PDA

نمايش نسخه نهائي : حضرت ابولولو را تا چه اندازه می شناسید و چه احادیثی بر فضیلت ایشان می شناسید؟


fares110
Sunday 19 August 2007, 12:08PM
حضرت ابولولو را تا چه اندازه می شناسید و چه احادیثی بر فضیلت ایشان می شناسید؟
در باب شخصیت گرانقدر حضرت ابولولو
کلام مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی (رحمه الله علیه ) :
در ماه صفر 1381 هجری قمری ایشان به اتفاق جمعی از فضلا به شهر کاشان سفر کرده بودند تا از قبور امام زادگانی که در این شهر و حومه آن مدفون هستند زیارت نمایند که از جمله برنامه ایشان زیارت بقعه بابا شجاع الدین ابولولو بود که در زمان خود مورد توجه خاص و عام گردید. و ایشان می فرمودند :
" هرکس ابولولو را در کاشان زیارت کند ثواب زیارت زیارت جده ام حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به او عطا می کنند."


منبع : تذکره عباس و بابا شجاع الدین (صفحه 15). تالیف آیت الله سید عزیز امامت به نقل از کتاب دو بال برای پرواز (تبری و تولی )

fares110
Sunday 19 August 2007, 12:10PM
کلام حضرت آیت الله وحید خراسانی (حفظه الله تعالی )
و حضرت آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (رحمه الله )

مولف کتاب ( دو بال برای پرواز تبری و تولی ) در دیداری که با حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی داشته اند ایشان بر این نکته اصرار می ورزیدند که (دلائل محکم و متقنی در دست است که ثابت میکند سیره سلف و گذشتگان و شیاع بین متشرعه از قدیم الایام تا زمان متصل به عصر ائمه معصومین (علیهما السلام ) در بزرگداشت و احترام از این شخصیت بزرگوار بخصوص در بقعه و مدفن وی در کاشان است .
و حضرت آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی نیز ضمن خرسندی از اهتمام به بزرگداشت و تکریم آن بقعه به مولف کتاب فرموده بودند : (( در اولین نوبت زیارتی که مشرف می شوید و نگاهتان به قبر ابولولو افتاد از جانب بنده سلام بده و این گونه بگو : (( سلامی از عبد ناقابل به عبد صالح خدا ))


منبع : دو بال برای پرواز (تولی و تبری ) صفحه 289 و 290

صبح
Sunday 19 August 2007, 12:20PM
با سلام
با توجه به عدم وجود اسناد در این مورد نمی توان برای ابولؤلؤ تقدس قائل بود یا او را مسلمان دانست . در سیره امامان چنین احترامی برای ابولؤلؤ وجود ندارد و آنچه که نقل شده موجی است که قرنها پس از واقعه به علت معلوم شرایط خاص سیاسی جعل شده است . ضمنا نقل قول از علما لازم است از مواضع رسمی آنان همچون کتب ایشان یا سایت های اطلاع رسانی بیرون آمده باشد و چنین نقل قول هایی بوی تحمیق مخاطب می دهد .

در این میان صراحت و صداقت آیت الله العظمی مکارم شیرازی برای بنده بسیار پر اهمیت است که مراسم گرامیداشت این شخص را خرافی لقب نهاده اند ، چون ما هم هر چه گشتیم جز این صفت نمی توان برای آن نام نهاد .
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=5472

fares110
Sunday 19 August 2007, 12:53PM
[quote=صبح;167014]با سلام
با توجه به عدم وجود اسناد در این مورد نمی توان برای ابولؤلؤ تقدس قائل بود یا او را مسلمان دانست .

من نمی دانم چرا شما او را مسلمان نمی دانید ولی در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هیچ غیر مسلمانی نمی توانست وارد شهر شود یعنی جرات نداشت

fares110
Monday 20 August 2007, 03:56AM
با عرض سلام
با تشکر از برادر کربلا110
بسم الله الرحمن الرحیم


حضرت شجاع الدین فیروز ابولولو رحمة الله علیه کیست ؟


نام اصلی آن بزرگوار فیروز و کنیه اش ابولولو (به علت داشتن دختری به نام لولوة که بعدها به علت سهولت و آسانی تلفظ در بین ایرانی ها به ابولولو مشهور گردید اما هم اکنون نیز عرب زبانها او را ابولولوة می خوانند) و لقبش شجاع الدین و در نزد بعضی بابا شجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی در آن اقدام بزرگ بوده است. و اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند بوده است. (۱)

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت به حضرت ابولولو رحمة الله علیه !!!


