نمايش نسخه نهائي : پاسخ به سایت افشا و ...
yavari
Saturday 4 August 2007, 10:13PM
کاربر محترم yavar
با سلام عرض خوش آمد
جهت حفظ اصل گفتمان و حفظ حقوق کاربران ، باشگاه از پذیرش محتوا یا پیوندهائی که حاوی اهانت به سایر کاربران و عقاید آنها و تعرض به افراد حقیقی و حقوقی و اقشار است معذور می باشد . در صورت تمایل به شرکت در گفتگوها می توانید ضمن پالایش ، مطالب منظور را از پایگاه هایی که عمدتا فاقد ادبیات ابتدائی گفتگو هستند ، عاری از هرگونه اهانت و به سبکی متین و علمی وارد فرمائید . امیدواریم گفتگوی خوبی داشته باشید .
با تشکر
سلام
من عضو جدید این تالار هستم و نمی دونم اینجا میتونم مباحث مذهبی رو راه بندازم یا نه !
اما امیدوارم بتونم !
من مسلمونم و شیعه مذهب
قصد دارم اگه دوستان همکاری کنن یه گفتگوی اصولی و خارج از توهین و ... داشته باشیم با یه بازنگری و پاسخ به مطالبی همچون :
:قانون(1): پیوند حذف شد .
لینکای موجود و سایت افشا و ...
ممنون میشم اگه همچین اجازه ای دارم ، مبحثا رو یکی یکی مطرح کنم !
با احترام
Scorpion
Sunday 5 August 2007, 07:15AM
سلام
خوش اومدید جناب یاوری
در مورد مباحثی که فرمودید ، بسم الله ، بچه های باشگاه هم ان شاء الله کمک خواهند کرد .
yavari
Sunday 5 August 2007, 12:49PM
سلام
خوش اومدید جناب یاوری
در مورد مباحثی که فرمودید ، بسم الله ، بچه های باشگاه هم ان شاء الله کمک خواهند کرد .
سلام دوست عزیز
ممنون از لطفتون !
من سعی دارم هر مطلب تو یه بحث یا بحثای جداگانه به جواب برسه !
ضمن اینکه همه میخوایم به بهترین روش زیستن و کمال برسیم و اینکه حقانیت بهترین راه برامون روشن بشه ، مایلم دوستان به این نکات تو پستاشون دقت کنن
1.سعی کنید حرمت هيچ دين و آئيني شكسته نشه.
2.فقط با دليل و برهان قاطع نظر دوستان رو نقد کنید.
3.از تعصبات مذهبي پرهيز بشه.
4.از بزرگنمايي پرهيز بشه و واقعيتها بیان بشه .
با تشکر از دوستان
yavari
Sunday 5 August 2007, 12:56PM
سلام مجدد
خب ، این موردی بود که من نمی تونستم سرش تو یه وبلاگ به بحث ادامه بدم برا همین مباحثی که تا حالا تبادل شده رو اینجا میذارم تا با همیاری دوستان بتونم نتیجه گیری درستی بکنم !
پیشاپیش ممنون از توجه و همکاری دوستان
سوره " اخلاص" که به " قول هو الله " نیز مشهور است . سوره ایست که مسلمانان هفده مرتبه در هر روز در نمازهایشان میخوانند . بسیاری احادیث هم هست که خواندن این سوره را چندین و چند بار بیشتر و مستقل از نماز برای ثواب بیشتر و در جایی هم برای درمان بیماری ها ! توصیه کرده اند . و اینکه بسیاری خواندن این سوره را تا هزار مرتبه در مقابل خواسته ای که از خدا دارند ، نذر میکنند !
ترجمه سوره اخلاص را اینجا بررسی میکنیم
می گوید : قل هو الله و احد
قل = بگو ، هو = او ، الله = خدا ، احد = یکتا ، واحد
معنی جمله آنقدر ساده است که هیچ احتیاجی به تفسیر هم ندارد ، یعنی : بگو او خدای یکتاست .
جمله امری است ، یعنی خدا دستور داده است به محمد که بگوید خدا یکتاست .
همه جا هدف از نماز خواندن را راز و نیاز کردن با خدا گفته اند ، یعنی صحبت کردن با خدا ، یعنی عبادت و ستایش خدا .
و بعد مسلمانان در نماز رو بروی خدا ایستاده اند و به خدا امر میکنند که بگوید : بگو خدا یکتاست !!!
یک بار خدا به مسلمانان امر کرده بود که بگویند خدا یکتاست ، حال مسلمانان به خدا میگویند که خدا بگوید خدا یکتاست ! اگر کسی رو بروی خدا ایستاده است و میخواهد خدا را ستایش کند ، باید بگوید : خدایا تو یکتا هستی ، نه اینکه خدایا بگو خدا یکتاست !
اگر به کسی امر شده است ، مامور باید امر را اجرا کند ، نه اینکه خودش دوباره به کس دیگری امر کند ! آن هم به خود خدا !خدا به محمد گفت : بگو خدا یکتاست...محمد به بندگان گفت بگو خدا یکتاست ...بندگان هم به خداگفتند : بگو خدا یکتاست
اگر فارسی زبانان مجبور نبودند نماز را به زبان عربی بخوانند ، و فارسی آن را می گفتند مطمئنن به این تناقض بزرگ پی میبردند که چرا می گویند بگو خدا یکتاست، در صورتی که باید بگوید خدایا تو یکتا هستی . در آن شرایط هم با اینکه با هزار نیرنگ و کلک این تناقض را در ذهن خود توجیه می کردند ولی باز حداقل این سوال در ذهنشان نقش میبست و روی آنچه می گفتند فکر میکردند .
دستور زبان را در کلاس سوم دبستان به همه یاد داده اند و از آن راه فراری نیست ، یکی از آنهایی که این انتقاد را در مقابلش مطرح کردم چنین استدلال کرد که قران مثل شعر میماند و دستور زبان آن در جاهایی تغییر میکند . این استدلال بی پایه است ، درست است که در شعر بسیاری جاها جای فعل و فاعل و خیلی از قواعد با هم عوض میشود ، ولی این ربطی به آن ندارد . اینجا مستقیما خدا مخاطب قرار میگیرد و به او امر میشود که بگوید خدا یکتاست ! و هیچ برداشت دیگری نمیشود از آن کرد ، و آن را به شعر برای مثال تشبیه کرد ، آن وقت همین جمله با آنچه که خدا به محمد دستور داده در تضاد قرار میگیرد ! زیرا آن برداشت باید از همان جمله ای که خدا به محمد گفته است هم بشود زیرا ، کلمات دو جمله دقیقا عین هم دیگر است !
شاید بهترین کار این باشد که عاقلان اسلام جمله ها را اصلاح کنند و دیگر مرتکب چنین جسارتی روزی هفده بار و در جایی هم هزار بار به خدا نشوند . اما اگر در قرآن دست ببرنند و آیه ها را تغییر دهند دیگر گناه کبیره کرده اند و جایشان ته جهنم میشود ، زیرا همان قرآن دستور داده است که همین سوره ها را بخوانید و گله باید هرچه چوپان میگوید را اطاعت کند .
نماز نخوانید ، . چون اگر نماز نخوانید به خدا هم توهین نکرده اید و مرتکب چنین جسارتی نشده اید که به او امر کنید : بگوید خدا یکتاست !
