دزد کسيت؟ شيعه مي گويد ابوبکر و عمر! اينها از اول هم به خاطر کسب کرسي خلافت، مسلمان شده بودند!
ما وکيلان مدافع ابوبکر و عمر مي گوييم: اين خيلي بي انصافي است اين يک تهمت شرمناک است! روزي که ابوبکر و عمر مسلمان شدند مسلمانان رياست را حتي در خواب هم نمي ديدند!
در روز مسلمان شدن عمر، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در خانه زيد بن ارقم جلسه پنهاني داشت! علني نميتوانست جلسه تشکيل دهد. رياست و کرسي رياست کجا بود؟ 13 سال وضع به همين منوال بود! اگر کسي کوچکترين هوس حکمراني در سر داشته باشد بايد راه ابوبکر وعمر و عثمان را (در مقياس هاي مادي) انتخاب نکند!
کسيکه جنس او شيشه خرده دارد اگر هوس رياست به سرش بزند همان راه را انتخاب مي کند که در دنيا رواج دارد يعني اول ميرود در خم شدن و تملق کردن دکترا ميگيرد بعد عملاً به حاکمي تملق مي کند و کم کم جلو ميرود.
پس صحابه سابقه پاکي دارند و اصلاً سوء پيشينه ندارند همين دليل است که بگوييم داستان يوم غديرخم دروغ است! و غير از اين ما دهها دليل ديگر هم داريم! که بعضي راگفته و برخي ديگر را خواهيم گفت:
ساحر مکه کي بود؟!
علماي اهل تشيع که اين پيشينه پاک را مي بينند چونکه استادان در داستان سرايي هستند مي گويند:
عمر و ابوبکر و عثمان و ديگران به اين خاطر زود به حضرت محمد ايمان آوردند که ساحري به آنها گفته بود کار اين مرد بالا ميگيرد و پادشاه مي شود.
آفرين به اين جواب! ببينيد چگونه خود را از تنگنا نجات ميدهند. اين مصبيت بزرگ علماي شيعه است همين باعث مي شود که راه حق را پيدا نکنند چون هر وقت در بحث در تنگنا قرار گرفتند. داستاني شبيه به اين مي سازند! آيا داستانسرايي و خيالبافي کار سختي است؟ تنها اميد ما به عوام شيعه است! شايد که حق جويان آنها هدايت شوند!
در هيچ تاريخ معتبري ذکري از جادوگر چيره دست و غيب گوي مکه نيست.
در تاريخ بشريت ساحران و جادوگران هميشه دشمن حق بوده اند اسلام تمام ساحران را بدون استثناء کافر ميداند.
جادوگران هرگز به دين کمک نمي کنند در زمان فرعون، عليه موسي صف بستند در زمان حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)، لبيد جادوگر به تحريک يهوديان پيامبر را سحر کرد جادوگران اگر که به فرض محال علم غيب مي داشتند ومي دانستند اسلام حتماً پيروز مي شود باز براساس فطرت شيطاني خود هرگز کسي را تشويق نمي کردند که برو به حضرت محمد کمک کن!
خيالپردازان و فرضيه سازان شيعه حتما ميگويند جادوگر با فرستادن عمر و ابوبکر قصد داشت اسلام را از درون ضربه بزند اما شيعه هم مجبور است قبول کند که جادوگران غيب نمي دانند شيعه غيب داني را از صفات امامان خود مي داند و گمان نمي کنم که بخواهند جادوگران را به مقام امامان برسانند يا امامان را به سطح جادوگران تنزل مقام دهند.
وقتي جادوگر غيب نمي داند (و حداقل خودش ميداند که نمي داند) پس بر اساس فطرت ناپاک خود محال است کسي را تشويق کند که برو به پيامبر کمک کن تا دينش غالب شود و بساط جادوگري وبت پرستي برچيده شود (وعملا هم همين طور شد)، اين حرف بي اساس را شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک عمر و ابوبکر ساخته و نه قبل از واقعه غدير اين داستان دروغين، نظيري در تاريخ ندارد و نه بعد از و قايع غدير تا امروز در جايي ديگر تکرار شده و گوشي چنين حرف عجيبي را باز دوباره نشنيده است!.
در زمانه فرعون تمدن مادي در اوج، و علم جادوگري پيشرفت حيرت آوري داشت ولي يک جادوگر هم به فرعون نگفت که آينده موسي درخشان است. جادوگران را چه به اين غلطها؟ جادوگر هرگز غيب نمي داند لذا مامي بينيم که جادوگران همگي به کمک فرعون شتافتند.
اين فقط شيعه است که جادوگر خيالي مکه را غيب دان دانسته. والا هيچکس که نداند جادوگران خود شان ميدانند که حقه بازند و غيب نادان.
پس محال است که ابوبکر و عمر را به اين ماموريت 23 ساله خطرناک بفرستند. ماموريتي که تيشه به ريشه علم جادوگري و شيطان صفتي ميزد و عملاً هم زد! شيعه يک نمونه ديگر در تاريخ نشان دهد که کساني به حرف جادوگري به کمک يک آدم نيک سرشت رفته اند تا ما حرف خود را پس بگيريم!
اين خيالپردازي منحصر بفرد براي اين گفته شده که شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک اصحاب پيامبر (و براي توضيح و توجيه ايمان آوردن عمر و ابوبکر از همان روزهاي اول) هيچ چيزي بهتر از اين به عقلش نرسيده!!
مبادا منظور شيعه حضرت محمد صلى الله عليه و سلم باشد!؟
اين جادوگري که شيعه ساخته حتماً غيبگويي هاي ديگري هم داشته که درست در آمده. حتماً آدم مشهوري بوده که اينطور به خاطر يک حرف او ابوبکر و عمر به آب و آتش زدند. و از فاميل، وطن و جان دست کشيدند!
آخر او کيست؟ غيب گويي هاي ديگر او در چه باره بود؟ شيعه جواب ندارد.
اما تاريخ به ما مي گويد در زمان ظهور حضرت محمد، کافران مکه فقط يک ساحر بزرگ را مي شناختند اما به حرفهاي او يقين نداشتند و حاضر نبودند بر سر حرفهايش يک پول هم سرمايه گذاري کنند چه برسد که جان فدا نمايند. کافران مکه، هر کسي که به اين شخص {از نظر آنها ساحر} ايمان مياورد را فردي احمق و ديوانه خطاب ميکردند آري کافران مکه حضرت محمد را جادوگر و ساحر مي پنداشتند که پيشگويي هايش درست در ميامد، پيشگويي کرده بوده که روميان شکست خورده، دوباره فارسي ها را شکست خواهند داد که درست در آمد منظور شيعه از جادوگري مکه کيست؟ نکند منظور آن خبيث ها حضرت محمد است؟!
آخر تاريخ نام غيبگويي ديگري را در عهد ظهور رسول الله ثبت نکرده است.
حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و ساير صحابه به حرفهاي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) از جمله به غيب گويي هاي ايشان ايمان آوردند آيا ايمان به محمد (صلى الله عليه وسلم) جرم است؟
آري حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) به اصحاب خود در مکه در وقتي که مستضعف بودند وعده دادند که شما بزودي بادشاهان کره زمين مي شويد و کفار وقتي از کنار مجالس شان مسلماني (مثلا حضرت عمر) رد مي شد به تمسخر به همديگر مي گفتند امپراطور روم آمد شهنشاه فارس تشريف فرما شد و بعد شليک قهقهه و خنده حاضران به هوا بر مي خاست.
خلاصه کلام، اينکه حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و اصحاب ديگر پرونده پاکي دارند سابقه آنها پاک است! آنها وطن- فاميل- فرزند- پدر مال وجان را نه به خاطر گفته هاي جادوگري بلکه به خاطر فرموده هاي پيامبر قربان کردند و هر خطري را به جان خريدند.
حتي حاضر شدند پدر يا برادر يا فرزند خود را به خاطر اسلام بکشند.
اين پيشنيه نيک اصحاب محمد (صلى الله عليه وسلم) پليس مسئول پرونده غدير خم را چه بخواهد چه نخواهد مجبور مي کند که بپذيرد اگر حق علي بفرض خورده يا پهلوي فاطمه شکسته شده باشد مظنون هر کسي مي تواند باشد غير از صحابه!!
افسر مسئول پرونده مجبور است حرف سني ها که مي گويند اين حرفها دروغ است وجرمي اصلاً اتفاق نيافتاده را باور کند!
بله بايد بپذيريم که افسانه غدير خم دروغ است و افسانه جادوگر مکه سه دروغ.
تحت نظر گرفتن مظنون در ادارات پليس
براي کارآگاهان وقتي به کسي مظنون شوند و مدارک قاطعي در دست نباشد راحت ترين راه اين است که مدتي مظنون را تحت نظر مي گيرند. مثلاً به بانکي حمله و پول کلاني دزديده شده تلفن کننده ناشناسي که بر مذهب اهل تشيع است به پليس خبر ميدهد که ابوبکر و عمر نامي پولها را دزديده اند. پليس که بي مدرک نمي تواند آن دو را دستگير کند اول سابقه آنها را مي بيند. تعجب مي کند که سابقه دار نيستند مي بييند که خودشان اهل بذل و بخششند پليس به ناشناس وقتيکه دوباره تلفن مي کند مي گويد: اين دو نفر سابقه شريفي دارند ناشناس مي گويد ظاهر سازي کرده اند. پليس مجبور است که تحقيق کند. و بهترين راه اين است که ابوبکر و عمر و همدستان آنها را مدتي تحت نظر بگيرد شايد شواهدي و مدارکي بدست آرد مثلاً اگر پليس ديد آنها يکباره پولدار شده و به سفرهاي خارج رفته اند يا خانه و زمين و ماشين خريده اند آنها را دستگير ميکند که از کجا آورده ايد!
بياييد به اين روش پليس عمل کنيم:
علماي شيعه به امت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) تلفن کرده اند که ابوبکر و عمر حق علي را خوردند و شکم فاطمه را پاره کردند و بچه اش را کشتند.
ما زندگي حضرت ابوبکر و عمر را پس از اين حادثه تحت نظر ميگيريم تا بيبينم بعد از اين حادثه چه رفتاري داشتند.
خوشبختانه ما به زندگي ابوبکر از بعد حادثه غدير تا مرگ و تمام زندگي عمر و عثمان بعد از اين حادثه تا مرگ دسترسي داريم با بررسي آن مي توانيم در يابيم که علماي شيعه تا چه اندازه حق به جانب هستند.
شيعه مي گويد: اصحاب پيامبر 23 سال نقش بازي کردند تا حضرت محمد وفات کند و جاي او را بگيرند و جانشن بر حق او را برکنار کنند حالا که اين دو نفر به اين هدف لذيذ! که (23 سال منتظر آن بودند) رسيدند لازم است چند کار کنند!
1- دين حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را از بين ببرند.
2- به عيش و عشرت و خورد و نوش مشغول گردند.
3- فرزندان خود را پادشاه و جانشين خود کنند.
4- حضرت علي سر به نيست و دود مانش را برباد دهند.
اما ما بيبينيم که آنها نه فقط هيچکدام از اين کارها را نکردند بلکه عکس آنرا انجام دادند يعني:
1- اسلام را به آن سرعتي گسترش دادند که بعداً {يک دوم نمي گويم يک دهم نمي گويم} يکصدم کار و خدمت آنها به اسلام را کسي نتوانست در تمام طول تاريخ اسلام انجام دهد.
