PDA

نمايش نسخه نهائي : ايا حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده است?


صفحه : [1] 2 3

fares110
Sunday 5 August 2007, 05:00PM
با عرض سلام
این بحث را من بچه شیعه گذاشته ام تا به جواب آن دست پیدا کنم چون برای من شبهه ای شده بود
اللهم العن الجبت والطاغوت


ايا حديث
«من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده استشيعه مي گويد:حديث پيامبر «من كنت مولاه فهذا علي مولاه».«هر كس كه من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست».
حدیثی که نقل شد

: «من كنت مولاه فعلي مولاه» احمد و ترمذي و حاكم[مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذي كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه اين حديث حسن صحيح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شيخين صحيح است ولی آن را روایت نکرده‌ اند. آلباني در سلسله الاحاديث الصحيحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است] آن را روایت کرده ‌اند و هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حديث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.
شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد

: اما گفتة «من كنت مولاه فعلي مولاه» در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاري و ابراهيم حربي و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذی آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق اين حديث تصنيفي نوشته است[منهاج السنه 7/319].
ابن‌حزم مي ‌گويد

: و اما حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است[الفصل 4/224]. حاکم آن را صحیح دانسته و از میان محدثین معاصر، آلبانی آن را صحیح دانسته است. در اینجا هدف، بیان این مطلب اين است كه علما در صحت این حديث اختلاف دارند. و اين برخلاف ادعای شماست است كه مي‌گويد اين حديث مورد اعتماد و اتفاق شیعه و سنی است. چنان كه گفته شد در صورتي كه بعضي از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحيح نمي ‌دانند.
به فرض صحت حديث، در آن براي ادعاي اماميه

مبنی بر منصوص بودن خلافت علی هیچ دلیلی وجود ندارد، چون موالات مذكور در حديث در مقابل معادات است و به معنای ولایت سرپرستی نیست.
ابن اثير در النهاية مي‌ گويد

: ذكر كلمة مولا در حديث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سيد، منعم، بردة آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسايه، پسر عمو، هم پيمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم عليه. اكثر اين معاني در احاديث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضاي حديث وارده به کار می رود و هر كس كه متولي امري شود و يا بر آن قيام كند پس او مولي و ولي اوست. مصادر اين اسماء مختلف است: «وَلايت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار می رود. «ولایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می‌ باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می ‌شود. شافعی می ‌گوید: مقصود از آن ولاي اسلام می ‌باشد؛ مانند این فرمودة الهی که می‌ فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولاي مؤمنان است و كافران را مولايي نيست»[النهاية ابن اثير 5/228].
اين معنای لغوی که ابن اثیر از لفظ موالات در حديث ذكر كرده‌ و به قول شافعي استدلال کرده است، همان است که محققین در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند

.
ابونعيم مي گويد

: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگويد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می ‌گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- است و معناي آن اين است هر كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مولاي اوست، علي و مومنان دوستدار [مولي] او هستند. و دليل آنفرمودة خداوند است كه مي ‌فرمايد: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همديگر هستند».
این منزلت از طرف پيامبر

-صلى الله عليه وسلم- براي علي -رضي الله عنه- بوده و ترغيب و تشويق براي محبت و دوستی اوست، چون كراهيت منافقان و دشمنی آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسی تو را دوست نمی‌ دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی ‌دارد»[مسلم كتاب الايمان 1/86 ح 131]. از ابن‌عيينه نقل شده كه علي و اسامه با هم جر و بحث کردند، علي به اسامه گفت: تو مولاي من هستي، اسامه گفت: من مولاي تو نيستم، بلكه مولاي من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولاي او هستم علي هم مولاي اوست». اين مثل همان است که مردم می گویند: فلانی مولای بنی ‌هاشم و مولای بنی ‌امیه می باشد و حقیقت یکی از آنهاست[الامامة والرد علي الرافضه: ابو عيم ص217-22].
شيخ الاسلام ابن‌تيميه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما مي‌گويد

: ما در جواب آنان می‌ گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».
و در جای دیگری مي ‌فرمايد

: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾. (التحريم: 4). «اگر به او پشت كنند، بي‌ ترديد خداوند و جبرئيل و مومنان صالح مولاي او هستند...».
بنابراین روشن شد که پیامبر

-صلى الله عليه وسلم- ولي مومنان و آنها هم ولي او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولی مومنان و آنان ولی او هستند و مؤمنان هم اولیای همدیگر می باشند. پس موالات (دوستی) ضد معادات (دشمنی) است و اگر چه منزلت یکی از طرفین بزرگتر از دیگری باشد، که در این صورت دوستی از طرف او از باب احسان و تفضل می ‌باشد و دوستی از طرف دیگر باب اطاعت و عبادت می ‌باشد.
خلاصه میان ولی، مولی و امثال آن و والی

(حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولایت ضد عداوت چیزی است و ولایت به معنای امارت چیز دیگری است و در اینجا سخن از معنای نخست است نه دومی. پیامبر -صلى الله عليه وسلم- نگفته است: هر کس که من والی او هستم، علی هم والی اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولی او هستم علی هم ولی اوست. پس این پندار که مولی به معنای «والی» است، اساساً باطل است؛ چون ولایت از طرفین ثابت می‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولای آنهاست[منهاج السنة 7/321-324].
بنابراين روشن شد موالاتي را كه رسول خدا

-صلى الله عليه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامي است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پیامبر -صلى الله عليه وسلم- از موالات مذکور، ولایت به معنای امارت نیست. از این رو هیچ یک از صحابه نه علی و نه دیگران از این حدیث برای خلافت علی استدلال نکرده اند و از هیچ یک از علما که سخنانش در میان امت اسلامی مورد اعتماد باشد، ولايت را به معناي امارت ندانسته است، و لهذا هيچيك از صحابه نه علي و نه كس ديگر از اين حديث براي خلافت علي استدلال نكرده‌اند و از هيچ يك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در ميان امت مورد اعتماد باشد نيز چنين چيزي شنيده نشده است، بلكه فقط رافضيان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترين افراد به معانی نصوص بوده و دورترين مردم از فهم درست هستند.

محمّد
Monday 6 August 2007, 12:16AM
سم الله الرحمن الرحیم

« مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»

حرف شما کاملا بی اساس و مغرضانه نسبت به شیعة و امیر مومنان علی علیه السلام است.

اولین نکته ای که به ذهن هر آدم بافکری میاد اینه که پیامبر بیش از ۱۰۰ هزار نفر رو جمع کرده, صدا زدند رفته ها برگشتند و نرسیده ها رسیدند, کی چی بشه؟؟ بفرمایند که: ای مردم هر کس من رو دوست داره این علی را هم دوست داشته باشه!!!! که چی بشه بعدش؟ خیلی احترام امام علی رو هم نگه داشتند بعد از درگذشت پیامبر. اگر منظور دوستی بود پس چرا خلیفه ی دوم آمد پیش امام و گفت : بخا بخا یا علی, اصبحت مولی کل مومن و مومنة.

در ثانی شما کتاب الغدیر نوشته عالم جلیل القدر عبد الحسین امینی رو بخونید. در جلد اول بیش از صد طریق از روات حدیث غدیر رو نقل کرده. این حدیث شاید تنها حدیثی باشه که اینقدر راوی داره و جای تعجب نداره, پیامبر در یک جمع ۱۰۰ هزار نفری این حدیث رو گفتن. من در اینجا چندتاشون رو میارم‌ ( به خاطر ضیق وقت فقط کپی میکنم, ترجمه اش با خودتون):

۱- الصديقة فاطمة بنت النبي الأعظم صلى الله عليه وسلم ، رواه ابن عقدة في حديث الولاية، والمنصور الرازي في كتاب الغدير، ويأتي إحتجاجها بحديث الغدير بطريق الجزري الشافعي عن شيخه الحافظ المقدسي، وروى شهاب الدين الهمداني في مودة القربى عنها سلام الله عليها قالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت وليه فعلي وليه، ومن كنت إمامه فعلي إمامه .

۲- أبو هريرة الدوسي المتوفى 57 / 58 / 59 ، وهو ابن ثمان وسبعين عاما ، يوجد حديثه مسندا في تاريخ الخطيب البغدادي ج 8 ص 290 بطريقين عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عنه بلفظه الآتي، وتهذيب الكمال في أسماء الرجال لأبي الحجاج المزي، وتهذيب التهذيب ج 7 ص 327، ومناقب الخوارزمي ص 130 وعده في كتابه مقتل الإمام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی

(1) رواه أحمد بن حنبل من أربعين طريقا، وابن جرير الطبري من نيف وسبعين طريقا، والجزري المقري من ثمانين طريقا، وابن عقدة من مائة وخمس طرق، وأبو سعيد السجستاني من مائة وعشرين طريقا، وأبو بكر الجعابي من مائة وخمس وعشرين طريقا، وفي تعليق هداية العقول ص 30 عن الأمير محمد اليمني (أحد شعراء الغدير في القرن الثاني عشر): إن له مائة وخمسين طريقا .





السبط الشهيد سلام الله عليه ممن روى حديث الغدير من الصحابة، والجزري في أسنى المطالب ص 3، والدر المنثور للسيوطي ج 2 ص 259 عن ابن مردويه والخطيب وابن عساكر بطرقهم عنه، وتاريخ الخلفاء ص 114 نقلا عن أبي يعلى الموصلي بطريقه عنه، وفرائد السمطين للحمويني بإسناده عن شهر بن حوشب عنه، وكنز العمال للمتقي الهندي ج 6 ص 154 بطريق ابن أبي شيبة عنه وعن اثنى عشر من الصحابة و ج 6 ص 403 عن عميرة بن سعد عنه، والاستيعاب لابن عبد البر ج 2 ص 473، والبداية والنهاية لابن كثير الدمشقي ج 5 ص 214 نقلا عن الحافظين أبي يعلى وابن جرير بإسنادهما عن إدريس وداود عن أبيهما يزيد عنه، وعن شهر بن حوشب عنه، وعن عميرة بن سعد عنه، وحديث الولاية لابن عقدة (1) ونخب المناقب لأبي بكر الجعابي (2)، ونزل الأبرار ص 20 من طرق أبي يعلى الموصلي وابن أبي شيبة عنه .

۳- 10 - أبو بكر بن أبي قحافة التيمي المتوفى 13، روى عنه حديث الغدير ابن عقدة بإسناده في حديث الولاية، وأبو بكر الجعابي في النخب، والمنصور الرازي في كتابه في حديث الغدير، وعده شمس الدين الجزري الشافعي في أسنى المطالب ص 3 ممن روى حديث الغدير من الصحابة .

۴- أسماء بنت عميس الخثعمية ، روى عنها ابن عقدة بالإسناد في كتاب الولاية .

۵- أم سلمة زوجة النبي الطاهر صلى الله عليه وآله ، أخرج ابن عقدة من طريق عمرو بن سعيد بن عمرو بن جعدة بن هبيرة عن أبيه عن جده عن أم سلمة قالت: أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله بيد علي بغدير خم فرفعها حتى رأينا بياض إبطيه فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه ثم قال: أيها الناس ؟ إني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي ولن يتفرقا حتى يردا علي الحوض، ورواه عنها السمهودي الشافعي في جواهر العقدين كما في ينابيع المودة ص 40، والشيخ أحمد بن الفضل بن محمد باكثير المكي الشافعي في وسيلة المآل من طريق ابن عقدة باللفظ المذكور .


۶- جابر بن عبد الله الأنصاري المتوفى بالمدينة 73 / 74 / 78 وهو ابن 94 عاما ، روى الحافظ الكبير ابن عقدة في حديث الولاية بإسناده عنه قال: كنا مع النبي صلى الله عليه وآله في حجة الوداع فلما رجع إلى الجحفة نزل ثم خطب الناس فقال: أيها الناس إني مسؤول و أنتم مسؤولون فما أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك بلغت ونصحت وأديت، قال: إني لكم فرط وأنتم واردون علي الحوض وإني مخلف فيكم الثقلين إن تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب الله وعترتي أهل بيتي، وإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض، ثم قال: ألستم تعلمون أني أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا: بلى، فقال آخذا بيد علي: من كنت مولاه فعلي مولاه، ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه .



ورواه عنه أبو بكر الجعابي في نخبه، وابن عبد البر في الاستيعاب ج 2 ص 473، ويوجد حديثه في أسماء الرجال لأبي الحجاج، وتهذيب التهذيب ج 7 ص 337، وكفاية الطالب ص 16 بطريق عال عن مشايخه الحفاظ: الشريف أبي تمام علي بن أبي الفخار الهاشمي، وأبي طالب عبد اللطيف بن محمد القبيطي، وإبراهيم بن عثمان الكاشغري بطرقهم عن عبد الله بن محمد ابن عقيل قال: كنت عند جابر بن عبد الله في بيته وعلي بن الحسين ومحمد بن الحنفية و أبو جعفر فدخل رجل من أهل العراق فقال: بالله إلا ما حدثتني ما رأيت وما سمعت من رسول الله ؟ إلى آخر ما يأتي في حديث مناشدة رجل عراقي جابر بن عبد الله .



ورواه الحافظ الحمويني في فرايد السمطين في السمط الأول في الباب التاسع من طريق الحافظ ابن البطي، وابن كثير في البداية والنهاية ج 5 ص 209 بالإسناد عن عبد الله بن محمد بن عقيل عنه ثم قال: قال شيخنا الذهبي: هذا حديث حسن، وقد رواه ابن لهيعة عن بكر بن سوادة وغيره عن أبي سلمة بن عبد الرحمن عن جابر بنحوه، والمتقي في كنز العمال ج 6 ص 398 نقلا عن البزار بإسناده عنه، والسمهودي في جواهر العقدين كما نقله عنه القندوزي الحنفي في ينابيعه ص 41 باللفظ المذكور عن إبن عقدة، والوصابي الشافعي في الاكتفاء نقلا عن الحافظ ابن أبي شيبة في سننه بإسناده عنه .



وأخرج الحافظ ابن المغازلي كما في العمدة " لابن بطريق " ص 53 بإسناده عن بكر ابن سوادة عن قبيصة بن ذويب وأبي سلمة بن عبد الرحمن عن جابر بن عبد الله إن رسول الله صلى الله عليه وسلم نزل بخم فتنحى الناس عنه وأمر عليا فجمعهم فلما اجتمعوا قام فيهم وهو متوسد يد علي بن أبي طالب فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أيها الناس إني قد كرهت تخلفكم عني حتى خيل لي أنه ليس شجرة أبغض إليكم من شجرة تليني ؟ ثم قال: لكن علي بن أبي طالب أنزله الله مني بمنزلتي منه فرضي الله عنه كما أنا راض عنه، فإنه لا يختار على قربي ومحبتي شيئاً ثم رفع يديه فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، قال: فابتدر الناس إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم يبكون ويتضرعون ويقولون: يا رسول الله ما تنحينا عنك إلا كراهية أن نثقل عليك فنعوذ بالله من سخط رسوله فرضي رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهم عند ذلك .



ورواه الثعلبي في تفسيره كما في ضياء العالمين .



وعده الخوارزمي في مقتله، والجزري في أسنى المطالب ص 3، والقاضي في تاريخ آل محمد ص 67 من رواة حديث الغدير.


---------

اینها همه به چشمتون نمیاد؟؟ فقط گفته های بی اساس ابن تیمیه و احادیث مجعول بخاری و مسلم براتون مهمه؟ این ضعف بخاری و مسلم ( و شاید بغض اونها) رو میرسونه که با وجود این همه مدرک و سند و راوی این حدیث رو نقل نکردند!

« من کنت مولاه فهذا علی مولا»

آیا حدیث به همین کوچکی بوده!! یا قبل از اون مقدماتی هم داشته؟ نگاهی به مقدمات این حدیث میاندازیم:

پیامبر وقتی از حجة الوداع باز میگشتند در جایی به نام غدیر خم که در جحفه قرار دارد توقف کردند. اینجا جاییست که مسیر اهل مدینه و عراق و مصر از هم جدا میشود. جبرئیل نازل میشود و میفرماید: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وان لم تفل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» ( این چه چیز مهمی است که اگر ابلاغ نشود پیامبر رسالتش را انجام نداده؟ آیا معقول است که این مساله ی مهم فقط دوست داشتن علی (ع) باشد؟) پس رسول خدا دستور داد رفته ها برگردند و منتظر نیامده ها شدند. سپس اذان ظهر شد و مردم به نماز ایستادند. از شدت گرما بعضی لباسشان رو زیر پایشان و بعضی روی سرشان گذاشتند ( این همه زحمت فقط برای ابلاغ دوستیه علی (ع)!!! خنده داره) سپس روی تله ای از زین شتران ایستاد و فرمود:

الحمد لله ونستعينه ونؤمن به، ونتوكل عليه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا الذي لا هادي لمن ضل، ولا مضل لمن هدى، وأشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله - أما بعد -: أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي قبله، وإني أوشك أن أدعى فأجبت، وإني مسؤول وأنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا، قال: ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور ؟ قالوا: بلى نشهد بذلك، قال: أللهم اشهد، ثم قال: أيها الناس ألا تسمعون ؟ قالوا: نعم .

قال: فإني فرط على الحوض، وأنتم واردون علي الحوض، وإن عرضه ما بين صنعاء وبصرى (1) فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين (2) فنادى مناد: وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال: الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلوا، والآخر الأصغر عترتي، وإن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يراد علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا، ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى رؤي بياض آباطهما وعرفه القوم أجمعون، فقال: أيها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلي مولاه، يقولها ثلث مرات، وفي لفظ أحمد إمام الحنابلة: أربع مرات ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار، ألا فليبلغ الشاهد الغايب، ثم لم يتفرقوا حتى نزل أمين وحي الله بقوله: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي) الآية .

--------- تم

و وقتی شیخان ابوبکر و عمر برای تبریک به علی (ع) سبقت میجستند, حسان شعری در این رابطه میسراید:

يناديهـــم يـــوم الغـــدير نبـــيهـم* بخـــم وأسمــع بالرسول مناديا

فقال : فمـــن مـــولاكم ونبيكم؟ * فـقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

: إلهـــك مـــولانا وأنـــت نبـينا * ولـم تلق منا في الولاية عاصيا

فقـــال له : قـم يا علي ؟ فإنني * رضيتـك من بعدي إماما وهاديا

فمن كـــنت مـــولاه فهــذا وليه * فكــــونوا له أتباع صدق مواليا

هناك دعـــا اللهم ؟ وال وليـــه * وكن للذي عـــادا عـــليا معاديا
-------تم

همه ی اینها دسیسه های دشمنان اسلام است!!!! عقلتون کجا رفته؟ با وجود این همه دلیل و مدرک, اضهارات " شیخ الاسلام ابن تیمیة " رو برای ما نقل میکنی که در عداوت با پیامبر و اهل بیت و پیروانشان لنگه ندارد؟؟ کسی که زیارت پیامبر را شرک میدونه! کسی که قتل شیعه را مفتاح بهشت میدونه!‌ کسی که خراب کردن قبرها رو لازم میدونه! خیلی جالبه کسی که علمای زمانش او رو به عنوان فردی گمراه معرفی میکردند, امروز شده شیخ الاسلام!!!!

الحمد لله علی نعمته و دینه

خیرالبریه
Monday 6 August 2007, 12:55PM
قال الله تعالی :ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون : رجس ونجاست برکسانیست که تعقل نمیکنند

خنده دار وشرم آور است . استناد کرده به قول ابن تیمیه ناصبی که دشمن درجه یک علی (ع) است و در کتاب سخیفش منهاج السنة سعی کرده بگوید اصلا علی (ع) فضیلتی نداشته است وکافر بوده وفاطمه زهرا (س) شبیه منافقین بوده وشیعیانشان را کافر میداند !!!

یا ابن حزم وسایر نواصب ...

عزیزم هنوز زود است وارد این بحث ها شوی اول صحاح وکتب معتبر خودتان را بخوان بعد بیا

بله ابن تیمیه وابن حزم خوب فهمیدند که معنی مولا یعنی خلافت وامامت علی (ع) ولی تعصبشان اجازه نداد حق را بپذیرند بناچار صحت حدیث را زیر سؤال بردند ومضحکه خاص وعام شدند .

حدیث غدیر متواتر ترین حدیث اسلام است و نه تنها شیعه بلکه بزرگترین علمای سنی به تواتر آن تصریح کرده اند امام ذهبی که بزرگترین رجالی اهل سنت است ( و اگر حدیثی را صحیح بداند در با لاترین درجه صحت است ) میگوید از کثرت طرق حدیث غدیر وحشت کردم و بیشتر طرقش صحیح است ومیگوید متواتر است

حافظ جلال الدین سیوطی و شیخ نوح حنفی و.... از علمای بزرگ عامه تصریح به تواتر آن دارند

ابن عقده وطبری و..کتاب مستقل در طرق این حدیث نوشته اند .

اما اگر در معنی مولا شک داری بهتر است به کل خطبه نبی مکرم (ص) که قریب چند ساعت بیشتر سخنرانی ومراسم بیعت گیری وعمامه گذاری بر سر مبارک حضرت علیست مراجعه کنی چونکه اهل سنت فقط قسمت بسیار کمی از این خطبه را ذکر کرده ولی در کتب شیعه تفصیل آن آمده که صراحتا امامت علی را اثبات میکند.

یک سر به اینجا بزن از صحیحترین کتب اهل سنت است :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc

سلمان فارسی
Tuesday 7 August 2007, 01:13AM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

خیرالبریه
Tuesday 7 August 2007, 07:52AM
با سلام وتشکر از دوست گرامی سلمان فارسی

اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد

LBO
Tuesday 7 August 2007, 12:32PM
اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39:

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:09PM
جناب fares110 با تشکر از اینکه اشاره نمودید به اینکه این حدیث مورد اتفاق تمام علمای سنی نیست و درحقیقت حدیث صحیح و قابل قبولی نیست دراینجا لازم میدانم موارد دیگری را به نقل از دوستان دیگر عنوان کنم :

6.چنانكه در مطالب قبلي گفتيم در جمله متفق عليها و معروف خطبه غدير لفظ ”مولي“ استعمال شده است كه معاني بسيار دارد، علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است.

نقل و قول :
علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است:
1.پروردگار 2.عمو 3.پسرعمو 4.پسر 5.پسرخواهر 6.آزاد كننده 7.آزاد شده 8.بنده و غلام 9.مالك 10.تابع و پيرو 11.نعمت داده شده 12.شريك 13.هم پيمان 14.صاحب و خواجه (يا همراه) 15.همسايه 16.مهمان 17.داماد 18.خويشاوند 19.نعمت دهنده و ولي نعمت 20.فقيد 21.ولي 22.كسي كه به چيزي سزاوارتر از ديگران است 23.سرور(نه به معناي مالك و آزاد كننده) 24.دوستدار 25.يار و مددكار 26.تصرف كننده در كار 27.عهده دار كار (الغدير، تاليف علامه عبدالحسين اميني تبريزي، چاپ سوم، جلد اول، ص 362 و 363-براي لفظ مولي معناي وارث و شوهر خواهر مرد نيز ذكر شده است)
با تمام كوششي كه كرده موفق نشده معناي خليفه و حاكم و امير و... از آن استخراج كند و اعتراف كرده كه لفظ ”مولي“ مشترك لفظي و حداكثر به معناي ”اولي بالشي“ است.بدين ترتيب معناي لفظ ”مولي“ را بدون قرينه نمي توان دريافت و از اين معاني آنچه با توجه به موجبات ايراد خطبه و موقعيت اظهار آن و از همه مهمتر قرينه آن در جمله بعدي كه مي فرمايد: ”اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...پروردگارا هركه او را دوست دارد دوست بدار و هركه او را دشمن بدار، دشمن بدارو..“ ثابت مي كند كه مراد از آن محبت و دوستي و نصرت آن بزرگوار است

واژه مولي داراي معاني مختلف و متعددي است كه جز با وجود قرينه معنايش آشكار نمي شود.اين واژه و جمع ان ”موالي“ در قرآن كريم بسيار بكار رفته است.
ولي در اكثر موارد به معناي ناصر و ياور و دوست آمده، به حدي كه مي توان گفت ظاهرترين معناي ”مولي“ و ”موالي“ در قرآن ”ياور و دوست“ است و معناي ديگر در مراتب بعدي قرار دارند. از جمله در آيات زير:

1.البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif دانست!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:23PM
با سلام وتشکر از دوست گرامی سلمان فارسی

اگر ایشان لا اقل صحیح بخاری را خوانده بود که صحیحترین کتابشان است و این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر فلته ای از جاهلیت بود وخداوند شر انرا حفظ کرد ومانند انرا بکشید ... و جریانات سقیفه واختلاف ونزاع بر سر قدرت و عدم بیعت امام علی و طلحه وزبیر ومالک نویره وسعدبن عباده و....

ونیز در صحیح بخاری جریان هذیان گویی که عمر به رسول خدا (ص) نسب دادو....

وجریان ترور حضرتش در عقبه بوسیله همین ابوبکر وعمر وعثمان و.. که برجال بخاری ومسلم روایت شده (محلی ابن حزم )

وقضییه شهادت حضرت رسول ص بوسیله سم که عایشه وحفصه و پدرانشان توطئه کردند که مورد اتفاق شیعه وسنی است !!!

شاید اینگونه سخن نمی راند وسخنان اسلافش را دنبال نمیکرد
با عرض سلام
اولا" که موضوعاتی که مطرح نمودید نمیدانم چه ربطی به موضوع تاپیک داشت !!!!!!!!!!
ثانیا" شما از دروغ گفتن خسته نمیشوید (احادیث جعلی )
در این تالار از جعل کردن احادیث و تغییر و سانسور آنها مشخص است که چگونه مورد اتفاق شیعه و سنی هستند .
در این تالار بنده تازه متوجه شدم که دروغ گویی نزد حضرات نه تنها نکوهیده نیست بلکه ارزش است .و به هرقیمتی باید ولایت را ثابت کرد :
تهمت زدن به صحابه کبار و تکفیر تمامی صحابه بجز سه یاهفت نفر و همچنین منافق دانستن همه آنها قبل از وفات پیامبر (من اصلا" نفهمیدم وقتی تعداد منافقین اینقدر زیاد بود و تعداد صحابه مومن اینقدر کم بود چرا منافق شدند و خود را مسلمان معرفی میکردند !!!!!!!!!! آیا نمیتوانستند اسلام را از بن و ریشه برکنند و بت پرستی دلخواه خود را انجام دهند (واقعا" که خیل مسخره است ).)
و چرا پس از اسلام اینهمه در عزت و رشد و گسترش اسلام کوشیدند آنهم با تحمل آنهمه زحمت و زندگی بسیار فقیرانه (حضرات ابوبکر و عمر(رض ))مگر نعوذبالله دیوانه بودند .آخر شما که انصاف نداریدآیا فکر میکنید دیگران عقل هم ندارند ؟؟؟؟
قضیه شهادت پیامبر اکرم (ص) نیز مانند شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) افسانه و دروغ شاخداری است که هر عالم اسلام با شنیدن آنها از غرض ورزی این غالیان و خشم آنان از اینکه نمیتوانندعصمت و ولایت را از قرآن و روایات صحیح اثبات کنند (اصول اصلی مذهبشان را ) به تعجب وامیدارد .

مبین
Tuesday 7 August 2007, 02:50PM
« من کنت مولاه فهذا علی مولا»

آیا حدیث به همین کوچکی بوده!! یا قبل از اون مقدماتی هم داشته؟ نگاهی به مقدمات این حدیث میاندازیم:

پیامبر وقتی از حجة الوداع باز میگشتند در جایی به نام غدیر خم که در جحفه قرار دارد توقف کردند. اینجا جاییست که مسیر اهل مدینه و عراق و مصر از هم جدا میشود. جبرئیل نازل میشود و میفرماید: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وان لم تفل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» ( این چه چیز مهمی است که اگر ابلاغ نشود پیامبر رسالتش را انجام نداده؟ آیا معقول است که این مساله ی مهم فقط دوست داشتن علی (ع) باشد؟) پس رسول خدا دستور داد رفته ها برگردند و منتظر نیامده ها شدند. سپس اذان ظهر شد و مردم به نماز ایستادند. از شدت گرما بعضی لباسشان رو زیر پایشان و بعضی روی سرشان گذاشتند ( این همه زحمت فقط برای ابلاغ دوستیه علی (ع)!!! خنده داره) سپس روی تله ای از زین شتران ایستاد و فرمود:

الحمد لله ونستعينه ونؤمن به، ونتوكل عليه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا الذي لا هادي لمن ضل، ولا مضل لمن هدى، وأشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله - أما بعد -: أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي قبله، وإني أوشك أن أدعى فأجبت، وإني مسؤول وأنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا، قال: ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور ؟ قالوا: بلى نشهد بذلك، قال: أللهم اشهد، ثم قال: أيها الناس ألا تسمعون ؟ قالوا: نعم .

قال: فإني فرط على الحوض، وأنتم واردون علي الحوض، وإن عرضه ما بين صنعاء وبصرى (1) فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين (2) فنادى مناد: وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال: الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلوا، والآخر الأصغر عترتي، وإن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يراد علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا، ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى رؤي بياض آباطهما وعرفه القوم أجمعون، فقال: أيها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلي مولاه، يقولها ثلث مرات، وفي لفظ أحمد إمام الحنابلة: أربع مرات ثم قال: أللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار، ألا فليبلغ الشاهد الغايب، ثم لم يتفرقوا حتى نزل أمين وحي الله بقوله: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي) الآية .

--------- تم

و
همه ی اینها دسیسه های دشمنان اسلام است!!!! عقلتون کجا رفته؟ با وجود این همه دلیل و مدرک, اضهارات " شیخ الاسلام ابن تیمیة " رو برای ما نقل میکنی که در عداوت با پیامبر و اهل بیت و پیروانشان لنگه ندارد؟؟ کسی که زیارت پیامبر را شرک میدونه! کسی که قتل شیعه را مفتاح بهشت میدونه!‌ کسی که خراب کردن قبرها رو لازم میدونه! خیلی جالبه کسی که علمای زمانش او رو به عنوان فردی گمراه معرفی میکردند, امروز شده شیخ الاسلام!!!!

الحمد لله علی نعمته و دینه
نقل و قول از یکی از دوستان در تاپیک دیگر :

يكي ديگر از دلايل شيعيان توسل جستند وتاويل غلط كردن از اين ايه است:
خداوند در آيه 67 سوره مائده مي فرمايد: ”يايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم نفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكفرين...اي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده اي و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه مي دارد.همانا خدا گروه كافران را هدايت نميكند“
اگر خدا مي خواست علي را توسط اين آيه جانشين پيامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif سازد مگر نمي توانست بگويد ” اي پيامبر علي را جانشين خود گردان“ تا هر كس كه قرآن را قرائت مي كند بداند كه خداوند علي را جانشين پيامبر ساخته است. مگر خداوند ناتوان بود يا از كسي مي ترسيد؟ و يا توانايي اين را نداشت كه قرآن را از حوادث روزگار و تحريف مصون بدارد؟ كما اينكه مصون نگهداشته است.پس مي بينيم معني آيه چيز ديگري است.
در اين آيه خداوند فرموده است: اي پيامبر آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است برسان،...
مي پرسيم آنچه از جانب پرورداگر بر پيامبر نازل شده چه بوده است؟
چه چيزي نازل شده كه پيامبر وظيفه داشته آنرا برساند؟ .
ان چيزي كه به پيغمبر http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نازل شده و آيه ميگويد آنرا برسان در خود قرآن هست، با اين مقدمه ابتدا آيات 66 و 67 و 68 را ترجمه مي نمائيم و بعد به توضيح آيه 67 مي پردازيم: ” و اگر آنان، تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده ( قرآن) برپا دارند، از آسمان و زمين، روزى خواهند خورد; جمعى از آنها، معتدل و ميانه‏رو هستند، ولى بيشترشان اعمال بدى انجام مى‏دهند. (66)اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد; و خداوند، جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند. (67)اى اهل كتاب! شما هيچ آيين صحيحى نداريد، مگر اينكه تورات و انجيل و آنچه را از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا داريد. ولى آنچه بر تو از سوى پروردگارت نازل شده، (نه تنها مايه بيدارى آنها نمى‏گردد، بلكه) بر طغيان و كفر بسيارى از آنها مى‏افزايد. بنابر اين، از اين قوم كافر، (و مخالفت آنها،) غمگين مباش! (68)...و اگر اهل كتاب به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مي كردند، قطعا از بالاي سرشان (نعمتهاي آسماني) و از زير پاهايشان (نعمتهاي زميني) برخوردار مي شدند، از ميان آنان گروهي ميانه رو هستند و بسياري از ايشان بد رفتارند66 اي پيامبر آنچه را از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده اي و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مي دارد. همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند 67 بگو اي اهل كتاب تا هنگاميكه به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارتان به سوي شما نلزل شده است عمل نكرده ايد بر هيچ (آئين حقي) نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده بر طغيان و سركشي بسياري از انان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور68“
مشاهده مي نمائيم كه آيه 66 درباره اهل كتاب است و آيه 68 نيز بعد از آيه مورد بحث ما يعني آيه 67 است و درباهر اهل كتاب و آيه مورد بحث يعني آيه 67 بين اين دو آيه واقع شده است و با توجه به جمله ”القوم الكافرين“ كه در آخر آيه 67 و در آخر آيه 68 وجود دارد بدست مي آيد كه اين دو آيه بي ارتباط با هم نيستند و خداوند در قرآن روي حساب صحبت مي كند و يكباره آيه اي را بين دو آيه كه با هم ربط دارند نمي اورد مگر اينكه آن آيه با آن دو آيه در قبل و بعد از خود در ارتباط باشد.
پيامبر وظيفه داشته كه آيه 68 را برساند و در آيه 68 ميفرمائيد: ” قل ياهل الكتب لستم علي شي حتي تقيموا التورته و الانجيل و ما انزل اليكم من ربكم...“
و آنچه نازل شده بوده وظيفه داشته برساند همين آيه بوده است كه در اين آيه مي فرمايد: ” بگو اي اهل كتاب شما بر هيچ آئين حقي نيستيد تا اينكه از تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارتان بسوي شما فرستاده شده است پيروي كنيد...“
در آخر آيه 68 مشاهده مي نمائيم كه مي فرمايد: ” بر گروه كافران اندوه مخور“ و در اخر آيه 76 مشاهده مي نمائيم كه ميفرمايد: ” خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند“ و اين ميرساند كه اين 2 آيه در ارتباط با هم هستند. ببينيد چگونه آيات قرآن يكديگر را تفسير مي كنند. اصلا آنچه كه خدا به پيغمبر وحي نموده و فرموده آنرا برسان بايد در خود قرآن باشد، آنطور نبوده كه خداوند چيزي به پيامبر وحي كند و بگويد آنرا در قرآن ننويسند ولي خودت آنرا به مردم برسان و نترس و خدا تو را از گزند كفار حفظ مي كند. اگر اينگونه باشد آيا اين سوال مطرح نمي شود كه چرا خدا خودش آن پيام را در قرآن نياورده است؟
-------------------------
و پاسخ به آن دسته از دوستان که عنوان میکنند آخر سر ظهر در آن گرما چرا پیامبر مسلمین را متوقف کرد و آنجا معطل کرد ؟
آخه دورتان بگردم چرا برخی خود را به نفهمی میزنند " آنها برای نماز ظهر توقف کردند "
و علت اینکه پیامبراکرم (ص) حضرت علی (رض) را بدینسان معرفی کرد نیز موضوع بسیار روشنی است وموضوع بارها درروایا صحیح گفته شده چرا خودتان را به کری و کوری میزنید :
بین حضرت علی و جمعی از اصحاب اختلافی بوجود آمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند و حضرت علی (رض) آن اموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بود و اختلاف تا جایی بالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود .
باز هم ضروری میبینم یادآوری این گفته دوستان را :
آنچه مشخص است ضرورت نصب امام بعد از پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نه جنبه قرآنی داشته و نه جنبه عقلانی آنچه مسلم است:
1.در هیچ کجای قرآن آیه ای نمی یابیم که به صراحت، ضرورت نصب امام بعد از پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را تائید کند.در قرآن آیات فراوانی پیرامون توحید، نبوت و معاد آمده است که با صراحت تمام، حقایق مربوط به این 3 اصل را بیان می کنند.حتی در مورد نبوت، هم در مورد فلسفه نبوت سخن می گوید و هم نام بسیاری از پیامبران را ذکر می کند و هم خاتمیت پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را با صراحت بیان می نماید. اما در مورد امامت و عصمت، نه اصل آن بگونه ای که شیعه می گوید به صراحت بیان شده و نه از مصادیق آن ذکری به میان آمده است.تمام آیاتی که مورد استناد شیعه قرار می گیرد قابل تفسیر های متعدد ند و به هیچ وجه صراحتی در تائید مدعیات شیعه ندارد. اگر مدعیات شیعه درست بود، بنا به همان منطق شیعه، بیان صریح این مطالب در قرآن ضرورت عقلی داشت و بر خداوند واجب بود چرا که خداوند، خود وعده حفظ قرآن از تحریف و نابودی را داده است و قرآن سند جاودان و خلل ناپذیر اسلام محسوب می شود.و اگر پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif با نزول هر آیه اقدام به کتابت آن می کرد و مسلمانان را دائما به حفظ قرآن در ذهن و کتابت و نگهداری قران سفارش می فرمود به امر خدای تعالی و در راستای وعده ای بود که خداوند داده است و اگر این کار توسط پیامبر مکرم اسلام انجام نمی پذیرفت(هرچند به دستور خداوند می باشد) خداوند بر طبق وعده ای که داده بود جهت حفظ آن طریق دیگری را اراده می فرمود.اما ااحادیث و روایات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif ممکن است در گذر زمان و حوادث ناگوار تاریخی نابود و یا توسط سوداگران حدیث، دچار جعل و تحریف شود. پس اگر اعتقاد به امامت آنگونه که شیعه می گوید از اصول دین و ضامن سعادت و شرط رستگاری انسان ها باشد، ذکر صریح و بی پرده آن در قران ضرورت عقلی دارد و به قول شیعه بر خداوند واجب است.اما همین که می بینیم در قران چنین چیزی وجود ندارد، متوجه می شویم که مدعیات شیعه باطل است.به عبارت دیگر حتی اگر امامت و عصمت امامان شیعه، مطلبی درست باشد، اعتقاد به آن برای رسیدن به سعادت و کمال و نجات اخروی ضرورتی ندارد و شرط لارم نیست.

2..در روایات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif نیز هیچگونه صراحتی در تائید ادعاهای شیعه وجود ندارد و تمام روایاتی که مورد استناد شیعه قرار می گیرند جعلی هستند(مانند احادیثی که در آنها نام امامان آمده است و حتی بسیاری از عالمان شیعه نیز به جعلی بودن آنها اعتراف دارند) و یا قایل به تفسیرهای متعددند.اگر شیعه درست می گوید، چرا پیامبر اسلامhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif این حقایق را با صراحت بیان نکردند تا از هرگونه تردید و شک و شبهه ای جلوگیری کرده و حجت را بر مردم تمام نمایند؟
چرا حتی یک بار با صراحت تمام نگفتند که ای مردم، علی ابن ابیطالبhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif امام معصوم و جانشین بر حق من است و بعد از من ریاست در کلیه امور دینی و دنیوی امت اسلامی به فرمان خداوند به عهده علی است؟ و هر مسلمانی موظف به اطاعت محض و بی چون و چرا از او و امامان بعدی است؟ اگر واقعا امامت و جانشین پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif باید از طریق نص الهی باشد، چرا چنین نص صریحی نه در قرآن آمده است و نه در کلمات پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif؟

3.باز می توان سوال کرد که اگر ادعاهای شیعه در مورد امامت و عصمت علی ابن ابیطالبhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif و فرزندانش درست است، چرا پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif این مطلب را در سند مکتوب نیاورد؟ چرا این مطالب را که به ادعای شیعه اصل و اساس دین و ضامن سعادت و نجات انسانها در دنیا و آخرت است، به صورت مکتوب و مهر شده، به سران و بزرگان عرب ابلاغ نکرد و دستور حفظ و نگهداری این مکتوبات و ابلاغ آن به نسلهای آینده را نداد؟
------------------------------
در پایان برای کسانی که برای اعتقادات خود از آیات محکم استناد نکرده و به آیات متشابه و روایات جعلی استناد میکنند آرزوی هدایت نموده و آیات زیر را تقدیم میکنم :
﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾(آل عمران: 7).«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم‏» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى‏باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد). و قسمتى از آن، «متشابه‏» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابراين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «ام‌الکتاب»، اساس و مرجع است و آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده مي‌شود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها مي‌فرمايد:
﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾(آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏ انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».

LBO
Tuesday 7 August 2007, 02:59PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 03:18PM
ابتدا برای آندسته از دوستانی که میپرسند چرا پیامبر بدون هیچ مناسبت این جمله معروف را فرمود که من کنت مولاه فهذا علی مولاه :

علامه امینی از "بریده" روایت زیر را نقل کرده است: "با علی رهسپار یمن شدم و در این سفر از او خشونتی دیدم چون به نزد رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif آمدم، علرا به بدی یاد و از او انتقاد کردم، دیدم که رخسار پیامبرhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif از رنجیدگی متغیر می شد. آن حضرت فرمود: ای بریده آیا به مومنین از خودشان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردم: آری یا رسول الله، فرمود: هرکه من مولای اویم علی نیز مولای اوست" (الغدیر،ج اول،چاپ سوم، ص 384)
یعنی چون اختلاف بین بریده و خالد (از اصحاب ) و جمعی از اصحاب دیگر باحضرت علی (رض) بوجود آمده بوده پیامبر اکرم (ص) برای نشان دادن جایگاه حضرت علی (رض) این موضوع را عنوان نموده و از مردم دوستی و نصرت و قدرشناسی از حضرت علی (رض) را میخواهد . پس خواهشا" ازپرسشهای تکراری خودداری کنیدو نفرمائید پس به چه دلیل این جمله را فرمود است .

بیان معجزنشان خاتم پیمبران در این مورد چنان است که ابهامی در آن وجود ندارد و تنها غبار تعصب و علاقه کور کننده به عقاید ناموجه موروثی است که مانع درخشش فصاحت و دقت بیان رسول اللهhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif شده است.
با توجه به دلایل مهم زیرنیز خطبه غدیر بر منصوصیت علی دلالت ندارد:
1. بهترین دلیل همان است که هیچیک از کسانیکه در ان اجتماع بوده و خطبه رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif را شنیدند از آن چنین تعبیری نکردند و به همین جهت در سقیفه بنی ساعده ذکری و حتی اشاره ای در این باب به ان حدیث نرفته و پس از آن هم در تمام دوران خلافت خلفای راشدین کسی در موضوع زعامت مومنین بدان استناد نجست تا اینکه تفرقه افکنان پس از سالها بدان تمسک جستند و کردند انچه کردند!!

2.خود امیرالمومنین علی http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif و طرفداران او از بنی هاشم و غیره در سقیفه و پس از نصب ابوبکر به خلافت سخنی از ان به میان نیاوردند و به منصوصیت آن جناب به این حدیث استناد نکردند ، حتی بنا به ادعای برخی از علمای شیعه که دوازده تن از اصحاب رسول خداhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif به طرفداری علی مرتضی با ابوبکر احتجاج کردند حدیث غدیر را مستند خود در اولویت علی به خلافت نگرفتند و اگر در گفتار پاره ای از ایشان ذکری از ان به میان آمده فقط به عنوان شمردن فضائل بوده وگرنه در آن اصلا اشاره ای به منصوصیت ان جناب به خلافت از جانب خدا نیست. هر چند خود ان حدیث 12 نفری از نظر صحت و سقم وضع استواری ندارد و قرائن جعل در آن کاملا آشکار بوده و طبعا قابل استناد نیست.

3. قوت ایمان اصحاب فداکار و مجاهد رسول الله و مدح و تجلیل قرآن کریم از ایشان با کتمان خلافت و امامت الهی علیhttp://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif توسط آنان تناقض دارد ، خصوصا که بسیاری از آنان چنانکه گفتیم از پذیرش زعامت آن حضرت اباء نداشتند و اقرار کردند که اگر پیش از بیعت با ابوبکر سخنان امیرالمومنین را می شنیدند با آن حضرت بیعت می کردند و طبعا انگیزه ای برای کتمان خطبه غدیر نداشتند و اگر از خطبه مذکور چنان معنایی را فهمیده بودند تخلف نمی کردند

مبین
Tuesday 7 August 2007, 03:33PM
جناب lbo جنابعالی بجای اینکه پاسخ های دیگران را به همفکرانت بخوانی مدام در حال کپی و دوبله کردن تکست های دیگران هستی . لطف کن اگر از خودت حرفی نداری نوشته های دیگران را دوبرابر نکن که دیگه داری همه را خسته میکنی (شورش درآمد) !!!!

LBO
Tuesday 7 August 2007, 05:58PM
با سلام خدمت تمام محبان اهل بیت(ع)
جناب مبین شما چیز جدیدی برای گفتن ندارید وتنها تبحری که دارید این است که تنها و تنها به عوض کردن بحث و جواب دادن سوال با سوال می پردازید بنده سوالات و توضیحات جناب سلمان را کامل دیدم و چون شما به جای پاسخ دادن به آنها از زیر بارپاسخ شانه خالی کردید خواستم دوباره آنها را یادآور شوم تا از بحث اصلی منحرف نشوید
البته شما به غیر از گریز زدن از پاسخ،در کار دیگری نیز مهارت دارید و آن توهین واهانت به دیگر کاربران است که البته با این کارهم کاری از پیش نمی برید.

LBO
Tuesday 7 August 2007, 06:05PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!

پاسخ دهید و طفره نروید!!!!!!!!!!!

مبین
Tuesday 7 August 2007, 07:07PM
با نگاه اول به نوشته fares110 به عمق کینه نویسنده دررابطه با تعیین جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم پی می بریم
وعدم رضایت باطنی نویسنده به تعیین جانشین رسول خدا ازجانب خداوند به وسیله رسول خدا (ص) کاملا مشهود است.
توجه کاربران گرامی را به چند نکته جلب می نمایم .
1- fares 110در نوشته خودش از افرادی که به زعم او شیخ و ........هستند نقل قولهایی نموده است, خودش بریده وخودش هم دوخته است.خوشحال از این همه معلومات!!!!!!!!!!!!!
2-اگر از هر فرد غیر مغرض سوال شود که ایا بهتر نبود که خداوند به وسسله پیامبرش تکلیف امت را در مورد جانشینی بعد ازرسول خدا (ص)روشن می نمود.وی بلافاصله جواب مثبت می داد.ولی از fares 110 این انتظار را نداریم.
دوست عزیزشما که دیگران را متهم به کینه وغرض ورزی میکنید مقصودتان به چه کسی است تا بحال درجایی شنیده نشده کسی نسبت به فردی محبت داشته باشد و نسبت به فعلی کینه داشته باشد لطفا" ادبیات را کمی رعایت نمائید کینه به چه کسی ؟؟؟؟
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
درخصوص بند 2 دوست عزیز درمورد اینکه بهتر بود یا نبود این تصمیم را شما یا کس دیگر نباید بگیرد و تعیین جانشینی را خدا فرموده بود حتما" بصورت آیات محکم میفرمود نه آیاتی که شما به آنها استدلال میکنید(آیات متشابه ) و هرفرد عاقلی میداند که آیات برای چیز دیگر ی نازل شده اند و اگر هم نمیدانند شکر خدا اینجا روشن شد .


3-بر طبق آیه «و لن تجد لسنت الله تبدیلا» باتوجه به سنت خداوند در انتخاب وصی تمامی پیامبران پیشین این سنت در مورد پیامبر ما نیز باید اجرا شود .چون هیچ تغییری در سنت خداوند نداریم (لن نافیه)
4-یک سوال به ذهن هرشنونده واقعه غدیر می ایدکه صرف نظر ازهر معنی است که برای مولی بنماییم این است که:ایا عایشه،
حفصه ،طلحه،زبیروبسیاری ازدیگران که درمحل غدیربودند و فرمایش رسل خدا (ص)را در مورد امیرالمومنین،اسدالله الغالب
علی ابن ابیطالب (ع) شنیدند وبه زعم شما دستور محبت به آن جناب را دریافت نمودند پس چرا سوار برشترخلق بیچاره را شدیدا ترغیب به جنگ ودشمنی با آن حضرت (ع)می کردند؟؟!!!
بله دوست من هیچ تغییری درسنت خدا نداریم و سنت خداوند نیز این است که محمد(ص) خاتم الانبیا است و با رحلت ایشان ارتباط وحی بابشر قطع میشود و انسانی که به عقل استقرایی دست یافته و به همین دلیل آمادگی پذیرش کاملترین دین را پیداکرده است میبایست درتونل آزمون و خطا راه صحیح را با تکیه برکاملترین کتاب ،کتابه مبین ،کتاب هدایت قرآن و سنت صحیح پیامبر (باسندمحکم نه با احادیث جعلی وبدون سندمحکم) و بوسیله خرد و عقل خود پیدا نماید و بدینوسیله به تکامل برسد.
درخصوص موضوع بعدی عنوان شده دوست عزیز اگر حضرت علی (رض) اینهمه فضیلت دارد نباید فراموش کنیم که ام المومنین عایشه (س) و طلحه (رض) و زبیر(رض) نیز دارای فضایل بیشماری هستند و از محبوبترین ها نزد پیامبر هستند .واقعیت ها درخصوص جنگ صفین را درتاپیک های دیگر آوردم که بطور اختصار میگویم آنها لشکری آماده کردند تا قاتلان عثمان (رض) که قدرتمند بودند را به سزای اعمالشان برسانند و ازحضرت علی (رض) درخواست کردند آنها راتحویل ایشان دهد یا خود مجازات کند که حضرت امیر المومنین (رض) بنا به مصلحت درآن زمان آن را جایز ندانستند و هنگامی که دولشکر با یایکدیگر روبرو شدند حضرت علی (رض) با طلحه(رض) و زبیر(رض) صحبت نمودند و ایشان را قانع کردند و ایشان نیز ام المومنین را آگاه کردند که حضرت امیر(رض) فعلا" مجازات آنها را صلاح نمیداند و درآینده آنها مجازات خواهند شد .که آن افراد از بیم آنکه دولشکر با هم بسازند و آنها مجازات شوند شبانه جنگ را شروع کردند و.... که البته توضیحات بیشتری رامیطلبد که اینجا جایش نیست .و مسلمانان نیز این اختلافات را همانطور تفسیر میکنند که امیر المومنین (رض) تفسیر کرده و میخواسته اینچنین تفسیر شود .نه آنچنانکه دشمنان اسلام میخواستند!!!!!!!!!!!

5-در سوره بقره می خوانیم «وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا......»در این ایه پیامبر زمان از جانب خدا طالوت را
ملک یا پادشاه تعیین کرد حال این سوال پیش می اید که جایی که خداوند اجازه تعیین یک پادشاه را به مردم نمی دهد چگونه اجازه
تعیین وصی بالاترین پیامبر خود را به عده ای بیسواد بدهد .
مگر پیامبر اسلام فقط مخصوص مردم ان زمان بود که انها برایش جانشین تعیین کنند.؟!!!!
6-حتی یک نمونه تاریخی هم وجود ندارد که خداوند اجازه انتخاب پیامبر یا وصی پیامبر را به خود مردم واگذار کرده باشد.
مگر رسول خدا (ص)را مردم انتخاب کردند تا وصی ایشان را نیز انها انتخاب کنند؟!!!!!
همین جریان خلافت یک نمونه تاریخی دوست عزیز چونکه پس از پیامبران قبلی پیامبران مبعوث میشدند و خداوند بوسیله وحی مردم را ارشاد میکرده ولی پس از پیامبراکرم (ص) ارتباط با وحی قطع شده و تعلیمات لازم درزمان پیامبر صورت گرفته است .

سلمان فارسی
Tuesday 7 August 2007, 07:57PM
اللهم صل علی محمد وآلمحمد
با سلام خدمت کاربرمحترم جناب lbo از اینکه با لطف خود سوالهای بی جواب اینجانب را تکرار نمودید متشکرم.البته من هم مانند بسیاری از کاربران محترم دوستدار اهل بیت پیامبر(ع)توقع جواب ندارم وفقط به جهت رضایت رسول خدا(ص)تصمیم گرفتم که به عنوان یک کاربر در این سایت با وجود مشغله زیاد شرکت نمایم.با وجودی که دوست نداشتم قبل از گرفتن پاسخ صحیح سوالهای قبلی خودم سوال جدیدی طرح کنم ،لذا نوشته جناب مبین باعث شد که چند سوال به ذهن من بیاید که اگر آنها راطرح نکنم بعدا جای طرح آنها نخواهد بود; لذا از مبین می پرسم؟
نقل قول:
بین حضرت علی و جمعی ازاصحاب اختلافیبوجودآمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند وحضرتعلی (رض) آناموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بودواختلاف تا جاییبالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود.

1-ایا به نظر شما این حرف درست است که صحابه دزدی ازبیت المال کرده اند که جناب امیرالمومنین مجبور شود با کشیدن شمشیرپوشاک دزدیده شده توسط صحابه را باز گرداند؟!!!!!مگر صحابه دزدی را گناه نمی دانستند؟!!!!آنهم بعد از 23سال زحمات بیدریغ رسول گرامی وعزیز.
2-خدا وکیلی آیاصحیح است که تعدادی صحابی که بعد از 23 سال هنوز باید به زور شمشیرامیرالمومنین از تعدی آنهابه بیت المال جلوگیری شود ،بیایند ودر سقیفه نشسته وبرای من وشماخلیفه تعیین کنند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
3-گفته بودی که ابلاغی که رسول خدابه آن دستور موکد داده شده بود بنا به آیه قبل وبعد از آن مربوط به یهودیان ونصاری می باشد ؟!!!! لطفا بگویید کدام مطلب مربوط به این دو دسته برابر با تمام رسالت پیامبر گرامی است ؟کدام مطلب است که اگر پیامبر آن را انجام ندهد هیچ کاری انجام نداده است؟!!!کدام عمل است که پیامبر عزیز وگرامی از انجام آن شدیدا نگران است تا جایی که خداوند برای اعلام حمایت از این عمل میفرمایند « والله یعصمک من الناس» ؟!!!!آیا این ناسی که خداوند وعده حمایت از گزند آنها را به پیامبرش می دهد یهود ونصاری به شدت ضعیف وقتل عام شده اند؟!!!یا این ناس همان منافقان کثیر موجود درلباس به ظاهر مسلمان می باشند ؟
4-جناب مبین جنگی که عایشه در آن هزاران فرد بیگناه را به کام مرگ فرستاد جمل بود نه صفین در ضمن آن نوشته ها که پاسخ سوال
نبودند . باز هم می پرسم عایشه وطلحه وزبیروبقیه به اصطلاح صحابی رسول خدا(ص) به چه دلیلی پس از واقعه غدیربا وجودی که از جانب خداوند عالم ( به زعم شما)موظف به دوستی با امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)شدند پس چرا با کینه تمام (برخلاف خواست ودستورخداوند عالم)به جنگ ومخالفت با آن جناب(ع)پرداختند؟!!!!!!!
5-مگر به وصی پیامبران وحی می شده که لازم باشد این عمل تکرار
شود؟ ایا به وصی حضرت سلیمان (علی نبینا واله وعلیه السلام)وحی می شد؟
6-جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) رابا عده ای برابر دانسته بودی واقعا خودت هم این حرف را باور داری؟!!‍!!!!!!!!!!!!!!
اگر اینطور است بگو تا برایت بنویسم انچه را که همه می دانند وتو خودت را به ندانستن می زنی .
اگر جوابی نداری با نوشتن مطالب بی ربط باعث کسالت کاربران محترم نشو .

LBO
Tuesday 7 August 2007, 09:09PM
[/size][/font]
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
بنده نیز مشتاقم پاسخ جنابعالی به سوال برادر گرامی سلمان فارسی را بدانم؟؟!!!

درخصوص بند 2 دوست عزیز درمورد اینکه بهتر بود یا نبود این تصمیم را شما یا کس دیگر نباید بگیرد و تعیین جانشینی را خدا فرموده بود حتما" بصورت آیات محکم میفرمود نه آیاتی که شما به آنها استدلال میکنید(آیات متشابه ) و هرفرد عاقلی میداند که آیات برای چیز دیگر ی نازل شده اند و اگر هم نمیدانند شکر خدا اینجا روشن شد
عجب ادبیاتی!!!!
باز هم برای صدمین بار می پرسم شما که آیات متشابه و محکم قرآن را می شناسی!! کمی در مورد آنها توضیح بده و با دلیل و مدرک ثابت کن کدام آیات محکم و کدام متشابهند؟؟؟؟!!!!
این ترفند جنابعالی است که هر جا آیه ای به نفعتان نیست آن را بدون هیچ دلیلی متشابه می خوانید!!که البته کهنه شده سعی کنید ترفند جدیدی بیابید!


بله دوست من هیچ تغییری درسنت خدا نداریم و سنت خداوند نیز این است که محمد(ص) خاتم الانبیا است و با رحلت ایشان ارتباط وحی بابشر قطع میشود و انسانی که به عقل استقرایی دست یافته و به همین دلیل آمادگی پذیرش کاملترین دین را پیداکرده است میبایست درتونل آزمون و خطا راه صحیح را با تکیه برکاملترین کتاب ،کتابه مبین ،کتاب هدایت قرآن و سنت صحیح پیامبر (باسندمحکم نه با احادیث جعلی وبدون سندمحکم) و بوسیله خرد و عقل خود پیدا نماید و بدینوسیله به تکامل برسد

شما می گویی مردم آنزمان با تکیه به قرآن باید خلیفه را انتخاب می کردند!!!!!
که این از سنت خدا به دور است!!!حال در اینجا سوالی دیگر پیش می آید و آن این است که در کجای قرآن آمده است که ابوبکر و عمر وعثمان باید زمامدار دین رسول خدا(ص)بعد از او باشند؟؟؟؟؟؟!!
درکجای قرآن حتی به این موضوع اشاره ای(آیات متشابه!!!)شده است؟؟؟!!!

درخصوص موضوع بعدی عنوان شده دوست عزیز اگر حضرت علی (رض) اینهمه فضیلت دارد نباید فراموش کنیم که ام المومنین عایشه (س) و طلحه (رض) و زبیر(رض) نیز دارای فضایل بیشماری هستند و از محبوبترین ها نزد پیامبر هستند .
در مورد این موضوع در تاپیکهای دیگر کامل بحث شده(در تاپیک«فتوای عایشه در مورد شیر دادن به بزرگسال»)از تکرار مکررات پرهیز کن دوست من همه را خسته کردی!!!


همین جریان خلافت یک نمونه تاریخی دوست عزیز چونکه پس از پیامبران قبلی پیامبران مبعوث میشدند .
آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان بود که البته پیامبر نیز نبود؟؟؟!!!! از این مثالها برای انسان حقیقت طلب بسیار است ولی شما نمی خواهید حقیقت را بپزیرید چرا؟ نمی دانم!!!

محمّد
Wednesday 8 August 2007, 12:45AM
بسم الله الرحمن الرحیم

.چنانكه در مطالب قبلي گفتيم در جمله متفق عليها و معروف خطبه غدير لفظ ”مولي“ استعمال شده است كه معاني بسيار دارد، علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است.

نقل و قول :
علامه اميني در كتاب معروفش ”الغدير“ معناي زير را براي مولي ذكر كرده است:
1.پروردگار 2.عمو 3.پسرعمو 4.پسر 5.پسرخواهر 6.آزاد كننده 7.آزاد شده 8.بنده و غلام 9.مالك 10.تابع و پيرو 11.نعمت داده شده 12.شريك 13.هم پيمان 14.صاحب و خواجه (يا همراه) 15.همسايه 16.مهمان 17.داماد 18.خويشاوند 19.نعمت دهنده و ولي نعمت 20.فقيد 21.ولي 22.كسي كه به چيزي سزاوارتر از ديگران است 23.سرور(نه به معناي مالك و آزاد كننده) 24.دوستدار 25.يار و مددكار 26.تصرف كننده در كار 27.عهده دار كار (الغدير، تاليف علامه عبدالحسين اميني تبريزي، چاپ سوم، جلد اول، ص 362 و 363-براي لفظ مولي معناي وارث و شوهر خواهر مرد نيز ذكر شده است)
با تمام كوششي كه كرده موفق نشده معناي خليفه و حاكم و امير و... از آن استخراج كند و اعتراف كرده كه لفظ ”مولي“ مشترك لفظي و حداكثر به معناي ”اولي بالشي“ است.بدين ترتيب معناي لفظ ”مولي“ را بدون قرينه نمي توان دريافت و از اين معاني آنچه با توجه به موجبات ايراد خطبه و موقعيت اظهار آن و از همه مهمتر قرينه آن در جمله بعدي كه مي فرمايد: ”اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...پروردگارا هركه او را دوست دارد دوست بدار و هركه او را دشمن بدار، دشمن بدارو..“ ثابت مي كند كه مراد از آن محبت و دوستي و نصرت آن بزرگوار است آقای مبین چرا, خدا وکیلی چرا اینقدر چشم و گوش بسته حرفهای علماتون رو بدون فکر و نسنجیده بر میدارید و مینویسید و حکم میکنید؟ برادر من, ما اینجا برای مسابقه نیومدیم که من پیروز بشم یا تو, این آخرت من و توست, بهشت و جهنمه, حیات ابدیه, بازیچه که نیست, یکمی فکر کن, علی الاقل این صفحه ای که برای ما ارجاع دادی یه نگاهی مینداختی میدیدی اول موضوع علامه امینی (رحمة الله علیه) نوشته:

نظرة في معاني المولى:



* ذكر علماء اللغة من معاني المولى السيد غير المالك والمعتق كما ذكروا من معاني الولي الأمير والسلطان مع إطباقهم على اتحاد معنى الولي والمولى: وكل من المعنيين لا يبارح معنى الأولوية بالأمر، فالأمير أولى من الرعية في تخطيط الأنظمة الراجعة إلى جامعتهم، وبإجراء الطقوس المتكفلة لتهذيب أفرادهم....

-------تم



واژه مولي داراي معاني مختلف و متعددي است كه جز با وجود قرينه معنايش آشكار نمي شود.اين واژه و جمع ان ”موالي“ در قرآن كريم بسيار بكار رفته است.
ولي در اكثر موارد به معناي ناصر و ياور و دوست آمده، به حدي كه مي توان گفت ظاهرترين معناي ”مولي“ و ”موالي“ در قرآن ”ياور و دوست“ است و معناي ديگر در مراتب بعدي قرار دارند. از جمله در آيات زير:

1.البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبر دانست! آقای عزیز چرا باز با تعصب از حرفهات دفاع میکنی؟ شما نگاهی به آیه ی اولی که آوردی بنداز:

لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا لَهَا مَا كَسبَت وَ عَلَيهَا مَا اكْتَسبَت رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطأْنَا رَبَّنَا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لا تُحَمِّلْنَا مَا لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْف عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنت مَوْلَانَا فَانصرْنَا عَلى الْقَوْمِ الْكفِرِينَ(286)

درسته که خداوند در همه حال و همه جا یاور انسان بوده, اما در جایی که انسان با یک خالق در حال صحبت است و میگوید: "رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا" پروردگارا اگر فراموش کردیم ما را مواخذه نکن. پروردگارا ... پروردگارا ... پروردگارا... جاست که کلمه "مولانا" را به معنیه ولی و سرپرست ترجمه کنیم نه یار و یاور. و همچنین در آیه های بعدی.

تهمت زدن به صحابه کبار و تکفیر تمامی صحابه بجز سه یاهفت نفر و همچنین منافق دانستن همه آنها قبل از وفات پیامبر (من اصلا" نفهمیدم وقتی تعداد منافقین اینقدر زیاد بود و تعداد صحابه مومن اینقدر کم بود چرا منافق شدند و خود را مسلمان معرفی میکردند !!!!!!!!!! آیا نمیتوانستند اسلام را از بن و ریشه برکنند و بت پرستی دلخواه خود را انجام دهند (واقعا" که خیل مسخره است ).)
و چرا پس از اسلام اینهمه در عزت و رشد و گسترش اسلام کوشیدند آنهم با تحمل آنهمه زحمت و زندگی بسیار فقیرانه (حضرات ابوبکر و عمر(رض ))مگر نعوذبالله دیوانه بودند .آخر شما که انصاف نداریدآیا فکر میکنید دیگران عقل هم ندارند ؟؟؟؟آقای مبین, مشکل اینجاست که "اکثر الناس لا یعقلون". امام علی (ع) میفرماید: الناس ثلاثة, عالم ربانی, متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاة یمیلون مع کل ریح. مساله اینه که به اعتقاد ما آن دو بزرگوار شما چشم به امارت و ریاست دوخته بودند. مردم هم که "همج رعاع" گفتن ابوبکر خلیفه شد, اونها هم گفتند چشم!!! مگر حضرت علی (ع) با فاطمه ی زهرا (س) در خانه ی یک یک انصار رو نزدند و بیعت اونها رو یاد آوری نکردند؟! بله کردند ولی جواب مردم این بود که ما دیگر با ابوبکر بیعت کردیم! به این فکر نبودند که ۲ ماه پیش با چه کسی بیعت کردند. شما فکر میکنید که عمر لله روی زمین میخوابیده و نان خشک میخورده؟ نه عزیز, ایشون با اینکارشون عوام فریبی میکردند تا مردم اون زمان و این زمان ایشون رو عابد و زاهد پندارند. آقای عزیز, این دو خلیفه قصد داشتند اسلام رو از ریشه بکنن ولی شما خبر ندارید. عمر با به کار گذاشتن معاویة, با بدعتهای عجیب و غریب, با حمله به کشورهای همسایه و کشور گشایی و اسیر گیریهایش, عبای ننگی بر جامعه ی اسلامی پوشاند.


مساله اینه که باید تعصب رو کنار گذاشت و واقعیتها رو درک کرد و از صمیم قلب این آیه رو خوند: "اهدنا الصراط المستقیم".

خیرالبریه
Wednesday 8 August 2007, 08:03AM
قضیه شهادت پیامبر اکرم (ص) نیز مانند شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) افسانه و دروغ شاخداری است که هر عالم اسلام با شنیدن آنها از غرض ورزی این غالیان و خشم آنان از اینکه نمیتوانندعصمت و ولایت را از قرآن و روایات صحیح اثبات کنند (اصول اصلی مذهبشان را ) به تعجب وامیدارد .

بله عزیزم هر چه بد بختی است از نادانی است :

جریان ترور حضرت رسول اکرم( ص )بوسیله عمر وابوبکر وعثمانکه با رجال صحیح بخاری ومسلم ذکر شده ودر سوره توبه نیز خداوند فرمودوکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالواوبالاخره شهادت انحضرتبوسیله سم عایشه وحفصه و پدارانشان از کتب معتبر اهل سنت :

وقضییه شهادت حضرتش را که بخاری آورده

جاء في روايتي البخاري ومسلم عن عائشة : ( لددنا رسول الله صلى الله عليه وآله في مرضه , فجعل يشير الينا ان لا تلددوني .. ) . - المصدر البخاري بشرح السندي 3 \ 95صحيح البخاري 7 \ 17 . 8 \ 40 _ صحيحمسلم 7 \ 198وجاء في رواية : عائشة وحفصة سقتاه ( سماً ) . - البحار 22 \ 516
وجاء في رواية البحار باجتماع الاربعة على سمّه وهم ابوبكر وعمر وعائشةوحفصة .
البحار ,المجلسي 22 \ 239 , 246 . طبعة دار احياء التراث العربي , بيروت .
وجاء عن الامام الصادق عليه السلام : ( لا يقتل الانبياء واولاد الانبياء الاّاولاد الزنا ). - العلل ص 31 , البحار المجلسي 27 \ 240 .
المصدر : السيرةالنبوية .. تأليف المفكر نجاح الطائي .

منبع از کتب اهل سنت :

http://hojjah.googlepages.com/gatl.doc (http://hojjah.googlepages.com/gatl.doc)



ضمنا فقط خداوند صلاحیت تعیین امام وخلیفه وملک رادارد آیه کریمه : انی جاعلک للناس اماما یا انی جاعل فی الارض خلیفه


و چرا علی (ع) سکوت کرد :

حالات هارون دقیقا مثل امام علیست

هارون اذ قال لقومه فی غیاب موسی واطیعوا امری ولا تتبعوا السامری دلیل علی جبن و کفر هارون !!!


وقال هارون یا ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی وحضرت علی نیز وقتی اورا به زور برای بیعت میبردند همین ایه را خواند

وکل ذلک من اعمال المنافقین قوم موسی وما التقصیر هارون ؟؟

وهارون حفظ الدین و وحدة القوم واجتنب التفرقة بین بنی اسرائیل



و اوصی النبی (ص) علیا بالصبروالسکوت لحفظ الاسلام علی طغیان المنافقین الذین انقلبوا علی اعقابهم القهقری

بله برای حفظ باقیمانده اسلام سکوت کرد .

ودر صحیح بخاری آمده که نبی اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود شما قدم به قدم روش یهود را دنبال میکنید حتی اگر انها به سوراخی بروند شما نیز میروید !! تشابه قوم موسی واصحاب محمد (ص)

مهتدی
Thursday 9 August 2007, 12:09PM
اللهم صل علی محمد وآلمحمد
با سلام خدمت کاربرمحترم جناب lbo از اینکه با لطف خود سوالهای بی جواب اینجانب را تکرار نمودید متشکرم.البته من هم مانند بسیاری از کاربران محترم دوستدار اهل بیت پیامبر(ع)توقع جواب ندارم وفقط به جهت رضایت رسول خدا(ص)تصمیم گرفتم که به عنوان یک کاربر در این سایت با وجود مشغله زیاد شرکت نمایم.با وجودی که دوست نداشتم قبل از گرفتن پاسخ صحیح سوالهای قبلی خودم سوال جدیدی طرح کنم ،لذا نوشته جناب مبین باعث شد که چند سوال به ذهن من بیاید که اگر آنها راطرح نکنم بعدا جای طرح آنها نخواهد بود; لذا از مبین می پرسم؟
نقل قول:
بین حضرت علی و جمعی ازاصحاب اختلافیبوجودآمده در اینکه آنها از اموال بیت المال استفاده شخصی انجام داده بودند وحضرتعلی (رض) آناموال (پوشاک ) را ازآنها گرفته و به بیت المال بازگردانده بودواختلاف تا جاییبالا گرفت که نزدیک بود شمشیر کشیده شود.

1-ایا به نظر شما این حرف درست است که صحابه دزدی ازبیت المال کرده اند که جناب امیرالمومنین مجبور شود با کشیدن شمشیرپوشاک دزدیده شده توسط صحابه را باز گرداند؟!!!!!مگر صحابه دزدی را گناه نمی دانستند؟!!!!آنهم بعد از 23سال زحمات بیدریغ رسول گرامی وعزیز.
2-خدا وکیلی آیاصحیح است که تعدادی صحابی که بعد از 23 سال هنوز باید به زور شمشیرامیرالمومنین از تعدی آنهابه بیت المال جلوگیری شود ،بیایند ودر سقیفه نشسته وبرای من وشماخلیفه تعیین کنند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
3-گفته بودی که ابلاغی که رسول خدابه آن دستور موکد داده شده بود بنا به آیه قبل وبعد از آن مربوط به یهودیان ونصاری می باشد ؟!!!! لطفا بگویید کدام مطلب مربوط به این دو دسته برابر با تمام رسالت پیامبر گرامی است ؟کدام مطلب است که اگر پیامبر آن را انجام ندهد هیچ کاری انجام نداده است؟!!!کدام عمل است که پیامبر عزیز وگرامی از انجام آن شدیدا نگران است تا جایی که خداوند برای اعلام حمایت از این عمل میفرمایند « والله یعصمک من الناس» ؟!!!!آیا این ناسی که خداوند وعده حمایت از گزند آنها را به پیامبرش می دهد یهود ونصاری به شدت ضعیف وقتل عام شده اند؟!!!یا این ناس همان منافقان کثیر موجود درلباس به ظاهر مسلمان می باشند ؟
4-جناب مبین جنگی که عایشه در آن هزاران فرد بیگناه را به کام مرگ فرستاد جمل بود نه صفین در ضمن آن نوشته ها که پاسخ سوال
نبودند . باز هم می پرسم عایشه وطلحه وزبیروبقیه به اصطلاح صحابی رسول خدا(ص) به چه دلیلی پس از واقعه غدیربا وجودی که از جانب خداوند عالم ( به زعم شما)موظف به دوستی با امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)شدند پس چرا با کینه تمام (برخلاف خواست ودستورخداوند عالم)به جنگ ومخالفت با آن جناب(ع)پرداختند؟!!!!!!!
5-مگر به وصی پیامبران وحی می شده که لازم باشد این عمل تکرار
شود؟ ایا به وصی حضرت سلیمان (علی نبینا واله وعلیه السلام)وحی می شد؟
6-جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) رابا عده ای برابر دانسته بودی واقعا خودت هم این حرف را باور داری؟!!‍!!!!!!!!!!!!!!
اگر اینطور است بگو تا برایت بنویسم انچه را که همه می دانند وتو خودت را به ندانستن می زنی .
اگر جوابی نداری با نوشتن مطالب بی ربط باعث کسالت کاربران محترم نشو .
مثل اینکه انتظار بیهوده است!!!!!!

سلمان فارسی
Thursday 9 August 2007, 12:27PM
[/size][/font]
ابتدا بعرض شما برسانم نزد اهل سنت علی و ابوبکر و عمر و عثمان دریک مرتبه هستند و بایکدیگر تفاوت محسوسی درمقام و رتبه ندارند.
با کمال شرمندگی از ساحت مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) از اینکه مجبورم به صورت نقل قول نام مبارک ایشان را در کنار نامهایی قرار دهم که دوست ندارم از ایشان عذر می خواهم.
باز هم از جناب مبین می پرسم آیا واقعا در مورد مطالب کلی زیر چیزی در کتابها مطالعه کرده اند که سخن بالا را عنوان کرده اند؟؟؟؟!!!!
1)آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی(ع)وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
2)در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
3)در مورد جنگهای رسول خدا(ص)که دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
4)....
5)....
.
.
.
.
.
.
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!

مبین
Thursday 9 August 2007, 02:18PM
با کمال شرمندگی از ساحت مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) از اینکه مجبورم به صورت نقل قول نام مبارک ایشان را در کنار نامهایی قرار دهم که دوست ندارم از ایشان عذر می خواهم.
باز هم از جناب مبین می پرسم آیا واقعا در مورد مطالب کلی زیر چیزی در کتابها مطالعه کرده اند که سخن بالا را عنوان کرده اند؟؟؟؟!!!!
1)آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی(ع)وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
2)در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
3)در مورد جنگهای رسول خدا(ص)که دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!
دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است
برای کوتاه کردن سخن به افضل بودن ابوبکر صدیق (رض) به علی حیدرکرار(رض) به نکات زیر اشاره میکنم:
-به تواتر معلوم است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم در سال نهم هجري حضرت ابوبكر(رض) را امير حجاج تعيين فرمود. طبري، اسحاق، در مسندش، نسايي و دارمي، ابن خزيمه از طريق ابن جريح با سند صحيح چنين روايت كرده اند: عبدالله بن عثمان بن خثيم از ابي الزبير، از جابر(رض)روايت كرده است كه: رسول الله صلي الله عليه وسلم موقع مراجعت از عمره جعرانه، حضرت ابوبكر(رض)را امير حجاج قرار داد. ما با ابوبكر رفتيم تا به نزديك ((عروج)) رسيديم، فجر طلوع كرد. صداي ناقه رسول الله صلي الله عليه وسلم شنيده شد. علي(رض)روي آن سوار بود. ابوبكر از وي پرسيد: تو امير هستي يا رسول؟ علي گفت: رسول الله صلي الله عليه وسلم مرا فرستاده تا سوره برائت را براي مردم قرائت كنم. وارد مكه شديم، يك روز قبل از روز ترويه يعني هشتم ذيحجه، حضرت ابوبكر(رض) در جمع مردم آمد و مناسك حج را به آنان تعليم داد وقتي او به سخنانش خاتمه داد، حضرت علي(رض) بلند شد و سوره برائت را براي مردم قرائت كرد. روز دهم و دوازدهم نيز سوره برائت توسط حضرت علي قرائت گرديد.الفتح ج8 ص (171).
-بعد از آن، حضرت ابوبكر(رض) اعلام فرمود: هيچ مشركي بعد از اين، اجازه حج كردن را ندارد و هيچ كسي در حالت لخت و عرياني نمي تواند بيت را طواف كند و اصحاب خود را نيز دستور داد تا چنين اعلام كنند. روايت بخاري از حضرت ابوهريره(رض) مويد اين روايت است. ابوهريره(رض) مي گويد: ابوبكر(رض) مرا با اعلام كنندگان در حج فرستاد. روز دهم ذيحجه آنان را به ((مني)) فرستاد تا اعلام كنند كه در سالهاي بعد مشرك اجازه حج ندارد و هيچ كس در حالت لختي و عرياني بيت را طواف نكند. حميد مي گويد: بعد از اعلام حضرت ابوبكر(رض)، رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت علي بن ابي طالب را فرستاد تا سوره برائت را براي مردم قرائت كند ـ اعلام برائت كند ابوهريره(رض) مي گويد: حضرت علي(رض) همراه با ما روز عيد در مني اعلام برائت مي كرد و مي فرمود: در سالهاي آينده مشركان اجازه حج ندارند و طواف بيت در حالت لختي و عرياني ممنوع است.صحيح بخاري كتاب التفسير رقم ج4 (4378)
-احاديث مواخاه صغري و كبري، دروغ محض هستند يعني حديث (انت اخي في الدنيا و الآخره)، حديث ساختگي است. ترمذي، ابن عدي و حاكم، از طريق حكيم بن جبير عن جميع بن عمير آن را نقل كرده اند. حكيم بن جبير، راوي ضعيفي است و جميع ابن عمير راوي درغگويان است. ابن حبان درباره او مي گويد: رافضي است و حديث را وضع مي كند ابن نمير درباره او مي گويد: ((از همه بيشتر دروغ مي گويد))ميزان الاعتدال للذهبي ج1 ص (421) رقم (1552).
علامه ابن تيميه مي گويد: كليه احاديث مواخات با علي، موضوع يعني احاديثي ساختگي هستند.منهاج ج7 ص (361) سلسله احاديث موضوعه آلباني ج1 ص (355).
هرگز و در هيچ حديثي نيامده است كه ابوبكر علم را از علي آموخته باشد بلكه آنچه كه ثابت است، اين است كه علي از ابوبكر علم را فرا گرفته است. در كتب سنن از اسماء بن حكم فزاري آمده است، مي گويد: ((از حضرت علي شنيدم كه مي فرمود: هرگاه حديثي را از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم مي شنيدم، از آن بهره مي بردم به اندازه اي كه خواست خداوند بود. هرگاه يكي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم براي من حديث بيان مي كرد (درباره صحت و سقم آن حديث) او را قسم مي دادم، اگر سوگند مي خورد، سخنش را باور مي كردم، مي گويد: ابوبكر براي من حديث بيان كرد ـ و ابوبكر راست مي گفت ـ وي فرمود: از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيدم كه مي فرمود: ((هر بنده كه مرتكب گناه شود و بعد وضوء بگيرد و دو ركعت نماز خواند و از خداوند آمرزش طلب كند، خداوند او را مورد مغفرت قرار مي دهد)) بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم اين آيه را تلاوت فرمود: )وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ)سنن ابي داود. باب تفريع ابواب الوتر برقم (1521) صحيح ابي داود رقم (1346).
علاوه بر اين، حضرت علي در جريان قتال حضرت ابوبكر با مانعين زكات دوشادوش حضرت ابوبكر مي جنگيد. امام مسلم در صحيح خود و امام احمد در مسند قول رسول الله صلي الله عليه وسلم را چنين نقل كرده اند: ((. . . فإن يطيعوا ابابكر و عمر يرشدوا))صحيح مسلم مع الشرح كتاب المساجد و مواضع الصلاه برقم (681)
(يعني مردم و صحابه اگر از ابوبكر و عمر اطاعت كنند، راه راست را در مي يابند.) درباره ابن عباس به سند صحيح ثابت است كه او طبق كتاب الله فتوا مي داد. اگر در كتاب الله حكمي را نديد، طبق سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم فتوا مي داد و اگر در سنت رسول الله حكمي را نيافت مطابق با قول ابوبكر و عمر فتوا صادر مي كرد ولي درباره عثمان و علي(رض) چنين نمي كرد و ابن عباس(رض)به حبر (عالم بسيار بلند پايه) امت شهرت داشت و در زمان خود از عالمترين صحابه بود. او مطابق با قول ابوبكر و عمر فتوا مي داد و معتقد بود كه قول اين دو بزرگوار از قول ساير صحابه از حجيت برخوردار است. و در حديث صحيح آمده است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم درباره ابن عباس چنين دعا كرد: ((خداوندا او را بينش دين و معني و مفهوم صحيح قرآن عنايت بفرما)).
منهاج ج7 ص (503).
همه اين دلايل حكايت از بينش عميق حضرت ابوبكر صديق دارند. و او حتي براي يك بار هم مخالف نصوص عمل نكرده است اما حضرت عمر و حضرت علي در بيش از يك مورد بدليل نرسيدن و عدم اطلاع از نص، خلاف آن عمل كرده اند. كساني كه درباره مسائل علمي و اقوال علماي اندك اطلاعاتي دارند، اين حقيقت را مي دانند. در صحيح بخاري و مسلم از ابوسعيد خدري، در بخشي از يك حديث طولاني آمده است ((. . . كان ابوبكر اعلمنا (يعني حضرت ابوبكر(رض)نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم از ما بهتر مي دانست.)
صحيح بخاري كتاب الصلاه ـ باب الخوخه والممر في المسجد (454).
برای جمع بندی موضوع :ابن حزم در كتاب ارزشمند خود (الفصل في الملل والاهواء والنحل) مي گويد: سخن بسيار زيبايي در اين قضيه وجود دارد، هر چند كه طولاني است ولي بدليل اهميت و ارزشي كه دارد، ناچارم آن را نقل كنم. ((ابوب محمد مي گويد: (شيعه) استدلال كرده است كه علي از همه صحابه عالمتر بوده است. ابو محمد مي گويد: اين گوينده، دروغ گفته است، علم صحابي در پرتو دو چيز، روشن و شناخته مي شود هيچ راه و روش سومي وجود ندارد. اول اين است كه روايت و فتاواي او زياد باشند، ـ دوم، اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را به كثرت و به كرات با خود همراه كرده و از وي كار بگيرد ـ زيرا باطل و محال است اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از كسي كار بگيرد كه علم نداشته باشد. اين دو روش، كه بيان گرديد، بزرگترين دليل براي عالم بودن و وسعت و گستردگي علم يك صحابي است. با توجه به اين دو روش اكنون مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در طول بيماري خود حضرت ابوبكر(رض)را مامور اقامه نماز كرده است. در حالي كه تمام صحابه مانند، علي، عمر، ابن مسعود، ابي بن معب و غيرهم حاضر بودند. اما رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ابوبكر(رض) را در برابر همه اين بزرگان ترجيح داده است ولي رسول الله صلي الله عليه وسلم موقعي كه به جهاد رفته است چنين نكرده است، يعني ابوبكر(رض) را در مدينه جانشين خود تعيين نكرده است. زيرا جانشين رسول الله صلي الله عليه وسلم در مدينه موقعي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم براي جهاد تشريف برده است، مسئوليتي به جز سرپرستي زنان و معذورين نداشته است. قطعاً چنين معلوم مي شود كه حضرت ابوبكر(رض) درباره نماز و احكام نماز داناتر از سايرين بوده است. و مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم ابوبكر(رض)را درباره جمع آوري و نگهداري صدقات و اموال بيت المال ماموريت داده است. اين امر نيز حكايت از آن دارد كه او در باب صدقات و اموال بيت المال حداقل مانند ساير صحابه عالم بود و حتي بسا اوقات بيش از ديگران به اين امور رسيدگي مي كرد و اگر اكثر صحيح نيست ولي رسول الله مانند ديگران از وي كار مي گرفت. و رسول الله صلي الله عليه وسلم كار نمي گرفت مگر از كسي كه نسبت به صحت علم و فقه او اعتماد كامل مي داشت. دليل آنچه كه گفتيم داير بر اينكه علم حضرت ابوبكر(رض)در باب صدقات، علم كامل و بينش صحيحي است، اين است كه صحيحترين حديث در باب زكات كه عمل كردن بر آن واجب و تخلف از آن غير مجاز است، حديث ابوبكر(رض)است كه از طريق عمر(رض)نقل شده است اما حديثي كه در باب زكات از طريق علي نقل شده است، مضطرب است و در آن حديث مسائلي ذكر شده كه فقها يكسره آنها را ترك كرده اند و از جمله آنها يك اين است (في خمس وعشرين من ابل خمس شياه) يعني زكات 25 شتر، 5 گوسفند است. هم چنين مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض) را در جريان حج ماموريت داده و به عنوان امير حجاج تعيين فرموده است، اين ماموريت نشانگر اين مطلب است كه حضرت ابوبكر(رض)در امور حج عالمتر از ساير صحابه بوده است. بدون ترديد، حج، زكات و نماز از اركان مهم اسلام هستند. باز مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض)را در امور نظامي و جهاد و فرماندهي سپاه اسلام ماموريت داده است، اين ماموريت حكايت از آن دارد كه ابوبكر مانند ساير فرماندهان از صحابه در باب جهاد و احكام آن نيز علم داشته است. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم هيچ كس را در كاري كه علم آن را نداشته است، مامور نكرده است. لذا ابوبكر(رض)در باب جهاد همان قدر علم داشته است كه علي(رض) و ساير فرماندهان لشكر داشته اند، نه كم و نه زياد. آري، وقتي كه تقدم حضرت ابوبكر(رض)بر حضرت علي، در باب نماز، زكات و حج پذيرفته و مسلم است و در باب جهاد نيز تساوي ميان اين دو بزرگوار برقرار است، پس عالم بودن حضرت ابوبكر(رض)بيش از حضرت علي، واقعيتي است انكار ناپذير. اگر بيشتر بررسي شود، مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در مجالست، مسافرت، حضر و گذراندن ساعات ابتدايي شب بر خود لازم كرده بود كه با ابوبكر(رض) باشد. بنابراين حضرت ابوبكر(رض) با احكام و فتاواي صادره از رسول الله صلي الله عليه وسلم ، بيشتر آشنايي داشته است تا حضرت علي(رض). آري، هيچ گوشه اي از علم باقي نمانده است كه حضرت ابوبكر صلي الله عليه وسلم در آن از ديگران مقدم نباشد)). لذا بطلان دعواي شيعيان درباره اعلم بودن علي از ابوبكر در تاريخ به ثبت رسيده است. علامه ابن حزم در ادامه سخنان خود مي گويد: ما هيچ يك از صحابه را متهم به نقص از رتبه خودش نمي كنيم، همان طور كه بخاطر تعصبات بي مورد هيچ كدام از آنان را از رتبه واقعي اش برتر نمي دانيم. زيرا ما اگر از حضرت علي(رض) (نعوذ بالله) كناره گيري كنيم، مذهب خوارج را اختيار كرده ايم، حال آنكه خداوند ما را از اين گمراهي و تعصب بي مورد، پاك كرده است، اگر درباره او غلو كنيم، معني اش اين است كه مذهب شيعه را اختيار كرده ايم، حال آنكه خداوند ما را از چنين تهمت و تعصبي پناه داده است. بنابراين غير از ما (يعني غير از اهل السنه والجماعه) ديگران درباره حضرت علي(رض)يا دچار افراط و غلو شده اند يا دچار تفريط و انحراف، آنان درباره آن حضرت متهم هستند يا به نفع او عليه او ـ بالاخره كسي كه خود را به اسلام نسبت مي دهد، نمي تواند منكر شود مبني بر اينكه كساني را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم ، مامور به انجام كارهاي بسيار مهم مانند امامت در نماز، عامل جمع آوري زكات و مسئول امور حجاج كرده است، از علم و بينش عميق و صحيح برخوردار بوده اند. اگر شيعيان بگويند: رسول الله صلي الله عليه وسلم علي(رض) را به فرماندهي دسته هاي قريش يا براي حل و فصل اختلافات در يمن ماموريت داده است؟ در جواب، به آنان مي گوييم: آري، اما اينكه حضرت ابوبكر(رض)فتاوي، احكام و قضاياي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم را مشاهده كرده و شخصاً در اين جريانات حضور داشته است، اين امر موجب آن مي شود كه علم او از علم حضرت علي كه در يمن به حل اين مسائل پرداخته است و از پيامبر صلي الله عليه وسلم دور بوده است، قويتر باشد، علاوه بر اين، رسول الله صلي الله عليه وسلم حضرت ابوبكر(رض) را نيز به فرماندهي سربازاني مامور كرده است كه اخماس (قريشي ها) در ميان آنان بوده اند. لذا قطعاً مي توانيم بگوييم كه علم حضرت ابوبكر(رض)با علم حضرت علي(رض) در امور نظامي برابر است. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم كسي را براي كاري مامور نمي كند تا او علم آن را نداشته باشد. از روايات صحيح ثابت است كه حضرت ابوبكر(رض)و حضرت عمر(رض)در زمان رسول الله فتوا صادر كرده اند و رسول الله صلي الله عليه وسلم از فتوا دادن آنان مطلع بوده است و اگر آنان در فتوا و صدور حكم از ديگران عالمتر نمي بودند، ممكن نبود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم به آنان اجازه چنين كاري را بدهد. رسول الله صلي الله عليه وسلم در حل و فصل مشكلات مردم يمن در كنار با حضرت علي، معاذ بن جبل و ابو موسي اشعري را نيز ماموريت داده بود. لذا حضرت علي(رض) در اين كار همكاران زيادي داشته است كه از جمله آنان ابوبكر و عمر نيز هستند. ولي ابوبكر در اغلب مسائل علمي كه در سطور بالا بدان اشاره شد، منفرد بوده است. ابن حزم در ادامه بحث مي گويد: اين گوينده رافضي مي گويد: ((همانا علي(رض)در علم قرائت از ساير صحابه عالمتر بود.)) ابو محمد مي گويد: بنابر دلايل متعدد اين يك عيبجويي و بهتان محض است. اولاً بخاطر اينكه در اين ترديد و نفي قول رسول الله صلي الله عليه وسلم است. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم فرموده است: ((يوم القوم أقرءهم فان استووا فأفقهم، فان استووا فأقدمهم هجره)). (كسي بايد در نماز امامت كند كه از نظر قرائت از ديگران قاري تر باشد. اگر همه در قرائت برابرند، آنگاه حق امامت با كسي است كه در مسايل و احكام نماز مهارت بيشتري دارد. و اگر در اين باره همه يكسان هستند، آنگاه حق امامت با كسي است كه از نظر هجرت از ديگران مقدم باشد) ولي ما مي بينيم و همگان مي دانند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم در طول مدت بيماري، حضرت ابوبكر(رض) را براي نماز و امامت امر كرد، حال آنكه حضرت علي حاضر بود و رسول الله صلي الله عليه وسلم صبح و شام را مي ديد. ليكن رسول الله صلي الله عليه وسلم كسي ديگر را براي امامت و اقامه نماز شايسته ندانست. بنابراين ثابت شد كه حضرت ابوبكر(رض) در قرائت، فقه و احكام نماز و در هجرت از ساير صحابه مقدم بود، و به كثرت چنين مي شود، كساني كه تمام قرآن را حفظ نكرده اند اما از نظر قرائت و تجويد در مرتبه بالاتري هستند از كساني كه حافظ جميع قرآن هستند. غير حافظان ممكن است قرآن را با ترتيل و تجويد بهتر از حافظان بخوانند. هر چند كه هيچ كدام از علي، ابوبكر و عمر حافظ جميع قرآن نبود ولي با توجه به امر رسول الله صلي الله عليه وسلم به ابوبكر براي اقامه نماز، بطور قطع و يقين چنين بر مي آيد كه ابوبكر از علي در علم قرائت بيشتر مهارت داشت. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم با بودن كسي كه در قرائت عالمتر از ديگران است، ديگري را براي امامت امر نمي كند. هم چنين با بودن كسي كه در احكام و مسائل نماز عالمتر از ديگران است، ديگري را براي اقامه نماز دستور نمي دهد. . الحمدلله رب العالمين ـ از اين بحث، هر صاحب عقل و خرد به وضوح مي داند كه ابوبكر در برابر علي در علم و فقه از مقام و مرتبه والاتري برخوردار بوده استالفصل في الملل والنحل ابن حزم ج4 ص (215-212).
این بود نظر عموم مسلمانان بغیر از تشیع دوست عزیز

مهتدی
Friday 10 August 2007, 01:34AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین الآن الی قیام یوم الدین
صد بار گفته ام یاد نگرفتی باز هم می گویم:اولا در بحثی که دو طرف عقاید مخالفی با یکدیگر دارند نباید از کتب جعلی با احادیث جعلی خودتان ذهن افراد را مخشوش کنی!!!!هر گاه شیعیان با تو بحث کردند فقط و فقط از کتب خودتان برایت مدرک آوردند تا حجت را بر تو تمام کنند اما دریغ از یک گوش شنوا و یک چشم بینا!!:confused:
جناب سلمان شیعه هستند توباید برای اثبات هر چیز به ایشان از مدارک شیعه استفاده کنی نه مدارک جعلی!!!!
دوما جنابعالی گفتید:این بود نظر عموم مسلمانان بغیر از تشیع دوست عزیز
تو هنوز روش بحث را نمی دانی و آموختن آن به تو از حوصله من خارج است. توداری با شیعه بحث می کنی نه با عموم مسلمانان :smile09:
حال که تو اینگونه می پسندی منتظر باش تا از مدارک شیعه وسنی فضایل خلافایتان را برایت بیاورم و بگویم که در چه جاهایی رسول خدا را تنها نهادند و به گونه ای گریخته اند که هیچ احدی نتوانسته به گرد پایشان برسد
بگویم که در کتابهای خودتان آنها مغضوب خدا معرفی شده اند
در مورد موسسه توضیحاتی بدهم :smile21:
در مورد همین عمر که تو آنرا نعوذ بالله از علی (ع) افضل می دانی بگویم ،از چهل سال کفر او وتهمت هذیان گویی به رسول خدا وگذشته او و......... البته فضایل سه خلیفه شما در کتب خودتان نیز به وفور یافت می شود چون از روز روشن واضح تر بوده وهر کاری برای مخفی کردن آنها کرده اند نتوانسته اند مخفیشان کنند چون فضایل خیلی بزرگ هستند:smile21::smile21::smile21::smile21:
توکسانی را باحضرت علی (ع)مقایسه کردی که ........... عجب مقایسه ای:smile21:

هرگز و در هيچ حديثي نيامده است كه ابوبكرعلم را از علي آموخته باشد بلكه آنچه كه ثابت است، اين است كه علي از ابوبكر علم رافرا گرفته است:smile21::smile21::smile21::smile21:
ابوبکر وعلم !!!!!!!!:eek::eek:جل الخالق!!!:smile55::smile55:

پس منتظر باش تا برایت بگویم آنچه را که نمی دانی یا می دانی و خودت را به نداستن می زنی!!

