PDA

نمايش نسخه نهائي : نگاهي به پيـوندهاي آمريكا و صدام در طول بيست سال گذشته


صبح
Sunday 30 March 2003, 02:25PM
منبع :
http://www.bionvan.com/papers.php?cat=main&show=820109-02

صــدام، مـاري كه آمـريكا در آستين خــود پـرورانــده است
هفته نامه نیوزویک



« آخرين باري كه دونالد رامسفلد با صدام ديدار كرد، طرفين به گرمي دست يكديگر را فشردند. تاريخ اين ديدار مربوط به ‌20 سال پيش است، بيستم دسامبر ‌1983 و تلويزيون دولتي عراق اين لحظه را به عنوان يك لحظه‌ي تاريخي ثبت كرده است.»

هفته‌ نامه‌ي نيوزويك در مقاله‌اي با عنوان اين كه “صدام چگونه به‌وجود آمده است و نقش آمريكا در اين ميان تا چه حد بوده است”، ضمن اشاره به مطالب فوق آورده است: «دونالد رامسفلد كه هم اينك وزير دفاع آمريكاست، ‌20 سال پيش به عنوان فرستاده‌ي ويژه‌ي رونالد ريگان به بغداد فرستاده شد.

صدام حسين در حالي كه اسلحه‌اي به كمر خود بسته‌ بود، با اطمينان و اعتماد به نفس از وي استقبال كرد. رامسفلد در اين ديدار سلام‌هاي گرم ريگان را به صدام رساند و بيان كرد از اين‌ كه در بغداد است بسيار خوشنود مي‌باشد. سپس هر دو مرد به مذاكرات خود مشغول شدند و درباره‌ي اين صحبت كردند كه چگونه مي‌توان روابط دو كشور را بهبود بخشيد.»

نيوزويك نوشته است: « رامسفلد همانند بسياري از كاركنان وزارت خارجه، آگاه بود كه صدام يك قاتل آدمكش است كه از تروريست‌ها حمايت مي‌كند و سعي دارد تا به سلاح‌هاي هسته‌اي دست يابد.(هنوز مدت زيادي از زماني كه اسراييلي‌ها رآكتور هسته‌اي عراق را بمباران كرده‌ بودند، نگذشته بود)؛ اما در آن زمان نگراني عمده‌ي آمريكا، ايران بود نه عراق.دولت ريگان از اين ترس داشت كه انقلابيون ايران كه شاه را از اريكه‌ي قدرت پايين كشيده بودند و ديپلمات‌هاي آمريكايي را به مدت ‌444 روز در فاصله‌ي سال‌هاي ‌1979 تا ‌1981 در بازداشت خود داشتند، باعث آشوب در خاورميانه شوند و مراكز نفتي حياتي اين منطقه را با تهديد مواجه سازند. بر اساس تئوري “دشمن دشمن من ، دوست من است“، كارگزاران دولت ريگان بر آن بودند تا از عراق در جنگ خونباري كه عليه ايران به راه انداخته بود، حمايت كنند. در چنين شرايطي ديدار ميان رامسفلد و صدام بسيار با اهميت بود. تا پنج سال آينده كه جنگ ادامه داشت، ايالات متحده‌ تا آنجا كه مي‌توانست صدام را مورد حمايت‌هاي مالي ، اطلاعاتي ، اقتصادي ، نظامي و تجهيزاتي خود قرار داد.»

نيوزويك مي‌نويسد: «رامسفلد اولين ديپلمات آمريكايي نيست كه آرزوي از بين رفتن اين متحد پيشين را دارد. قبل از دوران جنگ سرد، اتحاد جماهير شوروي شريك آمريكا در جنگ عليه هيتلر در جنگ جهاني دوم بود. در جهان واقعيت ، همان گونه كه اصوات از ميان مي‌روند، ملت‌ها نيز هميشه با يكديگر دوست باقي نمي‌مانند و تجربه‌ي رامسفلد اين را ثابت مي‌كند كه دوستان ديروز مي‌توانند به دشمنان خوني امروز تبديل شوند.

در زماني كه جورج دبليو بوش و كابينه‌ي جنگ وي به دنبال بركناري صدام هستند، براي آنها بسيار جالب است كه چرا و چگونه سه رييس جمهور قبلي آمريكا اجازه داده‌اند تا قصاب بغداد اين قدر طولاني بر سرقدرت بماند.»

