نمايش نسخه نهائي : وقایع سقیفه از لسان سلمان
یا علی اغاز عشق
Wednesday 24 October 2007, 11:10PM
بیعت ابوبکر
1- استدلال قریش در مقابل انصار با حق علی علیه السلام
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که چنین می گفت:
هنگامی که پیغمبر علیه السلام از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند کردند، ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخواستند و آنان را با حجت و دلیل علی علیه السلام محکوم کردند و چنین گفتند: ای گروه انصار، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا پیغمبر علیه السلام از قریش است و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. پیامبر علیه السلام هم فرموده است : امامان از قریش اند.
2- کیفیت غسل و نماز بر پیامبر علیه السلام
سلمان می گوید: نزد علی علیه السلام آمدم در حالیکه پیامبر علیه السلام را غسل می داد. پیامبر علیه السلام به علی علیه السلام وصیت کرده بود که کسی غیر از او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتی عرض کرد: یا رسول الله، پس چه کسی مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل. عل هیچ عضوی از اعضای حضرت را اراده نمی کرد مگر آنکه برایش گردانیده می شد.
وقتی پیامبر علیه السلام را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را به داخل خانه برد و خود جلو ایستادو ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.
سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل می آورد. آنان وارد می شدند و دعا می کردند و خارج می شدند، تا آن که هیچکس از حاضرین از مهاجر و انصار بهقی نماندند مگر آنکه بر حضرت نماز خواندند.
3- کیفیت بیعت با ابوبکر
سلمان فارسی می گوید: کار مردم را به علی علیه السلام - در حالی که پیامبر علیه السلام را غسل می داد – خبر دادم و گفتم: ابوبکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر علیه السلام قرار گرفته، و مردم به این راضی نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!
4- اولین بیعت کننده با ابوبکر
علی علیه السلام فرمود: ای سلمان، آیا می دانی اول کسی که با او بر منبر پیامبر علیه السلام بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدند، و اولین کسانی که با او بیعت کردند مغیره بن شعبه و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جراح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند.
فرمود: درباره اینان از تو سوال نکردم، آیا دانستی که هنگامی که از منبر بالا رفت اول کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجده ای بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او اولین نفری بود که از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالی که می گریست گفت:" سپاس خدایی را که مرا نمیراند تا تو را در این مکان دیدم! دستت را برای بیعت با من باز کن. " ابوبکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: "روزی است مثل روز آدم"! و بعد از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد.
علی علیه السلام فرمود: ای سلمان می دانی که او که بود؟ عرض کردم: نه، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد، گویی مرگ پیامبر علیه السلام را با شماتت و مسخره یاد می کرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.
5- ابلیس از غدیر تا سقیفه
پیامبر علیه السلام به من خبر داد که ابلیس و روسای اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.
در آن روز شیاطین و مریدان ابلیس رو به من کردند و گفتند:" این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد." ابلیس غمگین و محزون رفت.
امیر المومنین فرمود: بعد از آن پیامبر علیه السلام به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت می کنند بعد از آن که با حق ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد می آیند و اولین کسی که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیر مرد سالخورده پیشانی پینه بسته، چنین و چنان خواهد گفت.
سپس خارج می شود و اصحاب و شیاطین و ابلیس هایش را جمع می کند. آنان به سجده می افتند و می گویند:" ای آقای ما، ای بزرگ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی"! ابلیس می گوید:" کدام امت بعد از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کرده اید که من بر اینان سلطه و راهی ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامی که خدا وند و پیامبرش درباره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند." و این همان قول خداوند تعالی است که " و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین" (سوره سبا آیه 20) "ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان –جز گروهی از مومنین- او را متابعت کردند."
یا علی اغاز عشق
Wednesday 24 October 2007, 11:12PM
اتمام حجت امیرالمومنین
1-کمک خواهی اصحاب کساء از مهاجرین و انصار
سلمان می گوید:وقتی شب شد علی علیه السلام حضرت زهرا علیها السلامرا سوار بر حماری نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین را گرفت و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشتمگر آن که به خانه هایشان آمد و حق خود را برایشان یاد آور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند.ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد.حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سر های تراشیده و در حالیکه اسلحه
هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی ا آنان نزد او نیامد.
سلیم می گوید:به سمان گفتم:چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت:من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام.
امیرالمومنین در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد.گفتند:"صبح نزد تو می آییم."ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد.در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.
2-جمع قرآن و دعوت به آن
وقتی حضرت عهدشکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آوری آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلاَ در اوراق و تکه چوبها و پوستها وکاغذها نوشته شده بود.
