نمايش نسخه نهائي : در انتظار امام زمان و انقلاب نهائی او در انتهای تاریخ
ارژنگ
Sunday 12 August 2007, 11:40AM
بنام خداوند جان آفرین
مسئله ی انتظار و اعتقاد به امام زمان و به آخر الزمان و اصل انقلاب نهائی در انتهای تاریخ ،
در تلقی ها و قالب های اعتقادی و ذهنی گوناگون ، بطور مختلف برداشت و قضاوت می شود :
غیر مذهبی های تحصیلکرده می گویند :
اعتقاد به امام زمان و انتظار ، اصولا از نظر علمی ، مخالف ِ واقعیت و حقیقت ، و غیر منطقی و غیر معقول است ، و از نظر اجتماعی ، یک فکر کهنه و انحطاط آور.
غیر علمی است ، بخاطر اینکه مردمی در این قرن - که فیزیک ، بیولوژی ، و فیزیولوژی تا این حد ترقی کرده و انسان و حیات را شناخته است - معتقدند که یک فرد می تواند در اندام ِ طبیعی ، زندگی نامحدود و غیر طبیعی داشته باشد.
و هزار سال ، دو هزار سال ، سه هزار سال و چند هزار سال زنده بماند،
این، برخلاف فیزیولوژی و بر خلاف منطق علمی و قانون طبیعت است.
و از نظر اجتماعی، یک فکر ِ ضد ترقی و ضد ِ مسئولیت ِ انسانی است.
برای اینکه پیروان این فکر معتقدند که اصلاح جامعه و آگاهی انسان و نابود شدن ِ نظام ستم و تبعیض و فساد در دست انسان ها نیست،
بلکه در یک دست ِ غیبی است که باید در آینده بیاید و سرنوشت بشریت را از پلیدی و انحطاط نجات بخشد؛
بنابراین اعتقاد به یک منجی غیبی که اصولا رسالتش غیبی است، زندگانی اش غیبی است ،مسئولیت و اراده ی ما در کار ِ او هیچ اثری ندارد و ...
خود به خود این نتیجه را به دست می دهد که :
پس ما در سرنوشت خودمان ، جامعه مان و بشریت مان ، هیچ سهمی نداریم و امکانی برای ما نیست که در زمان غیبت او بتوانیم عدالت را در جامعه مان و یا در زمین مستقر کنیم.
این اعتقاد، مسئولیت را از انسان سلب می کند، زیرا اراده ی انسان را نفی کرده است.
وقتی کسی معتقد است که ظلم و جور همچنان ادامه و گسترش خواهد یافت و اسارت و ذلت مردم و فساد اخلاق و روابط ضد انسانی همچنان در مسیر خودش پیش می رود و هیچکس نمی تواند در مقابلش بایستد،
و باید منتظر یک دست ِ غیبی باشد که از آستین ِ آسمان به در آید و کاری بکند،
معلوم می شود که او هیچ کاری نمی تواند بکند، و هیچکس ِ دیگر هم در نجات آدمی، کوچکترین قدمی نمی تواند بردارد.
این اعتقاد در اروپا ، به وسیله ی نویسندگان ، بخصوص برای کوبیدن یهود ، - که آنها هم هنوز منتظر ظهور مسیح اند، و عیسی ابن مریم را مسیح نمی دانند - بشدت مطرح شده،
و بسیاری از رمان ها و داستان ها در این باب به رشته ی تحریر آمده است،
داستان های بسیار فکاهی و گاهی حتی مستهجن :
« همسر یک خاخام ( روحانی یهود ) گناه می کرد و فسادش هر روز بیشتر از روز قبل می شد، خاخام آگاه شد و سخت اعتراض کرد، پاسخ شنید مگر تو منتظر نیستی ؟ و نمی خواهی که ظهور مسیح و منجی قوم یهود هر چه زودتر تحقق پیدا کند؟ و مگر نمی گوئی وقتی این ظهور تحقق پیدا خواهد نمود که فساد ، عمومیت پیدا کرده باشد؟ من در این راه به سهم خود قدمی برداشته و به پایان ِ انتظار تو کمک کرده ام ! تو فقط دعا می کنی که خدا در ظهور او تعجیل کند و من عمل می کنم ! زیرا ظهور ِ مصلح وقتی است که فساد جهانگیر شود و هر که در اشاعه ی فساد تسریع کند و تعجیل ، در ظهور او کمک کرده است ! »
پس اینگونه تلقی ، یک وسیله ی بزرگ به دست مردم می دهد تا ظلم را توجیه کنند ،
و فساد و عمومیت آن را طبیعی بدانند و تا می توانند مسئولیت خودشان را نادیده بگیرند ،
و در هیچ کار اجتماعی ، نه در اصلاح جامعه ، نه در آگاهی دادن بیشتر به مردم ، نه در یاری دادن به نیروی عدالت و آزادی و نه در مبارزه با ظلم و زور و فساد، کوچکترین قدمی بردارند ، کمترین قلمی نزنند و آرام ترین کلمه ای نگویند .
این اعتقاد برای اینها ، بهترین وسیله ی توجیه ِ وضع موجود و فرار از مسئولیت های اجتماعی است.
بنابراین تحصیلکرده ی غیر مذهبی، این بحث را هم غیر علمی و غیر اجتماعی می بیند و معتقد است که طرح این مسئله ، مضر به حال اجتماع و اندیشه است.
و یک روشنفکر متعهد آزادیخواه و عدالت طلب و آگاه به مسائل اجتماعی ، نه تنها چنین مسئله ای را نباید طرح کند،
بلکه باید با آن بشدت مبارزه کند و مردم را از انتظار بیهوده و بی ثمر و حتی فلج کننده در بیاورد..
و ایمان توده ها را از امام ِ غائب ، به رهبران ِ حاضر،
و از قیام غیبی ِ او ، به قیام اجتماعی ِ خود،
و از اراده ی ماوراء الطبیعی ، به اراده و مسئولیت های بزرگ خودشان متوجه کند.
Teshneh
Sunday 12 August 2007, 01:08PM
سلام
این اعتقاد در اروپا ، به وسیله ی نویسندگان ، بخصوص برای کوبیدن یهود ، - که آنها هم هنوز منتظر ظهور مسیح اند، و عیسی ابن مریم را مسیح نمی دانند - بشدت مطرح شده،
فکر کنم یه عده دیگه هم در بین مسلمونها همچین دیدی رو هم مناسب با منافعضون می دونن و بدشون نمی یاد این فکر رواج پیدا کنه!!!!
غیر علمی است ، بخاطر اینکه مردمی در این قرن - که فیزیک ، بیولوژی ، و فیزیولوژی تا این حد ترقی کرده و انسان و حیات را شناخته است - معتقدند که یک فرد می تواند در اندام ِ طبیعی ، زندگی نامحدود و غیر طبیعی داشته باشد.
و هزار سال ، دو هزار سال ، سه هزار سال و چند هزار سال زنده بماند،
این، برخلاف فیزیولوژی و بر خلاف منطق علمی و قانون طبیعت است.
پس اگر خودشون همچین احتمالی رو صفر می دونن چرا به امید اینکه روزی بتونن به همچین درجه علمی برسن جسد منجمد شده و دی ان ا عزیزانشون رو در بعضی کلینیک ها نکه می دارن؟
ارژنگ
Sunday 12 August 2007, 03:50PM
سلام
فکر کنم یه عده دیگه هم در بین مسلمونها همچین دیدی رو هم مناسب با منافعضون می دونن و بدشون نمی یاد این فکر رواج پیدا کنه!!!!
سلام دوست گرامی
ممکنه بفرمایید که اینها چه کسانی هستند؟
پس اگر خودشون همچین احتمالی رو صفر می دونن چرا به امید اینکه روزی بتونن به همچین درجه علمی برسن جسد منجمد شده و دی ان ا عزیزانشون رو در بعضی کلینیک ها نکه می دارن؟
خب اینها به امید ِ رسیدن به آن مرحله ، این کارها را می کنند، اما هنوز که نرسیده اند!
و چون نرسیده اند ، و از طرفی چون همه چیز را با عینک علوم تجربی می نگرند، امکان وجود داشتن چنین فردی را رد می کنند.
:smile07:
غريبه
Sunday 12 August 2007, 11:07PM
ايا شما وقتي خورشيد بشت ابر است ميكوييد خورشيد نيست اما مهدي شبيه اينه
اللهم عجل فرجهه
Teshneh
Monday 13 August 2007, 03:24PM
سلام دوست گرامی
ممکنه بفرمایید که اینها چه کسانی هستند؟
علیکم السلام و رحمه
اینجا که دیگه سلاممون عمومی نبود که؟!!!
منظورمون همین اعتقاد بود
بنابراین اعتقاد به یک منجی غیبی که اصولا رسالتش غیبی است، زندگانی اش غیبی است ،مسئولیت و اراده ی ما در کار ِ او هیچ اثری ندارد و ...
خود به خود این نتیجه را به دست می دهد که :
پس ما در سرنوشت خودمان ، جامعه مان و بشریت مان ، هیچ سهمی نداریم و امکانی برای ما نیست که در زمان غیبت او بتوانیم عدالت را در جامعه مان و یا در زمین مستقر کنیم.
این اعتقاد، مسئولیت را از انسان سلب می کند، زیرا اراده ی انسان را نفی کرده است.
وقتی کسی معتقد است که ظلم و جور همچنان ادامه و گسترش خواهد یافت و اسارت و ذلت مردم و فساد اخلاق و روابط ضد انسانی همچنان در مسیر خودش پیش می رود و هیچکس نمی تواند در مقابلش بایستد،
و باید منتظر یک دست ِ غیبی باشد که از آستین ِ آسمان به در آید و کاری بکند،
معلوم می شود که او هیچ کاری نمی تواند بکند، و هیچکس ِ دیگر هم در نجات آدمی، کوچکترین قدمی نمی تواند بردارد.
فکر می کنین باز هم لازمه ما مستقیما به اون عده اشاره کنیم؟نمی شه از این کار معافمون کنین؟!
خب اینها به امید ِ رسیدن به آن مرحله ، این کارها را می کنند، اما هنوز که نرسیده اند!
و چون نرسیده اند ، و از طرفی چون همه چیز را با عینک علوم تجربی می نگرند، امکان وجود داشتن چنین فردی را رد می کنند.
علم فلسفه یکی از علوم عقلیه دیگه ......پس نظریات فلسفی همون نظریات عقله
طبق یم نظریه فلسفی چیزی که به عقل انسان خطور می کنه احتمال وجود خارجیش هم وجود داره و وجودش رد نمی شه.......پس اگر الان به همچین مرحله علمی نرسیدن همین که یه همچین فکری به عقل همین عده خطور کرده همین کافیه برای رد ادعا و نظریه این دسته
ارژنگ
Wednesday 15 August 2007, 10:21AM
علیکم السلام و رحمه
اینجا که دیگه سلاممون عمومی نبود که؟!!!
منظورمون همین اعتقاد بود
فکر می کنین باز هم لازمه ما مستقیما به اون عده اشاره کنیم؟نمی شه از این کار معافمون کنین؟!
خب اگر قرار است برای اشاره کردن به مصداق های آن موضوع، تشنه و چند نفر دیگر ! به زحمت بیفتند، معافشون می کنیییییییییم !
علم فلسفه یکی از علوم عقلیه دیگه ......پس نظریات فلسفی همون نظریات عقله
طبق یم نظریه فلسفی چیزی که به عقل انسان خطور می کنه احتمال وجود خارجیش هم وجود داره و وجودش رد نمی شه.......پس اگر الان به همچین مرحله علمی نرسیدن همین که یه همچین فکری به عقل همین عده خطور کرده همین کافیه برای رد ادعا و نظریه این دسته
این توجیه شما منطقی و قابل قبول نیست مع الاسف!
زیرا مثلا بشر از همان اوائل ، در آرزوی یافتن « آب حیات » برای داشتن « زندگی جاوید » بوده است. اما می دانید که این « آرزو » دست نیافتنی است . زیر خداوند می فرماید:
کل نفس هالک الا وجهه
و یا
کل نفس ذائقه الموت
بنابراین ، هر چیزی که بشر آرزویش را داشته باشد و یا در راه تحققش طرح و برنامه و نقشه و تلاش داشته باشد، نمی تواند نتیجه بخش و دست یافتنی باشد.
ارژنگ
Wednesday 15 August 2007, 10:22AM
اما توده ی مذهبی ما
که همچون همه ی توده های مذهبی،
در عقاید و احکام و مراسم ِ مذهبی خود شک روا نمی دارد،
تا به توجیه و استدلال و اثبات آن و رد ِ انتقادات و نظریات مخالفان و منکران بپردازد،
به این عقیده ایمان و یقین ِ قاطع دارند و احتمال خلاف و خطا نمی دهند.
و چون بزرگترین دلیل ِ برحق بودن یک عقیده یا حکم مذهبی این است که یک « عقیده یا حکم مذهبی » باشد ،
یعنی جزئی از عقایدشان باشد، و کتاب ، روایات یا فتوای روحانیون آن را القاء کرده باشد؛
به اصل ِ وجود امام زمان ِ زنده ی غائب که پس از عالمگیر شدن ِ فساد و ظلم ظهور می نماید و به شمشیر قیام می کند و از ستمکاران و نیز از قاتلان کربلا و خلفای جنایتکار و غاصب و از رژیم سفیانی و از علماء و روحانیون مذهبی ِ شیعه و سنی و دیگر مذاهب که مذهب را مسخ کرده اند و « وسیله ی اغراض شخصی و تامین منافع طبقای خود » قرار داده اند - یعنی از همه ی تبهکاران گذشته و حال - انتقام می گیرد.