نيوزويك در ادامه‌ي مطلب خود نوشته است: « تاريخ روابط آمريكا با صدام يكي از شرم آورترين دوران‌ها در تاريخ سياست‌ خارجي آمريكا محسوب مي‌شود. بارها و بارها آمريكا‌يي‌ها چشمان خود را در مقابل غارت‌ها و جنايات صدام بستند و يا وي را آن گونه جدي نپنداشتند كه بود. حتي يك سياستگزار يا شخص رسمي نيز پيدا نشد كه خطر صدام را جدي بگيرد و در گذشته تمام تصميم‌هاي وي قابل توجيه بود، بسيار مشكل است كه باور كنيم چرا آمريكايي‌ها در دهه‌ي ‌80 ميلادي، به كميسيون انرژي اتمي عراق اجازه دادند تا به سلاح‌هاي شيميايي و بيولوژيكي دست پيدا كند؛ اما اين امر به وقوع پيوست.

اشتباهات گذشته‌ي آمريكا باعث نمي‌شود تا اين كشور از اقدامات آينده‌ي خود بازبماند. اين امري كاملا آشكار است و صدام احتمالا همان طور كه پرزيدنت بوش هفته‌ي گذشته در سازمان ملل بيان كرد، گور خود را كنده است؛ اما اين داستان كه آمريكايي‌ها چگونه كمك كردند تا يك هيولاي فرانكشتاين به وجود آيد، موضوعي متفاوت است؛ هيولايي كه خود هم اكنون بلاي جان پديد آورنده‌اش شده است.»

نيوزويك مي‌افزايد: «آمريكا، صدام را به روي كار نياورد. وي هنگامي ظاهر شد كه كشور عراق دو دهه ناآرامي و آشوب را در دهه‌هاي ‌60 و ‌70 ميلادي پشت سر گذاشته بود و افراد مختلفي سعي كرده بودند تا كنترل كشوري را كه امپراطوري بريتانيا در دهه‌ي ‌20 ميلادي آن را به سه بخش سني ، شيعه و كرد تقسيم كرده بود، به دست بگيرند. در طول دوران جنگ سرد ، آمريكا براي رقابت‌ با شوروي سعي كرد تا مقاصد صدام را برآورده سازد و از جنگي كه وي عليه حكومت مذهبي ايران به راه انداخته بود، استقبال كرد. اين سهل‌انگاري نسبت به عراق حتي پس از آن كه آمريكا در سال ‌1991 مجبور به جنگ با عراق شد نيز ادامه يافت.

در طول سال‌ها، پشتيباني غرب باعث شده تا صدامي كه امروزه مي‌بينيم به وجود آيد و وي توانست زرادخانه‌اي مرگبار براي خود به وجود آورد به طوري كه به نظر مي‌رسد واشنگتن در مقابل اين قدرت، ميخكوب شده است. در شرايط كنوني دولت بوش مي‌خواهد بالاخره اين طلسم را بشكند. اگر كارشناسان به دولت آمريكا درست گفته باشند، بغداد پس از صدام چيزي شبيه پاريس پس از پايان جنگ اشغال نازي‌ها در سال ‌1944 مي‌شود. سربازان آمريكايي همانند آورندگان آزادي و دموكراسي وارد بغداد مي‌شوند و استبداد خاورميانه به كنار مي‌رود؛ اما اگر بخواهيم پيشگويي كنيم حركت آمريكا در حمله به عراق باعث تحريك احساسات ضد امپرياليستي جهان عرب خواهد شد و اين امر باعث خواهد شد تا تندروهاي اسلامي در منطقه افزايش يابند.»

هفته‌ نامه‌ي نيوزويك درباره‌ي سلاح‌هاي غيرمتعارف عراق نوشته است: « مقامات آمريكايي مي‌دانند كه صدام كه از اوايل دهه‌ي ‌70 ميلادي به روي كار آمده، بسيار ديوانه‌وار عمل كرده است. يكي از مشهورترين اقدامات جنون آميز صدام اين بود كه در سال ‌1979، خود شخصا در كنگره‌ي حزبش دستور اعدام چند عضو اين كنگره را صادر كرد. در رسانه‌هاي عربي اين گونه گزارش شد كه اين افراد به اين دليل اعدام نشدند كه قصد برنامه‌ريزي عليه صدام را داشتند، بلكه اتهاماتشان تنها فكر كردن به چنين موضوعي بود.

