صبح
Sunday 30 March 2003, 02:25PM
منبع :
http://www.bionvan.com/papers.php?cat=main&show=820109-02
صــدام، مـاري كه آمـريكا در آستين خــود پـرورانــده است
هفته نامه نیوزویک
« آخرين باري كه دونالد رامسفلد با صدام ديدار كرد، طرفين به گرمي دست يكديگر را فشردند. تاريخ اين ديدار مربوط به 20 سال پيش است، بيستم دسامبر 1983 و تلويزيون دولتي عراق اين لحظه را به عنوان يك لحظهي تاريخي ثبت كرده است.»
هفته نامهي نيوزويك در مقالهاي با عنوان اين كه “صدام چگونه بهوجود آمده است و نقش آمريكا در اين ميان تا چه حد بوده است”، ضمن اشاره به مطالب فوق آورده است: «دونالد رامسفلد كه هم اينك وزير دفاع آمريكاست، 20 سال پيش به عنوان فرستادهي ويژهي رونالد ريگان به بغداد فرستاده شد.
صدام حسين در حالي كه اسلحهاي به كمر خود بسته بود، با اطمينان و اعتماد به نفس از وي استقبال كرد. رامسفلد در اين ديدار سلامهاي گرم ريگان را به صدام رساند و بيان كرد از اين كه در بغداد است بسيار خوشنود ميباشد. سپس هر دو مرد به مذاكرات خود مشغول شدند و دربارهي اين صحبت كردند كه چگونه ميتوان روابط دو كشور را بهبود بخشيد.»
نيوزويك نوشته است: « رامسفلد همانند بسياري از كاركنان وزارت خارجه، آگاه بود كه صدام يك قاتل آدمكش است كه از تروريستها حمايت ميكند و سعي دارد تا به سلاحهاي هستهاي دست يابد.(هنوز مدت زيادي از زماني كه اسراييليها رآكتور هستهاي عراق را بمباران كرده بودند، نگذشته بود)؛ اما در آن زمان نگراني عمدهي آمريكا، ايران بود نه عراق.دولت ريگان از اين ترس داشت كه انقلابيون ايران كه شاه را از اريكهي قدرت پايين كشيده بودند و ديپلماتهاي آمريكايي را به مدت 444 روز در فاصلهي سالهاي 1979 تا 1981 در بازداشت خود داشتند، باعث آشوب در خاورميانه شوند و مراكز نفتي حياتي اين منطقه را با تهديد مواجه سازند. بر اساس تئوري “دشمن دشمن من ، دوست من است“، كارگزاران دولت ريگان بر آن بودند تا از عراق در جنگ خونباري كه عليه ايران به راه انداخته بود، حمايت كنند. در چنين شرايطي ديدار ميان رامسفلد و صدام بسيار با اهميت بود. تا پنج سال آينده كه جنگ ادامه داشت، ايالات متحده تا آنجا كه ميتوانست صدام را مورد حمايتهاي مالي ، اطلاعاتي ، اقتصادي ، نظامي و تجهيزاتي خود قرار داد.»
نيوزويك مينويسد: «رامسفلد اولين ديپلمات آمريكايي نيست كه آرزوي از بين رفتن اين متحد پيشين را دارد. قبل از دوران جنگ سرد، اتحاد جماهير شوروي شريك آمريكا در جنگ عليه هيتلر در جنگ جهاني دوم بود. در جهان واقعيت ، همان گونه كه اصوات از ميان ميروند، ملتها نيز هميشه با يكديگر دوست باقي نميمانند و تجربهي رامسفلد اين را ثابت ميكند كه دوستان ديروز ميتوانند به دشمنان خوني امروز تبديل شوند.
در زماني كه جورج دبليو بوش و كابينهي جنگ وي به دنبال بركناري صدام هستند، براي آنها بسيار جالب است كه چرا و چگونه سه رييس جمهور قبلي آمريكا اجازه دادهاند تا قصاب بغداد اين قدر طولاني بر سرقدرت بماند.»
