صبح
Friday 3 August 2007, 01:41PM
بسم الله الرحمن الرحیم
مفهوم تقیه بوضوح در قرآن کریم آمده است . ایکاش مدعیان قرآن و توحید بدور از تعصب های کورکورانه جریان سنت و کتاب خدا را روشنگرانه می خواندند ...
یکبار فرمود :
جزء 3 سوره آل عمران آيه 28
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطهاى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مىشود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد [و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد]. خداوند شما را از [نافرمانى] خود، برحذر مىدارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست.
در جائی دیگر می فرماید :
جزء 14 سوره النحل آيه 106
مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است- آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشودهاند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان!
این آیه آخر در مورد عمار بن یاسر بود ، شکنجه گران قریش عمار مسلمان شده را در بیابان های تفتان و سوزان مکه شکنجه می کردند ، که به خدای محمد (ص) دشنام گویند . او فریاد توحید از نهاد شکنجه شده خویش بر میآورد ، أحد أحد فریاد می زد ... ، و در آنجا که تاب عمار تمام شد ، لختی فرو افتاد و از وهن خویش دردناک و گریان شد. رسول الله (ص) ، صبرا آل یاسر گفت ، و وحی نازل گشت ... ، آن سخنی که از دل های " مطمئن بالإیمان " ، برون آید بهر صورت درست است .
عمار بن یاسر ترسو و بزدل نبود ، عمار همان بود که حدیث شریف او را سرتاپا پاکی ، و "یدور مع الحق " می داند . هر جا که عمار روی نهد حق به همان سو روانه است . و چونکه با عمار باشیم ، در صفین عمار 90 ساله ، روی سنگ ها چالاک می خروشید ، و درباره سپاه دشمن یعنی سپاه معاویه ، " قاتلناهم علی التنزیل ، و نقاتلهم علی التأویل " می گفت .
عمار ، می گفت که : ما با اینان ... أبوسفیان ، و فرزندانش و خاندانش ، در گذشته درباره تنزیل قرآن و وحی و رسالت می جنگیدیم ، و امروزه با همانان بر سر تأویل ، انحراف ، گمراهی ، در ستیزیم .
عمار می گفت : پیامبر (ص) ، به ما فرمود : " من در میان شما ، دو وزنه به ارث گذاشته ام ، تا گمراه نگردید . اول کتاب الله ، دوم اهل بیتم ... علی و فرزندانش . و چون از اینان منحرف گردید ، گمراه خواهید بود .
عمار می گفت : اینان که با علی می جنگند ، با پیامبر خدا می جنگند . و اینان که با علی در ستیزند ، در پی انتقام های بدر و حنین هستند. عمار راه را به مسلمانان نشان می داد .
بازماندگان دو جریان صفین ، یکی شیعیان علی و آل بیت پیامبر و دیگر ، شیعیان آل أبی سفیان بودند که معاویة إبن أبی سفیان بعد از برپائی دولت أمویان و سفیانیان آنان را أهل السنة و الجماعة نامید . و دو جریان راهی تماما متفاوت طی کردند .
چند سال بعد از صفین سردار بزرگ کربلا حرکت عاشورایی را در تلاشی برای تصحیح مسیر به انحراف کشیده شده ی اسلام ، انجام داد که منجر به شهادت وی و شیعیان او و خاندان مطهر آل بیت محمد (ص) بر دست والیان أموی گردید . و جریان شیعی در حکومت خونخوار ، فاسق و فاجر اموی ، راهی بس دشوار را پیمائید .