LBO
Friday 10 August 2007, 02:19AM
دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است

در کجای این منابع که گفتی اینها را نوشته؟؟؟!!!:confused:اصلا در کجای قرآن اشاره ای به عمر شده؟؟!!چه برسد به اینکه به حضرت علی(ع)برتری داده شده باشد؟؟!!!
در کجای قرآن کریم عمر را به حضرت علی (ع)برتری داده؟؟!!!:confused:
در کجای تاریخ عمر وابوبکر وعثمان را از امیرالمومنین علی (ع)برتر دانسته اند؟؟؟!!!:confused:
در کدام حدیث معتبر عمرو....به حضرت علی(ع) افضل دانسته شده؟؟!!!:confused:
از حرفهای بی دلیل وبی پایه واساس خسته نمی شوی؟؟؟!!!
اگر ابوبکرو .....را به حضرت علی(ع)برتر می دانی باید آنها را از رسول خدا نیز(نعوذ بالله)برتر بدانی زیرا بر طبق آیه مباهله و احادیث متواتر حضرت علی(ع)نفس پیامبر معرفی شده آیا عمر که حتی احکام ابتدایی اسلام را نمی دانست با رسول خدا برابر است عجبا!؟!؟!؟!؟!:smile09::smile09:
مدلل وبا مدرک معتبر سخن بگو نه از روی.......

محمّد
Friday 10 August 2007, 02:13PM
بسم الله الرحمن الرحیم

آقای مبین, متاسفانه باز هم گزافه گویی و حرفهای بدون تحقیق. نزد اهل سنت, علی (ع) با سایر خلفا قابل مقایسه نیست. این فقط نزد وهابیون است که ترتیب منزلت مثل ترتیب خلافت است!

شما برای ما از ابن تیمیه و ابن حزم حدیث میاری ( ای کاش از منابع درست و حسابی میاوردی) که در عداوت شیعه از همدیگه سبقت میگیرن. ابن حزمی که در کتاب "الفصل فی المللل و النحل" میگوید: همانا شیعه ها مسلمان نیستند و دینشان را از یهود گرفتند!!!!!!" و در جایی دیگر میگود:"شیعه ازدواج با نه زن را حلال میداند" و .... و ابن تیمیه ای که دروغهایش سر به فلک کشیده و در کتاب "المنهاج" میگوید: "هیچ طائفه ای مثل شیعه دروغ نمیگوید و به همین خاطر اصحاب صحاح از اونها هیچ روایتی نقل نکرده اند!!!!" و در جایی دیگر میگوید "اصول دین نزد شیعه توحید و عدل و نبوت و امامت است" در حالیکه میدانیم در تمام کتب کلامیه "معاد" جزو اصول دین شیعه است.

حال که یک خلفیه ای از این علمای اعلام پیدا کردیم میپردازیم به اراجیف و خزعبلاتشان راجع به امیر المومنین علی (ع):

در افضلیت امیر المومنین در نزد شیعه شکی نیست و حتی نزد بسیاری از علمای اهل سنت.

آیا الحافظ أبو نعيم ، صاحب كتاب " ما نزل من القرآن في علي " والحافظ أبو بكر الشيرازي ، صاحب كتاب " نزول القرآن في علي" والحاكم الحسكاني ، صاحب كتاب " شواهد التنزيل" از علمای شیعه هستند یا سنی؟!؟!؟!

و مفسرین بزرگی ، أمثال : الإمام الثعلبي والسيوطي والطبري والفخر الرازي والزمخشري ، و علمای اعلامی، أمثال: ابن كثير ومسلم والحاكم والترمذي والنسائي وابن ماجة وأبي داود وأحمد بن حنبل وابن حجر والطبراني والكنجي والقندوزي ، وغيرهم ، کسانی که در کتابهاشون و صحاحشون و مسندهاشون آیاتی رو نقل کردند که در باره ی علی (ع) نازل شده.


الحسكاني ، والطبراني ، والخطيب البغدادي در تاريخش ، وابن عساكر در تاريخش ، در ترجمة الإمام علي عليه السلام ، وابن حجر (با همه ی تحجری که دارد) در الصواعق : 76 ، ونور الأبصار : 73 ، ومحمد بن يوسف الكنجي در " كفاية الطالب " در أوائل شصت و دو ، در "تخصيص علي عليه السلام بمائة منقبة دون سائر الصحابة" ، با اسناد به ابن عباس، که فرمود : نزلت في علي بن أبي طالب ثلاثمائة آية .

و العلامة الكنجي در باب بیست و سه با اسناد به ابن عباس, فرمود : قال رسول الله ( ص ) ما أنزل الله تعالى آية فيها : ( يا أيها الذين آمنوا ) إلا وعلي رأسها وأميرها .

و از طریقی دیگر آن را روایت کرده : إلا وعلي رأسها وأميرها وشريفها



برای جمع بندی موضوع :ابن حزم در كتاب ارزشمند خود (الفصل في الملل والاهواء والنحل) مي گويد: سخن بسيار زيبايي در اين قضيه وجود دارد، هر چند كه طولاني است ولي بدليل اهميت و ارزشي كه دارد، ناچارم آن را نقل كنم. ((ابوب محمد مي گويد: (شيعه) استدلال كرده است كه علي از همه صحابه عالمتر بوده است. ابو محمد مي گويد: اين گوينده، دروغ گفته است، علم صحابي در پرتو دو چيز، روشن و شناخته مي شود هيچ راه و روش سومي وجود ندارد. اول اين است كه روايت و فتاواي او زياد باشند، ـ دوم، اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را به كثرت و به كرات با خود همراه كرده و از وي كار بگيرد ـ زيرا باطل و محال است اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از كسي كار بگيرد كه علم نداشته باشد.
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر (ص) میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی (ع) از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر (ص) ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.

و اما در درایت امام علی (ع) همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.

الحافظ سليمان الحنفي در " ينابيع المودة " باب پنجاه و شش ، از محب الدين الطبري المكي در كتابش" ذخائر العقبى" بسندی از عمر بن الخطاب ، نقل میکنه که گفت: كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة وجماعة إذ ضرب النبي صلى الله عليه وآله وسلم منكب علي فقال: يا علي ! أنت أول المؤمنين أيمانا ، وأولهم إسلاما ، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى!!!!!!!

و ابن أبي الحديد در مقدمة شرح نهج البلاغة : 1/9 گفت: وأما نحن فنذهب إلى ما ذهب إليه شيوخنا البغداديون ، من تفضيله( ع ) ـ أي : علي ـ وقد ذكرنا في كتبنا الكلامية ما معنى الفضل ، وهل المراد به الأكثر ثوابا ، أو الأجمع لمزايا الفضل والخلال الحميدة ، وبينا أنه عليه السلام أفضل على التفسيرين معا.!!!

ودر 11/119 میگوید: وقع بيدي بعد ذلك كتاب لشيخنا أبي جعفر الإسكافي ، ذكر فيه أن مذهب بشر بن المعتمر ، وأبي موسى ، وجعفر بن بشر، وسائر قدماء البغداديين ، أن أفضل المسلمين علي ابن أبي طالب ، ثم ابنه الحسن ، ثم ابنه الحسين ، ثم حمزة بن عبدالمطلب ، ثم جعفربن أبي طالب...إلخ .

وبعد نقله هذا القول ، وعده عقيدة المعتزلة ، ينظم فيه شعرا ، فيقول :

وخير خلق الله بعد المصطفى * أعظمهم يوم الفخار شرفا

الـسـيــد الــمعـــظـــم الوصي * بعـد البتول المرتضى علي

وابناه ثم حمزة وجـعــفـــــر ثم * عـــتـــيق بعـــدهم لا ينكر


ابن ابی الحدید از ابو جعفر الاسکافی (که از افاضل و علمای اهل سنت میباشد) در شرح نهج البلاغه نقل میکند: : إننا لا ننكر فضل الصحابة وسوابقهم ، ولسنا كالإمامية الذين يحملهم الهوى على جحد الأمور المعلومة ( لقد أصدر علينا حكما غيابيا ولو كنا لأجبناه ) .. قال: ولكننا ننكر تفضيل أحد من الصحابة على علي بن أبي طالب( ع )!!!!


جنگ خندق

قال رسول الله صلی الله علیه و آله یوم الخندق: ضربة علی [(ع)] یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین!!!!
اگر جن و انس مسلمان شوند و از امروز تا روز قیامت نماز بگذارند و روزه بگیرند و صدقه بدهند, ثوابشان به یک ضربه علی (ع) در روز خندق نخواهد رسید.


حرف راجع به افضلیت امیر المومنین بسیار زیاد است و اگر بخواهیم قطره از این دریای بیکران رو بازگو کنیم database سایت به overflow خواهد رسید!
انشاء الله اگر وقت کردم, مطالب بیشتر ی میگذارم. ولی بین خودمون باشه آقای مبین, با این حرفی که شما زدی (افضلیت ابوبکر و .. از علی (ع) ) پایه های عرش به لرزه افتاد!!! جناب مبین, با طناب دیگران به جهنم افتادن, خیلی زور داره. اگر اونها بد گفتن, شما چرا از اونها پیروی میکنی؟

والسلام

hamid-fighter
Friday 10 August 2007, 02:39PM
:smile09: واقعا من نمی دونم چرا اینقدر ما شیعه ها تو این سایت دچار ممنوعیت نوشتاری می شیم :smile09:

سلمان فارسی
Friday 10 August 2007, 08:29PM
با درود وصلوات بی کران به خدمت جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)واحساس شدید شرمندگی از ساحت مقدس ایشان از اینکه دوستداران آن امام همام مجبورند با وجود عدم رضایت باطنی نام مبارک ایشان رادر کنار نام افراد معلوم الحال بیاورند
از آن حضرت عذرخواهی می نماییم.
قبل از ورود به بحث کوتاه خودم از کاربران محترم محمد،lbo ودیگر دوستداران اهل بیت عصمت وطهارت(ع)که قبل از اینجانب به مقدار کافی به ادعاهای کودکانه بدون پایه واساس جناب مبین پاسخ داده اند بسیار متشکرم;
با مقدمه گفته شده چند مطلب کوتاه را با جناب مبین درمیان می گذارم.
1-ملاک برتری ابوبکر بر عمر ویا عمر بر عثمان چیست؟
ایا ملاک شما حسب ونسب است؟
ویا اینکه دلاوریهای هر یک نسبت به دیگری در میدان جنگ؟
نکند ملاک شما علم انهاست ؟!!!!!!!!!!!!!!
ایا ملاک فوق یکتا پرستی برخی از نامبردگان پیش از ظهور اسلام است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اغلب اوقات ملاک شما سن شخص مورد نظر است؟!!!!!!
2-گفته بودی جمهور امت اسلام فلان اعتقاد را دارند،اول باید معنی اسلام وامت اسلامی را برای تو بازگو کنم آن وقت خودت اگر انصاف بدهی می فهمی که به چه کسی مسلمان گفته می شود.

در مورد سوال اول باید به شما گوشزد کنم که به خاطر حفظ وحدت قادر به کمک زیادی به شما نیستم ولی می توانم به صورت اختصاربه تو راهنماییهای کلی (حفظ وحدت)برای حل مساله برتری ابوبکر به عمر وعمر به عثمان را بنمایم.
-در مورد حسب ونسب که هر سه دارای حسب نامعلوم می باشند
فقط در مورد ابوبکردر موسسه عبدالله ابن جدعان که ابی قحافه از
فعالان آن موسسه است اطلاعات خوبی می توانی به دست آوری و
در مورد مقایسه برتری عمر به عثمان فکر کنم ملاک توهمان خلاصه شدن اجداد پدری ومادری عمردر چند نفر معدود بوده است
همان مطلب که نسلهای قبل از تو وبا عقیده تو، به آن به عنوان اصیل بودن عمر(مانند.....)به آن افتخار می کردند،از این نظر درست گفته ای که عمر بر عثمان برتری دارد.
-برای اثبات گفته ات اگر ملاک، دلاوریهای نا مبردگان باشد در مورد سه نفر فوق تا حدودی درست گفته ای واگر از من کمک بخواهی میگویم که جواب بدهی:
برای دلاور بودن ابوبکر نسبت به عمر همین بس که در جنگ بدر
ابوبکر در سایه خیمه رسول گرامی اسلام (ص)شدیدا مراقب بود تا گزندی نبیند ، در حالی که در هیچ کتاب تاریخی سخنی از جا ومکان عمر در این جنگ برده نشده است .(این گفته را می توانی از شعری که ابن ابی الحدید معتزلی مذهب که در این مورد گفته است اثبات کنی).
اگر خواستی از جنگ احد مثال بیاوری بگو که چون درهنگام فرار
ابوبکر عقب تر از عمر فرار می کرد(به علت کهولت سن)پس از عمر بافضیلت تر است وعمر هم از عثمان برتر است چون که عثمان سوار بر شتر بدون زین تا مدینه رفت ولی عمر بالای کوه رفت وتا مدینه نرفته بود.(ایه اذ تصعدون ولا تلوون الی احد:هنگامی که از کوه بالا می رفتید ونگاه به احد نمی کردید نیز اشاره به همین فرار دارد.)
خلاصه بگویم که از هر جنگی بخواهی استفاده کنی میتوانی در مورد آن سه تن حرفت را اثبات کنی مثلا در جنگ خیبر می توانی
بگویی همانطور که در تاریخ کامل ابن اثیر آمده است شدت فرار
ابوبکر از عمر کمتر بوده است مثلا وی می نویسد عمر طوری فرار می کرد که لشکر از طرز فرار او وحشت کرده همگی پا به فرار گذاشتند ،پس درست نوشته ای ابوبکر.........
دراین مورد هم توضیحات به نظر کافی می اید.
-در مورد مقایسه علمی ابوبکر وعمر نیز درست گفته ای ;
چون عمر گفت :کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال;(این گفته را در مسجد هنگامی که فتوای اشتباه دادو یک زن به او ایراد گرفت گفت)وچون ابوبکراین حرف را نزده است پس ابوبکراز لحاظ علمی بر عمر برتراست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-در مورد یکتا پرستی وسن هم خودت می توانی راحت پاسخ بدهی ونیازی به کمک من نداری.
اسلام را هم بعدا برایت توضیح می دهم.

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 12:35AM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:

LBO
Saturday 11 August 2007, 12:44AM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21: :smile39: :smile21:

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:00AM
به راستی همان قرآن شما را بس!!!:smile24:
زیرا:
عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قرآن در حق ومنقبت ما نازل نشده است!!!!!:smile09: :(

----------------------------------------
1-صحیح بخاری-ج6- ص42
2-ابن اثیر -ج3- ص199

سلمان فارسی
Saturday 11 August 2007, 01:13AM
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:24AM
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟......

تعجب من اینجاست که این مطالب را تمام اهل سنت قبول دارند!!!

پس میشه یواش یواش نتیجه گرفت که این آقایان وهابی هستند چون از حرفا و اعتقاداتشون به راحتی میشه این نتیجه گیری رو کرد......
به راستی از چه در هراسید؟؟؟

yaallah
Saturday 11 August 2007, 08:06AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب محمد
آقای مبین چرا, خدا وکیلی چرا اینقدر چشم و گوش بسته حرفهای علماتون رو بدون فکر و نسنجیده بر میدارید و مینویسید و حکم میکنید؟ برادر من, ما اینجا برای مسابقه نیومدیم که من پیروز بشم یا تو, این آخرت من و توست, بهشت و جهنمه, حیات ابدیه, بازیچه که نیست, یکمی فکر کن, علی الاقل این صفحه ای که برای ما ارجاع دادی یه نگاهی مینداختی میدیدی اول موضوع علامه امینی (رحمة الله علیه) نوشته:

نظرة في معاني المولى:
* ذكر علماء اللغة من معاني المولى السيد غير المالك والمعتق كما ذكروا من معاني الولي الأمير والسلطان مع إطباقهم على اتحاد معنى الولي والمولى: وكل من المعنيين لا يبارح معنى الأولوية بالأمر، فالأمير أولى من الرعية في تخطيط الأنظمة الراجعة إلى جامعتهم، وبإجراء الطقوس المتكفلة لتهذيب أفرادهم....

دوست عزیز خواهش دارم فقط پاسخ را درج فرمایید و کسی را متهم به تعصب و ... ننمایید.
ثانیا معانی که آقای مبین نوشتند درست است . مولی آن چیزی که علامه امینی به آن اشاره می کند همان "سزاوار تر بودن به چیزی نسبت به خود آن چیز" است و معنی خلیفه و امام نمی دهد. مثال دقیق آیه مبارکه 6 سوره ی مبارکه احزاب می باشد.
النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم
پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است و ازواج او مادران آن ها (مومنین) هستند.

علامه امینی مولا را به معنی ذکر شده گرفته است.

جناب محمد
آقای عزیز چرا باز با تعصب از حرفهات دفاع میکنی؟ شما نگاهی به آیه ی اولی که آوردی بنداز:

لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا لَهَا مَا كَسبَت وَ عَلَيهَا مَا اكْتَسبَت رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطأْنَا رَبَّنَا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لا تُحَمِّلْنَا مَا لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْف عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنت مَوْلَانَا فَانصرْنَا عَلى الْقَوْمِ الْكفِرِينَ(286)

درسته که خداوند در همه حال و همه جا یاور انسان بوده, اما در جایی که انسان با یک خالق در حال صحبت است و میگوید: "رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا" پروردگارا اگر فراموش کردیم ما را مواخذه نکن. پروردگارا ... پروردگارا ... پروردگارا... جاست که کلمه "مولانا" را به معنیه ولی و سرپرست ترجمه کنیم نه یار و یاور. و همچنین در آیه های بعدی.

دوست عزیز لطفا کامل و درست و دقیق پاسخ بفرمایید. اگر معنی خود را درست می دانید باید برای این کلمه یک قرینه در آیه مبارکه بیاورید. پس خواهش دارم یک بار دیگر جواب را دقیقا بفرمایید.
ضمنا موارد نوشته شده از طرف جناب مبین 5 تا بود . خواهش دارم پاسخ کاملتری ارائه فرمایید. بار دیگر بنده نیز این موارد را تکرار می کنم:
جناب مبین
البقره/286: انت مولانا فانصرنا علي القوم الكافرين: پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما
2.آل عمران/150:بل الله مولاكم و هو خير الناصرين: بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است
3.الدخان/41: يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون: روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند.
4.الاحزاب/5:فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الدين و موالييكم: پس اگر پدرانشان را نشناختيد در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند
5.فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذلك ظهير:همانا خداوند است كه ياور اوست و جبرئيل و مومنان نيكوكردار{نيز ياور اويند و علاوه بر اين ديگر} فرشتگان نيز پشتيبان اويند

طبعا نمي توان مومنان را ولي و سرپرست پيامبر دانست!

واما بعد: جناب محمد
آقای مبین, مشکل اینجاست که "اکثر الناس لا یعقلون". امام علی میفرماید: الناس ثلاثة, عالم ربانی, متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاة یمیلون مع کل ریح. مساله اینه که به اعتقاد ما آن دو بزرگوار شما چشم به امارت و ریاست دوخته بودند. مردم هم که "همج رعاع" گفتن ابوبکر خلیفه شد, اونها هم گفتند چشم!!! مگر حضرت علی با فاطمه ی زهرا (س) در خانه ی یک یک انصار رو نزدند و بیعت اونها رو یاد آوری نکردند؟! بله کردند ولی جواب مردم این بود که ما دیگر با ابوبکر بیعت کردیم! به این فکر نبودند که ۲ ماه پیش با چه کسی بیعت کردند. شما فکر میکنید که عمر لله روی زمین میخوابیده و نان خشک میخورده؟ نه عزیز, ایشون با اینکارشون عوام فریبی میکردند تا مردم اون زمان و این زمان ایشون رو عابد و زاهد پندارند. آقای عزیز, این دو خلیفه قصد داشتند اسلام رو از ریشه بکنن ولی شما خبر ندارید. عمر با به کار گذاشتن معاویة, با بدعتهای عجیب و غریب, با حمله به کشورهای همسایه و کشور گشایی و اسیر گیریهایش, عبای ننگی بر جامعه ی اسلامی پوشاند.
آیات مبارکه از قرآن کریم :
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما
محمد فرستاده الله (جل جلاله) است و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سر سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجود می بینی. آنان همواره فضل الله (جل جلاله) را می جویند و رضای او را می طلبند. نشانه ی ایشان بر اثر سجده بر پیشانی هایشان نمایاناست. این، توصیف آنان در تورات است، واما توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های (خوشه های) خود را بیرون زده ، و آن ها را نیرو داده و سخت نموده و بر شاخه های خویش راست ایستاده باشد، بگونه ای که برزگران را به شگفت می آورد. ( مومنان نیز همین گونه اند.آنی از حرکت باز نمی ایستند، و همواره جوانه می زنند و جوانه ها پرورش می یابند و بارور می شوند و باغبانان بشریت را به شگفت می آورند، این پیشرفت و قوت و قدرت را الله (جل جلاله) نصیب مومنان می کند) تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. الله جل جلاله به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.

لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخیرات و اولئک هم المفلحون
ولی رسول و مومنانی که با او هستند با مال و جان خود به جهاد می پردازند ( تا الله (جل جلاله) را از خود خشنود سازند و دین الله (جل جلاله) رابالا ببرند). همه ی خوبی ها و نیکی ها (از قبیل :پیروزی و غنیمت دنیا و بهشت و کرامت آخرت) از آن ایشان است و آنان بی گمان رستگارانند.

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم
پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند الله (جل جلاله) از آنان خشنود است و ایشان هم از الله (جل جلاله) خشنودند و الله (جل جلاله) برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخ های) آن رود خانه ها جاری است و جاودانه در آن جا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.

کنتم خیر امه اخرجت للناس
شما (ای پیروان محمد (ص)) بهترین امتی هستید که به سود انسان ها پدیدار شده اید.

و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس
و بی گمان شما را ملت میانه روی کرده ایم (نه در دین افراط و غلوی می ورزید و نه در آن تفریط و تعطیلی می شناسید. حق روح را و حق جسم را مراعات می دارید و آمیزه ای از حیوان و فرشته اید) تا گواهانی بر مردم باشید (و بر تفریط مادیگرایان لذائذ جسمانی طلب و روحانیت باخته و بر افراط تارکان دنیا و ترک لذائذ جسمانی کرده ناظر بوده و خروج هر دو دسته را از جاده اعتدال مشاهده نمایید)

ملت مسلمان زمان نبی اکرم (ص) ملت اسوه و سرآمد بوده است. دوست عزیز بنده دلایل خود را ارائه دادم . شما نیز دلایل خود را ارائه دهید. (ترجمه از کتاب تفسیر نور نوشته ی دکتر مصطفی خرم دل چاپ نشر احسان).


واما بعد:
جناب خیرالبریه
بله عزیزم هر چه بد بختی است از نادانی است :

جریان ترور حضرت رسول اکرم( ص )بوسیله عمر وابوبکر وعثمانکه با رجال صحیح بخاری ومسلم ذکر شده ودر سوره توبه نیز خداوند فرمودوکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالواوبالاخره شهادت انحضرتبوسیله سم عایشه وحفصه و پدارانشان از کتب معتبر اهل سنت :

وقضییه شهادت حضرتش را که بخاری آورده

جاء في روايتي البخاري ومسلم عن عائشة : ( لددنا رسول الله صلى الله عليه وآله في مرضه , فجعل يشير الينا ان لا تلددوني .. ) . - المصدر البخاري بشرح السندي 3 \ 95صحيح البخاري 7 \ 17 . 8 \ 40 _ صحيحمسلم 7 \ 198وجاء في رواية : عائشة وحفصة سقتاه ( سماً ) . - البحار 22 \ 516
وجاء في رواية البحار باجتماع الاربعة على سمّه وهم ابوبكر وعمر وعائشةوحفصة .
البحار ,المجلسي 22 \ 239 , 246 . طبعة دار احياء التراث العربي , بيروت .
وجاء عن الامام الصادق عليه السلام : ( لا يقتل الانبياء واولاد الانبياء الاّاولاد الزنا ). - العلل ص 31 , البحار المجلسي 27 \ 240 .
المصدر : السيرةالنبوية .. تأليف المفكر نجاح الطائي .
جناب خیرالبریه همانطور که در تاپیک دیگری در قسمت دیگر از شما دیدیم شما همچنان مسائل نامربوط به اهل سنت را به ایشان نسبت می دهید. آقا یا خانم خواهش دارم وقتی این جملات و نوشته ها را وارد می کند الله جل جلاله را در نظر بگیرید و به اهل سنت نسبت دروغ ندهید. هر چند مطالبی که نوشته اید هم از سایت های مختلف نقل کرده اید و شما فقط واسطه اید ولا غیر.
حدیثی کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده به شرح زیر است. خواهش دارم آن را بررسی بفرمایید و به طور دقیق به ما عرض کنید از کجای آن فهمیدید که به پیامبر اکرم (ص) سم داده شده است. جناب خیرالبریه قضیه ی سم دادن فقط در همین بحار النوار که مربوط به اهل شیعه است آمده است.

صحیح بخاری:
حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، وَزَادَ، قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لاَ تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ ‏"‏ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي ‏"‏‏.‏ قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَقَالَ ‏"‏ لاَ يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلاَّ لُدَّ ـ وَأَنَا أَنْظُرُ ـ إِلاَّ الْعَبَّاسَ، فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ ‏"‏‏.‏ رَوَاهُ ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم‏.‏
و در حدیث دیگری در بخاری آمده است که پیامبر اکرم (ص) از درد ناشی از سم غذای خیبر با ام المومنین عایشه (رض) صحبت کرده اند:
وَقَالَ يُونُسُ عَنِ الزُّهْرِيِّ، قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ ـ رضى الله عنها ـ كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ ‏"‏ يَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ، فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي مِنْ ذَلِكَ السَّمِّ ‏"‏‏.


جناب خیرالبریه
ضمنا فقط خداوند صلاحیت تعیین امام وخلیفه وملک رادارد آیه کریمه : انی جاعلک للناس اماما یا انی جاعل فی الارض خلیفه
امام در آیه مبارکه اول به معنی پیشوا و کسی که مردم آن را قبول دارند آمده است (والله اعلم) و آیه مبارکه دوم را خواهش دارم خود شما کامل بروید بخوانید بعد درباره ی آن اگر چیزی خواستید عرضه بنمایید بنده و دوستان پاسخ خواهیم داد. انشاءالله

جناب خیرالبریه
حالات هارون دقیقا مثل امام علیست

هارون اذ قال لقومه فی غیاب موسی واطیعوا امری ولا تتبعوا السامری دلیل علی جبن و کفر هارون !!!

وقال هارون یا ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی وحضرت علی نیز وقتی اورا به زور برای بیعت میبردند همین ایه را خواند

وکل ذلک من اعمال المنافقین قوم موسی وما التقصیر هارون ؟؟

وهارون حفظ الدین و وحدة القوم واجتنب التفرقة بین بنی اسرائیل

و اوصی النبی علیا بالصبروالسکوت لحفظ الاسلام علی طغیان المنافقین الذین انقلبوا علی اعقابهم القهقری

بله برای حفظ باقیمانده اسلام سکوت کرد .
واقعی که در آن پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (رض) را به حضرت هارون (ع) تشبیه کرده اند به شرح زیر است:
پیامبر اکرم (ص) برای غزوه ی تبوک به سمت تبوک حرکت کردند. ایشان (ص) حضرت علی (رض) را برای رسیدگی به خانواده ی خودشان (ص) جانشین خویش گردانیدند و به او امر کردند که با آنان در مدینه اقامت کند. منافقان وی را به باد سرزنش گرفتند. ( احتمالا می گفتند که چرا با زنان همنشین شده ای و با پیامبر اکرم (ص) به جنگ نمی روی (والله اعلم) ) . حضرت علی (رض) از مدینه خارج شد و به رسول الله (جل جلاله) و (ص) پیوست. پیامبر اکرم (ص) وی را به مدینه باز گردانیدند و گفتند: ((الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی ؟ الا انه لا نبی بعدی))
((آیا نمی پسندی که منزلت تو نسبت به من، منزلت هارون (ع) نسبت به موسی (ع) باشد؟ البته جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود!؟))

دوست عزیز در روایتی هم که در صحیح بخاری آمده است قضیه به شرح زیر است:
حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْحَكَمِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ، وَاسْتَخْلَفَ عَلِيًّا فَقَالَ أَتُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ قَالَ ‏"‏ أَلاَ تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي ‏"‏‏.‏ وَقَالَ أَبُو دَاوُدَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنِ الْحَكَمِ سَمِعْتُ مُصْعَبًا‏.‏
که تقریبا شبیه همان چیزی است که بنده ارائه دادم.

این را هم در نظر بگیر که اولا حضرت هارون (ع) نبی و پیامبر الله (جل جلاله) است و ثانیا اکثر مسائلی که نوشته ای واقعیت ندارد و شما بدون سند و مدرک آن را ارائه فرمودید. والله اعلم

جناب خیرالبریه
ودر صحیح بخاری آمده که نبی اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود شما قدم به قدم روش یهود را دنبال میکنید حتی اگر انها به سوراخی بروند شما نیز میروید !! تشابه قوم موسی واصحاب محمد (ص)
دوست عزیز مدرک ارئه دهید بررسی شود. والله اعلم. امیدوارم مانند احادیث قبلی که شما در تاپیک های مختلف ارائه کرده اید نباشد. مانند این که گفته بودید اهل سنت لواط را جایز می دانند.والله اعلم


و اما بعد:
جناب سلمان فارسی
آیا چیزی در مورد چگونگی تولد امیرالمومنین علی (ع) وافراد نامبرده فوق مطالعه کرده ای و اصلا آیا دوست داری در مورد تولد آنها چیزی بدانی؟؟؟!!
بله می دانیم که نظر شما درباره تولد حضرت علی (رض) چیست؟ ابتدا دیوار کعبه شکافت . سپس مادر ایشان (رض) داخل کعبه شدند. 3 روز در آن جا ماندند تا حضرت (رض) به دنیا آمدند و سپس مادر و نوزاد در سلامت کامل از کعبه بیرون آمدند و سپس دیوار کعبه دوباره سالم شد . مادر ایشان هم فرمود ندایی از غیب رسید ( دقیقا به خاطر ندارم ساید هم فرمودند که به من الهام شد) که نام وی را علی بگذار. خوب دوستان شیعه بنده قضاوت با خودتان است . آیا این مسائل را باور دارید. در ضمن دوست عزیز ما برای بحث های مهم تری در این تاپیک هستیم و آن ولایت است. پس خواهش دارم مسائل غیر مرتبط و پراکنده ارائه ندهید. والله اعلم. در ضمن خواهش دارم مطالبی که ارائه می دارید درست و با مدرک باشد. والله اعلم

جناب سلمان فارسی
در مورد چگونگی گذران زندگی سه فرد نامبره فوق قبل از ظهور اسلام مطالعاتی داشته ای یا می خواهی داشته باشی؟!!!!
تاریخ در این موارد چیزهای زیادی ننوشته است. حتی در مورد نبی اکرم (ص) و مسائل قبل از بعثت ایشان (ص) نیز مطالب کمی وجود دارد. والله اعلم. به هر حال حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیز دوست و رفیق حضرت محمد مصطفی (ص) بوده اند و در همان روز اول ایمان آوردند و از ایمان آوردن ایشان (رض) هیچ کس از مشرکان مکه مکرمه تعجب نکرد چون ایشان رفیق پیامبر اکرم (ص) بوده اند.

جناب سلمان فارسی
در مورد جنگهای رسول خداکه دیگر اظهر من الشمس است چیزی می دانی یا می خواهی بدانی؟؟؟!!!!
دوست عزیز چه چیز اظهر من الشمس است. مدرک را ارائه دهید تا ما نیز متوجه شویم. تا آن جا که مشخص است حضرت ابوبکر و حضرت عمر (رضی الله عنهما) در جنگ بدر حضور داشتند. و شما خود می دانید این چه افتخار بزرگی است که نصیب ایشان (رضی الله عنهما) شده است.

جناب سلمان فارسی
واقعا از چیزی که عنوان کردی خجالت نکشیدی ؟؟!!
دوست عزیز امیدوار هستم دیگر چنین جمله ای از شما نبینم. این را برادرانه می گویم سعی کنید به طرف مقابل محبت بورزید.

و اما بعد:
جناب مهتدی
جناب سلمان شیعه هستند توباید برای اثبات هر چیز به ایشان از مدارک شیعه استفاده کنی نه مدارک جعلی!!!!
دوست عزیز خواهش دارم در ابدا عنوان تاپیک را ببینید و سپس نوشته های قبلی را نیز مرور بفرمایید. دوست عزیز این تاپیک برای بررسی حدیث غدیر است و اهل شیعه همیشه این را مدعی است که در خود منابع اهل سنت ولایت را ی توان اثبات کرد از جمله حدیث غدیر. و همچنین جناب سلمان و دوستان دیگر مدعی این هستند که بنا بر منابع اهل سنت حضرت ابوبکر (رض) و حضرت عمر (رض) مغضوب الله جل جلاله هستند و مسائلی مشابه . بنابراین بحث روی منابع اهل سنت است. پس خواهش دارم شما نیز فرض کنید تنها منابع فعلا اهل سنت است. والله اعلم

جناب مهتدی
بگویم که در کتابهای خودتان آنها مغضوب خدا معرفی شده اند
در مورد موسسه توضیحاتی بدهم
در مورد همین عمر که تو آنرا نعوذ بالله از علی افضل می دانی بگویم ،از چهل سال کفر او وتهمت هذیان گویی به رسول خدا وگذشته او و......... البته فضایل سه خلیفه شما در کتب خودتان نیز به وفور یافت می شود چون از روز روشن واضح تر بوده وهر کاری برای مخفی کردن آنها کرده اند نتوانسته اند مخفیشان کنند چون فضایل خیلی بزرگ هستند
توکسانی را باحضرت علی مقایسه کردی که ........... عجب مقایسه ای
دوست عزیز بفرمایید تا ما هم راهنمایی شویم. تا آن جا که معلوم است شما کافی است یکی از کتب اهل سنت را بخوانید. آن وقت مشخص خواهد شد موردی که اشاره فرمودید صحیح است یا خیر.

جناب مهتدی
ابوبکر وعلم !!!!!!!!جل الخالق!!!

پس منتظر باش تا برایت بگویم آنچه را که نمی دانی یا می دانی و خودت را به نداستن می زنی!!
دوست عزیز در زمان نوشتن جملات الله جل جلاله و آخرت خویش را در نظر بگیرید زیرا ممکن است همه چیز آن گونه نباشد که شما می فرمایید. والله اعلم . و این را نیز بدانید که شما درباره شخص عادی صحبت نمی کنید.

و اما بعد
جناب ibo
در کجای این منابع که گفتی اینها را نوشته؟؟؟!!!اصلا در کجای قرآن اشاره ای به عمر شده؟؟!!چه برسد به اینکه به حضرت علیبرتری داده شده باشد؟؟!!!
در کجای قرآن کریم عمر را به حضرت علی برتری داده؟؟!!!
اصولا محور اساسی قرآن کریم هیچ شخص خاصی نیست حتی نبی مکرم اسلام (ص) . به طور مثال در مورد وفات حضرت خدیجه کبری (رض) در قرآن کریم اشاره ای نشده است یا ... . موردی که جناب مبین اشاره کرده اند این است که در قرآن کریم به فضایل صحابه اشاره شده است مانند آیه مبارکه ی آخر سوره ی مبارکه فتح. و احتمالا منظور ایشان همان خط اول نوشته است و منظور ایشان این نیست که در قرآن کریم اشاره شده که مقام حضرت عمر (رض) بالاتر از حضرت علی (رض) است. والله اعلم

جناب ibo
در کجای تاریخ عمر وابوبکر وعثمان را از امیرالمومنین علی برتر دانسته اند؟؟؟!!!
در کدام حدیث معتبر عمرو....به حضرت علی افضل دانسته شده؟؟!!!
از حرفهای بی دلیل وبی پایه واساس خسته نمی شوی؟؟؟!!!
دوست عزیز در ابتدا دقت بفرمایید که در حال حاضر بحث بر روی منابع اهل سنت است و شما سعی دارید از طریق خود منابع اهل سنت دلیل اقامه فرمایید. که اگر در منابع اهل سنت بنگرید این گونه مسائی کمی روشن خواهد شد. ضمن این که درمنابع مربوط به شیعه نیز برخی احادیث در این زمینه وجود دارد. به هر حال حتی کسی که حضرت علی را بر حضرت ابوبکر (رضی الله عنهما) برتری دهد باز هم از دایره اهل سنت خارج نمی شود زیرامحور اساسی اهل سنت قرآن کریم و سنت نبوی (ص) و در یک کلام حکم الله (جل جلاله) است و اشخاص حتی شخص نبی مکرم اسلام (ص) نیز محور نیستند.

جناب ibo
اگر ابوبکرو .....را به حضرت علی (ع) برتر می دانی باید آنها را از رسول خدا نیز(نعوذ بالله)برتر بدانی زیرا بر طبق آیه مباهله و احادیث متواتر حضرت علینفس پیامبر معرفی شده آیا عمر که حتی احکام ابتدایی اسلام را نمی دانست با رسول خدا برابر است عجبا!؟!؟!؟!؟!
دوست عزیز منظور شما کمی نامشخص است آیا منظور شما این است که حضرت علی (رض) از نبی مکرم اسلام (ص) نیز برتر است؟ والله اعلم.

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی نیز باشد.

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت کند و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

والسلام
یا الله

yaallah
Saturday 11 August 2007, 08:08AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب محمد
آقای مبین, متاسفانه باز هم گزافه گویی و حرفهای بدون تحقیق. نزد اهل سنت, علی با سایر خلفا قابل مقایسه نیست. این فقط نزد وهابیون است که ترتیب منزلت مثل ترتیب خلافت است!
دوست عزیز خیر این گونه نیست. اهل سنت اکثریت ایشان بر این امر اتفاق نظر دارند که ترتیب خلافت همان ترتیب منزلت است. منظور از اکثریت که نوشته شد یعنی تقریبا همگی ایشان.

جناب محمد
شما برای ما از ابن تیمیه و ابن حزم حدیث میاری ( ای کاش از منابع درست و حسابی میاوردی) که در عداوت شیعه از همدیگه سبقت میگیرن. ابن حزمی که در کتاب "الفصل فی المللل و النحل" میگوید: همانا شیعه ها مسلمان نیستند و دینشان را از یهود گرفتند!!!!!!" و در جایی دیگر میگود:"شیعه ازدواج با نه زن را حلال میداند" و .... و ابن تیمیه ای که دروغهایش سر به فلک کشیده و در کتاب "المنهاج" میگوید: "هیچ طائفه ای مثل شیعه دروغ نمیگوید و به همین خاطر اصحاب صحاح از اونها هیچ روایتی نقل نکرده اند!!!!" و در جایی دیگر میگوید "اصول دین نزد شیعه توحید و عدل و نبوت و امامت است" در حالیکه میدانیم در تمام کتب کلامیه "معاد" جزو اصول دین شیعه است.

حال که یک خلفیه ای از این علمای اعلام پیدا کردیم میپردازیم به اراجیف و خزعبلاتشان راجع به امیر المومنین علی :

در افضلیت امیر المومنین در نزد شیعه شکی نیست و حتی نزد بسیاری از علمای اهل سنت.

آیا الحافظ أبو نعيم ، صاحب كتاب " ما نزل من القرآن في علي " والحافظ أبو بكر الشيرازي ، صاحب كتاب " نزول القرآن في علي" والحاكم الحسكاني ، صاحب كتاب " شواهد التنزيل" از علمای شیعه هستند یا سنی؟!؟!؟!

و مفسرین بزرگی ، أمثال : الإمام الثعلبي والسيوطي والطبري والفخر الرازي والزمخشري ، و علمای اعلامی، أمثال: ابن كثير ومسلم والحاكم والترمذي والنسائي وابن ماجة وأبي داود وأحمد بن حنبل وابن حجر والطبراني والكنجي والقندوزي ، وغيرهم ، کسانی که در کتابهاشون و صحاحشون و مسندهاشون آیاتی رو نقل کردند که در باره ی علی نازل شده.


الحسكاني ، والطبراني ، والخطيب البغدادي در تاريخش ، وابن عساكر در تاريخش ، در ترجمة الإمام علي عليه السلام ، وابن حجر (با همه ی تحجری که دارد) در الصواعق : 76 ، ونور الأبصار : 73 ، ومحمد بن يوسف الكنجي در " كفاية الطالب " در أوائل شصت و دو ، در "تخصيص علي عليه السلام بمائة منقبة دون سائر الصحابة" ، با اسناد به ابن عباس، که فرمود : نزلت في علي بن أبي طالب ثلاثمائة آية .

و العلامة الكنجي در باب بیست و سه با اسناد به ابن عباس, فرمود : قال رسول الله ( ص ) ما أنزل الله تعالى آية فيها : ( يا أيها الذين آمنوا ) إلا وعلي رأسها وأميرها .

و از طریقی دیگر آن را روایت کرده : إلا وعلي رأسها وأميرها وشريفها
دوست عزیز این مطالب نوشته شده اندیشه اشخاص است . اگر چنین سخنانی را باور دارید آن را به عنوان دلیل عرضه نفرمایید بلکه دلیل خود این سخنان را ارائه بفرمایید و همچنین آیات مبارکه ای که فرمودید.

جناب محمد
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.
بله ایشان همه جا همراه نبی مکرم اسلام (ص) بوده اند و یکی از دلایل همان کلمه صاحب در آیه مبارکه مربوط به غار ثور است که حضرت ابوبکر (رض) را صاحب پیامبر اکرم (ص) معرفی نموده است. دقت بفرمایید که صاحب صفت مشبهه است و دلالت بر این دارد که این صفت همیشگی است پس ایشان (رض) کسی بوده اند که همواره هم نشین و هم صحبت و همراه ایشان (ص) بوده اند.

جناب محمد
و اما در درایت امام علی همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود (ص) فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان (ص) برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم

جناب محمد
الحافظ سليمان الحنفي در " ينابيع المودة " باب پنجاه و شش ، از محب الدين الطبري المكي در كتابش" ذخائر العقبى" بسندی از عمر بن الخطاب ، نقل میکنه که گفت: كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة وجماعة إذ ضرب النبي صلى الله عليه وآله وسلم منكب علي فقال: يا علي ! أنت أول المؤمنين أيمانا ، وأولهم إسلاما ، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى!!!!!!!
دوست عزیز به ذکر گفته یک شخص بسنده نفرمایید و دلیل ایشان را از منابع اصلی بیان بدارید. با تشکر

جناب محمد
و ابن أبي الحديد در مقدمة شرح نهج البلاغة : 1/9 گفت: وأما نحن فنذهب إلى ما ذهب إليه شيوخنا البغداديون ، من تفضيله( ع ) ـ أي : علي ـ وقد ذكرنا في كتبنا الكلامية ما معنى الفضل ، وهل المراد به الأكثر ثوابا ، أو الأجمع لمزايا الفضل والخلال الحميدة ، وبينا أنه عليه السلام أفضل على التفسيرين معا.!!!

ودر 11/119 میگوید: وقع بيدي بعد ذلك كتاب لشيخنا أبي جعفر الإسكافي ، ذكر فيه أن مذهب بشر بن المعتمر ، وأبي موسى ، وجعفر بن بشر، وسائر قدماء البغداديين ، أن أفضل المسلمين علي ابن أبي طالب ، ثم ابنه الحسن ، ثم ابنه الحسين ، ثم حمزة بن عبدالمطلب ، ثم جعفربن أبي طالب...إلخ .

وبعد نقله هذا القول ، وعده عقيدة المعتزلة ، ينظم فيه شعرا ، فيقول :

وخير خلق الله بعد المصطفى * أعظمهم يوم الفخار شرفا

الـسـيــد الــمعـــظـــم الوصي * بعـد البتول المرتضى علي

وابناه ثم حمزة وجـعــفـــــر ثم * عـــتـــيق بعـــدهم لا ينكر


ابن ابی الحدید از ابو جعفر الاسکافی (که از افاضل و علمای اهل سنت میباشد) در شرح نهج البلاغه نقل میکند: : إننا لا ننكر فضل الصحابة وسوابقهم ، ولسنا كالإمامية الذين يحملهم الهوى على جحد الأمور المعلومة ( لقد أصدر علينا حكما غيابيا ولو كنا لأجبناه ) .. قال: ولكننا ننكر تفضيل أحد من الصحابة على علي بن أبي طالب( ع )!!!!
دوست عزیز خواهش دارم هر جا که مورد مشابه دیدید نیز به دوستان تذکر دهید که ابن ابی الحدید معتزلی بوده است و احتمالا (والله اعلم) معتزلی شیعه. والله اعلم

جناب محمد
جنگ خندق

قال رسول الله صلی الله علیه و آله یوم الخندق: ضربة علی [] یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین!!!!
اگر جن و انس مسلمان شوند و از امروز تا روز قیامت نماز بگذارند و روزه بگیرند و صدقه بدهند, ثوابشان به یک ضربه علی در روز خندق نخواهد رسید.
دوست عزیز بنده نمی دانم شاید هم صحیح باشد ولی خوشحال تر می شدم تا منبع آن را ذکر بفرمایید تا بررسی کنیم.

انشاء الله اگر وقت کردم, مطالب بیشتر ی میگذارم. ولی بین خودمون باشه آقای مبین, با این حرفی که شما زدی (افضلیت ابوبکر و .. از علی ) پایه های عرش به لرزه افتاد!!! جناب مبین, با طناب دیگران به جهنم افتادن, خیلی زور داره. اگر اونها بد گفتن, شما چرا از اونها پیروی میکنی؟
دوست عزیز اولا برادرانه می گویم در مورد هر چیزی شئخی و مزاح نفرمایید. ثانیا باز هم برادرانه به شما عرض می کنم هیچ وقت به هیچ شخصی نگویید که " تو جهنمی هستی" حتی اگر غیر مسلمان باشد حال این که جناب مبین مسلمان هستند.

و اما بعد:
جناب سلمان
ملاک برتری ابوبکر بر عمر ویا عمر بر عثمان چیست؟
ایا ملاک شما حسب ونسب است؟
ویا اینکه دلاوریهای هر یک نسبت به دیگری در میدان جنگ؟
نکند ملاک شما علم انهاست ؟!!!!!!!!!!!!!!
ایا ملاک فوق یکتا پرستی برخی از نامبردگان پیش از ظهور اسلام است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اغلب اوقات ملاک شما سن شخص مورد نظر است؟!!!!!!
دوست عزیز ملاک تقوی است و ما طبق برخی از احادیث نبوی (ص) می گوییم.

جناب سلمان
گفته بودی جمهور امت اسلام فلان اعتقاد را دارند،اول باید معنی اسلام وامت اسلامی را برای تو بازگو کنم آن وقت خودت اگر انصاف بدهی می فهمی که به چه کسی مسلمان گفته می شود.
دوست عزیز برادرانه این را می گویم هیچ وقت یک اهل سنت را متهم به نامسلمانی نکن. همانطور که ما اهل سنت می گوییم که شما اهل شیعه مسلمانید.

جناب مسلمان
در مورد سوال اول باید به شما گوشزد کنم که به خاطر حفظ وحدت قادر به کمک زیادی به شما نیستم ولی می توانم به صورت اختصاربه تو راهنماییهای کلی (حفظ وحدت)برای حل مساله برتری ابوبکر به عمر وعمر به عثمان را بنمایم.
-در مورد حسب ونسب که هر سه دارای حسب نامعلوم می باشند
فقط در مورد ابوبکردر موسسه عبدالله ابن جدعان که ابی قحافه از
فعالان آن موسسه است اطلاعات خوبی می توانی به دست آوری و
در مورد مقایسه برتری عمر به عثمان فکر کنم ملاک توهمان خلاصه شدن اجداد پدری ومادری عمردر چند نفر معدود بوده است
همان مطلب که نسلهای قبل از تو وبا عقیده تو، به آن به عنوان اصیل بودن عمر(مانند.....)به آن افتخار می کردند،از این نظر درست گفته ای که عمر بر عثمان برتری دارد.
-برای اثبات گفته ات اگر ملاک، دلاوریهای نا مبردگان باشد در مورد سه نفر فوق تا حدودی درست گفته ای واگر از من کمک بخواهی میگویم که جواب بدهی:
برای دلاور بودن ابوبکر نسبت به عمر همین بس که در جنگ بدر
ابوبکر در سایه خیمه رسول گرامی اسلام شدیدا مراقب بود تا گزندی نبیند ، در حالی که در هیچ کتاب تاریخی سخنی از جا ومکان عمر در این جنگ برده نشده است .(این گفته را می توانی از شعری که ابن ابی الحدید معتزلی مذهب که در این مورد گفته است اثبات کنی).
اگر خواستی از جنگ احد مثال بیاوری بگو که چون درهنگام فرار
ابوبکر عقب تر از عمر فرار می کرد(به علت کهولت سن)پس از عمر بافضیلت تر است وعمر هم از عثمان برتر است چون که عثمان سوار بر شتر بدون زین تا مدینه رفت ولی عمر بالای کوه رفت وتا مدینه نرفته بود.(ایه اذ تصعدون ولا تلوون الی احد:هنگامی که از کوه بالا می رفتید ونگاه به احد نمی کردید نیز اشاره به همین فرار دارد.)
خلاصه بگویم که از هر جنگی بخواهی استفاده کنی میتوانی در مورد آن سه تن حرفت را اثبات کنی مثلا در جنگ خیبر می توانی
بگویی همانطور که در تاریخ کامل ابن اثیر آمده است شدت فرار
ابوبکر از عمر کمتر بوده است مثلا وی می نویسد عمر طوری فرار می کرد که لشکر از طرز فرار او وحشت کرده همگی پا به فرار گذاشتند ،پس درست نوشته ای ابوبکر.........
دراین مورد هم توضیحات به نظر کافی می اید.
-در مورد مقایسه علمی ابوبکر وعمر نیز درست گفته ای ;
چون عمر گفت :کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال;(این گفته را در مسجد هنگامی که فتوای اشتباه دادو یک زن به او ایراد گرفت گفت)وچون ابوبکراین حرف را نزده است پس ابوبکراز لحاظ علمی بر عمر برتراست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-در مورد یکتا پرستی وسن هم خودت می توانی راحت پاسخ بدهی ونیازی به کمک من نداری.
اسلام را هم بعدا برایت توضیح می دهم.
دوست عزیز بدون مدرک راه به جایی نخواهیم برد.

جناب سلمان
تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
دوست عزیز آن روایاتی که این جمله از حضرت عمر (رض) در آن ها آمده است را کامل بخوانید زیرا که گفتن این جمله دلیل داشته است و اگر روایات را کامل بررسی فرمایید متوجه خواهید شد.

جناب حمید
تعجب من اینجاست که این مطالب را تمام اهل سنت قبول دارند!!!

پس میشه یواش یواش نتیجه گرفت که این آقایان وهابی هستند چون از حرفا و اعتقاداتشون به راحتی میشه این نتیجه گیری رو کرد......
به راستی از چه در هراسید؟؟؟
خیر این گونه نیست روش ما مشخص است و در ضمن وهابیت فرقه نیست. شخصی آمده و نظراتی را ارائه داده است. حال ما ممکن است برخی را قبول کنیم و برخی را خیر . مهم این است که ایشان با دلیل سخنانی گفته باشند. در ضمن ما از چیزی هراس نداریم. والله اعلم

جناب حمید
به راستی همان قرآن شما را بس!!!
زیرا:
عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قرآن در حق ومنقبت ما نازل نشده است!!!!!
همچنین در مورد حدیثی که از حضرت عایشه (رض) نقل کردید حدیث به موضوع اصلی ربطی نداشت
و منظور از ما دوشخص است . ایشان (رض) و برادر ایشان. در ضمن در اخر آن جمله که نوشته بودید ایشان آیه مبارکه مربوط به افک را جداکرند که این آیه مبارکه در مورد ایشان (رض) نازل شده است.

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی نیز باشد.

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت کند و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

والسلام
یا الله

خیرالبریه
Saturday 11 August 2007, 08:40AM
جناب خیرالبریه قضیه ی سم دادن فقط در همین بحار النوار که مربوط به اهل شیعه است آمده است.



عزیزم شیعه از دروغ بیزار است وتابع حق وحقیقت .

آیا ابن کثیر شامی وابن اسحاق و ... شیعه اند :
في البداية والنهاية للإمام إسماعيل بن كثير الدمشقي قال البخاري رواه عروة عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لما فتحت خيبر أهديت لرسول الله صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم.
وقد قال الإمام أحمد حدثنا حجاج ثنا ليـث عن سعيد بن أبى سعيد عن أبى هريرة قال لما فتحت خيبر أهديت للنبي صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "اجمعوا لي من كان هنا من اليهود" فجمعوا له، فقال لهم النبي "هل أنتم صادقي عن شيء إذا سألتكم؟"
فقالوا: نعم يا أبا القاسم
فقال: "هل جعلتم في هذه الشاه سماً؟"
فقالوا: نعم
قال: "ما حملكم على ذلك؟"
قالوا: "أردنا إن كنت كاذباً أن نستريح منك وإن كنت نبياً لم يضرك".
وفى الصحيحين من حديث شعبه عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك أن امرأة يهودية أتت رسول الله صلى الله عليه وسلم بشاة مسمومة فأكل منها فجئ بها إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فسألها عن ذلك قالت أردت لأقتلك فقال "ما كان الله ليسلطك علي" أو قال: "على ذلك"
قالوا: ألا تقتلها
قال: "لا"
قال أنس: فمازلت أعرفها في لهوات رسول الله صلى الله عليه وسلم
وقال الزهري عن جابر واحتجم رسول الله صلى الله عليه وسلم وبقى رسول الله صلى الله عليه وسلم بعده ثلاث سنين حتى كان وجعه الذي توفى منه فقال: (مازلت أجد من الأكلة التي أكلت من الشاة يوم خيبر، حتى كان هذا أوان انقطاع أبهري) فتوفى رسول الله صلى الله عليه وسلم شهيداً.

بقيه اش را اينجا ببين (http://hojjah.googlepages.com/ghatl.doc) .

دوست عزیز مدرک ارئه دهید بررسی شود. والله اعلم. امیدوارم مانند احادیث قبلی که شما در تاپیک های مختلف ارائه کرده اید نباشد. مانند این که گفته بودید اهل سنت لواط را جایز می دانند.والله اعلم


اینم مدرک:
وأخرج البخاري في جزئه الثامن في باب قول النبي (صلّى الله عليه وآله): لتتبعنّ سنن من كان قبلكم. عن عطاء بن يسار عن أبي سعيد الخدري عن النبي (صلى الله عليه وآله) قال: لتتّبعنَّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبرٍ وذراعاً بذراع حتّى لو دخلوا جحر ضبٍّ تبعتموهم ـ قلنا: يا رسول الله اليهود والنّصارى قال: فمن؟ (صحيح البخاري: 8/151).

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:34PM
کم اطلاعی خود را در مورد ایمان آوردن خلفا به گردن تاریخ مینداز!!!
جناب yaallahاگر دو ست دارید هدایت شوید به این مطلب نیز نیم نگاهی بیندازید....



http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7352



بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ در این موارد چیزهای زیادی ننوشته است. حتی در مورد نبی اکرم (ص) و مسائل قبل از بعثت ایشان (ص) نیز مطالب کمی وجود دارد. والله اعلم. به هر حال حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیز دوست و رفیق حضرت محمد مصطفی (ص) بوده اند و در همان روز اول ایمان آوردند و از ایمان آوردن ایشان (رض) هیچ کس از مشرکان مکه مکرمه تعجب نکرد چون ایشان رفیق پیامبر اکرم (ص) بوده اند.



جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه
آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا از بردگان حبشه ؟ عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود . او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)
چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد
مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9) نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند .
عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى مى كردند ، عتيق گذاشتند (11) . أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :
له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ينادى مشمعل
و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ، كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند . ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از كنيزان ابن جذعان بود (12) . و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :
أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم الاّ اعبد و اماء
از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14) ؟ و شاعرى ديگر چنين گفته است :
كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما التّيم الاّ اعبد و اماء
از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15) . بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ، و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت . مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18) . واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ، اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20) . لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23) همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله دار است (24) . عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25) .
و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد . و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28) . و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او پيروان عبدالله بن أبى (29) چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30) .

قضاوت با اهل و پیروان حقیقت !!
-----------------------------------------
[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960 [7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 . [9] ـ رسائل جاحظ . [10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 . [12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 . [13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 . [14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 . [15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ . [16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 . [17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد . [18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 . [19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 . [20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين مطلب را حذف كرده اند . [21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 . [22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 . [23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 . [24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 . [25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 . [26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 . [27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج 1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 . [28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 . [29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين . [30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ، و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .
.
.
.
.
.
.
.
چگونگى اسلام آوردن أبوبكر و عمر
در محاصره شعب أبى طالب ، آيا أبوبكر و عمر شركت داشتند ؟
درباره أوّلين كسى كه اسلام آورد بين مردم مشهور شده است كه على عليه السّلام هيچ چيزى را شريك خداوند قرار نداد ، و چنين نبود كه بعد از شرك اسلام آورده باشد ، بلكه در تمام افعال تابع و پيرو پيامبر صلّى الله عليه و آله بود . بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، آنگاه خداوند تعالى بخاطر پيروى از پيامبر صلّى الله عليه و آله او را معصوم نمود ،و راهنمائى وتوفيق داد (1) . على بن أبى طالب أوّلين مسلمان بود ، و او همان است كه مى گويد : من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبر مى باشم ، بعد از من اين جمله را كسى نمى گويد مگر آنكه دروغگو و افترا زننده باشد ، هفت سال قبل از اين كه مردم نماز بخوانند من همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله نماز خواندم (2) . و بعضى از حسدورزان گفته اند : خديجه أوّلين مسلمان وأوّلين مخلوقى است كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد (3) . لكن صحيح آن است كه خديجه أوّلين زنى بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد و ليكن بعد از على عليه السّلام ، و على عليه السّلام أوّلين نفر از مردم بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و همين مطلب از سلمان و أبوذر و خبّاب و جابر و أبوسعيد خدرى و زيد بن أرقم نقل شده است . و ابن اسحاق زهرى اين مطلب را ملتزم شده (4) و همين مطلب را عدّه اى از أوّلين اصحاب قبل از روزگار حكومت بنى اميّه تأييد و تأكيد كرده اند (5) .
پيامبر أكرم صلّى الله عليه و آله فرمود : أوّلين شما كه در كنار حوض بر من وارد مى شود ، و أوّلين شما از نظر اسلام آوردن علىّ بن أبى طالب است (6) . و بنى اميّه از ديرباز براين بودند تا خديجه صلّى الله عليه و آله را بر أميرالمؤمنين عليه السّلام مقدّم نمايند ، نه بخاطر دوستى با خديجه ، بلكه بخاطر مخفى نگه داشتن فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، چون دشمنان محمّد و آل محمّد عليهم السّلام در واقع آنها بودند .
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (7) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (8) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (9) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (10) و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود : اين على عليه السّلام أوّلين نفر است كه به من ايمان آورد ، و مرا تصديق نمود ، و همراه من نماز خواند (11) . و مطلبى كه مورد اهتمام تمام حكومت هاى جهان مى باشد اين است كه : حكّام و سلاطين خود را از كسانى قرار دهند كه در هر موردى نفر أوّل باشند ، و چون در مطلب فوق جستجو نماييم و در پى بدست آوردن مصداق هائى از آن شويم ، به درستى آن پى مى بريم ، واقعاً چنين نيست ؟ زيد بن الخطّاب برادر عمر بن الخطّاب است ، كه قبل از او اسلام آورد ، لكن در تاريخ و حديث و تفسير بجز موارد اندكى از او نامى نبرده اند ، در حالى كه برادرش عمر در روايات بسيار و بى شمارى ذكر شده است ، و أبوبكر بخاطر نصيحت كاهنى در شام كه به وى خبر خروج پيامبر صلّى الله عليه و آله را داد و امر به پيروى از او نمود اسلام آورد (12) و در روز وفات پيامبر صلّى الله عليه و آله أبوبكر از فرمان وى در همراهى با لشكر اسامه سرباز زد ، و با عمر و همراهان او در اينكه به رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى گفتند او هذيان مى گويد يعنى او ديوانه و مجنون است شركت كرد . و خلافت رسول خدا صلّى الله عليه و آله را غصب نمود و فرمان داد به زور وارد خانه فاطمه سلام الله عليها شوند ، و استخوان سينه او را شكست ،..........
آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (13) .
و بى گمان چنين گناهان بزرگى ، تنها از دشمن پيامبر سر مى زند ، نه از كسى كه همراه و مصاحب او در غار بوده است . و درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (14) . و مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ... و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه : وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (15) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (16) . و سيوطى مى گويد : على أوّلين نفرى است كه اسلام آورد ، و عدّه اى نيز بر همين مطلب نقل اجماع نموده اند (17) .
در روايات آمده است كه على عليه السّلام هفت سال پيش از ديگران نماز خواند ، و اين روايات با روايت ديگرى كه تصريح بر اين دارد كه او سه سال پيش از ديگران نماز خواند منافاتى ندارد ، زيرا او سه سال بعد از بعثت و چهار سال قبل از آن در نماز خواندن بر ديگران سبقت داشت كه مجموع اين دو ، هفت سال مى شود . امام سجّاد عليه السّلام فرمود : على عليه السّلام به خداى تبارك و تعالى و رسول او صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و برتمام مردم به ايمان به خدا و رسولش و به خواندن نماز ، سه سال سبقت گرفت (18) .
أبوجعفر اسكافى مى گويد : رسول خدا در سال قحطى و گرسنگى على عليه السّلام را كه هشت سال بيشتر نداشت نزد خويش آورد ، و هفت سال در كنار پيامبر صلّى الله عليه و آله زندگى كرد ، و هنگامى كه جبرئيل عليه السّلام خبر رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله را آورد على عليه السّلام به سنّ بلوغ رسيده بود و عقل و ادراكى كامل داشت ، و از روى دقّت نظر و فكر اسلام آورد ، در سخنان او چنين آمده كه او هفت سال قبل از ديگران نماز خواند و مقصود او از هفت سال ، سالهائى مى باشد كه قبل از بعثت به پيامبر صلّى الله عليه و آله ملحق شده بود ، و در آن زمان نه دعوتى بود و نه رسالتى ، و پيامبر صلّى الله عليه و آله تنها خدا را بر اساس دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السّلام عبادت مى كرد ، و على عليه السّلام نيز از او پيروى مى نمود ، و چون به دوران بلوغ قدم گذاشت و رسول خدا به پيامبرى مبعوث شد على عليه السّلام را به اسلام دعوت نمود ، او نيز نه از جهت تقليد بلكه از روى تحقيق و معرفت اسلام آورد (19) . و أوّلين مسلمانان : جعفر و همسر او أسماء بنت عميس و عقيل (20)و عبيدة بن الحارث (21) مى باشند ، سپس زيد ابن حارثه (22) . و مصعب بن عمير (23) و بلال و زبير بن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و همسر او امينة بنت خلف بن أسعد (24) و حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود (25) و عتبة بن غزوان (26) و عبيدة بن الحارث بن المطلب (27) و أبوحذيفه مهشم بن عتبة بن ربيعة (28) و عتبة بن مسعود برادر عبدالله بن مسعود (29) و خالد و عامر و اياس فرزندان بكير بن عبد ياليل (30) و ارقم بن ارقم (31) و أبوذر، جندب بن جناده (32) و عمّار بن ياسر عنسى (33) و پدر و مادر او و خبّاب بن الأرت (34) و عبدالله بن جحش و برادرش أبومحمّد بن جحش (35) و عبدالله بن مسعود (36)و خنيس بن حذافة بن قيس (37) و عمرو بن عنبسة سلمى (38) و عامر بن ربيعة عنزى (39) و حاطب بن الحرث بن معمر و همسر او فاطمه بنت المجلل (40) و سائب بن عثمان بن مظعون (41) و مطلب بن ازهر بن عبد عوف و همسر او رملة بنت أبى عوف بن صبيرة (42) و أوّلين شهيد در اسلام ، سميّه مادر عمّار بود ، كه او را به دو شتر بستند و قلب او را با حربه اى شكافتند ، و همسرش ياسر را كشتند (43) و همگى اين افراد قبل از أبوبكر اسلام آوردند (44) .
و أبوبكر و عمر بعد از گذشتن ده سال از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله اسلام آوردند و هنگامى كه بنى هاشم در محاصره شديد اقتصادى و اجتماعى بودند ، آن دو ، در صف كافران بسر مى بردند .

.........................ادامه دارد!
-----------------------------------------
[1] ـ مروج الذّهب 276 ج 2 . [2] ـ تاريخ ابن أثير ، 57 ج 2 . [3] ـ ألسّيرة النّبويّه ، دحلان ، ألأوائل ، الطّبرانى 80 ، ألسّيرة الحلبيّه 267 ج 1 . [4] ـ عيون الأثر ج 1 مناقب خوارزمى ج 18 ، ألسّيرة الحلبيّه ج 1 حلية الأولياء ج 1 ألسّيرة النّبويّة ، دحلان 91 ج 1 ، تاريخ بغداد 232 ج 4 ، تهذيب تاريخ دمشق ج 3 ، ألكامل ، ابن أثير ، 57 ج 2 .مجمع الزّوائد ج 9 [5] ـ ألمستدرك الحاكم 136 ج 3 ، ألأوائل 195 ج 1 ، حياة الصّحابة ، 514 و 515 ج 2 [6] ـ مستدرك حاكم 136 ج 3 ، ألإصابه 28 ج 3 . [7] ـ ألسّيرة الحلبيّه 273 ج 1 . [8] ـ ألبداية و النّهاية 28 ج 3 ، تاريخ طبرى 60 ج 2 . [9] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 . [10] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 ، به نقل از طبرانى در ألكبير . [11] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 225 ج 13 ، تاريخ بغداد 224 ج 4 . [12] ـ ألبداية و النّهاية 30 و 29 ج 3 ، ألسّيرة النّبويّه ، ابن كثير439 ج 1 . [13] ـ ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود . [14] ـ ألإستغاثه 31 ج 2 . [15] ـ سوره شعراء ، آيه 214 . [16] ـ مروج الذّهب ، مسعودى 276 ج 2 . [17] ـ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 185 ، ألمستدرك حاكم 111 ج 3 ، حيلة الأولياء 66 ج 1 ، تاريخ الخطيب بغدادى 2 ج 81 ، ألسّيرة الحلبيّة 268 ج 1 . [18] ـ ألكافى ، كلينى 339 ج 8 ـ ألمستدرك ، حاكم 111 ج 3 ، ذخائر العقبى 60 ، صفيّن ، نصربن مزاحم 100 ، ألرّياض النّضرة 158 ج 2 ، كتاب ألغدير 221 و 240 ج 3 [19] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 248 ج 13 . [20] ـ عيون الأثر 124 ج 1 ـ 128 سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [21] ـ تاريخ يعقوبى 27 ج 2 . [22] ـ سير أعلام النبلاء 144 ج 1 ـ ابن اسحاق مى گويد : او بعد از على بن ابى طالب اسلام آورد. [23] ـ تاريخ يعقوبى 232 ج 2 . [24] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ألكامل ، ابن أثير ، 60 ج 2 ، تاريخ يعقوبى 23 ج 2 . [25] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [26] ـ تاريخ يعقوبى 22 ج 2 . [27] ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [28] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [29] ـ عيون الأثر 129 ج 1 . [30] ـ عيون الأثر 130 ج 1 . [31] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، ألبدء و التّاريخ 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [32] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 . [33] ـ عيون الأثر 130 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 . [34] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [35] ـ ألبدء و التّاريخ ، ألمقدسى 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [36] ـ عيون الأثر 1 ج 1 ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [37] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [38] ـ نفحات الأزهار 133 ج 1 ، عيون الأثر 129 ج 1 . [39] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [40] ـ عيون الأثر 127 ج 1 . [41] ـ عيون الأثر 128 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 . [42] ـ عيون الأثر 128 ج 1 . [43] ـ أسباب نزول الايات ، واحدى [44] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 224 ج 13 ، چاپ ألعثمانيّه ألغدير 241 ج 3 .


http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7352

hamid-fighter
Saturday 11 August 2007, 01:42PM
جناب yaallah فکر میکنم اسناد و مدارک به اندازه کافی محکم و دندان شکن بودند.....


گرچه کمی از عنوان تاپیک دور بود اما .....:smile31:

LBO
Saturday 11 August 2007, 02:35PM
در ابتدا توضیح دهم که نام کاربری بنده lbo است نه ibo !!!


و اما بعد
جناب ibo

اصولا محور اساسی قرآن کریم هیچ شخص خاصی نیست حتی نبی مکرم اسلام (ص) . به طور مثال در مورد وفات حضرت خدیجه کبری (رض) در قرآن کریم اشاره ای نشده است یا ... . موردی که جناب مبین اشاره کرده اند این است که در قرآن کریم به فضایل صحابه اشاره شده است مانند آیه مبارکه ی آخر سوره ی مبارکه فتح. و احتمالا منظور ایشان همان خط اول نوشته است و منظور ایشان این نیست که در قرآن کریم اشاره شده که مقام حضرت عمر (رض) بالاتر از حضرت علی (رض) است. والله اعلم



نکند شما خود جناب مبین هستی که داری از نوشته ات دفاع می کنی!!!!!
مگر شما در ذهن مبین هستی که منظور ایشان را بیان می کنی و اشکالات متنی که نوشته را می خواهی به نحوی بر طرف سازی!!!!!
نقل قول از مبین:

دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنت نبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفای راشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خدا و رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید و نبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) از عثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است


جنابعالی از کجای این نوشته چنین برداشتی کردی؟؟؟؟؟بگو ما نیز بدانیم!!!!!ایشان(مبین)با توجه به قرآن و... برداشت کرده که .............حال از کجای قرآن، ما نمی دانیم؟؟؟؟!!!!!:smile09::smile09:
حال یا شما خود مبین هستی یا ....؟؟؟؟؟؟که می خواهی مشکلات نوشته را برطرف سازی!!!!



دوست عزیز در ابتدا دقت بفرمایید که در حال حاضر بحث بر روی منابع اهل سنت است و شما سعی دارید از طریق خود منابع اهل سنت دلیل اقامه فرمایید.


بنده منابع اهل سنت را قبول ندارم چه برسد به آنکه بخواهم بر روی آنها بحث کنم!!!شما در این بحث می خواهید مطلبی را به تشیع اثبات کنید نه به سنی!!پس باید برای اثبات از مدارک تشیع استفاده کنید نه از احادیث جعلی کتب خود و برداشتهای شخصی از مطالب، پس سعی نکنید کار خود را صحیح جلوه دهید و بحث را به انحراف بکشید در حال حاضر بحث بر روی ابوبکر و عمر وعثمان است و شما دارید نعوذ بالله آنها را با امیرالمومنین علی (ع)مقایسه می کنید که در پاسخ شما مطالب بسیاری بیان شد اگر می توانید پاسخ دهید وگر نه سفسطه نکنید و بحث را به انحراف نکشید!!!!:smile27::smile27:


جناب ibo

دوست عزیز منظور شما کمی نامشخص است آیا منظور شما این است که حضرت علی (رض) از نبی مکرم اسلام (ص) نیز برتر است؟ والله اعلم.


آیا شما از سخن بنده اینچنین برداشتی کرده ای؟؟؟!!!عجبا!!!!در کجای سخن بنده چنین موضوعی بیان شده؟؟؟!!!بگویید ما نیز بدانیم!!!منظور سخن بنده کاملا واضح و روشن است!!!. اینکه شما می گویی نامشخص است شاید نمی خواهی منظور را بفهمی؟؟!!!!بیشتر توضیح می دهم تا بفهمی:
در آیه 54 سوره آل عمران آمده است{فمن حاجک فیه من من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا و نساءکم وانفسنا و انفسکم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین}
در این آیه رسول خدا عده ای از مسیحیان نجران را به مباهله خواندند و فرمودند که بیایید بخوانیم پسرانمان را و پسرانتان را زنانمان را و زنانتان را ونفسهاتان را ونفسهامان را پس زاری نماییم پس بگردانیم لعنت خدا را بر دروغگویان.
رسول خدا امام حسن(ع) و امام حسین (ع)را بعنوان ابناءنا و حضرت صدیقه کبری(س)را بعنوان نساءنا و امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب را به عنوان انفسنا به مباهله بردند.(طبق اسناد شیعه و سنی)حال کسی که ابوبکر را نعوذ بالله از علی(ع)که نفس رسول خدا(ص)معرفی شده بالاتر بداند
پس مقام اورا نعوذ بالله از رسول خدا نیز بالا تر دانسته است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال مبین باید پاسخ دهد که آیا ابوبکر از رسول خدا برتر است(نعوذ بالله)؟؟؟؟؟؟!!!!!!!یا اینکه جناب yallahشما خود مبین هستی و می خوهی پاسخ دهی؟؟؟!!!!!!

hojjat
Saturday 11 August 2007, 04:00PM
بسمه تعالی

سلام علیکم

برادران شیعه اهل بیت و برادران اهل تسنن! در اینجا شما مباحثاتی با هم داشتید که به حمدالله این ویژگی را داشت که اگر فرد عاقلی در آن نگاه کند، حق را غالب و باطل را محو شده و مغلوب می یابد!
از این جهت باید خدا را شاکر بود ....

و اما در مورد عنوان و مطلب سرفصل مطالبی هست که نباید ناگفته بماند ... من به آنها می پردازم انشاءالله


شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد
: اما گفتة «من كنت مولاه فعلي مولاه» در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاري و ابراهيم حربي و گروهي از محدثين نقل شده که به اين حديث ايراد وارد کرده و آن را ضعيف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذي آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق اين حديث تصنيفي نوشته است[منهاج السنه 7/319].


برای اینکه بررسی بهتری داشته باشیم، عین کلام ابن تیمیه را ذیلا می آورم و بعد جملات را جداگانه مورد نقد قرار خواهم داد:

ابن تیمیه: (من كنت مولاه فعلي مولاه) فليس في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء، وتنازع الناس فيصحته، فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث أنهم طعنوا فيهوضعفوه، ونقل عن أحمد بن حنبل أنه حسنه، كما حسنه الترمذي، وقد صنف أبو العباس بنعقده مصنفاً



ابن تیمیه: فليس في الصحاح! (می گوید: در صحاح نیست!!)

· اما ترمذي در صحيح خود اين حديث را آورده و تصريح به صحت آن نیز کرده است.
هذا حديث حسن صحيح ( صحيح ترمذي، ج2، ص 298)

· اين جمله ي ابن تيميه از اعتبار و صحت خارج و روشنگر دروغ پردازي و غرض ورزي هاي پليدش است.


ابن تیمیه: لكن هو مما رواه العلماء، و تنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري و إبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث أنهم طعنوا فيه و ضعفوه
(مي گويد لکن از چيزهايي است که علما روايت کرده اند، و مردم در صحت آن نزاع کردند و بخاری و ابراهیم حربی و طائفه ای از اهل علم (!) بر آن طعن وارد کرده و تضعیف کردند.)


· ابن تيميه مشخصتا در اين نثر بلوف زده "مردم در صحت حديث نزاع کردند" اين مردم کي هستند؟ چند نفرند؟ بعد نام دو نفر را آورده که بله اينها حديث را تضعيف کردند، حتما اگر کس ديگري را مي شناخت تا نزاع مذکور را داغ تر کند و جماعت را با هيبت تر، نام مي برد... اما چيز بیشتری پیدا نکرده و نياورده است.

· ابن تيميه خواسته با اين قول حديث را تضعيف کند و از اعتبارش بکاهد غافل از اينکه نزاع و اختلاف در مورد امر حق و حتمي هيچ گونه خدشه اي بر ان امر ايجاد نمي کند بلکه اين نزاع کنندگان هستند که رسوا هستند. الله جل جلاله در قرآن مي فرمايد:
عمّ يتسائلون عن النبا العظيم الذي هم فيه مختلفون

ايا اين اختلاف چيزي از حتمي بودن و حق بودن آن نبا عظيم مي کاهد و آن را تضعيف مي کند؟! ... ابدا ! بلکه آنها که باورمند به اين نبا عظيم نيستند به وعده ي قرآن جايگاهشان آتش و به حق در برابر عذاب و قهر الهی خوار و ضعیف هستند.

ابن تیمیه: ونقل عن أحمد بن حنبل أنه حسنه، كما حسنه الترمذي
و از احمد بن حنبل نقل شده که حسن است همانطور که ترمذي آن را حسن دانسته.

· اولا شما اينگونه ترجمه کرده اي

تنها احمد بن حنبل و ترمذي آن را حسن دانسته‌اند.

بفرماييد منظورتان از اين "تنها" که اضافه کرديد چه بوده؟! اگر مي گوييد ابن تيميه از کسانی که در علم الحدیث اهل تسنن کرسی دار هستند حرف مي زد؛ که اينطور نيست ! چرا که نام ابراهيم حربي را بين تضعيف کنندگان آورده..

· ثانيا چرا اينقدر خط کش ابن تيميه نا ميزان است؟ براي معرفي کساني که تصريح به صحت حديث کردند به دو نفر از کسانی که حرف اول را در علم الحدیث عامه می زنند اکتفا کرده در حاليکه عده ي کثيري از علماي طراز اول عامه به صحت حديث تصريح نموده اند( که نام تني چند را خواهم آورد) اما براي معرفي تضعيف کنندگان پا را فراتر گذاشته و نوبت به ابراهيم حربي هم رسيده...

· ثالثا ترمذي حديث را حسن و صحيح دانسته و مي گويد: هذا حديث حسن صحيح(صحيح ترمذي، ج2 ص298)
اما ابن تيميه تنها حسن را عنوان کرده است.

اين شيخ شما در همين يک پاراگراف نتوانسته حرف درست و حسابي بزند و نيت باطني اش درانکار و پوشاندن حق برملا و رسوا شده!

وي در تضعيف بي دليل احاديثي که در مدح اهل بيت خصوصا اميرالمومنين آمده يد طولايي دارد تا جاييکه ناصرالدين الباني که از پيروان اوست به تفصيل زياد در مورد حديث غدير حرف زده و تنها علت اين اطاله ي کلام را عمل ناپسند ابن تيميه در تضعيف اين حديث دانسته که به عقيده ي وي عجولانه و بدون بررسي بوده است.

الباني بعد از نقل سندهاي مختلف اين حديث و تصحيح آنها ( قسمتی از آن را در پست های بعدی خواهم آورد) چنين مي گويد:

"اذا عرفت هذا فقد کان الدافع لتحرير الکلام علي الحديث و بيان صحته انني رايت شيخ الاسلام ابن تيميه و قد ضعف الشطر الاول من الحديث، و اما الشطر الاخر فزعم انّه کذب! و هذا من مبالغاته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الاحاديث قبل ان يجمع طرقها و يدقق النظر فيها"

"وقتي اين را فهميدي لازم است بگويم که قصد من از تفصيل کلام درباره ي حديث و بيان صحت آن اين است که من ديدم شيخ الاسلام ابن تيميه قسمت اول حديث را تضعيف کرده و قسمت دوم را گمان برده که دروغ است!! و اين به نظر من از مبالغات او به سرعت تضعيف کردن احاديث است قبل از اينکه طرق آن را جمع کند و در آنها دقت نمايد..."

(سلسة الاحاديث الصحيحة، ح 1750)


و در آخر

ضیاء الدین مقبلی در تعلیق هدایة العقول الی غایة السوول ج 2 ص 30 خطاب به ابن تیمیه ها می گوید :

"اگر بنا باشد حدیث غدیر را محرز و مسلم ندانیم، باید قبول کنیم که هیچ واقعه ای در دین اسلام قابل اثبات نیست."

puyan
Saturday 11 August 2007, 04:02PM
سلام
درباره مقاله این تاپیک دو نکته را متذکر میشوم :

1- اولین اقدام این مقاله بحثی درباره سند حدیث غدیر است و این اقدام ، اولین اشتباه نویسنده نیز هست ! شیعیان میداند و سنیان نیز معترفند ( و این مهم از واقعیات مکتوب تاریخی است ) که حدیث غدیر یک حدیث متواتر است و کسانی که کمترین آشنایی با علم حدیث دارند میدانند که حدیث متواتر ، قطعی الصدور است و لذا نمیتوان درباره آن بررسی سندی نمود چرا که به قدری سندهای مختلف بر آن اقامه شده است که ناکارآمدی احتمالی یک سند ، در میان کثرت اسناد ، اهمیت پیدا نمیکند .
2- در دومین بخش ، نویسنده بحث نسبتا شلوغی درباره کلمه مولی در حدیث شریف غدیر ارائه کرده است . معمولا در عبارت این حدیث در کنار برخی تحریفها ، به یک نکته خاص بی توجهی میشود . من کنت مولاه {فهذا} علی مولاه ، اینکه گفته میشود منظور از مولا در این عبارت همان دوستی میان مومنان است امری اشتباه است چرا که این ، امر عمومیست و درباره همه مومنان است و ویژه امیرالمومنین علیه السلام نیست ؛ اینکه عداوت منافقان با امیرالمومنین علیه السلام آشکار شده بود هم چیز جدیدی نبود و اتفاقا عداوت منافقان شامل خود پیامبر نیز میشد آنچنانکه در همان سفر قصد ترور پیامبر را داشتند لذا توصیه پیامبری که خود در معرض ترور منافقان است درباره فرد دیگر ، نمیتواند منطقی باشد و نمیتوان امید به کمترین تاثیر آن داشت ... اموری از این دست نمیتواند دست آویز سنیان در بی توجهی به هدف اصلی فرمایش پیامبر در حدیث غدیر باشد . آنچه مهم است اینست که پیامبر خدا برای رفع هرگونه شبهه ، مولویت امیرالمومنین علیه السلام را با خودشان قیاس فرموده اند . لذا درباره مولویت رسول خدا صلی الله علیه و آله هر چه بگوییم دقیقا همان را باید درباره امیرالمومنین علیه السلام نیز تکرار کنیم و این هدف حدیث غدیر است . آیات قرآن و سنت رسول خدا کاملا گویای این حقیقت است که حق چیرگی و تسلط و حق دخالت رسول خدا در تمامی ارکان جامعه اسلامی جریان داشته است و پیامبر خدا به امر الهی حق هرگونه دخل و تصرف در کلیه امور شخصی و جمعی مسلمانان داشتند . هرچند نفس پیامبری پیامبر ، خود گویای این حقیقت است اما در آیات قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده است . النبی اولی بالمومنین من انفسهم ، پیامبر نسبت به مومنان از خودشان نسبت به خوشان ، اولویت دارد . این نشان از حق الهی پیامبر در تصرف در کلیه شؤون فردی و جمعی مسلمانان دارد و مسلمانان در هیچ موضوعی حق هیچ مخالفتی با پیامبر را ندارند . در آیه ولایت میخوانیم : انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون ، فقط و فقط الله و پیامبرش و مومنانی که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند بر شما ولایت دارند . در اینکه خداوند در تمامی شؤون مردم اولویت دارد و حق هرگونه تصرفی را داراست شکی نبوده و نیست ولی این آیه در ضمن بیان ولایت تام الهی ولایت رسولش را تاکید مینماید و همانطور که از ظاهر آیه بدست می آید این همان ولایتی است که در آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم بیان شده است . همگی مسلمانان میدانند که آیه ولایت درباره امیرالمومنین علیه السلام نازل شده و شأن نزول این آیه به رفتار خاص آن حضرت در نماز اشاره دارد . با توجه به این موضوع در می یابیم که آن حضرت نیز ولایتی همچون خدا و رسول دارد و آیه ولایت قصد بیان سه ولایت را داشته است ، ولایت الله ، ولایت رسول الله و ولایت ولی الله ، امیرالمومنین علیه السلام . در حدیث شریف غدیر پیامبر مجددا ( و بلکه مکررا ) ولایت امیرالمومنین علیه السلام را اعلان میکنند ، همان ولایت تام و بی حدی که خود داشته اند و خداوند در آیه ولایت فرموده است . پیامبر برای رفع هرگونه شبهه و پایان دادن به هرگونه بازی مخالفان ولایت ولی خود را با ولایت مخصوص و ویژه خود مقایسه نموده اند تا کسی از معنای ولایت ، معناهای عمومی و عجیب و غریب بیرون نکشد . لذا ولایت امیرالمومنین علیه السلام نه تنها بسیار وسیع تر از حکومت عادی است بلکه منصبی است که خداوند برای ایشان ( در آیه ولایت ) تعیین نموده است و این امر الهی در مواضع مختلف و به کرات از طریق پیامبر مورد تاکید و تصریح واقع شده است و حیطه آن کلیه شؤون فردی و جمعی مردم را شامل میشود که البته بخش کوچکی از آن زمامداری و حکومت است .

متشکرم

hojjat
Saturday 11 August 2007, 05:11PM
ابن‌حزم مي ‌گويد: و اما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است


خوب است ابتدا گوينده ي کلام يعني "ابن حزم اندلسي ظاهري" را بهتر بشناسيد...
و بعد البته زمان بررسي و نقد کلام اوست!*********************************


ابن حزم اندلسي ظاهري کيست؟!!



او فردی است: متعصب ، گستاخ و موذي
کتاب او از شرترين کتب است.
به مجرد ظنش نقل مي کند و نسبت هاي زشت را قبل از ثابت شدنش مي بندد.
بزرگان اهل تسنن از توجه به کلام او نهي مي کنند!و هو من كبار أركان المذهب الظاهري، ومن علماء السنة المعروفين ، وقـد كان من المعروفين بشدة التعصب والتعنت في النقدوالمبالغة في طعن من يخالفه يقول السبكي :
وهذا ابن حزم رجل جريء بلسانـه ،متسرع إلى النقل بمجرد ظنـه ، هاجم على أئمة الإسلام بألفاظه ، وكتابه هذا المللوالنحل من شر الكتب ، وما برح المحققون من أصحابنا ينهون عن النظر فيه ، لما فيه منالإزراء بأهل السنة ، ونسبة الأقوال السخيفة إليهم من غير تثبت ، والتشنيع عليهمبما لم يقولوه ....( طبقات الشافعية الكبرى ج1 ص 90)
او از بزرگان ارکان ظاهري بود ... وي در شدت تعصب و در آزار رساندن و مبالغه در طعن به افرادي که با او مخالف بودند معروف بود. السبکي مي گويد: و اين ابن حزم مردي با نيش زبان و گستاخ است. و در نقل کردن تندرو است ـ به مجرد ظنش ـ با الفاظش به ائمه اسلام حمله مي کند و "الملل و النحلِ " او از بدترين کتب است. و همواره محققين از اصحاب ما از نظر به کلام او نهي مي کنند.....


· بررسي و تعديل روات او ميدان جنگ است!

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان درباره ي او مي گويد: .... كان يهجم علىالقول في التعديل والتخريج وتبيين أسماء الرواة فيقـع له من ذلك أوهـام شنيعـة
: او بر قول تعديل و بررسي روات ... حمله مي کند و از اين جهت است که گمان هاي زشت بر او حمل شده است


· ابن حزم زشت ترين عبارات را در رد بزرگان به کار مي برد!
و نيز گفته : ومما يُعاب على ابن حزم وقوعه في الأئمة الكبار بأقبحعبارة وأشنع رد ... ( لسان الميزان ج4 ص 198 رقم 531 ، وراجع هامش الرفع والتكميل لعبد الفتاح أبو غدة ص 293)
و از آنچه بر ابن حزم عيب گرفته مي شود اين است که در گفتن زشت ترين عبارات در رد بزرگان افتاده است.


· زبان ابن حزم همچون شمشير حجاج

سپس گفته است : وقال أبو العباس بن العريف الصالح الزاهد : لسان ابن حزم وسيف الحجاج شقيقان .(لسان الميزان ج4 ص 201 رقم 531 .)
: ابوالعباس بن العريف الصالح الزاهد گفت: زبان ابن حزم و شمشير حجاج دو برادر هستند.


· مبغض امیرالمومنین علي ابن ابيطالب است!

در مقابل نصوص محکم و متواتر ابن ملجم را ماجور معرفی می کند!(حیرت انگیز است که او ابن ملجم ـ قاتل اميرالمومنين ـ و الغاديه ـ قانل عمار را صاحب اجر مي داند! ولي از نظر وی مجالي براي ماجور دانستن قاتل عثمان نيست ! )
براي تعصب مفرط و بغضش نسبت به اميرالمومنين همين بس که در المحلى مي گويد :
ولا خلاف بين أحـد منالأمـة في أنّ عبـد الرحمن بن ملجـم لم يقتل علياً رضي الله عنه إلا متأولاًمجتهداً مقدراً أنه الصواب (المحلي، ج10، ص 482)بين احدي از امت خلافي نيست که عبدالرحمن بن ملجم، علي را نکشت مگر با تاويل و مجتهدانه ... که آن صحيح است.


اين در حالي است که روايات کثير متواتري از نبي در مذمتِ اين ملعون ِ اهل نار ِ شقي بلکه شقي ترينِ مردم ـ ابن ملجم قاتل اميرالمومنين ـ آمده ! به عنوان نمونه عمار بن یاسر از رسول خدا نقل می کند که فرمود:
ألا أحدثكم بأشقى الناس رجلين؟ أحيمر ثمود الذي عقر الناقة و الذي يضربك يا علي على هذه حتى يبل منهاهذه
قال الشيخ الألباني : صحيح انظر حديث رقم : 2589 في صحيح الجامعصحيح وضعيف الجامع الصغير وزيادتهجزء 1 - صفحة 436 ح 4354آيا از دو بدبخت ترينِ مردم باخبرتان کنم؟ پي کننده شتر ثمود و کسي که به تو يا علي! ضربه مي زند بر اينجا(اشاره به فرق سر) تا از خونش اينجا( اشاره به محاسن) تر شود!


و نيز به اميرالمومنين فرمود: قاتل تو شبيه يهود است بلکه خود يهود است.(کنز العمال، ج13، ص 195، ح36582)


و نيز خود اميرالمومنين خطاب به ابن ملجم فرمود: من تو را از شرورترين خلق خدا مي بينم.( کنزالعمال، ج13، ص 195، ح 36582)


چطور ابن حزم توانسته اين شقي ترين ِ اهل نار را ماجور بداند؟! بر اساس چه مبنايي؟
مگر نه اینکه امام واجب الاطاعة را به قتل رسانيده؟! و اين به حکم حديثي که مسلم در صحيح اش در کتاب الاماره آورده اصلا بايستي کشته شود...


او همين نظر را نسبت به قاتل حضرت عمار قايل شده ....ولي در مورد قاتل عثمان نظري خلافش را دارد! اين در حالي است که بين خروج کنندگان عليه وي، صحابه اي چون طلحه و زبير هستند و مردم بر عليه فسادي که در حکومت وي اشاعه پيدا کرده بود قيام کرده بودند... واقعا جالب است که اينجا براي قاتل عثمان مجال هيچ تاويل و اجتهادي نمي بيند اما قاتل اميرالمومنين و يار مخلص ايشان عمار را مجتهد و ماجور شمرده است.