وقتی حضرت همه قرآن را جمع می نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل وتاویلش و ناسخ و منسوخش مینوشت ، ابوبکر سراغ او فرستاد که بیرون بیا وبیعت کن.
علی علیه السلام جواب فرستاد:"من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده ام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم."آنان هم چند روز درباره او سکوت اختیار کردند.
امیرالمومنین قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد.سپس بیرون آمد در حالی که مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر علیه السلاماجتماع کرده بودند.حضرت با بلندترین صدایش فرمود:"ای مردم، من از روزی که پیامبر علیه السلام از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده ام تا آن که همه آن را به صورت یک مجموعه در این پارچه جکع آوری نمودم.خداوند بر پیامبر علیه السلام آیه ای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کرده ام، و آیه ای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ام، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر علیه السلامخوانده ام و تاویلش را به من آموخته است."
سپس فرمود:"برای آنکه فردا نگویید ما از این مطلب بی خبر بودیم"!و بعد فرمود:"و بدین جهت که روز قیامت نگویید من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم!"
عمر گفت:"قرآنی که همراه خود داریم مارا از آنچه بدان دعوت می کنی بینیاز می نماید!"سپس علی علیه السلام داخل خانه اش شد.
3-اتمام حجت بر ابوبکر در القاب ادعایی
عمر به ابوبکر گفت:سراغ علی علیه السلام بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آیوده می شویم. اوبکر کسی را نزد علی علیه السلام فرستاد که:"خلیفه پیامبر علیه السلام را جواب بده!"فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد.حضرت فرمود:"سبحان الله، چه زود بر پیامبر علیه السلام دروغ بستید!او و آنانکه اطراف او هستند می دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند."فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
ابوبکر گفت:"برو و به او بگو امیرالمومنین ابوبکر را جواب بده!"او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد.علی علیه السلام فرمود:"سبحان الله، به خدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود.به خدا قسم او می داند که این نام امیرالمومنین جز برای من صلاحیت ندارد.پیامبر علیه السلام به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و به عنوان امیرالمومنین بر من سلام کردند.او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سوال کردند و گفتند:آیا حقی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر علیه السلام به آن دو تن فرمود:آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیرمومنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است.خداوند عز و جل او را در روز قیامت بر کنار صراط می نشاند و او دوستانش را به هشت و دشمنانش را به جهنم وارد می کند.
فرستاده ابوبکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد.سلمان می گوید:"آن روز را هم درباره او سکوت کردند."
4-کمک خواهی اصحاب کساء ا صحابه برای بار چهارم
شب هنگام که شد علی علیه السلام حضرت زهرا علیها السلام را بر حماری سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین را گرفت و احدی از اصحاب پیامبر علیه السلام را باقی نگذاشت مگر آن که در منزلشان نزد آنان رفت، و حق خود را برایشان یاد آور شد و آنان را به یاری خویش فراخواند.ولی هیچکس جز ما چهار نفراو را اجابت نکرد.ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم، زبیر در یاریش از همه ما شدت بیشتری داشت.
شهادت حضرت زهرا علیها السلام
1-نقشه حمله به خانه حضرت
وقتی علی علیه السلام خوار کردن مردم و ترک یاری او را و متحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه نشینی اختیار کرد.
عمر به ابوبکر گفت:"چه مانعی داری که سراغ علی علیه السلام بفرستی تا بیعت کند، چرا که کسی جز او و این جهار نفر باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند.
ابوبکر در میان آن دو نرمخو تر و سازشکارتر و زرنگ تر و دوراندیش تر بود، و دیگری (عمر)تندخوتر و غلیظ تر و خشن تر بود.ابوبکر گفت:"چه کسی را سراغ او بفرستیم؟"عمر گفت:"قنفذ را می فرستیم.او مردی تندخو و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طائفه بنی عدی بن کعب است."
ابوبکر قنفذ را نزد امیرالمومنین فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد.او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد.اصحاب قنفذ نزد ابوبکر و عمر برگشتند در حالیکه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند:"به ما اجازه داده نشد."عمر گفت:"بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گرنه بدون اجازه وارد شوید."
آنها آمدند و اجازه خواستند.حضرت زهرا علیها السلام فرمود:"به شما اجازه نمی دهم بدون اذن وارد خانه من شوید."
همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند.آنان به ابوبکر و عمر گفتند:"فاطمه علیها السلام چنین گفت، و ما از این که بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم."
