PDA

نمايش نسخه نهائي : ايا حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده است?


صفحه : [1] 2 3

fares110
Sunday 5 August 2007, 05:00PM
با عرض سلام
این بحث را من بچه شیعه گذاشته ام تا به جواب آن دست پیدا کنم چون برای من شبهه ای شده بود
اللهم العن الجبت والطاغوت


ايا حديث
«من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده استشيعه مي گويد:حديث پيامبر «من كنت مولاه فهذا علي مولاه».«هر كس كه من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست».
حدیثی که نقل شد

: «من كنت مولاه فعلي مولاه» احمد و ترمذي و حاكم[مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذي كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه اين حديث حسن صحيح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شيخين صحيح است ولی آن را روایت نکرده‌ اند. آلباني در سلسله الاحاديث الصحيحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است] آن را روایت کرده ‌اند و هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حديث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.
شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد

: اما گفتة «من كنت مولاه فعلي مولاه» در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاري و ابراهيم حربي و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذی آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق اين حديث تصنيفي نوشته است[منهاج السنه 7/319].
ابن‌حزم مي ‌گويد

: و اما حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است[الفصل 4/224]. حاکم آن را صحیح دانسته و از میان محدثین معاصر، آلبانی آن را صحیح دانسته است. در اینجا هدف، بیان این مطلب اين است كه علما در صحت این حديث اختلاف دارند. و اين برخلاف ادعای شماست است كه مي‌گويد اين حديث مورد اعتماد و اتفاق شیعه و سنی است. چنان كه گفته شد در صورتي كه بعضي از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحيح نمي ‌دانند.
به فرض صحت حديث، در آن براي ادعاي اماميه

مبنی بر منصوص بودن خلافت علی هیچ دلیلی وجود ندارد، چون موالات مذكور در حديث در مقابل معادات است و به معنای ولایت سرپرستی نیست.
ابن اثير در النهاية مي‌ گويد

: ذكر كلمة مولا در حديث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سيد، منعم، بردة آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسايه، پسر عمو، هم پيمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم عليه. اكثر اين معاني در احاديث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضاي حديث وارده به کار می رود و هر كس كه متولي امري شود و يا بر آن قيام كند پس او مولي و ولي اوست. مصادر اين اسماء مختلف است: «وَلايت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار می رود. «ولایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می‌ باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می ‌شود. شافعی می ‌گوید: مقصود از آن ولاي اسلام می ‌باشد؛ مانند این فرمودة الهی که می‌ فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولاي مؤمنان است و كافران را مولايي نيست»[النهاية ابن اثير 5/228].
اين معنای لغوی که ابن اثیر از لفظ موالات در حديث ذكر كرده‌ و به قول شافعي استدلال کرده است، همان است که محققین در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند

.
ابونعيم مي گويد

: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگويد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می ‌گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- است و معناي آن اين است هر كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مولاي اوست، علي و مومنان دوستدار [مولي] او هستند. و دليل آنفرمودة خداوند است كه مي ‌فرمايد: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همديگر هستند».
این منزلت از طرف پيامبر

-صلى الله عليه وسلم- براي علي -رضي الله عنه- بوده و ترغيب و تشويق براي محبت و دوستی اوست، چون كراهيت منافقان و دشمنی آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسی تو را دوست نمی‌ دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی ‌دارد»[مسلم كتاب الايمان 1/86 ح 131]. از ابن‌عيينه نقل شده كه علي و اسامه با هم جر و بحث کردند، علي به اسامه گفت: تو مولاي من هستي، اسامه گفت: من مولاي تو نيستم، بلكه مولاي من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولاي او هستم علي هم مولاي اوست». اين مثل همان است که مردم می گویند: فلانی مولای بنی ‌هاشم و مولای بنی ‌امیه می باشد و حقیقت یکی از آنهاست[الامامة والرد علي الرافضه: ابو عيم ص217-22].
شيخ الاسلام ابن‌تيميه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما مي‌گويد

: ما در جواب آنان می‌ گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».
و در جای دیگری مي ‌فرمايد

: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾. (التحريم: 4). «اگر به او پشت كنند، بي‌ ترديد خداوند و جبرئيل و مومنان صالح مولاي او هستند...».
بنابراین روشن شد که پیامبر

-صلى الله عليه وسلم- ولي مومنان و آنها هم ولي او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولی مومنان و آنان ولی او هستند و مؤمنان هم اولیای همدیگر می باشند. پس موالات (دوستی) ضد معادات (دشمنی) است و اگر چه منزلت یکی از طرفین بزرگتر از دیگری باشد، که در این صورت دوستی از طرف او از باب احسان و تفضل می ‌باشد و دوستی از طرف دیگر باب اطاعت و عبادت می ‌باشد.
خلاصه میان ولی، مولی و امثال آن و والی

(حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولایت ضد عداوت چیزی است و ولایت به معنای امارت چیز دیگری است و در اینجا سخن از معنای نخست است نه دومی. پیامبر -صلى الله عليه وسلم- نگفته است: هر کس که من والی او هستم، علی هم والی اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولی او هستم علی هم ولی اوست. پس این پندار که مولی به معنای «والی» است، اساساً باطل است؛ چون ولایت از طرفین ثابت می‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولای آنهاست[منهاج السنة 7/321-324].
بنابراين روشن شد موالاتي را كه رسول خدا

-صلى الله عليه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامي است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پیامبر -صلى الله عليه وسلم- از موالات مذکور، ولایت به معنای امارت نیست. از این رو هیچ یک از صحابه نه علی و نه دیگران از این حدیث برای خلافت علی استدلال نکرده اند و از هیچ یک از علما که سخنانش در میان امت اسلامی مورد اعتماد باشد، ولايت را به معناي امارت ندانسته است، و لهذا هيچيك از صحابه نه علي و نه كس ديگر از اين حديث براي خلافت علي استدلال نكرده‌اند و از هيچ يك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در ميان امت مورد اعتماد باشد نيز چنين چيزي شنيده نشده است، بلكه فقط رافضيان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترين افراد به معانی نصوص بوده و دورترين مردم از فهم درست هستند.

محمّد
Monday 6 August 2007, 12:16AM
سم الله الرحمن الرحیم

« مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»

حرف شما کاملا بی اساس و مغرضانه نسبت به شیعة و امیر مومنان علی علیه السلام است.

اولین نکته ای که به ذهن هر آدم بافکری میاد اینه که پیامبر بیش از ۱۰۰ هزار نفر رو جمع کرده, صدا زدند رفته ها برگشتند و نرسیده ها رسیدند, کی چی بشه؟؟ بفرمایند که: ای مردم هر کس من رو دوست داره این علی را هم دوست داشته باشه!!!! که چی بشه بعدش؟ خیلی احترام امام علی رو هم نگه داشتند بعد از درگذشت پیامبر. اگر منظور دوستی بود پس چرا خلیفه ی دوم آمد پیش امام و گفت : بخا بخا یا علی, اصبحت مولی کل مومن و مومنة.

در ثانی شما کتاب الغدیر نوشته عالم جلیل القدر عبد الحسین امینی رو بخونید. در جلد اول بیش از صد طریق از روات حدیث غدیر رو نقل کرده. این حدیث شاید تنها حدیثی باشه که اینقدر راوی داره و جای تعجب نداره, پیامبر در یک جمع ۱۰۰ هزار نفری این حدیث رو گفتن. من در اینجا چندتاشون رو میارم‌ ( به خاطر ضیق وقت فقط کپی میکنم, ترجمه اش با خودتون):

۱- الصديقة فاطمة بنت النبي الأعظم صلى الله عليه وسلم ، رواه ابن عقدة في حديث الولاية، والمنصور الرازي في كتاب الغدير، ويأتي إحتجاجها بحديث الغدير بطريق الجزري الشافعي عن شيخه الحافظ المقدسي، وروى شهاب الدين الهمداني في مودة القربى عنها سلام الله عليها قالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت وليه فعلي وليه، ومن كنت إمامه فعلي إمامه .

۲- أبو هريرة الدوسي المتوفى 57 / 58 / 59 ، وهو ابن ثمان وسبعين عاما ، يوجد حديثه مسندا في تاريخ الخطيب البغدادي ج 8 ص 290 بطريقين عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عنه بلفظه الآتي، وتهذيب الكمال في أسماء الرجال لأبي الحجاج المزي، وتهذيب التهذيب ج 7 ص 327، ومناقب الخوارزمي ص 130 وعده في كتابه مقتل الإمام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی

(1) رواه أحمد بن حنبل من أربعين طريقا، وابن جرير الطبري من نيف وسبعين طريقا، والجزري المقري من ثمانين طريقا، وابن عقدة من مائة وخمس طرق، وأبو سعيد السجستاني من مائة وعشرين طريقا، وأبو بكر الجعابي من مائة وخمس وعشرين طريقا، وفي تعليق هداية العقول ص 30 عن الأمير محمد اليمني (أحد شعراء الغدير في القرن الثاني عشر): إن له مائة وخمسين طريقا .





السبط الشهيد سلام الله عليه ممن روى حديث الغدير من الصحابة، والجزري في أسنى المطالب ص 3، والدر المنثور للسيوطي ج 2 ص 259 عن ابن مردويه والخطيب وابن عساكر بطرقهم عنه، وتاريخ الخلفاء ص 114 نقلا عن أبي يعلى الموصلي بطريقه عنه، وفرائد السمطين للحمويني بإسناده عن شهر بن حوشب عنه، وكنز العمال للمتقي الهندي ج 6 ص 154 بطريق ابن أبي شيبة عنه وعن اثنى عشر من الصحابة و ج 6 ص 403 عن عميرة بن سعد عنه، والاستيعاب لابن عبد البر ج 2 ص 473، والبداية والنهاية لابن كثير الدمشقي ج 5 ص 214 نقلا عن الحافظين أبي يعلى وابن جرير بإسنادهما عن إدريس وداود عن أبيهما يزيد عنه، وعن شهر بن حوشب عنه، وعن عميرة بن سعد عنه، وحديث الولاية لابن عقدة (1) ونخب المناقب لأبي بكر الجعابي (2)، ونزل الأبرار ص 20 من طرق أبي يعلى الموصلي وابن أبي شيبة عنه .

۳- 10 - أبو بكر بن أبي قحافة التيمي المتوفى 13، روى عنه حديث الغدير ابن عقدة بإسناده في حديث الولاية، وأبو بكر الجعابي في النخب، والمنصور الرازي في كتابه في حديث الغدير، وعده شمس الدين الجزري الشافعي في أسنى المطالب ص 3 ممن روى حديث الغدير من الصحابة .

۴- أسماء بنت عميس الخثعمية ، روى عنها ابن عقدة بالإسناد في كتاب الولاية .

۵- أم سلمة زوجة النبي الطاهر صلى الله عليه وآله ، أخرج ابن عقدة من طريق عمرو بن سعيد بن عمرو بن جعدة بن هبيرة عن أبيه عن جده عن أم سلمة قالت: أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله بيد علي بغدير خم فرفعها حتى رأينا بياض إبطيه فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه ثم قال: أيها الناس ؟ إني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي ولن يتفرقا حتى يردا علي الحوض، ورواه عنها السمهودي الشافعي في جواهر العقدين كما في ينابيع المودة ص 40، والشيخ أحمد بن الفضل بن محمد باكثير المكي الشافعي في وسيلة المآل من طريق ابن عقدة باللفظ المذكور .


۶- جابر بن عبد الله الأنصاري المتوفى بالمدينة 73 / 74 / 78 وهو ابن 94 عاما ، روى الحافظ الكبير ابن عقدة في حديث الولاية بإسناده عنه قال: كنا مع النبي صلى الله عليه وآله في حجة الوداع فلما رجع إلى الجحفة نزل ثم خطب الناس فقال: أيها الناس إني مسؤول و أنتم مسؤولون فما أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك بلغت ونصحت وأديت، قال: إني لكم فرط وأنتم واردون علي الحوض وإني مخلف فيكم الثقلين إن تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب الله وعترتي أهل بيتي، وإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض، ثم قال: ألستم تعلمون أني أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا: بلى، فقال آخذا بيد علي: من كنت مولاه فعلي مولاه، ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه .



ورواه عنه أبو بكر الجعابي في نخبه، وابن عبد البر في الاستيعاب ج 2 ص 473، ويوجد حديثه في أسماء الرجال لأبي الحجاج، وتهذيب التهذيب ج 7 ص 337، وكفاية الطالب ص 16 بطريق عال عن مشايخه الحفاظ: الشريف أبي تمام علي بن أبي الفخار الهاشمي، وأبي طالب عبد اللطيف بن محمد القبيطي، وإبراهيم بن عثمان الكاشغري بطرقهم عن عبد الله بن محمد ابن عقيل قال: كنت عند جابر بن عبد الله في بيته وعلي بن الحسين ومحمد بن الحنفية و أبو جعفر فدخل رجل من أهل العراق فقال: بالله إلا ما حدثتني ما رأيت وما سمعت من رسول الله ؟ إلى آخر ما يأتي في حديث مناشدة رجل عراقي جابر بن عبد الله .



ورواه الحافظ الحمويني في فرايد السمطين في السمط الأول في الباب التاسع من طريق الحافظ ابن البطي، وابن كثير في البداية والنهاية ج 5 ص 209 بالإسناد عن عبد الله بن محمد بن عقيل عنه ثم قال: قال شيخنا الذهبي: هذا حديث حسن، وقد رواه ابن لهيعة عن بكر بن سوادة وغيره عن أبي سلمة بن عبد الرحمن عن جابر بنحوه، والمتقي في كنز العمال ج 6 ص 398 نقلا عن البزار بإسناده عنه، والسمهودي في جواهر العقدين كما نقله عنه القندوزي الحنفي في ينابيعه ص 41 باللفظ المذكور عن إبن عقدة، والوصابي الشافعي في الاكتفاء نقلا عن الحافظ ابن أبي شيبة في سننه بإسناده عنه .



وأخرج الحافظ ابن المغازلي كما في العمدة " لابن بطريق " ص 53 بإسناده عن بكر ابن سوادة عن قبيصة بن ذويب وأبي سلمة بن عبد الرحمن عن جابر بن عبد الله إن رسول الله صلى الله عليه وسلم نزل بخم فتنحى الناس عنه وأمر عليا فجمعهم فلما اجتمعوا قام فيهم وهو متوسد يد علي بن أبي طالب فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أيها الناس إني قد كرهت تخلفكم عني حتى خيل لي أنه ليس شجرة أبغض إليكم من شجرة تليني ؟ ثم قال: لكن علي بن أبي طالب أنزله الله مني بمنزلتي منه فرضي الله عنه كما أنا راض عنه، فإنه لا يختار على قربي ومحبتي شيئاً ثم رفع يديه فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، قال: فابتدر الناس إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم يبكون ويتضرعون ويقولون: يا رسول الله ما تنحينا عنك إلا كراهية أن نثقل عليك فنعوذ بالله من سخط رسوله فرضي رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهم عند ذلك .



ورواه الثعلبي في تفسيره كما في ضياء العالمين .



وعده الخوارزمي في مقتله، والجزري في أسنى المطالب ص 3، والقاضي في تاريخ آل محمد ص 67 من رواة حديث الغدير.


---------

اینها همه به چشمتون نمیاد؟؟ فقط گفته های بی اساس ابن تیمیه و احادیث مجعول بخاری و مسلم براتون مهمه؟ این ضعف بخاری و مسلم ( و شاید بغض اونها) رو میرسونه که با وجود این همه مدرک و سند و راوی این حدیث رو نقل نکردند!

« من کنت مولاه فهذا علی مولا»

آیا حدیث به همین کوچکی بوده!! یا قبل از اون مقدماتی هم داشته؟ نگاهی به مقدمات این حدیث میاندازیم:

پیامبر وقتی از حجة الوداع باز میگشتند در جایی به نام غدیر خم که در جحفه قرار دارد توقف کردند. اینجا جاییست که مسیر اهل مدینه و عراق و مصر از هم جدا میشود. جبرئیل نازل میشود و میفرماید: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وان لم تفل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» ( این چه چیز مهمی است که اگر ابلاغ نشود پیامبر رسالتش را انجام نداده؟ آیا معقول است که این مساله ی مهم فقط دوست داشتن علی (ع) باشد؟) پس رسول خدا دستور داد رفته ها برگردند و منتظر نیامده ها شدند. سپس اذان ظهر شد و مردم به نماز ایستادند. از شدت گرما بعضی لباسشان رو زیر پایشان و بعضی روی سرشان گذاشتند ( این همه زحمت فقط برای ابلاغ دوستیه علی (ع)!!! خنده داره) سپس روی تله ای از زین شتران ایستاد و فرمود:

الحمد لله ونستعينه ونؤمن به، ونتوكل عليه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا الذي لا هادي لمن ضل، ولا مضل لمن هدى، وأشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله - أما بعد -: أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي قبله، وإني أوشك أن أدعى فأجبت، وإني مسؤول وأنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا، قال: ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور ؟ قالوا: بلى نشهد بذلك، قال: أللهم اشهد، ثم قال: أيها الناس ألا تسمعون ؟ قالوا: نعم .

قال: فإني فرط على الحوض، وأنتم واردون علي الحوض، وإن عرضه ما بين صنعاء وبصرى (1) فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين (2) فنادى مناد: وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال: الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلوا، والآخر الأصغر عترتي، وإن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يراد علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا، ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى رؤي بياض آباطهما وعرفه القوم أجمعون، فقال: أيها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلي مولاه، يقولها ثلث مرات، وفي لفظ أحمد إمام الحنابلة: أربع مرات ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار، ألا فليبلغ الشاهد الغايب، ثم لم يتفرقوا حتى نزل أمين وحي الله بقوله: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي) الآية .

--------- تم

و وقتی شیخان ابوبکر و عمر برای تبریک به علی (ع) سبقت میجستند, حسان شعری در این رابطه میسراید:

يناديهـــم يـــوم الغـــدير نبـــيهـم* بخـــم وأسمــع بالرسول مناديا

فقال : فمـــن مـــولاكم ونبيكم؟ * فـقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

: إلهـــك مـــولانا وأنـــت نبـينا * ولـم تلق منا في الولاية عاصيا

فقـــال له : قـم يا علي ؟ فإنني * رضيتـك من بعدي إماما وهاديا

فمن كـــنت مـــولاه فهــذا وليه * فكــــونوا له أتباع صدق مواليا

هناك دعـــا اللهم ؟ وال وليـــه * وكن للذي عـــادا عـــليا معاديا
-------تم

همه ی اینها دسیسه های دشمنان اسلام است!!!! عقلتون کجا رفته؟ با وجود این همه دلیل و مدرک, اضهارات " شیخ الاسلام ابن تیمیة " رو برای ما نقل میکنی که در عداوت با پیامبر و اهل بیت و پیروانشان لنگه ندارد؟؟ کسی که زیارت پیامبر را شرک میدونه! کسی که قتل شیعه را مفتاح بهشت میدونه!‌ کسی که خراب کردن قبرها رو لازم میدونه! خیلی جالبه کسی که علمای زمانش او رو به عنوان فردی گمراه معرفی میکردند, امروز شده شیخ الاسلام!!!!

الحمد لله علی نعمته و دینه

خیرالبریه
Monday 6 August 2007, 12:55PM
قال الله تعالی :ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون : رجس ونجاست برکسانیست که تعقل نمیکنند

خنده دار وشرم آور است . استناد کرده به قول ابن تیمیه ناصبی که دشمن درجه یک علی (ع) است و در کتاب سخیفش منهاج السنة سعی کرده بگوید اصلا علی (ع) فضیلتی نداشته است وکافر بوده وفاطمه زهرا (س) شبیه منافقین بوده وشیعیانشان را کافر میداند !!!

یا ابن حزم وسایر نواصب ...

عزیزم هنوز زود است وارد این بحث ها شوی اول صحاح وکتب معتبر خودتان را بخوان بعد بیا

بله ابن تیمیه وابن حزم خوب فهمیدند که معنی مولا یعنی خلافت وامامت علی (ع) ولی تعصبشان اجازه نداد حق را بپذیرند بناچار صحت حدیث را زیر سؤال بردند ومضحکه خاص وعام شدند .

حدیث غدیر متواتر ترین حدیث اسلام است و نه تنها شیعه بلکه بزرگترین علمای سنی به تواتر آن تصریح کرده اند امام ذهبی که بزرگترین رجالی اهل سنت است ( و اگر حدیثی را صحیح بداند در با لاترین درجه صحت است ) میگوید از کثرت طرق حدیث غدیر وحشت کردم و بیشتر طرقش صحیح است ومیگوید متواتر است

حافظ جلال الدین سیوطی و شیخ نوح حنفی و.... از علمای بزرگ عامه تصریح به تواتر آن دارند

ابن عقده وطبری و..کتاب مستقل در طرق این حدیث نوشته اند .

اما اگر در معنی مولا شک داری بهتر است به کل خطبه نبی مکرم (ص) که قریب چند ساعت بیشتر سخنرانی ومراسم بیعت گیری وعمامه گذاری بر سر مبارک حضرت علیست مراجعه کنی چونکه اهل سنت فقط قسمت بسیار کمی از این خطبه را ذکر کرده ولی در کتب شیعه تفصیل آن آمده که صراحتا امامت علی را اثبات میکند.

یک سر به اینجا بزن از صحیحترین کتب اهل سنت است :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc

سلمان فارسی
Tuesday 7 August 2007, 01:13AM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

خیرالبریه
Tuesday 7 August 2007, 07:52AM
با سلام وتشکر از دوست گرامی سلمان فارسی

اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد

LBO
Tuesday 7 August 2007, 12:32PM
اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39:

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:09PM
جناب fares110 با تشکر از اینکه اشاره نمودید به اینکه این حدیث مورد اتفاق تمام علمای سنی نیست و درحقیقت حدیث صحیح و قابل قبولی نیست دراینجا لازم میدانم موارد دیگری را به نقل از دوستان دیگر عنوان کنم :

6.چنانكه در مطالب قبلي گفتيم در جمله متفق عليها و معروف خطبه غدير لفظ ”مولي“ استعمال شده است كه معاني بسيار دارد، علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است.

نقل و قول :
علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است:
1.پروردگار 2.عمو 3.پسرعمو 4.پسر 5.پسرخواهر 6.آزاد كننده 7.آزاد شده 8.بنده و غلام 9.مالك 10.تابع و پيرو 11.نعمت داده شده 12.شريك 13.هم پيمان 14.صاحب و خواجه (يا همراه) 15.همسايه 16.مهمان 17.داماد 18.خويشاوند 19.نعمت دهنده و ولي نعمت 20.فقيد 21.ولي 22.كسي كه به چيزي سزاوارتر از ديگران است 23.سرور(نه به معناي مالك و آزاد كننده) 24.دوستدار 25.يار و مددكار 26.تصرف كننده در كار 27.عهده دار كار (الغدير، تاليف علامه عبدالحسين اميني تبريزي، چاپ سوم، جلد اول، ص 362 و 363-براي لفظ مولي معناي وارث و شوهر خواهر مرد نيز ذكر شده است)
با تمام كوششي كه كرده موفق نشده معناي خليفه و حاكم و امير و... از آن استخراج كند و اعتراف كرده كه لفظ ”مولي“ مشترك لفظي و حداكثر به معناي ”اولي بالشي“ است.بدين ترتيب معناي لفظ ”مولي“ را بدون قرينه نمي توان دريافت و از اين معاني آنچه با توجه به موجبات ايراد خطبه و موقعيت اظهار آن و از همه مهمتر قرينه آن در جمله بعدي كه مي فرمايد: ”اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...پروردگارا هركه او را دوست دارد دوست بدار و هركه او را دشمن بدار، دشمن بدارو..“ ثابت مي كند كه مراد از آن محبت و دوستي و نصرت آن بزرگوار است

واژه مولي داراي معاني مختلف و متعددي است كه جز با وجود قرينه معنايش آشكار نمي شود.اين واژه و جمع ان ”موالي“ در قرآن كريم بسيار بكار رفته است.
ولي در اكثر موارد به معناي ناصر و ياور و دوست آمده، به حدي كه مي توان گفت ظاهرترين معناي ”مولي“ و ”موالي“ در قرآن ”ياور و دوست“ است و معناي ديگر در مراتب بعدي قرار دارند. از جمله در آيات زير:

1.البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif دانست!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:23PM
با سلام وتشکر از دوست گرامی سلمان فارسی

اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد
با عرض سلام
اولا" که موضوعاتی که مطرح نمودید نمیدانم چه ربطی به موضوع تاپیک داشت !!!!!!!!!!
ثانیا" شما از دروغ گفتن خسته نمیشوید (احادیث جعلی )
در این تالار از جعل کردن احادیث و تغییر و سانسور آنها مشخص است که چگونه مورد اتفاق شیعه و سنی هستند .
در این تالار بنده تازه متوجه شدم که دروغ گویی نزد حضرات نه تنها نکوهیده نیست بلکه ارزش است .و به هرقیمتی باید ولایت را ثابت کرد :
تهمت زدن به صحابه کبار و تکفیر تمامی صحابه بجز سه یاهفت نفر و همچنین منافق دانستن همه آنها قبل از وفات پیامبر (من اصلا" نفهمیدم وقتی تعداد منافقین اینقدر زیاد بود و تعداد صحابه مومن اینقدر کم بود چرا منافق شدند و خود را مسلمان معرفی میکردند !!!!!!!!!! آیا نمیتوانستند اسلام را از بن و ریشه برکنند و بت پرستی دلخواه خود را انجام دهند (واقعا" که خیل مسخره است ).)
و چرا پس از اسلام اینهمه در عزت و رشد و گسترش اسلام کوشیدند آنهم با تحمل آنهمه زحمت و زندگی بسیار فقیرانه (حضرات ابوبکر و عمر(رض ))مگر نعوذبالله دیوانه بودند .آخر شما که انصاف نداریدآیا فکر میکنید دیگران عقل هم ندارند ؟؟؟؟
قضیه شهادت پیامبر اکرم (ص) نیز مانند شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) افسانه و دروغ شاخداری است که هر عالم اسلام با شنیدن آنها از غرض ورزی این غالیان و خشم آنان از اینکه نمیتوانندعصمت و ولایت را از قرآن و روایات صحیح اثبات کنند (اصول اصلی مذهبشان را ) به تعجب وامیدارد .

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:50PM
« من کنت مولاه فهذا علی مولا»

آیا حدیث به همین کوچکی بوده!! یا قبل از اون مقدماتی هم داشته؟ نگاهی به مقدمات این حدیث میاندازیم:

پیامبر وقتی از حجة الوداع باز میگشتند در جایی به نام غدیر خم که در جحفه قرار دارد توقف کردند. اینجا جاییست که مسیر اهل مدینه و عراق و مصر از هم جدا میشود. جبرئیل نازل میشود و میفرماید: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وان لم تفل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» ( این چه چیز مهمی است که اگر ابلاغ نشود پیامبر رسالتش را انجام نداده؟ آیا معقول است که این مساله ی مهم فقط دوست داشتن علی (ع) باشد؟) پس رسول خدا دستور داد رفته ها برگردند و منتظر نیامده ها شدند. سپس اذان ظهر شد و مردم به نماز ایستادند. از شدت گرما بعضی لباسشان رو زیر پایشان و بعضی روی سرشان گذاشتند ( این همه زحمت فقط برای ابلاغ دوستیه علی (ع)!!! خنده داره) سپس روی تله ای از زین شتران ایستاد و فرمود:

الحمد لله ونستعينه ونؤمن به، ونتوكل عليه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا الذي لا هادي لمن ضل، ولا مضل لمن هدى، وأشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله - أما بعد -: أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي قبله، وإني أوشك أن أدعى فأجبت، وإني مسؤول وأنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا، قال: ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور ؟ قالوا: بلى نشهد بذلك، قال: أللهم اشهد، ثم قال: أيها الناس ألا تسمعون ؟ قالوا: نعم .

قال: فإني فرط على الحوض، وأنتم واردون علي الحوض، وإن عرضه ما بين صنعاء وبصرى (1) فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين (2) فنادى مناد: وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال: الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلوا، والآخر الأصغر عترتي، وإن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يراد علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا، ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى رؤي بياض آباطهما وعرفه القوم أجمعون، فقال: أيها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلي مولاه، يقولها ثلث مرات، وفي لفظ أحمد إمام الحنابلة: أربع مرات ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار، ألا فليبلغ الشاهد الغايب، ثم لم يتفرقوا حتى نزل أمين وحي الله بقوله: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي) الآية .

--------- تم

و
همه ی اینها دسیسه های دشمنان اسلام است!!!! عقلتون کجا رفته؟ با وجود این همه دلیل و مدرک, اضهارات " شیخ الاسلام ابن تیمیة " رو برای ما نقل میکنی که در عداوت با پیامبر و اهل بیت و پیروانشان لنگه ندارد؟؟ کسی که زیارت پیامبر را شرک میدونه! کسی که قتل شیعه را مفتاح بهشت میدونه!‌ کسی که خراب کردن قبرها رو لازم میدونه! خیلی جالبه کسی که علمای زمانش او رو به عنوان فردی گمراه معرفی میکردند, امروز شده شیخ الاسلام!!!!

الحمد لله علی نعمته و دینه
نقل و قول از یکی از دوستان در تاپیک دیگر :

يكي ديگر از دلايل شيعيان توسل جستند وتاويل غلط كردن از اين ايه است:
خداوند در آيه 67 سوره مائده مي فرمايد: ”يايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم نفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكفرين...اي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده اي و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه مي دارد.همانا خدا گروه كافران را هدايت نميكند“
اگر خدا مي خواست علي را توسط اين آيه جانشين پيامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif سازد مگر نمي توانست بگويد ” اي پيامبر علي را جانشين خود گردان“ تا هر كس كه قرآن را قرائت مي كند بداند كه خداوند علي را جانشين پيامبر ساخته است. مگر خداوند ناتوان بود يا از كسي مي ترسيد؟ و يا توانايي اين را نداشت كه قرآن را از حوادث روزگار و تحريف مصون بدارد؟ كما اينكه مصون نگهداشته است.پس مي بينيم معني آيه چيز ديگري است.
در اين آيه خداوند فرموده است: اي پيامبر آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است برسان،...
مي پرسيم آنچه از جانب پرورداگر بر پيامبر نازل شده چه بوده است؟
چه چيزي نازل شده كه پيامبر وظيفه داشته آنرا برساند؟ .
ان چيزي كه به پيغمبر http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نازل شده و آيه ميگويد آنرا برسان در خود قرآن هست، با اين مقدمه ابتدا آيات 66 و 67 و 68 را ترجمه مي نمائيم و بعد به توضيح آيه 67 مي پردازيم: ” و اگر آنان، تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده ( قرآن) برپا دارند، از آسمان و زمين، روزى خواهند خورد; جمعى از آنها، معتدل و ميانه‏رو هستند، ولى بيشترشان اعمال بدى انجام مى‏دهند. (66)اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد; و خداوند، جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند. (67)اى اهل كتاب! شما هيچ آيين صحيحى نداريد، مگر اينكه تورات و انجيل و آنچه را از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا داريد. ولى آنچه بر تو از سوى پروردگارت نازل شده، (نه تنها مايه بيدارى آنها نمى‏گردد، بلكه) بر طغيان و كفر بسيارى از آنها مى‏افزايد. بنابر اين، از اين قوم كافر، (و مخالفت آنها،) غمگين مباش! (68)...و اگر اهل كتاب به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مي كردند، قطعا از بالاي سرشان (نعمتهاي آسماني) و از زير پاهايشان (نعمتهاي زميني) برخوردار مي شدند، از ميان آنان گروهي ميانه رو هستند و بسياري از ايشان بد رفتارند66 اي پيامبر آنچه را از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده اي و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مي دارد. همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند 67 بگو اي اهل كتاب تا هنگاميكه به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارتان به سوي شما نلزل شده است عمل نكرده ايد بر هيچ (آئين حقي) نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده بر طغيان و سركشي بسياري از انان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور68“
مشاهده مي نمائيم كه آيه 66 درباره اهل كتاب است و آيه 68 نيز بعد از آيه مورد بحث ما يعني آيه 67 است و درباهر اهل كتاب و آيه مورد بحث يعني آيه 67 بين اين دو آيه واقع شده است و با توجه به جمله ”القوم الكافرين“ كه در آخر آيه 67 و در آخر آيه 68 وجود دارد بدست مي آيد كه اين دو آيه بي ارتباط با هم نيستند و خداوند در قرآن روي حساب صحبت مي كند و يكباره آيه اي را بين دو آيه كه با هم ربط دارند نمي اورد مگر اينكه آن آيه با آن دو آيه در قبل و بعد از خود در ارتباط باشد.
پيامبر وظيفه داشته كه آيه 68 را برساند و در آيه 68 ميفرمائيد: ” قل ياهل الكتب لستم علي شي حتي تقيموا التورته و الانجيل و ما انزل اليكم من ربكم...“
و آنچه نازل شده بوده وظيفه داشته برساند همين آيه بوده است كه در اين آيه مي فرمايد: ” بگو اي اهل كتاب شما بر هيچ آئين حقي نيستيد تا اينكه از تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارتان بسوي شما فرستاده شده است پيروي كنيد...“
در آخر آيه 68 مشاهده مي نمائيم كه مي فرمايد: ” بر گروه كافران اندوه مخور“ و در اخر آيه 76 مشاهده مي نمائيم كه ميفرمايد: ” خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند“ و اين ميرساند كه اين 2 آيه در ارتباط با هم هستند. ببينيد چگونه آيات قرآن يكديگر را تفسير مي كنند. اصلا آنچه كه خدا به پيغمبر وحي نموده و فرموده آنرا برسان بايد در خود قرآن باشد، آنطور نبوده كه خداوند چيزي به پيامبر وحي كند و بگويد آنرا در قرآن ننويسند ولي خودت آنرا به مردم برسان و نترس و خدا تو را از گزند كفار حفظ مي كند. اگر اينگونه باشد آيا اين سوال مطرح نمي شود كه چرا خدا خودش آن پيام را در قرآن نياورده است؟
-------------------------
و پاسخ به آن دسته از دوستان که عنوان میکنند آخر سر ظهر در آن گرما چرا پیامبر مسلمین را متوقف کرد و آنجا معطل کرد ؟
آخه دورتان بگردم چرا برخی خود را به نفهمی میزنند " آنها برای نماز ظهر توقف کردند "
و علت اینکه پیامبراکرم (ص) حضرت علی (رض) را بدینسان معرفی کرد نیز موضوع بسیار روشنی است وموضوع بارها درروایا صحیح گفته شده چرا خودتان را به کری و کوری میزنید :
بین حضرت علی و جمعی از اصحاب اختلافی بوجود آمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند و حضرت علی (رض) آن اموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بود و اختلاف تا جایی بالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود .
باز هم ضروری میبینم یادآوری این گفته دوستان را :
آنچه مشخص است ضرورت نصب امام بعد از پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نه جنبه قرآنی داشته و نه جنبه عقلانی آنچه مسلم است:
1.در هیچ کجای قرآن آیه ای نمی یابیم که به صراحت، ضرورت نصب امام بعد از پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را تائید کند.در قرآن آیات فراوانی پیرامون توحید، نبوت و معاد آمده است که با صراحت تمام، حقایق مربوط به این 3 اصل را بیان می کنند.حتی در مورد نبوت، هم در مورد فلسفه نبوت سخن می گوید و هم نام بسیاری از پیامبران را ذکر می کند و هم خاتمیت پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را با صراحت بیان می نماید. اما در مورد امامت و عصمت، نه اصل آن بگونه ای که شیعه می گوید به صراحت بیان شده و نه از مصادیق آن ذکری به میان آمده است.تمام آیاتی که مورد استناد شیعه قرار می گیرد قابل تفسیر های متعدد ند و به هیچ وجه صراحتی در تائید مدعیات شیعه ندارد. اگر مدعیات شیعه درست بود، بنا به همان منطق شیعه، بیان صریح این مطالب در قرآن ضرورت عقلی داشت و بر خداوند واجب بود چرا که خداوند، خود وعده حفظ قرآن از تحریف و نابودی را داده است و قرآن سند جاودان و خلل ناپذیر اسلام محسوب می شود.و اگر پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif با نزول هر آیه اقدام به کتابت آن می کرد و مسلمانان را دائما به حفظ قرآن در ذهن و کتابت و نگهداری قران سفارش می فرمود به امر خدای تعالی و در راستای وعده ای بود که خداوند داده است و اگر این کار توسط پیامبر مکرم اسلام انجام نمی پذیرفت(هرچند به دستور خداوند می باشد) خداوند بر طبق وعده ای که داده بود جهت حفظ آن طریق دیگری را اراده می فرمود.اما ااحادیث و روایات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif ممکن است در گذر زمان و حوادث ناگوار تاریخی نابود و یا توسط سوداگران حدیث، دچار جعل و تحریف شود. پس اگر اعتقاد به امامت آنگونه که شیعه می گوید از اصول دین و ضامن سعادت و شرط رستگاری انسان ها باشد، ذکر صریح و بی پرده آن در قران ضرورت عقلی دارد و به قول شیعه بر خداوند واجب است.اما همین که می بینیم در قران چنین چیزی وجود ندارد، متوجه می شویم که مدعیات شیعه باطل است.به عبارت دیگر حتی اگر امامت و عصمت امامان شیعه، مطلبی درست باشد، اعتقاد به آن برای رسیدن به سعادت و کمال و نجات اخروی ضرورتی ندارد و شرط لارم نیست.

2..در روایات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نیز هیچگونه صراحتی در تائید ادعاهای شیعه وجود ندارد و تمام روایاتی که مورد استناد شیعه قرار می گیرند جعلی هستند(مانند احادیثی که در آنها نام امامان آمده است و حتی بسیاری از عالمان شیعه نیز به جعلی بودن آنها اعتراف دارند) و یا قایل به تفسیرهای متعددند.اگر شیعه درست می گوید، چرا پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif این حقایق را با صراحت بیان نکردند تا از هرگونه تردید و شک و شبهه ای جلوگیری کرده و حجت را بر مردم تمام نمایند؟
چرا حتی یک بار با صراحت تمام نگفتند که ای مردم، علی ابن ابیطالبhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif امام معصوم و جانشین بر حق من است و بعد از من ریاست در کلیه امور دینی و دنیوی امت اسلامی به فرمان خداوند به عهده علی است؟ و هر مسلمانی موظف به اطاعت محض و بی چون و چرا از او و امامان بعدی است؟ اگر واقعا امامت و جانشین پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif باید از طریق نص الهی باشد، چرا چنین نص صریحی نه در قرآن آمده است و نه در کلمات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif؟

3.باز می توان سوال کرد که اگر ادعاهای شیعه در مورد امامت و عصمت علی ابن ابیطالبhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif و فرزندانش درست است، چرا پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif این مطلب را در سند مکتوب نیاورد؟ چرا این مطالب را که به ادعای شیعه اصل و اساس دین و ضامن سعادت و نجات انسانها در دنیا و آخرت است، به صورت مکتوب و مهر شده، به سران و بزرگان عرب ابلاغ نکرد و دستور حفظ و نگهداری این مکتوبات و ابلاغ آن به نسلهای آینده را نداد؟
------------------------------
در پایان برای کسانی که برای اعتقادات خود از آیات محکم استناد نکرده و به آیات متشابه و روایات جعلی استناد میکنند آرزوی هدایت نموده و آیات زیر را تقدیم میکنم :
﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾(آل عمران: 7).«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم‏» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى‏باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد). و قسمتى از آن، «متشابه‏» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابراين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «ام‌الکتاب»، اساس و مرجع است و آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده مي‌شود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها مي‌فرمايد:
﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾(آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏ انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».

