نمايش نسخه نهائي : آیا حضرت علي علیه السلام سكوت كردند؟
puyan
Thursday 2 August 2007, 12:26AM
آیا حضرت علي علیه السلام سكوت كردند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه که از آن به سکوت امیرالمومنین علیه السلام پس از پیامبر تعبیر میشود بعضا مورد بد فهمی واقع شده است ؛ عده ای با نشناختن حقیقت موضوع ، سعی کرده اند آن را آنطور که خود مایلند توضیح دهند و بدینوسیله واقعیتهای تاریخ را وارونه جلوه دهند .
همانطور که در تواریخ معتبر ذکر شده است پیامبر گرامی اسلام در مواضع مختلف با تعیین جانشین خود از سوی خدا ، تکلیف الهی مردم را در تبعیت از خلیفه منصوب الهی تعیین نمودند و راهی برای نفاق منافقان باز نگذاشته اند .
ایشان امیرالمومنین علیه السلام را در مواضع مختلف و به عناوین مختلف به مقام خلافت الهی نصب کردند و ولایت الهی آن حضرت را اعلام نمودند . آیاتی از قرآن نیز در این باره نازل شده است که از جمله آنها میتوان به آیه 55 سوره مائده اشاره نمود ؛ آنجا که خداوند مسؤولیت سرپرستی مسلمانان را از آنِ خدا و رسول و مومنانی میداند که در رکوع زکات میدهند و همه میدانند که آن فرد که آیه درباره او نازل شد و او را به ولایت تعیین نمود علی بن ابیطالب علیه السلام است .
هر چند که مسلمانان در غدیر با امیرالمومنین علیه السلام بیعت عمومی کردند اما پس از پیامبر ورق برگشت و عده ای با بهره برداری از موقعیت ، زمام امور را بدست گرفتند ، بیعت غدیر را شکستند و عهد غدیر را زیر پانهادند .
اما امیرالمومنین علیه السلام در هنگام تشکیل سقیفه به امر بسیار مهم تجهیز پیکر مطهر رسول خدا مشغول بودند و اشتغال به این کار را از افتخارات خویش برشمرده اند و همچون دوران های سخت رسالت ، که به تنهایی دفاع از رسول خدا را به عهده داشتند ، در این موقعیت نیز در غیاب مدعیان ، سر پیامبر را در دامان گرفته بودند .
در چنین شرایطی ( که هنوز 2 ماه از بیعت مردم در غدیر نگذشته بود ) آیا لازم بود که آن حضرت نگران روزهای بعد باشند ؟ خیر ، چون عهد الهی غدیر وظیفه مردم را در قبال ولایت و خلافت روشن نموده بود و مردم نیز دست بیعت به آن حضرت داده بودند .
امیرالمومنین علیه السلام ، خود میفرمایند که من گمان نمی کردم که مردم عهد شکنی کنند و امر خلافت را از ما منحرف کنند .
فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ عَلَى بَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تَعْدِلُ هَذَا الْأَمْرَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله ) عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مَنَحُوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِه
پس به خدا سوگند تصور نمیکردم و به قلبم خطور نمیکرد که پس از پیامبر مردم این امر ( خلافت ) را از اهل بیت پیامبر بچرخانند و به دیگری پیشکش کنند .
اما این اتفاق افتاد .
حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَالَ النَّاسُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَبَايَعُوهُ وَ أَنَا مَشْغُولٌ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِغُسْلِهِ [وَ دَفْنِهِ] (1)
پس آنگاه که رسول خدا از دنیا رفت مردم به سمت ابوبکر چرخیدند و با او بیعت کردند در حالیکه من به تغسیل و تدفین رسول خدا مشغول بودم .
مردم نسبت به حرکت غاصبانه سقیفه با بی تفاوتی و یا ترس برخورد کردند و لذا امر الهی خلافت پس از پیامبر به دست کسانی افتاد که به دستور پیامبر میبایست در آن زمان در سپاه اسامه می بودند و نباید در آن زمان در مدینه حضور می داشتند چه رسد که خلیفه حقیقی رسول الله را هم از حقش منع کنند .
امیرالمومنین پس از تدفین پیکر مبارک رسول خدا نسبت به عمل خلافی که صورت گرفته بود عکس العمل جدی نشان دادند و به عنوان حاکم بر حق ، در برابر یاغیان ایستادند و مخالفت کردند اما پس از مدتی ، به خاطر حکمتهایی که چند مورد آن به دست ما رسیده است ، اقدام دیگری برای براندازی غاصبان نکردند و اصطلاحا سکوت کردند .
اکنون و در ادامه به آنچه که خود آن حضرت ، به عنوان حکمتهای این عمل و این سکوت ، بیان کرده اند اشاره میکنیم:
1- امیرالمومنین علیه السلام به عهدی اشاره میکنند که میان ایشان و رسول خدا بسته شده بود و پیامبر از ایشان خواسته بودند که این عهد را رعایت کنند .
إِنَّ عِنْدِي مِنْ نَبِيِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَهْداً وَ لَهُ إِلَيَّ وَصِيَّةً لَسْتُ أُخَالِفُ عَمَّا أَمَرَنِي بِه (2)
همانا از جانب رسول خدا در نزد من عهد و وصیتی است که با آنچه در آن ، به من امر شده مخالفت نمیکنم .
و در توضیح این عهد میفرمایند :
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ... يَا عَلِيُّ إِنَّ قُرَيْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَيْكَ وَ تَجْتَمِعُ كَلِمَتُهُمْ عَلَى ظُلْمِكَ وَ قَهْرِكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَكُفَّ يَدَكَ وَ احْقِنْ دَمَكَ (3)
رسول خدا فرمود : ای علی همانا قریش علیه تو بپا میخیزند و برای ظلم به تو هماهنگ میشوند پس اگر یاورانی یافتی با قریش بجنگ و اگر یاورانی برای این کار نیافتی دست از جهاد بردار و خون خود را حفظ کن .
آن حضرت تعداد این یاوران را 40 نفر ذکر میکنند همچنانکه در تاریخ آمده که ایشان پیوسته میگفتند :
لو وجدت أربعين ذوي عزم منهم لناهضت القوم (4)
اگر 40 مرد مصمم می یافتم بپا می خاستم .
لذا میبینیم که آن حضرت با ابوبکر بیعت نکردند و شبانه به جمع یاور پرداختند تا با مقابله با جمع غاصبین ، حق الهی خویش را باز پس گیرند اما هنگامی که یاورانی برای این کار جمع نشدند ایشان دست از قیام کشیدند .
2-حکمت دیگری که آن حضرت برای سکوت خود فرموده اند خطریست که نام اسلام را به عنوان یک دین الهی تهدید میکرد ؛ نامی که اگر از میان میرفت دینی که پایه های آن را پیامبر بنا نهاده بود ویران میگشت و از اسلام و آثار آن هیچ چیزی باقی نمیماند .