با توجه به هشدار زیبا و بجای مدیریت ، فقط نکات اصلی رو اوردم !
yavari
Sunday 5 August 2007, 01:00PM
اینم از مباحثی که تاکنون رد و بدل شده :
سلام
قبل از اینکه نظرمو راجع به مطالبتون بذارم اعتراف میکنم مدتیه شدیدا گیر دادم به اینجور مسائل (متاسفانه یا خوشبختانه هنوز مسلمانم و شیعه مذهب)
این وبلاگ از جمله جاهائیه که مرتبا سر می زنم اما فقط به محض درک ایراد های وارد بر اسلام ، ضمن اینکه تا حقیقت برام روشن نشه قضاوت نمی کنم و مسیرمو عوض نمی کنم البته من یه آدم معمولی از قشر عادی جامعه هستم نه حالا فکرکنید بسیجی و ... و اونقدرم گرفتارم که برا اینکه هدفم تو گرفتاریام غرق نشه خودمو شدیدا در فشار برنامه ریزیام قرار دادم
ضمنا دوست دارم حرفام اینجا و تو وبلاگای مشابه جسارت تلقی نشه ، حرف دلمو میزنم تا نظر دوستان رو بدونم
***راجع به این مطلب که اصلا موافق نیستم ***
فرض میکنم محمد اصلا همونی که شما می گید (!!!) اما رو این نکته نمی تونم چشممو ببندم که محمد از همون دوران نوجوانی به "محمدامین" مشهور بوده (من یکی با همه تلاشم هنوز نتونستم حتی در سطح خونوادم یه صفت خوب رو ضمیمه خودم کنم )
و حالا اگه فرض کنیم حالا واقعا یه وحی ای در کار بوده و او عین اونچیزی که دریافت داشته رو انتقال داده پس اینو هم امانتداری در وحی حساب کنیم فعلا
حالا اینکه دوستان اومدن ایرادائی گرفتن بر بیان متن قران و نماز ، برام کاملا جای شگفتی داره (حاضرم اگه این مبحث جای جر و بحث هم داره تو یه فروم مطرح کنم تا نتیجه بشه ازش گرفت)
به نظر من اگه به واقعیت نماز توجه بشه همه چی حله !
با توجه به اینکه دوستانم خیلی اهل مطالعه و با استدلال مطلب میزارن منم سعی میکنم فعلا به همون قران استدلال کنم تا بعد
"واستعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین"
حقیقت نماز چیزی نیست جز خشوع ! و اگه نماز خوندیم و تکبر داشتیم از نماز هیچ فایده ای نبرده ایم
حالا چجوری ؟ مگه میشه خشوع با نماز ؟ اینجاست که جملات و حالتهای فیزیکی نماز نمود پیدا میکنه ! اگه دقت کنیم میبینیم نماز به قول خودمون یه صحبت رسمیه (!) تو نماز همه جور جمله ای داریم و هیچکدوم جنبه خطابی نداره ! (پس به خدا نمیگیم بگو ... بلکه یه اعترافاتیه که به انسان یاد آوری میکنه هر چی داری و نداری از اونه !) حالا اگه میخواید ایراد بگیرید کم گفتید (به نظر من یا آدم هیچی رو نگه یا میگه درست بگه) همه جملات باید میرفت زیر سوال ! درسته ؟
اصلا اگه از این دید نگاه بشه بگیر برو تا آخر ! قران لبریزه از این جملات ! اما من که عرب زبان نیستم عربیمم خوب نیست اما اینو میدونم که اعراب اونزمان (که خیلی ادعای سخنوری داشتن) و حالا ، معترف به فصاحت و بلاغت متن قران هستن (همونطوری که اثر فردوسی برا ما فارسی زبونا شده شاهنامه (!))
البته اینا چیزائی نیست که من خواسته باشم تک تک دست بذارم روش ، هر کسی بر اساس علم و معرفت خودش میتونه به حقایقی دست پیدا کنه !
بازم مشتاقانه نظر سایر دوستان رو میشنوم !
اینم پاسخ دوست نویسنده :
در مورد محمد امین صحبت کنیم . ابتدا باید ببینیم محمد کجا زندگی می کرده ، مردم اطرافش چه خلق و خویی داشتند بعدا در مورد امین بود او قضاوت کنیم . محمد در کشوری که مردمش با قتل و کشتار یکدیگر امرار معاش می کردند بزرگ شده ظهور کرده . برای اینکه تجارتشون مقداری رونق داشته باشد چهار ماه حرام داشتند که در این ماهها شمشیر کشی و دستبرد زدن به کاروان های تجاری حرام اعلام شده بود . مردمانی بت پرست بودند و وحشی . شما به این فکر کن در چنین جامعه ای اصلا احتیاج نیست در مقدس بودن نشانه خداوند باشید تا به شما لقب امین بدهند . دوست عزیز هیچ کس منکر خدمتی که محمد و اسلام به پیشرفت اعراب کردند نیست . محمد واقعا انسان بزرگ و شجاعی بوده . این مرد در مکه به صورت مردی موعظه گر و روحانی ظهور کرد و وقتی هم ادعای پیامبری کرد با او بدترین رفتار ها رو می کردند ولی کردار او تغییر نمی کرد . ولی همین انسان در مدینه وقتی قدرتمند شد دست به اموال مردم مخصوصا یهودیان دراز کرد راحت تر بگویم تا توانست از راه دزدی و راهزنی قدرتمند تر شد . نمونه اش سوره انفال . همین مرد که سال ها به خدیجه اکتفا کرده بود رو به دختران جوان آورد و حتی با همسر پسر خوانده اش زید ازدواج کرد . 700 تا 900 انسان را در بنی قریظه گردن زد .
این از محمد امین .
در مورد بحث نماز . شما می توانید این موضوع را در فروم مطرح کنید تا موضوع برایتان واضح تر شود . در ابتدای امر شما گفتید تا هنگامی که واقعیت برایتان مشخص نشود موضع گیری نمی کنید ولی بر عکس این کار را کردید . من نمی دانم موضوعی که من مطرح کردم چه ربطی به خشوع در نماز داشت ؟ یعنی چون عبادت پروردگار باید با خشوع باشد انسان دهان خود را باز کند و هر چه می خواهد بگوید و هیچ فکر نکند ؟ نماز را شکرگذاری از پروردگار گفتند . حدیث هست که اگر شما می خواهید خدا با شما حرف بزند قران بخوانید اگر می خواهید شما با خدا حرف بزنید نماز بخوانید . اگر شما نماز را خطاب به خداوند نمی خوانید پس برای که می خوانید ؟ برای چه می خوانید ؟ مگر سوره حمد خطاب به خداوند نیست که شما می گویید هیچ کدام از جملات نماز خطابی نیستند ؟ الحمدلله رب العالمین خطاب به کیست ؟ اهدنا الصراط المستقیم خطاب به کیست ؟ ربنا آتنا فی الدنیا حسنه ؟ مگر فرقی می کند که جملات غلط از این نوع یکی باشند یا صد تا جمله غلط غلط است . در مورد این که گفتید این جملات تلقین هستند . بر فرض که باشند . انسان در روز ساعات زیادی بی کار است . خداوند می توانست جز تکالیف دینی قرار بدهد که هر مسلمانی روزانه مثلا صد بار بنویسد خدا یکتاست . تلقین به خود به نماز چه ربطی دارد ؟ شما نماز را برای شکرگذاری انجام می دهید . مگر غیر این است ؟
در پیوند های وبلاگ سومین پیوند از پایین وبلاگ قران محمد است . برو به آن وبلاگ تا غلط های دستوری قران را ببینی .
و اینم ، چیزی که منو کشوند اینجا :
سلام سامان جان
ممنون از اینکه مفصل جواب دادی !
**در ابتدای امر شما گفتید تا هنگامی که واقعیت برایتان مشخص نشود موضع گیری نمی کنید ولی بر عکس این کار را کردید . **
من عرض کردم قصد جسارت ندارم و حرف دلمو میزنم و همچنین تا موضوع برام روشن نشه مسیر فعلیمو عوض نمی کنم ! در هر حال معذرت میخوام بابت سو تفاهمی که پیش اومد .
