نمايش نسخه نهائي : هدايت واقعی فقط در قرآن است
nikmanesh
Thursday 9 August 2007, 06:07PM
كاربر nikmanesh
جهت حفظ نظم از ارسال گفتگوهاي مشابه و نامرتبط به عناوين بپرهيزيد . سه گفتگوي مشابه شما در عناوين ديگر حذف شد و تنها اين كپي باقي ماند.
به نام يكتای بی شريك
در ابتدا كه وارد باشگاه شدم، اين تفكر در ذهنم حاكم بود كه مذهب پدریم – يعنی شيعه – دارای اشكالات اساسی است و مذهب به حق در اسلام می تواند تسنن باشد. بعد از مطالعه كتابهای مذاهب اربعه اهل سنت ديدم آنها هم مانند شيعه در احكام دين، هر يك فتوايي را تقليد می كتتد و آن را سنت رسول و سخن خدا میدانند. جالب آنكه هر يك از مذاهب اهل سنت خود را برتر ميداند، و وهابی ها نيز خود را كسانی میدانند كه بهشت بر آنان واجب گرديده و می پندارند كه با عمليات انتحاری و كشتن شيعيان، با سرعت نور به بهشت پرتاب ميشوند.
دوستان عزيز، اسلام فقط اسلام است و شيعه و سنی و وهابی ساخته های شيطان برای دور كردن انسانها از سخن خداوند متعال ( قرآن ) است. گفتگوهای ذيل را در زمانی كه فكر ميكردم تسنن بهتر از تشيع است آغاز كردم كه اكنون بخاطر نوشتن اين مطالب و هدر دادن وقت گرانبها در آن زمان تاسف ميخورم، اما خداوند را شاكرم كه از گمراهی نجات يافتم و دانستم كه هيچ فرقه ای در اسلام پيرو قرآن نيست، اين فرقه ها فقط پيرو رهبران مذهبی خود هستند: آنان بجای خدا، شيطانها را بعنوان رهبران خويش برگزيدند، با اينحال فكر ميكنند كه هدايت يافته اند. ( اعراف 30 )
نام ابوبكر،عمر و عثمان در فرزندان علی (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6526)
رافضی يعنی چه؟ و از چه زمانی شيعيان رارافضی ناميدند؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6606)
مادر امام جعفر صادق كيست؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6677)
3 عنوان فوق فقط مطالب تاريخی است و هيچكس نه علی را ديده و نه عمر را. اعمال آنها به خودشان مربوط است و هيچكس بار گناه ديگری را به دوش نمی كشد و هيچكس بخاطر اعمال نيك ديگری پاداش داده نمی شود:
اين امّتی مربوط به گذشته است، آنها مسئول اعمال خودشان هستند و شما مسئول اعمال خودتان هستيد و شما پاسخگوی هيچيك از اعمالی كه آنها انجام داده اند نيستيد. ( بقره 134 و 141 )
انشاءالله در آينده بتوانم هر چه ميخوانم و هر چه مينويسم از قرآن باشد. در پايان از دوستانی كه در پی حقيقت هستند درخواست دارم نوشته های دو دوست عزيزمان taslim (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2547) و zxcv (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2485) را با دقت بخوانند.
zxcv
Thursday 9 August 2007, 08:31PM
به نام يكتای بی شريك
در ابتدا كه وارد باشگاه شدم، اين تفكر در ذهنم حاكم بود كه مذهب پدریم – يعنی شيعه – دارای اشكالات اساسی است و مذهب به حق در اسلام می تواند تسنن باشد. بعد از مطالعه كتابهای مذاهب اربعه اهل سنت ديدم آنها هم مانند شيعه در احكام دين، هر يك فتوايي را تقليد می كتتد و آن را سنت رسول و سخن خدا میدانند. جالب آنكه هر يك از مذاهب اهل سنت خود را برتر ميداند، و وهابی ها نيز خود را كسانی میدانند كه بهشت بر آنان واجب گرديده و می پندارند كه با عمليات انتحاری و كشتن شيعيان، با سرعت نور به بهشت پرتاب ميشوند.
دوستان عزيز، اسلام فقط اسلام است و شيعه و سنی و وهابی ساخته های شيطان برای دور كردن انسانها از سخن خداوند متعال ( قرآن ) است. گفتگوهای ذيل را در زمانی كه فكر ميكردم تسنن بهتر از تشيع است آغاز كردم كه اكنون بخاطر نوشتن اين مطالب و هدر دادن وقت گرانبها در آن زمان تاسف ميخورم، اما خداوند را شاكرم كه از گمراهی نجات يافتم و دانستم كه هيچ فرقه ای در اسلام پيرو قرآن نيست، اين فرقه ها فقط پيرو رهبران مذهبی خود هستند: آنان بجای خدا، شيطانها را بعنوان رهبران خويش برگزيدند، با اينحال فكر ميكنند كه هدايت يافته اند. ( اعراف 30 )
نام ابوبكر،عمر و عثمان در فرزندان علی (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6526)
رافضی يعنی چه؟ و از چه زمانی شيعيان رارافضی ناميدند؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6606)
مادر امام جعفر صادق كيست؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6677)
3 عنوان فوق فقط مطالب تاريخی است و هيچكس نه علی را ديده و نه عمر را. اعمال آنها به خودشان مربوط است و هيچكس بار گناه ديگری را به دوش نمی كشد و هيچكس بخاطر اعمال نيك ديگری پاداش داده نمی شود:
اين امّتی مربوط به گذشته است، آنها مسئول اعمال خودشان هستند و شما مسئول اعمال خودتان هستيد و شما پاسخگوی هيچيك از اعمالی كه آنها انجام داده اند نيستيد. ( بقره 134 و 141 ).
این موهبت الهی را به شما تبریک عرض می کنم و امیدوارم که خداوند به شما توفیق دهد که از عهده شکر گذاری آن بر آئید . :smile07::smile07::smile07:
صبح
Friday 10 August 2007, 08:35AM
در قرآن کریم آمده است :
أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم .... ،
رسول الله به شهادت عمده مورخین و أصحاب رسول الله ، بارها در احادیث غدیر و کساء و ثقلین و در فرازهای دیگر ، به پیروی از اهل بیت خود تاکید می کند ...
نام کسی که ادعای اطاعت از قرآن می کند ، اما از آیات قرآن مبتنی بر اطاعت از رسول الله و اولی الأمر و دوستی با خاندان او ، سرپیچی می کند ... چیست ؟
جواب را از قرآن می گیریم :
جزء 6 سوره النساء آيه 150 ( ببعض: 2 رسله: 2 )
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...
جزء 6 سوره النساء آيه 151
أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
آنها كافران حقيقىاند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم.
karbala110
Friday 10 August 2007, 11:48PM
بسم الله
سلام علیکم
جناب اقای صبح نکات خوبی را اشاره کردند. باید بدانید که اگر مانند بعضی طرفدار شعار کفر آمیز "کتاب خدا مارا کفایت میکند" شده اید. و میخواهید تنها به قران تمسک بجویید بدانید که همین قران شما را کافر حقیقی می داند.
و اما نکته ای دیگر:
قران کریم می فرماید:
قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى
بگو هدايت الهى هدايت است؛
اما این چه هدایتی است:
در زیارت امام زمان در روزجمعه می خوانیم:
السلام علی نورالله الذی یهتدی به المهتدون
آن نور الهی که خداوند مردم را به وسیله آن هدایت میکند اقا و سرور عالمیان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. هدایتی که از طرف ایشان و در مسیر ایشان نباشد هدایت نیست بلکه گمراهی است.
hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 02:23AM
به راستی همان قرآن شما را بس!!!:smile24:
زیرا:
عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قرآن در حق ومنقبت ما نازل نشده است!!!!!:smile09: :(
----------------------------------------
1-صحیح بخاری-ج6- ص42
2-ابن اثیر -ج3- ص199
puyan
Saturday 11 August 2007, 04:12PM
سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=5326)
نمیدانم چند روز دیگر توبه نامه شما را درباره اشتباه بودن راهی که به تازگی انتخاب کرده اید خواهیم خواند اما عمق باور جدید شما احتمالا به همان اندازه عمق سنی گری شماست .
دوست عزیز یک اعتقاد و باور وقتی در یک فرد شکل میگیرد که آن را پاسخگوی سوالات خود و دیگران ببینید و توانایی دفاع را داشته باشد .
آیا موضع امروز شما یک اعتقاد شده است ؟ اگر بله ، پس حتما قادر به پاسخ گفتن به سوالات ابتدایی مسلمانان هستید .
اگر هم در راه جناب zxcv قدم گذاشته اید پس هیچ امیدی به پاسخ دادن به سوالات مسلمانان از شما نمیتوان داشت !
لطفا موضع خود را روشن کنید .
متشکرم
nikmanesh
Tuesday 14 August 2007, 02:31PM
صبح:
نام کسی که ادعای اطاعت از قرآن می کند ، اما از آیات قرآن مبتنی بر اطاعت از رسول الله و اولی الأمر و دوستی با خاندان او ، سرپیچی می کند ... چیست ؟
karbala110:
جناب اقای صبح نکات خوبی را اشاره کردند. باید بدانید که اگر مانند بعضی طرفدار شعار کفر آمیز "کتاب خدا مارا کفایت میکند" شده اید. و میخواهید تنها به قران تمسک بجویید بدانید که همین قران شما را کافر حقیقی می داند.
puyan:
نمیدانم چند روز دیگر توبه نامه شما را درباره اشتباه بودن راهی که به تازگی انتخاب کرده اید خواهیم خواند اما عمق باور جدید شما احتمالا به همان اندازه عمق سنی گری شماست .
سوره جنّ(20-19):
هنگامی که بندهٔ خدا قيام كرد كه او را (به نيايش) بخواند، تقريباً همهٔ آنها عليه او همدست شدند.
بگو: "من فقط پروردگارم را می پرستم؛ من هرگز هيچ احدی را در كنار او شريک قرار نمی دهم."
hamid_fighter
Tuesday 14 August 2007, 02:35PM
يأيها الذين ءامنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم .
.
.
.
.
به راستی که در قرآن هدایت وجود دارد.اما فقط برای حقجویان واقعی!!!:o
nikmanesh
Tuesday 14 August 2007, 04:26PM
ببخشيد، شما را از قلم انداخته بودم.
karbala110
Wednesday 15 August 2007, 07:18AM
بسم الله
سلام علیکم
همانطور که بیان شد کسانی که معتقد به جمله کفرآمیز "کتاب خدا مارا کفایت میکند هستند" مصداق بارز این آیه می باشند:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاًأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...آنها كافران حقيقىاند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم
و بدانید که :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِيدًا
بىترديد، كسانى كه كفر ورزيدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، به گمراهىِ دور و درازى افتادهاند.
در مورد آن آیه شریفه هم که بیان کردید خدمتتان عرض کنم که:
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ
(در حالى كه) گروهى را هدايت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان (خود) گرفتهاند و مىپندارند كه راهيافتگانند.
چه بسیار انسانهایی که در ضلال مبین هستند ولی خیال می کنند که هدایت یافته می باشند.
nikmanesh
Wednesday 15 August 2007, 01:20PM
سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=5326)
نمیدانم چند روز دیگر توبه نامه شما را درباره اشتباه بودن راهی که به تازگی انتخاب کرده اید خواهیم خواند اما عمق باور جدید شما احتمالا به همان اندازه عمق سنی گری شماست .
دوست عزیز یک اعتقاد و باور وقتی در یک فرد شکل میگیرد که آن را پاسخگوی سوالات خود و دیگران ببینید و توانایی دفاع را داشته باشد .
آیا موضع امروز شما یک اعتقاد شده است ؟ اگر بله ، پس حتما قادر به پاسخ گفتن به سوالات ابتدایی مسلمانان هستید .
متشکرم
به نام يكتای بی شريك
سوره انعام:
75ما به ابراهيم شگفتی های آسمانها و زمين را نشان داديم تا از يقين كنندگان باشد.
76هنگامی که شب فرا رسيد، ستاره ای را ديد و گفت: " اين پروردگار من است." و چون ناپديد شد، گفت: "دوست ندارم (خدايانی را) که ناپديد می شوند."
77هنگامی که ديد ماه طلوع می کند، گفت: " اين پروردگار من است!" و چون ناپديد شد، گفت: "اگر پروردگارم مرا هدايت نکند، از گمراهان خواهم بود."
78 هنگامی که ديد خورشيد طلوع می کند، گفت: "اين پروردگار من است. اين از همه بزرگ تر است." ولی چون غروب کرد، گفت: "ای قوم من، من شرک شما را محکوم می کنم.
79"من پاكدينانه روی خود را بسوی كسی می نهم كه آغازكنندهٔ آسمانها و زمين است و من هرگز مشرك نخواهم بود."
ابراهيم بعد از تحقيق، به خدای يكتا و بی شريك رسيد و هر انسانی چنين وظيفه ای دارد. دين پدری و دين تقليدی دين مقبول خداوند نيست. انسان حق دارد و بايد از ميان عقايد موجود، تك تك آنها را بررسی كند تا حقيقت را بيابد. اين دينی است كه از نظر خدا پذيرفته است : دينی كه از راه تحقيق حاصل شود نه دينی كه بر پاية تقليد باشد.
دين خدا فقط يك دين است : اسلام، يعنی تسليم بودن محض در برابر فرمان خدا، يعنی ايمان بياوريم كه يكتا بودن خدا فقط يك شعار نيست بلكه به معنی يكتا بودن قانون خدا است.
پدران ما به ياد دارند كه تا حدود سی سال پيش، ماهی اوزون برون حرام بود و سپس با كشف و مشاهدة فلسهای ريز ذرّه بينی، به زمرة روزيهای حلال پيوست. آيا حكم خدا در مورد حلال و حرام متغير است؟ آيا حكم خدا اين است كه اوزون برون تا قرنها حرام، ودر سی سال اخير حلال باشد؟ آيا خدا نود درصد آبزيان را بخاطر نداشتن پولك و فلس حرام اعلام كرده؟ آيا اين به معنی اطاعت از رسول است؟ چرا پيروی از رسول سبب روشن شدن حلال بودن اوزون برون تا سی سال پيش نگرديد. آيا پيروی و اطاعت از رسول، چيزی جز پيروی از قرآنی است كه بر زبان او جاری شده؟ آيا اطاعت از رسول به معنای پيروی از فتواهای مختلف ومتضاد در باب حلال و حرام است؟
چگونه يك انسان بخود جرات صادر كردن فتوی می دهد در حاليكه رسول، حق فتوی دادن نداشته و فقط فتوای خدا را به مردم ابلاغ می كرده : سورة نساء آيات 127و 176 : از تو فتوی می طلبند، بگو خداست كه درباره ... فتوی می دهد...
هنگامی كه يك مجتهد به سرای باقی می شتابد، احكام صادره از او نيز- كه مقلدان آن را حكم خدا می پندارند- بهمراه او می ميرد، اين همان ستاره و ماه و خورشيدی است كه افول می كند و ابراهيم آنها را نفی كرد. حكم خدا هرگز افول نمی كند و خدا هرگز چيزی را در آخرين كتاب خود فروگذار نكرده و دچار فراموشی نشده. كسانی كه بدنبال حكم ديگری جز حكم خدا هستند در حقيقت توانايی و آگاهی مطلق خدا را قبول ندارند وبدنبال مكمل برای آن هستند. اين مكمل، همان شركی است كه ابراهيم از آن بيزاری جست.
اگر گفته های يك مجتهد، حكم خداست، چرا با مرگ او حكم خدا هم می ميرد وديگر قابل اجرا و قابل تقليد نيست؟ چرا احكام مجتهدان باهم اختلاف دارد؟ آيا حكم خدا مختلف است؟ كداميك از اين احكام را بايد بعنوان حكم الهی پذيرفت؟ اينها سؤالات ابتدايی است كه اهل تقليد و پيروان دين پدری بايد قادر به پاسخگويی به آن باشند.
انشاء الله در آينده اين موضوعات عميق تر بررسی خواهد شد.
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا
yar-mahdi
Wednesday 15 August 2007, 02:55PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم
مدتي است كه در اين تالار فعاليت نمي كنم . اما امروز چشمم به نوشته هاي عجيب جناب نيك منش افتاد .
اگر مايل باشند توضيحي راجع به اين عبارات خود بدهند :
اين فرقه ها فقط پيرو رهبران مذهبی خود هستند: آنان بجای خدا، شيطانها را بعنوان رهبران خويش برگزيدند، با اينحال فكر ميكنند كه هدايت يافته اند. ( اعراف 30 )
عنوان فوق فقط مطالب تاريخی است و هيچكس نه علی را ديده و نه عمر را.
آيا پيروي از رهبران مذهبي به معناي ضلالت و خروج از ولايت خداست ؟! با اين حساب شما جناب نيك منش ، يا پيرو نبي اكرم (ص) هستيد يا نيستيد ؛ بفرماييد كدام يك است و چرا .
آيا كسي - و از جمله شما - محمّد (ص) را ديده ايد يا اين كه او هم فقط مطلبي است تاريخي ؟!با اين حساب شما جناب نيك منش ، چگونه به كسي كه نديده ايد مومن گشته سخنش را پذيرفته ايد ؟ ولي بدانيد كه هر دليلي بياوريد ، ما هم براي باور مطالب رسيده از امامان خود همان دليل را داريم !
شايد من مدتي نباشم ولي از دوستان مي خواهم اين سوالات را ادامه دهند .
hamid_fighter
Wednesday 15 August 2007, 03:43PM
آيا پيروي از رهبران مذهبي به معناي ضلالت و خروج از ولايت خداست ؟! با اين حساب شما جناب نيك منش ، يا پيرو نبي اكرم (ص) هستيد يا نيستيد ؛ بفرماييد كدام يك است و چرا .
آيا كسي - و از جمله شما - محمّد (ص) را ديده ايد يا اين كه او هم فقط مطلبي است تاريخي ؟!با اين حساب شما جناب نيك منش ، چگونه به كسي كه نديده ايد مومن گشته سخنش را پذيرفته ايد ؟ ولي بدانيد كه هر دليلي بياوريد ، ما هم براي باور مطالب رسيده از امامان خود همان دليل را داريم !
جناب yar-mahdi از حضور شما و طرح این سوالات تکان دهنده تشکر می نمایم:smile07:
nikmanesh
Wednesday 15 August 2007, 04:57PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم
مدتي است كه در اين تالار فعاليت نمي كنم . اما امروز چشمم به نوشته هاي عجيب جناب نيك منش افتاد .
اگر مايل باشند توضيحي راجع به اين عبارات خود بدهند :
آيا پيروي از رهبران مذهبي به معناي ضلالت و خروج از ولايت خداست ؟! با اين حساب شما جناب نيك منش ، يا پيرو نبي اكرم (ص) هستيد يا نيستيد ؛ بفرماييد كدام يك است و چرا .
آيا كسي - و از جمله شما - محمّد (ص) را ديده ايد يا اين كه او هم فقط مطلبي است تاريخي ؟!با اين حساب شما جناب نيك منش ، چگونه به كسي كه نديده ايد مومن گشته سخنش را پذيرفته ايد ؟ ولي بدانيد كه هر دليلي بياوريد ، ما هم براي باور مطالب رسيده از امامان خود همان دليل را داريم !
شايد من مدتي نباشم ولي از دوستان مي خواهم اين سوالات را ادامه دهند .
پاسخ پرسشهايتان را در اينجا بيابيد:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=166076&postcount=11
zxcv
Wednesday 15 August 2007, 05:13PM
كُلُّ الطَّعامِ كَانَ حِلّاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ(93/آل عِمران)
همه ي غذاها براي فرزندان اسراييل حلال بود تا آن که اسراييليها قبل از اين که تورات فرستاده شود، بعضي از چيزها را بر خود حرام کردند. بگو، «تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست ميگوييد.»
چه زیبا خداوند در این آیه با تمامی نسلها سخن گفته است و به آنها فرمان داده که تنها تابع قوانین و احکام کتاب مقدس باشند . آیا این آیه نمی تواند پاسخی محکم و قاطع به آنانی باشد که می خواهند از ظن و گمان احکام دینشان را استخراج کنند؟
داستان از این قرار بود که بنی اسرائیل حلالی را بر خود حرام کرده بود که خداوند اجازه آن را در کتاب آسمانی به آنها نداده بود ، به خاطر همین خداوند از آنها خواسته بود که تورات را بخوانند تا خود مشاهده کنند که آیا اینچنین حکمی در تورات وجود دارد و یا خیر!
اما مگر بنی اسرائیل هم نمی توانستند مانند مذهبیون کنونی مدعی شوند که آنها بر اساس سنت پیامبرانشان آن چیز را بر خود حرام کرده اند ؟ چرا خداوند برای اثبات ادعاهای بنی اسرائیل نفرمود که بروید از سنت موسی و پیامبران بنی اسرائیل مدرک بیاورید ؟ چرا تنها کتاب تورات را به عنوان مرجع مراجعه به آنها معرفی کرد بود ؟ با توجه به این آیه روشن ما هم به شما توصیه می کنیم که اگر راست می گوئید و خداوند فرمان داده که ماهی های بدون پولک و فلس بر شما حرام است بروید و قران را بخوانید و تنها از آن کتاب آسمانی برای ما مدرک بیاورید !!
آیات بسیاری وجود دارد که به روشنی بطلان ادعاهی تابعین احکام غیر خدا را مشخص می کند اما درک این موضوع مقداری دوری از تعصبات فرقه ای و دوستی با کلام خداوند را می خواهد که متاسفانه ......
nikmanesh
Wednesday 15 August 2007, 06:40PM
كُلُّ الطَّعامِ كَانَ حِلّاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ(93/آل عِمران)
همه ي غذاها براي فرزندان اسراييل حلال بود تا آن که اسراييليها قبل از اين که تورات فرستاده شود، بعضي از چيزها را بر خود حرام کردند. بگو، «تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست ميگوييد.»
چه زیبا خداوند در این آیه با تمامی نسلها سخن گفته است و به آنها فرمان داده که تنها تابع قوانین و احکام کتاب مقدس باشند . آیا این آیه نمی تواند پاسخی محکم و قاطع به آنانی باشد که می خواهند از ظن و گمان احکام دینشان را استخراج کنند؟
دوست عزيز، از يادآوری اين آيه سپاسگزارم. آنانكه بدنبال حقيقت نيستند و فقط برای تاييد و دفاع از حقايق موروثی، سخن می گويند، نمی توانند سخن روشن، صريح و بی نقص خدا را بپذيرند و دنباله رو سخنها و فتاوی متضاد و متغير هستند. آنان نمی دانند كه چه سرنوشتی در انتظار كسانی است كه حلال خدا را حرام می شمارند ( سوره انعام ) :
148مشركان می گويند: "اگر خدا می خواست، ما و والدين ما مشرك نمی شديم و چيزی را حرام نمی كرديم." بدينسان كسانی هم كه پيش از آنها بودند، دروغ بافتند( حلال را حرام شمردند) تا اينكه طعم عذاب را چشيدند. بگو: "آيا دانشی نزد خود داريد كه بتوانيد به ما نشان دهيد؟ شما از چيزی جز گمان پيروی نمی كنيد؛ شما فقط حدس می زنيد."
149بگو: "محكمترين استدلال از آن خداست؛ اگر او بخواهد می تواند همهٔ شما را هدايت کند."
150بگو: "شاهدان خود را بياوريد تا گواهی دهند كه خدا اين چيزهارا حرام كرده است،" اگر گواهی دهند، تو با آنها گواهی نده و از عقايد كسانی كه آيات ما را تكذيب می كنند و كسانی كه به آخرت ايمان ندارند و آنان كه از پروردگارشان دور شدهاند، پيروی نكن.
خداوند متعال، حرام شمردن چيزهای حلال را شرك ناميده و مجازات آن را مجازات شرك مقرّر فرموده.
دوستان عزيز، شرك فقط مجسمه پرستی نيست. شرك يعنی پذيرفتن چيزی جز حكم خدا.
كمی بينديشيد چرا احكامی را كه از قول رسول و افراد صالح نقل می كنند، اين همه تناقض دارد؟
دليل : اينها احكام شيطان است كه از افراد صالح روايت می كند تا شما همچون وحی منزل بپذيريد و از فرمان خدا و فرمان رسول ( قرآن ) دور بمانيد.
nikmanesh
Wednesday 15 August 2007, 07:46PM
انعام ( 150 )
بگو: "شاهدان خود را بياوريد تا گواهی دهند كه خدا اين چيزهارا حرام كرده است،" اگر گواهی دهند، تو با آنها گواهی نده و از عقايد كسانی كه آيات ما راتكذيب می كنند و كسانی كه به آخرت ايمان ندارند و آنان كه ازپروردگارشان دور شدهاند، پيروی نكن.
به حكم اين آيه و آيات قبل از آن كسانی كه بدون دليل و مدركی از سوی خداوند، روزيهای حلال را حرام می شمارند و از حدس و گمان و فتوای ديگران ( احتياط آن است... اقوی آن است... جايز نيست... بعيد نيست... خالی از احتياط نيست... احتياط واجب است... خالی از اشكال نيست... ) پيروی می كنند كسانی هستند كه :
1- آيات خداوند را تكذيب می كنند
2- به آخرت ايمان ندارند
3- از پروردگارشان دور و برای او شريك قائل شده اند.
karbala110
Wednesday 15 August 2007, 11:19PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الحمدلله آیات فراوانی در اثبات وجوب تبعیت از سنت و حدیث در کنار قران بیان شد. ایاتی که به صراحت به ما دستور می دهند تا از اهل بیت علیهم السلام تبعیت کنیم.
ولی شما متاسفانه برای اثبات عقائد غیر دینی خودتان متوسل به هر ایه ای می شوید. ایه هایی که هیچ ربطی به بحث ما ندارند. و این هم خود از نشانه های ضعف در ادعاهای شما می باشد.
در بحث های مختلف به شبهات شما پاسخ داده شده است. و جنابعالی برای فرار از واقعیات بنده را "نفهم" خواندید.
جالب اینجاست که هنوز سوال بنده بی جواب مانده است.
یک مسلمان چند رکعت روزانه باید نماز بخواند ؟
احتمالا چون بنده را نفهم می دانید. از دادن جواب این سوال (که فقط یک عدد می باشد) خود داری می کنید. ظاهرا خیال میکنید که بنده جواب شما را نخواهم فهمید !!! :smile55:
یا علی
hamid_fighter
Thursday 16 August 2007, 12:09AM
.
.
ولی شما متاسفانه برای اثبات عقائد غیر دینی خودتان متوسل به هر ایه ای می شوید. ایه هایی که هیچ ربطی به بحث ما ندارند. و این هم خود از نشانه های ضعف در ادعاهای شما می باشد.
یا علی
binam_123
Thursday 16 August 2007, 01:07AM
جناب تشنه ,همين فكرها رو ميكنيد كه يا مي ترشيد يا بعد ازدواج به خونه ي باباتون ارجاع داده مي شويد و يا اين كه شوهراتون سرتون هوو ميارن اميدوارم شفا يابيد:smile34:
binam_123
Thursday 16 August 2007, 01:09AM
ببخشيد اشتباهي شد:smile07:
nikmanesh
Thursday 16 August 2007, 09:59AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در بحث های مختلف به شبهات شما پاسخ داده شده است. و جنابعالی برای فرار از واقعیات بنده را "نفهم" خواندید.
جالب اینجاست که هنوز سوال بنده بی جواب مانده است.
یک مسلمان چند رکعت روزانه باید نماز بخواند ؟
احتمالا چون بنده را نفهم می دانید. از دادن جواب این سوال (که فقط یک عدد می باشد) خود داری می کنید. ظاهرا خیال میکنید که بنده جواب شما را نخواهم فهمید !!! :smile55:
یا علی
تهمت و افترا تا اين حد!!! اگر من چنين خطابی كرده ام ، به آدرس پست اشاره كنيد.
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
karbala110
Thursday 16 August 2007, 10:21AM
بسم الله
سلام علیکم
روی سخن بنده در آن پست شما نبودید. اقای زی اکس سی وی بودند.
nikmanesh
Tuesday 21 August 2007, 06:12PM
نام کسی که ادعای اطاعت از قرآن می کند ، اما از آیات قرآن مبتنی بر اطاعت از رسول الله و اولی الأمر و دوستی با خاندان او ، سرپیچی می کند ... چیست ؟
جواب را از قرآن می گیریم :
جزء 6 سوره النساء آيه 150 ( ببعض: 2 رسله: 2 )
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...
جزء 6 سوره النساء آيه 151
أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
آنها كافران حقيقىاند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم.
به نام يكتای بی شريك
آنچه موجب فقر، فلاكت و عقب ماندگی كشورهای اسلامی شده، دور افتادن از حبل الله ( قرآن) است. فرقه های سنّی، شيعه و فرقه جديد التاسيس وهابی، همگی از كاردستيهای شيطان هستند. شيطان و قبيله و فرزندانش ( اعراف-27 و كهف-50 ) از روزگار نخستين در پی آن بوده اند تا با جنبه خدايي دادن به انبيا و اوليا خدا، اقوال و احكام و آرای خود را از دهان آنان بيان كنند( احاديث و روايات) و اين عمل را چنان ماهرانه از طريق انسانهای فريب خورده و عابدنما انجام می دهند كه سبب دور ماندن مردم از كتابهای آسمانی و روی آوردن به اين احاديث جعلی می گردند و مردم چنين می پندارند كه اين روايات، سخن خداست:
آل عمران-78 :
در ميان آنان گروهی هستند كه با زبانشان مطالبی را از كتاب خدا تقليد می كنند تا شما خيال كنيد آن گفته ها از كتاب خداست، در حاليكه اين گفته ها از كتاب خدا نيست و ادّعا می كنند كه اينها از جانب خداست، در حاليكه اين گفته ها از جانب خدا نيست، و در حاليكه می دانند به خداوند دروغ می بندند.
بدينگونه حديث و روايات در هر دين آسمانی شكل می گيرد. شيطان بخوبی آگاه است كه اين سخنان دروغين بايد آراسته و پيراسته و منسوب به اشخاص مقبول باشد تا مورد پذيرش قرار گيرد. از اينرو پيامبران و چهره های مذهبی را تا حد موجودات ماوراء زمينی بزرگ می كند ( عيسی، موسی، محمد و...) (عمر، علی، ابوبكر، صادق، ابوحنيفه...) و تعليمات خود را با نام تثليث بنام مسيحيت، سنت پيامبر در تسنن، و مذهب اهل بيت در شيعه و سيره سَلَف در وهابی به خورد خلق الله می دهد و آنان را از سخن راستين خدا كه فقط يك سخن و حكم است دور می كند.
يكی از دستورهای خداوند به تسليمان درگاه خود اين است كه ميان هيچكدام از پيامبران فرق نگذارند ولی امروزه مسلمانان، محمد را بعنوان پيامبر اعظم و سرور انبيا در نظر می گيرند و اينچنين به ساير اديان فخر می فروشند. اينان نمی دانند كه بايد به عيسی و موسی و... بهمان اندازه محمد، ايمان داشته باشند. اما متاسفانه در كتابهای دينی مدارس می نويسند: عيسی پيامبر مسيحيان و موسی پيامبر يهوديان است و از كودكی، خلاف سخن خدا را آموزش می دهند. خداوند با يكسان سازی پيامبران، پيام آنها را نيز يكی دانسته و آن پيام، نپذيرفتن سخنی جز سخن خداوند و تسليم فرمان او بودن است. آخرين پيام بدون تحريف خدا در قرآن است و منظور از دستور صريح خداوند از قبول داشتن و اطاعت از عيسی اين نيست كه كسی در واتيكان به سراغ پاپ برود و امر او را اطاعت كند و منظور از اطاعت از موسی، پرواز به اسرائيل و اطاعت از خاخام ها نيست ، همچنانكه منظور از اطاعت از محمّد، رفتن به سراغ مجتهد و مفتی نيست، بلكه منظور، اطاعت از پيام آنان به بشريت از سوی خداست كه در قرآن بيان شده.
اكنون بشنويم و بخوانيم دستور خدا را:
بقره-136:
بگوييد، "ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و بزرگان قبيله نازل شده بود ايمان داريم؛ و به آنچه به موسى و عيسى و تمام پيامبران از جانب پروردگارشان داده شده بود. ما ميان هيچ يک از آن رسولان فرقى نمى گذاريم. ما فقط تسليم فرمان او هستيم."
بقره- 285 :
رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد، ايمان آورده است و همچنين مؤمنان. آنها به خدا، فرشتگان او، کتابهای آسمانى او و رسولان او ايمان دارند: "ما هيچ فرقى ميان رسولان او نمى گذاريم." آنها مى گويند، ما مى شنويم و اطاعت مى کنيم. ما را ببخش، پروردگار ما، سرنوشت نهايى به سوى توست."
آل عمران-84
بگو، "ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و بزرگان قبيله نازل شده و به آنچه به موسى، عيسى و پيامبران از جانب پروردگارشان داده شد ايمان داريم. ما هيچ فرقى بين هيچ يک از آن رسولان نمى گذاريم. ما فقط تسليم فرمان او هستيم."
سوره نساء(152-150):
كافران حقيقي و در خور عذاب:
150- کسانى که به خدا و رسولانش كفر می ورزند و مى خواهند ميان خدا و رسولانش فرق بگذارند و مى گويند: "ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را رد مى کنيم،" و مى خواهند راهی بين اين دو برگزينند؛
151- اين افراد کافران حقيقي هستند. ما براى کافران عذابی خوار کننده آماده کرده ايم.
مؤمنان حقيقي و در خور پاداش الهی:
152- و اما کسانى که به خدا و رسولانش ايمان دارند و ميان هيچيك از آن رسولان فرقى نمى گذارند، او پاداش آنها را خواهد داد. خدا است عفو کننده، مهربان ترين.
بنا براين منظور از فرق نگذاشتن بين رسولان و ايمان به كتاب آنان، اطاعت از قرآن است و كافران حقيقي كسانی هستند كه بجای كتاب خدا، دنباله رو حرف و حيث ديگران هستند.
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا
nikmanesh
Wednesday 22 August 2007, 08:47AM
نام کسی که ادعای اطاعت از قرآن می کند ، اما از آیات قرآن مبتنی بر اطاعت از رسول الله و اولی الأمر و دوستی با خاندان او ، سرپیچی می کند ... چیست ؟
جواب را از قرآن می گیریم :
جزء 6 سوره النساء آيه 150 ( ببعض: 2 رسله: 2 )
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...
جزء 6 سوره النساء آيه 151
أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
آنها كافران حقيقىاند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم.
برخی افراد بطور ماهرانه ای برخی از آيات كتاب خدا را كتمان می كنند و فقط آياتی را ذكر می كنند كه می خواهند از آن معنای خاصی در ذهن مخاطب القا كنند. ( مثلا در نقل قول فوق فقط آيات 150و151 از سوره نسا بيان شده و آيه بعد يعنی 152 كه تكميل كننده آيات 150 و 151 می باشد حذف گرديده. اينان اشخاصی هستند كه خداوند در موردشان چنين فرموده: (سوره بقره)
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿159﴾
کسانى که آيات و هدايت ما را پس از آنکه در کتاب آسمانى براى مردم اعلام مى شود، پنهان مى کنند، به لعنت خدا محکوم شده اند؛ آنها به وسيله تمام لعنت كنندگان لعنت شده اند.
متن قرآنی ترجمه های ذكرشده در پست قبل در ذيل آورده می شود:
سوره بقره:
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿136﴾
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285﴾
سوره آل عمران:
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿84﴾
سوره نساء:
اِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ اَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُوْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ اَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً ﴿150﴾
اُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَاَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿151﴾
وَالَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اَحَدٍ مِّنْهُمْ اُوْلَئِکَ سَوْفَ یُوْتِیهِمْ اُجُورَهُمْ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿152﴾
محب110
Wednesday 22 August 2007, 09:57AM
آقای نیک منش لطف کرده و مرز حلال و حرام را به روش خودتان مشخص کنید
امیر
Wednesday 22 August 2007, 11:28AM
zxcv:
كُلُّ الطَّعامِ كَانَ حِلّاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ(93/آل عِمران)
همه ي غذاها براي فرزندان اسراييل حلال بود تا آن که اسراييليها قبل از اين که تورات فرستاده شود، بعضي از چيزها را بر خود حرام کردند. بگو، «تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست ميگوييد.»
بسمه تعالی
جناب zxcv با کمال احترام عارضم که شما آیه رو اشتباه معنی کرده اید ....اسرائیل نام دیگر حضرت یعقوب (ع) بوده است ....
برای درک بیشتر به این آیه دقت کنید :
أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا
( قسمتی از آیه 58 سوره مریم )
با تشکر
والسلام
nikmanesh
Wednesday 22 August 2007, 01:16PM
آقای نیک منش لطف کرده و مرز حلال و حرام را به روش خودتان مشخص کنید
دوست عزيز،
هيچكس حق ندارد به روش خود، حلال و حرام تعيين كند. حق تعيين حلال و حرام، فقط از آن خداوند است. اوّلين فريب آدم ابوالبشر و اولين پيروزی شيطان نيز، جلوه دادن حرام به شكل حلال بود. ترفند شيطان در عدم اطاعت از خداوند، بعد از اولين پيروزيش، تبديل حلالهای خداوند به شكل حرام بود كه تاكنون ادامه يافته و متاسفانه پيروزيهای تقريبا بلا منازع داشته.
چرا حلال و حرام چنين مهم است؟ مگر چه اشكالی دارد مثلا كسی اوزون برون و هشت پا را حرام بداند و بعد از قرون متمادی اوزون برون، حلال شود؟
پذيرفتن اينكه فلان چيز حرام است، بدون دليل و مدرك قاطع از جانب خدا، همان پيروزی شيطان است كه با اين كار می تواند بجای خدا، امر ونهی كند ومردم نيز غافل از اينكه چنين اوامری از جانب شيطان است، تصور می كنند كه اين حكم همان حكم خداست كه درگوشی و مخفيانه به ابراهيم، موسی، عيسی و محمد گفته. شيطان به اين نيز اكتفا نكرده و سالها بعد از پيامبران سخنانی را از قول كسانی كه چهره های مذهبی بوده اند ( جعفر صادق، ابو حنيفه، شافعی، مالك و احمد بن حنبل)، به دروغ روايت می كند كه با ايجاد حرامهای بيشمار سبب تفرقه، كشتار و عقب افتادگی ملتها گردد. شيطان دستورهای ساده و احكام آسان خدا را پيچيده می كند و به ايجاد تفرقه دامن می زند. به اين نيز اكتفا نكرده و آيينهای جديد می آفريند: از درون شيعه و بر اساس رواياتی كه خود قبلا ساخته، دينی جديد با كتاب آسمانی جديد! می سازد: دين بهايی. او از درون تسنّن نيز فرقه ای جديد بنام وهابی يا سلفی بيرون می كشد. آيا كسی هست كه قرآن بخواند و وجود چنين قدرتی را در شيطان انكار كند؟
احكام خدا ساده، آسان و روشن است. اما تحت تعاليم شيطان و ياران و فرزندانش، انسانها تحت القائات رهبران مذهبی خود قرار می گيرند و به سنت پدران و پيشيانشان متوسل می شوند و نمی توانند اين ساده و صريح بودن حكم خدا را بپذيرند.
بزرگترين سوره قرآن، بقره نام دارد. چرا خداوند اين سوره را بقره ناميده؟ در حاليكه مسايل مهم بسياری( مانند حج و روزه و طلاق ...) در اين سوره بيان شده كه هر كدام ميتوانست نام اين سوره باشد.
پاسخ را در قرآن می جوييم:
67- وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
68- قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ
69- قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ
70- قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ
71- قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ
72- وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
73- فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
بنی اسرائيل كسی را كشته بودند و مخفی می كردند. حكم خدا ساده و روشن بود: ماده گاوی را سر ببريد. آنها بجای اطاعت از دستور ساده، صريح و روشن خدا، چون بدنبال دليل برای اين حكم می گشتند و نمی توانستند بفهمند چرا خدا چنين حكمی داده، آن را حكمی مسخره پنداشتند. سپس تحت تاثير سنتهای پيشين خود كه هميشه احكام پيچيده ای بجای حكم خدا از اربابان مذهبی خود دريافت می كردند، ساده و كوتاه بودن آن برايشان عجيب جلوه كرد و درخواستهايی برای پيچيده كردن اين حكم دادند. در حاليكه اگر از ابتدا ماده گاوی را بدون توجه به سن و رنگ و جثه و... سر می بريدند، دقيقا خواسته خدا را به اجرا گذاشته و هيچ كوتاهی و نافرمانی نكرده بودند.
نامگذاری بزرگترين سوره بنام بقره اين پيام را به بشريت می دهد كه:
1- حكم خدا را بدون آنكه بدنبال دليلی برای آن بگرديد اجرا كنيد.
2- حكم خدا را بدون پيچيده كردن آن اجرا كنيد.
تا اينجا اگر سؤالی يا انتقادی داريد، با مطرح كردن وراهنمايي خود بر بنده منت می نهيد.
1052
Wednesday 22 August 2007, 03:01PM
:قانون(1):
کاربر 1052
جهت حفظ محیط گفتمان و حقوق سایر کاربران باشگاه ، از شخصی کردن گفتگو بپرهیزید .
محب110
Saturday 25 August 2007, 12:06PM
دوست عزيز،
هيچكس حق ندارد به روش خود، حلال و حرام تعيين كند. ......
چرا حلال و حرام چنين مهم است؟ مگر چه اشكالی دارد مثلا كسی اوزون برون و هشت پا را حرام بداند و بعد از قرون متمادی اوزون برون، حلال شود؟
پذيرفتن اينكه فلان چيز حرام است، بدون دليل و مدرك قاطع از جانب خدا، همان پيروزی شيطان است كه با اين كار می تواند بجای خدا، امر ونهی كند ومردم نيز غافل از اينكه چنين اوامری از جانب شيطان است، تصور می كنند كه اين حكم همان حكم خداست كه درگوشی و مخفيانه به ابراهيم، موسی، عيسی و محمد گفته. شيطان به اين نيز اكتفا نكرده و سالها بعد از پيامبران سخنانی را از قول كسانی كه چهره های مذهبی بوده اند ( جعفر صادق، ابو حنيفه، شافعی، مالك و احمد بن حنبل)، به دروغ روايت می كند كه .........
احكام خدا ساده، آسان و روشن است. اما تحت تعاليم شيطان و ياران و فرزندانش، انسانها تحت القائات رهبران مذهبی خود قرار می گيرند و به سنت پدران و پيشيانشان متوسل می شوند و نمی توانند اين ساده و صريح بودن حكم خدا را بپذيرند.
بزرگترين سوره قرآن، بقره نام دارد. چرا خداوند اين سوره را بقره ناميده؟ در حاليكه مسايل مهم بسياری( مانند حج و روزه و طلاق ...) در اين سوره بيان شده كه هر كدام ميتوانست نام اين سوره باشد.
پاسخ را در قرآن می جوييم:
بنی اسرائيل كسی را كشته بودند و مخفی می كردند. حكم خدا ساده و روشن بود: ماده گاوی را سر ببريد. آنها بجای اطاعت از دستور ساده، صريح و روشن خدا، چون بدنبال دليل برای اين حكم می گشتند و نمی توانستند بفهمند چرا خدا چنين حكمی داده، آن را حكمی مسخره پنداشتند. سپس تحت تاثير سنتهای پيشين خود كه هميشه احكام پيچيده ای بجای حكم خدا از اربابان مذهبی خود دريافت می كردند، ساده و كوتاه بودن آن برايشان عجيب جلوه كرد و درخواستهايی برای پيچيده كردن اين حكم دادند. در حاليكه اگر از ابتدا ماده گاوی را بدون توجه به سن و رنگ و جثه و... سر می بريدند، دقيقا خواسته خدا را به اجرا گذاشته و هيچ كوتاهی و نافرمانی نكرده بودند.نامگذاری بزرگترين سوره بنام بقره اين پيام را به بشريت می دهد كه:
1- حكم خدا را بدون آنكه بدنبال دليلی برای آن بگرديد اجرا كنيد.
2- حكم خدا را بدون پيچيده كردن آن اجرا كنيد.
تا اينجا اگر سؤالی يا انتقادی داريد، با مطرح كردن وراهنمايي خود بر بنده منت می نهيد.
به مطالب مورد نظرم در متن اشاره کرده ام
1) منظور من از روش خودتان این راهی بود که تازگی اعلام کرده اید ( حسبنا کتاب الله ) . البته قبل از شما هم افرادی اینگونه بوده اند مانند عمر که گفت کتابخانه های ایران را آتش بزنند . که علم در قرآن است. یا آنهایی که از نقل حدیث از پیامبر جلوگیری کردند. در حالی که بسیاری از احکام در قرآن به طور کامل بیان نشده ( که البته این به جنبه کامل بودن قرآن از جنبه هدایت خللی وارد نمیسازد) مانند تعداد رکعات نماز
2) پذیرفتن حلال بودن چطور ؟ آیا آسیب این مورد خطرناکتر نیست ؟
3) با دلیل بگویید کدام قسمت از سخنان امام جعفر صادق علیه السلام با قرآن تضاد دارد.