از همان ابتدا مقامات آمريكايي‌ نگران اشتهاي عراق براي سلاح‌هاي غيرمتعارف بودند، در واقع رامسفلد پس از ديدار خود با صدام هشدار داد كه صدام ممكن است از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كند؛ اما آن زمان دولت ريگان صدام را به عنوان يك شخص كارآمد در نظر گرفته بود. با جنگي كه عراق عليه ايران به راه انداخته بود، صدام مي‌توانست خون بسياري از كساني را كه شاه را از قدرت بركنار كرده و مخالف آمريكا بودند، بريزد. حتي بعضي از مقام‌هاي رسمي دولت آمريكا، صدام را يك انورسادات ديگر دانستند كه قادر بود عراق را به يك كشور مدرن و سكولار تبديل كند؛ اما اول از همه صدام بايد نجات پيدا مي‌كرد. جنگ عليه ايران در سال ‌1982 بسيار بد پيش مي‌رفت. «موج حملات انساني» ايران اين تهديد را به وجود آورده بود كه ارتش عراق شكست بخورد از اين رو واشنگتن تصميم گرفت تا مخفيانه وارد عمل شود. پس از ديدار رامسفلد از بغداد در سال ‌1983، مقامات اطلاعاتي آمريكا شروع به در اختيار گذاشتن عكس‌هاي ماهواره‌اي از محل‌هاي استقرار نيروهاي ايراني به ديكتاتور عراق كردند، اسناد رسمي نشان مي‌دهد كه آمريكا به طور پنهاني مقدار زيادي تانك و سخت افزارهاي نظامي در اختيار دولت بغداد گذاشته است. آمريكايي‌ها براي اين كه خود را از هر گونه اتهامي مبرا كنند، اين تانك‌ها و تجهيزات را در اختيار مصر گذاشته‌اند و مصر نيز آنها را به عراق داده است. از سوي ديگر به رغم اعتراض عده‌اي از مقام‌هاي بدبين در پنتاگون، دولت ريگان به عراق اجازه داد كه به طور گسترده بتواند مواد و تجهيزاتي را كه مصارف دو گانه داشتند، خريداري كند. بر اساس اسناد محرمانه‌ي وزارت بازرگاني آمريكا كه توسط مجله‌ي نيوزويك تهيه شده است، ليست خريد شامل اطلاعات كامپيوتري شده براي وزارت كشور صدام (براي سركوب مخالفين سياسي)، هليكوپتر براي انتقال مقام‌هاي رسمي عراقي، دوربين‌هاي تلويزيوني براي مصارف نظارتي، تجهيزات تجزيه‌ي شيميايي براي كميسيون انرژي اتمي عراق و مقدار زيادي «باكتري ، قارچ و تك ياخته» براي اين كميسيون بوده است. بر اساس اظهارات مقامات رسمي پيشين، از كولتورهاي باكتري مي‌شد براي ساخت سلاح‌هاي بيولوژيكي و نيز باكتري سياه زخم استفاده كرد.

صبح
Sunday 30 March 2003, 02:26PM
وزارت امور خارجه‌ي آمريكا همچنين تأييد كرده است كه ‌1/5 ميليون سرنگ آتروپين به عراق داده است تا عراق بتواند از آنها براي مقابله با تأثيرات سلاح‌هاي شيميايي استفاده كند؛ اما پنتاگون مدعي است فروش اين سرنگ‌ها را مسدود كرده است. بعدها مشخص شد كه هليكوپترهايي نيز كه براي نقل و انتقال مقام‌هاي رسمي عراقي به اين كشور فروخته شده بودند، براي اسپري گاز سمي بر روي كردها مورد استفاده قرار گرفته است.»

