امیر
Friday 24 August 2007, 12:09AM
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع : عصمت انبیاء (ع)
تاریخ : خرداد 86
مقدمه :
مساله ی (( عصمت )) یکی از مسائل مهم و بر جسته ی کلامی است . این مسئله در اسلام از دیر باز و به یک معنی از عصر بعثت ، محل بحث بوده است و اندیشمندان اسلامی برای تحلیل صحیح آن تلاش های بسیاری کرده اند .
بر جستگی و اهمیت خود مسئله از کی سو و جایگاه زیر ساختگی آن نسبت به برخی از موضوعات کلامی همچون ابلاغ ، تلقی ، تحلیل و قلمور وحی و تصویر درست از نبوت از سوی دیگر ، اهمیت مسئله عصمت را مضاعف کرده است .
گرچه تبیین عصمت با توجه به برجستگی و گستردگی آن فراتر نوشتاری محدود است اما در این تحقیق سعی شده است خواننده از طریق مطالعه آن با قطره ای از دریای عظیم عصمت آشنا شود .
معنای (( عصمت )) :
الف ) معنای لغوی:
عصمت در لغت به معنای " منع کردن " و " بازداشتن " می باشد که این کار هم میتواند اختیاری و هم اجباری باشد .
ب) معنای اصطلاحی:
معنای اصطلاحی عصمت از دیدگاه فلاسفه و متکلمین چنین است : عصمت ، ملکه ای نفسانی است که انسان دارای آن را از گناه باز میدارد هر چند که قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمیکند .
تاریخ پیدایش اصطلاح " عصمت " :
اینکه دقیقا چه زمانی از کلمه ی " عصمت " برای افاده معنای اصطلاحی آن استفاده شده است ، معلوم نیست اما عده ای از بزرگان اعتقاد دارند پیدایش این اصطلاح مانند بسیاری از اصطلاح های دیگر کلامی بعد از ظهور کلام در زمان امام صادق (ع) بوده است .
" ضرورت عصمت " (چرا یک پیامبر باید معصوم باشد؟ ):
پیامبران الهی خبر آورانی از عالم ما ورا هستند که از سوی خداوند مامورند که راه هدایت را به مردم بنمایانند . اما در مورد عصمت آنها دلایل نقلی و عقلی فراوانی وجود دارد که در اینجا به ذکر پاره ای از این دلایل می پردازیم :
دلایل عقلی عصمت :
یک پیامبر هم در "دریافت وحی" و هم در "ابلاغ وحی" و هم در "عمل کردن به وحی" معصوم می باشد .
*اثبات اینکه پیامبر باید در "دریافت وحی" و "ابلاغ وحی" معصوم باشد :
اینکه پیامبر در "دریافت وحی" و "ابلاغ وحی" معصوم است به این معنا است که ایشان ، وحی را همانطور که از طرف عالم ماوراء ارسال میشود عینا" و بدون کم و کاستی دریافت میدارد و بدون کم و کاستی به مردم انتقال میدهد ، زیرا در غیر اینصورت رسالتی که مورد تایید خداوند بوده است عینا" به مردم منتقل نمی شود و حجت الهی بر انسان ها تمام نخواهد گشت در نتیجه هدایت انسان ها به صراط مستقیم میسر نمیشود . پس پبامبر لزوما باید در دریافت و ابلاغ وحی معصوم باشد .
* اثبات اینکه پیامبر باید در "عمل کردن به وحی " معصوم باشد :
پیامبر باید در عمل کردن به وحی معصوم باشد یعنی آنچه که به صورت وحی و فرمان الهی دریافت میدارد که به مردم منتقل کند خود باید در مرحله اول نسبت به این فرامین و دستور ها مطیع ترین باشد و عامل ترین مردم نسبت به عمل به وحی الهی باشد زیرا در صورت عدم تطابق رسالت یک پیامبر با عملش ، اعتماد مردم نسبت به پیامبراز بین خواهد رفت و از اطراف انبیاء پراکنده میشوند و محبوبیت پیامبر از بین میرود و در نتیجه دین الهی گسترش پیدا نمی کند پس در نتیجه پیامبر لزوما" در انجام و عمل به وحی معصوم است .
دلایل نقلی عصمت :
الف ) عصمت در آیات قرآن :
هرچند در قرآن کلمه ((عصمت)) در معنای اصطلاحی آن به کار نرفته است اما مفهوم عصمت با تعابیر واضح و روشنی بیان گشته است مانند آیه 82 و 83 سوره ص :
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(82)
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ(83)
که در این آیه برخی از انسان ها و بندگان خدا با عنوان ((مخلص)) یاد شده اند که شیطان اعتراف میکند در انحراف آنها و گمراه کردنشان راهی ندارد .
دلایل عقلی- نقلی عصمت :
*اگر از پیامبر گناه صادر شود اجتماع ضدین بوجود می آید ، به این معنی که از طرفی پیروی از پیامبر در تمامی دستوراتش واجب است و از طرف دیگر مخالفت از گناه هم واجب است ، بنابر این پیامبر از گناه معصوم است .