حضرت ابولولو رحمة الله علیه قبل از تشرف به دین مبین اسلام -همچون سایر ایرانیان- آئینی نصرانی و یا مجوسی داشته است. (۲) که ناگفته پیداست که داشتن دین مسیحیت و یا زرتشتی قبل از اسلام که از ادیان الهی بودند برای کسی منقصت و عیب محسوب نمی گردد که اهل تسنن سعی نموده اند با بزرگ جلوه دادن این نکته آن را به عنوان دین همیشگی آن بزرگوار اثبات نمایند و حال آنکه بزرگان و شیوخ و خلفای خودشان قبل از اسلام آوردن ظاهری کافر و بت پرست بوده اند.
اتهام مجوسیت و یا نصرانیت و غیر این دو به جناب ابولولو رحمة الله علیه از سوی پیروان اهل تسنن امری بسیار طبیعی است و این اتهام از سوی آنان منحصر به شخصیت وی نیست بلکه در خصوص حضرت ابوطالب رحمة الله علیه پدر بزرگوار امیرالمومنین علیه السلام نیز اتهام کفر وارد کرده اند و این چیزی نیست مگر عداوت و دشمنی آنان با حضرت امیرالمومنین علیه السلام و از این بالاتر از پیروان و اتباع آل امیه جای تعجب نخواهد بود وقتی در خصوص شخصیت منحصر به فرد عالم خلقت حضرت امیرالمومنین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت در مسجد کوفه گفتند: و هل کان علی یصلی؟ یعنی مگر علی بن ابیطالب نماز می خوانده که در مسجد او را کشتند ؟!؟
پس دیگر در خصوص جناب ابولولو به عنوان یار و یاور خاص امیرالمومنین علیه السلام (که این مطلب از روایات و متون تاریخی که بعدا ذکر می گردد ثابت خواهد گردید) در وارد ساختن اینگونه اتهامات نسبت به وی جای تعجب نمی باشد.
و این در حالی است که با وجود تمام تلاشها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر از کتب اهل تسنن:
انه قد تشرف بالاسلام بعد سکناه المدینه
یعنی: ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید. (۳)
و نیز متن زیر از متون تاریخ مخالفان به نحوی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولولو را می رساند: کانت طعنته لعمر اسلامه . یعنی: ضربه زدن ابولولو به عمر دلیل بر اسلام اوست. (۴)


نحوه انتقال حضرت ابولولو از ایران به مدینه


ابولولو ابتداء در جنگ میان ایران و روم به اسارت رومیان و بعدها در جنگ بین مسلمانان و رومیان به اسارت مسلمانان و به عنوان اسیر جنگی در سهم مغیرة بن شعبه (که از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام و از نزدیکان و ارادتمندان عمر بن خطاب بوده است) در آمده و از این به بعد مرحله دیگری از زندگی وی در مدینةالنبی رقم می خورد. (۵)

نحوه آشنایی جناب ابولولو رحمة الله علیه با حضرت امیرالمومنین علیه السلام


یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمومنین علیه السلام شهید مظلوم جناب هرمزان بوده است. که قبل از اسارت به دست مسلمانان فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده .همچنین وی بنا به بعضی نقلها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام بوده است.
بعد از قتل عمر به دست ابولولو هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولولو به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند. شهید هرمزان رحمة الله علیه نیز ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقه اهواز به اسارت در می آید و هنگامی که او را نزد عمر بن خطاب می برند. وی اسلام را بر جناب هرمزان رحمة الله علیه عرضه میکند. اما هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد. از اینرو عمر دستور می دهد تا او را گردن بزنند که جناب هرمزان میگوید: شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید. از اینرو برای او ظرف آبی می آورند. وی می پرسد: آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟ عمر پاسخ مثبت می دهدو هرمزان نیز با زیرکی خاصی ظرف آب را به روی زمین می ریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود به تاخیر اندازد.
عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان رحمة الله علیه حتیدر حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام که در مجلس حاضر بوده اند در اعتراض به حکم عمر می فرمایند: کسی را که امان داده اید نباید بکشید. عمر از حضرت امیر علیه السلام سوال کرد: به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را به عنوان غلام به شخصی از مسلمانان واگذار نمائید. عمر گفت:چه کسی همچون او رغبت می نماید؟ حضرت فرمودند: من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم. و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر علیه السلام به دین مقدس اسلام تشرف یافت و نیز از همان روز بغض و کینه عمر بن خطاب را به دل گرفت. حضرت نیز به علت تشرف جناب هرمزان به اسلام وی را آزاد نمود. و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام نمود. و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عبادت در آن به سر می برد. (۶)


وجوه اشتراک و نزدیکی بین حضرت ابولولو و شهید هرمزان


با عنایت به مطالب فوق و با توجه به قرائن و اشتراکاتی بین حضرت ابولولو و شهید مظلوم جناب هرمزان رحمة الله علیه از قبیل:
۱-ایرانی بودن هر دو بزرگوار
۲-اسیر جنگی بودن هر دو بزرگوار
۳-سکونت هر دو بزرگوار در شهر مدینه آن روز
۴-آزاد گردیدن شهید هرمزان توسط امیرالمومنین علیه السلام از اسارت و برقراری ارتباط نزدیک وی با امیرالمومنین علیه السلام و بغض و کینه ای که هرمزان به خاطر محکومیت ناحق به قتل از سوی عمر بن خطاب به دل گرفته بود از سوی دیگر ظلم و ستمهایی که از جانب مغیرة بن شعبه که دشمنی خاصی با امیرالمومنین علیه السلام داشت و از دوستان نزدیک عمر بن خطاب به شمار می رفت (که توضیحات آن در صفات بعد می آید) و شکایتهای مکرری که حضرت ابولولو به خاطر ظلم و ستمهای مغیره به نزد خلیفه ظاهری وقت یعنی عمر بن خطاب ارائه نموده بود و لی هر بار با اغماض و بی اعتنایی عمر رو به رو می گردید که این باعث ایجاد بغض و کینه عمر که ادعای خلافت بر مبنای عدالت بر مسلمین را داشت در دل ابولولو رحمة الله علیه گردیده بود.
موارد فوق می تواند برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار خاص امیرالمومنین علیه السلام را فراهم گردانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک (قتل عمر بن خطاب) همراه سازد.
و این نزدیکی بین جناب ابولولو رحمة الله علیه و جناب هرمزان رحمة الله علیه به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن عمر به دست جناب ابولولو رحمة الله علیه فرزند عمر به نام عبیدالله به محض شنیدن خبر- این اقدام (قتل عمر) را به قطع و یقین به جناب هرمزان نسب داد. (۷)
فلذا فورا به عنوان قصاص جناب هرمزان رحمة الله علیه را به شهادت رسانید و پیکر او را قطعه قطعه نمود. و این در حالی بود که حضرت امیرالمومنین علیه السلام همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شهید هرمزان رحمة الله علیه بود. ولی عثمان خلیفه به ناحق بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد. (۸) و زمانی که امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ظاهری رسید عبیدالله فرزند عمر ازترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد که نهایتا (اراده الهی جلوه کرد) و در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید. (۹)