و مردم را از ظلم ، و انسانیت را از فساد نجات می بخشد،
و نظام عدل و رژیم امامت و سنت محمد (ص) و راه انبیاء و حکومت حق و قانون ِ قرآن را در زمین مستقر می کند.
و جامعه ای بشری و حکومتی جهانی می سازد که در آن گرگ و میش از یک آبشخور آب می نوشند و جنگ و فریب از میان برمی خیزد و « صلح جهانی » برقرار می شود،
و حتی در رابطه ی میان انسان ها ، پول از اعتبار می دهد و جایش را به شعار « درود بر محمد (ص) و خاندانش » می دهد.
ظهورش از مکه است و مرکز حکومتش کوفه و هم رکاب و همرزمش مسیح،
و نیروهای مخالفش دجّال فریبکار و سفیانی دیکتاتور ،
و نخستین گروندگان و همگامانش 313 مرد پاک با ایمان و مجاهد و بالاخره ، کشته شدگان شمشیر انتقامجویش، ستمکاران و روحانیون فاسد ِ مفسد ،
و نجات یافتگان توسط او : توده ی محروم ِ ستمدیده و نوع انسان در روی زمین.
اینها اساسا به این نمی اندیشند که زندگی طولانی امام - بنا به گفته ی معترضین - غیر طبیعی و غیر علمی است، تا اصلا مجبور باشند به اثبات آن بپردازند،
باید حتما به آن عقیده داشت ، و دارند.
خدا چنین خواسته است که فردی را برای انجام رسالتی ، تا هر گاه که بخواهد زنده نگاه دارد.
و همچنین ، به این هم نمی اندیشند که این فکر اگر « به نحو صحیح » دریافت نشود ، با بسیاری از « عقاید مسلم اسلامی و نصوص قاطع قرآنی » و از آن جمله با « مسئولیت فردی در برابر سرنوشت اجتماعی و مسیر تاریخی » منافات دارد.
متوجه این نکته هم نیستند که لازمه ی چنین دریافتی از این عقیده این است که « صلاح » و « عدالت » محال است!
و برداشتن هر قدمی در این راه بی سرانجام و بیهوده است!
آنها به این اصل معتقدند ، چون عقیده ی مذهبی است،
و در عین حال هر کاری را هم ، در راه صلاح و عدالت انجام می توانند داد، اگر معتقد شوند که « وظیفه ی مذهبی » است.
این است که به این فکر و این واقعه ایمان دارند، بی آنکه به تحلیل و تجزیه و استدلال و توجیه و تفسیر علمی و منطقی و اجتماعی و انسانی آن بپردازند،
زیرا در آن شکی روا نمی دارند ، مسئله برایشان بدیهی است، یک « تعبد » است.
روحانیون ما هم ، از آن رو که معتقدند که هر فکری که در متن مذهب باشد، یعنی از طریق قرآن ، سنت و یا روایت ِ امام رسیده باشد، حقیقت است.
از نظر آنها ، هر مسئله ای که « مستند » باشد ، « حقیقت » است و بنابراین ، ار این راه نیز هر کاری که کرده اند و یا می کنند، محدود به اثبات این اصل است که :
عقیده به « مهدی موعود » منقول است و منصوص و ناچار معقول است و مقبول ، زیرا اسلام و تشیع « حقیقت ِ مطلق » است .
و بنابراین هر چیزی را که یقین کردیم از اسلام و تشیع است ، حقیقت ِ یقینی است و پذیرفتنی.
و این است که کوشیده اند تا با تفسیر برخی از آیات قرآن و نقل احادیث نبوی و روایات منقول از ائمه و اثبات اینکه این تفسیرها و سند این نقل قول ها درست است، پایه های این عقیده را در ایمان مردم پابرجا سازند، و مردم را - بی آنکه احتیاجی باشد تا مستقلا به تجزیه و تحلیل عقلی و استدلال علمی و توجیه اجتماعی و تاریخی ِ آن بپردازند - به آن معتقد سازند.
Teshneh
Wednesday 15 August 2007, 12:23PM
خب اگر قرار است برای اشاره کردن به مصداق های آن موضوع، تشنه و چند نفر دیگر ! به زحمت بیفتند، معافشون می کنیییییییییم !
تشکر می شود
البته بحث زحمت نیست بلکه بحث خود سانسوریه!!
این توجیه شما منطقی و قابل قبول نیست مع الاسف!
زیرا مثلا بشر از همان اوائل ، در آرزوی یافتن « آب حیات » برای داشتن « زندگی جاوید » بوده است. اما می دانید که این « آرزو » دست نیافتنی است . زیر خداوند می فرماید:
کل نفس هالک الا وجهه
و یا
کل نفس ذائقه الموت
بنابراین ، هر چیزی که بشر آرزویش را داشته باشد و یا در راه تحققش طرح و برنامه و نقشه و تلاش داشته باشد، نمی تواند نتیجه بخش و دست یافتنی باشد.
شما دارین با منطق خودشون باهاشون بحث می کنین یا نطق ما؟
با منطق خودشون بایست باهاشون بحث کنین
اون اصل فلسفی و عقلیه خودشونه ..با منطق و زبان خودشون اون اصل رو رد کنین
و نخستین گروندگان و همگامانش 313 مرد پاک با ایمان و مجاهد
؟!!!!!:smile09:
ارژنگ
Wednesday 15 August 2007, 04:49PM
تشکر می شود
البته بحث زحمت نیست بلکه بحث خود سانسوریه!!
تا آنجا که بنده آثار و مکتوبات شما را ملاحظه کرده ام ، شما ، نه اهل رودرواسی هستید و نه اهل سازش و خودسانسوری،
پس لطفا شکسته نفسی نفرمایید و « افشا » کنید !
شما دارین با منطق خودشون باهاشون بحث می کنین یا نطق ما؟
با منطق خودشون بایست باهاشون بحث کنین
اون اصل فلسفی و عقلیه خودشونه ..با منطق و زبان خودشون اون اصل رو رد کنین
بنده با منطق خودشان برای شما مثال آوردم دیگر!
آنها سالهاست که به دنبال راهی هستند که بتوانند زندگی شان را جاودان سازند و مرگ را برای نوع انسان از بین ببرند، اما آیا تا کنون موفق شده اند؟
پس اینکه عده ای در آرزو یا تکاپو برای تحقق آن آرزو باشند، حتما به آن معنی نخواهد بود که به تحقق آن آرزو هم 100% معتقدند.
اگر دو ریالی تان نیفتاد لطفا از تلفن آی پی استفاده کنید :D
و نخستین گروندگان و همگامانش 313 مرد پاک با ایمان و مجاهد
؟!!!!!:smile09:
چیه ؟!
نکنه بانوان در راستای نبرد مرد زدائی و گرفتن تمام امور به دست خود، می خواهند بارداری و به دنیا آوردن فرزند را نیز به گردن مردان بیندازند؟!
خوبه :smile40:
اما برای شروع بهتر است بانوان محترم ، نقدا بفرمایند آن 2 سال سربازی های عقب مانده را انجام بدهند تا ما فرصتی برای تحقیق و محاسبه ی نفقه و مهریه و ... های مردانه به عمل بیاوریم !
ارژنگ
Thursday 16 August 2007, 02:07AM
مذهبی های متجدد در جامعه ی ما
چه آنها که تحصیلات قدیمی دارند و چه آنهائی که دارای تحصیلات جدید هستند ، یا هر دو ؛
اخیرا راه سومی را پیش گرفته اند، تا از همان راه روشنفکران غیر مذهبی به اثبات این اصل مذهبی نائل آیند،
یعنی با همان استدلال علمی مادی امروز - که تحصیلکرده ی غیر مذهبی را به انکار این عقیده کشانده است - به اثبات آن بپردازند.
و یک امر غیبی و عقیده ی تعبدی را جنبه ی علمی و تعقلی بخشند.
و بر این اساس آثاری هم منتشر کرده اند و به حملات روشنفکرهای تحصیلکرده و غیر مذهبی جواب می دهند.
اما نه به انتقاد « ضد اجتماعی بودن ِ » این فکر ، بلکه به انتقاد « ضد علمی بودن » آن .
یعنی بر اساس علوم جدید ، مثل فیزیولوژی و بیولوژی و اکولوژی ، اثبات می کنند که یک فرد انسانی ، امکان دارد بیش از هزار سال ، دو هزار سال ، سه هزار سال و بیشتر زندگی کند و بر این اساس ، اعتقاد به عمر طولانی ِ چند هزار ساله ی امام زمان را در همین زندگی و همین زمین ، ممکن و علمی تلقی می کنند.
به چه دلیل؟!
به دلیل اینکه، این اصل را ثابت می کنند که اساسا علم امروز عدد ثابتی را برای عمر طبیعی انسان معین نکرده است.
از علوم زیست شناسی یا کالبد شناسی و یا علوم دیگر ِ مربوط به انسان، برنمی آید که مدت زمان عمر انسان و حد نصاب سالهای زندگی وی ثابت و معین باشد. و ممکن نباشد که هیچ انسانی بیشتر از یک حد مشخص زیست کند.
یعنی دانشمندان فیزیولوژی یا بیولوژی ، در دنیای امروز - چه علمای مادی و چه علمای مذهبی - نگفته اند که عمر انسان ممکن نیست مثلا از 150 یا 200 سال بالاتر برود .
« عمر نهائی » یک انسان معین نیست،
اگر چه در کشور ما معدل سن افراد ، مثلا 45 است. اما این به این معنی نیست که هیچ کسی از مثلا 70 سال بالاتر نمی رود.
در برخی کشورهای اروپای شمالی که سن متوسط افراد 70 سال است ، بعضی ها تا 100 یا 120 سال هم زندگی می کنند ، ولی باز هم نمی توان گفت که دیگر ممکن نیست که در اروپا سن کسی از 120 سال بالاتر برود.
نمونه هائی وجود دارد و در مطبوعات و رسانه ها هم منتشر شده و خبرش به گوش همه هم رسیده که مثلا در قفقاز یا مغولستان یا در آمریکا یا آفریقا پیرمردی 140 ساله زندگی می کند.
آیا اینکه پیرترین انسان ِ شناخته شده ی معاصر 140 سال عمر کرده، این اصل را ثابت می کند که دیگر ممکن نیست کسی مثلا 141 سال عمر کند؟!
پس حالا که ممکن است 141 سال عمر کند، به چه دلیل نمی تواند 150 سال عمر کند؟
بر این اساس ، چون نمی توان بر روی یک عدد معین توقف کرد و گفت : حتی یک روز هم بیشتر از آن محال است ؛
به چه دلیل 200 و 300 و 1000 و بیشتر محال باشد؟
دلیل دیگری که مذهبی های متجدد می آورند، عمر شخصیت های تاریخی یا مذهبی است ،
چنانکه در متون و نصوص مذهبی و اسلامی آمده :
مانند سلیمان که 600 سال و نوح که به تصریح قرآن 950 سال در میان قومش زندگی کرد.
پس به این ترتیب ، مهدی موعود هم می تواند از نظر علوم طبیعی امروز بیش از 1000 سال عمر کند.
به این گونه است که فضلای مذهبی که با مسائل علمی و انتقادات ِ غیر مذهبی های زمان کم و بیش تماس دارند، استدلال می کنند که :
امام زمان ، که به عقیده ی شیعه از چشم ها پنهان است، اما در میان مردم و روی همین زمین از 12 قرن پیش تا کنون زنده مانده و زندگی عادی دارد،
عمرش یک عمر طبیعی است و با علوم امروز سازگار است ،
و نیازی نیست که آن را به یک « معجزه ی خارق العاده » تلقی کنیم و یا اصلا منکر شویم.
Teshneh
Thursday 16 August 2007, 02:48PM
تا آنجا که بنده آثار و مکتوبات شما را ملاحظه کرده ام ، شما ، نه اهل رودرواسی هستید و نه اهل سازش و خودسانسوری،
پس لطفا شکسته نفسی نفرمایید و « افشا » کنید !
تشنه با اين حرفا خام نمي شه.......شرمنده!
بنده با منطق خودشان برای شما مثال آوردم دیگر!
اما با منطق خودشون ادعاشون رو رد نکردین بلکه با قران ردش کردین
پس اینکه عده ای در آرزو یا تکاپو برای تحقق آن آرزو باشند، حتما به آن معنی نخواهد بود که به تحقق آن آرزو هم 100% معتقدند.
و سبق اون اصل نمی شه گفت که 100% به تحقیق ارزوشون نمی رسن
......اگر درست می گیم که دو ریالی مارو رد کنید بیاد!
پس مثل اینکه افتخار نصیب ما شد که این خبر خوش رو به اطلاعتون برسونیم که در این 313 نفر تعداد انگشت شماری هم زن هستن:smile28:....البته این رقمیه که خوداتون می گین و گرنه از کجا معلوم که بیشتر نباشه ؟در این موارد منقولات صد در صد و اکید نیست....حداقل برای ما
اما ظاهرا بعضی ها چشم دیدن همون تعداد انگشت شمار زنان رو هم ندارن و از لیست خطشون زدن!!!!:smile20:
ارژنگ
Thursday 16 August 2007, 03:08PM
تشنه با اين حرفا خام نمي شه.......شرمنده!
پس با کدام حرف ها خام میشه ؟ بدون شرمندگی !
