نمايش نسخه نهائي : ما براي شهدا چه كرده ايم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ali jafari
Wednesday 10 October 2007, 05:56PM
بانام الله پاسدار خون شهدا
دوست عزيزم حرمان پيشنهاد تالار دفاع مقدس رو داده بود .
با تأيد فرمايش ايشان خاستم به پيشنهاد ايشان جامع عمل بپوشانم البته به نوعي ديگر .
حتما نبايد مناسبتي پيش بياد يا مكان خاصي براي اين كار داشته باشيم ميتونيم درهر مكان يا زمان از شهدا. جانبازان . اسرا وايثار گران ياد كنيم به همين دليل تصميم گرفتم اين تاپيك روباز كنم
خدايا به سوي تو مي آيم، از عالم وعالميان ميگريزم ،
تو مرا درجوار رحمت خود سكني ده :smile07:
ali jafari
Wednesday 10 October 2007, 06:12PM
امروز روز پنجم است كه درمحاصره هستيم . آب ونان را جيره بندي كرده ايم
عطش همه را هلاك كرده است ، همه راجز شهدا كه حالا در كنار هم درانتهاي كانال خوابيده اند
ديگر شهدا تشنه نيستند . فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه
(آخرين برگ دفترچه ياد داشت يكي ازشهدا ء گردان حنظله لشكر27 دركانال سوم فكه كه درحين تفحص بدست آمده است )
ali jafari
Wednesday 10 October 2007, 07:03PM
از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان وتبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد واسلام خود را در يابيد
:smile07:شهيد حاج ابراهيم همت :smile07:
ali jafari
Thursday 11 October 2007, 06:14PM
:smile07:هميشه بياد خدا باشيد وفرامين خدارا عمل كنيد اهميت زياد به دعاها ومجالس ياد( ابا عبد الله عليه السلام ) وشهدا بدهيد كه راه سعادت وتوشه آخرت است :smile07:
ali jafari
Friday 12 October 2007, 08:16PM
شب عيد است و شب خدا حافظي با ماه مبارك رمضا
بياييد ودر اين شب عزيز يادي از شهدا بكنيم شايد در آخرت شهدا شفاعت مارا بكنند
ali jafari
Saturday 13 October 2007, 08:40AM
مز عمليات: يا الله، يا الله، يا الله
هدف عمليات: انهدام نيروهاي دشمن
منطقة عملياتي: فكه ـ چزابه
تاريخ شروع:ساعت 30/21 دقيقه 18/11/61
وسعت منطقة عملياتي: 300 كيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
پاسگاه هاي ايراني سوبله، صفريه، رشيده، و طاووسيه
پاسگاه هاي عراقي وهب، كرامه، صفريه
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
5فروند هواپيما
بيش از 80 دستگاه تانك و نفربر
بيش از 120 دستگاه خودرو نظامي
تعداد زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ 12 از لشكر 3 زرهي شامل گردان هاي قادسيه، قطيبه، معتصم و گردان 3 مكانيزه، تيپ 702 پياده از لشكر 14، گردان هاي المثني و الانتصار و يك گردان از تيپ 505 گردان كماندويي حطين
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 4500 نفر
تعداد اسراء: 120 نفر
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارتش جمهوري اسلامي ايران
ali jafari
Tuesday 16 October 2007, 02:33PM
عمليات خيبر
منطقهي عملياتي خيبر در شرق رودخانهي دجله و داخلهورالهويزه واقع شده است. اين منطقه از شمال به العزيره و از جنوببه القرنه و طلاييه محدود ميگردد. اين منطقه داراي دو نوع طبيعتِمتفاوتِ هور و خشكي است. هور منطقهاي است تقريباً هم سطحدريا كه در بعضي جاها سطح آب آن دو تا سه متر بالاتر از آب درياستو نسبت به مناطق هم جوار گودتر ميباشد و روييدنيهايي مانند ني،بردي و چولان، آن را زير پوشش قرار داده است. قسمت خشكي كهحداقل عرض آن هشت كيلومتر و حداكثر ده كيلومتر است، توسطهور الهويزه در شرق و هور الحمار در غرب، احاطه شده است. درداخل منطقهي مزبور، جزاير مجنون شمالي و جنوبي و تأسيساتمهمي مانند دكلهاي برق و دكلهاي تقويتي راديو و تلويزيون،تأسيسات و كارخانجات كاغذ سازي، چاههاي نفت و ... واقع است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، به منظور غافلگير كردن دشمن،انهدام نيروهاي سپاه سوم دشمن و استفاده از ضعف و ناتواني او درعمليات آبي و خاكي و ... عمليات خيبر را در اين منطقه طراحينمود. اين عمليات در تاريخ سوم اسفند ماه 1362 با رمز مقدّس يارسول اللهآغاز گرديد. رزمندگان، با سرعت عمل از چند محور باعبور از ميان تلههاي انفجاري و بشكههاي آتشزا و سنگرهاي كمين وديگر مواضع، بر سر دشمن فرود آمده و در يك هجمهي بيامان،موفق شدند چندروستاي عراقي را آزاد كنند و تعدادي از يگانهايمستقر در جريزه را به هلاكت رسانند. تصرف جرايز به عهدهي لشگرحماسه آفرين علي بن ابيطالب بود كه با كمك يگانهاي ديگر،پس از نبردي جانانه، جزيرهي مجنون شمالي را به طور كامل آزادكرده، با فشار بيامان خود، دشمن بعثي را كيلومترها به عقب راند. دراين عمليات، سپاهيان اسلام، رودخانهي دجله و فرات را پشت سرميگذارند و بزرگراه بصره ـ بغداد در چند نقطه قطع ميشود كه با اينعمل، ارتباط سپاه سوم و چهارم عراق قطع ميگردد.