4) انتخاب نام سوره ها از جانب خدا بود یا بعد از جانب جمع کنندگان قرآن صورت گرفت ؟ دقت کنید
5) دلیلی که در مورد اشکالات بنی اسرائیل ارائه کردید سست است و نمیشود به طور یقین از آن صحبت کرد و بیشتر از تخیل منشا گرفته تا تعقل هر کس میتواند چنین دلایلی بتراشد . مانند اینکه آنها نمی خواستند حکم خدا را اجرا کنند و بیخود تعلل می کردند. یا اینکه آنها به شنیدن سخن خدا مشتاق بودند و به هر وسیله ای می خواستند بیشتر با خدا صحبت کنند. یا .....
منظور از این گفتگو روشن شدن حقیقت است نه بحث و جدال ممنون میشوم اگر منصفانه به این نوشته های برادر کوچکتان توجه نمایید .
nikmanesh
Saturday 25 August 2007, 04:33PM
افسانه نجس بودن سگ
http://library.thinkquest.org/05aug/00386/vision/guidedog/crossing.jpg
در مطالب پيشين اشاره شد كه حديث و سنت ساخته هاي شيطان و ياران و فرزندانش ميباشد و در تناقض كامل با قرآن قرار دارد.
يكي از اين ساخته هاي شيطاني براي تغيير در احكام خدا، افسانه نجس بودن سگ است كه متفق القول از سوي تمام فرقه ها پذيرفته شده و در صحت آن هيچ شكي ندارند. در اين مقاله انشاءالله به بررسي اين افسانه از منظر كتاب قانون خداوند (قرآن) پرداخته ميشود.
ظهر تابستان وهوا بسيار گرم است. پيرمردي نابينا همراه با سگ راهنمايش در يكي از كشورهاي اسلامي در گوشه خيابان منتظر تاكسي ايستاده است. راننده هاي مسلمان، هنگامي كه پيرمرد را همراه با سگ ميبينند، چهره در هم ميكشند و يادشان می آيد كه اگر پيرمرد وسگش را سوار كنند، مجبور خواهند شد صندليها را خاكمالي و آبكشي كنند و اين كار براي آنها سخت است. يكساعت بعد...
پيرمرد همچنان ايستاده و آفتاب همچنان ميسوزاند و سگ له له ميزند و شيطان بر پيروزي خويش ميخندد...
كتابخانه اينترنتي تبيان (http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=19667&PageSize=1&BOOKID=15454&LANGUAGE=1&PageIndex=290) :
لايدخل الملائكة بيتاً فيه كلب او تصاوير ( حديث نبوي)
فرشتگان به خانه اي كه در آن سگ و تصوير باشد وارد نميشوند!!!
( قابل توجه كساني كه در خانه به نگهداري عكس خود يا اشخاص ديگر ميپردازند. آگاه باشيد كه اين كار معادل نگهداري سگ است و مانع ورود فرشتگان ميگردد!!!)
اين هم روايتي از اهل سنت:
أنبأنا ابن عيينة عن أيوب بن أبى تميمة عن ابن سيرين عن أبى هريرة رضى الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال (إذا ولغ الكلب في إناء أحدكم فليغسله سبع مرات أولاهن أو أخراهن بالتراب)
مطلب فوق در باب شستشوی ظرفي است كه سگ به آن دهن زده، راوي اين احكام، ابوهريره ميباشد. اين احكام بعنوان عامل وحدت و اتحاد و انسجام و تقريب مذاهب اسلامي ( شيعه، سني، وهابي) ميتواند مورد استفاده قرار گيرد!!! زيرا احدي از اصحاب فرقه ها در صحت آن شك ندارد و « لا ريب فيه» است!!!
آيت الله مكارم شيرازي:
- هرگاه سگ ظرفي را ليسيده، يا از آن، آب يا مايع ديگري خورده باشد، اول بايد آن را با خاك پاك كه مخلوط با كمي آب باشد خاكمال كرد و بعد دو مرتبه در آب قليل و يا يك مرتبه در آب كر يا جاري شست...
اكنون با توجه به روايات نتيجه ميگيريم:
1- سگ نجس است ( عين نجاست )
2- فرشتگان به خانه اي كه در آن سگ باشد وارد نميشوند.
3- ظرفي را كه سگ دهن زده، بايد خاكمال كرد و سپس با آب شست.
ادامه مطلب در فرصتی ديگر...
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا
nikmanesh
Sunday 26 August 2007, 04:30PM
افسانه نجس بودن سگ
( بخش دوم)
http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41251000/jpg/_41251686_dog_ap416.jpg
از روزگاران پيشين سگها نقش مهمي در جوامع و تمدنها در جوانب مختلف زندگي بشر داشته اند. سگ يكي از مخلوقات استثنائي خداوند است. خداوند سگ را بگونه اي طراحي كرده كه بويايي و شنوايي بسيار قوي دارد. در برخورد با دشمن بسيار خشن و در برابر دوستان، با وفا و پر عطوفت است. زود با انسان انس ميگيرد، براي انسان شكار ميكند و از او، خانه، خانواده، اموال و گله اش پاسباني ميكند، همچنين قابليت هاي بسياري در يادگيري دارد.
در گذشته و امروزه از قابليتهاي سگ در اين امور استفاده ميشود:
- شكار حيوانات و پرندگان
- نگهداري از گله
- پاسباني از خانه
- راهنمايي افراد نابينا هنگام تردد در شهر و عبور از خيابان
- كشف مواد مخدر
- كشف اشخاصي كه در زير آوار زلزله يا سقوط بهمن در كوهستان زنده مانده اند
- كمك به پليس در تعقيب مجرمان و كشف اجساد
- ......
يكي از جالبترين كاربردهاي سگ، كه انسان را به سجده در برابر عظمت خداوند واميدارد، آموزش و استفاده از سگ براي خدمت به افراد ناشنواست.
تصور كنيد زن و مردي كه هر دو ناشنوا هستند با هم ازدواج ميكنند. پس از اينكه خداوند آنها را صاحب فرزند كرد، چگونه شبها ميتوانند از صداي گريه نوزاد بيدار شوند و نيازها و مشكلات او را برآورده كنند؟ با استفاده از سگ آموزش ديده در كنار كودك، هر گاه صداي گريه نوزاد بلند ميشود، سگ باوفا پدر و مادر را با تكان دادن آنها از خواب بيدار ميكند تا به سراغ نوزادشان بروند : فبایّ ءالاء ربّكما تكذبان؟
آيا اين شگفتيها و كاربردها را كسي جز خداوند در سگ به وديعه نهاده؟
آيا خدا بيهوده سگ را آفريده؟
وقتي خدا سگ را بگونه اي آفريده كه دوست انسان و در خدمت انسان باشد به چه دليل او را " عين نجاست " قرار داده؟
آيا خدا نميدانست كه سگ روزي بايد در اتاق نوزاد والدين ناشنوای مسلمان باشد و بتواند به خوابگاه آنها نيز بيايد تا بتوانند از تلف شدن نوزاد خود جلوگيری كنند؟ اين والدين در اين خانه چگونه نماز بخوانند؟
آيا خداوند سگ را فقط برای خدمت به غير مسلمانان آفريده؟
پيرمرد مسلمان نابينايی كه با كمك سگ راهنما، ميتواند براي نماز به مسجد برود، و در اين راه سگ دائما با لباس او تماس مي يابد، پس از رسيدن به مسجد با آن لباس ميتواند نماز بخواند؟
ادامه دارد......ان شاء الله
http://news.nationalgeographic.com/news/2001/05/images/020815_rescuedog.jpg
nikmanesh
Monday 27 August 2007, 12:14PM
وَإِنَّ كَثِيرًا لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَأَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ( انعام/119)
بسيارى از مردم، بدون هيچ دانشى، با عقايد شخصى خود، ديگران را گمراه مى کنند. پروردگارت بحال تجاوزكاران کاملا ً آگاه است
http://www.macomb-sheriff.com/images/k9/K9%20DARE%20-%20DN%20Turff.jpg
افسانه نجس بودن سگ
( بخش سوم )
ابوهريره كيست؟
ابوهريره يكي از صحابه است كه همنشيني او با پيامبر در مدينه و به مدت فقط يكسال و چند ماه ( كمتر از دو سال) بود. وي در ميان صحابه از ويژگي منحصر بفردي برخوردار است. او ركورد نقل حديث از پيامبر را به نام خود ثبت كرده!!!
برخي صحابه از ابتداي بعثت با پيامبر همراه بوده اند( 23 سال )، اما حتي يك دهم از ركورد ابوهريره را ندارند. رواياتي را كه ابوهريره نقل ميكرد، درزمان خود منحصربفرد بود و هيچيك از از صحابه چنين سخناني را از پيامبر نشنيده بودند. مجموع رواياتي كه از از وي منقول است بالغ بر پنج هزار ميشود!!!
اگر اين رقم را بپذيريم بايد قبول كنيم كه مثلا ابوهريره دو سال تمام در مدينه اقامت داشته و و هر روز هفت ساعت از شبانه روز در محضر پيامبر بوده و هر ساعت يك روايت ( حكم شرعي) از پيامبر ميشنيده و به حافظه ميسپرده و به مدت چند دهه آنها را در حافظه خود طبقه بندي و ثبت كرده و در مواقع ضروري يكي از آنها را بر زبان جاري ميكرده و بعنوان مثال چنين مي فرموده:
وحدثنا إسحاق بن إبراهيم أخبرنا المخزومي حدثنا عبدالواحد ( وهو ابنزياد ) حدثنا عبيدالله بن عبدالله ابن الأصم حدثنا يزيد بن الأصم عن أبي هريرة قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يقطع الصلاة المرأة والحمار والكلب ويقي ذلكمثل مؤخرة الرحل
( صحيح مسلم )
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : يَقْطَعُ الصَّلَاةَ الْمَرْأَةُ وَالْكَلْبُ وَالْحِمَارُ ( صحيح بخاري )
با عرض پوزش از تمام خواهران گرامي ( كه خداوند سوره نساء را به احترام آنان و براي حفظ حقوق آنان نازل فرموده) اين روايت چنين ترجمه ميشود:
هنگاميكه كسي در حال نماز است، اگر يك زن يا سگ يا الاغ از جلوي او عبور كند، نمازش باطل ميشود!!!؟؟؟
ابو هريره در دستگاه خلافت معاويه بسيار مورد احترام بو د و از آن محل ارتزاق ميكرد....
باز هم نياز به توضيح است؟
معاويه براي تثبيت پايه هاي قدرت خود از ابو هريره بعنوان كمپاني توليد و مونتاژ حديث استفاده ميكرد و بيشتر صحابه او را بخاطر دروغهايش مورد مذمت قرار ميدادند.
در روايات ابوهريره انعكاس عقايد شخصي او نيز موج ميزند:
ابو هريره به معني " پدر گربه كوچك " است. او هميشه گربه اي در آغوش داشت، بهمين دليل پيامبر به او اين كنيه را داد.
طبيعي است كسي كه به گربه ها علاقه داشته باشد، سگها را دوست نخواهد داشت و سعي خواهد كرد سگها را مورد آزار قرار دهد تا در محيط پيرامون او نباشند. در اين مورد با ساختن چند حديث ميتوانست از امت مسلمان نيز كمك بگيرد... باز هم نياز به توضيح است؟
او از زنان نيز متنفر بود واز توهين به آنان ابايي نداشت: نظير روايت ابطال نماز در بالا.
ادامه دارد... ان شاء الله
http://www.antiquemapsandprints.com/SCANSB/B-0434.jpg
خیرالبریه
Tuesday 28 August 2007, 08:33AM
قوله تعالی : ما آتاکم الرسول فخذوه
من فقط یک سؤال از موافقین ومخالفین دارم :
اگر قرآن به تنهایی کافیست چرا اینهمه اختلاف و تفرقه حتی در کوچکترین مسایل مثل وضو بین پیروان قرآن وجود دارد ؟؟؟
کسیکه میگوید : ان الحکم الا لله یا حكم خدا فقط در قرآن است
میتواند بگوید چگونه باید حکم خدا را دید وفهمید ؟
آیا خداوند خودش از آسمان میاید وبرای مردم سخنرانی واحکام را توضیح میدهد ؟؟
فکر کنم که جوابش در خود قرآن است : ومن یطع الرسول فقد اطاع الله هرکس از پیامبر اطاعت کند یقینا خداوند را اطاعت کرده است
و ما انزلنا علیک الکتاب الالتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یومنون
ولوردوه الی الرسول والی اولی الامرمنهم لعلمه الذین یستنبطونه
فقط پیامبر واولی الامر دانا قادر به استنباط احکام (یستنبطونه )، صلاحیت تبیین و توضیح اختلا فات را دارند .
وما یعلم تأویله الاّ الله و الراسخون فی العلم
در این آیه خداوند میفر ماید فقط راسخون فی العلم به تاویلات و متشابهات قرآن دانایند وبطریق صحیح نزد شیعه و سنی آمده که مراد از راسخون فی العلم ؛ همنشینان قرآن و اهل ذکر ومطهرون (که به باطن قرآن میرسند لا یمسه الا المطهرون ) یعنی اهل بیت هستند که تا قیامت باید همراه قرآن مفسرش نیز باشد ( دلیل زنده بودن امام مهدی ع) لن یفترقا : هرگز قرآن واهل بیت جدا نمیشوند ! حدیث ثقلین
karbala110
Tuesday 28 August 2007, 09:05AM
ظهر تابستان وهوا بسيار گرم است. پيرمردي نابينا همراه با سگ راهنمايش در يكي از كشورهاي اسلامي در گوشه خيابان منتظر تاكسي ايستاده است. راننده هاي مسلمان، هنگامي كه پيرمرد را همراه با سگ ميبينند، چهره در هم ميكشند و يادشان می آيد كه اگر پيرمرد وسگش را سوار كنند، مجبور خواهند شد صندليها را خاكمالي و آبكشي كنند و اين كار براي آنها سخت است. يكساعت بعد...
پيرمرد همچنان ايستاده و آفتاب همچنان ميسوزاند و سگ له له ميزند و شيطان بر پيروزي خويش ميخندد...
زن و مردي كه هر دو ناشنوا هستند با هم ازدواج ميكنند. پس از اينكه خداوند آنها را صاحب فرزند كرد، چگونه شبها ميتوانند از صداي گريه نوزاد بيدار شوند و نيازها و مشكلات او را برآورده كنند؟ با استفاده از سگ آموزش ديده در كنار كودك، هر گاه صداي گريه نوزاد بلند ميشود، سگ باوفا پدر و مادر را با تكان دادن آنها از خواب بيدار ميكند تا به سراغ نوزادشان بروند
جناب اقای خیر البریه متاسفانه این ها از جواب به یک سوال ساده حقیر وامانده اند. و به جای بحث و بررسی منطقی عقائد رو به یک سری داستان های ساختگی و بعضا مضحک زده اند (ماننده افسانه هایی که در بالا نقل شد) تا شاید بتوانند از این طریق و مغالطه های همراه آن سخنان خود را به کرسی بنشانند. حاشا و کلا.
اگر ایشان و همفکرانشان واقعا عقیده به گفتار خود دارند. به جای پر کردن صفحات گفتگوهای باشگاه با تخیلات و توهمات ذهنی خودشان بهتر است که این سوال را پاسخ دهند.
یک مسلمان چند رکعت نماز باید در شبانه روز بخواند ؟
عبدالامير
Tuesday 28 August 2007, 12:14PM
کاربر عبدالامیر
جملاتی از گفتگوی شما بعلت عبارات حاوی تنش حذف شد . درج الفاظ و عبارات حاوی تنش ناقض گفتگوست و باشگاه از پذیرش آن معذور است .
"حسبنا كتاب الله " پرچم برافراشته نفاق.
يادم مي آيد در زمانهاي قديم ما همين سوال را از zxcv پرسيديم كه اين بابا بدون جواب دادن پيچيد به بازي! حالا فرد ديگري ( البته احتمالا ) همان ادعاها را مطرح كرده و ما بازهم همان سوالات را مي پرسيم :
خدا در قرآن آناني را كه قرآن را به تنهايي قبول دارند ، منافق دانسته:
" و اذا قيل لهم تعالوا الي ما انزل الله و الي الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا"
نسا-61
" و هنگاميكه به آنان گفته مي شود بياييد بسوي آنچه خدا نازل كرده ( قرآن) و بسوي رسول (ص) خواهي ديد كه منافقين مانع از آمدن بسوي تو مي شوند ، مانع شدني عظيم "
منافقين تنها قرآن را مي پذيرند و مانع از رفتن بسوي رسول (ص) مي شوند .
اين فرد مدعي شده اطاعت از غير قرآن اطاعت از شيطان است . در حاليكه خداوند در قرآن مي فرمايد :
عدم اطاعت مطلق از پيامبر (ص) كفر است!
سوره = آل عمران (http://www.erfan.ir/farsi/quran/quran_proj/display/display.php?id_srh_t=3) آيه = 32 (http://www.erfan.ir/farsi/quran/quran_proj/display/display.php?id_srh_t=3&id_ayah_q=32)
قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ
بگو : از خدا و پيامبر اطاعت كنيد . پس اگر روى گردانيدند [ بدانند كه ] يقيناً خدا كافران را دوست ندارد .
ساير دوستان به دو هدف شوم اين دشمنان اهل بيت توجه داشته باشند :
1) اينان كوچكترين اطلاعي از قرآن ندارند و حتي متن آنرا يكبار هم مطالعه نكرده اند چوت اگر چنين بود ، يك آيه را نمي چسبيدند و بقيه را رها كنند .
2) اينان قصد دارند اطاعت از پيامبر (ص) و حجج الهي را جدا از اطاعت قرآن نشان دهند كه فرمايش گرانقدر نبوي نقشه آنان را نقش بر آب مي كند .:
اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا
zxcv
Tuesday 28 August 2007, 09:54PM
اگر قرآن به تنهایی کافیست چرا اینهمه اختلاف و تفرقه حتی در کوچکترین مسایل مثل وضو بین پیروان قرآن وجود دارد ؟؟؟
دست پیش را گرفته ای که پس نیفتی ؟ مگر پیروان مذاهب تنها تابع قران هستند که شما مدعی می شوید که تبعیت از قران باعث اختلاف بین فرقه ها شده است ؟ اگرپیروی از حدیث و روایات باعث اتحاد می شود چرا اینهمه تفرقه و اختلاف وجود دارد ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ وقتی که همه پیروان مذاهب ، سنت فرقه ای خود را همتای قران قرار داده اند و دستورات آن را تعبد می کنند چگونه به خود اجازه می دهید که پیروی از قران را زیر سوال ببرید ؟ بگذار بشود آنگاه ایراد بگیرید قرنهاست که اصحاب مذاهب پیرو احادیث غیر خدا شده اند نه کلام خدا ، مگر شما خبر ندارید ؟
میتواند بگوید چگونه باید حکم خدا را دید وفهمید ؟
کدام حکم خدا ؟ آن حکمی که حیوان با وفائی مانند سگ را نجس می داند و در چندین صفحه آن را جزء جزء می کند حکم خدا نیست بلکه اهواء شیطان است که به نام مذهب آن را در بین مردم قالب کرده اند ، ولی مذهبیون هیچگاه نمی توانند این را درک کنند به خاطر آنکه رساله های مذهبی تمامی دین آنهاست ، وقتی بزرگانشان به آنها بگویند که سگ نجس است ! بدون چون و چرا آن را قبول می کنند و لحظه ای درمورد آن شک نمی کنند، و قتی که به آنها گفته شود که با پای چپ وارد دستشوئی شوند و پای راست خارج شوید ! آن روی چشم می گذارند و قبول می کنند ، وقتی که به آنها بگویند که اکثر ابزیان دریا حرام است آنها کور کورانه تقلید می کنند ، وقتی که به آنها بگویند که از قبور مردگان حاجت بخواهید! به خود اجازه نمی دهند که خلاف آن نظرو یا فکری داشته باشند و تابع صد در صد عقاید فرقه ای خود می شوند چون معبود آنان توضیح المسائل و عقاید ابا و اجدادیشان است و نه خدایی که رب العالمین است ! ولی تنها معبود ما الله است و اوست که به ما دستور داده که تابع محض آیاتش باشیم او به ما سفارش کرده که دنباله رو حدس و گمان نباشیم و تنها از یقین پیروی کنیم ، فرقه ها را رها کنیم و به حیل متین دین یعنی قران متوسل شویم چون حاکم در دین ما تنها خداست .
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً(9/بَنيِ اِسرائيل)
اين قرآن، به راهى كه استوارترين راههاست، هدايت مىكند; و به مؤمنانى كه اعمال صالح انجام مىدهند، بشارت مىدهد كه براى آنها پاداش بزرگى است.
وَهذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ- أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ - أَوْ تَقُولوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَكُم بَيِّنَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ(157- الی 155 /الاَنعام)
و اين كتابى است پر بركت، كه ما (بر تو) نازل كرديم; از آن پيروى كنيد،و پرهيزگارى پيشه نمائيد، باشد كه مورد رحمت (خدا) قرار گيريد! (ما اين كتاب را با اين امتيازات نازل كرديم) تا نگوييد: «كتاب آسمانى تنها بر دو طايفه پيش از ما ( يهود و نصارى) نازل شده بود; و ما از بحث و بررسى آنها بى خبر بوديم»! يا نگوييد: «اگر كتاب آسمانى بر ما نازل مىشد، از آنها هدايت يافتهتر بوديم»! اينك آيات و دلايل روشن از جانب پروردگارتان، و هدايت و رحمت براى شما آمد! پس، چه كسى ستمكارتر است از كسى كه آيات خدا را تكذيب كرده، و از آن روى گردانده است؟! اما بزودى كسانى را كه از آيات ما روى مىگردانند، بخاطر همين اعراض بىدليلشان، مجازات شديد خواهيم كرد!
آیا خداوند خودش از آسمان میاید وبرای مردم سخنرانی واحکام را توضیح میدهد ؟؟
خود نمی آید ولی از طریق رسولانش آیات نورانیش را تمام و کامل با همه جزئیات برای ما نازل کرده است ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَمُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ و کلام پروردگارت کامل است، در صداقت و عدالت. هيچ چيزي جانشين کلماتش نشود. او شنونده است، دانا) ولی ما آن را ناکافی دانستیم و به سراغ مجهولاتی رفتیم که دروغ و اختلاف در آن موج می زند ، فرقه فرقه شدیم و هر فرقه مدعی شد که سنت او برتر است و فرقه دیگر را تکفیر کرد و وارد افسانه های دنباله دار جنگ و دعوای تمام نشدنی عمری و علی شدیم . ما آیات خدا را غیر مبین وشبه برانگیز خواندیم و مدعی شدیم که خداوند نتوانسته است که مفهوم تعبد را در قران به روشنی برای ما مشخص کند ! حدیث خدا را گنگ و نامفهوم دانستیم و حدیث غیر را کامل و مبین ! بدون آنکه در نظر بگیریم که خداوند خود فرموده که ،
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(17/القمر)
ما قرآن را براي يادگيري آسان ساختيم. آيا هيچيک از شما ميخواهد ياد بگيرد؟
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(22/القمر)
ما قرآن را براي يادگيري آسان ساختيم. آيا هيچيک از شما ميخواهد ياد بگيرد؟
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
ما قرآن را براي يادگيري آسان ساختيم. آيا هيچيک از شما ميخواهد ياد بگيرد؟
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(40/القمر)
ما قرآن را براي يادگيري آسان ساختيم. آيا هيچيک از شما ميخواهد ياد بگيرد؟
فکر کنم که جوابش در خود قرآن است : ومن یطع الرسول فقد اطاع الله هرکس از پیامبر اطاعت کند یقینا خداوند را اطاعت کرده است
آیا تصور کرده ای که اطاعت از رسول یعنی پیروی از بحار انوار وکافی و در فرقه مقابل صحیح بخاری و مسلم ؟ خیال می کنی که اطاعت ازپیامبران یعنی اطاعت ازمنبعی به نام سنت آن پیامبر ؟ پس به من بگو که این همه ( اطیعون ) که پیامبران به آن دستور داده اند منبع اش احکامش کجاست ؟
أَنِ اعْبُدُوْا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ(3/نوح)وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(63/الزخرف) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(179/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(163/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(150/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(144/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(131/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(126/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(110/الشعراء)فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(108/الشعراء)وَمُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِن رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِيعُونِ(50/آل عِمران)
اگر أَطِيعُونِ معنایش اطاعت از منبع دومی در کنار کتاب آسمانی می باشد پس چرا خداوند به اقوام یهود و نصارا گفته که بروید تنها تابع کتاب مقدشان باشند ؟ پس این سنت عیسی و موسی کجاست ؟؟؟
وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(47/المائِدَه)
اهل انجيل بر طبق آيات فرستاده شده از طرف خدا در آن، حکم کنند. کساني که بر طبق آيات خدا حکم نميکنند، گناهکار هستند.
إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدىً وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلاَ تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ(44/المائِدَه)
ما تورات را فرستاده ايم، شامل هدايت و نور. با آن حکم ميکردند انبيا يهودي، همچنين خاخامها و کشيشها همانطور که در کتاب خدا بر آنها ديکته شده بود و همانطور که آنها شاهد آن بودند. پس، از مردم نترسيد؛ در عوض از من بترسيد. و آيات من را به قيمتي ناچيز معامله نکنيد. کساني که بر طبق آنچه خدا فرستاده است حکم نميکنند، کافر هستند.
در این آیه خداوند میفر ماید فقط راسخون فی العلم به تاویلات و متشابهات قرآن دانایند وبطریق صحیح نزد شیعه و سنی آمده که مراد از راسخون فی العلم ؛ همنشینان قرآن و اهل ذکر ومطهرون (که به باطن قرآن میرسند لا یمسه الا المطهرون ) یعنی اهل بیت هستند که تا قیامت باید همراه قرآن مفسرش نیز باشد ( دلیل زنده بودن امام مهدی ع) لن یفترقا : هرگز قرآن واهل بیت جدا نمیشوند ! حدیث ثقلین
دقیقا دلیل تعصب و طرفدارای مذهبیون از منبعی غیر از کلام الله به خاطر همین توجیهاتی است که نمونه ای از آن در نقل قول فوق آورده شده است ، چون اگر قران به تنهایی ملاک دین همه آنها شود دیگر نمی توان داستان سرائی کرد و ارتباطهای آنچنانی و عجیب و غریب بین واژه ها و الهه ها ساخت ، آنها برای توجیه عقایدشان ابتدا قران را نامفهوم می دانند بعد مدعی می شوند که راسخون فی العلم تنها آنهایی هستند که مورد تائید فرقه شان است بعد از زبان آنان تا می توانند جعلیات جعل می کنند آخر سر هم نام آن را اطاعت از پیامبر می گذارند ! سناریوی تکراری که از اول اینچنین بوده و تاکنون هم ادامه داشته است .
صبح
Wednesday 29 August 2007, 11:46AM
"حسبنا كتاب الله " پرچم برافراشته نفاق.
يادم مي آيد در زمانهاي قديم ما همين سوال را از موجودي به نام zxcv پرسيديم كه اين بابا بدون جواب دادن پيچيد به بازي! حالا فرد ديگري ( البته احتمالا ) همان ادعاها را مطرح كرده و ما بازهم همان سوالات را مي پرسيم :
خدا در قرآن آناني را كه قرآن را به تنهايي قبول دارند ، منافق دانسته:
" و اذا قيل لهم تعالوا الي ما انزل الله و الي الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا"
نسا-61
" و هنگاميكه به آنان گفته مي شود بياييد بسوي آنچه خدا نازل كرده ( قرآن) و بسوي رسول (ص) خواهي ديد كه منافقين مانع از آمدن بسوي تو مي شوند ، مانع شدني عظيم "
منافقين تنها قرآن را مي پذيرند و مانع از رفتن بسوي رسول (ص) مي شوند .
اين فرد مدعي شده اطاعت از غير قرآن اطاعت از شيطان است . در حاليكه خداوند در قرآن مي فرمايد :
عدم اطاعت مطلق از پيامبر (ص) كفر است!
سوره = آل عمران (http://www.erfan.ir/farsi/quran/quran_proj/display/display.php?id_srh_t=3) آيه = 32 (http://www.erfan.ir/farsi/quran/quran_proj/display/display.php?id_srh_t=3&id_ayah_q=32)
قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ
بگو : از خدا و پيامبر اطاعت كنيد . پس اگر روى گردانيدند [ بدانند كه ] يقيناً خدا كافران را دوست ندارد .
ساير دوستان به دو هدف شوم اين دشمنان اهل بيت توجه داشته باشند :
1) اينان كوچكترين اطلاعي از قرآن ندارند و حتي متن آنرا يكبار هم مطالعه نكرده اند چوت اگر چنين بود ، يك آيه را نمي چسبيدند و بقيه را رها كنند .
2) اينان قصد دارند اطاعت از پيامبر (ص) و حجج الهي را جدا از اطاعت قرآن نشان دهند كه فرمايش گرانقدر نبوي نقشه آنان را نقش بر آب مي كند .:
اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدابه نظر بنده نیز حقیقت مطلب جز این نیست ... این همه ادعای قرآن و تجاهل این آیات ، جز نفاق نیست .
خوشبختانه آنچه که ایشان بدان نفاق می ورزند ، خوب مکر آنان را پیش بینی و معرفی کرده است ... و نیاز به جدل فراوان با این افراد نیست . که خود نقیض خودند . و اگر به تکرار این نفاق و کفر خود نسبت به اسلام راضی می شوند ... ما هم به تکرار همین آیات نورانی و رهنمای معرف آنان ، راضی هستیم :)
abdoo
Wednesday 29 August 2007, 08:05PM
جناب zxcv (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2485) ! vbmenu_register("postmenu_170884", true);
مگر پیروان مذاهب تنها تابع قران هستند که شما مدعی می شوید که تبعیت از قران باعثاختلاف بین فرقه ها شده است ؟ اگرپیروی از حدیث و روایات باعث اتحاد می شود چرااینهمه تفرقه و اختلاف وجود دارد ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ وقتی که همه پیروانمذاهب ، سنت فرقه ای خود را همتای قران قرار داده اند و دستورات آن را تعبد می کنندچگونه به خود اجازه می دهید که پیروی از قران را زیر سوال ببرید ؟ بگذار بشود آنگاهایراد بگیرید قرنهاست که اصحاب مذاهب پیرو احادیث غیر خدا شده اند نه کلام خدا ،مگر شما خبر ندارید ؟
جنابعالي مصداق بارز اين آيه قرآن هسنتيد : أفتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزىٌ فى الدنيا ...
بعضي آيات را كه مطابق هوايتان است ميپذيريد وبقيه را نه !!
مغلطه نكنيد ! من گفتم شما كه ميگوييد حكم خدا فقط در قرآن است و ان الحكم الا لله ، ميتوانيد حكم خدا را ازآيه وضو در سوره مائده براي ما بگوييد من ميگويم حكم خدا مسح سر و پاست اما شما ميگوييد شستن سر وپاست حال كداميك حكم خداست جناب باخبر از حكم خدا براي ما بگويند !!!
مگر همين قرآن از طريق كاتبان وحافظان وحي بدست ما نرسيده ؟؟ پس چگونه است كه اصحاب رسول الله (ص) كه تربيت شده آن حضرتند وبه زعم شما : سنت فرقه ای خود را همتای قران قرار نداده اند : مثلا ابوبكر با عمر در احكام اختلاف دارد وامام علي با عثمان وهريك داراي مذهب خاصي تا آنجا كه ابن تيميه وديگران گفته اند كه ملت عثمان با ملت علي (ع) فرق داشت !!!!
چرا روش ورويه اصحاب آنحضرت كه هنوز حديثي در كار نيست وفقط قرآن حاكم است و باز با هم اختلاف دارد ؟؟؟ آيا اين يعني ان الحكم الا لله وقرآن كافيست ؟؟
مگر اينها آيات همان قرآني نيستند كه شما داعيه آن را داريد پس خوب بنگر :
قوله تعالی : ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا
هرچه رسول خدا امرتان كرد بپذيريد و از هرچه نهي تان كرد اجتناب كنيد ( اين آيه اطلاق را ميرساند و تاكيد آيه وما ينطق عن الهوي است )
فلا وربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما
بخدايت قسم اي محمد اينان مومن نيستند مگر فقط تورا حاكم در اختلافا تشان كنند وهيچ دلتنگي نسبت به حكم تو نداشته باشند و تسليم محض تو باشند
آيا از اين تصريحي بالاتر اي اصحاب عقول !!
ببين چگونه خداوند به ذات كبريائيش قسم ياد كرده كه فقط بايد مطيع بي چون وچراي پيامبر (ص) در قضايا باشند . !!!!
و ما انزلنا علیک الکتابالالتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقومیومنون ولوردوه الی الرسول والی اولی الامرمنهم لعلمه الذین یستنبطونه
بله اينها همه آيات همان قرآني است كه بنا بر گفته شما بايد تسليم محض آن باشيم : ببين چگونه خداوند سبحان ميفرمايد اي پيامبر ما قرآن را بر تو فرستاديم تا تو و اولي الامر موارد اختلافي آن را براي مردم تبيين كنيد !!!!
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
قرنهاست که اصحاب مذاهب پیرو احادیث غیر خدا شده اند نه کلام خدا ، مگر شما خبرندارید ؟
شما كه خبر داريد اي كاش ميگفتي كه در كدام سوره قرآن آمده كه نماز صبح 2 ركعت است ؟؟ وساير جزئيات را در كدام سوره آورده ؟؟؟ تا همگان اختلافات را كنار بگذاريم و متحد شويم
مگر قرآن داراي محكم ومتشابه و ناسخ ومنسوخ نيست ؛ پس چگونه قرآني را كه داراي متشابهات است (وباعث اختلاف) آيا بدون مفسرش كه آگاه بر متشابهات است وحد ت آور است ؟؟ دقت كن
ما فقط ميگوييم بر اشتراكات تكيه كنيم و راه تفاهم نيز اينست آيا شما راهي غير از اين سراغ داريد ؟
ولی تنها معبود ما الله است و اوست که به ما دستور داده که تابع محض آیاتش باشیم اوبه ما سفارش کرده که دنباله رو حدس و گمان نباشیم و تنها از یقین پیروی کنیم ، فرقهها را رها کنیم و به حیل متین دین یعنی قران متوسل شویم چون حاکم در دین ما تنهاخداست .
اگر راست ميگويي وتابع محض آيات قرآن هستي بيا اينهم آيات قرآن :
كجاي اين آيه در مدح سگ است كه كافر و مشركي را به سگ تشبيه و مانند كرده كه بآن علاقه مندي ! آيا اين آيه سگ را مذمت نكرده كه بيخود وبيجا عوعو ميكند مثل آدمهاي بهانه جو و ايراد گير لا يعقل !
آيا مشركون بنص قرآن نجس نيستند كه شما ناراحت شدي وگفتي : کدام حکم خدا ؟ آن حکمی که حیوان با وفائی مانند سگ را نجس می داند !!!!!
قوله تعالي: « ولكنه أخلد إلى الأرض واتبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث»
بله ملت ابراهيم : فاتبعوا ملة إبراهيم حنيفا : كجا گفته پيرو فقط كتاب ابراهيم باشيد بلكه ملت وسنت ابراهيم و ساير پيامبران يا واتبعت ملة آبائيإبراهيم وإسحاق ويعقوب
اتفاقا قرآن بر خلاف شما ميگويد : كان الناسامة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم ... يعني مردم امت واحدي بودند وخداوند رسولا نش را براي تبيين احكام فرستاد و اختلا فات شروع شد چون از خدا ورسولش اطاعت نكردند .
انالذين يكفرون بالله و رسله ويريدون ان يفرقوابين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض
بله بين خدا ورسولش از نظر اطاعت فرقي نيست . وخداوند فرموده كه رسول خدا اسوه حسنه است وابراهيم نيز اسوه حسنه است ونگفته كه فقط كتاب اسوه است بلكه پيامبر بهمراه كتابش و سيره اش
اگر غير ازين بود مثل اين است كه بگوييم كه ما كتب پزشكي بسيار خوبي در كتابخانه ها داريم و ديگر چه احتياجي به پزشك وجراح داريم !!! زيرا احكام جراحي در كتب پزشكي وجود دارد وهر كس مثلا يك نانوا و بقال ميتواند مغز وقلب را جراحي كند !!!
در خاتمه بدان كه عقيده ما اينست : اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم يعني اطاعت از خدا وحكم او كه از طريق رسولش واولي الامرش بما ميرسد .
واگر آيه : ولا تطيعوا امر المسرفين را كه ميگويد امر غير معصوم را اطاعت نكنيد با آيه فوق ببينيم ؛ ميفهميم كه اولي الامر بايد معصوم باشند چرا كه خداوند امر به عدم اطاعت مسرفين كرده است . وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
ان الحكم الا لله
1052
Thursday 30 August 2007, 12:19AM
جناب zxcv (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2485)
جنابعالي مصداق بارز اين آيه قرآن هسنتيد : أفتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزىٌ فى الدنيا ...
بعضي آيات را كه مطابق هوايتان است ميپذيريد وبقيه را نه !!
مغلطه نكنيد ! من گفتم شما كه ميگوييد حكم خدا فقط در قرآن است و ان الحكم الا لله ، ميتوانيد حكم خدا را ازآيه وضو در سوره مائده براي ما بگوييد من ميگويم حكم خدا مسح سر و پاست اما شما ميگوييد شستن سر وپاست حال كداميك حكم خداست جناب باخبر از حكم خدا براي ما بگويند !!!
مگر همين قرآن از طريق كاتبان وحافظان وحي بدست ما نرسيده ؟؟ پس چگونه است كه اصحاب رسول الله (ص) كه تربيت شده آن حضرتند وبه زعم شما : سنت فرقه ای خود را همتای قران قرار نداده اند : مثلا ابوبكر با عمر در احكام اختلاف دارد وامام علي با عثمان وهريك داراي مذهب خاصي تا آنجا كه ابن تيميه وديگران گفته اند كه ملت عثمان با ملت علي (ع) فرق داشت !!!!
چرا روش ورويه اصحاب آنحضرت كه هنوز حديثي در كار نيست وفقط قرآن حاكم است و باز با هم اختلاف دارد ؟؟؟ آيا اين يعني ان الحكم الا لله وقرآن كافيست ؟؟
مگر اينها آيات همان قرآني نيستند كه شما داعيه آن را داريد پس خوب بنگر :
قوله تعالی : ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا
هرچه رسول خدا امرتان كرد بپذيريد و از هرچه نهي تان كرد اجتناب كنيد ( اين آيه اطلاق را ميرساند و تاكيد آيه وما ينطق عن الهوي است )
فلا وربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما
بخدايت قسم اي محمد اينان مومن نيستند مگر فقط تورا حاكم در اختلافا تشان كنند وهيچ دلتنگي نسبت به حكم تو نداشته باشند و تسليم محض تو باشند
آيا از اين تصريحي بالاتر اي اصحاب عقول !!
ببين چگونه خداوند به ذات كبريائيش قسم ياد كرده كه فقط بايد مطيع بي چون وچراي پيامبر (ص) در قضايا باشند . !!!!
و ما انزلنا علیک الکتابالالتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقومیومنون ولوردوه الی الرسول والی اولی الامرمنهم لعلمه الذین یستنبطونه
بله اينها همه آيات همان قرآني است كه بنا بر گفته شما بايد تسليم محض آن باشيم : ببين چگونه خداوند سبحان ميفرمايد اي پيامبر ما قرآن را بر تو فرستاديم تا تو و اولي الامر موارد اختلافي آن را براي مردم تبيين كنيد !!!!
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
شما كه خبر داريد اي كاش ميگفتي كه در كدام سوره قرآن آمده كه نماز صبح 2 ركعت است ؟؟ وساير جزئيات را در كدام سوره آورده ؟؟؟ تا همگان اختلافات را كنار بگذاريم و متحد شويم
مگر قرآن داراي محكم ومتشابه و ناسخ ومنسوخ نيست ؛ پس چگونه قرآني را كه داراي متشابهات است (وباعث اختلاف) آيا بدون مفسرش كه آگاه بر متشابهات است وحد ت آور است ؟؟ دقت كن
ما فقط ميگوييم بر اشتراكات تكيه كنيم و راه تفاهم نيز اينست آيا شما راهي غير از اين سراغ داريد ؟
اگر راست ميگويي وتابع محض آيات قرآن هستي بيا اينهم آيات قرآن :
كجاي اين آيه در مدح سگ است كه كافر و مشركي را به سگ تشبيه و مانند كرده كه بآن علاقه مندي ! آيا اين آيه سگ را مذمت نكرده كه بيخود وبيجا عوعو ميكند مثل آدمهاي بهانه جو و ايراد گير لا يعقل !
آيا مشركون بنص قرآن نجس نيستند كه شما ناراحت شدي وگفتي : کدام حکم خدا ؟ آن حکمی که حیوان با وفائی مانند سگ را نجس می داند !!!!!
قوله تعالي: « ولكنه أخلد إلى الأرض واتبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث»
بله ملت ابراهيم : فاتبعوا ملة إبراهيم حنيفا : كجا گفته پيرو فقط كتاب ابراهيم باشيد بلكه ملت وسنت ابراهيم و ساير پيامبران يا واتبعت ملة آبائيإبراهيم وإسحاق ويعقوب
اتفاقا قرآن بر خلاف شما ميگويد : كان الناسامة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم ... يعني مردم امت واحدي بودند وخداوند رسولا نش را براي تبيين احكام فرستاد و اختلا فات شروع شد چون از خدا ورسولش اطاعت نكردند .
انالذين يكفرون بالله و رسله ويريدون ان يفرقوابين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض
بله بين خدا ورسولش از نظر اطاعت فرقي نيست . وخداوند فرموده كه رسول خدا اسوه حسنه است وابراهيم نيز اسوه حسنه است ونگفته كه فقط كتاب اسوه است بلكه پيامبر بهمراه كتابش و سيره اش
اگر غير ازين بود مثل اين است كه بگوييم كه ما كتب پزشكي بسيار خوبي در كتابخانه ها داريم و ديگر چه احتياجي به پزشك وجراح داريم !!! زيرا احكام جراحي در كتب پزشكي وجود دارد وهر كس مثلا يك نانوا و بقال ميتواند مغز وقلب را جراحي كند !!!
در خاتمه بدان كه عقيده ما اينست : اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم يعني اطاعت از خدا وحكم او كه از طريق رسولش واولي الامرش بما ميرسد .
واگر آيه : ولا تطيعوا امر المسرفين را كه ميگويد امر غير معصوم را اطاعت نكنيد با آيه فوق ببينيم ؛ ميفهميم كه اولي الامر بايد معصوم باشند چرا كه خداوند امر به عدم اطاعت مسرفين كرده است . وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
ان الحكم الا لله
با تشکر
جناب zxcvکه دیگر برای دوستان شناخته شده است.
جناب zxcv چرا پاسخ سئوالات دوستان را نمی دهید؟؟؟
شما که خود را تابع قرآن میدانید(:smile55:) کاملا مشخص است که حتی یکبار هم قرآن را نخوانده اید چون اگر می خواندید حتما این آیه ها را می دیدید
ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا
هرچه رسول خدا امرتان كرد بپذيريد و از هرچه نهي تان كرد اجتناب كنيد
فلا وربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما
بخدايت قسم اي محمد اينان مومن نيستند مگر فقط تورا حاكم در اختلافا تشان كنند وهيچ دلتنگي نسبت به حكم تو نداشته باشند و تسليم محض تو باشند
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاًأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...آنها كافران حقيقى اند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم
" و اذا قيل لهم تعالوا الي ما انزل الله و الي الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا"
نسا-61
" و هنگاميكه به آنان گفته مي شود بياييد بسوي آنچه خدا نازل كرده ( قرآن) و بسوي رسول (ص) خواهي ديد كه منافقين مانع از آمدن بسوي تو مي شوند ، مانع شدني عظيم "
منافقين تنها قرآن را مي پذيرند و مانع از رفتن بسوي رسول (ص) مي شوند .
قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَبگو : از خدا و پيامبر اطاعت كنيد . پس اگر روى گردانيدند [ بدانند كه ] يقيناً خدا كافران را دوست ندارد .
و...
البته قضیه دیگه ای هم هست که دوستان احتمالا آن را فهمیده اند
شما مسلمان نیستید و همچون مستر همسفر [اگر اشتباه نکرده باشم] (که باعث پیدایش فرقه وهابیت شد) جاسوس انگلیس وآمریکا باشید برای ایجاد شبهه در دین اسلام و شاید هم ایجاد فرقه ای جدید.
چون اگر غیر از این باشد وملاک شما پیدا کردن و گفتن حقیقت باشد این همه حقایق قرآن را چرا انکار میکنید. آیا دلیلی جزء مطالبی که در بالا ذکر شد میتواندداشته باشد
از برادران عزیزم تقاضا دارم نظرات خود را در این ضمینه بگویند.
zxcv
Thursday 30 August 2007, 03:21AM
جنابعالي مصداق بارز اين آيه قرآن هسنتيد : أفتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزىٌ فى الدنيا ...
