PDA

نمايش نسخه نهائي : تقیه ، رمز بقای ثقلین


صبح
Friday 3 August 2007, 01:41PM
بسم الله الرحمن الرحیم
مفهوم تقیه بوضوح در قرآن کریم آمده است . ایکاش مدعیان قرآن و توحید بدور از تعصب های کورکورانه جریان سنت و کتاب خدا را روشنگرانه می خواندند ...

یکبار فرمود :
جزء 3 سوره آل عمران آيه 28
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان‏، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد [و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد]. خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست‏.


در جائی دیگر می فرماید :

جزء 14 سوره النحل آيه 106
مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است‏- آرى‏، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست‏؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان‏!

این آیه آخر در مورد عمار بن یاسر بود ، شکنجه گران قریش عمار مسلمان شده را در بیابان های تفتان و سوزان مکه شکنجه می کردند ، که به خدای محمد (ص) دشنام گویند . او فریاد توحید از نهاد شکنجه شده خویش بر میآورد ، أحد أحد فریاد می زد ... ، و در آنجا که تاب عمار تمام شد ، لختی فرو افتاد و از وهن خویش دردناک و گریان شد. رسول الله (ص) ، صبرا آل یاسر گفت ، و وحی نازل گشت ... ، آن سخنی که از دل های " مطمئن بالإیمان " ، برون آید بهر صورت درست است .

عمار بن یاسر ترسو و بزدل نبود ، عمار همان بود که حدیث شریف او را سرتاپا پاکی ، و "یدور مع الحق " می داند . هر جا که عمار روی نهد حق به همان سو روانه است . و چونکه با عمار باشیم ، در صفین عمار 90 ساله ، روی سنگ ها چالاک می خروشید ، و درباره سپاه دشمن یعنی سپاه معاویه ، " قاتلناهم علی التنزیل ، و نقاتلهم علی التأویل " می گفت .

عمار ، می گفت که : ما با اینان ... أبوسفیان ، و فرزندانش و خاندانش ، در گذشته درباره تنزیل قرآن و وحی و رسالت می جنگیدیم ، و امروزه با همانان بر سر تأویل ، انحراف ، گمراهی ، در ستیزیم .

عمار می گفت : پیامبر (ص) ، به ما فرمود : " من در میان شما ، دو وزنه به ارث گذاشته ام ، تا گمراه نگردید . اول کتاب الله ، دوم اهل بیتم ... علی و فرزندانش . و چون از اینان منحرف گردید ، گمراه خواهید بود .

عمار می گفت : اینان که با علی می جنگند ، با پیامبر خدا می جنگند . و اینان که با علی در ستیزند ، در پی انتقام های بدر و حنین هستند. عمار راه را به مسلمانان نشان می داد .

بازماندگان دو جریان صفین ، یکی شیعیان علی و آل بیت پیامبر و دیگر ، شیعیان آل أبی سفیان بودند که معاویة إبن أبی سفیان بعد از برپائی دولت أمویان و سفیانیان آنان را أهل السنة و الجماعة نامید . و دو جریان راهی تماما متفاوت طی کردند .

چند سال بعد از صفین سردار بزرگ کربلا حرکت عاشورایی را در تلاشی برای تصحیح مسیر به انحراف کشیده شده ی اسلام ، انجام داد که منجر به شهادت وی و شیعیان او و خاندان مطهر آل بیت محمد (ص) بر دست والیان أموی گردید . و جریان شیعی در حکومت خونخوار ، فاسق و فاجر اموی ، راهی بس دشوار را پیمائید .

به هنگامی که روی منابر ، علی بن أبیطالب دشنام داده می شود سرنوشت شیعیان او بسیار روشن است . کمیت بن زیاد ، شاعر عصر أموی بدلیل سرودن یک شعر آرام در ستایش آل بیت محمد (ص) ، قطعه قطعه می شود ؛ و حجر بن عدی ، صحابه زاهد رسول الله (ص) ، بدلیل اعراض از دشنام به أمیر المؤمنین ... خود و یارانش سر بریده می شوند ، در واقعه حره ، صدها صحابی پیامبر بدلیل امتناع از پذیرفتن ( سنت بردگی به یزید ) ، به شهادت می رسند ، حجاج بن یوسف ، والی عبد الملک مروان أموی دهها هزار شیعه عراق را سر می برد ، سعید بن جبیر ، تابعی رشید ، زاهد و متقی باز هم بدلیل امتناع از دشنام به أمیر المؤمنین ، سر بریده می شود .