هم زمان با اجراي عمليات، يگانهاي مهندسي رزمي، اقدام بهنصب پل فلزي شناور نموده، در ميان حيرت دشمنان، پلي به طولدوازده كيلومتر، زير بمباران شديد و حجم آتش انبوه دشمن، روي هوربر پا ميكنند و در نتيجه عقبهي رزمندگان، تأمين ميشود. در شمالغرب منطقه، چند روستاي ديگر از جمله پل العزيره و شهرك الصغرهبه تصرف رزمندگان اسلام در ميآيد. نيروهاي عراقي با تحملخسارات و تلفات بسيار زياد، از جزاير مهم و حساس مجنون كهميلياردها بشكه نفت در خود ذخيره دارد، عقب نشيني ميكنند. رژيممستأصل عراق كه از پاتكهاي سنگين خود نتيجه نميگيرد، دستورحملهي شيميايي را به طور گسترده صادر ميكند كه هواپيماها باپرتاب راكتهايي منطقه را مملو از دود زرد رنگ و سمّي ميكنند وموجب سوختگي و خفگي تعدادي از رزمندگان ميشوند.
با فشار سنگين، در اثر بمباران شيميايي، رزمندگان براي حفظجزاير از منطقهي العزيره عقب نشيني ميكنند. دشمن بعثي كه باپاتك سنگيني موفق ميشود جادهي بغداد ـ بصره را از كنترل ايرانيانخارج نمايد، تلاش ميكند تا جزاير را تصرف كند كه با انهدام دوگردان پياده و تانك و به هلاكت رسيدن هفتصد بعثي نااميد شده وعقب مينشيند و بدين ترتيب جزاير مجنون در تصرف رزمندگاناسلام باقي ميماند. سردار اسلام حاج محمدابراهيم همّت، فرماندهلشگر 27 محمّد رسولاللّه در اين عمليات به شهادت ميرسد.
EBO320
Tuesday 16 October 2007, 02:37PM
من در میان تمام شهدای 8 سال دفاع مقدس به یک نفر ارادت خاصی دارم
حاج محمد ابراهیم همت
ali jafari
Wednesday 17 October 2007, 02:47PM
همسران همسفر
در طول دوسال ودو ماه زندگي مشترك من وحاجي سه عيد نوروز داشتيم وتحويل هيچ سالي راباهم نبوديم قبل از تحويل آخرين سال زندگي حاجي بااو خيلي صحبت كردم كه بگذار اين عيد را باهم باشيم . حاجي گفت : مي داني بسياري از بچه هاي بسيجي چند ماه است كه خانواده هايشان را نديده اند . بگذار من عذاب وجدان نداشته باشم . بگذار سال تحويل را بااين بچه ها درسنگرها بمانم يك بار درلابلاي دفتر سر رسيد روزانه حاجي نامه هاي بسيجيها ديدم يكي از آنان نوشته بود من سر پل صراط جلوي تورامي گيرم سه ماه است كه به عشق رؤيت روي تودرجبه ها منتظرم به اميد روزي كه فرمانه ام حاج همت را ببينم حاجي گفت تو فكر نكن كه من آدم خوبي هستم كه بسيجي ها براي من نامه نوشته اند . من يك گناهي به درگاه خدا كرده ام كه باي با محبت اينها عذاب پس بدهم مگر من كي ام كه اينها براي من نامه مي نويسند . تنها تقا ضاي من از حاجي اين بود كه عقد مارا امام (ره) جاري كند . حاجي مدتها اين دست وآن دست كرد وگفت :من مي توانم يك خواهشي از شما داشته باشم ؟ فكر مي كنم تنها خواهش من در طول عمر باشد .... اجازه بدهيد كه ما بار يعقد پيش امام نرويم . گفتم چرا ؟گفت : من درروز قيامت نمي توانم جوابگو باشم مردي كه بايد وقتش را صرف يك ميليارد مسلمان به اضافه مستضعفان دنيا كند ، بخشي از آن وقت رابه عقد خود اختصاص دهم . من فكر مي كنم اگر اين كار را بكنيم يك گناه نا بخشودني است .
:smile07:همسر سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت :smile07:
ali jafari
Wednesday 17 October 2007, 08:44PM
اين عكس خود گوياي همه چيز هست
ali jafari
Friday 19 October 2007, 10:37AM
در خيابان چهره آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن
زلف خود راازروسري بيرون مريز در مسير چشمها افسون مريز
ياد كن از آتش روز معاد طرّه گيسو مده در دست باد
خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش تر گويم عروسك نيستي
خواهرم اي دختر ايران زمين يك نظر عكس شهيدان را ببين
خواهرم اين لباس تنگ چيست پوشش چسبان رنگارنگ چيست
خواهرم اينقدر طنّازي مكن با اصول شرع لجبازي مكن
در وجود خويش سرگردان مشو نو عروس چشم نامردان مشو
پوشش زهراي اطهر مگر اينگونه بود؟؟؟
4602
فرمهر
Friday 19 October 2007, 11:12AM
تصويري كه از يكي از شهدا در پست شماره 2 اين تاپيك ملاحظه ميكنيد متعلق است به شهيد علي شاه آبادي . اين تصوير اولين بار توسط عموي بنده به پشت جبهه آورده شد ( البته عكاس شخص ديگري بود ) .