نيوزويك در ادامهي مطلب خود نوشته است: « تاريخ روابط آمريكا با صدام يكي از شرم آورترين دورانها در تاريخ سياست خارجي آمريكا محسوب ميشود. بارها و بارها آمريكاييها چشمان خود را در مقابل غارتها و جنايات صدام بستند و يا وي را آن گونه جدي نپنداشتند كه بود. حتي يك سياستگزار يا شخص رسمي نيز پيدا نشد كه خطر صدام را جدي بگيرد و در گذشته تمام تصميمهاي وي قابل توجيه بود، بسيار مشكل است كه باور كنيم چرا آمريكاييها در دههي 80 ميلادي، به كميسيون انرژي اتمي عراق اجازه دادند تا به سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي دست پيدا كند؛ اما اين امر به وقوع پيوست.
اشتباهات گذشتهي آمريكا باعث نميشود تا اين كشور از اقدامات آيندهي خود بازبماند. اين امري كاملا آشكار است و صدام احتمالا همان طور كه پرزيدنت بوش هفتهي گذشته در سازمان ملل بيان كرد، گور خود را كنده است؛ اما اين داستان كه آمريكاييها چگونه كمك كردند تا يك هيولاي فرانكشتاين به وجود آيد، موضوعي متفاوت است؛ هيولايي كه خود هم اكنون بلاي جان پديد آورندهاش شده است.»
نيوزويك ميافزايد: «آمريكا، صدام را به روي كار نياورد. وي هنگامي ظاهر شد كه كشور عراق دو دهه ناآرامي و آشوب را در دهههاي 60 و 70 ميلادي پشت سر گذاشته بود و افراد مختلفي سعي كرده بودند تا كنترل كشوري را كه امپراطوري بريتانيا در دههي 20 ميلادي آن را به سه بخش سني ، شيعه و كرد تقسيم كرده بود، به دست بگيرند. در طول دوران جنگ سرد ، آمريكا براي رقابت با شوروي سعي كرد تا مقاصد صدام را برآورده سازد و از جنگي كه وي عليه حكومت مذهبي ايران به راه انداخته بود، استقبال كرد. اين سهلانگاري نسبت به عراق حتي پس از آن كه آمريكا در سال 1991 مجبور به جنگ با عراق شد نيز ادامه يافت.
در طول سالها، پشتيباني غرب باعث شده تا صدامي كه امروزه ميبينيم به وجود آيد و وي توانست زرادخانهاي مرگبار براي خود به وجود آورد به طوري كه به نظر ميرسد واشنگتن در مقابل اين قدرت، ميخكوب شده است. در شرايط كنوني دولت بوش ميخواهد بالاخره اين طلسم را بشكند. اگر كارشناسان به دولت آمريكا درست گفته باشند، بغداد پس از صدام چيزي شبيه پاريس پس از پايان جنگ اشغال نازيها در سال 1944 ميشود. سربازان آمريكايي همانند آورندگان آزادي و دموكراسي وارد بغداد ميشوند و استبداد خاورميانه به كنار ميرود؛ اما اگر بخواهيم پيشگويي كنيم حركت آمريكا در حمله به عراق باعث تحريك احساسات ضد امپرياليستي جهان عرب خواهد شد و اين امر باعث خواهد شد تا تندروهاي اسلامي در منطقه افزايش يابند.»
هفته نامهي نيوزويك دربارهي سلاحهاي غيرمتعارف عراق نوشته است: « مقامات آمريكايي ميدانند كه صدام كه از اوايل دههي 70 ميلادي به روي كار آمده، بسيار ديوانهوار عمل كرده است. يكي از مشهورترين اقدامات جنون آميز صدام اين بود كه در سال 1979، خود شخصا در كنگرهي حزبش دستور اعدام چند عضو اين كنگره را صادر كرد. در رسانههاي عربي اين گونه گزارش شد كه اين افراد به اين دليل اعدام نشدند كه قصد برنامهريزي عليه صدام را داشتند، بلكه اتهاماتشان تنها فكر كردن به چنين موضوعي بود.