*اگر پیامبر مرتکب گناه شود از طرفی تنبیه و مجازات آنها از باب امر به معروف و نهی از منکر واجب است و از طرفی هم تنبیه و مجازات آنها حرام است زیرا از آن نهی شده ایم احزاب : 57 : ((إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً )) ، بنابر این پیامبر از گناه معصوم است.
*اگر پیامبر مرتکب گناه شود فاسق خواهد بود و به فرموده قرآن گواهی فاسق مورد قبول نخواهد بود سوره حجرات آیه 6 : ((إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا))و این در حالی است که قرآن بر گواه بودن پیامبر بر امت صحه گذاشته است : بقره : 143 ((يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً ))بنابر این پیامبر از گناه معصوم است .
منشاء عصمت پیامبران چیست ؟ :
عصمت پیامبران از سنخ علم است و ناشی از کمال بینش و شدت تقوای آنهاست .
همانطور که میدانیم انسان يك موجود مختاراست و كارهاى خويش را بر اساس منافع و مضار و مصالح و مفاسدى كه تشخيص مىدهد انتخاب مىكند، از اينرو«تشخيص» نقش مهمى در اختيار و انتخاب كارها دارد، محال است كه انسان چيزى را كه بر حسب تشخيص او مفيد هيچ گونهفايدهاى نيست و از طرف ديگر زيان و ضرر دارد انتخاب كند، مثلا انسان عاقل علاقمند بهحيات، دانسته خود را از كوه پرت نمىكند و يا زهر كشنده را نمىنوشد.
افراد از نظر ايمان و توجه به آثار گناهان متفاوتاند، به هر اندازه كه ايمانشان قوى تر و توجهشان به آثار گناهان شديدتر باشد، اجتنابشان از گناه بيشتر و ارتكابآن كمتر مىشود.اگر درجه ايمان در حد شهود و عيان برسد، به حدى كه آدمى حالتخود را در حين ارتكاب گناه حالتشخصىببيند كه مىخواهد خود را از كوه پرت كند و يا زهر كشندهاى را بنوشد، در اينجا احتمال اختيار گناه به صفر مىرسد،يعنى هرگز به طرف گناه نمىرود.چنين حالى را «عصمت از گناه» مىناميم.پس عصمت از گناه ناشى از كمال ايمانو شدت تقواست.ضرورتى ندارد كه براى اينكه انسان به حد مصونيت و معصوميت از گناه برسد يك نيروىخارجى جبرا او را از گناه باز دارد و يا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب القدرة باشد.
پاسخ به چند شبه پیرامون عصمت :
*اگر خداوند ، پیامبران را از ارتکاب معاصی مصون و معصوم داشته است در اینصورت پاداشی برای آنها اثبات نمیشود زیرا هرکس دیگری هم که جای آنها بود مانند آنها گناه نمیکرد .
معصوم بودن به معناى مجبور بودن بر انجام وظايف و ترك گناهان نيست و خدا را عاصم و حافظ دانستن براى معصومين نيز به معناى نفى استناد كارهاى اختيارى به خود ايشان نمىباشد زيرا هر چند همه پديده ها در نهايت، مستند به اراده تكوينى الهى است چنانكه توضيح خاصى از سوى خداى متعال، وجود داشته باشد استناد كار به او وجه مضاعفى خواهد داشت ولى اراده الهى در طول اراده انسان است نه در عرض آن و نه بعنوان جانشينى براى اراده ی اوست .
اما عنايتخاص الهى نسبت به معصومين مانند ديگر اسباب و شرايط و امكانات ويژهاى كه براى افراد خاصى فراهم مىشود مسئوليت ايشان را سنگينتر مىكند و همچنانكه پاداش كارشان افزايش مىيابد كيفر را نيز افزايش مىدهد و بدين ترتيب، تعادل بين پاداش و كيفر، برقرار مىگردد هر چند شخص معصوم با حسن اختيار خودش استحقاق كيفرى پيدا نخواهد كرد نظير اين تعادل را در مورد همه كسانى كه از نعمت ويژهاى برخوردار هستند مىتوان ملاحظه كرد چنانكه علما و وابستگان به خاندان پيامبر اكرم داراى مسوليتحساستر و سنگينترى هستند و همانگونه كه پاداش اعمال نيكشان بيشتر است كيفر گناهانشان (به فرض ارتكاب) افزونتر مىباشد. و به همين جهت است كه هر كس مقام معنوى بالاترى داشته باشد خطر سقوطش بيشتر و بيم و هراسش از لغزش، زيادتر است.