محل زندگي اين شهيد عزيز در حوالي منطقه مهر آباد جنوبي - خيابان شمشيري بوده است و هم اكنون نيز خانواده ايشان در اين محل سكونت دارند
Teshneh
Friday 19 October 2007, 11:18AM
در خيابان چهره آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن
زلف خود راازروسري بيرون مريز در مسير چشمها افسون مريز
ياد كن از آتش روز معاد طرّه گيسو مده در دست باد
خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش تر گويم عروسك نيستي
خواهرم اي دختر ايران زمين يك نظر عكس شهيدان را ببين
خواهرم اين لباس تنگ چيست پوشش چسبان رنگارنگ چيست
خواهرم اينقدر طنّازي مكن با اصول شرع لجبازي مكن
در وجود خويش سرگردان مشو نو عروس چشم نامردان مشو
پوشش زهراي اطهر مگر اينگونه بود؟؟؟
خب بفرمايين كه اقايون براي شهدا چه كردن؟!!!
ali jafari
Friday 19 October 2007, 11:19AM
دوست عزيز از اين كه يه سري به ما زديد خوشهالم اگر خاطره يا عكس يا هرمطلبي از شهدا داريد خوشحال ميشم در ضمن كدوم يكي شون رو ميگي
kamran6026
Friday 19 October 2007, 11:27AM
در ان حد نيستيم كه بتونم كاري بكونيم
ولييييييييييييييييييييييي بايد .....
ali jafari
Friday 19 October 2007, 11:28AM
از شما هم تشكر ميكنم منظور من از باز كردن اين تاپيك اين بود كه بايد حرمت خون شهدا رو حفظ كنيم چه مرد چه زن در ضمن من خودم زماني رو در جبهه بودم وافسوس ميخورم كه به شهدا ملحق نشدم ولي هنوز نتونستم برا اون عزيزان كاري كنم وهمچنان شرمنده شهدا هستم
ali jafari
Friday 19 October 2007, 11:29AM
بله بايد ولي چه.........
kamran6026
Friday 19 October 2007, 11:46AM
به خدا كارت درسته
خيلي عزيزي :smile07:
ali jafari
Friday 19 October 2007, 12:04PM
تصويري كه از يكي از شهدا در پست شماره 2 اين تاپيك ملاحظه ميكنيد متعلق است به شهيد علي شاه آبادي . اين تصوير اولين بار توسط عموي بنده به پشت جبهه آورده شد ( البته عكاس شخص ديگري بود ) .
محل زندگي اين شهيد عزيز در حوالي منطقه مهر آباد جنوبي - خيابان شمشيري بوده است و هم اكنون نيز خانواده ايشان در اين محل سكونت دارند
با تشكر ازشما عكس فوق اصلاح ميشود
ali jafari
Friday 19 October 2007, 12:17PM
كامران عزيز دوست داري بادوست من كه دوست داره بادوست تودوست بشه دوست بشي
SAMIN.0
Friday 19 October 2007, 02:35PM
خب بفرمايين كه اقايون براي شهدا چه كردن؟!!!
تشنه جون راست ميگه شماها كه اينقدر داريد براي خانما شعر ميگيد و نصيحت ميكنيد بگيد كه آقايون براي كشته هاي جنگ چه كرده اند ؟
ali jafari
Friday 19 October 2007, 02:46PM
[quote=SAMIN.0;193316]تشنه جون راست ميگه شماها كه اينقدر داريد براي خانما شعر ميگيد و نصيحت ميكنيد بگيد كه آقايون براي كشته هاي جنگ چه كرده اند ؟[/quote
سلام ثمين خانم فكركنم شما نوشته هاي من روكامل نخونديد
اولامنظور من كلي بود فكر نميكنم من اسمي ازآقا يا خانم آورده باشم واگر منظورتون به اون شعره بايد بگم كه اين شعر رو يكي از فرندان شهدا گفته كه البته اون هم خانم بوده
به حر حال من از طرف خودم گفته ام كه شرمنده شهدا هستم (بازم ميگم اونم با صداي بلند من شرمنده شهدا هستم چون نتونستم كاري براشون بكنم ) درضمن كشته نه شهيد
kamran6026
Friday 19 October 2007, 07:44PM
من با همه دوستم چرا كه نه از ته قلب :smile07:
ali jafari
Saturday 3 November 2007, 12:50PM
سالروز شهادت محمد حسين فهميده، روز نوجوان
ای عزيزان اسلام و سرمايه های ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او، جل و علا را ببينيد، آنگاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جوانی و پيروزی در دل شما راه يابد که با آمدن آن، همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال در هم شکند. »
امام خمينی (ره)
عشق و شور، طراوت و پاکی، شجاعت و سرسختی، استقلال طلبی و عدالت خواهی، ايثار و از خود گذشتگی، استعداد و توانايی، و ... از جمله ويژگيهايی هستند که سراسر وجود هر جوانی مالامال از آنهاست. در دوران جوانی روح عرفان، اخلاق و معنويت متجلی شده و جوانان آماده پذيرش فضيلت ها و ارزشهای الهی ميشوند و زمينه های کمال طلبی در آنان بروز می کند؛ از اينرو بخش متنابهی از سرمايه گذاری ها و برنامه ريزی های دست اندرکاران امر تعليم و تربيت و تلاشگران عرصه های فکری و فرهنگی متوجه اين قشر می باشد؛ و محور اساسی سياست گذاری های فرهنگی، اجتماعی، سياسی و مخاطب اصلی رسانه های جمعی همواره جوانان بوده و خواهند بود.