در ضمن لینکای وبلاگتو هم مطالعه میکنم مرتب اما اگه مایل باشی بحثمونو تو یه فروم ادامه بدیم
البته هدفم اینه که بتونم برا خودم یه نتیجه گیری بکنم ! ضمنا اینو هم تاکید میکنم که من خیلی مبتدیم تو این مسئله و ممکنه نیاز به فکر کردن و مطالعه و زمان داشته باشم ! اما مطمئن باش آدم سمجیم و جا نمی زنم !
شما اگه فروم خاصی رو مد نظر دارید لطف کنید لینکشو بذارید و این پست رو اونجا قرار بدید تا منم بتونم با آیدی خودم نظرمو بذارم و بحثمون اصولی بره جلو !
البته من این فروم رو میشناسم که اینجور مسائل توش مطرح می شده
http://www.iranclubs.net/forums/forumdisplay.php?f=3
امیدوارم مدیران حساسیتی نشون ندن !
بازم ممنون
مشتاقانه و بیصبرانه منتظر جواب شما هستم .
خب ، امیدوارم دوستانم نهایت همکاری رو داشته باشن !
ممنونم
موفق باشید .
Scorpion
Sunday 5 August 2007, 03:54PM
1- حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، در رفتار بزرگ منشی بینظیری داشتند آیا داستان آن بنده خدایی که بر سر ایشان زباله می ریخت ، فراموش شده است ؟ و آیا حتی در سرزمینهایی که مدعی تمدن بودند کسی اینچنین رفتاری از خود نشان داده است ؟ تازه این قطره ای از دریاست .
2- و در مورد یهود هم ، تا جایی که علیه مسلمانان اقدام نکرده بودند ، مورد تعرض واقع نشدند اما وقتی با کفار متحد شده و اقدام نمودند ، برخوردی شایسته صورت گرفت تا خطرات آنها دفع شود .
3- ادای نماز هم وظیفه ایست که بر ما تکلیف شده و آن را به نحو تعیین شده انجام می دهیم . ممکن است بسیاری از مسائل از جمله ، افزایش حس فروتنی ، اعتراف به یگانگی و صفات دیگر خداوند و خیلی چیزهای دیگر در آن باشد اما مهمترین بعد آن پرستش خداوند و انجام دستور اوست .
4- سوره توحید ، اجباری نیست در خوانده شدن در نماز هر سوره دیگری که بیش از حد بلند نباشد ، قابل خوانده شدن است و این به انتخاب مکلف است .
5- سوره توحید ، سمبل عقلانیت است به نحوی بی نظیر مفاهیم عقلی و فلسفی را در خود جای داده است و تعریف کلمه الله را به کمال رسانده است .
صبح
Sunday 5 August 2007, 04:19PM
سلام ، جمیعا خوش آمدید .
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد آیه شریفه "قل هو الله احد" مدعی تناقض ادعای خود را اینگونه بیان می کند : اگر کسی رو بروی خدا ایستاده است و میخواهد خدا را ستایش کند ، باید بگوید : خدایا تو یکتا هستی ، نه اینکه خدایا بگو خدا یکتاست !
در وهله اول این سوال پیش می آید که کجای این تناقض است . بفرضی از خدا بخواهیم که بگوید خدا یکی است .... مشکل چیست ؟ آیا هر مدعی ای می تواند تعیین کند که در نماز چه باید باشد ... و چه نباید باشد . خداوند در آیات متعددی در قرآن آیات مشابهی دارد که در متن قرآن است ... ( هو الله الذی لا اله الا هو ... ) و بسیاری از آیات مشابه .
ادعای دوم به مضمون اینگونه است :در احادیث آمده است که اگر می خواهی با خدا صحبت کنی نماز بخوان .
در پاسخ بنده مثالی می زنم . اگر می خواهی از نزدیک فوتبال ببینی ، به ورزشگاه آزادی برو !
و سوالی می کنم :آیا ورزشگاه آزادی ، زمین والیبال ، مسابقات خودرو ، استخر ورزشی ، زمین بسکتبال ... ندارد ؟
و می پرسم چه کسی باید محدوده صحبت کردن عادی با خدا را تعیین کند ؟ آیا ما در نماز و قنوت ... یا سجود آخر نماز نمی توانیم با خدا صحبت کنیم ... یا حتی دعای بعد از نماز ... که شخصی خارجی بیاید و تعیین کند که کجا مانیفست بگوئیم و یادآوری کنیم ...و کی دعای نماز بکنیم ؟
در قرآن کریم می خوانیم :
جزء 16 سوره طه آيه 14
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي
من (اللّه) هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!
در حدیثی از رسول الله (ص) ، می خوانیم :قال رسول الله - صلى الله عليه وآله -:
لان الصلاة تسبيح و تهليل و تحميد و تكبير و تمجيد و تقديس و قول و دعوة ؛
چون نماز، تسبيح ، تهليل ، تحميد، تكبير، تمجيد، تقديس ، قول ، و دعوت به حق است .
(جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 22. بحارالانوار، ج 82، ص 232)
آیا می توان آنچه که دلخواهمان است برای سر هم کردن یک تناقض ساختگی ، جدا کرده و به خورد خلق الله داد ؟
و نتیجه گیری : نماز خصائص بسیاری دارد ، ساختار بخش قرائت نماز ... متشکل از سوره حمد و یک سوره است . سوره حمد از ابتدا جملاتی مانیفست و اقرار به ایمان دارد ، جملاتی از آنرا می خوانیم :سپاس خدایراست که پرودگار جهانیان است ... ، بخشنده و مهربان ، و مالک رو جزاست ،
این آیات مبارکه ، همانطور که مشاهده می فرمائید ، صرفا اعتراف به حقانیت الله است ... نه صحبتی یا چیزی دیگر ... ، و نمی توان مفهوم آن را بجای صحبت جا انداخت ... صحبت و درخواست را شما می توانید در قنوت نماز انجام دهید . و البته در آیات بعدی نیز درخواست های مستقیم از خداوند متعال را می خوانیم .
ما را براه راست هدایت فرما ، راه کسانی که بدانها نعمت داده ای ، نه آنان که مورد غضب تو واقع شدند ، و نه گم راهان.
همانطور که می بینید در این آیات آخر ، ما شرط لازم و کافی را برای صحبت کردن با خداوند داریم ... و احتیاجی به تعمیم این شرط به سایر اجزای نماز نداریم .
البته قسمت بعدی قرائت ، قرائت سوره است ... نه ایجابا ، سوره توحید . یعنی هدف قرائت یک سوره از قرآن است ... شما می توانید هر سوره ای از قرآن را بطور کامل پس از سوره حمد قرائت نمائید . که البته بنا بر سنت رسول الله حداقل باید یکی از رکعات را سوره توحید بخوانیم ... پس با نگاه به ساختار مذکور ، متوجه می شویم که هدف از بخش قرائت در نماز خواندن قرآن است ... نه امر کردن به خداوند . شما می توانید این قرآن خواندن را حمل بر تسبیح و تهلیل و تحمید ... و غیره بگذارید ... ! و ما مجبور به رعایت نکات تحمیلی شما نیستیم :)
صبح
Sunday 5 August 2007, 04:30PM
بله همانطور که برادرم اسکورپیون فرمودند ، این یهودیان بودند که عهد شکنی کردند ... و قصد کشتن شخص پیامبر را کردند و این باعث جنگ شد و البته همانطور که از فتح مکه مطلعیم پیامبر هیچگاه به کسی ظلم نکردند و حتی دشمنان خود را امان دادند تا زندگی خود را ادامه دهند ... تنها حکومت های آنها را برچیدند ... و در مورد زنان ایشان همه ما میدانیم که پیامبر (ص) بیست و پنج سالگی با حضرت خدیجه (س) که چهل سال داشتند ازدواج کردند ... و پس از آن نیز طبق رسم آنروز رهبران حکومت ها ، برای ایجاد دوستی میان اقوام و قبایل زنانی عمدتا بسیار مسن اختیار فرمودند ... بجز یکی و آن هم عایشه که به اصرار پدرش ابوبکر در سنین جوانی به ازدواج حضرت درآمد.