نيوزويك در اين باره كه آيا كسي پاسخگوست يا خير، نوشته است: «ايالات متحده تقريبا با قطعيت مي‌دانست كه با توجه به عكس‌هاي ماهواره‌اي به دست آمده، صدام از سلاح‌هاي شيميايي عليه نيروهاي ايراني استفاده كرده است. هنگامي كه صدام در سال ‌1988 يك روستاي كردنشين مخالف را با گاز خردل، سارين، تابون و وي ايكس مورد حمله قرار داد، دولت ريگان ابتدا ايران را متهم به چنين اقدامي كرد؛ اما بعد تحت فشار دموكرات‌هاي كنگره‌ ناچار شد تا حقيقت را بپذيرد و اعلام كند صدام خود دست به اين اقدام زده است. در آن زمان تنها اعتراضاتي رسمي شنيده شد. در نواري كه بعدا توسط كردها به دست آمد، شنيده مي‌شود كه علي حسن المجيد از اقوام صدام، مشهور به “علي شيميايي” درباره‌ي به كار بردن گازهاي شيميايي عليه كردها صحبت‌ مي‌كند. وي مي‌پرسد: “چه كسي مي‌خواهد جلوي ما را بگيرد ؟ جامعه‌ي جهاني ؟”

ايالات متحده بيشتر نگران حفاظت از نفت عراق بود كه از خليج فارس منتقل مي شد. در سال ‌1987 يك فروند موشك اگزوست عراقي به ناو “يو.اس.اس استارك آمريكا” در خليج فارس برخورد كرد و در اين حادثه ‌37 تن از خدمه‌ي اين ناو كشته شدند. به طرزي باورنكردني ، آمريكا پوزش عراق را كه اعلام كرد اين موشك اشتباها به ناو آمريكايي برخورد كرده است، پذيرفت و به جاي آن ايران متهم شد كه به جنگ در منطقه دامن مي‌زند. كوماندو‌هاي آمريكايي منفجر كردن سكوهاي نفتي ايران را آغاز كردند و قايق‌هاي گشت زني ايراني هدف قرار گرفتند. در سال ‌1988 يك ناو آمريكايي در خليج فارس، يك فروند هواپيماي مسافربري ايرباس ايراني را با ‌290 سرنشين هدف قرار داد. در آن زمان صدام احساس كرد كه خيلي جسور است. با حمايت غرب وي گمان مي‌كرد توانسته است انقلاب اسلامي ايران را شكست دهد. آمريكايي‌ها نيز به عنوان يك قدرت منطقه‌اي، شروع به حمايت از وي كردند. از ديد غربي‌ها، صدام به عنوان فردي كه حتما منافع آمريكا را تأمين خواهد كرد در نظر گرفته شد؛ اما خود بزرگ بيني صدام بيش از حد رشد كرد. در سال ‌1990 در يكي از گمرك‌هاي آمريكا تعدادي از عوامل عراقي كه سعي داشتند تجهيزات الكترونيكي مورد نياز براي ساخت بمب‌هاي هسته‌اي را خريداري كنند، دستگير شدند. چندي پس از اين واقعه نيز صدام توجه جهانيان را به اين نكته معطوف داشت كه وي مي‌تواند اسراييل را از صحنه‌ي روزگار محو كند. در پنتاگون، زمرمه‌ها و هشدارهايي به گوش رسيد مبني بر اين كه صدام در حال تبديل شدن به يك مخاطره‌ي جدي است. با اين حال هنوز هم عده‌اي در كنگره‌ و دولت بوش پدر بر اين نكته پافشاري كردند كه وي مي‌تواند بسيار مفيد باشد؛ اما صدام با حمله به كويت در سال ‌1991 تمام اين خوش خيالي ها را نقش بر آب كرد.»