فَلَمَّا رَأَيْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ تَدْعُو إِلَى مَحْوِ دِينِ مُحَمَّدٍ وَ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ خَشِيتُ إِنْ أَنَا لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَرَى فِيهِ ثَلْماً وَ هَدْما (5)
پس هنگامی که بازگشت مردم را از اسلام دیدم بگونه ای که میرفت تا دین محمد ( صلی الله علیه و آله ) و ملت ابراهیم علیه السلام محو شود ، بیمناک شدم که اگر من به یاری اسلام و مسلمانان نپردازم شاهد تزلزل و نابودی بنای اسلام باشم .
اینکه حضرت در جامعه اسلامی چه اموری را مشاهده کرده اند که خطر نابودی تمام مظاهر اسلام را حس کرده اند موضوع مستقلی است ، اما به اشاره میتوان گفت که خلفای غاصب با احیای رسوم جاهلی و ایجاد قوانین ضد اسلام و خدشه دار نموده وجهه علمی اسلام ، اسباب بی آبرویی و مرگ تدریجی آن را فراهم آوردند . چه کسی گمان میکرد که حاکم اسلامی پرسشگران از اسلام و معارف آن را به جای ارائه پاسخ از خود براند ؟ و ابوبکر چنین کرد ! چه کسی گمان میکرد که حاکم اسلامی بین مسلمانان فرق گذاشته و سهمیه مسلمانان را از بیت المال با تبعیض پرداخت کند ؟ و عمر چنین کرد ! چه کسی گمان میکرد که قانون برابری اسلام به برتری دادن عرب به عجم تبدیل شود ؟ (6) و عمر چنین کرد ! چه کسی گمان میکرد که حکم خدا درباره زناکار درباره رفقای خلیفه اجرا نشود ؟ و ابوبکر و عمر اجرا نکردند ! ... (7)
بهر حال به دلیل بی کفایتی و جهل حاکمان غاصب ، خطر محو شدن کلیه آثار نبوت الهی پیامبر ، بطور جدی حس میشد و امیرالمومنین علیه السلام که به فرموده رسول خدا پدر امت هستند(8) برای نابود نشدن اسلام به یاری آن پرداختند ، هر چند این یاری رساندن به اسلام از سوی فرصت طلبان به حساب مشاوره و کمک به غاصبان گذاشته شود .
نتیجه آنکه این گمان که امیرالمومنین علیه السلام با دیدن غصب خلافت دست روی دست گذاشتند و سکوت کردند و هیچ گونه اقدامی را بعمل نیاوردند گمان باطلیست که با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست بلکه آنچه مطابق تواریع معتبر اتفاق افتاده ، اینست که آن حضرت برای مقابله با غاصبان خلافت به جمع یار پرداختند ولی به آن تعدتدی که مورد نظرشان بود یاوری نیافتند و لذا مطابق عهدی که با رسول خدا بسته بودند جان خود را حفظ نمودند و این کار حضرت باعث شد که از یک طرف میثاق رسول الله پاس داشته شد و از طرف دیگر میراث نبوت محفوظ ماند چرا که تلاشهای امیرالمومنین علیه السلام ( مطابق آنچه خود فرموده اند ) اسباب حیات اسلام و حفظ آن از خطر محو و نابودی گردید .
1- مستدركالوسائل ج11 ص74
2- بحار ج 30 ص 10
3- مستدركالوسائل ج 11 ص 74
4- شرحنهجالبلاغة ابن ابی الحدید ج2ص 45
5- بحار ج 30 ص 10
6- تاریخ طبری ج2 ص 22-23
7- کنز العمال ج 3 ص 132
8- بحار ج16ص 95 : َ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة ( من و علی دو پدر این امت هستیم )
karbala110
Friday 3 August 2007, 07:07AM
دوستان در رابطه با این موضوع می توانند به کتاب زیر مراجعه کنند:
http://al-shahidah.com/Mazlom_J2/book.html
صفحه 9 به بعد در این رابطه صحبت میکند.
puyan
Sunday 5 August 2007, 11:38AM
دوستان در رابطه با این موضوع می توانند به کتاب زیر مراجعه کنند:
http://al-shahidah.com/Mazlom_J2/book.html
صفحه 9 به بعد در این رابطه صحبت میکند.
سلام
جناب karbala110
کتاب مظلومی گمشده در سقیفه در راستای موضوع این مقاله مطالب متنوعی دارد .
اگر شما بخشی از این کتاب را دقیقا مشخص کنید که بتوان به آن مراجعه نمود خوب است .
متشکرم
karbala110
Tuesday 7 August 2007, 03:56AM
سلام
جناب karbala110
کتاب مظلومی گمشده در سقیفه در راستای موضوع این مقاله مطالب متنوعی دارد .
اگر شما بخشی از این کتاب را دقیقا مشخص کنید که بتوان به آن مراجعه نمود خوب است .
متشکرم
جلد دوم کتاب مظلومی گمشده در سقیفه صفحات 9 تا 76
مخصوصا صفحات بین 24 تا 44
http://al-shahidah.com/Mazlom_J2/book.html
karbala110
Tuesday 7 August 2007, 04:02AM
تفسیر صحیح از سکوت امیرالمومنین علیه السلام
امیرالمومنین علی علیه السلام به جهت انجام وظایفی که در جایگاه تصدی مقام امامت و در مسیر حفظ دین از جانب خدای متعال بر دوش داشتند. ((توضیح: ابن ابی الحدید مینویسد: روزی پیامبر خدا بر شانه علی علیه السلام زد و گریست و فرمود: برای کینه هایی میگریم که در دل قومی است و برای تو آشکار نمی کنند مگر پس از آن که مرا از دست بدهند. و نیز ابن عساکر می نویسد: پس از بیان این جمله علی علیه السلام پرسید: ای رسول خدا وظیفه من در آن هنگام چیست؟ پیامبر فرمود: صبر کن. امیرالمومنین فرمودند: اگر نتواستم صبر کنم چه میشود ؟ حضرت فرمود: به زحمت خواهی افتاد. (شرح نهج البلاغه ج۴ ص ۱۰۷ و تاریخ مدینه دمشق ج ۲ ص ۳۲۵ )) نوع و شیوه خاصی از برخورد با غصب خلافت و غاصبان آن را به ویژه پس از هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها در پیش گرفتند که اصطلاحا بدان سکوت گفته میشود.
سکوت نه به معنای واگذاری حق خویش به خلفا و گذشتن از آن و نه به معنای عدم طرح خلافت و صرفنظر نمودن از آن. بلکه تنها و تنها به معنای انصراف از قیام به سیف در مقابل غاصبین خلافت آن هم حدودا پس از بیست روز مقاومت سر سختانه در مقابل غصب خلافت و تلاش گسترده برای براندازی حکومت نامشروع ابوبکر می باشد.