به هنگامی که روی منابر ، علی بن أبیطالب دشنام داده می شود سرنوشت شیعیان او بسیار روشن است . کمیت بن زیاد ، شاعر عصر أموی بدلیل سرودن یک شعر آرام در ستایش آل بیت محمد (ص) ، قطعه قطعه می شود ؛ و حجر بن عدی ، صحابه زاهد رسول الله (ص) ، بدلیل اعراض از دشنام به أمیر المؤمنین ... خود و یارانش سر بریده می شوند ، در واقعه حره ، صدها صحابی پیامبر بدلیل امتناع از پذیرفتن ( سنت بردگی به یزید ) ، به شهادت می رسند ، حجاج بن یوسف ، والی عبد الملک مروان أموی دهها هزار شیعه عراق را سر می برد ، سعید بن جبیر ، تابعی رشید ، زاهد و متقی باز هم بدلیل امتناع از دشنام به أمیر المؤمنین ، سر بریده می شود .
این شرایط حاکم بر شیعیان آل بیت محمّد (ص) در حکومت های مدعی خلافت نبوی ، و سنت نبوی بود که در واقع همان سنت سفیانیان و أمویان و مروانیان بود که می توان آنرا شرایط تشدید مذهب تقیه دانست .
بسیار منطقی است که برادران اهل سنت ، شرایط تقیه را برای فرزندان رسول خدا (ص) ، و شیعیان آنها ، درک ننمایند . آنان تاریخ اسلام را از معبر أمویان و عباسیان در کنار شمشیرهای آخته بر روی مخالفین حاکمان سرتاپا فساد أمویان و عباسیان خوانده اند ، و شیعیان تاریخ خود را زیر تیغ همان شمشیرها در سیاهچاله های مخوف آن حاکمان و در دیارهای هجرت و دربدری قرائت کردند . بدون شک ، دو جریان دیدگاه های متفاوتی دارند .
چنانچه عمر بن عبد العزیز را که در خلافت وی سب أمیر المؤمنین بر منابر متوقف گشت استثنائی قائل گردیم که بقول جلال الدین سیوطی نویسنده سنی مذهب او را مؤمن آل فرعون می توان دانست ، ما با خلفائی رو در رو هستیم که افتخارات خود را با خونریزی ... کشتارهای جمعی .... باده گساری و لهو و لعب های سیاه پیریزی کرده اند . خلیفه أموی ولید ، در زمان تبریک خلافت مخمور است ، و شعر می خواند .... که : کاشکی به سقف کعبه شتابم ، و در آنجا شراب بنوشم . خلیفه عباسی ، متوکل شبی بلند را به میگساری می گذراند ، که این میخوارگی به مرگ او منجر می گردد . عبد الملک بن مروان ، با هراس از کشتارهای بیشتر فرزندان رسول الله (ص) ، به والی خونخوارش حجاج می نویسد که دست ها را به خون آل بیت پیامبر کمتر آلوده کن ... تنها شیعیان آنها را نابود کن ... که من نابودی حکومت بنی حرب ( معاویه و یزید ) را بدلیل قتل حسین می دانم .
تلاش بعضی از پیروان اهل سنت اموی در پرده افکنی بر روی حقایق جنایات تاریک عصر أموی و عباسی در مورد آل بیت محمد (ص) ، و شیعیان و پیروان آنها ، با تفاصیل جریان های تاریخی و موروثی تضادی روشن دارد . آنچه آقایان به ارث برده اند ، چیزی جز همان تاریخ فیلتر شده ی اموی و پس از آن عباسی نبوده که طبیعی است جای خالی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) را در آن خالی یافته ، خلفای أموی - عباسی ، و فقهای درباری آنان را بسیار فعال ببینیم . صحیح بخاری ، که از عصر امام صادق چندان دور نیست ، هرگز روایتی از این فرزند رسول الله (ص) ندارد ، همین فرزندی که فقهای سنی مکتب او را شاهد هزاران فقیه آن عصر می دانستند که افتخار هر یک از آنان ( حدثنی جعفر بن محمد ) بود . اما میراث فرهنگی - فقهی - سیاسی اهل سنت اموی که در کنار خلفای فسق و فجور پیریزی گشت ، جائی برای فرزندان رسول الله (ص) ، یعنی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) ندارد .
تقیه ، مکتب بقای ثقل دوم ، و نیز ثقل اول ، و جنگ با تاویل بود . و این مکتب راه دشوار و خونین و سخت خویش را با موفقیت پیموده است .