عمر عصبانی شد و گفت:ما را با زنان چه کار است!!!
سپس به مردمی که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند.آنان هیزم برداشتند و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آن ها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السلام قرار دادند.سپس عمر ندا کرد به طوری که علی و فاطمه علیهما السلام بشنوند و گفت:"به خدا قسم ای علی علیه السلام باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر علیه السلام بیعت کنی و گر نه خانه را با تو به آتش می کشم!"
حضرت زهرا علیها السلام فرمود:"ای عمر، ما را با تو چه کار است؟"جواب داد:"در را باز کن و گر نه خانه تان را به آتش می کشیم!"فرمود:"ای عمر، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می شوی؟"ولی عمر ابا کرد از این که بر گردد.
2-آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السلام به دست عمر
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد!
حضرت زهرا علیها السلام در مقابل او در آمد و فریاد زد:"یا ابتاه، یا رسول الله!"عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد.آن حضرت ناله کرد:"یا ابتاه!"عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد.آن حضرت صدا زد:"یا رسول الله ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند!"
3-دفاع امیر المومنین از حضرت زهرا علیها السلام
علی علیه السلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد.ولی سخن پیامبر علیه السلام و وصیتی را که به او کرده بود به یاد آورد و فرمود:"ای پسر صهاک، قسم به آن که محمد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر علیه السلام با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی!"
4-دستور ابوبکر برای حمله و آتش زدن در خانه
عمر فرستاد و کمک خواست.مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیرالمومنین هم سراغ شمشیرش رفت.
قنفذ نزد ابوبکر برگشت در حالی که می ترسید علی علیه السلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدت عمل آن حضرت را می دانست.
ابوبکر به قنفذ گفت:"برگرد، اگر از خانه بیرون آمد دست نگه دار و گر نه در خانه اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید!"
قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند.علی علیه السلام سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عده زیادشان بر سر او ریختند.
عده ای شمشیرها را به دست گرفتند و بر آن حضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند!!
5-مجروح شدن حضرت زهرا علیها السلام
حضرت زهرا علیها السلام جلو در خانه بین مردم و امیرالمومنین مانع شد.قنفذ ملعون با تازیانه به آن دحضرت زد، به طوری که وقتی حضرت از دنیا می رفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود.خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاده لعنت کند.
یا علی اغاز عشق
Wednesday 24 October 2007, 11:14PM
بیعت اجباری امیرالمومنین
1- علی علیه السلام از خانه تا مسجد
سپس علی علیه السلام را بردند و به شدت او را می کشیدند، تا آن که نزد ابوبکر رسانیدند. و در این بود که عمر بالای سر ابوبکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیده بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیره بن شعبه و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابوبکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود.
2- ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السلام
سلیم می گوید: به سلمان گفتم: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السلام وارد شدند؟! گفت: آری به خدا قسم، و این در حالی بود که "خمار" نداشت. حضرت زهرا علیها السلام صدا زد:" وا ابتاه، وا رسول الله، ای پدر، ابوبکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بد رفتاری کردند در حالی که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است." و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش می فرمود.
سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که می گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه می کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه، و عمر می گفت: ما را با زنان و رای آنان کاری نیست!!
3- سخنان امیرالمومنین هنگام ورود به مسجد
سلمان می گوید: علی علیه السلام را نزد ابوبکررسانیدند در حالی که می فرمود: به خدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می گرفت می دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید. به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن می شد، جمعیت شما را متفرق می ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با ممن بیعت کرددند و سپس مرا خوار نمودند.
ابوبکر تا چشمش به علی علیه السلام افتاد، فریاد زد:" او را رها کنبد!" علی علیه السلام فرمود: ای ابوبکر چه زود جای پیامبر علیه السلام را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت می نمایی؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر علیه السلام با من بیعت نکردی؟
شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السلام
قنفذ - که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه علیها السلام بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه اش کشانید و در را فشار داد به طوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
4- اتمام حجت امیرالمومنین با فضائلش
وقتی علی علیه السلام را نزد ابوبکر رسانیدند عمر به صورت اهانت آمیز گفت:" بیعت کن و این اباطیل را رها کن!"
علی علیه السلام فرمود: اگر انجام ندهم، شما چه دخواهید کرد؟ گفتند: تو را با ذلت و خواری می کشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید! ابوبکر گفت: بنده خدا بودنت درست است ولی به برادر پیامبر بودنت اقرار نمی کنیم! فرمود: آیا انکار می کنید که پیامبر علیه السلام بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: آری! و حضرت این مطلب را سه مرتبه تکرار کرد.
سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان و ای مهاجرین و انصار، شما را به خدا قسم می دهد که آیا در روز غدیر خم از پیامبر علیه السلام شنیدید که آن مطلب را می فرمود، و در جنگ ،ن مطالب را می فرمود؟
سپس علی علیه السلام آنچه پیامبر علیه السلام علنی برای عموم مردم درباره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آن که برای آنان یادآور شد. و مردم درباره همه آنها اقرار کردند و گفتند: آری به خدا قسم.
5- حدیث جعل کردن ابوبکر
وقتی ابوبکر ترسید مردم علی علیه السلام را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و خطاب به آن حضرت گفت: آن چه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و فهمیده ایم و قلبهایمان آن را در خود جای داده است، ولیکن بعد از آن من از پیامبر علیه السلام شنیدم که می گفت:" ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد."
6- افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه
علی علیه السلام فرمود: آیا کسی از اصحاب پیامبر علیه السلام هست که با تو در این مطلب حضور داشته؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر علیه السلام راست می گوید. من هم از پیامبر علیه السلام شنیدم همان طور که ابوبکر گفت. ابوعبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می گوید، ما این مطلب را از پیامبر علیه السلام شنیدیم.
علی علیه السلام به آنان فرمود: وفا کردید به صحیفه ملعونه ای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که " اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید."
ابوبکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای اباذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، می پرسم آیا از پیامبر علیه السلام نشنیدید که در حضور شما می فرمود:" فلانی و فلانی- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشته ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم ها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم .....؟"
آنان گفتند: آری ما از پیامبر علیه السلام شنیدیم که این مطلب را به تو می فرمود که" آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم بر علیه تو ای علی علیه السلام متحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند." تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول الله، هر گاه چنین شد دستور می دهی چه کنم؟ فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
علی علیه السلام فرمود: به خدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد می کردم. ولی به خدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
7- جواب حدیث جعلی ابوبکر
دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر علیه السلام نسبت دادید کلام خداوند تعالی است که " اَم یحسُدونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَینا آلَ اِبراهیمَ الکِتابَ و الحِکمَهَ و آتَیناهُم مُلکاً عَظیماً " ، "آیا بر مردم حسد می برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم." کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت و ما آل ابراهیم هستیم.
8- دفاع مقداد و سلمان و ابوذر از امیرالمومنین
مقداد برخاست و گفت: یا علی علیه السلام به من چه دستور می دهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی با شمشیر می زنم و اگر ام کنی خود داری می کنم. علی علیه السلام فرمود: ای مقداد خودداری کن و پیمان پیامبر علیه السلام و وصیتی که به تو کرده را به یاد بیاور.
سلمان می گوید: برخاستم و گفتم: قسم به آن که جانم به دست اوست، اگر من بدانم که ظلمی را رفع می کنم یا برای خداوند دین را عزت می بخشم شمشیرم را بر دوش می گذارم و با استقامت با آن می جنگم. آیا بر برادر پیامبر علیه السلام و وصیش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش!
ابوذر برخاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید، خداوند می فرماید:" اِنّ اللهَ اصطَفی آدَمَ و نوحاً وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ، ذُرِّیهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ" –آل عمران آیات 33 و 34- " خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یکدیگرند، و خداوند شنونده و داناست." آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند. آنان همچون آسمان بلند و کوه های پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش می درخشد و روغن آن مبارک است. محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی علیه السلام وصی اوصیاء و اما متقین و رهبر سفید پیشانان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مومنین، همان طور که خداوند فرموده:" النَبی اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم وَ اَزواجُهُ اُمَّهاتُهُم وَ اُولُو الاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعضٍ فی کِتابِ اللهِ" –احزاب آیه 6- "پیامبر نسبت به مومنین از خودشان صاحب اختیار تر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند." هر کس را خدا مقدم داشته جلو بیندازید و هر کس را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت را برای کسی قرار دهیه که خدا قرار داده است.
9- تهدید عمر به قتل برای بیعت
عمر، در حالی که ابوبکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم!