**************************
*در يكى ازاستدلات قرآنى براى عصمت انبيا آمده است كه ايشان، از «مخلصين» هستند و شيطان را طمعى در آنان نيست در صورتى كه در خود قرآن كريم تصرفاتى براى شيطان در مورد انبياء ذكر شده است: از جمله در آيه 27 از سوره اعراف مىفرمايد:
((يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ))
كه فريفتن حضرت آدم و حواء و در نتيجه، بيرون كردن ايشان از بهشت را به شيطان، نسبت مىدهد، و در آيه 41 از سوره ص از قول حضرت ايوب (ع) مىفرمايد:
(( أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذاب))
و در آيه 52 از سوره حج نوعى القاءات شيطانى براى همه انبياء ثابت مىكند زيرا مىفرمايد:
((وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِه ِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ))
پاسخ اين است كه در هيچ يك از اين آيات، تصرفى كه موجب مخالفت انبياء عليهم السلام با تكاليف الزامى شود به شيطان، نسبت داده نشده است. اما آيه
27از سوره اعراف، اشاره به وسوسه شيطان در مورد تناول از «شجره منهيه» است كه نهى تحريمى به خوردن از آن، تعلق نگرفته بود و فقط به آدم وحوا تذكر داده شده بود كه خوردن از آن موجب خروج از آن «جنت»و هبوط به «ارض» خواهد شد و وسوسه شيطان، سبب مخالفت آنان با اين نهى ارشادى گرديد. و اساسا آن عالم، عالم تكليف نبود و هنوز شريعتى نازل نشده بود. و اما آيه 41 از سوره ص اشاره به رنجها و گرفتاريهايى است كه از ناحيه شيطان، متوجه به حضرت ايوب (ع) گرديد و دلالتى بر هيچ نوع مخالفت آن حضرت با اوامر و نواهى الهى ندارد. و اما آيه 52از سوره حج، مربوط به كار شكنيهايى است كه شيطان در مورد فعاليتهاى همه انبياء (ع) انجام می دهد و اخلالهايى است كه در راه تحقق يافتن آرزوهاى ايشان در مورد هدايت مردم می کند و سرانجام، خداى متعال مكر و حيلههاى وى را ابطال، و دين حق را استوار مىسازد.
**************************
* در داستان حضرت موسى (ع) آيا فعل حضرت موسى (ع)که يك فرد قبطى را كه با يكى از بنى اسرائيل درگير شده بود بقتل رسانيد و پس از آن فرمود : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي:" خداوندا ، من بر خود ستم كردم مرا ببخش".منافى مقام عصمت نيست؟
آنچه از موسى (ع) سر زد ترك اولايى بيش نبود، او با اين عملش خود را به زحمت انداخت چرا كه قتل يك قبطى به وسيله موسى چيزى نبود كه فرعونيان به آسانى از آن بگذرند، و مىدانيم ترك اولى به معنى كارى است كه ذاتا حرام نيست، بلكه موجب مىشود كه كار خوبترى ترك گردد، بىآنكه عمل خلافى انجام شده باشد.
حضرت موسی (ع) قصد كشتن مرد فرعونى نداشت، و از آيات بعد نيز به خوبى اين معنى روشن مىشود، نه به خاطر اينكه آنها مستحق قتل نبودند، بلكه به خاطر پىآمدهايى كه اين عمل ممكن بود براى موسى و بنى اسرائيل داشته باشد.
به تعبير ديگر، او مىخواست دست مرد فرعونى را از گريبان بنى اسرائيلى جدا كند، هر چند گروه فرعونيان مستحق بيش از اين بودند، اما در آن شرائط اقدام به چنين كارى مصلحت نبود، و چنان كه خواهيم ديد همين امر سبب شد كه ديگر نتواند در مصر بماند و راه مدين را پيش گرفت.
مسلما موسى در اينجا گناهى مرتكب نشد، بلكه در واقع ترك اولايى از او سر زد كه نمىبايست چنين بىاحتياطى كند تا به دردسر و زحمت و رنج بيفتد او در برابر همين ترك اولى از خدا تقاضاى عفو كرد و خدا نيز او را مشمول لطفش قرار داد.
**************************
*در مورد حضرت ابراهیم (ع) آمده است که پس از آنکه بتها را شکست و دشنمانش او را به عنوان ن مجرم احضار کردند در جوابشان که پرسیدند آیا تو این کار را با بتهایمان کردی ؟ فرمود : (( بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) این در حالی بود که حضرت (ع) خودش بتها را شکسته بود ؟!!
در تفسیر این آیه نظرات مختلفی آمده است که به دو نظربرگزیده اشاره میکنیم:
برخی از مفسیرین گفته اند عبارت ((فَعَلَهُ)) میتواند کنایه باشد از عملی که انجام شده است و گوینده فاعلش را در کلام ذکر نکرده یعنی (( فعله من فعله )) ( انجام داده آنرا کسی که انجام داده ) و ادامه آیه ((كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) ابتدای کلامی جدید باشد ، از کسائی (یکی از قراء قرآن ) روایت شده که او پس از قرائت(( بَلْ فَعَلَهُ)) وقف میکرد و ادامه قرائت را از(( كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) شروع می نمود .