از همان ابتدا مقامات آمريكايي نگران اشتهاي عراق براي سلاحهاي غيرمتعارف بودند، در واقع رامسفلد پس از ديدار خود با صدام هشدار داد كه صدام ممكن است از سلاحهاي شيميايي استفاده كند؛ اما آن زمان دولت ريگان صدام را به عنوان يك شخص كارآمد در نظر گرفته بود. با جنگي كه عراق عليه ايران به راه انداخته بود، صدام ميتوانست خون بسياري از كساني را كه شاه را از قدرت بركنار كرده و مخالف آمريكا بودند، بريزد. حتي بعضي از مقامهاي رسمي دولت آمريكا، صدام را يك انورسادات ديگر دانستند كه قادر بود عراق را به يك كشور مدرن و سكولار تبديل كند؛ اما اول از همه صدام بايد نجات پيدا ميكرد. جنگ عليه ايران در سال 1982 بسيار بد پيش ميرفت. «موج حملات انساني» ايران اين تهديد را به وجود آورده بود كه ارتش عراق شكست بخورد از اين رو واشنگتن تصميم گرفت تا مخفيانه وارد عمل شود. پس از ديدار رامسفلد از بغداد در سال 1983، مقامات اطلاعاتي آمريكا شروع به در اختيار گذاشتن عكسهاي ماهوارهاي از محلهاي استقرار نيروهاي ايراني به ديكتاتور عراق كردند، اسناد رسمي نشان ميدهد كه آمريكا به طور پنهاني مقدار زيادي تانك و سخت افزارهاي نظامي در اختيار دولت بغداد گذاشته است. آمريكاييها براي اين كه خود را از هر گونه اتهامي مبرا كنند، اين تانكها و تجهيزات را در اختيار مصر گذاشتهاند و مصر نيز آنها را به عراق داده است. از سوي ديگر به رغم اعتراض عدهاي از مقامهاي بدبين در پنتاگون، دولت ريگان به عراق اجازه داد كه به طور گسترده بتواند مواد و تجهيزاتي را كه مصارف دو گانه داشتند، خريداري كند. بر اساس اسناد محرمانهي وزارت بازرگاني آمريكا كه توسط مجلهي نيوزويك تهيه شده است، ليست خريد شامل اطلاعات كامپيوتري شده براي وزارت كشور صدام (براي سركوب مخالفين سياسي)، هليكوپتر براي انتقال مقامهاي رسمي عراقي، دوربينهاي تلويزيوني براي مصارف نظارتي، تجهيزات تجزيهي شيميايي براي كميسيون انرژي اتمي عراق و مقدار زيادي «باكتري ، قارچ و تك ياخته» براي اين كميسيون بوده است. بر اساس اظهارات مقامات رسمي پيشين، از كولتورهاي باكتري ميشد براي ساخت سلاحهاي بيولوژيكي و نيز باكتري سياه زخم استفاده كرد.
http://www.bionvan.com/papers.php?cat=main&show=820109-02
صــدام، مـاري كه آمـريكا در آستين خــود پـرورانــده است
هفته نامه نیوزویک
« آخرين باري كه دونالد رامسفلد با صدام ديدار كرد، طرفين به گرمي دست يكديگر را فشردند. تاريخ اين ديدار مربوط به 20 سال پيش است، بيستم دسامبر 1983 و تلويزيون دولتي عراق اين لحظه را به عنوان يك لحظهي تاريخي ثبت كرده است.»
هفته نامهي نيوزويك در مقالهاي با عنوان اين كه “صدام چگونه بهوجود آمده است و نقش آمريكا در اين ميان تا چه حد بوده است”، ضمن اشاره به مطالب فوق آورده است: «دونالد رامسفلد كه هم اينك وزير دفاع آمريكاست، 20 سال پيش به عنوان فرستادهي ويژهي رونالد ريگان به بغداد فرستاده شد.
صدام حسين در حالي كه اسلحهاي به كمر خود بسته بود، با اطمينان و اعتماد به نفس از وي استقبال كرد. رامسفلد در اين ديدار سلامهاي گرم ريگان را به صدام رساند و بيان كرد از اين كه در بغداد است بسيار خوشنود ميباشد. سپس هر دو مرد به مذاكرات خود مشغول شدند و دربارهي اين صحبت كردند كه چگونه ميتوان روابط دو كشور را بهبود بخشيد.»