ما واقفیم در زمانی که شاهان همچون خشایارشا حرمسراهائی با سه هزار زن داشتند ... خودداری پیامبر از ساختن چنین حرمسرائی یک امر ممتاز محسوب می شود . در حدیث داریم روزی عمر بن خطاب ، پیامبر را در حالی که از خواب روی حصیرهای چوبی برخاسته و بر صورتش جای حصیرها مانده بود خطاب قرار داده و گفت : ای پیامبر ، ببین شاهان کسری و قیصر را که بر چه تخت هایی نشسته و در چه قصرهایی زندگی می کنند ... ، و تو پیامبر ما اینگونه بر روی حصیر می خوابی . پیامبر پاسخ او را به مضمون اینچنین داد که " آن روش طاغوتیان است ... و ما پیامبریم و رسالت پیامبران را اینچنین نسزاست ... " . لذا عده ای که تصور می کنند ، پیامبر با اربابان و شاهان آنها مقایسه شدنی است ... عمیقا در اشتباهند .
yavari
Tuesday 7 August 2007, 05:22PM
سلام
ممنون از دو دوست خوبم Scorpion (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=1156) و صبح ! واقعا ممنونم !
البته من از سایر دوستان هم به صورت عمومی و جداگانه دعوت کردم که نظراشونو عنوان کنن اینجا ! اما خب در هر حال ، مساله برای من حله برا همین مطلب بعدی رو میذارم با اینحال اگه برا کسی ابهامی مونده حتما با نقل قول گذاشتم صحبت دوستان ، نظرشو بگه (من یکی که مشتاقانه گوش میدم )
خب ، این مبحث جدید (البته ببخشید که خیلی پراکنده هست ، اما خب ابهاماتیه که ضمن تحقیق دوست دارم از نظر دوستان اینجا خصوصا این دو دوست جدیدم استفاده کنم . )
دو خطبه از کتاب نهج البلاغه علی رو براتون مینویسم اگر باورتون نشد این سخنان سخنان خود علی هست می توانید به نهج البلاغه رجوع کنید . اولی خطبه نکوهش زنان و دومی سخنان گهربار ایشون درباره علم اخترشناسی است .
۱. خطبه نکوهش زنان ( خطبه شماره ۸۰ ) :
مردم ایمان زنان نا تمام است و بهره آنان نا تمام . خرد ایشان نا تمام و نشانه نا تمامی ایمان معذور بودنشان از نماز و روزه است هنگام عادتشان و نقصان بهره ایشان نصف بودن سهم ایشان از میراث نسبت به سهم مردان از میراث ( چه ربطی به خرد و ایمان داره معلوم نیست ) و نشانه نا تمامی خرد آنها این بود که گواهی دو زن همچون گواهی یک مرد به حساب رود .پس از زنان بپرهیزید و از نیکانشان واپایید .تا در کار زشت طمع نکنند . در کار نیک از آنها اطاعت ننمایید .
۲ . در پاسخ به اختر شناس ( خطبه شماره ۷۹ ) :
از سخنان آن حضرت است : چون آهنگ جنگ با خوارج کرد یکی از اصحاب گفت : ای امیر مومنان از راه علم ستارگان گویم که اگر در این هنگام به راه افتی به مراد خود نرسی راه . امام فرمود : پنداری تو ساعتی را نشان میدهی که هر که در آن روز به سفر رود بدی به وی نرسد از ساعتی می ترسانی که اگر در آن راه سفر پیش گیرد زیان خویش را در میان خویش گیرد ؟ هر که تو را در این سخن راست پندارد قران را دروغ پندارد و در رسیدن به مطلوب دور کردن آنچه ناخوش است و نا محبوب خود را از خدا بی نیاز شمارد .تو از آنکه سخنت را به کار بندد چشم داری که تو را سپاس دارد و پروردگارش را به حساب نیارد . چه به گمان خویش .ساعتی را بدونشان دادی که در آن به سودی رسیده و از زیانی رهیده است .
سپس رو به مردم کرد و فرمود :
ای مردم از اختر شناسی رو بتابید جز آنکه بدان راه دریا و بیابان را یابید که این دانش به غیب گویی می کشاند و غیب را جز خدا نداند . منجم چون غیب گوست و غیب گو چون جادوگر و جادوگر کافر است و کافر در آتش . به نام الله به راه افتید .
صمیمانه از توجه دوستان سپاسگذارم و مشتاقانه صحبتای دوستانم رو میشنوم !
با احترام
هستي
Wednesday 8 August 2007, 11:03AM
بسمه تعالی
همانطور که می دانید نهج البلاغه یعنی راه بلاغت
جمع اوری شده بر اساس گزینش سید رضی در سال400 هجری که مرحوم فیض الاسلام ان را ترجمه کرده است.
اما اینکه مصادر ان خطبه ها از کجاست وکدام انها معتبرند می توانید به سایت بلاغه مراجعه کنید تا ببینید که از چه کسانی نقل شده اند.
در مورد خطبه مربوط به نواقص العقول هم بعضی شک دارند که مربوط به حضرت باشد وبعضی ان را خطاب به عایشه پس از جنگ جمل می دانند.
برای توضیح بیشتر به کتاب زن در ائینه جلال وجمال الهی ایت الله املی مراجعه نمائید که با توجه به کلمه عقل نوشته اند که منظور هوش نیست ومعنای دیگری دارد.
واگر منظور سرزنش زنان است که در نهج البلاغه فراوان مردان کوفه را هم مورد مذمت قرار داده است وبستگی به عمل انان دارد.
ودر مورد ستاره شناسی هم منظور تفال زدن خرافی به تاثیر ستاره ها در سر انجام کارها می باشد که در ان زمان رایج بوده است وباید با توکل به خدا انجام شود ومنظور علم ستاره شناسی نیست.
yavari
Friday 10 August 2007, 03:17PM
سلام
امیدوارم هر چه زودتر شاهد حضور نویسندگان سایت افشا و ... باشیم تا مناظره کاملی صورت بگیره !
yavari
Tuesday 28 August 2007, 08:29PM
سلام مجدد
مثل اینکه جسارت میخواد مناظره !!!
اما من ادامه میدم ! حداقل از تجارب خوب دوستان اینجا میتونم نهایت استفاده رو بکنم !
ابهام و شبهه بعدی رو به زودی میذارم !
موفق باشید
MSR
Wednesday 29 August 2007, 09:01PM
. در پاسخ به اختر شناس ( خطبه شماره ۷۹ ) : از سخنان آن حضرت است : چون آهنگ جنگ با خوارج کرد یکی از اصحاب گفت : ای امیر مومنان از راه علم ستارگان گویم که اگر در این هنگام به راه افتی به مراد خود نرسی راه . امام فرمود : پنداری تو ساعتی را نشان میدهی که هر که در آن روز به سفر رود بدی به وی نرسد از ساعتی می ترسانی که اگر در آن راه سفر پیش گیرد زیان خویش را در میان خویش گیرد ؟ هر که تو را در این سخن راست پندارد قران را دروغ پندارد و در رسیدن به مطلوب دور کردن آنچه ناخوش است و نا محبوب خود را از خدا بی نیاز شمارد .تو از آنکه سخنت را به کار بندد چشم داری که تو را سپاس دارد و پروردگارش را به حساب نیارد . چه به گمان خویش .ساعتی را بدونشان دادی که در آن به سودی رسیده و از زیانی رهیده است .