ضمنا اگر کسی را پخته باشند که دیگر امکان برگشت به « خامی » اش وجود ندارد !
اما با منطق خودشون ادعاشون رو رد نکردین بلکه با قران ردش کردین
شما هم امام زمان (عج) را با متدهای آنان اثبات نکرده اید !
پس مثل اینکه افتخار نصیب ما شد که این خبر خوش رو به اطلاعتون برسونیم که در این 313 نفر تعداد انگشت شماری هم زن هستن:smile28:....البته این رقمیه که خوداتون می گین و گرنه از کجا معلوم که بیشتر نباشه ؟در این موارد منقولات صد در صد و اکید نیست....حداقل برای ما
اما ظاهرا بعضی ها چشم دیدن همون تعداد انگشت شمار زنان رو هم ندارن و از لیست خطشون زدن!!!!:smile20:
اولا بر حسود لعنت .
هر مردی از یک زن به دنیا آمده و در دامان یک زن تربیت شده و پرورش یافته .
پس مطمئنا در این دنیا اصلا زندگی بدون وجود بانوان امکان ندارد.
بهشت هم که زیر پای مادران است.
اما یاران امام زمان مطمئنا برای تفریح دور هم جمع نمی شوند ، بلکه همگی برای جنگی قاطع و سهمگین بر علیه تمامی ظالمان تاریخ بسیج و مصمم می شوند.
آیا شما گمان می کنید بانوان را برای اینگونه نبردهای خونین ساخته اند؟!
ضمنا اگر آدرس آن مطلبی که گفته است چند تن از یاران حضرت حجت (عج ) زن هستند را بدهید متشکر می شوم.
Teshneh
Thursday 16 August 2007, 03:24PM
ضمنا اگر کسی را پخته باشند که دیگر امکان برگشت به « خامی » اش وجود ندارد !
پس درست بود می گفتیم خام تر نمی شه؟!!
مگه ما معاف نشدیم؟!! ما که اینطور فکر می کردیم!
شما هم امام زمان (عج) را با متدهای آنان اثبات نکرده اید !
اما احتمال رد رو هم از 100% به 50% رسوندیم
اما یاران امام زمان مطمئنا برای تفریح دور هم جمع نمی شوند ، بلکه همگی برای جنگی قاطع و سهمگین بر علیه تمامی ظالمان تاریخ بسیج و مصمم می شوند.
آیا شما گمان می کنید بانوان را برای اینگونه نبردهای خونین ساخته اند؟!
ضمنا اگر آدرس آن مطلبی که گفته است چند تن از یاران حضرت حجت (عج ) زن هستند را بدهید متشکر می شوم.
اشتباه شما همینجاس
دلیلی نداره که این 313 نفر حتما در میادین در گیر شن .......اینها یاران وفادارن ...ضمن اینکه امام تنها به کمک همینها قیام نمی کنن بلکه خیلی ها بهشون ملحق می شن که بعید نیست خانمها هم به همچنین در این کار شرکت کنن
اگر هم حتما باید در گگیر شن خب این کار برای خانها تازگی نداشته و نداره مگر خانمها قبلا هم این کار رو نکردن و در میدان ظاهر نشدن؟
در کتاب نخوندم....راستش من اصلا تا حالا در این زمینه یک کتاب هم نخوندم ...اطلاعاتم همش سمعیه
این رو هم استادمون گفتن .......به عنوان خاطر جمعی بد نیست بدونین که اون استادمون از خودتون بودن
هستي
Friday 17 August 2007, 03:38PM
بسمه تعالی
از امام باقر نقل شده است که
سیصد واندی نفر می ایند . در میانشان 50 نفر زن هستند.در مکه اجتماع می کنند
بحار الانوار ج52
ودر جای دیگر
پنجاه نفر ازیاران خاص حضرت زن هستند.
المجالس السنیه ج5
Teshneh
Friday 17 August 2007, 04:20PM
بسمه تعالی
از امام باقر نقل شده است که
سیصد واندی نفر می ایند . در میانشان 50 نفر زن هستند.در مکه اجتماع می کنند
بحار الانوار ج52
ودر جای دیگر
پنجاه نفر ازیاران خاص حضرت زن هستند.
المجالس السنیه ج5
:smile28::smile28::smile28:
ممنون.....تازه به ما عدد رو کمتر گفته بودن!!
50 تا هم خوبه;)
جناب ارژنگ این هم ادرس:smile28:
ارژنگ
Friday 17 August 2007, 05:42PM
احادیث گوناگون است :
نكاتى پيرامون 313 يار مخصوص حضرت مهدى (عج)
پيرامون 313 يار مخصوص وويژه امام زمان به دو نكته مهم اشاره مى نماييم:
1 ـ تواتر حديث 313 نفر
در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان (عج) نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام ع هستند و اين حديث 313 نفر در كتب معروف مانند بحار الانوار و اثبات الهداة و منتخب الاثر...آمده است.
2 ـ ويژگيهاى مخصوص ياران خالص يعنى 313 نفر از ديدگاه روايات
الف) امام مهدى (عج) در انتظار آنها به سر مى برد:
هنگام ظهور امام قائم ع آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى به نام ذى طوى در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند...
ب) 313 نفر از اطراف جهان جمع مى شوند
امام باقر ع مى فرمايد :
خداوند براى حضرت قائم (عج) از دورترين شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.
ج) 313 نفر نخستين بيعت كنندگان با حضرت قائم (عج) هستند.
هنگام ظهور نخستين كسانى كه پس از جبرييل امين ع با امام قائم (عج) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند و اين مطلب در احاديث آمده است.
البته بايد توجه داشت كه آغاز ظهور ياران امام زمان 313 نفرند و گرنه بطور سريع برياران آن حضرت افزوده مى شود، بطورى كه در همان آغاز به 000/10نفر مى رسند.
د) 313 نفرجانبازن سلحشورند
امام سجاد ع مى فرمايد:
اين 313 نفر در حدّى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع مى كنند.
هـ) 313 نفر پرچمداران و حاكمان روى زمين هستند.
امام صادق ع فرمود:
گويا امام قائم (عج) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمانان جنگ بدر ـ اطرافش را گرفته اند اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خداوند هستند.
و) 313 نفر امت معدوده و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند
در قرآن مى خوانيم ـ هر جا كه باشيد، خداوند همه شما را حاضر مى كند ـ در تفسير اين آيه شريفه امام باقر ع مى فرمايد:
منظور ياران قائم (عج) اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده كه (در سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند، همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.
ز) 313 نفر ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكمند
امام صادق در تفسير آيه 70 سوره هود كه در آن آمده، حضرت لوط به قوم سركش و تبهكار خود گفت، «لو أن ّ لى بكم قوّة او آوى الى ركن شديد»فرمود.
منظور از قوة همان قائم (عج) است و منظور از ركن (پشتيبان محكم) 313 نفر از يارانش هستند.
ح) امام باقر ع فرمود:
امام قائم (عج) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از عجم هستند، برخى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند و به نام و پدر و اوصاف و نسب معروفند .
ط) دست خدا بالاى سر حضرت مهدى (عج) و يارانش است .
اين مطلب از آيه شريفه «ان تنصروالله ينصركم و يثبّت اقدامكم» استفاده مى شود.
ى) 50 نفر از 313 نفر يار مخصوص امام زمان (عج) از زنان هستند.
امام باقر ع مى فرمايد: سوگند به خدا سيصد و اندى نفر مرد مى آيند كه در ميانشان 50 نفر زن هستند، آمدنشان همچون ابرهاى پاييزى است.
به نقل از سایت « امام المهدی »
Teshneh
Saturday 18 August 2007, 06:17PM
مختصر مفید اینکه همه اون 313 نفر مرد نیستن
پس جسارتا فکر کنم نوشته ههای قبلی باید ویرایش بشه!
ارژنگ
Monday 20 August 2007, 02:27AM
رفع یک ابهام - بررسی دعای ندبه
مذهبی های عادی هیچ لزومی نمی بینند که اعتقاد به عمر ِ طولانی امام زمان را با اصول و قوانین زیست شناسی توجیه کنند.
آنها معتقدند که خداوند چنین رسالتی را به فردی از انسان واگذار کرده و برای انجام رسالتش ، استعداد زنده ماندن ِ بیش از عمر بشر معمولی را به او عطا کرده.
و بنابراین اراده ی خداوند است و خدا بر هر کار توانا است و توجیه فیزیولوژی و بیولوژیک ِ آن لازم نیست .
اعتقاد به امام زمان ، در این گروه آخری - که مذهبی هائی هستند که نمی خواهند معتقداتشان را با اصول علمی ِ جدید توجیه کنند - خیلی روشن است :
و آن اینکه امام زمان از ذریه ی پیامبر اسلام و به طور دقیق فرزند امام حسن عسگری - امام یازدهم شیعی - و یکی از اوصیا ءِ به حق ِ پیامبر است که بنام ، او را پس از خودش در فهرست اسامی 12 تن نام برده است که به دنیا آمده و بعد غائب شده است.
او، نه از دنیای مادی، بلکه از چشم ها غایب است،شاید بسیاری او را ببینند اما بازش نمی شناسند، این ، غیبت از چشمهاست ، نه از ماده ، نه از طبیعت و نه از زمین .
این است که برخلاف عیسی (ع) که بنا به مشهور به آسمان رفته و « شوشیانت » که به عقیده ی پیروانش در عالم دیگر است و امام محمد حنفیه که در کوه رِضوی مخفی است مهدی موعود در میان مردم زندگی عادی دارد و همه او را می بینند، اما نمی شناسند.
در دعای ندبه به این مسائل اشاره شده است که می پرسد:
نمی دانم کدام سرزمین تو را در بر گرفته است ؟ قرارگاهت کجاست ؟ در کوه رضوی یا ذی طوی ...؟
و معلوم نیست این دعا که امروز آنرا در بسیاری از محافل مذهبی خطاب به امام زمان ما می خوانند، ( و سال های اخیر سخت رواج یافته و گروه های خاصی برای این کار تشکیل شده است) ،
چرا سراغ حضرت مهدی را در کوه ذی طوی و کوه رضوی می گیرند که جایگاه محمد حنفیه ، امام ِ زمان ِ فرقه ی « کیسانیه » است ؟
که معتقدند در این کوه از انظار مخفی شده و از آنجا ظهور خواهد نمود و پیروانش ، با ندبه و زاری در پای این کوه و یا از دور ، رو به این کوه دعا می کردند که خارج شود و قیام کند.
گذشته از اینها ، سرگذشت حضرت مهدی ، نه در زندگی و نه در غیبت صغری و نه در غیبت کبری و نه پس از ظهور ، هیچ رابطه ای با این کوه ندارد.
اساسا غیبت او به این صورت نیست که در جای مخصوصی پناه گرفته باشد، بلکه همه جا حاضر و ناظر است و این ما هستیم که او را تشخیص نمی دهیم .
و بنابراین ، سوال از اینکه : « تو در کدام جایگاه ِ مخفی به سر می بری » ظاهرا با نوع ِ غیبت ِ حضرت مهدی ِ موعود ِ شیعه ی امامی سازگار نیست .
مطالعه ی دقیق متن دعای ندبه که از ائمه ی ما به تصریح و ترتیب نام نمی برد،
و پس از حضرت امیر - که به تفضیل از مناقب و فضائل وی سخن می گوید - ناگهان و بی واسطه به امام غائب خطاب می کند، باز این سوال را بیشتر در ذهن مطرح می کند ...
به هر حال این سوال باید به عنوان یک سوال علمی مطرح شود و نه قضاوت قطعی ، به این امید که پاسخ منطقی و معقول بگیرد و این ابهام از ذهن رفع شود.
ارژنگ
Friday 24 August 2007, 02:13AM
« نائب عام » را چه کسی انتخاب می کند؟
امام زمان (عج) دو « دوره ی غیبت » داشته است:
اول غیبت صغری ( کوچک )
که در این دوره 4 « باب » یا « نائب خاص » که اختصاصا خودش تعیین کرده ، واسطه ی میان او و شیعیان بوده اند.
دوره دوم : پس از این دوره ، و پس از مرگ چهار نائب خاص ، دوره غیبت صغری که مدتش « عمر یک نسل » است تمام شده،
و « غیبت کبری » ( بزرگ ) فرا می رسد، که اکنون در این دوره هستیم.
در این دوره ، دیگر « باب » ، یعنی واسطه ی تماس ، یا نائب خاص ، یعنی نماینده ی ویژه یا کسی که بجای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده ، وجود ندارد.
و تنها راه تماس مردم با او که « رهبر » است و زنده و حاضر ، « نائب عام » است.
این « نائب عام » را چه کسی انتخاب می کند؟
برخلاف آن 4 تن که امام آنها را شخصا نصب کرده ، اینان را مردم با کمک اهل خبره انتخاب می کنند.
چگونه انتخاب می کنند؟
در اینجا یک مسئله ی بسیار اساسی مطرح می شود .
مسئله ای که از نظر تاریخی و بخصوص از نظر اجتماعی و نیز سیاسی و فکری و مرامی بسیار عمیق و شگفت آور است،
و در عین حال ، مثال بسیار روشنی است که تشیع را تا چه حد « وارونه » کرده اند.
و چقدر بد منظر و ترس آور و زشت و بیزار کننده، بر اندام ِ روح و اندیشه و شعور و احساس و جهان و زندگی ما پوشانده اند !