در تفسیر نمونه آمده ( نقل همراه با تلخیص ) ابراهيم (ع) اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولى تمام قرائن شهادت مىداد كه او قصد جدى از اين سخن ندارد، بلكه مىخواسته است عقائد مسلم بتپرستان را كه خرافى و بىاساس بوده است به رخ آنها بكشد، به آنها بفهماند كه اين سنگ و چوبهاى بىجان آن قدر بىعرضهاند كه حتى نمىتوانند يك جمله سخن بگويند و از عبادتكنندگانشان يارى بطلبند، تا چه رسد كه بخواهند به حل مشكلات آنها بپردازند! نظير اين تعبير در سخنان روزمره ما فراوان است كه براى ابطال گفتار طرف، مسلمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش مىگذاريم تا محكوم شود و اين به هيچوجه دروغ نيست دروغ آنست كه قرينهاى همراه نداشته باشد در روايتى كه در كتاب كافى از امام صادق (ع) نقل شده مىخوانيم:
انما قال بل فعله كبيرهم ارادة الاصلاح، و دلالة على انهم لا يفعلون، ثم قال و اللَّه ما فعلوه و ما كذب:
" ابراهيم اين سخن را به خاطر آن گفت كه مىخواست افكار آنها را اصلاح كند، و به آنها بگويد كه چنين كارى از بتها ساخته نيست، سپس اضافه فرمود: به خدا سوگند بتها دست به چنان كارى نزده بودند، ابراهيم نيز دروغ نگفت.
**************************
* در آيه94 از سوره يونس، خطاب به پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
(( فَإِنْ كُنْتَ في شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرين ))
و در آيات 147 از سوره بقره و 60از آل عمران و 114از انعام و 17 از هود و 23 از سوره سجده نيز آن حضرت را از شك و ترديد، نهى مىفرمايد،پس چگونه مىتوان گفت كه ادراك وحى، غير قابل شك و ترديد است؟
پاسخ اين شبهه آن است كه اين آيات، دلالتى بر روى دادن شك براى آن حضرت ندارد بلكه در مقام بيان اين نكته است كه رسالت آن حضرت و حقانيت قرآن كريم و محتواى آن، جاى شك و ترديد ندارد. و در حقيقت، اينگونه خطابها از قبيل «اياك اعنى و اسمعى يا جاره» (بتو مىگويم ولى همسايه تو بشنو) مىباشد. اين تعبير رائج است، كه براى تنبيه دوردستان افراد نزديك را مخاطب مىكنند و سخنى را القا مىنمايندكه نظير آن را نيز در فارسى داريم، و اين گونه سخن در بسيارى از موارد تاثيرش از خطاب صريح بيشتر است.
**************************
*در قرآن كريم ذنب به پيامبر اكرم (ص) نسبت داده شده است كه خدا آن را آمرزيده است در آنجا كه مىفرمايد:
((لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر))
جواب اين است كه منظور از «ذنب» در اين آيه شريفه، گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن، قائل بودند كه به معبودهاى ايشان، توهين كرده است و منظور از مغفرت آن، دفع آثارى است كه ممكن بود بر آن، مترتب شود و شاهد اين تفسير، آن است كه فتح مكه را علت آمرزش آن شمرده، مىفرمايد:
((إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا(1)لِّيَغْفِرَ لَكَ الله))
و بديهى است كه اگر منظور از آن، گناه مصطلح مىبود تعليل آن به فتح مكه، وجهى نمىداشت.
**************************
قرآن كريم در مواردى پيامبر اكرم (ص) را مورد عتاب ، قرار داده است از جمله در مورد اجازهاى كه پيامبر (ص) مبنى بر ترك شركت در جنگ، به بعضى از افراد داده بود مىفرمايد:
((عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ))
و در مورد تحريم بعضى از امور حلال، بخاطر جلب رضايت بعضى از همسرانش مىفرمايد:
((يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم))
و چنين عتابهايى چگونه با عصمت آن حضرت، سازگار است؟
پاسخ اين است كه اينگونه خطابها در واقع «مدح در قالب عتاب» است و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دارد كه حتى منافقان و بيمار دلان را نيز نااميد نمىكرد و پرده از رازشان بر نمىداشت و نيز رضايتخاطر همسرانش را مقدم بر خواستههاى خودش مىداشت و كار مباحى را بوسيله سوگند بر خودش حرام مىكرد نه اينكه العياذ بالله حكم خدا را تغيير دهد و حلالى را بر مردم حرام سازد.
در حقيقت، اين آيات از يك نظر، شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مىكند:
((فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا))
و آیه :
((لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين ))
يا آياتى كه دلالت بر تحمل رنج فراوان در راه عبادت خداى متعال دارد مانند :
((طه(1) مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى ))
و بهر حال، منافاتى با عصمت آن حضرت ندارد.
والله اعلم
============================================
منابع مورد استفاده در این تحقیق :
آموزش عقايد : محمد تقى مصباح يزدى
صحیفه عصمت : حسن یوسفیان / احمد حسن شریفی
رفع شبهات از عصمت انبیاء (ع) : مسعود رباعی
تجرید العقاعد : شیخ طوسی
عصمت الانبیاء (ع): فخر الدین رازی
مجموعه آثار ج 2 :آیت الله مرتضی مطهری
تفسیر نمونه : آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از محققین
با تشكر
والله اعلم
والسلام
موضوع : عصمت انبیاء (ع)
تاریخ : خرداد 86
مقدمه :
مساله ی (( عصمت )) یکی از مسائل مهم و بر جسته ی کلامی است . این مسئله در اسلام از دیر باز و به یک معنی از عصر بعثت ، محل بحث بوده است و اندیشمندان اسلامی برای تحلیل صحیح آن تلاش های بسیاری کرده اند .