سپس رو به مردم کرد و فرمود :
ای مردم از اختر شناسی رو بتابید جز آنکه بدان راه دریا و بیابان را یابید که این دانش به غیب گویی می کشاند و غیب را جز خدا نداند . منجم چون غیب گوست و غیب گو چون جادوگر و جادوگر کافر است و کافر در آتش . به نام الله به راه افتید .
سلام
جناب ياوري لطفا توضيح دهيد شما با اين خطبه چه مشكلي داريد؟!
ايا جز اين است كه از خرافات وغيب گويي منع شده ايم در اخر خطبه امده است كه استفاده صحيح از اين علم خصوصا در جهت يابي وعلوم ديگر مشكلي ندارد وفقط از غيب گويي وفال نكوهش شده است.
امیر
Thursday 30 August 2007, 01:53PM
بسمه تعالی
پيامامامشرحتازهوجامعىبرنهجالبلاغه، ج 3 ، صفحهى 290به بعد
...امام عليه السّلام اين خطبه را در جنگ «جمل» به عنوان هشدار به همه مسلمانان بيان مىكند تا در آينده گرفتار چنين حوادث دردناكى نشوند.
نخست مىفرمايد: «اى مردم زنان از نظر ايمان و بهره (اقتصادى) و موهبت عقل كاستىهايى دارند» معاشر النّاس إنّ النّساء نواقص الإيمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول.
سپس به ذكر دليل براى اين سه كاستى پرداخته، چنين ادامه مىدهد: «امّا كاستى ايمان آنها، به دليل آن است كه از نماز و روزه در ايّام عادت باز مىمانند، و گواه كاستى عقول آنها اين است كه شهادت دو نفر از آنان، همچون شهادت يك مرد است، و امّا كاستى بهره (اقتصادى) آنها دليلش اين است كه سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است» و أمّا نقصان إيمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلاة و الصّيام في أيّام حيضهنّ، و أمّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرّجل الواحد، و أمّا نقصان حظوظهنّ فمواريثهنّ على الانصاف من مواريث الرّجال.
شك نيست كه اين كاستىهاى سه گانه هر كدام دليلى دارد اگر خداوند نماز و روزه را در حالت عادت ماهانه از زنان برداشته به دليل اين است كه اوّلا: زمان عادت، حالت بيمارگونهاى براى زنان پيدا مىشود، كه نياز به استراحت بيشتر دارد.
ثانيا: وضع آنها متناسب عبادت و نيايش نيست.
و اگر شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است به خاطر آن است كه عواطف بر آنان غلبه دارد، و اى بسا تحت تأثير عواطف واقع شوند و به نفع كسى و به زيان ديگرى شهادت دهند
و اگر سهم ارث آنها نيمى از سهم مردان است، اوّلا: اين تنها در مورد فرزندان و همسرها است، در حالى كه در مورد پدر و مادر در بسيارى از موارد ارث آنها يكى است و همچنين در مورد خواهران و برادران و فرزندان آنها در بعضى از موارد ارث. به تعبير ديگر: زن به عنوان مادر يا خواهر در بسيارى از موارد سهم مساوى با مردان دارد. ثانيا: نفقات زندگى همه بر دوش مردان است و زن نه تنها نفقه فرزندان را نمىپردازد، بلكه شوهر بايد نفقه او را بپردازد، هر چند از طريق ارث يا طرق ديگرى، مال فراوانى به دست آورد.
بنابراين، تمام اين تفاوتها كه در اسلام وارد شده حساب شده مىباشد، امّا يك نكته را نمىتوان انكار كرد كه به هر حال زن و مرد از تمام جهات يكسان نيستند و آنهايى كه شعار مساوات يا احيانا شعار برترى زن را بر مرد سر مىدهند، خودشان در عمل طور ديگرى رفتار مىكنند. هيچ رئيس جمهورى را- كه شعار مساوات مىدهد- پيدا نمىكنيم كه وزيران خود را به طور مساوى از ميان زنان و مردان انتخاب كند و همچنين مديران كلّ در تقسيم پستهاى معاونت، معمولا چنين برنامهاى را ندارند، حتّى در كشورهاى غربى و كشورهاى لائيك و غير مذهبى آنچه به حق و به صداقت و واقع بينى نزديكتر است و از رياكارى و تظاهر دور، اين است كه: ما اين دو جنس را با تمام شايستگىهاى خدادادشان، به خوبى بشناسيم و عدالت را در ميان آنها برقرار سازيم تا هر يك از آن دو، بتوانند استعداد خدادادشان را شكوفا كنند و از نيروهاى خلّاقى كه بالقوّه در وجود آنها است هم خودشان و هم جامعه بهره بگيرند. اين بهترين تعبيرى است كه مىتوان در اين زمينه داشت و در بحث نكات به خواست خدا شرح بيشترى خواهيم داد.
در پايان اين خطبه امام عليه السّلام در يك نتيجهگيرى كوتاه مىفرمايد: «حال كه چنين است از زنان بد بپرهيزيد، و مراقب نيكان آنها نيز باشيد» فاتّقوا شرار النّساء، و كونوا من خيارهنّ على حذر.
سپس مىافزايد: «در اعمال نيك (به صورت اطاعت و تسليم بىقيد و شرط) از آنان اطاعت نكنيد تا در اعمال بد انتظار پيروى از شما نداشته باشند» و لا تطيعوهنّ في المعروف حتّى لا يطمعن في المنكر.
بديهى است عدم اطاعت از آنها در معروف (كار نيك) به اين معنا نيست كه اگر آنها دعوت به امور معروفى، همچون نماز و روزه و عدالت و احسان كردند شما با آنها مخالفت كنيد، بلكه منظور اين است كه قبول پيشنهاد آنها نبايد به صورت تسليم بىقيد و شرط در برابر آنان باشد و به تعبير ديگر: «معروف» را به خاطر معروف بودنش انجام دهيد، نه به خاطر تسليم بىقيد و شرط در برابر همسرتان. مبادا آنها جسور شوند و احيانا انتظار داشته باشند، تسليم خواستههاى ناپسند آنها شويد.گر چه عبارت «نهج البلاغه» در اينجا مخصوص همسران نيست و زنان را به صورت مطلق عنوان مىكند، ولى پيدا است كه اين گونه مسايل معمولا در بين همسران اتفاق مىافتد. بنابراين، آنچه در اين خطبه آمده، با آيات وجوب امر به معروف و نهى از منكر و لزوم پذيرش آن كه شامل هر مرد و زن مىشود، منافات ندارد، چرا كه منظور خطبه اين نيست كه معروف را ترك گويند، بلكه منظور اين است كه عمل شما شكل اطاعت بىقيد و شرط نداشته باشد، مثل اينكه به او بگويد: من هم اين كار را در نظر داشتهام كه انجام دهم (در صورتى كه در واقع چنين نيّتى را داشته است) و يا اينكه اگر كارى است كه تأخيرش مانعى ندارد كمى تأخير بيندازد و فاصله شود تا همسرش احساس نكند كه شوهرش تابع بىقيد و شرط او است.
ولى به هر حال، زنان با ايمان و آگاه و هوشيار و متعهّد، به يقين از اين حكم مستثنا هستند، زنانى كه رضاى آنها رضاى خدا و سخط آنها سخط خداست، همچون فاطمه زهرا عليها السّلام كه فرمان او جز خير و صلاح و تحصيل رضا و قرب پروردگار نخواهد بود.
اين نكته نيز روشن است كه مىگويد: «از خوبان آنها بر حذر باشيد» خوب نسبى است، نه خوب مطلق، چرا كه خوبان مطلق، نه تنها نبايد از آنها بر حذر بود، بلكه بايد از پيشنهادهاى آنها استقبال كرد و صحبت آنها را غنيمت شمرد.
به همين دليل در تاريخ اسلام مردان برجستهاى را مىبينيم كه به پيشنهادهاى همسران شايسته خود اهميت مىدادند.