نيوزويك نوشته است: « رامسفلد همانند بسياري از كاركنان وزارت خارجه، آگاه بود كه صدام يك قاتل آدمكش است كه از تروريستها حمايت ميكند و سعي دارد تا به سلاحهاي هستهاي دست يابد.(هنوز مدت زيادي از زماني كه اسراييليها رآكتور هستهاي عراق را بمباران كرده بودند، نگذشته بود)؛ اما در آن زمان نگراني عمدهي آمريكا، ايران بود نه عراق.دولت ريگان از اين ترس داشت كه انقلابيون ايران كه شاه را از اريكهي قدرت پايين كشيده بودند و ديپلماتهاي آمريكايي را به مدت 444 روز در فاصلهي سالهاي 1979 تا 1981 در بازداشت خود داشتند، باعث آشوب در خاورميانه شوند و مراكز نفتي حياتي اين منطقه را با تهديد مواجه سازند. بر اساس تئوري “دشمن دشمن من ، دوست من است“، كارگزاران دولت ريگان بر آن بودند تا از عراق در جنگ خونباري كه عليه ايران به راه انداخته بود، حمايت كنند. در چنين شرايطي ديدار ميان رامسفلد و صدام بسيار با اهميت بود. تا پنج سال آينده كه جنگ ادامه داشت، ايالات متحده تا آنجا كه ميتوانست صدام را مورد حمايتهاي مالي ، اطلاعاتي ، اقتصادي ، نظامي و تجهيزاتي خود قرار داد.»
نيوزويك مينويسد: «رامسفلد اولين ديپلمات آمريكايي نيست كه آرزوي از بين رفتن اين متحد پيشين را دارد. قبل از دوران جنگ سرد، اتحاد جماهير شوروي شريك آمريكا در جنگ عليه هيتلر در جنگ جهاني دوم بود. در جهان واقعيت ، همان گونه كه اصوات از ميان ميروند، ملتها نيز هميشه با يكديگر دوست باقي نميمانند و تجربهي رامسفلد اين را ثابت ميكند كه دوستان ديروز ميتوانند به دشمنان خوني امروز تبديل شوند.
در زماني كه جورج دبليو بوش و كابينهي جنگ وي به دنبال بركناري صدام هستند، براي آنها بسيار جالب است كه چرا و چگونه سه رييس جمهور قبلي آمريكا اجازه دادهاند تا قصاب بغداد اين قدر طولاني بر سرقدرت بماند.»
نيوزويك در ادامهي مطلب خود نوشته است: « تاريخ روابط آمريكا با صدام يكي از شرم آورترين دورانها در تاريخ سياست خارجي آمريكا محسوب ميشود. بارها و بارها آمريكاييها چشمان خود را در مقابل غارتها و جنايات صدام بستند و يا وي را آن گونه جدي نپنداشتند كه بود. حتي يك سياستگزار يا شخص رسمي نيز پيدا نشد كه خطر صدام را جدي بگيرد و در گذشته تمام تصميمهاي وي قابل توجيه بود، بسيار مشكل است كه باور كنيم چرا آمريكاييها در دههي 80 ميلادي، به كميسيون انرژي اتمي عراق اجازه دادند تا به سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي دست پيدا كند؛ اما اين امر به وقوع پيوست.
اشتباهات گذشتهي آمريكا باعث نميشود تا اين كشور از اقدامات آيندهي خود بازبماند. اين امري كاملا آشكار است و صدام احتمالا همان طور كه پرزيدنت بوش هفتهي گذشته در سازمان ملل بيان كرد، گور خود را كنده است؛ اما اين داستان كه آمريكاييها چگونه كمك كردند تا يك هيولاي فرانكشتاين به وجود آيد، موضوعي متفاوت است؛ هيولايي كه خود هم اكنون بلاي جان پديد آورندهاش شده است.»
نيوزويك ميافزايد: «آمريكا، صدام را به روي كار نياورد. وي هنگامي ظاهر شد كه كشور عراق دو دهه ناآرامي و آشوب را در دهههاي 60 و 70 ميلادي پشت سر گذاشته بود و افراد مختلفي سعي كرده بودند تا كنترل كشوري را كه امپراطوري بريتانيا در دههي 20 ميلادي آن را به سه بخش سني ، شيعه و كرد تقسيم كرده بود، به دست بگيرند. در طول دوران جنگ سرد ، آمريكا براي رقابت با شوروي سعي كرد تا مقاصد صدام را برآورده سازد و از جنگي كه وي عليه حكومت مذهبي ايران به راه انداخته بود، استقبال كرد. اين سهلانگاري نسبت به عراق حتي پس از آن كه آمريكا در سال 1991 مجبور به جنگ با عراق شد نيز ادامه يافت.