بر جستگی و اهمیت خود مسئله از کی سو و جایگاه زیر ساختگی آن نسبت به برخی از موضوعات کلامی همچون ابلاغ ، تلقی ، تحلیل و قلمور وحی و تصویر درست از نبوت از سوی دیگر ، اهمیت مسئله عصمت را مضاعف کرده است .
گرچه تبیین عصمت با توجه به برجستگی و گستردگی آن فراتر نوشتاری محدود است اما در این تحقیق سعی شده است خواننده از طریق مطالعه آن با قطره ای از دریای عظیم عصمت آشنا شود .
معنای (( عصمت )) :
الف ) معنای لغوی:
عصمت در لغت به معنای " منع کردن " و " بازداشتن " می باشد که این کار هم میتواند اختیاری و هم اجباری باشد .
ب) معنای اصطلاحی:
معنای اصطلاحی عصمت از دیدگاه فلاسفه و متکلمین چنین است : عصمت ، ملکه ای نفسانی است که انسان دارای آن را از گناه باز میدارد هر چند که قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمیکند .
تاریخ پیدایش اصطلاح " عصمت " :
اینکه دقیقا چه زمانی از کلمه ی " عصمت " برای افاده معنای اصطلاحی آن استفاده شده است ، معلوم نیست اما عده ای از بزرگان اعتقاد دارند پیدایش این اصطلاح مانند بسیاری از اصطلاح های دیگر کلامی بعد از ظهور کلام در زمان امام صادق (ع) بوده است .
" ضرورت عصمت " (چرا یک پیامبر باید معصوم باشد؟ ):
پیامبران الهی خبر آورانی از عالم ما ورا هستند که از سوی خداوند مامورند که راه هدایت را به مردم بنمایانند . اما در مورد عصمت آنها دلایل نقلی و عقلی فراوانی وجود دارد که در اینجا به ذکر پاره ای از این دلایل می پردازیم :
دلایل عقلی عصمت :
یک پیامبر هم در "دریافت وحی" و هم در "ابلاغ وحی" و هم در "عمل کردن به وحی" معصوم می باشد .
*اثبات اینکه پیامبر باید در "دریافت وحی" و "ابلاغ وحی" معصوم باشد :
اینکه پیامبر در "دریافت وحی" و "ابلاغ وحی" معصوم است به این معنا است که ایشان ، وحی را همانطور که از طرف عالم ماوراء ارسال میشود عینا" و بدون کم و کاستی دریافت میدارد و بدون کم و کاستی به مردم انتقال میدهد ، زیرا در غیر اینصورت رسالتی که مورد تایید خداوند بوده است عینا" به مردم منتقل نمی شود و حجت الهی بر انسان ها تمام نخواهد گشت در نتیجه هدایت انسان ها به صراط مستقیم میسر نمیشود . پس پبامبر لزوما باید در دریافت و ابلاغ وحی معصوم باشد .
* اثبات اینکه پیامبر باید در "عمل کردن به وحی " معصوم باشد :
پیامبر باید در عمل کردن به وحی معصوم باشد یعنی آنچه که به صورت وحی و فرمان الهی دریافت میدارد که به مردم منتقل کند خود باید در مرحله اول نسبت به این فرامین و دستور ها مطیع ترین باشد و عامل ترین مردم نسبت به عمل به وحی الهی باشد زیرا در صورت عدم تطابق رسالت یک پیامبر با عملش ، اعتماد مردم نسبت به پیامبراز بین خواهد رفت و از اطراف انبیاء پراکنده میشوند و محبوبیت پیامبر از بین میرود و در نتیجه دین الهی گسترش پیدا نمی کند پس در نتیجه پیامبر لزوما" در انجام و عمل به وحی معصوم است .
دلایل نقلی عصمت :
الف ) عصمت در آیات قرآن :
هرچند در قرآن کلمه ((عصمت)) در معنای اصطلاحی آن به کار نرفته است اما مفهوم عصمت با تعابیر واضح و روشنی بیان گشته است مانند آیه 82 و 83 سوره ص :
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(82)
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ(83)
که در این آیه برخی از انسان ها و بندگان خدا با عنوان ((مخلص)) یاد شده اند که شیطان اعتراف میکند در انحراف آنها و گمراه کردنشان راهی ندارد .
دلایل عقلی- نقلی عصمت :
*اگر از پیامبر گناه صادر شود اجتماع ضدین بوجود می آید ، به این معنی که از طرفی پیروی از پیامبر در تمامی دستوراتش واجب است و از طرف دیگر مخالفت از گناه هم واجب است ، بنابر این پیامبر از گناه معصوم است .