نيوزويك همچنين درباره‌ي شك و ترديدها درباره‌ي‌ سرنوشت صدام بيان كرده است: «بعضي از ديپلمات‌هاي آمريكايي معتقدند اگر صدام تا اين حد حريص نبود مي‌توانست از حمله به كويت خودداري كند؛ اما حتي هنگامي كه بوش پدر نزديك نيم ميليون از نيروهايش را براي بيرون راندن عراق از كويت فرستاد و وي را با هيتلر مقايسه كرد، باز هم درباره‌ي تصميم‌گيري درخصوص سرنوشت صدام شك و ترديدي وجود داشت. بسياري گمان مي‌كردند كه صدام خود به خود پس از شكست خوردن در عمليات طوفان صحرا از قدرت كنار خواهد رفت و يا انقلابي در اين كشور صورت خواهد گرفت. به همين دليل واشنگتن چندان درباره‌ي پايين آوردن صدام از قدرت سختگيري نكرد. ژنرال نورمن شوارزكف فرمانده‌ي آمريكايي عمليات طوفان صحرا در خاطرات خود نوشته است: “هدف ما آزادسازي كويت بود نه بركناري صدام از قدرت. من مطمئن هستم اگر ما مي‌خواستيم تمام عراق را تحت كنترل خود درآوريم، در آن صورت خود را همانند حشره‌اي در تار عنكبوت‌ گير انداخته بوديم و ديگر راه‌ فراري براي ما وجود نداشت. بعضي از كشورها از جمله عربستان نيز نگران بودند حضور يك دولت ديگر در عراق ممكن است باعث بي‌ثباتي منطقه شود. سعودي‌ها از اين بيم داشتند كه شيعه‌هاي جنوب عراق با شيعه‌هاي ايران متحد شوند و به اين ترتيب مرزهاي عربستان سعودي مورد تهديد قرار گيرد. در شمال نيز كردهاي اين منطقه قصد داشتند با جدا كردن قسمت‌هايي از خاك عراق و تركيه، يك كشور كردنشين به نام كردستان به وجود آورند. پس لازم بود كه صدام تانك‌ها و هليكوپتر‌هاي خود را حفظ كند و با آنها به مقابله با شيعه‌ها و كردها در جنوب و شمال بپردازد.

دولت بوش پس از جنگ خليج، كم اهميت جلوه دادن پليدي صدام را آغاز كرد و بروكرات‌هاي پنتاگون نيز حمايت از صدام در مقابل اتهامات جنايات جنگي وارده را در پيش گرفتند. دولت كلينتون نيز اصلا بر موضع تهاجمي خود عليه صدام نيفزود.

در سال ‌1993، ظاهرا صدام چند قاچاقچي مشروبات الكلي كويتي را اجير كرد تا بوش پدر را كه براي حضور در مراسم آزادسازي كويت در اين كشور به سر مي‌برد، ترور كنند و در حالي كه منابع اطلاعاتي آمريكايي مدام درباره‌ي نقش صدام هشدار مي‌دادند دولت كلينتون با چند فروند موشك كروز مقر صدام را هدف قرار داد؛ اما در اين حمله تنها يكي از خدمتكاران صدام كشته شد.»

نيوزويك درباره‌ي اقداماتي كه عليه صدام در دهه‌ي ‌90 ميلادي صورت گرفت و نيز پنهان كارهايي كه در اين زمينه صورت گرفته آورده است: «جامعه‌ي اطلاعاتي آمريكا تحت دستورهاي مستقيم شخص كلينتون، بسياري از اقداماتي كه در دهه‌ي ‌90 براي سرنگوني صدام صورت گرفته را پنهان كرده است؛ اما در ميان اسناد فاش شده ، مي‌توان به اين مورد اشاره كرد كه در سال ‌1995 عوامل اجرايي سيا از يك گروه كرد شورشي عليه صدام استفاده كردند. يك سال پس از اين واقعه تعدادي از افسران ارتش عراق تصميم گرفتند كودتا كنند؛ اما تصميم آنها راه به جايي نبرد. صدام با خشونت حكم قتل تمام ترتيب دهندگان اين كودتا را صادر كرد و عوامل اجرايي سيا نيز پاي خود را از اين قضيه كنار كشيدند.

اين در حالي است كه صدام در اين زمان همچنان به بازي موش و گربه‌ي خود درباره‌ي سلاح‌هاي كشتار جمعي ادامه مي‌داد. پس از جنگ تصميم گرفته شده بود تا بازرسان تسليحاتي سازمان ملل وارد عراق شوند و به جستجوي نشانه‌هاي وجود چنين سلاح‌هايي بپردازند. به رغم حضور اين بازرسان ، دولت عراق همچنان به طور پنهاني به ساخت جنگ افزارهاي شيميايي خود ادامه داد. هنگامي كه بازرسان براي اولين بار به آنچه صدام در صدد پنهان كردنش بود پي بردند، حسين كامل كه داماد صدام محسوب مي‌شد عراق را به مقصد اردن ترك كرد. در آنجا وي توضيح داد كه عراق برنامه‌هاي ساخت سلاح‌هاي كشتار جمعي دارد. (كامل پس از افشاگري‌هايي كه كرد، به دليل مورد عفو قرار گرفتن از سوي صدام مجددا به عراق بازگشت؛ اما بلافاصله اعدام شد.) در چنين شرايطي بازرسان سازمان ملل نمي‌توانستند تضمين دهند كه صدام تا چند وقت ديگر به سلاح‌هاي كشتار جمعي دست نخواهد يافت. بدون چنين تضميني، سازمان ملل نمي‌توانست تحريم‌هاي اقتصادي‌ را كه پس از جنگ خليج عليه عراق وضع شده بود، كنار بگذارد.