---------------------------------------
اسناد:
۱- مستدرک سفینة البحار ج۹ ص۲۱۳
۲-همان. اتهام به نصرانیت ابولولو را میتوان در کتاب مستدرک حاکم نیشابوری ج۳ص۹۱ یافت نمود. و نیز اتهام به کفر وی را می توان از این سخن که مخالفان از قول عمر نقل نموده اند برداشت نمود که عمر بعد از مضروب گردیدن به دست ابولولو و افتادن در بستر مرگ و باخبر شدن از اینکه ضارب او ابولولو بوده است گفت: الحمدلله الذی لم یجعل قاتلی یخاصمنی یوم القیامه فی سجدة سجدها لله. یعنی خدا را شکر که قاتلم در قیامت نخواهد توانست حتی برای یکبار سجده در مقابل خداوند با من دشمنی ورزیده و یا احتجاج نماید.
۳-المصنف صنعانی ج۵ص۴۷۴
۴-عیون الاخبار ج۲ص۱۴۳ به نقل از کتاب فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص ۱۷۸
۵-مستدرک سفینة البحار ج۹ص۲۱۳
۶-الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۲
۷-تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۸- المصنف ج۵ص۴۷۹- الغدیر ج۱۸ص۱۳۴- المعلی ج۱۱ص۱۱۵- تاریخ طبری ج۲ص۳۰۲- تاریخ یعقوبی ج۲ص۱۶۱
۸-الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۳
۹-الغدیر ج۸ص۱۳۶


به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها
یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت
__________________

صبح
Monday 20 August 2007, 10:58AM
بحث علمی در مورد أبولؤلؤ ! کلیک بفرمایید .
(http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7341)

yaallah
Monday 20 August 2007, 04:35PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
" هرکس ابولولو را در کاشان زیارت کند ثواب زیارت زیارت جده ام حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به او عطا می کنند."
اندوه و تاسف بر این جمله شاید حد و مرز نداشته باشد.

ربنا اغفرلنا انک انت العلیم الحکیم

والسلام
یا الله

جوجو
Thursday 23 August 2007, 02:58PM
:قانون(1):

جوجو
Thursday 6 September 2007, 01:54PM
:قانون(1):

صبح
Thursday 6 September 2007, 02:39PM
جناب جوجو ،

رفتار شما هیچگونه همخوانی با رفتار پیامبر (ص) و آل بیت (ع) ندارد . بهتر است قبل از هر چیزی به "إنی بعثت لأتمم مکارم الأخلاق" پیامبر توجه کنید ... و الا دو هزار سال هم که به زیارت أبولؤلؤ بروید خیری از دنیا عاید شما نخواهد شد . بهرحال ما نیز به نوبه خود ... سر پر صراط در کنار جدمان ، پاسخ این اتهامات سخیف را از شما خواهیم سترد .

پاسخ شما ، در لینک ذیل به تفصیل آمده است ، و مدارک مقاله فوق یک به یک مورد بررسی قرار گرفته اند . گفتگوئی که انتهای آن به یک فایل صوتی هیجده مگی ، سپرده شد .بدون اینکه مأخذ صحیح و علمی در اثبات أبولؤلؤ داشته باشد .

بحث علمی در مورد أبولؤلؤ ! کلیک بفرمایید . (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7341)

از جمله آنچه که شما بدون اینکه بخواهید آرامش و حقانیت پیامبر (ص) را بخود بپسندید ... و با دقت مطالعه کنید و بسیار بزرگ ، گویا بزرگ ... بحق است ... نوشته اید ...

انه قد تشرف بالاسلام بعد سکناه المدینه
یعنی: ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید. ۳-المصنف صنعانی ج۵ص


یک دروغ واضح بیش نیست و در مصنف صنعانی ، عینا خلاف این ذکر شده است و در لینک فوق نیز صفحه اسکن شده مدرک فوق آمده ... و نشان میدهد بواقع کسانی هستند که می خواهند در این مورد مطلب جعل کنند ، و از خلق خدا می خواهند چنین جعلهائی را بپذیرند . و در واقع ، نوک اتهام به اشاعه دهندگان این نوع دروغ هائی است که سود آن ، از راه ایجاد جنگ مذهبی ، به دشمنان مهاجم به ساحت مقدس اسلام می رسد ...