LBO
Tuesday 7 August 2007, 02:59PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 03:18PM
ابتدا برای آندسته از دوستانی که میپرسند چرا پیامبر بدون هیچ مناسبت این جمله معروف را فرمود که من کنت مولاه فهذا علی مولاه :

علامه امینی از "بریده" روایت زیر را نقل کرده است: "با علی رهسپار یمن شدم و در این سفر از او خشونتی دیدم چون به نزد رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif آمدم، علرا به بدی یاد و از او انتقاد کردم، دیدم که رخسار پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif از رنجیدگی متغیر می شد. آن حضرت فرمود: ای بریده آیا به مومنین از خودشان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردم: آری یا رسول الله، فرمود: هرکه من مولای اویم علی نیز مولای اوست" (الغدیر،ج اول،چاپ سوم، ص 384)
یعنی چون اختلاف بین بریده و خالد (از اصحاب ) و جمعی از اصحاب دیگر باحضرت علی (رض) بوجود آمده بوده پیامبر اکرم (ص) برای نشان دادن جایگاه حضرت علی (رض) این موضوع را عنوان نموده و از مردم دوستی و نصرت و قدرشناسی از حضرت علی (رض) را میخواهد . پس خواهشا" ازپرسشهای تکراری خودداری کنیدو نفرمائید پس به چه دلیل این جمله را فرمود است .

بیان معجزنشان خاتم پیمبران در این مورد چنان است که ابهامی در آن وجود ندارد و تنها غبار تعصب و علاقه کور کننده به عقاید ناموجه موروثی است که مانع درخشش فصاحت و دقت بیان رسول اللهhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif شده است.
با توجه به دلایل مهم زیرنیز خطبه غدیر بر منصوصیت علی دلالت ندارد:
1. بهترین دلیل همان است که هیچیک از کسانیکه در ان اجتماع بوده و خطبه رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را شنیدند از آن چنین تعبیری نکردند و به همین جهت در سقیفه بنی ساعده ذکری و حتی اشاره ای در این باب به ان حدیث نرفته و پس از آن هم در تمام دوران خلافت خلفای راشدین کسی در موضوع زعامت مومنین بدان استناد نجست تا اینکه تفرقه افکنان پس از سالها بدان تمسک جستند و کردند انچه کردند!!

2.خود امیرالمومنین علی http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif و طرفداران او از بنی هاشم و غیره در سقیفه و پس از نصب ابوبکر به خلافت سخنی از ان به میان نیاوردند و به منصوصیت آن جناب به این حدیث استناد نکردند ، حتی بنا به ادعای برخی از علمای شیعه که دوازده تن از اصحاب رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif به طرفداری علی مرتضی با ابوبکر احتجاج کردند حدیث غدیر را مستند خود در اولویت علی به خلافت نگرفتند و اگر در گفتار پاره ای از ایشان ذکری از ان به میان آمده فقط به عنوان شمردن فضائل بوده وگرنه در آن اصلا اشاره ای به منصوصیت ان جناب به خلافت از جانب خدا نیست. هر چند خود ان حدیث 12 نفری از نظر صحت و سقم وضع استواری ندارد و قرائن جعل در آن کاملا آشکار بوده و طبعا قابل استناد نیست.

3. قوت ایمان اصحاب فداکار و مجاهد رسول الله و مدح و تجلیل قرآن کریم از ایشان با کتمان خلافت و امامت الهی علیhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif توسط آنان تناقض دارد ، خصوصا که بسیاری از آنان چنانکه گفتیم از پذیرش زعامت آن حضرت اباء نداشتند و اقرار کردند که اگر پیش از بیعت با ابوبکر سخنان امیرالمومنین را می شنیدند با آن حضرت بیعت می کردند و طبعا انگیزه ای برای کتمان خطبه غدیر نداشتند و اگر از خطبه مذکور چنان معنایی را فهمیده بودند تخلف نمی کردند

مبین
Tuesday 7 August 2007, 03:33PM
جناب lbo جنابعالی بجای اینکه پاسخ های دیگران را به همفکرانت بخوانی مدام در حال کپی و دوبله کردن تکست های دیگران هستی . لطف کن اگر از خودت حرفی نداری نوشته های دیگران را دوبرابر نکن که دیگه داری همه را خسته میکنی (شورش درآمد) !!!!

LBO
Tuesday 7 August 2007, 05:58PM
با سلام خدمت تمام محبان اهل بیت(ع)
جناب مبین شما چیز جدیدی برای گفتن ندارید وتنها تبحری که دارید این است که تنها و تنها به عوض کردن بحث و جواب دادن سوال با سوال می پردازید بنده سوالات و توضیحات جناب سلمان را کامل دیدم و چون شما به جای پاسخ دادن به آنها از زیر بارپاسخ شانه خالی کردید خواستم دوباره آنها را یادآور شوم تا از بحث اصلی منحرف نشوید
البته شما به غیر از گریز زدن از پاسخ،در کار دیگری نیز مهارت دارید و آن توهین واهانت به دیگر کاربران است که البته با این کارهم کاری از پیش نمی برید.

LBO
Tuesday 7 August 2007, 06:05PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

پاسخ دهید و طفره نروید!!!!!!!!!!!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 07:07PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
دوست عزیزشما که دیگران را متهم به کینه وغرض ورزی میکنید مقصودتان به چه کسی است تا بحال درجایی شنیده نشده کسی نسبت به فردی محبت داشته باشد و نسبت به فعلی کینه داشته باشد لطفا" ادبیات را کمی رعایت نمائید کینه به چه کسی ؟؟؟؟
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
درخصوص بند 2 دوست عزیز درمورد اینکه بهتر بود یا نبود این تصمیم را شما یا کس دیگر نباید بگیرد و تعیین جانشینی را خدا فرموده بود حتما" بصورت آیات محکم میفرمود نه آیاتی که شما به آنها استدلال میکنید(آیات متشابه ) و هرفرد عاقلی میداند که آیات برای چیز دیگر ی نازل شده اند و اگر هم نمیدانند شکر خدا اینجا روشن شد .


3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
بله دوست من هیچ تغییری درسنت خدا نداریم و سنت خداوند نیز این است که محمد(ص) خاتم الانبیا است و با رحلت ایشان ارتباط وحی بابشر قطع میشود و انسانی که به عقل استقرایی دست یافته و به همین دلیل آمادگی پذیرش کاملترین دین را پیداکرده است میبایست درتونل آزمون و خطا راه صحیح را با تکیه برکاملترین کتاب ،کتابه مبین ،کتاب هدایت قرآن و سنت صحیح پیامبر (باسندمحکم نه با احادیث جعلی وبدون سندمحکم) و بوسیله خرد و عقل خود پیدا نماید و بدینوسیله به تکامل برسد.
درخصوص موضوع بعدی عنوان شده دوست عزیز اگر حضرت علی (رض) اینهمه فضیلت دارد نباید فراموش کنیم که ام المومنین عایشه (س) و طلحه (رض) و زبیر(رض) نیز دارای فضایل بیشماری هستند و از محبوبترین ها نزد پیامبر هستند .واقعیت ها درخصوص جنگ صفین را درتاپیک های دیگر آوردم که بطور اختصار میگویم آنها لشکری آماده کردند تا قاتلان عثمان (رض) که قدرتمند بودند را به سزای اعمالشان برسانند و ازحضرت علی (رض) درخواست کردند آنها راتحویل ایشان دهد یا خود مجازات کند که حضرت امیر المومنین (رض) بنا به مصلحت درآن زمان آن را جایز ندانستند و هنگامی که دولشکر با یایکدیگر روبرو شدند حضرت علی (رض) با طلحه(رض) و زبیر(رض) صحبت نمودند و ایشان را قانع کردند و ایشان نیز ام المومنین را آگاه کردند که حضرت امیر(رض) فعلا" مجازات آنها را صلاح نمیداند و درآینده آنها مجازات خواهند شد .که آن افراد از بیم آنکه دولشکر با هم بسازند و آنها مجازات شوند شبانه جنگ را شروع کردند و.... که البته توضیحات بیشتری رامیطلبد که اینجا جایش نیست .و مسلمانان نیز این اختلافات را همانطور تفسیر میکنند که امیر المومنین (رض) تفسیر کرده و میخواسته اینچنین تفسیر شود .نه آنچنانکه دشمنان اسلام میخواستند!!!!!!!!!!!

5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!
همین جریان خلافت یک نمونه تاریخی دوست عزیز چونکه پس از پیامبران قبلی پیامبران مبعوث میشدند و خداوند بوسیله وحی مردم را ارشاد میکرده ولی پس از پیامبراکرم (ص) ارتباط با وحی قطع شده و تعلیمات لازم درزمان پیامبر صورت گرفته است .

سلمان فارسی
Tuesday 7 August 2007, 07:57PM
اللهم صل علی محمد وآلمحمد
با سلام خدمت کاربرمحترم جناب lbo از اینکه با لطف خود سوالهای بی جواب اینجانب را تکرار نمودید متشکرم.البته من هم مانند بسیاری از کاربران محترم دوستدار اهل بیت پیامبر(ع)توقع جواب ندارم وفقط به جهت رضایت رسول خدا(ص)تصمیم گرفتم که به عنوان یک کاربر در این سایت با وجود مشغله زیاد شرکت نمایم.با وجودی که دوست نداشتم قبل از گرفتن پاسخ صحیح سوالهای قبلی خودم سوال جدیدی طرح کنم ،لذا نوشته جناب مبین باعث شد که چند سوال به ذهن من بیاید که اگر آنها راطرح نکنم بعدا جای طرح آنها نخواهد بود; لذا از مبین می پرسم؟
نقل قول:
بین حضرت علی و جمعی ازاصحاب اختلافیبوجودآمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند وحضرتعلی (رض) آناموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بودواختلاف تا جاییبالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود.

1-ایا به نظر شما این حرف درست است که صحابه دزدی ازبیت المال کرده اند که جناب امیرالمومنین مجبور شود با کشیدن شمشیرپوشاک دزدیده شده توسط صحابه را باز گرداند؟!!!!!مگر صحابه دزدی را گناه نمی دانستند؟!!!!آنهم بعد از 23سال زحمات بیدریغ رسول گرامی وعزیز.
2-خدا وکیلی آیاصحیح است که تعدادی صحابی که بعد از 23 سال هنوز باید به زور شمشیرامیرالمومنین از تعدی آنهابه بیت المال جلوگیری شود ،بیایند ودر سقیفه نشسته وبرای من وشماخلیفه تعیین کنند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
3-گفته بودی که ابلاغی که رسول خدابه آن دستور موکد داده شده بود بنا به آیه قبل وبعد از آن مربوط به یهودیان ونصاری می باشد ؟!!!! لطفا بگویید کدام مطلب مربوط به این دو دسته برابر با تمام رسالت پیامبر گرامی است ؟کدام مطلب است که اگر پیامبر آن را انجام ندهد هیچ کاری انجام نداده است؟!!!کدام عمل است که پیامبر عزیز وگرامی از انجام آن شدیدا نگران است تا جایی که خداوند برای اعلام حمایت از این عمل میفرمایند « والله یعصمک من الناس» ؟!!!!آیا این ناسی که خداوند وعده حمایت از گزند آنها را به پیامبرش می دهد یهود ونصاری به شدت ضعیف وقتل عام شده اند؟!!!یا این ناس همان منافقان کثیر موجود درلباس به ظاهر مسلمان می باشند ؟
4-جناب مبین جنگی که عایشه در آن هزاران فرد بیگناه را به کام مرگ فرستاد جمل بود نه صفین در ضمن آن نوشته ها که پاسخ سوال
نبودند . باز هم می پرسم عایشه وطلحه وزبیروبقیه به اصطلاح صحابی رسول خدا(ص) به چه دلیلی پس از واقعه غدیربا وجودی که از جانب خداوند عالم ( به زعم شما)موظف به دوستی با امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)شدند پس چرا با کینه تمام (برخلاف خواست ودستورخداوند عالم)به جنگ ومخالفت با آن جناب(ع)پرداختند؟!!!!!!!
5-مگر به وصی پیامبران وحی می شده که لازم باشد این عمل تکرار
شود؟ ایا به وصی حضرت سلیمان (علی نبینا واله وعلیه السلام)وحی می شد؟
6-جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) رابا عده ای برابر دانسته بودی واقعا خودت هم این حرف را باور داری؟!!‍!!!!!!!!!!!!!!
اگر اینطور است بگو تا برایت بنویسم انچه را که همه می دانند وتو خودت را به ندانستن می زنی .
اگر جوابی نداری با نوشتن مطالب بی ربط باعث کسالت کاربران محترم نشو .

LBO
Tuesday 7 August 2007, 09:09PM
[/size][/font]
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
بنده نیز مشتاقم پاسخ جنابعالی به سوال برادر گرامی سلمان فارسی را بدانم؟؟!!!

درخصوص بند 2 دوست عزیز درمورد اینکه بهتر بود یا نبود این تصمیم را شما یا کس دیگر نباید بگیرد و تعیین جانشینی را خدا فرموده بود حتما" بصورت آیات محکم میفرمود نه آیاتی که شما به آنها استدلال میکنید(آیات متشابه ) و هرفرد عاقلی میداند که آیات برای چیز دیگر ی نازل شده اند و اگر هم نمیدانند شکر خدا اینجا روشن شد
عجب ادبیاتی!!!!
باز هم برای صدمین بار می پرسم شما که آیات متشابه و محکم قرآن را می شناسی!! کمی در مورد آنها توضیح بده و با دلیل و مدرک ثابت کن کدام آیات محکم و کدام متشابهند؟؟؟؟!!!!
این ترفند جنابعالی است که هر جا آیه ای به نفعتان نیست آن را بدون هیچ دلیلی متشابه می خوانید!!که البته کهنه شده سعی کنید ترفند جدیدی بیابید!


بله دوست من هیچ تغییری درسنت خدا نداریم و سنت خداوند نیز این است که محمد(ص) خاتم الانبیا است و با رحلت ایشان ارتباط وحی بابشر قطع میشود و انسانی که به عقل استقرایی دست یافته و به همین دلیل آمادگی پذیرش کاملترین دین را پیداکرده است میبایست درتونل آزمون و خطا راه صحیح را با تکیه برکاملترین کتاب ،کتابه مبین ،کتاب هدایت قرآن و سنت صحیح پیامبر (باسندمحکم نه با احادیث جعلی وبدون سندمحکم) و بوسیله خرد و عقل خود پیدا نماید و بدینوسیله به تکامل برسد

شما می گویی مردم آنزمان با تکیه به قرآن باید خلیفه را انتخاب می کردند!!!!!
که این از سنت خدا به دور است!!!حال در اینجا سوالی دیگر پیش می آید و آن این است که در کجای قرآن آمده است که ابوبکر و عمر وعثمان باید زمامدار دین رسول خدا(ص)بعد از او باشند؟؟؟؟؟؟!!
درکجای قرآن حتی به این موضوع اشاره ای(آیات متشابه!!!)شده است؟؟؟!!!

درخصوص موضوع بعدی عنوان شده دوست عزیز اگر حضرت علی (رض) اینهمه فضیلت دارد نباید فراموش کنیم که ام المومنین عایشه (س) و طلحه (رض) و زبیر(رض) نیز دارای فضایل بیشماری هستند و از محبوبترین ها نزد پیامبر هستند .
در مورد این موضوع در تاپیکهای دیگر کامل بحث شده(در تاپیک«فتوای عایشه در مورد شیر دادن به بزرگسال»)از تکرار مکررات پرهیز کن دوست من همه را خسته کردی!!!


همین جریان خلافت یک نمونه تاریخی دوست عزیز چونکه پس از پیامبران قبلی پیامبران مبعوث میشدند .
آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان بود که البته پیامبر نیز نبود؟؟؟!!!! از این مثالها برای انسان حقیقت طلب بسیار است ولی شما نمی خواهید حقیقت را بپزیرید چرا؟ نمی دانم!!!

محمّد
Wednesday 8 August 2007, 12:45AM
بسم الله الرحمن الرحیم

.چنانكه در مطالب قبلي گفتيم در جمله متفق عليها و معروف خطبه غدير لفظ ”مولي“ استعمال شده است كه معاني بسيار دارد، علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است.

نقل و قول :
علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است:
1.پروردگار 2.عمو 3.پسرعمو 4.پسر 5.پسرخواهر 6.آزاد كننده 7.آزاد شده 8.بنده و غلام 9.مالك 10.تابع و پيرو 11.نعمت داده شده 12.شريك 13.هم پيمان 14.صاحب و خواجه (يا همراه) 15.همسايه 16.مهمان 17.داماد 18.خويشاوند 19.نعمت دهنده و ولي نعمت 20.فقيد 21.ولي 22.كسي كه به چيزي سزاوارتر از ديگران است 23.سرور(نه به معناي مالك و آزاد كننده) 24.دوستدار 25.يار و مددكار 26.تصرف كننده در كار 27.عهده دار كار (الغدير، تاليف علامه عبدالحسين اميني تبريزي، چاپ سوم، جلد اول، ص 362 و 363-براي لفظ مولي معناي وارث و شوهر خواهر مرد نيز ذكر شده است)
با تمام كوششي كه كرده موفق نشده معناي خليفه و حاكم و امير و... از آن استخراج كند و اعتراف كرده كه لفظ ”مولي“ مشترك لفظي و حداكثر به معناي ”اولي بالشي“ است.بدين ترتيب معناي لفظ ”مولي“ را بدون قرينه نمي توان دريافت و از اين معاني آنچه با توجه به موجبات ايراد خطبه و موقعيت اظهار آن و از همه مهمتر قرينه آن در جمله بعدي كه مي فرمايد: ”اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...پروردگارا هركه او را دوست دارد دوست بدار و هركه او را دشمن بدار، دشمن بدارو..“ ثابت مي كند كه مراد از آن محبت و دوستي و نصرت آن بزرگوار است آقای مبین چرا, خدا وکیلی چرا اینقدر چشم و گوش بسته حرفهای علماتون رو بدون فکر و نسنجیده بر میدارید و مینویسید و حکم میکنید؟ برادر من, ما اینجا برای مسابقه نیومدیم که من پیروز بشم یا تو, این آخرت من و توست, بهشت و جهنمه, حیات ابدیه, بازیچه که نیست, یکمی فکر کن, علی الاقل این صفحه ای که برای ما ارجاع دادی یه نگاهی مینداختی میدیدی اول موضوع علامه امینی (رحمة الله علیه) نوشته:

نظرة في معاني المولى:



* ذكر علماء اللغة من معاني المولى السيد غير المالك والمعتق كما ذكروا من معاني الولي الأمير والسلطان مع إطباقهم على اتحاد معنى الولي والمولى: وكل من المعنيين لا يبارح معنى الأولوية بالأمر، فالأمير أولى من الرعية في تخطيط الأنظمة الراجعة إلى جامعتهم، وبإجراء الطقوس المتكفلة لتهذيب أفرادهم....

-------تم



واژه مولي داراي معاني مختلف و متعددي است كه جز با وجود قرينه معنايش آشكار نمي شود.اين واژه و جمع ان ”موالي“ در قرآن كريم بسيار بكار رفته است.
ولي در اكثر موارد به معناي ناصر و ياور و دوست آمده، به حدي كه مي توان گفت ظاهرترين معناي ”مولي“ و ”موالي“ در قرآن ”ياور و دوست“ است و معناي ديگر در مراتب بعدي قرار دارند. از جمله در آيات زير:

1.البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبر دانست! آقای عزیز چرا باز با تعصب از حرفهات دفاع میکنی؟ شما نگاهی به آیه ی اولی که آوردی بنداز:

لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا لَهَا مَا كَسبَت وَ عَلَيهَا مَا اكْتَسبَت رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطأْنَا رَبَّنَا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لا تُحَمِّلْنَا مَا لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْف عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنت مَوْلَانَا فَانصرْنَا عَلى الْقَوْمِ الْكفِرِينَ(286)

درسته که خداوند در همه حال و همه جا یاور انسان بوده, اما در جایی که انسان با یک خالق در حال صحبت است و میگوید: "رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا" پروردگارا اگر فراموش کردیم ما را مواخذه نکن. پروردگارا ... پروردگارا ... پروردگارا... جاست که کلمه "مولانا" را به معنیه ولی و سرپرست ترجمه کنیم نه یار و یاور. و همچنین در آیه های بعدی.

تهمت زدن به صحابه کبار و تکفیر تمامی صحابه بجز سه یاهفت نفر و همچنین منافق دانستن همه آنها قبل از وفات پیامبر (من اصلا" نفهمیدم وقتی تعداد منافقین اینقدر زیاد بود و تعداد صحابه مومن اینقدر کم بود چرا منافق شدند و خود را مسلمان معرفی میکردند !!!!!!!!!! آیا نمیتوانستند اسلام را از بن و ریشه برکنند و بت پرستی دلخواه خود را انجام دهند (واقعا" که خیل مسخره است ).)
و چرا پس از اسلام اینهمه در عزت و رشد و گسترش اسلام کوشیدند آنهم با تحمل آنهمه زحمت و زندگی بسیار فقیرانه (حضرات ابوبکر و عمر(رض ))مگر نعوذبالله دیوانه بودند .آخر شما که انصاف نداریدآیا فکر میکنید دیگران عقل هم ندارند ؟؟؟؟آقای مبین, مشکل اینجاست که "اکثر الناس لا یعقلون". امام علی (ع) میفرماید: الناس ثلاثة, عالم ربانی, متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاة یمیلون مع کل ریح. مساله اینه که به اعتقاد ما آن دو بزرگوار شما چشم به امارت و ریاست دوخته بودند. مردم هم که "همج رعاع" گفتن ابوبکر خلیفه شد, اونها هم گفتند چشم!!! مگر حضرت علی (ع) با فاطمه ی زهرا (س) در خانه ی یک یک انصار رو نزدند و بیعت اونها رو یاد آوری نکردند؟! بله کردند ولی جواب مردم این بود که ما دیگر با ابوبکر بیعت کردیم! به این فکر نبودند که ۲ ماه پیش با چه کسی بیعت کردند. شما فکر میکنید که عمر لله روی زمین میخوابیده و نان خشک میخورده؟ نه عزیز, ایشون با اینکارشون عوام فریبی میکردند تا مردم اون زمان و این زمان ایشون رو عابد و زاهد پندارند. آقای عزیز, این دو خلیفه قصد داشتند اسلام رو از ریشه بکنن ولی شما خبر ندارید. عمر با به کار گذاشتن معاویة, با بدعتهای عجیب و غریب, با حمله به کشورهای همسایه و کشور گشایی و اسیر گیریهایش, عبای ننگی بر جامعه ی اسلامی پوشاند.


مساله اینه که باید تعصب رو کنار گذاشت و واقعیتها رو درک کرد و از صمیم قلب این آیه رو خوند: "اهدنا الصراط المستقیم".

خیرالبریه
Wednesday 8 August 2007, 08:03AM
قضیه شهادت پیامبر اکرم (ص) نیز مانند شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) افسانه و دروغ شاخداری است که هر عالم اسلام با شنیدن آنها از غرض ورزی این غالیان و خشم آنان از اینکه نمیتوانندعصمت و ولایت را از قرآن و روایات صحیح اثبات کنند (اصول اصلی مذهبشان را ) به تعجب وامیدارد .

بله عزیزم هر چه بد بختی است از نادانی است :

جریان ترور حضرت رسول اکرم( ص )بوسیله عمر وابوبکر وعثمانکه با رجال صحیح بخاری ومسلم ذکر شده ودر سوره توبه نیز خداوند فرمودوکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالواوبالاخره شهادت انحضرتبوسیله سم عایشه وحفصه و پدارانشان از کتب معتبر اهل سنت :

وقضییه شهادت حضرتش را که بخاری آورده

جاء في روايتي البخاري ومسلم عن عائشة : ( لددنا رسول الله صلى الله عليه وآله في مرضه , فجعل يشير الينا ان لا تلددوني .. ) . - المصدر البخاري بشرح السندي 3 \ 95صحيح البخاري 7 \ 17 . 8 \ 40 _ صحيحمسلم 7 \ 198وجاء في رواية : عائشة وحفصة سقتاه ( سماً ) . - البحار 22 \ 516
وجاء في رواية البحار باجتماع الاربعة على سمّه وهم ابوبكر وعمر وعائشةوحفصة .
البحار ,المجلسي 22 \ 239 , 246 . طبعة دار احياء التراث العربي , بيروت .
وجاء عن الامام الصادق عليه السلام : ( لا يقتل الانبياء واولاد الانبياء الاّاولاد الزنا ). - العلل ص 31 , البحار المجلسي 27 \ 240 .
المصدر : السيرةالنبوية .. تأليف المفكر نجاح الطائي .

منبع از کتب اهل سنت :

http://hojjah.googlepages.com/gatl.doc (http://hojjah.googlepages.com/gatl.doc)



ضمنا فقط خداوند صلاحیت تعیین امام وخلیفه وملک رادارد آیه کریمه : انی جاعلک للناس اماما یا انی جاعل فی الارض خلیفه


و چرا علی (ع) سکوت کرد :

حالات هارون دقیقا مثل امام علیست

هارون اذ قال لقومه فی غیاب موسی واطیعوا امری ولا تتبعوا السامری دلیل علی جبن و کفر هارون !!!


وقال هارون یا ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی وحضرت علی نیز وقتی اورا به زور برای بیعت میبردند همین ایه را خواند

وکل ذلک من اعمال المنافقین قوم موسی وما التقصیر هارون ؟؟

وهارون حفظ الدین و وحدة القوم واجتنب التفرقة بین بنی اسرائیل



و اوصی النبی (ص) علیا بالصبروالسکوت لحفظ الاسلام علی طغیان المنافقین الذین انقلبوا علی اعقابهم القهقری

بله برای حفظ باقیمانده اسلام سکوت کرد .

ودر صحیح بخاری آمده که نبی اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود شما قدم به قدم روش یهود را دنبال میکنید حتی اگر انها به سوراخی بروند شما نیز میروید !! تشابه قوم موسی واصحاب محمد (ص)

مهتدی
Thursday 9 August 2007, 12:09PM
اللهم صل علی محمد وآلمحمد
با سلام خدمت کاربرمحترم جناب lbo از اینکه با لطف خود سوالهای بی جواب اینجانب را تکرار نمودید متشکرم.البته من هم مانند بسیاری از کاربران محترم دوستدار اهل بیت پیامبر(ع)توقع جواب ندارم وفقط به جهت رضایت رسول خدا(ص)تصمیم گرفتم که به عنوان یک کاربر در این سایت با وجود مشغله زیاد شرکت نمایم.با وجودی که دوست نداشتم قبل از گرفتن پاسخ صحیح سوالهای قبلی خودم سوال جدیدی طرح کنم ،لذا نوشته جناب مبین باعث شد که چند سوال به ذهن من بیاید که اگر آنها راطرح نکنم بعدا جای طرح آنها نخواهد بود; لذا از مبین می پرسم؟
نقل قول:
بین حضرت علی و جمعی ازاصحاب اختلافیبوجودآمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند وحضرتعلی (رض) آناموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بودواختلاف تا جاییبالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود.

1-ایا به نظر شما این حرف درست است که صحابه دزدی ازبیت المال کرده اند که جناب امیرالمومنین مجبور شود با کشیدن شمشیرپوشاک دزدیده شده توسط صحابه را باز گرداند؟!!!!!مگر صحابه دزدی را گناه نمی دانستند؟!!!!آنهم بعد از 23سال زحمات بیدریغ رسول گرامی وعزیز.
2-خدا وکیلی آیاصحیح است که تعدادی صحابی که بعد از 23 سال هنوز باید به زور شمشیرامیرالمومنین از تعدی آنهابه بیت المال جلوگیری شود ،بیایند ودر سقیفه نشسته وبرای من وشماخلیفه تعیین کنند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
3-گفته بودی که ابلاغی که رسول خدابه آن دستور موکد داده شده بود بنا به آیه قبل وبعد از آن مربوط به یهودیان ونصاری می باشد ؟!!!! لطفا بگویید کدام مطلب مربوط به این دو دسته برابر با تمام رسالت پیامبر گرامی است ؟کدام مطلب است که اگر پیامبر آن را انجام ندهد هیچ کاری انجام نداده است؟!!!کدام عمل است که پیامبر عزیز وگرامی از انجام آن شدیدا نگران است تا جایی که خداوند برای اعلام حمایت از این عمل میفرمایند « والله یعصمک من الناس» ؟!!!!آیا این ناسی که خداوند وعده حمایت از گزند آنها را به پیامبرش می دهد یهود ونصاری به شدت ضعیف وقتل عام شده اند؟!!!یا این ناس همان منافقان کثیر موجود درلباس به ظاهر مسلمان می باشند ؟
4-جناب مبین جنگی که عایشه در آن هزاران فرد بیگناه را به کام مرگ فرستاد جمل بود نه صفین در ضمن آن نوشته ها که پاسخ سوال
نبودند . باز هم می پرسم عایشه وطلحه وزبیروبقیه به اصطلاح صحابی رسول خدا(ص) به چه دلیلی پس از واقعه غدیربا وجودی که از جانب خداوند عالم ( به زعم شما)موظف به دوستی با امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)شدند پس چرا با کینه تمام (برخلاف خواست ودستورخداوند عالم)به جنگ ومخالفت با آن جناب(ع)پرداختند؟!!!!!!!
5-مگر به وصی پیامبران وحی می شده که لازم باشد این عمل تکرار
شود؟ ایا به وصی حضرت سلیمان (علی نبینا واله وعلیه السلام)وحی می شد؟
6-جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) رابا عده ای برابر دانسته بودی واقعا خودت هم این حرف را باور داری؟!!‍!!!!!!!!!!!!!!
اگر اینطور است بگو تا برایت بنویسم انچه را که همه می دانند وتو خودت را به ندانستن می زنی .
اگر جوابی نداری با نوشتن مطالب بی ربط باعث کسالت کاربران محترم نشو .
مثل اینکه انتظار بیهوده است!!!!!!

سلمان فارسی
Thursday 9 August 2007, 12:27PM
[/size][/font]
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
با کمال شرمندگی از ساحت مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) از اینکه مجبورم به صورت نقل قول نام مبارک ایشان را در کنار نامهایی قرار دهم که دوست ندارم از ایشان عذر می خواهم.
باز هم از جناب مبین می پرسم آیا واقعا در مورد مطالب کلی زیر چیزی در کتابها مطالعه کرده اند که سخن بالا را عنوان کرده اند؟؟؟؟!!!!
1)آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی(ع)وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
2)در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
3)در مورد جنگهای رسول خدا(ص)که دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
4)....
5)....
.
.
.
.
.
.
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!

