fares110
Sunday 5 August 2007, 05:04PM
براي جانشيني پيامبرچرا عجله كردند؟
چرا عجله كردند؟در مورد جانشيني پيامبر ايراد مي گيرند: اگرصحابه ريگي به كفش نداشتند چرا هنوز كه جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روي زمين بود به تكاپو افتادند تا جانشين انتخاب كنند علت اين شتاب چه بود؟ ما نمي دانيم از اين حرف چه منظوري دارند؟ اين حرف چه معني دارد؟ مسئله عوام فريبي و ترس در كار نبود كه تندي يا كندي عمل در سرنوشت علي تاثيري داشته باشد چونكه برادران شيعه ما خود ميگويند كه در غدير خم تمام مردم شنيدند و ديدند پيغمبر, علي را به جانشيني برگزيد اما در شوراي سقيفه كسي دم نزد حتي از عامة مردم هم صدايي در نيامد. بنابراين گردانندگان پشت صحنه نگران اين نبودند, كه تأخير در انتخاب جانشين احتمال ازدياد محبوبيت علي را بهمراه بياورد. مگر خارج از شهر لشكري به كمك علي ميامد كه صحابه شتاب كنند؟اين ايراد اصلاً يك عوام فريبي براي بد نام كردن ياران پيامبر است و گرنه اين عجله در سر نوشت علي بي تاثير بوده است. بياييد فكركنيم مثلاً اگر پس از دفن حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بفكر انتخاب جانشين ميافتادند چه ميشد؟ باز حضرت علي رضي الله عنه شانسي نداشت حداكثر كاري كه علي رضي الله عنه ميتوانستند بكنند اين بود كه چيزي را كه 70 روز پيش همه شنيده بودند را دوباره بازگو كنند آنها كه حرف محمد صلي الله عليه وآله وسلم را قبول نكردند مسلماً بازگوئي علي را نيز پشت گوش ميانداختند. اين را شيعه مي گويد كه: آنها در70 روز پيش همه با علي بيعت كردند وبه جانشيني او اقرار نمودند ولي در شوراي سقيفه يعني 70 روز بعد نقص عهد كردند.
مردمي كه گوش شنوا به حرف رسول خدا نداشتند مسلماً سخنراني علي را هم قبول نمي كردند كما اينكه به ادعا منابع شيعه روزهاي بعد علي اعتراض كرد أما تغييري در اوضاع پيدا نشد.
پس تأجيل يا تأخير در انتخاب جانشيني براي علي رضي الله عنه علي سويه(مساوي) بود. ومشخص نيست كسانيكه اين ايراد را علم مي كنند اگر قصد فريب دادن و بازي كردن با احساسات مردم را ندارند پس چه مقصدي دارند؟اما با اين وجود براي آنكه كسي از اين نظر نيز سوء استفاده نكند علت شتاب صحابه را بروايت تاريخ ذكر مي كنيم:
روز وفات پيامبر حضرت سعد بن عباده رهبر يك گروه از انصار همراه ياران خود در محلي بنام سقيفه بني ساعده بودند و حضرت سعد براي يارانش و بقيه انصار حاضر در محل گفت: كه بايد جانشين پيامبر را از بين مردم مدينه انتخاب كنيم و خود را كه رئيس پير انصار بود، ارجح به اين مقام ديد. بزرگان مهاجر تا آن لحظه به اين فكرنبودند و شايد اگر عمل حضرت سعد نبود انتخاب جانشين به بعد از دفن رسول خدا موكول مي شد. اما اين حركت ناگهاني سعد همه را وادار به مداخله كرد زيرا كبار مهاجران سعد را براي اين كار ارجح نمي ديدند. اين فقط عقيده مهاجرين نبود گروه بزرگي از انصار نيز برهمين رأي بودند, پس بدون دعوت و برنامه قبلي بزرگان مهاجر وارد محل اجتماع طرفداران سعد در سقيفه شدند و از قبل توطئه اي دركار نبود و اصلاً كسي آنجا حرف علي را نمي زد و بهر حال جر و بحث و مباحثه زياد شد اما به نتيجه اي نرسيدند يعني حضرت سعد برحرف خود پافشاري كرد. اما فايدة ورود مهاجرين به صحنه اين بود كه خيلي از انصار حرف و استدلال مهاجرين را پذيرفتند.