این شرایط حاکم بر شیعیان آل بیت محمّد (ص) در حکومت های مدعی خلافت نبوی ، و سنت نبوی بود که در واقع همان سنت سفیانیان و أمویان و مروانیان بود که می توان آنرا شرایط تشدید مذهب تقیه دانست .

بسیار منطقی است که برادران اهل سنت ، شرایط تقیه را برای فرزندان رسول خدا (ص) ، و شیعیان آنها ، درک ننمایند . آنان تاریخ اسلام را از معبر أمویان و عباسیان در کنار شمشیرهای آخته بر روی مخالفین حاکمان سرتاپا فساد أمویان و عباسیان خوانده اند ، و شیعیان تاریخ خود را زیر تیغ همان شمشیرها در سیاهچاله های مخوف آن حاکمان و در دیارهای هجرت و دربدری قرائت کردند . بدون شک ، دو جریان دیدگاه های متفاوتی دارند .

چنانچه عمر بن عبد العزیز را که در خلافت وی سب أمیر المؤمنین بر منابر متوقف گشت استثنائی قائل گردیم که بقول جلال الدین سیوطی نویسنده سنی مذهب او را مؤمن آل فرعون می توان دانست ، ما با خلفائی رو در رو هستیم که افتخارات خود را با خونریزی ... کشتارهای جمعی .... باده گساری و لهو و لعب های سیاه پیریزی کرده اند . خلیفه أموی ولید ، در زمان تبریک خلافت مخمور است ، و شعر می خواند .... که : کاشکی به سقف کعبه شتابم ، و در آنجا شراب بنوشم . خلیفه عباسی ، متوکل شبی بلند را به میگساری می گذراند ، که این میخوارگی به مرگ او منجر می گردد . عبد الملک بن مروان ، با هراس از کشتارهای بیشتر فرزندان رسول الله (ص) ، به والی خونخوارش حجاج می نویسد که دست ها را به خون آل بیت پیامبر کمتر آلوده کن ... تنها شیعیان آنها را نابود کن ... که من نابودی حکومت بنی حرب ( معاویه و یزید ) را بدلیل قتل حسین می دانم .

تلاش بعضی از پیروان اهل سنت اموی در پرده افکنی بر روی حقایق جنایات تاریک عصر أموی و عباسی در مورد آل بیت محمد (ص) ، و شیعیان و پیروان آنها ، با تفاصیل جریان های تاریخی و موروثی تضادی روشن دارد . آنچه آقایان به ارث برده اند ، چیزی جز همان تاریخ فیلتر شده ی اموی و پس از آن عباسی نبوده که طبیعی است جای خالی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) را در آن خالی یافته ، خلفای أموی - عباسی ، و فقهای درباری آنان را بسیار فعال ببینیم . صحیح بخاری ، که از عصر امام صادق چندان دور نیست ، هرگز روایتی از این فرزند رسول الله (ص) ندارد ، همین فرزندی که فقهای سنی مکتب او را شاهد هزاران فقیه آن عصر می دانستند که افتخار هر یک از آنان ( حدثنی جعفر بن محمد ) بود . اما میراث فرهنگی - فقهی - سیاسی اهل سنت اموی که در کنار خلفای فسق و فجور پیریزی گشت ، جائی برای فرزندان رسول الله (ص) ، یعنی ثقل دوم وصیت رسول الله (ص) ندارد .

تقیه ، مکتب بقای ثقل دوم ، و نیز ثقل اول ، و جنگ با تاویل بود . و این مکتب راه دشوار و خونین و سخت خویش را با موفقیت پیموده است .