((به هر سان امام علی علیه السلام برای بازگردانیدن خلافت به جایگاه راستینش بسیار کوشید اما کوتاهی مسلمانان سبب شد که حضرت نتواند به موفقیت دست یابد. اگر حضرت به مخالفت خود ادامه می داد نه تنها کنار زدن ابوبکر امکان نداشت بلکه جان خود را به خطر می انداخت)) (( نکته دیگری نیز وجود داشت و آن جو وحشتی بود که دستگاه حاکم بر جامعه اسلامی مسلط ساخته بود))
برای مثال:
((در پی بیعت سقیفه نشینان با ابوبکر برخی به مخالفت برخاستند. با اشاره عمر-گروهی حباب بن منذر را به زیر لگد گرفتند و در دهانش خاک ریختند و بینی او را شکستند. سعد بن عباده را تا آستانه مرگ کتک زدند. هر کس فریادی بر می آورد دهانش را پر از خاک میکردند. در مسیر بازگشت مهاجران به سوی مسجد یاران عمر هر که را می یافتند پیش می کشیدند و دستش را به نشانه بیعت به دست ابوبکر می مالیدند و روانه اش میکردند. در آن معرکه- بادیه نشینان قبیله اسلم وارد مدینه شدند و چون سرکرده مهاجران از قبل به ایشان وعده داده بود که اگر ما را یاری کنید تا به اجبار با خلیفه جدید بیعت کنند. عمر بارها می گفت: زمانی به پیروزی اطمینان یافتم که اسلمیان وارد مدینه شدند. آنها با مهاجران پیوند داشتند و جمعیت ایشان چنان انبوه بود که راه کوچه ها برای عبور تنگ آمد.))
(( حقیقت آن است که کوشش های آمیخته با خشونت برخی صحابیان سالخورده و سرشناس برای عهده داری جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله گویای تصمیمی عمیق بر کنارگذاری خاندان پیامبر از حکومت بود و داماد پیامبر- علی بن ابیطالب علیه السلام از این حقیقت به خوبی آگاه بود و شاید همین امر وی را از دفاع جدی از حق خود بازداشت....زیرا ریاست خواهی مخالفان خود را در اوج می دید و کمترین دفاع- آنان را به رفتارهایی به مراتب پرخشونت و مخاطره انگیزتر وامی داشت. ))
بنابراین:
((حضرت با در نظر گرفت واقعیت های سیاسی موجود در جامعه مسلمین صبر پیشه کردن را جایز دانسته چرا که برای هر اقدامی نیاز به نیروهای کارآمد و معتقدی داشت که او در آن هنگام از آن بی بهره بود.)) ((مقصود ما از سکوت امام ترک مبارزه مسلحانه است و گرنه حضرت هرگز از ادعای خود که حکومت اسلامی حق قطعی وی بوده دست برنداشته و در تمام دوران حکومت خلفا و پس از آن نیز دائما به آن اشاره میکند.))
((شک نیست که اگر فرزند ابوطالب بیش از آن چه کرد- مردم را به دفاع از خویش فرا میخواند مخالفان وی در پایمال کردن حق او و خاندان نبوی بیشتر میکوشیدند.))
در شرایطی که ترسیم گردید هرگونه جهاد مسلحانه جز کشته شدن امیر المومنین و پایمال شدن خون آن حضرت حاصلی در پی نداشت. بدیهی است که وقوع چنین حادثه ای بهترین فرصت برای تحقق آمال صحابیان سالخورده ! بود که که سالیان متمادی ریاکارانه و منافقانه گرد رسول خدا حلقه زده بودند. در پی شهادت فرزند ابوطالب که به شهادت رسیدن معدود یاران با وفای ایشان را نیز به همراه داشت- مهاجرین منافق که با نقابی از تقدس چهره واقعی خود را پنهان می داشتند. نه تنها قادر بودند تا با عوام فریبی- خون امام را پایمال کنند بلکه از آن پس به راحتی میتوانستند دین مبین اسلام را با سرعتی هر چه تمام تر طی نمایند. به گونه ای که پس از اندک زمانی هیچ اثری از تعالیم حقیقی اسلام باقی نمیماند. از سوی دیگر حزب بنی امیه به رهبری ابوسفیان با مشاهده جای خالی حامی اصلی دین اسلام علی علیه السلام و شیعیان با وفایش برای تصاحب دوباره قدرت آغازگر جنگی خانمان سوز میگردید و در نهایت پس از ارتداد و بت پرستی فرود می آورد. به عبارت دیگر با گذشت اندک زمانی از شهادت امیرالمومین علیه السلام دین اسلام به طور کامل محو و نابود میگردید.
لذا با یک نگاه واقع بینانه به شرایط حساس آن مقطع از تاریخ در خواهیم یافت که حفظ اسلام از خطر نابودی و ارتداد منوط به حفظ جان امیر المومنین علیه السلام گردیده بود.
دلیل پرهیز امام از جهاد شهادت طلبانه سر حمایتها و دفاع خون بار حضرت زهرا سلام الله علیها از جان امیرالمومنین و نیز پیشتازی حضرت زهرا سلام الله علیها در عرصه مبارزه با طاغوت حاکم را در همین نکته میتوان جستجو کرد.
امیر المومنین علی علیه السلام تا چه اندازه قائل به حفظ سکوت بودند ؟
باید توجه داشت که سکوت امام علیه السلام (به همان معنای صحیحی که ارائه شد) نیز سقف معینی داشت که خلفا نیز از آن به خوبی مطلع بوده و می دانستند که اگر فراتر از آن میزان حرکت کنند. آن حضرت دست به شمشیر خواهند برد. اسناد تاریخی نشان میدهد:
(( روزی عمر بن خطاب در میان جمع چنین گفت: اگر شما رابه سوی آنچه آن را انکار میکنید (دوره جاهلیت و بت پرستی) بازگشت دهیم - چه خواهید کرد ؟
راوی میگوید: همگان ساکت بودند و خلیفه این جمله را تا سه بار تکرار کرد. در این شرائط حضرت علی علیه السلام به پا خاست و فرمود : ای عمر ! در این صورت تو را توبه میدهیم و اگر توبه کردی- از تو قبول میکنیم. خلیفه گفت : و چنانچه توبه نکردم؟!!
امام علیه السلام فرمودند: در این صورت گردنت را خواهم زد. (نجم الدین عسکری: علی و الخلفا ص ۱۲۰-به نقل از مناقب خوارزمی ص ۵۹)
امیرالمومنین علی علیه السلام و اعلان عدم مشروعیت خلافت
حضرت علی علیه السلام به قطع با خلافت نا مشروع خلفا مخالف بودند. و مخالفت خود بارها و بارها بیان کرده اند:
((با همه احتیاطی که امام داشت در زمان شورای خلافت حاضر به پذیرفتن شرط عبدالرحمن بن عوف برای قبول خلافت نشد....این رد آشکار از امام نسبت به روش و سیره شیخین (ابوبکر و عمر) بود.)) این مطلب آشکارا نشان میدهد که حضرت یقینا با سیره دو خلیفه مخالف بودند.
همچنین پس از واقعه قتل عثمان و بیعت عمومی با حضرت علی علیه السلام شاهد آن هستیم که:
((یک نفر نیز اصرار داشت تا علاوه بر کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه و آله سیره شیخین را جزو شروط بیعت آورد- اما امام نپذیرفت و فرمود: حتی اگر ابوبکر و عمر به چیزی جز کتاب خدا و سنت رسول عمل نکنند- بر حق نیستند. ( تاریخ طبری ج ۵ ص ۷۶))
یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت
puyan
Sunday 13 January 2008, 09:00PM
سلام
متاسفانه با وجود دلایل فراوان هنوز افرادی گمان میکنند که امیرالمومنین علیه السلام با حکومت ابوبکر مخالف نبوده اند .