2- نه فقط به عيش و عشرت نپرداختند بلکه از زندگي عادي که حق آنها بود نيز خود را محروم کردند. آنچنان پارسائي را (با وجود بر خوردار بودن از قدرت و نعمت) پيشه خود کردند که شيعه با همه دروغ گويي با همه دشمني باز در اين مورد به عمر و ابوبکر ايرادي نمي گيرد.
پارسايي و زهد آنها تقريباً باور نکردني است بي اعتايي آنها به دنيا بهترين دليل بر بيگناهي آنهاست.
3- هيچکدام از خلفاء فاميل يا پسر خود را خليفه نکردند انصار حضرت ابوبکر را انتخاب نمودند که از قبيله و قوم و کشور دوري بود ابوبکر، عمر را خليفه کرد که هيچگونه رشته فاميلي با او نداشت حضرت عمر 6 نفر را نامزد خلافت کرد که دربين آنها علي و پسر عمه علي -زبير- هم بود و ديگران نيز کوچکترين رشته خويشاوندي با عمر نداشتند.
کسي گفت: پسرت را خليفه کن. عمر فرمود: خدا مرگت دهد! سوگند به خداوند قصد تو از اين سخن خوشنودي خداوند نيست! او زنش را نميتواند اداره کند...
4- همانان که بگفته شيعه در همان روز اول وفات پيامبر در گردن جانشين او ريسمان انداختند و پهلوي دختر او شکستند بعد از آنکه پايه هاي حکومتشان مستحکم شد کار خود را با علي و فرزندانش تکميل نکردند.
آنها وقتي که امپراطوري فارس را از بين برده و نيمي از امپراطوري روم را نيز تحت تصرف داشتند نه فقط علي را نکشتند بلکه او را در صدر مجالس خود نشانده و از مشورت هاي گهر بارش استفاده ميکردند حقوق او و فرزندانش را از بيت المال بيش از ديگران قرار دادند.
حتي علي را جزء 6 نفري کردند که قرار بود خليفه بعدي را انتخاب کنند. و نزديک بود علي خليفه سوم شود. خلاصه اينکه باتحت نظر گرفتن عمر و ابوبکر عوض آنکه مدارکي دال بر مجرم بودن آنها بيابيم شواهد را دال بر بي گناهي آنها ميبينم پس افسر تحقيق مجبور است قبول کند که حادثه غديرخم افسانه اي است که دشمنان اسلام ساخته اند و همانطور که سابقه ابوبکر وعمر و عثمان پاک است و مابقي زندگي آنها نيز پاک تر است!
hidayat
Thursday 25 October 2007, 09:00AM
انگيزه جرم
بازجو ها به انگيزه در حوادث اهميت زيادي ميدهند (انگيزه قتل چي بود؟) اين اولين سوالي است که دايما پس از يک حادثه قتل به ذهن کار آگاهان خطور مي کند آنها همواره سعي مي کنند که از روي انگيزه، قاتل را بيايند.
مثلاً پيره زني ثروتمند کشته مي شود و وارث نزديکي ندارد پليس فوراً شک مي کند که شايد طمع وارثان عجول، انگيزه قتل باشد زيرا آنها از اين قتل سود مي برند پس آنها را تحت نظر ميگيرد!
بياييد ببينيم که انگيزه و هدف متهمان در حادثه غدير و يوم بيعت {روزي که به گردن علي ريسمان بستند و پهلوي فاطمه را شکستند} چه بود و چرا چنين کردند. شيعه مي گويد: ميخواستند علي را وادار به بيعت با ابوبکر نمايند.
حالا سوال اينجاست که بيعت گرفتن به اين روش سودمند بود يا ضرر داشت؟ اينرا هر کس ميداند که حکومت هاي نامشروع براي مشروعيت دادن به حکومت خويش انتخابات نمايشي براه مياندازند. در بعضي جاها وقاحت به انداره اي است که کانديدها را دولت اول انتخاب مي کند بعد مردم راي ميدهند. جايي ديگر انتخابات، فقط يک کانديد دارد اما حتي چنين نظام هاي خود کامه اي نيز هرگز مردم را به زور و مستقيم و کشان کشان و طناب در گردن به صندوق هاي راي نمي برند. چون اين بر عکس هدف آنهاست. اين کشيدن کشيدن بطور کلي مشروعيت آنها را از بين مي برد و همان دو نخ آبروي باقيمانده را هم برباد ميدهد. بله، آنها از حربه هاي غير مستقيم استفاده مي کنند مثلاً با مهر زدن به شناسنامه، راي نداده ها را از عواقب بي مهر بودن شناسنامه بطور غير مستقيم مي ترسانند و مردم بادل ناخواسته در انتخابات شرکت مي کنند. اما هيچکس روش طناب در گردن انداختن وکشيدن را بکار نمي برد!
اينکار به محبوبيت ابوبکر لطمه اي بي پايان ميزد! و محال ممکن بود که آنها با آن هوش وافر چنين روشي را بکار گيرند که نه قبل از آنها کسي بکار گرفته نه بعد از آنها در تاريخ مانندش اتقاق افتاده.
پس چون سوژه داستان دروغ است و انگيزه وجودندارد {بلکه عکس است} بنابراين خود داستان دروغ و نشانه کودني داستان سرايان است!
چرا داستان هاي شيعه تا اين انداره از واقعيت بدور است!
اگر به کسي برنخورد جواب اين است که شنوندگان و باور کنندگان اين داستانها آدمهايي جاهل و نادان هستند و همين به جرات افسانه سرايان ميافزايد براي روشن شدن بيشتر موضوع به واقعه زير توجه کنيد.
در سال 2000 ميلادي، دوستي بنام عبدالحق پيشم آمد و گفت: چه نشسته اي که خبر عجيبي دارم. چند ايراني پيرو پاتال از آمريکا آمده اند و در منطقه بالا نشين پيشاور خانه اي عاليشان گرفته اند و آنرا به مرکز دعوت مذهب بهايي تبديل کرده اند و در خانه آنها دو پليس به نگهباني ايستاده اند. و داخل خانه دختران ميني ژوپ پوش با چاي وشيريني از مهمانها يذيرايي مي کنند و دست هم ميدهند. عبدالحق گفت: به حکم اينکه اينان سوغات ايران تواند آيا از اين دين!! معلوماتي داري؟ گفتم: بله. گفت: بگو که فردا با آنها قرار ملاقات دارم. چند تضاد از مذهب بهايي را برايش گفتم فردايش کتابي آورد که حاوي مکتوبات بهاء الله به اقوام و افراد مختلف بود تصادفي کتاب را باز کردم چشمم خورد به اين عنوان.
نامه حضرت بهاء الله به مردم آذربايجان:
او در آن، در نامه مردم آذربايجان را ساکنان اطراف رودخانه ارس خطاب کرده و آنها را به دين خود فرا خوانده، و نوشته بود: اي ساکنان! رود ارس، شما همان اصحاب الرس هستيد که ذکر شما در قرآن آمده ارس بوده که رس شده به من و دين من ايمان بياوريد. بهاءالله با اين فضل فروشي به آنها معلومات قرآني خود را به نمايش مي گذاشت. اما جالب اينجا بودکه اصحاب الرس مثل قوم لوط مبغوض رب العالمين شده و از بين رفته اند.
و اين مناسب نيست که آدم وقتي قومي را دعوت مي کند اينطور بگويد بهاءالله گويا نمي دانسته قوم رس رسول خود را تکذيب کرده بودند!
حالا من به يکي بگويم: تو اجدادت قوم لوط بودند اين مقدمه خوبي براي دعوت نيست! و از آنجا که بهاء الله نامه حود را به لطف نوشته پس خواسته آذربايجانيها به اين فخر کنند که نامشان در قرآن ذکرشده است!!
اشتباه فاحش دوم بهاء الله در همين دوسطر اين بود که تشابه اسمي هر جا است اينکه بگويم رس يعني ارس پس مي شود لواساني ها را از قوم لوط و صالح آبادي ها را از قوم صالح و آباداني ها را از قوم عاد دانست!
حالا نکته اينجاست باوجود گذشت 170 سال چرا بهاييان متوجه اشتباه بزرگ دجال خود نشده اند جواب اين است بهايي اصلاً قرآن نمي داند سوره حمد را نميخواند چه برسد به قصه اصحاب الرس.
حالا سوال اينجاست که چرا حريف بهاييها يعني اهل تشيع متوجه اين اشتباه و نکته ضعف بزرگ بهاييان نشده اند؟! جواب اين است که سطح آگاهي علماي شيعه به قرآن کم است و الا اگر کسي پيدا ميشد و ميگفت: آقا جان چه ميگويي؟! و ايراد به گوش بهاييها ميرسيد از حضوصيات مذهب آنها يکي اين است که فوراً آيه اي که خيلي خيط است را از کتاب خود برميدارند البته بشرطيکه اشتباه را دريابند. و چون شيعه به آنها ايراد نگرفته! پس اين اشتباه فاحش هنوز نقل و نبات مجالس آنها و وسيله دعوتشان است.
اما همينکه خواستند خرافات خود را به مناطق سني نشين گسترش دهند در همان روز اول رسوا شدند. عين اين رفتار را علماي شيعه مي کنند چون مخاطبان آنها بي علم هستند. لذا داستان طناب بر گردن علي و کشيدن او به دار الخلافه و بيعت زورکي را ساخته اند.
اگر يکي پيدا شود و بگويد اين بيعت زورکي گرفتن که مشروعيت عمر و ابوبکر را بطور کلي از بين ميبرد معقول نيست که آنها از اين روش استفاده کرده باشند. آنوقت شايد علماي شيعه در مجالس روضه خواني دست به عصاتر راه بروند و دروغ کمتر بگويند. يا حد اقل دروغهاي معقول تري بسازند!.
عملکرد و انگيزه طرفداران کودتا
حد اقل شيعه شک ندارد که ابوبکر وعمر و چند نفر ديگر به تنهايي زور شان به علي نمي رسيد. شيعه اعتقاد دارد که علي به تنهايي حريف 1000 نفر بود. شيعه مي گويد: اکثريت قريب به اتفاق عوام با کودتاچيان همراه شدند! براي همين علي نتوانست حق خود را بگيرد يک بازجوي باهوش، سابقه طرفداران را ميبيند و آنها را مدتي تحت نظر مي گيرد تا دريابد که حقيقت چيست؟ با مطالعه زندگي عوام هم عصر رسول الله بازجو در ميابد که آنها گوسفند وار دنباله روي حاکم نبودند. بلکه به تمام معني فرد فرد آنها اعمال و افکاري انقلابي داشتند! آنها در مکه به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ايمان آوردند و ساليان سال شکنجه شديد کافران مکه خللي بر اراده آنها وارد نساخت. آنها براي ايمان خود ارزشي بيشتر از جان خويش قائل بودند ايمان آنها چي بود؟ اين بود که فرموده هاي رسول الله را به جان و دل مي پذيرفتند به آنها گفت صبر کنيد کردند. فرمود: برويد حبشه رفتند. فرمود: برويد مدينه رفتند. فرمود: روزه بگيريد گرفتند. فرمود: شراب نخوريد نخوردند. فرمود ربا نگيريد نگرفتند. فرمود جهاد کنيد کردند!
حالا اين چينين مردمي چرا بايد سابقه و مابقه زندگي خود را بخاطر يک دستور آسان رسول الله خراب کنند براي آنها چه فرقي داشت که علي خليفه باشد يا ابوبکر؟ آنهاييكه از ابوجهل و ابولهب نترسيدند چرا بايد از عمر و ابوبکر و عثمان بترسند؟ به داستان سرايي شيعيان توجه کنيد مي گويند از عدالت علي مي ترسيدند مگر علي از حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) عادل تر بود؟ آنها که عدل محمد (صلى الله عليه وسلم) را ديده و مزاياي آنرا لمس کرده بودند بايد که از عدالت علي بيشتر خوشحال مي شدند؟ اگر آنها دنبال ظالم بودند هرگز حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را رهبر خود نمي کردند. شايد هم بگويند عوام همچون ابوبکر وعمر از جادوگر مجهول الهويه مکه شنيده بودند که کار پيغمبر بالا ميگيرد.