و ابوبكر كه توسط عمر پيشنهاد شده بود را به خلافت برگزيدند. اما سعد مخالفت كرد از اين رفتار حضرت سعد و مخالفت او با مصوبه شوري مي توان حق را به آنهايي داد كه معتقد بودند از سعد بهتر براي اين مقام, ابوبكر است. و از رأي اكثريت انصار به ابوبكر مي توان دريافت كه آن بزرگواران نيز به اين نكته توجه داشتند و از رأي انصار به ابوبكر متوجه اين نكته و حقيقت عظيم مي شويم كه شاگردان مكتب محمدي چگونه تربيت شده بودند كه درآن محيط جاهلي و قومي رأي به فردي از كشور ديگر دادند.
امروز ايران كه باصطلاح اسلامي است بر اساس قانون اساسي آن، مسلماني كه از كشور ديگر باشد نمي تواند رهبر ايران شود. و الا اگر همة انصار بدور حضرت سعد بن عباده جمعمي شدند. مسلماً مهاجرين قدرت اين را نداشتند مخالفت كنند و خلافت بدست انصار ميافتاد كساني كه صحابه پيامبر را به مقام پرستي و قبيله پرستي متهم مي كنند خوب است در اين رفتار انصار دقت كنند و ببينند كه آنها چگونه خلافت كه در دسترشان بود را به فردي از قبيله اي ديگر و از وطن ديگر دادند. آيا پس از اين رأي مي توان انصار را متهم كرد كه حرف رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را در مورد حق علي نپذيرفتند و دادند كسي ديگري بخورد. مثل اين است كه گفته شود: دزدي مال دزديده و در راه خدا بخشيد, اين استدلال آنها حيرت آور است.
بنابراين اگر در انتخاب رهبر عجله كردن گناه بود متوجه همه اصحاب نيست بلكه فقط حضرت سعد بن عباده رضي الله عنه مسئول آن است هرچند اول ثابت كرديم كه دراين عجله كردن هيچ توطئه اي مد نظر نبوده است البته ما اين جسارت را در حق حضرت سعد بن عباده نمي كنيم او اجتهاد كرد كه بهتر است خويش رهبر شود.
اين موضوع را با افراد قبيله اش در ميان گذاشت و اگر بگوئيم چرا حرص داشت وهول زد جواب اين است كه در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مردم بر سر جسد مرده گريه نمي كردند و سينه نمي زدند و اين كارها را جاهليت ميدانستند و جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بر روي زمين همينطور نيافتاد بلكه بهترين افراد خانواده اش مشغول غسل و كفن حضرت بودند لذا اگر سعد به كار ديگري بپردازد چه ايرادي بر اوست.
دراينجا ما مي پرسيم چرا حضرت علي به شوري نيامد تا جلوي انحراف را بگيرد اقلاً بياد مردم بياورد كه در70 روز پيشتر در غدير خم چه گفته اند چه و چه شنيده اند. مسئله شوري كه مخفي نبود او هم مي توانست مثل بقيه و با عجله به آنجا برود. كدام امر مهم تر بود؟ غسل دادن جسد پاك پيامبر يا جلوگيري از انحراف عظيم امت؟.
حضرت علي مي توانست كسي ديگري از فاميل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را مسئول غسل كند و خودش هم بيايد يا حد اقل آن 4 تا 12 نفر طرفدار علي چرا در جلسه حاضر نشدند و اگر شدند پس چرا چيزي نگفتند؟ بني هاشم كجا بودند؟ آياهمه اينها دليل براين نيست كه اصلاً ادعا دروغ است.
وحضرت علي خودش ادعا نمي كرده كه خداوند جل جلاله او را جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كرده است ؟ شايد كسي بگويد آخر چطور انسان امر غسل پيامبر را رها كند مگر علي مثل سعد بود كه فكر و ذكرش خلافت باشد!؟.
جواب اين است كه مسئلة خلافت در اينجا بعنوان يك مقام مطرح نيست بلكه يك وظيفه و يك امرمهم عبادي مورد بحث است لهذا حضرت علي رضي الله عنه اگرميديد كه امت دارد دچار انحراف مي شود و زحمات طاقت فرساي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از بين ميرود ناچاراً بايد به شوري ميآمدند و اقلاً حرف خود را ميگفتند.