در عصر ِ غیبت کبری ، یعنی « دوران ِ نامحدود تاریخی » که از قرن 3 هجری آغاز می شود و آنجا که خدا بخواهد ادامه دارد،
شیعه یک « فلسفه ی سیاسی و مکتب اجتماعی » ویژه ای پیدا می کند
که به همان اندازه که امروز منحط و ذلت آور و ضد مردم ،
و نسبت به انسان و اراده و آزادی و اندیشه ی انسانی اهانت آمیز ،
و نفی کننده ی مسئولیت های اجتماعی و یاس آور و تسلیم بار ، نشان داده می شود.
و جز برای « توده ی سر به زیری » که « عمل » می کنند ، اما « فکر » نمی کنند،
و می پذیرند ولی نمی فهمند،
اساسا « قابل دفاع » نیست !
اما درست به همان اندازه هم ، مترقی و عزت آور و مردمی ،
و نسبت به انسان و اراده و آزادی و اندیشه ی انسانی حرمت آمیز و تثبت کننده ی مسئولیت های اجتماعی،
و بخشنده ی خوشبینی ِ تاریخی و استقلال عقلی و روحی است.
ارژنگ
Tuesday 28 August 2007, 08:11PM
مختصر مفید اینکه همه اون 313 نفر مرد نیستن
پس جسارتا فکر کنم نوشته ههای قبلی باید ویرایش بشه!
کدام نوشته ها؟
عرض کردم که :
احادیث با هم متفاوت هستند.
و با توجه به نقشی که امام زمان (عج) و یاران او در برخورد شدید با ظالمان دارند، به نظر می آید آن احادیثی که تمام یاران حضرت را مرد می داند ، صحیح تر باشد.
در عین حالیکه که اصلا بحث اصلی ما این نیست ، و این نکته ی مهمی نمی باشد.
(خدا کند که تمام 313 نفر یاران امام از بانوان باشند) :smile34:
ارژنگ
Tuesday 28 August 2007, 08:13PM
پایان دوران « انتصاب » و آغاز عصر « انتخاب ».
با آغاز دوران غیبت بزرگ ، و خاتمه ی کار « نواب انتصابی »
که امام (ع) در نهان ، بر مردم امامت می کرد ، و مردم ، از طریق این باب های تعیین شده ، با شخص رهبر تماس داشته اند و وظیفه ی اجتماعی خود را از او کسب می کرده اند و حقیقت ِ اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیده اند ،
رابطه قطع می شود،
و « مسئولیت ِ امام » به « مردم » واگذار می شود.
و دوران « انتصاب » پایان می گیرد و عصر « انتخاب » فرا می رسد.
« توقیع (فرمان) مشهور امام » که پیش از ورود به دوران « غیبت بزرگ » صادر شده است ،
« نظام ویژه ای » که جانشین « نظام امامت » می شود را بدینگونه اعلام می دارد :
« اما الحوادث الواقعه ، فارجعو فیها الی رواة احادیثنا ، فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم . »
« اما در باره ی پدیده ها و رویدادهائی که در مسیر زمان ودر طی تحولات و تغییرات ِ اجتماعی ، وقوع می یابد ، به « راویان سخن ما » - دانشمندان و متفکرانی که به سخنان ما ، هم دانایند و هم آشنا - رجوع کنید ، که آنان حجت منند بر شما و من حجت خدایم بر ایشان . »
اما اینها چه کسانی اند ؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند ؟
« اما من کان من الفقها ، صائنا لنفسه ، حافظا لدینه ، مخالفا لهواه ، مطیعا لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه . »
« اما از دین شناسان ، آنکه خویشتن دار ( از گناه ) بوده ، و نگهبان ایمانش ، مخالف هوی و هوسش ، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش ، بر توده ی مردم است که تقلیدش کنند. »
ارژنگ
Tuesday 28 August 2007, 09:06PM
انتخابات دمکراتیک برای برگزیدن « نائب امام » با تشخیص و آراء مردم، بر اساس ضوابط و قوانین مکتب.
« تقلید » نه تنها با « تعقل » ناسازگار نیست،
بلکه اساسا وظیفه و کار عقل این است که هر گاه « نمی داند » ، از آن کسی که می داند « تقلید » کند.
و لازمه ی « عقل نا آگاه » این است که در اینجا خود را نفی کرده و « عقل آگاه » را جانشین خود کند.
بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب ِ متخصص ، « خردمندی » نکند !
زیرا خردمندی کردن در اینجا ، در حقیقت « بی خردی » است ، و اقتضای تعقل تعبد است و تقلید.
مهندس ، پزشک ، حقوقدان و رهبر ِ یک تشکیلات انقلابی یا حزبی ، همیشه،
تربیت شده ترین و فهمیده ترین و باسواد ترین افراد را در میان مراجعان و اعضاء خود، « مطیع تر و حرف شنو تر از بقیه » یافته اند.
زیرا « شعور » ، این فضیلت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که:
« ابراز فضل در آنچه نمی دانند ، فضولی است » .
و این « شیوه ی عقل » است که در یک رشته ی علمی ، از متخصص تقلید کند .
و این قانونی است که در همه ی رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است ، « اصل تقلید و تخصص » در آن استوارتر و مشخص تر است.
بنابراین می بینیم که در « دوره ی غیبت کبری » ، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید ،
و آن یک « انتخابات دمکراتیک » برای رهبر است،
اما یک « دمکراسی آزاد » نیست .
اگر چه این انتخاب شونده ، به وسیله ی « مردم » انتخاب می شود ،
اما از آنطرف ، هم در برابر « امام » مسئول است و هم در برابر مردم.
برخلاف دمکراسی که « انتخاب شده » توسط مردم ، فقط در برابر « خود ِ مردم » که « انتخاب کنندگان و موکلین » او هستند ، مسئول است.
این است که مردم ، « نائب امام » را خودشان ، با تشخیص و آراء خودشان ، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده ،
و رهبری ِ او را می پذیرند و او را « جانشین امام » تلقی می کنند .
و این جانشین امام ، در برابر « امام و مکتب او » نیز مسئول است ،
یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دمکراتیک انتخاب شده ،
مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای سلیقه ای مردمی که او را انتخاب کرده اند را برآورده کند،
بلکه مسئول این است که مردم را بر اساس « قانون و مکتبی » که « امام » رهبر و هدایت کننده ی آن مکتب است، هدایت کرده و آنها را بر اساس آن مکتب تغییر و پرورش دهد.
ارژنگ
Saturday 20 October 2007, 11:23AM
انتخابات دو درجه اي ِ طبيعي در انتخاب نائب امام زمان
اين انتخاب كه يك انتخاب مفيد و اصولي است، به اين معني نيست كه همه ي مردم بيايند راي بدهند و هر كس شماره ي آرائش بيشتر بود به جانشيني امام منتخب شود و در مسند نيابت امام قرار گيرد.
بلكه چون اين فرد يك « شخصيت اجتماعي » است و در عين حال يك « شخصيت علمي » ، بنابراين توده ي ناآشنا با علم ،خودبخود شايستگي انتخاب او را ندارد و عقل حكم مي كند :
كساني كه آگاهي و علم دارند و مي دانند كه « عالم ترين و متخصص ترين و آشناترين فرد به اين مكتب » كيست،
يعني « عالِم شناسان » به اين انتخاب مبادرت مي ورزند.
و مردم هم كه خودبخود با فضلا و روحانيون و علماي مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پيروي مي كنند، طبعا راي آنها را براي انتخاب نائب امام مي پذيرند.
و اين يك انتخاب طبيعي است،
همانطور كه در باره ي متخصصين ديگر هم همين كار را مي كنيم:
مثلا كسي كه بيماري قلبي دارد و خودش هيچگونه آگاهي پزشكي ندارد،
بزرگترين متخصص قلب را خود انتخاب نمي كند،
بلكه معمولا از دانشجويان پزشكي ، اطباء ،دارو سازان و يا كسانيكه با اين مسائل و سر و كار و آگاهي دارند كسب اطلاع مي كند كه بهترين متخصص قلب كيست،
و بنا بر اعتقادي كه به ايشان دارد،
رايشان را به عنوان « راي خود » مي پذيرد،
يك نوع انتخابات دو درجه اي طبيعي .
اين امام ،در دوره ي غيبت ، مسئوليت « هدايت خلق و پيروانش » را بر عهده ي علماي روشن و پاك و آگاهان بر مذهب خود مي گذارد،
تا ظهورش فرا رسد ،
و آن هنگامي است كه رژيم هاي حاكم و نظام هاي اجتماعي در سراسر زندگي ِ انسان ها به حضيض فساد رسيده باشند.
ارژنگ
Saturday 20 October 2007, 11:40AM
روان شدن جوي خون از كشته شدن « علماي فاسد » به دست امام زمان (عج)
او در كنار « كعبه » ندا در مي دهد و انقلابش را از آنجا آغاز مي نمايد،
و بعد « دو نيروي عاصي بر نهضت او » در زمين به وجود مي آيند:
يكي دجال،مرد ِ مسخ شده ي افسونگري كه در دل ها و انديشه ها ، اختلال و انحراف ايجاد مي كند و يك چشم است ، چشمي چپ (دوبين) كه در ميانه ي پيشاني قرار دارد و شراره از آن مي تابد.
و ديگري مردي است سفياني كه نيروهايي را جمع مي كند و فلسطين و اردن را اشغال مي كند و از آنجا مقاومتش را در برابر اين نهضت آغاز مي نمايد،ولي نيروهاي او ميان مكه و مدينه نابود مي شوند.
امام پس از ظهور و « اعلام نهضت خويش » در كعبه با 313 تن كه نخستين گروندگان و همگامان او هستند به كوفه مي آيد و آنجا را مركز قدرت خويش قرار مي دهد و مبارزه را با نبرد و جهاد و كشتار آغاز مي نمايد . در پشت كوفه آنقدر از علماي فاسد مي كشد كه جوي هاي خون روان مي شود.
حكومت عدل را « در سطح جهاني » استقرار مي دهد،
و از همه ي ستمكاران تاريخ انتقام مي گيرد.
شكست كربلا را جبران مي كند و تمام « رهبران و پيشوايان بحق ،انبياء و ائمه شيعي » را كه نتوانستند هدف خودشان را تحقق بخشند،
و پايمال و شكست خورده ي ظلم و زور شدند ، به حكومت حَقه ي خود مي رساند .
و « نظام عدالت » بجاي زور و تقوا بجاي فساد و برادري بجاي نفاق و دشمني چنان در دنيا مستقر مي شود كه گرك و ميش از يك آبشخور آب مي خورند.
پرچمي كه به دست دارم پرچم مسلمانان در جنگ بدر،
و شمشيرش ،شمشير علي (ع) (ذوالفقار) است.
زرهي كه بر تن دارد زره رسول خدا ، پيامبر اسلام ،
و پايتخت قدرتش كوفه،
و آغاز ظهورش كعبه است.
و بعد از « استقرار حكومت جهاني عدل » كشته مي شود.
اين، كليات طرز تفكر شيعه ي امروز در باره امام زمان است.
ارژنگ
Friday 26 October 2007, 02:43AM
اصولا اعتقاد به ظهور و انقلاب امام زمان - به عنوان منجي - چه فايده اي دارد؟
مهمترين مسئله اين است :
در يابيم كه اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل ،
چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در « رسالت »، « مسئوليت »،
« سرنوشت » و « وظيفه ي فردي و اجتماعي » ما داشته باشد؟
در « تحقيقات اسلامي » ، يك اصل وجود دارد كه آن را مي توان در تمام بحث هائي كه راجع به مذهب و اسلام مي شود صادق دانست.
و آن اين است كه :
به جاي اينكه - مثل علماي قديم يا جديد - اعتقاد به يك اصل را از راه هاي علمي و منطقي،
و يا تئوري هاي فيزيك و شيمي و كلام و فلسفه اثبات، و حق و باطل بودن آن را به اين شكل ها و با اين وسائل تحليل كنيم ،
بياييم « يك ملاك مطمئن تر از حقيقت يابي » و مفيد تر از نظر زندگي اجتماعي بيابيم و به كار ببريم.
تاثير سازنده ي و مثبت يك فكر و استنباط در زندگي ،
نشانه ي صحيح بودن آن است.
در تجزيه و تحليل يك مسئله،
يكي استدلال فيزيك و شيمي و بيولوژي و فيزيولوژي مي كند،
ديگري استدلال كلامي ، ديگري عرفاني و اشراقي،
ديگري با تكيه بر وحي و اصول اعتقادي و مذهبي و ...
به سادگي مي توان فهميد كدام درست است:
اگر ديديد كه استنباط يك شخص ، مثلا از اصل « امامت » و اعتقاد به آن،
با طرز تحليلي كه مي كند و به نوعي كه آن را مي فهمد،
در زندگي ِ شخص معتقد به اين اصل ، يا جامعه اي كه به اين اصل اعتقاد دارد،
تاثير مثبت و سازنده و مترقي دارد،
پس اين استنباط درست است و حقيقت دارد.
اما اگر ديديم استنباطي كه از اين اصل مي كنيم،
حتي اگر براي آن، 50 تئوري علمي هم از قول علماء و جامعه شناسان و شيمي دانان و فلاسفه ي قديدم و جديد هم داشته باشيم،
اما ببينيم كه در زندگي ما « اثري سازنده » ندارد و در بينش و تفكر اجتماعي و روشنگري فكري ما تغيير نمي دهد،
بايد در درستي آن نظريه شك كنيم.