اگر شيعه بگويد ما اين سخن رانمي گوييم پس ناچارند بپذيرند که ايمان اصحاب، ايماني راستين بود زيرا در وقت ضعف و دشواري اسلام ايمان آوردند. ومومن بودند ومومن هرگز حق علي را نمي خورد و دوباره مرتد نمي شود اگر افسانه سرايان شيعه نفع خود را در اين ببينند که بگويند عوام نيز چون ابوبکر و عثمان ايمان راستين نداشتند و به خاطر پيشگويي يک ساحر دور حضرت محمد جمع شدند در جواب مي گويم که چرا کافران مکه و منافقان و يهوديان مدينه به گفته هاي اين ساحر ايمان نياوردند پس حرف شما اين است که آنها {منافقان، مشرکين يهوديان} مومن تر از صحابه بودند!
ما ميگوييم ايمان به گفته هاي ساحر کفر، و تکذيب ساحر ايمان است! شما چه مي خواهيد بگوييد؟!
ما تا آنجا که ميدانيم کافران و منافقان ويهوديان به اين سبب به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ايمان نياوردند که ايشان را ساحر مي پنداشتند.
آيا منظور شيعه از ساحر مجهول الهويه مکه کيست؟!
پس يک انقلابي براحتي و به آساني تن به خواسته نا مشروع ابوبکر و عمر نمي داد و مدينه در روز غدير و روز بيعت پر بود از مرداني انقلابي!
از اين گذشته اهالي مدينه (انصار) را از ياد نبريد. آنها با دعوت پيغمبر به شهر خود، با آتش بازي کردند دشمني شبه جزيره عرب را خريدند. بچه هاي خود را فداي دين محمد (صلى الله عليه وسلم) کردند، آخر چه دليلي دارد که انصار مدينه در توطئه همدست ابوبکر شوند!؟ و زحمات خود را برباد دهند! براي آنها ابوبکر و علي فرقي با هم نداشتند هر دو مهاجر و قريشي بودند.
چرا بايد تا ديروز بچه هاي خود را قربان دستور هاي رسول الله کنند و امروز به خاطر هيچ و پوچ حرف پيامبر را زير پا بگذارند. اگر خود شان خلافت را تصاحب ميکردند باز هم يک چيزي!
شيعه مي گويد: خلافت را از يک قريشي گرفتند به يک قريشي ديگر دادند. چرا؟ چرا؟ چرا؟ شيعه جواب ندارد.
اگر انصار فقط- انصار- از علي حمايت ميکردند و حکم پيامبر را اجرا مي نمودند عمر و ابوبکر چه مي توانستد بکنند پس نتيجه اينکه داستان غدير افسانه محض است!
حالا عمل کرد انصار را بعد از واقعه غدير بببينيد بلا فاصله بعد از وفات پيامبر شمشير ها را کشيد و سراسيمه به چهار طرف جهان رفتند اول مدعيان نبوت و مرتدان را از بين بردند بعد به سراغ دو ابرقدرت آن زمان يعني فارس و روم شتافتند قدم به قدم خونها دادند تا ابر قدرت فارس نابود و ابر قدرت روم نيمه جان شد.
براي چه عوام اول روز ايمان آوردند و سختي ها ديدند وسط روز با حادثه غدير ايمان خود را تباه کردند و بلافلاصه دوباره تا آخر عمر مطيع پيامبر باقي ماندند؟
براي درک عمق دروغ بودن داستان غدير به مثال زير توجه کنيد:
تصور شهري پراز مسلمانان مومن را به ذهن خود راه دهيد تصور کنيد که اين مومنان دارند در يک روز گرم تابستان با دهان روزه مسجدي مي سازند تشنگي و گرسنگي و هراس از دشمن خوب آنها را آزار ميدهد ولي استقامت مي کنند بعضي تاب نمي آورند و ميميرند ولي روزه خود را افطار نمي کنند ظهر مي شود باز نه چيزي مي خورند و نه دست از کار مي کشند همچنان تا غروب آفتاب به کار ادامه ميدهند. حالا يک نفر اگر ادعا کند که من ديدم که همه اين مردم در ظهر، يک قطره آب در حلق خود ريختند آيا حرف او پذيرفتني است؟.
تا اين حد هم محتمل است که تا ظهر کار کنند و تشنگي و گرسنگي اراده ايشان را متزلزل کند و آب بخورند و لي چرا يک قطره؟ و چرا بعد از ظهر تا غروب آفتاب باز چيزي نمي خورند؟
در اين داستان مردم همانا اصحاب محمد (صلى الله عليه وسلم) هستند روزه ايمان آنهاست اول صبح، آغاز ايمان، وقت غروب وقت مرگ آنها و ظهر، حادثه غدير خم به زعم شيعيان است. مسجد بناي دين اسلام است و اتهام زننده اهل تشيع است!
حرف ما اين است کسيکه که يک قطره آب را به عمد خورده و روزه خود را باطل کند و پيشمان هم نشود و توبه هم نکند و کار خود را خوب بداند بعد از اين بايد که شراب بخورد نه اينکه روزه اش را ادامه دهد!
اين اصحاب که براي فتح ايران و روم و مصر و يمن، متر به متر خون دادند آخر چرا بايد در وسط روز يک قطره آب بنوشند و باز روزه بگيرند و باز با جان خود بازي کنند؟!
اين حرف محال است که راست باشد حادثه غدير، واقعه شکسته شدن پهلوي فاطمه نا ممکن است که درست باشد.
آخر براي اصحاب چه فرقي داشت که علي امير باشد يا ابوبکر؟ آن بيچاره ها را که ابوبکر از ثروت مالا مال نکرده بود آنها که به عيش و نوش مشغول نبودند و نشدند، شب و روز کارشان جنگ براي پيشبرد اسلام بوده آيا شيعه جنگ کرده؟ سختي جنگ ميداند يعني چه؟ پياده يا با اسب از مکه تا چين راه را با جنگ گشودن ميداند يعني چه؟
به الله قسم عاقل اگرچه که تهمت بزند باز داستاني به اين مزخرفي نمي بافد.
و قسم به الله شنونده اگر کمي بصيرت داشته باشد چنين داستان بي ارزشي را حقيقت نمي شمارد.
hidayat
Thursday 25 October 2007, 09:02AM
شيعه ها
وقتي به پليس گزارش ميرسد که فلان جا جرمي صورت گرفته! اگر آثار جرم ناپيدا باشد آنوقت کار آگاهان مسئله را از جنبه هاي مختلفي بررسي مي کنند و از جمله اينکه به شخصيت و زندگي گزارش دهنده نگاه، و در آينه زندگي او راست يا دروغ بودن خبر را حدس ميزنند.
در اين شکي نيست که از حادثه غديرخم و شکستن پهلوي فاطمه بيش از 1400 سال گذشته. واين را نيز ميدانيم که در دانشکده هاي پليس به پليس ها مي گويند وقتي جرمي اتفاق افتاد پرونده بايد حداکثر 40 سال در جريان باشد يعني اگر در 40 سال بزهکار پيدا نشد. پرونده مختومه مي شود زيرا به احتمال زياد بعد از 40 سال، قاتل ديگر خودش زنده نيست!
پس امروز، بحث، بحث دعواي ابوبکر وعلي نيست حقيقتاً دعوا بين شيعه وسني است يک پليس باهوش بايد راه و روش زندگي شيعه وسني را زير ذره بين بگذارد و حقيقت را در يايد و طرف مقصر در دعوا را بشناسد!
اگر ما به زندگي شيعه ها نگاه کنيم مي بينيم آنها به زبان طرفدار علي، اما عملاً از راه و روش علي متنفرند. ما براي اثبات مي توانيم هزار دليل بياوريم اما دو سه تا هم کافيست.
1- امروزشيعه کشوري دارد که توسط بالاترين مقامات مذهبي {آيات عظام!!} رهبري مي شود! با اين وجود عيد قربان فقط يک روز تعطيل است آنهم يک تعطيلي عادي مثل روز جمعه، ولي وقتي عيد مذهبي مجوسي ها فرا رسد چون عيد اجداد شيعه هاي ايران است. آنرا 14 روز {اين روزها 15 روز} جشن ميگيرند! کفش و لباس نو مي خرند و مراسم گوناگوني اجرا مي کنند آيا علي عيد قربان راجشن گرفته يا عيد نوروز را؟!
2- با آنکه امروز ايران توسط آيت الله هاي العظمي اداره مي شود و 27 سال از عمر حکومت آنها گذشته، باز ربا گرفتن و دادن رسماً آزاد است و در رسانه ها تبليغ مي شود بلکه دولت ملايان خود چنين مي کند!
آيا شيعه مي تواند در حکومت 5 ساله علي يک مورد آزاد بودن ربا را نشان دهد! پيامبر فرمود که (گناه ربا 70 قسمت است و کوچکترين جزء آن مثل اين است که آدم با مادر خود همبستر شود).
3- جهاد شيعه هميشه پشت به کفار و رو به اهل قبله بوده. اگر اين درست نيست شيعه نقشه عالم اسلام را باز کند و از هزاران شهري که در آن مسلمانان زندگي مي کند يک شهر را نشان دهد که توسط شيعه ها فتح شده باشد! از دهلي تا قاهره از قسطنطنيه تا اصفهان از مشهد تا کابل از مغرب تا جاکارتا! همه جا را سني ها فتح کرده اند بعد شيعه آمده جهاد کرده اصفهان و تهران و طبرستان و طوس و شيراز را از چنگ سني ها بيرون کشيده يک شهر را هم از دست کافران بيرون نکشيده!
4- يک خصوصيت شيعه اين است که تسيلم فرامين قرآن نيست آنرا به دلخواه عوض مي کند مثلاً قرآن صراحتاً مي گويد: مرد حق دارد زن نافرمان خود را (درمرحله اي از نافرماني) کتک بزند شيعه يک روايت از امام صادق آورده که اين زدن بايد با نرمي و با چوب مسواک وبا لطف!! باشد يعني آيه را تمسخر و از معني تهي مي کنند همه کارشان همينطور است! نمي گويند اسلام را قبول نداريم نمي توانند آيه را از قرآن بردارند. پس به کمک روايات دروغين آنچنان تعبيري از آيه ارائه ميدهند که بر عکس است.180 درجه مفهوم مخالف آيه را دين خود مي کنند، کتک زدن به نوازش لطيف تعبير ميشود.
شيعه اگر به گفته هايش نگاه نکينم و اگر عمل او را ملاک قرار دهيم مي بينيم که رفتارش خيلي مشکوک است.
ميدانم شيعه در دفاع از خود مي گويد که سنيها نيز خيلي کاستي ها دارند.
اما جواب ساده به اين مجادله اين است که اولا تو خود را با سني مقايسه نکن تو که سني را بر حق نميداني خود را با علي مقايسه کن.
دوماً وقتي حاکمي کشوري يک عالم بزرگ سني باشد آيا ممکن است ميلاد مسيح را جشن بگيرند يا عيد نوروز را؟.