چرا عجله كردند؟در مورد جانشيني پيامبر ايراد مي گيرند: اگرصحابه ريگي به كفش نداشتند چرا هنوز كه جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روي زمين بود به تكاپو افتادند تا جانشين انتخاب كنند علت اين شتاب چه بود؟ ما نمي دانيم از اين حرف چه منظوري دارند؟ اين حرف چه معني دارد؟ مسئله عوام فريبي و ترس در كار نبود كه تندي يا كندي عمل در سرنوشت علي تاثيري داشته باشد چونكه برادران شيعه ما خود ميگويند كه در غدير خم تمام مردم شنيدند و ديدند پيغمبر, علي را به جانشيني برگزيد اما در شوراي سقيفه كسي دم نزد حتي از عامة مردم هم صدايي در نيامد. بنابراين گردانندگان پشت صحنه نگران اين نبودند, كه تأخير در انتخاب جانشين احتمال ازدياد محبوبيت علي را بهمراه بياورد. مگر خارج از شهر لشكري به كمك علي ميامد كه صحابه شتاب كنند؟اين ايراد اصلاً يك عوام فريبي براي بد نام كردن ياران پيامبر است و گرنه اين عجله در سر نوشت علي بي تاثير بوده است. بياييد فكركنيم مثلاً اگر پس از دفن حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بفكر انتخاب جانشين ميافتادند چه ميشد؟ باز حضرت علي رضي الله عنه شانسي نداشت حداكثر كاري كه علي رضي الله عنه ميتوانستند بكنند اين بود كه چيزي را كه 70 روز پيش همه شنيده بودند را دوباره بازگو كنند آنها كه حرف محمد صلي الله عليه وآله وسلم را قبول نكردند مسلماً بازگوئي علي را نيز پشت گوش ميانداختند. اين را شيعه مي گويد كه: آنها در70 روز پيش همه با علي بيعت كردند وبه جانشيني او اقرار نمودند ولي در شوراي سقيفه يعني 70 روز بعد نقص عهد كردند.
مردمي كه گوش شنوا به حرف رسول خدا نداشتند مسلماً سخنراني علي را هم قبول نمي كردند كما اينكه به ادعا منابع شيعه روزهاي بعد علي اعتراض كرد أما تغييري در اوضاع پيدا نشد.
پس تأجيل يا تأخير در انتخاب جانشيني براي علي رضي الله عنه علي سويه(مساوي) بود. ومشخص نيست كسانيكه اين ايراد را علم مي كنند اگر قصد فريب دادن و بازي كردن با احساسات مردم را ندارند پس چه مقصدي دارند؟اما با اين وجود براي آنكه كسي از اين نظر نيز سوء استفاده نكند علت شتاب صحابه را بروايت تاريخ ذكر مي كنيم:
روز وفات پيامبر حضرت سعد بن عباده رهبر يك گروه از انصار همراه ياران خود در محلي بنام سقيفه بني ساعده بودند و حضرت سعد براي يارانش و بقيه انصار حاضر در محل گفت: كه بايد جانشين پيامبر را از بين مردم مدينه انتخاب كنيم و خود را كه رئيس پير انصار بود، ارجح به اين مقام ديد. بزرگان مهاجر تا آن لحظه به اين فكرنبودند و شايد اگر عمل حضرت سعد نبود انتخاب جانشين به بعد از دفن رسول خدا موكول مي شد. اما اين حركت ناگهاني سعد همه را وادار به مداخله كرد زيرا كبار مهاجران سعد را براي اين كار ارجح نمي ديدند. اين فقط عقيده مهاجرين نبود گروه بزرگي از انصار نيز برهمين رأي بودند, پس بدون دعوت و برنامه قبلي بزرگان مهاجر وارد محل اجتماع طرفداران سعد در سقيفه شدند و از قبل توطئه اي دركار نبود و اصلاً كسي آنجا حرف علي را نمي زد و بهر حال جر و بحث و مباحثه زياد شد اما به نتيجه اي نرسيدند يعني حضرت سعد برحرف خود پافشاري كرد. اما فايدة ورود مهاجرين به صحنه اين بود كه خيلي از انصار حرف و استدلال مهاجرين را پذيرفتند.