غیر از این ، روش مذکور ، همان وهن دین است که ذکر آن پیشتر رفته است ، و شیعه و محب امیر المؤمنین قطعا در مقابل چنین جعلهایی خواهد ایستاد ، تا دوباره شاخه ای مملو از جعل و فریب درست نشود ، و علی محمد باب های جدید ، با تهمت و شانتاژ نتوانند ابتدا ادعای تقدس موهومات کنند و سپس نائب باشند ... سپس امام و پیامبر ... و سپس خود خدا ... بهائیت دقیقا در محیطی شکل گرفت که شما از ما توقع دارید آن را بپذیریم ... محیطی که تحت شانتاژ و پذیرش بدون سوال ، از بندگان خدا می خواهد چیزی را بپذیرند که این در اسلام حرام است و غیر قابل پذیرش ... در مورد مقدسات جدیدی که قصد جعل آن را دارید ، شیعه سکوت نخواهد کرد . قبول یک تقدس ، صرفا با مدارک محکم قابل پذیرش است .. هیچکدام از اعتقادات شیعه ، بر روی نوع به ریشگی بنا نهاده نشده است ... و تزریق این روش به آئین تشیع ، از خیانتی که محمد علی باب کرد ، کمتر نیست .

در هر صورت ، موضع فعلی بنده ناشی از عدم یافتن هر گونه مدرک مستدلی در اثبات اسلام أبولؤلؤ و حواشی مربوطه است . یقینا لحظه ای که مدارکی دال بر ادعاهای مذکور پیدا شود پیروان رسول الله (ص) و آل بیت او آسان خواهند پذیرفت ...

محمدمهدی121
Friday 7 September 2007, 10:41AM
سلام
عمر ابولولو را وذهبی واتباع عمر او را کافر می دانند

عبدالحسین
Saturday 8 September 2007, 01:39PM
آری فقط قلبی که سرشار است از محبت عمر ابو لولو را کافر میداند

MSR
Saturday 8 September 2007, 09:38PM
آری فقط قلبی که سرشار است از محبت عمر ابو لولو را کافر میداندجناب عبدالحسين و... لطفا اهميت ابو لولو ونقش وي در مذهب تشيع وتقويت دين در جامعه بيان كنيد.
فرض كنيم ابولولو هماني باشد كه شما مي گوييد توضيح دهيد درست كردن مزار وزيارت وي چه دردي از وضعيت دين در جامعه كم مي كند واصلا چه اثري براي نزديك شدن ما به خدا دارد؟
يعني به جايي رسيده ايم كه به جاي بحث روي نهج البلاغه و سيره اهل بيت همه فكر وذكرمان شده است خالي كردن خودمان نسبت به مذاهب ديگر ودر نتيجه بدبيني انها نسبت به تشيع( كه باعث شده مذهب ما را فقط در لعن كردن وزيارت كردن ببينند)

لطفا جوابي قانع كننده ومنطقي بياوريد.........

ha_280
Monday 17 March 2008, 07:29PM
السلام علیک ایها المسبب لفرحــه قلب الزهرا{سلام الله علیها}
امیر المومنین ضمن گریه شدیدی به ابولولو فرمودند:کاش دختر رسول خدا بودند و خبر هلاکت دشمن خود را می شنیدند.منبع(مجمع النورین ص 226 از مشارق)

yar-mahdi
Wednesday 19 March 2008, 08:50PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

و این در حالی است که با وجود تمام تلاشها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر از کتب اهل تسنن:
انه قد تشرف بالاسلام بعد سکناه المدینه
یعنی: ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید. (۳)
و نیز متن زیر از متون تاریخ مخالفان به نحوی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولولو را می رساند: کانت طعنته لعمر اسلامه . یعنی: ضربه زدن ابولولو به عمر دلیل بر اسلام اوست. (۴)
---------------------------------------
اسناد:
۳-المصنف صنعانی ج۵ص۴۷۴
۴-عیون الاخبار ج۲ص۱۴۳ به نقل از کتاب فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص ۱۷۸


بررسی نقل نخست
این عین عبارات کتاب "مصنف" است :