*اگر پیامبر مرتکب گناه شود از طرفی تنبیه و مجازات آنها از باب امر به معروف و نهی از منکر واجب است و از طرفی هم تنبیه و مجازات آنها حرام است زیرا از آن نهی شده ایم احزاب : 57 : ((إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً )) ، بنابر این پیامبر از گناه معصوم است.
*اگر پیامبر مرتکب گناه شود فاسق خواهد بود و به فرموده قرآن گواهی فاسق مورد قبول نخواهد بود سوره حجرات آیه 6 : ((إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا))و این در حالی است که قرآن بر گواه بودن پیامبر بر امت صحه گذاشته است : بقره : 143 ((يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً ))بنابر این پیامبر از گناه معصوم است .
منشاء عصمت پیامبران چیست ؟ :
عصمت پیامبران از سنخ علم است و ناشی از کمال بینش و شدت تقوای آنهاست .
همانطور که میدانیم انسان يك موجود مختاراست و كارهاى خويش را بر اساس منافع و مضار و مصالح و مفاسدى كه تشخيص مىدهد انتخاب مىكند، از اينرو«تشخيص» نقش مهمى در اختيار و انتخاب كارها دارد، محال است كه انسان چيزى را كه بر حسب تشخيص او مفيد هيچ گونهفايدهاى نيست و از طرف ديگر زيان و ضرر دارد انتخاب كند، مثلا انسان عاقل علاقمند بهحيات، دانسته خود را از كوه پرت نمىكند و يا زهر كشنده را نمىنوشد.
افراد از نظر ايمان و توجه به آثار گناهان متفاوتاند، به هر اندازه كه ايمانشان قوى تر و توجهشان به آثار گناهان شديدتر باشد، اجتنابشان از گناه بيشتر و ارتكابآن كمتر مىشود.اگر درجه ايمان در حد شهود و عيان برسد، به حدى كه آدمى حالتخود را در حين ارتكاب گناه حالتشخصىببيند كه مىخواهد خود را از كوه پرت كند و يا زهر كشندهاى را بنوشد، در اينجا احتمال اختيار گناه به صفر مىرسد،يعنى هرگز به طرف گناه نمىرود.چنين حالى را «عصمت از گناه» مىناميم.پس عصمت از گناه ناشى از كمال ايمانو شدت تقواست.ضرورتى ندارد كه براى اينكه انسان به حد مصونيت و معصوميت از گناه برسد يك نيروىخارجى جبرا او را از گناه باز دارد و يا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب القدرة باشد.
پاسخ به چند شبه پیرامون عصمت :
*اگر خداوند ، پیامبران را از ارتکاب معاصی مصون و معصوم داشته است در اینصورت پاداشی برای آنها اثبات نمیشود زیرا هرکس دیگری هم که جای آنها بود مانند آنها گناه نمیکرد .
معصوم بودن به معناى مجبور بودن بر انجام وظايف و ترك گناهان نيست و خدا را عاصم و حافظ دانستن براى معصومين نيز به معناى نفى استناد كارهاى اختيارى به خود ايشان نمىباشد زيرا هر چند همه پديده ها در نهايت، مستند به اراده تكوينى الهى است چنانكه توضيح خاصى از سوى خداى متعال، وجود داشته باشد استناد كار به او وجه مضاعفى خواهد داشت ولى اراده الهى در طول اراده انسان است نه در عرض آن و نه بعنوان جانشينى براى اراده ی اوست .
اما عنايتخاص الهى نسبت به معصومين مانند ديگر اسباب و شرايط و امكانات ويژهاى كه براى افراد خاصى فراهم مىشود مسئوليت ايشان را سنگينتر مىكند و همچنانكه پاداش كارشان افزايش مىيابد كيفر را نيز افزايش مىدهد و بدين ترتيب، تعادل بين پاداش و كيفر، برقرار مىگردد هر چند شخص معصوم با حسن اختيار خودش استحقاق كيفرى پيدا نخواهد كرد نظير اين تعادل را در مورد همه كسانى كه از نعمت ويژهاى برخوردار هستند مىتوان ملاحظه كرد چنانكه علما و وابستگان به خاندان پيامبر اكرم داراى مسوليتحساستر و سنگينترى هستند و همانگونه كه پاداش اعمال نيكشان بيشتر است كيفر گناهانشان (به فرض ارتكاب) افزونتر مىباشد. و به همين جهت است كه هر كس مقام معنوى بالاترى داشته باشد خطر سقوطش بيشتر و بيم و هراسش از لغزش، زيادتر است.