ويژگيها و استعدادهای نهفته در وجود جوانان مناسبترين زمينه برای طراحی و ايجاد هرگونه تغيير و تحول فردی و اجتماعی است، بطوريکه چرخ های انقلاب ها و تحولات متعددی توسط اين گروه به حرکت درآمده و سرعت می گيرد. کنکاش در تاريخ ملل مختلف و از جمله جريانات حاکم بر جهان در طول ساليان گذشته مؤيد اين مدعاست. بخش انبوهی از بازيگران و نقش آفرينان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژی های بسياری مصروف جذب و هدايت آنان بسمت اهداف معين (اعم از مثبت و منفی، ارزشی و ضد ارزشی) شده است.
هشتم آبان روز نوجوان در ايران يادبود شهادت نوجوانی است که در نوجوانی بيکباره قله های شرف و انسانيت و غيرت را پيمود، که چه بسيار اهل رياضت و سير و سلوک در پيمودن اين راه پر فراز و نشيب بر اين رهگذر الهی غبطه می خورند.
شهيدفهميده" يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.
از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار و جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست، به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهاي والاي آن دوران باشكوه باشد. رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:
زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است."
آموزگار ايثار
در جبهه، شهيد فهميده به اتفاق دوست شهيدش "محمدرضا شمس"، در سنگري واحد قرار داشت كه در هجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسين زخمي شد و حسين با سختي و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند. و به جايگاه قبلي خود بازگشت. او با مشاهده تانكهاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه تانك) كه به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنها بودند، تاب نياوردند و در حالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانك ها حركت كرد. در اين هنگام تيري به پايش اصابت كرد و او از ناحيه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محكم و عزم پولادين او خللي ايجاد كند، از اين رو بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ساخت و از لابلاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو رساند و با استفاده از نارنجك، موفق شد كه تانك را منفجر كند و خود نيز تكه تكه شود. به مجرد انفجار تانك مهاجمان گمان كردند كه حمله اي صورت گرفته است، لذا روحيه خود را باختند و با سرعت هرچه تمامتر تانك ها را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته شد و پس از مدتي
فهمیده از نگاه آوینی
زندگی نامهوی فرزند محمد تقی است که در خانواده ای مذهبی د ریکی از روزهای بهاری اردیبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قیام درخانه ای محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین به فوز شهادت نایل آمد، با صفا وصمیمیت ودر زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ، سپری کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی واول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراین شهر گذراند. درهمین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین ومذهبی و شرایط خاص شهر مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلام بود.
از عوامل مهم دیگر د رشکل گیری شخصیت او ، نوارها واعلامیه های امام بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.
شهید فهمیده ، نوجوانی خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هرگز به آن ها بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امامقدس سره بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امامقدس سره داشت . او می گفت :امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم .
هنگام ورود اما مقدس سره به ایران به دلیل مصدوم بودن ، موفق به زیارت امامقدس سره نگردید، اما پس از بهبودی دراولین فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به دیدار شد.
شهید فهمیده ، یکی از هزاران دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در حالی سپری کرد که هر روز آن همراه حادثه ای بود که در شکل گیری شخصیت او موثر واقع می شد. او با سرمایه عظمیی از فهم و درک انقلابی واسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونین شهر قهرمان رسانید و با اقدامی آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهیدان زنده تاریخ ثبت کرد.
این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق واستوارخود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یا د فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت . امروز شهید فهمیده به حق الگوی شایسته ای برای دانش آموزان بسیجی و جوانان و نوجوانان کشور می باشد و یاد آوری این حماسه می تواند یادآور دوران دفاع مقدس و ارزش های والای آن زمان باشد.
عزیمت به سوی جهاد
فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.او که عشق انقلاب وامامقدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگراز شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگربنویسم حرفی دروغ زده ام . حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
درهمان روزهای نخست جنگ تحمیلی ، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثی بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. دریکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد واز او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند . دوست ا و یکی ، دو روز بعد خبر را چنین می دهد که :
من رفتم جبهه نگران من نباشید.
در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود . شهید فهمیده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. درهمین مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستی که درآن جا پیدا کرده بود، یعنی محمد رضا شمس ، هر دو مجروح می شوند وآن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد. درحین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید:
من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک با ر به تنها یی به میان عراقی ها رفته ولباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم د رجبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می دهد.
کیفیت شهادت
از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس ، دریک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند.
محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک ها ی عراقی ( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسین درحالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد واز ناحیه پا مجروح می شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود . افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است ، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند. در نتیجه ، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.
فهمیده در بیان رهبریي رهبر معظم انقلاب ، می فرمایند:
زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد .
مقام معظم رهبری د ردیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:
بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است ، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.