مفهوم تقیه بوضوح در قرآن کریم آمده است . ایکاش مدعیان قرآن و توحید بدور از تعصب های کورکورانه جریان سنت و کتاب خدا را روشنگرانه می خواندند ...
یکبار فرمود :
جزء 3 سوره آل عمران آيه 28
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطهاى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مىشود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد [و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد]. خداوند شما را از [نافرمانى] خود، برحذر مىدارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست.
در جائی دیگر می فرماید :
جزء 14 سوره النحل آيه 106
مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است- آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشودهاند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان!
این آیه آخر در مورد عمار بن یاسر بود ، شکنجه گران قریش عمار مسلمان شده را در بیابان های تفتان و سوزان مکه شکنجه می کردند ، که به خدای محمد (ص) دشنام گویند . او فریاد توحید از نهاد شکنجه شده خویش بر میآورد ، أحد أحد فریاد می زد ... ، و در آنجا که تاب عمار تمام شد ، لختی فرو افتاد و از وهن خویش دردناک و گریان شد. رسول الله (ص) ، صبرا آل یاسر گفت ، و وحی نازل گشت ... ، آن سخنی که از دل های " مطمئن بالإیمان " ، برون آید بهر صورت درست است .
عمار بن یاسر ترسو و بزدل نبود ، عمار همان بود که حدیث شریف او را سرتاپا پاکی ، و "یدور مع الحق " می داند . هر جا که عمار روی نهد حق به همان سو روانه است . و چونکه با عمار باشیم ، در صفین عمار 90 ساله ، روی سنگ ها چالاک می خروشید ، و درباره سپاه دشمن یعنی سپاه معاویه ، " قاتلناهم علی التنزیل ، و نقاتلهم علی التأویل " می گفت .
عمار ، می گفت که : ما با اینان ... أبوسفیان ، و فرزندانش و خاندانش ، در گذشته درباره تنزیل قرآن و وحی و رسالت می جنگیدیم ، و امروزه با همانان بر سر تأویل ، انحراف ، گمراهی ، در ستیزیم .
عمار می گفت : پیامبر (ص) ، به ما فرمود : " من در میان شما ، دو وزنه به ارث گذاشته ام ، تا گمراه نگردید . اول کتاب الله ، دوم اهل بیتم ... علی و فرزندانش . و چون از اینان منحرف گردید ، گمراه خواهید بود .
عمار می گفت : اینان که با علی می جنگند ، با پیامبر خدا می جنگند . و اینان که با علی در ستیزند ، در پی انتقام های بدر و حنین هستند. عمار راه را به مسلمانان نشان می داد .
بازماندگان دو جریان صفین ، یکی شیعیان علی و آل بیت پیامبر و دیگر ، شیعیان آل أبی سفیان بودند که معاویة إبن أبی سفیان بعد از برپائی دولت أمویان و سفیانیان آنان را أهل السنة و الجماعة نامید . و دو جریان راهی تماما متفاوت طی کردند .
چند سال بعد از صفین سردار بزرگ کربلا حرکت عاشورایی را در تلاشی برای تصحیح مسیر به انحراف کشیده شده ی اسلام ، انجام داد که منجر به شهادت وی و شیعیان او و خاندان مطهر آل بیت محمد (ص) بر دست والیان أموی گردید . و جریان شیعی در حکومت خونخوار ، فاسق و فاجر اموی ، راهی بس دشوار را پیمائید .
به هنگامی که روی منابر ، علی بن أبیطالب دشنام داده می شود سرنوشت شیعیان او بسیار روشن است . کمیت بن زیاد ، شاعر عصر أموی بدلیل سرودن یک شعر آرام در ستایش آل بیت محمد (ص) ، قطعه قطعه می شود ؛ و حجر بن عدی ، صحابه زاهد رسول الله (ص) ، بدلیل اعراض از دشنام به أمیر المؤمنین ... خود و یارانش سر بریده می شوند ، در واقعه حره ، صدها صحابی پیامبر بدلیل امتناع از پذیرفتن ( سنت بردگی به یزید ) ، به شهادت می رسند ، حجاج بن یوسف ، والی عبد الملک مروان أموی دهها هزار شیعه عراق را سر می برد ، سعید بن جبیر ، تابعی رشید ، زاهد و متقی باز هم بدلیل امتناع از دشنام به أمیر المؤمنین ، سر بریده می شود .