مبین
Thursday 9 August 2007, 02:18PM
با کمال شرمندگی از ساحت مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) از اینکه مجبورم به صورت نقل قول نام مبارک ایشان را در کنار نامهایی قرار دهم که دوست ندارم از ایشان عذر می خواهم.
باز هم از جناب مبین می پرسم آیا واقعا در مورد مطالب کلی زیر چیزی در کتابها مطالعه کرده اند که سخن بالا را عنوان کرده اند؟؟؟؟!!!!
1)آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی(ع)وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
2)در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
3)در مورد جنگهای رسول خدا(ص)که دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!
دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است
برای کوتاه کردن سخن به افضل بودن ابوبکر صدیق (رض) به علی حیدرکرار(رض) به نکات زیر اشاره میکنم:
-به تواتر معلوم است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم در سال نهم هجري حضرت ابوبكر(رض) را امير حجاج تعيين فرمود. طبري، اسحاق، در مسندش، نسايي و دارمي، ابن خزيمه از طريق ابن جريح با سند صحيح چنين روايت كرده اند: عبدالله بن عثمان بن خثيم از ابي الزبير، از جابر(رض)روايت كرده است كه: رسول الله صلي الله عليه وسلم موقع مراجعت از عمره جعرانه، حضرت ابوبكر(رض)را امير حجاج قرار داد. ما با ابوبكر رفتيم تا به نزديك ((عروج)) رسيديم، فجر طلوع كرد. صداي ناقه رسول الله صلي الله عليه وسلم شنيده شد. علي(رض)روي آن سوار بود. ابوبكر از وي پرسيد: تو امير هستي يا رسول؟ علي گفت: رسول الله صلي الله عليه وسلم مرا فرستاده تا سوره برائت را براي مردم قرائت كنم. وارد مكه شديم، يك روز قبل از روز ترويه يعني هشتم ذيحجه، حضرت ابوبكر(رض) در جمع مردم آمد و مناسك حج را به آنان تعليم داد وقتي او به سخنانش خاتمه داد، حضرت علي(رض) بلند شد و سوره برائت را براي مردم قرائت كرد. روز دهم و دوازدهم نيز سوره برائت توسط حضرت علي قرائت گرديد.الفتح ج8 ص (171).
-بعد از آن، حضرت ابوبكر(رض) اعلام فرمود: هيچ مشركي بعد از اين، اجازه حج كردن را ندارد و هيچ كسي در حالت لخت و عرياني نمي تواند بيت را طواف كند و اصحاب خود را نيز دستور داد تا چنين اعلام كنند. روايت بخاري از حضرت ابوهريره(رض) مويد اين روايت است. ابوهريره(رض) مي گويد: ابوبكر(رض) مرا با اعلام كنندگان در حج فرستاد. روز دهم ذيحجه آنان را به ((مني)) فرستاد تا اعلام كنند كه در سالهاي بعد مشرك اجازه حج ندارد و هيچ كس در حالت لختي و عرياني بيت را طواف نكند. حميد مي گويد: بعد از اعلام حضرت ابوبكر(رض)، رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت علي بن ابي طالب را فرستاد تا سوره برائت را براي مردم قرائت كند ـ اعلام برائت كند ابوهريره(رض) مي گويد: حضرت علي(رض) همراه با ما روز عيد در مني اعلام برائت مي كرد و مي فرمود: در سالهاي آينده مشركان اجازه حج ندارند و طواف بيت در حالت لختي و عرياني ممنوع است.صحيح بخاري كتاب التفسير رقم ج4 (4378)
-احاديث مواخاه صغري و كبري، دروغ محض هستند يعني حديث (انت اخي في الدنيا و الآخره)، حديث ساختگي است. ترمذي، ابن عدي و حاكم، از طريق حكيم بن جبير عن جميع بن عمير آن را نقل كرده اند. حكيم بن جبير، راوي ضعيفي است و جميع ابن عمير راوي درغگويان است. ابن حبان درباره او مي گويد: رافضي است و حديث را وضع مي كند ابن نمير درباره او مي گويد: ((از همه بيشتر دروغ مي گويد))ميزان الاعتدال للذهبي ج1 ص (421) رقم (1552).
علامه ابن تيميه مي گويد: كليه احاديث مواخات با علي، موضوع يعني احاديثي ساختگي هستند.منهاج ج7 ص (361) سلسله احاديث موضوعه آلباني ج1 ص (355).
هرگز و در هيچ حديثي نيامده است كه ابوبكر علم را از علي آموخته باشد بلكه آنچه كه ثابت است، اين است كه علي از ابوبكر علم را فرا گرفته است. در كتب سنن از اسماء بن حكم فزاري آمده است، مي گويد: ((از حضرت علي شنيدم كه مي فرمود: هرگاه حديثي را از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم مي شنيدم، از آن بهره مي بردم به اندازه اي كه خواست خداوند بود. هرگاه يكي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم براي من حديث بيان مي كرد (درباره صحت و سقم آن حديث) او را قسم مي دادم، اگر سوگند مي خورد، سخنش را باور مي كردم، مي گويد: ابوبكر براي من حديث بيان كرد ـ و ابوبكر راست مي گفت ـ وي فرمود: از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيدم كه مي فرمود: ((هر بنده كه مرتكب گناه شود و بعد وضوء بگيرد و دو ركعت نماز خواند و از خداوند آمرزش طلب كند، خداوند او را مورد مغفرت قرار مي دهد)) بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم اين آيه را تلاوت فرمود: )وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ)سنن ابي داود. باب تفريع ابواب الوتر برقم (1521) صحيح ابي داود رقم (1346).
علاوه بر اين، حضرت علي در جريان قتال حضرت ابوبكر با مانعين زكات دوشادوش حضرت ابوبكر مي جنگيد. امام مسلم در صحيح خود و امام احمد در مسند قول رسول الله صلي الله عليه وسلم را چنين نقل كرده اند: ((. . . فإن يطيعوا ابابكر و عمر يرشدوا))صحيح مسلم مع الشرح كتاب المساجد و مواضع الصلاه برقم (681)
(يعني مردم و صحابه اگر از ابوبكر و عمر اطاعت كنند، راه راست را در مي يابند.) درباره ابن عباس به سند صحيح ثابت است كه او طبق كتاب الله فتوا مي داد. اگر در كتاب الله حكمي را نديد، طبق سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم فتوا مي داد و اگر در سنت رسول الله حكمي را نيافت مطابق با قول ابوبكر و عمر فتوا صادر مي كرد ولي درباره عثمان و علي(رض) چنين نمي كرد و ابن عباس(رض)به حبر (عالم بسيار بلند پايه) امت شهرت داشت و در زمان خود از عالمترين صحابه بود. او مطابق با قول ابوبكر و عمر فتوا مي داد و معتقد بود كه قول اين دو بزرگوار از قول ساير صحابه از حجيت برخوردار است. و در حديث صحيح آمده است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم درباره ابن عباس چنين دعا كرد: ((خداوندا او را بينش دين و معني و مفهوم صحيح قرآن عنايت بفرما)).
منهاج ج7 ص (503).
همه اين دلايل حكايت از بينش عميق حضرت ابوبكر صديق دارند. و او حتي براي يك بار هم مخالف نصوص عمل نكرده است اما حضرت عمر و حضرت علي در بيش از يك مورد بدليل نرسيدن و عدم اطلاع از نص، خلاف آن عمل كرده اند. كساني كه درباره مسائل علمي و اقوال علماي اندك اطلاعاتي دارند، اين حقيقت را مي دانند. در صحيح بخاري و مسلم از ابوسعيد خدري، در بخشي از يك حديث طولاني آمده است ((. . . كان ابوبكر اعلمنا (يعني حضرت ابوبكر(رض)نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم از ما بهتر مي دانست.)
صحيح بخاري كتاب الصلاه ـ باب الخوخه والممر في المسجد (454).
برای جمع بندی موضوع :ابن حزم در كتاب ارزشمند خود (الفصل في الملل والاهواء والنحل) مي گويد: سخن بسيار زيبايي در اين قضيه وجود دارد، هر چند كه طولاني است ولي بدليل اهميت و ارزشي كه دارد، ناچارم آن را نقل كنم. ((ابوب محمد مي گويد: (شيعه) استدلال كرده است كه علي از همه صحابه عالمتر بوده است. ابو محمد مي گويد: اين گوينده، دروغ گفته است، علم صحابي در پرتو دو چيز، روشن و شناخته مي شود هيچ راه و روش سومي وجود ندارد. اول اين است كه روايت و فتاواي او زياد باشند، ـ دوم، اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را به كثرت و به كرات با خود همراه كرده و از وي كار بگيرد ـ زيرا باطل و محال است اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از كسي كار بگيرد كه علم نداشته باشد. اين دو روش، كه بيان گرديد، بزرگترين دليل براي عالم بودن و وسعت و گستردگي علم يك صحابي است. با توجه به اين دو روش اكنون مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در طول بيماري خود حضرت ابوبكر(رض)را مامور اقامه نماز كرده است. در حالي كه تمام صحابه مانند، علي، عمر، ابن مسعود، ابي بن معب و غيرهم حاضر بودند. اما رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ابوبكر(رض) را در برابر همه اين بزرگان ترجيح داده است ولي رسول الله صلي الله عليه وسلم موقعي كه به جهاد رفته است چنين نكرده است، يعني ابوبكر(رض) را در مدينه جانشين خود تعيين نكرده است. زيرا جانشين رسول الله صلي الله عليه وسلم در مدينه موقعي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم براي جهاد تشريف برده است، مسئوليتي به جز سرپرستي زنان و معذورين نداشته است. قطعاً چنين معلوم مي شود كه حضرت ابوبكر(رض) درباره نماز و احكام نماز داناتر از سايرين بوده است. و مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم ابوبكر(رض)را درباره جمع آوري و نگهداري صدقات و اموال بيت المال ماموريت داده است. اين امر نيز حكايت از آن دارد كه او در باب صدقات و اموال بيت المال حداقل مانند ساير صحابه عالم بود و حتي بسا اوقات بيش از ديگران به اين امور رسيدگي مي كرد و اگر اكثر صحيح نيست ولي رسول الله مانند ديگران از وي كار مي گرفت. و رسول الله صلي الله عليه وسلم كار نمي گرفت مگر از كسي كه نسبت به صحت علم و فقه او اعتماد كامل مي داشت. دليل آنچه كه گفتيم داير بر اينكه علم حضرت ابوبكر(رض)در باب صدقات، علم كامل و بينش صحيحي است، اين است كه صحيحترين حديث در باب زكات كه عمل كردن بر آن واجب و تخلف از آن غير مجاز است، حديث ابوبكر(رض)است كه از طريق عمر(رض)نقل شده است اما حديثي كه در باب زكات از طريق علي نقل شده است، مضطرب است و در آن حديث مسائلي ذكر شده كه فقها يكسره آنها را ترك كرده اند و از جمله آنها يك اين است (في خمس وعشرين من ابل خمس شياه) يعني زكات 25 شتر، 5 گوسفند است. هم چنين مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض) را در جريان حج ماموريت داده و به عنوان امير حجاج تعيين فرموده است، اين ماموريت نشانگر اين مطلب است كه حضرت ابوبكر(رض)در امور حج عالمتر از ساير صحابه بوده است. بدون ترديد، حج، زكات و نماز از اركان مهم اسلام هستند. باز مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض)را در امور نظامي و جهاد و فرماندهي سپاه اسلام ماموريت داده است، اين ماموريت حكايت از آن دارد كه ابوبكر مانند ساير فرماندهان از صحابه در باب جهاد و احكام آن نيز علم داشته است. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم هيچ كس را در كاري كه علم آن را نداشته است، مامور نكرده است. لذا ابوبكر(رض)در باب جهاد همان قدر علم داشته است كه علي(رض) و ساير فرماندهان لشكر داشته اند، نه كم و نه زياد. آري، وقتي كه تقدم حضرت ابوبكر(رض)بر حضرت علي، در باب نماز، زكات و حج پذيرفته و مسلم است و در باب جهاد نيز تساوي ميان اين دو بزرگوار برقرار است، پس عالم بودن حضرت ابوبكر(رض)بيش از حضرت علي، واقعيتي است انكار ناپذير. اگر بيشتر بررسي شود، مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در مجالست، مسافرت، حضر و گذراندن ساعات ابتدايي شب بر خود لازم كرده بود كه با ابوبكر(رض) باشد. بنابراين حضرت ابوبكر(رض) با احكام و فتاواي صادره از رسول الله صلي الله عليه وسلم ، بيشتر آشنايي داشته است تا حضرت علي(رض). آري، هيچ گوشه اي از علم باقي نمانده است كه حضرت ابوبكر صلي الله عليه وسلم در آن از ديگران مقدم نباشد)). لذا بطلان دعواي شيعيان درباره اعلم بودن علي از ابوبكر در تاريخ به ثبت رسيده است. علامه ابن حزم در ادامه سخنان خود مي گويد: ما هيچ يك از صحابه را متهم به نقص از رتبه خودش نمي كنيم، همان طور كه بخاطر تعصبات بي مورد هيچ كدام از آنان را از رتبه واقعي اش برتر نمي دانيم. زيرا ما اگر از حضرت علي(رض) (نعوذ بالله) كناره گيري كنيم، مذهب خوارج را اختيار كرده ايم، حال آنكه خداوند ما را از اين گمراهي و تعصب بي مورد، پاك كرده است، اگر درباره او غلو كنيم، معني اش اين است كه مذهب شيعه را اختيار كرده ايم، حال آنكه خداوند ما را از چنين تهمت و تعصبي پناه داده است. بنابراين غير از ما (يعني غير از اهل السنه والجماعه) ديگران درباره حضرت علي(رض)يا دچار افراط و غلو شده اند يا دچار تفريط و انحراف، آنان درباره آن حضرت متهم هستند يا به نفع او عليه او ـ بالاخره كسي كه خود را به اسلام نسبت مي دهد، نمي تواند منكر شود مبني بر اينكه كساني را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم ، مامور به انجام كارهاي بسيار مهم مانند امامت در نماز، عامل جمع آوري زكات و مسئول امور حجاج كرده است، از علم و بينش عميق و صحيح برخوردار بوده اند. اگر شيعيان بگويند: رسول الله صلي الله عليه وسلم علي(رض) را به فرماندهي دسته هاي قريش يا براي حل و فصل اختلافات در يمن ماموريت داده است؟ در جواب، به آنان مي گوييم: آري، اما اينكه حضرت ابوبكر(رض)فتاوي، احكام و قضاياي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم را مشاهده كرده و شخصاً در اين جريانات حضور داشته است، اين امر موجب آن مي شود كه علم او از علم حضرت علي كه در يمن به حل اين مسائل پرداخته است و از پيامبر صلي الله عليه وسلم دور بوده است، قويتر باشد، علاوه بر اين، رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض) را نيز به فرماندهي سربازاني مامور كرده است كه اخماس (قريشي ها) در ميان آنان بوده اند. لذا قطعاً مي توانيم بگوييم كه علم حضرت ابوبكر(رض)با علم حضرت علي(رض) در امور نظامي برابر است. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم كسي را براي كاري مامور نمي كند تا او علم آن را نداشته باشد. از روايات صحيح ثابت است كه حضرت ابوبكر(رض)و حضرت عمر(رض)در زمان رسول الله فتوا صادر كرده اند و رسول الله صلي الله عليه وسلم از فتوا دادن آنان مطلع بوده است و اگر آنان در فتوا و صدور حكم از ديگران عالمتر نمي بودند، ممكن نبود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم به آنان اجازه چنين كاري را بدهد. رسول الله صلي الله عليه وسلم در حل و فصل مشكلات مردم يمن در كنار با حضرت علي، معاذ بن جبل و ابو موسي اشعري را نيز ماموريت داده بود. لذا حضرت علي(رض) در اين كار همكاران زيادي داشته است كه از جمله آنان ابوبكر و عمر نيز هستند. ولي ابوبكر در اغلب مسائل علمي كه در سطور بالا بدان اشاره شد، منفرد بوده است. ابن حزم در ادامه بحث مي گويد: اين گوينده رافضي مي گويد: ((همانا علي(رض)در علم قرائت از ساير صحابه عالمتر بود.)) ابو محمد مي گويد: بنابر دلايل متعدد اين يك عيبجويي و بهتان محض است. اولاً بخاطر اينكه در اين ترديد و نفي قول رسول الله صلي الله عليه وسلم است. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم فرموده است: ((يوم القوم أقرءهم فان استووا فأفقهم، فان استووا فأقدمهم هجره)). (كسي بايد در نماز امامت كند كه از نظر قرائت از ديگران قاري تر باشد. اگر همه در قرائت برابرند، آنگاه حق امامت با كسي است كه در مسايل و احكام نماز مهارت بيشتري دارد. و اگر در اين باره همه يكسان هستند، آنگاه حق امامت با كسي است كه از نظر هجرت از ديگران مقدم باشد) ولي ما مي بينيم و همگان مي دانند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم در طول مدت بيماري، حضرت ابوبكر(رض) را براي نماز و امامت امر كرد، حال آنكه حضرت علي حاضر بود و رسول الله صلي الله عليه وسلم صبح و شام را مي ديد. ليكن رسول الله صلي الله عليه وسلم كسي ديگر را براي امامت و اقامه نماز شايسته ندانست. بنابراين ثابت شد كه حضرت ابوبكر(رض) در قرائت، فقه و احكام نماز و در هجرت از ساير صحابه مقدم بود، و به كثرت چنين مي شود، كساني كه تمام قرآن را حفظ نكرده اند اما از نظر قرائت و تجويد در مرتبه بالاتري هستند از كساني كه حافظ جميع قرآن هستند. غير حافظان ممكن است قرآن را با ترتيل و تجويد بهتر از حافظان بخوانند. هر چند كه هيچ كدام از علي، ابوبكر و عمر حافظ جميع قرآن نبود ولي با توجه به امر رسول الله صلي الله عليه وسلم به ابوبكر براي اقامه نماز، بطور قطع و يقين چنين بر مي آيد كه ابوبكر از علي در علم قرائت بيشتر مهارت داشت. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم با بودن كسي كه در قرائت عالمتر از ديگران است، ديگري را براي امامت امر نمي كند. هم چنين با بودن كسي كه در احكام و مسائل نماز عالمتر از ديگران است، ديگري را براي اقامه نماز دستور نمي دهد. . الحمدلله رب العالمين ـ از اين بحث، هر صاحب عقل و خرد به وضوح مي داند كه ابوبكر در برابر علي در علم و فقه از مقام و مرتبه والاتري برخوردار بوده استالفصل في الملل والنحل ابن حزم ج4 ص (215-212).
این بود نظر عموم مسلمانان بغیر از تشیع دوست عزیز

مهتدی
Friday 10 August 2007, 01:34AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین الآن الی قیام یوم الدین
صد بار گفته ام یاد نگرفتی باز هم می گویم:اولا در بحثی که دو طرف عقاید مخالفی با یکدیگر دارند نباید از کتب جعلی با احادیث جعلی خودتان ذهن افراد را مخشوش کنی!!!!هر گاه شیعیان با تو بحث کردند فقط و فقط از کتب خودتان برایت مدرک آوردند تا حجت را بر تو تمام کنند اما دریغ از یک گوش شنوا و یک چشم بینا!!:confused:
جناب سلمان شیعه هستند توباید برای اثبات هر چیز به ایشان از مدارک شیعه استفاده کنی نه مدارک جعلی!!!!
دوما جنابعالی گفتید:این بود نظر عموم مسلمانان بغیر از تشیع دوست عزیز
تو هنوز روش بحث را نمی دانی و آموختن آن به تو از حوصله من خارج است. توداری با شیعه بحث می کنی نه با عموم مسلمانان :smile09:
حال که تو اینگونه می پسندی منتظر باش تا از مدارک شیعه وسنی فضایل خلافایتان را برایت بیاورم و بگویم که در چه جاهایی رسول خدا را تنها نهادند و به گونه ای گریخته اند که هیچ احدی نتوانسته به گرد پایشان برسد
بگویم که در کتابهای خودتان آنها مغضوب خدا معرفی شده اند
در مورد موسسه توضیحاتی بدهم :smile21:
در مورد همین عمر که تو آنرا نعوذ بالله از علی (ع) افضل می دانی بگویم ،از چهل سال کفر او وتهمت هذیان گویی به رسول خدا وگذشته او و......... البته فضایل سه خلیفه شما در کتب خودتان نیز به وفور یافت می شود چون از روز روشن واضح تر بوده وهر کاری برای مخفی کردن آنها کرده اند نتوانسته اند مخفیشان کنند چون فضایل خیلی بزرگ هستند:smile21::smile21::smile21::smile21:
توکسانی را باحضرت علی (ع)مقایسه کردی که ........... عجب مقایسه ای:smile21:

هرگز و در هيچ حديثي نيامده است كه ابوبكرعلم را از علي آموخته باشد بلكه آنچه كه ثابت است، اين است كه علي از ابوبكر علم رافرا گرفته است:smile21::smile21::smile21::smile21:
ابوبکر وعلم !!!!!!!!:eek::eek:جل الخالق!!!:smile55::smile55:

پس منتظر باش تا برایت بگویم آنچه را که نمی دانی یا می دانی و خودت را به نداستن می زنی!!

LBO
Friday 10 August 2007, 02:19AM
دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است

در کجای این منابع که گفتی اینها را نوشته؟؟؟!!!:confused:اصلا در کجای قرآن اشاره ای به عمر شده؟؟!!چه برسد به اینکه به حضرت علی(ع)برتری داده شده باشد؟؟!!!
در کجای قرآن کریم عمر را به حضرت علی (ع)برتری داده؟؟!!!:confused:
در کجای تاریخ عمر وابوبکر وعثمان را از امیرالمومنین علی (ع)برتر دانسته اند؟؟؟!!!:confused:
در کدام حدیث معتبر عمرو....به حضرت علی(ع) افضل دانسته شده؟؟!!!:confused:
از حرفهای بی دلیل وبی پایه واساس خسته نمی شوی؟؟؟!!!
اگر ابوبکرو .....را به حضرت علی(ع)برتر می دانی باید آنها را از رسول خدا نیز(نعوذ بالله)برتر بدانی زیرا بر طبق آیه مباهله و احادیث متواتر حضرت علی(ع)نفس پیامبر معرفی شده آیا عمر که حتی احکام ابتدایی اسلام را نمی دانست با رسول خدا برابر است عجبا!؟!؟!؟!؟!:smile09::smile09:
مدلل وبا مدرک معتبر سخن بگو نه از روی.......

محمّد
Friday 10 August 2007, 02:13PM
بسم الله الرحمن الرحیم

آقای مبین, متاسفانه باز هم گزافه گویی و حرفهای بدون تحقیق. نزد اهل سنت, علی (ع) با سایر خلفا قابل مقایسه نیست. این فقط نزد وهابیون است که ترتیب منزلت مثل ترتیب خلافت است!

شما برای ما از ابن تیمیه و ابن حزم حدیث میاری ( ای کاش از منابع درست و حسابی میاوردی) که در عداوت شیعه از همدیگه سبقت میگیرن. ابن حزمی که در کتاب "الفصل فی المللل و النحل" میگوید: همانا شیعه ها مسلمان نیستند و دینشان را از یهود گرفتند!!!!!!" و در جایی دیگر میگود:"شیعه ازدواج با نه زن را حلال میداند" و .... و ابن تیمیه ای که دروغهایش سر به فلک کشیده و در کتاب "المنهاج" میگوید: "هیچ طائفه ای مثل شیعه دروغ نمیگوید و به همین خاطر اصحاب صحاح از اونها هیچ روایتی نقل نکرده اند!!!!" و در جایی دیگر میگوید "اصول دین نزد شیعه توحید و عدل و نبوت و امامت است" در حالیکه میدانیم در تمام کتب کلامیه "معاد" جزو اصول دین شیعه است.

حال که یک خلفیه ای از این علمای اعلام پیدا کردیم میپردازیم به اراجیف و خزعبلاتشان راجع به امیر المومنین علی (ع):

در افضلیت امیر المومنین در نزد شیعه شکی نیست و حتی نزد بسیاری از علمای اهل سنت.

آیا الحافظ أبو نعيم ، صاحب كتاب " ما نزل من القرآن في علي " والحافظ أبو بكر الشيرازي ، صاحب كتاب " نزول القرآن في علي" والحاكم الحسكاني ، صاحب كتاب " شواهد التنزيل" از علمای شیعه هستند یا سنی؟!؟!؟!

و مفسرین بزرگی ، أمثال : الإمام الثعلبي والسيوطي والطبري والفخر الرازي والزمخشري ، و علمای اعلامی، أمثال: ابن كثير ومسلم والحاكم والترمذي والنسائي وابن ماجة وأبي داود وأحمد بن حنبل وابن حجر والطبراني والكنجي والقندوزي ، وغيرهم ، کسانی که در کتابهاشون و صحاحشون و مسندهاشون آیاتی رو نقل کردند که در باره ی علی (ع) نازل شده.


الحسكاني ، والطبراني ، والخطيب البغدادي در تاريخش ، وابن عساكر در تاريخش ، در ترجمة الإمام علي عليه السلام ، وابن حجر (با همه ی تحجری که دارد) در الصواعق : 76 ، ونور الأبصار : 73 ، ومحمد بن يوسف الكنجي در " كفاية الطالب " در أوائل شصت و دو ، در "تخصيص علي عليه السلام بمائة منقبة دون سائر الصحابة" ، با اسناد به ابن عباس، که فرمود : نزلت في علي بن أبي طالب ثلاثمائة آية .

و العلامة الكنجي در باب بیست و سه با اسناد به ابن عباس, فرمود : قال رسول الله ( ص ) ما أنزل الله تعالى آية فيها : ( يا أيها الذين آمنوا ) إلا وعلي رأسها وأميرها .

و از طریقی دیگر آن را روایت کرده : إلا وعلي رأسها وأميرها وشريفها



برای جمع بندی موضوع :ابن حزم در كتاب ارزشمند خود (الفصل في الملل والاهواء والنحل) مي گويد: سخن بسيار زيبايي در اين قضيه وجود دارد، هر چند كه طولاني است ولي بدليل اهميت و ارزشي كه دارد، ناچارم آن را نقل كنم. ((ابوب محمد مي گويد: (شيعه) استدلال كرده است كه علي از همه صحابه عالمتر بوده است. ابو محمد مي گويد: اين گوينده، دروغ گفته است، علم صحابي در پرتو دو چيز، روشن و شناخته مي شود هيچ راه و روش سومي وجود ندارد. اول اين است كه روايت و فتاواي او زياد باشند، ـ دوم، اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را به كثرت و به كرات با خود همراه كرده و از وي كار بگيرد ـ زيرا باطل و محال است اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از كسي كار بگيرد كه علم نداشته باشد.
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر (ص) میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی (ع) از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر (ص) ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.

و اما در درایت امام علی (ع) همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.

الحافظ سليمان الحنفي در " ينابيع المودة " باب پنجاه و شش ، از محب الدين الطبري المكي در كتابش" ذخائر العقبى" بسندی از عمر بن الخطاب ، نقل میکنه که گفت: كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة وجماعة إذ ضرب النبي صلى الله عليه وآله وسلم منكب علي فقال: يا علي ! أنت أول المؤمنين أيمانا ، وأولهم إسلاما ، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى!!!!!!!

و ابن أبي الحديد در مقدمة شرح نهج البلاغة : 1/9 گفت: وأما نحن فنذهب إلى ما ذهب إليه شيوخنا البغداديون ، من تفضيله( ع ) ـ أي : علي ـ وقد ذكرنا في كتبنا الكلامية ما معنى الفضل ، وهل المراد به الأكثر ثوابا ، أو الأجمع لمزايا الفضل والخلال الحميدة ، وبينا أنه عليه السلام أفضل على التفسيرين معا.!!!

ودر 11/119 میگوید: وقع بيدي بعد ذلك كتاب لشيخنا أبي جعفر الإسكافي ، ذكر فيه أن مذهب بشر بن المعتمر ، وأبي موسى ، وجعفر بن بشر، وسائر قدماء البغداديين ، أن أفضل المسلمين علي ابن أبي طالب ، ثم ابنه الحسن ، ثم ابنه الحسين ، ثم حمزة بن عبدالمطلب ، ثم جعفربن أبي طالب...إلخ .

وبعد نقله هذا القول ، وعده عقيدة المعتزلة ، ينظم فيه شعرا ، فيقول :

وخير خلق الله بعد المصطفى * أعظمهم يوم الفخار شرفا

الـسـيــد الــمعـــظـــم الوصي * بعـد البتول المرتضى علي

وابناه ثم حمزة وجـعــفـــــر ثم * عـــتـــيق بعـــدهم لا ينكر


ابن ابی الحدید از ابو جعفر الاسکافی (که از افاضل و علمای اهل سنت میباشد) در شرح نهج البلاغه نقل میکند: : إننا لا ننكر فضل الصحابة وسوابقهم ، ولسنا كالإمامية الذين يحملهم الهوى على جحد الأمور المعلومة ( لقد أصدر علينا حكما غيابيا ولو كنا لأجبناه ) .. قال: ولكننا ننكر تفضيل أحد من الصحابة على علي بن أبي طالب( ع )!!!!


جنگ خندق

قال رسول الله صلی الله علیه و آله یوم الخندق: ضربة علی [(ع)] یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین!!!!
اگر جن و انس مسلمان شوند و از امروز تا روز قیامت نماز بگذارند و روزه بگیرند و صدقه بدهند, ثوابشان به یک ضربه علی (ع) در روز خندق نخواهد رسید.


حرف راجع به افضلیت امیر المومنین بسیار زیاد است و اگر بخواهیم قطره از این دریای بیکران رو بازگو کنیم database سایت به overflow خواهد رسید!
انشاء الله اگر وقت کردم, مطالب بیشتر ی میگذارم. ولی بین خودمون باشه آقای مبین, با این حرفی که شما زدی (افضلیت ابوبکر و .. از علی (ع) ) پایه های عرش به لرزه افتاد!!! جناب مبین, با طناب دیگران به جهنم افتادن, خیلی زور داره. اگر اونها بد گفتن, شما چرا از اونها پیروی میکنی؟

والسلام

hamid-fighter
Friday 10 August 2007, 02:39PM
:smile09: واقعا من نمی دونم چرا اینقدر ما شیعه ها تو این سایت دچار ممنوعیت نوشتاری می شیم :smile09:

سلمان فارسی
Friday 10 August 2007, 08:29PM
با درود وصلوات بی کران به خدمت جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)واحساس شدید شرمندگی از ساحت مقدس ایشان از اینکه دوستداران آن امام همام مجبورند با وجود عدم رضایت باطنی نام مبارک ایشان رادر کنار نام افراد معلوم الحال بیاورند
از آن حضرت عذرخواهی می نماییم.
قبل از ورود به بحث کوتاه خودم از کاربران محترم محمد،lbo ودیگر دوستداران اهل بیت عصمت وطهارت(ع)که قبل از اینجانب به مقدار کافی به ادعاهای کودکانه بدون پایه واساس جناب مبین پاسخ داده اند بسیار متشکرم;
با مقدمه گفته شده چند مطلب کوتاه را با جناب مبین درمیان می گذارم.
1-ملاک برتری ابوبکر بر عمر ویا عمر بر عثمان چیست؟
ایا ملاک شما حسب ونسب است؟
ویا اینکه دلاوریهای هر یک نسبت به دیگری در میدان جنگ؟
نکند ملاک شما علم انهاست ؟!!!!!!!!!!!!!!
ایا ملاک فوق یکتا پرستی برخی از نامبردگان پیش از ظهور اسلام است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اغلب اوقات ملاک شما سن شخص مورد نظر است؟!!!!!!
2-گفته بودی جمهور امت اسلام فلان اعتقاد را دارند،اول باید معنی اسلام وامت اسلامی را برای تو بازگو کنم آن وقت خودت اگر انصاف بدهی می فهمی که به چه کسی مسلمان گفته می شود.

در مورد سوال اول باید به شما گوشزد کنم که به خاطر حفظ وحدت قادر به کمک زیادی به شما نیستم ولی می توانم به صورت اختصاربه تو راهنماییهای کلی (حفظ وحدت)برای حل مساله برتری ابوبکر به عمر وعمر به عثمان را بنمایم.
-در مورد حسب ونسب که هر سه دارای حسب نامعلوم می باشند
فقط در مورد ابوبکردر موسسه عبدالله ابن جدعان که ابی قحافه از
فعالان آن موسسه است اطلاعات خوبی می توانی به دست آوری و
در مورد مقایسه برتری عمر به عثمان فکر کنم ملاک توهمان خلاصه شدن اجداد پدری ومادری عمردر چند نفر معدود بوده است
همان مطلب که نسلهای قبل از تو وبا عقیده تو، به آن به عنوان اصیل بودن عمر(مانند.....)به آن افتخار می کردند،از این نظر درست گفته ای که عمر بر عثمان برتری دارد.
-برای اثبات گفته ات اگر ملاک، دلاوریهای نا مبردگان باشد در مورد سه نفر فوق تا حدودی درست گفته ای واگر از من کمک بخواهی میگویم که جواب بدهی:
برای دلاور بودن ابوبکر نسبت به عمر همین بس که در جنگ بدر
ابوبکر در سایه خیمه رسول گرامی اسلام (ص)شدیدا مراقب بود تا گزندی نبیند ، در حالی که در هیچ کتاب تاریخی سخنی از جا ومکان عمر در این جنگ برده نشده است .(این گفته را می توانی از شعری که ابن ابی الحدید معتزلی مذهب که در این مورد گفته است اثبات کنی).
اگر خواستی از جنگ احد مثال بیاوری بگو که چون درهنگام فرار
ابوبکر عقب تر از عمر فرار می کرد(به علت کهولت سن)پس از عمر بافضیلت تر است وعمر هم از عثمان برتر است چون که عثمان سوار بر شتر بدون زین تا مدینه رفت ولی عمر بالای کوه رفت وتا مدینه نرفته بود.(ایه اذ تصعدون ولا تلوون الی احد:هنگامی که از کوه بالا می رفتید ونگاه به احد نمی کردید نیز اشاره به همین فرار دارد.)
خلاصه بگویم که از هر جنگی بخواهی استفاده کنی میتوانی در مورد آن سه تن حرفت را اثبات کنی مثلا در جنگ خیبر می توانی
بگویی همانطور که در تاریخ کامل ابن اثیر آمده است شدت فرار
ابوبکر از عمر کمتر بوده است مثلا وی می نویسد عمر طوری فرار می کرد که لشکر از طرز فرار او وحشت کرده همگی پا به فرار گذاشتند ،پس درست نوشته ای ابوبکر.........
دراین مورد هم توضیحات به نظر کافی می اید.
-در مورد مقایسه علمی ابوبکر وعمر نیز درست گفته ای ;
چون عمر گفت :کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال;(این گفته را در مسجد هنگامی که فتوای اشتباه دادو یک زن به او ایراد گرفت گفت)وچون ابوبکراین حرف را نزده است پس ابوبکراز لحاظ علمی بر عمر برتراست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-در مورد یکتا پرستی وسن هم خودت می توانی راحت پاسخ بدهی ونیازی به کمک من نداری.
اسلام را هم بعدا برایت توضیح می دهم.

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 12:35AM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:

LBO
Saturday 11 August 2007, 12:44AM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21:

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:00AM
به راستی همان قرآن شما را بس!!!:smile24:
زیرا:
عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قرآن در حق ومنقبت ما نازل نشده است!!!!!:smile09: :(

----------------------------------------
1-صحیح بخاری-ج6- ص42
2-ابن اثیر -ج3- ص199

سلمان فارسی
Saturday 11 August 2007, 01:13AM
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:24AM
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟......

تعجب من اینجاست که این مطالب را تمام اهل سنت قبول دارند!!!

پس میشه یواش یواش نتیجه گرفت که این آقایان وهابی هستند چون از حرفا و اعتقاداتشون به راحتی میشه این نتیجه گیری رو کرد......
به راستی از چه در هراسید؟؟؟

yaallah
Saturday 11 August 2007, 08:06AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب محمد
آقای مبین چرا, خدا وکیلی چرا اینقدر چشم و گوش بسته حرفهای علماتون رو بدون فکر و نسنجیده بر میدارید و مینویسید و حکم میکنید؟ برادر من, ما اینجا برای مسابقه نیومدیم که من پیروز بشم یا تو, این آخرت من و توست, بهشت و جهنمه, حیات ابدیه, بازیچه که نیست, یکمی فکر کن, علی الاقل این صفحه ای که برای ما ارجاع دادی یه نگاهی مینداختی میدیدی اول موضوع علامه امینی (رحمة الله علیه) نوشته:

نظرة في معاني المولى:
* ذكر علماء اللغة من معاني المولى السيد غير المالك والمعتق كما ذكروا من معاني الولي الأمير والسلطان مع إطباقهم على اتحاد معنى الولي والمولى: وكل من المعنيين لا يبارح معنى الأولوية بالأمر، فالأمير أولى من الرعية في تخطيط الأنظمة الراجعة إلى جامعتهم، وبإجراء الطقوس المتكفلة لتهذيب أفرادهم....

دوست عزیز خواهش دارم فقط پاسخ را درج فرمایید و کسی را متهم به تعصب و ... ننمایید.
ثانیا معانی که آقای مبین نوشتند درست است . مولی آن چیزی که علامه امینی به آن اشاره می کند همان "سزاوار تر بودن به چیزی نسبت به خود آن چیز" است و معنی خلیفه و امام نمی دهد. مثال دقیق آیه مبارکه 6 سوره ی مبارکه احزاب می باشد.
النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم
پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است و ازواج او مادران آن ها (مومنین) هستند.

علامه امینی مولا را به معنی ذکر شده گرفته است.

جناب محمد
آقای عزیز چرا باز با تعصب از حرفهات دفاع میکنی؟ شما نگاهی به آیه ی اولی که آوردی بنداز:

لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا لَهَا مَا كَسبَت وَ عَلَيهَا مَا اكْتَسبَت رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطأْنَا رَبَّنَا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لا تُحَمِّلْنَا مَا لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْف عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنت مَوْلَانَا فَانصرْنَا عَلى الْقَوْمِ الْكفِرِينَ(286)

درسته که خداوند در همه حال و همه جا یاور انسان بوده, اما در جایی که انسان با یک خالق در حال صحبت است و میگوید: "رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا" پروردگارا اگر فراموش کردیم ما را مواخذه نکن. پروردگارا ... پروردگارا ... پروردگارا... جاست که کلمه "مولانا" را به معنیه ولی و سرپرست ترجمه کنیم نه یار و یاور. و همچنین در آیه های بعدی.

دوست عزیز لطفا کامل و درست و دقیق پاسخ بفرمایید. اگر معنی خود را درست می دانید باید برای این کلمه یک قرینه در آیه مبارکه بیاورید. پس خواهش دارم یک بار دیگر جواب را دقیقا بفرمایید.
ضمنا موارد نوشته شده از طرف جناب مبین 5 تا بود . خواهش دارم پاسخ کاملتری ارائه فرمایید. بار دیگر بنده نیز این موارد را تکرار می کنم:
جناب مبین
البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبر دانست!

واما بعد: جناب محمد
آقای مبین, مشکل اینجاست که "اکثر الناس لا یعقلون". امام علی میفرماید: الناس ثلاثة, عالم ربانی, متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاة یمیلون مع کل ریح. مساله اینه که به اعتقاد ما آن دو بزرگوار شما چشم به امارت و ریاست دوخته بودند. مردم هم که "همج رعاع" گفتن ابوبکر خلیفه شد, اونها هم گفتند چشم!!! مگر حضرت علی با فاطمه ی زهرا (س) در خانه ی یک یک انصار رو نزدند و بیعت اونها رو یاد آوری نکردند؟! بله کردند ولی جواب مردم این بود که ما دیگر با ابوبکر بیعت کردیم! به این فکر نبودند که ۲ ماه پیش با چه کسی بیعت کردند. شما فکر میکنید که عمر لله روی زمین میخوابیده و نان خشک میخورده؟ نه عزیز, ایشون با اینکارشون عوام فریبی میکردند تا مردم اون زمان و این زمان ایشون رو عابد و زاهد پندارند. آقای عزیز, این دو خلیفه قصد داشتند اسلام رو از ریشه بکنن ولی شما خبر ندارید. عمر با به کار گذاشتن معاویة, با بدعتهای عجیب و غریب, با حمله به کشورهای همسایه و کشور گشایی و اسیر گیریهایش, عبای ننگی بر جامعه ی اسلامی پوشاند.
آیات مبارکه از قرآن کریم :
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما
محمد فرستاده الله (جل جلاله) است و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سر سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجود می بینی. آنان همواره فضل الله (جل جلاله) را می جویند و رضای او را می طلبند. نشانه ی ایشان بر اثر سجده بر پیشانی هایشان نمایاناست. این، توصیف آنان در تورات است، واما توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های (خوشه های) خود را بیرون زده ، و آن ها را نیرو داده و سخت نموده و بر شاخه های خویش راست ایستاده باشد، بگونه ای که برزگران را به شگفت می آورد. ( مومنان نیز همین گونه اند.آنی از حرکت باز نمی ایستند، و همواره جوانه می زنند و جوانه ها پرورش می یابند و بارور می شوند و باغبانان بشریت را به شگفت می آورند، این پیشرفت و قوت و قدرت را الله (جل جلاله) نصیب مومنان می کند) تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. الله جل جلاله به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.

لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخیرات و اولئک هم المفلحون
ولی رسول و مومنانی که با او هستند با مال و جان خود به جهاد می پردازند ( تا الله (جل جلاله) را از خود خشنود سازند و دین الله (جل جلاله) رابالا ببرند). همه ی خوبی ها و نیکی ها (از قبیل :پیروزی و غنیمت دنیا و بهشت و کرامت آخرت) از آن ایشان است و آنان بی گمان رستگارانند.

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم
پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند الله (جل جلاله) از آنان خشنود است و ایشان هم از الله (جل جلاله) خشنودند و الله (جل جلاله) برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخ های) آن رود خانه ها جاری است و جاودانه در آن جا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.

کنتم خیر امه اخرجت للناس
شما (ای پیروان محمد (ص)) بهترین امتی هستید که به سود انسان ها پدیدار شده اید.

و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس
و بی گمان شما را ملت میانه روی کرده ایم (نه در دین افراط و غلوی می ورزید و نه در آن تفریط و تعطیلی می شناسید. حق روح را و حق جسم را مراعات می دارید و آمیزه ای از حیوان و فرشته اید) تا گواهانی بر مردم باشید (و بر تفریط مادیگرایان لذائذ جسمانی طلب و روحانیت باخته و بر افراط تارکان دنیا و ترک لذائذ جسمانی کرده ناظر بوده و خروج هر دو دسته را از جاده اعتدال مشاهده نمایید)

ملت مسلمان زمان نبی اکرم (ص) ملت اسوه و سرآمد بوده است. دوست عزیز بنده دلایل خود را ارائه دادم . شما نیز دلایل خود را ارائه دهید. (ترجمه از کتاب تفسیر نور نوشته ی دکتر مصطفی خرم دل چاپ نشر احسان).


واما بعد:
جناب خیرالبریه
بله عزیزم هر چه بد بختی است از نادانی است :

جریان ترور حضرت رسول اکرم( ص )بوسیله عمر وابوبکر وعثمانکه با رجال صحیح بخاری ومسلم ذکر شده ودر سوره توبه نیز خداوند فرمودوکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالواوبالاخره شهادت انحضرتبوسیله سم عایشه وحفصه و پدارانشان از کتب معتبر اهل سنت :

وقضییه شهادت حضرتش را که بخاری آورده

جاء في روايتي البخاري ومسلم عن عائشة : ( لددنا رسول الله صلى الله عليه وآله في مرضه , فجعل يشير الينا ان لا تلددوني .. ) . - المصدر البخاري بشرح السندي 3 \ 95صحيح البخاري 7 \ 17 . 8 \ 40 _ صحيحمسلم 7 \ 198وجاء في رواية : عائشة وحفصة سقتاه ( سماً ) . - البحار 22 \ 516
وجاء في رواية البحار باجتماع الاربعة على سمّه وهم ابوبكر وعمر وعائشةوحفصة .
البحار ,المجلسي 22 \ 239 , 246 . طبعة دار احياء التراث العربي , بيروت .
وجاء عن الامام الصادق عليه السلام : ( لا يقتل الانبياء واولاد الانبياء الاّاولاد الزنا ). - العلل ص 31 , البحار المجلسي 27 \ 240 .
المصدر : السيرةالنبوية .. تأليف المفكر نجاح الطائي .
جناب خیرالبریه همانطور که در تاپیک دیگری در قسمت دیگر از شما دیدیم شما همچنان مسائل نامربوط به اهل سنت را به ایشان نسبت می دهید. آقا یا خانم خواهش دارم وقتی این جملات و نوشته ها را وارد می کند الله جل جلاله را در نظر بگیرید و به اهل سنت نسبت دروغ ندهید. هر چند مطالبی که نوشته اید هم از سایت های مختلف نقل کرده اید و شما فقط واسطه اید ولا غیر.
حدیثی کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده به شرح زیر است. خواهش دارم آن را بررسی بفرمایید و به طور دقیق به ما عرض کنید از کجای آن فهمیدید که به پیامبر اکرم (ص) سم داده شده است. جناب خیرالبریه قضیه ی سم دادن فقط در همین بحار النوار که مربوط به اهل شیعه است آمده است.

صحیح بخاری:
حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، وَزَادَ، قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لاَ تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ ‏"‏ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي ‏"‏‏.‏ قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَقَالَ ‏"‏ لاَ يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلاَّ لُدَّ ـ وَأَنَا أَنْظُرُ ـ إِلاَّ الْعَبَّاسَ، فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ ‏"‏‏.‏ رَوَاهُ ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم‏.‏
و در حدیث دیگری در بخاری آمده است که پیامبر اکرم (ص) از درد ناشی از سم غذای خیبر با ام المومنین عایشه (رض) صحبت کرده اند:
وَقَالَ يُونُسُ عَنِ الزُّهْرِيِّ، قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ ـ رضى الله عنها ـ كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ ‏"‏ يَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ، فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي مِنْ ذَلِكَ السَّمِّ ‏"‏‏.


جناب خیرالبریه
ضمنا فقط خداوند صلاحیت تعیین امام وخلیفه وملک رادارد آیه کریمه : انی جاعلک للناس اماما یا انی جاعل فی الارض خلیفه
امام در آیه مبارکه اول به معنی پیشوا و کسی که مردم آن را قبول دارند آمده است (والله اعلم) و آیه مبارکه دوم را خواهش دارم خود شما کامل بروید بخوانید بعد درباره ی آن اگر چیزی خواستید عرضه بنمایید بنده و دوستان پاسخ خواهیم داد. انشاءالله

جناب خیرالبریه
حالات هارون دقیقا مثل امام علیست

هارون اذ قال لقومه فی غیاب موسی واطیعوا امری ولا تتبعوا السامری دلیل علی جبن و کفر هارون !!!

وقال هارون یا ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی وحضرت علی نیز وقتی اورا به زور برای بیعت میبردند همین ایه را خواند

وکل ذلک من اعمال المنافقین قوم موسی وما التقصیر هارون ؟؟

وهارون حفظ الدین و وحدة القوم واجتنب التفرقة بین بنی اسرائیل

و اوصی النبی علیا بالصبروالسکوت لحفظ الاسلام علی طغیان المنافقین الذین انقلبوا علی اعقابهم القهقری

بله برای حفظ باقیمانده اسلام سکوت کرد .
واقعی که در آن پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (رض) را به حضرت هارون (ع) تشبیه کرده اند به شرح زیر است:
پیامبر اکرم (ص) برای غزوه ی تبوک به سمت تبوک حرکت کردند. ایشان (ص) حضرت علی (رض) را برای رسیدگی به خانواده ی خودشان (ص) جانشین خویش گردانیدند و به او امر کردند که با آنان در مدینه اقامت کند. منافقان وی را به باد سرزنش گرفتند. ( احتمالا می گفتند که چرا با زنان همنشین شده ای و با پیامبر اکرم (ص) به جنگ نمی روی (والله اعلم) ) . حضرت علی (رض) از مدینه خارج شد و به رسول الله (جل جلاله) و (ص) پیوست. پیامبر اکرم (ص) وی را به مدینه باز گردانیدند و گفتند: ((الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی ؟ الا انه لا نبی بعدی))
((آیا نمی پسندی که منزلت تو نسبت به من، منزلت هارون (ع) نسبت به موسی (ع) باشد؟ البته جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود!؟))

دوست عزیز در روایتی هم که در صحیح بخاری آمده است قضیه به شرح زیر است:
حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْحَكَمِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ، وَاسْتَخْلَفَ عَلِيًّا فَقَالَ أَتُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ قَالَ ‏"‏ أَلاَ تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي ‏"‏‏.‏ وَقَالَ أَبُو دَاوُدَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنِ الْحَكَمِ سَمِعْتُ مُصْعَبًا‏.‏
که تقریبا شبیه همان چیزی است که بنده ارائه دادم.