اگر در يك جامعه، عده اي امامت را به اين شكل كه كسي استدلال و اثبات كرده، پذيرفتند و معتقد شدند،
بايد بررسي كرد كه در سرنوشت شان چه حاصلي، و در وظيفه شان چه اثري داشته است ؟
سرنوشت كساني كه به اين اصل معتقدند، با آنهائيكه اعتقاد ندارند، چه تفاوتي دارد؟
مي بينيم وضع زندگي ما كه به امامت معتقديم،
با وضع زندگي ملت هاي ديگري كه اعتقادي به اين اصل ندارند،
(از تمام جهات) با ما چندان تفاوتي ندارد، بلكه اوضاعشان حتي از ما هم بهتر است.
وقتي آثار اين عقيده را به اين كيفيتي كه اكنون هست مي بينم،
بايد يا به آن عقيده شك بكنيم،
و يا بگرديم و ببينيم كه « عيب و اشكال » از كجاست ؟
آيا « اعتقاد به امامت » اصل درستي نيست ؟
نجات نمي دهد ؟ عزت نمي دهد ؟ مسئوليت نمي دهد؟
آگاهي نمي دهد ؟ ارزش انساني نمي دهد ؟ انحطاط مي آورد؟
آيا آنطوريكه ما اين اصل را مي فهميم غلط است ؟ ...
به هر حال، نمي شود كه اصل امامت يك اصل حقي باشد،
و ما به اين حقيقت به درستي آگاه شده باشيم،
و در عين حال سرنوشتمان سرشار از بدبختي و ذلت باشد.
امام علي (ع) شخصيتي است كه ملت ما به او معتقد است،
معتقد بودن به او و همچنين دلبستگي و عشق و ايمان به فرزندش امام حسين (ع) يك اصل است.
مي بينيم با اينكه ما به امام حسين كاملا معتقديم، اما زندگي مان از آخرت يزيد هم بدتر است .
آيا اعتقاد به رهبري علي و اعتقاد به نهضت حسين به درد شب اول قبر و سوال و جواب آنجا مي خورد؟
و بعد كه سرمان را توي قبر گذاشتند و زندگي پس از اين جهان را آغاز كرديم،
فرق بين ما و كساني كه اساسا به اين اصل معتقد نيستند پديدار مي شود؟
هرگز!
« من كان في هذه اعمي ، فهو في الاخره اعمي و اضلا سبيلا -
هر كه در اين دنيا كور فكر و گمراه باشد،
در آن دنيا نيز كور فكر خواهد بود و بلكه گمراه تر »
( سوره اسراء آيه 72 )
مجتبی مجتبی
Friday 26 October 2007, 06:16AM
فقط یک حرف برای انقلاب جهانی حضرت مهدی عج
دوستان باید بدانند حضرت مهدی برای خونریزی نمی اید که می گوییم او بیاید وچنان کند وچنین
ما همگی مولا علی را درموردش خوانده ایم که با خوارج چگونه برخورد کرد شیوه صاحب الامر والزمان نیز چنین است نه اینکه در همان ابتدا جنگو خونریزی کند بله شما ببینید همین غربیها ازحضرت مسیح چه عکسهایی می کشند مظلوم وبی گناه حال ما شیعه چهره خشن یک مرد باشمشیر بدانید دین اسلام دین رافت است نمی شود که سریع یک طرفه به قاضی برویم وحکم صادر کنیم وبگوییم بکشیم انقلاب حضرت براصولو مبانی اسلام ناب پایه ریزی شده است
حال من سوالی از برادران دارم برای آمدن حضرت مهدی عج ما چه کرده ایم
ارژنگ
Thursday 1 November 2007, 02:26PM
فقط یک حرف برای انقلاب جهانی حضرت مهدی عج
دوستان باید بدانند حضرت مهدی برای خونریزی نمی اید که می گوییم او بیاید وچنان کند وچنین
ما همگی مولا علی را درموردش خوانده ایم که با خوارج چگونه برخورد کرد شیوه صاحب الامر والزمان نیز چنین است نه اینکه در همان ابتدا جنگو خونریزی کند بله شما ببینید همین غربیها ازحضرت مسیح چه عکسهایی می کشند مظلوم وبی گناه حال ما شیعه چهره خشن یک مرد باشمشیر بدانید دین اسلام دین رافت است نمی شود که سریع یک طرفه به قاضی برویم وحکم صادر کنیم وبگوییم بکشیم انقلاب حضرت براصولو مبانی اسلام ناب پایه ریزی شده است
حال من سوالی از برادران دارم برای آمدن حضرت مهدی عج ما چه کرده ایم
پس ايشان براي نوازش ستمگران مي آيند ؟!
مسلما ايشان براي ريختن خون و جنگ تمام عيار خواهند آمد.
اما فقط بر عليه تمام ظالمان و به نفع تمامي مستضعفان .
حق و عدالت بدون جنگ به دست نمي آيد.
ملک
Friday 2 November 2007, 12:39PM
رفع یک ابهام - بررسی دعای ندبه
مذهبی های عادی هیچ لزومی نمی بینند که اعتقاد به عمر ِ طولانی امام زمان را با اصول و قوانین زیست شناسی توجیه کنند.
آنها معتقدند که خداوند چنین رسالتی را به فردی از انسان واگذار کرده و برای انجام رسالتش ، استعداد زنده ماندن ِ بیش از عمر بشر معمولی را به او عطا کرده.
و بنابراین اراده ی خداوند است و خدا بر هر کار توانا است و توجیه فیزیولوژی و بیولوژیک ِ آن لازم نیست .
اعتقاد به امام زمان ، در این گروه آخری - که مذهبی هائی هستند که نمی خواهند معتقداتشان را با اصول علمی ِ جدید توجیه کنند - خیلی روشن است :
و آن اینکه امام زمان از ذریه ی پیامبر اسلام و به طور دقیق فرزند امام حسن عسگری - امام یازدهم شیعی - و یکی از اوصیا ءِ به حق ِ پیامبر است که بنام ، او را پس از خودش در فهرست اسامی 12 تن نام برده است که به دنیا آمده و بعد غائب شده است.
او، نه از دنیای مادی، بلکه از چشم ها غایب است،شاید بسیاری او را ببینند اما بازش نمی شناسند، این ، غیبت از چشمهاست ، نه از ماده ، نه از طبیعت و نه از زمین .
این است که برخلاف عیسی (ع) که بنا به مشهور به آسمان رفته و « شوشیانت » که به عقیده ی پیروانش در عالم دیگر است و امام محمد حنفیه که در کوه رِضوی مخفی است مهدی موعود در میان مردم زندگی عادی دارد و همه او را می بینند، اما نمی شناسند.
در دعای ندبه به این مسائل اشاره شده است که می پرسد:
نمی دانم کدام سرزمین تو را در بر گرفته است ؟ قرارگاهت کجاست ؟ در کوه رضوی یا ذی طوی ...؟
و معلوم نیست این دعا که امروز آنرا در بسیاری از محافل مذهبی خطاب به امام زمان ما می خوانند، ( و سال های اخیر سخت رواج یافته و گروه های خاصی برای این کار تشکیل شده است) ،
چرا سراغ حضرت مهدی را در کوه ذی طوی و کوه رضوی می گیرند که جایگاه محمد حنفیه ، امام ِ زمان ِ فرقه ی « کیسانیه » است ؟
که معتقدند در این کوه از انظار مخفی شده و از آنجا ظهور خواهد نمود و پیروانش ، با ندبه و زاری در پای این کوه و یا از دور ، رو به این کوه دعا می کردند که خارج شود و قیام کند.
گذشته از اینها ، سرگذشت حضرت مهدی ، نه در زندگی و نه در غیبت صغری و نه در غیبت کبری و نه پس از ظهور ، هیچ رابطه ای با این کوه ندارد.
اساسا غیبت او به این صورت نیست که در جای مخصوصی پناه گرفته باشد، بلکه همه جا حاضر و ناظر است و این ما هستیم که او را تشخیص نمی دهیم .
و بنابراین ، سوال از اینکه : « تو در کدام جایگاه ِ مخفی به سر می بری » ظاهرا با نوع ِ غیبت ِ حضرت مهدی ِ موعود ِ شیعه ی امامی سازگار نیست .
مطالعه ی دقیق متن دعای ندبه که از ائمه ی ما به تصریح و ترتیب نام نمی برد،
و پس از حضرت امیر - که به تفضیل از مناقب و فضائل وی سخن می گوید - ناگهان و بی واسطه به امام غائب خطاب می کند، باز این سوال را بیشتر در ذهن مطرح می کند ...
به هر حال این سوال باید به عنوان یک سوال علمی مطرح شود و نه قضاوت قطعی ، به این امید که پاسخ منطقی و معقول بگیرد و این ابهام از ذهن رفع شود.
با سلام
با اینکه احتمالا از بنده خوشتان نمی آید
اما چون میخواستم فارومی در مورد امام زمان تاسیس کنم
و خواستم بدانم که دوستان چه مطالبی را گذاشته اند
که مطالب ما باز تکراری نشود...
که به تاپیک شما هم برخوردم...
جناب ارژنگ
در نوشتار بالا
فکر می کنم "طرح ابهام" کردید تا "رفع ابهام"
این همان شبه ای است که دکتر شریعتی درست کرده
و نیز سایر مطالبتان...
که البته باقی مطالب عالیست...
حدیثی از پیامبر می باشد
که حضرت مهدی در همان کوه رضوان به اصطلاح مخفی شدند!
و پیروان محمد حنفیه نیز از آن حدیث برداشت کردند
که محمد حنفیه در کوه رضوان است...
پس این که در دعای ندبه آمده که نمی دانم در کوه رضوان یا ذی طوی یا...
ما چیزی از اعتقادات آنها(پیروان محمد حنفیفه) برداشت نکردیم
این در یک حدیث نبوی است...
و اما اینکه
فرموده داشتید بعد از حضرت امیربدون واسطه به امام غائب می پردازد
باید گفت اینچنین نیست
چرا که داریم:
این االحسن و این الحسین این ابنا الحسین ...
ارژنگ
Saturday 3 November 2007, 04:55PM
با سلام
با اینکه احتمالا از بنده خوشتان نمی آید
اما چون میخواستم فارومی در مورد امام زمان تاسیس کنم
و خواستم بدانم که دوستان چه مطالبی را گذاشته اند
که مطالب ما باز تکراری نشود... که به تاپیک شما هم برخوردم...
جناب ارژنگ در نوشتار بالا
فکر می کنم "طرح ابهام" کردید تا "رفع ابهام"
این همان شبه ای است که دکتر شریعتی درست کرده
و نیز سایر مطالبتان... که البته باقی مطالب عالیست...
حدیثی از پیامبر می باشد که حضرت مهدی در همان کوه رضوان به اصطلاح مخفی شدند!
و پیروان محمد حنفیه نیز از آن حدیث برداشت کردند که محمد حنفیه در کوه رضوان است...
پس این که در دعای ندبه آمده که نمی دانم در کوه رضوان یا ذی طوی یا...
ما چیزی از اعتقادات آنها(پیروان محمد حنفیفه) برداشت نکردیم
این در یک حدیث نبوی است...
و اما اینکه فرموده داشتید بعد از حضرت امیربدون واسطه به امام غائب می پردازد
باید گفت اینچنین نیست چرا که داریم: این االحسن و این الحسین این ابنا الحسین ...
سلام برادر گرامي :smile07:
- براي چه از شما احتمالا خوشمان نمي آيد؟!!
- مگر براي رفع يك ابهام، اول نبايد آن ابهام را طرح كرد ؟! آيا شما راهي داريد كه بتوان ابهام را بدون طرح كردن ، رفع كرد؟
- لطف كنيد و آن حديث پيامبر (ص) را بياوريد.
- منظور از پرداختن بدون واسطه بعد از حضرت امير به امام غائب(عج)، نام نبردن از اكثريت ائمه عليهم السلام است . (بدون احتساب خود ِ امام غائب) تنها از 3 امام كه همعصر پيامبر (ص) بوده اند نام برده مي شود و نامي از 8 امام ديگر، مخصوصا پدر بزرگوار امام زمان (عج) موجود نيست.
در حالي كه يكي از قيود و راه ها و شرايط مهم براي شناخت حضرت مهدي (عج) اين است كه فرزند امام حسن عسگري (ع) باشند.
Teshneh
Saturday 3 November 2007, 11:39PM
پس ايشان براي نوازش ستمگران مي آيند ؟!
مسلما ايشان براي ريختن خون و جنگ تمام عيار خواهند آمد.
اما فقط بر عليه تمام ظالمان و به نفع تمامي مستضعفان .
حق و عدالت بدون جنگ به دست نمي آيد.
اگر این نوشته اینطور نوشته می شد:
ایشان برای اقامه عدل می یان ....که مسلما اگر ظالمین در مقابل این امر مقاومت کنن و سد معبر کنن با اونها به جنگ خواهند پرداخت
اشکال داشت و یا غلط و کذب بود؟!!!!!!
ملک
Sunday 4 November 2007, 06:50AM
سلام برادر گرامي :smile07:
- براي چه از شما احتمالا خوشمان نمي آيد؟!!
- مگر براي رفع يك ابهام، اول نبايد آن ابهام را طرح كرد ؟! آيا شما راهي داريد كه بتوان ابهام را بدون طرح كردن ، رفع كرد؟
- لطف كنيد و آن حديث پيامبر (ص) را بياوريد.
