1052
Thursday 2 August 2007, 02:05PM
جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی (ع)
شکست مشرکان در بدر و کشته شدن چهرههای مشهور شرک وسران مشرک قریش در نبرد بدر، خشم قریشیان (مشرکان مکّه) را برافروخته بود و اکنون،آنان مارهای زخم خورده را میماندند که آرام و قرار نداشتند و از سوی دیگر، شهامتمؤمنان، شهادت طلبی مسلمانان و رزم آوری آنان را در بدر، دیده بودند.
باید چارهای میاندیشیدند. از این رو، به قبیلههای هم پیمان خویش روی آوردندتا رزم آوران و دلیران آنان را با خود در نبرد با محمّدصلی الله علیه وآله همسوکنند. قریش، هزینه جنگ، ابزار و سایر لوازم سفر را به عهده گرفته بود. آنان بالشکری انبوه، متشکل از سه هزار جنگجو، دویست اسب1 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark1)،و سه هزار شتر2 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark2)به مدینه روی آوردند.
پیامبرصلی الله علیه وآله پس از مشورت با یاران، تصمیم به نبرد در بیرون مدینهگرفت و پس از نماز جمعه با حدود هزار نفر، به قصد اُحُد که نیروی دشمن در آنجااردو زده بود، حرکت کرد.3 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark3)
بامداد هفتم شوّال سال سوم هجری4 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark4)نبرد آغاز شد. درآغاز، مسلمانان پیروز شدند؛ امّا پس از آن، دیدهبانان و تیراندازان، به طمع غنایم،مأموریت را رها کردند و بدین سان با یورش غافلگیرانه دشمن روبهرو شدند و در هنگامهدرهم ریختگی نظام لشکر، از دشمن کین توزِ زخم خورده از جان گذشته، ضرباتی را متحمّلشدند که تفصیل آن را باید در تاریخ دید.
سپاه اسلام به شدّتْ آسیب دید و در هم شکست5 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark5)و همه،بجز مولاعلیه السلام - که پروانهوار، شمع وجود پیامبر خدا را در میان داشت - و تنیچند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و پیامبر خدا را در میدان نبرد، تنها گذاشتند.
اُحد، یکی از درس آموزترین وتنبّه آفرینترین نبردهایپیامبرصلی الله علیه وآلهاست. علیعلیه السلام در این جنگ، قهرمانی بیبدیل است و نقش او بسی برجسته، بدینسان که:
1. او پرچم اصلی جنگ را به دست داشت.6 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark6)پرچم مهاجراندر دست علیعلیه السلام بود.7 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark7)
2.پرچمدار مغرور مشرکان، طلحة بن ابی طلحه، با شمشیر مولا به خاک هلاکتافتاد.8 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark8)
3. هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری پرچم مشرکان را به دست گرفتند و با ضربههایپی در پی علیعلیه السلام کشته شدند و دیگر پرچم شرک، برافراشته نشد.9 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark9)
4. متأسفانه پس از گسستن نظام سپاه اسلام و بعد از حمله غافلگیرانه دشمن، بسیاریاز مسلمانان پا به فرار نهادند و علیعلیه السلام بود که در آن هنگامه شگفت و درتنگنای حملههای دشمن، از جان پیامبر خدا محافظت کرد.10 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark10)
5. بر اساس گزارش ابن اسحاق، در این نبرد، 22 تن از مشرکان کشته شدند11 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark11)که دوازده نفر از آنان را مولا به خاک هلاکت افکند.12 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark12)
6. در این نبرد، جبرئیل، شهامت و پیکار علیعلیه السلام را ستود و ندای ملکوتی «لا سیفَ إلّا ذوالفقارِ ولا فتی إلّا علیٌّ» در فضا پیچید.13 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark13)
7. زخمهای آن تندیس قهرمانی و شجاعت، بیش از نود بود14 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark14) ( و دست مظلومگیرِ ظالم ستیزش در این نبرد، شکست.15 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark15)
8. با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و ناتوانی جسم از بسیاریِ خونی که از بدنشرفته بود، چون سپاه کفر صحنه را ترک کرد، پیامبر خدا، علیعلیه السلام را ازنهانگاه فرستاد تا چگونگی سپاه دشمن را گزارش کند که صحنه را کاملاً ترک کردهاندیا نه.16 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark16)
154. تاریخ الطبری - به نقل از سُدّی، در ذکر جنگ اُحد -:طلحة بن عثمان، پرچمدارمشرکان، برخاست و گفت: ای گروه اصحاب محمّد! شما میپندارید که خداوند، ما را باشمشیرهای شما به آتش میرانَد و شما را با شمشیرهای ما به بهشت میبَرد. اکنون آیااز میان شما کسی هست که خداوند او را با شمشیر من به بهشت ببرد یا مرا با شمشیر اوروانه دوزخ کند؟
پس علی بن ابی طالبعلیه السلام به سویش برخاست و گفت: «سوگند به آن که جانم دردست اوست، از تو جدا نمیشوم تا تو را با شمشیرم روانه دوزخ کنم یا تو مرا باشمشیرت به بهشت بفرستی». پس علیعلیه السلام ضربهای بر او وارد کرد و پایش را قطعکرد. وی افتاد و عورتش پیدا شد. و گفت: ای پسر عمو! تو را به خدا سوگند میدهم کهخویشاوندی را رعایت کنی.