[ ص 474 ] عبد الرزاق عن معمر عن الزهري قال كان عمر بن الخطاب لايترك أحدا من العجم يدخل المدينة فكتب المغيرة بن شعبة إلى عمر أن عندي غلاما نجارا نقاشا حدادا فيه منافع لأهل المدينة فإن رأيت أن تأذن لي أن أرسل به فعلت فأذن له وكان قد جعل عليه كل يوم درهمين وكان يدعي أبا لؤلؤة وكان مجوسيا في أصله فلبث ما شاء الله ثم إنه أتى عمر يشكو إليه كثرة خراجه فقال له عمر ما تحسن من الأعمال قال نجار نقاش حداد فقال عمر ما خراجك بكبير في كنه [ ص 475 ] ما تحسن من الأعمال قال فمضى وهو يتذمز ثم مر بعمر وهو قاعد فقال ألم أحدث أنك تقول لو شئت أن أصنع رحى تطحن بالريح فعلت فقال أبو لؤلؤة لأصنعن رحى يتحدث بها الناس قال ومضى أبو لؤلؤة فقال عمر أما العبد فقد أوعدني آنفا فلما أزمع بالذي أزمع به أخذ خنجرا فاشتمل عليه ثم قعد لعمر في زاوية من زوايا المسجد وكان عمر يخرج بالسحر فيوقظ الناس بالصلاة فمر به فثار إليه فطعنه ثلاث طعنات إحداهن تحت سرته وهي التي قتلته وطعن اثنا عشر رجلا من أهل المسجد فمات منهم ستة وبقي منهم ستة ثم نحر نفسه بخنجره فمات قال معمر وسمعت غير الزهري يقول ألقي رجل من أهل العراق عليه برنسا فلما أن اغتم فيه نحر نفسه قال معمر قال الزهري فلما خشي عمر النزف قال ليصل بالناس عبد الرحمن بن عوف قال الزهري فأخبرني عبد الله بن عباس قال فاحتملنا [ ص 476 ] عمر أنا ونفر من الأنصار حتى أدخلناه منزله فلم يزل في غشية واحدة حتى أسفر فقال رجل إنكم لن تفزعوه بشيء إلا بالصلاة قال فقلنا الصلاة يا أمير المؤمنين قال ففتح عينيه ثم قال أصلي الناس قلنا نعم قال أما أنه لا حظ في الاسلام لاحد ترك الصلاة - قال وربما قال معمر اضاع الصلاة - ثم صلى وجرحه يثعب دما قال بن عباس ثم قال لي عمر أخرج فاسأل الناس من طعنني فانطلقت فإذا الناس مجتمعون فقلت من طعن أمير المؤمنين فقالوا طعنه أبو لؤلؤة عدو الله غلام المغيرة بن شعبه فرجعت إلى عمر وهو يستأني أن آتيه بالخبر فقلت يا أمير المؤمنين طعنك عدو الله أبو لؤلؤة فقال عمر الله أكبر الحمد لله الذي لم يجعل قاتلي يخاصمني يوم القيامة في سجدة سجدها لله قد كنت أظن أن العرب لن يقتلني ثم أتاه طبيب فسقاه نبيذا فخرج منه فقال الناس هذه حمرة الدم ثم جاءه آخر فسقاه لبنا فخرج اللبن يصلد فقال له الذي سقاه اللبن اعهد عهدك يا أمير المؤمنين فقال عمر صدقني أخو بني معاوية [ ص 477 ] قال الزهري عن سالم عن بن عمر ثم دعا النفر الستة عليا وعثمان وسعدا وعبد الرحمن والزبير - ولا أدري أذكر طلحة أم لا - فقال إني نظرت في الناس فلم أر فيهم شقاقا فإن يكن شقاق فهو فيكم قوموا فتشاوروا ثم أمروا أحدكم قال معمر قال الزهري فأخبرني حميد بن عبد الرحمن عن المسور بن مخرمة قال أتاني عبد الرحمن بن عوف ليلة الثالثة من أيام الشورى بعد ما ذهب من الليل ماشاء الله فوجدني نائما فقال أيقظوه فأيقظوني فقال ألا أراك نائما والله ما اكتحلت بكثير نوم منذ هذه الثلاث اذهب فادع لي فلانا وفلانا ناسا من أهل السابقة من الأنصار فدعوتهم فخلا بهم في المسجد طويلا ثم قاموا ثم قال اذهب فادع لي الزبير وطلحه وسعدا فدعوتهم فناجاهم طويلا ثم قاموا من عنده ثم قال ادع لي عليا فدعوته فناجاه طويلا ثم قام من عنده ثم قال ادع لي عثمان فدعوته فجعل يناجيه فما فرق بينهما إلا أذان الصبح ثم صلى صهيب بالناس فلما فرغ اجتمع الناس إلى عبد الرحمن فحمدالله وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني نظرت في الناس فلم أرهم يعدلون بعثمان فلا تجعل يا علي على نفسك سبيلا ثم قال عليك يا عثمان عهد الله وميثاقه وذمته وذمة رسوله صلى الله عليه و سلم أن تعمل بكتاب الله وسنة نبيه صلى الله عليه و سلم وبما عمل به الخليفتان من بعده [ ص 478 ] قال نعم فمسح على يده فبايعه ثم بايعه الناس ثم بايعه علي ثم خرج فلقيه بن عباس فقال خدعت فقال علي أو خديعة هي قال فعمل بعمل صاحبيه ستا لا يخرم شيئا إلى ست سنين ثم إن الشيخ رق وضعف فغلب على أمره قال الزهري فأخبرني سعيد بن المسيب أن عبد الرحمن بن أبي بكر - ولم نجرب عليه كذبة قط - قال حين قتل عمر انتهيت إلى الهرمزان وجفينة وأبي لؤلؤة وهم نجي فبغتهم فثاروا وسقط من بينهم خنجر له رأسان نصابه في وسطه فقال عبد الرحمن فانظروا بما قتل عمر فنظروا فوجدوه خنجرا على النعت الذي نعت عبد الرحمن قال فخرج عبيد الله بن عمر مشتملا على السيف حتى أتي الهرمزان فقال أصحبني حتى ننظر إلى فرس لي وكان الهرمزان بصيرا بالخيل فخرج يمشي بين يديه فعلاه عبيد الله بالسيف فلما وجد حر السيف قال لا إله إلا الله فقتله ثم أتى جفينة وكان نصرانيا فدعاه فلما أشرف له [ ص 479 ] علاه بالسيف فصلب بين عينيه ثم أتي ابنه أبي لؤلؤة جارية صغيرة تدعي الإسلام فقتلها فأظلمت المدينة يومئذ على أهلها ثم أقبل بالسيف صلتا في يده وهو يقول والله لاأترك في المدينة سبيا إلا قتلته وغيرهم وكأنه يعرض بناس من المهاجرين فجعلوا يقولون له ألق السيف ويأبى ويهابونه أن يقربوا منه حتى أتاه عمرو بن العاص فقال أعطني السيف يا بن أخي فأعطاه اياه ثم ثار إليه عثمان فأخذ برأسه فتناصيا حتى حجز الناس بينهما فلما ولي عثمان قال اشيروا علي في هذا الرجل الذي فتق في الاسلام ما فتق يعني عبيد الله بن عمر فأشار عليه المهاجرون أن يقتله وقال جماعة من الناس اقتل عمر أمس وتريدون ان تتبعوه ابنه اليوم ابعد الله الهرمزان وجفينه قال فقام عمرو بن العاص فقال يا أمير المؤمنين إن الله قد [ ص 480 ] أعفاك أن يكون هذا الأمر ولك على الناس من سلطان إنما كان هذا الأمر ولا سلطان لك فاصفح عنه يا أمير المؤمنين قال فتفرق الناس على خطبة عمرو وودى عثمان الرجلين والجارية قال الزهري وأخبرني حمزة بن عبد الله بن عمر قال يرحم الله حفصة إن كانت لممن شجع عبيد الله على قتل الهرمزان وجفينة قال الزهري وأخبرني عبد الله بن ثعلبة أو قال بن خليفة الخزاعي قال رأيت الهرمزان رفع يده يصلي خلف عمر قال معمر وقال غير الزهري فقال عثمان أنا ولي الهرمزان وجفينة والجارية وإني قد جعلتهم دية .
عبد الرزاق الصنعاني ؛ المصنف ، ج 5 ص 474 - 480 ، (9775) حديث أبي لؤلؤة قاتل عمر