فهمیده از نگاه آوینی
سید شهیدان اهل قلم ، حاج مرتضی آوینی ، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نامشهری درآسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:
خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر.
شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
خبر شهادت حسین فهمیده
صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند:
رهبر ماآن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید
به این ترتیب و با این کلمات ، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد. بقایای پیکر شهید حسین فهمیده دربهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.
بابک
Saturday 3 November 2007, 01:52PM
خوشا آنان که هنگام شهادت
خمینی را دعا کردند و رفتند
samanbozorg
Sunday 4 November 2007, 09:15PM
سلام دوست عزیز ... امید وارم خوب باشی ...؟
من هر چی فکر کردم متوجه نشدم شهدا چه ربطی به پوشش و علایق دختران دارد ...
من داییم و پسر خالم شهید شدند ... عموم هم جانباز 65 درصد .. شوهر خالم هم جانباز 70 درصد ..
ولی این دلیل نمیشه ارزش کار اونها را با مسایل دنیوی مقایسه کنید .. دوست من این کار درستی نیست ..
اونهایی که به جبهه رفتند شهید یا جانباز شدند یا اسیر شدند به یک باور و یقینی رسیده بودند که اگه منم جای اونها بودم و خاک کشورم در حال تجاوز بود مثل اونها رفتار می کردم و...
اونها جونشون را دادن برای آزادی مردمشون ..
ازتون خواهش می کنم شهدا و جانبازان و در کل رزمندگان را وارد سیاست بازی نکنید .. بازی با ارزشهای این مردم عواقب خوشایندی برای شما ندارد ...:smile27::smile27::smile27:
مجتبی مجتبی
Sunday 4 November 2007, 09:44PM
عشق به معنای کامل را درشهدا جستجوکنید
شهدا به خدا شرمنده ایم
ضمن اینکه باید بگویم هرکدام از ما اگه بگوییم اون موقع بودیم(زمان جنگ) اله می کردیم بله می کردیم معلوم هم نبود که به جبهه برویم باید بگویم روز واقعه است که ما را بسوی خود می خواند ومن تو نیز شاید به ندای هل من ناصر او لبیک گوییم وشاید هم نه پس از خدا بخواهیم که در روز واقعه کمکمان کند تا بتوانیم حسینی باشیم که ظهور درپیش است ومن تورانیز ندا خواهند داد وایا ما خواهیم فهمید که یا اهل العالم انا المهدی یعنی چه -یا سپاه عشق به فرماندهی سیدی ازخراسان بدون ماها حرکت بسوی امام عشق را اغاز می کند
بابک
Wednesday 7 November 2007, 09:35AM
قربون لطف صفاتون شهدا
ali jafari
Wednesday 7 November 2007, 02:10PM
از طرف من به جوانان بگويييد چشم شهيدان وتبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد واسلام خود را دريابيد
شهيد حاج ابراهيم همت
ali jafari
Wednesday 7 November 2007, 02:43PM
رویای صادقانه
یك روز بدون اطلاع وارد محله ایی برای دیدن خانواده شهیدی شدیم ، دیدیم محله پر از جمعیت است و برای ورود مقام معظم رهبری ، گاو وگوسفند آماده كرده اند . آقا با دیدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشوید و دیدار من بدون اطلاع قبلی باشد . ما عرض كردیم آقا ، از دفتر اطلاع نداده اند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهید شدند و فرمودند: بگو ببینم چه كسی آمدن مرا به شما اطلاع داده است . آیا از دفتر اطلاع داده اند ؟ پدر شهید عرض كرد :
نه آقا، من دیشب حاج آقا روح الله رو (امام ره) رو در خواب دیدم. پسرم علی رضا نیز در كنار امام نشسته بود . امام رو به من كردند و فرمودند: فلانی ، فردا شب مهمان عزیزی داری. از مهمانت پذیرایی كن. گفتم : مهمان من كیست ؟ فرمود رهبر مهمانت است . با تعجب گفتم : رهبر می خواهد به خانه من بیاید ؟! پسرم گفت : بله بابا! رهبر می خواهد به خانه ما بیاید . از ایشان پذیرایی كنید.