خلاف نصوص رسیده، قاتل عمار را مجتهد و صاحب اجر می داند!او در كتاب الفصل في الملل والأهواء والنحل گفته است :
وعمار رضي الله عنه قتله أبو الغادية يسار بن سبع السلمي ، شهد عمار بيعة الرضوانفهو من شهد الله له بأنه علم ما في قلبه وأنزل السكينة عليه ورضي عنه ، فأبوالغادية رضي الله عنه !!! متأول مجتهد مخطيء فيه باغ عليه مأجور أجراً واحداً ،وليس هذا كقتلة عثمان ، لأنهم لا مجال للاجتهاد في قتله ... . (الفصل في الملل والأهواء والنحل ج4 ص 161 ط1 ، وج4 ص 242 ط شركة مكتبات عكاظ – سنة 1982 م)
" : عمار را ابوالغاديه يسار بن سبع السلمي کشت عمار در بيعت رضوان حضور داشت از کساني است که خدا در قرآن شهادت داده که آگاه به ايمان اوست و آرامش را بر او نازل کرده و از اوراضي است. و ابوالغاديه با تاويل و با اجتهاد خطا کرد و سرکشي کرد نسبت به او و ماجور به يک اجر است و اين مثل قتل عثمان نيست چرا که مجالي براي اجتهاد در قتل او نيست!!! ......"

با وجود اين حديث متواتر که خود ابن حزم هم به صحت آن اعتراف کرده و در آن پيامبر خطاب به عمار ياسر فرمودند: تقتلك الفئة الباغية "تو را گروه سرکش خواهند کشت."
(الفصل في الملل والأهواء والنحل ج4 ص 151 ط شركة مكتبات عكاظ .)و با اينکه از پيامبر روايت شده بود که در وصف او فرمود: هرگاه مردم اختلاف کردند، فرزند سميه(عمار) بر حق است.
(المعجم الکبير، ج 10، ص 96، ح 10071)


و نيز حضرت فرموده بود: "بارخدايا! قريش به عمار ولع دارد، همانا قاتل عمار و برنده ي لباس او، در آتش است."
(مستدرک حاکم، ج3 ، ص 437، ح 5661)


... می بینیم کينه و بغضش نسبت به علي ابن ابيطالب موجب شده او قايل به اجتهاد در مقابل نص صريح شود!!

حیرت انگیز است که وی، ابن ملجم ـ قاتل اميرالمومنين ـ و ابو الغاديه ـ قانل عمارـ را صاحب اجر مي داند! ولي از نظر او مجالي براي ماجور دانستن قاتل عثمان نيست !
جدا از اين فردی که مشخصتا کینه حضرت امیرالمومنین را به دل دارد و با وصفي که حتي علماي عامه از تامل در کلامش يکديگر را نهي مي کنند شنیدن اين سخن ِ فقط می شود گفت پر از تعصب و کینه ی کور، نباید دور از انتظار باشد:

ابن‌حزم مي ‌گويد : و اما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است


2. و اما اگر بعد از بررسي شخصيت ابن حزم و سابقه اش، بخواهيم کلام فوق را در معرض نقادي قرار دهيم.. مي ببينيم اين کلام اصلا دو زار ارزش نقد کردن ندارد... فقط به جهت تکمیل کلام و مطلع ساختن محققان و البته رسوایی منکران، کلام تني چند از علماي عامه را که تصريح به صحت حديث غدير کرده اند، مي آورم:

hojjat
Saturday 11 August 2007, 07:00PM
· ابن حجر هيتمي

: انّ حديث الغدير صحيح لا مرية فيه و قد اخرجه جماعة کالترمذي و النسائي و احمد و طرقه کثيرة جداً
"حديث غدير صحيح است و هيچ شکي در آن نيست، جماعتي همچون ترمذي، نسائي و احمد آن را نقل کرده اند، و طرق آن جدا زياد است."

همچنين مي گويد:"و کثير من اسانيده صحاح و حسان، و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن ردّه بانّ عليا کان باليمن؛ لثبوت رجوعه منها و ادراکه الحجّ مع النّبي. و قول بعضهم: انّ الزيادة: اللهم وال من والاه .. موضوعة، مردود، فقد ورد ذلک من طرق صحّح الذهبي کثيرا منها" (صواعق المحرقة، ص 42 و 43)
بسياري از سندهاي آن صحيح و حسن است. و هيچ گونه اعتنايي به کسي که در صدد تضعيف حديث برآمده نمي شود.و نه به کسي که مي گويد علي در يمن بوده تا آن را رد کند، چرا که ثابت شده علي از يمن مراجعت کرده و با پيامبر حجة الوداع را درک کرده. و بعضي از آنها مي گويند: "اللهم وال من والاه" جعلي است، اين حرفي مردود است . اين جمله از طرقي وارد شده که ذهبي تعداد کثيري از آن را صحيح دانسته.

و نيز در ص 73 جايی که مناقب أمير المؤمنين عليه السلام را بر شمرده ،حديث چهارم گفته: قال صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه، وعاد من

· ابن حجر عسقلاني

درفتح الباري، ج 7 ص 61 گفته: أوعب من جمع مناقبه (يعني عليا) من الأحاديث الجياد النسائي في كتاب " الخصايص " وأما حديث: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقد أخرجهالترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جدا، وقد استودعها ابن عقدة في كتاب مفرد، وكثيرمن أسانيدها صحاح وحسان.
:از احاديث نسائي در کتاب "الخصايص" مناقب علي ابن ابيطالب را جمع کردم. و اما حديث: من كنت مولاه فعلي مولاه . ترمذي و نسائي آن را آورده است و جدا طرق زيادي دارد . و ابن عقده در کتابي طرق آن را ذکر کرده است. و بسياري از سندهايش صحيح و حسن است.


· حاکم نيشابوري
او در مستدرک حاکم، ج 3، ص 109 بعد از شمردن طرق مختلف روايت و تصحيح آن گفته است كه اين حىيث شرايط صحت نزد شيخين را دارد!
** و البته جای بسی تامل و تعمق است که چرا با وصف اين که بسياری از علمای عامه به اين موضوع تصريح داشته اند كه رجال مورد وثوق بخاری و مسلم و شرايط صحت احاديث ايشان را حديث مذکور داراست اما هيچ يک از اين حضرات(!) صلاح ندانسته اند که حديث غدير را در کتاب شان ذکر کنند! بله اين موضوع حتي براي حاكم صاحب مستدرک جای سوال است!

· حلبي
او بعد از نقل حديث غدير مي گويد: هذا حديث صحيح باسانيد صحاح و حسان، و لا التفات لمن قذح في صحته(السيرة الحلبية، ج3، ص 274)
اين حديث صحيح است با سندهاي صحيح و حسن، و التفاتي به کسي که در صحت آن تشکيک کرده، نمي شود.

· ترمذي
او در صحيح خود در باب مناقب علي ابن ابيطالب ، حديث غدير را نقل مي کند و مي گويد: هذا حديث حسن صحيح ( صحيح ترمذي، ج2، ص 298)

· سبط ابن جوزي
در تذكرة الخواص ص 18 بعد از ذکر حديثو تهنيت عمر با ذکر طرق مختلف گفته است: وكل هذه الروايات خرجها أحمد بن حنبل في الفضايل بزيادات، فإن قيل: فهذه الرواية التي فيها قول عمر رضي الله عنه: أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. ضعيفة. فالجواب: إن هذهالرواية صحيحة.
: و تمام اين روايات را احمد بن حنبل با فضايلي زياه تر آورده است و اگر کسي بگويد: اين روايتي که قول عمر در آن است که گفت: "مولاي و مولاي هر مرد و زن مومني شدي!" ضعيف است . جواب مي دهيم: اين روايت صحيح است.

ابن کثير دمشقياو در تاريخش، ج 5، ص 209 از سنن نسائي از محمد بن المثنى از يحيى بن حماداز أبي عوانة از أعمش " سليمان " از حبيب بن ثابت از أبي الطفيل از زيد بن أرقم روايت را آورده سپس گفته است: قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي: وهذا حديث صحيح.

ابن عبدالبرّ قرطبيدر الاستيعاب ج 2 ص 373 بعد از ذكر حديث "مواخاة" و "حديث راية" و "غدير" مي گويد: هذه كلهاآثار ثابتة.
تمام اينها آثاري ثابت است.

ابوجعفر طحاويأبو جعفر در مشکل الاثار، ج2، ص 308، بعد از ذکر حديث غدير مي گويد: فهذا الحديث صحيح الاسناد، ولا طعن لأحد في رواته
: اين حديث از حيث اسناد صحيح بوده و طعني بر هيچ کس از راويان آن نيست.

ابن مغازلي شافعيدر " المناقب " بعد از روايت حديث ازشيخ أبي القاسم الفضل بن محمدالاصبهاني نقل کرده: قال أبو القاسم: هذا حديث صحيح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وقدرواه نحو مائة نفس منهم العشرة المبشرة، وهو حديث ثابت لا أعرف له علة، تفرد عليبهذه الفضيلة لم يشركه فيها أحد.
اين حديثي است صحيح از رسول خدا که حدود صد نفر (از صحابه) آن را روايت کرده اند که از جمله ي آنها عشره مبشره است . و اين حديثي ثابت است که هيچ گونه عيبي در آن نمي شناسم. تنها حضرت علي به اين فضيلت نايل شده که هيچ احدي در آن با او شريک نيست.(مناقب علي ابن ابيطالب، ص 26)

آلوسياو در تفسيرش"روح المعاني، ج6، ص 61" حديث را نقل کرده و پس از آن اورده است: نزد ما ثابت شده است که پيامبر در غدير خم فرمود: "من کنت مولاه فعلي مولاه"

عاصميدر " زين الفتى " آورده است: قال النبي صلى الله عليه وسلم:
من كنت مولاه فعلي مولاه. وهذا حديث تلقته الأمة بالقبول، وهو موافق بالأصول.
پيامبر فرمود: هر س من مولاي اوهستم علي مولاي اوست . و امت اين حديث را تلقي به قبول کرده است و البته آن موافق با اصول است.

فقيه ابوعبدالله بغداديدر کتاب امالي خود صفحه 55 اين حديث را صحيح دانسته.

ابوحامد غزاليدر " سر العالمين " ص 21 گفته:أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث منخطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ. إلخ.
: حجت و دليل خود را به وضوح آشکار نموده و عموم مردم بر متن حديث اجماع کرده اند که (پيامبر) در روز غدير خم به اتفاق جمع فرمود: هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. و عمر گفت: مبارک باد! مبارک باد!

ابن ابي الحديد معتزليدر شرح نهج البلاغه، ج9، ص 166، خطبه 154، حديث غدير را از اخبار شايع عامه در فضايل اميرالمومنين شمرده است.

حافظ ابوعبدالله گنجي شافعيدر " كفاية الطالب " ص 15 بعد از ذكر حديث از طرق أحمد مي گويد: أقول، هكذا أخرجه في مسنده وناهيك به راويا بسند واحد وكيف وقد جمع طرقه مثل هذا الإمام.
:نظر من اين است اينگونه احمد ـ يک چنين امامي در حديث ـ در مسندش از طرق مختلف اين حديث را آورده حال آنکه يک سند از چنين امامي (براي پذيرش حديث) کفايت مي کرد.
و سپس روايت را از طرقي که ترمزي در صحيحش آورده آورده و گفته است: وجمع الدارقطني الحافظ طرقه فيجزء، وجمع الحافظ ابن عقدة الكوفي كتابا مفردا فيه، ورووا أهل السير والتواريخ قصةغدير خم، وذكره محدث الشام في كتابه بطرق شتى عن غير واحد من الصحابة والتابعين،أخبرني بذلك عاليا المشايخ.
: و دار قطني يک جزء را اختصاص داده به طرق اين حديث و حافظ ابن عقده کوفي يک کتاب تمام را به اين اختصاص داده است و سيره نويسان و تاريخ نگاران قصه غدير خم را نقل نموده اند و محدث شام در کتابش آن را به طرق ديگري از صحابه و تابعين مختلف آورده، اين را اساتيد بزرگ من به من گفته اند.


و در ص 17 از محاملي به طرق ديگري حديث را نقل کرده و سپس گفته است: قلت: هذا حديثمشهور حسن روته الثقات، وانضمام هذه الأسانيد بعضها إلى بعض حجة في صحة النقل.
: به نظر من اين حديث مشهور و حسن است که راويان آن از ثقات هستند. و انضمام برخي از سندها بر برخي ديگر نشاندهنده ي صحت اين حديث است.

· شيخ ابوالمکارم علاء الدين سمناني
در العروة الوثقى لاهل الخلوة، ص 422 آورده: وقال " رسول الله " لعلي عليه السلام وسلام الملائكةالكرام: أنت مني بمنزلة هارون من موسى ولكن لا نبي بعدي. وقال في غدير خم بعد حجةالوداع على ملأ من المهاجرين والأنصار آخذا بكتفه: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهموال من والاه، وعاد من عاداه. وهذا حديث متفق على صحته، فصار سيد الأولياء ...
و رسول خدا به حضرت علي "عليه السلام و سلام الملائکة الکرام": جايگاه تو نسبت به من همچون هارون است به موسي مگر اينکه پيامبري بعد از من نيست. و او در غدير خم بعد از حجة الوداع در جمع مهاجرين و انصار .. در حاليکه کتف او را گرفته بود گفت: من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهموال من والاه، وعاد من عاداه.. و اتفاق بر صحت اين حديث است. پس حضرت سيد اولياء شد.

hojjat
Saturday 11 August 2007, 07:07PM
شمس الدين ذهبي شافعياو کتابي جداگانه درباره ي حديث غدير دارد. و آن حديث را به طرق ديگري در " تلخيص المستدرك " ذکر کرده است و بسياري از آن طرق را صحيح شمرده و اين گفته ي اوست در باره ي حديث غدير:
صدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله، و أما: أللهم وال من والاه. فزيادة قوية الاسناد. واعتمد علىتصحيحه جمع من أعلام أصحابه كما ستقف على كلمات بعضهم
ابتداي حديث " من کنت مولاه فهذا علي مولاه" متواتر است و من يقين دارم که رسول خدا آن را گفته است و اما دنباله ي حديث " الله وال من والا..." اسناد قويي دارد. و بر صحيح بودن آن جمعي از اصحاب او اعتماد کردند....

حافظ نورالدين هيثميدر مجمع الزوايد، ج 9 ص 104 - 109 از طرق مختلف حديث غدير را نقل کرده است و در بسياري از سندها، رجال حديث را صحيح دانسته.

شهاب الدين قسطلانيدر " المواهب اللدنية "، ج7، ص 13: وطرق هذا الحديث كثيرة جدا استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد له وكثير من أسانيدهاصحاح وحسان.

و طرق اين حديث جدا بسيار است که ابن عقده آنها را در کتاب مستقلي گردآورده است. و بسياري از اسناد آن صحيح و حسن است.

شيخ نورالدين هروي قاري حنفيدر "المرقاة شرح المشكاة" ج 5 ص 568، بعد از روايت کردن حديث غدير به طرق ديگر آورده است: والحاصل أن هذاحديث صحيح لا مرية فيه، بل بعض الحفاظ عده متواترا
نتيجتا اين حديثي است صحيح که هيچ شکي در آن وجود ندارد، بلکه بعضي حفاظ آن را متواتر شمرده اند.

و در ص 584 آورده: رواه أحمد في مسنده وأقل مرتبته أن يكون حسنا، فلاالتفات لمن قدح في ثبوت هذا الحديث.
احمد در مسندش آن را روايت کرده و کمترين مرتبت آن اينکه حسن است و هيچ التفاتي به کسي که در آن ثبوت اين حديث تشکيک مي کند، نيست.

شيخ احمد بن باکثير مکياو در" وسيلة المآل في مناقب الآل " بعد از روايت کردن حديث به لفظ حذيفة بن أسيد، وعامربن ليلى، و ابن عباس، وبراء بن عازب گفته : أخرج هذه الرواية البزار برجال الصحيح عن فطر بن خليفة وهو ثقة
: اين روايت را بزّار به رجال صحيح از فطر بن خليفه آورده که ثقه است .

وي بعد از آن روايت ام سلمه عليها سلام و سعد بن ابي وقاص را ذکر کرده است و پس از آن كلامي از اين عالم سنی مذهب ديدم که حيف ديدم اينجا آن را نقل نکنم و آن کلام خيلی عجيبی است ! او گفته است:

:أخرج الدارقطني في الفضايل عن معقل بن يسار رضي الله عنه قال: سمعت أبا بكر رضياللهعنه يقول: علي بن أبي طالب عترة رسول الله صلى الله عليه وسلم أي الذي حث النبي صلى الله عليه وسلم على التمسك بهم والأخذ بهديهم فإنهم نجوم الهدى من اقتدى بهم اهتدى،
وخصه أبو بكر بذلك رضي الله عنه لأنه الإمام في هذا الشأن وباب مدينة العلم والعرفان فهو إمام الأئمة و عالم الأمة، وكأنه أخذ ذلك من تخصيصه صلى الله عليه وسلم له من بينهم يوم غدير خم بما سبق، وهذا حديث صحيح لا مرية فيه ولا شك ينافيه،وروي عن الجم الغفير من الصحابة وشاع واشتهر
"دار قطني در الفضايل از معقل بن يسار روايت کرده: از ابابکر شنيدم که مي گفت: علي ابن ابيطالب عترت رسول خداست همانکه پيامبر بر تمسک به آنها و اخذ هدايت شان ترغيب کرده همانا آنهايند ستارگان هدايت که هر آنکه به ايشان اقتدا کند هدايت مي يابدو ابوبکر علي ابن ابيطالب را به آن (فضيلت) مخصوص کرد. چرا که امام در اين شان ( هدايت) است و در شهر علم و معرفت است و اوست پيشواي پيشوايان و داناي امت و گويا که آن را از تخصيص او (شخص پيامبر صلي الله عليه و آله) در روز غدير که گذشت ، گرفته است و اين حديثي صحيح است که در آن شکي نيست و هيچ شکي آن را نفي نمي کند و از جمع کثيري از صحابه روايت و پخش شده و شهرت يافته است."

ميرزا محمد بدخشياو در نزل الابرار، ص 54 درباره ي حديث غدير مي گويد: "هذا حديث صحيح مشهور و لم يتکلم في صحته الا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله؛ فانّ الحديث کثير الطرق جدا"
اين حديث صحيح و مشهور است و در صحت آن غير از متعصب و منکري که اعتباري به کلام او نيست، حرفي نمي آورد. اين حديث جدا طرق کثيري دارد.

ابوالعرفان صبّان شافعياو در اسعاف الراغبين در حاشيه نورالابصار، ص 153بعد از روايت کردن حديث غدير مي گويد: "رواه عن النبي ثلاثون صحابيا و کثير من طرقه صحيح او حسن"
اين (حديث) را سي صحابي از پيامبر روايت کردند و بسياري از طرق آن صحيح يا حسن است.

ناصرالدين البانيدرباره ي حديث غدير مي گويد: "هذا حديث صحيح و قد ورد عن جماعة من الصحابة" (السنة، ابن ابي العاصم، با تحقيق الباني، ج2، ص 566)
اين حديثي صحيح است و از جماعتي از صحابه وارد شده است.
او در موسوعه حديثي خود" سلسلة الاحاديث الصحيحة" که احاديث صحيح السند را نقل و آنها را تصحيح کرده است، حديث غدير را آورده :

حديث (غدير)زيد ابن ارقم: از 5 طريق نقل شده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير)سعد ابن ابي وقاص: از 3 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) بريدة ابن حصيب: از 3 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) علي ابن ابيطالب: از 9 طريق رسيده که همگي صحيح السندند.
حديث (غدير) ابوايوب انصاري:از طريق رياح ابن حارث نقل شده که رجال سند آن همگي ثقه اند.
حديث (غدير) براء بن عازب: از عدي بن ثابت نقل شده که رجال سند آن همگي ثقه اند.
حديث (غدير)عبدالله بن عباس: از عمر بن ميمون روايت شده که سند آن صحيح است.
حديث (غدير) انس بن مالک، ابوسعيد و ابوهريره: از عميرة بن سعد نقل شده که در آن سندهاي صحيح و موثق وجود دارد.الباني بعد از نقل سندهاي مختلف اين حديث و تصحيح آنها چنين مي گويد:
"اذا عرفت هذا فقد کان الدافع لتحرير الکلام علي الحديث و بيان صحته انني رايت شيخ الاسلام ابن تيميه و قد ضعف الشطر الاول من الحديث، و اما الشطر الاخر فزعم انّه کذب! و هذا من مبالغاته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الاحاديث قبل ان يجمع طرقها و يدقق النظر فيها"
"وقتي اين را فهميدي لازم است بگويم که قصد من از تفصيل کلام درباره ي حديث و بيان صحت آن اين است که من ديدم شيخ الاسلام ابن تيميه قسمت اول حديث را تضعيف کرده و قسمت دوم را گمان برده که دروغ است!! و اين به نظر من از مبالغات او به سرعت تضعيف کردن احاديث است قبل از اينکه طرق آن را جمع کند و در آنها دقت نمايد..."

*******************************************
من تنها نام چند تن از علمای عامه را که به صحت حديث غدير اعتراف کردند آوردم، که از نظرتان گذشت! اما علامه اميني "عليه الرحمة" نام 360 تن از علماي اهل تسنن که اين حديث را روايت کرده اند در جلد يكم الغدير با مصادر مربوطه شان آورده اند.
حالا شايد معنای اين کلام ميرزا محمد بدخشی را بهتر بفهميم وقتی گفت: ولم يتکلم في صحته الا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله
در صحت اين (حديث) غير از متعصب و منکري که اعتباري به کلام او نيست، حرفي نمي آورد.

سلمان فارسی
Saturday 11 August 2007, 08:07PM
اللهم صل علی محمد و ال محمد
از مبین پرسیدم، دیگری مغلطه می کند و می خواهدگنده گویی اورا هر طور شده برطرف کند(تلاش بی فایده)پس; به تمامی کسانی می گویم که نمی توانند بزرگی اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین راببیند.
- برو ید شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را بخوان وببینید او به عنوان یک سنی مذهب مراتب خجالت خود را از اینکه «اولی » در سایه خیمه رسول خدا(ص)از جنگ دوری جسته بود اعلام نموده است .
-در کتاب تاریخ کامل ابن اثیر سنی مذهب به وضوح گفته است که وقتی اولی ودومی قیافه و هیکل مرحب را از دور دیدند چنان فرار می کردند که لشکر از فرار آنها فراری شدند. دقیقا به همین دلیل رسول گرامی اسلام (ص)جمله مشهور خودشان در جنگ خیبر را بیان فرمودند وآن اینکه:
« فردا کسی را به جنگ می فرستم که خدا و رسول را
دوست دارد وخدا ورسول هم او را دوست دارند (که ا یشان)کرار است (یعنی بسیار حمله کننده است )نه فرار(به معنی بسیار فرار کننده) .»
تو که فرار شدید اولی ودومی را از جنگ خیبر نمی توانی انکار کنی البته فرقی هم ندارد اگر انکار هم کنی اظهر من الشمس است.
آیا واقعا نمی خواهی باور کنی که دو خلیفه ات (اولی ودومی) در جنگ احد با شجاعت تمام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از بالای کوه نظاره گر جنگ یک تنه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)با گروه کفار بودند........باورنکنی وباور بکنی; تاریخ عوض نمی شود .یک کلام :فرار کردند.
-پس نگاه کن :1-در احد ؟؟؟ فرار کردند.(دومی سریعتراز اولی)
2-درخندق؟؟ آب دهانشان خشک شده بود نتوانستند پاسخ رسول خدا(ص) جهت دفع عمروبن عبد ود رابدهند(چون عمرو خیلی درشت بود واین دونفر .......).
3-در خیبر؟؟ فرار شدید کردند.
4-در.......؟؟ فرار کردند .
. """"""
. """"""
. """"""".
- در مورد تولد جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) درکعبه : اگر زمانی به مکه رفتی از وهابیون آنجا بپرس با کمال ناراحتی شکاف نقره اندود شده کعبه را به تو نشان می دهند و می گویند «هذا مولد علی »
- از مدارک خودتان هم برو :مستدرک صحیحین ج 3 ص 483 و یا نور الابصار ص 69 ویاکنوز الحقائق ص 188 و یا ...... را ببین . البته چشمت را باز کن ونگاه کن که می دانم نگاه نمی کنی.
- مفهوم اسلام را بزودی برایت خوهم گفت .

محمّد
Saturday 11 August 2007, 09:53PM
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب یا الله!


دوست عزیز خواهش دارم فقط پاسخ را درج فرمایید و کسی را متهم به تعصب و ... ننمایید.
ثانیا معانی که آقای مبین نوشتند درست است . مولی آن چیزی که علامه امینی به آن اشاره می کند همان "سزاوار تر بودن به چیزی نسبت به خود آن چیز" است و معنی خلیفه و امام نمی دهد. مثال دقیق آیه مبارکه 6 سوره ی مبارکه احزاب می باشد.
النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم
پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است و ازواج او مادران آن ها (مومنین) هستند.

علامه امینی مولا را به معنی ذکر شده گرفته اس


بنده به اونچه که معتقدم وظیفه ام هست عمل میکنم. وظیفه ی من امر به معروف و نهی از منکر است و کسی رو بی جهت متهم نمیکنم.

معانی که آقای مبین نوشتند کاملا صحیح است. ولی اگر نگاهی به کتاب علامه (رحمة الله علیه) بندازید میبینید که ایشان اول معنیه ولی را مثال زده و بعد در صفحات بعدی معانیه دیگر را نفی میکند!!! نه اینکه آنها را میپذیرد! اگر که قرار به پذیرفتن معانیه دیگر بود که نیازی نبود ۱۱ جلد کتاب بنویسد.

در آیه ی کریمه ی «النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم» منظور اینست که پیامبر(ص) سزاوارتر از مردم است در کار آنها! یعنی حق دارد در امور مردم دخالت کند, اگر به کسی میگوید با فلانی ازدواج کن, یا اگر کسی را به ماموریتی میفرستد یا ... مردم حق مخالفت ندارند.
من نمیدانم منظور شما از مثال زدن این آیه چه بوده؟ یعنی چی «پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوار تر است»؟



دوست عزیز لطفا کامل و درست و دقیق پاسخ بفرمایید. اگر معنی خود را درست می دانید باید برای این کلمه یک قرینه در آیه مبارکه بیاورید. پس خواهش دارم یک بار دیگر جواب را دقیقا بفرمایید.


منظور شما رو از قرینه متوجه نمیشم! قرینه برای کلمه ی "مولا"؟ اگر این باشه منظورتون, قرینه ی آن کلمه ی "ربنا" ست.




ضمنا موارد نوشته شده از طرف جناب مبین 5 تا بود . خواهش دارم پاسخ کاملتری ارائه فرمایید. بار دیگر بنده نیز این موارد را تکرار می کنم:
جناب مبین



طبعا اینکار از حیطه ی وقت و حوصله ی من خارجه ولی من سعی خودم رو میکنم باذن الله.


»يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكمْ عَلى أَعْقَبِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَسرِينَ(149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکمْ وَ هُوَ خَيرُ النَّصرِينَ(150)«
اگر به این آیه ها نگاه کنیم میبینیم که خداوند تبارک و تعالی مومنین را از اختیار کردن کسی غیر از خدا به عنوان مولی (کسی که از او اطاعت بکنند) بر حذر میدارد و به آنها گوشزد میکند که این خداست که باید از او اطاعت کنید (مولاکم) نه کافرین.


»يَوْمَ لا يُغْنى مَوْلىً عَن مَّوْلًى شيْئاً وَ لا هُمْ يُنصرُونَ(41)«
در این آیه همونطور که میبینیم, کسی بر کسی ترجیح داده نشده! و معنی کردن مولی = دوست و یاور, بجاست.


»مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَينِ فى جَوْفِهِ وَ مَا جَعَلَ أَزْوَجَكُمُ الَّئِى تُظهِرُونَ مِنهُنَّ أُمَّهَتِكمْ وَ مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِى السبِيلَ(4)
ادْعُوهُمْ لاَبَائهِمْ هُوَ أَقْسط عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا ءَابَاءَهُمْ فَإِخْوَنُكمْ فى الدِّينِ وَ مَوَلِيكُمْ وَ لَيْس عَلَيْكمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطأْتُم بِهِ وَ لَكِن مَّا تَعَمَّدَت قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً(5)»

در این آیه کلمه ی "مولی" میتونه معنیه برادر باشه, برده باشه, .... آیه اول راجع به لفظ " ظهرک کهضر امی" و پسر خوانده هاست که خداوند اینها را نفی میکند و در آیه ی دوم قضیه را روشن میسازد که اینها پدرانتان هستند و ... . "مولی" میتونه تمام معانی را در اینجا حمل کنه. دوست, یاور, سرپرست....




محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیم

لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخیرات و اولئک هم المفلحون

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم

کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتومنون بالله ولو آمن اهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المومنون واکثرهم الفاسقون

وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا وما جعلنا القبلة التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه وان کانت لکبیرة الا علی الذین هدی الله وما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرووف رحیم



لطفا آیه ها رو کامل بگذارید جناب یا الله.
نمیخواستم اینطور صحبت کنم ولی جز این چاره ای نداشتم. آیه هایی که شما گذاشتید رو همه ی ما مسلمانان و شیعه ها بهشون ایمان داریم و ایمان داریم که از خدای متعال است و هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد. اما مشکل اینجاست که این آیه ها شامل آن سه نفر ( و بیشتر مهاجرین و انصار) نمیشوند!!! آنها جسما همراه پیامبر بودند ولی قلبا با ایشان نبودند. آنها مهاجرت کردند ولی پیامبر(ص) را "باحسان" پیروی نکردند و این را بعد از درگذشت ایشان به عینه میبینیم. حتی قبل از درگذشت رسول اکرم (ص) اونها از لشکر اسامه فرار کردند و از دستورات پیامبر سر پیچی کردند. آیا پیامبر اولی تر از مومنین "من انفسهم" نیست؟؟ آیا سزاوارتر این نیست که شیوختان امر پیامبر را اطاعت کنند تا هوای نفسشان؟!؟!

فیروز ابولولو
Saturday 11 August 2007, 10:13PM
با سلام و تشکر از همه دوستان به خصوص کاربر جناب سلمان فارسی.....


به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!:smile39::smile39:

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
----------------------------
به راستی این چنین منبع علم و ذکاوتی :smile55:حیف است که خلیفه دوم شود همانا ابوبکر حق او را هم خورده است!!!:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:

karbala110
Saturday 11 August 2007, 10:26PM
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): يا حذيفة، إن حجة الله عليكم بعدي علي بن أبي طالب، الكفر به كفر بالله، والشرك به شرك بالله، والشك فيه شك في الله، والالحاد فيه إلحاد في الله، والانكار له إنكار لله، والايمان به إيمان بالله، لانه أخو رسول الله، ووصيه، وإمام امته ومولاهم، وهو حبل الله المتين، وعروته الوثقى التي لا انفصام لها،

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله ص است و همچنین امام و مولای امت پیامبر اکرم ص می باشد و او ریسمان الهی است.

امالی شیخ صدوق ص264

yaallah
Saturday 11 August 2007, 11:44PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب خیرالبریه
عزیزم شیعه از دروغ بیزار است وتابع حق وحقیقت .

آیا ابن کثیر شامی وابن اسحاق و ... شیعه اند :
في البداية والنهاية للإمام إسماعيل بن كثير الدمشقي قال البخاري رواه عروة عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لما فتحت خيبر أهديت لرسول الله صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم.
وقد قال الإمام أحمد حدثنا حجاج ثنا ليـث عن سعيد بن أبى سعيد عن أبى هريرة قال لما فتحت خيبر أهديت للنبي صلى الله عليه وسلم شاه فيها سم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "اجمعوا لي من كان هنا من اليهود" فجمعوا له، فقال لهم النبي "هل أنتم صادقي عن شيء إذا سألتكم؟"
فقالوا: نعم يا أبا القاسم
فقال: "هل جعلتم في هذه الشاه سماً؟"
فقالوا: نعم
قال: "ما حملكم على ذلك؟"
قالوا: "أردنا إن كنت كاذباً أن نستريح منك وإن كنت نبياً لم يضرك".
وفى الصحيحين من حديث شعبه عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك أن امرأة يهودية أتت رسول الله صلى الله عليه وسلم بشاة مسمومة فأكل منها فجئ بها إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فسألها عن ذلك قالت أردت لأقتلك فقال "ما كان الله ليسلطك علي" أو قال: "على ذلك"
قالوا: ألا تقتلها
قال: "لا"
قال أنس: فمازلت أعرفها في لهوات رسول الله صلى الله عليه وسلم
وقال الزهري عن جابر واحتجم رسول الله صلى الله عليه وسلم وبقى رسول الله صلى الله عليه وسلم بعده ثلاث سنين حتى كان وجعه الذي توفى منه فقال: (مازلت أجد من الأكلة التي أكلت من الشاة يوم خيبر، حتى كان هذا أوان انقطاع أبهري) فتوفى رسول الله صلى الله عليه وسلم شهيداً.
دوست عزیز بنده نگفته ام که پیامبر اکرم (ص) در اثر سم از دنیا رحلت نفرموده اند. بلکه گفتم ادعای شما مبنی براین که در صحیح بخاری اشاره شده است که حضرت عایشه (رض) و ... به نبی مکرم اسلام (ص) سم داده اند صحیح نیست و آن حدیثی که شما از آن استفاده می نمودید که این واقعه را نقل کنید به موضوع ربطی نداشت و حدیث نیز کامل آورده شد.
اما در این که پیامبر اکرم (ص) در اثر سم موجود در طعام رحلت فرموده اند صحیح است. گویا در خیبر ایشان طعامی را خورده اند که مسموم بوده است. بخاری نقل می کند که :
وقال يونس، عن الزهري: قال عروة: قالت عائشة رضي الله عنها: كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مرضه الذي مات فيه: (يا عائشة، ما أزال أجد ألم الطعام الذي أكلت بخيبر، فهذا أوان وجدت إنقطاع أبهري من ذلك السم). باب مرض النبی (ص) و وفاته
و این حدیث به خوبی بیانگر این است که آن حدیث قبلی که شما ارائه داده اید و فرمودید که از آن متوجه می شویم که حضرت عایشه (رض) به نبی اکرم (ص) سم داده اند این گونه نیست. بار دیگر خواهش دارم متن این حدیث را مطالعه بفرمایید:
حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، وَزَادَ، قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لاَ تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ ‏"‏ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي ‏"‏‏.‏ قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ‏.‏ فَقَالَ ‏"‏ لاَ يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلاَّ لُدَّ ـ وَأَنَا أَنْظُرُ ـ إِلاَّ الْعَبَّاسَ، فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ ‏"‏‏.‏ رَوَاهُ ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم‏.
شما این حدیث را آورده بودید . حال اگر مطالعه بفرمایید متوجه خواهید آن برداشتی که فرموده بودید از آن نخواهد شد. والله اعلم

جناب خیرالبریه
اینم مدرک:
وأخرج البخاري في جزئه الثامن في باب قول النبي (صلّى الله عليه وآله): لتتبعنّ سنن من كان قبلكم. عن عطاء بن يسار عن أبي سعيد الخدري عن النبي (صلى الله عليه وآله) قال: لتتّبعنَّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبرٍ وذراعاً بذراع حتّى لو دخلوا جحر ضبٍّ تبعتموهم ـ قلنا: يا رسول الله اليهود والنّصارى قال: فمن؟ (صحيح البخاري: 8/151).
دوست عزیز اگر حدیث قبل از همین حدیث را بخوانیم متوجه منظور نبی اکرم (ص) خواهیم شد. آن حدیث این گونه است:
حدثنا أحمد بن يونس: حدثنا ابن أبي ذئب، عن المقبري، عن أبي هريرة رضي الله عنه،
عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (لا تقوم الساعة حتى تأخذ أمتي بأخذ القرون قبلها، شبراً بشبر وذراعاً بذراع). فقيل: يا رسول الله، كفارس والروم؟ فقال: (ومَن الناس إلا أولئك).
صحیح بخاری باب: قول النبي صلى الله عليه وسلم: (لتتبعنَّ سَنَنَ من كان قبلكم).
پس مشخص است که منظور امت آخرالزمان و قبل از قیامت است نه صحابی بزرگوار نبی اکرم (ص).


و اما بعد جناب حمید:
دوست عزیز ابتدا خواهش دارم مطالبی که عرضه می نمایید فقط از اهل سنت باشد. زیرا موضوع این تاپیک و ادعای شما این است که از منابع اهل سنت می توانید اولا ولایت را ثابت نمایید و همچنین این که حضرت ابوبکر (رض) انسان خوبی نبوده اند و ... . پس بحث ما فقط روی منابع اهل سنت است پس آوردن منابعی مانند بحار الانوار و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( که وی معتزلی بوده است و شاید شیعه معتزلی (والله اعلم) و کافی و الغدیر و ... که از منابع غیر اهل سنت هستند نادرست است.
به هر حال بنده آن قسمت از مطالب که در مورد تقوای حضرت ابوبکر (رض) است جدا کرده و بررسی می نمایم. و در ضمن اسلام آمده است تا تبعیض های نژادی را از بین ببرد پس خواهش دارم این مطلب که حضرت ابوبکر (رض) سیاه پوست بوده و یا اشراف زاده و از خانواده با اصل و نصب نبوده است و ... که هیچ تاثیری بر تقوا ندارد را ارائه نفرمایید. گرچه آن مطالب شاید صحیح باشد و شاید خیر ولی مهم تقوا است و لا غیر :
ان اکرمکم عندالله اتقئکم
و اما آن مطالب به شرح زیراست:
جناب حمید
عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)
منبع غیر اهل سنت است.
و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ،
بدون منبع.
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (7) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (8) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (9) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (10)
در مورد این سخن شما کافی است به صحیح بخاری بنگریم. مطمئنا صحیح بخاری معتبر تر است. گرچه بنده اصلا نمی دانم در این منابع که ذکر کرده اید واقعا چنین مطلبی نوشته شده است یا خیر.
صحیح بخاری باب: إسلام أبي بكر الصديق رضي الله عنه.
حدثني عبد الله بن حماد الآملي قال: حدثني يحيى بن معين: حدثنا إسماعيل بن مجالد، عن بيان، عن وبرة، عن همام بن الحارث قال: قال عمار بن ياسر:
رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وما معه إلا خمسة أعبد وامرأتان، وأبو بكر.

و همچنین باز بنده همان مطلبی که برای جناب محمد نوشته ام تکرار می کنم:
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم

جناب حمید
آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (13) .
دوست عزیز در ابتدا منابع خود را تفکیک کنید سپس به آن ها رجوع کرده و منابع پایه و اصلی آن ها را بیابید و سپس ارائه فرمایید. بنده هم پاسخ خواهم داد.منابع شما این موارد بوده است:
ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود .


جناب حمید
درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (14) .
منبع شما ألإستغاثه بوده است که بنده حتی نمی دانم از منابع اهل سنت است یا خیر اگر هم باشد به نظر بنده ضعیف است. بنده کمی قبل تر از صحیح بخاری برای شما نوشتم که مورد اعتماد است. والله اعلم

جناب حمید
مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ... و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه : وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (15) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (16) .
دوست عزیز در برخي از تواريخ منابع نقل شده اند و مورخ ، تحليل وقايع را به عهده خود خواننده گذارده است ، مثل تاريخ طبري و برخي ديگر تحليلي محض اند ، مثل مروج الذهب مسعودي . حال شما به بنده عرض کنید با چه منابعی مسعودی چنین اعتقادی دارد زیرا صرف این که یک شخص حتی بسیار بزرگ سخنی را بگوید 100% نمی تواند درست باشد. شما به بنده بفرمایید دلیل این گفته ی این شخص چیست و با چه منبعی چنین تحلیلی را ارائه داده است.
مطالب نوشته شده مطالبی بود که به تقوای حضرت ابوبکر (رض) بر می گشت.

و اما بعد جناب ibo
نکند شما خود جناب مبین هستی که داری از نوشته ات دفاع می کنی!!!!!
مگر شما در ذهن مبین هستی که منظور ایشان را بیان می کنی و اشکالات متنی که نوشته را می خواهی به نحوی بر طرف سازی!!!!!
خیر بنده همان ایشان نیستم. و در ضمن بنده گفته ام احتمالا. وموضوع اشاره شده اشکال متنی نبوده است. بنده متن نوشته شده از طرف ایشان را اشتباه برداشت کردم.والله اعلم

جناب ibo
بنده منابع اهل سنت را قبول ندارم چه برسد به آنکه بخواهم بر روی آنها بحث کنم!!!شما در این بحث می خواهید مطلبی را به تشیع اثبات کنید نه به سنی!!پس باید برای اثبات از مدارک تشیع استفاده کنید نه از احادیث جعلی کتب خود و برداشتهای شخصی از مطالب، پس سعی نکنید کار خود را صحیح جلوه دهید و بحث را به انحراف بکشید در حال حاضر بحث بر روی ابوبکر و عمر وعثمان است و شما دارید نعوذ بالله آنها را با امیرالمومنین علی مقایسه می کنید که در پاسخ شما مطالب بسیاری بیان شد اگر می توانید پاسخ دهید وگر نه سفسطه نکنید و بحث را به انحراف نکشید!!
دوست عزیز اولا به عنوان تاپیک دقت فرمایید. ثانیا شما و دوستان این ادعا را دارید که از خود منابع اهل سنت می توانیم بفهمیم که خلفای راشدین (رض) انسان های بی تقوایی می باشند و ما نیز دفاع نمودیم. وگرنه بنده به هیچ وجه برای اثبات با تقوا بودن ایشان (رض) از منابع خود شما (دقت کنید از منابع خود شما) تلاشی نکرده و نمی کنم.

جناب ibo
آیا شما از سخن بنده اینچنین برداشتی کرده ای؟؟؟!!!عجبا!!!!در کجای سخن بنده چنین موضوعی بیان شده؟؟؟!!!بگویید ما نیز بدانیم!!!منظور سخن بنده کاملا واضح و روشن است!!!. اینکه شما می گویی نامشخص است شاید نمی خواهی منظور را بفهمی؟؟!!!!بیشتر توضیح می دهم تا بفهمی:
در آیه 54 سوره آل عمران آمده است{فمن حاجک فیه من من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا و نساءکم وانفسنا و انفسکم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین}
در این آیه رسول خدا عده ای از مسیحیان نجران را به مباهله خواندند و فرمودند که بیایید بخوانیم پسرانمان را و پسرانتان را زنانمان را و زنانتان را ونفسهاتان را ونفسهامان را پس زاری نماییم پس بگردانیم لعنت خدا را بر دروغگویان.
رسول خدا امام حسن و امام حسین را بعنوان ابناءنا و حضرت صدیقه کبری(س)را بعنوان نساءنا و امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب را به عنوان انفسنا به مباهله بردند.(طبق اسناد شیعه و سنی)حال کسی که ابوبکر را نعوذ بالله از علیکه نفس رسول خدامعرفی شده بالاتر بداند
پس مقام اورا نعوذ بالله از رسول خدا نیز بالا تر دانسته است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوست عزیز خواهش دارم در ابتدا منابع را ذکر بفرمایید. ثانیا یک سوال ساده :
به فرض که سخن شما درست باشد . شما بفرمایید که پس رسول الله (جل جلاله) و (ص) در کدام قسمت آیه مبارکه اشاره شده است؟ دوست عزیز اگر قرار باشد انفسنا همان حضرت علی (رض) باشد پس در آیه مبارکه به پیامبر اکرم (ص) اشاره ای نشده است. دوست عزیز این را در نظر بگیرید که این صرفا یک سوال است.

دوستان عزیز متاسفانه بنده تا می خواهم به دوستان پاسخ دهم تاپیک پر از مطلب خواهد شد. از این رو بیشتر از این در توان بنده نیست که پاسخگو باشم. در ضمن بنده از این پس هم به جهت کمبود وقت و هم به جهت مربوط بودن با موضوع اصلی این تاپیک فقط در مورد حدیث غدیر پاسخ خواهم داد. از این رو امیدوارم دوستان دیگر این را به حساب این نگذارند که اهل سنت نمی توانند پاسخ گو باشند. بنده تا آن جا که برایم امکان داشته باشد در زمینه حدیث غدیر پاسخ خواهم داد.

الله اعلم. بنده نظرات خود را نوشته ام و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم

الله جل جلاله خود بر علم ما بیفزاید و خود ما را هدایت فرماید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.
والسلام
یا الله

yaallah
Sunday 12 August 2007, 12:01AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوستان عزیز بنده این را بهتر می بینم که در سایت زیر پاسخ گو باشیم. در این قسمت مواردی که مد نظر اهل سنت نوشته شده است. ضمنا خواهش دارم مطالب موجز تر و مربوط به بحث اصلی باشد.
خواهش دارم با همین نام ها در این سایت عضو شوید . بنده نیز در حد توان خود پاسخگو خواهم بود. والله اعلم . در ضمن این سایت قسمت های دیگری نیز دارد که می تواند مفید باشد.
این آدرس سایت است: (آدرس اصلی sonnat.org است که فیلتر شده است.)
70.85.112.179
و این هم قسمت مربوط به حدیث غدیر
http://70.85.112.179/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=277

LBO
Sunday 12 August 2007, 01:35AM
جناب ibo

دوست عزیز خواهش دارم در ابتدا منابع را ذکر بفرمایید. ثانیا یک سوال ساده :
به فرض که سخن شما درست باشد . شما بفرمایید که پس رسول الله (جل جلاله) و (ص) در کدام قسمت آیه مبارکه اشاره شده است؟ دوست عزیز اگر قرار باشد انفسنا همان حضرت علی (رض) باشد پس در آیه مبارکه به پیامبر اکرم (ص) اشاره ای نشده است. دوست عزیز این را در نظر بگیرید که این صرفا یک سوال است.


با سلام وصلوات بر محمد و آل محمد(ع)
جناب یالا در زیر مدارک را آوردم جواب پاسخ شما نیز در آن هست.
در نوشته های پیشین نیز توضیح دادم اما نمی دانم چرا شما تکرار مکرارت را دوست دارید؟؟؟:smile09:
در این آیه امیرالمومنین علی(ع)نفس رسول خدا معرفی شده.
{در صحیح الترمذی ج2ص166}روی بسنده عن عامر بن سعد بن ابی وقاص عن ابیه،قال:لما انزل الله هذه الآیه«ندع ابناءنا وابناءکم.....»دعا رسول الله(ص)علیا(ع)وفاطمة(س)وحسنا(ع) وحسینا(ع) فقال:اللهم هولاء اهلی.
سعد بن ابی وقاص میگوید:هنگامی که این آیه نازل شد ،رسول خدا(ص)علی بن ابی طالب(ع)وحضرت فاطمه(س)وحسن(ع) وحسین(ع)را فرا خواند ،سپس فرمود :خدایا اینان اهل من هستند.
این حدیث را حاکم در مستدرک صحیحین در ج3 ص150آورده و گفته حدیث صحیح است همچنین بیحقی در کتاب سنن خود در ص 63 ج7و طبری در تفسیر خود در جلد 3 ص212و213 احادیث در اثبات این مدعا را آورده است.

در کتاب صواعق المحرقه ص93 آورده است که :
امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) در روز شوری احتجاج کرد به اهل شوری و فرمود:قسم میدهم شما را به خدا آیا در شما احدی نزدیکتر به رسول خدا(ص)در خوشاوندی نزدیکتر از من است؟
و چه کسی غیر از من که رسول خدا(ص) اورا نفس خود و ابناء اورا ابناء خود ونساء اورا نساءخود قرار داده باشد؟(اشاره به آیه مباهله)همگی گفتند خداوندا نه(کسی نیست)!!!!!
ازاین گونه احادیث در کتب شما بسیار است ؟؟!!!!
اما دریغ از چشم بینا و گوش شنوا.!!!!

yaallah
Sunday 12 August 2007, 05:28AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوست عزیز بنده از شما یک سوال ساده هم پرسیده ام. آیا غیر این است که یهودیان پیامبر اکرم (ص) را خطاب قرار دادند و الله جل جلاله به ایشان (ص) امر کردند که مباهله را اعلام کند. مگر غیر این است که یک طرف مباهله رسول اکرم (ص) است. حال به بنده بفرمایید در کدام قسمت بدیشان اشاره شده است. طبق سخن شما خود پیامبر اکرم (ص) نباید در مباهله شرکت می نمودند. آیا غیر این است.
ثانیا خواهش دارم به بنده بفرمایید که انفسکم در آیه چه کسانی بودند؟
والسلام
یا الله

ZYGORAT
Sunday 12 August 2007, 08:13AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
دوست عزیز بنده از شما یک سوال ساده هم پرسیده ام. آیا غیر این است که یهودیان پیامبر اکرم (ص) را خطاب قرار دادند و الله جل جلاله به ایشان (ص) امر کردند که مباهله را اعلام کند. مگر غیر این است که یک طرف مباهله رسول اکرم (ص) است. حال به بنده بفرمایید در کدام قسمت بدیشان اشاره شده است. طبق سخن شما خود پیامبر اکرم (ص) نباید در مباهله شرکت می نمودند. آیا غیر این است.
ثانیا خواهش دارم به بنده بفرمایید که انفسکم در آیه چه کسانی بودند؟
والسلام
یا الله

جناب یالله

شهرت این آیه وشان نزول آن بسیار مشهور است وخودعلمای سنی هم در مدارک فراونی اعتراف نموده اند که نفس رسول خدا در این آیه علی (ع)است.
وابنا وجود مقدس حسنین (ع).
ونسائنا مقام مقدس حضرت زهرا است.
مدارک هم موجود است اگر خواستید ارائه می گردد.

یریدون لیطفئوانورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون .

ضمنا ایاتی هم در شان خلیفه ثانیه نازل گردیده اگر طالب بودید تقدیم می نمایم .

puyan
Sunday 12 August 2007, 09:52AM
دوستان عزیز بنده این را بهتر می بینم که در سایت زیر پاسخ گو باشیم. در این قسمت مواردی که مد نظر اهل سنت نوشته شده است. ضمنا خواهش دارم مطالب موجز تر و مربوط به بحث اصلی باشد.
خواهش دارم با همین نام ها در این سایت عضو شوید . بنده نیز در حد توان خود پاسخگو خواهم بود. والله اعلم . در ضمن این سایت قسمت های دیگری نیز دارد که می تواند مفید باشد.



سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .




ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید .









سلام
درباره مقاله این تاپیک دو نکته را متذکر میشوم :

1- اولین اقدام این مقاله بحثی درباره سند حدیث غدیر است و این اقدام ، اولین اشتباه نویسنده نیز هست ! شیعیان میداند و سنیان نیز معترفند ( و این مهم از واقعیات مکتوب تاریخی است ) که حدیث غدیر یک حدیث متواتر است و کسانی که کمترین آشنایی با علم حدیث دارند میدانند که حدیث متواتر ، قطعی الصدور است و لذا نمیتوان درباره آن بررسی سندی نمود چرا که به قدری سندهای مختلف بر آن اقامه شده است که ناکارآمدی احتمالی یک سند ، در میان کثرت اسناد ، اهمیت پیدا نمیکند .
2- در دومین بخش ، نویسنده بحث نسبتا شلوغی درباره کلمه مولی در حدیث شریف غدیر ارائه کرده است . معمولا در عبارت این حدیث در کنار برخی تحریفها ، به یک نکته خاص بی توجهی میشود . من کنت مولاه {فهذا} علی مولاه ، اینکه گفته میشود منظور از مولا در این عبارت همان دوستی میان مومنان است امری اشتباه است چرا که این ، امر عمومیست و درباره همه مومنان است و ویژه امیرالمومنین علیه السلام نیست ؛ اینکه عداوت منافقان با امیرالمومنین علیه السلام آشکار شده بود هم چیز جدیدی نبود و اتفاقا عداوت منافقان شامل خود پیامبر نیز میشد آنچنانکه در همان سفر قصد ترور پیامبر را داشتند لذا توصیه پیامبری که خود در معرض ترور منافقان است درباره فرد دیگر ، نمیتواند منطقی باشد و نمیتوان امید به کمترین تاثیر آن داشت ... اموری از این دست نمیتواند دست آویز سنیان در بی توجهی به هدف اصلی فرمایش پیامبر در حدیث غدیر باشد . آنچه مهم است اینست که پیامبر خدا برای رفع هرگونه شبهه ، مولویت امیرالمومنین علیه السلام را با خودشان قیاس فرموده اند . لذا درباره مولویت رسول خدا صلی الله علیه و آله هر چه بگوییم دقیقا همان را باید درباره امیرالمومنین علیه السلام نیز تکرار کنیم و این هدف حدیث غدیر است . آیات قرآن و سنت رسول خدا کاملا گویای این حقیقت است که حق چیرگی و تسلط و حق دخالت رسول خدا در تمامی ارکان جامعه اسلامی جریان داشته است و پیامبر خدا به امر الهی حق هرگونه دخل و تصرف در کلیه امور شخصی و جمعی مسلمانان داشتند . هرچند نفس پیامبری پیامبر ، خود گویای این حقیقت است اما در آیات قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده است . النبی اولی بالمومنین من انفسهم ، پیامبر نسبت به مومنان از خودشان نسبت به خوشان ، اولویت دارد . این نشان از حق الهی پیامبر در تصرف در کلیه شؤون فردی و جمعی مسلمانان دارد و مسلمانان در هیچ موضوعی حق هیچ مخالفتی با پیامبر را ندارند . در آیه ولایت میخوانیم : انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون ، فقط و فقط الله و پیامبرش و مومنانی که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند بر شما ولایت دارند . در اینکه خداوند در تمامی شؤون مردم اولویت دارد و حق هرگونه تصرفی را داراست شکی نبوده و نیست ولی این آیه در ضمن بیان ولایت تام الهی ولایت رسولش را تاکید مینماید و همانطور که از ظاهر آیه بدست می آید این همان ولایتی است که در آیه النبی اولی بالمومنین من انفسهم بیان شده است . همگی مسلمانان میدانند که آیه ولایت درباره امیرالمومنین علیه السلام نازل شده و شأن نزول این آیه به رفتار خاص آن حضرت در نماز اشاره دارد . با توجه به این موضوع در می یابیم که آن حضرت نیز ولایتی همچون خدا و رسول دارد و آیه ولایت قصد بیان سه ولایت را داشته است ، ولایت الله ، ولایت رسول الله و ولایت ولی الله ، امیرالمومنین علیه السلام . در حدیث شریف غدیر پیامبر مجددا ( و بلکه مکررا ) ولایت امیرالمومنین علیه السلام را اعلان میکنند ، همان ولایت تام و بی حدی که خود داشته اند و خداوند در آیه ولایت فرموده است . پیامبر برای رفع هرگونه شبهه و پایان دادن به هرگونه بازی مخالفان ولایت ولی خود را با ولایت مخصوص و ویژه خود مقایسه نموده اند تا کسی از معنای ولایت ، معناهای عمومی و عجیب و غریب بیرون نکشد . لذا ولایت امیرالمومنین علیه السلام نه تنها بسیار وسیع تر از حکومت عادی است بلکه منصبی است که خداوند برای ایشان ( در آیه ولایت ) تعیین نموده است و این امر الهی در مواضع مختلف و به کرات از طریق پیامبر مورد تاکید و تصریح واقع شده است و حیطه آن کلیه شؤون فردی و جمعی مردم را شامل میشود که البته بخش کوچکی از آن زمامداری و حکومت است .

متشکرم











متشکرم

سلمان فارسی
Sunday 12 August 2007, 11:07AM
اللهم صل علی محمد و ال محمد
از مبین پرسیدم، دیگری مغلطه می کند و می خواهدگنده گویی اورا هر طور شده برطرف کند(تلاش بی فایده)پس; به تمامی کسانی می گویم که نمی توانند بزرگی اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین راببیند.
- برو ید شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را بخوان وببینید او به عنوان یک سنی مذهب مراتب خجالت خود را از اینکه «اولی » در سایه خیمه رسول خدا(ص)از جنگ دوری جسته بود اعلام نموده است .
-در کتاب تاریخ کامل ابن اثیر سنی مذهب به وضوح گفته است که وقتی اولی ودومی قیافه و هیکل مرحب را از دور دیدند چنان فرار می کردند که لشکر از فرار آنها فراری شدند. دقیقا به همین دلیل رسول گرامی اسلام (ص)جمله مشهور خودشان در جنگ خیبر را بیان فرمودند وآن اینکه:
« فردا کسی را به جنگ می فرستم که خدا و رسول را
دوست دارد وخدا ورسول هم او را دوست دارند (که ا یشان)کرار است (یعنی بسیار حمله کننده است )نه فرار(به معنی بسیار فرار کننده) .»
تو که فرار شدید اولی ودومی را از جنگ خیبر نمی توانی انکار کنی البته فرقی هم ندارد اگر انکار هم کنی اظهر من الشمس است.
آیا واقعا نمی خواهی باور کنی که دو خلیفه ات (اولی ودومی) در جنگ احد با شجاعت تمام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از بالای کوه نظاره گر جنگ یک تنه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)با گروه کفار بودند........باورنکنی وباور بکنی; تاریخ عوض نمی شود .یک کلام :فرار کردند.
-پس نگاه کن :1-در احد ؟؟؟ فرار کردند.(دومی سریعتراز اولی)
2-درخندق؟؟ آب دهانشان خشک شده بود نتوانستند پاسخ رسول خدا(ص) جهت دفع عمروبن عبد ود رابدهند(چون عمرو خیلی درشت بود واین دونفر .......).
3-در خیبر؟؟ فرار شدید کردند.
4-در.......؟؟ فرار کردند .
. """"""
. """"""
. """"""".
- در مورد تولد جناب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) درکعبه : اگر زمانی به مکه رفتی از وهابیون آنجا بپرس با کمال ناراحتی شکاف نقره اندود شده کعبه را به تو نشان می دهند و می گویند «هذا مولد علی »
- از مدارک خودتان هم برو :مستدرک صحیحین ج 3 ص 483 و یا نور الابصار ص 69 ویاکنوز الحقائق ص 188 و یا ...... را ببین . البته چشمت را باز کن ونگاه کن که می دانم نگاه نمی کنی.
- مفهوم اسلام را بزودی برایت خوهم گفت .

خیرالبریه
Sunday 12 August 2007, 01:31PM
با سلام

جالب اینست که رسول خدا (ص) هر لفظی را که میتوانستند مثل مولا ؛ ولی ؛ وصی ؛ خلیفه و امام در مورد علی(ع) بکار بردند تا حجت را کامل وتمام کرده وراه را بر بهانه جویان ببندند اما منافقین که بر قلوبشان مهر است همیشه مرامشان پیروی از متشابهات است .

http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:26PM
با سلام

جالب اینست که رسول خدا (ص) هر لفظی را که میتوانستند مثل مولا ؛ ولی ؛ وصی ؛ خلیفه و امام در مورد علی(ع) بکار بردند تا حجت را کامل وتمام کرده وراه را بر بهانه جویان ببندند اما منافقین که بر قلوبشان مهر است همیشه مرامشان پیروی از متشابهات است .

http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip (http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip)
واقعا" جوک خنده داری را گفته ای چه کسی مرامش پیروی از متشابهات است ؟؟؟
دوست عزیز اگر راست میگویی و مرامت پیروی از محکمات است پس لطف کن و آیات محکم برای اثبات : ولایت - عصمت ائمه - تقیه یاهمان دورویی-خودزنی وسینه زنی -توسل به مردگان که از اعتقادات اصلی تان است را بیاور .نه آیاتی که برای چیز دیگری آمده و با سانسور آنها وتحریف آنها با استفاده از تشابهات به دلخواه خودت تفسیر کنی تا مشخص شود مصداق فرموده قرآن "به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند " کیست .
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
خدا شما را هدایت کند :smile34::smile34::smile34:

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:30PM
واقعا درست است کسانی را که خود سنی ها آنها را مغضوب خدا می دانند با امیرالمونین علی بن ابی طالب(ع) مقایسه کرد؟؟؟؟؟؟
جوابت را درتاپیک مربوطه بگیر تا امانت داری دوستت قدمگاه را نیزببینی .واقعا" درنقل و قول از منابع باید اینگونه عمل شود؟؟؟

مبین
Sunday 12 August 2007, 02:37PM
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......
واقعا" جای تعجب است که علیه خودتان مدرک میاورید دوست عزیزکمی عقلت را بکار بیانداز این جمله دوچیز را میرساند:
اول :نهایت فروتنی فاروق اعظم (رض)
دوم : نهایت دوستی و محبت بین فاروق اعظم (رض) و پدرخانمشان حیدرکرار(رض).
والا کدام آدم بی انصاف و مغروری که ازعلم تهی است اینگونه درمورد عالم دیگری سخن میراند دوست من کجایند مردان بی ادعا

LBO
Sunday 12 August 2007, 05:03PM
واقعا" جای تعجب است که علیه خودتان مدرک میاورید دوست عزیزکمی عقلت را بکار بیانداز این جمله دوچیز را میرساند:
اول :نهایت فروتنی فاروق اعظم (رض)
دوم : نهایت دوستی و محبت بین فاروق اعظم (رض) و پدرخانمشان حیدرکرار(رض).
والا کدام آدم بی انصاف و مغروری که ازعلم تهی است اینگونه درمورد عالم دیگری سخن میراند دوست من کجایند مردان بی ادعا
:smile09: :smile09: :smile09: :smile09: :smile09: عجب!!!!!!!!!!!!!!!!

در اصل توسط سلمان فارسی نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=164684#post164684)
اللهم صل علی محمد وال محمد:
در دنباله بحث مربوط به برتری دادن اولی ودومی وسومی توسط مبین بروصی پیغمبرآخرالزمان حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) نکته زیر را به عرض کاربران محترم می رسانم:
-تمامی تواریخ پراست از جمله معروف دومی که می گفت: لولا علی لهلک عمر!!!!!! ومی دانیم که این جمله بارها وبارها توسط
وی تکرارشد;
سوالی که پیش می اید این است که:چگونه کسی را که خودش،با
زبان بی زبانی خود را پایین تر از علی ابن ابیطالب (ع)وحتی مردم عادی (مخدرات فی الحجال) می دانست تو او را بالاتر
می دانی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو راست می گویی یا خلیفه ات؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو ازدومی داناتری؟
ادامه دارد......

از کجای این نوشته چنین برداشتی کردی؟؟؟!!!!!
کجای این جملات مسئله ای را که تو بیان کردی می رساند!!!!!!!!!!؟واقعا در عجبم از این همه برداشت متناقض با واقعیت!!!!!!!!!!!!!
خلیفه شما در چندین مورد که به شدت در با مشکل علم روبرو شده این واقعیت را بیان کرده که همه شما از عمر دانا ترید حتی زنان خانه نشین!!!!!!!!که البته اگرهم این موضوع را بیان نمی کرد مسئله ای نبود چون این مسئله به وضوح مشخص بوده ونیازی به بازگو کردن نداشته و تنها کاری که عمر انجام داده بیان واضحات بوده که البته کار مهمی نیست.
عمر بر منبر سخن می رانده که زنی حجله نشین با استفاده از آیات قرآن سخنان خلیفه شما را نقض می کند عمر نیز مجبور به اعتراف به این امر واضح می گردد و می گوید:
کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال
حال شما از این گفته عمرهرچه خواستی برای خود برداشت کن اما چیزی که عیان است .........

LBO
Sunday 12 August 2007, 05:59PM
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .




ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید .

با تشکر از برادر گرامی جناب پویان بنده نیز فکر می کنم این حرکت جدیدی است از جانب سنی ها که با استفاده از آن می خواهند سایتهای متروک خود را سروسامان دهند که البته بی فایده است.

yaallah
Sunday 12 August 2007, 10:22PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همگی دوستان
جناب پویان
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .
سلام بر شما. دوست عزیز بنده به هیچ وجه محیط این سایت را ترک نکرده ام. بلکه منظور بنده این بود که چون مطالب موجود در این سایت همان مطالب مورد نظر بنده است پس خواهش دارم به جهت این که بنده وقت کافی برای ویرایش مطالب سایت ندارم شما به این سایت مراجعه کرده و مطالب آن را مطالعه بفرمایید و در این سایت برداشت های اهل سنت را از حدیث غدیر بررسی بفرمایید. حال این به نظر بنده بهتر آمد که بحث در همان سایت سنت انجام شود که با مخالفت شما رو به رو شد. یه هر حال بنده سعی می کنم مطالب سایت سنت را ویرایش کرده و در اختیار شما قرار دهم. گرچه باز می گویم به جهت هدر نرفتن وقت بهتر بود بحث در آن جا انجام شود.
در ضمن بنده هیچ ارتباط خاصی با مدیران این سایت یا ... ندارم و اصلا هم قصد تبلیغ و دعوت به این سایت را نداشته ام. دلیل بنده برای این کار عرض شد.
پس از شما و جناب ibo خواهش دارم هنگام نوشتن این مطالب الله جل جلاله را در نظر گرفته و اگر از آن چه نیت بنده است آگاه نیستید آن را به بنده نسبت ندهید. والله اعلم
حال منتظر مطالب بعدی باشید که ان شاء الله به زودی در این سایت درج می گردد.
الله جل جلاله خود برعلم ما افزوده و خود ما را هدایت نماید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.
والسلام
یا الله

hamid-fighter
Sunday 12 August 2007, 10:50PM
:mad:
کاش معلوم می شد که چرا نوشته های مودبانه و با سند من بعد از یک روز حذف می گردند..!!!!!
:mad: :mad: :mad: :mad:

LBO
Monday 13 August 2007, 12:39AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:

محمّد
Monday 13 August 2007, 12:45AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


آقای ibo!!! مگه نمیدونه اینها همه از فروتنیه آیت الله عمر هستند! چرا نمیخواهید قبول کنید؟!؟! مگر بل قلبهایتان قفل زده شده؟!؟!

من فقط موندم از اینهمه فروتنی, چه جوری راه میرفته طفلی :smile09::smile09::smile09:

yaallah
Monday 13 August 2007, 01:28AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
کاش معلوم می شد که چرا نوشته های مودبانه و با سند من بعد از یک روز حذف می گردند..!!!!!
آقای حمید آیا شما در این سایت ایران کلابز جمله زیر را ننوشته بودید؟
سنی ها همه شان حرام زاده و حرام لقمه اند.
امیدوارم حال معلوم شده باشد که چرا نوشته های مودبانه و با سند شما بعد از یک روز حذف می گردید. والله اعلم فقط بنده به شما می گویم دوست عزیز این گونه خطاب کردن شما بنده را هم وادار به نوشتن این جمله نمود. به هر حال از جانب بنده کینه به دل نگیرید. بنده واقعیت را گفتم. اینگونه پیش نروید و این نصیحت برادرانه مرا بپذیرید هیچ وقت کسی را به چیزی که نمی دانی خطاب نکن.

جناب محمد
آقای ibo!!! مگه نمیدونه اینها همه از فروتنیه آیت الله عمر هستند! چرا نمیخواهید قبول کنید؟!؟! مگر بل قلبهایتان قفل زده شده؟!؟!

من فقط موندم از اینهمه فروتنی, چه جوری راه میرفته طفلی
واقعا متاسف هستم. بنده به شما امید داشتم اما این جمله شما... . الله جل جلاله قلب های مسلمین به هم نزدیک کند.
والسلام
یا الله

karbala110
Monday 13 August 2007, 07:48AM
سلام

دوستان عزیز

این برای چندمین بار است که سنیها در کوران بحث به یکباره آدرس سایت سنت را میدهند و همه را به حیات خلوت خود دعوت میکنند . هنوز کاربرانی با نامهای شالیکار وrahro و ... , و الان هم yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) را فراموش نکرده ایم که محیط آرام این باشگاه را با بهانه های عجیب و غریب ترک میکردند و ما را به سایت سنت دعوت میکردند و محیط آنجا را بهتر میدانستند !!!
سایت سنتی که مخالفان را در اولین فرصت و با کوچکترین بهانه اخراج میکنند و کاربرانش امنیت کاربری ندارند . محیط یک طرفه ای که هر چه از پیروان قرآن و عترت بد بنویسی ، برایشان خوب است و کمترین مقابله به مثلی از سوی پیروان قرآن و عترت با اخراج مواجه میشود ...
نه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) من به عنوان کاربر باشگاه جوانان محیط بحث این باشگاه را بسیار خوب توصیف میکنم و در سایت سنت ثبت نام نکرده و نمیکنم و دلیلی هم برای ثبت نام در آن سایت متروکه نمیبینم . سایت سنت برای جذب کاربر باید فکر دیگری بکند .

ضمنا از آنجا که محور بحث حول حدیث غدیر بود بد نیست نویسنده آن به موارد مطرح شده پاسخ بگوید

متشکرم


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علیه السلام

LBO
Monday 13 August 2007, 10:46AM
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
جناب یالا آیا شما نیز هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانی؟؟؟؟؟
آیا تو نیز می خواهی حرف خلیفه ات را زیر پا بگذاری!!!!!!؟؟؟

خیرالبریه
Monday 13 August 2007, 11:38AM
واقعا" جوک خنده داری را گفته ای چه کسی مرامش پیروی از متشابهات است ؟؟؟
دوست عزیز اگر راست میگویی و مرامت پیروی از محکمات است پس لطف کن و آیات محکم برای اثبات : ولایت - عصمت ائمه - تقیه یاهمان دورویی-خودزنی وسینه زنی -توسل به مردگان که از اعتقادات اصلی تان است را بیاور .نه آیاتی که برای چیز دیگری آمده و با سانسور آنها وتحریف آنها با استفاده از تشابهات به دلخواه خودت تفسیر کنی تا مشخص شود مصداق فرموده قرآن "به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند " کیست .
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
خدا شما را هدایت کند :smile34::smile34::smile34:

بحول الهی فقط از قران کریم وسنت صحیح پاسخ میدهم :

ولایت در قران : ولا تطیعوا امر المسرفین و در جای دیگر اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم پس اولی الامر باید معصوم باشند وگرنه این دو ایه متناقضند وباید خداوند کسانی را معصوم معرفی کند تا مصداق این ایه باشند
ایه تطهیر که در صحیح مسلم امده در شان 5 تن ال عباست وزنان پیامبر داخلشان نیست !!

همچنین ایه ولایت : انما ولیکم الله ورسوله و.... وایه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک که با اسناد صحیح ومتواتر از جانب شیعه وسنی در باره امامت مولا علیست .

تقیه :الا ان تتقوا منهم تقاة ... جواز تقیه از قران

و رجل مؤمن من ال فرعون یکتم ایمانه : در این ایه خداوند میفرماید مرد مؤمن ال فرعون از ترس فرعون ایمانش را کتمان میکرد !!

کاش میدا نستی که ایا رسول خدا در 3 سالی که از ترس کفار در شعب ابیطالب تقیه نمیکرد و مخفیانه زندگی میگذراند ویا صحابه انحضرت .... و در غار ثور و.... تقیه نکرد ؟؟؟؟؟؟ پس با حساب شما پیامبر و مومن ال فرعون وکثیری از مومنین ، منافقند !!!!!

توسل : گویا ایه : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون را ندیده ای !!!
خداوند متعال میگوید زنده اند تو میگویی مردگان !!!

به این لینک بیا (http://hesabresi.googlepages.com/tavasol.zip) دقت کن بعد اشکال بگیر !!

LBO
Monday 13 August 2007, 12:55PM
دوست وهابی عزیز جناب مبین مگر یک موضوع را چند بار باید به توضیح دهیم؟؟!!!!!!در مورد تمام مسائلی که مطرح کردی در تاپیکهای مربوط به طور کامل پاسخت را گرفتی حال از تکرار این سوالهای تکراری می خواهی به کجا برسی الله اعلم!!!!!!!!:smile09::smile09::smile09:

مبین
Monday 13 August 2007, 03:25PM
بحول الهی فقط از قران کریم وسنت صحیح پاسخ میدهم :

ولایت در قران : ولا تطیعوا امر المسرفین و در جای دیگر اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم پس اولی الامر باید معصوم باشند وگرنه این دو ایه متناقضند وباید خداوند کسانی را معصوم معرفی کند تا مصداق این ایه باشند
ایه تطهیر که در صحیح مسلم امده در شان 5 تن ال عباست وزنان پیامبر داخلشان نیست !!

همچنین ایه ولایت : انما ولیکم الله ورسوله و.... وایه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک که با اسناد صحیح ومتواتر از جانب شیعه وسنی در باره امامت مولا علیست .

تقیه :الا ان تتقوا منهم تقاة ... جواز تقیه از قران

و رجل مؤمن من ال فرعون یکتم ایمانه : در این ایه خداوند میفرماید مرد مؤمن ال فرعون از ترس فرعون ایمانش را کتمان میکرد !!

کاش میدا نستی که ایا رسول خدا در 3 سالی که از ترس کفار در شعب ابیطالب تقیه نمیکرد و مخفیانه زندگی میگذراند ویا صحابه انحضرت .... و در غار ثور و.... تقیه نکرد ؟؟؟؟؟؟ پس با حساب شما پیامبر و مومن ال فرعون وکثیری از مومنین ، منافقند !!!!!

توسل : گویا ایه : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون را ندیده ای !!!
خداوند متعال میگوید زنده اند تو میگویی مردگان !!!

به این لینک بیا (http://hesabresi.googlepages.com/tavasol.zip) دقت کن بعد اشکال بگیر !!

دوستان با کمی دقت متوجه خواهند شد پیروان متشابهات چه کسانی هستند.درخصوص آیاتی که آورده ای :
اولین نمونه که آورده ای :چگونه ثابت کرده ای که اولی الامر باید معصوم باشند آیا خداوند فرموده اولی الامر باید معصوم باشند آیا هرکسی از مسرفین نباشد معصوم است . اگر این چیزی که عنوان کرده ای تشابهات نیست پس تشابهات چیست ؟؟؟؟؟؟
دومین نمونه :درخصوص آیه تطهیر نیز که یک جمله ازیک آیه را ازوسط آیه مخصوص همسران پیامبر آورده ای--و اهل خانه (اهل بیت )را چهارده نفر دیگر از سیزده نسل بعد آورده ای (خدایادلیلشان چقدرمحکم است!!!!!) و آنهانامیده اید -- و اهل بیت واقعی را از اهل بیت خارج کرده اید .صرفا"بخاطر این که درروایات (نه محکمات ) پیامبر دعا فرموده چهارنفر(نه امامان دیگر) خانواده حضرت فاطمه (س) را نیز ازاهل بیت ایشان قرار دهد (نه اینکه دیگران را ازاهل بیت خارج کنند) .
درحالی که با خواندن آیه های قبل و بعد و همچنین آیه ای که این جمله درآن قرار دارد هر بچه ای میفهمد که آیه ها برای ارشاد همسران پیامبر و اینکه آنها لایق پیامبر اعظم (ص) که کاملترین دین را آورده است بشوند نازل شده است .(عجب محکماتی !!!!)
سومین نمونه :برای اثبات ولایت آیه ای که هیچ ربطی به جانشینی کسی ندارد و میفرماید: "همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی کهنماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند" که دراینجا مومنین را جمع گفته و مقصودش یکنفر نمی باشد، را ملاک قرار داده و روایت عجیبی که میگوید حضرت علی(رض) ترک نماز کرده -و به آن سائلی که درحین نمازخواندن مسلمین ازآنها درخواست کمک نموده (مگر کروکوربوده)- زکات مسلمین (را که حساب کردن زکات و پرداخت آن برعهده ایشان نبوده ) درحین نماز حساب کرده که به اندازه انگشتری (چرا اموال بیت المال را درانگشت خود گذاشته بوده ) شده و آن را درحال رکوع (جل الخالق) بدون اینکه سربلند کند به آن سائل (که یکنفر بوده درحالی که قوانین زکات را حضرت علی (رض) خیلی خوب میداند که اینچنین نیست) داده .یعنی دروغ پشت دروغ بخاطر اثبات یک دروغ بزرگتر.
چهارمین نمونه :آیا آیه ای که آورده ای میفرماید تقیه (دورویی و تظاهر) ازاعتقادات اصلی مسلمانان باید باشد میبینیم:
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان‏، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد . خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست‏.
کجای این آیه میفرماید که دورو باشید و تظاهر بکنید و دروغ نیز بگویید تا بدین وسیله به خطر نیافتید درحالی که ازصفات مومن (ترس فقط از خدا - دروغ نگفتن - یکرنگی است ).دوست من امام رضا (رض) مگر پیش نماز مسجد جامع مامون خلیفه عباسی نبود ،شما میفرمائید ایشان تقیه کردند یعنی چه ؟؟؟ یعنی ایشان با دورویی و تظاهر خود را سنی نشان دادند و مانند سنی ها نمازخواندند و پیش نماز هم بودند درحالی که شیعه بودند(نعوذبالله عجب آدم حیله گر ودورو و ریاکاری بودند) دوست عزیز تقیه تهمتی است که شما به امامان خود میزنید تا تضاد درمذهب تان را توجیه کنید زیرا ایشان نیز ازاهل سنت نبوی بودند و شما غالیان تشیع هستید.
پنجمین نمونه : چرا میگویی پیامبر درشعب ابی طالب تقیه میکرده اند مگر نه اینکه ایشان به آنجا تبعید شدند بخاطر دعوت ایشان به اسلام . چرا دلایل بی ربط می آوری .ایشان اگر اعتقادشان را آشکار نکردند و به مشرکان که میپرسیدند دروغ گفته اند پس چرا به شعب ابی طالب تبعید شدند ؟؟؟؟؟ مگر مشرکان دیوانه بودند که ایشان و یارانشان را تبعید کنند !!!!!!
درغارثور هم ایشان چگونه تقیه کردند . همه چیز را قاطی میکنی تا قاطی پاطی شود و مقصود خود را برداشت کنی !!!!!! ولی عاقلان میفهمند که مقصود شما از تقیه چیست و پیامبر درغار بخاطر اینکه مشرکان ایشان را پیدانکنند و بقتل نرسانند پنهان شده اند که هرآدم عاقلی این کار را قبول میکند نه دوریی و تظاهر به عمل آنچنان که شما برای امامان و خودتان قائلید .
ششمین نمونه : بله دوست من شهیدان زنده اند ولی نه آنگونه که تومیپنداری . بنا برفرموده قرآن و پیامبر(ص) درحقیقت مرگ آغاز یک زندگی جاوید است که بوسیله مرگ دست انسان از این دنیا کوتاه میشود و پس ازمرگ حتی یک لحظه نمیتواند دراین دنیا کاری انجام دهد و فرصت او تمام شده است . درضمن توسل به مردگان را چگونه برداشت کرده ای!!!!!!!!!!!
درانتها دوست عزیز باردیگر میگویم :
دوست عزیز قرآن کتاب هدایت است . کتاب مبین است . مسلمان باید اعتقاداتش را فقط از قرآن بگیرد .آنهم ازآیات محکم نه متشابه .
درست نيست اين امور مهم و بنيادي به وسيلة دلايلي ظني و غير صريح اثبات گردند، و اگر چنين باشد اساس دين مورد ترديد قرار مي‌گيرد، چون بر پايه‌ هاي تخميني و ظني استوار گرديده‌اند. و از اين ‌رو در قرآن به صراحت از آن نهي شده است:
﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾(آل عمران: 7).
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم‏» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى‏باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد). و قسمتى از آن، «متشابه‏» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابراين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «ام‌الکتاب»، اساس و مرجع است .آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده مي‌شود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها مي‌فرمايد
:﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾(آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏ انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».

yaallah
Monday 13 August 2007, 03:49PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیرالبریه ما همچنان منتظر هستیم در مورد اتهامات وارده به اهل سنت از سوی شما پاسخ شما را بشنویم.
شما گفتید که حضرت عایشه (رض) به نبی اکرم (ص) سم داده اند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید اهل سنت لواط را انجام می دهند که غلط بود که غلط بود و جواب داده شد .
گفتید متعه را درست می دانند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید که نبی اکرم (ص) حضرت عایشه (رض) را طلاق داده اند که غلط بود و جواب داده شد.
گفتید حضرت عایشه (رض) "فرموده اند : در مورد ما هیچ آیه ای نازل نشده است. " که غلط بود و برداشت جنابعالی اشتباه بود و جواب داده شد.
و ... .
شما را به الله جل جلاله ، شما را به الله جل جلاله ، شما را به الله جل جلاله اگر به قرآن اعتقاد دارید مراقب باشید که شامل افاک اثیم نشوید و این نصیحت برادرانه بنده به شماست و این را از روی خیر خواهی به شما می گویم. دوستان شیعه احادیث را ناقص مگویید، برداشت خود را از آن نگویید، وقتی چیزی را شنیدید درباره آن تحقیق کنید تا ببینید درست است یا خیر، در مورد این جا تقیه نکنید که علمای خودتان هم می گویند در موقع خطر است مگر در این سایت خطر جانی یا ... می بینید، و از شما خواهش دارم با محبت نسبت به طرف مقابل رفتار کنید. جناب خیر البریه این نصیحت برادرانه بنده شماست در دین تحقیق کنید و وقتی پاسخی از طرف مقابل نشنیده اید طرف مقابل را متهم نکنید.
شاید کمی تند برخورد کردم به هر حال اگر کسی از این سخنان ناراحت شد از ایشان عذر خواسته پس برای بنده از الله جل جلاله آمرزش بخواهد.
والله اعلم
والسلام
یا الله

مبین
Monday 13 August 2007, 04:49PM
همراهی پیامبر.
چی کسی همیشه و همه جا همراه پیامبر بود؟ ابوبکر؟؟ بله ایشان صاحب پیامبر در غار بودند ولی دیگر کجا؟!؟! تا بحث صحبة با پیامبر (ص) میاد, شما همراهیه ابوبکر با ایشان را به رخ ما میکشید. این درحالیست که علی (ع) از کوچکی همراه پیامبر بوده و پا جای پای ایشان میگذاشته, در خانه ی خضرت همراه ایشان بوده, در غار حرا همراهشان بوده, در غزوات همچنین. حتی بعد از اینکه با دردانه ی پیامبر (ص) ازدواج کرد, خانه اش کنار مسجد بوده و پیامبر هر روز به خانه ی آن حضرت سر میزده و از احوال ایشان با خبر میشد. آیا چنین کسی سزاوار این نیست که او را صاحب (همراه) پیامبر نام برد. آیا چنین کسی سزاوار تر نیست که احکام دین را بهتر از بقیه بداند.
حضرت علي(رض)، بعد از وفات حضرت عمر(رض)، او را ستوده است. ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنه روي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482).


و اما در درایت امام علی (ع) همین بس که ایشان قبل از اینکه بالغ شوند ایمان آوردند!!! کسی که «لم یبلغ الحلم» بوده و پیامبر ایشان را رسما به اسلام دعوت میکند, حاکی از علم و درایت این بزرگوار است. این در حالیست که شیوخ شما بعد از مدتی به ایشان ایمان آوردند.

از دوستان خواهش میکنم منصفانه قضاوت کنند (منصفانه!!!! ) آیا ایمان آوردن یک بچه نابالغ که درخانه پیامبر نیز زندگی میکرده و تحت تاثیر تعالیم اوبوده (که درحقیقت اگر ایمان نمی آورد خیلی عجیب بود)کارشاق و مهمی بوده یا ایمان آوردن ابوبکر(رض) یک شخصیت تاجر و پولدار مکه (که معروف بودگنج قارون دارد )و با ایمان آوردن حرمت و احترام نزد بزرگان قریش و خویشاوندان و حمایت قبیله خود(که درآن دوران ضامن بقا بوده ) و مال و ثروت و جاه ومقام خود را از دست میداده حتی ممکن بود جان خود و خانواده اش را نیز بگیرند کار شاق و مهمی بوده است .
یا عمر(رض) که سفیر مکه (درحقیقت وزیر امورخارجه الآن )و قریش درتمامی امور با کشورها و قدرتهای خارجی بوده و یکی از هفده نفر باسواد درمکه بوده و تاجر موفقی بوده و از منزلت و ارج و قرب و هیبت زیادی نزد بزرگان قریش برخوردار بوده که لازمه اسلام آوردن او دست شستن از تمام این امتیازات و حتی بقیمت ازدست دادن جان خود و خانواده اش ممکن است تمام شود.
و یا عثمان (رض) که ایشان نیز دقیقا" شرایط مشابه داشتند.
دوستان خود قضاوت کنند (منصفانه ) و ببینند این مدعیان انصاف و درایت چه چیزی را مستمسک خویش قرارداده اند تا بوسیله آن افضلیت را ثابت کنند.:smile34:

LBO
Monday 13 August 2007, 06:37PM
((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482).


دوست وهابی جناب مبین برای چندمین بار است که می گویم از مدارک شیعه چیزی داری بیاور وگر نه خودت را خسته نکن و از مدارک جعلی سنی به ما چیزی را اثبات نکن .
در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
دستان وهابی آیا هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانید؟؟؟؟؟
آیا می خواهید حرف خلیفه خودتان را زیر پا بگذارید!!!!!!؟؟؟:smile09::smile09:

مبین
Monday 13 August 2007, 07:14PM
دوست وهابی جناب مبین برای چندمین بار است که می گویم از مدارک شیعه چیزی داری بیاور وگر نه خودت را خسته نکن و از مدارک جعلی سنی به ما چیزی را اثبات نکن .
با عرض احترام خدمت شما دوست عزیز مدارک شیعیان غالی که بقول خودشان طرفداری از چند نفر میکنند و درحقیقت درحق ایشان غلو میکنند دیگر چه ارزشی میتواند برای قیاس محبوب آنها و مغضوب آنها داشته باشد .سعی کن کمی هم عقلانی تر درخواست بکنی . پس بهتر است از کسی که هم علی (رض) را دوست دارد و هم ابوبکر (رض) و هم فاطمه زهرا(س) و هم عمرفاروق (رض) را دوست دارد نظر بدهد چون مسلما"به حقیقت نزدیکتر است
مهمتر از آن اینکه بنیان شیعه به اثبات این موارد بستگی دارد وگرنه نابود میشود ولی اهل تسنن ... شما ثابت کن علی افضل تر است قبول میکند ثابت کن عثمان افضل تر است قبول میکند البته مشروط بر آنکه ثابت کنی نه غلو کنی.




دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:
دستان وهابی آیا هنوز خلفایتان را نعوذ بالله،نعوذ بالله با امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) قابل قیاس می دانید؟؟؟؟؟
آیا می خواهید حرف خلیفه خودتان را زیر پا بگذارید!!!!!!؟؟؟:smile09::smile09:

دوست عزیز سخن ما این نیست که تمام فضائل حضرت علی (رض) در حضرت عمر (رض) وجود دارد چنانکه تمام توانائیها و فضائل حضرت عمر(رض) نیز درحضرت علی (رض) وجود نداشت و اگر کمی (فقط کمی )دقت کنی این سخن فاروق اعظم (رض) نشانه این است که این فضائل خیلی باارزش هستند و نزد این افراد فرهیخته اهمیت زندگی و امور مادی نزد فضائل اسلامی خیلی پائین است .

LBO
Monday 13 August 2007, 11:02PM
خیلی میبینیم که برادران سنی ما تکرار میکنند فاروق و صدیق و امیر المؤمنین حال در کتب معتبر اهل سنت ببینید این القاب از ان کیست ؟؟ :


يا ايها الذين امنوااتقواالله و كونوا مع الصادقين


ان هذا صديق الاكبر و فاروق هذه الامة (الطبراني في الكبير عن سلمان و ابي ذر معا و الديلمي عن سلمان)

انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كاذب (امام احمد و النسايي و ابن ابي شيبه عن علي)


انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كذاب صليت قبل الناس بسبع سنين (ابن ماجه و حاكم عن عباد بن عبد الله وزاد الحاكم قبل ان يعبد ه احد من هذه الامة)

انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر(ابن ماجه و النسايي و ابو نعيم و الحاكم و ابن قتيبه عن علي)

انا صديق الاكبرامنت قبل ان يؤمن ابي بكر و اسلمت قبله(رواه النسايي و العقيلي و ابن قتيبه عن علي )

انا فاروق الاعظم لا يقولها بعدي الا كاذب (الامام ابو حنيفه و الطيالسي وهو من مشايخ البخاري و الحاكم عن علي)


الامام علي عليه السلام يصف ابا بكر وعمر بلكاذبان الخائنانالآثمان الغادران أقرأ النص في صحيح مسلم باب الحديث برقم 3302 (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=4242) و في صحيح البخاري كذا وكذا !!!!!!!



قال علي بن ابيطالب (ع) : انا اول من يجثوا بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة و فيهم نزلت :‏ ‏ ‏





في ربهم (رواه البخاري في الصحيح )خصمان اختصموا هذان ‏ (http://javascript%3cb%3e%3c/b%3E:OpenQuran(21+1,%2018+1))



انت الصديق الاكبروانت فاروق الذي تفرق بين الحق والباطل(الحاكم عن ابي ذر)

هذا الصديق الاكبر(شاذان عن علي)

الزموا عليا فانه الفاروق بين الحق و الباطل (ابن عبد البر و الديلمي عن ابي ليلي)


هذا صديق الاكبر و فاروق الامة و هذا يعسوب المؤمنين (حاكم عن ابي ذر و الطبراني و ديلمي عن عن سلمان)

أما عمر الفاروق فقد ذكرالذهبي فيما معناه: أن كل جمهور العلماء أتفق أن هذه التسمية لم تكن أيام الرسول (ص) بل سمى اليهود عمر بن الخطاب بالفاروق عندما فتحت القدس أيام خلافته!! وهنالكحديث واحد عن عائشة رضي الله عنها على لسانها وضعفه جمهور العلماء يقول أن النبيسمى عمر بالفاروق!! فيقول الذهبي: فتتمسك بعضهم بحديث عائشة الضعيف وتركوا الرأيالآخر...!


بله این هم گواهی بزرگترین رجالی سنت که این لقب را یهود به عمر دادند !!

الصديقون ثلاثة حزقيل مؤمن ال فرعون و حبيب النجار مؤمن ال يا سين و علي بن ابيطالب و هو افضلهما ( الطبراني عن ابن مسعود و امام احمد و دارقطني و طبري و ديلمي و ابو نعيم عن ابي ليلي و ابن عباس )

ان الله اوحي الي ان عليا سيد المؤمنين و امام المتقين و قايد عز المحجلين(حاكم والبزاز و ابو نعيم وابوبكر ابي شيبه عن سعد بن زراره


انه سيد المسلمين وولي المتقين و قايد عز المحجلين( البزاز و الحاكم و ابن النجار عن عبدالله بن سعد بن زراره)


انت يا علي فختني و ابو ولدي انت مني و انا منك (نسايي عن زيد بن ثابت)


قال رسول الله " صلى الله عليه وآله وسلّم " : ( ... ، وسوف يخرجالله من صلب الحسين تسعة من الائمة امناء معصومون ، ... ) تاريخ دمشق : 1 / 239ح303 ، فرائد السمطين : 2 / 84 ، المعجم الكبير : 135 ، ذخائر العقبى : 135 ، مفتاحالنجا : 263 .