پس علیعلیه السلام رهایش کرد و رسول خدا تکبیر گفت و از علیعلیه السلام پرسید: «چه چیزی تو را از تمام کردن کارش باز داشت؟». گفت: «پسرعمویم چون عورتش پیدا شد،مرا سوگند داد. پس، از او خجالت کشیدم»17 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark17)
155. الإرشاد - به نقل از ابن اسحاق -: پرچمدار قریش در جنگ اُحد، طلحة بن طلحةبن عبد العُزّی بن عثمان بن عبد الدار بود که علی بن ابی طالبعلیه السلام وی راکشت و پسرش ابو سعید بن طلحه و برادرش کلدة بن ابی طلحه را نیز کشت.
و عبد اللَّه بن حمید بن زهرة بن حارث بن اسد بن عبد العزّی و ابو الحَکم بناخنس بن شریق ثقفی و ولید بن ابی حذیفة بن مغیره و برادرش امیة بن ابی حذیفة بنمغیره و ارطات بن شرحبیل و هشام بن امیّه و عمرو بن عبد اللَّه جمحی و بشر بن مالکو صُواب، وابسته بنی عبد الدار را نیز کشت.
پس پیروزی با او بود و بازگشت مردم به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله پس ازفرارشان، به سبب ایستادگی و دفاع علیعلیه السلام به تنهایی از پیامبرصلی الله علیهوآله بود.
و در آن روز، سرزنش خدای متعال، متوجّه همه مسلمانان فراری شد، جز او و مردانیاز انصار که در کنار وی استوار ماندند که هشت نفر بودند و چهار یا پنج نفر هم گفتهشده است و حجّاج بن علاط سلمی درباره کسانی که علیعلیه السلام در اُحد کشت وتوانایی او در جنگ و امتحان نیکویی که داد، سروده است:
خدا چه مدافعی از حزب خود دارد!
مقصودم پور فاطمه است؛ همو که خویشانی کریم دارد.
دست مریزاد با آن ضربه برق آسایت
که طلیحه را به رو به زمین افکند!
و چون شیر شرزه بر آنان سخت گرفتی و تار و مارشان کردی
در دامنه کوه، آنگاه که سرازیر شدند.
و شمشیرت را از خون سیراب کردی و نگذاشتی
تا سیراب نشده، تشنه باز گردد.18 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark18)
156. السیرة النبویة - به نقل از مسلمة بن علقمه مازنی -: در جنگ اُحد، چوندرگیری شدید شد، پیامبر خدا زیر پرچم انصار نشست و به علی بن ابی طالب - رضواناللَّه علیه - پیغام داد که: «پرچم را پیش ببر!».
پس علیعلیه السلام پیش رفت و گفت: «من ابو الفُصَم [و گفته میشود: ابوالقُصَم19هستم». پس ابو سعد بن ابی طلحه - کهپرچمدار مشرکان بود -، ندایش داد که: ای ابو القُصَم! آیا اهل نبرد تن به تن هستی؟گفت: «آری».