صدام به بازي فريب آميز خود ادامه داد و بازرسان سازمان ملل در دسامبر سال ‌1998 مجبور به ترك عراق شدند. با خروج بازرسان سازمان ملل، نيروهاي آمريكايي و انگليسي با عملياتي تحت عنوان “روباه صحرا” به مدت چهار روز عراق را بمباران كردند تا به اين وسيله درسي به صدام داده باشند؛ اما صدام توجهي به اين اقدامات نكرد.

اتحاد آمريكا با متحدانش نيز دچار اختلال شد و در زماني كه تحريم‌هاي سازمان ملل اندك اندك كنار گذاشته شد، صدام به راحتي توانست در بازار سياه به معامله بپردازد. وي توانست هر چه را كه براي ساخت سلاح‌هاي شيميايي يا بيولوژيكي لازم است، خريداري كند؛ اما ساخت بمب اتم مشكل‌تر است و تحليل‌گران بر اين باورند كه عراق تا چند سال آينده نخواهد توانست به سلاح هسته‌اي دست پيدا كند.»

نيوزويك درباره‌ي تهديدات اخير آمريكا عليه عراق نوشته است: « در حالي كه دولت بوش آماده مي‌شود تا صدام را از قدرت بركنار كند، مقامات ارشد دولت آمريكا از اين بيم دارند كه صدام از سلاح‌هاي كشتار جمعي خود استفاده كند. بعضي از تحليل‌گران نيز بر اين باورند كه امكان دارد صدام بخواهد پيش دستي كند و از سلاح‌هاي كشتار جمعي خود قبل از حمله‌ي بازدارنده‌ي آمريكا استفاده كند. از سوي ديگر صدام به راحتي مي‌تواند در داخل خاك آمريكا اقدام به انتشار مواد سمي و بيولوژيكي و شيميايي كند. صدام كه در صورت حمله‌ي آمريكا، اميدي براي خود متصور نيست احتمال دارد از هر سلاح شيميايي و بيولوژيكي براي حمله به نيروهاي آمريكايي استفاده كند و يا اين گونه سلاح‌هاي خود را در اختيار گروه‌هاي تروريستي قرار دهد. برخي از منتقدان دولت آمريكا معتقدند كه بهتر است اين سگ‌ها را تحريك نكنند و بگذارند تا بخوابند. آنها مي‌گويند “صدام را تحريك نكنيد زيرا دليل آشكاري وجود ندارد كه وي سلاح‌هاي كشتار جمعي در اختيار نداشته باشد”. با اين حال به نظر مي‌رسد تعداد جنگ طلبان خيلي بيشتر از حدي است كه بخواهند تحت تأثير اين مخالفت‌ها قرار گيرند.»

نيوزويك در خاتمه‌ي مقاله‌ي خود درباره‌ي عراق پس از صدام عنوان كرده است: «يك مقام ارشد آمريكايي گفته است كه دولت آمريكا قصد ندارد تا يك فرد قدرتمند را كنار بگذارد تا فرد قدرتمند ديگري جايگزين وي شود. اين مقام آمريكايي خاطر نشان ساخت رييس جمهور تصريح كرده است كه وي پس از صدام خواستار استقرار نهادهاي دموكراتيك، دولت پاسخگو و حاكميت قانون در دوران پس از صدام است؛ اما كسي نمي‌داند كه اين موارد چگونه حاصل خواهد شد.»

saleh57
Tuesday 2 January 2007, 02:01AM
سلام
چی ؟ مطلب مال سه سال پیشه ؟ ! (ببخشید 4 سال پیش !) خیر به درد همین الان میخوره .
تا تنور داغه بچسبونید . راستی برای سقط شدن بوش اقا !(ابو الصدام ) هم دعا بفرمایین .
یا علی