به همين دليل، در بعضى از آيات قرآن مىبينيم كه براى مشورت با زنان، ها قايل شده و آن را كار پسنديدهاى معرفى مىكند. در مورد باز گرفتن كودك از شير در سوره بقره مىخوانيم: فإن أراد فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما هر گاه پدر و مادر، بخواهند با رضايت هر دو و مشورت و توافق، كودك را قبل از دو سال از شير باز گيرند، گناهى بر آنها نيست.»
========================
من كلام له عليه السّلام قاله لبعض أصحابه لمّا عزم على المسير الى الخوارج و قد قال له: ان سرت يا اميرالمؤمنين في هذا الوقت خشيت ان لا تظفر بمرادك من طريق علم النّجوم. فقال عليه السّلام:...
پيامامامشرحتازهوجامعىبرنهجالبلاغه، ج 3 ، صفحهى 268 به بعد
خطبه در يك نگاه
مورّخان درباره شأن ورود اين سخن، چنين نقل كردهاند: هنگامى كه اميرمؤمنان على عليه السّلام تصميم گرفت از كوفه براى خاموش كردن آتش فتنه خوارج، بيرون رود «ستارهشناسى» كه در ميان ياران او بود، نزد حضرت آمد و عرض كرد: «اى اميرمؤمنان در اين ساعت حركت نكن بلكه هنگامى كه سه ساعت از روز گذشته باشد، حركت كن، زيرا اگر الآن حركت كنى هم به خودت و هم به يارانت ضرر شديدى خواهد رسيد و اگر در آن ساعت كه من مىگويم حركت كنى، پيروز خواهى شد و به تمام مقصود خود خواهى رسيد.» امام عليه السّلام فرمود: «آيا مىدانى در شكم اسب من چيست آيا نر است يا ماده» منجّم گفت: «اگر حساب كنم مىدانم» على عليه السّلام فرمود: «كسى كه تو را در اين ادّعا تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده، خداوند مىفرمايد: «إنّ اللّه عنده علم السّاعة و ينزّل الغيث و يعلم ما في الأرحام، آگاهى از زمان قيام قيامت، مخصوص خداست و اوست كه باران را نازل مىكند و آنچه را در رحمهاست مىداند«»».
سپس فرمود: «محمّد صلّى اللّه عليه و آله چنين علمى را كه تو ادّعا مىكنى ادّعا نمىكرد». آنگاه فرمود: «آيا تو گمان مىكنى، ساعتى را كه هر كس در آن ساعت حركت كند، پيروز مىشود، به مردم نشان مىدهى و از ساعتى كه اگر كسى در آن حركت كند، گرفتار زيان مىشود، بازمىدارى كسى كه به اين سخن تو ايمان داشته باشد، ايمن نيستم از اينكه مانند مشركان باشد. خداوندا پيروزى و شكست به دست توست و معبودى جز تو نيست.» سپس فرمود: «ما آنچه را تو گفتهاى مخالفت خواهيم كرد (و خواهى ديد كه سخن تو درست نبوده است)».
سپس روى سخن را به مردم كرد و مردم را از اين گونه افكار بر حذر داشت و به شخص منجّم فرمود: «اگر به من خبر رسد كه بعد از اين، تو به اين گونه مسايل نجومى، عمل مىكنى تو را به زندان ابد خواهم فرستاد و مادام كه قدرت در دست من است، از بيت المال محرومت مىكنم».
سپس امام عليه السّلام در همان ساعتى كه منجّم او را نهى كرده بود، حركت كرد و پيروز شد و به مقصود خود رسيد. بعد فرمود: «اگر ما در همان ساعت كه منجّم سفارش كرده بود حركت مىكرديم، مردم مىگفتند: به خاطر حركت در آن ساعت كه منجّم گفته بود پيروز شد، بدانيد محمّد صلّى اللّه عليه و آله منجّم (و پيشگويى) نداشت و ما هم بعد از آن نداشتيم، با اين حال خداوند سرزمينهاى كسرا و قيصر را براى ما گشوده. اى مردم توكّل بر خدا كنيد و بر او اعتماد نماييد، او شما را از غير خود بىنياز مىكند.» از آنچه در بالا گفته شد روشن مىشود كه محتواى اين خطبه به طور اجمال نفى صحّت پيشگويىهاى منجّمان است و آن را در تضادّ با توحيد پروردگار مىشمرد و يا به تعبير ديگر: ادّعاهايى را كه منجّمان در پيشگويىهاى خود دارند در زمره مسايل خرافى شمرده و آن را در تضادّ با قرآن مىداند و مردم را از گرايش به چنين افكارى باز مىدارد و اساس پيروزى را توكّل بر خداوند و تكيه بر ذات پاك او ذكر مىكند.
اين خطبه در واقع از دو بخش تشكيل شده، كه بخش اوّل خطاب به آن منجّم است و بخش دوم خطاب به مردم.
پيامامامشرحتازهوجامعىبرنهجالبلاغه، ج 3 ، صفحهى 271
بخش اوّل
أتزعم أنّك تهدي إلى السّاعة الّتي من سار فيها صرف عنه السّوء و تخوّف من السّاعة الّتي من سار فيها حاق به الضّرّ فمن صدّقك بهذا فقد كذّب القرآن، و استغنى عن الاستعانة باللّه في نيل المحبوب و دفع المكروه، و تبتغي في قولك للعامل بأمرك أن يوليك الحمد دون ربّه، لأنّك- بزعمك- أنت هديته إلى السّاعة الّتي نال فيها النّفع، و أمن الضّرّ
ترجمه
آيا گمان مىكنى كه مىتوانى به آن ساعتى رهنمون شوى كه هر گاه كسى در آن ساعت حركت كند، با حادثه بدى روبهرو نخواهد شد و از آن ساعت بر حذر دارى كه هر كس در آن حركت مىكند، زيان مىبيند كسى كه تو را در اين گفتار تصديق كند قرآن را تكذيب كرده (چرا كه قرآن همه اين امور را از سوى خدا مىداند) و از يارى جستن از خدا در رسيدن به هدفهاى مطلوب و مصون ماندن از حوادث ناخوشايند، خود را بىنياز مىپندارد. تو مىخواهى با اين ادّعا كسانى كه به دستورت عمل مىكنند، تو را ستايش كنند نه پروردگار خود را، زيرا- به گمان خود- تو او را به ساعتى كه در آن به مقصود مىرسد و از زيان بركنار مىماند، هدايت كردهاى (چه پندار باطلى)
شرح و تفسير
خطاهاى منجمان
همان گونه كه از بحثهاى گذشته روشن شد، اين سخن در پاسخ مردى آمده است كه هنگام عزيمت امام عليه السّلام براى نبرد با خوارج، امام را از حركت در آن ساعت معيّن نهى كرد و گفت: من از طريق «نجوم» مىدانم كه اگر در اين ساعت حركت كنى پيروز نخواهى شد امام عليه السّلام بر آشفت و با شدّت سخن او را نفى فرمود و پيامدهاى نادرست و خطرناك اين تفكّر را- كه نجوم و ستارگان مىتوانند در سرنوشت انسانها مؤثّر باشند- برشمرد، هم به آن منجّم و هم به مردم در اين رابطه هشدار داد.
نخست مىفرمايد: «آيا گمان مىكنى كه مىتوانى به آن ساعتى رهنمون شوى كه اگر كسى در آن ساعت حركت كند، با حادثه بدى روبهرو نخواهد شد و از آن ساعت برحذر دارى كه هر كس در آن حركت كند زيان مىبيند» «أتزعم أنّك تهدي إلى السّاعة الّتي من سار فيها صرف عنه السّوء و تخوّف من السّاعة الّتي من سار فيها حاق«» به الضّرّ». روشن است كه اين استفهام، استفهام انكارى است يعنى هرگز از طريق «علم نجوم» چنين آگاهىهايى بدست نمىآيد.