این را هم در نظر بگیر که اولا حضرت هارون (ع) نبی و پیامبر الله (جل جلاله) است و ثانیا اکثر مسائلی که نوشته ای واقعیت ندارد و شما بدون سند و مدرک آن را ارائه فرمودید. والله اعلم

جناب خیرالبریه
ودر صحیح بخاری آمده که نبی اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود شما قدم به قدم روش یهود را دنبال میکنید حتی اگر انها به سوراخی بروند شما نیز میروید !! تشابه قوم موسی واصحاب محمد (ص)
دوست عزیز مدرک ارئه دهید بررسی شود. والله اعلم. امیدوارم مانند احادیث قبلی که شما در تاپیک های مختلف ارائه کرده اید نباشد. مانند این که گفته بودید اهل سنت لواط را جایز می دانند.والله اعلم


و اما بعد:
جناب سلمان فارسی
آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی (ع) وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
بله می دانیم که نظر شما درباره تولد حضرت علی (رض) چیست؟ ابتدا دیوار کعبه شکافت . سپس مادر ایشان (رض) داخل کعبه شدند. 3 روز در آن جا ماندند تا حضرت (رض) به دنیا آمدند و سپس مادر و نوزاد در سلامت کامل از کعبه بیرون آمدند و سپس دیوار کعبه دوباره سالم شد . مادر ایشان هم فرمود ندایی از غیب رسید ( دقیقا به خاطر ندارم ساید هم فرمودند که به من الهام شد) که نام وی را علی بگذار. خوب دوستان شیعه بنده قضاوت با خودتان است . آیا این مسائل را باور دارید. در ضمن دوست عزیز ما برای بحث های مهم تری در این تاپیک هستیم و آن ولایت است. پس خواهش دارم مسائل غیر مرتبط و پراکنده ارائه ندهید. والله اعلم. در ضمن خواهش دارم مطالبی که ارائه می دارید درست و با مدرک باشد. والله اعلم

جناب سلمان فارسی
در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
تاریخ در این موارد چیزهای زیادی ننوشته است. حتی در مورد نبی اکرم (ص) و مسائل قبل از بعثت ایشان (ص) نیز مطالب کمی وجود دارد. والله اعلم. به هر حال حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیز دوست و رفیق حضرت محمد مصطفی (ص) بوده اند و در همان روز اول ایمان آوردند و از ایمان آوردن ایشان (رض) هیچ کس از مشرکان مکه مکرمه تعجب نکرد چون ایشان رفیق پیامبر اکرم (ص) بوده اند.

جناب سلمان فارسی
در مورد جنگهای رسول خداکه دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
دوست عزیز چه چیز اظهر من الشمس است. مدرک را ارائه دهید تا ما نیز متوجه شویم. تا آن جا که مشخص است حضرت ابوبکر و حضرت عمر (رضی الله عنهما) در جنگ بدر حضور داشتند. و شما خود می دانید این چه افتخار بزرگی است که نصیب ایشان (رضی الله عنهما) شده است.

جناب سلمان فارسی
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!
دوست عزیز امیدوار هستم دیگر چنین جمله ای از شما نبینم. این را برادرانه می گویم سعی کنید به طرف مقابل محبت بورزید.

و اما بعد:
جناب مهتدی
جناب سلمان شیعه هستند توباید برای اثبات هر چیز به ایشان از مدارک شیعه استفاده کنی نه مدارک جعلی!!!!
دوست عزیز خواهش دارم در ابدا عنوان تاپیک را ببینید و سپس نوشته های قبلی را نیز مرور بفرمایید. دوست عزیز این تاپیک برای بررسی حدیث غدیر است و اهل شیعه همیشه این را مدعی است که در خود منابع اهل سنت ولایت را ی توان اثبات کرد از جمله حدیث غدیر. و همچنین جناب سلمان و دوستان دیگر مدعی این هستند که بنا بر منابع اهل سنت حضرت ابوبکر (رض) و حضرت عمر (رض) مغضوب الله جل جلاله هستند و مسائلی مشابه . بنابراین بحث روی منابع اهل سنت است. پس خواهش دارم شما نیز فرض کنید تنها منابع فعلا اهل سنت است. والله اعلم

جناب مهتدی
بگویم که در کتابهای خودتان آنها مغضوب خدا معرفی شده اند
در مورد موسسه توضیحاتی بدهم
در مورد همین عمر که تو آنرا نعوذ بالله از علی افضل می دانی بگویم ،از چهل سال کفر او وتهمت هذیان گویی به رسول خدا وگذشته او و......... البته فضایل سه خلیفه شما در کتب خودتان نیز به وفور یافت می شود چون از روز روشن واضح تر بوده وهر کاری برای مخفی کردن آنها کرده اند نتوانسته اند مخفیشان کنند چون فضایل خیلی بزرگ هستند
توکسانی را باحضرت علی مقایسه کردی که ........... عجب مقایسه ای
دوست عزیز بفرمایید تا ما هم راهنمایی شویم. تا آن جا که معلوم است شما کافی است یکی از کتب اهل سنت را بخوانید. آن وقت مشخص خواهد شد موردی که اشاره فرمودید صحیح است یا خیر.

جناب مهتدی
ابوبکر وعلم !!!!!!!!جل الخالق!!!

پس منتظر باش تا برایت بگویم آنچه را که نمی دانی یا می دانی و خودت را به نداستن می زنی!!
دوست عزیز در زمان نوشتن جملات الله جل جلاله و آخرت خویش را در نظر بگیرید زیرا ممکن است همه چیز آن گونه نباشد که شما می فرمایید. والله اعلم . و این را نیز بدانید که شما درباره شخص عادی صحبت نمی کنید.

و اما بعد
جناب ibo
در کجای این منابع که گفتی اینها را نوشته؟؟؟!!!اصلا در کجای قرآن اشاره ای به عمر شده؟؟!!چه برسد به اینکه به حضرت علیبرتری داده شده باشد؟؟!!!
در کجای قرآن کریم عمر را به حضرت علی برتری داده؟؟!!!
اصولا محور اساسی قرآن کریم هیچ شخص خاصی نیست حتی نبی مکرم اسلام (ص) . به طور مثال در مورد وفات حضرت خدیجه کبری (رض) در قرآن کریم اشاره ای نشده است یا ... . موردی که جناب مبین اشاره کرده اند این است که در قرآن کریم به فضایل صحابه اشاره شده است مانند آیه مبارکه ی آخر سوره ی مبارکه فتح. و احتمالا منظور ایشان همان خط اول نوشته است و منظور ایشان این نیست که در قرآن کریم اشاره شده که مقام حضرت عمر (رض) بالاتر از حضرت علی (رض) است. والله اعلم

جناب ibo
در کجای تاریخ عمر وابوبکر وعثمان را از امیرالمومنین علی برتر دانسته اند؟؟؟!!!
در کدام حدیث معتبر عمرو....به حضرت علی افضل دانسته شده؟؟!!!
از حرفهای بی دلیل وبی پایه واساس خسته نمی شوی؟؟؟!!!
دوست عزیز در ابتدا دقت بفرمایید که در حال حاضر بحث بر روی منابع اهل سنت است و شما سعی دارید از طریق خود منابع اهل سنت دلیل اقامه فرمایید. که اگر در منابع اهل سنت بنگرید این گونه مسائی کمی روشن خواهد شد. ضمن این که درمنابع مربوط به شیعه نیز برخی احادیث در این زمینه وجود دارد. به هر حال حتی کسی که حضرت علی را بر حضرت ابوبکر (رضی الله عنهما) برتری دهد باز هم از دایره اهل سنت خارج نمی شود زیرامحور اساسی اهل سنت قرآن کریم و سنت نبوی (ص) و در یک کلام حکم الله (جل جلاله) است و اشخاص حتی شخص نبی مکرم اسلام (ص) نیز محور نیستند.

جناب ibo
اگر ابوبکرو .....را به حضرت علی (ع) برتر می دانی باید آنها را از رسول خدا نیز(نعوذ بالله)برتر بدانی زیرا بر طبق آیه مباهله و احادیث متواتر حضرت علینفس پیامبر معرفی شده آیا عمر که حتی احکام ابتدایی اسلام را نمی دانست با رسول خدا برابر است عجبا!؟!؟!؟!؟!
دوست عزیز منظور شما کمی نامشخص است آیا منظور شما این است که حضرت علی (رض) از نبی مکرم اسلام (ص) نیز برتر است؟ والله اعلم.

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی نیز باشد.

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت کند و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

والسلام
یا الله

yaallah
Saturday 11 August 2007, 08:08AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب محمد
آقای مبین, متاسفانه باز هم گزافه گویی و حرفهای بدون تحقیق. نزد اهل سنت, علی با سایر خلفا قابل مقایسه نیست. این فقط نزد وهابیون است که ترتیب منزلت مثل ترتیب خلافت است!
دوست عزیز خیر این گونه نیست. اهل سنت اکثریت ایشان بر این امر اتفاق نظر دارند که ترتیب خلافت همان ترتیب منزلت است. منظور از اکثریت که نوشته شد یعنی تقریبا همگی ایشان.

جناب محمد
شما برای ما از ابن تیمیه و ابن حزم حدیث میاری ( ای کاش از منابع درست و حسابی میاوردی) که در عداوت شیعه از همدیگه سبقت میگیرن. ابن حزمی که در کتاب "الفصل فی المللل و النحل" میگوید: همانا شیعه ها مسلمان نیستند و دینشان را از یهود گرفتند!!!!!!" و در جایی دیگر میگود:"شیعه ازدواج با نه زن را حلال میداند" و .... و ابن تیمیه ای که دروغهایش سر به فلک کشیده و در کتاب "المنهاج" میگوید: "هیچ طائفه ای مثل شیعه دروغ نمیگوید و به همین خاطر اصحاب صحاح از اونها هیچ روایتی نقل نکرده اند!!!!" و در جایی دیگر میگوید "اصول دین نزد شیعه توحید و عدل و نبوت و امامت است" در حالیکه میدانیم در تمام کتب کلامیه "معاد" جزو اصول دین شیعه است.

حال که یک خلفیه ای از این علمای اعلام پیدا کردیم میپردازیم به اراجیف و خزعبلاتشان راجع به امیر المومنین علی :

در افضلیت امیر المومنین در نزد شیعه شکی نیست و حتی نزد بسیاری از علمای اهل سنت.

آیا الحافظ أبو نعيم ، صاحب كتاب " ما نزل من القرآن في علي " والحافظ أبو بكر الشيرازي ، صاحب كتاب " نزول القرآن في علي" والحاكم الحسكاني ، صاحب كتاب " شواهد التنزيل" از علمای شیعه هستند یا سنی؟!؟!؟!

و مفسرین بزرگی ، أمثال : الإمام الثعلبي والسيوطي والطبري والفخر الرازي والزمخشري ، و علمای اعلامی، أمثال: ابن كثير ومسلم والحاكم والترمذي والنسائي وابن ماجة وأبي داود وأحمد بن حنبل وابن حجر والطبراني والكنجي والقندوزي ، وغيرهم ، کسانی که در کتابهاشون و صحاحشون و مسندهاشون آیاتی رو نقل کردند که در باره ی علی نازل شده.


الحسكاني ، والطبراني ، والخطيب البغدادي در تاريخش ، وابن عساكر در تاريخش ، در ترجمة الإمام علي عليه السلام ، وابن حجر (با همه ی تحجری که دارد) در الصواعق : 76 ، ونور الأبصار : 73 ، ومحمد بن يوسف الكنجي در " كفاية الطالب " در أوائل شصت و دو ، در "تخصيص علي عليه السلام بمائة منقبة دون سائر الصحابة" ، با اسناد به ابن عباس، که فرمود : نزلت في علي بن أبي طالب ثلاثمائة آية .

و العلامة الكنجي در باب بیست و سه با اسناد به ابن عباس, فرمود : قال رسول الله ( ص ) ما أنزل الله تعالى آية فيها : ( يا أيها الذين آمنوا ) إلا وعلي رأسها وأميرها .

و از طریقی دیگر آن را روایت کرده : إلا وعلي رأسها وأميرها وشريفها
دوست عزیز این مطالب نوشته شده اندیشه اشخاص است . اگر چنین سخنانی را باور دارید آن را به عنوان دلیل عرضه نفرمایید بلکه دلیل خود این سخنان را ارائه بفرمایید و همچنین آیات مبارکه ای که فرمودید.

جناب محمد
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.
بله ایشان همه جا همراه نبی مکرم اسلام (ص) بوده اند و یکی از دلایل همان کلمه صاحب در آیه مبارکه مربوط به غار ثور است که حضرت ابوبکر (رض) را صاحب پیامبر اکرم (ص) معرفی نموده است. دقت بفرمایید که صاحب صفت مشبهه است و دلالت بر این دارد که این صفت همیشگی است پس ایشان (رض) کسی بوده اند که همواره هم نشین و هم صحبت و همراه ایشان (ص) بوده اند.

جناب محمد
و اما در درایت امام علی همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود (ص) فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان (ص) برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم

جناب محمد
الحافظ سليمان الحنفي در " ينابيع المودة " باب پنجاه و شش ، از محب الدين الطبري المكي در كتابش" ذخائر العقبى" بسندی از عمر بن الخطاب ، نقل میکنه که گفت: كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة وجماعة إذ ضرب النبي صلى الله عليه وآله وسلم منكب علي فقال: يا علي ! أنت أول المؤمنين أيمانا ، وأولهم إسلاما ، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى!!!!!!!
دوست عزیز به ذکر گفته یک شخص بسنده نفرمایید و دلیل ایشان را از منابع اصلی بیان بدارید. با تشکر

جناب محمد
و ابن أبي الحديد در مقدمة شرح نهج البلاغة : 1/9 گفت: وأما نحن فنذهب إلى ما ذهب إليه شيوخنا البغداديون ، من تفضيله( ع ) ـ أي : علي ـ وقد ذكرنا في كتبنا الكلامية ما معنى الفضل ، وهل المراد به الأكثر ثوابا ، أو الأجمع لمزايا الفضل والخلال الحميدة ، وبينا أنه عليه السلام أفضل على التفسيرين معا.!!!

ودر 11/119 میگوید: وقع بيدي بعد ذلك كتاب لشيخنا أبي جعفر الإسكافي ، ذكر فيه أن مذهب بشر بن المعتمر ، وأبي موسى ، وجعفر بن بشر، وسائر قدماء البغداديين ، أن أفضل المسلمين علي ابن أبي طالب ، ثم ابنه الحسن ، ثم ابنه الحسين ، ثم حمزة بن عبدالمطلب ، ثم جعفربن أبي طالب...إلخ .

وبعد نقله هذا القول ، وعده عقيدة المعتزلة ، ينظم فيه شعرا ، فيقول :

وخير خلق الله بعد المصطفى * أعظمهم يوم الفخار شرفا

الـسـيــد الــمعـــظـــم الوصي * بعـد البتول المرتضى علي

وابناه ثم حمزة وجـعــفـــــر ثم * عـــتـــيق بعـــدهم لا ينكر


ابن ابی الحدید از ابو جعفر الاسکافی (که از افاضل و علمای اهل سنت میباشد) در شرح نهج البلاغه نقل میکند: : إننا لا ننكر فضل الصحابة وسوابقهم ، ولسنا كالإمامية الذين يحملهم الهوى على جحد الأمور المعلومة ( لقد أصدر علينا حكما غيابيا ولو كنا لأجبناه ) .. قال: ولكننا ننكر تفضيل أحد من الصحابة على علي بن أبي طالب( ع )!!!!
دوست عزیز خواهش دارم هر جا که مورد مشابه دیدید نیز به دوستان تذکر دهید که ابن ابی الحدید معتزلی بوده است و احتمالا (والله اعلم) معتزلی شیعه. والله اعلم

جناب محمد
جنگ خندق

قال رسول الله صلی الله علیه و آله یوم الخندق: ضربة علی [] یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین!!!!
اگر جن و انس مسلمان شوند و از امروز تا روز قیامت نماز بگذارند و روزه بگیرند و صدقه بدهند, ثوابشان به یک ضربه علی در روز خندق نخواهد رسید.
دوست عزیز بنده نمی دانم شاید هم صحیح باشد ولی خوشحال تر می شدم تا منبع آن را ذکر بفرمایید تا بررسی کنیم.

انشاء الله اگر وقت کردم, مطالب بیشتر ی میگذارم. ولی بین خودمون باشه آقای مبین, با این حرفی که شما زدی (افضلیت ابوبکر و .. از علی ) پایه های عرش به لرزه افتاد!!! جناب مبین, با طناب دیگران به جهنم افتادن, خیلی زور داره. اگر اونها بد گفتن, شما چرا از اونها پیروی میکنی؟
دوست عزیز اولا برادرانه می گویم در مورد هر چیزی شئخی و مزاح نفرمایید. ثانیا باز هم برادرانه به شما عرض می کنم هیچ وقت به هیچ شخصی نگویید که " تو جهنمی هستی" حتی اگر غیر مسلمان باشد حال این که جناب مبین مسلمان هستند.

و اما بعد:
جناب سلمان
ملاک برتری ابوبکر بر عمر ویا عمر بر عثمان چیست؟
ایا ملاک شما حسب ونسب است؟
ویا اینکه دلاوریهای هر یک نسبت به دیگری در میدان جنگ؟
نکند ملاک شما علم انهاست ؟!!!!!!!!!!!!!!
ایا ملاک فوق یکتا پرستی برخی از نامبردگان پیش از ظهور اسلام است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اغلب اوقات ملاک شما سن شخص مورد نظر است؟!!!!!!
دوست عزیز ملاک تقوی است و ما طبق برخی از احادیث نبوی (ص) می گوییم.

جناب سلمان
گفته بودی جمهور امت اسلام فلان اعتقاد را دارند،اول باید معنی اسلام وامت اسلامی را برای تو بازگو کنم آن وقت خودت اگر انصاف بدهی می فهمی که به چه کسی مسلمان گفته می شود.
دوست عزیز برادرانه این را می گویم هیچ وقت یک اهل سنت را متهم به نامسلمانی نکن. همانطور که ما اهل سنت می گوییم که شما اهل شیعه مسلمانید.

جناب مسلمان
در مورد سوال اول باید به شما گوشزد کنم که به خاطر حفظ وحدت قادر به کمک زیادی به شما نیستم ولی می توانم به صورت اختصاربه تو راهنماییهای کلی (حفظ وحدت)برای حل مساله برتری ابوبکر به عمر وعمر به عثمان را بنمایم.
-در مورد حسب ونسب که هر سه دارای حسب نامعلوم می باشند
فقط در مورد ابوبکردر موسسه عبدالله ابن جدعان که ابی قحافه از
فعالان آن موسسه است اطلاعات خوبی می توانی به دست آوری و
در مورد مقایسه برتری عمر به عثمان فکر کنم ملاک توهمان خلاصه شدن اجداد پدری ومادری عمردر چند نفر معدود بوده است
همان مطلب که نسلهای قبل از تو وبا عقیده تو، به آن به عنوان اصیل بودن عمر(مانند.....)به آن افتخار می کردند،از این نظر درست گفته ای که عمر بر عثمان برتری دارد.
-برای اثبات گفته ات اگر ملاک، دلاوریهای نا مبردگان باشد در مورد سه نفر فوق تا حدودی درست گفته ای واگر از من کمک بخواهی میگویم که جواب بدهی:
برای دلاور بودن ابوبکر نسبت به عمر همین بس که در جنگ بدر
ابوبکر در سایه خیمه رسول گرامی اسلام شدیدا مراقب بود تا گزندی نبیند ، در حالی که در هیچ کتاب تاریخی سخنی از جا ومکان عمر در این جنگ برده نشده است .(این گفته را می توانی از شعری که ابن ابی الحدید معتزلی مذهب که در این مورد گفته است اثبات کنی).
اگر خواستی از جنگ احد مثال بیاوری بگو که چون درهنگام فرار
ابوبکر عقب تر از عمر فرار می کرد(به علت کهولت سن)پس از عمر بافضیلت تر است وعمر هم از عثمان برتر است چون که عثمان سوار بر شتر بدون زین تا مدینه رفت ولی عمر بالای کوه رفت وتا مدینه نرفته بود.(ایه اذ تصعدون ولا تلوون الی احد:هنگامی که از کوه بالا می رفتید ونگاه به احد نمی کردید نیز اشاره به همین فرار دارد.)
خلاصه بگویم که از هر جنگی بخواهی استفاده کنی میتوانی در مورد آن سه تن حرفت را اثبات کنی مثلا در جنگ خیبر می توانی
بگویی همانطور که در تاریخ کامل ابن اثیر آمده است شدت فرار
ابوبکر از عمر کمتر بوده است مثلا وی می نویسد عمر طوری فرار می کرد که لشکر از طرز فرار او وحشت کرده همگی پا به فرار گذاشتند ،پس درست نوشته ای ابوبکر.........
دراین مورد هم توضیحات به نظر کافی می اید.
-در مورد مقایسه علمی ابوبکر وعمر نیز درست گفته ای ;
چون عمر گفت :کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال;(این گفته را در مسجد هنگامی که فتوای اشتباه دادو یک زن به او ایراد گرفت گفت)وچون ابوبکراین حرف را نزده است پس ابوبکراز لحاظ علمی بر عمر برتراست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-در مورد یکتا پرستی وسن هم خودت می توانی راحت پاسخ بدهی ونیازی به کمک من نداری.
اسلام را هم بعدا برایت توضیح می دهم.
دوست عزیز بدون مدرک راه به جایی نخواهیم برد.

جناب سلمان
تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
دوست عزیز آن روایاتی که این جمله از حضرت عمر (رض) در آن ها آمده است را کامل بخوانید زیرا که گفتن این جمله دلیل داشته است و اگر روایات را کامل بررسی فرمایید متوجه خواهید شد.

جناب حمید
تعجب من اینجاست که این مطالب را تمام اهل سنت قبول دارند!!!

پس میشه یواش یواش نتیجه گرفت که این آقایان وهابی هستند چون از حرفا و اعتقاداتشون به راحتی میشه این نتیجه گیری رو کرد......
به راستی از چه در هراسید؟؟؟
خیر این گونه نیست روش ما مشخص است و در ضمن وهابیت فرقه نیست. شخصی آمده و نظراتی را ارائه داده است. حال ما ممکن است برخی را قبول کنیم و برخی را خیر . مهم این است که ایشان با دلیل سخنانی گفته باشند. در ضمن ما از چیزی هراس نداریم. والله اعلم

جناب حمید
به راستی همان قرآن شما را بس!!!
زیرا:
عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قرآن در حق ومنقبت ما نازل نشده است!!!!!
همچنین در مورد حدیثی که از حضرت عایشه (رض) نقل کردید حدیث به موضوع اصلی ربطی نداشت
و منظور از ما دوشخص است . ایشان (رض) و برادر ایشان. در ضمن در اخر آن جمله که نوشته بودید ایشان آیه مبارکه مربوط به افک را جداکرند که این آیه مبارکه در مورد ایشان (رض) نازل شده است.

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی نیز باشد.

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت کند و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

والسلام
یا الله

خیرالبریه
Saturday 11 August 2007, 08:40AM
جناب خیرالبریه قضیه ی سم دادن فقط در همین بحار النوار که مربوط به اهل شیعه است آمده است.



عزیزم شیعه از دروغ بیزار است وتابع حق وحقیقت .

آیا ابن کثیر شامی وابن اسحاق و ... شیعه اند :
في البداية والنهاية للإمام إسماعيل بن كثير الدمشقي قال البخاري رواه عروة عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لما فتحت خيبر أهديت لرسول الله صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم.
وقد قال الإمام أحمد حدثنا حجاج ثنا ليـث عن سعيد بن أبى سعيد عن أبى هريرة قال لما فتحت خيبر أهديت للنبي صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "اجمعوا لي من كان هنا من اليهود" فجمعوا له، فقال لهم النبي "هل أنتم صادقي عن شيء إذا سألتكم؟"
فقالوا: نعم يا أبا القاسم
فقال: "هل جعلتم في هذه الشاه سماً؟"
فقالوا: نعم
قال: "ما حملكم على ذلك؟"
قالوا: "أردنا إن كنت كاذباً أن نستريح منك وإن كنت نبياً لم يضرك".
وفى الصحيحين من حديث شعبه عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك أن امرأة يهودية أتت رسول الله صلى الله عليه وسلم بشاة مسمومة فأكل منها فجئ بها إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فسألها عن ذلك قالت أردت لأقتلك فقال "ما كان الله ليسلطك علي" أو قال: "على ذلك"
قالوا: ألا تقتلها
قال: "لا"
قال أنس: فمازلت أعرفها في لهوات رسول الله صلى الله عليه وسلم
وقال الزهري عن جابر واحتجم رسول الله صلى الله عليه وسلم وبقى رسول الله صلى الله عليه وسلم بعده ثلاث سنين حتى كان وجعه الذي توفى منه فقال: (مازلت أجد من الأكلة التي أكلت من الشاة يوم خيبر، حتى كان هذا أوان انقطاع أبهري) فتوفى رسول الله صلى الله عليه وسلم شهيداً.

بقيه اش را اينجا ببين (http://hojjah.googlepages.com/ghatl.doc) .

دوست عزیز مدرک ارئه دهید بررسی شود. والله اعلم. امیدوارم مانند احادیث قبلی که شما در تاپیک های مختلف ارائه کرده اید نباشد. مانند این که گفته بودید اهل سنت لواط را جایز می دانند.والله اعلم


اینم مدرک:
وأخرج البخاري في جزئه الثامن في باب قول النبي (صلّى الله عليه وآله): لتتبعنّ سنن من كان قبلكم. عن عطاء بن يسار عن أبي سعيد الخدري عن النبي (صلى الله عليه وآله) قال: لتتّبعنَّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبرٍ وذراعاً بذراع حتّى لو دخلوا جحر ضبٍّ تبعتموهم ـ قلنا: يا رسول الله اليهود والنّصارى قال: فمن؟ (صحيح البخاري: 8/151).

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:34PM
کم اطلاعی خود را در مورد ایمان آوردن خلفا به گردن تاریخ مینداز!!!
جناب yaallahاگر دو ست دارید هدایت شوید به این مطلب نیز نیم نگاهی بیندازید....



http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7352



بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ در این موارد چیزهای زیادی ننوشته است. حتی در مورد نبی اکرم (ص) و مسائل قبل از بعثت ایشان (ص) نیز مطالب کمی وجود دارد. والله اعلم. به هر حال حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیز دوست و رفیق حضرت محمد مصطفی (ص) بوده اند و در همان روز اول ایمان آوردند و از ایمان آوردن ایشان (رض) هیچ کس از مشرکان مکه مکرمه تعجب نکرد چون ایشان رفیق پیامبر اکرم (ص) بوده اند.



جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه
آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا از بردگان حبشه ؟ عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود . او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)
چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد
مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9) نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند .
عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى مى كردند ، عتيق گذاشتند (11) . أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :
له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ينادى مشمعل
و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ، كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند . ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از كنيزان ابن جذعان بود (12) . و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :
أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم الاّ اعبد و اماء
از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14) ؟ و شاعرى ديگر چنين گفته است :
كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما التّيم الاّ اعبد و اماء
از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15) . بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ، و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت . مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18) . واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ، اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20) . لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23) همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله دار است (24) . عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25) .
و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد . و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28) . و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او پيروان عبدالله بن أبى (29) چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30) .

قضاوت با اهل و پیروان حقیقت !!
-----------------------------------------
[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960 [7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 . [9] ـ رسائل جاحظ . [10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 . [12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 . [13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 . [14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 . [15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ . [16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 . [17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد . [18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 . [19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 . [20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين مطلب را حذف كرده اند . [21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 . [22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 . [23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 . [24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 . [25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 . [26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 . [27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج 1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 . [28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 . [29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين . [30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ، و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .
.
.
.
.
.
.
.
چگونگى اسلام آوردن أبوبكر و عمر
در محاصره شعب أبى طالب ، آيا أبوبكر و عمر شركت داشتند ؟
درباره أوّلين كسى كه اسلام آورد بين مردم مشهور شده است كه على عليه السّلام هيچ چيزى را شريك خداوند قرار نداد ، و چنين نبود كه بعد از شرك اسلام آورده باشد ، بلكه در تمام افعال تابع و پيرو پيامبر صلّى الله عليه و آله بود . بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، آنگاه خداوند تعالى بخاطر پيروى از پيامبر صلّى الله عليه و آله او را معصوم نمود ،و راهنمائى وتوفيق داد (1) . على بن أبى طالب أوّلين مسلمان بود ، و او همان است كه مى گويد : من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبر مى باشم ، بعد از من اين جمله را كسى نمى گويد مگر آنكه دروغگو و افترا زننده باشد ، هفت سال قبل از اين كه مردم نماز بخوانند من همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله نماز خواندم (2) . و بعضى از حسدورزان گفته اند : خديجه أوّلين مسلمان وأوّلين مخلوقى است كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد (3) . لكن صحيح آن است كه خديجه أوّلين زنى بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد و ليكن بعد از على عليه السّلام ، و على عليه السّلام أوّلين نفر از مردم بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و همين مطلب از سلمان و أبوذر و خبّاب و جابر و أبوسعيد خدرى و زيد بن أرقم نقل شده است . و ابن اسحاق زهرى اين مطلب را ملتزم شده (4) و همين مطلب را عدّه اى از أوّلين اصحاب قبل از روزگار حكومت بنى اميّه تأييد و تأكيد كرده اند (5) .
پيامبر أكرم صلّى الله عليه و آله فرمود : أوّلين شما كه در كنار حوض بر من وارد مى شود ، و أوّلين شما از نظر اسلام آوردن علىّ بن أبى طالب است (6) . و بنى اميّه از ديرباز براين بودند تا خديجه صلّى الله عليه و آله را بر أميرالمؤمنين عليه السّلام مقدّم نمايند ، نه بخاطر دوستى با خديجه ، بلكه بخاطر مخفى نگه داشتن فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، چون دشمنان محمّد و آل محمّد عليهم السّلام در واقع آنها بودند .
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (7) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (8) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (9) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (10) و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود : اين على عليه السّلام أوّلين نفر است كه به من ايمان آورد ، و مرا تصديق نمود ، و همراه من نماز خواند (11) . و مطلبى كه مورد اهتمام تمام حكومت هاى جهان مى باشد اين است كه : حكّام و سلاطين خود را از كسانى قرار دهند كه در هر موردى نفر أوّل باشند ، و چون در مطلب فوق جستجو نماييم و در پى بدست آوردن مصداق هائى از آن شويم ، به درستى آن پى مى بريم ، واقعاً چنين نيست ؟ زيد بن الخطّاب برادر عمر بن الخطّاب است ، كه قبل از او اسلام آورد ، لكن در تاريخ و حديث و تفسير بجز موارد اندكى از او نامى نبرده اند ، در حالى كه برادرش عمر در روايات بسيار و بى شمارى ذكر شده است ، و أبوبكر بخاطر نصيحت كاهنى در شام كه به وى خبر خروج پيامبر صلّى الله عليه و آله را داد و امر به پيروى از او نمود اسلام آورد (12) و در روز وفات پيامبر صلّى الله عليه و آله أبوبكر از فرمان وى در همراهى با لشكر اسامه سرباز زد ، و با عمر و همراهان او در اينكه به رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى گفتند او هذيان مى گويد يعنى او ديوانه و مجنون است شركت كرد . و خلافت رسول خدا صلّى الله عليه و آله را غصب نمود و فرمان داد به زور وارد خانه فاطمه سلام الله عليها شوند ، و استخوان سينه او را شكست ،..........
آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (13) .
و بى گمان چنين گناهان بزرگى ، تنها از دشمن پيامبر سر مى زند ، نه از كسى كه همراه و مصاحب او در غار بوده است . و درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (14) . و مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ... و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه : وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (15) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (16) . و سيوطى مى گويد : على أوّلين نفرى است كه اسلام آورد ، و عدّه اى نيز بر همين مطلب نقل اجماع نموده اند (17) .
در روايات آمده است كه على عليه السّلام هفت سال پيش از ديگران نماز خواند ، و اين روايات با روايت ديگرى كه تصريح بر اين دارد كه او سه سال پيش از ديگران نماز خواند منافاتى ندارد ، زيرا او سه سال بعد از بعثت و چهار سال قبل از آن در نماز خواندن بر ديگران سبقت داشت كه مجموع اين دو ، هفت سال مى شود . امام سجّاد عليه السّلام فرمود : على عليه السّلام به خداى تبارك و تعالى و رسول او صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و برتمام مردم به ايمان به خدا و رسولش و به خواندن نماز ، سه سال سبقت گرفت (18) .
أبوجعفر اسكافى مى گويد : رسول خدا در سال قحطى و گرسنگى على عليه السّلام را كه هشت سال بيشتر نداشت نزد خويش آورد ، و هفت سال در كنار پيامبر صلّى الله عليه و آله زندگى كرد ، و هنگامى كه جبرئيل عليه السّلام خبر رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله را آورد على عليه السّلام به سنّ بلوغ رسيده بود و عقل و ادراكى كامل داشت ، و از روى دقّت نظر و فكر اسلام آورد ، در سخنان او چنين آمده كه او هفت سال قبل از ديگران نماز خواند و مقصود او از هفت سال ، سالهائى مى باشد كه قبل از بعثت به پيامبر صلّى الله عليه و آله ملحق شده بود ، و در آن زمان نه دعوتى بود و نه رسالتى ، و پيامبر صلّى الله عليه و آله تنها خدا را بر اساس دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السّلام عبادت مى كرد ، و على عليه السّلام نيز از او پيروى مى نمود ، و چون به دوران بلوغ قدم گذاشت و رسول خدا به پيامبرى مبعوث شد على عليه السّلام را به اسلام دعوت نمود ، او نيز نه از جهت تقليد بلكه از روى تحقيق و معرفت اسلام آورد (19) . و أوّلين مسلمانان : جعفر و همسر او أسماء بنت عميس و عقيل (20)و عبيدة بن الحارث (21) مى باشند ، سپس زيد ابن حارثه (22) . و مصعب بن عمير (23) و بلال و زبير بن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و همسر او امينة بنت خلف بن أسعد (24) و حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود (25) و عتبة بن غزوان (26) و عبيدة بن الحارث بن المطلب (27) و أبوحذيفه مهشم بن عتبة بن ربيعة (28) و عتبة بن مسعود برادر عبدالله بن مسعود (29) و خالد و عامر و اياس فرزندان بكير بن عبد ياليل (30) و ارقم بن ارقم (31) و أبوذر، جندب بن جناده (32) و عمّار بن ياسر عنسى (33) و پدر و مادر او و خبّاب بن الأرت (34) و عبدالله بن جحش و برادرش أبومحمّد بن جحش (35) و عبدالله بن مسعود (36)و خنيس بن حذافة بن قيس (37) و عمرو بن عنبسة سلمى (38) و عامر بن ربيعة عنزى (39) و حاطب بن الحرث بن معمر و همسر او فاطمه بنت المجلل (40) و سائب بن عثمان بن مظعون (41) و مطلب بن ازهر بن عبد عوف و همسر او رملة بنت أبى عوف بن صبيرة (42) و أوّلين شهيد در اسلام ، سميّه مادر عمّار بود ، كه او را به دو شتر بستند و قلب او را با حربه اى شكافتند ، و همسرش ياسر را كشتند (43) و همگى اين افراد قبل از أبوبكر اسلام آوردند (44) .
و أبوبكر و عمر بعد از گذشتن ده سال از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله اسلام آوردند و هنگامى كه بنى هاشم در محاصره شديد اقتصادى و اجتماعى بودند ، آن دو ، در صف كافران بسر مى بردند .

.........................ادامه دارد!
-----------------------------------------
[1] ـ مروج الذّهب 276 ج 2 . [2] ـ تاريخ ابن أثير ، 57 ج 2 . [3] ـ ألسّيرة النّبويّه ، دحلان ، ألأوائل ، الطّبرانى 80 ، ألسّيرة الحلبيّه 267 ج 1 . [4] ـ عيون الأثر ج 1 مناقب خوارزمى ج 18 ، ألسّيرة الحلبيّه ج 1 حلية الأولياء ج 1 ألسّيرة النّبويّة ، دحلان 91 ج 1 ، تاريخ بغداد 232 ج 4 ، تهذيب تاريخ دمشق ج 3 ، ألكامل ، ابن أثير ، 57 ج 2 .مجمع الزّوائد ج 9 [5] ـ ألمستدرك الحاكم 136 ج 3 ، ألأوائل 195 ج 1 ، حياة الصّحابة ، 514 و 515 ج 2 [6] ـ مستدرك حاكم 136 ج 3 ، ألإصابه 28 ج 3 . [7] ـ ألسّيرة الحلبيّه 273 ج 1 . [8] ـ ألبداية و النّهاية 28 ج 3 ، تاريخ طبرى 60 ج 2 . [9] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 . [10] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 ، به نقل از طبرانى در ألكبير . [11] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 225 ج 13 ، تاريخ بغداد 224 ج 4 . [12] ـ ألبداية و النّهاية 30 و 29 ج 3 ، ألسّيرة النّبويّه ، ابن كثير439 ج 1 . [13] ـ ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود . [14] ـ ألإستغاثه 31 ج 2 . [15] ـ سوره شعراء ، آيه 214 . [16] ـ مروج الذّهب ، مسعودى 276 ج 2 . [17] ـ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 185 ، ألمستدرك حاكم 111 ج 3 ، حيلة الأولياء 66 ج 1 ، تاريخ الخطيب بغدادى 2 ج 81 ، ألسّيرة الحلبيّة 268 ج 1 . [18] ـ ألكافى ، كلينى 339 ج 8 ـ ألمستدرك ، حاكم 111 ج 3 ، ذخائر العقبى 60 ، صفيّن ، نصربن مزاحم 100 ، ألرّياض النّضرة 158 ج 2 ، كتاب ألغدير 221 و 240 ج 3 [19] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 248 ج 13 . [20] ـ عيون الأثر 124 ج 1 ـ 128 سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [21] ـ تاريخ يعقوبى 27 ج 2 . [22] ـ سير أعلام النبلاء 144 ج 1 ـ ابن اسحاق مى گويد : او بعد از على بن ابى طالب اسلام آورد. [23] ـ تاريخ يعقوبى 232 ج 2 . [24] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ألكامل ، ابن أثير ، 60 ج 2 ، تاريخ يعقوبى 23 ج 2 . [25] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [26] ـ تاريخ يعقوبى 22 ج 2 . [27] ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [28] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [29] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [30] ـ عيون الأثر 130 ج 1 . [31] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، ألبدء و التّاريخ 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [32] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 . [33] ـ عيون الأثر 130 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 . [34] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [35] ـ ألبدء و التّاريخ ، ألمقدسى 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [36] ـ عيون الأثر 1 ج 1 ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [37] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [38] ـ نفحات الأزهار 133 ج 1 ، عيون الأثر 129 ج 1 . [39] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [40] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [41] ـ عيون الأثر 128 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [42] ـ عيون الأثر 128 ج 1 . [43] ـ أسباب نزول الايات ، واحدى [44] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 224 ج 13 ، چاپ ألعثمانيّه ألغدير 241 ج 3 .


http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7352

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:42PM
جناب yaallah فکر میکنم اسناد و مدارک به اندازه کافی محکم و دندان شکن بودند.....


گرچه کمی از عنوان تاپیک دور بود اما .....:smile31:

LBO
Saturday 11 August 2007, 02:35PM
در ابتدا توضیح دهم که نام کاربری بنده lbo است نه ibo !!!