به امید خدا در آینده مشخص می شود که چه کسانی مصداق کدامین آیات هستند !
آيا مشركون بنص قرآن نجس نيستند كه شما ناراحت شدي وگفتي : کدام حکم خدا ؟ آن حکمی که حیوان با وفائی مانند سگ را نجس می داند !!!!!
قوله تعالي: « ولكنه أخلد إلى الأرض واتبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث»
اگر بهانه شما برای نجس دانستن سگ آیه 176 از سوره اعراف می باشد پس باید شما الاغ را هم طبق آیه 5 سوره جمعه نجس بدانید !
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
مثال کساني که به آنها تورات داده شده بود و از آن پيروي نکردند، مانند الاغي است که آثار ادبي عظيمي را حمل کند. واقعا بد است مثال مردمي که آيات خدا را تکذيب کردند. خدا مردم ستمکار را هدايت نميکند.
بنابر این مفهوم آیه 176 سوره اعراف اینگونه که شما می خواهید ازآن برداشت کنید نیست بلکه دراین آيه خداوند تنها تشابه يکي از ویژگی های غریزی سگ را با مشرکين بيان کرده ولي این دلیل نمی شود که ما به سبب تنها یک تشابه ، سگ را با مشرکین در تمامی صفات و غرائز یکی بدانیم همانطوری که نمی توان کافران را با الاغ یکی دانست برای آنکه مطمئنا ارزش الاغ و سگ خیلی بیشتر از مشرکین و کفار است .
من گفتم شما كه ميگوييد حكم خدا فقط در قرآن است و ان الحكم الا لله ، ميتوانيد حكم خدا را ازآيه وضو در سوره مائده براي ما بگوييد من ميگويم حكم خدا مسح سر و پاست اما شما ميگوييد شستن سر وپاست حال كداميك حكم خداست جناب باخبر از حكم خدا براي ما بگويند !!!
من قبل از اين هم تاکيد کرده ام که امکان ندارد کسي که هنوز به درستي درک نکرده که معناي تعبد خدا چيست ، بتواند مفهوم جمله جوهري ( تمامي اسلام در قران است ) را بفهمد و من هم به همين سبب است که سعي مي کنم که به موضوع تعبد بپردازم . یقینا آن کساني که از الهه های خود دست بکشند و تنها معبودشان خدا شود دين را سخت و پيچيده نمي دانند ، آنها شاخ و برگ هايي که مذاهب به دروغ به دين چسبانده اند را قطع و اسلام را ساده و بدون اضافات دست و پا گیرمی بینند پس بدون هيچ گونه شکي حکم خدا فقط در قران است ولی برای درک آن احتیاج به مقدمه ای می باشد که آن فهم درست عهد نامه ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) است .
مگر همين قرآن از طريق كاتبان وحافظان وحي بدست ما نرسيده ؟؟ پس چگونه است كه اصحاب رسول الله كه تربيت شده آن حضرتند وبه زعم شما : سنت فرقه اي خود را همتاي قران قرار نداده اند : مثلا ابوبكر با عمر در احكام اختلاف دارد وامام علي با عثمان وهريك داراي مذهب خاصي تا آنجا كه ابن تيميه وديگران گفته اند كه ملت عثمان با ملت علي فرق داشت !!!!چرا روش ورويه اصحاب آنحضرت كه هنوز حديثي در كار نيست وفقط قرآن حاكم است و باز با هم اختلاف دارد ؟؟؟ آيا اين يعني ان الحكم الا لله وقرآن كافيست ؟؟
نقل قول فوق نشان مي دهد که شما به هيچ وجه نمي توانيد از روايات و تاريخ فاصله بگيريد و تنها از قران دليل و مدرک ارائه دهيد . خوب توجه کنيد که من حتي محمد را از قران شناختم و نه اينکه قران را از محمد،، براي همين تنها تاريخي که مي توانم بر اساس آن به يقين برسم آن تاریخی است که قران برای من روایت کرده است و خارج از آن تنها قصه هايي است که در درستي آن شک بسيار است و يقينا در قالب همان حدس و گمان قرار می گیرد پس به من ربطي ندارد که صحابه چه کساني بودند و چه اختلافي داشتند براي آنکه آنها مسئول اعمال خود بودند و ما هم مسئول اعمال خودمان هستيم .
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْئَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ(134/البقره)
چنين است جمعيت پيشين. آنها مسؤل آنچه کسب کردند هستند و شما مسؤل آنچه کسب کرده ايد هستيد. شما جوابگوي اعمال آنها نيستيد.
پس چگونه قرآني را كه داراي متشابهات است (وباعث اختلاف) آيا بدون مفسرش كه آگاه بر متشابهات است وحد ت آور است ؟؟ دقت كن ما فقط ميگوييم بر اشتراكات تكيه كنيم و راه تفاهم نيز اينست آيا شما راهي غير از اين سراغ داريد ؟
چگونه می شود قرانی که می خواهد اختلاف را حل کند خودش مسبب اختلاف شود ؟؟
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(64/النحل)
ما اين کتاب را بر تو فرستاده ايم تا آنچه را در آن اختلاف دارند براي آنها روشن سازد و تا هدايت و رحمتي باشد براي مردمي که ايمان دارند.
آیا تاکنون این آیه را نخوانده ای که مدعی می شوی که قران اختلاف ایجاد می کند ؟ آیا متوجه نمی شوی که تنها منبعی که درون آن اختلاف باشد می تواند اختلاف ایجاد کند !
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً(82/الِنساء)
چرا آنها قرآن را با دقت مطالعه نميکنند؟ اگر از غير خدا بود در آن اختلافات کثيري پيدا ميکردند.
در ثانی ما اگر تمامی این آیات را نادیده بگیریم و آنها را کتمان کنیم و به فرض محال قبول کنیم که در قران اختلاف وجود دارد آنگاه ما می خواهیم با استفاده از چه منبع مطمئن دیگری غیر از قران این اختلافات را حل کنیم ؟ آیا کتب حدیثی و روائی با وجود این همه خرافات ، بدعت و اختلافی که در آن وجود دارد می تواند اختلاف را از این منبع مبین و روشن خدائی خارج کند ؟؟؟
پس برای پاسخ به سوالاتی که در ذهنمان در خصوص آیات قران پدید می آید بهترین راه این است که به خود قران رجوع کنیم تا پاسخ سوالات خود را بیابیم .
ولا تطيعوا امر المسرفين را كه ميگويد امر غير معصوم را اطاعت نكنيد با آيه فوق ببينيم ؛ ميفهميم كه اولي الامر بايد معصوم باشند چرا كه خداوند امر به عدم اطاعت مسرفين كرده است . وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ(32/القمر)
این هم از آن ارتباط های عجیب غریبی است که قبل از این هم به آن اشاره کردم حالا ایشان از کجای این آیات افسانه عصمت انسانها رادر آوردند جای سوال و تعجب بسیار دارد!! احتمالا به عقیده ایشان وقتی که خداوند می فرماید که از والدین اطاعت کنید و یا باید زن از شوهرفرمانبری نماید معنایش معصومیت آنها می باشد! چرا واژه ها را بدون آنکه ارتباطی با عقاید شما داشته باشد به هم می چسبانید تا به هر نحوی که شده عقاید مذهب خود را توجیه کنید ؟ نمونه آن جمله ( بقیه الله ) می باشد شما برای درک این تطبیق غلت تنها لازم است که آیات بعد و قبل موضعی که این جمله در آن آمده را بخوانید ، آنگاه کاملا متوجه می شوید که بقیه الله اصلا ارتباطی با آن چیزی که اینها می خواهند آن را به او ربط دهند ندارد که ندارد .
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ -وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ- بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ- قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أَن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ(87-86-85-84/هود)
بر مدين، برادر آنها شعيب رفت. او گفت، «اي مردم من، خدا را پرستش کنيد؛ شما غير از او خداي ديگري نداريد. در اندازه گيري و وزن کردن تقلب نکنيد. ميخواهم که شما خوب عمل کنيد و ميترسم براي شما از عذاب روز دربرگيرنده.«اي مردم من، وزن و اندازه را کامل و عادلانه بپردازيد. و اجناس مردم را کم ندهيد و در ارض به فساد گردش نکنيد.«هرچه خدا براي شما فراهم آورد، هر چقدر هم که کم باشد، براي شما بسيار بهتر است، اگر شما واقعا از مؤمنان هستيد. من محافظ شما نيستم.»آنها گفتند، «اي شعيب، آيا نماز تو به ما امر ميکند که ما آنچه را پدران ما عبادتميکردند و يا اينکه هرکار خواستيم با اموال خود نکنيم؟ مسلما، تو بردبار و ارشاد شده بودي.»
ان الحكم الا لله
با استفاده از این جمله شما پذیرفتید که حکم از آن خداست و قبول کردید که محمد خود صاحب شریعت نبود ولی اختلاف ما از آنجا آغاز می شود که شما برای احکام تعبدی که از جانب خدا ارسال شده دو منبع و ماخذ انتخاب کرده اید ولی ما یکی ،، توجه کنید که قرار بر این است که ما مشخص کنیم که این دو منبع دارای چه خصوصیاتی می باشند یعنی قران ودیگری سنت
قران دارای خصوصیات منحصر به فردیست که با استفاده ازخود آیات نورانی قران که وجه اشتراک ماست می توان به آنها پی برد ، مانند اینکه قران روشنگر است ، اختلاف در آن جای ندارد ، تمام و با جزئیات است ، به شکل یک کتاب واحد است ، هیچ مخلوقی نمی تواند مانند آن را بیاورد و توسط خداوند تضمین شده که برای آیند گان همانطوری که نازل شده بماند و دهها ویژگی و محسناتی که به وسیله آن می توان قران را از هر سخن و حدیث دیگری جدا کرد و آن را به عنوان منبعی کاملا مطمئن که قادر است گنجینه ای مناسب برای احکام تعبدی دین باشد به همگان معرفی کرد ، ولی آیا سنت هم همینگونه است ؟؟؟
سنت تشکیل شده از هزاران حدیث و روایت که بعد از دهها سال توسط عده ای که حتی لحظه ای رسول الله را به چشم ندیده اند جمع آوری شده و به عنوان سنت رسول و در فرقه شیعه اهل بیت ایشان به مردم معرفی شده است ، البته به اعتقاد خود پیروان مذاهب درحین و بعد از جمع آوری احادیث و روایات بسیاری از دروغها و بدعتهایی که به هیچ وجه نمی توانستند مربوط به رسول الله باشند جای داده شده است که باعث شده که خود اصحاب مذاهب هم نتوانند به تمامی احادیث و روایات اطمینان کنند، این عدم اطمینان باعث شده که هر گروهی بر حسب سلیقه خود تعدادی از احادیث رارد کنند و آنها را جزو سنت ندانند در صورتی که همان احادیث امکان دارد که در فرقه مقابل صحیح محسوب شوند و آنها را جز سنت رسول الله و در نتیجه سنت خود محسوب کنند ، این خود باعث اختلاف است و موضوع آنجایی حادتر می شود که قرارباشد که بر طبق این احادیث و روایات حکم و فتوا دین صادر کنند آنگاه فرقه ای می آید و بر طبق حدیث و روایات چیزی را بر خود حرام می کند که در فرقه روبرو آن چیز حرام محسوب نمی شود این تازه یکی از اسباب اختلافی است که باعثش تبعیت از منبعی می باشد که در آن حدس و گمان موج می زند و اختلافات بسیار دیگری که سرچمشه آن منبعی می باشد که نامش به دروغ سنت رسول الله گذاشته شده است در صورتی که در مطلب قبلی هم اشاره کردم که تمامی رسولان الهی به مردم سفارش نمودند که از ایشان اطاعت کنند ولی این اطاعت معنایش اطاعت ازمنبع دومی نیست بلکه اطاعت از ابلاغی است که رسول تنها وظیفه داشت آن را به مردم برساند .
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ(19/الاَنعام)
بگو، «بزرگترين شهادت چي است؟» بگو، «خدا از طرف من و از طرف همه ي شما شهادت ميدهد. و او اين قرآن را به من وحي کرده تا شما را هشدار دهم و هر کسي که آنرا دريافت ميکند. بدرستي که شما شهادت ميدهيد که خدايان ديگري درکنار خدا هستند. بگو، «مسلما او خداي واحد است و من مسلما از آنچه براي او شريک قرار ميدهيد، بري هستم.»
پس ما ابتدا قران را معرفی کردیم و امتیازات آن را هم بر شمردیم و به ضعفهای بیشمار سنت هم اشاره ای گذارا نمودیم ، اکنون سوال اینجاست که آیا خداوند اجازه می دهد که مردم برای یافتن احکامش به جای یک کتاب معتبر و خالی از بدعت و اختلاف به سراغ دهها کتاب نامطمئن ، غیر معتبر و سراسر اختلاف بروند ؟ آیا قراربر این است که خداوند ما را سر در گم کند تا نتوانیم به درستی تعبدش نمائیم ؟ آیا خداوند ما را به پیروی از حدس و گمان دعوت کرده است ؟ آیا خداوند قرانی دیگر بر محمد نازل کرده که باید در گوشی و با قال فلان و قال بهمان به دستمان می رسید و احتیاجی به حفاظت از جانب او نداشت ؟ - تنها کمی دقت در آیات قران کافیست که ما در یابیم که پاسخ تمامی این سوالات خیر است ، خیر!
karbala110
Thursday 30 August 2007, 03:55AM
از روزگاران پيشين سگها نقش مهمي در جوامع و تمدنها در جوانب مختلف زندگي بشر داشته اند. سگ يكي از مخلوقات استثنائي خداوند است. خداوند سگ را بگونه اي طراحي كرده كه بويايي و شنوايي بسيار قوي دارد. در برخورد با دشمن بسيار خشن و در برابر دوستان، با وفا و پر عطوفت است. زود با انسان انس ميگيرد، براي انسان شكار ميكند و از او، خانه، خانواده، اموال و گله اش پاسباني ميكند، همچنين قابليت هاي بسياري در يادگيري دارد.
در گذشته و امروزه از قابليتهاي سگ در اين امور استفاده ميشود:
- شكار حيوانات و پرندگان
- نگهداري از گله
- پاسباني از خانه
- راهنمايي افراد نابينا هنگام تردد در شهر و عبور از خيابان
- كشف مواد مخدر
- كشف اشخاصي كه در زير آوار زلزله يا سقوط بهمن در كوهستان زنده مانده اند
- كمك به پليس در تعقيب مجرمان و كشف اجساد
- ......
يكي از جالبترين كاربردهاي سگ، كه انسان را به سجده در برابر عظمت خداوند واميدارد، آموزش و استفاده از سگ براي خدمت به افراد ناشنواست.
ایشان سعی دارند با بیان خصوصیات و فوائد سگ به قول خوشان نجس بودن آن را خدشه دار کنند. و با آوردن کلمات عاشقانه ای ! مانند "باوفا" "پرعطوفت" و... در کنار نام "سگ" این حس را در خواننده ایجاد کنند که این حیوان با داشتن این خصوصیات و فوائد نمیتواند نجس باشد!
کلاً از آنجایی که : أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ حکمت خدا ایجاب می کند که چیزی را در این عالم عبث و بی فائده خلق نکند. ولیکن وجود فائده برای چیزی دلیل بر عدم نجاست آن نیست. و اصلا این دو منافاتی ندارند. در مواعظ العددیه در باب ده تایی ها حدیثی هست که بیان می کند سگ ده خصلت خوب دارد که ما باید از او یاد بگیریم و آن اخلاق حسنه را در خود ایجاد کنیم. اگر قرار بود وجود این فوائد دلیل بر عدم نجاست سگ باشد پس حتما مدفوع جنابعالی نیز از مطهرات است :smile55: باور بفرمایید امروزه دانشمندان فوائد بسیاری را برای مدفوع انسان بر می شمرند. همچنین خون انسان که حتی موجب می شود جان انسان ها را نجات دهد چرا نجس دانسته شده است ؟ جواب همانطور که بیان شد آن است که این دو موضوع (فائده و نجاست) هیچ ربط و منافاتی با هم ندارند.
اللهم العن الجبت والطاغوت
abdoo
Thursday 30 August 2007, 06:55PM
با تشكر از دوستان گرامي كه تشكر كرده اند
اما جناب : zxcv
هنوز جواب سؤال اصلي ما داده نشد :
پس چگونه است كه اصحاب رسول الله كه تربيت شده قرآن آن حضرتند وبه زعم شما : سنت فرقه ايخود را همتاي قران قرار نداده اند : مثلا ابوبكر با عمر در احكام اختلاف دارد وامامعلي با عثمان وهريك داراي مذهب خاصي تا آنجا كه ابن تيميه وديگران گفته اند كه ملتعثمان با ملت علي فرق داشت !!!!چرا روش ورويه اصحاب آنحضرت كه هنوز حديثي در كارنيست وفقط قرآن در بين آنها حاكم است باز با هم اختلاف دارد وهر كدام برداشت مخصوص به خود از آيات قرآن دارند ؟؟؟ آيا اين يعني ان الحكم الالله وقرآن كافيست ؟؟
مگر همين اصحاب نيستند كه هر كدام با استناد به قرآن خون يكديگر را مباح مي دانند !!
آيا همين طلحه وزبير و عايشه و معاويه و تربيت شده قرآن مجيد نيستند كه با بطن قرآن يعني امام علي (ع) ميجنگند ؟؟
مگر خوارج با شعار ان الحكم الا لله وبر اساس قرآن ، قرآن ناطق را نكشتند ؟؟؟
مگر همين صحابه پرورش يافته مكتب قرآن خون صحابي عثمان را نريختند ؟؟؟
اگر قرآن بتنهايي براي هدايت انسانها كافي بود ؛ چرا تابحال صدها وهزاران تفسير مختلف بر آن نوشته شده و حتي صحابه پيامبر مثل ابن عباس وابن مسعود وعمر وعثمان وعلي (ع) هر كدام تفسير خاصي از قرآن دارند ؟؟؟ و كداميك از تفاسير حكم خدا ومنظور اوست ؟؟
پس خودتان قضاوت كنيد كه آيا قرآن بتنهايي اتحاد آور است ؟؟؟؟
اگر بهانه شما برای نجس دانستن سگ آیه 176 از سوره اعراف می باشد پس باید شما الاغرا هم طبق آیه 5 سوره جمعه نجس بدانید !
خوب توجه كن طرز بيان آيه : تتركه يلهث با يحمل اسفارا متفاوت است ودر مذمت سگ است !!
حتي در قرآن از الاغ تمجيد شده : وتحمل اثقالكم
از والدین اطاعت کنید و یا باید زن از شوهرفرمانبری نماید
اتفاقا خدا ميفرمايد : و ان جاهداک علي ان تشرک بي ما ليس لک به علم فلا تطعهما... يعني در بعضي امور اطاعت والدين (و همسر ) واجب نيست موارد را خلط نكن !!
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُالَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍيُؤْمِنُونَ(64/النحل)ما اين کتاب را بر تو فرستادهايم تا آنچه را در آن اختلاف دارند براي آنها روشن سازد و تا هدايت و رحمتي باشدبراي مردمي که ايمان دارند
من حتي محمد را از قران شناختم و نه اينکه قران را از محمد،، براي همين تنهاتاريخي که مي توانم بر اساس آن به يقين برسم آن تاریخی است که قران برای من روایتکرده است
فراموش نكن كه قرآن در يك دوره معين از تاريخ (1400 سال پيش ) بر پيامبر نازل شده وقرآن در ظرف تاريخ است!!! و سند قرآن از روايات است !! بعبارت روشنتر شما چگونه به قرآن دست يافته اي ؟؟؟ آيا غير از روايات ؟؟
يا اينكه خدا قرآن را بر شما نيز نازل فرموده !!!
ومن يطع الرسول فقد اطاع الله
zxcv
Saturday 1 September 2007, 12:43AM
خوب توجه كن طرز بيان آيه : تتركه يلهث با يحمل اسفارا متفاوت است ودر مذمت سگ است !!حتي در قرآن از الاغ تمجيد شده : وتحمل اثقالكم
به اعتقاد دوستان ، سگ به خاطر اینکه مغرضانه دهانش را باز و زبانش را برون مىآورد ، نجس می باشد !!!!
http://tbn0.google.com/images?q=tbn:jgL3kCyb-VavXM:http://www.chatrbaz.com/khabar/dog.jpg
راحت باشید !
nikmanesh
Saturday 1 September 2007, 01:02PM
ایشان سعی دارند با بیان خصوصیات و فوائد سگ به قول خوشان نجس بودن آن را خدشه دار کنند. و با آوردن کلمات عاشقانه ای ! مانند "باوفا" "پرعطوفت" و... در کنار نام "سگ" این حس را در خواننده ایجاد کنند که این حیوان با داشتن این خصوصیات و فوائد نمیتواند نجس باشد!
افسانه نجس بودن سگ
(بخش چهارم)
فَقَدْ كَذَّبُواْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ
آنان حق(قرآن) را هنگامى كه به سويشان آمد تكذيب كردند پس به زودى [حقيقت] خبرهاى آنچه را كه مسخره مى كردند به آنان خواهد رسيد ( انعام/ 5)
نابینایان به خاطر محدودیت در بینائی، مشکلات زیادی در عبورومرور در خیابان ها ومعابر دارند و همواره خطرات عمده ای جان آنها را تهدید می کند اغلب مردم نیز طرزصحیح کمک و راهنمائی به نابینایان را نمی دانند.امروزه سگهای تعلیم یافته تاحدزیادی این مشکل را حل نموده اند و نابینایان با کمک گرفتن از این حیوانات تا حدزیادی مشکلشان را کم کرده اند.در جوامع غربی، سگ ها ابتدا توسط مربیان زبده تعلیممیگیرند .سگ از نظر قوه شنوائی،بویائی در حد بسیار عالی است و از قدرت لامسه خوبیبرخوردار می باشد و فقط از نظر بینائی و آن هم در تشخیص و تفکیک رنگ ها از ماانسانها ضعیفتر است. جمعیت سگها دارای دهها نژاد مختلف بوده که در این میان ازمناسبترین نژاد ها, سگ نژاد ژرمن شیپرد(شیانلو) می باشد.ژرمن شیپرد تقریبا از باهوشترین و تعلیم گیرنده ترین سگ در میان همتایان خود بوده قدرت ادراک بالایی داشتهو حواس بویائی و شنوائی آن در عالی ترین حد میباشد ،بطوریکه در زمان امداد زلزله ازقویترین دستگاههای زنده یاب بهتر عمل میکند.این سگ با یکبار بو کشیدن برای تمام عمرآنرا در حافظه خود نگه میدارد و از این رو امروزه پلیس ها در کشف مواد مخدر اینسگها را استخدام نموده اند. سگ ژرمن شیپرد با وجود قوی بودن فوق العاده مطیع بوده وبا صاحبش مهربان میباشد.
در کشورهائی مثل آلمان،اسرائیل،آمریکا و انگلیس و اخیرادر ژاپن مراکزی وجود دارد که مربیانی هم سگ ها و هم نابینایان را آموزش داده و طرزهمراهی نابینا با سگ را تعلیم میدهند.سگ ها یاد میگیرند چگونه موانع سر راه راشناخته و نابینا را از مسیر های درست هدایت کنند و در صورت تعلیم،این سگها در هنگامعبور از عرض خیابان صاحب نابینایش را فقط از نقاط خط کشی شده عبور دهند و حتی باآموزش صحیح ،این سگ ها از چراغ قرمز رد نمی شوند! محققان رفتار شناسی حیوانات(رواندامپزشکان) دریافته اند که یک سگ ژرمن شیپرد مسافت سه کیلومتر رفت و برگشت رامیتواند تنها با خطای عرضی یک متر بپیماید!! از این رو این سگ ها بخوبی قادرند صاحبنابینایش را بخوبی به مقصد هدایت کنند.نابینایان و خانواده های آنها میتوانندامیدوار باشند که این سگ های تعلیم یافته،نه تنها صاحب خود را به مقصد یرسانند بلکهبعنوان همراه و همدم (pet) محسوب شوند. روانپزشکان توانسته اند با بهره گیری ازحیوانات(پت تراپی) برخی از امراض روحی مانند افسردگی ها را در انسانها بخصوص کودکاندرمان نمایند .نابینایان میتوانند با برقراری ارتباط عاطفی با سگ شان و همچنین باحضور آزادانه و ایمن در خیابانها با کمک این حیوانات قابلیت های خود را اثباتنمایند. مطمئنا شروع این کار در ایران ما با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد زیراعلاوه بر داشتن هزینه، فرهنگ عمومی نیز مانع خواهد شد اما میتوان با تغییر نگرشمردم،بازبینی در برخی احکام دینی و حکومتی و تامین بودجه اولیه این کار و همکاریبین صاحب نظران در امور توانبخشی و دامپزشکان و دیگر ارگان ها، میتوان به آسانی ازقدرت خدادادی سگ ها به نفع نابینایان سود جست.
اولوالالباب اينجا را كليك كنند:
http://rehabiran.blogspot.com/2006/01/blog-post_21.html (http://rehabiran.blogspot.com/2006/01/blog-post_21.html)
استفاده از حس بويايي سگ براي کشف سلولهاي سرطاني
يك قلاده سگ در منطقه كنت انگليس به گونهاي تربيت شده است كه بتواند از حس بويايي خود براي شناسايي سرطان پوست بهره گيرد.
اين سگ ۱۸ماهه كه "ديزي" نام دارد از نژاد لابرادور متعلق به سازمان خيريه "سگهاي شنوا براي افراد ناشنوا" است.
اين سازمان خيريه از مدتها پيش با متخصصان پزشكي همكاري دارد و در گذشته به شواهدي مبني بر اينكه سگها را ميتوان به گونهاي آموزش داد كه سرطان مثانه را با حس بويايي خود تشخيص دهند، دست يافت.
براساس آن تحقيق كه در نشريه "بريتيش مديكال ژورنال" در سال ۲۰۰۴به چاپ رسيد سگها ميتوانند سرطان مثانه را از بوهاي متمايزكننده در ادرار بيماران تشخيص دهند.
اكنون ديزي به گونهاي آموزش ديده است كه بتواند سلولهاي سرطاني را برروي پوست افراد شناسايي كند.
"كلر گست" تربيتكننده اين سگ گفت: در ابتداي تحقيق همه نژادهاي مختلف سگ آزمايش شدند زيرا فقط درپي پاسخ اين پرسش بوديم كه آيا سگها ميتوانند سلولهاي سرطاني را شناسايي كنند؟
وي افزود: اكنون اين پژوهش وارد مرحله پيشرفتهاي شده است زيرا ما دريافتيم كه برخي از نژادها مانند نژاد لابرادور توانايي آموزش ديدن براي تشخيص سلولهاي سرطاني را دارند.
كساني كه در آيات خدا تعقل ميكنند اينجا را كليك كنند:
http://www.mol.ir/view.asp?catid=67&id=3663 (http://www.mol.ir/view.asp?catid=67&id=3663)
بعضيها وهابي را مسخره ميكنند كه مثلا آنها فيلمبرداري و تماشاي فيلم و بستن كمربند ايمني را حرام ميدانند ولي متوجه نيستند كه خودشان شباهت زيادي با آنها دارند! وهابيها هم مانند بعضيها، پيروان ابوهريره هستند.
nikmanesh
Saturday 1 September 2007, 04:26PM
افسانه نجس بودن سگ
( بخش پنجم )
فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
پس كسانى كه بعد از اين بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمكارانند( آل عمران/94)
پيش از اين اشاره شد كه ابوهريره توانست با جعل روايات، سگ را به موجودي نجس و منفور تبديل و با اين كار، آسايش خاطر براي گربه هاي نازنين و دردانه اش فراهم كند. او توانست يكي از نعمتهاي الهي را از دسترس مسلمانان خارج وآن را در اختيار وخدمت غيرمسلمانان قرار دهد.
در اين بخش، روايت جعلي مبني بر ارتباط سگ با عدم ورود فرشتگان، مورد بررسي قرار ميگيرد.
لايدخل الملائكة بيتاً فيه كلب او تصاوير
ملائكه در خانه اى كه سگ و يا عكس و تصوير باشد، داخل نميشوند.
اين حديث كه از شيعه و سني - با تغييرات جزئي در نحوه كلمه بندي آن - روايت و متفق القول پذيرفته شده، يك نمونه از شاهكارهاي ابوهريره است. جالب آن است كه قسمت مربوط به سگ اين حديث امروزه كاملا پذيرفته شده و بخش مربوط به تصوير و عكس و نقاشي به اجرا در نمي آيد. اين در حالي است كه در كتاب گناهان كبيره آيت الله دستغيب، نقاشي و مجسمه سازي در زمره گناهان كبيره بشمار آمده! لازم به ذكر است كه وهابيها خود را بسيار مقيّد و مفتخر به اجراي كامل اين حديث با تمام جزئيات آن- هم در مورد سگ و هم در مورد تصوير- ميدانند!
اهل قرآن همگي با داستان اصحاب كهف آشنايي دارند. در آيه 18 سوره كهف خداوند ميفرمايد: ما آنها را به پهلوى راست و چپ مىگردانديم در حاليكه سگشان بر آستانه [غار] دو دستخود را دراز كرده بود.
هرگاه در قرآن ضمير متكلم مع الغير ( اول شخص جمع ) بكار ميرود، منظور كارهايي است كه فرشتگان به امر خداوند، مامور به انجام آن هستند. پهلو به پهلو شدن اصحاب كهف را هر روز فرشتگان انجام ميدادند، در حاليكه سگ اصحاب كهف بر آستانه غار خفته بود!
آري، اينگونه خداوند سخنهاي دروغين را باطل ميكند.
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا
و مىپنداشتی كه آنها بيدارند در حالى كه در خواب بودند و ما آنها را به پهلوى راست و چپ مىگردانديم در حاليكه سگشان بر آستانه [غار] دو دستخود را دراز كرده [بود] اگر بر حال آنان اطلاع مىيافتى گريزان روى از آنها برمىتافتى و از [مشاهده] آنها آكنده از بيم مىشدی ( كهف/18)
http://www.corsini.co.uk/fineart/images/prints/black%20lab%20asleep.jpg
خداوند سبحان بر بخش دوم اين حديث يعني حرام بودن نقاشي و مجسمه سازي ... نيز مُهر بطلان زده اند:
يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ
[آن متخصصان] براى او هر چه مىخواست از نمازخانهها و مجسمهها و ظروف بزرگ مانند حوضچهها و ديگهاى چسبيده به زمين مىساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاسگزارند. (سبا/13)
ادامه دارد... ان شاء الله.
عبدالامير
Sunday 2 September 2007, 01:54PM
هرگاه در قرآن ضمير متكلم مع الغير ( اول شخص جمع ) بكار ميرود، منظور كارهايي است كه فرشتگان به امر خداوند، مامور به انجام آن هستند. پهلو به پهلو شدن اصحاب كهف را هر روز فرشتگان انجام ميدادند، در حاليكه سگ اصحاب كهف بر آستانه غار خفته بود!
آري، اينگونه خداوند سخنهاي دروغين را باطل ميكند.
سوتي يا استدلال؟؟؟؟
عجب استدلالي!!!!!
جنابعالي اين نتيجه گيري را بر اساس كدام منطق فرمودي؟؟؟؟
خداوند در قرآن فرموده "عبدنا" با استدلال شما پس پيامبر بنده ملائكه هم هست!!!!
خداوند در قرآن بارها فرموده "خلقنا" بنابراين خلقت را فرشتگان به امر خدا انجام داده اند ، نه خود خدا !!!!!!!
بفرمائيد در خلقت ملائكه چه كسي اين كار را به امر خدا انجام داده ؟ لابد خود ملائكه به امر خدا خودشان را خلق كرده اند .
رزقنا : پس ملائكه به انسانها روزي مي دهند
رفعنا : پس ملائكه آسمانها را برافراشتند
عبدنا : پس پيامبر بنده ملائكه هم هست
و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم : پس ملائكه خودشان به خودشان گفته اند كه بايد به آدم سجده كنند .
امان از مهملات بافتن!!!!
دوست عزيز !
اگر اظهار نظر نكني كسي فكر نمي كنه .......
پس يا سكوت كن يا عاقلانه حرف بزن
خدا را شكر كه بعضي ها هرروز خود را بيش از گذشته مفتضح مي كنند.
nikmanesh
Sunday 2 September 2007, 05:21PM
سوتي يا استدلال؟؟؟؟
عجب استدلالي!!!!!
جنابعالي اين نتيجه گيري را بر اساس كدام منطق فرمودي؟؟؟؟
خداوند در قرآن فرموده "عبدنا" با استدلال شما پس پيامبر بنده ملائكه هم هست!!!!
خداوند در قرآن بارها فرموده "خلقنا" بنابراين خلقت را فرشتگان به امر خدا انجام داده اند ، نه خود خدا !!!!!!!
بفرمائيد در خلقت ملائكه چه كسي اين كار را به امر خدا انجام داده ؟ لابد خود ملائكه به امر خدا خودشان را خلق كرده اند .
رزقنا : پس ملائكه به انسانها روزي مي دهند
رفعنا : پس ملائكه آسمانها را برافراشتند
عبدنا : پس پيامبر بنده ملائكه هم هست
و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم : پس ملائكه خودشان به خودشان گفته اند كه بايد به آدم سجده كنند .
امان از مهملات بافتن!!!!
دوست عزيز !
اگر اظهار نظر نكني كسي فكر نمي كنه .......
پس يا سكوت كن يا عاقلانه حرف بزن
خدا را شكر كه بعضي ها هرروز خود را بيش از گذشته مفتضح مي كنند.
مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ
آنها براي اين ( ادعايشان )هيچ علمي ندارند، آنها ( چيزي ) جز دروغ نمي بافند( زخرف/20)
بعضيها فكر مي كنند دانشمندند. بعضيها فكر مي كنند همه چيز را مي دانند. بعضيها خيال مي كنند دين و مذهبشان تقليدي نيست و مي پندارند خيلي درباره مذهبشان مي دانند. آنها فقط حدس مي زنند. آنها فقط هوچيگري مي كنند و دروغ مي بافند. آنها نه تنها درباره قرآن چيزي نمي دانند بلكه درباره نظرات بزرگان مذهبشان درباره قرآن نيز نادانند. براي پاسخ دادن به اين دانشمندنمايان حامل اسفار! از سايتها و شخصيتهاي خودشان بهره مي گيريم تا تحمل رنج « حمل اسفار» بر ايشان آسانتر آيد ( مطالب ذيل از آدرسهاي درج شده، كپي پيست شده ):
http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/2911 (http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/2911)
http://ghorany.parsiblog.com/Archive4478.htm (http://ghorany.parsiblog.com/Archive4478.htm)
خداوند متعال يگانه است، وشريك ندارد ولي آوردن ضمير جمع به چند جهت ممكن است باشد:
1_ گاهي آوردن ضمير جمع به جهت اهميت دادن به موضوع مهمي بوده كه بايد به آن اهميّت ويژه اي داده مي شد، مانند حفظ و نگه داري قرآن از تحريف. خداوند مي فرمايد: "انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون؛[1] ما قرآن را نازل كرديم و خود آن را حفظ مي كنيم".
اين آيه متضمّن پنج ضمير جمعاست كه به جهت اهميت دادن به قرآن است.
بنابراين جمع آوردن ضمير گاهي به جهت اهميت موضوع است.
2_ برخي از كارهاي الهي به واسطه ملائكه كه جنود و كارگزاران الهي هستند انجام مي شود، در اين گونه موارد ضمير جمع آورده مي شود مانند: "إنّا كلّ شي خلقناه بقدر؛[2] ما هر چيزي را به اندازه خلق كرديم".
3_ گاهي جمع آوردن ضمير فقط براي تفخيم و تعظيم است، مانند: "انّا هديناه السبيل؛[3] ما راه را به شما نشان داديم".[4] گاه ضمير متكلم وحده بيان مي شود كه عنايت خاص به چيزي و به خلق بلاواسطة چيزي معلوم شود و احتمال مداخلة غير و وسائط دفع شود، مثل: "يا موسي انّني أنا الله" در اين مورد آوردن ضمير جمع منافي با مقصود است.[5]
پاورقي:
[1] حجر (15) آية 9.
[2] قمر(54) آية 49.
[3] انسان (76) آية 3.
[4] آيت الله صافي، معارف دين، ج 1، ص 178.
[5] همان.
http://www.balagh.net/persian/quran/q_and_a/maaref_quran/17.htm (http://www.balagh.net/persian/quran/q_and_a/maaref_quran/17.htm)
ضمير جمع براى خداوند
چرا خداوند ضمير جمع به كار مىبرد؟
چرا خداوند با اين كه «احد» و «واحد» و «يگانه» است و به احديتش آگاه است در كلام اللَّه مجيد ضمير جمع (ما) به خود نسبت مىدهد؟
پاسخ:
به كار بردن ضمير جمع متكلم (ما) رمز عظمت و نشانه بزرگى گوينده است و خداوند براىاين تعبير از همه شايستهتر مىباشد. ادبا مىگويند علت اين كه به كار بردن ضميرجمع متكلم رمز عظمت شناخته مىشود اين است كه افراد بزرگ معمولا تنها نيستند؛ يعنىخدمتگزاران و فرمانبردارانى هميشه در راه اهداف آنها كوشش مىكنند و به اين ترتيب همواره اجتماعى را تشكيل مىدهند و همين معنى سبب شده كه به كار بردن اين لفظ«كنايه از عظمت» باشد.
به اين ترتيب، هر موقع ضمير جمع در كلمات خدا به كار برده شود بار ديگر ما به يادعظمت و بزرگى او و آن همه نيروهاى آشكار و پنهان عالم هستى كه همه سر بفرمان او دارند مىافتيم و از اين رو توحيد ما كاملتر و توجه ما نسبت به آن ذاتمقدس بيشتر مىشود.
نويسندگان: آيت الله مكارم شيرازى و آيت الله سبحانى
پاسخ به پرسشهاى مذهبى ، ص: 515
عبدالامير
Monday 3 September 2007, 09:22AM
عجب چرخشي!
تا ديروز:
هرگاه در قرآن ضمير متكلم مع الغير ( اول شخص جمع ) بكار ميرود، منظور كارهايي است كه فرشتگان به امر خداوند، مامور به انجام آن هستند.
و امروز با تغيير موضع:
به كار بردن ضمير جمع متكلم (ما) رمز عظمت و نشانه بزرگى گوينده است و خداوند براىاين تعبير از همه شايستهتر مىباشد.
nikmanesh
Monday 3 September 2007, 11:16AM
عجب چرخشي!
تا ديروز:
و امروز با تغيير موضع:
سوره يونس:
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يَعْقِلُونَ ﴿42﴾
وَمِنهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴿43﴾
برخى از آنان به تو گوش فرا مىدهند آيا تو كران را هر چند نفهمند، شنوا خواهى كرد؟
و بعضی از آنان به سوى تو مىنگرد آيا تو نابينايان را هر چند نبينند هدايت توانى كرد؟
بعضي اشخاص به محتواي گفتگو كاري ندارند واز عقل خداداد براي تفكر در آيات خدا استفاده نميكنند. آنها فقط بدنبال يافتن عيب در طرف مقابل هستند. وقتي به خيال خودشان عيبي يافتند با عبارت مؤدبانه: "سوتي دادي!" آن عيب را به طرف مقابل، نشان ميدهند. هنگامي كه طرف مقابل، آنها را از جبهه خودشان و با كمك بزرگان خودشان، ضربه فنّي ميكند، با ترفندي ديگر ملّا لغتي ميشوند واينبار به دنبال غلط املايي و دستوري و گرامري ميگردند..... اين اشخاص اگر كشتي گير ميشدند، بعد از ضربه فني شدن ميگفتند: تشك كشتي در جايي كه من ايستاده بودم، ليز بود.....
يك نكته علمي:
انسان نميتواند هنگام نوشتن، تن صداي خود را به مخاطب القا كند. كساني كه حرفي براي گفتن ندارند هنگام گفتگوي رو در رو، صداي خود را بلند مي كنند. كساني كه حرفي براي نوشتن ندارند به درشت نويسي و استفاده از فونت درشت و رنگي روي مي آورند و با اينكار ميخواهند " انكرالاصوات " بودن خود را علاوه بر " حامل الاسفار " بودن خود اثبات كنند. فورا فكر بد نكنيد.... به تاپيك هاي ديگر و نوشته هاي اين دانشمند نما مراجعه و بعد قضاوت نماييد:
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=153244#post153244 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=153244#post153244)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=153243#post153243 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=153243#post153243)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151169#post151169 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151169#post151169)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151167#post151167 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151167#post151167)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151163#post151163 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=151163#post151163)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=150639#post150639 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=150639#post150639)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=150033#post150033 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=150033#post150033)
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=150031&postcount=125 (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=150031&postcount=125)
.......................
.........................
.......................
nikmanesh
Tuesday 4 September 2007, 12:50PM
سوره كهف:
مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿5﴾
نه آنها و نه پدرانشان، دانشی برای اين [ادعا] ندارند. سخن گزافه ای است كه از دهانشان بيرون می آيد، آنچه آنها مي گويند چيزی جز دروغ نيست.
افسانه نجس بودن سگ
(بخش ششم)
اصحاب كهف
http://www.discoverislamicart.org/images/medium/trails/iam/jo/1/ii/1/a/1.jpg
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ﴿13﴾
ما خبرشان را بر تو درست حكايت مىكنيم آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم
نقل داستان اصحاب كهف در سوره 18 بعنوان سرمشقي براي تمام انسانها ميباشد. اينان جوانان يگانه پرست و شرك ستيزي بودند كه شگفتی ماجراي آنها انسان را به تعظيم خداوند وا می دارد.
اين ماجراى عجيب تاريخى كه قرآن آنرا خالى از هر گـونه خرافه و مطالب بى اساس وساختگى آورده است، مانند همه داستانهاى قرآن مملو از نكات سازنده ى تربيتى است:
الف : نـخـسـتـيـن درس ايـن داسـتـان همان شكستن سد تقليد و جدا شدن از همرنگى بامحيط فاسد است ، جوانمردان اصحاب كهف استقلال فكرى خود را دربرابر اكثريت گمراه محيط از دست ندادند، و همين امر سبب نجات و رستگاريشان شد.
ب : هجرت از محيطهاى آلوده درس ديگرى از اين ماجراى عبرت انگيز است ،آنها خانه هـاى شـاهـانـه و مرفه و مملو از نعمتهاى مادى را رها كردند و به انواع محروميتها در غارى كـه فاقد همه چيز بود تن در دادند، تا ايمان خود را حفظ كنند وتقويت دستگاه ظلم و جور و كفر و شرك ننمايند.
ج : امدادهاى شگفت آور الهى به هنگام بروز بحرانها نتيجه ديگرى است كه به ما مىآموزد، خداوند اصحاب كهف را براى نجات از آن شرائط نامطلوب اجتماعى ، سـالهـا در خـواب عميق فرو برد، و در زمان مساعدى از خواب بيدار كرد،زمانى كه از آنها بـه عـنوان جمعى از قهرمانان راه توحيد قدردانى كردند.
در اين داستان كلمه " سگشان" ( كلبهم ) يك بار در آيه 18 و سه بار در آيه 22 بكار رفته. اگر اين كلمه در اين آيات نباشد به محتواي داستان هيچ لطمه اي نميخورد. خداوند در قرآن كلمات را دقيق و حساب شده و ماوراي علم انساني بكار برده. در بخش پنجم اين گفتار، خاطر نشان شد كه با استفاده از دو آيه قرآن در سوره هاي كهف و سبا يكي از مشهورترين و متواترترين احاديث مورد قبول فريقين در مورد حرمت نگهداري سگ و مجسمه و نقاشي و عكس در منزل، با صفات حكمت و داناي غيب بودن خداوند، ابطال مي شود. چرا خداوند در اين داستان كلمه سگ را بدون هيچ نكوهشي در مورد آن تكرار مي فرمايد؟ چرا اين مردان يكتا پرست سگي را با خود میبردند و او را دوست گرفته بودند؟ فرشتگان با وجود سگ چگونه به غار وارد مي شدند؟
خداوند نام سگ را در آيه 22، سه بار در كنار عدد اين مردان برگزيده ياد ميكند. خداوند به ما مي آموزاند كه اين مخلوق زيبا و شگفت انگيز را بعنوان نعمتي بزرگ و همدمي براي انسان خلق كرده. يكتای بی شريك كه دانای غيب است اينچنين، سخنان بي اساس كساني ر كه بر خدا دروغ مي بندند، نقش بر آب ميكند.
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
آيا در [معانى] قرآن نمىانديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مىيافتند( نساء/82)
چند روزي نميتوانم در باشگاه حضور داشته باشم.
بعد از آن، اين گفتار ادامه دارد...... ان شاء الله
فبايّ ءالاء ربّكما تكذبان
يك نابينا و سگ راهنمايش در حال عبور از خيابان
به گامهاي استوار و مطمئن اين نابينا توجه كنيد!