این در حالی بود که امام حسن و امام حسین ایستاده بودند. وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیرالمومنین آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، به خدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
10- دفاع ام ایمن و بریده اسلمی از امیرالمومنین
ام ایمن پرستار پیامبر علیه السلام آمد و گفت:" ای ابوبکر چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید!" عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: ما را با زنان چه کار است؟
بریده اسلمی برخاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر علیه السلام و پدر فرزندانش حمله می کنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید می شناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر علیه السلام به شما فرمود:" نزد علی علیه السلام بروید و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام کنید؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و رسولش است؟ فرمود: آری.
ابوبکر گفت: چنین بود ولی پیامبر علیه السلام بعد از آن فرمود: برای اهل بیت من نبوت و خلافت جمع نمی شود! بریده گفت: به خدا قسم پیامبر علیه السلام این را نگفته است. به خدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمی کنم. عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
11- کیفیت بیعت اجباری امیرالمومنین
سپس عمر گفت: برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: به خدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم!
امیرالمومنین سه مرتبه حجت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آن که کف دستش را باز کند آن را دراز کرد. ابوبکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
علی علیه السلام قبل از آن که بیعت کند در حالی که طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر علیه السلام صدا زد:" ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند."
12- بیعت زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد
به زبیر گفته شد:" بیعت کن"، ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه با عده ای از مردم همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند.
زبیر – در حالی که عمر روی سینه اش نشسته بود- گفت: ای پسر صهاک، به خدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می گرفتی. و سپس بیعت کرد.
سلمان می گوید: سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غده ای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم.
سپس ابوذر و مقداد هم به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی علیه السلام و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدید تر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت: ای پسر صهاک، به خدا قسم اگر این طاغیانی که تو را کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمی آمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم! ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می دهی.
عمر عصبانی شد و گفت: آیا نام صهاک را می آوری؟ گفت: مگر صهاک کیست و چه مانعی از ذکر نام او هست؟! صهاک زنی زناکار بود. آیا این مطلب را انکار می کنی؟ آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جد تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطاب را به دنیا آورد. خطاب غلام جد من و ولد الزنا است! ابوبکر بین آن دو را اصلاح کرد و هرکدام دست از یکدیگر برداشتند.
یا علی اغاز عشق
Wednesday 24 October 2007, 11:16PM
اتمام حجت اصحاب امیرالمومنین
1- سخنان سلمان بعد از بیعت
سلیم بن قیس می گوید: به سلمان گفتم: ای سلمان، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی؟ او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم:" بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید. آیا می دانید با خود چه کرده اید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف می نمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید."
عمر گفت: ای سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هر چه می خواهی بگو و هر چه می خواهی بکن و رفیقت هم هرچه می خواهد بگوید.
سلمان می گوید: گفتم: از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود:" برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود." عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟
گفتم: شهادت می دهم که من در بعضی کتابهایی که ا طرف خداوند نازل شده خوانده ام که تو – با اسم و نسب و اوصافت- دری از درهای جهنم هستی. عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده اید؟
به او گفتم: شهادت می دهم از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود – در حالی که در باره این آیه از او سوال کردم که " فَیومَئِذٍ لا یعَذِّبُ عَذابَهُ اَحَدٌ وَ لا یوثِقُ وَثاقَهُ اَحَدٌ" –فجر آیات 25 و 26- " در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمی کند و هیچ کس را مانند او به بند نمی کشد."- حضرت به من خبر داد که آن تو هستی. عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، ای غلام، و ای پسر زن بد بو!
علی علیه السلام فرمود: ای سلمان، تو را قسم می دهم که ساکت باشی.
سلمان گفت: به خدا قسم، اگر علی علیه السلام مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه درباره او نازل شده و هرچه درباره او و رفیقش از پیامبر علیه السلام شنیده بودم به او خبر می دادم. وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت: تومطیع و تسلیم او هستی.
2- سخنان ابوذر بعد از بیعت
سلمان می گوید: وقتی ابوذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند، عمر گفت: ای سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خودداری نمی کنی؟ به خدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر با محبت تر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمی کنی. همان طور که میبینی خودداری کردند و بیعت نمودند.
ابوذر گفت: ای عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش می کنی؟ خدا لعنت کند – که لعنت کرده است- هر کس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند.
عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس که به حق آنان ظلم کند! ولی نه به خدا قسم ایشان را در خلافت حقی نیست و آنان با سایر مردم در این مساله یکسانند! ابوذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!
3- سخنان امیرالمومنین بعد از بیعت
علی علیه السلام به امر فرمود: ای پسر صهاک، ما را در خلافت حقی نیست، ولی برای تو و فرزندان زن مگس خوار هست؟!