چنان که مشاهده می شود اثری از عبارات نقل شده در این کتاب نیست . به نظر می رسد نویسنده ی مقاله ی فوق برای اثبات مدعای خویش ، از دروغ گویی ابایی ندارد !

***************

بررسی نقل دوم
این عین عبارات کتاب "عیون" است :

بين ابن سوّار ورافضيّ
حدثني خالد بن محمد الأزْدي قال: حدّثنا شَبَابَةُ بنُ سَوَّارٍ قال: سَمِعتُ رجلاً من الرافضة يقول: رحِمَ الله أبا لُؤْلُؤةَ! فقلت: تَتَرَحّم على رَجُلٍ مَجُوسيّ قتل عُمَرَ بنَ الخَطّاب رضي اللّه عنه! فقال: كانت طعنَتُه لِعُمَر إسلامَه.
ابن قتيبة الدينوري ؛ عيون الأخبار ، كتاب العلم والبيان ، باب الأهواء والكلام في الدين

شبیه همین عبارات در کتاب "البدء و التاریخ" نیز آمده است :

و يروى عن بعضهم عن رجل من الرافضة أنه قال رحم الله أبا لؤلؤة فقيل سبحان الله ترحم على رجل مجوسي قتل عمر بن الخطاب فقال كانت طعنته إسلامه.
المقدسي ؛ البدء والتاريخ ، الفصل العشرون في مدة خلافة الصحابة و ما جرى فيها من الحوادث و الفتوح

چنان که مشاهده می شود عبارت نقل شده ، در واقع از زبان یک رافضی ( شیعه ) است و نه نظر خود نویسنده . به نظر می رسد نویسنده ی مقاله ی فوق برای اثبات مدعای خویش ، از تلبیس و فریب ابایی ندارد !

***************

وجوه اشتراک و نزدیکی بین حضرت ابولولو و شهید هرمزان
...
موارد فوق می تواند برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار خاص امیرالمومنین علیه السلام را فراهم گردانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک (قتل عمر بن خطاب) همراه سازد.
و این نزدیکی بین جناب ابولولو رحمة الله علیه و جناب هرمزان رحمة الله علیه به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن عمر به دست جناب ابولولو رحمة الله علیه فرزند عمر به نام عبیدالله به محض شنیدن خبر- این اقدام (قتل عمر) را به قطع و یقین به جناب هرمزان نسب داد. (۷)
---------------------------------------
اسناد:
۷-تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۸- المصنف ج۵ص۴۷۹- الغدیر ج۱۸ص۱۳۴- المعلی ج۱۱ص۱۱۵- تاریخ طبری ج۲ص۳۰۲- تاریخ یعقوبی ج۲ص۱۶۱

وجوه یاد شده بی ارزش تر از آنی هستند که بررسی شوند . البته نویسنده با آوردن نام الغدیر در فهرست اسناد طوری وانمود می کند که انگار علامه امینی هم موافق اوست ، اما بد نیست نظر خود علامه امینی درباره ی نتیجه گیری عبیدالله بن عمر و بالتبع نویسنده ی مقاله ی فوق را ببینیم .

امينى گويد: همدست شمردن هرمزان با ابو لؤلؤ در كشتن خليفه- و آن هم بى‏هيچ چون و چرا- تنها بر بنياد سخنى بوده است كه عبد الرحمن پسر بوبكر گفت: «كه من ديدم آن دو با هم در گوشى سخن مى‏گفتند و نزد ابو لؤلؤ دشنه‏اى دو سر بود» و آن گاه گنهكار شمردن كسى بر بنياد اين داورى، دشوارتر است از گرفتن خورشيد در مشت، زيرا اين گمان نيز مى‏رفته كه آن دو در پيرامون كار ديگرى كه ميان خودشان داشته‏اند گفتگو مى‏كرده‏اند يا ابو لؤلؤ درباره همان كارى كه مى‏خواسته انجام دهد انديشه او را پرسيده و هرمزان وى را- از انجام آن- باز داشته و باز او به سخن وى گوش نداده و فردا عمر را كشته و مانند اين گمان‏ها. پس چگونه مى‏توان هرمزان را سزاوار كيفرى دانست با آنكه هر گونه دو دلى در گناه كار بودن كسى بايستى ما را از كيفر دادن او باز دارد ؟
ترجمه الغدير ، ج‏15 ص 234 ، گزاف گوئى در برترى‏هاى عثمان‏ ، 7- خليفه خون بى‏گناهان را پايمال مى‏كند ، بهانه ساختگى‏