يا علي انك لسيد المسلمين و يعسوب المؤمنين( الطبراني عن ابي ذر وابن عساكر عن سلمان)

علي يعسوب المؤمنين(طبراني و نسايي و ابن عدي عن علي )

انا يعسوب المؤمنين(ديلمي عن الحسن و علي)

انت يعسوب الدين(حاكم عن ابي ذر)

ان الله اوحي في علي انه امام المتقين(ديلمي عن جابر و ابوبكر مردويه و ابن قانع عن سعد بن زراره)

ان الله قد باهي بكم و غفر لكم عامة و لعلي خاصة(امام احمد عن فاطمة الزهراء و ديلمي عن ابن عمر)

ان الله يباهي لعلي كل يوم الملا يكة المقربين( ديلمي عن جابر)

ان الله عهد الي في علي انه راية الهدي و منار الايمان و امام الاولياء(ابن مردويه عن انس)


امرنا النبي (ص) ان نسلم علي بن ابيطالب بيا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته (ابن مردويه عن سالم مولي حذيفة بن اليمان)


الان يد خل سيد المسلمين و اميرالمؤمنين و خير الوصيين اذ دخل علي (ابن مردويه و ديلمي عن انس)


انت امير المؤمنين(ابن مردويه عن ابن عباس)

ياعلي انك لسيد المؤمنين (ابن عساكر عن سلمان و الطبراني عن ابي ذر)

ياعلي ان اول من ينشق عنه الارض يوم القيامة انا و انت معي و معك لواء الحمد(خطيب و الرافعي عن علي)

ياعلي انت صاحب لوايي في الدنيا والاخرة(ديلمي عن ابي سعيد والخوارزمي عن علي)


لك في الجنة احسن منها (حاكم و احمد عن علي)

يا ابا برزه علي بن ابيطالب اميني غدا في القيامة و صاحب رايتي في القيامة علي مفاتيح خزاين رحمة ربي(ابو نعيم عن انس)

قالوا يا رسول الله من يحمل رايتك يوم القيامة قال الذي حملها في الدنيا علي (ابن حبان عن جابر بن سمرة)

ياعلي الا ترضي ان منزلتك مقابل منزلتي(طبراني عن عبد الله بن ابي اوفي)

ياعلي الله و رسوله و جبرييل راضون عنك(طبراني في الكبير عن ابي رافع)

ياعلي لم يشم رايحة الجنة من لم يوالك (ديلمي عن علي)

ان علي سبق بالهجرة(ترمذي و الطبراني عن اسامه)

يا انس انطلق وادع لي سيد العرب(طبراني عن ابي ليلي)


انا سيد ولد ادم و علي سيد العرب( ابونعيم عن امام حسن (ع) و الحاكم عن جابر و ابن عباس و عايشه و الدارقطني في الافراد عن ابن عباس)

انا سيد العالمين و هو سيد العرب (الحاكم و ابو نعيم و البيهقي عن عايشه)

ادعو سيد العرب (حاكم عن عايشه و جابرو ابو نعيم عن امام الحسن و دارقطني عن ابن عباس)

والذي بعثني بالحق لقد زوجتك سيدا في الدنيا و سيد ا في الاخرة لا يبغضه الا منافق(طحاوي في مشكل الاثارعن عمران و حاكم و ديلمي عن ابن عباس)


انت سيد في الدنيا و سيد في الاخرة( امام احمد و حاكم و خطيب و ابو عمر عن ابن عباس)

يا انس اول من يد خل عليك من هذا الباب فهو امير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين (الطبراني و ابن مردويه عن انس و ابي رافع و ابو نعيم و ديلمي عن انس)

ان ابا بكر و عمر دخلا علي علي و قال السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته(ابن مردويه عن سالم مولي علي )


اقبل علي يوما فقال النبي (ص) هذا سيد المسلمين(دارقطني عن انس)


مرحبا بسيد المسلمين و امام المتقين ( ديلمي و ابن مردويه عن انس و عن النواس بن سمعان)
والذي بعثني بالحق لقد زوجتك سيدا في الدنيا و سيد ا في الاخرة لا يبغضه الا منافق(طحاوي في مشكل الاثارعن عمران و حاكم و ديلمي عن ابن عباس)


انت سيد في الدنيا و سيد في الاخرة( امام احمد و حاكم و خطيب و ابو عمر عن ابن عباس)

يا انس اول من يد خل عليك من هذا الباب فهو امير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين (الطبراني و ابن مردويه عن انس و ابي رافع و ابو نعيم و ديلمي عن انس)

ان ابا بكر و عمر دخلا علي علي و قال السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله وبركاته(ابن مردويه عن سالم مولي علي )


اقبل علي يوما فقال النبي (ص) هذا سيد المسلمين(دارقطني عن انس)


مرحبا بسيد المسلمين و امام المتقين ( ديلمي و ابن مردويه عن انس و عن النواس بن سمعان)

علي سيد شباب العرب(ابن عساكر عن قيس بن ابي حازم )

ذاك من خير البشر (امام احمد عن عقبة بن سعد العوفي)


قال رسول الله (ص) لعلي انك عبقريهم (خطيب عن ابن عباس )


علي خير البشر ومن ابي فقد كفر(امام احمد و الخطيب عن جابر و ابن مردويه عن حذيفه و حاكم عن ابن مسعود و ابن شاذان عن علي)

من لم يقل علي خير الناس فقد كفر ( خطيب عن جابر و علي و حاكم عن ابن مسعود وابن حجر في تهذيب التهذيب ج9 ص 419 )

علي خير البشر ومن شك فيه فقد كفر(ابو يعلي موصلي عن جابر)


علي سيد الصادقين (سبط ابن الجوزي عن ابن عباس)


انت اخي في الدنيا والاخرة(الترمذي و الطبراني و الدار قطني و ابن عبد البر عن ابن عمر )


انا عبد الله و اخو الرسول و انا صديق الاكبر لا يقولها بعدي الا كذاب صليت قبل الناس بسبع سنين (ابن ماجه و حاكم عن عباد بن عبد الله وزاد الحاكم قبل ان يعبد ه احد من هذه الامة)




قال الله تعالي فنجعل لعنة الله علي الكاذبين

LBO
Monday 13 August 2007, 11:05PM
اولا این در مورد فاروق اعظم که گفتی!!!!که برادر گرامی جناب خیرالبریه زحمت آنرا کشیده اند.

LBO
Monday 13 August 2007, 11:06PM
اما دوم:


دوست عزیز مطلبی که من عنوان کردم را اصلاح میکنم :
درحقیقت با توجه به باور جمهور امت اسلام (اهل سنتنبوی )حقایق تاریخ و روایات صحیح و قرآن ::::
خلفایراشدین از تمام صحابه کبار و دیگر صحابه و مسلمانان دیگر افضل تر و مقامشان نزد خداو رسول مکرم اسلام والاتر است .و دربین خلفای راشدین و شاگردان راستین مکتب توحید ونبوت :
ابوبکر (رض) از عمر(رض) افضل تر و عمر (رض) ازعثمان (رض) افضل تر وعثمان (رض) از علی (رض) افضل تر است

این مطلبی است که تو گفتی، باز هم که زیر حرف خودت می زنی!!!!!!!


دوست عزیز سخن ما این نیست که تمام فضائل حضرت علی (رض) در حضرتعمر (رض) وجود دارد چنانکه تمام توانائیها و فضائل حضرت عمر(رض) نیز درحضرت علی(رض) وجود نداشت و اگر کمی (فقط کمی )دقت کنی این سخن فاروق اعظم (رض) نشانه ایناست که این فضائل خیلی باارزش هستند و نزد این افراد فرهیخته اهمیت زندگی و امورمادی نزد فضائل اسلامی خیلی پائین است.
ابتدا باید یک سوال بپرسم که آیا عمر فضیلت هم داشته؟؟؟؟؟؟؟عجب!!!!!!:eek::eek:
کدام فضیلت را عمر داشته که نعوذ بالله حضرت علی (ع)آرزوی داشتن آنرا داشته است؟؟؟؟؟!!!!!
آیا گریختن در جنگ فضیلت است؟؟؟!!!:smile09:البته شاید در نوع گریختن به دیگران فضل داشته باشد چون در جنگ خیبر عمر چنان می گریخت که مسلمانان از گریختن او به وحشت آمده وگریختند!!!!!!:smile55:
آیا حلال خدا را حرام کردن فضل است!!!!!:smile09::confused:
آیا ........فضل است.................
اگر اینها برای عمر فضل محسوب می شود بشود ولی نبودن آنها در حضرت علی(ع) فضلی است که آن حضدت به تمام عالمیان دارد.

در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


نظرت را صریح بیان کن طفره نرو تو درست می گویی یا عمر؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

yaallah
Monday 13 August 2007, 11:36PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب lbo
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب را رها کنید پس همانا از رسول خدا در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!
جناب lbo اولا عذر می خواهم که شما را جناب ibo خطاب می کردم. ثانیا حدیثی که آورده اید غلط است و صحیح نیست یا اگر صحیح می گیرید نیاز به توضیح دارد و همه جنبه های آن در این حدیث نیامده است.اگر اشتباه نکنم منظور شما این حدیث باشد:
أنا أسلم بن الفضل بن سهل ثنا الحسين بن عبيد الله الابزاري
البغدادي نا إبراهيم بن سعيد الجوهري حدثني أمير المؤمنين المأمون حدثني الرشيد حدثني المهدي حدثني المنصور حدثني أبي حدثني عبد الله ابن عباس قال : سمعت عمر بن الخطاب يقول : كفوا عن ذكر علي ابن أبي طالب فقد رأيت من رسول الله صلى الله عليه وسلم فيه خصالا لان تكون لي واحدة منهن في آل الخطاب أحب إلي مما طلعت عليه الشمس ، كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة في نفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فانتهيت إلى باب أم سلمة وعلي قائم على الباب
فقلنا : أردنا رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فقال : يخرج إليكم ، فخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم فسرنا إليه فاتكأ على علي بن أبي طالب ثم ضرب بيده منكبه ثم قال : إنك مخاصم تخاصم ، أنت أول المؤمنين إيمانا ، وأعلمهم بأيام الله ، وأوفاهم بعهده ، وأقسمهم بالسوية ، وأرأفهم بالرعية وأعظمهم رزية ، وأنت عاضدي ، وغاسلي ، ودافني ، والمتقدم إلى كل شديدة وكريهة ، ولن ترجع بعدي كافرا وأنت تتقدمني بلواء الحمد وتذود عن حوضي ، ثم قال ابن عباس من نفسه : ولقد فاز علي بصهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وبسطة في العشيرة وبذلا للماعون وعلما بالتنزيل وفقها للتأويل ونيلا للاقران (الابزاري كذاب).
اولا به راویان دقت فرمایید ثانیا در آخر آن اگر اشتباه نکنم نویسنده گفته است یکی از راویان کذاب است. اما به هر حال بنده حدیث دیگری را که چند صفحه بعد نوشته شده است می آورم که شاید توضیح خوبی برای این حدیث باشد:
(مسند عمر) عن ابن عباس قال : قال عمر بن الخطاب : كفوا عن ذكر علي بن أبي طالب فاني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : في علي ثلاث خصال لان يكون لي واحدة منهن أحب إلي مما طلعت عليه الشمس ، كنت أنا وأبو بكر وأبو عبيدة ابن الجراح ونفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم والنبي صلى الله عليه وسلم متكئ على علي بن أبي طالب حتى ضرب بيده على منكبه ثم قال : أنت يا علي ! أول المؤمنين إيمانا وأولهم إسلاما ! ثم قال : أنت مني بمنزلة هارون من موسى ، وكذب علي من زعم أنه يحبني ويبغضك (الحسن بن بدر فيما رواه الخلفاء والحاكم في الكنى والشيرازي في الالقاب وابن النجار).
می توان اثبات کرد که حدیث صحیح نیست ولی به هر حال اگر شما آن را صحیح هم بدانید مشکلی نیست. با فرض صحیح بودن آن حضرت عمر (رض) سه صفت در حضرت علی (رض) دیده اند که این سه صفت را ناشی از تقوای ایشان می دانند و آرزو کردند که آن سه صفت در ایشان می بود زیرا در این صورت آخرت را داشتند و آخرت از تمام دنیا بهتر است.
اما به نظر بنده این حدیث جعلی است زیرا اولا می گوید حضرت علی (رض) اولین فرد مسلمان و ایمان آورنده است که چنین حرفی با برخی دیگر از روایات تناقض دارد پس با اطمینان نمی توان گفت چنین است و در ضمن در 10 سالگی ایشان ایمان آوردند که در واقع اسلام از سن بلوغ محاسبه می شود و در واقع تکلیف اسلام از دسته کودکان برداشته شده است اما این مورد اگر درست هم باشد به نظر بنده فضیلت خاصه نیست بلکه تاییدی بر تقوای ایشان (رض) است و بنده نظر خود را در این رابطه قبلا گفته ام که اگر مراجعه بفرمایید مشهود است. ( در ضمن شاید منظور از این که می گوید اولین مومنان است از نظر مقام باشد که در این صورت چون در بسیاری از احادیث در صحیح بخاری که اعتبار بیشتری دارد و چندین حدیث که در همین کتاب است که مقام حضرت ابوبکر (رض) را بالاتر می داند پس حدیث غلط است.مثلا در همین کتاب نوشته شده است:عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة. هرکس مرا از ابوبکر و عمر با فضیلت تر بداند بر او حد باید جاری شود.) و همچنین گفته شده است منزلت حضرت علی (رض) مانند حضرت هارون (ع) به حضرت موسی (ع) است که این نیاز به توصیح دارد و چندی پیش به جناب خیرالبریه پاسخ داده شد.

در حالت کلی اگر شما این حدیث را صحیح می دانید توجه شما را به حدیث زیر از همین کتاب جلب می کنم:
(مسند الصديق رضي الله عنه) قال عباس الترقفي في جزئه حدثنا عثمان بن سعيد الحمصي ثنا محمد بن المهاجر عن أبي سعد خادم الحسن عن الحسن قال : جاء رجل إلى عمر بن الخطاب فقال : من خير الناس ؟ قال : ذاك أبو بكر بعد نبي الله صلى الله عليه وسلم ، ثم أتى أبا بكر بعد فقال : يا أبا بكر ! من خير الناس ؟ قال : ذاك عمرابن الخطاب بعد نبي الله صلى الله عليه وسلم ، قال : وأني علمت ذلك ؟ قال : لان الله باهى بعمر بن الخطاب الملائكة وأقرأه جبريل عنه السلام مرتين ولم يكن لي شئ من ذلك (كر وقال : مرسل وقد روى من حديث موصول).
اگر دقت بفرمایید هیچ یک از صحابه خود را افضل بر صحابه دیگر نمی داند و این نشان از تقوای ایشان دارد. پس این که حضرت عمر چنین جمله ای را فرموده اند (در صورت صحیح بودن حدیث) نشان از تقوای ایشان دارد که بسیار متواضع هستند.

در آخر این را به شما عرض می کنم در همین کتاب در چند صفحه قبل از همین حدیث نوشته شده است:
عن زر بن حبيش عن علي قال : قال رسول الله
صلى الله عليه وسلم : أبو بكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة من الاولين والآخرين إلا النبيين والمرسلين ، لا تخبرهما يا علي ما عاشا .
عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة.
عن الحسن بن علي عن أبيه قال : كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم إذا طلع أبو بكر وعمر فقال : هذان سيدا كهول أهل الجنة من الاولين والاخرين إلا النبيين والمرسلين ، يا علي ! لا تخبرهما.
عن علي قال : سبق رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلى أبو بكر وثلث عمر وقد خطبتنا فتنة فهو ما شاء الله ، فمن فضلني على أبي بكر وعمر فعليه حد المفتري من الجلد وإسقاط الشهادة (خط في تلخيص المتشابه).
عن أبي الدرداء قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من فلق (1) فيه إلى أذني ورآني وأنا أمشي بين يدي أبي بكر وعمر فدعاني فقال لي : يا أبا الدرداء ! أتمشي بين يدي من هو خير منك ؟فقلت : ومن هو يا رسول الله ؟ فقال : أبو بكر وعمر ، ما طلعت الشمس ولا غربت على أحد بعد النبيين والمرسلين خير من أبي بكروعمر (كر).
دوست عزیز خود حضرت علی (رض) این موارد را فرموده اند پس آیا نتیجه گیری شما می تواند درست باشد؟
در ضمن فرمایش جناب مبین نیز صحیح است.

و اما بعد:
به سند صحیح از عبدالله فرزند عمر آورده اند که: عمر سوره بقره را در12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد!!

1-تفسیر قرطبی-ج1- ص34
2-الغدیر-ج6- ص197
آن چه در تفسیر قرطبی نوشته شده است این مورد است:
وهذه السورة فضلها عظيم وثوابها جسيم. ويقال لها: فسطاط القرآن، قاله خالد بن معدان. وذلك لعظمها وبهائها، وكثرة أحكامها ومواعظها. وتعلمها عمر رضي الله عنه بفقهها وما تحتوي عليه في اثنتي عشرة سنة، وابنه عبدالله في ثماني سنين كما تقدم.
اولا این مورد تاریخ تحلیل محض است پس باید منبع آن را دریافت. ثانیا این 12 سال در طی رسالت نبی اکرم (ص) هم بوده است زیرا عمر ایشان به همین اندازه بوده است. ثالثا بسیاری از آیات سوره ی بقره آخرین آیات قرآنی بوده است. رابعا نویسنده خواسته است بگوید فضیلت این سوره بسیار بزرگ است. خامسا فراگرفتن کل این سوره از نظر فقه و آن چه محتوای این سوره است موضوع اصلی بوده که 12 سال طول کشیده است و این یادگیری به صورت کامل بوده است و این خود فضیلتی بزرگ است که کسی بتواند این سوره بزرگ را به طور کامل فراگیرد.
حال یک سوال پیش می آید حضرت (رض) به فرض در 12 سال آن را فراگرفته است ما در چند سال آن را می آموزیم؟


دوستان عزیز چون از مبحث اصلی خارج شده ایم بنابراین از این پس بنده هیچ موردی را پاسخگو نخواهم بود حتی اگر بنده را خطاب قرار دهید و از موضوعات قبلی صحبت بنمایید. با تشکر

والله اعلم بنده نظرات خود را نوشتم و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر قراردهد و خود ما را هدایت کند و خود بر علم ما بیفزاید.
والسلام
یا الله

LBO
Tuesday 14 August 2007, 12:36AM
در اینجا که پاسخی برای سوالاتم در گفته های شما نیافتم من از شما یک پاسخ صریح خواستم که ندادید وبه عوض کردن بحث پرداختید پاسخ دهید طفره نروید!!!!
در اصل توسط lbo نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165217#post165217)
دوست وهابی عزیز جناب مبین بهتر است چند کلمه ای از خلیفه محبوبت در مورد فضائل امیرالمومنین علی(ع) بشنوی !!!
در کتاب {کنز العمال ج6ص393}آمده است که از عمر نقل شده که گفته :ذکر علی بن ابی طالب(ع) را رها کنید پس همانا از رسول خدا (ص)در او فضائلی دیدم که اگر یکی از آنها در آل خطاب بود برای من محبوبتر بود از آنچه که خورشید بر آن می تابد(کل دنیا)!!!!!!!!
حال تو داری حرف خلیفه ات را زیر پا می گذاری و نقض می کنی و عمر را نعوذ بالله، نعوذ بالله از امیرالمومنین علی(ع) بالاتر میدانی؟؟؟!!!!تو درست می گویی یا خلیفه ات ؟؟؟؟؟این را برای ما نیز روشن کن!!!!!:smile09::confused::smile09::confused:


ابتدا باید یک سوال بپرسم که آیا عمر فضیلت هم داشته؟؟؟؟؟؟؟عجب!!!!!!:eek::eek:
کدام فضیلت را عمر داشته که نعوذ بالله حضرت علی (ع)آرزوی داشتن آنرا داشته است؟؟؟؟؟!!!!!
آیا گریختن در جنگ فضیلت است؟؟؟!!!:smile09:البته شاید در نوع گریختن به دیگران فضل داشته باشد چون در جنگ خیبر عمر چنان می گریخت که مسلمانان از گریختن او به وحشت آمده وگریختند!!!!!!:smile55:
آیا حلال خدا را حرام کردن فضل است!!!!!:smile09::confused:
آیا ........فضل است؟و.................
اگر اینها برای عمر فضل محسوب می شود بشود ولی نبودن آنها در حضرت علی(ع) فضلی است که آن حضدت به تمام عالمیان دارد

خیرالبریه
Tuesday 14 August 2007, 07:36AM
ان الذين يكتمون ما أنزلنا
من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس ‏في الكتاب
أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا
فأولئك أتوب عليهم ‏وأنا التواب الرحيم

با سلام

از کلیه دوستان تقاضا دارم با این شخص و امثال او که لهم قلوب لا یفقهون بها وارد بحث نشوند که خودتان را خسته کرده اید چون هیچ اصلیرا که بر اساس ان بتوان با ایشان بحث کرد ،قبول ندارند :

جناب مبین :

شما نه قران را می فهمی نه صحاحتان را یا شاید عناد ولجاجت داری :

در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی (ص) بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!:eek:

اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی (ص) است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )

مگر در صحیح مسلم که صحیحترین کتابتان (عدل بخاری )است نگفته بصراحت که اهل بیت 5 نفرند ونساء نبی نیستند :


خرج رسو ل الله (ص) غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)



لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث




يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .


اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی (ص) آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!


اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی (ع) را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول (ص) میجنگد ووقتی علی (ع) را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
مگر این ایه را ندیده بود : ومن اظلم ممن کتم شهادة کیست ظالمتر از انکه شهادتی را کتمان کند ؟

وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی (ع) نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده) مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))

بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است

اما جواب yaallah
ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده

از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc

مهتدی
Tuesday 14 August 2007, 02:26PM
ان الذين يكتمون ما أنزلنا



من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس ‏في الكتاب


أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا


فأولئك أتوب عليهم ‏وأنا التواب الرحيم


با سلام

از کلیه دوستان تقاضا دارم با این شخص و امثال او که لهم قلوب لا یفقهون بها وارد بحث نشوند که خودتان را خسته کرده اید چون هیچ اصلیرا که بر اساس ان بتوان با ایشان بحث کرد ،قبول ندارند :

جناب مبین :

شما نه قران را می فهمی نه صحاحتان را یا شاید عناد ولجاجت داری :

در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی (ص) بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!:eek:

اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی (ص) است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )

مگر در صحیح مسلم که صحیحترین کتابتان (عدل بخاری )است نگفته بصراحت که اهل بیت 5 نفرند ونساء نبی نیستند :


خرج رسو ل الله (ص) غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)



لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث




يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول (ص) بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .


اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی (ص) آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!


اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی (ع) را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول (ص) میجنگد ووقتی علی (ع) را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
مگر این ایه را ندیده بود : ومن اظلم ممن کتم شهادة کیست ظالمتر از انکه شهادتی را کتمان کند ؟

وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی (ع) نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده) مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))

بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است

اما جواب yaallah
ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده

از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :

http://hojjah.googlepages.com/google.doc
:smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39: :smile39:

yaallah
Tuesday 14 August 2007, 04:22PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیر البریه شما چندی پیش اتهاماتی وارد نموده بودید پاسخ داده شد اما شما پاسخ ندادید که قبلا هم ذکر شد و فقط به این بسنده نمودید که من در جای دیگری بحث کرده ام و آن ها نتوانسته اند پاسخ دهند. دوست عزیز این پاسخ بنده نشد. دوست عزیز یا اتهامات را پس بگیرید یا پاسخ دهید.

و اما اتهامات جدید شما:
در قران ایه تطهیراگر در باره زنان نبی بود چرا خداوند میفرماید : یا نساء النبی من یات منکن بفا حشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین چرا بعد از این میگوید والله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما !!! وچرا میگوید خداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگی فراهم کرده ؟؟ نه همه تان دقت شود !!
اگر با فرض دوستان شیعه پیش برویم در همین دعای کمیل شما مگر این چنین نیست که حضرت علی دعا می کند که یا الله (جل جلاله) مرا از آتش حفظ کن. و یا .... و همچنین :
بحار النوار ج 22 ص 465
یا فاطمه اعملی فانی لا املک من الله شیئا
مگر پیامبر الله جل جلاله (ص) نمی دانسته که حضرت فاطمه (رض) بهشتی است.
و چندین مورد دیگر که امامن شیعه این چنین دعا کرده اند.
و اما بعد
اگر شما میگویید این ایه شامل تمام زوجات نبی است پس چرا خداوند انان را تهدید به شدید ترین عذابها ودر سوره تحریم انان را از عصمت خارج ساخته ( فقد صغت قلوبکما یعنی قلوبتان از حق منحرف گشت خطاب به عایشه وحفصه بروایت بخاری ومسلم )
دوست عزیز اولا ما اهل سنت به دلایل معتقد هستیم که آیه مبارکه هیچ گاه عصمت را نمی رساند. ثانیا مدرک آن حدیث را ذکر کنید. یا عربی آن را بنویسید.
و اما بعد
خرج رسو ل الله غداة وعليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاءالحسين فدخل معه ثم جائت فاطمة فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( رواه المسلم في صحيحه عن عائشه)
اول برای دوستان حق جو ترجمه می نماییم:
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- روزي به هنگام صبح بيرون آمد در حالي که چادري که از موي سياه بافته شده بود بر او بود آنگاه حسن بن علي آمد و پيامبر او را زير چادر خويش قرار داد. سپس حسين آمد او را نيز با خودش زير عبا برد. آنگاه فاطمه آمد او را نيز زير عبا برد. سپس علي آمد و او را هم با خود زير چادر برد و آنگاه فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
و اما جواب شما از یک کتاب:
و ما نمي ‌دانيم که اين حديث به خارج کردن امهات المؤمنين از آيه چه ربطي دارد، نهايت آنچه اين حديث مي ‌رساند اين است که پيامبر مجموعه ‌اي از خويشاوندانش را که در خانه ‌اش زندگي نمي‌کردند را در حکم آيه داخل کرده است، و به اين معني نيست که مفهوم آيه منحصر به آنهاست و ديگران را شامل نمي ‌شود؛ چون شرط داخل شدن اينها بيرون رفتن بقيه نيست، و رحمت الهي همه چيز را فرا گرفته اين رحمت و به خاطر آمدن کسي ديگر، براي کسي کم نمي‌گردد. اگر کسي با اشاره به چهار تن از دوستانش بگويد اينها دوستان من هستند به اين معني نيست که ديگر هيچ دوستي ندارد. و اگر کسي ده برادر داشته باشد و به سه تن از آنها اشاره کند و آنها را چنين معرفي نمايد که اينها برادرانم هستند، سخن او به اين معني نيست که برادران ديگري ندارد مگر آنکه واقعاً برادران ديگري نداشته باشد. بنابراين قرينه ‌اي که حدود معني کلمة «أهل» را تعيين مي‌نمايد واقعيت امر است و خود کلمة «أهل» چيزي را نفي يا اثبات نمي‌نمايد و اهل بيت پيامبر زيادند پس به چه دليلي کلمة اهل بيت را منحصر به برخي از آنها مي‌دانيم؟!

و اما بعد:
لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعافاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال اللهم هؤلاءأهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قالأنت على مكانك وأنت على خيرقال هذا حديث غريب من حديثعطاء عن عمر بن أبي سلمة ) قالالشيخ الألباني : صحيحسند الحديث
دوست عزیز این حدیث از مسلم نیست. بفرمایید این حدیث را از کجا نقل کرده اید.


و اما بعد:
يروي مسلم في صحيحه ج5 باب فضائل علي عن الرسول بسنده عن زيد بن أرقم أنه قال : (... ألا وإني تارك فيكم ثقلين أحدهما كتاب الله عزوجل هو حبل الله ، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة ،. وفيه فقلنا من أهل بيته نساؤه قال لاوأيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده .
دوست عزیز این حدیث نمی رساند که هسران نبی اکرم (ص) از اهل بیت او نیستند بلکه می رساند که فقط آن ها نیستند و کسانی دیگر هم می توانند باشند. حال اگر 3 حدیث قبل تر را بررسی بفرمایید جواب را می یابید:
صحیح مسلم باب من فضائل علي بن أبي طالب، رضي الله عنه:
حدثني زهير بن حرب وشجاع بن مخلد. جميعا عن ابن علية. قال زهير: حدثنا إسماعيل بن إبراهيم. حدثني أبو حيان. حدثني يزيد بن حيان. قال:
انطلقت أنا وحصين بن سبرة وعمر بن مسلم إلى زيد بن أرقم. فلما جلسنا إليه قال له حصين: لقد لقيت، يا زيد! خيرا كثيرا. رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم. وسمعت حديثه. وغزوت معه. وصليت خلفه. لقد لقيت، يا زيد خيرا كثيرا. حدثنا، يا زيد! ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم. قال: يا ابن أخي! والله! لقد كبرت سني. وقدم عهدي. ونسيت بعض الذي كنت أعي من رسول الله صلى الله عليه وسلم. فما حدثتكم فاقبلوا. وما لا، فلا تكلفونيه. ثم قال: قام رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما فينا خطيبا. بماء يدعى خما. بين مكة والمدينة. فحمد الله وأثنى عليه. ووعظ وذكر. ثم قال "أما بعد. ألا أيها الناس! فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب. وأنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله. واستمسكوا به" فحث على كتاب الله ورغب فيه. ثم قال "وأهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي. أذكركم الله في أهل بيتي". فقال له حصين: ومن أهل بيته؟ يا زيد! أليس نساؤه من أهل بيته؟ قال: نساؤه من أهل بيته. ولكن أهل بيته من حرم الصدقة بعده. قال: وهم؟ قال: هم آل علي، وآل عقيل، وآل جعفر، وآل عباس. قال: كل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال: نعم.
که به خوبی می توانید مشاهده بفرمایید منظور حدیثی که آورده اید چه بوده است.

و اما بعد:
اگر عایشه دختر ابوبکر معصوم است چرا پیامبر به او گفت خانه اش مرکز شیطان وکفرو فتنه است !! بروایت بخاری ومسلم وامام احمد

اگر عایشه معصوم است چرا پیامبر گرامی آرزوی مرگ اورا میکند بروایت بخاری و مسلم وامام احمد وابن عبد البر در استیعابش !!
مدرک را ارائه فرمایید یا عربی حدیث را بنویسید. امیدوارم مانند حدیث سم دادن نباشد.

و اما بعد:
اگر عایشه معصوم است چرا وصیت پیامبر به علی را منکر میشود (بروایت بخاری )و با نفس رسول میجنگد ووقتی علی را شهید میکنند سجده شکر بجا میاورد !!!!!!!!!!!!!!
اولا اهل سنت بر این اعتقاد راسخ هستند که آیه مبارکه نشانه عصمت برای هیچ کس نیست. اهل سنت حتی قائل به عصمت نبی ندارند مگر در گفتن وحی. ما اهل سنت می گوییم که پیامبر اکرم (ص) ممکن است به غیر عمد و بدون علم اشتباه کند.
ثانیا مدرک و یا عربی احادیث. اگر در این مورد چیزی برای ارائه کردن ندارید پس نفرمایید زیرا باعث بهه گیری دوستان شما به غیر علم می شود.
و اما بعد:
وچرا بر سر پیامبر خاتم فریاد میکشد وسه بار با تندی میگوید : بخدا قسم فهمیدم که علی نزد تو از من وپدرم عزیز تر است !!! (بسند صحیح ابن حجر در فتح الباری بشرح صحیح البخاری اورده)مگر نخوانده بود :

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىِّ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ(3))
دوست عزیز مدرک یا عربی حدیث.

و اما بعد
بله جانم حسادت وکینه عایشه باعث شد انتقام داخل نکردنش زیر کسا و محبت پیغمبر را به 5 تن ال عبا با جنگ جمل با وجود نهی خدا وپیامبر ( وقرن فی بیوتکن ) و تنبح کلاب حوأب ( فریاد سگان حوأب بر او که از غیبگویی پیامبر است ) و ریختن خون هزاران بیگناه بگیرد !

پس تصدیق کن اگر ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر باشد بین ایات قران تناقض بوجود میاید و این محال است.
دوست عزیز تاریخ هیچ وقت کامل نیست و هیچ وقت نگفته است مقصر واقعی نیست. آن چه به نظر بنده می رسد این است که منافقان داخل یکی از گروه ها یا شاید هر دو گروه عامل اصلی جنگ بوده است. دوست عزیز آن ها اعمالی که انجام داده اند برای خود آن ها است شما بر سر اعمال گذشتگان چرا بحث می کنید. در مورد این جنگ ها ما فقط می گوییم:
ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک رووف الرحیم

ده با ر گفتم دوباره میگم دروغ گو بالا خره رسوا میشه اگر راست میگی بیا این لینک را باز کن ( توطئه قتل رسول خاتم بوسیله عایشه وحفصه وپدارنشان و متعه و علت دشمنی عایشه با اهل بیت و ...دهها مطلب ) واز تمام کتب صحیح ومعتبر علما تونه واگر تونستی جواب بده
دوست عزیز اولا دروغ گو خطاب کردن دیگران درست نیست پس مراقب باشید.
ثانیا شما که مطالعه فرموده اید چرا پاسخ بنده را نداده اید.
و اما بعد:
از تو بزرگتراش در سایت ساندروز عربستان و صوت و ...نتونستن جواب بدن ومرا حذف کردند حالا تو ادعا ت میشه :
دوست عزیز اگر هم این چنین باشد برادرانه شما را نصیحت می کنم به فروتنی که صفت مومنان است چه که از نظر شیعه امامان شما هم شما را به آن دعوت کرده اند.

در آخر این دعای همه ی ما است:
رب زدنی علما

والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم
الله جلاله خود بر ما رحم کند و خود در این نوشته ها خیر گذارده و خود ما را هدایت کند و خود بر علم ما بیفزاید.
والسلام
یا الله

خیرالبریه
Tuesday 14 August 2007, 05:44PM
بسم الله الرحمن الرحيم ،،



ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون


الحمد لله ، والصلاة والسلام على رسول الله وآله ، أما بعد:




جناب خیر البریه شما چندی پیش اتهاماتی وارد نموده بودید پاسخ داده شد

اولا اتهام نزدم من هرچه میگم از قران شریف وکتب صحیح ومعتبرتان است ثانیا کجا وکی جواب دادید ؟؟


اگر با فرض دوستان شیعه پیش برویم در همین دعای کمیل شما مگر این چنین نیست که حضرتعلی دعا می کند که یا الله (جل جلاله) مرا از آتش حفظ کن. و یا .... و همچنین:بله این نمونه بله برای درس دادن به ماست اما قران میفرماید : صغت قلوبکما یعنی شما دو نفر قلوبتان منحرف شد ! دقت کن


دوست عزیز اولا ما اهل سنت به دلایل معتقد هستیم که آیه مبارکه هیچ گاه عصمت را نمیرساند. ثانیا مدرک آن حدیث را ذکر کنید. یا عربی آن را بنویسید.برادر عزیز : آیه مبارکه با ال بر سر رجس کلیه ناپاکیها را زدوده و عصمت مطلقه را میرساند !

در سایت عربستان سعودی به ادرس زیر بروید :

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=1&Rec=4242



دوست عزیز این حدیث از مسلم نیست. بفرمایید این حدیث را از کجا نقل کرده اید.
این حدیث از مسند امام احمد برجال صحیح مسلم وبخاری است وشیخ البانی ذهبی معاصر ! حکم به صحت ان کرده !!


نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهبعنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة فدعا النبي صلى الله عليهوسلم فاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهمهؤلاء أهل بيتي فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي اللهقال أنت على مكانكوأنت إلى خيرقال وفي الباب عن أمسلمة ومعقل بن يسار وأبي الحمراء وأنس قال وهذا حديث غريب من هذا الوجه ) قالالشيخ الألباني : صحيح سندالحديث )


عن أم سلمةأن النبي صلى الله عليه وسلمجلل على الحسن والحسين وعلي وفاطمة كساء ثم قال اللهمهؤلاء أهل بيتي وخاصتي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة وأنا معهم يارسول الله قال إنك إلى خير قال هذا حديث حسن وهو أحسن شيء روي في هذا وفي الباب عنعمر بن أبي سلمة وأنس بن مالك وأبي الحمراء ومعقل بن يسار وعائشة ) قال الترمذي : حديث حسن قال الشيخ الألباني : صحيح سند الحديث ومثله قي جامع الترمذي ج 5 ص 699 ح 3871




ـ أحاديث الوقوف على باب السيدة الزهراء ومخاطبتهم بذلك سنن الترمذي- الترمذي ج 5 ص 352 ح 3206 الناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون عدد الأجزاء : 5 الأحاديث مذيلة بأحكام الألباني عليها والحديث برقم 3130 ط العالمية من كتاب التفسير ( حدثنا عبد بن حميد أخبرنا عفان بن مسلم أخبرنا حماد بن سلمة أخبرنا على بن زيد عن أنس بن مالك : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج لصلاة الفجر يقول : الصلاة يا أهل البيت ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا " هذا حديث حسنغريب من هذا الوجه إنما نعرفه من حديث حماد بن سلمة . وفى الباب عن أبى الحمراء معقل بن يسار وأم سلمة. وقال الحاكم عن الحديث صحيح وهو موجود في الكنى للبخاري ج 1 ص 25 ح 205 ط دار الفكر بيروت تحقيق السيد هاشم الندوي والطيالسي وهو من مشايخ البخاري ج 1 ص 274 ط دار المعرفةالمعجم الكبير[ جزء 3 - صفحة 56 ح 2672] ط الناشر : مكتبة العلوم والحكم - الموصل الطبعة الثانية ، 1404 - 1983 تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي عدد الأجزاء : 20 ومسند أبي يعلى[ جزء 7 - صفحة 59 ح 3978] الناشر : دار المأمون للتراث - دمشق الطبعة الأولى ، 1404 - 1984ومسند عبد بن حميد[ جزء 1 - صفحة 367 ] الناشر : مكتبة السنة - القاهرة الطبعة الأولى ، 1408 - 1988تحقيق : صبحي البدري السامرائي ، محمود محمد خليل الصعيدي عدد الأجزاء : 1



دوست عزیز این حدیث نمی رساند که هسران نبی اکرماز اهل بیت او نیستند بلکهمی رساند که فقط آن ها نیستند


در متن حدیث صراحتا میگوید قال (لا ) یعنی زنان پیامبر جز اهل بیت نیستند صراحت از این بالاتر . دقت شود

الله اکبر !!


مدرک را ارائه فرمایید یا عربی حدیث را بنویسید. امیدوارم مانند حدیث سم دادننباشد.

متاسفم از اینکه هنوز امهات کتب خودتان را نمی دانید و وارد بحث با شیعه شده اید :

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=4792&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=4792&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)


قد حذر النبي الأعظم السيدة عائشة أن تنبحها كلاب الحوأب وقد نبحتها في طريقها إلى البصرة وهي تؤم الناكثين بيعة إمام الزمان أمير المؤمنين الإمام علي بن أبي طالب والمحاربين له في حرب الجمل في أحاديث لا يشك في صحتها أحدٌ من إخواننا السنة راجع مثلاً ما رواه الإمام أحمد بن حنبل في مسنده وأبو يعلى و البزار ومجمع الزوائدج7ص234 وما رواه البزار وووووو و قد صححه الألباني ج 1 ص227 ح475:

رسول خاتم (ص) به عايشه گفته بود بنا بر نقل صحيح كه اي عايشه نباشي از كساني كه سگهاي حوأب برتو عو عو كنند واين جمله ناظر به علم غيب رسول الله(ص) است كه چندين سال قبل به عايشه هشدار داده بود كه عليه علي (ع) نجنگد..

ثانیا مدرک و یا عربی احادیث. اگر در این مورد چیزی برای ارائه کردن ندارید پسنفرمایید زیرا باعث بهه گیری دوستان شما به غیر علم می شود.



قضیه سم دادن بعد از ترور نا موفق ان حضرت در عقبه اتفاق افتاد ومنجر به شهادت نبی مکرم (ص) گردید و ابن حزم در محلی گوید :

(المحلى ج: 11 ص: 224 ( وأما حديث حذيفة فساقط لأنه من طريق الوليد بن جميع وهو هالك ولا نراه يعلم منوضع الحديث فإنه قد روى أخبارا فيها أن أبا بكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقاصرضي الله عنهم أرادوا قتل النبي صلى الله عليه وسلم وإلقاءه من العقبة في تبوك وهذاهو الكذب الموضوع،

وخدا وند نازل فرمود در شانشان ! :

وكفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ينالوا (توبه 74 )

اما ولید از رجال بخاری ومسلم است یعنی شما 2 را بیشتر ندارید یا صحیحین را از اعتبار ساقط کنید که محال است یا صحت حدیث ترور حضرت را بوسیله ابوبکر وعمر وعثمان و.. بپذیرید




باز متا سفم از بی خبریتان نسبت به کتبتان !

اینم مدرک از سایت وهابیون عربستان از صحیح بخاری :


انکار وصایت : http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=2536&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB (http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=2536&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB)



ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان

احسنت ما هم میگوییم سبقونا بالایمان بالایمان



دوست عزیز اگر هم این چنین باشد برادرانه شما را نصیحت می کنم به فروتنی که صفتمومنان است چه که از نظر شیعه امامان شما هم شما را به آن دعوت کرده اند.


مثل اینکه یادتان رفته در همین موضوع که چگونه ما را خطاب کردید الانف بالانف والاذن بالاذن

بله عزیزم ای کاش میدانستم اگر الان در اقلیت قرار نداشتید مثل الان متواضع بودین ؟؟

روز اولیکه وارد سایت ساندروز عربستان شدم مرا با لفظ کلب رافضی خطاب میکر دند و من فقط ایات
کلام الله مجید را برایشان مینوشتم وبالاخره طاقت نیاوردند و مرا حذف کردند ! هنوز میتوانی بری و نحوه برخورد هم کیشانت را با شیعه ببینی

چیزی که عوض داره گله نداره

اللهم اهدنا من عندک واجعل عاقبة امرنا خیرا

وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

LBO
Tuesday 14 August 2007, 06:00PM
دوستان عزیز چون از مبحث اصلی خارج شده ایم بنابراین از این پس بنده هیچ موردی را پاسخگو نخواهم بود حتی اگر بنده را خطاب قرار دهید و از موضوعات قبلی صحبت بنمایید. با تشکر


آدم دروغگو کم حافظه است!!!!!!!

دوست وهابی از اینکه سریع گفته خود را زیر پا می نهید در تعجبم البته شرکت کردن و نکردن شما در این بحث به حال ما فرقی نمکند ولی این موضوع که دوستان وهابی ما ،هر ساعت گفته های پیشین خود را نقض می کنند موضوع جالبی است که البته بار اول نیست که این اتفاق می افتد و بار آخر نیز نخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 02:56AM
در مباحثات چیزی دیدم که خیلی اعجاب آور بود! گویا که بعضی برادران اهل تسنن بر افضلیت مولی امیرالمومنین برتمام صحابه شکی دارند!!


فقط یک حدیث می آورم و بر این مورد هم کفایت کند و آن اینکه:
سعد ابن وقاص گفت از رسول خدا شنیدم که به علی ابن ابیطالب فرمود:


انت مع الحق و الحق معک حیثما دار

تو با جق هستی و حق با توست به هر جهتی که بگردد.


بعد از اینکه سعد این حدیث را گفت، معاویه روی سخن به سعد کرد که ای ابواسحاق! اینک در نزد من از تو پست تر کسی نیست! تو خود این حدیث را از رسول خدا شنیدی و از بیعت با او تخلف و سرپیچی کردی! همانا اگر من این سخن از را از پیامبر شنیده بودم تا به هنگام مردنم خادم و نوکر علی بودم....
(تاریخ دمشق، ج20 ص157 ذیل شرح حال سعد ابن وقاص؛ مجمع الزواید هیثمی، ج7، ص236؛ ارجح المطالب امر تسری، ص600؛ مفتاح النجاء بدخشی مخطوط ص 66؛ اعتقاد اهل السنه عبدالعزیز اشنهی شافعی ـ مناقب سروی 3/62ـ)

همین یک حدیث نبوی را بگیرید که عامه و خاصه هم آن را از اثبات شمرده اند
این دلالت دارد بر این که هیچ احدی غیر از رسول خدا نمی تواند بر علی برتری یابد و حتی ادعای آن را بکند فلذا رسول خدا در غدیر خم فرمود: فضلوه! فانه افضل الناس من بعدی من ذکر او انثی
او را برتری دهید ! همانا بعد از من او برترین مردم از مرد و زن است.

و اما مطلب دیگر غدیر یا مراسم تاجگذاری امیرالمومنین و به تبع از ائمه مفترض الطاعه، تاج افتخار و تیتر بلامنازع احتجاجات هر پیرو اهل بیت ؛ آنقدر شبهه شکن و قاطع است و تجربه هم نشان داده جایی که حرف از غدیر می شود جای نطق کشیدن برای اهل تسنن باقی نمی ماند... فکر می کنم شاید به همین علت باشد که اینجا برادران اهل تسنن شروع به پرت و پلا گفتن و بافندگی می کنند، که البته بسیار ناموفق عمل کردند!
این آقایی که تاپیک را زدند شجاعت به خرج داده و خود را ظاهر نمایند تا ببینیم چه کسی بهتر است در مورد غدیر حرف بزند و چه کس بایستی سکوت کند!

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 03:21AM
کلمه "مولی" در حدیث غدیر به معنای اولی به تصرف و امام و سرپرست است و مفهوم ولایت مطلقه از آن خارج می شود، که انشاءالله به تفصیل به آن می پردازیم!


مقدمتا عرض کنم وقتی که لفظ ولی و مولی در عرب بدون قرینه استعمال شود به معنای فوق تعبیر می شود، اگر چه که قراین زیادی بر اطلاق این معنا بر کلمه ی مولی در حدیث شریف غدیر وجود دارد که تعدادی از آن را انشاء الله خواهم آورد:


قرينه اول، اين سخن شريفِ رسول خداست که در ابتداي حديث آمده، فرمود: "الست اولي بکم من انفسکم؟" آيا من از شما بر خودتان سزاوارتر نيستم؟ (و شاهد قرآنی این فرمایش پیامبر آیه 6 سوره مبارکه احزاب است : "النبی اولی بالمومنین من انفسهم") پس وقتي همه اقرار و تصديق مي کنند، پيامبر مي فرمايد: من کنت مولاه فعلي مولاه.


اين قاطعانه دلالت دارد به حمل معناي ولايت و اولي به تصرف بودن بر کلمه مولي.


توضيح اينکه:


واضح است که پيامبر جمله ي من کنت مولاه را فرع بر جمله و اقرار سابق آورده است و در بعضي از اسناد صحيح، فاء بر ابتداي جمله دوم سوار است "فمن کنت مولاه فعلي مولاه" و حتي اگر "فاء" موجود نباشد، کلام دوم مترتب بر کلام سابق است ومعنای جمله ی دوم از دل اقرار سابق در می آید وگرنه اقرار گرفتن، لغو و بي معني است و حاشا که اينگونه حرف زدن از يک انسان عاقل سر بزند،
فرض بگيريد يک فرد معمولي ،يک نانوا، بيايد بگويد: مردم! من نانواي خوبي بودم؟ بعد از من اين آقا، بقال شماست! شما چه فکر مي کنيد؟ پرت و پلا مي گويد ... وقتي از يک فرد عامي و معمولي چنين حرف زدن توقع نمي رود و اصلا بي وزن و بي معناست ! چگونه است رسول الله و اکمل العقلاء و افصح الناس ...؟!


پس لازم است که تطابقي بين اقرار اول و معناي جمله دوم باشد و اين بر اساس اصول مورد اعتماد در ميان محاورات اهل لغت است.
و نيز از اصول است که اگر شخص، جمله ي صريحي در معنا گفت و سپس کلام محتملي به آن عطف نمود، جايز نيست که غير از معناي جمله ي صريحه را بر جمله ي محتمل فرض نمود. اين به اين معنا نيست که در اين جمله "من کنت مولاه فعلي مولاه " معناي ديگري محتمل است که اينطور نيست و معناي ديگري در ترکيب اين جمله برداشت نمي شود بلکه منظور معاني محتمل بر اصل کلمه که در لغت (در ترکيبات مختلف) استعمال مي شود، هست.
اينک معناي النبي اولي بالمومنين من انفسهم را در تعدادي از تفاسير اهل تسنن از نظر مي گذرانيم تا نظر ایشان را نسبت به جمله ی شریف " الست اولی بکم من انفسکم؟" جویا شویم:

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 03:44AM
· زمخشري در كتاب كشّاف در مورد اين آيه گفته است:

{النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ} في كل شيءٍمن أمور الدين والدنيا {مِنْ أَنفُسِهِمْ} ولهذا أطلقَ ولم يقيّد، فيجب عليهم أنيكون أحب إليهم من أنفسهم، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها، وحقه آثر لديهم من حقوقها،وشفقتهم عليه أقدم من شفقتهم عليها، وأن يبذلوها دونه ويجعلوها فداءه إذا أعضل خطب،ووقاءه إذا لحقت حرب، وأن لا يتبعوا ما تدعوهم إليه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه،ويتبعوا كل ما دعاهم إليه رسول الله صلى الله عليه وآله وصرفهم عنه... الخ.
پيامبر بر مومنين در تمام امور دين و دينا از خودشان سزاوارتر است، بنابراين مطلق است و هيچ قيدي ندارد ،و بايسته است که (پيامبر) از خودشان بيشتر دوست داشته شود و حکمش برايشان نافذ تر از حکم خودشان باشد و حق او مقدم بر حق خودشان باشد و شفقت و مهرباني شان نسبت به او بر شفقت و مهربان نسبت به خودشان پيشي گرفته باشد....

·ابن كثير دمشقي در تفسير قرآن عظيم ج3 ص450 مي گويد:

"قد علم الله تعالى شفقة رسوله على أمته ونصحه لهم فجعله أولى بهم من أنفسهم، وحكمه فيهم كان مقدما على اختيارهم لأنفسهم كما قال تعالى: ".
(تفسير القرآن العظيم – أبو الفداء إسماعيل ابن كثير الدمشقي المتوفى سنة 774هـ - دار الجيل – بيروت – الطبعة الأولى 1991م 1411هـ)

خداي متعال شفقت رسولش را بر امتش مي دانست ؟ و او را اولي و سزاوارتر از خودشان قرار داد و حکم او را مقدم بر اختيار آنها نسبت به خودشان.

· بيضاوي در انوارالتنزيل مي گويد:

النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم في الأمور كلها فإنه لا يأمرهم ولايرضى منهم إلا بما فيه صلاحهم ونجاحهم بخلاف النفس ، فلذلك أطلق فيجب عليهم أن يكون أحب إليهم من أنفسهم وأمره أنفذ عليهم من أمرها وشفقتهم عليه أتم من شفقتهم عليها . (انوارالتنزيل، بيضاوي، ذيل آيه 6 سوره احزاب)

: پيامبر اولي به مومنين از خودشان است در تمام امور و او (پيامبر) بر خلاف نفس تنها به جيزي فرمان مي دهد و رضايت مي يابد که صلاح و رستگاري در آن است، بنابراين (اين ولايت)مطلق است و بر مردم واجب است که پيامبر بيش از نفسشان دوست داشته شود و فرمانش بر آنها نافذتر است از فرمان نفس و مهرباني و دلسوزي ايشان نسبت به پيامبر بيشتر از مهرباني به خود باشد.

· محمد بن جرير طبري در تفسيرش ج10 ص258 مي گويد:

النبي محمد أولى بالمؤمنين، يقول: أحق بالمؤمنين به من أنفسهم، أن يحكم فيهم بما يشاء من حكم، فيجوز ذلك عليهم.
پيامبر (حضرت محمد) بر مومنين از خودشان سزاوارتر است يعني از مومنين بر نفسشان احق است( حقش مقدم است و اختيارش بيشتر است) که بين آنها به آنچه مي خواهد حکم کند

سپس طبري نظر عبدالرحمن ابن زيد ابن اسلم را در تفسير آيه آورده است:
كما حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: قال ابن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما أنت أولى بعبدك، ما قضى فيهم من أمر جاز، كما كلما قضيت على عبدك جاز.
: ... اين زيد گفت: النبي اولي بالمومنين من انفسهم مثل اين است که تو بر بنده و برده ات سزاوارتر و صاحب اختيارتري! تصميم بر تمام اموري که بر بنده جايز است همانگونه در اينجا جايز است.

· بغوي شافعي در تفسيرش ج3 ص507 مي گويد:
"قوله عز وجل: ﴿ النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ﴾ يعني من بعضهم ببعض في نفوذ حكمه فيهم ووجوب طاعته عليهم، وقال ابن عباس وعطاء: يعني إذا دعاهم النبي (ص) ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعة النبي أولى بهم من أنفسهم و انما کان ذلک لانه لا يامرهم و لايرضي الا بما فيه صلاحهم و نجاحهم، بخلاف النفس، قال ابن زيد: النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم فيما قضى فيهم كما أنت أولى بعبدك فيما قضيت عليه".
(تفسير البغوي المسمى معالم التنزيل لأبي محمد الحسين بن مسعود الفراء البغوي المتوفى 516هـ - تحقيق: خالد عبد الرحمن العك ومروان سوار – دار المعرفة – بيروت - الطبعة الثانية 1987م 1407هـ ، ارشاد الساري، ج7، ص280)
"النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم"يعني اولي و مقدم است در نافذ بودن حکمش از حکم ديگران بر يکديگر و وجوب اطاعت مردم از او(پيامبر) از اطاعت ديگران از هم . ابن عباس و عطاء گفته اند: يعني اگر پبامبر آنها را (به امري) خواند و نفسشان بر چيز ديگري آنها را دعوت نمود ، اطاعت از نبي سزاوارتر و مقدم تر از اطاعت نفس قرار مي گيرد. چرا که پيامبر بر خلاف نفس تنها به جيزي فرمان مي دهد و رضايت مي يابد که صلاح و رستگاري در آن است. : اين زيد گفت: النبي اولي بالمومنين من انفسهم مثل اين است که تو بر بنده و برده ات سزاوارتر و صاحب اختيارتري! تصميم بر تمام اموري که بر بنده جايز است همانگونه در اينجا جايز است.


· نسفي در تفسيرش ج2 ص335 مي گويد:
"﴿ النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ﴾ أي أحق بهم في كل شيء من أمور الدين والدنيا، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها، فعليهم أن يبذلوها دونه ويجعلوها فداء أو أولى بهم أي أرأف بهم وأعطف عليهم وأنفع لهم".
(تفسير النسفي المسمى مدارك التنزيل وحقائق التأويل لعبد الله بن أحمد بن محمد النسفي المتوفى سنة 710هـ - ضبط وتخريج: الشيخ زكريا عميرات – دار الكتب العلمية – بيروت – الطبعة الأولى 1995م 1415هـ)
النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم يعني که پيامبر در امور دين و دنيا احق بر مردم است و حکمش نافذتر است براي آنها از حکم خودشان. و بر آنهاست که نفسشان را فداي او بکنند يا اولي بهم يعني پيامبر رئوف تر است بر آنها ، مهرباني اش بيشتر است و فايده اش براي آنها بيشتر است.


· شوکاني در فتح القدير مي گويد:

"﴿ النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ﴾ أي هو أحق بهم في كل أمور الدين والدنيا وأولى بهم من أنفسهم فضلا عن أن يكون أولى بهم من غيرهم، فيجب عليهم أن يؤثروه بما أراده من أموالهم وإن كانوا محتاجين إليها، ويجب عليهم أن يحبوه زيادة على حبهم أنفسهم، ويجب عليهم أن يقدموا حكمه عليهم على حكمه لأنفسهم، وبالجملة فإذا دعاهم النبي (ص) لشيء ودعتهم أنفسهم إلى غيره وجب عليهم أن يقدموا ما دعاهم إليه ويؤخروا ما دعتهم أنفسهم إليه، ويجب عليهم أن يطيعوه طاعتهم لأنفسهم ويقدموا طاعته على ما تميل إليه أنفسهم وتطلبه خواطرهم".
(فتح القدير الجامع بين فني الدراية والرواية من التفسير لمحمد بن علي بن محمد الشوكاني المتوفى سنة 1250هـ - اعتنى به: يوسف الغوش – دار المعرفة – بيروت – الطبعة الأولى 1415هـ 1995م)
النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم يعني او نسبت به خودشان احق است در تمام امور دين و دنيا و فضلش از خودشان بر خودشان و ديگران نسبت به هم، بيشتر و مقدم تر است، بر آن هاست که به هر آنچه او از دارايي شان بخواهد ايثار و بخشش کنند، حتي اگر خود محتاج آن هستند. و بر آنهاست که بيشتر از خودشان او را دوست داشته باشند و بر آنهاست که حکمش را بر حکم نفس شان ترجيح دهند و بالجمله اگر پبامبر آنها را (به امري) خواند و نفسشان بر چيز ديگري آنها را دعوت نمود ، برآنها واجب است که آنچه را نبي به سوي آن خواند مقدم بر آنچه نفسشان به سوي آن خوانده است، بگذارند و بر آنهاست که اطاعت از او را بر آنچه نفسشان مي خواهد و خاطرشان مي طلبد مقدم دارند.


· آلوسي در تفسيرش" روح المعاني ج11 ص149" مي گويد:
" أي أحق وأقرب إليهم أو أشد ولاية ونصرة لهم منها، فإنه عليه الصلاة والسلام لا يأمرهم ولا يرضى منهم إلا بما فيه صلاحهم ونجاحهم بخلاف النفس، فإنها إما أمارة بالسوء وحالها ظاهر، أو لا فقد تجهل بعض المصالح وتخفى عليها بعض المنافع، وأطلقت الأولوية ليفيد الكلام أولويته عليه الصلاة والسلام في جميع الأمور، ويعلم من كونه صلى الله عليه (وآله) وسلم أولى بهم من انفسهم كونه عليه الصلاة والسلام أولى بهم من كل الناس، وقد أخرج البخاري وغيره عن أبي هريرة عنه (ص) أنه قال: ما من مؤمن إلا وأنا أولى الناس به في الدنيا والآخرة ...الخ"
يعني از آنها بر خودشان احق و نزديکتر است و از خودشان بر خودشان ولايت و نصرت بيشتري دارد؛ همانا پيامبر بر خلاف نفس تنها به جيزي فرمان مي دهد و رضايت مي يابد که صلاح و رستگاري در آن است. و نفس به زشتي امر مي کند .... و اولويت او مطلق و در تمام امور است و چون وجود او بر آنها اولي است پس بر تمام مردم وجود او اولي مي باشد و بخاري و .. از ابي هريره آورده اند که پيامبر فرمود: هيچ مومني نيست الا اينکه من از تمام مردم بر او در دنيا و آخرت سزاوارترم...
(روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني – محمود الألوسي البغدادي – تصحيح: علي عبد الباري عطية - دار الكتب العلمية – بيروت – الطبعة الأولى 1994م 1415هـ)


از مفسرين ديگري که به اين معني اولي در آيه "النبي اولي بالمومنين من انفسهم" اقرار کرده اند :

· خطيب شربيني در كتاب السراج المنير ج5 ص318 :
(السراج المنير - محمد بن أحمد المعروف بالخطيب الشربيني المتوفى 977هـ - تخريج وتعليق: أحمد عز وعناية الدمشقي – دار إحياء التراث العربي – بيروت – الطبعة الأولى 1425هـ 2004م)

· قونوي حنفي در حاشيه اشبر تفسير بيضاوي ج15 ص30:
(حاشية القونوي على تفسير البيضاوي – إسماعيل بن محمد الحنفي القونوي المتوفى سنة 1195هـ - تصحيح وضبط: عبد الله محمود محمد عمر – دار الكتب العلمية – بيروت – الطبعة الأولى 1422هـ)

· أبو السعود حنفي در تفسيرش ج5 ص210:
(تفسير أبي السعود – أبو السعود محمد بن محمد بن مصطفى العمادي الحنفي المتوفى سنة 982هـ - دار الكتب العلمية – بيروت – الطبعة الأولى 1419هـ 1999م)

همانطور که ملاحظه نموديد اتفاق بر اين است که معناي "النبي اولي بالمومنين من انفسهم" اولي به تصرف و اولي به تدبير و ... است و از آن وجوب اطاعت و مقدم دانستن بيامبر بر نفس از هر حيث فهميده مي شود.
و در حديث غدير لزوم تطابق بين دو کلام ايجاب مي کند که "من کنت مولاه فعلي مولاه" معناي ولايت مطلقه و اولي به تصرف را به دهد نه نصرت و محبت به تنهايي و و همانگونه که ولايت در آيه مذکور مطلق و بلاحدود است همينگونه در اين حديث شريف و اين مقام و مولويت براي اميرالمومنين علي ابن ابيطالب نيز اثبات مي شود.

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:53AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیر البریه
تمامی مسائلی که فرموده اید پاسخ داده شده است.و بنده هم گفتم اگر آن جا "لا" می بینید به خاطر این است که بگوید اهل بیت فقط همسران نبی اکرم (ص) نیستند ولی در ادامه می بینیم که شخص گفته است آن ها که صدقه بر آن ها حرام است. حال اگر 3 حدیث قبل از همین حدیث در صحیح مسلم را مطالعه بفرمایید دقیقا نوشته است: از زید پرسیدند آیا اهل بیت او زنان او هستند. او گفت زنان او از اهل بیت هستند ولی اهل بیت او کسانی هستند که صدقه بر آن ها حرام شده است( یعنی مجموعه بزرگتری هستند و زنان همه آن ها نیستند بلکه زیر مجموعه ای از آن هستند.)
و در ادامه حدیثی که آوردید خود آیه تطهیر را نقض می کند زیرا می گوید:
نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهبعنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا } في بيت أم سلمة
و اگر این چنین باشد پس آیه قبل از به زیر چادر بردن رخ داده پس این طور نیست که شامل همین افراد باشد بلکه تنها نشان می دهد با این کار نبی اکرم (ص) آن ها هم اضافه شده اند.
و اما برادر گرامی بنده به شما بی احترامی نکردم و هرگز شما را افاک اثیم نخوانده ام بلکه از روی خیر خواهی نصیحت نمودم. اگر شما چنین برداشت نمودید عذر خواسته پس برای بنده از الله جل جلاله آمرزش بخواهید.


و اما بعد شروع مطالب مربوط به حدیث غدیر:


به نام خدا

سلام عليكم

هر ساله با نزديك شدن به روز غدير خم، مرتبا از راديو و تلويزيون در مورد اين روز و نصب حضرت علي(ع) به امامت را مي شنويم و مي بينيم.

شيعيان ادّعا مي‌كنند كه‌ پس‌ از پايان‌ مراسم‌ حجة‌الوداع‌، در مسير بازگشت‌، پيامبر (ص) از جانب‌ خدا مأمور گرديد كه‌ علي‌ (ع) را به‌ امامت‌ و جانشيني‌ پس‌ از خود، به‌ مردم‌ معرّفي‌ كند؛ لذا در محلّي‌ به‌ نام‌ «غديرخم‌» از شترش‌ پايين‌ آمد و مردم‌ را گرد آورد و اين‌ جمله‌ را در حقّ علي‌ (ع) به‌ عنوان‌ جانشين‌ خود فرمود: «من‌ كنت‌ مولاه‌ فهذا علي‌ مولاه‌! اللّهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌!».. برخي‌ عبارت‌ مشكوك‌ «وانصر من‌ نصره‌ و اخذل‌ من‌ خذله‌؛ پروردگارا! ياري‌ كن‌ كسي‌ را كه‌ علي‌ را ياري‌ كند و خوار كن‌ كسي‌ را كه‌ خوارش‌ نمايد» را اضافه‌ مي‌كنند و پس‌ از اين‌ معرّفي‌، خداوند آية‌ «اليوم‌ أكملت‌ لكم‌ دينكم‌...» را نازل‌ فرمود و با انتصاب‌ علي‌ (ع) به‌ اين‌ مقام‌، دين‌ اسلام‌ تكميل‌ شد و...!!

در اينكه‌ پيامبر (ص) چنين‌ جمله‌اي‌ در حقّ علي‌ (ع) فرموده‌، هيچ‌ شكّي‌ نيست‌.. امّا بايد ديد كه‌ چرا اين‌ جمله‌ را در آن‌ محل‌ فرمود؟ و در واقع‌ بايستي‌ به‌ روايات‌ و تواريخ‌ معتبر و متواتر مراجعه‌ كرد تا ديد كه‌ چه‌ مسأله‌اي‌ پيش‌ آمده‌ بود كه‌ باعث‌ گرديد، پيامبر (ص) چنين‌ بگويد.. و چرا لفظ‌ ولايت‌ (وال‌ و والاه‌) را در برابر عداوت‌ (عاد و عاداه‌) قرار داد؟

زماني‌ كه‌ در شأن‌ حديث‌ توجّه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ پيامبر (ص) تنها محبّت‌ و دوستي‌ و حمايت‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) خواسته‌ است‌..

شرايطي‌ پيش‌ آمده‌ بود كه‌ باعث‌ گرديد پيامبر (ص) طي‌ جملاتي‌، تكريم‌ و حمايت‌ و جانبداري‌ خويش‌ را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) به‌ مردم‌ نشان‌ دهد و از آنان‌ خواست‌ كه‌ دوستي‌ خود را با علي‌ (ع) حفظ‌ كنند؛ هرچند كه‌ مسلمانان‌ اين‌ را مي‌دانستند كه‌ پيامبر(ص) علي‌ (ع) را دوست‌ دارد و همواره‌ ياور اوست‌، لكن‌ سخني‌ كه‌ در حقّ علي‌ فرمود، به‌ خاطر حادثه‌اي‌ بود كه‌ رخ‌ داده‌ بود كه‌ ممكن‌ بود شكاف‌ و تفرقه‌ در بين‌ مسلمانان‌ به‌ وجود آيد و لذا پيامبر (ص) لازم‌ دانست‌ به‌ وسيلة‌ سخناني‌، حمايت‌ و جانبداري‌ و ياوري‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) اعلام‌ كند تا بين‌ مردم‌ تفرقه‌ ايجاد نشود و منافقين‌ ـ همچون‌ هميشه‌ ـ سوء استفاده‌ نكنند.
والسلام
یا الله

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 03:58AM
لازم به ذکر است که جمله ی شریف پیامبر " الست اولی بکم من انفسکم؟"در ابتدای خطابه غدیر را بسیاری از علمای عامه آورده اند و تصریح به صحت حدیث نموده اند از جمله:

احمد ابن حنبل
ابن ماجه
نسائی
شیبانی
ابو نعیم
ثعلبی
سیوطی
ذهبی
حاکم
ابن حجر
ابن اثیر
بیهقی
ابن عساکر
بیضاوی
هیثمی
خطیب بغدادی
ابن مغازلی
خوارزمی
تفتازانی
ابن کثیر
قسطانی
مقریزی
بدخشی
گنجی شافعی
محب الدین طبری
و .....به عنوان نمونه تعدادی از آنها را با مصادر یا اسناد متفاوت خواهم آورد،
عنایت کنید:

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 04:13AM
· و ابن ماجه در صحيح اش ص 12

از براء ابن عازب روايت آورده که گفت: أقبلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في حجته التي حج، فنزل في بعض الطرق،فأمر الصلاة جامعة، فأخذ بيد علي، فقال: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألست أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فهذا ولي من أنا مولاه،اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه.

:با رسول خدا؟فرمود: ايا من از مومنين بر خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بلي.گفت:آيا من از هر مومني بر خودش سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بلي. فرمود: اين صاحب اختيار هر آنکس است که من مولا و صاحب اختيار اويم. خداوندا! دوست بدار و حمايت کن دوست دار و حاميش را و دشمن بدار دشمنش را.

· در روايتي از زيد بن ارقم آمده: خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم، حتى انتهينا إلى غدير خم، فأمر بروح فكنس من يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه، فحمد الله وأثنى عليه .... ثم قام فأخذ بيد علي، فقال: يا أيها الناس، من أولى بكم من أنفسكم، قالوا: (الله ورسوله أعلم، قال: من كنت مولاه، فعلي مولاه) .... هذا حديث صحيح الإسناد (المستدرك للحاكم 3 / 533، كنز العمال 1 / 48.)

با رسول خدا راه افتاديم تا به غدير خم رسيديم (پيامبر) توسط جبرييل فرمان داده شده بود، ( محل ايستادن پيامبر) تميز شد و روزي گرمتر از آن روز برخود نديده بوديم، پس او حمد و ثناي خدا گفت ... سپس برخاست و دست علي را گرفت و گفت: اي مردم! چه کسي از شما بر خودتان سزاوارتز است؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهترند. گفت: هر کس من مولاي اويم پس علي مولاي اوست ..
و در ادامه آمده: اين حديث صحيح الاسناد است.

· و حاکم در المستدرک به سندش از خثيمة بن عبدالرحمن روايت کرده که گفت:سمعت سعد بن مالك - وقال له رجل، إن عليا يقع فيك أنك تخلفت - فقال سعد: والله إنه لرأي رأيته، وأخطأ رأيي، إن علي بن أبي طالب أعطي ثلاثا لأن أكون أعطيت إحداهن، أحب إلي من الدنيا وما فيها، لقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم، يوم غدير خم، بعد حمد الله والثناء عليه، هل تعلمون أني أولى بالمؤمنين؟ قلنا: نعم، قال: اللهم من كنت مولاه، فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وجئ به يوم خيبر، وهو أرمد ما يبصر، فقال: يا رسول الله إني أرمد، فتفل في عينيه، ودعا له، فلم يرمد حتى قتل، وفتح عليه خيبر، وأخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم عمه العباس وغيره من المسجد، فقال له العباس:
تخرجنا ونحن عصبتك وعمومتك، وتسكن عليا، فقال: ما أنا أخرجتكم وأسكنته، ولكن الله أخرجكم وأسكنه ( المستدرك للحاكم 3 / 116)

شنيدم سعد ابن مالک ـ در جواب مردي که گفته بود علي نظرش اين است که تو سرپيچي و تخلف کردي ـ گفت: والله، آن رايي بود که به نظرم رسيد و (علي) آن را خطا دانست؛ همانا به علي ابن ابيطالب سه چيز اعطا شده که اگر يکي از آنها به من داده شده بود براي من از دنيا و آنچه در آن است دوست داشتني تر بود؛ (اول اينکه) رسول خدا در روز غدير خم بعد از حمد و ثناي الهي گفت: آيا مي دانيد که من از مومنين به خودشان سزاوارترم؟ ما گفتيم: بلي. گفت: خدايا هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست، خداوندا! دوست بدار و حمايت کن دوست دار و حاميش را و دشمن بدار دشمنش را. (دوم اينکه) او را روز خيبر آوردند درحاليکه او چشم دردي داشت که نمي ديد و گفت: يا رسول الله من چشم درد دارم! پس (پيامبر) آب دهان در چشمانش ريخت و برايش دعا کرد و او چشم درد نگرفت تا وقتي که کشته شد و او خيبر را فتح کرد. (سوم اينکه) رسول خدا عمه اش عباس و ديگران را از مسجد بيرون کرد، لذا عباس رو به پيامبر کرد: ما را بيرون مي کني در حاليکه ما قوم و خويش و عموهاي تو هستيم و علي را اسکان مي دهي؟ رسول خدا فرمود: من شما را اخراج نکردم و من علي را اسکان ندادم بلکه خداي متعال شما را اخراج کرد و او را اسکان داد.

· و سيوطي در الدر المنثور ذيل تفسير اين آيه قرآن "النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم" پيامبر از خود مونين بر خودشان سزاوارتر و نزديکتر است(احزاب:6)گفته:
وأخرج ابن أبي شيبة وأحمد والنسائي عن بريدة قال: عرفت مع علي اليمن فرأيت منه جفوة، فلما قدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم، ذكرت عليا فتنقصته، فرأيت وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم قد تغير، وقال:
يا بريدة: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قلت: بلى يا رسول الله، قال: من كنت مولاه، فعلي مولاه .
ابن ابي شيبه و احمد و نسائي از بريده آورده اند که گفت:با علي در يمن بودم و از او ناراحتي در دل من بود، هنگامي که نزد رسول خدا رفتم جريان علي ابن ابيطالب را گفتم و او را کوچک شمردم، پس ديدم چهره ي رسول الله تغيير کرد و گفت: اي بريده! آيا من به مومنين از خودشان سزاوارتر و نزديکتر نيستم؟ گفتم: بلي يا رسول الله! گفت: هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. (فضائل الخمسة 1 / 355 - 356. )


· وعن عوف عن ميمون أبي عبد الله قال زيد بن أرقم، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم، فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال: ألستم تعلمون أني أولى بكل مؤمن من نفسه، قالوا: بلى، نشهد لأنت أولى بكل مؤمن من نفسه، قال: فإني من كنت مولاه، فهذا مولاه، وأخذ بيد علي (الخصائص ص 52.)
و از عوف از ميمون ابي عبدالله روايت شده که گفت: زيد ابن ارقم گفت رسول خدا حمد و ثناي الهي نمود سپس فرمود:آيا نمي دانيد که من بر تمام مومنين از خودشان بر نفسشان سزاوارتر هستم، گفتند: بلي، ما شهادت مي دهيم که تو از تمام مومنين بر خودشان سزاوارتريد! فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختيار اويم، اين(علي) مولا و صاحب اختيار اوست! و دست علي را گرفت.

· احمد در مسندش ج4 ص373 از ميمون أبي عبد الله روايت کرده که گفت( همينطور در کتاب فضائل الصحابة ج2 ص597 آمده): قال (زيد بن أرقم - وأنا أسمع - نزلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم، بواد يقال له وادي خم، فأمر بالصلاة فصلاها بهجير، قال: فخطبنا وظلل لرسول الله صلى الله عليه وسلم، بثوب على شجرة سمرة من الشمس، فقال: ألستم تعلمون، أو لستم تشهدون أني أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فمن كنت مولاه، فإن عليا مولاه، اللهم عاد من عاداه ووال من والاه."(و همچنين نگاه کنيد به روايات ديگر در مسند احمد (1 / 84، 88، 118، 119، 330، 4 / 368، 270، 388، 5 / 350، 366، 419). "
زيد ابن ارقم مي گفت و من مي شنيدم که با رسول خدا به وادي به نام غدير خم فرود آمديم، ايشان امر به نماز کرد و نماز گزارد و برايمان سخنراني کرد در حاليکه براي او سايه باني در مقابل نور خورشيد بر درخت ميوه داري بود. و گفت: آيا آگاه نيستيد، آيا شهادت نمي دهيد که من بر تمام مومنين از خودشان سزاوارترم؟ گفتند: بلي، گفت: پس هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست ! خداوندا! دشمن بدار دشمنش را و دوست بدار و حمايت کن دوست دار و حاميش را.

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 04:24AM
· ابن حجر هيثمي اين حديث شريف را اينگونه روايت کرده: قال صلى الله عليه وسلم، يوم غدير خم - موضع بالجحفة - مرجعه من حجة الوداع - بعد أن جمع الصحابة وكرر عليهم - ألست أولى بكم من أنفسكم ثلاثا، وهم يجيبون بالتصديق والاعتراف، ثم رفع يد علي، وقال: من كنت مولاه، فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وابغض من أبغضه، وانصر من نصره، وأخذل من خذله، وأدر الحق معه، حيث دار(الصواعق المحرقة ص 64)
پيامبر در بازگشت از حجة الوداع در محل جحفه بعد از جمع صحابه سه بار مکررا گفت:آيا من از شما بر خودتان سزاوارتر نيستم؟ و آنها اعتراف و تصديق کرند. سپس دست علي عليه السلام را بالا برد و فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختيار اويم، علي مولا و صاحب اختيار اوست. خداوندا! دوست بدار و حمايت کن دوست دار و حاميش را و دشمن بدار دشمنش را.

· در سيرة الحلبية ج3 336- 337 آمده: لما وصل صلى الله عليه وسلم إلى محل بين مكة والمدينة يقال له (غدير خم) بقرب رابغ، جمع الصحابة وخطبهم خطبة....: أيها الناس إنما أنا بشر مثلكم، يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب، وفي لفظ في الطبراني: يا أيها الناس إنه قد نبأني اللطيف الخبير، أنه لم يعمر نبي إلا نصف عمر الذي يليه من قبله، وإني لأظن أن يوشك أن أدعى فأجيب، وإنى مسؤول، وإنكم، فماذا أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت وجهدت ونصحت، فجزاك الله خيرا، فقال صلى الله عليه وسلم: أليس تشهدون أن لا إله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق، وناره حق، وأن الموت حق، وأن البعث حق بعد الموت، وأن الساعة آتية لا ريب فيها، وأن الله يبعث من في القبور؟ قالوا: بل نشهد بذلك، قال: اللهم أشهد. ثم حض على التمسك بكتاب الله، ووصى بأهل بيته، فقال: إني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله، وعترتي أهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا على الحوض.
وقال في حق علي، كرم الله وجهه، لما كرر عليهم: ألست أولى بكم من أنفسكم ثلاثا، وهم يجيبونه صلى الله عليه وسلم بالتصديق والاعتراف، ورفع صلى الله عليه وسلم، يد علي، كرم الله وجهه، وقال: (من كنت مولاه، فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، وأعن من أعانه، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار).
: وقتي پيامبر به محلي بين مکه و مدينه که غدير خم نام دارد رسيد، صحابه را جمع کرد و برايشان خطبه اي خواند:
اي مردم! همانا من بشري مثل شمايم و در لفظ طبراني آمده: هان اي مردم! خداي لطيف خبير به من خبر داد که که پيامبري عمر نمي کند مگر نصف آنچه از قبل برايش انتخاب شده بود و گمان مي کنم که خوانده شده ام( به سوي خدا) پس استحابت کردم. بدرستيکه من مسوولم و شما نيز. شما چه مي گوييد؟
گفتند: شهادت مي دهيم که تو ابلاغ کردي و تلاش و مجاهدت نمودي و نصيحت کردي، خدا به تو جزاي خير دهد! رسول خدا فرمود: آيا شهادت نمي دهيد که خدايي جز الله نيست و محمد بنده و رسول اوست؟ و اينکه بهشت و جهنم، مرگ و قيامت پس از آن حق است؟ و اينکه آن ساعت خواهد رسيد و شکي در آن نيست؟ و اينک خداي از قبور، مردگان را برمي انگيزاند ؟ گفتند: بلي، بدان شهادت مي دهيم! فرمود: پروردگارا شهادت مي دهم. سپس ؟ بر تمسک به کتاب خدا اشاره کرد و به اهل بيتش وصيت نمود. پس گفت: من بين شما دو چيز گرانبها به جاي مي گذارم، کتاب خدا و عترتم اهل بيتم ، هرگز آنها از يکديگر جدا نمي شوند تا حوض کوثر بر من وارد شوند.
و در حق علي سه بار مکررا به ايشان گفت: آيا من از شما بر خودتان سزاوارتر نيستم؟ و آنها با تصديق پاسخش دادند. و (پيامبر) دست علي عليه السلام را بلند کرد و گفت: هر کس من مولا و صاحب اختيار اويم علي مولا و صاحب اختيار اوست ! خداوندا! دوست بدار و حمايت کن دوست دار و حاميش را، دشمن بدار دشمنش را!...و دوست بدار کسي که دوستش دارد، و غشب کن بر مبغضش! و نصرت رسان بر ياري ده اش! و کمک کن بر کمک دهنده اش! و خوار کن کوچک کننده اش را! و او را داير مدار حق بگردان!

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 04:44AM
به نام خدا
سلام عليكم
در ادامه مطالب گذشته قرار بر اين شد كه به بررسي آيات الهي بپردازيم:

" أنت‌ مولانا فانصرنا علي‌ القوم‌ الكافرين‌ " .
" تو يار و ياور مايي‌، پس‌ ما را بر گروه‌ كافران‌ ياري‌ فرما! " ..

" بل‌ الله‌ مولاكم‌ و هو خير الناصرين‌ " .
" بلكه‌ خداوند ياور شماست‌ و او بهترين‌ ياوران‌ و مددكاران‌ است‌ " ..

" يوم‌ لا يغني‌ مولي‌ عن‌ مولي‌ شيئا و لا هم‌ ينصرون‌ " .
" روزي‌ كه‌ هيچ‌ دوست‌ و ياوري‌، دوست‌ و ياور خويش‌ را بي‌نياز نمي‌گرداند و از عذاب‌ نمي‌رهاند و آنان‌ "از طرف‌ هيچ‌ ياوري‌" ياري‌ نمي‌شوند " ..

" واعتصموا بالله‌ هو مولاكم‌ فنعم‌ المولي‌ و نعم‌ النصير " .
" به‌ خدا متوسّل‌ شويد كه‌ او دوستدار و ياور شماست‌ و چه‌ دوستدار و چه‌ ياور نيكويي‌ است‌ " ..

" فإن‌ لم‌ تعلموا آباءهم‌ فإخوانكم‌ في‌ الدين‌ و مواليكم‌ " .
" پس‌ اگر پدرانشان‌ را نشناختيد، در اين‌ صورت‌ برادران‌ ديني‌ و دوستان‌ و ياورانتان‌ هستند " ..

" و إن‌ تظاهرا عليه‌ فإن‌ الله‌ هو مولاه‌ و جبريل‌ و صالح‌ المؤمنين‌ و الملائكة‌ بعد ذلك‌ ظهير " .
" و اگر بر عليه‌ او همدست‌ شويد، "بدانيد كه‌" همانا خداوند و همچنين‌ جبرئيل‌ و مؤمنان‌ خوب‌ و شايسته‌ ياور او هستند و پس‌ از آن‌، ملائكه‌ نيز ياور و پشتيبان‌ او هستند " ..

" يدعوا لمن‌ ضره‌ أقرب‌ من‌ نفعه‌ لبئس‌ المولي‌ و لبئس‌ العشير " .
" كسي‌ را به‌ فرياد مي‌خواند كه‌ زيانش‌ از سودش‌ نزديكتر "و بيشتر" است‌، چه‌ بد ياور و چه‌ بد معاشري‌ است‌! " ..

شيخ‌ طوسي‌ در تفسير خود، دربارة‌ مفهوم‌ «مَوْلي‌'» در اين‌ آيه‌ مي‌گويد: «پس‌ مولي‌ همان‌ ياوري‌ است‌ كه‌ ديگران‌ را ياري‌ مي‌دهد».

چنانچه‌ در آيات‌ فوِق مي‌بينيم‌، «مَوْلي‌'» مترادف‌ «ناصر» و «ظهير» به‌ معني‌ ياور و پشتيبان‌ قرار گرفته‌ است‌.. آيات‌ زير نيز، مؤيّد همين‌ معني‌ است‌:

" قل‌ لن‌ يصيبنا إلا ما كتب‌ الله‌ لنا هو مولانا " .
" بگو: جز آنچه‌ خداوند بر ما مقرّر داشته‌، مصيبتي‌ به‌ ما نمي‌رسد. او يار و ياور ماست‌ " ..

" ذلك‌ بأن‌ الله‌ مولي‌ الذين‌ آمنوا و أن‌ الكافرين‌ لا مولي‌ لهم‌ " .
" اين‌ بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ خداوند ياور مؤمنان‌ است‌، و كافران‌ هيچ‌ يار و ياوري‌ ندارند " ..

كاملاً پيداست‌ كه‌ در اين‌ دو آيه‌ نيز نمي‌توان‌ «مَوْلي‌'» را به‌ معناي‌ «أولي‌ به‌ تصرّف‌» و سرپرستي‌ و عهده‌داري‌ امور گرفت‌؛ زيرا يقيناً خداوند علاوه‌ بر مؤمنان‌، بر كافران‌ نيز سرپرستي‌ داشته‌ و عهده‌دار تمام‌ امور زندگي‌ و مرگشان‌ است‌، امّا قطعاً دوستدار و ياور كافران‌ نيست‌، و گذشته‌ از اين‌، كافران‌ هميشه‌ سرپرستان‌ و ائمة‌ كفر و ضلالت‌ داشته‌اند!

در قرآن‌، اين‌ لفظ‌ دربارة‌ خداوند به‌ معناي‌ «ربّ؛ پروردگار» نيز به‌ كار رفته‌ است‌ و مي‌دانيم‌ كه‌ «ربّ»، مالك‌ و سرور و منعِم‌ و سرپرست‌ و أولي‌ به‌ تصرّف‌ و... هم‌ مي‌باشد؛ زيرا اين‌ معاني‌ ـ تماماً ـ از شؤون‌ ربوبيّت‌ است‌ و براي‌ غير خدا منتفي‌ است‌؛ چنانچه‌ مي‌فرمايد:

" ردوا إلي‌ الله‌ مولاهم‌ الحق‌ " .
" به‌ سوي‌ خداوند كه‌ پروردگار راستينشان‌ است‌، بازگردانده‌ شدند " ..

و جملة‌ بعدي‌ آن‌ ـ در دو آية‌ بعد ـ اين‌ معنا را براي‌ «مَوْلي‌'» در آية‌ قبل‌ ثابت‌ مي‌كند:

" فذلكم‌ الله‌ ربكم‌ الحق‌ " .
" پس‌ آن‌ است‌ خداوندي‌ كه‌ پروردگار شماست‌ " ..

در دو آية‌ قرآن‌ نيز «مَوْلي‌'» به‌ معناي‌ «وارث‌» استعمال‌ شده‌ است‌:

" لكل‌ جعلنا موالي‌ مما ترك‌ الوالدان‌ و الاقربون‌ " .
" براي‌ همه‌، از آنچه‌ كه‌ پدر و مادر و خويشاوندان‌ واگذارند، وارثاني‌ قرار داديم‌ " ..

" و إني‌ خفت‌ الموالي‌ من‌ ورائي‌ " .
" من‌ پس‌ از خودم‌، از وارثانم‌ بيمناكم‌ " ..


دوست گرامی!

این اشتباه فاحشی است که مفهوم کلمه ای در جمله را در جمله ی دیگری می جویید! خودتان می فهمید؟

این چه کاری است!!؟؟ مگر خود شما اشاره نکردید که کلمه مولا در لغت عرب معانی مختلفی دارد ! خب طبق فرمایش شما برای اینکه ببینیم در ترکیبات مختلف چه معنایی بر کلمه ی مولی اطلاق می شود بایستی به جمله و کلام مزبور نگاه کنیم، من این بررسی را کردم :

اين واضح است که پيامبر جمله ي من کنت مولاه را فرع بر جمله و اقرار سابق("الست اولي بکم من انفسکم؟" آيا من از شما بر خودتان سزاوارتر نيستم؟) آورده است و در بعضي از اسناد صحيح، فاء بر ابتداي جمله دوم سوار است "فمن کنت مولاه فعلي مولاه" و حتي اگر فاء موجود نباشد، کلام دوم مترتب بر کلام سابق است و معنای جمله ی دوم از دل اقرار سابق در می آید وگرنه اقرار گرفتن، لغو و بي معني است و حاشا که اينگونه حرف زدن از يک انسان عاقل سر بزند، فرض بگيريد يک فرد معمولي ،يک نانوا، بيايد بگويد: مردم! من نانواي خوبي بودم؟ بعد از من اين آقا، بقال شماست! شما چه فکر مي کنيد؟ پرت و پلا مي گويد ... وقتي از يک فرد عامي و معمولي چنين حرف زدن توقع نمي رود و اصلا بي وزن و بي معناست ! چگونه است رسول الله و اکمل العقلاء و افصح الناس ...؟! پس لازم است که تطابقي بين اقرار اول و معناي جمله دوم باشد و اين بر اساس اصول مورد اعتماد در ميان محاورات اهل لغت است.

و نيز از اصول است که اگر شخص، جمله ي صريحي در معنا گفت و سپس کلام محتملي به آن عطف نمود، جايز نيست که غير از معناي جمله ي صريحه را بر جمله ي محتمل فرض نمود. اين به اين معنا نيست که در اين جمله "من کنت مولاه فعلي مولاه " معناي ديگري محتمل است که اينطور نيست و معناي ديگري در ترکيب اين جمله برداشت نمي شود بلکه منظور معاني محتمل بر اصل کلمه که در لغت (در ترکيبات مختلف) استعمال مي شود، هست.


و با عنايت بر اين موضوع كه: اتفاق بر اين است که معناي "النبي اولي بالمومنين من انفسهم" اولي به تصرف و اولي به تدبير و ... است و از آن وجوب اطاعت و مقدم دانستن بيامبر بر نفس از هر حيث فهميده مي شود، در حديث غدير لزوم تطابق بين دو کلام ايجاب مي کند که "من کنت مولاه فعلي مولاه" معناي ولايت مطلقه و اولي به تصرف را به دهد نه نصرت و محبت به تنهايي و و همانگونه که ولايت در آيه مذکور مطلق و بلاحدود است همينگونه در اين حديث شريف و اين مقام و مولويت براي اميرالمومنين علي ابن ابيطالب نيز اثبات مي شود.


پس اگربرای فهم معنای مولی در حدیث شریف غدیر، به دنبال استمداد از کلام الله هستید، بایستی حول آیه 6 احزاب حرف بزنید!

خیرالبریه
Wednesday 15 August 2007, 08:07AM
وجحدوا بها واستيقنتها أنفسهم ظلماً وعلوا فأنظر كيف كان عاقبة المفسدين

شيعيان ادّعا مي‌كنند كه‌ پس‌ از پايان‌ مراسم‌ حجة‌الوداع‌،

اولا شیعیان احتیاج به دروغ و ادعا ندارند و هرچه میگویند علاوه بر کتب خودشان مورد اتفاق کتب مخالفینشان نیز هست واین بزرگترین دلیل حقانیت انان است


برخي‌ عبارت‌ مشكوك‌ «وانصر من‌ نصره‌ و اخذل‌ من‌ خذله‌؛ پروردگارا! ياري‌ كن‌كسي‌ را كه‌ علي‌ را ياري‌ كند و خوار كن‌ كسي‌ را كه‌ خوارش‌ نمايد» را اضافه‌مي‌كنند و پس‌ از اين‌ معرّفي‌، خداوند آية‌ «اليوم‌ أكملت‌ لكم‌ دينكم‌...» رانازل‌ فرمود و با انتصاب‌ علي‌به‌ اين‌ مقام‌، دين‌ اسلام‌تكميل‌ شد و




خیلی متعجبم از کسیکه خداوند به او چشم وعقل داده واو از انها استفاده نمیکند !!

اولا عزیزم عبارت‌ مشكوك‌ «وانصر من‌ نصره‌ و اخذل‌ من‌ خذله‌ را علمای خودتان هم روایت کرده اند نه فقط شیعه

ثانیا شما با این کلامتان میخواهید بگویید پیامبر نعوذ بالله مریض بوده که مردم را درآن شرایط و احوال آنهم در آخرین حج وبا تاکید بر وفات خود جمع کند وبگوید : ای مردم علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!

مگر امری را که در قران با صراحت تمام خداوند فرمود : الا المودة فی القربی دوباره تکرار میکند !!!!


مگر روز جنگ خیبربعد از فرار وشکست تمام اصحاب ! با صراحت تمام نگفت فردا پرچم را بدست کسی میدم که خدا و رسول او را دو.ست دارند واو نیز خدا ورسولش را دوست دارد براویت بخاری ومسلم و....

مگر در مواقع گوناگون نفرمود :


من احبني و احب هذين و اباهما و امهما كان معي في درجتي يوم القيامة( احمد و ترمذي و طبراني و ديلمي عن علي)



احبوا عليا و احبوا اهل بيتي من ابغض احد من اهل البيت فقد حرم عليه شفاعتي (امام احمد عن انس)




من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال رسو ل الله(ص) علي و فاطمة و ابناهما(الحاكم طبراني و ابن ابي حاتم و البغوي عن ابن عباس واحمد وبزاز و ابويعلي عن ابي الطفيل)

من احب عليا فقد احبني و من احبني فقد احب الله(طبراني عن ام سلمه بسند صحيح و حاكم عن سلمان و الديلمي عن ابن عباس)


من احب عليا فقد احبني و من ابغض عليا فقد ابغضني(حاكم عن سلمان وصححه الذهبي حديث شريف - صححه الشيخ الألباني في صحيح الجامع) .


عنوان صحيفة المؤمنين حب علي بن ابي طالب (الطبراني و الخطيب عن انس و ابن منده عن رافع مولي عايشه)


من احبك في حياة مني فقد قضي نحبه و من احبك في حياة منك بعدي ختم الله له با الامن و الايمان ومن احبك و لم يزل امنه يوم الفزع(ابوالقاسم الطبراني عن ابي عمر )



اني افرضت محبة علي علي امتي(ديلمي عن جابر)

ان الله امرني بحب اربعة و اخبرني انه يحبهم قلنا من هم فقال الا ان عليا منهم (ابن ماجه و الترمذي و ابويعلي و الحاكم عن بريده)

اللهم ایتنی باحب خلقک الیک یاکل معی هذاالطایر قال فقلت اللهم اجعله رجلا من انصار فجاء علی (رض) فقلت ان رسول الله علی حاجة ثم جاء فقال ص افتح فدخل فقال رسول الله(ص) ما حملک علی ما صنعت فقلت یا رسول الله سمعت دعاک و احببت ان یکون رجلا من قومی فقال رسول الله ان الرجل قد یحب قومه


( رواه امام احمد و الترمذي و النسايي و ابو نعيم عن انس و امام احمد والطبراني عن سفينة و النسايي عن عمران و سعد و ابن النجار و الطبراني عن ابن عباس و عن انس و قال الحاكم هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه و قد رواه عن انس جماعة من اصحابه زیادة علی ثلثین نفسا. ثم صحت الروایة عن علی و ابی سعید خدری و سفینه...



وصدها حدیث دیگر از زبان مبارک حضرت در مورد حب علی علیه السلام دیگر چه ضرورتی داشت دوباره و صد باره تکرار کنند ؟؟؟؟ بله مگر مثل خلیفه عمر بگوییم نبی الله (ص) هذیان میگوید !!!

چرا عمر وابوبکر بعد از غدیر به علی تبریک گفتند پس معلوم است اتفاق قابل توجه وجدیدی بوده است !!