پس در میان دو لشکر به مبارزه در آمدند و دو ضربه ردّ و بدل کردند. علیعلیهالسلام ضربهای بر او زد و به خاکش افکند. سپس از او روگرداند و کارش را تمام نکرد. یارانش به او گفتند: پس چرا کارش را نساختی؟ گفت: «با عورتش با من روبهرو شدوخویشاوندی موجبشد که از او رو گردانم ودانستم که خدای عز و جل او را کشتهاست».20 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark20)
157. المناقب - به نقل از زید بن علی از پدرانش -: دست علیعلیه السلام در جنگاُحد، شکست، در حالی که در دستش پرچم پیامبر خدا بود. پس پرچم از دستش افتاد ومسلمانان به حمایتش برخاستند تا پرچم را بگیرند. پس پیامبر خدا فرمود: «آن را دردست چپش بِنهید که او پرچمدار من در دنیا و آخرت است».
و در نقل غیر اوست: پس مقداد، پرچم را برداشت و به علیعلیه السلام داد وپیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تو پرچمدار من در دنیا و آخرتی».21 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark21)
158. المعجم الکبیر - به نقل از ابو رافع -:چون علیعلیه السلام در جنگ اُحد،پرچمداران [قریش] را کشت، جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرصلیالله علیه وآله فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم،ای پیامبر خدا!22 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark22)
159. تاریخ الطبری - به نقل از ابو رافع -: چون علی بن ابی طالبعلیه السلام،پرچمداران [قریش] را کشت، پیامبر خدا گروهی از مشرکان قریش را دید و به علیعلیهالسلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». او یورش برد و جمعشان را پراکنده کرد و عمرو بنعبد اللَّه جمحی را کشت.
سپس پیامبر خدا گروهی [دیگر] از مشرکان قریش را دید و به علیعلیه السلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». پس یورشبُرد و جمعشان را پراکنده کرد و شیبة بن مالک، یکی ازبنیعامر بن لُؤَی را کشت. پس جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرخدا فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم.
)راوی میگوید( پس صدایی شنیدند )که میگفت(:
شمشیری جز ذوالفقار نیست
و جوان مردی جز علیعلیه السلام نیست.23 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark23)
160. الإرشاد - به نقل از عبد اللَّه بن مسعود، در ذکر جنگ اُحد -: پرچم مشرکانبا طلحة بن ابی طلحه بود که قوچ (مِهتَر) گروه خوانده میشد؛ و پیامبر خدا، پرچممهاجران را به علی بن ابی طالبعلیه السلام داد و آمد تا زیر پرچم انصار ایستاد.
پس ابو سفیان، نزد پرچمداران آمد و گفت: ای گروه پرچمدار! نیک میدانید که لشکراز ناحیه پرچمدارانش ضربه میخورَد و در جنگ بدر هم از ناحیه پرچمدارانتان ضربهخوردید. پس اگر میبینید که توانایی آن را ندارید، پرچم را به ما بسپارید که ما شمارا از آن، کفایت میکنیم.
پس طلحة بن ابی طلحه، خشمناک شد و گفت: آیا به ما چنین میگویی؟ به خدا سوگند،امروز شما را با آن تا به کنار حوضهای مرگ میبرم. طلحه، قوچ (مِهتَر) گروه نامیدهمیشد. پس جلو آمد و علی بن ابی طالبعلیه السلام هم پیش آمد.
پس علیعلیه السلام فرمود: «تو کیستی؟». گفت: من طلحه، پسر ابو طلحه هستم. منمِهتر گروهم. تو کیستی؟ گفت: «من علی، پسر ابو طالب بن عبد المطّلب هستم». سپس بههم نزدیک شدند و دو ضربه میانشان رد و بدل شد. پس علی بن ابی طالبعلیه السلام،ضربهای بر جلوی سر او زد که چشمانش درآمد و چنان صیحهای زد که مانندش شنیده نشدهبود و پرچم از دستش افتاد.
پس برادرش که مصعب خوانده میشد، پرچم را گرفت و او را هم عاصم بن ثابت با تیرکشت. سپس برادر دیگرش به نام عثمان، آن را گرفت که او را هم عاصم با تیر زد و کشت.
پس یکی از بندگان آنها به نام صُواب - که از قویترینِ مردمان بود -، پرچمراگرفت و علی بن ابی طالبعلیه السلام با ضربهای دستش را قطع کرد و چون پرچم را بادست چپ گرفت، علیعلیه السلام آن را هم با ضربهای قطع کرد. پس پرچم را بر سینهاشنهاد و دستان بریدهاش را بر آن گِرد آورد. پس علیعلیه السلام بر کاسه سرش ضربهایزد که به خاک افتاد.