مبین
Friday 3 August 2007, 07:12PM
بسم الله الرحمن الرحیم
مفهوم تقیه بوضوح در قرآن کریم آمده است . ایکاش مدعیان قرآن و توحید بدور از تعصب های کورکورانه جریان سنت و کتاب خدا را روشنگرانه می خواندند ...

یکبار فرمود :
جزء 3 سوره آل عمران آيه 28
لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان‏، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد [و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد]. خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خداست‏.


در جائی دیگر می فرماید :

جزء 14 سوره النحل آيه 106
مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است‏- آرى‏، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست‏؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان‏!

این آیه آخر در مورد عمار بن یاسر بود ، شکنجه گران قریش عمار مسلمان شده را در بیابان های تفتان و سوزان مکه شکنجه می کردند ، که به خدای محمد دشنام گویند . او فریاد توحید از نهاد شکنجه شده خویش بر میآورد ، أحد أحد فریاد می زد ... ، و در آنجا که تاب عمار تمام شد ، لختی فرو افتاد و از وهن خویش دردناک و گریان شد. رسول الله ، صبرا آل یاسر گفت ، و وحی نازل گشت ... ، آن سخنی که از دل های " مطمئن بالإیمان " ، برون آید بهر صورت درست است .

دوست عزیز خواهشا" سفسطه را کنار بگذار سخن ما در تاپیک های قبلی این بود که تقیه همان دورویی و تظاهر و ریا است که شما بعنوان اعتقادات اصلی خود عنوان میکنید .
نمیخواهد دلیل اینکه چرا دورویی از اعتقادات اصلی شماست را برای ما بیان کنی که بارها از شما شنیده ایم سخن ما این است که اعتقادات اصلی مسلمانان از قرآن (بصورت آیات محکم ) استنباط میشود مانند اصول دین و یا ارکان دین .
شما تقیه (دورویی و تظاهر) را ثواب میشمارید و آنرا کار همیشگی امامانتان میدانید (برای اینکه درغیر اینصورت با تضاد در رفتار و گفتار آنان مواجه میشوید)که به شما نیز مواکدا" امر نموده اند.
دو آیه شریفه آورده ای دستت درد نکند ولی دوست من :
درخصوص آیه اول - کجای این آیه امر به تقیه مورد نظر شما (یا همان تظاهرودورویی ) میکند . این آیه که میفرماید:
افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان‏، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد ؛ مگر اينكه از آنها بپرهيزيد . خداوند شما را از نافرمانى‏ خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت شما به سوى خداست‏.
حتما" برداشت شما این است که افراد با ایمان باید کافران را درظاهر دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و درباطن با آنها دشمن باشند یا همان تقیه کنند و دورو باشند و تظاهرکنند.(جل الخالق)
دوست عزیز سعی نکن خواسته خود را ازقرآن(درحالی که درآن وجود ندارد) با زور استخراج کنی که این گناهی بس بزرگ است و از عالمی چون شما بسیار باعث تاسف است .
درخصوص آیه دوم - که میفرماید:
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است‏- آرى‏، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست‏؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان‏!
منظور مسلمانانی هستند که بعد از ایمان آوردن دوباره کافر شدند (بدلیل ترس از قریش )که برای آنان عذابی سخت وعده داده و عمار یاسر را نیز که بدلیل شکنجه سخت و طاقت فرسا از گفتن کلمه احد بازایستاد فرموده که چون قلب مطمئن و باایمان دارداز آنها استثنا کرده است .
دوست من از کجای این آیه برداشت میکنی که تقیه (دورویی و تظاهر) از اعتقادات اساسی اسلام حقیقی است .
هرکجا که بحث عقلی میشود و سوال علمی مطرح میشود دادو فغان راه میاندازی که به شما ظلم شده و شما را میکشند دوست من آنهایی که فردی را بخاطر عقیده اش میکشند نه مسلمانند و نه انسان ، بلکه آنها از حیوان نیز پست ترند.
پس اهل سنت نیز میتوانند مثل شما داد و فریاد راه بیاندازند وپای شاه اسماعیل صفوی را که درهرشهر هزاران هزار نفر را بخاطر لعن نکردن ابوبکر (رض) و عمر(رض) گردن زد و بدینوسیله شما را شیعه کرد را وسط بکشند .
درضمن اسم اهل سنت نبوی را نیز جعل نکرده و همان اسم خودشان را بگو که کاربسیار زشتی است و از شما بعید است .
درخصوص تاریخچه بوجود آمدن اهل سنت نبوی بطور مختصر عرض میکنم تا جعل تاریخ شما نیز مشخص گردد:
حضرت ابوحنیفه (س) از دانشمندان بزرگ اسلام که فردی ایرانی بود و به قولی از شاگردان حضرت جعفر صادق نیز بوده است اولین کتاب فقه را با استفاده از 14 تن از صحابه که درآنزمان زنده بودند وقسم دادن آنها به صحت روایاتشان و کسب اطلاع از دستورات وامور فقهی پیامبر اکرم نوشت و نام این کتاب را فقه اکبر گذاشت .و بدینوسیله تمام انحرافاتی که آنزمان دردین بوجود آمده بود و تعداد مذاهب ساختگی زیاد شده بود را به اسلام حقیقی فراخواند و عامه علمای مشهور آنزمان فقه ایشان را قبول کردند .کار ایشان بسیار علمی و با تکیه برقرآن و بدون پیش داوری درخصوص آیات و روایات صورت گرفت که هرمسلمان عالم و منصفی بی درنگ آن را میپذیرفت (چنانکه میبینیم از مرکز اروپا تا شرق آسیا بیش از یک میلیارد مسلمان حنفی مذهب هستند )مالکی و شافعی و حنبلی نیز هرکدام شاگرد دیگری است و دراعتقادات مانند هم میباشند و درفقه کمی با یکدیگر تفاوت دارند . ای جملات بصورت خیلی خلاصه بود که پیروان این چهار مذهب رسمی اسلام را اهل سنت و جماعت مینامند.
دوست عزیز تو بجای اینکه هی از ما ایراد بگیری بفکر خودت باش که خودتان را منتسب به امام جعفر صادق(س) میکنید ولی از ایشان نه کتابی دارید و نه نوشته ای فقط خودتان را منتسب میکنید آنهم از طریق غالیان ایشان که مدام درحال لعن آنها بوده است .توضیحات بیشتر برای بعد.