بخ بخ ياعلي اصبحت مولايي و مولي كل مؤمن ومؤمنة(ابونعيم عن البراء عن عمر)

چرا رسول خدا عمامه خود را بر سر امام گذاشتند بروایت طیالسی از مشایخ بخاری ؟؟؟

چرا از مردم بیعت گرفتند ؟؟؟

چرا روزه روزش ثواب 60 سال عبادت دارد بروایت ابوبکر خطیب بغدادی ؟؟؟؟


لما نصب رسول الله (ص) عليا يوم غدير خم فنادي له بالولاية هبط جبرئيل عليه و انزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ( الخطيب البغدادي و ابن عساكر وابن مردويه عن ابوهريرة و ابن عساكر وابن مردويه كلاهما عن ابي سعيد الخدري )

وروي الخطيب بطريقين بسنده عن ابوهريرة في تاريخه ( ج8 ص 290) قال: من صام يوم ثماني عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي (ص) بيد علي بن ابيطالب (ع) فقال : الست ولي المؤمنين قالوا بلي يا رسول الله قال : من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يابن ابيطالب أصبحت مولاي ومولا كل مسلم فأنزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي

قال رسول الله (ص) : ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له واطيعوا ( ابن جرير الطبري في تاريخه و ابن اسحاق و ابن ابي حاتم و ابونعيم والبيهقي و ابن مردويه



پس معنی این حدیث چه میشود ؟؟؟

قال رسول الله (ص) ان عليا مني و انا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي(حاكم و
الطيالسي وهو من مشايخ البخاري و ترمذي عن عمران والطبراني و صححه الذهبي وصححه الألباني في صحيح سنن الترمذي و ابن حبّان في صحيحه و وقال محقق مسند أبي يعلى الشيخ حسين أسد : رجاله رجال الصحيح و وقال الشيخ محمد ناصر الدين الألباني محقق كتاب السنة لابن أبي عاصم : إسناده صحيح رجاله ثقات على شرط مسلم )


اخرج ابوداوود الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن شعبة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله قال لعلي : انت ولي كل مؤمن بعدي ( تاريخ ابن كثير ج7 ص 375 و اسناده كما مر غير مرة صحيح رجاله كهم ثقات )


اگر پیامبر میگوید ولیکم بعدی یعنی بعد از من علی را دوست بدارید !!! آیا خنده دار نیست یعنی الان لازم نیست علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قال رسول الله (ص) علي مني و انا منه لا يؤدي عني الا أنا او علي( ترمذي و نسايي و امام احمد و الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن عمران و ابن شيبه و احمد و ابن ماجه عن حبشي و ابو الشيخ و عبد الله بن احمد و ابن مردويه عن علي)


در اینجا بد نیست کلام زیبای امام حافظ محمد ابن جریر طبری که به گفته ابن تیمیه تفسیرش صحیح ترین تفاسیر سنت است را ببینید که در روز غدیر با چه شیوایی پیامبر فرمودند :


قال الامام الحافظ محمد بن جرير الطبري (متوفي 310 ) في فكتابه الولاية ( الذي قال ابن تيميه في حقه يعتبره في كتابه التفسير الكبير المجلد الثالث صفحة (255) إن التفاسير التي في أيدي الناس أصحها تفسير محمد بن جرير الطبري )) :

وقد امرني جبرئيل ان اقوم في هذا المشهد و اعلم كل ابيض واسود ان علي بن ابيطالب اخي و وصيي وخليفتي و الامام بعدي .. معاشر الناس ذلك فان الله قد نصبه لكم وليا و اماما وفرض طاعته علي كل احد ماض حكمه جايز قوله ملعون من خالفه مرحوم من صدقه .




وتمام اینها از کتب عامه است نه شیعه چون نزد شیعه شک وریبی در امامت انحضرت نیست .

واز همه مهمتر چرا وقتی رسول خدا در روز 5 شنبه امد حادثه غدیر را مکتوب کند منافقین نگذاشتند وعمر گفت رسول الله هذیان میگوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://haagh.blogfa.com

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 09:19AM
پيرامون‌ حادثة‌ غدير خم‌، بايد به‌ اين‌ اصل‌ كلّي‌ در تاريخ‌شناسي‌ توجّه‌ داشت‌ كه‌ نمي‌توان‌ هيچ‌ رويداد تاريخي‌ را، بي‌توجّه‌ به‌ مقدّمات‌ و مقارنات‌ ـ شرايط‌ جنبي‌ ـ آن‌ بررسي‌ كرد؛ زيرا اين‌ كار، بي‌ترديد موجب‌ تحريف‌ تاريخ‌ خواهد شد.. بر اين‌ پايه‌، در حادثة‌ غدير خم‌، هرگز اين‌ تصوّر درست‌ نيست‌ كه‌ ـ جدا از همه‌ چيز ـ ما فقط‌ كمر علي‌ (ع) در دست‌ پيامبر (ص) بر پالان‌ شتران‌ ببينيم‌ كه‌ فرياد برمي‌آورد: «من‌ كنت‌ مولاه‌ فهذا علي‌ مولاه‌»


بله حق با شماست! این واقعا درد دل من هم هست! ببینید که همه ی قراین رها، بلکه زیر پا گذاشته شده:

نزول آیه تبلیغ، اشاره پیامبر به اینکه به روزهای آخر عمر شریفشان نزدیک می شوند، اقرار گرفتن از مسلمین به وحدانیت خدا و نبوت رسول خاتم و قیامت و حساب و بهشت و جهنم و شهادت گرفتن از آنها، و در کنارش اقرار گرفتن بر اولی بودن خودشان بر مردم و سپس معرفی مولویت علی ابن ابیطالب عطف بر مولویت خویش و گذاردن عمامه سحاب بر سر امیرالمومنین و بله نزول آیه اکمال ، سرانجام بیعت و تبریکات و...

راستی چرا باید از خطابه ی چند ساعته همین یک جمله در ذهن شما و هم قطاران تان نقش ببندد جناب؟! برای من هم جای گلایه است...


ـ چرا هيچ‌ يك‌ از كساني‌ كه‌ در آن‌ اجتماع‌ حضور داشته‌ و سخن‌ رسول‌ خدا "ص" را شنيدند، از آن‌ چنين‌ تعبيري‌ نكردند و در سقيفة‌ بني‌ساعده‌ و تمام‌ دوران‌ خلافت‌ خلفاي‌ راشدين‌، ذكري‌ و حتي‌ اشاره‌اي‌ به‌ آن‌ ننموده‌ و بدان‌ استناد نجستند؟!

پروردگارا! بگو چرا دروغ می بندد؟!

امیرالمومنین ، خیلی از صحابه چون ابوذر غفاری، عمار یاسر، بلال، ابوالهیثم ابن تیهان، حذیفه، ابوایوب انصاری، مالک ابن نویره، قیس بن سعد، ابوسعید خدری،ابی ابن کعب، ابن عباس و ... و تمام ائمه شیعه به کرات و به مناسبت ها به غدیر در دفاع از موضع جانشینیِ به حق ایشان احتجاج کردند، به قدری که حقیقتا نمی توان آن را به شماره آورد، فقط چند نمونه عرض می کنم:

حمونی شافعی در کتاب فرائد السمطین، ج1 ص 312 حدیثی طولانی آورده است، که امیرالمومنین علی ابن ابیطالب در مسجد رسول خدا در زمان خلافت عثمان در بین حدود 200 نفر از مهاجر خطاب به ایشان می فرماید: شما را به خدا سوگند! این آیه کجا نازل شد؟: "یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"
و این آیه؟ : "انما ولیکم الله والذین امنوالذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"
و کجا نازل شد؟: " .. و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المومنین ولیجة"

حضرت ادامه می دهد:وقتی که مردم گفتند: ای رسول خدا ! آیا این آیات مخصوص بعضی مومنان است یا شامل جمیعشان می شود؟ آنگاه خداوند عزوجل به پیامبر امر نمود تا والیان امرشان را معرفی کند و همانطور که نماز و زکات را برایشان شرح داده بود ولایت را شرح دهد و مرا در غدیر خم منصوب به خلافت کند. پس پیامبر در خطبه ای فرمود: "ای مردم! خداوند مرا مامور به رسالتی کرده که دلم به آن تنگ آمد و می ترسم که با ابلاغ آن مرا تکذیب کنند ولی مرا تهدید کرده که اگر به انجام نرسانم عذاب خواهم شد." پس امر به نماز جماعت نمود و سپس در خطبه ای فرمود:

ای مردم ایا می دانید که خدای عزوجل مولای من و من مولای مومنین و اولی به آنها از خودشانم؟

گفتند: بلی ای رسول خدا!

فرمود: برخیز ای علی! پس من بلند شدم. پیامبر فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست ...

به امیرالمومنین خبر رسید که مردم بر ادعای حقانیت او بر خلافت اتهام می زنند لذا در پاسخ این اتهام در منطقه ای به نام رحبه در کوفه میان جماعت حاضر شد و به جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه احتجاج نمود و از تمام حاضرینی که غدیر را درک کرده بودند اقرار گرفت.

(مسند احمد، ج1، ص135و ص 142؛ مجمع الزواید، ج 9 ص 107؛المعجم الکبیر، ج5، ص 175؛ اسدالغابه، ج4، ص108و .....)


بلال موذن پیامبر از جمله ی کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد. عمر به بلال اعتراض کرد که این جزای بوبکری که تو را آزاد کرده نیست، بیا و با او بیعت کن!بلال پاسخ داد:اگر مرا به خاطر خدا آزاد کرده است به اطر همو مرا رها کند... و اما من با کسی بیعت نخواهم کرد که پیامبر او را خلیفه قرار نداده و او را مقدم نگذاشته. خداوند تعالی می فرماید: "یا ایها الذین امنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله " ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسولش پیشی نگیرید!
ای عمر! تو نیک می دانی پیامبر برای پسر عمویش پیمانی بست که تا قیامت بر گردن مان است. پیامبر او را در روز غدیر خم مولی و صاحب اختیار ما قرار داد، چه کسی جرات می کند در برابر صاحب اختیارش با دیگری بیعت کند؟!
عمر گفت :اگر بیعت نمی کنی با ما زندگی نکن و نه طرفدار و نه مخلف باش!
بلال هم اجبارا مدینه را ترک گفت! (مثالب النواصب، 135ـ134)


حمونی شافعی و خطیب خوارزمی به سندشان از ابو طفیل نقل کرده اند که حضرت در شورای شش نفره برای امر خلافت به غدیر احتجاج نمود و گفت: همانا بر شما به چیزی احتجاج می نمایم که عرب و عجم نتواند آن را تغییر دهد: ....آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا در حق او فرموده باشد: من کنت مولاه فعلی مولاه؟...( مناقب خوارزمی، ص 313، ح 314؛ فرائد السمطین، ج1، ص 319، ح 215؛ الامالی، طوسی، ص 332، ح 667؛ میزان الاعتدال، ج1، ص441، رقم1643و ....)


جالب اینجاست مواردی که از نظر شما هرگز اتفاق نیفتاده یا هیچ کس آن را نگفته، آن هم به این دلیل که حرف زدن مالیات ندارد! از جمله چیزهایی است که اتفاقا هم خیلی مطرح شده و در باب آن حکایات و روایات رسیده و هم سخن ها در تایید آن گفته شده است ( در آینده بیشتر در این مورد سخن خواهم گفت)

در اینجا نقدا با تنی چند از علمای اهل تسنن که به نوعی اقرار به منصب ولایت امیرالمومنین به واسطه ی حدیث غدیر کردند آشنایتان می کنم:

hojjat
Wednesday 15 August 2007, 09:20AM
سبط ابن جوزیدرباره حدیث غدیر می گیود: "معناه: من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به " (تذکرة الخواص، 30ـ34)
معنای آن این است که هر کس من اولی و سزاوارتر به اویم پس علی از او بر خودش سزاوارتر است.


محمد بن محمد غزالیبعد از نقل حدیث چنین گفته است: این، تسلیم و رضایت و تحکیم است. ولی بعد از این واقعه هوا و هوس به جهت حب ریاست و به دست گرفتن عمود خلافت و ... بر آنها غلبه نمود ... بنابراین به خلاف اول بازگشته اسلام را پشت سرانداختند و با پول اندک معامله کردند،چه بد معامله ای!
(سرالعالمین، ص 39و40)

سعید الدین فرغانی در شرح بیتی از ابن فارض می گوید:

و اوضح بالتاویل ماکان مشکلا ... علی بعلم ناله بالوصیة

می گوید: در این شعر به این مطلب اشاره شده که علی علیه السلام کسی است که مشکلات کتاب و سنت را بیان و واضح خواهد کرد به توسط علمی که به او رسیده است؛ زیرا پیامبر او را وصی و قائم مقام خود قرار داد آنگاه که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه
(شرح تائیه ابن فارض، فرغانی)

سعد الدین تفتازانی
او با برشمردن معانی مولی می گوید: به طور کلی استعمال کلمه مولی به معنای متولی و مالک امر و اولی به تصرف در لغت عرب شایع است و نیز بسیاری از بزرگان اهل لغت آن را گفته اند.... و سزاوار است که در حدیث غدیر از کلمه مولی همین معنا اراده شود ، تا با صدر حدیث مطابقت پیدا کند. به جهت اینکه با پنج معنای اول مناسبت ندارد و این امری است ظاهر و نیز با معنای ششم"ناصر" سازگاری ندارد....مخفی نماند که ولایت بر مردم، و سرپرستی و مالکیت تربیر امر مردم و تصرف در شوون آنان، همانند منزلت پیامبر با معنای امامت سازگاری دارد
.(شرح مقاصد، ج2، ص 290)


تقی الدین مقریزیاز ابن زولاق نقل می کند:
و فی یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة سنه 362 ـ و هو یوم الغدیرـ یجتمع خلق من اهل مصر و المغاربه و من تبعهم للدعاء، لانه یوم عید؛لان رسول الله عهد الی امیر المومنین علی ابن ابیطالب فیه و استخلفه ...
(المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والاثار، ج2، ص220)

در روز 18 ذی الحجه سنه 362 که روز غدیر است مردم اهل مصر و مغرب زمین
و همراهان آنها دور هم جمع می شوند و دعا می خوانند؛ زیرا آن روز عید است به جهت آنکه رسول خدا در آن روز عهد کرد به امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و او را خلیفه خود قرار داد.


محمد ابن طلحه شافعیمی گوید: ... ولیعلم ان هذا الحدیث هو من اسرار قوله تعالی فی آیة المباهله "قل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل.." و المراد نفس علیّ علی ما تقدم؛ فان الله جلّ و علا لما قرن بین نفس رسول الله و بین نفس علیّ و جمعهما بضمیر مضاف الی رسول الله اثبت رسول الله لنفسه علی المومنین عموما، فانه اولی بالمومنین و ناصرالمومنین و سید المومنین. و کل معنی امکن اثباته مما دلّ علیه لفظ المولیلرسول الله فقد جعله لعلی و هی مرتبة سامیة و منزلة شاهقة و درجة علیة و مکانه رفیعة خصه بها دون غیره فلهذا صار ذلک الیوم عید و موسم سرور لاولیائه
(مطالب السوول، ص44 و 45)

... باید دانسته شود که این حدیث(حدیث غدیر) از اسرار قول خداوند متعال در آیه مباهله است:
"قل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل.."
و مراد از نفس، علی است آنگونه که گذشت؛ زیرا خداوند جل و علا چون مقارنت بین نفس رسول خدا و نفس علی انداخته و آن دو را با هم جمع نموده ، و رسول خدا برای علی با این حدیث هر آنچه برای خودش نسبت به مومنین ثابت است را ثابت کرده و اوست سزاوارتر بر مومنین و ناصر و آقای آنان. هر معنایی برای رسول خدا اثباتش ممکن است و لفظ مولی بر آن دلالت دارد. همان معنا برای حضرت علی ثابت است. و این مرتبه ای است عالی و درجه ای بس بزرگ!که پیامبر آن را تنها به علی نسبت داده و نه هیچ کس دیگر. به همین جهت است که روز غدیر خم ، عید و موسم سرور اولیاء خداست.

محمّد
Wednesday 15 August 2007, 10:28AM
بسم الله و صلی الله علی محمد و آله


بسم الله الرحمن الرحیم

زماني‌ كه‌ در شأن‌ حديث‌ توجّه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ پيامبر (ص) تنها محبّت‌ و دوستي‌ و حمايت‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) خواسته‌ است‌..

شرايطي‌ پيش‌ آمده‌ بود كه‌ باعث‌ گرديد پيامبر (ص) طي‌ جملاتي‌، تكريم‌ و حمايت‌ و جانبداري‌ خويش‌ را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) به‌ مردم‌ نشان‌ دهد و از آنان‌ خواست‌ كه‌ دوستي‌ خود را با علي‌ (ع) حفظ‌ كنند؛ هرچند كه‌ مسلمانان‌ اين‌ را مي‌دانستند كه‌ پيامبر(ص) علي‌ (ع) را دوست‌ دارد و همواره‌ ياور اوست‌، لكن‌ سخني‌ كه‌ در حقّ علي‌ فرمود، به‌ خاطر حادثه‌اي‌ بود كه‌ رخ‌ داده‌ بود كه‌ ممكن‌ بود شكاف‌ و تفرقه‌ در بين‌ مسلمانان‌ به‌ وجود آيد و لذا پيامبر (ص) لازم‌ دانست‌ به‌ وسيلة‌ سخناني‌، حمايت‌ و جانبداري‌ و ياوري‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) اعلام‌ كند تا بين‌ مردم‌ تفرقه‌ ايجاد نشود و منافقين‌ ـ همچون‌ هميشه‌ ـ سوء استفاده‌ نكنند.
والسلام
یا الله

جناب یا الله
مگر علی (ع) کیست که پیامبر باید از ایشان تکریم کند و حمایت و جنبداری خویش را نسبت به ایشان به مردم نشان بدهد؟

چرا دشمنی با علی (ع) شکاف و تفرقه در بین مسلمانان به وجود می آورد؟

اگر پیامبر این سخنان را نمیگفت چه اتفاقی ممکن بود رخ بدهد؟

LBO
Wednesday 15 August 2007, 12:19PM
در اصل توسط yaallah نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=165882#post165882)
بسم الله الرحمن الرحیم

زماني‌ كه‌ در شأن‌ حديث‌ توجّه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ پيامبر (ص) تنها محبّت‌ و دوستي‌ و حمايت‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) خواسته‌ است‌..

شرايطي‌ پيش‌ آمده‌ بود كه‌ باعث‌ گرديد پيامبر (ص) طي‌ جملاتي‌، تكريم‌ و حمايت‌ و جانبداري‌ خويش‌ را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) به‌ مردم‌ نشان‌ دهد و از آنان‌ خواست‌ كه‌ دوستي‌ خود را با علي‌ (ع) حفظ‌ كنند؛ هرچند كه‌ مسلمانان‌ اين‌ را مي‌دانستند كه‌ پيامبر(ص) علي‌ (ع) را دوست‌ دارد و همواره‌ ياور اوست‌، لكن‌ سخني‌ كه‌ در حقّ علي‌ فرمود، به‌ خاطر حادثه‌اي‌ بود كه‌ رخ‌ داده‌ بود كه‌ ممكن‌ بود شكاف‌ و تفرقه‌ در بين‌ مسلمانان‌ به‌ وجود آيد و لذا پيامبر (ص) لازم‌ دانست‌ به‌ وسيلة‌ سخناني‌، حمايت‌ و جانبداري‌ و ياوري‌ خود را نسبت‌ به‌ علي‌ (ع) اعلام‌ كند تا بين‌ مردم‌ تفرقه‌ ايجاد نشود و منافقين‌ ـ همچون‌ هميشه‌ ـ سوء استفاده‌ نكنند.
والسلام
یا الله

دوستان وهابی مااز جمله جناب یالا ومبین مثل اینکه تا به حال خطبه غدیر را مطالعه نکرده اند!!!!!
واز روی شنیده ها و نه مطالعه خود فتوا صادر می کنند:smile09:
اولا کلمه ولی چندین معنا دارد که وهابی ها فقط به این یک معنی توجه دارند!!!!!!
در ثانی اگر آنها خطبه غدیر را مطالعه می نمودند اینگونه سخن نمی راندند!!!!
در خطبه غدیر رسول خدا(ص)بارها وبارها فرموده که علی(ع)خلیفه بعد از من ،امام بعد از من،
جانشین من و.......آیا اینها هم معنی دوست میدهند؟؟؟؟!!!!
در خطبه غدیر می خوانیم:
{معاشر الناس :ما قصرت فی تبلیغ ما انزل الله تعالی الیَ،وانا مبین لکم سبب نزول هذه الآیه ،(یا ایها رسول بلغ ...)ان جبریل هبط الی مرارا ثلاثا یامرنی عن السلام ربی-وهو السلام-ان اقوم فی هذا المشهد واعلم کل ابیض واسود ان علی بن ابی الطالب(ع)اخی ووصیی وخلیفتی،والامام من بعدی ،الذی محله منی محل هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی ،و هو ولیکم بعد الله و رسوله و....}«ای مردم من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام وسبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم :
جبریل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف پروردگارم-که او سلام است-مرا مامور کرد که در این مکان به پا خیزم وبه هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب(ع)،برادر،وصی وجانشین من بر امتم و امام بعد از من است.جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه هارون است نسبت به موسی جز اینکه پیامبری بعد از من نخواهد بود او{علی(ع)}صاحب اختار شما بعد از خدا ورسولش است....»
حال دوستان وهابی شما می گویید معنی این جملات دوستی است؟؟؟؟!!!!!
در مورد اینکه می گویید رسول خدا مردم را برای نماز ظهر نگه داشت:
اولا رسول خدا بر طبق تاریخ صبح مردم را از حرکت باز داشت نه ظهر و این امر تا ظهر طول کشید.
دوما اگر رسول خدا برای نماز مردم را نگه می داشت چرا کسانی را که جلوتر رفته بودند باز خواند و منتظر کسانی را که هنوز نرسیدند ماند!!!!!!!
سوما اگر منظور رسول خدا(ص)دوستی با امیرالمومنین علی(ع)بود چرا مسلمانان با علی (ع)بیعت کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وچرا............؟؟؟؟؟!!!!!!

محمّد
Wednesday 15 August 2007, 12:52PM
دوستان وهابی مااز جمله جناب یالا ومبین مثل اینکه تا به حال خطبه غدیر را مطالعه نکرده اند!!!!!
واز روی شنیده ها و نه مطالعه خود فتوا صادر می کنند:smile09:
اولا کلمه ولی چندین معنا دارد که وهابی ها فقط به این یک معنی توجه دارند!!!!!!
در ثانی اگر آنها خطبه غدیر را مطالعه می نمودند اینگونه سخن نمی راندند!!!!

در خطبه غدیر رسول خدا(ص)بارها وبارها فرموده که علی(ع)خلیفه بعد از من ،امام بعد از من،
جانشین من و.......آیا اینها هم معنی دوست میدهند؟؟؟؟!!!!



شعر حسان بن ثابت بعد از سخنرانی پیامبر اکرم (ص):


يناديهـــم يـــوم الغـــدير نبـــيهـم* بخـــم وأسمــع بالرسول مناديا

فقال : فمـــن مـــولاكم ونبيكم؟ * فـقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

: إلهـــك مـــولانا وأنـــت نبـينا * ولـم تلق منا في الولاية عاصيا

فقـــال له : قـم يا علي ؟ فإنني * رضيتـك من بعدي إماما وهاديا

فمن كـــنت مـــولاه فهــذا وليه * فكــــونوا له أتباع صدق مواليا

هناك دعـــا اللهم ؟ وال وليـــه * وكن للذي عـــادا عـــليا معاديا

yaallah
Thursday 16 August 2007, 04:15AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
مطلب شماره ي 2 براي حديث غدير

تمام‌ تواريخ‌ آورده‌اند و شيعه‌ و سنّي‌ بر اين‌ امر اتّفاِ دارند كه‌ پيامبر (ص) قبل‌ از حجّة‌الوداع‌، گروههايي‌ اعزامي‌ از اصحاب‌ برگزيدة‌ خود را به‌ جاهاي‌ مختلف‌ مي‌فرستاد كه‌ در تواريخ‌ به‌ عنوان‌ «سريه‌»ها ياد شده‌اند؛ چنانچه‌ معاذبن‌جبل‌ و أبوموسي‌ أشعري‌ را به‌ يمن‌ فرستاد تا آنها را به‌ اسلام‌ دعوت‌ كنند.

پس‌ از آنان‌، پيامبر (ص) خالدبن‌ وليد را نيز كه‌ مجاهدي‌ توانا بود، به‌ آنجا ـ البته‌ به‌ ولايتي‌ ديگر در يمن‌ ـ روانه‌ ساخت‌ و به‌ او فرمان‌ داد: "آنها را به‌ اسلام‌ دعوت‌ كن‌ و جز در صورت‌ امتناعشان‌ از پذيرش‌ اين‌ دعوت‌ و نيز از پذيرش‌ پيمان‌ صلح‌، با آنها وارد جنگ‌ نشو!".. خالد پس‌ از رسيدن‌ به‌ يمن‌ ـ همانگونه‌ كه‌ پيامبر (ص) فرموده‌ بود ـ با مردم‌ به‌ جنگ‌ نپرداخت‌؛ زيرا با موقعيّتي‌ روبه‌رو نشد كه‌ لازم‌ به‌ جنگ‌ باشد و مردم‌ اسلام‌ آوردند و غنايمي‌ را به‌ دست‌ خالد سپردند كه‌ خالد به‌ پيامبر نوشت‌ تا كسي‌ را براي‌ جداكردن‌ خمس‌ غنايم‌ بفرستد.. پيامبر (ص) هم‌ علي‌ را به‌ اين‌ منطقه‌ اعزام‌ نمود تا اين‌ غنايم‌ را تخميس‌ و تقسيم‌ كند؛ يعني‌ سهم‌ پيامبر (ص) و نزديكانش‌ همراه‌ با سهم‌ يتيمان‌ و بينوايان‌ و... را جدا سازد و از خالد بگيرد.

حقيقتي‌ كه‌ وجود دارد و خصوصاً مسائل‌ مختلفي‌ كه‌ در زندگي‌ علي‌ (ع) پيش‌ آمده‌، حاكي‌ از اين‌ است‌ كه‌ علي(ع) در برخي‌ از قبايل‌ آن‌ روز، چندان‌ محبوبيّتي‌ نداشته‌ است‌؛ به‌ ويژه‌ در ميان‌ افراد وابسته‌ به‌ خاندانها و گروههايي‌ كه‌ در بدر و احد و خندِ و حنين‌، عليه‌ پيامبر (ص) جنگيده‌ بودند و طعم‌ تلخ‌ شمشير علي‌ را ـ كه‌ همچون‌ شمشير عمويش‌ حمزه‌ بود ـ چشيده‌ و بسياري‌ از نزديكان‌ و بزرگان‌ خويش‌ را توسّط‌ آنها از دست‌ داده‌ بودند.. و پس‌ از آن‌ كه‌ توانسته‌ بودند حمزه‌ را در احد به‌ شهادت‌ برسانند، اين‌ كينه‌ها ـ تماماً ـ متوجّه‌ علي‌ گشته‌ بود!

به‌ هر حال‌ زماني‌ كه‌ مولي الموحدين علي‌ خمس‌ غنايم‌ را جدا كرد، گروهي‌ و از جمله‌ «أبوبريدة‌» نارضايتي‌ خود را در تقسيم‌ آن‌ اعلام‌ كردند كه‌ چرا علي‌ آن‌ كنيزك‌ زيبا را ـ كه‌ در ميان‌ اسيران‌ بود ـ جزو خمس‌ قرار داده‌، و براي‌ خود و خانواده‌اش‌ برداشته‌ است‌!.. زماني‌ كه‌ بقيّة‌ غنايم‌ و اموال‌ زكات‌ را با خود ـ و سپاهي‌ كه‌ همراه‌ او آمده‌ بودند ـ به‌ طرف‌ مكّه‌ برمي‌گرداند تا به‌ پيامبر (ص) برساند و او نيز در ميان‌ مسلمانان‌ تقسيم‌ كند، در بين‌ راه‌، گروهي‌ از همراهانش‌ ـ طبق‌ روايت‌ بيهقي‌، از جمله‌ أبوسعيد خدري‌ ـ از او خواستند تا قدري‌ شتران‌ خود را استراحت‌ دهند و بر شتراني‌ كه‌ به‌ عنوان‌ غنايم‌ و اموال‌ زكات‌ گرفته‌ شده‌ ـ و هنوز تقسيم‌ نشده‌ بودند ـ سوار شوند.. امّا علي‌ از پذيرش‌ اين‌ خواسته‌، قاطعانه‌ خودداري‌ كرد و فرمود: "در اين‌ شتران‌ سهمي‌ همانند سهم‌ ديگر مسلمانان‌ است‌" (البدايه و النهايه،ج5،ص105)

آنان‌ قصد استفاده‌ از غنايم‌ و زكات‌ تقسيم‌نشده‌اي‌ داشتند كه‌ معلوم‌ نبود سهم‌ آنان‌ مي‌شود يا كسي‌ ديگر؟.. علّت‌ خودداري‌ علي‌ از اين‌ خواسته‌، همين‌ بود..

در همين‌ بين‌ بود كه‌ پيامبر (ص) براي‌ انجام‌ و تعليم‌ مراسم‌ حج‌، آماده‌ مي‌شد و لذا نامه‌هايي‌ به‌ رؤساي‌ قبايل‌ و بلادي‌ كه‌ اسلام‌ آورده‌ بودند، فرستاد و از آنان‌ خواست‌ تا براي‌ انجام‌ حج‌ در مكّه‌ حاضر شوند و مراسم‌ حج‌ اسلامي‌ را ـ مستقيماً ـ از او بياموزند؛ از جمله‌ نامه‌اي‌ به‌ علي‌ نوشت‌ كه‌ در اين‌ هنگام‌ در راه‌ بازگشت‌ به‌ مدينه‌ بود و لذا همين‌ كه‌ نامه‌ را دريافت‌ داشت‌، با خود انديشيد كه‌ اگر بخواهد اموال‌ زكات‌ و بيت‌المال‌ را ـ كه‌ بيشتر عبارت‌ بود از شتر و گاو و گوسفند ـ با خود حمل‌ كند، نمي‌تواند موقع‌ مقرّر به‌ مكّه‌ برسد و ناچار شد كسي‌ را به‌ عنوان‌ جانشين‌ خود بر همراهانش‌ بگمارد و خود زودتر از لشگريان‌ و همراهان‌ خود حركت‌ كرد.. تواريخ‌ آورده‌اند كه‌ علي‌ بريدة‌ أسلمي‌ را بر آنها گماشت‌ و اموال‌ را تحت‌ مراقبت‌ او واگذار نمود و خود با سرعت‌ بيشتر روانة‌ مكّه‌ شد.

والسلام
يا الله

yaallah
Thursday 16 August 2007, 04:17AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب خیر البریه
ثانیا شما با این کلامتان میخواهید بگویید پیامبر نعوذ بالله مریض بوده که مردم را درآن شرایط و احوال آنهم در آخرین حج وبا تاکید بر وفات خود جمع کند وبگوید : ای مردم علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!
دوست عزیز هيچ‌ يك‌ از مورّخان‌ شيعه‌ نگفته‌اند كه‌ پيامبر (ص) در غدير خم‌ به‌ قصد سخنراني‌ و ايراد خطبه‌ فرود آمد!
هنگام‌ ظهر بود و مي‌خواستند نماز بخوانند و آنجا را محلّ مناسبي‌ براي‌ اقامة‌ نماز يافتند، پياده‌ شدند و نماز خواندند و بعد از نماز، وقتي‌ پيامبر (ص)ملاحظه فرمودند كار دشمني‌ با علي‌ بالا گرفته است‌، چند كلمه‌اي‌ در رفع‌ عداوت‌ از علي‌ فرمود.والله اعلم
مگر امری را که در قران با صراحت تمام خداوند فرمود : الا المودة فی القربی دوباره تکرار میکند !!!!
قربی به معنی نزدیک شدن است. آیه مبارکه بدین معنا است مگر مودت و دوست داشتن به نزدیک تر شدن (به الله جل جلاله). همان طور که در آیه مبارکه دیگر می فرماید:الا من شاء اتخذ الی ربه سبیلا.. والله اعلم
((والله اعلم در مورد الا الموده فی القربی نمی دانم آیه را درست معنا نمودم یا خیر ولی می دانم قربی در این جا به معنای نزدیک شدن است.والله اعلم))
مگر روز جنگ خیبربعد از فرار وشکست تمام اصحاب ! با صراحت تمام نگفت فردا پرچم را بدست کسی میدم که خدا و رسول او را دو.ست دارند واو نیز خدا ورسولش را دوست دارد براویت بخاری ومسلم و....
مگر در مواقع گوناگون نفرمود :
من احبني و احب هذين و اباهما و امهما كان معي في درجتي يوم القيامة( احمد و ترمذي و طبراني و ديلمي عن علي)
احبوا عليا و احبوا اهل بيتي من ابغض احد من اهل البيت فقد حرم عليه شفاعتي (امام احمد عن انس)
من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال رسو ل الله(ص) علي و فاطمة و ابناهما(الحاكم طبراني و ابن ابي حاتم و البغوي عن ابن عباس واحمد وبزاز و ابويعلي عن ابي الطفيل)
من احب عليا فقد احبني و من احبني فقد احب الله(طبراني عن ام سلمه بسند صحيح و حاكم عن سلمان و الديلمي عن ابن عباس)
من احب عليا فقد احبني و من ابغض عليا فقد ابغضني(حاكم عن سلمان وصححه الذهبي حديث شريف - صححه الشيخ الألباني في صحيح الجامع) .
عنوان صحيفة المؤمنين حب علي بن ابي طالب (الطبراني و الخطيب عن انس و ابن منده عن رافع مولي عايشه)
من احبك في حياة مني فقد قضي نحبه و من احبك في حياة منك بعدي ختم الله له با الامن و الايمان ومن احبك و لم يزل امنه يوم الفزع(ابوالقاسم الطبراني عن ابي عمر )
اني افرضت محبة علي علي امتي(ديلمي عن جابر)
ان الله امرني بحب اربعة و اخبرني انه يحبهم قلنا من هم فقال الا ان عليا منهم (ابن ماجه و الترمذي و ابويعلي و الحاكم عن بريده)
اللهم ایتنی باحب خلقک الیک یاکل معی هذاالطایر قال فقلت اللهم اجعله رجلا من انصار فجاء علی (رض) فقلت ان رسول الله علی حاجة ثم جاء فقال ص افتح فدخل فقال رسول الله ما حملک علی ما صنعت فقلت یا رسول الله سمعت دعاک و احببت ان یکون رجلا من قومی فقال رسول الله ان الرجل قد یحب قومه
( رواه امام احمد و الترمذي و النسايي و ابو نعيم عن انس و امام احمد والطبراني عن سفينة و النسايي عن عمران و سعد و ابن النجار و الطبراني عن ابن عباس و عن انس و قال الحاكم هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه و قد رواه عن انس جماعة من اصحابه زیادة علی ثلثین نفسا. ثم صحت الروایة عن علی و ابی سعید خدری و سفینه...
وصدها حدیث دیگر از زبان مبارک حضرت در مورد حب علی علیه السلام دیگر چه ضرورتی داشت دوباره و صد باره تکرار کنند ؟؟؟؟
دوست عزیز این مطالبی که در باره حدیث غدیر نوشته می شود (مطالب سایت سنت) کمک می کند تا بفهمیم چرا باید چنین جمله ای گفته می شد.والله اعلم
چرا عمر وابوبکر بعد از غدیر به علی تبریک گفتند پس معلوم است اتفاق قابل توجه وجدیدی بوده است !!
بخ بخ ياعلي اصبحت مولايي و مولي كل مؤمن ومؤمنة(ابونعيم عن البراء عن عمر)
این که این سخن را گفته باشند برای بنده روشن نیست. ولی اگر به فرض هم گفته باشند شما چطور نتیجه گیری فرمودید: "پس معلوم است اتفاق قابل توجه وجدیدی بوده است". والله اعلم

چرا رسول خدا عمامه خود را بر سر امام گذاشتند بروایت طیالسی از مشایخ بخاری ؟؟؟

چرا از مردم بیعت گرفتند ؟؟؟

چرا روزه روزش ثواب 60 سال عبادت دارد بروایت ابوبکر خطیب بغدادی ؟؟؟؟


لما نصب رسول الله عليا يوم غدير خم فنادي له بالولاية هبط جبرئيل عليه و انزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ( الخطيب البغدادي و ابن عساكر وابن مردويه عن ابوهريرة و ابن عساكر وابن مردويه كلاهما عن ابي سعيد الخدري )

وروي الخطيب بطريقين بسنده عن ابوهريرة في تاريخه ( ج8 ص 290) قال: من صام يوم ثماني عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي بيد علي بن ابيطالب فقال : الست ولي المؤمنين قالوا بلي يا رسول الله قال : من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يابن ابيطالب أصبحت مولاي ومولا كل مسلم فأنزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي

قال رسول الله : ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له واطيعوا ( ابن جرير الطبري في تاريخه و ابن اسحاق و ابن ابي حاتم و ابونعيم والبيهقي و ابن مردويه

در اینجا بد نیست کلام زیبای امام حافظ محمد ابن جریر طبری که به گفته ابن تیمیه تفسیرش صحیح ترین تفاسیر سنت است را ببینید که در روز غدیر با چه شیوایی پیامبر فرمودند :


قال الامام الحافظ محمد بن جرير الطبري (متوفي 310 ) في فكتابه الولاية ( الذي قال ابن تيميه في حقه يعتبره في كتابه التفسير الكبير المجلد الثالث صفحة (255) إن التفاسير التي في أيدي الناس أصحها تفسير محمد بن جرير الطبري )) :

وقد امرني جبرئيل ان اقوم في هذا المشهد و اعلم كل ابيض واسود ان علي بن ابيطالب اخي و وصيي وخليفتي و الامام بعدي .. معاشر الناس ذلك فان الله قد نصبه لكم وليا و اماما وفرض طاعته علي كل احد ماض حكمه جايز قوله ملعون من خالفه مرحوم من صدقه .
ان شاء الله تعالی این کتب را تهیه و پاسخ داده می شود.

پس معنی این حدیث چه میشود ؟؟؟

قال رسول الله ان عليا مني و انا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي(حاكم و
الطيالسي وهو من مشايخ البخاري و ترمذي عن عمران والطبراني و صححه الذهبي وصححه الألباني في صحيح سنن الترمذي و ابن حبّان في صحيحه و وقال محقق مسند أبي يعلى الشيخ حسين أسد : رجاله رجال الصحيح و وقال الشيخ محمد ناصر الدين الألباني محقق كتاب السنة لابن أبي عاصم : إسناده صحيح رجاله ثقات على شرط مسلم )


اخرج ابوداوود الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن شعبة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله قال لعلي : انت ولي كل مؤمن بعدي ( تاريخ ابن كثير ج7 ص 375 و اسناده كما مر غير مرة صحيح رجاله كهم ثقات )


اگر پیامبر میگوید ولیکم بعدی یعنی بعد از من علی را دوست بدارید !!! آیا خنده دار نیست یعنی الان لازم نیست علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قال رسول الله علي مني و انا منه لا يؤدي عني الا أنا او علي( ترمذي و نسايي و امام احمد و الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن عمران و ابن شيبه و احمد و ابن ماجه عن حبشي و ابو الشيخ و عبد الله بن احمد و ابن مردويه عن علي)
در این جا فقط به حدیث غدیر پاسخ داده می شود و آن چه صلاح به پاسخ دادن باشد. پس خواهش دارم مطالب دیگر را درج نفرمایید.

و اما بعد:
جناب محمد
جناب یا الله
مگر علی کیست که پیامبر باید از ایشان تکریم کند و حمایت و جنبداری خویش را نسبت به ایشان به مردم نشان بدهد؟

چرا دشمنی با علی شکاف و تفرقه در بین مسلمانان به وجود می آورد؟

اگر پیامبر این سخنان را نمیگفت چه اتفاقی ممکن بود رخ بدهد؟
این مطالب سایت سنت کمک می کند تا سوالات شما پاسخ داده شود.

و اما بعد:
جناب lbo
دوستان وهابی مااز جمله جناب یالا ومبین مثل اینکه تا به حال خطبه غدیر را مطالعه نکرده اند!!!!!
واز روی شنیده ها و نه مطالعه خود فتوا صادر می کنند
اولا کلمه ولی چندین معنا دارد که وهابی ها فقط به این یک معنی توجه دارند!!!!!!
در ثانی اگر آنها خطبه غدیر را مطالعه می نمودند اینگونه سخن نمی راندند!!!!
در خطبه غدیر رسول خدابارها وبارها فرموده که علیخلیفه بعد از من ،امام بعد از من،
جانشین من و.......آیا اینها هم معنی دوست میدهند؟؟؟؟!!!!
در خطبه غدیر می خوانیم:
{معاشر الناس :ما قصرت فی تبلیغ ما انزل الله تعالی الیَ،وانا مبین لکم سبب نزول هذه الآیه ،(یا ایها رسول بلغ ...)ان جبریل هبط الی مرارا ثلاثا یامرنی عن السلام ربی-وهو السلام-ان اقوم فی هذا المشهد واعلم کل ابیض واسود ان علی بن ابی الطالباخی ووصیی وخلیفتی،والامام من بعدی ،الذی محله منی محل هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی ،و هو ولیکم بعد الله و رسوله و....}«ای مردم من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام وسبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم :
جبریل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف پروردگارم-که او سلام است-مرا مامور کرد که در این مکان به پا خیزم وبه هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب،برادر،وصی وجانشین من بر امتم و امام بعد از من است.جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه هارون است نسبت به موسی جز اینکه پیامبری بعد از من نخواهد بود او{علی}صاحب اختار شما بعد از خدا ورسولش است....»
حال دوستان وهابی شما می گویید معنی این جملات دوستی است؟؟؟؟!!!!!
در مورد اینکه می گویید رسول خدا مردم را برای نماز ظهر نگه داشت:
اولا رسول خدا بر طبق تاریخ صبح مردم را از حرکت باز داشت نه ظهر و این امر تا ظهر طول کشید.
دوما اگر رسول خدا برای نماز مردم را نگه می داشت چرا کسانی را که جلوتر رفته بودند باز خواند و منتظر کسانی را که هنوز نرسیدند ماند!!!!!!!
سوما اگر منظور رسول خدادوستی با امیرالمومنین علیبود چرا مسلمانان با علی بیعت کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وچرا............؟؟؟؟؟!!!!!!
دوست عزیز منبع خطبه غدیر را بفرمایید و همچنین بیعت.
در مورد نماز ظهر هم:
مجمع الزواید
رواه الطبراني وأحمد عن زيد وحده باختصار إلا أنه قال في أوله‏:‏ نزلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بواد يقال له‏:‏ خم، فأمر بالصلاة فصلاها بهجير، قال‏:‏ فخطب وظلل على رسول الله صلى الله عليه وسلم على شجرة من الشمس فقال‏:‏ ‏"‏ألستم تعلمون - أو ألستم تشهدون - أني أولى بكل مؤمن من نفسه‏؟‏‏"‏‏.‏ قالوا‏:‏ بلى‏.‏ فذكر نحوه‏.‏
لینک دانلود کتاب مجمع الزواید: http://almeshkat.net/books/archive/books/majma.zip
ملاحظه فرمودید که اول نماز ظهر خوانده شده است بعد خطبه غدیر. واین که چرا عقبی ها را صدازدند و بعد جلویی ها برای نماز که امر الله جل جلاله است بوده است.آیا نماز ارزش این توقف را نداشت؟

و اما بعد جناب محمد:
شعر حسان بن ثابت بعد از سخنرانی پیامبر اکرم :


يناديهـــم يـــوم الغـــدير نبـــيهـم* بخـــم وأسمــع بالرسول مناديا

فقال : فمـــن مـــولاكم ونبيكم؟ * فـقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

: إلهـــك مـــولانا وأنـــت نبـينا * ولـم تلق منا في الولاية عاصيا

فقـــال له : قـم يا علي ؟ فإنني * رضيتـك من بعدي إماما وهاديا

فمن كـــنت مـــولاه فهــذا وليه * فكــــونوا له أتباع صدق مواليا

هناك دعـــا اللهم ؟ وال وليـــه * وكن للذي عـــادا عـــليا معاديا

دوست عزیز منبع را ذکر بفرمایید. فقط خواهش دارم مناقب خوارزمی نباشد زیرا اولا تهیه این کتاب بسیار دشوار است. ثانیا بنده هنوز در مورد این کتاب به طور کامل نمی دانم.
والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است است در آن اشتباهاتی باشد.
الله جل جلاله خود مارا هدایت و خود در این نوشته ها خیر گذارد که او علیم است و ارحم الراحمین.
والسلام
یا الله

خیرالبریه
Thursday 16 August 2007, 07:08AM
ملاحظه فرمودند كار دشمني‌ با علي‌ بالا گرفته است‌، چند كلمه‌اي‌ در رفع‌ عداوت‌از علي‌ فرمود

بازهم شکر که اقرار کردید که اصحاب دشمن علی (ع) بودند . من میگویم چرا وبه چه علت منافقین دشمن علی (ع) بودند آیا غیر از تشابه علی ومحمد (ص) وحفظ بقای اسلام بعد از فوت پیامبر بدست علیست !!!


از صحاح وکتب خودتان ببینید :

قال رسول الله (ص):

يا عليلا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق (مسلم و ابن ماجه عن زربن الحبش و احمد و نسايي عن علي وترمذي عن ام سلمه)



لا يحب عليا منافق ولا يبغضه مؤمن( مسلم عن علي و احمد وترمذي عن ام سلمة)

لا يحبك الا مؤمن و لا يبغضك الا منافق ( مسلم و ترمذي و نسايي و ابن ماجه عن علي )


لا يحبه الا مؤمن ولا يبغضه الا منافق( احمد عن مطلب بن عبد الله بن الحنطب)

كنا نعرف المنافقين ببغضهم عليا (ترمذي و نسايي عن ابي سعيد و احمد وترمذي عن جابر و حاكم عن ابي ذر)


لا يبقي مؤمن الا وفي قلبه ودا بعلي و اهل بيته(سلفي عن محمد بن علي عن علي )



لا يبغضنا احد و لا يحسدنا احد الا ذيد يو م القيامة بسياط من النار( طبراني عن الحسن بن علي بن ابيطالب)

من حسد عليا فقد حسدني و من حسدني فقد كفر ( ابن مردويه عن انس )


قال رسول الله (ص) : النجوم أمان لاهل الارض من الغرق و اهل بيتي امان لامتي من الاختلاف ، فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس ( حاكم عن ابن عباس و صححه ابن حجر في الصواعق و في مرقاة علي بن سلطان اضاف فاذا ذهب اهل بيتي ذهب اهل الارض)

(ما اختلفت امة بعد نبيها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حديث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة).


من ينقص عليا ينقصني( ديلمي عن بريده)

لا يبغضنا اهل البيت رجل الا ادخله الله النار(احمد و حاكم و ابن حبان عن ابي سعيد و صححه الذهبي)


من زعم انه امن بي و بما جئت به و هو يبغض عليا فهو كاذب و ليس بمؤمن(ابن المغازلي و الخوارزمي في المناقب عن ابن مسعود)


من مات و هو يبغضك يا علي مات ميتة الجاهلية لم يحاسبه الله بما عمل في الاسلام(طبراني عن ابن عمر)1


والله ما يبغضك أحد الا و قد شاركت امه في اباه(خطيب عن ابن عباس )


من لم يعرف حق عترتي و انصاري لاحد ثلاث اما منافق او الزانية و اما لغير طهور يعني حملته امه علي غير طهور ( ابو الشيخ في الثواب و ابن عدي في الكامل و البيهقي في الشعب عن علي اخرجه السيوطي في احيا ء الميت)


اذا رأيت الرجل لا يحب عليا فاعلم ان اصله يهودي (محب الطبري عن شريك بن عبدالله)

من مات من امتي و هو يبغضك مات يهو ديا او نصرانيا (ابن مردويه و الديلمي عن الحكيم بن بهز عن ابيه عن جده و ديلمي عن معاوبة بن جيده))1

يا عليما كنت ابالي من مات من امتي و هو يبغضك مات يهو ديا او نصرانيا(ابن مردويه و ديلمي عن بهزبن حكيم عن لبيه عن جده مرفوعا)


يا علي لا يبغضك من الرجال الا منافق و من حمله امه و هي

حايضةولا يبغضك من النساء الا السلقلق (ديلمي عن ابن عباس و علي و ابن اثير في اسد الغابه)

كنا نبور اولادنا بحب علي فاذا أرانا أحدهم لا يحب عليا علمنا انه ليس منا و انه لغيررشدة (ابن شاذان عن ابي سعيد و الجرزي عن عباده)

يا علي كذب من زعم انه يحبني ويبغضك (سهمودي في فضل الشرفين عن علي)

عدوك عدوي و عدوي عدو الله و ويل لمن ابغضك بعدي(رواه الحاكم و الخطيب عن ابن عباس)


انت سيد في الدنيا و سيد في الاخرة حبيبك حبيبي و حبيبي حبيب الله عدوك عدوي و عدوي عدو الله و ويل لمن ابغضك بعدي(رواه الحاكم و لفظه يا علي طوبي لمن احبك و صدق فيك و ويل لمن ابغضك و كذب فيك و الخطيب عن ابن عباس والمخلص للذهبي)



قال رسول الله (ص) لعلی انت مني وأنا منك (بخاری و مسلم)


يا معاشر المهاجرين والانصار احبوا عليا بحبي و اكرموه بكرامتي (ديلمي عن ابن عمر)

هذا سيف الله المسلول (ابو سعيد في الشرف النبوة عن ابن عباس و السهمودي عن جابر)
در این جا فقط به حدیث غدیر پاسخ داده می شود و آن چه صلاح به پاسخ دادن باشد. پس خواهش دارم مطالب دیگر را درج نفرمایید

وحدیث ولیکم بعدی در روز غدیر وغیر ان نیز گفته شده است .و مربوط به غدیر است .

محمّد
Thursday 16 August 2007, 11:25AM
بسم الله و صلی الله علی اشرف الخلق و المرسلین و علی آله الطیبین الطاهرین

بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام


و اما بعد جناب محمد:


دوست عزیز منبع را ذکر بفرمایید. فقط خواهش دارم مناقب خوارزمی نباشد زیرا اولا تهیه این کتاب بسیار دشوار است. ثانیا بنده هنوز در مورد این کتاب به طور کامل نمی دانم.
والله اعلم این ها نظرات بنده بود و ممکن است است در آن اشتباهاتی باشد.
الله جل جلاله خود مارا هدایت و خود در این نوشته ها خیر گذارد که او علیم است و ارحم الراحمین.
والسلام
یا الله


جناب یا الله هر چند که میدونم "ما سالته الا جدلا" ولی این هم منبع (یا بهتر بگم منابع) هر کدوم رو خواستی چک کن. متاسفانه وقت ترجمه نداشتم:

- الحافظ الخركوشي أبو سعد المتوفى 406 (المترجم 1 ص 108) أخرجه في كتابه (شرف المصطفى) .

3 - الحافظ ابن مردويه الاصبهاني المتوفى 410 (المترجم 1 ص 108) أخرجه بإسناده عن أبي سعيد الخدري حديث الغدير كما مر ج 1 ص 231 وفيه : فقال حسان ابن ثابت : يا رسول الله ؟ أتأذن لي أن أقول أبياتا ؟ فقال : قل على بركة الله فقال :

يناديهم يوم الغدير نبيهم ..... الأبيات

ورواه عن ابن عباس بلفظ مر ج 1 ص 217 .

4 - الحافظ أبو نعيم الاصبهاني المتوفى 430 (المترجم 1 ص 109) أخرجه في كتابه - ما نزل من القرآن في علي - بالسند والمتن الذين أسلفناهما ج 1 ص 232 وفيه : فقال حسان : إئذن لي يا رسول الله ؟ أن أقول في علي أبياتا تسمعهن .

فقال : قل على بركة الله .

فقام حسان فقال : يا معشر مشيخة قريش ؟ أتبعها قولي بشهادة من رسول الله في الولاية ماضية ... إلخ.

5 - الحافظ أبو سعيد السجستاني المتوفى 477 (المترجم 1 ص 112) أخرجه في - كتاب الولاية - بسند ولفظ مر 1 ج 1 ص 233 .

6 - أخطب الخطباء الخوارزمي المالكي المتوفى 568، تأتي ترجمته في شعراء القرن السادس، رواه في - مقتل الإمام السبط الشهيد - و " المناقب " ص 80 بسند ولفظ ذكر في ج 1 ص 234 .

7 - الحافظ أبو الفتح النطنزي (المترجم 1 ص 115) رواه في - الخصايص العلوية على ساير البرية - عن الحسن بن أحمد المهري، عن أحمد بن عبد الله بن أحمد،

عن محمد بن أحمد بن علي، عن ابن أبي شيبة محمد بن عثمان، عن الحماني عن ابن الربيع عن أبي هارون العبدي عن أبي سعيد الخدري بلفظ أبي نعيم الاصبهاني، وذكر من الأبيات أربعة من أولها .

8 - أبو المظفر سبط الحافظ ابن الجوزي الحنفي المتوفى 654 (المترجم 1 ص 120) رواه في - تذكرة خواص الأمة - ص 20 .

9 - صدر الحفاظ الكنجي الشافعي المتوفى 658 (المذكور ج 1 ص 120) ذكره في " كفاية الطالب " ص 17 بلفظ أبي نعيم المذكور .

10 - شيخ الاسلام صدر الدين الحموي المتوفى 722 (المترجم ج 1 ص 123) رواه في - فرايد السمطين - في الباب الثاني عشر عن الشيخ تاج الدين أبي طالب علي ابن الحب بن عثمان الخازن، عن برهان الدين ناصر ابن أبي المكارم المطرزي، عن أخطب خوارزم بسنده ولفظه المذكورين .

م 11 - الحافظ جمال الدين محمد بن يوسف الزرندي شمس الدين الحنفي المتوفى بضع و 750 " المترجم ا : 125 " أخرجه في كتابه : نظم درر السمطين ] .

12 - الحافظ جلال الدين السيوطي المتوفى 911 (المترجم 1 ص 133) ذكره في رسالته - الازدهار فيما عقده الشعراء من الأشعار - نقلا عن تذكرة الشيخ تاج الدين ابن مكتوم الحنفي المتوفى 749 .


---------- تم

انشاء الله که خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت کند. آمین :smile34::smile34::smile34:

LBO
Thursday 16 August 2007, 02:14PM
با سلام وصلوات بر محمد (ص)وآل محمد(ع):
دوست وهابی با اینکه می دانم آوردن مدرک برای شما آب در هاون کوبیدن است وهیچ اثری ندارد ولی برای اینکه بهانه ای برای شما باقی نماند مدارک را نیز خدمت شما ارائه می دهم:
1)مرحوم دکتر عبدالعلی گویا در کتاب علی (ع)وفوج فائزین کاملا حدیث را نقل کرده وتوضیحاتی داده است.
به تعدادی از ناقلان حدیث و ماخذ آنها توجه کن.(110 صحابی حدیث را نقل کرده اند وماخذی که روایت آنها در آن وجود دارد ):
2)ابو هریره دوسی در تاریخ بغداد ج8 ص290
3)ابولیلی انصاری مناقب خوارزمی ص35
4)ابو رافع قبطی غلام رسول خدا(ص) به نقل از خوارزمی در الغدیر ج1ص16
5)ام سلمه طاهره زن رسول خدا(ص) در ینابیع الموده ص40
6)ابو حمزه انس بن مالک انصاری خزرجی خطیب بغداد جلد7 ص377
7)جابر بن عبدالله انصاری در الاستیعاب ابن البر،ج 2،ص473
8)حسان ابن ثابت در نظم و نثر
9)ابوایوب خالد بن زید انصاری به نقل از محب الدین طبری در ریاض النظره ج2 ص169
و................................110)ابو مرازم یعلی بن وهب ثقفی در اسدالغابه ج2 ص233

خیرالبریه
Sunday 19 August 2007, 09:51AM
يا ايها الذين اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقو ا الله ان الله خبير بما تعملون


الم يعلم بان الله يري

@@@@@@@@@@@
توصیه به همه برادران اهل سنت که کلام زیبای امام غزالی را الگوی خود قرار دهید :

عجب از انسانهايي ! كه حق را ميبينند وانكار ميكنند
وان فريق منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون

اگر بخواهيم نمونه يك عالم سني كه واقعا هواي نفسش را كشت و حقيقت را گفت جناب حجة الاسلام امام محمدغزالي است كه درجواني در كتبش شديدا به شيعيان تاخته و آنها را لعن و تكفير كرده ولي در اواخر عمر به سبب تزكيه نفس و دوري از تعصب و استفاده از عقل و منطق ( پس از مباحثه اي كه با عالم بزرگ شيعه سيد مرتضي علم الهدي در راه مكه داشت) در كتابش & سر العالمين & ميگويد :





أسفرت الحجة وجهها واجمع الجماهير علي متن الحديث عن خطبة يوم غدير خم باتفاق الجميع و هو يقول من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بخ بخ لك يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة وهذا تسليم و رضي و تحكيم ثم بعد هذا غلب الهوي لحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود البنود و خفقان الهوي في قعقعة الرايات و اشتباك ازدحام الخيول و فتح الامصار سقاهم كاس الهوي فعادوا الي الخلاف الاول فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا ف‍بيس ما يشترون (حديث غديرمن كنت مولاه فعلي مولاه رواه اكثر من خمس و ثلاثين صحابي و طرقه نيف و اربعون قال الذهبي صحح بعد كثير من طرقه – اقول بل هو متواتر-)

فمن نكث فانما ينكث علي نفسه (قرآن كريم)

وكفرو ا بعد اسلامهم ... و هموا بما لم ينا لوا (توبه)

قال الامام غزالي في كتابه سر العالمين:

ولما مات رسول الله (ص) قال قبل وفاته ايتوني بدوات و بياض لازيل عنكم اشكال الامر واذكرلكم من المستحق لها بعدي قال عمر دعو الرجل فانه يهجر وقيل يهذو)‌‌~ يقول ابن عباس مصيبة يوم الخميس كل المصيبة و ان الرزية كل الرزية ويبكي( رواه البخاري و مسلم و ...)~فاذا بطل تعلقكم بتأويل النصوص فعدتم الي الاجماع و هذا منقوص ايضا فإن العباس و اولاده و عليا و زوجته و اولاده لم يحضروا حلقة البيعة و خالفكم اصحاب السقيفة في مبايعة الخزرجي ثم خالفهم الانصار(رواه البخاري و مسلم في صحيحيهما و غيره )
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَاوَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
جمهور اتفاق كرده‏اند بر حديث غدير كه پيامبر(ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» و عمر گفت: «بخ بخ يا اباالحسن لقد اصبحت مولاى كل مومن و مومنه و...» و اين تسليم و رضايت ايشان است. ولى بعد از جريان غدير، هواى نفس غلبه كرد و حب رياست و مقام سبب شد حق را پشت سر انداختند؛ به جاهلیت و اختلاف اوليه برگشتند و ریاست دنیای فانی را خریدند و به بهای اندکی حق را فروختند .

وهنگام رحلت رسول الله(ص) عمر مانع وصیت نوشتن حضرتش و روشن شدن و عدم گمراهی گردید وگفت واگذارید این مرد را که هذیان میگوید.!!! و عباس و اولادش و علی و اولادش و همسرش و عده ای با ابوبکر بیعت ننمودند ...

(سرالعالمين كه سبط بن الجوزي در تذكرة الخواص الامة انتساب اين كتاب را به غزالي مسلم شمرده است)

اما واي بحال آن كسي كه ايمانش را بخاطر دنيا ميفروشد وادعاي پيروي از سنت رسول الله (ص) را ميكند و حقيقت را كتمان ميكند وبه خدا ورسولش دروغ ميبندد

ومن أظلم ممن افتري علي الله الكذب

ودر کتب حدیث آورده اند كه : قال رسول الله من كذب علي متعمدافلیتبوا مقعده من النار

مثل ابن تيميه كه اسم كتابش را " منهاج السنة النبوية" گذاشته و در اين كتاب عنان و مهار قلم را رها كرده و هر چه دل و هواي نفس اماره اش خواسته گفته وبه زمين و زمان تاخته و عقده هاي ناصبيش را بيرون ريخته

فويل لهم مما كتبت ايديهم
تهمتهاي ابن تيميه (http://hesabresi.googlepages.com/nasb.doc)

وبزودي در روز قيامت در پيشگاه سيد الانبياء (ص) ‌‌< فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك علي هؤلاء شهيدا> ودر حضور رب العالمين چه جوابي خواهند داشت؟؟؟
كلا سوف تعلمون * فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم * وسوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم

وبدبخت كساني كه پيروي اين فرد را كرده و بواسطه نوشته هايش گمراه گشته اند . اعاذنالله من سوء العاقبة ونسأله ان تختم لنا باالسعادة

امثال بلعم بن باعور و برصيصاي عابد كه در قرآن كريم داستان آنها را ذكر كرده و پس از آنكه
مستجاب الدعوة و مقرب شدند ناگهان بدبخت و شقي گشتند العياذ بالله

واتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين

وما كنا لنهتدي لولا ان هدا نا الله
قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله



قال الامام علي في نهج البلاغة سكوتي لحفظ الا سلام من شر المنافقين لماذا سكت علي عن حقه من لسانه:

اما بعد فان الله سبحانه بعث محمدصلي الله عليه وآله نذيرا للعالمين و مهيمنا علي المرسلين ، فلما مضي رسول الله (ص)تنا زع المسلمون الامر بعده ، فوالله ما كان يلقي في روعي، ولا يحظر ببالي ان العربتزعج هذاالامر من بعده صلي الله عليه وآله عن اهل بيته ، ولا انهم منحوه عني منبعده ، فما راعني الا انثيال الناس علي فلان يبايعونه ، فامسكت بيدي ، حتي رأيتراجعة الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الي المحق دين محمد (ص)،فخشيت ان لم أنصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما، تكون المصيبةبه علي اعظم من فوت ولايتكم التي انما هي متاع ايام قلايل، يزول منها ماكان كما يزول السراب ، او كما يتقشع السحاب، فنهضت في تلك الاحداث حتي زاخ الباطل وزهق ، و اطمان الدين وتنهنهرواه ابوالحسن علي بنمحمد مدايني (توفي 225 من الهجرة)و نهج البلاغة علي عليه السلام



لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ

fares110
Monday 20 August 2007, 03:48AM
با عرض سلام و خسته نباشید
از اینکه به این جانب کمک کردید تا این شبهه را جواب دهم بسیار متشکرم
یا علی مددی...

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:27AM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
عرض سلام خدمت همه ی دوستان
جناب خیرالبریه
همانطور که عرض شد این کتابها تهیه شد و پاسخ ها بدین شرح است.
جناب خیر البریه
لما نصب رسول الله عليا يوم غدير خم فنادي له بالولاية هبط جبرئيل عليه و انزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ( الخطيب البغدادي و ابن عساكر وابن مردويه عن ابوهريرة و ابن عساكر وابن مردويه كلاهما عن ابي سعيد الخدري )

وروي الخطيب بطريقين بسنده عن ابوهريرة في تاريخه ( ج8 ص 290) قال: من صام يوم ثماني عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي بيد علي بن ابيطالب فقال : الست ولي المؤمنين قالوا بلي يا رسول الله قال : من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يابن ابيطالب أصبحت مولاي ومولا كل مسلم فأنزل الله : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي
در تمام کتاب تاریخ خطیب بغدادی فقط دو روایت مربوط به حدیث غدیر وجود دارد:
اولی در جلد7 ص 389
الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدث عن حمدان بن المختار روى عن القاضي أبو بكر بن الجعابي أخبرنا أبو الفتح محمد بن الحسين العطار قطيط أخبرنا محمد بن أحمد بن عبد الرحمن المعدل بأصبهان حدثنا محمد بن عمر التميمي الحافظ حدثنا الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدثنا حمدان بن المختار حدثنا حفص بن عبيد الله بن عمر عن سفيان الثوري عن علي بن زيد عن أنس قال سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم والي من والاه وعاد من عاداه
در ابتدا دقت نمایید حدیث کامل آمد. و این حدیث همان حدیث معروف است که اولا اشاره ولیی و خلیفتی و وصیی ندارد ثانیا نزول آیه مبارکه مائده را ذکر نمی کند. و شبیه همان حدیثی است که ما نیز ذکر فرمودیم و در باره آن از سایت سنت مطلب نوشته می شود. وحدیث مورد اشاره سما هم نیست.
و اما حدیث دوم که همان حدیث اشاره شده توسط شما است و در ج 8 ص 285 ( صفحه دقیقا همین صفحه نیست نزدیک همین صفحه است.):
حبشون بن موسى بن أيوب أبو نصر الخلال سمع علي بن سعيد بن قتيبة الرملي والحسن بن عرفة العبدي وعلي بن عمرو الانصاري وعلي بن الحسين بن أشكاب وعبد الله بن أيوب المخرمي وسليمان بن توبة النهرواني وحنبل بن إسحاق الشيباني روى عنه أبو بكر بن شاذان وأبو الحسن الدارقطني وأبو حفص بن شاهين وأحمد بن الفرج بن الحجاج وأبو القاسم بن الثلاج وغيرهم وكان ثقة يسكن باب البصرة أنبأنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنز الله اليوم أكملت لكم دينكم ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا وهو أول يوم نزل جبريل عليه السلام على محمد صلى الله عليه وسلم بالرسالة اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون وكان يقال إنه تفرد به وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد أخبرنيه الازهري حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري املاء حدثنا علي بن سعيد الشامي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه أنبأنا الازهري أنبأنا علي بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أيوب الخلال صدوق. أخبرني أبو الفرج الطناجيري حدثنا أحمد بن إبراهيم بن شاذان حدثنا أبو بكر العلاف الشاعر قال كنت عند حبشون الخلال وضرسي يضرب على فشاورته فيه فأشار علي بقلعه فقلعته فلم أحمده فقلت عملت شيئا وليس بالدون قلعت ضرسي برأي حبشون فهل سمعتم بشاعر فطن يقلع ضرسا برأي مجنون .حدثني عبيد الله بن أبي الفتح عن طلحة بن محمد بن جعفر أن حبشون بن موسى الخلال مات في شعبان من سنة إحدى وثلاثين وثلاثمائة وذكر غيره أن مولده في سنة أربع وثلاثين ومائتين

که البته در تاریخ دمشق هم روایت زیر وجود دارد که شبیه به همین است:
تاریخ دمشق ابن عساکر:
أخبرنا أبو الحسن بن قبيس نا وأبو النجم بدر بن عبد الله أنا أبو بكر الخطيب نا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران أنا علي بن عمر الحافظ أنا أبو حبشون بن موسى بن ايوب الخلال نا علي بن سعيد الرملي نا ضمرة بن ربيعة القرشي عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن ابي هريرة قال من صام يوم ثماني عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما اخذ النبي ( صلى الله عليه وسلم ) بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنزل الله عز وجل " اليوم أكملت لكم دينكم " ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا وهو أول يوم نزل جبريل بالرسالة قال الخطيب أشتهر هذا الحديث برواية حبشون وكان يقال إنه تفرد به وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد

و این دو حدیثی بود که به حدیث شماره 2 که شما اشاره فرموده اید بر می گردد و بنده حدیث شماره 1 شما ( لما نصب ... ) را در تاریخ بغداد به هیچ وجه وجود ندارد و در تاریخ دمشق هم بنده شک دارم که چنین حدیثی باشد والله اعلم.
(((((البته بنده چند روایت دیگر از تاریخ دمشق را نیز می نویسم که از برخی جهات با این احادیث مشابه است و دلایل که در ادامه می آید برای این ها نیز به کار می رود: (والله اعلم)
قال الخطيب أخبرنيه الأزهري نا محمد بن عبد الله ابن أخي ميمي نا أحمد بن عبد الله بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاء نا علي بن سعيد الشامي نا ضمرة بن ربيعة عن ابن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه
أخبرناه عاليا أبو بكر بن المزرفي نا أبو الحسين بن المهتدي نا عمر بن أحمد نا أحمد بن عبد الله بن أحمد نا علي بن شعيب الرقي نا ضمرة عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال لما أخذ رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) بيد علي بن أبي طالب فقال ألست اولى بالمؤمنين قالوا نعم يا رسول الله قال فأخذ بيد علي بن أبي طالب فقال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال له عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم قال فأنزل الله عز وجل " اليوم أكملت لكم دينكم " قال أبو هريرة وهو يوم غدير خم من صام يعني ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهرا

وأخبرناه أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو الحسين بن النقور أنا محمد بن عبد الله بن الحسين الدقاق نا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري البزاز إملاء لثلاث بقين من جمادى الاخرة سنة ثمان عشرة وثلاثمائة نا علي بن سعيد الشامي نا ضمرة بن ربيعة عن ابن شؤدب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) بيد علي بن أبي طالب فقال ألست مولى المؤمنين قالوا نعم يارسول الله فأخذ بيد علي بن أبي طالب فقال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال له عمربن الخطاب بخ بخ يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم قال فأنزل تبارك وتعالى " اليوم أكملت لكم دينكم
وقال أيضا من صام يوم سبع عشرة أو سبع وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا وهو اليوم الذي هبط فيه جبريل على النبي ( صلى الله عليه وسلم ) بالرسالة أول يوم هبط فيه

و همچنین چند حدیث مشابه دیگر از شواهد التنزیل که دلایل رد آن ها تقریبا یکسان است:

وفي شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني:1/200:

أخبرنا الحاكم الوالد ، عن أبي حفص بن شاهين قال : حدثنا أحمد بن عبد الله النيري البزاز قال : حدثنا علي بن سعيد الرقي قال : حدثنا ضمرة بن ربيعة عن ابن شوذب ، عن مطر الوراق ، عن شهر بن حوشب : عن أبي هريرة ، قال : من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهرا ، وهو يوم غدير خم لما أخذ رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بيد علي بن أبي طالب فقال : من كنت مولاه فعلي مولاه . فقال له عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يا ابن أبي طالب .


وفي شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني ج 1 ص 203 :

أخبرنا أبو بكر اليزدي بقراءتي عليه قال : أخبرنا أبو القاسم عبيد الله بن عبد الله السرخسي ببخارا قال : أخبرنا أبو نصر حبشون بن موسى الخلال قال : حدثنا علي بن سعيد الشامي قال : حدثنا ضمرة بن ربيعة ، عن عبد الله بن شوذب ، عن مطر ، عن شهر بن حوشب . عن أبي هريرة قال : من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهرا ، وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بيد علي فقال : ألست ولي المؤمنين ؟ قالوا : بلى يا رسول الله . فقال : من كنت مولاه فعلي مولاه . فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولا كل مؤمن ! ! وأنزل الله : ( اليوم أكملت لكم دينكم ) .


وفي شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني:2/500 :
أخبرنا أبو سعد السعدي أنبأنا أبو نصر محمد بن طاهر الاديب أنبأنا محمد بن عبد الله ، حدثنا حبشون بن موسى حدثنا علي بن سعيد الرملي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن ابن شوذب ، عن مطر الوراق ، عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة رضي الله عنه قال : من صام يوم سبع وعشرين من رجب كتب ( الله ) له صيام ستين شهرا ، وهو يوم هبط جبرئيل على محمد صلى الله عليهما بالرسالة أول يوم هباط إليه .


توجه نمایید دلایلی که در ادامه می آید برای همان دو حدیث اول است. اما برخی دلایل برای این احادیثی که بنده خود اضافه نمودم کاربرد دارد. از جمله دلایل 2 و 3 و 6))))))

لینک دانلود کتاب تاریخ بغداد خطیب بغدادی:
http://almeshkat.net/books/archive/books/tarekh.zip

لینک دانلود کتاب تاریخ دمشق:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/t-%20demashk1.zip

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:29AM
و اما دلایل رد بر این روایات:

1- اولا دقت بفرمایید اگر اشتباه نکرده باشم که این دو حدیث مفرد است پس باعث می شود بگوییم که ضعیف است.
لازم می دانم نظر سیوطی را در مورد حدیثی که اشاره فرمودید ابراز دارم:
الدر المنثور سیوطی: (اگر اشتباه نکنم در جلد 3)
وأخرج ابن مردويه والخطيب وابن عساكر بسند ضعيف عن أبي هريرة قال: لما كان يوم غدير خم وهو يوم ثماني عشر من ذي الحجة، قال النبي صلى الله عليه وسلم: "من كنت مولاه فعلي مولاه. فأنزل الله {اليوم أكملت لكم دينكم} ".
دوست عزیز پس مشخص است که سند آن ها ضعیف است.

لینک دانلود کتاب الدر المنثور:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/dor.zip

2- دوست عزیز دقت نمایید در کتاب تاریخ بغدادی افراد مختلف و زمان زندگی و تاریخ آن ها و احادیثی که نقل می کنند را ارائه می دهد. در این جا نیز قسمت مربوط به شخصی به نام حبشون بن موسى بن أيوب أبو نصر الخلال . و یک داستان را از ابوبکر العلاف نقل می کند. دوست عزیز همانطور که می بینید این فقط یک نقل قول است ولا غیر. و همچنین اگر اشتباه نکرده باشم ابوبکر العلاف درباره ی شخصیت این فردگفته است مجنون است.
دوست عزیز توجه بفرمایید برخی نویسنده کتب شرعی حدیث خود را موظف می دانند احادیث و راویان آن را بررسی کنند و بررسی نمایند که آیا این حدیث با آیه مبارکه قرآنی و حدیث محکم تر و یا عقل در تضاد نباشد و بعد از این بررسی ها حدیث را نقل می کنند مثل صحیح مسلم و بخاری. برخی دیگر نیز خود را موظف می دانند که اقوال و گفته های مردمان از هر گروه را در مورد تاریخ نقل کنند و حال این گفته شخص هر چه می خواهد باشد. یعنی وظیفه خود را انتقال اقوال و عقاید مردمان می دانند. و اگر اشتباه نکرده باشم کتاب خطیب بغدادی و تاریخ دمشق از این دسته است.

3- چیزی که در همه این رویات مشترک است وجود شخصی به نام مطر الوراق است. در باره این شخص همین گفته کافی است که وی کثیر الخطا است.
با هم در میزان الاعتدال نظر امام ذهبی را در مورد این شخص می بینیم:
مطر بن طهمان [ م ، عو ] الوراق . عن عطاء ، وجماعة . قال ابن سعد : فيه ضعف في الحديث . وقال أبو حاتم : ضعيف . وقال أحمد ، ويحيى : ضعيف في عطاء خاصة . وكان يحيى القطان يشبه مطر الوراق بابن أبى ليلى في سوء الحفظ . * ( هامش ) * ( 1 ) معمر بتشديد الميم ، وعليه علامة الصحة في س . ( 2 ) ذكر المؤلف هذا الحديث في ترجمة معمر ، وقال : مطرف ثقة ( هامش س ) . ( 3 ) هذه الترجمة ليست في س . وهى في ل - عن الميزان . ( * ) وقال النسائي : ليس بالقوى . وقال عثمان بن دحية : لا يساوى دستجة . بقل فهذا غلو من عثمان ، فمطر من رجال مسلم ، حسن الحديث .
لینک دانلود میزان الاعتدال:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/mezan.zip

پس ملاحظه فرمودید که این شخص از نظر صالح بودن انسان صالحی است اما از نظر سوء حفظ و خطا کردن اعتمادی بر او نیست پس در حین اختلاف کنار گذاشته می شود.

و همچنین لازم می دانم نظر ابن حجر عسقلانی را در مورد وی بنویسم:
تهذیب التهذیب ج 10 (نام او را در شماره 318 می یابید ( از ج 10 ))
خت م 4 البخاري في التعاليق ومسلم والأربعة مطر بن طهمان الوراق أبو رجاء الخراساني السلمي مولى علي سكن البصرة روى عن أنس يقال مرسل وروى عن عكرمة وعطاء وحميد بن هلال وزهدم الجرمي وبكر بن عبد الله المزني ورجاء بن حيوة ومعاوية بن قرة وشهر بن حوشب وعكرمة بن خالد والحسن البصري وقتادة وعمرو بن دينار والحكم بن عتيبة وربيعة بن أبي عبد الرحمن ونافع مولى بن عمر وأبي الزبير وغيرهم روى عنه إبراهيم بن طهمان وأبو هلال الراسبي والحمادان والصعق بن حزن وعبد الله بن شوذب ومعمر بن هشام الدستوائي وهمام والمثني بن يزيد وروح بن القاسم وسعيد بن أبي عروبة وشعبة وحسين بن واقد وحسين المعلم ومهدي بن ميمون وعبد العزيز بن عبد الصمد العمي وآخرون قال أبو طالب عن أحمد كان يحيى بن سعيد يضعف حديثه عن عطاء وقال عبد الله بن أحمد سألت أبي عن مطر الوراق فقال كان يحيى بن سعيد يشبه حديث مطر الوراق بابن أبي ليلى في سوء الحفظ قال فسألت أبي فقال ما أقربه من بن أبي ليلى في عطاء خاصة وقال مطر في عطاء ضعيف قال عبد الله وقلت ليحيى بن معين مطر فقال ضعيف في حديث عطاء وقال إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين صالح وقال أبو زرعة صالح روايته عن أنس مرسلة لم يسمع منه وقال بن أبي حاتم قلت لأبي سمع من حفصة فقال هو أكبر من حفصة وقال أيضا سألت أبي عنه فقال هو صالح الحديث أحب إلي من سليمان بن موسى وكان أكبر أصحاب قتادة وقال النسائي ليس بالقوي وقال بن حبان في الثقات مات قبل الطاعون سنة خمس وعشرين ومائة ويقال إنه مات سنة تسع وقال عمرو بن علي مات سنة بسع وذكره البخاري في باب التجارة في البحر من الجامع فقال وقال خليفة لا بأس به قلت وقع في روايته اختلاف هل هو مطر أو مطرف لكن ذكر في موضع أخر من التوحيد في أواخر الكتاب فقال وقال مطر الوراق ولقد يسر القرآن للذكر فهل من مدكر قال هل من طالب علم فيعان عليه وقد بينت من وصل الموضعين في تعليق التعليق وذكره الحاكم فيمن أخرج لهم مسلم في المتابعات دون الأصول وقال بن سعد كان فيه ضعف في الحديث وقال العجلي بصري صدوق وقال مرة لا بأس به قيل له تابعي قال لا .وقال أبو بكر البزار ليس به بأس رأى أنسا وحدث عنه بغير حديث ولا نعلم سمع منه شيئا ولا نعلم أحدا ترك حديثه وقال الآجري عن أبي داود ليس هو عندي بحجة ولا يقطع به في حديث إذا اختلف وقال الساجي صدوق يهم ولما ذكره بن حبان قال ربما أخطأ وكان معجبا برأيه وقرأت في تذكرة بن حمدون أن المنصور قتله فعلى هذا يكون تأخرت وفاته إلى قرب الأربعين ومائة
لینک دانلود تهذیب التهذیب ابن حجر:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/tahzeb-altahzeb.zip
و می بینید که نظر ابن حجر نیز همین گونه است. پس در مواقع اختلاف باید کنار گذاشته شود.

و اما گر چه نظر ابن سعد در خلال سخنان قبلی عرض شد اما لازم می بینیم برای برطرف شدن هر گونه شبهه ای نظر او را از کتاب خود وی ابراز داریم:
طبقات ابن سعد ج 7
مطر بن طهمان الوراق وكان من أهل خراسان وكان فيه ضعف في الحديث قال حجاج سمعت شعبة قال وقال مطر الوراق هؤلاء يحسنون يحدثون حدثنا أبو التياح عن أبي القداك وقد أخطأ إنما أراد أبا الوداك
لینک دانلود کتاب طبقات ابن سعد:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/altabkat_ebn%20saad.zip

پس ملاحظه می فرمایید که با توجه به مطالب ذکر شده بر احادیث ارائه شده هیچ اعتباری نیست.(البته شاید فقط در زمان اختلاف) والله اعلم
4- در مورد این دو روایت از تاریخ بغداد و تاریخ دمشق توجه شما را به یک نکته جالب جلب می کنم. در مورد این روایت گفته شده است:
أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي .
در کتاب" المعجم في مشتبه أسامي المحدثين " نوشته شده است دو شخص با نام علی بن عمر الحافظ وجود دارد. نویسنده این کتاب می گوید:
(((علي بن عمر الحافظ اثنان
349 أحدهما الدارقطني (ره)

350والثاني حدث بسمرقند سمع منه عمر الليثي بسمرقند)))
مسلما علی بن عمر الحافظ معروف به الدار قطنی راوی نیست. زیرا تاریخ تولد وی 305 یا 306 است. ( برای دلیل به این جا (http://ar.wikipedia.org/wiki/الدارقطني) رجوع کنید.) اما تاریخ وفات ضمره بن ربیعه سال 282 است. (ابن حنان در کتاب الثقات این مطلب را آورده که :
[ 13687 ] ضمرة بن ربيعة مولى آل عتبة بن ربيعة كنيته أبو عبد الله من أهل الرملة يروى عن يحيى بن أبي عمرو السيباني وابن شوذب وسفيان الثوري روى عنه الحسن بن رافع وهارون بن معروف مات في شهر رمضان من سنة اثنتين وثمانين ومائة
لینک دانلود کتاب الثقات ابن حنان:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/althkat.zip )
البته برخی دیگر نظیر ابوسعيد بن يونس ومحمد بن سعد وخليفة بن خياط سال وفات وی را 202 گفته اند. بنابراین این دو راوی هم دیگر را ندیده اند. پس روایت هم منتفی می شود.
اما دومین نفر با همین نام همانطور که ذکر شد اهل سمر قند بوده است در صورتی که ضمره بن ربیعه همانطور که در ثقات ذکر شد اهل الرمله (در شام) بوده است. البته بنده کتاب دیگری نیافتم که تایید کند علی بن عمر الحافظ دومی اهل سمر قند بوده است اما به همین کتاب " المعجم في مشتبه أسامي المحدثين " استناد می کنم. این کتاب نوشته ی عبيد الله بن عبد الله بن أحمد الهروي أبو الفضل است. به طور کلی این شخص دوم چندان معروف نیست. پس از این لحاظ هم نقل روایت منتفی است.

5- از علمای شیعه حال حاضر محمد باقر بهبودی احادیث ذکر شده را ضعیف دانسته است. اگر مایل بودید می توانیم در این باره تحقیق کنیم.

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:30AM
6- نکته مهم این که در این روایتی که شما دوست عزیز آورده اید که اسناد آن هم ضعیف هم است دو اشتباه آشکار دیده می شود. اولی این که روز نزول آیه مبارکه 3 سوره ی مبارکه مائده را روز غدیر خم می داند. دوم این که روز بعثت و نزول اولین آیه مبارکه را در ماهی غیر رمضان می داند ولی خود شما هم می دانید در اهل سنت ماه رمضان قوی تر است.((( انا انزلناه فی لیله القدر ))) .
و اما اثبات سخن اول و آن این که آیه مبارکه { لیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا } در روز عرفه نازل گردیده است:
دوست عزیز هرگونه حدیثی که بخواهد اشاره کند که بخش آیه مبارکه { الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا } در روزی غیر روز عرفه و از جمله در روز غدیر خم نازل شده است باطل است. بنده برای اثبات این حرف بخشی از دو کتاب الدر المنثور و تفسیر ابن کثیر جلب می نمایم:
الدر المنثور قسمت مربوط به آیه مبارکه 3 سوره ی مبارکه مائده ( در جلد 3 است):
أخرج ابن جرير وابن المنذر عن ابن عباس قال: أخبر الله نبيه والمؤمنين أنه قد أكمل لهم الإيمان، فلا تحتاجون إلى زيادة أبدا، وقد أتمه فلا ينقص أبدا، وقد رضيه فلايسخطه وأخرج عبد الرزاق وعبد بن حميد وابن جرير عن قتادة في قوله {اليوم أكملت لكم دينكمْ} قال: أخلص الله لهم دينهم، ونفى المشركين عن البيت، قال: وبلغنا أنها أنزلت يوم عرفة، ووافقت يوم جمعة.
وأخرج ابن جرير عن قتادة في قوله {اليوم أكملت لكم دينكم} قال: ذكر لنا أن هذه الآية نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم عرفة، يوم جمعة حين نفى الله المشركين عن المسجد الحرام، واخلص للمسلمين حجهم.
وأخرج ابن جرير وابن المنذر عن ابن عباس قال: كان المشركون والمسلمون يحجون جميعا، فلما نزلت براءة فنفي المشركون عن البيت الحرام، وحج المسلمون لا يشاركهم في البيت الحرام أحد من المشركين، فكان ذلك من تمام النعمة، وهو قوله {اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي}.
وأخرج عبد بن حميد وابن جرير عن سعيد بن جبير في قوله {اليوم أكملت لكم دينكم} قال: تمام الحج، ونفي المشركين عن البيت.
وأخرج ابن جرير وابن المنذر عن الشعبي قال: نزلت هذه الآية {اليوم أكملت لكم دينكم} على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو واقف بعرفات، وقد أطاف به الناس، وتهدمت منار الجاهلية ومناسكهم، واضمحل الشرك، ولم يطف بالبيت عريان، ولم يحج معه في ذلك العام مشرك، فأنزل الله {اليوم أكملت لكم دينكم}.
وأخرج عبد بن حميد عن الشعبي قال: نزل على النبي صلى الله عليه وسلم هذه الآية وهو بعرفة {اليوم أكملت لكم دينكم} وكان إذا أعجبته آيات جعلهن صدر السورة، قال: "وكان جبريل يعلم كيف ينسك".
وأخرج الحميدي وأحمد وعبد بن حميد والبخاري ومسلم والترمذي والنسائي وابن جرير وابن المنذر وابن حبان والبيهقي في سننه عن طارق بن شهاب قال "قالت اليهود لعمر: انكم تقرأون آية في كتابكم، لو علينا معشر اليهود نزلت لاتخذنا ذلك اليوم عيدا. قال: وأي آية؟ قالوا {اليوم أكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي} قال عمر: والله اني لأعلم اليوم الذي نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم فيه، والساعة التي نزلت فيها، نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم عشية عرفة، في يوم جمعة".
وأخرج اسحق بن راهويه في مسنده وعبد بن حميد عن أبي العالية قال: كانوا عند عمر فذكروا هذه الآية، فقال رجل من أهل الكتاب: لو علمنا أي يوم نزلت هذه الآية لاتخذناه عيدا. فقال عمر: الحمد لله الذي جعله لنا عيدا، واليوم الثاني نزلت يوم عرفة، واليوم الثاني يوم النحر، فاكمل لنا الامر، فعلمنا ان الامر بعد ذلك في انتقاص.
وأخرج ابن أبي شيبة وابن جرير عن عنترة قال: لما نزلت {اليوم أكملت لكم دينكم} وذلك يوم الحج الأكبر بكى عمر، فقال له النبي صلى الله عليه وسلم "مايبكيك؟! قال: أبكاني انا كنا في زيادة من ديننا، فأما إذ كمل فإنه لا يكمل شيء قط إلا نقص. فقال: صدقت".
وأخرج ابن جرير عن قبيصة بن أبي ذؤيب قال: قال كعب: لو ان غير هذه الامة نزلت عليهم هذه الآية لنظروا اليوم الذي أنزلت فيه عليهم فاتخذوه عيدا يجتمعون فيه، فقال عمر: وأي آية يا كعب؟ فقال {اليوم أكملت لكم دينكم} فقال عمر: لقد علمت اليوم الذي أنزلت، والمكان الذي نزلت فيه، نزلت في يوم جمعة، ويوم عرفة، وكلاهما بحمد الله لنا عيد.
وأخرج الطيالسي وعبد بن حميد والترمذي وحسنه وابن جرير والطبراني والبيهقي في الدلائل عن ابن عباس انه قرأ هذه الآية {اليوم أكملت لكم دينكم} فقال يهودي: لو نزلت هذه الآية علينا لاتخذنا يومها عيدا. فقال ابن عباس: فإنها نزلت في يوم عيدين اثنين: في يوم جمعة، يوم عرفة.
(در مورد این مورد دقت کنید مانند احادیث مشابه از حضرت عمر (رض) سوال نشده است بلکه از ابن عباس است.)
وأخرج ابن جرير، عن عيسى بن حارثة الأنصاري، قال: كنا جلوسا في الديوان فقال لنا نصراني: يا أهل الإسلام، لقد أنزلت عليكم آية لو أنزلت علينا لاتخذنا ذلك اليوم وتلك الساعة عيدا، مابقى منا اثنان {اليوم أكملت لكم دينكم} فلم يجبه أحد منا، فلقيت محمد بن كعب القرظي فسألته عن ذلك، فقال: ألارددتم عليه؟ فقال: قال عمر بن الخطاب: أنزلت على النبي صلى الله عليه وسلم وهو واقف على الجبل يوم عرفة، فلايزال ذلك اليوم عيد للمسلمين مابقي منهم أحد.
وأخرج ابن جرير عن داود قال: قلت لعامر الشعبي ان اليهود تقول كيف لم تحفظ العرب هذا اليوم الذي أكمل الله لها دينها فيه؟ فقال عامر: أو ما حفظته؟. قلت له: فأي يوم هو؟ قال: يوم عرفة، أنزل الله في يوم عرفة.
(در مورد این مورد دقت کنید مانند احادیث مشابه از حضرت عمر (رض) سوال نشده است بلکه از عامر است.)
وأخرج ابن جرير وابن مردويه عن علي قال: أنزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو قائم عشية عرفة {اليوم أكملت لكم دينكم}.
(در این مورد خاص دقت شود از حضرت علی (رض) نقل است.)
وأخرج ابن جرير والطبراني عن عمرو بن قيس السكوني. انه سمع معاوية ابن أبي سفيان على المنبر ينزع بهذه الآية {اليوم أكملت لكم دينكم} حتى ختمها. فقال: نزلت في يوم عرفة في يوم جمعة.
وأخرج البزار والطبراني وابن مردويه عن سمرة قال: نزلت هذه الآية {اليوم أكملت لكم دينكم} على رسول الله صلى الله عليه وسلم، وهو بعرفة واقف يوم الجمعة.
وأخرج البزار بسند صحيح عن ابن عباس قال: نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو بعرفة {اليوم أكملت لكم دينكم}.

وأخرج ابن جرير عن السدي في قوله {اليوم أكملت لكم دينكم} قال: هذا نزل يوم عرفة، فلم ينزل بعدها حرام ولاحلال، ورجع رسول الله صلى الله عليه وسلم فمات، فقالت أسماء بنت عميس: حججت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم تلك الحجة، فبينما نحن نسير إذ تجلى له جبريل على الراحلة، فلم تطق الراحلة من ثقل ماعليها من القرآن فبركت، فأتيته فسجيت عليه بردا كان علي".

و همچنین در این کتاب به سه حدیث که روز عرفه را روز نزول این آیه مبارکه نمی داند اشاره می کند.
وأخرج ابن جرير بسند ضعيف عن ابن عباس قال: ولد نبيكم يوم الاثنين، ونبأ يوم الإثنين، وخرج من مكة يوم الاثنين، ودخل المدينة يوم الاثنين، وفتح مكة يوم الاثنين، و أنزلت سورة المائدة يوم الاثنين {اليوم أكملت لكم دينكم} وتوفي يوم الاثنين.
وأخرج ابن مردويه وابن عساكر بسند ضعيف عن أبي سعيد الخدري قال "لما نصب رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا يوم غدير خم فنادى له بالولاية، هبط جبريل عليه بهذه الآية {اليوم أكملت لكم دينكم} ".
وأخرج ابن مردويه والخطيب وابن عساكر بسند ضعيف عن أبي هريرة قال: لما كان يوم غدير خم وهو يوم ثماني عشر من ذي الحجة، قال النبي صلى الله عليه وسلم: "من كنت مولاه فعلي مولاه. فأنزل الله {اليوم أكملت لكم دينكم} ".
دقت فرمایید آخرین حدیثی که نوشته شد همان حدیث مورد اشاره شما است.
لینک دانلود کتاب الدر المنثور:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/dor.zip

و اما بعد تفسیر ابن کثیر در مورد آیه مبارکه { اليوم أكملت لكم دينكم } :

وقال ابن جرير وغير واحد: مات رسول الله صلى الله عليه وسلم بعد يوم عرفة بأحد وثمانين يوماً, رواهما ابن جرير, ثم قال: حدثنا سفيان بن وكيع, حدثنا ابن فضيل عن هارون بن عنترة, عن أبيه, قال: لما نزلت {اليوم أكملت لكم دينكم} وذلك يوم الحج الأكبر, بكى عمر, فقال له النبي صلى الله عليه وسلم «ما يبكيك ؟» قال: أبكاني أنا كنا في زيادة من ديننا, فأما إذا أكمل فإنه لم يكمل شيء إلا نقص, فقال «صدقت» ويشهد لهذا المعنى الحديث الثابت «إن الإسلام بدأ غريباً, وسيعود غريباً, فطوبى للغرباء».
وقال الإمام أحمد: حدثنا جعفر بن عون, حدثنا أبو العميس عن قيس بن مسلم, عن طارق بن شهاب قال: جاء رجل من اليهود إلى عمر بن الخطاب فقال: يا أمير المؤمنين, إنكم تقرؤون آية في كتابكم لو علينا معشر اليهود نزلت, لاتخذنا ذلك اليوم عيداً. قال: وأي آية ؟ قال: قوله {اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي} فقال عمر: والله إني لأعلم اليوم الذي نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم, والساعة التي نزلت فيها على رسول الله صلى الله عليه وسلم: عشية عرفة في يوم جمعة, ورواه البخاري عن الحسن بن الصباح عن جعفر بن عون به. ورواه أيضاً مسلم والترمذي والنسائي أيضاً من طرق عن قيس بن مسلم به. ولفظ البخاري عند تفسير هذه الاَية من طريق سفيان الثوري, عن قيس, عن طارق قال: قالت اليهود لعمر: و الله إنكم تقرؤون آية لو نزلت فينا لاتخذناها عيداً. فقال عمر: إني لأعلم حين أنزلت, وأين أنزلت, وأين رسول الله صلى الله عليه وسلم حيث أنزلت: يوم عرفة, وأنا والله بعرفة,قال سفيان: وأشك, كان يوم الجمعة أم لا {اليوم أكملت لكم دينكم} الاَية, وشك سفيان رحمه الله إن كان في الرواية, فهو تورع حيث شك هل أخبره شيخه بذلك أم لا, وإن كان شكاً في كون الوقوف في حجة الوداع كان يوم جمعة, فهذا ما أخاله يصدر عن الثوري رحمه الله, فإن هذا أمر معلوم مقطوع به, لم يختلف فيه أحد من أصحاب المغازي والسير, ولا من الفقهاء وقد وردت في ذلك أحاديث متواترة لا يشك في صحتها, والله أعلم, وقد روي هذا الحديث من غير وجه عن عمر.
(در شک کردن سفیان دقت شود در این که چه روزی از هفته بوده است شک کرده است.)