و اما بعد
جناب ibo

اصولا محور اساسی قرآن کریم هیچ شخص خاصی نیست حتی نبی مکرم اسلام (ص) . به طور مثال در مورد وفات حضرت خدیجه کبری (رض) در قرآن کریم اشاره ای نشده است یا ... . موردی که جناب مبین اشاره کرده اند این است که در قرآن کریم به فضایل صحابه اشاره شده است مانند آیه مبارکه ی آخر سوره ی مبارکه فتح. و احتمالا منظور ایشان همان خط اول نوشته است و منظور ایشان این نیست که در قرآن کریم اشاره شده که مقام حضرت عمر (رض) بالاتر از حضرت علی (رض) است. والله اعلم



نکند شما خود جناب مبین هستی که داری از نوشته ات دفاع می کنی!!!!!
مگر شما در ذهن مبین هستی که منظور ایشان را بیان می کنی و اشکالات متنی که نوشته را می خواهی به نحوی بر طرف سازی!!!!!
نقل قول از مبین:

دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است


جنابعالی از کجای این نوشته چنین برداشتی کردی؟؟؟؟؟بگو ما نیز بدانیم!!!!!ایشان(مبین)با توجه به قرآن و... برداشت کرده که .............حال از کجای قرآن، ما نمی دانیم؟؟؟؟!!!!!:smile09::smile09:
حال یا شما خود مبین هستی یا ....؟؟؟؟؟؟که می خواهی مشکلات نوشته را برطرف سازی!!!!



دوست عزیز در ابتدا دقت بفرمایید که در حال حاضر بحث بر روی منابع اهل سنت است و شما سعی دارید از طریق خود منابع اهل سنت دلیل اقامه فرمایید.


بنده منابع اهل سنت را قبول ندارم چه برسد به آنکه بخواهم بر روی آنها بحث کنم!!!شما در این بحث می خواهید مطلبی را به تشیع اثبات کنید نه به سنی!!پس باید برای اثبات از مدارک تشیع استفاده کنید نه از احادیث جعلی کتب خود و برداشتهای شخصی از مطالب، پس سعی نکنید کار خود را صحیح جلوه دهید و بحث را به انحراف بکشید در حال حاضر بحث بر روی ابوبکر و عمر وعثمان است و شما دارید نعوذ بالله آنها را با امیرالمومنین علی (ع)مقایسه می کنید که در پاسخ شما مطالب بسیاری بیان شد اگر می توانید پاسخ دهید وگر نه سفسطه نکنید و بحث را به انحراف نکشید!!!!:smile27::smile27:


جناب ibo

دوست عزیز منظور شما کمی نامشخص است آیا منظور شما این است که حضرت علی (رض) از نبی مکرم اسلام (ص) نیز برتر است؟ والله اعلم.


آیا شما از سخن بنده اینچنین برداشتی کرده ای؟؟؟!!!عجبا!!!!در کجای سخن بنده چنین موضوعی بیان شده؟؟؟!!!بگویید ما نیز بدانیم!!!منظور سخن بنده کاملا واضح و روشن است!!!. اینکه شما می گویی نامشخص است شاید نمی خواهی منظور را بفهمی؟؟!!!!بیشتر توضیح می دهم تا بفهمی:
در آیه 54 سوره آل عمران آمده است{فمن حاجک فیه من من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا و نساءکم وانفسنا و انفسکم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین}
در این آیه رسول خدا عده ای از مسیحیان نجران را به مباهله خواندند و فرمودند که بیایید بخوانیم پسرانمان را و پسرانتان را زنانمان را و زنانتان را ونفسهاتان را ونفسهامان را پس زاری نماییم پس بگردانیم لعنت خدا را بر دروغگویان.
رسول خدا امام حسن(ع) و امام حسین (ع)را بعنوان ابناءنا و حضرت صدیقه کبری(س)را بعنوان نساءنا و امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب را به عنوان انفسنا به مباهله بردند.(طبق اسناد شیعه و سنی)حال کسی که ابوبکر را نعوذ بالله از علی(ع)که نفس رسول خدا(ص)معرفی شده بالاتر بداند
پس مقام اورا نعوذ بالله از رسول خدا نیز بالا تر دانسته است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال مبین باید پاسخ دهد که آیا ابوبکر از رسول خدا برتر است(نعوذ بالله)؟؟؟؟؟؟!!!!!!!یا اینکه جناب yallahشما خود مبین هستی و می خوهی پاسخ دهی؟؟؟!!!!!!

hojjat
Saturday 11 August 2007, 04:00PM
بسمه تعالی

سلام علیکم

برادران شیعه اهل بیت و برادران اهل تسنن! در اینجا شما مباحثاتی با هم داشتید که به حمدالله این ویژگی را داشت که اگر فرد عاقلی در آن نگاه کند، حق را غالب و باطل را محو شده و مغلوب می یابد!
از این جهت باید خدا را شاکر بود ....

و اما در مورد عنوان و مطلب سرفصل مطالبی هست که نباید ناگفته بماند ... من به آنها می پردازم انشاءالله


شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد
: اما گفتة «من كنت مولاه فعلي مولاه» در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاري و ابراهيم حربي و گروهي از محدثين نقل شده که به اين حديث ايراد وارد کرده و آن را ضعيف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذي آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق اين حديث تصنيفي نوشته است[منهاج السنه 7/319].


برای اینکه بررسی بهتری داشته باشیم، عین کلام ابن تیمیه را ذیلا می آورم و بعد جملات را جداگانه مورد نقد قرار خواهم داد:

ابن تیمیه: (من كنت مولاه فعلي مولاه) فليس في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء، وتنازع الناس فيصحته، فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث أنهم طعنوا فيهوضعفوه، ونقل عن أحمد بن حنبل أنه حسنه، كما حسنه الترمذي، وقد صنف أبو العباس بنعقده مصنفاً



ابن تیمیه: فليس في الصحاح! (می گوید: در صحاح نیست!!)

· اما ترمذي در صحيح خود اين حديث را آورده و تصريح به صحت آن نیز کرده است.
هذا حديث حسن صحيح ( صحيح ترمذي، ج2، ص 298)

· اين جمله ي ابن تيميه از اعتبار و صحت خارج و روشنگر دروغ پردازي و غرض ورزي هاي پليدش است.


ابن تیمیه: لكن هو مما رواه العلماء، و تنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري و إبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث أنهم طعنوا فيه و ضعفوه
(مي گويد لکن از چيزهايي است که علما روايت کرده اند، و مردم در صحت آن نزاع کردند و بخاری و ابراهیم حربی و طائفه ای از اهل علم (!) بر آن طعن وارد کرده و تضعیف کردند.)


· ابن تيميه مشخصتا در اين نثر بلوف زده "مردم در صحت حديث نزاع کردند" اين مردم کي هستند؟ چند نفرند؟ بعد نام دو نفر را آورده که بله اينها حديث را تضعيف کردند، حتما اگر کس ديگري را مي شناخت تا نزاع مذکور را داغ تر کند و جماعت را با هيبت تر، نام مي برد... اما چيز بیشتری پیدا نکرده و نياورده است.

· ابن تيميه خواسته با اين قول حديث را تضعيف کند و از اعتبارش بکاهد غافل از اينکه نزاع و اختلاف در مورد امر حق و حتمي هيچ گونه خدشه اي بر ان امر ايجاد نمي کند بلکه اين نزاع کنندگان هستند که رسوا هستند. الله جل جلاله در قرآن مي فرمايد:
عمّ يتسائلون عن النبا العظيم الذي هم فيه مختلفون

ايا اين اختلاف چيزي از حتمي بودن و حق بودن آن نبا عظيم مي کاهد و آن را تضعيف مي کند؟! ... ابدا ! بلکه آنها که باورمند به اين نبا عظيم نيستند به وعده ي قرآن جايگاهشان آتش و به حق در برابر عذاب و قهر الهی خوار و ضعیف هستند.

ابن تیمیه: ونقل عن أحمد بن حنبل أنه حسنه، كما حسنه الترمذي
و از احمد بن حنبل نقل شده که حسن است همانطور که ترمذي آن را حسن دانسته.

· اولا شما اينگونه ترجمه کرده اي

تنها احمد بن حنبل و ترمذي آن را حسن دانسته‌اند.

بفرماييد منظورتان از اين "تنها" که اضافه کرديد چه بوده؟! اگر مي گوييد ابن تيميه از کسانی که در علم الحدیث اهل تسنن کرسی دار هستند حرف مي زد؛ که اينطور نيست ! چرا که نام ابراهيم حربي را بين تضعيف کنندگان آورده..

· ثانيا چرا اينقدر خط کش ابن تيميه نا ميزان است؟ براي معرفي کساني که تصريح به صحت حديث کردند به دو نفر از کسانی که حرف اول را در علم الحدیث عامه می زنند اکتفا کرده در حاليکه عده ي کثيري از علماي طراز اول عامه به صحت حديث تصريح نموده اند( که نام تني چند را خواهم آورد) اما براي معرفي تضعيف کنندگان پا را فراتر گذاشته و نوبت به ابراهيم حربي هم رسيده...

· ثالثا ترمذي حديث را حسن و صحيح دانسته و مي گويد: هذا حديث حسن صحيح(صحيح ترمذي، ج2 ص298)
اما ابن تيميه تنها حسن را عنوان کرده است.

اين شيخ شما در همين يک پاراگراف نتوانسته حرف درست و حسابي بزند و نيت باطني اش درانکار و پوشاندن حق برملا و رسوا شده!

وي در تضعيف بي دليل احاديثي که در مدح اهل بيت خصوصا اميرالمومنين آمده يد طولايي دارد تا جاييکه ناصرالدين الباني که از پيروان اوست به تفصيل زياد در مورد حديث غدير حرف زده و تنها علت اين اطاله ي کلام را عمل ناپسند ابن تيميه در تضعيف اين حديث دانسته که به عقيده ي وي عجولانه و بدون بررسي بوده است.

الباني بعد از نقل سندهاي مختلف اين حديث و تصحيح آنها ( قسمتی از آن را در پست های بعدی خواهم آورد) چنين مي گويد:

"اذا عرفت هذا فقد کان الدافع لتحرير الکلام علي الحديث و بيان صحته انني رايت شيخ الاسلام ابن تيميه و قد ضعف الشطر الاول من الحديث، و اما الشطر الاخر فزعم انّه کذب! و هذا من مبالغاته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الاحاديث قبل ان يجمع طرقها و يدقق النظر فيها"

"وقتي اين را فهميدي لازم است بگويم که قصد من از تفصيل کلام درباره ي حديث و بيان صحت آن اين است که من ديدم شيخ الاسلام ابن تيميه قسمت اول حديث را تضعيف کرده و قسمت دوم را گمان برده که دروغ است!! و اين به نظر من از مبالغات او به سرعت تضعيف کردن احاديث است قبل از اينکه طرق آن را جمع کند و در آنها دقت نمايد..."

(سلسة الاحاديث الصحيحة، ح 1750)


و در آخر

ضیاء الدین مقبلی در تعلیق هدایة العقول الی غایة السوول ج 2 ص 30 خطاب به ابن تیمیه ها می گوید :

"اگر بنا باشد حدیث غدیر را محرز و مسلم ندانیم، باید قبول کنیم که هیچ واقعه ای در دین اسلام قابل اثبات نیست."

puyan
Saturday 11 August 2007, 04:02PM
سلام
درباره مقاله این تاپیک دو نکته را متذکر میشوم :

1- اولین اقدام این مقاله بحثی درباره سند حدیث غدیر است و این اقدام ، اولین اشتباه نویسنده نیز هست ! شیعیان میداند و سنیان نیز معترفند ( و این مهم از واقعیات مکتوب تاریخی است ) که حدیث غدیر یک حدیث متواتر است و کسانی که کمترین آشنایی با علم حدیث دارند میدانند که حدیث متواتر ، قطعی الصدور است و لذا نمیتوان درباره آن بررسی سندی نمود چرا که به قدری سندهای مختلف بر آن اقامه شده است که ناکارآمدی احتمالی یک سند ، در میان کثرت اسناد ، اهمیت پیدا نمیکند .
2- در دومین بخش ، نویسنده بحث نسبتا شلوغی درباره کلمه مولی در حدیث شریف غدیر ارائه کرده است . معمولا در عبارت این حدیث در کنار برخی تحریفها ، به یک نکته خاص بی توجهی میشود . من کنت مولاه {فهذا} علی مولاه ، اینکه گفته میشود منظور از مولا در این عبارت همان دوستی میان مومنان است امری اشتباه است چرا که این ، امر عمومیست و درباره همه مومنان است و ویژه امیرالمومنین علیه السلام نیست ؛ اینکه عداوت منافقان با امیرالمومنین علیه السلام آشکار شده بود هم چیز جدیدی نبود و اتفاقا عداوت منافقان شامل خود پیامبر نیز میشد آنچنانکه در همان سفر قصد ترور پیامبر را داشتند لذا توصیه پیامبری که خود در معرض ترور منافقان است درباره فرد دیگر ، نمیتواند منطقی باشد و نمیتوان امید به کمترین تاثیر آن داشت ... اموری از این دست نمیتواند دست آویز سنیان در بی توجهی به هدف اصلی فرمایش پیامبر در حدیث غدیر باشد . آنچه مهم است اینست که پیامبر خدا برای رفع هرگونه شبهه ، مولویت امیرالمومنین علیه السلام را با خودشان قیاس فرموده اند . لذا درباره مولویت رسول خدا صلی الله علیه و آله هر چه بگوییم دقیقا همان را باید درباره امیرالمومنین علیه السلام نیز تکرار کنیم و این هدف حدیث غدیر است . آیات قرآن و سنت رسول خدا کاملا گویای این حقیقت است که حق چیرگی و تسلط و حق دخالت رسول خدا در تمامی ارکان جامعه اسلامی جریان داشته است و پیامبر خدا به امر الهی حق هرگونه دخل و تصرف در کلیه امور شخصی و جمعی مسلمانان داشتند . هرچند نفس پیامبری پیامبر ، خود گویای این حقیقت است اما در آیات قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده است . النبی اولی بالمومنین من انفسهم ، پیامبر نسبت به مومنان از خودشان نسبت به خوشان ، اولویت دارد . این نشان از حق الهی پیامبر در تصرف در کلیه شؤون فردی و جمعی مسلمانان دارد و مسلمانان در هیچ موضوعی حق هیچ مخالفتی با پیامبر را ندارند . در آیه ولایت میخوانیم : انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون ، فقط و فقط الله و پیامبرش و مومنانی که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند بر شما ولایت دارند . در اینکه خداوند در تمامی شؤون مردم اولویت دارد و حق هرگونه تصرفی را داراست شکی نبوده و نیست ولی این آیه در ضمن بیان ولایت تام الهی ولایت رسولش را تاکید مینماید و همانطور که از ظاهر آیه بدست می آید این همان ولایتی است که در آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم بیان شده است . همگی مسلمانان میدانند که آیه ولایت درباره امیرالمومنین علیه السلام نازل شده و شأن نزول این آیه به رفتار خاص آن حضرت در نماز اشاره دارد . با توجه به این موضوع در می یابیم که آن حضرت نیز ولایتی همچون خدا و رسول دارد و آیه ولایت قصد بیان سه ولایت را داشته است ، ولایت الله ، ولایت رسول الله و ولایت ولی الله ، امیرالمومنین علیه السلام . در حدیث شریف غدیر پیامبر مجددا ( و بلکه مکررا ) ولایت امیرالمومنین علیه السلام را اعلان میکنند ، همان ولایت تام و بی حدی که خود داشته اند و خداوند در آیه ولایت فرموده است . پیامبر برای رفع هرگونه شبهه و پایان دادن به هرگونه بازی مخالفان ولایت ولی خود را با ولایت مخصوص و ویژه خود مقایسه نموده اند تا کسی از معنای ولایت ، معناهای عمومی و عجیب و غریب بیرون نکشد . لذا ولایت امیرالمومنین علیه السلام نه تنها بسیار وسیع تر از حکومت عادی است بلکه منصبی است که خداوند برای ایشان ( در آیه ولایت ) تعیین نموده است و این امر الهی در مواضع مختلف و به کرات از طریق پیامبر مورد تاکید و تصریح واقع شده است و حیطه آن کلیه شؤون فردی و جمعی مردم را شامل میشود که البته بخش کوچکی از آن زمامداری و حکومت است .

متشکرم

hojjat
Saturday 11 August 2007, 05:11PM
ابن‌حزم مي ‌گويد: و اما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است


خوب است ابتدا گوينده ي کلام يعني "ابن حزم اندلسي ظاهري" را بهتر بشناسيد...
و بعد البته زمان بررسي و نقد کلام اوست!*********************************


ابن حزم اندلسي ظاهري کيست؟!!



او فردی است: متعصب ، گستاخ و موذي
کتاب او از شرترين کتب است.
به مجرد ظنش نقل مي کند و نسبت هاي زشت را قبل از ثابت شدنش مي بندد.
بزرگان اهل تسنن از توجه به کلام او نهي مي کنند!و هو من كبار أركان المذهب الظاهري، ومن علماء السنة المعروفين ، وقـد كان من المعروفين بشدة التعصب والتعنت في النقدوالمبالغة في طعن من يخالفه يقول السبكي :
وهذا ابن حزم رجل جريء بلسانـه ،متسرع إلى النقل بمجرد ظنـه ، هاجم على أئمة الإسلام بألفاظه ، وكتابه هذا المللوالنحل من شر الكتب ، وما برح المحققون من أصحابنا ينهون عن النظر فيه ، لما فيه منالإزراء بأهل السنة ، ونسبة الأقوال السخيفة إليهم من غير تثبت ، والتشنيع عليهمبما لم يقولوه ....( طبقات الشافعية الكبرى ج1 ص 90)
او از بزرگان ارکان ظاهري بود ... وي در شدت تعصب و در آزار رساندن و مبالغه در طعن به افرادي که با او مخالف بودند معروف بود. السبکي مي گويد: و اين ابن حزم مردي با نيش زبان و گستاخ است. و در نقل کردن تندرو است ـ به مجرد ظنش ـ با الفاظش به ائمه اسلام حمله مي کند و "الملل و النحلِ " او از بدترين کتب است. و همواره محققين از اصحاب ما از نظر به کلام او نهي مي کنند.....


· بررسي و تعديل روات او ميدان جنگ است!

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان درباره ي او مي گويد: .... كان يهجم علىالقول في التعديل والتخريج وتبيين أسماء الرواة فيقـع له من ذلك أوهـام شنيعـة
: او بر قول تعديل و بررسي روات ... حمله مي کند و از اين جهت است که گمان هاي زشت بر او حمل شده است


· ابن حزم زشت ترين عبارات را در رد بزرگان به کار مي برد!
و نيز گفته : ومما يُعاب على ابن حزم وقوعه في الأئمة الكبار بأقبحعبارة وأشنع رد ... ( لسان الميزان ج4 ص 198 رقم 531 ، وراجع هامش الرفع والتكميل لعبد الفتاح أبو غدة ص 293)
و از آنچه بر ابن حزم عيب گرفته مي شود اين است که در گفتن زشت ترين عبارات در رد بزرگان افتاده است.


· زبان ابن حزم همچون شمشير حجاج

سپس گفته است : وقال أبو العباس بن العريف الصالح الزاهد : لسان ابن حزم وسيف الحجاج شقيقان .(لسان الميزان ج4 ص 201 رقم 531 .)
: ابوالعباس بن العريف الصالح الزاهد گفت: زبان ابن حزم و شمشير حجاج دو برادر هستند.


· مبغض امیرالمومنین علي ابن ابيطالب است!

در مقابل نصوص محکم و متواتر ابن ملجم را ماجور معرفی می کند!(حیرت انگیز است که او ابن ملجم ـ قاتل اميرالمومنين ـ و الغاديه ـ قانل عمار را صاحب اجر مي داند! ولي از نظر وی مجالي براي ماجور دانستن قاتل عثمان نيست ! )
براي تعصب مفرط و بغضش نسبت به اميرالمومنين همين بس که در المحلى مي گويد :
ولا خلاف بين أحـد منالأمـة في أنّ عبـد الرحمن بن ملجـم لم يقتل علياً رضي الله عنه إلا متأولاًمجتهداً مقدراً أنه الصواب (المحلي، ج10، ص 482)بين احدي از امت خلافي نيست که عبدالرحمن بن ملجم، علي را نکشت مگر با تاويل و مجتهدانه ... که آن صحيح است.


اين در حالي است که روايات کثير متواتري از نبي در مذمتِ اين ملعون ِ اهل نار ِ شقي بلکه شقي ترينِ مردم ـ ابن ملجم قاتل اميرالمومنين ـ آمده ! به عنوان نمونه عمار بن یاسر از رسول خدا نقل می کند که فرمود:
ألا أحدثكم بأشقى الناس رجلين؟ أحيمر ثمود الذي عقر الناقة و الذي يضربك يا علي على هذه حتى يبل منهاهذه
قال الشيخ الألباني : صحيح انظر حديث رقم : 2589 في صحيح الجامعصحيح وضعيف الجامع الصغير وزيادتهجزء 1 - صفحة 436 ح 4354آيا از دو بدبخت ترينِ مردم باخبرتان کنم؟ پي کننده شتر ثمود و کسي که به تو يا علي! ضربه مي زند بر اينجا(اشاره به فرق سر) تا از خونش اينجا( اشاره به محاسن) تر شود!


و نيز به اميرالمومنين فرمود: قاتل تو شبيه يهود است بلکه خود يهود است.(کنز العمال، ج13، ص 195، ح36582)


و نيز خود اميرالمومنين خطاب به ابن ملجم فرمود: من تو را از شرورترين خلق خدا مي بينم.( کنزالعمال، ج13، ص 195، ح 36582)


چطور ابن حزم توانسته اين شقي ترين ِ اهل نار را ماجور بداند؟! بر اساس چه مبنايي؟
مگر نه اینکه امام واجب الاطاعة را به قتل رسانيده؟! و اين به حکم حديثي که مسلم در صحيح اش در کتاب الاماره آورده اصلا بايستي کشته شود...


او همين نظر را نسبت به قاتل حضرت عمار قايل شده ....ولي در مورد قاتل عثمان نظري خلافش را دارد! اين در حالي است که بين خروج کنندگان عليه وي، صحابه اي چون طلحه و زبير هستند و مردم بر عليه فسادي که در حکومت وي اشاعه پيدا کرده بود قيام کرده بودند... واقعا جالب است که اينجا براي قاتل عثمان مجال هيچ تاويل و اجتهادي نمي بيند اما قاتل اميرالمومنين و يار مخلص ايشان عمار را مجتهد و ماجور شمرده است.

خلاف نصوص رسیده، قاتل عمار را مجتهد و صاحب اجر می داند!او در كتاب الفصل في الملل والأهواء والنحل گفته است :
وعمار رضي الله عنه قتله أبو الغادية يسار بن سبع السلمي ، شهد عمار بيعة الرضوانفهو من شهد الله له بأنه علم ما في قلبه وأنزل السكينة عليه ورضي عنه ، فأبوالغادية رضي الله عنه !!! متأول مجتهد مخطيء فيه باغ عليه مأجور أجراً واحداً ،وليس هذا كقتلة عثمان ، لأنهم لا مجال للاجتهاد في قتله ... . (الفصل في الملل والأهواء والنحل ج4 ص 161 ط1 ، وج4 ص 242 ط شركة مكتبات عكاظ – سنة 1982 م)
" : عمار را ابوالغاديه يسار بن سبع السلمي کشت عمار در بيعت رضوان حضور داشت از کساني است که خدا در قرآن شهادت داده که آگاه به ايمان اوست و آرامش را بر او نازل کرده و از اوراضي است. و ابوالغاديه با تاويل و با اجتهاد خطا کرد و سرکشي کرد نسبت به او و ماجور به يک اجر است و اين مثل قتل عثمان نيست چرا که مجالي براي اجتهاد در قتل او نيست!!! ......"

با وجود اين حديث متواتر که خود ابن حزم هم به صحت آن اعتراف کرده و در آن پيامبر خطاب به عمار ياسر فرمودند: تقتلك الفئة الباغية "تو را گروه سرکش خواهند کشت."
(الفصل في الملل والأهواء والنحل ج4 ص 151 ط شركة مكتبات عكاظ .)و با اينکه از پيامبر روايت شده بود که در وصف او فرمود: هرگاه مردم اختلاف کردند، فرزند سميه(عمار) بر حق است.
(المعجم الکبير، ج 10، ص 96، ح 10071)


و نيز حضرت فرموده بود: "بارخدايا! قريش به عمار ولع دارد، همانا قاتل عمار و برنده ي لباس او، در آتش است."
(مستدرک حاکم، ج3 ، ص 437، ح 5661)


... می بینیم کينه و بغضش نسبت به علي ابن ابيطالب موجب شده او قايل به اجتهاد در مقابل نص صريح شود!!

حیرت انگیز است که وی، ابن ملجم ـ قاتل اميرالمومنين ـ و ابو الغاديه ـ قانل عمارـ را صاحب اجر مي داند! ولي از نظر او مجالي براي ماجور دانستن قاتل عثمان نيست !
جدا از اين فردی که مشخصتا کینه حضرت امیرالمومنین را به دل دارد و با وصفي که حتي علماي عامه از تامل در کلامش يکديگر را نهي مي کنند شنیدن اين سخن ِ فقط می شود گفت پر از تعصب و کینه ی کور، نباید دور از انتظار باشد:

ابن‌حزم مي ‌گويد : و اما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است


2. و اما اگر بعد از بررسي شخصيت ابن حزم و سابقه اش، بخواهيم کلام فوق را در معرض نقادي قرار دهيم.. مي ببينيم اين کلام اصلا دو زار ارزش نقد کردن ندارد... فقط به جهت تکمیل کلام و مطلع ساختن محققان و البته رسوایی منکران، کلام تني چند از علماي عامه را که تصريح به صحت حديث غدير کرده اند، مي آورم:

hojjat
Saturday 11 August 2007, 07:00PM
· ابن حجر هيتمي

: انّ حديث الغدير صحيح لا مرية فيه و قد اخرجه جماعة کالترمذي و النسائي و احمد و طرقه کثيرة جداً
"حديث غدير صحيح است و هيچ شکي در آن نيست، جماعتي همچون ترمذي، نسائي و احمد آن را نقل کرده اند، و طرق آن جدا زياد است."

همچنين مي گويد:"و کثير من اسانيده صحاح و حسان، و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن ردّه بانّ عليا کان باليمن؛ لثبوت رجوعه منها و ادراکه الحجّ مع النّبي. و قول بعضهم: انّ الزيادة: اللهم وال من والاه .. موضوعة، مردود، فقد ورد ذلک من طرق صحّح الذهبي کثيرا منها" (صواعق المحرقة، ص 42 و 43)
بسياري از سندهاي آن صحيح و حسن است. و هيچ گونه اعتنايي به کسي که در صدد تضعيف حديث برآمده نمي شود.و نه به کسي که مي گويد علي در يمن بوده تا آن را رد کند، چرا که ثابت شده علي از يمن مراجعت کرده و با پيامبر حجة الوداع را درک کرده. و بعضي از آنها مي گويند: "اللهم وال من والاه" جعلي است، اين حرفي مردود است . اين جمله از طرقي وارد شده که ذهبي تعداد کثيري از آن را صحيح دانسته.

و نيز در ص 73 جايی که مناقب أمير المؤمنين عليه السلام را بر شمرده ،حديث چهارم گفته: قال صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه، وعاد من

· ابن حجر عسقلاني

درفتح الباري، ج 7 ص 61 گفته: أوعب من جمع مناقبه (يعني عليا) من الأحاديث الجياد النسائي في كتاب " الخصايص " وأما حديث: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقد أخرجهالترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جدا، وقد استودعها ابن عقدة في كتاب مفرد، وكثيرمن أسانيدها صحاح وحسان.
:از احاديث نسائي در کتاب "الخصايص" مناقب علي ابن ابيطالب را جمع کردم. و اما حديث: من كنت مولاه فعلي مولاه . ترمذي و نسائي آن را آورده است و جدا طرق زيادي دارد . و ابن عقده در کتابي طرق آن را ذکر کرده است. و بسياري از سندهايش صحيح و حسن است.


· حاکم نيشابوري
او در مستدرک حاکم، ج 3، ص 109 بعد از شمردن طرق مختلف روايت و تصحيح آن گفته است كه اين حىيث شرايط صحت نزد شيخين را دارد!
** و البته جای بسی تامل و تعمق است که چرا با وصف اين که بسياری از علمای عامه به اين موضوع تصريح داشته اند كه رجال مورد وثوق بخاری و مسلم و شرايط صحت احاديث ايشان را حديث مذکور داراست اما هيچ يک از اين حضرات(!) صلاح ندانسته اند که حديث غدير را در کتاب شان ذکر کنند! بله اين موضوع حتي براي حاكم صاحب مستدرک جای سوال است!

· حلبي
او بعد از نقل حديث غدير مي گويد: هذا حديث صحيح باسانيد صحاح و حسان، و لا التفات لمن قذح في صحته(السيرة الحلبية، ج3، ص 274)
اين حديث صحيح است با سندهاي صحيح و حسن، و التفاتي به کسي که در صحت آن تشکيک کرده، نمي شود.

· ترمذي
او در صحيح خود در باب مناقب علي ابن ابيطالب ، حديث غدير را نقل مي کند و مي گويد: هذا حديث حسن صحيح ( صحيح ترمذي، ج2، ص 298)

· سبط ابن جوزي
در تذكرة الخواص ص 18 بعد از ذکر حديثو تهنيت عمر با ذکر طرق مختلف گفته است: وكل هذه الروايات خرجها أحمد بن حنبل في الفضايل بزيادات، فإن قيل: فهذه الرواية التي فيها قول عمر رضي الله عنه: أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. ضعيفة. فالجواب: إن هذهالرواية صحيحة.
: و تمام اين روايات را احمد بن حنبل با فضايلي زياه تر آورده است و اگر کسي بگويد: اين روايتي که قول عمر در آن است که گفت: "مولاي و مولاي هر مرد و زن مومني شدي!" ضعيف است . جواب مي دهيم: اين روايت صحيح است.

ابن کثير دمشقياو در تاريخش، ج 5، ص 209 از سنن نسائي از محمد بن المثنى از يحيى بن حماداز أبي عوانة از أعمش " سليمان " از حبيب بن ثابت از أبي الطفيل از زيد بن أرقم روايت را آورده سپس گفته است: قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي: وهذا حديث صحيح.

ابن عبدالبرّ قرطبيدر الاستيعاب ج 2 ص 373 بعد از ذكر حديث "مواخاة" و "حديث راية" و "غدير" مي گويد: هذه كلهاآثار ثابتة.
تمام اينها آثاري ثابت است.

ابوجعفر طحاويأبو جعفر در مشکل الاثار، ج2، ص 308، بعد از ذکر حديث غدير مي گويد: فهذا الحديث صحيح الاسناد، ولا طعن لأحد في رواته
: اين حديث از حيث اسناد صحيح بوده و طعني بر هيچ کس از راويان آن نيست.

ابن مغازلي شافعيدر " المناقب " بعد از روايت حديث ازشيخ أبي القاسم الفضل بن محمدالاصبهاني نقل کرده: قال أبو القاسم: هذا حديث صحيح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وقدرواه نحو مائة نفس منهم العشرة المبشرة، وهو حديث ثابت لا أعرف له علة، تفرد عليبهذه الفضيلة لم يشركه فيها أحد.
اين حديثي است صحيح از رسول خدا که حدود صد نفر (از صحابه) آن را روايت کرده اند که از جمله ي آنها عشره مبشره است . و اين حديثي ثابت است که هيچ گونه عيبي در آن نمي شناسم. تنها حضرت علي به اين فضيلت نايل شده که هيچ احدي در آن با او شريک نيست.(مناقب علي ابن ابيطالب، ص 26)

آلوسياو در تفسيرش"روح المعاني، ج6، ص 61" حديث را نقل کرده و پس از آن اورده است: نزد ما ثابت شده است که پيامبر در غدير خم فرمود: "من کنت مولاه فعلي مولاه"

عاصميدر " زين الفتى " آورده است: قال النبي صلى الله عليه وسلم:
من كنت مولاه فعلي مولاه. وهذا حديث تلقته الأمة بالقبول، وهو موافق بالأصول.
پيامبر فرمود: هر س من مولاي اوهستم علي مولاي اوست . و امت اين حديث را تلقي به قبول کرده است و البته آن موافق با اصول است.

فقيه ابوعبدالله بغداديدر کتاب امالي خود صفحه 55 اين حديث را صحيح دانسته.

ابوحامد غزاليدر " سر العالمين " ص 21 گفته:أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث منخطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ. إلخ.
: حجت و دليل خود را به وضوح آشکار نموده و عموم مردم بر متن حديث اجماع کرده اند که (پيامبر) در روز غدير خم به اتفاق جمع فرمود: هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. و عمر گفت: مبارک باد! مبارک باد!

ابن ابي الحديد معتزليدر شرح نهج البلاغه، ج9، ص 166، خطبه 154، حديث غدير را از اخبار شايع عامه در فضايل اميرالمومنين شمرده است.

حافظ ابوعبدالله گنجي شافعيدر " كفاية الطالب " ص 15 بعد از ذكر حديث از طرق أحمد مي گويد: أقول، هكذا أخرجه في مسنده وناهيك به راويا بسند واحد وكيف وقد جمع طرقه مثل هذا الإمام.
:نظر من اين است اينگونه احمد ـ يک چنين امامي در حديث ـ در مسندش از طرق مختلف اين حديث را آورده حال آنکه يک سند از چنين امامي (براي پذيرش حديث) کفايت مي کرد.
و سپس روايت را از طرقي که ترمزي در صحيحش آورده آورده و گفته است: وجمع الدارقطني الحافظ طرقه فيجزء، وجمع الحافظ ابن عقدة الكوفي كتابا مفردا فيه، ورووا أهل السير والتواريخ قصةغدير خم، وذكره محدث الشام في كتابه بطرق شتى عن غير واحد من الصحابة والتابعين،أخبرني بذلك عاليا المشايخ.
: و دار قطني يک جزء را اختصاص داده به طرق اين حديث و حافظ ابن عقده کوفي يک کتاب تمام را به اين اختصاص داده است و سيره نويسان و تاريخ نگاران قصه غدير خم را نقل نموده اند و محدث شام در کتابش آن را به طرق ديگري از صحابه و تابعين مختلف آورده، اين را اساتيد بزرگ من به من گفته اند.


و در ص 17 از محاملي به طرق ديگري حديث را نقل کرده و سپس گفته است: قلت: هذا حديثمشهور حسن روته الثقات، وانضمام هذه الأسانيد بعضها إلى بعض حجة في صحة النقل.
: به نظر من اين حديث مشهور و حسن است که راويان آن از ثقات هستند. و انضمام برخي از سندها بر برخي ديگر نشاندهنده ي صحت اين حديث است.

· شيخ ابوالمکارم علاء الدين سمناني
در العروة الوثقى لاهل الخلوة، ص 422 آورده: وقال " رسول الله " لعلي عليه السلام وسلام الملائكةالكرام: أنت مني بمنزلة هارون من موسى ولكن لا نبي بعدي. وقال في غدير خم بعد حجةالوداع على ملأ من المهاجرين والأنصار آخذا بكتفه: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهموال من والاه، وعاد من عاداه. وهذا حديث متفق على صحته، فصار سيد الأولياء ...
و رسول خدا به حضرت علي "عليه السلام و سلام الملائکة الکرام": جايگاه تو نسبت به من همچون هارون است به موسي مگر اينکه پيامبري بعد از من نيست. و او در غدير خم بعد از حجة الوداع در جمع مهاجرين و انصار .. در حاليکه کتف او را گرفته بود گفت: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهموال من والاه، وعاد من عاداه.. و اتفاق بر صحت اين حديث است. پس حضرت سيد اولياء شد.

hojjat
Saturday 11 August 2007, 07:07PM
شمس الدين ذهبي شافعياو کتابي جداگانه درباره ي حديث غدير دارد. و آن حديث را به طرق ديگري در " تلخيص المستدرك " ذکر کرده است و بسياري از آن طرق را صحيح شمرده و اين گفته ي اوست در باره ي حديث غدير:
صدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله، و أما: أللهم وال من والاه. فزيادة قوية الاسناد. واعتمد علىتصحيحه جمع من أعلام أصحابه كما ستقف على كلمات بعضهم
ابتداي حديث " من کنت مولاه فهذا علي مولاه" متواتر است و من يقين دارم که رسول خدا آن را گفته است و اما دنباله ي حديث " الله وال من والا..." اسناد قويي دارد. و بر صحيح بودن آن جمعي از اصحاب او اعتماد کردند....

حافظ نورالدين هيثميدر مجمع الزوايد، ج 9 ص 104 - 109 از طرق مختلف حديث غدير را نقل کرده است و در بسياري از سندها، رجال حديث را صحيح دانسته.

شهاب الدين قسطلانيدر " المواهب اللدنية "، ج7، ص 13: وطرق هذا الحديث كثيرة جدا استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد له وكثير من أسانيدهاصحاح وحسان.

و طرق اين حديث جدا بسيار است که ابن عقده آنها را در کتاب مستقلي گردآورده است. و بسياري از اسناد آن صحيح و حسن است.

شيخ نورالدين هروي قاري حنفيدر "المرقاة شرح المشكاة" ج 5 ص 568، بعد از روايت کردن حديث غدير به طرق ديگر آورده است: والحاصل أن هذاحديث صحيح لا مرية فيه، بل بعض الحفاظ عده متواترا
نتيجتا اين حديثي است صحيح که هيچ شکي در آن وجود ندارد، بلکه بعضي حفاظ آن را متواتر شمرده اند.

و در ص 584 آورده: رواه أحمد في مسنده وأقل مرتبته أن يكون حسنا، فلاالتفات لمن قدح في ثبوت هذا الحديث.
احمد در مسندش آن را روايت کرده و کمترين مرتبت آن اينکه حسن است و هيچ التفاتي به کسي که در آن ثبوت اين حديث تشکيک مي کند، نيست.

شيخ احمد بن باکثير مکياو در" وسيلة المآل في مناقب الآل " بعد از روايت کردن حديث به لفظ حذيفة بن أسيد، وعامربن ليلى، و ابن عباس، وبراء بن عازب گفته : أخرج هذه الرواية البزار برجال الصحيح عن فطر بن خليفة وهو ثقة
: اين روايت را بزّار به رجال صحيح از فطر بن خليفه آورده که ثقه است .

وي بعد از آن روايت ام سلمه عليها سلام و سعد بن ابي وقاص را ذکر کرده است و پس از آن كلامي از اين عالم سنی مذهب ديدم که حيف ديدم اينجا آن را نقل نکنم و آن کلام خيلی عجيبی است ! او گفته است:

:أخرج الدارقطني في الفضايل عن معقل بن يسار رضي الله عنه قال: سمعت أبا بكر رضياللهعنه يقول: علي بن أبي طالب عترة رسول الله صلى الله عليه وسلم أي الذي حث النبي صلى الله عليه وسلم على التمسك بهم والأخذ بهديهم فإنهم نجوم الهدى من اقتدى بهم اهتدى،
وخصه أبو بكر بذلك رضي الله عنه لأنه الإمام في هذا الشأن وباب مدينة العلم والعرفان فهو إمام الأئمة و عالم الأمة، وكأنه أخذ ذلك من تخصيصه صلى الله عليه وسلم له من بينهم يوم غدير خم بما سبق، وهذا حديث صحيح لا مرية فيه ولا شك ينافيه،وروي عن الجم الغفير من الصحابة وشاع واشتهر
"دار قطني در الفضايل از معقل بن يسار روايت کرده: از ابابکر شنيدم که مي گفت: علي ابن ابيطالب عترت رسول خداست همانکه پيامبر بر تمسک به آنها و اخذ هدايت شان ترغيب کرده همانا آنهايند ستارگان هدايت که هر آنکه به ايشان اقتدا کند هدايت مي يابدو ابوبکر علي ابن ابيطالب را به آن (فضيلت) مخصوص کرد. چرا که امام در اين شان ( هدايت) است و در شهر علم و معرفت است و اوست پيشواي پيشوايان و داناي امت و گويا که آن را از تخصيص او (شخص پيامبر صلي الله عليه و آله) در روز غدير که گذشت ، گرفته است و اين حديثي صحيح است که در آن شکي نيست و هيچ شکي آن را نفي نمي کند و از جمع کثيري از صحابه روايت و پخش شده و شهرت يافته است."