آيا ممکن است کسي جرات کند ربا بدهد يا بگيرد؟. فرق اين جاست! شما در طول تاريخ هر وقت قدرت در دست تان بود نيز قوانين اسلامي را تمام و کمال پياده نکرديد. شما تحت رهبري ولي فقيه نيز نميتوانيد اسلام را اجرا کنيد چون در درون شما ايمان نيست و از کوزه همان برون تراود که در اوست در کوزه قلب شما نزول و ربا و عيد مجوسي ها عزيز وخوب است همان بيرون ميايد.
و به اين خاطر از عمر نفرت داريد که دين مجوسي را همراه با عيد آنها از بين برد.
سني ها
يک طرف دعوا سني ها هستند پليس مجبور است از آنها هم تحقيق کند.
يک کارآگاه حاذق و قتي به سني ها نگاه کند مي بيند آنها هيچ دشمني با علي ندارند. سنيان همانقدر که ابوبکر و عثمان و عمر را دوست دارند علي را هم دارند.
اگر رهبران سنيها در گردن علي طناب ميانداختند و به جرم فتنه انگيزي به خانه اش حمله ميکردند بايد تا آخر او و فرزندانش را بد ميديدند همانطور که از ابولهب و عبدالله ابن ابي تنفر دارند.
ولي برعکس مي بينيم که سنيان به علي و اولاد او احترام بي مانندي دارند.
علماي سنيان به سنيها ياد داده اند که اگر خورشيد را دوست داريد شعاعش را نيز بايد دوست داشته باشيد.
اگر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوست داريد اهل بيت را هم بايد دوست داشته باشيد و الا منافق هستيد. فقط فرق ما با شيعيان اين است که ما ميگوييم پيامبر يک بيت نداشته بلکه بيوت داشته و شيعه اين حرف ما را کفر ميداند در حاليکه دليل ما قرآن است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ....﴾. (سوره احزاب، آيه 53). {اي ايمان آورندگان بدون اجازه داخل خانه هاي (بيوت) پيامبر نشويد.....}. و ما اهل بيوت پيامبر را دوست داريم.
امام شافعي يک امام بزرگ سنيان در شعري مي گويد: اگر دوستي اهل بيت رفض است انس و جن بداند که من رافضي هستم.
مقصود اينکه احترام امروزه ما به علي نشان از اين دارد که ايشان از اول هم محترم بودند. و در خيال هم کسي در گردن ايشان طناب نيانداخته! اين چگونه ممکن است که بلافاصله بعد از وفات پيامبر شکم دخترش را پاره کنند!؟
اگر در تاريخ به اهل بيت ظلمي شده (مثل قتل حسين) باز سنيان در آن دست نداشتند. سنيان به حسين گفتند در بازي هاي سياسي کوفيان شرکت نکند و از مدينه بيرون نرود.
شيعيان حسين را به کوفه بردند و در مقابل يزيد تنها گذاشتند!
سنيان از هر دو (يزيد و شيعيان) به خاطر اين کار متنفرند. و حسين را سرور جوانان بهشت ميدانند.
سني ها احاديث فضيلت فاطمه را از زبان عايشه شنيده و نقل کرده اند.
پس ما سني ها علي را دوست داريم زيرا اکابر و بزرگان ما نسل در نسل به ما گفته اند که او آدم خيلي خوبي بوده. او از ده صحابه ممتاز و اول و برتر پيامبر و بهشتي است. به ما گفته اند که او در بين اين ده نفر هم جزء 4 نفراول هستند.
هرگز به ما نگفته اند که در گردن علي طناب انداختيم چون حق به جانب بوديم و فتنه گري ميکرده.
ما در کتاب هاي خود چيزهاي خيلي عجيبي از حب اهل بيت ديده ايم که فقط يکي را براي مردم ناگاه شيعه تعريف مي کنيم.
روزي عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه کسي را به دنبال حسين بي علي فرستاد که بيا کارت دارم.
حسين رفت و در راه پسر عمر را ديد او گفت: کجا ميروي؟ گفت: اميرمومنين با من کار دارد.
ابن عمر گفت: آنقدر سرش شلوغ بود که مرا به مجلس راه نداد.
حسين برگشت فردايش عمر او را ديد. گله کرد که اي حسين ديروز چرا نيامدي گفت: اي امير، پسرت گفت که تو مشغول بکاري بودي و او را هم به مجلس راه ندادي عمر دستهاي حسين را گرفت. و چند بار گفت: آيا تو مثل او هستي؟ آيا تو مثل او هستي؟
اگر شيعه بگويد اين داستان دروغ است مختار است. ولي بهرحال بزرگان ما اينطور به ما ياد داده اند و به ما گفته اند که حسن و حسين از پسران ابوبکر و عمر افضل تر بوده اند. شيعه مختار است که بگويد دروغ است اما بهرحال ما اينطور ياد گرفته ايم، به بچه هاي خود نيز همين را ياد خواهيم داد!
حالا اگر شيعه بزورميخواهد ما را دشمن علي کند! پس خودش دوست علي نيست!
بنابرين محال است که بزرگان ما حق علي را بخورند و بعد اين حرفها را به ما ياد بدهند پس حديث غدير دروغ است. پس کسي پهلوي فاطمه را نشکسته است! همه شواهد دلالت بر اين دارد که شيعه دروغ مي گويد و مجرم اصلي اوست.
والسلام
راهى ديگر براى كشف حقيقت
نويسنده: آقاى محمد باقر سجودي حفظه الله
هژبر
Thursday 25 October 2007, 09:17AM
بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
خیلی جالب است سر سپردگان مکتب پر تناقض خلفا به جای پاسخگویی به ایرادات اساسی خودشان شروع به اشکال گرفتن به این و آن کرده اند. مکتب پر تناقض:
اول- شما که در هدایت محض مطلق هستید و هر کس مثل شما فکر نکند ضال مضل است بفرمایید بر اساس کدام آیه قرآن یا دستور پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت ابوبکر را خلیفه رسول الله میدانید؟ آیا خود پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بودند جانشین من حضرت ابوبکر هستند؟ اگر شما معتقد هستید حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای خود جانشین انتخاب نکردند چرا شما برای ایشان خلیفه انتخاب کردید؟ آیا شما از حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خیر و صلاح اسلام آگاهتر هستید؟ و آیا اساساً شما حق داشتید برای پیامبر جانشین انتخاب کنید؟
دوم- در سیستم اهل سنت چندین نوع نحوه تعیین خلیفه وجود دارد:
1- شورا(خلافت حضرت ابوبکر؛ البته این شورا شمامل یک نفر هم میتواند باشد چون خلافت حضرت ابوبکر با بیعت حضرت عمر منعقد شد)
2- وصیت خلیفه قبلی(خلافت حضرت عمر)
3- رأی شورای حل و عقد(خلافت حضرت عثمان؛ البته در این جا هم با رأی یک نفر میشود خلیفه انتخاب کرد چون رأی صحابی بزرگ عبدالرحمن بن عوف موجب گزینش حضرت عثمان به خلافت شد)
4- برتری نظامی یا به شمیشیر(خلافت حضرت معاویه و سایر خلافای اموی و عباسی و همچنین پادشاهان کشورهای اسلامی)
امکان دارد مقداری برای ما گمراهان طریق که احتمالاً کشتنمان واجب است توضیح دهید بالاخره خلیفه رسول الله چگونه باید انتخاب شود؟ اگر در بلاد اسلامی یک نفر با یک نفر بیعت کرد میشود خلیفه اگر در همان بلاد یک نفر با یک نفر دیگر بیعت کند آن هم میشود خلیفه لذا کل امت اسلامی میتواند بشود خلیفه! نیازی هم که بیعت نیست هرکس گردن کلفتتر بود آن خلیفه است و خوشمزه این است که اگر کسی بر خلیفه خروج کند کشتنش واجب است اما اگر همین آقا یا خانمی که کشتنش واجب است بر خلیفه واجب الاتباع قبلی چیره شود آن هم میشود واجب الاتباع!
سوم- حضرت عمر فرموده بودند " حسبنا کتاب الله" اما در سقیفه به حدیثی از رسول خدا استناد کردند که در بنی هاشم امامت و خلافت با هم جمع نمیشود. چندی بعد خود این جناب عمر، حضرت علی علیه السلام را که از بنی هاشم بودند نامزد خلافت کردند تا در شورای شش نفره حاضر شوند!
حضرت ابوبکر در جریان غصب فدک فرمودند انبیاء از خود ارث برجای نمیگذارند اما دختر ایشان ام المؤمنین عایشه فرمودند من وارث خانه پیامبر هستم و لذا از دفن حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در خانه جدشان جلوگیری کردند و در یک اقدام شجاعانه که جز از یک فرمانده نظامی درجه یک نمیتوان انتظار آن را داشت به تیرباران جسد مبارک حضرت سبط رسول الله علیه السلام دستور دادند! البته قبلتر پدر حضرت عایشه یعنی حضرت ابوبکر در خانه رسول الله دفن شده بودند دقیقاً به همین استدلال که خانه پیامبر به حضرت عایشه ارث رسیده بود!
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 10:39AM
سلام عليكم
اقاي هدايت مادامي كه دست از نسخ و نقل برنداري و جيزي كه خودت بلدي ننويسي فائده اي بحالت نداره.
ولي شايد بار ديكران مفيد باشه و ان اين كه:
ختم نبوت بدون نصب امام معصوم , خلاف حكمت الهى است و كامل بودن دين جهانى و جاودانى اسلام , منوط به اين است كه بعد از پيامبر اكرم ( ص ) جانشينان شايسته اى براى او تعيين گردند بگونه اى كه بجز مقام نبوت و رسالت , داراى همه مناصب الهى وى باشند
اين مطلب را مى توان از آيات كريمه قرآن و روايات فراوانى كه شيعه و سنى در تفسير آنها نقل كرده اند استفاده كرد :
از جمله در آيه سوم از سوره مائده مى فرمايد : (( اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً ))
اين آيه كه به اتفاق مفسرين در حجة الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پيامبر اكرم ( ص ) نازل شد بعد از اشاره به نا اميدى كفار از آسيب پذيرى اسلام (( اليوم يئس الذين كفر وامن دينكم ...)) تائكيد مى كند كه امروز دين شما را كامل , و نعمتم را بر شما تمام كرده .
و با توجه به روايات فراوانى كه در شائن نزول اين آيه ها وارد شده كاملاً روشن مى شود كه اين (( اكمال و اتمام )) كه توائم با نوميد شدن كفار از آسيب پذيرى اسلام بوده با نصب جانشين براى پيامبر اكرم ( ص ) از طرف خداى متعال , تحقق يافته است . زيرا دشمنان اسلام , انتظار داشتند كه بعد از وفات رسول خدا ( ص ) ـ مخصوصاً با توجه به اينكه فرزند ذكورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گيرد , ولى با نصب جانشين براى وى دين اسلام به نصاب كمال , و نعمت الهى به سرحد تمام رسيد و اميد كافران بر باد رفت . ( 1 )
و كيفيت آن , چنين بود كه پيامبر اكرم ( ص ) هنگام بازگشت از حجة الوداع همه حجاج را در محل (( غدير خم )) جمع كردند و ضمن ايراد خطبه مفصلى از ايشان سوئال كردند : (( الست اولى بكم من انفسكم؟ )) ( 2 ) آيا من از طرف خدا متعال بر شما ولايت ندارم؟ همگى يكصدا جواب مثبت دادند , آنگاه زير بغل على ( ع ) را گرفته او را در برابر مردم بلند كردند و فرمودند : (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) و بدين ترتيب , ولايت الهى را براى آن حضرت , اعلام فرمودند .