- منظور از پرداختن بدون واسطه بعد از حضرت امير به امام غائب(عج)، نام نبردن از اكثريت ائمه عليهم السلام است . (بدون احتساب خود ِ امام غائب) تنها از 3 امام كه همعصر پيامبر (ص) بوده اند نام برده مي شود و نامي از 8 امام ديگر، مخصوصا پدر بزرگوار امام زمان (عج) موجود نيست.
در حالي كه يكي از قيود و راه ها و شرايط مهم براي شناخت حضرت مهدي (عج) اين است كه فرزند امام حسن عسگري (ع) باشند.
با درود دوست عزیز:smile07:
خوب می نگاشتید :طرح یک ابهام
وقتی مینگارید رفع یک ابهام یعنی اینکه "رفع" شده
و در اینجا یعنی "رد" کردن دعای ندبه!!
به چشم حدیث را هم می آوریم خدمتتان
ببینید مهم نیست که اسم ائمه کلا آمده یا نه
باید دید دعای ندبه به چه کار می آید
بقول خودتان
آیا سازنده هست
و نیز اینجا بنوعی دعا ندبه را به "کیسانیه" ربط داده اند
که می دانیم اینها (کیسانیه)بعد از حضرت علی محمد حنفیفه را امام می دانستند
یا بعضی هاشان بعد از امام حسن و حسین او را امام می دانستند
اما در دعای ندبه داریم
این االحسن و این الحسین این ابنا الحسین ...
که ابنا الحسین یعنی سایر ائمه معصومین
و باز میگوید صالح بعد الصالح و ....
یعنی اینکه ادامه دارد...
و به سلسله امامان اشاره میکند
در صورتی که محمد حنفیه پسر امام حسین نیست
و ...
مجتبی مجتبی
Sunday 4 November 2007, 07:13AM
من نمی دونم چرا بحث می کنید یه حساب دودوتا چهارتاست می دونید چرا اسرائیل خاورمیانه بزرگ رو دردستور کارش داره میدونید چرا ازنیل تا فرات رو می خواهد داشته باشه ومیدونید چرا ....وخیلی چرا های دیگه که منشاش همین ظهور منجی خواهد بود که ازبین النهرین خواهد بودوسعی کنید بروید واصل ماجرا رااززبان خودشان بشنوید سایت ارماگدون را بخوانیدمی فهمید هرچیزی که انجام می دهند بدون برنامه نیست وشاید هم ملک هم همین هدف را دارد اعتقاد به ظهور منجی فقط ازشیعه نیست که در انجیل هایی که تحریف نشده آمده است ودربیشترکتابهایشان حتی نشانه های منجی را دارند واین امر که شما نوشته اید کاملا باهدف سیاسی است ولاغیر پس کوتاه بیائیدکه انها که غربی هستند فهمیدند وشما خودت روزدی به ندونست
ارژنگ
Monday 5 November 2007, 06:22PM
با درود دوست عزیز:smile07:خوب می نگاشتید :طرح یک ابهام
وقتی مینگارید رفع یک ابهام یعنی اینکه "رفع" شده و در اینجا یعنی "رد" کردن دعای ندبه!!
به چشم حدیث را هم می آوریم خدمتتان ببینید مهم نیست که اسم ائمه کلا آمده یا نه باید دید دعای ندبه به چه کار می آید بقول خودتانآیا سازنده هست و نیز اینجا بنوعی دعا ندبه را به "کیسانیه" ربط داده اند
که می دانیم اینها (کیسانیه)بعد از حضرت علی محمد حنفیفه را امام می دانستند یا بعضی هاشان بعد از امام حسن و حسین او را امام می دانستند
اما در دعای ندبه داریم این االحسن و این الحسین این ابنا الحسین ... که ابنا الحسین یعنی سایر ائمه معصومین و باز میگوید صالح بعد الصالح و .... یعنی اینکه ادامه دارد... و به سلسله امامان اشاره میکند در صورتی که محمد حنفیه پسر امام حسین نیست
و ...
ملك جان ، قصد جسارت ندارم، آما آيا اصطلاح « بهانه ي بني اسرائيلي » به گوشتان خورده است؟
وقتي ابهامي نوشته و فرستاده مي شود، در حقيقت « طرح » شده است. ديگر لزومي ندارد كه بنويسيم طرح ابهام.
اما وقتي نوشته مي شود رفع ابهام و پشت بندش هم آن همه توضيح و آن همه سوال منطقي مي آيد، يعني اين قضيه براي اين طرح مي شود كه شك و ابهامان را رفع كنيم ، نه اينكه تنها طرح شبهه بنماييم.
مسئله ي بعدي اين بود كه چرا در دعاي ندبه فقط به 3 تن از ائمه بزرگوار اشاره شده و به 8 تن ديگر ، از جمله به امام حسن عسكري (ع) كه پدر امام زمان (عج) هم هستند، هيچ اشاره اي نشده است؟
آيا گمان نمي كنيد كه ذكر نكردن نام 8 تن از امامان ، مخصوصا پدر بزرگوار امام عصر، عمدي باشد؟
بقيه ي ماجرا را هم مي گذاريم براي زماني كه شما آن حديث از پيامبر (ص) را آورديد.
ارژنگ
Monday 5 November 2007, 06:55PM
اشكال در « نوع شناخت و برداشت » است
آيا مي توانيم در اين شك كنيم كه اصولا اعتقاد به رهبري علي (ع) انحطاط آور است؟
يا دلبستگي به نهضت و رسالت حسين (ع) خمودي و سستي و ذلت مي آورد؟
نه،
حتي يك روشنفكر غير مذهبي هم اگر آزاديخواه باشد، چنين شكي نمي كند.
اما اگر نوع تلقي اي كه از اين دلبستگي، از اين نهضت،و اين نوع تصويري كه از چهره ي امام حسين يا امام علي در ذهن هست غلط باشد،
حتي اگر 1001 دليل هم در اثبات عقيده و تلقي نادرست از تشيع علي و عشق به حسين بياوريم، بي فايده است.
اين طرز تلقي غلط را بايد تصحيح كرد، جز اين امكان ندارد.
مي بينيم كه يك ملاك محكم و روشن كه همه مي توانند به سادگي آن را بفهمند ،
و براي درك آن به فلسفه و علم كلام و فيزيك و شيمي نيازي نيست، در دست همه مان هست،
و آن اينكه : اگر ديندار و مسلمان و شيعه هستيم و به اصول اسلامي و شيعي كاملا معتقديم،
اما اعتقاد به اين اصول در سرنوشتمان اثري نداشته،
چنانچه اگر منكر هم باشيم ، باز در وضع و مسئوليت و جبهه گيري هاي اجتماعي و زندگي فردي و جمعي مان فرقي نمي كند،
در نوع شناختي كه از اين اصول داريم بايد شك كنيم!
زيرا ما به اين اصل اعتقاد مشترك داريم كه :
امكان ندارد يك ملتي مسلمان باشد ،و به رهبري امام علي و راه او معتقد باشد،
اما اين اعتقاد هيچ فايده اي در زندگي اش نداشته باشد.
آنچنان كه عيسي (ع) مي گويد: « هر درختي را از ميوه اش بايد شناخت »؛
مسلم است كه ثمرات اعتقادي ما اين نيست،
پس بايد به جاي اينكه به حل مشكلات ذهني و كلامي كه - غالبا خودمان آنها را مي تراشيم - بپردازيم،از ديد ديگري مسئله را طرح كنيم:
از خودمان و از كسي كه يك عقيده ي اسلامي را بيان مي كند، بپرسيم كه:
فايده ي اين اعتقاد چيست؟
براي چه گفته شده ؟
چه تاثيري بر جامعه و سرنوشت امروز و فرداي ما دارد ؟
و اعتقاد يا عدم اعتقاد به آن ، علاوه بر آثار اخروي،
در زندگي پيش از مرگ ما چه اثري را داراست؟
اگر معتقديم كه اسلام دين زندگي است و كهنه نشده،
و هر ماجرائي كه در قرآن است و هر عقيده اي كه در اسلام و تشيع مطرح است،
بايد در زندگي امروز و سرنوشت فردي و جمعي مان ،
در آگاهي مان ، در عزت و استقلال مان نقشي داشته باشد؛
و بايد كساني كه به آن معتقد نيستند از آن آثار محروم باشند ...
اگر نتيجه چنين بود، پس نوع برداشت مسئله درست است،
اما اگر به آن نتايج نرسيديم،
اگر هزاران دليل هم داشته باشيم، غلط است !
طبق گفته ي قرآن :
« و شما، اگر ايمان داشته باشيد، برتر و بالاتر از همه ايد » و « عزت و سربلندي ويژه ي خدا و رسولش و مومنان است »
(آل عمران - 139 و منافقون - 8 )
پس هر كجا ديديم مومنين عزت ندارند، بلكه ذليلند،
و از نظر شعور و فرهنگ و تمدن و قدرت نظامي، كفار بر آنها برتري و بالائي دارند،
بايد يقين كنيم كه ايمانشان عوضي است،
و اسلام را وارونه به آنها فهمانده اند.
ارژنگ
Tuesday 6 November 2007, 07:04PM
«اسلام به عنوان ايدئولوژي» است كه «مسئوليت» و «آگاهي» و «هدايت» مي آورد، نه «اسلام به عنوان فرهنگ»
با روش فوق ، به سادگي مي توان فهميد كه :
در مورد امام زمان بهتر است بجاي اينكه آن مسائل را طرح كنيم ،
و با استدلال هاي ذهني و شرح و بسط هاي كلامي و فلسفي و عرفاني و حتي فيزيك و فيزيولوژي جديد،
اثبات كنيم كه امام كجا غيب شده،
و چگونه غيب شده ،
و الان كجاست،
و چه جور زندگي مي كند،
و چه مي خورد،
و چه وضعي دارد،
و غيب چيست،
و غايب شدن چگونه است و ...
مسئله را به اين شكل مطرح كنيم كه :
اصولا اعتقاد يك فرد، يك گروه، يك ملت به امام زمان، به انتظار و همچنين به اصل « انقلاب آخرالزمان » ، چه ارزشي از نظر زندگي اجتماعي امروز دارد ؟
و مفاهيم و هدف هائي را كه در اين اصل اعتقادي است را استخراج كنيم،
مسئوليت هاي خود را در برابر اين عقيده و در عصر غيبت بفهميم ، بفهمانيم و به آن عمل كنيم.
اين يك « پيشنهاد » يا « نظريه » نيست !
بينش و روح اسلام نخستين اين است.
اين دو نوع امام زمان ، دو نوع امامت ، دو نوع شيعه و دو نوع اسلام است.
يكي « اسلام به عنوان ايدئولوژي » ( يعني مكتب اعتقادي ، اعتقاد مرامي و هدايتي ، يعني دين )
كه مسائل اعتقادي و مراسم عملي و حتي عبادي آن ، عاملي است براي تكامل معنوي ِ انسان و عزت و رشد اخلاقي و فكري و اجتماعي ،
و « سلاحي » است براي ترقي زندگي نوع انسان،
و جنبه ي عملي دارد و براي پيش از مرگ هم مفيد است.
ديگري كه مجموعه ي علوم و معارف و دانش ها و اطلاعات بسيار از قبيل:
فلسفه و كلام و عرفان و اصول و فقه و رجال و ... است ،
« اسلام به عنوان يك فرهنگ » است.
اسلام به عنوان ايدئولوژي ابوذر مي سازد،
اسلام به عنوان فرهنگ ابوعلي سينا،
اسلام به عنوان ايدئولوژي مجاهد مي سازد،
اسلام به عنوان فرهنگ مجتهد مي سازد،
اسلام به عنوان ايدئولوژي - يعني عقيده - روشنفكر مي سازد،
و به عنوان فرهنگ ، عالم مي سازد.
« عقيده ي اسلامي » است كه « مسئوليت » و « آگاهي » و « هدايت » مي دهد.
« علوم اسلامي » يك رشته ي خاص علمي است كه يك مستشرق نيز مي تواند فراگيرد،
يك « كج انديش مرتجع » يا « بد انديش مغرض » هم ممكن است آنرا واقعا داشته باشد.
اين است كه يك فرد تحصيل نكرده ممكن است اسلام را درست تر فهميده باشد و اسلامي تر فكر و زندگي كند و مسئوليت اسلامي را تشخيص دهد،
تا يك فقيه يا عالم ِ اصول يا فيلسوف و عارف .
كسي كه مثلا « رسائل » و « مكاسب » را خوانده است ، به احكام اسلام « آگاه » مي شود ،
اما آن كسي كه شرح حال و زندگي پيامبر را خوانده است، « معني اسلام » را شناخته .
كسي كه كتاب « اسفار » ملا صدرا ، يا « شفا » ي ابوعلي سينا را تحصيل كرده باشد، يك فيلسوف اسلامي است،
اما كسي كه نهج البلاغه علي (ع) را مي شناسد، اسلام شناس است.
ملک
Wednesday 7 November 2007, 05:49PM
من نمی دونم چرا بحث می کنید یه حساب دودوتا چهارتاست می دونید چرا اسرائیل خاورمیانه بزرگ رو دردستور کارش داره میدونید چرا ازنیل تا فرات رو می خواهد داشته باشه ومیدونید چرا ....وخیلی چرا های دیگه که منشاش همین ظهور منجی خواهد بود که ازبین النهرین خواهد بودوسعی کنید بروید واصل ماجرا رااززبان خودشان بشنوید سایت ارماگدون را بخوانیدمی فهمید هرچیزی که انجام می دهند بدون برنامه نیست وشاید هم ملک هم همین هدف را دارد اعتقاد به ظهور منجی فقط ازشیعه نیست که در انجیل هایی که تحریف نشده آمده است ودربیشترکتابهایشان حتی نشانه های منجی را دارند واین امر که شما نوشته اید کاملا باهدف سیاسی است ولاغیر پس کوتاه بیائیدکه انها که غربی هستند فهمیدند وشما خودت روزدی به ندونست
پسر خوب:smile07:
من اینجا از دعای ندبه دفاع میکنم
با چه عقلی من را به اسرائیلی ها چسباندید
از چه چسبی استفاده کردید
نکند دعای ندبه از یهود است
عجب عجوبه های اینجا پیدا میشوند!!!