ميرزا محمد بدخشياو در نزل الابرار، ص 54 درباره ي حديث غدير مي گويد: "هذا حديث صحيح مشهور و لم يتکلم في صحته الا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله؛ فانّ الحديث کثير الطرق جدا"
اين حديث صحيح و مشهور است و در صحت آن غير از متعصب و منکري که اعتباري به کلام او نيست، حرفي نمي آورد. اين حديث جدا طرق کثيري دارد.

ابوالعرفان صبّان شافعياو در اسعاف الراغبين در حاشيه نورالابصار، ص 153بعد از روايت کردن حديث غدير مي گويد: "رواه عن النبي ثلاثون صحابيا و کثير من طرقه صحيح او حسن"
اين (حديث) را سي صحابي از پيامبر روايت کردند و بسياري از طرق آن صحيح يا حسن است.

ناصرالدين البانيدرباره ي حديث غدير مي گويد: "هذا حديث صحيح و قد ورد عن جماعة من الصحابة" (السنة، ابن ابي العاصم، با تحقيق الباني، ج2، ص 566)
اين حديثي صحيح است و از جماعتي از صحابه وارد شده است.
او در موسوعه حديثي خود" سلسلة الاحاديث الصحيحة" که احاديث صحيح السند را نقل و آنها را تصحيح کرده است، حديث غدير را آورده :

حديث (غدير)زيد ابن ارقم: از 5 طريق نقل شده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير)سعد ابن ابي وقاص: از 3 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) بريدة ابن حصيب: از 3 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) علي ابن ابيطالب: از 9 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) ابوايوب انصاري:از طريق رياح ابن حارث نقل شده که رجال سند آن همگي ثقه اند.
حديث (غدير) براء بن عازب: از عدي بن ثابت نقل شده که رجال سند آن همگي ثقه اند.
حديث (غدير)عبدالله بن عباس: از عمر بن ميمون روايت شده که سند آن صحيح است.
حديث (غدير) انس بن مالک، ابوسعيد و ابوهريره: از عميرة بن سعد نقل شده که در آن سندهاي صحيح و موثق وجود دارد.الباني بعد از نقل سندهاي مختلف اين حديث و تصحيح آنها چنين مي گويد:
"اذا عرفت هذا فقد کان الدافع لتحرير الکلام علي الحديث و بيان صحته انني رايت شيخ الاسلام ابن تيميه و قد ضعف الشطر الاول من الحديث، و اما الشطر الاخر فزعم انّه کذب! و هذا من مبالغاته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الاحاديث قبل ان يجمع طرقها و يدقق النظر فيها"
"وقتي اين را فهميدي لازم است بگويم که قصد من از تفصيل کلام درباره ي حديث و بيان صحت آن اين است که من ديدم شيخ الاسلام ابن تيميه قسمت اول حديث را تضعيف کرده و قسمت دوم را گمان برده که دروغ است!! و اين به نظر من از مبالغات او به سرعت تضعيف کردن احاديث است قبل از اينکه طرق آن را جمع کند و در آنها دقت نمايد..."

*******************************************
من تنها نام چند تن از علمای عامه را که به صحت حديث غدير اعتراف کردند آوردم، که از نظرتان گذشت! اما علامه اميني "عليه الرحمة" نام 360 تن از علماي اهل تسنن که اين حديث را روايت کرده اند در جلد يكم الغدير با مصادر مربوطه شان آورده اند.
حالا شايد معنای اين کلام ميرزا محمد بدخشی را بهتر بفهميم وقتی گفت: ولم يتکلم في صحته الا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله
در صحت اين (حديث) غير از متعصب و منکري که اعتباري به کلام او نيست، حرفي نمي آورد.

سلمان فارسی
Saturday 11 August 2007, 08:07PM
اللهم صل علی محمد و ال محمد
از مبین پرسیدم، دیگری مغلطه می کند و می خواهدگنده گویی اورا هر طور شده برطرف کند(تلاش بی فایده)پس; به تمامی کسانی می گویم که نمی توانند بزرگی اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین راببیند.
- برو ید شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را بخوان وببینید او به عنوان یک سنی مذهب مراتب خجالت خود را از اینکه «اولی » در سایه خیمه رسول خدا(ص)از جنگ دوری جسته بود اعلام نموده است .
-در کتاب تاریخ کامل ابن اثیر سنی مذهب به وضوح گفته است که وقتی اولی ودومی قیافه و هیکل مرحب را از دور دیدند چنان فرار می کردند که لشکر از فرار آنها فراری شدند. دقیقا به همین دلیل رسول گرامی اسلام (ص)جمله مشهور خودشان در جنگ خیبر را بیان فرمودند وآن اینکه:
« فردا کسی را به جنگ می فرستم که خدا و رسول را
دوست دارد وخدا ورسول هم او را دوست دارند (که ا یشان)کرار است (یعنی بسیار حمله کننده است )نه فرار(به معنی بسیار فرار کننده) .»
تو که فرار شدید اولی ودومی را از جنگ خیبر نمی توانی انکار کنی البته فرقی هم ندارد اگر انکار هم کنی اظهر من الشمس است.
آیا واقعا نمی خواهی باور کنی که دو خلیفه ات (اولی ودومی) در جنگ احد با شجاعت تمام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از بالای کوه نظاره گر جنگ یک تنه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)با گروه کفار بودند........باورنکنی وباور بکنی; تاریخ عوض نمی شود .یک کلام :فرار کردند.
-پس نگاه کن :1-در احد ؟؟؟ فرار کردند.(دومی سریعتراز اولی)
2-درخندق؟؟ آب دهانشان خشک شده بود نتوانستند پاسخ رسول خدا(ص) جهت دفع عمروبن عبد ود رابدهند(چون عمرو خیلی درشت بود واین دونفر .......).
3-در خیبر؟؟ فرار شدید کردند.
4-در.......؟؟ فرار کردند .
. """"""
. """"""
. """"""".
- در مورد تولد جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) درکعبه : اگر زمانی به مکه رفتی از وهابیون آنجا بپرس با کمال ناراحتی شکاف نقره اندود شده کعبه را به تو نشان می دهند و می گویند «هذا مولد علی »
- از مدارک خودتان هم برو :مستدرک صحیحین ج 3 ص 483 و یا نور الابصار ص 69 ویاکنوز الحقائق ص 188 و یا ...... را ببین . البته چشمت را باز کن ونگاه کن که می دانم نگاه نمی کنی.
- مفهوم اسلام را بزودی برایت خوهم گفت .

محمّد
Saturday 11 August 2007, 09:53PM
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب یا الله!


دوست عزیز خواهش دارم فقط پاسخ را درج فرمایید و کسی را متهم به تعصب و ... ننمایید.
ثانیا معانی که آقای مبین نوشتند درست است . مولی آن چیزی که علامه امینی به آن اشاره می کند همان "سزاوار تر بودن به چیزی نسبت به خود آن چیز" است و معنی خلیفه و امام نمی دهد. مثال دقیق آیه مبارکه 6 سوره ی مبارکه احزاب می باشد.
النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم
پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است و ازواج او مادران آن ها (مومنین) هستند.

علامه امینی مولا را به معنی ذکر شده گرفته اس


بنده به اونچه که معتقدم وظیفه ام هست عمل میکنم. وظیفه ی من امر به معروف و نهی از منکر است و کسی رو بی جهت متهم نمیکنم.

معانی که آقای مبین نوشتند کاملا صحیح است. ولی اگر نگاهی به کتاب علامه (رحمة الله علیه) بندازید میبینید که ایشان اول معنیه ولی را مثال زده و بعد در صفحات بعدی معانیه دیگر را نفی میکند!!! نه اینکه آنها را میپذیرد! اگر که قرار به پذیرفتن معانیه دیگر بود که نیازی نبود ۱۱ جلد کتاب بنویسد.

در آیه ی کریمه ی «النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم» منظور اینست که پیامبر(ص) سزاوارتر از مردم است در کار آنها! یعنی حق دارد در امور مردم دخالت کند, اگر به کسی میگوید با فلانی ازدواج کن, یا اگر کسی را به ماموریتی میفرستد یا ... مردم حق مخالفت ندارند.
من نمیدانم منظور شما از مثال زدن این آیه چه بوده؟ یعنی چی «پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است»؟



دوست عزیز لطفا کامل و درست و دقیق پاسخ بفرمایید. اگر معنی خود را درست می دانید باید برای این کلمه یک قرینه در آیه مبارکه بیاورید. پس خواهش دارم یک بار دیگر جواب را دقیقا بفرمایید.


منظور شما رو از قرینه متوجه نمیشم! قرینه برای کلمه ی "مولا"؟ اگر این باشه منظورتون, قرینه ی آن کلمه ی "ربنا" ست.




ضمنا موارد نوشته شده از طرف جناب مبین 5 تا بود . خواهش دارم پاسخ کاملتری ارائه فرمایید. بار دیگر بنده نیز این موارد را تکرار می کنم:
جناب مبین



طبعا اینکار از حیطه ی وقت و حوصله ی من خارجه ولی من سعی خودم رو میکنم باذن الله.


»يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكمْ عَلى أَعْقَبِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَسرِينَ(149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکمْ وَ هُوَ خَيرُ النَّصرِينَ(150)«
اگر به این آیه ها نگاه کنیم میبینیم که خداوند تبارک و تعالی مومنین را از اختیار کردن کسی غیر از خدا به عنوان مولی (کسی که از او اطاعت بکنند) بر حذر میدارد و به آنها گوشزد میکند که این خداست که باید از او اطاعت کنید (مولاکم) نه کافرین.


»يَوْمَ لا يُغْنى مَوْلىً عَن مَّوْلًى شيْئاً وَ لا هُمْ يُنصرُونَ(41)«
در این آیه همونطور که میبینیم, کسی بر کسی ترجیح داده نشده! و معنی کردن مولی = دوست و یاور, بجاست.


»مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَينِ فى جَوْفِهِ وَ مَا جَعَلَ أَزْوَجَكُمُ الَّئِى تُظهِرُونَ مِنهُنَّ أُمَّهَتِكمْ وَ مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِى السبِيلَ(4)
ادْعُوهُمْ لاَبَائهِمْ هُوَ أَقْسط عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا ءَابَاءَهُمْ فَإِخْوَنُكمْ فى الدِّينِ وَ مَوَلِيكُمْ وَ لَيْس عَلَيْكمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطأْتُم بِهِ وَ لَكِن مَّا تَعَمَّدَت قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً(5)»

در این آیه کلمه ی "مولی" میتونه معنیه برادر باشه, برده باشه, .... آیه اول راجع به لفظ " ظهرک کهضر امی" و پسر خوانده هاست که خداوند اینها را نفی میکند و در آیه ی دوم قضیه را روشن میسازد که اینها پدرانتان هستند و ... . "مولی" میتونه تمام معانی را در اینجا حمل کنه. دوست, یاور, سرپرست....




محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیم

لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخیرات و اولئک هم المفلحون

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم

کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتومنون بالله ولو آمن اهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المومنون واکثرهم الفاسقون

وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا وما جعلنا القبلة التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه وان کانت لکبیرة الا علی الذین هدی الله وما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرووف رحیم



لطفا آیه ها رو کامل بگذارید جناب یا الله.
نمیخواستم اینطور صحبت کنم ولی جز این چاره ای نداشتم. آیه هایی که شما گذاشتید رو همه ی ما مسلمانان و شیعه ها بهشون ایمان داریم و ایمان داریم که از خدای متعال است و هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد. اما مشکل اینجاست که این آیه ها شامل آن سه نفر ( و بیشتر مهاجرین و انصار) نمیشوند!!! آنها جسما همراه پیامبر بودند ولی قلبا با ایشان نبودند. آنها مهاجرت کردند ولی پیامبر(ص) را "باحسان" پیروی نکردند و این را بعد از درگذشت ایشان به عینه میبینیم. حتی قبل از درگذشت رسول اکرم (ص) اونها از لشکر اسامه فرار کردند و از دستورات پیامبر سر پیچی کردند. آیا پیامبر اولی تر از مومنین "من انفسهم" نیست؟؟ آیا سزاوارتر این نیست که شیوختان امر پیامبر را اطاعت کنند تا هوای نفسشان؟!؟!

فیروز ابولولو
Saturday 11 August 2007, 10:13PM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:

karbala110
Saturday 11 August 2007, 10:26PM
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): يا حذيفة، إن حجة الله عليكم بعدي علي بن أبي طالب، الكفر به كفر بالله، والشرك به شرك بالله، والشك فيه شك في الله، والالحاد فيه إلحاد في الله، والانكار له إنكار لله، والايمان به إيمان بالله، لانه أخو رسول الله، ووصيه، وإمام امته ومولاهم، وهو حبل الله المتين، وعروته الوثقى التي لا انفصام لها،

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله ص است و همچنین امام و مولای امت پیامبر اکرم ص می باشد و او ریسمان الهی است.

امالی شیخ صدوق ص264

yaallah
Saturday 11 August 2007, 11:44PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب خیرالبریه
عزیزم شیعه از دروغ بیزار است وتابع حق وحقیقت .

آیا ابن کثیر شامی وابن اسحاق و ... شیعه اند :
في البداية والنهاية للإمام إسماعيل بن كثير الدمشقي قال البخاري رواه عروة عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لما فتحت خيبر أهديت لرسول الله صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم.
وقد قال الإمام أحمد حدثنا حجاج ثنا ليـث عن سعيد بن أبى سعيد عن أبى هريرة قال لما فتحت خيبر أهديت للنبي صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "اجمعوا لي من كان هنا من اليهود" فجمعوا له، فقال لهم النبي "هل أنتم صادقي عن شيء إذا سألتكم؟"
فقالوا: نعم يا أبا القاسم
فقال: "هل جعلتم في هذه الشاه سماً؟"
فقالوا: نعم
قال: "ما حملكم على ذلك؟"
قالوا: "أردنا إن كنت كاذباً أن نستريح منك وإن كنت نبياً لم يضرك".
وفى الصحيحين من حديث شعبه عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك أن امرأة يهودية أتت رسول الله صلى الله عليه وسلم بشاة مسمومة فأكل منها فجئ بها إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فسألها عن ذلك قالت أردت لأقتلك فقال "ما كان الله ليسلطك علي" أو قال: "على ذلك"
قالوا: ألا تقتلها
قال: "لا"
قال أنس: فمازلت أعرفها في لهوات رسول الله صلى الله عليه وسلم
وقال الزهري عن جابر واحتجم رسول الله صلى الله عليه وسلم وبقى رسول الله صلى الله عليه وسلم بعده ثلاث سنين حتى كان وجعه الذي توفى منه فقال: (مازلت أجد من الأكلة التي أكلت من الشاة يوم خيبر، حتى كان هذا أوان انقطاع أبهري) فتوفى رسول الله صلى الله عليه وسلم شهيداً.
دوست عزیز بنده نگفته ام که پیامبر اکرم (ص) در اثر سم از دنیا رحلت نفرموده اند. بلکه گفتم ادعای شما مبنی براین که در صحیح بخاری اشاره شده است که حضرت عایشه (رض) و ... به نبی مکرم اسلام (ص) سم داده اند صحیح نیست و آن حدیثی که شما از آن استفاده می نمودید که این واقعه را نقل کنید به موضوع ربطی نداشت و حدیث نیز کامل آورده شد.
اما در این که پیامبر اکرم (ص) در اثر سم موجود در طعام رحلت فرموده اند صحیح است. گویا در خیبر ایشان طعامی را خورده اند که مسموم بوده است. بخاری نقل می کند که :
وقال يونس، عن الزهري: قال عروة: قالت عائشة رضي الله عنها: كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مرضه الذي مات فيه: (يا عائشة، ما أزال أجد ألم الطعام الذي أكلت بخيبر، فهذا أوان وجدت إنقطاع أبهري من ذلك السم). باب مرض النبی (ص) و وفاته
و این حدیث به خوبی بیانگر این است که آن حدیث قبلی که شما ارائه داده اید و فرمودید که از آن متوجه می شویم که حضرت عایشه (رض) به نبی اکرم (ص) سم داده اند این گونه نیست. بار دیگر خواهش دارم متن این حدیث را مطالعه بفرمایید:
حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، وَزَادَ، قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لاَ تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ ‏"‏ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي ‏"‏‏.‏ قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَقَالَ ‏"‏ لاَ يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلاَّ لُدَّ ـ وَأَنَا أَنْظُرُ ـ إِلاَّ الْعَبَّاسَ، فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ ‏"‏‏.‏ رَوَاهُ ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم‏.
شما این حدیث را آورده بودید . حال اگر مطالعه بفرمایید متوجه خواهید آن برداشتی که فرموده بودید از آن نخواهد شد. والله اعلم

جناب خیرالبریه
اینم مدرک:
وأخرج البخاري في جزئه الثامن في باب قول النبي (صلّى الله عليه وآله): لتتبعنّ سنن من كان قبلكم. عن عطاء بن يسار عن أبي سعيد الخدري عن النبي (صلى الله عليه وآله) قال: لتتّبعنَّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبرٍ وذراعاً بذراع حتّى لو دخلوا جحر ضبٍّ تبعتموهم ـ قلنا: يا رسول الله اليهود والنّصارى قال: فمن؟ (صحيح البخاري: 8/151).
دوست عزیز اگر حدیث قبل از همین حدیث را بخوانیم متوجه منظور نبی اکرم (ص) خواهیم شد. آن حدیث این گونه است:
حدثنا أحمد بن يونس: حدثنا ابن أبي ذئب، عن المقبري، عن أبي هريرة رضي الله عنه،
عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (لا تقوم الساعة حتى تأخذ أمتي بأخذ القرون قبلها، شبراً بشبر وذراعاً بذراع). فقيل: يا رسول الله، كفارس والروم؟ فقال: (ومَن الناس إلا أولئك).
صحیح بخاری باب: قول النبي صلى الله عليه وسلم: (لتتبعنَّ سَنَنَ من كان قبلكم).
پس مشخص است که منظور امت آخرالزمان و قبل از قیامت است نه صحابی بزرگوار نبی اکرم (ص).


و اما بعد جناب حمید:
دوست عزیز ابتدا خواهش دارم مطالبی که عرضه می نمایید فقط از اهل سنت باشد. زیرا موضوع این تاپیک و ادعای شما این است که از منابع اهل سنت می توانید اولا ولایت را ثابت نمایید و همچنین این که حضرت ابوبکر (رض) انسان خوبی نبوده اند و ... . پس بحث ما فقط روی منابع اهل سنت است پس آوردن منابعی مانند بحار الانوار و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( که وی معتزلی بوده است و شاید شیعه معتزلی (والله اعلم) و کافی و الغدیر و ... که از منابع غیر اهل سنت هستند نادرست است.
به هر حال بنده آن قسمت از مطالب که در مورد تقوای حضرت ابوبکر (رض) است جدا کرده و بررسی می نمایم. و در ضمن اسلام آمده است تا تبعیض های نژادی را از بین ببرد پس خواهش دارم این مطلب که حضرت ابوبکر (رض) سیاه پوست بوده و یا اشراف زاده و از خانواده با اصل و نصب نبوده است و ... که هیچ تاثیری بر تقوا ندارد را ارائه نفرمایید. گرچه آن مطالب شاید صحیح باشد و شاید خیر ولی مهم تقوا است و لا غیر :
ان اکرمکم عندالله اتقئکم
و اما آن مطالب به شرح زیراست:
جناب حمید
عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)
منبع غیر اهل سنت است.
و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ،
بدون منبع.
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (7) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (8) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (9) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (10)
در مورد این سخن شما کافی است به صحیح بخاری بنگریم. مطمئنا صحیح بخاری معتبر تر است. گرچه بنده اصلا نمی دانم در این منابع که ذکر کرده اید واقعا چنین مطلبی نوشته شده است یا خیر.
صحیح بخاری باب: إسلام أبي بكر الصديق رضي الله عنه.
حدثني عبد الله بن حماد الآملي قال: حدثني يحيى بن معين: حدثنا إسماعيل بن مجالد، عن بيان، عن وبرة، عن همام بن الحارث قال: قال عمار بن ياسر:
رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وما معه إلا خمسة أعبد وامرأتان، وأبو بكر.

و همچنین باز بنده همان مطلبی که برای جناب محمد نوشته ام تکرار می کنم:
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم

جناب حمید
آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (13) .
دوست عزیز در ابتدا منابع خود را تفکیک کنید سپس به آن ها رجوع کرده و منابع پایه و اصلی آن ها را بیابید و سپس ارائه فرمایید. بنده هم پاسخ خواهم داد.منابع شما این موارد بوده است:
ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود .


جناب حمید
درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (14) .
منبع شما ألإستغاثه بوده است که بنده حتی نمی دانم از منابع اهل سنت است یا خیر اگر هم باشد به نظر بنده ضعیف است. بنده کمی قبل تر از صحیح بخاری برای شما نوشتم که مورد اعتماد است. والله اعلم

جناب حمید
مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ... و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه : وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (15) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (16) .
دوست عزیز در برخي از تواريخ منابع نقل شده اند و مورخ ، تحليل وقايع را به عهده خود خواننده گذارده است ، مثل تاريخ طبري و برخي ديگر تحليلي محض اند ، مثل مروج الذهب مسعودي . حال شما به بنده عرض کنید با چه منابعی مسعودی چنین اعتقادی دارد زیرا صرف این که یک شخص حتی بسیار بزرگ سخنی را بگوید 100% نمی تواند درست باشد. شما به بنده بفرمایید دلیل این گفته ی این شخص چیست و با چه منبعی چنین تحلیلی را ارائه داده است.
مطالب نوشته شده مطالبی بود که به تقوای حضرت ابوبکر (رض) بر می گشت.

و اما بعد جناب ibo
نکند شما خود جناب مبین هستی که داری از نوشته ات دفاع می کنی!!!!!
مگر شما در ذهن مبین هستی که منظور ایشان را بیان می کنی و اشکالات متنی که نوشته را می خواهی به نحوی بر طرف سازی!!!!!
خیر بنده همان ایشان نیستم. و در ضمن بنده گفته ام احتمالا. وموضوع اشاره شده اشکال متنی نبوده است. بنده متن نوشته شده از طرف ایشان را اشتباه برداشت کردم.والله اعلم

جناب ibo
بنده منابع اهل سنت را قبول ندارم چه برسد به آنکه بخواهم بر روی آنها بحث کنم!!!شما در این بحث می خواهید مطلبی را به تشیع اثبات کنید نه به سنی!!پس باید برای اثبات از مدارک تشیع استفاده کنید نه از احادیث جعلی کتب خود و برداشتهای شخصی از مطالب، پس سعی نکنید کار خود را صحیح جلوه دهید و بحث را به انحراف بکشید در حال حاضر بحث بر روی ابوبکر و عمر وعثمان است و شما دارید نعوذ بالله آنها را با امیرالمومنین علی مقایسه می کنید که در پاسخ شما مطالب بسیاری بیان شد اگر می توانید پاسخ دهید وگر نه سفسطه نکنید و بحث را به انحراف نکشید!!
دوست عزیز اولا به عنوان تاپیک دقت فرمایید. ثانیا شما و دوستان این ادعا را دارید که از خود منابع اهل سنت می توانیم بفهمیم که خلفای راشدین (رض) انسان های بی تقوایی می باشند و ما نیز دفاع نمودیم. وگرنه بنده به هیچ وجه برای اثبات با تقوا بودن ایشان (رض) از منابع خود شما (دقت کنید از منابع خود شما) تلاشی نکرده و نمی کنم.

جناب ibo
آیا شما از سخن بنده اینچنین برداشتی کرده ای؟؟؟!!!عجبا!!!!در کجای سخن بنده چنین موضوعی بیان شده؟؟؟!!!بگویید ما نیز بدانیم!!!منظور سخن بنده کاملا واضح و روشن است!!!. اینکه شما می گویی نامشخص است شاید نمی خواهی منظور را بفهمی؟؟!!!!بیشتر توضیح می دهم تا بفهمی:
در آیه 54 سوره آل عمران آمده است{فمن حاجک فیه من من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا و نساءکم وانفسنا و انفسکم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین}
در این آیه رسول خدا عده ای از مسیحیان نجران را به مباهله خواندند و فرمودند که بیایید بخوانیم پسرانمان را و پسرانتان را زنانمان را و زنانتان را ونفسهاتان را ونفسهامان را پس زاری نماییم پس بگردانیم لعنت خدا را بر دروغگویان.
رسول خدا امام حسن و امام حسین را بعنوان ابناءنا و حضرت صدیقه کبری(س)را بعنوان نساءنا و امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب را به عنوان انفسنا به مباهله بردند.(طبق اسناد شیعه و سنی)حال کسی که ابوبکر را نعوذ بالله از علیکه نفس رسول خدامعرفی شده بالاتر بداند
پس مقام اورا نعوذ بالله از رسول خدا نیز بالا تر دانسته است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوست عزیز خواهش دارم در ابتدا منابع را ذکر بفرمایید. ثانیا یک سوال ساده :
به فرض که سخن شما درست باشد . شما بفرمایید که پس رسول الله (جل جلاله) و (ص) در کدام قسمت آیه مبارکه اشاره شده است؟ دوست عزیز اگر قرار باشد انفسنا همان حضرت علی (رض) باشد پس در آیه مبارکه به پیامبر اکرم (ص) اشاره ای نشده است. دوست عزیز این را در نظر بگیرید که این صرفا یک سوال است.

دوستان عزیز متاسفانه بنده تا می خواهم به دوستان پاسخ دهم تاپیک پر از مطلب خواهد شد. از این رو بیشتر از این در توان بنده نیست که پاسخگو باشم. در ضمن بنده از این پس هم به جهت کمبود وقت و هم به جهت مربوط بودن با موضوع اصلی این تاپیک فقط در مورد حدیث غدیر پاسخ خواهم داد. از این رو امیدوارم دوستان دیگر این را به حساب این نگذارند که اهل سنت نمی توانند پاسخ گو باشند. بنده تا آن جا که برایم امکان داشته باشد در زمینه حدیث غدیر پاسخ خواهم داد.

الله اعلم. بنده نظرات خود را نوشته ام و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت فرماید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.
والسلام
یا الله

yaallah
Sunday 12 August 2007, 12:01AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوستان عزیز بنده این را بهتر می بینم که در سایت زیر پاسخ گو باشیم. در این قسمت مواردی که مد نظر اهل سنت نوشته شده است. ضمنا خواهش دارم مطالب موجز تر و مربوط به بحث اصلی باشد.
خواهش دارم با همین نام ها در این سایت عضو شوید . بنده نیز در حد توان خود پاسخگو خواهم بود. والله اعلم . در ضمن این سایت قسمت های دیگری نیز دارد که می تواند مفید باشد.
این آدرس سایت است: (آدرس اصلی sonnat.org است که فیلتر شده است.)
70.85.112.179
و این هم قسمت مربوط به حدیث غدیر
http://70.85.112.179/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=277

LBO
Sunday 12 August 2007, 01:35AM
جناب ibo

دوست عزیز خواهش دارم در ابتدا منابع را ذکر بفرمایید. ثانیا یک سوال ساده :
به فرض که سخن شما درست باشد . شما بفرمایید که پس رسول الله (جل جلاله) و (ص) در کدام قسمت آیه مبارکه اشاره شده است؟ دوست عزیز اگر قرار باشد انفسنا همان حضرت علی (رض) باشد پس در آیه مبارکه به پیامبر اکرم (ص) اشاره ای نشده است. دوست عزیز این را در نظر بگیرید که این صرفا یک سوال است.


با سلام وصلوات بر محمد و آل محمد(ع)
جناب یالا در زیر مدارک را آوردم جواب پاسخ شما نیز در آن هست.
در نوشته های پیشین نیز توضیح دادم اما نمی دانم چرا شما تکرار مکرارت را دوست دارید؟؟؟:smile09:
در این آیه امیرالمومنین علی(ع)نفس رسول خدا معرفی شده.
{در صحیح الترمذی ج2ص166}روی بسنده عن عامر بن سعد بن ابی وقاص عن ابیه،قال:لما انزل الله هذه الآیه«ندع ابناءنا وابناءکم.....»دعا رسول الله(ص)علیا(ع)وفاطمة(س)وحسنا(ع) وحسینا(ع) فقال:اللهم هولاء اهلی.
سعد بن ابی وقاص میگوید:هنگامی که این آیه نازل شد ،رسول خدا(ص)علی بن ابی طالب(ع)وحضرت فاطمه(س)وحسن(ع) وحسین(ع)را فرا خواند ،سپس فرمود :خدایا اینان اهل من هستند.
این حدیث را حاکم در مستدرک صحیحین در ج3 ص150آورده و گفته حدیث صحیح است همچنین بیحقی در کتاب سنن خود در ص 63 ج7و طبری در تفسیر خود در جلد 3 ص212و213 احادیث در اثبات این مدعا را آورده است.

در کتاب صواعق المحرقه ص93 آورده است که :
امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) در روز شوری احتجاج کرد به اهل شوری و فرمود:قسم میدهم شما را به خدا آیا در شما احدی نزدیکتر به رسول خدا(ص)در خوشاوندی نزدیکتر از من است؟
و چه کسی غیر از من که رسول خدا(ص) اورا نفس خود و ابناء اورا ابناء خود ونساء اورا نساءخود قرار داده باشد؟(اشاره به آیه مباهله)همگی گفتند خداوندا نه(کسی نیست)!!!!!
ازاین گونه احادیث در کتب شما بسیار است ؟؟!!!!
اما دریغ از چشم بینا و گوش شنوا.!!!!

yaallah
Sunday 12 August 2007, 05:28AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوست عزیز بنده از شما یک سوال ساده هم پرسیده ام. آیا غیر این است که یهودیان پیامبر اکرم (ص) را خطاب قرار دادند و الله جل جلاله به ایشان (ص) امر کردند که مباهله را اعلام کند. مگر غیر این است که یک طرف مباهله رسول اکرم (ص) است. حال به بنده بفرمایید در کدام قسمت بدیشان اشاره شده است. طبق سخن شما خود پیامبر اکرم (ص) نباید در مباهله شرکت می نمودند. آیا غیر این است.
ثانیا خواهش دارم به بنده بفرمایید که انفسکم در آیه چه کسانی بودند؟
والسلام
یا الله

ZYGORAT
Sunday 12 August 2007, 08:13AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوست عزیز بنده از شما یک سوال ساده هم پرسیده ام. آیا غیر این است که یهودیان پیامبر اکرم (ص) را خطاب قرار دادند و الله جل جلاله به ایشان (ص) امر کردند که مباهله را اعلام کند. مگر غیر این است که یک طرف مباهله رسول اکرم (ص) است. حال به بنده بفرمایید در کدام قسمت بدیشان اشاره شده است. طبق سخن شما خود پیامبر اکرم (ص) نباید در مباهله شرکت می نمودند. آیا غیر این است.
ثانیا خواهش دارم به بنده بفرمایید که انفسکم در آیه چه کسانی بودند؟
والسلام
یا الله

جناب یالله

شهرت این آیه وشان نزول آن بسیار مشهور است وخودعلمای سنی هم در مدارک فراونی اعتراف نموده اند که نفس رسول خدا در این آیه علی (ع)است.
وابنا وجود مقدس حسنین (ع).
ونسائنا مقام مقدس حضرت زهرا است.
مدارک هم موجود است اگر خواستید ارائه می گردد.

یریدون لیطفئوانورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون .

ضمنا ایاتی هم در شان خلیفه ثانیه نازل گردیده اگر طالب بودید تقدیم می نمایم .

puyan
Sunday 12 August 2007, 09:52AM
دوستان عزیز بنده این را بهتر می بینم که در سایت زیر پاسخ گو باشیم. در این قسمت مواردی که مد نظر اهل سنت نوشته شده است. ضمنا خواهش دارم مطالب موجز تر و مربوط به بحث اصلی باشد.
خواهش دارم با همین نام ها در این سایت عضو شوید . بنده نیز در حد توان خود پاسخگو خواهم بود. والله اعلم . در ضمن این سایت قسمت های دیگری نیز دارد که می تواند مفید باشد.



سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .




ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید .









سلام
درباره مقاله این تاپیک دو نکته را متذکر میشوم :

1- اولین اقدام این مقاله بحثی درباره سند حدیث غدیر است و این اقدام ، اولین اشتباه نویسنده نیز هست ! شیعیان میداند و سنیان نیز معترفند ( و این مهم از واقعیات مکتوب تاریخی است ) که حدیث غدیر یک حدیث متواتر است و کسانی که کمترین آشنایی با علم حدیث دارند میدانند که حدیث متواتر ، قطعی الصدور است و لذا نمیتوان درباره آن بررسی سندی نمود چرا که به قدری سندهای مختلف بر آن اقامه شده است که ناکارآمدی احتمالی یک سند ، در میان کثرت اسناد ، اهمیت پیدا نمیکند .
2- در دومین بخش ، نویسنده بحث نسبتا شلوغی درباره کلمه مولی در حدیث شریف غدیر ارائه کرده است . معمولا در عبارت این حدیث در کنار برخی تحریفها ، به یک نکته خاص بی توجهی میشود . من کنت مولاه {فهذا} علی مولاه ، اینکه گفته میشود منظور از مولا در این عبارت همان دوستی میان مومنان است امری اشتباه است چرا که این ، امر عمومیست و درباره همه مومنان است و ویژه امیرالمومنین علیه السلام نیست ؛ اینکه عداوت منافقان با امیرالمومنین علیه السلام آشکار شده بود هم چیز جدیدی نبود و اتفاقا عداوت منافقان شامل خود پیامبر نیز میشد آنچنانکه در همان سفر قصد ترور پیامبر را داشتند لذا توصیه پیامبری که خود در معرض ترور منافقان است درباره فرد دیگر ، نمیتواند منطقی باشد و نمیتوان امید به کمترین تاثیر آن داشت ... اموری از این دست نمیتواند دست آویز سنیان در بی توجهی به هدف اصلی فرمایش پیامبر در حدیث غدیر باشد . آنچه مهم است اینست که پیامبر خدا برای رفع هرگونه شبهه ، مولویت امیرالمومنین علیه السلام را با خودشان قیاس فرموده اند . لذا درباره مولویت رسول خدا صلی الله علیه و آله هر چه بگوییم دقیقا همان را باید درباره امیرالمومنین علیه السلام نیز تکرار کنیم و این هدف حدیث غدیر است . آیات قرآن و سنت رسول خدا کاملا گویای این حقیقت است که حق چیرگی و تسلط و حق دخالت رسول خدا در تمامی ارکان جامعه اسلامی جریان داشته است و پیامبر خدا به امر الهی حق هرگونه دخل و تصرف در کلیه امور شخصی و جمعی مسلمانان داشتند . هرچند نفس پیامبری پیامبر ، خود گویای این حقیقت است اما در آیات قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده است . النبی اولی بالمومنین من انفسهم ، پیامبر نسبت به مومنان از خودشان نسبت به خوشان ، اولویت دارد . این نشان از حق الهی پیامبر در تصرف در کلیه شؤون فردی و جمعی مسلمانان دارد و مسلمانان در هیچ موضوعی حق هیچ مخالفتی با پیامبر را ندارند . در آیه ولایت میخوانیم : انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون ، فقط و فقط الله و پیامبرش و مومنانی که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند بر شما ولایت دارند . در اینکه خداوند در تمامی شؤون مردم اولویت دارد و حق هرگونه تصرفی را داراست شکی نبوده و نیست ولی این آیه در ضمن بیان ولایت تام الهی ولایت رسولش را تاکید مینماید و همانطور که از ظاهر آیه بدست می آید این همان ولایتی است که در آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم بیان شده است . همگی مسلمانان میدانند که آیه ولایت درباره امیرالمومنین علیه السلام نازل شده و شأن نزول این آیه به رفتار خاص آن حضرت در نماز اشاره دارد . با توجه به این موضوع در می یابیم که آن حضرت نیز ولایتی همچون خدا و رسول دارد و آیه ولایت قصد بیان سه ولایت را داشته است ، ولایت الله ، ولایت رسول الله و ولایت ولی الله ، امیرالمومنین علیه السلام . در حدیث شریف غدیر پیامبر مجددا ( و بلکه مکررا ) ولایت امیرالمومنین علیه السلام را اعلان میکنند ، همان ولایت تام و بی حدی که خود داشته اند و خداوند در آیه ولایت فرموده است . پیامبر برای رفع هرگونه شبهه و پایان دادن به هرگونه بازی مخالفان ولایت ولی خود را با ولایت مخصوص و ویژه خود مقایسه نموده اند تا کسی از معنای ولایت ، معناهای عمومی و عجیب و غریب بیرون نکشد . لذا ولایت امیرالمومنین علیه السلام نه تنها بسیار وسیع تر از حکومت عادی است بلکه منصبی است که خداوند برای ایشان ( در آیه ولایت ) تعیین نموده است و این امر الهی در مواضع مختلف و به کرات از طریق پیامبر مورد تاکید و تصریح واقع شده است و حیطه آن کلیه شؤون فردی و جمعی مردم را شامل میشود که البته بخش کوچکی از آن زمامداری و حکومت است .

متشکرم











متشکرم

سلمان فارسی
Sunday 12 August 2007, 11:07AM
اللهم صل علی محمد و ال محمد
از مبین پرسیدم، دیگری مغلطه می کند و می خواهدگنده گویی اورا هر طور شده برطرف کند(تلاش بی فایده)پس; به تمامی کسانی می گویم که نمی توانند بزرگی اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین راببیند.
- برو ید شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را بخوان وببینید او به عنوان یک سنی مذهب مراتب خجالت خود را از اینکه «اولی » در سایه خیمه رسول خدا(ص)از جنگ دوری جسته بود اعلام نموده است .
-در کتاب تاریخ کامل ابن اثیر سنی مذهب به وضوح گفته است که وقتی اولی ودومی قیافه و هیکل مرحب را از دور دیدند چنان فرار می کردند که لشکر از فرار آنها فراری شدند. دقیقا به همین دلیل رسول گرامی اسلام (ص)جمله مشهور خودشان در جنگ خیبر را بیان فرمودند وآن اینکه:
« فردا کسی را به جنگ می فرستم که خدا و رسول را
دوست دارد وخدا ورسول هم او را دوست دارند (که ا یشان)کرار است (یعنی بسیار حمله کننده است )نه فرار(به معنی بسیار فرار کننده) .»
تو که فرار شدید اولی ودومی را از جنگ خیبر نمی توانی انکار کنی البته فرقی هم ندارد اگر انکار هم کنی اظهر من الشمس است.
آیا واقعا نمی خواهی باور کنی که دو خلیفه ات (اولی ودومی) در جنگ احد با شجاعت تمام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از بالای کوه نظاره گر جنگ یک تنه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)با گروه کفار بودند........باورنکنی وباور بکنی; تاریخ عوض نمی شود .یک کلام :فرار کردند.
-پس نگاه کن :1-در احد ؟؟؟ فرار کردند.(دومی سریعتراز اولی)
2-درخندق؟؟ آب دهانشان خشک شده بود نتوانستند پاسخ رسول خدا(ص) جهت دفع عمروبن عبد ود رابدهند(چون عمرو خیلی درشت بود واین دونفر .......).
3-در خیبر؟؟ فرار شدید کردند.
4-در.......؟؟ فرار کردند .
. """"""
. """"""
. """"""".
- در مورد تولد جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) درکعبه : اگر زمانی به مکه رفتی از وهابیون آنجا بپرس با کمال ناراحتی شکاف نقره اندود شده کعبه را به تو نشان می دهند و می گویند «هذا مولد علی »
- از مدارک خودتان هم برو :مستدرک صحیحین ج 3 ص 483 و یا نور الابصار ص 69 ویاکنوز الحقائق ص 188 و یا ...... را ببین . البته چشمت را باز کن ونگاه کن که می دانم نگاه نمی کنی.
- مفهوم اسلام را بزودی برایت خوهم گفت .