متشکرم
Teshneh
Sunday 13 January 2008, 09:59PM
ما اینو می دونیم که اگر خلافت عمر به صلاح اسلام و مسلمین نبود و اسلام رو زیر سوال می برد و بدعتهایی (به قول بعضی ها) در ایین محمدی ایجاد می کرد و اسلام رو به نحریف می کشید ...امام علی کسی نبودن که به اقتضای مصالح سکوت کنن
yaallah
Sunday 13 January 2008, 11:13PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
کربلا 110
((یک نفر نیز اصرار داشت تا علاوه بر کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه و آله سیره شیخین را جزو شروط بیعت آورد- اما امام نپذیرفت و فرمود: حتی اگر ابوبکر و عمر به چیزی جز کتاب خدا و سنت رسول عمل نکنند- بر حق نیستند. ( تاریخ طبری ج ۵ ص ۷۶))
تاریخ طبری:
ودعا عليّاً، فقال: عليك عهد الله وميثاقه لتعملن بكتاب الله وسنة رسوله وسيرة الخليفتين من بعده؟ قال: أرجو أن أفعل وأعمل بمبلغ علمي وطاقتي؛ ودعا عثمان فقال له مثل ما قال لعليّ، قال: نعم، فبايعه
و در جای دیگری:
هل أنت علي يا عليّ مبايعي على كتاب الله وسنّة نبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ فقال: اللهمّ لا، ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي. فالتفت إلى عثمان، فقال: هل أنت مبايعي على كتب الله وسنّة نبيّه وفعل أبي كبر وعمر؟ قال: اللهمّ نعم
و در جای دیگری:
فقم غلي " يا عليّ، فقام إلي عليّ، فوقف تحت المنبر؛ فأخذ عبد الرحمن بيده، فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة نبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي؛ قال: فأرسل يده ثم نادى: قم إليّ يا عثمان؛ فأخذ بيده - هو في موقف عليّ الذي كان فيه - فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنّة منبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهمّ نعم
دوستان شیعه شما را به الله (جل جلاله) بنگرید.
کتاب تاریخ طبری را از این جا بگیرید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/t-%20altabri.zip
اللهم اعز الاسلام والمسلمین
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
Teshneh
Sunday 13 January 2008, 11:25PM
نه دیگه فکر کنم یه ذره پیاز داغشو زیاد کردین....علی مع الحق و الحق مع علی
عمر هم بارها گفتن لولا علی لهلک عمر......
به کرامت و مقام ایشون حتا خلفا هم اذعان داشتن...حالا امام علی بیان بگن تا اونجایی که می تونم ؟!!!قدرت و طاقت ایشون فراتر از این حرفاس
yaallah
Sunday 13 January 2008, 11:28PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
قصد بنده اثبات چیزی نیست. قصد بنده این است که کسی که به مدرکی استناد می کند و معنای آن را به دلخواه عوض می کند یعنی چه؟
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
Teshneh
Sunday 13 January 2008, 11:34PM
اهان ....
puyan
Monday 14 January 2008, 04:26AM
سلام
جناب Teshneh
خیر مقدم عرض میکنم .
میگویند در مثل مناقشه نیست . در این مثال من که اصلا مناقشه معنا ندارد . اما شما در جمله خودتان جای عمر شیطان بگذارید و جای محمد و علی علیهماالسلام، خدا عزوجل!
ما اینو می دونیم که اگر خلافت شیطان به صلاح اسلام و مسلمین نبود و اسلام رو زیر سوال می برد و بدعتهایی (به قول بعضی ها) در ایین خدایی ایجاد می کرد و اسلام رو به نحریف می کشید ...خدا کسی نبود که به اقتضای مصالح سکوت کند .
فکر کنم روشن است که جمله اخیر درست نیست ! چون اتفاقا خداوند اگر قرار باشد ( به هر حکمت الهی خودش ) در امری دخالت نکند و دست شیطان را باز بگذارد این کار را میکند لذا الان میبینیم که در جهان افراد بسیار زیادی هستند که کاهایشان شیطان پسند است نه خدا پسند و خدا هم فعلا کاری با آنها ندارد .
پس اینکه امیرالمومنین علیه السلام در بعضی امور بنا به مصالحی که به اقتضای مقام الاهی خودشان تشخیص میدهند دخالت نمیکنند نباید ذهن ما را از جایگاه ایشان منحرف سازد . گاهی مشکلات به گونه ایست که ایشان تشخیص میدهند فشار را از حدی بیشتر نکنند . مثلا جالب است بدانید که حضرت میفرمایند اگر میتوانستم ( با توجه به مجموع شرایط ) کاری میکردم که مردم بسم الله الرحمن الرحیم نمازشان را بلند بخوانند ( کاری که در نزد پیروان قرآن و عترت بطور عادی و رایج انجام میشود و در مقابل در نزد عامه و مخالفان مقام الهی آن حضرت ، هنوز هم اجرا نمیگردد و اصلا گویا تعمد در آهسته گفتن بسم الله دارند . اگر به مکه و مدینه مشرف شده باشید با این موضوع جالب برخورد خواهید کرد )
متشکرم
puyan
Monday 14 January 2008, 04:35AM
سلام
جالب است که گویا از میان تمام خطوط نوشته جناب karbala110 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=6355) فقط دو خط آخرش مورد توجه جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) بوده است که آن را مدرک یابی کنند .
من برای آنکه ایشان نگران این موضوع هم نباشند مدرک نوشته جناب karbala110 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=6355) را مینویسم تا شائبه ای باقی نماند .
دقت به این نکته جالب است که وقتی گوینده ، چنین افاضاتی را به امیرالمومنین میگوید و حضرت همانطور که در نوشته جناب karbala110 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=6355) آمده بود جواب قاطع و محکمی به او میدهند در ادامه ، سخن در این است که گوینده چنین سخنی از خوارج میشود .
آری تفکر انحرافی خوارج است که در حضور حجت خدا به خود جرات میدهد و در کنار کتاب خدا و سنت رسولش ، نام دیگران را بر زبان جاری میکند ...
و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...
... فقال له بایع علی کتاب الله و سنه رسول الله صلی الله علیه { و آله } و سلم فقال ربیعه علی سنه ابی بکر و عمر قال له علی { علیه السلام } ویلک لو ان ابابکر و عمر عملا بغیر کتاب الله و سنه رسول الله صلی الله علیه { و آله } و سلم لم یکونا علی شیء من الحق
طبری/4/56
یک نفر نیز اصرار داشت تا علاوه بر کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه و آله سیرهشیخین را جزو شروط بیعت آورد- اما امام نپذیرفت و فرمود: حتیاگر ابوبکر و عمر به چیزی جز کتاب خدا و سنت رسول عمل نکنند- بر حق نیستند
به هر حال نوشته جناب karbala110 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=6355) مقصودش را به خوبی منتقل کرده است .