**************************
*در يكى ازاستدلات قرآنى براى عصمت انبيا آمده است كه ايشان، از «مخلصين» هستند و شيطان را طمعى در آنان نيست در صورتى كه در خود قرآن كريم تصرفاتى براى شيطان در مورد انبياء ذكر شده است: از جمله در آيه 27 از سوره اعراف مىفرمايد:
((يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ))
كه فريفتن حضرت آدم و حواء و در نتيجه، بيرون كردن ايشان از بهشت را به شيطان، نسبت مىدهد، و در آيه 41 از سوره ص از قول حضرت ايوب (ع) مىفرمايد:
(( أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذاب))
و در آيه 52 از سوره حج نوعى القاءات شيطانى براى همه انبياء ثابت مىكند زيرا مىفرمايد:
((وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِه ِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ))
پاسخ اين است كه در هيچ يك از اين آيات، تصرفى كه موجب مخالفت انبياء عليهم السلام با تكاليف الزامى شود به شيطان، نسبت داده نشده است. اما آيه
27از سوره اعراف، اشاره به وسوسه شيطان در مورد تناول از «شجره منهيه» است كه نهى تحريمى به خوردن از آن، تعلق نگرفته بود و فقط به آدم وحوا تذكر داده شده بود كه خوردن از آن موجب خروج از آن «جنت»و هبوط به «ارض» خواهد شد و وسوسه شيطان، سبب مخالفت آنان با اين نهى ارشادى گرديد. و اساسا آن عالم، عالم تكليف نبود و هنوز شريعتى نازل نشده بود. و اما آيه 41 از سوره ص اشاره به رنجها و گرفتاريهايى است كه از ناحيه شيطان، متوجه به حضرت ايوب (ع) گرديد و دلالتى بر هيچ نوع مخالفت آن حضرت با اوامر و نواهى الهى ندارد. و اما آيه 52از سوره حج، مربوط به كار شكنيهايى است كه شيطان در مورد فعاليتهاى همه انبياء (ع) انجام می دهد و اخلالهايى است كه در راه تحقق يافتن آرزوهاى ايشان در مورد هدايت مردم می کند و سرانجام، خداى متعال مكر و حيلههاى وى را ابطال، و دين حق را استوار مىسازد.
**************************
* در داستان حضرت موسى (ع) آيا فعل حضرت موسى (ع)که يك فرد قبطى را كه با يكى از بنى اسرائيل درگير شده بود بقتل رسانيد و پس از آن فرمود : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي:" خداوندا ، من بر خود ستم كردم مرا ببخش".منافى مقام عصمت نيست؟
آنچه از موسى (ع) سر زد ترك اولايى بيش نبود، او با اين عملش خود را به زحمت انداخت چرا كه قتل يك قبطى به وسيله موسى چيزى نبود كه فرعونيان به آسانى از آن بگذرند، و مىدانيم ترك اولى به معنى كارى است كه ذاتا حرام نيست، بلكه موجب مىشود كه كار خوبترى ترك گردد، بىآنكه عمل خلافى انجام شده باشد.
حضرت موسی (ع) قصد كشتن مرد فرعونى نداشت، و از آيات بعد نيز به خوبى اين معنى روشن مىشود، نه به خاطر اينكه آنها مستحق قتل نبودند، بلكه به خاطر پىآمدهايى كه اين عمل ممكن بود براى موسى و بنى اسرائيل داشته باشد.
به تعبير ديگر، او مىخواست دست مرد فرعونى را از گريبان بنى اسرائيلى جدا كند، هر چند گروه فرعونيان مستحق بيش از اين بودند، اما در آن شرائط اقدام به چنين كارى مصلحت نبود، و چنان كه خواهيم ديد همين امر سبب شد كه ديگر نتواند در مصر بماند و راه مدين را پيش گرفت.
مسلما موسى در اينجا گناهى مرتكب نشد، بلكه در واقع ترك اولايى از او سر زد كه نمىبايست چنين بىاحتياطى كند تا به دردسر و زحمت و رنج بيفتد او در برابر همين ترك اولى از خدا تقاضاى عفو كرد و خدا نيز او را مشمول لطفش قرار داد.
**************************
*در مورد حضرت ابراهیم (ع) آمده است که پس از آنکه بتها را شکست و دشنمانش او را به عنوان ن مجرم احضار کردند در جوابشان که پرسیدند آیا تو این کار را با بتهایمان کردی ؟ فرمود : (( بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) این در حالی بود که حضرت (ع) خودش بتها را شکسته بود ؟!!
در تفسیر این آیه نظرات مختلفی آمده است که به دو نظربرگزیده اشاره میکنیم:
برخی از مفسیرین گفته اند عبارت ((فَعَلَهُ)) میتواند کنایه باشد از عملی که انجام شده است و گوینده فاعلش را در کلام ذکر نکرده یعنی (( فعله من فعله )) ( انجام داده آنرا کسی که انجام داده ) و ادامه آیه ((كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) ابتدای کلامی جدید باشد ، از کسائی (یکی از قراء قرآن ) روایت شده که او پس از قرائت(( بَلْ فَعَلَهُ)) وقف میکرد و ادامه قرائت را از(( كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن كَانُواْ يَنطِقُون)) شروع می نمود .