خیرالبریه
Sunday 12 August 2007, 01:31PM
با سلام

جالب اینست که رسول خدا (ص) هر لفظی را که میتوانستند مثل مولا ؛ ولی ؛ وصی ؛ خلیفه و امام در مورد علی(ع) بکار بردند تا حجت را کامل وتمام کرده وراه را بر بهانه جویان ببندند اما منافقین که بر قلوبشان مهر است همیشه مرامشان پیروی از متشابهات است .

http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:26PM
با سلام

جالب اینست که رسول خدا (ص) هر لفظی را که میتوانستند مثل مولا ؛ ولی ؛ وصی ؛ خلیفه و امام در مورد علی(ع) بکار بردند تا حجت را کامل وتمام کرده وراه را بر بهانه جویان ببندند اما منافقین که بر قلوبشان مهر است همیشه مرامشان پیروی از متشابهات است .

http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip (http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip)
واقعا" جوک خنده داری را گفته ای چه کسی مرامش پیروی از متشابهات است ؟؟؟
دوست عزیز اگر راست میگویی و مرامت پیروی از محکمات است پس لطف کن و آیات محکم برای اثبات : ولایت - عصمت ائمه - تقیه یاهمان دورویی-خودزنی وسینه زنی -توسل به مردگان که از اعتقادات اصلی تان است را بیاور .نه آیاتی که برای چیز دیگری آمده و با سانسور آنها وتحریف آنها با استفاده از تشابهات به دلخواه خودت تفسیر کنی تا مشخص شود مصداق فرموده قرآن "به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند " کیست .
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
خدا شما را هدایت کند :smile34::smile34::smile34:

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:30PM
واقعا درست است کسانی را که خود سنی ها آنها را مغضوب خدا می دانند با امیرالمونین علی بن ابی طالب(ع) مقایسه کرد؟؟؟؟؟؟
جوابت را درتاپیک مربوطه بگیر تا امانت داری دوستت قدمگاه را نیزببینی .واقعا" درنقل و قول از منابع باید اینگونه عمل شود؟؟؟

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:37PM
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......
واقعا" جای تعجب است که علیه خودتان مدرک میاورید دوست عزیزکمی عقلت را بکار بیانداز این جمله دوچیز را میرساند:
اول :نهایت فروتنی فاروق اعظم (رض)
دوم : نهایت دوستی و محبت بین فاروق اعظم (رض) و پدرخانمشان حیدرکرار(رض).
والا کدام آدم بی انصاف و مغروری که ازعلم تهی است اینگونه درمورد عالم دیگری سخن میراند دوست من کجایند مردان بی ادعا

LBO
Sunday 12 August 2007, 05:03PM
واقعا" جای تعجب است که علیه خودتان مدرک میاورید دوست عزیزکمی عقلت را بکار بیانداز این جمله دوچیز را میرساند:
اول :نهایت فروتنی فاروق اعظم (رض)
دوم : نهایت دوستی و محبت بین فاروق اعظم (رض) و پدرخانمشان حیدرکرار(رض).
والا کدام آدم بی انصاف و مغروری که ازعلم تهی است اینگونه درمورد عالم دیگری سخن میراند دوست من کجایند مردان بی ادعا
:smile09: :smile09: :smile09: :smile09: :smile09: عجب!!!!!!!!!!!!!!!!

در اصل توسط سلمان فارسی نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=164684#post164684)
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......

از کجای این نوشته چنین برداشتی کردی؟؟؟!!!!!
کجای این جملات مسئله ای را که تو بیان کردی می رساند!!!!!!!!!!؟واقعا در عجبم از این همه برداشت متناقض با واقعیت!!!!!!!!!!!!!
خلیفه شما در چندین مورد که به شدت در با مشکل علم روبرو شده این واقعیت را بیان کرده که همه شما از عمر دانا ترید حتی زنان خانه نشین!!!!!!!!که البته اگرهم این موضوع را بیان نمی کرد مسئله ای نبود چون این مسئله به وضوح مشخص بوده ونیازی به بازگو کردن نداشته و تنها کاری که عمر انجام داده بیان واضحات بوده که البته کار مهمی نیست.
عمر بر منبر سخن می رانده که زنی حجله نشین با استفاده از آیات قرآن سخنان خلیفه شما را نقض می کند عمر نیز مجبور به اعتراف به این امر واضح می گردد و می گوید:
کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال
حال شما از این گفته عمرهرچه خواستی برای خود برداشت کن اما چیزی که عیان است .........

LBO
Sunday 12 August 2007, 05:59PM
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .




ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید .

با تشکر از برادر گرامی جناب پویان بنده نیز فکر می کنم این حرکت جدیدی است از جانب سنی ها که با استفاده از آن می خواهند سایتهای متروک خود را سروسامان دهند که البته بی فایده است.

yaallah
Sunday 12 August 2007, 10:22PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همگی دوستان
جناب پویان
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .
سلام بر شما. دوست عزیز بنده به هیچ وجه محیط این سایت را ترک نکرده ام. بلکه منظور بنده این بود که چون مطالب موجود در این سایت همان مطالب مورد نظر بنده است پس خواهش دارم به جهت این که بنده وقت کافی برای ویرایش مطالب سایت ندارم شما به این سایت مراجعه کرده و مطالب آن را مطالعه بفرمایید و در این سایت برداشت های اهل سنت را از حدیث غدیر بررسی بفرمایید. حال این به نظر بنده بهتر آمد که بحث در همان سایت سنت انجام شود که با مخالفت شما رو به رو شد. یه هر حال بنده سعی می کنم مطالب سایت سنت را ویرایش کرده و در اختیار شما قرار دهم. گرچه باز می گویم به جهت هدر نرفتن وقت بهتر بود بحث در آن جا انجام شود.
در ضمن بنده هیچ ارتباط خاصی با مدیران این سایت یا ... ندارم و اصلا هم قصد تبلیغ و دعوت به این سایت را نداشته ام. دلیل بنده برای این کار عرض شد.
پس از شما و جناب ibo خواهش دارم هنگام نوشتن این مطالب الله جل جلاله را در نظر گرفته و اگر از آن چه نیت بنده است آگاه نیستید آن را به بنده نسبت ندهید. والله اعلم
حال منتظر مطالب بعدی باشید که ان شاء الله به زودی در این سایت درج می گردد.
الله جل جلاله خود برعلم ما افزوده و خود ما را هدایت نماید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.
والسلام
یا الله

hamid-fighter
Sunday 12 August 2007, 10:50PM
:mad:
کاش معلوم می شد که چرا نوشته های مودبانه و با سند من بعد از یک روز حذف می گردند..!!!!!
:mad: :mad: :mad: :mad:

LBO
Monday 13 August 2007, 12:39AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:

محمّد
Monday 13 August 2007, 12:45AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


آقای ibo!!! مگه نمیدونه اینها همه از فروتنیه آیت الله عمر هستند! چرا نمیخواهید قبول کنید؟!؟! مگر بل قلبهایتان قفل زده شده؟!؟!

من فقط موندم از اینهمه فروتنی, چه جوری راه میرفته طفلی :smile09::smile09::smile09:

yaallah
Monday 13 August 2007, 01:28AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
کاش معلوم می شد که چرا نوشته های مودبانه و با سند من بعد از یک روز حذف می گردند..!!!!!
آقای حمید آیا شما در این سایت ایران کلابز جمله زیر را ننوشته بودید؟
سنی ها همه شان حرام زاده و حرام لقمه اند.
امیدوارم حال معلوم شده باشد که چرا نوشته های مودبانه و با سند شما بعد از یک روز حذف می گردید. والله اعلم فقط بنده به شما می گویم دوست عزیز این گونه خطاب کردن شما بنده را هم وادار به نوشتن این جمله نمود. به هر حال از جانب بنده کینه به دل نگیرید. بنده واقعیت را گفتم. اینگونه پیش نروید و این نصیحت برادرانه مرا بپذیرید هیچ وقت کسی را به چیزی که نمی دانی خطاب نکن.

جناب محمد
آقای ibo!!! مگه نمیدونه اینها همه از فروتنیه آیت الله عمر هستند! چرا نمیخواهید قبول کنید؟!؟! مگر بل قلبهایتان قفل زده شده؟!؟!

من فقط موندم از اینهمه فروتنی, چه جوری راه میرفته طفلی
واقعا متاسف هستم. بنده به شما امید داشتم اما این جمله شما... . الله جل جلاله قلب های مسلمین به هم نزدیک کند.
والسلام
یا الله

karbala110
Monday 13 August 2007, 07:48AM
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .

ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید

متشکرم


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علیه السلام

LBO
Monday 13 August 2007, 10:46AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
جناب یالا آیا شما نیز هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانی؟؟؟؟؟
آیا تو نیز می خواهی حرف خلیفه ات را زیر پا بگذاری!!!!!!؟؟؟

خیرالبریه
Monday 13 August 2007, 11:38AM
واقعا" جوک خنده داری را گفته ای چه کسی مرامش پیروی از متشابهات است ؟؟؟
دوست عزیز اگر راست میگویی و مرامت پیروی از محکمات است پس لطف کن و آیات محکم برای اثبات : ولایت - عصمت ائمه - تقیه یاهمان دورویی-خودزنی وسینه زنی -توسل به مردگان که از اعتقادات اصلی تان است را بیاور .نه آیاتی که برای چیز دیگری آمده و با سانسور آنها وتحریف آنها با استفاده از تشابهات به دلخواه خودت تفسیر کنی تا مشخص شود مصداق فرموده قرآن "به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند " کیست .
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
خدا شما را هدایت کند :smile34::smile34::smile34:

بحول الهی فقط از قران کریم وسنت صحیح پاسخ میدهم :

ولایت در قران : ولا تطیعوا امر المسرفین و در جای دیگر اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم پس اولی الامر باید معصوم باشند وگرنه این دو ایه متناقضند وباید خداوند کسانی را معصوم معرفی کند تا مصداق این ایه باشند
ایه تطهیر که در صحیح مسلم امده در شان 5 تن ال عباست وزنان پیامبر داخلشان نیست !!

همچنین ایه ولایت : انما ولیکم الله ورسوله و.... وایه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک که با اسناد صحیح ومتواتر از جانب شیعه وسنی در باره امامت مولا علیست .

تقیه :الا ان تتقوا منهم تقاة ... جواز تقیه از قران

و رجل مؤمن من ال فرعون یکتم ایمانه : در این ایه خداوند میفرماید مرد مؤمن ال فرعون از ترس فرعون ایمانش را کتمان میکرد !!

کاش میدا نستی که ایا رسول خدا در 3 سالی که از ترس کفار در شعب ابیطالب تقیه نمیکرد و مخفیانه زندگی میگذراند ویا صحابه انحضرت .... و در غار ثور و.... تقیه نکرد ؟؟؟؟؟؟ پس با حساب شما پیامبر و مومن ال فرعون وکثیری از مومنین ، منافقند !!!!!

توسل : گویا ایه : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون را ندیده ای !!!
خداوند متعال میگوید زنده اند تو میگویی مردگان !!!

به این لینک بیا (http://hesabresi.googlepages.com/tavasol.zip) دقت کن بعد اشکال بگیر !!

LBO
Monday 13 August 2007, 12:55PM
دوست وهابی عزیز جناب مبین مگر یک موضوع را چند بار باید به توضیح دهیم؟؟!!!!!!در مورد تمام مسائلی که مطرح کردی در تاپیکهای مربوط به طور کامل پاسخت را گرفتی حال از تکرار این سوالهای تکراری می خواهی به کجا برسی الله اعلم!!!!!!!!:smile09::smile09::smile09:

مبین
Monday 13 August 2007, 03:25PM
بحول الهی فقط از قران کریم وسنت صحیح پاسخ میدهم :

ولایت در قران : ولا تطیعوا امر المسرفین و در جای دیگر اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم پس اولی الامر باید معصوم باشند وگرنه این دو ایه متناقضند وباید خداوند کسانی را معصوم معرفی کند تا مصداق این ایه باشند
ایه تطهیر که در صحیح مسلم امده در شان 5 تن ال عباست وزنان پیامبر داخلشان نیست !!

همچنین ایه ولایت : انما ولیکم الله ورسوله و.... وایه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک که با اسناد صحیح ومتواتر از جانب شیعه وسنی در باره امامت مولا علیست .

تقیه :الا ان تتقوا منهم تقاة ... جواز تقیه از قران

و رجل مؤمن من ال فرعون یکتم ایمانه : در این ایه خداوند میفرماید مرد مؤمن ال فرعون از ترس فرعون ایمانش را کتمان میکرد !!

کاش میدا نستی که ایا رسول خدا در 3 سالی که از ترس کفار در شعب ابیطالب تقیه نمیکرد و مخفیانه زندگی میگذراند ویا صحابه انحضرت .... و در غار ثور و.... تقیه نکرد ؟؟؟؟؟؟ پس با حساب شما پیامبر و مومن ال فرعون وکثیری از مومنین ، منافقند !!!!!

توسل : گویا ایه : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون را ندیده ای !!!
خداوند متعال میگوید زنده اند تو میگویی مردگان !!!

به این لینک بیا (http://hesabresi.googlepages.com/tavasol.zip) دقت کن بعد اشکال بگیر !!

دوستان با کمی دقت متوجه خواهند شد پیروان متشابهات چه کسانی هستند.درخصوص آیاتی که آورده ای :
اولین نمونه که آورده ای :چگونه ثابت کرده ای که اولی الامر باید معصوم باشند آیا خداوند فرموده اولی الامر باید معصوم باشند آیا هرکسی از مسرفین نباشد معصوم است . اگر این چیزی که عنوان کرده ای تشابهات نیست پس تشابهات چیست ؟؟؟؟؟؟
دومین نمونه :درخصوص آیه تطهیر نیز که یک جمله ازیک آیه را ازوسط آیه مخصوص همسران پیامبر آورده ای--و اهل خانه (اهل بیت )را چهارده نفر دیگر از سیزده نسل بعد آورده ای (خدایادلیلشان چقدرمحکم است!!!!!) و آنهانامیده اید -- و اهل بیت واقعی را از اهل بیت خارج کرده اید .صرفا"بخاطر این که درروایات (نه محکمات ) پیامبر دعا فرموده چهارنفر(نه امامان دیگر) خانواده حضرت فاطمه (س) را نیز ازاهل بیت ایشان قرار دهد (نه اینکه دیگران را ازاهل بیت خارج کنند) .
درحالی که با خواندن آیه های قبل و بعد و همچنین آیه ای که این جمله درآن قرار دارد هر بچه ای میفهمد که آیه ها برای ارشاد همسران پیامبر و اینکه آنها لایق پیامبر اعظم (ص) که کاملترین دین را آورده است بشوند نازل شده است .(عجب محکماتی !!!!)
سومین نمونه :برای اثبات ولایت آیه ای که هیچ ربطی به جانشینی کسی ندارد و میفرماید: "همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی کهنماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند" که دراینجا مومنین را جمع گفته و مقصودش یکنفر نمی باشد، را ملاک قرار داده و روایت عجیبی که میگوید حضرت علی(رض) ترک نماز کرده -و به آن سائلی که درحین نمازخواندن مسلمین ازآنها درخواست کمک نموده (مگر کروکوربوده)- زکات مسلمین (را که حساب کردن زکات و پرداخت آن برعهده ایشان نبوده ) درحین نماز حساب کرده که به اندازه انگشتری (چرا اموال بیت المال را درانگشت خود گذاشته بوده ) شده و آن را درحال رکوع (جل الخالق) بدون اینکه سربلند کند به آن سائل (که یکنفر بوده درحالی که قوانین زکات را حضرت علی (رض) خیلی خوب میداند که اینچنین نیست) داده .یعنی دروغ پشت دروغ بخاطر اثبات یک دروغ بزرگتر.
چهارمین نمونه :آیا آیه ای که آورده ای میفرماید تقیه (دورویی و تظاهر) ازاعتقادات اصلی مسلمانان باید باشد میبینیم:
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان‏، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد . خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست‏.
کجای این آیه میفرماید که دورو باشید و تظاهر بکنید و دروغ نیز بگویید تا بدین وسیله به خطر نیافتید درحالی که ازصفات مومن (ترس فقط از خدا - دروغ نگفتن - یکرنگی است ).دوست من امام رضا (رض) مگر پیش نماز مسجد جامع مامون خلیفه عباسی نبود ،شما میفرمائید ایشان تقیه کردند یعنی چه ؟؟؟ یعنی ایشان با دورویی و تظاهر خود را سنی نشان دادند و مانند سنی ها نمازخواندند و پیش نماز هم بودند درحالی که شیعه بودند(نعوذبالله عجب آدم حیله گر ودورو و ریاکاری بودند) دوست عزیز تقیه تهمتی است که شما به امامان خود میزنید تا تضاد درمذهب تان را توجیه کنید زیرا ایشان نیز ازاهل سنت نبوی بودند و شما غالیان تشیع هستید.
پنجمین نمونه : چرا میگویی پیامبر درشعب ابی طالب تقیه میکرده اند مگر نه اینکه ایشان به آنجا تبعید شدند بخاطر دعوت ایشان به اسلام . چرا دلایل بی ربط می آوری .ایشان اگر اعتقادشان را آشکار نکردند و به مشرکان که میپرسیدند دروغ گفته اند پس چرا به شعب ابی طالب تبعید شدند ؟؟؟؟؟ مگر مشرکان دیوانه بودند که ایشان و یارانشان را تبعید کنند !!!!!!
درغارثور هم ایشان چگونه تقیه کردند . همه چیز را قاطی میکنی تا قاطی پاطی شود و مقصود خود را برداشت کنی !!!!!! ولی عاقلان میفهمند که مقصود شما از تقیه چیست و پیامبر درغار بخاطر اینکه مشرکان ایشان را پیدانکنند و بقتل نرسانند پنهان شده اند که هرآدم عاقلی این کار را قبول میکند نه دوریی و تظاهر به عمل آنچنان که شما برای امامان و خودتان قائلید .
ششمین نمونه : بله دوست من شهیدان زنده اند ولی نه آنگونه که تومیپنداری . بنا برفرموده قرآن و پیامبر(ص) درحقیقت مرگ آغاز یک زندگی جاوید است که بوسیله مرگ دست انسان از این دنیا کوتاه میشود و پس ازمرگ حتی یک لحظه نمیتواند دراین دنیا کاری انجام دهد و فرصت او تمام شده است . درضمن توسل به مردگان را چگونه برداشت کرده ای!!!!!!!!!!!
درانتها دوست عزیز باردیگر میگویم :
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
درست نيست اين امور مهم و بنيادي به وسيلة دلايلي ظني و غير صريح اثبات گردند، و اگر چنين باشد اساس دين مورد ترديد قرار مي‌گيرد، چون بر پايه‌ هاي تخميني و ظني استوار گرديده‌اند. و از اين ‌رو در قرآن به صراحت از آن نهي شده است:
﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾(آل عمران: 7).
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم‏» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى‏باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد). و قسمتى از آن، «متشابه‏» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابراين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «ام‌الکتاب»، اساس و مرجع است .آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده مي‌شود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها مي‌فرمايد
:﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾(آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏ انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».

yaallah
Monday 13 August 2007, 03:49PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیرالبریه ما همچنان منتظر هستیم در مورد اتهامات وارده به اهل سنت از سوی شما پاسخ شما را بشنویم.
شما گفتید که حضرت عایشه (رض) به نبی اکرم (ص) سم داده اند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید اهل سنت لواط را انجام می دهند که غلط بود که غلط بود و جواب داده شد .
گفتید متعه را درست می دانند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید که نبی اکرم (ص) حضرت عایشه (رض) را طلاق داده اند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید حضرت عایشه (رض) "فرموده اند : در مورد ما هیچ آیه ای نازل نشده است. " که غلط بود و برداشت جنابعالی اشتباه بود و جواب داده شد.
و ... .
شما را به الله جل جلاله ، شما را به الله جل جلاله ، شما را به الله جل جلاله اگر به قرآن اعتقاد دارید مراقب باشید که شامل افاک اثیم نشوید و این نصیحت برادرانه بنده به شماست و این را از روی خیر خواهی به شما می گویم. دوستان شیعه احادیث را ناقص مگویید، برداشت خود را از آن نگویید، وقتی چیزی را شنیدید درباره آن تحقیق کنید تا ببینید درست است یا خیر، در مورد این جا تقیه نکنید که علمای خودتان هم می گویند در موقع خطر است مگر در این سایت خطر جانی یا ... می بینید، و از شما خواهش دارم با محبت نسبت به طرف مقابل رفتار کنید. جناب خیر البریه این نصیحت برادرانه بنده شماست در دین تحقیق کنید و وقتی پاسخی از طرف مقابل نشنیده اید طرف مقابل را متهم نکنید.
شاید کمی تند برخورد کردم به هر حال اگر کسی از این سخنان ناراحت شد از ایشان عذر خواسته پس برای بنده از الله جل جلاله آمرزش بخواهد.
والله اعلم
والسلام
یا الله

مبین
Monday 13 August 2007, 04:49PM
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر (ص) میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی (ع) از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر (ص) ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.
حضرت علي(رض)، بعد از وفات حضرت عمر(رض)، او را ستوده است. ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنه روي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482).


و اما در درایت امام علی (ع) همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.

از دوستان خواهش میکنم منصفانه قضاوت کنند (منصفانه!!!! ) آیا ایمان آوردن یک بچه نابالغ که درخانه پیامبر نیز زندگی میکرده و تحت تاثیر تعالیم اوبوده (که درحقیقت اگر ایمان نمی آورد خیلی عجیب بود)کارشاق و مهمی بوده یا ایمان آوردن ابوبکر(رض) یک شخصیت تاجر و پولدار مکه (که معروف بودگنج قارون دارد )و با ایمان آوردن حرمت و احترام نزد بزرگان قریش و خویشاوندان و حمایت قبیله خود(که درآن دوران ضامن بقا بوده ) و مال و ثروت و جاه ومقام خود را از دست میداده حتی ممکن بود جان خود و خانواده اش را نیز بگیرند کار شاق و مهمی بوده است .
یا عمر(رض) که سفیر مکه (درحقیقت وزیر امورخارجه الآن )و قریش درتمامی امور با کشورها و قدرتهای خارجی بوده و یکی از هفده نفر باسواد درمکه بوده و تاجر موفقی بوده و از منزلت و ارج و قرب و هیبت زیادی نزد بزرگان قریش برخوردار بوده که لازمه اسلام آوردن او دست شستن از تمام این امتیازات و حتی بقیمت ازدست دادن جان خود و خانواده اش ممکن است تمام شود.
و یا عثمان (رض) که ایشان نیز دقیقا" شرایط مشابه داشتند.
دوستان خود قضاوت کنند (منصفانه ) و ببینند این مدعیان انصاف و درایت چه چیزی را مستمسک خویش قرارداده اند تا بوسیله آن افضلیت را ثابت کنند.:smile34:

LBO
Monday 13 August 2007, 06:37PM
((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482).


دوست وهابی جناب مبین برای چندمین بار است که می گویم از مدارک شیعه چیزی داری بیاور وگر نه خودت را خسته نکن و از مدارک جعلی سنی به ما چیزی را اثبات نکن .
در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
دستان وهابی آیا هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانید؟؟؟؟؟
آیا می خواهید حرف خلیفه خودتان را زیر پا بگذارید!!!!!!؟؟؟:smile09::smile09:

مبین
Monday 13 August 2007, 07:14PM
دوست وهابی جناب مبین برای چندمین بار است که می گویم از مدارک شیعه چیزی داری بیاور وگر نه خودت را خسته نکن و از مدارک جعلی سنی به ما چیزی را اثبات نکن .
با عرض احترام خدمت شما دوست عزیز مدارک شیعیان غالی که بقول خودشان طرفداری از چند نفر میکنند و درحقیقت درحق ایشان غلو میکنند دیگر چه ارزشی میتواند برای قیاس محبوب آنها و مغضوب آنها داشته باشد .سعی کن کمی هم عقلانی تر درخواست بکنی . پس بهتر است از کسی که هم علی (رض) را دوست دارد و هم ابوبکر (رض) و هم فاطمه زهرا(س) و هم عمرفاروق (رض) را دوست دارد نظر بدهد چون مسلما"به حقیقت نزدیکتر است
مهمتر از آن اینکه بنیان شیعه به اثبات این موارد بستگی دارد وگرنه نابود میشود ولی اهل تسنن ... شما ثابت کن علی افضل تر است قبول میکند ثابت کن عثمان افضل تر است قبول میکند البته مشروط بر آنکه ثابت کنی نه غلو کنی.




دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
دستان وهابی آیا هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانید؟؟؟؟؟
آیا می خواهید حرف خلیفه خودتان را زیر پا بگذارید!!!!!!؟؟؟:smile09::smile09:

دوست عزیز سخن ما این نیست که تمام فضائل حضرت علی (رض) در حضرت عمر (رض) وجود دارد چنانکه تمام توانائیها و فضائل حضرت عمر(رض) نیز درحضرت علی (رض) وجود نداشت و اگر کمی (فقط کمی )دقت کنی این سخن فاروق اعظم (رض) نشانه این است که این فضائل خیلی باارزش هستند و نزد این افراد فرهیخته اهمیت زندگی و امور مادی نزد فضائل اسلامی خیلی پائین است .

LBO
Monday 13 August 2007, 11:02PM
خیلی میبینیم که برادران سنی ما تکرار میکنند فاروق و صدیق و امیر المؤمنین حال در کتب معتبر اهل سنت ببینید این القاب از ان کیست ؟؟ :


يا ايها الذين امنوااتقواالله و كونوا مع الصادقين


ان هذا صديق الاكبر و فاروق هذه الامة (الطبراني في الكبير عن سلمان و ابي ذر معا و الديلمي عن سلمان)

انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كاذب (امام احمد و النسايي و ابن ابي شيبه عن علي)


انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كذاب صليت قبل الناس بسبع سنين (ابن ماجه و حاكم عن عباد بن عبد الله وزاد الحاكم قبل ان يعبد ه احد من هذه الامة)

انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر(ابن ماجه و النسايي و ابو نعيم و الحاكم و ابن قتيبه عن علي)

انا صديق الاكبرامنت قبل ان يؤمن ابي بكر و اسلمت قبله(رواه النسايي و العقيلي و ابن قتيبه عن علي )

انا فاروق الاعظم لا يقولها بعدي الا كاذب (الامام ابو حنيفه و الطيالسي وهو من مشايخ البخاري و الحاكم عن علي)


الامام علي عليه السلام يصف ابا بكر وعمر بلكاذبان الخائنانالآثمان الغادران أقرأ النص في صحيح مسلم باب الحديث برقم 3302 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=4242) و في صحيح البخاري كذا وكذا !!!!!!!



قال علي بن ابيطالب (ع) : انا اول من يجثوا بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة و فيهم نزلت :‏ ‏ ‏





في ربهم (رواه البخاري في الصحيح )خصمان اختصموا هذان ‏ (http://javascript%3cb%3e%3c/b%3E:OpenQuran(21+1,%2018+1))



انت الصديق الاكبروانت فاروق الذي تفرق بين الحق والباطل(الحاكم عن ابي ذر)

هذا الصديق الاكبر(شاذان عن علي)

الزموا عليا فانه الفاروق بين الحق و الباطل (ابن عبد البر و الديلمي عن ابي ليلي)


هذا صديق الاكبر و فاروق الامة و هذا يعسوب المؤمنين (حاكم عن ابي ذر و الطبراني و ديلمي عن عن سلمان)

أما عمر الفاروق فقد ذكرالذهبي فيما معناه: أن كل جمهور العلماء أتفق أن هذه التسمية لم تكن أيام الرسول (ص) بل سمى اليهود عمر بن الخطاب بالفاروق عندما فتحت القدس أيام خلافته!! وهنالكحديث واحد عن عائشة رضي الله عنها على لسانها وضعفه جمهور العلماء يقول أن النبيسمى عمر بالفاروق!! فيقول الذهبي: فتتمسك بعضهم بحديث عائشة الضعيف وتركوا الرأيالآخر...!


بله این هم گواهی بزرگترین رجالی سنت که این لقب را یهود به عمر دادند !!

الصديقون ثلاثة حزقيل مؤمن ال فرعون و حبيب النجار مؤمن ال يا سين و علي بن ابيطالب و هو افضلهما ( الطبراني عن ابن مسعود و امام احمد و دارقطني و طبري و ديلمي و ابو نعيم عن ابي ليلي و ابن عباس )

ان الله اوحي الي ان عليا سيد المؤمنين و امام المتقين و قايد عز المحجلين(حاكم والبزاز و ابو نعيم وابوبكر ابي شيبه عن سعد بن زراره


انه سيد المسلمين وولي المتقين و قايد عز المحجلين( البزاز و الحاكم و ابن النجار عن عبدالله بن سعد بن زراره)


انت يا علي فختني و ابو ولدي انت مني و انا منك (نسايي عن زيد بن ثابت)


قال رسول الله " صلى الله عليه وآله وسلّم " : ( ... ، وسوف يخرجالله من صلب الحسين تسعة من الائمة امناء معصومون ، ... ) تاريخ دمشق : 1 / 239ح303 ، فرائد السمطين : 2 / 84 ، المعجم الكبير : 135 ، ذخائر العقبى : 135 ، مفتاحالنجا : 263 .




يا علي انك لسيد المسلمين و يعسوب المؤمنين( الطبراني عن ابي ذر وابن عساكر عن سلمان)

علي يعسوب المؤمنين(طبراني و نسايي و ابن عدي عن علي )

انا يعسوب المؤمنين(ديلمي عن الحسن و علي)

انت يعسوب الدين(حاكم عن ابي ذر)

ان الله اوحي في علي انه امام المتقين(ديلمي عن جابر و ابوبكر مردويه و ابن قانع عن سعد بن زراره)

ان الله قد باهي بكم و غفر لكم عامة و لعلي خاصة(امام احمد عن فاطمة الزهراء و ديلمي عن ابن عمر)

ان الله يباهي لعلي كل يوم الملا يكة المقربين( ديلمي عن جابر)

ان الله عهد الي في علي انه راية الهدي و منار الايمان و امام الاولياء(ابن مردويه عن انس)


امرنا النبي (ص) ان نسلم علي بن ابيطالب بيا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته (ابن مردويه عن سالم مولي حذيفة بن اليمان)


الان يد خل سيد المسلمين و اميرالمؤمنين و خير الوصيين اذ دخل علي (ابن مردويه و ديلمي عن انس)


انت امير المؤمنين(ابن مردويه عن ابن عباس)

ياعلي انك لسيد المؤمنين (ابن عساكر عن سلمان و الطبراني عن ابي ذر)

ياعلي ان اول من ينشق عنه الارض يوم القيامة انا و انت معي و معك لواء الحمد(خطيب و الرافعي عن علي)

ياعلي انت صاحب لوايي في الدنيا والاخرة(ديلمي عن ابي سعيد والخوارزمي عن علي)


لك في الجنة احسن منها (حاكم و احمد عن علي)

يا ابا برزه علي بن ابيطالب اميني غدا في القيامة و صاحب رايتي في القيامة علي مفاتيح خزاين رحمة ربي(ابو نعيم عن انس)

قالوا يا رسول الله من يحمل رايتك يوم القيامة قال الذي حملها في الدنيا علي (ابن حبان عن جابر بن سمرة)

ياعلي الا ترضي ان منزلتك مقابل منزلتي(طبراني عن عبد الله بن ابي اوفي)

ياعلي الله و رسوله و جبرييل راضون عنك(طبراني في الكبير عن ابي رافع)

ياعلي لم يشم رايحة الجنة من لم يوالك (ديلمي عن علي)

ان علي سبق بالهجرة(ترمذي و الطبراني عن اسامه)

يا انس انطلق وادع لي سيد العرب(طبراني عن ابي ليلي)


انا سيد ولد ادم و علي سيد العرب( ابونعيم عن امام حسن (ع) و الحاكم عن جابر و ابن عباس و عايشه و الدارقطني في الافراد عن ابن عباس)

انا سيد العالمين و هو سيد العرب (الحاكم و ابو نعيم و البيهقي عن عايشه)

ادعو سيد العرب (حاكم عن عايشه و جابرو ابو نعيم عن امام الحسن و دارقطني عن ابن عباس)

والذي بعثني بالحق لقد زوجتك سيدا في الدنيا و سيد ا في الاخرة لا يبغضه الا منافق(طحاوي في مشكل الاثارعن عمران و حاكم و ديلمي عن ابن عباس)


انت سيد في الدنيا و سيد في الاخرة( امام احمد و حاكم و خطيب و ابو عمر عن ابن عباس)

يا انس اول من يد خل عليك من هذا الباب فهو امير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين (الطبراني و ابن مردويه عن انس و ابي رافع و ابو نعيم و ديلمي عن انس)

ان ابا بكر و عمر دخلا علي علي و قال السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته(ابن مردويه عن سالم مولي علي )


اقبل علي يوما فقال النبي (ص) هذا سيد المسلمين(دارقطني عن انس)


مرحبا بسيد المسلمين و امام المتقين ( ديلمي و ابن مردويه عن انس و عن النواس بن سمعان)
والذي بعثني بالحق لقد زوجتك سيدا في الدنيا و سيد ا في الاخرة لا يبغضه الا منافق(طحاوي في مشكل الاثارعن عمران و حاكم و ديلمي عن ابن عباس)


انت سيد في الدنيا و سيد في الاخرة( امام احمد و حاكم و خطيب و ابو عمر عن ابن عباس)

يا انس اول من يد خل عليك من هذا الباب فهو امير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين (الطبراني و ابن مردويه عن انس و ابي رافع و ابو نعيم و ديلمي عن انس)

ان ابا بكر و عمر دخلا علي علي و قال السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته(ابن مردويه عن سالم مولي علي )


اقبل علي يوما فقال النبي (ص) هذا سيد المسلمين(دارقطني عن انس)


مرحبا بسيد المسلمين و امام المتقين ( ديلمي و ابن مردويه عن انس و عن النواس بن سمعان)

علي سيد شباب العرب(ابن عساكر عن قيس بن ابي حازم )

ذاك من خير البشر (امام احمد عن عقبة بن سعد العوفي)


قال رسول الله (ص) لعلي انك عبقريهم (خطيب عن ابن عباس )


علي خير البشر ومن ابي فقد كفر(امام احمد و الخطيب عن جابر و ابن مردويه عن حذيفه و حاكم عن ابن مسعود و ابن شاذان عن علي)

من لم يقل علي خير الناس فقد كفر ( خطيب عن جابر و علي و حاكم عن ابن مسعود وابن حجر في تهذيب التهذيب ج9 ص 419 )

علي خير البشر ومن شك فيه فقد كفر(ابو يعلي موصلي عن جابر)


علي سيد الصادقين (سبط ابن الجوزي عن ابن عباس)


انت اخي في الدنيا والاخرة(الترمذي و الطبراني و الدار قطني و ابن عبد البر عن ابن عمر )


انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كذاب صليت قبل الناس بسبع سنين (ابن ماجه و حاكم عن عباد بن عبد الله وزاد الحاكم قبل ان يعبد ه احد من هذه الامة)




قال الله تعالي فنجعل لعنة الله علي الكاذبين

LBO
Monday 13 August 2007, 11:05PM
اولا این در مورد فاروق اعظم که گفتی!!!!که برادر گرامی جناب خیرالبریه زحمت آنرا کشیده اند.

LBO
Monday 13 August 2007, 11:06PM
اما دوم:


دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنتنبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفایراشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خداو رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید ونبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) ازعثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است

این مطلبی است که تو گفتی، باز هم که زیر حرف خودت می زنی!!!!!!!


دوست عزیز سخن ما این نیست که تمام فضائل حضرت علی (رض) در حضرتعمر (رض) وجود دارد چنانکه تمام توانائیها و فضائل حضرت عمر(رض) نیز درحضرت علی(رض) وجود نداشت و اگر کمی (فقط کمی )دقت کنی این سخن فاروق اعظم (رض) نشانه ایناست که این فضائل خیلی باارزش هستند و نزد این افراد فرهیخته اهمیت زندگی و امورمادی نزد فضائل اسلامی خیلی پائین است.
ابتدا باید یک سوال بپرسم که آیا عمر فضیلت هم داشته؟؟؟؟؟؟؟عجب!!!!!!:eek::eek:
کدام فضیلت را عمر داشته که نعوذ بالله حضرت علی (ع)آرزوی داشتن آنرا داشته است؟؟؟؟؟!!!!!
آیا گریختن در جنگ فضیلت است؟؟؟!!!:smile09:البته شاید در نوع گریختن به دیگران فضل داشته باشد چون در جنگ خیبر عمر چنان می گریخت که مسلمانان از گریختن او به وحشت آمده وگریختند!!!!!!:smile55:
آیا حلال خدا را حرام کردن فضل است!!!!!:smile09::confused:
آیا ........فضل است.................
اگر اینها برای عمر فضل محسوب می شود بشود ولی نبودن آنها در حضرت علی(ع) فضلی است که آن حضدت به تمام عالمیان دارد.