وقال ابن جرير: حدثني يعقوب بن إبراهيم, حدثنا ابن علية, أخبرنا رجاء بن أبي سلمة, أخبرنا عبادة بن نسي, أخبرنا أميرنا إسحاق, قال أبو جعفر بن جرير وهو إسحاق بن حرشة عن قبيصة يعني ابن أبي ذئب, قال: قال كعب: لو أن غير هذه الأمة نزلت عليهم هذه الاَية, لنظروا اليوم الذي أنزلت فيه عليهم, فاتخذوه عيداً يجتمعون فيه, فقال عمر: أي آية يا كعب ؟ فقال {اليوم أكملت لكم دينكم}, فقال عمر: قد علمت اليوم الذي أنزلت, والمكان الذي أنزلت فيه: نزلت في يوم الجمعة ويوم عرفة, وكلاهما بحمد الله لنا عيد. وقال ابن جرير: حدثنا أبو بكر, حدثنا قبيصة, حدثنا حماد بن سلمة عن عمار هو مولى بني هاشم: أن ابن عباس قرأ {اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام ديناً} فقال يهودي: لو نزلت هذه الاَية علينا, لاتخذنا يومها عيداً, فقال ابن عباس: فإنها نزلت في يوم عيدين اثنين: يوم عيد, ويوم جمعة. وقال ابن مردويه: حدثنا أحمد بن كامل, حدثنا موسى بن هارون, حدثنا يحيى بن الحماني, حدثنا قيس بن الربيع عن إسماعيل بن سليمان, عن أبي عمر البزار, عن أبي الحنفية, عن علي قال: نزلت هذه الاَية على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو قائم عشية عرفة {اليوم أكملت لكم دينكم}.
(دقت شود از حضرت علی (رض))
وقال ابن جرير: حدثنا أبو عامر إسماعيل بن عمرو السكوني, حدثنا هشام بن عمار, حدثنا ابن عياش حدثنا عمرو بن قيس السكوني, أنه سمع معاوية بن أبي سفيان على المنبر ينتزع بهذه الاَية {اليوم أكملت لكم دينكم} حتى ختمها, فقال: نزلت في يوم عرفة في يوم جمعة. وروى ابن مردويه من طريق محمد بن إسحاق عن عمرو بن موسى بن دحية, عن قتادة عن الحسن, عن سمرة قال: نزلت هذه الاَية {اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام ديناً} يوم عرفة, ورسول الله صلى الله عليه وسلم واقف على الموقف,
(دقت شود از این پس برخی اقوال دیگر که نزول آیه را روز عرفه نمی دانند بررسی می کند.)
فأما ما رواه ابن جرير وابن مردويه والطبراني من طريق ابن لهيعة عن خالد بن أبي عمران, عن حنش بن عبد الله الصغاني, عن ابن عباس قال: ولد نبيكم صلى الله عليه وسلم يوم الاثنين, وخرج من مكة يوم الاثنين, ودخل المدينة يوم الاثنين, وفتح بدراً يوم الاثنين, وأنزلت سورة المائدة يوم الاثنين ـ {اليوم أكملت لكم دينكم}. ورفع الذكر يوم الاثنين. فإنه أثر غريب, وإسناده ضعيف, وقد رواه الإمام أحمد: حدثنا موسى بن داود, حدثنا ابن لهيعة عن خالد بن أبي عمران, عن حنش الصغاني, عن ابن عباس قال: ولد النبي صلى الله عليه وسلم يوم الاثنين, واستنبىء يوم الاثنين, وخرج مهاجراً من مكة إلى المدينة يوم الاثنين, وقدم المدينة يوم الاثنين, وتوفي يوم الاثنين, ووضع الحجر الأسود يوم الاثنين, هذا لفظ أحمد, ولم يذكر نزول المائدة يوم الاثنين, فالله أعلم, ولعل ابن عباس أراد أنها نزلت يوم عيدين اثنين, كما تقدم فاشتبه على الراوي, والله أعلم.
وقال ابن جرير: وقد قيل: ليس ذلك بيوم معلوم عند الناس, ثم روي من طريق العوفي عن ابن عباس في قوله {اليوم أكملت لكم دينكم} يقول: ليس ذلك بيوم معلوم عند الناس,
(دقت شود گفته شده معلوم نیست چه روزی است)
قال ابن جریر: وقد قيل: إنها نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم في مسيره إلى حجة الوداع, ثم رواه من طريق أبي جعفر الرازي عن الربيع بن أنس.
(در این جا احتمالا منظور قبل از رسیدن به مکه و قبل از حجه الوداع است. والله اعلم )
قلت: وقد روى ابن مردويه من طريق أبي هارون العبدي عن أبي سعيد الخدري: أنها نزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم حين قال لعلي «من كنت مولاه فعلي مولاه». ثم رواه عن أبي هريرة, وفيه أنه اليوم الثامن عشر من ذي الحجة يعني مرجعه عليه السلام من حجة الوداع,
(و این همان حدیثی است که شما اشاره نمودید)
ولا يصح هذا ولا هذا بل الصواب الذي لا شك فيه ولا مرية أنها أنزلت يوم عرفة, وكان يوم جمعة كما روى ذلك أمير المؤمنين عمر بن الخطاب وعلي بن أبي طالب, وأول ملوك الإسلام معاوية بن أبي سفيان, وترجمان القرآن عبد الله بن عباس, وسمرة بن جندب رضي الله عنهم, وأرسله الشعبي وقتادة بن دعامة وشهر بن حوشب وغير واحد من الأئمة والعلماء, واختاره ابن جرير الطبري رحمه الله.

لینک دانلود کتاب تفسیر ابن کثیر:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/ebn-kahteer3.zip

دوستان عزیز دقت نمایند که از کتب معتبر مانند صحیح بخاری و مسلم و تاریخ طبری و سنن ترمذی و سنن نسائی و سنن احمد و ... استفاده شد و واقعا شکی نیست که آیه مبارکه { اليوم أكملت لكم دينكم } در روز عرفه نازل شده است ولا غیر. بنابراین هر گونه حدیثی و روایتی که این را نقض نماید باطل است.

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:31AM
و اما بعد حدیث سوم شما:
قال رسول الله : ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له واطيعوا ( ابن جرير الطبري في تاريخه و ابن اسحاق و ابن ابي حاتم و ابونعيم والبيهقي و ابن مردويه
بار دیگر خواهش دارم از شما و از تمام دوستان که حدیث را به طور کامل نقل بفرمایید نه بخش کوچکی از آن.
و اما روایتی که آوردید در تاریخ ابن جریر طبری به شرح زیر است:
حدثنا ابن حميد، قال: حدثنا سلمة، قال: حدثني محمد بن إسحاق، عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو، عن عبد الله ابن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، عن عبد الله بن عباس، عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وسلم: " وأنذر عشيرتك الأقربين " ، دعاني رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال لي: يا علي، إن الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين، فضقت بذلك ذرعا، وعرفت أنى متى أباديهم بهذا الأمر أرى منهم ما أكره، فصمت عليه حتى جاءني جبرئيل فقال: يا محمد، إنك إلا تفعل ما تؤمر به يعذبك ربك، فاصنع لنا صاعا من طعام، واجعل عليه رحل شاة، واملأ لنا عسا من لبن؛ ثم اجمع لي بنى عبد المطلب حتى أكملهم، وأبلغهم ما أمرت به، ففعلت ما أمرني به. ثد دعوتهم له؛ وهم يومئذ أربعون رجلا، يزيدون رجلا أو ينقصونه؛ فيهم أعمامه:أبو طالب وحمزة والعباس وأبو لهب؛ فلما اجتمعوا إليه دعاني بالطعام الذي صنعت لهم، فجئت به، فلما وضعته تناول رسول الله صلى الله عليه وسلم حذية من اللحم، فشقها بأسنانه، ثم ألقاها في نواحي الصفحة. ثم قال: خذوا بسم الله، فأكل القوم حتى ما لهم بشيء حاجة وما أرى إلا موضع أيديهم، وايم الله الذي نفس علي بيده؛ وإن كان الرجل الواحد منهم ليأكل ما قدمت لجميعهم. ثم قال: اسق القوم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا منه حتى رووا منه جميعا، وايم الله إن كان الرجل الواحد منهم ليشرب مثله، فلما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يكلمهم بدره أبو لهب إلى الكلام، فقال: لهدما سحركم صاحبكم ! فتفرق القوم ولم يكلمهم رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال: الغد يا علي؛ إن هذا الرجل سبقني إلى ما قد سمعت من القول، فتفرق القوم قبل أن أكلمهم، فعد لنا من الطعام بمثل ما صنعت، ثم اجمعهم إلي.
قال: ففعلت، ثم جمعتهم ثم دعاني بالطعام فقربته لهم، ففعل كما فعل بالأمس، فأكلوا حتى مالهم بشيء حاجة. ثم قال: اسقهم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا حتى رووا منه جميعا، ثم تكلم رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال: يا بنى عبد المطلب؛ إنى والله ما أعلم شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به؛ إنى قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة، وقد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي ووصيتي وخلفتي فيكم ؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا، وقلت: وإنى لأحدثهم سنا، وأرمصهم عينا، وأعظمهم بطنا، وأحمشهم ساقا؛ أنا يا نبي الله، أكون وزيرك عليه. فأخذ برقبتي، ثم قال: إن هذا أخي ووصى ووخليفتي فيكم، فاسمعوا له وأطيعوا. قال: فقام القوم يضحكون، ويقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لابنك وتطيع.
حدثني زكرياء بن يحيى الضرير، قال: حدثنا عفان بن مسلم، قال: حدثنا أبو عوانة، عن عثمان بن المغيرة، عن أبي صادق، عن ربيعة بن ناجد، أن رجلا قال لعلي عليه السلام: يا أمير المؤمنين، بم ورثت ابن عمك دون عمك ؟ فقال علي: هاؤم ! ثلاث مرات؛ حتى اشرأب الناس، ونشروا آذانهم. ثم قال: جمع رسول الله صلى الله عليه وسلم - أو دعا رسول الله - بنى عبد المطلب منهم رهطه، كلهم يأكل الجذعة ويشرب الفرق، قال: فصنع لهم مدا من طعام، فأكلوا حتى شبعوا وبقى الطعام كما هو؛ كأنه لم يمس. قال: ثم دعا بغمر فشربوا حتى رووا وبقى الشراب كأنه لم يمس ولم يشربوا. قال: ثم قال: يا بنى عبد المطلب، إنى بعثت إليكم بخاصة وإلى الناس بعامة، وقد رأيتم من هذا الأمر ما قد رأيتم، فأيكم يبايعني على أن يكون أخى وصاحبي ووارثي ؟ فلم يقم إليه أحد، فقمت إليه - وكنت أصغر القوم - قال: فقال: اجلس، قال: ثم قال ثلاث مرات، كل ذلك أقوم إليه، فيقول لي: اجلس، حتى كان في الثالثة، فضرب بيده على يدي، قال: فبذلك ورثت ابن عمي دون عمي.

لینک دانلود کتاب تاریخ طبری:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/t-%20altabri.zip

دوست عزیز دقت فرمایید در ابتدا ذکر شده است " و انذر عشیرتک الاقربین " پس نبی مکرم اسلام (ص) نزدیکان خود را دعوت کرد. سپس نبی مکرم اسلام (ص) قبل از پرسش همان سوال اشاره شده فرمودند: إنى قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة، وقد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي ووصيتي وخلفتي فيكم؟در این جا اگر دقت فرمایید دعوت از نزدیکان و سوال هم از نزدیکان و در جایجای این حدیث دوست عزیز مشاهده می کنید "کم" به معنی "شما" آورده شده است. و نکته مهم فیکم است. یعنی در بین شما. پس مسلما این موضوع ربطی به خلافت مسلمین ندارد و اگر هم قرار است خلافت و وصی بودنی در کار باشد در بین عشیره اقربین است. یعنی در بین بنی عبدالمطلب و در بین آن ها أبو طالب وحمزة (رض) والعباس (رض) وأبو لهب.
پس یک نتیجه می گیریم: خلاقت مسلمین در کار نیست.

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:33AM
و اما حدیث آخر شما از الولایه. دوست عزیز این اشتباه بزرگ شیعه است. محمد بن جریر طبری دوتن هستند که یکی شیعه و دیگری از اهل سنت است و صاحب تفسیر طبری هم است.محمد بن جریر بن رستم با کنیه ابوجعفر الطبری یکی از شیعیان است که دارای تالیفات متعددی از جمله " الرواة عن أهل البيت " و " المسترشد فِي الإِمَامَة " و " بشارة المصطفى " است. بنده اولا حدس می زنم نام کتابی که آوردید چیز دیگری باشد و ثانیا تالیف این مولف شیعه باشد که البته هیچ ارتباطی با ابن جریر طبری صاحب تفسیر طبری معروف ندارد.در حالت کلی مقاله زیر می تواند شما را در این زمینه کمک نماید البته دقیقا خاطر ندارم از کدام سایت یافته ام ولی در حالت کلی در اکثر سایت ها وجود دارد:
الطبري :

ومن ذلك محمد بن جرير الطبري رجلان أحدهما سني والآخر رافضي .

أما السني فهو محمد بن جرير بن يزيد بن كثير الآملي الطبري أبو جعفر المؤرخ المفسر الإمام ، ولد في آمل طبرستان ، واستوطن ببغداد وتوفي بها في 310 هـ ، له عدة مصنفات من أشهرها : " جامع البيان عن تأويل آي القرآن " ، وقد أثنى على تفسيره كثير من العلماء منهم الخطيب البغدادي في " تاريخ بغداد " (2/163) حيث قال : " لم يصنف أحد مثله " . وقال الخطيب أيضا (12/163) عن أبي حامد الإسفراييني : " لو سافر رجل إلى الصين في تحصيل تفسير ابن جرير لم يكن كثيرا " . وصنف أيضا " تهذيب الآثار " ، و " تاريخ الرسل والملوك " ، و " اختلاف الفقهاء " ، وقد كان الإمام الطبري صاحب مذهب مستقل كالمذاهب الأربعة المعروفة ، وله أنصار وأتباع ، ودرس مذهبه في الفقه كثير من العلماء ، ومن أشهرهم أبو الفرج المُعافي بن زكريا النهرواني المعروف بالجريري نسبة إلى مذهب أبي جعفر .

فائدةٌ :
الإمام ابن جرير الطبري لم يتزوج ولم يكن له ولد يكنى به فقد حل ضيفا على الربيع بن سليمان في مصر عندما جاءه أصحاب الربيع في مكان سكناه وقالوا له : تحتاج قَصْرِيِّة وزير – وعاء يعمل فيه الماء - ، وحمارين ، فقال لهم : أما القصرية فأنا لا ولد لي وما حللت سراويلي على حرام ولا حلال قط .

أما الطبري الرافضي فقد ترجم له الإمام الذهبي في " الميزان " (3/499) فقال : " رافضي له تواليف ، منها كتاب " الرواة عن أهل البيت " ، رماه بالرفض عبد العزيز الكناني .ا.هـ.
( کامل تر آن بدین صورت است : محمد بن جرير ( 3 ) بن رستم ، أبو جعفر الطبري . رافضي له تواليف ، منها كتاب الرواة عن أهل البيت ، رماه بالفرض عبد العزيز الكتاني .
کتاب میزان الاعتدال را از این جا دانلود نمایید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/mezan.zip)

وترجم له أيضا في " السير " (14/282) فقال : " قَالَ عَبْدُ العَزِيْزِ الكتَّانِيّ : هُوَ مِنَ الرَّوَافض ، صَنّف كتباً كَثِيْرَة فِي ضلاَلتهِم ، لَهُ كِتَاب : " الرُّوَاة عَنْ أَهْلِ البَيْت " ، وَكِتَاب : " المسترشد فِي الإِمَامَة " .ا.هـ.
( کتاب سير أعلام النبلاء را از این جا دانلود نمایید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/hh.zip )
وقد خلط بعض علماء التراجم بينه وبين طبري أهل السنة كما ذكر ذلك الحافظ الذهبي في " الميزان " (3/499) فقال عند ترجمة طبري أهل السنة : " أقذع أحمدُ بنُ علي السليماني الحافظَ فقال : " كان يضع لل***** ، كذا قال السليماني ، وهذا رجم بالظن الكاذب ، بل ابن جرير من كبار أئمة الإسلام المعتمدين ، وما ندعي عصمته عن الخطأ ، ولا يحل لنا أن نؤذيه بالباطل والهوى ؛ فإن كلام العلماء بعضهم في بعض ينبغي أن يُتَأنى فيه ، ولا سيما في مثل إمام كبير ، فلعل السليماني أراد الآتي .ا.هـ.

والآتي هو محمد بن جرير بن رستم الرافضي .

وقال الحافظ ابن حجر في " اللسان " (5/115) عن أحد شيوخه ممن اغتر بكلام السليماني فقال : ولو حلفت أن السليماني ما أراد إلا الآتي – يقصد محمد بن جرير بن رستم الرافضي – لبررت ... وقد اغتر شيخ شيوخنا أبو حيان بكلام السليماني فقال في الكلام على الصراط في أوائل تفسيره : وقال أبو جعفر الطبري وهو إمام أئمة الإمامية : الصراط بحرف الصاد من لغة قريش ... إلى آخر المسألة ، ونبهت عليه لئلا يغتر به ، فقد ترجمه – أي الإمام ابن جرير – أئمة النقل في عصره وبعده ، فلم يصفوه بذلك ، وإنما ضره الاشتراك في اسمه واسم لقبه ونسبته وكنيته ومعاصرته وكثرة تصانيفه ، والعلم عند الله تعالى ، قاله الخطيب .ا.هـ.
(کتاب لسان المیزان را از این جا دانلود نمایید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/lisan.zip )
وقد نسبت كتب إلى ابن جرير أهل السنة كتبا صنفها ال***** من ذلك كتاب " بشارة المصطفى " ، وهو كتاب في منزلة التشيع ، ودرجات الشيعة ، وكرامات الأولياء كما ذكر ذلك سزكين في " تاريخ التراث العربي " (1/291) ، والكتاب لأبي جعفر محمد بن علي الطبري ثالث من فقهاء الشيعة ترجم له أغابزرك الطهراني في " الذريعة إلى تصانيف الشيعة " (3/117) .

والإمام ابن جرير قد ابتلي بتهمة الرفض لأسباب ذكرها الدكتور محمد أمحزون في كتاب " تحقيق مواقف الصحابة في الفتنة من روايات الطبري والمحدثين " (1/187 – 201) فليرجع إليه فهو مبحث نفيس جدا .
(این کتاب به دلیل این که تازه تالیف است و مولف زنده است احتمالا در اینترنت موجود نخواهد بود.)

در هر حال امیدوار هستم این مقاله بتواند کمک نماید. دوست عزیز اینگونه اشتباهات به کرات مشاهده شده است. مثلا اکثر شیعه کتاب مروج الذهب مسعودی و فرائد السمطین و ينابيع المودة و تذكرة خواص الامّة و مثالب النواصب و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را از کتب اهل سنت می دانند. در حالی که همگی آن ها به جز آخری از کتب شیعه است و در آخری نیز ابن ابی الحدید معتزلی است ولی نظر بنده این است که شیعه معتزلی است. والله اعلم. و این از اشتباهات رایج شیعه است. در حالت کلی دوست عزیز اگر دوست داشتید منابع اهل سنت را بدانید به شرح زیر است و البته بنده نمی گویم این همه کتب اهل سنت است بلکه مجموعه ای است که می تواند راهنمایی نماید:

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:35AM
فهرس المصادر والمراجع

أولاً: المصادر والمراجع السنية
¯ القرآن الكريم
1- الإبانة الصغرى (الشرح والإبانة على أصول السنة والديانة):
للإمام عبيدالله بن محمد بن بطة العكبري، تحقيق: رضا بن نعسان معطي، نشر المكتبة الفيصلية 1404هـ.
2- الإبانة الكبرى (الإبانة عن شريعة الفرق الناجية ومجانبة الفرق المذمومـــة):
للإمام عبيدالله بن محمد بن بطة العكبري، تحقيق: رضا بن نعسان معطي، دار الراية، الطبعة الأولى 1409هـ.
3- أحكام القرآن:
لأبي بكر محمد بن عبدالله ابن العربي، تحقيق : محمد عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، الطبعة الأولى.
4- الأدب المفرد مع شرحه فضل الله الصمد.
لأبي عبدالله محمد بن إسماعيل البخاري، خرج أحاديثه: محب الدين الخطيب، المكتبة السلفية، الطبعة الثالثة، 1407هـ.
5- إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل:
لمحمد ناصرالدين الألباني، المكتب الإسلامي، الطبعة الثانية 1405هـ.
6- الاستيعاب في معرفة الأصحاب المطبوع بذيل الإصابة لابن حجـــــر:
لأبي عمر يوسف بن عبدالله بن عبد البر، تحقيق: طه محمد الزيني ، مكتبة ابن تيمية، القاهرة 1414هـ.


7- أسد الغابة في معرفة الصحابة :
لعز الدين علي بن محمد بن الأثير، تحقيق: الشيخ علي محمد عوض، والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان.


8- الإصابة في تمييز الصحابة :
للإمام شهاب الدين أحمد بن حجر العسقلاني، تحقيق: طه محمد الزيني، مكتبة ابن تيمية، القاهرة 1414هـ.
9- أصول السنة:
لأبي بكر عبدالله بن الزبير الحميدي (ت219هـ) تحقيق: د.عبدالله ابن سليمان الغفيلي، نشر وتوزيع دار البخاري، المدينة المنورة ، ط الأولى 1416هـ.


10-الاعتقــــاد:
لأبي بكر أحمد بن الحسين البيهقي، تحقيق: كمال يوسف الحوت، عالم الكتب، ط الأولى 1403هـ.
11- اعتقادات فرق المسلمين والمشركين:
لفخرالدين الرازي، بمراجعة على سامي النشار، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان 1402هـ.


12- أعلام الموقعين عن رب العالمين:
لشمس الدين أبي عبدالله محمد بن أبي بكر بن قيم الجوزية، تعليق: طه عبدالرؤوف سعد، الناشر: مكتبة الكليات الأزهرية 1388هـ.


13- إغاثة اللهفان من مصايد الشيطان:
لأبي عبدالله محمد بن أبي بكر بن قيم الجوزية، المتوفى سنة 751هـ، تحقيق: محمد سيد كيلاني، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده، مصر 1381هـ.


14- الإمامة والرد على الرافضة:
للحافظ أبي نعيم الأصبهاني، المتوفى (430هـ) تحقيق الدكتور علي بن محمد ناصر الفقيهي، مكتبة العلوم والحكم، المدينة المنورة، الطبعة الأولى 1407هـ.
15- الانتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء:
للإمام أبي عمر يوسف بن عبدالبر، المتوفى سنة (463هـ) دار الكتب العلميــــة.
16- الأنســــــاب:
للإمام أبي سعد عبدالكريم بن محمد بن منصور السمعاني، المتوفى سنة (562هـ) تحقيق: عبدالله عمر البارودي، مؤسسة الكتب الثقافية، الطبعة الأولى 1408هـ.
17- الباعث الحثيث شرح اختصار علوم الحديث:
لإسماعيل بن عمر بن كثير (ت774هـ) تحقيق: أحمد شاكر، مكتبة دار التراث، الطبعة الثالثة 1399هـ.
18- البداية والنهاية:
للحافظ ابن كثير، تحقيق: د. أحمد أبو ملحم، د. علي نجيب عطوي ، دار الريان للتراث، الطبعة الأولى 1408هـ.
19- بذل المجهود في إثبات مشابهة الرافضة لليهود:
تأليف عبدالله الجميلي، مكتبة الغرباء الأثرية، المدينة المنورة، الطبعة الثانية 1414هـ.
20- بطلان عقائد الشيعة:
محمد عبدالستار التونسوي، دار النشر الإسلامية العالمية، فيصل أباد، باكستان.
21- تاريخ الخلفاء:
للإمام جلال الدين السيوطي (ت911هـ) تحقيق: الشيخ قاسم الرفاعي، الشيخ محمد العثماني، دار القلم، بيروت، لبنان، ط الأولى 1406هـ.
22- تاريخ الطبري (تاريخ الأمم والملوك):
لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري (ت310هـ) تحقيق: محمد أبو الفضل إبراهيـــم.
23- تاريخ مدينة دمشق:
لأبي القاسم علي بن الحسين بن هبةالله بن عساكر، مخطوط الظاهرية.
24- تأويل مختلف الحديث:
للإمام أبي محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة ( ت276هـ) تحقيق: محمد محي الدين الأصفر، المكتب الإسلامي، ط الأولى 1409هـ.
25-التبصير في الدين:
لأبي المظفر الإسفرائيني، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ط الأولى، عالم الكتب.
26- تحقيق مواقف الصحابة في الفتنة من روايات الطبري والمحدثين:
د. محمد أمحزون، مكتبة الكوثر، الرياض، ط الأولى 1415هـ.
27- التذكرة في الأحاديث المشتهرة:
لبدر الدين أبي عبدالله محمد بن عبدالله الزركشي (ت794هـ) تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1406هـ.
28- ترتيب الموضوعات:
للإمام محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي (ت748هـ) علق عليه: كمال ابن بسيوني زغلول، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1415هـ.
29- التعريفــــــات:
لأبي الحسن الجرجاني، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده بمصر.
30- تفسير ابن كثير ( تفسير القرآن العظيم ):
للحافظ عمادالدين أبي الفداء إسماعيل بن كثير (ت774هـ) ط دار إحياء التراث العربي، بيروت 1388هـ.
31- تفسير البغوي ( معالم التنزيل ):
للإمام أبي الحسين محمد بن الحسين البغوي (ت516هـ) تحقيق: خالد ابن عبدالرحمن العك، مروان سوار، دار المعرفة، بيروت، لبنان، ط الأولى 1406هـ.
32- تفسير الطبري (جامع البيان في تأويل القرآن):
لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري (ت310هـ) دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1412هـ.
33- تفسير القرطبي (الجامع لأحكام القرآن):
لأبي عبدالله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي، تعليق: محمد إبراهيم الحفناوي، خرج أحاديثه: د. محمود حامد عثمان، دار الحديث، القاهرة، ط الأولى 1414هـ.
34- تقريب التهذيب:
للإمام الحافظ شهاب الدين أحمد بن علي بن حجر (ت852هـ) تقديم ومقابلة: محمد عوامة، دار الرشيد، سوريا، حلب، ط الأولى 1406هـ.
35- التقريب والتيسير لمعرفة سنن البشير النذير مع شرحه تدريب الـــراوي:
للإمام زكريا يحيى بن شرف النووي (ت676هـ) ط الثانية 1385هـ.
36- تقييد العلم:
للحافظ أبي بكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب البغدادي (ت463هـ) تحقيق: يوسف العش، دار إحياء السنة النبوية، ط الثانية 1974م.
37- تلبيس إبليس:
للحافظ أبي الفرج عبدالرحمن بن الجوزي البغدادي (ت597هـ) دار المدني للطباعة والنشر.
38- التلخيــــص:
للإمام محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي، المطبوع بحاشية المستدرك للحاكم، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1411هـ.
39- التمهيد والرد على الملحدة والمعطلة والرافضة والخوارج والمعتزلة:
لأبي بكر الباقلاني (ت403هـ) تحقيق: محمود محمد الخضيري ، محمد عبدالهادي أبو ريده، بيروت، لبنان، دار الفكر العربي1366هـ.
40- التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع:
لمحمد بن أحمد بن عبدالرحمن الملطي (ت377هـ) تعليق: محمد زاهد الكوثري، مكتبة المثنى بغداد، مكتبة المعارف، بيروت 1388هـ.
41- الثقـــــات:
للإمام الحافظ محمد بن حبان بن أحمد أبي حاتم التميمي البستي (ت354هـ) مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد الدكن ، الهند 1395هـ.
42- جامع بيان العلم وفضله وما ينبغي في روايته وحمله:
للإمام أبي عمر يوسف بن عبدالبر النمري القرطبي (ت463هـ) تقديم عبدالكريم الخطيب، دار الكتب الإسلامية، القاهرة، ط الثانية 1402هـ.
43- الحجة في بيان المحجة وشرح عقيدة أهل السنة:
للحافظ قوام السنة أبي القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل الأصبهاني بتحقيق: د. محمد بن ربيع مدخلي (الجزء الأول) والشيخ محمد بن محمود أبو رحيم (الجزء الثاني) دار الراية للنشر، ط الأولى 1411هـ.
44- حلية الأولياء وطبقات الأصفياء:
للحافظ أبي نعيم أحمد بن عبدالله الأصبهاني (ت430هـ) الناشر مكتبة الخانجي بمصر.
45- خلق أفعال العباد:
للإمام محمد بن إسماعيل البخاري (ت256هـ) المطبوع ضمن عقائد السلف، جمع: علي سامي النشار، عمار جمعي الطالبي، الناشر منشأة المعارف بالأسكندرية.
46- الرد على الدكتور علي عبدالواحد في كتابه بين الشيعة وأهل السنة:
لإحسان إلهي ظهير، ادارة ترجمان السنة، لاهور، باكستان، ط الأولى 1405هـ.
47- رسالة في الرد على الرافضة:
لأبي حامد محمد المقدسي (ت888هـ) تحقيق: عبدالوهاب خليل الرحمن، الدار السلفية، الهند، ط الأولى 1403هـ.
48- رسالة في الرد على الرافضة:
للشيخ محمد بن عبدالوهاب، تحقيق: ناصر بن سعد الرشيد، ط الثانية 1400هـ.
49- الرقة والبكاء:
لموفق الدين عبدالله بن أحمد بن قدامة المقدسي (ت620هـ) تحقيق: محمد خير رمضان يوسف، دار القلم، دمشق، الدار الشامية، بيروت، ط الأولى 1415هـ.
50- روضة العقلاء ونزهة الفضلاء:
للإمام الحافظ أبي حاتم محمد بن حبان البستي (ت354هـ) تحقيق : محمد عبدالرزاق حمزة، محمد حامد الفقي، دار الكتب العلمية 1397هـ.
51- رياض الجنة في الرد على أعداء السنة:
للشيخ مقبل بن هادي الوادعي، دار الأرقم، ط الثانية 1405هـ.
52- الرياض النضرة في مناقب العشرة:
لأبي جعفر أحمد الشهير بالمحب الطبري، جشتي كتب خانة فيصل آباد.
53- سلسلة الأحاديث الصحيحة وشئ من فقهها وفوائدها:
للشيخ محمد ناصرالدين الألباني: 1- طبعة المكتب الإسلامي. 2- طبعة مكتبة المعارف بالرياض.
54- الســـــنة:
لأبي بكر عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني (ت287هـ) المكتب الإسلامي، تحقيق: الشيخ محمد ناصر الدين الألباني، ط الثانية 1405هـ.
55- الســـــنة:
لأبي بكر أحمد بن محمد بن هارون الخلال (ت311هـ) تحقيق: د.عطية الزهراني، دار الراية للنشر والتوزيع، ط الأولى 1410هـ.
56- الســـــنة:
لأبي عبد الرحمن عبدالله بن الإمام أحمد بن حنبل (ت290هـ) تحقيق: د.محمد سعيد القحطاني، دار ابن القيم، ط الأولى 1406هـ.
57- سنن ابن ماجه:
للإمام الحافظ أبي عبدالله بن يزيد القزويني (ت275هـ) تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، مطبعة دار إحياء الكتب العربية.
58- سنن أبي داود:
للإمام الحافظ أبي داود سليمان بن الأشعث السجستاني (ت275هـ) تعليق: عزت عبيد الدعاس، عادل السيد، دار الحديث، حمص، ســــورية.
59- سنن الترمذي (الجامع الصحيح):
لأبي عيسى محمد بن عيسى بن سورة الترمذي (ت297هـ) تحقيق: إبراهيم عطوه عوض، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده بمصر.
60- سنن الدارمي:
للإمام الحافظ عبدالله بن عبدالرحمن الدارمي (255هـ) تحقيق: فؤاد أحمد زمزلي، خالد السبع العلمي، دار الريان، ط الأولى 1407هـ.
61- السنن الكبرى:
للإمام أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي البيهقي (ت458هـ) دارالفكر.
62- سنن النسائي (المجتبى):
للإمام الحافظ أبي عبدالرحمن بن شعيب النسائي (ت303هـ) شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي بمصر، ط 1383هـ.
63- سير أعلام النبلاء:
للإمام شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي (ت748هـ) تحقيق: شعيب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، ط التاسعة 1413هـ.
64-السيرة النبوية:
لأبي محمد عبدالملك بن هشام، دار الفكر، القاهرة.
65- شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة:
لأبي القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور الطبري اللالكائي (ت418هـ) تحقيق: د. أحمد بن سعد حمدان الغامدي، دار طيبة للنشر، الرياض.
66- شرح السنة:
للإمام أبي محمد الحسن بن علي بن خلف البربهاري (ت329هـ) تحقيق: د. محمد سعيد القحطاني، دار ابن القيم، ط الأولى 1408هـ.
67- شرح صحيح مسلم:
للإمام أبي زكريا يحيى بن شرف النووي، المطبعة المصرية، بالأزهر، ط الأولى 1347هـ.
68- شرح العقيدة الطحاوية :
للإمام القاضي علي بن علي بن محمد بن أبي العز الحنفي (ت792هـ) تحقيق: د.عبدالله بن عبد المحسن التركي، شعيب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، ط الثانية 1413هـ.
69- الشريعـــــــة :
للإمام أبي بكر محمد بن الحسن الآجري (ت360هـ) تحقيق: محمد حامد الفقي، دار الكتب العلمية، بيروت، ط الأولى 1403هـ.
70- شذرات الذهب:
للإمام أبي الفرج عبدالحي بن العماد الحنبلي (ت1089هـ) دار المسيرة، بيروت، ط الثانية 1399هـ.
71-الشفا بتعريف حقوق المصطفى صلى الله عليه وسلم :
للقاضي أبي الفضل عياض بن موسى اليحصبي الأندلسي، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر، دار الكتاب، بيروت.
72-الشيعة وأهل البيت:
للشيخ إحسان إلهي ظهير، نشر ادارة ترجمان السنة، لاهور، باكستان، ط السابعة 1404هـ.
73-الشيعة والتشيع:
للشيخ إحسان إلهي ظهير، نشر ادارة ترجمان السنة، لاهور، باكستان، ط الثانية 1404هـ.
74- الشيعة وتحريف القرآن:
للشيخ إحسان إلهي ظهير، نشر ادارة ترجمان السنة، لاهور، باكستان، ط الرابعة 1404هـ.
75- الصارم الحديد في عنق صاحب سلاسل الحديد:
للعلامة أبي الفوز محمد أمين بن علي السويدي (ت1246هـ) تحقيق: د. سعد الشهري، د. فهد السحيمي، د. جازي الجهني، رسائل علمية مطبوعة على الآلة الكاتبة.
76- الصارم المسلول على شاتم الرسول صلى الله عليه وسلم :
لشيخ الإسلام أحمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن تيمية (ت728هـ) تحقيق: محمد محي الدين عبدالحميد، من توزيع إدارات البحوث العلمية، دار الكتب العلمية 1398هـ.
77- الصحاح في اللغة والعلوم:
للعلامة أبي نصر إسماعيل بن حماد الجوهري، دار الحضارة العربية، بـــيروت.
78- صحيح البخاري:
للإمام الحافظ أبي عبدالله محمد بن إسماعيل البخاري (ت256هـ) المطبوع مع فتح الباري لابن حجر، ترقيم محمد فؤاد عبدالباقي، تصحيح: محب الدين الخطيب، الناشر دار المعرفة، بيروت.
79- صحيح الجامع الصغير:
للشيخ محمد ناصرالدين الألباني، المكتب الإسلامي، ط الثالثة 1408هـ.
80- صحيح سنن ابن ماجه:
للشيخ محمد ناصرالدين الألباني، الناشر: مكتب التربية العربي، لدول الخليج، ط الأولى 1407هـ.
81- صحيح مسلم:
للإمام أبي الحسين مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري (261هـ) تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، المكتبة الإسلامية، استانبول، تركيا.
82- الصواعق المحرقة في الرد على أهل البدع والزندقة:
للإمام أحمد بن حجر الهيتمي المكي (ت974هـ) خرج أحاديثه وعلق عليه: عبدالوهاب عبداللطيف، الناشر مكتبة القاهرة، ط الثانية 1385هـ.
83- ضعيف الجامع الصغير:
للشيخ محمد ناصرالدين الألباني، المكتب الإسلامي، ط الثالثة 1410هـ.
84- طبقات الحنابلة:
للقاضي أبي الحسين محمد بن أبي يعلي، الناشر دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت، لبنان.
85- الطبقات الكبرى:
لأبي عبدالله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي، دار صادر، بيروت.
86- ظلال الجنة في تخريج السنة:
للشيخ محمد بن ناصرالدين الألباني، المطبوع مع كتاب السنة لابن أبي عاصم، ط الثانية 1405هـ.
87- عبدالله بن سبأ وأثره في أحداث الفتنة في صدر الإسلام:
للشيخ سليمان بن حمد العودة، الناشر دار طيبة للنشر والتوزيـــع، ط الأولى 1405هـ.
88-العقد الفريد:
لأبي عمر أحمد بن محمد بن عبدربه الأندلسي، مكتبة النهضة المصرية، القاهرة، ط الثانية 1381هـ.
89- عقيدة ابن قتيبة:
للدكتور علي بن نفيع العلياني، مكتبة الصديق، ط الأولى 1412هـ.
90- العقيدة الطحاوية:
للإمام أبي جعفر أحمد بن محمد الطحاوي (ت322هـ) المطبوعة مع شرحها لابن أبي العز الحنفي، بتحقيق: د. عبدالله بن عبدالمحسن التركي، وشعيب الأرنؤوط، ط الثانية 1413هـ.
91- العواصم من القواصم في تحقيق مواقف الصحابة بعد وفاة النبي صلى الله عليه وسلم :
للإمام القاضي أبي بكر محمد بن عبدالله ابن العربي (ت543هـ) تحقيق: محب الدين الخطيب، دار الكتب السلفية، ط الأولى 1405هـ.
92- فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء:
جمع الشيخ أحمد بن عبدالرزاق الدويش، طبع ونشر مكتبة العبيـكان، ط الثانية 1412هـ.
93- فتح الباري بشرح صحيح البخاري:
للإمام الحافظ أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (ت852هـ) مطبعة المعرفة، بيروت.
94- فتح القدير بين فني الرواية والدراية من علم التفسير:
لمحمد بن علي الشوكاني (ت1250هـ) دار الفكر للطباعة والنشر.
95- الفرق بين الفرق:
لعبد القاهر بن ظاهر بن محمد البغدادي (ت429هـ) تحقيق: محمـــد محيى الدين عبدالحميد، دار المعرفة، بيروت، لبنان.
96- الفصل في الملل والأهواء والنحل:
للإمام أبي محمد علي بن أحمد المعروف بابن حزم الأندلسي، تحقيق: د.محمد إبراهيم نصر، د.عبدالرحمن عميرة، دار الجيل، بيروت، 1405هـ.
97- فضائل الصحابة:
للإمام أبي عبدالله أحمد بن حنبل (ت241هـ) تحقيق: وصي الله بن محمد عباس، ط جامعة أم القرى، ط الأولى 1403هـ.
98- الفوائد المجموعة:
لمحمد بن علي الشوكاني (ت1250هـ) تحقيق: عبدالرحمن بن يحيى المعلمي عبدالوهاب عبداللطيف، مطبعة السنة المحمدية.
99- القاموس المحيط:
للعلامة محمد بن يعقوب الفيروز أبادي، ط عالم الكتب، بيروت، لبنـــــان.
100- قطر الولي على حديث الولي:
لمحمد بن علي الشوكاني، تحقيق: د. إبراهيم هلال، دار إحياء التراث العربي، بيروت، لبنان.
101- الكامل في التاريخ:
للعلامة عزالدين أبي الحسن على بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبدالكريم المعروف بابن الأثير، دار صادر بيروت، لبنان 1385هـ.
102- الكامل في ضعفاء الرجال:
للإمام الحافظ أبي أحمد عبدالله بن عدي الجرجاني، دار الفكر، ط الأولى 1404هـ.
103- الكتاب اللطيف لشرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدين والتمسك بالسنن:
لأبي حفص عمر بن أحمد بن شاهين (ت385هـ) تحقيق: د.عبدالله بن محمد البصيري، مكتبة الغرباء الأثرية، ط الأولى 1416هـ.
104- كشف أسرار الباطنية وأخبار القرامطة وكيفية مذهبهم وبيان اعتقادهــم:
لمحمد بن مالك بن أبي الفضائل الحمادي (ت470هـ) تحقيق: محمد عثمان الخشت، مكتبة ابن سينا.
105- كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة النـــاس:
للشيخ إسماعيل بن محمد العجلوني (ت1162هـ) دار إحياء التراث العربي، بيروت.
106- الكفاية في علم الرواية:
للإمام أبي بكر أحمد بن علي المعروف بالخطيب البغدادي (ت463هـ) منشورات المكتبة العلمية بالمدينة المنورة.
107- اللآلئ المصنوعة في الأحاديث الموضوعة:
للإمام جلال الدين عبدالرحمن السيوطي، دار المعرفة، بيروت، لبنان 1403هـ.
108- لسان العرب:
للإمام أبي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور الإفريقي المصري، دار صادر، بيروت، ط الثالثة 1414هـ.
109- لمع الأدلة في عقائد أهل السنة:
لعبدالملك بن عبدالله بن يوسف الجويني المعروف بإمام الحرمين (ت478هـ) تحقيق: فوقيه حسين محمود، القاهرة، الدار المصرية للتأليف 1385هـ.
110- لمعة الاعتقاد الهادي إلى سبيل الرشاد:
للإمام موفق الدين أبي محمد عبدالله بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي (ت620هـ) تحقيق: بدر البدر، ط الأولى 1406هـ.
111- مجمع الزوائد ومنبع الفوائد:
للحافظ نورالدين علي بن أبي بكر الهيثمي (ت807هـ) الناشر دار الكتب، بيروت، لبنان، ط الثانية 1967م.
112- مجموع فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية:
جمع وترتيب عبدالرحمن بن محمد بن قاسم وابنه محمد، تصوير الطبعة الأولى 1398هـ.
113- مختار الصحاح:
للشيخ الإمام محمد بن أبي بكر بن عبدالقادر الرازي، مكتبة لبنان، بيروت، 1986م.
114- مختصر التحفة الإثني عشرية:
تأليف شاه عبدالعزيز غلام حكيم الدّهلوي، اختصره وهذبه السيد محمود شكري الألوسي، تحقيق: محبّ الدين الخطيب، المطبعة السلفية، القاهرة، 1373هـ.
115- المستدرك على الصحيحين:
للإمام أبي عبدالله الحاكم النيسابوري، تحقيق: مصطفى عبدالقادرعطا، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1411هـ.
116- مسند الإمام أحمد:
للإمام أبي عبدالله أحمد بن محمد بن حنبل (ت241هـ) ملتزم النشر والطبع، دار الفكر العربي.
117- المسودة في أصول الفقه:
للأئمة من آل تيمية: مجدالدين عبدالسلام بن عبدالله، وشهاب الدين عبدالحليم بن عبدالسلام، وشيخ الإسلام أحمد بن عبدالحليم، مطبعة لمدني، مصر.
118- مشكاة المصابيح:
لمحمد بن عبدالله الخطيب التبريزي، تحقيق: محمد ناصرالدين الألباني، المكتب الإسلامي، ط الثالثة 1405هـ.
119- المصنف في الأحاديث والآثار:
للإمام أبي بكر عبدالله بن محمد بن أبي شيبة (ت235هـ) تحقيق: محمد عبدالسلام شاهين، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1416هـ.
120- معالم السنن شرح سنن أبي داود:
للإمام أبي سليمان بن حمد الخطابي البستي (ت388هـ) ترقيم : عبدالسلام عبدالشافي، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى هـ.
121- معجم البلدان:
للإمام أبي عبدالله ياقوت بن عبدالله الحموي، دار إحياء التراث العربي، بيروت 1399هـ.
122- المغـــــازي:
للإمام محمد بن مسلم بن عبيدالله بن شهاب الزهري (ت124هـ) تحقيق: د. سهيل زكار، دار الفكر، ط الأولى 1400هـ.
123- المغـــــازي:
لمحمد بن عمر الواقدي، تحقيق: ماردسن جونس، بيروت، عالم الكتـــب.
124- المغـــــني:
لموفق الدين أبي محمد عبدالله بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي (ت620هـ) تحقيق: د. عبدالله بن عبدالمحسن التركي، د. عبدالفتاح محمد الحلو، هجر للطباعة، القاهرة، ط الأولى 1406هـ.
125- مفردات ألفاظ القرآن:
للعلامة الراغب الأصفاني، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، دار القلم ، الدار الشامية، ط الأولى 1412هـ.
126-المفهم لما أشكل من تلخيص مسلم:
للإمام الحافظ أبي العباس أحمد بن عمر القرطبي (ت656هـ) تحقيق: محيى الدين ديب مستو، يوسف على بديوي... دار ابن كثير، بيروت، دمشق، دار الكلم الطيب، دمشق، بيروت، ط الأولى 1417هـ.
127- المقاصد الحسنة في بيان كثير من الأحاديث المشتهرة على الألسنة:
للعلامة الشيخ محمد عبدالرحمن السخاوي (ت902هـ) تحقيق : محمد عثمان الخشت، دار الكتاب العربي، ط الأولى 1405هـ.
128- مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين:
لأبي الحسن الأشعري (ت330هـ) تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، ط الثانية 1389هـ، مكتبة النهضة المصرية.
129- مقاييس اللغة :
لأبي الحسين أحمد بن فارس، تحقيق: عبدالسلام هارون، دار الجيل، بيروت، ط الأولى 1411هـ.
130- مقدمة في أصول التفسير:
لشيخ الإسلام أحمد بن عبدالحليم بن تيمية، تحقيق: محب الدين الخطيب، المكتبة السلفية، القاهرة، ط الخامسة.
131- المقنع في علوم الحديث:
للإمام الحافظ سراج الدين عمر بن علي المشهور بابن الملقن، تحقيق: عبدالله يوسف الجديع، دار فواز للنشر، الإحساء، ط الأولى 1413هـ.
132- الملل والنحل:
للإمام أبي الفتح محمد بن عبدالكريم الشهرستاني (ت548هـ) تحقيق: الأستاذ أحمد فهمي محمد، دار الكتب العلمية، ط الثانية 1413هـ.
133- المنار المنيف في الصحيح والضعيف:
للإمام شمس الدين محمد بن أبي بكر بن قيم الجوزية : 1 - تحقيق عبدالفتاح أبو غدة، مكتبة المطبوعات الإسلامية، الطبعـــة الأولــى. 2- تحقيق: أحمد عبدالشافي، دار الكتب العلمية، بيروت، 1408هـ.
134- مناقب الإمام أحمد:
للحافظ أبي الفرج عبدالرحمن بن الجوزي، تحقيق: د. عبدالله بن عبدالمحسن التركي، ط الأولى 1399هـ.
135- منهاج السنة:
لشيخ الإسلام أحمد بن عبدالحليم بن تيمية، تحقيق: محمد رشاد سالم، طبع ادارة الثقافة والنشر بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلاميــــــة، ط الأولى، 1406هـ.
136- الموافقات في أصول الشريعة:
لأبي إسحاق إبراهيم بن موسى الشاطبي (ت790هـ) ترقيم: عبدالله دراز، المكتبة التجارية بمصر.
137- الموضوعـــــات:
لأبي الفرج عبدالرحمن بن علي بن الجوزي (ت597هـ) تحقيق: توفيق حمدان، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ط الأولى 1415هـ.
138- ميزان الاعتدال في نقد الرجال:
لأبي عبدالله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار المعرفة للطباعة والنشر.
139- النهاية في غريب الحديث:
للإمام أبي السعادات المبارك بن محمد الجزري (ت606هـ).
140- النهاية في الفتن والملاحم:
لأبي الفداء إسماعيل بن كثير (ت774هـ) تحقيق: محمد أحمد عبدالعزيز، المكتب الثقافي للنشر والتوزيع، القاهرة.
141- النهي عن سب الأصحاب:
للإمام أبي عبدالله محمد بن عبدالواحد المقدسي (ت643هـ) تحقيق: محيى الدين نجيب، دار العروبة، الكويت، دار ابن العمـــاد، بــيروت، ط الأولى 1413هـ.
142- نونية القحطاني :
محمد عبدالله بن محمد الأندلسي القحطاني، تصحيح وتعليق: محمد أحمد سيد أحمد، مكتبة وادي التوزيع، ط الأولى 1409هـ.
143- وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان:
لأبي العباس أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان (ت861هـ) تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ط الأولى 1948م.

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:36AM
ثانياً: مصادر ومراجع الرافضة

1- الاحتجـــــاج:
لأبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسي، منشورات الأعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان، ط الثانية 1403هـ-1983م.
2- الاختصـــاص:
محمد بن محمد بن النعمان الملقب (بالمفيد) تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم، إيران.
3- أصل الشيعة وأصولها:
محمد الحسين آل كاشف الغطاء، ط الرابعة 1402هـ، منشورات مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.
4- أعيان الشيعة:
تأليف محسن الأمين العاملي، طبعة دار التعارف، بيروت.
5- أمالي الطوسي:
تأليف شيخ الطائفة أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي، ط الثانية 1401هـ.
6- أمل الآمل:
محمد بن الحسن (الحر العاملي) تحقيق: أحمد الحسيني، نشر دار الكتاب الإسلامي، قم، إيران.
7- الأنوار النعمانية:
تأليف نعمة الله الموسوي الجزائري، مطبعة شركة جاب تبريز، إيران.
8- الأنوار الوضية في العقائد الرضوية:
حسين بن الشيخ محمد العصفور البحراني، تحقيق: أبو أحمد أحمد ابن خلف بن أحمد العصفور البحراني.
9- أوائل المقالات في المذاهب المختارات:
تأليف الشيخ المفيد بن محمد بن محمد النعمان، نشر دار الكتاب الإسلامي، بيروت، لبنان 1403هـ-1983م.
10- الإيضـــــاح:
لأبي محمد الفضل بن شاذان الأزدي النيسابوري، الطبعة الأولى 1402هـ-1982م، منشورات مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنــــان.
11- الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة:
تأليف محمد بن الحسن الحر العاملي، المطبعة العلمية، قم، إيران.
12- بحار الأنوار الجامعة لدور أخيار الأئمة الأطهار:
تأليف محمد باقر المجلسي، ط الثانية 1403هـ، مؤسسة الوفـــــاء.
13- البرهان في تفسير القرآن:
لهاشم بن سليمان الحسيني البحراني، المطبعة العلمية، قم، إيـــران، ط 1393هـ.
14- بصائر الدرجات الكبرى في فضائل آل محمد صلى الله عليه وسلم :
لأبي جعفر بن محمد بن الحسن بن فروخ (الصفار) منشورات الأعلمي، طهران، تاريخ الطبعة 1362هـ.
15- تحفة عوام مقبول:
(مجهول المؤلف) مطبعة حيدر بريس، لاهور.
16- تفسير العياشي :
لمحمد بن مسعود بن عياشي المعروف (بالعياشي) نشر المكتبة العلمية الإسلامية، طهران.
17- تفسير القمي:
لأبي الحسن علي بن إبراهيم القمي، ط الثانية 1387هـ، مطبعة النجـــف.
18- تنقيح المقال في علم الرجال:
عبدالله المامقاني، طبع في المطبعة المرتضوية في النجف سنة 1352هـ.
19- ثم اهتديث :
د. محمد التيجاني السماوي، مؤسسة الفجر، لندن.
20- ثواب الأعمال وعقاب الأعمال:
لأبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابوية القمي، تعليق: علي أكبر الغفاري، الناشر قم كتبي نجفي، مكتبة الصدوق، طهران.
21- حق اليقين (فارسي):
تأليف محمد باقر المجلسي، مدير انتشارات علمية إسلامية بازار شــيرازي.
22- حق اليقين في معرفة أصول الدين:
عبدالله شبر، دار الكتاب الإسلامي.
23- الحكومة الإسلامية:
آية الله الخميني، من منشورات المكتبة الإسلامية الكبرى.
24- الخصـــــال:
لأبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (الصدوق) تصحيح: علي أكبر الغفاري ، نشر مكتبة الصدوق، دار التعارف.
25- الذريعة إلى تصانيف الشيعة:
لأغا بزرك الطهراني، دار الأضواء، بيروت، لبنان، ط 1403هـ.
26- رجال الطوسي:
لأبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي، المطبعة الحيدرية في النجف، 1380هـ.
27- رجال العلامة الحلي:
الحسن بن يوسف بن علي بن المطهر الحلي المعروف (بالعلامة) الطبعة الثانية 1381هـ-1961م منشورات المطبعة الحيدرية بالنجف.
28- رجال الكشي (معرفة أخبار الرجال):
تأليف محمد بن عمر بن عبدالعزيز الكشي، المطبعة الصفوية ببلــــدة بمبئ باي دهوني.
29- الرجعـــــة:
أحمد بن زين الدين الأحسائي، الطبعة الثانية منشورات مكتبة العلامة الحائري العامة، كربلاء.
30- الشيعة هم أهل السنة:
للدكتور محمد التيجاني السماوي، مؤسسة الفجر، لندن.
31- الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم:
لزين الدين محمد علي بن يونس العاملي النباطي، عنيت بنشره: المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، مطبعة الحيدري.
32- عقائد الإمامية:
محمد رضا المظفر، ط الثالثة 1391هـ، مطبوعات النجاح، القاهرة.
33- عقائد الإمامية الإثني عشرية:
تأليف الموسوي الزنجاني النجفي، مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان.
34- علل الشرائع:
لأبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي ، منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها في النجف 1385هـ-1966م.
35- علم اليقين في أصول الدين:
تأليف محمد بن المرتضى المدعو: بالمولى محسن الكاشاني ( لا يوجد مكان الطبع وتاريخه ).
36- الغيبـــــة :
لأبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي، ط الثانية، طبع في مطابع النعمــان.
37- فرق الشيعة:
للحسن بن موسى النوبختي، ط الثانية 1404هـ-1984م ، منشورات دار الأضواء، بيروت، لبنان.
38- فسألوا أهل الذكر:
للدكتور محمد التيجاني السماوي، مؤسسة الفجر، لندن.
39- فصل الخطاب في اثبات تحريف كتاب رب الأرباب:
حسين بن محمد تقي النوري الطبرسي ، طبعة حجرية.
40- الفهرســـــت:
لأبي جعفر الطوسي، ط الثالثة 1403هـ-1983م، مؤسسة بيروت، لبنان.
41- الكـــــافي:
لأبي جعفر محمد بن يعقوب الكليني، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري، الناشر دار الكتب الإسلامية، طهران.
42- كتاب سليم بن قيس الكوفي:
منشورات مؤسسة الأعلمي، بيروت، لبنان.
43- كشف الأسرار:
روح الله الخميني، ترجمه عن الفارسية: د. محمد البنداري وعلق عليه: سليم الهلالي، ط الأولى 1408هـ-1987م، دار عمار للنشر والتوزيع، عمان.
44- كشف الغمة في معرفة الأئمة:
لأبي الحسن علي بن عيسى الأربلي، الناشر مكتبة بني هاشمي، تبريز، المطبعة العلمية، قم، تاريخ الطبع 1381هـ.
45- الكشـــكول:
ليوسـف البحـراني، إصـدار مكتبـة نينـوي الحديثـة، طهـران.
46- كمال الدين وتمام النعمة:
لأبي جعفر محمد بن علي بن الحسين (الصدوق) ط الثانية، نشر دار الكتب الإسلامية، طهران.
47- لأكون مع الصادقين:
للدكتور محمد التيجاني السماوي، مؤسسة الفجر، لندن.
48- لؤلؤة البحرين في الإجازات وتراجم رجال الحديث:
ليوسف بن أحمد البحراني، تحقيق: محمد صادق بحر العلوم، دار الأضواء ، بيروت، لبنان، ط الثانية 1406هـ-1986م.
49- مجمع البحرين:
لفخر الدين الطريحي، تحقيق: السيد أحمد الحسيني، الناشر مرتضوي ، تاريخ الطبع 1362هـ.
50- المحاســـــن:
تأليف أحمد بن محمد بن خالد البرقي، ط الثانية، الناشر دار الكتب الإسلامية، قم، إيران.
51- المحاسن النفسانية في أجوبة المسائل الخراسانية:
تأليف حسين بن الشيخ محمد آل عصفور الدرازي البحـراني، ط الأولى 1399هـ-1979م، منشورات دار المشرق العربي الكبير، بيروت، البحرين.
52- مرآة العقول في شرح أخبار الرسول:
محمد باقر المجلسي، ط الثانية 1404هـ، دار الكتب الإسلامية، طهـــران.
53- مفتاح الجنان:
(مجهول المؤلف) نشر مكتبة الماحوزي، البحرين.
54- المقالات والفرق:
سعد عبدالله الأشعري، نشر مؤسسة مطبوعاتي عطاني، طهران 1963م.
55- من لا يحضره الفقيه:
لأبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه، منشورات مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.
56- نقباء البشر في القرن الرابع عشر:
لأغا بزرك الطهراني، مطبعة سعيد مشهد، نشر دار المرتضى للنشر، مشهد إيران، ط الثانية 1404هـ.

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:36AM
در حالت کلی دوست عزیز اگر مقاله اشاره شده را قبول ندارید بنده 3 دلیل ساده می آورم که نشان می دهد این کتاب (الولایه) اثر ابن جریر طبری ( آن که صاحب تفسیر طبری است) نیست.حال این که تالیف ابن جریر طبری شیعه باشد را بنده نمی دانم ولی به احتمال فراوان تالیف همین شخص است. البته دلایل بیشتری وجود دارد. والله اعلم

برای بررسی این دو دلیل روایت کاملی که در کتاب الولایه درباره حدیث غدیر است بررسی می نماییم. دقت نمایید که مولف این مطلب نیز به اشتباه همان ابن جریر طبری را نویسنده می دانسته است.
(لینک ماخذ این روایت که بنده از این مکان روایت را دیده ام :
توجه که این یک سایت شیعی است.
http://www.islamicfeqh.com/Al-gadir/1/alghad11.htm )
و اما روایت غدیر از کتاب الولایه:
الحافظ ابوجعفر محمد بن‏جريرالطبري : المتوفى(310)،المترجم(ص‏100). اخرج باسناده في كتاب الولاية في طرق حديث الغدير عن زيد بن ارقم، قال: لما نزل النبي(ص) بغدير خم في رجوعه من حجة الوداع، وكان في وقت الضحى وحر شديد، امر بالدوحات فقمت،ونادى الصلاة جامعة، فاجتمعنا فخطب خطبة بالغة، ثم قال: «ان اللّه تعالى انزل الي: (بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت‏رسالته واللّه يعصمك من الناس)، وقد امرني جبرئيل عن‏ربي ان اقوم في هذا المشهد، واعلم كل ابيض واسود: ان علي بن ابي طالب اخي ووصيي وخليفتي والامام بعدي،فسالت جبرئيل ان يستعفي لي ربي، لعلمي بقلة المتقين، وكثرة المؤذين لي، واللائمين لكثرة ملازمتي لعلي، وشدة‏اقبالي عليه، حتى سموني اذنا، فقال تعالى: (ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو اذن قل اذن خير لكم...((1576)) ) ، ولو شئت ان‏اسميهم وادل عليهم لفعلت، ولكني بسترهم قد تكرمت، فلم يرض اللّه الا بتبليغي فيه. فاعلموا معاشر الناس ذلك، فان اللّه قد نصبه لكم وليا واماما، وفرض طاعته على كل احد، ماض حكمه، جائز قوله،ملعون من خالفه، مرحوم من صدقه، اسمعوا واطيعوا، فان اللّه مولاكم وعلي امامكم، ثم الامامة في ولدي من صلبه‏الى‏القيامة، لا حلال الا ما احله اللّه ورسوله، ولا حرام الا ما حرم اللّه ورسوله وهم، فما من علم الا وقد احصاه اللّه في،ونقلته اليه، فلا تضلوا عنه، ولا تستنكفوا منه، فهو الذي يهدي الى الحق ويعمل به، لن يتوب اللّه على احد انكره، ولن‏يغفر له، حتما على اللّه ان يفعل ذلك ان يعذبه عذابا نكرا ابد الابدين، فهو افضل الناس بعدي ما نزل الرزق وبقي‏الخلق، ملعون من خالفه، قولي عن جبرئيل عن اللّه، فلتنظر نفس ما قدمت لغد. افهموا محكم القران، ولا تتبعوا متشابهه، ولن يفسر ذلك لكم الا من انا اخذ بيده وشائل بعضده ومعلمكم: ان من كنت‏مولاه فهذا فعلي مولاه، وموالاته من اللّه عز وجل انزلها علي. الا وقد اديت، الا وقد بلغت، الا وقد اسمعت، الا وقد اوضحت، لا تحل امرة المؤمنين بعدي لاحد غيره. ثم رفعه الى السماء حتى صارت رجله مع ركبة النبي(ص) وقال: معاشر الناس هذا اخي ووصيي وواعي علمي وخليفتي على من امن بي وعلى تفسير كتاب ربي وفي رواية :اللهم‏وال من والاه، وعاد من عاداه، والعن من انكره، واغضب على من جحد حقه، اللهم انك انزلت عند تبيين ذلك في‏علي (اليوم اكملت لكم دينكم) بامامته، فمن لم ياتم به وبمن كان من ولدي من صلبه الى القيامة، فاولئك حبطت اعمالهم‏وفي النار هم خالدون. ان ابليس اخرج ادم(ع) من الجنة، مع كونه صفوة اللّه، بالحسد، فلا تحسدوا 2 فتحبط اعمالكم وتزل اقدامكم، في‏علي‏نزلت سورة (والعصر # ان الانسان لفي خسر) ((1577)) . معاشر الناس امنوا باللّه ورسوله والنور الذي انزل معه (من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها او نلعنهم كما لعنا اصحاب‏السبت) ((1578)) . النور من اللّه في، ثم في علي، ثم في النسل منه الى القائم المهدي. معاشر الناس سيكون من بعدي ائمة يدعون الى النار ويوم القيامة لا ينصرون، وان اللّه وانا بريئان منهم، انهم وانصارهم‏واتباعهم في الدرك الاسفل من النار، وسيجعلونها ملكا اغتصابا، فعندها يفرغ لكم ايها الثقلان، و(يرسل عليكما شواظ من‏نار ونحاس فلا تنتصران((1579)) ) ...

در این مطلب همانطور که ملاحظه می فرمایید نویسنده نزول دو آیه مبارکه { بلغ ما انزل الیک من ربک } و { الیوم اکملت لکم دینکم } را روز غدیر معرفی نموده است. حال برهان خلف می گیریم. فرض می کنیم نویسنده این کتاب ابن جریر طبری از اهل سنت باشد. مگر نه این که ابن جریر طبری صاحب کتاب بزرگ و ارزش مند تفسیر طبری است حال ملاحظه می کنیم ابن جریر طبری در تفسیر طبری درباره این دو آیه مبارکه چه می گوید. متن را ملاحظه بفرمایید که در هر دو آیه مبارکه کوچکترین اشاره حتی یک جمله ا یک کلمه از غدیر خم نگفته است.

تفسیر طبری جلد 6 در مورد آیه مبارکه 3 سوره ی مبارکه مائده:

(((((القول في تأويل قوله : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ

قال أبو جعفر: اختلف أهل التأويل في تأويل ذلك.

فقال بعضهم: يعني جل ثناؤه بقوله: " اليوم أكملت لكم دينكم "، اليوم أكملت لكم، أيها المؤمنون، فرائضي عليكم وحدودي, وأمري إياكم ونهيي, وحلالي وحرامي, وتنـزيلي من ذلك ما أنـزلت منه في كتابي, وتبياني ما بيَّنت لكم منه بوحيي على لسان رسولي, والأدلة التي نصبتُها لكم على جميع ما بكم الحاجة إليه من أمر دينكم, فأتممت لكم جميع ذلك, فلا زيادة فيه بعد هذا اليوم. قالوا: وكان ذلك في يوم عرفة, عام حجَّ النبي صلى الله عليه وسلم حجة الوَدَاع. وقالوا: لم ينـزل على النبي صلى الله عليه وسلم بعد هذه الآية شيء من الفرائض، ولا تحليل شيء ولا تحريمه, وأن النبي صلى الله عليه وسلم لم يعش بعد نـزول هذه الآية إلا إحدى وثمانين ليلة.

*ذكر من قال ذلك:

11080- حدثني المثنى قال، حدثنا عبد الله قال، حدثني معاوية, عن علي, عن ابن عباس قوله: " اليوم أكملت لكم دينكم "، وهو الإسلام. قال: أخبر الله نبيَّه صلى الله عليه وسلم والمؤمنين أنه قد أكمل لهم الإيمان، فلا يحتاجون إلى زيادة أبدًا, وقد أتمه الله عز ذكره فلا ينقصه أبدًا, وقد رضيه الله فلا يَسْخَطه أبدًا.

11081- حدثنا محمد بن الحسين قال، حدثنا أحمد بن المفضل قال، حدثنا أسباط, عن السدي قوله: " اليوم أكملت لكم دينكم "، هذا نـزل يوم عرفة, فلم ينـزل بعدها حلال ولا حرام. ورجع رسول الله صلى الله عليه وسلم فمات. فقالت أسماء بنت عُمَيس: حججت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم تلك الحجة, فبينما نحن نسير، إذ تجلّى له جبريل صلى الله عليه وسلم على الرَّاحلة, فلم تطق الراحلة من ثِقْل ما عليها من القرآن, فبركت, فأتيته فسجَّيت عليه برداء كان علي. (50)

11082- حدثنا القاسم قال، حدثنا الحسين قال، حدثني حجاج, عن < 9-519 > ابن جريج قال: مكث النبي صلى الله عليه وسلم بعد ما نـزلت هذه الآية، إحدى وثمانين ليلة, قوله: " اليوم أكملت لكم دينكم ".

11083- حدثنا سفيان قال، حدثنا ابن فضيل, عن هارون بن عنترة, عن أبيه قال: لما نـزلت: " اليوم أكملت لكم دينكم "، وذلك يوم الحج الأكبر, بكى عمر, فقال له النبي صلى الله عليه وسلم: ما يبكيك؟ قال: أبكاني أنّا كنا في زيادة من ديننا, فأما إذ كمل، فإنه لم يكمل شيء إلا نقص! فقال: صدقت. (51)

11084- حدثنا ابن وكيع قال، حدثنا أحمد بن بشير, عن هارون بن أبي وكيع, عن أبيه, فذكر نحو ذلك. (52)

وقال آخرون: معنى ذلك: " اليوم أكملت لكم دينكم "، حجكم, فأفردتم بالبلد الحرام تحُجُّونه، أنتم أيها المؤمنون، دون المشركين، لا يخالطكم في حَجِّكم مشرك.

*ذكر من قال ذلك:

11085- حدثنا ابن وكيع قال، حدثنا يحيى بن أبي غَنِيَّة, عن أبيه, عن الحكم: " اليوم أكملت لكم دينكم "، قال: أكمل لهم دينهم: أن حجوا ولم يحجَّ معهم مشرك. (53)

11086- حدثنا الحسن بن يحيى قال، أخبرنا عبد الرزاق قال، أخبرنا معمر, عن قتادة: " اليوم أكملت لكم دينكم "، قال: أخلص الله لهم دينهم, ونفى المشركين عن البيت.

11087- حدثنا أحمد بن حازم قال، حدثنا أبو نعيم قال، حدثنا قيس, عن أبي حصين, عن سعيد بن جبير: " اليوم أكملت لكم دينكم "، قال: تمام الحج, ونفي المشركين عن البيت.

قال أبو جعفر: وأولى الأقوال في ذلك بالصواب، أن يقال: إن الله عز وجل أخبر نبيه صلى الله عليه وسلم والمؤمنين به, أنه أكمل لهم = يوم أنـزل هذه الآية على نبيه = دينَهم, بإفرادهم بالبلدَ الحرام (54) وإجلائه عنه المشركين, حتى حجَّه المسلمون دونهم لا يخالطهم المشركون.

فأما الفرائض والأحكام, فإنه قد اختلف فيها: هل كانت أكملت ذلك اليوم، أم لا؟ فروي عن ابن عباس والسدّي ما ذكرنا عنهما قبل. (55)

وروي عن البراء بن عازب أن آخر آية نـزلت من القرآن: يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ [سورة النساء: 176]. (56)

= ولا يدفع ذو علم أن الوحي لم ينقطع عن رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى أن < 9-521 > قُبِض, بل كان الوحي قبل وفاته أكثر ما كان تتابعًا. فإذ كان ذلك كذلك = وكان قوله: يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ آخرَها نـزولا وكان ذلك من الأحكام والفرائض = كان معلومًا أن معنى قوله: " اليوم أكملت لكم دينكم "، على خلاف الوجه الذي تأوَّله من تأوَّله = أعني: كمال العبادات والأحكام والفرائض.

فإن قال قائل: فما جعل قولَ من قال: " قد نـزل بعد ذلك فرض "، أولى من قول من قال: " لم ينـزل "؟

قيل: لأن الذي قال: " لم ينـزل ", مخبر أنه لا يعلم نـزول فرض, والنفي لا يكون شهادة, والشهادة قول من قال: " نـزل ". وغير جائز دفع خبر الصادق فيما أمكن أن يكون فيه صادقًا.

القول في تأويل قوله : وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي

قال أبو جعفر: يعني جل ثناؤه بذلك: وأتممت نعمتي، أيها المؤمنون، بإظهاركم على عدوِّي وعدوكم من المشركين, ونفيِي إياهم عن بلادكم, وقطعي طمعهم من رجوعكم وعودكم إلى ما كنتم عليه من الشرك.

وبنحو الذي قلنا في ذلك قال أهل التأويل.

*ذكر من قال ذلك:

11088- حدثني المثنى قال، حدثنا عبد الله قال، حدثني معاوية, عن علي, عن ابن عباس قال: كان المشركون والمسلمون يحجُّون جميعًا, فلما نـزلت " براءة ", فنفى المشركين عن البيت, وحجَّ المسلمون لا يشاركهم في البيت الحرام < 9-522 > أحد من المشركين, فكان ذلك من تمام النعمة: " وأتممت عليكم نعمتي".

11089- حدثنا بشر قال، حدثنا يزيد قال، حدثنا سعيد, عن قتادة قوله: " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي" الآية, ذكر لنا أن هذه الآية نـزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم عرفة، يوم جمعة, حين نفى الله المشركين عن المسجد الحرام, وأخلص للمسلمين حجَّهم.

11090- حدثنا أبو كريب قال، حدثنا ابن إدريس قال، حدثنا داود, عن الشعبي قال: نـزلت هذه الآية بعرفات, حيث هدم مَنار الجاهلية (57) واضمحلَّ الشرك, ولم يحج معهم في ذلك العام مشرك.

11091- حدثنا ابن المثنى قال، حدثنا عبد الأعلى قال، حدثنا داود, عن عامر في هذه الآية: " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي"، قال، نـزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو واقف بعرفات, وقد أطاف به الناس, وتهدَّمت مَنار الجاهلية ومناسكهم, واضمحلّ الشرك, ولم يَطُف حول البيت عُرْيان, فأنـزل الله: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ .

11092- حدثني يعقوب قال، حدثنا ابن علية, عن داود, عن الشعبي, بنحوه.

القول في تأويل قوله : وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا

قال أبو جعفر: يعني بذلك جل ثناؤه: ورضيت لكم الاستسلام لأمري، والانقياد لطاعتي, على ما شرعت لكم من حدوده وفرائضه ومعالمه (58) =" دينًا "، يعني بذلك: طاعة منكم لي. (59)

فإن قال قائل: أوَ ما كان الله راضيًا الإسلامَ لعباده إلا يوم أنـزل هذه الآية؟

قيل: لم يزل الله راضيًا لخلقه الإسلام دينًا, ولكنه جل ثناؤه لم يزل يصرِّف نبيه محمدًا صلى الله عليه وسلم وأصحابه في درجات الإسلام ومراتبه درجة بعد درجة، ومرتبة بعد مرتبة، وحالا بعد حال, حتى أكمل لهم شرائعه ومعالمه، وبلغ بهم أقصى درجاته ومراتبه, ثم قال حين أنـزل عليهم هذه الآية: " ورضيت لكم الإسلام " بالصفة التي هو بها اليوم (60) والحال التي أنتم عليها اليوم منه =" دينًا " فالزموه ولا تفارقوه.

وكان قتادة يقول في ذلك، ما:-

11093- حدثنا بشر قال، حدثنا يزيد قال، حدثنا سعيد, عن قتادة قال: ذكر لنا أنه يَمْثُل لأهل كل دين دينهم يوم القيامة, فأما الإيمان فيبشر أصحابه وأهله ويعدهم في الخير، حتى يجيء الإسلام فيقول: " رب، أنت السلام وأنا الإسلام "، فيقول: " إياك اليوم أقبل, وبك اليوم أجزي". (61)

= وأحسب أن قتادة وجّه معنى " الإيمان " بهذا الخبر إلى معنى التصديق والإقرار باللسان, لأن ذلك معنى " الإيمان " عند العرب (62) = ووجَّه معنى " الإسلام " إلى استسلام القلب وخضوعه لله بالتوحيد, وانقياد الجسد له بالطاعة < 9-524 > فيما أمر ونهى, فلذلك قيل للإسلام: " إياك اليوم أقبل, وبك اليوم أجزي".

ذكر من قال: نـزلت هذه الآية بعرفة في حجة الوداع على رسول الله صلى الله عليه وسلم.

11094- حدثنا محمد بن بشار وابن وكيع قالا حدثنا عبد الرحمن قال، حدثنا سفيان, عن قيس بن مسلم, عن طارق بن شهاب قال، قالت اليهود لعمر: إنكم تقرأون آية لو أنـزلت فينا لاتخذناها عيدًا! فقال عمر: إني لأعلم حين أنـزلت, وأين أنـزلت, وأين رسول الله صلى الله عليه وسلم حين أنـزلت: أنـزلت يوم عرفة، ورسول الله صلى الله عليه وسلم واقف بعرفة = قال سفيان: وأشك, كان يوم الجمعة أم لا =" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا " (63)

11095- حدثنا أبو كريب وابن وكيع قالا حدثنا ابن إدريس قال، سمعت أبي, عن قيس بن مسلم, عن طارق بن شهاب قال، قال يهودي لعمر: لو علمنا معشر اليهود حين نـزلت هذه الآية: " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا "، لو نعلم ذلك اليوم، اتخذنا ذلك اليوم عيدًا! فقال عمر: قد علمت اليوم الذي نـزلت فيه، والساعة, وأين رسول < 9-525 > الله صلى الله عليه وسلم حين نـزلت: نـزلت ليلة الجمعة، ونحن مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بعرفات = لفظ الحديث لأبي كريب, وحديث ابن وكيع نحوه. (64)

11096- حدثنا ابن وكيع قال، حدثنا جعفر بن عون, عن أبي العميس, عن قيس بن مسلم, عن طارق, عن عمر, نحوه. (65)

11097- حدثنا ابن وكيع قال، حدثنا أبي, عن حماد بن سلمة, عن عمار مولى بني هاشم قال: قرأ ابن عباس: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، وعنده رجل من أهل الكتاب فقال: لو علمنا أيَّ يوم نـزلت هذه الآية، لاتخذناه عيدًا! فقال ابن عباس: فإنها نـزلت يوم عرفة، يوم جمعة. (66)

11098- حدثنا أبو كريب قال، حدثنا قبيصة قال، حدثنا حماد بن < 9-526 > سلمة, عن عمار: أن ابن عباس قرأ: " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا "، فقال يهودي: لو نـزلت هذه الآية علينا، لاتخذنا يومها عيدًا! فقال ابن عباس: فإنها نـزلت في يوم عيدين اثنين: يوم عيد, ويوم جمعة. (67)

11099- حدثني المثنى قال، حدثنا الحجاج بن المنهال قال، حدثنا حماد, عن عمار بن أبي عمار, عن ابن عباس، نحوه.

11100- حدثني يعقوب بن إبراهيم قال، حدثنا ابن علية قال، حدثنا رجاء بن أبي سلمة قال، أخبرنا عبادة بن نسيّ قال، حدثنا أميرنا إسحاق = قال أبو جعفر: إسحاق، هو ابن خَرَشة = عن قبيصة قال، قال كعب: لو أن غير هذه الأمة نـزلت عليهم هذه الآية، لنظروا اليوم الذي أنـزلت فيه عليهم، فاتخذوه عيدًا يجتمعون فيه! فقال عمر: أيُّ آية يا كعب؟ فقال: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . فقال عمر: قد علمت اليوم الذي أنـزلت فيه, والمكان الذي أنـزلت فيه: يوم جمعة, ويوم عرفة, وكلاهما بحمد الله لنا عيدٌ. (68)

11101- حدثنا ابن حميد قال، حدثنا حكام, عن عنبسة, عن عيسى بن جارية الأنصاري قال: كنا جلوسًا في الديوان, فقال لنا نصراني: يا أهل الإسلام، لقد نـزلت عليكم آية لو نـزلت علينا، لاتخذنا ذلك اليوم وتلك الساعة عيدًا ما بقي منا اثنان: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ! فلم يجبه أحد منا, فلقيت محمد بن كعب القرظي, فسألته عن ذلك فقال: ألا رددتم عليه؟ فقال: قال عمر بن الخطاب: أنـزلت على النبي صلى الله عليه وسلم وهو واقف على الجبل يوم < 9-528 > عرفة, فلا يزال ذلك اليوم عيدًا للمسلمين ما بقي منهم أحد. (69)

11102- حدثنا حميد بن مسعدة قال، حدثنا بشر بن المفضل قال، حدثنا داود, عن عامر قال: أنـزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم: " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا "، عشيَّة عرفة، وهو في الموقف.

11103- حدثنا ابن المثنى قال، حدثنا عبد الوهاب قال، حدثنا داود قال: قلت لعامر: إن اليهود تقول: كيف لم تحفظ العرب هذا اليوم الذي أكمل الله لها دينها فيه؟ فقال عامر: أو ما حفظته؟ قلت له: فأيّ يوم؟ قال: يوم عرفة, أنـزل الله في يوم عرفة.

11104- حدثنا الحسن بن يحيى قال، أخبرنا عبد الرزاق قال، أخبرنا معمر, عن قتادة قال: بلغنا أنها نـزلت يوم عرفة, ووافق يوم الجمعة.

11105- حدثنا الحسن بن يحيى قال، أخبرنا عبد الرزاق قال، أخبرنا معمر, عن حبيب, عن ابن أبي نجيح, عن عكرمة: أن عمر بن الخطاب قال: نـزلت " سورة المائدة " يوم عرفة, ووافق يوم الجمعة.

11106- حدثنا الحسن بن يحيى قال، أخبرنا عبد الرزاق قال، أخبرنا ابن عيينة, عن ليث, عن شهر بن حوشب قال: نـزلت " سورة المائدة " على النبي صلى الله عليه وسلم وهو واقف بعرفة على راحلته, فتنوَّخَتْ لأن يُدَقَّ ذراعها. (70)

11107- حدثنا ابن حميد قال، حدثنا جرير, عن ليث, عن شهر بن حوشب, عن أسماء بنت يزيد قالت: نـزلت " سورة المائدة " جميعًا وأنا آخذة بزمام ناقة رسول الله صلى الله عليه وسلم العضباء. قالت: فكادت من ثقلها أن يُدَقَّ عضد الناقة. (71)

11108- حدثني أبو عامر إسماعيل بن عمرو السكوني قال، حدثنا هشام بن عمار قال، حدثنا ابن عياش قال، حدثنا عمرو بن قيس السكوني: أنه سمع معاوية بن أبي سفيان على المنبر ينتزع بهذه الآية: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، حتى ختمها, فقال: نـزلت في يوم عرفة, في يوم جمعة. (72)

وقال آخرون: بل نـزلت هذه الآية = أعني قوله: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ = يوم الاثنين. وقالوا: أنـزلت " سورة المائدة " بالمدينة.

*ذكر من قال ذلك:

11109- حدثني المثنى قال، حدثنا إسحاق قال، أخبرنا محمد بن حرب قال، حدثنا ابن لهيعة, عن خالد بن أبي عمران, عن حنش, عن ابن عباس: ولد نبيكم صلى الله عليه وسلم يوم الاثنين, وخرج من مكة يوم الاثنين, ودخل المدينة يوم الاثنين, وأنـزلت: " سورة المائدة " يوم الاثنين: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، ورفع الذكر يوم الاثنين. (73)

11110- حدثني المثنى قال، حدثنا الحجاج بن المنهال قال، حدثنا همام, عن قتادة قال: " المائدة " مدنيّة.

وقال آخرون: نـزلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم في مسيره في حجة الوداع.

*ذكر من قال ذلك:

11112- حدثني المثنى قال، حدثنا إسحاق قال، حدثنا عبد الله بن أبي جعفر, عن أبيه, عن الربيع بن أنس قال: نـزلت " سورة المائدة " على رسول الله صلى الله عليه وسلم في المسير في حجة الوداع, وهو راكب راحلته, فبركت به راحلته من ثقلها. (74)

وقال آخرون: ليس ذلك بيوم معلوم عند الناس, وإنما معناه: اليوم الذي أعلمه أنا دون خلقي, أكملت لكم دينكم.

*ذكر من قال ذلك:

11113- حدثني محمد بن سعد قال، حدثني أبي قال، حدثني عمي قال، حدثني أبي, عن أبيه, عن ابن عباس: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، يقول: ليس بيوم معلوم يعلمه الناس.

قال أبو جعفر: وأولى الأقوال في وقت نـزول الآية, القولُ الذي روي عن عمر بن الخطاب: أنها نـزلت يوم عرفة يوم جمعة, لصحة سنده، وَوَهْيِ أسانيد غيره. (75)

ملاحظه می فرمایید که حتی احتمال این که در روز عید غدیر این آیه مبارکه نازل شده باشد را نمی دهد. و احتمالات وی بیشتر به سمت روز عرفه است سپس در حین رفتن به حجه الوداع (برگشت خیر بلکه رفت) و سپس معلوم نبودن این روز .البته این نظر طبری بوده که فقط روایات را بگوید و تحلیل را بر عهده ما بگذارد در صورتی که طبق آن چه در قبل در الدر المنثور و تفسیر ابن کثیر آمد مشخص است روز نزول این آیه مبارکه عرفه است

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:37AM
و اما دومین آیه مبارکه، آیه مبارکه { بلغ ما انزل الیک من ربک } است.
آن چه در تفسیر طبری در تفسیر این آیه مبارکه آمده به شرح زیر است:
تفسیر طبری ج 6 آیه مبارکه { بلغ ما انزل الیم من ربک }

(((((القول في تأويل قوله : يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (67)

قال أبو جعفر: وهذا أمر من الله تعالى ذكره نبيَّه محمدًا صلى الله عليه وسلم، (13) بإبلاغ هؤلاء اليهود والنصارى من أهل الكتابين الذين قصَّ تعالى ذكره قَصَصهم في هذه السورة، وذكر فيها معايبهم وخُبْثَ أديانهم، واجتراءَهم على ربهم، وتوثُّبهم على أنبيائهم، وتبديلَهم كتابه، وتحريفَهم إياه، ورداءةَ مطاعِمهم ومآكلهم= وسائرِ المشركين غيرِهم، (14) ما أنـزل عليه فيهم من معايبهم، والإزراء عليهم، والتقصير بهم، والتهجين لهم، وما أمرهم به ونهاهم عنه، وأن لا يُشْعر نفسَه حذرًا منهم أن يُصيبوه في نفسه بمكروهٍ ما قام فيهم بأمر الله، (15) ولا جَزعًا من كثرة عددهم وقلّة عدد من معه، وأن لا يتّقى أحدًا في ذات الله، فإن الله تعالى ذكره كافيه كلَّ أحد من خلقه، ودافعٌ عنه مكروهَ كل من يبغي مكروهه. (16) وأعلمه تعالى ذكره أنه إن قصَّر عن إبلاغ شيء مما أنـزل إليه إليهم، فهو في تركه تبليغ ذلك= وإن قلّ ما لم يبلّغ منه= فهو في عظيم ما ركب بذلك من الذَّنب بمنـزلته لو لم يبلِّغ من تنـزيله شيئًا.

* * *

وبما قلنا في ذلك قال أهل التأويل.

ذكر من قال ذلك:

< 10-468 >
12270 - حدثني المثنى قال، حدثنا عبد الله بن صالح قال، حدثني معاوية، عن علي بن أبي طلحة، عن ابن عباس قوله: " يا أيها الرسول بلِّغ ما أنـزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته "، يعني: إن كتمت آية مما أنـزل عليك من ربك، لم تبلِّغ رسالاتي. (17)

12271 - حدثنا بشر بن معاذ قال، حدثنا يزيد قال، حدثنا سعيد، عن قتادة: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك "، الآية، أخبر الله نبيَّه صلى الله عليه وسلم أنه سيكفيه الناس، ويعصمه منهم، وأمره بالبلاغ. ذكر لنا أن نبيَّ الله صلى الله عليه وسلم قيل له: لو احتجبت! فقال: والله لأبديَنَّ عَقِبي للناس ما صاحبتهم. (18)

12272 - حدثني الحارث بن محمد قال، حدثنا عبد العزيز قال، حدثنا سفيان الثوري، عن رجل، عن مجاهد قال: لما نـزلت: " بلغ ما أنـزل إليك من ربك "، قال: إنما أنا واحد، كيف أصنع؟ تجَمَّع عليّ الناس! (19) فنـزلت: " وإن لم تفعل فما بلغت رسالته "، الآية.

12273 - حدثنا هناد وابن وكيع قالا حدثنا جرير، عن ثعلبة، عن جعفر، عن سعيد بن جبير قال: لما نـزلت: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس "، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: لا تحرسوني، إنّ ربّي قد عَصَمني. (20)

< 10-469 >
12274 - حدثني يعقوب بن إبراهيم وابن وكيع قالا حدثنا ابن علية، عن الجُريريّ، عن عبد الله بن شقيق: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يعتقِبه ناسٌ من أصحابه، فلما نـزلت: " والله يعصمك من الناس "، خرج فقال: يا أيها الناس، الحقوا بملاحِقِكم، فإنّ الله قد عصمني من الناس. (21)

12275 - حدثنا هناد قال، حدثنا وكيع، عن عاصم بن محمد، عن محمد بن كعب القرظي قال: كان النبي صلى الله عليه وسلم يتحارسه أصحابه، فأنـزل الله تعالى ذكره: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته "، إلى آخرها.

12276 - حدثني المثنى قال، حدثنا مسلم بن إبراهيم قال، حدثنا الحارث بن عبيدة أبو قدامة الإيادي قال، حدثنا سعيد الجريري، عن عبد الله بن شقيق، عن عائشة قالت: كان النبي صلى الله عليه وسلم يُحْرَس، حتى نـزلت هذه الآية: " والله يعصمك من الناس "، قالت: فأخرج النبي صلى الله عليه وسلم رأسه من القُبَّة فقال:أيها الناس، انصرفوا، فقد عصمني الله. (22)

< 10-470 >
12277 - حدثنا عمرو بن عبد الحميد قال، حدثنا سفيان، عن عاصم، عن القرظيّ: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ما زال يُحْرَس، حتى أنـزل الله: " والله يعصمك من الناس ".

* * *

واختلف أهل التأويل في السبب الذي من أجله نـزلت هذه الآية.

فقال بعضهم: نـزلت بسبب أعرابيّ كان همَّ بقتل رسول الله صلى الله عليه وسلم، فكفاه الله إياه.

ذكر من قال ذلك:

12278 - حدثني الحارث قال، حدثنا عبد العزيز قال، حدثنا أبو معشر، عن محمد بن كعب القرظي وغيره قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا نـزل منـزلا اختار له أصحابه شجرة ظليلة، فيَقِيل تحتها. فأتاه أعرابي فاخترط سيفه ثم قال (23) من يمنعك مني؟ قال: الله! فرُعِدت يد الأعرابيّ وسقط السيف منه، (24) قال: وضرب برأسه الشجرة حتى انتثر دُماغه، فأنـزل الله: " والله يعصمك من الناس ". (25)

* * *

< 10-471 >
وقال آخرون: بل نـزلت لأنه كان يخاف قريشًا، فأومن من ذلك.

ذكر من قال ذلك:

12279 - حدثنا القاسم قال، حدثنا الحسين قال، حدثني حجاج، عن ابن جريج قال: كان النبي صلى الله عليه وسلم يهاب قريشًا، فلما نـزلت: " والله يعصمك من الناس "، استلقى ثم قال:من شاء فليخذلني= مرتين أو ثلاثًا.

12280 - حدثنا هناد قال، حدثنا وكيع، عن ابن أبي خالد، عن عامر، عن مسروق قال، قالت عائشة: من حدثك أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كتم شيئًا من الوحي فقد كذب! ثم قرأت: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك "، الآية. (26)

12281 - حدثنا ابن حميد قال، حدثنا جرير، عن المغيرة، عن الشعبي قال، قالت عائشة: من قال إن محمدًا صلى الله عليه وسلم كتم، فقد كذبَ وأعظم الفرية على الله! قال الله تعالى ذكره: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك " الآية.

12282 - حدثني يعقوب بن إبراهيم قال، حدثنا ابن علية قال: أخبرنا داود بن أبي هند، عن الشعبي، عن مسروق قال، قالت عائشة: من زعم أنّ محمدًا صلى الله عليه وسلم كتم شيئًا من كتاب الله، فقد أعظم على الله الفرية! والله يقول: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك "، الآية. (27)

12283 - حدثني المثنى قال، حدثنا عبد الله بن صالح قال، حدثني الليث قال، حدثني خالد، عن سعيد بن أبي هلال، عن محمد بن الجهم، < 10-472 > عن مسروق بن الأجدع قال: دخلت على عائشة يومًا فسمعتها تقول: لقد أعظمَ الفرية من قال إنّ محمدًا كتم شيئًا من الوحي! والله يقول: " يا أيها الرسول بلغ ما أنـزل إليك من ربك ". (28)

* * *

ويعني بقوله: " والله يعصمك من الناس "، يمنعك من أن ينالوك بسوء. وأصله من " عِصَام القربة "، وهو ما تُوكىَ به من سير وخيط، (29)

ومنه قول الشاعر: (30)

وَقُلْــتُ: عَلَيْكُــمْ مَالِكًـا, إنَّ مَالِكًـا

سَـيَعْصِمُكُمُ, إنْ كَانَ فِي النَّاسِ عَاصِمُ (31)



يعني: يمنعكم.