اندازه و رنگ نوشته‌ها بعلت استفاده بيش از حد حذف گرديد .

LBO
Friday 3 August 2007, 10:25PM
دوست عزیز خواهشا" سفسطه را کنار بگذار سخن ما در تاپیک های قبلی این بود که تقیه همان دورویی و تظاهر و ریا است که شما بعنوان اعتقادات اصلی خود عنوان میکنید .

سخن بی دلیل و مدرک هیچ ارزشی ندارد
از قرآن دلیل بیاور که تقیه همان دورویی و ریا است.قرار نیست که هر برداشتی کردی آن را به دیگران تحمیل کنی و دیگران نیز آنرا بپذیرند.با دلیل و مدرک حرف بزن نه روی باد هوا.
بر خلاف جناب صبح این شما هستید که سفسطه می کنید.سفسطه را کنار بگذار و از تکرار سخنان بیهوده قبل خود داری کن!



اندازه و رنگ نوشته‌ها بعلت استفاده بيش از حد حذف گرديد .

صبح
Saturday 4 August 2007, 12:37AM
سعی بر آن دارم که از فرافکنی و پراکنده گوئی جهت تشویش در عمق مطالب بپرهیزم ، در فلسفه تقیه و دلیل آن بحث شد و گویا پیروان سنت اموی بحث در مسلمات را نیز پیشه خویش قرار می دهند .

تقیه که دوستمان مبین در پی سفسطه جوئی در مفهوم آن است ، در آیات وارده بسیار صریح و روشن است . تقیه از ماده ی ( وقی ) ، در لغت ( پرهیز از خطر ) است . اما ایشان از منظر سنت اموی ، بر آن اصرار دارند که تقیه یعنی (ریا) و ( دورویی) ! و در حالی که آیات روشن کتاب خدا را همگام با مکتب ( تـــأویــــل ) به بیراهه می کشند ، گستاخانه تقیه را (ریا) و (دوروئی) می دانند .ما برای اینکه دوستان در جریان مفهوم منطقی و رسالتی تقیه قرار گیرند ، به چند حدیث از امام صادق (ع) اشاره می کنیم .