در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


نظرت را صریح بیان کن طفره نرو تو درست می گویی یا عمر؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

yaallah
Monday 13 August 2007, 11:36PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب lbo
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب را رها کنید پس همانا از رسول خدا در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!
جناب lbo اولا عذر می خواهم که شما را جناب ibo خطاب می کردم. ثانیا حدیثی که آورده اید غلط است و صحیح نیست یا اگر صحیح می گیرید نیاز به توضیح دارد و همه جنبه های آن در این حدیث نیامده است.اگر اشتباه نکنم منظور شما این حدیث باشد:
أنا أسلم بن الفضل بن سهل ثنا الحسين بن عبيد الله الابزاري
البغدادي نا إبراهيم بن سعيد الجوهري حدثني أمير المؤمنين المأمون حدثني الرشيد حدثني المهدي حدثني المنصور حدثني أبي حدثني عبد الله ابن عباس قال : سمعت عمر بن الخطاب يقول : كفوا عن ذكر علي ابن أبي طالب فقد رأيت من رسول الله صلى الله عليه وسلم فيه خصالا لان تكون لي واحدة منهن في آل الخطاب أحب إلي مما طلعت عليه الشمس ، كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة في نفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فانتهيت إلى باب أم سلمة وعلي قائم على الباب
فقلنا : أردنا رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فقال : يخرج إليكم ، فخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم فسرنا إليه فاتكأ على علي بن أبي طالب ثم ضرب بيده منكبه ثم قال : إنك مخاصم تخاصم ، أنت أول المؤمنين إيمانا ، وأعلمهم بأيام الله ، وأوفاهم بعهده ، وأقسمهم بالسوية ، وأرأفهم بالرعية وأعظمهم رزية ، وأنت عاضدي ، وغاسلي ، ودافني ، والمتقدم إلى كل شديدة وكريهة ، ولن ترجع بعدي كافرا وأنت تتقدمني بلواء الحمد وتذود عن حوضي ، ثم قال ابن عباس من نفسه : ولقد فاز علي بصهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وبسطة في العشيرة وبذلا للماعون وعلما بالتنزيل وفقها للتأويل ونيلا للاقران (الابزاري كذاب).
اولا به راویان دقت فرمایید ثانیا در آخر آن اگر اشتباه نکنم نویسنده گفته است یکی از راویان کذاب است. اما به هر حال بنده حدیث دیگری را که چند صفحه بعد نوشته شده است می آورم که شاید توضیح خوبی برای این حدیث باشد:
(مسند عمر) عن ابن عباس قال : قال عمر بن الخطاب : كفوا عن ذكر علي بن أبي طالب فاني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : في علي ثلاث خصال لان يكون لي واحدة منهن أحب إلي مما طلعت عليه الشمس ، كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة ابن الجراح ونفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم والنبي صلى الله عليه وسلم متكئ على علي بن أبي طالب حتى ضرب بيده على منكبه ثم قال : أنت يا علي ! أول المؤمنين إيمانا وأولهم إسلاما ! ثم قال : أنت مني بمنزلة هارون من موسى ، وكذب علي من زعم أنه يحبني ويبغضك (الحسن بن بدر فيما رواه الخلفاء والحاكم في الكنى والشيرازي في الالقاب وابن النجار).
می توان اثبات کرد که حدیث صحیح نیست ولی به هر حال اگر شما آن را صحیح هم بدانید مشکلی نیست. با فرض صحیح بودن آن حضرت عمر (رض) سه صفت در حضرت علی (رض) دیده اند که این سه صفت را ناشی از تقوای ایشان می دانند و آرزو کردند که آن سه صفت در ایشان می بود زیرا در این صورت آخرت را داشتند و آخرت از تمام دنیا بهتر است.
اما به نظر بنده این حدیث جعلی است زیرا اولا می گوید حضرت علی (رض) اولین فرد مسلمان و ایمان آورنده است که چنین حرفی با برخی دیگر از روایات تناقض دارد پس با اطمینان نمی توان گفت چنین است و در ضمن در 10 سالگی ایشان ایمان آوردند که در واقع اسلام از سن بلوغ محاسبه می شود و در واقع تکلیف اسلام از دسته کودکان برداشته شده است اما این مورد اگر درست هم باشد به نظر بنده فضیلت خاصه نیست بلکه تاییدی بر تقوای ایشان (رض) است و بنده نظر خود را در این رابطه قبلا گفته ام که اگر مراجعه بفرمایید مشهود است. ( در ضمن شاید منظور از این که می گوید اولین مومنان است از نظر مقام باشد که در این صورت چون در بسیاری از احادیث در صحیح بخاری که اعتبار بیشتری دارد و چندین حدیث که در همین کتاب است که مقام حضرت ابوبکر (رض) را بالاتر می داند پس حدیث غلط است.مثلا در همین کتاب نوشته شده است:عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة. هرکس مرا از ابوبکر و عمر با فضیلت تر بداند بر او حد باید جاری شود.) و همچنین گفته شده است منزلت حضرت علی (رض) مانند حضرت هارون (ع) به حضرت موسی (ع) است که این نیاز به توصیح دارد و چندی پیش به جناب خیرالبریه پاسخ داده شد.

در حالت کلی اگر شما این حدیث را صحیح می دانید توجه شما را به حدیث زیر از همین کتاب جلب می کنم:
(مسند الصديق رضي الله عنه) قال عباس الترقفي في جزئه حدثنا عثمان بن سعيد الحمصي ثنا محمد بن المهاجر عن أبي سعد خادم الحسن عن الحسن قال : جاء رجل إلى عمر بن الخطاب فقال : من خير الناس ؟ قال : ذاك أبو بكر بعد نبي الله صلى الله عليه وسلم ، ثم أتى أبا بكر بعد فقال : يا أبا بكر ! من خير الناس ؟ قال : ذاك عمرابن الخطاب بعد نبي الله صلى الله عليه وسلم ، قال : وأني علمت ذلك ؟ قال : لان الله باهى بعمر بن الخطاب الملائكة وأقرأه جبريل عنه السلام مرتين ولم يكن لي شئ من ذلك (كر وقال : مرسل وقد روى من حديث موصول).
اگر دقت بفرمایید هیچ یک از صحابه خود را افضل بر صحابه دیگر نمی داند و این نشان از تقوای ایشان دارد. پس این که حضرت عمر چنین جمله ای را فرموده اند (در صورت صحیح بودن حدیث) نشان از تقوای ایشان دارد که بسیار متواضع هستند.

در آخر این را به شما عرض می کنم در همین کتاب در چند صفحه قبل از همین حدیث نوشته شده است:
عن زر بن حبيش عن علي قال : قال رسول الله
صلى الله عليه وسلم : أبو بكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة من الاولين والآخرين إلا النبيين والمرسلين ، لا تخبرهما يا علي ما عاشا .
عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة.
عن الحسن بن علي عن أبيه قال : كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم إذا طلع أبو بكر وعمر فقال : هذان سيدا كهول أهل الجنة من الاولين والاخرين إلا النبيين والمرسلين ، يا علي ! لا تخبرهما.
عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة (خط في تلخيص المتشابه).
عن أبي الدرداء قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من فلق (1) فيه إلى أذني ورآني وأنا أمشي بين يدي أبي بكر وعمر فدعاني فقال لي : يا أبا الدرداء ! أتمشي بين يدي من هو خير منك ؟فقلت : ومن هو يا رسول الله ؟ فقال : أبو بكر وعمر ، ما طلعت الشمس ولا غربت على أحد بعد النبيين والمرسلين خير من أبي بكروعمر (كر).
دوست عزیز خود حضرت علی (رض) این موارد را فرموده اند پس آیا نتیجه گیری شما می تواند درست باشد؟
در ضمن فرمایش جناب مبین نیز صحیح است.

و اما بعد:
به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
آن چه در تفسیر قرطبی نوشته شده است این مورد است:
وهذه السورة فضلها عظيم وثوابها جسيم. ويقال لها: فسطاط القرآن، قاله خالد بن معدان. وذلك لعظمها وبهائها، وكثرة أحكامها ومواعظها. وتعلمها عمر رضي الله عنه بفقهها وما تحتوي عليه في اثنتي عشرة سنة، وابنه عبدالله في ثماني سنين كما تقدم.
اولا این مورد تاریخ تحلیل محض است پس باید منبع آن را دریافت. ثانیا این 12 سال در طی رسالت نبی اکرم (ص) هم بوده است زیرا عمر ایشان به همین اندازه بوده است. ثالثا بسیاری از آیات سوره ی بقره آخرین آیات قرآنی بوده است. رابعا نویسنده خواسته است بگوید فضیلت این سوره بسیار بزرگ است. خامسا فراگرفتن کل این سوره از نظر فقه و آن چه محتوای این سوره است موضوع اصلی بوده که 12 سال طول کشیده است و این یادگیری به صورت کامل بوده است و این خود فضیلتی بزرگ است که کسی بتواند این سوره بزرگ را به طور کامل فراگیرد.
حال یک سوال پیش می آید حضرت (رض) به فرض در 12 سال آن را فراگرفته است ما در چند سال آن را می آموزیم؟


دوستان عزیز چون از مبحث اصلی خارج شده ایم بنابراین از این پس بنده هیچ موردی را پاسخگو نخواهم بود حتی اگر بنده را خطاب قرار دهید و از موضوعات قبلی صحبت بنمایید. با تشکر

والله اعلم بنده نظرات خود را نوشتم و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر قراردهد و خود ما را هدایت کند و خود بر علم ما بیفزاید.
والسلام
یا الله

LBO
Tuesday 14 August 2007, 12:36AM
در اینجا که پاسخی برای سوالاتم در گفته های شما نیافتم من از شما یک پاسخ صریح خواستم که ندادید وبه عوض کردن بحث پرداختید پاسخ دهید طفره نروید!!!!
در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


ابتدا باید یک سوال بپرسم که آیا عمر فضیلت هم داشته؟؟؟؟؟؟؟عجب!!!!!!:eek::eek:
کدام فضیلت را عمر داشته که نعوذ بالله حضرت علی (ع)آرزوی داشتن آنرا داشته است؟؟؟؟؟!!!!!
آیا گریختن در جنگ فضیلت است؟؟؟!!!:smile09:البته شاید در نوع گریختن به دیگران فضل داشته باشد چون در جنگ خیبر عمر چنان می گریخت که مسلمانان از گریختن او به وحشت آمده وگریختند!!!!!!:smile55:
آیا حلال خدا را حرام کردن فضل است!!!!!:smile09::confused:
آیا ........فضل است؟و.................
اگر اینها برای عمر فضل محسوب می شود بشود ولی نبودن آنها در حضرت علی(ع) فضلی است که آن حضدت به تمام عالمیان دارد

خیرالبریه
Tuesday 14 August 2007, 07:36AM
ان الذين يكتمون ما أنزلنا
من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس ‏في الكتاب
أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا
فأولئك أتوب عليهم ‏وأنا التواب الرحيم

با سلام

از کلیه دوستان تقاضا دارم با این شخص و امثال او که لهم قلوب لا یفقهون بها وارد بحث نشوند که خودتان را خسته کرده اید چون هیچ اصلیرا که بر اساس ان بتوان با ایشان بحث کرد ،قبول ندارند :

جناب مبین :

شما نه قران را می فهمی نه صحاحتان را یا شاید عناد ولجاجت داری :

در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی (ص) بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!:eek:

اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی (ص) است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )

مگر در صحیح مسلم که صحیحترین کتابتان (عدل بخاری )است نگفته بصراحت که اهل بیت 5 نفرند ونساء نبی نیستند :


خرج رسو ل الله (ص) غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)



لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث




يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .


اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی (ص) آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!


اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی (ع) را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول (ص) میجنگد ووقتی علی (ع) را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
مگر این ایه را ندیده بود : ومن اظلم ممن کتم شهادة کیست ظالمتر از انکه شهادتی را کتمان کند ؟

وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی (ع) نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده) مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))

بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است

اما جواب yaallah
ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده

از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc

مهتدی
Tuesday 14 August 2007, 02:26PM
ان الذين يكتمون ما أنزلنا



من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس ‏في الكتاب


أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا


فأولئك أتوب عليهم ‏وأنا التواب الرحيم


با سلام

از کلیه دوستان تقاضا دارم با این شخص و امثال او که لهم قلوب لا یفقهون بها وارد بحث نشوند که خودتان را خسته کرده اید چون هیچ اصلیرا که بر اساس ان بتوان با ایشان بحث کرد ،قبول ندارند :

جناب مبین :

شما نه قران را می فهمی نه صحاحتان را یا شاید عناد ولجاجت داری :

در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی (ص) بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!:eek:

اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی (ص) است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )

مگر در صحیح مسلم که صحیحترین کتابتان (عدل بخاری )است نگفته بصراحت که اهل بیت 5 نفرند ونساء نبی نیستند :


خرج رسو ل الله (ص) غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)



لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث




يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .


اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی (ص) آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!


اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی (ع) را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول (ص) میجنگد ووقتی علی (ع) را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
مگر این ایه را ندیده بود : ومن اظلم ممن کتم شهادة کیست ظالمتر از انکه شهادتی را کتمان کند ؟

وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی (ع) نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده) مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))

بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است

اما جواب yaallah
ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده

از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39:

yaallah
Tuesday 14 August 2007, 04:22PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیر البریه شما چندی پیش اتهاماتی وارد نموده بودید پاسخ داده شد اما شما پاسخ ندادید که قبلا هم ذکر شد و فقط به این بسنده نمودید که من در جای دیگری بحث کرده ام و آن ها نتوانسته اند پاسخ دهند. دوست عزیز این پاسخ بنده نشد. دوست عزیز یا اتهامات را پس بگیرید یا پاسخ دهید.

و اما اتهامات جدید شما:
در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!
اگر با فرض دوستان شیعه پیش برویم در همین دعای کمیل شما مگر این چنین نیست که حضرت علی دعا می کند که یا الله (جل جلاله) مرا از آتش حفظ کن. و یا .... و همچنین :
بحار النوار ج 22 ص 465
یا فاطمه اعملی فانی لا املک من الله شیئا
مگر پیامبر الله جل جلاله (ص) نمی دانسته که حضرت فاطمه (رض) بهشتی است.
و چندین مورد دیگر که امامن شیعه این چنین دعا کرده اند.
و اما بعد
اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )
دوست عزیز اولا ما اهل سنت به دلایل معتقد هستیم که آیه مبارکه هیچ گاه عصمت را نمی رساند. ثانیا مدرک آن حدیث را ذکر کنید. یا عربی آن را بنویسید.
و اما بعد
خرج رسو ل الله غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)
اول برای دوستان حق جو ترجمه می نماییم:
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- روزي به هنگام صبح بيرون آمد در حالي که چادري که از موي سياه بافته شده بود بر او بود آنگاه حسن بن علي آمد و پيامبر او را زير چادر خويش قرار داد. سپس حسين آمد او را نيز با خودش زير عبا برد. آنگاه فاطمه آمد او را نيز زير عبا برد. سپس علي آمد و او را هم با خود زير چادر برد و آنگاه فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
و اما جواب شما از یک کتاب:
و ما نمي ‌دانيم که اين حديث به خارج کردن امهات المؤمنين از آيه چه ربطي دارد، نهايت آنچه اين حديث مي ‌رساند اين است که پيامبر مجموعه ‌اي از خويشاوندانش را که در خانه ‌اش زندگي نمي‌کردند را در حکم آيه داخل کرده است، و به اين معني نيست که مفهوم آيه منحصر به آنهاست و ديگران را شامل نمي ‌شود؛ چون شرط داخل شدن اينها بيرون رفتن بقيه نيست، و رحمت الهي همه چيز را فرا گرفته اين رحمت و به خاطر آمدن کسي ديگر، براي کسي کم نمي‌گردد. اگر کسي با اشاره به چهار تن از دوستانش بگويد اينها دوستان من هستند به اين معني نيست که ديگر هيچ دوستي ندارد. و اگر کسي ده برادر داشته باشد و به سه تن از آنها اشاره کند و آنها را چنين معرفي نمايد که اينها برادرانم هستند، سخن او به اين معني نيست که برادران ديگري ندارد مگر آنکه واقعاً برادران ديگري نداشته باشد. بنابراين قرينه ‌اي که حدود معني کلمة «أهل» را تعيين مي‌نمايد واقعيت امر است و خود کلمة «أهل» چيزي را نفي يا اثبات نمي‌نمايد و اهل بيت پيامبر زيادند پس به چه دليلي کلمة اهل بيت را منحصر به برخي از آنها مي‌دانيم؟!

و اما بعد:
لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث
دوست عزیز این حدیث از مسلم نیست. بفرمایید این حدیث را از کجا نقل کرده اید.


و اما بعد:
يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .
دوست عزیز این حدیث نمی رساند که هسران نبی اکرم (ص) از اهل بیت او نیستند بلکه می رساند که فقط آن ها نیستند و کسانی دیگر هم می توانند باشند. حال اگر 3 حدیث قبل تر را بررسی بفرمایید جواب را می یابید:
صحیح مسلم باب من فضائل علي بن أبي طالب، رضي الله عنه:
حدثني زهير بن حرب وشجاع بن مخلد. جميعا عن ابن علية. قال زهير: حدثنا إسماعيل بن إبراهيم. حدثني أبو حيان. حدثني يزيد بن حيان. قال:
انطلقت أنا وحصين بن سبرة وعمر بن مسلم إلى زيد بن أرقم. فلما جلسنا إليه قال له حصين: لقد لقيت، يا زيد! خيرا كثيرا. رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم. وسمعت حديثه. وغزوت معه. وصليت خلفه. لقد لقيت، يا زيد خيرا كثيرا. حدثنا، يا زيد! ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم. قال: يا ابن أخي! والله! لقد كبرت سني. وقدم عهدي. ونسيت بعض الذي كنت أعي من رسول الله صلى الله عليه وسلم. فما حدثتكم فاقبلوا. وما لا، فلا تكلفونيه. ثم قال: قام رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما فينا خطيبا. بماء يدعى خما. بين مكة والمدينة. فحمد الله وأثنى عليه. ووعظ وذكر. ثم قال "أما بعد. ألا أيها الناس! فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب. وأنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله. واستمسكوا به" فحث على كتاب الله ورغب فيه. ثم قال "وأهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي". فقال له حصين: ومن أهل بيته؟ يا زيد! أليس نساؤه من أهل بيته؟ قال: نساؤه من أهل بيته. ولكن أهل بيته من حرم الصدقة بعده. قال: وهم؟ قال: هم آل علي، وآل عقيل، وآل جعفر، وآل عباس. قال: كل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال: نعم.
که به خوبی می توانید مشاهده بفرمایید منظور حدیثی که آورده اید چه بوده است.

و اما بعد:
اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!
مدرک را ارائه فرمایید یا عربی حدیث را بنویسید. امیدوارم مانند حدیث سم دادن نباشد.

و اما بعد:
اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول میجنگد ووقتی علی را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
اولا اهل سنت بر این اعتقاد راسخ هستند که آیه مبارکه نشانه عصمت برای هیچ کس نیست. اهل سنت حتی قائل به عصمت نبی ندارند مگر در گفتن وحی. ما اهل سنت می گوییم که پیامبر اکرم (ص) ممکن است به غیر عمد و بدون علم اشتباه کند.
ثانیا مدرک و یا عربی احادیث. اگر در این مورد چیزی برای ارائه کردن ندارید پس نفرمایید زیرا باعث بهه گیری دوستان شما به غیر علم می شود.
و اما بعد:
وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده)مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))
دوست عزیز مدرک یا عربی حدیث.

و اما بعد
بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است.
دوست عزیز تاریخ هیچ وقت کامل نیست و هیچ وقت نگفته است مقصر واقعی نیست. آن چه به نظر بنده می رسد این است که منافقان داخل یکی از گروه ها یا شاید هر دو گروه عامل اصلی جنگ بوده است. دوست عزیز آن ها اعمالی که انجام داده اند برای خود آن ها است شما بر سر اعمال گذشتگان چرا بحث می کنید. در مورد این جنگ ها ما فقط می گوییم:
ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک رووف الرحیم

ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده
دوست عزیز اولا دروغ گو خطاب کردن دیگران درست نیست پس مراقب باشید.
ثانیا شما که مطالعه فرموده اید چرا پاسخ بنده را نداده اید.
و اما بعد:
از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :
دوست عزیز اگر هم این چنین باشد برادرانه شما را نصیحت می کنم به فروتنی که صفت مومنان است چه که از نظر شیعه امامان شما هم شما را به آن دعوت کرده اند.

در آخر این دعای همه ی ما است:
رب زدنی علما

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم
الله جلاله خود بر ما رحم کند و خود در این نوشته ها خیر گذارده و خود ما را هدایت کند و خود بر علم ما بیفزاید.
والسلام
یا الله

خیرالبریه
Tuesday 14 August 2007, 05:44PM
بسم الله الرحمن الرحيم ،،



ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون


الحمد لله ، والصلاة والسلام على رسول الله وآله ، أما بعد:




جناب خیر البریه شما چندی پیش اتهاماتی وارد نموده بودید پاسخ داده شد

اولا اتهام نزدم من هرچه میگم از قران شریف وکتب صحیح ومعتبرتان است ثانیا کجا وکی جواب دادید ؟؟


اگر با فرض دوستان شیعه پیش برویم در همین دعای کمیل شما مگر این چنین نیست که حضرتعلی دعا می کند که یا الله (جل جلاله) مرا از آتش حفظ کن. و یا .... و همچنین:بله این نمونه بله برای درس دادن به ماست اما قران میفرماید : صغت قلوبکما یعنی شما دو نفر قلوبتان منحرف شد ! دقت کن


دوست عزیز اولا ما اهل سنت به دلایل معتقد هستیم که آیه مبارکه هیچ گاه عصمت را نمیرساند. ثانیا مدرک آن حدیث را ذکر کنید. یا عربی آن را بنویسید.برادر عزیز : آیه مبارکه با ال بر سر رجس کلیه ناپاکیها را زدوده و عصمت مطلقه را میرساند !

در سایت عربستان سعودی به ادرس زیر بروید :

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=4242



دوست عزیز این حدیث از مسلم نیست. بفرمایید این حدیث را از کجا نقل کرده اید.
این حدیث از مسند امام احمد برجال صحیح مسلم وبخاری است وشیخ البانی ذهبی معاصر ! حکم به صحت ان کرده !!


نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهبعنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعا النبي صلى الله عليهوسلم فاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهمهؤلاء أهل بيتي فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي اللهقال أنت على مكانكوأنت إلى خيرقال وفي الباب عن أمسلمة ومعقل بن يسار وأبي الحمراء وأنس قال وهذا حديث غريب من هذا الوجه ) قالالشيخ الألباني : صحيح سندالحديث )


عن أم سلمةأن النبي صلى الله عليه وسلمجلل على الحسن والحسين وعلي وفاطمة كساء ثم قال اللهمهؤلاء أهل بيتي وخاصتي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة وأنا معهم يارسول الله قال إنك إلى خير قال هذا حديث حسن وهو أحسن شيء روي في هذا وفي الباب عنعمر بن أبي سلمة وأنس بن مالك وأبي الحمراء ومعقل بن يسار وعائشة ) قال الترمذي : حديث حسن قال الشيخ الألباني : صحيح سند الحديث ومثله قي جامع الترمذي ج 5 ص 699 ح 3871




ـ أحاديث الوقوف على باب السيدة الزهراء ومخاطبتهم بذلك سنن الترمذي- الترمذي ج 5 ص 352 ح 3206 الناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون عدد الأجزاء : 5 الأحاديث مذيلة بأحكام الألباني عليها والحديث برقم 3130 ط العالمية من كتاب التفسير ( حدثنا عبد بن حميد أخبرنا عفان بن مسلم أخبرنا حماد بن سلمة أخبرنا على بن زيد عن أنس بن مالك : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج لصلاة الفجر يقول : الصلاة يا أهل البيت ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا " هذا حديث حسنغريب من هذا الوجه إنما نعرفه من حديث حماد بن سلمة . وفى الباب عن أبى الحمراء معقل بن يسار وأم سلمة. وقال الحاكم عن الحديث صحيح وهو موجود في الكنى للبخاري ج 1 ص 25 ح 205 ط دار الفكر بيروت تحقيق السيد هاشم الندوي والطيالسي وهو من مشايخ البخاري ج 1 ص 274 ط دار المعرفةالمعجم الكبير[ جزء 3 - صفحة 56 ح 2672] ط الناشر : مكتبة العلوم والحكم - الموصل الطبعة الثانية ، 1404 - 1983 تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي عدد الأجزاء : 20 ومسند أبي يعلى[ جزء 7 - صفحة 59 ح 3978] الناشر : دار المأمون للتراث - دمشق الطبعة الأولى ، 1404 - 1984ومسند عبد بن حميد[ جزء 1 - صفحة 367 ] الناشر : مكتبة السنة - القاهرة الطبعة الأولى ، 1408 - 1988تحقيق : صبحي البدري السامرائي ، محمود محمد خليل الصعيدي عدد الأجزاء : 1



دوست عزیز این حدیث نمی رساند که هسران نبی اکرماز اهل بیت او نیستند بلکهمی رساند که فقط آن ها نیستند


در متن حدیث صراحتا میگوید قال (لا ) یعنی زنان پیامبر جز اهل بیت نیستند صراحت از این بالاتر . دقت شود

الله اکبر !!


مدرک را ارائه فرمایید یا عربی حدیث را بنویسید. امیدوارم مانند حدیث سم دادننباشد.

متاسفم از اینکه هنوز امهات کتب خودتان را نمی دانید و وارد بحث با شیعه شده اید :

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=4792&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=4792&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)


قد حذر النبي الأعظم السيدة عائشة أن تنبحها كلاب الحوأب وقد نبحتها في طريقها إلى البصرة وهي تؤم الناكثين بيعة إمام الزمان أمير المؤمنين الإمام علي بن أبي طالب والمحاربين له في حرب الجمل في أحاديث لا يشك في صحتها أحدٌ من إخواننا السنة راجع مثلاً ما رواه الإمام أحمد بن حنبل في مسنده وأبو يعلى و البزار ومجمع الزوائدج7ص234 وما رواه البزار وووووو و قد صححه الألباني ج 1 ص227 ح475:

رسول خاتم (ص) به عايشه گفته بود بنا بر نقل صحيح كه اي عايشه نباشي از كساني كه سگهاي حوأب برتو عو عو كنند واين جمله ناظر به علم غيب رسول الله(ص) است كه چندين سال قبل به عايشه هشدار داده بود كه عليه علي (ع) نجنگد..

ثانیا مدرک و یا عربی احادیث. اگر در این مورد چیزی برای ارائه کردن ندارید پسنفرمایید زیرا باعث بهه گیری دوستان شما به غیر علم می شود.



قضیه سم دادن بعد از ترور نا موفق ان حضرت در عقبه اتفاق افتاد ومنجر به شهادت نبی مکرم (ص) گردید و ابن حزم در محلی گوید :

(المحلى ج: 11 ص: 224 ( وأما حديث حذيفة فساقط لأنه من طريق الوليد بن جميع وهو هالك ولا نراه يعلم منوضع الحديث فإنه قد روى أخبارا فيها أن أبا بكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقاصرضي الله عنهم أرادوا قتل النبي صلى الله عليه وسلم وإلقاءه من العقبة في تبوك وهذاهو الكذب الموضوع،

وخدا وند نازل فرمود در شانشان ! :

وكفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ينالوا (توبه 74 )

اما ولید از رجال بخاری ومسلم است یعنی شما 2 را بیشتر ندارید یا صحیحین را از اعتبار ساقط کنید که محال است یا صحت حدیث ترور حضرت را بوسیله ابوبکر وعمر وعثمان و.. بپذیرید




باز متا سفم از بی خبریتان نسبت به کتبتان !

اینم مدرک از سایت وهابیون عربستان از صحیح بخاری :


انکار وصایت : http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=2536&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=2536&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)



ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان

احسنت ما هم میگوییم سبقونا بالایمان بالایمان



دوست عزیز اگر هم این چنین باشد برادرانه شما را نصیحت می کنم به فروتنی که صفتمومنان است چه که از نظر شیعه امامان شما هم شما را به آن دعوت کرده اند.


مثل اینکه یادتان رفته در همین موضوع که چگونه ما را خطاب کردید الانف بالانف والاذن بالاذن

بله عزیزم ای کاش میدانستم اگر الان در اقلیت قرار نداشتید مثل الان متواضع بودین ؟؟

روز اولیکه وارد سایت ساندروز عربستان شدم مرا با لفظ کلب رافضی خطاب میکر دند و من فقط ایات
کلام الله مجید را برایشان مینوشتم وبالاخره طاقت نیاوردند و مرا حذف کردند ! هنوز میتوانی بری و نحوه برخورد هم کیشانت را با شیعه ببینی

چیزی که عوض داره گله نداره

اللهم اهدنا من عندک واجعل عاقبة امرنا خیرا

وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

LBO
Tuesday 14 August 2007, 06:00PM
دوستان عزیز چون از مبحث اصلی خارج شده ایم بنابراین از این پس بنده هیچ موردی را پاسخگو نخواهم بود حتی اگر بنده را خطاب قرار دهید و از موضوعات قبلی صحبت بنمایید. با تشکر


آدم دروغگو کم حافظه است!!!!!!!

دوست وهابی از اینکه سریع گفته خود را زیر پا می نهید در تعجبم البته شرکت کردن و نکردن شما در این بحث به حال ما فرقی نمکند ولی این موضوع که دوستان وهابی ما ،هر ساعت گفته های پیشین خود را نقض می کنند موضوع جالبی است که البته بار اول نیست که این اتفاق می افتد و بار آخر نیز نخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 02:56AM
در مباحثات چیزی دیدم که خیلی اعجاب آور بود! گویا که بعضی برادران اهل تسنن بر افضلیت مولی امیرالمومنین برتمام صحابه شکی دارند!!


فقط یک حدیث می آورم و بر این مورد هم کفایت کند و آن اینکه:
سعد ابن وقاص گفت از رسول خدا شنیدم که به علی ابن ابیطالب فرمود:


انت مع الحق و الحق معک حیثما دار

تو با جق هستی و حق با توست به هر جهتی که بگردد.


بعد از اینکه سعد این حدیث را گفت، معاویه روی سخن به سعد کرد که ای ابواسحاق! اینک در نزد من از تو پست تر کسی نیست! تو خود این حدیث را از رسول خدا شنیدی و از بیعت با او تخلف و سرپیچی کردی! همانا اگر من این سخن از را از پیامبر شنیده بودم تا به هنگام مردنم خادم و نوکر علی بودم....
(تاریخ دمشق، ج20 ص157 ذیل شرح حال سعد ابن وقاص؛ مجمع الزواید هیثمی، ج7، ص236؛ ارجح المطالب امر تسری، ص600؛ مفتاح النجاء بدخشی مخطوط ص 66؛ اعتقاد اهل السنه عبدالعزیز اشنهی شافعی ـ مناقب سروی 3/62ـ)

همین یک حدیث نبوی را بگیرید که عامه و خاصه هم آن را از اثبات شمرده اند
این دلالت دارد بر این که هیچ احدی غیر از رسول خدا نمی تواند بر علی برتری یابد و حتی ادعای آن را بکند فلذا رسول خدا در غدیر خم فرمود: فضلوه! فانه افضل الناس من بعدی من ذکر او انثی
او را برتری دهید ! همانا بعد از من او برترین مردم از مرد و زن است.

و اما مطلب دیگر غدیر یا مراسم تاجگذاری امیرالمومنین و به تبع از ائمه مفترض الطاعه، تاج افتخار و تیتر بلامنازع احتجاجات هر پیرو اهل بیت ؛ آنقدر شبهه شکن و قاطع است و تجربه هم نشان داده جایی که حرف از غدیر می شود جای نطق کشیدن برای اهل تسنن باقی نمی ماند... فکر می کنم شاید به همین علت باشد که اینجا برادران اهل تسنن شروع به پرت و پلا گفتن و بافندگی می کنند، که البته بسیار ناموفق عمل کردند!
این آقایی که تاپیک را زدند شجاعت به خرج داده و خود را ظاهر نمایند تا ببینیم چه کسی بهتر است در مورد غدیر حرف بزند و چه کس بایستی سکوت کند!

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 03:21AM
کلمه "مولی" در حدیث غدیر به معنای اولی به تصرف و امام و سرپرست است و مفهوم ولایت مطلقه از آن خارج می شود، که انشاءالله به تفصیل به آن می پردازیم!


مقدمتا عرض کنم وقتی که لفظ ولی و مولی در عرب بدون قرینه استعمال شود به معنای فوق تعبیر می شود، اگر چه که قراین زیادی بر اطلاق این معنا بر کلمه ی مولی در حدیث شریف غدیر وجود دارد که تعدادی از آن را انشاء الله خواهم آورد:


قرينه اول، اين سخن شريفِ رسول خداست که در ابتداي حديث آمده، فرمود: "الست اولي بکم من انفسکم؟" آيا من از شما بر خودتان سزاوارتر نيستم؟ (و شاهد قرآنی این فرمایش پیامبر آیه 6 سوره مبارکه احزاب است : "النبی اولی بالمومنین من انفسهم") پس وقتي همه اقرار و تصديق مي کنند، پيامبر مي فرمايد: من کنت مولاه فعلي مولاه.


اين قاطعانه دلالت دارد به حمل معناي ولايت و اولي به تصرف بودن بر کلمه مولي.


توضيح اينکه:


واضح است که پيامبر جمله ي من کنت مولاه را فرع بر جمله و اقرار سابق آورده است و در بعضي از اسناد صحيح، فاء بر ابتداي جمله دوم سوار است "فمن کنت مولاه فعلي مولاه" و حتي اگر "فاء" موجود نباشد، کلام دوم مترتب بر کلام سابق است ومعنای جمله ی دوم از دل اقرار سابق در می آید وگرنه اقرار گرفتن، لغو و بي معني است و حاشا که اينگونه حرف زدن از يک انسان عاقل سر بزند،
فرض بگيريد يک فرد معمولي ،يک نانوا، بيايد بگويد: مردم! من نانواي خوبي بودم؟ بعد از من اين آقا، بقال شماست! شما چه فکر مي کنيد؟ پرت و پلا مي گويد ... وقتي از يک فرد عامي و معمولي چنين حرف زدن توقع نمي رود و اصلا بي وزن و بي معناست ! چگونه است رسول الله و اکمل العقلاء و افصح الناس ...؟!


پس لازم است که تطابقي بين اقرار اول و معناي جمله دوم باشد و اين بر اساس اصول مورد اعتماد در ميان محاورات اهل لغت است.
و نيز از اصول است که اگر شخص، جمله ي صريحي در معنا گفت و سپس کلام محتملي به آن عطف نمود، جايز نيست که غير از معناي جمله ي صريحه را بر جمله ي محتمل فرض نمود. اين به اين معنا نيست که در اين جمله "من کنت مولاه فعلي مولاه " معناي ديگري محتمل است که اينطور نيست و معناي ديگري در ترکيب اين جمله برداشت نمي شود بلکه منظور معاني محتمل بر اصل کلمه که در لغت (در ترکيبات مختلف) استعمال مي شود، هست.
اينک معناي النبي اولي بالمومنين من انفسهم را در تعدادي از تفاسير اهل تسنن از نظر مي گذرانيم تا نظر ایشان را نسبت به جمله ی شریف " الست اولی بکم من انفسکم؟" جویا شویم:

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 03:44AM
· زمخشري در كتاب كشّاف در مورد اين آيه گفته است:

{النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ} في كل شيءٍمن أمور الدين والدنيا {مِنْ أَنفُسِهِمْ} ولهذا أطلقَ ولم يقيّد، فيجب عليهم أنيكون أحب إليهم من أنفسهم، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها، وحقه آثر لديهم من حقوقها،وشفقتهم عليه أقدم من شفقتهم عليها، وأن يبذلوها دونه ويجعلوها فداءه إذا أعضل خطب،ووقاءه إذا لحقت حرب، وأن لا يتبعوا ما تدعوهم إليه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه،ويتبعوا كل ما دعاهم إليه رسول الله صلى الله عليه وآله وصرفهم عنه... الخ.
پيامبر بر مومنين در تمام امور دين و دينا از خودشان سزاوارتر است، بنابراين مطلق است و هيچ قيدي ندارد ،و بايسته است که (پيامبر) از خودشان بيشتر دوست داشته شود و حکمش برايشان نافذ تر از حکم خودشان باشد و حق او مقدم بر حق خودشان باشد و شفقت و مهرباني شان نسبت به او بر شفقت و مهربان نسبت به خودشان پيشي گرفته باشد....

·ابن كثير دمشقي در تفسير قرآن عظيم ج3 ص450 مي گويد:

"قد علم الله تعالى شفقة رسوله على أمته ونصحه لهم فجعله أولى بهم من أنفسهم، وحكمه فيهم كان مقدما على اختيارهم لأنفسهم كما قال تعالى: ".
(تفسير القرآن العظيم – أبو الفداء إسماعيل ابن كثير الدمشقي المتوفى سنة 774هـ - دار الجيل – بيروت – الطبعة الأولى 1991م 1411هـ)

خداي متعال شفقت رسولش را بر امتش مي دانست ؟ و او را اولي و سزاوارتر از خودشان قرار داد و حکم او را مقدم بر اختيار آنها نسبت به خودشان.

· بيضاوي در انوارالتنزيل مي گويد:

النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم في الأمور كلها فإنه لا يأمرهم ولايرضى منهم إلا بما فيه صلاحهم ونجاحهم بخلاف النفس ، فلذلك أطلق فيجب عليهم أن يكون أحب إليهم من أنفسهم وأمره أنفذ عليهم من أمرها وشفقتهم عليه أتم من شفقتهم عليها . (انوارالتنزيل، بيضاوي، ذيل آيه 6 سوره احزاب)

: پيامبر اولي به مومنين از خودشان است در تمام امور و او (پيامبر) بر خلاف نفس تنها به جيزي فرمان مي دهد و رضايت مي يابد که صلاح و رستگاري در آن است، بنابراين (اين ولايت)مطلق است و بر مردم واجب است که پيامبر بيش از نفسشان دوست داشته شود و فرمانش بر آنها نافذتر است از فرمان نفس و مهرباني و دلسوزي ايشان نسبت به پيامبر بيشتر از مهرباني به خود باشد.

· محمد بن جرير طبري در تفسيرش ج10 ص258 مي گويد:

النبي محمد أولى بالمؤمنين، يقول: أحق بالمؤمنين به من أنفسهم، أن يحكم فيهم بما يشاء من حكم، فيجوز ذلك عليهم.
پيامبر (حضرت محمد) بر مومنين از خودشان سزاوارتر است يعني از مومنين بر نفسشان احق است( حقش مقدم است و اختيارش بيشتر است) که بين آنها به آنچه مي خواهد حکم کند

سپس طبري نظر عبدالرحمن ابن زيد ابن اسلم را در تفسير آيه آورده است:
كما حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: قال ابن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما أنت أولى بعبدك، ما قضى فيهم من أمر جاز، كما كلما قضيت على عبدك جاز.
: ... اين زيد گفت: النبي اولي بالمومنين من انفسهم مثل اين است که تو بر بنده و برده ات سزاوارتر و صاحب اختيارتري! تصميم بر تمام اموري که بر بنده جايز است همانگونه در اينجا جايز است.

· بغوي شافعي در تفسيرش ج3 ص507 مي گويد:
"قوله عز وجل: ﴿ النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ﴾ يعني من بعضهم ببعض في نفوذ حكمه فيهم ووجوب طاعته عليهم، وقال ابن عباس وعطاء: يعني إذا دعاهم النبي (ص) ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعة النبي أولى بهم من أنفسهم و انما کان ذلک لانه لا يامرهم و لايرضي الا بما فيه صلاحهم و نجاحهم، بخلاف النفس، قال ابن زيد: النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم فيما قضى فيهم كما أنت أولى بعبدك فيما قضيت عليه".
(تفسير البغوي المسمى معالم التنزيل لأبي محمد الحسين بن مسعود الفراء البغوي المتوفى 516هـ - تحقيق: خالد عبد الرحمن العك ومروان سوار – دار المعرفة – بيروت - الطبعة الثانية 1987م 1407هـ ، ارشاد الساري، ج7، ص280)
"النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم"يعني اولي و مقدم است در نافذ بودن حکمش از حکم ديگران بر يکديگر و وجوب اطاعت مردم از او(پيامبر) از اطاعت ديگران از هم . ابن عباس و عطاء گفته اند: يعني اگر پبامبر آنها را (به امري) خواند و نفسشان بر چيز ديگري آنها را دعوت نمود ، اطاعت از نبي سزاوارتر و مقدم تر از اطاعت نفس قرار مي گيرد. چرا که پيامبر بر خلاف نفس تنها به جيزي فرمان مي دهد و رضايت مي يابد که صلاح و رستگاري در آن است. : اين زيد گفت: النبي اولي بالمومنين من انفسهم مثل اين است که تو بر بنده و برده ات سزاوارتر و صاحب اختيارتري! تصميم بر تمام اموري که بر بنده جايز است همانگونه در اينجا جايز است.


· نسفي در تفسيرش ج2 ص335 مي گويد:
"﴿ النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ﴾ أي أحق بهم في كل شيء من أمور الدين والدنيا، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها، فعليهم أن يبذلوها دونه ويجعلوها فداء أو أولى بهم أي أرأف بهم وأعطف عليهم وأنفع لهم".
(تفسير النسفي المسمى مدارك التنزيل وحقائق التأويل لعبد الله بن أحمد بن محمد النسفي المتوفى سنة 710هـ - ضبط وتخريج: الشيخ زكريا عميرات – دار الكتب العلمية – بيروت – الطبعة الأولى 1995م 1415هـ)
النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم يعني که پيامبر در امور دين و دنيا احق بر مردم است و حکمش نافذتر است براي آنها از حکم خودشان. و بر آنهاست که نفسشان را فداي او بکنند يا اولي بهم يعني پيامبر رئوف تر است بر