و مشرکان در هم شکستند و مسلمانان به غنیمتها رو کردند و چون گُماردگان برتنگه، مردم را در حال جمع آوری غنیمت دیدند، گفتند: اینان غنیمت را میبرند و مااینجا میمانیم. پس به عبد اللَّه بن عمرو بن حزم که فرمانده آنها بود، گفتند: میخواهیم غنیمتْ جمع کنیم، همان گونه که مردم کردند. او گفت: پیامبر خدا به منفرمان داده که از موضعم در اینجا تکان نخورم.
پس به او گفتند: او به تو فرمان داد و نمیدانست که کار به اینجا میرسد کهمیبینی! و به سوی غنایم رفتند و او را وا نهادند و او در موضعش ایستاد تا خالد بنولید بر او یورش بُرد و وی را کشت و از پشت پیامبر خدا آمد و قصد [جان] او را کردهبود.
پس به پیامبر خدا که اصحاب گِردش را گرفته بودند، نگریست و به همراهانش گفت: «این، همان کسی است که میجُستید. پس به دنبالش روید». پس به یکباره و دسته جمعی،با شمشیر و تیر و نیزه و سنگ به ایشان یورش آوردند و اصحاب پیامبرصلی الله علیهوآله از ایشان دفاع کردند تا آن که هفتاد تن از آنان کشته شدند.
و امیر مؤمنان و ابو دجانه انصاری و سهل بن حنیف در برابر آنان ایستادگی کردند واز پیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کردند و انبوه مشرکان، آنان را در میان گرفتند وپیامبر خدا چشمانش را باز کرد و به امیر مؤمنان نگریست... و فرمود: «ای علی! مردمچه کردند؟». گفت: پیمان شکستند و پشت کردند. به او فرمود: «اینان را که قصد منکردهاند، از من بِران و مرا از آنان، آسوده گردان».
پس امیر مؤمنان بر آنان یورش برد و آنان را تار و مار کرد. سپس نزد پیامبرصلیالله علیه وآله بازگشت که [مشرکان] از سوی دیگر به ایشان حمله کرده بودند، و دوبارهبه آنان یورش برد و آنان را در هم شکست و ابو دجانه و سهل بن حنیف بر بالای سرپیامبرصلی الله علیه وآله ایستاده بودند و به دست هر یک، شمشیری بود تا ازپیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کنند24
شکست مشرکان در بدر و کشته شدن چهرههای مشهور شرک وسران مشرک قریش در نبرد بدر، خشم قریشیان (مشرکان مکّه) را برافروخته بود و اکنون،آنان مارهای زخم خورده را میماندند که آرام و قرار نداشتند و از سوی دیگر، شهامتمؤمنان، شهادت طلبی مسلمانان و رزم آوری آنان را در بدر، دیده بودند.
باید چارهای میاندیشیدند. از این رو، به قبیلههای هم پیمان خویش روی آوردندتا رزم آوران و دلیران آنان را با خود در نبرد با محمّدصلی الله علیه وآله همسوکنند. قریش، هزینه جنگ، ابزار و سایر لوازم سفر را به عهده گرفته بود. آنان بالشکری انبوه، متشکل از سه هزار جنگجو، دویست اسب1 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark1)،و سه هزار شتر2 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark2)به مدینه روی آوردند.
پیامبرصلی الله علیه وآله پس از مشورت با یاران، تصمیم به نبرد در بیرون مدینهگرفت و پس از نماز جمعه با حدود هزار نفر، به قصد اُحُد که نیروی دشمن در آنجااردو زده بود، حرکت کرد.3 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark3)
بامداد هفتم شوّال سال سوم هجری4 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark4)نبرد آغاز شد. درآغاز، مسلمانان پیروز شدند؛ امّا پس از آن، دیدهبانان و تیراندازان، به طمع غنایم،مأموریت را رها کردند و بدین سان با یورش غافلگیرانه دشمن روبهرو شدند و در هنگامهدرهم ریختگی نظام لشکر، از دشمن کین توزِ زخم خورده از جان گذشته، ضرباتی را متحمّلشدند که تفصیل آن را باید در تاریخ دید.
سپاه اسلام به شدّتْ آسیب دید و در هم شکست5 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark5)و همه،بجز مولاعلیه السلام - که پروانهوار، شمع وجود پیامبر خدا را در میان داشت - و تنیچند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و پیامبر خدا را در میدان نبرد، تنها گذاشتند.