آمده است :
محمد بن يعقوب ، عن محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن علي بن النعمان ، عن القاسم ـ شريك المفضل ـ وكان رجل صدق قال : سمعت أبا عبدالله ( عليه السلام ) يقول : خلق في المسجد يشهرونا ويشهرون أنفسهم ، اولئك ليسوا منا ، ولا نحن منهم ، أنطلق فاداري وأستر فيهتكون ستري ، هتك الله ستورهم يقولون : امام ، والله ما أنا بإمام إلا من أطاعني ، فأما من عصاني فلست له بامام ، لم يتعلقون باسمى ألا يكفون اسمي من أفواههم ! فو الله لا يجمعني الله واياهم في دار. وسائل الشیعة . ج 16 ص 238

خلقی در مسجد نشسته اند و از فیض مکتب صادق آل محمد (ص) ، بهره می جویند. و صدای قال إمامنا الصادق جامعه مذهبی را در دولت بنی العباس می پوشاند ... ، امام صادق این را خطری روشن بر کیان مکتب امامت می داند ... منصور خلیفه عباسی روزی مالک بن انس را به کاخ خویش دعوت می کند ، از او می خواهد که فقیه دربار باشد ، مالک می گوید که مردم عراق مرا نمی پذیرند ، منصور می گوید کمر آنان را با تازیانه ها خم خواهیم کرد . این مردم کسانی هستند که پیرو مکتب آل بیت محمد (ص) هستند . امام صادق در حدیث فوق از یاران خویش می خواهد که نام او را به گستردگی مطرح ننمایند . در حدیث می فرماید : من مدارا می کنم و اینان مرا بر باد می دهند ...

در روایت دیگر چون خبر کشتار یکی از یاران امام به گوش می رسد ، امام صادق (ع) می فرماید : و الله ما قتل قتل سهو ، قتله لسانه . او یکی از یاران اصیل امام علیه السلام بود که بدلیل تاب نیاوردن در مقابل دژخیمان عباسی فریاد حقانیت برکشید و بدست آن دژخیمان به فیض شهادت نائل گشت .

در جائی امام می فرماید : شما در میان مردم چون کندوهای عسل هستید ، اگر پرندگان بدانند ، شما را خواهند خورد ( فاتقوا الله فی أمرنا و لا تذیعوا سرنا ) .

تقیه بدور از اتهام و نامربوط گویی ، راه ریا نیست بلکه روش معمول و پسندیده رهجویان مکتب و سیاست در مخفی کاری بوده است .چیزی که در رسالت اسلام هم در سه سال اول رسالت تحقق یافت . و در آیه " وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا " : "و در برابر آنچه مى‏گويند شكيبا باش و بطرزى شايسته از آنان دورى گزين‏!" ، رسول خدا (ص) ، به آرامش و صبر دعوت شد. آنچه که در شرایطی دیگر شکل " أقتلوا المشرکین حیث ثقفتموهم " یافت .

اين نمادی از تقیه در مکتب امام صادق است ، که همانگونه که گفته شد راهی برای حفظ ثقلین در تونل های وحشت حاکمان فسق و فجور و خونخوار عباسی و أموی بود . در قرآن کریم یادی از مؤمن آل فرعون می آید که ( یکتم إیمانه ) .... با کتمان ایمان خویش در دربار فرعون رسالت خویش را ادا می کرد . و بدیهی است که این مؤمن را همچنانکه دلخواه اهل سنت اموی است "ریاکار" نمی توان دانست :

جزء 24 سوره غافر آيه 28
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ
و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت‏: (آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من (اللّه‏) است‏، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است‏؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت‏؛ و اگر راستگو باشد، [لااقل‏] بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد؛ خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند.

درباره دیگر مطالب ، و در باره عمق نفوذ اراده اموی و جاهلیت سفیانی در ساختار آنچه بنام "اهل سنت و جماعت" آمده است ، سخنی بیشتر خواهیم داشت .