آيا تابحال وضعيت درماندگي تاسف انگيز يك نابينا را در خيابانهاي شهرتان ديده ايد
(مطابق با احاديث و روايات، لباس صاحب اين سگ، نجس گرديده!)
http://images.encarta.msn.com/xrefmedia/sharemed/targets/images/pho/t304/T304225A.jpg
عبدالامير
Thursday 6 September 2007, 08:47AM
نكته جالب!!
افرادي مثل اين آقا هر وقت تناقض گفتارشان معلوم مي شود و دست خاليشان رو مي شود ، سعي مي كنند با استفاده ابزاري ازآياتي از قرآن ، فرد مقابل را به گوش نكردن متهم كنند .
ببم جان بنده متن شما را كامل خواندم . تناقض دارد . خودت را به اون راه نزن . مواظب باش مصداق آياتي كه آوردي نشوي .:smile21::smile21:
تا ديروز:
هرگاه در قرآن ضمير متكلم مع الغير ( اول شخص جمع ) بكار ميرود، منظور كارهايي است كه فرشتگان به امر خداوند، مامور به انجام آن هستند.
و امروز با تغيير موضع:
به كار بردن ضمير جمع متكلم (ما) رمز عظمت و نشانه بزرگى گوينده است و خداوند براىاين تعبير از همه شايستهتر مىباشد.
SAMIN.0
Thursday 6 September 2007, 11:54AM
من قران رو دوست دارم ولي بايد كتاب تورات بخونم
nikmanesh
Tuesday 11 September 2007, 04:19PM
سوره حجّ:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ ﴿3﴾
و برخى از مردم در باره (حكم ) خدا بدون هيچ علمى مجادله مىكنند و از هر شيطان سركشى پيروى مىنمايند
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿4﴾
بر [شيطان] مقرر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد قطعا او وى را گمراه مىسازد و به عذاب آتشش مىكشاند
افسانه نجس بودن سگ
( بخش هفتم )
http://www.2docstock.com/galleries/Gallery%20B%20-People%20&%20Environment/images/SheepDog.jpg
در ادامه مطالب پيشين متذكر ميگردد كه با توجه به آيات قرآن، يكي از عمليات شيطان تغيير حكم خدا و ساخت و مونتاژ احكامي بنام حكم خداست. به نظر شما خواننده گرامي، اينكه كساني سوار شدن برپشت حيوان يا حيوانات خاصي را مطابق با گفته پدرانشان حرام بدانند، آيا كار بدي انجام داده اند؟ مثلا اگر كسي طبق يك روايت، سوار شدن بر الاغ يا اسب سياه را حرام بداند( هرچند او تمام عمرش سوار هيچ حيواني نشده باشد و اصلا شهرنشين باشد) آيا مستوجب عذاب خداوند است؟ اين شخص با پيروي از اين روايت و قبول داشتن آن در حقيقت حكم شيطان را بجاي حكم خدا پذيرفته و در حقيقت بنده شيطان شده و مشرك گرديده. او بعنوان يك انسان داراي عقل و گوش وچشم وظيفه داشته فقط حكم خدا را جستجو و اطاعت كند. اگر باور كردن اين موضوع مشكل است و اگر قرآن را كلام خدا ميدانيد با هم سوره انعام را ميخوانيم:
وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ ﴿137﴾
و اين گونه براى بسيارى از مشركان، شريكانشان، كشتن فرزندانشان را آراستند تا هلاكشان كنند و دينشان رابر آنان مشتبه سازند و تلبيس كنند و اگر خدا مىخواست چنين نمىكردند پس ايشان را با آنچه به دروغ مىسازند رها كن
وَقَالُواْ هَذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إِلاَّ مَن نّشَاء بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاء عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿138﴾
به زعم خودشان گفتند اينها دامها و كشتزار[هاى] ممنوع است كه جز كسى كه ما بخواهيم نبايد از آن بخورد و دامهايى است كه [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است و دامهايى [داشتند] كه [هنگام قربانی كردن آنها] نام خدا را بر آنها نمىبردند، به صرف دروغ بستن ا بر [خدا] به زودى [خدا] آنان را به خاطر آنچه به دروغ مي بافند و به خدا نسبت مي دادند جزا مىدهد
وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاء سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حِكِيمٌ عَلِيمٌ ﴿139﴾
و گفتند آنچه در شكم اين دامهاست اختصاص به مردان ما دارد و بر همسران ما حرام شده است و اگر [آن جنين] مرده باشد همه آنان [از زن و مرد ] در آن شريكند به زودى [خدا] آنان را بخاطر اين بيانشان جزا خواهد داد زيرا او حكيم داناست
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ﴿140﴾
كسانى كه از روى بىخردى و نادانى فرزندان خود را كشتهاند و آنچه را خدا روزيشان كرده بود از راه نسبت دروغ به خدا حرام شمردهاند سخت زيان كردند آنان به راستى گمراه شده و هدايت نيافتهاند
در اين آيات كساني كه سوار شدن بر پشت بعضي حيوانات را حرام ميدانند، مانند كساني هستند كه:
1- فرزندانشان را ميكشند و به خيال خود آنها را براي خدا قرباني ميكنند.
2- خوردن برخي از چارپايان و محصولات كشاورزي را بر اشخاصي حرام كرده اند
3- درباره خوردن جنين دامها نظرات عجيب و غريبي در مورد حرام بودن آن براي زنان ميدهند.
خداوند تمام اين گروهها و گمانه زني آنها را محكوم كرده و آن را دروغ بستن بر خدا دانسته و به آنها وعده عذاب داده.
در آيه 137 منظور از شُرَكَآؤُهُمْ ( شريكانشان ) چيست؟ آيا منظور بتهاي سنگي است؟ آيا سنگ و چوب ميتواند حرف بزند و حكمي صادر كند؟ اين شريكان كيستند كه اعمال باطل و " من در آوردی " را براي انسان تزئين كرده، آراسته جلوه داده و به جای دين حقيقی به انسان قالب می كنند؟
پاسخ را از قرآن می گيريم:
سوره نحل:
تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿63﴾
سوگند به خدا كه به سوى امتهاى پيش از تو [رسولانى] فرستاديم [اما] شيطان اعمالشان را برايشان آراست و امروز [هم] سرپرستشان هموست و برايشان عذابى دردناك است
سوره فصّلت:
وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاء فَزَيَّنُوا لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ ﴿25﴾
و براى آنان همنشينانى ( از شيطانها ) قرار داديم كه عملكرد حال و آينده شان را در نظرشان زيبا جلوه دادند و فرمان [عذاب] در ميان امتهايى از جن و انس كه پيش از آنان روزگار به سر برده بودند بر ايشان واجب آمد چرا كه آنها زيانكاران بودند
به( قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ) در آيه 140 سوره انعام و نيز (إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ ) در آيه 25 سوره فصّلت توجه فرماييد.
شيطان و ياران و فرزندانش در قالب حديث و روايت از پيامبران، مردم را از حكم خدا دور ميكنند. آنها هيچوقت نميگويند ما را بندگي كنيد بلكه ميگويند اين حكم خدا و اطاعت از رسول اوست، مردم نيز در طول تاريخ با تبعيت از احكام شياطين به خيال خود حكم خدا و رسول را اطاعت ميكردند و اين اعمال را عين صواب و وسيله اي براي نزديك شدن به خدا و ورود به بهشت ميدانستند. منظور از شُرَكَآؤُهُمْ در آيه 137 انعام، همان شياطين است كه سخن خود را به نام دين ابراهيمی و احاديث و روايات از پيامبران گذشته به خورد مردم ميدادند و مردم نيز مي پنداشتند كه افرادي مؤمن و هدايت يافته اند! ( انعام/140)
آيا شيطان و فرزندان و يارانش، خود را به ما نشان ميدهند؟ هرگز. سوره اعراف:
يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿27﴾
اى فرزندان آدم! شيطان شما را به بيراهه نكشاند چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از ايشان بركند تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. در حقيقت او و قبيلهاش شما را از آنجا كه آنها را نمىبينيد مىبينند ما شياطين را همنشينان كسانى قرار داديم كه ايمان نمىآورند
ازهنگامي كه قرآن بطور كامل نازل شد، و رسول خدا آن را بر مردم خواندند، شيطان و يارانش نمرده اند!
شيطان و قبيله اش از آن زمان تا كنون بيكار نبوده اند. آنها نتوانستند احكام خدا را در قرآن تحريف كنند، امّا توانستند با ساختن " متشابهات " ، يعني احاديث و رواياتي در كنار قرآن، فرقه سازي كنند و شيعه و سنّي و وهّابي بسازند! شيطان و ياران و فرزندانش، سخنان خود را در هر فرقه از قول رسول گرامی نقل ميكنند و مردم را گمراه ميسازند. اين اجازه و قدرت و دستوري است كه خدا به شيطان داده تا بندگان مخلص خدا و پيروان راستين پيامبران از بندگان و پيروان شيطان، مشخص گردند.
ادامه دارد.... ان شاء الله
يكي از سگهايي كه براي عمليات امداد آتش نشاني تعليم مي بيند تا كساني را كه در آتش محاصره يا بيهوش شده اند، نجات دهد:
http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41366000/jpg/_41366584_dog_ap416.jpg
nikmanesh
Tuesday 23 October 2007, 04:31PM
سوره مائده:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ﴿87﴾
اى كسانى كه ايمان آوردهايد چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمىدارد.
وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿88﴾
و از آنچه خدا روزى شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد.
افسانه نجس بودن سگ
(بخش هشتم)
http://www.elkrunkennels.com/Short-PheasantWeb.jpg
سوره مائده:
يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿4﴾
از تو مىپرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر در حالي كه آنها را شما از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم دادهايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشتهاند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است.
در كتاب قانون خدا نه تنها سگ نجس نيست بلكه شكار سگ هم حلال هست و هم پاكيزه ! به ابتداي آيه فوق توجه كنيد. با توجه به آيات كتاب قانون الهي :
الف- خدا به انسان نحوه تعليم دادن سگ را آموخته. اين تنها يكي از آموخته هاي بيشمار خداست. در حقيقت هر چه انسان ميداند و ميسازد و اختراع مي كند، خدا به او آموخته: سوره بقره/31
ب- انسان به سگ شكار كردن را مي آموزد.
ج- سگ شكار را ميگيرد.
د- انسان نام خدا را بر آن شكار مي برد و ميخورد. ( همانگونه كه قبل از خوردن هر غذايي بايد بسم الله بگويد)
در كتاب قانون خدا اشاره اي به نجس بودن شكار سگ نشده. خدا هرگز نفرموده بعد اينكه سگ برايتان شكار كرد و دندانهايش را در گوشت شكار فرو بُرد، شكار ( مثلا قرقاول عكس فوق) را هفت بار خاكمالي كنيد و بعد چند بار بشوييد! ( رجوع شود به بخش اول اين نوشتار)
اكنون پيروان حديث اعمّ از شيعه و سنّي و وهّابي پاسخ دهند بر اساس آموزه هاي ابوهريره كه آنها را به دروغ از قول رسول خدا نقل كرده، چگونه ميتوان به اين تناقض پاسخ داد؟
جالب است كه بدانيد در كتابهاي احكام شيعه و سني در توضيح احكام شكار با سگ، هيچ اشاره اي به خاكمالي و آبكشي شكار سگ نشده. گويا مكر خدا كه بهترين مكر كننده است، تناقض آشكار در احكام مربوط به شستن ظرف دهان زده سگ و شكار سگ را آشكار كرده.
وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (آل عمران/54)
nikmanesh
Sunday 28 October 2007, 06:52PM
وهابيت
http://www.alhaqeqah.net/photo/07-01-01-1354742510.jpg
اين روزها هرجا بگوييد فقط خدارا پرستش كنيد فورا به تو ميگويند كه وهابي هستي. اما واقعا وهابيت چيست؟
وهابيت مسلك رايج در عربستان است( شايد خود آنان خود را وهابيت ننامند). اما به طور خلاصه خصوصيات وهابيت را در زير ذكر ميكنيم تا به حيله هاي شيطان پي ببريم.وهابيت حيله شيطان بود براي بيزار كردن مردم جهان از يكتاپرستي.
1- وهابيها فكر ميكنند كه فقط خدا را پرستش ميكنند. اما با قراردادن كتابهاي حديث در كنار كتاب خدا دچار شرك شده اند. فرقي كه آنان با مسلمانان عادي دارند اين است كه مسلمانان عادي شركاي فراواني دارند اما اين گروه تعداد شركا را به محمد و كتابهاي حديث و صحابه محدود كرده اند.
2- اصل مهمي كه علماي آنان در مدينه به آن باور عميقي دارند اين است كه :
" نبايد هيچ كس و هيچ چيزي را شريك خدا قرار دهيم مگر اينكه در كتابهاي حديث به آن اجازه داده شده باشد و يا اينكه صحابه آن را انجام داده باشند ! "
3- در مكه و مدينه اگر كسي طوري خوابيده باشد كه با سنت محمد موافقت نداشته باشد با چوب و چماق بيدارش ميكنند! ببينيد واقعا مدعيان توحيد خود در چاه عميق ضلالت به سر ميبرند!!
4- با توجيه نادرست جهاد در راه خدا اسلام را به عنوان ديني ترور پرور معرفي ميكنند. در اين مورد گروههاي تروريست فراواني مثل بن لادن و طالبان و .... به جهانيان تحويل داده اند. در مكتب آنان جهاد = ترور است. و اين در حالي است كه تمام جنگهاي پيامبر به خاطر دفاع از خود بوده است. به آيه زير نگاه كنيد:
[9:13] الا تقتلون قوما نكثوا ايمنهم وهموا باخراج الرسول وهم بدءوكم اول مرة اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين
[9:13] آيا با مردمي که پيمان خود را شکستند و سعي کردند رسول را بيرون کنند و جنگ را آغاز کردند، نمي جنگيد؟ آيا از آنها مي ترسيد؟ بايد از خدا بترسيد، اگر مؤمن هستيد.
5- تعداد زيادي از علماي آنان در مدينه آنچنان به احاديث معتقدند كه هنوز بر اين باورند (با اين همه پيشرفت و اين همه سفينه هاي فضايي) كه زمين روي نهنگ بزرگي بنا شده است.
6- با كمال تعجب ادعاي يكتاپرستي ميكنند و در عين حال به كتابهاي حديثشان چسبيده اند و كتابهاي حديث را شريك خداي يكتا قرار داده اند.
7- تعدادي از آنان هنوز در خواب جنگهاي صليبي هستند و با اين حربه به عمليات تروريستي دست ميزنند و هر چيزي را كه اسم مسيحيت روي آن باشد را دشمن ميپندارند.
و اينها همه به خاطر دور افتادن از قرآن و چسبيدن به حديث است.
nikmanesh
Monday 29 October 2007, 04:02PM
در قرآن کریم آمده است :
أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم .... ،
رسول الله به شهادت عمده مورخین و أصحاب رسول الله ، بارها در احادیث غدیر و کساء و ثقلین و در فرازهای دیگر ، به پیروی از اهل بیت خود تاکید می کند ...
اطيعو الله و اطيعو الرّسول
پيروي از خدا و پيروي از رسول
بخش اول:
چرا خدا امر به پيروي از رسول داده است؟ چرا به ما امر ميكند كه به رسول ايمان بياوريم و چرا خدا پيامبر را پيامبر ناميده است؟ آيا اطاعت از رسول به معناي اطاعت از قرآن است يا به معناي اطاعت از كتب حديث ؟ آيا خدا به ما دستور داده است از كتبي كه سخنان آن به پيامبر نسبت داده شده است پيروي كنيم؟ اگر كسي از شما پرسيد پيامبرتان كيست و چي گفته است شما به او چه جوابي ميدهيد؟ اگر از شما پرسيدند يكتاپرستي چيست شما در جواب كدامين سخن پيامبر را ذكر خواهيد كرد؟ اگر از شما پرسيدند نظر پيامبر شما راجع به پيامبر عيسي چيست شما چه جوابي خواهيد داد؟ اگر از شما پرسيدند كدامين كتاب سخنان پيامبر شماست شما كدام كتاب را به او معرفي ميكنيد كتاب قرآن يا كتب بخاري و مسلم و كافي و مجلسي و كليني؟
نزديك به يك قرن بعد از مرگ پيامبر شروع به نوشته شدن كتابهايي به اسم كتب حديث شد . مسلمانان كتاب قرآن را ناكافي دانسته و شروع به جمع آوري ساير گفته هاي پيامبر كردند غافل از اينكه پيامبر خود از قرآن پيروي ميكرد و يكي از دلايل موفقيت پيامبر هم همين بود. مسلمانان آمدند گفتند كه حديث و سنت تشريح كننده قرآن است به اين طريق هرجا كه قرآن با پيش فرضهاي ذهني آنان نميخواند با چند حديث آن را تطبيق ميدادند. چندي بعد از پيامبر عده اي گفتند پيامبر سايه نداشت عده اي ديگر گفتند تمام دنيا و ماوراء آن بخاطر پيامبر ساخته شده است. عده اي ديگر عرض كردند كه پيامبر از چهار طرف ميديد و با چشمهاي باز ميخوابيد عده اي ديگر گفتند كه پيامبر در يك روز 700 يهودي را به قتل رساند و ... .
آخرين خطبه پيامبر در حضور هزاران نفر انجام شد و اين خطبه به چندين حالت مختلف در تاريخ نقل شده است. عده اي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و عترتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده دومي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و سنتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده اي ديگر گفتند كه پيامبر گفته من يك چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي است و اگر به آن متمسك شويد هيچوقت منحرف نخواهيد شد. حال شما ميبينيد كه حرف پيامبر در حضور هزاران نفر به سه روايت مختلف و متضاد به ما رسيده است و هر فرقه اي براي خود يكي را انتخاب كرده است.اين در حالي است كه در اكثر احاديث ديگر دو يا سه نفر ديگر حضور داشته اند ولي اين يكي هزاران نفر حضور داشته اند ولي باز هم با وجود اينكه هزاران نفر حرف پيامبر را شنيدند ولي در تاريخ به سه طريق مختلف و متضاد به ما رسيده است. اين براي ما ثابت ميكند كه اكثر احاديث، ديد گردآورندگان حديث را نشان ميدهد و بيشتر سياسي است. هزاران نفر نتوانستند يك حرف پيامبر را سالم براي ما منتقل كنند زيرا كه كتب حديث از شايعات گرد آوري شده است و بيشتر ديد مردم قرن دوم و سوم هجري نسبت به دين را نشان ميدهد و اين همان دين آبا و اجدادي است. جالب اين است كه روايت سوم اين حديث را هيچكدام از فرقه ها ذكر نميكنند زيرا كه روايت سوم فقط قرآن را توصيه ميكند و فرقه هاي مادرزادي را زير سوال ميبرد.
تا زماني كه كتب حديث در ميان مسلمين شايع نشده بود به پيشرفتهاي خوبي رسيدند و در علوم روز دست آوردهاي جديدي كسب كردند اما از زماني كه تقليد شروع شد و جايي براي فكر كردن روي قرآن نماند مسلمانان در نتيجه رو به دستنوشته هاي راويان حديث آوردند و قدرت علمي آنان يواش يواش رو به زوال نهاد به طوريكه هر قومي به آنان حمله ميكرد از آنطرف كشور خارج ميشد.
خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است و هر جاي كتب حديث با قرآن متضاد بود ما دورش مي اندازيم.
مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است.
hidayat
Monday 29 October 2007, 05:55PM
السلام علیکم
دستاویزى به كتاب الله راه نجات است .
ولى لطفاً مواظب باشيد تهمت به كسى نزنيد !
5- تعداد زيادي از علماي آنان در مدينه آنچنان به احاديث معتقدند كه هنوز بر اين باورند (با اين همه پيشرفت و اين همه سفينه هاي فضايي) كه زمين روي نهنگ بزرگي بنا شده است.
آن تعداد زيادى از علما را لطفاً معرفى بفرماييد!
در ضمن در مورد بينش و اعتقادتان راجع به مجسمه سازى و سگ موافق با شما نیستم.
زيرا اسلام شريعتى آورده است كه تكميل كننده ى شريعت هاى سابق است و در بعضى امور ناسخ شريعت هاى قبلى ست .
و اينكه جن براى سليمان ع مجسمه مى ساختند ، در شريعت اسلام نسخ شده است زيرا عملاً رسول الله تمامى بت هاى قريش را شكست كه يكى از آن بت هاى صورت ابراهيم عليه السلام بود كه بر سنگی نحت شده بوده است.
و کسی از صحابه امر به رسم يا نحت نقاشى صورت پیامبر نشده است در حالیکه از مليت هاى مختلف هم بودند و احتمالاً نقاشى و مجسمه ساختن را در كشورهاى مختلف ديده و خود نيز اينكار را انجام مى دادند.
عمل مسمه سازى عقلاً نيز ثابت مى كند كه راهى ست براى تقديس افراد.
همانطور كه ساختن مجسمه ى رئيس يك كشور يا فلان امام يا فلان شيخ به معناى تقديس و تعظيم اوست .
همانطور كه مجسمه هاى عيسى و مريم ع در ميان مسيحيتن نشانه و رمزى ست براى عبادت آنان.
hidayat
Monday 29 October 2007, 06:03PM
و در باره ى سگ نگه داشتن در اتاق یا منزل بنده كاملاً موافق رأى شرعى هستم .
البته شايد يك علتش اين باشد كه بنده طبيب هستم و واقعاً وجود حيوانى بمانند سگ را در میان خانه کاملاٌ غیر صحی می دانم.
البته خارج خانه و دم در اشکالی ندارد همانطور که اصحاب کهف به همراه سگ نگهبان بودند.
و البته نگهداری سگ خارج محل سکونت یعنی اتاق اشکال ندارد .
حالا نمی فهمم برادر مشکل شما چیست که اینقدر به این مسئله شدت مى دهيد !
در ضمن مذهبيت در اصل اساس تعطيلى عقل انسان است!
آدم تا مذهبيت را رها نكند عقل سالم به كار مشغول نمى شود.
در ضمن اين وهابيت هم وهمى بيش نيست و شما هم در اشتباه هستيد كه از وهابيت سخن مى رانيد كه گویا هیولایی ست که شما را در خطر انداخته !
با کمی دقت خواهید فهمید تشیع هر کسی را ناملایم با اعتقادات قبر پرستی ببیند را وهابی می خواند !
nikmanesh
Monday 29 October 2007, 06:50PM
و در باره ى سگ نگه داشتن در اتاق یا منزل بنده كاملاً موافق رأى شرعى هستم .
برادر هدايت، شما اين راي شرعي را در كجا يافتيد؟ منبع اين راي شرعي كجاست؟
zxcv
Monday 29 October 2007, 07:47PM
البته شايد يك علتش اين باشد كه بنده طبيب هستم و واقعاً وجود حيوانى بمانند سگ را در میان خانه کاملاٌ غیر صحی می دانم.
با اجازه جناب نیک منش گرامی .
هدایت عزیز ، شاید نگهدای خیلی از حیوانات در خانه از نظر بهداشتی ایراد داشته باشد ولی این دلیل نمی شود که ما آن حیوان زبان بسته را نجس بدانیم ! اصلا تنها در قران یک گروه نجس خطاب شده اند که آن گروه مشرکین می باشند که این هم تنها به خاطر عمل بدشان بوده که خداوند اینگونه آنها را تنبیه کرده است ، حالا شما بگوئید که از سگ زبان بسته چه خطائی سر زده که باید انسان او را نجس بداند و به او دست نزند ؟ اگر این شرع است از کجا استخراج شده ؟ آیا احادیث و روایات ارزش این را دارند که حکم دین برای ما صادر کنند ؟
توجه کنید که گوشت قربانی که برای غیر خدا کشته شده است حرام است ولی آیا این گوشت از نظر بهداشتی فرقی با گوشتی که از قصابی می خریم دارد ؟ اگر ندارد چرا خداوند یکی را حرام کرده ولی دیگری را خیر ! از این مثال می خواهم نتیجه بگیرم که حکمی را که خداوند صادر کرده را نباید لزوما به دنیال چون و چرا برای آن گشت چون دستوریست که از علم مطلق سرچشمه گرفته است و دانش ما توان درک آن را ندارد !پس اگر سگ طبق سند معتبر که چیزی جز قران نیست نجس محسوب می شد ولی منتها هزاران فایده هم داشت باز هم در اصل موضوع فرقی نمی کرد چون حکم از جانب خداست پس باید آن حیوان را نجس می دانستیم و به آن دست نمی زدیم ولی چون خداوند آن را نجس ندانسته است و تنها مدرک اهل مذاهب برای نجس دانستن سگ یک سری حدیث و روایات است که مساوی با همان ظن و گمان می باشد پس نمی توان دلیل آنان را برای نجس دانستن سگ قبول کرد ، بنابر این اگرسگ دهها عیب هم داشته باشد ما نباید سر خود و تنها بر اساس یک سری استلالات ذهنی و مذهبی آن را نجس بدانیم چون قرار نیست که غیر از خداوند کسی حکم دین برای ما صادر کند .
باید اضافه کنیم حتی می توان از آیات قران اینگونه برداشت کرد که نه تنها سگ حیوان نجسی نیست بلکه بر عکس بسیاری از فواید برای آن در قران تعریف شده به عنوان مثال سگ اصحاب کهف و یا سگی که برای شکار تعلیم داده شده است ! شما تصور کنید که وقتی خداوند می فرماید شکاری را که سگ با دهانش برای شما می آورد هیچ اشکالی ندارد چگونه ما به خود اجازه می دهیم که آن حیوان مفید را از خود دور کنیم ؟ توجه کنید که تنها بحث سگ نیست بلکه اهمیت موضوع آن جاست که اگر ما حکمی را که خداوند به آن فرمان نداده است تنها بر اساس یک سری از باورها یمان تعبدی کنیم در اصل به پیمان خود یعنی فرمانبرداری مطلق از خدا عمل نکرده ایم و حتما می دانید که این گناهی است بس نا بخشودنی .
دقت در این آیه هم می تواند کمکی باشد در درک بهتر مطلب .
يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ(4/المائِدَه)
از تو سؤال مىكنند چه چيزهايى براى آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاكيزه است، براى شما حلال گرديده; (و نيز صيد) حيوانات شكارى و سگهاى آموخته (و تربيت يافته) كه از آنچه خداوند به شما تعليم داده به آنها ياد دادهايد، (بر شما حلال است;) پس، از آنچه اين حيوانات براى شما (صيد مىكنند و) نگاه مىدارند، بخوريد; و نام خدا را (به هنگام فرستادن حيوان براى شكار،) بر آن ببريد; و از (معصيت) خدا بپرهيزيد كه خداوند سريع الحساب است!»
hidayat
Monday 29 October 2007, 08:14PM
السلام عليكم
حرفهاى جالبى ست و بنده صرفاً از نظر بهداشتى مطابقتى بين احاديث و علوم بهداشتى ديدم.
اما توجه داشته باشيد كه اهميت سگ در زندگى ما و شما به آن صورت نيست كه بخواهيم بر سر آن سر و كله بشكانيم ولى خوب طرح اين موضوع از سوى ايرانيان بسيار برايم جالب و ديدنى ست زيرا سابقاً فكر مى كردم فقط عرب زبان سعى دارد به قرآن دستاويز شود و احاديث و روايات را در سايه و ميزان قرآن سنجيده و بعد قبول كند.
از طرح موضوعتان متشكرم و إن شاءالله برسر آن روايات و احاديثى كه سگ را نجس معرفی می کند می روم تا مطمئن شوم.
nikmanesh
Tuesday 30 October 2007, 09:34AM
السلام عليكم
حرفهاى جالبى ست و بنده صرفاً از نظر بهداشتى مطابقتى بين احاديث و علوم بهداشتى ديدم.
البته شايد يك علتش اين باشد كه بنده طبيب هستم و واقعاً وجود حيوانى بمانند سگ را در میان خانه کاملاٌ غیر صحی می دانم.
سلام،
هدايت جان
همانطور كه برادر زد ايكس گفتند حتما لازم نيست شما سگ را در اتاق خواب نگهداري كنيد، گاو، گوسفند و مرغ وخروس نيز محل نگهداري مخصوص به خود را دارند. مسئله اينجاست كه بر اساس احاديث اگر شما به سگ دست بزنيد، نجس ميشويد ولي در مورد گوسفند و روباه اينطور نيست. اگر بيماريهايي از سگ به انسان ميتواند منتقل شود، شما بهتر ميدانيد كه بيماريهاي خطرناكي هم از گاو و اسب و طوطي و موش به انسان منتقل ميگردد، آيا اينها هم نجس هستند؟ و نيز شما ميدانيد كه اگر سگ، هاري را منتقل ميكند، گرگ وشغال و روباه و گربه نيز چنينند، پس چرا آنها نجس نيستند؟
چرا نجس بودن يا نبودن سگ اهميت دارد؟ اهميت آن در اضافه كردن و تزريق يك حكم ديني است كه از جانب خدا نيست. آيه 138 سوره انعام را مطالعه كنيد. خداي رحمن از اينكه بعضيها سوار شدن بر پشت برخي حيوانات را حرام ميدانند، آنان را مورد عتاب قرار داده، مگر اين موضوع چه اهميتي دارد؟ براي توضيح بيشتر اينجا را مطالعه بفرماييد:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=175579&postcount=54 (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=175579&postcount=54)
بنابر احاديث و روايات، اگر سگ از ظرفي غذا بخورد شما بايد آن ظرف را هفت بار خاكمالي و آبكشي كنيد. در حاليكه روايات نگفته اند كه تطهير شكار سگ لازم است و نيز اين را مسكوت گذاشته اند كه وقتي سگ دندانهايش را در گوشت يك پرنده فرو مي برد، شكارچي چگونه بايد آن را تطهير كند؟
حال در اين مورد هم مطالعه كنيد و بفرماييد اگر سگي بيماري هاري نداشته باشد، تراكم و تعداد باكتري در بزاق دهان اين سگ بيشتر است يا در دهان انسان؟ بطور واضحتر human bite خطرناكتر است يا dog bite در اثر يك سگ سالم و غير هار؟
hidayat
Tuesday 30 October 2007, 09:42AM
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
جالب است برادر
واقعاً عاليست !
از اين نوع سنجش بسيار لذت مى برم و الحمدلله دين ما برداشته از كتاب الله تعالى ست و التزام به تمامى احاديث تعبدى نيست الا اينكه موافق با كتاب الله باشد.
و بنده فقط از رواياتى حساسيت دارم كه صريحاً مخالف قرآن باشد .:)
nikmanesh
Tuesday 30 October 2007, 06:23PM
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
جالب است برادر
واقعاً عاليست !
از اين نوع سنجش بسيار لذت مى برم و الحمدلله دين ما برداشته از كتاب الله تعالى ست و التزام به تمامى احاديث تعبدى نيست الا اينكه موافق با كتاب الله باشد.
از حسن نظر شما متشكرم، خدا به شما توفيق دهد.:smile07::smile07::smile07:
nikmanesh
Tuesday 30 October 2007, 06:30PM
فباي حديث بعده يؤمنونفباي حديث بعده يؤمنون
اطيعو الله و اطيعو الرّسول
پيروي از خدا و پيروي از رسول
پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن
بخش دوم
آيا اطاعت از پاپ، همان اطاعت از عيسي بن مريم است؟ براستي پيام عيسي بن مريم به مردم چه بود؟ آيا امروزه مسيحيان از آن پيام تبعيت ميكنند؟ پيام راستين عيسي را در كدام سخن وحديث پاپ و كشيش مي توان يافت؟
http://cyber.law.harvard.edu/blogs/static/justia/pjpii2.jpg
اين دو آيه را مقايسه كنيد:
وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ( انفال/46)
براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين( توبه/1 )
خدا ميفرمايد برائت از طرف خدا و رسولش و اسم خدا را همراه اسم رسول ذكر ميكند. در حالي كه خدا سوره توبه را نازل كرده و نه رسول. پس چرا خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش؟ اگر به گفته پيروان حديث باشد بايد ميگفت برائتي از طرف خدا زيرا كه سوره مال خداست .
اما واقعيت اين است كه خدا سوره را ساخته و نازل كرده و رسول آن را به مردم ابلاغ ميكند. در واقع "ما علي الرسول الا البلاغ المبين." رسول پيام خدا را ميرساند. همانطور كه ميدانيد قرآن پيام خداست. اما مشركان زمان پيامبر ميگفتند كه اين را محمد ساخته است. در واقع اين نشان ميدهد كه آنان رسول را با قرآن ميشناختند. همه حرفشان از پيام جديدي بود كه او آورده بود. خدا كه خودش پايين نيامده تا قرآن را به مردم ابلاغ كند( اعتقاد اكثريت مسيحيان)، بلكه اين وظيفه بر عهده رسول است. در واقع اينكه خدا فرموده اطيعوالله و اطيعوالرسول به معناي دو اطاعت موازي نيست. زيرا كه پيام رسول همان پيام خداست زيرا رسول وظيفه ديگري غير از آن ندارد. اما پيروان حديث بين پيام خدا و پيام رسول تفرقه انداخته اند بطوريكه قرآن را به خدا و كتب حديث را به رسول نسبت داده اند. به اين طريق خدا حرفي ميزند و رسول حرفهايي ديگر.
nikmanesh
Wednesday 31 October 2007, 02:44PM
فباي حديث بعده يؤمنون(مرسلات/50)
بعد از اين(قرآن) به كدام حديث ايمان مي آورند؟
اطيعو الله و اطيعو الرّسول
پيروي از خدا و پيروي از رسول
پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن
بخش سوم
به اين دو آيه دقت كنيد:
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ
و محمد جز فرستادهاى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و] گذشتند نيست(آل عمران/144)
مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ
مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند(مائده/75)
همچنين در اين دو آيه انديشه كنيد(سوره فرقان):
وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا ﴿7﴾
و گفتند اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود چرا فرشتهاى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد
وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ﴿20﴾
و پيش از تو پيامبران [خود] را نفرستاديم جز اينكه آنان [نيز مانند تو] غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند
اكنون مسيحيان در مورد مسيح چه عقيده اي دارند؟ مسيح چه گفته بود؟ آيا مسيحيان از خدا و رسول( مسيح) اطاعت كردند؟
تقريبا دويست سال پس از مسيح چنين عقيده اي در ميان گروهي از مسيحيان رواج يافت و امروزه پيروان ميلياردي داردكه خدا از آسمان به شكل بشر، فرود آمد و سرانجام با شكنجه و مرگي كه كافران برايش مهيا كردند، اين مسيح (يعني همان خدا) كفاره گناهان تمام مؤمنانش را پرداخت و آنان را بخشيد!( براي اطلاعات بيشتر كانال Mohabbat را در شبكه ماهواره اي ببينيد!):
سوره آل عمران:
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿72﴾
كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شدهاند و حال آنكه مسيح مىگفت: اى فرزندان اسرائيل" پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد" كه هر كس به خدا شرك آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران ياورانى نيست
گروهي ديگري از مسيحيان- كه آنها نيز اكنون جمعيت ميلياردي دارند- دويست سال پس از مسيح گفتند كه خدا سه شخصيت دارد! (تثليث): اول- خداي پدر، دوم- خداي پسر(مسيح)، سوم- خداي پشتيبان(روح القدس)! و گفتند كه اين سه در يكي جمع شده يعني خدا در اصل يكي است ولي به سه شكل تجلي كرده! در ضمن مي گويند خون عيسي(خداي پسر) همان خون خدا (ثارالله) است كه بر زمين جاري شد! ( براي كسب اطلاعات بيشتر كانال Nejat را در شبكه ماهواره ببينيد!):
لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿73﴾
كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم] است قطعا كافر شدهاند و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست و اگر از آنچه مىگويند باز نايستند به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد
در ميان ميان اين مسيحيان، چند ميليون تحصيل كرده است كه به شدت از اين عقايد با سخنراني و نوشتن كتاب دفاع مي كنند و هرگز نمي پندارند كه به راه خطا رفته اند، آيا اينها دست بر ميدارند؟
أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿74﴾
چرا به درگاه خدا توبه نمىكنند و از وى آمرزش نمىخواهند و خدا آمرزنده مهربان است
آيا حاضرند اين تبيين الهي را بپذيرند؟( خدا تبيين مي كند و رسول بيان مي كند):
مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسيار راستگو بود هر دو غذا مىخوردند بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان تبيين مي كنيم و توضيح مىدهيم سپس ببين چگونه [از حقيقت] دور مىافتند
و اين هم پيام خدا به تمام انسانها و تمام نسلها:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ﴿77﴾
بگو اى اهل كتاب در دين خود بناحق گزافهگويى و غلوّ نكنيد و از پى هوسهاى گروهى كه پيش از اين گمراه گشتند و بسيارى [از مردم] را گمراه كردند و [خود] از راه راست منحرف شدند نرويد
شما اي برادران و خواهراني كه نام خود را شيعه و سني و وهابي ناميده ايد، از شما پرسشي دارم:
اگر در خانواده اي مسيحي متولد ميشديد اكنون جزو كدام دسته از مسيحيان بوديد؟ مسيح برايتان خود خدا بود يا پسر و خون خدا؟ اگر در تل آويو متولد مي شديد، شيعه مي شديد يا سني؟ آيا اكنون مطمئنيد كه در جاي درست متولد شده ايد؟ شما كه شيعه هستيد اگر شما در خانواده اي وهابي در مكه متولد ميشديد، آيا اكنون شيعيان را تكفير نمي كرديد و نمي كشتيد؟ شما كه سني هستيد آيا اگر پدرتان شيعه مي بود اكنون قمه نمي زديد؟
محمد رسول الله در ميان كساني كه خود را يهودي مي ناميدند و مي گفتند عزير پسر خداست و در ميان كساني كه خود را مسيحي مي ناميدند و مي گفتند كه مسيح خود خدا يا پسر خداست، وظيفه داشت چه چيزي را بيان كند؟ آيا بايد مي گفت از سنّت و كتابهاي حديث موسي و عيسي پيروي كنيد؟ يا بايد چنين مي گفت:
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ﴿66﴾
و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مىكردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مىشدند از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مىكنند
آري محمد رسول الله وظيفه داشت بگويد به تورات و انجيل كه همان اطاعت از خدا و رسول است عمل كنيد.
راستي مگر آنها تورات و انجيل را نمي خواندند؟ چرا مي خواندند ولي در چار چوب سنت و حديث آيات اين كتابها را مخفي مي كردند و محمّد وظيفه داشت كه آيات تورات و انجيل را در همان كتابها به آنها نشان دهد تا از حرف و حديث و روايات،( كه اين روايات را به موسي و عيسي وساير پيامبران نسبت مي دادند) دست بردارند:
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴿15﴾
اي اهل كتاب(يهوديان و مسيحيان) پيامبر ما به سوى شما آمده است كه بسيارى از چيزهايى از كتاب [آسمانى خود] را كه پوشيده مىداشتيد و مخفي مي كرديد براى شما بيان مىكند و از بسيارى [خطاهاى شما] درمىگذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است
ابلاغ و دعوت به كتب آسماني، وظيفه خطير محمد بود و اگر اين ابلاغ را انجام نمي داد رسالتش كامل نميشد:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿67﴾
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمىكند
اين هم متن ابلاغيه مهم:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿68﴾
بگو اى مسيحيان و يهوديان تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكردهايد بر هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿69﴾
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحىاند هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد
هميشه وقتي پيامبري مي آمد و فقط دعوت به كتاب آسماني مي كرد چون حرفهاي اين پيامبر مخالف كتابهاي روايت و حديث بود با او ستيز مي كردند:
لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ﴿70﴾
ما از فرزندان اسرائيل سخت پيمان گرفتيم و به سويشان پيامبرانى روانه كرديم هر بار پيامبرى چيزى بر خلاف دلخواهشان(بر خلاف احاديث و روايات) برايشان آورد گروهى را تكذيب مىكردند و گروهى را مىكشتند
و اين هم آنچه در روز جزا هنگام تشكيل دادگاه خواهد گذشت:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ﴿109﴾
روزى را كه خدا پيامبران را گرد مىآورد پس مىفرمايد چه پاسخى به شما داده شد مىگويند ما را هيچ دانشى نيست تويى كه داناى رازهاى نهانى
وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ﴿116﴾
و هنگامى كه خدا فرمايد: اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا در كنار الله بپرستيد؟ گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مىدانستى آنچه در نفس من است تو مىدانى و آنچه در ذات توست من نمىدانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿117﴾
جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى] به آنان نگفتم، [گفتهام]: كه خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو بر هر چيز گواهى
http://www.iran-newspaper.com/1384/841004/html/241662.jpg
محمد رسول الله در آن روز چه خواهد گفت؟:
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41465000/jpg/_41465536_......004.jpg
nikmanesh
Wednesday 21 November 2007, 11:36AM
فباي حديث بعده يؤمنون(مرسلات/50)
بعد از اين(قرآن) به كدام حديث ايمان مي آورند؟
اطيعو الله و اطيعو الرّسول
پيروي از خدا و پيروي از رسول
پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن
بخش چهارم
ان هدي الله هوالهدي
هدايت فقطاز طريق ما انزل الله حاصل مي شود
ديني كه محمد رسول الله مبلغ و آورنده آن بود جز آن چيزي كه خداوند بر او نازل كرد نيست و ما انزل الله نيز داراي يك سري ويژگيهاي منحصر به فرد است كه آن را از هر چيز ديگري مجزا و منفك مي سازد و نشانه هايي دارد كه به راحتي قابل تشخيص است :
*ما انزل الله تماماً به صورت يك كتاب است* كتابياست مبين و آشكار .
*احدي از جن و انس نمي تواند مانند آن را بياورد*كتابي ديگر ، چه مبين و چه مخفي ، در كنار آن وجود ندارد*در آن هيچ اختلافيموجودنيست*خداوند حفظ و سلامت آن را تضمين كرده است.
*تمامي اجزاء وعناصر ان با معجزه تنيده شده است*متحد كننده و يكپارچه ساز است
براي اثبات هركدام از ويژگي هاي فوق مي توان چندين آيه قرآني آورد. بنابر اين مسجل است كه ما انزل الله و كتاب الله بايد حد اقل از اين ويژگيها برخوردار باشد. هر كتابي چنين ويژگيهايي داشته باشد قطعاً از طرف خداوند است و بايد بدون چون و چرا تعبد و فرمانبرداري شود.
آيا كسي بجز قرآن كتابي مي شناسد كه چنين ويژگيهايي داشته باشد؟مگر نه اين است كه علت غايي و نهايي وجود ما در دنيا دريافت بزرگترين نعمت الهي – هدايت – است؟وقتي خداوند مي فرمايد(ان هدي الله هوالهدي( انسانها چهمي گويند؟ آيا انسانها از خدا بهتر مي دانند؟! شما مطمئنيد آنكس كه به شما مي گويد قرآن براي هدايت كفايت نمي كند ، شيطان نيست؟ هنوز نقشه اش را متوجه نشده ايد؟!
او مي خواهد به اين وسيله راه مستقيم را بر شما ببندد و با علائم راهنمايي قلابي –احاديث و روايات – مسيرتان را منحرف سازد و متفرقتان كند. پس :
واعتصموا بحبل الله جميعاولا تفرقوا
حبل خدا وهدي الله همين قرآن است ولا غير. در طول تاريخ تدين بشر، همواره اين هدي الله بوده كه مي توانسته مردم را هدايت كند و آن نيز چيزي جز ما انزل الله و كتاب آسماني نبوده است. باور كنيد نبوده است!
باور نمي كنيد! كسي كه حديث و كلام ناب خدا را تكفير كند به كدامين حديث ايمان خواهد آورد؟ حديث شيطان.
اينك با قرآن كريم تا بدو خلقت انسان به عقب برگرديم ؛ آنجا كه آدم فرمان مولايش را پشت گوش انداخت و عبد شيطان شد و حكم او را تعبد كرد. در واقع خداوند گفته بود كه شيطان دشمن اوست و نبايد او را تعبد كند اما آدم به عهد خود وفا نكرد و شيطان را تبعيت و پيروي نمود و همين شد كه از مقام خود ساقط گرديد و تنزل يافت. خداوند سبحان در آستانه هبوط ، مطلبي بسيار گرانسنگ و وزين را به او و بني آدم سفارش كرد ، پروردگار فرمودند:
قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكممني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون والذين كفروا وكذبوابءايتنا اولئك اصحب النار هم فيها خلدون
گفتيم: همگي، از آنجا پايين برويد. هرگاه هدايتي از جانب منبراي شما آيد، آنان که از هدايت من پيروي کنند، هيچ ترس و اندوهي نخواهند داشت.
"و اما کساني که کافر شوند و آيات ما را تکذيب کنند، ساكنان دوزخ خواهند بود کهتا ابد در آنجاماندگارند."