متشکرم
yaallah
Monday 14 January 2008, 07:14AM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحكم الا لله
سلام عليكم
بوسيله نوشته جناب پویان سخنان راوی آشکار تر شد. در تاریخ طبری آمده است:
ولما خرجت الخوارج من الكوفة أتى عليا أصحابه وشيعته فبايعوه وقالوا: نحن أولياء من واليت، وأعداء من عاديت، فشرط لهم فيه سنة رسول الله صلى الله عليه وسلم، فجاءه ربيعة بن أبي شداد الخثعمي - وكان شهد معه الجمل وصفين، ومعه راية خثعم - فقال له: بايع على كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم؛ فقال ربيعة: على سنة أبي بكر وعمر؛ قال له علي: ويلك! لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يكونا على شيء من الحق، فبايعه، فنظر إليه علي وقال: أما والله لكأني بك وقد نفرت مع هذه الخوارج فقتلت، وكأني بك وقد وطئتك الخيل بحوافرها، فقتل يوم النهر مع خوارج البصرة.
پس حضرت علی (رض) به او گفت: بیعت کن بر کتاب الله (جل جلاله) و سنت رسول الله (جل جلاله) و (ص) . ربیعه گفت: بر سنت ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) (با تو بیعت می کنم ، فقط همین یک شرط را ذکر کرد. حضزت علی (رض) به او گفت: وای بر تو (آیا شرط کتاب الله (جل جلاله) و سنت نبی (ص) را کنار می گذاری)! اگر ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) عمل کنند به غیر کتاب الله جل جلاله و سنت رسول الله (جل جلاله) و (ص) بر چیزی از حق نبوده اند. ...
همانطور که می بینید حضرت به ربیعه می گوید بر کتاب الله جل جلاله و سنت نبی (ص) بیعت کن ولی وی شرط غیر آن را می گذارد (نه این که یک شرط اضافه کند). در واقع اگر قرار بود شرطی اضافه شود نمی گفت "علی سنه ..." بلکه می گفت "و علی سنه ... "
. پس وی شرطی اضافه نمی کند بلکه کل شرط را آن می گیرد. و حضرت علی (رض) به وی می گوید که این کار او اشتباه است و وی باید حتما بر کتاب الله (جل جلاله) و سنت رسول (ص) را ذکر کند. و حرف حضرت علی (رض) نیز که به صورت شرطی آمده است. حال دوستان شیعه خودتان امصاف دهید و حق را کتمان نکنید آیا آن چه آمد بدین معنی است که جناب کربلا نوشته است:
یک نفر نیز اصرار داشت تا علاوه بر کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه و آله سیرهشیخین را جزو شروط بیعت آورد- اما امام نپذیرفت و فرمود: حتی اگر ابوبکر و عمر به چیزی جز کتاب خدا و سنت رسول عمل نکنند- بر حق نیستند
کجا کسی شرطی بر بیعت اضافه نموده است. توضیحات لازمه در این زمینه آمد.
می بینید دوستان شیعه بنده . دوستان شیعه بنگرید.
جناب پویان
جالب است که گویا از میان تمام خطوط نوشته جناب karbala110 فقط دو خط آخرش مورد توجه جناب yaallah بوده است که آن را مدرک یابی کنند .
بله بنده همان یک قسمت کوچک را مدرک یابی نمودم. اما الحمدلله که با نقض همین یک مطلب بقیه نوشته زیر سوال رفت.
والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن مطالب دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است در آن ها اشتباهاتی هم باشد.
اللهم اعز الاسلام والمسلمین
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
هژبر
Monday 14 January 2008, 08:49AM
جناب يا الله
امكان دارد بفرماييد پس چرا بيعت با حضرت علي عليه السلام منعقد نشد؟ اگر مشكل اين نبود كه ايشان شرط عمل به سنت شيخين را نپذيرفتند؛ پس مشكل چه بود؟
yaallah
Monday 14 January 2008, 09:37AM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
امكان دارد بفرماييد پس چرا بيعت با حضرت علي عليه السلام منعقد نشد؟ اگر مشكل اين نبود كه ايشان شرط عمل به سنت شيخين را نپذيرفتند؛ پس مشكل چه بود؟
مگر بیعت نکردن با حضرت علی (رض) به منزله بودن مشکلی است. اگر حضرت علی (رض) خلیفه می شدند و ما می گفتیم چه مشکلی بود که حضرت عثمان (رض) نشدند شما چه می گفتید؟.
گر چه چندین بار در گذشته نحوه انتخاب خلیفه سوم آمده است اما باز هم از کتاب عشره مبشره آن را می آوریم:
نحوه انتخاب شدن حضرت عثمان (رض) به خلافت بدین گونه بوده است: (متن زیر از کتاب عشره مبشره تالیف فریدون اسلام نیا می باشد که خواندن این کتاب را به شخصه پیشنهاد می کنیم زیرا مسائل فراوانی مانند فدک و جنگ جمل و انتخاب خلفا و ... در آن آمده است.)
حضرت عمر (رض) صبح روز یک شنبه اول محرم سال 24 هجری به ملکوت اعلی می پیوندند. حضرت عمر (رض) بنا به درخواست مردم شش نفر از عشره مبشره (yaallah: آن ده تنی که كه نبي مكرم اسلام به بهشت وعده دادند) را تعیین کرده و از آن ها می خواهد که ظرف سه روز یک نفر را از میان خود به خلافت برگزینند که عبارت بودند از : 1- حضرت عثمان بن عفان (رض)
2- حضرت علی بن ابی طالب (رض) 3- حضرت زبیر بن عوام (رض) 4-حضرت طلحه بن عبیدالله (رض) 5- حضرت عبدالرحمن بن عوف (رض) 6- حضرت سعد بن ابی وقاص (رض) (رضی الله عنهم) و عبدالله پسر حضرت عمر (رض) به عنوان ناظر؛ در این جمع حضرت عبدالرحمن بن عوف (رض) از نامزدی خلافت کناره گیری می کند و طبق نظر شورا مامور انتخاب افضل می شود. بعد از مشورت با مردم مدینه و بزرگان مهاجر و انصار و فرماندهان نظامی و سایر مردم از جمله اهل مکه در می یابد که اکثریت متمایل به حضرت عثمان (رض) هستند. حضرت زبیر (رض) رای خود را به حضرت علی (رض) و حضرت طلحه (رض) و حضرت سعد (رض) رای خود را به حضرت عثمان (رض) می دهند و حضرت عبدالرحمن (رض) نیز حضرت عثمان (رض) را به عنوان نامزد معرفی می کند و حضرت عثمان (رض) بعد از بیعت مردم مدینه و مهاجرین و انصار و سایر کسانی که در آن زمان بمناسبت شهادت حضرت عمر (رض) حضور داشتند به خلافت رسید.
بنده خود متن تاریخ طبری را دیده ام دقیقا مفاهیم یکی است.
والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات و نقل قول ها دقت نمایم تا اشتباهی نباشد. والله اعلم ممکن است بنده اشتباهاتی هم نموده باشم.