سپس همه حضار با آن حضرت بيعت كردند و از جمله , خليفه دوم ضمن بيعت با امير موئمنان على ( ع ) بعنوان تهنيت گفت : (( بخ بخ لك يا على , اصحبت مولاى و مولى كل موئمن و موئمنة)) ( 3 )
و در اين روز بود كه اين آيه شريفه , نازل شد : (( اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً )) و پيامبر اكرم ( ص ) تكبير گفتند و فرمودند : (( تمام نبوتى و تمام دين الله ولاية على بعدى ))
و در روايتى كه بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموينى ) نيز نقل كرده اند آمده است كه ابوبكر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسيدند كه آيا اين ولايت , مخصوص على است؟ حضرت فرمود :
مخصوص على و اوصيائ من تا روز قيامت است . پرسيدند : اوصيائ شما چه كسانى هستند؟ فرمودند :
(( على اخى و وزيرى و وارثى و وصيى و خليفتى فى امتى و ولى كل موئمن من بعدى , ثم ابنى الحسن , ثم النى الحسين , ثم تسعة من ولد ابنى الحسين واحداً بعد واحد , القرآن معهم و هم مع القرآن , لايفارقونه و لا يفارفهم حتى يردوا على الحوض )) (4)
بر حسب آنچه از روايات متعدد , استفاده مى شود پيامبر اكرم ( ص ) قبلاً مائمور شده بودند كه امامت امير موئمنان ( ع ) را رسماً اعلام كنند ولى بيم داشتند كه مبادا مردم , اين كار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت كنند و از پذيرفتن آن , سرباز زنند . از اينروى , در پى فرصت مناسبى بودند كه زمينه اين كار فراهم شود تا اينكه اين آيه شريفه نازل شد :
(( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس )) ( 5 ) و ضمن تائكيد بر لزوم تبليغ اين پيام الهى ـ كه همسنگ با همه پيامهاى ديگر است و نرساندن آن بمنزله ترك تبليغ كل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد كه خداى متعال تو را از پيامدهاى آن , مصون خواهد داشت . با نزول اين آيه , پيامبر اكرم ( ص ) دريافتند كه زمان مناسب , فرا رسيده و تائخير بيش از اين , روا نيست . از اين روى , در غدير خم به انجام اين وظيفه , مبادرت ورزيدند . ( 6 )
البته آنچه اختصاص به اين روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بيعت از مردم بود وگرنه رسول خدا ( ص ) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهاى گوناگون , جانشينى اميرموئمنان على ( ع ) را گوشزد كرده بودند و در همان سالهاى آغاز ين بعثت , هنگامى كه آيه (( و انذر عشيرتك الاقربين )) ( 7 ) نازل شد در حضور همه خويشاوندان فرمودند : نخستين كسى كه دعوت مرا بپذيرد جانشين من خواهد بود و به اتفاق فريقين , نخستين كسى كه پاسخ مثبت داد على بن ابى طالب ( ع ) بود .( 8 )
و نيز هنگامى كه آيه (( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم )) ( 9 ) نازل شد و اطاعت كسانى كه بعنوان (( اولواالامر )) بطور مطلق , واجب كرد و اطاعت ايشان را همسنگ اطاعت پيغمبر اكرم ( ص ) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسيد :
اين (( اولواالامر )) كه اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه كسانى هستند؟ فرمود :
(( هم خلفائى يا جابر و ائئمة المسلمين من بعدى . اولهم على بن ائبى طالب , ثم الحسن , ثم الحسين , ثم على بن الحسين , ثم محمد بن على المعروف فى التوارة بالباقر ـ ستدر كه يا جابر , فاذا القيته فاقراه منى السلام ـ ثم الصادق جعفر بن محمد , ثم موسى بن جعفر , ثم على بن موسى , ثم محمد بن على , ثم على بن محمد , ثم الحسن بن على , ثم سميى و كنيى حجة الله فى ارضه و بقيته فى عباده ابن الحسن بن على ...)) ( 10 ) و طبق پيشگويى پيامبر اكرم ( ص ) جابر تا زمان امامت حضرت باقر ( ع ) زنده ماند و سلام رسول خدا ( ص ) را به ايشان ابلاغ كرد .
در حديث ديگرى از ابوبصير نقل شده كه گفت : درباره آيه اولواالامر از امام صادق ( ع ) سوئال كردم . فرمود :
در شائن على بن ابى طالب و حسن و حسين نازل شده است . عرض كردم : مردم مى گويند چرا قرآن كريم , على و اهل بيتش ( ع ) را بنام , معرفى نكرده است؟ فرمود :
به ايشان بگوى : آيه نماز كه نازل شد اسمى ازسه ركعت و چهار ركعت نبرد , و اين رسول خدا ( ص ) بود كه آن را براى مردم تفسير كردآ همچنين آيات زكات و حج و ... اين آيه را هم مى بايست پيامبر اكرم ( ص ) براى مردم تفسير كند و او چنين فرمود : (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) و نيز فرمود :
(( اوصيكم بكتاب الله و اهل بيتى , فانى سالت الله عزوجل ائن يفرق بينهما حتى يورد هما على الحوض فاعطانى ذلك )) ( يعنى شما را سفارش مى كنم به (( ملازمت )) كتاب خدا و اهل بيتم , همانا از خداى عزوجل درخواست كردم كه ميان قرآن و اهل بيتم , جدايى نيندازد تا در حوض كوثر ايشان را بر من وارد سازد , و خداى متعال درخواست مرا اجابت كرد .) و نيز فرمود : (( لا تعلموهم فانهم ائعلم منكم . انهم لن يخرجوكمو من باب هدى و لن يدخلوكم فى باب ضلالة)) (11)
( ( يعنى : در مقام تعليم ايشان برنياييد كه ايشان از شما داناترند . همانا هرگز شما را از باب هدايت , خارج نمى كنند و درباب ضلالت , وارد نمى سازند )
و همچنين بارها ـ و از جمله در آخرين روزهاى حياتش ـ فرمود :
(( انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتى انهمالن يفترقا حتى يردا على الحوض )) (12) و نيز فرمود : (( ائلا ان مثل ائهل بيتى فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق )) (13) و نيز بارها خطاب به على بن ابى طالب ( ع ) فرمود : (( انت ولى كل موئمن بعدى )) (14) و نيز دهها حديث ديگرى كه مجال اشاره به آنها نيست . (15)
1- براى توضيح بيشتر پيرامون دلالت اين آيه , به تفسير الميزان مراجعه كنيد .
2- اشاره به آيه (6) از سوره احزاب (( النبى ائولى بالموئمنين من ائنفسهم )) .
3- براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت اين حديث , رجوع كنيد به عبقات الانوار و الغدير /
4- ر . ك . غاية المرام , باب 58, حديث 4, بنقل از فرائد حموينى .
5- سوره مائده , آيه 67. براى توضيح بيشتر پيرامون دلالت اين آيه , به تفسير الميزان مراجعه كنيد /
6- اين موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) نقل كرده اند : زيد بن ارقم , ابوسعيد خدرى , ابن عباس , جابرين عبدالله انصارى , برائ بن عازب , ابوهريره و ابن مسعود . ر . ك : الغدير : ج /1
7- سوره شعرائ / آيه /214
8- ر . ك : عبقات الانوار , الغدير , المراجعات ( مراجعه 20) .
9- ر . ك .: سوره نسائ , آيه /59
10- غاية المرام ( ط قديم ) ص 267, ج 10, و اثبات الهداة: ج 3, ص 123 و ينابيع v المودة: ص /494
11- ر . ك : غاية المرام ( ط قديم ) ص 265, ج /3
12- اين حديث نيز از روايات متواتر است كه بزرگان اهل سنت از جمله ترمذى و نسائى و صاحب مستدرك به طرق متعدد از رسول خدا ( ص ) نقل كرده اند .
13- ر . ك : مستدرك حاكم , ج 3, ص /151
14- ر . ك : مستدرك حاكم : ج 3, ص 134, و ص 111, صواعق ابن حجر , ص 103, مسند ابن حنبل , ج 1, ص 331, و ج 4, ص 438
15- ر . ك : كمال الدين و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى .
hidayat
Thursday 25 October 2007, 02:28PM
آيه ى : ... اليوم أكملت لكم دينكم ... كه نه اول آيه است و نه آيه اى جدا و اتصالش به بقيه ى آيه مى باشد ، ربطى نه به على دارد و نه به قصه ى غدير !
اول آيه را بخوان تا بفهمى الله تعالى موضوع سخنش با كيست؟
شما عادت داريد آيات را بريده و قطع كنيد و هميشه هم فكر مى كنيد سخنان خداوند بى ربط نازل شده !!
يعنى خيال مى كنيد تكه اى از آيه جايى و بقيه ى آيه جاى ديگر !!
يادم است ملاى شيعه سيد محمد يزدانى از شما بامزه تر بود و در مناظره اش با من صريحاً بيان فرمود:
اين آيات توسط صحابه موقع تأليف قرآن جابجا شده !!
یا علی اغاز عشق
Thursday 25 October 2007, 02:41PM
عرض كردم مادامي به خدا و رسول و اهل بيت ايمان نياري فايده اي بحالت ندار.
عمر و ابن تيميه را ول كن شايد ادم بشي
برو با دقت بحث -- حقائقي از غدير خم-- را بخوان شايد هدايت شوي به اسلام محمدي علوي
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 07:06AM
خيلي برات متاسفم كه تمام كتب خودتون را داري زير سوال مي بري .
اين مطلبي هم كه آوردي از سايت اهل سنت جنوب بوده و شما فقط زحمت كپي پيست كردن رو حمل كردي . اين مطلب رو چند تا سني ديگه هم تو مباحثشون مطرح كردن مثل اينكه خودتون هيچ حرفي نداريد بزنيد .
اولين كتاب تاريخي كه به دستت رسيد بردار و بخون حادثه غدير رو توش مي بيني.
اگه نديدي بگو تا بهت آدرس بدم .
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 07:15AM
چند تا از كتبي كه نوشته اند آيه تبليغ در روز هيجدهم در خصوص نصب اميرالمومنين در غدير خم بر رسول الله نازل شد را در زير مي نويسم .
تفسير در المنثور سيوطي 2/298 ، ينابيع الموده قندوزي حنفي ص 120 ، تفسير كبير فخر رازي 3/636 ، فرائد السمطين 1/158 ، تفسير روح المعاني 2/.348 ، عمده القاري في شرح صحيح بخاري 8/584 ، ارجح المطالب ص 66 و 67 و....
البته مي دونم تو هم مثل بقيه سني ها ميگي تمام اين كتابها تحريف شده اند و هيچ ارزشي ندارند و معتبر نيستند و .....
كار نداريم به خير و به شر حشر محبان علي با علي حشر محبان عمر با عمر
hidayat
Friday 26 October 2007, 10:12AM
ببين نام بردن عالمى بنام اهل السنة نشانه ى صحت آن نيست!
براى اينكه تحريف در انجيل و تورات با وجود اينكه كلام الله بودند صورت يافت و اين علما كه انبياء نبودند كه سخنانشان عين كلام الله يا كتابهايشان تحريف نشود!!
مثلاً تشيع با تقليد اسامى علماى اهل السنة سعى در تخريب عقايد اهل السنة به نام اهل السنة مى كرده و مى كند .
مانند طبرى كه هر شخصى ممكن است با شنيدن اين نام به ياد طبرى اهل السنة بيافتد!
در حاليكه 2 طبرى وجود دارد يكى تشيع دروغ سرا !!
و طبرى اهل السنة نامش محمد بن جرير بن يزيد أبو جعفر الطبري صاحب التفسير و التاريخ و تولد او 310 ه .