سپس امام عليه السّلام در اين بخش از سخنانش به دو قسمت از پيامدهاى سوء اين اعتقاد اشاره كرده، مىفرمايد: «كسى كه تو را در اين گفتار تصديق كند قرآن را تكذيب كرده و از يارى جستن از خدا در رسيدن به هدفهاى مطلوب، و مصون ماندن از حوادث ناخوشايند، خود را بىنياز مىپندارد» «فمن صدّقك بهذا فقد كذّب القرآن، و استغنى عن الاستعانة باللّه في نيل المحبوب و دفع المكروه). ديگر اينكه: «تو با اين ادّعا مىخواهى، كسانى كه به دستورت عمل مىكنند تو را ستايش كنند، نه پروردگار خود را زيرا به گمان خود، تو او را به ساعتى كه در آن به مقصود مىرسد و از زيان بر كنار مىماند، هدايت كردهاى» (و تبتغي في قولك للعامل بأمرك أن يوليك الحمد دون ربّه، لأنّك- بزعمك- أنت هديته إلى السّاعة الّتي نال فيها النّفع، و آمن الضّرّ). اين دو نتيجه خطرناك و شركآلود را كه امام عليه السّلام به ادّعاى آن منجّم نسبت مىدهد به خاطر نكته دقيقى است كه در مسأله تفاوت ميان حالات نجوم و احكام نجوم- به اعتقاد منجّمان پيشين- نهفته است.
توضيح اينكه: علم نجوم از قديمترين ايّام در ميان بشر وجود داشته است. شايد كسانى كه قبل از تاريخ نيز زندگى مىكردند اطّلاعات و آگاهىهايى از نجوم داشتند ولى بعد از تاريخ و ظهور خطّ كه علوم «سابقين» از طريق نوشتهها به «لاحقين» رسيد و دامنه علم گسترده شد، علم نجوم مانند ساير علوم، به سرعت پيشرفت كرد و نظامات خاصّى كه در ميان ستارگان آسمان و حركت سيّارات منظومه شمسى و حركت گروهى و جمعى ستارگان ثوابت، وجود داشت يكى بعد از ديگرى كشف شد و «تقويم» بر اساس حركت نجوم و ماه و خورشيد به وجود آمد.
تقارن پارهاى از حركات نجومى، با بعضى از حوادث زمينى، كمكم سبب شد كه گروهى از منجّمان اعتقاد پيدا كنند كه حركات ستارگان در سرنوشت زمينيان مؤثّر است. اين پندار به قدرى گسترده شد كه تدريجا براى هر انسانى ستارهاى در آسمان قايل شدند و سرنوشت او را به حركات آن ستاره گره زدند و كمكم علم تازهاى به عنوان علم «احكام نجوم» در كنار علم «احوال نجوم» شكل گرفت.
«احوال نجوم» تنها بر اساس مشاهدات و محاسباتى بود كه درباره حركات ستارگان و طلوع و غروب و اوج و حضيض آنها صورت مىگرفت، ولى «احكام نجوم» مجموعه پندارهايى بود كه حوادث روى زمين و سرنوشت ساكنان اين كره خاكى را، به ستارگان آسمان پيوند مىداد.
چيزى نگذشت كه بر اساس همين پندارها، گروهى به پرستش ستارگان پرداختند و حلّ مشكلات خود را از آنها مىخواستند و براى ستارگان الوهيّت قايل شدند، حتّى زمانى كه اسلام ظهور كرد و برق توحيد درخشيد و پردههاى ظلمت شرك را شكافت، باز بقاياى اين افكار در ميان گروهى از منجّمان وجود داشت و بر اساس حركات نجوم، پيشگويىهايى از حوادث آينده مىكردند كه يك نمونه آن، همان چيزى است كه در خطبه مورد بحث آمده كه منجّمى در محضر اميرمؤمنان على عليه السّلام بر اساس مطالعه كواكب آسمان، پيشبينى كرد كه اگر آن حضرت در فلان ساعت مخصوص، به سوى ميدان جنگ «نهروان» حركت كند شكست خواهد خورد و امام عليه السّلام ضمن محكوم ساختن اين طرز فكر، براى ابطال عملى آن، در همان ساعت به سوى ميدان جنگ حركت كرد و پيروزى عظيمى به دست آورد.
شرح بيشتر اين معنا را به خواست خدا بعد از پايان خطبه در بحث نكات خواهيم آورد.
بخش دوم
أيّها النّاس، إيّاكم و تعلّم النّجوم، إلّا ما يهتدى به في برّ أو بحر، فإنّها تدعو إلى الكهانة، و المنجّم كالكاهن، و الكاهن كالسّاحر، و السّاحر كالكافر و الكافر في النّار سيروا على اسم اللّه.
ترجمه
اى مردم از فرا گرفتن علم نجوم (آنچه مربوط به پيشگويى به وسيله ستارگان است) بپرهيزيد جز به آن مقدار كه در خشكى، يا دريا به وسيله آن هدايت حاصل مىشود، چرا كه نجوم به كهانت دعوت مىكند و منجّم همچون كاهن است و كاهن همچون ساحر و ساحر همچون كافر است و كافر در آتش دوزخ است حال كه چنين است، به نام خدا به سوى مقصد حركت كنيد.
شرح و تفسير
از پيشگويىهاى منجّمان بپرهيزيد
در اين بخش از خطبه، امام عليه السّلام روى سخن را به عموم مردم متوجّه مىكند و درباره فراگيرى علم نجوم هشدار مىدهد و در واقع حساب «احوال نجوم» را از «احكام نجوم» جدا مىفرمايد و به پيامدهاى سوء آن بخش از نجوم كه اساس و پايهاى ندارد، اشاره پرمحتوايى مىكند، مىفرمايد: «اى مردم از فرا گرفتن علم نجوم (آنچه مربوط به پيشگويى به وسيله ستارگان است) بر حذر باشيد جز به آن مقدار كه در خشكى و دريا به وسيله آن هدايت حاصل مىشود (و راه خود را ازبيراهه باز مىيابيد)» (أيّها النّاس، إيّاكم و تعلّم النّجوم، إلّا ما يهتدى به في برّ أو بحر). بنابراين، ستارهشناسى و استفاده از وضع ستارگان در آسمان، براى پيدا كردن جادّهها در دريا و صحرا و همچنين امور ديگرى از اين قبيل كه بر واقعيتهاى اوضاع ستارگان بنا شده است، نه تنها ممنوع نيست، بلكه گاه جزء علوم «لازمالتّعليم» محسوب مىشود، چرا كه با نظام جامعه انسانى سر و كار دارد.
قرآن مجيد نيز به اين موضوع به عنوان يك نعمت مهمّ الهى و يكى از نشانههاى توحيد اشاره كرده مىفرمايد: «و بالنّجم هم يهتدون، و به وسيله ستارگان (به هنگام شب) هدايت مىشوند.»«» و در جايى ديگر مىفرمايد: «و هو الّذي جعل لكم النّجوم لتهتدوا بها في ظلمات البرّ و البحر قد فصّلنا الآيات لقوم يعلمون، او كسى است كه ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاريكىهاى خشكى و دريا به وسيله آنها راهنمايى شويد. ما نشانهها (ى خود) را براى كسانى كه آگاهند بيان داشتيم.»«» اين تعبيرات نشان مىدهد كه قرآن انسانها را براى فرا گرفتن اين بخش از علم نجوم تشويق مىكند. آنچه ممنوع است همان چيزى است كه به عنوان «احكام نجوم» معروف شده، يعنى از اوضاع كواكب و چگونگى تقارن و تباعد (دورى و نزديكى) آنها مسايلى را كشف مىكنند و پيشگويىهايى نسبت به حال اشخاص، گروهها و جامعه بشرى مىنمايند كه بخشى از آن، كلّى گويىهايى است كه هر كس توانايى آن را دارد، بىآن كه نگاهى در اوضاع كواكب كرده باشد، يا بيان جزئيّاتى است كه با حدس و گمان همراه است و در بسيارى از مواقع خلاف آن ثابت مىشود همانگونه كه در شأن ورود خطبه بالا، بيان شد.