ما هرچه داریم از شهداست
قرار بود مقام معظم رهبری در ساعت مشخص به منزل یكی از علما تشریف بیاورندپانزده دقیقه از وقت مقرر گذشت و رهبر بعد از یك ربع تاخیر تشریف آوردند . آن شخص با كنایه به رهبر گفت : شما چند دقیقه ای تاخیر داشتید رهبر فرمودند:
بله ما به دیدن خانواده شهدا كه می رویم ، معمولا اگر در یك كوچه چند خانواده شهید باشد ، به همه آنها سر می زنیم ، در كوچه ایی كه ما رفته بودیم ، از قبل گفته بودند دو خانواده شهید حضور دارند ، بعد معلوم شد خانواده شهید دیگری نیز حضور دارند، تاخیر ما به این علت بود
این برادر باز هم درك نكرد و گفت : این كارها برای جذب قلوب بد نیست . یعنی شما این كار را برای جذب قلوب می كنید . رهبر با یك حالت جدی فرمود
شما اسمش را هر چه می خواهید بگذارید ، ولی آقای فلانی بدانید اگر این خانواده شهدا نبودند، اگر این خونهای پاك نبود ، این عمامه بر سربنده وجنابعالی نبود
روایتی دیگر
مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده های شهدا ، وارد منزل همسر شهیدی شدند كه مریض بود و وضع خانه نابسامان بود . حضرت آیت الله خامنه ایی ضمن دستور به همراهان برای انتقال همسر مكرمه شهید به بیمارستان ، خودشان درب حیاط را می بندند و به نظافت منزل مشغول می شوند
ghadem
Monday 7 April 2008, 09:19PM
بسم الله الرحمن الرحيم
نام بلند مهدي زينالدين درسال 1338 در انبوه زمينيان درخشيد و هستي آسمانياش در خاك تجلي يافت. او در خانوادهاي مذهبي و متدين متولد شد. با ورود به مدرسه و آغاز زندگي تازه، مهدي اوقا ت فراغتش را در كتابفروشي پدر ميگذراند. مهدي در دوران تحصيلات متوسطهاش به لحاظ زمنيههايي كه داشت با مسائل مذهبي و سياسي آشنا شد. در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي به دليل نپذيرفتن شركت اجباري در حزب رستاخيز از مدرسه اخرا ج شده بود، با تغيير رشته و عليرغم تنگنا و فشار سياسي تحصيل را ادامه داد و رتبه چهارم را درميان پذيرفتهشدگان دانشگاه شيراز به دست آورد اما با تبعيد پدر به سقز از ادامه تحصيل منصرف شد و به شكل جديتري فعاليت مبارزاتي را پي گرفت. پدر پس از زماني كوتاه به اقليد فارس تبعيد شد و دور از خانواده مدتي را در آنجا گذراند. با شروع مبارزات مردمي در سال 56 پدر مخفيانه به قم رفت و خانواده را نيز منتقل كرد. از آن پس مهدي به همراه پدر و جمعي ديگر در ساماندهي و پيشبردن انقلاب در شهر قم تلاشهاي بسياري كردند. با به ثمر رسيدن تلاشهاي جمعي و پيروزي انقلاب، مهدي ابتدا به جهاد سازندگي و سپس با تشكيل سپاه پا سداران به اين نهاد پيوست و پس از مدتي به عنوان مسؤول اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران قم فعاليتهاي خود را ادامه داد. اين مسؤليت مقارن با توطئههاي پيچيده و پيدرپي ضد انقلاب بود كه او با توانايي، خلاقيت و مديريت بالايي كه داشت به بهترين شكل ممكن آنها را از سر گذراند و اين مر حله بحراني فعاليت سياسي را طي كرد. هنوز نخستين شعلههاي جنگ تحميلي بر افروخته نشده بود كه آقا مهدي با طي دوره آموزش كوتاه مدت نظامي همراه با يك گروه صد نفره عازم جبهههاي نبرد شد و نخستين تجربه رويارويي مستقيم با دشمن را پشت سر گذاشت. او در طول دوران حضورش مسئوليت شناسايي يگانهاي رزمي، مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر، فرماندهي تيپ علي بن ابيطالب (ع)، فرماندهي لشگر خط شكن علي بن ابيطالب (ع) و فرماندهي لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع) را بر عهده گرفت. سردار سرلشگر مهدي زينالدين در آبان ماه سال 1363 در حالي كه به همراه برادرش مجيد (مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشگر علي بن ابيطالب) براي شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت در حال حركت بود، با ضد انقلاب منطقه درگير و پس از سالهاي طولاني انتظار، كليد باغ شهادت را يافت و مشتاقانه به سرزمينهاي ملكوتي آسمان هفتم بال گشود. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد
هو
قبل از شروع عمليات والفجر 4 عازم منطقه شديم و به تجربه در خاك زيستن، چادرها را سر پا كرديم. شبي برادر زين الدين با يكي دوتاي ديگر براي شناسايي منطقه آمده بودند توي چادر ما استراحت ميكردند. من خواب بودم كه رسيدند. خبري از آمدنشان نداشتيم. داخل چادر هم خيلي تاريك بود. چهرهها به خوبي تشخيص داده نميشد. بالا خره بيدارشدم رفتم سر پست. مدتي گذشت. خواب و خستگي امانم را بريده بود پست من درست افتاده بود به سا عتي كه ميگويند شيريني يك چرت خواييدن در آن با كيف يك عمر بيداري برابري مي كند، يعني ساعت 2 تا 4 نيمه شب لحظات به كندي ميگذشت. تلو تلو خوران خودم را رساندم به چادر. رفتم سراغ «ناصري» كه بايد پست بعدي را تحويل ميگرفت. تكانش دادم. بيدار كه شد، گفتم: «ناصري. نوبت توست، برو سر پست» بعد اسلحه را گذاشتم روي پايش. او هم بدون اينكه چيزي بگويد، پا شد رفت. من هم گرفتم خوابيدم. چشمم تازه گرم شده بود كه يكهو ديدم يكي به شدت تكانم ميدهد … «رجبزاده. رجبزاده.» به زحمت چشم باز كردم. «بله؟» ناصري سرا سيمه گفت: «كي سر پسته؟» «مگه خودت نيستي؟» «نه تو كه بيدارم نكردي» با تعجب گفتم: «پس اون كي بود كه بيدارش كردم؟» ناصري نگاه كرد به جاي خالي آقا مهدي. گفت: «فرمانده لشكر» حسابي گيج شده بودم. بلند شدم نشستم. «جدي ميگي؟» «آره» چشمانم به شدت ميسوخت. با ناباوري از چادر زديم بيرون. راست ميگفت. خود آقامهدي بود. يك دستش اسلحه بود، دست ديگرش تسبيح. ذكر ميگفت. تا متوجهمان شد، سلام كرد. زبانمان از خجالت بند آمده بود. ناصري اصرار كرد كه اسلحه را از او بگيرد اما نپذيرفت. گفت: «من كار دارم ميخواهم اينجا باشم» مثل پدري مهربان به چادر فرستادمان. بعد خودش تا اذان صبح به جايمان پست داد.