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
هژبر
Monday 14 January 2008, 10:33AM
جناب يا الله
سلام عليكم
شما مطمئن هستيد در تاريخ طبري هم علت انتخاب شدن حضرت عثمان به خلافت بيعت مردم مدينه آمده است؟
شما در تاريخ طبري ملاحظه نفرموديد كه عبدالرحمن عوف با چه كسي بيعت كرد؟
آيا در تاريخ طبري نيامده بود كه اگر آرا به صورت سه به سه شد خليفه چگونه انتخاب شود؟
آيا در تاريخ طبري نيامده بود كه اول عبدالرحمن تمايل داشت با كه بيعت كند؟ و چرا از تصميم خود بازگشت و با فرد ديگري بيعت كرد؟ و چرا بيعت كرد؟
yaallah
Monday 14 January 2008, 10:59AM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
تاریخ طبری:
قال: وخرج عبد الرحم بن عوف وعليه عمامته التي عممه بها رسول الله صلى الله عليه وسلم ، متقلدا سيفه؛ حتى ركب المنبر، فوقف وقوفا طويلا، ثم دعا بما لم يسمعه الناس.
ثم تكلم، فقال أيها الناس؛ إني قد سأتلكم سرا وجهرا عن إمامكم؛ فلم أجدكم تعدلون بأحد هذين الرجلين: إما علي وإما عثمان؛ فقم غلي " يا علي، فقام إلي علي، فوقف تحت المنبر؛ فأخذ عبد الرحمن بيده، فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة نبيه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي؛ قال: فأرسل يده ثم نادى: قم إلي يا عثمان؛ فأخذ بيده - هو في موقف علي الذي كان فيه - فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة منبيه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم نعم؛ قال: فرفع رأسه إلى سقف المسجد، ويده في يد عثمان، ثم قال: اللهم اسمع واشهد؛ اللهم إني قد جعلت ما في رقبتي من ذاك في رقبة عثمان. قال: وازدحم الناس يبايعون عثمان حتى غشوه عند المنبر، فقعد عبد الرحمن مقعدالنبي صلى الله عليه وسلم من المنبر، وأقعد عثمان على الدرجة الثانية، فجعل الناس يبايعون
البته و صد البته مطلب بیش تر از این است اما همین قسمت کافی است:
قال: وخرج عبد الرحم بن عوف وعليه عمامته التي عممه بها رسول الله صلى الله عليه وسلم ، متقلدا سيفه؛ حتى ركب المنبر، فوقف وقوفا طويلا، ثم دعا بما لم يسمعه الناس.
ثم تكلم، فقال أيها الناس؛ إني قد سأتلكم سرا وجهرا عن إمامكم؛ فلم أجدكم تعدلون بأحد هذين الرجلين: إما علي وإما عثمان؛ فقم غلي " يا علي، فقام إلي علي، فوقف تحت المنبر؛ فأخذ عبد الرحمن بيده، فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة نبيه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي؛ قال: فأرسل يده ثم نادى: قم إلي يا عثمان؛ فأخذ بيده - هو في موقف علي الذي كان فيه - فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة منبيه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم نعم؛ قال: فرفع رأسه إلى سقف المسجد، ويده في يد عثمان، ثم قال: اللهم اسمع واشهد؛ اللهم إني قد جعلت ما في رقبتي من ذاك في رقبة عثمان. قال: وازدحم الناس يبايعون عثمان حتى غشوه عند المنبر، فقعد عبد الرحمن مقعدالنبي صلى الله عليه وسلم من المنبر، وأقعد عثمان على الدرجة الثانية، فجعل الناس يبايعون
مشورت با صحابه هم آمده است که می توانید در جلد 6 از این مجموعه ببینید (در قسمت FIND در برنامه WORD كلمه كتاب الله را وارى كنيد . توجه بفرمایید که "ک" عربی با "ک" فارسی تفاوت دارد. بنابراین این کلمه را از این جا کپی نمایید:
"كتاب الله" )
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/t-%20altabri.zip
والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات و نقل قول ها دقت نمایم تا اشتباهی نباشد. والله اعلم ممکن است بنده اشتباهاتی هم نموده باشم.
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
هژبر
Monday 14 January 2008, 11:43AM
جناب يا الله
سلام عليكم
بد نيست يك بار ديگر ماجرا را مرور كنيم:
فقال عمر: أرجو ألا يخالف إن شاء الله؛ وما أظن أن يلي إلا أحد هذين الرجلين: علي أو عثمان؛ فإن ولي عثمان فرجل فيه لين، وإن ولي علي ففيه دعابة، وأحر به أن يحملهم على طريق الحق؛ وإن تولوا سعدا فأهلها هو؛ وإلا فليستعن به الوالي، فإني لم أعزله عن خيانة ولا ضعفه؛ ونعم ذو الرأي عبد الرحمن بن عوف! مسدد رشيد، له من الله حافظ، فاسمعوا منه.
(2/420)
وقال لأبي طلحة الأنصاري: يا أبا طلحة، إن الله عز وجل طالما أعز الإسلام بكم، فاختر خمسين رجلا من الأنصار؛ فاستحث هؤلاء الرهط حتى يختاروا رجلا منهم. وقال للمقداد بن الأسود: إذا وضعتموني في حفرني فاجمع هؤلاء الرهط في بيت حتى يختاروا رجلا منهم، وقال لصهيب: صل بالناس ثلاثة أيام، وأدخل عليا وعثمان والزبير وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحة إن قدم؛ وأحضر عبد الله بن عمر ولا شيء له من الأمر؛ وقم على رءوسهم، فإن اجتمع مخمسة ورضوا رجلا وأبي واحد فاشدخ رأسه - أو اضر رأسه بالسيف - وإن اتفق أربعة فرضوا رجلا منهم وأبي اثنان، فاضرب رءوسهما، فإن رضي ثلاثة رجلا منهم وثلاثة رجلا منهم، فحكموا عبد الله ابن عمر؛ فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلا منهم؛ فإن لم يرضوا بحكم عبد الله بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبد الرحمن بن عوف، واقتلوا الباقين إن رغبوا عما اجتمع عليه الناس.
مشخصاً انتخاب خليفه بعد از خليفه دوم منوط به رآي عبد الرحمن عوف بوده است. و طبق همان نقل قول شما از تاريخ طبري چون حضرت علي عليه السلام از پذيرفتن شرايط عبدالرحمن سرباز زدند و حضرت عثمان آن شرائط كه مشتمل بر عمل به كتاب خدا و سنت رسول خدا و فعل شيخين بود را پذيرفت و عبدالرحمن عوف با ايشان بيعت كرد و طبق فرموده خليفه قبلي ايشان خليفه شدند.
من هم از اول اين را مي گفتم كه مشكل اينكه حضرت علي عليه السلام به خلافت نرسيد اين بود كه عمل به فعل شيخين را رد كرد.
Teshneh
Monday 14 January 2008, 01:43PM
علیک سلام
البته شرمنده بدون دعوت اومدیم!
اشتباه شما همین جاس با همین ادعاهای غلط
امام علی اصرار بر بلند گفتن بسم الله نداشتن نه به این دلیل که نمی تونستن (نتوانستن برای علی معنا نداشت )بلکه به این دلیل که این امر نه چیزی به اسلام اضافه می کرد و نه چیزی از اون کم می کرد....و اسلام به خاطر این مسئله دچار مشکل نمی شد
yaallah
Monday 14 January 2008, 03:02PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
جناب هژبر
مشخصاً انتخاب خليفه بعد از خليفه دوم منوط به رآي عبد الرحمن عوف بوده است. و طبق همان نقل قول شما از تاريخ طبري چون حضرت علي عليه السلام از پذيرفتن شرايط عبدالرحمن سرباز زدند و حضرت عثمان آن شرائط كه مشتمل بر عمل به كتاب خدا و سنت رسول خدا و فعل شيخين بود را پذيرفت و عبدالرحمن عوف با ايشان بيعت كرد و طبق فرموده خليفه قبلي ايشان خليفه شدند.