اُحد، یکی از درس آموزترین وتنبّه آفرینترین نبردهایپیامبرصلی الله علیه وآلهاست. علیعلیه السلام در این جنگ، قهرمانی بیبدیل است و نقش او بسی برجسته، بدینسان که:
1. او پرچم اصلی جنگ را به دست داشت.6 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark6)پرچم مهاجراندر دست علیعلیه السلام بود.7 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark7)
2.پرچمدار مغرور مشرکان، طلحة بن ابی طلحه، با شمشیر مولا به خاک هلاکتافتاد.8 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark8)
3. هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری پرچم مشرکان را به دست گرفتند و با ضربههایپی در پی علیعلیه السلام کشته شدند و دیگر پرچم شرک، برافراشته نشد.9 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark9)
4. متأسفانه پس از گسستن نظام سپاه اسلام و بعد از حمله غافلگیرانه دشمن، بسیاریاز مسلمانان پا به فرار نهادند و علیعلیه السلام بود که در آن هنگامه شگفت و درتنگنای حملههای دشمن، از جان پیامبر خدا محافظت کرد.10 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark10)
5. بر اساس گزارش ابن اسحاق، در این نبرد، 22 تن از مشرکان کشته شدند11 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark11)که دوازده نفر از آنان را مولا به خاک هلاکت افکند.12 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark12)
6. در این نبرد، جبرئیل، شهامت و پیکار علیعلیه السلام را ستود و ندای ملکوتی «لا سیفَ إلّا ذوالفقارِ ولا فتی إلّا علیٌّ» در فضا پیچید.13 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark13)
7. زخمهای آن تندیس قهرمانی و شجاعت، بیش از نود بود14 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark14) ( و دست مظلومگیرِ ظالم ستیزش در این نبرد، شکست.15 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark15)
8. با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و ناتوانی جسم از بسیاریِ خونی که از بدنشرفته بود، چون سپاه کفر صحنه را ترک کرد، پیامبر خدا، علیعلیه السلام را ازنهانگاه فرستاد تا چگونگی سپاه دشمن را گزارش کند که صحنه را کاملاً ترک کردهاندیا نه.16 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark16)
154. تاریخ الطبری - به نقل از سُدّی، در ذکر جنگ اُحد -:طلحة بن عثمان، پرچمدارمشرکان، برخاست و گفت: ای گروه اصحاب محمّد! شما میپندارید که خداوند، ما را باشمشیرهای شما به آتش میرانَد و شما را با شمشیرهای ما به بهشت میبَرد. اکنون آیااز میان شما کسی هست که خداوند او را با شمشیر من به بهشت ببرد یا مرا با شمشیر اوروانه دوزخ کند؟
پس علی بن ابی طالبعلیه السلام به سویش برخاست و گفت: «سوگند به آن که جانم دردست اوست، از تو جدا نمیشوم تا تو را با شمشیرم روانه دوزخ کنم یا تو مرا باشمشیرت به بهشت بفرستی». پس علیعلیه السلام ضربهای بر او وارد کرد و پایش را قطعکرد. وی افتاد و عورتش پیدا شد. و گفت: ای پسر عمو! تو را به خدا سوگند میدهم کهخویشاوندی را رعایت کنی.
پس علیعلیه السلام رهایش کرد و رسول خدا تکبیر گفت و از علیعلیه السلام پرسید: «چه چیزی تو را از تمام کردن کارش باز داشت؟». گفت: «پسرعمویم چون عورتش پیدا شد،مرا سوگند داد. پس، از او خجالت کشیدم»17 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark17)
155. الإرشاد - به نقل از ابن اسحاق -: پرچمدار قریش در جنگ اُحد، طلحة بن طلحةبن عبد العُزّی بن عثمان بن عبد الدار بود که علی بن ابی طالبعلیه السلام وی راکشت و پسرش ابو سعید بن طلحه و برادرش کلدة بن ابی طلحه را نیز کشت.
و عبد اللَّه بن حمید بن زهرة بن حارث بن اسد بن عبد العزّی و ابو الحَکم بناخنس بن شریق ثقفی و ولید بن ابی حذیفة بن مغیره و برادرش امیة بن ابی حذیفة بنمغیره و ارطات بن شرحبیل و هشام بن امیّه و عمرو بن عبد اللَّه جمحی و بشر بن مالکو صُواب، وابسته بنی عبد الدار را نیز کشت.
پس پیروزی با او بود و بازگشت مردم به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله پس ازفرارشان، به سبب ایستادگی و دفاع علیعلیه السلام به تنهایی از پیامبرصلی الله علیهوآله بود.