در طول سالها، پشتيباني غرب باعث شده تا صدامي كه امروزه ميبينيم به وجود آيد و وي توانست زرادخانهاي مرگبار براي خود به وجود آورد به طوري كه به نظر ميرسد واشنگتن در مقابل اين قدرت، ميخكوب شده است. در شرايط كنوني دولت بوش ميخواهد بالاخره اين طلسم را بشكند. اگر كارشناسان به دولت آمريكا درست گفته باشند، بغداد پس از صدام چيزي شبيه پاريس پس از پايان جنگ اشغال نازيها در سال 1944 ميشود. سربازان آمريكايي همانند آورندگان آزادي و دموكراسي وارد بغداد ميشوند و استبداد خاورميانه به كنار ميرود؛ اما اگر بخواهيم پيشگويي كنيم حركت آمريكا در حمله به عراق باعث تحريك احساسات ضد امپرياليستي جهان عرب خواهد شد و اين امر باعث خواهد شد تا تندروهاي اسلامي در منطقه افزايش يابند.»
هفته نامهي نيوزويك دربارهي سلاحهاي غيرمتعارف عراق نوشته است: « مقامات آمريكايي ميدانند كه صدام كه از اوايل دههي 70 ميلادي به روي كار آمده، بسيار ديوانهوار عمل كرده است. يكي از مشهورترين اقدامات جنون آميز صدام اين بود كه در سال 1979، خود شخصا در كنگرهي حزبش دستور اعدام چند عضو اين كنگره را صادر كرد. در رسانههاي عربي اين گونه گزارش شد كه اين افراد به اين دليل اعدام نشدند كه قصد برنامهريزي عليه صدام را داشتند، بلكه اتهاماتشان تنها فكر كردن به چنين موضوعي بود.
از همان ابتدا مقامات آمريكايي نگران اشتهاي عراق براي سلاحهاي غيرمتعارف بودند، در واقع رامسفلد پس از ديدار خود با صدام هشدار داد كه صدام ممكن است از سلاحهاي شيميايي استفاده كند؛ اما آن زمان دولت ريگان صدام را به عنوان يك شخص كارآمد در نظر گرفته بود. با جنگي كه عراق عليه ايران به راه انداخته بود، صدام ميتوانست خون بسياري از كساني را كه شاه را از قدرت بركنار كرده و مخالف آمريكا بودند، بريزد. حتي بعضي از مقامهاي رسمي دولت آمريكا، صدام را يك انورسادات ديگر دانستند كه قادر بود عراق را به يك كشور مدرن و سكولار تبديل كند؛ اما اول از همه صدام بايد نجات پيدا ميكرد. جنگ عليه ايران در سال 1982 بسيار بد پيش ميرفت. «موج حملات انساني» ايران اين تهديد را به وجود آورده بود كه ارتش عراق شكست بخورد از اين رو واشنگتن تصميم گرفت تا مخفيانه وارد عمل شود. پس از ديدار رامسفلد از بغداد در سال 1983، مقامات اطلاعاتي آمريكا شروع به در اختيار گذاشتن عكسهاي ماهوارهاي از محلهاي استقرار نيروهاي ايراني به ديكتاتور عراق كردند، اسناد رسمي نشان ميدهد كه آمريكا به طور پنهاني مقدار زيادي تانك و سخت افزارهاي نظامي در اختيار دولت بغداد گذاشته است. آمريكاييها براي اين كه خود را از هر گونه اتهامي مبرا كنند، اين تانكها و تجهيزات را در اختيار مصر گذاشتهاند و مصر نيز آنها را به عراق داده است. از سوي ديگر به رغم اعتراض عدهاي از مقامهاي بدبين در پنتاگون، دولت ريگان به عراق اجازه داد كه به طور گسترده بتواند مواد و تجهيزاتي را كه مصارف دو گانه داشتند، خريداري كند. بر اساس اسناد محرمانهي وزارت بازرگاني آمريكا كه توسط مجلهي نيوزويك تهيه شده است، ليست خريد شامل اطلاعات كامپيوتري شده براي وزارت كشور صدام (براي سركوب مخالفين سياسي)، هليكوپتر براي انتقال مقامهاي رسمي عراقي، دوربينهاي تلويزيوني براي مصارف نظارتي، تجهيزات تجزيهي شيميايي براي كميسيون انرژي اتمي عراق و مقدار زيادي «باكتري ، قارچ و تك ياخته» براي اين كميسيون بوده است. بر اساس اظهارات مقامات رسمي پيشين، از كولتورهاي باكتري ميشد براي ساخت سلاحهاي بيولوژيكي و نيز باكتري سياه زخم استفاده كرد.