منبع:كتاب افلاكي خاكي
راوي:حسين رجبزاده
کاوشگر
Sunday 13 April 2008, 04:16PM
سلام دوست عزیز ... امید وارم خوب باشی ...؟
من هر چی فکر کردم متوجه نشدم شهدا چه ربطی به پوشش و علایق دختران دارد ...
من داییم و پسر خالم شهید شدند ... عموم هم جانباز 65 درصد .. شوهر خالم هم جانباز 70 درصد ..
ولی این دلیل نمیشه ارزش کار اونها را با مسایل دنیوی مقایسه کنید .. دوست من این کار درستی نیست ..
اونهایی که به جبهه رفتند شهید یا جانباز شدند یا اسیر شدند به یک باور و یقینی رسیده بودند که اگه منم جای اونها بودم و خاک کشورم در حال تجاوز بود مثل اونها رفتار می کردم و...
اونها جونشون را دادن برای آزادی مردمشون ..
ازتون خواهش می کنم شهدا و جانبازان و در کل رزمندگان را وارد سیاست بازی نکنید .. بازی با ارزشهای این مردم عواقب خوشایندی برای شما ندارد ...:smile27::smile27::smile27:
شهید یه روز می جنگید
امروز رفته تو جاشی
باید تو فکر و عمل
ادامه شون تو باشی
اگه می خوای راهشون
داشته باشه ادامه
این رو بدون که دنیا
فقط برات یه دامه
جناب samanbozorg ، شهیدان رفتند که سرزمینشون آزاد باشه ، اونا رفتند که اهدافشون پابرجا باشه ، ما باید حافظ خونشون باشیم ، ما باید ادامه دهنده راهشون باشیم ، اونا پرچم استقلال را برداشتند و دویدند ، بعدش اون پرچم رو به ما سپردند ، ما باید اون پرچم رو علاوه بر اینکه درست نگه داریم ، باید ما هم با این پرچم بتازیم تا به مقصد برسیم ، اگه ما این پرچم رو بگیریم ، بشینیم ،گریه کنیم که ای وای اونا چه آدم هایی بودند ، اون وقت کار شهدا می شه بی حاصل ، ما باید ادامه دهنده اهداف شهدا باشیم تا به مقصد برسیم .
با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم
ali jafari
Tuesday 6 May 2008, 04:37PM
www.asarmagoo.blogfa.com (http://www.asarmagoo.blogfa.com)
ali jafari
Tuesday 6 May 2008, 04:44PM
((اين وصيت نامه ها انسان را مى لرزاند و بيدار مى كند)) (امام خمينى)
((خدايا من به جبهه نبرد حق عليه باطل آمده ام تا جان ناقابل خود را بفروشم, اميدوارم كه خريدار جان من عاصى تو باشى نه كس ديگر.)) (دانش آموز شهيد نقى يوسفى اصيل از: همدان)
((من براى انتقام از كسى و براى چند وجب وسعت خاك نمى روم, اگر چه بايد دشمن را با ذلت از خاكمان بيرون كنيم, بلكه براى احياى دين حقم اسلام و پايدارى جمهورى اسلامى به جبهه مى روم. براى دفاع از حقى كه روزى موسى با عصايش, ابراهيم با تبرش, محمد(ص) با قرآنش, على با ذوالفقارش و حسين با خونش از آن دفاع كردند. ))(معلم شهيد محمد اسماعيل محمد ولى از: كن
((اميدوارم كه با رفتنم و با هجرت نمودنم به جبهه, به سخن امام حسين(ع) سرور شهيدان و آزادگان و ولى فقيه امام خمينى لبيك گفته باشم و با شهادتم مشتى خاك بر دهان تمام ياوه گويان داخلى و خارجى و تمام تجاوزكاران به مرزها و شهرها و استعمارگران شرق و غرب بريزم و پوزه آنان را به خاك سياه بمالم; و آرزويم در اين حمله يا زيارت يا ((شهادت)) است.))(دانش آموز شهيد محمود تيشه دار از: تهران)
((من اكنون قرآن در قلب, سلاح در دست, جان بر كف, پا در ميدان جهاد مى گذارم تا مسووليت شرعى خود را در مقابل خداوند يكتاى قادر و دين پاك او انجام دهم. اينك با قلبى پاك به جبهه اعزام مى شوم تا بتوانم كفار متجاوز را از بين ببرم و آرزوى شهيد شدن در اين راه مقدس دارم زيرا من تعلق به خود ندارم.))(شهيد داود سرتاج از: تهران)
((من به جبهه مى روم تا دو درس مهم را به خوبى فراگيرم; اولى درس اخلاص و عشق نسبت به پروردگارم, دومى ايثار و فداكارى, كه اين دو درس را از حسين(ع) رهبر آزادگان و سرور شهيدان آموختم, و هم اكنون بايد به پيمانى كه با خدا بستم وفا كنم.))(معلم شهيد سيد محمد رضا طيبى تفرشى از: شهررى)