به همين دليل امام عليه السّلام در ذيل كلامش مىفرمايد: «(اين كه شما را از فراگيرى علم نجوم نهى كردم به خاطر اين است كه) نجوم به كهانت دعوت مىكند، و منجّم همچون كاهن است، و كاهن همچون ساحر، و ساحر همچون كافر است، و كافر در آتش دوزخ است (بنابراين به پيشگويى اين منجّم كه گفت اگر در اين ساعت حركت كنى به مقصود نخواهى رسيد، اعتناء نكنيد) و به نام خدا به سوى مقصد حركت كنيد» (فإنّها تدعو إلى الكهانة، و المنجّم كالكاهن، و الكاهن كالسّاحر، و السّاحر كالكافر و الكافر في النّار سيروا على اسم اللّه. منظور از «كهانت» خبر دادن از امور پنهانى و پيشگويى درباره مسايل آينده و ادّعاى آگاهى بر اسرار پنهان است و در لغت عرب «كاهن» به كسى گفته مىشود كه مدّعى اين امور باشد، و در عصر جاهليّت افرادى بودند كه چنين ادعاهايى را داشتند، مانند «شقّ» و «سطيح» و در ميان كاهنان معمول بود كه سخنان باطل و بىاساس خود را با سجع و قافيه مىآميختند و با الفاظى جذّاب و پر طمطراق ادا مىكردند تا در دلها مؤثّرتر واقع شود و اگر مىبينيم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را، مشركان ناآگاه عرب، «كاهن» مىخواندند، به خاطر اين بود كه از طريق وحى پيشگويى مىكرد، به علاوه، آيات قرآن را كه در نهايت فصاحت و بلاغت بود، بر آنها تلاوت مىفرمود و چون آنها نمىخواستند «حقيقت را ببينند، ره افسانه مىزدند.» بنابراين، علم نجوم (منظور علم احكام نجوم است) سر از كهانت در مىآورد و كارهاى كاهنان، شباهت زيادى به ساحران دارد، چرا كه هر دو از طريق نيرنگ و تقلّب، به اغفال مردم سادهانديش، دست مىزنند و ساحر همچون كافر است، چرا كه بر خدا توكّل نمىكند و تكيهگاه او امور ديگرى است. خدا را عملا منشأ تأثير در سرنوشت خود نمىداند، بلكه تأثير را در امور ديگرى كه سحر و جادو است، مىطلبد و سرنوشت همه اين منحرفان آتش دوزخ است.
نكتهها
1- علم نجوم چيست و چه بخشى از آن ممنوع است
نخستين سؤالى كه در اينجا پيش مىآيد اين است: منظور از «علم نجوم» كه در اين خطبه شريفه، مورد نكوهش شديد اميرمؤمنان على عليه السّلام قرار گرفته و در نهايت، معادل با كفر شمرده شده و مردم از آن نهى شديد شدهاند، چيست به يقين منظور از آن، علم به «احوال نجوم» و حركات و نزديكى و دورى آنها از يكديگر و آگاهى بر اوضاع و احوال آنها نيست. زيرا همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد حركات نجوم و اوضاع آنها در آسمانها از آيات الهى شمرده شده و مردم براى بهرهگيرى از آنها جهت پيدا كردن راهها در شبهاى ظلمانى، در دريا و صحرا تشويق شدهاند و در ذيل همين خطبه نيز، اشاره كوتاهى به اين مسأله شده است.
اصولا آگاهى بر اسرار عالم آفرينش و تفكّر در خلقت آسمانها و زمين، چيزى نيست كه مورد مذمّت قرار گيرد، بلكه يكى از برنامههاى «اولى الالباب» و صاحبان خرد و انديشه است (إنّ في خلق السّموات و الأرض و اختلاف اللّيل و النّهار لآيات الأولي الألباب«». بنابراين، آنچه با آن شدّت، مورد نهى و مذمّت قرار گرفته حتما چيز ديگر است و آن عبارت است از: «علم به احكام نجوم». يعنى مجموعه پندارها و خيالاتى كه زندگى و سرنوشت انسانها را در اين كره خاكى با اوضاع و احوال ستارگان پيوند مىداد و بوسيله اوضاع فلكى پيشگويىهايى نسبت به آينده، نه تنها در مسايل عمومى و اجتماعى، بلكه در مسايل شخصى و جزيى داشتند، به همين دليل «سلاطين» و شاهان غالبا در دربار خود، براى دستيابى به حوادث آينده، «منجّمانى» استخدام مىكردند و بسيارى از آنها اوضاع كواكب را، مطابق آنچه ميل سلطان بودپيشبينى مىنمودند و حتّى تا اين اواخر در تقويمها، هنگامى كه منجّمان سنّتى، مىخواستند اوضاع كواكب را پيشبينى كنند، نخستين پيشبينى آنها اين بود كه: «اوضاع كواكب دلالت دارد بر سلامتى ذات اقدس ملوكانه، قدر قدرت و قوى شوكت» سپس به ذك كلّياتى مىپرداختند كه بدون مطالعه اوضاع كواكب نيز براى همه قابل پيشبينى بود، مانند: «از دست رفتن بعضى از بزرگان، اختلاف در بعضى از اصقاع عالم و گرانى بعضى از اشيا، آفت در بعضى از اشجار، سرد شدن هوا در زمستان و گرم شدن آن در تابستان، عزّت لحوم و دسوم در زمستان» و امثال آن. البتّه گاه انگشت روى موارد جزيى مىگذاشتند كه در پارهاى از مواقع درست از آب در مىآمد و در پارهاى از مواقع غلط.
آنچه در روايات اسلامى و در خطبه بالا از آن نهى شده، همين پيشگويىها و ارتباطات است....
منبع : بخشی از کتاب ((پيامامامشرحتازهوجامعىبرنهجالبلاغه)) که در شرح نهج البلاغه نوشته شده است
با تشکر
والله اعلم
والسلام
yavari
Friday 7 September 2007, 10:37PM
سلام
جناب ياوري لطفا توضيح دهيد شما با اين خطبه چه مشكلي داريد؟!
ايا جز اين است كه از خرافات وغيب گويي منع شده ايم در اخر خطبه امده است كه استفاده صحيح از اين علم خصوصا در جهت يابي وعلوم ديگر مشكلي ندارد وفقط از غيب گويي وفال نكوهش شده است.
سلام
شرمنده از اینکه خیلی دیر سر زدم ، امیدوارم دیگه اینجوری نشه . :smile05:
متاسفانه سوء تفاهمی پیش اومده :rolleyes:
این حرفم متوجه دوستان نویسنده و منتشر کننده این مطالب هست که من برا رفع شبهه و بحثی منطقی اینجا اوردم اما اونا حاضر نیستن به اینجا بیان و استدلالاشونو بیان کنن (مثل اینکه خودشونم میدونن که چقدر استدلالاشون ضعیفه اما متاسفم برا اونائی که بدون هیچ تحقیق و مطالعه ای این حرفارو قبول می کنن:smile27:)
در هر حال دوست دارم دینم رو بدون شک و ابهام بپذیرم برا همین هنوز برام جای سواله که چرا امیر المونین اینقدر کلی شخصیت زن رو زیر سوال بردن . :confused:
ممنون از دوستان که همراهی میکنن ، ضمن اینکه مشتاقانه صحبتای دوستان رو میشنوم . :smile39:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.