قال الأميني: إنّ إثبات مشاركة هرمزان أبا لؤلؤة في قتل الخليفة على سبيل البتّ لمحض ما قاله عبد الرحمن بن أبي بكر من أنّه رآهما متناجيين و عند أبي لؤلؤة خنجر له رأسان دونه خرط القتاد، فإنّ من المحتمل أنّهما كانا يتشاوران في أمر آخر بينهما، أو أنّ أبا لؤلؤة استشاره فيما يريد أن يرتكب فنهاه عنه الهرمزان، لكنّه لم يصغ إلى قيله فوقع القتل غداً، إلى أمثال هذين من المحتملات، فكيف يلزم الهرمزان و الحدود تُدرَأ بالشبهات ؟
الغدير ، ج‏8 ص 203 ، الغلوّ في فضائل عثمان ، 7- تعطيل الخليفة القصاص‏ ، عذر مفتعل‏

yar-mahdi
Sunday 23 March 2008, 01:10PM
آقاي هدايتي


يك خبري منتشر شده كه در كنفرانسي دوحه قطر برگزار شده، برخي از علماء أهل سنت در مورد ابولؤلؤ، قاتل خليفه دوم، مطالبي را عنوان كرده اند، در اين مورد توضيحاتي بدهيد.


استاد حسيني قزويني


بله، اين در سايت ها و خبرگزاري ها و ... ديده شده و يكي از اعتراضات آنها به هيئت ايراني اين بود كه چرا ايراني ها نسبت به قاتل خليفه دوم، تجليل و قدرداني مي كنند.


من كاري نسبت به عبارت هايي كه در اين كنفرانس مطرح شده ندارم و همينطور نسبت به جوابي كه هيئت ايراني به آنان داده اند. ولي آنچه كه من به عنوان بي طرف و به عنوان محقق و تحليلگر مي توانم در اينجا عرض كنم اين است كه:


آنچه كه در تاريخ ثابت است اين است: قضيه قتل خليفه دوم توسط ابولؤلؤ انجام گرفت و اين كاملا روشن و واضح است و هيچ شك و شبهه اي نيست. آقايان أهل سنت اين قضيه را مفصل در كتاب هاي خود آورده اند. آقاي ابن عبد البر كه از مورخان بزرگ أهل سنت، در الاستيعاب، ج3، ص1154 آورده است. آقاي صالحي شامي در سبل الهدي، ج11، ص274 و همچنين آقاي ذهبي در سير اعلام النبلاء و تاريخ اسلام و طبري و ...، همه آورده اند.


من فقط عبارتي را كه آقاي ابن عبد البر آورده، اشاره اي مي كنم و رد مي شوم:


عبدالله ابن الزبير عن أبيه، قال: غدوت مع عمر بن الخطاب رضي الله عنه إلى السوق و هو متكئ على يدي. فلقيه أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة، فقال: ألا تكلم مولاي يضع عنى من حراجى، قال: كم خراجك؟ قال: دينار، قال: ما أرى أن أفعل إنك لعامل محسن و ما هذا بكثير، ثم قال له عمر: ألا تعمل لي رحى؟ قال: بلى، فلما ولى، قال: أبو لؤلؤة لأعملن لك رحى يتحدث بها ما بين المشرق و المغرب، قال: فوقع في نفسي قوله، ... و جأه بسكين له طرفان، فلما جرح عمر، جرح معه ثلاثة عشر رجلا في المسجد، ثم أخذ، فلما أخذ قتل نفسه.


ابولؤلؤة، غلام مغيرة بن شعبه بود و يك روز آمد پيش خليفه دوم و از برخورد آقاي مغيره شكايت كرد و گفت خيلي به من سخت گيري مي كند و خراج زيادي براي من بسته است و ... ، خليفه دوم گفت كه نه اينچنين نيست و اين كارآيي كه تو داري، همين دستمزد براي تو كافي است. بعد ابولؤلؤ مي گويد كه يكي از كارهايي كه من انجام مي دهم اين است كه من آسياب درست مي كنم. خليفه دوم گفت براي من هم يك آسياب درست كن. ابولؤلؤ برگشت گفت: يك آسيابي برايت درست كنم كه در شرق و غرب عالم از آن گفتگو بشود. خليفه دوم در اينجا خنديد. ... سپس خليفه دوم را در مسجد مجروح كرد با چاقوي دو سري كه تيز بود و در دست داشت و 13 نفر ديگر را در مسجد مجروح كرد و وقتي ابولؤلؤ را محاصره كردند، با همان چاقوئي كه خليفه دوم و آن 13 نفر را مجروح كرده بود، خودش را كشت و بعد از كشتن خود، در همان مدينه دفن شد.


الاستيعاب، ج3، ص1154


يكي از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت الله صافي گلپايگاني، كتابي دارد به نام مجموعة الرسائل و در ج2، ص395، قضيه ابولؤلؤ را مفصل آورده و مي گويد كه بعضي نقل كرده اند كه ابولؤلؤ، مجوسي بوده يا نصراني، آن را رد مي كند و مي گويد قطعا مسلمان بوده:


الظاهر أنه اعتنق الاسلام، لان رسول الله صلى الله عليه و آله أمر باخراج الكفار من المدينة المنورة المكرمة، فلو كان كافرا لم يكن مأذونا من الخليفة في المقام بالمدينة، و الدخول في مسجد النبي صلى الله عليه و آله.