این شرایط حاکم بر شیعیان آل بیت محمّد (ص) در حکومت های مدعی خلافت نبوی ، و سنت نبوی بود که در واقع همان سنت سفیانیان و أمویان و مروانیان بود که می توان آنرا شرایط تشدید مذهب تقیه دانست .
بسیار منطقی است که برادران اهل سنت ، شرایط تقیه را برای فرزندان رسول خدا (ص) ، و شیعیان آنها ، درک ننمایند . آنان تاریخ اسلام را از معبر أمویان و عباسیان در کنار شمشیرهای آخته بر روی مخالفین حاکمان سرتاپا فساد أمویان و عباسیان خوانده اند ، و شیعیان تاریخ خود را زیر تیغ همان شمشیرها در سیاهچاله های مخوف آن حاکمان و در دیارهای هجرت و دربدری قرائت کردند . بدون شک ، دو جریان دیدگاه های متفاوتی دارند .
چنانچه عمر بن عبد العزیز را که در خلافت وی سب أمیر المؤمنین بر منابر متوقف گشت استثنائی قائل گردیم که بقول جلال الدین سیوطی نویسنده سنی مذهب او را مؤمن آل فرعون می توان دانست ، ما با خلفائی رو در رو هستیم که افتخارات خود را با خونریزی ... کشتارهای جمعی .... باده گساری و لهو و لعب های سیاه پیریزی کرده اند . خلیفه أموی ولید ، در زمان تبریک خلافت مخمور است ، و شعر می خواند .... که : کاشکی به سقف کعبه شتابم ، و در آنجا شراب بنوشم . خلیفه عباسی ، متوکل شبی بلند را به میگساری می گذراند ، که این میخوارگی به مرگ او منجر می گردد . عبد الملک بن مروان ، با هراس از کشتارهای بیشتر فرزندان رسول الله (ص) ، به والی خونخوارش حجاج می نویسد که دست ها را به خون آل بیت پیامبر کمتر آلوده کن ... تنها شیعیان آنها را نابود کن ... که من نابودی حکومت بنی حرب ( معاویه و یزید ) را بدلیل قتل حسین می دانم .
تلاش بعضی از پیروان اهل سنت اموی در پرده افکنی بر روی حقایق جنایات تاریک عصر أموی و عباسی در مورد آل بیت محمد (ص) ، و شیعیان و پیروان آنها ، با تفاصیل جریان های تاریخی و موروثی تضادی روشن دارد . آنچه آقایان به ارث برده اند ، چیزی جز همان تاریخ فیلتر شده ی اموی و پس از آن عباسی نبوده که طبیعی است جای خالی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) را در آن خالی یافته ، خلفای أموی - عباسی ، و فقهای درباری آنان را بسیار فعال ببینیم . صحیح بخاری ، که از عصر امام صادق چندان دور نیست ، هرگز روایتی از این فرزند رسول الله (ص) ندارد ، همین فرزندی که فقهای سنی مکتب او را شاهد هزاران فقیه آن عصر می دانستند که افتخار هر یک از آنان ( حدثنی جعفر بن محمد ) بود . اما میراث فرهنگی - فقهی - سیاسی اهل سنت اموی که در کنار خلفای فسق و فجور پیریزی گشت ، جائی برای فرزندان رسول الله (ص) ، یعنی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) ندارد .
تقیه ، مکتب بقای ثقل دوم ، و نیز ثقل اول ، و جنگ با تاویل بود . و این مکتب راه دشوار و خونین و سخت خویش را با موفقیت پیموده است .