ملک
Wednesday 7 November 2007, 05:58PM
ملك جان ، قصد جسارت ندارم، آما آيا اصطلاح « بهانه ي بني اسرائيلي » به گوشتان خورده است؟
وقتي ابهامي نوشته و فرستاده مي شود، در حقيقت « طرح » شده است. ديگر لزومي ندارد كه بنويسيم طرح ابهام.
اما وقتي نوشته مي شود رفع ابهام و پشت بندش هم آن همه توضيح و آن همه سوال منطقي مي آيد، يعني اين قضيه براي اين طرح مي شود كه شك و ابهامان را رفع كنيم ، نه اينكه تنها طرح شبهه بنماييم.
مسئله ي بعدي اين بود كه چرا در دعاي ندبه فقط به 3 تن از ائمه بزرگوار اشاره شده و به 8 تن ديگر ، از جمله به امام حسن عسكري (ع) كه پدر امام زمان (عج) هم هستند، هيچ اشاره اي نشده است؟
آيا گمان نمي كنيد كه ذكر نكردن نام 8 تن از امامان ، مخصوصا پدر بزرگوار امام عصر، عمدي باشد؟
بقيه ي ماجرا را هم مي گذاريم براي زماني كه شما آن حديث از پيامبر (ص) را آورديد.
درود ارژنگ عزیز:smile07:
توجیهات بنی اسرائیلی را شنیده اید...؟؟
آیا شما این "ابهام " را رفع کردید مگر...؟؟
در مورد نام نبردن از اسم امام حسن عسکری علیه السلام
باید خدمت تان عرض کنم که محک سنجش
عمدی یا غیری عمدی بودن و در کل "انگیزه ها" نیست
محک سنجش اینجا "ضرورت" است
آیا چه ضرورتی دارد که اسم کل ائمه بیاید...؟؟
وانگهی توجه نکردید که گفتیم در دعای ندبه هست که:
این الحسن و این الحسین این ابنا الحسین
ابنا الحسین چه کسانی هستند...؟؟
صالح و بعد الصالح چه را میرساند...؟؟
سوال شما آیا ...؟؟
حال معنی بهانه بنی اسرائیلی را دانستید...؟؟
اما در مورد بقیه ماجرا...
در پی مدرک بودم که به مطلب خیلی بهتر و جالبتری
برخورد کردم که خدمتان ارائه کنم:
((یک وقتی یک کسی آمد یک جزوه ای آورد دیدم که دکتر
شریعتی نوشته است که دعای ندبه یک فقراتی دارد که بنظر
من درست نمی آید .چرا سراغ حضرت مهدی (عج) را در
ذی طوی و کوه رضوی میگیرند که جایگاه...
آنوقت من برایش نوشتم که یک کسی جزوه شما را آورده
و دیدم که اینطور نوشته بودید و نوشته بودید که اگر کسی
جوابی دارد بنویسد که حالا من جواب را خدمتتان عرض
میکنم:
اولا در این باره خبری منقول از خود پیامبر (ص) دارم
بعد از ایشان از امیرالمومنین این مطلب در کتاب اکمال
شیخ صدوق و کتاب غیبت شیخ طوسی و غیبت نعمانی
آمده است و همه اینها راجع به امام زمان ...
آنوقت نوشتم همانطوریکه کیسانیه غیبت امام زمان ما را
به اسم محمد حنفیه کرده اند محلش را هم به اسم او کرده اند
و مدارکش را هم نوشتم....
{کتر شریعتی}بعد قبول کرد و تشکر و جواب نوشت که
خط شما رسید آنچه که نوشته اید درست است.
ولی من و پدرم اینقدر برای اسلام زحمت میکشیم اما بعضی
اشخاص بجای برخورد صحیح "بد" میگویند و فحش میدهند...))
ستاره درخشان -در حالات علامه حاج شیخ مجمد تقی شوشتری
مولف:علی اکبر شوشتری....ناشر:قیام _قم 1371
میبیند دکتر شریعتی که انسان روشنی است با ادله قبول اشتباه کرده اند...
رفع ابهام شد انشاا.......؟؟:smile07:
ارژنگ
Monday 12 November 2007, 10:19AM
ملك جان :smile07:
مگر شما نفرموديد:
حدیثی از پیامبر می باشد
که حضرت مهدی در همان کوه رضوان به اصطلاح مخفی شدند!
و پیروان محمد حنفیه نیز از آن حدیث برداشت کردند
که محمد حنفیه در کوه رضوان است...
من از شما خواستم كه آن حديث را بياوريد لطفا.
و شما مجددا قول داديد:
به چشم حدیث را هم می آوریم خدمتتان
حالا بعد از يك هفته تشريف آورده ايد و داستاني نقل مي كنيد كه هيچ نشاني از هيچ حديثي در آن نيست؟!
:smile09: :smile22:
ملک
Tuesday 13 November 2007, 04:07PM
درود ارژنگ عزیز:smile07:
شواهد که نشان میدهد شما تقریبا یه هفته غیبت داشتید نه ما:smile55:
و در همان قصه ای !!!!!!!!!!! که برایتان گفته بودیم
نبشته(البته با رنگ قرمز): این مطلب در کتاب اکمال
شیخ صدوق و کتاب غیبت شیخ طوسی و غیبت نعمانی
آمده است
دقیقتر مدرک میخواهید!!!!!!!
حدیث از پیامبر:غیبت نعمانی صفحه 113
و دو حدیث دیگر
از امام صادق : بحارالنوار_ج 13_ص142
از امام باقر: بحارالنوار_ ج52_ص 306
البته همان یک حدیث کافی بود اینها را برای محکم کاری آوردیم
فقط رنج بررسی صحت این آدرس ها را باید بر خود هموار کنید
تا ببینیم باز چه بهانه ای دارید...
هژبر
Wednesday 14 November 2007, 04:15PM
بسم الله الرحمن الرحيم
درود بيكران بر يگانه دهر و زمان، منجي كل جهان، حضرت صاحب الزمان
در دعاي شريف ندبه اسم امام زمان آمده است و آن همان اسمي است كه شيعيان دوازده امامي براي موعود اسلام قائل هستند.
ارژنگ
Thursday 22 November 2007, 02:32PM
درود ارژنگ عزیز:smile07:
شواهد که نشان میدهد شما تقریبا یه هفته غیبت داشتید نه ما:smile55:
و در همان قصه ای !!!!!!!!!!! که برایتان گفته بودیم
نبشته(البته با رنگ قرمز): این مطلب در کتاب اکمال
شیخ صدوق و کتاب غیبت شیخ طوسی و غیبت نعمانی
آمده است
دقیقتر مدرک میخواهید!!!!!!!
حدیث از پیامبر:غیبت نعمانی صفحه 113
و دو حدیث دیگر
از امام صادق : بحارالنوار_ج 13_ص142
از امام باقر: بحارالنوار_ ج52_ص 306
البته همان یک حدیث کافی بود اینها را برای محکم کاری آوردیم
فقط رنج بررسی صحت این آدرس ها را باید بر خود هموار کنید
تا ببینیم باز چه بهانه ای دارید...
غيبت نبود ! انتظاري بوده براي آوردن حديثي كه هنوز نياورده ايد! و فقط نشاني اش را داده ايد.
متاسفانه من به اين آدرس احاديث دسترسي ندارم ،لطف كنيد وهمانطور كه قول داده ايد:
به چشم حدیث را هم می آوریم خدمتتان
خود احاديث را بياوريد.
ارژنگ
Friday 23 November 2007, 03:00AM
« اسلام به عنوان عقيده » را بايد در قرآن ، زندگي پيامبر ، شناخت اصحاب و پروردگان نمونه ي مكتب اسلام شناخت،
يعني همان منابعي كه امروز حتي در ميان دانشمندان اسلامي و برنامه ي رسمي تحصيلات اسلامي متروك مانده و در ميان مردم مجهول است.
اشعار شعراي جاهليت عرب در مدارس اسلام به عنوان متون ادبي تدريس مي شد و نهج البلاغه هرگز به هيچ عنوان !
فلسفه ي يوناني ها و منطق ارسطو برنامه ي درسي بوده و تفسير قرآن نه !
سيره ي پيامبر اسلام و شرح حال و افكار و شيوه ي زندگي و مبارزات ائمه مطرح نيست و اگر هم استثنائا چند نفري به خواست فردي خود تحقيق كنند، علم اصلي حساب نمي شود. فضل است !
اين است كه متاسفانه طرز تفكر و بينش ما در مسائل اسلامي ، با روش اسلامي و روح و اثر آن بيگانه است.
« قرآن » و « طرز فكر و شيوه ي زندگي پيامبر و پروردگان وي » ، هميشه مي كوشند تا افكار مسلمانان را از مسائل ذهني و طرح معماهاي غير واقعي و تفكر در مسائل غيبي و بحث از آنچه يا بي ثمر است يا غير ممكن ، متوجه زمينه هاي عيني و عملي و مثبت كنند.
قبل از اينكه عقيده به امام زمان را از اين وجه طرح و بررسي كنيم لازم است به يك نكته توجه كنيم :
كه آنچه اكنون مورد بررسي قرار مي گيرد ، تمام آن چيزي كه بايد باشد نيست بلكه تنها از يك نگرش به اين باب پرداخته شده است.
بسياري از مومنين كه به مسائل علمي و تحقيقاتي آشنائي ندارند ،اين نكته را متوجه نيستند ، بخصوص كه در مسائل ديني اصل « تخصص » براي همه روشن نيست .
اگر چه تخصص در فرهنگ قديم اسلامي وجود داشته است و فقيه ، محدث ، متكلم ، فيلسوف ، مورخ ، عالم اخلاقيات ، ادبيات ،عرفان ، معارف الهي و حتي رشته هاي ديگري كه امروز از حوزه هاي علوم اسلامي خارج شده است - مانند طب - از يكديگر جدا بوده اند.
ولي امروز - بجز افراد استثنائي - همه فقيه اند !
و متاسفانه با اينكه عالم روحاني غالبا متخصص رشته ي خاص « فقه » است، توده ي مردم عادت كرده اند كه مسائل گوناگون اسلامي را - در هر موضوعي و رشته اي و از هر بُعدي - از زبان وي بشنوند.
ولي چون اسلام - بر خلاف مذاهب ديگر ،مثل مسحيت - در همه ي زمينه هاي زندگي ِ فردي و اجتماعي ، معنوي و مادي نظر دارد و راهنمائي و هدايت مي كند،
و از طرفي فقه به معني اصطلاحي امروز ، يك رشته ي خاص از علوم اسلامي است ، طبعا بسياري از مسائل اسلامي و يا ابعاد بسياري از يك مسئله اسلامي اساسا مطرح نمي شود و مجهول مي ماند،
و يا اگر هم مطرح شود ، در محدوده ي فقهي و يا سطحي و مجمل بيان مي شود.
و اين است كه امروز بخش عظيمي از حقايق قرآن كه مربوط به انسان شناسي، فلسفه تاريخ و جامعه شناسي و علوم طبيعي است ،
و قسمت اعظم عناصر تشكيل دهنده ي مكتب اسلام كه جنبه ي اقتصادي ، روانشناسي ،اخلاقي ،فلسفي ، سياسي و ... دارد،
يا تاريك مانده است ،يا بد و كج و بي اثر در ذهن ها عنوان شده است
ارژنگ
Saturday 24 November 2007, 11:49AM
همان حدیث که قول داده بودیم:
قائم علیه السلام یهبط من ثنیه ذی طوی فی عده
اهل بدر ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا حتی یسنه ظهر
الی الحجر الاسود و یهزالرایه الغالبه
قائم علیه السلام از تپه های ذی طوی با 313 تن به
تعداد اصحاب بدر به سوی مکه معظمه سرازیر میشود
تا پشت مبارکش را به حجرالاسود تکیه داده و پرچم
همیشه پیروزش را به احتزاز در آورد.
غیبت نعمانی ...النعمانی ابن ابی زینب...ص 315
ملك جان
اين حديث اشاره به مكان ظهور امام زمان (عج) دارد .
و هيچ اشاره اي به « محل زندگي » ايشان نمي كند .
در برخي روايات آمده كه حضرت درمدينه و اطراف آن زندگي مي كنند.
در بعضي روايات ديگر به حضور حضرت در مكه و اطراف آن اشاره شده است.
دسته ديگري از روايات دلالت دارند كه امام زمان به گونه ناشناس با مردم حشر و نشر داشته و مكان معيّني ندارند و مردم ايشان را نميشناسند.
مجموع اين روايت نشان مي دهد كه ايشان در جاي مشخصي ساكن نيستند و كسي از محل سكونت ايشان آگاه نيست .
ارژنگ
Wednesday 28 November 2007, 10:20AM
بررسي همه جانبه ، نه فقط از لحاظ فقهي
عقايدي همچون :
توحيد، معاد، عدالت، شفاعت، اجتهاد، عبادت، سنت، وصايت، تقوي.