در تفسیر نمونه آمده ( نقل همراه با تلخیص ) ابراهيم (ع) اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولى تمام قرائن شهادت مىداد كه او قصد جدى از اين سخن ندارد، بلكه مىخواسته است عقائد مسلم بتپرستان را كه خرافى و بىاساس بوده است به رخ آنها بكشد، به آنها بفهماند كه اين سنگ و چوبهاى بىجان آن قدر بىعرضهاند كه حتى نمىتوانند يك جمله سخن بگويند و از عبادتكنندگانشان يارى بطلبند، تا چه رسد كه بخواهند به حل مشكلات آنها بپردازند! نظير اين تعبير در سخنان روزمره ما فراوان است كه براى ابطال گفتار طرف، مسلمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش مىگذاريم تا محكوم شود و اين به هيچوجه دروغ نيست دروغ آنست كه قرينهاى همراه نداشته باشد در روايتى كه در كتاب كافى از امام صادق (ع) نقل شده مىخوانيم:
انما قال بل فعله كبيرهم ارادة الاصلاح، و دلالة على انهم لا يفعلون، ثم قال و اللَّه ما فعلوه و ما كذب:
" ابراهيم اين سخن را به خاطر آن گفت كه مىخواست افكار آنها را اصلاح كند، و به آنها بگويد كه چنين كارى از بتها ساخته نيست، سپس اضافه فرمود: به خدا سوگند بتها دست به چنان كارى نزده بودند، ابراهيم نيز دروغ نگفت.
**************************
* در آيه94 از سوره يونس، خطاب به پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
(( فَإِنْ كُنْتَ في شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرين ))
و در آيات 147 از سوره بقره و 60از آل عمران و 114از انعام و 17 از هود و 23 از سوره سجده نيز آن حضرت را از شك و ترديد، نهى مىفرمايد،پس چگونه مىتوان گفت كه ادراك وحى، غير قابل شك و ترديد است؟
پاسخ اين شبهه آن است كه اين آيات، دلالتى بر روى دادن شك براى آن حضرت ندارد بلكه در مقام بيان اين نكته است كه رسالت آن حضرت و حقانيت قرآن كريم و محتواى آن، جاى شك و ترديد ندارد. و در حقيقت، اينگونه خطابها از قبيل «اياك اعنى و اسمعى يا جاره» (بتو مىگويم ولى همسايه تو بشنو) مىباشد. اين تعبير رائج است، كه براى تنبيه دوردستان افراد نزديك را مخاطب مىكنند و سخنى را القا مىنمايندكه نظير آن را نيز در فارسى داريم، و اين گونه سخن در بسيارى از موارد تاثيرش از خطاب صريح بيشتر است.
**************************
*در قرآن كريم ذنب به پيامبر اكرم (ص) نسبت داده شده است كه خدا آن را آمرزيده است در آنجا كه مىفرمايد:
((لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر))
جواب اين است كه منظور از «ذنب» در اين آيه شريفه، گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن، قائل بودند كه به معبودهاى ايشان، توهين كرده است و منظور از مغفرت آن، دفع آثارى است كه ممكن بود بر آن، مترتب شود و شاهد اين تفسير، آن است كه فتح مكه را علت آمرزش آن شمرده، مىفرمايد:
((إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا(1)لِّيَغْفِرَ لَكَ الله))
و بديهى است كه اگر منظور از آن، گناه مصطلح مىبود تعليل آن به فتح مكه، وجهى نمىداشت.
**************************
قرآن كريم در مواردى پيامبر اكرم (ص) را مورد عتاب ، قرار داده است از جمله در مورد اجازهاى كه پيامبر (ص) مبنى بر ترك شركت در جنگ، به بعضى از افراد داده بود مىفرمايد:
((عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ))
و در مورد تحريم بعضى از امور حلال، بخاطر جلب رضايت بعضى از همسرانش مىفرمايد:
((يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم))
و چنين عتابهايى چگونه با عصمت آن حضرت، سازگار است؟
پاسخ اين است كه اينگونه خطابها در واقع «مدح در قالب عتاب» است و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دارد كه حتى منافقان و بيمار دلان را نيز نااميد نمىكرد و پرده از رازشان بر نمىداشت و نيز رضايتخاطر همسرانش را مقدم بر خواستههاى خودش مىداشت و كار مباحى را بوسيله سوگند بر خودش حرام مىكرد نه اينكه العياذ بالله حكم خدا را تغيير دهد و حلالى را بر مردم حرام سازد.
در حقيقت، اين آيات از يك نظر، شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مىكند:
((فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا))
و آیه :
((لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين ))
يا آياتى كه دلالت بر تحمل رنج فراوان در راه عبادت خداى متعال دارد مانند :
((طه(1) مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى ))
و بهر حال، منافاتى با عصمت آن حضرت ندارد.
والله اعلم
============================================
منابع مورد استفاده در این تحقیق :
آموزش عقايد : محمد تقى مصباح يزدى
صحیفه عصمت : حسن یوسفیان / احمد حسن شریفی
رفع شبهات از عصمت انبیاء (ع) : مسعود رباعی
تجرید العقاعد : شیخ طوسی
عصمت الانبیاء (ع): فخر الدین رازی
مجموعه آثار ج 2 :آیت الله مرتضی مطهری
تفسیر نمونه : آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از محققین
با تشكر
والله اعلم
والسلام