اگر واقعا مجوسي و نصراني بود، خليفه به او اجازه نمي داد كه در مدينه زندگي كند؛ چون رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور اخراج كفار را داده بود و يك مجوسي و نصراني، جرأت ورود به مسجد را نداشت.


(البته اسم درست ايشان، ابو لؤلؤه است)


اما آنچه كه مطرح است و ما شيعيان بايد به آن توجه كنيم، اين است كه اين قضيه در مدينه اتفاق افتاده و او هم خود كشي كرده و اين صراحت مورخان است. و قضيه كاشان كه شخصي به نام شجاع الدين به ابولؤلؤ ملقب شده، ايشان از كجا آمده و به چه نحوي است، نمي دانم. بنده خودم خيلي در تاريخ گشتم تا ببينم ريشه اين قضيه به كجا و كِي بر مي گردد، و همين امروز دو ساعت قبل از برنامه، با يكي از مورخين معاصر به نام رسول جعفريان تماس داشتم، از ايشان پرسيدم كه آيا در اين مورد مدركي داريد؟ گفت مدرك زنده اي كه ثابت كند آنچه در كاشان است، همان ابولؤلؤ است، نيافتم و سر نخي پيدا نكردم. اما شايد ايشان تشابه اسمي داشته باشد با قاتل خليفه دوم و مردم عوام اينچنين كرده اند.


يك جمله از شخصيت هاي بنام شيعه و از مدافعان سخت كوش شيعه، كه در راه دفاع از شيعه هم به شهادت رسيده نقل مي كنم و عزيزان دقت كنند:


مرحوم قاضي نور الله شوشتري، صاحب كتاب إحقاق الحق و ... كه در دفاع از أهل بيت (عليهم السلام) نوشته و من گمان نمي كنم كه در تاريخ شيعه، كسي همانند ايشان از ولايت أهل بيت (عليهم السلام) دفاع كرده باشد و در اين راه هم به شهادت رسيده باشد؛ ايشان كتابي دارد به نام مصائب النواصب در ج2، ص244 مي گويد:

هيچيك از علماي اماميه، فتوا به آنچه كه در كاشان مي گذرد، نداده اند. اينها، ‌كارهايي است كه افراد جلف و سبك از خود در آورده اند.

منبع : امام حسين (ع) و ابن تيميه - 2 (http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=61)

ghadem
Saturday 5 April 2008, 05:01PM
http://s2.supload.com/thumbs/default/66759_754.jpg (http://s2.supload.com/free/66759_754.jpg/view/)
Image host (http://www.supload.com)

http://s2.supload.com/thumbs/default/asheganali.jpg (http://s2.supload.com/free/asheganali.jpg/view/)
Image Hosting (http://www.supload.com)

kenshin
Saturday 5 April 2008, 11:20PM
سلام

والا بايد ديد فيروز براي چه منظوري عمر را به قتل رسانده است ؟چرا و چه عللي در اين امر دخيل بوده اند!!!

1- آيا به خاطر امير المومنين بوده (ع) است
2-از ريخت عمر حال نكرده است
3-عشقش كشيده يك نفري را كله پا كند! كه عمر به تورش خورده است
4-علل اجتماعي همچون وجود ماليات سنگين باعث ملاق شدن عمر شده است
5-اسلحه اش را از كجا تامين كرده است؟
6-حمله انتحاري بوده است يا نقشه حساب شده (بگير و بزن و در رو)
7-دست القاعده هم در كار بوده است
8-شايد جمهوري اسلامي از آنها حمايت ميكرده
9....

پيدا كنيد عاقبت كسي كه هوس جهانگشايي به سرش بزند !!!

ah128
Sunday 6 April 2008, 03:04AM
الصورة الأولى :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=157&stc=1

الصورة الثانية :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=158&stc=1

الصورة الثالثة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=159&stc=1

الصورة الرابعة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=160&stc=1

الصورة الخامسة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=161&stc=1

الصورة السادسة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=162&stc=1

الصورة السابعة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=163&stc=1

الصورة الثامنة :
http://www.yahosein.org/vb/attachment.php?attachmentid=164&stc=1

ghadem
Thursday 1 May 2008, 08:13PM
رفتم سفری به فین وکاشان
با همرهی یکی ز خویشان
هنگام نظاره ضمن دیدار
شد قبه و گنبدی نمودار
بس داشت نمای دلپذیری
کردیم سوال از خبیری
کاین صحن وسرا وقبه از کیست
این نور وصفا و جلوه از چیست
گفتا ز یگانه مرد پیروز
بولولو نامدار فیروز
آنکس که به قدرت خداوند
از ریشه درخت فتنه برکند
خار از سر راه راست برداشت
کرم از بن دین حق برانداخت
یعنی که به خنجری ز فولاد
زد بر شکم عمر که افتاد
تطهیر ز لوث او زمین کرد
مسرور قلوب مومنین کرد
یک دشمن نابکار غدار
کم کرد ز اهل بیت اطهار
زین شرح که داد او ز حالش
رفتم بزیارت مزارش
چون بر سر خاک او نشستم
با حال حضور قلب گفتم
یا رب قلمم چو خنجرش کن
تا بر کنم انحراف از بن
تیغ سخنم چو دشنه اش ساز
تا قطع کنم زبان بن باز





http://i10.tinypic.com/67p3kmg_thhttp://i10.tinypic.com/66vt1ft_th