با توجه به آيات فوق ، كسي كه از هدايت خدا پيروي كند نجات يافته است و كسي كه آيات الهي(هدايت خدا) را تكفير كند و از آن پيروي نكند جايگاهش دوزخ خواهد بود. مقايسه اين دو آيه به ما مي فهماند كه هدايت خدا همان كتاب و آيات الهي است و اين خطابيست عمومي و به همه انسانها. هيچ پيامبر و آيين بخصوصي مد نظر نيست . پروردگار دارد خطاب به بني آدم مي گويد هرگاه كتاب هدايت بسويتان آمد ، هركس از آن كتاب پيروي كند هدايت يافته و رستگار خواهد شد . اگرچه خدا آن كتاب را بوسيله يك رسول براي ما مي فرستد و اولين بار از زبان رسول خارج مي شود ، اما همانگونه كه مي بينيد هيچ صحبتي از آورنده مرسوله نيست وفقط اين كتاب است كه هدايت مي كند و شرط لازم و كافي نيز همان است.
در آيه زير مي خوانيم آنچه مايه هدايت و بشارت مؤمنين است همان قرآنيست كه بر پيامبر نازل شده نه خود پيامبر.
قل من كان عدوالجبريل فانه نزله على قلبك باذن الله مصدقا لما بين يديه وهدى وبشرى للمؤمنين
بگو: هر کس که با جبرئيل مخالفت كند، بايدبداند که او اين (قرآن) را با خواست خدا، بر قلب تو نازل کرده است که تصديق كنندهکتب آسماني پيشين و هدايت و بشارتي است براي مؤمنان."
دهها آيه وجود دارند كه هدايت را فقط مختص كتاب آسماني ميدانند و به ما نشان مي دهند اين كتب آسماني هستند كه براي انسان نور و هدايت مي باشند.
پس هيچگاه نبايد فراموش كرد كه :
انهدي الله هوالهدي
و همواره بخاطر داشته باشيد كه هدي الله چيزي جز كتاب آسماني و ما انزل الله نمي باشد ، كتابي كه داراي يك سري ويژگيهاي بخصوص و منحصر به فرد است و از اين رو به راحتي قابل تميز و تشخيص خواهد بود.
الله نزل احسن الحديث كتبا متشبها مثاني تقشعرمنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهديبه من يشاء ومن يضلل الله فما له من هاد
خدابهترين حديث را در اين نازل كرده است؛ كتابي هماهنگ و باثبات كه به هر دو راه (بهشتو دوزخ) اشاره مي كند. پوست كساني كه هيبت و حرمت پروردگارشان را ارج مي نهند از آنمنقبض مي شود، سپس پوست و قلبشان براي پيام خدا نرم مي شود. چنين است هدايت خدا؛ اوآن را به هر كه بخواهد (هدايت شود)، عطا مي كند. و اما كساني را كه خدا به گمراهيفرستد، هيچ چيز نمي تواند آنها را هدايت كند.
امام در هر عصر و زمان، كتاب آسماني است كه خدا نازل كرده و در آن نور هدايت قرار داده:
سوره احقاف:
وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ ﴿12﴾
و [حال آنكه] پيش از اين [قرآن] كتاب موسى امام و [مايه] رحمتى بود و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى كه تصديقكننده [آن كتاب] است تا كسانى را كه ستم كردهاند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژدهاى باشد
قصه هميشگي تاريخ در گذشته و حال و در هر جامعه:
سوره زمر:
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿3﴾
آگاه باشيد كه دين خالص و تمامي از آن خداست و كسانى كه در كنار او دوستانى براى خود گرفتهاند [به اين بهانه كه] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمىپرستيم البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند داورى خواهد كرد در حقيقت خدا آن كسى را كه دروغ پرداز وكافر است هدايت نمىكند
http://www.aftablog.com/uploads/v/vara/7254.jpg
http://www.aloha.net/~mikesch/fatima_statue.jpg
http://z.about.com/d/gohongkong/1/5/B/0/-/-/TinHauWomenPraying.JPG
iris
Wednesday 21 November 2007, 12:18PM
گوینده: حسبنا کتاب الله کافر است !
-- إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً
یعنی: آنان كه به خدا و رسولان او كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيغمبرانش جدايى اندازند و گويند: ما به برخى (از انبياء) ايمان آورده و به پارهاى ايمان نياوريم و خواهند كه ميان كفر و ايمان راهى اختيار كنند به حقيقت كافر اينهايند و ما براى كافران عذابى خوار كننده مهيا ساختهايم. (۱)
از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قران تنها درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند !
اما ببینیم چگونه عمر سعی کرد تا بین خدا و رسولش جدائی بیاندازد:
-- پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند:
قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشوید.
ولی عمر بن خطاب گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!! (۲) (این حدیث در اصح کتب اهل سنت موجود می باشد)
در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می کند. اینقدر این توهین بزرگ است که حقیر خجالت میکشم آن را ترجمه کنم. ولی بحث ما بر سر قسمت دوم جمله است که گفت: "کتاب خدا ما را بس است"
عمر با گفتن این جمله همان کاری را کرد که در ایه شریفه مذکور در مورد آن صحبت میکند. یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا (قران) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله جدائی بیافکند. و در واقع او چنین گفت که خدا یک چیز می گوید و پیامبر ص چیز دیگر. و در میان این دو ما باید به کلام خدا تمسک بجوئیم !
در حالیکه خود قران درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.
یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.
-->خلاصه :
عمر بن خطاب با گفتن "کتاب خدا ما را بس است" بین خدا و رسول جدائی افکند.
قران کریم کسانی که بین خدا ورسول جدائی می افکنند را کافر حقیقی می نامد.
نتیجه: عمر (طبق قران و روایت معتبر اهل سنت) کافر حقیقی می باشد.
nikmanesh
Wednesday 21 November 2007, 02:57PM
گوینده: حسبنا کتاب الله کافر است !
-- إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً
یعنی: آنان كه به خدا و رسولان او كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيغمبرانش جدايى اندازند و گويند: ما به برخى (از انبياء) ايمان آورده و به پارهاى ايمان نياوريم و خواهند كه ميان كفر و ايمان راهى اختيار كنند به حقيقت كافر اينهايند و ما براى كافران عذابى خوار كننده مهيا ساختهايم. (۱)
از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قران تنها درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند !
يكي بود يكي نبود
هزار و خرده اي سال پيش تو شهر مكه خدا يه پيامبري فرستاد به اسم محمّد. خدا به محمد هيچ معجزه اي نداد جز يه كتاب. محمد نه مثه عيسي مرده زنده ميكرد و نه مثه موسي عصاش اژدها مي شد.
بزرگان و روحانيان مكه از محمد معجزه ميخواستن تا نشون بده كه پيغمبره . وقتي محمد گفت معجزه من اين كلمات و آيات است به او خنديدند و گفتند: محمّد ديوانه شده.
بالاخره محمّد پس از سالها رنج و زحمت تونست به مردم بفهمونه كه خدا به تنهايي كافيست و ارتباط و استعانت از خدا نياز به هيچ واسطه اي نداره. حرفي كه ماموريت همه پيغمبرا بود.
شيطون از اين موضوع خيلي ناراحت شده بود و داشت فكر ميكرد چكار كنه. شيطون با خودش گفت: صبر مي كنم محمد بميره، اونوقت همون طور كه از عيسي و مريم بت ساختم همين كارو با محمد و دوستاش و بچه هاش ميكنم.
شيطون خواست در قرآن دست ببره ولي دستش جيز شد چون خدا دور قرآن خط آتشين كشيده بود. شيطون در حاليكه دست سوختشو ليس ميزد و خنك ميكرد، گفت: باشه حالا كه خدا قرآنو برا من جيز كرده! منم اين كتابو برا مردم جيز ميكنم.
محمد مرد. شيطون و دوستاش دست بكار شدند و تا امروز اين كارها رو كردن:
اگه وقتي تو خونه نشستي بشنوي كه تو خيابون ميگن: "لا اله الّا الله" مي فهمي يه نفر مرده!
وقتي تابوت مرده رو بلند مي كنند و ميبرند چي ميگن؟ آفرين! ميگن: "لا اله الّا الله"
وقتي بابات عصباني ميشه و نميخواد فحش بده، چي ميگه؟ آفرين خوب جواب دادي! ميگه: "لا اله الّا الله"
صبح كه از خونه بيرون مياي اگه بشنوي از يه خونه اي صداي قرآن مياد، چي ميفهمي؟ آفرين! مي فهمي يه نفر مرده!
سر سفره هفت سين و عقد چي ميذارن؟ درسته! قرآن
سر قبر برا مرده چي ميخونن؟ قرآن
ميخواي بري سفر، مامانت از زير چي ردت ميكنه؟ قرآن
پولاي عيدي رو، لاي چي نگه مي دارن؟ قرآن
با چي استخاره ميكنن و شير يا خط ميندازن؟ قرآن
چه كتابي رو نميشه فهميد و اگه كسي فكر كنه ميفهمه، مقعدش رو تو آتيش ميذارن؟ قرآن
چه كتابي رو ماه رمضون با سرعت نور ختم مي كني ولي هيچي نمي فهمي؟ قرآن
.........................................................
........................................................
..........................................................
شيطون اومد مسابقات حفظ و قرائت راه انداخت و گفت فهميدن قرآن سخته و جيزّه، ولي اگه قرآنو مثه طوطي حفظ كني و مثه بلبل بخوني، خيلي ثواب داره!
شيطون گفت: مواظب باش بي وضو قرآن نخوني، مي برندت جهنّم!
شيطون دويست سال بعد از مردن محمد گفت: حالا بايد جاي قرآن چند تا كتاب بنويسم و بگم اينا فهميدنش راحته و قرآنو كامل ميكنه!
يه سري كتاب نوشت و اسمشو گذاشت: صحيح مسلم، صحيح بخاري، سنن ابن ماجه و.....
وگفت اين كتابا حرفايي است كه زنهاي محمد و دوستاي محمد از قول محمد و محمد از قول خدا نقل كرده و وحي درِگوشي به محمد است. اينا كتاب روايته و منبع فقهي براي اونايي است كه به دوستها و زنهاي محمد احترام ميذارن.
يه سري كتاب هم نوشت و اسمشو گذاشت: اصول كافي، بحارالانوار، حلية المتقين......
وگفت اينا حرفايي است كه اولاد محمد گفتن و حكم وحي رو داره.
بعد از اين شيطون چند تا پشتك زد و به بچه هاش گفت: حالا بريد و اين دو گروه رو هم به فرقه هاي كوچيكتر تقسيم كنيد!
يكي از بچه هاي شيطون گفت: بابا جون! تو قرآن چند جا نوشته: اين كتاب كامله، اين كتاب براي شما كافيه، در اين كتاب همه چيز بيان شده، حالا اگه يكي فهميد و خوند و به بقيه گفت كه ما شكست ميخوريم!
بابا شيطون نگاه عاقل اندر سفيهي به بچه اش انداخت و گفت: بچه جون فكر اونجاشم كردم!
حديث قلم و قرطاس مي سازيم و ميگيم اينا حرفاي عمره و هر كي از اين به بعد بگه قرآن كافيه بهش ميگن عمري!
شيطان به بچه هاش گفت حالا بريد كمي بخوابيد، من بيدارم و بايد داستان علي و عمر را خيلي قشنگ بسازم. راستي بايد يه داستانم براي خوارج بسازم كه اونا هم گفتن قرآن كافيه!
شيطان گفت: راستي بايد محمد را هم تبديل به بت كنم و بگم مقامش از همه پيغمبرا بالاتره ! وميگم كه مردم بگن:"محمّد مصطفي" و به دختر محمد بگن" برترين زن عالم"!
يكي از بچه شيطونا گفت: بابا اين ديگه نميشه! تو قرآن خدا گفته كه ابراهيم، مصطفاست: سوره بقره آيه 130 و مريم برترين زن دنياست: سوره آل عمران آيه 42
شيطون لبخندي زد و گفت: بچه جون برو بخواب! اين فضوليا به تو نيومده! مثه اينكه هنوز باباتو نشناختي!
براي توضيح بيشتر اينجا را كليك كنيد و به پست 24 همين تاپيك مراجعه نماييد (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=167951&postcount=24)
سوره اعراف:
وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ﴿148﴾
و قوم موسى پس از [رفتن] موسي از جواهرات و زيورهاى خود،مجسمه گوسالهاى براى خود ساختند كه صداى گاو داشت. آيا نديدند كه آن [گوساله] با ايشان سخن نمىگويد و آنها را به هيچ راهي هدايت نمي كند؟ آن را [به پرستش] گرفتند و ستمكار بودند
http://www.islamandbuddhism.com/images_buddhism/budizm36.jpg
http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41465000/jpg/_41465532_.....005.jpg
nikmanesh
Thursday 22 November 2007, 05:43PM
هدايت از آن خداست و هدايت واقعي و حقيقي فقط در قرآن است.
سوره انعام:
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿71﴾
بگو آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مىرساند و نه زيانى و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان از راه به در بردهاند و حيران [بر جاى مانده] است براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مىخوانند كه به سوى ما بيا بگو هدايتخداست كه هدايت [واقعى] است و دستور يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم
http://talebeyar.persiangig.com/image/mashhad/zarih.jpg
http://coochbehar.gov.in/JPGfiles/Bara_debi.jpg
nikmanesh
Thursday 22 November 2007, 08:50PM
سوره زمر:
وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿45﴾
چون خدا به تنهايى ياد شود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند منزجر مىگردد و چون كسانى در كنار خدا ياد شوند بناگاه آنان شادمانى مىكنند
http://www.ya-hussain.com/int_col1/pictures/mashad/imam%20raza%20a.s%20new%20zarih.jpg
http://www.viaggiaresempre.it/Ranakpur2.JPG
nikmanesh
Saturday 24 November 2007, 01:59PM
[ابراهيم] گفت آيا آنچه را مىتراشيد، مىپرستيد*با اينكه خدا شما و آنچه را كه برمىسازيد آفريده است(صافات/95و96)
http://www.tribuneindia.com/2003/20031007/ldh3.jpg
http://www.abyaneh.ir/userimages/DSC02353.JPG
nikmanesh
Saturday 24 November 2007, 02:07PM
[ابراهيم] به پدر خود و قومش گفت اين مجسمههايى كه شما خود را وقف آنها كرده ايد، چيستند؟(انبياء/52)
http://www.tribuneindia.com/2003/20030901/nat1.jpg
http://www.doorbin.net/841121/sadeghi7.jpg
nikmanesh
Saturday 24 November 2007, 02:12PM
و برخى از مردم در كنار خدا همانندهايى [براى او] برمىگزينند و آنها را چون دوستى خدا دوست مىدارند(بقره/165)
و كيست گمراهتر از آن كس كه در كنار خدا كساني را مىخواند كه تا روز قيامت او را پاسخ نمىدهند و آن كسان از دعاي[اين گمراهان] بىخبرند*و چون مردم محشور گردند[كساني كه در كنار خدا در نظر گرفته شده اند] دشمنان آنان [گمراهان] باشند و عبادت آنها را انكار خواهند كرد(احقاف/5و6)
اگر آنها را بخوانيد دعاى شما را نمىشنوند و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمىكنند و روز قيامت شرك شما را انكار مىكنند و [هيچ كس] چون [خداى] آگاه تو را خبردار نمىكند(فاطر/14)
http://www.tribuneindia.com/2002/20020713/ind3.jpg
http://www.hasanpix.com/weblog/images/xhs103A.jpg
nikmanesh
Sunday 25 November 2007, 04:47PM
:قانون(1):
کاربر nikmanesh
تهاجم غیر مستدل به سایر کاربران و درج مفاهیم توهین آمیز به عقاید ایشان نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گردید .
nikmanesh
Thursday 13 December 2007, 11:18AM
:قانون(1):
mehrdad_123
Friday 14 December 2007, 01:33AM
به نام او:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام عليكم
جناب نيكمنش تو تاپيكهاي ديگه كم آوردي , گفتي يكمم بيام اينجا همونا رو بنويسم
mehrdad_123
Friday 14 December 2007, 01:36AM
جناب نيكمنش جواب دهيد شما كه مي گوييد هيچ احتياجي به حديث نداريد:
آيه ي مباركه ي (المر) يعني چي؟ (و بگوييد چرا مطمئنيد كه معني شما صحيح است؟!)
يا حق
mrezamahdi
Monday 28 January 2008, 01:56AM
با سلام مقاله ای از اینجانب در رابطه با آینده جهان اسلام نوشته ام که میتواند برای دوست عزیزم مورد توجه قرار کیرد.mrezamahdi.blogfa.com در ضمن مقاله ای در رابطه با تقویم قمری در همین سایت از اینجانب موجود است. با تشکر : م-مهدی
nikmanesh
Wednesday 30 January 2008, 01:58PM
http://www.sacred-texts.com/evil/hod/img/26300.jpg
جناب نيكمنش جواب دهيد شما كه مي گوييد هيچ احتياجي به حديث نداريد:
آيه ي مباركه ي (المر) يعني چي؟ (و بگوييد چرا مطمئنيد كه معني شما صحيح است؟!)
يا حق
سوره طه
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ﴿65﴾
قَالَ بَلْ أَلْقُوا......
[جادوگران] گفتند اى موسى يا تو مى افكنى يا [ما] نخستين كسي باشيم كه مى اندازيم
[موسي] گفت [نه] بلكه شما بيندازيد....
براي پرداختن به بررسي حروف مقطعه قرآن، از جناب مهرداد123 درخواست مي گردد ابتدا با توجه به احاديث و روايات هر چه مي توانند بنويسند و پس از آنكه بياناتشان به پايان رسيد، اعلام كنند تا رشته سخن را به دست گيرم
آغاز سخن را به اين خاطر به شما مي سپارم تا هر چه مي توانيد از كتب تفسير و حديث بياوريد تا وقتي نوبت به من رسيد كسي نگويد كه نيكمنش مطالبش را بر اساس روايات مي نويسد
پرهيز از تنش و جنجال و رعايت ادب و پرداختن به موضوع اصلي، شرط ادامه گفتگوست.
نيكمنش آماده است بدون استفاده از حديث و فقط بر مبناي قرآن با جناب مهرداد 123 و يا ديگر حاضران گرامي در مورد حروف مقطعه قرآن گفتگو كند.
فعلا بخاطر مشغله زياد، ممكن است گاهي هفته اي يك يا دوبار به تالار گفتمان بيايم، و در اين مورد از صبر و حوصله شما سپاسگزارم
nikmanesh
Thursday 31 January 2008, 10:48AM
http://www.sacred-texts.com/evil/hod/img/26300.jpg
جناب نيكمنش جواب دهيد شما كه مي گوييد هيچ احتياجي به حديث نداريد:
آيه ي مباركه ي (المر) يعني چي؟ (و بگوييد چرا مطمئنيد كه معني شما صحيح است؟!)
يا حق
[7:115] قالوا يموسى إما أن تلقي وإما أن نكون نحن الملقين
[7:116] قال ألقوا
جادوگران گفتند: اي موسي اول تو مي اندازي يا ما بيندازيم
موسي گفت: شما بيندازيد
منتظرتان هستم تا بر مبناي حديث، بگوييد "المر" و ساير حروف مقطعه چه معني دارد و سپس پاسخ خود را آغاز كنم. اين مناظره شخصي نيست و ديگر كابران نيز در صورت تمايل مي توانند در آن شركت كنند.
nikmanesh
Saturday 2 February 2008, 03:59PM
اسوه بودن پيامبر
شما اگر به پيروان حديث بگوييد فقط از قرآن پيروي كنيد نه احاديث. فورا در جواب ميگويند كه
اگر ما حديث را دور بيندازيم پس چطوري از رسول پيروي كنيم؟!!
در ادامه ميگويند كه
مگر خدا خودش نگفته رسول براي شما اسوه است.
اين اولين سوالي است كه به ذهنشان ميرسد.
مشكلي كه در اين سوال مطرح است اين است كه كه اين افراد فكر ميكنند
پيروي از رسول يعني پيروي از كتابهاي حديث.
آنها فكر ميكنند
قرآن نماينده خداست و رسول نماينده حديث
بعد از مدتي ديگر اولين سوالي كه مطرح كردند اين بود
اگر كتابهاي حديث نباشد پس ما چطوري نماز بخوانيم؟
اما من به آنها فرصت مي دهم كه فقط يك حديث راجع به تعداد ركعتهاي نماز ارائه دهند. با كمال تاسف نمي توانند.زيرا كه آنها خبر ندارند كه حتي يك حديث راجع به تعداد ركعات نماز موجود نيست چه برسد درباره نماز خواندن! اگر تمام احاديثي كه راجع به نماز خواندن ذكر شده است را كنار هم بگذاريد يك هشتم نماز خواندن را هم بدست نمياوري.
بعد كه در آوردن احاديثي در مورد انجام نماز و تعداد ركعات نماز درمي مانند شروع مي كنند به بهانه گيري. مثلا ميگويند
با رد حديث در حقيقت ما تاريخ را منكر شده ايم! و با رد حديث ما منكر نبوت محمد رسول خدا شده ايم و...
جواب اين است كه :آيا با توجه به اينكه اكثر پيامبران كتاب حديثي از آنان برجاي نمانده است نبوتشان زير سوال رفته است؟آيا كتاب قرآن براي اثبات نبوت محمد رسول خدا كافي نيست؟مگر در كتب حديث چه چيزي نوشته شده است كه نبوت را اثبات ميكند؟
در ضمن ما تاريخ را انكار نميكنيم. اما اين واقعيت است كه كتابهاي حديث تاريخ نيست. زيرا كه كتابهاي حديث پر از ضد و نقيض است. شما نميتوانيد يك كتاب تاريخي پيدا كنيد كه به اندازه هاي كتب حديث ضد و نقيض داشته باشد.يك كتاب تاريخي يك تفكر خاص بر آن حاكم است. آدم ميتواند در نوشته هايش قضاوت كند و از كتاب تاريخ حكم ديني استخراج نمي گردد، اما كتب حديث درهم وبرهم است و به اندازه راويان حديث تفكر برآن حاكم است.شما هر نظري را در يك كتاب تاريخي نميتوانيد پيدا كنيد اما در يك كتاب حديث تقريبا تمام نظرات از تمام جهات موجود است!!
اما چرا آنها پيروي از رسول را به حديث و پيروي از خدا را به قرآن تعبير ميكنند؟
اشتباه اين گروه همين است . مگر محمد رسول الله ، قرآن را نياورده است. خدا كه خودش پايين نيامده تا كه قرآن را براي مردم بخواند بلكه اين كار از طريق رسول خدا انجام شده است.در ثاني خدا خودش گفته كه ابراهيم براي ما اسوه است. حال سوال اينجاست كه ما بعد از 7000 سال چطوري ابراهيم را اسوه خود قرار دهيم در حالي كه هيچ كتابي از او برجاي نمانده است؟ مطمئنا خدا دستور بيهوده صادر نميكند.
آيه يك:
[60:4] قد كانت لكم اسوة حسنة في ابرهيم والذين معه اذ قالوا لقومهم انا برءؤا منكم ومما تعبدون من دون الله كفرنا بكم وبدا بيننا وبينكم العدوة والبغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده الا قول ابرهيم لابيه لاستغفرن لك ومآ املك لك من الله من شيء ربنا عليك توكلنا واليك انبنا واليك المصير
[60:4] ابراهيم و همراهانش براي شما سرمشق خوبي هستند. آنها به قومشان گفتند: "ما شما و بت هايي را كه در كنار خدا مي پرستيد، طرد مي كنيم. ما شما را علنا محكوم مي نماييم و تا زماني كه تنها به خدا ايمان نياوريد،* از ما جز تنفر و عداوت چيزي نخواهيد ديد." جز در سخن ابراهيم هنگامي كه به پدرش گفت: "من براي بخشش تو دعا خواهم كرد، ** ولي من هيچ قدرتي براي محافظت تو در مقابل خدا ندارم." "پروردگار ما، ما به تو توكل مي كنيم و به سوي تو باز گشتيم؛ سرنوشت نهايي به سوي توست.
آيه دو:
[60:6] لقد كان لكم فيهم اسوة حسنةلمن كان يرجوا الله واليوم الاءخر ومن يتول فان الله هو الغني الحميد
[60:6] آنها مثال خوبي هستند براي كساني كه در جستجوي خدا و روز آخرند. و اما كساني كه روي برمي گردانند، خدا نيازي به (آنها) ندارد، اوست ستوده ترين.
خداي مهربان همين آيه را براي محمد رسول خدا تكرار كرده است:
[33:21] لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنةلمن كان يرجوا الله واليوم الاءخر وذكر الله كثيرا
[33:21] رسول خدا مثال خوبي است براي آن عده از شما كه در جستجوي خدا و روز آخر هستند و مدام به خدا فكر مي كنند.
پس معلوم ميشود كه پيروي از رسول به معناي پيروي از كتب حديث نيست.زيرا كه كتاب حديثي از ابراهيم برجاي نمانده است تا كه ما براساس آن از ابراهيم پيروي كنيم و اورا الگوي خود قرار دهيم.
mehrdad_123
Saturday 2 February 2008, 04:10PM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مومنين و المومنات:
جناب نيكمنش بسيار خوشحالم كه بعد از اين همه مدت تشريف آورده ايد
اما اينطوري قبول نيست اگر مرد ميداني مناظره را در يك تاپيك مناظره شروع كنيم و الا قبول نيست
اگر مرد ميداني شروع كن؟ و از مدير سايت بخواه تا صفحه اي را ايجاد كند
اولين موضوع ما در باب اطاعت و پيروي است قبول؟؟؟؟
.
mehrdad_123
Saturday 2 February 2008, 04:16PM
منتظرم پاسخ بده
.
nikmanesh
Saturday 2 February 2008, 04:32PM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مومنين و المومنات:
جناب نيكمنش بسيار خوشحالم كه بعد از اين همه مدت تشريف آورده ايد
اما اينطوري قبول نيست اگر مرد ميداني مناظره را در يك تاپيك مناظره شروع كنيم و الا قبول نيست
اگر مرد ميداني شروع كن؟ و از مدير سايت بخواه تا صفحه اي را ايجاد كند
اولين موضوع ما در باب اطاعت و پيروي است قبول؟؟؟؟
.
در پست 79 همين تاپيك پرسشي مطرح كرده ايد، كه نحوه پاسخ به آن و چرايي آن در پست 84 آمده
بهتر است به پرسشهايي كه در ابتدا مطرح كرده ايد ( المر) و نيز بعنوان امضاء برگزيده ايد(كهيعص)، پرداخته شود. پست 84 را با دقت بخوانيد و آغاز كنيد
mehrdad_123
Saturday 2 February 2008, 04:39PM
در پست 79 همين تاپيك پرسشي مطرح كرده ايد، كه نحوه پاسخ به آن و چرايي آن در پست 84 آمده
بهتر است به پرسشهايي كه در ابتدا مطرح كرده ايد ( المر) و نيز بعنوان امضاء برگزيده ايد(كهيعص)، پرداخته شود. پست 84 را با دقت بخوانيد و آغاز كنيد
ا... را شاهد ميگيرم كه براي اين حقير مهم نيست در چه بابي بحث كنيم , من حقير اندر حقير محبان اهل بيت (ع) حاضرم در هر بابي كه باب ميل شماست بحث كنم جناب! بهتر است چيزي را بدانيد كه تا شيعيان دعاي توسل را دارند از هيچ مناظره اي ترسي ندارند ان شاا...
مناظره مي كنيم
اما نه در اين تاپيك در تاپيك مناظره% چرا كه در آنجا راه فراري نيست نه براي من نه براي شما
تاپيك مناظره را درخواست كنيد و هر بابي را كه مي خواهيد در آنجا بحث كنيم مطرح كنيد به حول قوه ي الهي و با توكل بر او و توسل بر معصومين (ع) بالاخص حضرت صاحب الزمان (عج) حاضريم تا بار ديگر مصداق آيه ي ان كيد الشيطان كان ضعيفا را نمايان كنيم ان شاا...
منتظر تاپيك مناظره هستم ان شاا...
-------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق:smile07:
nikmanesh
Saturday 2 February 2008, 05:19PM
ا... را شاهد ميگيرم كه براي اين حقير مهم نيست در چه بابي بحث كنيم , من حقير اندر حقير محبان اهل بيت (ع) حاضرم در هر بابي كه باب ميل شماست بحث كنم جناب! بهتر است چيزي را بدانيد كه تا شيعيان دعاي توسل را دارند از هيچ مناظره اي ترسي ندارند ان شاا...
مناظره مي كنيم
اما نه در اين تاپيك در تاپيك مناظره% چرا كه در آنجا راه فراري نيست نه براي من نه براي شما
تاپيك مناظره را درخواست كنيد و هر بابي را كه مي خواهيد در آنجا بحث كنيم مطرح كنيد به حول قوه ي الهي و با توكل بر او و توسل بر معصومين (ع) بالاخص حضرت صاحب الزمان (عج) حاضريم تا بار ديگر مصداق آيه ي ان كيد الشيطان كان ضعيفا را نمايان كنيم ان شاا...
در تاپيك "قرآنيان يا شيطانيان"( كه بهترين تبليغ را به نفع ما كرده ايد) مرقوم فرموده ايد كه: زد ايكس سي وي و نيكمنش، از امكانات تالار بعنوان وبلاگ شخصي استفاده مي كنند و به سوالات مطرح شده پاسخ نمي دهند
براي اينكه به اين انتقاد شما پاسخ داده شود، بر آن شدم تا به پرسشي كه در پست 79 همين تاپيك مطرح كرده ايد( المر) و نيز به پرسش مهمي كه بعنوان امضاي خويش برگزيده ايد، پاسخ دهم
هر گاه كسي در يك تاپيك پرسشي مطرح مي كند، بايد در همان تاپيك به آن پرداخته شود، وگرنه آن تاپيك تبديل به وبلاگ شخصي مي شود( اين گفته خود شماست و انتقادي است كه بر ما كرده ايد) ، كاربران گرامي همفكرتان نيز مي توانند به شما كمك كنند و تنها نقش خواننده را ايفا نكنند
در ضمن، گفتگو به معناي جنگ نيست و حفظ خونسردي لازمه آن است، لطفا ادبيات خود را كمي تعديل كنيد. من نگفته ام كه شما مي ترسيد و نگفته ام كه شما ضعيف هستيد، و نگفته ام كه شما فرار مي كنيد
بلكه از شما دعوت كرده ام به من حديث بياموزيد. بياموزيد كه حروف مقطعه قرآن چيست؟ من خواستار آموختن ودانستن هستم، اما مانند شما دسترسي به حديث ندارم چون فقط قرآن مي خوانم. پس هرچه داريد بياوريد
پس از پايان آموزش شما، من نوشتن را آغاز مي كنم
اگر فرار كردم، قول مي دهم ديگر در اين تاپيك مطلب ننويسم
nikmanesh
Saturday 2 February 2008, 07:18PM
خواندن خدا
آيا خداي مهربان دستور داده است كه ما از طريق كسي ديگر اورا بخوانيم؟
http://spiritlessons.com/Documents/8_year_old_girl/bow_before_mary.jpg
http://www.samsung.ir/photo/image.php?w=500&file=/home/samsung/gallery/tavasol.jpg
آيا اگر مثلا كسي با انگشتش به ماه اشاره كند و به ما بگويد به ماه نگاه كنيد! ما بايد به انگشت او نگاه كنيم يا به ماه؟ هدف از عبادت ياد و ذكر خداي متعال است نه ياد و ذكر كسي ديگر. بنابراين اگر به شما گفتند بياييد از طريق افرادي مثل عيسي، مريم، محمد، حسين، علي يا فاطمه خدا را عبادت كنيم. اين صراحتا و به وضوح عبادت غير خداست.اگر به شما گفتند بياييد از طريق نزديك شدن و دلبستن به محمد و عيسي و يا مال دنيا و ... به خدا نزديك شويم بدانيد كه براي خداي خود شريك قرار داده ايد.
اگر كسي به شما گفت بيا برويم به مزار فلان كس و با وسيله قرار دادن او از خدا كمك بخواهيم.در اين حالت صراحتا خداي رحمن را فراموش كرده و رو به غير خدا آورده ايم. زيرا كه هدف از عبادت ونيايش خواندن فقط خداست نه كسي ديگر. وسيله قراردادن بهانه اي است براي اينكه در اين بين خدا فراموش شود. اين حيله تازگي ندارد. تمام طول تاريخ اينجوري بوده است.
شيطان قول داده است كه از راههاي خيلي ساده اكثريت مارا گمراه كند. او قولش را به تحقق ميرساند.
آيا درست است كه در شبانه روز 30 بار در فكر محمد و يا حسين باشيم و يك بار در فكر خدا؟
دوستان عزيز:
اگر در طول روز بيشتر فكر و ذكر شما محمد يا حسين است بدانيد كه اورا شريك خدا قرار داده ايد.
آيا هيچ پيامبري به پيروانش دستور داده است كه بعد از مرگ او مراسم روزانه برايش ترتيب دهند؟ آيا شما پيامبري در طول تاريخ سراغ داريد؟
[21:25] وما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون
[21:25] ما پيش از تو هيچ رسولي نفرستاديم مگر با اين وحي: "غير از من خدايي نيست؛ تنها مرا بپرستيد."
دوست عزيز آن چيز و يا آنكس كه بيشتر در فكر شما تقدس دارد خداي شماست.
بنابراين اگر شما بيشتر روز دل به دارايي و ماشين خود بسته ايد بدانيد كه شريك براي خدا قرار داده ايد!!
اگر شما بيشتر روز دل به محمد و عيسي و حسين و علي بسته ايد بدانيد كه آنان را شريك خداي متعال قرار داده ايد!!
دلبستن به مال دنيا شما را به خدا نزديك نميكند.بلكه چگونه استفاده كردن از مال دنيا شايد براي شما فايده اي داشته باشد و در آخرت همين مال دنيا ذخيره اي براي شما باشد.
همانطور هم دلبستن به عيسي و محمد وعلي و حسين شما را به خدا نزديك نميكند.شما اگر راست ميگوييد بهتر است به حرفهاي آنان گوش كنيد و فقط خدا را پرستش كنيد.
دوستان عزيز هر چيزي را بايد از طريقي استفاده كرد. مثلا كتاب قرآن براي خواندن و فكر كردن است. خود جلد كتاب قرآن كه شامل چندين برگ كاغذ است ما را نميتواند كمك كند. خدا براي هر كاري راهي قرار داده است. ما فقط از طريق خواندن و فكر كردن ميتوانيم از قرآن استفاده كنيم. آيا كاغذ قرآن ميتواند ما را از مشكلات نجات دهد؟ مطمئنا نه!همانطور پيامبران هم وظيفه اي داشتند كه آن را ابلاغ كردند. وظيفه پيامبر محمد انذار و بشارت بود. وظيفه او ابلاغ قرآن بود. اما اگر بخواهيم چيزهاي ديگري را به او نسبت دهيم اشتباه ميكنيم. مثلا از پيامبر محمد نميتوان انتظار داشت كه دعاهاي مارا اجابت كند. پيامبر محمد براي اين نيامده است كه ما او را بخوانيم به جاي خدا ! زيرا كه اين وظيفه او نيست. او رسولي بود مثل رسولان ديگر.هر رسولي را وظيفه اي است.خداي رحمن عبادت را فقط به خودش اختصاص داده است نه كسي ديگر. شما نميتوانيد يك آيه ارائه دهيد كه خدا فرموده باشد كه محمد رسول خدا و يا عيسي جوابگوي دعاهاي شما خواهند بود. واسطه بودن اين افراد چيزي جز حيله شيطان نيست. فكر ميكنيد كه اقوام پيش از ما پيامبران و مقدسين خود را پرستش ميكردند؟ شما يك لحظه فكر كنيد چرا هميشه بعد از مرگ پيامبران و مقدسين اين افراد بت ميشوند؟ آيا فكر نميكنيد كه شيطان دارد همان حيله هاي قدمي را بر روي ما اجرا ميكند؟آيا شما ميتوانيد دل از اين شخصيتها بكنيد و دوباره خدا محور باشيد؟فكر ميكنيد توسل به چه معناست؟اينكه ما بياييم از محمد ويا علي در خواست كمك كنيم و فكر كنيم خدا از اين طريق به ما جواب ميدهد زيرا كه ما آنان را وسيله قرار داده ايم!!!!آيا ميدانيد كه چه شركي از اين عمل پديد ميايد؟ شما تصور كنيد چنين جامعه اي كه به حيله هاي مختلف از عبادت مستقيم خدا سر باز ميزند ميتواند درست شود؟ اگر ما با خدا رو راست نباشيم آيا خدا هم شرايط ما را بهتر خواهد كرد؟ مطمئنا نه؟؟
[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون
[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.
خداي مهربان در آيه بالايي دستور ميدهد كه در جستجوي راه و روشي به سوي خدا باشيم. خدا نگفته است وسيله را بخوانيد بلكه گفته وسيله را بجوييد. اين وسيله ميتواند عبادت، خيرات، علم و ... باشد.
پرهيزگاراني را که ما بت خود قرار ميدهيم، خودشان به درگاه خدا دعا مي کردند
[17:57] اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ايهم اقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا
[17:57] آن كسانى را كه ايشان مىخوانند، خود آنها، هر كدامشان كه مقرّب تر است، به سوى پروردگارشان وسيله تقرب مىجويند و به رحمت وى اميدوارند و از عذابش مىترسند چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است
mehrdad_123
Saturday 2 February 2008, 11:47PM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مومنين و المومنات و المسلمين و المسلمات:
در تاپيك "قرآنيان يا شيطانيان"( كه بهترين تبليغ را به نفع ما كرده ايد) مرقوم فرموده ايد كه: زد ايكس سي وي و نيكمنش، از امكانات تالار بعنوان وبلاگ شخصي استفاده مي كنند و به سوالات مطرح شده پاسخ نمي دهند
آيا شماها پاسخ داده ايد؟؟؟
براي اينكه به اين انتقاد شما پاسخ داده شود، بر آن شدم تا به پرسشي كه در پست 79 همين تاپيك مطرح كرده ايد( المر) و نيز به پرسش مهمي كه بعنوان امضاي خويش برگزيده ايد، پاسخ دهم
بسم ا... شروع كنيد پاسخ دادن
هر گاه كسي در يك تاپيك پرسشي مطرح مي كند، بايد در همان تاپيك به آن پرداخته شود، وگرنه آن تاپيك تبديل به وبلاگ شخصي مي شود( اين گفته خود شماست و انتقادي است كه بر ما كرده ايد) ، كاربران گرامي همفكرتان نيز مي توانند به شما كمك كنند و تنها نقش خواننده را ايفا نكنند
اولا نمي دانم چرا شماها هميشه از مناظره در هراسيد؟! آيا شما به دين و ايمان خودتان اطمينان نداريد كه بدين گونه از مناظره مي هراسيد؟
در ثاني بعد از اين همه تكرار ديگر اين تاپيكها جاي پاسخ دادن نيست بلكه بايد اثري از شما دو نفر تحت مناظره باقي بماند
ثالثا شما هعمين پست اخيرتان باز تكرار آنچه كه پاسخ داده شده است مي باشد لذا شما فردي نيستيد كه به قول خود عمل كنيد پس اگر مردي و آئينت حق است بيا به ميدان مناظره !!!
برادران همفكر بنده همه و همه اساتيد من هستند و من افتخار دارم كه در اين محيط مجازي ازعلم اين بزرگواران بهره مي برم , در ضمن شما بهتر است مطمئن باشيد اگر بنده نتوانستم پاسخ شما را در مناظره بدهم كه ان شاا... خواهم داد (توكلت علي ا...) اين اساتيد خود دست به كار خواهند شد و دست هر عوام فريبي را رو خواهند كرد
از شما دعوت كرده ام به من حديث بياموزيد. بياموزيد كه حروف مقطعه قرآن چيست؟ من خواستار آموختن ودانستن هستم، اما مانند شما دسترسي به حديث ندارم چون فقط قرآن مي خوانم. پس هرچه داريد بياوريد
پس از پايان آموزش شما، من نوشتن را آغاز مي كنم
آموزش؟! چرا وقتي در سئوالي مي مانيد موضوع را منحرف ميكنيد؟ البته بنده به طور كامل معني امضايم را مي دانم ليكن اين سئوال من از افرادي مثل شماست نه سئوال شما از من! آيا اين حركت شما مسخره نيست كه سئوال بنده را از خودم مي پرسيد؟! واقعا متاسفم
اگر فرار كردم، قول مي دهم ديگر در اين تاپيك مطلب ننويسم
اين شرطهايي كه به ضرر خودتان مي گذاريد همه بخاطر اين است كه راهي براي گريز از مناظره بيابيد و اين خود دليلي است بر اينكه حضرتعالي بسيار پرهيز مي كنيد از اينكه از نام شما يك مناظره اي در اينجا باقي بماند !!!
نترسيد ...
---------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق:smile07:
nikmanesh
Sunday 3 February 2008, 03:12PM
دروازه سرزمين شيطان
http://ourladyoflourdescatholicgifts.com/FatimaPicture.jpg
شيطان خوب ميداند كه تنها گناه غير قابل بخشش شرك است ( سوره نساء آيه 116) و به همين خاطر او سعي ميكند تا كه ما را وارد اين حيطه كند. او تا آدمي را وارد مرحله شرك نسازد، او را رها نمي كند. به همين خاطر تمام پيامبران وظيفه داشته اند تا كه مارا از اين حيله آگاه كنند. يكي از مواردي كه به عنوان دروازه شرك محسوب ميشود طاغوت يا سركشي است. طاغوت از طغي گرفته شده است و به معناي سركشي و زياده روي و لبريزشدن است.
[16:36] ولقد بعثنا في كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطغوت فمنهم من هدى الله ومنهم من حقت عليه الضللة فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عقبة المكذبين
[16:36] ما براي هر جامعه اي رسولي فرستاديم، مي گفت: "خدا را بپرستيد و از پرستش هرگونه بتي اجتناب کنيد." پس از آن، بعضي را خدا هدايت کرد، در حالي که بعضي ديگر به گمراهي محکوم شدند. در زمين بگرديد و عاقبت تکذيب کنندگان را ببينيد.
اجتناب و دوري از طاغوت از اولين دستورات پيامبران بوده است. طاغوت دروازه شرك است زيرا از اين طريق شيطان ما را به محوطه شرك وارد ميكند. در حقيقت كسي كه از طاغوت دوري نكند به طور اتوماتيك و خود به خود وارد سرزمين شرك خواهد شد. در اينجا بهتر است قبل از هر چيزي معناي طاغوت را روشن كنيم و ببينيم كه شيطان چطوري ازاين حيله حرفه اي براي مشرك شدن ما استفاده ميكند.
طاغوت يا " سركشي " در حالت كلي به دو نوع تقسيم ميشود :
1- دوست داشتن و عشق بيش از حد :
شما اگر كسي و يا چيزي را از خاصيتهايش (مثل زيبايي توانايي و ...) مستقل بدانيد به طور اتوماتيك به او گرايش پيدا ميكنيد و در نهايت و بعد از مدتي اين دوست داشتن به عشق بيش از حد مبدل ميشود. در طول تاريخ عشق بيش از حد به مقدسين و پيامبران و امامان در نهايت به پرستش آنان منجر ميشد.شيطان ملعون از طريق اين حقه خيلي ها را در طول تاريخ دچار شرك كرده است و آنان را گمراه كرده است و اين حقه تمام تاريخ بوده است.
[2:165] ومن الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين ءامنوا اشد حبا لله ولو يرى الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا وان الله شديد العذاب
[2:165] با اين حال، برخي از مردم معبوداني را همتاي خدا قرار مي دهند و به آنها چنان عشق مي ورزند كه گويي خدا هستند. كساني كه ايمان دارند بيش از هر كس، به خدا عشق مي ورزند. اگر فقط ستمكاران مي توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببينند، آنگاه متوجه مي شدند كه تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هيبت انگيز است.
در قرن حاضر طاغوتهاي ديگر بوجود آمده است عده اي بيش از حد به جشنها، پارتي ها و فستيوالها عشق پيدا كرده اند. عده اي ديگر شيفته روءسا و رهبران خود هستند.عده اي ديگر شيفته مد روز هستند. تمام اينها طاغوت است . و در نهايت شيطان آنان را وارد سرزمين خود (شرك) ميكند. حتي عشق بيش از حد نسبت به همسر و فرزندان آنان را به طاغوت بدل ميكند.
[8:28] واعلموا انما امولكم واولدكم فتنة وان الله عنده اجر عظيم
[8:28] بدانيد که پول و فرزندان شما امتحاني هستند و اينکه خدا صاحب پاداشي است عظيم.
[3:14] زين للناس حب الشهوت من النساء والبنين والقنطير المقنطرة من الذهب والفضة والخيل المسومة والانعم والحرث ذلك متع الحيوة الدنيا والله عنده حسن المءاب
[3:14] لذت هاي دنيوي، از قبيل زنان، داشتن فرزندان، انباشته هاي طلا و نقره، اسب هاى تربيت شده، چارپايان و محصولات زراعتي براي مردم زيبا جلوه داده شده است. اينها ماديات اين دنياست. جايگاهي به مراتب بهتر نزد خدا در نظر گرفته شده است.