و طبرى تشيع اسمش : محمد بن جرير بن رستم إبو جعفر الطبري صاحب كتاب " الرواة عن أهل البيت "
یا علی اغاز عشق
Friday 26 October 2007, 10:48AM
هدايت تا دير نشده از عمر و ابن تيميه دست بردار و مسلمان واقعي بشو
hidayat
Friday 26 October 2007, 11:33AM
هدايت تا دير نشده از عمر و ابن تيميه دست بردار و مسلمان واقعي بشو
ترا خدا ما رو ببین که هی رفتم حرفهای این آقا را بخونم می بینم همش همینه !!:eek:
جواب:
تو هم بیا عقل خدادادی ات را بکار گیر تا زود راه هدايت برايت آشكار شود .
هژبر
Friday 26 October 2007, 01:24PM
"اسلام را به آن سرعتي گسترش دادند که بعداً {يک دوم نمي گويم يک دهم نمي گويم} يکصدم کار و خدمت آنها به اسلام را کسي نتوانست در تمام طول تاريخ اسلام انجام دهد."
این خدمات خلفاء که تا کنون کسی نتوانسته یکصدم آن را بکند چیست؟
hidayat
Friday 26 October 2007, 02:05PM
این خدمات خلفاء که تا کنون کسی نتوانسته یکصدم آن را بکند چیست؟
مهم ترین خدمت آنان انتشار قرآن و نابودی تخت ساسانیانست که دختران ایرانی را دختران ساسان مى خواندند و حق سواد آموزى را فقط مخصوص درباريان مى شناختند !!
اين بود كه با فتح ايران دروازه ى علم بسوى ايرانيان باز شد و علماى مسلمين همه ايرانيان تشنه ى علم بودند كه عرب و عجم به آنان افتخار مى كنند.
البته حفظ اسلام بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم آسان نبود و عده اى فرضيه ى زكات را لغو و از اركان اسلام خارج دانستند كه با نبرد سخت لشكريان اسلام در عهد خليفه ى رسول الله صلى الله عليه و سلم ، اسلام مديون اين خليفه ى راشد است.
و او بود كه به الله قسم ياد كرد كه فقط بر اساس عمل رسول الله صلى الله عليه و سلم عمل خواهد كرد.
اين بود كه نه كاخ ساخت و نه فرزندانش را شاه خواند .
رضي الله عنه و عن سائ الخلفاء الراشدين
jafari
Friday 26 October 2007, 03:24PM
عجب خدمت والايي كردن!!!!!!!!!!
اگه علي (ع) و اولاد مصومش (ع) نبودن كه حالا ديگه مردم دين نداشتن...
بواسطه ي اون همه ظلمي كه بعد از فتحش انجام دادن مردم همه دين زده شده بودن و مثلا كشاورزها سر مزرعه سرودشون شده بود فحش دادن به اسلام...
عجب خدماتي انجام دادن نه؟؟؟؟؟؟!!!:smile31: مخصوصا با شعار عرب برتر از عجم....با همين شعار هي كوبوندن سر مردم:mad:
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:47PM
آره دروازه علم به سوي ايرانياني باز شد كه عمل باز مغز انجام مي دادند و سزارين مي كردند و لوله كشي آب داشتند .
بنده خدا عرب اون موقع كه پشت پاشنه اش بول مي كرد و از ديوار وارد خونه مي شد . تا جايي كه قرآن با آن همه عظمت مي گويد از در وارد شويد و صدايتان را بالا نبريد وبه غذاي خودتون نگاه كنيد و ..... . يعني اين چيزها را هم عرب نمي دونستند . تا جايي كه خود قرآن مياد ميگه الاعراب اشد كفرا و نفاقا . ميدوني يعني چه .
يعني ايرانيا از عربا علم مي آموختند . :smile09:
عربا هميشه استعدادشون بالا بوده .
نمونه اون هم سلمان فارسي است كه جزو اهل بيت رسول الله شد .
نمونه ديگه هم صهيب رومي و بلال حبشي است . ;)
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 04:55PM
جالب اينجاست كه آن كسي كه مي گويند فخر اسلام است و ايران را او فتح كرد در هيچ يك از جنگهاي فتح ايران شركت نكرد .
و در هيچ كتاب تاريخي ثبت نشده كه ابوبكر و عمر يك ضربه فقط و فقط يك ضربه در جنگها زده باشند و يك نفر را كشته يا زخمي يا اسير كرده باشند .
و يا حتي دونفري يك نفر را كشته باشند . آن وقت مي گويند عمرشجاع بوده است .آري شجاع بوده است ولي وقتي كه مسلمين اسير مي گرفتند عمر هم شجاع مي شد و مي گفت او منافق بوده است بكشيدش .
و همه شجاعتش اين بوده است كه دختر رسول الله را سيلي بزند و فرزند او را سقط كند .
وگرنه در مباحث علمي و ميدانهاي جنگي هيچ شجاعتي نداشته .
همان طور كه گفتم يكي از علماي اهل سنت در يك كتاب ننوشته است كه اين دو نفر يك ضربه زده باشند .
همان طوري كه مولا اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود كه اين دو نفر نه يك ضربه براي اسلام زدند و نه يك ضربه براي اسلام خوردند .
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 05:04PM
آري از شجاعت عمر همين بس كه درجنگ احد از اولين فراري ها بوده است . و اميرالمومنين بود كه از رسول الله دفاع مي كرد و بعد از آن چند نفر ديگر نير به كمك آمدند .
در جنگ حنين هم مثل ابوبكر وعثمان فرار كرده است .
در جنگ خيبر هم كه با سپاه اسلام رفت و شكست خورد . و اميرالمومنين بود كه رفت و با يك ضربه كلاه خود و سر مرحب را نصف كرد .
در جنگ ذات السلاسل هم كه اصلا جنگ نكرد و با سپاه اسلام برگشت تا اسد الله الغالب رفت و با سپاه 12000نفري دشمن جنگيد و مثل هميشه پيروز شد .
در جنگ خندق هم كه مثل بقيه سرش پايين بود تا اميرالمومنين رفت و عمر و بن عبدود را به خاك ساييد .
در جنگ بدر هم كه از تمامي كشته شدگان به وسيله مسلمين و فرشتگان نيمي از آنان به دست يد اللهي اميرالمومنين به خاك افتاده بودند .
و در 83 جنگ رسول الله هيچ نامي به غير از ترس و شكست از آن دو نفر نيامده است .
آن وقت باز هم افتخار كنيد كه .....
salmanparsi
Friday 26 October 2007, 05:06PM
آري بايد به او افتخار كنيد به اينكه در كتب خودتون از او تعريف كرده اند
ابن سعد در كتاب طبقات الكبري ج 3 ص 289 چاپ بيروت مي گويد عمر گفته است كه « از احوال و امور جاهليت چيزي در من باقي نمانده الا اين كه هنوز براي من فرق نمي كند كه كسي با من لواط كند يا من با كسي لواط كنم .»
اين است فخر اسلام :smile05:
هژبر
Friday 26 October 2007, 06:01PM
البته حفظ اسلام بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم آسان نبود و عده اى فرضيه ى زكات را لغو و از اركان اسلام خارج دانستند كه با نبرد سخت لشكريان اسلام در عهد خليفه ى رسول الله صلى الله عليه و سلم ، اسلام مديون اين خليفه ى راشد است.
اینها جنایت است نه خدمت! خلیفه چه کاره بود که کسی که زکات ندهد را بکشد. کجای سنت نبوی این است که مجازات کسی که زکات ندهد مرگ است. البته شما در حق خلیفه کم لطفی کردید و همه خدمات یا جنایات ایشان را نقل کردید. داستان از این قرار بود که چون شهید مالک بن نویره خلافت ابوبکر را قبول نداشت لذا به نماینده او زکات پرداخت نکرد و لذا ابوبکر خالد بن ولید را به سراغ وی فرستاد و خالد بن ولید ضمن به شهادت رساندن حضرت مالک بن نویره کرد آنچه را که شرم دارم بگویم.
واقعا ما یکصدم این خدمات را هم به اسلام نکرده ایم و از این بابت خوشحالیم.
سپاس
هژبر
hidayat
Friday 26 October 2007, 09:31PM
خدمات خلفاى راشدين در حضور و مشورت وزير كاردانشان علي بن ابي طالب بود.
حسن و حسين دو سرباز و اميران لشكر عمرى مسلمين بودند.
رضي الله عنهم اجمعين.
متأسفم كه فراموش كرديد كه على و فرزندانش هم عرب بودند !
اينهمه كينه به عرب !!
hidayat
Friday 26 October 2007, 09:33PM
امام علي رضي الله عنه در نهج البلاغه از دو شيخين به نيكى ياد كرده و از دست دادن آن دو را مصيبتى بزرگ برای اسلام می شمارد.
هژبر
Saturday 27 October 2007, 06:19AM
جناب هدایت سعی نکن تاریخ را تحریف کنی. در شورای شش نفره وقتی عبد الرحمن از حضرت علی علیه السلام خواست به سنت شیخین و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله عمل کند حضرت علی علیه السلام فرمودند به سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و اجتهاد خودم عمل می کنم. اگر شیخین آنقدر که شما می فرمایید برای امیر المؤمنین علیه السلام عزیز بودند عمل به سنت آنها را رد نمی کردند. درضمن نگفتی خلیفه چه کاره بود که کسی که زکات ندهد را بکشد. کجای سنت نبوی این است که مجازات کسی که زکات ندهد مرگ است. سپاس هژبر
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:47AM
آگاه باشيد به خدا سوگند ابابكر جامه خلافت را بر تن كرد درحالي كه مي دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت ميكند . او مي دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري است .....
تا اينكه اولي به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد ..... شگفتا ابابكر كه در حيات خود از مردم مي خواست عذرش را بپذيرند چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد ديگري درآورد هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند .
سرانجام اولي حكومت را به راهي در آورد و به دست كسي سپرد كه مجموعه اي از خشونت ، سختگيري ، اشتباه و پوزش طلبي بود ..... به خدا سوگند مردم در حكومت دومي در ناراحتي ورنج مهمي گرفتار آمده بودند و دچار دورويي و اعتراض ها شدند .....
تا آن كه سومي به خلافت رسيد دو پهلويش باد كرده همواره بين مطبخ و دستشويي سرگردان بود و خويشاوندان پدري او از بني اميه به پا خاستند و همراه اون بيت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر گرسنه اي كه به جان گياه بهاري بيفتند ....
آري اين است تعريف از خلفا در نهج البلاغه
فقط تعصب را كنار بگذار و بعد قضاوت كن
salmanparsi
Saturday 27 October 2007, 07:55AM
و اما عمر از زبان عمر
در منهاج السنه ابن تيميه جلد سه ص 131( ابن تيميه از بنيانگذاران وهابيت است) و در حليه الاوليا ابو نعيم جلد يك ص 52 آمده است كه عمر گفت « اي كاش گوسفندي در خانواده ام بودم كه هر گاه بخواهند مرا فربه ام كنند تا پس از فربه شدن و زيارت دوستان مرا مي كشتند و قسمتي از گوشتم را كباب كرده و قسمتي را خشك مي كردند و سپس مرا مي خوردند وچون مدفوع خارج مي شدم و بشر نبودم»
اين است فخر اسلام
hidayat
Saturday 27 October 2007, 07:32PM
نبرد عليه مرتدين به اين سبب بود كه آنان وجوب زكات را از دين منكر شدند .
و بيعت بني هاشم و وجودشان در كنار خلفا خودش اثباتى ست كه آنان هميشه با حق بودند.
در ضمن خطبه ى شقشقيه راويش كذاب مى باشد!