* * *

وأما قوله: " إن الله لا يهدي القوم الكافرين "، فإنه يعني: إن الله لا يوفِّق للرُّشْد من حاد عن سبيل الحق، وجار عن قصد السبيل، وجحد ما جئته به من عند الله، ولم ينته إلى أمر الله وطاعته فيما فرض عليه وأوجبه. (32) )))))
ملاحظه می فرمایید اولا شان نزول را جای دیگر و مورد دیگر می داند و حتی کوچکترین اشاره ای به حدیث غدیر ندارد.
لینک دانلود کتاب تفسیر طبری:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/TF_%20altbri3.zip

واما دلیل سوم این که در تاریخ طبری حتی در یک جا هم به حدیث غدیر اشاره نمی کند. در مورد سفر حضرت علی (رض) به یمن توضیح داده است اما در مورد حدیث غدیر هیچ سخن نگفته است. ولی در عین این که از حدیث غدیر سخن نگفته است در مورد بیعت حضرت علی (رض) می گوید:
تاریخ طبری ج2 ص 119 (در مورد کتاب الکترونیکی در جلد 4 است )
قال معمر : فقال رجل للزهري : أفل يبايعه على ستة أشهر ! قال : لا ؛ ولا أحد من بني هاشم ؛ حتى بايعه علي . فلما رأى على انصراف وجوه الناس عنه ضرع إلى مصالحة أبي بكر ، فأرسل إلى أبي بكر : أن ائتنا ولا يأتنا معك أحد ، وكره أن يأتيه عمر لما علم من شدة عمر ، فقال عمر : لآتتهم وحدك ، قال أبو بكر : ولله لآتينهم وحدي ، وما عسى أن يصنعوا بي ! قال : فانطلق أبو بكر ، فدخل على علي ، وقد جمع بنى هاشم عنده ، فقام علي فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ، ثم قال : أما بعد ، فإنه لم يمنعنا من أن نبايعك يا أبا بكر إنكار لفضيلتك ، ولا نفاس عليك بخير ساقه الله إليك ، ولكنا كنا نرى أن لنا في هذا الأمر حقا ، فاستبددتم به علينا . ثم ذكر قرابته من رسول الله صلى الله عليه وسلم وحقهم . فلم يزل علي يقول ذلك حتى بكى أبو بكر .
فلما صمت علي تشهد أبو بكر . فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ، ثم قال : أما بعد ؛ فه الله لقرابة رسول الله أحب إلى أن أصل من قرابتي ؛ وإني والله ما ألوت في هذه الأموال التي كانت بيني وبينكم غير الخير ؛ ولكني سمعت رسول الله يقول : ((لا نورث ؛ ما تركنا فهو صدقة ، إنما يأكل آل محمد في هذا المال)) ؛ وإني أعوذ بالله لا أذكر أمرا صنعه محمد رسول الله إلا صنعته فيه إن شاء الله .
ثم قال علي : موعدك العشية للبيعة ، فلما صلى أبو بكر الظهر أقبل على الناس ، ثم عذر عليا ببعض ما اعتذر ، ثم قام علي فعظم من حق أبي بكر ، وذكر فضيلته وسابقته ، ثم مضى إلى أبي بكر فبايعه . قالت : فأقبل الناس إلى علي فقالوا : أصبت وأحسنت ، قالت : فكان الناس قريبا إلى علي حين قارب الحق والمعروف .
و همچنین در جلد 2 ص 109 و 110 می بینیم که طبری نقل کرده است:
1- عمر معي وأنا مع عمر ، والحق بعدي مع عمر حيث كان .
2- حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا سلمة ، عن محمد بن إسحاق ، عن عبد الرحمن بن عبد الله ، عن بعض آل أبي سعيد بن المعلي ، أن رسول الله قال يومئذ في كلامه هذا : فإني لو كنت متخذا من العباد خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ؛ ولكن صحبة وإخاء إيمان حتى يجمع الله بيننا عنده
پس می بینیم که بر عکس او از خلافت حمایت می کند و در هیچ جا اشاره ای به حدیث غدیر ندارد. به اثبات موضوع کتاب الولایه می پردازیم: دوست عزیز اگر فرض کنیم الولایه تالیف ابن جریر طبری سنی ( صاحب تفسیر طبری ) باشد یا حداقل این که این حدیث که فرمودید از او باشد در مورد آیات مبارکه در کتاب بزرگ خود کلمه ای هم ذکر می نمود در حالی که تمام اقوال مخالف را بیان می کند و نامی از حدیث غدیر هم نمی آورد و همچنین در مورد خلافت هم بسیار توضیح می دهد که می توانید ببینید در کتاب خودش چگونه با گفتن فضایل خلفا و ... روش انتخاب خلیفه آن را تایید نموده است.
امیدوارم مسایل پیش آمده حل شده باشد.
لینک دانلود کتاب تاریخ طبری:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/t-%20altabri.zip

و اما بعد :
جناب خیر البریه:
بازهم شکر که اقرار کردید که اصحاب دشمن علی (ع) بودند . من میگویم چرا وبه چه علت منافقین دشمن علی (ع) بودند آیا غیر از تشابه علی (رض) ومحمد (ص) وحفظ بقای اسلام بعد از فوت پیامبر بدست علی (ع) ست !!!

چه کسی و کجا اقرار کرده است. منظور از دشمنی به طور واضحی در داستان ارائه شده بیان شده است. منظور انتقاد شدید است. واین انتقاد شدید از طرف عامه مردم شدت گرفت زیرا عامه مردم درباره حضرت علی (رض) چیزی نمی دانستند و فقط اصحاب و اهل مدینه آشنایی داشتند. و ما نمی دانیم که این انتقاد شدید چه ارتباطی به خلفای راشدین (رض) و اصحاب نزدیک دیگر دارد.حتی بریده بعد از این که حضرت علی (رض) او را مواخذه می کند نزد پیامبر اکرم (ص) و ابراز دشمنی هم نمی کند بلکه ذکر واقعه می کند. وبنده نمی دانم شما چگونه فهمیدید که اصحاب دشمن حضرت علی (رض) هستند در حالی که عده بسیار کمی همراه حضرت علی (رض) به یمن رفتند. والبته نکته مهم دیگر این که این طور نیست که خواسته آن ها مبنی بر پوشیدن جامه ها ظالمانه و دور از حق باشد. بلکه کسانی که مسئول جمع آوری زکات هستند خود حقی از آن زکات را می برند. دوست عزیز مگر غیر این است؟ و البته اجتناب حضرت علی (رض) درست و به حق نزدیک تر بود.
دوست عزیز مطمئنا اگر ادامه مطالب از سایت سنت را مطالعه بفرمایید همه چیز مشخص خواهد شد. در ضمن برای این که رد شبهه شود دو روایت طبری که قبل آورده شد بنده در قبل آورده بودم تکرار می کنم و مطمئنا بیش تر از این هم وجود دارد ولی فکر می کنم همین دو کافی باشد:
1- عمر معي وأنا مع عمر ، والحق بعدي مع عمر حيث كان .
2- حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا سلمة ، عن محمد بن إسحاق ، عن عبد الرحمن بن عبد الله ، عن بعض آل أبي سعيد بن المعلي ، أن رسول الله قال يومئذ في كلامه هذا : فإني لو كنت متخذا من العباد خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ؛ ولكن صحبة وإخاء إيمان حتى يجمع الله بيننا عنده

دوست عزیز در مورد حدیث غدیری که اشاره نمودید بعدا صحبت خواهد شد. با تشکر.

از تمامی دوستان عزیز خواهش دارم در این نوشته ها دقت لازم را داشته باشند و احادیث را تکرار ننمایند. با تشکر

والله اعلم بنده سعی نمودم در نقل قول ها و بررسی ها دقت کافی را داشته باشم. والله اعلم شاید اشتباهاتی نیز پیش آمده باشد.

الله جل جلاله خود بر ما رحم نموده و خود ما را هدایت نماید و خود بر علم ما بیفزاید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:38AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب محمد
شعر حسان بن ثابت بعد از سخنرانی پیامبر اکرم :


يناديهـــم يـــوم الغـــدير نبـــيهـم* بخـــم وأسمــع بالرسول مناديا

فقال : فمـــن مـــولاكم ونبيكم؟ * فـقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

: إلهـــك مـــولانا وأنـــت نبـينا * ولـم تلق منا في الولاية عاصيا

فقـــال له : قـم يا علي ؟ فإنني * رضيتـك من بعدي إماما وهاديا

فمن كـــنت مـــولاه فهــذا وليه * فكــــونوا له أتباع صدق مواليا

هناك دعـــا اللهم ؟ وال وليـــه * وكن للذي عـــادا عـــليا معاديا

دوست عزیز شما مرتکب یک خطا شده اید. اگر این خطا به غیر عمد و ندانسته بوده از الله جل جلاله می خواهیم که همه ما را مورد عفو قرار دهد. ولی اگر دانسته و با علم بوده است حساب شما با الله جل جلاله. ولی بنده با توجه به سخنان قبلی شما مطمئن هستم به غیر عمد بوده است. والله اعلم
شعری که شما فرموده بودید در کتاب سیوطی به شرح زیر است:
این کتاب سیوطی را از این جا (http://www.islamport.com/b/5/adab/%DF%CA%C8%20%C7%E1%C3%CF%C8/%C7%E1%C7%D2%CF%E5%C7%D1%20%DD%ED%20%E3%C7%20%DA%DE%CF%E5%20%C7%E1%D4%DA%D1%C7%C1%20%E3%E4%20%C7%E1%C3%CD%C7%CF%ED%CB%20%E6%20%C7%E1%C2%CB%C7%D1/%C7%E1%C7%D2%CF%E5%C7%D1%20%DD%ED%20%E3%C7%20%DA%DE%CF%E5%20%C7%E1%D4%DA%D1%C7%C1%20%E3%E4%20%C7%E1%C3%CD%C7%CF%ED%CB%20%E6%20%C7%E1%C2%CB%C7%D1.html) ببینید.
الازدهار فيما عقده الشعراء من الأشعار - نقل از حسان بن ثابت

يناديهمُ يومَ الغدير نبيُّهم ... بِخُمٍّ فأسمعْ بالرَّسول مناديا
وقالَ فمن مولاكم ووليُّكم ... فقالوا ولم يُبدوا هناك تعاميا
إلهك مولانا وأنت وليُّنا ... ولم يُلْفَ منا في الولاية عاصيا
فقالَ له قم يا عليُّ فإنني ... رضيتك من بعدي إماماً وهاديا
فمنْ كنتُ مولاه فهذا وليُّه ... فكونوا له أنصارَ صدقٍ مواليا
هناك دعا اللهم والِ وليَّه ... وكن بالذي عادى عليّاً معاديا

دوست عزیز ملاحظه می نمایید در متن شما انصار نیست بلکه اتباع است. بنا براین با توجه به این که حسان ولی را به معنی انصار آورده است آن چه ما اهل سنت بر آن تاکید داریم. یعنی مولا به معنی دوست و یار و یاور است. امیدوار هستم مشکل شما حل شده باشد.
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:39AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب lbo
دوست وهابی با اینکه می دانم آوردن مدرک برای شما آب در هاون کوبیدن است وهیچ اثری ندارد ولی برای اینکه بهانه ای برای شما باقی نماند مدارک را نیز خدمت شما ارائه می دهم:
1)مرحوم دکتر عبدالعلی گویا در کتاب علی وفوج فائزین کاملا حدیث را نقل کرده وتوضیحاتی داده است.
به تعدادی از ناقلان حدیث و ماخذ آنها توجه کن.(110 صحابی حدیث را نقل کرده اند وماخذی که روایت آنها در آن وجود دارد ):
2)ابو هریره دوسی در تاریخ بغداد ج8 ص290
3)ابولیلی انصاری مناقب خوارزمی ص35
4)ابو رافع قبطی غلام رسول خدا به نقل از خوارزمی در الغدیر ج1ص16
5)ام سلمه طاهره زن رسول خدا در ینابیع الموده ص40
6)ابو حمزه انس بن مالک انصاری خزرجی خطیب بغداد جلد7 ص377
7)جابر بن عبدالله انصاری در الاستیعاب ابن البر،ج 2،ص473
8)حسان ابن ثابت در نظم و نثر
9)ابوایوب خالد بن زید انصاری به نقل از محب الدین طبری در ریاض النظره ج2 ص169
و................................110)ابو مرازم یعلی بن وهب ثقفی در اسدالغابه ج2 ص233

دوست عزیز در ابتدا لازم می دانم حدیثی که ارائه فرمودید در این جا تکرار نماییم:
معاشر الناس :ما قصرت فی تبلیغ ما انزل الله تعالی الیَ،وانا مبین لکم سبب نزول هذه الآیه ،(یا ایها رسول بلغ ...)ان جبریل هبط الی مرارا ثلاثا یامرنی عن السلام ربی-وهو السلام-ان اقوم فی هذا المشهد واعلم کل ابیض واسود ان علی بن ابی الطالب اخی ووصیی وخلیفتی،والامام من بعدی ،الذی محله منی محل هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی ،و هو ولیکم بعد الله و رسوله
بنا براین شما به 4 مورد اشاره فرموده اید:
1) اخوت و وصایت و خلافت.
2) امامت بعد از رسول الله (جل جلاله) و (ص) . (البته امامت به معنی و برداشت آن چه در شیعه است مانند این که شیعیان می گویند امام پنجم امام باقر (رض) است نه امامت و برداشتی که در اهل سنت موجود است که مثلا اهل سنت می گویند امام ابو حنیفه ،امام ذهبی ،امام طبری و ... که در اصل به معنی پیشوا و آن شخص که او را قبول دارند).
3) منزلت حضرت علی (رض) نسبت به نبی مکرم اسلام (ص).
4)ولایت بعد از الله جل جلاله و رسول (ص) طبق آن چه شیعه می گویند.

دوست عزیز برخی از منابع ارائه داده شده را خدمت شما عرض می کنم:

2) ابو هریره دوسی در تاریخ بغداد ج8 ص290
روایت به شرح زیر است:
حبشون بن موسى بن أيوب أبو نصر الخلال سمع علي بن سعيد بن قتيبة الرملي والحسن بن عرفة العبدي وعلي بن عمرو الانصاري وعلي بن الحسين بن أشكاب وعبد الله بن أيوب المخرمي وسليمان بن توبة النهرواني وحنبل بن إسحاق الشيباني روى عنه أبو بكر بن شاذان وأبو الحسن الدارقطني وأبو حفص بن شاهين وأحمد بن الفرج بن الحجاج وأبو القاسم بن الثلاج وغيرهم وكان ثقة يسكن باب البصرة أنبأنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنز الله اليوم أكملت لكم دينكم ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا وهو أول يوم نزل جبريل عليه السلام على محمد صلى الله عليه وسلم بالرسالة اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون وكان يقال إنه تفرد به وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد أخبرنيه الازهري حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري املاء حدثنا علي بن سعيد الشامي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه أنبأنا الازهري أنبأنا علي بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أيوب الخلال صدوق أخبرني أبو الفرج الطناجيري حدثنا أحمد بن إبراهيم بن شاذان حدثنا أبو بكر العلاف الشاعر قال كنت عند حبشون الخلال وضرسي يضرب على فشاورته فيه فأشار علي بقلعه فقلعته فلم أحمده فقلت عملت شيئا وليس بالدون قلعت ضرسي برأي حبشون فهل سمعتم بشاعر فطن يقلع ضرسا برأي مجنون حدثني عبيد الله بن أبي الفتح عن طلحة بن محمد بن جعفر أن حبشون بن موسى الخلال مات في شعبان من سنة إحدى وثلاثين وثلاثمائة وذكر غيره أن مولده في سنة أربع وثلاثين ومائتين
لینک دانلود کتاب تاریخ بغداد اثر خطیب بغدادی:
http://almeshkat.net/books/archive/books/tarekh.zip
در مورد این روایت به توضیحاتی به حدیث اول جناب خیر البریه داده شد مراجعه فرمایید. ضمن این که 4 موردی که اشاره شد درآن نیست. فقط من کنت مولاه فهذا علی مولاه آمده است. که ما اهل سنت می گوییم به معنای دوست و یار و یاور است و این مقاله ها از سایت سنت برای بررسی این مورد است.

4) ابو رافع قبطی غلام رسول خدا (جل جلاله) و (ص)به نقل از خوارزمی در الغدیر ج1ص16: این کتاب از شیعه است. والله اعلم
5) ام سلمه طاهره زن رسول خدا (جل جلاله) و (ص) در ینابیع الموده ص40 این کتاب از شیعه است نه اهل سنت.

6) ابو حمزه انس بن مالک انصاری خزرجی خطیب بغداد جلد7 ص377
روایت به شرح زیر است:
الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدث عن حمدان بن المختار روى عن القاضي أبو بكر بن الجعابي / صفحة 389 / أخبرنا أبو الفتح محمد بن الحسين العطار قطيط أخبرنا محمد بن أحمد بن عبد الرحمن المعدل بأصبهان حدثنا محمد بن عمر التميمي الحافظ حدثنا الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدثنا حمدان بن المختار حدثنا حفص بن عبيد الله بن عمر عن سفيان الثوري عن علي بن زيد عن أنس قال سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم والي من والاه وعاد من عاداه
لینک دانلود کتاب تاریخ بغداد اثر خطیب بغدادی:
http://almeshkat.net/books/archive/books/tarekh.zip
که ملاحظه می فرمایید 4 مورد اشاره شده وجود ندارد. تنها مورد اشاره شده من کنت مولاه فهذا علی مولاه است.

7) جابر بن عبدالله انصاری در الاستیعاب ابن البر،ج 2،ص473
موردی که اشاره فرموده اید در ج 5 است و به صورت زیر است:
وروى بريدة وأبو هريرة وجابر والبراء بن عازب وزيد بن أرقم كل واحد منهم عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال يوم غدير خم‏:‏ ‏"‏ من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ‏"‏‏.‏
وبعضهم لا يزيد على ‏"‏ من كنت مولاه فعلي مولاه ‏"‏‏.
لینک دانلود کتاب الاستیعاب فی معرفه الاصحاب:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/alestsaab.zip
و ملاحظه می فرمایید 4 موردی که اشاره فرموده بودید در آن نیست. فقط من کنت مولاه فعلی مولاه است که در مقاله سایت سنت در مورد آن توضیح داده می شود.

8) حسان ابن ثابت در نظم و نثر
آن چه سیوطی آورده به شرح زیر است. ( برای لینک سایت مربوط به این کتاب به توضیحات در پاسخ به جناب محمد رجوع فرمایید):
يناديهمُ يومَ الغدير نبيُّهم ... بِخُمٍّ فأسمعْ بالرَّسول مناديا
وقالَ فمن مولاكم ووليُّكم ... فقالوا ولم يُبدوا هناك تعاميا
إلهك مولانا وأنت وليُّنا ... ولم يُلْفَ منا في الولاية عاصيا
فقالَ له قم يا عليُّ فإنني ... رضيتك من بعدي إماماً وهاديا
فمنْ كنتُ مولاه فهذا وليُّه ... فكونوا له أنصارَ صدقٍ مواليا
هناك دعا اللهم والِ وليَّه ... وكن بالذي عادى عليّاً معاديا

که ملاحظه می فرمایید 4 مورد اشاره شده وجود ندارد. در مورد این شعر در پاسخ به جناب محمد توضیح داده شد. ضمنا در نظر داشته باشید در بیت 4 امام به معنی شیعه نیامده است بلکه در کنار هادیا آمده که نشانگر نفی موضوع امامت (امامت شیعی) است.البته چون در بیت بعدی "مولا" و "ولی" را به معنی انصار گرفته است یعنی یار و یاور بودن پس مشخص است که امام در بیت قبلی نیز نمی تواند به معنای شیعه باشد. و حداقل آن مورد این است که مشخص نیست که منظور چه نوع امامت می باشد و هیچ تاییدی و دلیلی برای این که ثابت کند منظور امامت از نوع شیعه است نیست.

9) ابوایوب خالد بن زید انصاری به نقل از محب الدین طبری در ریاض النضره ج2 ص169
دوست عزیز موردی که اشاره فرمودید مورد زیر است:
قال رباح: فلما تبعتهم فسألت من هؤلاء? قالوا نفر من الأنصار فيهم أبو أيوب الأنصاري خرجه أحمد وعنه قال: بينما علي جالس إذ جاء رجل فدخل عليه أثر السفر فقال: السلام عليك يا مولاي. قال. من هذا: قال أبو أيوب الأنصاري. فقال علي: افرجوا له ففرجوا فقال أبو أيوب: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. خرجه البغوي في معجمه.
لینک دانلود ریاض النضره:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/alreyaad.zip


پس ملاحظه می فرمایید 4 مورد اشاره شده توسط شما در این روایت هم نیست.


110) ابو مرازم یعلی بن وهب ثقفی در اسدالغابه ج2 ص233

دوست عزیز تمامی روایات مربوط به حدیث غدیر در کتاب اسد الغابه به شرح زیر است ( البته چند مورد دیگر یکی یا دوتا یا کمی بیش تر هم به دلیل شباهت آورده نشد وگرنه در همه ی آن ها فقط "من کنت مولاهع فهذا علی مولاه" مشترک است):
"س" عامر بن ليلى بن ضمرة، أورده أبو العباس بن عقدة.
روى عبد الله بن سنان، عن أبي الطفيل عامر بن واثلة، عن حذيفة بن أسيد الغفاري وعامر بن ليلى بن ضمرة، قالا: لما صدر رسول الله صلى الله عليه وسلم من حجة الوداع، ولم يحج غيرها، أقبل حتى إذا كان بالجحفة، وذلك يوم غدير خمّ من الجحفة، وله بها مسجد معروف، فقال: "أيها الناس، إنه قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا نصف عمر الذي قبله، وإني يوشك أن أدعى فأجيب" . . ثم ذكر الحديث إلى أن قال: فأخذ بيد عليّ فرفعها، وقال: "من كنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه . . . . " وذكر الحديث.
قال أبو موسى: هذا حديث غريب جداً، لا أعلم أني كتبته إلا من رواية ابن سعيد.
أخرجه أبو موسى.

"س" عامر بن ليلى الغفاري. ذكره ابن عقدة أيضاً في ترجمة مفردة عن الأول.
قال أبو موسى: وأظنهما واحداً، وروى بإسناده عن عمر بن عبد الله بن يعلى بن مرّة، عن أبيه، عن جده يعلى، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: "من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه". فلما قدم علي الكوفة نشد الناس: من سمع النبي صلى الله عليه وسلم، فانتشد له بضعة عشر رجلاً، فيهم عامر بن ليلى الغفاري.
أخرجه أبو موسى.
قلت: قول أبي موسى: أظنهما واحداً، صحيح، والحق معه، وإنما دخل الوهم على ابن عقدة أنه رأى عامر بن ليلى من ضمرة، فظنه ابن ضمرة، وغفار بن مليل بن ضمرة، فرآه في موضع غفارياً، ورآه في موضع من ضمرة، فظنه ابن ضمرة، وكثيراً ما يشتبه ابن بمن، فاعتقد أنهما اثنان وهما واحد، فإن كل غفاري ضمري، والله أعلم.

أخبرنا أبو موسى إذناً، أخبرنا السيد أبو محمد حمزة بن العباس، أخبرنا أحمد بن الفضل المصري، حدثنا عبد الرحمن بن محمد المديني، حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، حدثنا محمد بن إسماعيل بن إسحاق الراشدي، حدثنا محمد بن خلف النميري، حدثنا علي بن الحسن العبدي، عن الأصبغ بن نباتة، قال: نشد عليّ الناس في الرحبة: من سمع النبي صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم? ما قال إلا قام، ولا يقوم إلا من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: فقالم بضعة عشر رجلاً فيهم: أبو أيوب الأنصاري، وأبو عمرة بن عمرو بن محصن، وأبو زمينب، وسهل بن حنيف، وخزيمنة بن ثابت، و عبد الله بن ثابت الأنصاري، وحبشي بن جنادة السلولي، وعبيد بن عازب الأنصاري، والنعمان بن عجلان الأنصاري، وثابت بن وديعة الأنصاري، وأبو فضالة الأنصاري، و عبد الرحمن بن عبد رب الأنصاري، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: "ألا إن الله عز وجل وليّي أنا ولي المؤمنين، ألا فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وأعن من أعانه".
أخرجه أبو موسى.


أنبأنا أبو الفضل بن أبي عبد الله الفقيه بإسناده إلى أبي يعلى أحمد بن علي: أنبأنا القواريري حدثنا يونس بن أرقم، حدثنا يزيد بن أبي زياد، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى قال: شهدت علياً في الرحبة يناشد الناس: أنشد الله من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم: من كنت مولاه فعليّ مولاه لما قام. قال عبد الرحمن: فقام اثنا عشر بدرياً كأني أنظر إلى أحدهم عليه سراويل، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم: "ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجي أماتهم?" قلنا: بلى يا رسول الله. فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه".
وأخبرنا أبو موسى أيضاً إجازة، أخبرن الشريف أبو محمد حمزة بن العابس العلوي، أخبرنا أحمد بن الفضل المقرىء، حدثنا أبو مسلم بن شهدل، حدثنا أبو العباس بن عقدة، حدثنا عبد الله بن إبراهيم بن قتيبة، حدثنا حسن بن زياد، عن عمر بن سعد النضري، عن عمر بن عبد الله بن يعلى بن مرة، عن أبيه، عن جده يعلى قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه. فلما قدم علي الكوفة نشد الناس فاشتد له بضعة عشر رجلاً، فيهم أبو أيوب صاحب منزل رسول الله صلى الله عليه وسلمن وناجية بن عمرو الخزاعي.

س أبو زينب بن عوف الأنصاري. روى الأصبغ بن نباتة قال: نشد علي الناس: من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم ما قال إلا قام. فقام بضعة عشر فيهم أبو أيوب الأنصاري، وأبو زينب، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم وأخذ بيدك يوم غدير خم فرفعها، فقال: "ألستم تشهدون أني قد بلغت ونصحت"? قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت. قال: "ألا أن الله عز وجل ولي، وأنا ولي المؤمين، فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه. اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأعن من أعانه، وأبغض من أبغضه".
أخرجه أبو موسى.

ب ع س أبو سريحة الغفاري، اسمه حذيفة بن أسيد بن خالد بن الأغوس بن الوقيعة بن حرام بن غفار بن مليل، قاله خليفة. وقال ابن الكلبي: حذيفة بن أسيد بن الأغوز بن واقعة بن حرام بن غفار، فقال خليفة: الأغوس بالغين المعجمة والسين، وقال الكلبي مثله إلا أنه جعل عوض السين زاياً، وقال عوض وقيعة: واقعة. وكان ممن بايع تحت الشجرة بيعة الرضوان، يعد في الكوفيين، روى عنه الأسود بن يزيد قصته مع سبيعة الأسلمية. أخبرنا إبراهيم و إسماعيل وغيرهما بإسنادهم عن أبي عيسى قال: حدثنا محمد بن بشار، أخبرنا محمد بن جعفر، أخبرنا شعبة، عن سلمة بن كهيل قال: سمعت أبا الطفيل يحدث عن أبي سريحة - أو: زيد بن أرقم، شك شعبة - عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: "من كنت مولاه فعلي مولاه".
أخرجه أبو عمر، وأبو نعيم، وأبو موسى.
أَخبرنا أَبو موسى إِذناً، أَخبرنا الشريف أَبو محمد حمزة بن العباس العَلَوِي، أَخبرنا أَحمد بن الفضل الباطرقاني، أَخبرنا أَبو مسلم بن شهدل، أَخبرنا أَبو العباس أَحمد بن محمد بن سعيد، حدثنا محمد بن مفضل بن إِبراهيم الأشَعري، أَخبرنا رجاءُ بن عبد الله، أَخبرنا محمد بن كثير، عن فطر بن الجارود، عن أَبي الطفيل قال: كنا عند علي رضي الله عنه، فقال: أَنشُدُ الله تعالى من شهد يوم غَدِير خم إِلا قام. فقام سبعة عشر رجلاً، منهم أَبو قدامة الأَنصاري، فقالوا: نشهد أَنا أَقبلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم من حجة الوداع، حتى إِذا كان الظهر خَرَجَ رسولُ الله صلى الله عليه وسلم فأمر بشجرات فَشُددن، وأُلقِيَ عليهن ثوب، ثم نادى: الصلاة. فخرجنا فصلينا، ثم قام فحمد الله تعالى وأَثنى عليه، ثم قال: "يا أيها الناس، أتعلمون أن الله عز وجل مولاي وأنا مولى المؤمنين، وأني أولى بكم من أنفسكم"? يقول ذلك مراراً. قلنا: نعم، وهو آخذ بيدك يقول: "مَن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من وللاه وعاد من عاداه" ثلاث مرات.

د ع عمر بن عبد العزيز ، عن عدة من الصحابة.
روى حديثه عيسى بن عبد الله، عن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب، عن يزيد بن عمر بن مورق قال: كنت بالشام وعمر بن عبد العزيز يعطي الناس، فقدمت فقال لي: ممن أنت? قلت: من قريش. قال: من أي قريش? قلت: من بني هاشم. قال: من أي بني هاشم? قلت: مولى علي بن أبي طالب - فسكت - قال: فوضع يده على صدره وقال: أنا مولى علي بن أبي طالب. ثم قال: حدثني عدة أنهم سمعوا رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: "من كنت مولاه فعلي مولاه". ثم قال: يا مزاحم، كم تعطي أمثاله? قال: مائة أو مائتي درهم. قال: أعطه ستين ديناراً لولايته لعلي بن أبي طالب. ثم قال: الحق ببلدك فسيأتيك مثل ما يأتي نظراءك.
أخرجه ابن منده وأبو نعيم.

س أبو زينب بن عوف الأنصاري. روى الأصبغ بن نباتة قال: نشد علي الناس: من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم ما قال إلا قام. فقام بضعة عشر فيهم أبو أيوب الأنصاري، وأبو زينب، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم وأخذ بيدك يوم غدير خم فرفعها، فقال: "ألستم تشهدون أني قد بلغت ونصحت"? قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت. قال: "ألا أن الله عز وجل ولي، وأنا ولي المؤمين، فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه. اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأعن من أعانه، وأبغض من أبغضه".
أخرجه أبو موسى.
س أَبُو قُدَامَةَ الأنَصاري. أَورده ابن عُقَدَةَ.
أَخبرنا أَبو موسى إِذناً، أَخبرنا الشريف أَبو محمد حمزة بن العباس العَلَوِي، أَخبرنا أَحمد بن الفضل الباطرقاني، أَخبرنا أَبو مسلم بن شهدل، أَخبرنا أَبو العباس أَحمد بن محمد بن سعيد، حدثنا محمد بن مفضل بن إِبراهيم الأشَعري، أَخبرنا رجاءُ بن عبد الله، أَخبرنا محمد بن كثير، عن فطر بن الجارود، عن أَبي الطفيل قال: كنا عند علي رضي الله عنه، فقال: أَنشُدُ الله تعالى من شهد يوم غَدِير خم إِلا قام. فقام سبعة عشر رجلاً، منهم أَبو قدامة الأَنصاري، فقالوا: نشهد أَنا أَقبلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم من حجة الوداع، حتى إِذا كان الظهر خَرَجَ رسولُ الله صلى الله عليه وسلم فأمر بشجرات فَشُددن، وأُلقِيَ عليهن ثوب، ثم نادى: الصلاة. فخرجنا فصلينا، ثم قام فحمد الله تعالى وأَثنى عليه، ثم قال: "يا أيها الناس، أتعلمون أن الله عز وجل مولاي وأنا مولى المؤمنين، وأني أولى بكم من أنفسكم"? يقول ذلك مراراً. قلنا: نعم، وهو آخذ بيدك يقول: "مَن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من وللاه وعاد من عاداه" ثلاث مرات.
س أبو زينب بن عوف الأنصاري. روى الأصبغ بن نباتة قال: نشد علي الناس: من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم ما قال إلا قام. فقام بضعة عشر فيهم أبو أيوب الأنصاري، وأبو زينب، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم وأخذ بيدك يوم غدير خم فرفعها، فقال: "ألستم تشهدون أني قد بلغت ونصحت"? قالوا: نشهد أنك قد بلغت ونصحت. قال: "ألا أن الله عز وجل ولي، وأنا ولي المؤمين، فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه. اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأعن من أعانه، وأبغض من أبغضه".
أخرجه أبو موسى.

س حبة بن جوين، البجلي ثم العرني، أبو قدامة.
كوفي، من أصحاب علي رضي الله عنه، ذكره أبو العباس بن عقدة في الصحابة، وروى عن يعقوب بن يوسف بن زياد، وأحمد بن الحسين بن عبد الملك، قالا: أخبرنا نصر بن مزاحم، أخبرنا عبد الملك بن مسلم الملائي، عن أبيه، عن حبة بن جوين العرني البجلي، قال: لما كان يوم غدير خم دعا النبي صلى الله عليه وسلم: الصلاة جامعة، نصف النهار، قال: فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال: "أيها الناس، أتعلمون أني أولى بكم من أنفسكم"? قالوا: نعم، قال: "فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه"، وأخذ بيد علي حتى رفعها، حتى نظرت إلى أباطهما، وأنا يومئذ مشرك.
أخرجه أبو موسى.
البته بنده به دنبال شخصی به نام ابو مرازم جست و جو کردم اما نیافتم.
به هر حال می توانید این کتاب را دانلود و ملاحظه بفرمایید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/asd%20alkabh.zip
ملاحظه می نمایید در هیچ کدام از آن ها 4 مورد اشاره شده در حدیث شما نیامده است و فقط من کنت مولاه فهذا علی مولاه آمده است.
دوست عزیز در موارد ذکر شده فقط من کنت مولاه فهذا علی مولاه آمده است که ما نیز همین جمله را بررسی می نماییم.

والله اعلم بنده سعی کردم در نقل قول ها دقت نمایم و نظرات خود را نیز نوشتم که ممکن است در این دو مورد اشکالاتی باشد.
الله جل جلاله خود بر ما رحم نموده و خود ما را هدایت نماید و خود بر علم ما افزوده و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:41AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
و اما مطلب شماره 3 و 4 از سایت سنت:
به نام خدا
سلام عليكم
دوستي سوالي داشتند مبني بر اينكه: معني‌ حقيقي‌ «مَوْلي‌'»، همان‌ «أولي‌ به‌ تصرّف‌» است‌ و المنجد تا چهارده‌ معني‌ مجازي‌ براي‌ آن‌ ذكر كرده‌ و در قرآن‌ به‌ معاني‌ مختلف‌ به‌ كار رفته‌ است‌، و به‌ قرينة‌ اقراري‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) در غدير خم‌ از حاضران‌ گرفت‌ ـ «ألستم‌ تعلمون‌ أني‌ أولي‌ بالمؤمنين‌ من‌ أنفسهم‌» ـ در جملة‌ «من‌ كنت‌ مولاه‌ فهذا علي‌ مولاه‌»، واژة‌ «مَوْلي‌'» به‌ معني‌ «سرپرست‌ و خليفه‌ و امام‌» مي‌باشد.

(جواب‌): عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌:

اوّلاًـ بيان‌ معجزنشان‌ پيامبر (ص) در اين‌ مورد چنان‌ است‌ كه‌ هيچ‌ ابهامي‌ را باقي‌ نمي‌گذارد و تنها غبار تعصّب‌ و علايق‌ و دلبستگيهاي‌ كوركننده‌ به‌ عقايد ناموجّه‌ موروثي‌ و تلقيني‌ است‌ كه‌ مانع‌ درخشش‌ فصاحت‌ و دقّت‌ بيان‌ رسول‌ خدا (ص) شده‌ است‌!!

واژة‌ «مَوْلي‌'» كه‌ در سخن‌ پيامبر (ص) استعمال‌ شده‌، داراي‌ معاني‌ مختلف‌ و متعدّدي‌ است‌ كه‌ جز با وجود يك‌ قرينه‌ ـ در قبل‌ يا بعدش‌ ـ معنايش‌ آشكار نمي‌شود.. مثلاً علاّمة‌ اميني‌ در كتابش‌، معاني‌ زير را براي‌ «مَوْلي‌'» ذكر كرده‌ است‌:

1ـ پروردگار 2ـ عمو 3ـ پسرعمو 4ـ پسر 5ـ پسرخواهر (ص)ـ شوهر خواهر مرد 7ـ وارث‌ 8ـ آزادكننده‌ 9ـ آزادشده‌ 10ـ بنده‌ و غلام‌ 11ـ مالك‌ 12ـ تابع‌ و پيرو 13ـ نعمت‌ داده‌شده‌ 14ـ نعمت‌دهنده‌ 15ـ هم‌پيمان‌ 1(ص)ـ شريك‌ 17ـ صاحب‌ و همراه‌ و هم‌نشين‌ 18ـ همسايه‌ 19ـ مهمان‌ 20ـ داماد 21ـ خويشاوند 22ـ فقيد 23ـ كسي‌ كه‌ به‌ چيزي‌ سزاوارتر از ديگران‌ است‌ 24ـ سرور (نه‌ به‌ معناي‌ مالك‌ و آزادكننده‌) 25ـ دوستدار 2(ص)ـ يار و ياور و پشتيبان‌ 27ـ تصرّف‌كننده‌ در كار 28ـ عهده‌دار كار. و با تمام‌ كوششي‌ كه‌ كرده‌ موفّق‌ نشده‌ معناي‌ خليفه‌ و حاكم‌ و امير و أولي‌الامر و... را از آن‌ استخراج‌ نمايد و اعتراف‌ كرده‌ كه‌ لفظ‌ «مَوْلي‌'»، مشترك‌ لفظي‌ و حدّاكثر به‌ معناي‌ «أولي‌ بالشي‌ء» ـ معناي‌ بيست‌ و سوم‌ ـ است‌!

بدين‌ ترتيب‌، معناي‌ «مَوْلي‌'» را بدون‌ قرينه‌ نمي‌توان‌ دريافت‌.. و از اين‌ معاني‌ ـحتّي‌ بدون‌ در نظرگرفتن‌ مقدّمات‌ حادثه‌ و موجبات‌ ايراد خطبه‌ و موقعيّت‌ اظهار آن‌ ـ با توجّه‌ به‌ قرينة‌ آن‌ در جملة‌ بعدي‌ كه‌ مي‌فرمايد: «اللهمّ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌؛ خدايا! دوست‌ دار كسي‌ را كه‌ او را دوست‌ بدارد و دشمن‌ بدار كسي‌ را كه‌ او را دشمن‌ بدارد!»، ثابت‌ مي‌كند كه‌ مراد از آن‌، محبّت‌ و دوستي‌ و نصرت‌ و پشتيباني‌ و عدم‌ دشمني‌ نسبت‌ به‌ اوست‌..

در قرآن‌ كريم‌ نيز در اكثر موارد، «مَوْلي‌'» به‌ معناي‌ دوست‌ و ياور و ناصر و پشتيبان‌ آمده‌، به‌ حدّي‌ كه‌ مي‌توان‌ گفت‌: حقيقي‌ترين‌ و ظاهرترين‌ معناي‌ «مَوْلي‌'» ـ و «مَوَالِي‌» جمع‌ آن‌ ـ «دوست‌ و ياور» است‌ و معاني‌ ديگر در مراتب‌ بعدي‌ قرار مي گيرد كه انشاءالله در آينده به بيان آن خواهم پرداخت.

والسلام
يا الله

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:44AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
مطلب شماره 4 از سایت سنت: (توجه: نویسنده این مطلب غیر از نویسنده اصلی متن های قبلی و نویسنده ی متن های بعدی است)
با تشکر از نویسنده بخاطر این بحث کامل, خواستم یک نکته بگویم. در بالا ذکر شده است که مردم از علی(ع) بخاطر این که او بر خانواده هایشان شمشیر کشیده بود خوششان نمی آمد. بنده فکر نمی کنم این دلیل, دلیل درستی باشد و مدرکی برای آن در دست نیست. تنها یک حدس است. بحث این است که جر و بحث بین علی(ع) و بقیه گروه سر تقسیم زکات بود. منطق گروه این بود که آنها در این سفر طولانی لباسهایشان پاره و کهنه شده بود. آنها می گفتند که سزا نیست با این لباسها وارد مکه شویم زیرا اولا زیارت خانه خدا با این لباسها خوشایند نیست و دیگر این که خانواده آنها بعد از مدتی دوری انتظار آنها را می کشیدند و آنها خجالت می کشیدند با این لباسها آنها را ببینند. برای علی(ع) دلیل آوردند که طبق آیه قرآن ما که عامل جمع آوری زکات بودیم باید در آن حق داشته باشیم. بنابر این بر سر این که قسمتی از این اموال به آنها تعلق می گرفت شکی نبود. طبق همین اصل از او درخواست کردند که از پارچه های یمنی به آنها بدهد که با آن احرام ببندند و وارد مکه شوند. یعنی فقط درخواستشان برای پارچه ها بود نه چیز دیگری. علی(ع) گرچه حرف آنها را تایید کرد ولی گفت که به او حق تقسیم داده نشده است و رسول الله(ص) فقط از او خواسته است که این اموال جمع شود و برای ایشان فرستاده شود و مسئولیت تقسیم با ایشان است. ظاهرا نظر این گروه این بود که حتی اگر پیامبر(ص) وضعیت آنها را می دید با توجه به سابقه ای که از ایشان داشتند مطمئن بودند که این پارچه ها را به آنها می دادند و مساله اصلی آنها این بود که آنها به آن پارچه ها در آن زمان احتیاج داشتند نه وقتی که به پیامبر(ص) رسیدند زیرا در آن موقع کار از کار گذشته بود. ولی به هر حال علی(ع) از آنجا که در دین سخت گیر بود, جلوی آنها را گرفت. که آنها ناراحت شدند به بعدا به رسول الله(ص) شکایت کردند. دقت کنید که رسول الله(ص) بر آنها هیچ خرده نگرفت که این چه درخواستی بود که کردید؟! بلکه در جواب گفتند علی(ع) در کار دین سخت گیر است. و این جواب دقیقا همان نقطه نظر بنده را تایید می کند که آنها تا اندازه ای محق بودند.

این را به آن دلیل گفتم که معمولا در کتب شیعه مطالب طوری بیان می شود که یاران پیامبر(ص) نعوذ بالله مال مفت خور جلوه داده شوند. در حالیکه اگر به دقت نگاه کنیم آنها آنچنان هم ناحق نمی گفتند ولی البته مسلما علی(ع) به عدالت نزدیک تر بود.

والسلام
یا الله

yaallah
Monday 20 August 2007, 10:45AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
مطلب شماره 5 از سایت سنت:
به نام خدا
سلام عليكم
در ادامه مطالب گذشته قرار بر اين شد كه به بررسي آيات الهي بپردازيم:

" أنت‌ مولانا فانصرنا علي‌ القوم‌ الكافرين‌ " .
" تو يار و ياور مايي‌، پس‌ ما را بر گروه‌ كافران‌ ياري‌ فرما! " ..

" بل‌ الله‌ مولاكم‌ و هو خير الناصرين‌ " .
" بلكه‌ خداوند ياور شماست‌ و او بهترين‌ ياوران‌ و مددكاران‌ است‌ " ..

" يوم‌ لا يغني‌ مولي‌ عن‌ مولي‌ شيئا و لا هم‌ ينصرون‌ " .
" روزي‌ كه‌ هيچ‌ دوست‌ و ياوري‌، دوست‌ و ياور خويش‌ را بي‌نياز نمي‌گرداند و از عذاب‌ نمي‌رهاند و آنان‌ "از طرف‌ هيچ‌ ياوري‌" ياري‌ نمي‌شوند " ..

" واعتصموا بالله‌ هو مولاكم‌ فنعم‌ المولي‌ و نعم‌ النصير " .
" به‌ خدا متوسّل‌ شويد كه‌ او دوستدار و ياور شماست‌ و چه‌ دوستدار و چه‌ ياور نيكويي‌ است‌ " ..

" فإن‌ لم‌ تعلموا آباءهم‌ فإخوانكم‌ في‌ الدين‌ و مواليكم‌ " .
" پس‌ اگر پدرانشان‌ را نشناختيد، در اين‌ صورت‌ برادران‌ ديني‌ و دوستان‌ و ياورانتان‌ هستند " ..

" و إن‌ تظاهرا عليه‌ فإن‌ الله‌ هو مولاه‌ و جبريل‌ و صالح‌ المؤمنين‌ و الملائكة‌ بعد ذلك‌ ظهير " .
" و اگر بر عليه‌ او همدست‌ شويد، "بدانيد كه‌" همانا خداوند و همچنين‌ جبرئيل‌ و مؤمنان‌ خوب‌ و شايسته‌ ياور او هستند و پس‌ از آن‌، ملائكه‌ نيز ياور و پشتيبان‌ او هستند " ..

" يدعوا لمن‌ ضره‌ أقرب‌ من‌ نفعه‌ لبئس‌ المولي‌ و لبئس‌ العشير " .
" كسي‌ را به‌ فرياد مي‌خواند كه‌ زيانش‌ از سودش‌ نزديكتر "و بيشتر" است‌، چه‌ بد ياور و چه‌ بد معاشري‌ است‌! " ..

شيخ‌ طوسي‌ در تفسير خود، دربارة‌ مفهوم‌ «مَوْلي‌'» در اين‌ آيه‌ مي‌گويد: «پس‌ مولي‌ همان‌ ياوري‌ است‌ كه‌ ديگران‌ را ياري‌ مي‌دهد».

چنانچه‌ در آيات‌ فوِق مي‌بينيم‌، «مَوْلي‌'» مترادف‌ «ناصر» و «ظهير» به‌ معني‌ ياور و پشتيبان‌ قرار گرفته‌ است‌.. آيات‌ زير نيز، مؤيّد همين‌ معني‌ است‌:

" قل‌ لن‌ يصيبنا إلا ما كتب‌ الله‌ لنا هو مولانا " .
" بگو: جز آنچه‌ خداوند بر ما مقرّر داشته‌، مصيبتي‌ به‌ ما نمي‌رسد. او يار و ياور ماست‌ " ..

" ذلك‌ بأن‌ الله‌ مولي‌ الذين‌ آمنوا و أن‌ الكافرين‌ لا مولي‌ لهم‌ " .
" اين‌ بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ خداوند ياور مؤمنان‌ است‌، و كافران‌ هيچ‌ يار و ياوري‌ ندارند " ..

كاملاً پيداست‌ كه‌ در اين‌ دو آيه‌ نيز نمي‌توان‌ «مَوْلي‌'» را به‌ معناي‌ «أولي‌ به‌ تصرّف‌» و سرپرستي‌ و عهده‌داري‌ امور گرفت‌؛ زيرا يقيناً خداوند علاوه‌ بر مؤمنان‌، بر كافران‌ نيز سرپرستي‌ داشته‌ و عهده‌دار تمام‌ امور زندگي‌ و مرگشان‌ است‌، امّا قطعاً دوستدار و ياور كافران‌ نيست‌، و گذشته‌ از اين‌، كافران‌ هميشه‌ سرپرستان‌ و ائمة‌ كفر و ضلالت‌ داشته‌اند!

در قرآن‌، اين‌ لفظ‌ دربارة‌ خداوند به‌ معناي‌ «ربّ؛ پروردگار» نيز به‌ كار رفته‌ است‌ و مي‌دانيم‌ كه‌ «ربّ»، مالك‌ و سرور و منعِم‌ و سرپرست‌ و أولي‌ به‌ تصرّف‌ و... هم‌ مي‌باشد؛ زيرا اين‌ معاني‌ ـ تماماً ـ از شؤون‌ ربوبيّت‌ است‌ و براي‌ غير خدا منتفي‌ است‌؛ چنانچه‌ مي‌فرمايد:

" ردوا إلي‌ الله‌ مولاهم‌ الحق‌ " .
" به‌ سوي‌ خداوند كه‌ پروردگار راستينشان‌ است‌، بازگردانده‌ شدند " ..

و جملة‌ بعدي‌ آن‌ ـ در دو آية‌ بعد ـ اين‌ معنا را براي‌ «مَوْلي‌'» در آية‌ قبل‌ ثابت‌ مي‌كند:

" فذلكم‌ الله‌ ربكم‌ الحق‌ " .
" پس‌ آن‌ است‌ خداوندي‌ كه‌ پروردگار شماست‌ " ..

در دو آية‌ قرآن‌ نيز «مَوْلي‌'» به‌ معناي‌ «وارث‌» استعمال‌ شده‌ است‌:

" لكل‌ جعلنا موالي‌ مما ترك‌ الوالدان‌ و الاقربون‌ " .
" براي‌ همه‌، از آنچه‌ كه‌ پدر و مادر و خويشاوندان‌ واگذارند، وارثاني‌ قرار داديم‌ " ..

" و إني‌ خفت‌ الموالي‌ من‌ ورائي‌ " .
" من‌ پس‌ از خودم‌، از وارثانم‌ بيمناكم‌ " ..

در يكي‌ از آيات‌ قرآن‌، «مَوْلي‌'» به‌ معناي‌ «سيّد و سرور و مالك‌» در برابر «عبد و برده‌» آمده‌ است‌:

" أحدهما أبكم‌ لا يقدر علي‌ شي‌ء و هو كل‌ علي‌ مولاه‌ " .
" يكي‌ از آن‌ دو برده‌، گُنگ‌ است‌ و بر هيچ‌ كاري‌ توانا نيست‌ و او سربارِ آقا و سرور خويش‌ است‌ " ..

در يكي‌ از آيات‌، قرآن‌ لفظ‌ «مَوْلي‌'» به‌ نحوي‌ آمده‌ كه‌ برخي‌ از مفسّران‌ آن‌ را به‌ معناي‌ «أَوْلي‌'» گرفته‌، يا اين‌ كه‌ آن‌ را برايش‌ مُحتمل‌ دانسته‌اند.. مي‌فرمايد:

" مأواكم‌ النار هي‌ مولاكم‌ و بئس‌ المصير " .
" پناهگاهتان‌ آتش‌ است‌ و آن‌ مولاي‌ شماست‌ و چه‌ بد بازگشتگاهي‌ است‌ " ..

البته‌ براي‌ اثبات‌ اين‌ احتمال‌ و ردّ احتمالات‌ ديگر، مؤيّدي‌ از قرآن‌ كريم‌ نداريم‌، در حالي‌ كه‌ مي‌توان‌ از برخي‌ معاني‌ ديگر از تأييدات‌ قرآني‌، برايش‌ به‌ كار برد و هيچ‌ موجبي‌ براي‌ انصراف‌ از آنها نيز به‌ نظر نمي‌رسد؛ از جمله‌ اگر در اين‌ آيه‌ «مَوْلي‌'» را به‌ معناي‌ «صاحب‌ و همراه‌ و همنشين‌» بگيريم‌، مصاحبت‌ و همنشيني‌ با آتش‌، معادل‌ معنوي‌ اصطلاح‌ «أصحاب‌ النار؛ همراهان‌ و همنشينان‌ آتش‌» است‌ كه‌ در قرآن‌ بسيار به‌ كار رفته‌، خصوصاً كه‌ سياِق آيات‌ نيز مؤيّد اين‌ معناست‌؛ زيرا در آية‌ قبل‌، منافقين‌ به‌ مؤمنين‌ مي‌گويند: «ألم‌ نكن‌ معكم‌؛ آيا ما همراه‌ و با شما نبوديم‌؟» و در جوابشان‌ گفته‌ مي‌شود: «امروز آتش‌، همراه‌ و همنشين‌ شماست‌!»..

حتّي‌ اگر «مَوْلي‌'» را در اينجا به‌ معناي‌ «أَوْلي‌'» فرض‌ كنيم‌، بايد معلوم‌ شود كه‌ وجه‌ اولويّت‌ آن‌ در چيست‌؟ طبعاً در اينجا با توجّه‌ به‌ سؤال‌ منافقين‌ در آية‌ قبل‌ و لفظ‌ «مأوا؛ پناهگاه‌» و «المصير؛ بازگشتگاه‌» در آية‌ مورد نظر، واضح‌ مي‌شود كه‌ وجه‌ اولويّت‌ آتش‌ در مصاحبت‌ و مجالست‌ است‌. در نتيجه‌، معناي‌ آيه‌ چنين‌ مي‌شود: «آتش‌ از هر چيز به‌ همراهي‌ و همنشيني‌ با شما شايسته‌تر است‌»..
والسلام
يا الله

خیرالبریه
Monday 20 August 2007, 04:48PM
با تشکر از زحمات شما جناب yaallah

سلام علیکم

نکته اصلی را فرا موش نکنید ما شیعه هستیم وشما سنی و اگر ما از کتب شما دلیل میآوریم یعنی حجت را بر شما کامل کنیم وگرنه شیعه برای خود کتاب دارد و طریق و متن حدیث از نظر دلالت بر امامت امام (ع) از نظر ما صحیح ومتواتر است .

نکته دیگر توجه کنید که بعضی از رجال شما تنها به جرم شیعه بودنشان ، تضعیف گشته اند واین نهایت بی انصافی است !!!

اما من از شما خوشم آمده از این به بعد بیایید در احادیث صحیح دیگری که حدیث غدیر را تقویت میکنند بحث کنیم :

ان وصيي و وارثي يقضي ديني و ينجزه وعدي و خير من اخلف بعدي (امام احمد و الطبراني في الكبير عن سلمان والبزاز عن انس )


حديث شأن نزوله في قوله تعالى: (وأنذر عشيرتك الأقربين) رواه أحمد وابن جرير وصححه والطحاوي والضياء بسند صحيح، (كنز العمال 129 - 133، 174، 175 / 13) (الفتح الرباني 122 / 23) (المستدرك 35 / 3).

احمد بن حنبل در مسند خود (ج 1 ص 111) به سند خود از رواتى نقل كرده كه روات آن بدون شبهه و بدون كلام از رجال صحاح هستند، و آنها عبارتند از شريك، اعمش، سهال، عباد. (17)
بارى حديث عشيره را بسيارى از بزرگان مانند ابن مردويه، و سيوطى، و ابن ابى حاتم، و بغوى، و حلبى در سيره النبويه، و غير آنها به الفاظ ديگرى نقل نموده‏اند مانند:
ايكم يبا يعنى على ان يكون اخى و صاحبى و وارثى فلم يقم اليه احد فقمت اليه و كنت اصغر القوم الى ان قال فضرب رسول الله بيده على يدى
و مانند: من بايعنى على ان يكون اخى و صاحبى و وليكم من بعدى؟فمددت يدى و قلت: انا ابايعك


وقال ابن حجر في الصواعق في ذيل آية وقفوهم انهم مسؤلون : عن الطبراني عن ابن عمر : آخر ما تكلم به النبي (ص) اخلفوني في اهل بيتي .


علي يقضي ديني (بزاز عن انس و طبراني )


علي ينجز عداتي و يقضي ديني( الطبراني عن سلمان و ابن مردويه عن ابي سعيد و ديلمي عن سلمان)

اوحي الله الي ان ازوجه اياك و اتخذه وصيا (دارقطني عن ابي ايوب الانصاري)

انت اخي و وارثي و انت معي في قصري في الجنة و انت رفيقي(امام احمد عن ابي اوفي)وانت اخي و رفيقي (ابن مردويه عن زيد بن ارقم)


انت خير امتي في الدنيا و الا خرة (ابن مردويه عن ابي رافع)

اخي و وزيري و وصيي و خير من اخلف بعدي علي بن ابيطالب(ابن مردويه عن انس)

ان وصيي و وارثي علي (ابونعيم و الحاكم عن بريده)


لكل نبي وارث و علي وارثي و وصيئي( ديلمي عن سلمان والبغوي عن بريده)



ان عليا وصيي و و ارثي (ديلمي و الحاكم و العقيلي عن بريده و سلمان)

يا علي انت صفيي و اميني ( نسايي عن نافع بن عجز عن ابيه و عن علي )

يا ابا برزه علي اميني يو م القيامة(ابن مردويه عن انس)

انك مؤمر مستخلف و انك مقتول (الطبراني و البزاز عن جابربن سمره)

ان تؤمروا عليا ولا اراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا ياخذ (يسلك) بكم الطريق المستقيم( امام احمد عن علي و ابو نعيم عن علي و حذيفة اليمان و الحاكم عن حذيفه )

وهذا صراط علي مستقيم

عن علي رضي الله عنه قال : قال رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم : ’’إن تولوا أبا بکر تجدوه زاهدا في الدنيا راغبا في الاخرة وإن تولوا عمر تجدوه قويا أمينا لا تأخذه في اﷲ تعالي لومة لائم وإن تولوا عليا تجدوه هاديا مهديا يسلک بکم الطريق*.

*مصادر :
1. حاکم، ا لمستدر ک، 3 : 73، کتاب معرفة الصحابه، رقم : 4434
2. احمد، المسند، 1 : 108، رقم : 859
3. بزار، المسند، 3 : 33، رقم : 783
4. مقدسي، الأحاديث المختارة، 2 : 86، رقم : 463
5. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 1 : 231، رقم : 284
6. عبدالله بن احمد، السنة، 2 : 541، رقم : 1257
7. عسقلاني، الإصابة، 4 : 569
8. ابن مفلح، المقصد الأرشد، 2 : 313، رقم : 828

ان ولو عليا فتجدوه هاديا مهديا (امام عبد الرزاق شيخ البخاري )

ان عليا راية الهدي و امام الاولياء و نور من اطاعني (ابو نعيم عن ابي برزة)


علي امام الاولياء(ابن مردويه عن انس)

الا تستخلف عليا و الذي لا اله غيره لو بايعتموه و اطعتموه ادخلكم الجنة(طبراني عن ابن مسعود)


ان استخلف عليا عليكم خليفة فتعصوه و ينزل العذاب و ان تفعلوه تجدوه هاديا مهديا (البزاز و الحاكم عن حذيفه)


اتدرون ما قالت النخلة قلنا الله و رسوله اعلم قال صاخت هذا محمد رسول الله و وصيه علي بن ابيطالب (رواه الصيحاني و ابو زكريا عن ابي بكر)


والله اني لاخوه و وليه و ابن عمه ووارثه(وارث علمه) فمن احق به مني (النسايي و الحاكم عن ابن عباس و الحاكم واحمد عن علي و الطبراني برجال الصحيح )

مبین
Monday 20 August 2007, 05:49PM
لازم به ذکر است که جمله ی شریف پیامبر " الست اولی بکم من انفسکم؟"در ابتدای خطابه غدیر را بسیاری از علمای عامه آورده اند و تصریح به صحت حدیث نموده اند از جمله:

احمد ابن حنبل
ابن ماجه
نسائی
شیبانی
ابو نعیم
ثعلبی
سیوطی
ذهبی
حاکم
ابن حجر
ابن اثیر
بیهقی
ابن عساکر
بیضاوی
هیثمی
خطیب بغدادی
ابن مغازلی
خوارزمی
تفتازانی
ابن کثیر
قسطانی
مقریزی
بدخشی
گنجی شافعی
محب الدین طبری
و .....به عنوان نمونه تعدادی از آنها را با مصادر یا اسناد متفاوت خواهم آورد،
عنایت کنید:
دوست عزیز شما که صفحات این تاپیک را پرکرده اید با شرح این جمله و روایت های مشابه را بارها و بارها آورده اید آیا فکر نمیکنید که جمله پیامبر معنی واقعی تری نیز میتواند داشته باشد . توضیح میدهم: واقعه غدیر را تصور کنید گروهی از اصحاب نزد پیامبر زبان به شکوه و گلایه از حضرت علی (رض) گشوده اند که علی (رض) با آنها رفتار بدی کرده و از او بدگویی میکنند بنظر شما شخصی مانند پیامبر اگر بخواهد بگوید شما اشتباه میکنید حق با علی است و علی نزد من بسیار عزیز است پس بدگویی نکنیدوهمچنین بخواهد دشمنی آنان را تبدیل به دوستی کند .بهترین طرز گفتن چگونه بوده است ؟؟؟؟
آیا فکر نمی کنید افرادی که درکمال ناراحتی هستند ممکن است پیامبر را متهم به فامیل بازی کنند و یا فکر کنند ایشان علی را بیشتر از آنها دوست دارند و پارتی بازی میکنند .
آیا امکان نداشت که آنان قضاوت پیامبر را حمل بر فامیل بودن ایشان با علی(رض) بکنند و آن را ناعادلانه بدانند .
بلی دوست عزیز پیامبر ابتدا باید حق خود نسبت به مسلمین را یادآوری کند تا آنها حرف ایشان را بدون چون و چرا قبول کنند بنابراین میپرسد آیا من برشما ازخودتان سزاوارترنیستم ؟؟؟ از این سوال مشخص میشود که پیامبر چیزی میخواهد بگوید که این افرادناراحت ،باید بدون حب و بغض آن را قبول کنند چون پیامبر که ازخودشان سزاوارتر است آن را میفرماید.
و پیامبر برای ختم این غائله و اینکه منبعد برای حکم شرعی حضرت علی کسی اعتراض نکند و موارد مشابه پیش نیاید میفرماید "من کنت مولاه فهذا علی مولاه " یعنی هرکس من را یاور و دوست خودمیداند علی را نیز باید بداند و سپس حرفش را تکمیل میکند و میفرماید
"خداوندا دوست بدار هرکس را که علی را دوست میدارد و دشمن بدار هرکس را که علی را دشمن میدارد ".که این جمله دوم که درحقیقت تکمیل کننده جمله اول است ثابت میکند مولا را برای دوستی و پاک کردن بغض و کینه نسبت به ایشان فرموده است .و به آنها میفهماند که هرگز نباید باعلی دشمن باشند و همیشه باید با علی دوست باشند .
و بدین سال بسیار زیبا و محکم پاسخ آن عده ازصحابی را میدهد و محبت علی (رض) را در دل ایشان میکارد . والسلام

خیرالبریه
Tuesday 21 August 2007, 04:58PM
با سلام

من نمیدانم پیامبری که از روز اول بعثت گفت علی روزآخر هم گفت علی آیا منظورش فقط همین جمله بوده که علی را دوست بدارید !!!

چرا منافقین از علی (ع) می نالند وبا دیگرانشان کاری نیست ؟؟؟؟؟؟

یوم الانذار اول بعثت بسند صحیح آمده که فرمود علی خلیفه و وصی و جانشین منست .

روز آخر در حجة الوداع فرمود : الله مولای منست ومن مولای مؤمنین و علی پس از من مولا ی مؤمنین

کجای این جملات ابهام دارد : فهل من مدکر ؟؟

مگر در جریان بخشش انگشتر در حال رکوع همین جمله را تکرار نکرد :


عن عمار بن ياسر رضي الله عنه، يقول : وقف علي عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه سائل و هو راکع في تطوّع فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فأتي رسول اﷲ صلی الله عليه وآله وسلم فأعلمه ذلک، فنزلتْ علي النبي صلی الله عليه وآله وسلم هذا الآية : (إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اﷲُ وَ رَسُوْلُه وَ الَّذِيْنَ اٰمَنُوا الَّذِيْنَ يُقِيْمُوْنَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُوْنَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُوْنَ) فقرأها رسول اﷲ صلی الله عليه وآله وسلم ثم قال : من کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه و عادِ من عاداه*.

ولايت خدا و ولايت رسول و ولايت اميرالمؤمنين در رديف هم آمده !!
آيا دليلی روشنتر از اين اي اصحاب عقول ؟؟؟
1*. طبراني، المعجم الاوسط، 7 : 129، 130، رقم : 6228
2. احمد بن حنبل، المسند، 1 : 119
3. احمد بن حنبل، المسند، 4 : 372
4. حاکم، المستدرک، 3 : 119، 371، رقم حديث : 4576، 5594
5. طبراني، المعجم الکبير، 4 : 174، رقم : 4053
6. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 195، 203، 204، رقم : 5068، 5069، 5092، 5097
7. طبراني، المعجم الصغير، 1 : 65
8. هيثمي، مجمع الزوائد، 7 : 17
9. هيثمي، موارد الظمآن : 544، رقم : 2205
10. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، 7 : 377
11۔ خطیب بغدادی ’تاریخِ بغداد (12 : 343)‘ مَن کنتُ مولاہ فعليّ مولاہ
12. ابن اثير، اسد الغابه، 2 : 362
13. ابن اثير، اسد الغابه، 3 : 487
14. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 2 : 106، 174، رقم : 480، 553
15. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 11 : 332، 333، رقم : 31662
16. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 13 : 104، 169، رقم : 36340،

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 12:14AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت همه دوستان
جناب خیرالبریه
قال رسول الله ان عليا مني و انا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي(حاكم والطيالسي وهو من مشايخ البخاري و ترمذي عن عمران والطبراني و صححه الذهبي وصححه الألباني في صحيح سنن الترمذي و ابن حبّان في صحيحه و وقال محقق مسند أبي يعلى الشيخ حسين أسد : رجاله رجال الصحيح و وقال الشيخ محمد ناصر الدين الألباني محقق كتاب السنة لابن أبي عاصم : إسناده صحيح رجاله ثقات على شرط مسلم )

اخرج ابوداوود الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن شعبة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله قال لعلي : انت ولي كل مؤمن بعدي ( تاريخ ابن كثير ج7 ص 375 و اسناده كما مر غير مرة صحيح رجاله كهم ثقات )
اگر پیامبر میگوید ولیکم بعدی یعنی بعد از من علی را دوست بدارید !!! آیا خنده دار نیست یعنی الان لازم نیست علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اولا دوست عزیز نگاهی به منبع دوم شما یعنی روایت ابن عباس در البدایه و النهایه یا همان تاریخ ابن کثیر می اندازیم:

وقال ابو يعلي حدثنا يحيى بن عبدالحميد ثنا ابو عوانة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لاعطين الراية غدا رجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله فقال اين علي قالوا يطحن قال وما احد منهم يرضى ان يطحن فاتى به فدفع اليه الراية فجاء بصفية بنت حيي بن اخطب وهذا غريب من هذا الوجه وهو مختصر من حديث طويل ورواه الامام احمد بن يحيى بن حماد عن ابي عوانة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس فذكره بتمامه فقال الامام احمد عن يحيى بن حماد حدثنا ابو عوانة حدثنا ابو بلج ثنا عمر بن ميمون قال إنى لجالس إلى عن ابن عباس إذا اتاه تسعة رهط فقالوا يا ابن عباس اما ان تقوم معنا واما ان تخلونا هؤلاء فقال بل أقوم معكم وهو يومئذ صحيح قبل ان يعمى قال ابتداوا فتحدثوا فلا ندري ما قالوا قال فجاء ينفض ثوبه ويقول اف وتف وقعوا في رجل له عشر وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم لابعثن رجلا لا يخزيه الله ابدا يحب الله ورسوله قال فاستشرف لها من استشرف قال اين علي قالوا في الرحا يطحن قال وما كان احدكم ليطحن قال فجاء وهو ارمد لا يكاد ان يبصر فنفث في عينيه ثم هز الراية ثلاثا فأعطاها اياه فجاء بصفية بنت حيي بن اخطب قال ثم بعث فلانا بسورة التوبة فبعث عليا خلفه فأخذها ثم قال لا يذهب بها الا رجل منى وانا منه قال وقال لبنى عمه ايكم يواليني في الدنيا والآخرة فابوا
قال وعلى معه جالس فقال علي انا اواليك في الدنيا والآخرة قال فتركه ثم اقبل على رجال منهم فقال ايكم يواليني في الدنيا والآخرة فابوا فقال علي انا اواليك في الدنيا والآخرة فقال انت وليي في الدنيا والآخرة قال وكان اول من اسلم من الناس بعد خديجة قال واخذ رسول الله ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين فقال إنما يريد الله لبيذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا قال وشرى على نفسه لبس ثوب رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم نام مكانه قال وكان المشركون يرمون رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء ابو بكر وعلي نائم وابو بكر يحسب انه نبي الله فقال يا نبي الله فقال له علي ان نبي الله قد انطلق نحو بئر ميمونة فادركه قال فانطلق ابو بكر فدخل معه الغار قال وجعل علي يرمى بالحجارة كما كان يرمى رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يتضرر وقد لف راسه في الثوب لا يخرجه حتى اصبح ثم كشف عن راسه فقالوا انك لئيم كان صاحبك ترميه فلا يتضرر وانت تتضرر وقد استنكرنا ذلك قال وخرج يعنى رسول الله صلى الله عليه وسلم في غزوة تبوك فقال له على اخرج معك فقال له النبي صلى الله عليه وسلم لا فبكى على فقال اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انك لست بنبي انه لا ينبغي ان اذهب الا وانت خليفتي قال وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم انت ولي كل مؤمن بعدي قال وسد ابواب المسجد غير باب علي فيدخل المسجد جنبا وهو طريقه ليس له طريق غيره قال وقال من كنت مولاه فان عليا مولاه قال واخبرنا الله في القرآن انه قد رضى عن اصحاب الشجرة فعلم ما في قلوبهم فهل حدثنا انه سخط عليهم بعد قال وقال نبي الله صلى الله عليه وسلم لعمر حين قال ائذن لي ان اضرب عنق هذا المنافق يعنى حاطب بن ابي بلتعة قال وما يدريك لعل الله قد اطلع على اهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم وقد روى الترمذي بعضه من طريق شعبة عن ابي بلج يحيى ابن ابي سليم واستغربه واخرج النسائي بعضه ايضا عن محمد بن المثنى عن يحيى بن حماد به وقال البخاري في التاريخ حدثنا عمر بن عبدالوهاب الرماحي حدثنا معمر بن سليمان عن ابيه عن منصور عن ربعي عن عمران بن حصين قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لادفعن الراية الى رجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله فبعث الى علي وهو ارمد فتفل في عينيه واعطاه الراية فما رد وجهه وما اشتكاهما علي بن هاشم عن محمد بن علي عن منصور عن ربعي عن عمران فذكره واخرجه النسائي بعد ورواه ابو القاسم البغوي عن إسحاق ابن إبراهيم عن أبي موسى الهروى عن عن عباس العنبري عن عمر بن عبدالوهاب به

پس مشخص می شود که ابن کثیر نیز از سنن ترمذی و نسائی چنین مطلبی را آورده است. و در جای دیگری می گوید:
وقال ابو داود الطيالسي عن شعبة عن ابي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي انت ولي كل مؤمن بعدي
و منبع دوم ابن کثیر در البدایه و النهایه هم ابو داود طیالسی است.

بنابراین ابن کثیر هم از ترمذی و طیالسی و نسائی نقل کرده است. بنابراین اگر منابع را با منابع اولی که اشاره فرمودید در نظر بگیریم منابع زیر خواهد بود.
ترمذی، نسائی، حاکم در المستدرک، طیالسی، طبرانی، ابن حنان.
حال احادیثی که در آن ها (((هو ولی کل مومن بعدی))) است می آوریم:
1- سنن الکبری نسائی حدیث شماره 7314
أخبرنا قتيبة بن سعيد ، قال : حدثني جعفر يعني بن سليمان ، عن يزيد عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله (جل جلاله) و (ص) جيشا واستعمل عليهم علي بن أبي طالب فمضى في السرية فأصاب جارية فأنكروا عليه وتعاقدوا أربعة من أصحاب رسول الله (جل جلاله) و (ص) إذا لقينا رسول الله (جل جلاله) و (ص) أخبرناه بما صنع وكان المسلمون إذا رجعوا من السفر بدؤوا برسول الله (جل جلاله) و (ص) فسلموا عليه ثم انصرفوا إلى رحالهم فلما قدمت السرية سلموا على النبي (ص) فقام أحد الأربعة فقال يا رسول (ص) ألم تر إلى علي بن أبي طالب صنع كذا وكذا فأعرض عنه رسول الله (جل جلاله) و (ص) ثم قام يعني الثاني فقال مثل ذلك ثم قام الثالث فقال مثل مقالته ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا فأقبل إليهم رسول الله (جل جلاله) و (ص) والغصب في وجهه فقال ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن من بعدي .

2- سنن الکبری نسائی حئیث شماره 7315
أخبرنا واصل بن عبد الأعلى عن بن فضيل عن الأجلح عن عبد الله بن بريدة ، عن أبيه قال بعثنا رسول الله (جل جلاله) و (ص) إلى اليمن مع خالد بن الوليد وبعث عليا على جيش آخر وقال إن التقيتما فعلي على الناس وإن تفرقتما فكل واحد منكما على حدته فلقينا بني زبيد من أهل اليمن وظهر المسلمون على المشركين فقتلنا المقاتلة وسبينا الذرية فاصطفى علي جارية لنفسه من السبي فكتب بذلك خالد بن الوليد إلى النبي (ص) وأمرني أن أنال منه فقال فدفعت الكتاب إليه ونلت من علي فتغير وجه رسول الله r فقلت هذا مكان العائذ بعثتني مع رجل وأمرتني بطاعته فبلغت ما أرسلت به فقال رسول الله (جل جلاله) و (ص) لا تقعن يا بريدة في علي فإن عليا مني وأنا منه وهذا وليكم بعدي .

3- معجم الکبیر طبرانی حدیث 14684
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بن أَحْمَدَ بن حَنْبَلٍ، حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بن الْوَلِيدِ النَّرْسِيُّ، ح وَحَدَّثَنَا مُعَاذُ بن الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، ح وَحَدَّثَنَا بِشْرُ بن مُوسَى، وَالْحَسَنُ بن الْمُتَوَكِّلِ الْبَغْدَادِيُّ، حَدَّثَنَا خَالِدُ بن يَزِيدَ الْعَدَنِيُّ، قَالُوا: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بن سُلَيْمَانَ، عَنْ يَزِيدَ الرِّشْكِ، عَنْ مُطَرِّفِ بن عَبْدِ اللَّـهِ، عَنْ عِمْرَانَ بن حُصَيْنٍ، قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَرِيَّةً، فَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمُ عَلِيًّا فَمَضَى عَلَى السَّرِيَّةِ، فَأَصَابَ عَلِيٌّ جَارِيَةً، فَأَنْكَرُوا ذَلِكَ عَلَيْهِ، فَتَعَاقَدَ أَرْبَعَةٌ مِـنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالُوا: إِذَا لَقِينَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَخْبَرْنَاهُ بِمَا صَنَعَ، قَالَ عِمْرَانُ: وَكَانَ الْمُسْلِمُونَ إِذَا قَدِمُوا مِنْ سَفَرٍ بَدَأُوا بِرَسُولِ اللَّـهِ صَلَّى اللَّـهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا، فَلَمَّا قَدِمَتِ السَّرِيَّةُ، سَلَّمُوا عَلَى رَسُولِ اللَّـهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَامَ أَحَدُ الأَرْبَعَةِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَمْ تَرَ أَنَّ عَلِيًّا صَنَعَ كَذَا وَكَذَا؟ , فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ آخَرُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَمْ تَرَ أَنَّ عَلِيًّا صَنَعَ كَذَا وَكَذَا؟ , فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ آخَرُ مِنْهُمْ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَمْ تَرَ أَنَّ عَلِيًّا صَنَعَ كَذَا وَكَذَا، فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ الرَّابِعُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَمْ تَرَ أَنَّ عَلِيًّا صَنَعَ كَذَا وَكَذَا؟ , فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُعْرَفُ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ:"مَاذَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ؟ , ثَلاثَ مَرَّاتٍ , إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ وَهُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي".

4-معجم الکبیر طبرانی حدیث 17816
‏ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وأَحْمَدُ بن زُهَيْرٍ التُّسْتَرِيُّ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بن عُثْمَانَ بن كَرَامَةَ، ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَى، ثنا يُوسُفُ بن صُهَيْبٍ، عَنْ دُكَيْنٍ، عَنْ وَهْبِ بن حَمْزَةَ، قَالَ:صَحِبْتُ عَلِيًّا مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مَكَّةَ فَرَأَيْتُ مِنْهُ بَعْضَ مَا أَكْرَهُ، فَقُلْتُ: لَئِنْ رَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ لأَشْكُوَنَّكَ إِلَيْهِ، فَلَمَّا قَدِمْتُ لَقِيتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُلْتُ: رَأَيْتُ مِنْ عَلِيٍّ كَذَا وَكَذَا، فَقَالَ: لا تَقُلْ هَذَا فَهُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِكُمْ بَعْدِي.

5- معجم الکبیر طبرانی حدیث 12428
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بن هَاشِمٍ الْبَغَوِيُّ , حَدَّثَنَا كَثِيرُ بن يَحْيَى , حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ , عَنْ أَبِي بَلْجٍ , عَنْ عَمْرِو بن مَيْمُونٍ , قَالَ: كُنَّا عِنْدَ ابْنِ عَبَّاسَ , فَجَاءَهُ سَبْعَةُ نَفَرٍ هُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ , قَبْلَ أَنْ يَعْمَى , فَقَالُوا: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ , قُمْ مَعَنَا , أَوْ قَالَ: اخْلُوا يَا هَؤُلاءِ , قَالَ: بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ , فَقَامَ مَعَهُمْ فَمَا نَدْرِي مَا قَالُوا , فَرَجَعَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ , وَيَقُولُ: أُفٍّ أُفٍّ , وَقَعُوا فِي رَجُلٍ قِيلَ فِيهِ مَا أَقُولُ لَكُمُ الآنَ , وَقَعُوا فِي عَلِيِّ بن أَبِي طَالِبٍ , وَقَدْ قَالَ نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَلأَبْعَثَنَّ رَجُلا لا يُخْزِيهِ اللَّهُ, فَبَعَثَ إِلَى عَلِيٍّ وَهُوَ فِي الرَّحَى يَطْحَنُ , وَمَا كَانَ أَحَدُكُمْ لِيَطْحَنَ , فَجَاءُوا بِهِ أَرْمَدَ , فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ مَا أَكَادُ أُبْصِرُ , فَنَفَثَ فِي عَيْنِهِ وَهَزَّ الرَّايَةَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ , ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَيْهِ فَفُتِحَ لَهُ , فَجَاءَ بِصَفِيَّةَ بنتِ حُيَيٍّ , ثُمَّ قَالَ لِبَنِي عَمِّهِ:أَيُّكُمْ يَتَوَلانِي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِثَلاثًا , حَتَّى مَرَّ عَلَى آخِرِهِمْ , فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ , أَنَا وَلِيُّكَ فِي الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ , فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ, قَالَ: وَبَعَثَ أَبَا بَكْرٍ بِسُورَةِ التَّوْبَةِ , وَبَعَثَ عَلِيًّا عَلَى أَثَرِهِ , فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: يَا عَلِيُّ لَعَلَّ اللَّهَ وَنَبِيَّهُ سَخِطَا عَلَيَّ , فَقَالَ عَلِيٌّ: لا , وَلَكِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , قَالَ:لا يَنْبَغِي أَنْ يُبَلِّغَ عَنِّي إِلا رَجُلٌ مِنِّي، وَأَنَا مِنْهُ, قَالَ: وَوَضَعَ نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثَوْبَهُ عَلَى عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ , وَالْحَسَنِ , وَالْحُسَيْنِ , وَقَالَ:﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[الأحزاب آية 33] , وَكَانَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ بَعْدَ خَدِيجَةَ مِنَ النَّاسِ , قَالَ: وَشَرَى عَلِيٌّ نَفْسَهُ , لَبِسَ ثَوْبَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , ثُمَّ قَامَ مَكَانَهُ , قَالَ: وَكَانَ الْمُشْرِكُونَ يَرْمُونَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ , فَقَالَ: إِلَيَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ , وَأَبُو بَكْرٍ يَحْسَبُهُ نَبِيَّ اللَّهِ , فَقَالَ عَلِيٌّ: إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدِ انْطَلَقَ نَحْوَ بِئْرِ مَيْمُونٍ فَأَدْرِكْهُ , فَانْطَلَقَ أَبُو بَكْرٍ فَدَخَلَ مَعَهُ الْغَارَ , وَجَعَلَ عَلِيٌّ يَرْمِي بِالْحِجَارَةِ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَرْمِي وَهُوَ يَتَضَوَّرُ قَدْ لَفَّ رَأْسَهُ فِي الثَّوْبِ لا يُخْرِجُهُ حَتَّى أَصْبَحَ , ثُمَّ كَشَفَ عَنْ رَأْسِهِ حِينَ أَصْبَحَ , فَقَالُوا: إِنَّكَ لَلَئِيمٌ كَانَ صَاحِبُكَ نَرْمِيهِ بِالْحِجَارَةِ , فَلا يَتَضَوَّرُ , وَأَنْتَ تَضَوَّرُ , وَقَدِ اسْتَنْكَرْنَا ذَلِكَ , قَالَ: ثُمَّ خَرَجَ بِالنَّاسِ فِي غَزَاةِ تَبُوكَ , فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ أَخْرُجُ مَعَكَ؟ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:لا, فَبَكَى عَلِيٌّ , فَقَالَ لَهُ نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلا أَنَّكَ لَسْتَ بنبِيٍّ , إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي, قَالَ: وَقَالَ لَهُ:أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي, قَالَ: وَسَدَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَبْوَابَ الْمَسْجِدِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ , فَيَدْخُلُ الْمَسْجِدَ جُنُبًا وَهُوَ طَرِيقُهُ لَيْسَ لَهُ طَرِيقٌ غَيْرُهُ , قَالَ: وَقَالَ:مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ, قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَأَخْبَرَنَا اللَّهُ فِي الْقُرْآنِ أَنَّهُ قَدْ رَضِيَ عَنْهُمْ عَنْ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ , فَهَلْ حَدَّثَنَا أَنَّهُ سَخِطَ عَلَيْهِمْ بَعْدَهُ؟ وَقَالَ: إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعُمَرَ حِينَ قَالَ: أَتَأْذَنُ لِي فَأَضْرِبَ عُنُقَهُ يَعْنِي حَاطِبًا , فَقَالَ:أَفَكُنْتَ فَاعِلا؟ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللَّهَ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ , فَقَالَ: اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ؟.

6- سنن ترمذی حدیث 3712
حدثنا قتيبة حدثنا جعفر بن سليمان الضبعي عن يزيد الرشك عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم جيشا واستعمل عليهم علي بن أبي طالب فمضى في السرية فأصاب جارية فأنكروا عليه وتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالوا إذا لقينا رسول الله صلى الله عليه وسلم أخبرناه بما صنع علي وكان المسلمون إذا رجعوا من السفر بدءوا برسول الله صلى الله عليه وسلم فسلموا عليه ثم انصرفوا إلى رحالهم فلما قدمت السرية سلموا على النبي صلى الله عليه وسلم فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر إلى علي بن أبي طالب صنع كذا وكذا فأعرض عنه رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم قام الثاني فقال مثل مقالته فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل مقالته فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا فأقبل رسول الله صلى الله عليه وسلم والغضب يعرف في وجهه فقال ما تريدون من علي ما تريدون من علي ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي قال أبو عيسى هذا حديث حسن غريب لا نعرفه إلا من حديث جعفر بن سليمان

7- مسند أبی داود طیالسی حدیث 829
حدثنا أبو داود قال حدثنا جعفر بن سليمان الضبعي حدثنا يزيد الرشك عن مطرف بن عبد الله بن الشخير عن عمران بن حصين أن رسول الله صلى الله عليه وسلم بعث عليا في جيش فرأوا منه شيئا فأنكروه فاتفق نفر أربعة وتعاقدوا أن يخبروا النبي صلى الله عليه وسلم بما صنع علي قال عمران وكنا إذا قدمنا من سفر لم نأت أهلنا حتى نأتي رسول الله صلى الله عليه وسلم وننظر إليه فجاء النفر الأربعة فقام أحدهم فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال مثل ذلك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما لهم ولعلي إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي

8- مسند أبی داود طیالسی حدیث 2752
حدثنا يونس قال حدثنا أبو داود قال حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عن بن عباس ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي أنت ولي كل مؤمن بعدي

9- مستدرک الصحیحین حاکم 4652
خبرنا أبو بكر أحمد بن جعفر بن حمدان القطيعي ببغداد من أصل كتابه ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا يحيى بن حماد ثنا أبو عوانة ثنا أبو بلج ثنا عمرو بن ميمون قال إني لجالس عند بن عباس إذ أتاه تسعة رهط فقالوا يا بن عباس إما أن تقوم معنا وإما أن تخلو بنا من بين هؤلاء قال فقال بن عباس بل أنا أقوم معكم قال وهو يومئذ صحيح قبل أن يعمى قال فابتدؤوا فتحدثوا فلا ندري ما قالوا قال فجاء ينفض ثوبه ويقول أف وتف وقعوا في رجل له بضع عشرة فضائل ليست لأحد غيره وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم لأبعثن رجلا لا يخزيه الله أبدا يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله فاستشرف لها مستشرف فقال أين علي فقالوا إنه في الرحى يطحن قال وما كان أحدهم ليطحن قال فجاء وهو أرمد لا يكاد أن يبصر قال فنفث في عينيه ثم هز الراية ثلاثا فأعطاها إياه فجاء علي بصفية بنت حيي قال بن عباس ثم بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم فلانا بسورة التوبة فبعث عليا خلفه فأخذها منه وقال لا يذهب بها إلا رجل هو مني وأنا منه فقال بن عباس وقال النبي صلى الله عليه وسلم لبني عمه أيكم يواليني في الدنيا والآخرة قال وعلي جالس معهم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم وأقبل على رجل منهم فقال أيكم يواليني في الدنيا والآخرة فأبوا فقال لعلي أنت وليي في الدنيا والآخرة قال بن عباس وكان علي أول من آمن من الناس بعد خديجة رضى الله تعالى عنها قال وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين وقال إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا قال بن عباس وشري علي نفسه فلبس ثوب النبي صلى الله عليه وسلم ثم نام في مكانه قال بن عباس وكان المشركون يرمون رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء أبو بكر رضى الله تعالى عنه وعلي نائم قال وأبو بكر يحسب أنه رسول الله صلى الله عليه وسلم قال فقال يا نبي الله فقال له علي إن نبي الله صلى الله عليه وسلم قد انطلق نحو بئر ميمون فأدركه قال فانطلق أبو بكر فدخل معه الغار قال وجعل علي رضى الله تعالى عنه يرمي بالحجارة كما كان رمي نبي الله صلى الله عليه وسلم وهو يتضور وقد لف رأسه في الثوب لا يخرجه حتى أصبح ثم كشف عن رأسه فقالوا إنك للئيم وكان صاحبك لا يتضور ونحن نرميه وأنت تتضور وقد استنكرنا ذلك فقال بن عباس وخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم في غزوة تبوك وخرج بالناس معه قال فقال له علي أخرج معك قال فقال النبي صلى الله عليه وسلم لا فبكى علي فقال له أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي قال بن عباس وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت ولي كل مؤمن بعدي ومؤمنة قال بن عباس وسد رسول صلى الله عليه وسلم أبواب المسجد غير باب علي فكان يدخل المسجد جنبا وهو طريقه ليس له طريق غيره قال بن عباس وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت مولاه فإن مولاه علي قال بن عباس وقد أخبرنا الله عز وجل في القرآن إنه رضي عن أصحاب الشجرة فعلم ما في قلوبهم فهل أخبرنا أنه سخط عليهم بعد ذلك قال بن عباس وقال نبي الله صلى الله عليه وسلم لعمر رضى الله تعالى عنه حين قال ائذن لي فاضرب عنقه قال وكنت فاعلا وما يدريك لعل الله قد اطلع على أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة وقد حدثنا السيد الأوحد أبو يعلى حمزة بن محمد الزيدي رضى الله تعالى عنه ثنا أبو الحسن علي بن محمد بن مهرويه القزويني القطان قال سمعت أبا حاتم الرازي يقول كان يعجبهم أن يجدوا الفضائل من رواية أحمد بن حنبل رضى الله تعالى عنه

(((((البته حاکم روایتی که از نظر لفظ با این روایات مشابه است می آورد (حدیث 4579.اما این حدیث مورد پذیرش بنده است و در واقع برابر "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" است و همانطور که ملاحظه می کنید کلمه "بعدی" در این حدیث نیامده است. حدیث به شرح زیر است:
حدثنا أبو عبد الله محمد بن يعقوب الحافظ حدثني أبي ومحمد بن نعيم قالا ثنا قتيبة بن سعيد ثنا جعفر بن سليمان الضبعي عن يزيد الرشك عن مطرف عن عمران بن حصين رضى الله تعالى عنه قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم سرية واستعمل عليهم علي بن أبي طالب رضى الله تعالى عنه فمضى علي في السرية فأصاب جارية فأنكروا ذلك عليه فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا لقينا النبي صلى الله عليه وسلم لأخبرناه بما صنع علي قال عمران وكان المسلمون إذا قدموا من سفر بدءوا برسول الله صلى الله عليه وسلم فنظروا إليه وسلموا عليه ثم انصرفوا إلى رحالهم فلما قدمت السرية سلموا على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأقبل عليه رسول الله صلى الله عليه وسلم والغضب في وجهه فقال ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وولي كل مؤمن هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه))))

10- ابن حبان حدیث 6929
أخبرنا أبو يعلى حدثنا الحسن بن عمر بن شقيق حدثنا جعفر بن سليمان عن يزيد الرشك عن مطرف بن عبد الله بن الشخير عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم سرية واستعمل عليهم عليا قال فمضى علي في السرية فأصاب جارية فأنكر ذلك عليه أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالوا إذا لقينا رسول الله صلى الله عليه وسلم أخبرناه بما صنع علي قال عمران وكان المسلمون إذا قدموا من سفر بدؤوا برسول الله صلى الله عليه وسلم فسلموا عليه ونظروا إليه ثم ينصرفون إلى رحالهم فلما قدمت السرية سلموا على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأعرض عنه ثم قال آخر فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام آخر فقال يا رسول الله ألم تر أن علينا صنع كذا وكذا فأقبل إليه رسول الله صلى الله عليه وسلم والغضب يعرف في وجهه فقال ما تريدون من علي ثلاثا إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 12:15AM
دوست عزیز توجه بفرمایید مسیر حدیث 1 و 3 و 6 و 7 و 10 یکسان است و همچنین مسیر حدیث 5 و 8 و 9 نیز یکسان است و بقیه متفاوت است. حال مسیر روایت را در زیر می نویسیم:
1 و 3 و 6 و 7 و 10: جعفر بن سليمان الضبعي --> يزيد الرشك --> مطرف بن عبد الله بن الشخير --> عمران بن حصين
5 و 8 و 9: أبو عوانة --> أبو بلج --> عمرو بن ميمون --> ابن عباس
2: ابن فضيل --> الأجلح --> عبد الله بن بريدة --> بريدة
4: مُحَمَّدُ بن عُثْمَانَ بن كَرَامَةَ --> عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَى --> يُوسُفُ بن صُهَيْبٍ --> دُكَيْنٍ --> وَهْبِ بن حَمْزَةَ

حال وضعیت افراد مشخص شده را بررسی می کنیم(توجه فرمایید رقم نوشته شده همان رقم موجود در کتاب است:
1 و 3 و 6 و 7 و 10 جعفر بن سلیمان الضعبی:


470 و جعفر بن سليمان الكوفي روى عن علي بن محمد بن علي بن موسى رحمهم الله تعالى ذكره الطوسي في رجال الشيعة
کتاب لسان الميزان


944 - جعفر بن سليمان الضبعي بضم المعجمة وفتح الموحدة أبو سليمان البصري صدوق زاهد لكنه كان يتشيع من الثامنة مات سنة ثمان وسبعين بخ م 4
کتاب تقریب التهذیب


145 بخ م 4 البخاري في الأدب ومسلم والأربعة جعفر بن سليمان الضبعي أبو سليمان البصري مولى بني الحريش كان ينزل في بني ضبيعة فنسب إليهم روى عن ثابت البناني والجعد أبي عثمان ويزيد الرشك والجريري وحميد بن قيس الأعرج وابن جريج وعوف الأعرابي وعطاء بن السائب وكهمس بن الحسن ومالك بن دينار وجماعة وعنه الثوري ومات قبله بن المبارك وعبد الرحمن بن مهدي وعبد الرزاق وسيار بن حاتم ويحيى بن يحيى النيسابوري وعبد السلام بن مطهر وقتيبة وصالح بن عبد الله الترمذي وبشر بن هلال الصواف وقطن بن نسير وجماعة قال أبو طالب عن أحمد لا بأس به قيل له إن سليمان بن حرب يقول لا يكتب حديثه فقال إنما كان يتشيع وكان يحدث بأحاديث في فضل علي وأهل البصرة يغلون في علي قلت عامة حديثه رقاق قال نعم كان قد جمعها وقد روى عنه عبد الرحمن وغيره إلا أني لم أسمع من يحيى عنه شيئا فلا أدري سمع منه أم لا وقال الفضل بن زياد عن أحمد قدم جعفر بن سليمان عليهم بصنعاء فحدثهم حديثا كثيرا وكان عبد الصمد بن معقل يجيء فيجلس إليه وقال بن أبي خيثمة وغيره عن بن معين ثقة وقال عباس عنه ثقة كان يحيى بن سعيد لا يكتب حديثه وقال في موضع آخر كان يحيى بن سعيد لا يروي عنه وكان يستضعفه وقال بن المديني أكثر عن ثابت وكتب مراسيل وفيها أحاديث مناكير عن ثابت عن النبي صلى الله عليه وسلم وقال أحمد بن سنان رأيت عبد الرحمن بن مهدي لا ينبسط لحديث جعفر بن سليمان قال أحمد بن سنان استثقل حديثه وقال البخاري يقال كان أميا وقال بن سعد كان ثقة وبه ضعف وكان يتشيع وقال جعفر الطيالسي عن بن معين سمعت من عبد الرزاق كلاما يوما فاستدللت به على ما ذكر عنه من المذهب فقلت له إن استاذيك الذين أخذت عنهم ثقات كلهم أصحاب سنة فعمن أخذت هذا المذهب فقال قدم علينا جعفر بن سليمان فرأيته فاضلا حسن الهدى فأخذت هذا عنه وقال بن الضريس سألت محمد بن أبي بكر المقدمي عن حديث لجعفر بن سليمان فقلت روى عنه عبد الرزاق قال فقدت عبد الرزاق ما أفسد جعفر وغيره يعني في التشيع وقال الخضر بن محمد بن شجاع الجزري قيل لجعفر بن سليمان بلغنا أنك تشتم أبا بكر وعمر فقال أما الشتم فلا ولكن بغضا يا لك وحكى عنه وهب بن بقية نحو ذلك وقال بن عدي عن زكريا الساجي وأما الحكاية التي حكيت عنه فإنما عنى به جارين كانا له قد به تأذى بهما يكنى أحدهما أبا بكر ويسمى الآخر عمر فسئل عنهما فقال أما السب فلا ولكن بغضا يا لك ولم يعن به الشيخين أو كما قال قال أبو أحمد ولجعفر حديث صالح وروايات كثيرة وهو حسن الحديث معروف بالتشيع وجميع الرقاق وارجوانة لا بأس به وقد روى أيضا في فضل الشيخين وأحاديثه ليست بالمنكرة وما كان فيه منكر فلعل البلاء فيه من الراوي عنه وهو عندي ممن يجب أن يقبل حديثه قال بن سعد مات سنة 78 في رجب قلت وقال أبو الأشعث أحمد بن المقدام كنا في مجلس يزيد بن زريع فقال من أتى جعفر بن سليمان وعبد الوارث فلا يقربني وكان عبد الوارث ينسب إلى الاعتزال وجعفر ينسب إلى الرفض وقال البخاري في الضعفاء يخالف في بعض حديثه وقال بن حبان في كتاب الثقات حدثنا الحسن بن سفيان ثنا إسحاق بن أبي كامل ثنا جرير بن يزيد بن هارون بين يدي أبيه قال بعثني أبي إلى جعفر فقلت بلغنا انك تسب أبا بكر وعمر وقال أما السب فلا ولكن البغض ما شئت فإذا هو رافضي مثل الحمار قال بن حبان كان جعفر من الثقات في الروايات غير أنه ينتحل الميل إلى أهل البيت ولم يكن بداعية إلى مذهبه وليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كانت فيه بدعة ولم يكن يدعو إليها الاحتجاج بخبره جائز وقال الأزدي كان فيه تحامل على بعض السلف وكان لا يكذب في الحديث ويؤخذ عنه الزهد والرقائق وأما الحديث فعامة حديثه عن ثابت وغيره فيها نظر ومنكر وقال بن المديني هو ثقة عندنا وقال أيضا أكثر عن ثابت وبقية أحاديثه مناكير وقال الدوري كان جعفر إذا ذكر معاوية شتمه وإذا ذكر عليا قعد يبكي وقال يزيد بن هارون كان جعفر من الخائفين وكان يتشيع وقال بن شاهين في المختلف فيهم إنما تكلم فيه لعلة المذهب وما رأيت من طعن في حديثه إلا بن عمار بقوله جعفر بن سليمان ضعيف وقال البزار لم نسمع أحدا يطعن عليه في الحديث ولا في خطأ فيه إنما ذكرت عنه شيعيته وأما حديثه فمستقيم
کتاب تهذیب التهذیب


[ 7074 ] جعفر بن سليمان الضبعي الجرشي من أهل البصرة كنيته أبو سليمان كان ينزل في بنى ضبيعة فنسب إليها يروى عن ثابت ومالك بن دينار روى عنه بن المبارك وأهل العراق مات في رجب سنة ثمان وسبعين ومائة وكان يبغض الشيخين حدثنا الحسن بن سفيان قال ثنا إسحاق بن أبى كامل قال ثنا جرير بن يزيد بن هارون بين يدي أبيه قال بعثني أبى إلى جعفر بن سليمان الضبعي فقلت له بلغنا انك تسب أبا بكر وعمر قال أما السب فلا ولكن البغض ما شئت قال وإذا هو رافضي مثل الحمار قال أبو حاتم وكان جعفر بن سليمان من الثقات المتقنين في الروايات غير أنه كان ينتحل الميل إلى أهل البيت ولم يكن بداعية إلى مذهبه وليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كان فيه بدعة ولم يكن يدعو إليها أن الاحتجاج بأخباره جائز فإذا دعا إلى بدعته سقط الاحتجاج بأخباره ولهذه العلة ما تركوا حديث جماعة ممن كانوا ينتحلون البدع ويدعون إليها وإن كانوا ثقات واحتججنا بأقوام ثقات انتحالهم وكانتحالهم سواء غير انهم لم يكونوا يدعون إلى ما ينتحلون وانتحال العبد بينه وبين ربه إن شاء عذبه وإن شاء عفا عنه وعلينا قبول الروايات عنهم إذا كانوا ثقات على حسب ما ذكرناه في غير موضع من كتبنا
کتاب الثقات ابن حبان


جعفر بن سليمان الضبعي وهو مولى لبني الحريش ويكنى أبا سليمان وكان ثقة وبه ضعف وكان يتشيع ومات في رجب سنة ثمان وسبعين ومائة ذكر ذلك عبيد الله بن محمد القرشي وغيره
کتاب طبقات ابن سعد


1505 - جعفر بن سليمان [ م ، عو ] الضبعى . مولى بنى الحارث . وقيل مولى لبنى الحريش . نزل في بنى ضبيعة ، وكان من العلماء الزهاد على تشيعه . روى عن ثابت ، وأبى عمران الجونى ، وخلق . وعنه ابن مهدى ، ومسدد ، وخلق . قال يحيى بن معين : كان يحيى بن سعيد لا يكتب حديثه ويستضعفه . قال ابن معين : وجعفر ثقة . وقال أحمد : لا بأس به ، قدم صنعاء فحملوا عنه . وقال البخاري : يقال كان أميا . وقال ابن سعد : ثقة فيه ضعف ، وكان يتشيع . وقال أحمد بن المقدام : كنا في مجلس يزيد بن زريع فقال : من أتى جعفر بن سليمان ، وعبد الوارث ، فلا يقربني ، وكان عبد الوارث ينسب إلى الاعتزال ، وجعفر ينسب إلى الرفض . وقال العقيلى : حدثنا محمد بن مروان القرشى ، حدثنا أحمد بن سنان ، حدثنى سهل بن أبى خدوية ( 1 ) ، قال : قلت لجعفر بن سليمان : بلغني أنك تشتم أبا بكر وعمر ! فقال : أما الشتم فلا ، ولكن البغض ما شئت . وقال ابن حبان في الثقات / : حدثنا الحسن بن سفيان ، حدثنا إسحاق بن أبى كامل ، حدثنا جرير بن يزيد بن هارون بين يدى أبيه ، قال : بعثنى أبى إلى جعفر الضبعى ، فقلت له : بلغني أنك تسب أبا بكر وعمر ! قال : أما السب فلا ، ولكن البغض ما شئت فإذا هو رافضي مثل الحمار . * ( هامش ) * ( 1 ) الضبط في خ . ( * ) وقال العقيلى : حدثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل ، حدثنا محمد بن أبى بكر المقدمى ، سمعت عمى عمر بن على يقول : رأيت ابن المبارك يقول لجعفر بن سليمان : رأيت أيوب ؟ قال : نعم . ورأيت ابن عون ؟ قال : نعم . قال : فرأيت يونس ؟ قال : نعم . قال : فكيف لم تجالسهم وجالست عوفا ؟ والله ما رضى عوف ببدعة حتى كانت فيه بدعتين ، كان قدريا شيعيا . وقال البخاري : في الضعفاء له : جعفر بن سليمان الحرشى ، ويعرف بالضبعى ، يخالف في بعض حديثه . جعفر الطيالسي ، حدثنا ابن معين ، قال : سمعت من عبد الرزاق يوما كلاما استدللت به على ما قيل عنه من المذهب . فقلت : إن أستاذيك أصحاب سنة : معمر ، وابن جريج ، والاوزاعي ، ومالك ، وسفيان ، فعمن أخذت هذا المذهب ؟ فقال : قدم علينا جعفر بن سليمان ، فرأيته فاضلا حسن الهدى ، فأخذت هذا عنه . وقال محمد بن أبى بكر المقدمى : فقدت عبد الرزاق ، ما أفسد جعفرا غيره ! يعنى في التشيع . وقال أحمد : حدث باليمن كثيرا ، وكان عبد الصمد من معقل يجلس إليه . وقال أبو طالب : سمعت أحمد يقول : لا بأس به ، فقيل لاحمد : إن سليمان بن حرب يقول : لا يكتب حديثه . فقال حماد بن زيد : لم يكن ينهى عنه ، وإنما كان يتشيع ، يحدث بأحاديث في على ، وأهل البصرة يغلون في على . فقلت لاحمد : عامة حديثه رقاق ! قال : نعم ، كان قد جمعها وحدث عنه عبدالرحمن وغيره . وقال ابن ناجية : سمعت وهب بن بقية يقول : قيل لجعفر بن سليمان : زعموا أنك تسب أبا بكر وعمر ! فقال : أما السب فلا ، ولكن بغضا ما شئت ( 1 ) . قال ابن عدى : فسمعت الساجى يقول في هذه الحكاية : إنما عنى جعفر جارين له ( 2 ) ، كان قد تأذى بهما . * ( هامش ) * ( 1 ) خ : يا لك ! ( 2 ) في ه‍ إنها عن جعفر لجارين له يسميان أبا بكر وعمر كان قد تأذى بهما . ( * ) قلت : ما هذا ببعيد ، فإن جعفرا قد روى أحاديث من مناقب الشيخين رضى الله عنهما . وهو صدوق في نفسه . وينفرد بأحاديث عدت مما ينكر ، واختلف في الاحتجاج بها ، منها : حديث أنس : إن رجلا أراد سفرا فقال : زودوني . ومنها حديث : لينتهين أقوام عن رفع أبصارهم عند الدعاء في الصلاة . وحديث : حسر عن بدنه وقال : إنه حديث عهد بربه . وحديث : كان يفطر على رطبات . وحديث : طلقت لغير سنة ، وراجعت لغير سنة . وحديث : مم أضرب منه يتيمي . وحديث : ما يقال ليلة القدر . وغالب ذلك في صحيح مسلم . جعفر بن سليمان ، حدثنا يزيد الرشك ( 1 ) ، عن مطرف ، عن عمران بن حصين ، قال : بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم سرية استعمل عليهم عليا . . الحديث . وفيه : ما تريدون من على ! على منى ، وأنا منه ، وهو ولى كل مؤمن بعدى . قال ابن عدى : أدخله النسائي في صحاحه . جعفر بن سليمان ، عن أبى هارون ، عن أبى سعيد ، قال : مات رسول الله صلى الله عليه وسلم ولم يستخلف أحدا . رواه سفيان ، عن جعفر ، فما حدث به إلا وعنده أن عليا ليس بوصى . جعفر بن سليمان ، عن الخليل بن مرة ، عن القاسم بن سليمان ، عن أبيه ، عن جده : سمعت عمار بن ياسر يقول : أمرت بقتال القاسطين والمارقين . خالد بن مرداس ، حدثنا جعفر ، عن أبى عمران ، عن أبى بكر بن أبى موسى ، عن أبيه - مرفوعا : الجنة تحت ظلال السيوف . قطن بن نسير ، حدثنا جعفر بن سليمان ، حدثنا عبدالله بن المثنى ، عن عبدالله * ( هامش ) * ( 1 ) بكسر الراء وسكون المعجمة ( التقريب ) . ( * ) ابن أنس بن مالك ، قال : قال أنس : أهدى إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم حجل مشوى . . فذكر حديث الطير . قتيبة ، وقطن قالا : حدثنا جعفر ، عن ثابت ، عن أنس : كان رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يدخر ، شيئا لغد . قال ابن عدى : جعفر شيعي ، أرجو أنه لا بأس به ، قد روى في فضائل الشيخين أيضا ، وأحاديثه ليست بالمنكرة ، وهو عندي ممن يجب أن يقبل حديثه . جعفر ، عن ثابت ، عن أنس - مرفوعا : إن الله تعالى يعافى [ الاميين يوم القيامة ما لا يعافى ] ( 1 ) العلماء . وقيل : أخطأ من حدث به عن جعفر . مات في رجب سنة ثمان وسبعين ومائة / .
کتاب میزان الاعتدال ذهبی (امیدوار هستم در متنی که آبی ربگ شده است دقت لازم را داشته باشید و همچنین نظر آخر را هم در نظر بگیرید.)