عشق بيش از حد نسبت به چيزي باعث ميشود كه به او دلبستگي ايجاد شود، در نتيجه كم كم جاي خدا را در دل شما ميگيرد. اگر شما بيش از حد به سيگار علاقه منديد كم كم و يواش يواش جاي خداي شما را ميگيرد. اگر شما بيش از حد به فيلم سينمايي علاقه منديد كم كم جاي خداي شما را ميگيرد بطوريكه بعد از مدتي حاضريد نماز نخوانيد تا كه فيلم سينمايي را از دست ندهيد.حاضريد فلان سريال را از دست ندهيد اما نماز نخوانيد . عشق بيش از حد نسبت به چيزي شما را وارد مرحله طاغوت ميكند كه مرحله بعد از طاغوت شرك است.
وسوسه شيطان -------> طاغوت ------- > شرك
2- ترس و نفرت بيش از حد :
اينبار شيطان ملعون آن ور سكه را هدف قرار ميدهد. اگر شما نسبت به چيزي و يا كسي نفرت و ترس بيش از حد داشته باشيد در اين صورت دچار طاغوت شده ايد و در نهايت منجر به شرك ميشود. تمام جنگها و خونريزيهاي تاريخ به علت نفرتها و ترسهاي بيش از حد بوجود آمده است.
[4:77] الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم واقيموا الصلوة وءاتوا الزكوة فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله او اشد خشية وقالوا ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل قريب قل متع الدنيا قليل والاءخرة خير لمن اتقى ولا تظلمون فتيلا
[4:77] آيا توجه كرده اي که به آنان گفته شد: "لازم نيست بجنگيد؛ کافي است نماز بخوانيد و زکات بدهيد." سپس، چون جنگ بر آنان مقرر شد، چنان از مردم ترسيدند که از خدا ترسيدند، يا حتي بيشتر؟ و گفتند: "پروردگار ما، چرا اين جنگ را بر ما تحميل کردي؟ اي کاش مدتي ما را مهلت دهي!" بگو: "ماديات اين دنيا پوچ است، در حالي که آخرت براي پرهيزكاران بسيار بهتر است و شما هرگز از كوچك ترين بى عدالتي رنج نخواهيد برد."
قمار و مشروبات الكلي نوعي طاغوت هستند كه در نهايت منجر به شرك ميشوند. كسي كه قمار ميكند با باختن مال خود ترس و كينه اي بيش از حد در او بوجود ميايد كه در نهايت منجر به طاغوتهاي ديگر ميشود و بالاخره او وارد سرزمين شرك خواهد شد.
[5:91] انما يريد الشيطن ان يوقع بينكم العدوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلوة فهل انتم منتهون
[5:91] شيطان از طريق مسكرات و قمار مي خواهد ميان شما دشمني و نفرت ايجاد كند و شما را از ياد خدا و نماز بازدارد. پس آيا خودداري مي كنيد؟
ترس ابزار شيطان است زيرا ترس بيش از حد نسبت به چيزي خود نوعي طاغوت است و اين طاغوت بالاخره شما را وارد مرحله شرك ميكند.
[3:175] انما ذلكم الشيطن يخوف اولياءه فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مؤمنين
[3:175] اين روش شيطان است كه ترس را به ياران خود القاء مى كند. از آنها نترسيد و درعوض از من بترسيد، اگر مؤمن هستيد.
به همين خاطر خداي مهربان توانا ميفرمايد شيطان را پرستش نكن. البته كمتر كسي مستقيما شيطان را پرستش ميكند شايد در دنيا تعداد اندكي باشند كه اعلام كنند شيطان را پرستش ميكنند. اما منظور از خدا اين بوده است كه شيطان است كه مارا وادار به سركشي ميكند و در نهايت وارد سرزمين شرك ميكند در اين حالت پرستش شيطان شروع ميشود. پرستش شيطان به معناي اطاعت از وسوسه هايش و عدم اجتناب از طاغوت است.
[36:60] الم اعهد اليكم يبني ءادم ان لا تعبدوا الشيطن انه لكم عدو مبين
[36:60] اي فرزندان آدم، آيا من با شما عهد نبستم كه شيطان را نپرستيد؟ كه او سرسخت ترين دشمن شماست؟
[34:40] ويوم يحشرهم جميعا ثم يقول للملئكة اهؤلاء اياكم كانوا يعبدون
[34:40] در روزي كه او همه آنها را احضار كند، به فرشتگان خواهد گفت: "آيا اين مردم شما را مي پرستيدند؟"
شما در نظر بگيريد قماربازي كه همسرش مريض است و احتياج به دكتر دارد در اين حالت او مشغول قمار و يا شب زنده داري است به جاي اينكه او خود، همسرش را به بيمارستان ببرد از همسايه اش ميخواهد كه همسرش را به بيمارستان برساند زيرا كه خود او مشغول است !!!!
حالا شما تصور كنيد اين فرد چقدر به قمار و يا شب زنده داري علاقمند شده است كه قادر به كنترل نفس خويش نيست و قادر نيست نفسش را راضي كند تا همسرش را به بيمارستان ببرد و آن را به همسايه اش و يا به فردا پس فردا موكول ميكند.
كسي كه معتاد است در زماني كه مشغول مصرف است اگر بچه اش را هم بكشند نميتواند دست از مصرف بردارد زيرا معتادي او از مرحله طاغوت گذشته و وارد سرزمين شرك شده است.كسي كه معتاد است فقط فكر ميكند دارد لذت ميبرد، لذت او فقط وسوسه شيطان است كه جنها به او القا ميكنند.
[72:6] وأنه كان رجال من الإنس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا[72:6] 'انسانهايي از طريق جن ها قدرت مي جستند، ولي آنها اينان را به مصيبت بيشتري دچار کردند.
[22:12] يدعوا من دون الله ما لا يضره وما لا ينفعه ذلك هو الضلل البعيد
[22:12] او در كنار خدا كساني را مي خواند كه نفع و ضرري به او نمي رساند ؛ اين همان گمراهي دور دراز است
[22:13] يدعوا لمن ضره اقرب من نفعه لبئس المولى ولبئس العشير
[22:13] او چيزي را مي خواند كه بيشتر به او ضرر مي رساند تا منفعت. چه مولاي بدي! چه همنشين بدي!
[24:39] والذين كفروا اعملهم كسراب بقيعة يحسبه الظمءان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيءا ووجد الله عنده فوفه حسابه والله سريع الحساب
[24:39] و اما كساني كه كافر هستند، اعمالشان مانند سرابي است در صحرا. شخص تشنه فكر مي كند كه آن آب است، اما هنگامي كه به آن مي رسد، مي فهمد كه چيزي نيست و درعوض، خدا را آنجا مي يابد، تا جزاي كامل اعمالش را بدهد. خدا سريعترين حسابرس است.
در نهايت بايد گفت كه دوست داشتن چيز خوبي است ولي به اندازه و هر چيزي هم راهي دارد. هر چيزي در دنيا وسيله اي است براي رسيدن به خدا. ولي وسيله را بايد درست استفاده كرد. اگر وسيله درست استفاده نشود به يك طاغوت بدل ميشود و در نهايت شما وارد سرزمين شرك ميشويد.مال دنيا وسيله اي است براي رسيدن به خدا . ولي اگر شما به آن دل ببنديد و عشق بيش از حد نسبت به او داشته باشيد و از آن به فقرا و مساكين نبخشيد كم كم به طاغوت بدل ميشود و در نهايت مشرك از دنيا ميرويد. پيامبر وسيله اي است براي اينكه ما به حرفهايش گوش كنيم و راه راست را پيدا كنيم اما اگر ما بخواهيم از او طلب كمك كنيم و به او دل ببنديم در نهايت به طاغوت بدل شده و يواش يواش وارد سرزمين شيطان ميشويم.
شما تصور كنيد هيچ چيزي بدون خدا لذت بخش نيست . اگر بزرگترين كره آسماني را هم به شما نشان دهند و بگويند كه اين ساخته خدا نيست بلكه ساخته شيطان است و يا خودبخود بوجود آمده است به شما لذتي نخواهد داد بلكه در عوض ترس و رعب را در دل شما بوجود خواهد آورد. خداست كه به زندگي ما معنا و مفهوم ميبخشد و آنوقت از زندگي لذت ميبريم.
[13:16] قل من رب السموت والارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولياء لا يملكون لانفسهم نفعا ولا ضرا قل هل يستوي الاعمى والبصير ام هل تستوي الظلمت والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشبه الخلق عليهم قل الله خلق كل شيء وهو الوحد القهر
[13:16] بگو: "چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است؟" بگو: "خدا." بگو: "پس چرا غير از او مولاياني قرار مي دهيد كه قدرتي ندارند كه حتي به خودشان نفع يا ضرري برسانند؟" بگو: "آيا كور مانند بيناست؟ آيا تاريكي مانند روشنايي است؟" آيا غير از خدا معبوداني را يافته اند كه مخلوقاتي نظير مخلوقات او آفريدند، تا جايي كه نتوان دو خلقت را از هم تشخيص داد؟ بگو: "خدا خالق همه چيز است و او يگانه قهار است."
[4:120] يعدهم ويمنيهم وما يعدهم الشيطن الا غرورا
[4:120] او به آنها وعده مي دهد و آنان را به آرزو مى افكند؛ آنچه شيطان وعده مى دهد، خواب و خيالي بيش نيست.
[35:5] يايها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا ولا يغرنكم بالله الغرور
[35:5] اي مردم، وعده خدا حقيقت است؛ بنابراين، فريب اين زندگي دنيا را نخوريد و شيطان با تصورات باطل، شما را از خدا منحرف نكند
[30:7] يعلمون ظهرا من الحيوة الدنيا وهم عن الاءخرة هم غفلون
[30:7] آنها فقط به چيزهاي اين دنيا كه براي آنها قابل ديدن است اهميت مي دهند، در حالي كه به كلي از آخرت غافل هستند.اما چطوري ما از طاغوت (دروازه سرزمين شرك) اجتناب كنيم ؟
به همين خاطر خداي مهربان كتابهايي با پيامبران نازل كرده است كه اين كتابها فرقانها و ميزانهايي در آن است. ما بايد با اين فرقان و ميزان (ترازو) خود را از طاغوت دور نگه داريم. فرقان و ميزان همان قرآن است كه از طرف خداي مهربان براي هدايت ما نازل شده است. مثلا خداي توانا در كتاب ميزان و فرقان (قرآن) اعلام كرده است كه نبايد بين رسولان خدا فرقي قائل شويم.
[2:285] ءامن الرسول بما انزل اليه من ربه والمؤمنون كل ءامن بالله وملئكته وكتبه ورسله لا نفرق بين احد من رسله وقالوا سمعنا واطعنا غفرانك ربنا واليك المصير
[2:285] رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد، ايمان آورده است و هم چنين مؤمنان. آنها به خدا، فرشتگان او، كتاب آسمانى او و رسولان او ايمان دارند: "ما هيچ فرقى ميان رسولان او نمي گذاريم."آنها مى گويند، ما مي شنويم و اطاعت مي كنيم.* پروردگار ما، ما را ببخش. سرنوشت نهايى به سوى توست."
خداي مهربان اعلام ميدارد كه بين رسولان خدا فرق قائل نشويد حالا كساني مرتب مي گويند كه :محمد سيد المرسلين است . در اين حالت به اين ميزان خدا توجه نكرده ايد و دچار طاغوت شده ايد و سرانجام شما را دچار شرك ميكند.
خداي مهربان در كتاب فرقان اعلام ميدارد كه عشق بيش از حد نسبت به كسي نداشته باشيد حالا كساني صبح تا غروب عاشق و شيفته علي هستند و در اين حالت دچار طاغوتي شده اند كه در نهايت به شرك منجر ميشود.
خدا فرموده كه ما علي الرسول الا البلاغ المبين (وظيفه رسول فقط ابلاغ پيام است). حالا كساني هستند كه از او كمك مي خواهند و در اين حالت دچار طاغوتي وحشتناك شده و در نهايت وارد سرزمين شرك خواهند شد.
آشیل
Monday 4 February 2008, 12:52AM
بسم الله
سلام علیکم
همانطور که بیان شد کسانی که معتقد به جمله کفرآمیز "کتاب خدا مارا کفایت میکند هستند" مصداق بارز این آیه می باشند:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاًأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مىگويند: (به بعضى ايمان مىآوريم، و بعضى را انكار مى كنيم) و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند...آنها كافران حقيقىاند؛ و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم
و بدانید که :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِيدًا
بىترديد، كسانى كه كفر ورزيدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، به گمراهىِ دور و درازى افتادهاند.
در مورد آن آیه شریفه هم که بیان کردید خدمتتان عرض کنم که:
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ
(در حالى كه) گروهى را هدايت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان (خود) گرفتهاند و مىپندارند كه راهيافتگانند.
چه بسیار انسانهایی که در ضلال مبین هستند ولی خیال می کنند که هدایت یافته می باشند.
حتی لازم نیست به خودم زحمت باز کردن قران را بدهم این آیه ای که شما نوشتید پر واضح و بدیهی هست که خطاب به یهودی ها و مسیحی ها گفته شده است و منظور این نبوده که ملت شیعه بشید، و چشم بسته (چرا چ.ش.م ب.س.ت.ه تبدیل به شکلک شد من نمیدونم ولی کد ها باید بین تگ باشن ای طراح ِ نا آگاه) هم میگویم بد نیست آیات قبلی و بعدی این سوره را بخوانید تا جواب من برای شما ثابت شود.
البته کار های بامزه تری هم کردید برای کسی که شیعه را قبول ندارد رفته اید از تو یه زیارت نامه چه شخص نامعلومی دلیل آوردید، آیا سادگی حرف هایتان برای خودتان مشخص نیست؟
این که در قران گفته نشده نماز را چه طور و به چه شکل بخوانید نقص قران است و دلیلی بر درستی شیعه و سنت نیست.(احتمال خیلی خیلی قوی اعراب در زمان جاهلیت نماز می خواندند و برای محمد بدیهی رسیده که نیاز به گفتن چندی و چونگی اش نیست و البته بعدا توسط به اصطلاح علما شکل خاصی به خود گرفته و این گونه شده)
و آیات نساء جناب صبح هم دقیقا از همین مغلطه استفاده میکنند و با مخفی کردن بخشی از حقیقت باقی مطلب را می گوید اگر بهتر نگاه کنید، منظور این است که خدای ِتمام پیامبران یکی است و نمی شود مثلا گفت خدا را قبول دارم و محمد را قبول ندارم ولی موسی را قبول دارم و منظور این است که باید تمام پیامبران خدا از جمله محمد را قبول داشته باشید.
(البته من هیچ اعتقادی به خدا ندارم و صرفا مسئله را از دید تحلیلی و طوری که برای شما قابل قبول باشد بازگو میکنم)
از نیک منش عزیز هم تقاضا میکنم سعی کنه بستری برای بحث فراهم کنه و دلایلش رو لا به لای بحث کم کم بگه ولی این طوری کپی پیست کردن(یا حتی نوشتن) برای خواننده جذابیت خاصی نداره و از خواندنش از حوصله خارج میشه اما اگر کم کم جواب هایتان را خطاب به دوستان بگویید بهتر است :smile28:
mehrdad_123
Monday 4 February 2008, 12:57AM
حتی لازم نیست به خودم زحمت باز کردن قران را بدهم این آیه ای که شما نوشتید پر واضح و بدیهی هست که خطاب به یهودی ها و مسیحی ها گفته شده است و منظور این نبوده که ملت شیعه بشید، و چشم بسته هم میگویم بد نیست آیات قبلی و بعدی این سوره را بخوانید تا جواب من برای شما ثابت شود.
ضمن عرض سلام
آیا شما مطالب را خوانده ای که اینچنین به باد تمسخر میگیری؟ یا به کمک دوستانت آمده ای؟
.
آشیل
Monday 4 February 2008, 02:33AM
بنده به شدت شرمنده ام که نرسیدم کل هفت صفحه رو خط به خط بخونم ولی صفحات اولیه رو با دقت خوندم و پست هایی که نیاز به جواب داشت و اشتباهاتی توش دیدم رو نقل کردم تا جواب بدم، حالا اگر پستی از نظر شما هست که با آیه ای برای اثبات شیعه مستحکم شده باشه به من بگویید شماره اش چند است یا لینک کنید بنده بی جواب نمیگذارم مطمئن باشید.
کسی رو هم این چنین به باد چیزی نگرفتم، صرفا نوشتم که بد نیست مغلطه نکنیم و ایات رو کامل بیاریم و از هر چیزی به نفع خودمون استفاده نکنیم، آیا شما پست من را خوانده اید که این چنین معترض می شوید؟
و شک دارم کسی از دوستان من این اطراف باشه، بی شک اگر بود برای جواب دادن به این پست های ساده نیاز به کمک من نداشت و این پست ها هم مثل هر شخص عادیه دیگری نظر شخصی من هستند. ولی شما انگار دم از محتوای ذهنی خودتان میزنید و برای کمک به دوستی اینجا آمده اید؟
سجودی
Monday 4 February 2008, 09:03AM
آقای نيكمنش با عرض سلام
آیا در این باره پیش از من کسی بشما اعتراض کرده که چرا به کتاب های حدیث ایمان ندارید؟
اگر بله و جواب دادید آدرس بدهید تا جواب را بخوانم و اگر نه آین سوال من است و لطفآ پاسخ دهید
nikmanesh
Monday 4 February 2008, 01:44PM
آقای نيكمنش با عرض سلام
آیا در این باره پیش از من کسی بشما اعتراض کرده که چرا به کتاب های حدیث ایمان ندارید؟
اگر بله و جواب دادید آدرس بدهید تا جواب را بخوانم و اگر نه آین سوال من است و لطفآ پاسخ دهید
سلام،
سجودي عزيز،
تا كنون كسي مانند شما مودبانه نپرسيده، بلكه فقط حمله و اهانت و تمسخر ديده ام، لطفا به صفحه اول همين تاپيك مراجعه كنيد
دوست عزيز،
شيعه و سني ، اختلاف شديدي درباره يك جريان تاريخي دارند، اما يك اشتراك قوي نيز دارند: هر دو معتقدند كه قرآن بعنوان تنها منبع احكام دين، كافي نيست و كتابهاي احاديث و روايات بعنوان مكمّل براي قرآن عمل مي كنند.
تسنن و تشيع هر دو معتقدند كه اطاعت از الله يعني اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول يعني پيروي از كتابهاي حديث
هر دو فرقه معتقدند كه استخراج احكام از قرآن بدون پيروي از سنّتي كه در قالب احاديث و روايات است ممكن نيست، و همين تفكر، زيربناي ايجاد قوانين فقهي در فرقه ها گرديده
تشيع معتقد است سنّت رسول و احكامي كه در قرآن نيست از طريق امامان معصوم، سالم و دست نخورده بعد از 1400 به دست پيروان رسيده ولي نمي تواند توضيح دهد كه اگر چنين است، وجود احكام و آراي گوناگون در اقوال مراجع تقليد از كجا نشات مي گيرد و چرا فرقه هاي شيعه نيز با هم اختلاف دارند
تسنن معتقد است كه تمام سنّت به تمام وكمال از طريق زنان رسول الله و نيز صحابه و تابعين منتقل شده، تسنن به عصمت اعتقاد ندارد، اما صحابه را داراي حق اجتهاد مي داند كه حتي در صورت اشتباه در اجتهاد، گناهي بر آنها نمي توان متصور شد
با اينحال تسنن به چهار فرقه اصلي تقسيم شده، اين چهار فرقه داراي وحدت نظر درباره مسئله تاريخي خلافت ابوبكر هستند، اما در احكام فقهي اختلاف شديدي با هم دارند و هر يك معتقدند كه احكام آنها احكام خداست كه از طريق سنّت به آنها رسيده. مثلا اختلاف فقهي حنفيان و شافعيان كمتر از اختلاف فقهي شيعه اماميه و حنبليها نيست
بطور خلاصه فرقه هاي تشيع - دوازده امامي، هقت امامي، زيديه و...- و فرقه هاي تسنّن - حنفي، شافعي و ...- معتقدند كه احكام فقط از جانب خدا صادر شده، برخي از آنها در قرآن آمده و بسياري از آنها در قرآن نيست. شيعه و سني معتقدند احكامي كه در قرآن نيست، از طريق سنّـت به آنان رسيده ونام آن را اطاعت از رسول مي گذارند، اما نمي توانند توضيح دهند كه وقتي صادر كننده حكم خداي واحد است، چرا در نهايت به احكام متعدد و متضادي مي رسيم و از كجا بايد دانست كه كدام فرقه، داراي حكم صحيح و واحد خداست؟ آيا هر فرقه داراي خداي جداگانه اي است كه احكام خاص آن فرقه را صادر كرده
دوست عزيز، تا اينجا در مطالب فوق اگر اشكالي هست بفرماييد و نيز بفرماييد شما از كدام فرقه تسنّن هستيد، تا ادامه دهيم
سجودی
Monday 4 February 2008, 02:36PM
دوست گرامی آقای نیک منش
تقریبآ با تمام نوشته های شما در این پست آخر موافقم جز اینکه اختلاف بین مذاهب سنی، هرگز به بزرگی اختلاف بین شیعه و سنی نیست اما به هرحال این چندان مهم نیست
مهم این است که شما در ما مسلمانانی که فقط پیرو الله و رسولش هستیم چه عیبی می بینید؟
ما نیز از 4 امام اهل سنت پیروی نمیکنیم بلکه از ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم نیز کور کورانه پیروی نمیکنیم
ما برای تمایز از گروه های دیگر ، سلفی نام داریم ( بین خود فقط مسلمان نام داریم ) دشمنان ما، ما را وهابی مینامند
شما چه عیبی در ما می بینید آقای نیک منش؟
javadsalari
Monday 4 February 2008, 05:21PM
ميدوني شما مصداق كدوم ايه قران هستي
اونجا كه خدا مي فرمايد (يخرجون من نور الي ظلمات)
هر چي هم به قران تمسك كني وهر چي هم بخواي بهترين باشي اخرش خدا به ظلمات نويدت ميده
javadsalari
Monday 4 February 2008, 05:34PM
سجودی آقای نيكمنش با عرض سلام
آیا در این باره پیش از من کسی بشما اعتراض کرده که چرا به کتاب های حدیث ایمان ندارید؟
اگر بله و جواب دادید آدرس بدهید تا جواب را بخوانم و اگر نه آین سوال من است و لطفآ پاسخ دهید
اقاي سجودي بالاخره شما به چي اعتقاد داري
يه بار سنگ حسبنا كتاب الله رو به سينه مي زني يه بار هم به اقاي نيكمنش اعتراض ميكني كه چرا به كتب روائي اعتقاد نداره؟
سجودی
Tuesday 5 February 2008, 07:38AM
ميدوني شما مصداق كدوم ايه قران هستي
اونجا كه خدا مي فرمايد (يخرجون من نور الي ظلمات)
هر چي هم به قران تمسك كني وهر چي هم بخواي بهترين باشي اخرش خدا به ظلمات نويدت ميده
تهمت زدن شیوه فرعونیان است این هم شاهد از قران
{قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ }الأعراف109
فرعونیان گفتند: موسی جادوگر بزرگی است
{وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ }الأعراف127
فرعونیان گفتند : آیا موسی را اجازه میدهی تا در زمین فساد کند
آقای سالاری
در جاییکه شما بد بوها به عایشه و ابوبکر تهمت میزنید سجودی خر کی است؟؟
javadsalari
Tuesday 5 February 2008, 04:59PM
تهمت زدن شیوه فرعونیان است این هم شاهد از قران
{قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ }الأعراف109
فرعونیان گفتند: موسی جادوگر بزرگی است
{وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ }الأعراف127
فرعونیان گفتند : آیا موسی را اجازه میدهی تا در زمین فساد کند
آقای سالاری
در جاییکه شما بد بوها به عایشه و ابوبکر تهمت میزنید سجودی خر کی است؟؟
---------------------------------------------------
خيلي جالبه هميشه اهانت ها و تعصب ها بي ادبي ها از طرف مقابل به ما ميشه وتازه در انتها ما رو متهم به تعصب وبي ادبي مي كنن
من از شما سوال پرسيدم يا شما قران رو به تنها ئي قبل داري يا در كنار ان سنت وتاريخ رو هم مي پذيري
اگه قران روقبول داري ديگه چرا دم از كتاب روائي ميزن
اگر سنت رو قبل دلري چرا حرف از عقل گرائي محض ميزني
اول موضعت رو مشخص كن عزيزم بعد بشين با هم مادبانه بحث كنيم
يا علي
سجودی
Tuesday 5 February 2008, 05:08PM
نوشته آقای سالاری:.
اقاي سجودي بالاخره شما به چي اعتقاد داري
يه بار سنگ حسبنا كتاب الله رو به سينه مي زني يه بار هم به اقاي نيكمنش اعتراض ميكني كه چرا به كتب روائي اعتقاد نداره
بفرما آقای سالاری همین تهمته دیگه
من کی و کجا گفتم حسبنا کتاب الله؟
من کی گفتم به احادیث ایمان ندارم
javadsalari
Tuesday 5 February 2008, 05:38PM
شما اول بگو به كدوم كتب روائي ايمان داري ؟
nikmanesh
Tuesday 5 February 2008, 06:32PM
آقای نيكمنش با عرض سلام
آیا در این باره پیش از من کسی بشما اعتراض کرده که چرا به کتاب های حدیث ایمان ندارید؟
سوره مرسلات آيه 50
فبأي حديث بعده يؤمنون
بعد از اين- قرآن- به كدام حديث ايمان مي آورند
سجودي عزيز، ما بر روي كره زمين به نوبت زندگي مي كنيم تا خدا ما را بيازمايد كه كداميك از ما تابع حكم خداست و كداميك تابع حكم غير خدا
تقریبآ با تمام نوشته های شما در این پست آخرموافقم جز اینکه اختلاف بین مذاهب سنی، هرگز به بزرگی اختلاف بین شیعه و سنی نیستاما به هرحال این چندان مهم نیستمهم این است که شما در ما مسلمانانی که فقط پیرو الله ورسولش هستیم چه عیبی می بینید؟
تمام فرقه ها خود را پيرو الله و پيرو رسول ميدانند. در مورد پيرو الله بودن خويش به قرآن استناد مي كنند كه واحد است، اما معتقدند كه قرآن براي احكام كافي نيست و پيروي از كتابهاي حديث را پيروي از رسول الله مي دانند.
وقتي مي گويند "شافعي گفته" يا صادق گفته" منظورشان اين است كه شافعي يا صادق از قول رسول الله گفته و آن را مانند سخن خدا مي پذيرند، در حقيقت با پذيرفتن يك حديث كه از قول شافعي، صادق يا احمد نقل مي شود، ما داريم از راوي حديث اطاعت مي كنيم وحتي نمي دانيم كه شافعي يا صادق يا احمد واقعا چنين چيزي گفته يا نه؟
فرقه شما خود را سلفي مي نامند، چون معتقدند كه سيره سلف و سنت راستين در اختيار آنان است. فرقه هاي ديگر نيز گرچه خود را سلفي نمي نامند، اما در مفهوم، سلفي هستند و بهترين سنت را در اختيار خود مي دانند
هر كس تابع دين آباء و اجدادي خويش است و هر گروهي خود را برگزيده خدا مي داند. دو ميليارد انسان مسيح را پسر خدا يا خود خدا يا يكي از سه اقنوم مي دانند، و هرگز گمان بر گمراهي خويش نمي برند
اينكه شما اكنون سلفي هستيد يا من قبلا شيعه بوده ام فقط معرفي مذهب و تفكر و آموخته هاي پدري است و نه چيزي كه بر اساس تحقيق پذيرفته باشيم. اگر شما در ازبكستان متولد مي شديد، آيا يكي از حنفيان بوديد يا سلفي مي شديد؟ اگر در تل آويو متولد مي شديد چطور؟ يهودي بوديد يا حنبلي؟ در كربلا چطور؟ شيعه بوديد يا سلفي؟
خدا بي نهايت "حلال" و يك "حرام" در اختيار آدم وحوا گذاشت و آنها را آزمود. شيطان آن يك "حرام" را براي آنان حلال نمود و آدم وحوا با خوردن آن در حقيقت معتقد به منبع حكمي، به جز خدا گرديدند و در قانونگزاري براي خدا شريك قائل شدند
انسانها از حقيقت و از حكم خدا مي گريزند، چون
الف- شك در اعتقادات موروثي به اين معناست كه پدر و مادر من سخت در اشتباه بوده اند يا هستند
ب- بايد بپذيريم كه تمتم دوست و آشنايان و فاميل در اشباهند
ج- اكثر انسانها از خانواده و آشنايان بيش از خدا مي ترسند و نمي خواهند در مسائل ديني جهت گيري خلاف آنها داشته باشند
د- باور كردن اين مسئله كه "اين همه آدم در اشتباهند، سخت است
انعام/116
وإن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن وإن هم إلا يخرصون
و اگر از بيشتر اهل زمين پيروي كني،تو را از راه خدا گمراه مي كنند، آنان فقط از خيال و گمان پيروي ميكنند و فقط حدس مي زننند
خدا هر چه را كه حرام است در قرآن بيان كرده:
سوره انعام آيه 119
وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ
خدا با جزييات كامل و مفصّل آنچه را كه حرام است برايتان بيان كرده
ما نبايد احكام را در كتاب ديگري بجوييم، زيرا قرآن كامل و مفصّل است:
انعام/114
أفغير الله أبتغي حكما وهو الذي أنزل إليكم الكتب مفصلا
آيا در جستجوي قانونگزاري جز خدا باشم، در حاليكه او اين كتاب را با جزييات كامل و مفصّل براي شما نازل كرده
انعام/38
در خارج از قرآن، هيچ حكمي بيان نشده:
ما فرطنا في الكتب من شيء
ما از بيان چيزي در اين كتاب كوتاهي نكرديم و از قلم نينداختيم
nikmanesh
Tuesday 5 February 2008, 06:33PM
يكي از ترفندهاي شيطان "حلال جلوه دادن حرام" است كه در بهشت، همين ترفند را زد. ترفند ديگر او "حرام جلوه دادن حلال" است كه مانند ترفند قبلي، پيروان را به دره شرك سوق مي دهد
هنگامي كه خدا چيزي را حرام مي كند، حلال دانستن آن مساوي با شرك است و بالعكس
انعام/148
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شيء
كساني كه شرك ورزيدند- در روز قيامت- خواهند گفت: اگر خدا مي خواست ما و پدرانمان شرك نمي آورديم و چيزي را برخود حرام نمي كرديم
كساني كه روزيهاي خدا را، بدون حكم خدا حرام مي كنند از زيانكاران هستند
انعام/140
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء على الله قد ضلوا وما كانوا مهتدين
حرام دانستن حلالها، دروغ بستن به خداست كه گناه و ظلمي است بسيار بزرگ
يونس/59
قل أرءيتم ما أنزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما وحللا قل ءالله أذن لكم أم على الله تفترون
هيچ انساني حق ندارد از دهان خود و از طرف خود، بگويد فلان چيز و فلان چيز حرام است، اينچنين افرادي رستگار نمي شوند
[16:114] فكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واشكروا نعمت الله إن كنتم إياه تعبدون
[16:115] إنما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به فمن اضطر غير باغ ولا عاد فإن الله غفور رحيم
[16:116] ولا تقولوا لما تصف ألسنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب إن الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون
۱۱۴_ بنابراين، از روزى هاى خدا آنچه که حلال و خوب است بخوريد و از نعمات خدا سپاسگزار باشيد، اگر واقعا ً فقط او را مى پرستيد.
۱۱۵_ او فقط حيوانات مرده، خون، گوشت خوک و آنچه را که براى غير از خدا اهدا شده است براى شما حرام مى کند. اگر کسى (بخوردن اين ها) مجبور شود، بدون اينکه با قصد يا غرض بدى باشد، پس خداست عفو کننده، مهربان ترين.
۱۱۶_ با زبان خود به دروغ نگوييد: "اين حلال است و اين حرام،" تا دروغ بسازيد و آن را به خدا نسبت دهيد. مطمئنا ً، کسانى که دروغ مى سازند و آن را به خدا نسبت مى دهند هرگز رستگار نخواهند شد.
ونيز در آيه 145 سوره انعام بنگريد
بگو، "در آنچه به من وحي شده است، هيچ چيزي را نمى يابم که خوردن آن براى کسى حرام شده باشد غير از: مردار، خون جارى، گوشت خوک، زيرا آلوده است، و آنچه که از روى کفر به غير از خدا اهدا شده باشد." اگرکسى مجبور شود (از اينها بخورد)، به شرطى که ار روى قصد يا غرض نباشد، پس پروردگارت عفو کننده است، مهربان ترين.
nikmanesh
Tuesday 5 February 2008, 06:35PM
اكنون كه اهميت حلال و حرام در اسلام يعني قرآن مشخص شد به نمونه اي از اين موارد در احكام فرقه ها- احكام انساني- مي پردازيم
درباره خوردن آبزيان
شيعه دوازده امامي: خوردن ماهي پولك دار و ميگو حلال است و ماهي هاي بدون پولك حرام هستند.
نتيجه: نود درصد آبزيان بر انسانها حرام است
شافعيان: حيواناتي كه در دريا زندگي مي كنند اگرچه بصورت ماهي نباشند، مثلا بصورت انسان! يا اژدها! باشند، حلال گوشتند، مگر اينكه نهنگ باشد
نتيجه: خوردن گوشت نهنگ حرام است
حنفيها: حيواني كه در دريا زندگي مي كند، در صورتي كه به شكل ماهي باشد! خوردن گوشتش حلال است و در صورتي كه به شكل ماهي نباشد حرام است. استثناء: يك نوع حيوان بنام " جريث"؟؟؟ با اينكه به شكل اژدهاست، و نيز خوردن مارماهي حلال است
حنبليها: ماهيهايي كه بصورت مار هستند، خوردنشان حرام است
آيا كسي مي تواند بگويد كه كدام فرقه رستگار مي شود، و كداميك از موارد فوق حكم خداست
nikmanesh
Tuesday 5 February 2008, 06:59PM
براي توضيح بيشتر به پست 54 همين تاپيك مراجعه نماييد
http://http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=175579&postcount=54
mehrdad_123
Wednesday 6 February 2008, 01:58AM
بسم رب المهدی:
ا...هم عجل لولیک الفرج
السلام علی کل مومنین و المومنات:
سوره مرسلات آيه 50
فبأي حديث بعده يؤمنون
بعد از اين- قرآن- به كدام حديث ايمان مي آورند
سوره ی مبارکه ی الزمر آیه ی 18
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
به سخن گوش فرامىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان
البته دلایل ما بسیارند و بسیار (خدای را شکر) و فقط در اینجا به ذکر آیه ای بسنده می کنیم...
در ثانی آیه ای که شما آورده ای عقاید شما را نقض می کند نه اثبات. و البته شیعیان هیچ موقع نگفته اند که کلامی غیر از قرآن را قبول دارند بلکه همیشه گفته اند قرآن تمامی علوم را در خود دارد لیکن مفسری از طرف خداوند می خواهد و البته این را هم باز قرآن به ما دستور داده و این در واقع شماها هستید که به آیه ای که خودتان هم آورده اید ایمان ندارید
در آخر بازهم ذکر می کنم که اگر مذهبت حق بود چرا از مناظره هراسیدی؟؟؟واقعا چرا؟؟؟
---------------------------------
ا...هم عجل لولیک الفرج
یا حق
سجودی
Wednesday 6 February 2008, 03:57AM
دوست من نیک منش با سلام
من هم پدر و مادرم شیعه هستند، اسمم باقر سجودی است
و در تهران و در شهر شیعه ها زندگی میکردم اما فامیل و شغل و دوستان و وطنم را رها کردم و سلفی شدم پس در این باره بمن شک نکنید که راه والدینم را ادامه میدهم
و گفتم که ما گفته 4 امام اهل سنت رحمهم الله را نیز، بدون دلیل از حدیث نمی پذیریم
ما سلفی ها فقط حکم الله و حکم رسول الله را می پذیرم حالا سوال من
آیا شما حکم رسول را قبول نمیکنید ؟
یا گمان میکنید پیامبر صلی الله علیه وسلم غیر از قران حکمی ندارد؟
یا گمان میکنید حکمش بدست ما نرسیده و در طول زمان از بین رفته؟
یا چیز دیگه ؟
nikmanesh
Wednesday 6 February 2008, 07:19PM
ما سلفی ها فقط حکم الله و حکم رسول الله را می پذیرم حالا سوال من
آیا شما حکم رسول را قبول نمیکنید ؟
یا گمان میکنید پیامبر صلی الله علیه وسلم غیر از قران حکمی ندارد؟
سجودي جان،
در آيات زير نام " محمّد " آمده (فقط در چهار آيه):
3:144 و 33:40 و 47:2 و 48:29
هيچگاه در قرآن نوشته نشده: اطيعوا محمّد
بلكه چندين بار نوشته شده: اطيعو الرسول
آيا به نظر شما تفاوتي ميان اين دو اطاعت وجود دارد؟
سجودی
Thursday 7 February 2008, 04:06AM
نه وجود ندارد
مثال
صاحب کار به کارگران میگوید سجودی سر کارگر شماست و از سرکارگر اطاعت کنید
هر ذی شعوری میفهمد که منظورش این است که از سجودی اطاعت کنید
این سوال بی جا است که بپرسیم آیا بین سرکارگر و سجودی فرق است یا نه
الله گفته محمد رسول الله است
الله گفته از رسول الله ااطاعت کنید
این سوال شما در اینجا عجیب است آقای نیکمنش که پرسیدید
آيا به نظر شما تفاوتي ميان : اطيعوا محمّد و اطيعو الرسول وجود دارد؟
دوست من نیکمنش ، نه تفاوتی وجود ندارد
nikmanesh
Thursday 7 February 2008, 05:12PM
نه وجود ندارد
مثال
صاحب کار به کارگران میگوید سجودی سر کارگر شماست و از سرکارگر اطاعت کنید
هر ذی شعوری میفهمد که منظورش این است که از سجودی اطاعت کنید
این سوال بی جا است که بپرسیم آیا بین سرکارگر و سجودی فرق است یا نه
الله گفته محمد رسول الله است
الله گفته از رسول الله ااطاعت کنید
دوست عزيز، آقاي سجودي
از مثال زيبايي كه زديد، تشكر مي كنم.
صاحب كار قوانيني براي يك كار، مثلا باغباني، وضع مي كند و سركارگر بايد آن قوانين را به كارگران ابلاغ كند تا كار باغباني را مطابق با آن قوانين انجام دهند.
صاحب كار به كارگران مي گويد سجودي سركارگر شماست، از سركارگر خود در كار باغباني اطاعت كنيد.
آيا كارگران بايد شيوه خوابيدنشان نيز مانند سركارگر باشد، مثلا اگر سركارگر به پهلوي راست مي خوابد، كارگران نيز چنين عمل كنند؟
دو نفر از كارگران چپ دست هستند و تمام كارهايشان از جمله بيل زدن را با دست چپ انجام مي دهند، سركارگر با دست راست غذا مي خورد، آيا آن دو كارگر نيز بايد با دست راست غذا بخورند؟
در قانون كاري كه صاحب كار وضع كرده، چيزي درباره نوع و رنگ لباس كارگران نيامده، كارگران مي بينند كه سركارگر انگشتر عقيق به دست كرده و كراوات مي زند و كت وشلوار سرخ ابريشمي مي پوشد، آيا كارگران نيز، هنگام باغباني بايد چنين لباسي بپوشند؟
سركارگر دوست ندارد انگشتر طلا به دست كند، و از پارچه هاي پشمي استفاده نمي كند، آيا كارگران نيز بايد چنين باشند؟
سركارگر دوست ندارد، به همراه غذا، پياز بخورد، اما به ماست علاقه زيادي دارد، آيا كارگران نيز بايد چنين باشند؟
سركارگر، با خمير دندان "كلوز آپ" مسواك مي زند، آيا كارگران باغباني نيز بايد چنين باشند؟
اطيعوا محمّد يعني محمّد هر چه كرد، شما نيز انجام دهيد
اطيعوا الرسول يعني از پيامي كه رسول مي آورد اطاعت كنيد
سجودی
Friday 8 February 2008, 03:08AM
آقای نیکمنش عزیز
موافقم . بله لازم نیست که از هر کار شخصی رسول الله (مثل رنگ لباس) ایشان پیروی کنیم
اما سوالی که منتظر جوابش هستم این است شما تا کجا پیش میروید ؟
ایا رسول یک دستور هم حق ندارد در کنار قران صادر کند ؟
یا مثل هر کارفرمای دیگری حق دارد در چهارچوب قوانین دستورات لازمه ، صادر کند
puyan
Friday 8 February 2008, 11:47AM
سلام
هر چند مبنای کفایت قرآن و مبنای حدیث گریزی شما پایه درستی ندارد اما بحثهای مفصل من با بعضی از صاحبان این ادعا که تماما به متن آیات قرآن تکیه داشت و همه دلایل از متن قرآن بود نشان داد که این ادعای کفایت قرآن که منادی آن عمر بود ( و البته خود او هم نتوانست به این ادعایش وفادار بماند ) محکوم به شکست و بطلان است .
مراجعه به بحثهایی که با جناب zxcv و دیگران انجام شد در همین تاپیکهای قبور مقدس و بعد از مرگ پیامبران قابل مراجعه است .
اما به عنوان اشاره توجه دوستان را به آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم جلب میکنم که ولایت و حق الهی فرماندهی پیامبر را حتی بر نفس مومنان بیان میکند . یعنی حق ولایت پیامبر اولی است از ولایت انسان بر نفس خودش .
همین نکته لزوم مطاع بودن کلیه فرمانهای پیامبر را تثبیت میکند چه در حوزه قرآن و چه در غیر آن .
متشکرم
امیر
Friday 8 February 2008, 08:46PM
بسمه تعالی
سلام
بنده سوالی از جناب نیکمنش دارم و امید است جواب دهند
اگر تنها منبع حکم خدا قرآن است من به عنوان یک مسلمان از کجا باید بدانم که مثلا الان ماه رمضان نیست و روزه نباید گرفت ؟!آیا در قرآن نوشته شده که الان ماه رمضان نیست ؟!!!
اگر این سوال رو جواب بدید ممنونم
والسلام
امیر
Friday 8 February 2008, 08:57PM
بسمه تعالی
بررسی سریع و مختصر در مورد آیاتی که نام حضرت در آنها به اسم ((محمد (ص) )) آمده :
نکته مهمی که وجود دارد اینست که هر جا که در قرآن اسم پیامبر با لفظ ((محمد (ص) )) آمده است بلا فاصله مسئله رسالت حضرت (ص) و انزال کتاب و وحی بر حضرت مطرح شود تا کسی گمان نکند که محمد (ص) بشری عادی است و بر او وحی نمیشده و مانند سایر مردم بوده و واجب الاطاعه نیست .
در قرآن اسم حضرت با لفظ ((محمد (ص) )) 4 مرتبه آمده است که این 4 بار را بررسی میکنیم :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُول
در این آیه اسم حضرت آورده شده اما بلافاصل مسئله (( رسالت)) مطرح میشود و اینکه محمد (ص) رسول خدا است...
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
در این آیه شریفه به ((رسالت)) حضرت اشاره میشود و در ادامه ، مسئله خاتم الانبیاء بودن حضرتش را بیان میدارد ...
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
در این فراز شریف هم بعد از ذکر ایمان و عمل صالح ، ایمان به آنچه بر حضرت (ص) نازل شده است را مطرح میکند ... ....بدیهی است که کسی که بر او کتاب نازل میشود کسی نیست جز (( رسول)) خدا ...همچنین در آیات دیگر داریم ((َ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْك )) که ضمیر( ک) به حضرت باز میگردد
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ
در این آیه به وضوح و صراحت هرچه تمامتر به مسئله ((رسالت)) حضرت محمد (ص) اشاره میکند و میگوید محمد(ص) ، رسول خداوند است و از آنجا که در بسیاری آیات گفته است که رسول واجب الاطاعة است( أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ ) پس نتیجه اینست که محمد (ص) واجب الاطاعة است ...
با تشکر
والسلام
nikmanesh
Saturday 9 February 2008, 01:04PM
آقای نیکمنش عزیز
موافقم . بله لازم نیست که از هر کار شخصی رسول الله (مثل رنگ لباس) ایشان پیروی کنیم
دوست گرامي، سجودي جان
خدا را شكر مي كنم كه در زمينه هاي زيادي با هم توافق نظر داريم.
ایا رسول یک دستور هم حق ندارد در کنار قران صادر کند ؟
مثلا چه دستوري؟
اينكه فلان چيز حلال يا فلان چيز حرام است؟
nikmanesh
Saturday 9 February 2008, 02:27PM
به عنوان اشاره توجه دوستان را به آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم جلب میکنم که ولایت و حق الهی فرماندهی پیامبر را حتی بر نفس مومنان بیان میکند . یعنی حق ولایت پیامبر اولی است از ولایت انسان بر نفس خودش .
همین نکته لزوم مطاع بودن کلیه فرمانهای پیامبر را تثبیت میکند چه در حوزه قرآن و چه در غیر آن .
گويا بعضيها دوست دارند آيات قرآن را تكه پاره كنند تا هر معنايي كه دوست دارند از بسازند.