يكى از راويانش عكرمه است كه از خوارج بود به نقل از كتابهايتان و خوارج در تبليغ عليه امام علي به او تهمت مى زدند.
راوى ديگری بنام زراره بن أعين است كه توسط امامان هاشمى لعن شده است و در كتابهايتان هست :
لعن الله زراره
و او را بدعت گذار معرفى كرده اند .
اگر دوست دارید زرارة بن اعين را با استناد به اقوال امامان به شما معرفى كنم .:cool:
hidayat
Saturday 27 October 2007, 07:37PM
جناب هدایت سعی نکن تاریخ را تحریف کنی. در شورای شش نفره وقتی عبد الرحمن از حضرت علی علیه السلام خواست به سنت شیخین و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله عمل کند حضرت علی علیه السلام فرمودند به سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و اجتهاد خودم عمل می کنم. اگر شیخین آنقدر که شما می فرمایید برای امیر المؤمنین علیه السلام عزیز بودند عمل به سنت آنها را رد نمی کردند.
اتفاقاً تاريخ را شما تحريف مى كنيد !
اين اخبار شما را ما قبول نداريم زيرا امام علي بر همان اساسى كه خلفاى قبل از خود بودند عمل مى كرد.
حتى اينهمه داد و بيداد بر سر زمين فدك مى زنيد در حاليكه امام علي بر همان اساس عمل ابوبكر و عمر عمل كرد و خيلى زيبا در نهج البلاغه هست كه برايتان عين سخن را مى آورم .
هژبر
Saturday 27 October 2007, 11:17PM
حضرت على علیه السلام در نهجالبلاغه مىفرماید: «بلى کانت فى ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم و سخت عنها قوم آخرین و نعم الحکم الله و ما اصنع بفدک و غیر فدک» آرى از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک در اختیار ما بود که آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگرى آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خداوند است.(http://www.porsojoo.com/fa/node/6326)
اگر امیر المؤمنین علیه السلام از کسی ناراضی نبود نمی فرمود و نعم الحکم الله( بهترین داور خدا است).
هژبر
Saturday 27 October 2007, 11:18PM
" اين اخبار شما را ما قبول نداريم زيرا امام علي بر همان اساسى كه خلفاى قبل از خود بودند عمل مى كرد."
اخبار شما را هم ما قبول نداریم
هژبر
Saturday 27 October 2007, 11:21PM
خیلی جالب است سر سپردگان مکتب پر تناقض خلفا به جای پاسخگویی به ایرادات اساسی خودشان شروع به اشکال گرفتن به این و آن کرده اند. مکتب پر تناقض:
اول- شما که در هدایت محض مطلق هستید و هر کس مثل شما فکر نکند ضال مضل است بفرمایید بر اساس کدام آیه قرآن یا دستور پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت ابوبکر را خلیفه رسول الله میدانید؟ آیا خود پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بودند جانشین من حضرت ابوبکر هستند؟ اگر شما معتقد هستید حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای خود جانشین انتخاب نکردند چرا شما برای ایشان خلیفه انتخاب کردید؟ آیا شما از حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خیر و صلاح اسلام آگاهتر هستید؟ و آیا اساساً شما حق داشتید برای پیامبر جانشین انتخاب کنید؟
دوم- در سیستم اهل سنت چندین نوع نحوه تعیین خلیفه وجود دارد:
1- شورا(خلافت حضرت ابوبکر؛ البته این شورا شمامل یک نفر هم میتواند باشد چون خلافت حضرت ابوبکر با بیعت حضرت عمر منعقد شد)
2- وصیت خلیفه قبلی(خلافت حضرت عمر)
3- رأی شورای حل و عقد(خلافت حضرت عثمان؛ البته در این جا هم با رأی یک نفر میشود خلیفه انتخاب کرد چون رأی صحابی بزرگ عبدالرحمن بن عوف موجب گزینش حضرت عثمان به خلافت شد)
4- برتری نظامی یا به شمیشیر(خلافت حضرت معاویه و سایر خلافای اموی و عباسی و همچنین پادشاهان کشورهای اسلامی)
امکان دارد مقداری برای ما گمراهان طریق که احتمالاً کشتنمان واجب است توضیح دهید بالاخره خلیفه رسول الله چگونه باید انتخاب شود؟ اگر در بلاد اسلامی یک نفر با یک نفر بیعت کرد میشود خلیفه اگر در همان بلاد یک نفر با یک نفر دیگر بیعت کند آن هم میشود خلیفه لذا کل امت اسلامی میتواند بشود خلیفه! نیازی هم که بیعت نیست هرکس گردن کلفتتر بود آن خلیفه است و خوشمزه این است که اگر کسی بر خلیفه خروج کند کشتنش واجب است اما اگر همین آقا یا خانمی که کشتنش واجب است بر خلیفه واجب الاتباع قبلی چیره شود آن هم میشود واجب الاتباع!
سوم- حضرت عمر فرموده بودند " حسبنا کتاب الله" اما در سقیفه به حدیثی از رسول خدا استناد کردند که در بنی هاشم امامت و خلافت با هم جمع نمیشود. چندی بعد خود این جناب عمر، حضرت علی علیه السلام را که از بنی هاشم بودند نامزد خلافت کردند تا در شورای شش نفره حاضر شوند!
حضرت ابوبکر در جریان غصب فدک فرمودند انبیاء از خود ارث برجای نمیگذارند اما دختر ایشان ام المؤمنین عایشه فرمودند من وارث خانه پیامبر هستم و لذا از دفن حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در خانه جدشان جلوگیری کردند و در یک اقدام شجاعانه که جز از یک فرمانده نظامی درجه یک نمیتوان انتظار آن را داشت به تیرباران جسد مبارک حضرت سبط رسول الله علیه السلام دستور دادند! البته قبلتر پدر حضرت عایشه یعنی حضرت ابوبکر در خانه رسول الله دفن شده بودند دقیقاً به همین استدلال که خانه پیامبر به حضرت عایشه ارث رسیده بود!
hidayat
Sunday 28 October 2007, 10:34AM
ببين آقا اين كه عايشه رضي الله عنها جلو دفن امام حسن رضي الله عنه را گرفته باشد دروغى بيش نيست مخصوصاً كه بسيارى از تشيع حتى حقيقت دفن رسول الله را در خانه ى عائشه رد مى كنند !!!
تعجب آور است كه در اينجا دو زبان هم دارند!
أم المؤمنين رضي الله عنها خود ميل داشت در كنار رسول الله دفن شود ولى با شهادت عمر رضي الله عنه او را بر خود ترجيح داد.
و امام حسن بنابه وصيت خود در بقيع دفن شد.
تعجب آور است كه در تهمت زدن به أم المؤمنين عايشه رضي الله عنها آنقدر زياده روى مى كنيد كه گويا در ميان مسلمانان مرد و غيرت دارى نبوده كه جسد طاهر حسن به گلوله بسته شود !!! راستى اين گلوله باران با كلاشينكوف بود يا كلت ؟؟؟!!!
هژبر
Sunday 28 October 2007, 07:55PM
"أم المؤمنين رضي الله عنها خود ميل داشت در كنار رسول الله دفن شود ولى با شهادت عمر رضي الله عنه او را بر خود ترجيح داد."
پس خودت هم قبول داری ام المؤمنین عایشه از پیامبر ارث می برده؟ یعنی می خواهی بگی خود ام المؤمنین عایشه هم حرفهای پدر بزرگوارشان را قبول نداشتند. حضرت ابا بکر فرموده بودند انبیاء ارثی از خودشون باقی نمی گذارند.
hidayat
Sunday 28 October 2007, 08:20PM
ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها تا زنده بود در خانه اش بود زيرا الله تعالى از آن خانه ها به عنوان
بيوتهن ياد كرده است.
بعد از وفات آنان ، خانه ها به ارث خانواده ى زنان نرسيد بلكه ضمن بيت المال و داخل مسجد شد.
يعنى آن خانه تا مدتى كه در آن بودند ملك آنان بود و بعد از وفات آن طاهره ها به ارث كسى نرسيد
hidayat
Sunday 28 October 2007, 08:24PM
و بدان طلب و اجازه ى دفن عمر رضي الله عنه در زمانى كه أم المؤمنين عايشه مالك آن خانه بود صورت يافت .
و انسان بعد از مردن و دفن مالك نيست كه حالا با عمرو ابوبکر رضی الله عنهما بر سر خاكى كه در آن دفن شده دعوا كنيد و الا اينهمه شهدا و مردگان در بقیع هم مالک آن خاک نبودند!
هژبر
Monday 29 October 2007, 12:40AM
ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها تا زنده بود در خانه اش بود زيرا الله تعالى از آن خانه ها به عنوان
بيوتهن ياد كرده است.
بعد از وفات آنان ، خانه ها به ارث خانواده ى زنان نرسيد بلكه ضمن بيت المال و داخل مسجد شد.
يعنى آن خانه تا مدتى كه در آن بودند ملك آنان بود و بعد از وفات آن طاهره ها به ارث كسى نرسيد
جناب هدایت
حتما قبول دارید که آن آیه شریفه که به آن اشاره کردید زمانی نازل شده که حضرت محمد صلی الله علیه و آله از این دنیا نرفته بودند. سؤال من این است که بر اساس این تفسیر عجیبی که شما ارائه دادید در زمان نزول آیه مالکیت آن بیوت با چه کسی بود؟
اگر مالک آن بیوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بودند که دیگر معنی ندارد بفرمایید مالک آن بیوت نساء نبی بودند بلکه محل زندگی ایشان خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. خانه زن بعد از ازدواج خانه شوهرش است و این به معنی این نیست که مالک خانه شوهر است. و این نظر که مالک خانه پیامبر صلی الله علیه و آله زنان ایشان بودند به قدری متزلزل است که حتی خود شما در ادامه به زیبایی نظر خودتان را باطل کردید:
" بعد از وفات آنان ، خانه ها به ارث خانواده ى زنان نرسيد بلكه ضمن بيت المال و داخل مسجد شد.
"
اگر این خانه ها متعلق به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله بود که دیگر نیازی نبود به بیت المال بازگردد. اما نکته خیلی خوشمزه این است که :
"و بدان طلب و اجازه ى دفن عمر رضي الله عنه در زمانى كه أم المؤمنين عايشه مالك آن خانه بود صورت يافت ."
اگر این خانه متعلق به بیت المال است دیگر نیازی نبود أم المؤمنين عايشه اجازه دفن خلیفه را صادر کند.
اگر هم بگویید أم المؤمنين عايشه مالک خانه بوده سؤال این است که این مالکیت غیر از ارث از چه راه دیگری به ایشان رسیده و چون هیچ راه دیگری نیست -یعنی بخششی هم از سوی رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده است- پس نتیجه این می شود که پیامبران ارث باقی می گذارند و این تناقض دارد با گفتار خلیفه اول که گفته بود پیامبران ارث باقی نمی گذارند!
جا دارد سؤال حضرت شهیده طاهره زهرای اطهر سلام الله علیها را مطرح کنم:
یا بن ابی قحافه! افی کتاب الله ان ترث اباک و لا ارث ابی؟؟؟
hidayat
Monday 29 October 2007, 05:17PM
بله انبياء عليهم السلام ارثى جز علم و كتاب باقى نمى گذارند.
اما مثل اينكه كتاب الله هم نمى خوانيد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ( الأحزاب - آيه 33)
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ( الأحزاب - آيه 34)
الله تعالى خانه هاى رسول الله را كه زنانش در آن بودند را خانه هاى زنان مى خواند و اين وصفى ست كه الله تعالى به اين خانه يشان داده :
بيوتنهن = خانه هايشان
و اين ملكيت تشريفى ست به آنان كه تا زنده اند خود صاحبان خانه هستند .