و در آن روز، سرزنش خدای متعال، متوجّه همه مسلمانان فراری شد، جز او و مردانیاز انصار که در کنار وی استوار ماندند که هشت نفر بودند و چهار یا پنج نفر هم گفتهشده است و حجّاج بن علاط سلمی درباره کسانی که علیعلیه السلام در اُحد کشت وتوانایی او در جنگ و امتحان نیکویی که داد، سروده است:
خدا چه مدافعی از حزب خود دارد!
مقصودم پور فاطمه است؛ همو که خویشانی کریم دارد.
دست مریزاد با آن ضربه برق آسایت
که طلیحه را به رو به زمین افکند!
و چون شیر شرزه بر آنان سخت گرفتی و تار و مارشان کردی
در دامنه کوه، آنگاه که سرازیر شدند.
و شمشیرت را از خون سیراب کردی و نگذاشتی
تا سیراب نشده، تشنه باز گردد.18 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark18)
156. السیرة النبویة - به نقل از مسلمة بن علقمه مازنی -: در جنگ اُحد، چوندرگیری شدید شد، پیامبر خدا زیر پرچم انصار نشست و به علی بن ابی طالب - رضواناللَّه علیه - پیغام داد که: «پرچم را پیش ببر!».
پس علیعلیه السلام پیش رفت و گفت: «من ابو الفُصَم [و گفته میشود: ابوالقُصَم19هستم». پس ابو سعد بن ابی طلحه - کهپرچمدار مشرکان بود -، ندایش داد که: ای ابو القُصَم! آیا اهل نبرد تن به تن هستی؟گفت: «آری».
پس در میان دو لشکر به مبارزه در آمدند و دو ضربه ردّ و بدل کردند. علیعلیهالسلام ضربهای بر او زد و به خاکش افکند. سپس از او روگرداند و کارش را تمام نکرد. یارانش به او گفتند: پس چرا کارش را نساختی؟ گفت: «با عورتش با من روبهرو شدوخویشاوندی موجبشد که از او رو گردانم ودانستم که خدای عز و جل او را کشتهاست».20 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark20)
157. المناقب - به نقل از زید بن علی از پدرانش -: دست علیعلیه السلام در جنگاُحد، شکست، در حالی که در دستش پرچم پیامبر خدا بود. پس پرچم از دستش افتاد ومسلمانان به حمایتش برخاستند تا پرچم را بگیرند. پس پیامبر خدا فرمود: «آن را دردست چپش بِنهید که او پرچمدار من در دنیا و آخرت است».
و در نقل غیر اوست: پس مقداد، پرچم را برداشت و به علیعلیه السلام داد وپیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تو پرچمدار من در دنیا و آخرتی».21 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark21)
158. المعجم الکبیر - به نقل از ابو رافع -:چون علیعلیه السلام در جنگ اُحد،پرچمداران [قریش] را کشت، جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرصلیالله علیه وآله فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم،ای پیامبر خدا!22 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark22)
159. تاریخ الطبری - به نقل از ابو رافع -: چون علی بن ابی طالبعلیه السلام،پرچمداران [قریش] را کشت، پیامبر خدا گروهی از مشرکان قریش را دید و به علیعلیهالسلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». او یورش برد و جمعشان را پراکنده کرد و عمرو بنعبد اللَّه جمحی را کشت.
سپس پیامبر خدا گروهی [دیگر] از مشرکان قریش را دید و به علیعلیه السلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». پس یورشبُرد و جمعشان را پراکنده کرد و شیبة بن مالک، یکی ازبنیعامر بن لُؤَی را کشت. پس جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرخدا فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم.
)راوی میگوید( پس صدایی شنیدند )که میگفت(:
شمشیری جز ذوالفقار نیست
و جوان مردی جز علیعلیه السلام نیست.23 (file:///G:/Books/%7b58A51DCF-19B5-430E-AC13-37754C7BD356%7d/Data/page036.htm#bookmark23)
160. الإرشاد - به نقل از عبد اللَّه بن مسعود، در ذکر جنگ اُحد -: پرچم مشرکانبا طلحة بن ابی طلحه بود که قوچ (مِهتَر) گروه خوانده میشد؛ و پیامبر خدا، پرچممهاجران را به علی بن ابی طالبعلیه السلام داد و آمد تا زیر پرچم انصار ایستاد.