اين افراد ممكن است در آينده بگويند در قرآن در سوره نساء آيه 43 نوشته شده:
يأيها الذين ءامنوا لا تقربوا الصلوة
و سپس فيلسوفانه بگويند: در قرآن نوشته: اي مومنان، نماز نخوانيد!
ابتداي آيه ششم سوره احزاب، ملعبه دست خلفاي ستم پيشه و شاهان جنايتكار و حكّام ديگر گرديده تا بگويند چون رسول الله حق تصرف بر جان و مال مردم داشته، ما نيز كه جانشين رسول الله هستيم و بر مردم ولايت داريم، مي توانيم خون مردم را در شيشه كنيم
اكنون بخوانيد و بينديشيد:
[33:6] النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزوجه أمهتهم
پيامبر به مؤمنان نزديکتر است تا آنها به يکديگر، و زنان او مانند مادران آنها هستند.
يعني اي مومنين! رابطه خويشاوندي رسول الله با تك تك شما، نزديكتر از رابطه خويشاوندي تك تك شما با همديگر است، به همين خاطر، زنان رسول الله در حكم مادران شما هستند
nikmanesh
Saturday 9 February 2008, 02:41PM
بنده سوالی از جناب نیکمنش دارم و امید است جواب دهند
اگر تنها منبع حکم خدا قرآن است من به عنوان یک مسلمان از کجا باید بدانم که مثلا الان ماه رمضان نیست و روزه نباید گرفت ؟!آیا در قرآن نوشته شده که الان ماه رمضان نیست ؟!!!
امير جان،
آيا در قرآن در مورد نحوه ساخت پالايشگاه نفت و نيز درباره لايه اوزون و همچنين چگونگي واكسيناسيون و نيز استفاده از مايع دستشويي هنگام شستشوي دستها و استفاده از قاشق براي غذا خوردن و ضدعفوني كردن سبزيجات چيزي نوشته؟ درباره انرژي هسته اي چطور؟
اگر اينها در قرآن نيست، آيا در كتابهاي حديث درباره موارد فوق مي توان به رواياتي اشاره كرد؟
اگر در روايات هم نيست پس چرا كساني كه نه قرآن مي شناسند و نه روايت و نه قبله و نه وضو، اينها را فهميده اند و به ما ياد داده اند، آيا آنها برتر از ما هستند؟
سجودی
Saturday 9 February 2008, 04:34PM
بله مثلا ازدواج با 4 زن در یک زمان را ، قران جایز میداند اما جمع بین دو خواهر را حرام میداند
اما در حدیث ازدواج همزمان دختر و عمه اش یا خاله اش نیز حرام قرار داده شده است
این دومی را محمد صلی الله علیه وسلم از طرف الله حرام اعلام کرده و ما به ان ایمان داریم
nikmanesh
Saturday 9 February 2008, 05:00PM
بله مثلا ازدواج با 4 زن در یک زمان را ، قران جایز میداند اما جمع بین دو خواهر را حرام میداند
اما در حدیث ازدواج همزمان دختر و عمه اش یا خاله اش نیز حرام قرار داده شده است
این دومی را محمد صلی الله علیه وسلم از طرف الله حرام اعلام کرده و ما به ان ایمان داریم
برادر گرامي، سجودي عزيز،
اين حكم كه شما ايمان داريد الله آن را صادر كرده، از چه طريقي به شما رسيده، و آن را در كجا يافتيد؟
سجودی
Sunday 10 February 2008, 08:19AM
همان کسانی که قران را بما رساندند این را هم بما رساندند
nikmanesh
Sunday 10 February 2008, 12:24PM
همان کسانی که قران را بما رساندند این را هم بما رساندند
[15:9] إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون
بيگمان ما قرآن را فرو فرستاده ايم و به راستي ما نگهبان و محافظ آن هستيم
خداي رحمن سلامت و صحّت قرآن را تضمين فرموده، بنابراين قرآن را خدا سالم به دست شما رسانده نه ديگران، امّا كتابهاي ديگر چنين تضميني ندارند، از كجا در يافتيد كه آنچه بعنوان حكم خدا مي پذيريد، بعد از چهارده قرن سالم بدست شما رسيده، در حاليكه تضمين الهي براي آن وجود ندارد؟
[68:36] ما لكم كيف تحكمون
[68:37] أم لكم كتب فيه تدرسون
[68:38] إن لكم فيه لما تخيرون
[68:39] أم لكم أيمن علينا بلغة إلى يوم القيمة إن لكم لما تحكمون
[68:40] سلهم أيهم بذلك زعيم
[68:41] أم لهم شركاء فليأتوا بشركائهم إن كانوا صدقين
شما را چه شده است؟ چگونه حكم می كنيد
آيا كتابی داريد كه در آن آموزش می بينيد؟ و در آن هر چه می خواهيد می يابيد، يا اينكه شما تا روز قيامت از ما تعهّدی سخت گرفته ايد كه هر چه دلتان خواست، حُكم كنيد
از آنها بپرس: چه كسي اين را تضمين مي كند؟ يا شريكانی- در قانونگزاری- دارند؟ پس اگر راست می گويند، شريكانشان را بياورند
mehrdad_123
Sunday 10 February 2008, 12:31PM
اگر اينها در قرآن نيست، آيا در كتابهاي حديث درباره موارد فوق مي توان به رواياتي اشاره كرد؟
در قرآن همه ی علوم هست لیکن مفسری می خواهد از طرف حضرت حق
شما مناظره را قبول کن تا احادیثی را برایتان بیاوریم
nikmanesh
Sunday 10 February 2008, 01:22PM
شما مناظره را قبول کن تا احادیثی را برایتان بیاوریم
اين همه قصۀ ليلي ومجنون گفتيم، تازه جناب مهرداد 123 مي پرسند: ليلي زن است يا مرد؟
پروفسور مهرداد، براي كسي كه حديث را قبول ندارد از حديث حجّت نمي آورند.
سجودی
Sunday 10 February 2008, 03:28PM
پس اگر احادیث رسول بما نرسیده چرا در صد آیه و بیشتر ، الله از ما میخواهد ( فعل زمان حال ) که از رسولش پیروی کنیم از ایشان اطاعت کنیم
آیا این آیات بدرد امروز ما نمیخوره؟؟
nikmanesh
Sunday 10 February 2008, 04:52PM
پس اگر احادیث رسول بما نرسیده چرا در صد آیه و بیشتر ، الله از ما میخواهد ( فعل زمان حال ) که از رسولش پیروی کنیم از ایشان اطاعت کنیم
آیا این آیات بدرد امروز ما نمیخوره؟؟
برادر گرامي،
شما انسان حقيقت جويي هستيد، بنابراين لطف كنيد و با ذكر كلمه " اگر " از چارچوب بحث خارج نشويد
از شما دعوت مي كنم يك بار ديگر پُست 126 را بخوانيد
خدای رحمن در قرآن به صراحت فرموده كه حفاظت از قرآن را خود به عهده دارد و آن را تضمين
فرموده. چنين تضميني يك ضمانت صد در صد است ونود و نه در صد نيست. خداي رحمن براي هيچ كتابي و هيچ سخني، چنين تضميني صادر نفرموده.
آيا اين مطالب مورد پذيرش شماست؟
قرآن را خدا سالم بدست من و شما رسانده، و هيچ انساني در اين " سالم رساندن"، نقشي نداشته. در مورد احكام ديني خارج از قرآن چطور؟ آيا صد در صد سالم بدست شما رسيده؟
mehrdad_123
Sunday 10 February 2008, 05:39PM
پروفسور مهرداد، براي كسي كه حديث را قبول ندارد از حديث حجّت نمي آورند.
جناب مگر خودت نبرسیدی:
آيا در كتابهاي حديث درباره موارد فوق مي توان به رواياتي اشاره كرد؟
:smile21:
هلنا
Sunday 10 February 2008, 05:55PM
سلام برادر مهرداد و همچنین برادر احمد و دیگرانی که دل با شما دارند خداوند اجر یک شهید مجاهد فی سبیل الله را به شما بدهد و شما را با امامان معصوم محشور بفرماید و در دنیا و اخرت عاقبت به خیر شوید من حقیقتا به شما افتخار میکنم . اسلام راستین از زبان شما به حق جاری میشود . اجرکم عندالله. از دوستان دیگر هم تمنا دارم از این برادران مجاهد تشکر بایسته را بجا بیاورند که از دینمان پاسداری میکنند.
mehrdad_123
Sunday 10 February 2008, 06:03PM
بسم رب المهدی:
ا...هم عجل لولیک الفرج
و سلام به حضور شما
ضمن تشکر :smile07:
الحق که من حقیر ارزش این الفاظ و الطاف بی کران شما را ندارم لیکن برادر و استاد عزیزم جناب احمد و همچنین دیگر دوستان به معنی واقعی کلمه یک مجاهد فی سبیل ا... هستند ان شاا...
.
سجودی
Monday 11 February 2008, 09:21AM
نوشته های نیکمنش عزیز در پست 126
خداي رحمن سلامت و صحّت قرآن را تضمين فرموده، بنابراين قرآن را خدا سالم به دست شما رسانده نه ديگران،
قبول دارم
امّا كتابهاي ديگر چنين تضميني ندارند، از كجا در يافتيد كه آنچه بعنوان حكم خدا مي پذيريد، بعد از چهارده قرن سالم بدست شما رسيده،
قبول دارم که همه اش سالم بدست ما نرسیده اما معقول نیست که بگوییم حتی یکیش هم سالم بدست ما نرسیده
در حاليكه تضمين الهي براي آن وجود ندارد؟
تضمین وجود دارد که فرامین پیامبر در لابلای تحریف ها موجود باشد
قران این را تضمین کرده
چرا میگوید اطیعوا الله و اطعیوا الرسول ؟
وقتیکه قرار بود فرامین رسول نابود شود بیهوده این جمله صد بار در قران تکرار نمیشد
قران بیهوده سخن نمیگوید
nikmanesh
Tuesday 12 February 2008, 01:23PM
چرا میگوید اطیعوا الله و اطعیوا الرسول ؟
وقتیکه قرار بود فرامین رسول نابود شود بیهوده این جمله صد بار در قران تکرار نمیشد
قران بیهوده سخن نمیگوید
سجودي عزيز،
در قران حدود 26 بار دستور داده شده كه " اطيعوا الله و اطيعو الرسول " ، اگر حتي يك بار هم چنين دستوري داده شده بود، از ارزش واجب الاطاعه بودن آن چيزي نمي كاست، ولي هيچگاه دستور داده نشده كه " اطيعوا محمّد"، چرا؟
نام محمّد فقط چهار بار در قرآن تكرار شده ولي قبل از اين نام، فرمان " اطيعوا " ديده نمي شود. يعني هيچگاه نوشته نشده " اطيعوا محمّد " . چرا؟
قرآن سخن خداست. هر كلمه و هر حرف آن سخن خداست و واژه هاي آن از سوي خالق يكتا – كه خالق تمام زبانها نيز هست- برگزيده شده است. نامها و كلماتي كه در قرآن هست حساب شده بكار رفته،
بعنوان مثال خدا فرموده كه همانگونه كه آدم خلق شد، عيسي نيز همانگونه خلق شد و اين دو خلقتي يكسان دارند:
[3:59] إن مثل عيسى عند الله كمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون
در واقع مثل عيسى نزد خدا همچون مثل- خلقت- آدم است كه او را از خاك آفريد، سپس بدو گفت باش پس وجود يافت
تكرارنام عيسي و آدم نيز در قرآن مانند هم است يعني دقيقا 25 بار............. سبحان الله
وقتي محمّد، رسول الله است، اطاعت از رسول با اطاعت از محمّد چه فرقي دارد؟
[18:110] قل إنماأنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما إلهكم إله وحد
بگو: من فقط بشري مثل شما هستم كه به من وحي مي شود كه معبودتان، معبودي يكتاست
وقتي خدا مي گويد محمد بشري مثل شماست، يعني صد در صد مثل شماست و اين شباهت نود ونه درصد نيست! اين شباهت فقط از نظر چهره و داشتن دست و پا نيست بلكه تمام ابعاد جسمي و
روحي را دربرمي گيرد. تفاوت محمّد با ديگر انسانها در رسول بودن اوست، او رسول است فقط به اين خاطر كه رساله اي به نام قرآن به او داده شده است.
محمّد بدون قرآن انساني است درست مثل ما. خدای رحمن به وضوح و صراحت از ما مي خواهد از كسي كه رساله يعني قرآن به او داده شده اطاعت كنيم.
[46:9] قل ما كنت بدعا من الرسل وما أدري ما يفعل بي ولا بكم إن أتبع إلا ما يوحى إلي وما أنا إلا نذير مبين
بگو: من فرقي با ساير رسولان ندارم، و نمي دانم چه بر سر من يا شما خواهد آمد، من فقط از آنچه به من وحي ميشود پيروي مي كنم، و چيزي بيش از هشدار دهنده اي آشكار نيستم
محمّد بدون قرآن مانند يك انسان معمولي است،وقتي مرد فقير و نابينايي بسوي او آمد، محمّد اخم كرد و از او روي برگردانيد:
[80:1] عبس وتولى
[80:2] أن جاءه الأعمى
محمّد بدون قرآن يك انسان معمولي است، او در جايي كه مي بايست از خدا بترسد از مردم ترسيد:
[33:37] وإذ تقول للذي أنعم الله عليه وأنعمت عليه أمسك عليك زوجك واتق الله وتخفي في نفسك ما الله مبديه وتخشى الناس والله أحق أن تخشيه
محمّد بدون قرآن يك انسان معمولي است، او بدون دستور خدا، چيزي را حرام كرد كه نبايد حرام مي كرد:
[66:1] يأيها النبي لم تحرم ما أحل الله لك تبتغي مرضات أزوجك والله غفور رحيم
به همين دليل حتي يك بار نيز در قرآن، خداي حكيم و عليم نفرموده كه از محمّد اطاعت كنيد، بلكه فرموده از رسول اطاعت كنيد. اگر قرار بود ما از محمّد بعنوان انسان – و نه محمّد بعنوان رسول – اطاعت كنيم، مي بايست:
وقتي فقير يا نابينايي را مي بينيم، اخم كنيم،
بجاي اينكه از خدا بترسيم، از مردم بترسيم،
چيزي را برخود حرام كنيم كه خدا حرام نكرده.
ما بايد از بايد از رسول اطاعت كنيم، چون قرآن- كه در اختيار اوست- اين اطاعت را واجب مي گرداند و نه شخص محمّد.
وقتي كه رسول الله به ديار باقي مي شتابد، فقط قرآن مي ماند كه مانند رسول الله بايد اطاعت شود و قرآن است كه بعنوان رسول، بشير و نذير است، به اين آيات دقت كنيد:
[11:1] الر كتب أحكمت ءايته ثم فصلت من لدن حكيم خبير
[11:2] ألا تعبدوا إلا الله إنني لكم منه نذير وبشير
در اينجا كتاب قرآن بعنوان بشير و نذير معرفي شده
و نيز در اين آيه كه رسول، همانند قرآن است
[5:15] يأهل الكتب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتب ويعفوا عن كثير قد جاءكم من الله نور وكتب مبين
در آيه زير كتاب است كه مردم را از تاريكيها بسوي نور مي برد و نه محمّد:
[14:1] الر كتب أنزلنه إليكلتخرج الناس من الظلمت إلى النور بإذن ربهم إلى صرط العزيز الحميد
و در اين دو آيه كتاب است كه راهنما و بشارت است و نه محمّد
[27:1] طس تلك ءايت القرءان وكتاب مبين
[27:2] هدى و بشرى للمؤمنين
در اين آيه قرآن است كه به راه راست، هدايت مي كند
[34:6] ويرى الذين أوتوا العلم الذي أنزل إليك من ربك هو الحق ويهدي إلى صرط العزيز الحميد
در آيه زير نقش قرآن و نقش رسول الله دقيقا مانند يكديگر است و محمّد در كنار قرآن معنا مي يابد
[42:52] وكذلك أوحينا إليك روحا من أمرنا ما كنت تدري ما الكتب ولا الإيمن ولكن جعلنه نورا نهدي به من نشاء من عبادنا وإنك لتهدي إلى صرط مستقيم
وهمين گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم، تو نه مىدانستى كتاب چيست و نه مي دانستي ايمان چيست، ولى قرآن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن هدايت مي كنيم و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مىكنى
اين آيه را بخوانيد و ببينيد كه چگونه كتاب موسي، بعنوان امام و رحمت، پيش از قرآن معرفي شده و نه خود موسي، و اكنون كه رسول الله نيست، قرآن، امام و رحمت است و نذير و بشير است و نه خود محمّد
[46:12] ومن قبله كتب موسى إماما ورحمة وهذا كتب مصدق لسانا عربيا لينذر الذين ظلموا وبشرى للمحسنين
و پيش از آن كتاب موسي، امام و رحمت بود، و اين كتابي تصديق كننده آن به زبان عربي است، تا ستمكاران را هشدار دهد، و نويد دهنده براي نيكوكاران است
به اين مثال بسيار زيبا توجه كنيد كه چگونه خدای رحمن بين محمّد بعنوان رسول و محمّد بعنوان انسان، تفاوت قائل گرديده
[33:30] ينساء النبي من يأت منكن بفحشة مبينة يضعف لها العذاب ضعفين وكان ذلك على الله يسيرا
[33:31] ومن يقنت منكن لله ورسوله وتعمل صلحا نؤتها أجرها مرتين وأعتدنا لها رزقا كريما
اى همسران پيامبر هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است
و هر كدام از شما خدا و رسول او را فرمان برد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مىدهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت
توجه كنيد كه در اينجا مخاطبان فقط و فقط، زنان پيامبر هستند، امّا دستور داده نشده كه از شوهرتان يا از محمّد اطاعت كنيد، بلكه باز هم دستور به اطاعت از رسول داده شده. اگر در اينجا گفته ميشد:
ومن يقنت منكن لله و زوجها - و هر كدام از شما خدا و شوهرش را فرمان برد
در اينصورت دستور به اطاعت مطلق از شوهر داده شده بود.
و اگر گفته مي شد: ومن يقنت منكن لله و محمد - و هر كدام از شما خدا و محمّد را فرمان برد
در اينصورت اطاعت مطلق و بي قيد و شرط از محمّد، لازم الاجرا مي شد، اما خدا از زنان رسول الله و ما خواسته كه از رسول، يعني قرآني كه او دارد، اطاعت كنيم.
محمّد در مقام يك انسان، كسي است كه آخرين كتاب خدا يعني قرآن را دريافت كرده و خدا او را براي ما بعنوان صاحب خُلق و خوي عظيم معرفي كرده است
[68:4] وإنك لعلى خلق عظيم
اما ما بايد به خاطر داشته باشيم كه نبايد فرقي ميان او و ساير رسولان الهي بگذاريم، و اين يكي از شروط ايمان است
[2:136] قولوا ءامنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل إلى إبرهم وإسمعيل وإسحق ويعقوب والأسباط وما أوتي موسى وعيسى وما أوتي النبيون من ربهم لا نفرق بين أحد منهم ونحن له مسلمون
[2:285] ءامن الرسول بما أنزل إليه من ربه والمؤمنون كل ءامن بالله وملئكته وكتبه ورسله لا نفرق بين أحد من رسله وقالوا سمعنا وأطعنا غفرانك ربنا وإليك المصير
[3:84] قل ءامنا بالله وما أنزل علينا وما أنزل على إبرهيم وإسمعيل وإسحق ويعقوب والأسباط وما أوتي موسى وعيسى والنبيون من ربهم لا نفرق بين أحد منهم ونحن له مسلمون
[4:152] والذين ءامنوا بالله ورسله ولم يفرقوا بين أحد منهم أولئك سوف يؤتيهم أجورهم وكان الله غفورا رحيما
ما بايد تفاوت ميان دو نوع اطاعت از او را بدانيم: آيا بايد از پيام او بعنوان رسول اطاعت كنيم، كه هيچ فرماني جز فرمان الله را نپذيريد و فرمان تحريف نشده را پيروي كنيد؟
يا از كارهايي كه او بعنوان يك بشر در طول حياتش انجام داده، اطاعت كنيم؟
آري ما بايد از رسول، اطاعت كنيم. خداي رحمن فرمان داده كه از رسول بوسيله پيروي از قرآن يعني رسالۀ رسول اطاعت كنيم. هنگامي كه رسول درگذشت، تنها يك كتاب و فقط يك كتاب در ميان ما باقي گذاشت و آن قرآن است.
هنگامي كه خداي رحمن فرمود: اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلم
در آن هنگام، محمّد فقط يك نوع اسلام به ما داد كه ما مي توانيم اين اسلام را در كتاب خدا يعني قرآن بيابيم. محمّد فرقه هاي اثني عشري، اسماعيليه، زيديه، شافعي، حنفي، سلفي و... را به ما نداد.
اين فرقه ها وقتي تشكيل شد كه مسلمانان كتابهاي "حديث و سنّت " را بعنوان مكمّلي براي كتاب خدا در نظر گرفتند. كتابهايي كه محمّد و يارانش و امّهات المومنين آنها را هرگز نديده و ننوشته بودند،
كساني هم كه پيروان مذاهب بعنوان امام مي شناسند- شافعي، ابو حنيفه، صادق ....- نيز كتابي جز قرآن در اختيار نداشتند و كتابهاي حديث را نديده بودند و نمي شناختند، كتابهايي كه دويست سال،
آري دويست سال پس از رحلت محمّد، فقط و فقط بر اساس نقل قول نوشته شد. در آن هنگام مسلمانان آگاهانه يا ناآگاهانه نشان دادند كه به خدا در كتاب خدا توكل نمي كنند و اعتماد نمي كنند، كتابي
كه خدا آن را كامل،سالم و با جزئيات كامل ناميده، با اين كار مسلمانان از پادشاهي بلامنازع خدا، خروج كردند و همان سرنوشتي را در پيش گرفتند كه پيش از آنان، مسيحيان و يهوديان برگزيده بودند، و به تخريب دين و فرقه گرايي آنها منجر گشته بود
ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم يؤمنون
اين قرآن يك حديث سرهم بندي شده نيست، بلكه تصديق كننده كتابي است كه پيش از آن است و هر چيزي در آن با جزييات كامل بيان شده و براي كساني كه ايمان مي آورند، هدايت و رحمت است
خداي رحمن، داناي غيب و آينده است و در كتاب خود آيندۀ "محمّديان " را پيشگويي كرده كه چگونه بجاي " رسول وقرآن " ، " محمّد را برمي گزينند. در روز قيامت، هنگامي كه " محمّد رسول الله"
از آنچه" محمّديان" كرده اند، خبردار مي شود، فرياد برمي آورد و نزد آفريننده قرآن دادخواهي مي كند و به جاي شفاعتي كه "محمّديان" در انتظار آنند، چنين شكايت مي كند
[25:30] وقال الرسول يرب إن قومي اتخذوا هذا القرءان مهجورا
خدايا، مردم من، اين قرآن را مهجور و تنها گذاشتند
در آن روز چه پاسخي مي دهيم؟
سجودی
Tuesday 12 February 2008, 08:05PM
دوست من نیکمنش در این نوشته طولانی شما من این دو خط را جواب سوالم دیدم
.وقتي كه رسول الله بهد يار باقي مي شتابد، فقط قرآن مي ماند كه مانند رسول الله بايد اطاعت شود
این نوشته شما این معنی را دارد که تا رسول الله زنده بود مردم باید از او اطاعت میکردند اما یک دقیقه بعد از وفات رسول اللهیعنی .وقتي كه رسول الله به ديار باقي مي شتابد، فقط قرآن مي ماند كه مانند رسول الله بايد اطاعت شود .
و این گفته ایشان که مثلآ گفته عمو و خاله خود را احترام کنید چون به منزله پد و مادرند از درجه اعتبار فورآ ساقط شد !!!!!!!!!!!
شما بهتر است یک آیه بیاورید که گفته باشد فرامین رسول بعد از مرگش از درجه اعتبار ساقط است
شما نباید 100 آیه قران را تاویل کنید و از کار بیاندازید و مهجور کنید الا به سند .
تاویل را بگذارید برای محمد باقر مجلسی و باطنی ها و آیت اله بهجت
امیر
Tuesday 12 February 2008, 09:57PM
امير جان،
آيا در قرآن در مورد نحوه ساخت پالايشگاه نفت و نيز درباره لايه اوزون و همچنين چگونگي واكسيناسيون و نيز استفاده از مايع دستشويي هنگام شستشوي دستها و استفاده از قاشق براي غذا خوردن و ضدعفوني كردن سبزيجات چيزي نوشته؟ درباره انرژي هسته اي چطور؟
اگر اينها در قرآن نيست، آيا در كتابهاي حديث درباره موارد فوق مي توان به رواياتي اشاره كرد؟
اگر در روايات هم نيست پس چرا كساني كه نه قرآن مي شناسند و نه روايت و نه قبله و نه وضو، اينها را فهميده اند و به ما ياد داده اند، آيا آنها برتر از ما هستند؟
بسمه تعالی
جناب نیکمنش
متاسفانه هرچه تلاش کردم که ربطی بین جواب شما و سوال خودم بیایم موفق نشدم
بنده از این پرسیدم که آیا الان ماه رمضان هست یا نه؟ دلیلتون چیه ؟
اونوقت شما از پالایشگاه و قاشق و ... حرف زدید !!
خواهشا جواب صریح بدهید
با تشکر مجدد
والسلام
nikmanesh
Wednesday 13 February 2008, 12:52PM
و این گفته ایشان که مثلآ گفته عمو و خاله خود را احترام کنید چون به منزله پد و مادرند از درجه اعتبار فورآ ساقط شد !!!!!!!!!!!
آيا اين دستور در قرآن نيست؟
در قرآن دستور به رفتار نيك با همه انسانها داده شده. آيا ماموريت رسول الله فقط دستورها و فرمانهاي اخلاقي براي عمو و عمه بوده؟ آيا هر انساني كه دستور به نيكي دهد، رسول الله است؟ كساني كه قانون حقوق بشر را نوشتند، همگي رسول الله بودند؟ قانون كار چطور؟
چه كسي هنگام نزول وحي، قرآن را براي مردم مي خواند؟ آيا اطاعت از رسول به معني اطاعت از آنكه بر او وحي و دستور نازل شده نيست؟
در كتابهاي حيث چه مي توان يافت؟
الف- سخنهاي اخلاقي كه در فلسفه يونان پيش از اسلام و ميان اخلاقگرايان فعلي، بهتر از آن يافت مي شود
ب- داستانهاي خرافي و بي پايه واساس كه ساخته ذهن تخيل گرايان و خيالبافان است: زمين بر پشت ماهي قرار دارد... و اگر نيمي از مگس در ظرف آب افتاد نيم ديگر آن را نيز فرو بريد و سپس بنوشيد!
ج- اهانت به رسول الله و يارانش و نيز اهانت به امّهات المومنين، و نيز بيان خصوصي ترين زواياي زندگي رسول الله و امّهات المومنين كه شرم انگيز است . نمونه اش را در همين تالار بخوانيد
د- احكام عجيب و غريب در مورد حلال و حرام كه منسوب به رسول الله شده است. در حالتي كه خدا حلال و حرام بدون دستور او را معادل با شرك ناميده
ه- رواج برده داري و عشقبازي بي حد و مرز با كنيزان و اسيران
و- مسايل پيچيده و غامض درباره زن حائض، شكيات نماز، نحوه توالت رفتن، نحوه وضو گرفتن...
ز- اضافه كردن مسائل عبادي كه در قرآن نامي از آنها نيست
ح- تبعيض شديد جنسي و اهانت به زنان و تنزّل حقوق آنها تا مرز حيوانيت
ط- غلو و بزرگنمايي درباره رسول الله و يارانش
nikmanesh
Wednesday 13 February 2008, 01:12PM
بنده از این پرسیدم که آیا الان ماه رمضان هست یا نه؟ دلیلتون چیه ؟
جناب امير،
الان ماه رمضان نيست.
از كجا فهميدي؟
خدا به من عقل داده و اينكه الان رمضان هست يا نه را بعهده عقل من گذاشته، خدا خورشيد و ماه را با حساب و كتاب دقيق براي كساني كه عقل دارند و دانش دارند، آفريده، و اينكار براي اين بوده تا من بتوانم حساب سال و ماه را نگهدارم، در انتهاي آيه 12 اسراء خدا به من گفته كه جزئيات هر چيزي را با جزئيات كامل و با طول و تفصيل بيان كرده: وكل شيء فصلنه تفصيلا
از كجا مي گويي؟
از اينجا:
[10:5] هو الذي جعل الشمس ضياء والقمر نورا وقدره منازل لتعلموا عدد السنين والحساب ما خلق الله ذلك إلا بالحق يفصل الءايت لقوم يعلمون
[17:12] وجعلنا اليل والنهار ءايتين فمحونا ءاية اليل وجعلنا ءاية النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربكم ولتعلموا عدد السنين والحساب وكل شيء فصلنه تفصيلا
[16:12] وسخر لكم اليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرت بأمره إن في ذلك لءايت لقوم يعقلون
[6:96] فالق الإصباح وجعل اليل سكنا والشمس والقمر حسبانا ذلك تقدير العزيز العليم
[55:5] الشمس والقمر بحسبان
در اين آيه نيز بنگريد كه خدا از ما نخواسته تا هلال كرۀ ماه را رويت كنيم! بلكه از ما خواسته تا ماه رمضان را با محاسبه بفهميم
[2:185] شهر رمضان الذي أنزل فيه القرءان هدى للناس وبينت من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه
اگر خدا از ما خواسته بود تا هلال ماه را رويت كنيم، مي فرمود: فمن شهد منكم القمر
اما خداي رحمن فرموده: فمن شهد منكم الشهر
يعني: هر كدام از شما كه " شهر" را دريافت كرد و بر آن واقف شد، روزه بگيرد
امیر
Wednesday 13 February 2008, 01:36PM
بسمه تعالی
اینکه الان ماه رمضان نیست بنده هم قبول دارم و دلیلم اینست که از هر مسلمانی که سوال کنم جوابش منفی است پس به حکم "اجماع" مسلمین اثبات می شود که الان ماه رمضان نیست .
اما هنوز جای سوال باقیست که شما چگونه اثبات میکنید که الان ماه "رمضان" نیست ؟! فرض میکنیم که خودتون به تنهایی در زمینه ی شناخت ماه ها تبحر دارید و پیش خودتون سال رو به 12 ماه قمری تقسیم کردید اما اینکه به کدامیک از این ماه ها " رمضان" یا "ذی الحجة" و.. اطلاق میشود را دیگر با چه وسیله ای اثبات میکنید؟!
با تشکر
والسلام
سجودی
Wednesday 13 February 2008, 03:04PM
دوست من نیکمنش
شما دلیلی قرانی نشان ندادید که چرا باید به آیاتی که پی در پی به الفاظ مختلف میگوید ((از پیامبر پیروی کنید ))اعتنا نکنیم
تصورم این است به خاطر اینکه گمان میکنید که کتاب های حدیث ما از بدی پر شده منکر احادیث هستید
مثلا نوشتید:
در كتابهاي حيث چه مي توان يافت؟ (جز چیزهای مثل این) :
تبعيض شديد جنسي و اهانت به زنان و تنزّل حقوق آنها تا مرز حيوانيت
اما دوست من
این قران است که بما حق میدهد که زن های خود در صورت نافرمانی خوب کتک بزنیم
امیر
Wednesday 13 February 2008, 04:38PM
بسمه تعالی
چرا فکر میکنید احکام خدا باید براساس دلبخواه ما یا فلان دولت یا فلان مردم نازل بشه ؟
اگه اینطوری فکر میکنید باید خدمتتون عرض کنم که اگه مثلا یک روز فلان یارو از طرف جامعه حمایت از حیوانات اهلی به شما معترض بشه نسبت به ((حرمت گوشت خوک در قرآن)) ، شما چه جوابی دارید ؟!
عزیزم خدا هر چه حکم کند ما باید تعبدا بپذیریم "سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا "
همین طور است احکامی و مسائلی که از طریق"وحی غیر قرآنی" به ما رسیده (برای آشنایی با وحی غیر قرآنی به این تاپیک مراجعه کنید (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=4211))
=============================
در مورد آیه شریفه که در صفحه قبل آورد بودید هم باید عرض کنم :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1)
اتفاقا شما که بین استعمال "النبی " و الرسول " و "محمد(ص) " در مورد شخص پیامبر (ص) در جای جای قرآن ، فرق قائل هستید باید جوابگو باشید که چرا در این آیه (که ظاهرا از نظر شما توبیخ است اما از نظر بنده توبیخ که نیست هیچ ، بلکه مدح هم هست) ، از خطاب ((یا محمد(ص) )) استفاده نشده است ؟؟
===========================================
در مورد عصمت پیامبران هم باید عرض کنم که در ابتدا ، اصل عصمت پیامبران برای ما اثبات شده است و بعد آن از مسلم گرفتن این اصل به سایر آیات مراجعه میکنیم و آن آیات را بر اساس آن تفسیر میکنیم
کار شما مانند اینست که کسی بخواهد نعوذ بالله برای خدا جسم داشتن را اثبات کند و به آیه ((...خَلَقْتُ بِيَدَيَّ....)) استناد کند و آیات دیگر را که خداوند جل جلاله را منزه از جسمیت می داند را در نظر نگیرد و بگوید که نعوذ بالله خدا جسم دارد !
شما چند آیه را جدا گانه آورده ید و به آن استناد کرده اید
در حالی که باید آیاتی که دال بر عصمت هست رو هم در نظر بگیرید همچنین عقلی که ما رو ارشاد میکنه که پیامبر ها باید معصوم باشند
وقتی برات این اصل ثابت شد میفهمی که مثلا آیه :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1)
نه تنها توبیخ نیست بلکه اتفاقا طبق اصطلاح "مدح در غالب ذم هست "
و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر(ص) دارد كه رضايت خاطر همسرانش را مقدم بر خواستههاى خودش مىداشت و كار مباحى را بوسيله سوگند بر خودش حرام مىكرد نه اينكه العياذ بالله حكم خدا را تغيير دهد و حلالى را بر مردم حرام سازد.
در حقيقت، اين آيات از يك نظر، شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مىكند:
((فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا))
و آیه :
((لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين ))
يا آياتى كه دلالت بر تحمل رنج فراوان در راه عبادت خداى متعال دارد مانند :
((طه(1) مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى ))
فکر کنم شنیده باشی که مادری به بچه ای که خیلی دوستش داره میگه : " پسرم چرا اینقدربه خودت سختی میدی و روزه میگری ؟! "
آیا شما این خطاب رو دال بر توبیخ مادر به فرزند میگیرد ؟!
با تشکر
والله اعلم
والسلام
nikmanesh
Wednesday 13 February 2008, 06:34PM
دوست من نیکمنش
شما دلیلی قرانی نشان ندادید که چرا باید به آیاتی که پی در پی به الفاظ مختلف میگوید ((از پیامبر پیروی کنید ))اعتنا نکنیم
تصورم این است به خاطر اینکه گمان میکنید که کتاب های حدیث ما از بدی پر شده منکر احادیث هستید
دوست عزيز، سجودي جان،
در پست 135 بيان شد كه محمد، بشري است مانند ما و تفاوت او با ما در دريافت قرآن است. آياتي از قرآن بيان شد كه بيانگر نقش واحد رسول الله و قرآن در هدايت بشر است. هنگامي كه وحي نازل ميشد و رسول الله آياتي از قرآن را بطور شفاهي مي خواند يا هنگامي كه ايشان مردم را به قرآن فرا مي خواند، مردم موظف به اطاعت از وي بودند. رسول الله حكمي خارج از قرآن بيان نمي نمود و فتوي نيز نمي داد، رسول الله فقط فتواي خدا را بيان مي كرد:
[4:127] ويستفتونك في النساء قل الله يفتيكم فيهن
از تو درباره زنان فتوي مي خواهند، بگو: خدا درباره آنها فتوي مي دهد
[4:176] يستفتونك قل الله يفتيكم
از تو فتوي مي خواهند بگو: خدا براي شما فتوي مي دهد
هر چه براي سعادت انسان لازم است در قرآن بطور مفصّل و با جزئيات كامل بيان شده. در طول زمان انسانها اين دستورهاي ساده را پيچيده كرده اند، و اين كاري است كه شيطان مي كند. كار شيطان دستكاري و تغيير حكم خداست از كم تا زياد. حتي اگر يك حكم خدا را تغيير دهد و كسي آن را بعنوان حكم خدا بپذيرد، با اين عمل پيرو شيطان گرديده.
شيطان در هر دين احكام خود را به رسولان و صالحان نسبت مي دهد. شيططان مسيح را تبديل به پسر خدا و يا خود خدا مي كند و عُزير را نيز. شيطان فرشتگان را به شكل دختر خدا نقش مي زند. او جن را تبديل به فاميل خدا مي كند. او ميگويد كه دختران خود را زنده بگور كنيد. او فرمان مي دهد كه برپشت فلان چارپا سوار نشويد چون خدا حرام كرده. به نظر عجيب مي رسد، اما اين قدرتي است كه خدا به شيطان عطا كرده و به سبب مهلتي است كه شيطان از خدا گرفته.
اينها را از قرآن فهميده ام و اين خطر را بر خود نمي خرم كه حتي يك حكم خارج از قرآن را بپذيرم زيرا خدا پذيرش حكمي جز حكم خويش را مساوي با شرك و مساوي با پيروي از شيطان دانسته.
اصراري هم ندارم كه كسي مرا تاييد كند يا پيام تشكر برايم بفرستد.
قبل از اينكه خود را تسليم قرآن كنم، در مورد "سلفي" نيز پارسال مطالعه كردم و به آن علاقه مند شدم. در اين فرقه، قبرگرايي به شدت نهي شده و "استعانت" فقط از خدا صورت مي گيرد، اما تعبّد
فقط به خدا اختصاص ندارد و از احكام منتسب به خدا تعبّد مي شود.
حكم حرامي كه در قرآن نيست دويست سال در زبانها چرخيده و سپس بخاري و مسلم آن را ثبت كرده اند و سپس نسخه هايي از اين كتاب تكثير شده، اكنون به چه اعتباري من احاديثي را بپذيرم كه در احكام آن عقايد شخصي و اغراض سياسي، تاثيرگذار بوده.
اطيعوا الرسول يعني از قرآني كه به رسول داده شده پيروي كنيد.
اگر پذيرش آن براي شما ممكن نيست، من چيزي را به شما نمي توانم تحميل كنم.
فقط توصيه مي كنم درباره نقش شيطان و قدرت او و نحوه ضربه زدن او در قرآن مطالعه كنيد.
نكته اي خارج از بحث آن است و فعلا به آن نمي پردازم اين است كه خدا به ما دستور نداده كه "واضربوهن" يعني زنان را اگر به حرفتان گوش نكردند، بزنيد يا خوب بزنيد.
اما در حديث داريم كه اگر يك سگ يا يك الاغ يا يك زن از جلوي شما عبور كند، نماز باطل مي شود!!!
اين است تنزّل زن تا مرز حيوانات يا برابر با حيوانات.
سجودی
Wednesday 13 February 2008, 07:15PM
دوست من نیکمنش
بنظر میاد شما دوست ندارید بحث را دامه دهیم
عیبی ندارد اما اجازه بدهید تا من هم نظرم را در چند پست درباره عقیده شما بنویسم
چون این صفحه همگانی است کمان میکنم این اجازه را دارم
دوست من این نوشته شما در زیر همان جوابی است که آخر باید میگفتی و بلاخره گفتی!!:
اطيعوا الرسول يعني از قرآني كه به رسول داده شده پيروي كنيد
اما من از تاویل متنفرم
تاویل مرا بیاد کافی و مجلسی و مکارم شیرازی و منتظری میاندازد
فقط علمای سلفی را مثل دکترانی دیدم که بدون دلیل حرف نمیزنند
اما شما مدعی پیروی از قران ، در حقیقت دارید میل باطنی خود را به قران تحمیل میکنید
اطيعوا الرسول يعني از قرآني كه به رسول داده شده پيروي كنيد.
مگر الله خودش عربی نمیداندکه نیازمند بشما شده تا
اطعیوا الرسول را برای ما ترجمه کنید اطعیوا القران ؟؟؟
مگر الله دوست دارد بندگانش به فتنه بیافتند که میگوید
اطعیوا الرسول بعد به تعبیر شما اطاعت از رسول را شرک میداند
آیا الله با ما دشمن است که جلوی ما چاه شرک را میکند آنهم نه یک بار که صد بار
یا عیب در تفسیر و تاویل شماست
حرفم تمام نشده.
nikmanesh
Wednesday 13 February 2008, 07:19PM
اما هنوز جای سوال باقیست که شما چگونه اثبات میکنید که الان ماه "رمضان" نیست ؟! فرض میکنیم که خودتون به تنهایی در زمینه ی شناخت ماه ها تبحر دارید و پیش خودتون سال رو به 12 ماه قمری تقسیم کردید اما اینکه به کدامیک از این ماه ها " رمضان" یا "ذی الحجة" و.. اطلاق میشود را دیگر با چه وسیله ای اثبات میکنید؟!
مطلبي كه به آن اشاره نموديد، مي تواند باب جديدي را در احكام فقهي باز كند.
از چند سال پيش مسلمانان به طرح چنين پرسشهايي پرداختند و بر سر مسائل بديهي با هم به چالش پرداختند و احكام ساده خدا را تبديل به احكام فقهي پيچيده كردند. زماني كه مغولها به قلمرو اسلام حمله كردند و همه را به ذلت كشيدند،" محمدي ها" مشغول بحث و جدل درباره احكام وضو و طهارت و حيض بودند.
امروزه در كشورهاي اختلاف بر سر آغاز و پايان رمضان است، و نه خود رمضان
شما ميتوانيد پرسش خود در مورد اينكه" آيا الان ماه رمضان هست يا نه" را به سازمان كنفرانس اسلامي ارائه دهيد تا بعنوان اختلافي جديد در بين فرق اسلامي مورد بهره برداري قرار گيرد.
چنين پرسشهايي را خدا نهي كرده و نمونه آنها را مي توانيد در پرسشهايي كه بني اسراييل از موسي مي پرسيدند بيابيد:
سوره بقره:
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ ﴿108﴾
آيا مىخواهيد از پيامبر خود همان چيزهايي را بپرسيد كه قبلا از موسى پرسيده شد و هر كس كفر را با ايمان عوض كند مسلما از راه درست گمراه شده است
سوره مائده:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ﴿101﴾
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مىكند مپرسيد و اگر هنگامى كه قرآن نازل مىشود در باره آنها سؤال كنيد براى شما روشن مىشود خدا از آن -پرسشهاى بيجا- گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است
براي پاسخ به پست 142، پست 143 را بخوانيد
zxcv
Wednesday 13 February 2008, 07:59PM
این قران است که بما حق میدهد که زن های خود در صورت نافرمانی خوب کتک بزنیم
با اجازه جناب نیک منش عزیز و سابر دوستان مقاله ای در این زمینه وجود دارد که در اینجا آورده می شود تا به امید خدا اینگونه تاویلهای ناقص از این پس اصلاح شود !
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللَّاتِيْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً
بخاطر اينكه بعضي را بر بعضي برتري دادهايم و بخاطر خرجي كه ميكنند، مردان از زنان مراقبت ميكنند. بنابراين زنان صالح فرمانبردار، در غياب شوهرانشان حافظ آنچه خدا براي آنان حفظ كرده هستند. زناني را كه از نشوز آنها ميترسيد، اول آنها را نصيحت كنيد. (اگر فايدهاي نداشت در مرحله دوم براي مدتي) در رختخواب از آنها كناره جويي كنيد. (در مرحله سوم چنانچه از هيچ راه ديگري نتوانيد آنها را از كاري كه ميكنند باز داريد) آنها را بزنيد. اگر از شما اطاعت كردند، دنبال راهي بر عليه آنها نگرديد. چون خدا، بلند مرتبه و بزرگ است.
(فَعِظُوهُنَّ - اهْجُرُوهُنَّ - اضْرِبُوهُنَّ )
در يك اكتشاف باستانشناسي ، لوحي سنگي از زير خاك بيرون مي آيد كه بر روي آن يك سري قوانين مدني مربوط به يكي از اعصار گذشته نوشته شده است . بررسي هاي بعمل آمده نشان مي دهند كه واضع قوانين لوح ، مصلح بزرگيست كه حدود چهار هزار سال پيش مي زيسته است. در يكي از بندهاي قانون مذكور آمده است: كسي كه به شما فحش و ناسزا مي گويد سه راه در پيش دارد: گفتگو ، حبس ، مرگ.
در اينجا ممكن است شما بگوييد : چه مصلحي ؟! اگر مصلحشان اين بوده پس خدا به داد بقيه برسد ! مرگ ؟! آيا كسي كه به خاطر يك ناسزا مردم را به مرگ محكوم مي كند واقعاً مي شود نام مصلح را به رويش گذاشت؟!
آيا اعتقاد شما همين است ؟ آري؟ دراينصورت شما مرتكب دو خطاي بزرگ شده ايد: اول اینکه ؛
1 - كلام مصلح را تحريف كرده ايد
2- بدون درك وضعيت جامعه مدني آن روز مصلح و نيز جامعه امروز خودتان ، كوركورانه به قضاوت نشسته ايد.