و رسول الله صلى الله عليه و سلم نيز در وقت حيات مباركشان صاحب آنان و خانه هايشان بوده است زيرا الله تعالى آن را بيوت النبي = خانه هاى پیامبر نیز خوانده است.
اما احدى از آنان ادعاى ارث نكردند و الا عموى رسول الله نيز به عنوان يكى از وارثان بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه و سلم زنده بود.
حديث : نحن معشر الأنبياء لا نورث
از ما انبياء ارث برده نمى شود را علماى خودتان هم نقل مى كنند .
هژبر
Monday 29 October 2007, 07:21PM
اول- اگر منظورت این است که خانه پیامبر صلی الله علیه و آله مالکیتش با زنان پیامبر صلی الله و علیه و آله بوده است و به ضمیر متصل متوسل می شوی تا چنین شوخی خنده داری را جای حرف علمی به ما بیندازی باید به تو بگویم من به چنین حرف سطحی مسخره ای جواب نمی دهم از بقیه دوستان شیعه و دوستدار امیر المؤمنین علیه السلام هم می خواهم به این طنز جناب هدایت جواب ندهند.
دوم- عموی رسول الله صلی الله علیه و آله ادعای ارث نکردند چون تا از طبقه فرزند کسی هست ارث به عمو نمی رسد. احتمالا یک حدیث هم جعل کرده اید که معاشر انبیاء اولاد هم باقی نمی گذارند!
سوم- تو که تمام عقایدت از " حسبنا کتاب الله" است عاجزی از اینکه از قرآن دلیل بیاوری که انبیاء ارث باقی نمی گذارند. این حسبنا کتاب الله را دانشمند بزرگ و خلیفه دوست داشتنی شما سردار قادسیه عمر بن خطاب گفته چرا از قرآن دلیل نیاورد که انبیاء ارث باقی نمی گذارند به حدیث متوسل شد. اشکال ندارد ما به یاد شما می آوریم که آن خلیفه چه گفته بود اگر می توانی از قرآن ثابت کن که انبیاء ارث باقی نمی گذارند و این فرصت را در اختیار شما قرار می دهیم که از آن دو بزرگوار دفاع کنی!
hidayat
Monday 29 October 2007, 08:31PM
مسند امام احمد :
حدثنا عبد الرزاق قال حدثنا معمر عن الزهري عن عروة عن عائشة رضي الله عنها
أن فاطمة والعباس أتيا أبا بكر رضي الله عنه يلتمسان ميراثهما من رسول الله صلى الله عليه وسلم وهما حينئذ يطلبان أرضه من فدك وسهمه من خيبر فقال لهم أبو بكر إني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا نورث ما تركنا صدقة إنما يأكل آل محمد في هذا المال
وإني والله لا أدع أمرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصنعه فيه إلا صنعته
فاطمه و عباس أمدند نزد ابوبكر و در خواست ميراث از رسول الله مى كردند كه زمينش در فدك و سهمش در خيبر بود.
پس ابوبکر به أن دو ( فاطمه و عباس ) گفت: شنیدم رسول الله صلی الله علیه و سلم می گفت: از ما ارث برده نمى شود و آنچه باقی می گذاريم صدقه مى باشد و فقط خانواده ى محمد از مال آن مى خورند.
به خدا قسم كه عملى را كه رسول الله را ديدم انجام مى داد ، انجام دهم.
hidayat
Monday 29 October 2007, 08:57PM
تو که تمام عقایدت از " حسبنا کتاب الله" است عاجزی از اینکه از قرآن دلیل بیاوری که انبیاء ارث باقی نمی گذارند.
دقت كن !
ارث انبياء عليهم السلام در قرآن نبوت و رسالت است كه از آن نام برده شده است.
مثلاً نبي الله زكريا عليه السلام طلب فرزندى كرد كه وارث او باشد يعنى وارث نبوت نه اينكه او مالى داشته باشد و از ترس پامال شدن طلب فرزند كند!
يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ( مريم - آيه 6)
بگذار تا او وارث من و وارث خاندان يعقوب باشد و او را، اى پروردگار من، بپذير."
زكريا عليه السلام معروف بود كه مردى زاهد و زحمت كشى بوده است و به مال و دارايى مشهور نشده است!
و جواب دعايش هم الله تعالى به خوبى داده است زيرا متوجه ى دعاى بنده اش بوده است و بهمين خاطر در استجابت دعايش به او يحيى عليه السلام مى دهد.
۷ _ "اى زکريا" ما به تو مژده مى دهيم؛ پسرى که نامش يحيى باشد. ما هرگز کسى را قبلاً مانند او نيافريديم." سوره مريم
آيا اين فرزند براى حفظ ارث آمد يا نبوت !؟
همه مى دانند كه يحيى عليه السلام مال دار نبود بلكه فرستاده ى خداوند بود كه در راه ابلاغ رسالت آسمانى شهيد شد.
و اينكه سليمان عليه السلام جانشين داوود عليه السلام شد و او در قرآن بنام وارث داوود خوانده شده است ، خيلى واضح است كه در اينجا وراثت نبوت بود و الا مشهور است كه داوود حدود 100 فرزند داشته است و مسلماً تقسيم ارث اگر تنها مال و دارایی باشد ، عادلانه نيست كه فقط به يك فرزند رسد!!
آيا يكى از انبياءالله عليه السلام در تقسيم مالش ظلم مى كند!؟
اينست كه به شما تأكيد كنم كه وراثت سليمان از داوود ، نبوت و رسالت بود و بس.
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ
( النمل - آيه 15 )
وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
( النمل - آيه 16 )
و ارث سليمان از داوود علم نبوت و رسالت بوده است.
هژبر
Tuesday 30 October 2007, 09:08AM
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
مسلماً تقسيم ارث اگر تنها مال و دارایی باشد ، عادلانه نيست كه فقط به يك فرزند رسد!!
آيا يكى از انبياءالله عليه السلام در تقسيم مالش ظلم مى كند!؟
اينست كه به شما تأكيد كنم كه وراثت سليمان از داوود ، نبوت و رسالت بود و بس.
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ
( النمل - آيه 15 )
وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
( النمل - آيه 16 )
و ارث سليمان از داوود علم نبوت و رسالت بوده است.
اول- خودت تأكيد كردي كه ارث فقط مال نيست بلكه علم هم هست. پس مال جزء ارث است.
دوم- از اين آيات استنباط نمي شود انبياء ارث باقي نمي گذارند بلكه ثابت مي شود انبياء هم ارث باقي مي گذارند و از خداوند طلب مي كردند با وارث از اين دنيا بروند.
سوم- در قرآن كريم آمده انبياء ارث باقي مي گذارند. مطلق ارث آمده است نه اينكه ارث معنوي و مادي .
چهارم- نبوت يك مقام الهي است كه با وراثت منتقل نمي شود. بلكه جعل الهي است.
پنجم- احكام ارث در قرآن به وضوح مشخص است و در اين آيات خبري از استثناء كردن ميراث انبياء نيست.
ششم- مالكيت ام المؤمنين عايشه اگر از طريق ارث از شوهر نباشد از هيچ راه ديگري هم نمي تواند باشد. پس يا بايد بپذيري ام المؤمنين عايشه وارث نبي صلي الله عليه و آله بوده يا قبول كني غاصب خانه ايشان بوده است.
سپاس
هژبر
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 10:36AM
در قرآن به خوبى شرح داده شده كه سليمان وارث داوود شد يعنى جاى او نشست.
و او از ملك و نبوت بهره مند شد تا بمانند نبي الله داوود حكم كند.
آيا فكر مى كنيد داوود ع فقط يك فرزند داشت آنهم سليمان كه تنها وارث او شود!؟
در ضمن درخواست فرزندى انبيائي مانند زكريا و ابراهيم عليهما السلام خود نشاندهنده ى اينست كه آنان منظورشان كسى بود كه جانشين امر رسالت شود تا رسالت آسمانى قطع نشود.
در ضمن حكم فدك و احكام خمس توسط رسول الله صلى الله عليه و سلم به شيوه ى عملى بيان و روشن شد و آنان كه خود صاحب امر بودند بدان راضى شدند ، شما كه حقى در فدك و خمس نداريد!؟
امام علي در عهد خلافتش بر همان اساس حكم رسول الله و خلفاى قبل حكم كرد.
آيا فكر مى كنيد اسلام آمد كه عدالت اجتماعى برقرار كند يا يك طبقه ى مرفه كه بر اساس نسب مال اندوزى كنند!؟
مسلماً شيوه ى عمل رسول الله با خاندانش بهترين شيوه بود كه خلفاى راشدين بدان عمل كردند.
و آنان نه فدك را براى خود برداشتند و نه به فرزندانشان بخشيدند !
و الا امام علي آنرا همانطور رها نمى كرد.
مالكيت ام المؤمنين عايشه اگر از طريق ارث از شوهر نباشد از هيچ راه ديگري هم نمي تواند باشد. پس يا بايد بپذيري ام المؤمنين عايشه وارث نبي صلي الله عليه و آله بوده يا قبول كني غاصب خانه ايشان بوده است.
أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها مالك و صاحب خانه اش بوده است و اين ملكيت را قرآن تأييد كرده است :
بيوتكن = خانه هايتان ( خطاب به مادران مؤمنين )
هژبر
Tuesday 30 October 2007, 10:48AM
در ضمن حكم فدك و احكام خمس توسط رسول الله صلى الله عليه و سلم به شيوه ى عملى بيان و روشن شد و آنان كه خود صاحب امر بودند بدان راضى شدند ، شما كه حقى در فدك و خمس نداريد!؟
امام علي در عهد خلافتش بر همان اساس حكم رسول الله و خلفاى قبل حكم كرد.
حضرت على علیه السلام در نهجالبلاغه مىفرماید: «بلى کانت فى ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم و سخت عنها قوم آخرین و نعم الحکم الله و ما اصنع بفدک و غیر فدک» آرى از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک در اختیار ما بود که آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگرى آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خداوند است.(http://www.porsojoo.com/fa/node/6326)
اگر امیر المؤمنین علیه السلام از کسی ناراضی نبود نمی فرمود و نعم الحکم الله( بهترین داور خدا است).
مالكيت ام المؤمنين عايشه اگر از طريق ارث از شوهر نباشد از هيچ راه ديگري هم نمي تواند باشد. پس يا بايد بپذيري ام المؤمنين عايشه وارث نبي صلي الله عليه و آله بوده يا قبول كني غاصب خانه ايشان بوده است.
أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها مالك و صاحب خانه اش بوده است و اين ملكيت را قرآن تأييد كرده است :
بيوتكن = خانه هايتان ( خطاب به مادران مؤمنين )
شوخي مسخره اي است من به اين جور شوخيها جواب نمي دهم!
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 01:25PM
در اصل توسط hidayat نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=200026#post200026)
أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها مالك و صاحب خانه اش بوده است و اين ملكيت را قرآن تأييد كرده است :
بيوتكن = خانه هايتان ( خطاب به مادران مؤمنين )
................................................
هزبر مى فرمود:
شوخي مسخره اي است من به اين جور شوخيها جواب نمي دهم!
..............................................
عيبى نداره قرآن بخون تا عادت كنى و اين حرفها برات شوخى جلوه نده !
...وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ...
در خانه هايتان باقى بمانيد ...
هژبر
Tuesday 30 October 2007, 01:34PM
اگر به قصد شوخي و بازي به قرآن مراجعه كني مطالب خنده دار هم استخراج مي كني!
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.