------------------------------------------------------------------------------------------
5 و 8 و 9 أبو بلج (نام وی یحیی بن سلیم است):


9539 - يحيى بن سليم [ عو ] ، أو ابن أبى سليم . أبو بلج الفزارى الواسطي . عن عمرو بن ميمون الاودى ، ومحمد بن حاطب الجمحى . وعنه شعبة ، وهشيم . وثقه ابن معين ، وغيره ، ومحمد بن سعد ، والنسائي ، والدارقطني . وقال أبو حاتم : صالح الحديث ، لا بأس به . وقال يزيد بن هارون : رأيته كان يذكر الله كثيرا . وقال البخاري : فيه نظر . وقال أحمد : روى حديثا منكرا . وقال ابن حبان : كان يخطئ . وقال الجوزجانى : غير ثقة . أبو عوانة ، عن أبى بلج ، عن محمد بن حاطب ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : الفصل ما بين الحلال والحرام الصوت وضرب الدف . ومن مناكيره : عن عمرو بن ميمون ، عن ابن عباس - أن النبي صلى الله عليه وسلم أمر بسد ( 2 ) الابواب إلا باب على رضى الله عنه . رواه أبو عوانة عنه . ويروى شعبة عنه . * ( هامش ) * ( 1 ) ليس في س . ( 2 ) ه‍ : فسد . ( * ) ومن بلاياه : الفسوى في تاريخه ، حدثنا بندار ، عن أبى داود ، عن شعبة ، عن أبى بلج ، عن عمرو بن ميمون ، عن عبدالله بن عمرو أنه قال : ليأتين على جهنم زمان تخفق أبوابها ليس فيها أحد . وهذا منكر . قال ثابت البنانى : سألت الحسن عن هذا فأنكره .
میزان الاعتدال


[ 184 ] 4 الأربعه أبو بلج الفزاري الواسطي ويقال الكوفي الكبير واسمه يحيى بن سليم بن بلج ويقال بن أبي سليم ويقال يحيى بن أبي الأسود روى عن أبيه وعن الجلاس ويقال عن أبي الجلاس وعمرو بن ميمون الأودي ومحمد بن حاطب وعباية بن رافع بن خديج وأبي الحكم العنزي وعنه أبو يونس حاتم بن أبي صغيرة وزائدة وزهير بن معاوية وشعبة والثوري وأبو عوانة وأبو حمزة السكري وهشيم وغيرهم وقال بن معين وابن سعد والنسائي والدارقطني ثقة وقال البخاري فيه نظر وقال أبو حاتم صالح الحديث لا بأس به وقال بن سعد قال يزيد بن هارون قد رأيت أبا بلج وكان جارا لنا وكان يتخذ الحمام يستأنس بهن وكان يذكر الله تعالى كثيرا قلت وذكره بن حبان في الثقات وقال يخطئ وقال يعقوب بن سفيان كوفي لا بأس به وقال إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني وأبو الفتح الأزدي كان ثقة ونقل بن عبد البر وابن الجوزي أن بن معين ضعفه وقال أحمد روى حديثا منكرا وقال الفسوي في تاريخه ثنا بندار عن أبي داود عن شعبة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عن عبد الله بن عمر وقال ليأتين على جهنم زمان تخفق أبوابها ليس فيها أحد قال ثابت البناني سألت الحسن عن هذا فأنكره
تهذیب التهذیب


[ 10592 ] محمد بن مسلم الطائفي يروى عن عمرو بن دينار وإبراهيم بن ميسرة روى عنه يحيى بن سليم الطائفي وأهل العراق كان يخطىء وزعم عبد الرحمن بن مهدى أن كتب محمد بن مسلم صحاح
الثقات ابن حبان


-----------------------------------------------------------------------------------------
2 أجلح ( نام کامل وی اجلح بن عبدالله یا یحیی بن عبدالله است. و هر دو صحیح است):


9558 - يحيى بن عبدالله [ عو ] أبو حجية الكندى الاجلح الكوفى الشيعي . عن الشعبى ، وجماعة . وعنه شعبة ، وعلى بن مسهر ، وطائفة . وقد مر بلقبه . قال ابن عدى : هو عندي صدوق إلا أنه يعد في الشيعة . وهو مستقيم الحديث . * ( هامش ) * ( 1 ) في ل : وقد فرق الذهبي بين هذا وبين يحيى بى عباد السعدى المدنى . وهو هو ، فقد جزم المزى بأن الحديث المذكور في صدقة الفطر من روايته ( 6 - 264 ) . ( * ) وقال ابن معين : لا بأس به . وقال الجوزجانى : الاجلح مفتر . وقال أبو حاتم : لا يحتج به ، ليس بقوى .
میزان الاعتدال
274 - أجلح بن عبدالله [ عو ] أبو حجية الكندى الكوفى . يقال : اسمه * ( هامش ) * ( 1 ) ل : وهذا من الاختصار المجحف المفسد للمعنى ، وذلك أن المشهور في الحديث : كلها في النار إلا واحدة ( 1 - 128 ) . ( * ) يحيى . روى عن الشعبى وطبقته . وعنه الثوري ، والقطان ، وأبو أسامة ، وخلق . وثقة ابن معين ، وأحمد بن عبدالله العجلى . وقال أحمد : ما أقربه من ( 1 ) فطر . وقال أبو حاتم : ليس بالقوى . وقال النسائي : ضعيف ، له رأى سوء . وقال القطان : في نفسي منه شئ . وقال ابن عدى : شيعي صدوق . وقال الجوزجانى : الاجلح مفتر . وروى إسحاق بن موسى الكندى ، عن شريك ، عن أجلح ، قال : سمعنا أنه ماسب أبا بكر وعمر أحد إلا افتقر أو مات قتلا . قيل : مات سنة خمس وأربعين ومائة . ومن أفراده ، عن أبى إسحاق ، عن البراء مرفوعا ، قال : ما من مسلمين يتصافحان إلا غفر لهما قبل أن يتفرقا .
میزان الاعتدال
( میزان الاعتدال در دو جا از وی صحبت می کنید. بنده ترجیح دادم هر دو را بنویسم گرچه تکراری است).


[ 353 ] بخ 4 البخاري والأربعة اجلح بن عبد الله بن حجية ويقال معاوية الكندي أبو حجية ويقال اسمه يحيى والأجلح لقب روى عن أبي إسحاق وأبي الزبير ويزيد بن الأصم وعبد الله بن بريدة والشعبي وغيرهم وعنه شعبة وسفيان الثوري وابن المبارك وأبو أسامة ويحيى القطان وجعفر بن عون وغيرهم قال القطان في نفسي منه شيء وقال أيضا ما كان يفصل بين الحسين بن علي وعلي بن الحسين يعني أنه ما كان بالحافظ وقال أحمد اجلح ومجالد متقاربان في الحديث وقد روى الأجلح غير حديث منكر وقال عبد الله بن أحمد عن أبيه ما أقرب الأجلح من فطر بن خليفة وقال بن معين صالح وقال مرة ثقة وقال مرة ليس به بأس وقال العجلي كوفي ثقة وقال أبو حاتم ليس بالقوي يكتب حديثه ولا يحتج به وقال النسائي ضعيف ليس بذاك وكان له رأي سوء وقال الجوزجاني مفترى وقال بن عدي له أحاديث صالحة ويروي عنه الكوفيون وغيرهم ولم أر له حديثا منكرا مجاوزا للحد لا إسنادا ولا متنا الا أنه يعد في شيعة الكوفة وهو عندي مستقيم الحديث صدوق وقال شريك عن الأجلح سمعنا أنه ما يسب أبا بكر وعمر أحد الا مات قتلا أو فقيرا وقال عمرو بن علي مات سنة 145 في أول السنة وهو رجل من بجيلة مستقيم الحديث صدوق قلت ليس هو من بجيلة وقال أبو داود ضعيف وقال مرة زكريا أرفع منه بمائة درجة وقال بن سعد كان ضعيفا جدا وقال العقيلي روى عن الشعبي أحاديث مضطربة لا يتابع عليها وقال يعقوب بن سفيان ثقة حديثه لين وقال بن حبان كان لا يدري ما يقول جعل أبا سفيان أبا الزبير
تهذیب التهذیب

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 12:16AM
4 عبیدالله بن موسی:
[ 97 ] ع الستة عبيد الله بن موسى بن أبي المختار واسمه باذام العبسي مولاهم الكوفي أبو محمد الحافظ روى عن إسماعيل بن أبي خالد وهشام بن عروة وأيمن بن نابل ومعروف بن خربوذ والأعمش وهارون بن سليمان الفراء وابن أدام المحاربي ومحمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى والثوري والحسن بن صالح ويونس بن أبي إسحاق والأوزاعي وابن جريح وعثمان بن الأسود وإسرائيل وحنظلة بن أبي سفيان وزكرياء بن أبي زائدة وشيبان وعبد العزيز بن سياه وموسى بن عبيدة الربذي وطائفة وعنه البخاري وروى هو والباقون له بواسطة أحمد بن أبي سريح الرازي وأحمد بن إسحاق البخاري وأبو بكر بن أبي شيبة ومحمد بن يحيى الذهلي ومحمد بن الحسين بن أشكاب ومحمود بن غيلان ويوسف بن موسى وإبراهيم بن دينار البغدادي وإسحاق بن منصور وحجاج بن الشاعر والدارمي وعبيد والقاسم بن زكريا بن دينار ومحمد بن عبد الله بن نمير والحسين بن علي بن الأسود وأحمد بن إبراهيم الدورقي وزياد بن أيوب وعباس بن عبد العظيم العنبري وعبد الله بن الحكم القطواني وعثمان بن أبي شيبة ومحمد بن حاتم بن بزيغ ومحمد بن عثمان بن كرامة وعبد الله بن منير والحسين بن محمد البلخي ومحمد بن أحمد بن مدوية وسفيان بن عيينة ووكيع بن الجراح وعبد الله بن محمد المسندي وعبد الله بن الصباح العطار وعباس الدوري وإبراهيم بن يونس بن محمد المؤدب وإبراهيم الجوزجاني وأحمد بن سليمان الرهاوي وأحمد بن عثمان بن حكيم وأحمد بن فضالة وأحمد بن نصر النيسابوري والحسن بن إسحاق المروزي ومحمد بن سهل بن عسكر وأبو موسى ومحمد بن عوف الطائي وأحمد بن يوسف السلمي وأبو بشر بكر بن خلف والحسين بن أبي السري العسقلاني وسهل بن زنجلة وصالح بن محمد بن يحيى بن سعيد القطان ومحمد بن إسماعيل بن سمرة ومحمد بن إسماعيل بن أبي ضرار ومحمد بن خلف العسقلاني ومحمد بن عمر بن هياج وعلي بن محمد الطنافسي وروى عنه خالد بن حميد المهري وهو أكبر منه ومحمد بن سعد كاتب الواقدي وأحمد بن حنبل وإسحاق بن راهويه ويحيى بن معين وأبو سعيد الأشج وأبو حاتم والصنعاني وأحمد بن أبي عزرة ويعقوب بن سفيان ومحمد بن سليمان الباغندي الكبير ومحمد بن علي بن عفان والكديمي وآخرون قال الميموني ذكر عند أحمد عبيد الله بن موسى فرأيته كالمنكر له وقال كان صاحب تخليط وحدث بأحاديث سوء قيل له فابن فضيل قال كان أستر منه وأما هو فأخرج تلك الأحاديث الردية وقال معاوية بن صالح سألت بن معين عنه فقال أكتب عنه وقال بن أبي خيثمة عن بن معين ثقة وقال أبو حاتم صدوق ثقة حسن الحديث وأبو نعيم أتقن منه وأبو عبيد الله أثبتهم في إسرائيل كان يأتيه فيقرأ عليه القرآن وقال العجلي ثقة وكان عالما بالقرآن رأسا فيه وقال أيضا ما رأيته رافعا رأسه وما رؤى ضاحكا قط وقال الآجري عن أبي داود كان محترفا سمعيا جاز حديثه وقال أبو حاتم سمعت منه سنة 13 وقال بن سعد مات في ذي القعدة سنة ثلاث عشرة ومائتين وكذا أرخه غيره وقال يعقوب بن شيبة مات سنة 14 قلت وذكر القراب أنه ولد سنة 128 وقال بن عدي ثقة وقال بن سعد قرأ على عيسى بن عمر وعلى علي بن صالح وكان ثقة صدوقا إن شاء الله تعالى كثير الحديث حسن الهيئة وكان يتشيع ويروي أحاديث في التشيع منكرة وضعف بذلك عند كثير من الناس وكان صاحب قرآن وذكره بن حبان في الثقات وقال كان يتشيع وقال يعقوب بن سفيان شيعي وإن قال قائل رافضي لم أنكر عليه وهو منكر الحديث وقال الجوزجاني وعبيد الله بن موسى أغلى وأسوأ مذهبا وأروى للعجائب وقال الحاكم سمعت قاسم بن قاسم السياري سمعت أبا مسلم البغدادي الحافظ يقول عبيد الله بن موسى من المتروكين تركه أحمد لتشيعه وقد عوتب عن روايته عن عبد الرزاق فذكر ان عبد الرزاق رجع وقال بن شاهين في الثقات قال عثمان بن أبي شيبة صدوق ثقة وكان يضطرب في حديث سفيان اضطرابا قبيحا وقال بن عدي قال البخاري عنده جامع سفيان ويستصغر فيه وقال عثمان الدارمي عن بن معين ثقة ما أقربه من يحيى بن يمان ويحيى بن يمان أرجو أن يكون صدوقا وليس حديثه بالقوي وقال بن قانع كوفي صالح يتشيع وقال الساجي صدوق كان يفرط في التشيع قال أحمد روى مناكير وقد رأيته بمكة فاعرضت عنه وقد سمعت منه قديما سنة 85 وبعد ذلك عتبوا عليه ترك الجمعة مع إدمانه على الحج أمر لا يشبه بعضه بعضا وفي الزهرة روى عنه البخاري 27 حديثا وروى في مواضيع غير واحد عنه
تهذیب التهذیب

(البته ابن حجر درباره شخصی دیگر با همین نام توضیح می دهد ولی همین متن بالا مربوط به حدیث است زیرا ابن حجر محمد بن عثمان کرامه را از کسانی قرار داده که از وی حدیث گفته اند.)


5400 - عبيد الله بن موسى [ ع ] العبسى الكوفى ، شيخ البخاري . ثقة في نفسه ، لكنه شيعي متحرق ( 2 ) . وثقه أبو حاتم ، وابن معين . وقال أبو حاتم : أبو نعيم أتقن منه ، وعبيد الله أثبتهم في إسرائيل . وقال أحمد بن عبدالله العجلى : كان عالما بالقرآن رأسا فيه ، ما رأيته رافعا رأسه ، وما رؤى ضاحكا قط . وقال أبو داود : كان شيعيا متحرقا . وروى الميمونى ، عن أحمد : كان عبيد الله صاحب تخليط ، حدث بأحاديث سوء ، وأخرج تلك البلايا ، وقد رأيته ( 3 ) بمكة فما عرضت له . وقد استشار محدث أحمد ابن حنبل في الاخذ عنه فنهاه . قلت : مات سنة ثلاث عشرة ومائتين ، وكان ذا زهد وعبادة وإتقان .
میزان الاعتدال

امیدوارم مشخص شده باشد که احادیث چرا صحیح نیستند. بنابراین "علی منی و انا من علی و هو ولی کل مومن بعدی" نداریم.

والله اعلم بنده سعی کردم در نقل قول ها دقت کنم. البته ممکن است در این ها اشتباهاتی رخ داده باشد.
الله جل جلاله خود بر ما رحم نموده و خود ما را هدایت و خود بر علم ما بیفزاید و خود در این نوشته ها خیر قرار دهد.
والسلام
یا الله

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 01:36AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
لینک دانلود کتبی که در مقاله پیش استفاده شد:
میزان الاعتدال:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/mezan.zip
مسند احمد:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/almusnd%20a.zip
معجم الکبیر:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/altbrani3.zip
تهذيب التهذيب:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/tahzeb-altahzeb.zip
الثقات:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/althkat.zip
تقريب التهذيب:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/tkerb%20althzeb.zip
طبقات ابن سعد:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/altabkat_ebn%20saad.zip
صحيح ابن حبان:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/heban.zip
طيالسي:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/m%20tialsi.zip
سنن الکبري نسائي:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/sunn%20kubra.zip
البدايه و النهايه:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/nehaia.zip
لسان الميزان:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/lisan.zip
سنن ترمذی:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/s%20termthi.zip
مستدرک حاکم:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/almustdrk.zip
والسلام
یا الله

خیرالبریه
Wednesday 22 August 2007, 09:51AM
امیدوارم مشخص شده باشد که احادیث چرا صحیح نیستند. بنابراین "علی منی و انا من علی و هو ولی کل مومن بعدی" نداریم.



يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود



این ایه در ابتدای اخرین سوره نازل شده بر پیامبر امده وبه مؤمنین هشدار میدهد که به عقد و پیمان خود وفا کنید ، چه عقدی ؟؟

با سلام

آفرین و مرحبا !!! روی ابن تیمیه را کم کردی ! چون ابن تیمیه مقداری مقدمه چینی میکند وبعد دروغ میگوید ولی جنابعالی نظر اساطین علمایتان مثل امام ذهبی والبانی و نسایی و حاکم و .... و نظر علمایتان را در صحت این حدیث رد میکنی ؟؟؟!!!!!

عزیزم هنوز باید سالها تحقیق کنی تا حقیقت را در یابی شما باین وصف صحیح بخاری ومسلم را نیز از درجه اعتبار ساقط کردی !!!!

مگر هر کس شیعه باشد دروغ گوست !! بله منافقین اصحاب و بنی امیه و بنی عباس و بقایای انها چنین حکمی دارند وشیعیان علی (ع) را دروغگو وواجب القتل میدانند و متاسفانه افکار پلید انها هنوز در روان جوانان سنی جاری است .

این رابدان با خدا وند متعال نمیتوان در افتاد ! از حجاج یوسف و ابن زیاد و معاویه و ... قویتر سراغ دارید که منتهای سعی خود را در خاموش کردن چراغ الهی و اسلانم ناب کردند ولی نتوانستند !!

چقدر از شیعیان علی (ع) را کشتند مگر امام حسین (ع) پسر پیامبر را بوضع فجیع نکشتند ، آخرش چی شد لعنت ابدی معاویة پسر هند جگرخوار

وسلام دائم ابدی بر حسین (ع)

تازه در دنیای دیگر( مشهد یوم عظیم ) باید ببینیم چه شگفتیها خواهد بود !!

این را هم بدان انسان مومن هرگاه سخن حق را شنید انرا می پذیرد ولو بر ضدش باشد واین حکم قران است نه اینکه جحد کند !!


موضوع مهم دیگر اینست که اگر موضوع غدیر فقط دوستی امام علی (ع) بود چرا امام علی (ع) به وقتش مردم را بخدا قسم میداد واز انها میخواست که شهادت دهند که رسول خدا فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه مدارک از اهل سنت :


عن أبي يزيد الأودي عن أبيه، قال : دخل أبوهريرة المسجد فاجتمع إليه الناس، فقام إليه شاب، فقال : أنشدک باﷲ، أسمعت رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعلي مولاه، اللهم! والِ من والاه. فقال : أشهد أن سمعتَ رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! وال من والاه، و عاد من عاداه.

1. ابو يعلي، المسند، 11 : 307، رقم : 6423
2. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 68، رقم : 12141
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 175
4. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 105، 106
5. ابن کثير، البدايه و النهايه، 4 : 174
حدیث نمبر : 32


عن أبي إسحاق، قال : سمعت سعيد بن وهب، قال : نَشَدَ عليّ رضي الله عنه الناس فقام خمسة أو ستة من أصحاب النبي صلي الله عليه وآله وسلم فشهدوا أنّ رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم قال : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه.

1. احمد بن حنبل، المسند، 5 : 366
2. نسائي، خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه : 90، رقم : 83
3. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 598، 599، رقم : 1021
4. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 2 : 105، رقم : 479
5. بيهقي، السنن الکبري، 5 : 131
6. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 160
7. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 127
8. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 104
9۔ ابن کثیر نے ’البدیہ والنہایہ (4 : 170)‘ میں لکھا ہے کہ اس حدیث کی اسناد جید ہیں۔
10. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 462
امام نسائی نے اسے صحیح قرار دیا ہے۔
ضیاء مقدسی نے اس کی سند کو صحیح قرار دیا ہے۔
امام ہیثمی نے احمد بن حنبل کے رجال کو صحیح قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 33


عن عميرة بن سعد رضي الله عنه، أنه سمع علياً رضي الله عنه و هو ينشد في الرحبة : مَن سمع رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه؟ فقام ستة نفر فشهدوا.
1. نسائي، خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه : 89، 91، رقم : 82، 85
2. طبراني، المعجم الاوسط، 3 : 134، رقم : 2275
3۔ طبرانی کی ’المعجم الصغیر (1 : 64، 65)‘ میں بیان کردہ روایت میں ہے کہ گواہی دینے والے افراد بارہ (12) تھے، جن میں حضرت ابوہریرہ، ابو سعید اور انس بن مالک رضی اللہ عنھم بھی شامل تھے۔
ہيثمي نے يہ روايت ’مجمع الزوائد (9 : 108)‘ ميں نقل کي ہے۔
4. بيهقي، السنن الکبري، 5 : 132
5۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 159)‘ میں جو روایت عمیرہ بن سعد لی ہے اس میں ہے کہ گواہی دینے والے افراد اٹھارہ (18) تھے۔
6. مزي، تهذيب الکمال، 22 : 397، 398
حدیث نمبر : 34


عن أبي الطفيل، عن زيد بن أرقم، قال : نَشَدَ عليّ الناس : من سمع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم : ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين مِن أنفسهم؟ قالوا : بلٰي، قال : فمَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه، و عادِ من عاداه. فقام أثنا عشر رجلاً فشهدوا بذلک.

1. طبراني، المعجم الاوسط، 2 : 576، رقم : 1987
2. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 106
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 157، 158
4. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 127
5. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 157، رقم : 36485
6. شوکاني، در السحابه : 211
حدیث نمبر : 35


عن سعيد بن وهب و عن زيد بن يثيعث قال : نَشَدَ عليّ الناسَ في الرحبة مَن سمع رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم إلا قام. قال : فقام مِن قبل سعيد ستة و مِن قبل زيد ستة، فشهدوا أنهم سمعوا رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول لعلي رضي الله عنه يوم غدير خم : أليس اﷲ أولي بالمؤمنين؟ قالوا : بلٰي. قال : اللهم! من کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه و عادِ من عاداهُ.

1. احمد بن حنبل، المسند، 1 : 118
2. نسائي، خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب : 90، 100، رقم : 84، 95
3. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 67، رقم : 12140
4. طبراني، المعجم الاوسط، 3 : 69، 134، رقم : 2130، 2275
5. طبراني، المعجم الصغير، 1 : 65
6. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 2 : 105، 106، رقم : 480
7. ابونعيم، حلية الأولياء و طبقات الاصفياء، 5 : 26
8. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 160
9. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 107، 108
10. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 157، رقم : 36485
نسائی کی بیان کردہ دونوں روایات کی اسناد صحیح ہے۔
ہیثمی نے طبرانی کی سند کو حسن قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 36


عن عبد الرحمن بن أبي ليلٰي قال : شهدتُ علياً رضي الله عنه في الرحبة ينشد الناس : أنشد اﷲ مَن سمع رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه. لما قام فشهد، قال عبد الرحمن : فقام إثنا عشر بدرياً کأني أنظر إلي أحدهم، فقالوا : نشهد أنا سمعنا رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم : ألستُ أولي بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجي أمهاتهم؟ فقلنا : بلي، يا رسول اﷲ، قال : فمن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه، و عادِ من عاداه.
‘‘
1. احمد بن حنبل، المسند، 1 : 119
2. ابو يعلي، المسند، 1 : 257، رقم : 563
3. طحاوي، مشکل الآثار، 2 : 308
4. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 2 : 80، 81، رقم : 458
5. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، 14 : 236
6. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 156، 157
7۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 161)‘ میں اسے زیاد بن ابی زیاد سے بھی روایت کیا ہے۔
8۔ محب طبری نے بھی ’الریاض النضرہ فی مناقب العشرہ (3 : 128)‘ میں زیاد بن ابی زیاد کی روایت نقل کی ہے۔
9. ابن اثير، اسد الغابه، 4 : 102، 103
10. ابن کثير، البدايه و النهايه، 4 : 170
11. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 461، 462
12. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 105، 106
13. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 170، رقم : 36515
14. شوکاني، در السحابه : 209
ہیثمی فرماتے ہیں کہ اسے ابو یعلیٰ نے روایت کیا ہے اور اس کے رجال ثقہ ہیں۔
حسام الدین ہندی فرماتے ہیں کہ اس روایت کو ابن جریر، سعید بن منصوراور ابن اثیر جزری نے بھی روایت کیا ہے۔
احمد بن حنبل نے یہ حدیثِ مبارکہ ’المسند(1 : 88)‘ میں زیاد بن ابی زیاد سے بھی روایت کی ہے۔ اُسے ہیثمی نے ’مجمع الزوائد(9 : 106)‘ میں نقل کیا ہے اور اُس کے رجال کو ثقہ قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 37


عن عَمرو بن ذي مُرٍ و سعيد بن وهب و عن زيد بن يثيع قالوا : سمعنا علياً يقول نشدت اﷲ رجلاً سمع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم، لما قام، فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أن رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم قال : ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا : بلي، يا رسول اﷲ! قال : فأخذ بيد علي، فقال : من کنت مولاه فهذا مولاه، اللهم! وال من والاه، و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أبغض من يبغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.

1۔ ہیثمی نے ’مجمع الزوائد(9 : 104، 105)‘ میں اسے بزار سے روایت کیا ہے اور اس کے رجال کو صحیح قرار دیا ہے، سوائے فطر بن خلیفہ کے اور وہ ثقہ ہے۔
2. بزار، المسند، 3 : 35، رقم : 786
3. طحاوي، مشکل الآثار، 2 : 308
4. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 159، 160
5. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 158، رقم : 36487
6. ابن کثير، البدايه والنهايه، 4 : 169، 5 : 462
حدیث نمبر : 38


عن زاذان بن عمر قال : سمعت علياً رضي الله عنه في الرحبة وهو ينشد الناس : من شهد رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم و هو يقول ما قال، فقام ثلاثة عشر رجلاً فشهدوا أنهم سمعوا رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم وهو يقول : من کنت مولاه فعليّ مولاه.
1. احمد بن حنبل، المسند، 1 : 84
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 585، رقم : 991
3. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 604، رقم : 1371
4. طبراني، المعجم الاوسط، 3 : 69، رقم : 2131
5. بيهقي، السنن الکبري، 5 : 131
6. ابو نعيم، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، 5 : 26
7. ابن جوزي، صفة الصفوة، 1 : 313
8. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 107
9۔ ابنِ کثیر نے ’البدایہ و النہایہ (4 : 169)‘ میں زاذان ابی عمر سے نقل کردہ روایت میں کھڑے ہو کر گواہی دینے والے آدمیوں کی تعداد بارہ (12) لکھی ہے۔
10۔ ابن کثیر نے ’البدایہ والنہایہ (5 : 462)‘ میں ابن عمر رضی اللہ عنہ سے زاذان کی لی ہوئی روایت میں گواہی دینے والے افراد کی تعداد تیرہ (13) لکھی ہے۔
11. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 13 : 158، رقم : 36487
12. شوکاني، در السحابه : 211

خیرالبریه
Wednesday 22 August 2007, 09:56AM
عن عبد الرحمن بن أبي ليلٰي، قال : خطب علي رضي الله عنه فقال : أنشد اﷲ امرء نشدة الإسلام سمع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم أخذ بيدي، يقول : ألستُ أولي بکم يا معشرَ المسلمين مِن أنفسکم؟ قالوا : بلي، يا رسول اﷲ، قال : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه، وعادِ مَن عاداه، وانصُر مَن نصره، واخُذل مَن خذله، إلا قام فشهد، فقام بضعة عشر رجلاً فشهدوا، وکتم فما فنوا من الدنيا إلا عموا و برصوا.

1. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 131، رقم : 36417
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 158
3. ابن اثیر کی ’اسد الغابہ (3 : 487)‘ میں ابو اسحاق سے لی گئی روایت میں ہے : یزید بن ودیعہ اور عبدالرحمن بن مدلج گواہی چھپانے کے سبب بیماری میں مبتلا ہوئے۔
حدیث نمبر : 40


عن الأصبغ بن نباتة، قال : نَشَدَ علي رضي الله عنه الناسَ في الرحبة : مَن سمع النبي صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم؟ ما قال إلا قام، ولا يقوم إلا مَن سمع رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول، فقام بضعة عشر رجلا فيهم : أبو أيوب الأنصاري، و أبو عمرة بن محصن، و أبو زينب، و سهل بن حنيف، و خزيمة بن ثابت، و عبد اﷲ بن ثابت الأنصاري، و حُبشي بن جنادة السلولي، و عبيد بن عازب الأنصاري، و النعمان بن عجلان الأنصاري، و ثابت بن وديعة الأنصاري، و أبو فضالة الأنصاري، و عبدالرحمن بن عبد رب الأنصاريث، فقالوا : نشهد أناّ سمِعنا رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : ألا! إنّ اﷲ وليي وأنا ولي المؤمنين، ألا! فمَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ مَن والاه، و عادِ مَن عاداه، و أحبّ مَن أحبه، و أبغض مَن أبغضه، و أعن مَن أعانه.

1. ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابه، 3 : 465
2. طحاوي، مشکل الآثار، 2 : 308
3۔ ابن اثیر نے ’اسد الغابہ فی معرفۃ الصحابہ (2 : 362)‘ میں یعلیٰ بن مرہ سے ایک روایت بیان کی ہے جس میں گواہان میں یزید یا زید بن شراحیل کا بھی ذکر ہے، جبکہ یعلیٰ بن مرہ سے ہی بیان کردہ ایک اور روایت (3 : 137) میں عامر بن لیلیٰ کا ذکر ہے، ایک اور مقام (5 : 282) پر گواہان میں ناجیہ بن عمرو کا ذکر بھی کیا گیا ہے۔
حدیث نمبر : 41


عن زيد بن أرقم، قال استشهد علي الناس، فقال : أنشد اﷲ رجلا سمع النبي صلي الله عليه وآله وسلم يقول : اللهم! من کنتُ مولاه، فعلي مولاه، اللهم! والِ من والاه، و عادِ من عاداه، قال : فقام ستة عشر رجلاً، فشهدوا.

1. احمد بن حنبل، المسند، 5 : 370
2. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 171، رقم : 4985
3. محب طبري، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي : 125، 126
4. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 127
5. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 461
6. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 106
ہیثمی نے کہا ہے کہ جنہوں نے اس واقعہ کو چھپایا اُن کی بصارت چلی گئی۔
حدیث نمبر : 42


عن عمير بن سعد أن عليا جمع الناس في الرحبة و أنا شاهد، فقال : أنشد اﷲ رجلا سمع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : من کنت مولاه فعلي مولاه، فقام ثمانية عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا نبي صلي الله عليه وآله وسلم يقول : ذالک.

1۔ ہیثمی نے ’مجمع الزوائد(9 : 108)‘ میں یہ حدیث بیان کرتے ہوئے کہا ہے کہ اسے طبرانی نے روایت کیا ہے اور اُس کی اسناد حسن ہیں۔
2۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 158)‘ میں عمیر بن سعید رضی اللہ عنہ سے یہ روایت لی ہے جبکہ عمیر بن سعد رضي اللہ عنہ سے مروی روایت میں ہے کہ گواہی دینے والے افراد بارہ (12) تھے۔
3۔ ابن کثیر نے ’البدایہ والنہایہ (4 : 171، 5 : 461)‘ میں عمیر بن سعد رضی اللہ عنہ سے جو روایت لی ہے اس میں ہے کہ گواہی دینے والے بارہ (12) آدمی تھے جن میں حضرت ابوہریرہ، ابوسعد اور انس بن مالک رضی اللہ عنھم بھی شامل تھے۔
4. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 154، 155، رقم : 36480
5. شوکاني، در السحابه : 211

عن أبي الطفيل، قال : جمع علي رضي الله عنه الناس في الرحبة، ثم قال لهم : أنشد اﷲ کل امرئ مسلم سمع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس، و قال أبو نعيم : فقام ناس کثير فشهدوا حين أخذه بيده، فقال للناس : أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا : نعم، يا رسول اﷲ! قال : من کنت مولاه فهذا مولاه، اللهم! والِ من والاه و عاد من عاداه، قال فخرجتُ و کأنّ في نفسي شياً فلقيتُ زيد بن أرقم فقلتُ له : إني سمعتُ عليا رضي الله عنه يقول کذا و کذا، قال فما تنکر قد سمعت رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول ذلک له.

1۔ احمد بن حنبل نے ’المسند (4 : 370)‘ میں اسے صحیح سند کے ساتھ روایت کیا ہے۔
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 682، رقم : 1167
3. بزار، المسند، 2 : 133
4۔ ابن حبان کی ’الصحیح (15 : 376، رقم : 6931)‘ میں بیان کردہ روایت کی اسناد صحیح اور رجال ثقہ ہیں۔
5. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 603، رقم : 1366
6۔ حاکم نے ’المستدرک (3 : 109، رقم : 4576)‘ میں اسے شیخین کی شرط کے مطابق صحیح قرار دیا ہے۔
7. بيهقي، السنن الکبريٰ، 5 : 134
8۔ یہ حدیث مختصر الفاظ سے طبرانی نے ’المعجم الکبیر (5 : 195، رقم : 5071)‘ میں روایت کی ہے۔
9. محب طبري، الرياض النضرة في مناقب العشره، 3 : 127
10. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 156
11. ابن اثیر نے ’اسد الغابہ فی معرفۃ الصحابہ (6 : 246)‘ میں گواہی دینے والے افراد کی تعداد سترہ (17) ذکر کی ہے۔
12. ابن کثیر نے ’البدایہ والنہایہ (4 : 171)‘ میں لکھا ہے کہ رحبہ سے مراد کوفہ کی مسجد کی کھلی جگہ ہے۔
13. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 460، 461
14. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 104
15. ابومحاسن، المعتصرمن المختصرمن مشکل الآثار، 2 : 301
16۔ ہیتمی نے ’الصواعق المحرقہ (ص : 122)‘ میں لکھا ہے کہ یہ حدیث حضور نبی اکرم صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم سے تیس صحابہ کرام رضی اللہ عنھم نے روایت کی ہے اور اس کے طرق کی کثیر تعداد صحیح یا حسن کے ذیل میں آتی ہے۔
17. شوکاني، در السحابه : 209

عن رياح بن الحرث قال : جاء رهط إلي علي رضي الله عنه بالرحبة فقالوا : السلام عليک يا مولانا! قال : کيف أکون مولاکم وأنتم قوم عرب؟ قالوا : سمعنا رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم يقول : من کنتُ مولاه فإن هذا مولاه، قال رياح : فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء؟ قالوا : نفر من الأنصار فيهم أبو أيوب الأنصاري.

1. احمد بن حنبل، المسند، 5 : 419
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 572، رقم : 967
3. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 60، رقم : 12122
4. طبراني، المعجم الکبير، 4 : 173، 174، رقم : 4052، 4053
5. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 103، 104
6. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 2 : 169
7. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 126
8۔ ابن عساکر نے یہ روایت ’تاریخ دمشق الکبیر‘ میں زیاد بن حارث (45 : 161)، حسن بن حارث (45 : 162) اور ریاح بن حارث (45 : 163) سے لی ہے۔
9۔ ابن اثیر نے ’اسد الغابہ فی معرفۃ الصحابہ (1 : 672)‘ میں زِر بن حبیش سے روایت کیا ہے کہ بارہ صحابہ کرام نے حضرت علی رضی اللہ عنہ کو اپنا مولا تسلیم کیا، جن میں قیس بن ثابت، ہشام بن عتبہ اور حبیب بن بدیل رضی اللہ عنھم شامل تھے۔
10. ابن کثير، البدايه و النهايه، 4 : 172
11. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 462
ہیثمی نے اس روایت کے رجال کو ثقہ قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 45
عن عمر رضي الله عنه : و قد نازعه رجل في مسألة، فقال : بيني و بينک هذا الجالس، و أشار إلي عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه ، فقال الرجل : هذا الأبطن! فنهض عمر رضي الله عنه عن مجلسه و أخذ بتلبيبه حتي شاله من الأرض، ثم قال : أتدري من صغرت، مولاي و مولي کل مسلم!
حضرت عمر رضی اللہ عنہ سے روایت ہے کہ ایک آدمی نے آپ کے ساتھ کسی مسئلے میں جھگڑا کیا تو آپ رضی اللہ عنہ نے فرمایا کہ میرے اور تیرے درمیان یہ بیٹھا ہوا آدمی فیصلہ کرے گا ۔ ۔ ۔ اور حضرت علی رضی اللہ عنہ کی طرف اشارہ کیا ۔ ۔ ۔ تو اس آدمی نے کہا : یہ بڑے پیٹ والا (ہمارے درمیان فیصلہ کرے گا)! حضرت عمر رضی اللہ عنہ اپنی جگہ سے اٹھے، اسے گریبان سے پکڑا یہاں تک کہ اسے زمین سے اوپر اٹھا لیا، پھر فرمایا : کیا تو جانتا ہے کہ تو جسے حقیر گردانتا ہے وہ میرے اور ہر مسلمان کے مولیٰ ہیں۔
محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 128
محب طبری نے کہا ہے کہ ابن سمان نے اس کی تخریج کی ہے۔
حدیث نمبر : 46
و عن عمر رضي الله عنه و قد جاء ه أعرابيان يختصمان، فقال لعلي رضي الله عنه : إقض بينهما يا أبا الحسن! فقضي علي رضي الله عنه بينهما، فقال أحدهما : هذا يقضي بيننا! فَوَثَبَ إليه عمر رضي الله عنه و أخذ بتلبيبه، و قال : ويحک! ما تدري من هذا؟ هذا مولاي و مولي کل مؤمنٍ، و من لم يکن مولاه فليس بمؤمن.

1۔ محب طبری نے یہ روایت ’ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی (ص : 126)‘ میں بیان کی ہے اور کہا ہے کہ اسے ابن سمان نے اپنی کتاب ’الموافقہ‘ میں ذکر کیا ہے۔
2. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 128
حدیث نمبر : 47
عن عمر أنه قال : عليّ مولي من کان رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم مولاه.
عن سالم قيل لعمر : إنک تصنع بعليّ شيئا ما تصنعه بأحد من أصحاب رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم، قال : إنه مولاي.
حضرت عمر رضی اللہ عنہ نے فرمایا : رسول اﷲ صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم جس کے مولا ہیں علی رضی اللہ عنہ اس کے مولا ہیں۔
حضرت سالم سے روایت ہے کہ حضرت عمر رضی اللہ عنہ سے پوچھا گیا کہ آپ حضرت علی رضی اللہ عنہ کے ساتھ ایسا (امتیازی) برتاؤ کرتے ہیں جو آپ دیگر صحابہ کرام رضی اللہ عنھم سے (عموماً) نہیں کرتے! (اس پر) حضرت عمر رضی اللہ عنہ نے (جواباً) فرمایا : وہ (علی) تو میرے مولا (آقا) ہیں۔
1. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 128
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 178
حدیث نمبر : 48
عن يزيد بن عمر بن مورق قال : کنت بالشام و عمر بن عبد العزيز يعطي الناس، فتقدمتُ إليه فقال لي : ممن أنتَ؟ قلت : مِن قريش، قال : مِن أي قريش؟ قلتُ : مِن بني هاشم، قال : مِن أي بني هاشم؟ قال : فسکتُ. فقال : مِن أي بني هاشم؟ قلتُ : مولي عليّ، قال : مَن عليّ؟ فسکتُ، قال : فوضع يده علي صدري و قال : و أنا و اﷲِ مولي عليّ بن أبي طالب عليه السلام، ثم قال : حدثني عدة أنّهم سمعوا النبي صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، ثم قال : يا مزاحم! کم تعطي أمثاله؟ قال : مائة أو مائتي درهم، قال : إعطه خمسين ديناراً، وقال ابن أبي داؤد : ستين ديناراً لولايته عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه ، ثم قال : ألحق ببلدک فسيأتيک مثل ما يأتي نظراءک.

1. ابو نعيم، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، 5 : 364
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 48 : 233
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 69 : 127
4. ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابه، 6 : 427، 428
حدیث نمبر : 49
عن الزهري قال : سمعت أباجنيدة جندع بن عَمرو بن مازن، قال : سمعت النبيا يقول : من کذب عليّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار، و سمعته و إلا صُمَّتا، يقول. و قد انصرف من حجة الوداع فلما نزل غدير خُمّ قام في الناس خطيباً وأخذ بيد علي رضي الله عنه، و قال : من کنت وليه فهذا وليه، اللهم! وال من والاه، وعاد من عاداه. قال عبيد اﷲ : فقلت للزهري : لا تحدّث بهذا بالشام، وأنت تسمع ملء أذنيک سب علي رضي الله عنه، فقال : و اﷲ! إن عندي من فضائل علي رضي الله عنه ما لو تحدثت بها لقُتلتُ.

ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابه، 1 : 572، 573
حدیث نمبر : 50
عن عَمرو بن العاص رضي الله عنه، قال : سئله رجلٌ عن عليّ رضي الله عنه، قال : يا عَمرو! إنّ أشياخنا سمعوا رسولَ اﷲِ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، فحق ذلک أم باطل؟ فقال عمرو : حق و أنا أزيدک : إنه ليس أحد من صحابة رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم له مناقب مثل مناقب عليّ.

ابن قتيبه دينوري، الامامه والسياسه، 1 : 113

خیرالبریه
Wednesday 22 August 2007, 09:59AM
حدیث نمبر : 51
عن علي رضي الله عنه قال : عمّمني رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم بعمامة سدلها خلفي، ثم قال : إن اﷲ عزوجل أمدني يوم بدر و حنين بملائکة يعتمون هذه العمة، فقال : إنّ العمامةَ حاجزةٌ بين الکفر و الإيمان.

1. طيالسي، المسند : 23، رقم : 154
2. بيهقي، السنن الکبريٰ، 10 : 14
3. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 15 : 306، 482، رقم : 41141، 41909

1. ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابه، 3 : 170
2. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 194
3. زرقاني، شرح المواهب اللدنيه، 6 : 272
عن شعبة، عن سلمة بن کهيل، قال : سمعتُ أبا الطفيل يحدّث عن أبي سريحة. . . أو زيد بن أرقم، (شک شعبة). . . عن النبي صلي الله عليه وآله وسلم، قال : مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه.
(قال : ) و قد روي شعبة هذا الحديث عن ميمون أبي عبد اﷲ عن زيد بن أرقم عن النبي صلي الله عليه وآله وسلم.
سے، اُنہوں نے زید بن ارقم سے اور اُنہوں نے حضور نبی اکرم صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم سے روایت کیا ہے۔
1. ترمذی، الجامع الصحيح، 6 : 79، ابواب المناقب، رقم : 3713
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 569، رقم : 959
3. محاملي، امالي : 85
4. ابن ابي عاصم، السنه : 603، 604، رقم : 1361، 1363، 1364، 1367، 1370
5. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 195، 204، رقم : 5071، 5096
6. نووي، تهذيب الاسماء و اللغات، 1 : 347
7. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 163، 164
8. ابن اثير، اسد الغابه، 6 : 132
9. ابن اثير، النهايه في غريب الحديث والاثر، 5 : 228
10. ابن کثير، البدايه و النهايه، 5 : 463
11. ابن حجر عسقلاني، تعجيل المنفعه : 464، رقم : 1222
ترمذی نے اسے حسن صحیح غریب کہا ہے، اور شعبہ نے یہ حدیث میمون ابوعبد اللہ کے طریق سے زید بن ارقم سے بھی روایت کی ہے۔
حضرت عبد اللہ بن عباس رضی اﷲ عنہما سے یہ حدیث اِن کتب میں مروی ہے :
1. حاکم، المستدرک، 3 : 134، رقم : 4652
2. طبراني، المعجم الکبير، 12 : 78، رقم : 12593
3. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، 12 : 343
4. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 77، 144
5. ابن کثير، البدايه و النهايه، 5 : 451
6. هيثمی، مجمع الزوائد، 9 : 108
یہ حدیث حضرت جابر بن عبد اللہ رضی اﷲ عنہما سے مندرجہ ذیل کتب میں مروی ہے :
1. ابن ابي عاصم، السنه : 602، رقم : 1355
2. ابن ابي شيبه، المصنف، 6 : 366، رقم : 32072
یہ حدیث حضرت ابوایوب انصاری رضی اللہ عنہ سے بھی درج ذیل کتب میں منقول ہے :
1. ابن ابی عاصم، السنه : 602، رقم : 1354
2. طبراني، المعجم الکبير، 4 : 173، رقم : 4052
3. طبراني، المعجم الاوسط، 1 : 229، رقم : 348
حضرت سعد رضی اللہ عنہ سے یہ حدیث مندرجہ ذیل کتب میں روایت کی گئی ہے :
1. نسائي، خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه : 88، رقم : 80
2. ابن ابي عاصم، السنه : 602، 605، رقم : 1358، 1375
3. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 3 : 139، رقم : 937
4. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 20 : 114
یہ حدیث حضرت بریدہ رضی اللہ عنہ سے مندرجہ ذیل کتب میں روایت کی گئی ہے :
1. عبدالرزاق، المصنف، 11 : 225، رقم : 20388
2. طبراني، المعجم الصغير، 1 : 71
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 143
4۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 143)‘ میں حضرت بریدہ رضی اللہ عنہ سے یہ حدیث ذرا مختلف الفاظ کے ساتھ بھی روایت کی ہے۔
یہ حدیث ابن بریدہ رضی اللہ عنہ سے مندرجہ ذیل کتب میں منقول ہے :
1. ابن ابي عاصم، السنه : 601، رقم : 1353
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 146
3. ابن کثير، البدايه و النهايه، 5 : 457
4. حسام الدين هندي، کنز العمال، 11 : 602، رقم : 32904
یہ حدیث حُبشیٰ بن جنادہ رضی اللہ عنہ سے اِن کتب میں مروی ہے :
1. ابن ابی عاصم، السنه : 602، رقم : 1359
2. حسام الدبن هندی، کنزالعمال، 11 : 608، رقم : 32946
یہ حدیث حضرت مالک بن حویرث رضی اللہ عنہ سے اِن کتب میں مروی ہے :
1. طبرانی، المعجم الکبير، 19 : 252، رقم : 646
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 177
3. هيثمی، مجمع الزوائد، 9 : 106
طبرانی نے یہ حدیث ’المعجم الکبیر (3 : 179، رقم : 3049)‘ میں حذیفہ بن اُسید غفاری رضی اللہ عنہ سے بھی نقل کی ہے۔
ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 176، 177، 178)‘ میں یہ حدیث حضرت ابوہریرہ، حضرت عمر بن خطاب، حضرت انس بن مالک اور حضرت عبداللہ بن عمر رضی اللہ عنھم سے بالترتیب روایت کی ہے۔
ابن عساکر نے یہ حدیث حسن بن حسن رضی اللہ عنہما سے بھی ’تاریخ دمشق الکبیر (15 : 60، 61)‘ میں روایت کی ہے۔
ابن اثیر نے ’اسد الغابہ (3 : 412)‘ میں عبداللہ بن یامیل سے یہ روایت نقل کی ہے۔
ہیثمی نے ’موارد الظمآن (ص : 544، رقم : 2204)‘ میں ابوبردہ رضی اللہ عنہ سے یہ حدیث بیان کی ہے۔
ابن حجر عسقلانی نے ’فتح الباری (7 : 74)‘ میں کہا ہے : ’’ترمذی اور نسائی نے یہ حدیث روایت کی ہے اور اس کی اسانید کثیر ہیں۔‘‘
البانی نے ’سلسلۃ الاحادیث الصحیحہ (4 : 331، رقم : 1750)‘ میں اس حدیث کوامام بخاری اور امام مسلم کی شرائط کے مطابق صحیح قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 2
عن عمران بن حصين رضي الله عنه، قال، قال رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم : ما تريدون مِن علي؟ ما تريدون مِن علي؟ ما تريدون مِن علي؟ إنّ علياً مِني و أنا منه، و هو ولي کل مؤمن من بعدي.

1. ترمذي، الجامع الصحيح، 6 : 78، ابواب المناقب، رقم : 3712
2. نسائي، خصائص امير المؤمنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه : 77، 92، رقم : 65، 86
3. نسائي، السنن الکبریٰ، 5 : 132، رقم : 8484
4۔ احمد بن حنبل کی ’المسند (4 : 437، 438)‘ میں بیان کردہ روایت کے آخری الفاظ یہ ہیں : و قد تغیر وجہہ، فقال : دعوا علیا، دعوا علیا، ان علی منی و انا منہ، وھو ولی کل مؤمن بعدی (اور آپ صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم کا چہرۂ مبارک متغیر ہو گیا، پھر آپ صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم نے فرمایا : علی (کی مخالفت کرنا) چھوڑ دو، علی (کی مخالفت کرنا) چھوڑ دو، بیشک علی مجھ سے ہے اور میں علی سے ہوں اور وہ میرے بعد ہر مومن کا ولی ہے)۔
5۔ ابن کثیر نے امام احمد کی روایت ’البدایہ والنہایہ (5 : 458)‘ میں نقل کی ہے۔
6. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 620، رقم : 1060
7. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 80، رقم : 12170
8۔ حاکم نے ’المستدرک (3 : 110، 111، رقم : 4579)‘ میں اس روایت کو مسلم کی شرائط کے مطابق صحیح قرار دیا ہے، جبکہ ذہبی نے اس پر خاموشی اختیار کی ہے۔
9۔ ابن حبان نے ’الصحیح (15 : 373، 374، رقم : 6929)‘ میں یہ حدیث قوی سند سے روایت کی ہے۔
10۔ ابو یعلی نے ’المسند (1 : 293، رقم : 355)‘ میں اسے روایت کرتے ہوئے کہا ہے کہ اس کے رجال صحیح ہیں، جبکہ ابن حبان نے بھی اسے صحیح قرار دیا ہے۔
11۔ طیالسی کی ’المسند (ص : 111، رقم : 829)‘ میں بیان کردہ روایت میں یہ الفاظ بھی ہیں کہ حضور نبی اکرم صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم نے فرمایا : ما لھم و لعلیّ (اُنہیں علی کے بارے میں اِتنی تشویش کیوں ہے)؟
12. ابو نعيم، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، 6 : 294
13. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 129
14. هيثمي، موارد الظمآن، 543، رقم : 2203
15. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 13 : 142، رقم : 36444
نسائی کی بیان کردہ دونوں روایات کی اسناد صحیح ہیں۔
حدیث نمبر : 3
عن سعد بن أبي وقاص، قال : سمعتُ رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، و سمعتُه يقول : أنت مني بمنزلة هارون من موسي، إلا أنه لا نبي بعدي، و سمعتُه يقول : لأعطينّ الرأية اليوم رجلا يحب اﷲ و رسوله.

1۔ ابن ماجہ نے يہ صحيح حديث ’السنن (1 : 90، المقدمہ، رقم : 121)‘ ميں روايت کي ہے۔
2۔ نسائي نے يہ حديث ’خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب رضي اللہ عنہ (ص : 32، 33، رقم : 91)‘ میں ذرا مختلف الفاظ کے ساتھ نقل کی ہے۔
3. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 608، رقم : 1386
4. مزي، تحفة الاشراف بمعرفة الأطراف، 3 : 302، رقم : 3901
حديث نمبر : 4
4. عن البراء بن عازب، قال : أقبلنا مع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم في حجته التي حج، فنزل في بعض الطريق، فأمر الصلاة جامعة، فأخذ بيد علي رضي الله عنه، فقال : ألستُ أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا : بلي، قال : ألستُ أولي بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا : بلي، قال : فهذا ولي من أنا مولاه، اللهم! والِ من والاه، اللهم! عاد من عاداه.
‘‘
1. ابن ماجه، السنن، 1 : 88، المقدمه، رقم : 116
2۔ ابن ابی عاصم نے ’کتاب السنہ (ص : 603، رقم : 1362)‘ میں مختصراً ذکر کی ہے۔
3. ابن کثير، البدايه والنهايه، 4 : 168
4. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 11 : 602، رقم : 32904
5. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 167، 168
يہ حدیث صحیح ہے۔
حدیث نمبر : 5
عن البراء بن عازب رضي الله عنه، قال : کنا مع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم في سفر، فنزلنا بغدير خم فنودي فينا الصلاة جامعة و کسح لرسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم تحت شجرتين فصلي الظهر و أخذ بيد علیّ، فقال : ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا : بلي، قال : ألستم تعلمون أني أولي بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا : بلي، قال : فأخذ بيد علیّ، فقال : من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّٰهم! والِ من والاه و عادِ من عاداه. قال : فلقيه عمر رضی الله عنه بعد ذٰلک، فقال له : هنيئاً يا ابن أبي طالب! أصبحتَ و أمسيتَ مولي کل مؤمنٍ و مُؤمنة.

1۔ احمد بن حنبل نے ’المسند (4 : 281)‘ ميں حضرت براء بن عازب رضي اللہ عنہ سے يہ حديث دو مختلف اسناد سے بيان کي ہے۔
2. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 78، رقم : 12167
3. محب طبري، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي : 125
4. محب طبري، الرياض النضره في مناقب العشره، 3 : 126، 127
5۔ مناوی نے ’فیض القدیر (6 : 217)‘ میں لکھا ہے کہ جب حضرت ابوبکر و عمر رضی اللہ عنہما نے حضور نبی اکرم صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم کا قول ’من کنت مولاہ فعلیّ مولاہ‘ سنا تو (حضرت علی رضی اللہ عنہ سے) کہا : ’’اے ابوطالب کے بیٹے! آپ صبح و شام (یعنی ہمیشہ کے لئے) ہر مؤمن اور مؤمنہ کے مولا قرار پائے۔‘‘
6. حسام الدين هندي، کنز العمال، 13 : 133، 134، رقم : 36420
7. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 167، 168
8۔ امام احمد بن حنبل نے اپنی کتاب ’فضائل الصحابہ (2 : 610، رقم : 1042)‘ میں سیدنا عمر فاروق رضی اللہ عنہ 9. ابن اثير، اسد الغابه، 4 : 103
10۔ ذہبی نے ’سیر اعلام النبلاء (2 : 623، 624)‘ میں کہا ہے کہ حضرت عمر رضی اللہ عنہ نے ’ھنیئاً لک یا علیّ‘ (اے علی! آپ کو مبارک ہو)‘ کے الفاظ کہے۔
11. ابن کثير، البدايه والنهايه، 4 : 169
12. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 464
حدیث نمبر : 6
عن ابن بريدة عن أبيه، قال : قال رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم : مَن کنتُ وليه فعلیّ وليه.
‘‘
1. احمد بن حنبل، المسند، 5 : 361
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 563، رقم : 947
3. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 601، 603، رقم : 1351، 1366
4. حاکم، المستدرک، 2 : 131، رقم : 2589
5. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 57، رقم : 12114
6. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 166، رقم : 4968
7. طبراني، المعجم الاوسط، 3 : 100، 101، رقم : 2204
8. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 108
9. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 143
10۔ ابن عساکر نے یہ حدیث ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 142)‘ میں سیدہ فاطمہ رضی اﷲ عنہما سے بھی روایت کی ہے۔
11. حسام الدين هندي، کنز العمال، 11 : 602، رقم : 32905
12۔ یہی حدیث ذرا مختلف الفاظ کے ساتھ حسام الدین ہندی نے ’کنز العمال (15 : 168، 169، رقم : 36511)‘ میں حضرت علی رضی اللہ عنہ سے نقل کی ہے اور کہا ہے کہ اسے ابن راہویہ اور ابن جریر نے روایت کیا ہے۔
حدیث نمبر : 7
عن زيد بن أرقم رضی الله عنه قال : لمّا رجع رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم مِن حجة الوداع و نزل غدير خم، أمر بدوحات، فقمن، فقال : کأنّي قد دعيتُ فأجبتُ، إني قد ترکتُ فيکم الثقلين، أحدهما أکبر من الآخر : کتاب اﷲ تعالٰي، و عترتي، فانظروا کيف تخلفوني فيهما، فإنّهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض. ثم قال : إن اﷲ عزوجل مولاي و أنا مولي کلِ مؤمن. ثم أخذ بيد علیّ، فقال : مَن کنتُ مولاه فهذا وليه، اللّٰهم! والِ من والاه و عادِ من عاداه.

1. حاکم، المستدرک، 3 : 109، رقم : 4576
2. نسائي، السنن الکبري، 5 : 45، 130، رقم : 8148، 8464
3۔ ابن ابی عاصم نے ’السنہ (ص : 644، رقم : 1555)‘ میں اسے مختصراً ذکر کیا ہے۔
4. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 166، رقم : 4969
5۔ نسائی نے ’خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ص : 84، 85، رقم : 76)‘ میں یہ حدیث صحیح سند کے ساتھ روایت کی ہے۔
6۔ ابومحاسن نے ’المعتصر من المختصر من مشکل الآثار (2 : 301)‘ میں نقل کی ہے۔
حدیث نمبر : 8
عن ابن واثلة أنه سمع زيد بن أرقم، يقول : نزل رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم بين مکة و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام، فکنس الناسُ ما تحت الشجرات، ثم راح رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم عيشة، فصلي، ثم قام خطيباً فحمد اﷲ و أثني عليه و ذکر و وعظ، فقال ما شاء اﷲ أن يقول : ثم قال : أيها الناس! إني تارکٌ فيکم أمرين، لن تضلوا إن اتبعتموهما، و هما کتابَ اﷲ و أهلَ بيتي عترتي، ثم قال : أتعلمون إني أولي بالمؤمنين مِن أنفسهم؟ ثلاث مرّاتٍ، قالوا : نعم، فقال رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم : مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه.

1. حاکم، المستدرک، 3 : 109، 110، رقم : 4577
2. ابن کثير، البدايه والنهايه، 4 : 168
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 164
4. حسام الدين هندي، کنز العمال، 1 : 381، رقم : 1657

خیرالبریه
Wednesday 22 August 2007, 10:02AM
عن علي رضي الله عنه، أن النبيا قام بحفرة الشجرة بخم، و هو آخذ بيد علي رضي الله عنه فقال : أيها الناس! ألستم تشهدون أن اﷲ ربکم؟ قالوا : بلی، قال : ألستم تشهدون أن اﷲ و رسوله أولي بکم من أنفسکم. قالوا : بلي، و أن اﷲ و رسوله مولاکم؟ قالوا : بلي، قال : فمن کنتُ مولاه فإن هذا مولاه.
1. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 603، رقم : 1360
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 161، 162
3۔ حسام الدین ہندی نے یہ حدیث ’کنزالعمال (13 : 140، رقم : 36441)‘ میں نقل کی ہے اور کہا ہے کہ اسے ابن راہویہ، ابن جریر، ابن ابی عاصم اور محاملی نے ’امالی‘ میں روایت کیا ہے اور اسے صحیح قرار دیا ہے۔
حدیث نمبر : 19


عن حذيفة بن أسيد الغفاري . . . فقال : يا أيها الناس إني قد نبأني اللطيف الخبير أنه لن يعمر نبي إلا نصف عمر الذي يليه من قبله، و إني لأظن أني يوشک أن أدعي فأجيب، و إني مسؤول، و إنکم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟ قالوا : نشهد أنک قد بلغتَ و جهدتَ و نصحتَ، فجزاک اﷲ خيراً، فقال : أليس تشهدون أن لا إله إلا اﷲ، و أن محمداً عبده و رسوله، و أن جنته حقٌ و ناره حقٌ، و أن الموت حقٌ، و أن البعث بعد الموت حقٌ، و أن الساعة آتية لا ريب فيها و أن اﷲ يبعث من في القبور؟ قالوا : بلي، نشهد بذالک، قال : اللهم! اشهد، ثم قال : يا أيها الناس! إن اﷲ مولاي و أنا مولي المؤمنين و أنا أولي بهم من أنفسهم، فمن کنتُ مولاه فهذا مولاه يعني علياً رضي الله عنه . . . اللهم! وال من والاه، و عاد من عاداه. ثم قال : يا أيها الناس إني فرطکم و إنکم واردون علي الحوض، حوضٌ أعرض ما بين بصري و صنعاء، فيه عدد النجوم قد حانٌ من فضة، و إني سائلکم حين تردون عليّ عن الثقلين، فانظروا کيف تخلفوني فيهما، الثقل الأکبر کتاب اﷲ عزوجل سببٌ طرفه بيد اﷲ و طرفه بأيديکم فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا، و عترتي أهل بيتي، فإنه قد نبأني اللطيف الخبير أنما لن ينقضيا حتي يردا عليّ الحوض.
1. طبراني، المعجم الکبير، 3 : 180، 181، رقم : 3052
2. طبراني، المعجم الکبير، 3 : 67، رقم : 2683
3. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 166، 167، رقم : 4971
4. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 164، 165
5. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 1 : 188، 189، رقم : 957، 958
6. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 166، 167
7۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 169)‘ میں حضرت سعد رضی اللہ عنہ سے بھی روایت لی ہے۔
8. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 463
حدیث نمبر : 20


عن جرير قال : شهدنا الموسم في حجة مع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم، و هي حجة الوداع، فبلغنا مکاناً يقال له غدير خم، فنادي : الصلاة جامعة، فاجتمعنا المهاجرون والأنصار، فقام رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم وسطنا، فقال : أيها الناس! بم تشهدون؟ قالوا : نشهد أن لا إله إلا اﷲ؟ قال : ثم مه؟ قالوا : و أن محمداً عبده و رسوله، قال : فمَن وليکم؟ قالوا : اﷲ و رسوله مولانا، قال : من وليکم؟ ثم ضرب بيده إلي عضد علي رضي الله عنه، فأقامه فنزع عضده فأخذ بذراعيه، فقال : من يکن اﷲ و رسوله مولياه فإن هذا مولاه، اللهم! والِ من والاه، و عادِ من عاداه، اللهم! من أحبه من الناس فکن له حبيباً، ومن أبغضه فکن له مُبغضا.
حضرت 1. طبراني، المعجم الکبير، 2 : 357، رقم : 2505
2. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 106
3. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 13 : 138، 139، رقم : 36437
4. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 179
حدیث نمبر : 21


عن عمرو ذي مر و زيد بن أرقم قالا : خطب رسولُ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم، فقال : من کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم! والِ من والاه و عادِ من عاداه، و انصرْ من نصره و أعِنْ من أعانه.
1. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 192، رقم : 5059
2۔ نسائی نے ’خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب رضی اللہ عنہ (ص : 100، 101، رقم : 96)‘ میں عمرو ذی مر سے روایت لی ہے۔
3. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 104، 106
4. ابن کثير، البدايه والنهايه، 4 : 170
5. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 11 : 609، رقم : 32946
حدیث نمبر : 22


آيتِ کريمه ’اَلْيوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِيْنَکُمَْ‘
(القرآن، المائده، 5 : 3)
۔ ۔ ۔ (آج میں نے تمہارے لئے تمہارا دین مکمل کر دیا) ۔ ۔ ۔ کے شانِ نزول میں محدثین و مفسرین نے یہ حدیثِ مبارکہ بیان کی ہے :
عن أبي هريرة رضي الله عنه، قال : مَن صام يوم ثمان عشرة مِن ذي الحجة کتب له صيام ستين شهراً، و هو يوم غدير خم لما أخذ النبيا بيد عليّ بن أبی طالب رضي الله عنه، فقال : ألست ولي المؤمنين؟ قالوا : بلي، يا رسول اﷲ! قال : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لک يا ابن أبي طالب! أصبحتَ مولاي و مولي کل مسلم، فأنزل اﷲ (اَلْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِيْنَکُمْ).
1. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، 8 : 290
2. طبراني، المعجم الأوسط، 3 : 324
3. واحدي، اسباب النزول : 108
4. رازي، التفسير الکبير، 11 : 139
5. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 176، 177
6۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 179)‘ میں یہ راویت حضرت ابوسعید خدری رضی اللہ عنہ سے بھی لی ہے۔
7. ابن کثير، البدايه والنهايه، 5 : 464

حدیث نمبر : 23


امام فخر الدين رازي ’يَا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أنْزِلَ إِلَبْکَ مِن رَّبِّکَ‘،
(القرآن، المائده، 5 : 67)
۔ ۔ ۔و لما نزلت هذه الآيةُ أخذ بيده و قال : مَن کنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه. فلقيه عمر رضي الله عنه، فقال : هنيئاً لک يا ابن أبي طالب، أصبحتَ مولاي و مولي کلِ مؤمنٍ و مؤمنة. و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علي.
اِسے عبداللہ بن عباس، براء بن عازب اور محمد بن علی رضی اللہ عنھم نے روایت کیا ہے۔
1. رازي، التفسير الکبير، 12 : 49، 50
2. ابن ابی حاتم رازی نے ’تفسیر القرآن العظیم (4 : 1172، رقم : 6609)‘ میں عطیہ عوفی سے حضرت ابو سعید خدری رضی اللہ عنہ کی روایت نقل کی کہ سورۃ المائدہ کی آیت نمبر67 حضرت علی بن ابی طالب رضی اللہ عنہ کی شان میں نازل ہوئی۔
علاوہ ازیں درج ذیل نے بھی یہ روایت نقل کی ہے :
3. واحدي، اسباب النزول : 115
4. سيوطي، الدرالمنثور في التفسير بالماثور، 2 : 298
5. آلوسي، روح المعاني، 6 : 193
6. شوکاني، فتح القدير، 2 : 60




عن عمار بن ياسر رضي الله عنه، قال : قال رسول اﷲ صلی الله عليه وآله وسلم : أوصي من آمن بي و صدقني بولاية عليّ بن أبي طالب، مَن تولاه فقد تولاني و مَن تولاني فقد تولي اﷲ عزوجل و مَن أحبه فقد أحبني، و من أحبني فقد أحب اﷲ عزوجل و من أبغضه فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض اﷲ عزوجل.
1. هيثمي، مجمع الزوائد، 9 : 108، 109
2. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 181، 182
3. حسام الدين هندي، کنز العمال، 11 : 611، رقم : 32958






حدیث نمبر : 9
عن زيد بن أرقم رضي الله عنه، قال : خرجنا مع رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم حتي انتهينا إلي غدير خم، فأمر بروحٍ فکسح في يوم ما أتي علينا يوم کان أشدّ حراً منه، فحمد اﷲ و أثني عليه، و قال : يا أيها الناس! أنّه لم يبعث نبیٌ قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذي کان قبله و إني أوشک أن أدعي فأجيب، و إني تارک فيکم ما لن تضلوا بعده کتاب اﷲ عزوجل. ثم قام و أخذ بيد علي رضي الله عنه، فقال : يا أيها الناس! مَن أولي بکم من أنفسکم؟ قالوا : اﷲ و رسوله أعلم، ألستُ أولي بکم من أنفسکم؟ قالوا : بلي، قال : مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه.

1. حاکم، المستدرک، 3 : 533، رقم : 6272
2. طبراني، المعجم الکبير، 5 : 171، 172، رقم : 4986
3. حسام الدين هندي، کنزالعمال، 11 : 602، رقم : 32904
یہ حدیث شیخین کی شرط پر صحیح ہے اور اِمام ذہبی نے بھی اسے صحیح قرار دیا ہے۔

عن سعد بن أبي وقاص رضي الله عنه، قال : لقد سمعتُ رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول في علیّ ثلاث خصال، لأن يکون لي واحدة منهن أحبّ إلیّ من حمر النعم. سمعتُه يقول : إنه بمنزلة هارون من موسي، إلا أنه لا نبي بعدي، و سمعته يقول : لأ عطينّ الرأية غداً رجلاً يحبّ اﷲ و رسوله، و يحبّه اﷲ و رسوله و سمعتُه يقول : مَن کنتُ مولاه، فعلیّ مولاه.

1. نسائي، خصائص امير المومنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه : 33، 34، 88، رقم : 10، 80
2۔ شاشی نے ’المسند (1 : 165، 166، رقم : 106)‘ میں یہ روایت عامر
اِس حدیث کی اسناد صحیح ہیں۔

أخرج سفيان بن عيينة عن سعد بن أبي وقاص (في مناقب علیّ) رضي الله عنهم، إن له لمناقب أربع : لأن يکون لي واحدة منهن أحب إلیّ مِن کذا و کذا، ذکر حمر النعم قولها : لأعطينّ الراية، و قولها : بمنزلة هارون من موسیٰ، و قولها : من کنتُ مولاه، و نسي سفيان الرابعة.

1. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 607، رقم : 1385
2. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، 2 : 643، رقم : 1093
3. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 3 : 151، رقم : 948
4۔ ابن عساکر نے ’تاریخ دمشق الکبیر (45 : 89۔ 91)‘ میں حضرت سعد رضی اللہ عنہ سے مروی روایت میں چاروں خوبیاں بالتفصیل لکھی ہیں۔
احمد بن حنبل کی بیان کردہ روایت کی اِسناد حسن ہیں۔

عن عبد الرحمن بن سابط (في مناقب علیّ)، قال : قال سعد : سمعتُ رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول في علیّ ثلاث خصال، لأن يکون لي واحدة منهنّ أحب إلیّ مِن الدنیا و ما فیها، سمعتُ رسول اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه، و أنت منّي بمنزلة هارون مِن موسیٰ، و لأعطينّ الرأية.

1. ابن ابي عاصم، کتاب السنه : 608، رقم : 1386
2. ابن ابي شيبه، المصنف، 12 : 61، رقم : 12127
3. ضياء مقدسي، الاحاديث المختاره، 3 : 207، رقم : 1008
4. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 45 : 88، 89
ضیاء مقدسی سند صحیح
عن رفاعة بن إياس الضبي، عن أبيه، عن جده، قال : کنّا مع علیّ رضي الله عنه يوم الجمل، فبعث إلي طلحة بن عبيد اﷲ أن القني، فأتاه طلحة، فقال : نشدک اﷲ، هل سمعتَ رسولَ اﷲ صلي الله عليه وآله وسلم يقول : مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّٰهم والِ من والاه و عادِ من عاداه؟ قال : نعم، قال : فَلِمَ تقاتلنی؟ قال : لم أذکرْ، قال : فانصرف طلحةُ.

1. حاکم، المستدرک، 3 : 371، رقم : 5594
2. بيهقي، الاعتقاد : 373
3. ابن عساکر، تاريخ دمشق الکبير، 27 : 76
4۔ ہیثمی نے ’مجمع الزوائد (9 : 107)‘ میں لکھا ہے کہ یہ حدیث بزار نے نذیر سے روایت کی ہے۔
5۔ حسام الدین ہندي، کنز العمال، 11 : 332، رقم : 31662


مدارک از کتب صحیح و معتبر عامه و لینک دانلود قسمتی از الغدیر علامه امینی :


ghadir..zip (http://hojjah.googlepages.com/ghadir..zip)


ghadir.gh.doc (http://hojjah.googlepages.com/ghadir.gh.doc)


ghadir.zip (http://hojjah.googlepages.com/ghadir.zip)


ghadir1.zip (http://hojjah.googlepages.com/ghadir1.zip)

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 03:05PM
بسم الله الرحمن الرحيم
عرض سلام
دوست عزیز جناب خیرالبریه
متاسفانه شما از نوشته های قبلی بنده برداشت اشتباه کردید. کسی حدیث غدیر را نفی نکرد. بلکه بنده گفتم "ولی کل مومن بعدی" غلط است. یعنی کلمه بعدی در حدیث غدیر وجود ندارد. دوست عزیز بنده مطالبی که از سایت سنت این جا وارد می کنم همه در مورد حدیث غدیر است. لطفا دوباره مطالب گذشته را بررسی بفرمایید. بنده فقط وجود کلمه "بعدی" را نفی کردم و در ابتدای مطالب از سایت سنت عرض شد که در این که حدیث غدیر صحیح است شکی نیست. یعنی من کنت مولاه فهذا علی مولاه توسط نبی اکرم (ص) در روز غدیر خم گفته شده است. پس دعوت می کنم مطالب را به دقت کافی بار دیگر مطالعه بفرمایید.
دوست عزیز دقت بفرمایید بنده در جواب این جمله شما این مطالب را نوشتم:
اگر پیامبر میگوید ولیکم بعدی یعنی بعد از من علی را دوست بدارید !!! آیا خنده دار نیست یعنی الان لازم نیست علی را دوست بدارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امیدوار هستم منظور خود را رسانده باشم.
با تشکر
والسلام
یا الله

yar-mahdi
Wednesday 22 August 2007, 04:02PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

جناب آقای یا الله ! بنده حاضرم گفتگوی دوجانبه ای بین من و شما پیرامون حدیث غدیر دربگیرد .
متاسفانه برخی دوستان این تاپیک در بحث های حدیثی قوی نیستند و برخی در بحث های کلامی .
( تعریف از خود نباشد ! )

اگر مایل هستید اعلام بفرمایید تا از مدیریت محترم درخواست ایجاد سرفصلی خصوصی نماییم .

yaallah
Wednesday 22 August 2007, 04:44PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
دوست عزیز هر آن چه می نویسیم برای همه است. اگر مطلبی را ارائه می فرمایید لطفا برای همه بفرمایید زیرا این گونه بهتر است.
والسلام
یا الله

haamed
Wednesday 22 August 2007, 05:55PM
باسلام واحترام فراوان خدمت تمامي دوستان عزيزقبل ازهرچيز دوست دارم يك نكته را عرض كنم : بياييم با هم ودركنارهم معايبان فكري مان را برطرف كنيم تاخداي منان نيز درهي رحمتش را به سويمان بازكند از بي حرمتي به افكار ديگران دوري كنيم چون حيف است كه زبان ادمي با اين همه پاكي باكلمات زشت لكه دار شود بياييم درددلهاي همديگرراگوش كنيم تا بفهميم كه دين اسلام كه مدعي نجات تمام انسانهاست هم درمسايل دنيا وهم آخرت پس چرا اكنون مسلمانان اين همه ذليل شده اند خودمان را گول نزنيم ببينيم ما مسلمانان چرابايد بيشترمصرف كننده باشيم تا توليدكننده و ......
بياييم ازباب گفتگو و منطق افكارهمديگررا به چالش بكشيم نه اينكه شخصيتها را خردكنيم
فرهنگ گفتگورا زماني يادگرفته ايم كه طاقت شنيدن حرفهاي مخالف فكرمان را بشنويم و به آنها فكركنيم انگاه به تجزيه و تحليل پرداخته و سخن حق را پذيرا باشيم .
به اميد فردايي پر از محبت و دوستي

haamed
Wednesday 22 August 2007, 05:59PM
باسلام واحترام فراوان خدمت تمامي دوستان عزيزقبل ازهرچيز دوست دارم يك نكته را عرض كنم : بياييم با هم ودركنارهم معايبان فكري مان را برطرف كنيم تاخداي منان نيز درهي رحمتش را به سويمان بازكند از بي حرمتي به افكار ديگران دوري كنيم چون حيف است كه زبان ادمي با اين همه پاكي باكلمات زشت لكه دار شود بياييم درددلهاي همديگرراگوش كنيم تا بفهميم كه دين اسلام كه مدعي نجات تمام انسانهاست هم درمسايل دنيا وهم آخرت پس چرا اكنون مسلمانان اين همه ذليل شده اند خودمان را گول نزنيم ببينيم ما مسلمانان چرابايد بيشترمصرف كننده باشيم تا توليدكننده و ......
بياييم ازباب گفتگو و منطق افكارهمديگررا به چالش بكشيم نه اينكه شخصيتها را خردكنيم
فرهنگ گفتگورا زماني يادگرفته ايم كه طاقت شنيدن حرفهاي مخالف فكرمان را بشنويم و به آنها فكركنيم انگاه به تجزيه و تحليل پرداخته و سخن حق را پذيرا باشيم .
به اميد فردايي پر از محبت و دوستي:smile17:

haamed
Wednesday 22 August 2007, 06:03PM
آدم تعجب مي‌کند که در زماني که صحبت از آزاديهاي فکري، سياسي و اجتماعي و چيزهايي که اصلش «حق مردم براي انتخاب حاکم» است کسي مي‌آيد و صحبت از واجب بودن عقلي امامت مي‌کند در صورتي که عقل سالم خلاف آن را مي‌گويد.

امت اسلامي امت ضعيفي نيست که لازم باشد خداوند بر آن نگهباني قرار دهد. بلکه خداوند به اين امت کرامت داد و آن را بهترين امت قرار داد و بين آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوري بينهم» و اين احترام کامل به عقل و شعور انساني است که خداوند، دينش، و مصلحت امتش را مي‌شناسد.
خداوند مسلمين را با اين صفت که با هم مشورت مي‌کنند«وأمرهم شورى بينهم » تکريم مي‌کند. حتي از اين بيشتر پيامبرش را به مشورت با آنها دستور مي‌دهد«وشاورهم في الأمر ».

پيامبر اسلام از همه مشتاق تر بود بر احترام به اين حق امت اسلامي که خداوند به امت داده بود که بهترين کس را براي سياست دنيا و اقامه دين برگزيند.

پيامبر با اينکه اين حق را داشت و قدرت و علم آن را نيز داشت، امت را محدود نکرد که آن‌که وي مي‌گويد را برگزينند ولي خصوصيات کسي که براي امت، بهترين امام بعد از او هست را برايشان تا حدودي مشخص کرد و اشاره کرد که او ابوبکر است.

پيامبر حتي يک روز هم حقوق و آزاديهاي سياسي، فکري، و اجتماعي مردم را زير پا نگذاشت بلکه بسيار در تکريم امت خود حريص بود و با آنها مشورت مي‌کرد چنانکه خداوند او را بدين شکل توصيف مي‌کند که «لقد جاء رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ».

ناظرين به سنت پيامبر بزرگوار اسلام ميدانند که ايشان در اموري که کاملاً به امت مربوط بود يا از وحي استفاده مي‌کرد و يا از مشورت با اصحاب. امر خلافت و امامت در نص قرآن نيست و به اين خاطر پيامبر در کار امت مداخله نکرد وآزادي آنها را محدود نکرد.

مسئله ديگر اين که پيامبر امتش را مثل چوپاني که گوسفنداني که هيچ نميفهمند را ترک کند ترک نکرد. بلکه پيامبر امتي را ترک کرد که بهترين امت، علماً و خلقاً، بودند و دهها و بلکه صدها کس بودند که مي‌توانستند رهبر امت باشند. اين گونه بود که امت اسلام بهترين کس، ابوبکر، را انتخاب کردند و او به خوبي دين اسلام را با وجود مرتدين حفظ کرد و اگر او نبود، خدا مي‌داند که چه بر سر اسلام مي‌آمد.

haamed
Wednesday 22 August 2007, 06:05PM
مسئله‌ديگر اينکه فرض کنيم با توجه به اينکه پيامبر ابوبکر را برگزيده بود مردم بدون انتخاب و جمع شدن، به دستور پيامبر عمل کرده و وي را برميگزيدند. بعد از ابوبکر چه؟ چه کسي خليفه‌ي بعدي را انتخاب مي‌کرد؟ اين کار يعني «ولايت جبري» شبيه همان گمراهيي است که مسيحيان قرن‌ها با آن مشکل داشتند. وليکن رسول خدا به حول و قوه‌ي الهي اين حق را براي مردم تثبيت کرد و چيزي که مسيحيان بعد از قرن‌ها جنگ و خون‌ريزي به آن رسيدند را به مسلمين از اول هديه داد و آن آزادي فکري، سياسي و اجتماعي بود.

مسأله‌ي ديگر اينکه اگر پيامبر به قول شما کسي ديگر را به امامت بعد از خود برگزيده، آيا اين منطقي است که همه‌ي صحابه در سقيفه و بعد از آن جمع شده و بر خلاف تصميم پيامبر کسي ديگر را برگزينند؟ صحابه‌اي که که خداوند از آنها راضي است و آنها را به ايمان و احسان و صدق و اخلاص توصيف مي‌کند و آنها را «خير أمة أخرجت للناس» و «خير أصحاب أنبياء»قرار داده.
همه‌ي اين دلايل براي اين است که امامت اصلي از اصول دين نيست بلکه از مصالح دين و مسلمين است و خداوند حق تعيين امام را به مردم عطا کرده است.
اصول دين آنهايي هستند که در نص صريح قرآن به کرات آمده و متواتر هستند

خیرالبریه
Wednesday 22 August 2007, 06:15PM
با سلام
دوست عزیز یا الله

هدف من از آوردن مدارک فوق این بود که بگویم اگر بخواهیم مثل شما بگوییم که پیامبر (ص) فرمود علی (ع) را دوست بدارید چرا امام علی (ع) بعدا مردم وصحابه را قسم میدهد که آیا از نبی مکرم (ص) شنیدند که فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه یا نه

نکته دیگر اینکه الآن شما بر سر 2 راهی قراردارید یک را ه که وجدان بیدارتان گوشزد میکند راه دیگر تعصبتان چون واقعیت را فهمیده اید و میگویید لفظ بعدی در احادیث نیامده و کلمه بعدی امامت بدون شک امام (ع) را میر ساند و این هم مدارک از طریق صحیح نزد خودتان تا ببینید و باز انکار کنید !!!

ومن اظلم ممن کتم شهادة

ان الولي من بعده هو علي حيث قال له ( انت وليي في الدنيا وفي الآخرة ) (1) وقال لعلي ( انت ولي كل مؤمن بعدي ) (2) وقد سمع المسلمون بذلك ، وفي احدى المرات بعث رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سرية واستعمل على هذه السرية عليا بن ابي طالب ، فاصطفى علي لنفسه من الخمس جارية فأنكروا عليه وشكوه للرسول ، فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم ( أن لعلي اكثر من جارية التي اخذ انه وليكم بعدي ) (3) وطالما اعلن النبي وكرر ( من كنت وليه فهو وليه ، ومن كنت مولاه فهذا علي مولاه ) وتلك النصوص من الذيوع والانتشار بحيث انها لا تخفى على احد . فقول النبي صلى الله عليه وآله وسلم ( من كنت مولاه فهذا علي مولاه ) قالها امام اكثر من مائة الف مسلم كما سنرى ولم يكتف النبي صلى الله عليه وآله وسلم بذلك ، بل كانت اوامره واضحة بضرورة موالاة علي وأ