در واقع شما كلام مصلح را تحريف كرده ايد ؛ چون در اصل كلام اوآمده بود: گفتگو ، حبس ، مرگ . و شما دو كلمه " گفتگو و حبس " را از آن حذف كرده و فقط به "مرگ" اشاره كرديد و به عبارت ديگر ُ سخن مصلح را سانسور كرده ايد.
در حقیقت در جامعه آن روزمصلح اگر كسي به كسي دشنام مي داد اولين كاري كه در مقابلش انجام مي دادند اين بود كه او را آنقدر مي زدند تا بميرد و شما اين واقعيت جامعه آن روز را فراموش كرده ايد. شما حتي واقعيتهاي جامعه خود را از ياد برده ايد. چراكه در جامعه امروز شما نيز روزانه صدها نفر ، فقط به خاطر يك دشنام ساده با ضربات چاقو تكه تكه مي شوند.حالا بنده قصد دارم که يك آيه سانسور شده از كلام شگفت انگيز خالق آسمانها و زمين را دراينجا بيان كنم. قبلاً از شما تقاضا دارم مقاله زير را به دقت مطالعه كنيد تا درقضاوت مرتكب خطا نشويد.
______________________________________
خشونت عليه زنان
سازمان ملل متحد روز بيست و پنجم نوامبر را به عنوان روز بين المللی ريشه کنی خشونت عليه زنان نام گذاری کرده است.
"با نگرانی از اين که خشونت عليه زنان مانعی در راه دستيابی به برابری، پيشرفت و صلح است و با تاکيد بر اين که خشونت عليه زنان دال بر نقض حقوق بشر و آزادی های اساسی زنان است و برخورداری زنان را از اين حقوق و آزادی ها به طور ناقص يا کامل نفی می کند؛ با آگاهی بر اين که خشونت عليه زنان نمايشی از نابرابری تاريخی روابط قدرت ميان زنان و مردان است، که تحت سلطه کشيدن و تبعيض عليه زنان توسط مردان و پيشگيری از پيشرفت کامل زنان انجاميده، و اين که خشونت عليه زنان يکی از مکانيزم های مهم اجتماعی است که زنان را به موقعيت های فرودست در مقايسه با مردان مجبور می کند، ضرورت جلوگيری از خشونت عليه زنان اعلام می گردد."
اين بخشی بود از اعلاميه جهانی منع خشونت عليه زنان، که در فوريه ۱۹۹۴ توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصويب رسيده است. اين اعلاميه به چند اصل از جمله نياز برای تعريف جامع و روشن خشونت عليه زنان و تعهد دولت ها و جامعه بين المللی به حذف خشونت عليه زنان تاکيد دارد.
در اين اعلاميه خشونت عليه زنان چنين تعريف شده است: "خشونت عليه زنان هر عمل خشونت آميز بر اساس جنس است که به آزار رساندن يا رنجاندن جسمی، جنسی يا روانی زنان منجر بشود، يا بتواند منجر شود، از جمله تهديدات يا اعمال مشابه، اجبار يا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادی، که در منظر عموم يا در خلوت زندگی خصوصی انجام شود."
هنوز خشونت عليه زنان با اشکال مختلف در همه جای دنيا شانس داشتن زندگی سالم و راحت را از ايشان گرفته است.
خشونت در خانه
محدود به جوامع در حال توسعه يا مسلمان نيست. خانواده که عموما ً به عنوان پناهگاه و مأمن انسان شناخته می شود، در آمار بين المللی بزرگترين کانون خشونت عليه زنان و کودکان به حساب می آيد.
خشونت عليه زنان مرز نمی شناسد. محدود به جوامع در حال توسعه يا مسلمان نيست. خانواده که عموما ً به عنوان پناهگاه و مأمن انسان شناخته می شود، در آمار بين المللی بزرگترين کانون خشونت عليه زنان و کودکان به حساب می آيد. ۳۰ تا ۳۵ درصد زنان امريکايی مورد آزار جسمی شوهرانشان قرار می گيرند و ۱۵ تا ۲۵ درصد انها به هنگام بارداری نيز مورد ضرب و شتم قرار می گيرند. همچنين از هر ۱۰ قربانی زن سه نفر توسط شوهر يا دوست پسر خود کشته شده است. در شيلی ۶۳ درصد زنان مورد آزار جسمی قرار می گيرند. ۴۱ درصد زنان هند بر اثر آزار جسمی همسران خود دست به خودکشی می زنند. در بنگلادش بيش از ۵۰ درصد قتل ها ناشی از خشونت مردان است.
منبع خبر : خبرگزاری بی بی سی _________________________________________
بر طبق اعلامیه سازمان ملل و واقیعاتی که ما هر روزه می شنویم و یا می بینیم کتک زدن زنان واقعه اسف ناکی است که تنها مربوط به جوامع دینی نیست بلکه در بین اکثریت مردم دنیا این کار زشت مرسوم و متداول می باشد . برای درمان این بلیه دین مبین اسلام قانونی را وضع کرده که اگر به خوبی به آن عمل شود جلوی بسیاری از این ظلمها را می گیرد و جامعه می تواند با عمل به این توصیه رو به سوی تعادل و اصلاح برود .
درفرازي از آيه شماره 34 سوره معظم نساء جمله اي وجود دارد كه به طور ساده چنين است : در مقابل طغيان و سركشي زنان سه راه داريد: " گفتگو" ، " ترك بستر" ، " كتك". ولی این آیه هم مانند قوانین آن مصلح چهار هزار سال پیش سانسور شده است و مقرضان تنها به واژه (اضْرِبُوهُنَّ ) کتک زدن تاکید می کنند در صورتی که خداوند برای دور کردن مردان از کتک زدن زنانشان دو حائل عمده قرار داده ( فَعِظُوهُنَّ - اهْجُرُوهُنَّ )گفتگو و ترک بستر که قبل از این وجود نداشته اند و مردان با کوچکترین بهانه ای به کتک زدن زدن زنانشان مشغول می شدند كساني كه اين آيه را نشانه توحش قوانين اسلام دانسته اند مرتكب دو خطاي نا بخشودني شده اند: اول آنکه
1 – كلام پروردگار را تحريف كرده اند چراكه در اصل كلام او دو واژه : " گفتگو" و "ترك بستر" نيز وجود داشتند كه در كلام تحريف شده به آنها اشاره اي نشده است.
2 – بدون آگاهي از وضعيت جامعه آن روز اعراب صدر اسلام و نيز جامعه امروز خود، به قضاوتي تقليدي و كورنشسته اند. آيا آنان نمي دانند كه در جامعه آن روز ، در اين گونه مواقع اولين كار وتدبيري كه از جانب مرد اتخاذ مي شد كتك زدن بود و كسي به دو روش اول متوسل نمي شد؟
آيا اين افراد مقاله بي بي سي و هزاران مقاله موجود ديگر را خواندند تا با وضعيت امروز جامعه خود بيشتر آشنا شوند. آيا باز هم با تقليد كور از كلام شيطان صفتان ،اين پند و موعظه ارزشمند قرآن را نشانه توحش مي دانند؟ در واقع " گفتگو و ترک بستر" دو قانونی است که مردان را کتک زدن زنانشان دور می سازد و نه اینکه آنها را دعوت به این کار می کرد .
پس زنان خود را مانند دوران جاهلیت نزنيد ، اين است حكم آيه 34 سوره معظم نساء .
امیر
Wednesday 13 February 2008, 10:31PM
بسمه تعالی
پاسخ به پست 145
عزیزم من در اینمورد مشکلی ندارم چون همونطور که گفتم به اجماع مسلمانان مراجعه میکنم و اجماع رو یکی از منابع احکام دین میدونم
پس این سوال نسبت به شما همچنان باقیه که چطور کسی که تنها و تنها قرآن را مرجع دینی برای احکام قرار داده میخواد اثبات کنه الان ماه رمضان هست یا نه ؟!
((هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین))
والسلام
nikmanesh
Thursday 14 February 2008, 11:29AM
برادر عزيز، باقر سجودي،
من نمي خواهم از هم صحبتي با شما كناره بگيرم. اگر گفتم كه كسي مجبور به پذيرش سخن ديگري نيست براي ايجاد آرامش در لحن نوشتاري شما بود.
شما نخستين كسي هستيد كه بسيار مودبانه و بدون توهين پرسيديد: چرا به كتابهاي حديث ايمان نداريد؟
اين پرسش نشان ميدهد كه شما به چيزي ايمان داريد كه من ندارم و همين باب گفتگو را ميان من و شما باز مي كند. اگر هر دو يك ايمان داشتيم، آنگاه گفتگو لزومي نداشت.
در پست 141 احساس كردم كه شما از انتقاد از كتب حديث رنجيده شده ايد، از همين رو در پست 143 لحن نوشتاري را بگونه اي برگزيدم كه آميخته با دعوت به آرامش باشد.
افرادي در اين تالار مانند مهرداد123 هستند كه پاسخهايشان آميزه اي از خشم و تمسخر است و وجود اين شخص نعمتي است كه ديگران درست عكس او عمل كنند و بدانند كه دليل مباحثه بين دو عقيده، اختلاف است و نه اشتراك.
مگر الله دوست دارد بندگانش به فتنه بیافتند که میگویداطعیوا الرسول بعد به تعبیر شما اطاعت از رسول را شرک میداندآیا الله با ما دشمن است که جلوی ما چاه شرک را میکند آنهم نه یکبار که صد بار
دوست عزيز سجودي، آري اين خواست خداست!
ما هميشه در معرض آزمون و فتنه خدا هستيم و اقوام پيش از ما نيز چنين بودند!
اين خواست خدا بود كه سامري گوساله اي بسازد. خدا نيرويي جادويي در خاك محلي كه موسي مي ايستاد و با خدا سخن مي گفت، قرار داد، سامري فهميد كه اين خاك را اگر درساخت مجسمه بكار گيرند، از آن مجسمه صداي موجودي كه مجسمه به شكل آن است خارج مي شود، سامري فقط يك مشت از اين خاك را در طلاهاي ذوب شده ريخت و گوساله اي ساخت كه صداي گاو داشت. اين فتنه اي بود كه خدا بني اسرائيل را با آن آزمود.
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ﴿20:85﴾
فرمود در حقيقت ما قوم تو را پس از [عزيمت] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ﴿29:2﴾
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ ﴿29:3﴾
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند
و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد
خداي رحمن با فتنه و آزمون مومنان راستين را معلوم مي دارد.
مگر الله خودش عربی نمیداندکه نیازمند بشما شده تااطعیوا الرسول رابرای ما ترجمه کنیداطعیواالقران ؟؟؟
دوست عزيز، فرض مي كنيم كه اطيعوالرسول به معني اطيعوالاحاديث باشد. شما چگونه در يافتيد كه احسن الحديث در فرقه سلفي يافت مي شود. چگونه تاويل
كرديد كه اطيعوالرسول به معناي اطيعو السلفي است؟
nikmanesh
Thursday 14 February 2008, 11:49AM
همونطور که گفتم به اجماع مسلمانان مراجعه میکنم و اجماع رو یکی از منابع احکام دین میدونم
جناب امير،
آيا شما در مورد حكم حلال و حرام نيز به اجماع مسلمين مراجعه مي كنيد؟
سجودی
Thursday 14 February 2008, 03:22PM
برادر محترم نیک منش سلام
اولا که مرا آقای احمد اف اف اف آنقدر ضد ضربه کرده که اگر شما به مادر من هم فحش بدهید من آرامش خود را از دست نمیدهم پس نگران نباشید
و لحن نوشته هایم گاهی با ادبیات رایج در جامعه فرق دارد شما هم نرنجید هدف ابدآ توهین نیست
من و شما برای هم هدایت میخواهیم پس همدیگر را دوست داریم
و الله شاهد است که من حتی با مهرداد 123 و احمد اف دشمن نیستم من از عقاید اونها متنفرم و برای خودشان خیر میخواهم و خوبی
حالا جواب شما
الله مسلمآ ما را بفتنه میاندازد اما نه توسط قران
قران باید ما را از فتنه بیرون بکشد نه اینکه خودش عامل گمراهی باشد نه اینکه خودش دوپهلو صحبت کند و قران ساده است شما حتمآ این را میدانید
جواب سوال دوم شما را بعد مینویسم
سجودی
Thursday 14 February 2008, 03:42PM
برادران من نیک منش و zxcv از اول بگویم که از روش نوشتن من نرنجید اگر خوشتان نمیاد تذکر بدهید تا ادبیات خود را عوض کنم
دوستان من نیکمنش وzxcv
شما آقای zxcv در تفسیر آیه ای که میگوید مرد حق دارد زنش را در مرحله ای از نا فرمانی بزند اینطور نوشتید
پس زنان خود رامانند دوران جاهلیت نزنيد ، اين است حكم آيه 34 سوره نساء .
شیعه ها هم از امام صادق روایت دارند :
که باید با چوب مسواک بزنید بعد تاویل کردند که این زدن نوعی نوازش است
ناراحت نشوید نه شما تسلیم قران هستید نه اونها شما قرانی مطابق میل خود میخواهید
اما قران مطابق میل شما نازل نشده و نه مطابق میل شیعه ها نازل شده
با تفسیر باطنی ، هر عقیده ای را میتوان منسوب به قران کرد
پس تعجبی ندارد که قران بگوید
قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ شما تعبیر کنید و بگویید یعنی قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالقران
و میگویید منظورش این است اطاعت از خود رسول شرک است
و میگویید منظورش از اطاعت از رسول، اطاعت از قران است
شما برای این ،از معنی صد آیه و احادیث رسول فرار میکنید چون میخواهید آزاد باشید
میخواهید تا عقاید شما و لباس شما و صورت شما و خوراک شما و عادات شما ، با فرهنگی که مرعوبش هستید تصادم پیدا نکند
مشکل تمام مذاهب باطل، (با همه اختلافی که با یکدیگر دارند ،) در همین است :
که تسلیم قران نیستند بلکه در دل معتقد به برتری صد در صد راه قران نیستند
هوای نفس خود را قران و علی تصور کرده اند
من تنها سلفی ها را دیدم که مرعوب نمیشوند
البته من به گروه گرایی عقیده ندارم
اما وقتی شما خود را پیرو قران و مسلمان میدانید . شیعه هم میداند و من هم .
پس انتخاب نامی ناگریز است
اما ما بین خود جز مسلمان نام دیگری را بر خود نمی پسندیم
این نام سلفی و سنی فقط برای اظهار تمایز است و بس
یک چیزی یادم اومد انتقاد کردید که:
اما در حديث داريم كه اگريك سگ يايك الاغ يا يك زناز جلوي شما عبور كند، نماز باطل ميشود!!!اين است تنزّل زن تا مرز حيوانات يابرابر با حيوانات.
خب معمولا وقت نماز زنها نماز جماعت نمیخواندند و جنبده حول نماز گزار ها سگ ها و خرها و زنها بودند
این که توهین به زنان نبود همه احادیث را ببین
بیا این هم آیه
{وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا
الله ما را در این آیه با خر و خوک و مار ،در یک ردیف شامل کرده قصد توهین که ندارد
نیت را ببین همه آیات را ببین
این آیه را ندیدی
{وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً }
این حدیث را هم ببین ( کلماتش یادم رفته مفهوم حدیث اینه)
از دنیای شما عطر و زن را دوست برگزیدم و روشنی چشم من در نماز است
پس توهینی درکار نبود،
این گونه نگاه کردن فقط زیبنده احمد 3 اف است و بس
با آروزی هدایت بیشتر برای خودم و شما
سوال شما در باره نگرش سلفی ها به حدیث را هنوز جواب نداده ام
سجودی
Thursday 14 February 2008, 04:29PM
آقای نیکمنش نوشتید:
فرض مي كنيم كه اطيعوالرسول به معني اطيعوالاحاديث باشد. شما چگونه در يافتيد كه احسن الحديث در فرقه سلفي يافت مي شود. چگونه تاويل كرديد كه اطيعوالرسول به معناي اطيعو السلفي است؟
من درباره اسم سلفی در پست پیشین عرض کردم ما مسلمانیم نه سلفی
احادیث پیامبر را دو گروه بما رساندند شیعه و سنی
احادیث شیعه بر خلاف قران است پس باطل است
اما احادیث سنی در تشریح قران است و در تضاد با قران نیست
و ما عقیده داریم از رسول الله احادیثی باقی مانده
و باید از فرموده هایش پیروی کنیم
اما میدانیم که الله، حدیث را مثل کتابش حفظ نکرده اجازه داده در آن دست ببرند
اما عقیده داریم با ضریب خطایی کم ، علمای ما توانستند احادیث صحیح را دوباره جمع آوری کنند
دو کتاب بخاری و مسلم از نظر ما صد در صد درستند ااالبته در الفاظ کم و زیادی است مثلا حدیثی در مسلم با یک کلمه آمده همان در بخاری با همان مفهوم با جمله ای دیگر پس با دقت قران جمع آوری نشدند
در کتب دیگر نیز درست داریم و نادرست
نادرست را حالا کاری نداریم اما
در 90 درصد حدیث های صحیح و درست که در کتب مختلف پراکنده اند علمای ما متفقند بر درستی آنها
و در شاید ده درصد باز علمای ما اختلاف دارند مثلا آلبانی میگوید حرف رسول است ذهبی میگوید نیست
اون نود درصد درست هم پیش ما حیثیت بخاری و مسلم را دارد حالا شما به کجای این عقیده اعتراض دارید؟
nikmanesh
Thursday 14 February 2008, 06:45PM
دو کتاب بخاری و مسلم از نظر ما صد در صد درستند
برادر گرامي سجودي،
آيا اين حديث را كه هم احمد آن را ضبط كرده و هم مسلم، صد در صد درست مي دانيد؟
النهي عن كتابة غير قران
عن ابي سعيد الخدري رضي الله عنه، قال رسول الله صلي الله عليه و سلّم:
لا تكتبوا عنّي شيئا سوي القران. من كتب شيئا سوي القران فليمحه
ابي سعيد الخدري رضي الله عنه ار قول رسول الله صلي الله عليه و سلّم نقل كرد:
از جانب من چيزي جز قرآن ننويسيد، هر كس كه چيزي جز قرآن نوشته است، بايد آن را از بين ببرد.
امیر
Friday 15 February 2008, 12:22AM
بسمه تعالی
سلام جمیعا
آيا شما در مورد حكم حلال و حرام نيز به اجماع مسلمين مراجعه مي كنيد؟
اگه مثلا حتی دو تا مسلمان عادل ( چه برسه به اجماع ! ) بگن که این گوسفند خاص ذبح شرعی نشده پس نخورش! خوردن گوشت اون گوسفند خاص رو حرام میدونم .
اما اگه فرض کنیم که چند نفر بگن که خوردن گوشت گوسفند مطلقا حرام است ، قبول نمیکنم چون با نص صریح قرآن حرفشون در تضاده .
================
آيا اين حديث را كه هم احمد آن را ضبط كرده و هم مسلم، صد در صد درست مي دانيد؟
حدیث را به طور کامل مسلم از طریق ابو سعید روایت کرده که از این قرار است :
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَا تَكْتُبُوا عَنِّي وَمَنْ كَتَبَ عَنِّي غَيْرَ الْقُرْآنِ فَلْيَمْحُهُ وَحَدِّثُوا عَنِّي وَلَا حَرَجَ وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ قَالَ هَمَّامٌ أَحْسِبُهُ قَالَ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنْ النَّارِ(رواه مسلم)
بر فرض صحت این حدیث ، احادیثی هم هست که دلالت بر امر رسول الله به نوشتن میکنه ، علمای اهل سنت در جمع بین احادیث نهی و امر اینطور گفتن که نهی ، مختص نوشتن قرآن با غیر قرآن در یک جا است و امر جایی است که این دو قراره جدا نوشته بشه و برخی هم گفتن : ابتداء حکم نهی از کتابت بوده بعد از آن این حکم نسخ شده .و البته جواب های دیگه ای هم دادن.
==============
راستی اون سوالای من در صفحه قبل یه نگاهی بنداز پاراگراف اول ( سوال بیگانگان درباره حرمت گوشت خوک ) و دوم (برخی خطابهای قرآنی) اگه جواب داشتی منتظرم
باتشکر
والله اعلم
والسلام
سجودی
Friday 15 February 2008, 02:58PM
برادر گرامی نیک منش با عرض سلام
بدان که امام احمد مردی بود که از خلیفه وقت مامون الرشید نترسید و مرگ را بچشم دید و زندان وشلاق را قبول کرد اما حاضر نشد عقاید خلیفه را در باره مخلوق بودن قران بپذیرد یا حتی سکوت کند
در حالیکه علماءی دیگر از ترس مرگ سکوت کردند این فقط او بود جلوی خلیفه ایستاد و حماسه آفرید
حالا چنین مردی خودش این حدیث را در کتابش آورده و خودش کتاب حدیث نوشته !آیا عجیب نیست ؟!!
اگر نوشتن حدیث از رسول منع شده بود آیا ممکن بود که امام احمد مردم را منع نکند در حالیکه ترسی از مرگ و فشار خلیفه هم نبود
پس چرا مردم را منع نکرد از نوشتن
از این بالاتر پس چرا خودش کتاب حدیث نوشت
جواب این است که نه او و نه مسلم اون معنی که شما از حدیث برداشت کردید را قبول نداشتند
چرا که اونها در کتاب خود احادیثی دارند که مومنین تشویق شده اند تا سنت رسول را بدیگران برسانند
برای درک موضوع
دوست من باید بدانی که حدیث ها چگونه جمع شدند
شما یک دفعه گفتی قران را الله بما رساند اما الله از آسمان به اتاق شما نازل نکرد روشی در کار بود
رسول منع کرد که سخنانش را با قران بنویسند
بلکه منع کرد سخنانش را بنویسند تا قران متمایز باشد و یک دفعه اعراب دور و نزدیک آن را با قران خلط نکنند تا محفوظ بماند تا بدست شما برسد این در آغاز بود
اما ایشان در سالهای بعد فتح احادیثی دارند که برای بعضی ها چیزهای نوشتند یا اراده کردند که بنویسند
و در زمان خلفای راشدین با وجودیکه احادیث را ننوشتند ( بخاطر ترس از خلط) ولی باز ثابت است که اونها در هر مشکلی میپرسیدند آیا کسی از رسول الله چیزی در این باره شنیده
منظور اینکه دانایان به حافظه خود اتکا میکردند و معلوم است که دانا فرق قران و حدیث را میفهمید و ترس از خلط نزد دانا نبود
بله در زمان خلفاء نوشته نشد اما اونها منکر حدیث نبودند اما سنت رسول و پیروی از سنت رسول بود هزار مثال میتونم برات بیارم که در عهد صحابه و تابعیین سنت رسول پیروی میشد مو بمو
پس از آنکه خطر خلط با قران از بین رفت محدثین کتب حدیث را نوشتند
پس اونها از نهی و امر این رافهمیده بودند که باید با قران خلط نشود و چنین کردند
سجودی
Friday 15 February 2008, 02:58PM
نیک منش عزیز
این نکته را بیاد داشته باش که محدثین واقعا صادق بودند در نقل احادیث
نمونه اش همین حدیث نهی از نوشتن را هم اونها نقل کردند
یک حدیث توی بخاری است که رسول الله مدینه که آمد دید مردم مدینه شاخه های درخت نر را به درختان ماده میزنند
رسول گفت گمان نمیکنم این کار فایده ای داشته باشد ( شاید فکر کردند این هم از امور شرکیه است)
مسلمانها دیگه نزدند اون سال محصول خرما کم شد گفتند یا رسول الله محصول کم شد فرمود شما به امور دنیای خود از من آگاه ترید
منظورم اینه که نیکمنش عزیز راویان کتب حدیث ما بخوبی میدانستند که کدام حرف رسول شخصی و کدام از امور دین است
اونها نیز چون شما میدانستند حضرت محمد امور شخصی دارد اما با این وجود احادیث را جمع کردند پس احادیث پیامبر جنبه شخصی ندارد اگر میداشت مردی چون بخاری که فرق را هم میدانست آنها راجمع نمیکرد
nikmanesh
Saturday 16 February 2008, 12:27PM
برادر گرامي، جناب باقر سجودي،
نقل قولهاي شما و پاسخ آن در ذيل آمده:
من از تاويل متنفرم
شما از تاويل قرآن متنفريد، از تاويل حديث چطور؟
اما میدانیم که الله، حدیث را مثل کتابش حفظ نکرده اجازه داده در آن دست ببرنداما عقیده داریم با ضریب خطایی کم ، علمای ما توانستند احادیث صحیح را دوباره جمع آوری کنند
دوکتاب بخاری و مسلم از نظر ما صد در صد درستند
آيا به اين معني است كه هر حديث در اين دو كتاب را مانند قرآن بايد پذيرفت؟
اگر نوشتن حدیث از رسول منع شده بود آیا ممکن بود که امام احمد مردم را منع نکند در حالیکه ترسی از مرگ و فشار خلیفه هم نبود
آيا بخاري و مسلم يا احمد گفته اند كه اين احاديث، صد در صد درستند و هيچ تناقضي با هم ندارند، و نيز آيا اين سه توصيه كرده اند كه اين احاديث مانند قرآن بايد اطاعت شوند؟
جواب این است که نه او و نه مسلم اون معنی که شما ازحدیث برداشت کردید را قبول نداشتندچرا که اونها در کتاب خود احادیثی دارند که مومنین تشویق شده اند تا سنت رسول را بدیگران برسانند
از اينجا به بعد شروع به تاويل اين حديث نموده ايد
رسول الله منع کرد که سخنانش را با قران بنویسند
كلمه " با " در كجاي اين حديث يافت مي شود؟ كلمه "با" يا "همراه" يا "در كنار" به زبان عربي مي شود: "مع"
آيا به نظر شما اين قسمت از حديث: وَمَنْ كَتَبَ عَنِّي غَيْرَ الْقُرْآنِ
بايد خوانده شود: وَمَنْ كَتَبَ عَنِّي مَعَ الْقُرْآنِ
آيا در اينجا از تاويل خود به الله پناه نمي بريد؟ واين كار شما را به ياد تاويلهاي شيعه نمي اندازد؟
رسول منع کرد که سخنانش را با قران بنویسند
بلکه منع کرد سخنانش را بنویسند تا قران متمایز باشد و یک دفعه اعراب دور و نزدیک آن را با قران خلط نکنند تا محفوظ بماندتا بدست شما برسد
آيا رسول الله، به اين آيه از قرآن اعتماد نمي كردند كه بخواهند از خلط حديث با قرآن نگران شوند.
[15:9] إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون
دوست عزيز، وقتي خدا مي فرمايد ما خودمان قرآن را نازل كرديم و ما خودمان آن را حفظ مي كنيم، يعني هم رسول الله و هم من و هم شما در مورد حفظ قرآن هيچ نگراني نداشته باشيم كه آيا درست نوشته مي شود و يا نه. اگر خدا مي فرمود: حافظوا علي الذكر ، آنگاه مي بايست دغدغه حفاظت از قرآن را نيز به دل راه مي داديم.
هزار مثال میتونم برات بیارم که در عهد صحابه و تابعیین سنت رسول پیروی میشد موبمو
اين "هزار مثال" را مي خواهيد از همان كتابهاي حديث براي من بياوريد؟
پس از آنکه خطر خلط با قران از بین رفت محدثین کتب حدیث را نوشتند
آيا اين محدثين، مانند امامان شيعه، معصوم و صاحب علم لدني بوده اند كه متوجه از بين رفتن خطر خلط با قرآن شدند؟
در ابتدا بفرماييد چه شرايطي در زمان خلفاي راشدين حاكم بود، كه بعد در زمان خلفاي غير راشدين از بين رفت و مجوز نوشتن حديث، صادر شد؟
پس اونها از نهی و امر این رافهمیده بودند که باید باقران خلط نشود و چنین کردند
دوست عزيز، اينكه يكجا گفته شده: حديث بنويسيد، ويكجا گفته شده: حديث ننويسيد، نشانگر " تناقض" است، چرا شما در پي تاويل آن هستيد؟
لا تكتبوا عنّي شيئا سوي القران. منكتب شيئا سوي القران فليمحه
من به حديث ايمان ندارم اما شما توضيح دهيد اگر حديث فوق را درست مي دانيد بايد تمام احاديث را بسوزانيد و فقط اين يكي را نگهداريد وبا آب طلا بنويسيد،
اگر اين حديث را درست نمي دانيد، در نتيجه بايد آن را از كتابهاي حديث پاك كنيد.
nikmanesh
Saturday 16 February 2008, 04:49PM
اگه مثلا حتی دو تا مسلمان عادل ( چه برسه به اجماع ! ) بگن که این گوسفند خاص ذبح شرعی نشده پس نخورش! خوردن گوشت اون گوسفند خاص رو حرام میدونم .
اما اگه فرض کنیم که چند نفر بگن که خوردن گوشت گوسفند مطلقا حرام است ، قبول نمیکنم چون با نص صریح قرآن حرفشون در تضاده .
جناب امير،
در مورد خوردن خرچنگ و هشت پا چه مي كنيد؟
راستی اون سوالای من در صفحه قبل یه نگاهی بنداز پاراگراف اول ( سوال بیگانگاندرباره حرمت گوشت خوک ) و دوم (برخی خطابهای قرآنی) اگه جواب داشتی منتظرم
لطفا اجازه دهيد فعلا اين موضوع را به جايي برسانيم و سپس به موضوعات ديگر بپردازيم.
سجودی
Saturday 16 February 2008, 05:47PM
برادرگرامی نیک منش با عرض سلام
بیا با تاویل مخالف باشیم ولو به هر قیمیتی ، زیرا تاویل ایمان را میخورد
حالا بیا ببینیم من تاویل کردم یا تفسیر
ما به مردمی که حیوانات را با چوب زدن می کشند یا از بلندی پرت میکنند تا بمیرد و بعد میخورند میگوییم
که خوردن این ها حرام است
اونها فورا این آیه را میاورند که که اگر چیز دیگر ی حرام میبود الله نمیگفت
{قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ
در جواب میگوییم ولی این آیه را ببینید :
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ
این کار ما تفسیر است نه تاویل؟
کسی که از قران استدلال میکند باید همه قران را قبول داشته باشد
و کسی که از حدیث دلیل میاورد باید همه احادیث صحیح را قبول کند
این حدیث را شما نوشتید:
لا تكتبوا عنّي شيئا سوي القران. من كتب شيئا سوي القران فليمحه
و هم من در کنارش برای شما میتوانم حدیث بیارم که :
رسول الله بعد از فتح مکه اجازه نوشتن حدیث را دادند و به این ترتیب دستور اول ایشان لغو شد
پس دوست گرامی !
همانطور که آیه دوم ، آیه اول را تفسیر میکند
همانطور احادیث دوم ، حدیث اول را تفسیر میکند پس این تاویل نیست بلکه تفسیر است
اما شما گفتید
اطعیوا الله و اطعیوا الرسول یعنی اطعیوا الله و اطعیوا القران
اگر شما یک آیه بیارید مثل آنچه که من آوردم
آنوقت حرف شما تفسیر است
اما بی دلیلی از قران ، (رسول) را یعنی (قران) معنی کنید
آنوقت کار شما تاویل است
من اگر حدیث نمیداشتم و میگفتم :
کنار قران حدیث را ننویسید تا با هم اشتباه نشوند آنوقت تاویل بود
اما من در همان حال حدیث دارم که رسول الله اجازه نوشتن حدیث را دادند
حالا در پرتو حرف دوم حرف اول را تفسیر میکنیم
اما شما در پرتو چه آیه ای اطعیوا الله و الرسول را تفسیر میکنید ،اطعیوا الله و القران؟!
سجودی
Saturday 16 February 2008, 06:02PM
دوست من شما نوشتید که
آيا رسول الله، به اين آيه از قرآن اعتماد نمي كردند كه بخواهند از خلط حديث با قرآن نگران شوند.
[15:9] إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون
دوست عزيز، وقتي خدا مي فرمايد ما خودمان قرآن را نازل كرديم و ما خودمان آن را حفظ مي كنيم، يعني هم رسول الله و هم من و هم شما در مورد حفظ قرآن هيچ نگراني نداشته باشيم كه آيا درست نوشته مي شود و يا نه. اگر خدا مي فرمود: حافظوا علي الذكر ، آنگاه مي بايست دغدغه حفاظت از قرآن را نيز به دل راه مي داديم.
الله ساعت مرگ ما را تعیین کرده اما با این وجود ما از خود محافظت میکنیم تا نمیریم و سعی میکنیم از بلندی پرت نشویم !!
منافاتی با هم ندارند این دوعقیده
الله قران را حفظ میکند اما من اگر دیدم کسی دارد قرانی مینویسد و کنارش یک کلمه را زیاد کرده منعش میکنم و تنها به آیه حفظ توکل نمیکنم
و نوشتید
آيا بخاري و مسلم يا احمد گفته اند كه اين احاديث، صد در صد درستند و هيچ تناقضي با هم ندارند، و نيز آيا اين سه توصيه كرده اند كه اين احاديث مانند قرآن بايد اطاعت شوند؟
ببینید هیچ چیز چون قران نیست اما الله برای مفید بودن و کار برد داشتن قران حتمآ نوع انسانی را حفظ میکند و زمین را هم!!
و برای اینکه آیه اطعیوا الرسول معنی عملی بیابد ، الله حتمآ احادیث را هم حفظ کرده
همه متفقند امروز شنبه است من هم میگویم است
همه (علمای موحد) متفقند به اینکه ، بخاری و مسلم حدیث هاش درسته من هم میگم است
شما ثابت کن این دو کتاب خلاف قران هستند تا از انها بیزاری خود را اعلام کنم
nikmanesh
Sunday 17 February 2008, 05:09PM
برادر گرامي، سجودي عزيز
لطفا اين آيه را ترجمه بفرماييد:
اَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿29:51﴾
با تشكر
سجودی
Monday 18 February 2008, 09:10AM
برادر محترم آقای نیکمنش با سلام
ایه قبل از این آیه را ببین مشرکین چه میگفتند :
وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ
یعنی از پیامبر آیاتی مثل آیاتی که بر موسی نازل شد
{وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ
یا بر صالح نازل شد ( ناقه) میخواستند
قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً
و الله در جواب میگه
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ
یعنی قران آیه ای کافی است
و ببین در دو سه آیه جلوتر میفرماید:
وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ{48
که تو نه فبل از این کتابی خواندی نه چیزی نوشتی
تا معجزه ( آیه ) قران آشکارتر و بارزتر باشد
برادر من نیکمنش
برای تو که شیفته قرانی دیگر لازم نیست که من از معجزات قران،( این کتاب عجیب در هر بعد) بگویم خودت حتمآ از من بهتر میدانی که این کتاب از عصای موسی و ناقه صالح، برتر است
همین یک معجزه که انسانهای که توانستند اذان را تغییر دهند انسانهای که توانستند زن شریفه رسول الله را نانجیب معرفی کنند
با این کرشمه ها تا بحال نتوانستند در طول قرون یک نقطه قران را جابجا کنند! این خود یک آیه از ایات عجیب این کتاب کریم است
پس منظور آیه این بود و هست، نه آنچه که موضوع بحث من و توست
سجودی
Monday 18 February 2008, 09:14AM
دوست من نیکمنش عزیز
اگر شما بخواهی این آیه را به این معنی بگیری که اَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ که یعنی همین کافی است و کتاب حدیث لازم نیست( که درست نیست این معنی )
ولی باز جواب شما همین آیه است
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ
ما از شما میخواهیم به همین کتاب تسلیم باشی
این کتاب به محمد صلی الله علیه و سلم مقام یک نامه رسان را نداده که سوار بر دوچرخه میاید و نامه را بما میدهد و میرود پی کارش
این کتاب از ما خواسته از الله و از رسولش پیروی کنیم نه یک بار که بیش از صد بار ( با الفاظ مختلف )
شما اگر در مسایل زندگی از رسول (که قران فرمان پیروی از او را داده) پیروی نکنی باید از یک چیزی در امور (از لباس گرفته تا روابط فامیلی تا رفتار با همسایه تا اصول پاکیزگی ) پیروی کنی از هر چیز که پیروی کنی من این آیه را برایت حجت میاورم
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ
{وَكَتَبْنَا ................( در همین کتاب )
{قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ }آل عمران32
و اطاعت رسول باید کافی باشد برای ما
.بدان رسول بیرون از قران چیزی نمیگوید بلکه معنی قران را برای ما میگوید
مثلا آمده زنها را دریک مرحله از نافرمانی بزنید
وَاضْرِبُوهُنَّ
نیک منش برای حد زدن یک چیز میگوید
من چیز دیگه
Zxcv چیز دیگه
آیت اله فلان یک حرف دیگه
سازمان ملل یک چیز دیگه
این وسط بخاری میگه از پیامبر به سند درست شنیدم که به مرحله زدن که رسیدید :
در صورت نمیزنید و اینطور نزنید که ضرر جسمی بزرگی بهش برسه
اینطور نه که عادتون باشه صبح بزنید و شب با هاش همبستر شوید
و باز نوشته، رسول الله از زنی پرسید : خواستگار هات کیا هستند زن حواب داد و فلان و فلان
فرمود اما فلانی را نگیر چون که عصا را برزمین نمیگزاره ( یعنی زیاد زدن ، پسندیده نیست )
منظورم اینه
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ
{وَكَتَبْنَا ................( در همین کتاب )
{قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ }آل عمران32 یعنی رفتن دنبال قانون نبی که منشعب است از قانون قران
و تولوا یعنی رفتن دنبال قوانین ملل متحد یا قانون سجودی یا قانون بهجت یا قانون zxcv يا قانون مدنی ايران يا هر قانون دیگر
nikmanesh
Monday 18 February 2008, 10:11AM
بخاری میگه از پیامبر به سند درست شنیدم
برادر گرامي، لطفا از منابعي كه داريد، يك بيوگرافي خلاصه از جناب بخاري براي ما بنويسيد.
از لطف شما سپاسگزارم.
zxcv
Monday 18 February 2008, 06:16PM
برادر گرامي، لطفا از منابعي كه داريد، يك بيوگرافي خلاصه از جناب بخاري براي ما بنويسيد
احتمالا ایشان کسی بوده که همیشه یک دفتر و قلم به همراه داشته و قدم به قدم با رسول الله در همه جا همراه بوده و حتی اجازه داشته که در خلوات پیامبر هم حضور دائم داشته باشه تا بتواند تمامی آن چیزهایی را که از رسول الله می بیند و یا می شنود را به طور کامل حفظ و ضبط نماید تا بعد از چند قرن آنها را در کتاب کاملا صحیح بخاری ( البته به قول اهل سنت ) جمع آوری کند !!!
سجودی
Tuesday 19 February 2008, 06:26AM
آقای نیک منش عزیز
آنچه ازبخاری مهم است شما بدانید اینهاست
ایشان از بین هزاران حدیثی که مردم مدعی بودند سخنان رسول الله است مقدار کمی را انتخاب کرد
اوبرای خود اصول سختی برای قبولی حدیث گذاشت که که هیچ محدث دیگری چنین نکرد پس این اصول باعث شد که هزاران هزار حدیث را در کتاب خود ننویسد و علاوه بر این شروط ، کوچکترین شکی که به سند حدیث میکرد آن را نمینوشت مثلآ احادیث مربوط به مهدی را ننوشته در حالیکه کتب دیگر نوشته اند
و مسلم نیز چون او بود اما کمی نرم تر. مثلآ مسلم نیز به احادیث مهدی اعتنا نکرده
و این هم زندگی نامه بخاری که از سایت اهل سنت کپی کردم پست بعدی را ببینید:
سجودی
Tuesday 19 February 2008, 06:28AM
امام ائمه و شیخ الحفاظ ، ابو عبد الله محمدبن اسماعیل بخاری فارسی رحمه الله در بخارا در سال 194 هجری متولد شد . برذربه جدامام بخاری قبل از فتح ایران، زندگی می کرد ، خانواده برذربه در بخارا یکی ازشهرهای خراسان بزرگ آن زمان سکونت داشت . این خانواده همگی به زراعت و کشاورزیمشغول بودند و اولین کسی که در خانواده به تحصیل علم پرداخت اسماعیل بن ابراهیمبخاری بود .
ایشان در مجالس علماء شرکت و به سرزمین های مختلفمهاجرت می کرد تا با ائمه و صالحین ملاقات کند و از آنان علم حدیث و علم فقه رافراگیرد ، از کسانیکه از آنان حدیث شنیده می توان انس بن مالک را نام برد .
محمد به ده سالگی نرسیده بود که قرآن کریم راحفظ کرد و مبادی علوم دینی وبسیاری از احادیث نبوی را در مکتب خانه ای در بخارافراگرفت . امام بخاری در پانزده سالگی به همراهی مادر و برادر بزرگش احمد جهت ادایفریضه حج به مکه مکرمه مسافرت کرد وی در مکه چندی اقامت گزید و از محضر چهره هایشاخص علم حدیث همچون احمد بن محمد الازرقی و اسماعیل سالم الصایغ بهره برد . پیشنویس کتاب ( الجامع الصحیح ) را در حرم الشریف آغاز کرد و در مدینه کتاب التواریخ ( الاصغر والاوسط والکبیر ) را نگاشت و از جمله دیگر تألیفات ایشان الأدب المفردوکتاب الکنی و شرحهای مختلفی بر کتاب جامع الصحیح بخاری به رشته تحریردرآمده کهازجمله مشهورترین آنها( فتح الباری ) عسقلانی و( اعلام السنن ) خطابی،(الکواکبدراری ) کرمانی،( عمدة القاری) عینی و(ارشاد الساری ) قسطلانی و ...
او از هیچ یک از مورخین قبل از خود تقلیدنکردبلکه بر همه ی آنان از نظر دقت ، نگارش و جمع آوری مطالب تفوق وبرتری داشت . اودر حالی که در عنفوان جوانی بود محدثی بزرگ و استادی با معلومات زیاد به حساب میآمد ، پس از آن امام بخاری به بغداد سفر کرد و در آنجا به چیزی جز آنچه مشایخ بغدادفکر می کردند می اندیشید و امید داشت با آمدن به بغداد به ثروت علمی خود بیافزاید .
امام بخاری در همه امورش به پیامبر صلی اللهعلیه و آله و سلم اقتدا می کرد و احساسات و عواطفش را کنترل می نمود وبه خود اجازهنمی داد که از راه راست خارج گردد . امام شانزده سال از عمر خود را در تألیف کتابگرانقدر ( جامع الصحیح ) صرف کرد این کتاب که مشهور به صحیح بخاری است در میان اهلسنت جایگاه ویژه ای دارد به گونه ای که در میان تمامی مسانید و صحاح مختلف حدیثی،جایگاه نخست را به خود اختصاص داده است ،
حتی مشهور است که علماء می گویند : ( اَصَحُّالکتابِ بَعدَ کتابِ الله الصحیح البخاری ) چرا که ایشان از جمله افرادی بوده اندکه جدااز قوت بالای علمی و حافظه ای قوی ( که زبان زد خاص و عام بوده ) و ایمانیبسیار محکم ، در انتخاب احادیث بسیار دقیق وسختگیربوده اند و در گرفتن احادیث مختلفابتدا جوانب زندگی آنها را بررسی کرده که آیا خود عامل به احادیث پیامبر صلی اللهعلیه و آله و سلم هستندیا خیر ؟ و اگرامی شنید که در نقطه ای از جهان اسلام کسیوجود دارد که راوی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمم می باشد ، بی درنگبه آنجا سفر می کردتا اینکه آن حدیث را از او فراگیرد .
بعضی از سفرهایش روزها و ماهها طول می کشیدهاست . حتی نقل است که می گویند بعد از یک سفر چند هفته ای به منطقه ای می رسد کهگویادرآنجا شخصی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند بعد کهنزد شخص حاضر می شود ، می بیند که اوشتری دارد که رَم کرده و فرد دامن خود را تکانمی داد تا شتر به خیال اینکه در دامن او علف هست جلو بیاید و او را بگیرد .
امام بخاری که این صحنه را می بیند بر می گردد، شخص او را صدا می زند که چه کار داشتی او در جواب می فرماید : من مسافت طولانی راآمدم تا حدیثی را که تو روایت می کنی از تویاد بگیرم اما می بینم کسی که برای رامکردن حیوانی متوسل به فریب می شود هیچ ضمانتی نیست که حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم صحیح نقل کند ! این سختگیری و زحمات او بود که به ایشان لقب امامالمحدثین وشیخ الحدیث و همچنین لقب حاکم[1]را داده اندو کِحاکم در اصطلاح حدیث کسی است که به تمامی احادیثروایت شده از نظر متن سند جرح و تعدیل وتاریخ روایت حدیث احاطه و آگاهی کامل دارد وهمچنین تمامی علومی که مربوط به حدیث می باشد
و کتابش صحیح ترین کتاب بعداز قرآن نام گرفته . امام محمد بن اسماعیل در بین هفتاد هزار حدیث پیامبر هفت هزارحدیث را گلچین کردند و بعد ها آنرا به آمار کمتری تخلیص کرده اند وامت اسلامی آن