عمر گفت: ای ابالحسن، اکنون که بیعت کردی خودداری نما، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادندف پس گناه من چیست؟
علی علیه السلام فرمود: ولی خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضی نشدند. پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند به ننارضایتی خداوند و عذاب و خواری او بشارت باد. وای بر تو ای پسر خطاب! اگر بدانی که چه جنایتی بر خود روا داشتی. اگر بدانی از چه خارج شده و به چه داخل شده ای و چه جنایتی بر خود و رفیقت نموده ای!
ابوبکر گفت: ای عمر، حال که با ما بیعت کرده و از شر او و حمله ناگهانی و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هر چه می خواهد بگوید.
4- اصحاب صحیفه در تابوت جهنم
علی علیه السلام فرمود: جز یک مطلب چیزی نمی گویم. شما را به خدا یاد آور می شوم ای چهار نفر – که منظور حضرت، من و ابوذر و زبیر و مقداد بود – من از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین. آن صندوق در چاهی در قعر جهنم در صندوق قفل شده دیگری است. بر در آن چاه سنگی است که هرگاه خداوند بخواهد جهنم را شعله ور نماید آن سنگ را از در ،ن چاه بر می دارد و جهنم از شعله و حرارت آن چاه شعله ور می شود.
علی علیه السلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر علیه السلام درباره آنان و اولین سوال کردم، فرمود: اما اولین عبارتند از فرزند آدم که برادرش هابیل را کشت، فرعونِ فرعون ها، و آن کسی که با ابراهیم درباره خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنی اسرائیلی که کتابشان را تحریف کردند و سنتشان را تغ یر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد، و ابلیس ششمی آنان است. و اما آخرین عبارتند از دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بسته اند و بر عداوت با تو _ ای برادرم- هم پیمان شده اند، و بعد از من بر علیه تو متحد می شوند. این و این، که پیامبر علیه السلام آنان را برای ما نام برد و بر شمرد.
سلمان می گوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت می دهیم که این مطلب را از پیامبر علیه السلام شنیدیم.
5- عثمان لعنت شده پیامبر علیه السلام
عثمان گفت: ای اباالحسن، آیا نزد تو و اصحابت درباره من حدیثی نیست؟
علی علیه السلام فرمود: بلی از پیامبر علیه السلام شنیدم که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آن که تو را لعنت نمود برایت استغفار نکرد.
عثمان غضبناک شد و گفت: مرا با تو چه کار است! هیچگاه مرا رها نمی کنی، نه در زمان پیامبر علیه السلام و نه بعد از او! علی علیه السلام فرمود: آری، خداوند بینی ات را بر خاک بمالد.
6- پیشگویی از ارتداد زبیر
عثمان گفت: به خدا قسم از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود: زبیر مرتد از اسلام کشته می شود!
سلمان می گوید: علی علیه السلام به طور خصوصی به من فرمود: عثمان راست می گوید، او بعد از قتل عثمان با من بیعت می کند و بعد بیعت مرا می شکند و مرتد کشته می شود.
7- ارتداد مردم پس از پیامبر علیه السلام جز چهار نفر
سلمان می گوید: علی علیه السلام فرمود: همه مردم بعد از پیامبر علیه السلام مرتد شدند جز چهار نفر. مردم بعد از پیامبر به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند. پس علی علیه السلام شبیه هارون و عتیق شبیه گوساله و عمر شبیه سامری است.
از پیامبر شنیدم که می فرمود: قومی از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من برای عبور از پل صراط می آیند. وقتی آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ایشان را از من جدا می کنند. می گویم: پروردگارا، اصحابم! اصحابم! گفته می شود: نمی دانی بعد از تو چه کرده اند. وقتی از ایشان جدا شدی به عقب برگشتند. من هم می گویم: دور از رحمت خدا باشند.
8- شباهت مسلمین به بنی اسرائیل
از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود: امت من سنت بنی اسرائیل را مثل شباهت کفش به کفش و گوش به گوش و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع مرتکب خواهند شد، تا آن جا که اگر داخل سوراخ حیوانی شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل می شوند. تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق با یک قلم نوشته است، و مثلهل و سنتها در آنان و اینان به یک صورت جاری شده است.
jafari
Friday 26 October 2007, 03:27PM
:smile39:
یا علی اغاز عشق
Thursday 29 November 2007, 07:35AM
سقيفه اساس جنايات و ظلمها
reza_110
Thursday 29 November 2007, 11:49PM
اللهم العن اول الظالم الحق محمد و ال محمد
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.