پس ابو سفیان، نزد پرچمداران آمد و گفت: ای گروه پرچمدار! نیک میدانید که لشکراز ناحیه پرچمدارانش ضربه میخورَد و در جنگ بدر هم از ناحیه پرچمدارانتان ضربهخوردید. پس اگر میبینید که توانایی آن را ندارید، پرچم را به ما بسپارید که ما شمارا از آن، کفایت میکنیم.
پس طلحة بن ابی طلحه، خشمناک شد و گفت: آیا به ما چنین میگویی؟ به خدا سوگند،امروز شما را با آن تا به کنار حوضهای مرگ میبرم. طلحه، قوچ (مِهتَر) گروه نامیدهمیشد. پس جلو آمد و علی بن ابی طالبعلیه السلام هم پیش آمد.
پس علیعلیه السلام فرمود: «تو کیستی؟». گفت: من طلحه، پسر ابو طلحه هستم. منمِهتر گروهم. تو کیستی؟ گفت: «من علی، پسر ابو طالب بن عبد المطّلب هستم». سپس بههم نزدیک شدند و دو ضربه میانشان رد و بدل شد. پس علی بن ابی طالبعلیه السلام،ضربهای بر جلوی سر او زد که چشمانش درآمد و چنان صیحهای زد که مانندش شنیده نشدهبود و پرچم از دستش افتاد.
پس برادرش که مصعب خوانده میشد، پرچم را گرفت و او را هم عاصم بن ثابت با تیرکشت. سپس برادر دیگرش به نام عثمان، آن را گرفت که او را هم عاصم با تیر زد و کشت.
پس یکی از بندگان آنها به نام صُواب - که از قویترینِ مردمان بود -، پرچمراگرفت و علی بن ابی طالبعلیه السلام با ضربهای دستش را قطع کرد و چون پرچم را بادست چپ گرفت، علیعلیه السلام آن را هم با ضربهای قطع کرد. پس پرچم را بر سینهاشنهاد و دستان بریدهاش را بر آن گِرد آورد. پس علیعلیه السلام بر کاسه سرش ضربهایزد که به خاک افتاد.
و مشرکان در هم شکستند و مسلمانان به غنیمتها رو کردند و چون گُماردگان برتنگه، مردم را در حال جمع آوری غنیمت دیدند، گفتند: اینان غنیمت را میبرند و مااینجا میمانیم. پس به عبد اللَّه بن عمرو بن حزم که فرمانده آنها بود، گفتند: میخواهیم غنیمتْ جمع کنیم، همان گونه که مردم کردند. او گفت: پیامبر خدا به منفرمان داده که از موضعم در اینجا تکان نخورم.
پس به او گفتند: او به تو فرمان داد و نمیدانست که کار به اینجا میرسد کهمیبینی! و به سوی غنایم رفتند و او را وا نهادند و او در موضعش ایستاد تا خالد بنولید بر او یورش بُرد و وی را کشت و از پشت پیامبر خدا آمد و قصد [جان] او را کردهبود.
پس به پیامبر خدا که اصحاب گِردش را گرفته بودند، نگریست و به همراهانش گفت: «این، همان کسی است که میجُستید. پس به دنبالش روید». پس به یکباره و دسته جمعی،با شمشیر و تیر و نیزه و سنگ به ایشان یورش آوردند و اصحاب پیامبرصلی الله علیهوآله از ایشان دفاع کردند تا آن که هفتاد تن از آنان کشته شدند.
و امیر مؤمنان و ابو دجانه انصاری و سهل بن حنیف در برابر آنان ایستادگی کردند واز پیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کردند و انبوه مشرکان، آنان را در میان گرفتند وپیامبر خدا چشمانش را باز کرد و به امیر مؤمنان نگریست... و فرمود: «ای علی! مردمچه کردند؟». گفت: پیمان شکستند و پشت کردند. به او فرمود: «اینان را که قصد منکردهاند، از من بِران و مرا از آنان، آسوده گردان».
پس امیر مؤمنان بر آنان یورش برد و آنان را تار و مار کرد. سپس نزد پیامبرصلیالله علیه وآله بازگشت که [مشرکان] از سوی دیگر به ایشان حمله کرده بودند، و دوبارهبه آنان یورش برد و آنان را در هم شکست و ابو دجانه و سهل بن حنیف بر بالای سرپیامبرصلی الله علیه وآله ایستاده بودند و به دست هر یک، شمشیری بود تا ازپیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کنند24