چرا هر چه را دوست دارید به ما نسبت می دهید. در کجای تاریخ طبری چنین آمده بود. ما کجا چنین مطلبی را آوردیم:
چون حضرت علي عليه السلام از پذيرفتن شرايط عبدالرحمن سرباز زدند
این هم تاریخ طبری و تمامی موارد بیعت گرفتن. بفرمایید در کجا نوشته است از بیعت بر کتاب الله (جل جلاله) و سنت نبوی (ص) و سیره شیخین سرباز زدند.
تاریخ طبری
ودعا عليّاً، فقال: عليك عهد الله وميثاقه لتعملن بكتاب الله وسنة رسوله وسيرة الخليفتين من بعده؟ قال: أرجو أن أفعل وأعمل بمبلغ علمي وطاقتي؛ ودعا عثمان فقال له مثل ما قال لعليّ، قال: نعم، فبايعه
و در جای دیگری در تاریخ طبری
هل أنت علي يا عليّ مبايعي على كتاب الله وسنّة نبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ فقال: اللهمّ لا، ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي. فالتفت إلى عثمان، فقال: هل أنت مبايعي على كتب الله وسنّة نبيّه وفعل أبي كبر وعمر؟ قال: اللهمّ نعم
و در جای دیگری در تاریخ طبری
فقم غلي " يا عليّ، فقام إلي عليّ، فوقف تحت المنبر؛ فأخذ عبد الرحمن بيده، فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنة نبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي؛ قال: فأرسل يده ثم نادى: قم إليّ يا عثمان؛ فأخذ بيده - هو في موقف عليّ الذي كان فيه - فقال: هل أنت مبايعي على كتاب الله وسنّة منبيّه وفعل أبي بكر وعمر؟ قال: اللهمّ نعم
والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات و نقل قول ها دقت نمایم تا اشتباهی نباشد. والله اعلم ممکن است بنده اشتباهاتی هم نموده باشم.
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
هژبر
Monday 14 January 2008, 03:21PM
جناب يا الله
سلام عليكم
گويا شما هرچه را دوست نداشته باشيد از تاريخ حذف مي كنيد. خودتان هم اشاره كرديد كه حضرت امير المؤمينن عليه السلام در جواب شرائط عبد الرحمن فرمودند: "لا" يعني آن شرايط را قبول نكردند و اگر قبول مي كردند خليفه مي شدند.
puyan
Monday 14 January 2008, 03:56PM
سلام
از اصل موضوع دور نشویم .
اینکه در نقل جناب karbala110 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=6355) یک جابجایی صورت گرفته ( همانطور که گفتم ) در بیان مقصود ایشان تاثیری ندارد . لذا مطالعه نوشته ایشان را به دوستان توصیه میکنم تا در راستای هدف این تاپیک از واقعیت آگاه شویم .
اینکه ربیعه در مقابل خلیفه پیامبر امیرالمومنین علیه السلام ، سخن از بیعت با شرط سنت ابوبکر و عمر ( چه مستقل و چه در کنار کتاب خدا و سنت رسول ) به میان می آورد حاکی از تفکریست که در دوران شیخین رشد کرده بود بطوریکه مردم روش آن دو را مجزا از روش کتاب خدا و سنت رسول شناخته بودند و بعضی از متعصبین مثل خوارج برای اقامه آن سنتها رو در روی خلیفه رسول خدا ( امیرالمومنین علیه السلام) می ایستند .
حضرت به ربیعه می گوید بر کتاب الله جل جلاله و سنت نبی بیعت کن ولی وی شرط غیر آن را می گذارد (نه این که یک شرط اضافه کند). در واقع اگر قرار بود شرطی اضافه شود نمی گفت "علی سنه ..." بلکه می گفت "و علی سنه ... "
اتفاقا این نکته ای که جناب yaallah (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5671) آورده اند مساله را پیچیده تر کرد !
یعنی طیفی از مردم ، جدای از کتاب خدا و سنت رسول حاکمیت را فقط با سنت شیخین میپذیرند و کتاب خدا و سنت رسول را از شرط بیعت حاکمیت جدا میکنند !!
یک نکته جالب هم اینکه مردم متوجه شده بودند که رفتار امیرالمومنین علیه السلام ( که مبتنی بر قرآن و سنت بود ) با رفتار شیخین تفاوت دارد و لذا عده ای در صدد احیای سنتهای ایشان برآمده و رودر روی امیرالمومنین علیه السلام ایستادند . و هرچند شعار ان الحکم الا لله سر میدادند اما در مقابل ترک سنت شیخین ایستادگی میکردند !!
متشکرم
yaallah
Monday 14 January 2008, 04:18PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
جناب يا الله
سلام عليكم
گويا شما هرچه را دوست نداشته باشيد از تاريخ حذف مي كنيد. خودتان هم اشاره كرديد كه حضرت امير المؤمينن عليه السلام در جواب شرائط عبد الرحمن فرمودند: "لا" يعني آن شرايط را قبول نكردند و اگر قبول مي كردند خليفه مي شدند.
آن چه در تاریخ طبری آمده است این پاسخ ها است که همگی یک معنا دارند:
1- أرجو أن أفعل وأعمل بمبلغ علمي وطاقتي
2- اللهمّ لا، ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي
3- اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي
در مورد سخنان جناب پویان هم همگی نظر شخصی است. بلااستثناء.
والله اعلم ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
puyan
Tuesday 15 January 2008, 05:02PM
سلام
سخنان جناب پویان هم همگی نظر شخصی است. بلااستثناء
عجب ! پس شما هم فهمیدید ، واقعا چطور پی بردید ؟
بس این را هم خودم اقرار کنم که بسیاری از تاریخنگاران اسلامی که وقایع صدر اسلام را ثبت کرده اند نیز از قلم به دستان من بوده اند و میدانستند که نظر شخصی من در قرنهای آینده چه خواهد بود و بر اساس نظرات شخصی بنده تاریخ را قلم زده اند !!
بعد از زنگ تفریح مطالب نوشته شده در موضوع این تاپیک را مطالعه نموده و اندیشه کنید .
متشکرم
هژبر
Wednesday 16 January 2008, 08:06AM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
آن چه در تاریخ طبری آمده است این پاسخ ها است که همگی یک معنا دارند:
1- أرجو أن أفعل وأعمل بمبلغ علمي وطاقتي
2- اللهمّ لا، ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي
3- اللهم لا؛ ولكن على جهدي من ذلك وطاقتي
اينها يعني رد كردن شرط عبدالرحمن مبني بر عمل بر فعل ابوبكر و عمر. "لا" يعني چي؟ آيا "لا" يعني قبول كردم؟ اگر حضرت علي عليه السلام آن شرايط را قبول مي كردند كه خليفه مي شدند.
puyan
Wednesday 16 January 2008, 12:47PM
سلام
با توجه به ایام حزن امام زمان علیه السلام و نیز پیروان قرآن و عترت در محرم یا آوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که پس از امیرالمومنین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام برای برادرشان محمد بن حنفیفه مطالبی را میفرمایند که در ضمن آنها آمده است :
أريد ان ... اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب
میخواهم که ... به سیره جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .
پس در نظام الهی اهل بیت هیچ جایگاهی برای سنت شیخین وجود ندارد و امام حسین علیه السلام هم پس از سیره رسول خدا مستقیما به سیره امیرالمومنین علیه السلام اشاره میکنند و سنت شیخین را رها میکنند .
البته با بررسی تاریخی میتوان به این نکته پی برد که سنت شیخین را میتوان ذیل رفتار و سیره یزید بن معاویه سراغ گرفت .
لذا اختلاف مشرب میان شیعه اهل بیت از یک طرف و اهل سنت شیخین از طرف دیگر ریشه در عمق تاریخ و عقاید قرآنی دارد .
متشکرم
yaallah
Wednesday 16 January 2008, 03:08PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم
پس بدانید در نظان اهل سنت هیچ جایگاهی برای هیچ احد الناسی وجود ندارد. همه صفر مطلق اند. حتی حضرت محمد (ص). فقط و فقط الله جل جلاله است و بس. ما اهل سنت فقط و فقط تابع حکم الله جل جلاله هستیم. همین و بس. هر چه می خواهید به دروغ به ما نسبت دهید:
البته با بررسی تاریخی میتوان به این نکته پی برد که سنت شیخین را میتوان ذیل رفتار و سیره یزید بن معاویه سراغ گرفت .
ما اگر سخنان صحابه کرام (رض) را گوش می کنیم چون تایید الهی را در مورد آنان می دانیم:
کنتم خیر امه اخرجت لناس
و آن اصحاب کرام را خیر اصحاب انبیاء (علیهم السلام والبرکات می دانیم. وگرنه همگی ما و حتی حضرت محمد (ص) همگی صفر مطلقیم. اسلام نه به محمد(ص) و نه به علی (رض) و نه به شیخین (رض) است. اسلام حکم الله جل جلاله است و بس. فقط حکم الله جل جلاله. اگر محمد (ص) بخواهد خلاف حکم الله جل جلاله حرفی بزند شاهرگش زده می شود. در اهل سنت بر خلاف شما اهل شیعه فقط حکم الله جل جلاله مهم است و بس...
ای اهل شیعه شما می گویید ما تابع قرآن و محمد (ص) و علی (رض) و امامان دیگر (رض) هستیم اما ما اهل سنت می گوییم تابع قرآن کریم و رسول (نه محمد (ص)) و در یک کلام حکم الله جل جلاله هستیم. همین و بس...
آقای پویان که هر چه خواستی به ما اهل سنت نسبت دادی. بدان که در اهل سنت شخص مهم نیست. فقط حکم الله جل جلاله
والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات دقت نموده تا اولا به کسی بر نخورده باشد و ثانیا اشتباهی نباشد. اگر این طور نبود از الله جل جلاله طلب مغفرت می کنیم. از کسانی که بدیشان برخود هم عذر می خواهم پس برای بنده از الله جل جلاله استغفار نمایند.
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله
puyan
Wednesday 16 January 2008, 04:46PM
سلام
پس بدانید
آنچه شما نوشتید این پس را نتیجه نمیدهد !
پس بدانید در نظان اهل سنت هیچ جایگاهی برای هیچ احد الناسی وجود ندارد. همه صفر مطلق اند. حتی حضرت محمد (ص). فقط و فقط الله جل جلاله است و بس. ما اهل سنت فقط و فقط تابع حکم الله جل جلاله هستیم. همین و بس.هر چه می خواهید به دروغ به ما نسبت دهید
اولا : آنطور که از مطالب این تاپیک ( و تاپیکهایی که به بسط این موضوع پرداخته اند ) و مدارک تاریخی برمی آید ( که بخش کوچکی از آن بیان شد ) معلوم شد که در نظام اهل سنت شیخین برای هیچ چیزی جز شیخین جایگاهی وجود ندارد حتی الله جل جلاله
نمونه بارز آن هم خوارج هستند که نامشان یا الله را یدک میکشید و شعارشان ان الحکم الا لله بود ولی خلیفه رسول خدا و میزان اعمال مومنان ، امیرالمومنین علیه السلام گردن آنها را با شمشیرش جدا نمود و آنها را به جهنم فرستاد و نامشان به خارج شدگان از دین معروف شد .
ثانیا :قرآن ما را به اطاعت از الله و الرسول ( پیامبر اسلام ) و اولی الامر منکم ( اولی به امر در هر زمان یعنی امام و حجت خدا در هر زمان ) دعوت میکند (بلکه امر مینماید ) و کسی که شعار فقط خدا سر میدهد خاطره شیطان و سجده بر آدم را زنده میکند که شیطان نیز خواستار سجده بر ( فقط ) خدا بود و در مقابل امر خدا مبنی بر سجده بر آدم ایستاد و مخالفت نمود .
هر چه می خواهید به دروغ به ما نسبت دهید
البته ما هم با شما همدردی میکنیم که تاریخ نگاران آن جا که بر خلاف خواسته شما قلم زده اند همگی دروغ نوشته ( و نظرات شخصی پویان را نوشته اند ) و آنجا که بر خلاف شیعیان نوشته اند خداوند قلمشان را از هر گزندی دور داشته و جز حقیقت ننوشته اند و پای هر نقلی که کرده اند دو رکعت نماز هم خوانده اند !! ( این را به حساب دروغ اول آوریل انگلیسی ها بگذارد تا روزش برسد !)
ما اگر سخنان صحابه کرام (رض) را گوش می کنیم چون تایید الهی را در مورد آنان می دانیم:
کنتم خیر امه اخرجت لناس
چرا آیه قرآن را به نفع خود جا میزنید .
اگر برداشت شما از ظاهر آیه درست باشد ( که نیست ) همه ما جزو امت پیامبریم و همه ما خیر هستیم چرا فقط درباره چندتا صحابه سرسبد خودتان آیه را اختصاص میدهید ؟
اگر هم بخواهید آیه را به اصحاب اختصاص بدهید ما هم بلدیم و اختصاص آیه را با قرائن بسیار به افرادی دیگر اختصاص میدهیم .
پس لطفا پُز صحابه را به ما ندهید .
ای اهل شیعه شما می گویید ما تابع قرآن و محمد (ص) و علی (رض) و امامان دیگر (رض) هستیم اما ما اهل سنت می گوییم تابع قرآن کریم و رسول (نه محمد (ص)) و در یک کلام حکم الله جل جلاله هستیم. همین و بس...
عقیده ما روشن است اما درباره عقیده شما مشخص شد که شما با این ادعا حکم الله را زیر پا گذاشته و پیرو نفستان هستید . البته نام اهل سنت شیخین هم برازنده شماست .
برای بنده از الله جل جلاله استغفار نمایند.
برای شما از خداوند بجای استغفار ( طلب غفران ) مناسبترش را میخواهیم و استهدا ( طلب هدایت ) میکنیم .
متشکرم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.