يا احكامي همچون :
حج، زكات، جهاد، تقيه، امر به معروف، نهي از منكر و ...
مسائلي است كه غير از جنبه ي فقهي يا روائي آن ،
جنبه هاي جامعه شناسي ، اقتصادي ، سياسي، اخلاقي،
انسان شناسي فكري و عملي ِ بسيار دقيق و قوي دارد،
كه تنها به اين دليل كه مسائلي مذهبي اند، مردم از مقام روحاني
كه فقيه است توقع دارند كه از همه جهت بياموزند.
در صورتي كه بايد در اين مسائل، هم تخصص - به معني وسيع و علمي و امروزي - باشد.
به اين معني كه مثلا مبحث طهارت را فقيه فقط از نظر حكم فقهي آن طرح كند .
و متخصص بهداشت ، ميكروب شناسي، پزشك و شيمي دان آن را از نظر علمي تحليل و تعريف كند،
زكات را فقيه از يك نظر، اقتصاد دان از نظر ديگر و جامعه شناس از نظر ديگر بررسي كند.
و امامت نيز به همان اندازه كه يك بُعد روايتي و كلامي دارد،
( كه از اين نظر هم باز يك مسئله ي فقهي نيست ! )
مستقيما يك مكتب اجتماعي، فكري و سياسي است.
و از هر يك از اين جنبه ها ، بايد به وسيله ي جامعه شناس، عالم علوم سياسي ،
و متخصص مكتب هاي اجتماعي و ايدئولوژي هاي گوناگون، و رژيم هاي حكومتي و نظام هاي طبقاتي و اجتماعي و فلسفه ي رهبري و ...
تجزيه و تحليل منطقي و علمي شود.
تا هم اين مسائل از همه ي زوايا و ابعاد بررسي شده باشد،
و هم از نظر عقلي و فكري در ميان متفكران و تحصيكرده ها و روشنفكران ِ هر عصري و تمدني قابل طرح و قبول گردد.
و از اين راه است كه عقايد مذهبي نيز پا به پاي تحول و تكامل اجتماع و فرهنگ و علوم حركت مي كند،
و هر چه جامعه و علم پيشروي مي كند، فهم و درك و تلقي مفاهيم مذهبي نيز پيش مي روند.
زيرا جنبه ي روائي و حكمي اين عقايد و احكام هميشه ثابت است و بنابراين ، در اين جنبه ها است كه مي تواند تحول و تكامل يابد.
يكي از اين مسائل ، مسئله ي « انتظار مهدي موعود » است.
كه روايات و احكامي كه در تشيع به اين اصل مربوط است ، ثابت و مشخص است،
ولي فهم ِ آن از طرف مردم ِ هر عصري، و تحليل اجتماعي آن و استنباط مسئوليت هائي كه لازمه ي اين اعتقاد است،
و ارزيابي علمي و جامعه شناسي اين فكر، و بررسي آثار اين عقيده در زندگي اجتماعي و سياسي و فردي و فكري معتقدان به آن ،
بر حسب زمان و مكان و پيشرفت علوم انساني و پيش آمدن شرايط تاريخي و سياسي ، متغير و متنوع است ،
و اينها مسائلي است كه جامعه شناسي و فلسفه ي تاريخ و انسان شناسي بايد به آن بپردازد.
اين است كه مسئله ي انتظار را بايد از اين نظر بررسي كرد.
نه از نظر روايتي و كلامي و فرقه اي ،
بلكه از نظر اجتماعي و تاريخي و طبقاتي،
نه اثبات و استدلال و « بحث اعتقادي در خود عقيده » ،
بلكه ارزش هاي انساني، آثار اجتماعي و نقشي كه در تاريخ ، جامعه ، زندگي ، مسئوليت فردي و طرز تفكر دارد و يا مي تواند داشته باشد .
ارژنگ
Thursday 29 November 2007, 11:10AM
اصل انتظار به معني كلي - نه انتظار خاص شيعي - دو نوع است :
انتظار منفي - كه بزرگترين عامل انحطاط و تن دادن به ذلت و توجيه « وضع موجود » .
انتظار مثبت - كه بزرگترين عامل حركت و ارتقاء و آينده گرائي است .
مشكل ِ فهميدن اين مسئله و اين بحث نيز از اينجا ناشي مي شود كه هر دو انتظار است .
« انتظار » به اين معني است كه گروهي « منتظر » باشند كه « نجات بخشي » خواهد آمد.
اين فكر 4 پايه ي اساسي دارد :
1- اسارت 2- غيبت 3- انتظار 4- نجات
همين 4 اصل با همين معني ، مي تواند منفي باشد - چنانچه اكنون هست -
و مي تواند مثبت باشد، چنانكه بود و بايد باشد .
از انتظار و اعتقاد به اينكه :
نجات بخشي كه اكنون غائب است خواهد آمد،
و عدالت را مستقر خواهد كرد،
و بشريت را نجات خواهد داد،
و حقيقت و عدل و برابري، پيروز خواهد شد،
به صورت منفي اش ، دشمنان عدالت و عاملين فساد و تبهكاري و كساني كه هيچ مسئوليتي در زندگي شان نمي شناسند و هيچ حدي شرارت و فسادشان را محدود نمي كند،
استناد مي كنند !
به اين معني كه مردم را قانع و معتقد كنند كه نجات بشر و استقرار عدالت فقط و فقط موكول به ظهور نجات بخش خاص غيبي است، نه هيچكس و كسان ديگر .
اگر تو به خاطر عدالت برخاسته اي و يا ديگري به خاطر آزادي و نجات ملتي يا جامعه اي ،
يا بشريت برخاسته و تو هم به دنبالش افتاده اي، بيهوده است :
يا دروغ مي گوئي كه عدالتخواه و آزادي طلب و نجات بخشي،
و يا اينكه فريب ديگري را خورده اي ! يا هر دو گرفتار يك توهم شده ايد!
« عامل اصلي فساد و ظالم » ، از اصل غيبت و از اينكه رهبر حقيقي و پاك و معصوم ،- كه عدالت را بايد استقرار بخشد و حكومت آزادي و ادا را استوار بكند و فساد ظلم را نابود كند - غائب است ... سوء استفاده مي كند،
و چنين استدلال مي كند كه :
اگر من عدالت را استقرار نمي دهم و اگر قدرتي يا حكومتي ظلم و فساد مي كند،
جبري و طبيعي است ! غير عادي نيست . و چون طبيعي است، بايد پذيرفت كه پذيرفتني است و چون ناگزير و حتمي است،
در برابرش مقاومت و مخالفت ممكن نيست و هر كوشش و فداكاري در راه عدالت و اصلاح عموم بيهوده است و پوچ !
بنابراين ، اعتقاد به غيبت ، اعتقاد به انتظار و اعتقاد به نجات بخش غيبي،
قوي ترين سلاح براي دفاع از « وضع موجود » و بزرگترين عامل براي توجيه فسادي است كه با يك منحني تصاعدي روز به روز بالاتر مي رود .
و همچنين بزرگترين عاملي است كه به مردم بباوراند كه به ظلم تن دهند و با فساد خو گيرند و به اينكه زندگي اجتماعي به سراشيبي مي رود، مومن شوند !
كه اين ناموس خلقت و طبيعت و مشيت خداوند است ! تا وقتي كه نجات در آخرالزمان پيش بيايد و نه حال !
آنهم به دست « او » و نه من و تو !
البته تو مي تواني با عامل فساد و زور ، در دلت ! مخالف باشي ،
او را لعن و نفرين كني ! پارسائي و گوشه گيري پيشه كني ! و منفي باشي.
اما نمي تواني در عمل با او مخالفت بكني ، براي اينكه بيهوده است !
در برابر « جبر تاريخ » ! و مشيت الهي ايستادن است !
محمد مهدي
Thursday 29 November 2007, 11:58AM
اونهايي كه از ته دل ايمان دارن هميشه منتظر ديدن آقا هستن
اللهم عجل فرجهه
ارژنگ
Monday 3 December 2007, 01:55AM
چپاول مردم براي كسب قدرت
« البته تو مي تواني با عامل فساد و زور ، در دلت ! مخالف باشي ،
او را لعن و نفرين كني ! پارسائي و گوشه گيري پيشه كني ! و منفي باشي.
اما نمي تواني در عمل با او مخالفت بكني ، براي اينكه بيهوده است !
در برابر « جبر تاريخ » ! و مشيت الهي ايستادن است ! »
اين است بهترين ضمانت اجرا و عامل آسودگي خيال ، و فراغت بال هميشگي ، براي اين گروهي كه به قول امام علي :
« هميشه شرارت را آشكار ساخته و همه ي نيروهايشان را بسيج، و قدرت هايشان را يكپارچه مي كنند تا مردم را چپاول كنند و يا بر سپاهي فرمان رانند و يا از منبري بالا روند ! »
براي اينها ، بهترين فرصت « غيبت » است !
زيرا « نجات بخش مردم و پيام آور عدل و حكومت حق » غائب است و دوره اش نيست،
بنابراين در اين دوره، نه مسئوليت صلاح دارند و نه مسئوليت اصلاح،
كه فساد و تبعيض جبري است !
و باز براي گروه ديگري « غيبت » يك فرصت بسيار خوبي است، فرصت بسيار بزرگي كه بخصوص از زمان صفويه حداكثر سوء استفاده از آن شد.
گروهي كه هيچگونه صلاحيت نيابت امام غائب را ندارند، با تثبيت و حيله و دسيسه ، توانستند جاي نواب حقيقي امام غائب را غصب كنند،
و با فقدان شروطي كه از طرف معصوم بيان شده ، به عنوان « نائب امام غائب » ، زمام افكار و ايمان و شكل عقايد و سرنوشت زندگي اجتماعي و مسئوليت هاي مردم را در دست گرفته و خلق را به نام دين و به نيابت امامت حقيقي ِ او ، به هر كجا كه خودشان و همدستانشان مي خواهند برانند .
و حقوقي را كه امام - بر اساس دين خدا و پيامبر و شرع اسلام و تشيع بر مردم دارد ،
اينان به نام او ، و به نيابت او ، به خود اختصاص دهند !
يعني : چون امام هم رهبر دين مردم است و هم حاكم دنيايشان، بر جان و مال خلق، از خودشان ذيحق تر و اولي ترند . و هم فكرشان در اختيار اوست و هم زندگي شان.
اينان ، هم به نمايندگي او، مردم را از نظر روحي و فكري، برده ي خويش مي كنند،
و هم به نيابت او ، از نظر مالي استثمار مي نمايند و مردم را موظف به پرداخت وجوهي مي سازند كه در حكومت اسلامي و نظام شيعي مي بايست به پيامبر و پس از او به جانشينش ، يعني امام بپردازند.
و چون اينها نائب خاص امام نيستند كه شخصا تعيين كرده باشد،
و از طرفي انتخاب رسمي هم وجود ندارد، و ثانيا مردمي هم كه بايد به آنها راي بدهند ،فاقد راي اند و مريد بي اراده و ناآگاه و بي تشخيص همانهايند و تفكر و تعقل در مسائل ديني را از آنها منع كرده اند.
و به جاي شناخت مذهبي و خودآگاهي و روشني، تقليد و تلقين احساسي و تسليم كوركورانه را در توده ي مردم تقويت كرده اند،
و مريدان و مومنان خود را نه همچون مسلمانان عصر پيامبر كه در برابر شخص او استقلال راي داشتند و در پاره اي از موارد نظر مي دادند و مورد مشورت قرار مي گرفتند ،
بلكه همچون گوسفندان زبان بسته ي رام ، و مقلدان بي چون و چرا ، پرورده اند .
و انسان را در اسلامي كه خدايش هم ، در سخن گفتن با او لحن دوست مي گيرد و هنگام صدور حكمي ، يا طرح حقيقتي، توجيه و استدلال مي كند و علت يا نتيجه و فايده و دليلش را بيان مي كند،
اينها، مردم را راست و صاف ،به صورت « عوام كالانعام » در آورده اند -
و بر خلاف پيامبر و علي كه براي بدويان عرب جاهلي سخن مي گفتند و منبر مي رفتند،
منبر رفتن براي مردم اين عصر را ننگ مي شمارند، و تبليغ دين را كسر شان !
و كار تفسير قرآن و ترجمه ي نهج البلاغه و تاليف كتاب و نقل سخنان پيامبر و بيان سيره ي رسول و زندگي ائمه و سخن گفتن از قيام امام حسين و حضرت زينب را در شان نيمچه فضلاي دست دوم و سوم و متفرقه و ... تلقي مي كنند !
و كار روضه خوان و آواز خوان و « اهل منبر » ، و نه « اهل علم » !
و تنها كارشان براي دين مردم، پيشنمازي ، و تنها اثر علمي شان ، در انجام رسالت خطيرشان ، « رساله » ، و تنها رابطه ي متقابلشان با اجتماع :
دستي براي " گرفتن » و « دستي براي بوسيدن » ،
و تنها جهاد و اجتهادشان در رهبري مردم و مسئوليت جانشيني پيامبر و امام ، و مبارزه با انحراف هاي فكري و اجتماعي و بدعت هاي كفر آميز ،
و نفي عوامل بدبختي و رفع موانع سعادت انسان،
و جواب همه ي مشكلات علمي و عقلي و تعهد خطير امر به معروف و نهي از منكر،
صدور مكرر و يكنواخت قالبي دو كلمه ي « يجوز » و « لا يجوز » .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.