((بدانيد همه ما آماده رزميم و به يارى خداوند به جبهه آمديم تا به نداى سرورمان سيدالشهدا(ع) لبيك گوييم. ما مى رويم راه اماممان را كه همان راه حسين(ع) است ادامه دهيم; و به يارى خداوند متعال آن قدر مى رويم و مى رزميم تا به دوران حكومت مستكبران و از خدا بى خبران خاتمه داده و مستضعفان و محرومان را وارث هاى واقعى زمين قرار دهيم. و همان طور كه امام على(ع) فرمودند: ((آن قدر در درياى خون شنا مى كنيم تا به ساحل حقيقت برسيم)).))(پاسدار شهيد على ابراهيم قزوينى از: تهران)
((من نه براى ماجراجويى, بلكه براى رشد فكرى خود در جهت الله به جبهه مى روم. ))(بسيجى شهيد بهروز از: تهران)
((خدايا با نام تو لباس سربازى ـ كه كفن يك سرباز است ـ به تن مى كنم, و به خاطر پيكار در راه تو و كتاب آسمانى ات ((قرآن)) و به خاطر مكتبم ((اسلام)) پوتين را به پا كردم و عازم جبهه شدم و به جنگ با ملحدين مى پردازم و تو خود آگاهى كه تنها هدفم جنگيدن در راه تو و دفاع از اسلام عزيز مى باشد. خدايا, اين درختى را كه امام پرورش مى دهد با خون هاى پاك نگهدارى كن.))(ستوان شهيد محمدرضا احمدى از: خوى)
((اهميت ((جهاد)) در اسلام, در آيات الهى و احاديث معتبر از خاندان عصمت و طهارت(ع) به وضوح مشخص است. امتياز بزرگ اسلام آن است كه از ديگر اديان متمايز است, و از جمله راه هاى نيل به سعادت اخروى ((جهاد)) است.))(پاسدار شهيد على جعفرى قيچانى از: تهران)
((من براى احياى دين خدا و براى بقاى جمهورى اسلامى ايران كه آغازگر حكومت اسلامى ان شإالله در جهان است رهسپار جبهه شدم.))( شهيد مهرداد خداوندى از: تهران)
((لازم مى دانم آن چه در اين دانشگاه ديده ام براى شما عزيزان تذكر دهم. در اين دانشگاه جز عشق به خدا ديگر رابطه اى نيست. اين جا تنها راه خداست, يعنى خود را رها كردن و خدا راديدن.))(شهيد غلامرضا پاك نژاد از: تهران)
((ما به فرموده امام كه فرمودند راه قدس از كربلا مى گذرد, بايد بعد از برگشتن از كربلا قدس را آزاد كنيم و دست سلطه ابرجنايتكاران را كوتاه كنيم. برادران, بدانيد كه جنگ جنگ است و عزت و شرف و دين و ميهن ما هم در گرو همين مبارزات است, و بنابراين رفتن به جبهه يك واجب شرعى است و اميدواريم كه شما نيز دنبال كننده راه شهيدان باشيد.))(پاسدار شهيد محمد حسين پيرهادى تواندشتى از: اراك)
((به قول امام: جنگ رحمت الهى است, جهت آزمايش بندگان مومن خود كه چگونه اين امانت هاى الهى را تحويل مى دهند و جگرگوشه خود را هم چون قاسم تازه داماد به ميدان نبرد مى فرستند.))( معلم شهيد حبيب دباغ زاده از: تهران )
((حال كه مى خواهيم ضربه نهايى را بر پيكر بى جان امپرياليسم وارد سازيم و اين جنگ تحميلى را به پيروزى نهايى برسانيم و انتقام تمامى خون شهيدان را از آن ها بگيريم, من با شناخت اين ضرورت به كمك اين انقلاب شتافتم تا شايد با ريختن خون و دادن جان ناقابل خود بتوانم سهمى بس كوچك در مقابل اين امت شهيدپرور و انقلاب داشته باشم و در آن دنيا در مقابل ائمه معصومين و ديگر شهداى عزيز اسلام روسفيد باشيم.))(دانش آموز شهيد محمد رضا كشاورزى پورقرنى از: تهران)
((نيت من براى رفتن به جبهه براى خدا و در راه خدا و براى پيروزى اسلام است. براى اين آرزو به جبهه مى روم كه ديگر باز نگردم, و در آن جا بعد از نابود كردن عده اى از كفار به آرزوى خود يعنى ((شهادت)) در راه خدا برسم.))(دانش آموز شهيد نادر ايران خواه از: تهران)
((من براى جانبازى در راه اسلام و ميهن و اهداف رهبر انقلاب تا جان در بدن داشته باشم راحت نخواهم نشست.))(ستوانيار شهيد محمود كريميان سرخس از: مشهد
غريبه
Wednesday 7 May 2008, 12:05AM
شهید رضا حقیقی
شهیدی که در قبر خندید
چه گویم خنده ات با من چه ها کرد
اينگونه شعر حافظ را نوشت
http://www.moq3.com/img/upfiles/xMX21697.jpgروز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تابلحدخرم ودلشاد ببر http://i10.tinypic.com/4msr70n.jpg
واماشعر حافظ:
روز مـرگم نفسی وعده دیدار بده وانـگهـم تا بلحـد فـارغ و آزادببـر
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.