و ابوبكر كه توسط عمر پيشنهاد شده بود را به خلافت برگزيدند. اما سعد مخالفت كرد از اين رفتار حضرت سعد و مخالفت او با مصوبه شوري مي توان حق را به آنهايي داد كه معتقد بودند از سعد بهتر براي اين مقام, ابوبكر است. و از رأي اكثريت انصار به ابوبكر مي توان دريافت كه آن بزرگواران نيز به اين نكته توجه داشتند و از رأي انصار به ابوبكر متوجه اين نكته و حقيقت عظيم مي شويم كه شاگردان مكتب محمدي چگونه تربيت شده بودند كه درآن محيط جاهلي و قومي رأي به فردي از كشور ديگر دادند.
امروز ايران كه باصطلاح اسلامي است بر اساس قانون اساسي آن، مسلماني كه از كشور ديگر باشد نمي تواند رهبر ايران شود. و الا اگر همة انصار بدور حضرت سعد بن عباده جمعمي شدند. مسلماً مهاجرين قدرت اين را نداشتند مخالفت كنند و خلافت بدست انصار ميافتاد كساني كه صحابه پيامبر را به مقام پرستي و قبيله پرستي متهم مي كنند خوب است در اين رفتار انصار دقت كنند و ببينند كه آنها چگونه خلافت كه در دسترشان بود را به فردي از قبيله اي ديگر و از وطن ديگر دادند. آيا پس از اين رأي مي توان انصار را متهم كرد كه حرف رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را در مورد حق علي نپذيرفتند و دادند كسي ديگري بخورد. مثل اين است كه گفته شود: دزدي مال دزديده و در راه خدا بخشيد, اين استدلال آنها حيرت آور است.
بنابراين اگر در انتخاب رهبر عجله كردن گناه بود متوجه همه اصحاب نيست بلكه فقط حضرت سعد بن عباده رضي الله عنه مسئول آن است هرچند اول ثابت كرديم كه دراين عجله كردن هيچ توطئه اي مد نظر نبوده است البته ما اين جسارت را در حق حضرت سعد بن عباده نمي كنيم او اجتهاد كرد كه بهتر است خويش رهبر شود.
اين موضوع را با افراد قبيله اش در ميان گذاشت و اگر بگوئيم چرا حرص داشت وهول زد جواب اين است كه در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مردم بر سر جسد مرده گريه نمي كردند و سينه نمي زدند و اين كارها را جاهليت ميدانستند و جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بر روي زمين همينطور نيافتاد بلكه بهترين افراد خانواده اش مشغول غسل و كفن حضرت بودند لذا اگر سعد به كار ديگري بپردازد چه ايرادي بر اوست.
دراينجا ما مي پرسيم چرا حضرت علي به شوري نيامد تا جلوي انحراف را بگيرد اقلاً بياد مردم بياورد كه در70 روز پيشتر در غدير خم چه گفته اند چه و چه شنيده اند. مسئله شوري كه مخفي نبود او هم مي توانست مثل بقيه و با عجله به آنجا برود. كدام امر مهم تر بود؟ غسل دادن جسد پاك پيامبر يا جلوگيري از انحراف عظيم امت؟.
حضرت علي مي توانست كسي ديگري از فاميل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را مسئول غسل كند و خودش هم بيايد يا حد اقل آن 4 تا 12 نفر طرفدار علي چرا در جلسه حاضر نشدند و اگر شدند پس چرا چيزي نگفتند؟ بني هاشم كجا بودند؟ آياهمه اينها دليل براين نيست كه اصلاً ادعا دروغ است.
وحضرت علي خودش ادعا نمي كرده كه خداوند جل جلاله او را جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كرده است ؟ شايد كسي بگويد آخر چطور انسان امر غسل پيامبر را رها كند مگر علي مثل سعد بود كه فكر و ذكرش خلافت باشد!؟.
جواب اين است كه مسئلة خلافت در اينجا بعنوان يك مقام مطرح نيست بلكه يك وظيفه و يك امرمهم عبادي مورد بحث است لهذا حضرت علي رضي الله عنه اگرميديد كه امت دارد دچار انحراف مي شود و زحمات طاقت فرساي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از بين ميرود ناچاراً بايد به شوري ميآمدند و اقلاً حرف خود را ميگفتند.